﻿WEBVTT

00:00:00.978 --> 00:00:40.323
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:42.978 --> 00:01:00.323
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
 .::   @bollbolljan_com  ::.

00:01:15.978 --> 00:01:57.323
تصاویر مربوط به نمادها و کوتورهای دوره کاریِ الکساندر مک کووین میباشد

00:02:24.978 --> 00:02:28.323
Sminky-Pinky

00:02:28.978 --> 00:02:29.821
Minks

00:02:36.978 --> 00:02:39.323
حسش نیست امشب رو موهام کار کنی

00:02:41.978 --> 00:02:44.323
ممکنه ی جمله ای اونجا بگم

00:02:44.978 --> 00:02:46.323
دوتا هم ممکنه پشت صحنه بیاد

00:02:47.501 --> 00:02:49.003
منظورت اینه که
JIV-II

00:02:49.211 --> 00:02:50.713
خیلی خوب

00:02:59.211 --> 00:03:05.071
مستندی بر اساس واقعیت از زندگیِ الکساندر مک کویین

00:03:05.211 --> 00:03:07.713
فیلم های مک کویین

00:03:08.211 --> 00:03:13.713
فیلم اول
جکِ قاتل، در تعغیبِ قربانیانِ خود

00:03:14.211 --> 00:03:16.713
من اصلا برام مهم نیست، مردم دربارم چی فکر میکنن

00:03:17.211 --> 00:03:20.713
من اصلا واسم مهم نیست خودمم، چه فکری درباره خودم دارم

00:03:21.211 --> 00:03:30.713
خب، من دیوانه وار بسمت تاریکِ ذهنم میتازم، و این وحشت هارو از روحم بیرون میکشم

00:03:35.924 --> 00:03:37.847
<i>بیشترادما میگن
"من الکساندر مک کویین رو کشف کردم"</i>

00:03:39.886 --> 00:03:42.059
<i>اما شما استعداد رو نمیتونید کشف کنید، استعداد همونجا وجود داره</i>

00:03:42.139 --> 00:03:45.484
<i>شما راه رو براش باز میکنید، اونُ در مسیر هُلش میدین یا همراهش هستین</i>

00:03:45.934 --> 00:03:50.064
<i>هیچ کسی الکساندر مک کویین رو کشف نکرد
الکساندر مک کویین توسط خودش کشف شد</i>

00:03:52.023 --> 00:03:54.867
Lee Alexander Macqoeen  <i>
 لی الکساندر مک کویین</i>

00:03:55.736 --> 00:03:57.579
<i>من تو مدرسه خوب نبودم</i>

00:03:57.738 --> 00:04:01.368
همیشه درحال کشیدن لباس بودم، سر هر درسی

00:04:01.616 --> 00:04:05.211
تو علوم، زیست شناسی و

00:04:07.372 --> 00:04:10.592
اما کار با هنر واسم لذت بیشتری داشت

00:04:12.335 --> 00:04:15.009
<i>وقتی از مدرسه اومد بیرون مطمئن نبود میخاد چیکار کنه</i>

00:04:15.213 --> 00:04:18.308
باید بگم کاری نداشت بکنه، دنبال ی شغل بود

00:04:18.925 --> 00:04:22.680
چون شوهرم روی کار کردن بچه ها خیلی سختگیر بود

00:04:23.305 --> 00:04:26.605
ما عصر برنامه های تلویزیون رو نگاه میکردیم

00:04:26.850 --> 00:04:30.571
واونا میگفتن پیدا کردنِ ی کاراموزِ خوب، کارِ سختیه

00:04:30.812 --> 00:04:32.359
برای کار در
Savile Row
"خیابان مشهور لندن"

00:04:32.522 --> 00:04:35.321
<i>خب من گفتم چرا نمیری ی تلاشی بکنی؟ </i>

00:04:35.525 --> 00:04:39.325
فقط برو خودتو نشون بده، نهایت میگن یا آره یا نه

00:04:39.988 --> 00:04:41.615
و در آخر همون کارو کرد

00:04:44.701 --> 00:04:47.500
<i>Anderson &amp; Sheppard
وقتی سابقه کارت بر میگرده به سال1906</i>

00:04:47.788 --> 00:04:49.506
<i>دوست داری، روشِ متفاوتی نسبت به بقیه داشته باشی </i>

00:04:50.916 --> 00:04:51.963
<i>ما سبک مخصوصِ خودمون رو داریم</i>

00:04:52.125 --> 00:04:54.503
<i>این همون چیزیه که ما سعی داریم به کاراموزهامون یاد بدیم</i>

00:04:58.715 --> 00:05:02.094
<i>من پیش ی استادِ خیاطی آموزش دیدم، خیاطی از شهر کرکت در ایرلند</i>

00:05:02.344 --> 00:05:04.472
<i>اون بهترین خیاطی بود، که ما اونجا داشتیم</i>

00:05:05.305 --> 00:05:06.932
<i>تو شروع میکنی با زدن یقه ها، گذاشتن جیب ها</i>

00:05:08.433 --> 00:05:10.401
<i>ولی انتظار داری بتونی ی کتِ مناسب رو</i>

00:05:10.644 --> 00:05:12.646
<i>بعدِ ی سال کارکردن  تموم کنی </i>

00:05:12.813 --> 00:05:13.939
<i>و به محضِ پوشیدن</i>

00:05:14.147 --> 00:05:16.070
<i>اون باید مثلِ ی دستکش تنِت بشه، و تو میدونی که، این مخصوصِ تو دوخته شده</i>

00:05:16.399 --> 00:05:19.949
<i>من میدونستم که نمیتونم اونجا دووم بیارم، برای تمام عمر</i>

00:05:20.529 --> 00:05:24.033
<i>ی مغازه کوچیک و به هم ریخته، نشسته روی نیمکت، و زدن یقه ها</i>

00:05:24.324 --> 00:05:26.543
ولی من با اشتیاقم نشون دادم که چقد تو این کار خوبم

00:05:26.910 --> 00:05:30.960
من تو دوختن کت خوب بودم، شلوارهارو سریع یاد گرفتم

00:05:31.164 --> 00:05:34.088
من میخاستم همه چیز رو یاد بگیرم
"به من بده همه را"

00:05:34.960 --> 00:05:37.213
<i>این اوائل دهه نود بود</i>

00:05:37.629 --> 00:05:40.178
<i>اونمقع ی فروشگاهِ خیاطی دوختِ سفارشی، تو خیابان مانت داشتم</i>

00:05:40.423 --> 00:05:42.016
<i>و ی روز بود که اون اومد اونجا</i>

00:05:42.384 --> 00:05:44.102
ظاهر خیلی تراشیده ای داشت

00:05:44.219 --> 00:05:47.314
اما فقط بمن گفت که میتونه برش کاری کتِ فراک انجام بده

00:05:47.514 --> 00:05:50.518
خیلی بهتر از ی خیاطِ پنجاه ساله که میتونی داشته باشی

00:05:50.934 --> 00:05:53.813
خب، من خیلی کنجکاو شدم و بهش گفتم

00:05:54.104 --> 00:05:56.527
اوکی... بهم نشون بده چیکارا میتونی بکنی

00:05:57.440 --> 00:06:01.320
<i>من تو ساخت لباس هیچوقت به راه سنتی نرفتم</i>

00:06:01.403 --> 00:06:03.371
<i>داشتم خودم تجربه میکردم</i>

00:06:03.780 --> 00:06:08.205
<i>اینکه چطور ساختارها و حجم هارو بوجود بیارم</i>

00:06:08.659 --> 00:06:12.880
<i>من تازه شروع کرده بودم به کار با متریال، هرنوع متریالی</i>

00:06:12.372 --> 00:06:16.377
<i>وقتی همه اونهارو کنار هم قرار میدی، میتونی  ی جورایی شروع کنی</i>

00:06:16.585 --> 00:06:18.337
<i>این از سه بُعد میاد</i>

00:06:18.628 --> 00:06:20.471
اون میخواست یاد بگیره

00:06:20.630 --> 00:06:23.053
چرا من اینجوری انجامش میدم یا اونجوری؟

00:06:24.134 --> 00:06:28.856
<i>وقتی لی فقط هفده سالش بود، گفت واست چندتا دامن میدوزم</i>

00:06:29.472 --> 00:06:32.726
و باید اینو بگم، که اونا مثلِ دستکش مناسب بودن

00:06:32.934 --> 00:06:36.188
کاملن اندازه بدنم بودن

00:06:36.313 --> 00:06:38.361
من نمیتونستم پاهامو تکون بدم، به اسونی

00:06:38.982 --> 00:06:40.825
ولی من اونارو میپوشیدم ،تا تعریف هارو از این دامن ها بشنوم

00:06:40.901 --> 00:06:43.199
میپوشیدمش واسه شگفت انگیز بودنش

00:06:43.528 --> 00:06:46.748
من امیدوارم اون بتونه بهترین راه، تو زندگیِ خودشو پیدا میکرد

00:06:47.782 --> 00:06:50.035
<i>پسر شیرینی بود از انتهای شرق</i>

00:06:50.285 --> 00:06:51.878
<i>دنبال پول دراوردن بود</i>

00:06:52.329 --> 00:06:53.626
ما نیازمند تکنیک بودیم

00:06:53.830 --> 00:06:55.377
ماشین کارها الگوکارها

00:06:55.540 --> 00:06:57.759
ما به نیرو نیاز داشتیم به همراهِ دستانی پرتجربه

00:06:58.001 --> 00:06:59.127
در ساخت لباس

00:06:59.753 --> 00:07:02.222
<i>هیچوقت رفتاری نشون نداد که دیگه دیرشد</i>

00:07:02.297 --> 00:07:04.550
<i>همیشه میدونست داره چیکار میکنه و همیشه کارو تحویل میداد</i>

00:07:05.508 --> 00:07:09.684
همیشه درحال گوش دادن به
Sinéad O'Connor
بود  که خیلیم عجیب بود

00:07:09.930 --> 00:07:12.353
هیچکس اونموقع از سیند اوکونر خوشش نمیومد

00:07:12.515 --> 00:07:14.233
اما، به ی دلیلی خیلی از اون خوشش میومد

00:07:14.392 --> 00:07:17.236
همیشه اونو بیاد میارم در حالی که گوشی تو گوشش بود، در حال گوش کردن به سیند اوکونر

00:07:17.646 --> 00:07:20.695
یک... دو.... سه....
آتش

00:07:21.316 --> 00:07:22.659
درحال بلند شدن

00:07:24.778 --> 00:07:28.032
<i>redd or dead
کمپانیِ خیلی نوپایی بود</i>

00:07:28.615 --> 00:07:30.913
<i>وقتی که بهش گفتم کالکشن
space Baby</i>

00:07:31.493 --> 00:07:35.248
بر اساس سالگرد فرود روی ماه بود

00:07:35.622 --> 00:07:36.999
اون گفت
چیییییی؟

00:07:38.208 --> 00:07:40.427
<i>نمیدونست که میشه این رو بعنوان ی موضوع در نظر گرفت</i>

00:07:40.543 --> 00:07:43.262
<i>درحالی که هیچ رابطه ای با لباس نداره</i>

00:07:43.755 --> 00:07:46.474
<i>درواقع،  الهام گرفت از اون  در طراحیِ لباسهاش</i>

00:07:46.758 --> 00:07:48.135
<i>در حالیکه هنوز، اون رو بصورت کامل درک نکرده بود</i>

00:07:48.343 --> 00:07:50.971
<i>این ی ایده است از ی مقاله بصریه</i>

00:07:51.179 --> 00:07:53.523
<i>یا از مراجعِ تاریخیه، یا از مراجعِ مربوط به جنسیت</i>

00:07:53.640 --> 00:07:56.769
<i>صدای مارو دارین...زمین....عقاب در حال نشستنه</i>

00:07:57.102 --> 00:07:58.945
اون از من سوالاتی داشت

00:07:59.437 --> 00:08:01.986
بعدش باید چیکار کنم؟
چجوری خودمو به جلو هُل بدم؟

00:08:02.232 --> 00:08:03.700
و همون موقع

00:08:04.442 --> 00:08:07.867
تمام طراحان در ایتالیا، درحال گسترش لاین ها بودن

00:08:09.531 --> 00:08:11.499
<i>اون رفت ایتالیا بدون اینکه زبانی بدونه</i>

00:08:11.700 --> 00:08:14.544
<i>بدون جایی برای ماندن، بدون پول و بدون چیزی برای ارائه</i>

00:08:15.328 --> 00:08:19.959
<i>باخودم فکر کردم اون بعد از ی هفته بر میگرده، دست از پا درازتر</i>

00:08:22.794 --> 00:08:24.967
<i>بعداز ی هفته یا ده روز</i>

00:08:25.255 --> 00:08:26.723
<i>ی تلفن داشتم از ایتالیا، لی بود<i>

00:08:26.881 --> 00:08:29.634
<i>اون  کار پیدا کرده بود، بعنوان دستیار در
Romeo Gigli</i>

00:08:29.759 --> 00:08:32.638
باید بگم تو شُک بودم که چقد اونو دست کم گرفتم

00:08:34.681 --> 00:08:37.525
<i>بهش گفتم: اوکی...  دنبال ی ادمِ جدید میگردم</i>

00:08:37.642 --> 00:08:39.519
گفتم شکلش رو توی ذهنم دام

00:08:39.686 --> 00:08:42.530
اما خیاط هام...اونا نمیتونن همون شکل درش بیارن

00:08:42.689 --> 00:08:44.942
شاید تو بتونی بهم کمک کنی

00:08:45.525 --> 00:08:47.573
و ماشروع کردیم به دوختنِ اون کت

00:08:47.777 --> 00:08:49.905
و در اولین پرو مناسب بود

00:08:50.321 --> 00:08:53.791
من گفتم این درست نیست، این چیزی نیست که من دنبالشم

00:08:54.492 --> 00:08:58.042
پس لی و خیاط دوباره انجامش دادن

00:08:58.538 --> 00:09:02.384
ما پروی دوم رو انجام دادیم و من دوباره آستر رو باز کردم

00:09:02.667 --> 00:09:04.965
داخل کت رو نگاه کردم و اووون اشتباه بود

00:09:05.336 --> 00:09:08.556
<i>تو سومین پرو گفتم: نه، این اشتباهه</i>

00:09:08.798 --> 00:09:13.349
و من آسترهارو وا کردم و توی کت رو نگاه کردم

00:09:13.678 --> 00:09:16.306
لی با مداد مشکی نوشته بود

00:09:16.681 --> 00:09:18.103
"لعنت به تو رومئو"

00:09:20.560 --> 00:09:23.734
<i>همون موقع بود، که من شروع کردم دنبال اشکال جدیدی گشتن</i>

00:09:23.980 --> 00:09:25.607
<i>دنبال اشکال، دنبال اشکال</i>

00:09:25.815 --> 00:09:29.194
<i>و اون هم داشت میگشت، خیلی سخت و عمیق</i>

00:09:29.486 --> 00:09:33.741
<i>اون در واقع دنبال این بود که، همه چیز رو عمیق درک کنه</i>

00:09:34.449 --> 00:09:36.497
اون تو استودیوی من زندگی میکرد

00:09:36.659 --> 00:09:39.788
چون میخواست بیشتر یاد بگیره، بیشتر و بیشتر

00:09:42.165 --> 00:09:43.917
<i>تو نمیتونی استعداد رو یاد بدی</i>

00:09:44.125 --> 00:09:48.221
<i>اما میتونی کاری کنی اون بهتر بشه، چیکارکنه، یا چجوری میتونه حرفه ای تر عمل کنی</i>

00:09:48.505 --> 00:09:51.850
<i>و برای من تمام فکرم این بود، باهاشون کاری کنم</i>

00:09:52.300 --> 00:09:54.974
<i>مجبور بشن مثل ی تیم، باهم کار کنن</i>

00:09:55.261 --> 00:09:56.979
<i>همونجور، که توی دنیای فشن انجام میشه</i>

00:09:57.597 --> 00:10:00.521
من میدیدم عمدی در کار نبود، من باید میگفتم

00:10:01.309 --> 00:10:02.652
خیلی خوب نبود

00:10:02.811 --> 00:10:04.404
ابدا جذابیتی نداشت

00:10:04.521 --> 00:10:07.616
متنفرم ازگفتنش، ولی اینجوری بود

00:10:08.441 --> 00:10:12.662
پسری با دسته ای لباس...تو دفتر من ایستاده بود

00:10:12.904 --> 00:10:15.327
<i>خب من بهش گفتم: با کی کار داری؟</i>

00:10:15.615 --> 00:10:17.834
و اون گفت که اومدم تو رو ببینم

00:10:18.827 --> 00:10:21.671
ولی من اون شغلی رو نداشتم، که اون دنبالش بود

00:10:21.871 --> 00:10:24.670
<i>کل این ماجرا من رو مجذوبِ خودش کرد</i>

00:10:24.749 --> 00:10:27.753
و واقعن این برای من مث ی معما بود

00:10:28.586 --> 00:10:30.133
شما میتونید ی امتحانی بکنید

00:10:30.713 --> 00:10:32.681
خودم رو میبینم که دارم میگم

00:10:32.799 --> 00:10:34.767
خیلی خب تو باید به دوره من بیایی

00:10:35.093 --> 00:10:38.267
اما من نتونستم بهش پولی پیشنهاد بدم، و اون خیلی ناراحت شد

00:10:38.471 --> 00:10:40.144
و کاملا مشخص بود که اون، اه در بساط نداشت

00:10:40.390 --> 00:10:42.518
عمه رِنِه ی پس اندازی توی بانک داشت

00:10:42.809 --> 00:10:45.733
مینشست اونجا و هیچکاری نمیکرد، اما خیلی به لی کمک میکرد

00:10:46.020 --> 00:10:47.772
<i>اون ی شغلی داشت توی
rag trade</i>

00:10:48.022 --> 00:10:50.116
<i>میدونست که لی استعداده داره</i>

00:10:50.400 --> 00:10:51.902
اون برگشت و گفت

00:10:52.026 --> 00:10:54.870
عمه ام قراره هزینه هارو پرداخت کنه

00:10:55.738 --> 00:10:57.035
و من خواهم آمد

00:10:58.783 --> 00:11:00.785
<i>Saint Martins
جایی بود که میرفت</i>

00:11:00.994 --> 00:11:03.372
<i>اما اون چیزی که، داخلش دوست داشتم، آزادیش در تجربه کردن بود</i>

00:11:03.580 --> 00:11:05.924
<i>و انگار محاصره شده بود،با افکار و اطرافیانش</i>

00:11:07.625 --> 00:11:12.096
ما خوب تونستیم باهم کنار بیاییم، چون هردومون همون روحیه شوخ رو داشتیم

00:11:12.422 --> 00:11:16.472
<i>اون همیشه در حال خندیدن بود، خب اون فقط شاد و جسور بود</i>

00:11:17.427 --> 00:11:22.228
<i>اون تو کوریدور پایین کتوالک میزاشت،بدون هدف</i>

00:11:22.307 --> 00:11:24.309
<i>هروقت میتونست بدون هدف کارکنه، بدوون هدف انجامش میداد</i>

00:11:25.435 --> 00:11:27.529
اون زمان من اونجا تدریس میکردم

00:11:27.812 --> 00:11:30.565
<i>و در اون زمان هیچ ترسی نداشت، که به دیگران بگه من بهتر از تو انجامش میدم</i>

00:11:31.357 --> 00:11:32.654
<i>حتی به اساتید</i>

00:11:32.817 --> 00:11:36.242
<i>بعنوان ی هنراموز، مث کابوس بود، چون خیلی چیزها میدونست</i>

00:11:36.654 --> 00:11:39.077
من مطمینم اون ناراحت میشد، از قطع کردن حرف دیگران

00:11:39.449 --> 00:11:41.292
ولی ی بار هم حرفِ منو قطع نکرد

00:11:41.784 --> 00:11:45.163
اما اون ازش استفاده کرد، او  استفاده کرد
همانطور که من قصد داشتم ازش استفاده کند

00:11:45.580 --> 00:11:48.675
و اون اومد با ی کتاب یا دفتر نقاشی

00:11:48.875 --> 00:11:51.128
و نه حتی تحصیلات دانشگاهی

00:11:51.753 --> 00:11:53.471
همه اینا واسش تازگی داشت

00:11:53.671 --> 00:11:57.642
و همین بود، اون چیزهارو به روش خودش تفسیر میکرد

00:11:57.800 --> 00:12:00.770
اون دارای ناخالصی بود، درست مثل هرکدوم از ما

00:12:00.929 --> 00:12:03.853
چه کسی پشت زمینه های متداول تری داشت

00:12:04.182 --> 00:12:05.229
من عاشق اون بودم

00:12:05.391 --> 00:12:09.771
اون میدونست کجا دنبال هرچیزی بگرده، لندن وطنش بود

00:12:10.188 --> 00:12:11.565
<i>من سوراخای دکمه م رو کجا میگیرم</i>

00:12:11.689 --> 00:12:14.363
<i>اون درحال حرکت بود، تو میخای بری به مارتین سوهو؟</i>

00:12:14.734 --> 00:12:18.238
<i>شما اگه دنبال پارچه هستین بهتره برین به خیابان بریکت، پیش
Shepherd's Bush</i>

00:12:20.031 --> 00:12:23.752
اون علاقه داشت منو ببره به بارِ گی ها و همینطور بارِ لزبین ها

00:12:24.244 --> 00:12:25.666
و درست، منو اونجا بزاره و بره

00:12:25.870 --> 00:12:27.622
این چیزیه که میخای، این چیزیه که میخای

00:12:27.872 --> 00:12:31.126
من میرم، نه، من میخام برم خونه، میتونم فقط برم خونه و به کارام برسم؟

00:12:32.293 --> 00:12:35.046
<i>کلاس ها همیشه با نشون دادنِ نمرات تمام میشدن</i>

00:12:35.421 --> 00:12:39.426
کالج دیگه ای نیست، همیشه دعوت میشد

00:12:39.676 --> 00:12:41.770
برای نمایش در هفته مد بریتانیا

00:12:42.303 --> 00:12:45.477
<i>همیشه وقتی آخرین کالکشن رو تموم میکرد، منو صدا میزد </i>

00:12:45.807 --> 00:12:49.186
<i>و ازم میخاست که بیام به کارهاش نگاه کنم، و در موردشون باهاش حرف بزنم</i>

00:12:49.519 --> 00:12:50.645
اون همه اِلِمان هارو داشت

00:12:51.312 --> 00:12:53.690
<i>اون تمام تاریخِ شرق رو میدونست</i>

00:12:53.982 --> 00:12:57.361
<i>اون ی سمت تاریک داشت، جکِ قاتل در تعقیبِ قربانیان خود</i>

00:12:57.610 --> 00:13:01.205
<i>واقعن پشتش داستان خارق العاده ای داشت، واون در حال تحقیق بود</i>

00:13:01.698 --> 00:13:03.996
<i>اون کتاب هایی رو میخوند، مثل کتاب عطر</i>

00:13:04.367 --> 00:13:05.835
<i>تمام اونایی که درمورد قتل زنان بود</i>

00:13:06.411 --> 00:13:09.540
<i>و اون ی سمت خیلی تاریک داشت درون خودش</i>

00:13:09.664 --> 00:13:12.292
<i>خب اون سعی میکرد این احساسات رو،  بتصویر بکشه</i>

00:13:12.583 --> 00:13:17.214
<i>و سپس زیبایی زو، از درون اونها بوجود میاورد</i>

00:13:36.482 --> 00:13:40.703
<i>لباس ها از کنار من گذشتند و به راهی رفتن که هرگز ندیده ام</i>

00:13:43.489 --> 00:13:46.618
<i>من میخوامشون، اونها مدرن بودن، اونها کلاسیک گونه بودند</i>

00:13:51.998 --> 00:13:55.468
<i>اون میخواست ی کت سیاه درست کنه و اینکارو با موی انسان انجام داد</i>

00:13:55.626 --> 00:13:58.345
<i>و داخلش هم به رنگ خون درست کرد، مثلِ بدن انسان</i>

00:13:58.546 --> 00:14:00.844
<i>اون مث گوشت بود و رگ</i>

00:14:04.010 --> 00:14:05.353
<i>ومن فقط بفکر فرو رفتم</i>

00:14:05.470 --> 00:14:07.768
<i>این زیباترین چیزیه، که من تا بحال دیدم</i>

00:14:09.015 --> 00:14:12.861
<i>این در مورد ساختارشکنی و سنت بود، دوتا از بهترین ترکیبات</i>

00:14:13.102 --> 00:14:14.900
<i>و زیبایی، و خشونت</i>

00:14:15.313 --> 00:14:18.112
<i>و تمام اون چیزایی که قراره، دهه نود رو نمایندگی کنه</i>

00:14:20.651 --> 00:14:22.449
چقد سخته کشف کردنِ نبوغ؟

00:14:22.570 --> 00:14:25.198
اصلن سخت نیست، چون اونها دارنش و من میتونم تشخیصش بدم

00:14:25.823 --> 00:14:28.622
اگر شما از علاقه مندان، به لباس های قرن بیستم هستید

00:14:28.826 --> 00:14:30.828
ی بازیگر بزرگِ اون عصر
Isabella Blow

00:14:31.329 --> 00:14:34.424
من تو مجله وگ امریکا بودم، وانا وینتور منو کشف کرد

00:14:34.582 --> 00:14:37.005
و من براش کار میکردم، و بعدش اومدم به بریتیش ووگ</i>

00:14:37.502 --> 00:14:40.346
مک کوویین شوالیه اش بود و  میخاست اونو به بالا ببره

00:14:40.463 --> 00:14:41.510
اون مصمم بود

00:14:41.756 --> 00:14:44.635
من میدونستم، زنگ زدم به مادرش و گفتم، شما یک نابغه رو تولید کردید

00:14:45.593 --> 00:14:47.891
میدونی, اون شبیه بود به سنت لوران، در سال2000

00:14:48.262 --> 00:14:49.764
و مادرش بهش گفت

00:14:49.847 --> 00:14:53.397
ی زنی هست که دیوونمون کرده، بس که زنگ زده

00:14:53.810 --> 00:14:55.312
اون چندتا از لباساتو میخاد

00:14:55.436 --> 00:14:57.859
من روزی بین شش تا هشت بار زنگ میزدم

00:14:57.980 --> 00:15:00.574
نهایتا من ی صدای خیلی ارومیش رو شنیدم، که گفت سلام

00:15:01.025 --> 00:15:04.199
گفتم میتونم باهات ی قرار ملاقات بزارم، من ایزابلا بلوو هستم

00:15:04.404 --> 00:15:06.327
تا امروز نمیدونم که میدونست من کیم

00:15:06.489 --> 00:15:08.787
نه، من فقط پول میخواستم، بشدت دنبال پول بودم

00:15:09.158 --> 00:15:11.707
منم علاقه ای به اون نداشتم، من فقط دنبال لباساش بودم

00:15:12.036 --> 00:15:13.458
هیچ پولیم بهش ندادم

00:15:13.621 --> 00:15:15.965
من گفتم اینجا 350 تا عشق هست، میتونی بگیریشون، یا بری

00:15:16.374 --> 00:15:18.001
و

00:15:18.209 --> 00:15:19.381
اون عاشقشون شد

00:15:21.712 --> 00:15:26.309
<i>مال او زمانی نبود که من رفته بودم به مجوعه
the Bluebird Garage </i>

00:15:26.634 --> 00:15:28.011
<i>اون انجامش داد... اون من</i>

00:15:28.761 --> 00:15:31.059
خب، من باخودم فکر کردم،چه چیزی رو ول کردم؟

00:15:31.431 --> 00:15:34.560
<i>و اون از کنارم گذشت و گفت: من همه اینارو، مدیون تو هستم</i>

00:15:34.767 --> 00:15:36.861
<i>که بنظرم خیلی خیلی شیرین اومد</i>

00:15:37.019 --> 00:15:38.737
چون این خیلی از واقعیت دور بود

00:15:38.813 --> 00:15:43.319
اون خیلی کار کرد...روی هر سانتیمتر از مسیرش

00:15:55.413 --> 00:15:58.838
هر طراح مدی دوست داره تَوَهُم رو بوجود بیاره

00:15:59.000 --> 00:16:02.345
خلق آشفتگی در کارها، که توان جذب مردم رو داشته باشه

00:16:02.503 --> 00:16:04.676
لباس ها واقعن زیبا هستند برای کار کردن

00:16:04.797 --> 00:16:06.674
اما خارج از اون هم واقعیاتی هست

00:16:06.757 --> 00:16:08.134
بعضی از مردم علاقه ای به شنیدنش ندارن

00:16:08.342 --> 00:16:11.596
خیلی دوست داشتنیه، و خیلی چیزها توی دنیا همیشه خوبه

00:16:11.846 --> 00:16:13.098
و منم همونطوری که هست میگمش

00:16:15.433 --> 00:16:18.312
<i>تو دهه نود، تو از لباس برای بیرون رفتن استفاده میکردی</i>

00:16:18.478 --> 00:16:20.526
<i>تو اون میخوای فقط مخصوص اون شب خاص</i>

00:16:20.688 --> 00:16:24.363
<i>تو باهاش به کلاب شبانه میخای بری، این ادم یا اون دیجی</i>

00:16:24.650 --> 00:16:26.323
<i>خُب، تو چیکار میکنی؟</i>

00:16:26.903 --> 00:16:30.077
<i>فک کنید لی فکرِ همه بوده، منظورم اینه یکی از نقاط قوت لی همینه</i>

00:16:30.323 --> 00:16:33.247
<i>از اون همه زیبایی شناسی بهره برد در
Borewy</i>

00:16:33.493 --> 00:16:36.542
<i>این خطاکاری از صورتتون مشخصه</i>

00:16:36.913 --> 00:16:40.133
<i>و اون فکر کرد با خودش، معنی این چی میتونه باشه </i>

00:16:40.833 --> 00:16:43.131
<i>لی همچنین از اون در زبان فیتیش استفاده کرد</i>

00:16:43.503 --> 00:16:46.427
<i>در ستِ پلاستیکی، لاتکس و چرم</i>

00:16:47.215 --> 00:16:49.559
<i>و اون رو توی طراحی هاش آورد</i>

00:16:51.344 --> 00:16:54.848
<i>ما شروع کردیم به بیرون رفتن با هم، همیشه تو این فکر بودم</i>

00:16:54.972 --> 00:16:57.851
<i>اما خیلیم به کار اومدم، چون میتونستم خیاطی کنم </i>

00:16:58.768 --> 00:17:00.611
<i>این یعنی اینکه، هرکسی میتونست خیاطی کنه</i>

00:17:00.811 --> 00:17:03.860
<i>اصلا اهمیتی نداشت کی بودن، خیاطِ خوبی بود یا نه</i>

00:17:04.148 --> 00:17:06.150
<i>ایا حاظر بودن بیان و بشینن تو استودیو</i>

00:17:06.275 --> 00:17:07.902
<i>برای نزدیک به 16 ساعت در روز</i>

00:17:08.069 --> 00:17:09.946
و ایا بودن در کنار شما، میتونه سرگرم کننده باشه

00:17:10.071 --> 00:17:14.451
لی رفتار بدی داشت، پسر شیطانیه مدرسه

00:17:14.617 --> 00:17:17.461
اون همیشه درحال شوخی کردن بود، مثل تو بارها

00:17:17.787 --> 00:17:19.960
و اون کسی بود که هم خوشم میومد ازش و هم عاشقش بودم

00:17:31.092 --> 00:17:35.188
اولین بار وقتی لی رو دیدم که، در میدان هوکستون زندگی می کردم

00:17:35.680 --> 00:17:37.899
و ی روز این مرد، که خیلیم خودمونی بود

00:17:38.349 --> 00:17:41.853
و میدونستم که طبقه واحد پایین رو اجاره کرده، گفت

00:17:41.978 --> 00:17:44.106
<i>بیا تو ی فنجون چای بخوریم، بیا تو برای ی فنجان چای</i>

00:17:44.480 --> 00:17:45.777
<i>و پرسید که کارم چیه</i>

00:17:45.898 --> 00:17:48.742
<i>من گفتم اوه، میدونی، من اصلاح و ارایش موی اقایان انجام میدم</i>

00:17:49.151 --> 00:17:51.529
<i>و اون پیشنهاد داد که من، به زودی ی نمایش دارم</i>

00:17:51.612 --> 00:17:53.535
<i>دوست داری که کار ارایش و موی مردان رو انجام بدی</i>

00:17:53.781 --> 00:17:54.828
و من خوشم اومد

00:17:54.991 --> 00:17:57.210
نمیخای اول چندتا از کارهامو ببینی؟

00:17:57.493 --> 00:17:59.495
من اصلن کارِ شو تا حالا انجام ندادم... میدونی

00:17:59.954 --> 00:18:03.128
و اون شبیه... نه نه نه نه، من بهت میگم، من بهت میگم

00:18:03.624 --> 00:18:06.594
<i>ی روزی بهم گفت: من تصمیم گرفتم کالکشن خودمو داشته باشم</i>

00:18:06.836 --> 00:18:09.931
و من یادمه داشتم فکر میکردم، اون چطور تو این دنیا، میخاد بیزینس خودشو راه بندازه

00:18:10.131 --> 00:18:11.303
و ی کالکشن داشته باشه؟

00:18:11.549 --> 00:18:16.225
اون هیچی نداره، نه پول، نه سبکِ مشخصی، نه استودیویی

00:18:16.596 --> 00:18:19.099
نه کسی که به کمکش میاد، نه کسی حمایتش میکنه

00:18:19.432 --> 00:18:22.276
<i>و به هر حال اون تصمیمِ خودشو گرفته بود، این کاری بود که میرفت تا انجام بده</i>

00:18:23.185 --> 00:18:25.734
من با حقوق بیکاریم کار میکردم

00:18:26.272 --> 00:18:28.320
و من تمام پارچه هامو خریدم

00:18:29.442 --> 00:18:31.865
من تمام پارچه هامو با پول صدقه خریدم

00:18:32.445 --> 00:18:36.291
و میرفتم پیش والدینم واسه لوبیای پخته

00:18:36.407 --> 00:18:38.956
و قوطی سوپ و این چیزا

00:18:45.249 --> 00:18:47.126
این پوچِ منه

00:18:47.376 --> 00:18:49.629
<i>اون بمن گفت: من واقعا ی لوگو نیاز دارم</i>

00:18:49.795 --> 00:18:52.844
<i>من از دوست پسرم خواستم اونو درست کنه</i>

00:18:52.965 --> 00:18:55.138
<i>این ایده من بودکه اونارو تو حرف"c"
قرار بدن </i>

00:18:55.217 --> 00:18:57.515
<i>بعدش، بقیه اش رو دِیو طراحی کرد</i>

00:18:57.803 --> 00:19:01.603
<i>اون بینظیر بود تو جلب نظر دیگران، تا باهاش کار کنن</i>

00:19:02.224 --> 00:19:03.851
و ما هیچوقت بهشون پولی پرداخت نکردیم

00:19:04.018 --> 00:19:07.488
در اصل ما بهش"لی"، پول میدادیم تا واسه خودش کارکنه

00:19:07.813 --> 00:19:08.860
این چقد میتونه جالب باشه؟

00:19:09.065 --> 00:19:12.740
<i>فقط برای اینکه جزئی ازش باشی، قسمتی از اون نگرش...بله</i>

00:19:13.027 --> 00:19:15.997
اون حالت رو داشت، حتی از همون ابتدااون کشش بود

00:19:16.280 --> 00:19:18.453
خیلی سنت شکنانه است
 Warhol

00:19:18.699 --> 00:19:19.746
بله

00:19:19.909 --> 00:19:21.877
به روش خودت برقص، برای موفقیت...زودباش

00:19:24.622 --> 00:19:26.249
<i>ایزابلا اون رو مشتاقانه الکساندر صدا میکرد</i>

00:19:26.374 --> 00:19:28.627
اون فکر میکرد اهنگ اسمش بهتره واسه ی طراح

00:19:29.001 --> 00:19:31.299
اون صدا بزرگتر و رمانتیک تر بنظر میرسید

00:19:31.379 --> 00:19:33.473
ایزی مورد انتقاد قرار میگرفت بخاطر خوش اخلاق کردنش

00:19:33.547 --> 00:19:35.345
خب که چی؟ خوبه برای ایزی

00:19:35.675 --> 00:19:38.098
اون فقط تلاشش این بود اونو به موفقیت برسونه، و اینکارو کرد

00:19:38.219 --> 00:19:39.766
الکساندر مک کوویین ی برند شد حالا

00:19:40.096 --> 00:19:42.315
<i>چرا اونو اینقدر دوس داری لی؟</i>

00:19:42.515 --> 00:19:45.359
چون اون مث منه، اصلن اهمیتی نمیده مردم چی میگن

00:19:45.768 --> 00:19:47.145
در پایان روز ما

00:19:47.561 --> 00:19:49.734
هرکسی جدا ماهیت خودش رو خواهد داشت

00:19:49.939 --> 00:19:51.907
و خودمون هستیم با دیدگاههای شخصی، که داریم

00:19:52.274 --> 00:19:54.151
وقتی شما بوسیله ای عاشق میشین

00:19:54.276 --> 00:19:57.701
شما اونو مث خوتون رشد میدین و پرورش داده میشه, مث ی باغ

00:19:58.114 --> 00:20:00.116
همه همین کارو میکنن، باغ خودشون رو پرورش میدن

00:20:00.366 --> 00:20:02.039
عناصرِ"باغِ من، لباس ها هستن

00:20:02.660 --> 00:20:05.334
<i>اون تونست معروفش کنه، او قهرمان شد</i>

00:20:05.579 --> 00:20:08.583
خب، من فک میکنم اونچه که اول به عنوان رابطه کاری داشت

00:20:08.666 --> 00:20:10.088
تبدیل ب ی دوستیِ خلاق شد

00:20:10.167 --> 00:20:12.716
<i>اون شخص، همیشه جذاب بود</i>

00:20:12.837 --> 00:20:14.805
<i>میخواستم مورد بعدی رو ببینم، و همینطور موارد بعدش</i>

00:20:14.880 --> 00:20:16.382
<i>و همینطور دوس داشتم همه رو هُل بدم به جلو</i>

00:20:16.507 --> 00:20:17.759
هیچوقت بحثِ پول نبوده

00:20:18.300 --> 00:20:21.429
هیچوقت ندیدم پول باعث پیشرفت، یا پسرفتش شده باشه

00:20:23.097 --> 00:20:26.692
<i>فقط خنده هاش رو بیاد میارم، خلاقیت هیجان انگیزِ اواسط دهه نود</i>

00:20:26.976 --> 00:20:29.695
<i>وسط یک ماجراجویی بودیم که موشک رو به سمت ماه میفرسته</i>

00:20:30.020 --> 00:20:32.773
مطمئنم در مورد خیلی چیزا عطش داری

00:20:34.108 --> 00:20:36.156
<i>روزهای اول روزهای شادی هستن</i>

00:20:36.610 --> 00:20:39.864
<i>زمانشون کوتاه بود، ولی خیلی زیبا بودن، و خیلی خوش</i>

00:20:40.364 --> 00:20:41.832
<i>ایزی هیچ بچه ای نداشت</i>

00:20:42.032 --> 00:20:45.787
<i>و تمام عشقِ خالصانه اش، برانگیخته شد</i>

00:20:46.495 --> 00:20:49.214
فقط دنبال این بودم که ببینمش، بس که منو میخندوند

00:20:49.665 --> 00:20:51.884
<i>ایزی و مک کویین همیشه، شوخی های بی شرمانه ای داشتن</i>

00:20:52.293 --> 00:20:54.887
<i>مک کویین دوس داشت ی پیوندی بین ایزی و لوکرزیا بورجیا بوجود بیاره</i>

00:20:55.004 --> 00:20:56.722
<i>همسرِ بیلینگگیتز فیش</i>

00:20:57.465 --> 00:20:59.513
<i>ایزی همیشه شوخی های مبتذلی داشت</i>

00:20:59.717 --> 00:21:02.220
همیشه تو حرفاشون اسم کیر و کس شنیده میشد

00:21:03.012 --> 00:21:04.685
همیشه، گهگاهی...اووووه

00:21:05.181 --> 00:21:07.479
من واقعن به اون نوع شوخطبعی عادت نداشتم

00:21:08.058 --> 00:21:10.527
هرچقد مک کویین بی ادب بود، ایزی خیلی بدتر بود

00:21:10.728 --> 00:21:13.948
<i>اونا عاشق اینجور بازیهاشون بودن، و حتی خیلی بدتر</i>

00:21:14.023 --> 00:21:15.400
الکساندر عاشق پرنده ها بود

00:21:15.566 --> 00:21:17.534
بخاطر همین من این کلاه رو که فیلیپ طراحی کرده، پوشیدم

00:21:17.985 --> 00:21:21.330
فردا قراره بریم شکار با شاهین، چون الکساندر عاشقشه

00:21:21.822 --> 00:21:23.290
بابتش هیجان زده است

00:21:23.532 --> 00:21:25.660
<i>فردا قراره بریم و شاهین هارو به پرواز در بیاریم</i>

00:21:47.097 --> 00:21:49.395
<i>ما چندباری رفتیم هانس، و موندیم</i>

00:21:50.267 --> 00:21:52.861
اخرش مجبور میشدی شیرجه بزنی سمت جعبه لباس های ایزی

00:21:53.062 --> 00:21:54.359
همه میپوشیدیم

00:21:54.480 --> 00:21:56.858
لباسهای بینظیری برای شام و اینجور چیزها

00:21:58.692 --> 00:22:01.161
<i>دنیایی که اون توش زندگی میکرد خیلی دور و جدا بود</i>

00:22:01.570 --> 00:22:04.119
<i>از دنیایی که هرکدوم از ما داریم</i>

00:22:05.866 --> 00:22:07.413
<i>یک چیز غیر واقعی توش بود</i>

00:22:07.660 --> 00:22:11.915
<i>هروقتی به اون خونه میرفتیم، احساس میکردی خونه خودتی</i>

00:22:12.665 --> 00:22:15.509
<i>و من فکر میکنم برای لی هم، اونجا مث خونه بود</i>

00:22:16.627 --> 00:22:20.757
<i>لی ی خواهر بزرگتری داشت، که به شکل ظالمانه ای دوست داشتنی بود</i>

00:22:21.173 --> 00:22:23.141
با ایزی تاجایی که میشد متفاوت بود

00:22:23.509 --> 00:22:25.386
و ادامه داد اونو

00:22:25.594 --> 00:22:27.938
<i>خیلی متفاوت تر از اون چیزی که عاشقشم</i>

00:22:29.139 --> 00:22:31.233
من وقعا از معمولی بودن خوشم نمیاد،من فکر نمیکنم این

00:22:31.600 --> 00:22:33.227
راستش، شما هیچ پیشرفتی نداری

00:22:33.352 --> 00:22:35.571
شما وقتی محافظه کارانه بازی کنی، هیچوقت حرکت رو به جلویی نداری

00:22:35.896 --> 00:22:37.739
راستش رو مخِ خیلیا هستی

00:22:44.280 --> 00:22:46.123
<i>اولین نمایشش، باورنکردنی بود</i>

00:22:46.365 --> 00:22:47.742
<i>مردم غافلگیر شدن</i>

00:22:47.825 --> 00:22:51.125
بعد از اون چندتا نقد بد داشت

00:22:51.412 --> 00:22:54.666
<i>اما همه چیز با قبل از این شو داشت، مقایسه میشد</i>

00:22:54.832 --> 00:22:56.926
من نمیخام نمایشی داشته باشم که کسی ترکش کنه

00:22:57.001 --> 00:22:59.845
احساسی مث ناهار روز تعطیل هفته

00:22:59.962 --> 00:23:05.469
من میخام وقتی اونجارو ترک میکنی، پُر باشی از احساسِ تنفر یا هیجان

00:23:05.718 --> 00:23:07.470
بشرطی که احساسی باشین

00:23:07.928 --> 00:23:11.353
اگر تو بری بدون هیچ احساسی، پس من کارم خوب نبوده

00:23:11.640 --> 00:23:12.687
خُب..همینه چیزی که هست

00:23:12.766 --> 00:23:16.191
چیزی که درمورد الکساندر هست، من فکر میکنم لباساش خیلی احساسی بودن

00:23:16.520 --> 00:23:19.023
این کت..انگار بر اساس آوارگیه

00:23:19.273 --> 00:23:21.321
خب اون بر اساس کسیه که پولی در بساط نداره

00:23:21.817 --> 00:23:23.819
ایستاده تو خیابون و جایی واسه خوابیدن نداره

00:23:24.486 --> 00:23:26.580
وقتی به تنتون میکنید، احساسی که دارین فوق العاده است

00:23:26.989 --> 00:23:29.868
خب شما همه این هیجان رو دارید، بعلاوه عشق

00:23:30.451 --> 00:23:33.546
این کشیده شدن ها، و عاشقانه ها و سکس

00:23:34.955 --> 00:23:37.549
<i>ایده کالکشن هیچوقت شکل نمیگرفت</i>

00:23:38.459 --> 00:23:40.461
<i>تماما نمایش مردمی بود</i>

00:23:40.836 --> 00:23:45.342
و ایجاد ترفند بازاریابی برای طراح، الکساندر مک کویین

00:23:45.799 --> 00:23:47.301
<i>اونجا بودن برای کار غیرممکنه بازتولید</i>

00:23:47.468 --> 00:23:49.891
خیلی عصبانی بودن، از پاکت های پلاستیک و نوارها

00:23:50.095 --> 00:23:51.187
اونها نمایش دهنده لباس بودن

00:23:51.639 --> 00:23:53.232
<i>لی شروع کرد به انجام کارای بیهوده</i>

00:23:53.432 --> 00:23:56.231
<i>اینقدر برش لباسا بود که تو میتونستی موهای شرمگاهِ مدل هارو ببینی</i>

00:23:56.644 --> 00:23:58.692
<i>کار زیادی نیست که تو بتونی با موی شرمگاه انجام بدی</i>

00:23:58.979 --> 00:24:01.528
<i>این فقط ی کارِ تخصصیه بعنوان توانایی های خیاط</i>

00:24:01.774 --> 00:24:03.651
<i>شما در اینجا تناسب بدن رو شکوندید</i>

00:24:04.151 --> 00:24:06.574
<i>با پایین آوردن شلوار و کشیدن نیم تنه</i>

00:24:06.946 --> 00:24:08.368
<i>هیچ ارتباطی به تنبلی یا جداکردن نداره</i>

00:24:08.489 --> 00:24:10.867
<i>این ی آپشنِ اضافه است، اگه ی ادمِ تنبلی دارید</i>

00:24:11.241 --> 00:24:12.584
<i>به اون مانکن گفت</i>

00:24:12.743 --> 00:24:15.166
<i>برو و موهای شرمگاهت رو بزن، توصورت آنا وینتور</i>

00:24:17.790 --> 00:24:19.633
اخلاق شیطانیش فقط واسه باحال بودنش بود

00:24:20.459 --> 00:24:22.461
تو میتونستی بهش 500 یورو بدی

00:24:22.711 --> 00:24:24.713
و اون میتونست 30 تیکه لباس تولید کنه

00:24:24.880 --> 00:24:28.259
<i>چندتا فیلم خیلی  تمیز دید و گفت، میخام مث اون کار کنم</i>

00:24:28.509 --> 00:24:30.682
<i>میخام مدلارو بزارم توش و بپیچمش</i>

00:24:30.970 --> 00:24:32.893
<i>و بعد برشش زد واسش ی زیپ گذاشت</i>

00:24:33.013 --> 00:24:34.606
<i>و ناگهان به مسیرِ اشتباهی افتاد</i>

00:24:34.974 --> 00:24:38.069
<i>ی تایر میگرفت و اونو میکشید رو لباس</i>

00:24:39.728 --> 00:24:41.196
چیزایی مث اون فقط مال نبوغه

00:24:41.772 --> 00:24:43.365
<i>بهای نوار 4 پوند</i>

00:24:43.607 --> 00:24:45.325
زیپ نامرئی1  پوند

00:24:45.776 --> 00:24:47.619
رنگ با اسیری کننده رنگ ماشین 2 پوند

00:24:47.820 --> 00:24:50.664
احتمالن با زیر 10 پوند، اون لباسا درست میشدن

00:24:50.864 --> 00:24:54.494
<i>اما، اون ی نوع کیمیاگری بود، که لی داشت انجام میداد</i>

00:24:54.702 --> 00:24:56.579
<i>ناگهان بهشون درخواستی داده میشه</i>

00:24:57.162 --> 00:24:59.790
Avedon
اون لباسو میخاد واسه شارون استون

00:24:59.999 --> 00:25:01.842
خب حالا اون توی امریکا بود

00:25:02.126 --> 00:25:04.879
ما به کسی نیاز با لباسی واسه داخل هواپیمای کونکورد
"مافوق صوت"

00:25:05.004 --> 00:25:08.349
اون روز هنوز داره منو اذیت میکنه، که نتونستم برم توی کونکورد

00:25:10.300 --> 00:25:11.643
این  من بودم

00:25:12.469 --> 00:25:14.517
<i>تقریبن اونجاییه که فکر میکنم</i>

00:25:14.722 --> 00:25:16.645
<i>واقعن شروع دیوانگی بود</i>

00:25:16.974 --> 00:25:19.898
<i>نمایش درخشان بود، اما من فردا که بیدار شدم فکر کردم</i>

00:25:20.144 --> 00:25:23.114
<i>تو فکرِ تهیه شیشه شیرم بودم</i>

00:25:23.439 --> 00:25:24.907
<i>ما رفتیم به مک دونالدز</i>

00:25:25.232 --> 00:25:27.485
دوتا چیزبرگر گرفتیم، دوتا سیب زمنیی سرخ شده،  دوتا نوشابه

00:25:28.110 --> 00:25:30.033
و اونقد خسته بودم، که سینی از دستم افتاد

00:25:30.237 --> 00:25:32.615
بعدش ما ی انتخاب داشتیم، غذا خوردن از روی زمین

00:25:33.198 --> 00:25:35.292
و فکر میکردم به اینکه، چه دنیای عجیبیه

00:25:35.409 --> 00:25:37.958
این چیزیه که فقط به شما نشون میدن، هفته نهاییِ مُد لندن

00:25:38.078 --> 00:25:39.705
ولی ما پنج وعده غذا نمیخوریم

00:25:39.830 --> 00:25:42.049
اون شو همینه، مردم باید بدونن همچین چیزیایی رو

00:25:42.207 --> 00:25:45.211
شما دارین ی شو خیره کننده لعنتی رو اجرا میکنی، اما زندگی خودتم باید داشته باشی

00:25:45.377 --> 00:25:47.505
<i>نمایش لباس، میدونی...
BBC One</i>

00:25:47.629 --> 00:25:50.508
<i>در اون زمان تو 22 سالته، و 12 میلیون نفر دارن تورو میبینن</i>

00:25:50.799 --> 00:25:52.472
و تو توی هیچکدوم از اون شات ها نیستی

00:25:52.885 --> 00:25:56.185
و شمایید که دیکته میکنید شرایط رو، که قراره چطوری اجرا بشه

00:25:56.263 --> 00:25:57.890
برای اینکه من شو رو اجرا میکنم

00:25:58.015 --> 00:26:00.438
با پولی که از مزایای بیمه بیکاریم گرفتم

00:26:00.517 --> 00:26:02.861
اونقد پول نداشتم که بیام جلوی دوربین

00:26:02.978 --> 00:26:06.278
چون ممکن بود توقیف بشم، بخاطر امضایی حین کار کردن

00:26:06.523 --> 00:26:08.196
عصبانیت کرد؟
نه

00:26:08.442 --> 00:26:10.115
باید انجام میشد، ایده ای بود

00:26:10.319 --> 00:26:12.572
<i>من واقعا روی "انتهای شرق" کار کردم</i>

00:26:12.738 --> 00:26:17.460
<i>مرزِ باریک بین خلافکاری، وکسی که با سوزن تزریق میکنه</i>

00:26:17.576 --> 00:26:19.044
<i>و مردم این مسائل رو متوجه نیستن</i>

00:26:19.369 --> 00:26:21.622
<i>خب..این یکی جدیده، این مثل ی نفس عمیق توی هوای تازه بود</i>

00:26:22.206 --> 00:26:25.085
Savile Row, Cockney geezer,
     دینگ دانگ، همه اونا

00:26:25.167 --> 00:26:27.420
<i>اون میدونست که چقد فریبنده اش کنه</i>

00:26:28.003 --> 00:26:29.926
کمی اذیت میشم، وقتی اون رو میخونم

00:26:31.340 --> 00:26:33.058
<i>اون خیلی با ی پسر بد بودن، فاصله داشت</i>

00:26:33.467 --> 00:26:37.517
<i>درواقع اون بچه ای بود، که عاشق شاد ی بود</i>

00:26:37.679 --> 00:26:39.397
<i>و بسیار سخاوتمند</i>

00:26:40.015 --> 00:26:41.688
چهره ای زیبا...هووو

00:26:43.185 --> 00:26:46.530
<i>درست اون رو بیاد میارم وقتی، که به خونه اش رفته بودم</i>

00:26:46.855 --> 00:26:49.950
<i>فکر میکنم ی چرتی جلوی مادرش از دهنم در رفت</i>

00:26:50.150 --> 00:26:51.902
<i>چرخید سمتم، بهم خیره شد وگفت</i>

00:26:51.985 --> 00:26:54.909
<i>لعنتی... فحش نده،اونم جلویِ مادرِ لعنتیم</i>

00:26:55.155 --> 00:26:57.954
<i>ما هرگز اون چیزی نبودیم که مردم بهش میگن فقیر</i>

00:26:58.158 --> 00:27:00.581
<i>شوهرم ی راننده تاکسی بود تو لندن</i>

00:27:01.286 --> 00:27:02.754
حتی با وجود شش بچه

00:27:02.913 --> 00:27:05.507
همشون اون چیزایی که باید داشته باشن داشتن

00:27:05.666 --> 00:27:08.135
نمیدونم...اینجوری بنظرمیرسید

00:27:09.419 --> 00:27:12.673
مثل همین صداقت و سادگی که الان هست

00:27:12.798 --> 00:27:15.802
میدونی وقتی بلند میشی، اگه منظورم رو بگیری

00:27:15.926 --> 00:27:18.725
کسی که قصد فریبت رو داره، قبل از انجام کاری بهت میگه

00:27:18.846 --> 00:27:20.348
شوخی کردم

00:27:22.057 --> 00:27:24.401
<i>از پدر بزرگم، حس شوخ طبعیش رو داشت</i>

00:27:24.518 --> 00:27:26.361
<i>که بعضی وقتا شّر میشد</i>

00:27:31.483 --> 00:27:34.282
<i>بنظرم سعی میکرد، از اون بکگراند، خارج بشه</i>

00:27:34.403 --> 00:27:35.905
<i>و وارد دنیا بشه</i>

00:27:35.988 --> 00:27:37.990
من تصمیم گرفتم که از پدرم جدا بشم

00:27:38.115 --> 00:27:39.788
من به تمام خواهر و برادرام و عمه ام گفتم

00:27:39.908 --> 00:27:42.252
ولی پدرم ی راننده تاکس بود

00:27:42.327 --> 00:27:43.920
اون شب اومد خونه وگفت

00:27:43.996 --> 00:27:46.670
خدایا..من دیشب از ی گرفتاری خونین تو سوهو فرار کردم

00:27:46.874 --> 00:27:48.046
من مجبور بودم باهاش کنار بیام

00:27:48.167 --> 00:27:52.092
پدرم بعضی وقتا میگفت: دیگه کم آوردم،ولی شوخی میکرد

00:27:52.504 --> 00:27:56.509
و اگه اونو درست نمیشناختی،احنمالا جور دیگه ای برداشت میکردی

00:27:57.342 --> 00:28:00.687
<i>پدر لی میگفت لباسهاتو ببر
Brick Lane
</i>

00:28:01.096 --> 00:28:03.599
<i>هیچوقت درست متوجه نشدن کاری که لی انجام میده چیه</i>

00:28:04.099 --> 00:28:07.103
پدرم ازم انتظار داشت ی چیزی مثل مکانیک بشم

00:28:07.311 --> 00:28:09.689
اما...هیچوقت به اون مسیر نرفتم

00:28:12.149 --> 00:28:14.618
این چیزی بود که ما بهش میگفتیم

00:28:14.860 --> 00:28:17.329
اون عاشقانهِ تاریک از زمان ویکتوریا

00:28:17.821 --> 00:28:21.166
فکر میکنم واقعن اون روز،بهش ی وُسعتِ دید جدید داد

00:28:21.408 --> 00:28:23.502
از داستان هایی که میخواست بگه

00:28:24.411 --> 00:28:25.754
همینجوره
مادر

00:28:30.334 --> 00:28:32.336
اووه..مامان بیا اینجا، نه من خیلی زشتم

00:28:36.673 --> 00:28:40.052
اون خیلی قدرتمند و پر انرژی بود

00:28:40.385 --> 00:28:42.604
و خیلی چیزا که نگفت

00:28:42.846 --> 00:28:46.020
اما ..خدای من..متوجه میشی که ی ارتباط قوی اونجاست

00:28:46.600 --> 00:28:48.944
<i>با احساس انگار میتونست هرکاری کنه</i>

00:28:50.771 --> 00:28:53.399
من همیشه تشویقشون میکردم به خوندن

00:28:54.066 --> 00:28:55.409
و کلی کتاب داشتیم

00:28:56.068 --> 00:28:59.197
چون خودم عاشق تاریخ و چیزایی مثل اون بودم

00:29:00.781 --> 00:29:03.204
اون یکی مربوط به طایفه ایه در
Highland

00:29:03.408 --> 00:29:06.912
<i>اون دنبال شجره نامه اجداد مک کوویین میگشت</i>

00:29:07.329 --> 00:29:09.331
<i>میخواست ثابت کنه</i>

00:29:09.957 --> 00:29:12.710
<i>مک کویین ها از مک کویین های جزیره های اسکای اومدن</i>

00:29:13.210 --> 00:29:14.928
<i>در دنیایش را باز کرد</i>

00:29:15.045 --> 00:29:18.720
او در استراتفورد به دنیا آمد ، اما می دونست، ی زندگی دیگه خواهد داشت

00:29:19.174 --> 00:29:20.676
که از اسکاتلند اومده

00:29:21.009 --> 00:29:22.761
اون تشویقش کرد به نوعی فانتیزی

00:29:22.970 --> 00:29:24.972
و هیجاناتِ اونجور داستانها

00:29:25.097 --> 00:29:26.394
و لی باهاش رفت

00:29:28.183 --> 00:29:32.108
<i>شما دونوع اسکاتلند داری، یکی اونیه که باهاش معاشرت میکنن، یکی هم مالِ خودت</i>

00:29:32.312 --> 00:29:36.237
<i>اسکاتلند رمانتیک، برش های ابریشم تارتان
Vivienne Westwood</i>

00:29:37.192 --> 00:29:40.071
<i> اجدادم میخوره به
Jacobites
توی اسکاتلند</i>

00:29:40.779 --> 00:29:43.498
<i>جنگ بین اسکاتلند و انگلستان</i>

00:29:43.615 --> 00:29:47.461
<i>جایی که انگلیسی ها به زنان زیادی تجاوز کردند و دهکده هارو کامل نابود کردن</i>

00:29:47.911 --> 00:29:50.505
<i>مث ی نسل کُشی بود، خُب، بود</i>

00:29:50.580 --> 00:29:52.207
<i>و مردم متوجه این نمیشن</i>

00:29:52.416 --> 00:29:55.215
<i>منظورم اینه.. بوسنی رو ببینید، چقد ادم اونجا کشته میشه</i>

00:29:55.627 --> 00:29:57.254
<i>اونجا میلیون ها ادم داره کشته میشه</i>

00:29:57.337 --> 00:29:58.680
<i>این چیزی بجز ی نسل کشیه؟</i>

00:29:58.839 --> 00:30:01.809
<i>مردم باید متوجه بشن که این در دنیای امروز هم، هنوز وجود داره</i>

00:30:11.935 --> 00:30:13.983
<i>در مورد اون ی چیزی فرق میکرد</i>

00:30:14.146 --> 00:30:19.824
<i>
انرژی هنری که داخل اون بود، بیشتر از ی طراح مُد بود </i>

00:30:21.903 --> 00:30:25.032
من زنگ زدم به مادرش گفتم، میخوام واسه پسرتون کار کنم

00:30:26.658 --> 00:30:30.538
ادرس رو بهم داد و یک صبحی رفتم اونجا

00:30:30.787 --> 00:30:33.757
و از اون زمان هر روز درحال کار بودیم

00:30:34.207 --> 00:30:36.175
         در
Highland Rape collection

00:30:36.418 --> 00:30:38.591
درحال اماده سازی تیکه ها

00:30:39.504 --> 00:30:40.630
<i>در اون زمان ها</i>

00:30:40.714 --> 00:30:44.218
<i>وقتی هنوز کارشو شروع نکرده بود، کالکشن درحال اجرا بود</i>

00:30:44.343 --> 00:30:46.471
<i>و اون طراحی میکرد، یکی پس از دیگری</i>

00:30:46.595 --> 00:30:48.814
<i>یکی پس از دیگری  یکی پس از دیگری، یکی پس از دیگری</i>

00:30:49.014 --> 00:30:50.732
<i>و عصر اونجا ی کالکشن وجود داشت</i>

00:30:50.974 --> 00:30:53.272
بسیار سریع، بسیار روان

00:30:53.894 --> 00:30:56.192
<i>همچنین اون در شب خیلی خلاق بود</i>

00:30:56.438 --> 00:30:58.861
ادرنالینش تو شب بیشتر میشد

00:30:59.107 --> 00:31:01.485
و ما معمولن موسیقی میزاشتیم

00:31:02.402 --> 00:31:05.997
<i>اون پیانو گوش میداد و خیلی واسش مهم بود</i>

00:31:06.406 --> 00:31:09.910
<i>اهنگساز
Michael Nyman
جزئی از تیم بود</i>

00:31:11.203 --> 00:31:13.877
از نگاه کردنش واقعن لذت میبردم

00:31:14.081 --> 00:31:16.300
چون مث ی پیرزن مینشست

00:31:16.500 --> 00:31:19.219
سوزن و انگشت دونه تو شستش

00:31:19.711 --> 00:31:21.588
<i>میتونی احساسش کنی</i>

00:31:21.922 --> 00:31:24.516
اینکار براش نوعی درمانگری بود

00:31:25.801 --> 00:31:27.474
<i>اون وارد جای جدیدی شد</i>

00:31:27.719 --> 00:31:29.596
<i>من همیشه بهش میگفتم، که چشماش به سیاهی رفته</i>

00:31:29.888 --> 00:31:32.141
<i>چون ناگهان توجهش جلب کاری میشد که میکرد</i>

00:31:32.307 --> 00:31:34.856
<i>و اون تقریبا نمیشنید اطرافیانش چی میگن</i>

00:31:36.228 --> 00:31:38.322
اون میتونست طرح اولیه ی کت رو بزنه، بدون دست

00:31:38.480 --> 00:31:42.110
فقط با ی تیکه گچ، بدون استفاده از اندازه گیری

00:31:42.192 --> 00:31:45.162
اون فقط میتونست با چشماش، اندازه های بدن رو در بیاره

00:31:45.278 --> 00:31:48.077
و سپس اون رو روی پارچه ببره

00:31:48.782 --> 00:31:50.534
<i>با قلبش، لی ی عاشقانه بود</i>

00:31:50.867 --> 00:31:53.916
<i>و اون حالتی عاشقانه داشت، بخاطر رابطه فیزیکی که برقرار میکرد</i>

00:31:54.121 --> 00:31:55.543
<i>با آنچه که در حالِ خلق کردنش بود</i>

00:31:55.664 --> 00:31:58.508
<i>که برمیگشت به همون ذهنیت، برای کار در مسیرِ خودش</i>

00:32:03.255 --> 00:32:05.633
<i>خانواده همیشه به شو دعوت میشد</i>

00:32:05.799 --> 00:32:07.642
برام خیلی مهم بود که خانوادم اونجا باشن

00:32:07.843 --> 00:32:09.971
اون واقعن میخواست باعث افتخار باشم

00:32:10.303 --> 00:32:15.025
<i>عمه رنه  مامان، مطنئن باشید همه مدلا ساندویچ گرفته باشن</i>

00:32:15.225 --> 00:32:17.774
مادر احتمالن با رول سوسیس هاش اینکارو کرده بود

00:32:17.936 --> 00:32:22.191
همه اونجا بودیم، مثل ی تیم جوونِ خیلی باحال، مدل های انگلیسی

00:32:22.357 --> 00:32:26.737
خیلی هیجان زده بودم بخاطر دیدن اون مرد، بااین شهرتش

00:32:27.320 --> 00:32:30.824
<i>همه اونجا هیجان زده بودن، آدما، عکاسا</i>

00:32:31.366 --> 00:32:35.667
<i>و باخودم فکر میکردم، خدای من، همه اونا اومدن فقط واسه دیدنِ لی</i>

00:32:36.037 --> 00:32:37.664
<i>امیدوارم، که ناامید نشن</i>

00:32:37.831 --> 00:32:39.674
چون، تواین فکر بودم

00:32:39.833 --> 00:32:41.710
این فقط لی هست، از استنفورد

00:32:55.682 --> 00:32:57.684
تاریکی

00:32:58.518 --> 00:33:01.818
رفتن به عمق و حفره های ذهنیِ ی ادم

00:33:02.105 --> 00:33:05.484
تا برسی به جاهای بلندی، مثِ تجاوزات در
Highland

00:33:05.609 --> 00:33:09.830
<i>قراره تعدادی دختر بفرستم روی سن، که انگار همین الان بهشون تجاوز شده</i>

00:33:10.739 --> 00:33:14.915
و بعد همه ما اونجا بودیم، انگار از حصارهای حیاط پشتی رد شدیم

00:33:14.993 --> 00:33:17.121
میگفتم که به این میگن مدل مو و گریم؟

00:33:21.291 --> 00:33:23.635
<i>نگاه کردن بهشون کارراحتی نیست</i>

00:33:23.877 --> 00:33:26.847
<i>شبیه به این بودن که درست از صحنه جنایت اومدن</i>

00:33:35.597 --> 00:33:39.477
<i>به این فکر میکنم که اون، واقعن از زنها خوشش نمیومد</i>

00:33:39.768 --> 00:33:42.362
<i>اون مدلارو دوس نداشت، از هیچی خوشش نمیومد</i>

00:33:42.521 --> 00:33:44.398
<i>تمام تلاشش این بود که ماهارو شکنجه کنه</i>

00:33:44.648 --> 00:33:46.446
اما وسعتِ دیدش

00:33:46.691 --> 00:33:48.364
وقتی کاملن اروم شدی

00:33:48.818 --> 00:33:49.990
و روحت

00:33:50.195 --> 00:33:53.290
اون روشی که به کار میبرد تا اینجوری ببینی
بینظیره

00:33:54.491 --> 00:33:57.586
<i>من مطمئن نیستم درست میفهمیدم اینارو، اونموقع 15 سال بیشتر نداشتم</i>

00:33:57.744 --> 00:34:01.044
<i>اینکه دقیقن اونجا چه خبره، یا سازوکارها چیه</i>

00:34:01.998 --> 00:34:05.343
<i>تا روز بعد که روزنامه هارو خوندم، هنوز کاملن در جریان نبودم</i>

00:34:06.294 --> 00:34:08.296
و میدونید که واکنش ها خیلی تند بود

00:34:08.380 --> 00:34:09.802
از نحوه و پیام نمایش

00:34:10.173 --> 00:34:12.175
<i>منظورم اینه که خیلی شدید بود</i>

00:34:12.384 --> 00:34:16.981
<i>اون تیتر یک تمام خبرها شد و این، همون چیزی بود که میخواست</i>

00:34:17.514 --> 00:34:19.357
و مطمئنا بدستش آورد

00:34:19.933 --> 00:34:21.776
<i>Judith Church,
MP for Dagenham,</i>

00:34:21.935 --> 00:34:24.108
<i>فکر میکردن هیچ توجیحی برای، همچین نمایشی وجود نداره</i>

00:34:24.437 --> 00:34:27.156
<i>تیترها زیاد بود برای شویِ تجاوزاتِ هایلند</i>

00:34:27.274 --> 00:34:30.198
<i>شوک رو به مردم وارد کرد، اینکارها جنبه تبلیغاتی داره</i>

00:34:30.360 --> 00:34:32.829
<i>اون موفق شده بود، و این ی جورایی ناراحت کننده است</i>

00:34:32.988 --> 00:34:34.865
<i>چون فک میکنم زنان میخوان تو فشن باشن</i>

00:34:34.948 --> 00:34:36.291
<i>ولی نمیخوان جوری که دیده میشن</i>

00:34:36.408 --> 00:34:38.911
<i>یجورایی، مث قربانی بنطر برسن</i>

00:34:40.620 --> 00:34:43.624
من زن ستیز نیستم، این ایده به عموم همینو میگفت

00:34:43.999 --> 00:34:47.344
مردا اونو از زنا میگیرن، زنا اونو نمیدن به مردا

00:34:47.502 --> 00:34:48.719
تجاوز یعنی این

00:34:48.837 --> 00:34:51.681
خواهر بزرگم بدجوری کتک میخورد از شوهرش

00:34:52.007 --> 00:34:55.181
وقتی شما هشت سالته و خواهر بزرگترتو میبینی، که خفه شده بوسیله شوهرش

00:34:55.468 --> 00:34:57.015
و اون مرده...خدای من

00:34:57.554 --> 00:35:00.774
میدونی..تمام کاری که میخای بکنی اینه که زنان، قدرتمندتر بنظربیان

00:35:01.683 --> 00:35:04.436
شاید شما زیاد با صداقت راحت نباشید، اون به شما هدیه اش میکنه

00:35:04.561 --> 00:35:07.235
شاید بنظرتون خوشایند نباشه، یاشوکه کننده و تهاجمی باشه

00:35:07.564 --> 00:35:11.239
یا زن ستیزانه، ولی برای اون کاملا واقعیت داشت

00:35:11.943 --> 00:35:14.241
<i>همه این کارها در باره لی با شما حرف میزنند</i>

00:35:14.404 --> 00:35:16.202
<i>تقریبن دارن اعتراف میکنن</i>

00:35:16.573 --> 00:35:19.577
<i>اینا مربوط میشه به اتفاقاتی که تو دورانِ کودکیش افتاده</i>

00:35:21.494 --> 00:35:24.589
<i>ما تو اپارتمان خودمون بودیم،اون درست وسطای عصر اتفاق افتاد</i>

00:35:24.664 --> 00:35:27.008
<i>و اون گفت: اوووه..به هرحال، به من تجاوز شد</i>

00:35:27.375 --> 00:35:29.594
<i>وقتی که من بچه بودم، توسط شوهر خواهرم</i>

00:35:29.794 --> 00:35:33.344
<i>اون فقط اومد بیرون و شروع کرد به گریه کردن</i>

00:35:33.590 --> 00:35:35.763
<i>و ما شروع کردیم به حرف زدن</i>

00:35:36.176 --> 00:35:38.770
<i>و بعدش خیلی زود اون،  شروع کرد به گفتن همه چیز</i>

00:35:39.012 --> 00:35:41.515
<i>اون گفت به هرحال، دیگه نمیخام درباره اش حرف بزنم</i>

00:35:41.723 --> 00:35:44.442
<i>چیزهایی که اون دید، منظورم خشونت هایی که با مادرم میشد</i>

00:35:44.643 --> 00:35:48.864
شکنجه هایی که از پدرم دید، یا شکنجه هایی که مادرم میشد بوسیله پدرم

00:35:49.147 --> 00:35:52.492
اون دوتارو به هم نزدیک کرد، اونا بینِ مادرم و لی مشترک بودن

00:35:53.068 --> 00:35:56.322
هردو توسط ی شخص تحت تاثیر بودن

00:35:57.739 --> 00:36:01.164
و اونا از این طریق باهم ارتباط داشتن
میدونی

00:36:01.368 --> 00:36:04.542
و لی به اون گفت: که چقد شبیه به مادرم هست

00:36:05.205 --> 00:36:08.880
و اون کسی بود، که میخواست ازش محافظت کنه

00:36:09.167 --> 00:36:11.340
اما مادرم میخواست بخوبی ازش محافظت کنه

00:36:12.796 --> 00:36:16.801
من بار خیلی سنگینی حس میکردم رو شونه هام

00:36:17.509 --> 00:36:18.977
اممم

00:36:20.637 --> 00:36:23.561
اما همیشه با لی خیلی احساس راحتی میکردم

00:36:24.099 --> 00:36:25.146
<i>و</i>

00:36:27.227 --> 00:36:32.984
در سالهای اولیه لی شاهدِ خشونت خانگی بوده

00:36:35.360 --> 00:36:40.332
که در اون زمان حتمن روی ذهنش تاثیراتی داشته

00:36:41.574 --> 00:36:43.372
<i>و چیزهایی که مجبور بوده رهاشون کنه</i>

00:36:43.618 --> 00:36:45.495
<i>فکر میکنم این راهی بوده، برای رهایی از اون دیوهای درون</i>

00:36:45.662 --> 00:36:50.133
راهی برای محافظت از خودش و زنان، با بوجود آوردنِ این، زنان قدرتمند</i>

00:36:50.417 --> 00:36:52.215
<i>که بنظر میرسه زره پوشیدن</i>

00:36:52.377 --> 00:36:54.471
این زره برای قلبشم بود ...میدونی....خب

00:36:56.965 --> 00:36:58.717
<i>رابطه بین من و لی</i>

00:36:59.008 --> 00:37:00.726
<i>به شوخی میگم که چهارفصل داشت</i>

00:37:01.177 --> 00:37:04.397
<i>به این دلیل میگم چون مثل نمایش هاست که ی همچین رویه ای داره</i>

00:37:04.472 --> 00:37:10.104
<i>از نظر جوری که زندگی و کارمون بود، رویِ رابطمون تاثیرگذاری داشت</i>

00:37:10.520 --> 00:37:11.817
و, الان که به عقب نگاه میکنم

00:37:11.980 --> 00:37:13.857
میتونم دلایلش رو ببینم

00:37:13.982 --> 00:37:15.825
که چجوری جواب میداد رابطمون

00:37:16.484 --> 00:37:19.658
باتمام اون چیزها، اون زندگیش درجریان بود

00:37:19.863 --> 00:37:21.865
تمام اتفاقات در گذشته اش؟

00:37:22.115 --> 00:37:25.790
<i>هیچ نوع رابطه ای نیست، که بتونه بااون اتفاقات مقابله بکنه</i>

00:37:51.728 --> 00:37:55.699
وقتی میرید به
Sant Martins
در اولین سالی که اونجا کار میکنی

00:37:55.940 --> 00:37:59.319
و اون ایده ای که تو ذهنت، داری  و قصد داری به نمایشش بزاری

00:37:59.819 --> 00:38:01.537
<i>اما ما همه وقتی نداشتیم</i>

00:38:01.738 --> 00:38:04.207
<i>ضعیف میشیم تو اون راه، باوجود این همه شو</i>

00:38:04.407 --> 00:38:06.034
<i>بنابراین ما به اون شو رفتیم و این بود که</i>

00:38:06.242 --> 00:38:09.746
<i>همه اش گل گلی بود اونجا، شیفون بود که لی میرفت</i>

00:38:09.954 --> 00:38:12.207
<i>خب اون اشغاله، اون زباله است...اوه خدای من</i>

00:38:12.457 --> 00:38:14.835
<i>اون بدترین شوی ممکن بود، جهنم خونین</i>

00:38:15.043 --> 00:38:16.966
Givenchy
این ی چرت و پرته

00:38:17.170 --> 00:38:18.797
اون مث پیرزنهاست

00:38:19.130 --> 00:38:22.851
من هیچوقت، هرگز نمخام جایی مث اونجا باشم

00:38:34.479 --> 00:38:37.278
واقعا دوران هیجان انگیزی بود، واسه صنعت پوشاک

00:38:37.482 --> 00:38:39.450
چون درحال تغییر و تکامل بود

00:38:39.651 --> 00:38:42.871
<i>ادمایی مث
Bernard Arnault
درحال خرید برندهای کوچک خانوادگی بودن</i>

00:38:43.238 --> 00:38:45.491
<i>و سپس هماهنگ کردن  اونها با شرکت های بزرگ</i>

00:38:45.657 --> 00:38:47.785
و اولین شخص کسی نبود بجز
John Galliano

00:38:47.909 --> 00:38:50.332
و بعد از دوسال جان رو منتقل کرد به
Dior

00:38:50.453 --> 00:38:52.876
و سپس به یدونه جدیدش نیاز داشت، جوان، تازه و با طعمی داغ

00:38:53.122 --> 00:38:54.624
برای جیونچی

00:38:54.707 --> 00:38:56.755
<i>و خب..اون گفت برای چی تورو میخواد؟</i>

00:38:56.918 --> 00:39:00.047
شنیدم که گفته من برای اون مثل ی اسبم

00:39:01.047 --> 00:39:03.141
نمیدونم این چیه و چطور بنظر میرسه
اما

00:39:04.509 --> 00:39:06.728
اما میخوام اسبی باشم که روش شرط  میبنده

00:39:07.095 --> 00:39:10.440
من با لی زندگی میکردم وقتی جیونچی خواستش

00:39:10.515 --> 00:39:14.110
فکر میکرد واسه طراحی کیف دستی میخوادش

00:39:14.227 --> 00:39:15.945
من مث این شدم  وهووو...وهو

00:39:16.688 --> 00:39:18.406
خیلی باحاله...میدونی

00:39:18.565 --> 00:39:21.159
چیز بعدی که میدونم

00:39:21.359 --> 00:39:24.033
اون وارد شد و رفت سرِ اصل مطلب

00:39:24.195 --> 00:39:27.244
از ش خواسته بودن که مدیر هنری جیونچی بشه

00:39:27.407 --> 00:39:30.035
<i>و شبیه این شده بودم: داری باهام شوخی میکنی؟</i>

00:39:30.285 --> 00:39:34.131
<i>اون سرکار بهم زنگ زد و بهم گفت: بهم ی شغل پیشنهاد دادن</i>

00:39:34.330 --> 00:39:36.458
اگه حاضر باشی میتونی باهام بیای پاریس

00:39:36.541 --> 00:39:37.963
من خیلی دوس داشتم و گفتم: البته

00:39:38.126 --> 00:39:42.222
ی جورایی خیلی هیجان انگیز بود و البته ترسناک

00:39:42.380 --> 00:39:45.259
چون هنوز رابطمون تو ماه عسل خودش بود

00:39:45.842 --> 00:39:49.437
<i>چرا رفتی به جیونچی؟ تو که قبلن واسه خودت اسم رسمی به پا کرده بودی؟</i>

00:39:49.512 --> 00:39:52.857
<i>برنده طراحِ سالِ بریتانیا اونم دوبار</i>

00:39:53.349 --> 00:39:55.317
<i>برای یک فصل پول خیلی خوبی داره</i>

00:39:55.894 --> 00:39:58.022
اما قراره با پولِ جیونچی چیکار کنم؟

00:39:58.313 --> 00:40:01.533
من اونو مستقیم میارم تو مک کویین، برای اینکه بتونم ادمای بیشتری رو بیارم

00:40:01.608 --> 00:40:03.110
تا شرکت بزرگ خودمو سرپا کنم

00:40:04.235 --> 00:40:07.205
<i>ادمای با استعداد زیادی رو باخودش به جیونچی اورد</i>

00:40:07.322 --> 00:40:08.369
<i>چی تیمی</i>

00:40:08.656 --> 00:40:11.535
<i>من به تیمی نیاز دارم که بتونه باهام کار کنه</i>

00:40:11.784 --> 00:40:14.003
خب من به تو فکر میکردم

00:40:14.329 --> 00:40:17.208
خب دربارش فکر کن و بهم جواب بده

00:40:17.498 --> 00:40:20.001
البته چیزی برای فک کردن وجود نداشت، کار رو قبول کردم

00:40:21.711 --> 00:40:24.715
<i>ی هواپیما گرفتیم از فرودگاه شهر</i>

00:40:25.423 --> 00:40:29.428
<i>تو اون هواپیما ما خیلی عجیب بنظر میومدیم، چون پرواز تجاری بود</i>

00:40:29.636 --> 00:40:32.230
<i>و اونجا بودیم با شلوارجین های پر از تیکه</i>

00:40:32.931 --> 00:40:34.478
<i>باروش خودمون</i>

00:40:35.308 --> 00:40:37.310
کجا اینو میفهمی؟ در ژاپن

00:40:39.354 --> 00:40:41.027
واقعن؟ بله

00:40:44.692 --> 00:40:46.535
اوه اوه

00:40:48.988 --> 00:40:51.707
اونجا واقعن هیجان زیادی دارید، تصور کنید اونم تو این سن

00:40:51.950 --> 00:40:54.453
وقتی به شما اون مقدار مسئولیت داده میشه

00:40:54.869 --> 00:40:56.212
و بعلاوه اونقدر پول

00:40:57.705 --> 00:40:58.797
مجسمه رو

00:41:00.333 --> 00:41:01.710
<i>اونجاست
Sebastién Pons</i>

00:41:01.960 --> 00:41:03.553
سلام سباستین

00:41:04.170 --> 00:41:05.763
عرق زیربغل
بی خیال

00:41:05.964 --> 00:41:07.261
خدایا چه تیکه های، خیس شدن

00:41:07.715 --> 00:41:10.969
فک میکنم تو استودیوی مک کویین، کمی شبیه به بوفانت شده بودم

00:41:11.177 --> 00:41:12.554
چون اونجا من شخصیت باحاله بودم

00:41:12.637 --> 00:41:14.935
اونا در حال خندیدن و شوخی بودن با لهجه ام

00:41:15.264 --> 00:41:17.733
<i>ی بوفان اسپانیایی تو جمعِ بریتانیایی</i>

00:41:19.227 --> 00:41:20.479
<i>Simon Costin</i>

00:41:20.687 --> 00:41:22.689
خدای من، امروز چقد خوب بنظر میرسی

00:41:23.690 --> 00:41:27.365
خودمو کسی میدیدم که هرچیزی رو سرجایی که باید باشه میزارم

00:41:27.527 --> 00:41:29.905
اون هماهنگی همیشه ی چیزی واسه انعکاس داشت

00:41:30.196 --> 00:41:33.325
نشون دادن نوعی داستانهای گفته نشده

00:41:34.200 --> 00:41:36.669
<i>کتی اونجا بود، البته، کتیِ انگلیسی
</i>

00:41:36.828 --> 00:41:39.456
<i>کتی مهمترین قسمت از مک کووین بود</i>

00:41:40.373 --> 00:41:41.875
دوربین ها اماده، لطفا

00:41:42.208 --> 00:41:44.210
<i>اون شبیه ترین، به منه</i>

00:41:44.460 --> 00:41:46.337
<i>اون تخیلِ منو فعال میکنه</i>

00:41:47.171 --> 00:41:49.299
من کمک میکنم تو تحقیقاتِ کالکشن

00:41:49.799 --> 00:41:53.679
من چیزهای مورد توجه اش رو واسش میارم

00:41:53.970 --> 00:41:56.098
که فکر میکنم خیلی تو فشن چیز مهمیه

00:41:56.389 --> 00:41:59.268
<i>اساسا من اونجام، برای اینکه ی دستِ راست قوی باشم</i>

00:41:59.642 --> 00:42:02.862
Shaun Leane
اونموقع خیلی مشغول ساخت و تجارت جواهرات بود

00:42:03.312 --> 00:42:04.438
تو چی فکر میکنی..ها؟

00:42:05.064 --> 00:42:06.236
رقص دوس دارین؟

00:42:06.482 --> 00:42:09.076
<i>برای منی که کار اوت کوتور میکردم خیلی خوب بود</i>

00:42:09.318 --> 00:42:11.366
بمن اجازه یک افراطی گریِ دیگه میده

00:42:11.529 --> 00:42:14.783
حالا من به جاهای جدید میرم، من با جواهراتِ بدن کار میکنم

00:42:15.241 --> 00:42:18.120
و واقعن داره جلو میره اونم به روش سنگ تراشی

00:42:19.078 --> 00:42:20.421
<i>Sarah Burton.</i>

00:42:20.621 --> 00:42:22.168
سارا وارد میشود

00:42:22.331 --> 00:42:23.958
اون دنبال ما بود

00:42:24.083 --> 00:42:26.177
انگار که دنبال چندتا ستون بود

00:42:26.544 --> 00:42:28.797
که شاید باعثِ امنیتش میشه

00:42:30.631 --> 00:42:32.508
<i>ما این طبقه زیبارو داشتیم</i>

00:42:37.680 --> 00:42:40.729
من عاشق اون منطقه بودم, میدونی
Place des Vosges
منظورم اینه سلام؟

00:42:42.477 --> 00:42:44.320
خدای من خیلی ترسناکه

00:42:45.438 --> 00:42:47.406
<i>حالا که دربارش فکر میکنم، چیز کوچیکی بود</i>

00:42:47.940 --> 00:42:50.159
<i>وقتی میومدم تا روی اون سِت کار کنم</i>

00:42:50.401 --> 00:42:51.778
<i>میخاستم رو مبل باشم</i>

00:42:55.573 --> 00:42:57.200
Ooh, ooh!

00:42:57.867 --> 00:42:59.665
سباستین

00:43:00.078 --> 00:43:01.671
اوه...زبونت

00:43:03.498 --> 00:43:06.172
و همیشه اخرش به خوابیدن تو اتاق لی تموم میشد

00:43:06.626 --> 00:43:09.630
چون لی همیشه در اخر سقوط کرده بود رو مبل

00:43:09.921 --> 00:43:10.968
Lee!

00:43:12.632 --> 00:43:15.135
تو بالشت هارو عوض کردی؟ اره..درسته لعنتی

00:43:18.221 --> 00:43:20.724
ی راننده داشتیم، خب ما همه جا میرفتیم

00:43:20.848 --> 00:43:22.850
اوه ی دقیقه صبر کن، خیلی پایه بود

00:43:23.309 --> 00:43:24.481
بهتر شد

00:43:24.644 --> 00:43:26.112
سلام کن به مردم توی انگلستان

00:43:28.773 --> 00:43:29.945
<i>چقد باحال</i>

00:43:31.275 --> 00:43:33.448
بزار ی کلکی بزنیم

00:43:34.278 --> 00:43:36.531
سلام..ببین چقد سرعت داریم..ااووو

00:43:40.660 --> 00:43:42.458
وقتی رسیدیم به جیونچی

00:43:42.787 --> 00:43:44.539
همه ی شکل بودن

00:43:44.747 --> 00:43:47.500
همه بهش تعظیم کردن

00:43:47.917 --> 00:43:49.919
و اونو صدا کردن: موسیو مک کوویین

00:43:50.294 --> 00:43:53.969
که شبیه به این بود،وقتی باهاتون تماس میگیرن، موسیو مک کوویین اینجاست؟

00:43:57.718 --> 00:43:59.516
خدا..اوه...اووه

00:44:01.222 --> 00:44:03.475
<i>وقتی که وارد شدیم فک میکنم شوکه شدن</i>

00:44:03.599 --> 00:44:06.102
<i>جوری که لباس پوشیده بودیم، جوری که کار میکردیم</i>

00:44:06.269 --> 00:44:08.613
<i>جک هایی که میگفتیم</i>

00:44:09.188 --> 00:44:11.532
مشخصا همه چی باشکوه بود، بااون لوسترها

00:44:11.858 --> 00:44:14.577
خب، این خیلی فرق داشت با محیط کاریه ما در لندن

00:44:14.819 --> 00:44:18.073
که ی اتاق بسیار کوچیک بود، همه چیز، به هم ریخته و پرتُ پلا بود

00:44:18.489 --> 00:44:20.287
اینجا ما دفترکار خودمونُ داریم

00:44:20.449 --> 00:44:22.952
من تلفن رو بر میداشتم و هرچیزی، لازم داشتم میگفتم

00:44:23.661 --> 00:44:25.834
البته که میخواستمش، میخواستمش، میخواستمش

00:44:26.164 --> 00:44:27.416
خب گفتم که میخامش

00:44:27.707 --> 00:44:31.177
<i>ما فقط ی مشت بچه بودیم که داشتیم جیونچی رو، راه میبردیم</i>

00:44:32.336 --> 00:44:34.384
اونا متعجب نبودن از انتخاب شما؟

00:44:34.839 --> 00:44:38.935
فکر میکنم مثل بقیه مردم، اونا هم از این انتخاب تو کما بودن

00:44:41.345 --> 00:44:43.063
ناگهان... ما اونجا بودیم

00:44:43.222 --> 00:44:46.066
              نشسته در
 Hubert de Givenchy's house,

00:44:46.309 --> 00:44:49.939
از پنجره بیرون رو نگاه میکنی، و چیزی که میبینی، نشانِ
Balenciaga

00:44:50.062 --> 00:44:52.064
و چیزی که میدونی، سن لورن هم همونجاست

00:44:52.231 --> 00:44:54.575
و میدونی که جان گالیانو هم همونجاست

00:44:54.734 --> 00:44:57.328
تو خیابونِ
Montaigne
درست چند متر اونطرف تر

00:44:57.653 --> 00:45:00.281
<i>و ما اونجا بودیم، به همراه الکساندر مک کوویین</i>

00:45:00.406 --> 00:45:02.659
<i>شهری با زبانی جدید</i>

00:45:02.992 --> 00:45:05.165
<i>خیلی احساس خاصی داشتم</i>

00:45:06.495 --> 00:45:08.372
<i>سعی میکرد جای پاشو اونجا محکم کنه</i>

00:45:08.539 --> 00:45:10.462
<i>بدیهی بود که باید دنبال ی چهره جدید از خودش باشه</i>

00:45:10.625 --> 00:45:12.502
<i>چون این قراره اولین کالکشن اون باشه</i>

00:45:13.502 --> 00:45:15.129
<i>یادمه به لی گفتم</i>

00:45:15.213 --> 00:45:17.511
<i>همه چشمشون به ماست، و ما هنوز هیچی نداریم</i>

00:45:17.590 --> 00:45:19.092
<i>و اون همیشه جواب میداد</i>

00:45:19.300 --> 00:45:21.018
<i>نگران نباش سباستین، خیلی خوب از پسش بر میایم</i>

00:45:37.151 --> 00:45:40.997
<i>اینچا پاریسه با خانم های پاریسی، اینجا جیونچیه، نه مک کوویین</i>

00:45:41.280 --> 00:45:44.910
<i>اینجا جاییه که کت شلوارها خیلی ظریف دوخته میشن و از بهترین پارچه ها استفاده میشه</i>

00:45:45.159 --> 00:45:47.878
<i>منظورم اینه، اون داشت میرفت به سمت لیبلِ خودش</i>

00:45:48.037 --> 00:45:50.631
<i>چهل سال دیگه برای به دست اوردن همچین شهرتی</i>

00:45:51.207 --> 00:45:54.461
<i>من یادم میاد یکبار، ی کارِ خیلی تمیزی دیدیم</i>

00:45:54.710 --> 00:45:58.681
<i>لی از
Catherine DeLondres
که مسئول آتلیه بود پرسید</i>

00:45:59.090 --> 00:46:01.218
<i>این کارِ خارق العاده رو کی انجام داده</i>

00:46:01.425 --> 00:46:03.302
اون اجازه ورود نداره

00:46:03.511 --> 00:46:05.639
منظورت چیه اون اجازه ورود نداره، یعنی چی

00:46:05.763 --> 00:46:06.810
خواهشا اجازه بده بهش

00:46:07.390 --> 00:46:11.691
<i>یادمه از اون روز به بعد لی، دنبال اون شخص بود تا ببینتش</i>

00:46:12.395 --> 00:46:14.693
<i>کی مستقیم با لباس کار کرده</i>

00:46:15.898 --> 00:46:17.946
و بنظرم اونا دوسش داشتن

00:46:18.401 --> 00:46:20.244
این لباس مالِ
Bet Lynch

00:46:21.821 --> 00:46:24.950
و همچنین با ی پلاستیک به بالاش، تونستیم درمانش کنیم

00:46:25.866 --> 00:46:29.086
برای بارونی ها، ی نمای کلی از اونو میگیری

00:46:29.412 --> 00:46:31.005
هیچکدوم فرانسه بلد نبودیم

00:46:31.122 --> 00:46:34.217
و آتلیه فرانسوی، نمیتونست انگلیسی حرف بزنه

00:46:34.542 --> 00:46:37.762
<i>لی سعی میکرد منظورش رو با کشیدنِ دست، روی هوا  منتقل کنه</i>

00:46:38.296 --> 00:46:41.721
اره اره...خوبه

00:46:44.385 --> 00:46:47.355
اوه...خوبه
فکر میکنم فقط ی شلواره

00:47:09.869 --> 00:47:13.669
اونا خیلی دقیقن...مثل... روشی که اونها نخ رو میبرن...مثل

00:47:13.998 --> 00:47:16.092
من فقط قیچی رو بر میدارم و جِرِش میدم

00:47:16.584 --> 00:47:18.427
جوری که اونا میرن

00:47:19.962 --> 00:47:21.714
و راهی که من میرم..اوکی هست... اینا فقط لباسه

00:47:22.006 --> 00:47:24.429
<i>هرگز فراموش نمیکنم، چیزی رو که چهره اش میخواست بگه</i>

00:47:24.508 --> 00:47:27.637
<i>ولی در نهایت متوجه شد، که دقیقن اون، واسه چی اونجاست</i>

00:47:27.762 --> 00:47:28.809
<i>در حیرت بود</i>

00:47:28.971 --> 00:47:33.021
میدونی، یک نوع احترام زیادِ دوطرفه بین اونا شکل گرفت

00:47:33.225 --> 00:47:36.399
<i>اوت کوتور: ی چیزی هست مربوط به جایی که، ازش میایم
Savile Row</i>

00:47:36.687 --> 00:47:38.655
<i>خیاط ها خیلی برام محترمن</i>

00:47:38.731 --> 00:47:41.154
<i>ارزش کار اونا به همون اندازه هست، که مالِ ما هست</i>

00:47:42.485 --> 00:47:45.284
<i>لی ی روز گفت: کجا میتونیم بریم غذا بخوریم؟</i>

00:47:45.488 --> 00:47:47.115
<i>کارگرا کجا میرن واسه غذا؟</i>

00:47:47.323 --> 00:47:49.542
<i>و کاترین گفت: ی غذاخوری هست</i>

00:47:49.825 --> 00:47:51.702
<i>تو زیرزمین برای کارگرها</i>

00:47:51.827 --> 00:47:53.704
<i>و لی اینجوری شد: خُب، بزن بریم </i>

00:47:53.871 --> 00:47:57.592
وقتی رسیدیم اونجا، مردم در حال بیرون اومدن بودن

00:47:57.792 --> 00:47:59.920
ببین: الکساندر داره با ما غذا میخوره

00:48:00.836 --> 00:48:02.304
<i>باورشون نمیشد</i>

00:48:02.421 --> 00:48:06.676
<i>این خانه های مُد،با کارهایی که میکنن، طراحارو تبدیل میکنن به ی کینگ</i>

00:48:07.009 --> 00:48:09.057
و اونا درحالِ تراش لی بودن، مث ی کینگ

00:48:09.303 --> 00:48:11.226
اما، لی کینگ بودن رو دوست نداشت

00:48:11.305 --> 00:48:13.683
اون دوست داشت رفتارش مث ادمای عادی باشه

00:48:17.895 --> 00:48:19.363
اوکی

00:48:19.814 --> 00:48:21.157
این فکر خوبیه

00:48:21.482 --> 00:48:24.110
اونا خارج از کالکشن رشد میکردن، همونجور که کالکشن توسعه میافت

00:48:24.652 --> 00:48:27.326
اون کوک هارو میکشید و همینجور که داستانهای خارج از اون رو، میکشید

00:48:28.072 --> 00:48:31.167
<i>اونجا همیشه موود بُرد بود، و کلی چیز با سوزن به دیوار زده بود</i>

00:48:31.325 --> 00:48:34.044
<i>همه اونجا لبریز لبریز بودن، ی تمرینِ گروهیِ بزرگ</i>

00:48:34.286 --> 00:48:36.960
<i>اما لی، در مرکز این ساختارِ عنکبوتی بود</i>

00:48:37.206 --> 00:48:39.459
<i>همه چیز رو به هم وصل میکرد
</i>

00:48:39.667 --> 00:48:41.510
<i>اینجوری، هر چیزی که تو ذهنش بود رو، تقطیر میکرد</i>

00:48:41.752 --> 00:48:44.301
ی چیز پر دار یادم میاد، درست ی هفته قبل از نمایش

00:48:44.672 --> 00:48:48.051
باچیزهایی که به درستی پایین نمیومد، و باید درست میشد

00:48:48.300 --> 00:48:50.519
<i>واقعا دیوانه کننده بود</i>

00:48:50.636 --> 00:48:52.354
فشار خیلی زیادی بود

00:49:08.320 --> 00:49:13.542
<i>توی 25 روز، ی کالکشن 55 تیکه ای رو در بیاری</i>

00:49:13.826 --> 00:49:15.328
<i>این کار ساده ای نیست</i>

00:49:18.330 --> 00:49:22.301
<i>موضوع اولین نمایش کوتور: پرِ طلایی بود</i>

00:49:22.501 --> 00:49:23.753
<i>Jason و the Argonauts.</i>

00:49:25.296 --> 00:49:27.014
<i>اونا میخواستن خارق العاده باشه</i>

00:49:28.507 --> 00:49:31.727
اولین احساسی که از توضیحات الکس داشتم

00:49:32.094 --> 00:49:35.018
اونها جنگجو بودن

00:49:35.347 --> 00:49:37.395
درامیخته با خدایان

00:49:37.683 --> 00:49:40.357
<i>من گفتم که: شاخ بزاریم؟اون گفت اره، ی شاخِ بزرگ</i>

00:49:40.644 --> 00:49:43.488
<i>من گفتم :چقدر بزرگ؟ اون گفت: چنگیز خان رو میشناسی؟</i>

00:49:43.647 --> 00:49:45.149
اون سایز کوچیکشه

00:49:45.357 --> 00:49:46.404
بزرگه رو بمن بده

00:49:46.692 --> 00:49:49.445
این ماله نوزدهم ژانویه 1997

00:49:49.778 --> 00:49:53.282
و همونجور که تو تجارت بهش میگن: ماشاهد اتفاق افتادن، یک، دوران در فشن بودیم

00:49:53.407 --> 00:49:55.375
<i>در سن 27 سالگی</i>

00:49:55.451 --> 00:49:58.000
<i>طراحِ انگلیسی سال، الکساندر مک کوویین</i>

00:49:58.204 --> 00:50:01.333
<i>این درباره اولین نمایش اوت کوتور اونه</i>

00:50:15.554 --> 00:50:17.898
<i>هر مدلی کارکترِ مخصوص به خودشو داشت</i>

00:50:18.098 --> 00:50:20.442
<i>یک هویت، یک امضاء</i>

00:50:20.976 --> 00:50:23.946
<i>هر دختری داشت بصورت مجزا، شوی خودشو اجرا میکرد</i>

00:50:25.314 --> 00:50:28.363
<i>اون الهام، از کجا میومد؟ اون به من گفت: از لوگو</i>

00:50:28.859 --> 00:50:33.330
<i>از لوگو، جی بزرگ و کوچک که شبیه به ی نقاشیه یونانیه</i>

00:50:33.948 --> 00:50:36.497
و لیبلِ جیونچی هم سفید و طلاییه

00:50:37.952 --> 00:50:41.456
<i>با مجموعه های الکساندر مک کویین، شما همیشه چندتا تیکه که دنبالشی رو پیدا میکنی</i>

00:50:41.830 --> 00:50:44.253
<i>خدایا...اون خیلی ریسکش بالاست</i>

00:50:45.209 --> 00:50:48.258
<i>من فک کنم کل مطبوعات روش زووم کردن</i>

00:50:48.462 --> 00:50:52.433
<i>که کمتر بیشتر، دیوانه وار بود، یا کمتر، بیشتر غیرقابل تحمل؟</i>

00:50:53.551 --> 00:50:55.724
طراحان فرانسوی با شکایت، میگفتن

00:50:55.970 --> 00:50:59.645
اوه..اونها دارن جیونچی رو تسخیر میکنن، درحالی که حتی فرانسوی نیستن

00:50:59.807 --> 00:51:01.559
<i>نگاه کن داره تو جیونچی چیکار میکنه؟</i>

00:51:01.850 --> 00:51:03.568
<i>بنظرم اونها بودن که میگفتن</i>

00:51:04.144 --> 00:51:05.737
<i>من هنوز دنبال اونیم که میخوام بشم</i>

00:51:05.813 --> 00:51:07.861
<i>صرفنظر از اینکه منو تو چه موقعیتی گذاشتین</i>

00:51:08.190 --> 00:51:09.692
<i>من همونیم که هستم</i>

00:51:10.192 --> 00:51:12.695
من خوشم اومد، اونا صداقت خودشون رو حفظ کردن و همونجوری موندن

00:51:13.028 --> 00:51:16.953
اونها انگلستان رو به پاریس اوردند
با روش منحصر بفردِشون

00:51:20.077 --> 00:51:22.330
<i>همه چیزی برای گفتن داشتن، منتقدین فشن</i>

00:51:22.538 --> 00:51:24.882
<i>اون دهن گشادی داره، اون افکارِ بزرگی داره</i>

00:51:25.207 --> 00:51:27.005
<i>اوه، اون بریتانیاییه، چه فکری کردن؟</i>

00:51:27.376 --> 00:51:31.802
<i>و بعدش من فهمیدم که اصولا، دنیا بر علیه اونه</i>

00:51:32.381 --> 00:51:34.008
<i>و شما در حال اولین اجراتون هستید</i>

00:51:34.091 --> 00:51:37.265
<i>اون ی نمایش موفق نیست ن، نه...درستِ این شکلی</i>

00:51:37.386 --> 00:51:39.605
بسیار خب

00:51:39.805 --> 00:51:43.560
اونا در آرزویِ دیدنِ لحظات شکست و نابودیش بودن

00:51:44.101 --> 00:51:45.819
اونا پنجه بُکس و چاقو داشتن

00:51:46.020 --> 00:51:47.613
اونا همه چیز رو میندازن گردنت

00:51:47.688 --> 00:51:49.440
این خوبه، چون من هم ی مبارزم

00:51:51.275 --> 00:51:53.198
خودمون رو بیاد میارم بعدِ اون نظرات

00:51:53.402 --> 00:51:54.699
میدونی...لی مثلِ

00:51:56.280 --> 00:51:58.078
اوه...جهنمی بود...اره

00:51:58.324 --> 00:52:01.544
واقعن شب وحشتناکی بود، و بعداز اون بسیار شب سختی داشتیم

00:52:02.828 --> 00:52:05.297
یک مشت، استدلال

00:52:11.629 --> 00:52:13.631
<i>من فک میکنم اون با خونه مد، کارهای زیادی انجام داد</i>

00:52:13.756 --> 00:52:15.758
<i>چون جیونچی، مطبوعات زیادی داشت</i>

00:52:15.924 --> 00:52:19.804
<i>چون خیلی سخت بود، تناسبِ مک کویینی که اینجاست، با مک کوویینِ لندن</i>

00:52:20.054 --> 00:52:23.900
<i>جیونچی درحال گرفتن ی ادم دیگه بود</i>

00:52:24.058 --> 00:52:27.232
<i>همونجور که الکساندر میگفت: مث گرفتن ی دایناسور، از بیرونِ دریاست</i>

00:52:27.519 --> 00:52:30.489
و فکر میکنم تو، ی فصلی انجامش داد

00:52:30.856 --> 00:52:34.702
خب فکر میکنم تو ی سال 20 بار انجامش داد

00:52:35.944 --> 00:52:37.571
<i>جیونچی همه چیز رو تغییر داد</i>

00:52:37.946 --> 00:52:39.414
لحظات خوب به پایانش رسید

00:52:39.865 --> 00:52:41.583
<i>من ی حساب دار داشتم که فرانسه حرف میزد</i>

00:52:41.784 --> 00:52:43.661
<i>اونا میرفتن پاریس واسه امضای قرارداد</i>

00:52:43.869 --> 00:52:46.918
و من گفتم: مطمئن بشید ایزی سهمِ خودشو میگیره

00:52:47.122 --> 00:52:48.544
<i>و بعدش، ی جوری ازمک کوویین پرسیدم</i>

00:52:48.707 --> 00:52:50.755
<i>و اون گفت: بین من ایزی مسئله پول وجود نداره</i>

00:52:51.168 --> 00:52:54.593
<i>وقتی پول واریز میشد، الکساندر اونو قسمت میکرد</i>

00:52:55.339 --> 00:52:56.511
اون خیلی سرسخت بود

00:52:57.007 --> 00:52:59.806
<i>رابطشون تغییر کرده بود، اون خیلی از این قطع رابطه آسیب دید</i>

00:53:00.135 --> 00:53:03.309
<i>اون تونسته بود ی سروصدایی ایجاد کنه، اون ی سالن داشت تو جیونچی</i>

00:53:03.639 --> 00:53:06.358
اون موفق شده تو ممکن ترین جایی که میشد، تو پاریس

00:53:09.186 --> 00:53:14.864
<i>من یادمه که درست رفتم به تپه های هیل، بعد از رفتن به جیونچی</i>

00:53:16.652 --> 00:53:21.203
شما نمیتونید تصور کنید، چه تنشی بین اون دوتا بود توی اون اتاق

00:53:21.699 --> 00:53:24.794
اون طراحا فکر میکنن که تو، منو بوجود آوردی

00:53:25.703 --> 00:53:28.331
هیچوقت دراین  مورد نبوده، نه نبوده

00:53:28.580 --> 00:53:30.708
من میدونم اون...اون...اما اونا انجامش دادن

00:53:30.791 --> 00:53:34.671
شما همیشه اونو در مطبوعات میدیدین
وقتی به اون میرسه..اووه ایزابلا بلوووو

00:53:34.837 --> 00:53:37.590
مسئول
Philip Treacy و
الکساندر مک کوویین

00:53:37.881 --> 00:53:40.009
نه اونا میگن....اونا فقط میگن

00:53:40.676 --> 00:53:43.429
ولی هیچوقت درباره تو یا من نبوده

00:53:43.554 --> 00:53:45.022
آیا منم بخشی از اون بودم؟

00:53:45.180 --> 00:53:46.898
این تورو اذیت نمیکنه، جوری که اون تسمه روروش گذاشتن؟

00:53:46.974 --> 00:53:49.568
همونجور که توسط ایزابلا بلو کشف شد، این تورو عصبانی میکنه؟

00:53:49.727 --> 00:53:52.697
نه به هیچ عنوان، چون ایزی خیلی تو این راه کمکم کرد

00:53:52.855 --> 00:53:54.698
اما نه به اون شکل که که بنظر میاد

00:53:55.149 --> 00:53:57.151
اون انجامش داد، چون عاشق لباسام بود

00:53:57.234 --> 00:53:58.531
نه بخاطر اینکه عاشق من بود

00:53:58.694 --> 00:54:01.072
دقیییییقن، نکته اش همینه

00:54:01.280 --> 00:54:03.032
چون جرات بودن کنارش رو ندارم

00:54:04.783 --> 00:54:06.160
شوخی میکنم

00:54:06.702 --> 00:54:10.377
<i>یادم میاد که اینجا نشسته بودم، و داشتم به خودم فکر میکردم</i>

00:54:10.664 --> 00:54:14.259
لطفا ایزی رو اخراج کنید، چون اون هیچ کمکی به تو نکرده

00:54:14.543 --> 00:54:17.296
اما بنظر میرسه که دوران خیلی سختی رو بهش دادی

00:54:17.671 --> 00:54:19.173
<i>ایزی ی شاه ساز هست</i>
"کینگ میکر"

00:54:19.423 --> 00:54:22.267
این مردیه که اون قهرمانش کرد و سپس ازش رنجید

00:54:22.384 --> 00:54:23.727
و میخواست مردِ خودش باشه

00:54:24.011 --> 00:54:26.890
خب هیچ جایگاهی برای ایزبلا بلو در جیونچی وجود نداشت

00:54:27.931 --> 00:54:28.978
مجازات

00:54:29.850 --> 00:54:32.399
<i>و یادم میاد مک کوویین رو بمن کرد وگفت</i>

00:54:32.478 --> 00:54:34.321
<i>من الان ی سرمایه دارم، تدمار</i>

00:54:34.938 --> 00:54:36.611
و منظورش محبت آمیز نبود

00:54:36.940 --> 00:54:39.693
<i>ما ی سیاست داشتیم، قلبت رو به نمایش نزار، نقطه ظعف هات رو نشون نده</i>

00:54:39.985 --> 00:54:42.534
<i>سرت رو بالا بگیر، غرورت رو حفظ کن و به مبارزه ادامه بده</i>

00:54:42.946 --> 00:54:44.914
چیزی برای گرفتن بوجود میاد

00:54:45.115 --> 00:54:48.164
ستاره اش اوج میگرفت، اما نه خیلی زیاد

00:54:48.368 --> 00:54:50.871
و میدونی، کمی ازش جدا شد

00:54:51.497 --> 00:54:54.341
<i>سپس ایزابلا ی کار گرفت تو
Sunday Times</i>

00:54:54.500 --> 00:54:57.549
<i>و مک کویین گفت: تو دوباره جون گرفتی، ایزی</i>

00:54:57.711 --> 00:55:00.009
و من،گفتم... خیلی ممنون...رفیق

00:55:02.633 --> 00:55:06.263
<i>من خودمو اون شکلی که توی مجلات دیدم، تو چشمِ مردم، مثل ی غزال بودم</i>

00:55:06.970 --> 00:55:08.643
<i>و ی غزال، همیشه خورده خواهد شد</i>

00:55:09.473 --> 00:55:12.852
<i>و من زندگی ادمارو اینجوری میبینم، هرکدوم از ما به راحتی کنار گذاشته میشیم</i>

00:55:13.185 --> 00:55:16.860
<i>زمان بسیار شکننده طراحان، در مطبوعات</i>

00:55:17.314 --> 00:55:18.907
اونجا هستی...تو دیگه وجود نداری

00:55:20.734 --> 00:55:21.951
اونجا ی جنگله

00:55:22.945 --> 00:55:25.198
<i>من رفتم به استدیو لندن</i>

00:55:25.447 --> 00:55:27.666
<i>و اون داشت درباره اوت کوتور تو فشن حرف میزد</i>

00:55:28.033 --> 00:55:31.037
<i>اول سعی کردم اونارو راضی کنم، ولی  بهش گند زدم</i>

00:55:31.203 --> 00:55:32.750
من میخواستم کارای خودمو بکنم

00:55:32.996 --> 00:55:35.215
مورد بعدی، خیلی مک کویینی خواهد بود

00:55:35.457 --> 00:55:39.587
لعنت بهت، لعنت بهت، لعنت به همتون، بهتون نشون میدم

00:55:39.878 --> 00:55:43.303
ما از اون دسته خارج شدیم، سالن های مقدس جیونچی رو ترک کردیم

00:55:43.841 --> 00:55:46.344
وارد دسته خشم شد، بازار نحیفِ محله

00:55:46.510 --> 00:55:48.933
مردمِ در حال جارو کردن، میوه و سبزیجات در حال پوسیدن

00:55:49.096 --> 00:55:51.599
<i>خوبه که نشونشون بدی، نقشه خشمِ لندن</i>

00:55:51.765 --> 00:55:54.609
<i>یکمی بترسونشون، تا از روی شونه هاشون به اطراف ی نگاهی بندازن</i>

00:55:54.768 --> 00:55:56.315
<i>اینجا هیچکاری با کوتور نمیتونی بکنی</i>

00:55:56.436 --> 00:55:57.813
<i>حالا تو استودیوی خودتو داری</i>

00:55:57.855 --> 00:56:01.450
ما در ی فصل دیگه ای بودیم،تویِ ی دنیای دیگه، با ی مک کوویینِ دیگه

00:56:01.650 --> 00:56:04.324
همه عوامل بادوربین برن دم دروازه ورود

00:56:04.444 --> 00:56:06.117
<i>شو های لندن همیشه</i>

00:56:06.321 --> 00:56:08.323
<i>برای تماشگران مشتاق خیلی عالی بودن</i>

00:56:08.490 --> 00:56:12.336
<i>نمایش ها در پاریس همیشه خیلی رسمی و محافظه کارانه است</i>

00:56:12.536 --> 00:56:14.630
مردم تو لندن فریاد میکشن، توی لاین ها

00:56:17.499 --> 00:56:22.471
<i>دیوانه کننده بود، مردم واقعن میجنگیدن واسه دیدن کتوالک</i>

00:56:23.714 --> 00:56:25.842
<i>لی فقط درحال دویدن بود بین مدلا</i>

00:56:26.008 --> 00:56:27.931
<i>و فریاد و هوار کشیدن سرِ همه</i>

00:56:28.093 --> 00:56:30.846
سیمون میخایم شو رو شروع کنیم

00:56:31.305 --> 00:56:34.559
<i>و فقط در حالِ حرکت بود، همیشه درحال لباس پوشیدن، همیشه پُر استرس</i>

00:56:35.017 --> 00:56:37.691
<i>راستش استرس و لباس پوشیدن، همیشه باهمن</i>

00:56:38.145 --> 00:56:40.022
همه ما اماده ایستاده ایم بری رفتن

00:56:40.147 --> 00:56:41.319
اوکی

00:56:41.481 --> 00:56:43.859
راسل کجاست؟ اون اینجا نیست؟ داره اماده میشه؟

00:56:44.151 --> 00:56:45.323
اره

00:56:45.903 --> 00:56:47.621
<i>ی دونه از مدلا دیر کرده</i>

00:56:47.696 --> 00:56:50.415
<i>اون گفت لعنت بهش، و شو رو شروع کرد</i>

00:56:50.699 --> 00:56:53.373
<i>میبینی داره میره برو دنبالش، درسته جودیث...فقط دنبالش برو</i>

00:56:53.660 --> 00:56:54.832
<i>اون خیلی بهم روحیه میداد</i>

00:56:54.953 --> 00:56:57.297
<i>من فقط سعی میکردم ازش استفاده کنم برای بیرون رفتن</i>

00:57:06.089 --> 00:57:07.682
<i>واقعن اولین بارم بود</i>

00:57:07.841 --> 00:57:11.687
<i>اون کالکشن تراوشاتی بود از همه چیز</i>

00:57:11.887 --> 00:57:15.983
<i>از انرژی که اونجا بود، و تاثیری که روی مردم داشت</i>

00:57:17.225 --> 00:57:20.695
<i>حالتی از عصبی بودن، خشم و ترس</i>

00:57:20.938 --> 00:57:22.986
<i>که دراون نمایش به هم بافته شدن</i>

00:57:24.149 --> 00:57:25.651
<i>مغزمون منفجر شده بود</i>

00:57:25.776 --> 00:57:28.950
<i>چون اونا اصلن شبیه به مدل نبودن</i>

00:57:29.154 --> 00:57:32.328
<i>اونا شبیه به حیوانات بودن با اون موهای بلند</i>

00:57:32.574 --> 00:57:34.451
<i>و این آرایش حیوانی</i>

00:57:34.826 --> 00:57:35.873
<i>اون شبیه به</i>

00:57:36.453 --> 00:57:38.080
<i>شدید بود</i>

00:57:40.624 --> 00:57:42.501
<i>بعضی از کارآموزا اجازه ورود پیدا نکردن</i>

00:57:42.834 --> 00:57:46.259
<i>هجوم آوردن به سمت سکوها و ظرف های اتش رو انداختن</i>

00:57:47.005 --> 00:57:49.007
و سپس، آتش شروع شد

00:57:49.633 --> 00:57:51.476
چون توده ای از ماشینای تصادفی اونجا بود

00:57:51.843 --> 00:57:55.063
و من یادم نمیاد بنزین اون ماشینارو خالی کرده بودیم

00:57:55.347 --> 00:57:57.065
<i>و ماشینه، واقعن داشت میسوخت</i>

00:57:57.683 --> 00:58:00.653
ی ماشین اونجا داشت توی کتوالک میسوخت

00:58:00.936 --> 00:58:03.155
<i>و همه داشتن فکر میکردن، که این قسمتی از شو بوده</i>

00:58:03.522 --> 00:58:06.901
جرات نیمکنی بری اونجا با کپسول آتشنشانی

00:58:07.067 --> 00:58:09.866
<i>فقط حواستون به فرستادن مدلا باشه، ادامه بدین به فرستادنشون رو سن</i>

00:58:11.571 --> 00:58:15.166
اگه جمعش نمیکردن، تمام چادر

00:58:15.659 --> 00:58:19.835
و منتقدین فشن و مدل ها همه، تبدیل میشدیم به تاریخ

00:58:21.123 --> 00:58:27.096
<i>اون فقط برگشت به شگفت انگیزیِ همیشگیش، لیِ دیوانه و درخشان</i>

00:58:53.113 --> 00:58:55.992
آیا از لندن رفتی و پاریس ساکن شدی؟

00:58:56.450 --> 00:58:59.579
هر دوجا هستم، من شش ماه اینجام و شش ماه بقیه جاها

00:59:00.245 --> 00:59:03.715
سگم لندنه، چقد دلم داسش تنگ شده، دلم برا سگم تنگ شده

00:59:11.548 --> 00:59:15.348
<i>سفر بین دوشهر، بین جیونچی و مک کوویین</i>

00:59:15.469 --> 00:59:17.767
<i>و مطمئنن مشکلاتِ مخصوص بخودشو داره</i>

00:59:18.972 --> 00:59:20.269
<i>اما او انجامش میداد</i>

00:59:20.515 --> 00:59:22.859
اون داشت مدیریت میکرد، تا شو ها شگفت انگیز اجرا بشن

00:59:26.813 --> 00:59:29.692
در اون زمان، فشارِ خیلی زیادی بود

00:59:29.900 --> 00:59:32.949
چون اون زمان داشت رو لاین هایِ خودشم کار میکرد

00:59:33.153 --> 00:59:34.826
آماده برای پوشیدن و کوتور

00:59:34.946 --> 00:59:37.620
<i>میشد ببینید که لی زیرِ چه فشاری هست</i>

00:59:37.866 --> 00:59:41.291
<i>دیوور  کمپانیِ مورد علاقهLVMH بود</i>

00:59:41.661 --> 00:59:46.007
<i>لی احساس میکرد، که واقعن با جان گالیانو در رقابته</i>

00:59:46.917 --> 00:59:48.965
<i>سپس ی جورایی متوجه شد</i>

00:59:49.127 --> 00:59:53.007
<i>بودجه ای که جان داشت، تقریبن چهار برابرِ اونه</i>

00:59:53.340 --> 00:59:55.934
<i>برای ساختنِ اوت کوتور خودش</i>

00:59:56.718 --> 00:59:59.767
<i>خانه ای که ما عاشقش بودیم، خانه مدِ مک کوویین بود</i>

01:00:00.222 --> 01:00:02.941
<i>
جیونچی مثل برادر ناتنی بود</i>

01:00:03.475 --> 01:00:07.571
<i>ما میدونستیم که الان زمانِ ماست، و این زمان، زود خواهد گذشت</i>

01:00:09.231 --> 01:00:14.112
<i>وقتی برگشتیم به پاریس، لباس های لی خیلی جدی تر شده بودن</i>

01:00:14.569 --> 01:00:16.367
<i>و من تو پاریس داشتم فکر میکردم</i>

01:00:16.530 --> 01:00:19.283
<i>اون داره قسمتِ ملایم تر  مسائل رو درک میکرد</i>

01:00:20.450 --> 01:00:24.000
<i>ما اونو گرفتیمش و به لندن آوردیم</i>

01:00:26.123 --> 01:00:29.548
<i>برای شماره 13، یادمه خیلی خوشحال بود</i>

01:00:29.668 --> 01:00:34.174
<i>لی توی ذهنش به روشنی میدونست میخاد چیکار کنه</i>

01:00:35.048 --> 01:00:36.891
<i>هممون وقتی جلسه ترک کردیم تو فکر بودیم</i>

01:00:37.008 --> 01:00:38.976
<i>اوووه خدای من، به این فصل خیلی دلبسته </i>

01:00:39.136 --> 01:00:41.264
<i>اون هم رنگاشو میدونه چیه، هم ترکیبشون رو</i>

01:00:41.429 --> 01:00:44.683
<i>اون خودشو مث ی قطعه از اون میدید</i>

01:00:47.352 --> 01:00:51.232
اولین کاری که من با لی انجام دادم...یادمه که خیلی از ایده روبات ها خوشش اومده بود

01:00:51.690 --> 01:00:53.408
<i>لی این موضوع رو دنبال کرد</i>

01:00:53.608 --> 01:00:55.531
<i>اوووه من این ربات هارو میخام، این ی مدله</i>

01:00:55.861 --> 01:00:59.991
و ما این شکلی شده بودم..نه..روبات، دوباره روبات

01:01:02.367 --> 01:01:03.994
ما فقط امیدوار بودیم که این ایده یادش بره

01:01:04.286 --> 01:01:07.881
<i>اما سپس، شبِ قبل اجرای شو اون ربات رو آورد و روشنش کرد</i>

01:01:08.039 --> 01:01:10.792
<i>و ما لباسی نداشتیم برای روبات</i>

01:01:11.084 --> 01:01:12.427
من برگشتم به استودیو

01:01:12.544 --> 01:01:16.048
و گفتم..ما احتیاج داریم ب به آخرین لباسمون

01:01:16.339 --> 01:01:19.843
<i>رفتیم زیر میز و همه جواهرات رو اوردیم</i>

01:01:20.093 --> 01:01:22.562
<i>و اینجوری شد که، اونجا ی لباس داشتیم</i>

01:01:30.562 --> 01:01:32.189
<i>بهش گفتن که این غیرممکنه</i>

01:01:32.272 --> 01:01:34.445
<i>و اون گفت نه، تو میتونی انجامش بدی</i>

01:01:34.858 --> 01:01:38.328
این لطفی بود که لی در حقِ بقیه میکرد، مجبورشون میکرد غیرممکن هارو انجام بدن

01:01:39.237 --> 01:01:42.537
<i>ما چندتا تکنیسین داشتیم برای کنترل ربات و لی</i>

01:01:42.699 --> 01:01:44.872
اووه  اره
بیا کارای بیشتری باشون بکنیم

01:01:45.035 --> 01:01:47.208
اون داشت روباتهارو کارگردانی میکرد مث بازیگرا

01:01:47.579 --> 01:01:51.709
<i>و در نهایت، اجرا رو با ی رقص باورنکردنی تمام میکنی</i>

01:01:51.917 --> 01:01:53.260
<i>چرخشش</i>

01:01:54.628 --> 01:01:57.757
<i>Shalom Harlow
رو اونجا داری، درحال چرخیدن بینِ دوتا روبات</i>

01:01:58.006 --> 01:02:01.135
<i>و چیزی که بنظر میاد اینه که، روبات ها انگار خودشون دارن اینکارو میکنن</i>

01:02:20.654 --> 01:02:24.534
<i>فک کنم اولین بار بود که توی شوی خودم، حضور داشتم</i>

01:02:25.367 --> 01:02:28.712
<i>ودر نهایت اون مرد با ماشیناش اونجا بود، من هنوز تو شوکم، وااااقعن؟</i>

01:02:28.912 --> 01:02:30.914
برای اولین بار تو، شوی خودم اشک ریختم...اوه

01:02:31.665 --> 01:02:32.712
اره

01:03:03.530 --> 01:03:05.203
<i>لی توی رویاهاش زندگی میکرد</i>

01:03:05.532 --> 01:03:08.536
هیچوقت کارو ول نمیکرد، هرچقدر هم که سخت بود

01:03:08.702 --> 01:03:11.171
چون شما ی بار بیشتر شانس زندگی کردن نداری

01:03:13.290 --> 01:03:17.090
<i>اولین بار که با لی آشنا شدم، راستش اونموقع خیلی مشهور بود</i>

01:03:17.252 --> 01:03:19.721
<i>یادمه ی غریبه اومد سمتمون</i>

01:03:19.879 --> 01:03:21.927
<i>توی سوپرمارکت بودیم و ازش امضا گرفت</i>

01:03:22.215 --> 01:03:25.640
و یادمه که بهم گفت: خدای من...این خیلی ترسناکه

01:03:26.177 --> 01:03:29.181
و اونموقع متوجه شدم، که اتفاقی در حال افتادنه

01:03:29.347 --> 01:03:32.521
<i>اون مرزهای فشن رو جابجا کرد، و الان در حالِ مشهور شدن بود</i>

01:03:34.144 --> 01:03:36.647
<i>تمام اون مسئله سلبریتی بودن، و دنبال شدن توسط مردم</i>

01:03:36.938 --> 01:03:38.360
حس میکردید که اون میگه

01:03:38.481 --> 01:03:41.109
این اصلن چیز مهمی نیست، شهرت خیلی مزخرفه

01:03:41.609 --> 01:03:43.828
کارای مهمی هست برای انجام دادن

01:03:44.863 --> 01:03:47.036
<i>بعضی وقتا آرزم بود ای کاش، ی زندگیِ معمولی داشت</i>

01:03:47.115 --> 01:03:50.244
<i>تا بتونه تبدیل، ب ی ادم عادی بشه</i>

01:03:50.869 --> 01:03:54.669
<i>توی اون دوره خیلی جوون بود، که بخواد اون همه، فشارو تحمل کنه</i>

01:03:55.040 --> 01:03:59.136
من لی رو از وقتی میشناسم که هیچی نداشت، بجز ی کُپه از لباس

01:03:59.294 --> 01:04:03.265
خب من دیدم که چقد سریع میلیونر شد

01:04:03.673 --> 01:04:07.519
<i>و هرچی بیشتر پولدار میشد، کمتر خوشحال بنظر میرسید</i>

01:04:08.803 --> 01:04:10.396
<i>با پول همیشه مواد مخدر هم، هست</i>

01:04:11.014 --> 01:04:12.391
ناراحت کننده است

01:04:36.956 --> 01:04:38.333
<i>کِی شروع شد، به خراب شدن ؟</i>

01:04:38.666 --> 01:04:42.045
<i>وقتی شروع شد به خراب شدن که، فشارها از اون چه که بود، بیشتر شد</i>

01:04:42.212 --> 01:04:45.261
<i>و مشخصه که شروع کرد به مقابله باهاش</i>

01:04:45.465 --> 01:04:49.220
<i>از راه هایی که نباید، متاسفانه</i>

01:04:49.677 --> 01:04:51.771
<i>با کوکایین، اون حمله ها</i>

01:04:52.180 --> 01:04:54.683
<i>آنچنان خشمی، اون نوع از پارانویا</i>

01:04:55.475 --> 01:04:57.352
اون هنوز لباسای خوبی درست میکرد

01:04:57.435 --> 01:04:59.233
ولی شخصیتش تغییر کرده بود

01:04:59.354 --> 01:05:03.200
<i>تمام کارِ سختی که من میکنم در سال، ده تا کالکشن</i>

01:05:03.358 --> 01:05:04.530
<i>و این کار سختیه</i>

01:05:04.692 --> 01:05:07.320
<i>من نرفتم به جیونچی، اونا اومدن دنبالم</i>

01:05:07.529 --> 01:05:09.782
خیلی ناراحت شدم وقتی مردم اون حرفارو میزدن

01:05:10.073 --> 01:05:12.792
داشتم اخراج میشدم، برای چیزی که واقعیت نداشت

01:05:12.992 --> 01:05:14.835
لعنت به شماها، من کاری رو میکنم که دوست دارم

01:05:18.164 --> 01:05:19.757
<i>قطعن تغییراتی انجام شد</i>

01:05:19.916 --> 01:05:21.884
<i>و قطعن به رابطمون  هم منتقل شد</i>

01:05:22.043 --> 01:05:24.216
اون دو تا سمت داشت

01:05:24.712 --> 01:05:27.181
میتونست با روحیه خیلی باحالش بیاد

01:05:27.507 --> 01:05:30.977
مثل خنده های بلند و

01:05:31.052 --> 01:05:32.725
میتونه

01:05:33.012 --> 01:05:34.685
ی شیطان از در وارد بشه

01:05:34.973 --> 01:05:37.442
بوضوح میدیدی که اون شخص مشکلاتی داره

01:05:38.226 --> 01:05:40.069
تاریکی هایی پدیدار شده

01:05:40.353 --> 01:05:44.358
در این خلاقیت شگفت انگیز وهنرمند نابغه

01:05:48.027 --> 01:05:51.156
<i>تی ی تتو داشت با مک کوویین روی بازوش</i>

01:05:51.823 --> 01:05:53.700
پوشونده بودمش و وقتی فهمید

01:05:53.867 --> 01:05:55.790
شبیه ی پایان بود برای همه چیز

01:05:57.162 --> 01:05:58.505
<i>لی خیلی رومانتیک بود</i>

01:05:58.872 --> 01:06:01.796
<i>من فکر میکنم که اون همیشه با ایده هاش، مشغولِ عشق بازی  بود</i>

01:06:01.875 --> 01:06:04.128
<i>مطمئن نیستم که اصلا تونست بدستش بیاره</i>

01:06:05.503 --> 01:06:08.382
مهمترین چیز تو زندگی، علاقه اش به کار بود

01:06:08.673 --> 01:06:11.722
و همچنین، عدم اعتمادش به بقیه

01:06:12.218 --> 01:06:13.561
فکر میکرد

01:06:13.845 --> 01:06:16.724
اگه دوست پسرش اینجا نیست، به این دلیله که با کسِ دیگه ایه

01:06:16.890 --> 01:06:19.234
و این خیلی باعث رنجشش میشد

01:06:19.767 --> 01:06:23.192
<i>مردم همیشه فراموش میکنن که فشن برای آشنا شدن با آدماست، مراوده با اشخاص</i>

01:06:23.313 --> 01:06:25.862
<i>در مورد جنسیتِ، نشون دادن خودت به دیگران</i>

01:06:26.024 --> 01:06:28.493
متاسفم، اگه فکر میکنید من ی احمقم

01:06:28.818 --> 01:06:31.697
یا اینکه: تپلم و دوست دارم کوچیکتر بنظر برسم

01:06:32.113 --> 01:06:34.081
منظورم اینه، بیایم یکم واقع گرا باشیم

01:06:44.334 --> 01:06:46.177
<i>وقتی اون ظاهرش رو تغییر داد</i>

01:06:46.377 --> 01:06:48.800
<i>اون گفت: من تغییر کردم، این کار اشتباه بود</i>

01:06:49.005 --> 01:06:51.053
من ارتباطم رو، با خودم از دست دادم

01:06:51.591 --> 01:06:55.016
<i>چطوری بود؟ ده سالگیه لی، لی مک کوویین کوچک</i>

01:06:55.094 --> 01:06:56.937
<i>نشسته گوشه استودیوی من در حال دوختن</i>

01:06:57.180 --> 01:07:00.684
<i>این حالت های شگفت انگیز لباس مالِ
Comme des Gargons
بودن</i>

01:07:01.017 --> 01:07:03.486
<i>تبدیل شدن به چیزی که نمیخواست بشه</i>

01:07:03.728 --> 01:07:06.698
<i>این پسر با این روحیه، الکساندر مک کوویین</i>

01:07:34.551 --> 01:07:36.144
ساعت 6 صبح

01:07:37.011 --> 01:07:39.764
نکن..اون کارو واسش نکن اوه ..سیمون

01:07:40.098 --> 01:07:42.226
اوه خدای من

01:07:42.600 --> 01:07:44.728
فقط چند ساعت وقت واسش مونده

01:07:47.689 --> 01:07:49.282
این دیگه بهم حال نمیده

01:07:49.649 --> 01:07:51.993
این نتیجه نهاییه، به هر حال بیشتر از این باحال نیست

01:07:54.612 --> 01:07:56.706
دیگه از دوربین خوشم نمیاد

01:07:56.823 --> 01:07:58.666
حالا خاموشش کن

01:07:59.033 --> 01:08:01.502
<i>من اصلا نتونستم کارِ بهتری انجام بدم، به نسبتِ اون زمان، که با لی بودم</i>

01:08:01.953 --> 01:08:05.708
بعضی وقتا با اون تو تاریکی بودیم و بعضی وقتا واقعن میدرخشیدیم

01:08:06.165 --> 01:08:09.510
و ما انتخابش کرده بودیم، انتخابِ ما اونجا بود

01:08:10.044 --> 01:08:12.513
ما انتخاب کردیم که بعضی وقتا خوب نیستیم

01:08:12.880 --> 01:08:14.723
<i>من ی بار از جیونچی سقوط کردم</i>

01:08:15.008 --> 01:08:18.182
<i>بخاطر فشاربالا و حجم کار زیاد</i>

01:08:18.344 --> 01:08:20.938
<i>ما باید بهاش رو پرداخت میکردیم، با سلامتیمون</i>

01:08:21.639 --> 01:08:24.062
من در کمپانی رشد کردم، البته

01:08:24.309 --> 01:08:27.108
من پسر جوانی بودم که از اونجا شروع کردم

01:08:27.478 --> 01:08:30.027
<i>وقتی رشد کردم متوجه شدم</i>

01:08:31.107 --> 01:08:35.613
<i>احساس میکردم که در موقعیت "claustrophobic" قرار دارم
موقعیت مکانی پرفشار و استرس زا</i>

01:08:36.154 --> 01:08:38.873
سباستین... اوه  سباستین

01:08:39.073 --> 01:08:40.700
تو.. ای جنده زشت

01:08:41.993 --> 01:08:43.495
اوه

01:08:43.828 --> 01:08:46.832
این مث ی سرسپردگی عمیق بود به خانه مک کوویین

01:08:47.373 --> 01:08:49.341
مراقبت از سگ هاش

01:08:49.876 --> 01:08:52.004
ساعت های بی پایان کاری

01:08:52.337 --> 01:08:55.216
و اخر هفته های سراسر کار

01:08:55.340 --> 01:08:57.058
یا معاشرت با لی

01:08:57.383 --> 01:09:00.262
<i>ما حتی تعطیلات هم با هم بودیم</i>

01:09:00.637 --> 01:09:03.607
من حتی امضاش هم میتونم جعل کنم، میدونی

01:09:04.015 --> 01:09:05.983
احساسی داشتم مث اینکه تو تله افتادم

01:09:06.893 --> 01:09:09.146
<i>حتی اگه عاشق کاری بودم که میکردم</i>

01:09:10.355 --> 01:09:13.108
خسته بودم...حتی از حرف زدن باهاش

01:09:13.441 --> 01:09:15.239
و این یکی پایان خوبی نداشت

01:09:15.610 --> 01:09:17.988
روزی که بهش گفتم دارم میرم، بهم گفت

01:09:18.237 --> 01:09:20.956
خب..بهتره خوب دربارش فکر کرده باشی، چون راه برگشتی نخواهد بود

01:09:23.368 --> 01:09:26.372
و من اونجا رو ترک کردم، خیلی ناراحت بودم، میدونی

01:09:26.496 --> 01:09:29.249
زندگیم...میدونی...اونجا بود

01:09:29.707 --> 01:09:31.175
هیچکس

01:09:32.543 --> 01:09:35.797
هیچ نیروی انسانی، هیچکس نمیاد

01:09:37.256 --> 01:09:40.180
بعد از تمام اون کارایی که کردم

01:09:48.267 --> 01:09:52.067
متاسفانه، لی این رو به دل گرفت

01:09:52.772 --> 01:09:54.695
بدون اینکه دربارش فکر کنه

01:09:54.857 --> 01:09:56.530
کس دیگه ای چجوری به این فکر میکنه

01:09:56.609 --> 01:09:58.156
یا به چی نیاز داره

01:09:58.361 --> 01:09:59.988
اون قضیه رو خیلی شخصی کرد

01:10:00.196 --> 01:10:02.915
وقتی کسی میرفت احساس خیانت میکرد

01:10:28.683 --> 01:10:32.733
افراد خیلی زیاد هستن توی فشن که از اضطراب رنج میبرن

01:10:32.979 --> 01:10:35.277
رنج میکشن از حمله های عصبی وافسردگی

01:10:35.648 --> 01:10:38.492
این صنعت تو رو پُر میکنه

01:10:38.818 --> 01:10:41.162
<i>این خیلی اثرات منفی داره</i>

01:10:42.029 --> 01:10:44.908
<i>سلول بود، کانسپتِ اصلیِ نمایشِ
Voss </i>

01:10:46.325 --> 01:10:50.705
تو شروع میکنی به از دست دادن خودت، و این شروعِ تاریکیه

01:10:50.955 --> 01:10:52.582
و اون جاییه که نمیتونی ازش خارج بشی

01:10:53.541 --> 01:10:55.214
<i>و، البته، لی... لی اونجا بود</i>

01:10:55.418 --> 01:10:57.512
<i>اون خوشحال نبود، حتی با ی ایده خیلی بزرگ</i>

01:10:57.754 --> 01:11:00.303
بعدش شما ی جعبه اون وسط باید بزاری

01:11:00.715 --> 01:11:03.969
بعنوان نقطه اوج تیاتر به نمایش

01:11:04.343 --> 01:11:07.643
وقتی اومد ونشست تاتوضیح بده که چی بود

01:11:08.055 --> 01:11:10.558
اون تو چشمام نگاه نمیکرد و گفت

01:11:11.017 --> 01:11:14.362
اره این درباره مرگ هست، و زیبایی و تولدِ دوباره

01:11:14.645 --> 01:11:16.192
قراره خیلی قشنگ بشه

01:11:16.647 --> 01:11:19.366
<i>واقعن انتظار بازآفرینی رو نداشتم</i>

01:11:19.442 --> 01:11:22.286
<i>عکسِ کابوس، اثرِ معروفِ
Joel-Peter Witkin's</i>

01:11:32.872 --> 01:11:34.340
این ی تصویر خیلی وحشتناکه

01:11:34.457 --> 01:11:37.210
و تو فکر بودم...خدای من قراره اینو انجام بدم؟

01:11:37.376 --> 01:11:39.174
<i>و بعدش مث اینکه...خب بیایید انجامش بدیم</i>

01:11:39.253 --> 01:11:41.301
<i>اما میخوام بدونی که</i>

01:11:41.672 --> 01:11:43.720
<i>چهره جدی، اینو برای چی انجام میدم</i>

01:11:45.218 --> 01:11:47.721
و اونجوری نگام کرد انگار عصبانیه

01:11:47.887 --> 01:11:49.639
و بعد نگاهی به اطراف کرد و رفت

01:11:49.847 --> 01:11:51.975
من فکر میکردم همه هستیم، بودیم؟ و اون خاموش بود

01:11:52.475 --> 01:11:55.979
<i>ی ست واقعی داشت از استنلی کوبریک2001 </i>

01:11:56.145 --> 01:11:58.318
<i>رویارویی با حس گریز دیوانه وار</i>

01:11:58.439 --> 01:12:01.693
<i>اونجا ی اینه بود با دو راه، وقتی مردم میومدن</i>

01:12:01.901 --> 01:12:04.905
<i>وقتی منتقدین اومدن، باید منتظر شروع شو میشدن</i>

01:12:05.029 --> 01:12:07.123
<i>اونا ظاهر آزرده ای داشتن، وقتی تو آینه به خودشون نگاه میکردن</i>

01:12:07.406 --> 01:12:10.080
<i>موزیک شروع شد: با-داااام....با-داااام....با-دااام</i>

01:12:10.326 --> 01:12:13.250
<i>بااین ضربان: سریعتر و سریعتر و سریعتر شد</i>

01:12:13.704 --> 01:12:16.378
<i>ما نمیدونستیم منتظر چی باشیم، و یا قراره چه اتفاقی بیفته</i>

01:12:16.541 --> 01:12:18.293
<i>هیچکدوم از تماشاگران هم ابدا نمیدونست</i>

01:12:19.252 --> 01:12:23.598
<i>فشن مث ی حباب بزرگ میمونه و من احساس میکنم بعضی وقتا، فوتش میکنم</i>

01:12:32.348 --> 01:12:34.692
<i>وقتی شو شروع میشه..بوووم، شما میتونید درونش رو ببینید</i>

01:12:34.892 --> 01:12:36.894
<i>اما مدل ها، اصلا نمیتونن تماشاگران رو ببینن</i>

01:12:37.812 --> 01:12:40.361
<i>جسارت ها اونجا خیلی بیشتر شد</i>

01:12:41.858 --> 01:12:43.826
<i>بانداژ هایی که تو سر مدلا گذاشت</i>

01:12:43.943 --> 01:12:48.790
<i>خب، کمی بهش احساس ناراحتی، مریضی وحالات  روانی داد</i>

01:12:53.870 --> 01:12:57.249
<i>ی وقتی بود که تازه عمل جراحی کرده بودم</i>

01:12:57.456 --> 01:12:59.049
<i>و اومد به ملاقاتم</i>

01:12:59.458 --> 01:13:02.086
<i>و اون منو دید که همه جام بانداژ شده بود</i>

01:13:02.253 --> 01:13:06.008
همه بدن من کبود بود، و اون قیافه اش مث همیشه: لعنتی نابکار

01:13:06.841 --> 01:13:08.764
<i>اون مسائل رو مث اسفنج جذب میکرد</i>

01:13:09.135 --> 01:13:10.887
<i>زیبایی رو در زشتی میدید</i>

01:13:11.137 --> 01:13:13.105
<i>مث اون بانداژهایی که من داشتم</i>

01:13:39.665 --> 01:13:43.420
<i>زندگی بدون نقص نیست، ما ی مدل بینظیر با اندازه درست نیستیم</i>

01:13:43.586 --> 01:13:46.430
<i>ولی زیبایی اونجاست، در چشم های بینندگان</i>

01:14:00.770 --> 01:14:03.148
<i>این یکی برای عکس نهایی بود</i>

01:14:03.397 --> 01:14:07.618
<i>از یک زن لارج با شبپره، همه جا این مثلِ ی جوک میمونه</i>

01:14:07.860 --> 01:14:11.034
<i>اما من فک میکنم حس طنزی که درونش بود،  همچنان ادامه داشت</i>

01:14:11.280 --> 01:14:12.998
اینا پرنده های چاق و شب پره ها هستن

01:14:13.240 --> 01:14:15.618
دارم میگم این ی کابوس نیست برای فشن؟؟

01:14:20.665 --> 01:14:23.714
هر فصل به کالکشن کیا نگاه میکنم؟</i>

01:14:23.793 --> 01:14:25.761
به کالکشن کی احساس حسادت دارم؟

01:14:26.128 --> 01:14:29.348
کالکشن کیا بنظرم صدالبته شگفت انگیزه؟

01:14:31.467 --> 01:14:34.346
<i>در این صنعت "تام" به معنای واقعی کلمه ی خدا بود</i>

01:14:34.679 --> 01:14:36.522
میشه گفت حتی لی ی شورشی بود

01:14:36.764 --> 01:14:39.313
اون در نهایت ی ادمِ متفاوت بود

01:14:39.684 --> 01:14:42.528
اون احتمالا تو تعارف کرده, میدونی...قابل لمسه

01:14:42.728 --> 01:14:46.824
باتوجه به این واقعیت که تام فورد متوجه او شد و اونو خواست

01:14:47.316 --> 01:14:49.193
و همچنین باهوش بودنِ اون

01:14:49.443 --> 01:14:51.320
اون واقعا نیاز مالی داشت

01:15:09.255 --> 01:15:12.384
چیز فوق العاده درباره لی اینه: که اون شاعره

01:15:12.675 --> 01:15:14.393
از این خوشش نمیاد، ولی این واقعیته

01:15:14.510 --> 01:15:18.140
اتحاد شعر و تجارت، میدونید..اون ادم، کاربردی هست

01:15:18.639 --> 01:15:21.392
اون درک میکنه که شما هرچقدر بخواهید میتونید ردِ پا بجا بزارید

01:15:21.726 --> 01:15:24.900
اما شما به ی چیز زیبا، برای عرضه به فروشگاه هم نیاز دارید

01:15:26.147 --> 01:15:29.276
<i>گروه گوچی خیلی باهوش بودن، اونا دیدن که پتانسیل کجاست</i>

01:15:29.525 --> 01:15:32.825
<i>و اونا به مک کوویین پیشنهادی رو دادن که نتونه رد کنه</i>

01:15:33.195 --> 01:15:35.323
<i>کجا بود... مابه شما خواهیم گفت:شما بودید</i>

01:15:35.573 --> 01:15:38.076
<i>و پنجاه درصد مالکیت هم به شما میدیم</i>

01:15:38.534 --> 01:15:40.002
<i>اونا ی ملاقات مخفیانه داشتن</i>

01:15:40.119 --> 01:15:41.837
<i>خب هیچکذوم پیشی آرنو بر نگشتن
"کلوکسیونرِ فرانسوی"
</i>

01:15:41.954 --> 01:15:43.297
<i>و ادمای
LVMH</i>

01:15:43.456 --> 01:15:46.255
<i>اونا هیچ خبری نداشتن که میاد، تا اینکه بهشون ضربه زد</i>

01:15:48.127 --> 01:15:50.255
من خیلی سخت با تام حرف میزدم

01:15:50.796 --> 01:15:52.844
که ی گروه تک نفره بود

01:15:53.382 --> 01:15:56.261
خب اونا تورو تنها میزارن که ببینی چی میخوای از طراحی ؟

01:15:56.469 --> 01:15:57.561
صد در صد

01:15:57.636 --> 01:15:59.604
دنبالِ ی سرمایه گذاریِ بزرگ بودم

01:16:00.014 --> 01:16:03.234
و بعدش گوچی تماس گرفت...

01:16:05.019 --> 01:16:06.487
و ادامه تاریخ

01:16:10.524 --> 01:16:12.197
<i>Au revoir, Givenchy.</i>
به فرانسه: خداحافظ جیونچی

01:16:31.712 --> 01:16:33.180
گرفتم منظورتورو

01:16:48.395 --> 01:16:49.521
چیکار میکنی؟

01:16:49.814 --> 01:16:53.318
من به دریا حس وابستگی دارم، نمیدونم شاید ی ماهی ام

01:16:54.193 --> 01:16:56.742
و وقتی که هوا بارونی یا برفیه

01:16:57.113 --> 01:17:00.208
وقتی که کنار دریایی و میتونی صدای امواج رو بشنوی

01:17:01.325 --> 01:17:04.329
<i>اون خیلی مالیخولیایی بود، والبته خیلی رمانتیک</i>

01:17:06.997 --> 01:17:09.876
<i>بعضی وقتا شما ب ی استراحتی نیاز دارید</i>

01:17:10.793 --> 01:17:12.261
<i>تا از همه چی دور باشید</i>

01:17:12.378 --> 01:17:16.679
<i>و فکر نکنید به تجارت و فشن</i>

01:17:17.091 --> 01:17:19.264
<i>وقتی برای فارغ شدن</i>

01:17:25.182 --> 01:17:27.059
<i>من باید در محاصره طبیعت باشم</i>

01:17:27.852 --> 01:17:29.229
<i>این خونه از خون خودم، قدیمی تره</i>

01:17:29.562 --> 01:17:33.317
<i>اوندرخت نارون قدیمیه و نزدیک چهارصد سال عمرشه</i>

01:17:33.691 --> 01:17:36.194
<i>و شب روشنش میکنیم</i>

01:17:39.405 --> 01:17:41.373
<i>و چیزی مثل این الهام بخش خوبیه</i>

01:17:49.081 --> 01:17:51.254
<i>همه دوستام میان اینجا و میدونی</i>

01:17:51.542 --> 01:17:55.263
<i>آتیش روشن میکنیم و فیلم میبینیم به موسیقی گوش میکنیم</i>

01:17:56.297 --> 01:17:58.766
این خیلی خوب و آرامبخشه

01:18:06.432 --> 01:18:10.903
اون خیلی با مادرم وقت میگزرونه، توی کلبه

01:18:11.562 --> 01:18:14.441
<i>من سپاسگذارم، بخاطر اون زمانهایی که باهم داشتیم</i>

01:18:15.149 --> 01:18:18.653
ما بیشتر همدیگه رو میدیدیم و بعضی کارهارو باهم میکردیم

01:18:19.987 --> 01:18:22.206
<i>خانوادم منو سرپا نگه داشتن</i>

01:18:22.448 --> 01:18:24.667
مد میتونه ی تجارت خیلی سطحی باشه

01:18:27.328 --> 01:18:30.127
<i>وقتی من کارمو تو لندن شروع کردم، هیچی مثل الان نبود</i>

01:18:30.706 --> 01:18:34.381
به اندازه توانایی هات، میتونی به کوتور، در انگلستان نزدیک بشی

01:18:34.960 --> 01:18:37.634
<i>همه ادمایی که اینجا کاراموزند همه ی جور تمرین میبینن</i>

01:18:38.005 --> 01:18:41.305
<i>و اون چیزهای اولیه فشن رو به اونا میدیم</i>

01:18:42.968 --> 01:18:44.891
لی میدونست، از وقتی که من ی پسر کوچولو بودم

01:18:45.095 --> 01:18:47.723
من عاشق کشیدن بودم و همیشه خیلی کارم هنری بود

01:18:48.390 --> 01:18:51.189
خیلی وقت گذشته بود و من توی ی زباله دونی کار میکردم

01:18:51.727 --> 01:18:54.981
و لی تو موقعیتی بود که لباس مردونه برش میزد

01:18:55.272 --> 01:18:57.024
اونموقع بود که منو پذیرفت

01:18:57.524 --> 01:18:59.492
لی واقعن خوشحال بود از اینکه من اونجام

01:19:00.027 --> 01:19:02.155
در اولین سطح خلاقیت

01:19:02.363 --> 01:19:04.081
اما دومی رو فقط داشتیم

01:19:05.074 --> 01:19:07.372
بعضی وقتا اون گذشته اش رو ب یاد میاورد

01:19:07.618 --> 01:19:09.495
و دوران بچه گیش رو

01:19:11.372 --> 01:19:12.544
بیایید ی نگاهی بندازیم

01:19:13.540 --> 01:19:17.170
<i>اون دوره زمانی وقتی بود که زیاد حال خوشی نداشتیم و بیشتر عصبی بودیم</i>

01:19:17.378 --> 01:19:20.006
<i>ی جورایی سخت بود و تو سرمون پر بود از درگیری</i>

01:19:20.339 --> 01:19:23.639
<i>با انجام کاری که دوست نداشتم بکنم، رفتن به جیونچی</i>

01:19:23.801 --> 01:19:25.849
<i> اما فکر میکنم به مرحله ای رسیده بودم که</i>

01:19:26.387 --> 01:19:29.516
<i>من فقط قبولش میکنم چون کارمه و من برای اینکار متولد شدم</i>

01:19:34.019 --> 01:19:35.396
اوه

01:19:35.688 --> 01:19:37.907
من تورو مث این دوست دارم

01:19:39.149 --> 01:19:41.527
<i>هرجا که میرفت سعی میکرد اون حالت خوبو کنترل کنه</i>

01:19:41.694 --> 01:19:45.324
<i>بیشتر مواقع دور و برش خیلی شلوغه</i>

01:19:45.447 --> 01:19:47.620
<i>مسیری که قرارش دادم بیشتر شبیه کویین لی بود</i>

01:19:47.783 --> 01:19:51.538
<i>با واکنش هایی که اون زبورهای کرگر به  سیگنال های ملکه میدادن</i>

01:19:51.704 --> 01:19:53.672
<i>و چیزی که مردم حس میکردن، میدونی</i>

01:19:53.914 --> 01:19:55.882
اون حالات کودکانه رو داشت

01:19:56.250 --> 01:19:58.753
مسخره بازی تو محیط استودیو

01:19:59.044 --> 01:20:02.548
<i>همه چیز حالت رقابتی داشت، که برای همچین جایی خیلی خوبه</i>

01:20:03.799 --> 01:20:05.893
همهشه چیزی برای خلق کردن بوجود میومد اونجا

01:20:06.010 --> 01:20:07.762
همه هیجان زده میشدن

01:20:10.222 --> 01:20:13.647
<i>من سرکار خیلی بلند صحبت میکردم، میدونی...</i>

01:20:13.934 --> 01:20:15.732
<i>بنظرم هرکاری که میکنم، خیلی شخصیه</i>

01:20:15.894 --> 01:20:19.489
<i>حتی قرار دادن کیت ماوس داخل ی هولوگرام، اون کار خیالی هم شخصیه</i>

01:20:19.732 --> 01:20:23.202
<i>این از اون لحظه هاست که فکر میکنم،آسمان و زمین یکی شدن</i>

01:20:23.485 --> 01:20:25.704
<i>اگه میخوای منو بفهمی، فقط کارهامو ببین</i>

01:20:44.423 --> 01:20:46.221
معنای فشن برای شما چیست؟

01:20:47.217 --> 01:20:48.469
زندگیم

01:20:54.016 --> 01:20:55.484
<i>باعث افتخار ایزی بود</i>

01:20:55.642 --> 01:20:58.111
<i>داشتن دوردستها با او، بیرحمانه ترین رویاها</i>

01:20:58.687 --> 01:21:02.032
<i>اون واقعیتی که ایزی به دنبالش رفت، برای خیلی ازمردم ضایعه بزرگیست</i>

01:21:02.274 --> 01:21:03.400
<i>از جمله الکساندر</i>

01:21:03.859 --> 01:21:05.031
ضایعه بزرگ

01:21:25.464 --> 01:21:29.514
<i>من تو مراسم ایزی دیدمش، تا حالا کسی رو اونقدر داغون ندیده بودم</i>

01:21:30.886 --> 01:21:32.263
<i>اصلن نشناختمش</i>

01:21:32.346 --> 01:21:35.395
<i>درست پشت سرم نشسته بود، و من برگشتم و به اون آدم نگاه کردم</i>

01:21:35.682 --> 01:21:40.438
<i>توی اونHighland kilt"لباس سنتی" و اون کلاه
خیلی ناراحت بنظر میرسید</i>

01:21:40.562 --> 01:21:42.815
<i>ی لحظه فکر کردم, اوه خدای من... اون الکسانر مک کوویینه</i>

01:21:43.148 --> 01:21:45.822
<i>و ظاهرش خیلی آزاردهنده بود</i>

01:21:46.402 --> 01:21:47.449
<i>حسش میکردم</i>

01:21:47.653 --> 01:21:49.200
این حس رو بهش داشتم

01:21:49.405 --> 01:21:52.249
تو فقط میفهمیش، تو فقط میبینی که درد داره

01:21:53.158 --> 01:21:54.375
اون داشت زجر میکشید

01:21:54.618 --> 01:21:55.665
من میتونستم عشق رو ببینم

01:21:55.869 --> 01:21:57.337
<i>هرگز عشق رو انکار نکنید</i>

01:21:57.496 --> 01:21:59.874
<i>این ی رابطه عاشقانه بود بین اون دونفر</i>

01:22:03.335 --> 01:22:05.178
بنظر میومد مشکلات دارن از راه میرسن

01:22:05.295 --> 01:22:07.423
بین خواهر و مادر

01:22:08.465 --> 01:22:13.312
<i>پای اون در میان بود، و لی واقعن عاشق ایزی بود</i>

01:22:14.763 --> 01:22:17.232
<i>اون ارتباطی که بین ایزی و مک کوویین وجود داشت</i>

01:22:17.599 --> 01:22:19.317
هر دوشون غم سنگینی داشتن

01:22:20.018 --> 01:22:21.611
<i>اسکندر مورد سوءاستفاده بوده</i>

01:22:21.728 --> 01:22:25.323
با احساس اون شخص، دیگه معصومیت وجود نداره

01:22:25.691 --> 01:22:28.865
<i>ایزی هم این مورد براش پیش اومده بود، وقتی که پنج سالش بود</i>

01:22:29.153 --> 01:22:31.326
<i>وقتی که با برادرش بازیِ مرده هارو میکرده</i>

01:22:31.530 --> 01:22:34.500
<i>ایزی قصدی نداشت، ولی همیشه نسبت به اون احساس مسئولیت میکرد</i>

01:22:34.783 --> 01:22:36.376
و اون سنگینی همراهش بود

01:22:36.493 --> 01:22:39.372
<i>ی سمتِ داغون داشت با مشکلات خرابکارانه </i>

01:22:39.496 --> 01:22:42.716
<i>که هرگز قادر به حل کردنشون نبود، و منفجر میشدن</i>

01:22:43.709 --> 01:22:45.552
<i>اونها بیشتر و بیشتر جدی میشدن</i>

01:22:46.336 --> 01:22:48.338
<i>من دارو مصرف نمیکنم، ولی ارامبخش چرا</i>

01:22:48.589 --> 01:22:52.184
منظورم اینه گاهی قرص میخورم، تا کمی اروم بشم

01:22:52.551 --> 01:22:56.226
اون مسیری که توش قراره خودتو داغون کنی، کاملن مشخصه

01:22:57.097 --> 01:23:00.727
<i>شاید ایزی به این فکر کرده بود، که لازم نیست برای همیشه ادامه داد</i>

01:23:01.185 --> 01:23:03.233
<i>نمیتونست خودشو بعنوان ی پیرزن ببینه</i>

01:23:03.353 --> 01:23:05.026
<i>دنیای فشن فقط درباره جوان بودنه</i>

01:23:05.355 --> 01:23:08.529
کشف کردنِ ادما ی چیز خیلی بزرگه، مث مادر بودنه

01:23:09.026 --> 01:23:10.994
و شیر میرفت که خشک بشه

01:23:11.862 --> 01:23:13.705
<i>ایزی داشت مرگشو برنامه ریزی میکرد</i>

01:23:14.656 --> 01:23:16.658
<i>خب اون میخواست با مک کوویین خداحافظی کنه</i>

01:23:18.368 --> 01:23:20.746
<i>و ی آخر هفته رو برنامه گذاشت</i>

01:23:21.163 --> 01:23:24.463
<i>اون قرار بود کلی دردسر داشته باشه با ی منوی عشقولانه</i>

01:23:26.293 --> 01:23:28.170
<i>و وقتی برگشت، الکساندر کاملا خسته بود</i>

01:23:28.462 --> 01:23:30.089
<i>و فقط تو اتاقش مونده بود</i>

01:23:31.882 --> 01:23:34.886
<i>هرچیزی که اون میخواست، خب به تنهایی نمیتونست براش فراهم کنه</i>

01:23:35.719 --> 01:23:39.599
<i>اما همدیگه رو دیدن، بله... ی خداحافظی بینِ اونا بود</i>

01:23:39.765 --> 01:23:41.642
بغلِ سفت و بوسه

01:23:42.142 --> 01:23:43.940
توی دنیای دیگه میبینمت، نمی دو نم

01:23:44.186 --> 01:23:47.190
مسئله اینه وقتی که بیمارید، خودتون نمیدونید

01:23:47.523 --> 01:23:48.570
شما خیلی تنهایید

01:23:48.815 --> 01:23:51.068
<i>در نهایت ایزی سرطان تخمدان داشت</i>

01:23:51.401 --> 01:23:54.575
خب، اون تو مرحله آخر بود، و به شیمی درمانی هم علاقه ای نداشت

01:23:56.657 --> 01:23:58.159
<i>اخرین چیزی که ایزی بمن گفت</i>

01:23:58.825 --> 01:24:02.250
<i>دتمار یادت میاد؟ زمانی که پرتویی بودم از درخشش آفتاب</i>

01:24:02.329 --> 01:24:04.707
ومن گفتم: تو همیشه پرتویی از درخششِ افتابی

01:24:08.835 --> 01:24:11.338
مک کوویین سرگرم اجرای خودش بود
La Dame Bleue

01:24:11.672 --> 01:24:13.140
<i>خودشو وقفش کرده</i>

01:24:13.257 --> 01:24:17.558
<i>برای بهترین و بزرگترین دوشستش، ی مربی
Isabella Blow</i>

01:24:17.678 --> 01:24:19.897
شما میتونستید اونو تو لباس ها ببینید

01:24:20.055 --> 01:24:22.808
شما عطر اونو اطرافش حس میکردید

01:24:22.891 --> 01:24:26.111
و میتونید همراهاش رو در بکگراند ببینید

01:24:26.770 --> 01:24:29.193
الکساندر و فیلیپ باهم دیوانه شدند

01:24:29.481 --> 01:24:31.529
<i>چیزی که به هم وصلشون میکرد ایزی بود</i>

01:24:32.359 --> 01:24:35.659
ایزابلا اختراع انحصاریه الکساندر و خودم بود

01:24:35.946 --> 01:24:37.323
از هیچ کجا

01:24:37.948 --> 01:24:42.704
با همچون ایمانی، دیگه هرگز تجربه اش نخواهی کرد

01:24:43.245 --> 01:24:48.126
<i>اعتقادش به تو، تو رو تبدیل میکنه به چیزی که هستی</i>

01:25:07.728 --> 01:25:11.403
<i>بمب...شما نشستید و اون سِت رو میبینید، بااون موزیک</i>

01:25:12.149 --> 01:25:14.698
<i>تو اونجایی و اون تورو نگه داشته</i>

01:25:15.068 --> 01:25:18.743
<i>چون مدام، توی لباسایی بود که تو کتوالک بودن</i>

01:25:19.072 --> 01:25:21.916
<i>و کلاه ها البته.. اونا طراحی فیلیپ بودن</i>

01:25:25.370 --> 01:25:30.297
<i>در واقع بعضی وقتا فیگوراش افسانه ای بود</i>

01:25:30.584 --> 01:25:33.758
<i>انگار اجرای ایزی بود، درون شو</i>

01:25:41.887 --> 01:25:43.184
<i>خیلی احساساتی</i>

01:25:43.722 --> 01:25:45.224
نمیتونستم جلوی اشکهامو بگیرم

01:25:45.682 --> 01:25:47.400
دوبار فقط تعظیم کرد

01:25:47.476 --> 01:25:48.944
<i>و، ااااممم</i>

01:25:49.686 --> 01:25:51.484
اندوه، اندوهه، باید ازش رد شد

01:25:57.569 --> 01:26:01.039
<i>و تو اونا رو میبینی که،هستن و متوجه میشی که چقد جوونن</i>

01:26:01.365 --> 01:26:03.413
<i>و اونا ی دوستٍ بینظیر از دست دادن</i>

01:26:03.867 --> 01:26:05.869
<i>و اینکه چقدر دوستش داشتن</i>

01:26:12.584 --> 01:26:15.087
<i>فک میکنم روی لی تاثیر زیادی داشت</i>

01:26:16.296 --> 01:26:18.970
درگذشت ایزی

01:26:19.716 --> 01:26:23.596
اون کاملن توی سیاهی بود

01:26:40.529 --> 01:26:43.453
<i>ما بعدازظهر درحال تماشای تلویزیون بودیم</i>

01:26:43.699 --> 01:26:46.293
<i>و خبرها با مک کوویین شروع شد</i>

01:26:46.451 --> 01:26:48.579
<i>با اون شاخ ها و اون نمایش بزرگ</i>

01:26:50.163 --> 01:26:54.464
<i>و پدرم که اونجا نشسته بود ی چیزی گفت  مث این: سباستین بیا اینجا</i>

01:26:54.668 --> 01:26:57.512
<i>فک کنم این اون دوست دیونه شماست تو تلویزیون</i>

01:26:58.046 --> 01:27:01.220
<i>و وقتی پدرم نشونم داد کالکشن رو گفت:</i>

01:27:02.050 --> 01:27:04.553
اینم دیگه داره کامل، دیوونه میشه

01:27:07.472 --> 01:27:09.975
<i>و من به اون همه شاخ گاوی داشتم فکر میکنم</i>

01:27:10.225 --> 01:27:12.694
<i>اون واقعن بازتابی از فشن روز بود؟</i>

01:27:13.562 --> 01:27:14.688
ی توده از آشغال

01:27:21.862 --> 01:27:24.365
<i>سه سال دور بودن</i>

01:27:24.531 --> 01:27:27.751
<i>من فکر میکنم به اینکه اون همه اش تو فکر بود</i>

01:27:29.244 --> 01:27:33.090
<i>و وقتی بهش زنگ زدم.. الو؟...لی؟</i>

01:27:33.540 --> 01:27:35.042
سلاام؟

01:27:35.292 --> 01:27:36.635
سباستینم, لی؟

01:27:36.752 --> 01:27:40.632
تما این مدت کجا بودی لعنتی؟ تو، حرومزاده لعنتی؟

01:27:41.339 --> 01:27:46.891
<i>ما دوباره شروع کردیم، همونجور برادرانه،  مث گذشته ها</i>

01:27:48.013 --> 01:27:50.391
<i>خب، با کشتی رفتم به ایبزا</i>

01:27:50.807 --> 01:27:52.684
<i>به ویلاش</i>

01:27:52.934 --> 01:27:56.609
وقتی اون درو وا کرد، شوکه شدم

01:27:56.855 --> 01:28:00.155
چون او کسی که درو باز کرد

01:28:00.484 --> 01:28:03.328
اون کسِ دیگه ای بود، پوست و استخون شده بود

01:28:03.612 --> 01:28:07.617
خیلی شکننده بود و رنگ پریده

01:28:08.200 --> 01:28:11.500
وقتی بغلش کردم، متوجه شدم

01:28:11.661 --> 01:28:14.210
ی چیزی تغییر کرده توش

01:28:14.623 --> 01:28:17.672
ساختار بدنش فقط استخون بود

01:28:18.043 --> 01:28:21.798
بسختی  گوشت یا عضله ای وجو داشت

01:28:24.633 --> 01:28:28.809
<i>لی با این ایده اومد که دعوتی برای شو بده</i>

01:28:28.929 --> 01:28:30.931
<i>اون دچار دگرگیسی شده بود</i>

01:28:31.097 --> 01:28:34.692
<i>چهره اش میخواست شبیه به جمجه بشه</i>

01:28:35.435 --> 01:28:40.407
<i>همه چیز زندگیش تبدیل شده بود به این احساسات عذاب آور</i>

01:28:41.316 --> 01:28:43.489
لی HIV مثبت شده بود

01:28:44.361 --> 01:28:47.535
حتی اگه اینجور نباشه، این خودش ی حکم مرگه

01:28:48.240 --> 01:28:51.414
من فکر میکنم که این همیشه پشت ذهنش بود

01:28:51.868 --> 01:28:54.371
<i>شما احساس بدی داشتید، وقتی لی پایین بود</i>

01:28:54.621 --> 01:28:58.171
<i>افسردگی واقعی که اونجا بود و بخوبی کارشو میکرد</i>

01:29:11.054 --> 01:29:13.148
<i>بنظرم مشکلات همراه لی بودن</i>

01:29:13.390 --> 01:29:17.236
<i>بعد از شو و و پایانِ کار، هرچیزی که خلق کردی</i>

01:29:17.477 --> 01:29:21.323
<i>میبینی که اونجا هیچی نیست</i>

01:29:23.692 --> 01:29:25.194
<i>و بعد، شوی بعدی شروع میشه</i>

01:29:25.861 --> 01:29:26.908
دوباره

01:29:28.363 --> 01:29:32.163
<i>اره، اون شو بود بعداز شو، نمیدونم چطور از پسش بر میومد</i>

01:29:37.372 --> 01:29:41.047
او نوع از حجم بالای فشار

01:29:41.293 --> 01:29:45.014
بخاطر گوچی و...امممم...

01:29:46.339 --> 01:29:47.386
میدونی...

01:29:47.674 --> 01:29:50.974
من مرد ِاونجام الان، همینطور مرد مک کویین

01:29:51.219 --> 01:29:53.722
خب درباره 14 کالکشن درساله، دوباره

01:29:53.930 --> 01:29:57.810
مث همونموقع ها، کارِ سخت در جیونچی

01:30:04.149 --> 01:30:06.322
<i>اون ایده در حرکت بودن و دور شدن رو دوست داشت</i>

01:30:06.484 --> 01:30:08.031
<i>و همه چیز رو پشت سرت رها کنی</i>

01:30:08.320 --> 01:30:12.200
<i>اما همونجور که اسمش روی اون در بود، شهرتش بود</i>

01:30:12.365 --> 01:30:15.710
<i>و تمام اون چیزی که ساخته بود، ترک کردنش راحت نیست</i>

01:30:22.542 --> 01:30:25.921
اگر سنم بره بالا و هنوز این چیزا اطرافم باشه، و من بایست ترک کنم کمپانی رو

01:30:26.713 --> 01:30:30.092
فقط اونجارو میسوزونم که دیگه کسی نتونه کار کنه

01:30:30.383 --> 01:30:33.136
واقعا؟
پس هیچوقت اونو رو دوش کس دیگه نمیزارین

01:30:33.762 --> 01:30:36.606
سنت های مک کویین، یا برند مک کوویین

01:30:36.723 --> 01:30:38.600
اگه بطور فعال درگیر نباشی؟

01:30:39.309 --> 01:30:40.401
اااممم...

01:30:41.311 --> 01:30:43.564
فکر نکنم...منظورم اینه...اینجوریا نیست

01:30:44.230 --> 01:30:47.951
این...چون اون داره مفاهیم و ایده های من رو نمایش میده

01:30:48.109 --> 01:30:49.986
و نمایش های من خیلی خصوصی هستن

01:30:50.070 --> 01:30:51.617
چطوری...چطوری اونجوری میشه

01:30:53.281 --> 01:30:56.330
<i>بهش گفتم: لی، چرا برای ی سال کنار نمیکشی؟</i>

01:30:56.910 --> 01:30:58.457
<i>و فقط گفت: تو درک نمیکنی</i>

01:30:58.536 --> 01:31:01.756
<i>اون گفت: مسئولیت 50نفر با منه</i>

01:31:01.998 --> 01:31:05.127
اونا باید وام های مسکن خودشون رو پرداخت کنن، من نمیتونم همینجوری بکشم کنار

01:31:08.046 --> 01:31:09.889
من همیشه به این فکر میکردم

01:31:10.048 --> 01:31:12.471
اونجا واسش خیلی ناراحت کننده بود

01:31:12.717 --> 01:31:14.560
و اون عصبانی بود...میدونی

01:31:14.719 --> 01:31:19.190
چون اون خود موفقیت بود، این همه زرق و برق

01:31:19.432 --> 01:31:21.355
که در واقع، دراعماق وجودش خیلی تنها بود

01:31:21.601 --> 01:31:24.229
میتونست باشه، میتونست خیلی تنها باشه

01:31:24.562 --> 01:31:26.155
به این فکر میکنم

01:31:26.564 --> 01:31:29.693
میدونی...تو این فکر بودم
زندگی بزرگتر از فشنه

01:31:30.068 --> 01:31:33.197
و نمیخام گیر کنم توی ی حباب، این کاریه که واس بکنم

01:31:33.321 --> 01:31:37.042
این خوبه چون شما همه رو از دفتر میبینی

01:31:37.283 --> 01:31:39.206
اونا میرن خونه، و میتونن خاموش بشن

01:31:39.661 --> 01:31:42.505
اما من هنوز الکساندر مک کوویین هستم، بعد از بستنِ در

01:31:42.789 --> 01:31:45.463
میدونی چی دارم میگم؟ من دارم باخودم میرم خونه، خب

01:31:46.084 --> 01:31:47.677
میدونی...اگه ی روز بد داشتی

01:31:47.794 --> 01:31:50.343
من فقط به خودم جواب میدم

01:31:59.180 --> 01:32:03.105
منظورم اینه...با ما، رفتارش مثل

01:32:04.102 --> 01:32:05.604
بسیار خب...خوبه

01:32:06.438 --> 01:32:10.659
اما در اعماقش، ما میدونستیم که خوب نبود

01:32:12.569 --> 01:32:14.242
صد درصد نبود

01:32:14.821 --> 01:32:16.949
<i>ی صداهایی میشنید</i>

01:32:17.115 --> 01:32:20.619
<i>بمن میگفت، که اونا دنبالشن</i>

01:32:21.536 --> 01:32:23.379
<i>ی چیزی میگفت</i>

01:32:23.538 --> 01:32:25.882
پارانویا شمارو داغون میکنه

01:32:26.708 --> 01:32:28.927
<i>یادمه داشتم ی طرح میزدم</i>

01:32:29.377 --> 01:32:32.051
<i>که اساسا دوربین زیاد هست اطرافش</i>

01:32:32.213 --> 01:32:34.557
<i>فکر میکردیم: که اون دوربین ها میتونن روبات باشن</i>

01:32:34.841 --> 01:32:37.344
همیشه مشکل داشت، که دوربینُ مستقیم بگیرن تو صورتت

01:32:37.552 --> 01:32:40.852
این نظارت باعثِ ناراحتیه مخاطب میشه

01:32:41.556 --> 01:32:43.399
<i>ایده پشتِ
Plato's Atlantis</i>

01:32:43.475 --> 01:32:46.445
<i>جایی که مردم از زمین میان و به دریا برمیگردن </i>

01:33:00.200 --> 01:33:02.294
<i>اون عاشق شنا بود، غواصی</i>

01:33:02.494 --> 01:33:05.589
<i>اون عاشق تنها بودن بود، اینجا توی ی دنیای متفاوت</i>

01:33:06.206 --> 01:33:07.708
<i>فقط دور از همه چیز</i>

01:33:07.832 --> 01:33:10.176
<i>مث برگشتن به رحم مادر، شناور بودن</i>

01:33:10.543 --> 01:33:14.389
و میدونی..آرامشی مث اون، شما باید ازش رد بشید

01:33:15.340 --> 01:33:18.719
<i>Plato's Atlantis
اون استودیو انگار توی ذهنش بود</i>

01:33:18.968 --> 01:33:20.845
<i>با تمام اون چاپ های دیجیتالش</i>

01:33:21.304 --> 01:33:24.228
<i>و همه اون تجربیاتش، برش الگو</i>

01:33:24.599 --> 01:33:27.899
<i>و روبات هایی که دوباره اونجا بودن</i>

01:33:28.228 --> 01:33:32.278
<i>به من گفت: من آخرین طراحیِ کالکشنم رو انجام دادم</i>

01:33:32.857 --> 01:33:35.781
<i>و بمن گفت: دیگه کارم با این تمام شد</i>

01:33:36.611 --> 01:33:38.409
میخام برم خودمو بُکُشم

01:33:39.197 --> 01:33:41.871
منظورت چیه، میخوای بری خودتو بکشی؟

01:33:42.283 --> 01:33:44.456
اون گفت..اره

01:33:44.536 --> 01:33:47.380
دیگه واسم کافیه...کارم باهاش تمام

01:33:47.539 --> 01:33:49.541
فقط باید براش ی پایان بزارم

01:33:49.833 --> 01:33:53.383
و این اخرین شوی منه، در نهایت

01:33:53.545 --> 01:33:55.013
گفت: رو یادت میاد؟
VOss

01:33:55.797 --> 01:33:57.891
<i>ی همچین چیزی هم اونجا داشتیم</i>

01:33:58.424 --> 01:34:02.179
<i>ولی این فقط یPerspex box
به اندازه تنِ ادما</i>

01:34:02.303 --> 01:34:03.555
<i>خب، وقتی شو تمام شد</i>

01:34:03.721 --> 01:34:07.567
<i>این جعبه قراره از زمین بیاد بالا</i>

01:34:08.893 --> 01:34:10.895
<i>با من به داخل</i>

01:34:11.020 --> 01:34:12.693
و من فقط

01:34:12.814 --> 01:34:14.566
و من قراره بخودم شلیک کنم

01:34:15.984 --> 01:34:17.031
و

01:34:18.778 --> 01:34:20.200
<i>و...من</i>

01:34:20.363 --> 01:34:23.492
من نمیدونستم باید چیکارکنم، چه عکس العملی نشون بدم

01:34:23.616 --> 01:34:25.368
میدونی چیه منظورم، چون

01:34:26.161 --> 01:34:27.708
لحن قانع کننده ای داشت صداش

01:34:38.506 --> 01:34:40.554
انگار این همیشه تو ذهنش بود که

01:34:40.925 --> 01:34:45.522
کلِ سیستم فشن بر علیه اونه

01:34:46.222 --> 01:34:49.021
ومن گفتم نه...نه، هیچ کسی علیه تو نیست

01:34:49.851 --> 01:34:53.196
اما وقتی تو اینجوری فکر میکنی

01:34:53.313 --> 01:34:55.691
ممکنه به خیلیا آسیب بزنی

01:34:56.191 --> 01:34:59.070
چون مردم به دیدن شوی تو میان، تا زیبایی رو ببینن

01:34:59.485 --> 01:35:02.159
نبوغِ تو رو، آفرینشِ تورو

01:35:03.573 --> 01:35:05.541
برای دیدن تو، کارت

01:35:22.342 --> 01:35:24.219
<i>اون مثل کارگردان های سینما بود</i>

01:35:24.510 --> 01:35:27.309
ما مجبور بودیم مث بیگانگان باشیم، و اون بما میگفت

01:35:27.513 --> 01:35:29.891
<i>گفت: گوش کن، چهره ات باید اینجوری باشه</i>

01:35:30.308 --> 01:35:32.731
<i>قوی میدونی، تو باید پرقدرت باشی</i>

01:35:32.894 --> 01:35:35.363
&lt;i\&gt;بااین شو، ی جورایی به طرفمون بمب پرتاب میشه</i>

01:35:35.480 --> 01:35:37.858
<i>اوکی همین بود، تمام... همه چیز تمام شد</i>

01:35:38.024 --> 01:35:39.867
<i>ما دوباره متولد شدیم، ما ی چیز خلق کردیم</i>

01:35:40.026 --> 01:35:41.573
فصل جدید، سیاره جدید

01:35:54.540 --> 01:35:56.838
<i>من واقعا ترسیده بودم</i>

01:35:56.960 --> 01:35:59.088
<i>داشتم سعی میکردم توی عکس گرفتن نیفتم زمین</i>

01:35:59.712 --> 01:36:01.339
میخواستم که به من افتخار کنه

01:36:01.464 --> 01:36:03.887
و میخواستم که بهش افتخار کنم

01:36:04.259 --> 01:36:07.183
اون ی ارتش داشت از مدل ها

01:36:14.102 --> 01:36:15.854
<i>بی نهایت طراحی چاپ</i>

01:36:15.979 --> 01:36:19.483
شاید فلس ماهی بود، یا پوست مار

01:36:20.024 --> 01:36:23.574
و سپس بادست کار میشه و مونتاژ میشه

01:36:23.695 --> 01:36:26.039
توی ی الگوی تکرار

01:36:26.197 --> 01:36:28.871
<i>و تبدیل میشه ب ی چیز دیگه، و غیر قابل شناسایی</i>

01:36:29.284 --> 01:36:32.663
<i>این شروع عصر دیجیتال بود، که داشت راهِ خودشو به فشن باز میکرد</i>

01:36:34.205 --> 01:36:36.799
<i>داشت به انتها میرسید، و اون خوشحال نبود</i>

01:36:37.083 --> 01:36:40.383
<i>چرا؟ بهترین کالکشنش اونجا بود</i>

01:36:48.553 --> 01:36:52.183
اون میدونست که ب ی چیز انقلابی نیاز داره

01:36:52.724 --> 01:36:55.694
و من متاسفانه فکر میکردم همون
Plato's Atlantis

01:37:06.446 --> 01:37:09.871
<i>من نرفتم به اون شو، حال مادرم زیاد خوب نیست</i>

01:37:10.033 --> 01:37:12.001
<i>اون درحال دیالیز بود اونموقع</i>

01:37:12.327 --> 01:37:16.503
لی واقعن نمیخواست با حقیقت روبرو بشه، در واقع ما مادرو از دست دادیم

01:37:16.581 --> 01:37:19.050
بخاطر اینکه اون ایزی رو از دست داد

01:37:19.167 --> 01:37:21.215
اون نبود...اامممم

01:37:22.545 --> 01:37:25.298
رفتارت با مامان خوب نیست

01:37:35.850 --> 01:37:38.979
سپس مادربزرگم جوسی درگذشت

01:37:40.938 --> 01:37:42.940
واقعن حالت بدی داشت

01:37:43.524 --> 01:37:45.401
<i>لی داغون بود</i>

01:37:45.860 --> 01:37:48.534
ما تو اتاق نشیمن پدرم بودیم

01:37:49.864 --> 01:37:52.868
و اون اصلن بخودش توجهی نداشت، لی

01:37:54.160 --> 01:37:58.210
<i>منظورم اینه همه میدونستیم به مامان داره بد میگزره</i>

01:37:59.207 --> 01:38:04.134
بنظرم همه نگران لی بودیم، چون کاملن معلومه، لی و مامان

01:38:06.547 --> 01:38:08.390
لی مواظبت از مامان رو بمن سپرد

01:38:19.852 --> 01:38:21.946
آخرین  کاری که به من داد

01:38:22.063 --> 01:38:24.486
درحال طراحی سنگ قبر بود

01:38:25.817 --> 01:38:28.696
<i>اون خوشش اومده بود از این ایده، که سنگ قبر به وسیله بال ها احاطه شده باشه</i>

01:38:28.820 --> 01:38:31.949
<i>یجورایی در اغوش کشیدن مادربزرگ جوسی</i>

01:38:33.199 --> 01:38:35.167
<i>اصولا...من دست گذاشتم</i>

01:38:35.284 --> 01:38:37.958
<i>که رو به پایین بودن، بالای سنگ قبر</i>

01:38:38.287 --> 01:38:43.464
ولی دستای اون رو به پایین بود، اونارو پایین نگه داشته بود

01:38:43.751 --> 01:38:46.504
اون میخواست ببردشون بالا، بنابراین اونهارو چرخوند بسمت بالا

01:38:50.633 --> 01:38:52.635
زنگ زدم به لی

01:38:52.927 --> 01:38:54.270
و

01:38:55.471 --> 01:38:57.223
و حرف زدیم درباره

01:38:58.224 --> 01:39:00.226
مراسم مادر و

01:39:01.561 --> 01:39:03.859
و اون اخرین مکالمه بود

01:39:19.871 --> 01:39:21.214
<i>شب</i>

01:39:21.372 --> 01:39:24.216
من تو تختخواب بودم، در حال مطالعه، و سپس

01:39:25.042 --> 01:39:27.010
احساس کردم چیزی سرم رو لمس کرد

01:39:28.379 --> 01:39:30.473
خیلی نرم و ملایم

01:39:30.548 --> 01:39:33.051
سرم رو لمس کردم و بخودم گفتم

01:39:33.551 --> 01:39:35.474
کی اینجاست؟ تو کی هستی؟

01:39:36.053 --> 01:39:39.557
میدونستم کسی داره میگزره و میگه خداحافظ

01:39:59.660 --> 01:40:03.881
من نیمساعت بعد از 9صبح ی تماس داشتم

01:40:04.040 --> 01:40:05.542
از طرف خواهرم

01:40:05.666 --> 01:40:08.169
و بعدش اون تلفن زنگ خورد

01:40:10.046 --> 01:40:12.390
همه چی عوض شد

01:40:13.883 --> 01:40:15.100
همه چیز

01:40:16.427 --> 01:40:18.600
واقعن نمیتونستم باور کنم، چیزی رو که داشتم میشنیدم

01:40:18.763 --> 01:40:21.892
تو اون لحظه همه چیز خیلی سوررئال بود

01:40:24.393 --> 01:40:29.866
توی ذهنم فقط تصور لی بود با تنهاییش

01:40:29.982 --> 01:40:31.575
و جوری که باهاش کنار میومد

01:40:31.692 --> 01:40:34.366
همه اینا درحال گذر از ذهنم بودن، میدونی، کاملا...

01:40:35.696 --> 01:40:37.073
ااممم

01:40:37.198 --> 01:40:39.917
این زیباترین راه نیست که بری، میدونی

01:40:40.701 --> 01:40:42.749
خودکشی، به تنهایی، حلق آویز شدن

01:40:43.454 --> 01:40:45.206
این ...ااامممم

01:40:46.290 --> 01:40:49.169
من اصلا نیمخواستم به این فکر کنم، که چی از ذهنش میگذشت

01:40:49.418 --> 01:40:52.092
اونجوری که اون میخواست تنها باشه،انجامش بده

01:41:01.347 --> 01:41:03.270
<i>دنیای فشن در شوک بود</i>

01:41:03.516 --> 01:41:05.894
<i>آخرین خبر...مک کویین مرد</i>

01:41:06.102 --> 01:41:09.276
<i>دردانه فشن بریتانیا درحالی پیدا شد، که مرده بود</i>

01:41:26.539 --> 01:41:28.166
<i>اون ازش استفاده کرد که بگه: خیلی بهش فکر میکنه</i>

01:41:28.332 --> 01:41:29.959
ی روزی

01:41:30.126 --> 01:41:33.676
ی روزی من میام خونه توی کیسه بدن

01:41:35.881 --> 01:41:37.883
و وقتی اون روز

01:41:40.052 --> 01:41:43.226
ودر خبرها دوباره، اون روز

01:41:43.389 --> 01:41:46.518
اون توی اون خونه است،توی کیسه بدن

01:41:52.940 --> 01:41:57.821
<i>بچه هارو برده بودم تو صدمین سالگرد
Hamleys</i>

01:41:58.154 --> 01:42:00.748
<i>و پدرمادرم اومدم دنبالم و گفتن</i>

01:42:00.906 --> 01:42:01.953
دارم

01:42:02.199 --> 01:42:05.043
نمیتونم انجامش بدم، واقعن احمقانه است، فقط گریه میکردم

01:42:05.453 --> 01:42:08.002
اون گفت که لی مرد

01:42:08.372 --> 01:42:11.000
و این مث ی شوک بود

01:42:11.417 --> 01:42:14.796
و من برای یمدت خیلی طولانی عصبانی بودم

01:42:15.046 --> 01:42:17.265
چون فقط فکر میکنی....چطوری

01:42:17.757 --> 01:42:20.135
چطوری اون اتفاق افتاد؟..میدونی؟...اون

01:42:21.802 --> 01:42:23.054
بهش فکر کردم

01:42:25.389 --> 01:42:28.233
شاید بعد از اینکه مادرم رفت

01:42:28.392 --> 01:42:33.865
اون هیچ احساسی اونجا نداشت، که میتونست کمی خوشحالش کنه

01:42:34.774 --> 01:42:38.699
و فکری که درست تو اون لحظه بسراغت میاد

01:42:40.863 --> 01:42:43.366
اون کاملا تُهی شده بود

01:42:45.159 --> 01:42:47.082
خیلی دلم واسش تنگ شده, خیلی زیاد

01:42:47.703 --> 01:42:51.082
<i>دلم تنگش شده...میدونی...دلتنگشم</i>

01:42:51.791 --> 01:42:54.795
اون میتونست اتفاقات خیلی زیادی رو تو زندگیش داشته باشه

01:42:54.877 --> 01:42:58.006
و اون چیزهارو واقعن تو زندگیِ شخصیش نداشت

01:42:58.214 --> 01:43:02.139
و هرچی آرزو داشتم، آرزوم واسه اون، بیشترش بود

01:43:02.968 --> 01:43:04.220
اره

01:43:08.391 --> 01:43:11.611
من خیلی خوشحالم که داشتمش

01:43:12.812 --> 01:43:14.689
که باهاش آشنا شدم و

01:43:16.440 --> 01:43:18.192
شریک شدم باهاش

01:43:18.734 --> 01:43:22.284
قسمتی از زندگیم رو با داستان اون و همه چیز

01:43:23.364 --> 01:43:24.786
اما دلم واسش تنگ شده

01:43:24.865 --> 01:43:26.367
ای کاش

01:43:27.493 --> 01:43:30.713
مسائل جور دیگه ای تمام میشد

01:43:46.387 --> 01:43:48.435
<i>اون واقعن میخواست همه چیز رو زیبا کنه</i>

01:43:48.639 --> 01:43:50.141
<i>و با لباس اونو میتراشید</i>

01:43:50.391 --> 01:43:52.064
<i>من فکر میکنم اون واقعن پیکرتراشی میکرد</i>

01:43:52.351 --> 01:43:54.149
<i>او نجاست جایی که روح وروان ازش میاد</i>

01:43:56.021 --> 01:43:59.195
<i>لباساش این حس مونث بودن رو به من میداد</i>

01:43:59.400 --> 01:44:03.200
<i>اما دراون زمان، میدونی لعنتی، با من در نیفت، من خیلی دریده ام</i>

01:44:07.199 --> 01:44:11.420
<i>بهترین چیزی که از اون بخاطر دارم، کارکردنش بود</i>

01:44:12.163 --> 01:44:13.836
<i>سحرآمیز بود</i>

01:44:14.123 --> 01:44:16.876
<i>برای من اون مث جادو بود</i>

01:44:20.379 --> 01:44:22.677
<i>فقط ی آماده سازیه دیوانه وارش</i>

01:44:22.965 --> 01:44:25.639
<i>و بار بعدی قراره فقط نبوغ باشه</i>

01:44:27.178 --> 01:44:32.730
<i>هیچ کس نمیتونه احساس رو بوجود بیاره، ی شو مث مک کویین، اون تونست</i>

01:44:35.478 --> 01:44:39.153
<i>فشن برای لی فقط ی راه بود، که بتونه با دنیا ارتباط برقرار کنه</i>

01:44:39.273 --> 01:44:42.447
<i>و میخواست خودش خارج از تصویر باشه</i>

01:44:42.526 --> 01:44:46.030
<i>برای اونایی که بیشتر روی این هنر متمرکز هستن، اون ی خالق بود</i>

01:44:47.490 --> 01:44:51.916
<i>خشن تهاجمی، دارای طنز بالاو بسیار مترود</i>

01:44:52.369 --> 01:44:56.840
<i>نه تنها وسعتِ دید منحصر بفردی داشت، بلکه فردِ منحصر بفردی هم بود</i>

01:44:57.166 --> 01:45:01.171
<i>و توان شخصیتیه بسیار فوق العاده ای داشت</i>

01:45:01.796 --> 01:45:04.219
شما ادمای زیادی مثل اونو نمیبینید

01:45:04.548 --> 01:45:07.017
اونا
اونا زیاد خودشونو نشون نمیدن

01:45:10.548 --> 01:45:20.017
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
 .::   @bollbolljan_com  ::.

01:45:22.548 --> 01:46:59.017
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.