﻿WEBVTT

00:00:32.750 --> 00:00:35.208
واژه‌ی «تسخیر شده» بیش از هر
واژه‌ی دیگری

00:00:35.208 --> 00:00:37.458
 س» در خود دارد»

00:00:38.916 --> 00:00:42.833
من بیل فریدکین هستم، روز اول، برداشت یک

00:00:43.833 --> 00:00:53.875
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:53.875 --> 00:01:03.875


00:01:03.875 --> 00:01:13.875


00:01:13.875 --> 00:01:23.875


00:01:23.875 --> 00:01:29.458


00:01:29.458 --> 00:01:36.458
هرچیزی باید در ارتباط با معمای
ایمان و سرنوشت باشد

00:01:36.458 --> 00:01:42.375
و «جنگیر» درباره‌ی معمای ایمان است

00:01:42.375 --> 00:01:45.083
«تنها فیلمی که در هنگام ساخت «جنگیر

00:01:45.083 --> 00:01:50.083
تحت‌تاثیر آن بودم «کلام» درایر بود

00:01:50.083 --> 00:01:54.541
هیچ فیلمی درباره‌ی تسخیر شدن
که من بشناسم نبود

00:01:54.541 --> 00:01:56.750
اینطور نبود که فیلمای مذهبی‌ آن زمان

00:01:56.750 --> 00:02:00.500
خیلی مهمل یا ضعیف باشند

00:02:00.500 --> 00:02:05.791
مثلا «ده قرمان» بسیار تماشایی بود

00:02:05.791 --> 00:02:10.625
کلام» فیلم ساده و زیبایی‌ست»

00:02:10.625 --> 00:02:14.375
بسیار زیبا اجرا و تصویربرداری شده

00:02:14.375 --> 00:02:19.250
و دارای زیبایی ساده‌ای‌ست
 که آن را به نمایش می‌گذارد

00:02:19.250 --> 00:02:24.125
که در فیلم دقیقا به حیات دوباره منتهی می‌شود

00:02:24.125 --> 00:02:28.125
هربار که تماشاش میکنم نمیتونم
جلوی گریستن‌ام رو بگیرم

00:02:28.125 --> 00:02:30.375
شما کاملا فیلم رو باور میکنید

00:02:30.375 --> 00:02:34.291
هیچ سوالی در باب آنچه اتفاق میفتد وجود نداره

00:02:34.291 --> 00:02:37.708
این یه حقه‌ی سینمایی نیست

00:02:37.708 --> 00:02:41.166
من از مخاطبین «جنگیر» خواستم

00:02:41.166 --> 00:02:44.208
آنچه رو که میبینند باور کنند

00:02:44.208 --> 00:02:45.958


00:02:45.958 --> 00:02:49.583
من یه معتقد سفت و سخت به سرنوشتم
 که برای هرکسی خیلی سخته

00:02:49.583 --> 00:02:53.208
که بخواد تقدیرش رو کنترل بکنه

00:02:53.208 --> 00:02:55.458
میتونید کارای مشخصی رو انجام بدید

00:02:55.458 --> 00:03:01.375
اما در موارد زیادی، باور دارم
زیست‌شناسی تقدیره

00:03:01.375 --> 00:03:03.958
نمیدونم چطور وارد کار سینما شدم

00:03:03.958 --> 00:03:06.208
آن هم از آنجایی که من میام

00:03:06.208 --> 00:03:09.375
من در یه آپارتمان تک‌خوابه  با مادر و پدرم

00:03:09.375 --> 00:03:11.041
در شیکاگو زندگی میکردم

00:03:11.041 --> 00:03:13.041
...مادرم من رو برد

00:03:13.041 --> 00:03:17.708
نمیدونم چند سالم بود شاید هفت یا این حدودا

00:03:17.708 --> 00:03:21.500
که من رو به یه سینما به نام «زیارت‌گاه» برد

00:03:21.500 --> 00:03:24.041
که در خیابان شریدان در شیکاگو بود

00:03:24.041 --> 00:03:27.458
میریم به این مکان بزرگ که
 کلی آدم داخلش هستند

00:03:27.458 --> 00:03:28.708
نمیدونم آنجا چیکار میکنند

00:03:28.708 --> 00:03:30.125
نمیدونم قراره چی بشه

00:03:30.125 --> 00:03:34.375
ناگهان، چراغ‌ها خاموش میشه

00:03:34.375 --> 00:03:38.083
نور به تاریکی کامل میره

00:03:38.083 --> 00:03:41.666
...و من صدای کنار رفتن

00:03:41.666 --> 00:03:45.000
پرده‌هایی رو شنیدم

00:03:45.000 --> 00:03:48.666
و بعد یه نور روی پرده‌ی پخش پدیدار میشه

00:03:48.666 --> 00:03:51.583
همراه با عنوانین و کلماتی
و بعد من جیغ زدم

00:03:51.583 --> 00:03:56.666
این وحشت محض فرایند بود

00:03:56.666 --> 00:04:00.208
فکر میکنم اسم فیلم «هیچ مگر قلبی تنها» بود

00:04:00.208 --> 00:04:04.000
با بازی کری گرانت، براساس یکی
 از داستان‌های کلیفورد اودتس

00:04:04.000 --> 00:04:07.666


00:04:07.666 --> 00:04:10.416


00:04:10.416 --> 00:04:12.708


00:04:12.708 --> 00:04:14.083


00:04:14.083 --> 00:04:16.500


00:04:16.500 --> 00:04:18.708


00:04:18.708 --> 00:04:21.916


00:04:21.916 --> 00:04:24.708
در دوران بیست سالگیم بودم

00:04:24.708 --> 00:04:27.875
اول در اتاق نامه کار میکردم

00:04:27.875 --> 00:04:30.041
در یه ایستگاه تلویزیون در شیکاگو

00:04:30.041 --> 00:04:32.208
درست بعد از دییرستان، من هیچوقت کالج نرفتم

00:04:32.208 --> 00:04:35.500
یکی از دوستانم به طور اتفاقی گفت

00:04:35.500 --> 00:04:40.125
فیلمی در سینمایی به
 نام «سرف» در حال نمایش است

00:04:40.125 --> 00:04:41.875
«چه فیلمی؟ «همشهری کین

00:04:41.875 --> 00:04:44.458
و من سانس ظهر رو رفتم

00:04:44.458 --> 00:04:47.875
و تا باقی روز رو اونجا موندم

00:04:47.875 --> 00:04:50.291
و من فقط حیرت‌زده شده بودم

00:04:50.291 --> 00:04:55.208
وقتی دور و ور نیمه‌شب از سینما اومدم بیرون

00:04:55.208 --> 00:04:59.583
فکر کردم که «من هیچ ایده‌ای
 ندارم که این چیه

00:04:59.583 --> 00:05:02.708
«ولی این کاریه که دوست دارم انجام بدم

00:05:02.708 --> 00:05:04.500


00:05:04.500 --> 00:05:06.750


00:05:08.250 --> 00:05:11.333


00:05:11.333 --> 00:05:14.833
همشهری کین در مورد معمای تقدیره

00:05:14.833 --> 00:05:19.583
و اینکه چطور تقدیر این پسر کوچک
 رو از کلبه‌ی فقیر دور میکند

00:05:19.583 --> 00:05:23.291
و چون مادرش برای چیز بی‌ارزشی

00:05:23.291 --> 00:05:25.208
معدن کالارادو رو واگذاری کرده بود

00:05:25.208 --> 00:05:27.916
او بدل به ثروت‌مندترین مرد آمریکا شد

00:05:27.916 --> 00:05:30.500


00:05:30.500 --> 00:05:33.833
این کار سرنوشت بود

00:05:33.833 --> 00:05:40.166
معنای «رزباد» ایده‌ای از انجیل است

00:05:40.166 --> 00:05:43.083
چه فایده‌ای دارد"

00:05:43.083 --> 00:05:47.041
اگر انسان تمام دنیا را بدست آورد

00:05:47.041 --> 00:05:49.083
"اما روح خودش را ببازد؟

00:05:49.083 --> 00:05:53.916
لحظه‌ی «رزباد» بزرگ و بی‌همتاست

00:05:53.916 --> 00:05:56.958
کوبریک این کار رو در «کشتن» کرد

00:05:56.958 --> 00:06:02.750
مجازات بزرگ سرقت تمام آن
 پول از مسابقه‌ اسب‌سواری

00:06:02.750 --> 00:06:05.916
دو میلیون دلار در هوا به پرواز درمیاند

00:06:05.916 --> 00:06:08.583
لحظه‌ی «رزباد» بزرگی‌ست

00:06:08.583 --> 00:06:12.541
«مانند لحظه‌ای در «گنچ‌های سیرا مدره

00:06:12.541 --> 00:06:16.583
وقتی که تمام کیسه‌های
طلا توسط راه‌زنا باز میشن

00:06:16.583 --> 00:06:20.000
کسایی که دزدیدن چون فکر میکردن آب هستن

00:06:20.541 --> 00:06:23.916


00:06:27.625 --> 00:06:32.750


00:06:32.750 --> 00:06:37.375
این بیانه‌ای نهان در باب بیهودگی‌ست

00:06:37.375 --> 00:06:40.666
بیهودگی همه چیز

00:06:40.666 --> 00:06:43.000


00:06:43.000 --> 00:06:47.541


00:06:47.541 --> 00:06:53.000
و این ایده‌ی شگفت‌انگیز خالصیت از دست رفته

00:06:53.000 --> 00:06:56.625
عشق به جوشش درمیاد و قلب رو میفشرد

00:06:56.625 --> 00:07:02.625
چه بیانیه‌ی والایی، چه ایده‌ی شگفت‌انگیزی

00:07:02.625 --> 00:07:04.416


00:07:04.416 --> 00:07:05.791


00:07:05.791 --> 00:07:07.083


00:07:07.083 --> 00:07:08.333


00:07:08.333 --> 00:07:10.166


00:07:10.166 --> 00:07:15.041
ایده‌ای که خوش‌بختانه به تمام
فیلم‌هایی که ساخته‌ام وصله

00:07:15.041 --> 00:07:18.333


00:07:18.333 --> 00:07:22.000
ولی هیچکدوم مثل جنگیر نیستن

00:07:22.000 --> 00:07:28.041
من هنوز تا همین امروز احساس میکنم
 نیروهایی والاتر از من بودند

00:07:28.041 --> 00:07:32.833
که همه چیز رو برای ساختن، به
 این فیلم هدیه کردند

00:07:32.833 --> 00:07:34.791
همه چیز مربوط به فیلم

00:07:34.791 --> 00:07:39.416
توسط «خدای سینما» به‌هم وصل شد
از بلتی که رمان رو برام فرستاد

00:07:39.416 --> 00:07:42.166
کسی که سال‌ها بود هم‌دیگه رو ندیده بودیم

00:07:42.166 --> 00:07:46.666
در ابتدا استودیو نمیخواست
من فیلم رو کارگردانی کنم

00:07:46.666 --> 00:07:48.875
من رفتم و جایزه اسکار رو بردم

00:07:48.875 --> 00:07:50.875
که یک دورنما در فیلمسازی‌ام بود

00:07:50.875 --> 00:07:54.125
من حتی عضو آکادمی هم نبودم

00:07:54.125 --> 00:07:55.416
همه‌ی این اتفاقات

00:07:55.416 --> 00:07:57.625
تقدیره

00:07:57.625 --> 00:07:59.583
آره، تقدیر

00:07:59.583 --> 00:08:04.000
من تنها میتونم فیلمی رو بسازم که
 بتونم در چشم ذهنم ببینمش

00:08:04.000 --> 00:08:06.291
و در زمان بسیار کوتاهی

00:08:06.291 --> 00:08:11.583
با خوندن رمانش، فیلم در سرم ظاهر شد

00:08:11.583 --> 00:08:14.458
دقیقا میدونستم که چطوری میخوام بسازمش

00:08:14.458 --> 00:08:16.500
چه چیزهایی رو میخواستم از کتابش نگه دارم

00:08:16.500 --> 00:08:18.083
و چه چیزهایی رو میخواستم رها کنم

00:08:18.083 --> 00:08:21.875
من هیچ داستان پیش‌زمینه و فلش‌بکی نمیخواستم

00:08:21.875 --> 00:08:24.250
فقط یه داستان سرراست

00:08:24.250 --> 00:08:27.458
فیلم به رئالیستی‌ترین شکل ممکن کار شد

00:08:27.458 --> 00:08:30.333
پس از اینکه بالاخره برای کارگردانی
فیلم استخدام شدم

00:08:30.333 --> 00:08:35.333
بلتی با پاکت کوچکی پیشم اومد و گفت

00:08:35.333 --> 00:08:37.375
برایت یه سورپرایز دارم

00:08:37.375 --> 00:08:39.291
فیلمنامه رو نوشتم

00:08:39.291 --> 00:08:41.708
من این رو نمیدونستم
فیلمنامه رو بهم داد

00:08:41.708 --> 00:08:43.916
به این قطر بود

00:08:43.916 --> 00:08:48.333


00:08:48.333 --> 00:08:52.708
احساس کردم هجویه و تقلیدی از رمانش بود

00:08:52.708 --> 00:08:54.833
و این رو بهش گفتم

00:08:54.833 --> 00:08:58.958
فلش‌بک داشت
شاه‌ماهی‌های قرمز داشت

00:08:58.958 --> 00:09:02.708
بهش گفتم، بیل این فیلمنامه کتابت نیست

00:09:02.708 --> 00:09:05.041
من واقعا میخوام رمان رو فیلمبرداری کنم

00:09:05.041 --> 00:09:11.708
پس من نسخه‌ی خودم
 رو نشانه‌گذاری‌ کردم

00:09:11.708 --> 00:09:13.541
چاپ اول

00:09:13.541 --> 00:09:16.375
چیزهایی که باید باشن و نباشن رو علامت زدم

00:09:16.375 --> 00:09:17.916
چیزهایی رو خط میزدم

00:09:17.916 --> 00:09:20.875
رفتن از این سکانس به اون یکی

00:09:20.875 --> 00:09:23.500
من واژه به واژه علامت زدم تا اون تقریبا

00:09:23.500 --> 00:09:26.583
بتونه متوجه بشه که من چه چیزی رو
میخواستم از رمان نگه دارم

00:09:26.583 --> 00:09:28.583
و چه چیز رو نیازی نداشتم

00:09:28.583 --> 00:09:30.541
بلتی در اولین نسخه فیلمنامه‌اش

00:09:30.541 --> 00:09:32.708
مقدمه رو حذف کرده بود

00:09:32.708 --> 00:09:37.166
و بهش گفتم که کاری کردی که
...حتی بدترین دشمنت هم باهات

00:09:37.166 --> 00:09:38.666
چنین کاری نمیکرد

00:09:38.666 --> 00:09:41.750
همه، از جمله ناشرش، گفتن

00:09:41.750 --> 00:09:43.541
تو به این مقدمه نیاز نداری

00:09:43.541 --> 00:09:44.958
اونا درکش نمیکردن

00:09:44.958 --> 00:09:51.250
من گفتم، بیل ما باید در عراق
داستان رو شروع کنیم

00:09:51.250 --> 00:09:54.833
فصل شروع

00:09:54.833 --> 00:09:58.000
که موقع خوندش، مو به تنم سیخ کرده بود

00:09:58.000 --> 00:09:59.958
و دلیلش رو نمیدونستم

00:09:59.958 --> 00:10:02.458
من مطمئنم تا همین امروز
 افراد زیادی متوجه نشدن

00:10:02.458 --> 00:10:04.458
که این دیگه چیه؟

00:10:04.458 --> 00:10:09.208
اما این مقدمه‌ست، و برای من

00:10:09.208 --> 00:10:12.666
بنیانی بسیار محکم برای کل رمان

00:10:12.666 --> 00:10:15.166
ما مجوز رفتن رو گرفتیم

00:10:15.166 --> 00:10:18.125
من اساسا میدونستم کجا میخوام برم

00:10:18.125 --> 00:10:19.708
که شمال عراق بود

00:10:19.708 --> 00:10:22.166
شهر کوچکی که در آنجا به
سخنی فیلمبرداری کردیم

00:10:22.166 --> 00:10:24.333
که همان نینوا در انجیل هست

00:10:24.333 --> 00:10:29.416
جایی به نام هترا یا برای خود عراقی‌ها

00:10:29.416 --> 00:10:31.291
هدر...ه د ر

00:10:31.291 --> 00:10:33.708
به طور اتفاقی یه باستان‌شناس آلمانی اونجاست

00:10:33.708 --> 00:10:35.875
که با یه گروه آلمانی کار میکنه

00:10:35.875 --> 00:10:39.250
و عراقی‌هایی که اونجا در حال حفاری بودند

00:10:39.250 --> 00:10:43.875
و من باهاش ملاقات کردم و ازش پرسیدم که
آیا ممکنه که این حفاری رو فیلم بگیریم

00:10:43.875 --> 00:10:48.750
و مکس فون سیدو که در
حال انجام حفاری قدم بزنه

00:10:48.750 --> 00:10:50.625
پس همین کار رو هم کرد

00:10:50.625 --> 00:10:52.666
یه حفاری واقعی بود

00:10:52.666 --> 00:10:55.250
و چیزهایی که داشتن بیرون میکشیدن

00:10:55.250 --> 00:10:59.333
سرهای جدا شده و مجسمه‌ها بودند

00:10:59.333 --> 00:11:06.458
چون مشخص شد در دوره‌ای پیش از مسیح

00:11:06.458 --> 00:11:12.666
شهر هدر توسط ساسانیان غارت شده بود

00:11:12.666 --> 00:11:16.500
فکر میکنم 80 سال پیش از میلاد بود

00:11:16.500 --> 00:11:19.875
اونا سر هرکسی که اونجا زندگی میکرد رو بریدن

00:11:19.875 --> 00:11:22.500
و سر مجسمه‌ها رو قطع کردن

00:11:22.500 --> 00:11:26.916
And this is what the archeology
team was coming up with,

00:11:26.916 --> 00:11:30.625
along with other artifacts,
which I show in the film.

00:11:30.625 --> 00:11:33.125


00:11:33.125 --> 00:11:38.291
جک نیچه دستش رو به یه لیوان شراب مالید

00:11:38.291 --> 00:11:41.625
"و این شد صدای آغازین "جنگیر

00:11:41.625 --> 00:11:46.500
And then it segues from that to
something we recorded in Mosul,

00:11:46.500 --> 00:11:51.125
که صدای عربی موذن هست که دعا میخونه

00:11:51.125 --> 00:11:56.625
"کلمات "الله اکبر، الله اکبر

00:11:56.625 --> 00:12:00.166
و "خدا خوب است" به عربی

00:12:00.166 --> 00:12:02.625
"خدا عظیم است"

00:12:02.625 --> 00:12:05.958
این‌ها اولین کلمات فیلم‌اند

00:12:05.958 --> 00:12:10.250
کلمات آغازین رمان بلتی، در شمال عراق

00:12:10.250 --> 00:12:11.916
جایی که اتفاق میفته

00:12:11.916 --> 00:12:15.875
نمیتونستید همینطوری برید
بیابان موهاوی و فیلمبرداریش کنید

00:12:15.875 --> 00:12:19.416
اون روزها سی.جی.آی وجود نداشت

00:12:19.416 --> 00:12:21.875
باید به خود مکان میرفتید

00:12:21.875 --> 00:12:24.916
یک زاویه‌ای وجود داره که من
 به طور ویژه طراحی کرد

00:12:24.916 --> 00:12:29.500
چون در پیش‌زمینه‌ی فون سیدو، نه چندان دور

00:12:29.500 --> 00:12:34.000
قبر "پادشاه نبوکدنصریکم" بود

00:12:34.000 --> 00:12:38.000
که بالای قبر "پادشاه داوود" ساخته شده بود

00:12:38.000 --> 00:12:39.541
ما اونجا بودیم

00:12:39.541 --> 00:12:42.583
فیلم با خورشید درخشانی شروع میشه

00:12:42.583 --> 00:12:45.958
وقتی به اتاق اصلاح زمان و رنگ رفتیم

00:12:45.958 --> 00:12:50.166
من تصمیم گرفتم فیلم رو با
خورشید سیاه‌وسفید شروع کنم

00:12:50.166 --> 00:12:52.541
که آروم آروم رنگی میشه

00:12:52.541 --> 00:12:54.125
فکر نمیکنم

00:12:54.125 --> 00:12:58.750
هیچ معنای خودآگاهی پشت
تصمیماتم وجود داشته باشه

00:12:58.750 --> 00:13:03.041
این‌ها مسائل غریزی هستند

00:13:03.041 --> 00:13:05.083
به "چرایی و چگونگی" ترجمه نمیشن

00:13:05.083 --> 00:13:09.791
در نگاهی به گذشته به نظر میاد
که میدونستم چیکار میکنم

00:13:09.791 --> 00:13:12.041
 من فقط داشتم غریزه‌ام رو دنبال میکردم

00:13:12.041 --> 00:13:14.208
و فکر میکنم این چیزیه که کل فیلم

00:13:14.208 --> 00:13:17.625
اتفاق افتاد

00:13:17.625 --> 00:13:20.916
این رمان بلنتی، "جنگیر" هست

00:13:20.916 --> 00:13:22.250
این شروعشه

00:13:22.250 --> 00:13:24.958
"The blaze
of sun wrung pops of sweat

00:13:24.958 --> 00:13:27.083
from the old man's brow.

00:13:27.083 --> 00:13:29.375
دستش رو دور لیوان داغ نگه داشت

00:13:29.375 --> 00:13:31.958
چایی شیرین برای گرم کردن دستان

00:13:31.958 --> 00:13:35.000
He could not shake
the premonition.

00:13:35.000 --> 00:13:39.833
It clung to his back
like chill wet leaves."

00:13:39.833 --> 00:13:44.416
پس کل این پاراگراف در باب
 یه کلمه است: دلشوره

00:13:44.416 --> 00:13:47.458
پس دور و ورش رو نگاه میکنه
و چیزای مختلفی میبینه

00:13:47.458 --> 00:13:49.791
این به دلشوره اضافه میکنه

00:13:49.791 --> 00:13:53.833
blacksmiths who are pounding,
bending steel,

00:13:53.833 --> 00:13:55.583
یکیشون برمیگرده و نگاهش میکنه

00:13:55.583 --> 00:13:58.416
و یه چشم نداره

00:13:58.416 --> 00:14:03.291
شبیه به وقتی که شیطان در
حالت بی‌وزنی نگاه می‌کنه

00:14:07.458 --> 00:14:11.666
و بسیاری فکر میکنن این خبر از چیزی شوم میده

00:14:11.666 --> 00:14:15.625
من هیچ قصدی برای پیش‌آگاهی دادن

00:14:15.625 --> 00:14:17.333
با چیزی که اون لوکشین فیلم گرفتم نداشتم

00:14:17.333 --> 00:14:21.666
من تنها از روی جذابیت چیزهایی
 رو فیلم گرفتم و در فیلم گذاشتم

00:14:21.666 --> 00:14:25.833
و در طول دهه‌ها، تفسیر و بازتفسیر شده

00:14:25.833 --> 00:14:30.708
بعضی تفسیرها برام منطقی‌اند

00:14:30.708 --> 00:14:32.666
اما هیچوقت تعمدی نبودن

00:14:32.666 --> 00:14:35.625


00:14:35.625 --> 00:14:38.291
ساعت می‌ایسته

00:14:39.666 --> 00:14:42.125
نمیدونم چه معنی کوفتی‌ای میتونه داشته باشه

00:14:42.125 --> 00:14:45.916
...من هیچوقت به پیش کشیدن یا تحمیل

00:14:45.916 --> 00:14:49.625
نماد یا معنایی فکر نکردم
به جز مدال سنت جوزف

00:14:49.625 --> 00:14:53.708
که در رویای پدر کاراس داره میفته

00:14:53.708 --> 00:14:58.125
اون مدالی بود که توسط
 پدر مرین در عراق پیدا شد

00:14:58.125 --> 00:15:00.916
که می‌خراشه بعدا

00:15:00.916 --> 00:15:05.666
و به سر کوچکی از "پازوزو" میرسه

00:15:05.666 --> 00:15:12.375
وصل شده به لجن‌هایی که خودش
رو میان آن‌ها جاسازی کرده

00:15:12.375 --> 00:15:14.666
بعد چهره‌اش رو میخراشه

00:15:14.666 --> 00:15:20.541
و بعد اون...شما فقط چهره‌اش رو میبینید که
به تصویر "پازوزو"  واکنش نشوه میده

00:15:20.541 --> 00:15:25.541
و درست اونجا دلشوره میگیره

00:15:25.541 --> 00:15:29.625
دلشوره از کل فیلم و تمام چیزهایی
 که قریب‌الوقوع هستن

00:15:29.625 --> 00:15:32.625
...افتتاحیه در عراق لحن و موود

00:15:32.625 --> 00:15:34.916
 کل فیلم رو شکل میده

00:15:34.916 --> 00:15:41.958
فضای خوف و راز ماورایی عصر کهن

00:15:41.958 --> 00:15:46.791
بدون اینکه این چیزایی که من گفتم، عنوان بشن

00:15:46.791 --> 00:15:53.916
مربوط به حضور شیطان حبشی "پازوزو" است

00:15:53.916 --> 00:15:56.375
شخصیت پدر مرین رو به عنوان
 یه کشیش باستان‌شناس

00:15:56.375 --> 00:16:02.375
 نشون میده و بیش از یک ساعت از فیلم

00:16:02.375 --> 00:16:04.375
طول میکشه

00:16:04.375 --> 00:16:08.333
تا دوباره پدر مرین رو ببینیم

00:16:08.333 --> 00:16:10.791
اون قبلا جنگیری رو اجرا کرده

00:16:10.791 --> 00:16:13.166
اون بعدا طرح میشه

00:16:13.166 --> 00:16:15.583


00:16:15.583 --> 00:16:17.250


00:16:17.250 --> 00:16:18.750


00:16:18.750 --> 00:16:21.583


00:16:21.583 --> 00:16:25.083


00:16:25.083 --> 00:16:26.416


00:16:26.416 --> 00:16:28.958


00:16:28.958 --> 00:16:31.375


00:16:31.375 --> 00:16:33.333


00:16:33.333 --> 00:16:37.625
بعد اون پیش‌آگاهی‌ای میگیره که شما، مخطاب

00:16:37.625 --> 00:16:43.125
حسی دارید که دوباره قراره با این
 دشمن کهن مواجه بشه

00:16:43.125 --> 00:16:45.416
پس برای من

00:16:45.416 --> 00:16:49.208
این به اندازه‌ی هر سکانس
دیگری در جنگیر برام مهمه

00:16:49.208 --> 00:16:54.208
...اینکه موود رو شکل بده و این ایده‌ی

00:16:54.208 --> 00:16:58.625
ماورایی در میان‌مان رو نمایش بدم

00:16:58.625 --> 00:17:03.375
...کل این ایده که

00:17:03.375 --> 00:17:09.291
یه موود رو به خوبی تا جایی که
داستان پیش رفته بسازی

00:17:09.291 --> 00:17:12.375
بهتون میگم که در اکثر فیلمای من

00:17:12.375 --> 00:17:15.625
به خصوص جنگیر

00:17:15.625 --> 00:17:19.625
من به شدت تحت‌تاثیر موسیقی بودم

00:17:19.625 --> 00:17:21.708
...و من همیشه

00:17:21.708 --> 00:17:25.875
...به طور خودآگاه و ناخودآگاه، تحت‌تاثیر

00:17:25.875 --> 00:17:29.791
موسیقی‌ای بودم که لایه به لایه ساخته میشه

00:17:29.791 --> 00:17:33.208
کارایی شبیه "پرستش بهار" ساخته‌ی
استراوینسکی

00:17:33.208 --> 00:17:35.291
که خیلی با ریتم آرامی ساخته شده

00:17:35.291 --> 00:17:38.541
استراوینسکی گفته اگر آرام آغاز بشه

00:17:38.541 --> 00:17:44.041
از اونجایی که با درام شروع کردی، باید
با غرش رعدوبرق تموم کنی

00:17:44.041 --> 00:17:46.625
پس تنها با یه ساز شروع کرد

00:17:46.625 --> 00:17:48.458
و یه ملودی خیلی آرام رو نواخت

00:17:48.458 --> 00:17:50.458


00:17:50.458 --> 00:17:53.250
...و بعد به یکی از قوی‌تری

00:17:53.250 --> 00:17:57.708
و به بیانی، یکی از خوفناک‌ترین قطعات
موسیقی که تا به حال نوشته شده تبدیل میشه

00:17:57.708 --> 00:18:01.666


00:18:01.666 --> 00:18:04.708
من عاشق فیلم‌هایی هستم که
 لایه به لایه ساخته میشن

00:18:04.708 --> 00:18:08.750
"مثل "2001: اودیسه" و "روانی

00:18:08.750 --> 00:18:13.375
همش در مورد شکل دادن و
حفظ کردن یه لحن و موود هست

00:18:13.375 --> 00:18:18.916
و از همون آغاز خلقش کنی

00:18:18.916 --> 00:18:20.458
موود یه فیلم تغییر میکنه

00:18:20.458 --> 00:18:24.125
لحظاتی از روشنایی زیاد

00:18:24.125 --> 00:18:28.666
و شادی در لحظات آغازین جنگیر هست

00:18:28.666 --> 00:18:30.708


00:18:30.708 --> 00:18:32.708


00:18:32.708 --> 00:18:35.333


00:18:35.333 --> 00:18:38.708
لحن تقریبا کل فیلم یکیه

00:18:38.708 --> 00:18:44.291
برجسته‌ کردن حس ترس که در تمام فیلم موجوده

00:18:44.291 --> 00:18:48.708
و این چیزیه که مخاطبان هم اون موقع هم الان

00:18:48.708 --> 00:18:50.708
قبل از اینکه برن فیلم رو ببینن میدونن

00:18:50.708 --> 00:18:53.416


00:18:53.416 --> 00:18:55.500


00:18:55.500 --> 00:18:56.833


00:18:56.833 --> 00:18:58.833


00:18:58.833 --> 00:19:00.125


00:19:00.125 --> 00:19:01.916


00:19:01.916 --> 00:19:04.166


00:19:04.166 --> 00:19:06.041
...میدونید، موود از

00:19:06.041 --> 00:19:08.916
رابطه‌ی فوق‌العاده‌ی مادر و دختری

00:19:08.916 --> 00:19:15.541
به دگرگونی وحشتناک شخصیت
 یه دختر 12 ساله تغییر میکنه

00:19:15.541 --> 00:19:18.708


00:19:18.708 --> 00:19:20.208


00:19:20.208 --> 00:19:21.666


00:19:21.666 --> 00:19:24.666


00:19:24.666 --> 00:19:28.500
در بسیاری از سکانس‌ها، حتی اون اوایل

00:19:28.500 --> 00:19:31.583
به نظر میرسه آنچه قراره اتفاق
 بیفته پیش‌آگاهی میشه

00:19:31.583 --> 00:19:34.833
من در آن زمان کاملا آگاه و هشیار بودم

00:19:34.833 --> 00:19:38.958
به این مسئله که مردم
شروع میکنن به دیدن فیلم

00:19:38.958 --> 00:19:42.250
همه براشون سوال میشه که فیلم در مورد چیه

00:19:42.250 --> 00:19:45.625
میدونستم که مردم آگاهن

00:19:45.625 --> 00:19:48.791
داشتن به دیدن فیلمی میومدن که
درباره‌ی تسخیر شیطانی است

00:19:48.791 --> 00:19:52.541
نه فیلمی در مورد دختری که مشکل مغزی داره

00:19:52.541 --> 00:19:54.375
یه کم طول میکشه تا به جنگیری برسیم

00:19:54.375 --> 00:19:55.625
به همون اندازه‌ای که باید طول میکشید

00:19:55.625 --> 00:19:57.416


00:19:57.416 --> 00:20:01.000


00:20:01.000 --> 00:20:05.916
باید میدیدید این دختر بچه چه شکلی بوده

00:20:05.916 --> 00:20:08.250
قبل از اینکه ظاهرش

00:20:08.250 --> 00:20:11.958
و رفتارش کامل تغییر کنه

00:20:11.958 --> 00:20:17.041
و مشخصا، سکانس‌های جنگیری
 باید از هم پیشی بگیرن

00:20:17.041 --> 00:20:20.958
اون اوایل فقط یه تکان خوردن تخت هست

00:20:20.958 --> 00:20:24.583
و هیچ تغییر دراماتیکی در شخصیت دختر نیست

00:20:24.583 --> 00:20:28.708
و برای اینه تا تغییر شخصیتی رو کامل کنه

00:20:28.708 --> 00:20:33.833
قدرت ابرانسانی و رفتارهای وحشتناک از دختر

00:20:33.833 --> 00:20:38.166
کارهایی که یه دختر 12 ساله
 از انجامشون ناتوانه

00:20:38.166 --> 00:20:41.833


00:20:41.833 --> 00:20:46.208
مضمونی وجود داره که من
 اون موقع ازش آگاه بودم

00:20:46.208 --> 00:20:50.250
که بهش میگن عرصه‌ی انتظار

00:20:50.250 --> 00:20:53.458
اگر شما در شب در خیابانی
 تاریک در حال قدم زدن باشید

00:20:53.458 --> 00:20:56.500
جایی که اخیرا جنایتی و قتلی رخ داده

00:20:56.500 --> 00:21:01.458
چیزی وجود داره که در درون شما رخ میده

00:21:01.458 --> 00:21:05.250
جایی که پروانه‌ها رو میابید

00:21:05.250 --> 00:21:07.666


00:21:07.666 --> 00:21:09.416


00:21:09.416 --> 00:21:11.458
و این روی تماشاگر جواب میده

00:21:11.458 --> 00:21:13.666
اونا میان داخل سالن و منتظرن تا بترسن

00:21:13.666 --> 00:21:16.625
و شما میتونید...با این پیش برید

00:21:16.625 --> 00:21:18.291


00:21:18.291 --> 00:21:20.458


00:21:20.458 --> 00:21:21.875


00:21:21.875 --> 00:21:25.083


00:21:25.083 --> 00:21:28.041


00:21:28.041 --> 00:21:31.125


00:21:31.125 --> 00:21:32.916


00:21:32.916 --> 00:21:35.875
یادم میاد که در دوران نوجوانی

00:21:35.875 --> 00:21:40.791
و عادت داشتم تا دبیرستانی
 در شیکاگو قدم بزنم

00:21:40.791 --> 00:21:44.166
و از یه محله‌ای رد میشدم

00:21:44.166 --> 00:21:49.708
جایی که یه قتل خشن و بی‌رحمانه رح داده بود

00:21:49.708 --> 00:21:56.458
دختر جوانی در خانه‌ای در مسیر زندگی میکرده

00:21:56.458 --> 00:22:02.291
که از پنجره اتاقش بیرون کشیده
 شده و سر بریده شده

00:22:02.291 --> 00:22:05.375
و اندام بدن در چمنزار و خیابان‌ها

00:22:05.375 --> 00:22:10.333
و بیرون خونه رها شده بودند

00:22:10.333 --> 00:22:12.333
و دقیق یادمه

00:22:12.333 --> 00:22:15.583
هرروز از جلوی اون خونه‌ی وحشت
در مسیرم به مدرسه

00:22:15.583 --> 00:22:18.791
رد میشدم

00:22:18.791 --> 00:22:23.916
و به اون جنایت وحشیانه‌ای که
 اونجا رخ داده فکر میکردم

00:22:23.916 --> 00:22:26.875
من قیل از فیلمبرداری یه صحنه
همیشه ایده‌ی داشتم

00:22:26.875 --> 00:22:29.166
که فکر میکنم چطور باید به نظر برسه

00:22:29.166 --> 00:22:32.166
و بعد ما صحنه رو فیلم میگرفتیم

00:22:32.166 --> 00:22:36.791
ممکنه چیزی ببینم که وادارم بسازه
 از یه زاویه‌ی دیگه‌ای نگاه کنم

00:22:36.791 --> 00:22:43.541
یا یه زاویه دیگه...یه زاویه نزدیک‌تر یا
کلا هیچ پوششی و چیزی نداشته باشم

00:22:43.541 --> 00:22:47.791
در جنگیر ما معمولا در محل شلوغی هستیم

00:22:47.791 --> 00:22:52.208
میدونید، در فضاهای خیلی بسته و این سخت بود

00:22:52.208 --> 00:22:56.041
که بتونی روش دومی امتحان کنی یا با
 دوربین‌های متخلفی صحنه رو بگیری

00:22:56.041 --> 00:22:58.000
یا اصلا میشه گفت "کلام" یه نمایش بود

00:22:58.000 --> 00:23:02.250
و درایر به روش‌های زیادی مثل
یه نمایش فیلمبرداریش کرد

00:23:02.250 --> 00:23:04.583
این سادگی فیلم کلام هست

00:23:04.583 --> 00:23:08.375
امروز، سینما، با صفحه نمایش‌های عریض‌تر

00:23:08.375 --> 00:23:13.375
و حتی فیلم‌های اکشن-ماجراجویی
 متکی به کلوزآپ‌اند

00:23:13.375 --> 00:23:16.458
شما وقتی فیلم به قدرت "کلام" میبینید

00:23:16.458 --> 00:23:19.416
متوجه میشید که فیلم قاعده‌شکنی است

00:23:19.416 --> 00:23:24.208
نمیتونم کلوزآپی از "کلام" به یاد بیارم

00:23:24.208 --> 00:23:26.791
...ببینید، هیچ چیز قوی‌تر از

00:23:26.791 --> 00:23:29.458
کلوزآپی از استیو مک‌کوئین نیست

00:23:29.458 --> 00:23:33.041
نه حتی بهترین چشم‌اندازهایی
 بتونید فیلم بگیرید

00:23:33.041 --> 00:23:39.083
حتی تاج محل هم قدرت یه کلوزآپ
از استیو مک‌کوئین رو نداره

00:23:39.083 --> 00:23:44.041
میتونید بدون اینکه استفاده‌ای از کلمات بشه
 بفهمید مک‌کوئین به چی فکر میکرد

00:23:44.041 --> 00:23:45.958


00:23:45.958 --> 00:23:48.250
فیلم ژاندارک از درایر

00:23:48.250 --> 00:23:54.125
برساخته از کلوزآپ‌هایی از شخصیت اصلی است

00:23:54.125 --> 00:24:00.333
نماهایی از رنج کشیدن‌اش و مصائبش در شکست

00:24:00.333 --> 00:24:03.833
وقتی شما یه تمایش رو  روی صحنه
 می‌بینید، مثل 12 مرد خشمگین

00:24:03.833 --> 00:24:06.125
کلوزآپ‌های خودتون رو طراحی میکنید

00:24:06.125 --> 00:24:10.416
در سینما کارگردان این تصمیم رو برای شما میگیره

00:24:10.416 --> 00:24:12.375
"در فیلم "کلام

00:24:12.375 --> 00:24:15.541
درایر این تصمیم رو اتخاذ نکرد

00:24:15.541 --> 00:24:19.333
بهترین روش برای انجام کاری «سادگی» هست

00:24:19.333 --> 00:24:22.708
هیچکاک معمولا حتی در موقعیت‌های پیچیده

00:24:22.708 --> 00:24:27.458
ساده‌ترین راه‌حل رو پیدا میکرد
مثل اینکه برای اون مرد چگونه بود

00:24:27.458 --> 00:24:31.416
که چاقو بخوره و از عقب از پله‌ها بیفته؟

00:24:31.416 --> 00:24:35.666
فیلم‌های هیچکاک در باب امکانات سینمان

00:24:35.666 --> 00:24:39.208
به عنوان یک تحلیل‌گر که
 از قضا فیلمساز هم هست

00:24:39.208 --> 00:24:43.125
شما باید به چیزی دقیق نگاه کنید و
تصمیم بگیرید چگونه ازش فیلم بگیرید

00:24:43.125 --> 00:24:46.458
«پس اول باید تجسم کنید که این «رخداد

00:24:46.458 --> 00:24:50.291
که قراره در مکان‌های مختلف رخ بده چی هست؟

00:24:50.291 --> 00:24:54.000
و اون‌ها  وقتی داری انجامش
میدی باهات حرف میزنن

00:24:54.000 --> 00:24:57.375
«یه صدای درونی میگه: «این یکی چطوره؟

00:24:57.375 --> 00:25:01.916
بعد سعی میکنی بفهمی چطور به هم وصلش کنی

00:25:01.916 --> 00:25:05.791
تا به نظر یک پارچه بیاد

00:25:05.791 --> 00:25:08.750
چون از نماهای مجزایی تشکیل میشه

00:25:08.750 --> 00:25:11.708
یه جورایی شبیه نقاشی‌ای از جکسون پولاک

00:25:11.708 --> 00:25:14.250
متشکل از نقظه‌هایی است

00:25:14.250 --> 00:25:18.833
و نشانه‌های مونه تنها در ضربات قلم مو است

00:25:18.833 --> 00:25:20.791


00:25:20.791 --> 00:25:23.916
جنگیر و رابط قرانسوی در بخش‌های زیادی

00:25:23.916 --> 00:25:27.166
مثل مستند هستن

00:25:27.166 --> 00:25:31.125
اما من مستندهایی ساخته بودم و
میدونستم که چطور اجراش کنم

00:25:31.125 --> 00:25:34.708
وقتی شما مثل الان داری یه مستند میسازی

00:25:34.708 --> 00:25:37.583
نمیدونید که سوژه قراره چی بگه

00:25:37.583 --> 00:25:39.958
پس با جریان صحنه فیلم میگیری

00:25:39.958 --> 00:25:43.666
و معمولا حاشیه‌های تندی داره

00:25:43.666 --> 00:25:45.458
من خوشم میاد از این مسئله

00:25:45.458 --> 00:25:49.000
من این گروه فیلمبرداری عالی
 رو برای چندتا فیلم داشتم

00:25:49.000 --> 00:25:51.750
اما این با رابط فرانسوی با من شروع شد

00:25:51.750 --> 00:25:54.125
اسمش ریکی براوو بود

00:25:54.125 --> 00:25:58.500
اون «انقلاب کوبا» رو از طرف
کاسترو عکاسی کرده بود

00:25:58.500 --> 00:26:01.708
از کوه‌های سیرا ماسترا به هاوانا

00:26:01.708 --> 00:26:05.083
و ریکی میتونست با یه دوربین روی دست هرکاری بکنه

00:26:05.083 --> 00:26:07.166
من اجازه نمیدادم ریکی سر صحنه باشه

00:26:07.166 --> 00:26:08.791
وقتی که اوون داشت نورپردازی
 صحنه رو انجام میداد

00:26:08.791 --> 00:26:10.291
وقتی که نور رو انجام داده بودیم

00:26:10.291 --> 00:26:12.166
میگفتم «خیلی خب ریکی
«آماده‌ی فیلمبرداری هستیم

00:26:12.166 --> 00:26:15.000
و من میذاشتم بره و صحنه رو پیدا کنه

00:26:15.000 --> 00:26:18.833
«و بهش میگفتم که «هیچوقت کات نده

00:26:18.833 --> 00:26:21.708
فقط بذار فیلم بگیره و نما رو پیدا کن

00:26:21.708 --> 00:26:24.000
همون کاری که با کاسترو کردی

00:26:24.000 --> 00:26:26.291
پس من یه صحنه رو آماده میکردم

00:26:26.291 --> 00:26:29.625
مثل سکانسی که دو مرد در رابط فرانسوی
وارد اتاق میشن

00:26:29.625 --> 00:26:32.000
میرن سمت میزی که یه مردی نشسته

00:26:32.000 --> 00:26:34.791
دو مرد محاصره‌اش میکنن و حرکت دارن

00:26:34.791 --> 00:26:38.791
و ریکی صحنه رو طوری که
یه مستند باشه پیدا کرد

00:26:38.791 --> 00:26:41.583
و بعضی اوقات کات میداد

00:26:41.583 --> 00:26:44.833
و من میگفتم ریکی بهت گفتم هیچوقت کات نده

00:26:44.833 --> 00:26:46.666
چرا کات دادی؟

00:26:46.666 --> 00:26:49.208
اون میگفت «اوه این یارو کاملا دید
 «بهش بسته شده بود

00:26:49.208 --> 00:26:51.791
توسط اون یکی یارو دیدش بسته شده بود

00:26:51.791 --> 00:26:54.375
بهش گفتم ریکی به کاسترو هم همینو گفتی

00:26:54.375 --> 00:26:56.416
وقتی که اون بالای کوه بود؟

00:26:56.416 --> 00:26:58.583
گفتی فیدل باید از اول بگیریمش؟

00:26:58.583 --> 00:27:00.791
چون که دید بهت بسته شده بود؟

00:27:00.791 --> 00:27:02.625
در ذهن اکثر آدما

00:27:02.625 --> 00:27:06.250
یه فیلم روایی متفاوت از مستند است

00:27:06.250 --> 00:27:08.416
 فیلم روایی مثل یه نمایش هست

00:27:08.416 --> 00:27:11.541
همه چیز طراحی شده و آماده‌سازی شده است

00:27:11.541 --> 00:27:13.500
من بهش این طور نگاه نمیکنم

00:27:13.500 --> 00:27:20.208
من بیشتر به خودانگیختگی و
اتفاق علاقه‌مندم تا کمال‌گرایی

00:27:20.208 --> 00:27:23.250
و شما نمیتونید با گرفتن 90 برداشت بهش برسید

00:27:23.250 --> 00:27:24.791
...ویلیام وایلر

00:27:24.791 --> 00:27:27.833
لقبش «وایلر 90 برداشتی» بود

00:27:27.833 --> 00:27:29.333
فیلماش عالین

00:27:29.333 --> 00:27:31.750
و تکنیکش هرچی که بود

00:27:31.750 --> 00:27:33.458
به من نمیخورد

00:27:33.458 --> 00:27:35.125
بهترین سال‌های زندگی ما
 به خوبی هر اثر بزرگیه

00:27:35.125 --> 00:27:36.916
کلی برداشت از صحنه‌ها داشت

00:27:36.916 --> 00:27:41.083
و عادت داشت کل شبانه روز فیلمبرداری کنه و
همه جا صحنه فیلمبرداری آماده کنه

00:27:41.083 --> 00:27:43.208
اما این‌ها بیمه نامه‌اش بودن

00:27:43.208 --> 00:27:45.083
این نیاز رو احساس کرد

00:27:45.083 --> 00:27:49.291
و میدونم که گفته میشه کوبریک
بالای 90 تا 100 برداشت میگرفته

00:27:49.291 --> 00:27:51.416
من تک برداشتی‌ام

00:27:51.416 --> 00:27:54.291
من به برداشت دوم اعتقاد ندارم

00:27:54.291 --> 00:28:00.500
فون سیدو عالی بود تا اینکه
رسید به اون سکانس

00:28:00.500 --> 00:28:05.708
جایی که پدر مرین باید در
برابر شیطان ورد بخونه

00:28:05.708 --> 00:28:11.291


00:28:11.291 --> 00:28:15.666


00:28:15.666 --> 00:28:20.458
و این ورد خوندن باید توسط مردی که

00:28:20.458 --> 00:28:22.583
دریافته بودیم

00:28:22.583 --> 00:28:27.333
قرص‌های کوچک نیتروگلیسیرین برای وضعیت
 قلبش مصرف میکند و نزدیک به مرگه

00:28:27.333 --> 00:28:29.125
باید قدرت‌مندانه اجرا میشد

00:28:29.125 --> 00:28:32.916
اما سیدو باید با این متن
 خواندن قوی پیش میرفت

00:28:32.916 --> 00:28:37.375
و بنا به دلایلی مکس نتونست انجامش بده

00:28:37.375 --> 00:28:39.708
به اندازه کافی قوی نبود

00:28:39.708 --> 00:28:48.500
و سکانس نیاز به صدای ساز بادی داشت نه تار

00:28:48.500 --> 00:28:53.708
پس گفتم مشکل چیه مکس؟

00:28:53.708 --> 00:28:57.541
من هرکاری که باعث بشه بتونی
 بازی رو دراری انجام میدم

00:28:57.541 --> 00:29:03.125
میریم برگمان رو میاریم اینجا
 تا صحنه رو کارگردانی کنه

00:29:03.125 --> 00:29:06.583
و اون با آرامش گفت نه نه نه

00:29:06.583 --> 00:29:10.583
گفت موضوع برگمان نیست

00:29:10.583 --> 00:29:15.125
فکر میکنم مسئله اینه که
من به خدا اعتقاد ندارم

00:29:15.125 --> 00:29:24.541


00:29:24.541 --> 00:29:27.916


00:29:48.000 --> 00:29:49.791
بهش گفتم

00:29:49.791 --> 00:29:52.416
«اما تو در «بزرگ‌ترین داستان گفته شده

00:29:52.416 --> 00:29:57.791
نقش مسیح رو بازی کردی

00:29:57.791 --> 00:29:59.291
گفت آره

00:29:59.291 --> 00:30:03.083
نقش رو به عنوان یه انسان
بازی کردم نه یه خدا

00:30:03.083 --> 00:30:06.000


00:30:06.000 --> 00:30:08.208


00:30:08.208 --> 00:30:11.500


00:30:11.500 --> 00:30:13.541


00:30:13.541 --> 00:30:16.458
گفتم خب این مرد رو هم مثل یه انسان بازی کن

00:30:16.458 --> 00:30:18.708
و گفت باشه

00:30:18.708 --> 00:30:21.333
بهم یکم وقت بده

00:30:21.333 --> 00:30:23.000
در اتاق لباس تنهاش گذاشتیم

00:30:23.000 --> 00:30:26.250
اومد بیرون، رفت جلوی دوربین و انجامش داد

00:30:26.250 --> 00:30:28.083
و همون چیزیه که در فیلم میبینید

00:30:28.083 --> 00:30:31.500


00:30:31.500 --> 00:30:33.041


00:30:33.041 --> 00:30:35.375


00:30:36.416 --> 00:30:38.500


00:30:38.500 --> 00:30:41.458


00:30:41.458 --> 00:30:43.541


00:30:43.541 --> 00:30:45.666


00:30:45.666 --> 00:30:47.291


00:30:49.625 --> 00:30:52.458
من درکش نمیکنم

00:30:52.458 --> 00:30:54.166
نمیدونم چه اتفاقی افتاد

00:30:54.166 --> 00:30:56.041
این یکی از عجیب‌ترین اتفاقاتی بود

00:30:56.041 --> 00:30:58.791
که به عنوان کارگردان برام رخ داد

00:30:58.791 --> 00:31:01.625
و دلایلش برای ناتوانی‌اش در انجام دادنش

00:31:01.625 --> 00:31:03.666
برای من خیلی غریب بود

00:31:03.666 --> 00:31:06.541
برای اینکه بازیگر چی کار قراره بکنه؟

00:31:06.541 --> 00:31:08.000
!بازی

00:31:08.000 --> 00:31:11.666
چند سال بعد من و بلتی در
 مورد موضوع صحبت کردیم

00:31:11.666 --> 00:31:13.250
بلتی بهم گفت

00:31:13.250 --> 00:31:16.541
فکر میکنم فقط نمیخواسته
 به اون روش انجامش بده

00:31:16.541 --> 00:31:22.375
قدرت و توانایی مکس به عنوان
یه بازیگر آرامی بیانش بود

00:31:39.250 --> 00:31:42.375
مسئله اصلی به عنوان یه کارگردان
در به دست آوردن چیزی که میخواید

00:31:42.375 --> 00:31:46.125
در انتخاب بازیگران است

00:31:46.125 --> 00:31:47.500
اگر اشتباهی انتخاب کنید

00:31:47.500 --> 00:31:50.125
هیچوقت نمیتونی به چیزی که میخوای برسی

00:31:50.125 --> 00:31:54.375
بلتی نقش پدر کاراس رو برای خودش نوشت

00:31:54.375 --> 00:31:58.291
اون احساسات و تجربیات خودش رو ترسیم کرد

00:31:58.291 --> 00:31:59.958
اون فیلم رو در عراق طراحی کرد

00:31:59.958 --> 00:32:03.708
چون قبلا به عنوان خبرنگار اونجا بوده

00:32:03.708 --> 00:32:06.125
حالا قراره چیزی رو اعتراف کنم

00:32:06.125 --> 00:32:10.125
و فکر نکنم در عموم تا حالا گفته باشمش

00:32:10.125 --> 00:32:12.541
اینکه بلتی میخواست به من

00:32:12.541 --> 00:32:17.041
کل درصد سود فیلم رو بده

00:32:17.041 --> 00:32:19.791
تا بذارم نقش پدر کاراس رو بازی کنه

00:32:19.791 --> 00:32:24.250
و من اون رو در قالب این نقش نمیدیدم

00:32:24.250 --> 00:32:28.583
من نمایشی به اسم «فصل قهرمانی» دیدم

00:32:28.583 --> 00:32:29.833
از جیسون میلر

00:32:29.833 --> 00:32:31.791
معلوم شد که اون

00:32:31.791 --> 00:32:34.791
به دانشگاه کاتولیک در واشنگتون رفته بوده

00:32:34.791 --> 00:32:37.750
و برای سه سال کشیش بودن رو مطالعه کرده

00:32:37.750 --> 00:32:40.333
دچار به بحران ایمان شده و استعفا داده

00:32:40.333 --> 00:32:46.166
و اون کاتولیسیسم منقضی شده‌اش
 رو وارد نمایش‌اش کرد

00:32:46.166 --> 00:32:49.208


00:33:04.166 --> 00:33:07.625
پس بهش گفتم دارم فیلم «جنگیر» رو میسازم

00:33:07.625 --> 00:33:10.333
بهش گفتم چقدر نمایش‌اش رو دوست داشتم

00:33:10.333 --> 00:33:12.375
و بعد یه هفته یا بیشتر

00:33:12.375 --> 00:33:16.583
در کالیفورنیا یه تماس از جیسون
در نیویورک دریافت کردم

00:33:16.583 --> 00:33:19.458
و گفت «هی اون کتاب جنگیر

00:33:19.458 --> 00:33:21.041
«که بهم گفتی رو یادته؟

00:33:21.041 --> 00:33:22.291
گفت کتاب رو خوندم

00:33:22.291 --> 00:33:24.750
گفت من خود اون شخصیتم

00:33:24.833 --> 00:33:27.625
گفت من خود اون شخصیتم

00:33:27.625 --> 00:33:29.416
گفتم خب تو اون آدم نیستی

00:33:29.416 --> 00:33:31.250
ما یه بازیگر دیگه رو استخدام کرد

00:33:31.250 --> 00:33:33.083
قبل از اینکه من اصلا جیسون رو ببینم

00:33:33.083 --> 00:33:37.833
ما با بازیگری به اسم
 استیسی کیچ قرارداد بستیم

00:33:37.833 --> 00:33:42.875


00:33:42.875 --> 00:33:46.750


00:33:46.750 --> 00:33:51.208
گفت من نقش رو میخوام...چرا ازم تست نمیگیری؟

00:33:51.208 --> 00:33:53.291
گفتم...عصبانی شدم

00:33:53.291 --> 00:33:55.083
گفتم برای چی؟

00:33:55.083 --> 00:33:57.833
گفتم که بازیگر انتخاب شده

00:33:57.833 --> 00:34:00.250
گفت دارم ازت درخواست میکنم

00:34:00.250 --> 00:34:04.041
پس گفتم باشه، تو میخوای یه تست بگیریم

00:34:04.041 --> 00:34:07.250
برات تست رو آماده میکنم و بعدش که تموم شد

00:34:07.250 --> 00:34:09.125
فیلم رو از دوربین درمیارم

00:34:09.125 --> 00:34:16.041
میدمش بهت و میتونی به نوه‌هات نشونش بدی

00:34:16.041 --> 00:34:18.875
تو به خواست خودت اومدی اینجا

00:34:18.875 --> 00:34:21.125
با وجود اینکه میدونی برای
 نقش بازیگر انتخاب شده

00:34:21.125 --> 00:34:24.833
یه دالی تراک در یه استودیوی
ضبط خالی آماده میکنیم

00:34:24.833 --> 00:34:27.416
با فقط نور و بدون آماده‌سازی صحنه

00:34:27.416 --> 00:34:31.666
الن برستین رو که تازه انتخاب
کرده بودم صدا زدم

00:34:31.666 --> 00:34:34.916
تا یه صحنه با جیسون بازی کنه

00:34:34.916 --> 00:34:39.291
سکانسی که الن داره یه مسیر رو قدم میزنه

00:34:39.291 --> 00:34:43.875
...در شهرک جورن و به پدر کاراس میگه

00:34:43.875 --> 00:34:45.125


00:34:45.125 --> 00:34:48.250


00:34:48.250 --> 00:34:52.958


00:34:52.958 --> 00:34:57.583
بعد الن رو خواستم تا با جیسون
درباره‌ی زندگیش مصاحبه کنه

00:34:57.583 --> 00:35:01.500
سکانسی که من دوربین رو بالای شانه‌ی الن
 تنظیم میکنم و فقط جیسون رو تماشا میکنم

00:35:01.500 --> 00:35:05.291
و بعد ازش یه شات گرفتم
 یه اکستریم کلوزآپ ازش

00:35:05.291 --> 00:35:07.833
که کلی حرف میزنه

00:35:07.833 --> 00:35:12.708
روز بعد راش‌های سکانس رو دیدم

00:35:12.708 --> 00:35:15.458
و متوجه شدم دوربین عاشقشه

00:35:15.458 --> 00:35:18.375
رفتم پیش جان کالی در برادران وارنر

00:35:18.375 --> 00:35:20.916
گفتم میخوام این یارو رو استخدام کنم

00:35:20.916 --> 00:35:23.750
گفت که اما کاملا ناشناخته‌ست

00:35:23.750 --> 00:35:25.666
هیچکی نیست

00:35:25.666 --> 00:35:27.375
تو استیسی کیچ رو داری

00:35:27.375 --> 00:35:28.958
گفتم برام مهم نیست

00:35:28.958 --> 00:35:30.333
انتخاب اینه

00:35:30.333 --> 00:35:32.166
من نیاری نیست که کارگردانیش کنم

00:35:32.166 --> 00:35:34.250
اون خود نقشه

00:35:34.250 --> 00:35:36.375
و به موافقت رسیدیم

00:35:36.375 --> 00:35:38.625
به اتفاق مفتخر نبودم

00:35:38.625 --> 00:35:41.958
اما باید پول استیسی کیچ رو میدادیم

00:35:41.958 --> 00:35:46.083
حقوق کاملش رو

00:35:46.083 --> 00:35:48.458
و اونا فکر کردن من دیوونه‌ام

00:35:48.458 --> 00:35:53.583
اما من چیزی رو داشتم که توسط
 فریتس لانگ توصیف شده

00:35:53.583 --> 00:35:57.666
چیزی مثل امنیت یه خواب‌رو

00:35:57.666 --> 00:36:02.958
من شخصا فکر میکنم

00:36:02.958 --> 00:36:06.083
من فیلم‌هام رو

00:36:06.083 --> 00:36:11.583
با نوعی امنیت خواب‌رو ساختم

00:36:11.583 --> 00:36:13.500
من کارهایی کردم

00:36:13.500 --> 00:36:16.583
که فکر میکردم درستن

00:36:16.583 --> 00:36:18.625
همین

00:36:18.625 --> 00:36:21.333
این چیزی بود که موقع ساختن جنگیر داشتم

00:36:21.333 --> 00:36:26.541
اجساس میکردم هر تصمیمی که میگیرم درسته

00:36:26.541 --> 00:36:29.166
و غرایضم رو زیر سوال نمیبردم

00:36:29.166 --> 00:36:32.000
و من این قدرت رو داشتم

00:36:32.000 --> 00:36:33.708
که انجامشون بدم

00:36:33.708 --> 00:36:38.166
استودیو به استنلی کوبریک پیشنهادش داده بود

00:36:38.166 --> 00:36:40.625
همینطور آرتور پن و مایک نیکولز

00:36:40.625 --> 00:36:43.291
این سه نفر پروژه رو رد کردن

00:36:43.291 --> 00:36:45.750
نمیدونستن چطور فیلم رو بسازن

00:36:45.750 --> 00:36:47.625
اما من میدونستم

00:36:47.625 --> 00:36:49.791
و استودیو این رو حس کرده بود

00:36:49.791 --> 00:36:52.791
و جیسون در فیلم عالیه

00:36:52.791 --> 00:36:56.166
اون نباید در فیلم میبود

00:36:56.166 --> 00:36:59.125
من به طور تصادفی نمایشش رو دیدم

00:36:59.125 --> 00:37:04.333
و به طور شانسی تحت‌تاثیرش قرار گرفتم
یه هدیه دیگه از خدای سینما

00:37:04.333 --> 00:37:09.041
ببینید برای یه بازیگر، حتی
بزرگان، بسیار دشواره

00:37:09.041 --> 00:37:12.083
که احساسی رو جلوی دوربین تولید کنه

00:37:12.083 --> 00:37:16.875
پشت دوربین صدها نفر

00:37:16.875 --> 00:37:21.500
یا شاید بیشتر ایستاده‌اند

00:37:21.500 --> 00:37:25.250
راه میرن و حرکت دارن و حتی روزنامه میخونن

00:37:25.250 --> 00:37:26.750
ناهار میخورند

00:37:26.750 --> 00:37:29.291
من پدر اومالی رو ملاقات کردم

00:37:29.291 --> 00:37:32.125
کسی که پدر دایر رو در جنگیر بازی میکنه

00:37:32.125 --> 00:37:33.708
به واسطه‌ی بلتی دیدمش

00:37:33.708 --> 00:37:37.250
و فورا تونستم ببینم و بشنوم که داره میمیره

00:37:37.250 --> 00:37:39.208
اما بازیگر نبود

00:37:39.208 --> 00:37:42.875
یه کشیشه
و من بهش سخت نگرفتم

00:37:42.875 --> 00:37:45.875


00:37:45.875 --> 00:37:48.708


00:37:48.708 --> 00:37:50.208


00:37:50.208 --> 00:37:52.041


00:37:52.041 --> 00:37:57.708
تا اینکه رسیدیم به سکانسی
که باید گریه میکرد

00:37:57.708 --> 00:38:03.500
و آخرین ورد رو برای دوست
 خوبش که داره میمیره میخونه

00:38:03.500 --> 00:38:05.708
و اومالی نمیتونست انجامش بده

00:38:05.708 --> 00:38:09.708
من کشیدمش کنار و گفتم

00:38:09.708 --> 00:38:12.833
بیل من رو دوست داری؟

00:38:12.833 --> 00:38:14.291
گفت

00:38:14.291 --> 00:38:15.541
آره البته که دوستت دارم بیل

00:38:15.541 --> 00:38:16.875
خودت میدونی

00:38:16.875 --> 00:38:19.500
بهش گفتم بهم اعتماد داری؟

00:38:19.500 --> 00:38:21.750
گفت البته که بهت اعتماد دارم

00:38:21.750 --> 00:38:24.458
گفتم خیلی خب و روم رو برگردوندم

00:38:24.458 --> 00:38:27.916
و بعد زدم تو صورتش

00:38:27.916 --> 00:38:29.916
زدم تو صورتش و هلش دادم

00:38:29.916 --> 00:38:33.083
جلوی دوربین و گفتم حرکت

00:38:33.083 --> 00:38:36.458


00:38:44.333 --> 00:38:47.958
بعدش من رو بغل کرد و ازم تشکر کرد

00:38:47.958 --> 00:38:51.833
برای اینکه هیچ راه دیگه‌ای
 نبود که بتونه انجامش بده

00:38:51.833 --> 00:38:55.166
و من هم فکر نمیکردم دوباره
 بتونم به صورتش مشت بزنم

00:38:55.166 --> 00:38:59.500
امرزوه دیگه این تکنیک‌ها رو نمیشه اجرا شد

00:38:59.500 --> 00:39:01.708
این چیزی نبود که من مخترعش باشم

00:39:01.708 --> 00:39:04.333
این کار توسط کارگردانایی
 مثل جان فورد اجرا شده بود

00:39:04.333 --> 00:39:07.958
همینطور جورج استیونز، برای تولید احساس

00:39:07.958 --> 00:39:11.791
فورد و استیونز هر تکنیکی
که جواب بده انجام میدن

00:39:11.791 --> 00:39:15.541
یادم میاد یه داستان رو در مجله لایف خوندم

00:39:15.541 --> 00:39:18.958
...یه عکس-مقاله از تولید

00:39:18.958 --> 00:39:22.958
«خاطرات آن فرانک»
به کارگردانی جورج استیونز

00:39:22.958 --> 00:39:27.583
اون‌ها یه مشکل بزرگ صحنه که بالای
یه آپارتمان ساخته شده بود داشتن

00:39:27.583 --> 00:39:30.958
جایی که خانواده فرانک قایم شده بودن

00:39:30.958 --> 00:39:34.166
و ترس ناامیدانه‌ای داشتن

00:39:34.166 --> 00:39:38.375
جایی که آژیرهای نازی‌ها در خیابان‌های
 آمستردام به صدا درمیومد

00:39:38.375 --> 00:39:40.375
 و یه عکس از جورج استیونز هست

00:39:40.375 --> 00:39:46.000
که بالای صحنه نشسته، روی
 تیرسیمان با یه اسلحه

00:39:46.000 --> 00:39:48.791
و عادت داشته با اسلحه شلیک کنه

00:39:48.791 --> 00:39:53.333
تا از افراد داخل اتاق واکنش بگیره

00:39:53.333 --> 00:39:57.791
و من در جنگیر این کار رو اجرا کردم

00:39:57.791 --> 00:40:00.875
یه پلان به خصوص هست که به یاد میارم

00:40:00.875 --> 00:40:03.375
یه کلوزآپ بسته با جیسون میلر

00:40:03.375 --> 00:40:06.708
که داره در اتاقش روی میز کار میکنه

00:40:06.708 --> 00:40:09.583
و بعد یه تلفن زنگ میخوره

00:40:09.583 --> 00:40:12.041


00:40:12.041 --> 00:40:14.625
من صدای تلفن نذاشتم

00:40:14.625 --> 00:40:17.416
من با اسلحه شلیک کردم

00:40:17.416 --> 00:40:19.625
روش‌های زیاده وجود داره که شما

00:40:19.625 --> 00:40:22.041
با بازیگرا و گروه ساخت کار میکنید

00:40:22.041 --> 00:40:25.708
فقط یه تکنیک نیست

00:40:25.708 --> 00:40:32.625
با کسایی مثل الن برستین یا
مکس فون سیدو، لی جی. کووب

00:40:32.625 --> 00:40:36.250
که یکی از بزرگ‌ترین بازیگرای آمریکایی هست

00:40:36.250 --> 00:40:38.750
بهشون خیلی نکته کارگردانی نمیدی

00:40:38.750 --> 00:40:43.041
اول یه صحبتی قبل فیلمبرداری میکنی

00:40:43.041 --> 00:40:45.750
تا مطمئن بشی همنظرید

00:40:45.750 --> 00:40:47.500
و بعد خودشون میرن و اجراش میکنن

00:40:47.500 --> 00:40:50.000
و اگر نیاز دارید چیزی رو اصلاح کنید

00:40:50.000 --> 00:40:51.875
بهشون میگید

00:40:51.875 --> 00:40:56.916
بیشتر شبیه یه رهبر ارکستر سمفونی

00:40:56.916 --> 00:41:00.541
که با گروهش حرف میزنه

00:41:00.541 --> 00:41:04.041
اون بخش یه کم آروم‌تر یا بلندتر

00:41:04.041 --> 00:41:06.125
یا سریع‌تر یا آروم‌تر

00:41:06.125 --> 00:41:09.500
و این اساسا چیزیه که تنظیم میکنید

00:41:09.500 --> 00:41:11.666
با یه بازیگر بزرگ

00:41:11.666 --> 00:41:14.500


00:41:14.500 --> 00:41:17.291


00:41:17.291 --> 00:41:19.875
سکانس محبوبم در جنگیر

00:41:19.875 --> 00:41:24.666
سکانسیه که لی جیکوب که نقش
کارآگاه کیندرمن رو بازی میکنه

00:41:24.666 --> 00:41:29.333
روبه‌روی الن برستین سر میز نشسته

00:41:29.333 --> 00:41:33.875
و این سکانس بسیار آرومیه
که اتفاق بسیار کمی میفته

00:41:33.875 --> 00:41:37.916
سکانسی که جیکوب بهش بدون گفتن بهش میگه

00:41:37.916 --> 00:41:40.333
که دخترش ممکنه یه مرد رو هل داده باشه

00:41:40.333 --> 00:41:42.916
و از پنجره اتاقش پرت کرده باشه پایین

00:41:42.916 --> 00:41:44.833
فقط دو موقعیت دوربین

00:41:44.833 --> 00:41:48.750
یکی اور شولدر الن و یکی لی

00:41:48.750 --> 00:41:52.416
که به سمت هرکدومشون حرکت میکنه

00:41:52.416 --> 00:41:55.416
فقط مخاطب رو نزدیک‌تر میکنه

00:41:55.416 --> 00:41:57.333
همه سکانس داخلیه

00:41:57.333 --> 00:42:03.125
و یادم میاد بهشون گفته باشم
که فقط سکانس رو جذبش کنن

00:42:03.125 --> 00:42:06.875
الن میدونی داره چی میگه

00:42:06.875 --> 00:42:08.708
اما نمیتونی نشونش بدی

00:42:08.708 --> 00:42:13.125
بهش نشون نده که این مسئله
داره از درون میکشتت

00:42:13.125 --> 00:42:16.166
کل سکانس این احساس رو سرکوب کن

00:42:16.166 --> 00:42:19.958
و سکانس رو به زیبایی بازی کرد

00:42:19.958 --> 00:42:22.041
این روشی بود که میخواست بازیش کنه

00:42:22.041 --> 00:42:24.916
با لی هم همینطور بود

00:42:24.916 --> 00:42:27.458
وقتی که تنش از میان میره

00:42:27.458 --> 00:42:33.375
دوربین تقریبا نامحسوس ازش دور میشه

00:42:33.375 --> 00:42:37.541
سکانسی که الان توصیف کردم

00:42:37.541 --> 00:42:41.958
یکی از سکانس‌های مملو از تنش در فیلم هست

00:42:41.958 --> 00:42:44.500
بخاطر چیزی که گفته شده

00:42:44.500 --> 00:42:46.208
الن اونجا سر میز نشسته

00:42:46.208 --> 00:42:49.916
الن بهش میگه، بدون اینکه بدونه چی بگه

00:42:49.916 --> 00:42:52.583


00:42:52.583 --> 00:42:55.833
به امید اینکه بگه نه خوبه و از اونجا بره

00:42:55.833 --> 00:42:57.416
لی برمیگرده و میگه

00:42:57.416 --> 00:42:58.666


00:42:58.666 --> 00:43:00.291
اوه خدای من

00:43:00.291 --> 00:43:04.625
اون لحظه براش ویرانگره

00:43:12.375 --> 00:43:16.500
و لی به آرومی بهش میگه

00:43:16.500 --> 00:43:18.541


00:43:18.541 --> 00:43:19.958


00:43:19.958 --> 00:43:22.875


00:43:22.875 --> 00:43:24.958


00:43:24.958 --> 00:43:26.416


00:43:26.416 --> 00:43:28.208


00:43:28.208 --> 00:43:31.250


00:43:31.250 --> 00:43:32.833


00:43:32.833 --> 00:43:35.833


00:43:35.833 --> 00:43:41.250
دیالوگ هوشمندانه‌ایه و بعد میگه

00:43:41.250 --> 00:43:44.041


00:43:44.041 --> 00:43:46.291


00:43:46.291 --> 00:43:49.416


00:43:49.416 --> 00:43:52.791
و بعد کاملا تنش از بین میره

00:43:52.791 --> 00:43:55.291


00:43:57.833 --> 00:44:00.750


00:44:00.750 --> 00:44:04.583
شخصیت‌های فوق‌العاده با کلماتی بسیار اندک

00:44:04.583 --> 00:44:07.000
اما تنش کاملا از میان رفته

00:44:07.000 --> 00:44:09.458
جون وقتی لی از در میره بیرون

00:44:09.458 --> 00:44:13.333
تمام خونه ناگهان پر از تنش میشه

00:44:13.333 --> 00:44:15.375
و بعد از اینکه میره

00:44:15.375 --> 00:44:21.125
من صدای تیک تیک یه ساعت
 پدربزرگ رو اضافه کردم

00:44:21.125 --> 00:44:25.000
که برای مخاطب تاثیر یه بمب ساعتی رو داره

00:44:25.000 --> 00:44:26.458
قبل از اینکه خاموش بشه

00:44:26.458 --> 00:44:28.541
آرومه

00:44:31.166 --> 00:44:35.083
یه ساعت پدربزرگ در پلان مخفی شده

00:44:35.083 --> 00:44:38.000
اما برای بیشتر بخش‌ها، شما
بهش خودآگاه نیستید

00:44:38.000 --> 00:44:39.875
حتی اگر شما در یک اتاق باهاش باشید

00:44:39.875 --> 00:44:47.000


00:44:47.000 --> 00:44:48.500


00:44:48.500 --> 00:44:52.333
و بعد ناگهان یه صدای جیغ میاد

00:44:52.333 --> 00:44:58.041
که از اتاق بالا که بمب هست میاد

00:44:58.041 --> 00:45:01.125
هیچ چیز غافلگیرکننده‌تر از

00:45:01.125 --> 00:45:05.958
سکانس خودارضایی نیست
و این هدف بلتی بود

00:45:05.958 --> 00:45:08.583
و من بهش گفتم

00:45:08.583 --> 00:45:12.916
و اون هم موافق بود که قرار
نیست سکانس رو تلطیف کنم

00:45:12.916 --> 00:45:15.958
ایناهاش
این اتفاقیه که افتاد

00:45:15.958 --> 00:45:17.833


00:45:17.833 --> 00:45:20.916


00:45:20.916 --> 00:45:28.333
اون صحنه بسیار آزاردهنده بود

00:45:28.333 --> 00:45:32.916
هم تصورش هم فیلمبرداریش

00:45:32.916 --> 00:45:40.083
برای اینکه احتمالا اولین بار
در هر فیلمی باشه

00:45:40.083 --> 00:45:44.625
که چیزی مثل تصلیب و رحم

00:45:44.625 --> 00:45:49.416
به یه قاب از فیلمی آورده شدن

00:45:50.666 --> 00:45:52.250
من به این عقیده رسیدم

00:45:52.250 --> 00:45:54.791
و با دیک اسمیت بحثش کردم

00:45:54.791 --> 00:45:58.791
اینکه گریم باید ارگانیک باشه نسبت به

00:45:58.791 --> 00:46:01.125
کاری که ریگان با خودش کرده

00:46:01.125 --> 00:46:04.750
و متوجه شدم که گریم باید از
همچین چیزی نمودش رو پیدا کنه

00:46:04.750 --> 00:46:07.166
دیک اسمیت از ایده خوشش اومد

00:46:07.166 --> 00:46:10.500
پس گریمی درست کرد که
 بزرگ‌تر بشه و لایه لایه باشه

00:46:10.500 --> 00:46:12.583
چیزی که به نظر رسید

00:46:12.583 --> 00:46:17.583
زخم‌های فاسد شده و سیاه که توسط
خودش روی چهرش پدیدار شدن

00:46:17.583 --> 00:46:20.750
جیمز انسور یکی از هنرمندای محبوب منه

00:46:20.750 --> 00:46:22.791
که تاثیر بسیار زیادی روی من گذاشت

00:46:22.791 --> 00:46:26.250
و ماسک‌هایی که من در
فیلم «سرقت برینک» استفاده کردم

00:46:26.250 --> 00:46:29.750
که فیلمی درباره‌ی سرقتی مشهور در دهه 50 است

00:46:29.750 --> 00:46:35.625
متاثر از نقاشی‌های انسور از ماسک هستند

00:46:35.625 --> 00:46:39.875
من این ماسک‌ها رو به دیک اسمیت
 برای جنگیر نشون دادم

00:46:39.875 --> 00:46:41.416
فقط برای اینکه

00:46:41.416 --> 00:46:44.625
چیزهای بیانگر مشخصی رو که
ممکن بودن نشون بدم

00:46:44.625 --> 00:46:50.000
اولین تست گریم که دیک انجام
 داد فقط چهره سفید بود

00:46:50.000 --> 00:46:53.458
با چشمای مشکی و خطوط قرمز زیر چهره

00:46:53.458 --> 00:46:55.000
و من خوشم نیومد

00:46:55.000 --> 00:46:57.166
به نظر مثل یه گریم به نظر اومد

00:46:57.166 --> 00:47:01.458
اما چند ماه بعد در اتاق تدوین

00:47:01.458 --> 00:47:03.583
باد اسمیت تدوینگر فیلم

00:47:03.583 --> 00:47:06.875
تست‌های گریم رو دوباره نشونم داد

00:47:06.875 --> 00:47:09.208
گفت به این قاب نگاه کن

00:47:09.208 --> 00:47:12.458


00:47:12.458 --> 00:47:16.166
وقتی فقط به یه قاب ازش یا
دوتا نگاه میکنید، شوکه‌کننده‌ست

00:47:16.166 --> 00:47:18.583
به وضوح نمایان میشه

00:47:18.583 --> 00:47:20.333
در فیلمنامه نیست

00:47:20.333 --> 00:47:22.458
تصمیم گرفتم بعدا بذارمش

00:47:22.458 --> 00:47:25.458
و بعد وقتی نسخه نمایش 2000 رو اصلاح جدید کردم

00:47:25.458 --> 00:47:28.375
یه چندتا بیشتر اضافه کردم

00:47:28.375 --> 00:47:32.791
فکر میکنم همه ما احتمالا به

00:47:32.791 --> 00:47:34.708
ادراک نیمه‌خودآگاه باور داریم

00:47:34.708 --> 00:47:38.166
اولین بار دیدم توسط آلن رنه اجرا شده

00:47:38.166 --> 00:47:42.708
«در «سال گذشته در مارین‌باد» و «هیروشیما عشق من

00:47:42.708 --> 00:47:52.333


00:47:52.333 --> 00:47:54.875
و تاثیر عظیمی روی من گذاشت

00:47:54.875 --> 00:47:56.833
و در جنگیر ازش استفاده کردم

00:47:56.833 --> 00:48:01.333
در «شب گردی» از کات‌های نیمه‌خودآگاه استفاده کرده‌ام

00:48:01.333 --> 00:48:03.750
در طول سکانس قتل

00:48:03.750 --> 00:48:09.208
و در «ساحره» به عنوان فلش‌بک‌های ذهنی گذرا

00:48:09.208 --> 00:48:11.500
اون کار رو با صدا هم کردم

00:48:11.500 --> 00:48:14.083
اما خلی نامحسوس‌تر هست

00:48:14.083 --> 00:48:18.375
صداهای نیمه‌خودآگاه مثل ضجه‌ی خوک

00:48:18.375 --> 00:48:22.708
که با صدای شیطان در مکان‌ها ترکیب شده

00:48:22.708 --> 00:48:27.166


00:48:30.750 --> 00:48:33.833
یه حشره که در به بطری با میکروفون حبس شده

00:48:33.833 --> 00:48:36.458
اونجا گیر افتاده، اون اونجاست

00:48:36.458 --> 00:48:39.333


00:48:39.333 --> 00:48:42.541
من اساسا یه مرد قدیمی‌ام که رادیو گوش میدم

00:48:42.541 --> 00:48:47.000


00:48:47.000 --> 00:48:50.041
اولین تاثیرات من از
 برنامه‌های دراماتیک رادیو بود

00:48:50.041 --> 00:48:53.833
همه چیز در تصورات بود، همه چیز

00:48:53.833 --> 00:48:58.083
اما این شو نه فقط با صدای انسانی و موسیقی

00:48:58.083 --> 00:49:00.333
بلکه با افکت‌های صوتی اجرا میشد

00:49:01.208 --> 00:49:02.750


00:49:02.750 --> 00:49:08.625
جنگیر یه موزه‌ای از صدای تجربه‌گرایانه است

00:49:08.625 --> 00:49:14.000
پس وقتی به سینما اومدم، خیلی تمایل داشتم

00:49:14.000 --> 00:49:18.041
که سعی کنم به این نوع
 استفاده از صدا ادامه بدم

00:49:18.041 --> 00:49:23.416
صدای شبطان از صداهای متنوعی شکل گرفته بود

00:49:23.416 --> 00:49:26.833
و صدای مرسدس مک‌کمبریج

00:49:26.833 --> 00:49:31.833


00:49:37.125 --> 00:49:38.916
من دوستی از شیکاگو داشتم

00:49:38.916 --> 00:49:42.791
که من باهاش قبلا کار میکردم
و اساسا یه گوینده بود

00:49:42.791 --> 00:49:46.208
اما یه تجربه‌گرای عالی در صدا بود‎

00:49:46.208 --> 00:49:48.708
اسمش کن نوردین بود

00:49:48.708 --> 00:49:52.166


00:49:52.166 --> 00:49:58.666


00:49:58.666 --> 00:50:03.541


00:50:03.541 --> 00:50:04.791


00:50:04.791 --> 00:50:06.125
بهش زنگ زدم و گفتم

00:50:06.125 --> 00:50:09.458
کن میتونی یه صدای شیطان درست کنی؟

00:50:09.458 --> 00:50:11.791
و اون برای چند ماه تست کرد

00:50:11.791 --> 00:50:16.000
و من متوجه شدم که این جواب نمیده

00:50:16.000 --> 00:50:17.541
چرا جواب نمیده؟

00:50:17.541 --> 00:50:19.416
خب، صدای یه مرد هست

00:50:19.416 --> 00:50:25.250
مهم نیست چقدر تعمدا دفرمه شده باشه

00:50:25.250 --> 00:50:28.458
نمیتونه صدای یه زن باشه

00:50:28.458 --> 00:50:32.875
پس با خودم فکر کردم آیا کسی هست

00:50:32.875 --> 00:50:38.041
که صداش هم مردونه باشه هم زنونه

00:50:38.041 --> 00:50:40.833
یه جورایی فاقد جنسیت

00:50:40.833 --> 00:50:43.208
یهو تو سرم اومد

00:50:43.208 --> 00:50:46.500
از روزهای قدیم نمایش دراماتیک رادویویی

00:50:46.500 --> 00:50:48.166
مرسدس مک‌کمبریج

00:50:48.166 --> 00:50:49.708


00:50:49.708 --> 00:50:51.666


00:50:51.666 --> 00:50:54.250


00:50:54.250 --> 00:50:58.666


00:50:58.666 --> 00:51:00.875


00:51:00.875 --> 00:51:04.250
راف کات فیلم رو بهش نشون دادم

00:51:04.250 --> 00:51:07.500
بدون هیچ صدایی، با صدای لیندا بلیر

00:51:07.500 --> 00:51:10.083


00:51:10.083 --> 00:51:12.708


00:51:12.708 --> 00:51:16.083


00:51:16.083 --> 00:51:17.833


00:51:17.833 --> 00:51:19.291


00:51:19.291 --> 00:51:23.791
گفت چیزی در مورد من میدونی؟

00:51:23.791 --> 00:51:27.291
من از دورانی کودکی یه کاتولیک معتقد بودم

00:51:27.291 --> 00:51:32.083
بعدش یه الکلی انتحاری شدم
به موسسه الکلی‌های گمنام رفتم

00:51:32.083 --> 00:51:37.333
و دیگه حتی نمیتونم یذره هم مشروب بخورم

00:51:37.333 --> 00:51:41.583
اما گفت برای اینکه بتونم
کاری رو بکنم که ازم میخوای

00:51:41.583 --> 00:51:44.291
تا با این صدا کار کنم، قراره که

00:51:44.291 --> 00:51:48.833
باید الکل بریزم تو گلوم و قراره که

00:51:48.833 --> 00:51:53.458
چند بار در روز تخم‌مرغ خام قورت بدم

00:51:53.458 --> 00:51:58.541
و بهم گفت که میخوام اینجوری
من رو به یه صندلی ببندی

00:51:58.541 --> 00:52:03.000
و من روی صندلی چمپاتمه میزنم

00:52:03.000 --> 00:52:06.625
تا واقعا درد رو احساس کنم

00:52:06.625 --> 00:52:09.958
و من دوباره سیگار میکشم و مشروب میخورم

00:52:09.958 --> 00:52:14.833
اما من این دو کشیش رو که دوستانم
 هستن رو میخوام تو اتاق باشن

00:52:14.833 --> 00:52:18.000
تمام وقتی که در استودیو ضبط هستیم

00:52:18.000 --> 00:52:21.625
باید بهشون برای کلیساشون یکم پول بدی

00:52:21.625 --> 00:52:23.958
و بعدش میبینیم چه میشه کرد

00:52:23.958 --> 00:52:26.708


00:52:26.708 --> 00:52:28.125


00:52:28.125 --> 00:52:30.833
و ما رفتیم به استودیوی ضبط

00:52:30.833 --> 00:52:35.583
یه سکانس رو تموم میکرد و
 میرفت به پشت استیج صدا

00:52:35.583 --> 00:52:37.333
جایی که دو کشیش نشسته بودن

00:52:37.333 --> 00:52:40.791
و روی دستای اونا در حالت گریان غش میکرد

00:52:43.291 --> 00:52:44.750
اون دیالوگ‌هایی میگفت مثل

00:52:44.750 --> 00:52:48.416
مادرت تو جهنم کیر ساک میزنه کاراس

00:52:48.416 --> 00:52:51.375
هر جمله‌ای که شما در فیلم میبینید

00:52:51.375 --> 00:52:53.125
لیندا بلیر باید میگفت

00:52:53.125 --> 00:52:55.250
وقتی که از دهن یه دختر دوازده ساله

00:52:55.250 --> 00:52:57.333
بیرون میاد خیلی متفاوت هست

00:52:57.333 --> 00:52:59.625


00:52:59.625 --> 00:53:03.041


00:53:03.041 --> 00:53:06.583
اون هرچیزی که لیندا بلیر گفت رو جایگزین کرد

00:53:06.583 --> 00:53:09.708


00:53:09.708 --> 00:53:11.416


00:53:11.416 --> 00:53:14.000


00:53:14.000 --> 00:53:17.875
و بعضی اوقات خیلی ساده دهنش رو باز میکرد

00:53:17.875 --> 00:53:20.375
به این اندازه باز

00:53:21.250 --> 00:53:24.208


00:53:24.208 --> 00:53:28.958
اما از گلوش سه یا چهار صدای
متفاوت بیرون میومد

00:53:28.958 --> 00:53:32.958
به خاطر مشروب و تخم‌مرغا و سیگار

00:53:32.958 --> 00:53:36.541
به روشی که جان کولترین ساکسیفون مینوازه

00:53:36.541 --> 00:53:40.833
که شما سه یا چهار نت رو همزمان میشنوید

00:53:44.625 --> 00:53:48.625
من اسم مرسدس مک‌کمبریج
رو به زبون نیاورده بودم

00:53:48.625 --> 00:53:52.541
تا اینکه اون رو در فیلم «غول» دیدم و دوباره

00:53:52.541 --> 00:53:55.666
یه الهام بود از خدای سینما

00:53:55.666 --> 00:53:58.291
تصاویر در چشم ذهن من میمونن

00:53:58.291 --> 00:54:01.666
چیزی رو میبینم و اون تصویر میره

00:54:01.666 --> 00:54:06.416
به حافظه ذهنی و معمولا باید ازش استفاده کنم

00:54:06.416 --> 00:54:09.250
بیشتر فیلم‌های من رئالیستی‌اند

00:54:09.250 --> 00:54:12.750
چون من هیچوقت قادر نبودم
که به سوررئالیسم وصل بشم

00:54:12.750 --> 00:54:15.708
اما سوررئال چیزیه که بیش از همه تحسین میکنم

00:54:15.708 --> 00:54:22.666


00:54:22.666 --> 00:54:29.625


00:54:29.625 --> 00:54:37.333
مگریت برای من بزرگ‌ترین سوررئالیسته

00:54:42.541 --> 00:54:45.166
اولین چیزی که مکس فون سیدو فیلمبرداری کردیم

00:54:45.166 --> 00:54:48.750
در شهرک جورج بود، جایی که وارد میشه

00:54:48.750 --> 00:54:57.458


00:54:57.458 --> 00:55:03.416
اون نما از نقاشی‌ای از رنه مگریت میاد

00:55:03.416 --> 00:55:06.500
اسمش «قلمروی نور» هست

00:55:06.500 --> 00:55:10.666
خیابانی هست که خیلی به خیابان پراسپکت شبیهه

00:55:10.666 --> 00:55:12.875
در شهرک جورج هست

00:55:12.875 --> 00:55:17.041
آسمان روشن روز بر یه خیابان به  وقت شب هست

00:55:17.041 --> 00:55:20.416
و این نقاشی تاثیر عظیمی بر من گذاشت

00:55:20.416 --> 00:55:25.041
و من تصمیم گرفتم در این
 نقاشی یه فیگور بذارم

00:55:25.916 --> 00:55:28.333
فون سیدو، کشیش

00:55:28.333 --> 00:55:32.750
و نوری که از اتاق دختر به سمتش

00:55:32.750 --> 00:55:39.000
میدرخشه که یه احساس سوررئال میده

00:55:39.000 --> 00:55:40.666
چیزی که نقاشی مگریت داشت

00:55:40.666 --> 00:55:46.041
برای همیشه این بدل به تصویر اصلی جنگیر شد

00:55:46.041 --> 00:55:49.458
من عاشق نقاشی‌های کاراواجو هستم

00:55:49.458 --> 00:55:51.541
که اکثرا فیگورهایی هستند

00:55:51.541 --> 00:55:57.000
که در برابر یه پس‌زمینه کاملا سیاه
طراحی شدن، با نورپردازی دراماتیک

00:55:57.000 --> 00:56:00.250
بیشترشون موقعیت‌هایی انجیلی هستن‎

00:56:00.250 --> 00:56:03.541
بیشتر نقاشی‌های انجیلی رنسانس

00:56:03.541 --> 00:56:06.291
همه چیز رو در پس‌زمینه طراحی میکنن

00:56:06.291 --> 00:56:10.333
کاراواجو به خودش زحمت نداد

00:56:10.333 --> 00:56:14.416
تا هیچکدوم از صحنه‌های «سرزمین مقدس» رو بازسازی کنه

00:56:14.416 --> 00:56:19.000
اون فقط با قدرت فیگورها رو
در پیش‌زمینه قرار داد

00:56:19.000 --> 00:56:24.291
نقاشی‌هاش قوی و احساسین و کیفیت تندی دارند

00:56:24.291 --> 00:56:27.625
وادارت میکنند تا به فیگورها نگاه کنی

00:56:27.625 --> 00:56:32.458
و اونا تقریبا شبیه عکسای کارتریه-برسون هستن

00:56:32.458 --> 00:56:36.750
لحظاتی از حقیقت که درون
این رخدادها گزینش شده‌اند

00:56:36.750 --> 00:56:39.041
تا توامان برجسته و جداسازی کنن

00:56:39.041 --> 00:56:41.500
و این روشی بود که این کارها رو میکرد

00:56:41.500 --> 00:56:45.208
که من در ابعادی قادر بوده‌ام تا بازسازی کنم

00:56:45.208 --> 00:56:46.916
اما نه به اندازه‌ی او

00:56:46.916 --> 00:56:49.125
نور از یه سمت میاد

00:56:49.125 --> 00:56:51.166
فیگورهای قوی پیش‌زمینه

00:56:51.166 --> 00:56:54.250
و بعد یا خارج از فوکوس‌اند یا در پس‌زمینه سیاه

00:56:54.250 --> 00:56:57.083
من این کار رو معمولا ناخودآگاه انجام میدم

00:56:57.083 --> 00:57:02.083
و میدونم برمیگرده به علاقه‌ام به کاراواجو

00:57:02.083 --> 00:57:04.166
فیگورهای شگفت‌انگیز

00:57:04.166 --> 00:57:07.958
پرتره‌های رامبرانت بر فیلمبردارها تاثیر گذاشته‌اند

00:57:07.958 --> 00:57:12.666
و همینطور برای همیشه بر
کارگردانان، از همان شروع سینما

00:57:12.666 --> 00:57:16.916
کاری که به طور کلی کرد این
 بود که یه منبع نور داشت

00:57:16.916 --> 00:57:20.458
پس نور بسیار برجسته و قوی‌ای وجود داشت

00:57:20.458 --> 00:57:23.416
که از یه منبع بر فیگور میتابد

00:57:23.416 --> 00:57:25.166
و باقی نور که بر چهره است

00:57:25.166 --> 00:57:29.833
نوعی نور گذاری لطیفی است از یه منبع دیگه

00:57:29.833 --> 00:57:33.666
به قدرت منبع اولیه نیست

00:57:33.666 --> 00:57:36.958
و معمولا یه کم نور پشت وجود داره

00:57:36.958 --> 00:57:38.416
اما روش تاکید نمیشه

00:57:38.416 --> 00:57:40.875
و این ایده‌ی روشی‌ست که من تلاش کردم

00:57:40.875 --> 00:57:43.500
چهره‌ها و پرتره‌ها رو فیلمبرداری کنم

00:57:43.500 --> 00:57:50.500
هرموقع که میتونستم نور داخلی رو کنترل کنم

00:57:50.500 --> 00:57:53.458
به این روش فیلم میگرفتیم

00:57:53.458 --> 00:57:57.833
رامبرانت اساسا یه سبک نورپردازی خلق کرد

00:57:57.833 --> 00:58:01.708
که هنوز وجود داره و کاربردیه

00:58:01.708 --> 00:58:04.000
من تا جایی پیش میرم که میشه گفت تقریبا میتونید

00:58:04.000 --> 00:58:09.250
هرچیز دیگه‌ای رو دور بندازید
حتی مونا لیزا

00:58:09.250 --> 00:58:14.291
من همچنین ملهم از
نقاشی‌های هلندی قرن 17 بوده‌ام

00:58:14.291 --> 00:58:18.291
به خصوص ورمیر

00:58:18.291 --> 00:58:21.041
قدرت‌مندترین نقاشی‌ای که تا به حال دیدم

00:58:21.041 --> 00:58:24.916
نقاشی «چشم‌اندزی از دلفت» از ورمیره

00:58:24.916 --> 00:58:26.666
بی‌نظیره

00:58:26.666 --> 00:58:30.625
از معدود چشم‌اندازهاش هست

00:58:30.625 --> 00:58:33.500
و تنها گروهی از زنان تو ساحل هستن

00:58:33.500 --> 00:58:36.375
که دارن خریدهای روزانه‌اشون رو انجام میدن

00:58:36.375 --> 00:58:39.666
و حالا دارن باهم حرف میزنن

00:58:39.666 --> 00:58:45.291
در پس‌زمینه شهر دلفت است

00:58:45.291 --> 00:58:49.041
که به آرومی در تصوریرش بازتنظیم میشه

00:58:49.041 --> 00:58:54.000
و ال گرکو چشم‌انداز تلدو
رو بازنتظیم کرد و کشید

00:58:54.000 --> 00:58:56.666
و پرتویی از نور وجود داره

00:58:56.666 --> 00:58:58.416
که به گوشه‌ی یه ساختون میخوره

00:58:58.416 --> 00:59:01.500
یه نقطه زرد روی نقاشی

00:59:01.500 --> 00:59:04.666
و تقاشی کاملا شما رو برمیگردونه

00:59:04.666 --> 00:59:08.375
به قرن 17 دلفت

00:59:08.375 --> 00:59:11.958
شما اونجایی و تقریبا میتونید
صدای مکالمه‌ها رو بشنوید

00:59:11.958 --> 00:59:13.500
اگر خودتون رو بهش بسپرید

00:59:13.500 --> 00:59:16.041
اوه چه چیز غیرمنتظره‌ای کوچکی‌ست

00:59:16.041 --> 00:59:21.875
من این رو بسیار ساده و متاثرکننده یافتم

00:59:21.875 --> 00:59:29.125
اصلا فقط یه تکه از واقعیت نیست

00:59:29.125 --> 00:59:32.583
یک «طنین رحمت» هست

00:59:33.666 --> 00:59:37.083
من بی‌شک سعی کردم

00:59:37.083 --> 00:59:41.916
در جنگیر طنین‌های رحمت داشته باشم

00:59:41.916 --> 00:59:44.166
یه نمایی وجود داره که

00:59:44.166 --> 00:59:48.666
یکی از زیباترین نماهایی‌ست
 که در آن مشارکت داشتم

00:59:51.250 --> 00:59:58.541
نمایی از فون سیدوست که داره تو بازار راه میره

00:59:58.541 --> 01:00:03.375
روی سقف سوراخ‌هایی بود که
 میذاشت خورشید به داخل بیاد

01:00:03.375 --> 01:00:06.708
و من گفتم این بسیار زیباست

01:00:06.708 --> 01:00:10.791
و من فون سیدو رو داشتم که اونجا قدم میزنه

01:00:12.250 --> 01:00:17.083
طنین‌های رحمت چیزهایی هستید که
 شما از هر تجربه‌ای به یاد می‌آورید

01:00:17.083 --> 01:00:20.916
شخصی که ملاقات کردید

01:00:20.916 --> 01:00:24.458
چیزهایی که دوست داریم در
مورد آدمایی که دوست داریم

01:00:24.458 --> 01:00:28.083
یا لحظه‌ای در فیلم یا یه رمان

01:00:28.083 --> 01:00:32.916
همشهری کین» سرشار از طنین‌های رحمت است»

01:00:32.916 --> 01:00:35.041
سرشار از طنین‌های رحمت

01:00:39.541 --> 01:00:42.958
رزباد

01:00:49.000 --> 01:00:52.208
داستان توسط آقای برنستین
 به خبرنگاری گفته شده

01:00:52.208 --> 01:00:57.625
اینکه چطور به یاد میاره

01:00:57.625 --> 01:00:59.083
دیدن یه زن رو

01:00:59.083 --> 01:01:02.333


01:01:02.333 --> 01:01:04.708


01:01:04.708 --> 01:01:06.083


01:01:06.083 --> 01:01:08.000


01:01:08.000 --> 01:01:11.375


01:01:11.375 --> 01:01:13.291


01:01:13.291 --> 01:01:16.208


01:01:16.208 --> 01:01:18.416


01:01:18.416 --> 01:01:21.166


01:01:21.166 --> 01:01:24.791


01:01:24.791 --> 01:01:27.625


01:01:27.625 --> 01:01:32.750
این یه طنین رحمت است که
بهتون در مورد تجربه انسانی

01:01:32.750 --> 01:01:34.291
چیزی والا میگه

01:01:34.291 --> 01:01:36.166
ما همه چنین چیزهایی داریم

01:01:36.166 --> 01:01:41.041
و بسیار از رخدادهای عظیم‌تر مهمترن

01:01:42.375 --> 01:01:47.500
وقتی الن برستین به خونه قدم
میزنه، از فیلمی درون فیلم دیگر

01:01:47.500 --> 01:01:54.208
که داره بازی میکنه، دو راهبه رو میبینید که راه میرن

01:01:54.208 --> 01:01:57.666
و باد لباس‌هاشون رو میکشه

01:01:57.666 --> 01:02:01.541
در حالت به نوعی اسلوموشن بهشون باد میخوره

01:02:01.541 --> 01:02:04.000
و اون متوجه این لحظه میشه

01:02:04.000 --> 01:02:09.166
متوجه بچه‌هایی میشه که
 با لباس هالووین میدون

01:02:09.166 --> 01:02:12.541
که به نوعی پیش‌درآمدی است

01:02:12.541 --> 01:02:17.708
که چه اتفاقی برای بچه‌ی تغییر یافته میفته

01:02:17.708 --> 01:02:20.750
چیزی در اون سکانس‌ها نیست که فیلم رو

01:02:20.750 --> 01:02:25.041
یه اینچ جلو ببره اما طنین‌های رحمت هستند

01:02:25.041 --> 01:02:29.416
که من سعی کردم به کل تجربه اضافه کنم

01:02:29.416 --> 01:02:32.083
یه کار روتینی که وقتی میرم شیکاگو اینه که

01:02:32.083 --> 01:02:34.458
در خیابان منتهی به موسسه هنر قدم میزنم

01:02:34.458 --> 01:02:38.291
و یکی دو ساعت به نقاشی‌های معینی نگاه میکنم

01:02:38.291 --> 01:02:40.000
به طور مدام

01:02:40.000 --> 01:02:42.750
برگشتن و نگاه کردن به این
نقاشی‌ها مثل اینه که

01:02:42.750 --> 01:02:45.208
دوستای قدیمیت رو ببینی

01:02:45.208 --> 01:02:48.833
کالکشن مونه بهترینه

01:02:48.833 --> 01:02:52.583
«به خصوص «صبح در سن نزدیک ژیورنی

01:02:52.583 --> 01:02:55.250
که احتمالا اگر بخوام بگم

01:02:55.250 --> 01:02:58.166
محبوب‌ترین نقاشی برای من در دنیاست

01:03:00.958 --> 01:03:05.291
که چیزی به جز یه کلاژ بسیار لطیف نیست

01:03:05.291 --> 01:03:07.291
سفیدها، آبی‌ها، خاکستری‌ها

01:03:07.291 --> 01:03:12.625
که به شکل هارمونیک کنار
همن، هیچ چیز شلوغی نیست

01:03:12.625 --> 01:03:17.083
همه چیز در نقاشی لطیفه، تقریبا نامحسوس

01:03:17.083 --> 01:03:20.833
انتزاعی آرام و خالص

01:03:20.833 --> 01:03:26.208
شبیه موسیقی راول یا دبوسی بر بوم نقاشی‌ست

01:03:26.208 --> 01:03:30.666
 "Quartet in F" به خصوص
از موریس راول

01:03:30.666 --> 01:03:35.833
پس برای من نوعی همزیستی
 میان هنر و موسیقی وجود داره

01:03:37.000 --> 01:03:40.541
افکت‌های صوتی آرام عالی‌ای وجود دارن

01:03:40.541 --> 01:03:43.583
در سراسر فیلم و من نمیخواستم
 روشون موسیقی بذارم

01:03:43.583 --> 01:03:46.791
که صداشونو خفه کنم
پس موسیقی بلند نمیخواستم

01:03:46.791 --> 01:03:50.458
یا موسیقی ریتمیک یا موسیقی طوفانی

01:03:50.458 --> 01:03:54.166
در بیشتر بخش‌ها
من دوست ندارم مخاطب رو راهنمایی کنم

01:03:54.166 --> 01:03:56.500
یا اینکه قراره چه احساسی داشته باشن

01:03:56.500 --> 01:03:59.625
دوست دارم خودشون متوجه بشن

01:03:59.625 --> 01:04:03.125
استثناهایی در این مورد وجود داره مثل روانی

01:04:03.125 --> 01:04:07.083
که موسیقی میگه دقیقا در تمام لحظات

01:04:07.083 --> 01:04:09.916
چطور احساسی داشته باشید و عالیست

01:04:09.916 --> 01:04:13.250


01:04:13.250 --> 01:04:25.750


01:04:25.750 --> 01:04:27.541
وقتی تدوین فیلم رو تموم کردم

01:04:27.541 --> 01:04:33.416
رفتم پیش آهنگساز بزرگ برنارد هرمن

01:04:33.416 --> 01:04:35.250
که اون موقع در لندن زندگی میکرد

01:04:35.250 --> 01:04:38.875
اون موسیقی‌ای داشت که
 توسط هیچکاک رد شده بود

01:04:38.875 --> 01:04:42.541
و هرمن آمریکا رو ترک کرد و رفت انگلیس

01:04:42.541 --> 01:04:44.291
مهاجر شد

01:04:44.291 --> 01:04:49.083


01:04:49.083 --> 01:04:57.000


01:04:57.000 --> 01:04:59.875


01:04:59.875 --> 01:05:03.708
من راف کات جنگیر رو برای هرمن

01:05:03.708 --> 01:05:05.250
نمایش دادم

01:05:05.250 --> 01:05:07.791
اون بعد از پخش اومد بیرون و گفت

01:05:07.791 --> 01:05:13.291
خب فکر میکنم اگر بسپریش به من
این فیلم گه رو

01:05:13.291 --> 01:05:16.375
میتونم نجات بدم و برات موسیقی رو پست میکنم

01:05:16.375 --> 01:05:20.166
از دست اون سکانس اول در صحرا خلاص شو

01:05:20.166 --> 01:05:22.625
یا هر قبرستونی که فیلمبرداریش کردی

01:05:22.625 --> 01:05:23.875
بهش نیاز نداری

01:05:23.875 --> 01:05:26.083
هیچ معنی نمیده

01:05:26.083 --> 01:05:29.166
و حالا من یکم ناراحت شدم

01:05:29.166 --> 01:05:33.708
و بهش گفتم میتونم بپرسم چه ایده‌ای داری؟

01:05:33.708 --> 01:05:35.458
چطور موسیقی براش میسازی؟

01:05:35.458 --> 01:05:37.250
گفت خب یه کلیسا هست

01:05:37.250 --> 01:05:39.791
جایی خارج از لندن

01:05:39.791 --> 01:05:43.083
به اسم سنت جایلز کریپلجیت

01:05:43.083 --> 01:05:45.333
و اونجا بهترین ارگ کلیسا رو دارن

01:05:45.333 --> 01:05:46.583
که من میشناسم

01:05:46.583 --> 01:05:48.541
صداش بی‌نظیره

01:05:48.541 --> 01:05:51.500
و بهش گفتم میخوای در جنگیر

01:05:51.500 --> 01:05:53.458
از ارگ کلیسا استفاده کنی؟

01:05:53.458 --> 01:05:56.833
ایده‌ای داشتی که چرا میخواست

01:05:56.833 --> 01:05:58.333
از ارگ کلیسا استفاده کنه؟

01:05:58.333 --> 01:06:00.125
نه

01:06:00.125 --> 01:06:04.083
به نظرم کلیشه اومد و میدونستم دارم

01:06:04.083 --> 01:06:06.458
با بزرگ‌ترین آهنگسازی که وجود داره حرف میزنم

01:06:06.458 --> 01:06:08.541
ایستادم و گفتم

01:06:08.541 --> 01:06:11.958
خب ممنون که اجازه دادی با
 یه شخص جذاب ملاقات کنم

01:06:11.958 --> 01:06:14.166
و رفتم

01:06:14.166 --> 01:06:16.708
به هیچ جام نیست که طرف برنارد هرمنه

01:06:16.708 --> 01:06:20.000
یا لودویگ بیتهوون

01:06:20.000 --> 01:06:24.541
من به فیلم وابسته‌تر از این بودم
که به کسی بدمش

01:06:24.541 --> 01:06:28.416
که بهش المان مهمی چون موسیقی اضافه کنه

01:06:28.416 --> 01:06:35.375
این یکی از بدترین ناامیدی‌های من در زندگیمه

01:06:35.375 --> 01:06:37.500
پس فیلم رو با خودم برگردوندم خونه

01:06:37.500 --> 01:06:41.666
و من شروع کردم به استفاده از موسیقی انتخابی

01:06:41.666 --> 01:06:45.500
موسیقی‌های موجود رو که
گوش میدادم رو میذاشتم

01:06:45.500 --> 01:06:50.000
من دنبال موسیقی‌ای نبودم
که فیلم رو جلو ببره

01:06:50.000 --> 01:06:54.333
من دنبال قطعه موسیقی بودم

01:06:54.333 --> 01:06:58.666
که مانند یه دست سرد روی گردن یا کمر باشه

01:06:58.666 --> 01:07:05.333
پس به کارهایی مثل کریستف پندرسکی گوش میدادم

01:07:05.333 --> 01:07:06.791
آهنگساز لهستانی

01:07:06.791 --> 01:07:11.083


01:07:11.083 --> 01:07:17.708


01:07:17.708 --> 01:07:23.375
آنتون وبرن که آرام‌ترین قطعات رو نوشته

01:07:23.375 --> 01:07:26.500
قطعه‌ای به نام پنج قطعه برای ارکسترا

01:07:26.500 --> 01:07:30.000
که موسیقی هیچوقت از این سطح بالاتر نمیره

01:07:30.000 --> 01:07:32.708


01:07:32.708 --> 01:07:36.541


01:07:36.541 --> 01:07:43.125


01:07:43.125 --> 01:07:45.416
اون شاگرد شوئنبرگ بود

01:07:45.416 --> 01:07:50.000
یه جورایی دوازده صدای موسیقی
 یا مجموعه موسیقی خلق میکرد

01:07:50.000 --> 01:07:54.333
که معمولا ملودیک یا ریتمیک نیست

01:07:54.333 --> 01:07:57.750
من موسیقی فیلم رو

01:07:57.750 --> 01:08:03.125
اول با قطعات این موسیقی‌ها انتخاب کردم

01:08:03.125 --> 01:08:08.333
و بعد فیلم رو با انتخاب موسیقایی‌ام

01:08:08.333 --> 01:08:13.416
پیش یه آهنگساز به اسم
 لالو شیفرین که میشناختم بردم

01:08:13.416 --> 01:08:17.333
و گفتم لالو میخوام موسیقی مثل

01:08:17.333 --> 01:08:18.916
یه دست سرد روی گردن یا کمر باشه

01:08:18.916 --> 01:08:21.541
هیچ چیز بلند و شلوغی نمیخوام

01:08:21.541 --> 01:08:26.791
به جز شاید در سری جاها فقط برای تاکید

01:08:26.791 --> 01:08:30.666
مثل جایی که دختر بچه نوشته‌های
 روی سینه‌اش رو نشون میده

01:08:33.958 --> 01:08:41.583


01:08:43.958 --> 01:08:47.125


01:08:47.125 --> 01:08:48.833
گفت فهمیدم فهمیدم

01:08:48.833 --> 01:08:51.958
و من رفتم به استودیوی ضبط در وانرز برادرز

01:08:51.958 --> 01:08:57.125
و اونجا 80 یا 90 موزیسین
 هستند که همشون آمادن

01:08:57.125 --> 01:09:01.958
و اول برای صحرای عراق شروع به اجرا میکنه

01:09:01.958 --> 01:09:07.000
و موسیقی داشت غرش
 میکرد و داد میکشید و جیغ میزد

01:09:07.000 --> 01:09:10.000
و من صدای فوق‌العاده‌ی این افراد رو داشتم

01:09:10.000 --> 01:09:15.291
که در فاصله دارن حفاری میکنن
در نمای مدیوم و کلوزآپ

01:09:15.291 --> 01:09:18.583
و موسیقی همه چیز رو نابود میکرد

01:09:18.583 --> 01:09:21.666
موسیقی خیلی پیچیده و جذابی‌ست

01:09:21.666 --> 01:09:25.833
اما بلند و ریتمیک و اشتباه بود

01:09:25.833 --> 01:09:28.541
و ازش متنفر شدم

01:09:28.541 --> 01:09:31.958


01:09:31.958 --> 01:09:38.833


01:09:38.833 --> 01:09:42.666
گفتم لالو این اشتباهه

01:09:42.666 --> 01:09:44.125
میتونی تغییرش بدی؟

01:09:44.125 --> 01:09:47.208
و گفت نه نمیتونم

01:09:47.208 --> 01:09:50.083
پس گفتم تمومه. جلسه تمومه

01:09:50.083 --> 01:09:51.541
و دوست خوب من بود

01:09:51.541 --> 01:09:56.291
دیگه از اون موقع حرف نزدیم

01:09:56.833 --> 01:10:00.208
رئیس موسیقی برادران وارنر ترک‌ها رو گرفت

01:10:00.208 --> 01:10:06.208
که من از نسخه‌هاای ال پی
انتخاب کرده بود رو بازتنظیم کرد

01:10:06.208 --> 01:10:09.708
توسط یه ارکسترایی در لندن

01:10:09.708 --> 01:10:11.458
این چیزیه که در فیلمه

01:10:11.458 --> 01:10:15.541
من چیزی ابهام‌آمیز میخواستم
 یا صدایی که به نظر بیاد

01:10:15.541 --> 01:10:19.708
مثل «لالایی» برامس که اینطوریه

01:10:19.708 --> 01:10:26.375


01:10:26.375 --> 01:10:29.541


01:10:29.541 --> 01:10:33.916


01:10:33.916 --> 01:10:38.250
به قطعات مختلف یکی
پس از دیگری گوش میدادم

01:10:38.250 --> 01:10:42.666
پخش میکردم...پخش میکردم، دو ثانیه و حذف

01:10:42.666 --> 01:10:44.833
ده ثانیه و قطع

01:10:44.833 --> 01:10:49.083
صدها قطعه گوش دادم تا برسم به

01:10:49.083 --> 01:10:52.791
لوله‌ی زنگ‌ها از مایک الدفیلد

01:10:52.791 --> 01:10:55.750
هیچ برچسبی روش نیست، دست‌نوشته‌ای
 روی یه برچسب بود

01:10:55.750 --> 01:10:57.833


01:10:57.833 --> 01:11:09.958


01:11:09.958 --> 01:11:12.416


01:11:12.416 --> 01:11:19.500


01:11:19.500 --> 01:11:22.333


01:11:22.333 --> 01:11:25.500


01:11:25.500 --> 01:11:29.791
نامعمول نیست که چنین موسیقی‌ای داشته باشی

01:11:29.791 --> 01:11:33.791
شما افتتاحیه‌ و موسیقی همراه
با اون رو اودیسه 2001 دارید

01:11:33.791 --> 01:11:38.416
"Thus Spake Zarathustra" قطعه‌ی

01:11:38.416 --> 01:11:41.000
که توسط هربرت فون کاراجان آهنگسازی شده بود

01:11:41.000 --> 01:11:43.708
با ارکستر سمفونی وین

01:11:43.708 --> 01:11:46.916


01:11:46.916 --> 01:11:54.125


01:11:54.125 --> 01:12:01.250


01:12:01.250 --> 01:12:04.083
اون‌ها قطعات اتنخابی و موجود
بود که کوبریک استفاده کرد

01:12:04.083 --> 01:12:08.000
بعد از اینکه موسیقی که
الکس نورث ساخته بود رو

01:12:08.000 --> 01:12:09.583
رد کرد

01:12:09.583 --> 01:12:12.750
و موسیقی نورث با موسیقی انتخابی هماهنگ نبود

01:12:12.750 --> 01:12:14.916
و مورد من هم همین بود

01:12:14.916 --> 01:12:17.416


01:12:17.416 --> 01:12:26.041


01:12:26.041 --> 01:12:34.708


01:12:34.708 --> 01:12:38.041
تمام اون چیزها، نقاشی‌ها و موسیقی

01:12:38.041 --> 01:12:43.083
همشون در مسیر بلندی بر من تاثیر
گذاشتن که چطور فیلم رو بسازم

01:12:45.375 --> 01:12:50.250
اون‌ها به نوعی به تصوراتت نفود میکنن

01:12:50.250 --> 01:12:54.833
که ایده‌هات رو برای یه فیلم تغذیه میکنن

01:12:56.458 --> 01:13:00.541
اگر یه بدبین بودم نمیتونستم فیلمساز بشم

01:13:00.541 --> 01:13:02.791
رویکرد من در جنگیر

01:13:02.791 --> 01:13:06.208
به عنوان یه ناباور یا بدبین نبود

01:13:06.208 --> 01:13:08.500
به عنوان یه معتقد فیلم رو ساختم

01:13:08.500 --> 01:13:16.958
و برای کارگردانی فیلم به
 این شکل، من مجبور بودم

01:13:16.958 --> 01:13:21.708
خودم رو و احساساتم در
 مورد مسئله  رو جدا کنم

01:13:21.708 --> 01:13:27.000
و بازیگران رو وارد یه فضای ذهنی کنم

01:13:27.000 --> 01:13:30.583
که بتونن خودشون رو جدا کنند

01:13:30.583 --> 01:13:32.583
از چیزی که داشت به تصویر کشیده میشد

01:13:32.583 --> 01:13:36.250
بلتی و من هیچوقت در مورد
یه فیلم ترسناک حرف نزدیم

01:13:36.250 --> 01:13:39.791
یا تاثیرات یک فیلم ترسناک

01:13:39.791 --> 01:13:43.416
برای من بیشتر شبیه یه
قطعه «موسیقی مجلسی» هست تا نمایشی

01:13:43.416 --> 01:13:48.083
بیشتر اتفاقات در یه اتاق رخ میده

01:13:48.083 --> 01:13:50.541
در اتاق دختر کوچولو

01:13:50.541 --> 01:13:53.666
من قصد گفتن این داستان رو کردیم

01:13:53.666 --> 01:13:58.291
که با معمای ایمان و خیر و شر سروکار داشت

01:13:58.291 --> 01:14:04.083
 فداکاری و خیر و عشق شدید

01:14:04.083 --> 01:14:06.541


01:14:06.541 --> 01:14:08.458


01:14:08.458 --> 01:14:11.000


01:14:11.000 --> 01:14:13.750


01:14:15.791 --> 01:14:21.208
الان که من اینجا نشستم و
در مورد این فیلم حرف میزنم

01:14:21.208 --> 01:14:25.708
احنمالا در ذهن چشم مردم موقع دیدن فیلم

01:14:25.708 --> 01:14:28.916
براشون سواله که آیا به
 ...من چنین چیزی باور دارم

01:14:28.916 --> 01:14:30.750
«چیزی تحت عنوان «تسخیر شیطانی

01:14:30.750 --> 01:14:34.625
هیچ نظری ندارم، این یکی از معماهاست

01:14:34.625 --> 01:14:36.666


01:14:36.666 --> 01:14:40.000


01:14:40.000 --> 01:14:41.916


01:14:41.916 --> 01:14:45.125


01:14:45.125 --> 01:14:50.625
حالا من چیزی رو فیلم میگیرم که قراره
 ...یه تسخیر شدگی واقعی و

01:14:50.625 --> 01:14:53.333
جنگیری توسط جنگیر واتیکان

01:14:53.333 --> 01:14:55.291
پدر گابریل آمورث

01:14:55.291 --> 01:15:00.083
چیزی که من دیدم بسیار
آزاردهنده و متقاعدکننده بود

01:15:00.083 --> 01:15:04.083
اما آیا میدونم چی بود؟ نه

01:15:04.083 --> 01:15:05.541
افرادی هستن که میگن

01:15:05.541 --> 01:15:08.458
خب من هیچکدوم از این چیزا رو باور نمیکنم

01:15:08.458 --> 01:15:12.583
به تسخیر باور ندارم
به شیطان باور ندارم

01:15:12.583 --> 01:15:16.583
اما دارن تماشاش میکنن، میبینی؟

01:15:16.583 --> 01:15:20.916
حقیقت اینه که ما هیچی نمیدونیم الکساندر

01:15:20.916 --> 01:15:22.541
ما هیچی نمیدونیم

01:15:22.541 --> 01:15:25.083
از بزرگترین متفکران و فیلسوفان

01:15:25.083 --> 01:15:28.875
که دنیا به خودش دیده، از آگوستین

01:15:28.875 --> 01:15:33.500
تا اسفتن هاوکینگ، ما هیچی نمیدونیم

01:15:33.500 --> 01:15:35.250


01:15:35.250 --> 01:15:36.583


01:15:36.583 --> 01:15:38.375


01:15:38.375 --> 01:15:41.583


01:15:43.291 --> 01:15:47.000
تنها چیزی که میدونیم اینه که در مورد
 تولدمون چیزی برای گفتن نداریم

01:15:47.000 --> 01:15:51.375
ما بی‌شک هیچی نداریم در
 مورد زمان و مکان بگیم

01:15:51.375 --> 01:15:55.458
یا اینکه میمیریم

01:15:55.458 --> 01:16:00.416
زندگی به شدت مبهمه
برای همین هم فیلمای من مبهمن

01:16:06.166 --> 01:16:15.000
بیشتر زندگی ما در ذهن چشم میگذره

01:16:15.000 --> 01:16:20.041
و بعد میتونه از واقعیت جدانشدنی بشه

01:16:20.041 --> 01:16:23.416
هر کدوم از ما با واقعیت مجزایی زندگی میکنه

01:16:26.041 --> 01:16:31.458
پس من سوال رو برای زمان
طولانی‌ای از فیلم رها میکنم

01:16:31.458 --> 01:16:36.791
همانطور که بسیاری از این‌ها در واقع چیزی‌ست

01:16:36.791 --> 01:16:45.041
که در زندگی واقعی اتفاق میفته
...یا شاید این نتیجه‌ی

01:16:45.041 --> 01:16:49.500
رخدادی به شدت نامعمول است

01:16:49.500 --> 01:16:53.416
که به روش‌های متفاوتی ‎

01:16:53.416 --> 01:16:56.083
برای آدم‌های متفاوتی اتفاق میفته

01:16:57.583 --> 01:16:59.750
کاراس تنها شخصیتیه

01:16:59.750 --> 01:17:03.208
که قبل‌تر ولگرد رو دیده و صداشو شنیده

01:17:05.208 --> 01:17:09.208


01:17:09.208 --> 01:17:11.791


01:17:15.416 --> 01:17:18.583
یکی از دلایکی که مردم ممکن بود
 توسط اون سکانس کوتاه

01:17:18.583 --> 01:17:23.333
در مترو متاثر بشن
این واقعیت هست که

01:17:23.333 --> 01:17:29.208
صدای اون ولگرد بعدا در اتاق شنیده میشه

01:17:29.208 --> 01:17:31.291
از دهان ریگان

01:17:31.291 --> 01:17:34.125
وقتی داره از تخت دختر دور میشه

01:17:34.125 --> 01:17:37.208
صدای ولگرد رو میشنوه

01:17:37.208 --> 01:17:42.166


01:17:42.166 --> 01:17:44.458
یا شایدم نه؟

01:17:44.458 --> 01:17:48.458
همیشه سوال هست

01:17:48.458 --> 01:17:51.458
به همون شکل که شما مدال رو میبینید

01:17:51.458 --> 01:17:54.541
که در خواب کاراس ظاهر میشه، اونی
 که توسط مرین در عراق

01:17:54.541 --> 01:17:56.958
کشف شده بود

01:17:56.958 --> 01:18:00.458
ایده‌ی این سکانس همبستگی داره با

01:18:00.458 --> 01:18:03.416
این ایده که آدما قراره به طور
 پیچیده‌ای در نقطه‌ای

01:18:03.416 --> 01:18:06.166
 به هم مربوط بشن

01:18:06.166 --> 01:18:11.708
تصاویر و افکار اشتراکی

01:18:11.708 --> 01:18:15.041
مدال سن جوزفه که در غار پیدا میشه

01:18:23.041 --> 01:18:25.666
سوال اینه که مدال سن جوزف

01:18:25.666 --> 01:18:31.000
بین این همه اثر هنری از
قرن‌های پیشین چیکار میکنه

01:18:31.000 --> 01:18:33.500
و این سوالی بود که من میخواستم مطرح کنم

01:18:33.500 --> 01:18:36.291
همونطور که در اول «2001 اودیسه» مطرح میشه

01:18:36.291 --> 01:18:39.958
ما تا امروز هنوز نمیدونیم که
 ستون هرمی در مورد چیه

01:18:39.958 --> 01:18:42.500
در ظهور و شروع انسان ظاهر میشه

01:18:42.500 --> 01:18:47.666
و بعد در «مشتری» در 2001 ظاهر میشه

01:18:47.666 --> 01:18:50.833
و بعد در پایان فیلم

01:18:50.833 --> 01:18:54.666
دوباره ستون هرمی رو داریم

01:18:54.666 --> 01:18:59.916
به نظرم نبوغ‌آمیز بود از یه جادو در
فیلمی این چنینی استفاده کنی

01:18:59.916 --> 01:19:03.875
و این چیزیه که به «همشهری کین» ورود میکنه

01:19:06.833 --> 01:19:09.958
همه اینها چه معنی میدن؟

01:19:09.958 --> 01:19:14.458
هم واضحه هم نامحسوس

01:19:17.250 --> 01:19:21.625
من این نماهای دیگه رو به صحنه اضافه کردم

01:19:21.625 --> 01:19:24.916
که از تجربه مرین بود

01:19:24.916 --> 01:19:28.041
و به خواب کاراس وارد میشد

01:19:28.041 --> 01:19:30.916
مدالی در حال افتادن

01:19:30.916 --> 01:19:34.208
مدال سن جوزف که در عراق یافت شد

01:19:34.208 --> 01:19:39.208
من یه سگ در حال پارس که به
سمت دوربین میدوه اضافه کردم

01:19:39.208 --> 01:19:42.625
که یادبودی از سگ‌های عراق است

01:19:42.625 --> 01:19:46.041
که وقتی مرین با مجسمه پازوزو مواجه میشه

01:19:46.041 --> 01:19:48.541
دور مجسمه پازوزو پارس میکنن

01:19:48.541 --> 01:19:51.875
ساعت در عراق که فقط مرین میبینه

01:19:51.875 --> 01:19:54.208
ساعتی که کاراس تا حالا ندیده

01:19:54.208 --> 01:19:58.291
مادرش از دکه مترو بیرون میاد

01:20:02.000 --> 01:20:08.166
یکی از موتیف‌های تکرارشونده
در فیلم عروج است

01:20:09.083 --> 01:20:13.625
که بی‌شک ارجاعی‌ست به مسیحیت

01:20:13.625 --> 01:20:15.750
خیلی نیمه‌خودآگاهه

01:20:15.750 --> 01:20:19.166
اگر بهش اشاره نمیکردم ممکن بود متوجهش نشید

01:20:23.750 --> 01:20:27.791
«و بهش جیغ میزنه «دیمی

01:20:27.791 --> 01:20:29.041
اسمی که صداش زده بود

01:20:29.041 --> 01:20:30.916
اسمش دمین بود

01:20:30.916 --> 01:20:34.750
هیچوقت صداش رو نمیشنوید

01:20:34.750 --> 01:20:40.791
و داره بهش دست تکون میده
 و داد میزنه مامان مامان

01:20:40.791 --> 01:20:42.833
اما صداش رو نمیشنوید

01:20:42.833 --> 01:20:44.083
دوتا کات مجزا هستن

01:20:44.083 --> 01:20:46.833
دیگه هیچوقت با هم تو یه قاب نیستن

01:20:46.833 --> 01:20:50.416
داره مادرش رو میبینه که نزول میکنه

01:20:50.416 --> 01:20:56.083
در یه ایستگاه مترو که بهش
نشون میده که احتمالا

01:20:56.083 --> 01:20:58.875
داره به جهنم نزول میکنه

01:20:58.875 --> 01:21:03.458
کاملا ارجاعی به ایده‌ای که داشت
 مادرش رو از دست میداد

01:21:03.458 --> 01:21:05.750
و نمیتونست جلوش رو بگیره

01:21:05.750 --> 01:21:09.875


01:21:12.500 --> 01:21:14.416


01:21:14.416 --> 01:21:17.125


01:21:17.125 --> 01:21:19.083


01:21:21.833 --> 01:21:24.125


01:21:24.125 --> 01:21:25.666


01:21:25.666 --> 01:21:27.375


01:21:27.375 --> 01:21:28.833


01:21:28.833 --> 01:21:30.666


01:21:30.666 --> 01:21:32.958


01:21:32.958 --> 01:21:35.458


01:21:35.458 --> 01:21:40.458
ایده در باب منبع گناه هست

01:21:41.208 --> 01:21:43.083


01:21:43.083 --> 01:21:44.791


01:21:44.791 --> 01:21:46.041


01:21:46.041 --> 01:21:47.625


01:21:47.625 --> 01:21:51.416
گناهی که زندگیش رو متعلق به کشیشی کرد

01:21:51.416 --> 01:21:54.750
نه به خاطر سلامت مادرش یا نیک زیستن

01:21:54.750 --> 01:21:56.583


01:21:56.583 --> 01:21:58.125


01:21:58.125 --> 01:21:59.666


01:21:59.666 --> 01:22:01.166


01:22:01.166 --> 01:22:02.666
این اساس منبع گناه هست

01:22:02.666 --> 01:22:05.958
پس وقتی در فیلم میبینیمش

01:22:05.958 --> 01:22:09.875
داره از این گناه رنج میکشه و
ایمانش رو از دست میده

01:22:09.875 --> 01:22:12.250
چیزی که من در زندگیم در مورد
مادرم احساس کردم

01:22:12.250 --> 01:22:17.041
چیزی که من و بلتی رو صمیمی کرد

01:22:17.041 --> 01:22:21.375
عشق مادران‌مون بود

01:22:21.375 --> 01:22:26.333
بیل به مادرش

01:22:26.333 --> 01:22:30.916
عشق فوق‌العاده و حسی از فقدان

01:22:30.916 --> 01:22:32.958
برای مادرش داره

01:22:32.958 --> 01:22:37.375
مادرش که به اون بیشتر موفقیتش رو مدیونه

01:22:37.375 --> 01:22:42.416
و من حس فقدان عظیمی به مادرم دارم

01:22:42.416 --> 01:22:46.375
و این یکی از چیزایی بود که بینمون دوستی ایجاد کرد

01:22:46.375 --> 01:22:49.666
و همینطور مضمون کلی فیلم

01:22:49.666 --> 01:22:52.500
کاراس هدف شیطانه

01:22:52.500 --> 01:22:54.541
نه دختربچه

01:22:54.541 --> 01:22:57.875


01:22:57.875 --> 01:23:00.166


01:23:00.166 --> 01:23:01.416


01:23:01.416 --> 01:23:02.916


01:23:02.916 --> 01:23:04.166


01:23:04.166 --> 01:23:05.708


01:23:05.708 --> 01:23:08.208


01:23:10.416 --> 01:23:13.000


01:23:13.000 --> 01:23:18.083
شیطان میره داخل و سعی
 میکنه به کاراس نشون بده

01:23:18.083 --> 01:23:23.625
ایمانش بی‌ارزش و پوچ و بی‌تاثیر است

01:23:23.625 --> 01:23:28.541
این هدف کل تسیخیر هست

01:23:28.541 --> 01:23:34.166
و این کنش شیطانه تا به کشیش جوان نشون بده

01:23:34.166 --> 01:23:39.958
انسان‌ها موجودات منزجرکننده از کثافت‌اند

01:23:39.958 --> 01:23:43.250
حتی یه بچه معصوم و کم سن هیچی نیست

01:23:43.250 --> 01:23:47.958
مگر یه تیکه کثافت منزجرکننده، چیزی
 که شیطان میخواد

01:23:47.958 --> 01:23:51.875
در مورد هم فکر کنیم

01:23:51.875 --> 01:23:55.875


01:23:55.875 --> 01:24:04.375


01:24:04.375 --> 01:24:07.166
فکر میکنم هدف اینه که ما رو ناامید کنه

01:24:10.458 --> 01:24:14.166
تا خودمون رو قالب

01:24:14.166 --> 01:24:16.250
حیوان و پلیدی ببینیم

01:24:19.458 --> 01:24:23.541
رد کردن این امکان که خدا به دادمون میرسه

01:24:23.541 --> 01:24:25.208


01:24:25.208 --> 01:24:27.958


01:24:27.958 --> 01:24:30.250


01:24:30.250 --> 01:24:31.916


01:24:31.916 --> 01:24:33.875
هیتر باورش داشت

01:24:33.875 --> 01:24:38.500


01:24:45.708 --> 01:24:48.750


01:24:50.208 --> 01:24:51.958
استالین باورش داشت

01:24:51.958 --> 01:24:56.166
استالین 20 میلیون از آدمای خودش رو کشت

01:24:56.166 --> 01:24:58.666
چون باور داشت که بی‌ارزشند

01:24:58.666 --> 01:25:00.166


01:25:00.166 --> 01:25:02.458


01:25:02.458 --> 01:25:05.375


01:25:05.375 --> 01:25:11.375
اینجا یه سکانس قوی بین کاراس و پدر هست

01:25:11.375 --> 01:25:15.625
که توسط یه کشیش واقعی به
اسم پدر بیرمینگام بازی شده

01:25:15.625 --> 01:25:17.625


01:25:22.375 --> 01:25:24.916


01:25:28.166 --> 01:25:30.458


01:25:30.458 --> 01:25:34.791
سکانس به موازای چیزی که
داره ریگان اتفاق میفته هست

01:25:34.791 --> 01:25:36.750


01:25:36.750 --> 01:25:38.166


01:25:38.166 --> 01:25:39.708


01:25:39.708 --> 01:25:41.666


01:25:41.666 --> 01:25:45.166
و شما این دو نیروی ناهمخوان رو میبینید

01:25:45.166 --> 01:25:50.541
که به آرومی به سمت هم با
کششی مغناطیسی حرکت میکنن

01:25:50.541 --> 01:25:56.666
دختر بچه‌ای که قربانی جدایی

01:25:56.666 --> 01:26:00.416
والدینش هست و اندوه مادرش

01:26:00.416 --> 01:26:05.000
و کشیش رو میبینید که داره
ایمانش رو از دست میده

01:26:05.000 --> 01:26:09.250
کسی که فراخوانده میشه تا به دختر کمک کنه

01:26:09.250 --> 01:26:12.583
این سه شخصیت قراره بهم برسن

01:26:12.583 --> 01:26:18.416
و توسط جهان‌های مجزایی به سمت
هم به وسیله سرنوشت جذب میشن

01:26:18.416 --> 01:26:20.166
و این چیزی بود که طراحی شده بود

01:26:20.166 --> 01:26:27.416
و از مکان دیگری به من ابلاغ شده بود

01:26:27.416 --> 01:26:32.916
باور دارم همه ما چنین تجربیات
 وصف ناشدنی داریم

01:26:32.916 --> 01:26:37.791
رویاهای توضیح‌ناپذیر که
ممکنه از جای دیگری باشن

01:26:37.791 --> 01:26:41.083
که بعضی اوقات خودشون رو
تحت عنوان دژاوو نشون میدن

01:26:41.083 --> 01:26:45.833
تصاویر و لحظات بسیار زیادی در زندگی وجود دارن

01:26:45.833 --> 01:26:52.833
که در پیچش زمانی و در مکان دیگری وجود دارن

01:26:52.833 --> 01:26:58.291
که به طور تصادفی توسط کس دیگری گزینش شده‌اند

01:26:58.291 --> 01:27:01.916
ما فقط در مورد چیزایی که اتفاق افتادند خواب نمیبینیم

01:27:01.916 --> 01:27:04.083
یا چیزایی دارن اتفاق میفتن

01:27:04.083 --> 01:27:06.291
ما در مورد چیزهایی از جای دیگری خواب میبینیم

01:27:06.291 --> 01:27:07.875
از کجا هستند؟

01:27:07.875 --> 01:27:11.166
و این بزرگترین کشفی‌ست که من کرده‌ام

01:27:11.166 --> 01:27:14.750
که به عنوان یه فیلمساز میتونم

01:27:14.750 --> 01:27:17.833
جیزی از زندگی یه شخصیت بردارم

01:27:17.833 --> 01:27:21.375
و بذارش در زندگی ناخودآگاه شخص دیگری

01:27:21.375 --> 01:27:23.500


01:27:23.500 --> 01:27:26.333


01:27:26.333 --> 01:27:27.958


01:27:27.958 --> 01:27:29.833


01:27:29.833 --> 01:27:32.875


01:27:32.875 --> 01:27:38.666
من برام ابهام جذاب نیست اما عاشق خلقشم

01:27:38.666 --> 01:27:43.625
وقتی مخاطب برداشت خودش رو از یه فیلم داره

01:27:43.625 --> 01:27:46.166
فیلمی که من یا کس دیگه‌ای ساخته

01:27:46.166 --> 01:27:49.958
من همیشه باور داشته‌ام
چیزی که به یه فیلم میاری

01:27:49.958 --> 01:27:53.666
به خصوص مثل جنگیر، چیزی که تو بهش میاری

01:27:53.666 --> 01:27:56.416
چیزی قراره باشه که ازش میگیری

01:27:56.416 --> 01:27:59.833
پایان لازم نیست قطعی نیست

01:27:59.833 --> 01:28:02.541
اما باید قانع‌کننده میبود

01:28:02.541 --> 01:28:07.500
خیلی‌ها به آخر فیلم به عنوان ابهام نگاه میکنن

01:28:07.500 --> 01:28:12.125
خیلی‌ها فکر میکنن که شیطان برد

01:28:12.125 --> 01:28:15.875
و کاراس و مرین از نتیجه مرده‌اند

01:28:15.875 --> 01:28:19.083
از تسخیر و جنگیری

01:28:19.083 --> 01:28:21.083
این رویکرد من به فیلم نبود

01:28:21.083 --> 01:28:22.875
و حتی باور من هم نیست

01:28:22.875 --> 01:28:24.541


01:28:25.333 --> 01:28:27.666


01:28:27.666 --> 01:28:30.125


01:28:33.666 --> 01:28:35.833


01:28:35.833 --> 01:28:37.666


01:28:37.666 --> 01:28:40.125


01:28:41.083 --> 01:28:46.458
یه شعر فوق‌العاده از باب دیلن هست

01:28:46.458 --> 01:28:50.166
وقتی واعظین درباره‌ی سرنوشت
 شیطان موعظه می‌کنن

01:28:50.166 --> 01:28:54.166
معلمین آموزش میدن، دانش صبر میکند

01:28:54.166 --> 01:28:59.041
اما خیر بیرون از دروازه‌ها می‌ایستد

01:28:59.041 --> 01:29:05.083
و بعضی اوقات حتی رئیس جمهور آمریکا

01:29:05.083 --> 01:29:08.791
باید برهنه بایستد

01:29:08.791 --> 01:29:11.541
و اگر افکار رویاهای من قابل رویت بودن

01:29:11.541 --> 01:29:14.583
احتمالا سرم رو میذاشتن تو گیوتین

01:29:14.583 --> 01:29:19.208
اما اشکالی نداره مامان، من فقط دارم میمیرم

01:29:20.791 --> 01:29:24.875
چیزی که در لحظه آخر مرگ کاراس

01:29:24.875 --> 01:29:27.375
نشون داده میشه

01:29:27.375 --> 01:29:33.125
پدر کاراس زندگیش رو در ذهنش از دست میده

01:29:35.500 --> 01:29:40.500
برای زندگی یه بچه که هیچوقت نمیشناخته

01:29:40.500 --> 01:29:43.416
اون فقط دختر تسخیر شده رو دیده بود

01:29:43.416 --> 01:29:47.708
و احساس بزرگی از ایثار وجود داره

01:29:47.708 --> 01:29:52.583
که در اون لحظه رخ میده، مثل سیدنی کارتون

01:29:52.583 --> 01:29:55.583
در پایان داستان دو شهر

01:29:55.583 --> 01:29:57.875


01:29:57.875 --> 01:30:00.041


01:30:00.041 --> 01:30:06.666


01:30:06.666 --> 01:30:11.000
ایده‌ی تسخیر شیطانی و جنگیری

01:30:11.000 --> 01:30:16.083
ایده‌ایست که کشیش مسیح رو

01:30:16.083 --> 01:30:20.416
در تشریفات آیینی برای بیرون
 راندن شیطان صدا میزنه

01:30:20.416 --> 01:30:22.541
در پایان جنگیر

01:30:22.541 --> 01:30:25.625
در تناقض با چیزیه که الان گفتم

01:30:25.625 --> 01:30:29.125
در رمان
توسط کریس و شارون در اتاق دیگری شنیده میشه

01:30:29.125 --> 01:30:31.375
توسط کریس و شارون در اتاق دیگری شنیده میشه

01:30:31.375 --> 01:30:34.333
بلتی تمام این پاراگراف رو

01:30:34.333 --> 01:30:38.166
در راستای این نوشت تا اتفاق رو نشون نده

01:30:38.166 --> 01:30:40.375
اینکه کاراس خودکشی میکنه

01:30:40.375 --> 01:30:42.875
ما نمیتونیم کات بزنیم

01:30:42.875 --> 01:30:46.375
 ما در طول جنگیری کات نمیزنیم

01:30:46.375 --> 01:30:49.541
ما لحظه‌ای داریم که کریس رو نشسته میبینیم

01:30:49.541 --> 01:30:51.125
چیزی رو میدوزه

01:30:51.125 --> 01:30:54.166
اما در طول جنگیری
کات زدنی به بیرون وجود نداره

01:30:54.166 --> 01:30:57.125
و من گفتم بیل چی شده؟

01:30:57.125 --> 01:31:01.166
مشخصا از پنجره رفت بیرون، چطور؟

01:31:01.166 --> 01:31:02.458
تسخیر شده بود؟

01:31:02.458 --> 01:31:07.708
نه، ییل گفت تسخیر نشده

01:31:07.708 --> 01:31:11.000
نه اون تصمیمی خودآگاه گرفت

01:31:11.000 --> 01:31:13.500
که خودش رو پرت کنه بیرون

01:31:13.500 --> 01:31:17.916
و با شیطان در درونش خودش رو بکشه

01:31:17.916 --> 01:31:21.166
اما تو به من میگی شیطان رو میخوای بیرون کنی

01:31:21.166 --> 01:31:22.666
کی از پنجره میره بیرون؟

01:31:22.666 --> 01:31:26.208
من گفتم اما بیل این خودکشیه

01:31:26.208 --> 01:31:29.625
این در کلیسای کاتولیک گناهه

01:31:29.625 --> 01:31:32.083
خودکشی گناهه

01:31:32.083 --> 01:31:36.666
هم اون موقع هم الان گیج کننده‌ست

01:31:36.666 --> 01:31:40.500
اول از همه از نظرم بعید اومد که یه شخصیت

01:31:40.500 --> 01:31:44.166
بتونه شیطان رو به درونش فرابخونه

01:31:44.166 --> 01:31:48.083
شیطان کاری که بخواد رو میکنه

01:31:48.083 --> 01:31:49.333


01:31:49.333 --> 01:31:50.750


01:31:50.750 --> 01:31:53.583


01:31:53.583 --> 01:31:56.458


01:31:56.458 --> 01:31:59.791


01:32:07.875 --> 01:32:09.375


01:32:09.375 --> 01:32:13.083


01:32:16.625 --> 01:32:17.875


01:32:17.875 --> 01:32:20.708


01:32:20.708 --> 01:32:22.833


01:32:22.833 --> 01:32:25.625
اگر سکانس رو نگاه کنید و آنالیزش کنید

01:32:25.625 --> 01:32:28.958
شیطان وارد کاراس میشه

01:32:28.958 --> 01:32:32.791
چون کاراس دعوتش میکنه وارد بشه

01:32:32.791 --> 01:32:35.416
و اون این دختر رو زده

01:32:35.416 --> 01:32:37.166
که کاری‌ست شیطانی

01:32:37.166 --> 01:32:39.833
شما دقیقا میبینید که میگه

01:32:39.833 --> 01:32:41.458


01:32:41.458 --> 01:32:44.958


01:32:44.958 --> 01:32:47.125


01:32:47.125 --> 01:32:51.750
مرین هیچوقت نمیتونست کاری
 که کاراس کرد رو بکنه

01:32:51.750 --> 01:32:55.208


01:32:55.208 --> 01:32:58.916
این تو محدوده مرین نبود

01:32:58.916 --> 01:33:01.125
اون دستاش دور گردن دختره

01:33:01.125 --> 01:33:05.291
همونطور که بلتی در رمان نوشته
و اون

01:33:05.291 --> 01:33:07.958
مدال سن جوزف دور گردنش رو پاره میکنه

01:33:07.958 --> 01:33:10.916
کاراس به بیرون نگاه میکنه

01:33:10.916 --> 01:33:13.458
که بازن و پرده‌ها هم باد میخورن

01:33:13.458 --> 01:33:16.250
چهره‌ی مادرش رو میبینه

01:33:16.250 --> 01:33:18.791
اینجا دو سه تا کات داریم

01:33:18.791 --> 01:33:22.250
که در کتاب نیست و بلتی زیر سوال بردش

01:33:22.250 --> 01:33:26.666
اما در آخر با ایده همراه شد

01:33:26.666 --> 01:33:32.083
اینکه فکر میکنه شاید به مادرش ملحق میشه

01:33:32.083 --> 01:33:33.958
در زندگی بعدیش

01:33:33.958 --> 01:33:37.541
در اون لحظه در لحظه‌ای کوتاه و بریده

01:33:37.541 --> 01:33:41.833
تغییر ظاهرش و تبدیل شدنش
 به شیطان رو مییبینید

01:33:41.833 --> 01:33:46.458
و دستاش رو در حالی که گردن
دختر رو گرفته میبینیم

01:33:46.458 --> 01:33:48.875
که تا حد مرگ خفش کنه

01:33:48.875 --> 01:33:51.750
که احتمالا انگیزه‌ای شیطانی است

01:33:51.750 --> 01:33:54.375
و بعد رها میکنن

01:33:54.375 --> 01:33:56.000
شیطان درونش نیست

01:33:56.000 --> 01:33:58.791
و به درخواست به خصوص بلتی

01:33:58.791 --> 01:34:03.541
و اکثر آدمایی که متوجه نیستن
 یا درکش نمیکنن

01:34:03.541 --> 01:34:07.041
به کاراس تهی از شیطان برمیگردیم

01:34:07.041 --> 01:34:14.791
من بودم ظاهر شیطان رو در
 کاراس تا آخر نگه میداشتم

01:34:14.791 --> 01:34:20.708
و بیل گفت نه باید برگردی به ظاهر کاراس

01:34:20.708 --> 01:34:23.916
به عنوان فریاد «نه» گفتن که

01:34:23.916 --> 01:34:26.541
باعث میشه این تصمیم رو خودآگاهانه بگیره

01:34:26.541 --> 01:34:29.708
وگرنه این شیطانه که پیروز شده

01:34:29.708 --> 01:34:34.083
اما همینطور که اینجا نشستم برام مشخص نیست

01:34:34.083 --> 01:34:36.750
چرا این اتفاق میفته

01:34:36.750 --> 01:34:40.375
من هرکسی رو به چالش میکشم تا این رو ببینه

01:34:40.375 --> 01:34:42.083
و با تحلیل کردنش

01:34:42.083 --> 01:34:44.375
 بگه از این سکانس چه برداشتی کردن

01:34:44.375 --> 01:34:48.500
اینکه چرا شیطان تصمیم میگیره
 به کاراس توجه کنه

01:34:48.500 --> 01:34:52.291
دختر رو ول کنه بره به کاراس یه سواله

01:34:52.291 --> 01:34:56.333
اما من باور دارم که کل تسخیر

01:34:56.333 --> 01:35:01.000
دختر بچه در راستای استیصال کاراسه

01:35:01.000 --> 01:35:05.000
و احتمال فقدان ایمان

01:35:05.000 --> 01:35:08.875
آیا میتونیم بگیم که در لحظه آخر با شیطان

01:35:08.875 --> 01:35:12.083
ایمانش رو بازیافت؟

01:35:12.083 --> 01:35:15.625
این چیزیه که بلتی سعی داره بگه

01:35:15.625 --> 01:35:19.541
اون در لحظه مرگ گناهانش رو اعتراف میکنه

01:35:19.541 --> 01:35:21.625
به دوستش پدر دایر

01:35:21.625 --> 01:35:25.000
بنابراین توسط ایمان کاتولیک بخشیده شده

01:35:25.000 --> 01:35:27.625
اما این یه گناهه

01:35:27.625 --> 01:35:31.583
فکر میکنم اگر ضعفی در جنگیر باشه همینه

01:35:31.583 --> 01:35:33.791
من راه دیگه‌ای نداشتم

01:35:33.791 --> 01:35:37.083
پس به روشی که بلتی بهم
توضیحش داد فیلمبرداریش کردم

01:35:37.083 --> 01:35:40.583
لحظه‌ی میانه‌رویی هست

01:35:40.583 --> 01:35:45.541
خیلی اتفاق روتینی نبوده
که به عنوان کارگردان

01:35:45.541 --> 01:35:47.916
مجبور بوده باشم چیزی که
کامل درک نمیکنم فیلم بگیرم

01:35:47.916 --> 01:35:51.500
در واقع این تنها مثالیه که میتونم بگم

01:35:51.500 --> 01:35:54.500
برای من این یه ضعفه

01:35:54.500 --> 01:35:59.416
مثل زخم‌های یک چرم خوب هست

01:35:59.416 --> 01:36:04.416
بیل که مثل یه برادر دوستش
 دارم و براش احترام قائلم

01:36:04.416 --> 01:36:07.000
و بهم این اثر شگفت‌انگیز رو داد

01:36:07.000 --> 01:36:10.000
که به عنوان یک فیلم نوشته بودش

01:36:10.000 --> 01:36:13.208
...اما هیچوقت قادر نبود  تا در لحظه یکی مانده به آخر

01:36:13.208 --> 01:36:16.708
فیلم سازش کنه

01:36:16.708 --> 01:36:18.166
و منم همینطور

01:36:18.166 --> 01:36:21.833
نمیتونم از اون سکانس دفاع کنم

01:36:21.833 --> 01:36:23.666
به نظر نمیرسه برای میلیون‌ها آدمی که دیدنش

01:36:23.666 --> 01:36:27.583
مشکلی بوده باشه

01:36:27.583 --> 01:36:30.958
چیزی که نشون دادیم رو پذیرفتن

01:36:30.958 --> 01:36:36.458
سکانس که از سمت مخاطب

01:36:36.458 --> 01:36:38.625
ایمان کامل رو میطلبه

01:36:38.625 --> 01:36:45.916


01:36:45.916 --> 01:36:51.333
چندسال پیش  به کیوتو رفتم، وقتی
 جنگیر رو پخش کرده بودن

01:36:53.208 --> 01:36:57.500
وقتی شما به کیوتو میاید، فقط یه شهر صنعتیه

01:36:57.500 --> 01:37:00.500
شبیه لانگ بیچ کالیفورنیاست

01:37:00.500 --> 01:37:03.416
هیچ نکته‌ای در موردش نیست تا اینکه

01:37:03.416 --> 01:37:08.666
میرسید به والد سیتی که شامل قرن 11 میشه

01:37:08.666 --> 01:37:13.500
و حتی مکان‌ها و خونه‌های قدیمی‌تر

01:37:13.500 --> 01:37:21.166
و مانند پوشش زمانی از قرن‌ها پیشه

01:37:21.166 --> 01:37:25.375
و بهم گفتن که باید باغ ذن رو ببینی

01:37:25.375 --> 01:37:30.125
و منم به فکر رفتن بهش افتادم

01:37:30.125 --> 01:37:34.666
رفتم اونجا و یه تکه زمینی بود

01:37:34.666 --> 01:37:39.416
که دریایی از شن شانه‌ای بود

01:37:39.416 --> 01:37:44.208
و روی تعدادی سنگ بود

01:37:44.208 --> 01:37:51.708
و هرکدوم از اونا روی جایی از دریای شن بودن

01:37:51.708 --> 01:37:56.041
و دورش نیمکت‌هایی بود که آدما بتونن بشینن

01:37:56.041 --> 01:38:01.125
و اونا اونجان تا باغ ذن رو عبادت کنن

01:38:01.125 --> 01:38:02.958
و من نشستم

01:38:02.958 --> 01:38:06.583
شاید فقط 20 نفر اونجا بودن

01:38:06.583 --> 01:38:09.000
همه خیلی ساکت بودن

01:38:09.000 --> 01:38:12.500
و به خودم گفتم این چیه

01:38:12.500 --> 01:38:18.000
یه تعداد سنگ هست که روی دریایی
 از شن‌ شانه‌ای جایگذاری شده

01:38:18.000 --> 01:38:23.625
و اگر خودت رو بسپری
بهش این اتفاقیه که میفته

01:38:25.666 --> 01:38:27.416
من بهش نگاه میکردم

01:38:27.416 --> 01:38:31.708
و سعی کردم بفهمم جذابیتش چیه

01:38:31.708 --> 01:38:33.458
چرا انقدر معروفه؟

01:38:33.458 --> 01:38:39.083
کسی نمیدونه اون سنک‌ها توسط کی
 و چه موقع اونجا گذاشته شدن

01:38:39.083 --> 01:38:43.458
پس شروع میکنه به درگیر کردن ذهنتون

01:38:43.458 --> 01:38:46.833
چیزی که بعد متوجه میشید این سنگ‌هان

01:38:46.833 --> 01:38:52.208
شبیه قاره‌های مجزایی که
 هیچوقت بهم وصل نمیشن

01:38:52.208 --> 01:38:56.958
همیشه جدا از هم زندگی میکنن

01:38:56.958 --> 01:39:00.875
مانند قاره‌های زمین

01:39:00.875 --> 01:39:07.750
و بعد متوجه میشی که مثل آدم‌هان

01:39:07.750 --> 01:39:11.125
مانند خانواده‌هایی که تنها زندگی میکنن

01:39:11.125 --> 01:39:15.166
و بعد شروع میکنی به فهمیدن این که

01:39:15.166 --> 01:39:20.750
این طبیعت انسانه
که همه ما تنهاییم

01:39:20.750 --> 01:39:25.500
مهم نیست چقدر به خانواده و
 دوستامون نزدیک باشیم

01:39:25.500 --> 01:39:29.000
ما در این دنیا تنهاییم

01:39:29.000 --> 01:39:31.500
...و من اونجا نبودم تا

01:39:31.500 --> 01:39:35.000
همین الانم که دارم در موردش
حرف میزنم من رو دگرگون میکنه

01:39:35.000 --> 01:39:41.083
هنوز یه ربع نشده بود اونجا
بودم که شروع به گریه کردم

01:39:41.083 --> 01:39:44.666
شروع به گریستن کردم

01:39:44.666 --> 01:39:49.958
من توسط این تصویر ساده به شدت متاثر شدم

01:39:49.958 --> 01:39:54.333
که نمایان میکرد جدایی‌ای را

01:39:54.333 --> 01:39:58.375
که همه ما با هم زیسته‌ایم

01:40:00.958 --> 01:40:04.916
تا به امروز من رو متاثر کرده

01:40:06.458 --> 01:40:10.166
من هیچوقت اون تجربه‌ی
کیوتو رو فراموش نمیکنم

01:40:10.166 --> 01:40:14.583
و مضطربم دوباره تجربش کنم

01:40:14.583 --> 01:40:17.000
احتمالا 40 سال پیش بود

01:40:17.000 --> 01:40:19.541
که من اونجا بودم اما یه روز هم نبوده

01:40:19.541 --> 01:40:23.291
که من تصویری از اون تجربه نداشته باشم

01:40:25.666 --> 01:40:29.041
من کل دنیا بودم

01:40:29.041 --> 01:40:32.791
و «طنین رحمت» برای من باغ کوچک ذن بود

01:40:32.791 --> 01:40:36.041
باغی از هیچ مگر شن و سنگ

01:40:36.041 --> 01:41:01.083
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.

01:40:46.083 --> 01:40:56.083


01:40:56.083 --> 01:41:06.125


01:41:06.125 --> 01:41:16.125


01:41:16.125 --> 01:41:26.166


01:41:26.166 --> 01:41:36.166


01:41:36.166 --> 01:41:46.208


01:41:46.208 --> 01:41:56.208


01:41:56.208 --> 01:42:06.208


01:42:06.208 --> 01:42:16.250


01:42:16.250 --> 01:42:26.250


01:42:26.250 --> 01:42:36.291


01:42:36.291 --> 01:42:46.291


01:42:46.291 --> 01:42:56.333


01:42:56.333 --> 01:43:06.333


01:43:06.333 --> 01:43:16.375


01:43:16.375 --> 01:43:26.375


01:43:26.375 --> 01:43:36.458