﻿WEBVTT

00:00:10.140 --> 00:00:22.140
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:52.938 --> 00:01:58.067
اين داستان مردي است
.که تحت تاثير تصويري از دوران کودکيش بود

00:01:59.111 --> 00:02:01.946
،صحنه خشونت باري که او را پريشان کرد

00:02:02.072 --> 00:02:05.617
،و قرار نبود معنايش را تا سال ها بعد دريابد

00:02:06.202 --> 00:02:08.661
،بر روي اسکله بزرگ اورلي

00:02:08.829 --> 00:02:11.956
چند سال پيش از درگرفتن جنگ جهاني سوم
.رخ داد

00:02:23.385 --> 00:02:28.389
اورلي، يکشنبه. والدين بچه هايشان را براي تماشاي
.هواپيماهاي در حال اوج گيري به آنجا مي برند

00:02:29.058 --> 00:02:31.017
،در اين يکشنبه بخصوص

00:02:31.143 --> 00:02:32.727
،کودکي که ما داستانش را نقل مي کنيم

00:02:32.895 --> 00:02:35.730
مقدر بود که براي مدتها
،خورشيد ساکن

00:02:35.898 --> 00:02:38.483
،صحنه آرايي منتهي عليه اسکله

00:02:39.318 --> 00:02:41.611
.و چهره يک زن را به خاطر بياورد

00:02:42.905 --> 00:02:46.282
هيچ چيز خاطرات را
.از لحظات عادي متمايز نمي کند

00:02:46.575 --> 00:02:50.954
بعدهاست که آنها با نشان دادن زخم هايشان
.مدعي يادآوري مي شوند

00:02:52.498 --> 00:02:55.503
در مورد آن چهره که قرار بود
...تنها تصوير دوران صلح

00:02:55.538 --> 00:02:57.585
،براي گذر از دوران جنگ باشد

00:02:57.711 --> 00:03:00.421
او مدتها از خود مي پرسيد که
آيا به واقع آن را ديده است؟

00:03:00.589 --> 00:03:03.091
...يا که آن لحظه شيرين را از خيال زاييده

00:03:03.259 --> 00:03:06.678
.تا پا به پاي لحظه جنون آميز آتي بيايد

00:03:06.804 --> 00:03:08.221
،غرش ناگهاني

00:03:08.347 --> 00:03:09.639
،حالت زن

00:03:09.765 --> 00:03:11.599
،بدن فروريزان

00:03:11.725 --> 00:03:15.645
،فرياد مردم وحشت زده بروي اسکله
.مات از ترس

00:03:17.815 --> 00:03:21.943
بعدها بود که فهميد جان دادن
.مردي را ديده است

00:03:23.612 --> 00:03:26.656
،و بلافاصله بعد از آن
.پاريس ويرانه شد

00:04:39.688 --> 00:04:41.439
.خيلي ها مردند

00:04:41.607 --> 00:04:44.025
،بعضي خود را فاتح قلمداد کردند

00:04:44.151 --> 00:04:46.277
.باقي روانه زندان شدند

00:04:46.695 --> 00:04:50.615
،بازماندگان در زير کاخ شايو
.در يک شبکه راهروي زيرزميني مستقر شدند

00:04:54.119 --> 00:04:57.872
،روي زمين
،پاريس هم مانند بيشتر نقاط جهان

00:04:58.040 --> 00:05:02.210
غير قابل سکونت
.و مملو از امواج راديواکتيو بود

00:05:03.087 --> 00:05:05.838
فاتحان بر سر قلمرو موش ها
.به نگهباني مي ايستادند

00:05:09.885 --> 00:05:12.553
زنداني ها تحت آزمايش هايي قرار مي گرفتند

00:05:12.721 --> 00:05:16.224
که ظاهراً براي آزمايشگرها
.اهميت زيادي داشت

00:05:49.091 --> 00:05:52.760
،بعد از آزمايش ها
،برخي نا اميد مي شدند

00:05:53.345 --> 00:05:55.763
،باقي يا مي مردند

00:05:55.889 --> 00:05:57.265
.يا دچار جنون مي شدند

00:06:38.766 --> 00:06:43.019
يک روز آزمايشگرها آمدند تا يک موش آزمايشگاهي
.جديد را از ميان زندانيان انتخاب کنند

00:06:43.145 --> 00:06:46.272
همان مردي که ما
.داستانش را نقل مي کنيم

00:07:16.678 --> 00:07:18.513
.او ترسيده بود

00:07:22.684 --> 00:07:25.311
.وصف آزمايشگر ارشد را شنيده بود

00:07:25.479 --> 00:07:31.108
،خود را آماده کرده بود تا با دانشمند ديوانه
.دکتر فرانکشتاين ملاقات کند

00:07:31.276 --> 00:07:33.194
...به جايش مرد معقولي را ديد

00:07:33.362 --> 00:07:37.740
که با خونسردي برايش توضيح داد
،که نوع بشر محکوم به فناست

00:07:37.866 --> 00:07:39.867
.که فضا از دسترس خارج است

00:07:40.452 --> 00:07:44.789
که تنها اميد براي زنده ماندن
.در زمان نهفته است

00:07:46.208 --> 00:07:50.708
،روزنه اي در زمان
،و سپس شايد ممکن بود به غذا

00:07:50.743 --> 00:07:53.881
.دارو و منابع انرژي دسترسي پيدا کرد

00:07:55.175 --> 00:07:57.552
:هدف آزمايش ها از اين قرار بود

00:07:57.678 --> 00:08:00.096
...فرستاده هايي را به درون زمان پرتاب کنند

00:08:00.222 --> 00:08:02.974
تا گذشته و آينده را
.براي نجات حال فرا خوانند

00:08:04.226 --> 00:08:06.978
.اما ذهن انسان از اين فکر رويگردان بود

00:08:07.104 --> 00:08:09.063
،بيدار شدن در زمانه اي ديگر

00:08:09.731 --> 00:08:13.234
.به معناي زاده شدن در هيئت يک بزرگسال بود

00:08:13.360 --> 00:08:15.361
.ضربه روحي عظيمي وارد مي شد

00:08:16.113 --> 00:08:20.366
آزمايشگرها که تنها بدن هاي بي جان
،و در حال اغما را به درون زمان فرستاده بودند

00:08:20.826 --> 00:08:25.788
اکنون تمرکزشان را معطوف مرداني مي کردند
.که تصاوير ذهني نيرومندي داشتند

00:08:26.081 --> 00:08:29.250
اگر آنها مي توانستند زماني ديگر را
،تصور کنند يا در خواب ببينند

00:08:29.418 --> 00:08:32.587
شايد مي توانستند در آن
.زندگي هم بکنند

00:08:34.923 --> 00:08:38.384
پليس اردوگاه حتي در رؤياها هم
.سرک مي کشيد

00:08:38.510 --> 00:08:40.761
اين مرد تنها به اين دليل
...انتخاب شده بود

00:08:40.929 --> 00:08:44.682
که به تصويري از گذشته اش
.تعلق خاطر داشت

00:09:34.024 --> 00:09:39.487
در ابتدا غير از گريزهايي به بيرون از زمان حال
.چيز ديگري رخ نداد

00:09:41.907 --> 00:09:43.741
.دوباره شروع مي کنند

00:10:18.652 --> 00:10:20.361
...مرد نه مي ميرد

00:10:20.487 --> 00:10:22.196
.و نه ديوانه مي شود

00:10:22.364 --> 00:10:23.698
.او زجر مي کشد

00:10:24.241 --> 00:10:26.033
.آنها ادامه مي دهند

00:11:05.240 --> 00:11:07.575
،در دهمين روزِ آزمايش

00:11:07.743 --> 00:11:11.245
.تصاوير همچون اعترافات به بيرون تراوش مي کنند

00:11:11.913 --> 00:11:14.165
.صبحي در دوران صلح

00:11:17.127 --> 00:11:20.087
،تخت خوابي در دوران صلح
.يک تخت خواب واقعي

00:11:22.549 --> 00:11:24.216
.کودکاني واقعي

00:11:27.721 --> 00:11:29.346
.پرنده هايي واقعي

00:11:32.059 --> 00:11:33.726
.گربه هايي واقعي

00:11:36.938 --> 00:11:38.606
.مقبره هايي واقعي

00:11:42.152 --> 00:11:44.945
،در روز شانزدهم
.او روي اسکله است

00:11:45.072 --> 00:11:46.781
.خالي

00:11:49.618 --> 00:11:52.328
،گاه روزي سراسر شاد را باز مي يابد

00:11:52.454 --> 00:11:54.371
.هرچند متفاوت

00:11:58.502 --> 00:12:02.046
،چهره اي از شادي
.هرچند متفاوت

00:12:06.176 --> 00:12:07.802
.ويرانه ها

00:12:10.055 --> 00:12:12.640
دختري که مي تواند همان کسي باشد
.که او دنبالش مي گردد

00:12:14.935 --> 00:12:16.977
.روي اسکله از کنارش مي گذرد

00:12:20.482 --> 00:12:22.650
دختر از داخل يک ماشين
.به او لبخند مي زند

00:12:25.070 --> 00:12:27.988
تصاوير بيشتري عرضه شده
...و تلفيق مي شوند

00:12:28.115 --> 00:12:30.991
در موزه اي که
.شايد موزه خاطراتش است

00:13:12.576 --> 00:13:15.786
،در روز سي ام
.ملاقات انجام مي پذيرد

00:13:19.291 --> 00:13:22.168
.اين بار مطمئن است که او را به جا مي آورد

00:13:22.294 --> 00:13:24.420
در واقع، اين تنها چيزي است که
...او در دل اين دنياي بي تاريخ

00:13:24.588 --> 00:13:28.465
.مي تواند از آن مطمئن باشد
.دنيايي که در ابتدا مبهوت تمولش شده بود

00:13:28.489 --> 00:13:36.489
بلبل جان
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:13:43.857 --> 00:13:46.817
:دور و برش تنها اجناس درجه يک بود

00:13:47.402 --> 00:13:49.737
،ليوان، پلاستيک

00:13:49.863 --> 00:13:51.906
.لباس کتان

00:13:52.699 --> 00:13:55.659
،هنگامي که از بهت بيرون مي آيد

00:13:55.785 --> 00:13:57.870
.زن ناپديد شده است

00:14:01.708 --> 00:14:05.085
.آزمايشگرها اعمال نفوذ بيشتري مي کنند

00:14:05.253 --> 00:14:07.755
.او را دوباره راهي مي کنند

00:14:07.923 --> 00:14:11.425
زمان دوباره به عقب مي رود
.و لحظه دوباره فرا مي رسد

00:14:18.683 --> 00:14:22.144
اين بار به او نزديک است
.و با او حرف مي زند

00:14:22.270 --> 00:14:24.605
دختر بدون تعجب
.پذيراي او مي شود

00:14:26.107 --> 00:14:28.776
.آن دو هيچ خاطره و هيچ برنامه اي ندارند

00:14:29.236 --> 00:14:32.321
زمان بدون مزاحمت خودش را
.به دور آنها بنا مي کند

00:14:32.447 --> 00:14:35.282
تنها نشاني شان طعم لحظه ايست
که در آن زندگي مي کنند

00:14:35.784 --> 00:14:38.285
.و علامت هاي روي ديوار

00:14:49.047 --> 00:14:51.882
.کمي بعد، آن دو در يک باغ هستند

00:14:52.050 --> 00:14:54.969
مرد به ياد مي آورد
.که آنجا باغهايي وجود داشت

00:15:25.583 --> 00:15:27.626
،دختر از او درباره پلاکش مي پرسد

00:15:27.794 --> 00:15:31.797
پلاکي که او در آغاز جنگي که
.هنوز فرا نرسيده بود از گردن مي آويخت

00:15:32.299 --> 00:15:34.508
.مرد توضيحي سر هم مي کند

00:15:38.930 --> 00:15:43.100
روبروي تنه درختي مي ايستند
.که پوشيده از اعداد تاريخي است

00:15:43.852 --> 00:15:46.709
دختر نامي خارجي را به زبان مي آورد
.که مرد متوجهش نمي شود

00:15:54.571 --> 00:15:57.758
،همچون در رويا
.مرد نقطه اي را در آنسوي درخت به دختر نشان ميدهد

00:15:58.115 --> 00:16:01.035
:و صداي خودش  را مي شنود که مي گويد
"من از اينجا آمده ام"

00:16:03.788 --> 00:16:06.790
.و خسته عقب مي نشيند

00:16:09.377 --> 00:16:13.047
سپس موج ديگري از زمان
.او را بلند مي کند

00:16:13.673 --> 00:16:15.966
احتمالاً آمپول ديگري را
.به او تزريق کرده اند

00:16:26.394 --> 00:16:28.896
.اکنون، دختر در زير آفتاب خوابيده است

00:16:37.405 --> 00:16:40.532
،مرد فکر مي کند در اين دنيا
...که او دوباره براي مدتي کوتاه واردش شده

00:16:40.658 --> 00:16:43.869
،تنها براي آنکه نزد دختر باز گردد
.دختر مرده است

00:16:51.586 --> 00:16:54.421
.دختر بيدار مي شود
.مرد دوباره با او حرف مي زند

00:16:55.048 --> 00:16:57.716
،مرد از آن حقيقتي که باورش دشوار بود

00:16:57.842 --> 00:17:01.053
:تنها مفاهيم کلي را نقل مي کند
،کشوري خارج از دسترس

00:17:01.179 --> 00:17:03.555
.مسافتي بسيار زياد براي سفر

00:17:03.932 --> 00:17:06.350
.دختر گوش مي دهد
.نمي خندد

00:17:35.755 --> 00:17:37.381
آيا امروز همان روز قبلي است؟

00:17:37.549 --> 00:17:39.383
.مرد ديگر نمي داند

00:17:39.509 --> 00:17:42.678
آنها به همين شکل
،به قدم زدن هاي نامتنهاي ادامه مي دهند

00:17:42.804 --> 00:17:45.347
تا آنکه از خلال آن
،اعتمادي ناگفته

00:17:45.473 --> 00:17:48.308
.اعتمادي ناب ميانشان رشد کند

00:17:48.476 --> 00:17:52.813
.بدون هيچ خاطره يا برنامه اي
...تا آنکه مرد در مقابلشان

00:17:52.939 --> 00:17:55.858
.سدي را حس مي کند

00:18:05.994 --> 00:18:09.163
.و اين پايان نخستين آزمايش بود

00:18:13.835 --> 00:18:16.211
اين نقطه شروعي براي
...يک سلسله آزمايش بود

00:18:16.379 --> 00:18:18.505
که او در آنها دختر را
.در زمان هاي مختلف ملاقات مي کرد

00:18:24.220 --> 00:18:28.056
.مرد چندبار او را مقابل علامت هايشان مي بيند

00:18:33.021 --> 00:18:35.439
.دختر به سادگي پذيراي او مي شود

00:18:35.899 --> 00:18:37.900
.و مرد را "شبح من" صدا مي زند

00:18:41.613 --> 00:18:43.530
در يکي از روزها
.دختر وحشتزده به نظر مي رسد

00:18:46.618 --> 00:18:49.119
در يکي از روزها
.دختر بروي او خم مي شود

00:18:52.373 --> 00:18:55.209
اما مرد هرگز نمي فهمد
،که آيا او به سمت دختر پيش مي رود

00:18:55.335 --> 00:18:56.835
،آيا سوق داده مي شود

00:18:56.961 --> 00:19:00.589
،آيا همه را از خود ساخته است
.يا که فقط دارد خواب مي بيند

00:20:02.277 --> 00:20:04.444
،در حدود روز پنجاهم

00:20:04.779 --> 00:20:08.490
.آنها در موزه اي مملو از حيوانات جاودان ملاقات مي کنند

00:20:35.810 --> 00:20:39.146
.حالا ديگر درست به هدف زده اند

00:20:39.689 --> 00:20:41.982
،اگر پرتاب در لحظه درست انجام پذيرد

00:20:42.150 --> 00:20:45.110
.مرد مي تواند آنجا بماند و بي دردسر حرکت کند

00:22:19.747 --> 00:22:21.998
.دختر هم مطيع به نظر مي رسد

00:22:30.591 --> 00:22:34.636
او راه و روش اين مهمان را که مدام در رفت و آمد است
.به مانند يک پديده طبيعي مي پذيرد

00:22:34.762 --> 00:22:38.807
،مهماني که ظاهر مي شود و ناپديد مي شود
،وجود دارد، حرف مي زند

00:22:38.933 --> 00:22:41.977
،با او مي خندد، ساکت مي شود
،به او گوش مي دهد

00:22:42.103 --> 00:22:43.937
.و بعد غيبش مي زند

00:23:39.452 --> 00:23:42.287
،وقتي به اتاق آزمايش برگشت

00:23:42.413 --> 00:23:45.665
.احساس کرد چيزي تغيير کرده است

00:23:46.042 --> 00:23:48.335
.رهبر اردوگاه هم آنجا بود

00:23:49.212 --> 00:23:51.838
،از خلال صحبت ها متوجه شد

00:23:51.964 --> 00:23:55.300
که پس از نتايج درخشان آزمايش
،"در "گذشته

00:23:55.426 --> 00:23:58.845
.آنها اکنون مي خواهند او را رهسپار آينده کنند

00:23:58.971 --> 00:24:01.848
...هيجان موجب شد تا براي لحظه اي فراموش کند

00:24:02.016 --> 00:24:06.019
،که ديدار در موزه
.آخرين ديدارشان بود

00:24:13.027 --> 00:24:15.862
از آينده در قياس با گذشته
.بهتر محافظت مي شد

00:24:18.199 --> 00:24:21.493
،بعد از چند آزمايش دردناک

00:24:21.619 --> 00:24:24.788
بلاخره امواجي از دنياي آينده
.سراغش آمدند

00:24:27.750 --> 00:24:30.418
،از سياره اي متحول عبور کرد

00:24:32.004 --> 00:24:34.047
،پاريسِ از نو ساخته شده

00:24:34.549 --> 00:24:36.925
.ده هزار خيابان پيچ در پيچ

00:24:41.973 --> 00:24:44.307
.آدم هاي ديگري منتظرش بودند

00:24:47.895 --> 00:24:50.230
.ديدار کوتاهي بود

00:24:50.356 --> 00:24:54.359
آنها به وضوح اين خرده ريزهاي عصر ديگر را
.پس مي زدند

00:24:56.863 --> 00:24:59.531
:او درسش را از حفظ خواند

00:24:59.657 --> 00:25:01.783
،از آنجا که بشريت نجات يافته بود

00:25:01.951 --> 00:25:06.913
نمي توانست ملزومات بقائش را
.از گذشته خود دريغ کند

00:25:11.711 --> 00:25:15.380
اين سفسطه به عنوان نقابي از تقدير
.پذيرفته شد

00:25:27.602 --> 00:25:29.477
،آنها منبع تغذيه اي را به او دادند

00:25:29.604 --> 00:25:33.148
آنقدر قوي که مي توانست کل صنعت انسان را
.از نو به حرکت در آورد

00:25:33.774 --> 00:25:36.735
.و سپس دروازه هاي آينده دوباره بسته شدند

00:25:45.202 --> 00:25:47.495
،کمي پس از بازگشتش

00:25:47.622 --> 00:25:50.373
او را به بخش ديگري از
.اردوگاه انتقال دادند

00:25:50.958 --> 00:25:53.793
مي دانست که زندان بان هايش
.دست از او بر نمي دارند

00:25:54.629 --> 00:25:56.796
،او ابزار دستشان شده بود

00:25:56.964 --> 00:26:01.134
از تصوير کودکيش به عنوان طعمه اي
.براي سازگار کردنش استفاده کرده بودند

00:26:01.260 --> 00:26:04.429
او انتظاراتشان را برآورده کرده
.و نقش خود را ايفا کرده بود

00:26:04.555 --> 00:26:07.098
،حالا ديگر تنها منتظر بود که اعدام شود

00:26:07.224 --> 00:26:12.062
اعدام با خاطره ي تکه اي از زمان
.که دو بار زيسته شده بود

00:26:13.814 --> 00:26:17.984
و در اعماق اين برزخ بود که پيغام مردم دنياي آينده را
.دريافت کرد

00:26:19.153 --> 00:26:21.404
،آنها هم درون زمان سفر مي کردند

00:26:21.989 --> 00:26:24.074
.خيلي هم راحت تر

00:26:24.575 --> 00:26:26.618
،اکنون آنها آنجا بودند

00:26:26.744 --> 00:26:30.664
.آماده براي آنکه او را به جمع خود راه دهند

00:26:32.959 --> 00:26:35.502
:اما او درخواست ديگري داشت

00:26:36.045 --> 00:26:38.797
،مي خواست به جاي اين آينده صلح زده

00:26:38.923 --> 00:26:42.968
.به دنياي کودکيش بازگردد

00:26:43.469 --> 00:26:46.680
همينطور به سوي زني
.که احتملاً آنجا منتظرش بود

00:26:52.687 --> 00:26:54.813
،بار ديگر در اسکله بزرگ اورلي

00:26:55.940 --> 00:26:59.776
،در يک يکشنبه گرمِ پيش از جنگ
،که اکنون مي توانست در آن بيارامد

00:26:59.902 --> 00:27:04.691
فکري پريشان سراغش آمد
...که بايد خود را در سن کودکي هم در آنجا

00:27:04.726 --> 00:27:06.866
.در حال تماشاي هواپيماها پيدا کند

00:27:07.451 --> 00:27:09.661
اما پيش از هر چيز
...چهره زن را

00:27:09.787 --> 00:27:12.372
.در منتهي عليه اسکله جستجو کرد

00:27:32.018 --> 00:27:33.893
.به سويش دويد

00:27:34.061 --> 00:27:36.980
و وقتي مردي را به جا آورد
،که از اردوگاه زيرزميني او را دنبال کرده بود

00:27:38.190 --> 00:27:40.734
فهميد که هيچ راهي
براي گريختن از زمان وجود ندارد؛

00:27:41.444 --> 00:27:44.821
و فهميد اين لحظه اي که به او عطا شده بود
،تا از چشم يک کودک آن را تماشا کند

00:27:45.281 --> 00:27:47.991
،و تا ابد او را دچار بحران روحي کند

00:27:49.577 --> 00:27:52.454
.لحظه مرگ خودش بود

00:27:53.000 --> 00:28:06.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:28:07.400 --> 00:28:17.400
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.