﻿WEBVTT

00:00:00.760 --> 00:00:17.760
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.:: <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:39.100 --> 00:00:41.061
خونه

00:00:45.941 --> 00:00:49.945
اونجاييه که خاطرات و کودکي توام با هم زيست مي کنند

00:01:02.582 --> 00:01:05.460
ولي خونه کودکي من در حال تغييره

00:01:11.716 --> 00:01:14.719
يخي که بهش وابسته ايم در حال ذوب شدنه

00:01:24.813 --> 00:01:28.525
من و توله ام در آبهاي ناشناخته ايم

00:01:44.375 --> 00:01:52.308
&lt;&lt;خرس قطبي&gt;&gt;

00:02:12.986 --> 00:02:17.449
من در يک غار يخي بر فراز کوهستانها متولد شدم

00:02:35.467 --> 00:02:40.597
ولي اقيانوس منجمد،درياي يخي خونمون بود.

00:02:50.315 --> 00:02:52.859
اينجا جاييه که قديمي ترين خاطراتم شکل گرفته

00:02:54.277 --> 00:02:55.987
بازي کردن با بهترين دوستم

00:02:56.696 --> 00:02:58.573
برادر دوقولوم

00:03:15.632 --> 00:03:18.468
و او(ضمير مونث) هرگز ازمون دور نشده بود

00:03:20.720 --> 00:03:22.222
محافظمون

00:03:23.515 --> 00:03:24.808
مادرمون

00:03:50.250 --> 00:03:53.878
من از برادرم قوي تر بودم
کنجکاو تر

00:03:56.298 --> 00:03:59.050
ولي مستقلمون اون بود

00:04:00.260 --> 00:04:02.262
من هميشه از راهنمايي مامانم پيروي مي کردم

00:04:08.435 --> 00:04:11.896
و يک دنياي کاملي بود که مي خواست نشونمون بده

00:04:42.886 --> 00:04:45.347
اينجا کلي چيز براي ياد گرفتن بود

00:04:50.935 --> 00:04:52.646
اون تنها معلم مون بود

00:04:57.025 --> 00:04:59.444
من هر کاري رو که انجام ميداد تقليد مي کردم

00:05:41.111 --> 00:05:44.030
نمي دونستم ولي در حال شکار کردن

00:05:46.116 --> 00:05:47.200
چيزي بوديم

00:05:59.045 --> 00:06:00.588
يک بويي

00:06:02.465 --> 00:06:06.136
ي بويي زير يخ ها

00:06:24.195 --> 00:06:26.948
هر چيزي که بود بوي خوبي مي داد

00:06:37.959 --> 00:06:40.795
و برادرم هم آماده براي حمله بود

00:06:42.464 --> 00:06:45.467
معمولا به من

00:06:53.058 --> 00:06:56.019
و مامان هم مدام داشت توي يخ ها مي کوبيد

00:06:57.395 --> 00:06:59.147
مي خواستم که بهش کمک کنم ولي

00:07:00.357 --> 00:07:01.775
مشغول بودم.

00:07:11.117 --> 00:07:15.205
که ناگهان همه چي معلوم شد

00:07:19.542 --> 00:07:22.003
ما داشتيم فک شکار مي کرديم

00:07:25.298 --> 00:07:27.884
خب،مامان داشت فک شکار مي کرد

00:07:47.070 --> 00:07:49.030
اون قهرمان ما بود

00:07:50.073 --> 00:07:52.367
ما که تو هر شرايطي به حرفش گوش مي داديم

00:07:58.790 --> 00:08:00.625
و البته نياز هم داشتيم که بديم

00:08:18.977 --> 00:08:24.774
خرس هاي نر تموم زمستون رو در حال پرسه زدن توي يخ ها مي گذرونن
و بسيار،بسيار گرسنه

00:08:32.782 --> 00:08:35.285
برادرم و من مي تونستيم به يک غذاي راحت تبديل بشيم

00:08:38.913 --> 00:08:43.543
بنابراين مامان ما رو به سمت لبه يخ هدايت کرد
به سمت اقيانوس آزاد

00:08:49.132 --> 00:08:51.760
مشکل اينجا بود که نمي دونستيم چطوري شنا کنيم

00:08:54.095 --> 00:08:56.723
ما تا حالا توي دريا نرفته بوديم

00:09:06.608 --> 00:09:08.360
يخ بود

00:09:09.903 --> 00:09:13.740
و تنها خشکي که به چشم مي اومد مامان بود

00:09:30.507 --> 00:09:33.468
اون مي دونست که اينجوري قرار نيست ياد بگيريم که شنا کنيم

00:09:44.896 --> 00:09:47.774
و ي دليل خوبي بود براي ادامه دادن به دست و پا زدن

00:10:01.746 --> 00:10:07.752
و به بالاخره فکر کردم که يک جاييه براي استراحت

00:10:09.754 --> 00:10:11.589
و اشتباه مي کردم

00:10:23.685 --> 00:10:29.608
وقتي که برادرم و من ديگه نمي تونستيم شنا کنيم
اون ما رو به سمت ساحل راهنمايي کرد

00:10:32.861 --> 00:10:37.115
تا حالا از اينکه گاز گرفته و از خرنک بکشنم
اينجوري خوشحال نشده بودم

00:10:52.088 --> 00:10:53.506
ما جامون امن بود

00:10:55.759 --> 00:10:57.260
حالا مي تونستيم استراحت کنيم

00:11:07.771 --> 00:11:11.816
هر بهار همونجوري که خورشيد
به سمت فراز آسمون اوج مي گيره

00:11:12.275 --> 00:11:15.153
روزها بلندتر و گرمتر مي شن

00:11:35.715 --> 00:11:39.594
و دنياي يخ هاي مستحکم ما
شروع به از هم پاشيدن مي کنه

00:11:44.474 --> 00:11:47.811
من متوجه شدم که اين شيوه طبيعي دنياست

00:11:53.275 --> 00:11:58.571
ولي اين زمين شکسته و در حال گردش
عادت کردن بهش سخت بود

00:12:03.994 --> 00:12:06.579
پا به پاي مامان موندن آسون نبود

00:12:20.593 --> 00:12:25.181
يک قدم کوچيک براي اون
يک جهش بزرگ براي ما محسوب مي شد

00:12:36.860 --> 00:12:43.366
و الان براي اولين بار
مي خواست که من و برادرم رو تنها بذاره

00:12:50.498 --> 00:12:52.250
اون يک ماموريت جديد داشت

00:12:58.965 --> 00:13:05.597
من اونو موقعي که به آرومي ناپديد
و با يخ هاي شناور يکي شد تماشاش کردم

00:13:07.682 --> 00:13:09.392
استاد در کمين کردن

00:13:19.444 --> 00:13:24.115
مامان،از تجربه اش،ميدونست
که تنها شانسش براي به چنگ آوردن يک فک

00:13:24.240 --> 00:13:26.868
موقعي که بالاي يک يخ شناور باشه

00:13:29.955 --> 00:13:33.333
به محض اينکه داخل آب بره
ديگه قادر نيست که بگيردش

00:16:35.807 --> 00:16:37.517
کار زيادي براي ما نبود که انجام بديم

00:16:39.019 --> 00:16:42.063
ما فقط منتظرش بوديم که برگرده

00:16:56.328 --> 00:17:00.832
ولي اون برنگشت
به شکار کردن ادامه اد

00:18:33.341 --> 00:18:36.094
اون اولين تابستون،
مامان فک هاي زيادي رو شکار کرد

00:18:37.137 --> 00:18:40.390
ما به خوبي غذا داده شده بوديم
و چيزي نياز نداشتيم

00:19:03.288 --> 00:19:09.085
اون موقع ها زندگي
روي خونه اقيانوس يخيمون امن به نظر مي رسيد

00:19:27.103 --> 00:19:32.317
امروز،اقيانوس يخ اي که روزي خونه صدا مي شد
در حال ناپديد شدنه

00:19:46.957 --> 00:19:49.459
فک ها براي توليد مثل به درياي يخي نياز دارن

00:20:00.095 --> 00:20:02.097
ما به فک ها براي شکار نياز داريم

00:20:13.149 --> 00:20:14.943
ما خرس هاي يخي هستيم

00:20:21.408 --> 00:20:23.994
بدون يخ چطوري زنده بمونيم؟

00:20:41.136 --> 00:20:45.140
اون اولين زمستون طولاني
مامانمون ما رو امن و گرم نگه داشت

00:20:48.685 --> 00:20:51.521
به جز اون نورهايي که تو آسمون مي رقصيدند

00:20:51.605 --> 00:20:55.483
براي نصف سال تاريکي کامل بود

00:21:05.035 --> 00:21:07.370
من فکر کردم که خوشيد براي هميشه غروب کرده

00:21:09.497 --> 00:21:12.292
روزي رو که بالاخره ظاهر شد رو به ياد دارم

00:21:52.123 --> 00:21:55.335
برادرم و من عاشق طلوع خورشيد شديم

00:21:59.714 --> 00:22:01.883
مي تونستيم بريم و بازم بگرديم

00:22:08.431 --> 00:22:11.351
ولي مامان مي خواست که
همه اون انرژي رو به کار بگيره

00:22:12.394 --> 00:22:14.980
اون يک بهار پر کار رو برامون نقشه کشيده بود

00:22:23.863 --> 00:22:28.785
بهار زمانيه که بايد اغلب
غذاي کل سال مون رو بگيريم

00:22:29.577 --> 00:22:30.829
و به سرعت

00:22:32.330 --> 00:22:37.294
به زودي بيشتر درياي يخي ناپديد مي شه
و به همراهش،فک ها

00:22:52.350 --> 00:22:55.270
امسال مامان خيلي چيزها ازمون توقع خواهد داشت

00:22:56.855 --> 00:23:00.817
اون ازمون ميخواد که واقعا شکار فک رو بفهميم

00:23:04.487 --> 00:23:07.907
ديگه خبري از تماشاچي بودن در بين مسابقات کشتي نيست

00:23:38.104 --> 00:23:42.067
من همچنين ياد گرفتم که هرگز گارد خودمو پايين نيارم

00:24:01.044 --> 00:24:04.172
نرها يک خطر هميشه حاضر بودند

00:24:07.050 --> 00:24:11.012
و اين يکي حسابي ما رو غافلگير کرد

00:24:22.274 --> 00:24:26.778
اون گرسنه،مصمم و بدون توقف بود

00:24:43.003 --> 00:24:46.089
هيچ فاصله ايمني از يک خرس نر برفي وجود نداره

00:24:48.133 --> 00:24:50.552
ولي يخ ايمن چرا

00:24:52.053 --> 00:24:54.431
و مامان مي دونست که چجوري پيداش کنه

00:24:58.059 --> 00:25:02.564
اون ترک هايي رو که به لبه درياي يخي مي رسيدند رو دنبال کرد

00:25:07.027 --> 00:25:11.156
اينجا به قدري نازک بود که يک خرس نر بزرگ صاف توش مي افتاد.

00:25:19.205 --> 00:25:21.958
براي برادرم و من مهمتر از اون اين بود که

00:25:23.668 --> 00:25:25.295
مي تونستيم با همديگه بازي کنيم

00:25:36.931 --> 00:25:41.436
تو اون روزا،هر لحظه اون بيرون در درياي يخي درباره انواع مختلف يخ ها

00:25:45.774 --> 00:25:47.734
درسهاي جديدي به ما ياد مي داد

00:25:51.363 --> 00:25:53.031
ضخامت هاي متفاوت

00:25:54.574 --> 00:25:58.244
اينکه چطوري يک حمله شيرجه با شکم
عالي رو نقشه بريزي

00:26:29.359 --> 00:26:32.862
يک بعد ازظهر براي ريلکس کردن خالص بود

00:26:36.825 --> 00:26:40.537
به علاوه،ي مقدار تمرين شکار فک براي برادرم

00:27:04.352 --> 00:27:07.314
ي غلت خوردن سريع توي برف براي خشک کردن پشم هامون

00:27:10.567 --> 00:27:12.319
و دوباره در حال حرکت بوديم

00:27:27.334 --> 00:27:30.086
ما تو اون بهار کلي اعتماد به نفس پيدا کرديم

00:27:37.969 --> 00:27:41.556
ولي مامان هنوز مرکز دنياي ما بود

00:28:36.319 --> 00:28:39.698
امروز،ي مقدار زمان برا بازي کردن هست

00:28:48.039 --> 00:28:51.209
همه انرژيمون براي گشتن به دنبال غذا صرف شده

00:29:04.347 --> 00:29:08.143
من ميخوام به دخترم ياد بدم که کجا به دنبال فک ها بگرده

00:29:09.602 --> 00:29:14.482
ولي مکان هاي قديمي که نشون داده بودم
پيدا کردنش سخت و سخت تر شده

00:29:41.009 --> 00:29:46.056
وقتي سر و کله تابستون دوباره پيدا شد
يخ از سال قبل متفاوت به نظر مي رسه.

00:29:51.937 --> 00:29:55.774
حس گرمتري مي داد و ذوب شدن زودتر رسيد

00:30:06.284 --> 00:30:10.664
ولي شکستن يخ به شکار تازه اجازه مي ده که به خونمون بيان

00:30:11.748 --> 00:30:14.668
و اينا اون فک هايي نبودن که ما مي شناختيم .

00:30:21.049 --> 00:30:22.634
نهنگ هاي سفيد

00:30:29.099 --> 00:30:32.143
من قبلا هرگز يک نهنگ سفيد نديده بودم

00:30:40.277 --> 00:30:41.486
البته مامان چرا

00:30:44.739 --> 00:30:48.034
و داشت مهيا مي شد که ي دونه براي شام به خونه بياره

00:31:03.675 --> 00:31:06.886
به چنگ آوردن شکار توي آب
به طرز شگفت انگيزي سخته

00:31:14.561 --> 00:31:19.482
ولي اون مصصم بود
ما نياز داشتيم بخوريم

00:32:04.069 --> 00:32:08.073
سرانجام،يکيشون صاف به طرفش شنا کرد

00:32:27.717 --> 00:32:29.636
فرار کرد

00:32:30.929 --> 00:32:36.142
ولي به ما داشت ياد مي داد که هر فرصتي
براي غذا ارزش امتحان رو داره

00:32:48.780 --> 00:32:52.450
تو تابستون،خورشيد به مدت نصف سال هرگز غروب نمي کنه

00:33:00.125 --> 00:33:04.796
نور روز بي پايان موج بزرگي از حيات جديد رو با خودش مي ياره

00:33:36.161 --> 00:33:40.415
همه در تکاپو هستند تا خونوادشونو
در گرماي خورشيد تابستوني بزرگ کنند

00:34:07.317 --> 00:34:12.405
با وجود همه اين حيات جديد،تابستون براي ما هميشه يک فصل سخت بوده

00:34:14.199 --> 00:34:16.952
تو بايد از هر فرصتي استفاده کني

00:34:24.918 --> 00:34:28.296
فک هاي بندرگاه خيلي وسوسه کننده بودند

00:34:31.925 --> 00:34:35.387
ولي مامان هيچ يخ شناوري نداشت
که براي شکار بهش کمک کنن

00:34:37.514 --> 00:34:39.349
مجبور بود که بداهه عمل کنه

00:34:49.276 --> 00:34:55.532
من موقعي که به آرومي براشون داشت کمين مي کرد
تمام حرکاتشو زير نظر داشتم

00:35:10.547 --> 00:35:12.424
ولي به محض اينکه پوششش لو رفت

00:35:13.174 --> 00:35:18.805
قضيه تبديل به يک دنبال بازي اي شد
که هيچ وقت نمي تونستيم توش برنده بشيم

00:35:32.694 --> 00:35:35.155
اطراف ما اونها به صورت حلقه اي شنا مي کردند

00:36:06.394 --> 00:36:13.318
ولي مامان ي جوري هميشه اين توانايي رو داشت
که از هيچ جايي ي مقدار غذا دربياره

00:36:19.407 --> 00:36:21.409
شام جلبک دريايي

00:36:22.577 --> 00:36:25.497
ما از جلبک دريايي براي شام متنفر بوديم

00:36:28.124 --> 00:36:30.085
خصوصا برادرم

00:36:31.419 --> 00:36:36.633
اون ترجيح مي داد که بدون غذا بمونه
تا که بخواد جلبک دريايي بخوره

00:36:46.476 --> 00:36:50.647
همينطور که تابستون به پيش مي رفت
غذا حتي کمياب تر مي شد

00:36:51.815 --> 00:36:55.610
اونجا بودا،
ولي اغلب به دست آوردنش دشوار بود

00:36:59.447 --> 00:37:02.742
پرنده ها هر تابستون براي به دنيا آوردن جوجه هاشون
به صخره ها مي اومدن

00:37:06.621 --> 00:37:10.542
اونا مجبور بودند هر جا که تونستن لونه بذارن
تا از شکارچيان در امان بمونن

00:37:23.013 --> 00:37:25.557
هر متر مربعي ارزشمند بود

00:37:38.612 --> 00:37:42.157
ما خرسهاي يخي براي غذا
تقريبا از هر چيزي بالا مي ريم

00:37:42.657 --> 00:37:45.243
و مامان آماده بود که بهمون نشون بده چطوري

00:37:48.705 --> 00:37:51.708
ولي ما تنها گرسنه هاي اونجا نبوديم

00:37:55.170 --> 00:37:58.173
اون به وسليه بازم يک خرس نر ديگه شکست داده شده بود

00:38:11.436 --> 00:38:14.147
بالا رفتن همينجوري به اندازه کافي سخت بود

00:38:14.230 --> 00:38:16.942
ديگه مامان با وجودش اون بالا
تلاشي براش نمي کرد

00:38:34.626 --> 00:38:37.170
صخره ها در زير پاش در حال فروريختن بودند

00:38:51.184 --> 00:38:58.108
تلاش براي ربودن شکاري که از روي يک رويه صخره ايه خطرناک مي پريد
جز گزينه ها نيست

00:39:09.995 --> 00:39:12.664
او بايد به تخم ها يا جوجه ها رضايت مي داد

00:39:37.480 --> 00:39:42.402
اون زير ها،برادرم تونست يک وعده غذايي بسيار بهتر
براي ما بگيره

00:39:45.238 --> 00:39:47.157
اون پيروزي کوچيک ما بود

00:40:00.086 --> 00:40:01.796
تابستون اغلب اين شکلي بود

00:40:02.756 --> 00:40:06.092
خرس هاي بخي از روي گرسنگي
مجبور به کارهاي خطرناک مي شن

00:40:11.348 --> 00:40:12.974
همش براي يک لقمه کوچيک

00:40:27.238 --> 00:40:30.450
کل تابستون همه چيزي که گير مي اومد ته مونده ها بود

00:40:31.242 --> 00:40:34.287
اونايي که ريسکشو کرده بودند
همونام بودند که مي خوردند

00:40:40.835 --> 00:40:47.050
ان سرزمين مي تونست که غذا فراهم کنه
فقط نه براي ما،و نه در اين زمان

00:41:06.528 --> 00:41:10.073
امروزه،تابستونا دارن طولاني و طولاني تر مي شن

00:41:25.463 --> 00:41:30.885
چيزي که من در مورد پيدا کردن ته مونده هاي کوچيک در مواقع سخت ياد گرفتم
تا حالا ما رو زنده نگه داشته

00:41:47.527 --> 00:41:51.031
ولي يک خرس يخي جوان به غير از زنده موندن
بايد کارهاي ديگه اي هم بکنه

00:41:54.034 --> 00:41:55.327
بايد که رشد بکنه

00:42:20.185 --> 00:42:23.104
من يادم هست،تو پاييز اون سال دوم

00:42:24.105 --> 00:42:27.025
ما يک کشف خارق العاده کرديم

00:42:37.452 --> 00:42:40.789
يک نهنگ مرده به ساحل افتاده بود

00:42:49.339 --> 00:42:52.676
اين مي تونست براي ي مدت بسيار طولاني
به ما غذا برسونه

00:43:02.811 --> 00:43:06.856
ولي من به سرعت متوجه شدم که اين قرار نيست
يک وعده غذايي آسون باشه

00:43:09.192 --> 00:43:11.861
رد شدن از پوست ضخيم تقريبا غير ممکن بود

00:43:20.328 --> 00:43:25.083
اون زير کلي چربي مقوي وجود داشت
مي تونستم بوش کنم

00:43:29.170 --> 00:43:32.090
ولي هنر اين بود که بهش برسي

00:43:40.974 --> 00:43:45.812
درست وقتي که داشتيم کمي پيشرفت مي کرديم

00:43:46.479 --> 00:43:49.733
يک نر ديگه اومد تا دوباره بخت خوب ما رو نابود کنه

00:43:54.070 --> 00:43:56.239
بهتر اين بود که فاصلمون رو حفظ کنيم

00:44:11.963 --> 00:44:15.967
لااقل اون مي تونست نسبت به ما به نهنگ مشتاق تر باشه

00:44:51.836 --> 00:44:53.213
وقتي که داشتم

00:44:53.630 --> 00:44:57.509
اونو که با آرواره هاي قوي ترش پوست رو مي شکافت نگاه مي کردم
خيلي حسوديم شده بود

00:45:04.349 --> 00:45:09.688
مامان تصميم گرفته بود که اين فرصت
خوب تر از اوني بوده که بشه رهاش کرد

00:45:12.315 --> 00:45:14.693
چيزاي خوب نصيب اونايي مي شه که صبر مي کنند

00:45:30.000 --> 00:45:33.795
در روزهاي پيش رو بوي اين مهموني لذيذ

00:45:34.170 --> 00:45:37.132
خرسهاي بيشتر و بيشتري رو سر رسوند

00:45:45.056 --> 00:45:50.812
مامان تا وقتي که همه اونا به طور کامل غذا داده شده بودند
بهم اجازه نميداد که نزديک بشم

00:45:55.525 --> 00:45:59.404
براي اون همه آرواره زياد طول نکشيد
تا پوست رو بشکافن

00:45:59.487 --> 00:46:03.199
و شروع به خوردن چيزاي خوب آبدار اون تو بکنند

00:46:14.377 --> 00:46:17.172
منم خيلي دلم ميخواستش

00:46:32.604 --> 00:46:34.064
به محض اينکه پر شدند

00:46:34.481 --> 00:46:37.859
همگيشون وعده غذايي شلختشون رو با يک شناي خوب شستن

00:46:46.993 --> 00:46:51.706
من تا به حال اين همه خرس يخي رو با هم يک جا نديده بودم

00:46:56.878 --> 00:47:03.385
تو اون لحظه،با اون همه غذايي که وجود داشت
رقابتي در کار نبود

00:47:04.636 --> 00:47:07.722
براي همين به همين سادگي اونا
در معيت همديگه مهموني گرفته بودند

00:47:15.021 --> 00:47:19.734
سرانجام، که حتي بزرگترينشون هم کامل پر شده بود

00:47:20.527 --> 00:47:22.112
من نوبتمو استفاده کردم

00:47:25.782 --> 00:47:27.784
خيلي بهتر از جلبک دريايي بود

00:47:37.377 --> 00:47:39.337
بعد از اون همه اي که پشت سر گذاشته بوديم

00:47:42.924 --> 00:47:46.177
همه اونا گرسنگي ها و سختي ها

00:47:48.388 --> 00:47:54.185
من هنوز مي تونستم خودمون سه تا رو
در حال بازي کردن به ياد بيارم

00:48:01.776 --> 00:48:04.946
بهترين روز زندگيم بود

00:49:05.215 --> 00:49:08.802
دومين زمستون مون خيلي بدتر از اولين مون بود

00:49:17.185 --> 00:49:19.646
شدت اون طوفان ها

00:49:21.231 --> 00:49:23.108
يک چيز کاملا جديد بودند

00:49:50.051 --> 00:49:54.764
وقتي که بهار فرا رسيد،
فقط دو تا از ما مونده بود

00:50:04.024 --> 00:50:06.151
زمستون برادر من رو گرفته بود

00:50:41.102 --> 00:50:45.023
از اون موقع تا حالا،فقط من و مامانم بوديم

00:51:19.724 --> 00:51:26.273
آتيش و يخ هميشه دشمن بودند
ولي الان،آتيش داشت برنده مي شد

00:51:35.073 --> 00:51:38.660
حتي زمين هم داشت زير پاهامون
شروع به ذوب شدن مي کرد

00:51:49.337 --> 00:51:53.633
اون مسيرهاي قديمي به سمت خونمون
داشتند رد نشدني مي شدند

00:52:02.058 --> 00:52:04.352
اين اون تابستوني نبود که من مي شناختم

00:52:05.770 --> 00:52:09.149
انگاري ي فصل ديگه بود

00:52:36.968 --> 00:52:40.680
من يادمه که سومين تابستون کودکيم گرمترين بود

00:52:48.229 --> 00:52:50.273
درياي يخي زودتر ذوب شده بود

00:52:50.857 --> 00:52:53.652
و فک ها تفريبا غيرممکن بود که پيدا بشن

00:53:02.410 --> 00:53:07.332
براي همين مامان منو به سمت مکان هاي مخصوصش مي برد
تا غذا پيدا کنيم

00:53:13.254 --> 00:53:17.467
به سمت نوک يک جزيره
جايي که گونه جديدي از شکار که تا حالا نديده بودم

00:53:17.550 --> 00:53:19.260
در انتظار ما بود

00:53:22.138 --> 00:53:23.431
گراز دريايي

00:53:32.816 --> 00:53:37.612
من مجذوب اين موجودات عجيب با دندونهاي عجيب شده بودم

00:53:46.913 --> 00:53:49.874
يا شايدم ترسيده بودم
يادم نمياد

00:54:02.053 --> 00:54:04.764
ولي مامان براي اينکه من رو اينجا آورده باشه دليلي داشت

00:54:05.807 --> 00:54:09.894
وقتش برام رسيده بود تا دستمو به شکار کردن امتحان بدم

00:54:15.984 --> 00:54:20.030
من سعي کردم که تصميم بگيرم که کدوم يکي مي تونه
آسون ترين هدف بشه

00:54:27.203 --> 00:54:30.123
به اين نتيجه رسيدم که هيچ کدومشون

00:54:34.753 --> 00:54:38.965
مامان رفت بالا تا گرازهاي دريايي که
در بالاي ساحل جمع شده بودند رو زير نظر بگيره

00:54:42.969 --> 00:54:46.514
بزرگسالا،خيلي محکم و سفت به هم چسبيده بودند

00:54:49.309 --> 00:54:51.603
خيلي زياد،و زيادي بزرگ که بشه مديريت کرد

00:55:07.494 --> 00:55:11.039
وقتي که اون به سمت آب پايين اومد
تا ببينه که من چطوري داشتم پيش مي رفتم

00:55:11.122 --> 00:55:13.625
من تقريبا ي نقشه اي رو ريخته بودم

00:55:19.339 --> 00:55:23.468
گراز دريايي مادر توله هاي تازه متولد شده اش رو
از باله هاشون نگه داشته بود

00:55:26.429 --> 00:55:29.391
اونها شکارهايي با اندازه عالي برامون بودند

00:55:34.437 --> 00:55:38.858
اينکه فقط سمت بالا شنا کني و اونها رو از از توي آب و از مادرشون بدزدي

00:55:38.942 --> 00:55:40.652
قرار نبود که اتفاق بيافته

00:55:45.407 --> 00:55:50.537
ولي شايد ممکن بود چند تا توله بين بزرگسالا توي ساحل قايم شده باشن

00:56:09.472 --> 00:56:13.768
اونجا بودند،جمع شده در کنار لبه جمعيت

00:56:19.149 --> 00:56:20.734
من در موقعيت خودم قرار گرفتم

00:56:23.194 --> 00:56:25.113
به نظر نمي اومد که اهميت بدن

00:56:27.574 --> 00:56:31.369
نمي دادن تا وقتي که مامان به سمتشون حرکت
و وحشت ايجاد کرد

00:56:31.453 --> 00:56:33.872
که باعث شد به سمت آب شروع به حرکت کنن

00:56:54.392 --> 00:56:55.560
کار کرد

00:56:56.269 --> 00:56:59.147
ي توله،توسط يک مادر وحشت زده جا گذاشته شد

00:57:24.005 --> 00:57:27.258
بهترين وعده غذايي بود که بعد مدتها خورده بوديم

00:57:29.052 --> 00:57:32.138
و بالاخره من يک نقش بزرگتر در شکار کردن پيدا کرده بودم

00:57:48.905 --> 00:57:52.701
همينطور که زمستان آن سال سوم داشت فرا مي رسيد

00:57:52.784 --> 00:57:54.744
زندگي من براي هميشه عوض شد

00:58:05.297 --> 00:58:09.134
مامان دونست که زمان من فرا رسيده که راه خودمو برم

00:58:14.806 --> 00:58:17.392
اون هر چيزي رو که مي تونست بهم ياد داده بود

00:58:18.018 --> 00:58:20.103
بنابراين من رو رها کرد

00:58:38.788 --> 00:58:43.460
هر چيزي که از اون ياد گرفته بودم الان بايد
خودم سعي مي کردم که به کار ببندم

00:59:02.520 --> 00:59:04.189
ترسناک بود

00:59:05.231 --> 00:59:08.610
دنيا تا به حال چنين وسيع و تنها به چشم نمي اومد

00:59:36.930 --> 00:59:40.350
نمي دونستم که آيا مي تونم بدون اون زنده بمونم

01:00:10.672 --> 01:00:13.967
من سه سال بعد رو تنها سرگردون بودم

01:00:19.014 --> 01:00:22.976
در تمام اين زمان با يک خرس يخي ديگه برخورد نکردم

01:01:02.724 --> 01:01:04.559
هر چند، که حقيقتا تنها نبودم

01:01:08.563 --> 01:01:09.940
اون همراه من بود

01:01:17.197 --> 01:01:19.950
اون بخشي از هر تجربه اي بود

01:01:21.868 --> 01:01:23.328
هر تصميمي

01:01:26.831 --> 01:01:28.124
هر سفري

01:01:33.713 --> 01:01:36.841
بخشي از خرسي که من بهش تبديل شدم

01:01:42.889 --> 01:01:48.103
دانش اون چيزي بود که من رو از ميون اون
سه زمستون طولاني و طاقت فرسا عبور داد

01:02:23.930 --> 01:02:29.060
و بعدش در اون بهار يک چيز خارق العاده اي رخ داد

01:02:38.361 --> 01:02:40.113
من ي خرس يخي ديگه رو ملاقات کردم

01:02:46.202 --> 01:02:50.373
تجربه من از خرس هاي نر من رو بسيار محتاط کرده بود

01:02:51.458 --> 01:02:54.044
ولي اون ترس قديمي سريع محو شد

01:02:56.546 --> 01:02:58.131
اون دوستانه بود

01:03:04.512 --> 01:03:09.017
ما هم سن بوديم و جفتمون براي مدت طولاني تنها

01:03:10.018 --> 01:03:13.772
ما تمام اون روز رو شروع به بازي کردن کرديم
درست مثل توله هاي بيخيال

01:03:23.239 --> 01:03:25.241
ما به سمت پاتوق محبوبم فرار کرديم

01:03:28.995 --> 01:03:32.666
لبه يخي اي که من عادت داشتم با برادرم توش بازي کنم

01:05:18.813 --> 01:05:24.986
اون روز،من متوجه شدم
از همه خرس هاي نر نبايد ترسيد

01:06:01.815 --> 01:06:05.235
درست به همون ناگهاني که سر رسيده بود
دوباره به راه خودش ادامه داد

01:06:08.822 --> 01:06:12.909
ما تنها دو تا خرس جوون بوديم که يک روزي در ميان يخ هاي بدون مرز

01:06:12.993 --> 01:06:15.161
با هم ملاقات کرده بوديم

01:06:30.051 --> 01:06:35.265
اواخر اون زمستون،اعتماد به نفس تازه شکوفا شده من
به واقع مورد آزمون قرار گرفت

01:06:45.942 --> 01:06:50.739
يک نر کامل رشد کرده عظيم الجثه که دو برابر اندازه من بود

01:07:05.920 --> 01:07:07.714
بوي من رو دنبال کرد

01:07:09.007 --> 01:07:11.635
و رد پاي من رو روي برف تعقيب کرد

01:07:51.341 --> 01:07:54.427
براي روزها،مثل سايه هر حرکت من بود

01:08:12.946 --> 01:08:16.574
من تمام عمرم از دست خرس هاي نر فرار کرده بودم

01:08:18.910 --> 01:08:22.414
ولي ي چيزي راجع به اين يکي فرق داشت

01:08:25.125 --> 01:08:26.835
من ي قدرتي رو حس کردم

01:08:33.633 --> 01:08:35.302
من نترسيده بودم

01:09:13.798 --> 01:09:18.428
خيلي زود متوجه شدم که بهم ابراز علاقه شده بود

01:09:52.629 --> 01:09:55.507
اون براي روزهاي زيادي در کنار من موند

01:09:56.341 --> 01:09:59.761
تا سرانحام من حس کردم که زمان درستيه

01:10:05.809 --> 01:10:09.896
من مي خواستم هيچ مزاحمتي از طرف خرس هاي يخي نباشه

01:10:09.980 --> 01:10:15.360
براي همين اونو به سمت کوهستان ها
خيلي دورتر از درياي يخي کشوندم

01:10:26.579 --> 01:10:29.374
سفري طولاني و خسته کننده بود

01:10:29.666 --> 01:10:33.545
و مجبور بوديم قبل از اينکه به قله برسيم
براي استراحت توقف کنيم

01:10:44.681 --> 01:10:46.641
ما با همديگه به خواب رفتيم

01:10:51.813 --> 01:10:54.899
ميدونستم که مي تونم بهش اعتماد کنم

01:11:12.334 --> 01:11:17.130
بر فراز ابرها،نه خيلي دورتر از
همون غاري که توش به دنيا اومدم

01:11:18.298 --> 01:11:22.427
اون کمکم مي کرد تا تنها چيزي که از موقعي
که با خونوادم جشن گرفته بودم

01:11:22.552 --> 01:11:24.596
واقعا دلم مي خواست
رو به دست بيارم

01:11:25.805 --> 01:11:28.391
ي خونواده از خودم

01:11:47.452 --> 01:11:49.329
من ديگه هيچ وقت نمي ديديمش

01:11:53.333 --> 01:11:56.836
ولي بهار بعدي،آرزوي من به حقيقت پيوست

01:11:58.505 --> 01:12:00.423
من از خودم يک توله داشتم

01:12:14.271 --> 01:12:15.397
فقط ي دونه

01:12:16.064 --> 01:12:18.358
ولي همون باعث شده بود که اون(ضمير مونث) بيشتر ويژه بشه

01:12:49.306 --> 01:12:52.017
اون خيلي منو ياد برادر خودم مي انداخت

01:13:39.898 --> 01:13:44.486
پرستاري کردن از توله خودم
منو به دوران کودکي خودم مي برد

01:13:45.403 --> 01:13:49.157
حس کردم که يک چرخه کامل رو طي کردم

01:13:49.282 --> 01:13:55.121
و اين به رغم همه اون چالش ها بود
من موفق شده بودم

01:13:57.290 --> 01:13:59.751
مادر من موفق شده بود

01:14:39.874 --> 01:14:43.295
ما خرس هاي يخي بازمانده هاي بزرگي هستيم

01:15:03.982 --> 01:15:07.444
ما هميشه بر تغييراتي که روبرو مي شيم فائق مي آييم

01:15:21.499 --> 01:15:26.921
ما اين کارو از طريق به دوش کشيدن دانش اونهايي
که قبلا از دستشون داديم انجام مي ديم

01:15:37.057 --> 01:15:38.558
اينکه از کجا يخ پيدا کنيم

01:15:44.731 --> 01:15:46.608
چطوري غذا پيدا کنيم

01:15:54.699 --> 01:15:58.495
چطوري با يک محيط در حال دگرگوني سازگار بشيم

01:16:18.139 --> 01:16:22.185
ولي من دارم به مرز اون چيزهايي که
راجع به اين دنيا مي دونم مي رسم

01:16:31.319 --> 01:16:36.157
اين تغييرات جديد به نظر مي رسند تقريبا غير قابل فائق اومدني باشن

01:17:00.181 --> 01:17:05.687
دختر من ياد خواهد گرفت چه چيزي لازمه
تا تبديل به يک خرس يخي معرکه بشي

01:17:21.453 --> 01:17:23.413
اون مقاومت خواهد کرد

01:17:37.927 --> 01:17:41.681
ولي چه مدل دنيايي رو او خونه صدا خواهد کرد؟

01:18:31.407 --> 01:18:36.240
قطب شمال تا سال 2040 در تابستان ها
مي تواند عاري از يخ شود

01:18:38.698 --> 01:18:44.701
اقداماتي که اکنون انجام مي دهيم مي تواند
آينده را به نفع خرس هاي قطبي رقم بزند

01:18:46.942 --> 01:18:52.257
سازمان بين المللي خرس هاي قطبي در حال کاره تا از
خانواده خرس هاي قطبي و خونه قطب شماليشون محافظت کنه

01:18:52.281 --> 01:19:02.281
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:19:02.305 --> 01:19:14.305
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.:: <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.