﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:20.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:49.887 --> 00:00:56.553 line:20%
‫(نماهنگ آغازین محصولات اِچ‌بی‌اۆ در طی دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی)

00:01:25.645 --> 00:01:28.066
<i>‫ﺧ... خیلی وقته این‌قدر زیاد بیدار نمونده‌م.</i>

00:01:28.068 --> 00:01:31.226
<i>‫آره، منم دیگه. معمولاً فوقِ...</i>

00:01:31.228 --> 00:01:34.217
<i>‫فوقش تا یکِ شب بیدارم.</i>

00:01:34.219 --> 00:01:35.427
<i>‫- یکِ شب؟
‫- آره.</i>

00:01:35.429 --> 00:01:37.279
<i>‫بعدِ یک چی می‌شه؟ بدخلق می‌شی؟</i>

00:01:37.281 --> 00:01:39.635
<i>‫آره، دیگه تحمل هیشکی رو ندارم.</i>

00:01:39.637 --> 00:01:42.284
<i>‫- خب...
‫- خیلی برام سخته که بخوام با آدم‌ها...</i>

00:01:42.286 --> 00:01:46.511
<i>‫تازه، از یک که گذشت دیگه
‫دور و بر آدم‌های از-یک-به-بعد-بیداری.</i>

00:01:46.513 --> 00:01:47.164
<i>‫آره.</i>

00:01:47.166 --> 00:01:50.125
<i>‫ﺧﯿﻠ-خیلی همچین ﻧ-نمونۀ آماری خوبی از مردم نیست.</i>

00:01:50.127 --> 00:01:52.792
<i>‫- ولی خودتم جزوشونی.
‫- آره، جزوشونم.</i>

00:01:52.794 --> 00:01:55.005
<i>‫- هفت روزِ هفته؟
‫- اﻟ... الان هستم.</i>

00:01:55.007 --> 00:01:58.784
<i>‫همیشه آدم از-یک-بیداری هستی؟
‫یعنی از-یک-به-بعد-بیدار.</i>

00:01:58.786 --> 00:02:00.578
<i>‫- آم...
‫- آره که هستی.</i>

00:02:00.580 --> 00:02:03.291
<i>‫- فکر کنم بستگی داره.
‫- کار همیشگی‌ته.</i>

00:02:03.899 --> 00:02:06.642
<i>‫بعضی‌وقت‌ها... ولی بعضی‌وقت‌ها هوا روشنه.</i>

00:02:06.644 --> 00:02:09.678
<i>‫- منظورت چیه؟
‫- بعضی‌وقت‌ها اﯾ-این آدم‌ها رو ساعتِ...</i>

00:02:09.680 --> 00:02:14.608
<i>‫آها! ساعت یک! فهمیدم!
‫ولی... ولی اون یکِ ظهره.</i>

00:02:14.610 --> 00:02:18.555
<i>‫- وای خدا. الانه که هر دومون بی‌هوش شیم.
‫- آره، احتمالاً.</i>

00:02:19.117 --> 00:02:21.380
<i>‫خورشید داره در می‌آد.</i>

00:02:21.810 --> 00:02:25.035
<i>‫باورم نمی‌شه امروز پرواز دارم.</i>

00:02:25.037 --> 00:02:27.823
<i>‫خُ... قبلش می‌ری بخوابی یا نه؟</i>

00:02:27.825 --> 00:02:33.287
<i>‫نه. می‌رم سوار هواپیما می‌شم،
‫همون‌جا می‌گیرم می‌خوابم و همۀ اینا رو فراموش می‌کنم.</i>

00:02:33.289 --> 00:02:35.679
<i>‫خُ... پروازت چند ساعته؟</i>

00:02:35.681 --> 00:02:37.741
<i>‫ده ساعتی می‌شه.</i>

00:02:38.014 --> 00:02:39.616
<i>‫اوهوم.</i>

00:02:39.618 --> 00:02:41.993
‫اچ‌بی‌اۆ تقدیم می‌کند

00:02:41.995 --> 00:02:42.034
‫«دِرو مایکل»

00:02:42.036 --> 00:02:42.078
‫اچ‌بی‌اۆ تق‍د«دِرو مایکل»یم می‌کند

00:02:42.080 --> 00:02:45.664
‫«دِرو مایکل»

00:02:45.666 --> 00:02:45.718
‫دِرو مایکل»

00:02:45.720 --> 00:02:45.772
‫رو مایکل»

00:02:45.774 --> 00:02:45.826
‫و مایکل»

00:02:45.828 --> 00:02:45.880
‫مایکل»

00:02:45.882 --> 00:02:45.935
‫ﺎیکل»

00:02:45.937 --> 00:02:45.989
‫یکل»

00:02:45.991 --> 00:02:46.043
‫ﮑﻞ»

00:02:46.045 --> 00:02:46.097
‫‍ﻞ»

00:02:46.099 --> 00:02:46.152
‫‪«

00:02:46.379 --> 00:02:50.910
‫نمی‌دونم باس چی کار کنم که رابطۀ موفقی داشته باشم.
‫شروع رابطه برام کاری نداره.

00:02:50.912 --> 00:02:53.975
‫قضیه‌ش همینه، وقتی پیرتر می‌شی، اون موقع...

00:02:54.079 --> 00:02:59.145
‫کم‌کم برهه‌هایی که زندگی کردی رو
‫مثل تیکه‌هایی از الگویی بزرگ‌تر می‌بینی.

00:02:57.344 --> 00:03:03.865 line:20%
‫(‹الگو› در هندسه به اشکال هندسی قانونمند و تکرارشونده گفته می‌شود)

00:02:59.147 --> 00:03:03.865
‫می‌دونین، وقتی جوونین همه چیز توی لحظه‌ست و خوشین،
‫ولی وقتی پیرتر می‌شین، می‌گین آهان این چیزا...

00:03:03.867 --> 00:03:07.229
‫جزوی از این کمانِ بزرگ‌تره.

00:03:05.677 --> 00:03:09.229 line:20%
‫(‹کمان› در هندسه بخشی از خم/منحنی‌ای مشتق‌پذیر بر صفحه‌ای دوبعدی‌ست)

00:03:09.231 --> 00:03:12.065
‫ﺣﮑ... حکایت رابطه‌های من همه‌شون یه جوره.

00:03:12.067 --> 00:03:16.177
‫متفاوتن ولی تقریباً یه خطِ سِیر رو طی می‌کنن.

00:03:14.162 --> 00:03:20.894 line:20%
‫(‹خطِ سِیر› در هندسه، خمی‌ست که خم‌ها یا رویه‌ها را با زاویه‌ای ثابت می‌قطعد.
‫در فیزیک، مسیری‌ست که جسم محرک در فضا چون تابعی از زمان می‌پیماید)

00:03:16.179 --> 00:03:20.894
‫می‌دونین، ﻣ... ﻫﻤ-همون الگوی قبلیه.
‫می‌رم درگیر یه چی می‌شم که زیادی تنش‌زاست،

00:03:20.896 --> 00:03:26.653
‫و به محض این که یه کم احساس می‌کنم آسیب‌پذیرم یا
‫سپر دفاعی‌م افتاده، به ﺧ-ﺧ-خودم بی-بی‌اعتماد می‌شم...

00:03:26.655 --> 00:03:33.895
‫و اون عدم‌اطمینان رو به طرف مقابلم نسبت می‌دم، می‌رم عیبی
‫از اون آدم پیدا می‌کنم و اون عیبه رو بهانه‌ای می‌کنم که دکش کنم.

00:03:33.897 --> 00:03:36.229
<i>‫اِه، که این‌طور؟</i>

00:03:36.231 --> 00:03:39.935
<i>‫بعدِ قرار دومتون چی؟ می‌رین همخونه می‌شین؟</i>

00:03:39.937 --> 00:03:44.182
<i>‫نه، قرار دوم... می‌ریم مشاور زوجین.</i>

00:03:46.059 --> 00:03:48.293
‫الگوش همینه. همیشۀ خدا!

00:03:48.295 --> 00:03:51.611
‫همیشۀ خدا. می‌گم خب باشه، مشکل از منه.

00:03:51.613 --> 00:03:54.445
‫باید ببینم با خودم چند چندم.
‫باس برم پیش روان‌درمانگر یا همچی چیزی.

00:03:54.447 --> 00:03:58.376
‫پَه خلاصه رفتم پیش روان‌درمانگر.
‫کل داستان زندگی‌مو بهش گفتم. هر چی بود ریختم بیرون.

00:03:58.378 --> 00:04:02.549
‫یارو گفت «مشکلت مسئولیت‌پذیریه».
‫گفتم: اِه! خیلی به مغزت فشار اوردی، مرتیکۀ کس‌مشنگ.

00:04:02.551 --> 00:04:05.579
‫بعدش دیگه باس این یارو رو دک می‌کردم.

00:04:06.321 --> 00:04:10.002
‫مگه خرم پیش همچین روان‌درمانگر درِ پیتی‌ای برم؟
‫آدم می‌گه: اِه، مشکلم قبول مسئولیته؟ خدایی؟!

00:04:10.004 --> 00:04:14.421
‫اینو بری به ۱۰ نفر بگی، ۹  تاش درست در می‌آد.
‫آخه: درس خوندی که چی؟

00:04:14.841 --> 00:04:19.034
‫یارو باس مثلاً جلوی این چرخه رو می‌گرفت،
‫ولی کاری کردم خودش جزوش شه.

00:04:19.036 --> 00:04:24.114
‫نباس این‌جوری می‌شد. مثل اینه که بری میتینگ الکلی‌های گمنام
‫و بگی: «بالاخره چندتا هم‌پیالۀ درست‌حسابی پیدا شد!»

00:04:24.116 --> 00:04:29.561
‫ها؟ چی؟ اشتباهه، اینا باس از این چرخه درِت آرَن،
‫نه که... ادامه‌دار‌ترش کنن.

00:04:30.687 --> 00:04:33.231
‫خب، تکلیف چیه؟

00:04:33.529 --> 00:04:35.650
‫آره. آره، برا ﺷ...

00:04:38.153 --> 00:04:41.083
‫با خودم فکر می‌زنم چرا من این‌جوری‌ام که هستم.

00:04:41.085 --> 00:04:43.212
‫آخه ﻣ-من کلاً...

00:04:44.025 --> 00:04:48.136
‫آخه من در کل آدمِ... فاصله‌گیر و حالت‌ دفاعی گرفته‌ای‌ام.

00:04:48.138 --> 00:04:51.917
‫دور و برم پر از... سد و دیواره.

00:04:52.911 --> 00:04:55.460
‫فکر می‌زنم چرا همچینه؛ که یعنی چی باعثش شد.

00:04:55.462 --> 00:05:00.691
‫فکر کنم اصلی‌ترین دلیلش...
‫مشکل شنوایی‌ایه که از همون بچگی‌هام داشته‌م.

00:05:00.693 --> 00:05:02.884
‫وقتی سه سالم بود، توی تست شنوایی رد شدم.

00:05:02.886 --> 00:05:03.718
<i>‫وقتی سه سالم بود، توی تست شنوایی رد شدم.</i>

00:05:03.720 --> 00:05:07.730
<i>‫دکتر بهم گفت: «باید سمعک بذاری.»
‫منم جواب دادم: نه.</i>

00:05:07.732 --> 00:05:10.854
<i>‫اونم گفت: «آهان، باشه.»</i>

00:05:10.856 --> 00:05:13.313
<i>‫همین‌جوری گذاشت خودم انتخاب کنم.</i>

00:05:13.521 --> 00:05:14.479
<i>‫من فقط سه سالمه. ﭼ-ﭼ-چرا من دارم این تصمیمو می‌گیرم؟</i>

00:05:14.481 --> 00:05:16.856
‫من فقط سه سالمه. ﭼ-ﭼ-چرا من دارم این تصمیمو می‌گیرم؟

00:05:16.858 --> 00:05:19.168
‫یکی دیگه ﺑ-بیاد به جام بگیره.

00:05:19.170 --> 00:05:19.568
‫می‌گن «تو آدم بالغی هستی. یه بار تصمیمتو گرفتی.»
‫چی؟!

00:05:19.570 --> 00:05:22.456
<i>‫می‌گن «تو آدم بالغی هستی. یه بار تصمیمتو گرفتی.»
‫چی؟!</i>

00:05:22.458 --> 00:05:24.925
<i>‫الان دیگه هیچی نمی‌شنوم.
‫اصن نمی‌دونم مردم چی بلغور می‌کنن.</i>

00:05:24.927 --> 00:05:27.237
<i>‫تا ۲۱سالگی‌م سمعک نمی‌ذاشتم.</i>

00:05:27.239 --> 00:05:31.425
<i>‫ﺑﯿﺸﺘ... دو سوم زندگی‌م با حدس زدن گذشته.
‫اصن نمی‌دونستم ﻣ-مردم چی می‌گن.</i>

00:05:31.427 --> 00:05:33.199
<i>‫مردم یه چی می‌گفتن و نِگام می‌کردن.</i>

00:05:33.201 --> 00:05:33.499
<i>‫منم همچین بودم: ای بابا، کیر توش.
‫چیه؟ چه می‌دونم. آره؟ هر کلمه‌ای که این وضع رو تموم کنه.</i>

00:05:33.501 --> 00:05:38.409
‫منم همچین بودم: ای بابا، کیر توش.
‫چیه؟ چه می‌دونم. آره؟ هر کلمه‌ای که این وضع رو تموم کنه.

00:05:38.411 --> 00:05:42.801
‫یعنی لطفاً هر جور می‌شه منو از این موقعیت در آر.
‫چیزی جز عذاب نیست.

00:05:43.446 --> 00:05:47.703
‫آخه درﺳ... درست نیس که آدم دم‌به‌دِیقه
‫از مردم بخواد حرفشونو تکرار کنن.

00:05:47.705 --> 00:05:50.325
‫نمی‌شه همه‌ش بگی: «چی؟»

00:05:50.327 --> 00:05:54.877
‫رو‑مُخه. توی هر رابطۀ دوستی مثلاً آزادی یه دونه ‹چی› بگی.

00:05:54.879 --> 00:05:59.734
‫حدش همینه. بیشتر بگی، راهشونو می‌کشن.
‫می‌گن: «می‌ریم با اون پسره می‌گردیم که گوشش کار می‌کنه.»

00:06:00.534 --> 00:06:04.394
‫اینو هم واسه این نمی‌گم که دلتون به رحم بیاد.
‫نمی‌خوام کسی دلش برام بسوزه.

00:06:04.396 --> 00:06:08.535
‫چون می‌دونم اگه منم جای اون آدم‌ها بودم، همین کارو می‌کردم.

00:06:10.271 --> 00:06:13.849
‫ادعا ندارم از بقیه بهترم.
‫می‌دونم چجوریه. خودمم جای همچین آدم‌هایی بوده‌م.

00:06:13.851 --> 00:06:17.035
‫مامان‌بزرگم ۸۴ سالشه، هر روز داره ناشنواتر می‌شه.

00:06:17.037 --> 00:06:21.052
‫تِر نمی‌شنوه. اینی که می‌گم مامان‌بزرگمه؛ یعنی دوسِش دارم.

00:06:21.054 --> 00:06:23.232
‫ولی هر دفعه که یه چی بهش می‌گم، این‌جوریه: «ها؟»

00:06:23.234 --> 00:06:26.339
‫اولین فکری که از سرم می‌گذره اینه: بمیر دیگه بابا.

00:06:26.341 --> 00:06:30.739
‫یعنی این اولین فکرمه.
‫این‌جوری هم نیس که دلم بخواد مامان‌بزرگم چیزی‌ش شه.

00:06:30.741 --> 00:06:34.701
‫ولی از اون وَر دلمم نمی‌خواد مجبور باشم حرفمو ده بار تکرار کنم.

00:06:34.703 --> 00:06:37.339
‫همین الان بهت گفتم. می‌خواستی بشنوی.

00:06:37.341 --> 00:06:43.069
‫یکی باید این وسط وا بده. چه بهتر اونی باشه که
‫معده‌ش فقط سیب‌زمینی‌شیرین هضم می‌کنه.

00:06:43.885 --> 00:06:47.162
‫مامان‌بزرگ من ۸۳ سال خوش و خرم زندگی کرده. من نکرده‌م.

00:06:47.164 --> 00:06:51.011
‫حرف کلی‌م اینه که می‌تونم با آزاردهنده‌هام هم‌احساس باشم.

00:06:53.788 --> 00:06:56.666
‫ناتوانیِ عجیبیه.

00:06:57.300 --> 00:06:58.499
‫چیز عجیبیه.

00:06:58.501 --> 00:07:03.026
‫حتا در مورد امکاناتی که قراره زندگی‌ت رو آسون کنه،
‫رفتار مردم این‌جوریه: «ایش.»

00:07:03.028 --> 00:07:06.259
‫رفتارشون ایشه. می‌گن: «ایش.»

00:07:07.139 --> 00:07:11.292
‫مثلاً من فیلمْ با زیرنویس مخصوص کم‌شنوایان نگاه می‌کنم.
‫کلاً این‌جوری می‌بینم.

00:07:11.294 --> 00:07:15.083
‫همیشه با زیرنویس نگاه می‌کرده‌م.
‫قبلاًها به هیشکی در موردش نمی‌گفتم. حرفشو پیش نمی‌اوردم.

00:07:15.085 --> 00:07:17.711
‫چون نمی‌خواستم متفاوت باشم. نمی‌خواستم متفاوت دیده شم.

00:07:17.713 --> 00:07:21.399
‫نمی‌خواستم توجه بقیه به این حقیقت که آدم متفاوتی‌ام، جلب شه.

00:07:21.585 --> 00:07:25.854
‫اولین باری که حرفشو پیش اوردم، توی دانشگاه بود.
‫هم‌اتاقی‌م گفت: «می‌خوای با هم فیلم ببینیم؟»

00:07:25.856 --> 00:07:30.696
‫منم گفتم: آره. مشکلی نداره با زیرنویس ببینیم؟
‫گوشم زیاد خوب نمی‌شنوه.

00:07:30.698 --> 00:07:34.245
‫خیال می‌کردم خب این رفیقمه. وضعیتمو درک می‌کنه.

00:07:34.247 --> 00:07:36.665
‫ولی برگشت گفت:

00:07:36.748 --> 00:07:39.000
‫[ای خدااااه‌ه‌ه!!!!]

00:07:39.751 --> 00:07:41.376
‫[بی‌خیال داداش!]

00:07:41.378 --> 00:07:42.504
‫[ضدحاله!]

00:07:42.796 --> 00:07:43.922
‫[حسِ فیلم رو می‌گیره...]

00:07:44.214 --> 00:07:46.091
‫[نمی‌شه همون صدا رو زیادتر کنیم؟]

00:07:46.299 --> 00:07:47.759
‫[فرقی نداره.]

00:07:48.269 --> 00:07:52.691
‫ولی مسئله اینه: خیلی هم فرق داره.
‫اگه فرقی نداشت، همون اول می‌گفتم صدا رو بیشتر کن.

00:07:52.693 --> 00:07:57.850
‫گذشته از این، بعید می‌دونم اصن قانوناً
‫مجاز باشی که مخالفت کنی و بگی نه.

00:07:57.852 --> 00:08:00.728
‫زیرنویس برا این موقع‌هاست، خوارکسده.
‫بزن فعالش کن.

00:08:00.730 --> 00:08:04.041
‫واسه من گذاشتنش.
‫فکر کردی این گزینه برا چیه؟ که کیرت کنن؟

00:08:04.043 --> 00:08:05.918
‫فکر کردی برا جماعتِ بدنساز گذاشته‌ن؟

00:08:05.920 --> 00:08:08.962
‫برا منه که همچین چیزی ساخته‌ن.

00:08:08.964 --> 00:08:12.341
‫فعالش ﮐ... پشت کارتۆنِ دستگاه یه عکس هست. عکسِ گوشه.

00:08:12.343 --> 00:08:16.411
‫نوشته با امکانِ «زیرنویس برای کم‌شنوایان».
‫این گوش لامسّبِ منه. زیرنویسو فعال کن، مرتیکۀ روانی.

00:08:16.413 --> 00:08:19.848
‫در مورد ناتوانی‌های دیگه همچین چیزی اصن قابل‌قبول نیس.

00:08:19.850 --> 00:08:23.243
‫اگه رفیقت رو صندلی چرخ‌دار باشه و
‫بهت بگه: «می‌گما، می‌شه از مسیر شیب‌دار بریم؟»

00:08:23.245 --> 00:08:27.196
‫یعنی برمی‌گردی می‌گی: «ای خداااه‌ه! بی‌خیال بابا!

00:08:27.198 --> 00:08:30.772
‫مسیر شیب‌دار؟ باید تا اون سرِ ساختمون بکوبیم بریم داداش.

00:08:30.774 --> 00:08:33.594
‫درِ عادیِ ساختمون همین‌جا جلو رومونه.

00:08:33.596 --> 00:08:37.574
‫سه پله بیشتر نیست. نمی‌تونی تا بالا بخزی؟
‫مگه دست‌هات از پاهات قوی‌تر نیست؟

00:08:37.576 --> 00:08:41.181
‫نمی‌شه بلندت کنیم و پرتت کنیم بالا؟ مشکلی نداره؟

00:08:41.183 --> 00:08:44.571
‫بازم تا اون‌جا می‌رسی. فرقی نداره!»

00:08:44.573 --> 00:08:46.212
‫خیلی هم فرق داره.

00:08:46.214 --> 00:08:52.657
‫زیرنویس رو فعال کن، داداش.
‫دلم می‌خواد ببینم کِی ‹موسیقی آکوستیک› پخش می‌شه.

00:08:53.274 --> 00:08:56.256
‫باس بدونم. این‌جوریه که آدم می‌فهمه داستانِ فیلم چی‌به‌چیه.

00:08:56.258 --> 00:09:00.053
‫توی پرانتز می‌بینی نوشته: «موسیقی سبکِ تِکنۆی شتابنده.»
‫بعد می‌گی: «آهااان!

00:09:00.055 --> 00:09:06.477
‫حله. حالا برام روشن شد داستان این فیلمِ دیوید لینچ از چه قراره.

00:09:03.960 --> 00:09:11.634 line:20%
‫(کارگردان فراواقع‌گرای آمریکایی که عمدۀ آثارش ساختارِ رؤیاگون و پیچیده‌ای دارند)

00:09:06.479 --> 00:09:08.255
‫قبلش...

00:09:08.257 --> 00:09:11.634
‫قبلش اصن تو باغ نبودم.»

00:09:16.765 --> 00:09:20.347
‫- ولی از ظاهرت بر نمی‌آد که می‌خوای بری زیر دوش.
<i>‫- خیلی لطف داری.</i>

00:09:20.349 --> 00:09:21.417
‫لخت شو.

00:09:22.026 --> 00:09:24.270 line:20%
<i>‫ﺧﯿﻠ... خیلی فکر می‌زنم.‌</i>

00:09:22.979 --> 00:09:24.731
<i>‫می‌خوای تو هم همرام بیای؟</i>

00:09:24.272 --> 00:09:24.731 line:20%
<i>‫همه‌ش فکر می‌زنم. فکر می‌زنم.</i>

00:09:24.733 --> 00:09:26.860 line:20%
‫همه‌ش فکر می‌زنم. فکر می‌زنم.

00:09:27.161 --> 00:09:30.153
‫فکر می‌زنم... شب و روز.

00:09:30.729 --> 00:09:33.004
‫فکر و فکر.

00:09:36.108 --> 00:09:40.286
‫این‌جوری راحتم، چون نشده ﮐ...
‫همیشه خودمو درست می‌شنوم.

00:09:40.288 --> 00:09:41.873 line:20%
<i>‫ﺧﯿﻠ... خیلی فکر می‌زنم.</i>

00:09:41.005 --> 00:09:43.301
‫یعنی نشده فکری به سرم بزنه و بگم: «چی؟ یه بار دیگه بگو.»

00:09:41.875 --> 00:09:44.084 line:20%
<i>‫همه‌ش فکر می‌زنم. فکر می‌زنم.</i>

00:09:43.303 --> 00:09:45.426
‫توی سَرَمه.

00:09:45.428 --> 00:09:48.362
‫یعنی می‌دونم فکرم چیه.

00:09:45.428 --> 00:09:48.362 line:20%
<i>‫فکر می‌زنم... شب و روز.</i>

00:09:48.838 --> 00:09:50.022 line:20%
<i>‫فکر و فکر.</i>

00:09:50.024 --> 00:09:51.990
‫آرامش می‌ده به آدم. ولی سختی هم داره.

00:09:51.992 --> 00:09:57.222
‫چون بعد یه مدت، افکار آدم عجیب‌غریب می‌شه.
‫بالاخونه‌ت خرتوخر می‌ﺷ... اصن عاد...

00:09:57.549 --> 00:10:00.932
‫فکرهای عجیبی... فکرهای مریضی به سرت می‌زنه.

00:10:00.934 --> 00:10:05.802
‫فکرهای مرﯾ... تازه مسئله اینه که آدم تا وقتی افکارشو
‫بلندبلند توی جمع نگه، نمی‌فهمه افکار مریضی داره...

00:10:05.804 --> 00:10:09.310
‫و وقتی هم بگی، بعدش اون نگاه وحشت‌زده
‫روی چهرۀ آدم‌ها می‌شینه. این‌جوری.

00:10:09.312 --> 00:10:14.362
‫نمی‌دونی افکار مریضی داری، تا این که مثلاً می‌گی:
‫«می‌گما، اگه اشکالی نداره حیوون‌ها رو بخوریم، په چرا نمی‌ریم بکنیمشون؟»

00:10:14.364 --> 00:10:17.992
‫بقیه هم می‌گن: «چی؟»
‫اون‌وقت می‌گی: «وای،

00:10:19.078 --> 00:10:21.078
‫جوابی ندارم.

00:10:21.830 --> 00:10:25.875
‫داﺷ... داشتم خودمو در نظر می‌گرفتم...

00:10:26.742 --> 00:10:28.977
‫و گفتم اگه...

00:10:30.197 --> 00:10:35.176
‫اگه به من بود، ترجیح می‌دادم گاییده شم تا خورده.»

00:10:35.615 --> 00:10:42.115
‫یعنی به نظرم اگه مثلاً می‌رفتیم به یه حیوون می‌گفتیم:
‫«ببخشید، ما می‌خواییم بکشیمت و بعدشم بخوریمت.»

00:10:42.117 --> 00:10:44.477
‫حیوونه می‌گفت:

00:10:48.004 --> 00:10:52.026
‫«نمی‌شه همون... همون فقط بکنی‌م؟»

00:10:55.483 --> 00:10:58.374
‫من خیلی دربارۀ خودکشی فکر می‌کنم.

00:10:58.376 --> 00:11:00.376
‫نه که...

00:11:01.841 --> 00:11:07.709
‫نمی‌خوام خودمو بکشم. فقط پیش خودم گفتم:
‫اگه می‌خواستم بکشم، چجوری خنده‌دارتر در می‌اومد؟

00:11:07.948 --> 00:11:10.481
‫یعنی چجوری خنده‌دارتر در می‌اومد؟

00:11:10.483 --> 00:11:15.717
‫دوس ندارم مرگم حوصله‌سر‌بر باشه.
‫می‌خوام بدونم چه پایانی برا این زندگی خنده‌داره.

00:11:17.081 --> 00:11:22.028
‫به نظرم خنده‌دار می‌شه اگه آدم بره پارک آبی، بالای یه چیزِ...

00:11:22.030 --> 00:11:26.017
‫یه سرسرۀ آبیِ پرارتفاع و دقیقاً اون لحظه‌ای که
‫می‌خواد سُر بخوره زیر، بزنه...

00:11:26.019 --> 00:11:30.235
‫تیر بکاره تو کله‌ش و کاری کنه جسدش کل مسیرِ...

00:11:30.237 --> 00:11:33.389
‫ سرسره رو طی کنه؛ همۀ تونل‌ها و پیچ‌های سرسره رو.

00:11:30.447 --> 00:11:33.389 line:20%
<i>‫ووژژژ ژژوف‌ف فوژژژ ژوف‌ف</i>

00:11:33.391 --> 00:11:35.987
‫غون‌ن‌ن روغ‌غ‌غ غوژژژ

00:11:36.344 --> 00:11:38.779
‫تا این که جسده شَلَپّی می‌خوره ته استخر.

00:11:38.781 --> 00:11:43.286
‫بچه‌مچه‌ها همه جیغ می‌زنن.
‫پدر و مادرها بدو بدو می‌آن سمت استخر.

00:11:44.593 --> 00:11:47.415
‫می‌دونین دیگه! خنده‌دار!

00:11:47.916 --> 00:11:51.470
‫و به نظرم حتا اگه شما خودتون اون‌جا توی پارک آبی بودین،
‫بازم فکر می‌کردین خنده‌داره؛

00:11:51.472 --> 00:11:53.270
‫حتا اگه بچۀ شما توی استخر بود.

00:11:53.272 --> 00:11:58.435
‫بعدِ این که بچه‌تون رو از استخر می‌اوردین بیرون،
‫سوار ماشین می‌کردین و راه می‌افتادین سمت خونه، برمی‌گشتین می‌گفتین:

00:11:58.437 --> 00:11:59.842
‫«شوخی خوبی اجرا کرد.»

00:11:59.844 --> 00:12:04.256
‫یعنی می‌فهمیدین که اون سطحِ تعهدِ یارو،
‫به خودیِ خود تحسین‌برانگیزه.

00:12:04.258 --> 00:12:07.516
‫پیش خودتون می‌گفتین: «عجب چیزی!
‫یارو با خودش اسلحه اورده پارک آبی؟

00:12:07.518 --> 00:12:11.787
‫۲۰ دِیقه همین‌جوری توی صف تا بالا منتظر مونده؟

00:12:11.789 --> 00:12:15.985
‫عینک غواصی هم زده؟ چه کِرمی داشته عینک زده؟

00:12:17.249 --> 00:12:21.648
‫چه فرقی داره آب تو چِشِت بره یا نه، اونم وقتی که...

00:12:21.650 --> 00:12:25.370
‫مغزت منفجر شده باشه؟

00:12:25.660 --> 00:12:28.972
‫دلم برا این یارو تنگه می‌شه.»
‫دلتون برام تنگ می‌شه.

00:12:28.974 --> 00:12:33.169
‫با دقت توی جزئیاتِ قضیه، این‌قدر بهم وابسته می‌شین.

00:12:42.445 --> 00:12:45.721
‫افکار مریض. تازه این فکریه که همین‌جوری از سرم گذشته.

00:12:45.723 --> 00:12:48.720
‫نمی‌خوام چیزی که مردم روش حساسن رو کم‌اهمیت ﺟﻠ...

00:12:48.722 --> 00:12:54.594
‫می‌دونین، آخه خودکشی موضوع جدی و بحث‌برانگیزه.
‫بعضی مسائل هست که مردم فکر می‌کنن اصن خنده‌دار نیست.

00:12:54.596 --> 00:12:56.748
‫می‌دونم چی می‌گن. من آدم جامعه‌ستیزی نیستم.

00:12:56.750 --> 00:13:00.069
‫از اینا نیستم که می‌گن: «همه چیز خنده‌داره! کون لقتون!»

00:13:00.071 --> 00:13:03.618
‫نه، بیشتر این‌جوریه که...
‫به کارم فکر می‌کنم. نمی‌خوام کسی طوری‌ش شه.

00:13:03.620 --> 00:13:05.172
‫ولی خودکشی موضوع بدقلقیه.

00:13:05.174 --> 00:13:08.803
‫موضوع حساسیه، چون احساسات مردم از
‫شوخی دربارۀ خودکشی جریحه‌دار می‌شه،

00:13:08.805 --> 00:13:16.796
‫ولی هیچ‌وقت آدم‌های مستعدِ خودکشی جزو این اشخاص نیستن،
‫همیشه فک‌وفامیل‌های خودکشی‌کرده‌هان که ناراحت می‌شن.

00:13:17.015 --> 00:13:20.798
‫آخه آدم‌های تو-فکرِ-خودکشی...

00:13:20.800 --> 00:13:24.387
‫عاشق جۆک‌های دربارۀ خودکشی‌ان.

00:13:25.109 --> 00:13:28.182
‫آره. می‌دونین واسه چی؟ چون...

00:13:29.711 --> 00:13:32.145
‫فازشون اینه.

00:13:32.492 --> 00:13:35.646
‫چو... چون هر کسی یه فازی داره.

00:13:35.648 --> 00:13:39.025
‫مثلاً اگه متأهل باشی، احتمالاً از جۆک‌های دربارۀ زناشویی خوشت می‌آد.

00:13:39.027 --> 00:13:43.693
‫چون وقتی می‌شنوی می‌گی: «وااای، عزیزم!
‫انگار ما رو می‌گه!» یا همچی چیزی.

00:13:43.695 --> 00:13:46.850
‫واسه آدم‌های تو-فکر-خودکشی هم همین قضیه‌ست.

00:13:46.852 --> 00:13:51.333
‫می‌گن: «نمی‌رم جایی داد بزنم، ولی انگار خودِ منو می‌گه!»

00:13:51.335 --> 00:13:58.921
‫بعداً توی یه یادداشتِ خدافظی می‌فهمی این شوخیه چقدر خوب بوده،
‫و حسرت می‌خوری که چرا قبلش بیشتر نخندیدی؛ چون ردخور نداره.

00:13:59.694 --> 00:14:01.385
‫پالایندۀ روانه.

00:14:00.493 --> 00:14:11.742 line:20%
‫(یا ‹روان‌پالا›. تطهیر و تزکیۀ احساسات به واسطۀ تجربۀ آن از دریچۀ دیگری‌ست.
‫در روانکاوی، نبش احساسات سرکوفته به سطحِ خودآگاه و در نتیجه تنش‌کاهی‌ست)

00:14:01.387 --> 00:14:08.114
‫یعنی اگه درگیرِ این‌جور افکار درونی و شخصی و دردناک و تیره و تاریک باشین،
‫همین که ببینین راحت از یه تریبون عمومی در مورد اون افکار بحث می‌شه،

00:14:08.116 --> 00:14:11.741
‫اﯾ... این پالایندۀ روانه.
‫با کسی غیر از خودتون همذات‌پنداری می‌کنین.

00:14:11.743 --> 00:14:17.988
‫این احساس مثبت و مفیدیه. نمی‌آم همچین احساسی رو
‫فقط برا این که نکنه فلانی ناراحت شه، از بقیه دریغ کنم.

00:14:17.990 --> 00:14:21.894
‫ولی درک می‌کنم که چرا مردم بهشون بر می‌خوره.
‫یه بار یه بابایی اومد بهم گفت: «این چیزا خنده‌دار نیست!

00:14:21.896 --> 00:14:27.075
‫هیچ‌وقت نباید دربارۀ این چیزا شوخی کنی.
‫برادرزادۀ من با خودکشی مُرد. به نظرت این خنده‌داره؟»

00:14:27.652 --> 00:14:28.742 line:20%
<i>‫گفتم: چی؟</i>

00:14:28.744 --> 00:14:30.745
‫گفتم: چی؟ نه!

00:14:29.035 --> 00:14:30.495 line:20%
<i>‫نه!</i>

00:14:31.111 --> 00:14:34.622
‫نه. من اصن حرفم چیزی دیگه‌ست.
‫اینی که گفتی خنده‌دار نیست.

00:14:34.624 --> 00:14:37.166
‫خیلی هم غم‌انگیزه.

00:14:37.168 --> 00:14:40.624
‫همین شنیدنِ خالی‌ش منو غمگین می‌کنه، آخه چون...

00:14:40.626 --> 00:14:42.965
‫اگه برادرزاده‌ت...

00:14:43.821 --> 00:14:47.123
‫زنده بود، عاشق این جۆکه می‌شد.

00:14:47.125 --> 00:14:48.769
<i>‫په یعنی بازار هدفم داره آب می‌ره. گریه داره.</i>

00:14:48.771 --> 00:14:50.513
‫په یعنی بازار هدفم داره آب می‌ره. گریه داره.

00:14:50.515 --> 00:14:53.642
‫تازه، اگه پسره این جۆکه رو می‌شنید،
‫کم‌تر احساس تنهایی می‌کرد.

00:14:53.644 --> 00:14:57.673
‫منظور منم کلاً همینه. اگه چیزی رو دوس نداری،
‫ازش بگذر و بذار به گوش اون کس‌هایی که باید، برسه.

00:14:57.675 --> 00:15:01.283
‫این شوخیه برا هر کسی نیست.
‫خیلی‌ها ازش متنفر می‌شن. همین الان خیلی‌ها می‌گن:

00:15:01.285 --> 00:15:05.152
‫«دادا، حالم از این جۆکه به هم خورد.
‫زیادی طولانیه و می‌خوام هر جور شده تموم شه.»

00:15:05.154 --> 00:15:12.870
‫جوابشم: «خب، شما هم حالا درک می‌کنین که
‫آدم‌های تو-فکر-خودکشی چه احساسی نسبت به زندگی دارن.»

00:15:13.542 --> 00:15:18.348
‫از اونا می‌خواییم که تا آخرش پابه‌پا بیان؛
‫به نظرم شما هم بتونین.

00:15:19.395 --> 00:15:24.086
‫این جۆکه از همون اول در مورد همدلی و درک متقابل بود.

00:15:27.361 --> 00:15:29.361
<i>‫- سلام.</i>
‫- سلام.

00:15:30.947 --> 00:15:32.864
<i>‫همین الان می‌خواستم بهت زنگ بزنم.</i>

00:15:32.866 --> 00:15:35.603
‫منم تو فکرش بودم.

00:15:35.605 --> 00:15:36.743
‫چطوری؟

00:15:36.745 --> 00:15:38.420
<i>‫خوبم.</i>

00:15:38.422 --> 00:15:39.996
‫- جدی؟
<i>‫- آره.</i>

00:15:39.998 --> 00:15:42.358
<i>‫روزت... روزت چطور گذشت؟</i>

00:15:42.793 --> 00:15:45.089
‫خوب بود. اتفاقاً روز خیلی خوب بود.

00:15:45.091 --> 00:15:47.091
<i>‫جدی؟ تعریف کن.</i>

00:15:47.178 --> 00:15:50.923
‫آم... خب، از خواب بیدار شدم و بعد...

00:15:50.925 --> 00:15:52.936
‫راستش... راستش رفتم دوییدم.

00:15:52.938 --> 00:15:56.304
‫دو ساعت شد کلاً. امروز هم یوگا رفتم، هم پیلاتِس کار کردم.

00:15:55.455 --> 00:16:03.186 line:20%
‫(پیلاتِس: نوعی ورزش برای بهبود کارکرد اندام‌ها و هماهنگی بیشتر بدن)

00:15:56.306 --> 00:15:57.202
<i>‫- هر دو تا؟</i>
‫- آره.

00:15:57.204 --> 00:15:59.921
<i>‫- امروز می‌ﺧ... می‌خواستی شیش‌تیکه‌ش کنی‌ها!</i>
‫- رسماً ترکوندم امروز.

00:15:59.923 --> 00:16:03.186
‫اصن برام... یعنی، فردا بدجوری خوشگل می‌شم.

00:16:03.188 --> 00:16:05.713
<i>‫آره. حقته فردا...</i>

00:16:05.715 --> 00:16:07.023
<i>‫- چس‌فیل بخوری و...</i>
‫- آره.

00:16:07.025 --> 00:16:09.077
<i>‫- هر چی دیگه.</i>
‫- دقیقاً. فردا...

00:16:09.079 --> 00:16:10.928
‫اِسکوآر-لیمویی درست می‌کنم.

00:16:11.780 --> 00:16:16.041
<i>‫- باشه. بلدی از این شیرینی‌ها؟</i>
‫- آره، بهت نگفته بودم. بلدم اسکوآر-لیمویی درست کنم.

00:16:16.043 --> 00:16:17.356
<i>‫- توی این فازهایی؟</i>
‫- آهان.

00:16:17.358 --> 00:16:19.994
<i>‫- یعنی... گذاشتی که یهو رو کنی.</i>
‫- آره.

00:16:19.996 --> 00:16:22.309
‫سیب‌زمینی‌شیرین هم بلدم درست کنم. همین.

00:16:22.311 --> 00:16:24.905
<i>‫- خب.</i>
‫- آره. تا همین حد بلدم.

00:16:24.907 --> 00:16:27.460
<i>‫من ﯾ-یکی از این دو تا رو بلدم ولی بهت نمی‌گم کدوم.</i>

00:16:27.462 --> 00:16:31.280
‫حتماً بلدی سیب‌زمینی‌شیرین درست کنی،
‫ولی مطمئنم نمی‌دونی باید سوراخ‌سوراخش کنی.

00:16:31.282 --> 00:16:32.426
<i>‫- با چنگال؟</i>
‫- آره.

00:16:32.428 --> 00:16:34.848
<i>‫- با چنگال که می‌زنی توش؟ می‌دوﻧ...</i>
‫- واجبه. باید بزنی.

00:16:34.850 --> 00:16:38.491
<i>‫- بلدم یه کم.</i>
‫- نمی‌دونم تو سیب‌زمینی رو ورق‌پیچ می‌کنی یا نه،

00:16:38.493 --> 00:16:40.870
‫آخه بعضی‌ها می‌کنن، بعضی‌ها نمی‌کنن.

00:16:40.872 --> 00:16:44.144
<i>‫- خودت کدومشونی؟</i>
‫- باﯾ... باید ورق‌پیچ کنی. ورق‌پیچ و سوراخ‌سوراخ.

00:16:44.146 --> 00:16:47.296
<i>‫- باس ورق‌پیچ و سوراخ‌سوراخ کنی.</i>
‫- آره، چون باید بخارش بیاد بیرون، ولی نه زیاد.

00:16:47.298 --> 00:16:50.900
‫- نمی‌دونم تو بخارشو می‌ذاری باشه یا نه.
<i>‫- رو اسکوآر-لیمویی هم می‌شه همچین حرکتی زد یا فقط برا سیب‌زمینیه؟</i>

00:16:50.902 --> 00:16:53.767
‫نه. حساب اسکوآر-لیمویی کلاً جداست.
‫دستور پخت اونو نمی‌تونم بهت بگم.

00:16:53.769 --> 00:16:55.280
<i>‫- رازه؟</i>
‫- اوهوم.

00:16:55.282 --> 00:16:58.392
<i>‫حله. چقدر باس صبر کنم تا بهم بگی‌ش؟</i>

00:16:58.659 --> 00:17:01.035
‫- چی؟ دستور اسکوآر-لیموییه رو؟
<i>‫- آره.</i>

00:17:01.037 --> 00:17:03.780
‫- نمی‌دونم. آخه خدابیامرز مامان‌بزرگِ مامانم یادم داده.
<i>‫- هَی وای!</i>

00:17:03.782 --> 00:17:06.275
‫په احتمالاً هیچ‌وقت بهت نمی‌گم.

00:17:07.165 --> 00:17:11.237
<i>‫- اصن نمی‌دونستم دارم به میراث خانوادگی‌تون دست‌درازی می‌کنم.</i>
‫- نه، طوری نیست. خدابیامرز عمر باعزتی داشت.

00:17:11.239 --> 00:17:14.856
<i>‫یادگار خانوادگی‌تونه. داشتم ازت بلندش می‌کردم.</i>

00:17:14.858 --> 00:17:16.202
‫آره.

00:17:17.137 --> 00:17:19.637
<i>‫- خودت چی کارا می‌کنی؟</i>
‫- آم...

00:17:19.639 --> 00:17:22.757
<i>‫چیزه... می‌خوام...</i>

00:17:22.759 --> 00:17:25.586
<i>‫می‌خوام برم زیر دوش.</i>

00:17:25.749 --> 00:17:27.419
<i>‫بعدشم بزنم بیرون.</i>

00:17:27.421 --> 00:17:29.713
<i>‫حموم‌نرفته گوشی رو جواب دادم.</i>

00:17:29.715 --> 00:17:33.022
‫- ولی از ظاهرت بر نمی‌آد که می‌خوای بری زیر دوش.
<i>‫- خیلی لطف داری.</i>

00:17:33.024 --> 00:17:34.147
‫لخت شو.

00:17:35.819 --> 00:17:37.584
<i>‫می‌خوای تو هم همرام بیای؟</i>

00:17:37.586 --> 00:17:41.183
‫- نه.
<i>‫- فکر کنم حاضر باشم این ﮔ-گوشیه رو فدا کنم.</i>

00:17:41.185 --> 00:17:45.527
‫- آخرین بار کی رفتی حموم؟
<i>‫- آم...</i>

00:17:45.529 --> 00:17:48.541
<i>‫می‌خوام دقیق بهت بگم چند ساعت. فکر کنم ۱۸ ساعت پیش.</i>

00:17:48.543 --> 00:17:52.929
‫آهان ۱۸ ساعت. فکر کردم می‌خوای بگی ۲ ساعت پیش.
‫گفتم نکنه از اون‌هایی که هر دَقه...

00:17:52.931 --> 00:17:55.100
‫راستی، دفعه بعدی که همدیگه رو دیدیم می‌آی بهم بگی...

00:17:55.102 --> 00:17:58.824
‫یعنی مثلاً اگه از فرودگاه یه راست بیام پیشت،
‫می‌آی بهم می‌گی که باس برم حموم؟!

00:17:58.826 --> 00:18:00.778
<i>‫- می‌آم پیشت و می‌گم...</i>
‫- همیشه چیز عجیبی بوده برام.

00:18:00.780 --> 00:18:02.841
‫نمی‌شه... نمی‌شه کلاً همچین نکنیم؟

00:18:02.843 --> 00:18:05.457
‫یعنی، می‌دونم سوار هواپیما بوده‌م ولی...

00:18:05.459 --> 00:18:08.728
<i>‫می‌ذارم خودت برآورد کنی؛ که بری حموم یا نه.</i>

00:18:08.730 --> 00:18:10.939
‫ولی اگه باز همو ببینیم مجبورم می‌کنی برم حموم یا نه؟

00:18:10.941 --> 00:18:12.391
<i>‫بری که بهتره، آره.</i>

00:18:12.393 --> 00:18:17.263
‫ولی اگه خیلی وقت ندیده باشمت و تازه پروازم نشسته باشه،
‫می‌آی بهم بگی باس برم حموم؟

00:18:17.265 --> 00:18:18.848
‫- این برام خط قرمزه.
<i>‫- جات بگم؟</i>

00:18:18.850 --> 00:18:20.968
<i>‫- آهان. یعنی مجبورت می‌کنم یا نه؟</i>
‫- آره.

00:18:20.970 --> 00:18:22.091
<i>‫- نه. بهت ﺍﻋﺘ...</i>
‫- یعنی همون لحظه که رسیدم.

00:18:22.093 --> 00:18:24.476
<i>‫به قضاوتت توی این چیز... مسئله اعتماد دارم.</i>

00:18:24.478 --> 00:18:26.604
‫باشه، حله. قبل پرواز می‌رم حموم.

00:18:26.606 --> 00:18:28.676
<i>‫تصمیمش با خودته. ﻧﻤ-نمی‌آم بهت بگم این کارو بکن‌نکن.</i>

00:18:28.678 --> 00:18:31.684
<i>‫- نه که کلاً بی‌خیال ﺑ...</i>
‫- دقیقاً، بهم امر و نهی نکن. بسه!

00:18:31.686 --> 00:18:34.320
<i>‫آره، به اون‌جا هم... نوبت اونم می‌رسه.</i>

00:18:34.322 --> 00:18:36.032
‫نه.

00:18:36.812 --> 00:18:39.076
<i>‫نوبت اونم می‌رسه.</i>

00:18:40.220 --> 00:18:42.207
<i>‫خوشم می‌آد صورتتو نگاه کنم.</i>

00:18:42.209 --> 00:18:43.369
‫اوق.

00:18:43.371 --> 00:18:44.538
‫خفه شو.

00:18:44.540 --> 00:18:48.434
<i>‫قبول نداری؟ خودتم می‌تونی صورتتو ببینی،
‫توی اون مربعِ کوچولو که زیر صفحه‌ست.</i>

00:18:48.436 --> 00:18:51.194
‫نه، شبیه انگشت شست شده‌م.

00:18:51.196 --> 00:18:54.592
<i>‫- واسه اینه که شستت جلو دوربینه.</i>
‫- نیست، خودم...

00:18:55.652 --> 00:18:59.513
‫تو هم شبیه... مث ‹یه لوبیایی›.

00:18:59.927 --> 00:19:02.905
‫کلاً خیلی گرد و صیقلی‌ای.

00:19:02.907 --> 00:19:05.768
<i>‫- ‹یهودیا› صیقلی‌ان؟</i>
‫- نه! مث ‹لوبیایی›.

00:19:05.770 --> 00:19:09.998
‫منظورم اصن این نبود که شبیه ‹یهودیایی›.
‫همیشه ربطش می‌دی به یهودی بودن. نه.

00:19:10.000 --> 00:19:12.981
<i>‫- خودت گفتی شبیه یهودیام و یهودیا صاف و صوفن.</i>
‫- نه، منظورم...

00:19:12.983 --> 00:19:16.756
‫نه، صاف و گردی. مث این شیرینی‌های تابه‌پز.

00:19:16.758 --> 00:19:19.255
<i>‫- زولیبا؟</i>
‫- نه، لوبیا.

00:19:19.257 --> 00:19:23.243
‫لوبیا. آخه چاله‌چوله نداری. ای خدا... ولش کن. بی‌خیال.

00:19:23.245 --> 00:19:25.085
<i>‫- به خاطر تفاوت زبون‌هاست؟</i>
‫- نه!

00:19:25.087 --> 00:19:28.224
<i>‫- جزو تفاوت‌های زبونی و فرهنگیه؟</i>
‫- لوبیا. مگه شما آمریکایی‌ها لوبیا نمی‌گین؟!

00:19:28.226 --> 00:19:31.458
<i>‫- لوبیا لوبیاست. یهودیا هم جماعت یهودی.</i>
‫- لوبیا...

00:19:31.460 --> 00:19:32.797
‫باشه، ببخشید.

00:19:33.202 --> 00:19:34.279
‫نه بابا!

00:19:34.281 --> 00:19:36.615
<i>‫خوب شد منظورمونو مشخص کردیم، چون شاید بعداً به مشکل...</i>

00:19:36.617 --> 00:19:42.723
‫- مث زولبیای یهودیایی.
<i>‫- آها. الان چی شد؟ منظورت ختنه‌ست یا هۆلۆکاست؟</i>

00:19:43.326 --> 00:19:45.101
‫بسه دیگه.

00:19:46.663 --> 00:19:48.453
‫- خیلی خری.
<i>‫- کدوم یکی رو می‌گی؟</i>

00:19:48.455 --> 00:19:50.218
‫- خفه شو.
<i>‫- باید دقیق مشخص کنی.</i>

00:19:50.220 --> 00:19:51.164
‫خفه شو.

00:19:51.166 --> 00:19:54.505
<i>‫آخه... چون کلاً گیج شده‌م. توی انگلیس این‌جوری می‌گین؟</i>

00:19:54.507 --> 00:19:56.622
‫راستی امروز ابروهامو هم برداشتم.

00:19:56.624 --> 00:19:58.862
<i>‫آها، باشه. په شد یوگا، پلاتس و آرایشگاه.</i>

00:19:58.864 --> 00:20:01.193
‫آره. رفتم توی آرایشگاهه اون ورِ خیابون. گفتم برم...

00:20:01.195 --> 00:20:05.653
‫دیدی وقتی مثلاً کسی برا... برات کاری می‌کنه،
‫بعدش حس خوبی بهت دست می‌ده و قند تو دلت آب می‌شه؟

00:20:05.655 --> 00:20:08.872
‫این زنه هم اومد خیلی بادقت چیز کرد... ابروهامو برداشت.

00:20:08.874 --> 00:20:09.557
<i>‫اوهوم.</i>

00:20:09.559 --> 00:20:13.134
‫داشت نشونمم می‌داد که چجوری سایه بندازم و اینا.
‫منم خیلی برام چیزه... تجربۀ قشنگی بود.

00:20:13.136 --> 00:20:15.504
<i>‫- ورمی‌چیند یا بند می‌نداخت؟</i>
‫- داشت ورمی‌چیند.

00:20:15.506 --> 00:20:17.278
<i>‫- با موچین ورمی‌چیند؟</i>
‫- اوهوم.

00:20:17.280 --> 00:20:22.094
<i>‫نمی‌دونم. خیلی دیده‌م زن‌ها توی این سالن‌ها می‌رن و می‌آن،
‫ولی اصن نمی‌دونم دقیقاً اون‌جا چی‌چی می‌شه.</i>

00:20:22.096 --> 00:20:25.981
‫نه، نه. با زنه خیلی بهمون خوش گذشت. بهم می‌گفت:
‫«واسه این و اینه که ابروهات کج و واجن.»

00:20:25.983 --> 00:20:29.893
‫منم گفتم: «آره، خُ...»
‫اونم گفت: «ابرو-هرزه‌ن. طوری نیس، یه کاری‌شون می‌کنیم.»

00:20:29.895 --> 00:20:32.396
<i>‫آره، ولی اون بند انداختنه پدر آدمو...</i>

00:20:32.398 --> 00:20:35.917
‫آره. بعضی وقت‌ها بند می‌ندازم،
‫منتها همه‌ش عطسه و گریه می‌کنم.

00:20:35.919 --> 00:20:38.929
‫- اونم زیاد! واقعاً خشنه. آره، دیوونه‌واره.
<i>‫- آره. با عقل جور در نمی‌آد، ولی بازم مردم می‌کنن.</i>

00:20:38.931 --> 00:20:42.548
<i>‫- چطور ابروها رو برمی‌د...</i>
‫- دیوونه‌واره. من همیشه می‌ترسم نکنه کل ابرومو بکَنن.

00:20:42.550 --> 00:20:45.951
‫چون از این چیز... نخ‌ها دستشونه و
‫یهو وحشی این‌جوری می‌کنن: وهع!

00:20:45.953 --> 00:20:48.370
<i>‫این آدم‌ها بامهارت‌ترین آدم‌های روی زمینن؟</i>

00:20:48.372 --> 00:20:50.913
‫- آره.
<i>‫- یعنی می‌آن و توی یه چشم به هم زدن...</i>

00:20:50.915 --> 00:20:54.769
‫وای داشت یادم می‌رفت. اینو باید بشنوی.
‫یه بار رفتم از این سالن ماساژهای کُره‌ای،

00:20:54.771 --> 00:20:59.121
‫- بعد اون‌جا زنه این‌قدر منو محکم سابید که خونریزی کردم.
<i>‫- از چشم‌ها... یعنی ابروهات؟</i>

00:20:59.123 --> 00:21:01.214
‫- نه. معلومه که نه.
<i>‫- زنه سابیدت؟</i>

00:21:01.216 --> 00:21:03.804
‫- خیلی محکم تنمو سابید.
<i>‫- از کجات خون می‌اومد؟</i>

00:21:23.971 --> 00:21:27.369
‫چند وقت پیش تبخال تناسلی زدم.

00:21:29.368 --> 00:21:31.582
‫کی به تخمشه؟

00:21:35.566 --> 00:21:39.592
‫این از اون بحث‌ها نیست که مردم خیلی راحت درباره‌ش حرف بزنن.

00:21:39.594 --> 00:21:44.733
‫من ولی حرفشو پیش می‌آرم، چون آﺧ... می‌دوﻧ...
‫هر دفعه که حرفشو پیش می‌آرم، ملت هِی می‌خوان سؤال‌پیچم کنن.

00:21:44.735 --> 00:21:47.179
‫می‌گن: «تِبخال زِدی؟»

00:21:47.181 --> 00:21:48.939
‫می‌گم: آره.

00:21:48.941 --> 00:21:51.266
‫«می‌دِنی چیجوری زِدی؟»

00:21:51.268 --> 00:21:54.146
‫آره، ممنون که پرسیدی.

00:21:54.443 --> 00:21:57.064
‫«چیطو شد زِدی؟»

00:21:57.066 --> 00:21:59.243
‫چه می‌دونم. دنبال چی‌ای؟ حالتِ سکسم؟

00:21:59.245 --> 00:22:03.195
‫می‌پرسی چجوری زده‌م؟!
‫هنوز اون‌قد بدبخت نشده‌م! اینم جوابت!

00:22:03.197 --> 00:22:08.329
‫من ۳۲ سالمه، فهمیدی؟ به ۳۰سالگی که رسیدی،
‫یا باید متأهل باشی یا تب‌خال‌زده.

00:22:08.331 --> 00:22:13.413
‫خودت برو انتخاب کن.
‫به یه چی پای‌بند باش؛ یا به یه آدم، یا به نوعی زندگی.

00:22:13.415 --> 00:22:16.976
‫اصن تو کی‌کی هستی؟
‫سه دهه این‌جا بودی، هنوز هیچ پُخی نشدی؟

00:22:16.978 --> 00:22:18.978
‫یه خاکی به سرت بریز.

00:22:18.980 --> 00:22:21.564
‫یا ازدواج، یا تب‌خال. انتخاب کن.

00:22:21.566 --> 00:22:23.175
‫انتخاب کن!

00:22:25.902 --> 00:22:28.341
‫خیلی از رفیق‌هام ازدواج کردن.

00:22:28.343 --> 00:22:30.641
‫من ولی تبخال زدم.

00:22:31.474 --> 00:22:35.396
‫لااقل مال من تا آخر عمر دووم داره.

00:22:43.064 --> 00:22:46.303
‫مردم ولی اعصابشون تخمی می‌شه.
‫اعصابشون سر این قضیه تخمی می‌شه.

00:22:46.305 --> 00:22:50.041
‫اعصابشون تخمی می‌شه. می‌فهمن مبتلان و
‫کله‌شون کیری می‌شه و نباس این‌جور شه.

00:22:50.043 --> 00:22:51.994
‫اون‌قدرا هم چیز مهمی نیست.

00:22:51.996 --> 00:22:54.047
‫انگار یه جور حسِ شرم همراهشه.

00:22:54.049 --> 00:23:00.379
‫جامعه می‌آد شرم‌زده و تحقیرت می‌کنه،
‫اونم واسه چیزی که روی بدنته.

00:23:00.712 --> 00:23:04.958
‫که این خودش... این همون تحقیرِ بدنیه.

00:23:04.960 --> 00:23:09.226
‫این نمونۀ بارز تحقیر بدنیه.
‫چیزی روی بدنمه، اون‌وقت به خاطرش داری تحقیرم می‌کنی؟

00:23:09.228 --> 00:23:12.222
‫تعریف تحقیر بدنی دقیقاً همینه.

00:23:12.224 --> 00:23:17.633
‫ولی هیشکی این‌جا نمی‌آد حق‌خواهی کنه. ﻫﯿﺸﮑ...
‫په اون کارزار تبلیغاتیِ شامپو صابونِ داوِتون حالا کجاست؟

00:23:17.635 --> 00:23:21.565
‫خبری از اون پست‌های شجاعانۀ اینستاگرامی نیست؟!
‫همچین پستی شجاعانه‌ست.

00:23:21.567 --> 00:23:25.500
‫همچین پست اینستاگرامی‌ای شجاعت می‌خواد:
‫«باز عود کرد! این وضعی بیدار شدم.»

00:23:25.502 --> 00:23:28.614
‫این آخرتِ شجاعته.

00:23:28.616 --> 00:23:31.926
‫این خیلی شجاعانه‌تر از اون عکس بی‌آرایشیه که می‌ذاری.

00:23:31.928 --> 00:23:35.304
‫نمی‌دونم چجوری حساب می‌کنین کی شجاع‌تره،

00:23:35.306 --> 00:23:39.937
‫ولی شکی ندارم اون پُسته این‌جا برنده‌ست.

00:23:44.617 --> 00:23:47.343
‫اون‌قدرا هم چیز مهمی نیست.

00:23:48.360 --> 00:23:52.844
‫می‌دونین، آخه...
‫اینو به مرور فهمیده‌م. اونقدرا هم که بزرگش می‌کنن، نیست.

00:23:52.846 --> 00:23:57.305
‫به نظر من اگه زدی،
‫نباید بذاری اعصابت سرش تخمی شه.

00:23:57.307 --> 00:23:59.721
‫یعنی نذار رو شناختت از خودت تأثیر بذاره.

00:23:59.723 --> 00:24:01.649
‫مشکلی نداره.

00:24:02.168 --> 00:24:04.767
‫ولی اگه هنوز نزدی،

00:24:04.769 --> 00:24:06.654
‫خب بزن!

00:24:07.154 --> 00:24:08.801
‫برو بزن!

00:24:08.803 --> 00:24:12.257
‫بعدش تمومه. ختم کلوم!
‫دیگه کاری نداری.

00:24:12.259 --> 00:24:16.867
‫می‌دونین منظورم چیه، ﯾﻌﻨ...
‫این‌جوری می‌شه گفت بهتره. منم قبلاًها نزده بودم،

00:24:16.869 --> 00:24:22.336
‫ولی حالا زده‌م و الان دﯾﮕ...
‫یادمه اون قبلاًها همه‌ش می‌ترسیدم... نکنه بزنم،

00:24:23.177 --> 00:24:26.757
‫ولی حالا... نمی‌ترسم.

00:24:27.483 --> 00:24:30.258
‫این چیزِ خیلی خوبیه.
‫انگار باری از رو دوشِت برداشته‌ن.

00:24:30.260 --> 00:24:33.220
‫یعنی دیگه لازم نیست... هِی بترسی.

00:24:33.222 --> 00:24:37.516
‫تازه، اگه همه‌مون زده باشیم،
‫په انگار یعنی هیچکدوممون نزدیم.

00:24:37.518 --> 00:24:40.437
‫که این خودش... عملاً درمان حساب می‌شه.

00:24:41.515 --> 00:24:45.863
‫کاری می‌کنیم جای وضع عادی بشینه... و تموم.

00:24:48.879 --> 00:24:51.923
‫خیلی ازم سؤال می‌پرسن. خیلی ﺳُ... ملت هِی...

00:24:51.925 --> 00:24:55.640
‫دختره که دوستمه برگشت گفت:
‫«حالا دیگه برات سخته بری سر قرار؟»

00:24:55.642 --> 00:24:58.872
‫‹حالا› سخته برم سر قرار؟
‫چرا می‌گی ‹حالا›؟

00:24:59.113 --> 00:25:03.219
‫یعنی چی باعث شد فکر کنی قبلاً برام آسون بوده؟
‫فکر کردی قبلِ تبخال هیچ مشکلی نداشته‌م؟

00:25:03.221 --> 00:25:08.088
‫می‌دوﻧ... شخصیتم نسبت به تبخال خیلی مشکلِ مهم‌تریه.

00:25:08.090 --> 00:25:13.875
‫توی فهرست این لامسّب‌هایی که سد راهمن،
‫تبخال رو می‌تونی بگی مثلاً ردۀ هیجدهم وایساده.

00:25:13.877 --> 00:25:17.435
‫چی فکر کردین؟ که معذب‌کننده‌ست؟
‫می‌گین وای چه مکالمۀ سختیه براش؟

00:25:17.437 --> 00:25:21.643
‫ببینین، اگه من با یکی برم سر قرار و
‫طرف فکر کنه همچین چیزیه که آزاردهنده‌ست –هه‌هه‌هه–،

00:25:21.645 --> 00:25:25.355
‫فقط وایسین اون‌جا برسیم که خودشناسی‌ش رو
‫براش واپردازش کنم تا خیال برم داره برترم!

00:25:25.357 --> 00:25:26.395 line:20%
‫فقط وایسین اون‌جا برسیم که خودشناسی‌ش رو
‫براش واپردازش کنم تا خیال برم داره برترم!

00:25:25.357 --> 00:25:36.326
‫(‹واپردازش› که به ‹واسازی› نیز برش گردانده‌اند، در معنای فلسفی‌اش، عملِ
‫تحلیل و واکاوِشی‌ست که در آن تحلیل‌گر می‌نَماید: متن –نه فقط متنی زبانی،
‫بلکه هر آن‌چه که بررسیدنی‌ست– هیچ معنای ثابت و یکسانی در خود ندارد،
‫و همۀ معانی و برداشت‌ها در هر برخورد و خوانشند که ایجاد و بازایجاد می‌شوند)

00:25:26.397 --> 00:25:28.358 line:20%
‫این خیلی بیشتر آزاردهنده‌ست.

00:25:28.360 --> 00:25:32.237 line:20%
‫وایسین فقط دیدگاه‌های بگایی‌‌م رو دربارۀ مسائل بهش بگم.

00:25:32.239 --> 00:25:36.326 line:20%
‫یعنی هر دختری که باشه ترجیح می‌ده از دوست‌پسرش بشنوه:
‫«من تبخال تناسلی زده‌م» تا مثلاً...

00:25:36.328 --> 00:25:42.059 line:20%
‫«می‌گما، حادثۀ ۱۱ سپتامبر همون جنبشِ
‫تصرفِ وال‌اِستِریته که خورد توی خال.»

00:25:40.080 --> 00:25:52.718
‫‫(در سال ۲۰۰۱، پس از حملات ۱۱ سپتامبر، بازارهای بورس آمریکا
‫–تسامحاً وال‌استریت– تا مدتی تعطیل و دچار بحرانی تاریخی شدند.
‫از آن‌سو، در سال ۲۰۱۱، تجمع بلندمدتِ معترضان به نظام سرمایه‌داری
‫و بی‌عدالتیِ اقتصادی در نزدیکی خیابان وال‌استریت بی‌نتیجه و ثمر ماند)

00:25:42.061 --> 00:25:49.089 line:20%
‫این خیلی بیشتر آزاردهنده‌ست تا اون بیماری آمیزشی‌ای که
‫راحت قابل‌درمانه و توی بدن تقریباً همه‌مون پیدا می‌شه.

00:25:54.695 --> 00:25:57.195
‫«سر قرار رفتن سخته؟»

00:25:57.197 --> 00:25:59.475
‫چه می‌دونم.

00:25:59.748 --> 00:26:01.732
‫آره بابا.

00:26:02.053 --> 00:26:04.102
‫بستگی داره چجور آدمی باشی.

00:26:04.104 --> 00:26:07.439
‫من از قرار اول خوشم نمی‌آد. قرار اول چیزه...

00:26:07.441 --> 00:26:09.693
‫خوشم نمی‌آد.

00:26:11.063 --> 00:26:13.825
‫یعنی خوشم نمی‌آد با غریبه‌ها بگردم.

00:26:13.827 --> 00:26:19.161
‫دو ساعت جلوی یه غریبه می‌شینی.
‫مشروب هم که نمی‌خورم. په اون‌جا چی کار می‌کنم؟

00:26:19.861 --> 00:26:24.083
‫شام می‌خورم؟ می‌رم شام می‌خورم.
‫قرار اول اینه. شام می‌خورم!

00:26:24.251 --> 00:26:28.459
‫برا قرار اول فشار زیادیه رو آدم. آخه شام؟

00:26:28.461 --> 00:26:32.431
‫فقط خودتونین و منۆی غذا و این شخص.

00:26:32.433 --> 00:26:34.582
‫خدا به خیر کنه.

00:26:34.743 --> 00:26:38.918
‫همین‌جوری گوشۀ خودتون نشستین.
‫باید یه کم دربارۀ منۆ حرف بزنین.

00:26:38.920 --> 00:26:44.812
‫دختره می‌گه: «وای، یعنی چی سفارش بدم؟!»
‫آخه: هیچ فرقی برام نداره. عاشقت که نیستم.

00:26:46.167 --> 00:26:48.565
‫مرغ مثلاً.

00:26:50.935 --> 00:26:53.536
‫«وای، نگاه! هویج سس‌مال دارن!»

00:26:53.538 --> 00:26:56.036
‫خب بگیریم!

00:26:56.038 --> 00:27:00.062
‫«کلم بروکسلِ کبابی دارن!»
‫باشه، ایول.

00:27:00.064 --> 00:27:02.864
‫کلم بروکسل کبابی سفارش می‌دیم.

00:27:02.866 --> 00:27:07.789
‫یادتونه وقتی بچه بودیم،
‫کلم بروسکل اَخ و پَخ بود، ولی الان همه‌مون عاشقشیم؟

00:27:07.791 --> 00:27:11.088
‫ما همه مشتی خودفروخته‌ایم.

00:27:14.947 --> 00:27:19.094
‫نمی‌خوام با کسی که دوسِش ندارم سر قرار برم؛

00:27:19.096 --> 00:27:21.847
‫می‌خوام با کسی که دوسِش دارم برم.

00:27:21.849 --> 00:27:23.809
‫هدف اینه.

00:27:24.204 --> 00:27:28.430
‫آدم می‌خواد با کسی که دوسِش داره سر قرار بره.

00:27:28.432 --> 00:27:31.034
‫کی‌ها رو دوس دارم؟

00:27:31.036 --> 00:27:33.609
‫می‌دونم تعدادشون زیاد نیست.

00:27:33.611 --> 00:27:40.386
‫فکر کنم این‌جاست که اون بحث‌های فرۆیْدی پیش می‌آد؛
‫چون مشخصه، مامانِ آدم بهترین گزینه‌ست.

00:27:36.113 --> 00:27:43.986 line:20%
‫(اشاره به نظریۀ ‹عقدۀ اۆدیپ› از زیگْمۆنْد فِرۆیْد، بنیانگذار راهچار ‹روانکاوی›)

00:27:40.388 --> 00:27:43.986
‫یعنی از نظر عاطفی...
‫می‌دونم عجیب‌غریب و چندشه. همچین کاری نمی‌کنیم.

00:27:43.988 --> 00:27:46.759
‫ولی اگه می‌کردیم، معرکه نمی‌شد؟

00:27:46.761 --> 00:27:52.546
‫مثلاً دنیایی رو تصور کنین که همچین داستانی توش بود.
‫اون‌جا دنیای بهتریه.

00:27:53.728 --> 00:27:59.412
‫اون‌جا دنیای ﺑﻬﺘ... یعنی همون روز اول از شکم مامانت
‫می‌اومدی بیرون می‌گفتی: «نیمۀ گم‌شده‌م!» این‌جوری بهتره.

00:27:59.414 --> 00:28:05.265
‫لازم نیست با غریبه‌ها کس‌چرخ بزنم،
‫سرور و سالارِ اۆکسی‌تۆسین‌ها همین‌جا بغل‌دستمه.

00:28:02.182 --> 00:28:06.036 line:20%
‫(هۆرمۆنی که در فرهنگ عامه به ‹هۆرمۆنِ عشق› معروف است)

00:28:06.038 --> 00:28:09.046
‫فکر کنم واسه همینه که مامان‌ها توی عروسی،
‫ردیف جلوی کلیسا می‌شینن.

00:28:09.048 --> 00:28:15.606
‫می‌گی: «تو باس عروس می‌شدی مامان، ولی چیش...
‫مجبور شدم برم یکی رو پیدا کنم که اصن نمی‌شناختمش.

00:28:15.608 --> 00:28:19.406
‫مجبور شدم یه غریبه رو همدم همیشگی‌م کنم.»

00:28:24.230 --> 00:28:28.580
‫ولی آخه از نظر عاطفی کیه که بیشتر از مامانم دوسِش داشته باشم؟

00:28:28.582 --> 00:28:30.424
‫هیشکی.

00:28:30.678 --> 00:28:33.184
‫مامانم کی رو بیشتر از من دوس داره؟

00:28:33.186 --> 00:28:34.711
‫هیشکی.

00:28:34.713 --> 00:28:38.554
‫دَ‑هه‌هه-قیقاً بیخ گوشِته.

00:28:41.603 --> 00:28:47.599
‫ﯾﻌﻨ... مشخصه هر دو تامون بی‌اندازه همدیگه رو دوس داریم.
‫خودتون دو دو تا چهار تا کنین. نمی‌شه حساب کرد؟

00:28:47.601 --> 00:28:51.813
‫هیچ جایْگشتی نیست که این سگ‌مسّب‌ها با هم بشینن؟

00:28:50.312 --> 00:28:56.688 line:20%
‫(مفهومی‌ست در ریاضیات که به انواع شیوه‌های چینش اعضای مجموعه می‌پردازد)

00:28:51.815 --> 00:28:56.688
‫آدم عاصی می‌شه.
‫مامانم متأهل هم نیست، نه که تأثیری داشته باشه، ولی آخه...

00:28:56.690 --> 00:28:59.541
‫ﯾ-یعنی مامانم مجرده.
‫نمی‌خوام بگم: اِه، دستم بازه.

00:28:59.543 --> 00:29:02.864
‫منظورم اینه که اون، یعنی مامانم، مجرده.
‫یعنی تک و تنهاست.

00:29:02.866 --> 00:29:04.950
‫نمی‌خوام مامانم تنها باشه.

00:29:04.952 --> 00:29:08.367
‫می‌خوام ماﻣ... می‌خوام با کسی باشه که خودش خاطرخواشه.

00:29:08.369 --> 00:29:10.330
‫منظورم این نیست که مامانم خاطرخوامه.

00:29:10.338 --> 00:29:14.086
‫ولی اگه نسبتی نداشتیم، –هه‌هه– خوب خاطرخوام می‌شد. یعنی...

00:29:14.093 --> 00:29:18.062
‫توی دنیایی متفاوت، از آدمی مث من خوشش می‌اومد.

00:29:18.064 --> 00:29:22.175
‫می‌دونم فکر کردن بهش عجیبه،
‫ولی راستش فقط چون خودش بهم گفته به این چیزا فکر می‌کنم.

00:29:22.177 --> 00:29:24.498
‫پس... نوک پیکانتون رو سمت من نگیرین.

00:29:24.500 --> 00:29:29.307
‫برگشت گفت: «چقده ما به همدیگه می‌اومدیم.»
‫آخه: تکلیف من الان با این حرف چیه؟

00:29:29.309 --> 00:29:33.395
‫آره، کاشکی می‌شد. از خدام بود.
‫از خدام بود که بذارم منو داشته باشی.

00:29:33.397 --> 00:29:35.230
‫این خیلی خوشحالم می‌کرد؛

00:29:35.232 --> 00:29:38.348
‫که تو با مردی باشی که دوسِت داره؛

00:29:38.350 --> 00:29:41.720
‫کسی که خیلی ازت سرتره.

00:29:42.157 --> 00:29:47.621
‫خوب می‌شد این‌جوری؛ و من واقعاً از مامانم سرترم،
‫اینو با غرور و خودپسندی نمی‌گم. خیال نمی‌کنم از همه خوش‌قیافه‌ترم.

00:29:47.623 --> 00:29:55.129
‫فقط اینو می‌دونم که به خوابیدن با زنِ ۶۱ساله‌ای که
‫همچین قیافه‌ای داره، عمراً فکر هم نمی‌کردم؛

00:29:55.131 --> 00:30:00.330
‫مگه این که زنه مامانم بودِش.
‫یعنی این تنها استثناست.

00:30:00.332 --> 00:30:03.419
‫باید خوشحالیِ زنه خیلی به تخمم باشه.

00:30:03.427 --> 00:30:07.821
‫هر پیرزن ۶۰ساله‌ای که باشه می‌گم گورتو گم کن نبینمت!
‫ولی اگه مامانم باشه، اون‌وقت...

00:30:07.823 --> 00:30:10.215
‫آره خب، دلم می‌خواد مامانم...

00:30:10.217 --> 00:30:12.839
‫سکس کنه.

00:30:12.841 --> 00:30:18.317
‫آدم دلش می‌خواد مامانش حال کنه؛
‫منتها نمی‌خوای ساعت و دقیقه‌ش رو بدونی.

00:30:18.420 --> 00:30:21.359
‫می‌خوام ولی مطمئن شم صد در صد همچین قضیه‌ای هست؛

00:30:21.361 --> 00:30:25.684
‫منتها لازم نیست بدونم کِی ﭼ-ﭼﻄ-چطو...
‫نمی‌خوام مثلاً اَ جلو اتاق‌خوابش رد شم، یهو: تِلِک.

00:30:25.686 --> 00:30:28.964
‫دنبال همچی لحظه‌ای نیستم.
‫ولی می‌خوام از قضیه مطمئن شم؛

00:30:28.966 --> 00:30:33.413
‫و همه‌تون می‌دونین که بهترین راه واسه خاطرجمعی از چیزی،
‫اینه که خود آدم دست‌به‌کار شه.

00:30:33.415 --> 00:30:38.753
‫حرف منم همینه. کاشکی می‌شد چیزی که
‫می‌دونم مامانم لایقشه رو براش تضمین کنم.

00:30:38.755 --> 00:30:41.230
‫برا مامانمه. اصن برا من نیست.

00:30:41.232 --> 00:30:44.134
‫من این وسط برنده نیستم؛ اونه.

00:30:44.459 --> 00:30:51.153
‫درست؟ آخه هر آدمِ منطقی‌ای باشه
‫ترجیح می‌ده بچه‌ش رو بکنه، تا مامان‌باباش رو.

00:30:51.155 --> 00:30:53.652
‫هیچ بحثی توش نیست.

00:30:53.654 --> 00:30:57.520
‫هیچ بحثی توش نیست. ﻫﯿ...
‫آدم ترجیح می‌ده بچه‌ش رو بکنه، تا مامان‌باباش رو بگاد.

00:30:57.522 --> 00:30:58.414
‫بدون شک.

00:30:58.416 --> 00:31:01.235
‫ملت همیشۀ خدا می‌رن بچه‌هاشون رو می‌کنن.

00:31:01.237 --> 00:31:04.527
‫ولی هیشکی نمی‌ره مامان‌باباش رو بکنه.

00:31:04.529 --> 00:31:12.590
‫هیچ‌وقت لای خبرها نمی‌خونی: «دسته‌ای از پدر-مادر‑بازان،
‫در طی عملیاتی نفوذی توسط نیروی اِف‌بی‌آی منحل و ساقط شد.»

00:31:12.591 --> 00:31:19.086
‫«در آمریکا، موجی از پدر-مادر-بازی
‫حوزه‌های سینما و سیاست و موسیقی را فرا گرفته است.»

00:31:23.815 --> 00:31:30.263
‫بگذریم. کل حرفم اینه که بعید می‌دونم
‫دیگه کسی مسئلۀ تبخال به تخمش باشه.

00:31:38.179 --> 00:31:40.294
<i>‫- سلام.</i>
‫- سلام.

00:31:40.296 --> 00:31:42.148
<i>‫چرا هنوز بیداری؟</i>

00:31:42.150 --> 00:31:45.785
‫- خودت چرا هنو بیداری؟ انگلیسه که دیروقته.
<i>‫- آره.</i>

00:31:45.787 --> 00:31:47.237
‫رفته بودی بیرون؟

00:31:47.239 --> 00:31:49.619
<i>‫هوم‌م‌م...</i>

00:31:49.621 --> 00:31:52.450
<i>‫- بگی‌نگی.</i>
‫- تو مستی، منم خوابم گرفته.

00:31:52.452 --> 00:31:56.037
<i>‫- ‹بیرون› یعنی کجا؟</i>
‫- نمی‌دونم. بیرون دیگه.

00:31:56.039 --> 00:31:58.255
<i>‫خب با یکی از دوست‌هام رفتم فلافل خوردم.</i>

00:31:58.257 --> 00:32:01.106
‫- فلافل خوردی؟
<i>‫- این ‹بیرون› حساب می‌شه؟</i>

00:32:01.108 --> 00:32:03.874
‫اِه‌ه‌ه... اِ... ﻫ...

00:32:03.876 --> 00:32:07.528
‫لای دندون‌هات پر فلافل نیست؟ من همیشه لای...

00:32:07.530 --> 00:32:08.300
<i>‫الانو می‌گی؟</i>

00:32:08.302 --> 00:32:12.971
‫نه، من کلاً فلسفلۀ فلافل رو درک نمی‌کنم.
‫انگار داری... داری انگار خاک‌اره می‌خوری.

00:32:12.973 --> 00:32:18.031
<i>‫- یه کم مث کاه‌گله. قبول دارم.</i>
‫- خیلی خشکه. کلاً نمی‌فهمم برا چی کشته‌مردۀ فلافلین.

00:32:18.033 --> 00:32:21.419
<i>‫فکر نکنم بشه گفت کشته‌مردگیه آخه.
‫نصف شب هنوز باز بود.</i>

00:32:21.421 --> 00:32:24.736
‫- آهان.
<i>‫- من می‌میرم واسه جاهایی که شب‌ها بازن!</i>

00:32:25.663 --> 00:32:29.622
‫شده مثلاً آم... غذا سفارش بدی بیارن دم خونه،

00:32:29.624 --> 00:32:33.903
‫بعد فرداش از جلوی رستورانه رد شی، بگی: ها؟ چی‌چی؟

00:32:33.905 --> 00:32:38.705
‫یعنی بگی: من غلط کنم از همچین جایی سفارش بدم.
‫یا که بگی: عمراً برم این‌جا غذا بخورم.

00:32:38.707 --> 00:32:40.710
<i>‫آهان، آره، آره، چون...</i>

00:32:40.712 --> 00:32:42.476
‫- چون رستورانه حال‌به‌هم‌زنه.
<i>‫- آره.</i>

00:32:42.478 --> 00:32:45.106
<i>‫توی اینترنت ولی مهم تعداد ستاره‌هاست.</i>

00:32:45.108 --> 00:32:46.075
‫آره.

00:32:46.077 --> 00:32:48.607
<i>‫نگاه می‌کنم می‌گم: خب، حله. ۴ تا ستاره.</i>

00:32:48.609 --> 00:32:55.325
<i>‫ﺳﺘ-ستاره دادن به رستوران‌ها، تنها مسئله‌ایه که
‫توش به آدم‌های ناشناسِ دنیا اعتماد می‌کنم.</i>

00:32:55.327 --> 00:33:00.763
<i>‫می‌گم: این یکی ۴٫۵ ستاره گرفته.
‫په حتماً جایِ... خوبیه.</i>

00:33:00.765 --> 00:33:07.944
<i>‫ولی از اون ور می‌گم اینا همونایی‌ان که...
‫سوار مترو می‌بینمشون و توی انتخابات رأی می‌دن.</i>

00:33:09.644 --> 00:33:15.825
‫تو از اون‌جور آدمایی هستی که چیز...
‫همیشه از قبل باید رستورانه رو سِرچ کنن ببینن خوبه یا نه؟

00:33:15.827 --> 00:33:17.827
<i>‫- آر... آره، این‌ﺟ‌...</i>
‫- معلوم بود.

00:33:17.829 --> 00:33:22.725
<i>‫- از... از اون آدمای دنبالِ ۴٫۵ ستاره یا به بالام.</i>
‫- اوم‌م‌م، چرا این‌قد ‹خوردنی› شدی؟

00:33:22.727 --> 00:33:25.543
<i>‫- قیافه‌م ‹مردنی› شده الان؟</i>
‫- خوردنی شدی.

00:33:25.545 --> 00:33:29.356
<i>‫- یعنی چی؟</i>
‫- ﯾﻌﻨ... اگه اون‌جا بودم، می‌چلوندمت.

00:33:29.358 --> 00:33:32.091
<i>‫- خوردنی شده‌م؟</i>
‫- آره، خوردنی.

00:33:32.093 --> 00:33:34.684
<i>‫- آها، حالا فهمیدم. چیز خوبیه یعنی.</i>
‫- آره.

00:33:34.686 --> 00:33:35.895
<i>‫باشه.</i>

00:33:35.897 --> 00:33:40.227
‫آره، دلم می‌خواد بچلوﺳ... بچلوسمت. نه، بچلونمت.

00:33:40.379 --> 00:33:43.353
‫چلوندن و بوس... چلوﺳ...
‫چلوسیدن چیه؟

00:33:43.355 --> 00:33:46.189
‫ﭼ-چلوندن و بوسیدن همون چلوسیدنه.

00:33:46.191 --> 00:33:49.859
<i>‫- آهان. این اصطلاح‌ها همه‌شون برام جدیدن.</i>
‫- وای خدا، خیلی خسته‌م.

00:33:49.861 --> 00:33:52.855
‫چیزه... فکر کنم پرواز، خوابمو خراب کرده.

00:33:52.857 --> 00:33:57.367
‫راستی، وقتی هم از سفر برگشتم خونه،
‫دیدم داداشم بلایی سر دستشویی اورده.

00:33:57.369 --> 00:34:01.371
‫- چی کار کرده؟ ‌ ‌ - من که نبودم، خونه دستِش بوده.
‫نمی‌دونم. دستشویی که می‌ری یه صداهایی می‌آد.

00:34:01.373 --> 00:34:05.138
‫یادمه وقتی بچه بودیم،
‫هر دفعه که تعطیلی می‌رفتیم سفر... چیز...

00:34:05.140 --> 00:34:11.980
‫مامانم همیشه مجبور بود بره آویزِ لباسی چیزی پیدا کنه
‫بزنه توی دستشویی. آخه کارخرابی‌های داداشم خیلی بزرگن.

00:34:11.982 --> 00:34:16.552
<i>‫- مامانت مجبور می‌شد... آویز رو...</i>
‫- آره، با آویز؛ یا موقع سفر مثلاً با چوبِ خیزرون.

00:34:16.554 --> 00:34:17.512
<i>‫آهان.</i>

00:34:17.514 --> 00:34:19.639
‫مطمئنم بلایی سر دستشویی اورده.

00:34:19.641 --> 00:34:22.380
<i>‫- الان خیزرون از کجا پیدا می‌شه؟</i>
‫- نمی‌شه.

00:34:22.382 --> 00:34:24.114
‫- این‌جا پیدا نمی‌شه.
<i>‫- کجا باس بگردی؟</i>

00:34:24.116 --> 00:34:26.499
‫بیرون بارونه؛ شُرشُر.

00:34:26.501 --> 00:34:27.857
<i>‫خُ...</i>

00:34:28.634 --> 00:34:29.899
<i>‫مامانت چطوره؟</i>

00:34:29.901 --> 00:34:31.401
‫- مامانم؟
<i>‫- آره.</i>

00:34:31.403 --> 00:34:33.487
‫- خوبه.
<i>‫- چسبید دیدی‌ش؟</i>

00:34:33.489 --> 00:34:34.988
‫آره.

00:34:34.990 --> 00:34:38.481
‫آره، برا شام رفتم پیششون.
‫تازه خونه عوض کرده‌ن.

00:34:38.483 --> 00:34:39.739
<i>‫- جدی؟</i>
‫- آره.

00:34:39.741 --> 00:34:44.330
‫بابام یه کم درگیر بحران میانسالی شده،
‫چون جابجا شده‌ن رفته‌ن خونه‌ای کوچیک‌تر.

00:34:44.332 --> 00:34:47.224
<i>‫- آره... یادمه داشتی یه چیزهایی در موردش می‌گفتی.</i>
‫- آره.

00:34:47.226 --> 00:34:50.145
<i>‫- دﺳ-دست و پاش رو گم کرده.</i>
‫- آره، هول کرده، چون دﯾﮕ...

00:34:50.147 --> 00:34:53.649
‫یعنی... اﯾ... آره. خونۀ کوچیک‌تریه.

00:34:53.651 --> 00:34:56.616
‫- و فکر می‌کنه داره پیر می‌شه و قراره توی خونۀ کوچیکی بمیره.
<i>‫- هه‌هه.</i>

00:34:56.618 --> 00:34:58.403
<i>‫- خب، راست می‌گه. آخه ﯾﻌﻨ...</i>
‫- نمی‌دونم.

00:34:58.405 --> 00:35:01.567
‫انگار... نمی‌دونم. مث چیزه...
‫نمی‌دونم، انگار دیگه بی‌خیال شده.

00:35:01.569 --> 00:35:04.475
‫ولی دنبال یه خوﻧ... نمی‌دونم. دارن یکی دیگه می‌خرن.

00:35:04.477 --> 00:35:08.023
<i>‫- بی‌خیال شده؟!</i>
‫- کلاً اینا خیلی مسخره‌ست. بابام کله‌ش پوکه.

00:35:08.282 --> 00:35:10.921
‫نه که کله‌پوک باشه، ولی اینا چیزای مسخره‌ایه...

00:35:10.923 --> 00:35:12.209
<i>‫- آهان.</i>
‫- که آدم نگرانش باشه.

00:35:12.211 --> 00:35:16.840
<i>‫آره، منم به اینا فکر می‌کنم. یعنی... چیز...
‫نگاه می‌کنی وضع کس‌هایی که توی سن میانسالی‌ان چجوریه، می‌دونی...</i>

00:35:16.842 --> 00:35:19.505
<i>‫با خودت می‌گی: ﭼ... وضعشون چه ضدحاله.</i>

00:35:19.507 --> 00:35:22.405
<i>‫بعد می‌گی: وای! نوبت منم می‌شه!</i>

00:35:23.354 --> 00:35:25.976
‫- شاید نوبت تو بشه، ولی من نه.
<i>‫- خب، ﻫﻤ...</i>

00:35:25.978 --> 00:35:29.919
‫- من جوجه‌فنچی فسقلی‌ام.
<i>‫- باشه، ولی این می‌گذره.</i>

00:35:30.813 --> 00:35:35.795
‫وِلِلِش. نه... چند وقت پیش داشتم فکر می‌کردم:
‫یعنی... روزی می‌رسه که دیگه کسی به پام نیفته؟

00:35:35.797 --> 00:35:37.667
‫بعد گفتم: نه، نمی‌رسه.

00:35:37.669 --> 00:35:40.921
<i>‫- گفتی «نه»؟!</i>
‫- به ﻧﻈ... به نظرم همچین روزی نمی‌رسه.

00:35:40.929 --> 00:35:43.294
<i>‫- ﺧ... واسه این می‌گی چون جوونی.</i>
‫- نه، ولی به نظرم...

00:35:43.296 --> 00:35:46.390
<i>‫- جوون‌ها این‌جوری فکر می‌کنن.</i>
‫- نه، آخه یعنی حتا... نه، چیز...

00:35:46.392 --> 00:35:51.064
‫یعنی نمی‌دونم. توی دلم می‌گفتم مطمئنم بالاخره یکی
‫وقتی مثلاً ۴۰ سالمه، حاضره باهام ازدواج کنه.

00:35:51.066 --> 00:35:54.585
<i>‫آره، صد در صد. ولی اﯾ... ﭼ-چیز...
‫آدم‌هایی که می‌تونی انتخاب کنی، ناجورتر می‌شن.</i>

00:35:54.587 --> 00:35:57.124
‫- نه، نمی‌شن.
<i>‫- به نظرم می‌شه.</i>

00:35:57.126 --> 00:35:58.865
<i>‫درست نمی‌گم؟</i>

00:36:28.130 --> 00:36:31.288
‫من نمی‌تونم راحت با کسی صمیمی شم.

00:36:32.783 --> 00:36:36.027
‫یعنی صمیمیت با بقیه برام سخته.

00:36:37.804 --> 00:36:41.614
‫هر دفعه که مثلاً وارد موقعیت صمیمانه‌ای می‌شم،
‫یه حسی بهم می‌گه که...

00:36:41.616 --> 00:36:43.118
‫باس گورمو از اون‌جا گم کنم.

00:36:54.094 --> 00:36:58.505
‫احساسمه. تا می‌بینم دلم شاید بشکنه،
‫گورمو باس گم کنم برم.

00:36:58.507 --> 00:37:01.395
‫مغز آدم هم خوب بلده احساسات آدم رو توجیه کنه،

00:37:01.397 --> 00:37:06.764
‫واسه همین اگه حس کنی باس از موقعیتی خارج شی،
‫اون‌وقت مغزت می‌ره دلایلی برا این کار پیدا می‌کنه.

00:37:06.766 --> 00:37:10.351
‫بعد مشتی اطلاعات، یعنی...
‫د-دلایلی برا رفتن از اون‌جا بهت تحویل می‌ده.

00:37:10.353 --> 00:37:16.691
‫سخته هم که تشخیص بدی مثلاً اینا علامت‌خطرهایی واقعی‌ان،
‫یا خودتی که داری روی یکی از ضعف‌های عجیبِ شخصیتی‌ت سرپوش می‌ذاری.

00:37:16.693 --> 00:37:19.235
‫سخته که از هم ﺗ-تمایزشون بدی.

00:37:19.237 --> 00:37:22.238
‫واسه همینه که به نظرم روان‌درمانی مفیده.
‫روان‌درمانی کمک می‌کنه یعنی...

00:37:22.240 --> 00:37:24.907
‫نقاب از چهرۀ هراسِ درونی‌ت برداری.

00:37:24.909 --> 00:37:27.702
‫یعنی هر هراسی که داشته باشی،
‫روان‌درمانی از کارش سر در می‌آره.

00:37:27.704 --> 00:37:33.266
‫روان‌درمانی از نظر من یه جورایی مثِ
‫اون صحنه‌های آخر کارتونِ ‹اسکوبی‌دو›ئه.

00:37:33.268 --> 00:37:37.254
‫مث صحنه‌های آﺧ... همۀ قسمت‌های اسکوبی‌دو شبیه همن.
‫کل قسمت‌ها این‌جوری‌ان:

00:37:37.256 --> 00:37:43.223
‫«وای! این‌جا رو، روح!» بعد نقاب یارو رو برمی‌دارن،
‫می‌گن: «اِه! این که همون یارو صاب‌نونواییه‌ست» یا همچی چیزی.

00:37:43.225 --> 00:37:47.138
‫به نظرم روان‌درمانی هم ﻫﻤﯿ-همین کارو با احساسات آدم می‌کنه.

00:37:47.140 --> 00:37:50.391
‫مثلاً با کسی توی رابطه‌این، می‌گین:
‫نمی‌دونم مشکل چیه... دختره یه کم حوصله‌سربره.

00:37:50.393 --> 00:37:55.454
‫روان‌درمانی می‌آد وسط، بعدش می‌گی:
‫«آهان! مامان و بابام اصن بهم نشون نداده‌ن عشق چه شکلیه.»

00:37:55.456 --> 00:37:59.862
‫خیال می‌کردم دختره بلد نیست خاطره تعریف کنه،
‫ولی معلوم شد: «هیچ بنیۀ شخصیتی‌ای ندارم.»

00:37:56.191 --> 00:37:59.527 line:20%
‫[موسیقی آکوستیک]

00:37:59.864 --> 00:38:01.154
‫هه‌هه!

00:38:01.520 --> 00:38:05.572
‫از درون واسه همیشه خرد شده‌م.
‫دارم بدون هیچ نقشۀ راهی، چشم‌بسته پرواز می‌کنم.

00:38:02.530 --> 00:38:05.909 line:20%
‫[دختر، گریه‌کنان است]

00:38:05.574 --> 00:38:08.826
‫«دارم به جای تعامل متقابل، رابطه‌ای قدرت‌محور بازتولید می‌کنم.»

00:38:08.828 --> 00:38:10.369
‫چقد ساده‌م!

00:38:10.371 --> 00:38:13.499
‫خیال می‌کردم پیامک‌هاش پر از هِکسره‌‌ست؛

00:38:13.501 --> 00:38:17.793
‫کاشف به عمل اومد: «هویت‌جنسی‌م رو از فیلم و سریال‌ها کپی کرده‌م.»

00:38:17.795 --> 00:38:20.089
‫ای دل غافل!

00:38:20.538 --> 00:38:27.557
‫شده همچین کاری کنی؟! شده فکر کنی شخصیتی مستقلی،
‫ولی در اصل آمیزه‌ای باشی از فرافکنده‌های بقیه که ۳۲ سال فرو بلعیدی؟!

00:38:26.221 --> 00:38:35.021 line:20%
‫(‹فرافکنی› یا ‹برون‌فکنی› در روانشناسی، ساز و کاری‌ست دفاعی که فرد در طی آن،
‫خصایص و امیال ناپسند خود را به دیگری نسبت می‌دهد. ‹فرافکنده› اما
‫خودِ آن خصایصی‌ست که ‹فرافکننده› به دیگران و اطرافیانش نسبت می‌دهد)

00:38:27.559 --> 00:38:31.309
‫واقعیتِ بی‌رحمانه‌ایه.

00:38:38.883 --> 00:38:41.315
‫ولی واقعاً فکر می‌کنم یه جور...

00:38:41.317 --> 00:38:42.737
‫تأثیر غیرطبیعی داره.

00:38:42.739 --> 00:38:49.400
‫یعنی فیلم و سریال می‌تونه...
‫شا-شاید فوقش جنبه‌های ظاهری مسائل رو مؤکد می‌کنه.

00:38:49.402 --> 00:38:55.489
‫بدم می‌آد وقتی توی همچین چیزی می‌افتم؛
‫یعنی وقتی با شِر و ورهای سطحی و ظاهری خر می‌شم.

00:38:55.491 --> 00:38:58.960
‫حتا وقتی به یکی علاقه پیدا می‌کنم، با خودم می‌گم:

00:38:58.962 --> 00:39:01.326
‫«چه‌ته تو؟»

00:39:01.630 --> 00:39:09.138
‫به یکی علاقه پیدا می‌کنم، می‌گم: «اِه، چه صورت خوشگلی.»
‫خُ که چی؟ الان یعنی می‌رم بر این اساس بقیۀ تصوراتمو دست بالا می‌گیرم؟

00:39:09.140 --> 00:39:16.080
‫می‌دونین؟ آخه صورت و بدن، اینا همون تیم بازاریابیِ ‹خود›ن،
‫و وقتی من جذب این چیزا می‌شم، انگار دارم گول می‌خورم.

00:39:16.082 --> 00:39:18.604
‫انگار دارم گول می‌خورم.

00:39:18.606 --> 00:39:21.858
‫انگار ساعت ۴ صبح زنگ زده‌م این برنامه‌های تبلیغاتیِ تلویزیونی:

00:39:21.860 --> 00:39:27.331
‫می‌گم: «سلام، تبلیغتون رو دیدم، می‌خواستم محصولتون رو‍...»
‫آخه: نکن! وایسا تو خودِ قضیه رو ببینی.

00:39:27.333 --> 00:39:29.883
‫ولی نمی‌شه خود قضیه رو دید.

00:39:29.885 --> 00:39:35.288
‫نمی‌شه درجا قضیه رو ببینی.
‫باید ﺻ... چیز... آدم فقط صورت و بدنِ طرف رو می‌بینه.

00:39:35.290 --> 00:39:37.331
‫شخصیتش چطوریاست؟

00:39:37.333 --> 00:39:38.877
‫این خیلی مهم‌تره.

00:39:38.879 --> 00:39:43.906
‫ولی این زمان می‌بره. صبر می‌خواد.
‫کار می‌بره. دقت می‌خواد... که ته‌توش در آد.

00:39:43.908 --> 00:39:45.940
‫صورت ولی این‌جا جلو روته.

00:39:45.942 --> 00:39:51.254
‫شاید شخصیتش داغونه.
‫به نظر من اگه شخصیت آدم کیریه، قیافه‌ش هم باید کیری باشه.

00:39:51.256 --> 00:39:54.181
‫به نظرم نباید با هم فرق داشته باشن.

00:39:54.183 --> 00:39:57.548
‫یعنی... وقتی به صورتت نگاه می‌کنم، نمی‌خوام گوشْت ببینم.

00:39:57.550 --> 00:40:02.633
‫ می‌خوام مثلاً... ‹۹ ماه زندگی باهات توی آپارتمانی یه‌خوابه› ببینم.

00:40:02.635 --> 00:40:07.780
‫این‌جا یعنی. یعنی این...
‫این‌جا... این‌جات باید همچین باشه.

00:40:08.410 --> 00:40:12.836
‫کل این دم و دستگاه‌ها. مو؟
‫نمی‌خوام مو ببینم.

00:40:12.838 --> 00:40:15.101
‫اصن مو چیه؟

00:40:15.103 --> 00:40:18.393
‫«اِه، چه موهای قشنگی داری.»
‫کی به تخمِ چپشه؟

00:40:18.395 --> 00:40:24.354
‫آخه مو؟ مو پروتئینه که خودبه‌خود
‫از توی سرِ آدم، بر خلاف اراده‌ش در می‌آد.

00:40:24.356 --> 00:40:27.550
‫بعد تو از اینا قشنگشو داری؟ ایول!

00:40:28.391 --> 00:40:32.782
‫کاربردش زیبایی‌شناسانه‌ست.
‫اگه قراره چیزی از توی سرِ آدم در آد، نمی‌خوام مو باشه.

00:40:32.784 --> 00:40:40.188
‫می‌خوام مثلاً... دستۀ مجعد و معلقی از توانایی آدم در رازداری باشه.

00:40:40.425 --> 00:40:43.314
‫همچین چیزی باید از توی سر آدم در آد.

00:40:43.316 --> 00:40:47.912
‫این‌جوری وقتی یکی موهاش رو می‌ندازه عقب،
‫می‌گم: «آها، به این آدم می‌تونم اعتماد کنم.»

00:40:47.914 --> 00:40:54.426
‫تازه این‌جوری می‌تونیم مث حالت عادی به آدم‌های کچل بی‌اعتماد باقی بمونیم،
‫با این تفاوت که دیگه کسی نمی‌گه مشنگِ ظاهربینیم، می‌گن حق داریم.

00:40:54.428 --> 00:40:59.163
‫مثلاً می‌گین: «نمی‌شه به این یارو اعتماد کنم.
‫هیچ مادۀ نشانۀ رازداری‌ای از توی جمجمه‌ش در نمی‌آد.

00:40:59.165 --> 00:41:01.666
‫کون لقش، کچلِ لاشی.»

00:41:01.668 --> 00:41:06.190
‫ولی حرف راستی زدین! این حرفِ به‌حقی حساب می‌شه،
‫بر خلافِ الان که جرمی خفیف و نفرت‌محوره.

00:41:06.192 --> 00:41:11.803
‫نمی‌شه بری به کسی بگی «کچلِ لاشی».
‫دست خودشون که نبوده.

00:41:12.345 --> 00:41:16.921
‫خیلی کارها هم هست که می‌تونم بکنم تا بیشتر جذاب شم.
‫یعنی می‌تونم خودمو جذاب‌تر کنم.

00:41:16.923 --> 00:41:19.475
‫می‌تونم ورزش کنم. می‌تونم هیکل بیارم.

00:41:19.477 --> 00:41:24.063
‫این کارها جذاب‌ترم می‌کنه.
‫می‌تونم برم شیش‌تیکه‌ش کنم، اون‌وقت مردم بیشتر جذبم می‌شن؛

00:41:24.065 --> 00:41:27.909
‫که چیزِ عجیبیه چون ‹شیش‌تیکه› کلاً یعنی زیاد این‌جوری کرده‌م:

00:41:27.911 --> 00:41:34.047
‫معنی‌ش کلهم همینه فقط؛ که بدنم رو
‫خر کرده‌م فکر کنه داره خونه می‌سازه.

00:41:34.049 --> 00:41:38.536
‫‹شیش‌تیکه› یعنی این؛ بهره‌برداری‌ایه از کج‌روی‌ای در سیر تطور.

00:41:38.538 --> 00:41:45.334
‫ملت می‌گن: «اِه! پسره خیلی این‌جوری کرده!
‫طرفْ‌قرارِ عالی‌ای ازش در می‌آد.» آخه چطور؟ چه ربطی دارن؟

00:41:45.336 --> 00:41:50.886
‫باید فقط اگه کار خوبی کرده باشی بتونی شیش‌تیکه در آری.
‫یعنی باید ﻗﺒﻠ... برا این که بتونی... ﺷﯿ...

00:41:50.888 --> 00:41:53.446
‫باید مثلاً به سالمندها کمک کنی.

00:41:53.448 --> 00:41:57.726
‫این‌جوری منطقیه. مثلاً کمک می‌کنی یه پیرزن
‫از خیابون رد شه، بعد آرنۆلد می‌شی.

00:41:57.728 --> 00:42:01.058
‫خب، حله، قبوله. باشه. منطقیه برام.

00:42:01.060 --> 00:42:05.146
‫این‌جوری وقتی لب دریا کسی رو با شکمِ شیش‌تیکه می‌بینین،
‫می‌گین: «اِه خب، این پسره عاشق مامان‌بزرگشه.»

00:42:05.148 --> 00:42:13.029
‫یعنی دربارۀ پسره، چیزی به جز این که هفته‌ای ۴ بار
‫بعد از کار، کلی این‌جوری کرده، دستگیرتون می‌شه.

00:42:13.031 --> 00:42:17.548
‫احتمالاً به بغل هم زده. نگاش کنین!

00:42:17.550 --> 00:42:20.244
‫احتمالاً از توپ طبی هم استفاده کرده.

00:42:20.246 --> 00:42:22.790
‫چه نره‌غول خفنی!

00:42:23.762 --> 00:42:25.626
‫تهِ مسخرگیه.

00:42:35.136 --> 00:42:39.231
‫ولی در هر صورت ما جذب این چیزا می‌شیم.
‫جذب چیزایی که... می‌دونین...

00:42:39.233 --> 00:42:44.185
‫جذب بعضی چیزا می‌شیم، و وقتی به عنوان جامعه
‫جذب چیزای مشخصی می‌شیم، بعدش یه جور...

00:42:44.187 --> 00:42:49.398
‫نظام ارزش‌گذاریِ بیرونی می‌سازیم و توی این نظام که زندگی کنی،
‫کم‌کم جای اون نظامی که مال خودته، نهادینه و درونی‌ش می‌کنی.

00:42:49.400 --> 00:42:56.089
‫در نتیجه بسته به این که چقدر با اون نظامِ ارزش‌گذاری هماهنگ باشی،
‫احساسی درونی از جنس شرم یا افتخار بهت... بهت دست می‌ده.

00:42:56.091 --> 00:42:59.843
‫برا همین ملت اعصابشون سرِ ریخت و قیافه تخمی می‌شه.
‫این مسئلۀ مستند و ثابت‌شده‌ایه. مردم سرِ...

00:42:59.845 --> 00:43:05.202
‫خیلی عجیبه، ملت مثلاً افتخار می‌کنن که...
‫یه جور حس افتخار دارن نسبت به...

00:43:05.384 --> 00:43:06.634
‫شکل و ظاهرشون.

00:43:06.636 --> 00:43:10.222
‫مردهایی مثلاً هستن که اﻓﺘﺨ... می‌کنن،
‫یعنی به کیرشون...

00:43:10.224 --> 00:43:14.599
‫افتخار می‌کنن، یعنی به کیرشون ﻣﻔﺘﺨ... ﯾﻌﻨ...

00:43:14.601 --> 00:43:16.801
‫«عجب کیری دارم!»

00:43:16.803 --> 00:43:21.430
‫یعنی جوری دربارۀ کیرشون حرف می‌زنن که انگار
‫پسرشونه که از دانشگاه هاروارد فارغ‌التحصیل شده. آﺧ...

00:43:20.352 --> 00:43:23.128 line:20%
‫(از معتبرترین دانشگاه‌های جهان)

00:43:21.432 --> 00:43:23.128
‫آخه چه اﻓﺘﺨ...

00:43:23.130 --> 00:43:30.106
‫«عجب کیری دارم! چه کیرِ ﮔﻨ...
‫تازه کیره به من وصل نیست. منم که بهش وصلم.»

00:43:30.108 --> 00:43:32.399
‫آخه... چی برا خودت می‌ﮔ...

00:43:32.401 --> 00:43:37.490
‫«عجب کیری دارم! چه کیر گنده‌ای دارم!» آخه...

00:43:37.492 --> 00:43:39.164
‫که چی؟

00:43:39.166 --> 00:43:43.202
‫از کجا اوردی‌ش؟
‫آخه داداش، از آسمون برات افتاده.

00:43:43.204 --> 00:43:49.822
‫به ﻧﻈ-به نظر من بزرگیِ کیر آدم باید به بزرگیِ دلش باشه.

00:43:49.824 --> 00:43:56.090
‫کلفتی‌ش هم باید به کلفتیِ...
‫ظرفیت آدم برا تغییر باشه.

00:43:56.092 --> 00:44:01.472
‫این‌جوری وقتی کیرِ کلفتی می‌بینین، می‌گین:
‫«آها، این یارو انسانِ آزاده‌روان و همسازیه.»

00:44:01.548 --> 00:44:06.769
‫می‌رین سوار یه کیرِ کلفت می‌شین، می‌گین:
‫«آزاده‌اندیشی‌ش رو حس می‌کنم. داره از هم وام می‌کنه؛

00:44:07.010 --> 00:44:13.761
‫اون-اون-اون تمایلی که به فراتر رفتن از
‫اشتباهات گذشته‌ش داره، بهم حس خوبی می‌ده.

00:44:13.763 --> 00:44:16.737
‫جایی توم ﺧ-خالی نمی‌ذاره.»

00:44:17.133 --> 00:44:20.447
‫من هم جذب بعضی چیزا می‌شم. جذبِ...

00:44:20.449 --> 00:44:24.078
‫چشم می‌شم. از چشم خوشم می‌آد.

00:44:24.080 --> 00:44:27.831
‫به چشم علاقه دارم؛ نه توی پاکت، یعنی توی کله باشه.

00:44:27.165 --> 00:44:34.380 line:20%
‫(‹چشم در پاکت› اشاره به کلیشه‌ای‌ست دربارۀ قاتلان زنجیره‌ای)

00:44:27.833 --> 00:44:29.177
‫چشم.

00:44:29.178 --> 00:44:31.575
‫ترجیح می‌دم توی کله باشه.

00:44:31.577 --> 00:44:36.589
‫دو تا چشم توی هر کله، این نسبتِ تعدادیه که... دوس دارم.

00:44:36.591 --> 00:44:39.635
‫شما آزادین هر نسبتی بخوایین.

00:44:40.020 --> 00:44:43.387
‫اَ چشم خوشم می‌آد، ولی اینم عجیبه.
‫اَ چشم خوشم می‌آد ولی بعدش می‌گم:

00:44:43.389 --> 00:44:46.849
‫«خب، حالا دلم می‌خواد بکنمت؟
‫چرا؟ چون چِش‌های قشنگی داری؟»

00:44:46.851 --> 00:44:49.602
‫شاخه‌به‌اون‌شاخۀ عجیب‌غریبیه؛

00:44:49.604 --> 00:44:54.697
‫که بگی: «اِه، چه چش‌های باحالی داری.
‫بیا بریم عضوِ دﯾﮕ... اون عضوِ دیگه‌ت رو بکنیم.»

00:44:54.699 --> 00:44:56.485
‫این دو تا عضو حتا...

00:44:56.487 --> 00:44:59.862
‫این دو تا حتا توی یه بخش نیستن.
‫دو تا بخشِ جدای بدنن.

00:44:59.864 --> 00:45:05.034
‫مهبل. خب چیزه... ازش خوشم می‌آد. ولی یعنی آخه،
‫این چیزی از شخصیتت بهم نمی‌گه.

00:45:05.036 --> 00:45:09.830
‫شناختی ازت ندارم. نمی‌دونم چطو...
‫می‌دونین چی می‌گم؟ یعنی ﻣﻬﺒ... ﯾﻌﻨ...

00:45:09.832 --> 00:45:13.959
‫دلم نمی‌خواد برم مهبل بکنم.
‫بیشتر دلم می‌خواد برم مثلاً...

00:45:13.961 --> 00:45:18.478
‫حس مسئولیت‌پذیریِ داغ و خیس بکنم.

00:45:18.480 --> 00:45:21.926
‫دوس دارم برم لای دوراندیشی‌ت.

00:45:21.928 --> 00:45:25.446
‫دلم می‌خوا... دلم می‌خواد... عزمت رو بخورم.

00:45:25.448 --> 00:45:27.409
‫می‌خوام آبِ پشتکارت رو بیارم.

00:45:27.411 --> 00:45:29.850
‫این خیلی بیشتر برام لذت داره.

00:45:29.852 --> 00:45:34.188
‫دلم می‌خواد شخصیتم رو بچپونم توی عزمت،

00:45:34.190 --> 00:45:39.299
‫بعد از اون ور برم صداقتت رو بمالم.
‫یعنی دنیای ایدئال من همچین جاییه.

00:45:39.424 --> 00:45:46.733
‫منتها امیدوارم که ‹صداقتت› همراه با ‹توانایی‌ت در رازداری› نباشه،
‫چون این... یکی از هراس‌های منه.

00:45:46.735 --> 00:45:50.539
‫من آدم بی‌نقصی نیستم.

00:45:53.143 --> 00:45:56.295
‫همه‌ش ترسه.

00:45:56.827 --> 00:46:00.981
‫همۀ این چیزا، کلش. کل حرف‌هایی که می‌زنم، همه‌ش ترسه.

00:46:00.983 --> 00:46:03.280
‫منبعش...

00:46:03.282 --> 00:46:07.309
‫ترسی ریشه‌دار توی وجودمه. من می‌ترسم.

00:46:07.311 --> 00:46:12.478
‫می‌ترسم به کسی نزدیک شم.
‫می‌ترسم اون کسی که بهش نزدیک می‌شم تنهام بذاره.

00:46:13.734 --> 00:46:17.744
<i>‫می‌ترسم اون کس، بدتر از هر کسِ دیگه‌ای قلبم رو بشکنه.</i>

00:46:17.746 --> 00:46:20.734
‫اوم‌م‌م، چرا این‌قد ‹خوردنی› شدی؟

00:46:20.736 --> 00:46:23.546
<i>‫- قیافه‌م ‹مردنی› شده الان؟</i>
‫- خوردنی شدی.

00:46:23.548 --> 00:46:27.616
<i>‫- یعنی چی؟</i>
‫- ﯾﻌﻨ... اگه اون‌جا بودم، می‌چلوندمت.

00:46:27.618 --> 00:46:32.347
‫می‌ترسم اگه کسی رو توی سد و دیوارهایی که
‫دور خودم کشیده‌م راه بدم، اون‌وقت...

00:46:32.349 --> 00:46:35.624
‫گوشه‌هایی از شخصیتم رو ببینه که خودم نپذیرفته‌م یا دوس ندارم؛

00:46:35.626 --> 00:46:42.298
‫گوشه‌هایی از شخصیتم که یا به‌گارفته‌ست، یا ناقصه،
‫یا درهم‌شکسته‌ست، یا ناجوره، یا نپخته‌ست، یا معیوبه، یا خسته‌کننده‌ست.

00:46:42.300 --> 00:46:49.179
‫گوشه‌هایی از شخصیتم که اصن نیست.
‫یعنی بگن: «په این گوشه اَ شخصیتت کجاست؟» می‌گم: نمی‌دونم.

00:46:49.181 --> 00:46:53.436
‫شاید گوشه‌ای از شخصیتم رو بهم نشون بده که حتا...

00:46:54.235 --> 00:46:56.939
‫که حتا چشمم بهش نیفتاده.

00:46:56.941 --> 00:46:58.406
<i>‫که حتا چشمم بهش نیفتاده.</i>

00:46:58.408 --> 00:46:58.946
<i>‫همه‌ش ترسه.</i>

00:46:58.948 --> 00:46:59.989
‫همه‌ش ترسه.

00:46:59.991 --> 00:47:04.005
‫برا همین بقیه رو اَ خودم دور می‌کنم؛
‫و اصن حالتِ شوخی‌مسخره هم نیست.

00:47:04.007 --> 00:47:09.796
‫این‌جوری نیست که... مثلاً برم شوخی‌شوخی بقیه رو
‫سوارِ صندلی چرخ‌دار کنم و توی پیاده‌رو هل بدم که برن.

00:47:09.798 --> 00:47:13.078
‫بعضی‌وقت‌ها تجربۀ تلخیه...

00:47:13.080 --> 00:47:15.516
‫و... می‌دونین...

00:47:15.518 --> 00:47:18.426
‫این چیزیه که باید باهاش رودررو شم.

00:47:18.428 --> 00:47:21.050
‫ولی دلیلش کلاً ترسم از انتخاب‌های دیگه‌ست.

00:47:21.052 --> 00:47:22.173
<i>‫ولی دلیلش کلاً ترسم از انتخاب‌های دیگه‌ست.</i>

00:47:23.273 --> 00:47:25.468
<i>‫خب، چاره چیه؟</i>

00:47:28.923 --> 00:47:32.558
‫من سعیمو می‌کنم روراست باشم.

00:47:35.521 --> 00:47:40.191
‫این احتمالاً خنده‌دارترین حرفیه که کلاً زدی.

00:47:47.595 --> 00:47:50.300
‫تو به این می‌گی ‹روراستی›؟

00:47:50.302 --> 00:47:54.620
‫روراستی یعنی... یعنی حرف دلتو بزنی و سپرت رو بندازی.

00:47:54.622 --> 00:47:59.239
‫معنی‌ش این نیست که بیای
‫جلوی بقیه وایسی و بگی بدجور ریدی.

00:47:59.241 --> 00:48:02.836
‫جمع کن بساطت رو، دادا!
‫یعنی سرتو از تو کونت در آر!

00:48:02.838 --> 00:48:09.343
‫چرتمون اومد. یعنی ما حالی‌مونه این شِر و وِرا رو،
‫ولی نمی‌خواییم برامون یه ساعت درباره‌ش روضه بخونی.

00:48:09.345 --> 00:48:13.514
‫تو کل این طرحِ پیچیده رو ریختی تا هیچ‌وقت عوض نشی.

00:48:13.516 --> 00:48:17.230
‫تازه اینا اصن جۆک نیست. اصن جۆک نیست.
‫کلاً خودتی که دربارۀ مشکلاتت فک می‌زنی. ﻫﯿ...

00:48:17.232 --> 00:48:19.436
‫کجای این خنده‌داره؟ نشونم بده.

00:48:19.438 --> 00:48:22.008
‫هیچ‌ﺟ... یعنی هیچ‌جاش خنده‌دار نبوده.

00:48:22.010 --> 00:48:24.167
‫هیچ‌جاش خنده‌دار نبوده.

00:48:24.169 --> 00:48:27.277
‫کلاً خودت بودی که داشتی این بالا خودارضایی می‌کردی.

00:48:27.279 --> 00:48:31.799
‫تمام‌ﻭﻗ... کلاً تو رو نگاه کردیم که برا خودت
‫کف‌دستی می‌زدی و دیگه حالم به هم خورده.

00:48:31.801 --> 00:48:36.453
‫می‌دونم به خیالت داری به یه عده کمک می‌کنی و
‫کس‌هایی پیدا می‌شن که با مشکلاتت ارتباط برقرار کنن؛

00:48:36.455 --> 00:48:39.706
‫ﺷ-شایدم این‌جور باشه، ولی دلیلِ کارِ تو اینا نیست، درست می‌گم؟ به ﺧ...

00:48:39.708 --> 00:48:43.877
‫دنبال نظرِ تأییدِ بقیه‌ای؛
‫و-و هر چی بیشتر تأیید می‌شی، حس بهتری بهت می‌ده.

00:48:43.879 --> 00:48:46.885
‫همین وضعیت توی همۀ رابطه‌هات هم هست.

00:48:46.887 --> 00:48:52.512
‫همین‌جوری از غیب پیدات می‌شه، هر جفنگی که
‫عشقت می‌کشه می‌گی –هه– و بعد می‌ذاری می‌ری.

00:48:52.514 --> 00:48:55.099
‫مث یه بدبخت بی‌خایه!

00:48:55.123 --> 00:49:15.123
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:49:15.147 --> 00:49:35.147
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.