﻿WEBVTT

00:00:00.133 --> 00:00:56.013
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:57.058 --> 00:00:59.936
‫برگمن: آوریل، ۱۹۲۸

00:01:01.408 --> 00:01:04.883
‫خدای من، به پدرم کمک کن.

00:01:06.903 --> 00:01:09.713
‫خدای عزیزم، هر کاری از تو ساخته است.

00:01:09.738 --> 00:01:11.865
‫پس لطفا پدرم را خوب کن.

00:01:12.786 --> 00:01:14.286
‫به من آرامش بده.

00:01:15.493 --> 00:01:20.692
‫خدایا، التماس می‌کنم کمکم کن
‫و پدرم را خوب کن.

00:01:21.943 --> 00:01:25.896
‫خدای آسمان‌ها،

00:01:26.671 --> 00:01:28.617
‫آمین.

00:01:33.253 --> 00:01:35.254
‫دفتر خاطرات

00:01:38.558 --> 00:01:41.841
‫ده دقیقه‌ی دیگر ساعت  ۱۱.۳۰ می‌شود.

00:01:42.490 --> 00:01:45.349
‫همه‌ی شمع‌ها روشن‌اند.

00:01:47.192 --> 00:01:49.978
‫همه‌چيز زيباست.

00:01:50.611 --> 00:01:52.486
‫غمگينم.

00:01:53.573 --> 00:01:57.160
‫می‌خواهم هر چه را که در سال ۱۹۲۹
‫برایم اتفاق افتاده بنویسم.

00:01:57.243 --> 00:01:59.454
‫در مدرسه خوب کار نکردم.

00:01:59.537 --> 00:02:01.755
‫در سه درس نمره نیاوردم.

00:02:01.904 --> 00:02:03.779
‫پدر مریض شد.

00:02:04.375 --> 00:02:06.950
‫تک‌وتنها رفتم آلمان پیش خاله‌ام.

00:02:07.554 --> 00:02:09.130
‫و پدر مرد.

00:02:09.214 --> 00:02:13.092
‫دوستم مودی مرد. پدربزرگ مرد.

00:02:13.593 --> 00:02:18.712
‫عمو آماندوس، عمه جنی و یکی از قوم‌وخویش‌ها
‫در تصادف مردند.

00:02:21.434 --> 00:02:24.268
‫این همه‌ی چیزی‌ست که به یاد می‌آورم.

00:02:24.964 --> 00:02:27.947
‫الان تنها آرزویم سال نویی شاد‌تر است.

00:02:30.598 --> 00:02:33.777
‫سال نو چه خواهد آورد؟

00:03:45.228 --> 00:03:47.854
‫من اينگريدم

00:03:47.937 --> 00:03:49.955
‫این داستان من است.

00:03:51.024 --> 00:03:54.023
‫به گذشته که نگاه می‌کنم، چه کسی را می‌بینم؟

00:03:55.361 --> 00:03:57.574
‫چی باقی مانده؟

00:04:01.443 --> 00:04:03.662
‫همیشه همه‌چیز را نگه می‌دارم.

00:04:03.842 --> 00:04:07.554
‫هر نوع جعبه‌ و چمدانی را
‫با آن‌ها پر می‌کنم.

00:04:08.171 --> 00:04:11.085
‫درنتیجه همیشه خاطراتم را همراه خود دارم.

00:04:52.585 --> 00:04:55.380
‫خب، از سوئد شروع کردم

00:04:55.463 --> 00:04:57.465
‫بعد رفتم آمریکا.

00:04:57.548 --> 00:05:00.468
‫توی دوره‌ی آمریکا، ده سال توی هالیوود بودم.

00:05:00.551 --> 00:05:03.573
‫بعد رفتم ایتالیا...
‫هشت سال در ايتاليا بودم.

00:05:03.846 --> 00:05:06.565
‫بعد رفتم پاریس و ۲۰ سال آن‌جا ماندم.

00:05:06.933 --> 00:05:09.894
‫و حالا در لندن‌ام. جالب است چون...

00:05:09.978 --> 00:05:12.063
‫ـ حس نمی‌کنید بی‌ریشه‌اید؟
‫ـ چرا.

00:05:12.146 --> 00:05:14.857
‫ـ چون... آيا؟
‫ـ بله, ريشه نمی‌‌خوام

00:05:14.941 --> 00:05:17.235
‫ـ چرا؟

00:05:17.318 --> 00:05:18.987
‫می‌خوام آزاد باشم.

00:05:19.070 --> 00:05:20.822
‫ـ فکر نمی‌کنی لازمه؟
‫ـ نه.

00:05:20.823 --> 00:05:27.524
‫فيلم بر اساس فيلم‌های خانوادگی،
‫خاطرات و نامه‌های اينگريد برگمن
‫به دوستانش، مولی، روث و آيرین ساخته شده.

00:05:28.924 --> 00:05:32.073
‫و به کمک چهار فرزندش:

00:05:59.993 --> 00:06:06.848
‫«اينگريد برگمان از زبان خودش»

00:06:13.684 --> 00:06:17.961
‫«از دفتر خاطرات سال ۱۹۳۹ اینگرید، ۲۳ ساله»

00:06:18.493 --> 00:06:22.750
‫فقط معدودی از اعضای خانواده‌ام خبر داشتند
‫که دارم ‌آن‌جا را ترک می‌کنم.

00:06:23.510 --> 00:06:28.097
‫دوستم مولی و پيتر عزيزم
‫از بروما برایم دست تکان دادند.

00:06:28.463 --> 00:06:33.514
‫به لندن پرواز کردم, بعد با کشتی
‫به سمت کارخانه‌ی رویاسازی هالیوود رفتم.

00:06:37.509 --> 00:06:42.028
‫با شرکت سلزنیک اینترنشنال پیکچرز،
‫یونایتد آرتیستز، هالیوود

00:06:42.111 --> 00:06:45.105
‫قراردادی پنج ساله امضا کردم.

00:06:54.726 --> 00:06:56.871
‫مولی عزيزم،

00:06:58.336 --> 00:07:02.340
‫تو خيلی شيرين بودی، و مثل دو تا موش
‫از بروما برایم دست تکون دادی.

00:07:02.561 --> 00:07:04.788
‫ممنونم آمدی مولی.

00:07:05.176 --> 00:07:08.398
‫کمک‌مان کردی که رنج خداحافظی
‫برای‌مان آسان بشود.

00:07:09.429 --> 00:07:12.934
‫اين سفر تجربه‌ای‌ فوق‌العاده است.

00:07:13.017 --> 00:07:16.127
‫از بروما به هاليوود.

00:07:17.283 --> 00:07:20.393
‫مراقب پيا و پيتر باش

00:07:26.208 --> 00:07:30.409
‫ديشب مردی سر ميز به‌ام گفت،

00:07:30.493 --> 00:07:33.979
‫«تو هيچ وقت بازيگر نمی‌شی.
‫قدت زیادی بلنده!»

00:07:34.580 --> 00:07:36.937
‫به خودم گفتم:

00:07:37.416 --> 00:07:40.288
‫«او مرا نمی‌شناسد.»

00:07:45.143 --> 00:07:50.848
‫«من خجالتی‌ترین آدم دنیا بودم
‫ولی درونم شیری بود که ساکت نمی‌شد.»

00:07:52.181 --> 00:07:57.186
‫[هشت سال قبل] مرد: در ريساندا،
‫استوديوهای سينمای سوئد بهار فرا رسيده

00:07:57.272 --> 00:08:00.630
‫[از دفتر خاطرات ۱۹۳۱، شانزده ساله]
‫امروز سیاهی‌لشگر فيلم بودم.

00:08:00.731 --> 00:08:04.345
‫حس فوق‌العاده‌ای داشت
‫رد شدن از آن دروازه‌ها.

00:08:05.056 --> 00:08:08.030
‫مثل قدم زدن روي زمين مقدس بود.

00:08:09.729 --> 00:08:13.166
‫همه از فيلم و تئاتر حرف می‌زدند.

00:08:13.619 --> 00:08:19.637
‫اولين بارم بود، اما اميدوارم
‫باز هم این کار را انجام بدهم.

00:08:48.115 --> 00:08:50.421
‫عکس‌اش را داری؟

00:08:50.804 --> 00:08:53.117
‫او از صف بیرون می‌زند.

00:08:53.201 --> 00:08:55.995
‫و این همیشه تکانم می‌داد.
‫می‌توانستی ببینی

00:08:56.078 --> 00:08:59.749
‫که این بچه کل خانواده‌اش را از دست داده.

00:08:59.832 --> 00:09:01.375
‫اما می‌توانید ببینید

00:09:01.459 --> 00:09:05.117
‫زندگی عالی‌ست. پر از ماجراست.

00:09:09.967 --> 00:09:16.426
‫مرد: شما که به مدرسه‌ی تئاتر می‌رفتید
‫چه‌طور از سینما سردرآوردید؟

00:09:16.933 --> 00:09:20.186
‫پایان سال اول در مدرسه تئاتر،

00:09:20.269 --> 00:09:24.440
‫در تعطیلات تابستانی،
‫برای کارین سوانستروم شعر خواندم

00:09:24.523 --> 00:09:30.138
‫و او مرا برای فيلم «کنت شهر قدیمی»
‫استخدام کرد.

00:09:43.850 --> 00:09:46.289
‫فکر می‌کردم دير برمی‌گردی؟

00:09:46.671 --> 00:09:50.007
‫نه فقط رفته‌ بودم هواخوری، چه‌طور؟

00:09:50.091 --> 00:09:52.593
‫کليد در ورودی را بگير.

00:09:52.677 --> 00:09:57.306
‫این‌طوری اگر دیر برگردی
‫هیولا را از خواب بیدار نمی‌کنی.

00:09:57.390 --> 00:10:00.017
‫ممنون. شب‌به‌خیر.

00:10:00.101 --> 00:10:01.769
‫شب به‌خير.

00:10:02.748 --> 00:10:05.748
‫[از دفتر خاطرات سال ۱۹۳۵ اینگرید، ۱۹ ساله]

00:10:05.773 --> 00:10:10.853
‫من از آن مدرسه‌ی تئاتر پرزرق و برق
‫آمدم بیرون تا وارد دنیای سینما بشوم.

00:10:11.705 --> 00:10:16.563
‫باید قدردان می‌بودم که در آن جوانی
‫می‌توانستم روی صحنه باشم.

00:10:17.034 --> 00:10:20.663
‫اما عاشق حس آزادی جلوی دوربین بودم.

00:10:20.746 --> 00:10:25.960
‫امیدوارم اشتباه نکرده باشم
‫و یک روزی بازیگر بزرگی بشوم.

00:10:26.043 --> 00:10:28.713
‫می‌تونم بگم امشب خیلی خوشگل شدی؟

00:10:28.796 --> 00:10:30.589
‫يعنی هر شب خوشگل نيستم؟

00:10:30.673 --> 00:10:33.718
‫چرا، اما امشب فوق‌العاده‌ای.

00:10:35.634 --> 00:10:39.759
‫برگمن‌: شایعه شده که من این‌جا
‫از همه بااستعدادترم.

00:10:39.932 --> 00:10:44.353
‫همکلاسی‌هام شغل ندارند
‫ولی استودیوها بر سر من می‌جنگند.

00:10:45.887 --> 00:10:48.753
‫اين فکر مرا می‌ترساند.

00:10:49.317 --> 00:10:52.472
‫اميدوارم ناامیدشان نکنم.

00:11:00.077 --> 00:11:03.418
‫طی پنج سال ده فیلم بازی کردم

00:11:03.715 --> 00:11:08.127
‫نقش‌های مهم:
‫Intermezzo, Swedenhielms,  Dollar

00:11:08.836 --> 00:11:12.597
‫اميدوارم مغرور نشده نباشم.

00:11:13.191 --> 00:11:16.847
‫خوش‌شانسم که پيتر را دارم.

00:11:17.308 --> 00:11:19.947
‫بدون او چه می‌شدم؟

00:11:21.410 --> 00:11:27.230
‫عزیزم، همه‌ی هستی‌ام، تنها عشق زندگی‌ام.

00:11:29.129 --> 00:11:33.975
‫فقط پنج ساعت به دیدارت مانده
‫و یازده روز به ازدواج‌مان.

00:11:35.696 --> 00:11:38.215
‫چه‌طور با آن کنار بیایم؟

00:11:39.075 --> 00:11:43.597
‫کاش می‌توانستم ببوسمت،
‫واقعا ببوسمت، بارها و بارها.

00:11:45.664 --> 00:11:47.866
‫بگو که هرگز ترکم نمی‌کنی.

00:11:47.958 --> 00:11:50.816
‫من هرگز ترکت نخواهم کرد.

00:12:54.886 --> 00:12:57.363
‫برگمن: اصلا قصد نداشتم توی سوئد بمانم

00:12:57.441 --> 00:12:59.864
‫این را از همان اول می‌دانستم

00:12:59.947 --> 00:13:02.650
‫جای خیلی دوری بود
‫و کشور خیلی کوچکی بود.

00:13:02.833 --> 00:13:06.425
‫می‌خواستم به جای بزرگ‌تری بروم
‫و توی ذهنم

00:13:06.816 --> 00:13:09.530
‫می‌دانستم که می‌خواهم بروم.

00:13:09.709 --> 00:13:12.585
‫بدجوری دلم می‌خواست بروم توی دل دنیا.

00:13:12.668 --> 00:13:15.337
‫ـ ظاهرت که خوبه.
‫ـ براش آسونه. کارشو خوب بلده.

00:13:15.421 --> 00:13:17.089
‫چی گفتی؟

00:13:17.173 --> 00:13:20.268
‫ـ موقعیتت خوبه.
‫ـ دوباره بگو. موقعیتم چیه؟

00:13:20.397 --> 00:13:22.595
‫می‌خوای نگران‌مون کنی؟

00:13:22.678 --> 00:13:26.858
‫ـ منظورت چیه؟ از کارم حالم به هم می‌خوره.
‫هر روز، روی هشت ساعت طراحی...

00:13:27.231 --> 00:13:30.644
‫برگمن: مسئله فقط رفتن به کشور تازه بود

00:13:30.728 --> 00:13:33.105
‫و کار کردن با یک زبان عجیب

00:13:33.189 --> 00:13:35.107
‫زبانی که مال من نبود.

00:13:35.191 --> 00:13:37.990
‫این پل کوچکی بود که مرا عبور می‌داد.

00:13:40.244 --> 00:13:43.173
‫[از دفتر خاطرات سال ۱۹۳۸]
‫خیلی از آدم‌ها ترسیده بودند.

00:13:43.314 --> 00:13:46.649
‫نه‌فقط توی استودیو. همه‌جا.

00:13:47.269 --> 00:13:52.359
‫همکارهای آلمانی‌ام
‫بابت اتفاقات کشورشان نگران بودند.

00:14:04.367 --> 00:14:10.500
‫پیتر بعد از فیلم‌برداری آمد دیدنم.
‫قرار شد به دور اروپا سفر کنیم.

00:14:11.500 --> 00:14:14.188
‫من همیشه دوربینم را همراه دارم.

00:14:14.453 --> 00:14:16.672
‫عاشق فیلم گرفتن‌ام.

00:14:17.555 --> 00:14:19.693
‫پدرم به‌ام داده.

00:14:19.777 --> 00:14:23.258
‫خودش ازم فیلم می‌گرفت.
‫حالا من از دنیا فیلم می‌گیرم.

00:14:23.797 --> 00:14:27.269
‫گاهی پیتر فیلم می‌گیرد،
‫اما بیش‌تر خودم می‌گیرم.

00:15:47.489 --> 00:15:50.500
‫۲۲ سپتامبر ۱۹۳۸

00:15:52.411 --> 00:15:55.313
‫من و پیتر صاحب یک دختر کوچک شده‌ایم.

00:15:57.344 --> 00:15:59.877
‫می‌خواهیم اسمش را بگذاریم پیا

00:15:59.960 --> 00:16:03.070
‫پیتر، اینگرید، آرون.

00:16:23.196 --> 00:16:26.992
‫مرکز دنیای سینما
‫چند باری با من تماس گرفته بود.

00:16:27.313 --> 00:16:29.698
‫اما اين دفعه قبول کردم.

00:16:30.055 --> 00:16:35.219
‫ديويد او. سلزنيک تهيه‌کننده‌ی «برباد رفته»

00:16:35.641 --> 00:16:40.422
‫می‌خواهد توی نسخه‌ی تازه‌ی
‫یک پروژه‌ی موفق، اینترمتسو، باشم.

00:16:41.398 --> 00:16:44.915
‫نماينده‌ی سلزنيک، کی براون، مي‌آید اين‌جا

00:16:45.344 --> 00:16:49.180
‫با الهه‌ای روبه‌رو شد که تازه زایمان کرده.

00:16:49.422 --> 00:16:55.578
‫گفت اگر تصمیمم این است که بروم آمریکا،
‫هر قدر طول بکشد منتظر می‌مانند.

00:16:56.725 --> 00:16:58.984
‫البته که می‌روم.

00:17:06.848 --> 00:17:12.258
‫«چیز زیادی نمی‌خواهم،
‫فقط همه‌چیز را می‌خواهم.»

00:17:18.180 --> 00:17:21.180
‫[از دفتر خاطرات ۱۹۳۹]

00:17:22.543 --> 00:17:25.211
‫سرانجام. آمریکا.

00:17:26.500 --> 00:17:30.055
‫به سمت خانه‌ی سلزنیک می‌رفتیم
‫جایی که قرار بود محل اقامتم باشد

00:17:30.242 --> 00:17:32.970
‫همسرش آيرین ازم استقبال کرد

00:17:33.053 --> 00:17:35.766
‫بعد ديويد سلزنيک از راه رسيد

00:17:36.141 --> 00:17:41.852
‫نشست، نگاهم کرد،
‫از انگليسی‌ام تعریف کرد، بعد رفت.

00:17:45.357 --> 00:17:49.063
‫سلزنيک مهمانی گرفت.
‫من مهمان افتخاری‌اش بودم.

00:17:49.391 --> 00:17:53.391
‫آن‌جا تنها نشسته بودم، با آن لباس
‫صورتی قدیمی با آستین‌های پف‌دار

00:17:53.741 --> 00:17:56.336
‫لباس شیکی بود.

00:17:57.258 --> 00:18:01.195
‫آدم‌هایی را که از راه می‌رسیدند
‫نگاه می‌کردم:

00:18:01.625 --> 00:18:07.148
‫کلارک گیبل، جون بنت، کری گرانت، گری کوپر.

00:18:08.756 --> 00:18:13.469
‫خيلي خوشحال بودم نمی‌توانستم صحبت کنم

00:18:14.121 --> 00:18:17.598
‫فکر می‌کردم من، دختری اهل استکهلم

00:18:17.681 --> 00:18:22.031
‫اين‌جا بودم، دورش ستاره‌های سینما.

00:18:22.971 --> 00:18:24.305
‫تست سلزنیک

00:18:24.330 --> 00:18:25.875
‫بدون آرایش، بدون رژ لب

00:19:21.200 --> 00:19:24.281
‫تست صدا
‫«اینترمتسو»

00:19:28.919 --> 00:19:31.505
‫اميدوارم بورس تحصيلی بگیرم.

00:19:31.588 --> 00:19:33.211
‫عجب.

00:19:33.773 --> 00:19:35.926
‫امتحان‌های سختی‌اند.

00:19:36.468 --> 00:19:39.656
‫امتحانمو دادم... همین امروز.

00:19:40.097 --> 00:19:41.640
‫ـ امروز؟
‫ـ آره.

00:19:41.723 --> 00:19:44.301
‫ـ خب، چه موقعیت ویژه‌ای!
‫چی بخوریم به این مناسبت؟

00:19:44.685 --> 00:19:47.813
‫پیش‌خدمت، شامپاین بیار.
‫بهترین نمونه از بهترین مارک توی انبار.

00:19:47.896 --> 00:19:49.481
‫ـ شامپاين؟
‫ـ البته.

00:19:49.495 --> 00:19:52.389
‫بنوشیم به سلامتی آینده‌ی تو
‫به عنوان یک هنرمند. حق با توئه.

00:19:52.642 --> 00:19:54.894
‫تو که نمی‌خوای سایه‌ی کس دیگه باشی.

00:19:54.928 --> 00:19:58.256
‫ـ ولی من اینو نگفتم
‫ـ می‌دونم نگفتی. من برات می‌گم.

00:19:58.300 --> 00:20:00.719
‫باید دنیا رو به آتش بکشی.

00:20:01.535 --> 00:20:04.766
‫آه، داری مسخره‌م می‌کنی.

00:20:05.497 --> 00:20:08.767
‫آدم نباید با دیدن اعتمادبه‌نفس
‫یه جوان خوش‌فکر بخنده؟

00:20:10.078 --> 00:20:12.602
‫اوه، اینم از شامپاین.

00:20:13.430 --> 00:20:16.336
‫و من به‌اش عادت ندارم.

00:20:18.051 --> 00:20:19.344
‫کات

00:20:22.209 --> 00:20:24.031
‫برگمن: مولی عزيزم،

00:20:24.609 --> 00:20:28.691
‫با دو زن فوق‌العاده آشنا شدم
‫که قرار است در هالیوود به من کمک کنند:

00:20:28.769 --> 00:20:33.390
‫روث رابرتس، مربی صدا که قرار است
‫به‌ من یاد بدهد که انگلیسی کاملی حرف بزنم

00:20:34.398 --> 00:20:36.361
‫و آيرین سلزنيک،

00:20:36.445 --> 00:20:41.500
‫که کمک می‌کند این محیط عجیب
‫ولی فوق‌العاده هیجان‌انگیز را درک کنم

00:20:41.783 --> 00:20:46.750
‫پیا را از طرف من ببوس.
‫خیلی دلم برایش تنگ شده.

00:20:47.023 --> 00:20:49.587
‫بعد از فیلم‌برداری به خانه برمی‌گردم.

00:20:52.391 --> 00:20:57.578
‫برگمن: من این شانس را داشتم
‫که روز اول سر صحنه با روث آشنا شدم.

00:20:57.744 --> 00:21:01.262
‫او واقعا معلم انگلیسی
‫کاملا فوق‌العاده‌ای بود.

00:21:01.345 --> 00:21:08.102
‫و چون تبار سوئدی داشت،
‫شاید شخصیت مرا فهمیده بود

00:21:08.220 --> 00:21:11.657
‫و می‌دانست چه‌طور باید
‫آمریکا را نشانم بدهد.

00:21:11.805 --> 00:21:14.650
‫و چه‌طور آموزشم بدهد، نه فقط زبان.

00:21:14.733 --> 00:21:17.653
‫بلکه احساسات، و افکار، و راستش...

00:21:17.736 --> 00:21:21.313
‫قدردانش‌ هستم، چون مرا شکل داد

00:21:21.531 --> 00:21:23.700
‫به آن چیزی که الان هستم.

00:21:23.784 --> 00:21:26.969
‫بخش زیادی از او در من هست.

00:21:27.277 --> 00:21:31.474
‫از سوئد شوهر اولت را همراه خودت بردی

00:21:31.591 --> 00:21:36.677
‫بعد از «اینترمتسو» برگشتم سوئد
‫تا در فیلمی که قرارداد داشتم بازی کنم

00:21:36.820 --> 00:21:40.999
‫بعدش جنگ شروع شد
‫و سلزنیک ازم خواست عجله کنم

00:21:41.295 --> 00:21:43.261
‫دختر کوچکم رو همراهم بردم.

00:21:43.345 --> 00:21:48.543
‫شوهرم ماند تا شاید اگر لازم شد برود جنگ.

00:21:48.781 --> 00:21:54.125
‫و بعد سوئد وارد جنگ نشد و او ديرتر آمد.

00:21:56.763 --> 00:22:00.306
‫[از دفتر خاطرات ۱۹۴۰]
‫خیلی خوشحالم که دوباره باهمیم.

00:22:02.117 --> 00:22:05.945
‫همه با هم توی آمريکا.

00:22:11.464 --> 00:22:14.543
‫[پیا لیندستروم]:
‫من همراه مادرم به هاليوود نرفتم.

00:22:14.626 --> 00:22:17.738
‫همراه پدرم در راچستر نیویورک ماندم.

00:22:17.921 --> 00:22:19.873
‫او می‌خواست به دانشکده پزشکی برود،

00:22:19.956 --> 00:22:23.243
‫درحالی‌که مادرم در هالیوود
‫داشت فیلم بازی می‌کرد

00:22:23.427 --> 00:22:25.137
‫و گهگاه برای دیدن ما می‌آمد،

00:22:25.220 --> 00:22:27.856
‫و باید زمانی طولانی را در قطار می‌گذراند.

00:22:28.140 --> 00:22:30.350
‫اوه به هر حال آمد.

00:22:30.434 --> 00:22:34.297
‫و یادم است که آمد،
‫ولی آمده بود به ما سر بزند.

00:22:37.733 --> 00:22:40.444
‫برگمن: بعد از هر فیلم‌برداری
‫می‌روم به راچستر،

00:22:40.527 --> 00:22:43.622
‫و شوهرم در تعطیلاتش می‌آید این‌جا.

00:22:43.905 --> 00:22:47.795
‫پیا با جفت‌مان زندگی می‌کند
‫گاهی با من، و گاهی با او.

00:22:47.983 --> 00:22:52.266
‫اما حدود یک سال در راچستر ماندم.

00:22:52.547 --> 00:22:56.766
‫زمستان پارسال آن‌جا بودم.

00:23:10.098 --> 00:23:12.218
‫۱۱ ژانويه ۱۹۴۱

00:23:13.555 --> 00:23:17.664
‫همه‌ نوع کاری به‌ام می‌دهند:
‫«دکتر جکیل و مستر هاید»

00:23:18.060 --> 00:23:22.319
‫آیا هرگز نقش بهتری نسبت به آیوی پیترسون،
‫فاحشه‌ی کوچک آن فیلم به‌ام خواهند داد؟

00:23:22.444 --> 00:23:25.547
‫يا کارگردان بهتری از ويکتور فلمينگ؟

00:23:26.314 --> 00:23:29.109
‫هرگز این‌قدر خوشبخت نبودم.

00:23:29.360 --> 00:23:31.758
‫حس می‌کنم دارم پرواز می‌کنم.

00:23:31.995 --> 00:23:34.206
‫می‌خوای پهلوم رو نگاه کنی؟

00:23:34.518 --> 00:23:36.383
‫نمی‌خوای؟

00:23:53.433 --> 00:23:56.805
‫سرعت نصفه‌نیمه هم نداری، ها؟

00:23:57.187 --> 00:24:01.703
‫[از دفتر خاطرات ۱۹۴۱]: وقتی کار می‌کنم،
‫تنها توی استودیو زندگی می‌کنم.

00:24:01.979 --> 00:24:04.945
‫طی چهارده هفته یک روز هم تعطیلی نداشتم.

00:24:05.300 --> 00:24:08.477
‫وقت ندارم بروم خانه در راچستر.

00:24:08.711 --> 00:24:10.977
‫پیا با پدرش خیلی خوش است.

00:24:11.094 --> 00:24:14.587
‫شش هفته مانده تا فیلم‌برداری تمام شود.

00:24:15.407 --> 00:24:18.211
‫شش ماهی هست پیا را ندیده‌ام.

00:24:18.462 --> 00:24:21.664
‫ولی همه‌چیز را با هم نمی‌شود داشت.

00:24:21.933 --> 00:24:24.256
‫پیا: بعد ما نقل مکان کردیم
‫به بندیکت کانیون.

00:24:24.339 --> 00:24:28.609
‫و آن‌جا عملا اولین خانه‌ای‌ست
‫که به یاد می‌آورم.

00:24:28.750 --> 00:24:31.798
‫و آه، سگ داشتيم

00:24:32.033 --> 00:24:36.281
‫من با سگ‌ها خيلی بازی می‌کردم.

00:24:50.264 --> 00:24:52.258
‫برگمن: روث عزيزم،

00:24:52.386 --> 00:24:54.766
‫طبق معمول سرم خیلی شلوغ است.

00:24:54.886 --> 00:24:59.466
‫خانه، شوهر، بچه...
‫این باید برای هر زنی کافی باشد.

00:25:00.177 --> 00:25:05.813
‫فکر می‌کردم بعد از «دکتر جکیل و مستر هاید»
‫به‌زودی یک نقش تازه می‌گیرم.

00:25:06.140 --> 00:25:11.852
‫اما چهار ماه است هیچ کاری ندارم.
‫دو ماهش هم طولانی‌ست.

00:25:13.361 --> 00:25:16.734
‫به هر روزی که تلف می‌شود فکر می‌کنم.

00:25:16.830 --> 00:25:18.854
‫فقط نیمی از من زنده است.

00:25:18.916 --> 00:25:22.541
‫نیم دیگر توی یک چمدان است
‫و دارد خفه می‌شود.

00:25:23.909 --> 00:25:26.286
‫باید چه کنم؟

00:26:07.286 --> 00:26:10.917
‫هاليوود، ۵ ژوییه ۱۹۴۲.

00:26:11.724 --> 00:26:13.990
‫عزيزترينم مولی،

00:26:14.407 --> 00:26:16.805
‫بالاخره دوباره دارم کار می‌کنم.

00:26:17.188 --> 00:26:19.817
‫در فیلمی به نام «کازابلانکا».

00:26:20.205 --> 00:26:22.000
‫فیلمی هيجان‌انگيز.

00:26:22.165 --> 00:26:26.258
‫هامفری بوگارت نقش اول مردش است،
‫اگر بشناسیش.

00:26:26.441 --> 00:26:30.813
‫مرد جالبی‌ست،
‫نه از این پرزرق‌وبرق‌های تیپیک.

00:26:31.176 --> 00:26:34.539
‫خیلی از مردها رفته‌اند جنگ.

00:26:35.047 --> 00:26:41.133
‫برای تهیه‌کننده سخت است پیدا کردن بازیگر،
‫فیلم‌بردار و کارگردان.

00:26:41.753 --> 00:26:44.946
‫چه‌طور ممکن است این جنون
‫به همین‌ شکل ادامه پیدا کند؟

00:26:45.021 --> 00:26:47.344
‫آلمانی من زياد خوب نيست

00:26:48.233 --> 00:26:49.927
‫گشتاپوست.

00:26:51.380 --> 00:26:54.383
‫می‌گن فردا قراره توی پاریس باشن.

00:26:55.407 --> 00:26:59.719
‫دارن به‌مون می‌گن وقتی می‌آن پاریس رژه برن،
‫ما باید چه‌طور رفتار کنیم.

00:27:01.371 --> 00:27:04.749
‫تمام دنیا داره از هم می‌پاشه،
‫و ما چه وقتی رو برای عاشق شدن انتخاب کردیم!

00:27:04.833 --> 00:27:06.710
‫آره، بد موقعیه.

00:27:06.793 --> 00:27:08.461
‫بگو ببينم ده سال پیش کجا بودی؟

00:27:08.545 --> 00:27:10.398
‫ده سال پيش؟

00:27:11.006 --> 00:27:13.117
‫بذار ببينم،

00:27:13.383 --> 00:27:15.885
‫دندان‌هام رو با سیم بسته بودم

00:27:16.386 --> 00:27:17.554
‫تو کجا بودی؟

00:27:17.637 --> 00:27:19.555
‫دنبال کار می‌گشتم.

00:27:27.722 --> 00:27:31.167
‫همه‌چیز بر وفق مراد است، مولی،

00:27:32.780 --> 00:27:38.609
‫چه چیزهای خوبی که درباره‌ی من نمی‌نویسند
‫و نمی‌گویند، از فرط لذت گریه‌ام می‌گیرد.

00:27:39.157 --> 00:27:44.795
‫چيزايی را دارم که هميشه می‌خواستم.
‫باورنکردنی‌ست وقتی رویا به حقیقت می‌پیوندد.

00:28:03.350 --> 00:28:05.703
‫مرد گوينده:
‫از جنيفر جونز برنده سال گذشته...

00:28:05.727 --> 00:28:09.273
‫به اينگريد برگمن برای بازی در «چراغ‌گاز»

00:28:09.633 --> 00:28:12.192
‫اينگريد، تبريک می‌گم

00:28:12.275 --> 00:28:16.603
‫هنرت رای ما را به دست آورد
‫و بخشندگی‌ات قلب ما را.

00:28:17.119 --> 00:28:18.615
‫ممنونم.

00:28:19.433 --> 00:28:22.611
‫براي اسکارم خيلی ممنونم

00:28:24.053 --> 00:28:26.811
‫و اميدوارم در آينده لایقش باشم.

00:28:35.690 --> 00:28:38.134
‫برگمن:‌ ۱۴ ژوئن ۱۹۴۵

00:28:38.536 --> 00:28:41.293
‫می‌خواهم دست به یک ماجراجویی بزرگ بزنم.

00:28:41.458 --> 00:28:43.215
‫به اروپا می‌روم.

00:28:43.598 --> 00:28:50.092
‫سفر می‌کنم، و نیروهای آمریکایی را
‫در فرانسه، ایتالیا و آلمان سرگرم خواهم کرد.

00:28:50.382 --> 00:28:53.383
‫گوینده‌ی مرد:‌ در حالي که متفقین
‫در حال تصمیم‌گیری درباره‌ی آلمان‌اند،

00:28:53.531 --> 00:28:56.336
‫شهر بزرگ ازهم‌پاشیده‌ی برلین
‫کم‌کم به زندگی بازمی‌گردد.

00:28:56.765 --> 00:29:00.550
‫مردم پایتخت به شکل فزاینده‌ای
‫در میان ویرانه‌ها تردد می‌کنند.

00:29:00.624 --> 00:29:03.309
‫بازارهایی که زمانی پر از مواد غذایی بودند،

00:29:03.392 --> 00:29:05.629
‫حالا فقط جیره‌ی سیب‌زمینی کم‌آب دارند.

00:29:05.912 --> 00:29:08.081
‫به قیمت ۲.۵ پوند در این ده روز اخیر.

00:29:08.164 --> 00:29:11.459
‫[مرد به زبان فرانسه]:
‫مردم دوباره در شانزليزه به سمت میدان کنکورد

00:29:11.543 --> 00:29:12.928
‫قدم می‌زنند

00:29:13.211 --> 00:29:16.578
‫فرانسوي ها در پاريس آزاد، آزاد هستند.

00:29:22.650 --> 00:29:25.491
‫اينگريد برگمن زيبا بین فیلم‌هایش
‫فاصله می‌اندازد

00:29:25.515 --> 00:29:28.672
‫تا شخصا در برلین و جاهای دیگر
‫حضور پیدا کند.

00:29:29.207 --> 00:29:33.648
‫مرد:‌ وقتی اينگريد برگمن به آلمان می‌آید،
‫فقط برای آمریکایی‌ها برنامه اجرا می‌کند

00:29:33.731 --> 00:29:35.852
‫آلمانی‌ها اجازه‌ی حضور ندارند.

00:29:36.020 --> 00:29:41.477
‫برگمن: روث عزيزم،
‫با کسی آشنا شدم که برایم خیلی باارزش است:

00:29:42.249 --> 00:29:45.625
‫رابرت کاپا، عکاس مشهور جنگ.

00:29:47.781 --> 00:29:51.430
‫ما با هم از پاریس به برلین رفتیم.

00:29:52.014 --> 00:29:54.294
‫عاشقش شدم.

00:30:13.000 --> 00:30:15.200
‫[نامه‌ای از رابرت کاپا]

00:30:17.859 --> 00:30:21.891
‫برایم بنویس که چه‌قدر مهربان
‫و به‌طرز معذب‌کننده‌ای زیبا خواهی بود،

00:30:22.055 --> 00:30:25.825
‫و این که برای پانزده مارس
‫یک بطری شامپاین را خنک می‌کنی.

00:30:26.415 --> 00:30:31.025
‫چندصد قرارداد امضا نکن
‫که تو را بیش‌تر به موسسه شبیه کند،

00:30:31.103 --> 00:30:33.477
‫تا یک آدم.

00:30:34.867 --> 00:30:37.203
‫باید مراقب باشی.

00:30:37.837 --> 00:30:42.867
‫موفقیت خطرناک‌تر
‫و تباه‌کننده‌تر از بدبیاری‌ست.

00:30:44.476 --> 00:30:49.963
‫فقط صدات می‌کنم
‫دختر سوئدی عزيزم در هاليوود

00:30:52.234 --> 00:30:54.617
‫واقعا دوستت دارم.

00:30:58.283 --> 00:30:59.951
‫گزارشگر مرد: به هيترو رسيدند.

00:31:00.031 --> 00:31:04.138
‫ستاره فيلم اينگريد برگمن
‫و کارگردان آلفرد هيچکاک از هاليوود آمدند.

00:31:04.380 --> 00:31:06.567
‫گزارشگر «پاته» و «هیچ»
‫جای‌شان را عوض می‌کنند:

00:31:06.958 --> 00:31:09.853
‫گزارشگر کارگردانی می‌کند
‫و هیچکاک سوال می‌پرسد.

00:31:10.036 --> 00:31:13.039
‫ـ اولين بارته می‌آی انگلیس؟
‫ـ نه، نه.

00:31:13.122 --> 00:31:16.376
‫احتمالا خوشحال می‌شی اگه بدونی
‫من ماه‌عسلم رو تو  انگلیس بودم،

00:31:16.459 --> 00:31:20.250
‫فکر می‌کنم رژیم غذایی انگلیس
‫به‌ات کمک زیادی می‌کنه. نه؟

00:31:20.695 --> 00:31:23.250
‫ـ شاید جواب بدم برای من هیچ فایده‌ای نداره.
‫ـ نه؟

00:31:23.358 --> 00:31:25.652
‫ـ برات خوبه؟
‫ـ نگرانش نیستم.

00:31:25.735 --> 00:31:27.562
‫اما واسه تو کمی نگرانم.

00:31:27.645 --> 00:31:30.265
‫خوب خيلی ممنون و لطفا نگران نباش.

00:31:30.348 --> 00:31:32.618
‫گزارشگر مرد:
‫بازيگر سوئدی بدون هيچ آرايشی

00:31:32.642 --> 00:31:34.119
‫هنوز هم از هاليوود زیباتر است.

00:31:34.143 --> 00:31:36.854
‫برگمن: دوشنبه صبح همه خسته‌اند

00:31:36.896 --> 00:31:39.148
‫نوامبر ۱۹۴۵

00:31:39.482 --> 00:31:41.484
‫مولی، دوست من،

00:31:41.771 --> 00:31:45.697
‫خیلی سخت درگیر فیلم «بدنام» هیچکاک‌ایم.

00:31:46.502 --> 00:31:50.488
‫او خیلی بااستعداد است.
‫هر روز با او یک خوشبختی ناب است.

00:31:51.246 --> 00:31:56.542
‫او بهترین وجه مرا به نمایش می‌گذارد.
‫چیزهایی که خودم هم تصور نمی‌کردم دارم.

00:31:56.956 --> 00:32:00.187
‫او مخلوطی از جدیت و طنز است، کمدی و درام.

00:32:03.020 --> 00:32:07.357
‫فکر می‌کردم کری گرانت مغرور و پرافاده باشد،

00:32:07.990 --> 00:32:12.226
‫اما او یکی دوست‌داشتنی‌ترین آدم‌هایی‌ست
‫که تا حالا باهاش کار کردم.

00:32:14.843 --> 00:32:17.804
‫یک نوشیدنی دیگه از هر کدام باقی مانده.

00:32:17.887 --> 00:32:19.472
‫بابت یخ شرمنده‌ام.

00:32:19.606 --> 00:32:21.357
‫ـ که چی؟
‫ـ رفته.

00:32:21.441 --> 00:32:23.776
‫ـ کی رفته؟
‫ـ يخ.

00:32:25.403 --> 00:32:27.639
‫چرا از اين آهنگ خوشت می‌آد؟

00:32:32.718 --> 00:32:35.438
‫چون خيلی احمقانه‌س.

00:32:35.522 --> 00:32:38.925
‫او [هیچکاک] به‌اش یاد داد که چه‌طور
‫همه‌چیز را سبک‌تر برگزار کند،

00:32:38.958 --> 00:32:41.236
‫چون به قول هیچکاک،

00:32:41.486 --> 00:32:45.579
‫اينگريد سینما را خیلی بیش‌تر از زندگی
‫جدی می‌گرفت.

00:32:45.656 --> 00:32:48.134
‫فکر می‌کنم درست می‌گفت،

00:32:48.217 --> 00:32:50.887
‫پس فکر می‌کنم این تاثیر را داشت.

00:33:16.393 --> 00:33:18.956
‫روث عزيزم،

00:33:19.040 --> 00:33:22.445
‫پیتر از رابطه‌ی من و کاپا باخبر است

00:33:22.636 --> 00:33:24.754
‫من هم انکار نکردم.

00:33:25.816 --> 00:33:28.513
‫باب [کاپا] گاهي اوقات برای کار
‫به هاليوود می‌آید

00:33:28.701 --> 00:33:32.387
‫همدیگر را می‌بینیم،
‫اما می‌دانم هرگز خودش را پایبند نمی‌کند.

00:33:33.068 --> 00:33:35.883
‫همیشه دارد می‌رود جایی.

00:33:42.524 --> 00:33:46.766
‫تاثیر مجارستانی او برای من خوب بوده.

00:33:47.610 --> 00:33:51.239
‫حس می‌کنم چیزی را در درونم تغییر داده.

00:33:52.997 --> 00:33:56.328
‫آخرین بطری‌های شامپاین‌مان را می‌نوشیم.

00:33:56.765 --> 00:34:00.456
‫از بخش باارزشی از زندگی‌ام جدا می‌شوم.

00:34:01.335 --> 00:34:03.292
‫اما آدم یاد می‌گیرد.

00:34:03.914 --> 00:34:07.162
‫عمل جراحی را خیلی خوب انجام می‌دهیم،

00:34:07.254 --> 00:34:11.930
‫و هر دو بیمار به خوشبختی زندگی خواهند کرد.

00:35:02.761 --> 00:35:05.054
‫[پیا]:
‫او عکاس‌ها و دوربین‌چی‌ها را دوست داشت.

00:35:05.146 --> 00:35:09.867
‫حتی کاپا. عشق را این‌طوری تجربه کرد.

00:35:10.105 --> 00:35:13.755
‫دیوانه‌وار عاشق ویکتور فلمینگ بود،

00:35:14.030 --> 00:35:17.872
‫که رابطه‌ی عاشقانه‌ای پرشور و بزرگ بود.

00:35:17.981 --> 00:35:22.921
‫و همه‌چیز از کانال لنز
‫و ساخت فیلم عبور می‌کرد.

00:35:23.101 --> 00:35:26.367
‫فیلم تمام شد؟ خیلی‌خب. خداحافظ.

00:35:26.578 --> 00:35:29.295
‫و بعد فکر کنم از پدرش ياد گرفت.

00:35:29.378 --> 00:35:30.838
‫اين نظريه‌ی من است،

00:35:30.922 --> 00:35:34.219
‫این که پدرش ازش عکس می‌گرفت

00:35:34.401 --> 00:35:37.094
‫و یک پدر دوست‌داشتنی.
‫و مادرش را از دست داده بود،

00:35:37.178 --> 00:35:39.889
‫پدر دوست‌داشتنی‌اش آن طرف دوربین بود،

00:35:39.972 --> 00:35:42.725
‫که می‌گفت: «لبخند بزن. به من نگاه کن.
‫سرت را ببر بالا.»

00:35:42.847 --> 00:35:45.696
‫عشق درست از توی لنز می‌آمد،

00:35:45.937 --> 00:35:49.756
‫و او از طریق لنز به آن پدر عزیزش
‫نگاه می‌کرد.

00:35:49.998 --> 00:35:52.276
‫و با او مغازله می‌کرد

00:35:52.360 --> 00:35:54.320
‫و با او بازی می‌کرد

00:35:54.403 --> 00:35:56.656
‫و برایش ژست می‌گرفت.

00:35:56.739 --> 00:36:02.672
‫با لنز دوربین کاملا راحت بود.

00:36:02.902 --> 00:36:05.998
‫از قبل می‌دانست چه‌طور باید ژست بگیرد.

00:36:08.751 --> 00:36:12.297
‫پدر من ـ طفلکی، جراح مغز بود.

00:36:12.848 --> 00:36:15.042
‫او ...، منظورم این است که،

00:36:15.979 --> 00:36:19.356
‫از دنیای متفاوتی بود.

00:36:19.481 --> 00:36:22.774
‫و به‌نظرم تصادفی نبود که
‫وقتی دوباره ازدواج کرد، طرفش دکتر بود.

00:36:23.219 --> 00:36:26.125
‫و زبان مشترک داشتند.

00:36:26.407 --> 00:36:30.356
‫مرد گزارشگر: افتتاحیه‌ی تازه‌ترین فیلم
‫سوپرعظیم هالیوود در نیویورک برگزار می‌شود.

00:36:30.439 --> 00:36:33.693
‫فیلم‌دوست‌ها برای یک لحظه دیدن ستاره‌ی
‫فیلم اینگرید برگمن در خیابان تجمع کرده‌اند

00:36:33.776 --> 00:36:36.922
‫که قرار است در این افتتاحیه حاضر شود.

00:36:37.196 --> 00:36:40.658
‫بعد، خانم برگمن همراه کارگردان فیلم
‫ویکتور فلمینگ.

00:36:40.741 --> 00:36:43.959
‫برادوی از جدیدترین فیلم هالیوود

00:36:44.068 --> 00:36:46.330
‫استقبال واقعی هالیوودی می‌کند.

00:36:46.414 --> 00:36:50.577
‫برگمن: خیلی کوچک بودم
‫که اولین بار «ژاندارک» را خواندم.

00:36:50.793 --> 00:36:55.140
‫بعد شروع کردم به جمع‌ کردن کتاب،
‫مدال و مجسمه

00:36:55.494 --> 00:36:59.025
‫رفتم فرانسه تا جاهایی را ببینم
‫که او در آن‌جا بوده.

00:36:59.468 --> 00:37:03.246
‫فکر می‌کنم دلیلش جوانی‌اش بود،

00:37:03.598 --> 00:37:05.808
‫و شجاعت‌اش.

00:37:05.892 --> 00:37:09.339
‫شیوه‌ای که از آن صداها تبعیت می‌کرد
‫تکان‌دهنده است.

00:37:15.197 --> 00:37:18.112
‫همیشه از علاقه‌ای که

00:37:18.195 --> 00:37:21.434
‫مادرم به ژاندارک داشت گیج می‌شوم.

00:37:21.574 --> 00:37:24.076
‫چون از خیلی جوانی شروع کرد.

00:37:24.160 --> 00:37:27.262
‫در تئاتر نيويورک بازی‌اش کرد،

00:37:27.496 --> 00:37:29.457
‫و البته که در فیلم نقش‌اش را بازی کرد.

00:37:29.540 --> 00:37:32.357
‫چیزی بود درون داستان

00:37:32.685 --> 00:37:38.007
‫که فکر کنم، درباره‌ی دختر جوانی‌ست
‫که صداهایی می‌شنود

00:37:38.218 --> 00:37:40.678
‫که می‌گوید او قرار است
‫کارهای فوق‌العاده‌ای بکند.

00:37:40.904 --> 00:37:44.257
‫این که برود داخل دنیا و شگفت‌انگیز باشد.

00:37:45.265 --> 00:37:50.093
‫فکر نمی‌کنم اهمیت مذهبی
‫یا چیزی از این قبیل داشته باشد

00:37:50.180 --> 00:37:52.772
‫فکر می‌کنم بیش‌تر

00:37:52.855 --> 00:37:56.313
‫دختری روستایی بود

00:37:56.954 --> 00:38:00.457
‫که فراخوانده می‌شد... برای قهرمانی.

00:39:25.740 --> 00:39:30.250
‫برگمن: مثل پرنده‌ی مهاجری‌ بود
‫که درون من زندگی می‌کرد

00:39:30.703 --> 00:39:35.586
‫از خیلی کوچکی
‫برای چیزهای تازه و متفاوت اشتیاق داشتم.

00:39:35.955 --> 00:39:40.079
‫خیلی چیزها دیدم
‫ولی هیچ‌وقت برایم کافی نیست

00:39:40.254 --> 00:39:45.842
‫سعی کردم غم‌های روزانه‌ام را کنار بگذارم
‫و شاد باشم.

00:39:48.427 --> 00:39:53.508
‫هرگز نفهمیدم حسرت کدام خوشبختی را می‌خوردم.

00:39:55.432 --> 00:39:59.721
‫وقتی من و پیتر جدا بودیم،
‫به خاطر درس خواندن او،

00:39:59.982 --> 00:40:06.242
‫یک خانه می‌خواستم با استخر
‫و همه‌ی چیزهایی که ستاره‌ها داشتند

00:40:07.576 --> 00:40:12.528
‫سرانجام خانه را گرفتیم
‫و آن‌طور که دل‌مان می‌خواست درستش کردیم.

00:40:15.508 --> 00:40:20.688
‫بعد آن پرنده‌ی مهاجر دوباره
‫بنا کرد به بال بال زدن.

00:40:30.738 --> 00:40:33.933
‫فرانچسکو! فرانچسکو!

00:40:34.016 --> 00:40:35.969
‫فرانچسکو!

00:40:38.387 --> 00:40:40.958
‫مامان! مامان!

00:40:43.046 --> 00:40:46.612
‫برگمن: فیلم «رم، شهر بی‌دفاع» را
‫در هالیوود دیدم.

00:40:46.695 --> 00:40:51.086
‫خیلی ازش خوشم آمد. و احساسش در من ماند.

00:40:51.313 --> 00:40:54.602
‫اما نمی‌دانستم چه‌طور
‫با روسلینی تماس بگیرم.

00:40:54.703 --> 00:40:57.721
‫فکر کردم ممکن است اتفاقی باشد.

00:40:58.080 --> 00:41:03.157
‫امکانش بود که فیلمی بزرگ و باشکوه باشد
‫که بعدش یک شکست از راه می‌رسید

00:41:03.399 --> 00:41:06.300
‫پس صبر کردم تا این که یک روز در نیویورک

00:41:06.574 --> 00:41:09.285
‫فیلم دیگری از روسلینی دیدم.

00:41:09.449 --> 00:41:14.169
‫به اسم «پائیزا»، که همان تاثیر را داشت
‫فهمیدم او هنرمند بزرگی‌ست.

00:41:14.391 --> 00:41:20.281
‫پس نامه‌ای نوشتم که بگویم
‫می‌خواهم با او کار کنم.

00:41:22.405 --> 00:41:25.047
‫آقای روسلینی عزيز،

00:41:25.461 --> 00:41:30.611
‫فیلم‌های‌تان، «رم، شهر بی‌دفاع»
‫و «پائیزا»، را دیدم و ازشان خیلی لذت بردم.

00:41:32.424 --> 00:41:36.703
‫اگر یک وقت به بازیگری سوئدی نیاز داشتید
‫که خیلی خوب انگلیسی حرف می‌زند

00:41:36.971 --> 00:41:41.266
‫کمی‌ آلمانی، و می‌تواند به فرانسه
‫گلیمش را از آب بکشد،

00:41:41.472 --> 00:41:46.133
‫و به ایتالیایی فقط می‌تواند بگوید:
‫«ti, amo» [دوستت دارم]،

00:41:46.238 --> 00:41:49.461
‫می‌آیم و با شما فیلم کار می‌کنم.

00:41:49.815 --> 00:41:52.023
‫اينگريد برگمن.

00:41:52.511 --> 00:41:58.266
‫برگمن: این آمیزه‌ای از اشتیاق بود
‫که عاشق مردی شدم

00:41:58.459 --> 00:42:01.938
‫که با همه‌ی مردهایی که تا آن‌ موقع
‫دیده بودم، متفاوت بود.

00:42:02.189 --> 00:42:05.478
‫و در هالیوود دچار ملال بودم.

00:42:05.689 --> 00:42:09.644
‫هر چه بیش‌تر آن‌جا کار می‌کردم بیش‌تر دلم
‫می‌خواست بزنم بیرون و کار متفاوتی بکنم.

00:42:09.797 --> 00:42:12.951
‫می‌خواستم کاری بکنم که ازم انتظار ندارند.

00:42:20.723 --> 00:42:22.525
‫می‌خواستم هالیوود را ترک کنم،

00:42:22.608 --> 00:42:25.277
‫چون حس می‌کردم شیوه‌ی دیگری
‫برای فیلم ساختن هست،

00:42:25.461 --> 00:42:28.214
‫و حاضر بودم جان بدهم
‫ولی بال‌هایم را امتحان کنم.

00:42:28.297 --> 00:42:31.454
‫آیا من هم می‌توانم در این نوع فیلم‌ها باشم؟

00:42:31.774 --> 00:42:34.509
‫آیا می‌توانم همین‌قدر واقعی باشم؟

00:43:06.502 --> 00:43:10.055
‫«اينگريد برگمن بالای آتش‌فشان
‫جلوی دوربین می‌رود»

00:43:16.982 --> 00:43:19.688
‫آوریل ۱۹۴۹

00:43:20.934 --> 00:43:24.781
‫ما در یک جزیره‌ی کوچک آتش‌فشانی
‫به نام استرومبولی مشغول فیلم‌برداری هستیم

00:43:24.958 --> 00:43:29.477
‫دور از روزنامه‌نگارها و پاپاراتزی‌ها

00:43:30.318 --> 00:43:32.820
‫اين‌جا خيلی زيباست.

00:43:33.029 --> 00:43:35.273
‫خيلی آرام.

00:43:36.482 --> 00:43:39.367
‫ای کاش هالیوود می‌توانست مرا ببیند.

00:43:39.670 --> 00:43:42.711
‫کل جزيره درگير فیلم‌برداری‌ست،

00:43:42.938 --> 00:43:48.111
‫در موقعیت سیاهی‌لشگر، یا بازیگر
‫و کسانی که به عوامل کمک می‌کنند.

00:43:56.455 --> 00:44:00.789
‫برگمن: در راه استرومبولی که بودیم،
‫داشتیم می‌رفتیم،

00:44:01.272 --> 00:44:04.852
‫در سالرنو دم ساحل نگه داشت
‫و گفت: «یک دقیقه توی ماشین بنشین.

00:44:05.008 --> 00:44:09.156
‫می‌روم پایین و یک بازیگر مرد
‫برای نقش مقابلت انتخاب می‌کنم.»

00:44:09.200 --> 00:44:12.430
‫رفت دم ساحل و به مردهای ماهیگیر نگاه کرد

00:44:12.572 --> 00:44:15.814
‫و نمی‌توانست بین دوتاشان انتخاب کند،
‫پس هر دو را برداشت.

00:44:15.924 --> 00:44:19.116
‫و آن‌ها فکر می‌کردند
‫قرار است در حمل وسایل کمک کنند،

00:44:19.199 --> 00:44:20.823
‫یعنی، کار با گروه فیلم‌برداری.

00:44:20.917 --> 00:44:23.454
‫بعد او گفت: «دو تا از پسرها
‫را برات انتخاب کردم.

00:44:23.537 --> 00:44:25.873
‫حالا وقتی رسیدیم استرومبولی
‫باید نگاه‌شان کنیم

00:44:25.956 --> 00:44:28.334
‫تا ببینیم کدام‌شان باهوش‌تر است.

00:44:28.417 --> 00:44:32.141
‫خیلی سخت بود کسی را پیدا کنیم
‫که از تو بلندتر باشد.»

00:45:06.273 --> 00:45:10.078
‫«اخبار برگمن هالیوود را
‫مثل یک بمب تکان می‌دهد»

00:45:10.193 --> 00:45:13.011
‫«رابطه‌ی عاشقانه‌ی برگمن
‫اعتراض‌های بیش‌تری را برمی‌انگیزد.»

00:45:13.212 --> 00:45:16.688
‫برگمن: در دوره‌ی من ـ آن روزها، شوک بود

00:45:16.767 --> 00:45:21.191
‫ترک کردن شوهر و فرزند،
‫و عاشق مرد دیگری شدن،

00:45:21.347 --> 00:45:25.183
‫و بی‌پرده نشان دادن به دنیا
‫که عاشق کسی دیگر شده‌ای

00:45:25.425 --> 00:45:29.813
‫و انکار نکنی که بچه‌ای به دنیا خواهد آمد.

00:45:30.038 --> 00:45:33.594
‫«برگمن با رسوایی می‌جنگد»

00:45:33.999 --> 00:45:37.508
‫«فشارهای بیش‌تر
‫برای قدغن‌ کردن فیلم‌های برگمن»

00:45:38.497 --> 00:45:44.914
‫«برگمن حضانت دخترش را از دست داد»
‫من برای زن‌های آمریکایی خطرناک بودم.

00:45:45.084 --> 00:45:50.258
‫«اینگرید قصد ندارد به سینما بازگردد،
‫او از انتقادها آزار دیده.»

00:45:52.292 --> 00:45:53.836
‫البته که اذیت شدم.

00:45:53.919 --> 00:45:58.549
‫اما فکر نمی‌کردم که کاری که کرده‌م
‫به کس دیگری ربطی داشته باشد.

00:45:58.632 --> 00:46:01.953
‫فکر می‌کردم به بازیگر
‫باید به دید یک بازیگر نگاه کرد.

00:46:02.136 --> 00:46:05.681
‫این که روی پرده یا روی صحنه چه می‌کند،
‫این چیزی‌ست که برایش پول می‌دهی،

00:46:05.764 --> 00:46:08.934
‫و همین را می‌گیری. اگر از بازیش
‫خوش‌ات نیامده، می‌توانی بروی بیرون.

00:46:09.017 --> 00:46:12.791
‫اما قضاوت درباره‌ی زندگی شخصی
‫به‌نظرم اشتباه بود.

00:46:12.939 --> 00:46:18.398
‫آن‌ هم تا آن‌جا که پای سناتورهای
‫واشینگتن به ماجرا باز شود.

00:46:18.605 --> 00:46:23.177
‫از دل خاکسترهای اینگرید برگمن
‫هالیوود بهتری به وجود خواهد آمد.

00:46:27.993 --> 00:46:32.328
‫من حیرت‌زده بودم.
‫به من گفتند به خانه برنمی‌گردد.

00:46:33.087 --> 00:46:36.128
‫حیرت کرده بودم. نمی‌فهمیدم

00:46:36.211 --> 00:46:40.523
‫چرا فکر کرده بود که زندگی‌اش
‫این‌قدر وحشتناک بوده

00:46:40.575 --> 00:46:44.703
‫که خواسته بود بگذارد من آن‌جا زندگی کنم،
‫و پدرم را ترک کند.

00:46:44.981 --> 00:46:47.848
‫فکر می‌کردم پدرم فوق‌العاده است.

00:46:47.931 --> 00:46:50.367
‫بنابراین حیرت کردم.

00:46:53.812 --> 00:46:55.397
‫برگمن: عزیزم،

00:46:55.851 --> 00:47:00.828
‫کاش می‌توانستم با پرنده‌ای بزرگ
‫به خانه پرواز کنم، به جای نوشتن نامه.

00:47:02.270 --> 00:47:06.609
‫به جای این که با عکس‌ات
‫که مقابلم است حرف بزنم.

00:47:07.192 --> 00:47:09.422
‫پيای عزيز من،

00:47:09.527 --> 00:47:12.039
‫زندگی‌مان دارد تغییر می‌کند.

00:47:12.760 --> 00:47:18.305
‫سخت است گفتن این حرف
‫چون زندگی‌مان با هم فوق‌العاده بود.

00:47:19.463 --> 00:47:24.063
‫هرگز فراموش نکن
‫که پدرت را دوست دارم و تو را دوست دارم.

00:47:24.685 --> 00:47:28.344
‫ما به هم تعلق داریم.
‫این هرگز تغییر نخواهد کرد.

00:47:29.548 --> 00:47:33.680
‫اما گاهی دلم‌مان می‌خواهد
‫با کسی دیگر زندگی کنیم.

00:47:33.853 --> 00:47:37.523
‫این منجر می‌شود به جدایی. یا طلاق.

00:47:38.067 --> 00:47:42.109
‫این اغلب اتفاق می‌افتد. اما دردناک است.

00:47:42.850 --> 00:47:46.945
‫برایم بنویس، و من هم برایت خواهم نوشت.

00:47:47.074 --> 00:47:51.328
‫امیدوارم زمان زود بگذرد
‫و خیلی زود همدیگر را ببینیم.

00:47:51.731 --> 00:47:52.996
‫مامان.

00:48:02.631 --> 00:48:03.799
‫پيتر،

00:48:03.882 --> 00:48:07.250
‫می‌توانی چند تا چیز برای من بفرستی؟

00:48:07.719 --> 00:48:11.016
‫عکس‌های پدر و مادرم.
‫بدجوری دلم برای‌شان تنگ شده.

00:48:11.092 --> 00:48:13.938
‫یک عکس هم از پیا می‌خواهم.

00:48:14.643 --> 00:48:17.646
‫یک روز، تمام گنجینه‌ام را ازت خواهم خواست.

00:48:17.964 --> 00:48:21.781
‫اتاق زیاد دارم.
‫اما این می‌تواند منتظر بماند.

00:48:22.795 --> 00:48:26.773
‫تنها مشکل، فیلم‌ شانزده میلیمتری‌مان است.

00:48:27.076 --> 00:48:32.047
‫شاید آن را به من قرض بدهی،
‫تا ببینم در جوانی چه شکلی بودم؟

00:50:20.936 --> 00:50:25.555
‫اوکی. این برداشت اول است

00:50:25.787 --> 00:50:28.992
‫با همه‌ی بچه‌های روسلینی.

00:50:29.822 --> 00:50:32.197
‫اوکی. آماده‌ای؟

00:50:32.280 --> 00:50:34.574
‫از نظر من، اگر بخواهم مادرم را

00:50:34.658 --> 00:50:37.813
‫در یک کلمه تعریف کنم؟ می‌گویم جذاب.

00:50:37.983 --> 00:50:41.219
‫او جذاب‌ترین آدمی بود که تابه‌حال ...

00:50:41.506 --> 00:50:44.414
‫گرم و بامزه و ...

00:50:45.252 --> 00:50:46.252
‫امم.

00:50:46.728 --> 00:50:50.884
‫همچنین حس می‌کنم که
‫وقتی وارد اتاق می‌شد، اتاق را روشن می‌کرد.

00:50:51.095 --> 00:50:52.560
‫ـ اما فروتن هم بود.
‫ـ بله.

00:50:52.724 --> 00:50:57.365
‫[روبرتو]: یک نوع شجاعت خاموش بود
‫که در تمام عمرش داشت.

00:50:57.514 --> 00:51:01.310
‫همه‌ی این انتخاب‌های دشوار.
‫عوض کردن زندگی پشت سر هم.

00:51:01.476 --> 00:51:06.837
‫از سوئد به آمریکا. بعد به ایتالیا.
‫بعد به فرانسه. بعد به انگلستان.

00:51:06.899 --> 00:51:09.400
‫منظورم این است که، عوض کردن همه‌چیز.

00:51:09.590 --> 00:51:13.550
‫هر بار شروع دوباره ... زندگی تازه،
‫دوستان تازه، خانواده‌‌های تازه.

00:51:13.746 --> 00:51:16.908
‫ـ باید شجاعت داشته باشی که این کار را بکنی.
‫ـ و مقدار زیادی انرژی.

00:51:16.992 --> 00:51:19.077
‫انرژي ، بله.

00:51:19.161 --> 00:51:23.578
‫بله، وقتی راه می‌رفت، ‌بوم، بوم، بوم.
‫و باید دنبالش می‌دویدی.

00:51:23.665 --> 00:51:24.858
‫می‌دانم.

00:51:25.041 --> 00:51:27.886
‫پشتکار داشت و از کارنامه‌اش مطمئن بود.

00:51:27.969 --> 00:51:30.213
‫ـ آدم محکمی نبود.
‫ـ نه. نه.

00:51:30.297 --> 00:51:33.884
‫به‌نظرم مثل خیلی از بازیگرها،
‫درواقع بسیار خجالتی بود.

00:51:34.191 --> 00:51:37.929
‫و درنتیجه وقتی می‌توانست کسی دیگر باشد
‫احساس آسودگی می‌کرد.

00:51:38.013 --> 00:51:40.766
‫ـ همین را در بازیگری دوست داشت.
‫- دقیقا.

00:51:40.849 --> 00:51:42.934
‫این‌طوری می‌دانست داستان به کجا می‌رود.

00:51:43.018 --> 00:51:45.528
‫می‌دانست چه باید بگوید چون متن داشت.

00:51:45.612 --> 00:51:48.917
‫و می‌توانست بر این احساس عجیب شرم غلبه کند.

00:51:49.057 --> 00:51:52.861
‫[اینگرید]: نمی‌دانم اگر خودش را توی زندگی
‫پرت می‌کرد می‌توانست این‌قدر کامل زندگی کند

00:51:52.944 --> 00:51:56.281
‫چون والدینش را دیده بود
‫که هیچ شانسی برای زندگی نداشتند...

00:51:56.364 --> 00:51:59.951
‫پدرش، چرا، اما مادرش واقعا
‫شانسی برای زندگی نداشت.

00:52:00.035 --> 00:52:02.287
‫یک بچه به دنیا آورد و مرد.

00:52:02.370 --> 00:52:06.833
‫ممکن است در سطح ناخودآگاه ذهنش این بود:

00:52:06.917 --> 00:52:09.753
‫«هر لحظه‌ی عمرم را
‫با شدت تمام زندگی می‌کنم.»

00:52:10.091 --> 00:52:19.078
‫«من بچه‌ی سوم خانواده بودم ولی خواهر و برادرهایم مردند. یکی درجا مرد و دیگری در یک ماهگی.»

00:52:19.721 --> 00:52:23.924
‫[از دفتر خاطرات ۱۹۲۹]: این دفترچه خاطرات را
‫همیشه نگه خواهم داشت و پنهان می‌کنم

00:52:23.975 --> 00:52:28.758
‫من ۱۴ سال و ۲ ماه و ۳ روزم است

00:52:29.397 --> 00:52:32.643
‫۲۹ اوت ۱۹۱۵ به دنيا آمدم

00:52:33.198 --> 00:52:37.484
‫والدینم فريدل آدلر و يوستوس برگمن بودند.

00:52:37.714 --> 00:52:39.741
‫اسمم را گذاشتند اینگرید.

00:52:40.116 --> 00:52:45.555
‫سرزنده و پرهیاهو و کله‌شق و رام‌نشدنی بودم

00:53:00.935 --> 00:53:04.820
‫مادرم در سال ۱۹۱۸ از یرقان مرد.

00:53:05.400 --> 00:53:10.625
‫هیچ خاطره‌ای ازش ندارم. فقط عکس‌ها.

00:53:26.538 --> 00:53:33.016
‫پدرم ۱۲ سال بعد از مادرم
‫در ۲۹ ژوئيه ۱۹۲۹ مرد، از سرطان.

00:53:36.279 --> 00:53:39.945
‫من رئيس کلوب تئاتر مدرسه‌ام.

00:53:40.039 --> 00:53:44.156
‫رقص و محبوبیت را دوست دارم.

00:53:49.144 --> 00:53:53.066
‫بله، بچه‌ی خیلی غمگینی بودم، و خیلی تنها.

00:53:53.277 --> 00:53:57.876
‫و فکر می‌کنم این‌گونه خودم را نجات دادم.

00:53:58.033 --> 00:54:01.618
‫این که شخصیت‌هایی را ساختم
‫که می‌توانستم باهاشان حرف بزنم،

00:54:01.798 --> 00:54:07.137
‫چون هم در مدرسه
‫و هم با دیگران، بدجوری خجالتی بودم.

00:54:07.301 --> 00:54:10.599
‫و اگر همه‌ی این شخصیت‌های خیالی
‫همراهم بودند،

00:54:10.824 --> 00:54:15.000
‫می‌توانستم با آن‌ها حرف بزنم، و آن‌ها
‫همان جواب‌هایی را می‌دادند که می‌خواستم.

00:54:15.289 --> 00:54:21.438
‫و این‌طوری بود که بازیگر شدم،
‫نمی‌دانستم کاری که می‌کردم بازیگری بود.

00:54:21.805 --> 00:54:25.394
‫خوشحال بودم که از واقعیت فاصله می‌گرفتم

00:54:25.582 --> 00:54:30.266
‫و وارد جهان تخیلاتم می‌شدم.

00:54:47.104 --> 00:54:49.687
‫[فیورلا ماریانی، دخترخاله‌ بچه‌های روسلینی]:
‫ايناهاش!

00:54:49.871 --> 00:54:51.122
‫همین خانه‌ست.

00:54:51.205 --> 00:54:54.436
‫آرام برو. نمی‌توانیم برویم داخل.

00:54:54.584 --> 00:54:58.406
‫مجبوریم از بیرون نگاهش کنیم.

00:55:00.340 --> 00:55:03.281
‫همین‌جا، سمت راست نگه‌دار.

00:55:13.196 --> 00:55:17.614
‫اينگريد مثل خواهر بزرگ‌ترم بود.

00:55:17.732 --> 00:55:20.110
‫من خواهر کوچکش بودم.

00:55:20.193 --> 00:55:22.612
‫احساس‌مان به هم این بود.

00:55:23.114 --> 00:55:27.703
‫فوری مرا زیر بال و پرش گرفت.

00:55:27.844 --> 00:55:33.352
‫به‌نظرم به این دلیل بود که
‫پیا را در آمریکا ترک کرده بود.

00:55:33.832 --> 00:55:39.278
‫دوست داشت با کسی هم‌سن پیا حرف بزند.

00:55:39.754 --> 00:55:43.242
‫بعد البته من رشد کردم و بزرگ شدم

00:55:43.600 --> 00:55:48.109
‫و ما دوستان خوبی شدیم.

00:55:57.590 --> 00:56:02.016
‫دوستی عمیقی با هم داشتیم.

00:56:37.187 --> 00:56:39.564
‫روزی مادرم به‌ام گفت:

00:56:39.639 --> 00:56:45.409
‫«باید بروی فریجنه
‫چون اینگرید برگمن آن‌جاست.»

00:56:45.653 --> 00:56:49.393
‫یکی از پسردایی‌هام آن‌جا ویلا داشت.

00:56:49.657 --> 00:56:54.873
‫دایی‌ام روبرتو و اینگرید
‫در آن ویلا مخفی شده بودند

00:56:54.996 --> 00:56:58.695
‫چون هتل‌ها پر از پاپاراتزی بود.

00:56:58.875 --> 00:57:03.064
‫من توی باغ منتظر بودم صدایم کنند.

00:57:03.338 --> 00:57:08.508
‫راستش، دنبال هسته‌ کاج بودم.

00:57:08.584 --> 00:57:12.977
‫نشسته بودم روی زمین.

00:57:13.380 --> 00:57:16.883
‫ناگهان دو تا پا دیدم.

00:57:17.173 --> 00:57:18.520
‫پاهای او.

00:57:18.603 --> 00:57:20.188
‫رفتم...

00:57:20.271 --> 00:57:22.899
‫او بود. داشت به من لبخند می‌زد.

00:57:23.191 --> 00:57:24.609
‫این‌طوری آشنا شدیم.

00:57:24.692 --> 00:57:28.811
‫خنده‌اش گرفت که اولین چیزی که ازش دیدم
‫پاهاش بود.

00:57:44.212 --> 00:57:46.965
‫[۱۹۵۱]
‫مرد: آخرین بار کی جلوی دوربین بودید؟

00:57:47.048 --> 00:57:50.051
‫ـ برگمن: «استرومبولی» بود.
‫ـ گفتید دیگر جلوی دوربین نمی‌روید.

00:57:50.076 --> 00:57:53.420
‫برگمن: گفتم، چون زمان بدی بود.

00:57:53.555 --> 00:57:57.549
‫اما... همه‌ی زخم‌ها خوب می‌شوند.

00:57:57.725 --> 00:57:58.926
‫مرد: می‌فهمم.

00:57:58.999 --> 00:58:01.084
‫برگمن: می‌خواهم دوباره کار کنم.

00:58:01.283 --> 00:58:06.276
‫ترجیح می‌دهم همراه آن‌ها گم بشوم
‫تا این‌که تنها نجات پیدا کنم.

00:58:06.495 --> 00:58:10.336
‫برگمن: آیا واقعیتی را که در سینمای ایتالیا
‫دنبالش می‌گشتم پیدا کردم؟

00:58:10.446 --> 00:58:13.491
‫ـ مرد: بله.
‫ـ پیدا کردم. البته پیدا کردم.

00:58:13.575 --> 00:58:17.935
‫اما آن موقع ده سال بود در آمریکا
‫داشتم تعلیم می‌دیدم

00:58:18.037 --> 00:58:23.100
‫و چند سال توی سوئد
‫به شیوه‌ی دیگری کار کرده بودم.

00:58:23.251 --> 00:58:27.299
‫داشتن فیلم‌نامه و دیالوگ

00:58:27.422 --> 00:58:29.958
‫و زمان تمرین و همه‌ی این‌ها.

00:58:30.223 --> 00:58:36.090
‫بابت خیلی چیزها که باید انجام می‌دادم
‫و همه‌اش بداهه‌پردازی بود ناراحت بودم.

00:58:36.465 --> 00:58:39.475
‫و این که دیالوگ‌هایت را خودت بساز.
‫خب، من نمی‌توانستم.

00:58:39.559 --> 00:58:42.353
‫و او گفت، «خب، تو که هر روز
‫همین دیالوگ‌ها رو می‌گی.»

00:58:42.437 --> 00:58:45.362
‫منظورم این است که در «اروپای ۵۱»
‫یک کوکتل‌پارتی بود

00:58:45.540 --> 00:58:47.979
‫و او گفت: «خودت مکالمه را بساز

00:58:48.100 --> 00:58:52.035
‫همان‌طوری که وقتی آدم‌ها به خانه می‌آیند
‫و می‌نوشند باهاشان حرف می‌زنی.

00:58:52.296 --> 00:58:54.281
‫چرا من باید بنشینم آن را بنویسم؟»

00:58:54.350 --> 00:58:56.878
‫اما من نمی‌توانستم.
‫راستش، نمی‌دانستم چه بگویم.

00:58:56.892 --> 00:59:01.781
‫فهمیدم از آن بازیگرها نیستم
‫که بلدند این کار را بکنند.

00:59:01.975 --> 00:59:05.543
‫برگمن: منظورم این است که
‫این فیلم‌ها اصلا فیلم‌های بدی نبودند.

00:59:05.627 --> 00:59:09.214
‫فقط مردم آن‌ها را دوست نداشتند.

00:59:09.297 --> 00:59:11.424
‫ابدا فکر نمی‌کردم «استرومبولی»
‫فیلم بدی باشد.

00:59:11.507 --> 00:59:15.011
‫فکر می‌کردم فیلم تکان‌دهنده‌ای‌ست.
‫فکر می‌کردم داستان فوق‌العاده‌ای دارد.

00:59:15.094 --> 00:59:18.848
‫اما مردم خیلی درگیر رسوایی شخصی ما بودند

00:59:18.932 --> 00:59:22.883
‫که از همان اول مخالفش بودند.

01:00:38.146 --> 01:00:41.889
‫مامان همیشه کلی عکس و فیلم می‌گرفت.

01:00:42.104 --> 01:00:45.184
‫پدرش از او عکس می‌گرفت،
‫بنابراین فکر می‌کنم...

01:00:45.268 --> 01:00:49.950
‫این فراتر از فیلم‌های خانوادگی‌ست.
‫او یک جور تداوم ایجاد می‌کرد،

01:00:50.255 --> 01:00:53.328
‫حس خانواده و جشن را به وجود می‌آورد.

01:00:53.489 --> 01:01:00.602
‫و همیشه نگاه طنزآمیز و گرم هم بود.

01:01:05.121 --> 01:01:07.665
‫او پدر و مادرش را خیلی زود از دست داد

01:01:07.749 --> 01:01:12.086
‫طوری که این عکس‌ها برایش خیلی مهم شد،

01:01:12.170 --> 01:01:15.423
‫از یک نظر این‌ها شدند نماد ریشه‌هایش.

01:01:15.506 --> 01:01:18.509
‫من ساعت‌ها فیلم دارم.
‫گاهی خسته‌کننده است.

01:01:18.593 --> 01:01:22.713
‫همه‌ی والدین از بچه‌هاشان سه ساعت فیلم
‫می‌گیرند که دارند همان کارها را می‌کنند.

01:01:22.897 --> 01:01:26.117
‫اما فیلم‌های او خیلی بامزه
‫و تکان‌دهنده بودند.

01:01:26.190 --> 01:01:31.531
‫اهمیت خاطرات میراث پدرش بود.

01:01:35.571 --> 01:01:39.992
‫این که خواهر و برادری نداشت
‫برایش غمناک بود.

01:01:40.158 --> 01:01:44.660
‫بعد پدرش را که خیلی دوست داشت،
‫خیلی زود، در جوانی از دست داد.

01:01:44.744 --> 01:01:48.414
‫پدرش بایستی فوق‌العاده بوده باشد،
‫چون می‌پرستیدش.

01:01:48.498 --> 01:01:52.746
‫او خیلی مهربان و حاضر در لحظه بود،
‫و اینگرید را می‌پرستید.

01:01:52.903 --> 01:01:55.992
‫اين برای مامان خيلی مهم بود

01:02:38.714 --> 01:02:42.242
‫[۱۹۵۵] مرد: بچه‌های سوئدی-ایتالیایی ژاندارک
‫این‌جا هستند.

01:02:42.385 --> 01:02:45.263
‫روبرتو روسلینی همراه اینگرید برگمن
‫به استکلهم آمده است

01:02:45.346 --> 01:02:47.723
‫جایی که اینگرید قرار است
‫نقش ژاندارک را بازی کند.

01:02:47.816 --> 01:02:51.617
‫این نمایش در تور است
‫و آن‌ها از بارسلونا می‌آیند.

01:02:51.894 --> 01:02:56.661
‫بچه‌های روسلینی خیلی به نمایش
‫مادرشان علاقه ندارند.

01:02:56.941 --> 01:02:59.735
‫آن‌ها اسب‌های چوبی سوئدی را ترجیح می‌دهند.

01:02:59.819 --> 01:03:04.992
‫روبرتو: برای من دیدنش روی صحنه
‫به جای لذت، بیش‌تر شکنجه بود.

01:03:05.383 --> 01:03:08.786
‫و به‌تان می‌گویم چرا.
‫چون به‌خصوص روی صحنه،

01:03:08.870 --> 01:03:10.746
‫وقتی تئاتر کار می‌کرد،

01:03:10.830 --> 01:03:14.384
‫اوه، قبل از رفتن روی صحنه،
‫بسیار عذاب می‌کشید.

01:03:14.667 --> 01:03:19.095
‫بسیار عصبی بود، عرق می‌کرد،
‫و به عنوان کودک، این‌ را حس می‌کنید.

01:03:19.270 --> 01:03:24.680
‫و من واقعا وحشت داشتم بگویم
‫چه خبر است.

01:03:24.886 --> 01:03:26.762
‫و بعد، مثلا...

01:03:26.846 --> 01:03:30.620
‫اولین باری که او را روی صحنه دیدم،
‫سر نمایش ...

01:03:30.776 --> 01:03:33.678
‫ژاندارک بود

01:03:34.167 --> 01:03:38.747
‫و بعد همان‌طور که گفتم
‫قبل رفتن روی صحنه خيلی استرس داشت.

01:03:38.814 --> 01:03:43.415
‫بعد روی صحنه، برای بچه
‫یک نمایش خیلی ملال‌آور بود.

01:03:43.557 --> 01:03:46.477
‫و در آخر، مادرتان را روی صحنه می‌سوزاندند،

01:03:46.564 --> 01:03:48.816
‫با آن همه سروصدای مردم.

01:03:48.910 --> 01:03:53.406
‫برایم شوک بود. فریاد می‌زدم.

01:03:58.085 --> 01:04:00.587
‫برگمن: طی این شانزده سال که خارج بودم

01:04:00.671 --> 01:04:03.991
‫هیچ‌وقت امیدم را برای برگشتن به صحنه
‫در سوئد از دست ندادم.

01:04:04.926 --> 01:04:07.153
‫«سقوط يک ستاره»

01:04:07.457 --> 01:04:09.453
‫این امید بر باد رفت.

01:04:09.514 --> 01:04:11.899
‫«ظاهر شدن برای پول»

01:04:12.600 --> 01:04:15.258
‫«سخنراني آتشين اينگريد برگمن»

01:04:15.686 --> 01:04:22.367
‫برگمن: البته که بازیگر
‫باید انتقادپذیر باشد.

01:04:22.798 --> 01:04:25.233
‫من مخالفتی ندارم.

01:04:25.611 --> 01:04:29.575
‫آیا به این دلیل بود که
‫بعد از این همه سال برگشتم؟

01:04:29.659 --> 01:04:36.242
‫من به موفقیت و شهرت رسیده‌ام.
‫جایزه برده‌ام.

01:04:36.511 --> 01:04:38.349
‫نه برای شخصيتم

01:04:38.374 --> 01:04:43.384
‫نه به عنوان انسان.
‫نه به این دلیل که یک آدم سوئدی خوبم.

01:04:43.798 --> 01:04:46.359
‫فکر نمی‌کنم برای این‌ها جایزه برده باشم.

01:04:46.842 --> 01:04:50.626
‫بلکه برای فیلم‌هایی که در آمریکا
‫و ایتالیا کار کردم.

01:04:50.889 --> 01:04:56.541
‫هیچ کسی در کشور خودش پیامبر نیست.
‫من به سوئد برگشته‌ام.

01:04:56.733 --> 01:05:00.531
‫این اولین باری نیست که کسی برمی‌گردد

01:05:00.779 --> 01:05:06.281
‫و کشف می‌کند که انتقادها در کشور خودش
‫تندتر از خارج است.

01:05:19.500 --> 01:05:21.594
‫برگمن: روث عزیزم،

01:05:22.401 --> 01:05:24.141
‫اين‌جا خيلی زيباست

01:05:24.266 --> 01:05:27.422
‫برف خيلی خيلی زياد

01:05:28.143 --> 01:05:31.429
‫بچه‌ها وقتی به‌اش عادت کردند دوستش داشتند.

01:05:32.581 --> 01:05:36.102
‫همه‌ی دوستانم را پیدا کردم.

01:05:37.329 --> 01:05:40.750
‫فیورلا، خواهرزاده‌ی روبرتو،
‫هم با ما این‌جاست.

01:05:41.157 --> 01:05:45.141
‫من خیلی دوستش دارم. برایم مثل پیاست.

01:05:47.313 --> 01:05:51.180
‫روبرتو زیاد این‌جا در استکلهم نیست.

01:05:51.694 --> 01:05:56.391
‫برنامه‌‌اش این است که در اسپانیا
‫و بعد در فرانسه فیلم‌برداری کند.

01:05:57.054 --> 01:06:00.125
‫من عاشق کار کردن در فرانسه‌ام.

01:06:00.278 --> 01:06:03.313
‫امیدوارم کسی این پیشنهاد را به‌ام بدهد.

01:06:03.977 --> 01:06:08.174
‫اخيرا چهار پيشنهاد از آمريکا داشتم.

01:06:08.257 --> 01:06:11.177
‫یک فیلم از بیلی وایلدر با گری کوپر.

01:06:11.496 --> 01:06:16.250
‫دوست داشتم قبول کنم، اما... نه در هالیوود.

01:06:27.281 --> 01:06:34.281
‫«هيچ‌کس، نه سياست‌مدارهای سنا، نه مطبوعات
‫نه کشيش‌ها ـ هيچ‌کس جز من نمی‌تواند
‫تصمیم بگیرد که چه‌طور باید زندگی کنم.»

01:06:34.420 --> 01:06:38.484
‫[ژان رنوار، ۱۹۵۵] النا و مردهایش.
‫این اینگرید برگمن است

01:06:38.663 --> 01:06:45.492
‫بازيگری که با روش متفاوتی بازی می‌کند
‫نسبت به چیزی که ما عادت داریم ببینیم.

01:06:46.587 --> 01:06:50.624
‫می‌خواستم او را در یک کمدی به کار بگیرم.

01:06:50.883 --> 01:06:56.649
‫حس می‌کنم به‌اش نیاز داشت.
‫فکر کردم زمان مناسبی‌ست

01:06:56.762 --> 01:07:01.609
‫در دوره‌ی کاری‌اش که کمدی بازی کند.

01:07:02.631 --> 01:07:04.897
‫برگمن: ژان و من دوستان خوبی شدیم،

01:07:04.980 --> 01:07:07.400
‫و من همیشه دلم می‌خواست با او کار کنم.

01:07:07.483 --> 01:07:11.598
‫و او می‌گفت: «نه، تو یک ستاره‌ی بزرگی.»

01:07:11.987 --> 01:07:17.094
‫بنابراین گفت: «اما یک روز پایین می‌آیی،
‫و من آن‌جا با یک تور منتظرم.»

01:07:17.222 --> 01:07:20.956
‫بعد از فیلم‌های روبرتو...

01:07:21.080 --> 01:07:25.245
‫همه‌ی آن فیلم‌هایی که آن روزها
‫موفق نبودند و کار نمی‌کردند،

01:07:25.577 --> 01:07:29.966
‫امم، رابطه‌ی ما طبعا به این دلیل تیره شد،

01:07:30.158 --> 01:07:34.301
‫و آدم‌های دیگر می‌آمدند جلو
‫و می‌خواستند با من کار کنند.

01:07:34.385 --> 01:07:36.987
‫و روبرتو به‌ام اجازه نمی‌داد
‫تا با کس دیگر کار کنم.

01:07:37.084 --> 01:07:39.578
‫اما بعد ژان رنوار آمد، که برایش احترام
‫زیادی قائل بود،

01:07:39.873 --> 01:07:44.133
‫با تورش آمد، و گفت: «می‌تونم یک فیلم
‫با اینگرید کار کنم؟»

01:07:52.570 --> 01:07:58.656
‫یک داستان عاشقانه‌ی تراژیک می‌خواست

01:07:58.868 --> 01:08:02.953
‫یک روز گفت: «دلم می‌خواهد خوش بگذرانی
‫و مردم را بخندانی.»

01:08:03.113 --> 01:08:05.124
‫و «النا» را ساخت

01:08:05.207 --> 01:08:06.751
‫مرد: ژان خنده دوست دارد.

01:08:06.834 --> 01:08:07.868
‫بله، بله!

01:08:07.900 --> 01:08:09.985
‫ـ شما هم دوست دارید؟
‫ـ بله، دوست دارم.

01:08:10.171 --> 01:08:13.090
‫مرد: کار کردن با او به عنوان کارگردان
‫آسان بود؟

01:08:13.174 --> 01:08:17.725
‫بله، راحت است، چون او عاشق بازیگرهاست،

01:08:17.931 --> 01:08:20.898
‫و خودش هم خیلی پرشور و سرزنده است.

01:08:20.900 --> 01:08:24.287
‫وقتی یک صحنه را نگاه می‌کرد،
‫خودش هم بیرون از صحنه بازی می‌کرد.

01:08:24.351 --> 01:08:26.773
‫واقعا با ما بود.

01:08:26.937 --> 01:08:30.727
‫امشب مشروب توی خونه هست!

01:08:36.514 --> 01:08:40.508
‫این زیاد قوی نیست. من به ودکا عادت دارم.
‫خیلی قوی‌تره!

01:08:40.576 --> 01:08:43.287
‫ـ ودکا چه بويی داره؟
‫ـ هيچی!

01:08:43.370 --> 01:08:47.458
‫من شراب قرمز رو ترجیح می‌دم!
‫می‌شه بیش‌تر خورد!

01:08:47.541 --> 01:08:50.508
‫فکر می‌کنم، رنوار، امم...

01:08:50.878 --> 01:08:53.473
‫سینما را به‌طور کلی به‌اش یاد داد.

01:08:53.844 --> 01:08:57.102
‫درباره نقش سینما در جامعه.

01:08:57.176 --> 01:08:59.871
‫آیا سینما مسئولیت اجتماعی دارد؟

01:08:59.978 --> 01:09:02.973
‫آیا بر جامعه تاثیر دارد؟

01:09:03.057 --> 01:09:08.086
‫آیا فقط هست تا حواس‌ها را پرت کند؟
‫یا حتی این یک تاثیر اجتماعی بزرگ است؟

01:09:08.229 --> 01:09:11.656
‫به‌نظرم او [اینگرید] هرگز
‫به این‌ها فکر نکرده بود.

01:09:11.732 --> 01:09:15.236
‫او همیشه صرفا بازیگری را دوست داشت،
‫این که کس دیگری شود.

01:09:15.319 --> 01:09:17.822
‫تا این شرم را احساس نکند.

01:09:17.905 --> 01:09:22.409
‫پس فکر می‌کنم با رنوار بود
‫که شروع کرد به فکر کردن در بعدی متفاوت.

01:09:22.493 --> 01:09:26.349
‫و رنوار در را باز کرد
‫تا سینمای پدرم را درک کند،

01:09:26.497 --> 01:09:30.133
‫یا فیلم‌های کارگردان‌های غیرسنتی دیگر را.

01:09:30.367 --> 01:09:33.671
‫امم، البته که خیلی به پدرم نزدیک بود.

01:09:33.754 --> 01:09:37.258
‫اما فکر نکنم دست‌آخر
‫از کار با او خوشش می‌آمد.

01:09:37.341 --> 01:09:40.797
‫چون پدر هیچ‌وقت با بازیگر دیگری کار نکرد.

01:09:40.886 --> 01:09:45.063
‫بنابراین کار کردن با پدر البته
‫خیلی سخت بود.

01:09:47.398 --> 01:09:51.230
‫روبرتو: بابا در سال ۱۹۵۶ به هند رفت ،‌
‫پس این دوروبر نبود.

01:09:51.313 --> 01:09:54.826
‫پس همگی همراه مامان رفتیم پاریس.

01:09:54.984 --> 01:09:58.952
‫توی یک سوئیت بزرگ
‫در هتل رافائل زندگی می‌کردیم.

01:09:59.071 --> 01:10:02.407
‫همه‌چیز عالی بود، خیلی لوکس.

01:10:02.473 --> 01:10:06.240
‫دربان  هتل از من مراقبت می‌کرد.

01:10:06.453 --> 01:10:10.922
‫شاید غیرمعمول بود،
‫خیلی رسم نبود، اما باز...

01:10:11.709 --> 01:10:15.222
‫باحال بود. دوران خوبی بود.

01:10:15.421 --> 01:10:18.665
‫وقتی توی یک جای لوکس زندگی می‌کنی،
‫گله‌ای نداری.

01:10:21.563 --> 01:10:23.423
‫برگمن‌: مولی عزيزم،

01:10:24.190 --> 01:10:26.765
‫من این‌جا در پاریس روی صحنه اجرا دارم.

01:10:26.849 --> 01:10:29.160
‫نمایش بامزه‌ای‌ست.

01:10:30.436 --> 01:10:33.618
‫روبرتو هنوز در هند در حال فیلم‌برداری‌ست.

01:10:34.023 --> 01:10:39.944
‫دوستم کی براون تصمیم گرفته
‫در یک فیلم آمریکایی نقشی برایم پیدا کند.

01:10:40.571 --> 01:10:43.073
‫نمایش‌نامه را برایم فرستاد: «آناستازیا».

01:10:43.157 --> 01:10:46.875
‫کارگردانش آناتول لیتواک می‌خواهد
‫آن را به فیلم بدل کند.

01:10:47.307 --> 01:10:49.455
‫روبرتو راضی نبود.

01:10:49.538 --> 01:10:54.436
‫ماجرایی وحشتناک درست کرد
‫و ماشین فراری را زد به درخت.

01:10:55.092 --> 01:10:58.055
‫اما من تصمیمم را گرفتم.

01:10:58.326 --> 01:11:01.642
‫باید فیلمی کار کنم که در آن
‫احساس راحتی می‌کنم.

01:11:01.926 --> 01:11:05.596
‫مرد: وقتی فیلم‌بردار سر جایش قرار می‌گیرد،
‫ستاره‌ها، اینگرید برگمن و یول برینر

01:11:05.679 --> 01:11:08.515
‫آخرین دستورالعمل‌ها را از کارگردان
‫آناتول لیتواک می‌گیرند.

01:11:08.599 --> 01:11:10.851
‫برگمن: کارگردانم، آناتول لیتواک

01:11:10.935 --> 01:11:13.145
‫مرا برای این نقش می‌خواست.

01:11:13.228 --> 01:11:16.190
‫و بعد یک کشمکش بزرگ پیش آمد
‫با یک کمپانی آمریکایی

01:11:16.273 --> 01:11:17.608
‫که خیلی نگرانش کرد.

01:11:17.691 --> 01:11:22.196
‫و لیتواک گفت: «اگر او [اینگرید] را
‫نداشته باشم، فیلم را نمی‌سازم.»

01:11:31.705 --> 01:11:35.625
‫گوينده: شب به‌خیر خانم‌ها و آقایان،
‫شوی اد سالیوان.

01:11:36.043 --> 01:11:38.963
‫که شوی تلویزیونی شماره یک آمریکاست،

01:11:38.980 --> 01:11:43.594
‫«سوال: آیا می‌خواهید اینگرید برگمن
‫مهمان شوی من باشد؟ شما تصمیم بگیرید.»

01:11:43.658 --> 01:11:47.297
‫[اد سالیوان، ۱۹۵۶]
‫من می‌دانستم که او چهره‌ای جنجالی‌ست.

01:11:47.554 --> 01:11:50.766
‫پس کاملا به خودتان بستگی دارد.
‫اگر او را در شوی ما می‌خواهید،

01:11:50.849 --> 01:11:52.726
‫به من نامه بنویسید و مرا باخبر کنید.

01:11:52.810 --> 01:11:55.554
‫و اگر نمی‌خواهید،
‫اگر فکر می‌کنید نباید این کار را کرد،

01:11:55.600 --> 01:11:57.694
‫باز هم به‌ام بگویید.

01:11:57.800 --> 01:12:00.260
‫چون می‌گویم، این تصمیم شماست.

01:12:00.359 --> 01:12:03.672
‫و من دلم می‌خواهد نظر شما را بدانم.

01:12:04.060 --> 01:12:06.657
‫به‌نظرم، خیلی‌هاتان فکر می‌کنید،

01:12:06.740 --> 01:12:09.493
‫که این زن هفت سال وقت داشته.

01:12:09.568 --> 01:12:13.985
‫هفت سال و نیم وقت داشته برای توبه.

01:12:14.107 --> 01:12:17.797
‫بقیه ممکن است این‌طور فکر نکنند،
‫اما هر فکری که می‌کنید ...

01:12:23.590 --> 01:12:25.524
‫[مراسم اسکار ۱۹۵۵]
‫پاکت، ‌لطفا

01:12:28.178 --> 01:12:31.446
‫برنده، اینگرید برگمن، برای «آناستازیا»

01:12:40.482 --> 01:12:41.883
‫لمسش کنم.

01:12:42.346 --> 01:12:46.243
‫خب، این یک افتخاره
‫که ازم خواستند به خاطر احتمال بردن اینگرید

01:12:46.854 --> 01:12:49.241
‫این‌جا باشم.

01:12:49.324 --> 01:12:54.704
‫و حالا که برده، این یک افتخاره
‫که سعی کنم از طرف او تشکر کنم.

01:12:54.935 --> 01:12:57.541
‫اما افسوس، امکان این را ندارم

01:12:57.624 --> 01:13:00.044
‫که عمق و شدت احساس او را بفهمم

01:13:00.127 --> 01:13:03.297
‫وقتی که سرانجام خبرش را می‌شنود
‫که برنده شده.

01:13:03.380 --> 01:13:06.133
‫پس اينگريد عزيزم، اگر صدای مرا می‌شنوی

01:13:06.216 --> 01:13:08.302
‫یا اگر این تصویر تلویزیونی را می‌بینی،

01:13:08.385 --> 01:13:12.063
‫می‌خوام بدانی که همه‌ی نامزدهای دیگه

01:13:12.443 --> 01:13:15.517
‫و همه‌ی مردمی که باهاشون در «آناستازیا»
‫کار کردی،

01:13:15.601 --> 01:13:17.811
‫و «هیچ» عزیز و لئو مک‌کاری،

01:13:17.895 --> 01:13:20.564
‫و هر کدام از ما امشب این‌جا در نیویورک

01:13:20.647 --> 01:13:23.209
‫برایت تبریک و عشق‌ و ستایش

01:13:23.413 --> 01:13:26.547
‫و هر فکر محبت‌آمیزی را می‌فرستیم.

01:13:26.820 --> 01:13:28.922
‫ممنون.

01:13:29.156 --> 01:13:31.917
‫خانم برگمن، از این که دومین اسکار
‫را برنده شدید، چه حسی دارید؟

01:13:31.992 --> 01:13:34.870
‫خوشحالم، خوشحالم،‌ خوشحالم.

01:13:34.953 --> 01:13:36.580
‫کی خوشحال نمی‌شه؟

01:13:36.663 --> 01:13:40.481
‫و کار در این فیلم به‌شکل غیرمنتظره‌ای
‫دلپذیر بود

01:13:40.773 --> 01:13:44.735
‫همه خیلی کمک کردند،
‫و به اشکال مختلف،

01:13:44.838 --> 01:13:46.657
‫از این بهتر نمی‌تونست باشه.

01:13:46.882 --> 01:13:49.368
‫بنابراین خیلی سپاسگزارم.

01:13:49.843 --> 01:13:51.595
‫احساس بچه‌ها در اين مورد چيه؟

01:13:51.678 --> 01:13:53.555
‫اوه، اونا خيلي هيجان‌زده‌اند.

01:13:53.639 --> 01:13:56.058
‫فکر نمی‌کنم بفهمند معنیش چیه،

01:13:56.141 --> 01:13:59.604
‫اما دست خودم نبود که دیروز گفتم
‫امیدوارم یک مجسمه بگیرم

01:13:59.700 --> 01:14:03.037
‫بنابراین امروز دویدند بپرسند آیا
‫مجسمه را گرفتم یا نه.

01:14:03.100 --> 01:14:06.461
‫فکر می‌کنند مجسمه‌ی بزرگی‌ست
‫که می‌توانیم بگذاریمش توی باغ.

01:14:07.221 --> 01:14:13.219
‫«من از قدیس به فاحشه، و دوباره به قدیس
‫بدل شده‌ام، همه‌اش در یک عمر.»

01:14:14.034 --> 01:14:18.664
‫برگمن: وقتی لحظه‌ای فرا رسید
‫که مجبور بودم دوباره با آمریکا روبه‌رو شوم،

01:14:18.872 --> 01:14:21.625
‫تک و تنها بیایم جلو و بگویم: «من این‌جام،

01:14:21.714 --> 01:14:25.235
‫و می‌توانید سنگ‌های‌تان را پرتاب کنید،
‫یا مرا دوباره بپذیرید.»

01:14:25.532 --> 01:14:27.381
‫خیلی خیلی عصبی بودم

01:14:27.464 --> 01:14:31.352
‫چون می‌دانستم قرار است با مخاطبان
‫و مطبوعات آمریکا روبه‌رو شوم.

01:14:31.593 --> 01:14:33.804
‫مرد: حالا برویم به نيويورک، جایی که

01:14:33.887 --> 01:14:37.808
‫اینگرید برگمن در اولین سفر خود به آمریکا
‫از سال ۱۹۴۹ دیده می‌شود.

01:14:37.891 --> 01:14:40.978
‫در طول حضورش، جایزه‌ی منتقدان نیویورک
‫به عنوان بهترین بازیگر سال ۱۹۵۶

01:14:41.061 --> 01:14:43.922
‫به او اهدا شد.

01:14:44.426 --> 01:14:47.568
‫آیا به این سفر با ترس یا دلهره نزدیک شدید؟

01:14:47.651 --> 01:14:49.778
‫بابت نوع استقبال در نیویورک؟

01:14:49.862 --> 01:14:51.989
‫نه، اصلا. آن را یک سرگرمی ناب می‌دیدم.

01:14:52.072 --> 01:14:55.492
‫فکر می‌کردم چیز فوق‌العاده‌ای باشد،
‫چون تمام عمرم همچی کارهایی کرده‌ام،

01:14:55.576 --> 01:14:59.158
‫کارهایی که در لحظه اتفاق می‌افتد،

01:14:59.413 --> 01:15:01.899
‫و همین آن‌ها را جالب و هیجان‌انگیز می‌کند.

01:15:01.982 --> 01:15:04.647
‫به گذشته که نگاه می‌کنید
‫هیچ نوع پشیمانی ندارید،

01:15:04.793 --> 01:15:07.671
‫درباره‌ی کاری که چند سال پیش
‫انجام دادید، خانم برگمن؟

01:15:07.850 --> 01:15:09.769
‫نه، اصلا پشیمان نیستم.

01:15:09.860 --> 01:15:12.913
‫پشیمانم بابت کارهایی که نکردم،
‫نه کارهایی که کردم.

01:15:12.993 --> 01:15:16.500
‫من کاری را کردم که دوست داشتم بکنم.
‫هرگز...

01:15:16.824 --> 01:15:22.555
‫شجاعت داشتم و حس ماجراجویی

01:15:22.752 --> 01:15:24.438
‫و همین مرا جلو برد.

01:15:24.521 --> 01:15:28.460
‫و چه چیز دیگری جز حس شوخ‌طبعی
‫و کمی عقل سلیم.

01:15:28.773 --> 01:15:31.407
‫زندگی پرباری داشتم.

01:15:32.112 --> 01:15:33.280
‫ایزابلا:‌ او پشیمان نبود.

01:15:33.363 --> 01:15:36.325
‫فکر نکنم او هرگز از کاری پشیمان شد،
‫می‌گفت: «برام مهم نیست.»

01:15:36.408 --> 01:15:40.529
‫هالیوود برایش مهم بود. عاشق دوستانش بود.
‫عاشق دخترش بود.

01:15:40.829 --> 01:15:43.165
‫حتی به همسر سابقش احترام می‌گذاشت.

01:15:43.248 --> 01:15:47.068
‫اما یک جور حس ماجراجویی داشت،

01:15:47.260 --> 01:15:50.380
‫و زندگی که باید در شکل کاملش تجربه می‌کرد.

01:15:50.464 --> 01:15:54.157
‫به‌نظرم نمی‌توانست جلوی خودش را بگیرد.

01:15:55.774 --> 01:16:01.657
‫من تا ۱۸ سالگي تحت حضانت پدرم بودم.

01:16:01.908 --> 01:16:05.896
‫و پدرم مرا برد اروپا برای دیدن مادرم.

01:16:06.274 --> 01:16:10.292
‫او برای دیدنم به آمریکا نیامد.

01:16:10.569 --> 01:16:13.153
‫اما پدرم مرا برد لندن تا او را ببینم.

01:16:13.237 --> 01:16:16.836
‫ما در خاک بی‌طرف با هم روبه‌رو شدیم،
‫نه در ایتالیا.

01:16:16.990 --> 01:16:23.532
‫وقتی ۱۸ سالم بود، برای اولين بار
‫رفتم تا مادرم رو ببينم و پيشش بمانم.

01:16:28.961 --> 01:16:30.829
‫آيرین عزيزم،

01:16:31.089 --> 01:16:35.279
‫پیا سرانجام به پاریس آمده، بعد از پنج سال.

01:16:37.427 --> 01:16:42.149
‫هواپیمای پیا در محاصره‌ی روزنامه‌نگارها
‫و پاپاراتزی‌ها بود.

01:16:42.418 --> 01:16:46.422
‫ولی داخل هواپیما
‫لحظه‌ی خاص خودمان را داشتیم.

01:16:52.691 --> 01:16:56.493
‫از با هم بودن خوشحال بودیم.

01:17:15.966 --> 01:17:18.343
‫مرد: او هجده سالش است
‫و برای اولین بار است که به رم می‌آید.

01:17:18.427 --> 01:17:22.938
‫از ده سالگی مادرش را دو هفته بیش‌تر ندیده.

01:17:23.140 --> 01:17:27.071
‫سه تا بچه‌ی روسلینی در سانتا مارینلا هستند.

01:17:27.269 --> 01:17:30.105
‫روبرتو روسلینی در هند
‫در حال فیلم‌برداری‌ست.

01:17:30.188 --> 01:17:33.150
‫روزنامه‌های آن‌جا به او مشغول‌اند.

01:17:33.233 --> 01:17:36.153
‫اینگرید خیلی خوشحال به نظر می‌رسد.

01:17:36.236 --> 01:17:41.149
‫او مادری خوب، همسری دوست‌داشتنی‌ست،
‫و خودش را وقف خانواده‌اش کرده.

01:18:01.428 --> 01:18:03.472
‫برگمن: جوان‌ها در تراس می‌رقصند.

01:18:03.555 --> 01:18:05.849
‫من وانمود می‌کنم پیرم و دراز می‌کشم.

01:18:05.932 --> 01:18:09.936
‫نه به خاطر حس پیری،
‫بلکه این بخشی از بازی‌ست.

01:18:10.020 --> 01:18:15.359
‫به‌هرحال، خیلی خوشحالم.
‫ترجیح می‌دهم تنها باشم.

01:18:15.442 --> 01:18:19.086
‫اوضاع از آن‌چه امیدوار بودیم
‫بهتر از آب درآمد.

01:18:19.363 --> 01:18:24.117
‫پیا این‌جا را دوست دارد.
‫خیلی گشاده‌روست. از همه‌چیز خوشش می‌آید.

01:18:24.201 --> 01:18:27.235
‫او با کوچک‌ترها مهربان است.

01:18:27.829 --> 01:18:31.666
‫روز اول به‌ام گفت که سال دیگر نمی‌آید.

01:18:31.750 --> 01:18:38.454
‫اما روز دوم گفت: «وقتی این‌جا این‌قدر خوبه،
‫چرا بمانم آمریکا؟»

01:18:38.673 --> 01:18:42.711
‫سعی‌مان این است که هر روزمان
‫مثل یک مهمانی باشد.

01:18:43.970 --> 01:18:47.743
‫نمی‌توانم بگویم که چه‌قدر خوشحالم.

01:19:24.761 --> 01:19:28.188
‫مرد: روند دادگاه
‫اینگرید برگمن و روبرتو روسلینی

01:19:28.355 --> 01:19:33.899
‫برگمن:‌ روٍث عزیزم،
‫من با روبرتو خاطرات خوشی را تجربه کردم

01:19:33.969 --> 01:19:35.981
‫اما بدبختی هم بود.

01:19:36.064 --> 01:19:39.500
‫سخت تلاش کردم تا با او زندگی کنم.

01:19:39.943 --> 01:19:42.961
‫اما می‌دانم زندگی‌ام تغییر کرده.

01:19:43.133 --> 01:19:44.906
‫او ترکم کرده.

01:19:44.983 --> 01:19:48.180
‫از زنی هندی دارد بچه‌دار می‌شود.

01:19:48.564 --> 01:19:50.977
‫به شکل عجیبی احساس آسایش خیال کردم.

01:19:51.384 --> 01:19:56.626
‫تصور کن بچه‌ای از طلاق والدینش عبور کند

01:19:56.710 --> 01:20:01.965
‫و ده‌ها عکاس آن را بزرگ‌نمایی کنند.

01:20:02.048 --> 01:20:04.968
‫دشوار بود، خیلی سخت بود.

01:20:05.051 --> 01:20:08.513
‫من از دوران کودکی‌ام عکس‌هایی دارم

01:20:08.597 --> 01:20:12.350
‫که آن‌ها را پاپاراتزی‌ها گرفته‌اند
‫که ماشین‌مان را محاصره کرده بودند

01:20:12.434 --> 01:20:17.274
‫و ما آشکارا ترسیده بودیم.

01:20:39.970 --> 01:20:44.555
‫«اگر بازیگری را از من بگیرید،
‫دیگر نفس نمی‌کشم.»

01:20:50.430 --> 01:20:54.579
‫برگمن: روثی، لارس مرد شگفت‌انگیزی‌ست.

01:20:55.094 --> 01:20:56.782
‫خيلی خوشحالم.

01:20:57.547 --> 01:21:00.969
‫این بار فکر می‌کنم آدم مناسب را پیدا کردم.

01:21:02.317 --> 01:21:07.071
‫سومی خوش‌شانسی‌ست.
‫بامزه نیست که سوئدی‌ست؟

01:21:07.781 --> 01:21:09.658
‫خیلی به هم شبیهیم.

01:21:10.408 --> 01:21:12.489
‫پر از امیدم.

01:21:13.391 --> 01:21:17.016
‫فکر کنم بچه‌های کوچک‌تر قبولش کنند.

01:21:17.374 --> 01:21:20.969
‫پیا بیش‌تر ناراحت و متعجب می‌شود.

01:21:22.003 --> 01:21:24.297
‫چرا نخواستی با هیچ‌کدام‌مان زندگی کنی؟

01:21:24.381 --> 01:21:27.509
‫او با بچه‌های روبرتو روسلینی هم زندگی نکرد.

01:21:27.592 --> 01:21:32.597
‫توی ایتالیا رهاشان کرد و رفت فرانسه
‫تا با یک تهیه‌کننده‌ی تئاتر زندگی کند.

01:21:32.681 --> 01:21:35.559
‫زندگی با یک تهیه‌کننده‌ را
‫به زندگی با بچه‌هایش ترجیح داد.

01:21:35.642 --> 01:21:39.229
‫آه، حدس می‌زنم ما به اندازه‌ی کافی
‫باحال نبودیم. چه می‌توانم بگویم؟

01:21:39.312 --> 01:21:41.356
‫خب، متاسفم.

01:21:41.439 --> 01:21:43.400
‫بچه‌ها دوست ندارند این را بشنوند.

01:21:43.908 --> 01:21:46.570
‫اما راستش، واقعیت این است...

01:21:46.653 --> 01:21:48.321
‫اوه، سگم آمد.

01:21:48.405 --> 01:21:52.743
‫آه... نه، واقعیت این است که
‫گاهی بچه‌ها چندان جالب نیستند.

01:21:53.201 --> 01:21:54.578
‫نه برای همه‌ی پدر و مادرها.

01:21:54.851 --> 01:22:01.399
‫[۱۹۵۹]
‫من همه‌چیز را در زندگی‌ام تغییر دادم.

01:22:01.710 --> 01:22:04.671
‫تطابق با تغییر زمان می‌برد.

01:22:04.754 --> 01:22:08.300
‫این زمستان خیلی سرم شلوغ بود،

01:22:08.383 --> 01:22:13.096
‫جابه‌جایی و تطابق با خانه و زندگی جدید.

01:22:13.179 --> 01:22:16.141
‫آیا در خانه می‌مانید؟

01:22:16.224 --> 01:22:20.103
‫نه. الان در خانه‌ام چون خیلی خوش می‌گذرد.

01:22:20.186 --> 01:22:24.941
‫فکر کنم زمستان آینده یا سر فیلمم
‫یا روی صحنه‌.

01:22:25.025 --> 01:22:26.443
‫هیچ پروژه‌ای ندارم.

01:22:26.526 --> 01:22:32.324
‫ما ویلایی در سانتا مارینلا داشتیم
‫که برای‌مان مثل بهشت بود.

01:22:32.407 --> 01:22:37.287
‫من عملا آن‌جا به دنیا آمدم.
‫توی آن خانه بزرگ شدم.

01:22:37.370 --> 01:22:40.290
‫وقتی پدر و مادرم از هم جدا شدند،

01:22:40.373 --> 01:22:45.587
‫پاپا نتوانست ویلا را نگه دارد،
‫بنابراین فروختش.

01:22:45.670 --> 01:22:48.506
‫برای ما وحشتناک بود.

01:22:48.590 --> 01:22:52.469
‫حس‌مان مثل آدم و حوا بود
‫که از بهشت رانده شدند.

01:22:52.552 --> 01:22:57.182
‫ترک سانتا مارینلا همان‌قدر بی‌رحمانه بود.

01:22:57.265 --> 01:23:00.143
‫بعد معجزه اتقاق افتاد. معجزه وجود دارد.

01:23:00.226 --> 01:23:03.521
‫مامان با لارس آشنا شد،
‫که در سوئد یک جزیره داشت.

01:23:03.605 --> 01:23:06.024
‫آن جزیره عالی بود.

01:23:06.107 --> 01:23:08.485
‫آن‌جا خیلی خوشحال بودیم.

01:23:08.568 --> 01:23:13.531
‫من آن‌جا را خیلی دوست داشتم،
‫مادرم هم آن را خیلی دوست داشت.

01:23:13.615 --> 01:23:17.077
‫گاهی کمی ثبات در زندگی لازم است.

01:23:17.160 --> 01:23:22.874
‫همه‌چیز در زندگی تغییر می‌کند...
‫ما بزرگ می‌شویم، طلاق، شغل عوض می‌کنیم.

01:23:22.957 --> 01:23:26.086
‫و نیاز به جایی داریم که بگوییم:

01:23:26.169 --> 01:23:29.672
‫«این چیزی‌ست که هرگز عوض نخواهد شد.»

01:24:01.725 --> 01:24:03.180
‫برگمن: دانهلمن.

01:24:03.375 --> 01:24:06.292
‫جزیره‌ی لارس. بسیار دنج.

01:24:06.376 --> 01:24:09.212
‫تابستان‌ها، همه‌چیز واضح است، برق می‌زند.

01:24:09.295 --> 01:24:12.586
‫دریا، تخته‌سنگ‌ها، آسمان.

01:24:13.335 --> 01:24:18.424
‫وقتی اولین بار آمدم این‌جا،
‫جلوی خانه نشستیم، و من گفتم:

01:24:18.586 --> 01:24:20.586
‫«جزیره‌ات را دوست دارم.»

01:24:21.307 --> 01:24:28.539
‫لارس جواب داد:
‫«چه خوب. پس بیا ازدواج کنیم.»

01:24:36.156 --> 01:24:41.786
‫در مقطعی از زندگی،
‫ما هیچ‌کدام با والدین‌مان زندگی نکردیم.

01:24:41.870 --> 01:24:43.913
‫نه با مادرم، نه با پدرم،

01:24:43.997 --> 01:24:47.000
‫چون آن‌ها دوباره ازدواج کردند
‫و خانه‌ی دیگری گرفتند.

01:24:47.083 --> 01:24:51.588
‫درنتیجه خانه‌ای را اختصاص دادند
‫به بچه‌ها، که برای من خیلی جالب بود.

01:24:51.671 --> 01:24:54.799
‫چون اتاق نشیمن تبدیل شد
‫به یک مکان بازی بزرگ.

01:24:54.883 --> 01:25:00.805
‫به جای کاناپه، میز پینگ‌پنگ داشتیم، و
‫چیزهایی برای مشت زدن، و چیزهایی

01:25:00.889 --> 01:25:02.599
‫راستش، میله، برای رقص.

01:25:02.682 --> 01:25:04.434
‫من عاشق رقص بودم.

01:25:04.517 --> 01:25:08.021
‫اوه، ولی بعضی از برادرها و خواهرم

01:25:08.104 --> 01:25:11.775
‫زندگی در یک خانه‌ی سنتی‌تر را
‫با یک اتاق نشیمن ترجیح می‌دادند.

01:25:11.858 --> 01:25:14.903
‫به آن دست نزن. این کار را نکن. خرابش نکن.

01:25:14.986 --> 01:25:17.447
‫درعوض پدر و مادرشان را هر روز داشته باشند.

01:25:17.530 --> 01:25:22.118
‫ما از شش سالگی پدر و مادرمان را
‫هر روز نداشتیم.

01:25:22.202 --> 01:25:27.832
‫مامان پاریس بود. ما توی رم بودیم.
‫هر وقت می‌توانست می‌آمد.

01:25:27.916 --> 01:25:31.628
‫ما بابا را سر ناهار یکشنبه‌ها می‌دیدیم،

01:25:31.711 --> 01:25:35.715
‫حتی اگر همیشه دقیق حاضر نبود.

01:25:35.799 --> 01:25:38.259
‫ـ نه، نبود...
‫ـ اما زنگ می‌زد...

01:25:38.343 --> 01:25:39.928
‫درسته.

01:25:39.950 --> 01:25:42.953
‫زنگ زدن‌اش این‌طوری بود:
‫«سلام، چه‌طوری؟»

01:25:43.097 --> 01:25:44.673
‫«خوبم. گوشی را بده ایزا.»

01:25:44.680 --> 01:25:46.257
‫«سلام، خوبی؟ عالی.»

01:25:46.370 --> 01:25:48.657
‫تلفن‌هاش این‌طوری بود.

01:25:49.345 --> 01:25:51.461
‫چند بار در روز.

01:26:02.992 --> 01:26:06.663
‫مامان هر وقت می‌توانست می‌آمد.

01:26:06.746 --> 01:26:10.834
‫برای تعطیلات می‌رفتیم پاریس.
‫گاهی او می‌آمد.

01:26:10.917 --> 01:26:13.169
‫خیلی دلم براش تنگ می‌شد.

01:26:13.253 --> 01:26:16.589
‫خیلی به مادرم وابسته بودم.
‫می‌پرستیدمش.

01:26:16.673 --> 01:26:22.303
‫وقتی می‌رفت گریه می‌کردم،
‫و چند روزی غذا نمی‌خوردم.

01:26:22.387 --> 01:26:26.015
‫وقتی خودم مادر شدم، فهمیدم بچه‌ها

01:26:26.099 --> 01:26:29.060
‫به حضور فیزیکی مادر نیاز دارند.

01:26:29.143 --> 01:26:30.812
‫غیبت خیلی سخت است.

01:26:30.895 --> 01:26:34.524
‫لحظات مورد علاقه‌ام مثل یک جایزه بود

01:26:34.607 --> 01:26:38.570
‫هر از چند گاهی،
‫هر سه‌تامان کنار او می‌خوابیدیم.

01:26:38.653 --> 01:26:44.711
‫برای من، بهترین اتفاق دنیا بود.

01:27:59.025 --> 01:28:01.945
‫برگمن: کارم همیشه مهم بوده.

01:28:02.028 --> 01:28:04.447
‫وقتی کوچک بودند، همراهم می‌بردم‌شان.

01:28:04.530 --> 01:28:09.633
‫اما وقتی رفتند مدرسه، سخت شد.

01:28:09.827 --> 01:28:13.790
‫حسرت می‌خورم،
‫اما فکر نمی‌کنم بچه‌های ایتالیایی‌ام

01:28:13.873 --> 01:28:16.000
‫به خاطرش رنج کشیدند.

01:28:16.084 --> 01:28:20.630
‫وقتی دوباره همدیگر را می‌دیدیم
‫همیشه خیلی خوشحال بودیم.

01:28:20.713 --> 01:28:25.259
‫آن‌ها دوست داشتند بیایند دیدن مادرشان.

01:28:25.343 --> 01:28:30.848
‫من وقتی سر کار نبودم
‫هر ماه می‌رفتم ایتالیا.

01:28:30.932 --> 01:28:36.145
‫اما وقتی روی صحنه بودم، هفت ماه دور بودم.

01:28:36.229 --> 01:28:41.039
‫يک ماه برای تمرين و شش ماه برای اجرا.

01:28:41.234 --> 01:28:44.737
‫اما هر وقت ممکن بود آن‌ها می‌آمدند دیدنم.

01:28:45.219 --> 01:28:50.618
‫گاهی به خودم می‌گفتم این یک وجه مثبت دارد.

01:28:50.702 --> 01:28:54.455
‫من برای بچه‌هام بیش‌تر مثل یک دوست بودم

01:28:54.539 --> 01:28:58.376
‫تا مادری که می‌گوید: «مسواک بزن!

01:28:58.459 --> 01:29:02.880
‫برو بخواب. فردا مدرسه داری.»

01:29:02.964 --> 01:29:06.300
‫فکر می‌کنم بیش‌تر

01:29:06.384 --> 01:29:11.383
‫دوست بودم تا مادر.

01:29:15.143 --> 01:29:20.314
‫ایزابلا: همیشه حس می‌کردم مامان
‫وقتی بازی می‌کند صددرصد خوشحال است.

01:29:20.398 --> 01:29:24.027
‫برای همین مهم بود که هم کار می‌کرد
‫و هم پیش ما می‌ماند.

01:29:24.110 --> 01:29:28.364
‫چون در غیر این صورت مادری را داشتیم
‫که سعی می‌کرد با خانواده خوشحال باشد

01:29:28.448 --> 01:29:31.367
‫اما با خانواده کمی حوصله‌اش سر می‌رفت.

01:29:31.451 --> 01:29:33.995
‫فکر می‌کنم برای خواهر و برادرهام

01:29:34.078 --> 01:29:36.039
‫این قسمتش دردناک‌تر بود.

01:29:36.122 --> 01:29:37.874
‫آن‌ها می‌خواستند در اولویت اول باشند.

01:29:37.957 --> 01:29:41.586
‫اما برای من، فکر می‌کردم:
‫«می‌دانم چرا. خودم هم همین‌ کار را می‌کردم.

01:29:41.669 --> 01:29:44.891
‫من هم مثل او شادی را ترجیح می‌دادم.»

01:29:47.759 --> 01:29:49.422
‫برگمن: مولی عزيزم،

01:29:50.008 --> 01:29:52.891
‫من آمده‌ام رم دیدن بچه‌ها.

01:29:53.139 --> 01:29:57.055
‫من با بدترين چیز مواجه شدم.

01:29:57.735 --> 01:29:59.896
‫ايزابلا انحراف ستون مهره‌ها دارد.

01:30:00.026 --> 01:30:04.399
‫نمی‌فهمم. خیلی سالم به نظر می‌رسید.

01:30:06.486 --> 01:30:10.305
‫انگار قلبم از کار افتاده.

01:30:23.002 --> 01:30:26.339
‫ایزابلا: من از همه خوش‌شانس‌ترم.
‫چون در نوجوانی مریض شدم.

01:30:26.422 --> 01:30:28.925
‫مامان دو سال کار نکرد تا پیش من باشد.

01:30:29.008 --> 01:30:33.554
‫درنتیجه از عمل کمر نفع بردم.

01:30:33.638 --> 01:30:35.264
‫چون هرگز احساس نادیده شدن نکردم.

01:30:35.348 --> 01:30:40.891
‫وقتی موقعیت اضطراری پیش آمد،
‫مامان کارش را رها کرد تا پیشم باشد.

01:31:10.550 --> 01:31:13.500
‫[دوباره خداحافظ ۱۹۶۱]
‫می‌شه لطفا بگید قضیه چیه؟

01:31:13.719 --> 01:31:17.181
‫کارمو ول کردم.
‫یا بهتر بگم، اونو با پاریس طاق زدم.

01:31:17.265 --> 01:31:19.142
‫ـ کارتو ول کردی؟
‫ـ آره.

01:31:19.225 --> 01:31:21.227
‫ـ چرا؟
‫ـ می‌خواستند بفرستندم نیویورک.

01:31:21.310 --> 01:31:22.310
‫اوه، اما، فیلیپ.

01:31:22.353 --> 01:31:25.106
‫اما نداره، نه از طرف تو. بیا عهد ببندیم.

01:31:25.189 --> 01:31:29.118
‫نه، فیلیپ، نمی‌تونی این کارو بکنی.
‫من به‌ات اجازه نمی‌دم.

01:31:29.902 --> 01:31:31.195
‫دیگه شده.

01:31:38.975 --> 01:31:41.275
‫[«بی‌احتیاط ۱۹۵۸]

01:31:41.400 --> 01:31:42.829
‫ببخشيد.

01:31:43.100 --> 01:31:44.726
‫این‌جا لیزه.

01:31:44.892 --> 01:31:46.368
‫برقص.

01:31:46.633 --> 01:31:47.759
‫خودشه.

01:31:56.000 --> 01:31:58.000
‫[گل کاکتوس ۱۹۶۹]

01:32:08.441 --> 01:32:13.362
‫دوست دارم ببینم در این سن
‫چه کار جالبی می‌توانم بکنم.

01:32:13.446 --> 01:32:16.699
‫مسئله فقط شکل ظاهری آدم نیست.
‫مسئله احساس آدم است.

01:32:16.782 --> 01:32:21.871
‫حس می‌کنم دوست دارم کاری را که دارم
‫می‌کنم ادامه بدهم.

01:32:21.954 --> 01:32:24.874
‫فکر می‌کنم سینما را خیلی خیلی دوست داشت.

01:32:24.957 --> 01:32:27.543
‫اما در یک سنی،

01:32:27.627 --> 01:32:33.716
‫فیلم‌‌نامه‌های زیادی درباره‌ی زن‌های ۴۵
‫یا ۵۰ ساله نمی‌نویسند.

01:32:33.799 --> 01:32:38.554
‫اگر توانایی‌ش را داشته باشید،
‫می‌روید به تئاتر.

01:32:38.638 --> 01:32:42.558
‫بنابراین او فیلم‌هایی را که می‌توانست
‫و آن‌هایی را که می‌خواست بازی کرد.

01:32:42.642 --> 01:32:44.602
‫اما، بعد تئاتر پیشی گرفت.

01:32:44.685 --> 01:32:47.063
‫و البته لارس، تهیه‌کننده‌ی تئاتر بود.

01:32:47.146 --> 01:32:53.243
‫بنابراین یک ماه کار می‌کرد.
‫نمایش‌های مختلفی ازش توی لندن دیدم.

01:32:58.407 --> 01:33:02.453
‫بعد از ۲۱ سال غیبت،
‫نیویورک به اینگرید برگمن خوشامد می‌گوید.

01:33:27.103 --> 01:33:32.400
‫بیست‌وچند سالم بود.
‫این اولین شغلم توی نیویورک بود

01:33:32.483 --> 01:33:38.614
‫که آن را از یک آگهی کوچک توی روزنامه‌ی
‫مخصوص بازیگران، «پشت صحنه» پیدا کردم

01:33:38.698 --> 01:33:43.661
‫که معلوم شد نمایشنامه‌ی
‫سامرست موآم است: «زن دائمی»

01:33:43.744 --> 01:33:48.457
‫با حضور اینگرید برگمن
‫و به کارگردانی جان گیلگود.

01:33:48.541 --> 01:33:55.131
‫تمام عمر، هرگز فراموش نکرده‌ام
‫که او چه‌قدر خونگرم

01:33:55.214 --> 01:33:58.801
‫صمیمی و متعهد بود.

01:33:58.884 --> 01:34:04.473
‫راستش وقتی فکر می‌کنم
‫که ممکن بود با یک هیولا

01:34:04.557 --> 01:34:06.475
‫در صنعت نمایش کار کنم

01:34:06.559 --> 01:34:09.645
‫که اصولا از کار کردن ناامیدم کند،

01:34:09.729 --> 01:34:16.485
‫ولی خانم برگمن، همیشه
‫بسیار مهربان و بخشنده بود

01:34:16.569 --> 01:34:19.572
‫سال‌ها من آدمی بودم بلندقد و دست‌وپاچلفتی،

01:34:19.655 --> 01:34:24.827
‫و برایم بامعنا بود که ببینم کسی

01:34:24.910 --> 01:34:29.999
‫در اوج زیبایی، با آن بدن قوی به عنوان یک زن

01:34:30.082 --> 01:34:32.710
‫که قوز نکند، و می‌دانید...

01:34:32.793 --> 01:34:35.880
‫و به آن‌چه هست افتخار کند،
‫و مرکز توجه باشد.

01:34:35.963 --> 01:34:38.841
‫به‌نظرم خیلی احساس راحتی می‌کرد

01:34:38.924 --> 01:34:43.512
‫با این توجهی که در لندن به‌اش می‌شد.

01:34:43.596 --> 01:34:46.098
‫و به‌نظرم این یکی از دلایلی بود که می‌خواست

01:34:46.182 --> 01:34:49.769
‫به کار با سر جان [گیلگود] ادامه بدهد.

01:34:49.852 --> 01:34:53.023
‫به تجربه‌ی بودن روی صحنه و کار ادامه بدهد.

01:34:53.106 --> 01:34:55.711
‫اما حس می‌کنم خودش را در امان می‌دید.

01:34:55.824 --> 01:34:59.620
‫فکر می‌کنم، حلقه‌ای از دوستان داشت،
‫مثل روث رابرتس،

01:34:59.700 --> 01:35:01.160
‫که مربی گویش بود در انگلیسی.

01:35:01.247 --> 01:35:06.829
‫روث را یادم است، کی براون را یادم است،
‫مدیر برنامه‌های مادرم از همان اول.

01:35:07.102 --> 01:35:09.538
‫زنی بود که انتخابش کرد.

01:35:09.622 --> 01:35:12.541
‫آیرین سلزنیک، زن دیوید سلزنیک.

01:35:12.625 --> 01:35:14.960
‫آن‌ها واقعا بهترین دوستان مامان بودند.

01:35:15.044 --> 01:35:18.881
‫که پل ارتباطی کار و خانواده بودند.

01:35:18.964 --> 01:35:21.842
‫از بچه‌هاش خیلی حرف می‌زد.

01:35:21.926 --> 01:35:27.390
‫ـ درباره‌ی تو و کمرت...
‫ـ من کمرم را عمل کردم.

01:35:27.473 --> 01:35:31.060
‫درباره‌ی خواهر دیگرت هم حرف می‌زد

01:35:31.143 --> 01:35:34.688
‫و خواهر بزرگ‌تان

01:35:34.772 --> 01:35:36.399
‫و پسرش.

01:35:36.482 --> 01:35:39.235
‫این خانواده‌اش بود. نزدیکانش.

01:35:39.318 --> 01:35:43.072
‫و من معتقدم شاید به‌نوعی
‫بیش‌تر از آن که فکر کنی

01:35:43.155 --> 01:35:45.699
‫درباره‌ت حرف می‌زد.

01:35:45.783 --> 01:35:51.872
‫خودم هم تعجب کردم،
‫چون وقتی هم مامان مرد و هم آیرین سلزنیک،

01:35:51.956 --> 01:35:54.917
‫ما رفتیم مکاتبات‌شان را خواندیم.

01:35:55.000 --> 01:35:58.629
‫چون همه‌ی نامه‌هاشان را نگه داشته بودند.
‫خواستیم ببینیم چیز جالبی هست

01:35:58.712 --> 01:36:02.925
‫شاید کتابی، چیزی، درباره‌ی
‫دو زنی که این‌قدر مهم بودند.

01:36:03.008 --> 01:36:05.678
‫به نامه‌ها نگاه کردیم،
‫و فقط درباره‌ی بچه‌ها بود.

01:36:05.761 --> 01:36:07.721
‫-لیو اولمان: بله.
‫-خیلی تکان‌دهنده بود.

01:36:07.805 --> 01:36:10.933
‫دو زنی که به کارشان این‌قدر علاقه داشتند.

01:36:11.016 --> 01:36:12.435
‫غافلگیر شدم.

01:36:12.518 --> 01:36:15.479
‫فکر کرده بودم که این‌ نامه‌ها
‫چه بینش فوق‌العاده‌ای به ما می‌دهند

01:36:15.563 --> 01:36:19.442
‫درباره‌ی دنیای هالیوود،
‫و سینما و دنیای تئاتر.

01:36:19.525 --> 01:36:21.360
‫هیچی. همیشه فقط بچه‌ها.

01:36:21.384 --> 01:36:27.649
‫«من به این دنیای ساختگی سینما و تئاتر
‫تعلق دارم. هرگز دلم نمی‌خواهد رهایش کنم.»

01:36:30.400 --> 01:36:34.227
‫[جشنواره کن ۱۹۷۳]

01:36:43.549 --> 01:36:48.721
‫برگمن: خیلی وقت بود می‌خواستم
‫با اینگمار برگمن کار کنم.

01:36:48.804 --> 01:36:52.558
‫و بعد او را دوباره در جشنواره کن دیدم.

01:36:52.641 --> 01:36:55.019
‫من در میان هیات داوران بودم

01:36:55.102 --> 01:36:58.022
‫و او با فیلمش، «فریادها و نجواها»
‫در جشنواره بود.

01:36:58.105 --> 01:37:01.108
‫و تصمیم گرفتم به‌اش یادآوری کنم

01:37:01.192 --> 01:37:04.422
‫و نامه‌ی کوچکی گذاشتم توی جیبش.

01:37:05.112 --> 01:37:07.531
‫ما می‌رویم تا باهاشان صحبت کنیم.

01:37:07.615 --> 01:37:10.047
‫خوبه؟

01:37:11.744 --> 01:37:15.915
‫برگمن: و کارگردانی توسط چنین هنرمندی،

01:37:15.998 --> 01:37:19.657
‫مثل این بود که یک خانواده‌ی کوچکیم.

01:37:20.002 --> 01:37:23.756
‫و او خیلی از نزدیک با بازیگرها کار می‌کند

01:37:23.839 --> 01:37:26.717
‫و با این که خوب می‌داند
‫چه می‌خواهد و چه‌طور...

01:37:26.800 --> 01:37:30.763
‫با پیشنهادها خیلی راحت برخورد می‌کند

01:37:30.846 --> 01:37:33.933
‫و دوست دارد
‫از واکنش غریزی بازیگرانش تبعیت کند.

01:37:34.016 --> 01:37:36.185
‫و راستش، فیلم را روی این بنا می‌کند.

01:37:36.268 --> 01:37:37.353
‫هرگز نمی‌گوید،

01:37:37.436 --> 01:37:40.356
‫«به شما مربوط نیست که درباره‌ی این
‫با من بحث کنید.»

01:37:40.439 --> 01:37:44.235
‫نه، خیلی از شما می‌گیرد

01:37:44.318 --> 01:37:48.697
‫و بعد اجازه می‌دهد که چیزی را که می‌خواهد
‫در خودتان گسترش بدهید.

01:37:48.781 --> 01:37:51.867
‫بنابراین رابطه‌ی خیلی نزدیکی
‫با او ایجاد می‌شود.

01:37:51.951 --> 01:37:55.746
‫اولمان: وقتی دختر تمام شب

01:37:55.829 --> 01:37:58.374
‫به مادرش می‌گوید: «تو زندگیم رو نابود کردی!

01:37:58.457 --> 01:38:02.211
‫به من نگاه کن. من هیچ‌ کاری نمی‌تونم بکنم.
‫چون تو این‌جا نبودی.»

01:38:02.294 --> 01:38:05.047
‫و ازش متنفرم و ازش متنفرم و به‌اش گفتم.

01:38:05.130 --> 01:38:07.424
‫یک مونولوگ سه صفحه‌ای بود.

01:38:07.508 --> 01:38:12.638
‫و در پایان، دوربین روی اوست که می‌گوید:

01:38:12.721 --> 01:38:16.642
‫«ببخشید، متاسفم.
‫بغلم کن. لطفا دوستم داشته باش.»

01:38:16.725 --> 01:38:19.228
‫و اینگرید گفت: «من اینو نمی‌گم.

01:38:19.311 --> 01:38:22.022
‫می‌خوام به‌ صورتش سیلی بزنم
‫و اتاق را ترک کنم.»

01:38:22.106 --> 01:38:25.150
‫و این تبدیل شد به فاجعه.
‫و اینگمار عصبانی بود.

01:38:25.234 --> 01:38:28.696
‫و اینگرید نمی‌خواست این را بگوید.
‫و داد می‌زدند و داد می‌زدند.

01:38:28.779 --> 01:38:32.783
‫بعد رفتند توی راهرو
‫و می‌دانستیم کار فیلم تمام است.

01:38:32.866 --> 01:38:35.077
‫این‌طوری نمی‌شد.
‫اینگرید نمی‌خواست این کار را بکند.

01:38:35.160 --> 01:38:38.247
‫و ما فقط صدای فریاد می‌شنیدیم
‫و بعد سکوت شد.

01:38:38.330 --> 01:38:43.877
‫در باز می‌شود. نابغه ... اینگمار،
‫و بازیگر می‌آیند تو.

01:38:43.961 --> 01:38:46.649
‫و البته او [اینگمار] برنده شد.

01:38:48.090 --> 01:38:50.843
‫برگمن: اما من هم احساس دارم.

01:38:50.926 --> 01:38:54.179
‫برگمن: خب، من هم اول بحث می‌کردم
‫کاری که با بقیه می‌کنم.

01:38:54.263 --> 01:38:59.768
‫من آدم سختی‌ام. سر صحنه‌ها،
‫دیالوگ، طراحی بحث می‌کنم.

01:38:59.852 --> 01:39:01.270
‫برای خودم بحث نمی‌کنم.

01:39:01.353 --> 01:39:03.314
‫این‌طور نیست
‫که بخواهم نقش خودم را بهتر کنم.

01:39:03.397 --> 01:39:06.942
‫می‌خواهم فیلم را، موقعیت را
‫برای همه بهتر کنم.

01:39:07.026 --> 01:39:09.236
‫می‌خواهم بهترین حالت ممکن بشود.

01:39:09.320 --> 01:39:12.615
‫اما گاهی خیلی بی‌ظرافت می‌شوم،

01:39:12.698 --> 01:39:17.828
‫و از روش دیپلماتیک
‫برای حرف زدن استفاده نمی‌کنم.

01:39:17.911 --> 01:39:22.610
‫خیلی راحت و رک‌ام و پافشاری می‌کنم.

01:39:22.958 --> 01:39:25.919
‫اگر می‌خواهد بداخلاقی کند،

01:39:26.003 --> 01:39:30.299
‫اگر دختر می‌خواهد بداخلاقی کند،
‫حتی اگر ازش خواسته‌اند

01:39:30.382 --> 01:39:34.011
‫او [اینگرید] به‌ام گفت،
‫چون فکر می‌کرد فرشته‌ست

01:39:34.094 --> 01:39:37.181
‫همیشه می‌گفت،
‫«من در دسترسم. سخت کار می‌کنم.»

01:39:37.264 --> 01:39:39.683
‫و همیشه می‌گفت:
‫«من راحت‌ترین آدمم برای همکاری.»

01:39:39.767 --> 01:39:43.604
‫و بعد، وقتی «سونات پاییزی» را کار کرد
‫و آن مستند را دید،

01:39:43.687 --> 01:39:46.148
‫ـ بله.
‫ـ آمد خانه و گفت:

01:39:46.231 --> 01:39:48.859
‫«من واقعا آدم سختی‌ام. اصلا نمی‌دانستم.»

01:39:48.942 --> 01:39:50.527
‫ـ دقیقا.
‫ـ فکر نکنم فهمید.

01:39:50.611 --> 01:39:54.602
‫صداقتش گاهی می‌توانست نیش‌دار باشد.

01:40:00.663 --> 01:40:06.085
‫برگمن: وقتی دخترم پیانو می‌زند،
‫یک کلوزآپ دارم.

01:40:06.168 --> 01:40:08.087
‫مادری دخترش را نگاه می‌کند.

01:40:08.170 --> 01:40:12.299
‫و هیچ کاری نمی‌کنم جز این که نگاهش می‌کنم.

01:40:12.383 --> 01:40:15.928
‫بعد مدتی که گذشت، اینگمار آمد جلو،
‫چند تا برداشت رفته بودیم.

01:40:16.011 --> 01:40:18.222
‫گفت: «به چی فکر می‌کنی؟»

01:40:18.305 --> 01:40:21.892
‫گفتم: «خب، دارم فکر می‌کنم طفلک دخترم،

01:40:21.975 --> 01:40:25.020
‫او هرگز واقعا نتوانسته پیانو بزند، نه؟

01:40:25.104 --> 01:40:27.481
‫و این‌جا اشتباه‌های کوچکی هست.

01:40:27.564 --> 01:40:30.734
‫اما همان‌طور که نشسته،
‫خوشگل است، اما این خوب نبود.»

01:40:30.818 --> 01:40:33.487
‫و او گفت :‌ «کاملا اشتباه فکر می‌کنی.

01:40:33.570 --> 01:40:37.574
‫او حتی به نواختن دخترش گوش نمی‌کند.

01:40:37.658 --> 01:40:41.412
‫می‌داند دخترش پیانیست نیست.

01:40:41.495 --> 01:40:43.205
‫دارد دختر را نگاه می‌کند،

01:40:43.288 --> 01:40:47.459
‫و یادش می‌آید که وقتی دختر کوچکی بود
‫که توی چمن‌ها می‌دوید

01:40:47.543 --> 01:40:50.087
‫چه‌قدر مادرش خوشحال بود
‫وقتی دست‌هاش را سمتش دراز می‌کرد.

01:40:50.170 --> 01:40:51.922
‫و دخترک می‌پرید بغلش.»

01:40:52.005 --> 01:40:55.718
‫و او به من یک دید کاملا متفاوت داد.

01:40:55.801 --> 01:40:58.762
‫این کاری‌ست
‫که یک کارگردان خوب می‌تواند بکند.

01:40:58.846 --> 01:41:05.539
‫به‌تان ایده می‌دهد
‫تا بعد خودتان آن را انعکاس بدهید.

01:41:08.397 --> 01:41:09.606
‫اوای کوچولوي من.

01:41:11.400 --> 01:41:15.172
‫ـ فقط همین را داری بگی؟
‫ـ نه. خیلی تکان خوردم.

01:41:15.571 --> 01:41:18.618
‫ـ دوست داشتی؟
‫ـ تو را دوست دارم.

01:41:18.714 --> 01:41:20.063
‫نمی‌فهمم.

01:41:20.200 --> 01:41:22.494
‫یک قطعه دیگه بزن. لذت‌بخشه.

01:41:22.578 --> 01:41:26.277
‫ـ اشتباه کردم؟
‫ـ نه، اصلا.

01:42:39.863 --> 01:42:42.366
‫برگمن: تو طبعا سعی می‌کنی
‫بازیگر باشی، زن باشی.

01:42:42.449 --> 01:42:44.201
‫بازیگران مرد این نگرانی را ندارند.

01:42:44.284 --> 01:42:48.038
‫اما بازیگران زن،
‫البته دوست دارند زیبا به نظر بیایند

01:42:48.121 --> 01:42:50.582
‫و تا حد ممکن جوان.

01:42:50.666 --> 01:42:54.002
‫اما این کار خیلی سختی‌ست.
‫روی صحنه شاید بتوانی کمی این کار را بکنی

01:42:54.086 --> 01:42:56.380
‫چون زیاد به تماشاگر نزدیک نیستی.

01:42:56.463 --> 01:43:00.175
‫می‌توانی خودت را ده، پانزده سال کوچک کنی.

01:43:00.259 --> 01:43:03.428
‫اما روی پرده سن معلوم می‌شود.

01:43:03.762 --> 01:43:07.432
‫و شجاعت می‌خواهد گریم نداشتن،

01:43:07.516 --> 01:43:12.354
‫و نمایش این که واقعا
‫در زندگی واقعی چه شکلی هستی.

01:43:12.437 --> 01:43:14.857
‫او به من شجاعت داد. به‌اش گفتم،

01:43:14.940 --> 01:43:18.193
‫«خدای من، وقتی طرفدارهام این را ببینند،

01:43:18.277 --> 01:43:19.862
‫همه‌شان را از دست می‌دهم.»

01:43:19.945 --> 01:43:23.836
‫و او گفت: «نگران نباش.
‫طرفدارهای جدیدی به‌ات می‌دهم.»

01:43:50.976 --> 01:43:54.813
‫زن: او همه‌چیز را نگه می‌داشت.
‫همه‌چیز را حفظ می‌کرد.

01:43:54.897 --> 01:43:56.315
‫برای خودش ...

01:43:56.398 --> 01:44:00.527
‫خب، نگاه کنید. این پاسپورتش است
‫مال وقتی که یک دختر کوچک بوده.

01:44:00.611 --> 01:44:05.657
‫کی پاسپورت این سن‌اش را نگه می‌دارد؟
‫اما او نگه داشته.

01:44:05.741 --> 01:44:09.202
‫دفترچه خاطراتش را داشت. نامه‌هایش را داشت.

01:44:09.286 --> 01:44:12.247
‫همه‌چیز را نگه داشت.
‫برگه‌های امتحانی مدرسه را نگه داشت.

01:44:12.331 --> 01:44:14.917
‫برگه‌های امتحانی
‫مدرسه‌ی بچه‌ها را نگه داشت.

01:44:15.000 --> 01:44:19.046
‫و وقتی آدم فکر می‌کند که او از یک کشور
‫به کشور دیگر و به یک کشور دیگر رفته،

01:44:19.129 --> 01:44:21.214
‫چون این کار را کرده.

01:44:21.298 --> 01:44:24.343
‫مهاجرت کرد و دوباره و دوباره مهاجرت کرد.

01:44:24.426 --> 01:44:28.138
‫و در جاهای مختلف زندگی کرد،
‫اما همه‌ی این‌ها را نگه داشت.

01:44:28.221 --> 01:44:33.644
‫بسته‌بندی‌شان کرد
‫و همراهش برد و نگه داشت.

01:44:33.727 --> 01:44:36.355
‫این زندگی خانوادگیش است.

01:44:36.438 --> 01:44:39.775
‫این که توانست همه‌ی این‌ها را نگه دارد،

01:44:39.858 --> 01:44:44.863
‫برایش مثل این بود
‫که برود خانه به دیدن والدینش.

01:44:44.947 --> 01:44:47.240
‫نمی‌توانست برود خانه به دیدن والدینش،

01:44:47.324 --> 01:44:50.452
‫اما می‌توانست برود سراغ چمدان‌ها
‫و آن چیزها را نگاه کند

01:44:50.535 --> 01:44:56.133
‫که یادآور سال‌های زندگی با آن‌ها بود
‫و یادآور زندگی‌اش.

01:45:04.206 --> 01:45:10.438
‫در سال ۱۹۷۳ تشخیص دادند که اینگرید سرطان
‫پستان دارد ولی ادامه داد و نگذاشت روی کارش تاثیر بگذارد.

01:45:20.730 --> 01:45:26.852
‫در سال ۱۹۸۲ آخرین فیلمش را بازی کرد، در نقش
‫گلدن‌مایر، و چند ماه بعد در ۶۷ سالگی درگذشت.

01:45:37.916 --> 01:45:41.086
‫ایزابلا: همیشه می‌گفت،
‫«دلم می‌خواهد با چکمه‌هایم بمیرم.»

01:45:41.169 --> 01:45:44.548
‫و برایش فعال بودن
‫فقط مادر بودن نبود.

01:45:44.631 --> 01:45:48.844
‫این رفتاری بیولوژیک و طبیعی بود.

01:45:48.927 --> 01:45:51.513
‫بلکه انتخاب‌هایش بود. بازیگری بود.

01:45:51.596 --> 01:45:56.922
‫رابطه‌ی من با مادرم

01:45:57.769 --> 01:46:01.782
‫همیشه صمیمانه بود، و بااین‌حال...

01:46:01.969 --> 01:46:04.875
‫تقریبا متناقض بود، تقریبا یک جور دوستی بود.

01:46:05.110 --> 01:46:09.823
‫وقتی بیمار بود و درد داشت،

01:46:09.906 --> 01:46:15.746
‫می‌خواستم حواسش را پرت کنم
‫و سرگرمش کنم اما نمی‌دانستم چه‌طور.

01:46:15.829 --> 01:46:19.583
‫کاری که کردم،
‫و به این دلیل که علاقه داشت،

01:46:19.666 --> 01:46:23.003
‫ازش خواستم بخش‌هایی
‫از زندگی‌اش را برایم تعریف کند.

01:46:23.086 --> 01:46:30.052
‫شب‌هایی را
‫صرف تعریف ماجراها و قصه‌ها کردیم

01:46:30.135 --> 01:46:32.971
‫درباره‌ی بعضی موقعیت‌ها خندیدیم.

01:46:33.055 --> 01:46:35.515
‫این حالش را بهتر کرد.

01:46:35.599 --> 01:46:39.311
‫از یک طرف کمک کرد بیماری را فراموش کند

01:46:39.394 --> 01:46:43.857
‫و آخرسر خیلی درد داشت

01:46:45.650 --> 01:46:48.653
‫اما این راهی بود

01:46:48.737 --> 01:46:54.743
‫که برای آدم‌های دوروبرش
‫داستان زندگی‌اش را تعریف کند.

01:46:54.826 --> 01:46:56.745
‫همیشه می‌گفت: «از هیچی پشیمان نیستم.»

01:46:56.828 --> 01:46:59.748
‫به عنوان دخترش، این اذیتم می‌کرد.

01:46:59.831 --> 01:47:03.710
‫او حسرت چیزی را نمی‌خورد،
‫اما ما دل‌مان برایش تنگ می‌شد.

01:47:03.794 --> 01:47:05.587
‫سخت است.

01:47:05.670 --> 01:47:09.007
‫خودتان را بگذارید جای من، به عنوان دخترش.

01:47:09.091 --> 01:47:11.593
‫بعدتر، فهمیدم

01:47:11.676 --> 01:47:16.598
‫اون فکر می‌کرد همه باید با پیروی از قلب‌،

01:47:16.681 --> 01:47:20.102
‫اشتیاق‌هاشان، و با خود بودن،
‫به رضایت برسند.

01:47:20.185 --> 01:47:24.946
‫فکر می‌کنم منظورش این بود.

01:47:27.067 --> 01:47:29.361
‫می‌دانید، مردم گفته‌اند،

01:47:29.444 --> 01:47:33.240
‫فکر می‌کنی آیا هرگز کتابی از جنس
‫«دختر عزیزم...» درباره‌ی مادرت می‌نویسی؟

01:47:33.323 --> 01:47:36.493
‫و من می‌گویم: «هیچ‌کدام‌مان...
‫هیچ‌کدام‌مان این کار را نمی‌کنیم.»

01:47:36.576 --> 01:47:40.038
‫با او خیلی خوش می‌گذشت.

01:47:40.122 --> 01:47:43.208
‫بازی می‌کرد. بازیگر بود.

01:47:43.792 --> 01:47:46.670
‫و گاهی در زندگی واقعی هم بازی می‌کرد.

01:47:46.753 --> 01:47:49.548
‫همان‌جایی می‌رفت که باد می‌بردش،

01:47:50.340 --> 01:47:54.136
‫اما همراهش خیلی خوش می‌گذشت.

01:47:54.219 --> 01:47:57.305
‫تنها چیزی‌ که همه‌ی بچه‌هایش آرزو می‌کردند

01:47:57.389 --> 01:47:59.349
‫این بود که سهم‌شان از او بیش‌تر باشد.

01:47:59.432 --> 01:48:02.883
‫آرزومان این بود که بیش‌تر کنارمان بود.

01:48:03.436 --> 01:48:07.816
‫چیزی که دلتنگش می‌شوم، مادرانگی یا چیزی
‫شبیه این نیست، یا کیک‌ درست کردن.

01:48:07.899 --> 01:48:10.235
‫فقط دلتنگ حضورش‌‌ام.

01:48:10.318 --> 01:48:16.563
‫و دلیلش این است که
‫به‌شکل دلپذیری راحت و سرگرم‌کننده بود.

01:48:16.853 --> 01:48:21.579
‫تمام عمر آرزوم این بود
‫که سهم بیش‌تری از او داشته باشم.

01:48:35.780 --> 01:48:43.961
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.