﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:20.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:30.420 --> 00:01:33.380
،مشخص کنید که کدام اشیاء با ارزش را در اختیار دارید

00:01:33.590 --> 00:01:38.040
پول آلمانی یا ارز خارجی، جواهرات000

00:01:40.600 --> 00:01:44.750
،از آنجایی که شما به زودی به شرق منتقل می شوید

00:01:45.060 --> 00:01:48.520
باید کلیه دارایی های خود را ذکر کنید

00:01:48.650 --> 00:01:51.520
،در صورت تخطی از این قانون

00:01:51.650 --> 00:01:53.940
پلیس با شما برخورد خواهد کرد

00:01:54.190 --> 00:01:57.000
پدرت گفت اینها دستورات هیتلرند

00:01:57.610 --> 00:01:59.610
خب اشکالش چیه

00:01:59.780 --> 00:02:02.240
اگه به شرق منتقل بشیم؟

00:02:04.240 --> 00:02:06.860
محض رضای خدا سیوما، داری چکار می کنی؟

00:02:07.120 --> 00:02:08.580
!دیوانه شدی

00:02:08.750 --> 00:02:12.040
اگه بفهمند هممونا می فرستن زندان
من هنوز آماده نیستم

00:02:14.960 --> 00:02:16.580
سیوما

00:02:17.920 --> 00:02:19.460
مامان

00:02:20.300 --> 00:02:21.920
من می خوام همینجا بمونم

00:02:23.010 --> 00:02:24.680
می خوام زندگی کنم

00:02:27.550 --> 00:02:34.500
اعزام جمعیت یهودیان اروپا به اردوگاه های کار اجباری در اکتبر سال 1941 آغاز شد

00:02:36.500 --> 00:02:41.500
حدود 7000 یهودی در برلین مقاومت می کنند
و مخفی می شوند

00:02:44.500 --> 00:02:49.500
و این است داستان آنها

00:02:50.750 --> 00:02:56.250
(بی نام و نشان ها)
ما می خواهیم زندگی کنیم

00:02:57.250 --> 00:03:00.500
محل تجمع تبعید شدگان، کنیسه ای در خیابان
لوتزوف

00:03:00.650 --> 00:03:03.950
مردم خیلی آروم بودن

00:03:04.000 --> 00:03:07.000
من هم در تصورات خود تصویری از

00:03:07.500 --> 00:03:12.000
سیوما شونهاوس
در سال 1942 در سن 20 سالگی پنهان شد

00:03:12.500 --> 00:03:15.250
پادگان های تمیز و گرم داشتم

00:03:15.980 --> 00:03:18.600
جایی که فکر می کردم کارگران یهودی زندگی می کنند

00:03:18.740 --> 00:03:21.770
و از اونجا به محل های کارشون

00:03:21.950 --> 00:03:23.730
که برای آن ها اختصاص داده شده، میرن

00:03:24.160 --> 00:03:26.240
این چیزی بود که من تصور می کردم

00:03:26.500 --> 00:03:29.240
مارتین اسرائیل کوهن

00:03:29.300 --> 00:03:32.200
سکوت توسط یک جارچی

00:03:32.290 --> 00:03:34.500
شکسته شد

00:03:34.710 --> 00:03:36.500
:او فریاد زد

00:03:37.710 --> 00:03:41.380
مارتین اسرائیل کوهن

00:03:41.630 --> 00:03:44.380
مارتین اسرائیل کوهن

00:03:44.640 --> 00:03:46.300
او شبیه

00:03:47.680 --> 00:03:50.170
خروس توی داستان

00:03:50.980 --> 00:03:53.310
نوازندگان شهر برمن بود

00:03:54.020 --> 00:03:58.090
که به قدری بد و بلند آواز می خواند، انگار می خواست نشان بده

00:03:58.280 --> 00:04:01.520
که فقط به درد قابلمه غذا می خوره

00:04:02.110 --> 00:04:03.480
اداره ثبت احوال

00:04:03.500 --> 00:04:05.700
...یهو اسم منو خوندن

00:04:05.740 --> 00:04:06.860
...سیوما اسرائیل

00:04:07.030 --> 00:04:10.870
سیوما اسرائیل شانهاوس

00:04:11.620 --> 00:04:14.330
خب...نوبت من شده بود

00:04:14.880 --> 00:04:18.740
سیوما اسرائیل شانهاوس

00:04:19.170 --> 00:04:20.500
تعویض شیفت

00:04:20.670 --> 00:04:25.200
اونا یهودیا رو برای کار اجباری تبعید نمی کردن

00:04:25.390 --> 00:04:26.800
کارمند: مدارکت کامل ان؟

00:04:26.970 --> 00:04:29.260
شاید همین یک راه نجات باشه

00:04:29.430 --> 00:04:31.920
کارمند: آخرین جایی که کار می کردی؟

00:04:32.100 --> 00:04:34.680
کارخانه اسلحه سازی گوستاو

00:04:34.940 --> 00:04:37.770
آیا مبلغی به کارخانه بدهکاری؟

00:04:38.440 --> 00:04:42.060
در واقع کارخانه به من بدهکار بود و من هم از اونا شکایت کردم

00:04:45.740 --> 00:04:48.320
روی برگه نوشته نشده که من معوق هستم؟

00:04:48.490 --> 00:04:50.360
و اونا به من احتیاج دارن؟

00:04:50.540 --> 00:04:53.070
کارخانه اسلحه سازی گوستاو

00:04:53.250 --> 00:04:56.240
من یکی از سریع ترین ها بودم، 180 راه اندازی در ساعت

00:04:56.880 --> 00:04:58.240
بیا اینجا

00:04:58.500 --> 00:05:01.090
چرا من باید تنها به کمپ برم؟

00:05:02.670 --> 00:05:06.210
چرا نمی تونم با عمم بمونم؟

00:05:06.380 --> 00:05:08.300
نه، نه
بذارید اینجا بمونم

00:05:15.190 --> 00:05:16.430
تو می تونی بری

00:05:16.690 --> 00:05:19.270
خب...تو می تونی بری

00:05:19.440 --> 00:05:20.650
گفتم: به کجا؟

00:05:20.940 --> 00:05:23.520
به کارخانه...تو معوق هستی

00:05:26.740 --> 00:05:29.860
آنا سارا هوش

00:05:30.120 --> 00:05:32.570
می تونیم پسرمون رو تنها رها کنیم؟

00:05:32.740 --> 00:05:34.610
البته او اینجا می مونه

00:05:34.790 --> 00:05:37.250
شاید بتونه ما رو نجات بده

00:05:37.370 --> 00:05:41.160
سرکار:وقت رفتنه
بذارید چمدونم رو بردارم

00:05:46.550 --> 00:05:49.670
می خوایم خدافظی کنیم
...لطفا، لطفا

00:06:04.030 --> 00:06:07.860
سیوما ممکنه این نامه رو ارسال کنی؟

00:06:08.030 --> 00:06:10.150
برای همکارم

00:06:10.410 --> 00:06:13.070
نتونستم ازش خدافظی کنم

00:06:13.330 --> 00:06:16.790
!فراموش کردم ارسالش کنم، چقدر احمقم

00:06:16.960 --> 00:06:18.540
سرکار: دیگه کافیه

00:06:18.710 --> 00:06:21.420
فراموش نکن...بهم قول بده

00:06:21.710 --> 00:06:24.250
پدر و مادرم ناپدید شدن

00:06:24.420 --> 00:06:27.380
نمی دونستم کجا می برنشون

00:06:27.630 --> 00:06:30.050
ممکن بود دیگه هیچ وقت نبینمشون

00:06:53.830 --> 00:06:55.280
افتخار میدی؟

00:06:55.450 --> 00:07:00.190
ما همه صفحات موسیقی رو از آمریکا داشتیم

00:07:00.370 --> 00:07:04.700
و با وجود اینکه هیچ وقت کلاس رقص نرفته بودیم، می رقصیدیم

00:07:04.750 --> 00:07:08.550
روت گومپل
در سال 1942 در سن 20 سالگی با خانواده اش پنهان شدند

00:07:08.600 --> 00:07:10.920
بخشی از جوونیمون به هدر رفته بود

00:07:10.970 --> 00:07:14.300
دیگه به ما اجازه نمی دادن که به تالار های رقص بریم

00:07:14.510 --> 00:07:17.550
پس ما با دوستانمون جمع می شدیم و می رقصیدیم

00:07:17.850 --> 00:07:21.090
چرا برادرت قبلا تو را با خودش نمی آورد؟

00:07:21.270 --> 00:07:25.260
ما در خانه برونو بودیم، دوست یوخن برادرم

00:07:25.480 --> 00:07:28.900
او من رو همراه دوست دخترش هلن به اونجا برد

00:07:29.070 --> 00:07:32.730
هرچقدر قوانین علیه یهودی ها سختگیرانه تر می شد

00:07:32.990 --> 00:07:37.600
ایده مخفی شدن

00:07:37.910 --> 00:07:39.780
برای ما پررنگتر می شد

00:07:39.960 --> 00:07:43.240
مخصوصا از موقعی که برادرم شنیده بود

00:07:43.500 --> 00:07:46.580
که جوان های دیگری این کار را قبلا انجام دادن

00:07:46.880 --> 00:07:49.500
دو تا از همکارای من این کار را کردن

00:07:49.590 --> 00:07:51.170
اونا الان مخفی شدن

00:07:51.340 --> 00:07:53.830
ما به این کار می گفتیم جیم شدن

00:07:54.090 --> 00:07:58.420
او در مورد این موضوع با پدر و مادرم صحبت کرد ولی آنها قبول نکردن

00:07:59.270 --> 00:08:00.800
خودت که می دونی بابا چطوریه

00:08:01.060 --> 00:08:03.720
اگه به یه نفر دیگه بگیم باهاش صحبت کنه چی؟

00:08:05.060 --> 00:08:06.400
مثلا کی؟

00:08:06.650 --> 00:08:09.110
خانم گیر چطوره؟

00:08:09.320 --> 00:08:12.360
چطوره اول با خانواده گیر صحبت کنیم؟

00:08:12.530 --> 00:08:13.900
خب...همین طورم شد

00:08:14.160 --> 00:08:17.190
پدرم با اونا ملاقات کرد

00:08:18.120 --> 00:08:21.200
ازتون خواستم به اینجا بیاید تا با شما صحبت کنم، خانم گیر

00:08:21.370 --> 00:08:25.750
بچه های من خیلی وقته که می خوان این کار را انجام بدن و بسیار مصرند

00:08:27.840 --> 00:08:30.120
همانطور که گفتم امیدی به این کار ندارم

00:08:30.760 --> 00:08:32.370
ما چهار نفریم

00:08:32.630 --> 00:08:34.920
الن دوست دختر یوخن هم هست

00:08:35.090 --> 00:08:37.460
تازه مادر الن هم هست

00:08:37.640 --> 00:08:40.430
غیرممکنه این همه آدم بتونیم مخفی بشیم

00:08:45.310 --> 00:08:48.300
...خیلی ها اینجا در کروزبرگ من را به عنوان دکتر می شناسن

00:08:48.520 --> 00:08:51.020
اینطوری من نمی تونم حتی برای پنج دقیقه به خیابان برم

00:08:51.230 --> 00:08:52.570
!کاملا غیرممکنه

00:08:52.690 --> 00:08:55.480
و هیچکس هم نمیدونه این وضعیت تا کی قراره طول بکشه

00:08:55.740 --> 00:08:57.610
...و حتی اگه

00:08:59.370 --> 00:09:02.990
...ما مجبوریم تمام مدت سربار دیگران باشیم

00:09:03.160 --> 00:09:05.580
در همه چیز
چطور این کار ممکنه؟

00:09:06.830 --> 00:09:09.370
...دکتر، من و همسرم هیچ وقت فراموش نمی کنیم

00:09:09.540 --> 00:09:12.750
که شما جون دخترمون را وقتی مریض بود، نجات دادید

00:09:14.090 --> 00:09:17.750
ما هر کاری از دستمون بربیاد برای شما و خانوادتون انجام می دیم

00:09:19.010 --> 00:09:22.000
ما پشت آشپزخانه یه اتاق با یه تخت داریم

00:09:23.180 --> 00:09:24.850
شما می تونید اونجا بمونید

00:09:25.100 --> 00:09:29.000
برای روت، یوخن و همسرتون هم یه جایی پیدا می کنیم

00:09:32.190 --> 00:09:35.440
با این وجود ما باز هم نگران بودیم

00:09:36.650 --> 00:09:40.270
چون نمی دونستیم بعد از پنهان شدن

00:09:40.530 --> 00:09:42.150
چه اتفاقی خواهد افتاد

00:09:42.330 --> 00:09:44.160
همه چیز رو برداشتی؟

00:09:44.330 --> 00:09:46.740
ما به این فکر نکرده بودیم

00:09:46.920 --> 00:09:48.750
که این ماجرا چقدر طول خواهد کشید

00:09:48.920 --> 00:09:52.830
اگه به این موضوع فکر می کردیم، غیرممکن بود انجامش بدیم

00:09:59.050 --> 00:10:01.720
این تازه شروع سختی ها برای ما

00:10:01.970 --> 00:10:03.710
و پدر و مادرمون بود

00:10:03.890 --> 00:10:07.050
به خاطر اینکه تا قبل از اینکه پنهان بشیم

00:10:07.310 --> 00:10:09.640
همیشه با هم زندگی کرده بودیم

00:10:09.900 --> 00:10:11.850
چراغ مطالعه پدر رو آوردی؟
آره، اینجاست

00:10:12.020 --> 00:10:14.640
اون یکی چمدان رو چی؟
همه رو آوردم

00:10:14.900 --> 00:10:20.810
الان دیگه اونا نمی دونستن ما کجا می مونیم

00:10:21.070 --> 00:10:26.780
نمی دونستن در طول روز ما چکار می کنیم

00:10:26.960 --> 00:10:30.200
کجا میریم

00:10:30.460 --> 00:10:34.610
وضعیت خیلی سختی برای پدر و مادرم بود

00:10:42.510 --> 00:10:44.470
مامان عجله کن

00:11:00.320 --> 00:11:02.650
کمک راننده: کسی سوار می شه؟

00:11:02.700 --> 00:11:06.000
چون مدارس تعطیل شده بود ، من موظف به کار بودم

00:11:06.050 --> 00:11:09.150
همون جایی که می گفتن گورستان یهودی هاست

00:11:09.200 --> 00:11:13.200
اویگن فریده
در سال 1943 در سن 16 سالگی توسط ناپدری غیریهودیش پنهان شد

00:11:13.250 --> 00:11:16.150
به خاطر همین فقط آخر هفته ها می تونستم هلگا را ملاقات کنم

00:11:16.210 --> 00:11:18.880
تنها زمانی که مجبور به کار اجباری نبودم

00:11:24.930 --> 00:11:28.920
به چه جراتی از اتوبوس استفاده می کنی؟

00:11:29.100 --> 00:11:33.060
من یه اجازه نامه دارم
یه اجازه نامه؟ ببینم! زود باش

00:11:36.150 --> 00:11:39.360
از آنجایی که مسافت بیشتر از هفت کیلومتر است

00:11:39.410 --> 00:11:41.950
این یهودی اجازه دارد از خط کروزبرگ برای رفتن به محل کار، استفاده کند

00:11:42.160 --> 00:11:46.390
بیشتر از هفت کیلومتر می تونستیم از اتوبوس استفاده کنیم
کمتر از اون...باید با پای پیاده می رفتیم

00:11:47.740 --> 00:11:51.660
اما توی نامه چیزی در مورد اینکه اجازه داری روی صندلی بشینی، گفته نشده

00:12:01.550 --> 00:12:05.090
اون روز توی اتوبوس یه نفر

00:12:05.350 --> 00:12:08.260
یه پاکت سیگار به من داد

00:12:08.430 --> 00:12:10.590
من سیگاری نبودم

00:12:10.850 --> 00:12:13.930
و می دونستم او هم از این کار منظور دیگری داشت

00:12:14.190 --> 00:12:17.730
او می خواست نشون بده که با کارهای نازی ها موافق نیست

00:12:21.490 --> 00:12:24.820
خیلی ها حتی چیزهایی که

00:12:25.030 --> 00:12:27.360
برای ما یهودی ها ممنوع بود را نمی دونستن

00:12:27.530 --> 00:12:31.640
ما نمی تونستیم از رادیو استفاده کنیم یا دوچرخه داشته باشیم

00:12:31.870 --> 00:12:35.540
یهودیها حتی مجبور بودن حیوانات خانگیشان رو به مقامات تحویل بدن

00:12:36.500 --> 00:12:38.540
یه عده از نازی ها بودن که میشد اونا رو

00:12:38.670 --> 00:12:40.540
از کلاه و کت چرمیشون شناخت

00:12:40.710 --> 00:12:43.130
می دونستم که اونا مقامات گشتاپو بودن
(پلیس مخفی آلمان نازی)

00:12:43.300 --> 00:12:46.630
ستاره روی کتت مطابق آیین نامه دوخته نشده

00:12:50.010 --> 00:12:52.300
اسم؟
اویگن فریده

00:12:54.100 --> 00:12:57.220
اویگن اسرائیل فریده

00:12:57.400 --> 00:12:59.640
اویگن اسرائیل فریده

00:12:59.860 --> 00:13:01.140
آدرس؟

00:13:01.320 --> 00:13:04.110
محله بل آلیانس خیابان کروزبرگ

00:13:08.780 --> 00:13:10.320
!منتظر باش

00:13:12.700 --> 00:13:14.740
ستاره رو دوباره و درست می دوزیش

00:13:14.910 --> 00:13:16.910
لعنت به تو پسر یهودی

00:13:21.000 --> 00:13:24.000
مادرم با صورت پر از اشک

00:13:24.260 --> 00:13:26.370
دوباره ستاره رو دوخت

00:13:26.550 --> 00:13:28.840
:پدرم گفت

00:13:29.010 --> 00:13:34.590
اون دیگه نمی تونه اینجا بمونه
اینجا براش خطرناکه

00:13:34.850 --> 00:13:38.090
تا چند روز دیگه اونا میان دنبالش

00:13:38.270 --> 00:13:39.980
شایدم همین فردا

00:13:40.190 --> 00:13:43.560
!اما ما که نمی تونیم تنها رهاش کنیم

00:13:45.150 --> 00:13:47.320
اون فقط 16 سالشه

00:13:57.120 --> 00:13:59.960
من تنها فرد خانواده بودم

00:14:00.130 --> 00:14:01.960
که باید روی لباسام ستاره می دوختم

00:14:02.170 --> 00:14:04.330
فکر می کنی واسه من کار راحتیه؟

00:14:04.510 --> 00:14:08.340
جولیوس ناپدری منه و یهودی نیست

00:14:08.590 --> 00:14:11.550
به همین دلیلم مادرم مجبور نبود که روی لباسش ستاره بدوزه

00:14:11.720 --> 00:14:13.090
بگیرش

00:14:13.350 --> 00:14:14.680
دوباره دوختمش

00:14:16.230 --> 00:14:18.010
بیا، امتحانش کن

00:14:21.190 --> 00:14:23.480
یه نفرو پیدا می کنم که تو را پنهان کنه

00:14:23.730 --> 00:14:27.810
از همون روز

00:14:27.990 --> 00:14:30.600
اقامت غیر قانونی من شروع شد

00:14:32.910 --> 00:14:35.780
شاید فقط چند روز طول بکشه

00:14:35.850 --> 00:14:43.000
در فوریه سال 1943 ، تمام کارگران کار اجباری یهودی که هنوز در برلین زندگی می کنند ، در به اصطلاح "عملیات کارخانه" دستگیر و تبعید شدند

00:14:55.500 --> 00:14:57.800
من با یه خانواده دوست داشتنی زندگی می کردم

00:14:57.850 --> 00:15:02.150
بعد از مرگ مادرم اونا از من نگه داری کردن و نذاشتن به یتیم خونه برم

00:15:02.200 --> 00:15:07.000
هانی ویسنبرگ
در سال 1943 در سن 17 سالگی به عنوان یک یتیم مخفی شد

00:15:07.050 --> 00:15:09.850
این خانواده قبل ازمن تبعید شدن
...من در لیست تبعیدی ها نبودم

00:15:09.950 --> 00:15:13.410
بنابراین می تونستم توی آپارتمانمون زندگی کنم

00:15:14.530 --> 00:15:18.070
مجبوربودم توی یه کارخونه، چتر نجات بدوزم

00:15:18.250 --> 00:15:21.110
اما به دلیل نخ های ابریشم انگشتم عفونت کرد

00:15:21.290 --> 00:15:23.870
یه دکتر من رو معاینه کرد

00:15:24.040 --> 00:15:27.380
با وجود اینکه اونا اجازه نداشتن یهودی ها را درمان کنن

00:15:45.110 --> 00:15:48.440
!باز کنید! گشتاپو

00:15:56.620 --> 00:15:59.160
همون موقع بود که کسی به در خانه زد.

00:16:00.160 --> 00:16:01.830
از ترس انگار که به صندلی چسبیده بودم

00:16:02.040 --> 00:16:06.650
وقتی کسی در خانه را می زنه، باید بری و جواب بدی

00:16:06.880 --> 00:16:08.160
این یه چیز طبیعیه

00:16:08.340 --> 00:16:12.660
همون موقع یه احساسی به من دست داد که قبلا تجربه نکرده بودم

00:16:12.840 --> 00:16:15.710
!باز کنید! گشتاپو

00:16:20.270 --> 00:16:24.500
اینجا بود که متوجه شدم، مجبورم خانه رو ترک کنم

00:16:27.940 --> 00:16:31.970
تا وقتی اوضاع آرام شد،منتظر موندم

00:16:50.000 --> 00:16:52.300
نمی تونستم همه چیز رو با خودم ببرم

00:16:52.380 --> 00:16:55.090
فقط یه کیف و یه کت

00:17:05.850 --> 00:17:09.850
نمی تونم بگم ترسیده بودم یا نه

00:17:10.020 --> 00:17:12.860
فقط می خواستم زنده بمونم

00:17:13.030 --> 00:17:14.860
تنها چیزی که بهش فکر می کردم همین بود

00:17:19.870 --> 00:17:22.910
پس به منزل یکی از دوستان مادر مرحومم رفتم

00:17:23.080 --> 00:17:26.160
اما فقط برای چند شب می تونستم اونجا بمونم

00:17:26.420 --> 00:17:31.370
اول از همه، ستاره رو از روی لباسام کندم

00:17:31.630 --> 00:17:36.410
اما جرات نداشتم که مدارکم رو هم از بین ببرم

00:17:36.590 --> 00:17:38.250
باید خیلی مواظب باشیم

00:17:38.430 --> 00:17:40.010
...همسایمون

00:17:43.770 --> 00:17:48.750
...اما چطوراین کار ممکن بود، از نظر غذا و چیزهای دیگه

00:17:49.060 --> 00:17:51.400
هیچ نظری نداشتم

00:17:51.570 --> 00:17:54.780
و کاملا نرمال بود، من فقط 17 سالم بود

00:18:01.650 --> 00:18:05.700
پدر و مادرم را از ذهنم بیرون کرده بودم

00:18:09.790 --> 00:18:13.160
من تنهای تنها بودم

00:18:13.420 --> 00:18:15.290
به آپارتمانمون برگشتم

00:18:15.460 --> 00:18:20.790
!و همه لوازم خونه رو فروختم

00:18:20.970 --> 00:18:24.810
قبل از اینکه گشتاپو این کار رو انجام بده

00:18:32.320 --> 00:18:33.680
چطور تونستی این کارو بکنی؟

00:18:36.240 --> 00:18:37.940
چه کاری؟
هنوز اینجا بمونی؟

00:18:39.450 --> 00:18:41.660
اونا به من احتیاج دارن

00:18:41.820 --> 00:18:44.030
تا کی بهمون احتیاج دارن؟

00:18:44.100 --> 00:18:48.240
متأسفانه ، من به منفرد سند هویت جعلی ام را نشون داده بودم

00:18:48.330 --> 00:18:50.790
و او هم مدرکی برای جعل به من داد

00:18:51.040 --> 00:18:55.950
به نظر اومد من تنها کسی نیستم که می خواد پنهان بشه

00:18:56.170 --> 00:18:59.540
عکسش باید تغییر کنه
او پنهان شده

00:18:59.800 --> 00:19:03.910
او به چندتا مدرک احتیاج داره تا بتونه از مخفیگاهش بیرون بیاد

00:19:04.220 --> 00:19:05.590
می تونی این کارو بکنی؟

00:19:22.870 --> 00:19:25.780
کل ساختمان خالی شده بود

00:19:25.950 --> 00:19:28.740
دیگه توی آپارتمان احساس امنیت نمی کردم

00:19:28.910 --> 00:19:31.750
ممکن بود هر زمانی گشتاپو سر برسه

00:19:31.920 --> 00:19:35.410
سعی کردم آروم بمونم و به این فکر کنم

00:19:35.590 --> 00:19:38.200
که قدم بعدی باید چکار کنم

00:19:39.420 --> 00:19:44.330
نهایتا به فکر اجاره اتاق افتادم

00:19:46.140 --> 00:19:49.130
اون چیز زرد رنگ رو از روی لباسم کندم

00:19:49.390 --> 00:19:51.430
و به راه آهن زوو رفتم

00:19:51.500 --> 00:19:53.420
...چون در ارتش ثبت نام کردم

00:19:53.520 --> 00:19:57.230
زن پشت پیشخوان حتی به من توجه هم نکرد

00:19:57.480 --> 00:19:58.310
!نفر بعدی

00:19:58.570 --> 00:20:03.970
( !بگیر، این یه لیست از آدرس هاست، بعدی لطفا)

00:20:04.160 --> 00:20:06.690
و به همین راحتی از مخمصه نجات پیدا کردم

00:20:06.870 --> 00:20:08.730
با خودم گفتم: واقعا به همین راحتیه؟

00:20:08.990 --> 00:20:14.070
حتی لازم نبود که هویت خودمون رو اثبات کنیم

00:20:14.330 --> 00:20:18.000
برلین از نظر من برای مردها مثل ایستگاه قطاری بود

00:20:18.130 --> 00:20:20.370
که می رفتن و به رژیم می پیوستن

00:20:20.550 --> 00:20:22.460
و فقط به یه اتاق احتیاج داشتن

00:20:28.640 --> 00:20:30.800
دیروقت بود

00:20:31.020 --> 00:20:34.230
و برای گزارش به پلیس باید تا روز بعد صبر می کردم

00:20:34.400 --> 00:20:36.680
اما دیگه به اونجا رسیده بودم

00:20:46.160 --> 00:20:48.070
بله...اومدم

00:20:48.240 --> 00:20:53.820
سپس یه چهره واگنری بلوند ظاهر شد

00:20:54.080 --> 00:20:58.570
اون به من خیره شد و منم داستانی سرهم کردم

00:20:58.790 --> 00:21:01.500
عمویم که اهل کلنه خانه اش در بمباران خراب شد

00:21:01.670 --> 00:21:05.090
متاسفانه خانه عمویم در بمباران خراب شده
اجازه می دید؟

00:21:06.510 --> 00:21:08.720
من دارم میرم تا به ارتش ملحق بشم

00:21:08.970 --> 00:21:11.590
او الان توی اتاق قدیمی من توی خانه ی پدریم زندگی می کنه

00:21:11.770 --> 00:21:15.060
بنابراین من برای چند شب به یه اتاق احتیاج دارم

00:21:16.650 --> 00:21:19.060
زن بدون اینکه حرکتی بکنه صدا زد :هورست

00:21:19.320 --> 00:21:22.020
هورست، زود باش بیا، یه نفر بابت اتاق اومده

00:21:22.280 --> 00:21:25.690
هورست پیداش شد، با بدن خیس عرق

00:21:25.910 --> 00:21:29.740
در حالی که روی پیشانیش ردی از کلاه یونیفرم بود

00:21:29.990 --> 00:21:33.330
آقای استورمفور
خانه عمویم در کلن بمباران شده

00:21:33.500 --> 00:21:36.280
از آنجا که به زودی به ارتش ملحق می شم
او در اتاق قدیمی من ساکنه

00:21:47.720 --> 00:21:50.210
چمدونتو اینجا بذار
بله خانم

00:21:53.560 --> 00:21:56.140
پس گزارش پلیس کو؟

00:21:57.520 --> 00:21:59.760
!لعنتی

00:21:59.940 --> 00:22:02.270
الان ساعت هشت و نیمه

00:22:02.440 --> 00:22:05.310
فردا صبح برو دنبالش
بله آقا

00:22:06.820 --> 00:22:08.480
!می بینید

00:22:08.660 --> 00:22:12.530
...اگه همه مثل اون مرد جوان منطقی رفتار می کردن

00:22:13.790 --> 00:22:17.820
اونوقت قربانیان بمباران مشکلات کمتری داشتن

00:22:18.000 --> 00:22:21.350
پدرم من رو نزد یکی از دوستانش برد

00:22:21.460 --> 00:22:25.610
اونا کومونیست بودن و فرزندی نداشتن

00:22:25.800 --> 00:22:29.510
بدترین چیز این بود که دیگه نمی تونستم هلگا را ببینم

00:22:29.680 --> 00:22:32.470
حتی وقت نشد از هم خدافظی کنیم

00:22:33.600 --> 00:22:34.960
به غیر از اون

00:22:35.220 --> 00:22:36.840
خیلی آدمایی که قرار بود باهاشون زندگی کنم را نمی شناختم

00:22:37.020 --> 00:22:40.600
بعد یه زمان کوتاهی، متوجه شدم

00:22:40.770 --> 00:22:44.310
که اونا ترسیدن

00:22:44.570 --> 00:22:46.150
و دیگه نمی خوان که من اونجا زندگی کنم

00:22:46.320 --> 00:22:49.030
ببین چطوری همه چیز رو روی هم ریختی

00:22:49.200 --> 00:22:50.940
چرا هیچ کاری از دستت برنمیاد؟

00:22:51.070 --> 00:22:53.820
من معذب شده بودم

00:22:57.410 --> 00:23:01.370
!از دم پنجره برو کنار
نمی خوام کسی تو رو ببینه

00:23:03.880 --> 00:23:07.790
بعد از دو هفته به من گفتن: عده ای قراره به خانه ما بیان

00:23:08.010 --> 00:23:10.170
بیشتر از این نمی تونی اینجا بمونی

00:23:10.300 --> 00:23:12.500
اما از آنجایی که اونا کمونیست بودن

00:23:12.680 --> 00:23:18.880
من را به یکی از دوستانشون سپردن

00:23:19.060 --> 00:23:20.890
که شانس بزرگی برای من بود

00:23:30.070 --> 00:23:34.060
من در خانه دوست مادرم می خوابیدم

00:23:34.150 --> 00:23:36.250
اما هرروز صبح باید آنجا رو ترک می کردم

00:23:42.540 --> 00:23:46.410
مادر و برادرم خانه خانم لفور موندن

00:23:46.550 --> 00:23:49.630
او هم در گذشته یکی از بیماران پدرم بود

00:23:49.880 --> 00:23:54.910
من در طول روز به اونجا می رفتم

00:23:55.180 --> 00:23:57.840
که درواقع خیلی خوب بود

00:24:16.530 --> 00:24:21.230
ما باید ساکت می نشستیم و هیچ بخاری هم در اتاق روشن نبود

00:24:21.540 --> 00:24:25.250
اما بهتر از این بود که بیرون سرگردان بمونیم

00:24:25.460 --> 00:24:28.580
ما خودمون را با بازی های بی سروصدا مشغول می کردیم

00:24:28.650 --> 00:24:30.750
بعد از چند روز می تونستیم متوجه بشیم

00:24:30.800 --> 00:24:33.840
کدوم یکی از همسایه ها، چه زمانی از ساختمان خارج یا به ساختمان وارد می شدن

00:24:34.090 --> 00:24:36.760
...مرد طبقه سوم

00:24:42.480 --> 00:24:43.810
...حرف اچ

00:24:47.480 --> 00:24:49.720
سرفه یوخن داره بدتر میشه

00:24:51.190 --> 00:24:52.650
!نگاه نکن

00:25:01.250 --> 00:25:04.960
خب می خواهید با این موهای قهوه ای زیبا چکار کنم

00:25:05.120 --> 00:25:06.620
رنگشون کنید، لطفا

00:25:06.790 --> 00:25:08.530
من باید تغییر می کردم

00:25:08.710 --> 00:25:10.420
می خواهد بلوندشون کنه
عالی

00:25:10.590 --> 00:25:13.200
یه مدل موی جدید

00:25:13.380 --> 00:25:14.540
خواهرزادمه

00:25:14.680 --> 00:25:17.760
خیلی وقت بود که تغییری

00:25:18.010 --> 00:25:19.380
توی ظاهرم ایجاد نکرده بودم

00:25:19.600 --> 00:25:21.050
چقدر بلوندش کنم

00:25:21.220 --> 00:25:24.680
زن های دیگر هم موهایشان را بلوند می کردند

00:25:24.940 --> 00:25:26.720
اما برای تنوع و زیبایی

00:25:29.150 --> 00:25:31.390
بله، بله

00:25:31.610 --> 00:25:35.020
اگه می خواهی زیبا بشی، باید یکمی سختی بکشی

00:25:35.200 --> 00:25:38.230
با یک جلسه به اون رنگ در نمیاد

00:25:39.000 --> 00:25:43.410
فردا و پس فردا هم باید دوباره موهات رنگ بشن

00:25:43.660 --> 00:25:44.740
همین ساعتی که امروز اومدید خوبه؟

00:25:46.540 --> 00:25:47.750
بله

00:25:49.000 --> 00:25:51.540
اسمت چیه؟
هانی

00:25:51.670 --> 00:25:54.290
فقط هانی؟
هانلور

00:25:55.630 --> 00:25:57.370
هانلور. فامیلت چیه؟

00:25:58.720 --> 00:25:59.930
وینکلر

00:26:00.180 --> 00:26:01.840
هانلور وینکلر

00:26:03.930 --> 00:26:08.040
اچ.دابلیو
اسمی که هیچ وقت فراموش نکردم

00:26:08.230 --> 00:26:11.940
اما بعد یه مدتی به یاد آوردن اسم اصلیم سخت شده بود

00:26:23.540 --> 00:26:27.200
با اسم و ظاهری جدید

00:26:27.370 --> 00:26:29.490
من تبدیل به یک فرد دیگه شدم

00:26:29.670 --> 00:26:31.910
انگار چیزی از من جدا شده بود

00:26:43.320 --> 00:26:47.000
سلام هیتلر
بوکر هستم، از آژانس حمایت از قربانیان بمباران

00:26:47.100 --> 00:26:49.840
اون موقع قانونی وضع شده بود

00:26:50.150 --> 00:26:52.510
که اگه یک آپارتمان بزرگ

00:26:52.690 --> 00:26:56.560
با تعدادی اتاق خالی داشتید

00:26:56.780 --> 00:27:01.560
باید اتاق ها را در اختیار کسانی که خانه شان را در بمباران از دست داده بودند می گذاشتید

00:27:01.870 --> 00:27:04.730
برای اندازه گیری متراژ خانه تان اومدم

00:27:04.870 --> 00:27:07.910
من الان نوبت دکتر دارم

00:27:08.080 --> 00:27:10.160
چندتا اتاق دارید؟
سه تا

00:27:12.460 --> 00:27:13.950
اتاق نشیمن

00:27:17.210 --> 00:27:19.580
اتاق خواب
صبرکنید

00:27:19.760 --> 00:27:23.790
اجازه بدید اول یه نگاهی بندازم ببینم اتاق مرتبه

00:27:23.970 --> 00:27:26.510
اینجا با همسرتون زندگی می کنید؟

00:27:26.640 --> 00:27:29.010
همسرم را در میدان جنگ از دست دادم

00:27:31.250 --> 00:27:33.000
تسلیت عرض می کنم

00:27:40.150 --> 00:27:43.110
جای کافی برای یه خونواده هست

00:27:43.320 --> 00:27:46.990
ببخشید ولی این یکی اتاق خواب منه

00:27:51.040 --> 00:27:52.950
یه صدایی اومد؟
بیاید اینجا

00:27:53.130 --> 00:27:55.620
اینجا اتاق دخترمه

00:27:58.670 --> 00:28:02.380
می شه یه تعداد تخت اینجا گذاشت
خب...پنج تا

00:28:03.720 --> 00:28:05.210
بفرمایید

00:28:09.980 --> 00:28:12.640
به زودی خبرتون می کنیم

00:28:20.440 --> 00:28:25.140
فهمیدیم که اون اتاق به کسانی که

00:28:25.320 --> 00:28:28.360
خانه شان را در بمباران از دست دادن، داده می شه

00:28:28.540 --> 00:28:34.520
و این یعنی ما مخفیگاهمونو از دست دادیم

00:28:37.090 --> 00:28:38.920
سلام هیتلر

00:28:46.510 --> 00:28:50.130
سلام، من از طرف آژانس اجاره اتاق اومدم

00:28:51.800 --> 00:28:54.800
عصر بخیر
آژانس اجاره اتاق آدرس شما را به من داده

00:28:59.900 --> 00:29:03.440
سلام هیتلر...خانم آنکلر
من بابت اجاره اتاق اومدم

00:29:03.610 --> 00:29:05.350
خیلی ممنون

00:29:09.330 --> 00:29:13.360
حدود بیست جای مختلف را سر زدم

00:29:13.500 --> 00:29:15.200
...تا اینکه

00:29:15.420 --> 00:29:18.870
یه خانم

00:29:19.040 --> 00:29:20.580
عصر بخیر

00:29:20.800 --> 00:29:23.500
...خوش برخورد و کمی چاق

00:29:23.760 --> 00:29:25.620
شما خانم فراو شیماخه هستید؟

00:29:25.880 --> 00:29:28.670
با مهربانی به من نگاه کرد و من فهمیدم که درست آمدم

00:29:29.550 --> 00:29:31.840
بیا داخل
خیلی ممنون

00:29:35.730 --> 00:29:37.390
چه بوی خوبی

00:29:38.800 --> 00:29:42.050
گفتی عموت که یه جنتلمن پیره الان مجبوره تو اتاق یه بچه زندگی کنه؟

00:29:42.190 --> 00:29:43.730
بله

00:29:45.650 --> 00:29:47.740
خب...اینجا اتاق توست

00:29:51.080 --> 00:29:53.910
تا الان توی خونه زندگی می کردی؟
بله

00:29:54.160 --> 00:29:57.750
پس هنوز هم کوپن های سهمیه غذایی دریافت می کنی؟

00:29:58.330 --> 00:30:00.070
بله

00:30:00.290 --> 00:30:03.000
قبلا هم برای اجاره اتاق ثبت نام کردی؟

00:30:03.510 --> 00:30:04.920
بله، البته

00:30:05.090 --> 00:30:08.960
پس چه دلیلی داره که منم یک بار دیگه اونو امضا کنم؟

00:30:09.250 --> 00:30:12.550
اگه دوباره ثبت نام نمی کردم، می تونستم پولم را برای پرداخت مالیات پس انداز کنم

00:30:12.810 --> 00:30:14.220
من دوباره ثبت نامت نمی کنم

00:30:14.980 --> 00:30:16.970
دوست داشتم می تونستم بغلش کنم

00:30:17.270 --> 00:30:19.430
اتاق تمیزه و تمیز هم می مونه

00:30:19.690 --> 00:30:23.840
بالاخره یه جایی برای موندن پیدا کردم

00:30:29.610 --> 00:30:33.450
اخبار جدید

00:30:33.620 --> 00:30:35.280
قبل از اون، اعلام ساعت

00:30:35.500 --> 00:30:38.200
ساعت هم اکنون پنج بعد از ظهر است

00:30:40.630 --> 00:30:42.790
...از طرف فرمان مقامات بالای ورماخت

00:30:42.960 --> 00:30:44.920
پسره رسید

00:30:45.130 --> 00:30:48.590
ارتش بولشویک ها تقویت شده

00:30:48.720 --> 00:30:51.680
...و فشار علیه خطوط دفاعی آلمان

00:30:51.850 --> 00:30:53.460
باشه، باشه، باشه

00:30:54.600 --> 00:30:56.560
خب

00:30:57.810 --> 00:31:02.920
هورن ها با هیتلر مخالف بودند بنابراین بلافاصله من را پذیرفتند

00:31:03.110 --> 00:31:04.350
جولیوس فریده

00:31:04.520 --> 00:31:06.770
اونا یه باغچه داشتن

00:31:07.030 --> 00:31:09.490
یک خانه

00:31:09.650 --> 00:31:13.320
و یک مغازه لامپ فروشی

00:31:13.490 --> 00:31:15.230
که در اون رادیو، لامپ،...می فروختن

00:31:15.370 --> 00:31:16.830
اونا یه دختر داشتن

00:31:17.040 --> 00:31:20.780
این روته، دخترمون
روت، سلام کن

00:31:21.000 --> 00:31:23.460
سلام
اویگن هستم

00:31:23.630 --> 00:31:28.490
با خودم فکر کردم تا پایان جنگ اینجا جایم امن خواهد بود

00:31:33.640 --> 00:31:38.710
دختر خانواده خیلی دوستداشتنی بود

00:31:38.890 --> 00:31:42.970
و از همون لحظه اول آدمو جذب می کرد

00:31:43.150 --> 00:31:45.430
و اگه راستشو بخواهید

00:31:45.610 --> 00:31:48.770
داشتم هلگا را به سرعت فراموش می کردم

00:31:54.490 --> 00:31:56.200
بفرمایید

00:31:56.370 --> 00:31:59.330
خانم و آقای هورن

00:31:59.500 --> 00:32:02.410
از اینکه قبول کردید اویگن مدتی پیش شما بمونه

00:32:02.670 --> 00:32:06.210
خیلی سپاسگزاریم

00:32:06.380 --> 00:32:08.040
باعث خوشحالی ماست

00:32:09.760 --> 00:32:11.710
از یکی از افرادی که

00:32:11.760 --> 00:32:14.100
برایشان مدرک خدمت سربازی جعل کرده بودم

00:32:14.150 --> 00:32:17.100
آدرسی در محله گورنه والد گرفتم

00:32:17.220 --> 00:32:21.140
شخصی به نام دکتر کاوفمن می خواست اونجا با من ملاقات کنه

00:32:25.400 --> 00:32:27.760
کسی که دنبالت نکرد

00:32:34.660 --> 00:32:38.890
ویلای زیبا و کلاسیکی بود

00:32:39.200 --> 00:32:44.610
یک خانه مجلل در برلین

00:32:44.880 --> 00:32:47.620
که مالکش یک مقام ارشد در وزارت دارایی دولت آلمان بود

00:32:47.790 --> 00:32:50.040
صبح بخیر، از ملاقاتتون خوشحالم

00:32:55.510 --> 00:32:58.050
ما اسناد تغییریافته شما رو دیدیم

00:32:58.310 --> 00:33:01.220
کارتون عالیه
از کجا این کارو یاد گرفتی؟

00:33:01.390 --> 00:33:04.760
در مدرسه هنرهای کاربردی
ما درموردش تحقیق کردیم

00:33:19.450 --> 00:33:20.990
بفرمایید

00:33:28.630 --> 00:33:31.590
ما با جعل اسناد هویتی می تونیم

00:33:31.800 --> 00:33:35.420
جان کسانی که تحت تعقیب قرار گرفتن رو نجات بدیم

00:33:35.680 --> 00:33:37.710
اسم شغل مشکل داره

00:33:37.890 --> 00:33:40.590
اون شبیه یه خدمتکار به نظر نمیاد

00:33:41.520 --> 00:33:43.630
ابزار کارتو داری؟

00:33:43.810 --> 00:33:45.670
بله

00:33:45.850 --> 00:33:47.680
یک دستگاه پرچ هم دارم

00:33:47.940 --> 00:33:49.350
عالیه آقای شانهاوس

00:33:50.570 --> 00:33:51.980
خب

00:33:52.150 --> 00:33:54.400
و همکاری ما آغاز شد

00:33:54.530 --> 00:33:55.940
در ابتدا سه چهار تا مدرک شناسایی به من داد

00:33:56.200 --> 00:33:59.940
و از نتیجه کارم خوشش آمد

00:34:00.200 --> 00:34:03.440
همیشه جمعه ها می رفتم

00:34:03.620 --> 00:34:06.080
و حدود بیست مدرک شناسایی از او تحویل می گرفتم

00:34:15.470 --> 00:34:18.880
تمام روز را در خیابان ها پرسه می زنم

00:34:20.050 --> 00:34:22.840
همیشه هم جاهای پرجمعیت را انتخاب می کنم

00:34:23.060 --> 00:34:25.670
در خیابان کوفوزتندام کمتر مورد توجه بودم

00:34:25.810 --> 00:34:27.100
البته امیدوار بودم که اینطور باشه

00:34:28.500 --> 00:34:30.500
از آنجایی که اسم واقعیم را هنوز داشتم

00:34:30.560 --> 00:34:33.230
و ظاهرم خیلی تغییر نکرده بود

00:34:33.400 --> 00:34:35.730
باید مواظب می بودم

00:34:36.530 --> 00:34:39.940
دیگه مجبور بودم یاد بگیرم که رو پای خودم بایستم

00:34:40.120 --> 00:34:43.730
باید یاد می گرفتم عادی رفتار کنم

00:34:43.910 --> 00:34:49.110
و سعی کنم نترسم وخونسردی خودم را حفظ کنم

00:34:49.370 --> 00:34:51.960
نباید در ظاهر نشان می دادم که نگرانم

00:34:52.170 --> 00:34:54.880
همیشه با خودم تکرار می کردم: کسی نمی تونه بهت آسیبی برسونه

00:34:55.010 --> 00:34:57.870
چون از نظر مدارک، شخصی به نام من دیگر آنجا زندگی نمی کرد

00:34:58.050 --> 00:35:00.010
روز بخیر خانم

00:35:01.300 --> 00:35:04.170
می خواهید این فیلمو ببینید؟
هنوز انتخاب نکردم

00:35:04.350 --> 00:35:05.840
تمام تلاشم را کردم

00:35:06.100 --> 00:35:08.640
که غیرطبیعی رفتار نکنم

00:35:08.890 --> 00:35:10.430
می تونم شما را به سینما دعوت کنم؟

00:35:10.690 --> 00:35:13.270
تو چنین موقعیت هایی مجبور بودم یه چیزی سرهم کنم

00:35:13.520 --> 00:35:15.730
نه ممنون، نامزدم تو راهه

00:35:15.860 --> 00:35:17.730
معذرت می خواهم، روز خوبی داشته باشید

00:35:31.170 --> 00:35:33.950
همیشه با دقت مواظب اطرافم بودم

00:35:34.130 --> 00:35:38.610
چشمانم مدام در حرکت بودند و همه رو زیر نظر می گرفتم

00:35:38.800 --> 00:35:42.540
اگه یه موقع، خدایی نکرده چهره ای آشنا می دیدم

00:35:42.800 --> 00:35:45.140
سعی می کردم کاملا عادی رفتار کنم

00:35:45.390 --> 00:35:48.550
اما باید مواظب می بودم، شاید یه موقع یک نفر من را می شناخت

00:35:53.610 --> 00:35:55.640
دو تا شراب سیب لطفا

00:35:57.780 --> 00:36:00.190
روز بخیر هانی
سلام خانم برگر

00:36:03.780 --> 00:36:06.870
برات یه چیزی آوردم
یکم می سوزونه

00:36:07.910 --> 00:36:09.200
ممنونم

00:36:12.000 --> 00:36:16.780
یه مقدارم پول برات آوردم
به زودی دوباره به آرایشگر احتیاج پیدا می کنی

00:36:22.630 --> 00:36:25.050
اون موقع فکر می کردم فقط منم که دارم توی خفا زندگی می کنم

00:36:25.300 --> 00:36:29.140
حتی تصورش را هم نمی کردم که خیلی های دیگه مثل من هم اینجا هستند

00:36:32.850 --> 00:36:37.130
به خاطر انفجار همه جا تاریک شده بود

00:36:37.400 --> 00:36:40.640
این موضوع به خودی خود به نفع ما شد

00:36:40.820 --> 00:36:44.930
چون هوا تاریک بود و افراد کمی در خیابان ها بودند

00:36:46.830 --> 00:36:48.320
اگه هم کسی ما رو می دید

00:36:48.580 --> 00:36:50.780
به خاطر تاریکی چهرمان رو تشخیص نمی داد

00:36:55.400 --> 00:36:56.740
بابا

00:36:56.920 --> 00:37:00.990
هر ساعت و هر روز برای ما ارزش داشت

00:37:02.170 --> 00:37:04.920
یوخن چطوره؟

00:37:05.090 --> 00:37:08.930
اون توی یه کارخونه پنهان شده

00:37:09.100 --> 00:37:10.960
همون جا هم کار می کنه

00:37:11.770 --> 00:37:13.100
خیلی از اینجا دور نیست

00:37:13.270 --> 00:37:15.980
مادرتون چی؟
مادر پیش یه خانمی می مونه

00:37:17.770 --> 00:37:19.430
البته برای چند روز

00:37:35.620 --> 00:37:37.830
از برونو هیچ خبری ندارم

00:37:40.590 --> 00:37:43.300
چند روز از ناپدید شدنش گذشته

00:37:45.180 --> 00:37:48.130
شاید گرفتنش
برونو پسر باهوشیه

00:37:48.340 --> 00:37:50.210
دستشون بهش نمی رسه

00:37:50.300 --> 00:37:52.000
این خوراکی ها رو خانم گیر داده

00:37:52.180 --> 00:37:57.630
غذا همیشه

00:37:57.810 --> 00:38:01.350
یه مشکل بزرگ بود

00:38:02.820 --> 00:38:06.850
ما به اندازه کافی غذا نداشتیم

00:38:07.030 --> 00:38:09.770
هیچ وقت هیچ کدوممون سیر نبودیم

00:38:09.950 --> 00:38:12.530
همیشه کمی گرسنه بودیم

00:38:12.700 --> 00:38:14.820
غذا به اندازه کافی گیرمون نمی آمد

00:38:15.080 --> 00:38:16.740
هیچ کس

00:38:16.920 --> 00:38:20.910
نه ما که در خفا زندگی می کردیم و نه کسانی که به ما کمک می کردند

00:38:21.090 --> 00:38:23.420
موقعیت خیلی بدی بود

00:38:23.630 --> 00:38:26.250
منم می خواهم برم سر کار

00:38:26.420 --> 00:38:29.630
توی یه مغازه کوچیک
توی یه مغازه

00:38:29.840 --> 00:38:32.050
بله اما فقط بعد از بسته شدن مغازه

00:38:32.220 --> 00:38:34.510
برای تمیزکاری

00:38:34.640 --> 00:38:36.630
اونا سوالی از من نمی پرسن

00:38:39.400 --> 00:38:42.480
بابا همه چیز درست میشه نگران نباش

00:38:43.400 --> 00:38:46.270
باشه؟
مواظب خودتون باشید

00:39:15.770 --> 00:39:17.260
یه لحظه لطفا

00:39:34.160 --> 00:39:36.990
آدم خانه دوستی هستی

00:39:37.160 --> 00:39:41.120
قهوه درست کردم
یه فنجان با من می خوری؟

00:39:41.200 --> 00:39:43.000
اوهوم
واوو

00:39:44.290 --> 00:39:47.210
خب پس واسه همینه که این همه مدت تو اتاقت می مونی

00:39:47.420 --> 00:39:50.380
بله، یه سرگرمی واسه وقت گذرونیه

00:39:50.550 --> 00:39:52.710
اوهوم
که خستگی کار از تنم در بیاد

00:39:52.970 --> 00:39:55.880
پس یه سرگرمیه
بله یه سرگرمیه

00:39:56.760 --> 00:39:59.720
کار اصلی من طراحی فنیه

00:40:01.440 --> 00:40:05.840
مشتاقم ببینم توی حرفه اصلیت چکار می کنی

00:40:06.020 --> 00:40:08.690
که انقدر به بودنت در برلین احتیاج دارن

00:40:10.490 --> 00:40:12.320
من خیلی خوش شانسم

00:40:12.490 --> 00:40:15.450
که چنین مستاجری دارم

00:40:15.700 --> 00:40:18.240
یه کاری که همیشه انجام می دادم

00:40:18.450 --> 00:40:21.490
و با اون کار تونسته بودم

00:40:22.000 --> 00:40:27.830
دل صاحبخانه را به دست بیارم

00:40:28.050 --> 00:40:31.290
این بود که اتاقمو خودم مرتب می کردم

00:40:31.510 --> 00:40:35.830
همان طور که در خانه خودمان عادت داشتم این کار را انجام بدهم

00:40:38.180 --> 00:40:43.760
بنابراین صاحبخانه ام کار زیادی برای انجام دادن نداشت

00:40:53.200 --> 00:40:56.060
صبر کنید! اویگن یه عکس ازمون بگیر

00:40:56.240 --> 00:40:59.650
حتی پدرم هم برای تولد آقای هورن اومد

00:40:59.830 --> 00:41:03.900
در حالی که من از پنهان شدن و قانون شکنی تصور دیگری داشتم

00:41:04.080 --> 00:41:05.700
لبخند بزنید

00:41:06.630 --> 00:41:10.500
هر چیزی که برای خوردن می خواستیم داشتیم

00:41:10.760 --> 00:41:14.540
خانم هورن هر چیزی را که احتیاج داشتیم از جمله غذا در اختیارمون می گذاشت

00:41:14.800 --> 00:41:18.290
حتی بدون اینکه ازمون کوپن غذا بخواهد

00:41:18.510 --> 00:41:20.250
حالمون خوب بود

00:41:20.520 --> 00:41:23.010
برای یه مدت کوتاه

00:41:23.180 --> 00:41:24.520
زندگی خیلی خوبی داشتیم

00:41:24.770 --> 00:41:28.230
انقدر نخور

00:41:50.710 --> 00:41:52.500
کارت عالیه

00:41:52.710 --> 00:41:54.300
سرعت تحویلتم خوبه

00:41:57.300 --> 00:41:59.380
دو تا مدرک شناسایی دیگه

00:42:05.020 --> 00:42:07.140
این همون آقایی نبود که الان اینجا رو ترک کرد؟

00:42:07.310 --> 00:42:10.930
لازم نیست بیشتر از اونی که باید بدونی

00:42:11.190 --> 00:42:13.350
آدمای خیلی کمی هستند که می تونند ساکت بمونند

00:42:13.530 --> 00:42:16.820
اگه انگشتاتو بذاری لای در

00:42:16.990 --> 00:42:18.230
...و در بسته بشه

00:42:18.490 --> 00:42:20.200
!متوجه منظورم که هستی؟

00:42:20.370 --> 00:42:22.230
بیا، دستمزدت

00:42:23.160 --> 00:42:26.620
کوپن غذا
دو تا برای هر مدرک شناسایی

00:42:26.750 --> 00:42:30.740
نبینم اونا را به یکی دیگه بفروشی

00:42:32.000 --> 00:42:34.870
کار شما از اهمیت بسیار بالایی برخورداره

00:42:35.050 --> 00:42:37.760
خودتون که اینو می دونید آقای شانهاوس؟
بله آقا

00:42:44.640 --> 00:42:47.630
مجبور شدم دوباره اقامتگاهمو تغییر بدم

00:42:47.810 --> 00:42:52.170
من با الن در اتاق زیر شیروانی یکی از آشنایان زندگی میکنیم

00:42:59.570 --> 00:43:01.280
چی داری می دوزی؟

00:43:01.450 --> 00:43:04.410
بعد یه مدت که از مخفی شدنمون گذشت

00:43:04.660 --> 00:43:07.450
توی اون مکان احساس خفگی می کردیم

00:43:08.540 --> 00:43:12.570
پس الن گفت بیا بریم سینما

00:43:12.840 --> 00:43:17.620
در اون زمان زنان بیوه زیادی بودن
که دیگران خیلی به اونا توجه نمی کردن

00:43:17.880 --> 00:43:19.870
شوخی می کنی

00:43:22.180 --> 00:43:25.170
این استتار مناسبی برای بیرون رفتنه

00:43:29.230 --> 00:43:31.560
عصر بخیر، دوتا بلیط لطفا

00:43:35.400 --> 00:43:37.690
بفرمایید
ممنونم

00:43:43.570 --> 00:43:46.360
سینما رفتن خیلی مزایا داشت

00:43:46.540 --> 00:43:50.500
پیام های پیروزی هیچ خوشحالی برای ما نداشت

00:43:50.670 --> 00:43:52.370
اما اونجا گرم و راحت بود

00:43:52.630 --> 00:43:56.900
و توی تاریکی تا حدودی احساس امنیت می کردیم

00:44:02.220 --> 00:44:04.080
این دو تا صندلی مال کسی نیست

00:44:11.940 --> 00:44:15.020
سربازه مدام بهت نگاه می کرد

00:44:15.190 --> 00:44:18.900
فکر نکنم دنبال چیز خاصی ازت بود
فکر کنم داشت با خودش فکر می کرد

00:44:19.070 --> 00:44:23.030
این ها دو تا زنند که هم جوانند و هم بیوه

00:44:23.100 --> 00:44:25.150
ما سعی می کردی تو هر موقعیتی

00:44:25.240 --> 00:44:29.270
چیزی برای شوخی و خنده پیدا کنیم

00:44:29.540 --> 00:44:34.110
این طوری زندگی آسون تر می شد

00:44:37.210 --> 00:44:39.670
هییییس

00:44:43.510 --> 00:44:44.840
الن؟

00:44:45.510 --> 00:44:47.840
الن لوینسکی خودتی؟

00:44:48.100 --> 00:44:49.930
الن؟

00:45:00.150 --> 00:45:01.690
اون کی بود؟

00:45:03.570 --> 00:45:04.810
استلا

00:45:04.990 --> 00:45:06.200
استلا؟

00:45:06.450 --> 00:45:10.030
ما شنیده بودیم که خبرچین های یهودی هستند

00:45:10.200 --> 00:45:12.870
که برای گشتاپو کار می کنن

00:45:13.040 --> 00:45:15.450
تعدادیشون را می شناختیم

00:45:15.670 --> 00:45:19.820
یکی از اونا استلا گلدشلاگ بود که الن او را می شناخت

00:45:20.050 --> 00:45:22.630
از همکارای سابقت بود؟

00:45:27.350 --> 00:45:31.580
اون توی اداره کناریمون کار می کرد
گاهی وقتا می دیدمش

00:45:31.850 --> 00:45:35.640
مادرم شنیده که او برای گشتاپو خبرچینی می کنه

00:45:35.850 --> 00:45:39.310
تو خیابونا به دنبال شکار یهودی هاییه که دارن مخفیانه زندگی می کنن

00:45:39.570 --> 00:45:42.930
گشتاپو به عنوان پاداش بهش وعده داده بود

00:45:43.110 --> 00:45:47.970
که از پدر و مادرش محافظت کنه

00:45:48.160 --> 00:45:51.320
و اون ها را به اردوگاه ها نفرستن

00:45:51.490 --> 00:45:55.900
هرچند در آخر اون ها را فرستادن

00:45:56.000 --> 00:46:04.000
گشتاپو، استلا گلدشلاگ و بیست یهودی دیگر ساکن برلین را تهدید کرده بود و آن ها را مجبور کرده بود که به دنبال یهودی های پنهان شده بروند

00:46:06.350 --> 00:46:10.300
گاهی اوقات برای نهار به رستوران های کوفوستندام می رفتم

00:46:10.390 --> 00:46:14.260
جایی که هنوز می تونستی بدون کوپن یه وعده غذایی مناسب داشته باشی

00:46:16.020 --> 00:46:19.230
و می تونستم با دوستم لودویش لیختویش ملاقات کنم

00:46:19.400 --> 00:46:20.930
دو تا فنجون قهوه لطفا

00:46:21.110 --> 00:46:23.720
او هم مثل من یه یهودی بود که پنهانی زندگی می کرد

00:46:23.990 --> 00:46:27.770
او کوپن های غذا رو برای من می فروخت

00:46:30.990 --> 00:46:35.320
و با آدم های به درد بخوری در ارتباط بود

00:46:35.500 --> 00:46:37.860
یه چیزی واسه خودمون پیدا کردم، یه استودیو

00:46:38.040 --> 00:46:42.000
در محله موبیت، خیابان والدن
محله امنیه

00:47:01.440 --> 00:47:02.650
همين جاست

00:47:06.900 --> 00:47:09.360
لودويش با يه شوفر

00:47:09.610 --> 00:47:12.110
كه تو سفارتخونه افغانستان كار مي كرد دوست بود

00:47:12.280 --> 00:47:18.360
شوفر اين كارگاه رو به اسم سفارت افغانستان

00:47:20.620 --> 00:47:23.460
به طور قانوني براي ما اجاره كرده بود

00:47:23.710 --> 00:47:27.330
صاحب کارگاه فکر می کنه سفارتخونه از اینجا به عنوان انبار استفاده می کنه

00:47:27.510 --> 00:47:30.800
کسی هم نمی پرسه چه کسی در آن رفت و آمد می کنه

00:47:38.270 --> 00:47:39.550
پس کسی نمی تونه گیرمون بندازه
نه

00:47:39.670 --> 00:47:42.620
نفر سومی هم بود به اسم

00:47:42.730 --> 00:47:44.770
این وارنره

00:47:45.020 --> 00:47:46.520
وارنر شارف

00:47:46.780 --> 00:47:51.000
کسی که توی کارهای غیرقانونی خیلی معروف بود

00:47:51.050 --> 00:47:53.050
یه برقکار در انجمن یهودی هاست

00:47:53.100 --> 00:47:54.450
هنوز انجمن وجود داره؟

00:47:54.580 --> 00:47:58.540
هنوز تعدادی یهودی اینجا زندگی می کنن
به انجمن نیاز دارن

00:47:58.790 --> 00:48:04.950
گشتاپو اداره انجمن یهودی ها را به دست گرفته بود

00:48:05.130 --> 00:48:08.090
اما از اونجایی که وارنر شارف

00:48:08.210 --> 00:48:10.550
همه چیز را در مورد خطوط برقی می دونست

00:48:10.720 --> 00:48:12.330
اداره اونجا را به او سپردن

00:48:12.590 --> 00:48:16.010
شما همون طراحی هستی که کوپن غذا داری؟

00:48:16.260 --> 00:48:19.100
بله
نگران نباش

00:48:19.350 --> 00:48:20.930
کسی اینجا نمی تونه اذیتت کنه

00:48:21.190 --> 00:48:24.390
ساکنین محله رفت و آمد ما رو می دیدن

00:48:24.650 --> 00:48:26.890
محظ احتیاط اگه کسی به اینجا اومد

00:48:27.150 --> 00:48:29.860
اگه ازمون می پرسیدن ما چه کار می کنیم

00:48:30.030 --> 00:48:33.020
میگفتیم: عملیات مخفیانه مربوط به جنگ

00:48:33.200 --> 00:48:37.560
اینطوری بود که ما تونستیم توی اون کارگاه زندگی کنیم

00:48:37.830 --> 00:48:42.310
ظاهر کارگاه خیلی معمولی بود

00:48:42.500 --> 00:48:44.710
و همین اونجا رو برای زندگی ما مناسب کرده بود

00:48:44.920 --> 00:48:47.460
سایزش کوچیک نیست؟
خوبه

00:49:05.770 --> 00:49:09.100
خانواده ای که من پیششون زندگی می کردم متهم شده بودند

00:49:09.150 --> 00:49:12.140
چون مرد جوانی بعضی شب ها رو اونجا میگذروند

00:49:12.190 --> 00:49:13.400
یه فراری

00:49:13.570 --> 00:49:16.110
برای همین دیگه نمی تونستم اونجا بمونم

00:49:16.200 --> 00:49:19.650
درد انگشتم هم هر روز بدتر و بدتر می شد

00:49:19.790 --> 00:49:22.530
نمی دونستم باید چکار کنم

00:49:48.520 --> 00:49:50.940
ببخشید؟

00:49:51.110 --> 00:49:53.900
کی اونجاست؟

00:49:54.070 --> 00:49:57.280
حالتون خوبه؟

00:49:57.450 --> 00:50:00.440
مجبورم پلیسو خبر کنم

00:50:00.620 --> 00:50:03.330
الان میام یکم حالم خوب نیست

00:50:05.040 --> 00:50:07.410
این همه مدت اونجا چکار میکردی؟

00:50:07.580 --> 00:50:09.540
حالت خوب نیست؟

00:50:10.130 --> 00:50:12.040
الان خوبم

00:50:13.420 --> 00:50:16.130
ما دنبال دردسر نیستیم، متوجهی؟

00:50:16.380 --> 00:50:20.410
بدتر از درد انگشتم و خسته بودنم

00:50:20.600 --> 00:50:22.590
این بود که نمی تونستم با کسی صحبت کنم

00:50:22.850 --> 00:50:25.310
و این داشت منو دیوونه می کرد

00:50:30.690 --> 00:50:33.520
همیشه احساس می کردم

00:50:33.690 --> 00:50:36.730
که یه نفر داره تعقیبم می کنه

00:50:36.990 --> 00:50:41.190
شاید پدرم بود

00:50:41.370 --> 00:50:43.280
این فقط یه احساس بود

00:50:47.920 --> 00:50:50.200
خب، مثل اینکه درست شد

00:50:52.090 --> 00:50:54.370
صبر کن هنوز آماده نشده

00:51:03.470 --> 00:51:05.810
مغازه دار می دونه

00:51:05.980 --> 00:51:07.930
که همیشه چقدر خرید می کردیم

00:51:08.000 --> 00:51:10.200
باید دهنتو می بستی

00:51:10.310 --> 00:51:13.350
من فقط گفتم یه مهمون داریم

00:51:13.610 --> 00:51:16.150
و اگه می تونن یه مقدار بیشتر به من غذا بدن

00:51:16.440 --> 00:51:18.810
کی میخوای یاد بگیری اون دهن لقتو بسته نگه داری؟

00:51:19.000 --> 00:51:20.750
من به کسی چیزی نگفتم

00:51:20.820 --> 00:51:24.440
پس برای چی قصاب ازم پرسید: شما به یه یهودی پناه دادین؟

00:51:26.290 --> 00:51:30.320
باید اونجا رو به سرعت ترک می کردم

00:51:30.580 --> 00:51:34.450
می دونی این چه خطری برای هممون داره؟

00:51:34.710 --> 00:51:37.460
زن با حالت عصبی می گفت

00:51:37.630 --> 00:51:40.290
پدرت باید هرچه سریعتر بیاد دنبالت

00:51:40.470 --> 00:51:42.460
این پسر باید سریع از اینجا بره

00:51:58.070 --> 00:52:01.690
و اینطوری بود که روزهای خوش با خانواده هورن هم به پایان رسید

00:52:01.860 --> 00:52:06.140
منتظر مردی هستیم که من رو از برلین خارج کنه

00:52:08.620 --> 00:52:11.660
تا اینکه یک روز شخصی به اسم وینکلر اومد

00:52:11.920 --> 00:52:14.120
ایشون آقای وینکلر هستند

00:52:16.960 --> 00:52:19.920
:به من نگاه کرد و گفت

00:52:20.130 --> 00:52:23.630
چمدونت رو ببند ما به لوکنوالد میریم

00:52:23.890 --> 00:52:27.250
با قطار چهل و پنج دقیقه راهه
پشت سر من راه بیوفت

00:52:35.610 --> 00:52:40.810
بعد یه مدت طولانی برای اولین بار به خیابان می رفتم

00:52:42.030 --> 00:52:46.060
اون موقع خیلی ترسیده بودم

00:52:46.280 --> 00:52:49.240
چون هیچ مرد جوانی در سن من

00:52:49.500 --> 00:52:53.240
لباس فرم نمی پوشید

00:52:53.500 --> 00:52:59.490
یه نفر به سن من با چنین لباس هایی کمی غیرعادی بود

00:53:05.840 --> 00:53:09.260
سفر سختی برای من بود

00:53:09.430 --> 00:53:12.520
تمام مدت ترس این رو داشتم که بازرس پلیسی برای دستگیری دنبالم بیاد

00:53:14.020 --> 00:53:17.600
از رو به رو شدن با دیگران می ترسیدم

00:53:18.940 --> 00:53:24.180
وینکلر نشسته بود و در سکوت روزنامه می خواند

00:53:24.360 --> 00:53:26.480
من کمی آن طرفتر نشسته بودم

00:53:26.660 --> 00:53:29.200
ما عمدا جدا نشسته بودیم

00:53:29.350 --> 00:53:31.500
تا لوکنوالد همه چیز به خوبی پیش رفت

00:53:39.750 --> 00:53:42.120
پس شما اویگن هستین

00:53:42.300 --> 00:53:44.250
من هورست هستم
سلام هورست

00:53:44.510 --> 00:53:46.840
فوتبال بازی می کنی؟
بله

00:53:47.680 --> 00:53:50.670
کنار همدیگه بایستید

00:53:50.930 --> 00:53:54.100
اونا دو تا بچه داشتن

00:53:54.350 --> 00:53:57.140
پسرش هورست که یک سال از من جوان تر بود و سایز لباسش با من یکی بود

00:53:57.400 --> 00:53:59.560
و یه دختر یازده ساله به نام روت

00:53:59.770 --> 00:54:04.630
می تونی یونیفرم ارتش هیتلر مال هورست رو بپوشی و به راحتی بری بیرون

00:54:04.900 --> 00:54:07.070
این اویگن، پسرعموته

00:54:07.320 --> 00:54:11.430
چهار نفری توی یه آپارتمان کوچک دو خوابه زندگی می کردن

00:54:11.620 --> 00:54:13.410
دو تا اتاق

00:54:13.580 --> 00:54:15.790
و تو همچین جای کوچکی به من پناه دادن

00:54:16.040 --> 00:54:18.910
شب بخیر اویگن
خوشحالم که اینجایی

00:54:19.080 --> 00:54:20.370
خیلی ممنون

00:54:23.460 --> 00:54:27.050
بالاخره یه جایی واسه کارم پیدا کردم

00:54:29.150 --> 00:54:31.500
با هر مدرک شناسی که جعل می کردم

00:54:31.560 --> 00:54:33.760
ریسک کارم بالاتر می رفت

00:54:34.020 --> 00:54:35.630
اصلا به این کار احتیاجی داشتم؟

00:54:36.560 --> 00:54:38.680
خب، من از انجامش لذت می بردم

00:54:38.940 --> 00:54:41.350
کار مهیجی بود

00:54:41.520 --> 00:54:43.480
احساس می کردم کار مفیدیه

00:54:43.730 --> 00:54:46.820
هیچ وقت شغلی نداشتم که انقدر از انجامش لذت ببرم

00:54:46.900 --> 00:54:49.150
کاوفمن و هلن جکوبز

00:54:49.200 --> 00:54:52.190
نشان برلینی های نمونه را

00:54:52.370 --> 00:54:54.480
برای گزارش گم کردن مدارکشان دریافت کردن

00:54:54.660 --> 00:54:58.370
از آنجایی که مدارک اصلی بودند

00:54:58.540 --> 00:55:01.160
موقعی که عکس را عوض و تمبر را کپی می کردم، نباید اشتباه می کردم

00:55:01.380 --> 00:55:03.660
منم به زودی به این مدارک احتیاج پیدا می کنم

00:55:03.920 --> 00:55:06.460
شنیدم بعدش نوبت ماست

00:55:06.590 --> 00:55:10.210
انجمن یهودیان آلمان هم به زودی منحل میشه

00:55:11.600 --> 00:55:14.510
یه عوضی توی گشتاپو منو لو داده

00:55:14.770 --> 00:55:16.470
عجب آدمایی پیدا میشه هوم؟

00:55:17.140 --> 00:55:20.760
هرکی می خواد منو دستگیر کنه اول باید همکارای دیگمو پیدا کنه

00:55:20.940 --> 00:55:23.560
نمی ذارم دستشون بهم برسه

00:55:25.110 --> 00:55:27.350
دیگه جایی برای موندن نداریم

00:55:27.530 --> 00:55:29.490
و تمام شب را بیرون میگذرونیم

00:55:29.740 --> 00:55:33.400
همه جا برف و یخبندان بود و هوا بسیار سرد بود

00:55:33.580 --> 00:55:37.190
بیشتر اوقات وقتی جایی برای موندن نداشتم

00:55:37.410 --> 00:55:42.190
تا صبح توی خیابونا پرسه می زدم

00:55:42.460 --> 00:55:46.370
تا وقتی که بتونم دوباره جایی برای موندن پیدا کنم

00:55:46.550 --> 00:55:48.630
جزییات اون زمان خیلی تو خاطرم نمونده

00:55:48.760 --> 00:55:51.090
اما اینکه زمستان بود

00:55:51.340 --> 00:55:54.550
و هوا سرد بود هنوز برام واضحه

00:55:54.720 --> 00:55:56.460
هنوز می تونم حسش کنم

00:55:56.640 --> 00:55:57.880
می دونید؟

00:55:58.060 --> 00:56:03.090
شکم خالی، غذاهای گرمی که میبینی ولی نمی تونی بخوری

00:56:03.310 --> 00:56:07.150
همه اینا به کنار، حتی یه فنجون قهوه هم برای نوشیدن نبود

00:56:07.320 --> 00:56:11.850
بدتر از همه جایی برای موندن نداشتم

00:56:20.910 --> 00:56:25.190
مامان، اویگن پسر کدوم یکی از عموهاست؟

00:56:25.460 --> 00:56:27.830
تکالیفتو انجام بده

00:56:31.430 --> 00:56:36.000
روت مادرشو با سوالاش کلافه کرده بود
مدام می پرسید: این پسره کیه؟ چی می خواد؟

00:56:36.180 --> 00:56:38.920
من می دونم که پسرعموم نیست

00:56:39.100 --> 00:56:40.840
باید بهم بگی که کیه

00:56:41.060 --> 00:56:44.970
تا اینکه بالاخره مادرش مجبور شد بهش بگه

00:56:45.110 --> 00:56:48.020
اویگن یه یهودیه که ما اینجا بهش پناه دادیم

00:56:48.570 --> 00:56:52.680
چرا بهش پناه دادیم؟
به خاطر اینکه نازی ها می خوان بکشنش

00:56:52.860 --> 00:56:54.150
و ما اینو نمی خوایم

00:56:54.320 --> 00:56:59.980
تو چنین موقعیت هایی خیلی از بچه ها پدر و مادرشونا لو می دادن

00:57:00.250 --> 00:57:01.860
توی مدارس حکومت هیتلر بهشون یاد داده بودن

00:57:02.080 --> 00:57:04.570
که وقتی می فهمن پدر و مادرشون با سیاست نازی ها مخالفن

00:57:04.750 --> 00:57:08.370
اونا رو گزارش بدن

00:57:15.930 --> 00:57:21.250
یه بار یه اتفاقی افتاد
یه اتفاق خیلی بد

00:57:24.500 --> 00:57:27.350
می دونی روزنامه امروز کجاست؟

00:57:27.520 --> 00:57:29.100
لودویش

00:57:29.270 --> 00:57:32.440
روزنامه ای که اینجا روی میز بود، کجاست؟

00:57:32.610 --> 00:57:33.770
روزنامه؟

00:57:34.030 --> 00:57:36.490
انداختمش تو اجاق

00:57:36.660 --> 00:57:37.900
دیوونه شدی؟

00:57:40.040 --> 00:57:42.650
حدود بیست تا مدرک شناسایی بین اون روزنامه ها بود

00:57:44.500 --> 00:57:48.530
یا خدا
حالا چطوری به دکتر کاوفمن توضیح بدم؟

00:57:48.790 --> 00:57:51.750
هرچی می خوای بگی بگو شانهاوس
من حرفاتو باور نمی کنم

00:57:51.960 --> 00:57:55.580
یه مدرک شناسایی توی بازار سیاه

00:57:55.760 --> 00:57:58.590
چند هزار مارک فروخته می شد

00:57:58.800 --> 00:58:00.260
اون تعدادی که تو سوزوندی

00:58:00.560 --> 00:58:02.920
مبلغ خیلی هنگفتیه

00:58:03.180 --> 00:58:06.430
مردم منتظر مدارکشونن

00:58:06.600 --> 00:58:08.220
بحث مرگ و زندگیه

00:58:08.480 --> 00:58:12.470
کار دیگه ای که با اون مدارک نکردی؟

00:58:12.650 --> 00:58:15.440
نه، به جون پدر و مادرم قسم می خورم خانم جکوبز

00:58:17.280 --> 00:58:20.990
احترام خیلی زیادی برای دکتر کاوفمن قائل بودم

00:58:21.160 --> 00:58:22.700
حس خیلی ناخوشایندی بود

00:58:22.950 --> 00:58:27.150
وقتی اون نگاه تحقیرآمیز را

00:58:27.330 --> 00:58:29.290
که به من داشت تو صورتش دیدم

00:58:29.500 --> 00:58:32.540
سیوما، مطمئن نیستم که داری واقعیتو می گی

00:58:33.630 --> 00:58:36.170
اما به هر حال ما به کمکت احتیاج داریم

00:58:36.340 --> 00:58:39.680
امیدوارم بازم بتونیم بهت اعتماد کنیم

00:58:49.980 --> 00:58:51.440
سلام هیتلر
سلام هیتلر

00:58:55.190 --> 00:58:58.060
لباساتونو اونجا بذارید لطفا

00:58:59.750 --> 00:59:01.500
خیلی خوب شد که این کارو قبول کردید

00:59:01.660 --> 00:59:04.740
تو جای به این بزرگی کارای زیادی واسه انجام دادن هست

00:59:05.000 --> 00:59:07.530
ما از طریق افرادی که الن می شناخت

00:59:07.710 --> 00:59:10.410
به اونجا معرفی شدیم

00:59:11.040 --> 00:59:12.450
شوهرم

00:59:12.710 --> 00:59:14.450
سلام خانما

00:59:15.260 --> 00:59:16.750
ویلن هستم

00:59:17.050 --> 00:59:18.290
او می دونست که ما

00:59:18.400 --> 00:59:20.500
یهودی هستیم و داریم در خفا زندگی می کنیم

00:59:20.680 --> 00:59:22.380
اما اسمهای ما رو نمی دونست

00:59:22.600 --> 00:59:23.630
اسمتون چیه؟

00:59:23.800 --> 00:59:25.800
ماریان

00:59:25.930 --> 00:59:26.970
لیزالوت

00:59:27.230 --> 00:59:29.680
هانس لطفا رادیو رو خاموش کن

00:59:30.810 --> 00:59:33.900
امیدوارم یه فکری به حال این بمب ها بکنن

00:59:33.950 --> 00:59:36.800
به خاطر صدای بلندشون به سختی می شه خوابید

00:59:36.860 --> 00:59:40.270
آقای ویلن ما رو به عنوان خدمتکار خونه استخدام کرد

00:59:40.450 --> 00:59:42.530
ما هم حسابی خونه رو برق می انداختیم

00:59:42.780 --> 00:59:44.620
و از بچه ها مواظبت می کردیم

00:59:44.750 --> 00:59:47.320
اینا بچه های ما هستن
بچه ها

00:59:47.410 --> 00:59:49.500
دختر بزرگم هیلده

00:59:49.750 --> 00:59:51.160
و این هم فریتزیه

00:59:51.330 --> 00:59:52.450
ویلن هستم بفرمایید

00:59:52.710 --> 00:59:56.250
آقای ویلن می دونست ما کی بودیم ولی به رومون نیاورد

00:59:57.090 --> 00:59:59.550
و بهمون پناه داد

00:59:59.800 --> 01:00:02.010
کاملا ازمون محافظت می کرد

01:00:03.760 --> 01:00:06.050
و با غذاهای خیلی خوب ازمون پذیرایی می کرد

01:00:06.220 --> 01:00:09.180
همه چیز خیلی خوب بود

01:00:09.750 --> 01:00:15.750
در نوزدهم ژوئن 1943
جوزف گوبلز، وزیر پروپاگاند دولت آلمان اظهار داشت
که برلین عاری از یهودیان است

01:00:17.320 --> 01:00:21.550
کار کردن برای کاوفمن باعث شد بتونم پول زیادی به دست بیارم

01:00:21.740 --> 01:00:24.400
و با کوپن های غذایی که می فروختم

01:00:24.570 --> 01:00:27.160
تونستم یکی از آرزوهای دوران بچگیمو برآورده کنم و

01:00:27.330 --> 01:00:30.200
برای خودم یه قایق بادبانی دست دوم خریدم

01:00:30.370 --> 01:00:33.870
لودویش می گفت: کار احمقانه ای کردی

01:00:34.130 --> 01:00:37.160
روی خشکی به اندازه کافی واسمون خطر هست

01:00:37.300 --> 01:00:39.910
هیچ وقت با تو سوار اون قایق نمی شم

01:00:41.760 --> 01:00:43.470
اما خرید اون قایق

01:00:44.970 --> 01:00:46.460
باعث می شد

01:00:47.310 --> 01:00:48.800
احساس قدرت کنم

01:00:59.860 --> 01:01:01.980
یه روز به سینما رفته بودم

01:01:02.240 --> 01:01:04.190
اسم فیلمش الان یادم نیست

01:01:04.360 --> 01:01:07.820
یادمه کنجکاو بودم که چرا صندلی کناری من خالی مونده

01:01:26.640 --> 01:01:29.130
تا اینکه به محض اینکه فیلم تموم شد

01:01:29.310 --> 01:01:32.340
یه کمدی رمانتیک اتفاق افتاد

01:01:32.640 --> 01:01:34.600
ببخشید

01:01:35.440 --> 01:01:38.350
می تونم ازتون بخوام با من قدم بزنید؟

01:01:39.690 --> 01:01:41.060
خب...من

01:01:41.320 --> 01:01:44.060
قراره تا سه روز دیگه

01:01:44.280 --> 01:01:47.110
به عنوان سرباز به ارتش ملحق بشم

01:01:48.990 --> 01:01:52.200
اولش کمی تحت تاثیر قرار گرفتم

01:01:52.370 --> 01:01:55.780
و در آخر نتونستم پیشنهادشو رد کنم

01:01:56.080 --> 01:01:59.620
خونتون همین اطرافه؟
نه، تو محله تمپلوف

01:02:00.920 --> 01:02:02.460
با پدر و مادرت زندگی می کنی؟

01:02:03.510 --> 01:02:05.870
با یکی از دوستای مادرم

01:02:06.470 --> 01:02:09.260
پس واسه چی همیشه این همه راه تا سینمای اینجا میای؟

01:02:10.260 --> 01:02:11.970
شما از کجا می دونی؟

01:02:13.850 --> 01:02:17.880
مادرم بهم گفته یکی از مشتری های دائم این سینمایی

01:02:18.060 --> 01:02:21.060
مادرش بلیط فروش سینما بود

01:02:21.320 --> 01:02:23.810
یه نگهبان هم مسئول صندلی ها بود

01:02:23.990 --> 01:02:28.310
و او از نگهبان خواسته بود صندلی کنار من رو براش خالی نگه داره

01:02:30.330 --> 01:02:32.360
همه این کارا رو خودت انجام دادی؟

01:02:32.620 --> 01:02:37.100
شاید منظور دیگه ای از این کاراش داشت.. من نمی دونم

01:02:40.340 --> 01:02:41.620
هانی

01:02:44.210 --> 01:02:46.080
می شه ازت بخوام

01:02:46.340 --> 01:02:48.380
به ملاقات مادرم بری؟

01:02:49.800 --> 01:02:52.840
واقعا ازم می خوای به ملاقات مادرت برم؟

01:02:53.100 --> 01:02:54.430
بله

01:02:54.600 --> 01:02:56.470
پدرم خیلی پیره

01:02:56.640 --> 01:02:58.350
و او به جز ما دوتا کس دیگه ای رو نداره

01:02:59.190 --> 01:03:03.920
اینطوری کسی هست که باهاش صحبت کنه

01:03:04.730 --> 01:03:07.440
دلم نمی خواد الان که دارم میرم

01:03:07.570 --> 01:03:09.980
مادرم احساس تنهایی کنه

01:03:13.160 --> 01:03:14.320
باشه

01:03:20.540 --> 01:03:22.780
:وارنر می گفت

01:03:22.960 --> 01:03:24.830
با اون مدارک جعلی

01:03:25.090 --> 01:03:28.420
حتی کنار یه بازرس پلیس هم میشه احساس امنیت کرد

01:03:28.680 --> 01:03:31.920
بذار یه تماس بگیرم ببینم محله برای برگشت امنه؟
باشه

01:03:37.600 --> 01:03:41.390
اما اگه یه نفر می شناختمون وضعیت خطرناک میشد

01:03:46.900 --> 01:03:50.930
وقتی داشت از باجه تلفن تماس می گرفت به اطرافش توجهی نداشت

01:03:53.700 --> 01:03:56.660
...دقیقا موقعی که تماسشو قطع کرد و آماده رفتن شد

01:03:56.910 --> 01:03:59.150
!ببین کی اینجاست

01:04:00.870 --> 01:04:04.900
تو باید با من بیای
و به همین راحتی دستگیرش کردن

01:04:05.750 --> 01:04:08.120
لطفا بذار برم

01:04:08.340 --> 01:04:11.380
حتما مجبورش می کردن اعتراف کنه

01:04:11.550 --> 01:04:13.670
که این همه مدت کجا پنهان شده بوده

01:04:14.800 --> 01:04:18.090
باید مطمئن می شدیم که هنوز محله برای موندن امنه

01:04:19.390 --> 01:04:22.390
قطعا او را بازجویی کرده بودن

01:04:22.560 --> 01:04:24.800
اما او ما رو لو نداده بود

01:04:28.690 --> 01:04:30.530
به خاطر بمب گذاری ها

01:04:30.780 --> 01:04:33.690
همسر و فرزندان آقای ویلن اونجا رو ترک کردن

01:04:35.700 --> 01:04:41.110
و او توی خونه تنها زندگی می کرد

01:04:43.630 --> 01:04:45.710
سرهنگ ویلن عزیز

01:04:45.960 --> 01:04:49.080
با پیشنهادتون سورپرایزمون کردین

01:04:49.300 --> 01:04:52.380
چرا فقط کارمندان ما در پاریس باید

01:04:52.630 --> 01:04:54.670
مثل خدا تو فرانسه زندگی کنن؟

01:04:54.930 --> 01:04:57.340
او همه چیز داشت، همه چیز

01:04:57.510 --> 01:04:58.880
غذاهای عالی

01:04:59.140 --> 01:05:01.800
او در بازار سیاه داد و ستد داشت

01:05:01.980 --> 01:05:05.970
و فقط معاملات بزرگ انجام می داد نه خرده فروشی

01:05:06.230 --> 01:05:08.890
شراب تو بهترینه

01:05:09.150 --> 01:05:11.270
ژامبون خوک شش ماهه از شهر بایون

01:05:11.440 --> 01:05:15.060
با بهترین کیفیت

01:05:15.320 --> 01:05:18.490
تمام مدت اونا مهمونی می گرفتن

01:05:18.660 --> 01:05:22.120
من و الن با چیزایی که تو خونه بود غذا می پختیم

01:05:22.370 --> 01:05:24.530
و بعدش براشون سرو می کردیم

01:05:24.830 --> 01:05:26.620
هووووم

01:05:26.880 --> 01:05:28.870
مثل یه آهوی ظریفه، هوم؟

01:05:30.710 --> 01:05:34.170
کم کم همشون مست می شدن

01:05:34.340 --> 01:05:38.790
و ما باید خیلی مواظب می بودیم

01:05:39.060 --> 01:05:42.770
و چشمای تیره زیباش...مثل یه یهودیه

01:05:44.390 --> 01:05:47.390
توی برلین دیگه یهودی وجود نداره

01:05:51.150 --> 01:05:53.390
این دخترا از خونواده های بااصل و نسبی هستن

01:05:53.570 --> 01:05:56.900
باهاشون به خوبی رفتار کنید

01:05:57.070 --> 01:05:58.780
به همون اندازه که این شراب براتون ارزش داره

01:05:58.990 --> 01:06:00.950
شتو باتیه

01:06:02.160 --> 01:06:05.280
از شهر زیبای بوردو

01:06:06.120 --> 01:06:08.210
به سلامتی
به سلامتی

01:06:08.460 --> 01:06:10.420
به سلامتی رهبرمون هیتلر
به سلامتی هیتلر

01:06:33.280 --> 01:06:34.610
سیوما؟

01:06:34.820 --> 01:06:36.780
منو یادت میاد؟

01:06:37.030 --> 01:06:38.110
...دوران مدرسه

01:06:38.360 --> 01:06:41.280
آخ آخ استلا

01:06:41.450 --> 01:06:46.280
موقعی که داشتم از کنار فروشگاه کادیوی عبور می کردم دیدمش

01:06:47.170 --> 01:06:50.950
بهش گفتم:سلام استلا، دوست داری یه نوشیدنی دعوتت کنم؟

01:06:51.130 --> 01:06:52.740
اون گفت بله

01:06:55.300 --> 01:06:58.050
همیشه می خواستم باهاش دوست بشم

01:06:58.180 --> 01:07:01.840
اما من مثل پسرای دیگه خیلی خوش قیافه نبودم

01:07:02.100 --> 01:07:03.590
و اونم همیشه

01:07:03.850 --> 01:07:05.640
یه حلقه پسر دورشو گرفته بودن

01:07:05.750 --> 01:07:08.000
به نظر میرسه زندگی خوبی داری

01:07:11.270 --> 01:07:14.110
از همون دوران مدرسه

01:07:14.320 --> 01:07:15.600
دوست داشتم باهات صحبت کنم

01:07:15.860 --> 01:07:20.090
دستشو گرفتم

01:07:20.780 --> 01:07:23.020
و اونم پس نکشید

01:07:24.540 --> 01:07:27.830
خب منم با خودم فکر کردم:اونم از من خوشش میاد

01:07:43.930 --> 01:07:45.090
استلا؟

01:07:45.350 --> 01:07:48.720
می خوای اتاقی که غیرقانونی اجاره کردم ببینی؟

01:07:48.890 --> 01:07:51.640
توی فراوشیرماخه هست

01:07:52.810 --> 01:07:54.350
و او گفت:بله

01:07:55.070 --> 01:07:56.850
تو واقعا دیوونه ای

01:07:59.450 --> 01:08:00.780
از اینطرف

01:08:01.660 --> 01:08:04.440
به اندازه دوتا ایستگاه اتوبوس از اینجا فاصله داره

01:08:06.330 --> 01:08:08.360
به نظرت بیش از اندازه به من اعتماد نمی کی؟

01:08:10.540 --> 01:08:14.080
این احساسو داشتم که یه فرشته وسط حرفم پرید

01:08:14.340 --> 01:08:15.790
بله

01:08:17.840 --> 01:08:19.210
حق با توعه

01:08:24.300 --> 01:08:27.760
این حرفش یه جور ابراز عشق از طرف او بود

01:08:27.930 --> 01:08:31.180
او بهم گفت:به نظرت بیش از اندازه به من اعتماد نمی کنی؟

01:08:31.350 --> 01:08:33.140
چون

01:08:33.310 --> 01:08:36.020
او کارش این بود که یهودی ها رو لو بده

01:09:00.420 --> 01:09:03.590
یکی از دوستاتون منو فرستاده
شوهرتون هستن؟

01:09:05.090 --> 01:09:07.550
چند لحظه صبر کنید

01:09:10.930 --> 01:09:13.180
وقتی زنگ درو زدن

01:09:13.310 --> 01:09:16.100
من به یکی از اتاقا رفتم

01:09:16.360 --> 01:09:18.640
بین دیوار و کمد لباسا

01:09:18.900 --> 01:09:20.520
یه فضای خالی بود

01:09:20.690 --> 01:09:23.280
خودمو اونجا جا دادم

01:09:23.570 --> 01:09:25.110
و یه سبد لباس در مقابلش قرار دادم

01:09:25.280 --> 01:09:27.070
بیاید داخل

01:09:28.700 --> 01:09:31.030
همسرم چند لحظه دیگه میاد

01:09:31.290 --> 01:09:32.700
بفرمایید بشینید

01:09:42.670 --> 01:09:44.340
آقای وینکلر؟

01:09:45.970 --> 01:09:48.710
گونتر ساموئل آدرس اینجا را به ما داد

01:09:49.850 --> 01:09:51.840
ما توی ترزینشتات بودیم
(یکی از اردوگاه های کار اجباری)

01:09:52.100 --> 01:09:54.430
از اردوگاه فرار کردین؟

01:09:54.600 --> 01:09:57.940
بله تا اینجا رو پیاده اومدیم
فقط شبها حرکت می کردیم

01:09:58.190 --> 01:09:59.810
تا اونجایی که من می دونستم

01:09:59.980 --> 01:10:03.900
فقط سه نفر موفق شده بودن

01:10:04.070 --> 01:10:06.030
زنده از اون کمپ بیرون بیان

01:10:07.160 --> 01:10:09.110
دو تا از اونا وارنر شارف و

01:10:09.280 --> 01:10:11.740
دوست دخترش فانسیا گرون بودن

01:10:12.040 --> 01:10:13.400
این اویگنه

01:10:13.620 --> 01:10:16.860
یه پسر یهودیه که اینجا مخفیش کردیم

01:10:17.040 --> 01:10:20.830
فریدا یه چیزی واسه خوردن آماده کن
باید حسابی گرسنه باشن

01:10:21.090 --> 01:10:25.700
ما دور میز نشسته بودیم

01:10:25.970 --> 01:10:31.080
که او شروع کرد

01:10:31.350 --> 01:10:33.050
به تعریف کردن همه چیزهایی که دیده بود

01:10:33.220 --> 01:10:37.180
اولین بارم بود که می شنیدم

01:10:37.350 --> 01:10:40.000
نازی ها با یهودیا چکار می کنن

01:10:40.110 --> 01:10:42.220
همشونا کشتن

01:10:42.400 --> 01:10:44.770
روز بعد همشون مرده بودن

01:10:46.360 --> 01:10:49.700
اونا را با گاز خفه کرده بودن
هزاران نفر

01:10:50.320 --> 01:10:53.440
چی دارم میگم؟
ده ها هزار نفر، نه...صدها هزار نفر بودن

01:10:54.950 --> 01:10:59.360
یهو اومد و بهمون گفت که همه یهودیا رو میکشن

01:11:00.540 --> 01:11:04.380
...و میلیون ها یهودی را

01:11:05.470 --> 01:11:07.630
با گاز خفه کردن و جنازشونا سوزوندن

01:11:07.840 --> 01:11:10.210
باورم نمی شد

01:11:10.430 --> 01:11:11.960
ازش پرسیدم: آخه برای چی؟

01:11:12.220 --> 01:11:16.060
اونا که همه چیزمونا ازمون گرفتن
دیگه چرا می کشنمون؟

01:11:16.270 --> 01:11:19.180
شاید به خاطر نگرشی بود که نازی ها داشتن

01:11:19.440 --> 01:11:25.220
اونا یهودی ها رو مسئول همه بدی های توی دنیا می دونستن

01:11:25.440 --> 01:11:30.720
و می گفتن که ما باید بمیریم
بله، ایدئولوژی اونا همین بود

01:12:01.900 --> 01:12:04.180
ببخشید

01:12:04.360 --> 01:12:06.100
ما داریم می بندیم

01:12:06.360 --> 01:12:09.520
شما دیروزم به سینما اومده بودید؟

01:12:10.280 --> 01:12:12.650
بله
مثل اینکه خیلی به فیلم علاقه دارین

01:12:19.830 --> 01:12:21.540
خانم کولزه؟

01:12:22.670 --> 01:12:24.880
...تو از کجا اسم

01:12:25.040 --> 01:12:28.250
دیروز با پسرتون ملاقات کردم

01:12:28.400 --> 01:12:29.950
همه چیزو بهش گفتم

01:12:30.050 --> 01:12:33.460
...که من یهودیم و نازی ها دنبالمن و من جایی

01:12:33.680 --> 01:12:36.220
من جایی برای موندن ندارم

01:12:38.020 --> 01:12:41.760
بهم گفت:همراه من بیا

01:12:43.520 --> 01:12:45.350
همین جا منتظر باش

01:12:46.610 --> 01:12:48.640
باید اول اینجا رو ببندم

01:12:52.410 --> 01:12:54.770
اگه یه نفر نسبتمونو پرسید

01:12:54.990 --> 01:12:58.480
میگیم تو خواهرزاده منی

01:12:58.660 --> 01:13:00.740
فکرشو بکنید

01:13:01.000 --> 01:13:05.450
دو نفر

01:13:06.380 --> 01:13:08.790
که از طبقه متوسط جامعه بودن

01:13:09.010 --> 01:13:14.080
یهو یه غریبه وارد زندگیشون می شه و اونا از روی خوش قلبیشون

01:13:14.200 --> 01:13:15.500
خوابش برد

01:13:15.640 --> 01:13:17.130
بهش پناه میدن

01:13:17.300 --> 01:13:18.880
بیا اون تخت خواب تاشو را بیاریم

01:13:19.020 --> 01:13:21.680
و مسئولیت همه مایحتاجشو به عهده می گیرن

01:13:23.690 --> 01:13:27.840
اما تو اون لحظه آنقدر خسته بودم که به این چیزا فکر نکردم

01:13:28.110 --> 01:13:33.470
تنها چیزی که می دونستم این بود که خیلی راحت به خواب رفتم

01:13:33.650 --> 01:13:37.570
و انسان های خیلی خوب و خوش قلبی پیدا کرده بودم

01:13:47.630 --> 01:13:49.580
خب اینم از این

01:13:56.800 --> 01:14:00.960
چی شده؟
کیفم...کیفمو ندیدی؟

01:14:01.220 --> 01:14:04.430
چرا، انداختمش تو اجاق

01:14:05.770 --> 01:14:09.560
همه چیزم تو کیفم بود
...پول هام، مدارک شناسایی

01:14:09.820 --> 01:14:14.520
واقعا کیفتو گم کردی؟
آره، به احتمال زیاد تو قطار جاش گذاشتم

01:14:14.780 --> 01:14:16.520
کاوفمن

01:14:17.950 --> 01:14:20.440
بله، منتظر می مونم، خیلی ممنون

01:14:20.700 --> 01:14:24.860
مافوقش شخصی به نام دکتر پاپیتز بود

01:14:26.250 --> 01:14:30.610
یکی از اونایی که در بیستم جولای محاکمه شد

01:14:30.840 --> 01:14:34.380
تا خبر گم شدن کیفو شنید به آقای پاپیتز زنگ زد

01:14:34.670 --> 01:14:36.630
و ازش خواست اگه چیزی می دونه بهش بگه

01:14:37.590 --> 01:14:41.550
اونها شانهاوس رو متهم کردن؟

01:14:41.720 --> 01:14:44.680
مطمئنی؟ تو یه پوستر؟

01:14:47.190 --> 01:14:48.890
بله ممنون

01:14:50.980 --> 01:14:52.640
...شانهاوس

01:14:53.780 --> 01:14:57.770
اونا دنبالتن
دیگه نمی تونی به خیابان بری

01:14:58.700 --> 01:15:02.280
یه پوستری از مدارک شناساییت هم همه جا پخش شده

01:15:06.370 --> 01:15:08.740
باورم نمی شه

01:15:10.250 --> 01:15:13.210
دوباره برگشتی سر پله اول شانهاوس

01:15:14.340 --> 01:15:17.380
حالا که فهمیدم انقدر نسبت به همه چیز بی دقتی

01:15:17.680 --> 01:15:19.590
میتونم حرفتو باور کنم

01:15:19.760 --> 01:15:25.170
که واقعا اون مدارک شناسایی تو اجاق سوختن

01:15:27.270 --> 01:15:31.140
خب،الان مهم ترین چیز اینه که یه جایی رو برای موندنت پیدا کنیم

01:15:42.030 --> 01:15:43.110
جکوبز؟

01:15:46.500 --> 01:15:49.990
آقای وینکلر دنبال جایی برای سکونت

01:15:50.170 --> 01:15:52.330
اون دوتا فراری می گشت

01:15:52.590 --> 01:15:57.410
اما وارنر شارف نمی خواست توی لوکنوالد بمونه

01:15:57.760 --> 01:15:58.870
او برنامه های دیگه ای داشت

01:15:59.000 --> 01:16:01.800
از اینجا تا راه آهن زوو فقط نیم ساعت فاصله هست

01:16:01.930 --> 01:16:04.540
...کارش دیوونگی بود

01:16:04.810 --> 01:16:08.260
اون یه آدم کاملا دیوونه بود

01:16:10.640 --> 01:16:12.180
که از هیچ چیز نمی ترسید

01:16:12.300 --> 01:16:14.950
اگه توی برلین یه نفر بشناسدت چی؟

01:16:15.000 --> 01:16:17.070
یعنی باید تا پایان جنگ خودمو از همه مخفی کنم؟

01:16:17.230 --> 01:16:21.500
...اینا ببینید
کوچیکه ولی به اندازه یه بزرگش کار می کنه

01:16:22.030 --> 01:16:23.690
...از همون روز اولی که اومد مدام می گفت

01:16:23.870 --> 01:16:26.610
باید حساب این نازی ها رو کف دستشون بذاریم

01:16:26.870 --> 01:16:28.330
اینا برای چه کاری می خوای؟

01:16:28.500 --> 01:16:30.780
پناه دادن به یهودیا کار خوبیه ولی کافی نیست

01:16:31.000 --> 01:16:35.200
...هنوز بهش نگفتی
ما می خوایم یه کاری انجام بدیم

01:16:35.460 --> 01:16:37.920
این ایده به ذهنش رسیده بود که

01:16:38.090 --> 01:16:39.420
یه جنبش مقاومتی راه بندازه

01:16:39.720 --> 01:16:42.630
و داشت براش برنامه ریزی می کرد

01:16:42.800 --> 01:16:46.050
خودت که شنیدی وارنر چی گفت
آره، خب که چی؟

01:16:46.220 --> 01:16:48.930
همین که جلو بچه ها این چیزا رو می گی خودش به اندازه کافی خطرناک هست

01:16:49.000 --> 01:16:51.150
اگه کسی دهنشو باز نکنه، هیچ اتفاقی نمی افته

01:16:51.230 --> 01:16:55.220
ما باید اعلامیه ها رو به شکل نامه های زنجیره ای توزیع می کردیم
(نامه ای که توسط هر گیرنده ای تا حد ممکن
(برای افراد دیگه ارسال می شه

01:16:55.400 --> 01:16:57.010
ما می خوایم اعلامیه پخش کنیم

01:16:57.270 --> 01:17:02.730
هدف از این کار هم آگاه کردن مردم

01:17:02.910 --> 01:17:07.510
از وضعیت واقعی جنگ بود

01:17:07.790 --> 01:17:09.650
و به مردم بگیم آلمان داره شکست می خوره

01:17:09.910 --> 01:17:13.910
نازی های قاتل فقط به فکر نجات جون خودشونن

01:17:14.080 --> 01:17:17.790
مردم دیگه باید این حقایقو بدونن

01:17:18.050 --> 01:17:21.160
من که خیلی مشتاق این کار بودم
هانس وینکلر هم همین طور

01:17:21.420 --> 01:17:24.460
فقط خاله فریدا بود که به همه چیز خیلی واقعگرایانه نگاه می کرد

01:17:24.720 --> 01:17:27.460
تو این ایده رو تو سر شوهرم انداختی

01:17:27.600 --> 01:17:29.180
هر دو تاتون دیوونه اید

01:17:29.310 --> 01:17:31.260
نه، این ایده وارنر نبود

01:17:31.520 --> 01:17:34.130
این ایده ای که به ذهنش رسیده بود

01:17:34.270 --> 01:17:38.420
باعث ایجاد تغییرات جدیدی شد

01:17:39.400 --> 01:17:41.060
...اینو گوش کنید

01:17:41.940 --> 01:17:45.780
:آلمانی ها
ولایت، هیتلر را رها کرده

01:17:45.950 --> 01:17:49.570
و فرماندهان نظامی برای ادامه زندگی خود

01:17:49.740 --> 01:17:51.280
جنگی شکست خورده را ادامه می دهند

01:17:51.540 --> 01:17:53.870
هوم، چطوره؟
خوبه

01:17:54.040 --> 01:17:58.900
اگه همون طور که برنامه ریزی کردی اعلامیه ها پخش بشن، اونا مارو پیدا می کنن و اعداممون می کنن

01:18:06.720 --> 01:18:10.430
دکتر کاوفمن یه جایی رو برای موندنم پیدا کرد

01:18:10.640 --> 01:18:13.880
و منم مستقیم با اتوبوس به اونجا رفتم

01:18:16.600 --> 01:18:18.810
به خاطر اون پوسترایی که عکس من روشون بود

01:18:19.060 --> 01:18:22.150
ما نیمه های شب به خانه هلن جکوبز رسیدیم

01:18:22.320 --> 01:18:24.280
همون جایی که امیدوار بودم

01:18:24.400 --> 01:18:25.810
امن باشه

01:18:35.160 --> 01:18:37.250
این ساک شماست؟

01:18:37.500 --> 01:18:39.410
شما دو نفر با همید؟

01:18:39.710 --> 01:18:42.920
به شما ربطی داره؟
آروم باش پسر جون

01:18:43.170 --> 01:18:45.880
آروم باش، آروم باش

01:18:47.340 --> 01:18:49.880
داشتم با خودم فکر می کردم

01:18:50.140 --> 01:18:53.550
این دیگه کیه؟
یه کارآگاه جنایی عالی رتبه

01:18:54.230 --> 01:18:56.840
که برای اولین بار در طول دوره خدمتش

01:18:57.100 --> 01:19:00.270
یه جانی که کل حکومت دنبالشن

01:19:00.520 --> 01:19:04.110
رو داره از نزدیک می بینه

01:19:04.360 --> 01:19:07.190
با خودم فکر کردم: خب، این دیگه آخر خطه

01:19:07.360 --> 01:19:09.480
این بار دیگه واقعا گیر افتادم

01:19:11.160 --> 01:19:15.190
ناگهان تو همون لحظه لادویش از جاش بلند شد

01:19:15.370 --> 01:19:17.240
و اون شخصم دنبالش رفت

01:19:17.410 --> 01:19:19.000
حالا می خواد چکار کنه؟

01:19:19.170 --> 01:19:22.630
میره پایین و زیر پله ها قایم میشه و منتظر من می مونه

01:19:23.550 --> 01:19:26.160
یا میره که لادویشو دستگیر کنه

01:19:36.850 --> 01:19:38.680
الان باید چکار می کردم؟

01:19:42.150 --> 01:19:46.510
خیلی آروم بدون هیچ سروصدایی

01:19:46.690 --> 01:19:48.530
از پله ها پایین رفتم

01:19:50.240 --> 01:19:54.470
همون جا منتظر موندم تا اتوبوس به یه پیچ برسه

01:19:54.740 --> 01:19:57.700
وقتی سرعتشو کم کرد از اتوبوس پریدم پایین

01:20:05.590 --> 01:20:08.130
و ده دقیقه بعد لادویش هم بهم ملحق شد

01:20:08.300 --> 01:20:10.790
درحالیکه خیلی خونسرد بود

01:20:11.430 --> 01:20:13.760
ازش پرسیدم: یارو چی شد؟

01:20:13.930 --> 01:20:17.220
!آه، فکر کنم هنوز زیر پله ها منتظر توعه

01:20:17.470 --> 01:20:20.680
دوستی به ما یه دستگاه کپی داد

01:20:20.890 --> 01:20:23.930
چون می خواست تو پخش اعلامیه ها بهمون کمک کنه

01:20:24.110 --> 01:20:26.440
او صاحب یه بار توی ایستگاه قطار بود

01:20:26.610 --> 01:20:29.230
و وارنر و فانسیا هم توی خونه او زندگی می کردن

01:20:29.400 --> 01:20:33.110
دوست دختر وارنر هم توی همون بار کار می کرد

01:20:33.280 --> 01:20:35.190
:اونا حتی واسه انجمن کوچیکشون اسمم گذاشته بودن

01:20:35.370 --> 01:20:37.860
انجمن صلح و توسعه

01:20:38.000 --> 01:20:40.490
چیزی که سازمان ما رو

01:20:40.750 --> 01:20:43.580
خیلی متمایز می کرد این بود که

01:20:43.750 --> 01:20:49.830
با وجود کوچک بودن انجمن و بی تجربگی اعضا

01:20:50.050 --> 01:20:51.460
هممون شجاع بودیم و اهداف بزرگی تو سرمون داشتیم

01:20:51.630 --> 01:20:53.220
ما باید مردمو هوشیار می کردیم

01:20:53.390 --> 01:20:55.970
هیچ انجمنی به اندازه ما

01:20:56.220 --> 01:20:58.300
...در فرستادن این همه نامه زنجیره ای

01:20:58.560 --> 01:21:00.550
باید به همه جای آلمان فرستاده بشن

01:21:00.810 --> 01:21:03.390
به سرتاسر آلمان موفق نشده بود

01:21:03.650 --> 01:21:06.980
باید نامه ها رو توی صندوق های پستی برلین بیاندازیم

01:21:08.860 --> 01:21:11.650
بگیر، این مهر اداره پسته

01:21:11.900 --> 01:21:14.150
از توی دادگستری کش رفته بود

01:21:14.410 --> 01:21:18.030
اینجوری دیگه مجبور نبودیم برای اون نامه ها هزینه پست بدیم

01:21:18.240 --> 01:21:22.440
و از اونجا هم به شعبه اصلی اداره پست آلمان فرستاده می شن

01:21:27.880 --> 01:21:32.360
هانس وینکلر به همراه روت، دختر یازده سالش

01:21:32.670 --> 01:21:36.700
به برلین می رفت، تا نامه ها رو تو صندوق های پستی بندازه

01:21:36.890 --> 01:21:39.970
:تا اینکه یه روز همسرش عصبانی شد و گفت

01:21:40.140 --> 01:21:44.720
اگه اتفاقی واسه دخترمون بیوفته چی؟

01:21:44.980 --> 01:21:47.350
حتما باید همه نامه ها یه جا باشن؟
نگران نباش

01:21:47.520 --> 01:21:49.310
تا وقتیکه روت با کوله پشتی کنارمه

01:21:49.480 --> 01:21:52.850
هیچ کس به ما شک نمی کنه

01:21:53.900 --> 01:21:55.570
بیا اینجا

01:21:57.990 --> 01:22:02.320
می بینی؟ دلیلی نداره نگران باشی
بهم اعتماد کن

01:22:09.210 --> 01:22:10.450
سیوما

01:22:18.510 --> 01:22:22.300
هلن: لرد، کسانی که چیزی برای خوردن ندارند را دریاب

01:22:22.350 --> 01:22:25.200
کسانی که گرسنه اند و نگران غذای فردایشان هستند

01:22:25.250 --> 01:22:28.000
آمین
آمین

01:22:43.410 --> 01:22:47.280
تنها چیز نگران کننده آژیر حمله هوایی بود

01:22:47.540 --> 01:22:52.120
چون ما توی طبقه پنجم بودیم

01:22:53.760 --> 01:22:58.490
لادویش به خلیج اشتوسنزی رفت و همه طناب هایی که توی قایق ها بودن رو با خودش آورد

01:22:58.680 --> 01:23:00.260
ما طنابها رو به رادیاتور بستیم

01:23:00.510 --> 01:23:02.600
با خودم تصور کردم

01:23:02.760 --> 01:23:05.930
اگه یه بمب به ساختمون ما برخورد کنه

01:23:06.000 --> 01:23:09.070
و راه پله ها بسته بشه اگه بدنه ساختمان سالم بمونه

01:23:09.190 --> 01:23:11.310
می تونیم با این طناب خودمونو به پایین برسونیم

01:23:19.030 --> 01:23:24.110
با این همه بمبی که میزنن، شاید ارسال نامه ها قطع شده

01:23:24.370 --> 01:23:26.360
شاید به خاطر همینه که نامه هنوز نرسیده

01:23:26.620 --> 01:23:29.160
شوهرش به تازگی فوت کرده

01:23:29.330 --> 01:23:31.540
و او نگران پسرشه

01:23:36.220 --> 01:23:40.950
اتفاقی واسش نیوفتاده اگه غیر از این بود کسی رو واسه خبر دادن می فرستادن

01:23:41.220 --> 01:23:44.590
و ما دونفر از اون به بعد مثل یه مادر و دختر

01:23:45.350 --> 01:23:47.720
کنار هم زندگی کردیم

01:23:48.600 --> 01:23:51.690
پسر جوانش در میدان جنگ بود

01:23:52.610 --> 01:23:56.070
و ما هر دو برای ادامه زندگی به حمایت هم احتیاج داشتیم

01:23:58.070 --> 01:24:00.360
دیگه رنگ زیادی باقی نمونده

01:24:00.530 --> 01:24:04.240
فقط واسه دوبار دیگه میشه ازش استفاده کرد

01:24:04.410 --> 01:24:07.240
تو داروخونه هم دیگه رنگی ندارن

01:24:08.160 --> 01:24:10.870
به نظرت جنگ چقدر دیگه طول میکشه؟

01:24:18.340 --> 01:24:20.500
اینجا انگلستان است

01:24:20.680 --> 01:24:22.710
اینجا انگلستان است

01:24:22.890 --> 01:24:25.630
...سرفصل خبرها

01:24:25.890 --> 01:24:30.090
زندگی به همین منوال ادامه داشت تا اینکه یه روز تلفن زنگ خورد

01:24:38.940 --> 01:24:40.280
جکوبز

01:24:40.530 --> 01:24:43.320
از طرف آقایی به نام هالرمن

01:24:43.450 --> 01:24:45.530
با دکتر کاوفمن کار داشت

01:24:45.780 --> 01:24:47.900
نمی دونم دکتر کاوفمن الان کجاست

01:24:48.160 --> 01:24:51.330
بله، می تونید تا فردا صبر کنید؟

01:24:51.500 --> 01:24:52.580
خوبه

01:24:56.710 --> 01:24:59.710
یکی از آشنایان کاوفمن بود
باید برم

01:25:04.340 --> 01:25:07.800
شاید تله باشه؟
آره، شاید

01:25:07.970 --> 01:25:10.760
اما اگه من نرم اونا میان اینجا

01:25:18.230 --> 01:25:21.570
...اگه تا دو ساعت دیگه برنگشتم می دونی که باید

01:25:51.850 --> 01:25:54.970
بعدا فهمیدم موقعی که هلن میرسه اونجا

01:25:56.770 --> 01:26:00.310
هالرمن با دوتا پلیس منتظرش بوده

01:26:00.530 --> 01:26:02.270
و اونا هم

01:26:03.360 --> 01:26:05.270
هلن رو دستگیر می کنن

01:26:08.660 --> 01:26:11.900
هلن تا صبح روز بعد پیداش نشد

01:26:12.080 --> 01:26:16.310
من برای آخرین بار به کارگاه رفتم

01:26:21.250 --> 01:26:23.670
اونجا یه مدرکی رو که محظ احتیاط جعل کرده بودم

01:26:23.880 --> 01:26:26.630
برای چنین روزی پنهان کرده بودم

01:26:28.180 --> 01:26:32.250
یه پاسپورت خدمت سربازی که من رو به عنوان کسی که تازه خدمتش تمام شده معرفی می کرد

01:26:37.730 --> 01:26:40.350
من یه نقشه عالی داشتم

01:26:40.570 --> 01:26:43.060
می خواستم با دوچرخه از آلمان عبور کنم

01:26:43.240 --> 01:26:47.200
و سعی کنم از مرز سوئیس رد بشم

01:26:52.800 --> 01:27:01.250
در مارس 1944 نیروی ارتش هوایی آمریکا
اولین حمله هوایی خود به برلین را انجام داد
و از آن موقع به بعد بمب ها هر لحظه ای از روز فرود می آمدند

01:27:11.720 --> 01:27:13.210
هر روز

01:27:13.470 --> 01:27:17.670
هزاران هواپیما از بالای شهر لوکنوالد عبور می کردن

01:27:17.850 --> 01:27:22.260
بمب افکن ها، گردان های هوایی

01:27:22.440 --> 01:27:27.050
پرواز کردن اون هواپیماها که مثل ماهی های نقره ای بودن بالای سرمون

01:27:27.320 --> 01:27:30.310
برای ما مثل یه جشن پیروزی بود

01:27:30.450 --> 01:27:33.000
چون می دونستیم جنگ داره به پایان می رسه

01:27:33.250 --> 01:27:35.700
پدر ومادرم هم به اینجا اومدن

01:27:35.750 --> 01:27:37.950
پدرم باید به نیروهای ولکشتورم ملحق میشد

01:27:38.000 --> 01:27:39.780
اگه اونجا اتفاقی براش می افتاد

01:27:39.850 --> 01:27:42.350
دیگه نمی تونست از مادرم محافظت کنه

01:27:42.420 --> 01:27:44.830
و مادرمو می فرستادن به کمپ

01:27:45.010 --> 01:27:47.210
برای همین اونا هم پنهان شدن

01:27:47.470 --> 01:27:50.380
وینکلر درمورد اتاق زیر شیروانی به ما هشدار داده بود

01:27:50.510 --> 01:27:53.090
پسرت دیگه به حرف من گوش نمی کنه

01:27:53.310 --> 01:27:56.260
جولیوس بهش بگو بیاد کمکم

01:27:57.810 --> 01:27:59.800
اویگن بیا یه کم کمکم کن

01:28:03.110 --> 01:28:05.100
این بطری های کوچیک چین؟

01:28:11.240 --> 01:28:12.900
ما از آینده خبر نداریم

01:28:15.330 --> 01:28:17.320
فقط محظ احتیاط

01:28:19.040 --> 01:28:21.330
جنگ دیگه داره تموم میشه

01:28:33.970 --> 01:28:38.750
در سوم فوریه یه حمله هوایی بزرگ رخ داد

01:28:38.980 --> 01:28:42.010
اون روز من در خانه ویلن تنها بودم

01:28:42.270 --> 01:28:45.350
و خودش هم اونجا نبود

01:28:49.070 --> 01:28:51.900
ما هیچ وقت فکر نمی کردیم بمب ها

01:28:52.160 --> 01:28:53.520
به ما هم اصابت کنن

01:28:53.700 --> 01:28:57.690
بمب ها برای ما یهودی ها نبود اونا برای آلمان ها بودن

01:28:58.450 --> 01:29:04.480
اما وقتی که یه حمله اتفاق می افتاد، خیلی حس بدی بود

01:29:05.840 --> 01:29:08.830
یه ترکیبی از چند حس مختلف

01:29:09.010 --> 01:29:13.210
خب طبیعتا ما می خواستیم که

01:29:13.430 --> 01:29:14.710
نازی ها را بمباران کنند

01:29:18.850 --> 01:29:21.560
اون روز من تصمیم گرفتم به کارخونه برم

01:29:21.730 --> 01:29:24.060
با پای پیاده رفتم

01:29:24.350 --> 01:29:30.090
هرچی که به محله میت در مرکز برلین نزدیک تر می شدم

01:29:30.360 --> 01:29:33.650
ویرانی ها بیشتر می شد

01:29:33.910 --> 01:29:37.570
خونه های ویران شده

01:29:37.830 --> 01:29:40.360
اسب های مرده وسط خیابون

01:29:40.620 --> 01:29:42.360
آدمایی که مرده بودن

01:29:42.960 --> 01:29:46.580
وحشتناک بود

01:29:46.840 --> 01:29:49.250
تا به کارخونه برسم حدود دو ساعت طول کشید

01:29:49.420 --> 01:29:52.160
خیلی خیلی وحشتناک بود

01:29:52.380 --> 01:29:55.590
من به سلامت به اونجا رسیدم

01:29:55.800 --> 01:30:00.540
و بقیه هم اونجا بودن، هم خانواده کوله و هم خانواده گیر

01:30:00.720 --> 01:30:04.090
برادرم تو کارخونه کروزبرگ کار میکرد

01:30:04.350 --> 01:30:06.140
و همون جا هم می خوابید

01:30:06.350 --> 01:30:10.550
الن و مادرم هم در طول روز اونجا می موندن

01:30:14.820 --> 01:30:16.650
کیه؟
منم

01:30:16.910 --> 01:30:20.120
برادرم و بقیه نمی دونستن

01:30:20.370 --> 01:30:23.610
چه اتفاقی واسم افتاده

01:30:23.790 --> 01:30:26.950
محله اونا هم بمباران شده بود

01:30:27.000 --> 01:30:29.900
و نمی دونستن خانه ویلن هم بمباران شده یا نه

01:30:30.090 --> 01:30:32.120
بمباران بهانه خوبی برای

01:30:32.300 --> 01:30:34.840
دیدار دوبارمون شد

01:30:35.550 --> 01:30:38.130
بله

01:30:38.300 --> 01:30:41.970
همه چیز رو با جزئیات به یاد دارم

01:30:42.220 --> 01:30:45.220
انجمنمون رو لو دادن

01:30:45.390 --> 01:30:48.430
هانس وینکلر و وارنر شارف رو دستگیر کردن

01:30:48.610 --> 01:30:50.470
و ما امیدوار بودیم

01:30:50.650 --> 01:30:52.770
گشتاپو نتونه پیدامون کنه

01:30:54.440 --> 01:30:57.440
یازدهم دسامبر بود که در خونه رو زدن

01:30:57.700 --> 01:30:59.480
باز کنید

01:30:59.660 --> 01:31:03.120
تا شنیدم دارن از پله ها بالا میان

01:31:03.290 --> 01:31:05.320
داخل کمد لباس قایم شدم

01:31:06.250 --> 01:31:10.530
از شکاف در کمد می تونستم ببینم چه اتفاقی داره می افته

01:31:10.710 --> 01:31:13.000
دو تا

01:31:13.050 --> 01:31:14.350
پلیس مخفی رو دیدم

01:31:14.590 --> 01:31:16.170
که یه طوری رفتار می کردن

01:31:16.380 --> 01:31:20.050
انگار مخفیگاه یه دسته آدم جانی رو پیدا کردن

01:31:20.300 --> 01:31:21.890
پسره کجاست؟

01:31:22.140 --> 01:31:24.260
شوهرمو ول کن
خفه شو

01:31:24.560 --> 01:31:26.510
پسره کجاست؟

01:31:27.140 --> 01:31:29.260
یکی از اونا یهو در کمدو باز کرد

01:31:29.440 --> 01:31:31.140
فهمیده بود یه نفر توی کمده

01:31:31.400 --> 01:31:35.110
اونا می دونستن ما اونجا مخفی شده بودیم
اونا همه چیزو می دونستن

01:31:35.280 --> 01:31:36.440
راه بیوفتید، دنبالم بیاین

01:31:36.700 --> 01:31:38.610
پشت سرهم به صورتم سیلی زد

01:31:38.860 --> 01:31:41.110
یادمه می خواستم

01:31:41.280 --> 01:31:43.990
چند تا از وسایل شخصیمو بردارم

01:31:44.240 --> 01:31:46.410
اونجا که میری مسواک به کارت نمیاد

01:31:46.660 --> 01:31:48.450
همتون راه بیوفتید

01:31:52.340 --> 01:31:53.950
زود باشید

01:32:00.000 --> 01:32:03.450
گشتاپو بیمارستانی که قبلا مال یهودی ها بود رو

01:32:03.560 --> 01:32:07.790
به اشغال خودش درآورده بود

01:32:09.140 --> 01:32:13.010
هر یهودی را که توی برلین مونده بود بعد از دستگیری به اونجا می بردن

01:32:16.360 --> 01:32:19.480
مادرم رو به اردوگاه کار اجباری

01:32:19.650 --> 01:32:21.400
ترزینشتات منتقل کردن

01:32:21.570 --> 01:32:26.310
پدرم عصر روز دستگیری با همون بطریهای شیشه ای کوچکی که آماده کرده بود، خودکشی کرد

01:32:28.960 --> 01:32:33.560
من هنوز در اینجا هستم چونکه من رو برای دادگاهی که قراره

01:32:33.750 --> 01:32:36.870
علیه وینکلر و بقیه اعضای انجمن تشکیل بشه، نیاز دارن

01:32:38.670 --> 01:32:42.340
سعی می کردم امیدمو از دست ندم

01:32:42.590 --> 01:32:45.210
همیشه باور داشتم

01:32:45.640 --> 01:32:47.760
که می تونم از این مخمصه هم نجات پیدا کنم

01:32:47.930 --> 01:32:51.100
شاید یکی پیدا می شد که منو از اونجا نجات بده

01:32:52.150 --> 01:32:56.250
فکر کنم اون احساس به خاطر این بود که من خیلی جوان بودم

01:32:56.440 --> 01:33:01.100
و از خودم مطمئن بودم که گناهی مرتکب نشدم

01:33:01.280 --> 01:33:04.860
مدام به خودم می گفتم: من نجات پیدا می کنم

01:33:05.120 --> 01:33:07.700
یه تکه دیگه میدی؟
آره

01:33:07.830 --> 01:33:10.320
ما نمی تونیم پیش ویلن بمونیم

01:33:10.500 --> 01:33:12.110
اما توی این کارخونه

01:33:12.290 --> 01:33:16.990
رئیسمون آقای کوله، سوال و جواب از کارگرها رو

01:33:17.170 --> 01:33:20.250
قدغن کرده

01:33:20.510 --> 01:33:22.590
بهمون گفته بود: اگه دیگران در موردتون پرسیدن

01:33:22.720 --> 01:33:27.200
بهشون می گم که شما یه ماموریت ویژه از طرف هیتلر دارید

01:33:27.390 --> 01:33:30.550
و این طوری کسی کاری بهتون نداره

01:33:33.190 --> 01:33:34.470
کیه؟

01:33:40.690 --> 01:33:41.240
برونو

01:33:51.500 --> 01:33:53.450
از کجا می دونستی ما اینجاییم؟

01:33:53.670 --> 01:33:55.950
...صاحب اینجا اولش نمی خواست بهم بگه ولی

01:33:56.000 --> 01:33:57.910
برونو هم با ما توی کارخونه موند

01:33:57.960 --> 01:34:01.750
تو اون هرج و مرج هیچ کس متوجه نمی شد

01:34:01.920 --> 01:34:03.760
فقط امیدوار بودیم که جنگ به زودی تموم بشه

01:34:03.930 --> 01:34:06.010
غذا هم برامون آورده

01:34:07.970 --> 01:34:12.710
بعد یه مدت منو به یکی از زندان های گشتاپو منتقل کردن

01:34:12.890 --> 01:34:15.760
اونجا بود که خیلی ترسیدم

01:34:17.150 --> 01:34:21.430
یه جور زندان زیرزمینی بود که تا حالا مثلشو ندیده بودم

01:34:21.650 --> 01:34:24.860
دست و پای زندانی ها رو

01:34:25.030 --> 01:34:27.020
به حلقه های فلزی بسته بودن

01:34:28.950 --> 01:34:32.280
هرچند وقت یک بار یه نفرو با خودشون می بردن

01:34:33.290 --> 01:34:35.450
و اون شخص دیگه برنمی گشت

01:34:50.930 --> 01:34:54.590
هنوز خوک آلمانی (منظورش یهودی) اینجا مونده؟
بله

01:34:54.730 --> 01:34:56.310
بلند شو از جات

01:34:57.810 --> 01:35:00.050
اسمت؟
اویگن فریده

01:35:00.230 --> 01:35:02.600
اویگن اسرائیل فریده

01:35:02.860 --> 01:35:03.980
دنبالم بیا

01:35:04.240 --> 01:35:08.810
یقمو گرفت و منو به جلو هل داد

01:35:08.860 --> 01:35:10.500
بعد یه در رو باز کرد و با یه ضربه

01:35:10.580 --> 01:35:13.530
من رو به بیرون انداخت

01:35:14.450 --> 01:35:16.790
دیدم که تو خیابون گروس هامبورگر هستم

01:35:17.040 --> 01:35:20.200
نمی دونستم تا چند وقت توی اون زیرزمین زندانی بودم

01:35:20.380 --> 01:35:22.210
اما اون روز یه روز خاص بود

01:35:22.380 --> 01:35:26.990
بیست وسوم آوریل 1345، تولد نوزده سالگیم بود

01:35:28.760 --> 01:35:32.470
تا چند روز خودمو مخفی کردم

01:35:32.720 --> 01:35:35.340
تا اینکه روس ها برلین رو محاصره کردن

01:35:43.110 --> 01:35:46.820
تقریبا دو سال رو با اون وضعیت نابسامان زندگی کرده بودیم

01:35:46.990 --> 01:35:50.570
و الان از اینکه قبل از پایان جنگ توی یه پناهگاه

01:35:50.740 --> 01:35:52.030
به خاطر حملات هوایی دفن بشیم، می ترسیدیم

01:35:52.280 --> 01:35:54.950
چیزی که از آوریل 1945 یادمه

01:35:55.200 --> 01:35:57.450
فقط انفجار بمب و شلیک گلوله ست

01:35:57.620 --> 01:36:01.240
به طوری که دیگه نمی شد بیرون رفت

01:36:04.750 --> 01:36:08.040
هیچ چیزی برای خوردن نداشتیم

01:36:08.220 --> 01:36:10.710
و فقط می تونستیم از یه پمپ آب که توخیابون ناونین

01:36:10.970 --> 01:36:12.430
و نرسیده به خیابون اورین بود

01:36:12.600 --> 01:36:14.680
برای خودمون آب تهیه کنیم

01:36:14.890 --> 01:36:16.720
من می رم یکم آب بیارم

01:36:16.980 --> 01:36:18.760
مردی اینجا هست؟

01:36:19.020 --> 01:36:22.930
یوخن و برونو توی یه انبار زغال سنگ مخفی شده بودن

01:36:23.110 --> 01:36:25.770
کسی نباید اونا رو می دید

01:36:31.860 --> 01:36:33.700
بیرون رفتن کار خطرناکی بود

01:36:33.750 --> 01:36:35.690
چون هر اتفاقی ممکن بود برامون بیوفته

01:36:35.740 --> 01:36:37.660
با یه سطل توی دستم بیرون رفتم

01:36:37.910 --> 01:36:41.530
دیگه به پمپ آب رسیده بودم

01:36:41.790 --> 01:36:44.370
که سربازای روس رو اونجا دیدم

01:36:48.010 --> 01:36:50.710
نمی دونستم داره چه اتفاقی می افته

01:36:50.880 --> 01:36:54.590
سربازای روسی
اونا اینجا چکار می کنن؟

01:36:54.850 --> 01:36:57.010
سریع فرار کردم و به پناهگاه رفتم

01:36:57.180 --> 01:36:59.510
و فریاد زدم: روس ها اینجان

01:36:59.770 --> 01:37:02.730
روس ها اینجان
!جنگ تموم شده

01:37:02.980 --> 01:37:04.940
!جنگ تموم شده

01:37:06.270 --> 01:37:09.890
نمی دونستیم باید چکار کنیم

01:37:10.070 --> 01:37:13.230
زن های غیر یهودی آلمانی شروع کردن به گریه کردن

01:37:13.490 --> 01:37:17.400
و مدام میگفتن الان چه اتفاقی برامون میوفته

01:37:18.120 --> 01:37:20.610
مادرم سریع آستر کتش رو

01:37:20.870 --> 01:37:22.660
پاره کرد

01:37:22.870 --> 01:37:24.580
قبل از اینکه پنهان بشیم

01:37:24.830 --> 01:37:29.820
مدارکی که نشان می داد یهودی هستیم را توی آستر کتش پنهان کرده بود

01:37:31.260 --> 01:37:36.080
همون موقع یه سرباز روسی با یه تفنگ تو دستش اومد توی پناهگاه

01:37:36.350 --> 01:37:39.210
و طوری بهمون نگاه می کرد انگار می خواست بهمون شلیک کنه

01:37:39.470 --> 01:37:42.470
مادرم بهش گفت: نه نه نه نه

01:37:42.730 --> 01:37:44.180
ما یهودی هستیم

01:37:44.350 --> 01:37:46.470
او هیچ کدوم از حرفهامون رو نفهمید

01:37:46.690 --> 01:37:48.230
ولی از پناهگاه رفت بیرون

01:37:48.480 --> 01:37:52.230
ارتش روسیه به شدت دنبال انتقام بودند

01:37:54.640 --> 01:37:56.240
من یهودی ام

01:37:56.490 --> 01:37:57.980
تو یه زن آلمانی هستی

01:37:58.160 --> 01:38:01.070
نه من یهودی ام
تو یه زن آلمانی هستی

01:38:01.330 --> 01:38:05.120
هیچ کس حرفمو باور نمی کرد
همشون می گفتن: نه تو یهودی نیستی

01:38:05.330 --> 01:38:09.170
هیتلر همه یهودی ها رو کشته
تو موهات بلوندن

01:38:09.340 --> 01:38:12.630
پس در مورد یهودی بودنت دروغ نگو

01:38:12.800 --> 01:38:15.420
امشب دوباره برمی گردم

01:38:15.680 --> 01:38:17.630
خانم آلمانی امشب دوباره برمی گردم

01:38:17.890 --> 01:38:20.630
ما منتظر نموندیم تا اونا برگردن

01:38:24.560 --> 01:38:27.430
باید دوباره فرار می کردم

01:38:27.610 --> 01:38:31.680
اما این دفعه دو نفر بودیم و هدفمون آزادی بود

01:38:43.960 --> 01:38:46.540
حدود دو سه روز بعد

01:38:46.790 --> 01:38:49.410
برونو و برادرم

01:38:49.590 --> 01:38:53.120
تو حیاط پشتی کارخونه بودن که

01:38:53.380 --> 01:38:57.740
یه سرباز تفنگ به دست به سمت پسرا رفت

01:38:58.010 --> 01:39:00.090
لطفا شلیک نکنید! ما یهودی هستیم

01:39:00.220 --> 01:39:03.390
یهودی ها همشون مردن
هیتلر همه یهودیا رو کشته

01:39:03.640 --> 01:39:07.350
نه، ما یهودی هستیم! مخفی شده بودیم

01:39:12.020 --> 01:39:13.640
یهود، آره؟ عبری؟

01:39:14.820 --> 01:39:19.180
اگه واقعا یهودی هستی، دعای شماع ییسرائل رو بخون

01:39:19.950 --> 01:39:23.110
این دعاییه که هر یهودی از حفظه

01:39:23.330 --> 01:39:25.440
حتی اگه مذهبی نباشه

01:39:25.710 --> 01:39:27.410
!بخون دیگه

01:39:29.130 --> 01:39:50.000
(به زبان عبری)
...بشنو ای اسرائیل، یهوه، خدای ما، یهوه واحد است

01:39:56.570 --> 01:39:58.440
شماع ییسرائل

01:40:02.870 --> 01:40:07.400
او یه سرباز یهودی تو ارتش روس ها بود

01:40:07.580 --> 01:40:11.690
ما اصلا نمی دونستیم سرباز یهودی هم وجود داره

01:40:21.500 --> 01:40:24.690
از بین هفت هزار یهودی که در برلین پنهان شده بودند، هزار و پانصد نفر زنده ماندند

01:40:25.000 --> 01:40:32.000
کسانی که به نجات یافتگان یهود کمک کرده بودند
در مراسم یادبود قربانیان هولوکاست
(yad vashem) در موزه ید و شم
نشان صلح بین المللی دریافت کردند

01:40:33.000 --> 01:40:37.000
این نشان همچنین به کسانی که زندگیشان را
:برای نجات یهودی ها به خطر انداختند اعطا شد

01:40:45.950 --> 01:40:55.050
هانی ویزنبرگ: یکی از خویشاوندانش هانی را در لیست صلیب سرخ پیدا کرد و در سال 1946 او را با خود به پاریس برد
او تا امروز در پاریس زندگی می کند و مادربزرگ یک خانواده پرجمعیت است

01:40:55.380 --> 01:40:57.840
بعضی ها مشتاقانه خواهان محکوم کردن نازی ها بودن

01:40:58.590 --> 01:41:03.700
بعضی ها بهم میگفتن اینکه وجودم لبریز از خشم و نفرت باشه طبیعیه

01:41:03.890 --> 01:41:05.630
اما این طور نبود

01:41:05.810 --> 01:41:08.010
نمی تونستم این طوری باشم

01:41:08.180 --> 01:41:12.510
اما برای ماه ها و سال ها بعد از جنگ

01:41:12.690 --> 01:41:16.680
به این فکر می کردم از چه مخمصه ای جان سالم به در بردم

01:41:17.000 --> 01:41:26.000
اویگن فریده تا پایان جنگ در برلین ماند. پس از آن به کانادا مهاجرت کرد ولی دوباره به آلمان بازگشت
او امروزه به عنوان یک پدربزرگ شاد در کرونبرگ زندگی می کند

01:41:27.660 --> 01:41:30.450
:اگه از یه نفر توی دنیای امروز بپرسن

01:41:30.620 --> 01:41:33.710
می تونی تصور کنی که آلمان ها

01:41:33.870 --> 01:41:38.200
زمانی میلیون ها انسان بی گناه را به راحتی کشتند؟

01:41:38.380 --> 01:41:43.360
همه مطمئنا می گن این یه کار احمقانه ست

01:41:43.510 --> 01:41:45.420
دیوونگی محضه

01:41:47.600 --> 01:41:50.060
بله، دیوونگیه

01:41:52.890 --> 01:41:57.880
و به خاطر این باورش سخته که

01:41:59.320 --> 01:42:02.400
بین متنفر بودن از یهودی ها و کشتن آن ها با گاز

01:42:02.570 --> 01:42:05.230
یه فرق بزرگ هست

01:42:05.910 --> 01:42:10.110
کاری که اونا کردن وحشتناک بود

01:42:12.120 --> 01:42:15.490
و هرگز قابل درک نخواهد بود

01:42:25.490 --> 01:42:35.490
روت و برونو گومپل در سپتامبر 1945 ازدواج کردند و به آمریکا مهاجرت کردند
آن ها صاحب دو فرزند و پنج نوه شدند
روت در سال 2012 در شهر سان فرانسیسکو درگذشت

01:42:36.270 --> 01:42:41.470
وقتی بحث از اون دوران میشه دوست دارم بیشتر در مورد ناجی هامون صحبت کنم

01:42:41.650 --> 01:42:47.260
خیلی واسم مهمه که وقتی

01:42:47.450 --> 01:42:51.190
توی آمریکا برای سخنرانی

01:42:52.540 --> 01:42:54.700
به مدارس و دانشگاه ها می ریم

01:42:54.870 --> 01:42:58.660
به مردم بفهمونیم که اون زمان آلمانی های خوب هم بودند

01:42:58.830 --> 01:43:00.540
همونایی که جون ما رو نجات دادن

01:43:00.670 --> 01:43:03.790
و سعی می کنیم نامشون را زنده نگه داریم

01:43:03.900 --> 01:43:06.670
بیشتر مردم در مورد اون ها چیزی نمی دونن

01:43:08.000 --> 01:43:17.000
سیوما شانهاوس موفق شد با دوچرخه به سوئیس فرار کند
و تا زمان مرگش در سپتامبر 2015 آنجا ماند
او صاحب چهار فرزند شد

01:43:17.770 --> 01:43:22.550
:همان طور که عالمی گفته

01:43:22.730 --> 01:43:25.270
کسی که زندگی یک نفر را نجات دهد"

01:43:27.570 --> 01:43:30.230
"در واقع کل دنیا رو نجات داده است

01:43:31.160 --> 01:43:35.360
و این شخص برای من هلن جکوبز بود

01:43:36.460 --> 01:43:38.450
او برای من

01:43:39.040 --> 01:43:40.870
و برای همه آلمانی ها

01:43:41.340 --> 01:43:42.950
به پا خواست

01:43:43.130 --> 01:43:45.250
:یه بار ازش پرسیدم

01:43:47.340 --> 01:43:50.250
برای چی کمکم می کنی؟

01:43:51.890 --> 01:43:57.250
و او جواب داد: می خوام سرزمین پدریم را آزاد کنم

01:43:58.850 --> 01:44:00.970
و من فکر می کنم

01:44:03.440 --> 01:44:06.680
که او

01:44:07.740 --> 01:44:09.690
.موفق شد

01:44:11.690 --> 01:44:15.690
بی نام و نشان ها
ما می خواهیم زندگی کنیم

01:44:15.714 --> 01:44:35.714
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:44:35.738 --> 01:44:55.738
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.