﻿WEBVTT

00:00:01.760 --> 00:00:13.760
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:17.500 --> 00:00:25.976
، لطفاً بعد از اينکه به «خِرتيسي» رسيدي
.اين نامه رو به دکتر «اِليزبار خِتِرِلي» بده

00:00:26.000 --> 00:00:30.000
اون ميتونه بيشتر از هر کسِ ديگه اي
.تويِ اين ماموريت بهت کمک کنه

00:00:31.000 --> 00:00:35.976
اين آدرس و نشاني ها رو هم با خودت داشته باش تا در صورتي که به هر دليلي
.نتونستي دکتر رو پيدا کني ، به کساني که آدرسِ شون اينجا نوشته شده مراجعه کني

00:00:36.000 --> 00:00:41.976
.اينها اشخاصِ دلسوز و قابلِ اعتمادي هستند .هر
وقت با مشکلي بَرخورد کردي ، ميتوني پيشِ اونها بري

00:00:42.000 --> 00:00:43.976
.ممنونم ، پروفسور

00:00:44.000 --> 00:00:48.000
من هم نقشه اي
.از اون ناحيه کشيده ام

00:00:55.000 --> 00:00:57.000
.خيلي خوبه

00:00:59.000 --> 00:01:03.500
تقريباً تمامِ روستاهايِ اون منطقه
.رويِ نقشه مشخص شده اند

00:01:04.000 --> 00:01:08.500
در گذشته ، ترانه ها و آوازهايِ خوبِ بسياري
شنيده ام .که مربوط به اون ناحيه هستند

00:01:10.000 --> 00:01:16.500
اميدوارم اون موسيقي و ترانه ها
.هنوز هم بينِ مردمانِ اون منطقه زنده باشند

00:01:37.000 --> 00:01:38.976
« سفرِ آهنگسازِ جوان »
«به کارگردانيِ : «گئورگي شِنگِلايا

00:01:39.000 --> 00:01:42.500
«بر اساسِ رمانِ : «بادي که نامي ندارد
«نوشته يِ : «اُوتار چِکيدزه

00:03:18.500 --> 00:03:19.500
.همينجا بايست

00:03:51.700 --> 00:03:53.500
يک مَرد اينجا کنارِ نهر
.رويِ زمين افتاده

00:04:03.900 --> 00:04:05.800
منتظرِ چي هستي؟
.بيا کمک کن

00:04:44.000 --> 00:04:47.800
«من ميخوام با دکتر «اِليزبار خِتِرِلي
.ملاقات کنم

00:04:49.800 --> 00:04:50.500
.خودم هستم

00:04:51.000 --> 00:04:53.800
من از طرفِ
.پروفسور «کانچاوِلي» اومده ام

00:04:55.000 --> 00:04:56.000
.خوش آمدين

00:05:06.500 --> 00:05:07.700
اون مَردي که
همراهمه چطور؟

00:05:11.000 --> 00:05:12.000
.من ازش مراقبت ميکنم

00:05:13.000 --> 00:05:14.500
شما بفرماييد
.داخلِ منزل

00:05:26.000 --> 00:05:27.500
.سلام -
.سلام -

00:05:37.000 --> 00:05:39.000
اون رو کجا پيداش کردي؟

00:05:40.000 --> 00:05:43.800
، ايشون برادر شوهرم هستند
.«شالوا خِتِرِلي»

00:05:44.000 --> 00:05:45.500
.من همسرِ «اِليزبار» هستم

00:05:45.700 --> 00:05:47.600
.من هم «نيکوشا» هستم

00:05:51.500 --> 00:05:53.700
خيله خوب ، بگو ببينم
اون مَرد رو کجا پيداش کردي؟

00:06:17.700 --> 00:06:20.500
لابد سفر شما رو
.از پا انداخته

00:06:20.700 --> 00:06:24.000
اِليزبار» بعد از اينکه به وضعيتِ اون مَردِ
بيمار» .رسيدگي کرد ، خدمتِتون خواهد رسيد

00:06:24.500 --> 00:06:27.476
در اين ضمن ، ميتونيد
، غبار از دست و روتون پاک کنيد

00:06:27.500 --> 00:06:29.500
، و بريد به چشمه
.آبي به سَر و صورت بزنيد

00:06:54.000 --> 00:06:55.000
.بفرماييد بنشينيد

00:07:00.000 --> 00:07:02.700
حالِ پروفسورِ شريف
چطوره؟

00:07:03.000 --> 00:07:07.000
خوبه ، ايشون بسيار کار ميکنند
.و به ندرت از خونه بيرون ميان

00:07:12.300 --> 00:07:14.800
پروفسور ، پيشِ شما
اسمي هم از من بُرد؟

00:07:15.000 --> 00:07:19.700
.من رو عفو بفرماييد ، ولي اسمي از شما نبُردند .فقط
ايشون من رو با نامه اي نزدِ «اِليزبار» فرستاده اند

00:07:21.000 --> 00:07:23.500
پَس «لِکو تاتاشِلي» رو
کجا پيداش کردي؟

00:07:24.000 --> 00:07:27.500
با هم دوستانِ قديمي هستيد
يا فقط اتفاقاً با هم برخورد کرديد؟

00:07:28.000 --> 00:07:32.500
ببخشيد ، ولي من حتي
.اسمِ اون آقا رو هم نميدونستم

00:07:33.000 --> 00:07:35.500
صرفاً برحسبِ اتفاق ، او رو در حالي که
.کتک خورده بود ، تويِ جاده پيدا کردم

00:07:47.000 --> 00:07:48.000
.بفرماييد بنشينيد

00:08:31.000 --> 00:08:35.000
پروفسور از من درخواست کرده اند
.لطفي در حقِشون انجام بدم

00:08:36.000 --> 00:08:37.000
.بله

00:08:39.000 --> 00:08:43.400
ايشون از من درخواست کرده اند ، شما رو از مبادرت
به .کاري که قصدِ انجامش رو داريد ، منصرف کنم

00:08:43.500 --> 00:08:44.500
چرا؟

00:08:45.000 --> 00:08:48.000
ظاهراً ايشون پيشتر هم سعي کرده بوده اند
... شما رو منصرف کنند ، اما

00:08:49.600 --> 00:08:54.000
پروفسور نوشته اند که شايد شما
.مقصودِ ايشون رو متوجه نشده ايد

00:08:54.300 --> 00:08:56.000
واقعاً اينطوره؟
!عجيبه

00:08:57.000 --> 00:09:02.476
پروفسور نوشته اند که هر وقت شور وهيجاني شما رو
، دَر بَر ميگيره ، کورکورانه از پِيِ اون ميريد

00:09:02.500 --> 00:09:08.900
و کوچکترين اعتنايي
.به خير و صلاحِ خودتون نميکنيد

00:09:14.500 --> 00:09:17.700
واقعاً «گئورگيِ» عزيز
چنين تصوري از من دارند؟

00:09:20.000 --> 00:09:21.600
به هر حال ، ايشون
.اينطور نوشته اند

00:09:26.000 --> 00:09:28.700
خوب ، از پروفسور بابتِ نظرِشون
.بسيار سپاسگذار هستم

00:09:31.300 --> 00:09:34.976
ايشون از من درخواست کرده اند
... تا شما رو متقاعد کنم

00:09:35.000 --> 00:09:38.700
که متوجه بشيد اکنون
.زمانِ اينچنين سفرهايي نيست

00:09:41.000 --> 00:09:42.800
اما چرا نه؟

00:09:48.200 --> 00:09:50.000
اکنون زمانه يِ
.خطرناکيست

00:09:51.800 --> 00:09:54.400
درسته ، يادم هست پروفسور اشاره اي
.به اين مطلب کرده بودند

00:09:55.000 --> 00:10:00.000
«اين وضعيت در اينجا به اندازه يِ «تفليس .مشهود و آشکار نيست ، اما شکلي متفاوت داره ، تفليس
: در زمانِ روسيه يِ تزاري ، مرکزِ ايالتِ گرجستان] [و در حالِ حاضر ، پايتختِ کشورِ گرجستان

00:10:00.700 --> 00:10:04.200
در اينجا ظلم و سبعيت
.در هر گوشه اي به کمين نشسته

00:10:04.700 --> 00:10:08.900
اما برايِ من هيچ اتفاقي نيفتاد ، خيلي راحت در صلح
و صفا .به اينجا آمدم و در صلح و صفا هم بَرخواهم گشت

00:10:09.000 --> 00:10:12.976
ميدونيد ، من جديدترين دستگاهِ ضبطِ صدا
.که در دسترس هست رو ، همراهِ خودم آورده ام

00:10:13.000 --> 00:10:15.700
اين دستگاه ، ظريف ترين و ضعيف ترين
.اصوات رو هم به خوبي ضبط ميکنه

00:10:18.200 --> 00:10:22.900
اما حتماً يادتون نرفته که اين خودِ شما بوديد که
يک مَردِ کتک خورده يِ بيهوش رو نزدِ من آورديد؟

00:10:23.000 --> 00:10:24.976
ولي اون صرفاً
.يک اتفاق بوده

00:10:25.000 --> 00:10:26.976
حضورِ سنگينِ چنين اتفاقاتي رو
.ميشه در هر گوشه احساس کرد

00:10:27.000 --> 00:10:28.776
چنين اتفاقاتي
.تهديدي متوجه من نميکنند

00:10:28.800 --> 00:10:30.200
.چرا ، ميکنند

00:10:32.000 --> 00:10:35.800
اگر فکر ميکنيد که برايِ شليکِ گلوله اي
، به مغزِتون ، نياز به دليلِ خاصي هست

00:10:36.000 --> 00:10:38.500
.بَر خطا هستيد

00:10:42.000 --> 00:10:47.200
شما داريد سعي ميکنيد من رو بترسونيد ، اما بدونيد
.که ترساندن ، شيوه يِ درستي برايِ قانع سازي نيست

00:10:47.500 --> 00:10:49.900
من سعي نميکنم
، شما رو بترسونم

00:10:51.000 --> 00:10:52.976
صرفاً دارم وضعيت رو
.برايِ شما توضيح ميدم

00:10:53.000 --> 00:10:57.500
ميخوام اين رو بدونيد
، که در تمامِ اين ناحيه

00:10:59.000 --> 00:11:02.776
، حتي يک روستا هم وجود نداره
، که در دورانِ آشوب و قيام

00:11:02.800 --> 00:11:05.000
نيازمندِ کمک و مساعدتِ من
.نبوده باشه

00:11:06.500 --> 00:11:13.000
، حتي امروز هم ، هر گاه که به اطراف سَر ميزنم ، البته
اين بار نه برايِ خارج کردنِ گلوله از بدنِ زخميان

00:11:13.500 --> 00:11:15.500
بلکه برايِ مداوا و درمانِ
، مردمِ کوچک و بزرگ

00:11:16.000 --> 00:11:20.000
بله ، حتي امروز هم ، سَرَم رو تنها وقتي بلند ميکنم و برايِ نگريستن
.به اطراف ، پرده از چشمانم بَرميدارم ، که اون منطقه رو ترک کرده باشم

00:11:20.700 --> 00:11:25.700
، معذرت ميخوام
... اما اين ديگه ترس نيست

00:11:25.800 --> 00:11:30.000
.اين بيشتر شبيه به پارانوياست
[پارانويا : جنونِ سوءِظنِ شديد]

00:11:30.300 --> 00:11:32.976
شما آنچنان در قانع سازي
، مُصّر هستيد

00:11:33.000 --> 00:11:35.200
، که اگر من اينطور مقاومت نميکردم
.ممکن بود به راحتي موفق ميشديد

00:11:36.400 --> 00:11:39.000
، بسيار خوب
.انتخاب با شماست

00:11:39.500 --> 00:11:41.500
اما دستِ کم لطفاً اين توصيه اي که
.به شما ميکنم رو مراعات کنيد

00:11:43.000 --> 00:11:47.976
اين پاپيونِ سياهي رو که اينچنين به زيبايي
.گردنِ تون رو زينت داده ، دَربياريد

00:11:48.000 --> 00:11:51.100
چون شما رو به هدفي عالي
.تبديل ميکنه

00:12:54.000 --> 00:12:59.700
ميشه لطفاً پنجره رو باز کنيد؟ -
بالاخره به من ميگي يا نه؟ -

00:13:00.500 --> 00:13:01.600
چي رو بهتون بگم آقا؟

00:13:06.000 --> 00:13:09.976
بالاخره پيامي که قرار بود
... «از طرفِ «گئورگي کانچاوِلي

00:13:10.000 --> 00:13:13.000
به شخصِ من برسوني رو
ميشنوم يا نه؟

00:13:13.500 --> 00:13:14.500
به شخصِ شما برسونم؟

00:13:17.500 --> 00:13:19.200
چه پيامي رو قرار بود
پروفسور به شما برسونند؟

00:13:20.500 --> 00:13:22.000
هيچي؟

00:13:23.000 --> 00:13:24.500
.هيچي

00:13:29.000 --> 00:13:32.500
، البته اگر حافظه ام ياري کنه
... به خاطر دارم که پروفسور هميشه ميگفتند

00:13:33.000 --> 00:13:36.500
، از اونجايي که پَس از سرکوبيِ قيام
، عنوانِ نجابتِ خانوادگيِ «خِتِرِلي»ها الغاء شد

00:13:37.500 --> 00:13:41.500
بعضي از افرادِ اين خانواده
، نامِ خودشون رو به «چوزگيلي» تغيير دادند

00:13:41.800 --> 00:13:44.000
و اينکه من در اينجا با اعضايي
، از اين خانواده ملاقات ميکنم

00:13:44.500 --> 00:13:47.500
، که برادرِ بزرگترِشون عليرغمِ اينکه به همون دليل .به
اون اسم تغييرِ نام داده ، اما از قرارِ معلوم زنده است

00:13:47.800 --> 00:13:48.800
.ادامه بده

00:13:51.100 --> 00:13:56.000
و اين شخص در حالِ حاضر بايستي
.جايي در شهرِ «تفليس» باشه

00:13:59.000 --> 00:14:01.000
تفليس»؟»

00:14:13.000 --> 00:14:16.000
پَس اون الان
.در «تفليس»ه

00:14:21.600 --> 00:14:25.000
حالا ميتوني راحت
.«بگيري بخوابي ، «نيکوشا

00:15:53.700 --> 00:15:57.000
«به اطلاع ميرساند که «شالوا خِتِرِلي
، «اهلِ منطقه يِ «خِرتيسي

00:15:57.200 --> 00:15:59.476
حينِ درگيري با مامورين
.کُشته شد

00:15:59.500 --> 00:16:03.000
، وي به علتِ عدمِ اطاعت از فرمانِ ايست
.موردِ اصابتِ گلوله قرار گرفته و کُشته شد

00:17:36.000 --> 00:17:38.500
آخه چرا من نبايد
جايِ تو باشم؟

00:17:39.000 --> 00:17:42.700
چرا من رو نکُشتند؟

00:18:36.000 --> 00:18:38.200
بايستي پسره رو
.از اينجا خارج کنيم

00:18:43.500 --> 00:18:44.976
درسته ، بايد اون رو
.از اينجا خارج کنيم

00:18:45.000 --> 00:18:47.500
ولي از مسيرِ اصلي
.غيرِ ممکنه

00:18:48.000 --> 00:18:49.000
.البته ، همينطوره

00:18:50.000 --> 00:18:52.000
... بهتر اينه که

00:18:53.000 --> 00:18:56.400
«بهتر اينه که از راهِ «کافتِسي
.خارجش کنيم

00:18:58.000 --> 00:19:00.500
البته ، از طريقِ
.جاده يِ معمولِ روستايي

00:19:01.000 --> 00:19:03.900
«ميتونيد تويِ خونه يِ «کاتارِلي
.پناه بگيريد

00:19:04.000 --> 00:19:07.500
من هم داروها رو بهت ميدم
.تا به دستِ خانمِ «اِفيميا» برسوني

00:19:08.500 --> 00:19:13.500
فردا شب هم مستقيماً
.به «ناتابيسي» ميرين

00:19:15.000 --> 00:19:19.500
بريد پيشِ برادرانِ «ميتريِلي» ، اونها ميدونن
.چطور شما رو به شهرِ «تفليس» برسونن

00:19:20.500 --> 00:19:22.000
.تنها اميدِ من به توئه

00:19:23.500 --> 00:19:26.976
مگر کسِ ديگه اي هم وجود داره
که بشه بهش اميد داشت؟

00:19:27.000 --> 00:19:28.500
.بريد به سلامت

00:19:30.000 --> 00:19:32.276
همين الان بريم؟

00:19:32.300 --> 00:19:33.300
.همين الان

00:20:14.000 --> 00:20:18.000
پيش از اينکه از منزل خارج بشي
.لباس هات رو عوض کن

00:20:25.000 --> 00:20:26.200
.خدا به همراهتون باشه

00:20:56.000 --> 00:20:56.976
اين بويِ چيه؟

00:20:57.000 --> 00:20:58.000
.سوختن

00:20:59.000 --> 00:21:00.000
سوختن؟

00:21:00.200 --> 00:21:01.976
... گفتم که
.سوختن

00:21:02.000 --> 00:21:05.476
در ضمن ، تا وقتي
، به يک جايِ امن برسيم

00:21:05.500 --> 00:21:08.976
شايد حداقل بَد نباشه
.خودت رو معرفي کني

00:21:09.000 --> 00:21:11.500
.اسمِ من «نيکوشا»ست

00:21:12.000 --> 00:21:15.476
!اين "اوشا" يه جوريه
!اصلاً خوشم نمياد

00:21:15.500 --> 00:21:18.500
واسه همين ، من يکي
.«صدات ميزنم «نيکو

00:21:20.000 --> 00:21:23.976
.هر کاري هم دوست داري بکُن
، ميتوني قبول کني

00:21:24.000 --> 00:21:27.800
، ميتوني نکني
.عاليجنابِ عزيزِ من

00:21:28.500 --> 00:21:30.000
.قبول ميکنم

00:21:34.000 --> 00:21:42.200
.به هر حال ، راهِ ديگه اي هم نداري
.نه ، هيچ راهِ ديگه اي هم نيست

00:24:35.000 --> 00:24:40.200
الان برام واجبه که مثلِ مسيح تويِ رودِ اردن
.خودم رو غُسل بدم و تطهير کنم

00:25:22.000 --> 00:25:28.500
!نگاه کن چه خوراکي پيشکشِ ما کرده ان
!فقط کمي ودکا و لوبيايِ شب مانده

00:25:40.000 --> 00:25:43.300
ببين ، ما دو نفر
.هيچ چيز لازم نداريم

00:25:43.500 --> 00:25:47.000
«فقط چون شنيدم خانمِ «اِفيميا
، داروهاشون تموم شده

00:25:48.000 --> 00:25:56.500
پيشِ دکتر «اِليزبار خِتِرِلي» رفتم و ازِشون
خواستم .برايِ خانم مقداري دارو درست کنند

00:25:57.000 --> 00:26:02.500
دکتر هم همين کار رو کردند
.و بعد مستقيم پيشِ شما آمدم

00:26:10.000 --> 00:26:13.000
بگير ، فعلاً
.مشغولِ اينها بشو

00:27:40.000 --> 00:27:42.200
ميدونيد چرا
از شما ترسيدم؟

00:27:46.500 --> 00:27:49.976
چون ترس و وحشت
.بَر ما حکمفرماست

00:27:50.000 --> 00:27:53.976
اونقدر که حتي تواناييِ
.تشخيصِ چهره ها رو هم از دست داده ايم

00:27:54.000 --> 00:28:02.000
.«واقعاً که همينطوره مادام «اِفيميا .مار
گزيده ، از ريسمانِ سياه و سفيد هم ميترسه

00:28:02.200 --> 00:28:07.500
خيال کردم که تو
.يک هيولا هستي «لِکو تاتاشِلي» ، يک هيولا

00:28:09.700 --> 00:28:11.500
اما تو من رو
.درک ميکني

00:28:12.000 --> 00:28:14.500
برايِ همين
، از تو عذرخواهي نميکنم

00:28:15.000 --> 00:28:18.000
بلکه از اين مَردِ جوان
.عذرخواهي ميکنم

00:28:20.000 --> 00:28:24.000
و حتي احتمالاً او هم
.من رو درک خواهد کرد

00:28:26.000 --> 00:28:28.976
واي که چه مسئوليتِ عظيمي
!بَر دوشِ او گذاشته شده

00:28:29.000 --> 00:28:30.500
بَر دوشِ من ، خانم؟

00:28:31.000 --> 00:28:35.476
، شما حقيقت رو ميگيد خانم
.او مَردِ بزرگيه

00:28:35.500 --> 00:28:38.976
همه چيز رو ميفهمه و نسب به همه
.احساسِ دلسوزي و شفقت داره

00:28:39.000 --> 00:28:42.476
، اين من بودم که موضوع رو فهميدم
.«من ، «لِکو تاتاشِلي

00:28:42.500 --> 00:28:44.500
من هرگز در احساسم
.نسبت به آدم ها اشتباه نميکنم

00:28:45.000 --> 00:28:51.800
هميشه باور داشتم که روزي
.از اين انزوايِ مهلک و مرگبار رها خواهيم شد

00:28:53.500 --> 00:28:56.500
من ايمان داشتم و اکنون ايمانم
.تبديل به حقيقت شده

00:28:58.500 --> 00:29:03.000
، تبديل به حقيقت شده
.مادام «اِفيميا» ، همينطوره

00:29:03.800 --> 00:29:06.500
من هميشه بهش
.باور داشتم

00:29:08.500 --> 00:29:15.500
، به اينکه سرانجام انسانِ متمرد ، طغيان
خواهد کرد .طغياني شايسته يِ روحِ سرکشِ خودش

00:29:16.500 --> 00:29:18.700
، بيا بريم
.ديگه ديرِمون شده

00:29:31.000 --> 00:29:37.000
نياکانِ من ، از 300 سال پيش ، تاريخچه يِ
.خانواده يِ ما رو به رويِ کاغذ آوردند

00:29:37.500 --> 00:29:40.000
.مجموعاً در سه مجلد

00:29:40.800 --> 00:29:44.200
اونها رو بر رويِ
.پوستِ ببر نوشتند

00:29:45.000 --> 00:29:48.700
دژخيمان ، هر سه مجلد رو
.سوزاندند

00:29:50.500 --> 00:29:54.000
اما من بيشترِ اونها رو بوسيله يِ
.حافظه يِ خودم بازنويسي کردم

00:29:54.500 --> 00:29:58.500
حتي کم کم چيزهايِ بسيارِ ديگري نيز
.به ياد خواهم آورد

00:30:01.500 --> 00:30:03.600
اين خاطرات ، همه چيز رو
.دَر بَر ميگيره

00:30:06.500 --> 00:30:10.900
، هم تاريخِ گذشته
.و هم تاريخِ امروز رو

00:30:12.000 --> 00:30:15.976
من خودم ، رسول و پيام آورِ
!امروز خواهم بود. من

00:30:16.000 --> 00:30:18.900
و اين تاريخي خالص
.و موثق خواهد بود

00:30:21.000 --> 00:30:22.700
، بيا بريم
.ديرِمون ميشه

00:30:23.400 --> 00:30:27.000
من به شما
.خداحافظ نخواهم گفت

00:31:14.000 --> 00:31:17.476
چرا داري ما رو از اين راهروهايِ پُر پيچ و خم
دنبالِ خودت ميکشوني؟

00:31:17.500 --> 00:31:20.500
، قطعاً سفره يِ لذيذي که در انتظارِ ماست
!تويِ يکي از همين تالارهايِ اطرافه

00:31:37.500 --> 00:31:39.976
، در رو باز کن
!اکبيريِ اهريمن صفت

00:31:40.000 --> 00:31:42.476
!اي عجوزه يِ پير
!اي مارِ در آستين

00:31:42.500 --> 00:31:44.476
وسايلِ ما داخلِ منزل
!جا مونده

00:31:44.500 --> 00:31:45.500
.وسايلِ مون اينجاست

00:31:54.000 --> 00:31:57.000
انسان نبايستي
.به سازِ هر غريبه اي برقصه

00:31:58.000 --> 00:32:00.476
بلکه بايد هر طورکه دوست داره
، زندگي کنه

00:32:00.500 --> 00:32:04.400
، و با شادماني و با اراده يِ آزادِ خودش
.در مسيري که هدفش هست به پيش بره

00:32:08.000 --> 00:32:10.300
منظورت اينه که ميخواي من رو زيرِ اين
آسمونِ بي سَرپناه ، تنها رها کني؟

00:32:10.500 --> 00:32:12.976
، تنها موندن در زيرِ زمين
، حتي بَدتر هم هست

00:32:13.000 --> 00:32:14.876
اما زيرِ اين
، آسمونِ بي سَرپناه

00:32:14.900 --> 00:32:17.500
هميشه کسي خواهد بود که
.دستِ کمک به سويِ تو دراز کنه

00:32:21.500 --> 00:32:23.476
اما آخه اينجا چه کسي
به من کمک ميکنه؟

00:32:23.500 --> 00:32:24.500
بالاخره يک کسي
!کمک خواهد کرد

00:32:25.500 --> 00:32:31.200
حتي اين عجوزه يِ پير ، به محضِ اينکه .من
از اينجا بيرون رفتم ، در رو باز خواهد کرد

00:32:33.500 --> 00:32:37.476
فکر نميکنم اينطور باشه. مطمئناً اون خانم ، دقيقاً
.ما رو به درخواستِ «اِليزبار خِتِرِلي» بيرون فرستاد

00:32:37.500 --> 00:32:40.476
، اين من هستم که اينجا دستور ميدم
.«نه «اِليزبار خِتِرِلي

00:32:40.500 --> 00:32:48.200
، من هستم ، من! و اگر فکر ميکني من نيستم که اينجا دستور ميدم
.يا اگر از من و اين وضعيت خوشت نمياد ، راهت رو بگير و برو

00:32:49.000 --> 00:32:51.700
من که نگفتم از شما
.خوشم نمياد

00:32:52.000 --> 00:32:54.600
من ، هم شما رو باور دارم
.و هم شما رو دوست دارم

00:32:54.800 --> 00:32:58.200
، فقط به من بگيد ميخوايد کجا بريد
من رو تنها بذاريد و من بايد کجا برم؟

00:32:59.000 --> 00:33:03.976
، من که قصد نداشتم تو رو همينطور
رها کنم و برم .و همچين قصدي هم ندارم

00:33:04.000 --> 00:33:08.800
فقط يک چيز. کاري نکن که
.از کوره دَر برم. اين تنها شرطِ منه

00:33:09.000 --> 00:33:14.400
، اين رو بدون ، با اينکه هيچ چيز نميتونه من رو عصباني
کنه !اما گاهي اوقات ميتونم از شدتِ خشم واقعاً منفجر بشم

00:33:14.500 --> 00:33:16.900
تا حدي که هر چه لباس به تَن دارم رو
.بکنم و پاره کنم

00:33:17.000 --> 00:33:21.800
اين رو هم بدون ، که ذهنِ من
.در کنارِ غريبه ها ، آسودگي و آرامش نداره

00:33:23.000 --> 00:33:24.000
فهميدي؟

00:33:24.500 --> 00:33:25.500
.فهميدم

00:33:27.700 --> 00:33:29.300
.پَس بيا بريم

00:33:40.000 --> 00:33:42.500
صدايِ پارسِ
سگ ها رو ميشنوي؟

00:33:43.000 --> 00:33:44.000
اينجا روستايِ
.کاتسيسي»ه»

00:33:45.000 --> 00:33:49.000
«تويِ اين روستا شخصي به نامِ «اُتسخِلي
."زندگي ميکنه که بينِ اهالي ملقب شده به "عالِم

00:33:49.500 --> 00:33:51.976
اين شخص در خارجه
، تحصيلِ علم و دانش کرد

00:33:52.000 --> 00:33:56.476
و وقتي به وطن بازگشت ، تمامِ
.زمين هايِ خودش رو به اهاليِ روستا بخشيد

00:33:56.500 --> 00:34:00.400
، او تک پسري داره
.و اون پسر رو ميپرسته

00:34:01.500 --> 00:34:05.500
همسرش هنگامِ زايمان فوت کرد ، و چون او .ازدواجِ
دوباره اي نکرد ، نتونست صاحبِ بچه يِ ديگه اي بشه

00:34:07.000 --> 00:34:12.000
ميبيني چطور يک انسان قادره
احساسِ وفاداريش رو حفظ کنه؟

00:34:13.700 --> 00:34:15.500
يک نفر داره از پشت
.ما رو تعقيب ميکنه

00:34:22.000 --> 00:34:26.200
لابد صدايِ پژواکِ
.قدم هايِ خودمون بوده

00:34:27.000 --> 00:34:30.800
اين رو هم بدون ، که هيچ چيز
.بَدتر از يک انسانِ ترسو نيست

00:34:44.500 --> 00:34:44.500
.«گئورگي»

00:34:56.500 --> 00:34:57.500
.بياييد داخل

00:35:15.500 --> 00:35:16.500
.بنشينيد

00:35:28.500 --> 00:35:30.500
، من رو عفو بفرماييد
.بايد لحظاتي شما رو تنها بگذارم

00:35:39.500 --> 00:35:42.500
به گمانم رفت تا
!مقدماتِ شام رو مهيا کنه

00:36:22.500 --> 00:36:23.500
من نميدونم شما
، کي هستيد

00:36:27.500 --> 00:36:28.500
و نميخوام هم
.که بدونم

00:36:29.500 --> 00:36:32.500
شما نصفِ شب به دَرِ
.خونه يِ من اومده ايد

00:36:33.000 --> 00:36:36.500
به همين دليل ، به شما غذا ميدم
.و اجازه ميدم شب رو اينجا سَر کنيد

00:36:41.000 --> 00:36:46.000
.اگر هم بخوايد ميتونيد همين الان بريد ، انتخاب با
خودتونه .و هر جا ميريد اميدوارم خدا پشت و پناهِ تون باشه

00:36:56.700 --> 00:37:00.000
شخصاً ، حتي چهره تون رو هم
، به خاطر نخواهم سپرد

00:37:01.500 --> 00:37:06.900
، و در صورتي که دوباره همديگر رو
ملاقات کنيم .شما رو بجا نخواهم آورد

00:37:09.000 --> 00:37:12.700
چون من و شما دارايِ تمايلات
.و گرايشاتِ متفاوتي هستيم

00:37:13.000 --> 00:37:16.700
هر چند که من به نظرِ دشمنانم هم
، احترام ميگذارم

00:37:18.000 --> 00:37:21.700
اما در هر حال ، به نظرِ من
.هر موعظه اي ، بيهوده و بي معنا ست

00:37:27.950 --> 00:37:29.800
اما من اصلاً منظورِتون رو
.متوجه نميشم

00:37:30.000 --> 00:37:32.200
من قبلاً همه چيز رو
.بهش گفتم

00:37:33.000 --> 00:37:33.976
تو به ايشون چي گفتي؟

00:37:34.000 --> 00:37:34.500
!«گئورگي»

00:37:48.500 --> 00:37:50.000
کي تويِ اتاقه؟

00:37:50.500 --> 00:37:51.000
لِکو»؟»

00:37:52.100 --> 00:37:53.500
واسه چي سَر و کله ش
اينجا پيدا شده؟

00:37:54.000 --> 00:37:56.500
، ظاهراً در راه بوده که به شب ميخوره
.برايِ همين تصميم گرفته شب رو بياد اينجا

00:37:56.800 --> 00:37:59.200
بذار بره همون روستايِ خودش
!کپه يِ مرگش رو بگذاره

00:38:14.500 --> 00:38:16.000
!برم روستايِ خودم؟

00:38:17.300 --> 00:38:20.000
تمامِ دنيا
!روستا و وطنِ منه

00:38:20.300 --> 00:38:22.000
من هر جا که
.دوست داشته باشم ميخوابم

00:38:22.100 --> 00:38:24.300
و هر کجا که دوست داشته باشم
.به ديدارِ طلوعِ آفتاب ميرم

00:38:25.000 --> 00:38:28.800
بگذار هر کدام از ما
.به راهِ خودش بره

00:38:31.500 --> 00:38:33.100
همين حالا هم
.بيش از حد نوشيده اي

00:38:36.800 --> 00:38:40.000
لعنتِ من بر کسي باد
!که شب رو اينجا سَر کنه

00:38:41.000 --> 00:38:42.200
، يالا
.بيا از اينجا بريم

00:39:11.300 --> 00:39:12.000
!«گيگو»

00:39:13.500 --> 00:39:14.500
کي هستيد؟

00:39:17.400 --> 00:39:19.900
، من هستم
.«لِکو تاتاشِلي»

00:39:20.500 --> 00:39:23.500
مگه خبر نداري که
گيگو» زندانيه؟»

00:39:25.500 --> 00:39:28.700
چي؟ هنوز آزادش نکرده ان؟

00:39:31.500 --> 00:39:32.700
مگه به همين راحتي
ولش ميکنند؟

00:39:32.900 --> 00:39:34.976
الان زمانِ مناسبي
، برايِ زندان موندن نيست

00:39:35.000 --> 00:39:36.476
ما به آدم هايِ وفادار
.احتياج داريم

00:39:36.500 --> 00:39:39.300
آخه شخصِ بسيار بخصوصي
!به اينجا اومده

00:39:56.300 --> 00:39:58.200
.اين برادرمه

00:39:59.000 --> 00:40:04.500
.من و «پِترو وارازِلي» همديگه رو ميشناسيم -
.بفرماييد بنشينيد -

00:40:20.000 --> 00:40:22.900
اگر به نظرِ شما ، نشانه هايي از
... شروعِ مبارزه وجود داره

00:40:24.500 --> 00:40:25.500
.همينطوره ، وجود داره

00:40:31.000 --> 00:40:36.476
پَس من قبول ميکنم ، چون مدت هاست که
.خودم رو آماده يِ يک سفرِ دور و دراز کرده ام

00:40:36.500 --> 00:40:38.200
سازمان و تشکيلاتِ ما رو
، نابود کردند

00:40:38.300 --> 00:40:41.400
تمامِ رفقايِ من
، کشته شدند

00:40:42.500 --> 00:40:45.700
اما اگر هنوز هم کوچکترين اميدي
... به مبارزه باقي مونده باشه

00:40:46.500 --> 00:40:47.100
... اصلاً ميدونيد چيه؟ من

00:40:48.500 --> 00:40:49.500
.فهميدم

00:40:50.500 --> 00:40:51.800
.از من نترسيد

00:40:52.400 --> 00:40:53.500
لِکو» کاملاً من رو»
.ميشناسه

00:40:57.000 --> 00:40:59.976
«هنوز خيلي ها هستند که «لِکو تاتاشِلي
!بايد اونها رو انگشت به دهان کنه

00:41:00.000 --> 00:41:03.400
حداقل تو ميدوني «لِکو تاتاشِلي» کيه
.و چه کارها ازش بَر مياد

00:41:03.500 --> 00:41:04.477
مگه ميشه ندونست؟

00:41:04.501 --> 00:41:05.976
و در آينده ، اين اسم
.هيچوقت از ذهن ها پاک نخواهد شد

00:41:06.000 --> 00:41:07.800
من يکي که همين حالا هم
!اين اسم هيچوقت از خاطرم پاک نميشه

00:41:08.200 --> 00:41:12.476
!پَس حالا که اينطوره ، رحمتِ خداوند بَر تو باد
!بالاتر از اين ، چه چيزي ميتونم بخوام

00:41:12.500 --> 00:41:15.476
من اين امتياز رو داشته ام که در زندگي
.از اسرارِ بسياري مطلع باشم

00:41:15.500 --> 00:41:16.976
با چرخش هايِ روزگار
، به خوبي آشنا هستم

00:41:17.000 --> 00:41:20.500
و اگر خودم واقعاً بخوام ، ميتونم
.با نيرويِ اراده يِ خودم تغييرش بدم

00:41:22.000 --> 00:41:23.976
.نه ، به همين سادگي ها هم نيست

00:41:24.000 --> 00:41:26.500
تو تويِ سردابه يِ شراب زندگي نميکني که
.هر چي خواستي بنوشي و هر کاري خواستي بکني

00:41:27.000 --> 00:41:29.700
و حتي اغلبِ اوقات ، سردابه يِ شراب رو هم
.از زيرِ پات ميکشند و بيرونت ميندازن

00:41:30.000 --> 00:41:31.200
من رو؟

00:41:32.000 --> 00:41:34.476
.چه تو و چه ديگران رو

00:41:34.500 --> 00:41:38.000
هر جا ديگران باشند
.من هم همونجا هستم

00:41:38.500 --> 00:41:40.500
.مشکل همينجاست

00:41:41.000 --> 00:41:43.500
مشکل اينجاست که ما
.همون جايي هستيم که ديگران هستند

00:41:45.000 --> 00:41:48.476
راستش رو بخوايد ، شورش و قيام
.عملاً ديگه امکان پذير نيست

00:41:48.500 --> 00:41:51.000
اکنون زمانه يِ
.عقب نشستنه

00:41:51.500 --> 00:41:54.500
اما آخه از چه کسي و به کجا
عقب نشيني ميکنيم؟

00:41:55.000 --> 00:41:58.000
و کساني که عقب نشيني ميکنند
چه چيزي بدست ميارند؟

00:41:58.700 --> 00:42:00.500
اين همون چيزيه که ذهنم رو
.به خودش مشغول کرده

00:42:00.700 --> 00:42:02.700
اين همون چيزيه که من رو
.اينجا نگه داشته

00:42:10.500 --> 00:42:11.200
.دنبالم بياييد

00:42:42.000 --> 00:42:44.000
کي اينجا بود؟
پِترو وارازِلي» کجاست؟»

00:42:44.500 --> 00:42:45.976
اون دو مَرد
کجا رفتن؟

00:42:46.000 --> 00:42:47.800
.هيچکس اينجا نبود

00:42:48.000 --> 00:42:50.500
، حواست رو جمع کن ، اگر گيرِشون بياريم
.تو هم به همين آسوني از چنگِ مون خلاصي نداري

00:43:10.000 --> 00:43:11.500
، از اون طرف
.از اون طرف

00:44:43.400 --> 00:44:46.200
ميشه لطفاً آوازي که ميخوندي رو
دوباره تکرار کني؟

00:44:55.000 --> 00:44:58.800
«دايي م «پِترو وارازِلي
: گفت اينها رو بهتون بگم

00:44:59.000 --> 00:45:03.000
، دستِ خداوند همراهتون باشه"
".هر جايي که خواستيد ، پيشِ تون خواهم اومد

00:45:03.500 --> 00:45:05.500
اگر هم به من احتياجي نداشتيد"
"، و احضارم نکرديد

00:45:06.000 --> 00:45:08.500
اونوقت من هم"
".پِيِ کارِ خودم ميرم

00:45:08.950 --> 00:45:11.950
ازت خواهش ميکنم لطفاً محبت کني
.و اون آواز رو دوباره بخوني

00:45:12.000 --> 00:45:16.000
آواز ، آواز! تويِ همچين موقعيتي
!فقط آواز خوندن رو کم داشتيم

00:45:19.900 --> 00:45:20.700
.ميتوني شروع کني

00:45:54.000 --> 00:45:58.700
چه فکرِ بکري برايِ
!لباسِ مبدل دَر بَر کردن

00:46:01.400 --> 00:46:05.400
!گرامافون
!آواز

00:46:06.500 --> 00:46:09.000
اما حتي نميخواي نقشه اي که داري رو
!به من نشون بدي

00:46:11.200 --> 00:46:11.800
اصلاً ميدوني چيه؟

00:46:17.000 --> 00:46:20.500
ما بايد با هم
.شرط و شروطي بگذاريم

00:46:21.000 --> 00:46:22.300
باشه ، با هم
.توافق ميکنيم

00:46:23.500 --> 00:46:24.477
به دلايلي
، که من خبر ندارم

00:46:24.501 --> 00:46:27.500
شما پيشِ خودِتون اينطور فکر ميکنيد که من
.بخاطرِ نوعي ماموريتِ مخفيانه به اينجا اومده ام

00:46:28.500 --> 00:46:30.400
چطور شد که شما
به همچين نتيجه اي رسيديد؟

00:46:31.500 --> 00:46:32.500
حتي اگر هم اينطور باشه
، که شما خيال ميکنيد

00:46:33.000 --> 00:46:35.700
چرا با هر غريبه اي که تويِ مسير برخورد
ميکنيم مدام درباره يِ اين موضوع صحبت ميکنيد؟

00:46:35.900 --> 00:46:38.476
شما من رو در موقعيتِ عجيبي
.قرار داده ايد

00:46:38.500 --> 00:46:40.500
در جوي از
.وحشت و سوءِظن

00:46:41.000 --> 00:46:43.776
من تنها يک آرزو دارم که فکر و ذهنم رو
... به خودش مشغول کرده

00:46:43.800 --> 00:46:46.800
اون هم اينه که هر چه زودتر
.از اينجا بيرون برم

00:46:48.000 --> 00:46:52.300
شايد بايد بهتون يادآوري کنم که
.اِليزبار خِتِرِلي» چه سفارشي کرد»

00:46:55.000 --> 00:46:58.476
.يادآوري کن - .او سفارش کرد حتماً
از مسيري که به ما گفت ، حرکت کنيم -

00:46:58.500 --> 00:47:01.500
من از اين در شگفتم که چرا ديگه
.مسيرهايي که گفته بود رو دنبال نميکنيم

00:47:02.000 --> 00:47:04.000
و اين چيزيه که لازمه
.سفت و سخت در موردش تصميم گيري کنيم

00:47:04.500 --> 00:47:06.000
... و اگر نکنيم

00:47:08.000 --> 00:47:09.800
و اگر نکنيم
!بعدش چي ميشه؟

00:47:10.000 --> 00:47:11.276
اصلاً ميدوني چيه؟

00:47:11.300 --> 00:47:12.200
!چيه؟

00:47:14.000 --> 00:47:16.500
!هيچ اندر هيچه

00:47:16.700 --> 00:47:20.000
، ما هيچي نميدونيم
.نه من و نه تو

00:47:21.500 --> 00:47:22.477
ما تويِ اين ويرانه
... گير افتاده ايم

00:47:22.501 --> 00:47:24.500
.و هيچ راهِ خروجي نداريم
.نه به پيش و نه به پَس

00:47:27.200 --> 00:47:33.300
و ديگه هم ، تا وقتي از اينجا خارج نشيم
.به هيچ کدوم از سوالاتت جواب نميدم

00:47:34.500 --> 00:47:36.800
و هيچ سوالي هم ازت
.نخواهم پرسيد

00:47:50.700 --> 00:47:52.276
اينجا منزلِ
برادرانِ «ميتريِلي»ه؟

00:47:52.300 --> 00:47:54.300
اينجا بهتر از هر جايِ
.ديگه ست

00:47:59.400 --> 00:48:00.100
.خوش آمديد

00:48:15.000 --> 00:48:18.700
اگر فقط بانويِ شما ميفهميد
!من چه کسي رو با خودم به اينجا آورده ام

00:48:19.700 --> 00:48:20.500
!بسه ديگه

00:48:20.524 --> 00:48:28.524
بلبل جان
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:49:40.800 --> 00:49:46.300
ميبينم که شما در کمالِ سلامت
.«هستيد ، خانمِ «گوراندُخت

00:49:46.800 --> 00:49:50.476
شما زني قوي هستيد
، و هنوز سالهايي طولاني دَر پيش داريد

00:49:50.500 --> 00:49:52.900
و نيز اتفاقاتِ خوب و نيکويِ بسياري در انتظارِ
شماست .که با چشمِ خودِتون شاهد خواهيد بود

00:49:53.100 --> 00:49:56.800
، اميدِ پوچ بستن
.بَدتر از دريغ و حسرته

00:49:59.500 --> 00:50:04.200
اما جوانانِ ما ، طورِ ديگري
.فکر ميکنند ، بانويِ مهربانِ من

00:50:04.800 --> 00:50:07.000
و نماينده يِ جوانانِ ما
.همينجا در حضورِ شما هستند

00:50:07.500 --> 00:50:11.900
به او بنگريد تا باور بياوريد که
.هنوز همه چيز از دست نرفته

00:50:12.000 --> 00:50:15.976
، به «لِکو تاتاشِلي» ايمان داشته باشيد
.ايمان داشته باشيد

00:50:16.000 --> 00:50:19.000
و حرفِ «لِکو تاتاشِلي» رو
.باور کنيد

00:50:21.500 --> 00:50:24.000
«گوراندُخت»
.باور نميکنه

00:50:26.800 --> 00:50:28.476
گولکان» هم»
.باور نميکنه

00:50:28.500 --> 00:50:30.500
من هم
.باور نميکنم

00:50:31.500 --> 00:50:32.500
.و من هم

00:50:33.000 --> 00:50:34.500
آخه چرا؟

00:50:35.000 --> 00:50:37.976
در حقيقت ، شما هميشه در ابتدا
.با من مخالفت ميکنيد

00:50:38.000 --> 00:50:40.000
اما دستِ آخر ، سرانجام
.با من همراه ميشيد

00:51:23.700 --> 00:51:25.000
من نوشخواري رو
.شروع ميکنم

00:51:26.000 --> 00:51:29.800
من از اون کساني نيستم که هنگامِ
، نوشيدن به سلامتي ، دو پهلو حرف ميزنند

00:51:30.000 --> 00:51:34.990
چيزي که الان خواهم گفت ، بالاترين
.درجه يِ اهميت رو برايِ همه يِ ما داره

00:51:35.400 --> 00:51:39.400
برايِ همين ، بي درنگ اعلام ميکنم
.که به سلامتيِ چه کسي خواهم نوشيد

00:51:40.000 --> 00:51:42.900
، من به سلامتيِ «بِکار» مينوشم
.بِکارِ» کبير»

00:52:04.500 --> 00:52:07.976
آها! اين همون چيزيه
.که دنبالش بودم

00:52:08.000 --> 00:52:09.000
.بريز

00:52:37.000 --> 00:52:41.000
حالا مينوشيم
.«به سلامتيِ «بِکار

00:52:41.800 --> 00:52:44.900
به سلامتيِ «بِکارِ» قهرمان
.و قلعه اش

00:52:45.600 --> 00:52:48.800
«بدونيد که قلعه يِ «بِکار
.دوباره از ويرانه ها بَر خواهد خاست

00:52:49.000 --> 00:52:55.200
، ناقوس هايِ اون قلعه دوباره طنين افکن خواهند شد .و با
طنينِ خودشون ، آغازِ زندگيِ نوينِ مون رو اعلام خواهند کرد

00:52:55.500 --> 00:53:00.976
، در اينجا ميهمانِ ما حضور داره
... اين مَردِ جوانِ خجول

00:53:01.000 --> 00:53:02.500
!لِکو»يِ عزيز»

00:53:03.000 --> 00:53:06.000
، نترس جوان
.اينها غريبه نيستند

00:53:06.500 --> 00:53:11.300
در اينجا بايد از ماموريتي صحبت کنم
.که اين مَردِ جوان ، بَر دوش گرفته

00:53:12.000 --> 00:53:13.000
!لِکو»يِ عزيز»

00:53:14.000 --> 00:53:14.976
.بذار صحبتم رو تموم کنم

00:53:15.000 --> 00:53:15.977
ولي من نميتونم
.ساکت بمونم

00:53:16.001 --> 00:53:20.000
.پَس بيا خودت صحبت کن

00:53:20.500 --> 00:53:22.800
من اين شيپور رو
.به دستِ تو ميسپرم

00:53:23.000 --> 00:53:25.000
بدونِ اون هم ميتونم
.صحبت کنم

00:53:26.000 --> 00:53:27.000
.همه ش دروغه

00:53:27.400 --> 00:53:29.300
.سوءِتفاهمي رُخ داده

00:53:30.000 --> 00:53:34.000
من فقط برايِ ضبط کردنِ
.آوازهايِ محلي به اينجا اومده ام

00:53:34.200 --> 00:53:36.976
اما «اِليزبار خِتِرِلي» به من توصيه کردند
.که از اينجا برم

00:53:37.000 --> 00:53:39.976
، من هم خواستم از اينجا برم
، اما نه فقط هنوز موفق نشده ام

00:53:40.000 --> 00:53:43.476
بلکه ميانِ انواع و اقسامِ داستان هايِ
.عجيب و غريب گرفتار شده ام

00:53:43.500 --> 00:53:46.200
.شيپور رو بگير
!بگيرش

00:53:46.800 --> 00:53:51.400
«کجا شنيديد کسي در حضورِ «لِکو تاتاشِلي
بدونِ شراب شروع به سخنراني کرده باشه؟

00:53:51.500 --> 00:53:52.200
!«لِکو»

00:53:53.500 --> 00:53:54.976
.پَس اين رو ساکت کنيد

00:53:55.000 --> 00:54:00.200
باشه ، ساکت ميشم ، اما بدونيد که من فقط برايِ جمع
آوريِ .آوازهايِ محلي و فولکلور ، به اينجا اومده ام

00:54:00.500 --> 00:54:03.200
باشه ، ما
.حرفت رو باور ميکنيم

00:54:04.400 --> 00:54:07.000
حالا مينوشيم
.«به سلامتيِ «بِکار

00:54:09.200 --> 00:54:13.000
باشد که دشمنانِ شما ، همونطور که من
!اين شراب رو به عدم ميفرستم ، معدوم بشند

00:57:10.900 --> 00:57:11.900
!شراب بريز

00:57:34.000 --> 00:57:37.000
صبر کنيد
... الان بهتون ميگم

00:57:40.000 --> 00:57:44.000
صبر کنيد
... الان بهتون ميگم

00:59:12.500 --> 00:59:15.800
.صبحانه آماده ست
.منتظرِتون هستند

00:59:32.500 --> 00:59:34.200
ديگه بايد
.رفعِ زحمت کنم

00:59:36.200 --> 00:59:43.200
مادرِ عزيزم گفتند که «لِکو» گاهي اوقات ميتونه
.حتي تا 2 روز هم بخوابه

00:59:44.500 --> 00:59:46.000
دو روز؟

00:59:46.500 --> 00:59:52.200
مادرِ عزيزم گفتند که هميشه بايد
.انتظارِ چنين رفتاري رو از «لِکو» داشته باشيد

00:59:54.000 --> 00:59:57.000
پَس من بايد چکار کنم؟

00:59:58.500 --> 01:00:00.300
.بايد همينجا منتظر بمونيد

01:00:01.000 --> 01:00:02.900
اينطوري
.اسبابِ زحمتِ شما ميشم

01:00:03.200 --> 01:00:09.000
: مادرِ عزيزم گفتند به شما بگم
".ميهمان حبيبِ خداست"

01:00:21.000 --> 01:00:23.800
مايل هستيد
شطرنج بازي کنيد؟

01:00:24.000 --> 01:00:26.000
.متاسفانه بلد نيستم

01:00:26.500 --> 01:00:30.500
با اجازه يِ شما ، مايلم بيرون قدمي بزنم
.و مناظرِ اين ناحيه رو تماشا کنم

01:01:05.300 --> 01:01:06.700
شماييد؟

01:01:07.300 --> 01:01:08.700
.بله ، منم

01:01:15.000 --> 01:01:17.000
شما نقاشي ميکنيد؟

01:01:17.300 --> 01:01:19.000
.يک کمي

01:01:21.000 --> 01:01:22.500
اجازه هست ببينم؟

01:01:23.300 --> 01:01:24.100
.خواهش ميکنم

01:01:29.300 --> 01:01:30.700
.قلعه

01:01:35.000 --> 01:01:37.300
.باز هم قلعه

01:01:43.000 --> 01:01:45.000
خيلي خوب ياد گرفتيد
.قلعه رو نقاشي کنيد

01:01:45.200 --> 01:01:46.500
فکر نميکنم
.اينطور باشه

01:01:47.000 --> 01:01:47.500
نه؟

01:01:49.500 --> 01:01:51.976
، قلعه
.بنايي عظيمه

01:01:52.000 --> 01:01:54.000
من نميدونم چطور بايد
.اون رو نقاشي کرد

01:01:55.000 --> 01:01:56.976
.اين بشريت هست که عظيمه

01:01:57.000 --> 01:02:01.700
اما در هر چيزي هم که دستِ يک انسانِ بزرگ
.اون رو لمس کنه ، عظمت وجود خواهد داشت

01:02:02.200 --> 01:02:04.400
عظمتِ روح ، حتي در سنگ هم
.ميتونه متبلور بشه

01:02:05.500 --> 01:02:08.300
به نظر ميرسه که شما
.هنرمندي خالص و اصيل هستيد

01:02:08.500 --> 01:02:10.100
خواهرانِ تون چطور؟
اونها هم کارِ هنري ميکنند؟

01:02:10.200 --> 01:02:11.976
.نه ، خواهرانم اينطور نيستند

01:02:12.000 --> 01:02:15.000
«هر چند که مادربزرگ «گوراندُخت
.اغلب قلابدوزي ميکنند

01:02:15.300 --> 01:02:17.800
درسته ، آقايِ «لِکو» به اين مطلب
.اشاره کرده بود

01:02:19.000 --> 01:02:22.200
، «آقايِ «لِکو
.مَردِ عجيبيه

01:02:23.000 --> 01:02:26.976
«مادربزرگ «گوراندُخت
اينطور گفته اند؟

01:02:27.000 --> 01:02:29.000
.«بله ، مادربزرگ «گوراندُخت

01:02:30.300 --> 01:02:32.500
و شما همگي
او رو باور داريد؟

01:02:33.000 --> 01:02:34.600
.بله ، باور داريم

01:02:35.000 --> 01:02:38.700
، شما با مادربزرگ حرف زده اين
شما هم او رو باور داريد يا نه؟

01:02:41.500 --> 01:02:43.000
چطور بگم؟

01:02:43.500 --> 01:02:45.500
، من به همه باور دارم

01:02:46.000 --> 01:02:48.000
اما الان در حالِ حاضر
، گيج و سَر در گم هستم

01:02:48.300 --> 01:02:51.800
انگار در تارِ عنکبوتِ بزرگي
، گير افتاده ام

01:02:52.000 --> 01:02:53.976
انگار قادر نيستم
، خودم رو ازِش خلاص کنم

01:02:54.000 --> 01:02:58.000
انگار که شخصي داره
.به دورِ گردنم حلقه طنابي مي اندازه

01:03:00.000 --> 01:03:01.976
اما ميدونم اين فقط
.از ضعفِ من ناشي ميشه

01:03:02.000 --> 01:03:03.976
نبايد اين چيزها رو
.به شما ميگفتم

01:03:04.000 --> 01:03:07.300
بايستي برايِ شما حرف هايي ميگفتم
، که جلوه اي قهرمانانه داشته باشه

01:03:08.000 --> 01:03:09.976
چون يک قهرمانه که ميتونه شما رو
.مجذوب و شيفته يِ خودش بکنه

01:03:10.000 --> 01:03:12.500
قهرمانان همه رو مجذوب و
.شيفته يِ خودشون ميکنند

01:03:13.000 --> 01:03:16.300
.اما من قهرمان نيستم

01:03:18.000 --> 01:03:21.000
، افسوس که ديگه
.دوره يِ قهرمانان به سَر رسيده

01:03:22.000 --> 01:03:23.000
.«ايرينا»

01:04:16.000 --> 01:04:17.500
.بنشينيد

01:04:24.000 --> 01:04:27.000
ايشون
.شاکروت ايسکارِشويلي» هستند»

01:04:27.500 --> 01:04:29.400
.مباشرِ ما

01:04:30.000 --> 01:04:34.976
مادرم ايشون رو نزدِ
.اِليزبار خِتِرِلي» فرستادند»

01:04:35.000 --> 01:04:37.500
چون بسيار نگرانِ
.سرنوشتِ شما بودند

01:04:37.900 --> 01:04:41.000
«به نظرِ مادرم ، شما با «لِکو
.به جايي نخواهيد رسيد

01:04:44.000 --> 01:04:47.976
اِليزبار» از من خواست مراتبِ نااميديش»
.نسبت به «لِکو» رو به اطلاعِ شما برسونم

01:04:48.000 --> 01:04:50.476
هر چند ايشون اطمينان داشتند در صورتِ تمايلِ شما
، به موندن در اينجا ، جاتون امن و راحت خواهد بود

01:04:50.500 --> 01:04:52.000
، با اين حال به عقيديِ ايشون
.شما بايستي طبقِ نقشه عمل کنيد

01:04:53.000 --> 01:04:56.917
به همين دليل مقرر شد که من بي درنگ
.شما رو پيشِ برادرانِ «ميتريِلي» ببرم

01:04:58.000 --> 01:05:00.976
مادرم گفتند هر چند در صورتي که اينجا
ميمونديد ، قدمِ تون به رويِ چشمِ ما بود

01:05:01.000 --> 01:05:04.900
اما نميتونن برخلافِ
.خواستِ «اِليزبار» رفتار کنند

01:05:05.500 --> 01:05:09.200
، خيلي از لطفِ شما متشکر هستم
.باور کنيد سپاسگذاريِ من ، حد و مرزي نداره

01:05:09.800 --> 01:05:13.000
از صميمِ قلب ، عميق ترين احترامات رو
، نسبت به تماميِ شما دارم

01:05:13.500 --> 01:05:16.500
بخصوص نسبت به
.«خانمِ «گوراندُخت

01:05:21.300 --> 01:05:23.100
آهاي ، کجا هستي؟

01:05:35.000 --> 01:05:39.000
ببينم ، اينجا بدونِ حضورِ من
چه جلسه اي گرفتيد؟

01:05:45.000 --> 01:05:47.500
، ما بدونِ حضورِ شما هم
.هر کاري که بخواهيم انجام ميديم

01:05:47.700 --> 01:05:50.500
، همين پيش از ورودِ شما
.مشغولِ خداحافظي بوديم

01:05:52.000 --> 01:05:54.500
آها ، پَس داريد ما رو
بيرون مي اندازيد؟

01:05:55.000 --> 01:05:58.500
«کي جرات داره با «لِکو تاتاشِلي
همچين رفتاري بکنه؟

01:05:59.500 --> 01:06:02.476
«هيچکس. «لِکو تاتاشِلي
، هميشه برايِ ما «لِکو تاتاشِلي» هست

01:06:02.500 --> 01:06:05.500
، اما اين هم يادِتون نره که خانواده يِ ما ، در
مواردِ بسياري .نسب به شما صبر و شکيبايي به خرج داده

01:06:06.500 --> 01:06:08.500
.چون ميهمان حبيبِ خداست

01:06:08.800 --> 01:06:10.500
اي خدا بهت سلامتي
!و طولِ عمر بده

01:06:12.000 --> 01:06:18.300
اگر من حبيبِ خدا هستم ، پَس بايد با من
.رفتارِ خداگونه اي داشته باشيد

01:06:25.500 --> 01:06:31.200
برايِ خداوند ، فقط يک بار قرباني کردن کافيه
.تا دست از سَرِ بندگانش بَرداره

01:06:32.000 --> 01:06:34.000
داريد من رو
قضاوت ميکنيد؟

01:06:34.100 --> 01:06:38.000
نه. قرار شده که شما
.همينجا بمونيد

01:06:38.500 --> 01:06:42.200
، هر کاري دوست داريد بکنيد ، اما طبقِ برنامه
.اين آقايِ جوان ، دارند اينجا رو ترک ميکنند

01:06:44.000 --> 01:06:45.500
اينجا رو ترک ميکنه؟

01:06:52.000 --> 01:06:55.600
پَس من هم باهاش
.از اينجا ميرم

01:06:55.800 --> 01:07:01.476
با رنجش و دلخوري هم ميرم و .از حالا
به بعد ، ديگه پا تويِ اين خونه نميگذارم

01:07:01.500 --> 01:07:07.000
، محضِ رضايِ خدا ، ازت خواهش ميکنم
.همه چيز رو خراب نکن

01:07:12.000 --> 01:07:15.000
پَس تو رو
!گول زده اند

01:07:15.500 --> 01:07:19.976
مثلِ هميشه ، به محضِ اينکه
، چشم هام رو ميبندم

01:07:20.000 --> 01:07:22.976
دوستانم رو
.ازم ميدزدند

01:07:23.000 --> 01:07:27.400
، دوستِ جوان و عزيزِ من

01:07:28.000 --> 01:07:31.400
من نسبت به تو
.تعهدي دارم

01:07:31.500 --> 01:07:34.200
از حالا به بعد ، ديگه تو
.از قيدِ اين تعهد آزاد هستي

01:07:39.000 --> 01:07:41.300
و اين آقا کي باشن؟

01:07:42.500 --> 01:07:44.400
.من «شاکروت ايسکارِشويلي» هستم

01:07:44.500 --> 01:07:46.976
.«مباشرِ خانمِ «گوراندُخت

01:07:47.000 --> 01:07:50.976
اِليزبار خِتِرِلي» از من خواستند»
، ميهمانِ مون رو همراهي کنم

01:07:51.000 --> 01:07:52.000
و ايشون رو به منزلِ
.برادرانِ «ميتريِلي» برسونم

01:07:54.500 --> 01:07:55.800
چي؟

01:07:57.000 --> 01:07:58.500
ميهمان؟

01:07:59.000 --> 01:08:02.500
پَس حالا داريد
.ميهمانِ من رو ازم ميدزديد

01:08:05.700 --> 01:08:08.800
اِليزبار» او رو حتي برايِ يک روز هم»
، در منزلش جا نداد

01:08:09.000 --> 01:08:11.976
در حالي که من همراهش
، به دَرِ منزلِ ده خونه رفتم

01:08:12.000 --> 01:08:13.976
و تا دَرِ منزلِ هزار خونه يِ ديگه هم
.باهاش خواهم رفت

01:08:14.000 --> 01:08:16.400
، «کافيه ، «لِکو
.کافيه

01:08:29.500 --> 01:08:32.700
، بدونِ خواستِ من
.حتي يک قدم هم بَرنميداريد

01:08:33.500 --> 01:08:38.000
هنوز از مادر زاييده نشده
.کسي که بتونه من رو دُور بزنه

01:08:38.500 --> 01:08:40.000
... لِکو»يِ عزيز»

01:08:41.500 --> 01:08:45.000
باشه ، اصلاً
.همه با همديگه ميريم

01:08:46.000 --> 01:08:50.500
.تو هم به ما ملحق ميشي
.برايِ همه مون ، به اندازه يِ کافي جا هست

01:08:52.000 --> 01:08:58.000
اصلاً هر چه تعدادِمون
بيشتر باشه ، بهتره. مگه نه؟

01:09:02.000 --> 01:09:03.400
!ببندش

01:09:07.000 --> 01:09:11.500
چنين شوخي هايي
!به «لِکو تاتاشِلي» نمياد

01:10:34.500 --> 01:10:38.500
... اسمِ من -
.ميدونم ، ميدونم. اسمِ من هم «داويد»ه -

01:10:49.000 --> 01:10:51.000
همين الساعه سفره يِ
.ناهار رو پهن ميکنند

01:10:57.000 --> 01:10:59.500
.اما من گرسنه نيستم

01:10:59.800 --> 01:11:01.476
ميهمان هميشه سه بار
: دروغ ميگه

01:11:01.500 --> 01:11:02.477
، "عجله اي ندارم"

01:11:02.501 --> 01:11:03.976
، "گرسنه نيستم"

01:11:04.000 --> 01:11:07.300
، اگر ميدونستم گذرم به اينجا مي افته" ".حتماً
با خودم هديه يِ نيکويي برايِ شما مي آوردم

01:11:08.000 --> 01:11:09.000
.خواهش ميکنم بفرماييد

01:12:22.000 --> 01:12:26.000
ميدونيد ، همه به گرمي
، از من استقبال ميکنند

01:12:26.500 --> 01:12:32.000
همه فکر ميکنند که انگار من برايِ انجامِ وظيفه
اي ، غيرِعادي و فوق العاده به اينجا اومده ام

01:12:33.000 --> 01:12:36.000
فکر ميکنند که انگار من در نوعي
.ماموريتِ مخفيانه دست دارم

01:12:37.500 --> 01:12:40.500
دوست ندارم اينطوري
.در موردِ من فکر بشه

01:12:42.000 --> 01:12:49.500
«اگر «اِليزبار» دستور داده که شما رو به
«تفليس .بفرستيم ، پَس ما هم همين کار رو ميکنيم

01:12:51.000 --> 01:12:54.176
فقط همين. و فکرِ ديگري هم
.درباره يِ شما نخواهيم کرد

01:12:54.200 --> 01:12:58.200
اگر فقط ميدونستيد با اين حرفِ تون
.چه باري رو از دلم برداشتيد

01:12:58.500 --> 01:12:59.500
.ميدونم

01:13:57.000 --> 01:13:58.000
.برامون غذا بياريد

01:14:19.600 --> 01:14:22.500
بهتره شما بريد داخلِ منزل
.و استراحت کنيد

01:14:22.524 --> 01:14:42.524
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:16:11.500 --> 01:16:12.800
تو ديگه از کجا پيدات شد؟

01:16:15.500 --> 01:16:19.500
همين تازه رسيدم. ولي نگذاشتند
.برم داخلِ منزل استراحت کنم

01:16:20.000 --> 01:16:24.300
، حتي حال و احوالي هم ازم نپرسيدند
".فقط گفتند : "برو برامون سبد بباف

01:16:24.500 --> 01:16:25.976
!اين هم شد ميهمان نوازي؟

01:16:26.000 --> 01:16:28.300
اصلاً تا به حال
همچين چيزي شنيده بودي؟

01:16:31.000 --> 01:16:33.000
شايد بتونم
.کمکي بهت بکنم

01:16:34.000 --> 01:16:36.000
.نه ، تو بگير بشين

01:16:44.000 --> 01:16:43.977
.کمکي هم از دستت برنمياد

01:16:44.001 --> 01:16:47.000
.اين کار ، فوت و فنِ خودش رو ميخواد

01:16:47.500 --> 01:16:50.400
، ميگن : "داشتنِ يک سبدِ خوب
".نيمي از يک درو و خرمن چينيِ موفقه

01:16:50.500 --> 01:16:52.000
نيمِ ديگرش هم"
".شرايطِ جويه

01:16:52.500 --> 01:16:56.000
، من نميدونم  ، پَس با اين حساب
!يک دهقانِ خوشه چين ، به چه چيزِ خودش مينازه؟

01:17:00.500 --> 01:17:02.000
تو ديگه چرا
داري ميخندي؟

01:17:07.000 --> 01:17:11.800
اين من هستم که هميشه
.فخرفروشانه قهقهه ميزنم

01:17:14.000 --> 01:17:17.500
اما اصلاً چرا امروز که روزِ عيدِ تجليِ مسيح هست بايد کار کنم؟ تجليِ عيسي يا دگرگونيِ سيمايِ مسيح ، رويدادي گزارش شده] در عهدِ جديد است که در آن چهره يِ عيسي
مسيح بر قله يِ کوه تجلي و تابشي شکوهمند مي‌يابد. تجلي يکي از معجزاتِ عيسي در انجيل است و از اين نظر منحصر به فرد است که در آن [.موضوعِ معجزه خودِ شخصِ عيسي است

01:17:18.000 --> 01:17:20.976
حتي يک مَردِ سختکوش هم نبايستي
.در چنين روزي ، دست به سياه و سفيد بزنه

01:17:21.000 --> 01:17:25.500
چنين عيدي رو
.فقط بايد جشن گرفت

01:17:26.990 --> 01:17:29.000
، ميبيني که در حالِ حاضر ، ميزبانان
.تو رو کاملاً فراموش کرده اند

01:17:29.500 --> 01:17:31.976
چون فعلاً در حالِ برداشت
.و جمع آوريِ خرمن هستند

01:17:32.000 --> 01:17:35.976
، تازه ، اين کار رو هم که به اتمام رساندند .اونوقت
کارهايِ ديگري دارند که بايد بهشون رسيدگي کنند

01:17:36.000 --> 01:17:39.976
و تازه بعد از اينکه تمامِ اون کارها رو .به
پايان رساندند ، اونوقته که به يادِ تو مي افتند

01:17:40.000 --> 01:17:43.976
شايد هم امروز اصلاً فرصت نکنند
.تو رو به شهرِ «تفليس» ببرند

01:17:44.000 --> 01:17:48.500
اصلاً به ما چه مربوطه که بدونيم
اونها چي تويِ ذهنِ شون دارند؟

01:17:50.500 --> 01:17:54.976
ببين ، پشتِ اون باغ
.روستايِ «کاساگور» قرار داره

01:17:55.000 --> 01:17:58.476
بيا با هم به «کاساگور» بريم تا صومعه يِ اونجا
رو ، ببيني ، اين صومعه چنان درخشش و انعکاسي داره

01:17:58.500 --> 01:18:02.000
، که انگار اونقدر نزديکه که اگر دست دراز
کني .ميتوني اون رو تويِ کفِ دستت بگيري

01:18:02.500 --> 01:18:04.976
الان تمامِ زوّار
.به اونجا رفته اند

01:18:05.000 --> 01:18:10.000
چون بنايِ صومعه اونقدر عظيمه که تماميِ زوّار و .راه
گم کردگان ، اون رو از دور ميبينند و به اونجا ميرند

01:18:11.000 --> 01:18:14.700
، مطمئن باش همينکه به اونجا برسيم
.ما رو با آغوشِ باز استقبال خواهند کرد

01:18:15.500 --> 01:18:18.800
من که هيچوقت برايِ قدم زدن ، تنبل نيستم
.و ميدونم که تو هم همينطور هستي

01:20:46.000 --> 01:20:47.200
!دنبالم بيا
!من رو گم نکني

01:20:53.000 --> 01:20:56.000
، لِکو»يِ عزيز»
!لِکو»يِ عزيز»

01:20:59.000 --> 01:21:01.000
!«نيکو»! «نيکو»

01:21:07.000 --> 01:21:08.976
ميهمانِ من کجاست؟
ميهمانِ من کجاست؟

01:21:09.000 --> 01:21:11.000
ميهمانِ من کجاست؟

01:21:18.000 --> 01:21:19.000
!«نيکو»

01:21:21.000 --> 01:21:23.976
، ولم کنيد
.ولم کنيد

01:21:24.000 --> 01:21:25.976
ميهمانِ من کجاست؟

01:21:26.000 --> 01:21:27.976
من بدونِ اون
.هيچ جا نميام

01:21:28.000 --> 01:21:30.000
بدونِ اون
.حتي يک قدم هم بَرنميدارم

01:21:37.500 --> 01:21:39.000
!بندازيدش تو

01:21:40.000 --> 01:21:43.000
.ولم کنيد
.بذاريد برم

01:21:48.000 --> 01:21:49.000
!لِکو»يِ عزيز»

01:21:50.500 --> 01:21:54.976
از جونِ اين بچه
!چي ميخواين ، کافرها؟

01:21:55.000 --> 01:21:56.500
.اون فقط يک ميهمانه

01:22:05.990 --> 01:22:09.176
، شما بوديد که صومعه رو آتش زديد
.شما بوديد که صومعه رو غارت کرديد

01:22:09.200 --> 01:22:10.476
بقيه يِ همدست ها تون
کجا هستند؟

01:22:10.500 --> 01:22:12.000
سَردسته تون کيه؟

01:22:21.000 --> 01:22:22.476
... بهتون ميگم

01:22:22.500 --> 01:22:25.000
، همه چيز رو براتون توضيح ميدم
... فقط صبر کنيد

01:22:25.500 --> 01:22:28.400
، اما نه قصد دارم براتون از قتل هايي که مرتکب
شديم بگم ، نه از دزدي ها و چپاول هايي که کرده ايم

01:22:28.500 --> 01:22:30.976
.و نه از به آتش کشيدنِ عمديِ صومعه
.من از اينها هيچ چيز نميدونم

01:22:31.000 --> 01:22:37.976
.من چيزِ ديگري رو ميدونم
.ميدونم که من «لِکو تاتاشِلي» هستم

01:22:38.000 --> 01:22:42.500
.من سَردسته و رهبرِ تمامِ اون تحرکات و فعاليت ها
هستم .رهبرِ تمامِ شورشي ها و انقلابيون من هستم

01:22:43.000 --> 01:22:46.000
... فقط چون شما زرنگ تر بوديد

01:22:47.500 --> 01:22:50.500
تونستيد من رو
.به دام بندازيد

01:22:58.500 --> 01:23:02.000
حالا ديگه او
... در چنگِ شماست

01:23:02.500 --> 01:23:05.000
اميدِ من
.و تکيه گاهِ من

01:23:06.000 --> 01:23:08.476
فقط او رو
... شکنجه نکنيد

01:23:08.500 --> 01:23:11.476
.نه ، اون طاقتش رو نداره

01:23:11.500 --> 01:23:14.800
من مسئوليتِ همه چيز رو
.بَر عهده ميگيرم

01:23:24.500 --> 01:23:30.000
، اين من هستم
.«لِکو تاتاشِلي»

01:23:30.500 --> 01:23:33.900
کارِ من کلاهبرداري کردن
... از مردم نبود

01:23:34.500 --> 01:23:35.976
کارِ من غارت کردنِ
... صومعه ها نبود

01:23:36.000 --> 01:23:39.476
هدفِ من اين بود که روزِ عيدِ تجليِ مسيح
.نقشه ام رو پياده کنم

01:23:39.500 --> 01:23:41.476
من منتظرِ اين
، عيدِ مقدس موندم

01:23:41.500 --> 01:23:44.800
تا مردم رو
.به شورش و قيام دعوت کنم

01:23:45.000 --> 01:23:47.476
نقشه يِ من الان
.در دستانِ شماست

01:23:47.500 --> 01:23:50.476
اين نقشه
!همه چيز رو ثابت ميکنه

01:23:50.500 --> 01:23:54.000
.اين من بودم که اون نقشه رو کشيدم
.فقط من ، ونه هيچکسِ ديگه

01:23:54.500 --> 01:23:56.500
دقت کنيد مبادا کسِ ديگه اي رو هم
.قاطيِ اين نقشه بکنيد

01:23:58.500 --> 01:24:01.300
حالا من
.در چنگِ تون هستم

01:24:02.800 --> 01:24:05.000
هر کاري ميخوايد
.با من بکنيد

01:24:06.000 --> 01:24:09.476
، نبايد فقط من رو به تيرک ببنديد و بسوزونيد
... يا تيرباران کنيد

01:24:09.500 --> 01:24:11.500
.يا به دارَم بکشيد

01:24:11.800 --> 01:24:18.476
بلکه بايد سَرَم رو از تن جدا کنيد
.و در تمامِ گرجستان بگردونيد

01:24:18.500 --> 01:24:19.976
ديگه بهتر از اين
چه چيزي ميخوايد؟

01:24:20.000 --> 01:24:23.976
اين آخرين
.خواسته يِ منه

01:24:24.000 --> 01:24:31.200
، اما روحِ من ، روحِ شکنجه کشيده يِ من
.تا پايانِ دنيا شما رو رها نخواهد کرد

01:25:16.800 --> 01:25:18.300
تو چکار کردي؟

01:25:19.200 --> 01:25:20.700
اين چه داستاني بود
از خودت درآوردي؟

01:25:25.000 --> 01:25:26.400
حالا چه کسي ميتونه
به دادِ ما برسه؟

01:25:27.500 --> 01:25:31.500
!به هوش بيا
!دست از اين داستان هات بَردار

01:25:43.400 --> 01:25:45.500
«دکتر «اِليزبار خِتِرِلي
کجاست؟

01:25:48.500 --> 01:25:49.500
.خودم هستم

01:25:50.000 --> 01:25:51.800
.بايد همراهِ ما بياي

01:26:26.000 --> 01:26:28.000
، ايناهاش
.پيداش کردم

01:26:28.200 --> 01:26:29.100
.بريم

01:26:36.300 --> 01:26:37.200
.يالا بلند بشيد

01:26:41.500 --> 01:26:43.000
.بايد همراهِ ما بياييد

01:26:57.000 --> 01:27:00.476
، من زود بَرميگردم
.تا اون موقع ، تو به مطالعه ادامه بده

01:27:00.500 --> 01:27:02.500
اون هم
.همراهِ مون مياد

01:27:04.500 --> 01:27:08.476
، راحتش بگذاريد
.همين تازه از دانشگاه بَرگشته

01:27:08.500 --> 01:27:12.500
.به هر حال ، اون هم همراهِ مون مياد
.اونجا همه چيز معلوم ميشه

01:28:21.500 --> 01:28:23.000
«شما «شاکروت ايسکارِشويلي
هستيد؟

01:28:23.200 --> 01:28:24.000
.بله

01:28:24.500 --> 01:28:27.000
.بايد همراهِ ما بياييد

01:28:29.500 --> 01:28:30.500
داريد چکار ميکنيد؟

01:28:31.000 --> 01:28:32.000
چي شده؟

01:28:32.700 --> 01:28:33.976
شما کي هستيد؟

01:28:34.000 --> 01:28:36.000
!ولش کنيد

01:28:56.300 --> 01:29:00.200
به نظرم اين بار ، ديگه برايِ
.غذا خوردن به اينجا نيومده ان

01:29:02.990 --> 01:29:04.060
.درست ميگي

01:29:06.700 --> 01:29:10.400
ظاهراً اين دفعه به بهانه يِ ديگري اومده اند. حالا ديگه
.ميهمان نوازي وخوش آمدگويي هم کمکي بهمون نخواهد کرد

01:29:49.000 --> 01:29:51.600
«رُستُم ميتريِلي»
کدوم يک از شماست؟

01:29:58.000 --> 01:30:00.000
.بريم

01:30:14.000 --> 01:30:15.000
.سلام

01:30:16.700 --> 01:30:18.000
.سلام

01:30:29.000 --> 01:30:30.300
من رو به جا
مياري؟

01:30:33.000 --> 01:30:34.000
.بله

01:30:35.500 --> 01:30:37.900
از نقشه
چيزي ميدوني؟

01:30:40.500 --> 01:30:43.976
نقشه؟
.نقشه فقط يک بهانه ست

01:30:44.000 --> 01:30:48.776
اصلاً به مخيله يِ چه کسي خطور ميکنه که
دست به همچين نقشه هايِ ساده لوحانه اي بزنه؟

01:30:48.800 --> 01:30:51.776
اين نقشه فقط ميتونه از تخيلِ مغشوشِ
.يک مَردِ جوان ، تراوش کنه

01:30:51.800 --> 01:30:53.976
از اين بابت ، متقاعد کردنِ شما
.نبايد چندان دشوار باشه

01:30:54.000 --> 01:30:57.500
شما ميتونيد به راحتي ، عذرِ مون رو بخوايد
.و ما رو به خونه هامون بفرستيد

01:31:06.500 --> 01:31:09.100
چطور ميتونيم از همچين مدرکي
که به دستِ مون افتاده ، استفاده نکنيم؟

01:31:10.500 --> 01:31:14.100
، حتي اگر چنين مدرکي هم دَر کار نبود
.باز هم شما پاپوشِ ديگه اي برايِ ما ميدوختيد

01:31:16.000 --> 01:31:18.500
، به هر حال
.اين برايِ ما يک مدرکه

01:31:19.500 --> 01:31:22.976
برايِ شما ، کُشتنِ کسي که کورکورانه
، از رژيم و حکومتِ تون حمايت نکنه

01:31:23.000 --> 01:31:26.476
نياز به هيچ
.مدرکي نداره

01:31:26.500 --> 01:31:28.600
بحث کردن
.بيفايده ست

01:31:29.500 --> 01:31:32.976
.بيفايده ست ، ميدونم
.چون قدرت در دستانِ شماست

01:31:33.000 --> 01:31:35.976
همين يک سال پيش ، انقلابِ خلق رو
.تبديل به حمامِ خون کرديد

01:31:36.000 --> 01:31:37.976
و حالا هم قصد داريد
.شرِ ما رو از سَرِ خودتون کم کنيد

01:31:38.000 --> 01:31:41.476
.راهِ ديگه اي وجود نداره
.بايد از رژيم دفاع کنيم

01:31:41.500 --> 01:31:44.000
با اين حرف ها نميتونيد
.رژيمِ تون رو توجيه کنيد

01:31:44.300 --> 01:31:46.776
شما خودتون هم خيلي خوب ميدونيد
.که اين حکومت محکوم به فناست

01:31:46.800 --> 01:31:48.476
شما از آينده
.هراس داريد

01:31:48.500 --> 01:31:52.000
و به همين دليل هم هست که هر کس و هر چيزي
.که سَرِ راهِ تون قرار بگيره رو نابود ميکنيد

01:31:53.500 --> 01:31:55.976
اما آيا اين موجبِ
... نگراني تون نميشه که

01:31:56.000 --> 01:31:59.227
اگر همه رو بکشيد
اونوقت بر چه کسي حکومت خواهيد کرد؟

01:31:59.251 --> 01:32:00.500
- ترجمه نشده -

01:32:01.000 --> 01:32:02.000
.کافيه

01:32:02.500 --> 01:32:04.500
من تو رو برايِ بحث کردن
.به اينجا نياوردم

01:32:13.100 --> 01:32:14.100
.گوش کن

01:32:16.500 --> 01:32:18.100
شما رو به زندانِ شهر
.خواهند برد

01:32:19.000 --> 01:32:22.200
من با يکي از محافظين هماهنگ کردم
.که در طولِ مسير ، تو رو فراري بده

01:32:22.500 --> 01:32:23.300
.قبول کن

01:32:27.000 --> 01:32:28.976
به محضِ اينکه
، موفق به فرار شدي

01:32:29.000 --> 01:32:32.100
جايي در اطرافِ همين روستا
.مخفي بشو

01:32:34.000 --> 01:32:36.300
علتِ اين همه
دلنگرانيِ تو چيه؟

01:32:37.200 --> 01:32:39.900
يادت هست که ما با هم تويِ مدرسه
.پشتِ يک نيمکت مينشستيم

01:32:43.000 --> 01:32:46.100
و بعد از اينکه متوجه شدند يکي از زنداني ها
کم شده ، اونوقت چي ميشه؟

01:32:46.300 --> 01:32:48.300
تو فقط
.به فکرِ خودت باش

01:32:50.000 --> 01:32:52.200
ممنونم به خاطرِ
.توجهي که به من داري

01:32:52.500 --> 01:32:55.476
، اما ميدوني ، من اگر خودم ميخواستم
.قبلاً هم ميتونستم فرار کنم

01:32:55.500 --> 01:32:57.976
، برايِ اين کار
، فرصت به اندازه يِ کافي داشتم

01:32:58.000 --> 01:33:00.476
اما جايي نبود
.که به اونجا فرار کنم

01:33:00.500 --> 01:33:02.500
هرگز نبود و
.هرگز هم نخواهد بود

01:33:06.000 --> 01:33:08.000
فقط ازت درخواست دارم
.يک لطف در حقِ من بکني

01:33:08.300 --> 01:33:11.500
به عوضِ من ، اجازه بده
.اون موسيقيدانِ جوان بره

01:33:11.800 --> 01:33:14.500
او کوچکترين ارتباطي
.با اين قضايا نداره

01:33:36.800 --> 01:33:38.900
اون موسيقيدان رو
.بياريد اينجا

01:34:07.300 --> 01:34:08.500
.تقصيرِ من نبود

01:34:14.500 --> 01:34:15.100
.ميدونم

01:34:19.000 --> 01:34:22.400
هيچ کاري از دستِ من
.بَر نمي اومد ، هيچ کاري

01:34:27.500 --> 01:34:29.200
مگه چه اتفاقي افتاده؟

01:34:35.000 --> 01:34:39.000
لِکو» ... خودش رو»
.حلق آويز کرد

01:34:51.000 --> 01:34:57.900
نفرين بر اون روزي باد که
.انديشه يِ اين سفر به ذهنِ من خطور کرد

01:35:42.000 --> 01:35:43.300
.بايستيد ببينم

01:35:47.000 --> 01:35:57.000
، يک ، دو ، سه ، چهار
... پنج ، شش

01:35:58.000 --> 01:36:04.000
، هفت ، هشت
.نُه ، ده

01:36:05.500 --> 01:36:07.200
.يک نفر کمه

01:36:10.000 --> 01:36:14.500
.نگه دار
.بيا پايين

01:36:19.000 --> 01:36:20.500
!گفتمت بيا پايين

01:36:21.000 --> 01:36:24.200
، ولي آخه سَرکار
.من که کاري نکردم

01:36:28.000 --> 01:36:30.500
.برو کنارِ بقيه بايست

01:36:35.500 --> 01:36:36.500
.بريم

01:36:36.524 --> 01:36:56.524
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.