﻿WEBVTT

00:00:23.212 --> 00:00:26.619
‫«ران»، آیا باید دائماً
‫دکمهٔ قرمز رو فشار بدم؟

00:00:26.680 --> 00:00:28.955
‫- چی؟
‫- آیا لازم نیست دائم دکمهٔ قرمز

00:00:29.015 --> 00:00:30.588
‫- رو با دستم فشار بدم؟
‫- نه.

00:00:36.657 --> 00:00:40.298
‫اون چشم‌هاش رو محکم بست و...

00:00:40.394 --> 00:00:42.635
‫با قدرت تمام فوت کرد.

00:00:49.603 --> 00:00:54.415
‫اما شعلهٔ شمع فقط یخرده چشمک زد
‫و هنوز ۳۹ تا شمع دیگه مونده بود.

00:00:57.443 --> 00:00:59.487
‫بچه‌ها می‌تونین بهم شب بخیر بگین؟

00:00:59.511 --> 00:01:00.949
‫می‌تونین بگین
‫«شب بخیر مامان»؟

00:01:01.012 --> 00:01:02.423
‫خداحافظ.

00:01:02.481 --> 00:01:04.427
‫شب بخیر، فرشته کوچولو.

00:01:04.483 --> 00:01:06.985
‫- خداحافظ، شب بخیر.
‫- شب بخیر.

00:01:07.085 --> 00:01:09.460
‫برای مامانی یه دونه بوس بفرست.

00:01:26.668 --> 00:01:29.444
‫- نه!
‫- مامانی، آون رو بلند کن.

00:01:30.473 --> 00:01:33.317
‫- منم بلند کن.
‫- باشه. هر دوتون می‌تونید بیاید بالا.

00:01:33.376 --> 00:01:37.242
‫خیلی خب. یک خانوادهٔ بزرگ و خوشحال

00:01:37.266 --> 00:01:40.025
‫آماده‌ان که برن داخل آب.

00:01:40.116 --> 00:01:42.221
‫- می‌خوای به مامانی بگی سلام؟
‫- سلام مامان.

00:01:42.318 --> 00:01:44.229
‫- سلام بچه‌ها.
‫- می‌خوام فیلم تماشا کنم.

00:01:44.320 --> 00:01:46.822
‫می‌خوای فیلم تماشا کنی؟
‫من دارم ازتون در حال خوندن کتاب

00:01:46.888 --> 00:01:51.462
‫«بزرگترین کیک تولد دنیا» فیلم می‌گیرم.

00:02:01.528 --> 00:02:12.027
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:02:17.417 --> 00:02:20.489
‫شرکت «والت دیسنی پیکچرز».

00:02:23.056 --> 00:02:28.061
‫فیلم بعدی ما یک
‫فیلم شگفت‌انگیز برای کودکانه.

00:02:41.738 --> 00:02:44.948
‫و جایزهٔ اسکار کارتون «پری دریایی کوچولو»...

00:02:50.380 --> 00:02:54.795
‫امروز قراره راجع به وقتی که وارد
‫اجتماع می‌شید صحبت کنیم. باشه؟

00:02:54.884 --> 00:02:57.763
‫وقتی شما... سال دیگه،
‫قرار ملاقات با افراد بذارید

00:02:57.854 --> 00:03:01.461
‫و مجبور بشید مکان مورد نظر رو
‫پیدا کنید، همیشه باید...

00:03:01.558 --> 00:03:04.197
‫- حواسمون جمع باشه.
‫- حواستون جمع باشه، درسته.

00:03:04.259 --> 00:03:08.900
‫وقتی داریم بین اجتماع راه می‌ریم
‫باید وضعیت بدن‌مون چطوری باشه؟

00:03:08.963 --> 00:03:10.101
‫- اینطوری.
‫- خیلی خب.

00:03:10.198 --> 00:03:12.769
‫- چونه‌هامون چطور؟ کجا باید باشن؟
‫- چونه‌ها بالا.

00:03:12.867 --> 00:03:17.441
‫امن‌ترین جا برای رد از شدن از خیابون کجاست؟
‫که بشه به دو طرف خیابون رفت؟

00:03:17.538 --> 00:03:21.782
‫- من... در این مورد کمک لازم دارم.
‫- خیلی خب. کی می‌خواد کمکش کنه؟

00:03:21.876 --> 00:03:23.651
‫- من این کار رو می‌کنم.
‫- بفرما.

00:03:23.745 --> 00:03:25.280
‫- خط عابر پیاده.
‫- خط عابر.

00:03:25.379 --> 00:03:27.154
‫- خط عابر.
‫- حق با توئه.

00:03:27.247 --> 00:03:29.227
‫سال دیگه تو استقلال بیشتری
‫خواهی داشت

00:03:29.282 --> 00:03:31.228
‫و انتخاب‌های بیشتری داری که انجام بدی.

00:03:34.721 --> 00:03:39.260
‫باید به پسرم یه درسی بدم.
<c.colorff3333>‫(دیالوگی از کارتون‌های دیسنی.)</c>

00:03:40.893 --> 00:03:43.931
‫اسم من «آون ساسکایند» هستش.

00:03:46.164 --> 00:03:50.442
‫من ظرف یک ماه آینده فارغ‌التحصیل می‌شم.

00:03:50.502 --> 00:03:55.576
‫بعدش به آپارتمان خودم نقل مکان
‫می‌کنم و در اونجا زندگی می‌کنم.

00:03:57.511 --> 00:04:00.591
<c.colorff3333><i>‫(زمزمهٔ دیالوگ‌هایی از کارتون‌های دیسنی.)</i></c>

00:04:10.920 --> 00:04:12.092
‫من اومدم!

00:04:12.155 --> 00:04:14.294
‫- آخ جون، رفیق.
‫- آون!

00:04:14.424 --> 00:04:16.665
‫آون، من همین الان از فروشگاه برگشتم.

00:04:16.759 --> 00:04:18.737
‫- عالیه.
‫- برای نهار چی دوست داری؟

00:04:18.761 --> 00:04:20.661
‫ژامبون بریون شده با پنیر.

00:04:20.686 --> 00:04:23.461
‫معذرت می‌خوام، من احتیاج دارم به...

00:04:24.000 --> 00:04:26.343
‫- به سیب‌هات، آره؟
‫- درسته.

00:04:26.435 --> 00:04:27.971
‫آون، ساندویچت اونجاست رفیق.

00:04:28.036 --> 00:04:31.142
‫ممنون. و سه تا بیسکوئیت
‫«چیپس آهوی!» هم برمی‌دارم.
<c.colorff3333>‫(یک برند تجاری تولید خوراکی.)</c>

00:04:31.206 --> 00:04:32.810
‫باشه.

00:04:32.874 --> 00:04:36.048
‫مراسم گذار بزرگی رو به مناسبت
‫فارغ‌التحصیل شدن در پیش داری.

00:04:36.144 --> 00:04:38.818
‫قراره از دانشگاه بیای بیرون.

00:04:38.880 --> 00:04:42.191
‫حالا دیگه می‌تونیم یکم بیشتر
‫در مورد آینده فکر کنیم.

00:04:42.284 --> 00:04:43.619
‫آره، آره.

00:04:44.244 --> 00:04:45.881
‫این چه حسی داره؟

00:04:46.019 --> 00:04:48.499
‫یکم اضطراب‌آوره و یکم هیجان‌انگیز.

00:04:48.555 --> 00:04:51.035
‫«یکم اضطراب‌آوره و یکم هیجان‌انگیز.»

00:05:10.360 --> 00:05:12.359
<c.colorff3333><i>‫)(«والت دیسنی تقدیم می‌کند.»)</i></c>

00:05:12.360 --> 00:05:15.060
<c.colorff3333><i>‫(«پیتر پن».)</i></c>

00:05:27.390 --> 00:05:29.233
‫خیلی خوشحالم که امشب برگشتی.

00:05:29.326 --> 00:05:31.897
‫- شاید دیگه هرگز تو رو نبینم.
‫- چرا؟

00:05:31.995 --> 00:05:33.736
‫چون باید از فردا بزرگ بشم.

00:05:33.830 --> 00:05:35.002
‫بزرگ شی؟

00:05:35.065 --> 00:05:37.102
‫امشب آخرین شب من در پرورشگاهه.

00:05:37.200 --> 00:05:40.079
‫اما این یعنی دیگه داستان بی داستان.

00:05:41.838 --> 00:05:43.545
‫نه، من نمی‌ذارم!

00:05:43.607 --> 00:05:45.347
‫بیا.

00:05:45.407 --> 00:05:48.445
‫- اما کجا داریم می‌ریم؟
‫- به «ناکجا آباد».

00:05:52.680 --> 00:05:54.455
‫الان این شمشیر رو
‫توی بدنش فرو می‌کنم.

00:05:55.583 --> 00:05:56.584
‫این رو بگیر.

00:06:04.559 --> 00:06:06.196
‫لعنت به این چنگک.

00:06:07.895 --> 00:06:09.397
‫- همگی زود باشین.
‫- همگی زود باشین.

00:06:13.100 --> 00:06:14.545
‫عجله کن مایکل.

00:06:16.036 --> 00:06:19.142
‫همون جا نایستید موش‌های زباله‌دونی!

00:06:19.239 --> 00:06:22.049
‫اون بچه‌های لوس و بی‌ارزش رو بگیرید!

00:06:35.720 --> 00:06:37.427
‫اوه، نه!

00:06:38.151 --> 00:06:40.151
<c.colorff3333>‫(سال ۱۹۹۳.)</c>

00:06:40.492 --> 00:06:42.438
‫بابایی و آون...

00:06:44.563 --> 00:06:48.135
‫دارن وسط برگ‌ها با شمشیر
‫با همدیگه می‌جنگن.

00:06:49.967 --> 00:06:52.140
‫آون، تو کی هستی؟

00:06:52.236 --> 00:06:53.442
‫من «پیتر پن» هستم.
<c.colorff3333>‫(قهرمان کارتون «پیتر پن».)</c>

00:06:53.504 --> 00:06:54.574
‫و تو «کاپیتان چنگک» هستی.
<c.colorff3333>‫(ضدقهرمان کارتون «پیتر پن».)</c>

00:06:54.638 --> 00:06:56.345
‫من کاپیتان چنگک هستم
‫و تو پیتر پن.

00:06:56.440 --> 00:06:59.977
‫خیلی خب. بیا جلو
‫ای پن شیطانی.

00:07:05.147 --> 00:07:07.650
‫یک فیلم بود که تصادفاً بهش برخوردیم

00:07:09.117 --> 00:07:12.326
‫و وقتی پیداش کردیم نمی‌تونستیم
‫دست از تماشا کردنش برداریم.

00:07:12.421 --> 00:07:17.029
‫ممنونم. ممنونم.
‫این جوانمردی تو رو می‌رسونه.

00:07:20.629 --> 00:07:24.634
‫از یک لحاظ، این فقط
‫یک فیلم غیر قابل توجه
<c.colorff3333>‫(«ران»، پدر آون.)</c>

00:07:24.699 --> 00:07:26.474
‫از بازی کردن یک پدر و پسره.

00:07:26.534 --> 00:07:29.946
‫من دنبال آون می‌دوم.
‫بعدش اون دنبال من می‌کنه.

00:07:30.003 --> 00:07:32.040
‫اون پیتر پن هستش
‫و من کاپیتان چنگک.

00:07:32.138 --> 00:07:33.674
‫اوه، نه!

00:07:36.309 --> 00:07:40.314
‫موقعی که این فیلم رو گرفتیم
‫من اوایل دههٔ ۳۰ زندگیم بودم.

00:07:40.380 --> 00:07:44.794
‫خبرنگار «وال استریت ژورنال» بودم

00:07:44.850 --> 00:07:48.855
‫و زندگی‌مون داشت درست همونطوری
‫که می‌خواستیم شکل پیدا می‌کرد.

00:07:48.954 --> 00:07:52.458
‫ما دو تا پسر خوشگل داشتیم.
‫تازه صاحب پسر دوم‌مون شده بودیم.
<c.colorff3333>‫(«کورنلیا»، مادر آون.)</c>

00:07:52.524 --> 00:07:56.802
‫خونهٔ کوچولو موچولویی داشتیم
‫اما انگار خونهٔ رویایی‌مون بود.

00:07:56.862 --> 00:07:58.569
‫می‌خوای به مامانی بگی سلام؟

00:07:58.664 --> 00:08:00.166
‫- سلام مامانی.
‫- سلام بچه‌ها.

00:08:00.232 --> 00:08:03.076
‫همه‌چیز داشت جای خودش قرار می‌گرفت.

00:08:13.210 --> 00:08:16.191
‫اما ناگهان...

00:08:16.246 --> 00:08:17.986
‫در سه ساگی...

00:08:18.711 --> 00:08:20.884
‫آون ناپدید شد.

00:08:22.085 --> 00:08:24.087
‫خداحافظ پیتر پن!

00:08:40.902 --> 00:08:45.407
‫آون به سرعت شروع به تغییر کرد.

00:08:45.506 --> 00:08:48.715
‫می‌دونید، اون نمی‌خوابید.
‫این اولین علامت بود.

00:08:48.776 --> 00:08:52.258
‫نیمه‌های شب بیدار می‌شد
‫و دیگه تا صبح نمی‌خوابید.

00:08:54.248 --> 00:08:57.957
‫مهارت‌های حرکتی‌اش داشت افت می‌کرد

00:08:58.052 --> 00:09:01.693
‫و بعد توانایی‌اش در
‫درک زبان مختل شد.

00:09:01.755 --> 00:09:04.894
‫شروع کرد به تکرار
‫یه سری هذیون‌های نامفهوم.

00:09:08.227 --> 00:09:10.968
‫برام سخت بود که بفهمم بقیه دارن چی می‌گن.

00:09:11.930 --> 00:09:14.638
‫کاملاً در هم و بر هم بود.

00:09:16.435 --> 00:09:19.473
‫- آون! آون!
‫- آون!

00:09:23.775 --> 00:09:25.481
‫آون!

00:09:28.379 --> 00:09:32.828
‫مثل این بود که انگار... داشتیم به دنبال
‫سرنخ‌های یک آدم‌ربایی می‌گشتیم.

00:09:32.917 --> 00:09:37.093
‫یکی پسر ما رو دزدیده بود.

00:09:37.154 --> 00:09:39.600
‫پیش پزشک اطفال رفتیم

00:09:39.657 --> 00:09:41.728
‫اما اون اصلاً نمی‌دونست با چی روبرو شده.

00:09:41.792 --> 00:09:45.260
‫گفت: «شما از توانایی من خارج هستین.»

00:09:45.327 --> 00:09:48.240
‫برای همین رفتیم پیش یک متخصص.

00:09:48.297 --> 00:09:51.335
‫دفتر اون شبیه اتاق
‫پزشک‌های اطفال معمولی نبود.

00:09:51.433 --> 00:09:54.903
‫اونجا اتاق مخصوصی داشت
‫با یک پنجره که

00:09:54.970 --> 00:10:00.181
‫بچه‌ها رو تحت نظر بگیرن.
‫مثل موش‌های آزمایشگاهی.

00:10:00.275 --> 00:10:05.314
‫دکتر خواست که آون از جای من تا
‫«کورنلیا» که در انتهای راهرو بود راه بره.

00:10:05.413 --> 00:10:08.257
‫و من فقط می‌خواستم بهش بگم:

00:10:08.316 --> 00:10:12.662
‫«همونطوری که قبلاً راه می‌رفتی راه برو.»

00:10:12.754 --> 00:10:14.791
‫این رو بهش زمزمه کردم:

00:10:14.856 --> 00:10:19.895
‫«خیلی خب، رفیق، فقط
‫همونطوری که بلدی راه برو.»

00:10:19.993 --> 00:10:21.367
‫بعد ولش کردم...

00:10:22.763 --> 00:10:26.437
‫و اون در طول راهرو تلوتلو می‌خورد.

00:10:26.499 --> 00:10:30.379
‫مثل کسی که با چشم‌های بسته راه می‌ره.

00:10:32.972 --> 00:10:35.475
‫به انتهای راهرو رسید و
‫کورنلیا دستش رو گرفت.

00:10:35.541 --> 00:10:39.785
‫یادم میاد محکم بغلش کرده بودم

00:10:39.845 --> 00:10:42.121
‫و توی ذهن خودم می‌گفتم:

00:10:43.883 --> 00:10:46.954
‫«می‌خوام انقدر محکم بغلت کنم...»

00:10:47.018 --> 00:10:51.898
‫«و اونقدر بهت عشق بورزم که
‫هر مشکلی که هست ناپدید بشه.»

00:10:57.628 --> 00:11:02.077
‫دکتر گفت:
‫«اون یک اختلال تحولی فراگیر داره.»

00:11:03.634 --> 00:11:06.409
‫و اسم «اوتیسم» رو آورد.
<c.colorff3333>‫(نوعی اختلال رشد با رفتارهای غیرطبیعی.)</c>

00:11:06.502 --> 00:11:08.101
‫این موضوع...

00:11:09.126 --> 00:11:14.185
‫ویران‌کننده بود.
‫کاملاً ویران‌کننده بود.

00:11:14.243 --> 00:11:15.754
‫بعدش بعد از چند دقیقه گفت:

00:11:15.778 --> 00:11:18.725
‫«بعضی بچه‌ها هرگز دیگه قدرت
‫تکلم‌شون رو بدست نمیارن.»

00:11:18.815 --> 00:11:21.455
‫«هرگز دیگه صحبت نمی‌کنن.»

00:11:21.551 --> 00:11:25.019
‫اون لحظه به بچه نگاه کردیم و اون
‫داشت روی فرش بازی می‌کرد و

00:11:25.085 --> 00:11:27.258
‫به دست‌هاش نگاه می‌کرد.
‫دکتر ادامه داد:

00:11:27.354 --> 00:11:30.665
‫«اجازه بدید توضیح بدم اوتیسم چیه.»

00:11:33.928 --> 00:11:38.673
‫نگاه کن چی اینجا داریم!
‫این چیه آون؟

00:11:38.732 --> 00:11:40.609
‫اینجا چی داری؟

00:11:43.070 --> 00:11:45.208
‫این‌ها شبیه چی هستن؟

00:11:45.271 --> 00:11:48.081
‫بیا این رو بندازیم دور.
‫خیلی خب.

00:11:48.141 --> 00:11:53.386
‫خیلی خب. لازمه دست از
‫خل بازی برداری... آون.

00:11:55.828 --> 00:11:57.827
<c.colorff3333>‫(نام بیمار: آون ساسکایند.)</c>

00:11:57.892 --> 00:11:58.992
<c.colorff3333>‫(مشکلات پوستی: بله.)</c>
<c.colorff3333>‫(مشکلات اعصاب: بله.)</c>

00:11:59.717 --> 00:12:03.096
‫من اولین بار آون رو وقتی
‫سه سالش بود ملاقات کردم.
<c.colorff3333>‫(عدم برقراری ارتباط چشمی.)</c>

00:12:03.956 --> 00:12:07.300
‫به نظرم در اون مقطع زمانی
‫ران و کورنلیا خودشون رو باخته بودن.

00:12:09.160 --> 00:12:12.198
‫فکر می‌کنم این مسئله تصویر ایده‌آل‌شون از

00:12:12.263 --> 00:12:15.612
‫اینکه این بچه قراره در آینده
‫چی بشه رو مخدوش کرده بود.

00:12:16.767 --> 00:12:20.510
‫در ابتدای دههٔ ۹۰ میلادی
‫تصور عمومی از اوتیسم
<c.colorff3333>‫(«دکتر آلن روزنبلات»، پزشک اطفال آون.)</c>

00:12:20.605 --> 00:12:22.915
‫اصلاً زیاد خوشایند نبود.

00:12:22.974 --> 00:12:27.251
‫به همین خاطر اون‌ها به دنبال
‫کورسوهای امیدی بودند

00:12:27.310 --> 00:12:30.381
‫که احتمالات دیگه‌ای هم
‫غیر از اینکه یک انسان

00:12:30.446 --> 00:12:35.555
‫بالغ برای همیشه وابسته به
‫دیگران باشه، وجود داشته باشه.

00:12:35.618 --> 00:12:38.929
‫بچه‌ای که اوتیسم داره به راحتی
‫دچار «تحریک بیش از حد» می‌شه.

00:12:38.988 --> 00:12:45.334
‫اون‌ها تحریکات مداومی که به صورت
‫روزمره اتفاق میوفتن رو فیلتر نمی‌کنن.

00:12:45.426 --> 00:12:49.568
‫این دنیا برای مغز اون‌ها
‫خیلی شلوغ و درهمه

00:12:49.631 --> 00:12:51.770
‫و این چیزیه که همیشه
‫در مورد آون حس می‌کردم.

00:12:51.833 --> 00:12:55.474
‫خصوصاً زمانی که یک نوزاد کوچولو بود.

00:12:55.570 --> 00:12:57.311
‫وقتی که جارو برقی روشن می‌شد یا

00:12:57.405 --> 00:12:59.511
‫تحریک‌های بصری یا صوتی
‫وجود داشت.

00:13:02.477 --> 00:13:07.117
‫تصور کنید اگر چنین اصوات مزاحمی
‫توی ذهنتون داشته باشید

00:13:07.179 --> 00:13:10.160
‫چقدر انجام ساده‌ترین کارها هم
‫براتون سخت خواهد بود.

00:13:11.250 --> 00:13:15.027
‫آون، آون، آون.

00:13:16.088 --> 00:13:17.590
‫آون، نگاه کن.

00:13:20.860 --> 00:13:23.466
‫زمانی که فرزند شما وارد
‫زندگی مستقل خودش می‌شه

00:13:23.529 --> 00:13:24.928
‫قبلش در محیطی زندگی کرده که

00:13:24.963 --> 00:13:27.170
‫بزرگسالان زیاد به اون‌ها
‫امر و نهی می‌کردن.

00:13:27.265 --> 00:13:30.803
‫اما حالا بعد از گذشت چند ماه
‫نوبت خودت می‌شه

00:13:30.869 --> 00:13:34.043
‫که به اون‌ها بگی
‫چه کاری می‌خوای انجام بدی،

00:13:34.139 --> 00:13:36.139
‫چجوری راحت‌تر هستی،

00:13:36.174 --> 00:13:38.449
‫چه کاری رو نمی‌خوای انجام بدی،
‫و چه کاری رو می‌خوای.

00:13:38.509 --> 00:13:42.150
‫انتخاب‌های زیادی هست که شاید
‫قبلاً فقط یکی دوتا از اون‌ها رو داشتید

00:13:42.212 --> 00:13:44.317
‫اما حالا قراره کلی انتخاب داشته باشی.

00:13:44.381 --> 00:13:46.951
‫نگرانی‌های من عمدتاً
‫از بابت ایمنی هستند.

00:13:47.016 --> 00:13:51.123
‫آون معمولاً تمایل داره با چونهٔ پایین و
‫پیشانی به جلو حرکت کنه.

00:13:51.187 --> 00:13:54.725
‫مثلاً موقع بیرون اومدن از پارکنیگ

00:13:54.824 --> 00:13:58.067
‫- یا وقتی که از خیابون رد می‌شه.
‫- درسته.

00:13:59.862 --> 00:14:04.674
‫آون، اگه بخوای بزرگترین نگرانیت
‫در مورد سال آینده رو بگی، چی می‌گی؟

00:14:04.733 --> 00:14:08.738
‫اینکه مجبورم همهٔ کارها رو خودم انجام بدم.

00:14:08.837 --> 00:14:11.043
‫- این یک نگرانیه؟
‫- آره.

00:14:11.138 --> 00:14:13.175
‫- نگران تغییر کردن، درسته؟
‫- تغییر کردن.

00:14:13.240 --> 00:14:16.414
‫اما آیا ارزش این رو نداره که دیگه
‫خدمتکاری باهات زندگی نکنه؟

00:14:16.510 --> 00:14:18.512
‫- یخرده.
‫- حتماً همینطوره.

00:14:28.755 --> 00:14:30.564
‫چه حسی داری؟

00:14:30.657 --> 00:14:34.730
‫باید بگم یخرده استرس دارم
‫چون این برای من موضوع تازه‌ایه

00:14:34.828 --> 00:14:38.275
‫که کارهام رو به تنهایی انجام بدم.

00:14:38.365 --> 00:14:39.685
‫آره، این قدم بزرگیه.

00:14:39.733 --> 00:14:42.612
‫این یعنی گام برداشتن به
‫سمت زندگی مستقل.

00:14:42.702 --> 00:14:45.681
‫حالا دیگه تو با من فرقی نداری.
‫یه جورایی تو هم...

00:14:45.737 --> 00:14:48.081
‫تمام تصمیم‌گیری‌ها قراره
‫به عهدهٔ خودت باشه.
<c.colorff3333>‫(«والتر»، برادر آون.)</c>

00:14:48.172 --> 00:14:50.584
‫قراره همه به عهدهٔ خودم باشن.

00:14:50.675 --> 00:14:51.806
‫باید این رو یادت باشه

00:14:51.831 --> 00:14:56.190
‫با اینکه به نظر میاد به تنهایی زندگی
‫می‌کنی و دیگه مشاور خوابگاه وجود نداره...

00:14:56.214 --> 00:14:57.215
‫درسته.

00:14:57.715 --> 00:14:59.226
‫فقط کافیه باهام تماس بگیری، باشه؟

00:14:59.250 --> 00:15:00.558
‫باشه.

00:15:04.589 --> 00:15:07.068
‫خیلی از اتفاقی که قراره برات
‫بیوفته هیجان‌زده‌ام، رفیق.

00:15:07.124 --> 00:15:08.125
‫آره.

00:15:08.225 --> 00:15:09.535
‫کلی از فصل‌های زندگیت
‫هست که باید بنویسی‌شون.

00:15:09.559 --> 00:15:12.039
‫کلی فصل که باید بنویسم.

00:15:20.069 --> 00:15:22.014
‫- من پرتاب می‌کنم.
‫- نگاه کن چطور این کار رو می‌کنم.

00:15:22.038 --> 00:15:23.745
‫اگر اینطوری توی دستت نگهش داری...

00:15:23.806 --> 00:15:24.909
‫خب.

00:15:24.973 --> 00:15:26.247
‫«گاس»، اونجا.

00:15:26.307 --> 00:15:27.377
‫پسر خوب.

00:15:27.442 --> 00:15:28.477
‫پسر خوب، بیا.

00:15:28.576 --> 00:15:29.987
‫- پسر خب.
‫- بیا پسر.

00:15:30.078 --> 00:15:32.456
‫- بیا گاس.
‫- بیا رفیق.

00:15:32.547 --> 00:15:35.323
‫- بیارش گاس، بیارش گاس.
‫- اون کجاست گاس؟

00:15:55.902 --> 00:15:59.679
‫- این هم مامانی و آوی.
‫- که دارن یه پیتزای کوچولو می‌خورن.

00:15:59.772 --> 00:16:01.274
‫یک گاز بزرگ.

00:16:10.949 --> 00:16:14.158
‫حدود یک سال از
‫سکوت کردنش می‌گذشت.

00:16:14.252 --> 00:16:17.165
‫تنها کاری که به نظر میومد می‌تونیم
‫مثل یک خانواده انجام بدیم

00:16:17.255 --> 00:16:21.101
‫کاری بود که قبل از بروز اوتیسم،
‫آون و «والتر» اون رو دوست داشتن.

00:16:21.159 --> 00:16:24.832
‫اون‌ها عاشق تماشای کارتون‌های «دیسنی» بودند.
<c.colorff3333>‫(شرکت معروف تولید انیمیشن و فیلم.)</c>

00:16:24.928 --> 00:16:30.310
‫ما متوجه شدیم این تنها چیزیه
‫که آون رو آروم نگه می‌داره

00:16:30.366 --> 00:16:35.475
‫و باعث شادی اون می‌شه.
‫به همین خاطر آون و برادر بزرگترش والتر

00:16:35.538 --> 00:16:37.882
‫دوست داشتن با همدیگه اون‌ها رو تماشا کنن.

00:16:39.843 --> 00:16:42.221
‫من نمی‌دونستم اوتیسم چیه.
‫فقط می‌دونستم که اوتیسمه که

00:16:42.312 --> 00:16:43.484
‫باعث شده آون اینطوری باشه.

00:16:43.546 --> 00:16:47.652
‫به همین خاطر، برام اوتیسم به معنی
‫متفاوت بودن بود... «شدیداً» متفاوت بودن.

00:16:47.716 --> 00:16:53.530
‫کارتون‌های دیسنی فرصتی برای من بود
‫که آون رو شاداب در کنارم داشته باشم

00:16:53.622 --> 00:16:56.330
‫و چیزی بود که می‌تونستیم
‫باهاش در کنار هم باشیم.

00:16:59.026 --> 00:17:00.602
‫تا اینکه یک روز توی اتاق خواب بودیم و

00:17:00.662 --> 00:17:03.308
‫داشتیم کارتون «پری دریایی کوچولو»
‫رو تماشا می‌کردیم.

00:17:03.364 --> 00:17:06.469
‫آون داشت نوعی هذیون رو به زبون میاورد.

00:17:06.533 --> 00:17:09.241
‫داشت می‌گفت:
‫«جوسِرووس، جوسرووس، جوسرووس.»

00:17:09.336 --> 00:17:12.408
‫داشت زیر لب زمزمه می‌کرد می‌گفت:
‫«جوسرووس، جوسرووس.»

00:17:12.506 --> 00:17:14.543
‫اون موقع کورنلیا فکر کرد
‫آون باز هم آبمیوه می‌خواد.
<c.colorff3333>‫(تلفط «جوس» به معنای آبمیوه است.)</c>

00:17:14.641 --> 00:17:17.315
‫کورنلیا بهش ظرف آبمیوه‌خوری رو داد.
‫اون نخواست و زد و چپش کرد.

00:17:17.377 --> 00:17:19.357
‫هذیون بود.

00:17:19.412 --> 00:17:22.655
‫آون داشت قسمتی رو تماشا می‌کرد
‫که «آریل» یعنی پری دریایی

00:17:22.716 --> 00:17:25.059
‫باید چیزی رو معامله می‌کرد
‫تا بتونه به انسان تبدیل بشه.

00:17:25.151 --> 00:17:28.064
‫زود باش. انتخاب کن.

00:17:28.154 --> 00:17:31.225
‫من زن پرمشغله‌ای هستم
‫و تمام روز رو وقت ندارم.

00:17:31.322 --> 00:17:34.326
‫هزینهٔ زیادی نداره. «تنها صدای تو» رو می‌گیرم.
<c.colorff3333>‫(با تلفظ «جاست یور وُیس».)</c>

00:17:36.394 --> 00:17:39.170
‫آون فیلم رو به عقب برگردوند.
‫ما گفتیم: «آون، فقط فیلم رو تماشا کن.»

00:17:40.031 --> 00:17:41.567
‫آون برای بار دوم فیلم رو عقب برد.

00:17:41.666 --> 00:17:43.337
‫بار سوم، کورنلیا من رو گرفت و گفت:

00:17:43.435 --> 00:17:46.678
‫«منظورش آبمیوه (جوس) نیست»، گفتم: «چی؟»
‫ گفت: «آبمیوه نیست. یعنی تنها (جاست)».

00:17:46.737 --> 00:17:48.273
‫«تنها صدای تو.»
<c.colorff3333>‫(با تلفظ «جاست یور وُیس».)</c>

00:17:48.372 --> 00:17:52.218
‫آون رو بغلش کردم و گفتم:
‫«تنها صدای تو».

00:17:52.276 --> 00:17:54.381
‫اون هم گفت:
‫«جوسرووس، جوسرووس، جوس...»

00:17:54.444 --> 00:17:57.516
‫این اولین بار بود که بعد از
‫یک سال به من نگاه می‌کرد.

00:18:00.450 --> 00:18:03.726
‫خب معلومه، به تمام معناهای ممکنی که چرا...

00:18:03.786 --> 00:18:07.289
‫این سه کلمه رو انتخاب کرده بود فکر کردیم.

00:18:07.389 --> 00:18:09.562
‫«تنها صدای تو.»

00:18:09.624 --> 00:18:14.039
‫اون هم از یک بچهٔ ساکت
‫و اولین چیزی که به زبون آورد.

00:18:16.565 --> 00:18:18.105
‫اون هنوز اونجا بود.

00:18:18.930 --> 00:18:20.662
‫اون هنوز اونجا بود.

00:18:22.604 --> 00:18:24.640
‫رفتیم پیش یک پزشک

00:18:24.738 --> 00:18:27.947
‫و در مورد اون لحظهٔ شگفت‌انگیز
‫«تنها صدای تو» براش گفتیم.

00:18:28.042 --> 00:18:30.318
‫و واکنش اون این بود که:
‫«اجازه بدید براتون توضیح بدم.»

00:18:30.411 --> 00:18:35.656
‫«این فقط... بهتره بنشینید.
‫می‌دونم خیلی ذوق‌زده هستید.»

00:18:35.749 --> 00:18:37.819
‫«اما به این می‌گن پژواک‌گویی.»
<c.colorff3333>‫(تکرار غیرارادی و پی‌در‌پی حرف‌های دیگران.)</c>

00:18:37.917 --> 00:18:41.831
‫«این پیشرفت بزرگی نیست.
‫این... این پژواک‌گوییه.»

00:18:41.921 --> 00:18:46.062
‫«که فقط تکرار کلمات شنیده شده‌ست.»

00:18:46.124 --> 00:18:49.469
‫من گفتم: «یعنی مثل طوطی؟»
‫و اون گفت: «خب، یه جورایی آره.»

00:18:50.896 --> 00:18:53.968
‫گفتم: «آیا امکانش هست اون بفهمه
‫داره چی می‌گه؟»

00:18:54.066 --> 00:18:58.310
‫و دکتر گفت:
‫«شاید. اما هیچ جور نمی‌شه فهمید.»

00:18:58.403 --> 00:19:01.909
‫«و نظر من اینه که
‫به احتمال قریب به یقین، خیر.»

00:19:04.142 --> 00:19:07.486
‫از اون لحظه، من و کورنلیا

00:19:07.578 --> 00:19:10.114
‫وارد مأموریت نجاتی شدیم که

00:19:10.180 --> 00:19:13.491
‫وارد زندان اوتیسم بشیم

00:19:15.151 --> 00:19:18.254
‫و اون رو بیرون بکشیم.

00:19:36.505 --> 00:19:38.507
‫خیلی خب. خیلی خب.
‫گوش کنید.

00:19:38.607 --> 00:19:40.985
‫به محض اینکه همه برسن
‫شروع می‌کنیم.

00:19:41.043 --> 00:19:42.852
‫- آون.
‫- بله؟

00:19:42.945 --> 00:19:44.787
‫می‌شه لطفاً پیشنهاد کنم بجای
‫گفتن «گوش کنید»

00:19:44.811 --> 00:19:46.688
‫بگی «می‌شه لطفاً توجه کنید»؟

00:19:46.780 --> 00:19:49.620
‫می‌شه لطفاً توجه کنید؟
‫وقتی همه بیان شروع می‌کنیم.

00:19:49.650 --> 00:19:54.326
‫من یک باشگاه دیسنی راه انداختم
‫تا با آدم‌های بیشتری آشنا بشم

00:19:54.388 --> 00:19:59.064
‫و اون‌ها بتونن دور و برم باشن
‫و من بتونم محبوب باشم.

00:19:59.159 --> 00:20:01.139
‫این جواب داد!

00:20:01.194 --> 00:20:03.196
‫امشب قسمت‌هایی از
‫«شیر شاه» رو تماشا می‌کنیم

00:20:03.297 --> 00:20:09.645
‫چون امسال بیستمین سالگرد
‫انتشار اصلی «شیر شاه» هستش.

00:20:09.702 --> 00:20:12.308
‫- اجازه هست؟
‫- البته.

00:20:12.371 --> 00:20:15.215
‫من نه تنها نسبت به دیسنی تعصب دارم

00:20:15.308 --> 00:20:19.653
‫بلکه دوست دارم قطعات جادویی
‫موسیقی فیلم رو با این پیانو اجرا کنم.

00:20:19.711 --> 00:20:21.691
‫عالیه!

00:20:25.482 --> 00:20:28.861
‫ما قسمت‌هایی از فیلم‌های کارتونی
‫دیسنی رو تماشا می‌کنیم

00:20:28.919 --> 00:20:33.664
‫و گفتگو می‌کنیم که اون‌ها در مورد
‫چه مسائلی در زندگی‌مون هستن.

00:20:46.002 --> 00:20:49.176
‫این پدر من نیست.
‫این تنها انعکاس تصویر خودمه.

00:20:49.238 --> 00:20:52.013
‫- نه.
‫- نه.

00:20:52.074 --> 00:20:54.884
‫دقیق‌تر نگاه کن.

00:20:55.944 --> 00:20:57.389
‫نگاه کن.

00:20:57.446 --> 00:21:01.121
‫- می‌بینی؟
‫- می‌بینی؟

00:21:01.216 --> 00:21:04.788
‫- اون در درون تو زندگی می‌کنه.
‫- اون در درون تو زندگی می‌کنه.

00:21:07.121 --> 00:21:09.101
‫من اون کسی که قبلاً‌ بودم نیستم.

00:21:09.190 --> 00:21:13.400
‫به یاد بیار چه کسی هستی.

00:21:13.461 --> 00:21:18.035
‫تو پسر من و
‫تنها پادشاه حقیقی هستی.

00:21:19.100 --> 00:21:22.547
‫به یاد بیار چه کسی هستی.

00:21:22.603 --> 00:21:26.811
‫- نه، خواهش می‌کنم، تنهام نذار.
‫- به یاد بیار.

00:21:26.905 --> 00:21:28.646
‫- پدر.
‫- به یاد بیار.

00:21:28.741 --> 00:21:30.982
‫- من رو تنها نذار.
‫- خیلی خب.

00:21:32.244 --> 00:21:36.590
‫«موفاسا» چه چیزی رو به
‫«سیمبا» آموزش می‌داد؟ جسیکا.

00:21:36.648 --> 00:21:42.121
‫اون‌ها به ما یاد می‌دن که چیز‌هایی
‫بیشتر از اونچه که می‌بینیم وجود دارن.

00:21:42.221 --> 00:21:44.757
‫چیزهایی بیشتر از اونچه
‫که به چشم میاد، درسته؟

00:21:44.822 --> 00:21:46.563
‫بیشتر از اونی که به چشم میاد.

00:21:46.624 --> 00:21:49.332
‫پدر و مادرهای اون‌ها بهشون یاد می‌دن
‫که وقتی بزرگ شدن

00:21:49.427 --> 00:21:51.429
‫روی... روی پای خودشون بایستن و...

00:21:51.496 --> 00:21:54.841
‫و یاد بگیرن که چطور... چطور
‫به تنهایی زندگی کنن.

00:21:54.932 --> 00:22:01.310
‫آره. مهمه که وقتی پدر و مادرهامون
‫دیگه نمی‌تونن کمک‌مون کنن

00:22:01.405 --> 00:22:04.409
‫مجبور بشیم خودمون به تنهایی
‫مسائل رو برطرف کنیم.

00:22:04.474 --> 00:22:05.816
‫آره.

00:22:25.293 --> 00:22:29.708
‫چهار سال از لحظهٔ
‫«تنها صدای تو» می‌گذشت.

00:22:29.797 --> 00:22:34.212
‫از اون زمان آون به جز هذیون
‫تقریباً چیز دیگه‌ای نگفته بود.

00:22:34.301 --> 00:22:38.545
‫کم کم شروع به ناامید شدن کرده بودیم.

00:22:38.639 --> 00:22:43.281
‫تا اینکه والتر در تولد نه سالگی‌اش
‫توی حیات پشتی با دوست‌هاش بود.

00:22:44.811 --> 00:22:47.792
‫مهمونی تموم شد، بچه‌ها رفتن و

00:22:47.847 --> 00:22:50.555
‫والتر یکم احساساتی شده بود و
‫اشک توی چشم‌هاش جمع شده بود.

00:22:50.650 --> 00:22:54.860
‫همون موقع آون اومد توی آشپزخونه
‫دنبال ما و نگاه انتظارآلودی داشت.

00:22:54.954 --> 00:22:56.456
‫به هر دوی ما نگاه می‌کرد.

00:22:57.290 --> 00:23:01.966
‫ایستاده بود، بدون حرکت،
‫انگار چیزی درونش می‌جوشید

00:23:02.028 --> 00:23:04.234
‫و گفت:

00:23:04.329 --> 00:23:10.743
‫«والتر مثل پیتر پن و موگلی
‫دلش نمی‌خواد بزرگ بشه.» و غیبش زد.

00:23:10.835 --> 00:23:14.749
‫من گفتم
‫«الان یهو چی شد؟»

00:23:14.839 --> 00:23:19.547
‫آیا آون گفت: «والتر مثل پیتر پن و موگلی
‫دلش نمی‌خواد بزرگ بشه»؟

00:23:19.643 --> 00:23:21.589
‫پیتر پن دلش نمی‌خواد بزرگ بشه

00:23:21.679 --> 00:23:24.523
‫چون می‌خواد یه پسر بچه باشه
‫و توی سرزمین ناکجا آباد بمونه.

00:23:24.582 --> 00:23:27.755
‫وقتی آدم بزرگ شد دیگه نمی‌تونه برگرده.

00:23:27.851 --> 00:23:30.024
‫هرگز.

00:23:30.086 --> 00:23:34.432
‫من یخرده همون حسی رو که والتر در
‫نه سالگی داشت تجربه کردم.

00:23:34.524 --> 00:23:38.164
‫وقتی آدم بزرگ می‌شه تمام لحظات جادویی و

00:23:38.227 --> 00:23:40.867
‫مسحورکنندهٔ کودکی رو از دست می‌ده.

00:23:42.331 --> 00:23:43.901
‫این تنها یک جمله نبود.

00:23:43.999 --> 00:23:49.072
‫این جمله‌ای پیچیده از
‫یک تفکر پیچیده بود...

00:23:49.170 --> 00:23:52.014
‫از چیزی که ما تا بحال حتی ندیده بودیم

00:23:52.073 --> 00:23:54.917
‫و ناگهان برامون روشن شد.

00:23:55.009 --> 00:23:57.353
‫اون از این کارتون‌ها استفاده می‌کرد

00:23:57.411 --> 00:24:01.257
‫تا بتونه سر از دنیای واقعی که
‫در اون زندگی می‌کنه در بیاره.

00:24:01.349 --> 00:24:04.752
‫من به ران گفتم: «باید سعی‌مون رو
‫بکنیم تا اصلاً بفهمیم...»

00:24:04.918 --> 00:24:07.862
‫«آیا می‌تونیم وادارش کنیم
‫باهامون حرف بزنه یا نه.»

00:24:09.256 --> 00:24:11.064
‫بنابراین من به اتاقش رفتم.

00:24:11.790 --> 00:24:15.363
‫آون رو روی تخت دیدم که داشت
‫یکی از کتاب‌های دیسنی رو ورق می‌زد.

00:24:16.695 --> 00:24:23.046
‫و تقریباً سمت چپ خودم
‫عروسک «یاگو» رو دیدم.
<c.colorff3333>‫(شخصیت طوطی در کارتون «علاءدین».)</c>

00:24:23.102 --> 00:24:28.050
‫یاگو دستیار «جعفر» یعنی
‫نقش منفی کارتون «علاءدین» بود.

00:24:28.106 --> 00:24:30.583
‫می‌دونستم آون عاشق این عروسکه.

00:24:30.608 --> 00:24:33.011
‫جعفر، جعفر، خودت رو کنترل کن.

00:24:33.912 --> 00:24:37.826
‫عروسک را برداشتم و
‫توی دستم کشیدم

00:24:37.916 --> 00:24:41.386
‫و تا جایی که می‌شد بی سر و صدا
‫روی فرش سینه‌خیز رفتم.

00:24:42.387 --> 00:24:44.559
‫آون صورتش رو به طرف عروسک کرد.

00:24:44.620 --> 00:24:47.794
‫انگار با یک دوست قدیمی روبرو شده.

00:24:47.890 --> 00:24:50.302
‫بهش گفتم: «آون، آون.»

00:24:50.393 --> 00:24:54.398
‫«جای تو بودن چه احساسی داره؟»

00:24:54.463 --> 00:24:58.809
‫و من گفتم:
‫«خوب نیست. چون هیچ دوستی ندارم.»

00:24:59.735 --> 00:25:02.147
‫من زیر تخت دراز کشیده بودم

00:25:02.238 --> 00:25:04.785
‫و به سختی لبم رو گاز می‌گرفتم.

00:25:08.143 --> 00:25:12.319
‫فقط به خودم می‌گفتم:
‫«از شخصیت خارج نشو.»

00:25:12.414 --> 00:25:14.985
‫گفتم:
‫«خیلی خب، خیلی خب.»

00:25:15.083 --> 00:25:22.461
‫«آون، من و تو از کی با هم
‫چنین دوست‌های صمیمی‌ای شدیم؟»

00:25:22.523 --> 00:25:26.937
‫و اون گفت: «وقتی که کارتون علاءدین
‫رو تماشا می‌کردم و تو من رو خندوندی.»

00:25:26.993 --> 00:25:32.102
‫و بعد صحبت کردیم.
‫آون و یاگو.

00:25:32.165 --> 00:25:34.611
‫برای مدت یک یا یک و نیم دقیقه.

00:25:34.667 --> 00:25:40.345
‫این اولین مکالمه‌ای بود
‫که تا حالا داشتیم.

00:25:40.440 --> 00:25:42.545
‫ناگهان یهو شنیدم که گفت:...

00:25:42.642 --> 00:25:47.556
‫ «من عاشق طرز کار ذهن
‫کوچولوی پلید تو هستم.»

00:25:47.646 --> 00:25:51.320
‫این درست خط بعدی دیالوگ بین
‫نقش بد داستان یعنی جعفر و

00:25:51.382 --> 00:25:53.362
‫دستیارش یعنی یاگو بود.

00:25:53.451 --> 00:25:57.627
‫ «من عاشق طرز کار ذهن
‫کوچولوی پلید تو هستم.»

00:25:57.688 --> 00:25:59.132
‫بعدش دویدم پایین، کورنلیا رو گرفتم

00:25:59.156 --> 00:26:00.897
‫و گفتم:
‫«اون تمام فیلم‌ها رو حفظ کرده.»

00:26:00.992 --> 00:26:03.165
‫«تمام‌شون رو بخاطر سپرده.»

00:26:03.227 --> 00:26:06.503
‫«اگر یک خط از دیالوگ رو بهش بدی،
‫اون خط بعدی رو بهت برمی‌گردونه.»

00:26:06.563 --> 00:26:10.636
‫در اون لحظه انگار پنجره‌ای باز شد.

00:26:10.700 --> 00:26:14.045
‫و انگار نوری تابید.

00:26:14.137 --> 00:26:18.882
‫کل خانواده شروع کردیم با
‫دیالوگ‌های دیسنی باهاش حرف بزنیم.

00:26:24.346 --> 00:26:28.589
‫من تمام کارتون‌های دیسنی رو
‫که تا بحال ساخته شده توی ذهنم دارم.

00:26:31.753 --> 00:26:35.724
‫تیتراژها رو حفظ کردم و از این طریق
‫به خودم خوندن رو یاد دادم.

00:26:35.823 --> 00:26:39.532
‫احساسی مثل یک دنیای
‫بزرگ و شگفت‌انگیز

00:26:40.828 --> 00:26:42.739
‫از مسحور شدن داشت.

00:26:42.830 --> 00:26:44.934
‫وقت‌هایی که توی زیرزمین بودیم
‫و فیلم تماشا می‌کردیم

00:26:45.032 --> 00:26:46.875
‫مثل این بود که دوباره
‫دور هم جمع شدیم.

00:26:46.933 --> 00:26:49.937
‫مثل اینکه انگار آون واقعی رو
‫از درونش بیرون می‌کشیدیم.

00:26:58.511 --> 00:27:03.290
‫این‌ها (کارتون‌ها) شکل‌های دست‌سازی
‫بودند با شیوه‌ای مبالغه‌آمیز در بیان احساسات

00:27:03.916 --> 00:27:05.752
‫و با عواطف مبالغه شده.

00:27:06.051 --> 00:27:09.123
‫برای اون تفسیر کردن این‌ها آسون‌تر بود.

00:27:11.756 --> 00:27:15.704
‫من فکر می‌کنم این ایده که
‫کارتون‌ها تغییر نمی‌کنند

00:27:15.760 --> 00:27:18.866
‫در حالیکه همهٔ چیزهای دیگه
‫مدام در حال تغییر هستند...

00:27:18.930 --> 00:27:20.603
‫از جمله تمام بخش‌های زندگی خودش.

00:27:20.699 --> 00:27:24.374
‫و زندگی ما به عنوان پدر و مادرش.
‫اینکه ما داریم پیر می‌شیم.

00:27:24.436 --> 00:27:27.473
‫اینکه والتر داره بزرگ‌تر می‌شه.

00:27:27.571 --> 00:27:31.313
‫اینکه آدم‌ها می‌میرند
‫و همه چیز در حال تغییره.

00:27:31.407 --> 00:27:36.550
‫اون‌ها (کارتون‌ها) چیزهایی هستن که هرگز
‫عوض نمی‌شن و اون می‌تونه بهشون تکیه کنه.

00:27:36.612 --> 00:27:39.320
‫- مامانی داره چکار می‌کنه؟
‫- دارم برای سفر تفریحی

00:27:39.415 --> 00:27:41.918
‫دو روزه‌مون به «دیسنی‌لند» برنامه‌ریزی می‌کنم.
<c.colorff3333>‫(شهربازی معروف شرکت دیسنی.)</c>

00:27:41.984 --> 00:27:45.089
‫آیا می‌خوایم نمایش
‫«دیو و دلبر» رو هم بریم؟

00:27:45.153 --> 00:27:46.427
‫- آره.
‫- زیادی ترسناکه؟

00:27:46.488 --> 00:27:48.434
‫- نه.
‫- به نظرم «میکی» یک دوست داره.

00:27:48.490 --> 00:27:51.994
‫میکی، «گوفی»، «دونالد» و
‫فلان و فلان و فلان.

00:27:53.995 --> 00:27:58.569
‫اون شروع به استفاده از صحنه‌های
‫مختلف فیلم‌ها برای بیان احساساتش کرد.

00:27:58.633 --> 00:28:01.011
‫مثل صحنهٔ کارتون «هرکول»
‫برای استقامت نشون دادن

00:28:01.103 --> 00:28:04.515
‫یا صحنهٔ کارتون «کتاب جنگل»
‫برای دوست خواستن

00:28:04.604 --> 00:28:07.346
‫و «پینوکیو» برای اینکه بفهمه مثل یک

00:28:07.440 --> 00:28:10.819
‫پسر واقعی بودن چه حسی داره.

00:28:10.910 --> 00:28:13.830
‫من و کورنلیا روان‌درمان‌گر نیستیم
‫اما به نوعی اینطور تظاهر می‌کردیم.

00:28:15.081 --> 00:28:18.426
‫و هدف هم این بود که هر کاری
‫بکنیم تا بتونیم به آون نزدیک بشیم.

00:28:49.590 --> 00:28:51.590
<c.colorff3333>‫(«امیلی»، دوست‌دختر آون.)</c>

00:28:51.615 --> 00:28:57.529
‫این‌ها... مال... تو... هستن.

00:28:57.621 --> 00:29:02.502
‫- ممنونم... آون.
‫- خواهش... می‌کنم... امیلی.

00:29:02.559 --> 00:29:04.300
‫دوستت... دارم.

00:29:04.361 --> 00:29:06.033
‫«برای آون.»

00:29:06.128 --> 00:29:11.406
‫«ممنونم که همیشه... در کنارم بودی.»

00:29:11.499 --> 00:29:16.539
‫«در اوقات خوشی و... همینطور اوقات غم.»

00:29:16.638 --> 00:29:20.176
‫«تو رو بیشتر از هر چیزی دوست دارم.»

00:29:20.241 --> 00:29:25.417
‫در ضمن این گردن‌بند رو هم برات دارم.

00:29:25.512 --> 00:29:28.254
‫ممنونم... امیلی.

00:29:28.348 --> 00:29:31.693
‫و... و... من خودم درستش کردم.

00:29:31.752 --> 00:29:34.733
‫عجب! چه چیز قشنگی.

00:29:34.822 --> 00:29:39.498
‫- میکی ماوس روش داره.
‫- آره. آره.

00:29:43.830 --> 00:29:47.333
‫امیلی فوق‌العاده و
‫دوست‌داشتنی و قابل ستایش

00:29:47.399 --> 00:29:50.243
‫و شیرین، لطیف و آرام هستش.

00:29:52.604 --> 00:29:54.345
‫موقعی که به آپارتمان خودم نقل مکان کنم

00:29:54.406 --> 00:29:56.716
‫امیلی هم به
‫آپارتمان بالایی من منتقل می‌شه

00:29:56.775 --> 00:29:59.376
‫و دو تا همسایهٔ عاشق خواهیم بود.

00:29:59.377 --> 00:30:02.688
‫یک روز دیگه، یک روز دیگه.

00:30:04.015 --> 00:30:05.357
‫سلام، حالتون چطوره؟

00:30:05.416 --> 00:30:06.690
‫- سلام.
‫- خوبم.

00:30:06.750 --> 00:30:08.195
‫خوشحالم امروز صبح
‫شما رو دوباره می‌بینم.

00:30:08.252 --> 00:30:10.230
‫- از دیدن دوبارهٔ شما خوشحالم.
‫- آون، خوشحالم دوباره می‌بینمت.

00:30:10.254 --> 00:30:13.064
‫- از این طرف بیاید.
‫- باشه.

00:30:13.123 --> 00:30:16.070
‫آون، این چیزیه که
‫برای تو مشکل هستش.

00:30:16.126 --> 00:30:18.036
‫برای تو صحبت کردن با مردم ساده نیست.

00:30:18.094 --> 00:30:23.066
‫به همین خاطر می‌خوایم فقط
‫در مورد زندگی‌مون چیزهایی بگیم

00:30:23.132 --> 00:30:24.906
‫که فکر نمی‌کنیم
‫بقیه ازش خبر داشته باشن.

00:30:24.967 --> 00:30:28.540
‫خب، حالا می‌خوام یه چیزی بگم
‫و اون اینه که

00:30:29.571 --> 00:30:34.145
‫به تازگی دختر ۲۷ سالهٔ من
‫یک گربهٔ کوچولو رو نجات داده.

00:30:34.243 --> 00:30:38.089
‫دوست دخترم، امیلی
‫هم یک گربهٔ خانگی داره.

00:30:38.146 --> 00:30:41.889
‫من این رو نمی‌دونستم. عالیه.
‫این رو بذارش اونجا.

00:30:41.950 --> 00:30:44.262
‫عالیه. الان روی سؤال‌ها کار
‫نمی‌کنیم به همین خاطر

00:30:44.286 --> 00:30:45.896
‫قرار نیست ازت در این مورد سؤالی بپرسم.

00:30:45.920 --> 00:30:48.457
‫اما اینی که گفتی بهترین پاسخ
‫برای دنبال کردن صحبت بود.

00:30:48.556 --> 00:30:50.626
‫- آره.
‫- من با گربه‌ها بزرگ شدم.

00:30:50.724 --> 00:30:52.499
‫فکر می‌کردم فقط از گربه‌ها خوشم میاد.

00:30:52.592 --> 00:30:57.405
‫هیچ‌وقت از سگ‌ها خوشم نمی‌اومد
‫اما بعداً معلوم شد من عاشق سگ‌هام.

00:30:57.464 --> 00:31:02.846
‫- من عاشق سگ‌مون گاس هستم.
‫- این یک پاسخ بی‌نقص بود.

00:31:04.770 --> 00:31:09.086
‫آون با توجه به اوتیسمی که داره واقعاً
‫مایله همه‌چیز از قبل دیکته شده باشه.

00:31:09.176 --> 00:31:13.018
‫در واقع چیزهای غیرقابل پیش‌بینی
‫باعث می‌شن عزیزان‌مون مضطرب بشن.

00:31:13.080 --> 00:31:15.754
‫به همین خاطر واقعاً
‫دیکته شده بودن رو دوست دارن.

00:31:15.814 --> 00:31:17.851
‫می‌شه تلفنت رو بیاری بیرون و

00:31:17.950 --> 00:31:20.487
‫پیامک‌هایی که با امیلی رد و بدل
‫کردی رو نشونم بدی؟

00:31:20.586 --> 00:31:22.361
‫آره، دوست دختر و عزیز دلم.

00:31:22.454 --> 00:31:26.867
‫تو به نوعی گرفتار این تکرار روزمره شدی
‫که بهش بگی برای اون اهمیت قائلی.

00:31:26.957 --> 00:31:28.766
‫- درسته.
‫- اما واقعاً چیزی بهش نگفتی

00:31:28.825 --> 00:31:33.171
‫- که در موردش فکر کنه.
‫- آره، اما قصدم همینه.

00:31:33.263 --> 00:31:35.368
‫- حالا می‌شه روی این موضوع کار کنیم؟
‫- آره.

00:31:35.465 --> 00:31:39.538
‫در مورد آون، اون سرشار
‫از نیاز به برقراری ارتباطه

00:31:39.636 --> 00:31:42.446
‫اما با مغزی به دنیا اومده
‫که این کار رو براش سخت می‌کنه.

00:31:42.506 --> 00:31:45.384
‫به نظر شبیه به...

00:31:45.474 --> 00:31:47.112
‫این برای اینکه بتونی جدی‌تر فکر کنی.

00:31:47.176 --> 00:31:49.679
‫چون دارم مغزت رو به انجام
‫کارهای سختی سوق می‌دم.

00:31:49.779 --> 00:31:54.956
‫در این سن، اون می‌خواد یه شغل
‫داشته باشه. می‌خواد بزرگ بشه.

00:31:55.017 --> 00:31:56.723
‫و سعی داره با منطبق کردن دنیا

00:31:56.818 --> 00:31:59.432
‫به داستان‌های دیسنی،
‫سر از کار دنیا دربیاره.

00:31:59.522 --> 00:32:02.463
‫این در حالیه که وقتی ما بزرگ می‌شیم
‫سعی می‌کنیم به خودمون بگیم:

00:32:02.557 --> 00:32:05.501
‫«خیلی خب، حالا دیگه خودمون
‫می‌تونیم سر از کار دنیا در بیاریم.»

00:32:05.525 --> 00:32:08.731
‫اما فکر می‌کنم این کار برای آون باعث
‫می‌شه مسائل مرتب و منظم بمونن

00:32:08.794 --> 00:32:11.734
‫و همه چیز در قالب سیاه و سفید
‫کارتون‌های دیسنی قرار بگیره.

00:32:11.831 --> 00:32:13.840
‫اما دنیای واقعی یک
‫داستان دیسنی نیست.

00:32:13.901 --> 00:32:16.313
‫الان خیلی چیزها ذهنم رو درگیر کرده.

00:32:16.370 --> 00:32:18.475
‫درسته. آیا چیزی هم
‫توی ذهنت در مورد

00:32:18.539 --> 00:32:22.351
‫حسّت نسبت به نقل مکان کردن و
‫تمام این تغییرات، در جریانه؟

00:32:22.409 --> 00:32:26.485
‫- البته.
‫- آیا این احساس ترسناکه؟

00:32:26.546 --> 00:32:28.526
‫- یکمی.
‫- درسته.

00:32:32.718 --> 00:32:36.964
‫به نظر من وقتی بچهٔ آدم این همه
‫جلسات درمانی رو گذرونده باشه

00:32:37.055 --> 00:32:40.935
‫و به سن ۲۳ سالگی رسیده باشه،
‫به راحتی می‌شه انتظارات بیش از حد

00:32:40.993 --> 00:32:44.632
‫پیدا کرد و تصور کرد که ریشه‌ها
‫از اونچه که واقعاً ‫هست قوی‌ترند.
<c.colorff3333>‫(یعنی توانایی‌های بنیادی قوی هستند.)</c>

00:32:45.329 --> 00:32:46.364
‫درسته.

00:32:46.430 --> 00:32:51.106
‫اما وقتی می‌بینم اون با شما
‫در زمینهٔ تفکر مفهومی پایه‌ای...

00:32:51.202 --> 00:32:55.617
‫در زمینهٔ توانایی تفکر مفهومی
‫کار می‌کنه کاملاً روشن می‌شه که

00:32:55.706 --> 00:32:58.209
‫شدت نواقص تا چه حد زیاد بود.

00:32:59.744 --> 00:33:03.589
‫می‌دونید، افراد ۲۳ ساله در حال
‫فارغ‌التحصیل شدن از کالج

00:33:03.680 --> 00:33:06.091
‫و به تنهایی سفر کردن
‫به سرتاسر دنیا هستن.

00:33:06.181 --> 00:33:08.354
‫- درسته.
‫- کسی در این مقطع چنین انتظاری از

00:33:08.417 --> 00:33:11.455
‫آون نداره. اما سؤال اینه که
‫چه انتظاری می‌تونیم ازش داشته باشیم؟

00:33:11.553 --> 00:33:14.030
‫- درسته. درسته.
‫- فکر می‌کنی پیش‌کش آون

00:33:14.122 --> 00:33:17.061
‫به جامعهٔ دور و برش و
‫به خانواده‌اش چیه؟

00:33:17.126 --> 00:33:19.902
‫ما این رو سال‌ها بود که
‫از خودمون می‌پرسیدیم

00:33:19.962 --> 00:33:22.568
‫تا اینکه یک بار ران
‫به من نگاه کرد و گفت

00:33:22.631 --> 00:33:26.174
‫«کی تعیین می‌کنه که
‫زندگی معنادار یعنی چی؟»

00:33:37.063 --> 00:33:40.663
<c.colorff3333>‫(آخرین جلسهٔ باشگاه دیسنی، قبل از فارغ‌التحصیلی.)</c>

00:33:48.487 --> 00:33:49.488
‫- تشویق.
‫- آفرین.

00:33:51.223 --> 00:33:55.103
‫این دوست من از
‫شرکت دیسنی هستش.

00:33:55.161 --> 00:33:58.165
‫«جاناتان فریمن».
<c.colorff3333>‫(«جاناتان فریمن» صداپیشهٔ «جعفر» در «علاءدین» است.)</c>

00:34:01.067 --> 00:34:04.570
‫- عالیه! سلام جاناتان.
‫- سلام، حالت چطوره؟

00:34:04.636 --> 00:34:06.309
‫اوضاع در چه حاله دوست من؟

00:34:06.404 --> 00:34:09.180
‫- تو چطوری؟
‫- خوبم.

00:34:09.274 --> 00:34:11.275
‫جاناتان فریمن بازیگر بزرگیه

00:34:11.341 --> 00:34:14.413
‫که در ضمن صداپیشهٔ
‫کارتون‌های دیسنی هم هست.

00:34:14.478 --> 00:34:18.153
‫پدرت به من مسؤلیت داده
‫که شهر اگربا رو امن نگه دارم.

00:34:18.248 --> 00:34:20.125
‫اون پسره یک جنایتکار بود.

00:34:20.184 --> 00:34:23.631
‫اون صداپیشهٔ نقش جعفر یعنی شخصیت
‫منفی کارتون «علاءدین» هستش.

00:34:23.687 --> 00:34:26.633
‫و حالا اون دوست و رفیق رسمی
‫من و خانواده‌ام هستش.

00:34:26.689 --> 00:34:32.535
‫من و جاناتان اولین بار وقتی که
‫من و مامان و بابام در تولد ۱۹ سالگیم

00:34:32.627 --> 00:34:38.627
‫برای نمایش «مری پاپینز در برادوی» به
‫نیویورک رفته بودیم با هم دوست و رفیق شدیم.

00:34:39.602 --> 00:34:42.640
‫- من اون نمایش رو دیدم!
‫- اون نقش دریاسالار رو داشت.

00:34:42.705 --> 00:34:46.344
‫پدرم یادداشتی نوشت و براش فرستاد

00:34:46.440 --> 00:34:49.216
‫و اون هم روز تولدم باهام تماس گرفت.

00:34:49.310 --> 00:34:52.655
‫و حالا جاناتان یکی از دوست‌های
‫خیلی خوب منه.

00:34:56.217 --> 00:34:58.163
‫- حالا می‌خوایم چکار کنیم؟
‫- ما قراره...

00:34:58.219 --> 00:35:00.495
‫قراره چند تا از صحنه‌های
‫کارتون علاءدین رو اجرا کنیم.

00:35:00.554 --> 00:35:03.034
‫قراره چند تا صحنه رو بازی کنیم، آره.

00:35:03.124 --> 00:35:09.306
‫«آه! شن‌های زمان به من نشون می‌دن
‫که چه کسی می‌تونه به غار وارد بشه.»

00:35:09.362 --> 00:35:12.673
‫«خودشه! این همون
‫دلقکیه که منتظرش بودیم.»

00:35:16.002 --> 00:35:17.412
‫- تو یاگو هستی.
‫- آره.

00:35:17.503 --> 00:35:20.712
‫- و منم جعفرم. آماده‌ای؟
‫- آره.

00:35:20.806 --> 00:35:23.142
‫- خیلی خب.
‫- «یه دقیقه صبر کن، یه دقیقه صبر کن.»

00:35:23.207 --> 00:35:25.879
‫«جعفر، اگر خودت اون
‫داماد احمق باشی چی؟»

00:35:26.544 --> 00:35:28.387
‫- «چی؟»
‫- «خیلی خب. خیلی خب.»

00:35:28.479 --> 00:35:31.688
‫«تو با شاهزاده ازدواج می‌کنی. باشه؟»

00:35:31.749 --> 00:35:35.196
‫«بعدش تو... بعدش تو سلطان می‌شی.»

00:35:35.253 --> 00:35:39.929
‫«اوه! ازدواج با شاهزاده!
‫این ایده هم مزیت‌هایی داره.»

00:35:40.024 --> 00:35:44.870
‫- «بله، مزیت داره.»
‫- «گیلبرت گاتفرد»!
<c.colorff3333>‫(«گیلبرت گاتفرد» صداپیشهٔ «یاگو» در «علاءدین» است.)</c>

00:35:44.928 --> 00:35:49.740
‫من... باورم... نمی‌شه!

00:35:49.832 --> 00:35:54.178
‫گیلبرت گاتفرد! من...

00:35:54.236 --> 00:35:59.083
‫من به طرز باور نکردنی‌ای غافلگیر شدم!

00:36:02.745 --> 00:36:06.624
‫یک... خیلی خب.
‫«من نمی‌تونم باور کنم!»

00:36:06.714 --> 00:36:09.126
‫«من اصلاً باورم نمیشه!»

00:36:09.217 --> 00:36:14.724
‫«ما هیچ‌وقت دست‌مون به اون
‫چراغ احمقانه نمی‌رسه!»

00:36:19.360 --> 00:36:23.136
‫امیدوارم دیالوگ‌ها رو
‫بهتر از من اجرا نکرده باشی.

00:36:24.530 --> 00:36:26.532
‫- اشکالی نداره.
‫- آره، خوبه.

00:36:26.599 --> 00:36:30.706
‫فقط همین رو کم داشتم.
‫اون دیالوگ‌ها رو بهتر از من اجرا می‌کنه

00:36:30.770 --> 00:36:34.377
‫و با قیمت کمتری نسبت به من کار می‌کنه.

00:36:34.440 --> 00:36:37.421
‫- فکر نمی‌کنم قبلاً همدیگه رو دیده باشیم.
‫- منم، آون.

00:36:37.476 --> 00:36:42.425
‫آره، آره، تو به نظرم آشنا نمیای.
‫از صف برو بیرون.

00:36:45.150 --> 00:36:47.061
‫حالا...

00:37:02.800 --> 00:37:05.006
‫آون به اولین مدرسه‌اش رفت.

00:37:06.236 --> 00:37:09.445
‫سرانجام اون رو به
‫«مدرسهٔ استثنائی واشنگتن» گذاشتیم.

00:37:09.505 --> 00:37:11.576
‫که هزینهٔ زیادی داشت.

00:37:11.641 --> 00:37:14.622
‫در اون زمان، شغل من به عنوان یک
‫روزنامه‌نگار رو به موفقیت بود

00:37:14.677 --> 00:37:18.750
‫و فرستادن آون به این مدرسه
‫کاری بود که می‌تونستیم انجامش بدیم.

00:37:18.815 --> 00:37:21.318
‫خیلی از بچه‌های اونجا
‫معلولیت آموزشی داشتن مثل

00:37:21.417 --> 00:37:26.661
‫دیسلکسیا، اختلال کم‌توجهی-بیش‌فعالی
‫و چیزهایی که بیشتر قابل کنترل بودن.

00:37:26.755 --> 00:37:29.292
‫اون‌ها پذیرفتنش اما با این شرط که

00:37:29.358 --> 00:37:31.963
‫که ما باید اطمینان حاصل می‌کردیم

00:37:32.026 --> 00:37:35.530
‫که در ادامه هم اونجا جای
‫مناسبی برای اون خواهد بود.

00:37:35.630 --> 00:37:39.100
‫به همین خاطر از روز اول
‫این یک مبارزه بود.

00:37:40.835 --> 00:37:43.315
‫توانایی صحبت کردنش
‫هنوز خیلی محدود بود

00:37:43.371 --> 00:37:46.847
‫و مهارت‌های اجتماعی‌اش
‫حتی از اون هم محدودتر بودن.

00:37:48.642 --> 00:37:50.652
‫بعد از یکی دو سال مشخص بود

00:37:50.677 --> 00:37:53.172
‫که بقیه بچه‌ها دارن پیشرفت می‌کنن

00:37:53.213 --> 00:37:59.163
‫اما مدرسه بهمون گفت که
‫اون پیشرفت کافی نداره.

00:37:59.219 --> 00:38:03.166
‫اساساً اون با «سرعت» کافی پیشرفت نمی‌کرد

00:38:03.222 --> 00:38:08.000
‫و مدرسه گفت: «متأسفیم. شما باید
‫برید. اینطوری جواب نمی‌ده.»

00:38:12.196 --> 00:38:14.301
‫این براش خیلی سخت بود.

00:38:15.833 --> 00:38:20.304
‫واقعاً داشت عقب می‌افتاد
‫و خیلی شدید پس‌رفت می‌کرد.

00:38:20.371 --> 00:38:22.373
‫اون زمان لزج و چسبناک بود.

00:38:22.473 --> 00:38:25.817
‫یعنی سال‌های غمگین.

00:38:25.876 --> 00:38:28.186
‫سال‌های سخت و غمگین.

00:38:35.352 --> 00:38:37.991
‫در اون شرایط که بودم
‫این ذهنیت در من شکل گرفت

00:38:38.054 --> 00:38:40.762
‫که دیگه بهترین سال‌هام رو
‫پشت سر گذاشتم.

00:38:40.856 --> 00:38:45.497
‫اون زمان به هیچ کارتونی اشتیاق نداشتم.

00:38:49.264 --> 00:38:51.574
‫بعد از اینکه یک سال
‫توی خونه به آون درس دادم

00:38:51.666 --> 00:38:55.876
‫تونستیم از یک دبیرستان بچه‌های
‫دارای نیازهای خاص براش پذیرش بگیریم

00:38:58.006 --> 00:39:03.046
‫اما اتفاقی افتاد.

00:39:03.111 --> 00:39:05.613
‫آون حتی بیشتر از قبل
‫از همه چیز کنار کشید

00:39:05.713 --> 00:39:06.885
‫و خیلی غمگین بود.

00:39:06.947 --> 00:39:09.393
‫دوران واقعاً سختی بود.

00:39:09.450 --> 00:39:12.493
‫اونقدر عصبی و شکننده بود که حتی
‫به سختی می‌تونست نفس بکشه.

00:39:12.584 --> 00:39:15.195
‫وقتی که با ماشین می‌رفتم
‫جلوی مدرسه دنبال‌شون

00:39:15.254 --> 00:39:17.029
‫مثل گلوله می‌دوید و
‫سوار ماشین می‌شد.

00:39:17.090 --> 00:39:18.933
‫بهش می‌گفتم:
‫«آون، حالت خوبه؟»

00:39:19.025 --> 00:39:22.939
‫«آره، آره. بریم، بریم، بریم.»

00:39:23.029 --> 00:39:25.133
‫یک روز ران اون رو نشوند و بهش گفت:

00:39:25.230 --> 00:39:28.768
‫«آون، آیا همه چیز روبراهه؟
‫جریان از چه قراره؟»

00:39:28.867 --> 00:39:30.869
‫و اون گفت:

00:39:30.936 --> 00:39:36.215
‫«بچه‌هایی توی مدرسه هستن
‫که باهام قلدری می‌کنن.»

00:39:36.274 --> 00:39:39.921
‫اون‌ها گفتن می‌خوان بیان
‫سروقت من و خونه‌مون رو آتش بزنن.

00:39:41.747 --> 00:39:45.818
‫اون بچه‌ها اساساً داشتن
‫سربه‌سرش می‌ذاشتن

00:39:45.915 --> 00:39:49.954
‫اما چون اون همه چیز رو جدی
‫می‌گرفت واقعاً فکر می‌کرد

00:39:50.053 --> 00:39:52.294
‫که قراره خونه‌مون توی آتش بسوزه

00:39:52.389 --> 00:39:54.426
‫و پدر و مادرش قراره کشته بشن.

00:39:54.491 --> 00:39:59.133
‫در اون لحظه، توی تاریکی سقوط کردم
‫و انگار در راهروهای وحشت قدم می‌زدم.

00:40:24.185 --> 00:40:26.255
‫ من در مورد این اتفاق
‫فقط خشمگین شدم.

00:40:26.319 --> 00:40:28.595
‫در محافظت ازش کوتاهی کردم.

00:40:28.655 --> 00:40:30.597
‫می‌تونستم یه عده رو جمع کنم...

00:40:33.360 --> 00:40:35.566
‫و برم پدر اون‌ها رو در بیارم اما...

00:40:36.991 --> 00:40:41.243
‫اما این کار رو نکردم و به نظرم به
‫همین خاطره که هنوز بهش فکر می‌کنم.

00:40:41.267 --> 00:40:43.205
‫هنوز در این مورد ناراحتم چون...

00:40:43.303 --> 00:40:46.638
‫اون لحظه همون‌جا بودم و
‫می‌تونستم پشتیبان آون باشم.

00:40:50.008 --> 00:40:55.549
‫کوازی‌مودو! کوازی‌مودو! کوازی‌مودو!

00:40:55.647 --> 00:40:58.757
‫الان به نظرت اون زشته؟
‫پس این رو تماشا کن.

00:41:05.456 --> 00:41:07.231
‫درود بر پادشاه!

00:41:51.432 --> 00:41:54.538
‫در هفته‌های بعد از اون قلدربازی

00:41:54.602 --> 00:41:57.104
‫آون به زیرزمین می‌رفت.

00:41:57.203 --> 00:42:00.548
‫عجیب بود. به نظر می‌اومد داره
‫طبقهٔ پایین روی چیزی کار می‌کنه.

00:42:00.607 --> 00:42:05.021
‫رفتم پایین و دیدم داشته نقاشی می‌کشیده.

00:42:05.077 --> 00:42:08.286
‫کتاب رو دستم گرفتم و نشستم و
‫شروع به ورق زدن کردم.

00:42:09.515 --> 00:42:11.426
‫صد صفحه از تصاویر.

00:42:11.517 --> 00:42:16.023
‫و تمام اون‌ها شخصیت‌های
‫دستیار در داستان بودن.

00:42:17.389 --> 00:42:20.461
‫هیچ قهرمان داستانی نبود.
‫همگی دستیار بودن.

00:42:20.559 --> 00:42:23.529
‫توی کارتون‌های دیسنی صدها تا
‫از این شخصیت‌ها وجود داره.

00:42:23.628 --> 00:42:26.540
‫بعضی‌ها خنگ، بعضی‌ها زیرک
‫و بعضی‌ها خردمند هستن.

00:42:26.964 --> 00:42:32.106
‫«مرلین»، «رافیکی»، «جیمی جیرجیرک»...
‫همه‌شون دستیار بودن.

00:42:32.936 --> 00:42:36.941
‫در اون مقطع احساس نمی‌کردم قهرمانم.
‫حس می‌کردم مثل یک دستیارم.

00:42:38.708 --> 00:42:42.121
‫دستیارها بامزه، دوست‌داشتنی،
‫خنگول، بازیگوش،

00:42:42.212 --> 00:42:44.623
‫دوستانه و دلپذیر هستن

00:42:44.713 --> 00:42:47.591
‫و به قهرمان داستان کمک می‌کنن
‫که سرنوشت خوبی براشون رقم بزنه.

00:42:47.649 --> 00:42:50.130
‫اون‌ها از قهرمان پشتیبانی می‌کنند.

00:42:50.219 --> 00:42:53.428
‫در دو صفحهٔ آخر با خط
‫بهم ریختهٔ خودش نوشته بود:

00:42:53.489 --> 00:42:57.904
‫«من محافظ دستیارها هستم.»
<c.colorff3333>‫(به خط کودکانه: «من محافظ دستیارها هستم».)</c>

00:42:59.061 --> 00:43:03.440
‫و آخرین چیزی که توی
‫صفحهٔ آخر نوشته بود این بود که

00:43:03.498 --> 00:43:07.968
‫«هیچ دستیاری جا نمی‌مونه.»
<c.colorff3333>‫(به خط کودکانه: ‫«هیچ دستیاری جا نمی‌مونه».)</c>

00:43:13.340 --> 00:43:17.447
‫من توی ذهنم داستانی راجع به دستیارها
‫خلق کرده بودم که دنبال یک قهرمان می‌گشتن

00:43:19.012 --> 00:43:21.754
‫و اسمش رو گذشته بودم
‫«سرزمین دستیارهای گمشده.»

00:43:24.251 --> 00:43:27.526
‫کاری که اون کرد و
‫به نظرم جالب توجهه اینه که

00:43:27.619 --> 00:43:32.558
‫به نوعی از روایت زندگی خودش
‫برای خلق این داستان‌ها استفاده کرد.

00:43:38.163 --> 00:43:42.111
‫دستیارها برای حمایت از اون بودن

00:43:42.167 --> 00:43:45.613
‫تا بهش کمک کنن راهش رو پیدا کنه.

00:43:45.669 --> 00:43:49.481
‫اون در واقع داشت زندگی‌نامه‌های
‫کوچیک خودش رو می‌نوشت.

00:43:53.310 --> 00:43:58.157
‫«سرزمین دستیارهای گمشده.»
‫نوشتهٔ آون ساسکایند.

00:44:02.219 --> 00:44:06.064
‫«پسر بچه‌ای بود که
‫درست مثل بقیهٔ پسرها بود.»

00:44:07.223 --> 00:44:08.998
‫«تا اینکه یک شب...»

00:44:09.058 --> 00:44:13.062
‫«از پنجرهٔ اتاقش طوفانی رو در افق دید.»

00:44:16.331 --> 00:44:20.711
‫«اون کوچولو بود، فقط سه سال
‫داشت و ترسیده بود.»

00:46:30.461 --> 00:46:32.761
<c.colorff3333>‫(‫محافظ دستیارها.)</c>

00:46:51.040 --> 00:46:52.883
‫تمام.

00:47:08.956 --> 00:47:12.130
‫- روی آب بودن خیلی خوبه، مگه نه؟
‫- همینطوره.

00:47:15.129 --> 00:47:18.508
‫- می‌شه نزدیک قایق بمونم؟
‫- البته.

00:47:20.635 --> 00:47:24.344
‫اومدم. اومدم.

00:47:26.139 --> 00:47:28.415
‫- خیلی خب. به طرف من شنا کن.
‫- و بعدش می‌رم بیرون.

00:47:28.508 --> 00:47:31.351
‫- باید شنای قورباغه رو انجام بدی.
‫- نه، هر کار بخوام می‌تونم بکنم.

00:47:33.379 --> 00:47:36.019
‫من به سمت تو شنا کردم.
‫من به سمت تو شنا کردم.

00:47:36.081 --> 00:47:38.652
‫خیلی خب. بذار باهات دست بدم.

00:47:38.717 --> 00:47:40.561
‫- ممنون.
‫- آیا به ترس‌هات غلبه کردی؟

00:47:40.585 --> 00:47:43.159
‫- همینطوره. حالا می‌تونم برم بیرون.
‫- باشه.

00:47:51.663 --> 00:47:57.409
‫♪ تولدت مبارک والتر عزیز... ♪

00:47:57.502 --> 00:48:02.576
‫♪ تولدت مبارک. ♪

00:48:02.674 --> 00:48:06.620
‫- آون، بیا وسط. یک...
‫- دو، سه!

00:48:09.712 --> 00:48:12.022
‫خیلی خب،
‫کی بستنی دوست داره؟

00:48:12.081 --> 00:48:14.925
‫خیلی خب، بفرما دوست من.

00:48:15.785 --> 00:48:18.527
‫آوی، در مورد اینکه والتر
‫۲۶ سالش شده نظرت چیه؟

00:48:18.588 --> 00:48:22.229
‫این... عجیبه ولی عالیه.

00:48:22.291 --> 00:48:24.202
‫عجیب؟ چطور مگه؟

00:48:26.528 --> 00:48:28.474
‫چون من و اون الان دیگه
‫مردهای جوون هستیم.

00:48:28.563 --> 00:48:33.808
‫- خودت در این مورد چه حسی داری؟
‫- عالی، اما یخرده...

00:48:37.238 --> 00:48:38.945
‫متفاوت.

00:48:40.941 --> 00:48:44.252
‫چون الان ۲۳ سالمه.

00:48:44.311 --> 00:48:48.315
‫والت، برای تو رفتن از
‫زندگی خوابگاه و کالج

00:48:48.414 --> 00:48:51.952
‫به یک آپارتمان و به تنهایی
‫زندگی کردن چطور بود؟

00:48:52.051 --> 00:48:54.429
‫فکر می‌کنم تنهایی زندگی کردن... عالیه.

00:48:54.487 --> 00:48:56.933
‫یک تجربهٔ جدید از‌ آزادی بود.

00:48:56.990 --> 00:49:00.062
‫می‌تونستم هر موقع
‫هر کاری رو که بخوام انجام بدم.

00:49:01.227 --> 00:49:03.764
‫مثل آون...
‫آوی تو هم الان می‌تونی.

00:49:03.830 --> 00:49:06.105
‫می‌تونی هر موقعی
‫هر کاری که خواستی انجام بدی.

00:49:06.164 --> 00:49:08.804
‫- آره.
‫- کاملاً حق با توئه والت.

00:49:10.601 --> 00:49:12.979
‫حالا می‌خوای کجا بری؟

00:49:13.070 --> 00:49:17.450
‫- کیک نارگیلی رو یک امتحان کرد.
‫- همینطوره. امتحان کردم.

00:49:25.148 --> 00:49:27.424
‫پدر و مادرم هر سال دارن پیرتر می‌شن.

00:49:30.587 --> 00:49:34.034
‫بیست سال دیگه... چه کسی می‌دونه؟

00:49:35.926 --> 00:49:38.031
‫اون موقع فقط...

00:49:41.264 --> 00:49:43.351
‫اون موقع فقط من می‌مونم و...

00:49:43.376 --> 00:49:45.462
‫آماده خواهم بود.

00:49:45.500 --> 00:49:47.776
‫من تمام زندگیم در حال آماده شدن بودم

00:49:47.835 --> 00:49:52.477
‫اما فکر کردن بهش می‌تونه
‫مغلوب‌کننده باشه.

00:49:55.043 --> 00:49:59.822
‫فکر کردن به اینکه از اون‌ها مراقبت کنم
‫و همینطور از آون.

00:50:01.783 --> 00:50:03.524
‫و اینکه این چطور به نظر بیاد.

00:50:06.119 --> 00:50:09.692
‫فکر کردن در این مورد
‫آدم رو تا صبح بیدار نگه می‌داره

00:50:09.790 --> 00:50:15.240
‫و بنا به دلیلی جشن تولد باعث
‫می‌شه این‌ها از درونم سر باز کنه.

00:50:16.296 --> 00:50:17.884
‫اما...

00:50:19.803 --> 00:50:23.471
‫بیشتر اوقات راحت این‌ها رو فراموش
‫می‌کنم و سعی می‌کنم بهش فکر نکنم

00:50:23.536 --> 00:50:26.015
‫چون بالاخره اون روز می‌رسه.

00:50:27.672 --> 00:50:31.051
‫من تنها کس و کاری هستم که داره

00:50:31.142 --> 00:50:36.121
‫و هر کاری رو که لازمه انجام بدم
‫براش انجام خواهم داد.

00:50:36.181 --> 00:50:39.385
‫باید هر کاری بکنم
‫تا مطمئن بشم مشکلی نداره.

00:50:50.326 --> 00:50:52.237
‫آون، برو جلو!

00:50:53.262 --> 00:50:54.764
‫بدو به جلو، بدو.

00:50:54.864 --> 00:50:57.037
‫- آون، برو! برو، برو، برو.
‫- می‌گیرمش. می‌گیرمش.

00:50:57.100 --> 00:51:00.513
‫- می‌گیرمش. می‌گیرمش.
‫- بگیرش. بگیرش.

00:51:02.438 --> 00:51:06.010
‫آوی، دریبل کن، دریبل کن.
‫دریبل بزن!

00:51:08.043 --> 00:51:09.522
‫تلاش خوبی بود.

00:51:09.578 --> 00:51:11.353
‫وقتی توپ رو دیدی فقط نزدیکش بمون.

00:51:11.413 --> 00:51:13.493
‫- باشه، نزدیک توپ می‌مونم.
‫- نزدیک توپ بمون.

00:51:15.417 --> 00:51:17.454
‫آون، دریبل بزن رفیق! برو!

00:51:27.527 --> 00:51:30.133
‫- قهرمان!
‫- ممنون.

00:51:30.230 --> 00:51:33.473
‫- من بهت افتخار می‌کنم رفیق.
‫- عالی کار کردم.

00:51:43.910 --> 00:51:49.052
‫اعلی حضرت،
‫همونطور که من همیشه گفتم

00:51:49.114 --> 00:51:53.893
‫بچه‌ها باید آزاد باشن تا
‫زندگی خودشون رو پیش ببرن.

00:52:09.833 --> 00:52:13.576
‫باورم نمی‌شه آون
‫چه مسیر زیادی رو طی کرده.

00:52:13.637 --> 00:52:16.777
‫نگاه کنید چه سفر درازی رو طی کرده.

00:52:16.840 --> 00:52:20.014
‫نگاه کنید از اول تا اینجا
‫چقدر زیاد پیشرفت کرده.

00:52:20.110 --> 00:52:25.286
‫انگار همین دیروز بود که فکر می‌کردیم
‫اون دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونه صحبت کنه.

00:52:27.116 --> 00:52:31.860
‫«آون هری ساسکایند»
‫از «کمبریج» در «ماساچوست».

00:52:37.258 --> 00:52:40.467
‫- تبریک می‌گم.
‫- ممنونم. آخ جون! موفق شدم!

00:52:40.528 --> 00:52:42.599
‫آخ جون! موفق شدم!

00:52:42.664 --> 00:52:44.472
‫مامان.

00:52:46.633 --> 00:52:49.273
‫- مامان.
‫- من خیلی بهت افتخار می‌کنم.

00:52:50.704 --> 00:52:52.843
‫- سلام رفیق.
‫- بابا.

00:52:52.940 --> 00:52:55.887
‫ما خیلی بهت افتخار می‌کنیم.
‫تو بهترینی.

00:52:55.976 --> 00:52:59.355
‫- من بهترینم.
‫- تو بهترینی.

00:53:00.514 --> 00:53:03.392
‫- سلام والتر.
‫- دوستت دارم.

00:53:19.708 --> 00:53:21.708
<c.colorff3333>‫(‫آپارتمان خانوادهٔ ساسکایند، روز اسباب‌کشی.)</c>

00:53:21.733 --> 00:53:23.713
‫رفیق، باید... باید وسایل رو جمع کنیم.

00:53:23.802 --> 00:53:28.307
‫آیا می‌تونیم برای جشن گرفتن
‫صحنه‌های کارتون «دامبو» رو تماشا کنیم؟

00:53:28.372 --> 00:53:31.376
‫- جشن گرفتن چی؟
‫- اینکه امروز روز جمع کردن وسایله.

00:53:32.710 --> 00:53:36.919
‫خب... وایستا. کدوم صحنه‌ها توی فکرته؟
‫من گیج شدم.

00:53:37.013 --> 00:53:40.654
‫فکر می‌کنم صحنه‌های جمع کردن وسایل...

00:53:42.318 --> 00:53:45.423
‫- دامبو.
‫- دامبو. بزن بریم.

00:53:45.521 --> 00:53:47.831
‫و بعدش وسائل رو جمع می‌کنیم.

00:53:47.890 --> 00:53:49.870
‫زودباش دامبو.

00:53:54.363 --> 00:53:56.536
‫وقتی کوچولو بودی
‫این کارتون رو نگاه می‌کردی.

00:53:56.598 --> 00:53:57.702
‫آره.

00:53:57.766 --> 00:53:59.763
‫- زمانی که با چالش‌های...
‫- آره.

00:53:59.788 --> 00:54:02.070
‫- خیلی سختی روبرو بودی.
‫- آره.

00:54:02.104 --> 00:54:07.052
‫وقتی به آخر رسیدی چه حسی بهت داد؟

00:54:07.108 --> 00:54:09.951
‫- خیلی خوشحال شدم.
‫- درسته.

00:54:23.423 --> 00:54:26.631
‫- این رو می‌شه گذاشت بالای همه.
‫- یک جعبهٔ بزرگ دیگه.

00:54:27.693 --> 00:54:31.266
‫- اون چیزت کو؟
‫- درست اینجا... اوه! نه!

00:54:31.363 --> 00:54:34.606
‫- آخرین بار کجا دیدیش؟
‫- یادم نمیاد.

00:54:34.700 --> 00:54:38.580
‫خیلی خب. نشان میکی ماوس.
‫باید یه جایی توی مسیر باشه...

00:54:38.637 --> 00:54:40.081
‫- چی شده؟
‫- نشان میکی ماوسی که...

00:54:40.105 --> 00:54:41.709
‫- خب؟
‫- امیلی بهش داده بود افتاده.

00:54:42.575 --> 00:54:46.544
‫کجاست؟ کجاست؟
‫امیدوارم کسی لهش نکرده باشه.

00:54:46.610 --> 00:54:50.089
‫اطراف رو نگاه کن. اطراف رو نگاه کن.
‫اطراف رو نگاه کن. آیا باید بو بکشم؟

00:54:50.180 --> 00:54:53.551
‫- آون، مگه می‌تونی بوش رو تشخیص بدی؟
‫- نه نمی‌تونم.

00:54:54.117 --> 00:54:55.660
‫- باید یه جایی باشه. مگه نه؟
‫- آره.

00:54:55.752 --> 00:54:57.554
‫اگر هم نباشه یه دونه جدیدش رو می‌گیری

00:54:57.621 --> 00:54:59.601
‫و در عرض چند روز برات
‫دقیقاً مثل قبلی خواهد بود.

00:54:59.656 --> 00:55:02.296
‫- مطمئنی؟
‫- آره، امیلی که...

00:55:02.392 --> 00:55:05.497
‫- امیلی اون رو برای من ساخته بود.
‫- نشان میکی رو که درست نکرده بود.

00:55:05.595 --> 00:55:07.802
‫- اون رو خریده بوده.
‫- خریده بوده؟

00:55:07.897 --> 00:55:11.743
‫آیا نشان میکی ماوس رو هم خودش ساخته؟
‫آیا رفته به ابزار فروشی و اون رو ساخته؟

00:55:11.801 --> 00:55:14.077
‫نه، البته که نه.

00:55:14.136 --> 00:55:18.675
‫- هر چیز براقی می‌تونه میکی باشه.
‫- یه چیز براق.

00:55:20.742 --> 00:55:23.348
‫آون می‌شه لطفاً بیای اینجا؟

00:55:23.445 --> 00:55:24.495
‫چیه؟

00:55:24.920 --> 00:55:26.372
‫باید یه چیزی بهت بدم.

00:55:26.513 --> 00:55:29.323
‫چی؟ چی؟

00:55:29.416 --> 00:55:33.523
‫- پیداش کردی. کجا بود؟
‫- روی زمین.

00:55:33.621 --> 00:55:35.032
‫آخ جون.

00:55:35.122 --> 00:55:37.295
‫امکان نداره دیگه میکی از اینجا بیوفته.

00:55:37.358 --> 00:55:38.666
‫- آخ جون.
‫- باشه؟

00:55:38.759 --> 00:55:39.787
‫حرف نداره.

00:55:40.712 --> 00:55:41.758
‫آخ جون.

00:55:42.496 --> 00:55:44.203
‫کاملاً آماده‌ایم.

00:56:08.519 --> 00:56:10.129
‫اینم از اینجا. هیجان‌انگیزه!

00:56:10.153 --> 00:56:12.222
<c.colorff3333>‫(مجتمع مسکونی مددکاری شده،</c>
<c.colorff3333>‫در ۱۲۰ کیلومتری خانهٔ والدین آون.)</c>

00:56:12.223 --> 00:56:14.032
‫رسیدیم آون.

00:56:14.125 --> 00:56:16.833
‫آره، رسیدیم.

00:56:18.729 --> 00:56:20.675
‫خیلی هیجان‌انگیزه.

00:56:20.731 --> 00:56:23.540
‫اینجا چی داریم؟
‫اینجا چی داریم؟

00:56:23.633 --> 00:56:25.669
‫من، امیلی، و «جان» و «جولی».

00:56:25.734 --> 00:56:27.714
‫«آون ساسکایند».

00:56:27.803 --> 00:56:29.146
‫- شمارهٔ...
‫- آپارتمان شمارهٔ...

00:56:29.204 --> 00:56:31.150
‫شمارهٔ یک.

00:56:31.206 --> 00:56:33.152
‫می‌دونی چیه؟

00:56:33.208 --> 00:56:35.745
‫به نظرم خودت باید در رو باز کنی.

00:56:37.313 --> 00:56:38.656
‫بفرما.

00:56:38.714 --> 00:56:41.217
‫اوه پسر! آون.

00:56:41.317 --> 00:56:44.025
‫- اینم از این.
‫- اینم از این. آخ جون!

00:56:44.086 --> 00:56:46.531
‫- آپارتمان خودت.
‫- آخ جون!

00:56:46.587 --> 00:56:50.034
‫- واحد خودت.
‫- واحد خودم، آخ جون!

00:56:50.091 --> 00:56:52.037
‫- نظرت چیه؟
‫- خیلی باحاله.

00:56:52.093 --> 00:56:56.541
‫آون این کمد از اولین آپارتمان من
‫و مادرت در نیویورک بزرگتره.

00:56:56.596 --> 00:57:01.272
‫- چی می‌تونه اینجا باشه؟
‫- عالیه!

00:57:01.368 --> 00:57:03.575
‫- فیلم! فوق‌العاده‌ست.
‫- کی تصورش رو می‌کرد؟

00:57:03.670 --> 00:57:06.377
‫کی تصورش رو می‌کرد؟

00:57:06.439 --> 00:57:08.419
‫ببخشید، دارم رد می‌شم.

00:57:36.734 --> 00:57:38.270
‫- روبراهی؟
‫- خوبم.

00:57:38.369 --> 00:57:40.315
‫- امشب شب بزرگی برای توئه.
‫- همینطور بود.

00:57:42.306 --> 00:57:45.616
‫همینطور خواهد بود آون.

00:57:45.708 --> 00:57:47.210
‫- ممنونم.
‫- آون؟

00:57:47.276 --> 00:57:48.755
‫- بله؟
‫- تو الان کجایی؟

00:57:48.811 --> 00:57:51.792
‫من درست اینجا...
‫من خونه‌ام. خونهٔ جدیدم.

00:57:53.149 --> 00:57:54.321
‫خداحافظ مامان.

00:57:54.417 --> 00:57:56.556
‫- خداحافظ. دوستت دارم.
‫- منم دوستت دارم.

00:57:56.619 --> 00:57:57.796
‫فردا شما و بابا رو می‌بینم.

00:57:57.820 --> 00:57:59.380
‫این خیلی هیجان‌انگیزه.
‫شب خوبی داشته باشی.

00:57:59.422 --> 00:58:01.299
‫- دوستت دارم رفیق.
‫- منم دوستت دارم بابا.

00:58:01.391 --> 00:58:03.802
‫خیلی خب، ما رفتیم.

00:58:19.807 --> 00:58:23.414
‫من گمشون کردم...
‫باید قرص‌هام رو پیدا کنم.

00:58:54.605 --> 00:59:00.453
‫هیچ‌وقت نباید توی دشت بی‌مهابا بدوی.
‫اونجا ممکنه خطر در کمین باشه.

00:59:00.511 --> 00:59:06.119
‫اون بیرون کسی از ما محافظت نمی‌کنه.
‫برای همین باید خیلی مواظب باشیم.

00:59:07.184 --> 00:59:10.528
‫«بامبی»، بجنب!
‫به سمت بیشه!

00:59:15.891 --> 00:59:16.892
‫سریع‌تر.

00:59:21.464 --> 00:59:23.034
‫مادر!

00:59:27.068 --> 00:59:29.207
‫مادر!

00:59:35.210 --> 00:59:37.986
‫مادر، کجایی؟

00:59:42.550 --> 00:59:44.550
‫مادر؟

00:59:49.522 --> 00:59:51.024
‫مادر؟

01:00:17.581 --> 01:00:20.790
‫من تا حالا تنهایی زندگی نکردم.

01:00:22.887 --> 01:00:24.923
‫امیلی هفتهٔ دیگه به اینجا منتقل می‌شه.

01:00:26.523 --> 01:00:27.900
‫یه دونه روی این شعلهٔ اینجا.

01:00:27.957 --> 01:00:29.903
‫اینجا کسانی هستن که به من کمک کنن.

01:00:30.527 --> 01:00:33.736
‫توی آشپزی ازشون کمک می‌گیرم.

01:00:33.796 --> 01:00:37.209
‫اون‌ها در مورد داروها و
‫پرداخت قبوض کمکم می‌کنن.

01:00:38.468 --> 01:00:41.278
‫با هم به گردش‌های لذت‌بخش می‌ریم.

01:00:43.239 --> 01:00:48.719
‫اون‌ها می‌تونن کمکم کنن شغلی پیدا کنم
‫که واقعاً بخوام انجامش بدم.

01:00:48.777 --> 01:00:52.246
‫«مستقل» یعنی...
‫عالی و خارق‌العاده.

01:01:15.135 --> 01:01:17.809
‫آیا صندوق درست همینه؟

01:01:19.940 --> 01:01:24.149
‫ببخشید.
‫آیا صندوق درست همینه؟

01:01:27.579 --> 01:01:30.357
‫- کدوم یکی مال منه؟
‫- خیلی خب، می‌شه ببینم کدوم رو داری؟

01:01:30.381 --> 01:01:31.822
‫- آره.
‫- من...

01:01:33.184 --> 01:01:35.460
‫فکر نمی‌کنم این کلید صندوق پست باشه.

01:01:35.520 --> 01:01:37.591
‫- پس...
‫- بیا برگردیم چک کنیم.

01:01:37.655 --> 01:01:40.329
‫- اون روش شماره داشت پس...
‫- اینجا نوشته شمارهٔ ۲.

01:01:40.425 --> 01:01:41.802
‫خیلی خب، بیا برگردیم چک کنیم.

01:01:46.330 --> 01:01:48.037
‫بذار ببینم.

01:01:49.833 --> 01:01:53.303
‫- بله! نامه داری.
‫- بله. نامه دارم. بذار ببینم.

01:01:54.638 --> 01:01:56.810
‫بذار ببینم. نامه دارم.

01:01:56.872 --> 01:01:58.874
‫- درسته. خیلی خب.
‫- بذار برش گردونیم.

01:01:58.975 --> 01:02:01.977
‫- مأموریت انجام شد.
‫- مأموریت انجام شد.

01:02:08.883 --> 01:02:10.453
‫- سلام امیلی.
‫- سلام آون.

01:02:10.518 --> 01:02:12.725
‫سلام امیلی.
‫در چه حالی؟

01:02:12.821 --> 01:02:16.394
‫- خوبم. تو چطوری؟
‫- من عالی‌ام.

01:02:21.563 --> 01:02:23.338
‫خوشحالم که بالاخره رسیدی.

01:02:23.398 --> 01:02:28.745
‫- چه کاری بایستی انجام بدیم؟
‫- حدس می‌زنم...

01:02:28.836 --> 01:02:31.145
‫چطوره اول بیسکوئیت درست کنیم
‫و بعدش فیلم ببینیم؟

01:02:31.204 --> 01:02:33.480
‫- به نظر فکر خیلی خوبی میاد.
‫- آره.

01:02:40.546 --> 01:02:41.730
‫ممنونم امیلی.

01:02:43.755 --> 01:02:45.411
‫خواهش می‌کنم.

01:02:48.320 --> 01:02:52.996
‫امیدوارم اون‌ها رو درست پخته باشیم.

01:02:53.058 --> 01:02:57.029
‫- آیا اون‌ها رو درست پختیم؟
‫- نه. نمی‌خوام...

01:02:57.095 --> 01:03:01.202
‫- اشکالی نداره.
‫- ممنون امیلی.

01:03:02.501 --> 01:03:04.604
‫حداقلش اینه که سعی خودمون رو کردیم.

01:03:04.701 --> 01:03:06.112
‫- آره.
‫- کارمون خوب بود.

01:03:06.202 --> 01:03:07.943
‫عالی عمل کردیم.

01:03:13.910 --> 01:03:18.450
‫- حالت خوبه؟
‫- آره. آخ.

01:03:18.548 --> 01:03:20.459
‫- حالت خوبه؟
‫- آره، خوبم.

01:03:20.550 --> 01:03:22.291
‫من خوبم. خوبم.

01:03:22.385 --> 01:03:24.864
‫- حالت خوبه؟
‫- آره، من خوبم.

01:03:24.920 --> 01:03:28.367
‫می‌خوای بوسش کنم تا بهتر بشه؟

01:03:29.558 --> 01:03:31.060
‫به نظرم همینطوری خوبه.

01:03:53.480 --> 01:03:55.289
‫- آوی.
‫- بله؟

01:03:55.382 --> 01:03:59.125
‫- اینجا خوب بازی نمی‌کنیم.
‫- به خاطر سنگ‌هاست که خوب بازی نمی‌کنیم.

01:03:59.219 --> 01:04:01.460
‫آره. داشتم به این فکر می‌کردم
‫که تو و امیلی

01:04:01.555 --> 01:04:05.467
‫توی سنی هستین که مامان و بابا
‫رابطه‌شون رو با هم شروع کردن.

01:04:05.558 --> 01:04:07.003
‫آره. آره.

01:04:07.093 --> 01:04:09.470
‫آیا تقریباً خودتون رو
‫مثل مامان و بابا می‌بینی؟

01:04:09.561 --> 01:04:11.062
‫- آره، همینطوره.
‫- چطور؟

01:04:11.129 --> 01:04:14.110
‫چون ما آروم پیش می‌ریم.

01:04:14.165 --> 01:04:18.307
‫- جداً؟
‫- آره. ما علایق مشترکی داریم.

01:04:18.403 --> 01:04:19.905
‫جدی؟ حالا چی هستن...

01:04:21.473 --> 01:04:24.010
‫- هر دو دیسنی رو دوست دارید.
‫- درسته.

01:04:24.109 --> 01:04:27.146
‫سه سال با یک دوست دختر بودن
‫رابطهٔ خیلی جدی‌ایه.

01:04:27.244 --> 01:04:31.420
‫آره، خیلی جدیه.

01:04:31.482 --> 01:04:33.792
‫توی دانشگاه در این مورد
‫براتون کلاس گذاشتن،‌ مگه نه؟

01:04:33.851 --> 01:04:35.762
‫تا حالا در مورد اونجور مسائل هم فکر کردی؟
<c.colorff3333>‫(یعنی مسائل جنسی.)</c>

01:04:35.819 --> 01:04:37.799
‫گاهی اوقات فکر می‌کنم.

01:04:37.855 --> 01:04:39.766
‫چه حسی بهت می‌ده؟

01:04:39.823 --> 01:04:45.271
‫باعث می‌شه یکم استرس
‫پیدا کنم و یکم هیجان‌زده بشم.

01:04:45.327 --> 01:04:48.171
‫که اینطور. چرا باعث
‫می‌شه که استرس پیدا کنی؟

01:04:48.263 --> 01:04:51.301
‫- بیا از اینجا شروع کنیم.
‫- تا حالا این کار رو امتحان نکردم.

01:04:51.366 --> 01:04:53.812
‫تا حالا این چیزها رو دیدی؟

01:04:54.836 --> 01:04:56.873
‫- آره.
‫- جدی؟ کجا دیدی؟

01:04:57.272 --> 01:04:59.115
‫- توی فیلم‌ها.
‫- جدی؟

01:05:00.108 --> 01:05:03.112
‫مثلاً آیا دیدی که آدم‌ها
‫چطور همدیگه رو می‌بوسن؟

01:05:03.178 --> 01:05:07.785
‫- آره.
‫- برای این کار از کجاشون استفاده می‌کنن؟

01:05:07.848 --> 01:05:10.624
‫فقط از لب‌هاشون استفاده نمی‌کنن.
‫اون‌ها از...

01:05:10.684 --> 01:05:14.826
‫- از احساساتشون استفاده می‌کنن.
‫- خیلی خب.

01:05:15.790 --> 01:05:18.235
‫- وقت بستنی خوردنه رفیق.
‫- آره، بزن بریم!

01:05:21.694 --> 01:05:25.038
‫چیزهای ناشناخته باعث
‫می‌شه آون معذب باشه.

01:05:25.130 --> 01:05:30.011
‫چه اینکه یک جای ناشناخته باشه، چه
‫کسی که نمی‌شناسه، و چه سکس.

01:05:30.068 --> 01:05:32.014
‫پیش بردن این بحث یه مقدار کار سختیه

01:05:32.070 --> 01:05:36.815
‫چون مبنای فکری آون برای تقریباً همه‌چیز
‫کارتون‌های دیسنی هستش

01:05:37.709 --> 01:05:42.886
‫و کارتون‌های دیسنی فراتر از
‫بوسه‌های آخر داستان...

01:05:42.981 --> 01:05:47.224
‫که خیلی سطحی و بدون
‫دخالت زبان هستند

01:05:47.318 --> 01:05:53.564
‫زیاد وارد جزئیات روابط عاطفی و
‫موضوع سکس نمی‌شن.

01:05:53.657 --> 01:05:57.764
‫من تاکتیک‌هایی با اثربخشی متنوع رو
‫امتحان کردم و سعی کردم پیشنهاد

01:05:57.861 --> 01:06:01.104
‫بوسهٔ فرانسوی رو مطرح کنم
‫اما فهمیدم اصلاً جواب نمی‌ده.

01:06:02.065 --> 01:06:03.738
‫اون هم یک مرد «خون-سرخ» آمریکاییه.
<c.colorff3333>‫(کنایه از داشتن میل جنسی به جنس مخالف.)</c>

01:06:03.834 --> 01:06:07.042
‫اون هم مثل هر کس دیگه‌ای
‫نیازهای زیستی خودش رو داره.

01:06:07.102 --> 01:06:10.081
‫اما در خصوص سکس تمام و کامل...

01:06:12.441 --> 01:06:17.083
‫واقعاً هیچ ایده‌ای ندارم که چطور
‫بحث رو به اون نقطه برسونم...

01:06:18.881 --> 01:06:22.954
‫نمی‌دونم. شاید باید بهش کارتون
‫پورن کاراکترهای دیسنی رو نشون بدم.

01:06:23.051 --> 01:06:26.361
‫واقعاً نمی‌دونم.

01:06:26.420 --> 01:06:29.530
‫آون، ترانهٔ مورد علاقه‌ات از کارتون
‫«پری دریایی کوچولو» رو یادته؟

01:06:29.589 --> 01:06:32.236
‫- آره، «دختره رو ببوس».
‫- به نظرت منظورم از این چیه؟

01:06:32.292 --> 01:06:37.298
‫- ببوسمش. با استفاده از زبونم.
‫- خیلی خب.

01:06:37.397 --> 01:06:39.308
‫این کار رو می‌کنم.

01:06:47.807 --> 01:06:49.912
‫- در چه حالی؟
‫- خوبم. من آون هستم.

01:06:49.976 --> 01:06:52.081
‫از ملاقات شما خوشحالم.
‫من «جفری اورتیز» هستم.

01:06:52.144 --> 01:06:55.284
‫- سلام جفری.
‫- می‌تونی اینجا بشینی.

01:06:56.215 --> 01:06:59.627
‫خیلی خب، حالا چرا علاقمندی
‫که برای ما کار کنی؟

01:06:59.718 --> 01:07:02.892
‫چون من همیشه عاشق رفتن
‫به سینما و سالن‌های تئاتر هستم.

01:07:02.954 --> 01:07:04.455
‫آیا معمولاً زیاد میای اینجا؟

01:07:04.555 --> 01:07:06.195
‫- بله، همینطوره.
‫- جدی؟ خیلی خوبه.

01:07:07.524 --> 01:07:09.070
‫دنبال چند ساعت کار هستی؟

01:07:09.126 --> 01:07:10.298
‫- بیست ساعت.
‫- خیلی خب.

01:07:11.262 --> 01:07:15.404
‫- اینجا غرفهٔ فروش خوراکیه.
‫- بله.

01:07:15.466 --> 01:07:17.571
‫آیا کار دریافت و پرداخت پول
‫هم انجام می‌دی؟

01:07:17.635 --> 01:07:18.943
‫- نه.
‫- نه؟ باشه.

01:07:20.437 --> 01:07:21.781
‫اگر مایل باشی
‫تا بیرون مشایعتت می‌کنم.

01:07:21.805 --> 01:07:22.813
‫- باشه.
‫- خیلی خب.

01:07:24.774 --> 01:07:27.118
‫- ممنون که بهم وقت دادین جف.
‫- خواهش می‌کنم.

01:07:27.176 --> 01:07:29.087
‫کی می‌تونم جواب‌تون رو بشنوم؟

01:07:29.145 --> 01:07:30.655
‫به محض اینکه نظر معرف‌هات رو گرفتیم.

01:07:30.679 --> 01:07:32.590
‫بعد از اون دیگه کارها
‫بایستی سریع پیش بره.

01:07:32.614 --> 01:07:33.820
‫- خیلی خب.
‫- باشه؟

01:07:33.916 --> 01:07:35.918
‫- ممنونم.
‫- خواهش می‌کنم.

01:07:48.269 --> 01:07:50.269
<c.colorff3333>‫(واشنگتن دی‌سی.)</c>

01:07:57.305 --> 01:07:59.649
‫همین الان یک تلفن داشتم.

01:07:59.707 --> 01:08:00.786
‫ظاهراً...

01:08:01.711 --> 01:08:04.145
‫امیلی با آون بهم زده.

01:08:05.444 --> 01:08:08.323
‫امروز جلسهٔ ملاقاتی با همهٔ
‫مددکارها بوده

01:08:08.380 --> 01:08:10.860
‫و مددکارها به آون گفتن که
‫رابطه‌شون دیگه تمومه.

01:08:10.950 --> 01:08:13.055
‫خود امیلی هم اونجا حضور داشته.

01:08:13.152 --> 01:08:15.496
‫این بد به نظر میاد.

01:08:15.554 --> 01:08:17.727
‫بهش زنگ می‌زنم... آره.

01:08:19.191 --> 01:08:21.398
‫اون الان نیاز به تماس تلفنی برادرش داره.

01:08:21.493 --> 01:08:26.066
‫گویا امیلی پنج تا دلیل آورده از جمله
‫اینکه آون زیادی بهش نزدیکه

01:08:26.164 --> 01:08:29.577
‫و اینکه به فضا احتیاج داره
‫و دلایل دیگه...

01:08:31.402 --> 01:08:33.143
‫لعنتی!

01:08:57.426 --> 01:08:59.428
‫سلام امیلی.

01:08:59.528 --> 01:09:01.872
‫امیلی؟

01:09:08.303 --> 01:09:11.613
‫- نه.
‫- موفق باشی امیلی!

01:09:13.207 --> 01:09:15.517
‫زود باشید بچه‌ها.
‫زود باشید، زود باشید، زود باشید.

01:09:15.576 --> 01:09:16.919
‫باید سوار ون بشیم.

01:09:18.679 --> 01:09:20.283
‫سلام امیلی.

01:09:27.720 --> 01:09:29.893
‫حداقل «من» برای اون دست تکون دادم.

01:09:37.030 --> 01:09:39.271
‫- سلام عزیزم.
‫- مامان؟

01:09:39.365 --> 01:09:47.373
‫- بله، عزیزم.
‫- چرا زندگی پر از درد نامنصفانه و تراژدیه؟

01:09:47.438 --> 01:09:49.918
‫آون، زندگی همینطوریه.

01:09:49.974 --> 01:09:54.650
‫زندگی همیشه همینطوری بوده
‫و همینطوری هم خواهد بود.

01:09:54.745 --> 01:09:57.589
‫آدم اوقات بی‌نهایت لذت‌بخش داره

01:09:57.648 --> 01:10:00.424
‫- درسته.
‫- و اوقات آسودگی.

01:10:00.484 --> 01:10:03.761
‫اما اوقات ناراحتی و درد هم وجود داره.

01:10:03.821 --> 01:10:09.270
‫نمی‌تونم... اما...
‫اما این منصفانه نیست.

01:10:09.325 --> 01:10:14.172
‫می‌دونم عزیزم. خیلی چیزها که توی
‫زندگی اتفاق میوفتن نامصنفانه هستن.

01:10:14.264 --> 01:10:16.436
‫خیلی چیزها.

01:10:16.498 --> 01:10:21.106
‫ما چکار باید بکنیم؟ فقط باهاشون روبرو
‫بشیم و برای همیشه غمگین بمونیم؟

01:10:21.170 --> 01:10:23.946
‫نه، برای همیشه به هیچ وجه.

01:10:24.006 --> 01:10:28.454
‫تنها باید با حقیقت روبرو بشی و
‫دندون‌هات رو بهم فشار بدی
<c.colorff3333>‫(کنایه از سرکوب نکردن احساسات.)</c>

01:10:28.509 --> 01:10:32.616
‫و بدونی که اوضاع بهتر خواهد شد.

01:11:13.118 --> 01:11:18.659
‫- آره، آره. سلام مامان.
‫- چطوری رفیق؟

01:11:18.723 --> 01:11:21.363
‫- خیلی خوشحالم که می‌بینمت.
‫- منم خیلی خوشحالم که می‌بینمت.

01:11:25.962 --> 01:11:30.001
‫می‌ترسم امیلی برای همیشه
‫همینطوری باقی بمونه.

01:11:30.066 --> 01:11:31.841
‫اینطور نخواهد بود عزیزم.
‫اینطور نخواهد بود.

01:11:31.901 --> 01:11:35.405
‫آیا شروع به نوشتن دفتر خاطرات
‫روزمره در مورد احساساتت نکردی؟

01:11:35.505 --> 01:11:38.249
‫که بتونی موضوعات رو توش بنویسی
‫و بتونی بنویسی که...

01:11:38.273 --> 01:11:41.353
‫من نمی‌خوام تنها و مجرد باشم.

01:11:41.410 --> 01:11:44.413
‫اما خب الان چنین انتخابی
‫در کار نیست، مگه نه؟

01:11:44.513 --> 01:11:47.390
‫- انتخابی در کار نیست.
‫- اما به این معنی هم نیست که

01:11:47.481 --> 01:11:51.458
‫- همیشه باید همینطور باشی.
‫- اما نمی‌خوام اون من رو فراموش کنه.

01:11:51.720 --> 01:11:53.165
‫- آون؟
‫- بله؟

01:11:53.221 --> 01:11:56.259
‫- امیلی حالش خوبه.
‫- نمی‌خوام من رو فراموش کنه.

01:11:56.357 --> 01:11:58.667
‫می‌دونی من الان یخرده
‫نگران کی هستم؟

01:11:58.726 --> 01:12:02.173
‫- من.
‫- تو. بیشتر آدم‌ها توی سن تو

01:12:02.229 --> 01:12:05.698
‫هنوز با عشق همیشگی
‫زندگی‌شون ملاقات نکردن...

01:12:05.765 --> 01:12:07.438
‫- چی؟
‫- توی سن و سال تو.

01:12:10.103 --> 01:12:13.448
‫اون ضرب‌المثل معروف چیه که می‌گه:
‫«پسر عاشق می‌شه، بعد از دستش می‌ده...

01:12:13.540 --> 01:12:18.353
‫«باز عاشق می‌شه. در آخر بدستش میاره».

01:12:18.411 --> 01:12:22.188
‫- «پسر یک دختر دیگه رو پیدا می‌کنه.»
‫- اما من...

01:12:24.716 --> 01:12:28.755
‫- این داره من رو دیوونه می‌کنه.
‫- درسته.

01:12:28.854 --> 01:12:32.062
‫چرا باید همچین اتفاقی بیوفته

01:12:32.123 --> 01:12:35.127
‫تا زندگی من رو برای همیشه غمگین کنه؟

01:13:03.152 --> 01:13:05.427
‫من شخصیت «فازباچ» رو خلق کردم

01:13:05.486 --> 01:13:09.901
‫که نقش منفی در داستان «سرزمین
‫دستیارهای گمشده» هستش.

01:13:09.958 --> 01:13:15.169
‫قدرت شیطانی فازباچ اینه که
‫می‌تونه در ذهن آدم‌ها مه بوجود بیاره

01:13:15.230 --> 01:13:19.235
‫تا دنیا براشون به یک جای
‫عجیب و غریب تبدیل بشه

01:13:19.300 --> 01:13:21.837
‫و کاری کنه اون‌ها آدم‌های
‫غمگینی به نظر بیان.

01:13:31.645 --> 01:13:34.148
‫«توی جنگل یک شیطان وجود داره.»

01:14:43.577 --> 01:14:46.887
‫ آون، آون، آون، آون.

01:14:46.980 --> 01:14:49.984
‫آون، آون، آون، آون، آون.

01:15:11.170 --> 01:15:13.343
‫- مامان...
‫- آون، آیا بابا در مورد رفتن به فرانسه

01:15:13.405 --> 01:15:16.544
‫- باهات صحبت کرده؟
‫- فرانسه؟ کی؟

01:15:17.508 --> 01:15:20.978
‫- فرانسه.
‫- فرانسه.

01:15:21.079 --> 01:15:25.549
‫- نمی‌خوای بری؟
‫- من عاشق پاریس در فرانسه‌ام.

01:15:25.615 --> 01:15:30.963
‫کنفرانسی در مورد اوتیسم هستش
‫که می‌خوان اونجا سخنرانی کنی.

01:15:31.054 --> 01:15:33.466
‫آوی، این واقعاً‌ اولین باره که مردم دور هم

01:15:33.557 --> 01:15:36.265
‫جمع شدن تا راجع به اینکه
‫افراد اوتیسمی چطور

01:15:36.360 --> 01:15:40.069
‫از علایق‌شون برای کمک به درک دنیای
‫بیرون استفاده می‌کنند، آگاهی بدست بیارن.

01:15:40.130 --> 01:15:42.542
‫درست همونطور که تو از
‫کارتون‌های دیسنی استفاده کردی.

01:15:42.599 --> 01:15:44.544
‫آیا خوب به نظر می‌رسه؟

01:15:44.600 --> 01:15:48.810
‫- عالی به نظر میاد.
‫- خوبه. آره. خوش می‌گذره.

01:15:48.904 --> 01:15:49.973
‫آره.

01:15:52.073 --> 01:15:54.144
‫قراره یک سخنرانی به زبان انگلیسی

01:15:54.242 --> 01:15:57.780
‫برای عده‌ای از نمایندگان
‫بین‌المللی ایراد کنی.

01:15:57.879 --> 01:16:00.291
‫بیشتر اون‌ها فرانسوی هستن
‫اما از همهٔ دنیا اونجا هستن.

01:16:00.382 --> 01:16:01.725
‫- بله.
‫- باشه؟

01:16:01.783 --> 01:16:06.993
‫اون‌ها قراره صحبت‌های تو رو
‫به زبان فرانسوی ترجمه کنن.

01:16:07.087 --> 01:16:09.966
‫پس من انگلیسی صحبت می‌کنم
‫ولی اون‌ها به فرانسوی ترجمه می‌کنن.

01:16:10.057 --> 01:16:12.560
‫بایستی در تمام مدت با لهجهٔ
‫«لومیر» صحبت کنی. اینطوری...
<c.colorff3333>‫(شخصیت شمع‌دان سخنگو در «دیو و دلبر».)</c>

01:16:14.161 --> 01:16:15.939
‫- آیا بایستی با لهجهٔ...
‫- نظرت چیه؟

01:16:15.963 --> 01:16:17.465
‫- انگلیسی.
‫- انگلیسی.

01:16:17.564 --> 01:16:20.238
‫چی بایستی بنویسیم؟
‫بهم نمی‌گی؟

01:16:20.300 --> 01:16:23.007
‫نه. نمی‌تونم بهت بگم.
‫حتماً باید از طرف...

01:16:23.102 --> 01:16:25.047
‫- خودم باشه.
‫- درسته.

01:16:25.137 --> 01:16:27.887
‫نوع نگاه مردم به...

01:16:27.967 --> 01:16:29.716
‫اوتیسمی‌ها...

01:16:30.485 --> 01:16:32.885
‫آدم‌های مبتلا به اوتیسم...

01:16:35.080 --> 01:16:37.526
‫به من نگاه نکن.

01:16:37.616 --> 01:16:40.756
‫- خیلی چالش‌برانگیزه.
‫- فقط تا اینجا بنویس.

01:16:40.819 --> 01:16:44.459
‫- ده تا جملهٔ دیگه؟
‫- خیلی خب، زود باش.

01:16:44.522 --> 01:16:46.297
‫- نق نزنم؟.
‫- نق نزن.

01:16:46.357 --> 01:16:48.359
‫بچه‌های کوچولو نق می‌زنن.

01:16:48.459 --> 01:16:51.104
‫بچه‌های کوچولو نق می‌زنن.
‫تو دیگه بچه کوچولو نیستی.

01:16:51.128 --> 01:16:52.841
‫من یک جوان بالغم.
‫دیگه چی؟

01:16:55.499 --> 01:16:58.968
‫فکر کن. خوب فکر کن.

01:17:03.021 --> 01:17:05.020
<c.colorff3333>‫(رِن، فرانسه.)</c>

01:17:10.045 --> 01:17:13.492
‫هر موقع که خواستی می‌تونی
‫شروع به ترانه خوندن کنی.

01:17:13.549 --> 01:17:18.020
‫♪ اینجا ظرف‌ها می‌تونن بخونن و برقصن. ♪
‫♪ دوشیزه خانم بالاخره اینجا فرانسه‌ست. ♪
<c.colorff3333>‫(از ترانه‌های کاتون «دیو و دلبر».)</c>

01:17:18.120 --> 01:17:22.899
‫♪ شام‌های اینجا هیچ‌وقت دوم نمی‌شن. ♪

01:17:22.991 --> 01:17:25.971
‫♪ زود باش بیا و دستمالت رو تا کن ♪

01:17:26.027 --> 01:17:29.008
‫♪ یه نگاهی بنداز و بعد... ♪

01:17:29.063 --> 01:17:33.204
‫♪ مهمون ما باش. مهمون ما باش. ♪
‫♪ مهمون ما باش. ♪

01:17:33.300 --> 01:17:35.837
‫♪ راگوی گوشت، سوفلهٔ پنیر. ♪

01:17:35.902 --> 01:17:39.247
‫♪ پای و پودینگ روی آتش. ♪

01:17:39.339 --> 01:17:42.479
‫- همین‌جاست؟
‫- به نظر میاد تالار شهر باشه، آره.

01:17:43.210 --> 01:17:46.019
‫- آون.
‫- آون، ایشون «ماری» هستن.

01:17:46.078 --> 01:17:47.989
‫- سلام ماری.
‫- اون مسؤل برگزاری کنفرانسه.

01:17:48.047 --> 01:17:51.654
‫- سلام ماری. «بونژو».
‫- بونژو آون.
<c.colorff3333>‫(«بونژو» در زبان فرانسوی یعنی «سلام».)</c>

01:17:53.719 --> 01:17:55.858
‫از ملاقاتت خیلی خوشحال شدم آون.

01:17:55.921 --> 01:17:57.594
‫ممنونم ماری.

01:17:57.690 --> 01:17:59.226
‫- حالت خوبه؟
‫- آره.

01:17:59.325 --> 01:18:01.601
‫- آون، آون، گپ بزن. سلام کن.
‫- بله خوبم.

01:18:01.694 --> 01:18:04.696
‫- من از سیگار کشیدن خوشم نمیاد.
‫- اون از سیگار کشیدن خوشش نمیاد.

01:18:04.761 --> 01:18:06.496
‫خیلی از مردم فرانسه سیگار می‌کشن.

01:18:08.799 --> 01:18:12.178
‫می‌خوای خودت انجامش بدی؟
‫آیا والتر بهت یاد نداده چطور انجامش بدی؟

01:18:12.202 --> 01:18:13.812
‫نه. می‌شه کمکم کنی؟

01:18:13.904 --> 01:18:16.612
‫باشه. اما قرار نیست من
‫همیشه باشم که کراواتت رو ببندم.

01:18:16.707 --> 01:18:18.050
‫می‌دونم.

01:18:25.147 --> 01:18:30.324
‫«من نمی‌تونم باور کنم.»
‫« من اصلاً باورم نمی‌شه.»

01:18:31.719 --> 01:18:33.522
‫آون، آماده‌ای؟

01:18:33.523 --> 01:18:35.196
‫من آماده‌ام.

01:18:38.093 --> 01:18:41.597
‫خیلی خب، همگی بیاید راه بیوفتیم.

01:19:32.009 --> 01:19:36.253
‫سلام خانم‌ها و آقایان.
<c.colorff3333>‫(به زبان فرانسوی.)</c>

01:19:45.454 --> 01:19:51.198
‫من افتخار دارم که...
<c.colorff3333>‫(به زبان فرانسوی.)</c>

01:19:51.223 --> 01:19:56.026
‫اینجا در کنار شما باشم.
<c.colorff3333>‫(به زبان فرانسوی.)</c>

01:19:59.435 --> 01:20:02.109
‫اسم من آون ساسکایند هست

01:20:02.171 --> 01:20:05.344
‫و عاشق کارتون‌ها هستم.

01:20:05.440 --> 01:20:09.354
‫دوست من «کانر» عاشق
‫ابرقهرمان‌هاست.

01:20:09.444 --> 01:20:14.723
‫دوست دیگرم «برایان» در زمینهٔ
‫تاریخچهٔ تمام بازیگران و

01:20:14.816 --> 01:20:19.662
‫کمدین‌های یهودی تخصص داره.
‫از اون‌ها یه عالمه وجود دارن.

01:20:19.720 --> 01:20:23.031
‫نگاه مردم به آدم‌های مبتلا به اوتیسم

01:20:23.090 --> 01:20:26.901
‫اینه که اون‌ها دوست ندارن
‫در کنار بقیهٔ آدم‌ها باشن.

01:20:26.993 --> 01:20:29.564
‫این اشتباهه.

01:20:36.302 --> 01:20:41.411
‫حقیقت در مورد افراد اوتیسمی اینه که
‫خواسته‌های ما هم مثل دیگران هست

01:20:41.507 --> 01:20:44.215
‫اما گاهی اوقات به اشتباه هدایت می‌شیم

01:20:44.310 --> 01:20:48.485
‫و نمی‌دونیم چطور با بقیه
‫ارتباط برقرار کنیم.

01:20:48.546 --> 01:20:52.152
‫توی دبیرستان من رو
‫مورد قلدر بازی قرار دادن.

01:20:52.216 --> 01:20:56.130
‫آینده برام اونقدر ترسناک و نامعلوم شد

01:20:56.220 --> 01:20:58.700
‫که دلم نمی‌خواست بزرگ بشم.

01:20:58.756 --> 01:21:03.296
‫تنها از بالای برج زنگ کلیسا به دنیا
‫نگاه می‌کردم که داشت به جلو می‌رفت.

01:21:03.394 --> 01:21:07.398
‫درست مثل «گوژپشت نتردام».

01:21:07.463 --> 01:21:12.208
‫آخر کارتون گوژپشت مثل بعضی
‫از کارتون‌های دیگه نیست.

01:21:12.268 --> 01:21:15.010
‫«کوازی‌مودو» دختره رو بدست نمیاره

01:21:15.071 --> 01:21:20.043
‫اما در آخر به این موفقیت می‌رسه که
‫بعد از یک ماجراجویی طولانی و دشوار

01:21:20.109 --> 01:21:23.214
‫جامعه با خوشحالی پذیرای اون می‌شه

01:21:23.278 --> 01:21:25.814
‫و دیگه یک شخص طرد شده نیست.

01:21:25.913 --> 01:21:29.725
‫این به نوعی همون چیزیه که
‫برای من اتفاق افتاد.

01:21:29.784 --> 01:21:32.128
‫حالا، وقتی توی آینه نگاه می‌کنم

01:21:32.219 --> 01:21:35.928
‫یک مرد اوتیسمی پرغرور رو می‌بینم

01:21:35.990 --> 01:21:39.563
‫که قدرتمند و شجاع و آمادهٔ
‫روبرو شدن با آینده‌ایه که

01:21:39.627 --> 01:21:43.268
‫روشن و سرشار از شگفتی هستش.

01:21:43.330 --> 01:21:47.141
‫خیلی متشکرم.
<c.colorff3333>‫(به زبان فرانسوی.)</c>

01:22:09.721 --> 01:22:13.328
‫والتر! والت اینجاست!

01:22:13.424 --> 01:22:16.962
‫- والت اینجاست. والت.
‫- آوی!

01:22:17.028 --> 01:22:19.099
‫- خوشحالم می‌بینمت رفیق.
‫- خوشحالم می‌بینمت.

01:22:19.163 --> 01:22:21.642
‫من هنوز خونهٔ تو رو ندیدم.
‫این کتابخونه رو ببین.

01:22:21.666 --> 01:22:23.266
‫آره، هنوز چند تا فیلم دیگه
‫هم باید بهش اضافه کنم.

01:22:23.301 --> 01:22:25.477
‫- هنوز باید چند تا دیگه هم اضافه کنی؟
‫- چند تا دیگه.

01:22:25.501 --> 01:22:26.947
‫حالا برنامه چیه؟

01:22:27.003 --> 01:22:30.609
‫چطوره با هم بریم بگردیم؟

01:22:30.673 --> 01:22:35.486
‫الان پیامکی رو که من و بابا آخر هفتهٔ گذشته
‫برای امیلی نوشتیم بهت نشون می‌دم.

01:22:35.544 --> 01:22:36.682
‫آخر هفتهٔ گذشته.

01:22:36.779 --> 01:22:38.122
‫- خیلی خب.
‫- الان برات می‌خونم.

01:22:38.180 --> 01:22:39.454
‫خیلی خب، برام بخونش.

01:22:39.515 --> 01:22:44.256
‫«امیلی عزیز. من گردن‌بندی که
‫بهم دادی رو درآوردم و کنار گذاشتم.»

01:22:44.319 --> 01:22:50.034
‫«می‌خواستم در مورد احساساتم راجع به
‫پذیرش پایان رابطه‌مون ابهامی نداشته باشی.»

01:22:50.125 --> 01:22:53.004
‫«خیلی از زوج‌ها بهم می‌زنن
‫و دوست هم باقی می‌مونن.»

01:22:53.061 --> 01:22:55.769
‫«من می‌خوام ما هم یکی از اون‌ها باشیم.»

01:22:55.830 --> 01:23:00.245
‫«ما همدیگه رو انقدر خوب می‌شناسیم
‫که دوستی‌مون رو کنار نذاریم.»

01:23:00.335 --> 01:23:03.247
‫«پس بیا فقط با هم دوست باشیم
‫و کلی دوست‌های جدید پیدا کنیم.»

01:23:03.337 --> 01:23:06.806
‫«در هر صورت، مطمئنم که بازم می‌بینمت.
‫دوست تو، آون.»

01:23:07.974 --> 01:23:09.566
‫نظرت چیه؟

01:23:11.291 --> 01:23:13.346
‫خوبه، خوبه.

01:23:40.704 --> 01:23:42.183
‫صبح بخیر امیلی.

01:23:43.574 --> 01:23:45.519
‫صبح بخیر آون.

01:23:45.575 --> 01:23:47.215
‫صبح بخیر امیلی.

01:23:49.240 --> 01:23:50.571
‫صبح بخیر امیلی.

01:23:50.613 --> 01:23:53.093
‫صبح بخیر آون.
‫این دوچرخهٔ توئه؟

01:23:53.183 --> 01:23:54.184
‫این دوچرخهٔ منه.

01:23:54.250 --> 01:23:55.627
‫چه باحاله.

01:23:55.718 --> 01:23:56.753
‫همینطوره.

01:23:56.853 --> 01:23:58.025
‫دیشب چطور خوابیدی؟

01:23:58.087 --> 01:23:59.930
‫خوب خوابیدم.
‫تو دیشب چطور خوابیدی؟

01:24:00.023 --> 01:24:01.093
‫من عالی خوابیدم.

01:24:01.191 --> 01:24:03.694
‫عالیه. خوشحالم این رو می‌شنوم.

01:24:03.760 --> 01:24:05.238
‫آره. می‌بینمت.

01:24:05.327 --> 01:24:07.601
‫- بعداً می‌بینمت.
‫- بعداً می‌بینمت.

01:24:22.710 --> 01:24:26.555
‫«بعد از نبرد با فازباچ شیطانی...»

01:24:26.613 --> 01:24:31.562
‫«پسر خودش رو ته یک چاه
‫عمیق و تاریک پیدا می‌کنه.»

01:24:39.426 --> 01:24:43.771
‫«اون در تاریکی اطرافش
‫می‌بینه چیزی برق می‌زنه.»

01:25:05.576 --> 01:25:17.176
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.

01:25:32.774 --> 01:25:34.981
‫- ممنونم.
‫- بفرمایید. از برنامه لذت ببرید!

01:25:37.012 --> 01:25:39.390
‫- ممنون.
‫- از برنامه لذت ببرید!

01:25:39.481 --> 01:25:42.860
‫- خیلی خب.
‫- از برنامه لذت ببرید!

01:25:45.686 --> 01:25:49.099
‫من در تمام زندگیم از بزرگ شدن می‌ترسیدم

01:25:49.156 --> 01:25:54.104
‫چون ممکنه آدم چیزهای قدیمی و
‫باارزشی رو که داشته از دست بده.

01:25:54.160 --> 01:25:57.141
‫مثل تمام فیلم‌های بامزه‌ام.

01:25:57.196 --> 01:25:59.506
‫اما هرگز اینطوری نشد.

01:26:01.167 --> 01:26:03.875
‫قطعاً ما نگران پیر شدن‌مون هستیم.

01:26:03.970 --> 01:26:06.714
‫رویای من برای زمانی که
‫من و ران نباشیم

01:26:06.772 --> 01:26:10.512
‫اینه که اون به اندازهٔ کافی مستقل
‫باشه که از پس زندگی بربیاد

01:26:10.608 --> 01:26:13.455
‫و بتونه رو پای خودش مسن‌تر بشه.

01:26:15.113 --> 01:26:17.457
‫در آینده شکست‌هایی خواهد خورد.

01:26:17.516 --> 01:26:20.053
‫سقوط خواهد کرد و
‫شکست خواهد خورد.

01:26:21.887 --> 01:26:25.526
‫می‌دونید، ما دیگه به اندازهٔ قبل
‫از این موضوع نمی‌ترسیم.

01:26:25.622 --> 01:26:28.569
‫فکر می‌کنم در هر صورت
‫براش مشکلی پیش نمیاد.

01:26:34.064 --> 01:26:36.670
‫آینده؟

01:26:36.733 --> 01:26:40.840
‫هنوز دارم دنبالش می‌گردم.

01:26:40.904 --> 01:26:44.476
‫روزهای کودکی من تموم شده.

01:26:46.075 --> 01:26:48.180
‫اما مهم نیست.

01:27:08.495 --> 01:27:12.500
‫«‫ما خیلی خیلی از مرزهای
‫سرزمین غرور دور شدیم.»
<c.colorff3333>‫(از دیالوگ‌های کارتون «شیر شاه».)</c>

01:27:12.566 --> 01:27:15.342
‫«نگاه کن، منقار موزی ترسیده.»

01:27:15.402 --> 01:27:19.544
‫«من واسهٔ تو
‫آقای منقار موزی هستم، مو فرفری.»

01:27:19.606 --> 01:27:23.554
‫«و در حال حاضر همه‌مون در خطر جدی هستیم.»