﻿WEBVTT

00:00:04.826 --> 00:00:16.826
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:16.850 --> 00:00:19.936
 و اسکار میرسه به

00:00:20.019 --> 00:00:22.564
 داستین لنس برای فیلم میلک

00:00:29.320 --> 00:00:31.990
 من میخوام از مادرم تشکر کنم

00:00:32.073 --> 00:00:33.450
 که همیشه هوای منو داشته

00:00:33.533 --> 00:00:36.286
 برای کسی که هستم حتی
وقتی فشار زیادی روم بود

00:00:36.369 --> 00:00:37.579
ولی بیشتر از همه

00:00:37.662 --> 00:00:39.998
 اگه هاروی 30 سال پیش ازمون گرفته نمی شد

00:00:40.081 --> 00:00:41.499
 فکر می کردم میخواست بهم بگه

00:00:41.583 --> 00:00:44.169
 به همه بچه های لزبین و گی که اینجا هستند

00:00:44.252 --> 00:00:45.628
 که کمتر دربارشون گفته شده

00:00:45.712 --> 00:00:48.214
توسط کلیساها یا توسط دولت

00:00:48.298 --> 00:00:50.800
 یا توسط خانواده هاشون که اونا زیبا هستند

00:00:50.899 --> 00:00:53.818
موجودات شگفت انگیز با ارزشی هستند

00:00:53.887 --> 00:00:56.097
 و این مهم نیست که کی بهتون میگه

00:00:56.181 --> 00:00:57.599
 خدا شما رو دوست داره

00:00:57.682 --> 00:00:59.434
 و بهتون قول میدم بزودی

00:00:59.517 --> 00:01:01.936
 از نظر فدرال از حقوق مساوی برخوردار میشید

00:01:02.020 --> 00:01:04.230
در سراسر این ملت بزرگ ما

00:01:06.983 --> 00:01:08.777
 ممنونم ؛ ممنونم

00:01:08.860 --> 00:01:11.237
 و خدارو شکر که هاروی میلک رو به ما دادی

00:01:14.824 --> 00:01:16.659
روز بعد از اسکار

00:01:16.743 --> 00:01:19.788
 من با مامانم در اتاق نشیمن نشسته بودیم

00:01:19.871 --> 00:01:22.624
 و یادمه که مامانم تازه شروع به پرسیدن کرد
که حالا چه اتفاقی میفته

00:01:22.707 --> 00:01:24.793
 و من گفتم : خب میدونی ؛ مطمئن نیستم

00:01:24.876 --> 00:01:27.045
 و اون گفت : واقعا؟

00:01:27.128 --> 00:01:28.797
 چون قول بزرگی دادی

00:01:28.880 --> 00:01:32.675
 دیشب که روی صحنه جوایز اسکار رفته بودی

00:01:32.759 --> 00:01:35.094
 گفتم : درسته

00:01:35.178 --> 00:01:38.014
 و مامانم گفت : من تو رو بزرگ کردم که بدونی

00:01:38.081 --> 00:01:40.292
 که این وعده امری مقدسه

00:01:41.559 --> 00:01:43.728
 خب میخوای چیکار کنی؟

00:02:31.317 --> 00:02:36.197
 مادرم در ۲۸ فوریه سال ۱۹۴۸ به دنیا اومد

00:02:36.281 --> 00:02:37.782
 و اون بچه هفتم بود

00:02:37.866 --> 00:02:41.327
 تا جایی که نه تا بچه برای بزرگ کردن میاره

00:02:41.411 --> 00:02:43.162
 و بعدش کوکی ؛ مادربزرگم

00:02:43.246 --> 00:02:46.666
 اون از شرایط بسیار سختی اومد

00:02:46.749 --> 00:02:48.585
 اون یتیم شد

00:02:48.668 --> 00:02:51.004
 و در نهایت مجبور شد برای یکی از بستگان کار کنه

00:02:51.087 --> 00:02:53.923
 و اقوامش باهاش بیشتر
شبیه یک خدمتکار رفتار می کردند

00:02:54.007 --> 00:02:56.259
 و با مرد جوانی آشنا شد

00:02:56.342 --> 00:02:58.595
 که در سنین جوانی ویکتور نام داشت

00:02:58.678 --> 00:03:01.639
 اونا ازدواج کردند و شروع به بچه دار شدن کردند

00:03:01.707 --> 00:03:03.083
 اونا شروع به تشکیل خانواده می کنند

00:03:03.182 --> 00:03:05.476
زندگی در پروویدنس، لوئیزیانا

00:03:05.560 --> 00:03:07.437
 در اون زمان و حتی امروز

00:03:07.520 --> 00:03:10.023
 فقیرترین شهر محسوب میشه

00:03:10.106 --> 00:03:11.774
 در کل آمریکا

00:03:11.858 --> 00:03:17.405
 با این افتخار که بیشترین
 اختلاف درآمدی رو داره

00:03:17.488 --> 00:03:20.450
چون عمیقا نژادپرستانه بود

00:03:20.533 --> 00:03:22.327
 درپاچه پراویدنس

00:03:22.410 --> 00:03:26.414
 مقدمه اصلی من برای جداسازی بود

00:03:26.497 --> 00:03:30.251
 یادم میاد ؛ میدونی
تابلوهای سفید

00:03:30.335 --> 00:03:34.964
 و یک ورودی جداگانه به سمت سالن سینما بود

00:03:35.048 --> 00:03:38.217
همه چیز خیلی خیلی جدا بود

00:03:38.301 --> 00:03:42.180
 اما با این حال خانواده من در یک مزرعه کار می کردند

00:03:42.263 --> 00:03:45.141
 و در کنار هم کار می کردند سیاه و سفید

00:03:45.231 --> 00:03:48.234
 کوکی و ویکتور چون خیلی جوان بودند

00:03:48.302 --> 00:03:50.179
و بی سواد، و ورشکسته

00:03:50.271 --> 00:03:53.107
 اونا در خانه ای زندگی می کردند که بهش می گفتند آجر کاغذی

00:03:53.198 --> 00:03:55.325
یعنی یک کلبه بود

00:03:55.408 --> 00:03:57.953
 و این همون جاییه که مادرم متولد شد

00:03:58.029 --> 00:03:59.948
 ما در یک خونه کوچیک زندگی می کردیم

00:04:00.031 --> 00:04:04.327
 با یک ایوان و نمیدونم شاید دوتا اتاق خواب

00:04:04.410 --> 00:04:06.871
خیلی خیلی فقیر بودیم

00:04:06.955 --> 00:04:08.581
 هرچی بچه بیشتری داشتی

00:04:08.665 --> 00:04:10.792
 میتونستی پول بیشتری از چیدن پنبه بدست بیاری

00:04:10.875 --> 00:04:12.710
 اونا داستان رو بهم گفتند

00:04:12.794 --> 00:04:14.170
وقتی آماده بچه دار شدن بود

00:04:14.253 --> 00:04:16.172
 همه بچه ها رو بیرون برد

00:04:16.239 --> 00:04:17.824
 یک کلبه کوچیک کنار مزرعه ؛‌و میدونی

00:04:17.924 --> 00:04:19.509
 اجازه ورود به خونه رو نداشتند

00:04:19.592 --> 00:04:21.844
تا بعد از تولد نوزاد

00:04:21.928 --> 00:04:24.889
 اسم کاملش در شناسنامه روزانا بود

00:04:24.973 --> 00:04:29.769
 و این نام دستخوش تغییرات زیادی میشه

00:04:29.852 --> 00:04:31.813
در طول زندگی مامانم

00:04:31.896 --> 00:04:33.982
 و در نهایت برای بعضیا تبدیل به رز شد

00:04:34.065 --> 00:04:35.608
که مامانم این اسمو دوست نداشت

00:04:35.692 --> 00:04:38.861
وقتی بزرگتر می شد، آنا شد

00:04:38.945 --> 00:04:41.656
 و در نهایت وقتی که بالغ شد

00:04:41.739 --> 00:04:43.783
 اون گفت :‌من آنه هستم

00:04:43.866 --> 00:04:45.952
 و شما باید باهام کنار بیان

00:04:48.871 --> 00:04:52.667
 این جنگ ۱۹۴۹ علیه فلج اطفاله

00:04:52.750 --> 00:04:55.044
 همونطور که در لیتل راک اورانکاس دیده میشه

00:04:55.119 --> 00:04:57.705
در این سال، دشمن، فلج اطفال

00:04:57.797 --> 00:04:59.674
بسیار شیوع پیدا کرده

00:04:59.757 --> 00:05:01.926
 که کل ملت رو تکون داد

00:05:02.010 --> 00:05:04.762
 نه راه فراری بود نه مصونیتی

00:05:04.846 --> 00:05:08.558
 فلج اطفال یک همه گیری جدیده

00:05:08.641 --> 00:05:11.352
که از اوایل قرن 20 شروع شد

00:05:11.436 --> 00:05:13.354
 و به صورت موج اومد

00:05:13.438 --> 00:05:15.648
 و این امواج اغلب ایجاد وحشت میکرد

00:05:15.731 --> 00:05:17.691
 چون واقعا در آب زندگی می کرد

00:05:17.775 --> 00:05:19.902
حوضچه های آب، آب تیره

00:05:19.986 --> 00:05:22.989
 و چه کسی در اون آب بازی می کرد و از اون آب میخورد؟

00:05:23.064 --> 00:05:24.441
 بچه ها

00:05:24.532 --> 00:05:27.201
به شدت به بچه ها ضربه می زد

00:05:27.285 --> 00:05:29.537
 تو درصد معینی از مردم رو میدیدی

00:05:29.620 --> 00:05:30.955
 که به شدت بیمار می شدند

00:05:31.023 --> 00:05:32.899
 و بعد به اون یک درصد میرسیدی

00:05:32.999 --> 00:05:36.252
 که کی شروع به مبتلا شدن می کنه

00:05:36.335 --> 00:05:38.087
 و سیستم عضلانی اونا ضعیف میشد

00:05:38.171 --> 00:05:41.466
 تا جایی که توانایی حرکت دادن اندام خودشون رو نداشتند

00:05:41.549 --> 00:05:44.635
 و در نهایت حتی نمی تونستند نفس بکشند

00:05:44.719 --> 00:05:48.097
 و هیچ واکسن یا درمانی هم نبود

00:05:48.181 --> 00:05:50.933
 و مادرم یکی از اولین نشونه ها رو داشت

00:05:51.017 --> 00:05:53.686
 که نشون میداد موج دیگه ای از اپیدمی در راهه

00:05:53.770 --> 00:05:56.064
 که قصد حمله به جنوب رو داره

00:05:56.147 --> 00:05:58.649
 تنها چیزی که واقعا یادمه

00:05:58.733 --> 00:06:02.779
 درباره روزیه که اون فلج اطفال گرفت

00:06:02.854 --> 00:06:07.150
 اون غروب روی مبل دراز کشیده بود

00:06:07.241 --> 00:06:09.952
و من روی یک طرف مبل نشسته بودم

00:06:11.454 --> 00:06:16.959
 و بعد درباره اینکه نمی تونه حرکت کنه بهم گفت

00:06:17.043 --> 00:06:19.796
 گفت باعث ناراحتیش میشه

00:06:19.879 --> 00:06:23.758
 و من فکر کردم که اون فقط عصبی شده

00:06:23.841 --> 00:06:27.011
 اما مامانم مجبورم کرد از روی مبل بلند بشم

00:06:27.087 --> 00:06:28.421
و همین بود

00:06:28.513 --> 00:06:30.765
 و روز بعد اون رفته بود

00:06:30.848 --> 00:06:33.726
 و من نمی دونستم اون کجا رفته

00:06:33.810 --> 00:06:35.478
 وقتی دان رو به رختخواب فرستادند

00:06:35.561 --> 00:06:37.814
 اون مدام از درد شکایت می کرد

00:06:37.897 --> 00:06:39.565
 و احساس ناراحتی می کرد و در نهایت

00:06:39.649 --> 00:06:42.610
 اون نمی تونست انگشت های پاش رو تکون بده

00:06:42.693 --> 00:06:44.570
 کوکی اونو گرفت و همسایه ای رو پیدا کرد

00:06:44.654 --> 00:06:46.114
 که درواقع یک وسیله نقلیه داشت

00:06:46.197 --> 00:06:47.824
 و اونا مجبور بودند تا جایی که میشه
سریع حرکت کنند

00:06:47.922 --> 00:06:49.298
 به سمت نزدیک ترین بیمارستان

00:06:49.367 --> 00:06:51.410
 و این در ویکسبورگ بود ؛ می سی سی پی

00:06:51.494 --> 00:06:53.204
 و زمانی که به اون بیمارستان رفتند

00:06:53.287 --> 00:06:57.125
 اون پرستارها و دکترها بلافاصله فهمیدند که این چیه

00:06:57.200 --> 00:06:58.576
 میشه گفت

00:06:58.668 --> 00:07:00.545
 این بدترین اپیدمی فلج اطفال در تاریخه

00:07:00.628 --> 00:07:03.506
که برای ما پیش اومده ؛ ما نمی دونیم

00:07:03.589 --> 00:07:06.759
 مادرم سالها در اون بیمارستان در ویکسبورگ بود

00:07:06.843 --> 00:07:10.304
 چون اینطور نیست که علایم به یکباره نابود بشند

00:07:10.396 --> 00:07:12.523
 همینطور ضعیف می شد و به نابودی ادامه میداد

00:07:12.598 --> 00:07:14.725
 و پرستاران هر کاری که میتونستند انجام میدادند

00:07:14.800 --> 00:07:16.677
 که خیلی کم بود و سعی می کردند اونو متوقف کنند

00:07:16.769 --> 00:07:17.812
 تا بدتر نشه

00:07:17.895 --> 00:07:20.606
 و بعدش یک اتفاق معجزه آسا رخ داد

00:07:20.690 --> 00:07:21.899
 یک بار خدمات بهداشت عمومی

00:07:21.983 --> 00:07:23.442
 مجوز انتشار اونو صادر می کنه

00:07:23.526 --> 00:07:24.652
 واکسن فلج اطفال میتونه شروع به کار کنه

00:07:24.735 --> 00:07:26.821
برای محافظت از جوانان آمریکایی

00:07:26.904 --> 00:07:29.615
 به محض اینکه به اندازه کافی بزرگ شدیم

00:07:29.699 --> 00:07:31.325
 ما واکسن فلج اطفال رو زدیم

00:07:31.409 --> 00:07:34.787
 در اون زمان یکی از چیزهای بزرگ بود

00:07:34.871 --> 00:07:38.166
تقریباً شبیه ویروس کرونا بود

00:07:38.249 --> 00:07:40.501
 مامانم همیشه به شوخی می گفت که جوناس سالک

00:07:40.585 --> 00:07:43.045
 اگه یکم سخت تر و سریع تر کار می کرد

00:07:43.129 --> 00:07:44.964
 اون واکسن براش در دسترس بود

00:07:45.047 --> 00:07:48.384
 اما اون واکسن برای مادرم چند سال دیر اومد

00:07:48.467 --> 00:07:52.096
 در شرف اومدن بود ولی هنوز نرسیده بود

00:07:53.973 --> 00:07:57.268
 وقتی بیماری دیگه ای بدن اونو اذیت نمی کرد

00:07:57.351 --> 00:07:59.395
 مادرم بی حرکت میشد

00:07:59.478 --> 00:08:01.731
به طور دائم ؛‌از سینه به پایین

00:08:01.814 --> 00:08:04.692
اما وقتی بزرگتر شد متوجه شد

00:08:04.775 --> 00:08:07.528
 من این موهای طلایی زیبا رو دارم

00:08:07.612 --> 00:08:09.030
 و این چشم های آبی

00:08:09.120 --> 00:08:10.705
 اون یک دختر مدل بود

00:08:10.781 --> 00:08:12.241
 روی پوستر و از این چیزا

00:08:12.325 --> 00:08:16.954
 و بنابراین اون شروع به یاد گرفتن نحوه ناز کردن کرد

00:08:17.038 --> 00:08:18.706
 از چشماش استفاده کرد

00:08:18.789 --> 00:08:21.209
 و اون این کار رو در تمام زندگیش انجام داد

00:08:21.292 --> 00:08:23.085
 و اون فقط تو رو به خودش جذب می کرد

00:08:23.169 --> 00:08:27.715
 و به این ترتیب اون تبدیل به ستاره جهانی شد

00:08:27.806 --> 00:08:30.100
خیلی از بچه ها فقط برای اینکه بتونند
دوباره سوار ویلچر بشند

00:08:30.176 --> 00:08:31.427
 خوشحال بودند

00:08:31.510 --> 00:08:33.304
 و مامانم اینطور می گفت که : نه نه نه نه

00:08:33.387 --> 00:08:35.848
 من میخوام سر پا بشم

00:08:36.423 --> 00:08:39.217
پس اون شروع به تمرین با عصا کرد

00:08:44.482 --> 00:08:47.068
 و مادرم ؛ ما یک چیز مشترک داشتیم

00:08:47.151 --> 00:08:50.112
 ما زخمی داشتیم که روی چونه ما بود

00:08:50.196 --> 00:08:51.822
 و من اینو بخاطر یک تصادف با دوچرخه بدست آوردم

00:08:51.906 --> 00:08:54.659
 مامانم از بس زمین خورد اینجاش زخمی شد

00:08:54.734 --> 00:08:56.110
افتادن، افتادن، افتادن

00:08:56.202 --> 00:08:58.162
 و دوباره اونو به هم دوختند

00:08:58.254 --> 00:09:00.214
 بیا فقط سوار ویلچر شو

00:09:00.281 --> 00:09:03.159
 و مامانم گفت : نه من به ویلچر نیازی ندارم

00:09:03.251 --> 00:09:04.961
 خیلی ازت ممنونم

00:09:05.044 --> 00:09:08.548
 روشی که مامانم به کار می برد این بود که :‌ گور باباش

00:09:09.882 --> 00:09:11.259
 اون داخل خونه بود

00:09:11.334 --> 00:09:14.796
 منظورم اینه که بیشتر در تعطیلات خونه بود

00:09:14.887 --> 00:09:17.598
 پس یادم میاد که با اون روی مبل نشسته بود

00:09:17.682 --> 00:09:20.893
 یادم میاد مامانم اونو ماساژ میداد

00:09:20.977 --> 00:09:22.979
 چون اونو روی میز ناهارخوری میزاشتند

00:09:23.062 --> 00:09:26.440
 و پاهای اونو ماساژ میدادند چون فکر می کردند کمک می کنه

00:09:26.515 --> 00:09:28.475
 اما واقعا کمکی نکرد

00:09:28.559 --> 00:09:31.437
 اون همیشه بنظر میرسید که خیلی قویه

00:09:31.529 --> 00:09:34.115
 و میخواد هر کاری بکنه

00:09:34.198 --> 00:09:36.617
 که خودش میتونست انجام بده

00:09:36.701 --> 00:09:39.537
 چیزهایی که همیشه در مورد روزان بخاطر دارم

00:09:39.620 --> 00:09:41.622
 وقتی بود که برای بازدید به اونجا رفته بودیم

00:09:41.706 --> 00:09:43.874
 و اون با عصا بیرون میامد

00:09:43.950 --> 00:09:45.827
 در حالی که فلج اطفال داشت

00:09:45.918 --> 00:09:48.587
 و من فقط براش متاسف بودم

00:09:48.671 --> 00:09:52.133
 اما اون همیشه لبخند به لب داشت

00:09:52.216 --> 00:09:55.511
 اون اجازه نداد معلولیت متوقفش کنه

00:09:55.594 --> 00:09:59.181
 و به نوعی اون شروع به سرپیچی از احتمالات کرده بود

00:09:59.265 --> 00:10:02.184
 اون داشت کمتر میفتاد و قوی تر شده بود

00:10:02.268 --> 00:10:05.730
 و من فکر می کنم اون کم کم امیدوار شده بود

00:10:05.813 --> 00:10:07.523
 اما یکی از چیزهایی که شروع شده بود

00:10:07.598 --> 00:10:09.058
 برای مامانم اتفاق میفته

00:10:09.150 --> 00:10:12.069
 ستون فقرات اون شروع به خم شدن و پیچش کرده بود

00:10:12.153 --> 00:10:14.530
 بسیار شدید و شبیه حرف اس شده بود

00:10:14.613 --> 00:10:16.490
و نیاز به جراحی داشت

00:10:16.574 --> 00:10:20.870
 جایی که میله های فولادی در امتداد ستون فقراتت
باید قرار بگیرند

00:10:20.953 --> 00:10:24.707
 و یادم میاد که اون می گفت چطور نمی دونست داره میاد

00:10:24.790 --> 00:10:28.044
  و اونو به اتاق جراحی بردند

00:10:28.127 --> 00:10:31.297
 و این میله های فلزی رو داخل کمرش گذاشتند

00:10:31.380 --> 00:10:33.632
 و اون تازه شروع به خونریزی کرد

00:10:33.716 --> 00:10:36.093
 اما تونستند کمرش رو بدوزند

00:10:36.177 --> 00:10:37.303
 اما اون به هوش نمیومد

00:10:37.378 --> 00:10:39.172
مامانم به کما رفت

00:10:43.893 --> 00:10:47.563
 اون گفت که در اون بخش پرستاری به اسم ویلی بود

00:10:47.653 --> 00:10:50.865
 و ویلی یک آقای سیاه پوست مسن بود

00:10:50.941 --> 00:10:53.194
 که پرنده ای داشت که

00:10:53.277 --> 00:10:55.571
 باهاش وارد بخش کودکان شد

00:10:55.654 --> 00:10:58.240
پرنده به زبان کریول سوگند خورد

00:10:58.324 --> 00:11:02.161
 و زمانی که ویلی اونو دید که
در حالت کما دراز کشیده

00:11:02.244 --> 00:11:03.621
 قلبش رو شکست

00:11:03.704 --> 00:11:06.707
 پس پیشش نشست و تنها چیزی که یادش موند

00:11:06.791 --> 00:11:10.628
 صدای خاص اون پرنده رو شنید

00:11:10.711 --> 00:11:12.171
 و اون از خواب بیدار شد

00:11:14.340 --> 00:11:16.175
در این مرحله مشخص بود

00:11:16.258 --> 00:11:18.386
 وقتش رسیده که به خونه بره

00:11:18.469 --> 00:11:21.097
از 2 سالگی تا 15 سالگی

00:11:21.180 --> 00:11:24.767
 بعد از اون همه سالها در بیمارستان کودکان بود

00:11:24.850 --> 00:11:27.061
 حالا اون برای همیشه به خونه میرفت

00:11:27.144 --> 00:11:29.438
در تلاش برای تعیین انتظارات

00:11:29.522 --> 00:11:31.357
یک پرستار با مامانم همراه شد

00:11:31.440 --> 00:11:33.609
 اون گفت : این چیزها

00:11:33.692 --> 00:11:35.820
 تو میتونی انجامش بدی
تو نمی تونی انجامش بدی

00:11:35.903 --> 00:11:38.697
 تو نیازی به تحصیل نداری
تو نیازی به شوهر نداری

00:11:38.781 --> 00:11:40.950
 و اینکه تو نمی تونی بچه دار بشی

00:11:41.033 --> 00:11:44.537
 این فوق العاده خطرناکه ؛ تو ممکنه بمیری

00:11:44.620 --> 00:11:45.788
 این چیزها رو فراموش کن

00:11:45.862 --> 00:11:47.447
 چه چیزی برات مفیده

00:11:47.540 --> 00:11:50.084
 اینه که دولت بهت کمک می کنه

00:11:50.167 --> 00:11:51.293
 برو خونه

00:11:51.377 --> 00:11:53.462
 خودت رو جمع و جور کن

00:11:53.545 --> 00:11:55.547
 و یاد بگیر که اینو بپذیری

00:11:55.638 --> 00:11:58.307
 اما من تصور می کنم اون فقط به چشماش نگاه کرد و گفت

00:11:58.384 --> 00:12:01.679
 خیلی ازت ممنونم

00:12:04.515 --> 00:12:07.810
 پس مادرم با درنظر گرفتن این چک لیست

00:12:07.893 --> 00:12:10.938
 شروع به تلاش کرد تا ثابت کنه
که پرستار اشتباه می کنه

00:12:11.012 --> 00:12:13.640
 منظورم یکی از چشمگیرترین لحظاته

00:12:13.732 --> 00:12:16.444
 وقتی که اون لباس مجلسی خودش رو دوخت

00:12:16.527 --> 00:12:17.903
 مصمم بود بره

00:12:17.979 --> 00:12:20.106
 و اهمیتی نمی داد که کسی ازش درخواست نکرده

00:12:20.197 --> 00:12:23.242
یک لباس آبی روشن زیبا دوخت

00:12:23.325 --> 00:12:25.786
 کرست رو سفت کرد و پایین لباس رو گسترش داد

00:12:25.870 --> 00:12:28.414
 تا اون هم مثل بقیه به نظر برسه

00:12:28.497 --> 00:12:30.958
 اون همچنین در مدرسه هم برتر بود

00:12:31.041 --> 00:12:33.169
از نظر آکادمیک، خیلی سریع بود

00:12:33.252 --> 00:12:36.338
 و در واقع نامه ای هست که به نظرم واقعا تکان دهنده است

00:12:36.422 --> 00:12:38.340
که به پدرش نوشت

00:12:38.424 --> 00:12:40.718
 که اون کاملا باهاش غریبه بود

00:12:40.801 --> 00:12:42.553
 گفت بابا میتونی حدس بزنی چی شده؟

00:12:42.636 --> 00:12:45.639
 من با بورس تحصیلی وارد دانشگاه شدم

00:12:45.714 --> 00:12:49.718
 نه به خاطر ناتوانی ام ؛‌به خاطر نمراتم

00:12:49.810 --> 00:12:52.897
و به دانشگاه لوئیزیانا رفت

00:12:52.980 --> 00:12:56.150
و شروع به تحصیل
در رشته پزشکی کرد

00:12:56.233 --> 00:12:59.153
مامانم میخواست دکتر بشه

00:13:05.826 --> 00:13:06.994
 وقتی اون در دانشگاه بود

00:13:07.077 --> 00:13:08.412
 اون شخصا با پسرها معاشقه می کرد

00:13:08.488 --> 00:13:10.490
 اما یکی از چیزهایی که اون فهمید این بود که

00:13:10.581 --> 00:13:12.124
ویتنام داشت پیش می رفت

00:13:12.208 --> 00:13:14.084
 پس اون موهای خودش رو کاملا مرتب می کنه

00:13:14.168 --> 00:13:16.504
 اون عکس کوچیکی گرفت و یادداشتی گذاشت

00:13:16.579 --> 00:13:18.539
 به سرباز ها در ویتنام

00:13:18.631 --> 00:13:19.840
 عکسش رو بزار

00:13:19.924 --> 00:13:22.968
 و اون نامه ها رو پس میگرفت

00:13:23.036 --> 00:13:25.705
 در دانشگاه اون جدی بود

00:13:25.804 --> 00:13:28.682
 درباره مردی که اسم کوچیکش دان بود

00:13:28.766 --> 00:13:30.893
و عکسش روی سر تخت بود

00:13:30.976 --> 00:13:34.230
 و برای اون نامه می نوشت و روش عطر میزد

00:13:34.313 --> 00:13:36.732
 اون موج های بزرگی در موهاش داشت

00:13:36.815 --> 00:13:39.151
 ...و آرایش می کرد و من فقط

00:13:39.227 --> 00:13:40.811
 من فقط ماتش می شدم

00:13:40.903 --> 00:13:43.197
 وقتی از ویتنام برگشت

00:13:43.280 --> 00:13:44.782
 دان مادرم رو دید

00:13:44.865 --> 00:13:49.036
 و عاشقش شد و اونو پذیرفت

00:13:49.119 --> 00:13:52.039
 اما مادر دان پسرش رو کنار کشید و گفت

00:13:52.114 --> 00:13:55.910
 این زن جوان هر چه قدر هم که خیره کننده باشه

00:13:56.001 --> 00:13:58.170
 هیچوقت نمی تونه برات خانواده ای تشکیل بده

00:13:58.254 --> 00:13:59.713
 اونی که همیشه میخواستی

00:13:59.797 --> 00:14:01.257
 و دان بهش پایان داد

00:14:01.340 --> 00:14:02.716
مادرش

00:14:02.800 --> 00:14:07.596
 اونو متقاعد کرده بود که نمی تونه ازش بچه دار بشه

00:14:07.680 --> 00:14:09.557
 بخاطر بیماری فلج اطفال اون

00:14:09.640 --> 00:14:12.226
 و اون کاملا دلشکسته بود

00:14:12.301 --> 00:14:14.428
 و من تقریبا میتونم اون روز رو بهت بگم

00:14:14.520 --> 00:14:17.398
 چون نمرات مادرم همیشه الف و ب بود

00:14:17.481 --> 00:14:21.068
 و بعضی هاش تبدیل به سی و دی و اف شد

00:14:21.151 --> 00:14:23.737
 برای مادرم اینکه بتونه ازدواج کنه و بچه دار بشه

00:14:23.821 --> 00:14:26.407
محال ترین رویا بود

00:14:26.490 --> 00:14:29.952
 ...و بعدش ؛ در به صدا دراومد

00:14:30.026 --> 00:14:32.737
و دو تا از با شکوه ترین پسرها

00:14:32.830 --> 00:14:34.123
 که در زندگی خودتون دیدید اومدند

00:14:34.206 --> 00:14:35.416
 سلام خانم ؛ ما اینجاییم

00:14:35.499 --> 00:14:37.710
 از کلیسای مقدس روزهای آخر هفته

00:14:37.793 --> 00:14:41.463
 دو مبلغ مورمون و اونا به مادرم موعظه کردند

00:14:41.547 --> 00:14:44.258
 خانم میخوایم یکی از وعده ها رو به شما بگیم

00:14:44.341 --> 00:14:47.803
 چیزی که پدر آسمانی ما ساخته اینه
که وقتی به بهشت بری

00:14:47.886 --> 00:14:50.639
 بدنت دوباره کامل میشه

00:14:50.723 --> 00:14:54.852
 و خانواده ای جاودانه و ابدی گیرت میاد

00:14:54.919 --> 00:14:59.257
 این آرزوی نهایی مادرم بود

00:14:59.356 --> 00:15:01.108
 و اونو به کلیسا آوردند

00:15:01.191 --> 00:15:03.736
 و اونو به مبلغ دیگه ای معرفی کردند

00:15:03.819 --> 00:15:06.280
 و اسمش رائول گاریسون بود

00:15:06.363 --> 00:15:08.449
 یادمه که اون رائول رو اینجا آورد

00:15:08.532 --> 00:15:12.328
 تا اونو به پدر و مادرم جوسی و جیمز موزلی معرفی کنم

00:15:12.411 --> 00:15:14.330
چون مادرم نگران این موضوع بود

00:15:14.413 --> 00:15:16.123
 چون این خواهر بچه اش بود

00:15:16.206 --> 00:15:19.627
 و پدرم بلافاصله ازش متنفر شد

00:15:19.718 --> 00:15:22.846
 ازش متنفر بود ؛ چون از این زاویه میدیدش

00:15:22.921 --> 00:15:25.633
جنگ ویتنام ادامه داشت

00:15:25.716 --> 00:15:28.302
 و رائول در ماموریت خودش بود

00:15:28.385 --> 00:15:31.180
برای کلیسای مورمون به مدت دو سال

00:15:31.263 --> 00:15:35.142
 و زمانی که تموم شد قرار بود به خدمت سربازی بره

00:15:35.225 --> 00:15:38.854
 اما اگه با یک زن معلول ازدواج کنه

00:15:38.937 --> 00:15:40.689
 اون میتونست از جنگ اجتناب کنه

00:15:40.773 --> 00:15:42.316
 و پدرم اینو دید

00:15:42.399 --> 00:15:46.654
 و بلافاصله فکر کرد که اون میخواد سواستفاده کنه

00:15:46.737 --> 00:15:49.782
چون اینجا کسی بود که مصمم بود

00:15:49.865 --> 00:15:52.534
 از وقتی که دختر کوچیکی
 بود تصمیم داشت دکتر بشه

00:15:52.618 --> 00:15:55.245
 به خاطر تمام مسایلی که با فلج اطفال پشت سر گذاشته بود

00:15:55.329 --> 00:15:59.083
 و ناگهان همه چیز در مورد رائول بود

00:15:59.166 --> 00:16:02.461
 اون بعد از سه سال از دانشگاه انصراف داد

00:16:02.544 --> 00:16:07.257
 اون از حرفه پزشکی دست کشید تا ازدواج کنه

00:16:07.341 --> 00:16:08.634
 و بچه دار بشه

00:16:08.717 --> 00:16:11.387
 مادرم تمام نگرانی های خواهر و برادراش رو شنید

00:16:11.470 --> 00:16:13.138
اما مامانم عشق میخواست

00:16:13.222 --> 00:16:14.473
مامانم بچه میخواست

00:16:14.556 --> 00:16:17.059
 مامانم این وعده مورمونیستم رو میخواست

00:16:17.126 --> 00:16:18.920
این دین درخشان کاملاً جدید

00:16:19.019 --> 00:16:23.440
 پس وقتی که اون در پادگان با رائول ازدواج کرد

00:16:23.524 --> 00:16:25.943
 بیشتر خواهر و برادراش نیومدند

00:16:26.985 --> 00:16:29.697
 اما مامانم همچنان رو به جلو میرفت

00:16:29.780 --> 00:16:32.700
 و روز بعد وسایل رو جمع کردند و از جنوب رفتند

00:16:32.783 --> 00:16:37.371
 و به یک دنیای جدید در کالیفرنیا رفتند

00:16:37.454 --> 00:16:38.914
 با مردی که دوستش داشت

00:16:38.997 --> 00:16:42.626
 اما اکثر خانواده
به اون اعتماد نداشتند

00:16:58.449 --> 00:16:59.950
 حالا اونا در ساکرامنتو هتسند

00:17:00.018 --> 00:17:02.438
 رائول در پرداخت هزینه ها مشکل داشت

00:17:02.521 --> 00:17:05.858
 حفظ یک شغل با پیدا کردن یک شغل دیگه
با درآمد خوب سخت بود

00:17:05.941 --> 00:17:07.568
اما تمرکز مادرم این نبود

00:17:07.658 --> 00:17:10.745
 اون برای داشتن این خانواده از گرفتن مدرک دکتری
انصراف داده بود

00:17:10.782 --> 00:17:12.200
 اون به شدت بچه میخواست

00:17:12.329 --> 00:17:14.790
 این یکی از چیزهایی بود که بهش گفته شده بود
هرگز بهش نمیرسه

00:17:14.867 --> 00:17:16.076
 اون ناگهانی عضوی از مورمون شد

00:17:16.160 --> 00:17:18.579
 انتظار اینه که بچه های زیادی داشته باشی

00:17:18.662 --> 00:17:21.373
 از نظر پزشکی قرار نبود یک بچه هم داشته باشه

00:17:21.457 --> 00:17:22.791
 و اون باردار شد

00:17:22.883 --> 00:17:25.469
و در 2 آوریل 1970

00:17:25.551 --> 00:17:30.681
 مادرم برای مارکوس رائول یک بچه به دنیا آورد

00:17:30.758 --> 00:17:32.384
 و من فقط میتونم در تمام عکس ها ببینم

00:17:32.468 --> 00:17:35.804
 که اونا چقدر خوشحال بودند

00:17:35.888 --> 00:17:37.473
چون الان بچه داشت

00:17:37.556 --> 00:17:39.266
 و از سزارین جون سالم بدر برده بود

00:17:39.349 --> 00:17:41.018
 چون خدا میدونست که اون نمیتونه فشار رو تحمل کنه

00:17:41.101 --> 00:17:44.313
 اما من فکر می کنم برای مادرم هرگز کافی نبود
اون بچه بیشتری میخواست

00:17:44.396 --> 00:17:45.939
 فکر کنم بیشتر برای خودش میخواست

00:17:46.023 --> 00:17:47.733
 چون بچه های بیشتری میخواست چون
الان عضوی از مورمون بود

00:17:47.816 --> 00:17:49.067
  و باید اینطور عمل می کرد

00:17:49.151 --> 00:17:50.652
 پس اون دوباره تلاش می کنه

00:17:50.736 --> 00:17:54.156
اما وقتی به بیمارستان رفت سرما خورد

00:17:54.239 --> 00:17:57.910
 برای سزارین برنامه ریزی شده در ژوئن ۱۹۷۴

00:17:57.993 --> 00:18:01.955
 و اونو زیر عمل بردند و نفسش بند اومد

00:18:02.039 --> 00:18:05.250
ضربان قلبش نامنظم شد
اون داشت میمرد

00:18:05.334 --> 00:18:06.794
 معجزه اون

00:18:06.877 --> 00:18:10.964
 درنهایت به این نتیجه رسید که اونا تونستند احیاش کنند

00:18:11.048 --> 00:18:13.592
 و اینو تحویل بدند

00:18:13.675 --> 00:18:17.012
 و اون گفت : تو همین الان چشمت رو باز کردی

00:18:17.096 --> 00:18:19.890
 و بلافاصله باهام تماس چشمی برقرار کردی

00:18:19.973 --> 00:18:21.767
 و من فقط میدونستم

00:18:21.842 --> 00:18:26.514
 که تو قراره چیزای زیادی بهم یاد بدی

00:18:26.605 --> 00:18:29.191
 مامانم همیشه میخواست منو لنس صدا بزنه

00:18:29.274 --> 00:18:32.152
 اما رائول میخواست منو داستین صدا بزنه

00:18:32.236 --> 00:18:36.281
 و بنابراین ؛ در مورمونیسم منطق براساس پدرسالاری بود

00:18:36.365 --> 00:18:39.326
 مامانم میدونست که باید منو داستین صدا کنه

00:18:39.409 --> 00:18:42.538
 پس اسمم شد داستین لنس گاریسون

00:18:42.621 --> 00:18:44.039
 اما وقتی اون به سر کار می رفت

00:18:44.122 --> 00:18:47.000
 یا در سفرهای کاری بود ؛ چون همیشه دور بود

00:18:47.084 --> 00:18:49.211
 اون منو لنسر خودش صدا می کرد

00:18:49.294 --> 00:18:51.797
 پس من در خونه همیشه لنس بودم

00:18:51.880 --> 00:18:54.466
 و در مدرسه و دنیای بیرون من داستین بودم

00:18:54.550 --> 00:18:58.220
 پس من در تمام زندگیم یک هویت دوگانه داشتم

00:18:58.303 --> 00:19:02.182
 اما حقیقت اینه که من در کودکی خیلی خجالتی بودم

00:19:02.266 --> 00:19:04.768
 یعنی من هیچ دوستی پیدا نکردم

00:19:04.852 --> 00:19:09.022
 پس مادرم بهترین و تنها دوستم بود

00:19:09.106 --> 00:19:11.066
 اون راه نجاتم بود

00:19:11.156 --> 00:19:12.366
 و البته اون تسلیم نمیشد

00:19:12.442 --> 00:19:14.528
 اون قراره یک خانواده بزرگ بسازه

00:19:14.611 --> 00:19:16.655
 و بنابراین برای بار سوم باردار میشه

00:19:16.746 --> 00:19:19.165
و این بار در سال 1978

00:19:19.241 --> 00:19:22.870
 اون تاد گاریسون رو به دنیا میاره

00:19:22.953 --> 00:19:26.039
 من در ساکرامنتو در چهارم مارس ۱۹۷۸ به دنیا اومدم

00:19:26.123 --> 00:19:29.001
 از همون اول مادرم ؛ اون یک نیرو داشت

00:19:29.076 --> 00:19:31.495
 ...فقط همیشه یادمه که اون

00:19:33.839 --> 00:19:36.633
 اون زن خیلی قدرتمندی بود

00:19:36.717 --> 00:19:38.093
 اما خیلی دوست داشتنی بود

00:19:38.176 --> 00:19:41.513
 و من هرگز متوجه نشدم که اون آدم سابق نیست

00:19:41.597 --> 00:19:44.933
 اما لحظاتی بود که مردم بهش خیره می شدند

00:19:45.017 --> 00:19:49.771
 و من فکر می کنم همه ما واکنش های مشابهی داشتیم
و می گفتیم که به چی نگاه می کنی؟

00:19:49.855 --> 00:19:52.232
 اون همیشه افتخار می کرد
و به ما افتخار می کرد

00:19:52.316 --> 00:19:56.486
 و من فکر می کنم هر وقتی که زمین خوردیم
نیروی زیادی بهمون می داد

00:19:56.570 --> 00:19:58.822
 اینطور میگفت که خب چیز مهمی نیست

00:19:58.906 --> 00:20:01.742
 یادم میاد روزان وقتی بچه دار شد اومد

00:20:01.825 --> 00:20:04.286
 هربار ؛ میدونی اونا میومدند

00:20:04.369 --> 00:20:06.538
 ما اینجا هم خانواده خوبی داریم

00:20:06.622 --> 00:20:08.957
 این تگزارکانا در حاشیه تگزاس

00:20:09.041 --> 00:20:10.918
 میدونی ؛ من و مارکوس با هم بازی می کردیم

00:20:11.001 --> 00:20:12.419
و لنس بازی کرد

00:20:12.502 --> 00:20:14.463
و تاد فقط تاد کوچولو بود

00:20:14.546 --> 00:20:17.257
 و من فقط یادمه که اون همونجا نشسته بود

00:20:17.341 --> 00:20:20.802
 اون این لبخند و خنده زیبا رو داشت

00:20:20.886 --> 00:20:25.766
 منظورم اینه که شما متوجه میشید
که اون فلج اطفال داره

00:20:25.849 --> 00:20:28.393
 فقط یادمه که بهش پیشنهاد کمک کردم

00:20:28.477 --> 00:20:30.395
 و اون گفت نه نه من خوبم

00:20:30.479 --> 00:20:32.731
 اون خیلی صریح بود

00:20:32.814 --> 00:20:34.483
 و میخواست به همه نشون بده
که میتونه از خودش مراقبت کنه

00:20:34.566 --> 00:20:37.486
 و اون منو به عنوان یک زن خیلی مستقل
تحت تاثیر قرار داد

00:20:37.569 --> 00:20:39.738
که خیلی قوی بود

00:20:43.992 --> 00:20:45.953
 خب حالا مامانم این سه تا پسر کوچیک رو داره

00:20:46.036 --> 00:20:48.956
 و من فکر می کنم اون از این بابت خیلی خوشحال بود

00:20:49.039 --> 00:20:50.958
 اما من فکر نمی کنم رائول اینطور باشه

00:20:51.041 --> 00:20:52.793
 فکر می کنم برای اون خیلی زیاد بود

00:20:52.876 --> 00:20:54.711
 و همچنین برای حفظ کارش با مشکل مواجه بود

00:20:54.795 --> 00:20:58.507
 و حالا اون یا اخراج میشه یا کنار گذاشته میشه

00:20:58.590 --> 00:21:00.175
  و رائول شغل جدیدی پیدا می کنه

00:21:00.259 --> 00:21:03.345
 در نهایت مجبور میشیم وسایل رو جمع کنیم
و از کالیفرنیا بریم

00:21:03.428 --> 00:21:04.429
 و اون میگه خب بزن بریم بزن بریم

00:21:04.513 --> 00:21:06.765
 این درباره ی بقاست
ما در حال حرکتیم

00:21:06.848 --> 00:21:09.017
 و ما به اینجا نقل مکان کردیم

00:21:09.101 --> 00:21:11.269
به سن آنتونیو، تگزاس

00:21:12.562 --> 00:21:14.064
و من برای یک لحظه فکر می کنم

00:21:14.147 --> 00:21:15.983
 ما احساس می کردیم یک خانواده امن کوچیک هستیم

00:21:16.066 --> 00:21:18.860
اما این دووم نمیاره

00:21:20.320 --> 00:21:23.323
یکی از اتفاقاتی که افتاد
این بود که برادر بزرگم

00:21:23.407 --> 00:21:25.367
 و دوستش طبقه بالا زندگی می کردند

00:21:25.450 --> 00:21:28.662
 و اون میومد و معمولا منو کتک میزد

00:21:28.745 --> 00:21:31.039
 اما من اصلا اهمیتی نمیدادم
و نمی فهمیدم معنیش چیه

00:21:31.123 --> 00:21:32.624
 من یجورایی منتظرش بودم

00:21:32.708 --> 00:21:34.876
 و بعد اون لحظه بود که متوجه شدم

00:21:34.960 --> 00:21:37.754
 خب برای اینکه که من اونو دوست دارم

00:21:37.838 --> 00:21:40.632
و خیلی واضح بود، در شش سالگی

00:21:40.716 --> 00:21:42.217
 این عشقی نبود که به یک دوست ابراز کنی

00:21:42.300 --> 00:21:44.219
 این یک سطح کاملا متفاوتی از چیزی بود

00:21:44.302 --> 00:21:46.722
 و من فکر می کردم اون خیلی زیباست

00:21:46.805 --> 00:21:48.640
 و من فکر می کنم

00:21:48.724 --> 00:21:51.852
 اون پروانه ها

00:21:51.935 --> 00:21:55.022
پنج ثانیه طول کشید

00:21:55.105 --> 00:21:59.026
 چون اگه مورمون هستی میدونی به جهنم میری

00:21:59.109 --> 00:22:01.903
 و در اون زمان و در تگزاس بدیهی بود

00:22:01.987 --> 00:22:06.867
 تو به عنوان یک جنایتکار و روانی زندانی می شدی

00:22:06.950 --> 00:22:10.162
 و همه پروانه های کوچیک مردند

00:22:13.915 --> 00:22:18.211
 من شش ساله بودم ؛ اینجا

00:22:18.303 --> 00:22:19.554
و در یکشنبه های خاص

00:22:19.629 --> 00:22:21.923
پرتو در پیامبر کلیسای مورمون

00:22:22.007 --> 00:22:23.759
اسپنسر دبلیو کیمبال بود

00:22:23.842 --> 00:22:27.596
 مثل تمام آموزه های بیماری شیطانی

00:22:27.679 --> 00:22:31.099
 چه توسط افزایش همجنسگرایی باشه

00:22:31.183 --> 00:22:34.227
فساد، مواد مخدر یا سقط جنین

00:22:34.311 --> 00:22:37.481
 بدبختی به یک بنای وحشتناک تاریخی برمیگرده

00:22:37.564 --> 00:22:39.733
 و در این یکشنبه خاص

00:22:39.816 --> 00:22:42.903
این گناه رو با همجنسگرایی مقایسه می کرد

00:22:42.986 --> 00:22:45.238
 گناه قتل

00:22:45.322 --> 00:22:48.700
 پس من میدونستم که باید اینو مخفی نگه دارم

00:22:48.784 --> 00:22:50.952
 من از قبل میدونستم که خلاف قانونه

00:22:51.036 --> 00:22:54.414
 من میدونستم که بچه ها به افرادی مثل من چی میگند

00:22:54.498 --> 00:22:56.041
 و حالا

00:22:56.124 --> 00:23:00.253
 به قول مردی که واقعا برام احترام قائل بود
و اونو تحسین می کنم

00:23:00.337 --> 00:23:04.466
 من به نیستی ابدی فرستاده میشم

00:23:04.549 --> 00:23:07.636
 ...من خیلی گیج شدم چون

00:23:07.719 --> 00:23:09.221
 یعنی گوش کن ؛‌اسمشو میزارند جنسیت

00:23:09.304 --> 00:23:11.515
 اما جنسیت در اون زمان هیچ ربطی به اونا نداشت

00:23:11.598 --> 00:23:13.642
دلم گرفته بود

00:23:13.725 --> 00:23:16.436
 و من فکر کردم ؛ مرد ؛ این عشق

00:23:16.520 --> 00:23:18.522
 این احساسیه که بنظر میرسه به کسی صدمه بزنه

00:23:18.605 --> 00:23:23.318
 همین میشه ؛ آیا این قراره مرگ نهایی من باشه؟

00:23:23.401 --> 00:23:25.946
 اونا بهم در مورد یک خدا یاد دادند

00:23:26.029 --> 00:23:29.574
 که با صدای بلند و صریح میگفت : دل تو هیچ ارزشی نداره

00:23:29.658 --> 00:23:30.867
 عشق تو هیچ ارزشی نداره

00:23:30.951 --> 00:23:33.120
 فقط فکر می کنم ارزش پرسیدن این سوال رو داره

00:23:33.203 --> 00:23:35.288
 اگه قلب بچه ها رو دزدیده باشی

00:23:35.372 --> 00:23:36.832
 و توانایی اونا در عشق ورزیدن

00:23:36.915 --> 00:23:39.459
 و تو اونا رو تهدید می کنی
که اونا خانواده شون رو از دست میدند

00:23:39.543 --> 00:23:40.794
 تعجب کردی؟

00:23:40.877 --> 00:23:44.256
 ...اونا بجه های عجیب و غریب خودشون رو می کشند

00:23:44.339 --> 00:23:48.468
 یا حتی برادران و خواهران واقعی خودشون رو؟

00:23:50.470 --> 00:23:52.889
 من تعجب نمی کنم چون اینو احساس کردم

00:24:02.065 --> 00:24:03.817
 رائول هیچوقت نبود

00:24:03.900 --> 00:24:06.570
 اون در مسیر بود ؛ فروشنده دوره گرد بود

00:24:06.653 --> 00:24:10.198
 منظورم اینه مادرم تئوری های خودش رو
درباره کارهایی که در جاده انجام میداد داره

00:24:10.282 --> 00:24:11.658
 و یکم بیشتر بود

00:24:11.741 --> 00:24:13.493
 باید بگیم فوق برنامه

00:24:13.577 --> 00:24:16.830
 و در یک نقطه به ما میگه

00:24:16.913 --> 00:24:18.665
 یک مهمون از خانواده من میاد

00:24:18.748 --> 00:24:21.960
 و این واقعا نادر بود و اسمش لوئیز بود

00:24:22.043 --> 00:24:24.963
 خاله لوئیز ؛ اونو اینطور صدا می کردیم

00:24:25.046 --> 00:24:29.176
 خاله لوئیز دختر عموی اول پدرم بود

00:24:29.259 --> 00:24:31.344
و با هم رابطه داشتند

00:24:31.428 --> 00:24:35.056
 اون رائول و دخترعموی اولش رو
روی مبل دید

00:24:35.140 --> 00:24:38.226
 درحالی که در حال سکس بودند و اینطور گفت

00:24:38.310 --> 00:24:41.354
 بیا ما در حال ورود به مساله چند همسری هستیم

00:24:41.438 --> 00:24:44.691
 خب این چیزی نیست که اون از دین مورمون ها
بدست آورده باشه

00:24:44.774 --> 00:24:47.110
 و اون باید باهاش فرار می کرد یا ناپدید میشد

00:24:47.194 --> 00:24:48.695
چون در بیشتر جاها

00:24:48.778 --> 00:24:51.198
 چون ازدواج با دخترعموی اولت قانونی نبود

00:24:51.281 --> 00:24:52.699
 اما اون حالتی پیدا کرد که در اونجا میتونست

00:24:52.782 --> 00:24:56.369
 و میدونست که خودش رو انکار کرده

00:24:56.453 --> 00:24:57.871
از جریان اصلی کلیسای مورمون

00:24:57.946 --> 00:24:59.406
 اون تکفیر شد

00:24:59.497 --> 00:25:02.334
 و بعد فقط یادمه که پیش مامانم رفتم

00:25:02.417 --> 00:25:04.336
 و اون گفت

00:25:04.419 --> 00:25:07.547
 پدرت دیگه رفته

00:25:07.631 --> 00:25:08.840
 و من پرسیدم : خب کجا؟

00:25:08.924 --> 00:25:11.885
 و میدونی ؛ اون برمیگرده ؛ اون همیشه برمیگرده

00:25:11.968 --> 00:25:16.431
 نه ؛ بابات برنمیگرده

00:25:16.514 --> 00:25:20.060
 اون یه زن فلج با سه بچه کوچیک رو رها کرد

00:25:20.143 --> 00:25:21.853
 اون هرگز کاری نداشت

00:25:21.937 --> 00:25:23.480
 اون هرگز سوار ماشین نشده بود

00:25:23.563 --> 00:25:27.150
 و ما هرگز ؛ هرگز هیچی ازش نشنیدیم

00:25:27.234 --> 00:25:30.278
 اون هرگز با هیچکدوم از بچه ها کاری نداشت

00:25:30.362 --> 00:25:32.197
 اون هرگز پولی برای بچه ها پرداخت نکرد

00:25:32.280 --> 00:25:35.242
 یعنی حتی برای طلاق هم پیداش نکردند

00:25:35.325 --> 00:25:38.411
 اونا مجبور شدند آگهی ها رو در روزنامه ها و همه چیز بزارند

00:25:38.495 --> 00:25:40.205
 اون هرگز به پشت سرش نگاه نکرد

00:25:40.288 --> 00:25:42.415
 من هرگز در مورد پدر واقعیمون نپرسیدم

00:25:42.499 --> 00:25:45.710
 و بنابراین وقتی خیلی کوچیک بودم منو ترک کرد
و چیز مهمی نبود

00:25:45.794 --> 00:25:49.339
 وحشتناک بنظر میرسه اما من هرگز اهمیتی ندادم

00:25:49.422 --> 00:25:53.843
 ...فقط من و مامانم و دوتا برادر بزرگم و همین

00:25:53.927 --> 00:25:58.682
 پدرخونده اول و این همه چیز بود

00:26:01.309 --> 00:26:04.521
 مامانم برای گذروندن زندگی سختی می کشید

00:26:04.612 --> 00:26:06.114
 ما در وضعیت مالی وحشتناکی بودیم

00:26:06.189 --> 00:26:07.399
چون کار نداشت

00:26:07.482 --> 00:26:09.693
 اما ما هرگز مشمول دریافت

00:26:09.776 --> 00:26:11.444
 هیچ کمک دولتی نشدیم

00:26:11.528 --> 00:26:13.113
چون کلیسای مورمون

00:26:13.196 --> 00:26:16.783
 شروع کرد به انداختن پاکت های حاوی پول
در صندوق پست ما

00:26:16.866 --> 00:26:18.910
 میدونستم از کجا میاد

00:26:18.994 --> 00:26:21.329
اما هرگز انتظار تصدیق نداشتند

00:26:21.413 --> 00:26:24.457
 و اون اجتماع ؛ اون مهربونی خانوادگی

00:26:24.541 --> 00:26:27.127
 من باید کلیسای مورمون رو تحسین کنم

00:26:27.210 --> 00:26:29.337
 و ما از هفت روز هفته

00:26:29.421 --> 00:26:30.672
شش روز در هفته در کلیسا بودیم

00:26:30.755 --> 00:26:32.632
 یک روز در خونه برای عصر خونه

00:26:32.716 --> 00:26:34.676
 دوشنبه شب ها سر اون درس ها بودیم

00:26:34.759 --> 00:26:36.678
کلیسا همه چیز ما بود

00:26:36.761 --> 00:26:39.055
 کلیسا از نظر مالی کمک زیادی بهش کرد

00:26:39.139 --> 00:26:41.266
 قبل از اینکه اون شغل یا هرچیز دیگه ای پیدا کنه

00:26:41.349 --> 00:26:42.767
 اونا از مردم مراقبت می کنند

00:26:42.851 --> 00:26:44.686
 این کاریه که کلیساها باید انجام بدند

00:26:44.769 --> 00:26:47.439
مادرم باید رانندگی یاد می گرفت

00:26:47.522 --> 00:26:49.524
 که خدارو بخاطر وجود پسرعمو دوبی شکر می کنیم

00:26:49.607 --> 00:26:51.818
 میاد پایین و کمک های خاصی رو براش نصب می کنه

00:26:51.901 --> 00:26:53.403
 در اون ماشین کلاسیک بزرگ مالیبو

00:26:53.486 --> 00:26:55.989
 و بعد ترسوندن از چرندیات زندگی و تلاش برای یادگیری

00:26:56.087 --> 00:26:58.423
 اینجا دارم کار می کنم تا کاری براش پیدا کنم

00:26:58.491 --> 00:26:59.784
 تا چند تا چرخ براش بیارم

00:26:59.868 --> 00:27:01.328
 میدونی ؛ ما قراره مستقل بشیم

00:27:01.411 --> 00:27:05.582
 پس ما اونو سی اف ۱۷۱ نامگذاری کردیم
و اون راه افتاد

00:27:05.665 --> 00:27:08.501
 به عنوان یک فعالیت آزمایشگاهی سطح پایه

00:27:08.585 --> 00:27:10.211
در فورت سام هیوستون

00:27:10.295 --> 00:27:14.382
 اما کلیسای خوب مورمون به عنوان بخشی از سیاست خودش

00:27:14.466 --> 00:27:17.385
 اون یک زن بود و باید ازش مراقبت می شد

00:27:17.469 --> 00:27:20.138
 مادرم توسط یک شوهری که مورمونی بود رها شده بود

00:27:20.221 --> 00:27:23.224
 پس کلیسا باید این مساله رو با کسی حل می کرد

00:27:23.308 --> 00:27:25.226
کی قراره با این زن ازدواج کنه؟

00:27:25.310 --> 00:27:27.896
 آره میدونم ؛ استاد پیشاهنگی

00:27:27.979 --> 00:27:31.107
 از ۶۲۴ سرباز بخش ویندسر وارد

00:27:31.191 --> 00:27:33.693
 اون گروهبان نیروی هوایی و ستاد بود

00:27:33.784 --> 00:27:37.329
 اسمش مریل دی بلک بود

00:27:37.405 --> 00:27:40.075
 و من این عکس رو دارم که رو شونه هاش نشستم

00:27:40.158 --> 00:27:42.619
 و اون بهمون کمک کرد
تا ستاره رو بالای درخت بزاریم

00:27:42.702 --> 00:27:44.412
 و من با خودم گفتم باشه

00:27:44.496 --> 00:27:46.581
 ما تمام کمکی که لازم باشه رو دریافت می کنیم

00:27:46.664 --> 00:27:49.250
 اون قطعا دوست نداشت مری رو ببینه

00:27:49.334 --> 00:27:51.086
 و عاشق بشه

00:27:51.169 --> 00:27:53.296
 عشقی که توسط کلیسا شروع شده

00:27:53.379 --> 00:27:55.756
 اون الان طلاق گرفته و چندتا بچه داره

00:27:55.840 --> 00:27:58.134
 اونم طلاق گرفته و بچه داره

00:27:58.218 --> 00:27:59.803
 اون قراره ازش حمایت کنه

00:27:59.886 --> 00:28:02.972
 اونم مثل مامانم طلاق گرفته بود

00:28:03.056 --> 00:28:04.557
 اونم از خودش دوتا بچه داشت

00:28:04.641 --> 00:28:07.394
 اما ما هرگز از اونا نشنیدیم یا اونا رو ندیدیم

00:28:07.477 --> 00:28:09.562
 پس چیزی عجیب بود

00:28:09.646 --> 00:28:11.439
 و میری و ازدواج می کنی

00:28:12.649 --> 00:28:16.111
 و بلافاصله به مامانم میگم

00:28:16.194 --> 00:28:17.946
 من اسم خانوادگی اونو میخوام

00:28:18.029 --> 00:28:19.989
 من نمیخوام یک گاریسون باشم

00:28:20.073 --> 00:28:22.742
 پس مدارک از طریق پست رسید و گفت

00:28:22.826 --> 00:28:25.829
 داستین لنس گاریسون حالا رسما پذیرش شد

00:28:25.912 --> 00:28:27.789
نوشته شده توسط مریل دورانت بلک

00:28:27.872 --> 00:28:32.710
 اسمش حالا داستین لنس بلکه

00:28:32.794 --> 00:28:34.796
 من خیلی خوشحالم

00:28:34.879 --> 00:28:38.550
 چیزی که من هنوز نمیدونستم این بود که
این بهترین اتفاق بود

00:28:38.633 --> 00:28:40.218
 این مرد همیشه در دسترس بود

00:28:40.301 --> 00:28:41.719
 چیزی که من واقعا بزودی متوجه میشم

00:28:41.803 --> 00:28:45.014
 که اون واقعا با خلق و خوی خودش مشکل داشت

00:28:45.098 --> 00:28:47.559
 مثلا اینطوری بود که : اوه خدای من ما اینو داریم

00:28:47.642 --> 00:28:49.477
 وقتی اونا ازدواج کنند ما یک پدر گیرمون میاد

00:28:49.561 --> 00:28:51.312
 ...و بعدش فقط

00:28:51.396 --> 00:28:54.774
 و من فقط یادمه که همینطوری همه چیز
به سمت اون چرخید

00:28:54.858 --> 00:28:56.943
 ما یک پدر داریم و اون یک هیولاست

00:28:57.026 --> 00:28:59.362
 هر روز اگه اتاق من به اندازه کافی تمیز نبود

00:28:59.446 --> 00:29:01.114
برای یک گروهبان ستاد نیروی هوایی

00:29:01.197 --> 00:29:02.949
و با تمام توانش

00:29:03.032 --> 00:29:05.660
 اون یک مشت محکم به صورتم میزد

00:29:05.743 --> 00:29:07.287
 و به پشت روی زمین میفتادم

00:29:07.370 --> 00:29:11.791
و بعدش خونریزی می کردم و همه جا تار میشد

00:29:11.875 --> 00:29:14.586
 و فقط یادمه که مامانم خودش رو به در میگرفت

00:29:14.669 --> 00:29:16.337
 و با عصا بالا میومد

00:29:16.413 --> 00:29:17.998
 و روبروی این مرد شش فوتی وایمیساد و میگفت

00:29:18.089 --> 00:29:22.719
 اگه یک بار دیگه به پسرم دست بزنی میکشمت

00:29:22.816 --> 00:29:27.404
 و اون خم شد و شوکه شد و گریه کرد

00:29:27.450 --> 00:29:28.993
 قول داد کمک کنه

00:29:29.100 --> 00:29:31.728
 اما این آخرین باری نبود که اون منو زد

00:29:31.811 --> 00:29:34.230
 چون به ما گفتند نمی تونیم پیش پلیس بریم

00:29:34.314 --> 00:29:36.524
 ما باید به کلیسای مورمون بریم

00:29:36.608 --> 00:29:37.984
 اونا نمیخواستند شما با پلیس ارتباط بگیرید

00:29:38.067 --> 00:29:40.800
 اونا میخواستند شما سراغ اسقف برید

00:29:40.904 --> 00:29:42.155
و بعدا متوجه شدم

00:29:42.238 --> 00:29:44.908
 چند بار مادرم رو زده بود

00:29:44.991 --> 00:29:47.744
 و کلیسای مورمون تمام وقت میگفت

00:29:47.827 --> 00:29:51.456
 مسئولیت همسرمه که موقعیت رو حفظ کنه

00:29:51.539 --> 00:29:52.790
 که کشیش باید به موضوع رسیدگی کنه

00:29:52.874 --> 00:29:55.376
 که اسم پدر رو در خونه داره

00:29:55.468 --> 00:29:58.346
 و اگه مجبور باشه میتونه به خشونت متوسل بشه

00:29:58.421 --> 00:30:01.549
 چیزی در اون خونه هست که برای
یک کشیش مناسب نیست

00:30:01.633 --> 00:30:05.136
 اونا مسئولیت رو بر عهده مامانم گذاشتند

00:30:05.220 --> 00:30:08.014
 و مشکل این بود که مامانم هیچ کاری نمی تونست بکنه

00:30:08.097 --> 00:30:12.352
 تا اون خونه رو برای چنین مردی آماده کنه

00:30:13.269 --> 00:30:15.021
فقط ادامه داد

00:30:16.856 --> 00:30:20.652
 خب با شناخت روزان اونو به خوبی پنهان کرد

00:30:20.735 --> 00:30:23.112
 شاید به مامانم گفته بود نمی دونم

00:30:23.196 --> 00:30:25.782
 البته بابام نمیدونست

00:30:25.865 --> 00:30:28.785
 اگه بابام میدونست همون کاری رو می کرد
که من انجام دادم

00:30:28.868 --> 00:30:31.371
 ما دچار مشکل می شدیم

00:30:31.446 --> 00:30:33.240
 من شخصا اونو شکست میدادم

00:30:33.331 --> 00:30:35.708
 منظورم اینه که اونو متوقف نمی کنه چون

00:30:35.792 --> 00:30:37.919
 میدونی ؛ احتمالا اون میدونه
 باید چیکار کنه به هر حال

00:30:38.002 --> 00:30:40.755
اما این ؛ این فقط درست نیست

00:30:46.511 --> 00:30:49.264
 میدونی که من خیلی به این بازی فکر می کنم

00:30:49.347 --> 00:30:50.598
واقعا؟
خیلی

00:30:50.682 --> 00:30:52.433
 برات چه معنایی داره؟

00:30:53.518 --> 00:30:55.645
 مثل اینکه زمان ما بود

00:30:56.820 --> 00:30:59.155
 دور می شدیم از

00:30:59.232 --> 00:31:02.026
 همه اتفاقاتی که در جریان بود

00:31:02.110 --> 00:31:04.195
 انگار یک ماجرایی از اونجا در جریان بود

00:31:04.279 --> 00:31:06.030
 میدونم
درسته؟

00:31:08.992 --> 00:31:11.578
 این منطقه بود
این جایی بود که ما میومدیم

00:31:11.661 --> 00:31:13.746
 آره
و اینطور بود

00:31:13.830 --> 00:31:15.665
 ...موقع بهار

00:31:15.748 --> 00:31:19.127
فقط پر از قورباغه بود

00:31:19.210 --> 00:31:21.879
 یادته؟ و اون چیزای کوچیک

00:31:21.963 --> 00:31:23.756
 اما ؛‌انگار این یک سرگرمی رایگان بود

00:31:23.840 --> 00:31:25.091
 مثل بچه های دیگه که به دیزنی لند میرفتند

00:31:25.166 --> 00:31:27.335
 ما یک سطل پر از قورباغه میگرفتیم

00:31:27.427 --> 00:31:30.847
 و شنبه مثل بهشت بود

00:31:30.930 --> 00:31:32.807
 مارکوس به حقره های زهکشی شده میرفت

00:31:32.890 --> 00:31:34.058
و در زیرگذرها مینشست

00:31:34.142 --> 00:31:36.311
 و هرچیزی رو دود میکرد

00:31:36.394 --> 00:31:37.562
 و من تو رو پایین میبردم

00:31:37.653 --> 00:31:39.405
 چون مسئولیت تو برعهده من بود

00:31:39.480 --> 00:31:42.233
 و این بهترین مکان برای دور نگه داشتن تو
از خونه بود

00:31:42.317 --> 00:31:44.360
 من اینجا رو دوست دارم

00:31:44.444 --> 00:31:47.447
 و بعد اون روز ؛ وقتی به خونه رسیدیم

00:31:47.530 --> 00:31:48.948
 نمیدونم اصلا یادته یا نه

00:31:49.032 --> 00:31:50.241
 ما هرگز واقعا در موردش صحبت نکردیم

00:31:50.325 --> 00:31:51.659
 اما اون روز رسیدیم خونه
هرگز

00:31:51.743 --> 00:31:53.286
 سطل رو گذاشتم زمین

00:31:53.361 --> 00:31:56.656
 همون روزی که رفتم داخل و دیدم
مریل سعی داره مامان رو بکشه

00:31:58.124 --> 00:32:01.169
 صدای جیغ رو از جایی که فکر می کردم آشپزخونه است شنیدم

00:32:01.252 --> 00:32:04.672
 و بعد دیدم که مامانم فرار می کنه

00:32:04.756 --> 00:32:06.841
 همونطوری با اون وسایل و عصا

00:32:06.924 --> 00:32:09.510
 مثل آونگی بود که با حداکثر سرعت حرکت میکرد

00:32:09.594 --> 00:32:13.264
 برای کمک فریاد میزد

00:32:13.348 --> 00:32:20.063
 و پشتش مریل بلک بود که چاقویی در دست داشت

00:32:20.146 --> 00:32:21.856
یک چاقوی آشپزخونه

00:32:23.448 --> 00:32:25.450
 با سکوت دنبالش میره

00:32:25.526 --> 00:32:27.987
 نگاه وحشتناکی در چشماشه

00:32:28.071 --> 00:32:31.366
 من اون صحنه رو دیدم و خشکم زد

00:32:31.449 --> 00:32:34.869
 و در شیشه ای کشویی پشتی باز میشه

00:32:34.952 --> 00:32:38.206
 و مارکوس برادر بزرگم در حالی که خشمگینه

00:32:38.281 --> 00:32:40.075
با چوب بیسبال آلومینیومی

00:32:40.166 --> 00:32:41.668
مستقیم به دنبال مریل میره

00:32:41.751 --> 00:32:45.046
 و تمام چیزی که میشنوم سر و صداست

00:32:45.129 --> 00:32:48.383
 اما مریل برای فرار از ضربه وارد حمام میشه

00:32:48.466 --> 00:32:51.260
 و خودش رو داخلش حبس می کنه

00:32:51.344 --> 00:32:53.763
 مارکوس خیلی اونجاها نرفته بود

00:32:53.846 --> 00:32:56.557
 اما اون در مهمترین لحظه پیداش شد

00:32:56.641 --> 00:32:58.393
 اگه مامانم اون روز میمرد

00:32:58.476 --> 00:33:00.937
مطمئنم نفر بعدی من بودم

00:33:02.647 --> 00:33:04.941
 برادر بزرگم جونم رو نجات داد

00:33:06.567 --> 00:33:08.361
 چیزی که ما در نهایت متوجه شدیم این بود

00:33:08.444 --> 00:33:10.071
 که کلیسای مورمون نتونست به مامانم بگه

00:33:10.154 --> 00:33:11.531
 و البته قرار نبود اون چیزی رو فاش کنه

00:33:11.614 --> 00:33:15.201
اینکه مریل سعی داشته همسر اولش رو هم بکشه

00:33:15.283 --> 00:33:16.702
و من حدس می زنم کلیسای مورمون

00:33:16.786 --> 00:33:19.580
 احساس نمی کردم این کار یک زن باشه که بدونه

00:33:19.664 --> 00:33:21.874
 و بنابراین من و مارکوس

00:33:21.958 --> 00:33:24.043
 ما خودمون مسایل رو تحت کنترل گرفتیم

00:33:24.127 --> 00:33:25.920
 اون گفت من نقشه ای دارم

00:33:26.003 --> 00:33:27.547
 وقتی همه خوابند

00:33:27.630 --> 00:33:30.466
 تو باهام به گاراژ میای

00:33:30.550 --> 00:33:34.429
 و مریل با این گرملین سبز وحشتناک که مثل آووکادو بود
رانندگی می کرد

00:33:34.512 --> 00:33:37.140
که رد راون زمان حکم یک ماشین خوب رو داشت

00:33:37.223 --> 00:33:39.809
و گرملین دقیقا اینجا بود

00:33:39.892 --> 00:33:41.978
 پس مارکوس از اینجا اومد بیرون
و یک جعبه ابزار داشت

00:33:42.061 --> 00:33:43.229
پس درست همینجا بود

00:33:43.312 --> 00:33:45.398
 و اون فقط لبه های سیم رو برید

00:33:45.481 --> 00:33:49.944
 و به این زمین خزید و تا جایی که یادمه صدایی مثل دینگ اومد

00:33:50.019 --> 00:33:53.606
 و اون ؛ اون رفت بیرون و در راه ؛ مارکوس

00:33:53.698 --> 00:33:56.284
 رفیق تموم شد باشه؟
فقط برگرد داخل

00:33:56.367 --> 00:33:57.702
 گیر نیفت باشه ؛ بیا بریم رفیق

00:33:57.785 --> 00:34:00.538
 تازه خط قرمز رو قطع کرده بود

00:34:00.621 --> 00:34:04.333
 روز بعد مریل به سر کار میره

00:34:05.376 --> 00:34:07.462
 اما بعد به خونه میاد

00:34:07.545 --> 00:34:09.005
گرملین خوبه

00:34:09.088 --> 00:34:11.883
 ما فکر می کردیم برف پاک کن رو میریزیم نه روغن موتور

00:34:11.966 --> 00:34:15.178
 و من و مارکوس اونجا نشسته بودیم
مثل اینکه مردیم

00:34:15.261 --> 00:34:16.804
 چون مریل این نگاه رو در چشماش داشت

00:34:16.888 --> 00:34:18.848
 اون خیلی ناراحت بود و به وضوح میدونست

00:34:18.931 --> 00:34:21.642
 اون فقط منتظر لحظه ای بود که ما رو بکشه

00:34:21.726 --> 00:34:23.144
 اما معلوم شد که اون روز

00:34:23.227 --> 00:34:24.729
 با سرپرستش ملاقاتی داشته

00:34:24.812 --> 00:34:27.398
 که به جای اینکه بهش افزایش حقوقی رو
که انتظارش رو داشته بده

00:34:27.482 --> 00:34:31.194
 اونو به مدت شش ماه به کره جنوبی فرستاد

00:34:31.277 --> 00:34:33.029
 این بهترین چیز بود ؛ اون داشت میرفت

00:34:33.112 --> 00:34:35.156
 اون داره میره ؛ هیولا داره میره

00:34:37.742 --> 00:34:40.369
 و من فکر نمی کردم که ما میتونستیم خوشحالتر از این بشیم

00:34:40.453 --> 00:34:42.246
 بیشتر از هر زمانی که اون اونجا بود

00:34:42.330 --> 00:34:44.624
 وقتی مریل به کره جنوبی فرستاده شد

00:34:44.707 --> 00:34:49.086
 بعد اون درباره اتفاقی که میخواست بیفته بهم اعتماد کرد

00:34:49.170 --> 00:34:52.632
ما نمی دونستیم تا وقتی که این اتفاق افتاد

00:34:52.715 --> 00:34:55.510
که چقدر این مرد خشن بود

00:34:55.593 --> 00:35:00.014
 و اون اقداماتی رو برای طلاق گرفتن انجام داد
در حالی که اصلا اونجا نبود

00:35:00.097 --> 00:35:02.183
 و میخواست اونو از زندگیش بیرون کنه

00:35:02.266 --> 00:35:04.352
 منم یادم میاد که اونجا بودم

00:35:04.435 --> 00:35:08.815
 وقتی اون در مورد یک پسر خوشتیپ در ارتش بهم گفت

00:35:08.898 --> 00:35:13.236
 که قرار بود اونو سوار موتور کنه

00:35:13.319 --> 00:35:17.281
 من روزانا رو در ژانویه ۱۹۸۶ دیدم

00:35:17.365 --> 00:35:19.283
من تازه استخدام شده بودم

00:35:19.367 --> 00:35:21.828
 به مرکز پزشکی ارتش در مرکز فورت سام فرستاده شدم

00:35:21.911 --> 00:35:24.789
 من درگیر آموزش نیروهای ویژه بودم

00:35:24.871 --> 00:35:26.540
 من موقع چتربازی تصادف داشتم

00:35:26.624 --> 00:35:30.545
 پس اونا دوباره منو به بخش بیمارستان فرستادند

00:35:30.628 --> 00:35:32.839
 و این چیزی بود که منو به سن آنتونیو رسوند

00:35:32.929 --> 00:35:38.268
 و من به طرز عجیبی برای اولین بار متوجه شدم
که در حال قدم زدن در اون ساختمون هستم

00:35:38.344 --> 00:35:40.972
 این زن رو دیدم که سوار ماشین شد

00:35:41.055 --> 00:35:43.057
 با موهای بلوند‌ ؛ زیبا به نظر میرسید

00:35:43.140 --> 00:35:44.600
و من فقط دنبال کارم رفتم

00:35:44.684 --> 00:35:47.520
 من رفتم و با افسرهای ارشد پلیس دیدار کردم

00:35:47.603 --> 00:35:48.729
مصاحبه داشت

00:35:48.813 --> 00:35:50.273
 اونا گفتند باشه

00:35:50.356 --> 00:35:51.858
 ما تو رو در بخش میکروبیولوژی میزاریم

00:35:51.940 --> 00:35:54.025
 و همینطور که اونا منو به کارکنان معرفی می کردند

00:35:54.110 --> 00:35:55.486
 من چشمم به گوشه ای افتاد

00:35:55.570 --> 00:35:58.781
 و کسی اونجا نبود جز همون خانم زیبا که سوار ماشین شده بود

00:35:58.865 --> 00:36:03.744
 وقتی اونجا کار می کردم اون به عنوان مربی من تعیین شد

00:36:03.828 --> 00:36:07.331
 به نظر میرسید که ما اونا رو شکست دادیم
و به نوعی با هم کنار اومدیم

00:36:07.415 --> 00:36:09.709
 و من فکر نمی کردم که هیچ کدوم از ما

00:36:09.792 --> 00:36:11.752
دنبال رابطه بود

00:36:11.836 --> 00:36:14.964
 این چیزی بود که به تدریج اتفاق افتاد

00:36:15.047 --> 00:36:16.591
بله اختلاف سنی داشتیم

00:36:16.674 --> 00:36:19.093
 حدود ۱۶ سال بود

00:36:19.176 --> 00:36:23.139
 اما برای ما اصلا مساله مهمی نبود

00:36:23.222 --> 00:36:25.558
 ما علایق مشابهی در موسیقی داشتیم

00:36:25.641 --> 00:36:27.435
علاقه مشابه به فیلم

00:36:27.518 --> 00:36:30.897
 و ما هر دو عاشق ساحل و اقیانوس بودیم

00:36:30.980 --> 00:36:35.735
 به نظر میرسید ما با هم خیلی خوب بودیم

00:36:35.818 --> 00:36:37.820
 جف پیشش اومد و اونو برداشت

00:36:37.896 --> 00:36:40.148
 و اونو سوار موتور کرد

00:36:40.239 --> 00:36:44.076
 این روزانیه که من میشناسم ؛ همیشه جسور

00:36:44.152 --> 00:36:45.445
روزانا برگشته بود

00:36:45.536 --> 00:36:48.581
 و اون عاشق بود

00:36:48.664 --> 00:36:51.959
 ما داستان خودمون رو از افرادی که سر کار بودند
پنهان کردیم

00:36:52.043 --> 00:36:55.129
 و در اول کار اون میخواست این موضوع رو
از بچه هاش هم پنهان کنه

00:36:55.212 --> 00:36:58.674
 تا وقتی که احساس کنه الان زمان خوبیه

00:36:58.758 --> 00:37:02.720
 و ازم خواست که به خونه بیام و بچه ها رو ببینم

00:37:02.803 --> 00:37:04.764
 اولین باری که جف وارد خونه شد

00:37:04.847 --> 00:37:06.974
نوری در چشماش بود و ما با خودمون گفتیم

00:37:07.058 --> 00:37:09.226
 خوب میشه مگه نه؟

00:37:09.310 --> 00:37:11.395
 همه چیز درست میشه

00:37:13.022 --> 00:37:15.942
 اون ما رو نجات داد ؛ به معنی واقعی کلمه ما رو نجات داد

00:37:17.026 --> 00:37:18.527
 و من در اون زمان هیچی نمیدونستم

00:37:18.611 --> 00:37:22.490
 مثل اینکه چقدر بهش نیاز داشتیم

00:37:22.573 --> 00:37:26.285
 مادرم مجبور شد به مریل خارج از کشور زنگ بزنه و بگه

00:37:26.369 --> 00:37:28.037
 گوش کن من میخوام طلاق بگیرم

00:37:28.120 --> 00:37:30.373
 و من حدس میزنم اون میتونست اوضاع رو به هم ریخته باشه

00:37:30.456 --> 00:37:31.582
 اما اون به خوبی مسلح بود

00:37:31.666 --> 00:37:33.793
 یعنی در این مرحله مامانم کم کم

00:37:33.876 --> 00:37:35.419
 از کلیسای مورمون دلسرد شده بود

00:37:35.503 --> 00:37:37.296
 وقتی اون با جف آشنا شد تقریبا از رفتن منصرف شدیم

00:37:37.380 --> 00:37:39.465
 چون حالا اون با یک مرد واقعی آشنا شده بود

00:37:39.548 --> 00:37:41.509
 که آره زیرک و سرسخت بود

00:37:41.592 --> 00:37:44.679
 اما مهربون و دوست داشتنی بود

00:37:44.762 --> 00:37:46.389
 بلافاصله بعد از تلاش

00:37:46.472 --> 00:37:50.142
 ارتش منو به فرد اورد کالیفرنیا منتقل کرد

00:37:50.226 --> 00:37:52.603
 درخواست این موضوع برام سخت بود

00:37:52.687 --> 00:37:55.940
 روزانا مطمئنی میخوای باهام به اون سر کشور بیای؟

00:37:56.038 --> 00:38:00.209
 پسرها رو از مدرسه بیرون میاری؟
اونا رو از دوستاشون دور می کنی؟

00:38:00.277 --> 00:38:03.197
و در کمال تعجب

00:38:03.280 --> 00:38:06.867
 همه پسرا اینو فرصتی برای شروع دوباره میدونستند

00:38:06.951 --> 00:38:10.997
 طلاق از مریل و ترک سن آنتونیو

00:38:11.080 --> 00:38:12.456
یک لوح تمیز بود

00:38:12.540 --> 00:38:13.833
 و ما در حال حرکت به جلو بودیم

00:38:13.916 --> 00:38:16.043
 و همیشه در مورد حرکت به جلو بود

00:38:16.127 --> 00:38:17.545
و نگاه به آینده

00:38:19.422 --> 00:38:21.674
 ما در زیرزمین شهرداری ازدواج کردیم

00:38:21.757 --> 00:38:24.176
در سن آنتونیو توسط قاضی

00:38:24.260 --> 00:38:28.556
  فقط روزانا من و بهترین دوستم بودیم

00:38:29.598 --> 00:38:31.726
 من یکم براش ترسیدم

00:38:31.809 --> 00:38:35.646
 چون اون با مردی آشنا شد که یکم جوون تر بود

00:38:35.730 --> 00:38:40.484
 و من به خاطر دوتا رابطه گذشته اون می ترسیدم

00:38:40.568 --> 00:38:44.488
 اما اون مصمم به انجام این کار بود

00:38:45.990 --> 00:38:47.616
 جف وسایل رو جمع کرد و حرکت کرد

00:38:47.700 --> 00:38:50.036
 قبل از رفتن به سالیناس کالیفرنیا

00:38:50.119 --> 00:38:53.372
 تا بتونه جایی برای زندگی پیدا کنه و جاگیر بشه

00:38:53.456 --> 00:38:55.416
 پس ما یک هفته ازش عقب بودیم

00:38:55.499 --> 00:38:59.754
 و ما با مالیبو کلاسیک از سن آنوتیو رانندگی کردیم

00:38:59.837 --> 00:39:01.839
 از راه نیومکزیکو به آریزونا

00:39:01.922 --> 00:39:05.509
 و در لس آنجلس باید یکم به شمال بپیچی تا به سالیناس برسی

00:39:05.577 --> 00:39:07.579
 و ما اونجا گم شدیم

00:39:07.678 --> 00:39:09.764
ما در لس آنجلس گم شدیم

00:39:09.847 --> 00:39:12.308
 مادرم جلوتره و با کنترل دستی کار می کنه

00:39:12.391 --> 00:39:14.810
 و برادرم بزرگم مارکوس نقشه ای باز کرده

00:39:14.894 --> 00:39:18.272
 اون تلاش می کنه بهمون کمک کنه
تا راهمون رو از لس آنجلس پیدا کنیم

00:39:18.355 --> 00:39:20.316
 من در مورد این مکان کنجکاو بودم

00:39:20.399 --> 00:39:23.069
 چون میدونستم اینجا فیلم میسازند

00:39:23.152 --> 00:39:26.572
 اما مامانم گفت اینجا سرزمین گناهکارانه

00:39:26.655 --> 00:39:29.450
 با اینکه مادرم از وقتی جف رو دید
دیگه به کلیسای مورمون نرفت

00:39:29.533 --> 00:39:33.621
 اون هرگز از وفاداری یا محافظه کاری دست برنداشت

00:39:33.704 --> 00:39:37.416
 و بنابراین اون نتونست به سرعت
از لس آنجلس خارج بشه

00:39:37.500 --> 00:39:40.294
 و همینطور که از جنوب کالیفرنیا به سمت شمال میریم

00:39:40.377 --> 00:39:42.755
 فقط یادم میاد که با خودم می گفتم :‌ اوه پسر

00:39:42.838 --> 00:39:45.091
 من میخوام برای آخرین بار بهش نگاهی بندازم

00:39:45.174 --> 00:39:48.302
 و من فقط یک تماس رو احساس کردم

00:40:01.774 --> 00:40:04.944
 وقتی روزانا برای کار در فورت ارد اومد

00:40:05.027 --> 00:40:08.614
 در اول فقط کارهای ساده بهش داده شد

00:40:08.704 --> 00:40:10.456
 که کارمند کشتیرانی بود

00:40:10.533 --> 00:40:13.786
 خوب این کاری که میخواست نبود

00:40:13.869 --> 00:40:15.663
 و بعد یک موقعیت ایجاد شد

00:40:15.746 --> 00:40:17.873
برای یک تکنسین پزشکی در بین کارکنان

00:40:17.957 --> 00:40:19.625
  و اون گرفتش و به سمتش رفت

00:40:19.708 --> 00:40:21.794
 اون همیشه از تمام بازرسی ها عبور می کرد

00:40:21.869 --> 00:40:24.330
بدون هیچ کمبود و هیچ یافته ای

00:40:24.422 --> 00:40:27.383
 و این باعث افتخارش شد

00:40:27.466 --> 00:40:29.009
 و اون رو به سمت

00:40:29.093 --> 00:40:32.429
 بهترین متخصص تکنولوژی که میتونست باشه سوق داد

00:40:34.265 --> 00:40:38.310
 سالیناس به عنوان یک شهر بهترین مکان نبود

00:40:38.394 --> 00:40:40.855
 سالیناس یک جامعه بزرگ کشاورزی بود

00:40:40.938 --> 00:40:44.316
 باند ها و جنایت های زیادی اونجا وجود داشت

00:40:44.400 --> 00:40:48.028
 اما فاصله کمی تا مونتری و ساحل داشت

00:40:48.112 --> 00:40:49.196
 زیباست

00:40:49.280 --> 00:40:50.948
 من و جف دوچرخه سواری می کردیم

00:40:51.031 --> 00:40:52.449
در امتداد ساحل

00:40:52.533 --> 00:40:54.493
 سمت خلیج برای کایاک سواری میرفتیم

00:40:54.577 --> 00:40:57.329
 و سالیناس دقیقا همون جایی بود که ما زندگی کردیم

00:40:57.413 --> 00:41:00.666
 سالیناس برای من فقط یک جنگ دیگه برای بقا بود

00:41:00.749 --> 00:41:02.209
 واقعا تا مدتی طولانی همینطور بود

00:41:02.293 --> 00:41:04.712
 احساس می کردم در خونه خودم هستم
اما مشکلات بیشتری هم بود

00:41:04.795 --> 00:41:07.339
 مدرسه ای خطرناک از نظر خشونت

00:41:07.423 --> 00:41:10.551
 وقتی من اونجا بودم به یک معلم
توسط دانش آموز شلیک شد

00:41:10.634 --> 00:41:13.262
 و این اولین بار بود که پیاده به سمت روز اول مدرسه میرفتم

00:41:13.345 --> 00:41:16.140
 یقه اسکی مشکی پوشیده بودم
و موهام رو صاف کرده بودم

00:41:16.223 --> 00:41:18.517
 تا بیشتر شبیه یک بچه جدید این محله به نظر برسم

00:41:18.592 --> 00:41:20.218
 و با این فکر وارد مدرسه شدم که

00:41:20.311 --> 00:41:22.188
 شاید الان خوب به نظر برسم

00:41:22.271 --> 00:41:25.274
 و در عوض یکی بهم گفت : آهای خرچنگ

00:41:25.357 --> 00:41:27.902
 و من فقط به راه رفتن ادامه دادم ؛ نچرخیدم ؛ هیچی

00:41:27.985 --> 00:41:32.364
 و من فقط گفتم : اوه خدای من
اون نمی تونست اینو به من گفته باشه درسته؟

00:41:32.448 --> 00:41:35.159
 خوشبختانه تئاتر رو پیدا کردم

00:41:35.242 --> 00:41:36.911
 واقعا دنبال برادرم رفتم

00:41:36.994 --> 00:41:38.704
مارکوس وارد تئاتر شد

00:41:38.787 --> 00:41:40.456
 و من هم به شدت ازش حمایت می کردم

00:41:40.539 --> 00:41:42.541
 میخواستم اونو تحت تاثیر قرار بدم
و بنابراین گفتم

00:41:42.625 --> 00:41:44.501
خب من هم میخوام این کار رو انجام بدم
با اینکه خجالتی بودم

00:41:44.585 --> 00:41:46.629
 من با خودم گفتم : این یک راه عالی برای مقابله با اونه

00:41:46.712 --> 00:41:48.672
 اما برادرم هرگز در این مسایل دووم نمیاورد

00:41:48.756 --> 00:41:52.718
 و اون بیشتر به سمت مواد مخدر میرفت

00:41:52.801 --> 00:41:57.348
و این فرهنگ پانک راک، هوی متال

00:41:57.431 --> 00:41:59.600
 در سال ۱۹۸۹ با مارکوس آشنا شدم

00:41:59.683 --> 00:42:02.353
در قسمت های خطرناک سالیناس

00:42:02.428 --> 00:42:04.430
و سالیناس در زندان بود

00:42:04.521 --> 00:42:06.899
 پس این جلوه خوبی از منطقه طبقه متوسط جامعه بود

00:42:06.982 --> 00:42:09.568
 و میتونم بگم هفتاد درصدش هاردکور بود

00:42:09.652 --> 00:42:13.239
  و گروه افرادی که من و مارکوس باهاشون می گشتیم

00:42:13.322 --> 00:42:14.740
 حدس میزنم بهمون میگفتند راکر

00:42:14.823 --> 00:42:16.492
هوی متال گوش دادیم

00:42:16.575 --> 00:42:20.746
 ما مواد مصرف می کردیم ؛ نوشیدنی میخوردیم
و از این جور کارها

00:42:20.829 --> 00:42:22.748
 ما یک مشت بچه بیچاره بودیم

00:42:22.831 --> 00:42:25.584
همه ما به نوعی آسیب دیدیم

00:42:25.676 --> 00:42:28.512
 ما نمی دونستیم چه اتفاقی برای مارکوس افتاده

00:42:28.587 --> 00:42:30.047
 اون هرگز به هیچکدوم از ما نگفت

00:42:30.130 --> 00:42:31.507
 اما ما میدونستیم که آسیب دیده

00:42:31.590 --> 00:42:33.842
 چون اون هر شب باهامون اونجا بود

00:42:33.918 --> 00:42:35.503
 مارکوس خیلی سرسخت بود

00:42:35.594 --> 00:42:38.055
 اون مکانیک خودرو بود ؛ سیگار می کشید

00:42:38.138 --> 00:42:39.890
 انواع مواد مخدر رو مصرف می کرد

00:42:39.974 --> 00:42:42.851
 اون فقط یک موقرمز بود که از خودش تعریف می کرد

00:42:42.935 --> 00:42:45.688
  و من ساکت و خجالتی و حساس بودم

00:42:45.771 --> 00:42:50.484
 و به نظر میرسید که ما بیشتر و بیشتر
از هم دور می شدیم

00:42:50.567 --> 00:42:51.944
 اما اون قهرمان من بود رفیق

00:42:52.027 --> 00:42:53.612
 پس با خودم گفتم ؛ باشه
 من میخوام تئاتر کار کنم

00:42:53.696 --> 00:42:56.615
 و فهمیدم که عاشق داستان سرایی هستم

00:42:56.699 --> 00:42:59.576
 و اینطوری بود که در دبیرستان داشتیم
یک نمایش رو اجرا می کردیم

00:42:59.660 --> 00:43:01.578
 و من به چند نفر برای کمک نیاز داشتم

00:43:01.662 --> 00:43:03.831
 و من فقط به راهرو رفتم چون نا امید بودم

00:43:03.914 --> 00:43:07.668
 و این مرد با سبیل کلفت پیداش شد

00:43:07.751 --> 00:43:10.504
 موهای بالاش نازک بود ؛ هاسکی

00:43:10.587 --> 00:43:13.674
 و اسمش رایان الیزاید بود

00:43:13.757 --> 00:43:17.803
 و اون بهم نگاه کرد از سر تا پا منو برانداز کرد

00:43:17.886 --> 00:43:20.347
 و گفت پاهات رو باز کن

00:43:20.431 --> 00:43:23.309
 در اون زمان من دوست داشتم با بقیه شوخی کنم

00:43:23.392 --> 00:43:26.186
 پس من این پوستر رو در دست داشتم ؛ جمع شده بود

00:43:26.270 --> 00:43:28.731
 و اون پوستر رو گرفتم و به نوعی بین پاهاش ضربه زدم

00:43:28.814 --> 00:43:31.150
 اون یجورایی روی زمین افتاد و همه خندیدند

00:43:31.233 --> 00:43:32.484
 و من هم فکر کردم که یکم خنده دار بود

00:43:32.568 --> 00:43:35.946
 من چندین بار از این بابت عذرخواهی کردم

00:43:36.030 --> 00:43:39.408
 میخواست منو سر جام بشونه
میخواست نشون بده کی اینجا رییسه

00:43:39.491 --> 00:43:41.827
 و چون من فقط گریه و ناله نکردم و عصبانی شدم

00:43:41.910 --> 00:43:44.330
 چون خودم رو تقویت کرده بودم

00:43:44.413 --> 00:43:46.457
 دعوت نامه ای برای رفتن به دنی گرفته بودم

00:43:46.540 --> 00:43:48.168
و در سالیناس، کالیفرنیا

00:43:48.292 --> 00:43:49.877
رفتن به دنی بود

00:43:49.960 --> 00:43:52.880
دعوت به میز بچه باحالا

00:43:52.963 --> 00:43:55.049
 بعد از اینکه غذاخوردن و این چیزها تموم شد
یک قاشق برداشتم

00:43:55.132 --> 00:43:57.634
 و اونو به سمت راست قرار دادم و من و بقیه

00:43:57.718 --> 00:43:59.636
 یک تیکه کوچیک از غذا روی قاشق هامون مونده بود

00:43:59.720 --> 00:44:01.889
 باقی مونده غذا ؛ شکر ؛ کچاپ

00:44:01.972 --> 00:44:03.762
 هرچیزی از اون بشقاب ها پیدا کردند

00:44:03.849 --> 00:44:05.726
 و تمامش به لنس برگشت

00:44:05.808 --> 00:44:07.518
 و بعدش لنس چیزی روش میزاره

00:44:07.603 --> 00:44:10.689
 و اونو به من داد و من فقط گفتم نه

00:44:10.773 --> 00:44:13.192
 من میگم اگه میخوام اینجا باشی باید اینو بخوری

00:44:13.275 --> 00:44:16.403
 پس من با اون قاشق لعنتی کثیف غذا خوردم

00:44:16.487 --> 00:44:19.365
 و این مسیر زندگی ما رو تغییر داد

00:44:19.448 --> 00:44:21.033
من برای بیان کلمات آماده نبودم

00:44:21.116 --> 00:44:23.494
 درباره ارتباطی که میدونستم با داستین دارم

00:44:23.577 --> 00:44:26.163
 اما مادرم میتونست اینو ببینه
و اونو وحشت زده کرده بود

00:44:26.246 --> 00:44:28.374
 چون درباره دوستی من و رایان میدونست

00:44:28.448 --> 00:44:31.743
 به این معنی بود که رابطه ما تغییر می کنه

00:44:36.699 --> 00:44:38.242
 ...برای من که میخوام فیلمساز بشم

00:44:38.342 --> 00:44:40.803
 تمام راه ها برای ساخت یک فیلم

00:44:40.885 --> 00:44:43.054
 وقتی در تگزاس نوجوان بودم بهش می گفتند

00:44:43.138 --> 00:44:44.556
"400 ضربه"

00:44:44.640 --> 00:44:47.309
 شاهکار موج نو فرانسه ؛ فرانسوا تروفو

00:44:47.393 --> 00:44:50.604
 و درباره پسر جوانی که درگیر مشکلات خانوادگی میشه

00:44:50.687 --> 00:44:54.191
 و اینا داستان هایی بودند که من میخواستم بگم

00:44:54.274 --> 00:44:55.818
که بیشتر شبیه زندگی من بود

00:44:55.901 --> 00:44:58.529
 که مردم رو به حرکت وادار کرد و تغییر داد

00:44:58.612 --> 00:45:00.489
 پس وقتی از دبیرستان فارغ التحصیل شدم

00:45:00.572 --> 00:45:02.408
 فقط گفتم : میخوام برم جایی

00:45:02.482 --> 00:45:04.526
 جایی که میتونم یاد بگیرم چطور فیلمساز بشم

00:45:04.618 --> 00:45:06.370
 پس من باید جایی باشم که اونا فیلم میسازند

00:45:06.453 --> 00:45:09.373
 پس من رایان رو متقاعد کردم که باهام
جابجا بشه

00:45:09.456 --> 00:45:11.250
 و اون مجبور شد بیاد

00:45:11.333 --> 00:45:12.376
 اون کار خوبی داشت

00:45:12.459 --> 00:45:14.795
 همه دوستاش و خانواده اش در سالیناس بودند

00:45:14.878 --> 00:45:18.465
 یکم بعد از فارغ التحصیلی لنس از دبیرستان بود

00:45:18.549 --> 00:45:19.967
 ما شروع به حرف زدن کردیم

00:45:20.050 --> 00:45:22.302
 در مورد مهاجرت به لس آنجلس

00:45:22.386 --> 00:45:24.138
 ما چیکار میخوایم بکنیم؟
چطور قراره زنده بمونیم؟

00:45:24.221 --> 00:45:27.808
 چیز ترسناکی بود منظورم اینه وقتی
به کاری که ما میخواستیم بکنیم فکر کنید

00:45:27.891 --> 00:45:32.062
 ما هیچ نقشه ای نداشتیم
هیچ مکان واقعی برای رفتن نداشتیم

00:45:32.146 --> 00:45:35.023
 و مادرم خیلی دلشکسته بود

00:45:35.107 --> 00:45:38.360
 و اون فقط گفت : لنسر من؛‌تو هروقت خواستی میتونی برگردی

00:45:38.444 --> 00:45:41.029
 اون ترسیده بود

00:45:41.113 --> 00:45:43.740
 فکر کنم حدود ۴۰۰دلار داخل جیبم بود

00:45:43.824 --> 00:45:47.619
 و من یک ماشین بیست ساله داشتم

00:45:47.703 --> 00:45:51.331
 ما تازه به پاسادنا رسیدیم ؛ رفتیم هتل

00:45:51.415 --> 00:45:53.709
 و از اونجا تصمیم گرفتیم ؛ خب باشه من باید کار پیدا کنم

00:45:53.792 --> 00:45:57.629
 ما باید همه چیز رو با هم پیش ببریم
چون حتی نمی دونیم که قراره کجا زندگی کنیم

00:45:57.713 --> 00:46:02.259
 و در نهایت ما یک آپارتمان پیدا کردیم
ولی خیلی کوچیک بود

00:46:02.342 --> 00:46:04.678
 حدود ۳۰۰فوت مربع بود

00:46:04.761 --> 00:46:07.723
 و من بلافاصله مشغول به کار شدم
و اون هم یک کاری پیدا کرد

00:46:07.806 --> 00:46:11.852
 پس ما تونستیم یکم پول در بیاریم و زنده بمونیم

00:46:11.935 --> 00:46:14.855
 در اون دو سال در کالج انسانی در پاسادنا

00:46:14.938 --> 00:46:18.108
 که در اون شب صدای تیراندازی می شنیدیم

00:46:18.192 --> 00:46:20.235
 چون ما در قسمت خوب پاسادنا نبودیم

00:46:20.319 --> 00:46:23.030
 ما در منطقه بدی بودیم چون این تنها جایی بود
که میتونستیم از پس هزینه اش بربیایم

00:46:23.113 --> 00:46:26.325
 و بعد من اینجا در مدرسه فیلم یو.سی.ال.ای درخواست دادم

00:46:26.408 --> 00:46:29.161
 میدونستم که اونا در سال فقط ۱۵ دانشجو می گرفتند

00:46:29.236 --> 00:46:30.821
از بیرون دانشگاه

00:46:30.913 --> 00:46:33.874
 و یادم میاد که مامانم میگفت باید
یک برنامه جایگزین داشته باشم

00:46:33.948 --> 00:46:35.575
و به سبک مامانم گفتم

00:46:35.667 --> 00:46:39.797
 نه اینطور نیست ؛ من وارد میشم
و یکی از اون جایگاه ها رو بدست میارم

00:46:39.880 --> 00:46:42.049
 منظورم اینه که این مدرسه رویایی من بود

00:46:42.132 --> 00:46:44.510
 من سالها در چندین شغل کار کرده بودم

00:46:44.593 --> 00:46:47.971
 شب ها گرسنه بودم ؛ سعی می کردم
تمام نمرات برتر کالج رو بدست بیارم

00:46:48.055 --> 00:46:49.139
مطالعه فیلم

00:46:49.223 --> 00:46:51.183
 بعدش روی این نقشه کار می کردم

00:46:51.266 --> 00:46:54.269
 و تا هفته ها مقالات مختلف رو میخوندم

00:46:54.353 --> 00:46:56.396
 و حدس بزن چی شد؟

00:46:56.480 --> 00:46:59.066
 من یکی از اون ۱۵ نفر بودم

00:47:01.902 --> 00:47:04.571
 مراسم امروز تعطیل رسمیه

00:47:04.655 --> 00:47:06.949
 به عنوان فورد ارد یکی از تاسیسات ارتش

00:47:07.032 --> 00:47:11.870
و یک دوره 77 ساله همکاری رو به پایان رسوند

00:47:11.954 --> 00:47:15.123
بین پرسنل نظامی
منتسب به فورد اورد

00:47:15.207 --> 00:47:18.835
و مردم شبه جزیره مونتری

00:47:18.919 --> 00:47:22.005
 وقتی اونا شروع به بستن پایگاه های نظامی کردند

00:47:22.089 --> 00:47:24.550
 فورد ارد هم به عنوان یکی از این مراکز انتخاب شد

00:47:24.633 --> 00:47:27.261
 و ما رو مجبور کرد جای دیگه ای دنبال کار بگردیم

00:47:27.344 --> 00:47:28.720
 اتفاقا چند تا دوست داشتیم

00:47:28.804 --> 00:47:31.056
در والتر رید در واشنگتن دی سی

00:47:31.139 --> 00:47:34.101
 و اونا گفتند :‌ما فکر می کنیم شما می تونید
اینجا به عنوان یک کارمند استخدام بشید

00:47:34.184 --> 00:47:36.436
 و من گفتم خب ما به ویرجینیا نقل مکان می کنیم

00:47:36.520 --> 00:47:38.313
 ما دوباره از نو شروع می کنیم

00:47:38.397 --> 00:47:39.898
و روزانا

00:47:39.982 --> 00:47:43.235
 همچنین برای من یک درخواست اونجا فرستاده بود
و پذیرفته شده بود

00:47:43.318 --> 00:47:46.405
باز هم در حوزه میکروبیولوژی
مورد علاقه اون نبود

00:47:46.488 --> 00:47:48.740
 در بخش دیگه ای به اسم ایمونولوژی بود

00:47:48.824 --> 00:47:50.158
در این بخش

00:47:50.242 --> 00:47:53.412
 روزانا با نمونه هایی از بیماران ایدز سر و کار داشت

00:47:53.495 --> 00:47:55.080
 یک روز که کار می کرد

00:47:55.163 --> 00:47:57.749
 اون ناخواسته با سوزن به خودش ضربه زد

00:47:57.833 --> 00:48:00.460
 در حالی که مقداری خون از یکی از لوله ها خارج شد

00:48:00.544 --> 00:48:02.546
و البته نگران بود

00:48:02.629 --> 00:48:05.340
 میدونی ؛ ممکنه بود به ویروس ایدز مبتلا شده باشه

00:48:05.424 --> 00:48:06.383
 اما اون مبتلا نشده بود

00:48:06.465 --> 00:48:08.009
ما حالا هر روز

00:48:08.093 --> 00:48:12.306
 ۱۹۰۰نفر رو روی تخت های بیمارستان داریم
که دچار ایدز هستند

00:48:12.389 --> 00:48:15.100
 تا سال ۱۹۹۳

00:48:15.183 --> 00:48:17.769
 که حدود ۴ تا ۵ هزار تخت بیمارستان رو اشغال کردند

00:48:17.853 --> 00:48:19.605
 همجنسگراها برای زندگی شون می جنگیدند

00:48:19.688 --> 00:48:21.690
 منظورم اینه این وسط اپیدمی ایدز بود

00:48:21.773 --> 00:48:23.275
و هیچ درمانی وجود نداشت

00:48:23.358 --> 00:48:24.860
 این وقتی نیست که بیرون بیای

00:48:24.943 --> 00:48:27.529
 و فقط یک زره داشته باشی و وارد مهمونی بشی

00:48:27.613 --> 00:48:28.739
پیچیده بود

00:48:30.866 --> 00:48:32.159
 وقتی به لس آنجلس نقل مکان کردیم

00:48:32.242 --> 00:48:34.911
 فکر می کردم فرصت جدیدی برام پیش میاد

00:48:34.995 --> 00:48:36.496
 تا دوباره خودم رو کشف کنم

00:48:36.580 --> 00:48:39.625
 و من حتی اون زمان هم احساس راحتی نمی کردم

00:48:39.708 --> 00:48:41.126
من خیلی دوست نداشتم

00:48:41.217 --> 00:48:42.427
من واقعا هیچ دوستی نداشتم

00:48:42.502 --> 00:48:44.212
 دو سال اول ما در لس آنجلس بودیم

00:48:44.296 --> 00:48:46.381
 تنها چیزی که داشتم لنس بود
و واقعا جایی نرفت

00:48:46.465 --> 00:48:50.177
 و من حتی خیلی بیشتر از اون ترسیده بودم

00:48:50.251 --> 00:48:51.502
 میترسیدم به کسی بگم که همجنسگرا هستم

00:48:51.595 --> 00:48:53.221
 و در اون نقطه فکر کنم در حال حرکت بودم

00:48:53.305 --> 00:48:55.223
برای حمله قلبی
فقط افزایش وزن زیادی داشتم

00:48:55.307 --> 00:48:58.477
و واقعا غمگین بودم

00:48:58.560 --> 00:49:02.230
 من مشکوک بودم و میدونستم که رایان همجنسگراست

00:49:02.314 --> 00:49:06.360
 و من شروع کردم به هل دادن اون به سمت کاری
که میدونستم نمی تونم انجام بدم

00:49:06.443 --> 00:49:09.029
 و من خیلی از انجامش میترسیدم
فقط میخواستم ببینمش

00:49:09.112 --> 00:49:11.114
 میخواستم ببینم بیرون اومدن یکی چطوره؟

00:49:11.198 --> 00:49:12.699
 و من میخواستم اونو بشنوم

00:49:12.783 --> 00:49:15.202
 و میخواستم بدونم اون ازش جون سالم بدر میبره یا نه

00:49:16.119 --> 00:49:17.537
 منظورم اینه که تقریبا بی رحمانه است

00:49:17.621 --> 00:49:21.041
 لنس تحصیل در کالج شهر پادسانا رو به پایان رسوند

00:49:21.124 --> 00:49:23.001
 اونجا یک تعطیلات تابستونی بود

00:49:23.085 --> 00:49:26.588
 جایی بود که قرار بود تابستون از هم جدا بشیم

00:49:26.672 --> 00:49:29.299
 پس ما تمام شب رو بیدار موندیم و حرف زدیم

00:49:29.391 --> 00:49:32.602
 و لنس فقط به صورتم ضربه میزد ؛ میدونی

00:49:32.678 --> 00:49:35.263
 چرا هیچ دختری رو به خونه نیاوردی؟

00:49:35.347 --> 00:49:38.058
 تا آخر شب ؛ فقط میدونم که میخوام بهت بگم

00:49:38.141 --> 00:49:40.435
 مثل اینکه این همون چیزیه که تو فکر می کنی

00:49:40.519 --> 00:49:42.062
 اون اینو گفت

00:49:42.145 --> 00:49:43.897
 و در نهایت به سمت من اومد

00:49:43.980 --> 00:49:45.857
 و من گفتم : خب باشه میدونی

00:49:45.941 --> 00:49:48.193
 من می فهمم ؛ من تو رو درک می کنم

00:49:48.276 --> 00:49:52.155
 نمی دونم که هنوز میتونیم با هم دوست باشیم یا نه ؛ نمی دونم

00:49:52.239 --> 00:49:56.827
 ترسناک بود ؛ چون چیزهایی مثل این

00:49:56.910 --> 00:49:58.495
 من نمیدونم که میتونیم دیگه با هم دوست باشیم یا نه

00:49:58.578 --> 00:50:01.623
 اگه قرار باشه دوستی ما برای همین دلیل ادامه داشته باشه

00:50:01.707 --> 00:50:04.084
 و بنابراین فکر کردم که اونو از دست دادم

00:50:04.167 --> 00:50:06.044
 منظورم اینه تمام چیزهایی رو که فکر می کردم رو گفتم

00:50:06.128 --> 00:50:07.379
یک شخص واقعی

00:50:07.462 --> 00:50:09.297
 قرار بود که کسی که خودش رو نشون داده بگه

00:50:09.381 --> 00:50:11.758
داشتم نقش بازی میکردم
داشتم نقش بازی میکردم

00:50:11.842 --> 00:50:13.844
 و واقعا بهش صدمه زد

00:50:13.927 --> 00:50:16.096
 من با مردم واقعا رفتار بدی داشتم

00:50:16.179 --> 00:50:18.765
 میخوای دستور العمل رفتار با مردم رو بدونی؟

00:50:18.841 --> 00:50:20.551
 از خودت متنفر باش

00:50:20.642 --> 00:50:22.519
 تو تبدیل به یک هیولا میشی

00:50:22.602 --> 00:50:24.479
 و اون تابستون زیاد صحبت نکردیم

00:50:24.563 --> 00:50:27.315
 و اون تابستون با خانواده در ویرجیانا بودم

00:50:27.399 --> 00:50:29.735
 و برای اولین بار یک دوست دختر داشتم

00:50:29.818 --> 00:50:32.070
 ...منظورم اینه که

00:50:32.154 --> 00:50:34.114
من فقط نمی خواستم همجنس گرا باشم

00:50:34.197 --> 00:50:35.699
 یک تماس تلفنی داشتیم

00:50:35.782 --> 00:50:37.784
 در اواخر تابستون ؛ جایی که بهش گفتم ؛ میدونی

00:50:37.868 --> 00:50:39.244
 که آیا قراره هنوز هم هم اتاقی باشیم؟

00:50:39.327 --> 00:50:40.746
 چه اتفاقی قراره بیفته؟

00:50:40.829 --> 00:50:42.330
 و بعد بهش گفتم ؛ میدونی واقعا

00:50:42.414 --> 00:50:43.749
 واقعا دلم برات تنگ شده

00:50:43.832 --> 00:50:45.834
 اون اینطوری گفت که ؛ پنجره رو باز کن ؛‌میتونی ماه رو بیرون ببینی؟

00:50:45.917 --> 00:50:47.335
 و من گفتم :‌ آره میتونم ماه رو ببنیم

00:50:47.419 --> 00:50:48.879
 اون گفت منم به ماه نگاه می کنم

00:50:48.962 --> 00:50:50.589
 ما اینطوری گفتیم : الان همه میتونیم به این موضوع نگاه کنیم

00:50:50.672 --> 00:50:52.257
 اینطوری بود که مثلا قراره با هم دوست باشیم

00:50:52.340 --> 00:50:54.760
 من و رایان متوجه شدیم که چقدر دلتنگ همیم

00:50:54.843 --> 00:50:56.678
 و اون با دو سال دیگه موافقت کرد

00:50:56.762 --> 00:50:59.431
 که منو از طریق کلاس بازیگری ببینه

00:50:59.514 --> 00:51:01.975
 و برای همین من به لس آنجلس برگشتم

00:51:02.058 --> 00:51:04.644
 و من رایان رو در اینجا ملاقات کردم

00:51:04.728 --> 00:51:07.397
اما مردی که وارد اتاق شد

00:51:07.481 --> 00:51:10.734
 اون رایانی که میشناختم نبود

00:51:10.817 --> 00:51:13.612
 سبیلی نداشت و سرش رو تراشیده بود

00:51:13.695 --> 00:51:16.782
بدن، لاغر و برنزه و خالکوبی شده

00:51:16.865 --> 00:51:19.409
 من اونو بین خرابه ها رها کرده بودم

00:51:19.493 --> 00:51:21.745
 و اون مثل ققنوس برخاسته بود

00:51:21.828 --> 00:51:25.165
 من در کلاس بازیگری بودم در حالی که
اون تمام دوست های جدیدش رو به خونه میاورد

00:51:25.248 --> 00:51:27.083
از جایی به نام وست هالیوود

00:51:27.167 --> 00:51:29.336
 و این وقتی بود که بچه های جوان عجیب و غریب

00:51:29.419 --> 00:51:31.338
مورد حمله قرار می گرفتند و کشته می شدند

00:51:31.421 --> 00:51:33.131
حتی در غرب هالیوود

00:51:33.215 --> 00:51:36.259
 و رایان یک محافظ واقعی بود

00:51:36.343 --> 00:51:39.346
 یعنی خونه من پر از خوشگل ترین پسرا بود

00:51:39.429 --> 00:51:41.807
 که بیرون بودند و همجنسگرا بودند

00:51:41.890 --> 00:51:44.476
 و من میتونستم ببینم که اونا متوجه من میشند

00:51:44.559 --> 00:51:46.436
 و زمان داشت می گذشت

00:51:46.512 --> 00:51:48.514
 ...منظورم اینه که

00:51:48.605 --> 00:51:53.318
 فرار کنید از روی پل ببرید یا برید پایین

00:51:53.401 --> 00:51:55.737
و من در طی چند روز آینده

00:51:55.821 --> 00:51:57.739
 این مانیفستو نوشتم

00:51:57.823 --> 00:51:59.950
 اون به اتاقم اومد و گفت

00:52:00.033 --> 00:52:02.369
 اگه بهت بگم که همجنسگرا هستم چه فکری می کنی؟

00:52:02.452 --> 00:52:04.788
 و من گفتم احتمالا ازت متنفر بشم

00:52:04.871 --> 00:52:08.792
 و دلیلی که اینو گفتم این بود که وقتی بیرون اومدم
اون منو تحت فشار گذاشته بود

00:52:08.875 --> 00:52:11.294
 بعد از اون صبح بهم گفت

00:52:11.378 --> 00:52:14.673
 من دیر برای سر کار بیدار شده بودم و اون به دانشگاه رفته بود

00:52:14.756 --> 00:52:17.676
 و روی آینه حموم ما با صابون نوشته بود

00:52:17.759 --> 00:52:19.553
 اینو صفحه به صفحه کلمه به کلمه بخون

00:52:19.636 --> 00:52:22.430
 و هر تصمیمی که گرفتی باهام بکنی من راضیم

00:52:22.514 --> 00:52:24.641
 و روی دستشویی یک فلش بزرگ به پایین بود

00:52:24.723 --> 00:52:26.976
به این مانیفست که نوشته بود

00:52:27.060 --> 00:52:28.645
 خب پس بیاید شروع به خودن چند صفحه اول کنیم

00:52:28.728 --> 00:52:30.605
  و من با خودم گفتم اوه خدای من

00:52:30.689 --> 00:52:32.774
 مثل اینکه چه خبره؟
اون به خودش صدمه زده؟

00:52:32.858 --> 00:52:35.360
 و من زمانی که اینو دیدم وحشت کردم

00:52:35.443 --> 00:52:37.028
و در آخرین صفحه

00:52:37.112 --> 00:52:39.197
 این دو نقش سکه روش بود

00:52:39.281 --> 00:52:41.116
 و فقط میگفت من داستین لنس بلک هستم

00:52:41.199 --> 00:52:44.202
 و وقتی اونو ورق زدم نوشته بود من همجنسگرام

00:52:44.286 --> 00:52:45.829
 و من اینطوری شدم که :‌اوه خدای من

00:52:45.912 --> 00:52:48.123
 و بنابراین من بلافاصله از خونه فرار کردم

00:52:48.206 --> 00:52:50.000
چون نمیدونستم قراره چیکار کنه

00:52:50.083 --> 00:52:53.420
 و اونو میدیدم که بالا میرفت و وایمیستاد

00:52:53.503 --> 00:52:56.256
چیزی که بیشتر درباره اون لحظه به یاد موندنیه

00:52:56.339 --> 00:52:58.592
 اینه که بهم نگاه کرد و گفت تولدت مبارک

00:52:58.675 --> 00:53:01.761
 گفت : خب این روز اوله

00:53:01.845 --> 00:53:05.765
اولین روز از بقیه زندگیت ؛ زندگی واقعیت

00:53:07.017 --> 00:53:11.104
 اما من چیزهای زیادی برای از دست دادن داشتم
مثل خانواده خودم

00:53:11.187 --> 00:53:14.024
 و من میدونستم که اون روز در نهایت میرسه

00:53:14.107 --> 00:53:17.319
 چیزی که اگه بفهمه مامانم رو از دست میدم

00:53:20.655 --> 00:53:22.574
 ما هیچوقت کریسمس رو از دست نمی دادیم

00:53:22.657 --> 00:53:25.160
مامانم همیشه می خواست مطمئن بشه

00:53:25.243 --> 00:53:27.579
هر کریسمس بهتر از گذشته باشه

00:53:27.662 --> 00:53:31.124
 اما سالی که از لس آنجلس بیرون اومدم

00:53:31.207 --> 00:53:33.960
 یادم میاد که گفتم : خب فقط برای چند روز میتونم بیام خونه

00:53:34.044 --> 00:53:37.589
 با این تصور که اگه مدت کمتری در خونه باشم

00:53:37.672 --> 00:53:39.257
 اونا نمی فهمند

00:53:39.341 --> 00:53:42.260
 و بنابراین من همیشه بهانه ای برای رفتن به اتاق داشتم

00:53:42.336 --> 00:53:44.421
رفتن به رختخواب
دور بودن از همه

00:53:44.511 --> 00:53:45.930
 داستان هام رو نمی گفتم

00:53:46.014 --> 00:53:47.682
و مامانم واقعا حسش کرد

00:53:47.766 --> 00:53:50.560
 پس من فقط یادمه که داخل اتاق خواب بودم

00:53:50.644 --> 00:53:53.313
 و این صدا رو میشنوم که از طبقه پایین میاد

00:53:53.411 --> 00:53:56.581
 کلیک ؛ کلیک ؛ کلیک ؛ کلیک

00:53:56.650 --> 00:53:58.151
 این صداییه که تمام عمرم شنیدم

00:53:58.234 --> 00:54:01.279
 با وسایل و عصاش بالا میومد

00:54:01.363 --> 00:54:03.114
 و اون وارد میشه و روی تختم میشینه

00:54:03.198 --> 00:54:05.450
 و عصاهاش رو کنار میزاره

00:54:05.540 --> 00:54:06.708
 جوری که همیشه بود

00:54:06.785 --> 00:54:07.786
قرار نبود حرف بزنم

00:54:07.869 --> 00:54:09.162
 پس اون با اخبار روز شروع می کنه

00:54:09.245 --> 00:54:10.830
 و اخبار اون روزا چیزی بود به اسم

00:54:10.914 --> 00:54:13.333
 نگو و نپرس

00:54:13.416 --> 00:54:17.671
 یعنی تا وقتی که همجنسگراها فریاد نمی زدند که همجنسگرا هستند

00:54:17.754 --> 00:54:19.589
 و ارتش به سراغشون نیاد

00:54:19.673 --> 00:54:22.092
 اونا میتونستند تظاهرات کنند
و هیچ کس مزاحمشون نمی شد

00:54:22.175 --> 00:54:25.011
 درسته ؛ چون محافظت بیشتری رو فراهم می کنه

00:54:25.095 --> 00:54:26.680
 برای کسانی که همجنسگرا هستند

00:54:26.763 --> 00:54:29.808
 و میخوان با لباس رسمی به کشورشون خدمت کنند

00:54:29.890 --> 00:54:32.309
رعایت تمام قوانین ارتش

00:54:32.394 --> 00:54:34.020
در برابر سوء رفتار جنسی

00:54:34.104 --> 00:54:36.815
 اما این به عنوان یک خیانت بزرگ توسط همجنسگرایان
تلقی می شد

00:54:36.898 --> 00:54:39.484
 چون هم مسیری رو براشون میبست

00:54:39.567 --> 00:54:40.735
 اما برای بقیه آدما ؛ مثل مامانم

00:54:40.819 --> 00:54:43.029
 درواقع بیش از حد سازگار بنظر میرسید

00:54:43.121 --> 00:54:46.332
 پس اون شروع به صحبت کرد درباره اینکه

00:54:46.408 --> 00:54:48.827
 بیل کلینتون این قانون رو به تصویب رسونده

00:54:48.910 --> 00:54:51.830
 که به این منحرف ها ؛ این منحرف های گناهگار اجازه میده

00:54:51.913 --> 00:54:53.873
 به ارتش خوبش بپیوندند

00:54:53.957 --> 00:54:55.834
 و چشمام رو بستم

00:54:55.917 --> 00:55:01.172
 و من اون اشک ها رو روی گونه هام حس کردم

00:55:02.549 --> 00:55:04.175
 و اون میدونست

00:55:06.627 --> 00:55:08.587
و خبر خوبی نبود

00:55:08.680 --> 00:55:12.100
 و یادم میاد که بالاخره حرفش رو زد

00:55:13.226 --> 00:55:15.353
 و اون فقط گفت : چرا؟

00:55:17.897 --> 00:55:21.651
 چرا ؛ چرا اینو انتخاب می کنی؟

00:55:25.739 --> 00:55:29.492
 اما من به پاهای اون در کنار عصاها نگاه کردم

00:55:29.568 --> 00:55:31.987
...و به عصاهای پشت سرش نگاهی کردم

00:55:33.204 --> 00:55:36.166
 و گفتم : تو چرا اینا رو انتخاب کردی؟

00:55:36.249 --> 00:55:38.418
و فقط ساکت بود

00:55:40.837 --> 00:55:43.965
 نزدیک فرد زندگی من ؛ قهرمان من

00:55:44.049 --> 00:55:46.426
 ازم نا امید شد

00:55:46.509 --> 00:55:48.553
به کالیفرنیا برگشتم

00:55:48.636 --> 00:55:51.056
میدونستم که مامانم منو قبول نکرده

00:55:51.139 --> 00:55:53.183
 و کم کم از هم دور شدیم

00:55:53.266 --> 00:55:55.435
 در آمریکای اون

00:55:55.509 --> 00:55:58.637
مومن، جنوبی

00:55:58.730 --> 00:56:00.440
قرمز

00:56:00.523 --> 00:56:03.109
و من در کالیفرنیا

00:56:03.193 --> 00:56:04.486
آبی

00:56:05.314 --> 00:56:07.066
ترقی خواه

00:56:08.406 --> 00:56:13.406
و عجیب و غریب

00:56:13.661 --> 00:56:16.247
 حدود شش ماه دیگه گذشت

00:56:16.331 --> 00:56:19.459
 و حالا چیزی که در راهه فارغ التحصیلیه

00:56:19.542 --> 00:56:22.462
 و من حالا با رایان و یکی دیگه هم اتاقی بودم

00:56:22.545 --> 00:56:24.798
 و ما تصمیم میگیریم که این مهمونی رو برگذار کنیم

00:56:24.881 --> 00:56:26.257
 و ما در این آپارتمان کوچیک هستیم

00:56:26.341 --> 00:56:29.803
 پر از دوستانی که همشون عضو ال.جی.بی.تی هستند

00:56:29.877 --> 00:56:32.630
 و دوباره اون صدای آشنا رو می شنوم

00:56:32.722 --> 00:56:35.183
 کلیک ؛ کلیک ؛ کلیک ؛ کلیک

00:56:35.266 --> 00:56:38.144
 صدای در رو می شنوم و در باز میشه

00:56:38.228 --> 00:56:40.772
 و اون اونجا بود ؛ مامان جنوبی من

00:56:40.847 --> 00:56:44.309
با محافظ و عصاهاش ؛ برای فارغ التحصیلی من اومده بود

00:56:44.400 --> 00:56:46.945
 و من بهش نگفته بودم

00:56:47.028 --> 00:56:49.614
 که خیلی از دوستای من عجیب و غریب بودند

00:56:49.697 --> 00:56:53.451
 منم به دوستام نگفته بودم که
مامانم منو قبول نکرده

00:56:53.535 --> 00:56:57.080
 و در اون زمان تعداد زیادی از والدین بچه هاشون رو قبول نمی کردند

00:56:57.163 --> 00:57:01.084
 بنابراین اونا فکر کردند که : خب این مادریه که
 بچه عجیب غریبش رو دوست داره

00:57:01.167 --> 00:57:03.670
 منظورم اینه که این براشون قابل توجه بود

00:57:03.753 --> 00:57:05.839
 نمیدونستم اینقدر بار منفی داره

00:57:05.922 --> 00:57:09.050
 پس من فکر کردم که ما با نشون دادنش مشکلی نداریم

00:57:09.134 --> 00:57:11.803
 و من فکر کردم که این فقط قراره یک رویداد
سرگرم کننده باشه

00:57:11.886 --> 00:57:13.721
 اون با بعضی از دوستای لنس آشنا میشه

00:57:13.805 --> 00:57:16.850
 و اونا داستان های عجیب و غریبشون رو تعریف می کنند

00:57:16.933 --> 00:57:18.518
 داستان هایی که براشون خیلی شخصی بود

00:57:18.601 --> 00:57:21.980
و صحبت در مورد رابطه جنسی همجنسگرایان
و جوری که لزبین ها انجامش میدند

00:57:22.063 --> 00:57:24.023
 و فقط عمیق تر و عمیق تر و عمیق تر میشد

00:57:24.107 --> 00:57:26.651
 و من فکر می کنم رایان احتمالا فکر می کرد بامزه است

00:57:26.734 --> 00:57:31.322
 من کاملا ترسیدم چون انتظار همچین چیزی رو نداشتم

00:57:31.397 --> 00:57:34.817
 و حالا داشتم می دیدم که همه دوستام در حال رفتن بودند

00:57:34.909 --> 00:57:41.332
 و مامانم فقط به بالش تشک دست میزنه

00:57:41.416 --> 00:57:45.253
 و اینطوری میگه‌ : خب دیگه وقتشه بیا کنار مامانی بشین

00:57:45.336 --> 00:57:49.591
 ...حالا ؛ یکی از دوستام که داخل مهمونی بود ؛ جیسون

00:57:49.674 --> 00:57:52.552
 به طرز باورنکردنی عاشق جیسون بودم

00:57:52.635 --> 00:57:55.388
 و جیسون فقط هیچ زمانی در روز بهم نمیداد

00:57:55.471 --> 00:57:57.432
و مامانم با اون پیش میره

00:57:57.515 --> 00:57:59.851
 اون گفت : خب من یک صحبت طولانی باهاش داشتم

00:57:59.934 --> 00:58:02.353
 و میدونی من بهش گفتم که من فکر می کنم

00:58:02.437 --> 00:58:04.355
 برای شروع رفتاری بهتر با پسرم باید تلاش کنم

00:58:04.439 --> 00:58:08.776
 و شاید اون ؛ باید پسرم رو برای شام بیرون ببرم

00:58:08.868 --> 00:58:11.913
و چون یکم بزرگتره باید نصیحتش کنه

00:58:19.287 --> 00:58:21.706
 اون فقط دستاش رو دورم حلقه کرد

00:58:21.789 --> 00:58:24.209
 و منو به طرز باورنکردنی بغل کرد

00:58:25.501 --> 00:58:30.632
 این اولین باری بود که مامانم منو بغل می کرد

00:58:30.715 --> 00:58:36.512
 ...و منو دوست داشت برای
منو تمام و کمال دوست داشت

00:58:36.596 --> 00:58:38.765
 برای اینکه همه اینا رو در یک شب جذب کنه

00:58:38.848 --> 00:58:42.060
 فقط داشتن ارتباط عاطفی با افراد زیادی لازم بود

00:58:42.143 --> 00:58:45.230
 واقعا تعجب آوره که در یک شب

00:58:45.313 --> 00:58:48.399
مثل اینکه نظرش عوض شد

00:58:48.483 --> 00:58:51.527
 این اتفاق افتاد چون مادرم به اندازه کافی شجاع بود

00:58:51.619 --> 00:58:57.041
 برای اینکه در فضای بین دوستام قرار بگیره
...و گوش کنه

00:58:57.116 --> 00:58:59.744
همینقدر قدرتمنده

00:58:59.827 --> 00:59:03.915
 داستان در یک فضای مشترکه

00:59:03.998 --> 00:59:08.086
 ممکنه هنوز مخالف باشی اما شروع به تغییر می کنی

00:59:08.169 --> 00:59:10.588
 یک پل ساخته شده

00:59:10.672 --> 00:59:13.299
 پس بعد از فارغ التحصیلی من منتظر جدول ها بودم

00:59:13.383 --> 00:59:16.177
 و از هر فرصتی که میتونستم استفاده می کنم

00:59:16.261 --> 00:59:19.973
 برای گفتن داستان های همجنسگراها ؛ مستند ها و فیلم ها

00:59:20.048 --> 00:59:22.133
 قسمت های همجنسگرایانه در بی.بی.سی که اسمش جعل کردن بود

00:59:22.225 --> 00:59:24.143
 و بعدش یک استراحت بزرگ

00:59:24.227 --> 00:59:27.146
کارگردان پاریس بارکلی
فیلمنامه ای از من رو خوند

00:59:27.221 --> 00:59:29.682
 و پرسید که آیا حاضرم فیلمنامه رو بنویسم یا نه؟

00:59:29.789 --> 00:59:34.627
 درباره پدرو زامولا که یک فعال حقوق همجنسگراها
و جامعه مبتلا به ایدز بود

00:59:34.696 --> 00:59:36.572
 خب دو چیز در مورد لنس کشف کردم

00:59:36.656 --> 00:59:38.116
 وقتی با هم روی فیلم پدرو کار می کردیم

00:59:38.199 --> 00:59:40.285
 که این حس بی نظیر خوش طبعی بود

00:59:40.368 --> 00:59:43.579
و اون یکی توانایی به درست کردن ساختارها
به روش های غیرمعمول بود

00:59:43.663 --> 00:59:45.790
 و اگه در مورد یک شخص واقعی سر و کار داری

00:59:45.873 --> 00:59:47.417
در مورد پدرو زامورا

00:59:47.500 --> 00:59:50.253
 اون کاملا متعهد به زندگی واقعی اون شخص بود

00:59:50.336 --> 00:59:53.339
 میخواست به صحیح ترین روش ممکن ارائه بشه

00:59:53.423 --> 00:59:55.341
 اون واقعا میخواست به حقیقت دست پیدا کنه

00:59:55.425 --> 00:59:57.427
 و بعدش لنس فیلمنامه فیلم میلک رو مینویسه

00:59:57.510 --> 01:00:00.763
که دارای اضطرار و قوت بود

01:00:00.847 --> 01:00:03.057
 و این داستان به افراد پرشور کمک می کنه

01:00:03.141 --> 01:00:05.810
 و فکر کردم جایی برای قرار دادن این اشتیاق پیدا کردم

01:00:07.270 --> 01:00:08.896
 با برگزاری رژه های سیاسی

01:00:08.980 --> 01:00:10.440
کمی غیر معمول بود

01:00:10.523 --> 01:00:12.900
هاروی میلک در راه رفتن به
تالار شهر برای ادای سوگنده

01:00:12.984 --> 01:00:15.069
به عنوان سرپرست در سانفرانسیسکو

01:00:15.153 --> 01:00:17.488
 من برای نمایندگی رای دهنده هام مبارزه می کنم

01:00:17.572 --> 01:00:20.950
من برای نمایندگی شهر و شهرستان
سانفرانسیسکو میجنگم

01:00:21.034 --> 01:00:22.994
 من برای پس دادن اون به مردم مبارزه می کنم

01:00:23.076 --> 01:00:25.370
 که یک بار این امید رو از دست دادند

01:00:25.455 --> 01:00:27.957
 تا اون آدما دوباره وارد بشند

01:00:28.041 --> 01:00:31.044
 خیلی ازتون ممنونم

01:00:31.127 --> 01:00:34.005
 وقتی یک زن جوان بودم برای هاروی میلک کار می کردم

01:00:34.088 --> 01:00:39.385
 و کاری که هاروی میلک در دهه ۷۰
تلاش کرد انجام بده

01:00:39.469 --> 01:00:43.222
ایجاد یک محیط برابر بود

01:00:43.306 --> 01:00:48.019
 صرف نظر از رنگ پوست یا گرایش جنسی شما

01:00:48.102 --> 01:00:51.939
 اگه من برای حمایت از حقوق همجنسگراها مبارزه کنم
و البته که این کار رو می کنم

01:00:52.023 --> 01:00:54.609
 من باید برای حقوق همه مردم مبارزه کنم

01:00:54.692 --> 01:00:56.527
 میدونی ؛ همه اقلیت ها و شهروندان سالخورده

01:00:56.611 --> 01:00:58.696
معلولان، افراد محروم

01:00:58.780 --> 01:00:59.739
 و گرنه من یک منافقم

01:00:59.822 --> 01:01:01.115
 هاروی بالاخره تونست

01:01:01.199 --> 01:01:03.117
یک قانون حقوق همجنسگرایان
در سانفرانسیسکو تصویب کنه

01:01:03.201 --> 01:01:06.913
 به طوری که مردم در صورت همجنسگرا بودن
مورد تبعیض قرار نمی گیرند

01:01:06.996 --> 01:01:12.043
 اما در ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ هاروی ترور شد

01:01:12.126 --> 01:01:14.337
 هر دو ؛ شهردار موسکون

01:01:14.420 --> 01:01:16.923
و سرپرست هاروی میلک

01:01:17.006 --> 01:01:19.092
مورد اصابت گلوله قرار گرفته و کشته شدند

01:01:19.175 --> 01:01:21.260
 خدای من

01:01:21.344 --> 01:01:26.015
مظنون ناظر دن وایته

01:01:26.099 --> 01:01:27.934
 من اولین باری که داستان هاروی رو شنیدم

01:01:28.017 --> 01:01:29.852
 یک نوجوان ناآگاه بودم

01:01:29.936 --> 01:01:32.355
منظورم اینه که فهمیدم چیزی به اسم همجنسگرایی
وجود داره

01:01:32.438 --> 01:01:33.773
 من نمی دونستم همچین چیزی هست

01:01:33.856 --> 01:01:36.359
 و من داستان مردی رو شنیدم که ایمان آورد

01:01:36.442 --> 01:01:38.486
که اقلیت ها و مردم محروم

01:01:38.569 --> 01:01:40.822
از جمله افراد همجنسگرا
و افراد معلول

01:01:40.905 --> 01:01:44.283
 میتونند برای اینکه بهتر پذیرش بشند
پیش هم بیان

01:01:44.367 --> 01:01:46.452
 و این پیام بهم امید داد

01:01:46.536 --> 01:01:48.704
 اما این پیام نجات بخش در دهه ۲۰۰۰بود

01:01:48.788 --> 01:01:51.958
 بیشتر در تاریخ گم و فراموش شد

01:01:52.041 --> 01:01:53.835
 پس از ترور های میلک

01:01:53.918 --> 01:01:57.463
 تلاش های زیادی برای ساخت فیلم از اون صورت گرفت

01:01:57.547 --> 01:02:00.967
 و من در طول سالها با افراد زیادی صحبت کردم

01:02:01.050 --> 01:02:04.470
 و فیلمنامه ها یا فیلمنامه وحشتناکی داشتند

01:02:04.554 --> 01:02:07.473
 و بنابراین من به این باور رسیده بودم

01:02:07.557 --> 01:02:10.309
 که من هرگز قرار نیست چیزی در مورد هاروی بدونم

01:02:10.393 --> 01:02:13.855
و کاملاً یک روز در سال 2007

01:02:13.938 --> 01:02:17.108
 لنس به دفترم اومد و اون خیلی جدی بود

01:02:17.191 --> 01:02:20.611
 و برای این پروژه خیلی اشتیاق داشت

01:02:20.695 --> 01:02:24.031
 و اون بهم اجازه داد فیلمنامه رو بخونم
و همون لحظه متوجه شدم

01:02:24.115 --> 01:02:25.782
 که قرار بود همه چیز درست بشه

01:02:25.867 --> 01:02:28.244
 من هاروی میلک هستم

01:02:28.327 --> 01:02:30.288
 و من اینجام که شما
 رو استخدام کنم

01:02:30.371 --> 01:02:31.914
 ساختن داستان میلک

01:02:31.998 --> 01:02:35.334
چالش بزرگی بود

01:02:35.418 --> 01:02:36.794
 ایده های زیادی بود

01:02:36.878 --> 01:02:38.337
 اول استودیویی در کار نبود

01:02:38.421 --> 01:02:42.592
 روی سریالی تلویزیونی به نام عشق بزرگ
برای شبکه اچ.بی.او کار می کردم

01:02:42.675 --> 01:02:44.969
اما من هنوز نویسنده بزرگی نبودم

01:02:45.052 --> 01:02:48.431
 و بنابراین این یک ریسک بود که

01:02:48.514 --> 01:02:52.101
 من با یک پروژه رقیب از سمت کمپانی
برادران وارنر روبرو شدم

01:02:52.185 --> 01:02:55.354
و اینجا بودیم، در سانفرانسیسکو

01:02:55.438 --> 01:02:58.733
با کارگردانی گاس ون سنت، بازی شان پن

01:02:58.816 --> 01:03:02.820
 و ما در حال ساختن این فیلم
در مورد قهرمان بزرگ من هستیم

01:03:02.904 --> 01:03:04.697
 فیلمی که افراد زیادی در هالیوود

01:03:04.780 --> 01:03:07.366
 احتمالا امیدوار بودند از هم بپاشه

01:03:07.450 --> 01:03:09.660
 و بنابراین من فقط میخواستم مطمئن بشم
که به خوبی به سرانجام میرسه

01:03:09.744 --> 01:03:13.956
 وقتی لنس مشغول نوشتن فیلمنامه بود

01:03:14.040 --> 01:03:17.543
 اون پیش نویس فیلمنامه میلک رو برام فرستاد

01:03:17.627 --> 01:03:21.297
 میخواست اونو بررسی کنه و نظرش رو بگه

01:03:21.380 --> 01:03:23.216
 و اون باهاش رشد کرد

01:03:23.299 --> 01:03:28.721
 ما دیگه قرار نیست آروم یک گوشه ای بشینیم

01:03:28.795 --> 01:03:30.589
باید بجنگیم

01:03:30.681 --> 01:03:34.310
 لنس احساس کرد که داستان هاروی باید گفته بشه

01:03:34.393 --> 01:03:35.895
 برای گروه بزرگتری از مردم

01:03:35.978 --> 01:03:38.231
 چون هاروی بهش امید داده بود

01:03:38.314 --> 01:03:41.192
 و من فکر می کنم که اون میخواست
بتونه منتقلش کنه

01:03:41.275 --> 01:03:42.944
 برای نسل بعدی

01:03:43.027 --> 01:03:44.737
 من خیلی روی میلک متمرکز بودم

01:03:44.820 --> 01:03:47.949
 پیام ها و تماس های تلفنی رو نادیده می گرفتم

01:03:48.032 --> 01:03:50.910
 و البته تماس هایی که دریافت می کردم

01:03:50.993 --> 01:03:53.496
 اغلب از مارکوس بود ؛ برادر بزرگم

01:03:53.579 --> 01:03:56.707
چون اون در ویرجیانا بود و با مامانم زندگی می کرد

01:03:56.791 --> 01:03:59.085
 و چند هفته ای از فیلمبرداری میلک میگذشت

01:03:59.168 --> 01:04:02.421
 قبل از اینکه بالاخره در روز یکشنبه گوشی رو بردارم

01:04:02.505 --> 01:04:06.592
 و من گفتم سلام داداش مارکوس ؛ چه خبر؟

01:04:06.676 --> 01:04:09.095
 من واقعا باید باهات صحبت کنم

01:04:09.178 --> 01:04:12.098
میدونی ؛ و بعدش من رفتم ؛ اوه خدای من ؛ میدونی

01:04:12.181 --> 01:04:14.016
 کسی رو حامله کردی؟

01:04:14.100 --> 01:04:17.979
 میدونی ؛ به چی نیاز داری ؛ چه اتفاقی افتادّ؟

01:04:18.062 --> 01:04:21.399
 و اون گفت : نه نه نه لری رو میشناسی؟

01:04:21.482 --> 01:04:24.277
 گفتم : آره ؛ دوستت لری رو میشناسم

01:04:24.360 --> 01:04:26.112
 ...خب

01:04:27.738 --> 01:04:30.575
 لری ازم جدا شد

01:04:30.658 --> 01:04:32.827
 ...و من فقط اینطور بودم که

01:04:32.910 --> 01:04:35.413
 متاسفم ؛ فکرش رو نمی کردم

01:04:35.496 --> 01:04:38.165
 و اون گفت : لری می ترسه اگه کسی بفهمه

01:04:38.249 --> 01:04:40.543
 چه اتفاقی برای ما میفته

01:04:40.626 --> 01:04:45.131
 و من اونو دوست دارم اما اون میترسه

01:04:45.214 --> 01:04:47.466
 برادرم سمت من میاد

01:04:47.550 --> 01:04:48.843
 من شوکه شدم

01:04:48.926 --> 01:04:50.511
 من گیج شدم اما میخوام درستش کنم

01:04:50.595 --> 01:04:52.972
و من گفتم : خب گیر آدم درستی افتادی درسته؟

01:04:53.055 --> 01:04:54.348
 من هر سخنرانی درباره امید

01:04:54.432 --> 01:04:56.058
 که در این دنیا گفته شده رو حفظم

01:04:56.142 --> 01:04:58.477
 من میتونم بهت بگم چطور قراره بهتر بشه

01:04:58.561 --> 01:05:03.858
 و درواقع هر چیزی که من گفتم تفاوتی ایجاد نکرد

01:05:03.941 --> 01:05:07.945
 اون فقط گفت : آره ؛ خیلی خب باشه

01:05:08.029 --> 01:05:09.697
 بعدا باهات حرف میزنم داداش

01:05:09.780 --> 01:05:14.493
 اون تلفن رو قطع کرد دقیقا همونطور مایوس و نا امید
مثل زمانی که گفتگو رو شروع کرده بود

01:05:14.577 --> 01:05:16.287
 و این بهم ضربه زد

01:05:16.370 --> 01:05:20.583
 و اون از روستایی
در ویرجیانا بیرون اومده بود

01:05:20.666 --> 01:05:23.002
 جایی که در اون زمان هیچ حفاظتی نداشت

01:05:23.085 --> 01:05:25.796
 هیچ حمایتی از مسکن و اشتغال نبود

01:05:25.880 --> 01:05:30.009
 پس لری و مارکوس واقعا دلایلی برای ترسیدن داشتند

01:05:30.092 --> 01:05:32.428
 و من فکر کردم که این یکی از اولین لحظات بود

01:05:32.511 --> 01:05:36.682
جایی که رفتم ؛‌اوه خدای من ما در
 دوتا آمریکای متفاوت زندگی می کنیم

01:05:36.766 --> 01:05:38.601
منظورم این است که چگونه میتوانیم
 در یک کشور زندگی کنیم

01:05:38.684 --> 01:05:41.896
که درباره شغل و جون و زندگی شون نگرانند

01:05:41.979 --> 01:05:43.898
 و من میتونم در کالیفرنیا باشم

01:05:43.981 --> 01:05:46.150
 جایی که بتونم نسبتا پایدار و ایمن بمونم؟

01:05:46.233 --> 01:05:48.736
 و دارم اینجا یک فیلم درباره حقوق مدنی میسازم

01:05:48.819 --> 01:05:50.321
 که قراره خیلی امیدبخش باشه

01:05:50.404 --> 01:05:52.948
 و احساس می کنم که به نوعی برادرم رو ترک کردم

01:05:53.032 --> 01:05:55.576
 از همه اینا

01:05:55.660 --> 01:05:57.370
 اولین راه حلی که بهش رسیدیم

01:05:57.453 --> 01:06:00.790
 این بود که برادرم از ویرجیانا به کالیفرنیا نقل مکان کنه

01:06:00.873 --> 01:06:02.249
 و پیش من بمونه

01:06:02.333 --> 01:06:06.087
 و اون تلاش کرد ولی با هر قراری که گذاشت شکست خورد

01:06:06.170 --> 01:06:08.381
 یادمه یک روز اومدم خونه

01:06:08.464 --> 01:06:12.718
 ...و شروع به گریه کرد و فقط گفت

01:06:12.802 --> 01:06:16.222
 که آیا همجنسگراهایی مثل من وجود دارند؟

01:06:16.305 --> 01:06:18.057
 مارکوس یک مرد بود

01:06:18.140 --> 01:06:22.019
 مارکوس میتونست ساعت ها با مردهای دیگه
درباره ماشین ها صحبت کنه

01:06:22.103 --> 01:06:25.523
 و این یک نوع همجنسگرایی بود که در اون زمان
میتونستی داشته باشی

01:06:25.606 --> 01:06:27.525
 و من فکر می کنم یکی از چیزهاست

01:06:27.608 --> 01:06:30.194
 که احتمالا اونو برای مدتی طولانی در سکوت نگه داشت

01:06:30.277 --> 01:06:33.072
 این که یک راه برای همجنسگرا بودن وجود داشت

01:06:33.155 --> 01:06:35.574
 و این راهی بود که لنس همجنسگراست

01:06:35.658 --> 01:06:36.867
چون منم همینطور بودم

01:06:36.951 --> 01:06:39.870
 وقتی به دانشگاه رفتم به عنوان یک لزبین بیرون اومدم

01:06:39.954 --> 01:06:42.832
 و من به نمایشگاه لیلیت رفتم
و من یک بچه سال از متال هوی بودم

01:06:42.915 --> 01:06:45.418
 و من میگفتم این موسیقی بده ؛ میدونی؟

01:06:45.501 --> 01:06:47.128
 من فکر می کردم‌ ؛ شاید یک لزبین نیستم

01:06:47.211 --> 01:06:48.754
 چون من نمیخواستم صندل بپوشم

01:06:48.838 --> 01:06:52.049
 من نمیخواستم به این جشنواره های فولکور احمقانه برم

01:06:52.133 --> 01:06:53.926
 پس شاید من نمی دونم چی هستم

01:06:54.009 --> 01:06:57.430
 و من احساس می کنم این همون چیزیه
که برای مارکوس هم اتفاق افتاده

01:06:57.513 --> 01:07:00.599
 در نهایت اون خودش رو نشون داد

01:07:00.683 --> 01:07:02.560
 تمام تلاشش رو می کنه تا با کسی ملاقات کنه

01:07:02.643 --> 01:07:05.688
 که فکر می کرد باهاش اشتراکاتی داره

01:07:05.771 --> 01:07:07.732
و یک روز بلند شد و حرکت کرد

01:07:07.815 --> 01:07:10.025
 این بار به گوشه ای دیگه از آمریکا

01:07:10.109 --> 01:07:13.070
یک شهر محافظه کار در غرب میشیگان

01:07:13.161 --> 01:07:16.122
و به نوعی در یک رابطه گم شد

01:07:16.198 --> 01:07:18.617
 و من هم بگی نگی باهاش حرف میزدم

01:07:18.701 --> 01:07:20.953
 اما نه خیلی

01:07:21.036 --> 01:07:23.664
 و من کاملا نمیدونستم چه اتفاقی براش افتاده

01:07:29.587 --> 01:07:31.797
 روزانا تازه بازنشسته شده بود

01:07:31.881 --> 01:07:35.634
 بعد از ۲۷ سال کار در وزارت دفاع

01:07:35.718 --> 01:07:40.222
 رییس جمهور و خانم بوش ازش تقدیر کرده بودند

01:07:40.306 --> 01:07:43.058
 برای خدماتی که برای کشور انجام داده بود تقدیر کردند

01:07:43.142 --> 01:07:48.022
 نامه هایی از شهردار واشنگتن در اون زمان بود

01:07:48.105 --> 01:07:50.274
 نامه هایی از نماینده های کنگره هم بوتد

01:07:50.357 --> 01:07:52.735
و یک سناتور ایالت ویرجینیا

01:07:52.818 --> 01:07:54.945
 برای کار برجسته ای که انجام داده

01:07:55.029 --> 01:07:58.574
 بعدش یک اتفاق وحشتناک افتاد

01:07:58.657 --> 01:08:00.618
 وقتی داشتم برای فیلم میلک موسیقی مینوشتم

01:08:00.701 --> 01:08:04.288
 ما در لندن بودیم و مامانم باهام تماس گرفت

01:08:04.371 --> 01:08:06.123
 و اون گفت : میدونی که میتونی به خونه بیای؟

01:08:06.207 --> 01:08:07.583
من گفتم :‌ خب من وسط کاری هستم

01:08:07.673 --> 01:08:10.676
 میشه لطفا بهم بگی چرا؟
و بالاخره اعتراف کرد

01:08:10.753 --> 01:08:13.464
 که تشخیص داده شده بود سرطان سینه داره

01:08:13.547 --> 01:08:16.425
 برای کل خانواده ویرانگر بود

01:08:16.509 --> 01:08:19.845
 اون از خیلی چیزها عبور کرده بود و حالا باید با این روبرو میشد

01:08:19.929 --> 01:08:22.431
 اما از آنه دیگه چه چیزی انتظار میرفت؟

01:08:22.515 --> 01:08:24.850
 اون یک مبارز بود ؛‌ پس باهاش مبارزه کرد

01:08:24.934 --> 01:08:26.685
 با همون شدتی که تواناییش رو داشت

01:08:26.769 --> 01:08:30.648
 اون جراحی و پرتودرمانی داشت

01:08:30.731 --> 01:08:32.441
 اما در حال تقلا بود

01:08:32.525 --> 01:08:34.485
 طوری رفتار نمی کرد انگار در حال مبارزه است

01:08:34.568 --> 01:08:36.987
 اما اون در حال تقلا بود

01:08:37.071 --> 01:08:38.781
 یک بخش سخت برای اون

01:08:38.864 --> 01:08:41.492
 وارد شدن به شیمی درمانی بود
در حالی که ضعیف شده بود

01:08:41.575 --> 01:08:44.995
 اون مجبور شد به نشستن روی ویلچر عادت کنه

01:08:45.079 --> 01:08:47.164
 که خوشش نمیومد

01:08:47.248 --> 01:08:50.459
 اما اون فقط قدرت بدنی نداشت

01:08:50.543 --> 01:08:53.546
 که بتونه با عصا ادامه بده

01:08:53.629 --> 01:08:57.383
 ...اما وقتی به اولین نمایش میلک رفتیم

01:08:57.466 --> 01:09:00.135
 از ویلچر اومد پایین

01:09:00.219 --> 01:09:06.934
 اون از فرش قرمز پایین رفت و وارد سالن سینما شد

01:09:07.017 --> 01:09:09.478
 و بعدش نامزد جایزه اسکار شدم

01:09:09.562 --> 01:09:12.106
 تقریبا همه افراد حاضر در فیلم نامزد شدند

01:09:12.189 --> 01:09:14.859
 این روز فوق العاده هیجان انگیز بود

01:09:14.942 --> 01:09:16.902
 و مامانم بلافاصله بهم زنگ میزنه و شروع می کنه

01:09:16.986 --> 01:09:19.196
 اوه لنسر من ؛ نمی تونم باور کنم

01:09:19.288 --> 01:09:22.374
بهش گفتم مامان با من میای؟

01:09:22.449 --> 01:09:24.451
 و اون گفت : اوه خدای من

01:09:24.535 --> 01:09:26.704
 من حتی نمیدونم میتونم یا نه

01:09:26.787 --> 01:09:29.623
مثل یک دختر کوچیک از دریاچه پراویدنس، لوئیزیانا

01:09:29.707 --> 01:09:31.667
 قرار بود به اسکار بره

01:09:31.750 --> 01:09:34.086
 و من گفتم : آره بیا انجامش بدیم

01:09:34.170 --> 01:09:36.755
 و اینجا اون یک کلاه گیس گذاشته

01:09:36.839 --> 01:09:38.757
 چون در حال گذروندن دوره شیمی درمانیه

01:09:38.841 --> 01:09:41.927
 و من هرگز مادرم رو با اون لباس مشکی فراموش نمی کنم

01:09:42.011 --> 01:09:44.930
و چیزی رو به لباسش سنجاق می کنه

01:09:45.014 --> 01:09:46.515
و وقتی همه چیز درست شد

01:09:46.599 --> 01:09:48.559
این یک روبان سفید کوچک
با گره در وسطش داره

01:09:48.642 --> 01:09:50.644
 که در اون زمان به نماد تبدیل شده بود

01:09:50.728 --> 01:09:52.897
حمایت از برابری ازدواج

01:09:52.980 --> 01:09:55.774
 و با خودم گفتم : هرگز فکر نمی کردم این روز رو ببینم

01:09:55.858 --> 01:09:57.651
 وقتی به سمتش اومدم

01:09:57.735 --> 01:10:01.280
 و اسکار میرسه به

01:10:01.355 --> 01:10:04.984
 داستین لنس بلک برای فیلم میلک

01:10:05.075 --> 01:10:07.494
به همه بچه های همجنس گرا
و لزبین که امشب اینجا هستند

01:10:07.578 --> 01:10:10.497
 که در وضعیت بدی قرار گرفتند توسط کلیساهاشون

01:10:10.581 --> 01:10:12.750
 یا توسط دولت یا خانواده هاشون

01:10:12.833 --> 01:10:17.212
 باید بگم که شما موجودات با ارزشی هستید

01:10:17.296 --> 01:10:21.091
 و اینکه مهم نیست بقیه بهتون چی میگند
خدا دوستتون داره

01:10:21.175 --> 01:10:22.968
 و بهتون قول میدم ؛ بزودی

01:10:23.052 --> 01:10:25.387
 از نظر فدرال از حقوق برابر برخوردار میشید

01:10:25.471 --> 01:10:27.514
در تمام این ملت بزرگ

01:10:30.643 --> 01:10:32.311
 ممنونم ؛ ممنونم

01:10:32.394 --> 01:10:35.606
 و خداروشکر که هاروی میلک رو به ما دادی

01:10:35.689 --> 01:10:38.108
 لنس در کانون توجه بود و فقط یک هدف داشت

01:10:38.192 --> 01:10:40.277
 چیزی که میخواست به همجنسگراها و لزبین ها بگه

01:10:40.361 --> 01:10:41.779
 و هرگز فراموش نمیشه

01:10:41.862 --> 01:10:45.115
میلیون ها و میلیون ها بچه
همجنسگرا که مثل لنس بودند

01:10:45.199 --> 01:10:48.077
 فقط چند سال در مدرسه ابتدایی بودند

01:10:48.160 --> 01:10:49.620
 که اینو دیدند و احساس کردند و متوجهش شدند

01:10:49.703 --> 01:10:51.956
 و احساسش کردند ؛ حس آرامش

01:10:52.039 --> 01:10:53.958
 زمان سخنرانی لنس در آکادمی

01:10:54.040 --> 01:10:57.168
 خیلی مهم بود ؛ چون فقط چند ماه بعدش بود که

01:10:57.252 --> 01:11:00.756
 لایحه شماره ۸ در کالیفرنیا تصویب شد

01:11:00.839 --> 01:11:03.842
 یک اقدام رای حق اساسی رو سلب کرد

01:11:03.926 --> 01:11:05.886
 برای ازدواج گروه ال.جی.بی.تی

01:11:05.970 --> 01:11:08.764
و پیامی وحشتناک و خطرناک فرستاد

01:11:08.847 --> 01:11:11.850
 نه فقط به
جوانان سراسر جهان ؛ نه فقط اونایی که در کالیفرنیا بودند

01:11:11.926 --> 01:11:14.387
بلکه به کل جهان

01:11:14.478 --> 01:11:18.315
 نبرد امشب به پیروزی رسید

01:11:19.441 --> 01:11:21.151
 حامیان لایحه ۸

01:11:21.235 --> 01:11:23.654
 که ازدواج همجنسگرایان رو ممنوع می کنه
برنده شدند

01:11:23.737 --> 01:11:25.823
قبلاً یک کمپین خاص بود

01:11:25.906 --> 01:11:29.660
 هردو طرف با هم بیش از ۷۰ میلیون دلار جمع آوری کرده بودند

01:11:29.758 --> 01:11:32.803
 و لایحه شماره ۸ از همه چیز بهای بیشتری داشت

01:11:32.871 --> 01:11:34.581
غیر از رقابت های ریاست جمهوری

01:11:34.665 --> 01:11:36.625
  و اندکی بعد لایحه ۸ تصویب شد

01:11:36.709 --> 01:11:38.877
 من بلند شدم و قولش رو دادم

01:11:38.961 --> 01:11:40.546
 و مامانم بهم یادآوری کرده بود

01:11:40.629 --> 01:11:42.172
به روش مسیحی محافظه کارانه خودش

01:11:42.256 --> 01:11:43.966
 که قول یک امر مقدسه

01:11:44.049 --> 01:11:47.511
 و من مسئولیت داشتم عملیش کنم

01:11:47.601 --> 01:11:50.271
و برای پنج، شش سال آینده

01:11:50.347 --> 01:11:52.433
 تمرکزم برای ساخت فیلم متوقف شد

01:11:52.516 --> 01:11:54.893
 تمام حواسم به سمت اون قول رفت

01:11:54.992 --> 01:11:58.996
 چطور لایحه ۸ رو در کالیفرنیا معکوس کنیم

01:11:59.064 --> 01:12:02.943
 و اونو به گونه ای انجام بدیم که امیدی وجود داشته باشه

01:12:03.027 --> 01:12:06.905
 که این تصمیم ممکنه برای هر ۵۰ ایالت اعمال بشه

01:12:06.989 --> 01:12:08.949
 چون اگه در سطح فدرال پیروز بشیم

01:12:09.033 --> 01:12:12.036
 من جشن میگیرم و برادرم هم همینطور

01:12:12.119 --> 01:12:14.496
 من و لنس شروع به طراحی مسیر کردیم

01:12:14.580 --> 01:12:16.582
 که چطور به این قول عمل کنیم

01:12:16.665 --> 01:12:19.251
 که لنس روی صحنه جهانی بیان کرده بود؟

01:12:19.335 --> 01:12:22.921
ما در نهایت تصمیم گرفتیم
که یک پرونده حقوقی

01:12:23.005 --> 01:12:25.215
شکایت از ایالت کالیفرنیا تنظیم کنیم

01:12:25.299 --> 01:12:29.136
 دوتا از بهترین وکیل های کشور رو اوردیم

01:12:29.219 --> 01:12:32.473
یک جمهوری خواه محافظه
کار و یک دموکرات ترقی طلب

01:12:32.556 --> 01:12:33.807
 و در طول اون مدت

01:12:33.891 --> 01:12:36.560
 درحالی که وکلا در دادگاه مشغول به کار بودند

01:12:36.643 --> 01:12:38.854
لنس روز به روز کار می کرد

01:12:38.937 --> 01:12:41.857
در میدان عمومی برای
تغییر قلب و ذهن مردم

01:12:41.940 --> 01:12:43.859
 همونطور این پرونده گسترش پیدا کرد

01:12:43.942 --> 01:12:46.028
 تا دادگاه عالی ایالات متحده

01:12:46.118 --> 01:12:49.246
 ما قول یک آمریکا رو میدیم

01:12:49.323 --> 01:12:51.950
نه یک آمریکای قرمز
یا یک آمریکای آبی

01:12:52.034 --> 01:12:54.578
آمریکای شمالی یا آمریکای جنوبی

01:12:54.661 --> 01:12:57.956
 ما با یک آمریکا زیر نظر خدا بیعت می کنیم

01:12:58.040 --> 01:13:01.293
 که غیرقابل تقسیمه و آزادی و عدالت برای همه است

01:13:01.376 --> 01:13:03.462
 ...چون ما به عنوان یک ملت

01:13:03.545 --> 01:13:07.508
 ما حتی برادر یا خواهرمون رو پشت سر نمیزاریم

01:13:07.591 --> 01:13:10.344
 مهم نیست کی اونا رو دوست داره یا کجا زندگی می کنند

01:13:10.427 --> 01:13:12.012
 ما فکر می کردیم اگه کالیفرنیا

01:13:12.096 --> 01:13:15.849
مترقی ترین ایالت کشور

01:13:15.933 --> 01:13:18.310
ممنوعیت ازدواج همجنسگرایان داشته باشه

01:13:18.393 --> 01:13:21.355
برای بقیه امیدی نیست

01:13:21.438 --> 01:13:24.608
و ما متوجه شدیم که
مقدار زیادی از پول

01:13:24.682 --> 01:13:27.894
 و نقشه های سازماندهی شده برای لایحه ۸
در نظر گرفته شده

01:13:27.993 --> 01:13:30.121
 که از یوتا تغذیه میشد

01:13:30.197 --> 01:13:32.616
کلیسای عیسی مسیح
مقدسین آخرالزمان

01:13:32.699 --> 01:13:38.997
 و این جنگ فرهنگی خانواده ها رو از هم میپاشوند

01:13:39.073 --> 01:13:40.074
 حقوق برابر

01:13:40.165 --> 01:13:41.875
 از دیدگاه روابط عمومی

01:13:41.959 --> 01:13:43.502
یکی دو سال سخت گذشت

01:13:43.585 --> 01:13:45.671
برای کلیسای عیسی مسیح
مقدسین روزهای آخر

01:13:45.754 --> 01:13:49.049
 اخیرا اعتراضات خشمگینی بیرون
کلیساهای مورمون در جریانه

01:13:49.133 --> 01:13:51.468
 به دلیل حمایت کلیسا از لایحه ۸

01:13:51.552 --> 01:13:54.179
 لایحه ۸ برای حمایت مالی مورمون ها تصویب شده

01:13:54.263 --> 01:13:58.725
 و من اونموقع درگیر مبارزه بودم تا اونو واژگون کنم

01:13:58.809 --> 01:14:01.019
 کاری که باید انجام بدیم
کاری که باید انجام بدیم

01:14:01.103 --> 01:14:04.314
 رهبران این ادیان رو مسئول میدونیم

01:14:04.398 --> 01:14:06.900
 برای دروغ ها و افسانه ها و تحریف ها

01:14:06.984 --> 01:14:08.485
 که برای نسل ها گفته شده و باعث شده

01:14:08.569 --> 01:14:11.989
 که مردم ما رو آزار بدند و باعث شده
حس کنیم درجه دو هستیم

01:14:12.072 --> 01:14:14.825
 و حق ما رو در این وضعیت دزدیدند

01:14:14.908 --> 01:14:16.201
و در همین زمان

01:14:16.285 --> 01:14:18.954
 شروع کردم به فکر کردن که شاید تنها راهی که
بتونم ورق رو برگردونم

01:14:19.037 --> 01:14:20.664
 اینه که از مادرم الگو بگیرم

01:14:20.747 --> 01:14:23.167
 مادرم در ملاقات ها شجاعت و کنجکاوی نشون میداد

01:14:23.250 --> 01:14:24.668
 با دوستام در کالیفرنیا

01:14:24.751 --> 01:14:26.545
 افرادی که اون فکر می کرد و بهشون آموزش داده شده بود

01:14:26.628 --> 01:14:28.338
 خیلی باهاش متفاوت بودند

01:14:28.422 --> 01:14:31.383
 حالا آیا این وظیفه من نبود که ازش الگو بگیرم؟

01:14:31.466 --> 01:14:34.011
 و به سمت ریشه های خودم در آمریکای سرخ برگردم

01:14:34.094 --> 01:14:37.681
 و با مردمی حرف بزنم که زمانی اونجا رو خونه خودم میدونستم

01:14:37.764 --> 01:14:40.893
 و من سوار هواپیما شدم و اینجا به سالت لیک سیتی پرواز کردم

01:14:40.976 --> 01:14:44.188
برای ملاقات با بعضی از رهبرهای کلیسای مورمون

01:14:44.271 --> 01:14:46.148
 حتی وقتی بقیه دوستام که در این حوزه ها فعال بودند

01:14:46.231 --> 01:14:49.359
 به خاطر این کار منو یک احمق خطاب کردند

01:14:49.443 --> 01:14:52.321
 و من به ساختمون یادبود جوزف اسمیت رفتم

01:14:52.404 --> 01:14:55.490
 و دور یک میز تعداد زیادی مرد با موی سفید نشسته بودند

01:14:55.574 --> 01:15:00.370
 در یک اتاق خیلی شیک و ما داستان هایی رو برای هم گفتیم

01:15:00.454 --> 01:15:01.830
من از مادرم الگو گرفتم

01:15:01.914 --> 01:15:03.832
 و ما از اونا در مورد خودشون پرسیدیم

01:15:03.916 --> 01:15:05.292
 و درباره خانواده هاشون پرسیدیم

01:15:05.375 --> 01:15:06.919
 و از بچه ها و نوه هاشون پرسیدم

01:15:07.002 --> 01:15:08.837
 و اونا واقعا از به اشتراک گذاشتن همه اینا خوشحال بودند

01:15:08.921 --> 01:15:11.882
 و برای همین ازم پرسیدند

01:15:11.965 --> 01:15:15.761
 و حتی منو به تماشای کریسمس مورمون خیمه دعوت کردند

01:15:15.844 --> 01:15:17.429
 که تهیه اون سخت بود

01:15:17.512 --> 01:15:20.015
 و من با تروی و چند نفر دیگه رفتم

01:15:20.098 --> 01:15:21.975
درست اینجا در سالت
لیک سیتی، یوتا

01:15:22.059 --> 01:15:24.937
 بلک به اس.بی.سی.۴ گفت که این باعث افتخار بود

01:15:25.020 --> 01:15:30.150
 که برای دیدن کنسرت رفته و یک حسن نیت فوق العاده بود

01:15:30.234 --> 01:15:33.570
 اون همچنین به ما گفت که صحبتی شروع شده

01:15:33.654 --> 01:15:36.323
بین جامعه همجنسگرایان و کلیسا

01:15:36.406 --> 01:15:37.699
 و اون نقل قول

01:15:37.783 --> 01:15:40.786
 هر دو طرف برای پیدا کردن زمینه مشترک تلاش می کنند

01:15:40.869 --> 01:15:43.205
 این قدرتی بود که مادرم بهم یاد داد

01:15:44.073 --> 01:15:45.866
 فضا رو به اشتراک بزارم

01:15:45.958 --> 01:15:48.460
 این کار جرئت میخواد

01:15:48.543 --> 01:15:51.505
 و میتونه تغییر ایجاد کنه

01:15:51.588 --> 01:15:54.466
 انجام این کار واقعا سخته

01:15:54.549 --> 01:15:56.301
برای همه نیست

01:15:56.385 --> 01:15:58.470
 و زمانی که انتخاب می کنی

01:15:58.554 --> 01:16:00.973
که تو پل ساز میشی

01:16:01.056 --> 01:16:03.308
از قبیله ای به قبیله دیگه

01:16:03.392 --> 01:16:05.269
بدون عواقب نیست

01:16:05.352 --> 01:16:07.646
 شجاعت فوق العاده ای میخواد

01:16:07.729 --> 01:16:10.941
 بیرون اومدن و رسیدن به یک سمت دیگه

01:16:11.024 --> 01:16:14.236
 در عرض یک یا دوسال بعد از اون ماجرا

01:16:14.319 --> 01:16:16.405
 یخ کلیسای مورمون کم کم شکست

01:16:16.488 --> 01:16:17.781
 برای شروع اون گفتگو

01:16:17.856 --> 01:16:19.984
 تروی ویلیامز باهام تماس گرفت و گفت میخوای بیای

01:16:20.075 --> 01:16:23.203
 و مارشال بزرگ لیک سیتی پراید باشی؟

01:16:23.287 --> 01:16:24.955
 اول از همه فکر نمی کردم همچین چیزی باشه

01:16:25.038 --> 01:16:27.874
 به عنوان سالت لیک سیتی ذهنم به هم ریخت

01:16:27.949 --> 01:16:30.159
 و بنابراین من موافقت کردم که مارشال بزرگ در پراید باشم

01:16:30.252 --> 01:16:34.006
 تا وقتی که زمانی برای پل سازی ایجاد بشه

01:16:34.089 --> 01:16:37.175
 در سال ۲۰۱۲ اتفاق مهمی افتاد

01:16:37.259 --> 01:16:39.011
گروهی از مقدسین آخرالزمان

01:16:39.094 --> 01:16:41.972
 اونا که خودشون رو پل مورمون صدا میزنند
اومدند سراغ من

01:16:42.055 --> 01:16:45.100
 گفتند ما برای رژه میایم

01:16:45.183 --> 01:16:47.060
 و ما قراره لباس های یکشنبه خودمون رو بپوشیم

01:16:47.144 --> 01:16:48.895
 و قرار بود سرود بخونند

01:16:48.979 --> 01:16:51.940
 تمام طول مسیر رژه

01:16:52.024 --> 01:16:56.570
 و من می گفتم هیچ کدوم از شما تا حالا به رژه همجنسگرایان رفته؟

01:16:56.653 --> 01:16:58.780
 و بعد از اون باورکردنش سخت بود

01:16:58.864 --> 01:17:01.408
اگه عکساش نبود باورم نمیشد

01:17:01.491 --> 01:17:06.496
 ده ها نفر از فعالان ال.دی.اس

01:17:06.580 --> 01:17:08.957
 شروع به نشون دادن خودشون کردند

01:17:09.041 --> 01:17:10.459
 از رژه لذت ببرید

01:17:10.542 --> 01:17:14.588
راهپیمایی برای همبستگی با
افراد دگرجنسگرا اینجا در یوتا

01:17:14.671 --> 01:17:17.382
 و زمانی که بنر خودشون رو بیرون آوردند

01:17:17.466 --> 01:17:21.136
 و نوشته بود : مورمون ها پل رو میسازند

01:17:21.219 --> 01:17:23.680
 روح مادرم رو حس کردم

01:17:23.764 --> 01:17:26.350
 سیصد عضو فعال

01:17:26.433 --> 01:17:29.853
 از کلیسا با نشونه های خودشون ظاهر شدند

01:17:29.936 --> 01:17:32.522
 اس.سی.اس قلب ال.جی.بی.تی

01:17:32.606 --> 01:17:34.983
 یکی از تابلوها نوشته بود : ببخشید که دیر اومدم

01:17:35.067 --> 01:17:38.320
 و اون لحظه همه چیز رو برام تغییر داد

01:17:38.403 --> 01:17:40.739
چون متوجه راه پیش رو شدم

01:17:40.822 --> 01:17:42.866
راه ایجاد تغییر

01:17:42.949 --> 01:17:44.659
از طریق عشقه

01:17:44.743 --> 01:17:48.538
 این تصویر در روزنامه های سراسر جهان منتشر شد

01:17:48.622 --> 01:17:51.249
چیزی رو خرد کرد
این ایده رو در هم شکست

01:17:51.333 --> 01:17:55.462
 که ما نمی تونیم دور هم جمع بشیم

01:17:55.545 --> 01:17:57.798
 میدونی و البته این هنوز رهبری مورمون ها نبود

01:17:57.881 --> 01:18:01.843
 اینا مورمون های درجه یک هستند
و انصافا قدرت دارند

01:18:01.927 --> 01:18:04.054
 و خیلی از این مادرهای مورمون

01:18:04.137 --> 01:18:05.639
 شروع به اشتراک گذاری داستان هاشون کردند

01:18:05.722 --> 01:18:08.433
 و چون حالا اونا میتونستند
با هم ارتباط بگیرند

01:18:08.517 --> 01:18:10.143
دیدند که تنها نیستند

01:18:10.227 --> 01:18:12.312
 اونا تونستند شروع به سازماندهی کنند

01:18:12.396 --> 01:18:15.732
 و اونا به خودشون میگفتند ماما اژدها

01:18:15.816 --> 01:18:20.904
 که از بچه های ال.دی.اس خودشون مراقبت می کردند

01:18:20.987 --> 01:18:22.864
با خشونت اژدها

01:18:22.947 --> 01:18:27.451
 من مطمئنم که میتونیم برابری کامل خودمون رو
در یوتا کسب کنیم

01:18:27.536 --> 01:18:31.039
 و من میدونم که اگه تلاش خودمون رو در اینجا مضاعف کنیم

01:18:31.123 --> 01:18:33.166
 و ما ۱۱۰درصد توانمون رو میزاریم

01:18:33.250 --> 01:18:34.459
 در اعماق قلبم میدونم که

01:18:34.543 --> 01:18:37.504
 در طول عمر خودم برابری کامل رو بدست میاریم

01:18:37.587 --> 01:18:39.631
 در کلیه اموری که تحت قانون مدنیه

01:18:39.714 --> 01:18:42.509
 در تمام ۵۰ ایالت این کشور بزرگ

01:18:42.592 --> 01:18:44.636
 و ما آزاد میشیم

01:18:44.719 --> 01:18:47.013
 لنس یکی از نیروهای اصلی بود

01:18:47.097 --> 01:18:49.975
 که به لغو لایحه۸ در کالیفرنیا کمک کرد

01:18:50.058 --> 01:18:52.728
و سبک فعالیت پل سازی اون

01:18:52.811 --> 01:18:55.355
 در اون سالهای پایانی به ما انرژی داد

01:18:55.439 --> 01:18:58.817
 منجر به تبدیل برابری قانون ازدواج
در سراسر کشور شد

01:18:58.900 --> 01:19:00.902
دادگاه عالی ایالات متحده

01:19:00.986 --> 01:19:03.113
 آمریکایی های لزبین و همجسنگرا

01:19:03.196 --> 01:19:06.241
 از قانون اساسی ازدواج برخوردار شدند

01:19:06.324 --> 01:19:08.910
 صدای تشویق در پله ها دادگاه
همه جا رو به لرزه در آورد

01:19:08.994 --> 01:19:11.580
 مجوزها صادر شد و عروسی ها انجام شد

01:19:11.663 --> 01:19:14.958
 در ایالت هایی که چنین ازدواج هایی غیرقانونی بود

01:19:15.041 --> 01:19:18.462
 هیچوقت نشستن در دادگاه های ایالت متحده آمریکا رو
فراموش نمی کنم

01:19:18.545 --> 01:19:22.007
 و این تصمیمی نبود که ماه ها بعد گرفته بشه

01:19:22.090 --> 01:19:24.593
 که به من گفت ما برنده شدیم ؛ این یک سوال بود

01:19:24.676 --> 01:19:28.180
 رای نوسانی در دادگاه عالی قاضی کندی بود

01:19:28.263 --> 01:19:31.349
و قاضی کندی، در یک نقطه، کوتاه اومد

01:19:31.433 --> 01:19:33.894
 و گفت مخالفت با برابری جامعه ال.جی.بی.تی

01:19:33.977 --> 01:19:37.022
 دوست داره در مورد اینکه چطور
به بچه ها آسیب میزنه صحبت کنه

01:19:37.105 --> 01:19:41.151
 اما هزاران کودک هستند

01:19:41.234 --> 01:19:44.112
از والدین همجنس‌گرا و همجنس‌گرا

01:19:44.196 --> 01:19:46.490
 کی دوست داره از روابط والدینش بدونه؟

01:19:46.573 --> 01:19:48.658
 به همون اندازه مورد حمایت و حفاظت قرار میگیره

01:19:48.742 --> 01:19:52.496
 چرا از اون کودکان محافظت نمی کنیم

01:19:52.579 --> 01:19:55.373
 و اونا رو به دگرجنسگراها نمیدیم؟

01:19:55.457 --> 01:19:59.711
 اون فهمید که با تبعیض علیه افراد دگرجنسگرا

01:19:59.795 --> 01:20:02.047
 این چیزیه که درواقع به بچه ها آسیب میزنه

01:20:02.130 --> 01:20:04.966
 و تنها چیزی که میخواستم این بود
که دستمو داخل جیبم بزارم

01:20:05.050 --> 01:20:07.886
 و تلفنم رو در بیارم و به برادر کوچیکم زنگ بزنم

01:20:07.969 --> 01:20:10.889
 به مارکوس زنگ بزنم و بگم : داداش ما انجامش دادیم

01:20:10.972 --> 01:20:14.059
 همه این سال ها طول کشید
اما بالاخره انجامش دادیم

01:20:14.142 --> 01:20:17.062
 من میدونم که خیلی از مسایل درباره جامعه ال.جی.بی.تی
وجود داره

01:20:17.145 --> 01:20:21.191
 اما برای اولین بار ما تصمیمی می گیریم

01:20:21.274 --> 01:20:23.235
 که نه تنها در کالیفرنیا صدق می کنه

01:20:23.318 --> 01:20:26.988
 بلکه به ویرجینیا و میشیگان و تگزاس هم میرسه

01:20:27.072 --> 01:20:29.866
 که اون خوشش اومد و میخواست به خونه بیاد

01:20:29.950 --> 01:20:31.993
 اما من نتونستم باهاش تماس بگیرم

01:20:32.077 --> 01:20:34.496
 چون برادرم مرده بود

01:20:39.125 --> 01:20:43.922
 سلام مامان
نه نه؛‌من خیلی وضعم خرابه

01:20:44.005 --> 01:20:45.757
 خیلی دیره ؛ این فیلمه

01:20:45.840 --> 01:20:47.509
 و جف ؛ کارت چیه؟

01:20:47.592 --> 01:20:48.718
بامبل
بله

01:20:48.802 --> 01:20:50.971
 گرینچ ؛ هرچی باشه

01:20:51.054 --> 01:20:53.557
 من کاری ندارم ؛ من بیکارم

01:20:53.640 --> 01:20:56.309
 قانون ها چیه؟
قانونی نیست

01:20:56.393 --> 01:20:59.187
 نه
فقط زمانی که دوربین روشنه

01:20:59.271 --> 01:21:01.648
نه نه ؛‌ما یک لحظه باور نکردیم

01:21:01.738 --> 01:21:06.577
 سلام ؛ ببین امروز صبح موهای الی چقدر خوبه

01:21:06.653 --> 01:21:09.155
 اون بی نقص به نظر میرسه مگه نه

01:21:09.231 --> 01:21:11.650
 اولین کریسمسی که با اونا گذروندم

01:21:11.741 --> 01:21:13.660
خیلی خاص بود

01:21:13.743 --> 01:21:15.287
 و در بهترین حالت

01:21:15.370 --> 01:21:18.248
 باید سنت های اونا رو ببینم

01:21:18.331 --> 01:21:22.669
 اون خانواده همیشه شکوفا بود
تا بهترین کریسمس ها رو تجربه کنه

01:21:22.752 --> 01:21:25.630
 لنس برام مثل یک برادر بزرگ بود
که منو مسخره می کرد

01:21:25.714 --> 01:21:28.717
 و میدونه چطور منو اذیت کنه

01:21:28.800 --> 01:21:31.720
 و مارکوس همیشه کسی بود که پشت من وایمیستاد

01:21:31.803 --> 01:21:33.763
 در برابر اون برادر بزرگ ازم محافظت می کرد

01:21:33.847 --> 01:21:37.517
 و من خیلی سریع بهش نزدیک شدم

01:21:37.608 --> 01:21:39.985
 اون همیشه خیلی خوش برخورد و دوست داشتنی بود

01:21:40.061 --> 01:21:41.938
 و ای کاش میدونستم که اینطوری میشه

01:21:42.022 --> 01:21:44.608
آخرین کریسمس که عادی بود

01:21:44.691 --> 01:21:47.068
چون دقیقا یک سال بعد

01:21:47.152 --> 01:21:49.321
 وقتی بود که مارکوس واقعا بیمار شد

01:21:49.404 --> 01:21:52.240
 لعنت به ۲۰۱۱

01:21:52.324 --> 01:21:55.160
 اسم دوست داشتنی خودتو برام بگو

01:21:56.828 --> 01:22:01.333
 آقای مارکوس بلک میگه : لعنت به ۲۰۱۱

01:22:01.416 --> 01:22:04.794
 وقتی ادرار می کرد احساس سوزش داشت

01:22:04.878 --> 01:22:08.590
 و بعد پیش دکتر نرفت تا دربارش حرف بزنه

01:22:08.664 --> 01:22:09.832
 میدونی ؛ از خجالت

01:22:09.924 --> 01:22:12.510
 و این واقعیت که اون ورشکست شده بود

01:22:12.594 --> 01:22:14.554
 اون فقط اینو به تعویق مینداخت

01:22:14.638 --> 01:22:16.181
 و به این ترتیب وقتی بالاخره دکترها دیدنش

01:22:16.264 --> 01:22:19.309
 وقتی بالاخره جرئت کرد بره دکتر و اونو اسکن کردند

01:22:19.392 --> 01:22:22.187
 و دیدند که چیزی در مثانه اون رشد کرده

01:22:22.270 --> 01:22:23.521
تحلیل درستی انجام دادند

01:22:23.605 --> 01:22:25.857
 و گفتند :‌ آره تو سرطان داری

01:22:25.940 --> 01:22:28.818
 و خیلی بد و تهاجمیه

01:22:28.902 --> 01:22:32.030
 و بعد گفت پشتم واقعا درد می کنه

01:22:32.113 --> 01:22:35.617
 و در ظرف چند روز

01:22:35.700 --> 01:22:39.079
 متوجه شد که به استخونش هم سرایت کرده

01:22:39.162 --> 01:22:42.457
 و من به میشیگان رفتم تا برادرم رو پیدا کنم

01:22:42.540 --> 01:22:45.210
 که در وضعیتی فوق العاده نا امیدکننده قرار داشت

01:22:45.293 --> 01:22:48.963
 شریک زندگیش در اون زمان
ازش مراقبت نمی کرد

01:22:49.047 --> 01:22:51.174
 خونه یک آشفتگی فاجعه بار بود

01:22:51.257 --> 01:22:54.719
 و اون در اون هفته ها خیلی تحقیر شده بود

01:22:54.803 --> 01:22:57.597
 اون تقریبا غیرقابل تشخیص بود

01:22:57.681 --> 01:22:59.849
 برادرم در حال حاضر یک هیپیه

01:22:59.933 --> 01:23:02.394
 و من از قیچی آشپزخونه برای کوتاه کردن
موهای هیچی استفاده می کنم

01:23:02.477 --> 01:23:04.104
 درواقع موهاش رو کوتاه کرده بودم

01:23:04.187 --> 01:23:05.730
 من واقعا هرگز موهای کسی رو کوتاه نکرده بودم

01:23:05.814 --> 01:23:09.651
 اما تمام تلاشم رو کردم تا اونو زیبا کنم

01:23:11.778 --> 01:23:13.780
 کریسمس واقعا خیلی نزدیک بود

01:23:13.863 --> 01:23:18.118
 و من با خودم فکر کردم که باید در اوج زمستون
به ویرجیانا برسیم

01:23:18.201 --> 01:23:19.577
 و من استیو رو برمیدارم

01:23:19.645 --> 01:23:21.063
یکی از دوستان برادر بزرگم

01:23:21.169 --> 01:23:24.881
 و من وسایل رو در کامیون برادرم جمع می کنم

01:23:24.958 --> 01:23:26.543
اون کامیون پشت سرت چیه؟

01:23:26.618 --> 01:23:29.121
 این کامیون متحرک منه
آره

01:23:29.212 --> 01:23:30.880
 کجا میری؟
ویرجیانا

01:23:30.972 --> 01:23:33.850
 ما این رانندگی رو در طول یک شب انجام دادیم

01:23:33.908 --> 01:23:35.301
یک شب بسیار بسیار طولانی

01:23:37.095 --> 01:23:39.806
 و ما به ویرجیانا رسیدیم

01:23:39.888 --> 01:23:42.433
صبح خونه مامانم بودیم

01:23:44.644 --> 01:23:46.688
 و اون کریسمس همه با هم دور درخت جمع شدیم

01:23:46.771 --> 01:23:48.148
 و هدایا رو باز کردیم

01:23:48.231 --> 01:23:51.067
 این باردوسه درسته؟

01:23:51.151 --> 01:23:56.072
 و مادرم در اون سال یک کامارو بازسازی شده از سال ۱۹۶۷ داشت

01:23:56.156 --> 01:23:58.575
 داخل گاراژ بود و روش گرد و خاک نشسته بود

01:23:58.658 --> 01:24:00.410
 و کلیدش رو در یک جعبه برای من گذاشت

01:24:00.493 --> 01:24:01.828
  و اونو بهم داد

01:24:01.911 --> 01:24:04.748
 کامارو به برادرم به عنوان یک هدیه کریسمس

01:24:04.831 --> 01:24:08.084
 بیا ببینیمش مارکوس
اونو بالا نگه دار

01:24:08.168 --> 01:24:11.337
 ماشینی که همیشه آرزوش رو داشت
حالا مال اون بود

01:24:11.421 --> 01:24:14.174
خیلی باحاله، نه؟

01:24:14.257 --> 01:24:17.635
در اون روز و زمانی که خانواده کنار هم بود

01:24:17.719 --> 01:24:20.430
انگار هیچ کس مریض نبود

01:24:20.513 --> 01:24:23.266
حال همه خوب بود

01:24:23.349 --> 01:24:25.018
 و بعدش بزودی بعد از اون روز

01:24:25.101 --> 01:24:27.562
مارکوس بدتر شد

01:24:27.645 --> 01:24:31.816
 و کاملا واضح بود که بهتر از این نمیشه

01:24:31.900 --> 01:24:35.987
 دیدن اون در این شرایط در خونه ما واقعا سخت بود

01:24:36.070 --> 01:24:38.072
 قبل از اینکه بفهمیم بهش آب میدیم

01:24:38.156 --> 01:24:41.326
روی یک آبنبات چوبی کوچک
با یک اسفنج در بالاش

01:24:41.409 --> 01:24:42.702
 که باید داخلش آب میریختی

01:24:42.786 --> 01:24:44.537
 میزاشتم دهنش و مکش میزد

01:24:44.621 --> 01:24:46.206
 و این واقعا تمام کاری بود که میتونست انجام بده

01:24:46.289 --> 01:24:48.583
 و دیگه نمی تونست زیاد صحبت کنه

01:24:48.666 --> 01:24:51.252
 و من و تاد باهاش اونجا نشسته بودیم

01:24:51.336 --> 01:24:53.296
 مامانم و جف به رختخواب رفته بودند

01:24:53.379 --> 01:24:57.759
 و ما فقط گفتیم این درست نیست ؛ این مارکوس نیست

01:24:57.842 --> 01:25:01.095
 و ما یک بطری کوچیک کراول رویال داشتیم

01:25:01.179 --> 01:25:02.931
 و من اینطوری گفتم :‌مارکوس تو هم یکم میخوری؟

01:25:03.014 --> 01:25:04.682
 ...و اون اینطوری بود که

01:25:04.766 --> 01:25:06.893
 این تقریبا تمام کاری بود که میتونست انجام بده

01:25:06.976 --> 01:25:07.936
 پس ما اون چیز رو اونجا فرو کردیم

01:25:08.019 --> 01:25:09.562
 و من گفتم : بیا اینم از تاج تو

01:25:09.646 --> 01:25:10.897
 و اون دقیقا این حالتی بود که : آره

01:25:10.980 --> 01:25:14.067
 و من میدونستم اون میخواد به چه چیزی گوش بده

01:25:14.150 --> 01:25:17.153
 پس من آهنگ پیچین کامارو رو از مرحوم میلمکن گذاشتم

01:25:17.237 --> 01:25:18.822
و شروع به حرکت کرد

01:25:18.847 --> 01:25:21.783
 و من فقط دستش رو گرفتم

01:25:27.789 --> 01:25:31.543
 و فقط رفتنش رو تماشا کردم

01:25:31.618 --> 01:25:35.163
 این بچه ضربه دیده بود و پشت سرش خیلی بد بود

01:25:35.255 --> 01:25:37.632
از نظر احساسی و جسمی داغون بود

01:25:38.591 --> 01:25:40.927
و تازه فهمیده بود

01:25:42.011 --> 01:25:44.138
تازه اومده بود بیرون

01:25:44.222 --> 01:25:46.224
 و با بیرون اومدن داروها رو جا گذاشته بود

01:25:46.307 --> 01:25:49.394
 اون وارد مدرسه شده بود
فقط زندگیش رو می کرد

01:25:49.477 --> 01:25:53.606
 و اون بهم گفته بود : من تازه شروع کردم داداش

01:25:53.690 --> 01:25:55.692
 از دست دادن مارکوس ؛ فکر کنم

01:25:55.775 --> 01:25:58.486
 براش خیلی دردناک بود

01:25:58.570 --> 01:26:01.698
هیچ وقت انتظار باخت نداری

01:26:01.788 --> 01:26:04.249
 از بچه اول

01:26:04.325 --> 01:26:07.203
 تو انتظار نداری چنین اتفاقی بیفته

01:26:07.287 --> 01:26:10.081
 برای اینکه مادرم پسرش رو از دست بده

01:26:10.164 --> 01:26:15.170
 پسری که برای آوردنش به دنیا خیلی جنگید

01:26:15.253 --> 01:26:18.089
 اون اینطوری بود که مدام میگفت : اونو برگردون ؛ اونو برگردون

01:26:18.172 --> 01:26:21.467
و ما اینطور می گفتیم خب نمیشه ؛ اون دیگه رفته

01:26:29.893 --> 01:26:31.811
 در بین این همه غصه

01:26:31.895 --> 01:26:37.066
 من با این جنگجوی معجزه آسا و مردی جنگجو آشنا شدم

01:26:37.150 --> 01:26:39.152
 و اون یک المپیکی بود

01:26:39.235 --> 01:26:40.737
 اون یک غواص بود

01:26:40.820 --> 01:26:44.324
 اون اولین مدال المپیک خودش رو بدست آورد

01:26:44.407 --> 01:26:46.075
منم برنده اسکار شده بودم

01:26:46.159 --> 01:26:49.996
 اون تازه پدرش رو از دست داده بود و منم برادرم رو

01:26:50.079 --> 01:26:53.416
 من و لنس در سطح خیلی عمیق تری
به هم متصل شدیم

01:26:53.499 --> 01:26:56.127
 بیشتر از هر کسی که قبلا در زندگی داشتم

01:26:56.210 --> 01:27:00.131
 افراد زیادی در سن من نیستند
که موفقیت رو تجربه کرده باشند

01:27:00.214 --> 01:27:04.010
 و بعد پا شکستن و ضربه خوردن به دست میاد

01:27:04.093 --> 01:27:06.054
 افرادی که از دست دادن کسی رو تجربه کردند

01:27:06.137 --> 01:27:07.931
 به روشی که من و لنس تجربه کردیم

01:27:08.014 --> 01:27:11.684
  دو سال قبل از ملاقات با لنس پدرم رو در پاریس
از دست داده بودم

01:27:11.768 --> 01:27:13.937
 لنس برادرش رو بر اثر سرطان از دست داده بود

01:27:14.020 --> 01:27:16.314
 پس ما تونستیم در چنین سطح عمیق تری
با هم ارتباط بگیریم

01:27:16.397 --> 01:27:19.067
 و تونستیم همدیگه رو بیشتر بشناسیم

01:27:19.150 --> 01:27:21.361
 و فکر می کنم ما میتونستیم هر کسی رو درک کنیم

01:27:21.444 --> 01:27:23.112
 برای همیشه شکرگذارم

01:27:23.196 --> 01:27:25.782
 که میخواست به ملاقات خانواده ام بیاد

01:27:25.865 --> 01:27:28.534
 و اون برای کریسمس  اومد

01:27:28.618 --> 01:27:31.287
 من برای اولین بار با مادر لنس شخصا ملاقات کردم

01:27:31.370 --> 01:27:34.331
با تاد و آلی و جف

01:27:34.415 --> 01:27:38.628
 و همه ما واقعا این زمان زیبا رو با هم گذروندیم

01:27:38.711 --> 01:27:42.674
 و من واقعا میتونم بفهمم که لنس امروز چطور آدمی شده

01:27:42.757 --> 01:27:45.927
 برای اینکه بتونم اون زمان رو باهاش بگذرونم
و واقعا اینو بهم یاد داد

01:27:46.010 --> 01:27:49.681
 من الان لنس رو کاملا متفاوت درک می کنم

01:27:49.764 --> 01:27:53.685
 در اون زمان نمی دونستم واقعا چه اتفاقی قراره بیفته

01:27:53.768 --> 01:27:56.479
 اما البته ؛ اون کریسمس

01:27:56.562 --> 01:27:58.314
 دونستن اینکه مادرم رو دیده

01:27:58.398 --> 01:27:59.857
 مردی که قراره شوهرم بشه

01:27:59.941 --> 01:28:01.901
 و پدر بچه هام

01:28:01.985 --> 01:28:05.405
 باید به عنوان یکی از بهترین کریسمس های تاریخ رتبه بندی بشه

01:28:29.971 --> 01:28:32.765
 با نگاه کردن به این تصویر تقریبا باید دقیق باشه

01:28:32.840 --> 01:28:34.883
 چهل سال پیش

01:28:34.976 --> 01:28:38.563
 برادر بزرگم و خاله جوسی رفتند

01:28:38.646 --> 01:28:42.025
 اما من و تاد هنوز اینجاییم

01:28:42.108 --> 01:28:45.403
 وقتی بیرون اومدم خیلی گذشته بود

01:28:45.478 --> 01:28:47.480
 که فکر می کردم اینجا پذیرفته نمیشم

01:28:47.572 --> 01:28:49.449
توسط خانواده در تگزارکانا

01:28:49.532 --> 01:28:53.161
 در گوشه ای از تگزاس که در کل محافظه کارانه رفتار می کردند

01:28:53.244 --> 01:28:55.705
 اما این درسته که مردم در گوشه و کنار آمریکا

01:28:55.788 --> 01:28:58.499
 فقط خیلی با هم فرق دارند؟

01:28:58.583 --> 01:29:01.544
 و بنابراین من کاری رو انجام دادم که مردم این روزها انجام میدند

01:29:01.627 --> 01:29:03.212
فقط قطعش کردم

01:29:03.296 --> 01:29:05.590
 من با مردم خودم در کالیفرنیا میمونم

01:29:05.673 --> 01:29:07.717
 من مجبور نیستم با این احتمال کنار بیام

01:29:07.800 --> 01:29:12.388
 که توسط جوزی و خانواده ای که دوستش داشتم طرد بشم

01:29:12.472 --> 01:29:13.723
 من نمی خوام اونا منو طرد کنند

01:29:13.806 --> 01:29:16.684
 پس فقط بهتره ساکت بمونم و فاصله بگیرم
و همین کار رو هم کردم

01:29:16.768 --> 01:29:20.438
 تا یک تماس تلفنی از مادرم دریافت کردم که گفت

01:29:20.521 --> 01:29:24.233
 عزیزم ؛ خاله جوزی دیشب فوت کرد

01:29:24.317 --> 01:29:26.235
 و در این مرحله مادرم خیلی مریض بود

01:29:26.319 --> 01:29:27.612
 اون نمیتونست از تخت بلند بشه

01:29:27.695 --> 01:29:30.156
 و جوزی مثل مامان دومم مهربون بود

01:29:30.239 --> 01:29:33.034
 اون گفت تو باید بری اونجا لنسر

01:29:33.117 --> 01:29:35.078
 تو باید پیشم باشی

01:29:35.161 --> 01:29:38.414
 و من از برگشتن به اونجا وحشت داشتم

01:29:38.498 --> 01:29:40.124
 شاید یکی از اعضای خانواده من بیشتر نگرانش بود

01:29:40.208 --> 01:29:42.043
 بییشتر از دیدار نگران پسر عموم لین بود

01:29:42.126 --> 01:29:45.546
 تا حدودی به خاطر اینکه من در کودکی
اونو خیلی تحسین می کردم

01:29:45.630 --> 01:29:47.882
 اما اون پاپتیست و محافظه کار بود

01:29:47.965 --> 01:29:49.133
 اون اهل جنوبه

01:29:49.217 --> 01:29:51.010
ما بسیار متفاوت بودیم

01:29:51.094 --> 01:29:53.513
 و من نمیخواستم اون منو رد کنه

01:29:53.596 --> 01:29:55.223
 و من برادر کوچیکم تاد رو صدا کردم

01:29:55.306 --> 01:29:56.849
 و من گفتم : باهام میای؟

01:29:56.933 --> 01:29:59.102
 خداروشکر گفت آره

01:30:02.688 --> 01:30:07.110
 و راه رفتن از اون در رو هرگز فراموش نمی کنم

01:30:07.193 --> 01:30:09.445
 ۳۰سال بعد

01:30:09.529 --> 01:30:11.572
انگار هرگز نرفته بودم

01:30:11.656 --> 01:30:15.993
 ببین کی پیداش شده
سلام ؛ بالاخره اومدی

01:30:18.162 --> 01:30:19.789
خیلی وقته ندیدمت

01:30:19.872 --> 01:30:22.917
 آره من لنس رو از بچگی ندیده بودم

01:30:23.000 --> 01:30:25.169
 اما ما میدونستیم که اون

01:30:25.253 --> 01:30:27.130
 میدونی ؛ یک فیلمنامه نویس معروفه

01:30:27.213 --> 01:30:28.840
 میدونستم که اون برنده اسکاره

01:30:28.923 --> 01:30:31.217
 ما میدونستیم اون یکی از فعالان
حوزه حمایت از حقوق همجنسگراهاست

01:30:31.300 --> 01:30:34.387
 و اون برای تشییع جنازه مامانم اومد

01:30:34.470 --> 01:30:38.224
 و اون و تاد به احترام مادرم اومدند

01:30:38.307 --> 01:30:41.018
 اما آره من از دیدنش شگفت زده شدم

01:30:41.102 --> 01:30:42.311
 حالا فکر کردن بهش سخته

01:30:42.395 --> 01:30:43.855
 حالا در فیسبوک و هر چیز دیگه ای صحبت می کنیم

01:30:43.938 --> 01:30:45.481
 شوخی می کردیم
مثل اون موقع ها

01:30:45.565 --> 01:30:47.817
 ازت میترسیدم
برای مامانم اینجام

01:30:47.900 --> 01:30:49.819
 و من از هر چیز دیگه ای وحشت داشتم

01:30:49.902 --> 01:30:50.987
 و در آخر

01:30:51.070 --> 01:30:53.281
 دوست داشتم برای مامانت اینجا باشم

01:30:53.364 --> 01:30:55.616
 واقعا مادرم میخواست من اینجا باشم

01:30:55.700 --> 01:30:58.578
 اما برای من فکر می کردی خب اینم
یک قسمتی از تاریخه درسته؟

01:30:58.661 --> 01:31:00.204
 ...من فقط فکر کردم
...چون میدونی

01:31:00.288 --> 01:31:02.456
 من باید میرفتم جایی که دلم نمیخواست

01:31:02.540 --> 01:31:04.500
 قرار بود کشته بشم یا اینکه خودمو بکشم

01:31:04.584 --> 01:31:08.462
 آره فکر می کنم نظرات و دیدگاه های من تا حدود زیادی
تغییر کرده

01:31:08.546 --> 01:31:10.548
 نسبت به اون چیزی که تو میدونستی
آره

01:31:10.631 --> 01:31:12.466
چون قبلا میدونی

01:31:12.550 --> 01:31:15.136
 وقتی بچه بودیم نگرش متفاوتی داشتیم

01:31:15.219 --> 01:31:16.721
درسته
...و

01:31:16.804 --> 01:31:18.723
 شاید اون وقت من تو رو قبول نمی کردم

01:31:18.806 --> 01:31:21.559
 اما من تو رو قبل از رسیدن به اینجا پذیرفتم

01:31:21.642 --> 01:31:23.478
 تو فقط نمیدونستی
درسته

01:31:23.561 --> 01:31:26.647
 خب ممکنه منم یک روز قبولت کنم
یک روز

01:31:26.731 --> 01:31:28.983
 بزرگ شدم ؛ من نگرش متفاوتی درباره همجنسگراها داشتم

01:31:29.066 --> 01:31:31.444
 من واقعا اینطور بودم

01:31:31.527 --> 01:31:33.863
 منظورم اینه وقتی جوونتر بودم فقط یک حس سرخوشی داشتم

01:31:33.946 --> 01:31:36.490
 اگه تو همجنسگرا بودی دلم نمیخواست
باهات کاری داشته باشم

01:31:36.574 --> 01:31:40.161
 اما لنس در این مورد بهم کمک زیادی کرد ؛ اون همجنسگرا بود

01:31:40.244 --> 01:31:43.331
 بعد با آدمای دیگه ای که همجسنگرا بودند آشنا شدم
...و میدونی

01:31:43.414 --> 01:31:45.249
 اونا دوستای خوبی بودند
اونا آدمای عادی بودند

01:31:45.333 --> 01:31:46.542
اینطوری نبود

01:31:46.626 --> 01:31:49.545
 که با چیزی که در مغزم بود فاصله داشته باشند

01:31:49.629 --> 01:31:51.756
 همونطور که گفتم من در پاپتیست جنوبی بزرگ شدم

01:31:51.838 --> 01:31:54.716
اما الان معنوی ترم و ایمان دارم

01:31:54.800 --> 01:31:57.511
همه چیز بین تو و خداست

01:31:57.595 --> 01:31:59.597
 میدونی این چیزی بود که مامانم میگفت

01:31:59.680 --> 01:32:01.933
 واقعا سالها پیش نگران بود

01:32:02.016 --> 01:32:03.559
 که سخت تر و سخت تر میشه

01:32:03.643 --> 01:32:05.811
 با افرادی که زمانی دوستشون داشتی
در یک اتاق قرار بگیری

01:32:05.895 --> 01:32:07.813
 اما حالا اونا مخالفت باشند
...و فقط

01:32:07.897 --> 01:32:10.107
 میدونی چیه‌؛‌اگه به من باشه اصلا داخل اتاق هم نمیرم

01:32:10.191 --> 01:32:12.985
 و اینطور گفتم : که خب من از اتاق هم دوری می کنم
چون ناراحت کننده است

01:32:13.069 --> 01:32:14.320
 برام مهم نبود به کی رای میدی

01:32:14.403 --> 01:32:17.240
 فقط میدونستم ؛ میدونی من یک پسرعموی خیلی داغون داشتم

01:32:18.908 --> 01:32:20.993
 آره ما در جاهای مختلفی زندگی می کنیم

01:32:21.077 --> 01:32:22.912
 و ما به چیزهای مختلف اعتقاد داریم

01:32:22.995 --> 01:32:25.289
 و ما به روش های مختلف رای میدیم

01:32:25.373 --> 01:32:27.124
ولی خون غلیظ تره

01:32:27.208 --> 01:32:28.334
 من عضو خانواده بودم

01:32:29.669 --> 01:32:31.128
 سیاست مهمه

01:32:31.212 --> 01:32:33.631
 سیستم هایی میسازه که ما در اون زندگی می کنیم

01:32:33.714 --> 01:32:36.300
 اما چطور سیاست میتونه همیشه خوب باشه

01:32:36.384 --> 01:32:41.681
 درحالی که خانواده رو در اولویت قرار ندیم
و اول به اونا خدمت نکنیم؟

01:32:42.807 --> 01:32:45.059
 من به آنه زنگ زدم

01:32:45.142 --> 01:32:46.519
 وقتی بهش نگاه می کنم

01:32:46.602 --> 01:32:50.064
 و یادم میاد که حس می کردم در حال خداحافظیه

01:32:50.147 --> 01:32:52.024
ما رسما خداحافظی نکردیم

01:32:52.108 --> 01:32:55.403
 اما انگار داشتم براش آرزوی موفقیت می کردم

01:32:55.477 --> 01:32:57.729
 و اون بهم ابراز علاقه کرد

01:32:57.822 --> 01:32:59.448
 مادرم سرطان رو شکست داده بود

01:32:59.532 --> 01:33:02.535
اما اون واکنش های دیگه رو داشت

01:33:02.618 --> 01:33:04.954
 و بنابراین گفتم : خب جشن میگیرم

01:33:05.037 --> 01:33:07.957
 وقتی ۴۰ ساله شدم بخاطر قدردانی از مادرم

01:33:08.040 --> 01:33:09.792
 واقعا پرواز کرد ؛ فقط گفت

01:33:09.875 --> 01:33:11.836
 من قراره برم لندن

01:33:11.919 --> 01:33:13.504
 اما من گفتم : نه نه نه ؛‌صبر کن

01:33:13.594 --> 01:33:15.555
 من صبر کردم تا اول مامانم رو ببینم

01:33:15.631 --> 01:33:18.175
 و بنابراین در خونه ای در ویرجیانا رفتم

01:33:18.259 --> 01:33:19.927
 و ما هدایایی رو رد و بدل کردیم و یک کیک گرفتیم

01:33:20.011 --> 01:33:21.929
و مادرم حالش خوب نبود

01:33:22.013 --> 01:33:24.098
 مامان تو باید بری ؛ برو پیش دکتر

01:33:24.181 --> 01:33:25.266
 فقط برای یک معاینه برو

01:33:25.349 --> 01:33:28.352
 ...و اون گفت : من خوبم لنسر

01:33:28.436 --> 01:33:30.021
 بهم کمک کن تا لباس بپوشم

01:33:30.104 --> 01:33:32.481
 ...و اینطور که یادم میاد

01:33:32.565 --> 01:33:34.859
 یکی از جوراب ها رو روی پاش گذاشتم

01:33:34.942 --> 01:33:36.569
 و اون درست در چشمام نگاه کرد

01:33:36.652 --> 01:33:39.905
 و اون گفت : برای زندگیم بجنگ

01:33:39.989 --> 01:33:43.284
 و سعی کردم بخندم و آروم گفتم باشه

01:33:43.367 --> 01:33:47.288
 و اون گفت : نه من نیاز دارم که برای زندگیم بجنگی

01:33:49.040 --> 01:33:50.583
 بهم قول بده

01:33:50.666 --> 01:33:52.209
 و اینطوری گفتم قول میدم مامان

01:33:52.293 --> 01:33:55.421
 البته که قول میدم برای زندگیت بجنگم

01:33:55.504 --> 01:33:57.882
 اگه خواستی بچرخم فقط کافیه بهم بگی

01:33:57.965 --> 01:33:59.759
 من بلافاصله برمیگردم ؛ مشکلی نیست

01:33:59.842 --> 01:34:02.428
 من اینو به وضوح یادم میاد

01:34:02.511 --> 01:34:04.847
 چون من و لنسر همدیگه رو ندیده بودیم

01:34:04.929 --> 01:34:06.556
برای حدود سه یا چهار هفته

01:34:06.640 --> 01:34:12.730
 و روزی بود که برای دیدن من به لندن برمیگشت

01:34:12.813 --> 01:34:16.359
 با لنس خداحافظی می کنم و اون سوار تاکسی میشه

01:34:16.442 --> 01:34:20.613
آنه رو به طبقه پایین میبره و سوار ماشین می کنه

01:34:20.696 --> 01:34:24.033
 و آخرین حرفش بهم این بود : عجله کن

01:34:24.116 --> 01:34:28.245
 بعدش برگشتم تا در خونه رو ببندم

01:34:28.329 --> 01:34:31.374
 و زمانی که برگشتم اون توی ماشین افتاده بود

01:34:31.457 --> 01:34:33.542
 اونو از ماشین آوردم بیرون
اون نفس نمی کشید

01:34:33.626 --> 01:34:36.128
 ضربان قلبی نداشت با اورژانس تماس گرفتم

01:34:36.212 --> 01:34:37.963
 من باید احیا انجام میدادم

01:34:38.047 --> 01:34:41.509
 بعد از اینکه امدادگرها رسیدند زنگ زدم و به لنس گفتم

01:34:41.592 --> 01:34:45.096
 من میخوام سریع برگردی اتفاق بدی افتاده

01:34:45.179 --> 01:34:47.890
وقتی در راه فرودگاه بود

01:34:47.973 --> 01:34:51.102
 اون بهم پیام میده و میگه : من باید برگردم
مامانم از پا افتاده

01:34:51.185 --> 01:34:52.812
به آینه عقب نگاه کردم

01:34:52.895 --> 01:34:55.231
 و من فقط به راننده تاکسی گفتم باید ماشین رو برگردونه

01:34:55.314 --> 01:34:59.527
 و به بیمارستان رسیدیم و من سریع وارد اتاق شدم

01:34:59.610 --> 01:35:01.278
 و اون اونجا بود و هشیار بود

01:35:01.362 --> 01:35:04.407
 و چشماش کاملا باز بود و به من خیره شده بود

01:35:04.490 --> 01:35:08.077
 و من در ذهنم مرور می کردم که اون داشت منو آزمایش می کرد

01:35:08.152 --> 01:35:09.529
 تا برای زندگیش بجنگم

01:35:10.955 --> 01:35:12.540
 زنی رو میبینی که همینطوره

01:35:12.623 --> 01:35:15.209
 ...تو چیزی جز مبارزه بلد نیستی

01:35:15.292 --> 01:35:18.129
 بجنگ ؛‌تمام زندگی بجنگ

01:35:18.212 --> 01:35:21.173
 و میبینیم که انرژیش تموم میشه

01:35:22.550 --> 01:35:26.053
 اون خیلی سخت جنگید و لیاقتش این نبود

01:35:30.683 --> 01:35:33.686
سخت ترین کار بود

01:35:33.769 --> 01:35:38.315
 برادرم دستش رو گرفته بود و جف موهاش
 رو لمس می کرد

01:35:38.399 --> 01:35:40.276
 و من رفتم کنار گوشش

01:35:40.359 --> 01:35:42.403
بهش گفتم

01:35:42.486 --> 01:35:46.323
 ما چیزیمون نمیشه
ما چیزیمون نمیشه

01:35:47.658 --> 01:35:52.496
 پرواز کن ؛ حالا میتونی پرواز کنی
میتونی بری

01:35:53.789 --> 01:35:56.333
 تو ما رو قوی تربیت کردی

01:35:56.417 --> 01:35:59.670
 ما زنده میمونیم و چیزیمون نمیشه

01:36:01.255 --> 01:36:03.340
 اون پرواز کرد

01:36:05.342 --> 01:36:09.430
تا حالا کسی به رو ندیده
 بودم که قلبی قوی مثل اون داشته باشه

01:36:09.513 --> 01:36:12.725
 ازم خواسته بود که برای زندگیش بجنگم

01:36:13.934 --> 01:36:15.936
 و من اونو شکست داده بودم

01:36:23.777 --> 01:36:26.155
 اون موقع من در سیاتل زندگی می کردم

01:36:26.238 --> 01:36:29.241
 از یکی از دوستام تماسی دریافت کردم

01:36:29.325 --> 01:36:31.660
 و اون گفت ؛‌خب : لنس خوب نیست

01:36:31.744 --> 01:36:33.496
 و بنابراین من بهش زنگ زدم و لنس جواب نداد

01:36:33.579 --> 01:36:35.581
بنابراین بلافاصله سوار هواپیما شدم

01:36:35.664 --> 01:36:39.210
 و آره اون واقعا در مکان تاریکی بود

01:36:39.293 --> 01:36:40.628
 بعد از مرگ مادرش

01:36:40.711 --> 01:36:42.046
و تا جایی که

01:36:42.129 --> 01:36:45.090
 اون نمی دونست چی براش منطقیه

01:36:45.174 --> 01:36:47.718
چرا این اتفاق افتاد

01:36:47.801 --> 01:36:50.012
 میدونی اون خیلی احساس گم شدن میکرد

01:37:11.158 --> 01:37:15.454
 با تمام احساس گناه و شرم من فقط مشغول شدم

01:37:17.030 --> 01:37:18.448
 اون میخواست دفن بشه

01:37:18.548 --> 01:37:22.552
 پس ما اونو در کنار پسر بزرگش آوردیم

01:37:22.628 --> 01:37:24.922
 ما مارکوس رو در کالیفرنیا دفن کردیم
چون نقشه همین بود

01:37:25.005 --> 01:37:29.385
 همه ما قرار بود به کالیفرنیا برگردیم
تا کنار هم جمع بشیم

01:37:30.469 --> 01:37:32.012
 اما یک چیز دیگه هم بود

01:37:32.096 --> 01:37:33.597
 برام فوق العاده پیچیده بود

01:37:33.681 --> 01:37:35.307
که مامانم

01:37:35.391 --> 01:37:36.767
 دیگه عضوی از هیچ دینی نبود

01:37:36.850 --> 01:37:39.937
 اما اون همچنان به طرز باورنکردنی وفادار بود

01:37:40.020 --> 01:37:42.565
 خب کی قراره این مراسم رو اجرا کنه؟

01:37:42.648 --> 01:37:45.526
و من اسقف جین رابینسون رو آوردم

01:37:45.609 --> 01:37:49.071
 که در مبارزه ما علیه لایحه۸ نقش اساسی داشت

01:37:49.154 --> 01:37:51.615
 و اون اولین اسقف همجنسگرا بود

01:37:51.699 --> 01:37:53.450
در کلیسای اسقفی تعیین شده

01:37:53.534 --> 01:37:56.203
 و اون شب به وضوح میتونست بگه چه خبره

01:37:56.287 --> 01:37:57.913
 واقعا داغ سنگینی روی دلم بود

01:37:57.997 --> 01:37:59.456
فقط از دست دادن مادرم

01:37:59.540 --> 01:38:02.418
 و این اولین باری بود که اعتراف کردم

01:38:02.501 --> 01:38:05.629
 مادرم ازم قول گرفته بود که برای زندگیش بجنگم

01:38:05.713 --> 01:38:07.298
و من شکست خورده بودم

01:38:07.381 --> 01:38:10.301
 گفت : بهم بگو زندگی مادرت چطور بود؟

01:38:10.384 --> 01:38:13.429
 و من گفتم : خب میدونی مامان من

01:38:13.512 --> 01:38:15.514
بچه فوق العاده قوی بود

01:38:15.598 --> 01:38:18.684
 وقتی بهش گفتند چه چیزی غیرممکنه

01:38:18.767 --> 01:38:21.061
 و اون قبول نکرد و تصمیم خودش رو گرفت

01:38:21.145 --> 01:38:23.314
 خب این چیزیه که من میخوام
پس من میخوام یک خانواده داشته باشم

01:38:23.397 --> 01:38:25.024
 و من میخوام بچه داشتم باشم
و شغل خوبی داشته باشم

01:38:25.107 --> 01:38:27.401
 و تمام چیزهایی که به اون گفته شد
که نمی تونه داشته باشه

01:38:27.492 --> 01:38:31.622
 و اون کنجکاو بود و بیشتر از اینکه صحبت کنه گوش میکرد

01:38:31.697 --> 01:38:34.617
 مادرم معتقد بود که این فوق العاده مهمه

01:38:34.700 --> 01:38:36.493
 برای اینکه رابطه با هم رو حفظ کنیم

01:38:36.577 --> 01:38:37.661
برای حفظ دوستی ها

01:38:37.745 --> 01:38:40.539
جوامع و کشور با هم

01:38:40.623 --> 01:38:46.503
شجاعت... کنجکاوی... پل سازی

01:38:46.587 --> 01:38:48.839
اون مامانم بود

01:38:48.929 --> 01:38:52.391
 گفت : مامانت میدونست چه بلایی سرت اومده

01:38:52.468 --> 01:38:56.347
 اما اون بهت ماموریتی داد و تو هم قول دادی
که بهش عمل کنی

01:38:56.430 --> 01:38:58.849
 و قولش این بود که برای زندگیش بجنگه

01:38:58.932 --> 01:39:00.351
 و تو فقط گفتی که زندگی اون

01:39:00.426 --> 01:39:02.470
 در مورد شجاعته

01:39:02.561 --> 01:39:07.191
 نپذیرفتن جوان نه و جنگیدن برای رسیدن به بله

01:39:07.274 --> 01:39:09.151
 جنگیدن برای امکان عاشق شدن

01:39:09.234 --> 01:39:11.904
 و اینکه بخوای خانواده داشته باشی

01:39:13.572 --> 01:39:16.825
 و این دروغ رو که در گوشه و کنار
کشورمون میگند نپذیرم

01:39:16.909 --> 01:39:18.994
 فقط خیلی از هم متفاوتند

01:39:19.078 --> 01:39:20.621
 راه های مختلفی برای نشون دادن شجاعت هست

01:39:20.704 --> 01:39:21.997
 و با افرادی که متفاوت هستند باید ملاقات کنی

01:39:22.081 --> 01:39:25.626
 باید برای شنیدن کنجکاوتر باشی و بیشتر از حرف زدن بشنوی

01:39:25.709 --> 01:39:27.419
 حتی زمانی که سخته

01:39:27.503 --> 01:39:29.505
 برای انجام دادن کارها باید پل هایی بسازی

01:39:29.588 --> 01:39:35.219
 که خانواده جامعه و کشور رو در کنار هم نگه داره

01:39:35.302 --> 01:39:39.932
 مامانت بهت ماموریتی داده که برای زندگیش بجنگی

01:39:40.023 --> 01:39:42.442
 و اگه میگی قول در خانواده تو احترام داره

01:39:42.518 --> 01:39:44.478
 من باید اینو باور کنم

01:39:44.561 --> 01:39:46.814
 خب چیکار میخوای بکنی؟

01:39:47.773 --> 01:39:50.317
من برای زندگیش میجنگم

01:39:50.401 --> 01:39:53.612
 ...و امیدوارم
امیدوارم تنها نباشم

01:39:53.636 --> 01:40:05.636
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:40:08.708 --> 01:40:17.708
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.