﻿WEBVTT

00:00:01.000 --> 00:00:16.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:25.960 --> 00:00:27.800
ممنونم. ممنون

00:00:29.400 --> 00:00:32.560
ممنونم. واو. خیلی ممنون

00:00:32.640 --> 00:00:34.880
اوه

00:00:36.720 --> 00:00:38.560
ممنونم. خیلی خب

00:00:39.960 --> 00:00:40.880
خیلی خب، هیس

00:00:40.960 --> 00:00:42.200
ممنونم

00:00:42.760 --> 00:00:46.400
هیس... راستش واقعاً تحت‌تاثیر قرار گرفتم، ولی هیس

00:00:46.480 --> 00:00:48.080
خیلی ممنون

00:00:48.160 --> 00:00:51.720
ممنونم. خب، به برنامه خوش اومدین

00:00:51.800 --> 00:00:53.880
خیلی خوشحالم که با یه استندآپ کاملاً جدید برگشتم

00:00:53.960 --> 00:00:58.600
آخرین برنامه‌م همین کریسمسِ قبل نه، قبلیش روی نتفلیکس پخش شد

00:00:58.680 --> 00:01:02.840
و توی اون برنامه، درباره‌ی این حرف زدم که برنامه‌ی قبلیش به خاطر اون همه شکایت

00:01:02.920 --> 00:01:04.760
شماره یک شد

00:01:05.880 --> 00:01:08.320
و اون احمق‌های نادان دوباره همون کار رو کردن. منظورم اینه که

00:01:09.680 --> 00:01:12.760
کی می‌خوان یاد بگیرن؟ واقعاً عجیبه. انگار که

00:01:12.840 --> 00:01:14.280
«ممنوعش کنید! ممنوعش کنید! از فلان‌جا حذفش کنید...»

00:01:14.360 --> 00:01:16.680
همه جا شماره یک شد. من

00:01:16.760 --> 00:01:20.120
اسمم اون کریسمس سه روز تمام ترند بود

00:01:20.200 --> 00:01:22.800
البته اون کریسمس من تنها کمدینی نبودم که ترند شد

00:01:22.880 --> 00:01:25.480
«رزی جونزِ» کمدین رو می‌شناسین؟

00:01:25.560 --> 00:01:29.280
فلج مغزی داره و توی یه مسابقه‌ی تلویزیونی شرکت کرده بود

00:01:29.360 --> 00:01:32.760
بعد ترول‌ها توی توییتر شروع کردن که: «اون اصلاً بامزه نیست.»

00:01:32.840 --> 00:01:34.920
«فقط چون معلوله دارید می‌گید بامزه‌ست.»

00:01:35.000 --> 00:01:38.040
«فقط چون معلوله دارید ازش دفاع می‌کنید.» خلاصه بحث بالا گرفته بود

00:01:38.120 --> 00:01:40.520
اما این بزرگترین جنجالِ سالش نبود

00:01:40.600 --> 00:01:41.680
این یه داستان واقعیه

00:01:41.760 --> 00:01:46.200
اوایل اون سال، رزی جونز یه مستند برای شبکه ۴ ساخت

00:01:46.280 --> 00:01:49.960
درباره‌ی وضعیتش، سختی‌هاش و یه سری از اون چرت‌وپرت‌هایی که تو فضای مجازی بهش می‌گن

00:01:50.040 --> 00:01:52.520
و توهین‌هایی که بهش می‌شه، خب؟

00:01:52.600 --> 00:01:54.840
و اسم مستند رو خیلی تحریک‌آمیز گذاشت:

00:01:54.920 --> 00:01:56.360
«من یه عقب‌مونده‌م؟»

00:01:56.440 --> 00:01:59.160
آره. عالیه. دمش گرم، نه؟

00:01:59.240 --> 00:02:03.400
حالا، کسایی که شاکی شدن فعالین حقوق معلولین بودن

00:02:03.480 --> 00:02:04.560
بهش پریدن

00:02:04.640 --> 00:02:07.560
گفتن: «حق نداری از اون کلمه استفاده کنی.» اونم گفت: «چی؟ چرا؟»

00:02:07.640 --> 00:02:09.480
گفتن: «چون تو معلولیت جسمی داری.»

00:02:09.560 --> 00:02:12.120
«اون یه کلمه‌ی تحقیرآمیز برای کساییه که ناتوانی ذهنی دارن.»

00:02:12.200 --> 00:02:16.080
«اگه می‌خوای از یه واژه‌ی تحقیرآمیز استفاده کنی، چیزی رو بگو که وضعیت خودت رو توصیف کنه.»

00:02:16.160 --> 00:02:19.400
پس اساساً رزی جونز گفت: «من یه عقب‌مونده‌م؟»

00:02:19.480 --> 00:02:21.160
و فعالین حقوق معلولین گفتن:

00:02:21.240 --> 00:02:22.600
«نه، تو یه چلاقی.»

00:02:23.920 --> 00:02:27.320
این دیگه خیلی بی‌رحمانه‌ست، نه؟

00:02:29.640 --> 00:02:30.520
منظورم اینه که

00:02:31.800 --> 00:02:35.560
بحثِ زمینه‌ی حرفه. اون داشت از این واژه برای قدرت دادن به آدم‌ها استفاده می‌کرد

00:02:35.640 --> 00:02:38.160
بهش اون رو گفته بودن. اونم نگفت: «نه، من این نیستم.»

00:02:38.240 --> 00:02:42.920
اون یه جورایی باهاش کنار اومد و اون واژه رو مالِ خودش کرد

00:02:43.000 --> 00:02:46.240
اما فعالین حقوق معلولین می‌گن: «نه، باید خیلی دقیق باشی.»

00:02:46.320 --> 00:02:51.520
«فقط آدم‌هایی که واقعاً عقب‌مانده هستن می‌تونن از واژه‌ی عقب‌مانده استفاده کنن.» خب؟

00:02:51.600 --> 00:02:55.080
اما کی می‌خواد بهشون بگه؟ کی... می‌فهمید چی می‌گم؟ کی می‌خواد

00:02:56.520 --> 00:03:00.280
آخه نمی‌شه بری توی یه اتاق که مثلاً یه بنده خدایی

00:03:01.640 --> 00:03:03.560
رو زمین نشسته و داره با مداد شمعی نقاشی می‌کنه، خب؟

00:03:03.640 --> 00:03:06.600
و بهش بگی: «چطوری فلانی؟»

00:03:06.680 --> 00:03:10.080
اونم بگه... «بله؟» اوه نه، بیخیال. هیس. نه، نه، نه

00:03:10.680 --> 00:03:12.960
راه رفتن لبه‌ی تیغه. ولش کنیم

00:03:13.680 --> 00:03:17.920
طرف می‌گه: «بله؟» تو می‌گی: «می‌دونی که اجازه داری بگی عقب‌مانده؟»

00:03:18.520 --> 00:03:19.480
«چرا؟»

00:03:20.600 --> 00:03:22.880
«فکر کن، احمقِ کودن. فقط فکر کن.»

00:03:27.160 --> 00:03:31.120
در هر صورت، من فکر می‌کنم اون باید اجازه داشته باشه از اون واژه در جای درستش استفاده کنه

00:03:31.200 --> 00:03:33.040
اگه اون نمی‌تونه استفاده کنه، پس من

00:03:33.120 --> 00:03:35.640
من الان ازش استفاده کردم و دوباره تو دردسر افتادم

00:03:35.720 --> 00:03:38.560
در واقع من از اون واژه «استفاده» نکردم. این نکته‌ایه که می‌خوام بگم

00:03:38.640 --> 00:03:40.840
مردم می‌گن: «اوه، اون فلان حرف رو زد.»

00:03:40.920 --> 00:03:42.160
من از اون واژه استفاده نکردم

00:03:42.240 --> 00:03:45.360
استفاده کردن یعنی کسی رو با اون واژه صدا کنی

00:03:45.440 --> 00:03:46.560
اون می‌شه استفاده کردن

00:03:46.640 --> 00:03:50.640
من اون واژه رو توی یه بحث درباره‌ی اون واژه‌ی لعنتی به زبون آوردم

00:03:51.160 --> 00:03:54.320
این باید بین بزرگسال‌ها مجاز باشه، مگه نه؟

00:03:54.400 --> 00:03:56.040
اگه یه چیز باشه که باید سرش توافق کنیم

00:03:56.120 --> 00:03:58.520
جدا از اینکه طرفدار کدوم جناح سیاسی هستین

00:03:58.600 --> 00:04:02.680
همه باید توافق کنیم که آزادی بیان هنوز هم چیز خیلی خوبیه

00:04:02.760 --> 00:04:05.160
همیشه بوده

00:04:06.600 --> 00:04:08.320
و همیشه هم خواهد بود

00:04:08.400 --> 00:04:12.240
اما الان یه عده پیدا شدن که می‌گن: «نه، اشتباه کردیم. خوشمون نمیاد.»

00:04:12.320 --> 00:04:16.280
«نظرمون عوض شده. دیگه آزادی بیان رو دوست نداریم.»

00:04:16.360 --> 00:04:19.120
«کسایی که آزادی بیان می‌خوان، فقط به این خاطر می‌خوان

00:04:19.200 --> 00:04:21.120
که بتونن راه بیفتن و حرف‌های افتضاح بزنن.»

00:04:21.200 --> 00:04:23.520
که اصلاً درست نیست، و حتی اگه درست هم بود

00:04:23.600 --> 00:04:26.760
خوبیِ آزادی بیان اینه که بقیه هم می‌تونن در جوابشون حرف‌های افتضاح بزنن

00:04:26.840 --> 00:04:28.320
سیستم خیلی خوبیه، مگه نه؟

00:04:28.400 --> 00:04:31.640
و این‌طور هم نیست که تحت قوانین آزادی بیان بتونی هر چی دلت خواست بگی

00:04:31.720 --> 00:04:33.120
این یه سوءتفاهمِ کامله

00:04:33.200 --> 00:04:37.600
یه عالم تبصره برای آزادی بیان وجود داره که اتفاقاً من با همه‌شون موافقم

00:04:37.680 --> 00:04:40.080
نمی‌تونی بقیه رو به خشونت تشویق کنی. قانون خوبیه

00:04:40.160 --> 00:04:42.400
نمی‌تونی به بقیه تهمت بزنی. قانون خوبیه

00:04:42.480 --> 00:04:44.720
نمی‌تونی بر علیه کسی افترا بنویسی، می‌دونید؟

00:04:44.800 --> 00:04:47.600
یه حقیقت جالب درباره‌ی قانون افترا:

00:04:48.440 --> 00:04:50.440
نمی‌تونی به مرده‌ها افترا بزنی

00:04:50.520 --> 00:04:52.480
پس من می‌تونم اینجا وایستم و بگم:

00:04:52.560 --> 00:04:54.440
«گاندی قدیما از پشت می‌داد.»

00:04:57.920 --> 00:04:59.040
اگه دلم بخواد

00:05:01.240 --> 00:05:03.520
که دلم هم می‌خواد. آره، می‌خواد

00:05:07.720 --> 00:05:10.120
اما آزادی بیان مهم‌ترین حقِ انسانیه

00:05:10.200 --> 00:05:11.840
که بقیه‌ی حقوق هم از دل اون بیرون میان

00:05:11.920 --> 00:05:14.600
بدون آزادی بیان نمی‌شه حقوق بشر داشت

00:05:14.680 --> 00:05:16.640
ما فعلاً به طور تئوری توی این کشور

00:05:16.720 --> 00:05:19.600
برای یه مدتِ کمی دیگه، آزادی بیان داریم

00:05:19.680 --> 00:05:22.960
می‌تونیم از دولت انتقاد کنیم. می‌تونیم از پلیس انتقاد کنیم

00:05:23.040 --> 00:05:25.520
باید به کشوری که این اجازه رو بهمون می‌ده، ایول گفت

00:05:25.600 --> 00:05:27.160
کشورهای دیگه حسرتِ ما رو می‌خورن

00:05:27.240 --> 00:05:28.320
توی بعضی کشورها

00:05:28.400 --> 00:05:31.120
اگه از پلیس انتقاد کنی کتک می‌خوری، یا بدتر

00:05:31.200 --> 00:05:34.400
اگه از دولت انتقاد کنی ممکنه تا آخر عمر بیفتی زندان

00:05:34.480 --> 00:05:37.640
پس اون‌ها کاملاً حق دارن که از ظلم و ستم فرار کنن. شما هم بودین فرار می‌کردین

00:05:37.720 --> 00:05:40.600
فرار می‌کنن و میان اینجا. می‌گن: «می‌خوایم بیایم انگلیس.»

00:05:40.680 --> 00:05:42.480
ما می‌گیم: «چرا؟» اون‌ها می‌گن: «آزادی بیان.»

00:05:42.560 --> 00:05:44.960
ما می‌گیم: «بفرمایید تو. خوش اومدین. حالا می‌خواید چیکار کنید؟»

00:05:45.040 --> 00:05:46.760
«بریم تظاهرات.» «چی می‌خواید بگید؟»

00:05:46.840 --> 00:05:48.160
«اینکه انگلیس چقدر مزخرفه.»

00:05:48.240 --> 00:05:50.920
«دمتون گرم. ممنون. خیلی ممنون.»

00:05:51.000 --> 00:05:54.440
این... این حقشونه

00:05:57.280 --> 00:05:59.920
ولی من دیگه... من دیگه پیرتر از اونم که حرف دلم رو نزنم

00:06:00.000 --> 00:06:03.320
می‌دونید؟ دلم می‌خواد همیشه هر چی دلم می‌خواد بگم و هر کاری می‌خوام بکنم

00:06:03.400 --> 00:06:05.640
دلم می‌خواد همیشه کار موردعلاقه‌م رو انجام بدم

00:06:05.720 --> 00:06:07.800
حتی دوست ندارم دومین کار موردعلاقه‌م رو انجام بدم

00:06:07.880 --> 00:06:10.600
اگه حس کنم می‌تونم کار اولِ موردعلاقه‌م رو بکنم، می‌فهمید؟

00:06:10.680 --> 00:06:12.600
کار موردعلاقه‌ی من تنیس بازی کردنه

00:06:12.680 --> 00:06:14.880
هر جمعه بازی می‌کنم. جمعه‌ها رو خالی نگه می‌دارم

00:06:14.960 --> 00:06:17.760
لحظه‌شماری می‌کنم براش. تنیس بازی می‌کنم و شارژ می‌شم برای کل هفته

00:06:17.840 --> 00:06:21.720
پس اگه یه بار جمعه مجبور بشم دومین کار موردعلاقه‌م رو انجام بدم

00:06:21.800 --> 00:06:22.960
مثل سه هفته پیش

00:06:23.040 --> 00:06:25.280
که باید می‌رفتم خاکسپاریِ بچه‌ی همسایه

00:06:25.360 --> 00:06:26.240
پیش خودم می‌گم:

00:06:27.280 --> 00:06:28.680
«این واقعاً

00:06:29.840 --> 00:06:30.920
کسل‌کننده‌ست.»

00:06:33.960 --> 00:06:36.240
اما همه‌مون احترام می‌خوایم، مگه نه؟

00:06:36.720 --> 00:06:38.160
همه احترام می‌خوایم

00:06:38.240 --> 00:06:41.360
و همه می‌خوایم جایگاهمون رو تو جامعه ببریم بالا

00:06:41.440 --> 00:06:43.720
دست خودمون نیست. توی تکاملمون ریشه داره

00:06:43.800 --> 00:06:47.680
این از زمانی میاد که غیبت کردن قبایل رو کنترل می‌کرد، خب؟

00:06:47.760 --> 00:06:52.520
و هنوز هم دو راه هست که بتونی جایگاهت رو تو جامعه بالا ببری

00:06:52.600 --> 00:06:54.760
یک، توی یه کاری ماهر باشی

00:06:54.840 --> 00:06:58.400
مثلاً: «اوه، اون شکارچیِ خوبیه. با اون برید. برای قبیله خوبه.»

00:06:58.480 --> 00:07:01.120
راهِ دیگه برای بالا بردن جایگاه، بافضیلت بودنه

00:07:01.200 --> 00:07:04.600
مثلاً: «اوه، شکارچیِ خوبی نیست ولی... خیلی دانائه.»

00:07:04.680 --> 00:07:06.360
یا «مهربونه» یا هر چی. می‌دونید؟

00:07:06.440 --> 00:07:09.000
بعد، با ظهور شبکه‌های اجتماعی

00:07:09.080 --> 00:07:13.240
مردم ناگهان کشف کردن که می‌تونن فقط «ادای» بافضیلت بودن رو دربیارن

00:07:13.320 --> 00:07:15.720
بدون هیچ مدرکی. بدون هیچ دلیلی

00:07:15.800 --> 00:07:18.240
فقط با یه عالمه پرچم توی بیوگرافی‌شون، خب؟

00:07:19.600 --> 00:07:21.040
و اونا جایگاه خودشون رو

00:07:21.120 --> 00:07:23.320
با پایین کشیدنِ بقیه و مچ‌گیری ازشون، بالا می‌برن

00:07:23.400 --> 00:07:25.480
«ببین چی گفته. اون به اندازه‌ی من بااخلاق نیست.»

00:07:25.560 --> 00:07:27.120
«ببین من چقدر خوبم. ببین اون چقدر بد...»

00:07:27.200 --> 00:07:29.840
اصطلاح «نمایشِ فضیلت» از همین‌جا میاد

00:07:29.920 --> 00:07:32.240
و متنفرم از وقتی که بچه‌هاشون رو هم وارد این بازی می‌کنن

00:07:32.320 --> 00:07:34.560
هر چی می‌خوای باور داشته باش، هر نظری داری داشته باش

00:07:34.640 --> 00:07:35.760
به هر کی می‌خوای رأی بده

00:07:35.840 --> 00:07:37.240
برو تظاهرات. عالیه

00:07:37.320 --> 00:07:40.360
اما وقتی یه بچه‌ی پنج ساله رو می‌بینم که پلاکارد دستشه

00:07:40.440 --> 00:07:41.880
اون اصلاً نمی‌دونه روی اون چی نوشته

00:07:41.960 --> 00:07:44.960
این کارِ بزرگترهاست، می‌دونید؟ یه بار دیدم یکی این رو توییت کرده بود

00:07:45.040 --> 00:07:46.320
یکی توییت کرده بود که:

00:07:46.840 --> 00:07:49.120
«بچه‌ی چهار ساله‌م همین الان زل زد تو چشمام

00:07:49.200 --> 00:07:52.760
و گفت: "مامان، چرا ریشی سوناک از آدم‌های فقیر متنفره؟"»

00:07:53.920 --> 00:07:55.520
آخه دروغگو، عمراً همچین اتفاقی نیفتاده

00:07:57.360 --> 00:07:59.840
اما اعصاب‌خردکن‌ترین چیز درباره‌ی «نمایشِ فضیلت»

00:07:59.920 --> 00:08:04.760
اینه که آدم‌ها به خاطر داشتنِ اخلاقیاتِ روز، افاده میان

00:08:04.840 --> 00:08:08.360
شما به خاطرِ مکان و زمانی که توش هستین، این شکلی هستین

00:08:08.440 --> 00:08:11.080
مثلاً، اینکه من الان توی این کشور و توی این سال

00:08:11.160 --> 00:08:13.040
خدا‌ناباور باشم، اصلاً شجاعت نمی‌خواد

00:08:13.120 --> 00:08:15.200
دویست سال پیش شجاعت می‌خواست

00:08:15.280 --> 00:08:16.400
یا دیوانگی بود

00:08:16.480 --> 00:08:20.560
و توی یه سری کشورهای دیگه هم یا شجاعته یا دیوانگی. خب؟

00:08:20.640 --> 00:08:24.360
اما مردم چیزهایی می‌گن مثل: «اوه، من ضدنژادپرستی‌ام.»

00:08:24.440 --> 00:08:26.080
«آفرین بهت. همه‌مون هستیم.»

00:08:26.160 --> 00:08:29.400
می‌دونیم که الان باید این‌طوری باشیم، ولی همیشه این‌طور نبوده

00:08:29.480 --> 00:08:32.960
اگه توی زمان یا مکان دیگه‌ای به دنیا اومده بودی، شاید این‌طوری نبودی

00:08:33.040 --> 00:08:36.160
اون‌ها می‌گن: «نه، من هر وقت به دنیا می‌اومدم ضدنژادپرست می‌بودم.»

00:08:36.240 --> 00:08:38.000
مردم چیزهایی می‌گن مثل... مثلاً می‌گن:

00:08:38.080 --> 00:08:40.520
«آره بابا، من قطعاً آن فرانک رو مخفی می‌کردم.»

00:08:40.600 --> 00:08:42.280
واقعاً؟ جدی می‌گی؟

00:08:45.400 --> 00:08:47.520
آن فرانک توی زمان جنگ میاد دمِ درِ خونه‌ت

00:08:47.600 --> 00:08:50.600
در رو باز می‌کنی، خب؟ همه جا هم نازی‌ها ریختن، خب؟

00:08:51.120 --> 00:08:53.720
اون می‌گه: «می‌تونم اینجا قایم شم؟» تو می‌گی: «اوه، صبر کن ببینم...»

00:08:55.600 --> 00:08:57.800
همچین زدی تو پیشونیِ آن فرانک، این‌طوری:

00:08:59.520 --> 00:09:01.120
«اووه. یه لحظه وایسا.»

00:09:01.640 --> 00:09:03.440
«اگه پیدات کنن چی می‌شه؟»

00:09:03.520 --> 00:09:05.120
«اونا من رو می‌کشن، تو رو هم می‌کشن.»

00:09:05.200 --> 00:09:06.280
«برو خونه‌ی بغلی.»

00:09:08.360 --> 00:09:12.280
«اونا یه زیرشیروانیِ بزرگ و قشنگ دارن با یه ماشین تحریر. عاشقش می‌شی.»

00:09:15.520 --> 00:09:18.000
اما من ضدنژادپرست‌ام. معلومه که هستم

00:09:18.080 --> 00:09:22.000
ولی حاضرم اعتراف کنم که اگه ۳۰۰ سال پیش به دنیا اومده بودم

00:09:22.080 --> 00:09:23.920
و سفیدپوست و پولدار بودم

00:09:24.000 --> 00:09:26.160
احتمالاً برده داشتم

00:09:26.240 --> 00:09:27.760
چون... نه، آخه

00:09:27.840 --> 00:09:29.560
باهاشون مهربون می‌بودم، پس خفه شید

00:09:29.640 --> 00:09:31.600
من... آره. دقیقاً

00:09:31.680 --> 00:09:34.440
من بهترین برده‌داری می‌شدم که تا حالا دیدین

00:09:34.520 --> 00:09:35.960
نه، واقعاً. هواشون رو داشتم

00:09:36.040 --> 00:09:38.920
به برده‌هام لباس‌های خوب می‌پوشوندم. آره

00:09:39.000 --> 00:09:42.160
آره، همین کار رو می‌کردم. براشون کت‌وشلوارهای کوچولو می‌خریدم. خب؟

00:09:42.240 --> 00:09:45.040
می‌گفتم... می‌گفتم: «اون لباس‌های کارِ داغون رو بریزید دور.»

00:09:45.120 --> 00:09:47.480
«یه کت‌وشلوارِ شیک بپوشید.»

00:09:47.560 --> 00:09:49.720
همه‌ی برده‌های دیگه هم زل می‌زدن. منم می‌گفتم:

00:09:49.800 --> 00:09:54.080
و می‌گفتم... می‌گفتم: «بسه دیگه، بیاید بریم بار، پسرا.» خب؟

00:09:54.680 --> 00:09:57.640
همه‌ی «سفیدپوست‌ها» می‌گفتن: «نمی‌تونی برده‌هات رو ببری بار.»

00:09:57.720 --> 00:09:59.960
منم می‌گفتم: «برین گم شین فاشیست‌ها. اونا...»

00:10:01.440 --> 00:10:04.240
«اونا برده‌های منن. هر غلطی دلم بخواد باهاشون می‌کنم.»

00:10:07.360 --> 00:10:10.000
می‌رفتیم توی بار. بارمن می‌گفت: «نمی‌تونی اینا رو بیاری تو.»

00:10:10.080 --> 00:10:12.040
می‌گفتم: «برو بابا. ما می‌ریم بخش ویژه.»

00:10:12.120 --> 00:10:13.400
کت‌وشلوارهای کوچولوشون رو هم پوشیدن

00:10:13.480 --> 00:10:15.760
می‌گم: «توی این کتا خیلی خوشتیپ شدین، پسرا.»

00:10:15.840 --> 00:10:18.280
«جوراب بپوشید. با کت‌وشلوار جوراب می‌پوشن.»

00:10:18.360 --> 00:10:21.960
می‌گم... می‌گم: «پولِ نوشیدنی‌ها با من. پول‌هاتون رو بذارید کنار.»

00:10:22.040 --> 00:10:23.880
«البته شما که اصلاً پول ندارید، ولی خب مثلاً.»

00:10:23.960 --> 00:10:27.280
و بعدش هم فقط داریم می‌خندیم و با هم شوخی می‌کنیم، صمیمیِ صمیمی

00:10:27.360 --> 00:10:30.600
البته اگه یکی‌شون خیلی زیادی صمیمی می‌شد، مجبور می‌شدم تنبیهش کنم

00:10:30.680 --> 00:10:32.840
فقط برای اینکه سلسله‌مراتب حفظ بشه

00:10:32.920 --> 00:10:35.400
اگه مثلاً بهم می‌گفت «گَمِن» (کله‌سرخ) یا یه چیزی تو این مایه‌ها

00:10:35.920 --> 00:10:38.040
که تنها فحش نژادیِ مجازِ الانه

00:10:38.120 --> 00:10:41.360
می‌تونی به یه سفیدپوست بگی گمن. به یه دلیلی مشکلی نداره

00:10:41.440 --> 00:10:44.120
حتی می‌تونی توهینِ سن‌وسالی هم بکنی. می‌گی: «مرتیکه‌ی گمنِ پیرِ فلان‌فلان‌شده.»

00:10:44.200 --> 00:10:46.280
و به یه دلیلی کاملاً قابل‌قبوله

00:10:46.360 --> 00:10:47.880
اما من می‌خوام این واژه رو دوباره مالِ خودمون کنم

00:10:47.960 --> 00:10:50.280
می‌دونید چطوری سیاه‌پوست‌ها واژه‌ی «نیگا» رو مالِ خودشون کردن؟

00:10:50.360 --> 00:10:51.800
منم می‌خوام واژه‌ی «گمن» رو مالِ خودمون کنم

00:10:51.880 --> 00:10:55.400
مثلاً توی یه کافه توی محله‌ی اعیونیِ همپستد نشستم

00:10:55.920 --> 00:10:57.280
با همه‌ی دوست‌های سفیدپوستم

00:10:57.360 --> 00:11:00.440
و دور هم جمعیم و می‌گیم: «چطوری، گمنِ من؟»

00:11:00.520 --> 00:11:01.640
خب؟ و

00:11:04.600 --> 00:11:07.240
اگه دوستِ سیاه‌پوستمون، روپرت، بیاد

00:11:08.480 --> 00:11:10.920
گفتم که توی محله‌ی همپستد بودیم. اگه... اگه

00:11:12.320 --> 00:11:16.640
اگه روپرت بیاد تو و بگه: «چطوری گمنِ من؟»، بهش می‌گم: «تو حق نداری از اون واژه‌ی لعنتی استفاده کنی!»

00:11:19.520 --> 00:11:21.720
حرف من اینه که اخلاقیات تکامل پیدا می‌کنه

00:11:21.800 --> 00:11:24.760
مثل هر چیز دیگه‌ای با زمان جلو می‌ره. فقط به این فکر کنید

00:11:24.840 --> 00:11:26.440
توی همین چند نسل

00:11:26.520 --> 00:11:29.640
از جایی رسیدیم که برده‌داری قانونی بود

00:11:29.720 --> 00:11:32.160
و از نظر خدا هم محترم بود

00:11:32.240 --> 00:11:34.840
به جایی که یه آدم نژادپرست پست‌ترینِ پست‌هاست، مگه نه؟

00:11:34.920 --> 00:11:38.280
این روزها یه آدم نژادپرست بدترین آدمِ جامعه‌ست

00:11:38.360 --> 00:11:40.840
البته، یه بچه‌باز بدترینه

00:11:40.920 --> 00:11:43.400
اول بچه‌باز، بعد نژادپرست

00:11:43.480 --> 00:11:44.920
یه بچه‌بازِ نژادپرست

00:11:46.560 --> 00:11:48.080
بدترین نوعِ

00:11:48.160 --> 00:11:50.760
اگه با یه بچه‌بازِ نژادپرست روبرو بشم، بهش می‌گم:

00:11:50.840 --> 00:11:53.600
«مرتیکه‌ی متعصب، خب به سیاه‌های کوچولو هم رحم کن!» می‌دونید؟

00:11:59.360 --> 00:12:01.360
نکنید

00:12:05.280 --> 00:12:07.480
اشکالی نداره. مشکلی نیست

00:12:09.680 --> 00:12:10.840
اونا

00:12:10.920 --> 00:12:12.560
بخاطر این حرف نمی‌تونن بایکوت یا کنسلم کنن

00:12:15.160 --> 00:12:17.720
الان حدود ۱۵ ساله که دارن سعی می‌کنن من رو کنسل کنن

00:12:17.800 --> 00:12:19.200
و همیشه هم شکست خوردن

00:12:19.280 --> 00:12:21.600
و اغلب، کسایی که سعی می‌کنن من رو کنسل کنن

00:12:21.680 --> 00:12:24.600
بقیه‌ی کمدین‌ها بودن، که برای روزنامه‌های باکلاس می‌نویسن و اون اداها رو درمیارن

00:12:24.680 --> 00:12:26.840
همیشه می‌گن: «اون داره ضعیف‌ترها رو می‌زنه.»

00:12:26.920 --> 00:12:29.760
«کمدی باید به بالادستی‌ها ضربه بزنه. ما فقط به بالادستی‌ها می‌پریم.»

00:12:29.840 --> 00:12:33.040
تصورشون از پریدن به بالادستی‌ها اینه که به بوریس جانسون تیکه بندازن

00:12:33.120 --> 00:12:34.840
آخه کجای اون پریدن به بالادستی‌هاست؟

00:12:34.920 --> 00:12:36.000
می‌دونید؟

00:12:36.080 --> 00:12:37.840
اون مرتیکه خودش ناتوانیِ ذهنی داره

00:12:37.920 --> 00:12:39.080
انگار

00:12:40.000 --> 00:12:42.760
یه گری بوسیِ لعنتیِ خیس‌خورده‌ست

00:12:42.840 --> 00:12:46.200
یه موجودِ تخم‌مرغیِ زالِ کثافت

00:12:46.280 --> 00:12:49.280
دو تا کلمه رو نمی‌تونه پشتِ هم بگه. حرف زدنش رو شنیدین؟

00:12:49.360 --> 00:12:51.080
اینجوریه که

00:12:51.160 --> 00:12:52.600
یه احمقِ تمام‌عیاره، نه؟

00:12:52.680 --> 00:12:55.120
من... نه، من به کله‌گنده‌ها تیکه می‌ندازم

00:12:55.200 --> 00:12:58.360
به آدم‌هایی گیر می‌دم که... چه می‌دونم، مثلاً استیون هاوکینگ، خب؟

00:12:58.440 --> 00:13:00.240
بله، بزرگترین مغزی که تا حالا روی زمین بوده

00:13:00.320 --> 00:13:02.000
می‌شه باهاش... اون از پسش برمی‌آد

00:13:02.080 --> 00:13:04.520
حتی وقتی زنده بود هم براش مهم نبود، چون اون

00:13:04.600 --> 00:13:06.360
یه جورایی نیمه‌روبات بود، مگه نه؟ فکر کنم

00:13:06.880 --> 00:13:09.200
عملاً یه صندلیِ سخنگو بود، واسه همین هر چی

00:13:09.280 --> 00:13:11.560
دلت بخواد می‌تونی بهش بگی، اما

00:13:11.640 --> 00:13:14.400
ظاهراً توی جزیره‌ی اپستین هم بوده، پس ریدم بهش

00:13:14.480 --> 00:13:16.040
من

00:13:16.120 --> 00:13:19.240
اونجا چه غلطی می‌کرد؟ واسه چی می‌خواست... "می‌خوام برم..." "چرا؟"

00:13:19.320 --> 00:13:21.040
"واسه چی می‌خوای..." "چرا؟"

00:13:21.120 --> 00:13:24.040
همین‌جوری اونجا نشسته، هیچ غلطی هم نمی‌تونه... من بودم می‌گفتم: "چی؟"

00:13:24.120 --> 00:13:26.600
بچه‌بازهایی رو می‌شناسم که واسه یه بلیطِ اونجا آدم می‌کشن

00:13:26.680 --> 00:13:29.320
بعد این فقط رفته اونجا جا اشغال کرده

00:13:29.400 --> 00:13:32.960
احتمالاً از این طرح‌های تنوع و برابری بوده که گفتن: "ما... ما به یکی از این‌ها هم نیاز داریم."

00:13:33.040 --> 00:13:35.680
مثلاً... من بودم می‌گفتم: "استیو، تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟"

00:13:35.760 --> 00:13:37.600
اونم می‌گفت: "دارم به چیزایِ عجیب‌وغریب فکر می‌کنم."

00:13:37.680 --> 00:13:39.520
برو بابا

00:13:43.760 --> 00:13:45.840
این... این احتمالاً جرمِ ناشی از تنفره

00:13:45.920 --> 00:13:47.440
هست دیگه، نه؟

00:13:48.760 --> 00:13:50.920
این روزها "جرمِ ناشی از تنفر" خیلی وردِ زبون‌ها شده

00:13:51.000 --> 00:13:53.680
هر اتفاقی که می‌افته، یکی همیشه می‌پرسه: "جرمِ ناشی از تنفر بود؟"

00:13:53.760 --> 00:13:55.600
"چرا؟" "چون اینجوری خیلی بدتر می‌شه."

00:13:55.680 --> 00:13:56.720
واقعاً؟ چرا؟

00:13:56.800 --> 00:13:59.400
اگه امشب داشتم می‌رفتم خونه و یکی همین‌جوری می‌پرید سرم

00:13:59.480 --> 00:14:02.600
کتکم می‌زد، خفتم می‌کرد، چاقو می‌زد، اسید می‌پاشید تو صورتم

00:14:02.680 --> 00:14:04.080
بعد توی بخش مراقبت‌های ویژه به هوش می‌اومدم

00:14:04.160 --> 00:14:06.280
بیپ، بیپ، بیپ

00:14:06.360 --> 00:14:08.960
از لای بانداژها چشمام رو باز می‌کردم. یه پلیس اونجاست

00:14:09.040 --> 00:14:10.840
می‌گفت: "آقای جر‌ویز؟" می‌گفتم: "بله."

00:14:10.920 --> 00:14:13.480
می‌گفت: "فقط می‌خواستیم بهتون بگیم که جرمِ ناشی از تنفر نبوده."

00:14:13.560 --> 00:14:16.240
منم می‌گفتم: "آخ، خداروشکر."

00:14:17.400 --> 00:14:19.320
خیلی تنفرآمیز به نظر می‌رسه، نه؟ مگه نه؟ مثلاً

00:14:19.400 --> 00:14:23.760
ولی نه، جرمِ ناشی از تنفر چیزیه که بر اساس نژاد

00:14:23.840 --> 00:14:26.240
معلولیت یا تمایلات جنسی باشه

00:14:26.320 --> 00:14:29.400
مثلاً یه یارویی با تفنگ می‌خواد همین‌جوری یه نفر رو بکشه

00:14:29.480 --> 00:14:32.040
یه جمعیتی رو می‌بینه. می‌گه: "ده، بیست، سی، چهل..."

00:14:32.120 --> 00:14:33.360
بنگ. یه نفر رو می‌کشه

00:14:33.440 --> 00:14:36.520
می‌ره دادگاه. قاضی می‌پرسه: "چرا اون آدم رو کشتی؟"

00:14:36.600 --> 00:14:37.880
می‌گه: "همین‌جوری، دلیل خاصی نداشت."

00:14:37.960 --> 00:14:40.600
قاضی می‌گه: "پس آدمِ متعصب و تنگ‌نظری نیستی؟" می‌گه: "اوه، نه اصلاً."

00:14:40.680 --> 00:14:42.120
قاضی می‌گه: "آخی."

00:14:43.560 --> 00:14:44.600
"ده سال زندان."

00:14:44.680 --> 00:14:48.720
یه نفر دیگه هم تفنگ داره. می‌گه: "من از کوتوله‌ها متنفرم." خب؟

00:14:50.200 --> 00:14:52.440
یه کوتوله می‌بینه. نشونه می‌گیره. بنگ

00:14:52.520 --> 00:14:54.040
کوتوله رو می‌کشه. خب؟

00:14:54.120 --> 00:14:57.000
می‌ره دادگاه. قاضی می‌گه: "چرا اون کوتوله رو کشتی؟"

00:14:57.080 --> 00:14:59.000
می‌گه: "چون از این کثافت‌های نیم‌وجبی متنفرم."

00:14:59.080 --> 00:15:00.080
خب؟

00:15:00.160 --> 00:15:02.440
قاضی می‌گه: "تو یه آدمِ متعصبی. بیست سال زندان."

00:15:02.520 --> 00:15:04.880
آخه نباید واسه کشتن یه کوتوله مجازاتِ بیشتری بگیره

00:15:04.960 --> 00:15:07.920
تازه اگه حساب کنی، نشونه‌گیریش سخت‌تره، مگه نه؟

00:15:08.000 --> 00:15:10.000
طرف

00:15:11.560 --> 00:15:14.840
من اگه قاضی بودم، می‌گفتم: "صبر کن ببینم. چی؟ یه کوتوله رو از صد متری زدی؟"

00:15:14.920 --> 00:15:17.440
"آره." "ایول بابا. دمت گرم... این واقعاً..."

00:15:18.800 --> 00:15:20.120
"پنج سال."

00:15:20.640 --> 00:15:22.800
"بفرستینش ارتش. این باید بره ارتش."

00:15:24.720 --> 00:15:27.360
یه کم بابت این شوخی عذاب وجدان دارم، چون داشتم درباره‌ی

00:15:27.440 --> 00:15:30.960
دوران سختی که کوتوله‌ها در طول تاریخ داشتن می‌خوندم

00:15:31.040 --> 00:15:33.480
توی قرون وسطی شکنجه‌شون می‌کردن و می‌کشتنشون

00:15:33.560 --> 00:15:35.760
می‌کردنشون توی بشکه‌هایی که توش میخ داشت

00:15:35.840 --> 00:15:38.240
و واسه خنده از بالای تپه قل‌شون می‌دادن پایین

00:15:38.320 --> 00:15:40.600
بعد توی دوره‌ی ویکتوریا، می‌ذاشتنشون توی سیرک

00:15:40.680 --> 00:15:43.080
و مجبورشون می‌کردن کارهایِ خطرناکِ لعنتی بکنن

00:15:43.160 --> 00:15:46.120
۸۰ و بعد، همین اواخر، یعنی دهه‌ی

00:15:46.200 --> 00:15:50.440
خوب یادمه که توی دانشکده‌ها مسابقاتی مثل "پرتابِ کوتوله" داشتن

00:15:50.520 --> 00:15:53.160
که انگار مثل دارت پرتابشون می‌کردن

00:15:53.240 --> 00:15:54.240
یا "بولینگ با کوتوله‌"

00:15:54.320 --> 00:15:56.960
تا اینکه بالاخره یکی گفت: "ما داریم چه غلطی می‌کنیم؟"

00:15:57.040 --> 00:16:01.600
"می‌شه دیگه واسه سرگرمیِ خودمون کوتوله‌ها رو مجبور به این کارها نکنیم؟"

00:16:01.680 --> 00:16:02.520
و قضیه تموم شد

00:16:02.600 --> 00:16:05.800
و حالا دوباره برگشته. الان توی المپیکِ معلولین هستن

00:16:05.880 --> 00:16:07.120
الان دیگه... بله

00:16:07.200 --> 00:16:10.040
می‌گن... می‌گن: "بیاین باهاشون مسابقه‌ی دو بذاریم و..."

00:16:10.120 --> 00:16:12.000
آره. آره

00:16:12.080 --> 00:16:15.600
می‌گن: "بیاین بندازیمشون توی آب ببینیم می‌تونن شنا کنن یا نه."

00:16:16.840 --> 00:16:18.640
آره، می‌تونن. می‌تونن. خب

00:16:20.400 --> 00:16:23.000
این شوخی هنوز یه کم کار داره. نمی‌دونم

00:16:24.640 --> 00:16:27.400
آدم‌ها نمی‌فهمن چقدر زحمت پشتِ یکی از این تورهاست

00:16:27.480 --> 00:16:30.840
واسه تور قبلیم، ۶۰ شب اجرایِ آزمایشی داشتم

00:16:30.920 --> 00:16:33.480
بعدش حدود ۲۵ تا اجرایِ تمرینی رفتم

00:16:33.560 --> 00:16:39.000
بعدش یه تورِ ۸۵ روزه‌ی جهانی توی استادیوم‌ها رفتم و مدام شوخی‌ها رو صیقل می‌دادم

00:16:39.080 --> 00:16:42.840
اون وقت یه منتقد، پشتِ میز آشپزخونه‌ش نشسته و می‌گه: "تنبله."

00:16:44.000 --> 00:16:46.320
بهم گفت بچه‌گانه و بی‌ادبانه رفتار می‌کنم

00:16:46.400 --> 00:16:47.760
کثافتِ عینکی

00:16:52.160 --> 00:16:54.480
دیگه به سنی رسیدم که همه‌چیز رو اعصابمه

00:16:54.560 --> 00:16:55.760
روزی یه بار این رو می‌گم

00:16:55.840 --> 00:16:59.120
می‌گم: "چرا هیچ‌چیز درست‌وحسابی کار نمی‌کنه؟"

00:16:59.200 --> 00:17:00.800
می‌دونی؟ هر چی که باشه

00:17:00.880 --> 00:17:03.320
کنترلِ تلویزیون. تا الان داشت قشنگ کار می‌کرد

00:17:03.400 --> 00:17:04.440
دوباره می‌ری سراغش

00:17:04.520 --> 00:17:07.680
"چی... توی این ده ثانیه‌ی لعنتی چه اتفاقی افتاد؟ چرا..."

00:17:08.200 --> 00:17:11.000
آنتن‌دهی گوشی توی محله‌ای که زندگی می‌کنم، "همپستد"، افتضاحه

00:17:11.080 --> 00:17:13.680
توی عمارت راه می‌رم و می‌گم: "الان صدام رو داری؟"

00:17:13.760 --> 00:17:15.760
می‌دونی؟

00:17:16.840 --> 00:17:19.520
اگه توی خیابون‌های سنگ‌فرشِ همپستد زنگ بزنی

00:17:19.600 --> 00:17:21.960
پنج تا خطِ آنتن داری و خیلی راحت حرف می‌زنی

00:17:22.040 --> 00:17:24.880
اما کافیه یه قدم اشتباه برداری

00:17:24.960 --> 00:17:27.080
می‌دونید چرا آنتن‌دهی توی همپستد اینقدر داغونه؟

00:17:27.160 --> 00:17:28.880
چون همه اونجا باکلاس و پولدارن

00:17:28.960 --> 00:17:31.400
و هیچ‌کس نمی‌خواد از اون دکل‌های مخابراتی توی باغچه‌ش باشه

00:17:31.480 --> 00:17:33.400
چون ریختشون گُهه و باعث می‌شه سرطان بگیری

00:17:33.480 --> 00:17:34.920
ولی من به شورای شهر گفتم:

00:17:35.000 --> 00:17:37.680
"بیاین یه آدمِ کور پیدا کنیم که خودش سرطان داره."

00:17:40.960 --> 00:17:43.560
دکل رو بذارین توی باغچه‌ش. اصلاً هم بهش نگین

00:17:43.640 --> 00:17:44.960
حتی

00:17:51.240 --> 00:17:54.480
اما اشیای بی‌جان به کنار، آدم‌ها بیشتر از همه رو مخم هستن

00:17:54.560 --> 00:17:56.360
اه. این رو هم روزی یه بار می‌گم

00:17:56.440 --> 00:17:59.520
می‌گم: "همیشه یه نفر هست که گند بزنه به همه‌چیز." می‌دونی؟

00:17:59.600 --> 00:18:02.920
مثلاً، چند وقت پیش با جِین داشتیم می‌رفتیم سانفرانسیسکو، خب؟

00:18:03.000 --> 00:18:04.200
من و جین

00:18:04.280 --> 00:18:05.680
هواپیما بلند شد

00:18:05.760 --> 00:18:09.040
درجه‌یک (فرست کلاس). چراغِ کمربندها خاموش شد، دینگ. نوشیدنی‌ها رو آوردن. عالی بود

00:18:09.120 --> 00:18:12.400
بعد این زنه، دو ردیف عقب‌تر، لپ‌تاپش رو درآورد

00:18:12.480 --> 00:18:14.800
شروع کرد به تایپ کردنِ یه چیزِ خیلی مهم

00:18:14.880 --> 00:18:16.840
از این النگوهای لعنتی هم دستش بود

00:18:16.920 --> 00:18:18.720
این‌ها هی می‌خورد به هم... من

00:18:18.800 --> 00:18:21.680
داشت دیوونه‌م می‌کرد. صداش مثل رقص‌های محلیِ پر سروصدا بود

00:18:21.760 --> 00:18:23.200
داشت من رو

00:18:23.280 --> 00:18:26.960
ولی می‌دونم که کارش غیرقانونی نیست. نمی‌تونم برم بگم: "پلیسِ النگو هستم."

00:18:27.040 --> 00:18:29.840
پس مجبورم در سکوت زجر بکشم

00:18:29.920 --> 00:18:31.320
و دعا کنم که هواپیما سقوط کنه

00:18:31.400 --> 00:18:32.640
اینجوری

00:18:32.720 --> 00:18:34.160
من الان اینجوری با مسائل کنار می‌آم

00:18:34.240 --> 00:18:36.280
اگه کسی خیلی رو مخم باشه، فقط بهش زل می‌زنم

00:18:36.360 --> 00:18:39.920
و تصور می‌کنم که یه روز هر دوتامون مُردیم، و این یه جورایی

00:18:40.000 --> 00:18:43.120
داشتم به این فکر می‌کردم که خلبان بگه: "داریم سقوط می‌کنیم."

00:18:43.200 --> 00:18:45.240
هواپیما داشت می‌رفت پایین، داریم می‌میریم

00:18:45.320 --> 00:18:48.360
بعد به اون نگاه می‌کنم که داره جیغ می‌زنه و منم می‌گم

00:18:50.080 --> 00:18:52.760
و هواپیما می‌خوره به کوه و همه‌مون جزغاله می‌شیم

00:18:52.840 --> 00:18:54.360
ولی من فقط یک ثانیه بیشتر زنده می‌مونم

00:18:54.440 --> 00:18:56.760
فقط واسه اینکه نگاهش کنم و ببینم که کاملاً به گا رفته

00:19:00.720 --> 00:19:03.400
هر چی که آدم رو آروم کنه، می‌دونی؟

00:19:05.680 --> 00:19:08.680
خلاصه رسیدیم سانفرانسیسکو و رفتیم یه گشت‌وگذارِ کوتاه

00:19:08.760 --> 00:19:12.000
رفتیم به یه جایی به اسم "سوسالیتو"، یه شهرِ ساحلیِ خیلی قشنگ

00:19:12.080 --> 00:19:13.720
داشتیم می‌گشتیم و جاها رو می‌دیدیم

00:19:13.800 --> 00:19:16.160
اما حدود ساعت ۱۱ صبح، به خاطرِ اختلاف ساعت، داشتیم از گشنگی می‌مردیم

00:19:16.240 --> 00:19:18.040
فکر کردیم: "اوه، باید ناهار بخوریم."

00:19:18.120 --> 00:19:20.240
پس یه رستوران پیدا کردیم که ساعت ۱۱ باز بود

00:19:20.320 --> 00:19:23.720
البته خالی بود، که از نظرِ من یعنی یه رستورانِ ایده‌آل. خالیِ خالی. خب؟

00:19:24.240 --> 00:19:27.360
کنارِ پنجره نشستیم. داشتیم خلیج رو تماشا می‌کردیم

00:19:27.440 --> 00:19:30.360
یه شیرِ دریایی اونجا ول می‌گشت. یه پلیکان نشست

00:19:30.440 --> 00:19:33.160
گارسون غذا رو آورد. اوه، واقعاً

00:19:33.240 --> 00:19:36.720
بعد یهو در اوجِ اون آرامش و بی‌نقصی

00:19:36.800 --> 00:19:39.600
کمک‌گارسون از درِ آشپزخانه اومد بیرون

00:19:39.680 --> 00:19:42.520
و وسطِ اون رستورانِ خالی ایستاد و شروع کرد به صاف کردنِ گلوش

00:19:48.600 --> 00:19:49.800
نگاهش کردم

00:19:49.880 --> 00:19:52.440
به جین نگاه کردم. جین حتی سرش رو بلند نکرد

00:19:52.520 --> 00:19:55.080
فقط گفت: "کاری از دستمون برنمی‌آد." همین‌جوری

00:19:58.040 --> 00:20:01.800
خلاصه من موندم و خودم، خب؟ و کم‌کم عرق سرد نشست رو پیشونیم

00:20:01.880 --> 00:20:05.160
گفتم: "اوکی، الان دوباره اون صدا رو درمی‌آره." و دقیقاً همین‌طور شد، دوباره

00:20:05.240 --> 00:20:07.840
چنگالم رو زدم به بشقاب و فقط بهش زل زدم

00:20:07.920 --> 00:20:10.360
جین می‌گه: "اون نمی‌دونه چرا داری بهش زل می‌زنی."

00:20:10.440 --> 00:20:12.360
می‌گم: "می‌خوام بدونه. که بگه: 'حالتون خوبه؟'"

00:20:12.440 --> 00:20:14.920
منم می‌گم: "نه واقعاً. چون تو مدام اون صدا رو درمی‌آری."

00:20:15.600 --> 00:20:19.000
جین می‌گه: "تو رو خدا بی‌خیال، اون یه کمک‌گارسونه. سرِ کاره."

00:20:19.080 --> 00:20:20.320
"بیا فقط غذامون رو بخوریم و بریم."

00:20:20.400 --> 00:20:21.800
خلاصه ناهارمون خراب شد، خب؟

00:20:22.320 --> 00:20:24.360
و اجازه نداشتم هیچ کاری بکنم

00:20:24.440 --> 00:20:27.720
پس من اینجوری ده دقیقه‌ی آخرِ اون ناهار رو دووم آوردم:

00:20:27.800 --> 00:20:29.920
این کاملاً واقعیه. خب؟ دارم غذا می‌خورم

00:20:30.000 --> 00:20:32.320
هر بار که اون صدا رو درمی‌آورد... منم زیرِ لب می‌گفتم: "کثافت!"

00:20:39.000 --> 00:20:41.120
حقته. حقته

00:20:46.960 --> 00:20:50.040
واقعاً دلم می‌خواست این شو خیلی روشن‌فکرانه‌تر از این حرف‌ها باشه

00:20:51.080 --> 00:20:55.640
از شوخی گذشته، فکر کنم این صادقانه‌ترین و اعترافی‌ترین شویِ من تا به حال باشه

00:20:55.720 --> 00:20:58.640
نه از اون مدل‌های جشنواره‌ی "ادینبرو"، می‌دونی چی می‌گم؟

00:20:58.720 --> 00:21:01.480
"اوه، پدر و مادرم مُردن واسه همین اوتیسم گرفتم."

00:21:01.560 --> 00:21:03.040
از این چرت‌وپرت‌ها

00:21:03.680 --> 00:21:05.400
از این چرت‌وپرت‌ها نداریم، خب؟

00:21:06.440 --> 00:21:09.200
پدر و مادرِ من مُردن ولی مطمئنم که اوتیسم ندارم

00:21:09.280 --> 00:21:11.440
چون یه بار یکی بهم یه مکعب روبیک داد

00:21:11.520 --> 00:21:13.480
و منم مستقیم انداختمش توی سطلِ آشغالِ لعنتی

00:21:18.440 --> 00:21:20.720
فکر کنم تستش همینه

00:21:23.960 --> 00:21:27.800
نه، اسمش "مرگ‌ومیر" هست ولی یه شویِ مثبته

00:21:27.880 --> 00:21:29.640
فکر کنم، و

00:21:29.720 --> 00:21:31.920
می‌خوام یه سری از چیزهایی که یاد گرفتم رو بهتون بگم

00:21:32.000 --> 00:21:35.560
اینکه توی این سن، "من" بودن چه شکلیه، چون دیگه دارم پیر می‌شم

00:21:35.640 --> 00:21:37.680
می‌بینید؟ این اولین ساله که بعد از این حرفم سکوت شد

00:21:37.760 --> 00:21:41.120
تا همین پارسال، مردم می‌گفتن: "تو که پیر نیستی." الان می‌گن: "بگو، بشنویم."

00:21:41.200 --> 00:21:43.640
اینجوری. در واقع بدترش هم می‌کنن

00:21:43.720 --> 00:21:47.840
چیزهایی می‌گن مثل: "آره، ولی خوبیِ پیر شدن اینه که

00:21:47.920 --> 00:21:49.760
دیگه برات مهم نیست بقیه درباره‌ت چی فکر می‌کنن."

00:21:49.840 --> 00:21:53.920
خب، باید یه ذره برات مهم باشه، چون همین اهمیت دادن به نظرِ بقیه است که

00:21:54.000 --> 00:21:56.880
باعث می‌شه با شلوارِ ریده راه نری

00:21:58.120 --> 00:21:59.480
"اوه، پدربزرگ رو نگاه کن."

00:21:59.560 --> 00:22:00.560
"ببین، اون..."

00:22:01.040 --> 00:22:03.400
"براش مهم نیست بقیه درباره‌ش چی فکر می‌کنن."

00:22:04.000 --> 00:22:06.920
نه، طرف داره وسطِ عروسی جلق می‌زنه. براش مهم نیست، آره

00:22:10.200 --> 00:22:12.440
ولی همون‌طور که گفتم، این یه شویِ مثبته

00:22:12.520 --> 00:22:16.240
پیر شدن همه‌ش آیه یأس و ناامیدی نیست. پیری هم خوبی داره هم بدی

00:22:16.320 --> 00:22:19.160
واقعاً همین‌طوره. پیری هم خوبی داره هم بدی

00:22:19.240 --> 00:22:21.200
مثلاً، بله، الان احتمالِ بیشتری هست که

00:22:21.280 --> 00:22:24.120
سکته قلبی کنم، سکته مغزی کنم، سرطان بگیرم

00:22:24.200 --> 00:22:26.080
ولی در عوض احتمالش خیلی کمتره که

00:22:26.160 --> 00:22:28.120
توی زندان بهم تجاوز بشه

00:22:28.200 --> 00:22:29.520
آره. دیدید؟

00:22:30.680 --> 00:22:34.360
وقتی جوون بودم، فکر می‌کردم: "لعنتی، من هیچ‌وقت نمی‌تونم برم زندان

00:22:34.440 --> 00:22:36.600
نه با این کونِ مامانی." خب؟

00:22:37.160 --> 00:22:39.800
ولی الان، کاملاً مطمئنم که کسی کاری به کارم نداره

00:22:39.880 --> 00:22:42.480
مثلاً روز اول توی راهرو راه می‌رم

00:22:42.560 --> 00:22:44.320
با حوله‌ی کوچیکمم، سوت‌زنان می‌رم

00:22:44.400 --> 00:22:47.280
همه‌شون می‌آن پشتِ میله‌ها و می‌گن: "اه." می‌دونی چی می‌گم؟

00:22:48.320 --> 00:22:50.840
هر چقدر دلم بخواد توی حمام می‌مونم

00:22:53.480 --> 00:22:55.760
حتی کسی نگاهمم نمی‌کنه. نه کفی، نه هیچی

00:22:56.720 --> 00:23:00.120
بزرگترین خطر واسه من، این روزها، وقتی توی حمامِ زندان خم می‌شم

00:23:00.200 --> 00:23:02.120
این بود که کمرم رگ‌به‌رگ بشه، خب؟

00:23:02.200 --> 00:23:05.280
و همین‌جوری پهن بشم کفِ زمین و مجبور بشن کمکم کنن تا برم روی تختم

00:23:05.360 --> 00:23:07.320
اونم توسطِ دو تا متجاوزِ گنده و همجنس‌گرا، و اون‌ها هم فقط

00:23:07.400 --> 00:23:09.840
لخت می‌ذاشتنم روی تخت و می‌رفتن

00:23:09.920 --> 00:23:12.200
منم می‌گفتم: "بچه‌ها، قبل از اینکه برین، شونه‌م بدجور گرفته."

00:23:12.280 --> 00:23:14.320
"می‌شه یه دستی برسونین؟" خب؟

00:23:14.840 --> 00:23:15.960
اون‌ها هم می‌گن: "نه بابا."

00:23:16.040 --> 00:23:19.120
منم می‌گم: "یعنی چی نه؟ شما مثلاً متجاوزِ همجنس‌گرا هستین."

00:23:19.200 --> 00:23:20.200
اون‌ها هم می‌گن

00:23:20.280 --> 00:23:21.600
"ما که هیولا نیستیم."

00:23:24.040 --> 00:23:27.640
همچنین الان با اعتمادبه‌نفسِ بیشتری می‌رم زندان چون یه خرده پول دارم

00:23:27.720 --> 00:23:29.880
فکر کنم می‌تونم با پول خودم رو از خطر نجات بدم

00:23:29.960 --> 00:23:33.520
مثلاً روز اول می‌گم: "خب، رئیس کیه؟ کله‌گنده کیه؟"

00:23:33.600 --> 00:23:35.520
اون‌ها هم می‌گن: "چاپِر هریس، بخشِ D."

00:23:35.600 --> 00:23:37.600
پس می‌رم پیشِ چاپِر و می‌گم: "ببین."

00:23:37.680 --> 00:23:40.160
می‌گم: "ببین، من یه سال اینجام."

00:23:40.240 --> 00:23:43.720
"یه میلیون پوند برات کنار گذاشتم اگه نذاری کسی کتکم بزنه،"

00:23:43.800 --> 00:23:44.880
"غذام رو بدزده،"

00:23:44.960 --> 00:23:46.640
"یا حتی کسی من رو انگولک کنه."

00:23:51.120 --> 00:23:53.200
تا حالا این جمله رو نگفته بودم. هیچ‌وقت

00:23:54.560 --> 00:23:58.000
چاپِر هم احتمالاً می‌گفت: "داداش، توی زندان از معاشقه خبری نیست."

00:24:03.080 --> 00:24:04.000
توی سنی هستم که

00:24:04.080 --> 00:24:06.920
خوشحالم که امثالِ "هارولد شیپمن" دیگه این دور و برها پلک نمی‌زنن

00:24:07.000 --> 00:24:08.200
می‌دونی چی می‌گم؟

00:24:08.280 --> 00:24:11.560
اون‌هایی که خیلی جوونین و نمی‌دونین هارولد شیپمن کیه، خب

00:24:11.640 --> 00:24:15.160
اون فعال‌ترین قاتلِ سریالیِ ماست. خب؟

00:24:15.240 --> 00:24:18.520
نفر رو کشت. پیرمردها و پیرزن‌ها رو می‌کشت. نکته‌م همینه ۳۰۰

00:24:18.600 --> 00:24:21.200
اون حتماً چشمش دنبالِ من می‌بود: "یه چند سال دیگه بهش وقت می‌دم."

00:24:21.280 --> 00:24:22.680
تازه دکتر هم بود، خب؟

00:24:22.760 --> 00:24:25.240
ولی دلیلِ اینکه اسمش رو نشنیدین، خب

00:24:25.320 --> 00:24:30.080
اینه که هیچ‌وقت توی لیستِ بدترین قاتل‌های سریالی نمیاد

00:24:30.160 --> 00:24:32.760
در حالی که واقعاً یکی از بدترین‌ها بود

00:24:32.840 --> 00:24:35.600
ولی اون... اون مثل یه قاتلِ سریالی رفتار نمی‌کرد. خب؟

00:24:35.680 --> 00:24:37.600
پزشکِ عمومی بود. از اون قدیمی‌ها

00:24:37.680 --> 00:24:39.960
یه پیراهن و کراوات داشت، با یه کتِ پشمیِ کوچیک

00:24:40.040 --> 00:24:41.720
یه ریشِ کوچیک، عینکِ کوچیک

00:24:41.800 --> 00:24:42.920
می‌رفت عیادتِ مریض‌ها توی خونه‌هاشون

00:24:43.000 --> 00:24:45.000
می‌رفت پیشِ اِدنا، ۸۵ ساله

00:24:45.080 --> 00:24:48.000
«خوبی ادنا؟» «آره.» «یه چایی می‌خوری؟» «بله، لطفاً.»

00:24:48.080 --> 00:24:50.280
بعدش هم یه چایی مشتی واسه ادنا درست می‌کرد

00:24:50.360 --> 00:24:53.160
و بعدش هم یه دوز مرگبار از مواد مخدر می‌ریخت توش، خب؟

00:24:53.680 --> 00:24:56.200
چایی رو می‌داد دست ادنا و زل می‌زد ببینه چطور می‌خورتش

00:24:56.280 --> 00:24:59.240
اونم می‌خوابید و تموم می‌کرد، همین و بس

00:24:59.320 --> 00:25:00.680
حتی جلق هم نمی‌زد

00:25:00.760 --> 00:25:01.840
می‌دونی چی می‌گم؟

00:25:01.920 --> 00:25:04.040
بله آقا، واقعاً حیف بود. آره

00:25:05.880 --> 00:25:07.920
تو... مرتیکه‌ی کثافت

00:25:08.800 --> 00:25:09.800
این

00:25:10.560 --> 00:25:12.560
و، امم

00:25:12.640 --> 00:25:15.120
اونا فکر می‌کنن این ایده وقتی بچه بود به سرش زد

00:25:15.200 --> 00:25:17.280
هارولد شیپمن، هارولد شیپمنِ کوچولو

00:25:17.360 --> 00:25:20.720
شاهدِ مرگ مادرش بر اثر سرطان ریه بود و می‌دید که چطور بهش مورفین می‌زنن

00:25:20.800 --> 00:25:24.320
یه چیزی تو وجودش جرقه زد. پیش خودش گفت: «من دکتر می‌شم و همین کارو می‌کنم.»

00:25:24.400 --> 00:25:27.880
نمی‌دونم منظورش این بوده که از اون حالتی که مورفین

00:25:27.960 --> 00:25:31.320
درد مادرش رو آروم می‌کرد خوشش می‌ومد و اینا مثلاً یه جور «قتل از روی ترحم» بودن

00:25:31.400 --> 00:25:34.200
انگار که می‌خواسته اون مهربونی رو تکرار کنه. یا شایدم برعکس

00:25:34.280 --> 00:25:37.120
به آدمای پیری که بیشتر از حقِ مادرش عمر کرده بودن حسودی می‌کرد

00:25:37.200 --> 00:25:39.480
داشت تنبیه‌شون می‌کرد. نمی‌دونم. مهم هم نیست

00:25:39.560 --> 00:25:42.320
در واقع چرا، مهمه، چون اگه واقعاً بفهمی

00:25:42.400 --> 00:25:43.880
چرا یه نفر یه همچین غلطی می‌کنه

00:25:43.960 --> 00:25:48.400
شاید بتونی در آینده نشانه‌هاشو تشخیص بدی و جلوی یه جنایت رو قبل وقوعش بگیری

00:25:48.480 --> 00:25:51.040
همیشه وقتی تو آمریکا یه تیراندازی تو مدرسه راه می‌افته به این فکر می‌کنم

00:25:51.120 --> 00:25:53.680
که معمولاً کارِ یه الف‌بچه‌ی «امو»ئه که

00:25:54.760 --> 00:25:57.360
می‌ره توی یه مهدکودک و حدود ۳۰ تا بچه‌ی قد و نیم‌قد رو می‌کشه

00:25:57.440 --> 00:25:58.960
بعدش هم اسلحه رو می‌گیره سمت خودش

00:25:59.040 --> 00:26:01.560
و همه‌ی شاهدای عینی همیشه یه چیز رو می‌گن

00:26:01.640 --> 00:26:04.240
می‌گن: «اوه، اون آدم گوشه‌گیری بود.» «تهِ کلاس می‌نشست.»

00:26:04.320 --> 00:26:06.240
«خجالتی بود.» «بقیه اذیتش می‌کردن.»

00:26:06.320 --> 00:26:08.240
بیاین همین الان اون پفیوزها رو جمع‌شون کنیم

00:26:09.560 --> 00:26:10.680
منظورمو می‌فهمید؟

00:26:10.760 --> 00:26:14.920
انگار مثلاً بری تو مدرسه ببینی کی داره کی رو لته‌وپار می‌کنه، خب؟

00:26:15.000 --> 00:26:17.640
بگی: «رفیق، بقیه‌اش با من. دمت گرم.» خب؟

00:26:18.440 --> 00:26:23.120
و اون احمقِ فسقلی رو بکشونی ببری کانون اصلاح و تربیت یا زندان یا یه گوری

00:26:23.200 --> 00:26:26.240
به اون قلدره هم بگی: «برو یکی دیگه رو پیدا کن.» می‌فهمی چی می‌گم؟ اون داره

00:26:26.800 --> 00:26:29.120
اون داره کارش رو عالی انجام می‌ده. ما به قلدرهای بیشتری نیاز داریم

00:26:29.200 --> 00:26:31.760
اونا دارن قاتل‌های سریالیِ آینده رو کتک می‌زنن

00:26:31.840 --> 00:26:32.680
هر

00:26:37.840 --> 00:26:40.840
آدم هر چی سنش بالاتر می‌ره، بیشتر کلید می‌کنه رو بحث جرم و مجازات

00:26:40.920 --> 00:26:42.520
من همیشه خیلی به این موضوع علاقه داشتم

00:26:42.600 --> 00:26:45.880
تو دانشگاه فلسفه خوندم و بخش بزرگیش مربوط به اخلاقیاته

00:26:45.960 --> 00:26:48.560
و، اوم، همیشه مخالف مجازات اعدام بودم

00:26:48.640 --> 00:26:51.560
یه لیبرالِ جوون بودم و واقعاً ضد اعدام بودم

00:26:51.640 --> 00:26:54.720
الان هم یه لیبرالِ پیرم و هنوز هم ضد اعدامم

00:26:54.800 --> 00:26:57.400
ولی الان دیگه حال می‌کنم وقتی یه نفر کشته می‌شه

00:26:57.480 --> 00:26:59.400
اون هم درست وقتی که داره یه غلطی می‌کنه که نباید بکنه

00:26:59.480 --> 00:27:03.960
مثلاً یه یارو رو تو برزیل می‌بینی. یه فیلم گروگان‌گیری

00:27:04.040 --> 00:27:06.080
یه دختر جوون رو گرفته، اسلحه رو گذاشته رو شقیقه‌اش

00:27:06.160 --> 00:27:08.200
می‌گه: «جناب سروان، منو زنده دستگیر نمی‌کنی.»

00:27:08.280 --> 00:27:10.680
بعدشم تک‌تیرانداز صاف می‌زنه ساقه مغزشو می‌ترکونه

00:27:10.760 --> 00:27:13.040
وای، عاشق اینم

00:27:13.120 --> 00:27:15.120
نگه دار. بزن عقب. خب؟

00:27:17.360 --> 00:27:19.760
یا اون‌جایی که یه گاوباز با شاخ سوراخ‌سوراخ می‌شه و می‌میره

00:27:19.840 --> 00:27:22.080
این سوژه مورد علاقه منه. نه؟

00:27:22.160 --> 00:27:24.880
مخصوصاً وقتی شاخه می‌ره تو کونش

00:27:24.960 --> 00:27:26.320
اون

00:27:26.400 --> 00:27:28.320
من بهش می‌گم: «یه حفره توی خوآن»

00:27:30.640 --> 00:27:31.800
ممنون. اوم

00:27:31.880 --> 00:27:33.680
نه، نکنید

00:27:35.880 --> 00:27:38.800
یا این... این ویدیوهایی که از نیویورکِ «بی‌قانون» میاد بیرون

00:27:38.880 --> 00:27:42.320
توی اینستاگرام و یوتیوب می‌بینیدشون. یکی با یه آیفون داره فیلم می‌گیره

00:27:42.400 --> 00:27:45.720
تو فیلم یکی هست که داره به یه سوپرمارکتِ نقلی دست‌برد می‌زنه

00:27:45.800 --> 00:27:48.560
یه هودیِ لعنتی پوشیده و چاقو دستشه و داره کل مشروب‌ها رو بلند می‌کنه

00:27:48.640 --> 00:27:51.760
واسه‌ش مهم نیست که دارن ازش فیلم می‌گیرن. خیالش راحته که قسر درمی‌ره

00:27:51.840 --> 00:27:56.400
بعد، از پشت پیش‌خوان یه پیرمرد ۷۰ ساله کره‌ای میاد بیرون

00:27:56.480 --> 00:27:58.520
که با جارو اون‌قدر می‌زنتش تا سقط شه

00:27:58.600 --> 00:28:00.400
بدجوری عاشق اینم

00:28:00.480 --> 00:28:03.360
لحظه‌شماری می‌کنم که یه پیرمرد ۷۰ ساله باشم که خودش حقشو می‌گیره

00:28:03.440 --> 00:28:06.400
همین‌طوری با یه عصا توی «همپستد» قدم بزنم

00:28:06.480 --> 00:28:08.640
اوه، ولی در واقع یه شمشیره

00:28:09.760 --> 00:28:13.200
سفیدش هم می‌کنم که حتی آسیب‌پذیرتر به نظر بیام. مگه نه؟

00:28:13.720 --> 00:28:15.080
از اون عینک‌دودی‌ها هم می‌زنم

00:28:15.160 --> 00:28:16.360
یه باند از این جوون‌های لات رو می‌بینم

00:28:16.440 --> 00:28:19.400
می‌رم سمت‌شون و می‌گم: «بب... اوه، ببخشید بچه‌ها.»

00:28:19.480 --> 00:28:21.400
«می‌دونید فروشگاه نایکی کجاست؟»

00:28:21.480 --> 00:28:23.440
«می‌خوام با این همه پول نقد، چند جفت ایر جردن بخرم.»

00:28:23.520 --> 00:28:26.000
و تا میان حمله کنن... «ای توله‌سگ‌های عوضی!»

00:28:33.480 --> 00:28:35.480
ولی مجازات اعدام این‌جوری نیست، هست؟

00:28:35.560 --> 00:28:36.840
برای دفاع از خود نیست

00:28:36.920 --> 00:28:40.480
از روی عصبانیتِ لحظه‌ای نیست. یه عدالتِ سرده. می‌فهمی؟

00:28:40.560 --> 00:28:43.360
مهم نیست چیکار کردی. اصلاً فرض کن چند نفر رو کشتی

00:28:43.440 --> 00:28:45.760
دادگاهی می‌شی. گناهکارت می‌شناسن

00:28:45.840 --> 00:28:47.240
می‌فرستنت توی بخش اعدامی‌ها

00:28:47.320 --> 00:28:49.840
گاهی ۱۰، ۱۵ سال اونجا می‌مونی

00:28:49.920 --> 00:28:51.720
که به نظر من یه بی‌رحمیِ بیخودیه

00:28:51.800 --> 00:28:53.720
بعد جلوی چشم شاهدها، می‌کشنت

00:28:53.800 --> 00:28:58.080
اینم که از انجیله. «چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان.»

00:28:58.160 --> 00:29:01.680
دولت می‌گه: «تو یه نفرو کشتی، پس ما هم تو رو می‌کشیم.»

00:29:01.760 --> 00:29:04.320
ولی اگه به کسی تجاوز کنی و بعد بکشیش

00:29:04.400 --> 00:29:06.280
بازم تهش فقط اعدامت می‌کنن

00:29:08.880 --> 00:29:10.800
این یه جور خلأ قانونیه، مگه نه؟ انگار که

00:29:11.920 --> 00:29:13.680
به نظر من یه جورایی بوی زن‌ستیزی می‌ده

00:29:13.760 --> 00:29:17.040
مثل اینه که قاضی بگه: «تجاوزش که مجانی درومد، ولی ما قراره...»

00:29:17.760 --> 00:29:20.360
فقط یه بار دلم می‌خواد قاضی بگه: «تو به یه نفر تجاوز کردی و کشتیش...»

00:29:20.440 --> 00:29:22.520
«پس تو رو از اینجا می‌برن به یه جایی...»

00:29:22.600 --> 00:29:24.720
«که هم از گردن دارت بزنن و هم بهت تجاوز کنن.»

00:29:25.240 --> 00:29:27.320
«چی؟ هم‌زمان؟» «بله، بله.»

00:29:27.400 --> 00:29:30.200
«کلی هم داوطلب با دیلدو داریم.» خب؟

00:29:30.720 --> 00:29:35.320
اون وقت طرف یهو اون‌جوری می‌ره پایین و می‌گه: «آخ! گمشید! گمشید عوضی‌ها!»

00:29:35.400 --> 00:29:37.600
"بی‌شرف. بی‌شرف."

00:29:39.720 --> 00:29:40.840
"خب، دیگه تموم کرد."

00:29:40.920 --> 00:29:42.200
"آره، می‌دونم. می‌دونم."

00:29:48.320 --> 00:29:49.560
اوه

00:29:53.240 --> 00:29:54.160
شاید جواب بده

00:29:55.680 --> 00:29:58.280
ولی هرچی بیشتر عمر کنی، بدقلق‌تر می‌شی

00:29:58.360 --> 00:30:00.520
فقط من این‌طوری نیستم. واسه همه‌تون پیش می‌آد

00:30:00.600 --> 00:30:02.640
چون هرچی بیشتر زنده بمونی، کثافت‌کاریِ بیشتری می‌بینی

00:30:02.720 --> 00:30:05.440
بعد با خودت می‌گی: «اه، لعنتی. بازم این؟ بازم این؟»

00:30:05.520 --> 00:30:07.120
و بارِ بیشتری رو دوشت می‌افته

00:30:07.200 --> 00:30:10.280
هرچی پیرتر می‌شی، ضعیف‌تر می‌شی و اون بار سنگین‌تر می‌شه

00:30:10.360 --> 00:30:12.040
بعد می‌گی: «یا خدا. بازم این؟»

00:30:12.120 --> 00:30:14.040
این روزا دیگه نمی‌شه مُرد. می‌فهمین چی می‌گم؟

00:30:14.120 --> 00:30:16.280
پیش خودت می‌گی: «آخیش، خداروشکر. دارم می‌میرم.»

00:30:16.360 --> 00:30:17.680
وززز! «اه، لعنتی. برگشتم.»

00:30:17.760 --> 00:30:19.280
می‌دونین چی می‌گم؟

00:30:19.360 --> 00:30:22.360
الان دیگه هر عضوی رو می‌تونن پیوند بزنن. هر چیزی که باشه

00:30:22.440 --> 00:30:23.840
تمامِ اعضا رو پیوند می‌زنن

00:30:23.920 --> 00:30:27.000
به جز مغزت. چون اصلاً عقلانی نیست. مغزت خودِ تویی

00:30:27.080 --> 00:30:29.120
پس در واقع اون می‌شه «پیوندِ بقیهٔ چیزها»

00:30:29.200 --> 00:30:30.960
مگه نه؟ ولی من واسه این کار داوطلب می‌شم

00:30:31.040 --> 00:30:33.320
واسه من این بدن مهم نیست. فقط وسیله‌ایه که این سر رو این‌ور اون‌ور ببره

00:30:33.400 --> 00:30:36.400
اگه بتونم یک میلیون پوند برای علم وصیت کنم، که وقتی مُردم

00:30:36.480 --> 00:30:40.440
فرض کنین مُردم، بدنم له و لورده شده و درجا تموم کردم، ولی سرم سالمه

00:30:40.520 --> 00:30:42.640
اون رو می‌ذارن تو یخ. منتظر یه اهداکنندهٔ بدن می‌مونن

00:30:42.720 --> 00:30:44.840
یه آدمِ بخت‌برگشته‌ای سرش له می‌شه

00:30:44.920 --> 00:30:48.080
سرِ منو می‌ذارن رو بدنِ اون و من دوباره برگشتم، مگه نه؟

00:30:48.600 --> 00:30:52.000
از نظر آماری، احتمالاً یه دودولِ بزرگ‌تر هم گیرم می‌آد، پس

00:30:53.360 --> 00:30:55.960
شانس با منه، بهم اعتماد کنین

00:30:56.560 --> 00:30:59.880
تو آینده بیدار می‌شم، جایِ بخیه رو می‌بینم و می‌گم: «اووه، ردیفه.»

00:30:59.960 --> 00:31:03.600
با خودم می‌گم: «همیشه یه دودولِ بزرگ می‌خواستی.» «آره، همیشه یه دودولِ بزرگ می‌خواستم.»

00:31:03.680 --> 00:31:06.120
می‌گم: «خب، بریم یه حالی به خودمان بدیم، چطوره‌؟»

00:31:06.200 --> 00:31:07.920
شروع می‌کنم، ولی هر بار که پایین رو نگاه می‌کنم

00:31:08.000 --> 00:31:10.480
می‌گم: «این که دودولِ من نیست.» می‌فهمین چی می‌گم؟

00:31:10.560 --> 00:31:12.560
می‌گم: «اه، این که دودولِ من نیست.»

00:31:12.640 --> 00:31:15.280
«اه، این دودولِ من نیست.»

00:31:15.360 --> 00:31:17.880
دستم هم که مالِ من نیست. پس ادامه بده! می‌دونین چی می‌گم؟

00:31:23.680 --> 00:31:27.440
چند وقت پیش داشتم مصاحبه می‌کردم. فکر نکنم خبرنگاره از من خوشش می‌اومد

00:31:27.520 --> 00:31:30.200
یه سوالی ازم پرسید که به نظرم بی‌ادبانه بود

00:31:30.280 --> 00:31:32.680
واسه همین یه جوابِ الکی بهش دادم. خب؟

00:31:32.760 --> 00:31:36.360
گفت: «خب، اممم... واسه مراسمِ ختمت چه برنامه‌ای داری؟»

00:31:36.440 --> 00:31:40.360
منم گفتم: «اوه، خب... می‌خوام جنازه‌ام رو بدن شیرهایِ باغ‌وحش لندن بخورن.»

00:31:40.440 --> 00:31:42.560
گفت: «جدی؟» گفتم: «آره.»

00:31:42.640 --> 00:31:44.880
می‌خوام... اون نگهبانِ باغ‌وحش

00:31:44.960 --> 00:31:48.360
بدنِ گنده، چاق، مُرده، لخت و ورم‌کرده‌ام رو با یه فرغون بیاره بیرون

00:31:48.880 --> 00:31:51.360
و همین‌طوری تلپی بندازتش وسطِ قفسِ شیرها، همین‌جوری

00:31:51.440 --> 00:31:54.720
یه عالمه توریست هم بگن: «این همون یارو تو سریالِ آفیس نیست؟» این‌طوری

00:31:55.840 --> 00:31:58.720
بعد دوتا شیرِ گنده بیان بیرون و شروع کنن به خوردنِ من

00:31:58.800 --> 00:32:01.920
شیرها هم که همیشه از قسمت‌هایِ نرمِ بدن شروع می‌کنن

00:32:02.000 --> 00:32:03.440
تا برسن به قفسهٔ سینه

00:32:03.520 --> 00:32:07.520
پس احتمالاً هر کدومشون یه بیضه گیرشون میاد، چون دم‌دست‌ترین جای ممکنه

00:32:07.600 --> 00:32:11.040
تا اون موقع بیضه‌هام یه متری از هم فاصله گرفتن، واسه همین راحت گیرشون می‌افتن

00:32:11.120 --> 00:32:13.120
همین‌جوری شروع می‌کنن به خوردن و میان به سمت خودم

00:32:13.200 --> 00:32:14.600
مثل کارتون «بانو و ولگرد»

00:32:14.680 --> 00:32:17.040
واقعاً... رمانتیک

00:32:18.920 --> 00:32:20.960
اینو شوخی‌شوخی گفتم، ولی طرف باور کرد

00:32:21.040 --> 00:32:23.400
اون‌قدر جدی گرفت که وقتی داشت مقاله رو می‌نوشت

00:32:23.480 --> 00:32:26.320
زنگ زد به باغ‌وحش لندن و پرسید که آیا این کار اجازه هست یا نه

00:32:26.400 --> 00:32:29.480
اونا هم گفتن: «نه، معلومه که نه.» خب؟

00:32:29.560 --> 00:32:33.160
خلاصه وقتی مقاله چاپ شد، تیترش این بود:

00:32:33.240 --> 00:32:37.160
«باغ‌وحش لندن با درخواست ریکی برای خوراک شیرها شدن مخالفت کرد.»

00:32:37.720 --> 00:32:39.800
انگار که من یه روانیِ عوضی‌ام

00:32:41.000 --> 00:32:43.880
حرفم اینه، نباید نگران اتفاقاتِ بعد از مرگت باشی

00:32:43.960 --> 00:32:47.520
زندگیت رو بکن. بذار بقیه نگران باشن. تو دیگه مُردی، سهمت رو انجام دادی

00:32:47.600 --> 00:32:51.120
یه سری آدم‌ها رو می‌شناسم که واقعاً استرسِ بعد از مرگشون رو دارن

00:32:51.200 --> 00:32:52.400
یه سری مذهبی‌ها

00:32:52.480 --> 00:32:55.000
اونا به بهشت و جهنم و این‌جور چیزها اعتقاد دارن

00:32:55.080 --> 00:32:58.400
حالا هم افتادن به وسواس که «وای، به اندازه کافی خوب بودم؟»

00:32:58.480 --> 00:33:01.960
«یعنی بهشت که عالیه، ولی جهنم چی؟ وای خدا، اگه برم جهنم چی؟»

00:33:02.040 --> 00:33:05.320
منم می‌گم: «جهنمی در کار نیست. اینا رو ساختن که بچه‌ها رو بترسونن.»

00:33:05.400 --> 00:33:10.120
مثلاً محبوب‌ترین فیلم ترسناک کل عمر من هنوزم همون «جن‌گیر» اصلیه. درسته؟

00:33:10.200 --> 00:33:13.320
اولین بار که رو نوار ویدیو دیدمش، مخم سوت کشید

00:33:13.400 --> 00:33:15.720
همون لحظه دوباره نشستم دیدمش. عاشقش شدم

00:33:15.800 --> 00:33:18.280
یه جاش هست که قراره خیلی تاثیرگذار و دردناک باشه

00:33:18.360 --> 00:33:20.880
ولی من همون بار اول که دیدمش خنده‌م گرفت

00:33:20.960 --> 00:33:25.120
چون تصوری که از شیطان داده بود، خیلی بی‌ادبانه و بچه‌گونه بود

00:33:25.200 --> 00:33:28.040
می‌دونید کدوم تیکه رو می‌گم. دختر کوچولو جن‌زده شده

00:33:28.120 --> 00:33:29.440
دارن مراسم جن‌گیری انجام می‌دن

00:33:29.520 --> 00:33:32.240
دارن روش آب مقدس می‌پاشن. اونم هیس‌هیس می‌کنه

00:33:32.320 --> 00:33:34.520
اونا می‌گن: «قدرت مسیح مجبورت می‌کنه.»

00:33:34.600 --> 00:33:36.240
«قدرت مسیح مجبورت می‌کنه.»

00:33:36.320 --> 00:33:40.360
یه جا شیطان سرِ دختره رو کامل می‌چرخونه و مجبورش می‌کنه بگه:

00:33:40.440 --> 00:33:42.920
«مامانت توی جهنم داره کیر می‌ساکه.» درسته؟

00:33:44.600 --> 00:33:47.760
بعد اون مرده، وقتی اینو می‌شنوه داغون می‌شه. اصلاً... وا می‌ره

00:33:47.840 --> 00:33:51.240
چون پیش خودش فکر می‌کنه: «اوه، این شیطان واقعیه.»

00:33:51.320 --> 00:33:52.680
«پس خبر داره، پس حتماً حقیقت داره.»

00:33:52.760 --> 00:33:55.440
«مامان بیچاره‌م داره توی جهنم کیر می‌ساکه.»

00:33:56.720 --> 00:33:58.760
اگه دانشمندان واقعاً شیطان رو کشف می‌کردن

00:33:58.840 --> 00:34:01.120
من اشتباه می‌کردم. شیطان وجود داره. پیداش کردن

00:34:01.200 --> 00:34:03.960
روش آزمایش کردن. بقیه دانشمندان هم تاییدش کردن

00:34:04.040 --> 00:34:06.160
نوبلِ همه‌چیِ لعنتی رو می‌بُرد

00:34:06.240 --> 00:34:09.240
چون بزرگ‌ترین کشف تاریخ بشریت می‌شد

00:34:09.320 --> 00:34:11.720
منم به علم نگاه می‌کردم و مخم سوت می‌کشید

00:34:11.800 --> 00:34:15.720
ولی با خودم می‌گفتم: «باید تابع علم بود، پس آره، من به شیطان اعتقاد دارم.»

00:34:15.800 --> 00:34:19.080
دیگه حتی اسمش اعتقاد نبود، می‌شد دانش. دلم می‌خواست ببینمش

00:34:19.160 --> 00:34:23.480
اگه شیطان واقعاً وجود داشت، می‌خواستم با چشم‌های خودم

00:34:23.560 --> 00:34:26.520
البته تا وقتی که جام امن باشه. نمی‌دونم چی آدم رو از شرِ شیطان در امان نگه می‌داره

00:34:26.600 --> 00:34:29.360
ولی اگه وجود داشت می‌فهمیدیم دیگه، نه؟ مثلاً

00:34:29.440 --> 00:34:31.240
مثلاً خون‌آشام‌ها تا ابد زنده می‌مونن

00:34:31.320 --> 00:34:33.400
ولی الان می‌دونیم که یه ذره سیر قشنگ دهنشون رو سرویس می‌کنه

00:34:33.480 --> 00:34:35.760
خب، یه چیزی کشف می‌کردیم

00:34:35.840 --> 00:34:38.640
مثلاً اگه یه شیطونو بندازی تو قفس و یه شاخه جعفری بذاری روش

00:34:38.720 --> 00:34:40.720
ضعیف می‌شه یا یه همچین چیزی، نه؟

00:34:40.800 --> 00:34:44.320
بعد من با شیطون ملاقات می‌کردم، خب، و می‌رفتم برای ت... اون اونجا بود

00:34:44.400 --> 00:34:46.400
من می‌گفتم: «تو شیطونی؟» اونم می‌گفت: «آره.»

00:34:46.480 --> 00:34:48.320
بعد سعی می‌کرد اشکم رو دربیاره

00:34:48.400 --> 00:34:50.160
و این تمام زورش بود؟

00:34:50.240 --> 00:34:52.000
بعد می‌گفت: «ریک.» من می‌گفتم: «چیه؟»

00:34:52.080 --> 00:34:54.480
می‌گفت: «مادرت تو جهنم کیر می‌مکه.»

00:34:54.560 --> 00:34:57.280
منم می‌گفتم: «پففف. اصلاً برام مهم نیست. من...»

00:34:57.360 --> 00:34:58.880
اولاً که اون مرده

00:34:58.960 --> 00:35:00.880
دوماً که دگرجنس‌گرا بود

00:35:00.960 --> 00:35:03.800
سوماً این‌که این اواخر دیگه اصلاً دندون نداشت، پس

00:35:03.880 --> 00:35:05.320
نه

00:35:05.400 --> 00:35:06.960
ولی... ولی آخه اینجا جهنمه

00:35:07.040 --> 00:35:09.640
به تمام اون اتفاقات وحشتناکی فکر کن که می‌تونست براش بیفته

00:35:09.720 --> 00:35:12.280
این‌که با سیخ‌های داغ بهش تجاوز کنن، یا موش‌ها چشماش رو بخورن

00:35:12.360 --> 00:35:14.440
مامانم مأموریتِ کیر گیرش اومده. دمش گرم، برو که رفتیم

00:35:14.520 --> 00:35:16.800
این باید... این

00:35:16.880 --> 00:35:19.760
این باید یکی از بهترین شغل‌های جهنم باشه

00:35:19.840 --> 00:35:21.960
مثل اینه که... یه شغل افتضاح روی زمین

00:35:22.040 --> 00:35:23.960
من تو کل زندگیم لب به کیر نزدم. هیچ‌وقت هم نمی‌زنم

00:35:24.040 --> 00:35:27.120
ولی اگه بمیرم و بیدار شم ببینم: «لعنتی، تو جهنمم.»

00:35:27.200 --> 00:35:28.280
و قراره تا ابد شکنجه بشم

00:35:28.360 --> 00:35:30.160
اولین کیر رو که می‌دیدم، می‌گفتم: «این با من، من پایه‌م.»

00:35:32.400 --> 00:35:34.560
«اصلاً مشکلی نیست. رو من حساب کن.»

00:35:35.880 --> 00:35:38.400
این‌ور و اون‌ور رو نگاه می‌کردم و می‌دیدم دارن پوست مردمو زنده زنده می‌کَنن، بعد من

00:35:38.480 --> 00:35:39.520
با ولع می‌خوردمش

00:35:39.600 --> 00:35:41.600
لعنتی... همون‌جوری... من

00:35:42.120 --> 00:35:45.720
به رئیس بزرگ نگاه می‌کردم و می‌گفتم: «دارم عالی انجامش می‌دم. بذار همین‌جا بمونم.»

00:35:48.080 --> 00:35:50.280
و بعد

00:35:50.920 --> 00:35:53.760
شیطون اونجا با یه تخته‌شاسی و یه کم گیج، با خودش فکر می‌کنه

00:35:54.280 --> 00:35:56.800
«تا حالا کسی مستقیم نرفته بود سراغ کیر، ولی خب...»

00:35:57.320 --> 00:36:00.440
و می‌گه: «باشه. ادامه بده.» منم می‌گم

00:36:00.520 --> 00:36:03.520
چی می‌شه اگه بعدش می‌گفت: «راستش، من تو رو برای بخش اتوکشی در نظر گرفته بودم»؟

00:36:03.600 --> 00:36:05.000
من می‌گفتم: «لعنتی. می‌تونستم...»

00:36:07.280 --> 00:36:08.200
«اوه، من...»

00:36:09.120 --> 00:36:11.920
«اوه، می‌تونستم الان داشتم اتو می‌کشیدم.»

00:36:16.200 --> 00:36:19.240
کی تو جهنم داره براش ساک می‌زنن؟ این چیزیه که می‌خوام بدونم

00:36:19.320 --> 00:36:22.480
چون ما برای تنبیه اونجاییم و این بیشتر شبیه یه جایزه کوچولوئه

00:36:22.560 --> 00:36:27.000
مثلاً من اونجا بودم، خب، و با خودم فکر می‌کردم... یه جورایی احساس زرنگی می‌کردم. نه؟

00:36:27.080 --> 00:36:29.760
با خودم می‌گفتم: «این عالیه.» نه این‌که عالی باشه، ولی من

00:36:31.080 --> 00:36:32.480
اما شیطون آدم حیله‌گریه

00:36:32.560 --> 00:36:35.280
یه روز با خودم می‌گم: «یعنی این کیرِ کیه؟» سرم رو می‌آرم بالا

00:36:35.360 --> 00:36:36.840
«اوه، هیتلرِ کثافته.»

00:36:36.920 --> 00:36:38.400
«دارم برای...»

00:36:38.480 --> 00:36:41.520
«دارم کیرِ هیتلرِ فلان‌فلان‌شده رو می‌مکم.»

00:36:42.040 --> 00:36:44.600
چطوریه که انجام دادنِ این کارا تو ملاء عام مشکلی نداره؟

00:36:44.680 --> 00:36:48.040
چون اگه امشب دنبال یکی‌تون تا خونه راه می‌افتادم

00:36:48.120 --> 00:36:51.840
و از لای دریچه پستِ درتون داد می‌زدم: «داری تو جهنم کیرِ هیتلر رو می‌مکی!»

00:36:51.920 --> 00:36:53.080
زنگ می‌زدی به پلیس

00:36:53.160 --> 00:36:56.400
ولی شما پول دادید که این چرت‌وپرت‌ها رو از زبون من بشنوید

00:36:56.480 --> 00:36:58.200
دهنت سرویس

00:37:09.040 --> 00:37:12.760
بذارید بهتون بگم الان چی تو انگلیس خیلی رو بورسه

00:37:12.840 --> 00:37:14.960
و همین‌طور تو آمریکا، مخصوصاً کالیفرنیا

00:37:15.040 --> 00:37:16.600
بیماری روانی

00:37:16.680 --> 00:37:19.320
آره، بدجوری ترکونده. حسابی مد شده

00:37:19.400 --> 00:37:23.360
قدیما... وقتی من مدرسه می‌رفتم، یا خنگ بودی یا باهوش

00:37:23.440 --> 00:37:25.400
یا نرمال بودی یا روانی، خب؟

00:37:25.920 --> 00:37:29.160
الان انگار هزار مدل روانیِ جدید داریم. مگه نه؟

00:37:29.240 --> 00:37:31.920
قدیما ننگ بود. ملت می‌گفتن: «من روانی نیستم.»

00:37:32.000 --> 00:37:35.120
الان ملت می‌گن: «من روانی‌ام.» می‌دونید؟ دلشون می‌خواد... «من روانی‌ام.»

00:37:35.200 --> 00:37:38.320
مثلاً هر کی رو تو رسانه می‌شناسم، بیش‌فعالی (ADHD) داره

00:37:38.400 --> 00:37:41.360
می‌گن: «من ADHD دارم.» «منم ADHD دارم.» «آره، منم همین‌طور.»

00:37:41.440 --> 00:37:42.920
«تست دادی؟» «آره، پنج بار.»

00:37:43.000 --> 00:37:45.920
«بار پنجم قبول شدم.» «آفرین، خسته نباشی.» خب؟

00:37:46.440 --> 00:37:49.360
اینجوریه که... می‌گن: «دارم یه آهنگ درباره‌ش می‌سازم.»

00:37:49.440 --> 00:37:51.320
«دارم یه شعر می‌گم.» «دارم یه کتاب می‌نویسم.»

00:37:51.400 --> 00:37:52.760
«اووه، ماشاالله. آره.»

00:37:52.840 --> 00:37:56.320
تازه باهاش پز هم می‌دن. می‌ذارنش تو رزومه‌شون و این‌ور اون‌ور

00:37:56.400 --> 00:37:57.560
کلمه «اختلال» توش هست‌ها

00:37:57.640 --> 00:38:00.200
از کی تا حالا پزِ داشتنِ اختلال رو می‌دیم؟

00:38:00.280 --> 00:38:03.200
بیست سال پیش، محال بود کسی بهت کارت ویزیت بده

00:38:03.280 --> 00:38:05.840
که روش نوشته باشه: «ران پایک، زگیل مقعدی.»

00:38:05.920 --> 00:38:07.480
می‌دونی، همین‌جوری

00:38:08.480 --> 00:38:10.560
واسه خودت نگهش دار. واسه کسی مهم نیست

00:38:11.520 --> 00:38:14.480
فکر کنم... فکر کنم پاندمیِ جدید بین جوون‌ها

00:38:14.560 --> 00:38:16.600
ترس و اضطراب باشه

00:38:16.680 --> 00:38:20.120
چون الان یه نسل کامل داریم که با شبکه‌های اجتماعی بزرگ شدن

00:38:20.200 --> 00:38:21.400
لذتِ آنی و فوری

00:38:21.480 --> 00:38:23.840
این چیزا آدم رو نمی‌سازه. درست اجتماعی نشدن

00:38:23.920 --> 00:38:25.840
نمی‌تونن رو در رو با مردم برخورد کنن

00:38:25.920 --> 00:38:28.720
چون عادت کردن پشت یه هویت مجازی و آواتار قایم بشن

00:38:28.800 --> 00:38:31.960
و حالا معلم‌ها و والدین هم دارن به بیماریِ روانی‌شون دامن می‌زنن

00:38:32.040 --> 00:38:34.080
به‌جای اینکه سعی کنن از اون حال و هوا درشون بیارن

00:38:34.160 --> 00:38:37.800
حالا از چیزی می‌ترسن که یه زمانی عاشقش بودن. نگران اینترنت و هوش مصنوعی‌ان

00:38:37.880 --> 00:38:40.440
جوون‌ها واقعاً نگران هوش مصنوعی هستن

00:38:40.520 --> 00:38:42.160
و من درباره هوش مصنوعی اینو می‌گم

00:38:42.240 --> 00:38:45.480
اگه دیدید داره وبال گردن می‌شه، دکمه‌ش رو بزنید و خاموشش کنید، خب؟

00:38:46.000 --> 00:38:47.520
درست مثل کاری که با مامان‌بزرگ کردیم

00:38:48.040 --> 00:38:49.120
و

00:38:54.520 --> 00:38:57.400
یه ترس بزرگ دیگه بین جوون‌ها، تغییرات اقلیمیه

00:38:57.480 --> 00:39:00.160
واقعاً نگران گرمایش جهانی هستن

00:39:00.240 --> 00:39:03.160
من تحقیق کردم و اگه یخ‌های قطبی کاملاً ذوب بشن

00:39:03.240 --> 00:39:06.160
سطح دریاها در کل جهان حدود ۶۰ متر میاد بالا

00:39:06.240 --> 00:39:08.720
خب، همه مناطق ساحلی یکم آسیب می‌بینن

00:39:08.800 --> 00:39:11.480
ولی ویرانیِ واقعی و تلفاتِ جانیِ اصلی

00:39:11.560 --> 00:39:14.440
توی جاهایی مثل چین و هند اتفاق می‌افته

00:39:14.520 --> 00:39:16.080
پس ریلکس باشید. چیزی نیست

00:39:18.680 --> 00:39:19.600
ردیفه

00:39:21.080 --> 00:39:24.120
ولی خب، همه‌مون... همه‌مون یکم مشکل روانی داریم

00:39:24.200 --> 00:39:27.960
همه‌مون یه جای این طیف هستیم، مگه نه؟ همه‌مون یکم وسواس فکری یا اضطراب داریم

00:39:28.040 --> 00:39:29.960
مثلاً من خودم خودبیمارانگارم، خب؟

00:39:30.040 --> 00:39:32.440
هر روز صبح بیدار می‌شم و با خودم می‌گم: «خب، چمه؟»

00:39:32.520 --> 00:39:35.000
می‌گم: «این چیه؟ این که دیروز نبود.»

00:39:35.080 --> 00:39:36.600
«این اینجا نبود... این دیگه چیه؟»

00:39:36.680 --> 00:39:39.680
بعد گوگلش می‌کنم. با خودم می‌گم: «چی ممکنه باشه...» تازه بدترین حالت رو هم تصور می‌کنم

00:39:39.760 --> 00:39:43.840
گوگل می‌کنم و پنج شش‌تای اول باهاشون مشکلی ندارم

00:39:43.920 --> 00:39:46.160
مثلاً می‌نویسه: «ممکنه از اضطراب باشه.» می‌گم: «آره، ممکنه.»

00:39:46.240 --> 00:39:47.760
«کم‌خوابی.» «آره، خوب نخوابیدم.»

00:39:47.840 --> 00:39:51.200
«کمبود فیبر.» «بیشتر می‌خورم.» «کمبود ویتامین B.» «یه قرص می‌خورم...»

00:39:51.280 --> 00:39:53.240
همین‌جور ادامه می‌دم تا می‌رسه به: «ممکنه سرطان باشه.»

00:39:53.320 --> 00:39:56.320
می‌گم: «خودشه، سرطانه. بدبخت شدم.» اینجوری‌ام

00:39:56.400 --> 00:40:00.360
یه بار از حموم اومدم بیرون و گفتم: «جین، فکر کنم سرطان روده دارم.»

00:40:00.440 --> 00:40:02.880
گفت: «دیشب لبو خورده بودیم.» گفتم: «آهان، آره. دمت گرم.»

00:40:10.280 --> 00:40:13.640
اگه اجازه بدید، می‌خوام با چندتا داستان واقعی حرفام رو تموم کنم. خب

00:40:15.120 --> 00:40:16.320
و، همون‌طور که گفتم

00:40:16.400 --> 00:40:19.360
فکر کنم این صادقانه‌ترین و اعترافی‌ترین اجرای من تا به حال بوده

00:40:19.440 --> 00:40:21.800
پس می‌خوام درباره چیزی حرف بزنم که قبلاً نگفتم

00:40:21.880 --> 00:40:24.440
و اونم اینه که یه نگاهی به پشت‌صحنه بندازیم

00:40:24.520 --> 00:40:26.160
پشت‌صحنه گلدن گلوب

00:40:26.240 --> 00:40:27.240
و، خب

00:40:27.320 --> 00:40:29.320
ممنون. من، خب

00:40:31.960 --> 00:40:34.600
آخرین بار سال ۲۰۲۰ مجری گلدن گلوب بودم

00:40:34.680 --> 00:40:36.760
این پنجمین بارم تو یه دوره ده ساله بود

00:40:36.840 --> 00:40:39.200
هر چی می‌گذشت بیشتر خوشم می‌ومد. آخریش محبوب‌ترینم بود

00:40:39.280 --> 00:40:42.000
چون تو اون ده سال دنیا عوض شد

00:40:42.080 --> 00:40:44.680
۲۰۱۰ اولین باری که مجری شدم، حدود سال

00:40:44.760 --> 00:40:47.840
خبرنگارهای آمریکا بدجوری ازم متنفر بودن

00:40:47.920 --> 00:40:51.840
«این بریتانیاییِ رو اعصاب کیه که داره به مهم‌ترین آدم‌های روی زمین توهین می‌کنه؟»

00:40:51.920 --> 00:40:55.800
اما دفعه آخری که مجری بودم، می‌گفتن: «آره، بزن تو دهنشون. قهوه‌ای‌شون کن.»

00:40:57.360 --> 00:41:00.760
چون مردم عادی دیگه جونشون به لبشون رسیده بود

00:41:00.840 --> 00:41:03.640
از اینکه این مولتی‌میلیونرها براشون منبر برن

00:41:03.720 --> 00:41:05.240
مشکلی با پولشون ندارم. این

00:41:06.600 --> 00:41:09.160
هنرمندهای لیبرال و از ما بهترون

00:41:09.240 --> 00:41:11.520
که به مردم می‌گفتن به کی رأی بدن و چطوری زباله بازیافت کنن

00:41:11.600 --> 00:41:14.560
در حالی که همه می‌دونستن خودشون با جت مجانی می‌رن به جزیره پدوفیل‌ها

00:41:14.640 --> 00:41:17.120
واسه همین... واقعاً حرفِ دلِ مردم بود

00:41:17.200 --> 00:41:19.160
شرط و شروط همیشه یکی بود. می‌پرسیدن: «می‌خوای مجری بشی؟»

00:41:19.240 --> 00:41:20.440
می‌گفتم: «آره، می‌شم.»

00:41:20.520 --> 00:41:23.360
«ولی همه شوخی‌ها رو خودم می‌نویسم»، که تا اون موقع بی‌سابقه بود

00:41:23.440 --> 00:41:26.160
«شوخی‌ها رو خودم می‌نویسم و تمرین هم نمی‌کنم

00:41:26.240 --> 00:41:29.520
که نتونید شوخی‌ها رو از قبل بشنوید و سانسور کنید.»

00:41:29.600 --> 00:41:30.880
و اونا هم گذاشتن این کار رو بکنم

00:41:30.960 --> 00:41:33.960
البته مجبور بودم حدود یه ساعت قبل از اجرا، شوخی‌ها رو به یه وکیل نشون بدم

00:41:34.040 --> 00:41:35.520
تا مطمئن بشن قانونی رو زیر پا نگذاشتم

00:41:35.600 --> 00:41:36.840
هیچ‌وقت نذاشتم. من قانون رو بلدم

00:41:36.920 --> 00:41:40.600
بعضی وقت‌ها وکیله می‌گفت: «مطمئنی می‌خوای اینو بگی؟»

00:41:41.080 --> 00:41:43.720
و من می‌گفتم: «قانونیه؟» می‌گفت: «آره، از لحاظ فنی مشکلی نداره.»

00:41:43.800 --> 00:41:44.960
می‌گفتم: «پس بریم واسه اجرا.»

00:41:45.480 --> 00:41:48.160
تا حالا هیچ شوخی‌ای توسط گلدن گلوب حذف نشده

00:41:48.240 --> 00:41:50.040
اینم از انصافشون بگم

00:41:50.120 --> 00:41:51.680
خب، به هر حال

00:41:51.760 --> 00:41:53.080
ممنون، خب

00:41:55.880 --> 00:41:57.280
این بارِ آخر، گفتن:

00:41:57.360 --> 00:41:59.440
«اووه، این دفعه باید از یه روز قبل وکیل رو ببینی.»

00:41:59.520 --> 00:42:00.680
گفتم: «باشه، حله.»

00:42:00.760 --> 00:42:03.240
خلاصه منو بردن به «بورلی هیلز سنتر»

00:42:03.320 --> 00:42:04.680
و همه داشتن دکور رو می‌چیدن

00:42:04.760 --> 00:42:07.080
عکس‌های ستاره‌های درجه‌یک رو گذاشته بودن روی صندلی‌هاشون

00:42:07.160 --> 00:42:10.320
می‌گفتم: «آهان، این برد پیت، اون لئو، اونم باب.» همین‌جوری، خب؟

00:42:10.400 --> 00:42:15.160
و این محافظِ غول‌پیکر منو راهنمایی کرد به یه اتاق. در رو باز کرد و پشت سرم بست

00:42:15.240 --> 00:42:19.200
نگاه کردم و دیدم ناگهان ده تا وکیل با کت‌وشلوار نشستن. خب

00:42:19.720 --> 00:42:22.720
معمولاً یه خانم میان‌سال با ژاکت بافتنی می‌ومد

00:42:22.800 --> 00:42:25.560
با خودم گفتم: «چه مرگشون شده؟» فکر کردم

00:42:25.640 --> 00:42:29.240
«نکنه چون دفعه آخرمه، دارن چک می‌کنن که یه وقت چیزی نگم که...»

00:42:29.320 --> 00:42:32.760
اونجا بودن و من گفتم: «سلام.» اونا هم گفتن: «سلام.»

00:42:32.840 --> 00:42:35.880
گفتم: «مونولوگم رو اجرا کنم؟» گفتن: «بفرمایید.»

00:42:35.960 --> 00:42:37.240
عجب تماشاچی‌های یخی بودن، نه؟

00:42:38.960 --> 00:42:40.320
خلاصه مونولوگ رو شروع کردم

00:42:40.400 --> 00:42:43.480
و داشتم می‌خوندمش. حدود هفت هشت دقیقه بود

00:42:43.560 --> 00:42:47.400
شوخی‌ها رو می‌گفتم و بعد از هر شوخی، یه نگاهی بهشون می‌انداختم

00:42:47.480 --> 00:42:49.600
و اونا داشتن اینجوری یادداشت برمی‌داشتن

00:42:49.680 --> 00:42:53.000
چندتا از جوون‌ترهاشون داشتن زیرپوستی می‌خندیدن

00:42:53.640 --> 00:42:56.680
خلاصه به آخرش رسیدم و گفتم: «خب، همین بود.»

00:42:56.760 --> 00:42:58.760
اونا هم گفتن: «آره، خوبه.»

00:42:58.840 --> 00:43:00.640
گفتم: «آخیش، عالی شد.» اونا گفتن: «آره.»

00:43:00.720 --> 00:43:01.840
و بعد رئیس وکلا

00:43:01.920 --> 00:43:04.280
که حدود ۶۰ سالش بود و موهای سفید داشت

00:43:04.360 --> 00:43:06.440
گفت: «آهان راستی، یه چیزی.»

00:43:06.520 --> 00:43:08.960
ببینید، من این شوخی رو کردم. نمی‌دونم یادتون هست یا نه

00:43:09.040 --> 00:43:13.560
اینجوری بود: «دنیا جیمز کوردن رو به شکل یه "پوسیِ چاق" دید.»

00:43:14.720 --> 00:43:17.440
«توی فیلم "گربه‌ها" هم بازی کرده بود ولی کسی اون فیلم رو ندید.»

00:43:17.520 --> 00:43:19.680
و ادامه داره

00:43:19.760 --> 00:43:21.960
یه جا می‌گم: «ولی "دیم جودی دنچ"

00:43:22.040 --> 00:43:23.960
گفت که این نقشی بود که واسه‌ش ساخته شده بود.»

00:43:24.040 --> 00:43:27.160
«چون هیچ‌چیزی رو بیشتر از این دوست نداره که خودشو بندازه رو فرش

00:43:27.240 --> 00:43:30.080
پای عقبش رو ببره بالا و کوس خودش رو لیس بزنه.»

00:43:31.840 --> 00:43:35.200
خلاصه این وکیله گفت

00:43:35.840 --> 00:43:38.360
گفت، خب... اینا همه‌ش واقعیه ها

00:43:38.440 --> 00:43:42.520
گفت: «وقتی می‌گی جیمز کوردن یه "پوسیِ چاق"ـه

00:43:42.600 --> 00:43:44.760
منظورت فقط همون نقش گربه‌شه دیگه، درسته؟»

00:43:44.840 --> 00:43:46.560
گفتم: «آره.»

00:43:49.680 --> 00:43:51.440
«آره، دقیقاً.» همین‌جوری

00:43:51.960 --> 00:43:53.960
و اونم گفت: «اوکی، عالیه.»

00:43:54.040 --> 00:43:57.160
با خودم گفتم: «چه راحته.»

00:43:57.240 --> 00:43:58.520
می‌دونی؟ خب

00:43:58.600 --> 00:44:01.440
دلم می‌خواست بگم: «تو مثلاً وکیلی؟» خب؟

00:44:01.960 --> 00:44:05.320
و تموم شد. اونا هم گفتن: «اجرای خوبی داشته باشی» و من رفتم

00:44:05.400 --> 00:44:06.520
و همین‌طور که داشتم می‌رفتم بیرون

00:44:06.600 --> 00:44:10.160
دیدم یکی از وکیل‌های دیگه خم شد و آیفونش رو به رئیس وکلا نشون داد

00:44:10.240 --> 00:44:11.880
و رئیس وکلا گفت: «اووه، آره.»

00:44:11.960 --> 00:44:13.960
گفت: «ببخشید ریکی. می‌شه یه لحظه برگردی؟»

00:44:14.560 --> 00:44:17.320
خلاصه من اونجام. گفتم: «بله.» گوشی رو گرفت جلوش

00:44:17.400 --> 00:44:19.720
کلمه «minge» (کوس) رو سرچ کرده بودن

00:44:21.840 --> 00:44:25.320
فکر می‌کردم قسر در رفتم. حالا انگار دارم توبیخ می‌شم

00:44:25.400 --> 00:44:28.440
و رئیس وکلا گفت: «اینجا نوشته کلمه "minge"

00:44:28.520 --> 00:44:30.720
یه واژه توهین‌آمیز برای اندام تناسلی زنانه است.»

00:44:30.800 --> 00:44:35.280
گفتم: «خب، آره، تو انگلیس یه اصطلاح کوچه بازاری واسه "واژنه".»

00:44:35.360 --> 00:44:36.360
«شما اینجا ازش استفاده نمی‌کنید.»

00:44:36.440 --> 00:44:39.120
اون گفت: «نه، ما استفاده نمی‌کنیم ولی این برنامه تو کل دنیا پخش می‌شه

00:44:39.200 --> 00:44:42.240
و طبق بررسی‌های ما، الان که فهمیدیم توهین‌آمیزه

00:44:42.320 --> 00:44:43.760
مجبوریم اون کلمه رو موقع پخش زنده بوق بذاریم.»

00:44:43.840 --> 00:44:47.320
گفتم: «بوق نذارید. مردم تو خونه نمی‌فهمن چی گفتم.»

00:44:47.400 --> 00:44:49.640
«خراب می‌شه...» گفتم: «این کلمه دقیقاً "نکته" شوخیه.»

00:44:49.720 --> 00:44:51.640
گفت: «اگه توهین‌آمیزه، مجبوریم.»

00:44:51.720 --> 00:44:54.960
گفتم: «خب، چه کلمه‌ای می‌تونم بگم که بوق نذارید؟»

00:44:55.040 --> 00:44:57.520
و اون گفت: «خب، می‌تونی بگی "واژن".»

00:44:57.600 --> 00:45:02.200
گفتم: «من نمی‌گم "واژن".» خب؟ هیچ‌چیز خنده‌داری نداره... خیلی علمیه

00:45:02.280 --> 00:45:04.080
داشتم جودی دنچ رو تو خونه تصور می‌کردم که می‌گه

00:45:04.160 --> 00:45:06.880
«چرا این داره درباره واژن واقعی من حرف می‌زنه؟» مگه نه؟

00:45:07.880 --> 00:45:12.480
گفتم: «"کوس" اون‌جوری نیست. مثل... انقدر دقیق و پزشکی نیست.»

00:45:12.560 --> 00:45:14.360
آخه "واژن" خیلی

00:45:14.440 --> 00:45:16.520
«واژنت کجاست؟» «اونجا.» خب؟

00:45:17.720 --> 00:45:18.680
«کوست کجاست؟»

00:45:18.760 --> 00:45:20.480
«اونجا.» اینجوریه

00:45:23.080 --> 00:45:25.520
یکی از وکیل‌های جوون‌تر گفت: «نظرت درباره "صندوقچه" چیه؟»

00:45:25.600 --> 00:45:29.600
گفتم: «عمراً بگم "صندوقچه".» «فکر کن داره صندوقچه خودش رو لیس می‌زنه.»

00:45:29.680 --> 00:45:32.960
گفتم: «"کوس" عالیه.» گفتم: «مردم نمی‌فهمن که...»

00:45:33.040 --> 00:45:36.120
«اگه آمریکایی باشن، نمی‌فهمن که بی‌ادبیه. یه جورایی مثل...»

00:45:36.200 --> 00:45:37.400
گفتم، خب

00:45:37.480 --> 00:45:39.760
«بچه‌ها تو انگلیس از این کلمه استفاده می‌کنن.»

00:45:41.640 --> 00:45:43.560
خب؟ ولی اونا قبول نمی‌کردن

00:45:43.640 --> 00:45:44.960
خلاصه من گفتم... گفتم

00:45:45.040 --> 00:45:47.080
«نظرتون درباره "فِلنج" چیه؟» (یه اصطلاح دیگه)

00:45:47.600 --> 00:45:50.000
خلاصه کلمه "flange" رو سرچ کردن. خب؟

00:45:50.080 --> 00:45:51.760
گفت: «این فقط باعث گیج شدن می‌شه

00:45:51.840 --> 00:45:54.200
چون تو آمریکا "فلنج" یه قطعه از اتصالات سینک ظرفشوییه.»

00:45:54.280 --> 00:45:55.360
گفتم: «ای بابا...»

00:45:55.440 --> 00:45:58.080
گفتم: «خواهش می‌کنم بذارید بگم "کوس" و بوقش نکنید.»

00:45:58.160 --> 00:46:00.520
واقعاً داشتم واسه "کوس" لابی می‌کردم، خب؟

00:46:01.040 --> 00:46:05.720
مثل فیلم "۱۲ مرد خشمگین" شده بود. می‌گفتم: «تا اجازه ندید بگم "کوس"، هیچ‌کس از اینجا بیرون نمی‌ره.»

00:46:06.920 --> 00:46:08.800
بعد از ده دقیقه، مخشون رو کار گرفتم

00:46:08.880 --> 00:46:11.200
هر چی می‌گفتن، می‌گفتم: «نه، اون جواب نمی‌ده، خواهش می‌کنم.»

00:46:11.280 --> 00:46:14.600
گفتم: «من مسئولیتش رو قبول می‌کنم، کسی شکایت نمی‌کنه.» از این حرفا

00:46:14.680 --> 00:46:17.920
و در نهایت، رئیس وکلا گفت: «اوکی، می‌تونی بگی "کوس".»

00:46:18.000 --> 00:46:19.880
گفتم: «بوقش نمی‌کنید؟» گفت: «نه.»

00:46:19.960 --> 00:46:23.160
گفتم: «قول می‌دید؟» گفت: «بله.» و من رفتم. می‌دونستم بوقش می‌کنن

00:46:24.120 --> 00:46:25.680
و کصافط‌ها بوقش کردن، خب؟

00:46:25.760 --> 00:46:27.840
پس وقتی گفتم "کوس"

00:46:27.920 --> 00:46:29.200
اشاره کردم

00:46:39.320 --> 00:46:43.200
بیشترین سوالی که درباره گلدن گلوب از من می‌پرسن همیشه اینه که:

00:46:43.720 --> 00:46:46.760
«کسی از حرفات انقدر عصبانی شد که بعدش بیاد سراغت...؟»

00:46:46.840 --> 00:46:48.120
منم همیشه می‌گم: «نه بابا، اصلاً.»

00:46:48.200 --> 00:46:50.760
حتی اگه اتفاق هم افتاده بود نمی‌گفتم چون واقعاً

00:46:50.840 --> 00:46:53.440
راستش اهل خاله زنک‌بازی نیستم. خب؟

00:46:53.520 --> 00:46:56.720
فقط یه نفر بود که فکر کردم بهش برخورده، خب؟

00:46:56.800 --> 00:46:58.600
چیز بدی نبود... نه

00:46:58.680 --> 00:47:01.080
دوربین‌ها رفتن رو اون و من که کنترل دوربین‌ها دستم نیست

00:47:01.160 --> 00:47:03.760
مثل آهویی بود که نور افتاده تو چشمش. "التون جان" بود، خب؟

00:47:04.280 --> 00:47:08.080
ولی شوخیِ بدی نبود. داشتم "مدونا" رو معرفی می‌کردم، باشه؟

00:47:08.160 --> 00:47:11.840
بعداً فهمیدم که اون و مدونا با هم دعوا داشتن

00:47:11.920 --> 00:47:14.520
و متنفر بود که اسمش تو یه جمله کنار اسم مدونا بیاد

00:47:14.600 --> 00:47:16.760
اما من اون موقع نمی‌دونستم. گیج شده بودم

00:47:16.840 --> 00:47:20.440
جزئی از متنِ از قبل نوشته شده نبود ولی من سه ساعت اونجا بودم

00:47:20.520 --> 00:47:23.120
و هر از گاهی مدیر صحنه می‌گفت:

00:47:23.200 --> 00:47:25.120
«می‌خوای فلانی رو معرفی کنی؟» می‌گفتم: «آره.»

00:47:25.200 --> 00:47:27.600
می‌ومدم بیرون و یا عادی معرفی می‌کردم یا یه چیزی فی‌البداهه می‌گفتم

00:47:27.680 --> 00:47:30.840
و این یه تیکه فی‌البداهه بود چون التون رو ردیف اول دیدم

00:47:30.920 --> 00:47:33.480
خب، شوخی این بود. اومدم بیرون و گفتم:

00:47:33.560 --> 00:47:36.760
«خب، معرفی‌کننده بعدی ما "ملکه پاپ" هستش.»

00:47:36.840 --> 00:47:39.000
«نه تو، التون. بشین سر جات.» خب؟

00:47:40.120 --> 00:47:42.000
دوربین رفت روی اون. اونم اینجوری کرد

00:47:42.080 --> 00:47:43.760
و من با خودم گفتم: «ای وای. بدش اومد.»

00:47:43.840 --> 00:47:47.360
و داشتم فکر می‌کردم: «چرا آخه؟ ای وای. نکنه فکر کرده من ضدِ همجنس‌گرام؟»

00:47:47.440 --> 00:47:49.680
«من که ضدِ همجنس‌گرا نیستم.» همه‌ش این فکرا تو سرم بود

00:47:49.760 --> 00:47:52.760
بعد با خودم گفتم: «اون حتماً بدتر از اینا رو شنیده.» مگه نه؟

00:47:52.840 --> 00:47:56.520
تو دهه ۸۰، وقتی التون جان هنوز لو نداده بود همجنس‌گراست

00:47:56.600 --> 00:47:59.440
هنوز علنی نکرده بود. با یه زن ازدواج کرده بود. خب؟

00:47:59.520 --> 00:48:01.720
رئیس باشگاه فوتبال "واتفورد" هم بود

00:48:01.800 --> 00:48:05.600
اون و زنش می‌رفتن ورزشگاه که بازی واتفورد رو ببینن

00:48:05.680 --> 00:48:07.600
و کل تماشاچی‌ها یک‌صدا می‌خوندن:

00:48:07.680 --> 00:48:11.400
«وقتی التون اون دور و بره خم نشو، وگرنه ممکنه یه دودول بره تو کـ...ـت.»

00:48:14.520 --> 00:48:17.440
که خب در مقایسه، تیکه کوچولوی من خیلی مودبانه به نظر میاد، نه؟

00:48:18.960 --> 00:48:21.880
نمی‌دونم تماشاچی‌های فوتبال چطوری یاد می‌گیرن همه با هم شروع کنن

00:48:21.960 --> 00:48:22.880
اونم تو یه گامِ موسیقیِ واحد

00:48:22.960 --> 00:48:25.440
مگه قبل از بازی بهشون برگه نُت می‌دن؟

00:48:25.520 --> 00:48:27.960
می‌گن: «آهنگ "دودول تو کـ...ـت" رو در گام "دو" می‌خونیم.»

00:48:28.960 --> 00:48:31.520
جف هم سولو می‌زنه. اینجوریه که... و

00:48:32.040 --> 00:48:34.720
کاری که می‌کنن اینه که یه آهنگ قدیمی و معروف رو انتخاب می‌کنن که همه بلدن

00:48:34.800 --> 00:48:35.720
و شعرش رو عوض می‌کنن

00:48:35.800 --> 00:48:38.200
یه نابغه‌ای شعرش رو عوض می‌کنه، خب؟

00:48:38.280 --> 00:48:42.880
تا جایی که می‌شه به یه نفر یا یه چیزی یا یه جایی توهین کنن

00:48:42.960 --> 00:48:44.920
آهنگی که اون موقع می‌خوندن رو یادمه

00:48:45.000 --> 00:48:47.320
اون آهنگ قدیمیِ لندنی بود:

00:48:47.400 --> 00:48:50.360
«بابام گفت دنبال ماشین باری برو»

00:48:50.440 --> 00:48:52.280
«و تو راه لفتش نده»

00:48:52.360 --> 00:48:54.680
اونو بلدید؟ کلمه «لفت دادن» رو یادتونه؟

00:48:54.760 --> 00:48:57.760
توی نسخه خودشون خیلی خلاقانه ازش استفاده می‌کنن، خب؟

00:48:57.840 --> 00:49:00.760
این شعرشون بود. مال دهه ۸۰ بود

00:49:00.840 --> 00:49:03.520
از نظر سیاسی درست نیست. پوزش می‌خوام

00:49:03.600 --> 00:49:05.520
هولیگان‌های فوتبالی‌ان دیگه. چیکار می‌شه کرد؟

00:49:05.600 --> 00:49:09.120
پس بیایین... بیایین این اشعار نبوغ‌آمیزشون رو تحلیل کنیم، خب؟

00:49:09.200 --> 00:49:10.920
این چیزیه که قدیما می‌خوندن:

00:49:11.440 --> 00:49:13.880
وقتی التون این‌ورهاست خم نشو

00:49:13.960 --> 00:49:16.280
وگرنه ممکنه یه دودول بره تو کونت

00:49:16.360 --> 00:49:17.760
یعنی، ممکنه

00:49:17.840 --> 00:49:19.840
نمی‌دونم. لزوماً مال اون نه

00:49:19.920 --> 00:49:24.320
ولی خب، ریاضی‌دان‌های بین شما حتماً می‌گن: «یه احتمالِ خیلی کمی...»

00:49:24.840 --> 00:49:27.880
مثلاً اگه هزار نفر وقتی التون اون‌جاست خم بشن

00:49:27.960 --> 00:49:29.280
یکیشون ممکنه همین‌طوری تصادفی

00:49:29.360 --> 00:49:31.720
یکی ممکنه از روی دوچرخه بیفته و بگه: «ببخشید.»

00:49:31.800 --> 00:49:33.440
اونا هم می‌گن: «اوه، گندش بزنن.»

00:49:33.520 --> 00:49:37.120
و دانشمندان هم می‌گن: «یک مورد.» می‌فهمین چی می‌گم؟ یه احتمالِ

00:49:38.160 --> 00:49:41.840
در ضمن، «وقتی التون این‌ورهاست». این خیلی گنگه. می‌تونه این‌طوری هم باشه که:

00:49:41.920 --> 00:49:45.920
مثلاً دو تا آقا تو یه اتاق هتل دارن با هم سکس مقعدی می‌کنن

00:49:46.000 --> 00:49:46.960
بعد، روز بعدش

00:49:47.040 --> 00:49:50.200
می‌فهمن که التون جان تو اتاق بغلی اقامت داشته

00:49:50.280 --> 00:49:53.920
می‌گن: «آره، وقتی التون این‌ورا بود یه دودول رفت تو کونم.» می‌دونی؟

00:49:55.000 --> 00:49:56.640
این رو ازشون قبول می‌کنم. بگذریم

00:49:57.400 --> 00:50:01.080
وقتی التون این‌ورهاست خم نشو، وگرنه ممکنه یه دودول بره تو کونت

00:50:01.160 --> 00:50:03.200
رو رو برم که به ما می‌گه «عزیزم»

00:50:03.280 --> 00:50:05.560
همه‌مون می‌دونیم که اون یه کونیِ فلان‌فلان‌شده‌ست

00:50:05.640 --> 00:50:07.360
ببخشید. خب؟

00:50:07.440 --> 00:50:08.400
بعدش این‌طوری می‌شه:

00:50:08.480 --> 00:50:09.800
اون لفتش می‌ده و وقت‌کشی می‌کنه

00:50:09.880 --> 00:50:11.240
برعکسش کردن. چرا؟

00:50:11.320 --> 00:50:12.520
اون لفتش می‌ده و وقت‌کشی می‌کنه

00:50:12.600 --> 00:50:14.320
با دودولِ مردم بازی می‌کنه

00:50:15.880 --> 00:50:19.040
باز هم نمی‌دونم «بازی کردن» تو این متن چه معنی‌ای می‌ده

00:50:19.120 --> 00:50:22.120
می‌تونه هر چیزی باشه، مگه نه؟

00:50:23.160 --> 00:50:26.280
«فکر کردم می‌خوای برام ساک بزنی.» «نه.»

00:50:27.520 --> 00:50:29.920
لفتش می‌ده و وقت‌کشی می‌کنه، با دودولِ مردم بازی می‌کنه

00:50:30.000 --> 00:50:31.480
تو کونِ تک‌تکِ آدمای شهر رفته

00:50:31.560 --> 00:50:35.120
من همون‌جا متوقفشون می‌کردم. می‌گفتم: «نه.» این... این حرف از نظر علمی غلطه

00:50:35.200 --> 00:50:37.520
اون که تو کونِ همه‌ی اهلِ شهر نرفته، مگه نه؟

00:50:37.600 --> 00:50:40.760
می‌تونیم ثابتش کنیم. خب؟ یه شهر کوچیک رو در نظر بگیرین. مثلاً واتفورد

00:50:40.840 --> 00:50:42.400
هزار نفر آدم ۱۲۰

00:50:42.480 --> 00:50:45.400
اون که تو باسن ۱۲۰ هزار نفر نرفته، رفته؟

00:50:45.480 --> 00:50:50.080
یعنی نصفشون زنن، پس ته تهش ۶۰ هزاره. نه؟

00:50:50.160 --> 00:50:52.880
فکر نمی‌کنم تو ۶۰ هزار تا رفته باشه. اگرم رفته که خوش به حالش

00:50:52.960 --> 00:50:55.120
ولی حرف من این نیست. حرفم اینه که:

00:50:56.000 --> 00:50:58.320
اون موقع زنش درباره این چی فکر می‌کرده؟

00:50:58.400 --> 00:51:00.880
چون هنوز لو نداده بود که همجنس‌گراست، نه؟ اون... می‌دونید که چی می‌گم؟

00:51:00.960 --> 00:51:04.200
و اونم تازه با التون جان ازدواج کرده. اصلاً نمی‌تونست... اون عاشق بوده

00:51:04.280 --> 00:51:07.200
خیلی بهش افتخار می‌کنه. التون جان! رئیس باشگاه واتفورد هم هست

00:51:07.280 --> 00:51:10.200
با خودش می‌گه: «من با التون جان، ستاره پاپ، ازدواج کردم.»

00:51:10.280 --> 00:51:12.160
بعد یهو کل جمعیت اینو می‌خونن:

00:51:12.240 --> 00:51:16.360
«وقتی التون دور و برته دولا نشو، وگرنه ممکنه یه چیزی بره تو آستینت!»

00:51:16.440 --> 00:51:19.160
حتماً ازش پرسیده: «التون، چرا دارن اینو می‌خونن؟»

00:51:19.240 --> 00:51:21.800
اونم می‌گه: «چه می‌دونم لامصب، بازی رو نگاه کن!»

00:51:21.880 --> 00:51:25.360
می‌فهمید چی می‌گم؟ حتماً خیلی موقعیت ضایعی بوده

00:51:27.720 --> 00:51:29.800
دیگه کم‌کم داریم به آخرش می‌رسیم، ولی همین الان

00:51:29.880 --> 00:51:34.360
قبلاً گفتم که تا حالا نشده گلدن گلوب جلوی هیچ‌کدوم از جوک‌هام رو بگیره

00:51:34.440 --> 00:51:35.720
این کاملاً واقعیت داره

00:51:35.800 --> 00:51:39.000
ولی الان یه جوک یادم اومد که خودم جلوی خودم رو گرفتم و نگفتمش

00:51:39.080 --> 00:51:41.840
چون یه جورایی جا زدم، و دلم می‌خواد

00:51:41.920 --> 00:51:44.320
فکر کنم زیادی احتیاط کردم. می‌خوام با شما در میونش بذارم

00:51:44.400 --> 00:51:48.160
قضیه این بود که فرصت پیدا کردم جیسون موموآ رو معرفی کنم

00:51:48.240 --> 00:51:50.440
می‌شناسید جیسون موموآ کیه دیگه؟ آره؟

00:51:50.520 --> 00:51:55.160
فکر کردم جوکِ فرامتنیِ باحالش اینه که دورویی و ترسوییم رو نشون بدم

00:51:55.240 --> 00:51:58.880
مثلاً اینکه... من با تیکه انداختن به بازیگرا مشکلی ندارم. آخه کی از بازیگر می‌ترسه؟

00:51:58.960 --> 00:52:01.720
ولی وقتی پای یه غول‌تشن میاد وسط، دیگه اونقدرها هم شجاع نیستم

00:52:01.800 --> 00:52:02.880
می‌خواستم برم رو صحنه و بگم:

00:52:02.960 --> 00:52:05.800
«هیچ حرف بدی درباره مجری بعدی ندارم...»

00:52:05.880 --> 00:52:09.000
«چون کیری داره به کلفتیِ بازوی یه بچه!»، خب؟

00:52:10.960 --> 00:52:13.160
به رفیقم گفتم که می‌خوام اینو بگم، رفیقم گفت:

00:52:13.240 --> 00:52:15.480
«فکر نمی‌کنی ملت بگن این حرف نژادپرستانه‌ست؟»

00:52:15.560 --> 00:52:17.040
گفتم: «چرا نژادپرستانه‌ست؟»

00:52:17.120 --> 00:52:19.600
گفت: «خب چون اون رنگین‌پوسته و...»

00:52:19.680 --> 00:52:21.240
گفتم: «اصلاً ربطی به اون نداره.»

00:52:21.320 --> 00:52:23.240
«ربطش به اینه که یارو انقدر گنده‌ست...»

00:52:23.320 --> 00:52:26.160
«که لابد کیرش هم به کلفتیِ بازوی یه بچه‌ست، مگه نه؟»

00:52:26.680 --> 00:52:28.840
خلاصه نگفتمش، در حالی که یه ادامه خیلی باحال هم براش داشتم

00:52:28.920 --> 00:52:32.000
کلش رو براتون تعریف می‌کنم. قرار بود این کارو بکنم:

00:52:32.520 --> 00:52:34.400
خب، می‌رم بیرون و می‌گم:

00:52:35.160 --> 00:52:38.160
درباره مجری بعدی‌مون اصلاً حرف بدی ندارم که بزنم

00:52:38.240 --> 00:52:40.560
چون دودولش عین بازوی یه بچه‌ست

00:52:40.640 --> 00:52:41.880
برخلاف پیتر دینکلیج

00:52:41.960 --> 00:52:43.920
که بازوش عین دودول یه بچه‌ست

00:52:56.360 --> 00:52:58.200
خیلی خوبه که دوباره صدای این‌جور خنده‌ها رو می‌شنوم

00:52:58.280 --> 00:53:00.520
شماها شاید مثل ما کمدین‌ها زیاد متوجهش نشید

00:53:00.600 --> 00:53:02.400
ولی یه ده سالِ واقعاً عجیبی رو پشت سر گذاشتیم

00:53:02.480 --> 00:53:05.640
جایی که همه‌ش داشتیم با خودمان کل‌کل می‌کردیم که: «این حرفه موردی نداره؟»

00:53:05.720 --> 00:53:08.560
یکی... مردم ممکنه از هر چیزی بهشون بربخوره

00:53:08.640 --> 00:53:11.560
ولی ما ایستادگی کردیم و بردیم، پس گور باباشون

00:53:11.640 --> 00:53:13.080
ام

00:53:20.040 --> 00:53:23.520
تا دفعه‌ی بعد. نرفتن که، فقط دارن زخم‌هاشون رو لیس می‌زنن

00:53:23.600 --> 00:53:25.520
با یه چیزِ دیوانه‌وارتر برمی‌گردن

00:53:25.600 --> 00:53:27.280
ولی یادتون باشه دفعه‌ی بعد کی دارن این کارا رو می‌کنن

00:53:27.360 --> 00:53:31.680
همیشه همین آدمای تحصیل‌کرده و طبقه‌ی متوسطِ

00:53:31.760 --> 00:53:36.080
مرفه و... ام... ازخودراضی‌ای هستن که به مردم عادی و طبقه‌ی کارگر می‌گن

00:53:36.160 --> 00:53:39.200
چی کار می‌تونن بکنن و چی نه، چی بگن و به چی بخندن

00:53:39.280 --> 00:53:43.320
نمی‌فهمن که کمدی واسه مردم عادی چقدر حیاتیه

00:53:43.400 --> 00:53:45.720
وقتی بچه بودم و تو رِدینگ با هیچی بزرگ می‌شدم

00:53:45.800 --> 00:53:47.360
شوخ‌طبعی برام حکم ناجی رو داشت

00:53:47.440 --> 00:53:49.200
عین یه ابرقدرت بود، مگه نه؟

00:53:49.280 --> 00:53:51.960
نه یه ابرقدرت واقعی مثل پرواز کردن، ولی منظورم رو می‌فهمید دیگه؟

00:53:52.040 --> 00:53:53.920
از هر کسی بپرسی ابرقدرتِ مورد علاقه‌ت چیه

00:53:54.000 --> 00:53:56.280
فکر کنم از هر ده نفر، هفت نفر بگن «پرواز کردن»

00:53:56.360 --> 00:53:59.280
سه نفر دیگه هم بگن «زورِ زیاد» یا یه همچین چیزی، که خب عالیه

00:53:59.360 --> 00:54:02.880
اگه ابرقهرمان باشی و این‌ور اون‌ور پرواز کنی و کلی زور داشته باشی، خیلی هم خوبه

00:54:02.960 --> 00:54:03.960
ولی دیر یا زود

00:54:04.040 --> 00:54:06.840
یه ابرشرور پیدا می‌شه و می‌گه: «اون مرتیکه‌ی عوضی رو نگاه. الانه که...»

00:54:07.920 --> 00:54:10.200
«می‌گیرمش و دخلش رو می‌ارم.» درسته؟

00:54:10.280 --> 00:54:13.120
اما ابرقدرتِ من... اصلاً نمی‌فهمن کار منه

00:54:13.200 --> 00:54:15.640
اصلاً متوجه نمی‌شن که داره از یه نیروی خارق‌العاده استفاده می‌شه

00:54:15.720 --> 00:54:17.200
آدم رو از هر مخمصه‌ای نجات می‌ده

00:54:17.280 --> 00:54:21.640
ابرقدرت من این می‌بود که بتونم هر کسی رو در جا

00:54:21.720 --> 00:54:22.560
کاری کنم برینه به خودش

00:54:24.160 --> 00:54:27.200
فرض کن با چاقو ازت خفت‌گیری می‌کنن. طرف می‌گه: «کیفت رو بده من.»

00:54:27.280 --> 00:54:29.560
تو فقط یه... اونام می‌گن: «لعنتی.»

00:54:29.640 --> 00:54:30.880
«اوه، ریدم توش.»

00:54:30.960 --> 00:54:32.800
بازی تمومه. دیگه بازی تمومه

00:54:38.200 --> 00:54:40.040
یه چیز دیگه هم هست که خیلی بهش افتخار می‌کنم

00:54:40.120 --> 00:54:42.560
با صداقت تمام می‌تونم بگم، توی تمام این ۶۴ سال عمرم

00:54:42.640 --> 00:54:46.440
حتی یه بار هم تو شلوارم نریدم، خب، اوم

00:54:46.520 --> 00:54:48.920
نه، تشویق نکنید. نه

00:54:49.000 --> 00:54:51.000
نه! خب

00:54:52.080 --> 00:54:53.960
آره

00:54:54.040 --> 00:54:56.160
«ریک، چرا انقدر لندن رو دوست داری؟»

00:54:56.240 --> 00:54:58.920
چون واسه اینکه تو شلوارت نریدی، برات دست می‌زنن

00:55:00.360 --> 00:55:01.280
درسته

00:55:01.360 --> 00:55:03.360
ولی خب، این دیگه مرحله‌ی بعدیه. مرحله‌ی

00:55:03.440 --> 00:55:06.000
فکر کنم تو ده سال آینده بالاخره این اتفاق بیفته

00:55:06.080 --> 00:55:09.720
ولی تا الان که سوراخ کونم هیچ‌وقت ناامیدم نکرده

00:55:09.800 --> 00:55:11.840
خیلی دست‌کم گرفته شده، این سوراخ کون آدمیزاد

00:55:11.920 --> 00:55:15.000
همه می‌گن: «مغز انسان، بزرگ‌ترین کامپیوتریه که بشر شناخته.»

00:55:15.080 --> 00:55:17.520
«اوه، کبد انسان می‌تونه خودش رو بازسازی کنه.»

00:55:17.600 --> 00:55:20.200
در حالی که سوراخ کونت ۲۴ ساعته داره کار می‌کنه

00:55:20.280 --> 00:55:22.920
حتی وقتی خوابی، بیداره و می‌گه: «اجازه‌ی خروج نداری.»

00:55:23.000 --> 00:55:25.840
«نمیای بیرون. نمیای بیرون.»

00:55:27.120 --> 00:55:28.120
«نه.»

00:55:30.240 --> 00:55:32.480
«نه میای بیرون، نه می‌ذارم چیزی بره تو.»

00:55:42.840 --> 00:55:45.400
چون اون تو مثل فاضلابه، مگه نه؟

00:55:45.480 --> 00:55:47.400
ولی تو یه درِ چاهِ خوشگل و کوچولو داری

00:55:47.480 --> 00:55:50.000
تو دنیای واقعی فکرشو بکن. داری تو پیاده‌رو راه می‌ری

00:55:50.080 --> 00:55:52.960
اگه اون بترکه... خودت که می‌دونی تو فاضلاب چیه، نه؟

00:55:53.040 --> 00:55:55.080
شاش و گه

00:55:55.680 --> 00:55:56.800
و آب‌کمر و

00:55:58.040 --> 00:55:59.880
ماهی گلی مرده

00:56:01.160 --> 00:56:03.080
جنین

00:56:03.160 --> 00:56:04.720
تو چین

00:56:04.800 --> 00:56:05.840
فقط

00:56:06.520 --> 00:56:09.080
فقط دخترهاشون. آروم باشید. فقط

00:56:14.360 --> 00:56:17.160
منم دیگه تو اون سن و سالم، چون تو کار نمایشم

00:56:17.240 --> 00:56:19.200
ملت می‌گن: «نمی‌خوای پوست صورتت رو بکشی؟»

00:56:19.280 --> 00:56:20.520
منم می‌گم: «نه.»

00:56:20.600 --> 00:56:24.000
لیفت صورت رو دیدید؟ تهش همونه دیگه. می‌دونید؟

00:56:24.080 --> 00:56:27.600
می‌ری پیش دکتر، دکتر می‌گه: «می‌خوای پیر به نظر بیای یا چینی؟»

00:56:27.680 --> 00:56:28.880
اینجوریه که

00:56:29.480 --> 00:56:32.160
اگه چینی باشی، چینی بودن هیچ ایرادی نداره

00:56:32.240 --> 00:56:34.360
اگه چینی نباشی، یکم عجیبه

00:56:34.440 --> 00:56:36.080
توهین‌آمیزه. چرا اصلاً اجازه می‌دن این کارو بکنن؟

00:56:36.160 --> 00:56:39.080
اجازه نداری صورتت رو سیاه کنی. پس چطور این یکی رو می‌تونی؟

00:56:40.080 --> 00:56:43.880
شاید یه سری قوانین و مقررات هست که مطمئن بشن هیچ‌وقت اون‌قدرها نژادپرست نشی

00:56:43.960 --> 00:56:46.200
دکتر می‌گه: «خب، چشم‌ها رو ردیف کردیم...»

00:56:46.280 --> 00:56:49.680
«...اما هیچ‌وقت با یه کلاه آباژوری از خونه نزن بیرون، چون...»

00:56:53.320 --> 00:56:56.400
اوه، چقدر بچگانه‌ست

00:56:56.480 --> 00:56:58.040
واقعاً بچگانه‌ست

00:56:58.920 --> 00:57:02.600
امیدوارم باهام هم‌عقیده باشید که برنامه‌ی مثبتی بود. درباره‌ی مرگ نبود، درباره‌ی زندگی بود

00:57:02.680 --> 00:57:05.480
بعضی‌ها اون‌قدر نگرانِ مردن هستن که زندگی کردن یادشون می‌ره

00:57:05.560 --> 00:57:09.160
بعضی‌ها از انجام دادنِ هر کاری می‌ترسن. می‌گن: «نه، اون خطرناکه.»

00:57:09.240 --> 00:57:12.320
همه‌ی چیزهای باحال خطرناکن. جاده‌ها خطرناکن

00:57:12.400 --> 00:57:15.080
الکل خطرناکه. الکل یه جور سمّه

00:57:15.160 --> 00:57:17.240
من باید خوب بدونم، چون خودم می‌فروشمش. برند «داچ بارن»

00:57:17.320 --> 00:57:18.960
خب، پس... آره

00:57:19.040 --> 00:57:23.120
مثلاً، الکل باعث بیماری‌های مغزی، کبدی و کلیوی می‌شه

00:57:23.200 --> 00:57:25.000
بیماری قلبی، بیماری‌های روانی

00:57:25.080 --> 00:57:27.960
ولی خب، تو مهمونی‌ها یخت رو باز می‌کنه، پس

00:57:29.360 --> 00:57:32.520
به همه‌ی اون بچه‌هایی فکر کنید که به خاطر الکل به دنیا اومدن. آره

00:57:32.600 --> 00:57:35.960
که خیلیاشون اگه مادر به خوردن ادامه داده باشه، با نقص عضو به دنیا میان

00:57:36.480 --> 00:57:39.520
اما خوبیِ با نقص عضو به دنیا اومدن اینه که

00:57:39.600 --> 00:57:41.280
اوم، شما

00:57:41.360 --> 00:57:42.320
آره

00:57:42.400 --> 00:57:43.480
گوش کنید چی می‌گم

00:57:43.560 --> 00:57:46.640
خوبیِ با نقص عضو به دنیا اومدن اینه که

00:57:46.720 --> 00:57:49.360
می‌تونی از سن خیلی پایین‌تر الکل خوردن رو شروع کنی

00:57:49.440 --> 00:57:51.280
و هیچ‌کس بهت... می‌دونی که؟

00:57:51.360 --> 00:57:53.640
یه بچه‌ی معمولی رو ببینی داره الکل می‌خوره، می‌گی: «کره‌خرِ فلان‌فلان‌شده.»

00:57:53.720 --> 00:57:56.840
یه بچه‌ی معلول رو ببینی داره می‌خوره، می‌گی: «آره، بزن روشن شی.» می‌دونی؟

00:57:56.920 --> 00:57:57.920
می‌فهمید چی می‌گم؟

00:57:58.000 --> 00:58:01.320
هشت نه سالته. ۲۷ تا عمل جراحی دردناک داشتی

00:58:01.400 --> 00:58:02.640
«اُلی مارس» رو هم که از نزدیک دیدی

00:58:02.720 --> 00:58:04.720
خب یه پیک بزن دیگه، مگه نه؟

00:58:06.360 --> 00:58:07.680
خب

00:58:09.120 --> 00:58:11.760
همون‌طور که می‌بینید دیگه مطالب باکیفیتم تموم شده، اوم

00:58:12.960 --> 00:58:16.400
ولی شما واقعاً فوق‌العاده بودید. مرسی و شب همگی خوش

00:58:16.424 --> 00:58:27.424
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:58:27.448 --> 00:58:39.448
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.