﻿WEBVTT

00:00:00.486 --> 00:00:35.486
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:40.784 --> 00:00:46.034
این فیلم شامل صحنه‌هایی است
.که شاید برای برخی ناراحت‌کننده باشد

00:00:53.059 --> 00:00:57.031
...تموم جوونیم رو صرف انجام یه کار کردم

00:00:57.498 --> 00:00:59.933
.و بعد وارد یه جنگ وحشیانه شدم

00:01:00.518 --> 00:01:04.450
...سال به سال جنگ فرق میکرد و واکنش آدم هم

00:01:04.697 --> 00:01:05.774
.باید نسبت بهش کاملا فرق می‌کرد

00:01:06.308 --> 00:01:10.676
شدتش اینقدر متغیر بود که
...اگر یکی سال 1914 به جنگ می‌رفت

00:01:10.998 --> 00:01:12.986
...و برمی‌گشت خونه و دوباره 1917 برمی‌گشت

00:01:13.203 --> 00:01:15.114
،تشخیص نمی‌داد که این
.همون جنگ ـه

00:01:16.018 --> 00:01:18.445
،فقط یه چیزو با اطمینان میتونم بگم
.حاضر نبودم از دستش بدم

00:01:18.911 --> 00:01:21.577
،گاهی‌اوقات اوضاع افتضاح می‌شد
.اما اصلا حاضر نبودم از دستش بدم

00:01:21.987 --> 00:01:25.783
اوه، آره، اگه دوباره به اون زمان
...برمیگشتم، دوباره به جنگ میرفتم

00:01:25.984 --> 00:01:28.180
یه بار دیگه میرفتم چون
.به عنوان سرباز از زندگی لذت بردم

00:01:28.792 --> 00:01:31.599
فقط میتونم بگم تا حالا
...تا این حد تو زندگیم هیجان‌زده نشده بودم

00:01:32.180 --> 00:01:35.325
مثل یه پسربچه که
.میخواد برای اولین بار بازی کنه

00:01:35.827 --> 00:01:38.876
هیچوقت نفهمیدم که
.یه جای کار می‌لنگه و غیرمعمولی ـه

00:01:39.292 --> 00:01:42.140
یه کاری باید انجام می‌شد و
.فقط میرفتی و انجامش می‌دادی

00:01:42.640 --> 00:01:46.513
آروم‌آروم این فکر برامون
...جا می‌افتاد که این جنگ ـه

00:01:46.837 --> 00:01:49.745
...که باید آلمانیها رو بکشیم، و نگاه‌ـمون

00:01:49.989 --> 00:01:50.504
.به این جریان اینطوری بود

00:01:50.935 --> 00:01:53.641
.از تجربه کردنش پشیمون نیستم

00:01:53.826 --> 00:01:56.762
ای کاش تجربه‌ـش نکرده بودم
.اما ازش پشیمون نیستم چون در امانم

00:01:58.479 --> 00:02:00.828
.تو فرانسه اوقات خوب و بد داشتیم

00:02:01.376 --> 00:02:03.045
.اما سختی‌ها رو با خوشی‌ها می‌گذرونی

00:02:03.647 --> 00:02:07.047
،دو بار زخمی و بیهوش شدم
...اما جنگ بود دیگه، باید بیشترین

00:02:07.292 --> 00:02:08.646
.تلاش خودتو میکردی

00:02:09.070 --> 00:02:11.219
.درست مثل بقیه باهاش هم‌گام شدم

00:02:11.539 --> 00:02:14.104
خوشحال بودیم که در جنگ شرکت میکنیم
...و انتظار داشتیم سخت باشه

00:02:14.464 --> 00:02:16.609
.و سخت هم بود، اما شکایتی نداشتیم

00:02:17.149 --> 00:02:19.803
.هیچ هیجان خاصی در موردش وجود نداشت

00:02:20.220 --> 00:02:23.287
،بارها مرگ رو به چشم خودتون می‌دیدید
...بارها زخمی‌ها رو می‌دیدید

00:02:23.683 --> 00:02:25.089
.خون شما رو به هیجان نمی‌اورد

00:02:25.628 --> 00:02:28.739
حرفه‌ای بودیم و
.برامون یه جور شغل و حرفه شده بود

00:02:29.648 --> 00:02:33.434
استدلال غلطی ـه که بگیم
...آدم از این وضع لذت می‌بره

00:02:34.060 --> 00:02:37.242
اما آدم بعدش حس دلگرمی خوبی
...بهش دست میداد

00:02:37.477 --> 00:02:38.379
.چون به یه دردی خورده بود

00:02:38.811 --> 00:02:40.870
...زیاد روی من تاثیر نذاشت، چون

00:02:41.070 --> 00:02:44.231
،زیاد اعتنایی به راه‌ورسم دنیا نداشتم
...بچه بودم

00:02:44.699 --> 00:02:45.794
.مثل بقیه‌ی جوونهای دیگه

00:02:46.096 --> 00:02:48.853
بیشتر شبیه یه بازی بزرگ بود
...که باید ازش لذت می‌بردی

00:02:49.313 --> 00:02:52.253
.به غیر از کشت‌وکشتار و اینجور مسائل

00:02:52.666 --> 00:02:53.769
.باعث شد یه مرد بشم

00:02:54.210 --> 00:02:54.747
.بله، درسته

00:02:55.107 --> 00:02:57.271
فکر کنم اگر در جنگ
...خدمت نمیکردم، این مردی که

00:02:57.832 --> 00:02:59.463
.الان هستم نمی‌شدم

00:03:00.279 --> 00:03:02.885
.یاد میگیری مراقب خودت باشی

00:03:03.398 --> 00:03:06.999
،در حالی که در زندگی عادی
.مادرت تمام کاراتو میکرد

00:03:07.561 --> 00:03:09.463
...باید یاد بگیری چطوری برای خودت غذا بپزی

00:03:09.926 --> 00:03:12.548
...جورابهاتو رفو کنی، دکمه‌هاتو بدوزی

00:03:12.997 --> 00:03:13.943
.و از اینجور کارا

00:03:14.381 --> 00:03:15.600
.کارای روزمره‌ی عادی

00:03:16.053 --> 00:03:19.531
،میدونستم که تنها نیستم
...میدونستم که فقط من در این جنگ

00:03:19.767 --> 00:03:22.505
نمی‌جنگم و اتفاقی که برای بقیه افتاده
.شاید برای منم بیافته

00:03:22.959 --> 00:03:24.789
.اصلا پشیمون نیستم

00:03:25.286 --> 00:03:27.706
اما من نه همسری داشتم
.و نه دوست‌دختری، هیچی نداشتم

00:03:28.153 --> 00:03:29.759
...بدون پیشمونی، بدون وحشت

00:03:30.273 --> 00:03:34.919
،چون اگر از جنگ جون سالم به در ببری
.میتونی از هر چیزی جون سالم به در ببری

00:03:35.676 --> 00:03:39.720
آنها پیر نخواهند شد

00:03:46.477 --> 00:03:48.811
...میدونستیم که خصومت خاصی

00:03:49.097 --> 00:03:50.227
.بین انگلستان و آلمان وجود داره

00:03:50.669 --> 00:03:53.579
می‌دونستیم که "کایزر" میخواد
...امپراطوری‌ـشو گسترش بده

00:03:53.773 --> 00:03:54.638
.و کلی بلندپروازی میکنه

00:03:55.194 --> 00:03:59.926
...در طول اون تابستون، کلی بحث و گفتگو

00:04:00.177 --> 00:04:02.323
،در مورد اتفاقات بالکان وجود داشت
...اما فاصله‌ی زیادی

00:04:02.623 --> 00:04:04.800
تا بالکان داشتیم و اصلا
.باعث نگرانی‌ـمون نبود

00:04:05.419 --> 00:04:07.894
مشکل صربستان بود، نه؟

00:04:08.233 --> 00:04:09.844
.تو صربستان به اون یارو شلیک کردن

00:04:10.341 --> 00:04:13.341
...به سیاست توجه داشتم و متوجه شدم

00:04:13.656 --> 00:04:16.271
.که مشکلی بین انگلستان و آلمان بوجود اومده

00:04:17.059 --> 00:04:20.159
.صبح دل‌انگیز چهارم آگوست بود

00:04:20.744 --> 00:04:23.524
...همگی دور میز نشسته بودیم و شام می‌خوردیم

00:04:23.792 --> 00:04:25.933
.و بازی راگبی با تیم آلمان رو تماشا میکردیم

00:04:26.496 --> 00:04:28.863
یه آلمانی اینجا بود و کنارش
...یه انگلیسی وایستاده بود

00:04:29.129 --> 00:04:30.934
.و کنارش یه آلمانی و همینطور تا آخر

00:04:31.249 --> 00:04:34.164
...و پیام‌رسون وسط شام از راه رسید

00:04:34.465 --> 00:04:37.100
.خبر بسیار عجیب شروع جنگ رو برامون اورد

00:04:37.819 --> 00:04:40.559
:یه پلاکارد بزرگ نصب شده بود
.با آلمان وارد جنگ شدیم

00:04:41.139 --> 00:04:42.890
.نمیدونستیم باید چه کار کنیم

00:04:43.426 --> 00:04:45.457
...یعنی باید چاقو رو از روی میز برمیداشتیم

00:04:45.778 --> 00:04:47.970
و تو گردن آلمانی که کنارمون
!نشسته بود فرو میکردیم

00:04:48.392 --> 00:04:51.245
...اما بعد از یکم گفتگو به این نتیجه رسیدیم

00:04:51.543 --> 00:04:55.052
،تا جایی که به ما مربوط میشه
...جنگ قراره از فردا شروع بشه

00:04:55.529 --> 00:04:57.734
.و مهمونی ادامه پیدا کرد

00:05:00.909 --> 00:05:03.845
از اینکه یه قهرمان انگلیسی هستم
...افتخار میکنم. خب، مثل هر کسی تو دنیا

00:05:04.086 --> 00:05:05.084
...کشورمو دوست داشتم

00:05:05.493 --> 00:05:07.473
.و حاضر بودم براش بجنگم

00:05:08.032 --> 00:05:09.223
...شکی در موردش نیست

00:05:09.662 --> 00:05:12.763
.در اولین جنگ جهانی برای جنگ آماده بودیم

00:05:13.325 --> 00:05:16.137
،امپراطوری قدرتمند بود
.از هیچکس نمی‌ترسیدیم

00:05:16.614 --> 00:05:20.340
همگی دکمه‌های کوچیک و
...پرچم سفید خریدن و آواز خوندن

00:05:20.682 --> 00:05:23.055
.اصلا حس ناامیدی و یاس وجود نداشت

00:05:23.579 --> 00:05:27.226
،امکان نداشت انگلستان ببازه
...مهم نبود آلمانیها چقدر فشار میارن

00:05:27.503 --> 00:05:30.320
،یا چند انگلیسی وارد دریا میشن
.نمیتونستن پیشروی کنن

00:05:30.573 --> 00:05:31.505
.امکان نداشت ببازیم

00:05:31.887 --> 00:05:35.760
طوری تربیت شده بودیم که فکر کنیم
.هر انگلیسی ارزشش ده برابر یه آلمانی ـه

00:05:36.223 --> 00:05:39.745
...فکر میکردم دشمن انگلستان دشمن منم هست

00:05:40.254 --> 00:05:41.380
.و میخواستم باهاش بجنگم

00:05:41.974 --> 00:05:44.324
...در عرض 6 یا 12 ماه تموم میشه

00:05:44.667 --> 00:05:45.632
.و کلی مزایا گیرت میاد

00:05:46.224 --> 00:05:49.096
با یکی از دوستام
...به "شپرد بوش امپایر" رفتم

00:05:49.367 --> 00:05:52.002
،تا یه نمایش رو ببینم
...ناوگانی رو نشون دادن

00:05:52.238 --> 00:05:53.238
...که دریاها رو می‌پیمود

00:05:53.238 --> 00:05:55.512
و آهنگ "بریتانیایی‌ها
...هرگز برده نخواهند شد" رو پخش میکرد

00:05:56.244 --> 00:05:59.238
...و آدم یه جور حس هیجان بهش دست میداد

00:05:59.504 --> 00:06:00.529
.فکر میکرد باید یه کاری بکنه

00:06:00.815 --> 00:06:03.119
:یکی از دوستام بهم گفت
.داریم به ارتش ملحق میشیم

00:06:03.601 --> 00:06:05.403
...یه بخشش به خاطر حس میهن‌پرستی بود

00:06:05.833 --> 00:06:09.588
و بخشی هم فکر کنم به خاطر
.حال‌وهوای هیجان‌زده‌ی اون موقع بود

00:06:10.194 --> 00:06:13.982
،تا اون حد به جنگ باور نداشتم
...اما حاضر بودم

00:06:14.599 --> 00:06:15.361
.نقش خودمو ایفا کنم

00:06:15.836 --> 00:06:19.406
...تو اون روزا، مردها به فکر خودشون نبودن

00:06:19.718 --> 00:06:22.979
فقط باید کاری رو که بهشون گفته میشد
.انجام میدادن، همین و بس

00:06:23.564 --> 00:06:26.281
اوه، مادرم خیلی به خاطر
.این جریان ناراحت شده بود

00:06:26.752 --> 00:06:29.238
اما به عنوان یه مرد جوون
.تصمیم به رفتن گرفته بودم

00:06:29.826 --> 00:06:33.495
وقت ناهار، دفتر رو ترک کردم
...و به وزارت جنگ رفتم

00:06:33.934 --> 00:06:36.879
و یه صف هزار نفری برای
.ثبت‌نام در ارتش به چشم می‌خورد

00:06:37.349 --> 00:06:39.219
...همه فکر میکردن یه جنگ متمدنانه‌س

00:06:39.685 --> 00:06:41.343
.و میخواستن لایق شرکت درش باشن

00:06:41.776 --> 00:06:44.745
دو تامون تصمیم گرفتیم
...با هم ثبت‌نام کنیم و وقتی

00:06:44.977 --> 00:06:46.496
به رییس گفتیم که
...آموزشمون روز دوشنبه شروع میشه

00:06:46.890 --> 00:06:47.642
.خیلی ناراحت و آزرده شد

00:06:48.116 --> 00:06:50.796
...بهمون هیچ قولی نداد که تا وقتی برگردیم

00:06:51.019 --> 00:06:51.581
.شغلمون محفوظ میمونه

00:06:52.129 --> 00:06:55.301
.مادرم گفت: صبر کن تا 19 سالت بشه

00:06:55.761 --> 00:06:59.108
خب سن سربازگیری
.در اون زمان 19 تا 35 بود

00:06:59.694 --> 00:07:01.322
.خب، قانون همین بود دیگه

00:07:01.836 --> 00:07:03.942
...همگی با هم رفیق بودیم، میدونی

00:07:04.166 --> 00:07:04.962
...پر از شور

00:07:05.275 --> 00:07:06.407
.و از اینجور احساسات

00:07:06.615 --> 00:07:07.438
...خب، فقط میخواستم

00:07:07.612 --> 00:07:08.604
.میخواستم شانسمو با یه آلمانی امتحان کنم

00:07:09.289 --> 00:07:11.931
فکر میکردم که دوست دارم برم
.و برای کشورم بجنگم

00:07:12.349 --> 00:07:14.738
،مسئله همین بود
...وقتی به کشورت افتخار میکنی

00:07:14.978 --> 00:07:16.409
.حاضری هر کاری به خاطرش بکنی

00:07:16.733 --> 00:07:19.653
...و بیشتر مردان جوان در اون روزگار

00:07:19.943 --> 00:07:20.525
.همچین تفکری داشتن

00:07:21.066 --> 00:07:24.667
:مادرم بهم گفت
...ببین به خاطر سن کمت میتونیم

00:07:24.889 --> 00:07:25.969
.جلوی رفتنت رو بگیریم

00:07:26.332 --> 00:07:29.315
،گفتم: بله، میدونم که می‌تونین مادر
.اما مطمئنم جلومو نمیگیرین

00:07:29.741 --> 00:07:30.895
.که آخرم جلومو نگرفتن

00:07:31.367 --> 00:07:34.175
...حس میکردم که تمام جوونهای اون دوره

00:07:34.540 --> 00:07:35.518
...داوطلب میشن

00:07:36.037 --> 00:07:38.360
.و فکر میکردم منم باید همین کار رو بکنم

00:07:38.836 --> 00:07:41.297
بدجوری اشتیاق داشتم
...و تعدادمون خیلی زیاد بود

00:07:41.557 --> 00:07:43.225
.گفتم: سریع ثبت‌نامم کنین لطفا

00:07:43.738 --> 00:07:44.895
...به شدت هیجان‌زده بودن

00:07:45.375 --> 00:07:47.013
و به سرعت باد از کنارم
.رد میشدن و منو کنار زدن

00:07:47.451 --> 00:07:49.699
...کلی از جوونا به هنگهای محلی ملحق می‌شدن

00:07:50.177 --> 00:07:52.011
."مثل هنگ "باکز" و "میدلسکس

00:07:52.479 --> 00:07:54.348
جوونایی که میشناختم
...و باهاشون مدرسه رفته بودم

00:07:54.627 --> 00:07:56.042
...باهاشون فوتبال و کریکت بازی کرده بودم

00:07:56.436 --> 00:07:58.106
.با بهترین امیدها وارد ارتش شدیم

00:07:58.432 --> 00:08:00.844
...دوستان و همرزمان خوبی بودیم

00:08:01.173 --> 00:08:04.941
و به کارای خسته‌کننده توی خونه
.ترجیحش میدادیم، متوجهین

00:08:05.412 --> 00:08:08.245
داشتم تو خیابون
...کمدن تاون های استریت" راه می‌رفتم"

00:08:08.714 --> 00:08:12.557
که دو تا خانم جوون اومدن نزدیکم
و بهم گفتن: چرا تو ارتش نیستی؟

00:08:12.960 --> 00:08:14.392
.گفتم فقط 17 سالمه

00:08:15.048 --> 00:08:16.672
.اوه، همه‌شون همینو میگن

00:08:17.049 --> 00:08:19.930
...و با تعجب بسیار، دستشو توی کیفش کرد

00:08:20.441 --> 00:08:23.095
...و من دستامو برای دفاع از خودم بالا بردم

00:08:23.823 --> 00:08:26.441
.و با یه پر سفید دماغمو لمس کرد

00:08:26.946 --> 00:08:31.682
،وقتی به طرف ایستگاه می‌رفتیم
...بعضی‌هامون کلاه لبه‌دار داشتیم

00:08:31.939 --> 00:08:35.462
،برخی کلاه حصیری
.برخی کلاه نظامی معمولی

00:08:36.054 --> 00:08:38.517
...،برخی پیرهن و کت تنشون بود

00:08:38.767 --> 00:08:41.311
.برخی کت معمولی با شلوار ارتشی پوشیده بودن

00:08:41.908 --> 00:08:44.145
.برخی پوتین داشتن و برخی نداشتن

00:08:44.619 --> 00:08:46.628
.و واقعا جمعیت رنگارنگی بودیم

00:08:47.316 --> 00:08:49.793
برخی از اونا بدون شک جوونایی بودن
...که امید داشتن

00:08:50.067 --> 00:08:52.586
بتونن به راحتی زندگی کنن و با خودشون
...یه چمدون لباس اورده بودن

00:08:52.871 --> 00:08:53.804
.که هیچوقت به آرامش نرسیدن

00:08:54.231 --> 00:08:55.714
.همگی باید موهامونو کوتاه میکردیم

00:08:56.111 --> 00:08:57.200
چطوری باید باشه قربان؟

00:08:57.622 --> 00:08:59.202
.و طرف میگفت، پشت و بغلها باید کوتاه باشه

00:08:59.673 --> 00:09:01.894
...اما با ماشین اصلاح تمام موها رو

00:09:02.116 --> 00:09:05.411
کوتاه میکردن و بیشتر شبیه
.محکومان می‌شدیم تا سرباز

00:09:05.889 --> 00:09:07.949
وقتی جنگ شروع شد
...از تمام سربازان سابق خواسته شد

00:09:08.192 --> 00:09:10.461
...به ارتش ملحق بشن

00:09:10.881 --> 00:09:12.483
.و بلافاصله منو گروهبان کردن

00:09:12.917 --> 00:09:14.932
.اینطوری کلی مربی آموزشی درست کردن

00:09:15.340 --> 00:09:19.226
افرادی که ما رو راهنمایی میکردن
...پیشکسوتانی بودن که

00:09:19.523 --> 00:09:23.365
تجربه‌ی جنگ داشتن
...و کلی نصیحتمون میکردن که

00:09:23.654 --> 00:09:26.000
منتظر چی باشیم
.و از چی شونه خالی کنیم

00:09:26.556 --> 00:09:31.066
...بهمون دستور رژه رو میدادن و بعدش

00:09:31.471 --> 00:09:32.932
.به جوخه‌های مختلفی فرستاده می‌شدیم

00:09:33.395 --> 00:09:37.126
وقتی پیش ما اومدن
...بچه‌های باریک‌اندام، شلخته

00:09:37.469 --> 00:09:39.674
.لاغر و وحشت‌زده بودن

00:09:40.285 --> 00:09:44.604
از سیستم صنعتی‌ـمون پیروی نمیکردن
...و وضعیت خیلی بدی داشتن

00:09:44.927 --> 00:09:46.755
.و مجبورشون کرده بودن سرباز بشن

00:09:47.255 --> 00:09:50.587
همگی سن‌ـمونو اشتباه میگفتیم
.تا وارد ارتش بشیم

00:09:51.410 --> 00:09:53.698
...افسر بین صفوف راه می‌رفت و دستور میداد

00:09:54.006 --> 00:09:58.358
هر کسی که زیر 19 سال داره
.دو قدم بیاد جلو

00:09:58.700 --> 00:10:00.340
.کسی تکون نمیخورد

00:10:01.174 --> 00:10:05.305
هفده سالم بودم
...و میگفتن 19 سالم نیست

00:10:05.981 --> 00:10:07.402
.که سن پیوستن به ارتش هم همین بود

00:10:08.118 --> 00:10:10.595
:اما طرف میگفت
میخوای برای چند وقت بری به جنگ؟

00:10:11.051 --> 00:10:14.981
همگی ثبت‌نام میکردن
...پس منم به دفتر سربازگیری رفتم

00:10:15.238 --> 00:10:17.838
طرف بهم گفت: چند سالته؟
.گفتم: 17 قربان

00:10:18.252 --> 00:10:20.897
گفت: برو بیرون و بیا تو
.و بگو 18 سالته

00:10:21.354 --> 00:10:24.040
.خب منم رفتم بیرون و اومدم تو گفتم 18 سالمه

00:10:24.571 --> 00:10:25.677
.از تعجب خشکم زده بود

00:10:27.313 --> 00:10:28.698
گروهبان گفت: چند سالته؟

00:10:29.062 --> 00:10:29.968
.گفتم: 18 سال و یک ماه

00:10:30.424 --> 00:10:32.034
گفتش: منظورت 19 سال و یک ماه ـه؟

00:10:32.486 --> 00:10:34.010
.یه لحظه فکر کردم و گفتم بله قربان

00:10:34.325 --> 00:10:35.526
.گفتش: لطفا اینجا رو امضا کن

00:10:36.055 --> 00:10:40.040
ازم پرسید چند سالمه و گفتم
.ماه مارس 16 سالم میشه

00:10:40.574 --> 00:10:41.597
...گفتش: زیادی جوونی

00:10:41.988 --> 00:10:43.819
.بهتره بری بیرون و برای خودت جشن تولد بگیری

00:10:44.275 --> 00:10:47.244
...سال 1917، 16 سالم بود

00:10:47.661 --> 00:10:52.443
و قدم 6 فوت بود
.و پدرم اجازه داد وارد ارتش بشم

00:10:52.943 --> 00:10:55.851
...منم سنم رو 19 سال نوشتم

00:10:56.416 --> 00:10:58.727
.سه سال بزرگتر از سنی که واقعا داشتم

00:10:59.240 --> 00:11:03.316
پونزده سال داشتم، دو سال و نیم
...از 18 سال کم داشتم

00:11:03.775 --> 00:11:07.983
...و پیش یه پزشک افسر رفتم و گفت

00:11:08.217 --> 00:11:09.365
.باشه، تو قبولی

00:11:10.311 --> 00:11:13.945
اون موقع تازه 17 سالم شده بود
...و به "وایت‌هال" رفتم

00:11:14.387 --> 00:11:16.414
.و در "لنسرز" شونزدهم ثبت‌نام کردم

00:11:17.325 --> 00:11:20.732
پونزده سالم بود
...و فکر میکردم از وقتی 14 سالم بود

00:11:21.081 --> 00:11:22.258
.شانس بیشتری دارم

00:11:22.632 --> 00:11:26.043
پس یه راست رفتم تو پادگان
...و گفتم 18 سالمه

00:11:26.339 --> 00:11:27.333
.و به همین راحتی

00:11:27.968 --> 00:11:31.391
پدر و مادرم به افسر فرمانده نامه نوشتن
...و خواستن من برگردم

00:11:31.651 --> 00:11:33.015
.چون زیر سن قانونی بودم

00:11:33.371 --> 00:11:36.691
،و فرمانده گفت: پدر و مادرت میخوان برگردی
خودتم میخوای بری؟

00:11:37.156 --> 00:11:38.131
.گفتم نه

00:11:40.584 --> 00:11:43.149
.کشیش ارتش سنمو ازم پرسید و گفتم 16 سالمه

00:11:43.771 --> 00:11:48.221
.گفت: زیادی جوونی
دوست داری من برات دعا کنم؟

00:11:51.999 --> 00:11:55.559
لباسها به تدریج
.به فروشگاه‌های ارتش می‌رسید

00:11:58.232 --> 00:12:00.745
.یه نفر گفت: این پوتینها اندازه‌م نمیشه

00:12:01.512 --> 00:12:04.061
:و متصدی گفت
...توی ارتش پوتینی که اندازه نباشه

00:12:04.305 --> 00:12:06.232
...نداریم، پای تو ـه که اندازه‌ی

00:12:06.493 --> 00:12:07.180
.پوتینها نیست

00:12:07.704 --> 00:12:11.930
برخی یه پیرهن پیدا میکردن
...که اندازه‌شون بشه یا شاید

00:12:12.144 --> 00:12:13.008
.یه جفت شلوار

00:12:13.468 --> 00:12:16.062
.پس تقریبا یه دو هفته‌ای طول کشید

00:12:16.985 --> 00:12:18.072
.فقط یه یونیفورم

00:12:18.520 --> 00:12:21.845
نزدیک به چهار سال توی ارتش بودم
.و فقط یه یونیفورم داشتم

00:12:22.557 --> 00:12:25.651
همه‌مون باید
...پاپیچهای معروف رو می‌پوشیدیم

00:12:26.191 --> 00:12:29.277
که برای همه‌مون جدید بود
...و من زیاد بلد نبودم درست

00:12:29.587 --> 00:12:31.718
.پاپیچ‌ها رو بپوشم

00:12:32.143 --> 00:12:35.608
کار اصلی پاپیچ‌ها این بود که
.موقع رژه رفتن پاها رو محکم بگیره

00:12:36.167 --> 00:12:39.476
بهم اجازه دادن تا دامن مردونه بپوشم
...اما نباید زیرش چیزی تنم میکردم

00:12:40.011 --> 00:12:41.756
و یه تیکه کاغذ بهم داده بودن
...که روش نوشته بود

00:12:42.063 --> 00:12:44.801
.این مرد اجازه داره زیرشلواری نپوشه

00:12:45.472 --> 00:12:48.309
...بهم دستور اکید داده شده بود که نمیتونم

00:12:48.512 --> 00:12:50.421
بالای تراموا سوار شم
.و باید طبقه‌ی پایینش سوار میشدم

00:12:52.629 --> 00:12:56.255
.خب، کوله برای تمام وسایلی بود که داشتی

00:12:56.829 --> 00:13:00.855
.اورکت باید خیلی تمیز و محکم تا میشد

00:13:01.402 --> 00:13:04.350
...نخ، سوزن، دکمه‌های اضافی، چاقو

00:13:04.724 --> 00:13:11.615
،چنگال، قاشق، تیغ اصلاح
.مسواک و یه لیوان کوچیک بهمون میدادن

00:13:12.118 --> 00:13:17.202
،یه پیرهن اضافه و یه جفت جوراب اضافه
.این میشد تمام وسایلت

00:13:17.667 --> 00:13:20.533
تیغهایی که ارتش بهمون میداد
...کاملا بدردنخور بود

00:13:20.999 --> 00:13:23.630
اما برای بریدن گوشت و
.اینجور چیزا به درد میخورد

00:13:24.210 --> 00:13:27.118
.مسواک به درد تمیز کردن دکمه‌ها میخورد

00:13:27.619 --> 00:13:30.243
...اما یکی از چیزای عجیب ارتش همین بود

00:13:30.438 --> 00:13:32.682
...کثیف بودن دکمه‌ها جرم محسوب می‌شد

00:13:33.112 --> 00:13:35.118
بااینحال هیچ ماده‌ی تمیزکننده‌ای
...برای دکمه‌ها بهت نمیدادن

00:13:35.389 --> 00:13:36.801
.باید خودت می‌خریدیش

00:13:37.318 --> 00:13:41.372
با شیپور بیدار میشدیم
.که بهش میگفتن شیپور بیدارباش

00:13:41.903 --> 00:13:44.440
تمیز، اصلاح کرده، تخت‌ـت رو تمیز میکردی
.و وسایلت رو جمع میکردی

00:13:44.845 --> 00:13:48.681
حدود ساعت شش و نیم، یه ساعت وقت
.داشتی، قبل از صبحونه ورزش میکردی

00:13:49.158 --> 00:13:52.762
،نرمش و تمرینهای فیزیکی
.کشش بازوها

00:13:53.270 --> 00:13:56.628
میدونستن که تازه‌واردی
...و سعی میکردن آروم آروم جلو برن

00:13:57.159 --> 00:13:59.019
.خبری از قلدری و اینجور چیزا نبود

00:13:59.525 --> 00:14:03.557
...صبحونه شامل نون، کره

00:14:04.011 --> 00:14:05.880
.یه تیکه بیکن "لنس کورپورال" میشد

00:14:07.049 --> 00:14:09.057
.بیکن چربی‌دار بود، فقط یه خط روش داشت

00:14:09.851 --> 00:14:12.611
...خب، مربا هم بود و به نظر می‌اومد

00:14:12.919 --> 00:14:14.391
چیزی به جز آلو و سیب نیستن، میدونین؟

00:14:14.853 --> 00:14:17.354
اگر مربای دیگه‌ای بهت میدادن
.معنیش این بود که جشنی به پا شده

00:14:19.315 --> 00:14:22.368
"کارتونهای "بروس برینزفادر
...به خوبی اوضاع رو نشون میدن

00:14:22.719 --> 00:14:24.937
طرف یه قوطی مربای آلو و سیب
...دستش گرفته و میگه

00:14:25.412 --> 00:14:26.785
بالاخره کی میخوان مربای توت‌فرنگی بدن؟

00:14:27.282 --> 00:14:28.673
.مربای خیلی خوشمزه‌ای بودن

00:14:29.207 --> 00:14:32.083
...تیکلر" کارخونه‌ی مرباسازی"

00:14:32.449 --> 00:14:36.117
حتما میلیونها قوطی مربای
.آلو و سیب درست کردن

00:14:36.597 --> 00:14:39.957
♪ اوه، اوه، چه جنگ قشنگی ♪

00:14:40.617 --> 00:14:43.332
♪ دلمون میخواد با تخم‌مرغ و گوشت چی بخوریم ♪

00:14:43.612 --> 00:14:45.561
♪ "یکم از مربای "تیکلر ♪

00:14:46.556 --> 00:14:50.222
و بعدش وقت رژه میشد
...و گروهبان می‌اومد جلو

00:14:50.926 --> 00:14:53.686
...و تمام صبح باید تمرین رژه میکردی

00:14:54.317 --> 00:14:56.012
...و تمام فرمانها رو یاد میگرفتی

00:14:56.365 --> 00:14:59.118
.مثل عقبگرد و اینجور چیزا

00:14:59.544 --> 00:15:02.540
چون تو گروه پیشاهنگان بودم
.این چیزا خیلی برام آسون بود

00:15:03.034 --> 00:15:05.289
...وقتی بهت میگن نگاه به راست

00:15:05.766 --> 00:15:08.035
.فقط باید سرت رو به طرف راست بچرخونی

00:15:08.531 --> 00:15:10.394
...برخی از اونا به چپ می‌چرخیدن

00:15:10.731 --> 00:15:13.642
.که واقعا گروهبان آموزشی رو عصبانی میکرد

00:15:14.191 --> 00:15:16.256
...،همگی جوون بودیم

00:15:16.507 --> 00:15:18.410
.از خونه‌های محقر و فقیر اومده بودیم

00:15:19.013 --> 00:15:22.647
.گروهبان‌ـمون خیلی دادوبیداد میکرد

00:15:23.244 --> 00:15:27.381
...برخلاف نظم ارتش، عمل کردن شوک‌آور بود

00:15:27.900 --> 00:15:32.222
.لحظه به لحظه افسران انضباطی تعقیبت میکردن

00:15:32.720 --> 00:15:34.732
.بعضی از گروهبانها آزاردهنده بودن

00:15:34.981 --> 00:15:37.801
...اگر یه جا رو اشتباه میکردی یا

00:15:38.241 --> 00:15:40.946
دیر میرسیدی یا
...درست تفنگتو نمیگرفتی

00:15:41.375 --> 00:15:42.395
.کلی دردسر برات درست میکردن

00:15:43.086 --> 00:15:44.827
.همیشه آزارت میدادن

00:15:45.206 --> 00:15:47.521
،بیشترشون خوب بودن
...داد و فریاد زدن که چیزی نبود

00:15:47.794 --> 00:15:48.991
.اما برخی هیچوقت بیخیال نمیشدن

00:15:49.468 --> 00:15:54.208
یه شب که رفتم بخوابم
...یه لگن رو گذاشته بودن روی تختم

00:15:54.694 --> 00:15:56.871
و گفتن: اوه، نکنه میخوای توش بشاشی؟

00:15:57.379 --> 00:15:59.542
.پس کارم رو توی لگن کردم

00:16:00.056 --> 00:16:02.531
...لگن خیلی بزرگ و گنده‌ای بود

00:16:02.942 --> 00:16:05.109
.و چند گالن شاش شده بود، و گذاشتنش روی در

00:16:05.713 --> 00:16:09.214
و وقتی گروهبان اومد تا ببینه
...،همگی تو تختخوابن

00:16:09.602 --> 00:16:12.223
...لگن چپه شد و سرتاپای طرف

00:16:12.598 --> 00:16:14.298
.حسابی خیس شد

00:16:16.999 --> 00:16:19.194
.اول از همه، اشتیاق زیادی داشتم

00:16:19.785 --> 00:16:22.779
اما بعد از هفته‌ی اول
.آرزو میکردم که ای کاش نیومده بودم

00:16:23.263 --> 00:16:26.597
...چون اینقدر سخت‌گیری میکردن که یواش‌یواش

00:16:26.889 --> 00:16:29.252
نگران شدم که چی در راه ـه
.و چه خبره

00:16:30.024 --> 00:16:32.029
...برای رقصیدن که اونجا نرفته بودیم

00:16:32.327 --> 00:16:33.530
.داشتیم برای جنگ آماده میشدیم

00:16:34.016 --> 00:16:37.874
مسئله اینه که وقتی میری تو ارتش
.مجبوری هر کاری بهت میگن بکنی

00:16:38.363 --> 00:16:42.808
یه ارباب یا چند ارباب داری، اما
.باید یه طوری باهاش کنار بیای

00:16:43.162 --> 00:16:43.809
.و همین اوضاع برقرار بود

00:16:44.209 --> 00:16:46.486
...درست توی ارتش بود که فهمیدم

00:16:46.785 --> 00:16:48.846
،اگر درست رفتار کنی
.لازم نیست از چیزی بترسی

00:16:49.407 --> 00:16:51.181
.برامون یه دنیای واقعا جدید بود

00:16:51.426 --> 00:16:53.489
،خب میتونی تصور کنی
...از زندگی شهروندی بیرون اومده بودم

00:16:53.889 --> 00:16:55.846
...درست مثل بقیه و در موقعیتی قرار نداشتیم

00:16:56.128 --> 00:16:57.453
.که بحث یا مخالفت کنیم

00:16:58.106 --> 00:17:00.417
فقط باید هر کاری
.بهمون میگفتن انجام میدادیم

00:17:01.012 --> 00:17:01.708
.دوستش داشتم

00:17:02.225 --> 00:17:05.723
دوست داشتم یکی بهم بگه چه کار کنم
...چون دلیلی برای

00:17:06.005 --> 00:17:10.131
انجامش وجود داشت، و بعدا فهمیدم
...این بهترین آموزشی بود که

00:17:10.477 --> 00:17:11.051
.تا اون موقع دیده بودم

00:17:11.602 --> 00:17:14.660
...هفته‌ی اول، مسیر قدم‌رو‌ـمون ده مایل بود

00:17:15.132 --> 00:17:17.920
.هفته‌ی دوم دوازده تا شد و همینطور تا آخر

00:17:18.370 --> 00:17:22.025
...بیشتر شد چون اهمیت بسیار زیادی داره

00:17:22.511 --> 00:17:25.761
که سربازان پیاده‌نظام با
.تجهیزات کامل بتونن قدم‌رو کنن

00:17:26.236 --> 00:17:28.845
.مجبور بودی 109 پوند بار رو حمل کنی

00:17:29.310 --> 00:17:32.650
،قدم‌رو برای من آسون بود
...اما خیلی از جوونا

00:17:33.165 --> 00:17:36.071
که کارای نشسته داشتن
.خیلی براشون سخت بود

00:17:36.561 --> 00:17:41.490
باعث میشد ماهیچه‌ی ران و
...ساق پام بگیره و بی‌حس بشه

00:17:42.007 --> 00:17:43.973
.تا حدی که به شدت درد می‌گرفتن

00:17:44.500 --> 00:17:46.706
.اوه، از دست اون پوتینهای ارتش

00:17:47.178 --> 00:17:48.244
.نزدیک بود بزنم زیر گریه

00:17:48.635 --> 00:17:52.758
پاهام و قوزکم به کفش معمولی عادت داشت
.و توی پوتینهای سنگین ارتش اذیت میشد

00:17:53.607 --> 00:17:57.573
برای اینکه پوتین انعطاف‌پذیرتر بشه
...باید توش ادرار میکردی

00:17:58.258 --> 00:17:59.215
.و میذاشتی یه شب همینطوری بمونه

00:18:00.289 --> 00:18:04.334
خیلی از افراد فروشنده بودن
...یا تو فروشگاه کار میکردن

00:18:04.802 --> 00:18:08.620
و ماهیت شغلشون طوری بود که
.به آمادگی بدنی نیازی نداشت

00:18:09.322 --> 00:18:12.744
خب، منو به بیمارستان فرستادن
...و چون کرم روده گرفته بودم

00:18:13.259 --> 00:18:17.094
درمانم کردن و بعدش فهمیدم که
.میتونم تمرینها رو تحمل کنم

00:18:17.665 --> 00:18:20.476
عادت داشتن ما رو در
.تمام انتهای غربی انگلستان بچرخونن

00:18:21.039 --> 00:18:24.774
جمعیت برای تماشا جمع میشدن
...و برخی از آدمای فقیر و فریب‌خورده

00:18:25.224 --> 00:18:28.153
...گول میخوردن و پشتمون صف می‌کشیدن

00:18:28.750 --> 00:18:30.827
و ما یه راست اونا رو
...وارد پادگانهای چلسی میکردیم

00:18:31.161 --> 00:18:31.999
.و همونجا ثبت‌نام میکردن

00:18:35.239 --> 00:18:37.947
.ناهار شامل یه خوراک غیرقابل خوردن بود

00:18:38.400 --> 00:18:43.002
باید حواستون باشه که بچه‌های
...آشپزخونه اصلا هیچ تجربه‌ای

00:18:43.274 --> 00:18:45.341
در آشپزی نداشتن، اما
...هر کسی میتونه خوراک درست کنه

00:18:45.741 --> 00:18:46.531
.و اونا هم همین کار رو میکردن

00:18:47.038 --> 00:18:51.415
بعضی وقتها بهمون یکم دسر آلو و پودینگ شیر
.و یکم نشاسته‌ی برنج میدادن

00:18:51.876 --> 00:18:54.544
...همون غذاهای ساده و قدیمی

00:18:54.835 --> 00:18:56.079
.که من باهاشون بزرگ شده بودم

00:18:56.538 --> 00:18:57.812
.هیچ شکایتی نداشتم

00:18:58.424 --> 00:19:03.180
در بعدازظهر، در مورد
.مسلسلهای "وایکر" بهمون درس میدادن

00:19:03.740 --> 00:19:06.886
...باید تمام مسلسل رو فوری باز میکردیم

00:19:07.275 --> 00:19:08.718
.دوباره می‌بستیمش

00:19:09.217 --> 00:19:11.778
و خوشبختانه، به نظر می‌اومد
.من خیلی سریع یادش گرفتم

00:19:12.540 --> 00:19:15.880
همیشه بهمون میگفتن که
...بهترین دوست یه مرد تفنگ‌ـشه

00:19:16.455 --> 00:19:16.996
.و درست هم بود

00:19:17.589 --> 00:19:22.074
،تفنگ‌ـمون یه لوله کوتاه "لی-انفیلد" بود
.خیلی تفنگ خوبی بود

00:19:22.550 --> 00:19:23.508
.یه تفنگ واقعا سرسخت

00:19:24.139 --> 00:19:28.056
...دو طرف سینه‌ـت کیسه مهماتت رو میذاشتی

00:19:28.461 --> 00:19:30.150
...تا اینطوری وزن تمام وسایل متعادل بشه

00:19:30.601 --> 00:19:35.184
و توی اون کیسه 150 تا
.گلوله‌ی کالیبر 303. وجود داشت

00:19:35.689 --> 00:19:38.202
باید تفنگ رو با یه دست
...بالا نگه می‌داشتیم

00:19:38.579 --> 00:19:40.562
اما من هیچوقت نمی‌تونستم
.تفنگ رو درست دستم بگیرم

00:19:40.960 --> 00:19:42.535
.مچ راستم توان نگه داشتنش رو نداشت

00:19:42.937 --> 00:19:46.629
هیچوقت تو زندگیم با یه تفنگ شلیک نکرده بودم
...اما همون روز اول

00:19:46.897 --> 00:19:47.608
...به میدان تیر رفتیم

00:19:48.097 --> 00:19:49.885
و خیلی معرکه بود که تونستم
.دقیق اهداف رو بزنم

00:19:50.417 --> 00:19:53.335
.خب، بعدش تبدیل به یک تیرانداز تراز اول شدم

00:19:54.331 --> 00:19:56.388
.مهمتر از همه، شلیک سریع رو یاد گرفتیم

00:19:56.768 --> 00:19:59.987
ده دور، اون ده دور رو
.در عرض یه دقیقه به هدف شلیک میکردیم

00:20:00.481 --> 00:20:01.836
.بهش میگفتن دقیقه‌ی جنون

00:20:02.241 --> 00:20:05.787
...هیچوقت یه آدم مُرده یا جسد ندیده بودم

00:20:06.052 --> 00:20:08.335
و نمیدونستم اگر مجبور به
...شلیک به یه آدم بشم

00:20:08.843 --> 00:20:10.270
.از پسش برمیام یا نه

00:20:11.021 --> 00:20:13.597
سرنیزه رو توی کیسه فرو میکردیم
.و با تمام توان داد می‌زدیم

00:20:14.311 --> 00:20:16.143
و بهمون میگفتن که کجا
.سرنیزه رو فرو کنیم

00:20:16.469 --> 00:20:18.633
یا به شونه‌ی چپ یا
...به شونه‌ی راست دشمن

00:20:19.044 --> 00:20:20.507
.توی سینه یا بدنش

00:20:20.962 --> 00:20:23.056
بهمون میگفتن تا جایی که
.میتونیم سروصدا کنیم

00:20:23.403 --> 00:20:25.073
.فکر کنم برای ترسوندن دشمن بود

00:20:25.486 --> 00:20:27.726
به نظرم زیاد کار جالبی نبود
.اما باید داد میزدیم

00:20:28.338 --> 00:20:31.596
وقتی یه لشکر رو آموزش میدین
...‏12 گردان وجود داره

00:20:32.129 --> 00:20:34.483
که تقریبا میشه 12,000 نفر
...که در حرکت هستن

00:20:35.095 --> 00:20:38.352
و شما یه چرخ دنده‌ی
.خیلی کوچیک در یه چرخ بزرگید

00:20:39.055 --> 00:20:42.055
صبح‌های شنبه بهمون مرخصی میدادن
...اما گاهی‌اوقات

00:20:42.055 --> 00:20:43.765
.باید به کارای پادگان می‌رسیدیم

00:20:43.765 --> 00:20:47.265
و بعدش، تو یکشنبه همگی
.تا کلیسا قدم‌رو میرفتیم

00:20:47.265 --> 00:20:49.805
،مهم نبود واقعا چه مذهبی داری
...همگی باید می‌رفتیم

00:20:49.805 --> 00:20:51.515
.و به همینطوری بود

00:20:51.515 --> 00:20:54.015
...به ندرت، روزی بدون دادوبید

00:20:54.015 --> 00:20:55.385
...دور اتاق پادگان می‌گذشت

00:20:55.385 --> 00:20:57.765
کسی تجربه‌ی کار با اسبها رو داره؟

00:20:57.765 --> 00:21:00.385
کسی اینجا بلده ساز بزنه؟

00:21:00.385 --> 00:21:02.925
.کسی فلان تجربه رو داره و از اینطور سوالها

00:21:02.925 --> 00:21:06.272
...خب به تدریج، هزاران مردی که به شکل

00:21:06.647 --> 00:21:11.059
،دسته‌ای نامنظم جمع شده بودن
...حالا یکی عضو ترابری، یکی عضو گروه موسیقی

00:21:11.519 --> 00:21:12.756
.یکی بیسیم‌چی شد و همینطور تا آخر

00:21:13.232 --> 00:21:15.504
...نباید تو محوطه‌ی رژه

00:21:15.768 --> 00:21:17.512
.با وسایل سنگین تو مسیر قدم‌رو پرسه میزدی

00:21:17.957 --> 00:21:20.564
بیشترمون میخواستیم بریم اونطرف
.و از پادگان فرار کنیم

00:21:21.249 --> 00:21:24.792
بعد از غذای خوب، هوای تازه و
...تمرین جسمانی

00:21:25.310 --> 00:21:28.065
اینقدر تغییر کرده بودن که
.مادر خودشون نمی‌شناختشون

00:21:28.331 --> 00:21:31.809
معمولا یکم وزنشون اضافه میشد
.و یک اینچ قدشون بلندتر میشد

00:21:32.284 --> 00:21:35.433
اگرچه از دیدن و شنیدن
...صدای گروهبانهای انضباطی متنفر بودیم

00:21:35.953 --> 00:21:39.370
نشانه‌ی اعتبار زیادشون بود
...چون مجبورمون میکردن

00:21:39.702 --> 00:21:42.072
شکل درست و مناسب رو
.برای قدم‌رو و رژه داشته باشیم

00:21:42.544 --> 00:21:45.499
...اما گذشته از اون، خیلی خوش‌تیپ بودن

00:21:45.801 --> 00:21:48.801
،مردان جوانی با چهره‌ی گلگون
...بلند قامت، چهار شونه

00:21:49.123 --> 00:21:51.381
،که از هیچکس نمی‌ترسیدن
.نه حتی از گروهبان یکم

00:21:51.903 --> 00:21:54.758
،بعد از شش هفته
...بهمون اطلاع دادن که قراره

00:21:55.023 --> 00:21:55.946
.به اونور آب فرستاده بشیم

00:21:56.548 --> 00:22:00.094
گفتن: فردا به طرف
.مقصدی نامشخص راه می‌افتین

00:22:00.914 --> 00:22:03.368
هیچوقت بهت نمیگفتن
.که قراره کجا بفرستنت

00:22:03.917 --> 00:22:06.904
،فقط میخواستم با آلمانی‌ها بجنگم
...و تا جایی که این خواسته‌م براورده میشد

00:22:07.187 --> 00:22:08.924
کوچکترین اهمیتی برام نداشت
.کجا فرستاده میشم

00:22:09.578 --> 00:22:12.462
...و وقتی با این برنامه‌ی آموزش نظامی فشرده

00:22:12.921 --> 00:22:14.016
...بهشون فشار اوردیم

00:22:14.455 --> 00:22:16.040
.دسته‌ به دسته به فرانسه وارد شدن

00:22:16.561 --> 00:22:19.776
:قبل از اینکه بریم، افسر گفت
...خب، وقت کافی نداشتین

00:22:20.080 --> 00:22:22.923
تا گروهبان بشین، پس
.یکی دو درجه بهتون میدیم

00:22:23.411 --> 00:22:26.283
پس ما رو سرجوخه کردن
...و در مدت زمان خیلی کمی

00:22:26.653 --> 00:22:28.533
.به طرف پادگان مرکزی به راه افتادیم

00:22:29.024 --> 00:22:32.860
:تو ذهنم با خودم می‌گفتم
یعنی دوباره برمیگردم؟

00:22:33.384 --> 00:22:34.678
.اون موقع فکر نمیکردم برگردم

00:22:35.204 --> 00:22:36.927
.اصلا هم نگرانش نبودم

00:22:37.418 --> 00:22:40.848
،اوه، پر از شادی و سرور بودن
.خیلی خوشحال بودن که داریم میریم

00:22:41.482 --> 00:22:42.496
.هیچکس گریه نمیکرد

00:22:43.019 --> 00:22:45.071
...وقتی توی قطار بودم یه کارت پستال نوشتم

00:22:45.538 --> 00:22:48.155
،و از پنجره انداختمش بیرون
...به این امید که به دست خانواده‌م

00:22:48.531 --> 00:22:49.003
.رسونده بشه

00:22:49.495 --> 00:22:51.799
.عصر به "فولکشتون" رسیدیم

00:22:52.449 --> 00:22:55.456
سوار یکی از قایقهای
.تفریحی و قدیمی "تایمز" شدیم

00:22:56.012 --> 00:22:59.195
خب، خیلی شلوغ بود
...اما فقط 21 مایل

00:22:59.973 --> 00:23:01.717
.از "داور" تا "کلی" با قایق راه بود

00:23:02.305 --> 00:23:05.990
افسران باهامون حرف میزدن
...و میگفتن چطور در کشور خارجی

00:23:06.428 --> 00:23:09.001
خوش‌رفتار باشیم
...و باید به آداب و رسوم و اخلاق

00:23:09.441 --> 00:23:10.462
.مردم اونجا احترام بذاریم

00:23:11.114 --> 00:23:14.521
بیشترین تعداد تلفات از میان
...افسران وظیفه بودن

00:23:15.109 --> 00:23:17.084
.همگی‌ـمون اینقدر کشته‌ومرده‌ی جنگ نبودیم

00:23:17.649 --> 00:23:20.786
خب رفته بودم دستشویی که
...درجه‌هام کنده شد

00:23:21.271 --> 00:23:23.311
.و از پنجره‌ی کشتی پرت شدن بیرون

00:23:23.779 --> 00:23:26.371
و با این اتفاق به عنوان
.یه سرباز صفر برگشتم رو عرشه

00:23:30.861 --> 00:23:32.796
...اسبهامونو از روی پل سیار می‌اوردن

00:23:33.149 --> 00:23:35.275
.متوجه حالت چهره‌ی افراد شدم

00:23:35.716 --> 00:23:38.358
...هیچکس شاد نبود، چهره‌های خندان

00:23:38.676 --> 00:23:39.555
.با برداشتن پل سیار از بین رفت

00:23:42.572 --> 00:23:44.249
...هوا خیلی خوب و گرم بود

00:23:44.880 --> 00:23:47.640
و از هر روستا و شهری که رد می‌شدیم
...مردم با عجله سراغمون می‌اومدن

00:23:48.297 --> 00:23:50.791
.بطری شراب، نون فرانسوی و گُل می‌اوردن

00:23:51.436 --> 00:23:54.225
.هر جا رو که نگاه میکردی پر از گل بود

00:23:54.788 --> 00:23:56.572
...کشاورزها سرگرم کار خودشون بودن

00:23:56.955 --> 00:23:57.838
.کشور بسیار زیبایی بود

00:24:00.854 --> 00:24:03.457
،اگر به مزرعه‌ی هویج می‌رسیدیم
...عادت داشتیم از وسطش رد بشیم

00:24:03.789 --> 00:24:06.397
.و هویج و شلغمها رو می‌کندیم و میخوردیم

00:24:11.148 --> 00:24:13.568
...بدجور میترسیدم که قبل از رسیدن به مقصد

00:24:13.961 --> 00:24:14.530
.جنگ تموم بشه

00:24:14.920 --> 00:24:15.824
...وقتی به فرانسه رسیدم

00:24:16.233 --> 00:24:18.475
.خیلی خوشحال بودم و اشتیاق زیادی داشتم

00:24:20.997 --> 00:24:24.351
باید همینطوری پیاده برین و برین
...تا اینکه به حدود

00:24:24.696 --> 00:24:25.362
.بیست مایلی خندقها برسین

00:24:25.816 --> 00:24:28.796
میدونستیم که به خط مقدم
...داریم نزدیک میشیم

00:24:29.199 --> 00:24:30.373
.چون صدای تیراندازی بلندتر میشد

00:24:31.252 --> 00:24:33.289
.خمپاره‌ی اول رو یادمه، خوشحال بودم

00:24:35.846 --> 00:24:39.808
از میون شهرها و روستاهایی رد شدیم
.که کاملا متروکه شده بودن

00:24:40.545 --> 00:24:43.347
،پس هیچوقت نمیدونستیم کجاییم
.فقط میدونستیم تو بلژیکیم

00:24:45.928 --> 00:24:49.245
میزان ویرانی به حدی بود که
.هرگز تصورشو نمیکردم

00:24:49.778 --> 00:24:52.286
.تمام اونجا حس خیلی عجیبی به آدم میداد

00:24:56.440 --> 00:24:59.602
،درختها سوخته بودن
...با آتش خمپاره تیکه‌تیکه شده بودن

00:25:00.282 --> 00:25:02.054
و همه جا میشد چاله‌هایی
.که بمبها ایجاد کردن رو دید

00:25:04.230 --> 00:25:06.879
...به افراد لشکر 28 کمک کردیم

00:25:07.256 --> 00:25:10.064
و همینطور که از کنارشون رد می‌شدیم
می‌گفتیم: اونجا چه خبر بود؟

00:25:10.526 --> 00:25:13.103
:در نهایت همگی اینطوری جواب میدادن
.بدجور افتضاح بود رفیق

00:25:13.785 --> 00:25:17.090
...پیشکسوتا بدون کوچکترین زخمی برمیگشتن

00:25:17.498 --> 00:25:19.681
،اما نمیدونستم چه انتظاری داشته باشم
.هیچی نمیدونستم

00:25:21.266 --> 00:25:24.444
،جنگ‌افزار مرگباری بود
.باید با آلمانها روبه‌رو میشدی

00:25:29.148 --> 00:25:30.193
.دنبالم بیاین

00:25:33.284 --> 00:25:34.448
...بهتون دستور میدادن پر کنین

00:25:34.917 --> 00:25:38.508
نه تا گلوله میذاشتی تو خشاب
...و یکی هم که تو اسلحه بود

00:25:38.825 --> 00:25:40.049
...و از روی ضامن برمیداشتی

00:25:40.401 --> 00:25:42.973
...و همیشه وقتی به سمت خط مقدم میرفتی

00:25:43.279 --> 00:25:44.661
.اسلحه‌ـت آماده بود

00:25:46.101 --> 00:25:49.263
،اون موقع دستورات جدی داده میشد
...نباید حرف میزدیم

00:25:49.567 --> 00:25:50.431
.سرمونو پایین می‌گرفتیم

00:25:51.088 --> 00:25:52.860
.در یک صف، بدون سیگار

00:25:53.528 --> 00:25:55.833
سروان بعدش تو رو
.به سنگرهای جلویی هدایت میکرد

00:26:00.018 --> 00:26:02.517
قبل از اینکه یه نفر
...وارد سنگرها بشه، معمولا

00:26:02.834 --> 00:26:06.440
یه رشته سیم خاردار یا کیسه بمب
.در کنار وسایل دیگه با خودش می‌برد

00:26:07.287 --> 00:26:09.095
اینطوری میشد تجهیزات رو
.به خط مقدم رسوند

00:26:09.707 --> 00:26:12.095
.حالا، همیشه یه راهنما بیرون فرستاده میشد

00:26:12.597 --> 00:26:14.660
.تا این بخش از سنگر رو گسترش بده

00:26:15.059 --> 00:26:16.110
.چی، کدوم طرف؟ اونطرف

00:26:16.406 --> 00:26:18.030
.سنگرهای فرانسه یه هزارتو بودن

00:26:18.600 --> 00:26:21.033
،اگر یه راهنما نداشتی
.خیلی راحت گم میشدی

00:26:21.509 --> 00:26:23.194
.بخند، مادرت فکر میکنه من مراقبتم

00:26:25.969 --> 00:26:27.269
!برین بالا، برین بالا

00:26:32.793 --> 00:26:34.606
.سنگرها به خط مستقیم نبودن

00:26:35.314 --> 00:26:37.523
اونا رو براساس چیزی به اسم
.سیستم "تراویس" ساخته بودن

00:26:38.676 --> 00:26:40.899
...تراویس" آتش خمپاره رو خنثی میکنه"

00:26:41.404 --> 00:26:43.213
.نمیذاره ترکشهاش وارد سنگر بشه

00:26:44.867 --> 00:26:46.287
...یه خط مقدم از سنگرها وجود داشت

00:26:46.750 --> 00:26:48.347
.و بعدش یه خط دیگه از سنگرها پشتش بود

00:26:48.886 --> 00:26:52.449
خط پشتیبانی حدود 50 یارد یا بیشتر
.پشت خط مقدم بود

00:26:53.303 --> 00:26:55.426
...بین‌ـشون، سنگرهای ارتباطی وجود داشت

00:26:56.085 --> 00:26:58.376
...تا اگر خط مقدم به خطر افتاد

00:26:58.690 --> 00:26:59.493
.امکان انتقال نیروها باشه

00:27:00.018 --> 00:27:03.385
...اولین برداشتم از سنگرها این بود که

00:27:03.675 --> 00:27:04.544
.خیلی کثیف و بهم‌ریخته‌ن

00:27:05.641 --> 00:27:07.096
.همونطور که بودن باید تحویلشون میگرفتیم

00:27:07.644 --> 00:27:10.515
یه اورکت رو میدیدی که
.از یه میخ چوبی آویزون شده

00:27:11.343 --> 00:27:14.228
.یه قوطی قراضه رو که یکم چای توش بود

00:27:14.968 --> 00:27:17.513
...یه چاله که یه تیکه پتو روش افتاده بود

00:27:17.973 --> 00:27:18.965
.تختی که از کیسه شن درست شده بود

00:27:20.238 --> 00:27:23.042
دنیامون با منطقه‌ی بی‌طرف
...از هم جدا شده بود

00:27:23.773 --> 00:27:24.908
...یه جور پرده‌ی آهنین

00:27:25.316 --> 00:27:28.579
که اگر از اون فراتر میرفتی
.لولو خورخوره می‌اومد و میکشتت

00:27:29.307 --> 00:27:32.016
وقتی از دوربین‌ـت نگاه میکردی
...تنها چیزی که به چشم میخورد

00:27:32.301 --> 00:27:36.104
چاله‌های خمپاره، سیم‌خاردارای خودت
.و سیم‌خاردارای آلمانی

00:27:37.187 --> 00:27:39.812
اجساد رو می‌تونستی ببینی
...که از سیم‌خاردار آویزون شدن

00:27:40.277 --> 00:27:42.186
.و مدت زمان خیلی خیلی زیادی همونجا بودن

00:27:42.843 --> 00:27:45.460
.به نظر یکی از مخروبه‌ترین مکانهای دنیا بود

00:27:46.274 --> 00:27:50.465
،هیچ اثری از حیات نمی‌دیدی
...و بااینحال خیلی خوب میدونستی

00:27:50.725 --> 00:27:53.758
که درست در تیرراس‌ـت
.صدها و صدها مرد وجود دارن

00:27:55.038 --> 00:27:57.807
...یه جوخه‌ی 50 نفره مسئولیت حدود 100 یارد

00:27:58.147 --> 00:27:59.915
.از سنگرهای خط مقدم رو به عهده می‌گرفت

00:28:00.595 --> 00:28:02.755
...در سرتاسر سنگرها علامتهایی نصب شده بودن

00:28:03.234 --> 00:28:06.185
"میدان "پیکادلی" و خیابون "ریجنت
...و از اینجور چیزا

00:28:06.847 --> 00:28:08.482
...که بهت میگفتن کجا میشه آب خورد

00:28:09.270 --> 00:28:11.167
...و کجا خطرناکترین جای ممکنه و

00:28:11.450 --> 00:28:12.305
.تک‌تیراندازها بهش دید دارن

00:28:12.910 --> 00:28:15.968
باید خیلی مراقب می‌بودی
...چون یه گلوله می‌تونست

00:28:16.272 --> 00:28:18.003
.خیلی راحت از یه کیسه شن رد بشه

00:28:18.550 --> 00:28:21.219
...یه روز داشتم با یه جوونک حرف میزدم و یهو

00:28:21.650 --> 00:28:23.398
.سرش مثل یه تخم‌مرغ ترکید

00:28:23.727 --> 00:28:26.453
برحسب اتفاق درست همونجایی وایستاده بود
.که یه تک‌تیرانداز تونسته بود هدف بگیردش

00:28:28.161 --> 00:28:30.575
.باید چهار روز رو در سنگر تحمل میکردیم

00:28:31.199 --> 00:28:34.376
برای چهار روز
.به اندازه‌ی کافی غذا برمی‌داشتیم

00:28:35.335 --> 00:28:38.111
.برین بچه‌ها، به آلمانیها سلام برسونین

00:28:38.954 --> 00:28:40.617
.مراقب خودتون باشین

00:28:40.892 --> 00:28:44.316
،روزت قبل از سحر شروع میشد
...وقتی افسر وظیفه در 100 یارد

00:28:44.620 --> 00:28:47.093
.گشت می‌زد تا مطمئن بشه همگی زنده‌ن

00:28:47.740 --> 00:28:50.646
در روز در سنگرها، باید دو ساعت
.نگهبانی می‌دادی و چهار ساعت استراحت میکردی

00:28:51.511 --> 00:28:53.260
...یک سوم از افراد، وظیفه‌ی نگهبانی داشتن

00:28:53.705 --> 00:28:55.439
.یک سوم کار میکردن و یک سوم میخوابیدن

00:28:56.082 --> 00:28:58.025
.هر جا که می‌شد میخوابیدیم

00:28:58.487 --> 00:29:00.418
.بدون تخت، راحت روی زمین دراز می‌کشیدیم

00:29:01.379 --> 00:29:02.429
!به دوربین نگاه کن رفیق

00:29:02.927 --> 00:29:06.862
،سنگر پر از آب بود
...هر جا که میشد سعی میکردیم

00:29:07.128 --> 00:29:07.997
.بالای سطح آب بمونیم

00:29:08.430 --> 00:29:10.454
...تونستیم کناره‌ی سنگر رو بکَنیم

00:29:11.062 --> 00:29:13.080
...و همونجا کمبود خوابمونو جبران میکردیم

00:29:13.378 --> 00:29:14.951
.و در چهار ساعت استراحت بیشتر میخوابیدیم

00:29:15.976 --> 00:29:18.651
...و باید چندین ساعت تو جان‌پناه می‌موندی

00:29:18.913 --> 00:29:19.911
.و بعد دوباره استراحت میکردی

00:29:20.537 --> 00:29:23.443
...اگر اتفاق بدی نمی‌افتاد، شاید

00:29:23.957 --> 00:29:26.949
دو یا سه گروه نگهبانی
.در تمام خط مقدم وجود میداشت

00:29:39.258 --> 00:29:40.377
.وظیفه‌ـشون بیدار موندن بود

00:29:40.754 --> 00:29:42.734
...اگر خوابت می‌برد، دشمن گیرت مینداخت

00:29:43.278 --> 00:29:46.491
،اگر خیلی خسته بودی
...میتونستی ایستاده بخوابی

00:29:47.000 --> 00:29:48.200
.که بارها خودم همینطوری خوابیدم

00:29:50.183 --> 00:29:54.280
اولین کاری که باید بعد از
.رسیدن به خط مقدم بکنی اینه که چای بنوشی

00:29:55.144 --> 00:29:57.229
...مسلسل "ویکرز" یه مشکلی داشت

00:29:57.540 --> 00:29:59.035
...باید با آب خنک می‌شد

00:29:59.740 --> 00:30:02.141
،اگر همینطوری شلیک میکردی
...متوجه میشدی که آب

00:30:02.435 --> 00:30:04.466
...به جوش میاد. لوله‌ـشو باز میکردی

00:30:04.681 --> 00:30:05.531
.و میتونستی یه فنجون چای بخوری

00:30:06.627 --> 00:30:08.712
.آب رو با بشکه‌های بنزین دو گالنی می‌اوردن

00:30:09.523 --> 00:30:11.990
و مزه‌ی بنزین رو توش حس میکردیم
...چون نمی‌تونستن

00:30:12.242 --> 00:30:13.340
.درست بشورنش

00:30:16.632 --> 00:30:18.123
.در هر گوشه یه اجاق کوچیک درست کرده بودن

00:30:18.706 --> 00:30:23.184
از چوبهای کوچیک باید استفاده میکردیم
...چون اگر دود توی خط مقدم بلند میشد

00:30:23.528 --> 00:30:24.979
.یه خمپاره درست رو سرمون می‌افتاد

00:30:25.152 --> 00:30:25.846
.دلم نوشیدنی میخواد

00:30:26.266 --> 00:30:28.175
.اما یکم از اون چای رو برای اصلاح نگه دار

00:30:28.924 --> 00:30:30.521
.چون مجبور بودیم تو خط مقدم اصلاح کنیم

00:30:31.462 --> 00:30:33.962
...از کلی قوطی در جان‌پناه استفاده میکردیم

00:30:34.385 --> 00:30:37.269
اگر بارون می‌اومد، جرات نداشتی
.به هیچ آب دیگه‌ای دست بزنی

00:30:37.956 --> 00:30:39.824
...از چاله‌های خمپاره آب برمیداشتیم

00:30:40.548 --> 00:30:42.414
.که ممکن بود چندین جسد تهش افتاده باشه

00:30:42.716 --> 00:30:44.477
فکر میکردیم به شرطی که
...به مدت طولانی بجوشونیمش

00:30:44.897 --> 00:30:46.383
.تمام چیزای سبزش میاد روی سطح

00:30:46.920 --> 00:30:49.303
.آروم و یواش
.به هر حال باهاش چای درست میکردیم

00:30:49.726 --> 00:30:51.369
.همینطوری بود که اسهال خونی گرفتم

00:30:51.960 --> 00:30:54.091
البته، هیچ بخشی
.برای بهداشت درنظر گرفته نشده بود

00:30:54.773 --> 00:30:56.743
...یه گودال میکندن و یه میله وسطش میذاشتن

00:30:57.209 --> 00:30:59.463
.و هفت یا هشت نفر روی میله می‌نشستن

00:31:00.183 --> 00:31:02.737
.خدایا، دستشویی کردن افتضاح بود

00:31:03.466 --> 00:31:05.874
.افراد بدون رعایت حریم خصوصی دستشویی میکردن

00:31:06.909 --> 00:31:10.201
چون یکم خجالتی بودم، اگر با
...یکی دیگه می‌رفتم دستشویی

00:31:10.587 --> 00:31:11.472
.یکم مضطرب میشدم

00:31:11.960 --> 00:31:14.351
اما وقتی توی ارتشی
.به این چیزا عادت میکنی

00:31:14.862 --> 00:31:17.068
البته، کوچکترین اهمیتی نداشت
...چون زنی وجود نداشت

00:31:17.356 --> 00:31:18.142
.یا چیز دیگه‌ای نبود

00:31:18.651 --> 00:31:20.944
.مگسها دور باسنت وول میزدن

00:31:21.407 --> 00:31:22.158
.خیلی افتضاح بود

00:31:22.686 --> 00:31:23.995
.و چیزی به اسم کاغذ توالت هم وجود نداشت

00:31:24.766 --> 00:31:26.472
.باید با دستت پشتت رو پاک میکردی

00:31:27.003 --> 00:31:29.495
...دستت ممکن بود به خیلی چیزا خورده باشه

00:31:29.759 --> 00:31:30.351
.اما هیچوقت شسته نمیشدن

00:31:30.825 --> 00:31:32.406
...خب، یه داد ترسناک که می‌شنیدین

00:31:34.722 --> 00:31:36.915
تخته از جاش بلند میشد
...و مردای بیچاره

00:31:37.246 --> 00:31:39.618
.که روش نشسته بودن توی کثافت می‌افتادن

00:31:40.709 --> 00:31:42.805
.همیشه بخش خنده‌دار جنگ هم بود

00:31:44.534 --> 00:31:47.426
باید حتما تفنگهامونو زمین میذاشتیم
...و خودمونو سرگرم میکردیم

00:31:47.866 --> 00:31:52.478
و وقتی افراد بیرون می‌اومدن شبیه خرگوشهای
.مردنی بودن که هیچکس نمیخواست نزدیکشون بشه

00:31:54.402 --> 00:31:57.650
هیچ لباس اضافه‌ای نداشتیم
...و تا هفته‌ها باید

00:31:57.946 --> 00:31:59.686
.بدون شستن لباس یا حمام کردن سر میکردیم

00:32:00.487 --> 00:32:04.603
...من خودم شخصا خیلی بدبو و کثیف شده بودم

00:32:05.021 --> 00:32:06.695
.بدنم پر از شپش شده بود

00:32:07.292 --> 00:32:09.456
.اوه، شپش مشکل خیلی وحشتناکی بود

00:32:10.001 --> 00:32:13.187
،موجودات کوچیک خنده‌دار
...مثل هیولاهای کوچیک بودن

00:32:13.669 --> 00:32:15.869
.با شش پا، و روزی ده بار غذا میخوردن

00:32:16.346 --> 00:32:17.909
.باید کوفتی‌ها رو میکشتی

00:32:18.317 --> 00:32:19.894
.خیلی دوست داشتم بسوزونمشون

00:32:20.769 --> 00:32:23.188
...درزهای لباس رو روی شمع روشن میگرفتی

00:32:23.859 --> 00:32:26.672
.و صدای ترکیدن تخمهاشونو می‌تونستی بشنوی

00:32:27.441 --> 00:32:30.639
به محض اینکه پیرهن رو
...دوباره تنت میکردی، گرمای بدن

00:32:31.060 --> 00:32:32.482
.باعث میشد تخمهایی که از بین نرفتن باز بشن

00:32:33.235 --> 00:32:35.649
.و روز بعد بازم شپشو بودیم

00:32:38.755 --> 00:32:41.204
.هر کسی برای خودش صبحونه آماده میکرد

00:32:42.855 --> 00:32:46.564
،اغلب نون و مربا بود
.اما 16 نفر باید یه قرص نون رو میخوردن

00:32:47.674 --> 00:32:50.220
...یه تیکه‌ی کوچیک بیکن که به

00:32:50.629 --> 00:32:51.486
.نیم دوجین مرد میرسید

00:32:52.889 --> 00:32:55.397
...ورقه‌ی نازک بیکن رو توی ظرف غذات میذاشتی

00:32:56.064 --> 00:32:59.401
یکم چوب توی اجاقت میذاشتی
.و اینطوری بیکن‌ـت سرخ میشد

00:33:00.366 --> 00:33:03.089
و بعد توی چربی‌ـش
...یه تیکه بیسکوییت مینداختی

00:33:03.858 --> 00:33:05.356
.و بعدش صبحونه‌ـت دیگه آماده بود

00:33:05.838 --> 00:33:08.106
شام بیشتر اوقات
...گوشت گاو و خوراک گوشت بود

00:33:08.579 --> 00:33:10.756
.در کنار همه نوع کنسرو سبزیجات

00:33:11.659 --> 00:33:14.360
کنسروهای "ماگانوگی" خوراک گوشت بود
.که با گوشت گاو درست شده بود

00:33:14.846 --> 00:33:18.085
به خندقهای فرانسوی میرفتم
...و بیسکوییتهایی رو میخوردم

00:33:18.460 --> 00:33:20.400
...که از دو سال قبل سربازا جا گذاشته بودن

00:33:20.867 --> 00:33:23.917
.و مزه‌ی کپک میداد اما اصلا منو مریض نکرد

00:33:25.645 --> 00:33:28.205
اوضاع همینطوری بود. وقتی گشنه باشی
.حاضری هر چیزی بخوری

00:33:28.803 --> 00:33:29.964
.و همیشه هم گشنه بودیم

00:33:32.438 --> 00:33:34.948
اما هر لحظه ممکن بود
.یه خمپاره رو سرمون بیاد

00:33:37.279 --> 00:33:38.877
.به سختی می‌شد در برابرش از خودت محافظت کرد

00:33:39.740 --> 00:33:43.194
وقتی توپ در فاصله پنج مایلی
.شلیک میشد آدم صداشو می‌شنید

00:33:45.642 --> 00:33:47.794
...و پنج یا شش ثانیه بعد از راه می‌رسید

00:33:48.087 --> 00:33:51.209
.ممکن بود دچار تغییر روانی خیلی زیادی بشی

00:33:57.666 --> 00:34:00.115
...یادم نمیاد چیزی بیشتر از خمپاران مداوم

00:34:00.379 --> 00:34:03.411
،اعصاب خردکن بوده باشه
.بدون وقفه، شب و روز ادامه داشت

00:34:04.656 --> 00:34:07.494
اما همیشه بهمون میگفتن که هیچوقت
...صدای خمپاره‌ای که بهت بخوره رو نمیشنوی

00:34:07.841 --> 00:34:09.966
.چون بیشترشون سریعتر از صوت حرکت میکنن

00:34:10.918 --> 00:34:13.940
اما میتونستی حس کنی که
.قلبت داره از جا کنده میشه

00:34:14.924 --> 00:34:16.613
فشار عصبی که بهت وارد میشد
.واقعا وحشتناک بود

00:34:17.623 --> 00:34:19.541
با اینکه خمپاره در فاصله‌ی
...‏50 یاردی می‌افتاد

00:34:19.892 --> 00:34:22.149
...میتونستی ترکشهای آهنی‌ـشو پیدا کنی

00:34:22.657 --> 00:34:24.457
...خیلی داغ بود و وزنش به نیم پوند می‌رسید

00:34:24.891 --> 00:34:26.044
.و به سنگرت هم میرسید

00:34:26.859 --> 00:34:29.342
.آدما رو میدیدی که ریزریز شدن

00:34:29.654 --> 00:34:31.524
من خودم واقعا تیکه‌های بدن یه نفر رو
.تو کیسه ریختم

00:34:31.978 --> 00:34:34.063
...هر از گاهی صدای یه غرش بلند، شنیده میشد

00:34:34.312 --> 00:34:35.865
...مثل یه هواپیما که میخواد فرود بیاد

00:34:37.158 --> 00:34:39.765
و در یک پنجم ثانیه، قدرت تحلیل‌ـتو
...از دست میدادی

00:34:40.164 --> 00:34:42.036
...و خودتو پرت میکردی تو گل و شل

00:34:42.370 --> 00:34:43.961
.و بقیه حسابی بهت می‌خندیدن

00:34:44.339 --> 00:34:47.213
خمپاره‌های ترکشی
...تو هوا منفجر میشدن و نیروهایی که

00:34:47.486 --> 00:34:48.295
.زیرشون بودن رو تیربارون میکردن

00:34:50.555 --> 00:34:51.606
.انگار که از یه شاتگان شلیک شده باشن

00:34:54.340 --> 00:34:56.830
،گلوله‌ها رو سرت می‌بارید
.مثل میخهای جهنمی سوت می‌کشیدن

00:35:00.807 --> 00:35:03.641
یه چیز آزاردهنده‌ی دیگه‌ای که
...باهاش روبه‌رو بودیم این بود که آلمانیها

00:35:04.071 --> 00:35:05.386
.در کار کندن خیلی فعال بودن

00:35:07.640 --> 00:35:09.521
...زیر جان‌پناه جلویی می‌خزیدیم

00:35:09.787 --> 00:35:11.096
...تا آوار روسرمون خراب نشه

00:35:11.570 --> 00:35:14.561
و به افراد میگفتم که
...به آلمانیها شلیک کنن تا نتونن

00:35:14.979 --> 00:35:17.302
به چاله‌ی ایجاد شده بیان
.و از اونجا ما رو بمباران کنن

00:35:18.631 --> 00:35:20.974
اگر خط مقدم آسیبی می‌دید
...باید ترمیم می‌شد

00:35:21.296 --> 00:35:22.489
...خب، افرادی که تو خط مقدم بودن

00:35:22.788 --> 00:35:23.691
.باید درستش میکردن

00:35:26.579 --> 00:35:29.753
با خودم میگفتم که
...احتمالش خیلی زیاده به ما که

00:35:29.990 --> 00:35:32.389
سواره‌نظام بودیم شلیک کنن
.و ما رو از صفحه‌ی روزگار محو کنن

00:35:36.420 --> 00:35:38.200
!اینطوری داد میزدم: بتاز

00:35:38.706 --> 00:35:40.856
.اسبها یهو آدم روو پرت میکردن پایین

00:35:42.546 --> 00:35:43.618
.عجب اوضاع آشفته‌ای بود

00:35:44.706 --> 00:35:47.105
،اسبها رو زمین می‌افتادن
...دل و روده‌ـشون بیرون می‌ریخت

00:35:47.381 --> 00:35:49.291
.و افراد هم زیر اونا خفه میشدن

00:35:50.656 --> 00:35:52.543
!و پسرا میگفتن: لعنت به آلمانیا

00:35:53.277 --> 00:35:55.489
از دست‌دادن یه اسب
.مثل از دست‌دادن یه دوسته

00:35:56.309 --> 00:35:58.652
...سرتیپ رو به سروانمون میکرد و میگفت

00:35:59.179 --> 00:36:00.520
.به اون پسر، دو یا سه روز مرخصی بده

00:36:01.015 --> 00:36:02.454
...وقتی یه پسر یه حیوون رو اینقدر دوست داره

00:36:02.770 --> 00:36:03.789
.حتما آدم خوب و سالمیه

00:36:04.805 --> 00:36:07.008
.تمام خط مقدم یه بوی خاص میداد

00:36:07.731 --> 00:36:08.848
...بوی پیچیده‌ای نبود

00:36:09.736 --> 00:36:11.996
.بوی تجزیه‌ی اجساد بود

00:36:12.778 --> 00:36:14.516
.بوی تعفن و تهوع‌آور بود

00:36:15.159 --> 00:36:16.396
.هیچوقت اون بو رو فراموش نمیکنی

00:36:18.533 --> 00:36:20.462
.بوی مرگ بود

00:36:20.867 --> 00:36:25.173
اگر تا حالا بوی موش مرده رو
...حس کرده باشین، همونطوری اما صدها

00:36:25.452 --> 00:36:26.324
.و صدها بار بدتر از اون

00:36:29.115 --> 00:36:30.257
.انگار که همه چیز، اون بو رو میداد

00:36:30.686 --> 00:36:32.551
،وقتی غذا میخوردی هم
.میتونستی مزه‌ـشو حس کنی

00:36:34.170 --> 00:36:38.705
بوی گند می‌اومد و قسمتهای
...مختلف بدن انسان همه جا دیده میشد

00:36:39.262 --> 00:36:41.151
.یه چیز عادی و روزمره شده بود

00:36:41.943 --> 00:36:44.671
با خودمون میگفتیم، خب
نفر بعدی ماییم، چه اهمیتی داره؟

00:36:46.953 --> 00:36:49.561
هر جا که یه قبر یا جسد بود
.موشها هم بودن

00:36:51.341 --> 00:36:52.524
...موشهای چاق‌وچله‌ای بودن

00:36:52.915 --> 00:36:54.572
.و میدونستیم چطوری چاق شدن

00:36:55.296 --> 00:36:59.866
،جونورهای زننده‌ای بودن
...چون تو قبرها میرفتن

00:37:00.665 --> 00:37:03.254
و از مرده‌ها تغذیه میکردن
...و بعدش می‌اومدن تو سنگرها

00:37:04.058 --> 00:37:05.131
.اونجا پرسه میزدن

00:37:05.822 --> 00:37:07.568
...ته سنگر از خواب بیدار شدم

00:37:07.843 --> 00:37:09.696
.و حس کردم یه چیز گرم روی صورتمه

00:37:10.157 --> 00:37:12.047
.و یه قلب کوچولو همینطوری می‌تپید

00:37:12.417 --> 00:37:15.677
...لعنتی صورتمو با پاهاش خراش داد

00:37:15.931 --> 00:37:16.506
.و رفت پایین

00:37:17.007 --> 00:37:18.801
،سعی میکردیم بهشون شلیک کنیم
...بزنیم و بکشیمشون

00:37:19.310 --> 00:37:20.530
.دنبالشون کنیم و از این کارا

00:37:22.363 --> 00:37:23.324
.بعدش گاز از راه میرسید

00:37:24.243 --> 00:37:26.407
ابر سبز رو می‌دیدیم
.که بهمون نزدیک می‌شد

00:37:27.221 --> 00:37:28.769
.خیلی آروم جلو می‌اومد

00:37:29.563 --> 00:37:30.325
...داد میزدن: گاز

00:37:30.862 --> 00:37:33.429
...و باید ماسکت رو بیرون می‌اوردی و در عرض

00:37:33.775 --> 00:37:34.529
.دو سه ثانیه رو صورتت میذاشتی

00:37:34.983 --> 00:37:38.697
،بله، گاز فوسجن بود
.بعدش هم گاز خردل بود

00:37:39.291 --> 00:37:40.445
.خیلی موثر بود

00:37:41.236 --> 00:37:42.870
.هیچوقت ندیدم کسی مسموم بشه

00:37:43.706 --> 00:37:46.842
اگر نمیتونستی ماسک گازتو دربیاری
...باید روی یه دستمال ادرار میکردی

00:37:47.160 --> 00:37:48.634
.و دستمال رو دور دهن و بینی‌ـت می‌بستی

00:37:49.339 --> 00:37:51.849
...من زیاد راحت نبودم که روی دستمال

00:37:52.140 --> 00:37:55.244
...ادرار کنم، پس تو توالت

00:37:55.501 --> 00:37:58.124
...سنگر میرفتم و سرمو توی یه سطل میکردم

00:37:58.535 --> 00:38:00.369
اما بهتون بگم، نمیتونستم
...نفسمو زیاد نگه دارم

00:38:01.058 --> 00:38:03.583
بالا می‌اومدم، یکم
.هوای تازه میخوردم و برمیگشتم پایین

00:38:04.180 --> 00:38:06.092
...خیلی زود همگی تو یه ابرِ

00:38:06.353 --> 00:38:07.547
.زرد و کثیف گیر میکردیم

00:38:08.040 --> 00:38:10.998
هر چی بیشتر سعی میکردیم
...از شر سوزش چشمهامون خلاص بشیم

00:38:11.444 --> 00:38:12.187
.بدتر میشد

00:38:14.618 --> 00:38:17.175
...و با خودم میگفتم که اگر یه موقع باعث

00:38:17.409 --> 00:38:18.153
.کوری بشه چی

00:38:18.719 --> 00:38:22.101
...استخراج خون لخته شده و تزریق محلول نمک

00:38:22.698 --> 00:38:24.381
.می‌تونست خیلی از مشکلات رو حل کنه

00:38:24.812 --> 00:38:27.489
و چون خودمم مسموم شدم
.از روی تجربه براتون حرف میزنم

00:38:30.315 --> 00:38:32.546
...زمستون که میشد، آب‌وهوا بدتر می‌شد

00:38:32.884 --> 00:38:35.914
...پس سنگرها بیشتر و بیشتر از آب پر میشدن

00:38:36.503 --> 00:38:38.017
.تا جایی که در آب غرق می‌شد

00:38:38.677 --> 00:38:41.411
...آب زیر پات جریان داشت و همینطور

00:38:41.736 --> 00:38:44.096
بالا و بالاتر می‌اومد
.تا وقتی که به سینه‌ـت می‌رسید

00:38:44.665 --> 00:38:46.529
.مشکل ما سرمازدگی بود

00:38:47.268 --> 00:38:51.301
پوتینهای پلاستیکی‌ـمون پر از آب می‌شد
...و صبح‌ها نمیتونستیم

00:38:51.582 --> 00:38:53.876
اونا رو از پامون جدا کنیم چون یخ زده بودن
.و به پاهامون چسبیده بودن

00:38:55.052 --> 00:38:56.792
...وقتی کسی از پاهای سنگری حرف میزنه

00:38:57.089 --> 00:38:58.547
.منظورش بیماری قانقاریاس

00:38:59.263 --> 00:39:01.878
بلافاصله پشت خط مقدم می‌فرستادنش
.و پاهاشو قطع میکردن

00:39:03.220 --> 00:39:04.646
میشه بهمون یه کمکی بکنی؟

00:39:05.303 --> 00:39:09.154
،وقتی آب تو زمین جذب میشد
...کف سنگرها

00:39:09.606 --> 00:39:13.205
.پر از گل مایع میشد که خیلی چسبناک بود

00:39:13.902 --> 00:39:17.273
.یه جور گل جالب و وامونده بود

00:39:18.204 --> 00:39:20.549
.واقعا خیلی حال بهم زن و سرسخت بود

00:39:21.106 --> 00:39:21.921
.بهت می‌چسبید

00:39:22.898 --> 00:39:25.635
اگر کسی میخواست برای
...گرفتن جیره برگرده عقب

00:39:26.275 --> 00:39:28.437
.خب، پیمودن راه براش یه کابوس بود

00:39:28.928 --> 00:39:29.893
.به زحمت میشد جلو رفت

00:39:30.494 --> 00:39:33.267
وقتی بارون، رگباری میشد
...روی تخته‌ها حسابی لیز میشد

00:39:33.719 --> 00:39:35.685
.اونوقت زبان آدم خیلی تقویت میشد

00:39:36.241 --> 00:39:38.190
کلماتی به گوش‌ـت میخورد که
.فکر نمیکردی وجود داشته باشن

00:39:39.092 --> 00:39:42.140
،و اگر از روی تخته‌ها سر میخوردی
...توی گل غرق میشدی

00:39:42.474 --> 00:39:45.102
که پر از اجساد تجزیه شده‌ی
...انسانها و قاطرها بود

00:39:45.632 --> 00:39:47.096
.و کارت تموم میشد

00:39:47.829 --> 00:39:50.834
یه پسر درست وسط این دریای بزرگ گل
...گیر کرده بود و تقلا میکرد

00:39:51.240 --> 00:39:52.656
.و ما هیچ کاری نتونستیم بکنیم

00:39:53.022 --> 00:39:54.569
.امیدی به رسیدن بهش وجود نداشت

00:39:54.867 --> 00:39:56.567
قیافه‌ی اون پسر رو یادم نمیره
...و هنوز خیلی بچه بود

00:39:57.079 --> 00:39:58.081
.واقعا رقت‌انگیز بود

00:39:59.097 --> 00:40:02.291
مردانی رو دیدم که توی گل
.غرق شدن و توی لجن مردن

00:40:02.896 --> 00:40:05.397
فکر کنم همین باعث شد
.دیگه صبرم تموم بشه

00:40:06.757 --> 00:40:09.397
...همه چیز ساکت بود و یهو ممکن بود

00:40:09.668 --> 00:40:12.196
:یه آلمانی مست بگه
.میخوام امروز رو براشون جهنم کنم

00:40:12.710 --> 00:40:14.276
...و هر چی خمپاره داشت، رو سرمون می‌ریخت

00:40:14.521 --> 00:40:15.808
.و صدها نفر رو تو خط مقدم هدف میگرفت

00:40:16.188 --> 00:40:17.855
.و بهش خط دفاع هم میگفتن

00:40:19.786 --> 00:40:22.515
در وضعیتی بودیم که
.به طور کامل از تمدن دور شده بودیم

00:40:23.056 --> 00:40:26.594
خیلی دورافتاده و تنها
.توی این گل گیر کرده بودیم

00:40:27.217 --> 00:40:30.849
و اونوقت می‌فهمیدی
...خرگوشی که به دام افتاده چه حسی داره

00:40:31.240 --> 00:40:34.548
،چون درست مثل خرگوشها
.انسانها ما رو شکار میکردن

00:40:35.032 --> 00:40:37.305
...میدونستی جونت در دستان یکی دیگه‌س

00:40:37.601 --> 00:40:40.716
و خیلی با هم متحد می‌شدین
...و اجازه نمیدادین چیزی

00:40:40.993 --> 00:40:41.699
.این اتحاد رو بهم بزنه

00:40:42.200 --> 00:40:44.376
از دید خودت میدونستی
.چه اتفاقی داره می‌افته

00:40:44.907 --> 00:40:46.552
.اما فراتر از اون دیگه هیچی نمیدونستی

00:40:47.434 --> 00:40:50.867
،برات مهم نبود چطور جنگ پیش میره
.داریم برنده میشیم یا نه

00:40:51.238 --> 00:40:53.120
اصلا زحمت فکر کردن به
.این چیزا رو به خودت نمیدادی

00:40:53.333 --> 00:40:55.626
،مثل ولگردها زندگی میکردی
...هیچ دکمه‌ای رو برق نمی‌انداختی

00:40:56.159 --> 00:40:59.519
هر طور که میخواستی یونیفورم می‌پوشیدی
.و کسی اصلا اهمیتی نمیداد

00:40:59.973 --> 00:41:02.347
تنها چیزی که نگرانش بودن این بود که
.توانایی جنگیدن داری یا نه

00:41:03.133 --> 00:41:04.844
...اگر خبری نبود، در مورد زندگی حرف میزدی

00:41:05.578 --> 00:41:07.631
.مثلا از کجا اومدی، دوستت کجایی ـه

00:41:07.865 --> 00:41:08.699
.همه چیز دوستانه بود

00:41:08.981 --> 00:41:10.859
...رفتار خیلی محبت‌آمیز بین افراد

00:41:11.137 --> 00:41:11.797
.برقرار بود

00:41:12.496 --> 00:41:15.281
،وقتی آتش جنگ زیاد شعله‌ور نبود
...بودن تو خط مقدم

00:41:15.775 --> 00:41:16.608
.یه جورایی جالب میشد

00:41:17.048 --> 00:41:19.716
...زیاد خطرناک نبود، یه جور اردو تو طبیعت

00:41:20.055 --> 00:41:24.348
،با پسرا بود که کمی خطر
.هیجان‌انگیزش میکرد

00:41:25.117 --> 00:41:28.128
اغلب به سنگرها حمله میکردیم
.و اگر ممکن بود اسیر می‌گرفتیم

00:41:28.799 --> 00:41:32.239
و برای حمله به سنگر
.نیاز به هشت گذرگاه بود

00:41:34.369 --> 00:41:36.548
...اگر میخواستی حمله کنی، یکی باید

00:41:36.825 --> 00:41:38.143
.شبونه از تو سیم خاردارها راه باز میکرد

00:41:41.535 --> 00:41:42.816
...تنها چاره‌ش آروم کار کردن بود

00:41:45.420 --> 00:41:47.426
.باید سریع میرفتی جلو و کارتو انجام میدادی

00:41:48.134 --> 00:41:50.076
بمب مینداختیم و با سرنیزه
...به آلمانیهایی که بیرون می‌اومدن

00:41:50.332 --> 00:41:52.821
حمله میکردیم، دستها و
...زانوهاشون، سرشونو

00:41:53.040 --> 00:41:54.806
خرد میکردیم و چند تا بمب
.رو سرشون مینداختیم

00:42:00.608 --> 00:42:02.419
.و سه راه برای خلاص شدن از شرش وجود داشت

00:42:02.724 --> 00:42:05.366
،اولی چاقو زدن بهش
.خفه کردنش یا با سرنیزه کشتنش

00:42:05.954 --> 00:42:08.612
ساکت‌ترین راه این بود که
...دور گلوش یه چیزی بپیچی

00:42:08.933 --> 00:42:10.071
.و به پشتش چاقو بزنی

00:42:14.567 --> 00:42:16.586
هفت‌تیر رو به سمت
...رودولف" کوچولو پرتاب کردم"

00:42:16.848 --> 00:42:17.684
.فقط 18 سالش بود

00:42:18.085 --> 00:42:19.070
.خورد به صورتش

00:42:19.791 --> 00:42:21.883
فریاد زد و به سمتم دوید
.و همون موقع بود که گرفتمش

00:42:22.545 --> 00:42:23.573
.فقط با یه هفت‌تیر گرفتمش

00:42:24.041 --> 00:42:26.235
!آفرین بچه‌ها! حمله‌ی خوبی بود

00:42:26.496 --> 00:42:28.616
همیشه یه فلاسک پر همراهم بود
.و بهش نوشیدنی دادم

00:42:29.050 --> 00:42:30.180
.دلم براش می‌سوخت

00:42:30.877 --> 00:42:34.009
،گفتش: ممنون دوست من
.خیلی مزه‌ی خوبی میده و بعد مرد

00:42:41.672 --> 00:42:45.041
،و حمله‌ی خیلی موفقی بود
...فکر کنم دو تا اسیر گرفتن

00:42:45.305 --> 00:42:46.397
.که دقیقا همون چیزی بود که میخواستن

00:42:47.405 --> 00:42:50.362
به هر حال افرادی که
...در حمله به سنگر دستگیر شدن

00:42:50.766 --> 00:42:53.592
اولین آلمانیهایی بودن
.که در جبهه‌ی غربی دیدم

00:42:55.819 --> 00:42:58.257
بسیاری از نیروهای آلمانی
.خیلی خوب بودن و دوستانه برخورد میکردن

00:42:58.874 --> 00:43:02.233
در واقع، برخی از باواریایی‌ها
.خیلی آدمای خوب و نجیبی بودن

00:43:02.680 --> 00:43:04.830
تک‌تیراندازها شلیک میکردن
...اما کسی زخمی نمی‌شد

00:43:05.413 --> 00:43:06.123
میدونین منظورم چیه؟

00:43:07.083 --> 00:43:09.769
این تابلو نصب کرده بودن که
...به آلمانی روش نوشته بود

00:43:10.216 --> 00:43:11.442
.خدا با ماست

00:43:12.259 --> 00:43:14.556
و ما هم به انگلیسی نوشته بودیم
.امکان نداره خدا با شما باشه

00:43:15.469 --> 00:43:17.257
نمیدونیم آلمانیها منظور
.شوخی‌ـمونو فهمیدن یا نه

00:43:18.204 --> 00:43:20.412
.یه آلمانی زخمی فکر کنم از "وارتنبرگر" بود

00:43:21.112 --> 00:43:22.935
،هر کاری میتونستیم براش کردیم
...بهش یکم غذا دادیم

00:43:23.202 --> 00:43:25.430
و از اینجور چیزا
.و داشت به پروسی‌ـها فحش می‌داد

00:43:25.795 --> 00:43:30.662
ساکسونها جلومون بودن
...و بهمون هشدار میدادن

00:43:31.073 --> 00:43:32.864
.که پروسی‌ـها قراره ما رو تحویل بگیرن

00:43:34.806 --> 00:43:36.530
.و بهمون گفتن: اینجا رو براشون جهنم کنین

00:43:37.487 --> 00:43:38.818
.از پروسی‌ـها متنفر بودن

00:43:39.728 --> 00:43:41.773
.پروسی‌ـها آدمای خشن و بی‌رحمی بودن

00:43:43.899 --> 00:43:45.481
.عجله کنین! از این طرف
!زودتر، زودتر

00:43:45.924 --> 00:43:47.763
.جلوتو نگاه کن -
.از این طرف -

00:43:48.372 --> 00:43:49.791
...باواریایی‌ها و ساکسونها

00:43:50.636 --> 00:43:52.444
.از متمدن‌ترین آلمانیها بودن

00:43:53.034 --> 00:43:54.215
.میشه گفت نیمه انگلیسی بودن

00:43:57.821 --> 00:44:00.328
...بعد از چهار روز حمله در خط مقدم

00:44:00.748 --> 00:44:04.190
مرخص شدیم و مجبور به
...عقب‌نشینی به انبارهای آذوقه

00:44:04.450 --> 00:44:05.887
.در چند مایلی پشت خط مقدم شدیم

00:44:07.035 --> 00:44:09.443
.قرار بود به مدت یک هفته استراحت کنیم

00:44:09.997 --> 00:44:11.880
.همگی بدجوری خسته بودن

00:44:12.654 --> 00:44:13.660
.همگی داشتیم از خستگی هلاک می‌شدیم

00:44:14.294 --> 00:44:16.009
...به زحمت خودمونو از گل

00:44:16.322 --> 00:44:18.693
به چیزی که به طرز مسخره‌ای
.اسمش استراحت کردن بود رسونده بودیم

00:44:19.449 --> 00:44:22.467
،تو خود خط مقدم
...هیچکس رو به باد انتقاد نمیگیری

00:44:23.041 --> 00:44:25.697
...و اگر یکی باشه که یکم عوضی‌بازی دربیاره

00:44:25.992 --> 00:44:28.167
بازم مثل یه عضو خانواده
.چهار چشمی مراقبشی

00:44:28.681 --> 00:44:31.065
اما وقتی از خط مقدم میای بیرون
...دیگه نمیخوای هیچ کاری به کار

00:44:31.296 --> 00:44:32.087
.اینطور آدما داشته باشی

00:44:32.508 --> 00:44:34.509
خب، دقیقا نمیشه گفت
...با همدیگه دوست بودیم

00:44:34.758 --> 00:44:35.465
.راه و رسمش همین بود دیگه

00:44:36.262 --> 00:44:37.833
!بیا نامه‌هاتونو بگیرین
!خوش اومدین

00:44:38.116 --> 00:44:42.203
چیزی که همیشه بدجوری
...آزارم میداد و واقعا احمقانه بود

00:44:42.718 --> 00:44:46.644
،این بود که صبح روز بعد
...تمام افراد باید آماده و مرتب می‌بودن

00:44:47.104 --> 00:44:48.393
.کوچکترین اثری از گل نباید دیده میشد

00:44:50.809 --> 00:44:53.770
لباسهاتو بورس میزدی یا
...به بهترین شکل ممکن خشک میکردی

00:44:54.304 --> 00:44:55.478
.و پوتین‌ـهاتو تمیز میکردی

00:44:56.081 --> 00:44:58.008
.به عبارت دیگه خودتو تروتمیز میکردی

00:45:11.171 --> 00:45:12.955
...،افراد همیشه یه جور بودن

00:45:13.249 --> 00:45:16.917
...خوشحال و در شرایطی، تا جایی که میشد، شاد

00:45:17.573 --> 00:45:19.207
.بیشترین تلاششونو میکردن

00:45:19.785 --> 00:45:21.414
.میدونین به همون سنت بریتانیایی

00:45:22.291 --> 00:45:26.929
چی؟ لطیفه‌های لندنی خیلی رایج بود
...و همگی با هم رفیق بودیم

00:45:27.618 --> 00:45:29.100
.میدونین، زیاد به اوضاع اهمیتی نمیدادیم

00:45:30.984 --> 00:45:34.552
،سر چیزای کوچیک دعوا نمیکردیم
...چیزای کوچیک اهمیت نداشتن

00:45:34.819 --> 00:45:37.274
.چون همیشه یه کاری برای وقت‌گذرونی بود

00:45:38.230 --> 00:45:40.067
.همیشه یه جوری خودمونو سرگرم میکردیم

00:45:41.047 --> 00:45:41.874
!حرومزاده‌ی کوفتی

00:45:42.260 --> 00:45:43.554
.به کوچکترین چیزا خنده‌ـت میگرفت

00:45:44.099 --> 00:45:47.141
فکر کنم احتمالا
...به خاطر تنش زیاد اون فضا بود

00:45:47.558 --> 00:45:49.361
که باعث میشد اونطوری بشیم، متوجهی؟

00:45:51.470 --> 00:45:54.737
مادرم بی‌خبر از همه جا
...برام یه پودینگ آلو فرستاد

00:45:55.026 --> 00:45:56.934
...و اصلا نمیدونست که نمیتونم بپزمش

00:45:57.380 --> 00:45:59.082
.پس به عنوان توپ راگبی ازش استفاده کردیم

00:46:00.922 --> 00:46:02.969
.روزی داشتیم که هنگها با هم مسابقه میدادن

00:46:03.591 --> 00:46:05.951
...و نمیگم که من تنها آدم هوشیار اونجا بودم

00:46:06.530 --> 00:46:09.023
.اما بیشترشون خیلی به خاطرش خوشحال بودن

00:46:17.759 --> 00:46:20.374
خب باید شرکت میکردی
...و وقتت رو یه طوری پر میکردی

00:46:20.675 --> 00:46:21.843
...میدونی چی میگم

00:46:22.888 --> 00:46:24.810
.وگرنه باید همه‌ش می‌نشستی و سیگار میکشیدی

00:46:28.749 --> 00:46:32.701
تنها باری که توپخونه رو دیدیم
.وقتی بود که استراحتمون تموم شد

00:46:33.003 --> 00:46:33.336
.آتش

00:46:37.013 --> 00:46:38.892
.میشه گفت دو مایل پشت خط مقدم بودن

00:46:40.520 --> 00:46:41.314
!آتش

00:46:42.913 --> 00:46:45.588
میخواستیم توپهای دشمن رو
...خنثی کنیم، پس توپهامونو

00:46:45.782 --> 00:46:47.124
.برای زدن توپهای دشمن تنظیم میکردیم -
!آتش -

00:46:50.229 --> 00:46:51.862
...مختصاتش رو میدونستیم

00:46:52.678 --> 00:46:53.995
.چون هواپیما بهمون داده بودش

00:46:55.928 --> 00:46:59.843
خیلی وحشیانه بود اما قرار بود
...تا جایی که میشه توپچی‌های

00:47:00.111 --> 00:47:00.722
.آلمانیها رو بکشیم

00:47:01.147 --> 00:47:01.588
!حاضر

00:47:03.569 --> 00:47:04.400
!آتش

00:47:12.253 --> 00:47:15.208
.هیچ وسیله‌ی موتوری برای انتقال توپها نبود

00:47:15.591 --> 00:47:17.520
.توپها رو با اسب می‌اوردن

00:47:18.192 --> 00:47:19.568
.هشت اسب هر توپ رو حمل میکرد

00:47:19.882 --> 00:47:21.120
.چهار اسب به هر گاری وصل شده بود

00:47:21.513 --> 00:47:22.446
.حدود 60 تا اسب

00:47:24.749 --> 00:47:27.267
،توپچی‌ـها کلی سروصدا میکردن
...جلینگ و جلینگ

00:47:27.544 --> 00:47:29.372
.و اسبها هم دو طرف گاری سروصدا میکردن

00:47:29.637 --> 00:47:31.738
...و همیشه برای مایی که میخواستیم وارد

00:47:32.022 --> 00:47:32.960
.نبرد بشیم استرس زیادی داشت

00:47:33.235 --> 00:47:33.793
!هل بدین

00:47:36.819 --> 00:47:38.044
!هل بدین

00:47:43.650 --> 00:47:45.776
.هر افسری حقوق گروهان خودشو میداد

00:47:46.162 --> 00:47:49.824
...معمولا اولین صبحی بود که

00:47:50.091 --> 00:47:51.784
،از خط مقدم خارج میشدیم
.پنج فرانک می‌گرفتیم

00:47:52.546 --> 00:47:55.320
،یه فرانک ده پنس ارزش داشت
...پس برای دو هفته 50 پنس

00:47:55.715 --> 00:47:56.840
.بهت حقوق میدادن

00:47:57.453 --> 00:47:59.239
.حالا یه هفته زندگی آشوبگرانه شروع می‌شد

00:48:00.584 --> 00:48:03.858
هر شهری با هر اندازه‌ای
...یه فاحشه‌خونه داشت

00:48:04.374 --> 00:48:07.706
...و اونجا بود که این پسرا یکم بیشتر

00:48:07.974 --> 00:48:10.765
در مورد زندگی یاد میگرفتن
.نسبت به وقتی که شهروند عادی بودن

00:48:11.245 --> 00:48:14.136
...بااینکه سنشون کم بود زیاد طولی نمیکشید

00:48:14.425 --> 00:48:16.515
.که وارد دنیای مردونه میشدن

00:48:17.075 --> 00:48:19.229
...یکی از رفقا گفت: بیا بریم یه نگاهی

00:48:19.411 --> 00:48:21.335
.به "وایت استار" بندازیم. انگار یه میخونه‌س

00:48:21.867 --> 00:48:23.284
.من آدم خیلی سر به زیری بودم

00:48:23.808 --> 00:48:27.459
و دخترای خیلی خوشگلی اونجا بود
...که نیم تنه به تن داشتن

00:48:28.110 --> 00:48:31.963
و خدای من، تا اون موقع
!همچین چیزی ندیده بودم

00:48:32.671 --> 00:48:35.865
من یه جوون بودم که
...هیچی از این چیزا نمیدونستم و رفتیم اونجا

00:48:36.215 --> 00:48:38.743
.و همه برای دیدن دخترا به اونجا می‌اومدن

00:48:39.563 --> 00:48:41.382
...خیلی مشتاق بودم. به یکی از رفقا گفتم

00:48:41.836 --> 00:48:42.925
.من فقط شش پنس دارم

00:48:43.312 --> 00:48:45.263
.گفتش: اصلا خوب نیست، یه شیلینگ میشه

00:48:45.854 --> 00:48:47.919
.این اولین تجربه‌ی من از فاحشه‌خونه بود

00:48:48.723 --> 00:48:51.319
به هر حال، یه چند دقیقه‌ای
...اطراف رو نگاه کردیم

00:48:51.762 --> 00:48:54.200
که چهار یا پنج تا دختر لخت
.به سمت انتهای راهرو دویدن

00:48:54.735 --> 00:48:55.941
.ما هم برگشتیم و فرار کردیم

00:48:57.290 --> 00:48:58.321
.چشم و گوشم حسابی باز شد

00:48:58.821 --> 00:49:00.660
...یه زن بزرگ و گنده اونجا وایستاده بود

00:49:00.952 --> 00:49:03.324
با یه عصای کوچیک تو دستش
...و مدام عصاشو به پشتم میزد

00:49:03.869 --> 00:49:05.566
.انگار که یه بچه مدرسه‌ایم

00:49:05.917 --> 00:49:07.736
،گروهبان سریع اینو بیار
...گروهبان سریع اونو بیار

00:49:08.023 --> 00:49:09.179
!دستور، دستور، دستور، دستور

00:49:11.708 --> 00:49:12.455
اوه، قمار؟

00:49:12.909 --> 00:49:14.847
.تمام روز قمار میکردن

00:49:15.337 --> 00:49:17.933
...کانادایی‌ها و استرالیایی‌ها سر پول زیادی

00:49:18.250 --> 00:49:18.978
.قمار میکردن

00:49:19.256 --> 00:49:20.274
.بیشتر از پولی که ما دیده بودیم

00:49:24.229 --> 00:49:25.597
.آبجو خیلی کم بود

00:49:26.145 --> 00:49:29.092
یک به نُه بود. یک لیوان ابجو، نُه برابر
.باید منتظر می‌موندی

00:49:30.720 --> 00:49:33.468
...جمعه همیشه روز تقسیم سیگار بود

00:49:34.173 --> 00:49:36.564
...و سیگار، مارک "سه جادوگر" بودن

00:49:37.117 --> 00:49:40.027
"که سریع به "سه هرزه
.یا "تزار مو قرمز" تغییر پیدا کرد

00:49:40.487 --> 00:49:42.446
.فکر کنم از کود اصطبل می‌ساختنشون

00:49:44.762 --> 00:49:48.607
اما در کل در روستاهای بزرگ
..."میتونستی سیگار "ووباینز

00:49:49.034 --> 00:49:53.664
و "پلیرز" گیر بیاری که
.خیلی کیفیتشون بهتر بود

00:49:55.149 --> 00:49:57.502
.البته با فرانسویها دادوستد داشتیم

00:49:57.921 --> 00:49:59.638
...معمولا لباسهای زیرمونو میدادیم

00:50:00.078 --> 00:50:01.234
.و یه قرص نون باهاش می‌خریدیم

00:50:01.789 --> 00:50:04.719
سیگارهای انگلیسی رو میدادیم
.و شراب فرانسوی می‌گرفتیم

00:50:05.544 --> 00:50:09.050
ممکن بود به اندازه‌ی خط مقدم
...خسته کننده باشه

00:50:09.292 --> 00:50:10.116
.و گاهی‌اوقات بدترم میشد

00:50:10.922 --> 00:50:12.351
...اگر خسته میشدی

00:50:12.776 --> 00:50:14.575
.باید میرفتی و کار میکردی

00:50:15.800 --> 00:50:18.837
وسایل رو از سه چهار مایل دورتر
.برمیداشتی و میاوردی

00:50:19.625 --> 00:50:22.476
...محموله‌های بزرگ کیسه شن

00:50:22.888 --> 00:50:26.418
تخته‌های از پیش ساخته شده
.و از همه بدتر سیم‌خاردار

00:50:27.989 --> 00:50:28.939
.همیشه کار خیلی سختی بود

00:50:29.422 --> 00:50:32.080
.بیشتر یه پسر کارگر بودی تا یه سرباز

00:50:32.799 --> 00:50:35.047
.خیلی‌ها خسته بودن اما اهمیتی نداشت

00:50:35.553 --> 00:50:37.492
.و از نظر ذهنی هم خسته بودن

00:50:38.158 --> 00:50:39.940
...تازه از خط مقدم برای استراحت برگشته بودن

00:50:40.285 --> 00:50:41.645
.و این استراحتی بود که نصیبشون میشد

00:50:44.198 --> 00:50:46.479
باید وسایل رو با یه ریل کوچیک
.جابه‌جا میکردی

00:50:47.164 --> 00:50:51.159
بله، یه ریل
.باریک، کوچیک و سبک کار میذاشتن

00:50:52.167 --> 00:50:55.892
...خیلی چیز ساده‌ای بود فقط جای چرخ داشت

00:50:56.170 --> 00:50:57.719
.برای لوکوموتیوهای سبک ساخته شده بود

00:51:05.369 --> 00:51:08.391
...ریلهای سبک همیشه باعث دردسر بودن

00:51:08.840 --> 00:51:10.431
.چون همیشه از جا کنده میشدن

00:51:11.006 --> 00:51:14.917
و کنترل واگن رو وقتی از یه شیب کم
...پایین می‌رفت، از دست میدادن

00:51:15.390 --> 00:51:17.329
...و یکی یکی به همدیگه میخوردن

00:51:17.723 --> 00:51:19.885
.که باعث میشد تخته‌ها همه جا پرتاب بشه

00:51:21.984 --> 00:51:24.816
...معمولا ظرفهای غذامونو به راننده میدادیم

00:51:25.746 --> 00:51:28.237
تا برامون آب جوش بیاره
.تا باهاش چای درست کنیم

00:51:31.682 --> 00:51:32.247
.و یکی دیگه

00:51:35.588 --> 00:51:39.149
آلمانیها میتونستن
.بخار و دود قطارهای بخار رو ببینن

00:51:40.205 --> 00:51:42.511
...بعدش بیشتر موتورها بنزینی شد

00:51:42.915 --> 00:51:44.591
.که تا خود سنگرها میتونست بره

00:51:47.989 --> 00:51:50.269
ریل سبک فقط تا خود
...سنگر ارتباطی میتونست بره

00:51:50.717 --> 00:51:52.833
.و بعدش باید با دست هلش میدادیم

00:51:57.728 --> 00:51:59.733
:یکی از راه رسید و گفتش
...خودشه، تا کریسمس

00:52:00.020 --> 00:52:00.872
!میریم خونه

00:52:01.309 --> 00:52:02.913
...گفتیم بذار به آخر راه برسی

00:52:03.219 --> 00:52:04.679
.میدون جنگ رو ببینی تا خودت بفهمی

00:52:05.325 --> 00:52:07.213
.بهمون چیزی نگفتن
.به هر حال ما که رفتیم

00:52:07.967 --> 00:52:10.791
.کنار جاده بودن و روشونو پوشونده بودن

00:52:11.374 --> 00:52:13.887
.چیزی به جز یه جسم مربعی دیده نمیشد

00:52:15.213 --> 00:52:17.682
و بعد افسر گفت: اصلا نباید
.صدای اینا رو در بیارین

00:52:18.061 --> 00:52:20.716
وقتی ازش پرسیدیم چی بودن
.خیلی ساده جواب داد: تانک

00:52:21.303 --> 00:52:24.587
،چون کمبود آب وجود داشت
...به طور طبیعی فکر کردیم که تانکر آب هستن

00:52:24.926 --> 00:52:26.886
و فکر میکردیم که
.قراره برامون مخزن آب بیارن

00:52:27.505 --> 00:52:28.944
.یکی از بهترین رازهایی بود که حفظ شد

00:52:30.075 --> 00:52:32.139
...خوشحال بودیم چون با این ماشینهای معرکه

00:52:32.413 --> 00:52:33.244
.قرار بود جنگ رو ببریم

00:52:33.964 --> 00:52:36.337
.دوباره به زودی همه میتونستن به خونه برن

00:52:37.046 --> 00:52:38.336
.البته، اصلا اینطور نشد

00:52:41.806 --> 00:52:44.895
از خط مقدم بیرون اومدیم
.و وارد دوره‌ی آموزشی فشرده شدیم

00:52:46.348 --> 00:52:48.813
به کیسه با سرنیزه ضربه می‌زدیم
.و با تمام توان فریاد می‌زدیم

00:52:49.989 --> 00:52:52.011
برای اینکه عادت کنیم
.به بدن یه نفر با سرنیزه ضربه بزنیم

00:52:53.744 --> 00:52:55.866
بعدش با تفنگهامون
.تو میدان تیر شلیک میکردیم

00:53:04.007 --> 00:53:05.906
.شلیک نارنجکهای دوربرد کار یه حرفه‌ای بود

00:53:08.757 --> 00:53:09.596
.اما خیلی ناشی بودن

00:53:11.549 --> 00:53:12.573
.زیاد ازشون خوشم نمی‌اومد

00:53:14.747 --> 00:53:18.912
مجبور می‌شدیم مدام قدم‌رو بریم
...بدون استراحت و همینطور تمرین حمله از جلو

00:53:19.346 --> 00:53:21.043
...حمله از راست، حمله از چپ

00:53:21.541 --> 00:53:23.156
...حمله از هر دو جناح، حمله‌ی شبانه

00:53:23.630 --> 00:53:25.978
.و مونده بودیم آخه این همه تمرین برای چیه

00:53:29.359 --> 00:53:32.083
فرمانده‌ی ارتش میگفت که
...تازه دستوراتی رو دریافت کرده

00:53:32.630 --> 00:53:36.178
تا عملیاتی رو انجام بده
.و وارد خطوط آلمانیها بشه

00:53:38.830 --> 00:53:41.231
...یهو ما رو به زور رژه می‌بردن

00:53:41.665 --> 00:53:44.267
و مجبور بودیم به خط مقدم برگردیم
...و فقط چند روزی میتونستیم

00:53:44.536 --> 00:53:45.209
.از خط مقدم دور باشیم

00:53:45.671 --> 00:53:49.252
میتونستیم جریانی از تدارکات که
...بیشتر مهمات بودن رو ببینیم

00:53:49.586 --> 00:53:50.575
.که به سمت خط مقدم میرفت

00:53:51.897 --> 00:53:54.169
...زیاد توجه نمی‌کردیم اما میدونستیم

00:53:54.362 --> 00:53:55.453
.که پیشرفت بزرگی در راه ـه

00:54:10.416 --> 00:54:11.731
...پس توپها به جلو برده میشدن

00:54:12.195 --> 00:54:13.712
.موقعیتهای نزدیک به دشمن پر از مهمات می‌شدن

00:54:14.297 --> 00:54:15.319
.بیاین نردبونها رو نصب کنیم

00:54:15.745 --> 00:54:20.352
،هر چقدر پیشروی بزرگ نزدیکتر میشد
...خط مقدم سرزنده‌تر می‌شد. خیلی

00:54:20.583 --> 00:54:22.573
خطرناک‌تر شده بود و
.به اندازه‌ی قبل جذاب نبود

00:54:23.233 --> 00:54:26.046
و متوجه شدیم که
...تمرین با سرنیزه برای آماده شدن

00:54:26.416 --> 00:54:27.680
.برای حمله‌ی مسلسلهای آلمانی بود

00:54:28.485 --> 00:54:31.548
...ای کاش همگی اهمیت این

00:54:31.834 --> 00:54:33.727
.عملیاتی که قراره شروع بشه رو درک میکردن

00:54:34.570 --> 00:54:37.037
آلمانیها حالا، هم تعدادشون بیشتر
...و هم سلاح بیشتری دارن

00:54:37.475 --> 00:54:39.234
...و به زودی فروخواهند پاشید اگر هر نفر

00:54:39.488 --> 00:54:41.663
...با عزم زیاد وارد جنگ بشه و از تمام

00:54:41.903 --> 00:54:43.243
.سختیهای موجود بربیاد

00:54:44.002 --> 00:54:46.335
...مطمئنم که سرتیپ خودشو در این اولین نبردش

00:54:46.628 --> 00:54:47.866
.به خوبی نشون میده

00:54:48.560 --> 00:54:51.595
به هر نفر یادآوری کنین
.که تمام انگلستان چشمش به شماست

00:54:52.454 --> 00:54:56.044
،تمام طول شب پیاده‌روی کردیم
...و اینقدر اوضاع بد شد که افسران

00:54:56.354 --> 00:54:59.179
در کناره‌ها وایمیستادن
...تا افراد رو به صف برگردونن

00:54:59.433 --> 00:55:01.563
افراد خسته بودن و پاهاشون
.به طور خودکار منحرف میشد

00:55:02.639 --> 00:55:04.562
.حس میکردم داریم توی خواب راه می‌ریم

00:55:05.790 --> 00:55:07.223
...افراد بیشتری به خط مقدم اورده شدن

00:55:07.597 --> 00:55:09.259
.هنگها در فاصله‌ی کمتری از هم قرار گرفتن

00:55:09.802 --> 00:55:12.512
،سنگرها رو پر میکردیم
.مثل ساردین یه جا جمع شده بودیم

00:55:14.350 --> 00:55:18.559
.سروان‌ـمون مرد خیلی خوبی بود
...هیچوقت با داد بهت دستور نمیداد

00:55:18.813 --> 00:55:20.876
.به شکل گفتگویی دستور رو میداد

00:55:21.272 --> 00:55:23.246
دقیقا نمیدونم این سنگر
...دقیقا طولش چقدره

00:55:23.533 --> 00:55:25.350
.اما بین 200 تا 300 یارد ـه

00:55:26.144 --> 00:55:28.591
من با موج اول میرم
.و تو با موج دوم میری

00:55:29.059 --> 00:55:32.078
و تا وقتی که آتش پوششی
.شروع بشه، به حرکت ادامه میدیم

00:55:32.764 --> 00:55:34.497
.حالا، برو به افرادت بگو که آماده باشن

00:55:35.185 --> 00:55:36.778
.و از اینجور دستورها می‌گرفتیم

00:55:38.172 --> 00:55:41.362
،باید دو گروهان رو جمع میکردم
...هر دو نمیدونستن چه بلایی سرشون میاد

00:55:41.601 --> 00:55:42.836
.نمیدونستن کی باید وارد عمل بشن

00:55:43.212 --> 00:55:45.623
خب سروان "نویل" فکر میکرد
...ممکنه مفید باشه اگر بتونه

00:55:45.882 --> 00:55:48.361
برای هر جوخه یه توپ فوتبال جور کنه
...تا به سمت جلو شوتش کنن

00:55:48.772 --> 00:55:49.452
.و همینطوری ادامه بدن

00:55:49.873 --> 00:55:51.579
...به نظر خودم خیلی بهشون کمک کرد

00:55:52.070 --> 00:55:52.966
.باعث شد ذهنشون مشغول بشه

00:55:54.197 --> 00:55:57.187
...یه جافشنگی اضافی دور گردنمون مینداختیم

00:55:57.578 --> 00:55:59.287
.و اگر بیل نداشتی باید یکی برمیداشتی

00:56:00.061 --> 00:56:02.299
تو سنگرها می‌رفتیم
.منتظر زمان حمله می‌موندیم

00:56:03.204 --> 00:56:04.527
.تمام ساعتها هماهنگ شده بودن

00:56:05.306 --> 00:56:08.074
...من به اصطلاح اولین نیزه‌دار بودم

00:56:08.436 --> 00:56:10.120
...که یعنی من باید یه تفنگ سرنیزه‌دار

00:56:10.574 --> 00:56:11.628
...تو موقعیت حمله دستم می‌گرفتم

00:56:11.950 --> 00:56:13.932
.و بقیه افراد کیسه‌های بمب رو حمل میکردن

00:56:16.906 --> 00:56:19.038
و بهمون هشدار داده بودن
.هر لحظه برای پیشروی آماده باشیم

00:56:19.633 --> 00:56:22.574
،هر لحظه یعنی زمانی طولانی
...البته همین

00:56:22.908 --> 00:56:24.472
.باعث میشد فشار عصبی‌ـمون زیاد بشه

00:56:26.894 --> 00:56:29.947
به جوخه‌م گفته شد برن بیرون
.و شلیک آزمایشی کنن

00:56:30.469 --> 00:56:32.788
باید می‌رفتیم بیرون
.و به سمت دشمن حرکت می‌کردیم

00:56:33.314 --> 00:56:36.921
حدود 200 یارد جلو رفتیم
.و بعد دوباره گفتن برگردیم

00:56:38.403 --> 00:56:41.761
روزهای قبلش خبری از
...بمباران پیش از حمله نبود

00:56:42.144 --> 00:56:45.702
فقط یه بمباران دقیق و کوتاه
.قبل از نبرد انجام می‌شد

00:56:47.952 --> 00:56:49.758
...باید توپخونه رو آماده میکردی

00:56:50.217 --> 00:56:51.500
.تا سیم‌خاردارشونو نابود کنی

00:56:52.087 --> 00:56:52.701
!آتش

00:56:53.170 --> 00:56:57.051
دستور شلیک به یه موقعیت احتمالی
.دشمن رو دادم و دوباره آرایش نظامی گرفتیم

00:56:57.796 --> 00:57:02.009
.بمباران شروع شد و زمین لرزید

00:57:04.108 --> 00:57:08.325
و می‌تونستیم صدها و صدها
.برق شلیک اسلحه رو ببینیم

00:57:09.548 --> 00:57:10.324
!حاضر، آتش

00:57:20.945 --> 00:57:24.184
،به محض اینکه بمباران شروع می‌شد
.جواب تلافی‌جویانه آلمان هم میرسید

00:57:28.551 --> 00:57:30.653
به مدت چهار ساعت باید می‌نشستیم
...و هر چیزی که طرفمون می‌اومد رو

00:57:30.911 --> 00:57:31.786
.تحمل میکردیم

00:57:33.814 --> 00:57:36.401
.و ابتدا تعداد زیادی از تانکها جلو رفتن

00:57:37.060 --> 00:57:39.009
می‌تونستیم صدای
.غرش و تلق تولوق اونا رو بشنویم

00:57:40.121 --> 00:57:42.002
.‏320 تانک با غرش از راه رسیدن

00:57:42.789 --> 00:57:45.008
.منتظر علامت بودیم تا راه بیافتیم

00:57:45.692 --> 00:57:50.007
،از همون موقع اضطراب همگی زیاد شد
.اما همینطور منتظر موندیم

00:57:52.385 --> 00:57:54.669
،تمام اون شب نتونستیم بخوابیم
...سروصدای

00:57:54.999 --> 00:57:57.921
توپخونه‌ی خودمون زیاد بود
.که تمام مدت و پشت‌سرهم شلیک میکرد

00:57:59.342 --> 00:58:01.880
ازمون خواسته می‌شد
...تمام وسایل شخصی‌ـمونو

00:58:02.260 --> 00:58:05.488
،به افسر گروهان‌ـمون تحویل بدیم
...چیزایی مثل عکس و نامه

00:58:05.744 --> 00:58:06.658
.که برامون ارزش داشتن

00:58:07.980 --> 00:58:10.853
صداهای کمی می‌شنیدم که
...به آرومی با هم صحبت میکردن

00:58:11.358 --> 00:58:13.700
و با خودم می‌گفتم چند نفر
زنده می‌مونن تا طلوع خورشید رو ببینن؟

00:58:14.389 --> 00:58:16.913
در دفتر حقوق هر نفر، یه بخش برای
...وصیتنامه‌ی معتبر وجود داشت

00:58:17.417 --> 00:58:19.372
اگر قرار بود برای بار اول
.به عملیات فرستاده بشن

00:58:19.700 --> 00:58:22.014
،من که از خیرش می‌گذشتم
.چون چیزی نداشتم که برای بقیه بذارم

00:58:23.999 --> 00:58:25.896
.نزدیکترین آدم بهت، بهترین دوستت بود

00:58:26.805 --> 00:58:28.693
.احتمالا روز قبلش نمی‌شناختیش

00:58:29.141 --> 00:58:31.331
...و بعد، یک ساعت قبل از حمله

00:58:31.817 --> 00:58:33.567
.طولانی‌ترین و کوتاه‌ترین ساعت زندگی بود

00:58:34.346 --> 00:58:35.852
...وقتی نامحدود برای فکر کردن داشتیم

00:58:36.485 --> 00:58:39.395
...و میدونم بیشتر از اونچه فکرشو میکردم

00:58:39.837 --> 00:58:41.171
.فکرم مشغول بود

00:58:42.619 --> 00:58:44.449
بعضی از آدما شاید
...توانایی فکر کردن نداشته باشن

00:58:44.744 --> 00:58:46.577
...شاید با وضعیت طوری رفتار کنن که انگار

00:58:46.863 --> 00:58:48.137
.توانایی فکر کردن ندارن

00:58:48.628 --> 00:58:50.236
...فکر نکنم اصلا احساس ترس وجود داشت

00:58:50.805 --> 00:58:52.393
...فقط داشتیم کارمونو میکردیم

00:58:52.840 --> 00:58:54.145
.اگر مرگ می‌اومد، دیگه اومده بود

00:58:55.259 --> 00:58:59.065
دیر یا زود متوجه شدیم
.که قراره از خدمت مرخص بشیم

00:58:59.816 --> 00:59:01.619
.یا کشته می‌شدیم یا زخمی

00:59:02.100 --> 00:59:04.991
...من اصلا از کشته شدن نمی‌ترسیدم

00:59:05.382 --> 00:59:08.286
اما خیلی می‌ترسیدم
.که یه دست یا پا از دست بدم

00:59:09.258 --> 00:59:11.852
انتظار یک ساعته برای حمله
.اصلا خوشایند و جالب نیست

00:59:12.497 --> 00:59:15.987
با هم گپ می‌زدیم
.و سعی میکردیم روحیه‌مونو بالا نگه داریم

00:59:16.530 --> 00:59:19.185
داستان تعریف میکردیم
.و ادا در می‌اوردیم

00:59:20.225 --> 00:59:23.277
‏‏‏‏‏1000 توپ داشتیم که
.‏‏‏‏در یک مایلی پشت‌ـمون جمع شده بودن

00:59:23.533 --> 00:59:25.496
خب، تصور کنین تمام این چیزا
...داره به سمتتون میاد

00:59:25.933 --> 00:59:27.372
توپهای آلمانی هم
.از طرف دیگه داشتن می‌اومدن

00:59:27.854 --> 00:59:31.215
سروصدا اینقدر زیاد شد
.که تا حالا تجربه‌ش نکرده بودم

00:59:31.885 --> 00:59:32.820
.یه کلمه هم نمی‌شنیدیم

00:59:33.801 --> 00:59:37.240
خمپاره‌ها احتمالا از فاصله‌ی
.سه یا چهار فوتیِ سرتون رد میشدن

00:59:37.611 --> 00:59:41.333
و هوا، هوای دوزخ بود
.و خط مقدم یه دوزخ دیگه بود

00:59:41.682 --> 00:59:43.386
.دلیل و منطق هیچ جایی درش نداشت

00:59:44.062 --> 00:59:47.012
.بمباران باعث بوجود اومدن استرس شده بود

00:59:47.424 --> 00:59:49.682
.یهو یکی از رفقامون زد زیر گریه

00:59:49.969 --> 00:59:52.826
.واقعا جیغ میزد و گریه میکرد
...افسر مسئول به

00:59:53.073 --> 00:59:55.704
گروهبان گفت: اون مرد رو پیدا کن و
!بهش شلیک کن، بکشش

00:59:56.419 --> 00:59:58.728
...سخت میشه واکنش یه مرد رو وقتی

00:59:59.043 --> 01:00:01.184
.تو یه بمباران بزرگ گیر کرده توضیح داد

01:00:01.591 --> 01:00:05.051
...فکر میکرد جیغ و گریه‌ی این مرد برای

01:00:05.386 --> 01:00:06.328
.بقیه‌ی افراد خطرناکه

01:00:06.927 --> 01:00:09.417
،به محض اینکه هوا روشن شد
...جیره‌ی عرق نیشکر رو بهمون دادن

01:00:09.725 --> 01:00:11.147
هر مقداری که میخواستیم
.می‌تونستیم بخوریم

01:00:11.753 --> 01:00:14.073
.و بهمون دستور دادن سرنیزه‌ها رو نصب کنیم

01:00:14.579 --> 01:00:16.100
!سرنیزه بذارین! سرنیزه بذارین

01:00:16.543 --> 01:00:17.431
!سرنیزه بذارین

01:00:17.729 --> 01:00:21.254
روز قشنگی بود، شبش
.بارونی بود و حالا سحر شده بود

01:00:21.776 --> 01:00:22.726
.یه روز زیبا

01:00:23.275 --> 01:00:27.405
پنج دقیقه‌ی قبل اونایی رو یادم میاد که
...در سکوت کامل وایستاده بودن

01:00:27.762 --> 01:00:28.513
.و صدایی ازشون درنمی‌اومد

01:00:28.941 --> 01:00:30.975
من که نشسته و منتظر شروع حمله بودم
.بیشتر ترسیده بودم

01:00:31.625 --> 01:00:33.985
،خیلی ترسیده بودم
.واقعا ترس برم داشته بود

01:00:34.647 --> 01:00:37.874
و یه افسر در طول خط داد زد: همگی آماده‌ن؟

01:00:38.188 --> 01:00:41.063
:و من جواب دادم
.نمیتونم سرنیزه‌م رو بذارم قربان

01:00:41.326 --> 01:00:42.903
.و گفت: لعنت بهت پسر، زود باش دیگه

01:00:43.539 --> 01:00:45.661
...یه پیام برای مرکز فرماندهی سرتیپ فرستادم

01:00:45.954 --> 01:00:46.947
.تا بگم همگی آماده‌ایم

01:00:47.237 --> 01:00:49.380
.اما متاسفانه یه اشتباه کوچیک رخ داد

01:00:49.801 --> 01:00:52.327
اولین چیزی که فهمیدن
.لرزش وحشتناک زمین بود

01:00:52.777 --> 01:00:55.188
یه مین رو منفجر کردیم
...که باید زیر سنگر آلمانیها می‌بود

01:00:55.436 --> 01:00:56.118
.اما نبود

01:01:00.316 --> 01:01:03.305
تو منطقه بی‌طرف بود
...و همین به آلمانیها پنج دقیقه وقت داد

01:01:03.535 --> 01:01:05.405
تا گودال رو اشغال کنن
.و همین کار رو هم کردن

01:01:08.460 --> 01:01:11.738
گروهبان "مور" که پشت سنگر
...با یه هفت‌تیر وایستاده بود

01:01:12.224 --> 01:01:14.383
.گفت: هر کسی برگرده بهش شلیک میکنم

01:01:14.903 --> 01:01:17.470
پس اگر به جلو نمی‌رفتیم
.دیگه نمی‌تونستیم برگردیم

01:01:18.752 --> 01:01:20.955
...برای رسیدن به دشمن بی‌میلی وجود نداشت

01:01:21.383 --> 01:01:22.671
حداقل آدمایی که
.من باهاشون بودم اینطوری نبودن

01:01:23.010 --> 01:01:23.395
!آتش

01:01:25.761 --> 01:01:26.454
!آتش

01:01:27.065 --> 01:01:30.384
بارشی از خمپاره روی سرت بود
.و باید به پیش می‌رفتی

01:01:30.977 --> 01:01:32.796
.فکر کنم نقشه همین بود دیگه

01:01:33.118 --> 01:01:35.046
!آتش! آتش

01:01:35.920 --> 01:01:38.247
.این لحظه بود که فهمیدم وقت حمله کردن ـه

01:01:38.758 --> 01:01:39.925
.و بعد ساعت صفر رسید

01:01:40.368 --> 01:01:41.678
!یکی داد زد: دارن میرن

01:01:42.249 --> 01:01:45.332
"در سمت چپ "لندن اسکاتیش
.در حال پیشروی بود

01:01:45.669 --> 01:01:48.445
دستور دادم از نردبونها بالا برین و
.برین روی زمین

01:01:52.183 --> 01:01:54.443
...و بعدش اطرافت پر از سروصدا میشد

01:01:54.908 --> 01:01:56.339
.ساعتها ادامه داشت

01:02:00.657 --> 01:02:02.447
به محض اینکه به روی زمین می‌رسیدی
.ترس رهات میکرد

01:02:03.055 --> 01:02:05.785
،فرار نمیکردی
.نه از داد خبری بود نه از شادی

01:02:06.193 --> 01:02:07.552
.همگی خیلی ساکت بودن

01:02:08.197 --> 01:02:11.407
به محض اینکه پامو توی
...منطقه‌ی بی‌طرف گذاشتم یکی تیر خورد

01:02:11.713 --> 01:02:13.984
.درست خورد به سرش و جمجمه‌ش خرد شد

01:02:14.479 --> 01:02:16.579
بهتون اطمینان میدم که
.نقطه‌ی خوبی برای شروع نبود

01:02:17.797 --> 01:02:22.972
خمپاره‌باران خطوط دشمن
...در فاصله‌ی 100 یاردی

01:02:23.335 --> 01:02:23.903
.همچنان ادامه داشت

01:02:24.351 --> 01:02:25.139
!آتش

01:02:27.138 --> 01:02:30.080
،نیروهای به صف شده‌ی بریتانیا
...با سرنیزه‌های آماده

01:02:30.306 --> 01:02:31.267
.پشت این خمپاره‌باران به آرومی حرکت میکردن

01:02:31.670 --> 01:02:33.169
.صحنه‌ای که هرگز فراموشش نمیکنم

01:02:33.569 --> 01:02:35.719
...برای شروع، آتش تیربار رو داشتیم

01:02:36.116 --> 01:02:39.830
اما خیلی کم بود، و انگار
.اصلا هیچ تاثیری نداشت

01:02:40.298 --> 01:02:44.205
و بعدش فهمیدیم آلمانیها
...وقتی دیدن که حمله تا کجا پیش رفته

01:02:44.573 --> 01:02:46.868
.قدرت آتششونو متمرکز کردن

01:02:47.464 --> 01:02:50.344
ما نمیدونستیم که
.‏10 تا 20 مسلسل آلمانی اونجاست

01:02:50.829 --> 01:02:52.716
.بعد جهنمی به پا شد

01:02:53.443 --> 01:02:56.446
و خدای من، واقعا جهنم رو
.روی سرمون خراب کردن

01:02:56.763 --> 01:02:57.742
.ما رو درو کرد

01:03:04.050 --> 01:03:05.061
!به حرکت ادامه بدین، رفقا

01:03:15.893 --> 01:03:18.715
گلوله‌های مسلسل
.مثل تگرگ به سمتمون می‌بارید

01:03:19.225 --> 01:03:21.875
،متوجه نشدم که صدای فش‌فش
.صدای گلوله‌هاست

01:03:22.284 --> 01:03:24.563
اطرافو نگاه کردم
.و دیدم آدمای دورم دارن می‌افتن زمین

01:03:25.162 --> 01:03:28.086
.یعنی در هر دو طرفت آدما می‌افتادن زمین

01:03:28.663 --> 01:03:30.673
و با خودم گفتم
برای چی دارن به من شلیک میکنن؟

01:03:31.558 --> 01:03:35.214
چند یارد بیشتر جلو نرفته بودم که
.گلوله به ران پام خورد

01:03:35.696 --> 01:03:38.166
...یه سروان با هفت‌تیرش کنارم وایستاده بود

01:03:38.469 --> 01:03:39.651
.و یهو، اونم افتاد

01:03:40.448 --> 01:03:42.481
.و بعدش یکی دیگه، اونم به پاش تیر خورد

01:03:42.835 --> 01:03:45.246
،اما با زحمت زیاد ادامه میداد
.روی یک پا می‌پرید

01:03:46.327 --> 01:03:50.240
،وقتی گلوله‌ها به تانک میخورد
...تیکه‌های فلز

01:03:50.488 --> 01:03:52.370
.مثل تیغ، داخل تانک به دور خودش می‌چرخید

01:03:53.004 --> 01:03:55.305
میتونستی افتادن مردا رو ببینی
.اما بهشون توجه نمیکردی

01:03:55.529 --> 01:03:56.795
.اگر تیر نمیخوردی باید همینطور ادامه میدادی

01:03:57.741 --> 01:04:00.068
...یهو فهمیدم دست چپم خیلی درد میکنه

01:04:00.393 --> 01:04:02.596
انگار که یکی کتکم زده و بعد
.یه سوراخ بزرگ رو دستم پیدا کردم

01:04:03.401 --> 01:04:06.973
یه مرد داشت جلوی من می‌دوید
...و به بدنش شلیک شد

01:04:07.299 --> 01:04:09.894
و محتویات کیفش به هوا پرتاب شد
.و به سمت من اومد

01:04:11.593 --> 01:04:13.415
...یه زخم خیلی بد روی بازوی راستم بود

01:04:13.824 --> 01:04:16.159
.و خون داشت از انتهای دستم می‌چکید

01:04:16.907 --> 01:04:19.197
...فکر نمیکردم که این مسلسل آلمانی

01:04:19.537 --> 01:04:21.831
حتی به خودش زحمت بده
...بهم شلیک کنه، اما بعد

01:04:22.208 --> 01:04:25.175
تعداد زیادی از گلوله‌ها
.به سمت راست بدنم خورد

01:04:25.697 --> 01:04:28.930
یه خرگوش با چشمهایی
...بزرگ و پر از ترس از جلوم رد شد

01:04:29.415 --> 01:04:32.522
اما حس کردم امکان نداره
.نصف منم ترسیده باشه

01:04:33.073 --> 01:04:35.282
می‌تونستی چپ و راست
...کشته شدن دوستات رو ببینی

01:04:35.612 --> 01:04:37.859
...و با یه واقعیت تلخ روبه‌رو شده بودی

01:04:38.364 --> 01:04:39.519
.که این آخر راه ـه

01:04:39.947 --> 01:04:43.042
دو نفری که جلوم بودن
.در ناحیه سر و سینه زخمی شدن

01:04:43.636 --> 01:04:46.269
گلوله‌های لعنتی به پام خوردن
...و یه سوراخ بزرگ

01:04:46.507 --> 01:04:47.519
.تو پشتم ایجاد کردن. درد نداشت

01:04:48.786 --> 01:04:50.369
...زندگی واقعا خیلی پرخطر بود

01:04:50.785 --> 01:04:53.092
،و ما به همین روش ادامه می‌دادیم
...برخی تیر میخوردن

01:04:53.343 --> 01:04:54.315
.و بقیه به راه ادامه میدادن

01:04:54.892 --> 01:04:56.749
.وقت نداشتی در مورد بقیه‌ی چیزا فکر کنی

01:04:57.230 --> 01:04:59.536
گلوله‌های مسلسل همینطوری می‌اومدن
...اما اگر بهت نمیخوردن

01:04:59.768 --> 01:05:01.007
.باید همینطوری ادامه میدادی

01:05:02.638 --> 01:05:05.694
میگن وقتی داری می‌میری
...گذشته‌ـت از جلوی چشمت رد میشه

01:05:05.880 --> 01:05:07.787
اما تو سن 19 سالگی
.چندان گذشته‌ی طول‌ودرازی نداشتم

01:05:08.530 --> 01:05:10.595
...و وقتی اومدنِ این گلوله‌ها رو دیدم

01:05:11.020 --> 01:05:12.619
تنها به این فکر بودم که زنده می‌مونم یا نه؟

01:05:13.501 --> 01:05:15.364
...البته، اگر شانس می‌اوردی

01:05:15.766 --> 01:05:17.913
...بلافاصله می‌میری و هیچی حس نمیکردی

01:05:18.328 --> 01:05:19.005
.هیچی رو حس نمیکردی

01:05:20.183 --> 01:05:22.611
.دسته‌ی اول به کلی نیست و نابود شد

01:05:22.907 --> 01:05:24.083
.همه یا زخمی شده بودن یا کشته

01:05:24.599 --> 01:05:27.266
...کلی مرده روی زمین افتاده بود، سخت میشد

01:05:27.515 --> 01:05:28.271
.پاتو روشون نذاری

01:05:28.822 --> 01:05:31.207
سعی میکردم از روشون رد بشم
...و گروهبان پشت‌سرم گفت

01:05:31.579 --> 01:05:33.121
...زود باش، بهشون اعتنایی نکن

01:05:33.507 --> 01:05:34.130
.باید ادامه بدی

01:05:35.199 --> 01:05:37.619
و واقعا داشتیم
...از روی اجساد همرزمانمون

01:05:37.856 --> 01:05:38.561
.رد می‌شدیم

01:05:38.894 --> 01:05:40.711
.کشت‌وکشتار، غیرقابل توصیف بود

01:05:42.647 --> 01:05:45.683
تو مسیرم حدود 2,000 مرده از
.بریتانیایی و آلمانی افتاده بود

01:05:46.202 --> 01:05:49.061
تلاش برای برداشتن
...مرده‌ها از سر راه‌‌ـمون غیرممکن بود

01:05:49.355 --> 01:05:51.348
چون بمباران بود
.و واقعا داشتن زمین رو شخم میزدن

01:05:53.357 --> 01:05:55.912
...هر خمپاره در چند یاردی تانک منفجر میشد

01:05:56.231 --> 01:05:58.417
...و انگار تانک رو بلند میکرد

01:05:58.943 --> 01:06:00.715
.و فشار بسیار زیادی رو حس میکردی

01:06:02.862 --> 01:06:05.046
...سروصدای جنگ وقتی درست وسطشی

01:06:05.304 --> 01:06:08.279
اینقدر وحشتناکه که
.صدای شلیک افراد رو اصلا نمی‌شنوی

01:06:09.095 --> 01:06:11.157
و مجبور شدیم جلوی
.سیم‌خاردار آلمانیها وایستیم

01:06:11.825 --> 01:06:14.036
...واقعا پیشروی بیشتر به خاطر سیم‌خاردار

01:06:14.246 --> 01:06:17.146
...غیرممکن بود و سنگرهای مسلسلها حدود

01:06:17.377 --> 01:06:18.240
.‏‏50 یارد جلوتر بود

01:06:19.108 --> 01:06:20.932
...با وجود بمباران سنگینی که میشد

01:06:21.358 --> 01:06:22.765
.سیم‌خاردارِ جلومون تقریبا دست‌نخورده بود

01:06:23.748 --> 01:06:25.384
...چیزی به جز سیم‌خاردار دیده نمیشد

01:06:25.603 --> 01:06:27.064
.به نظر می‌اومد کیلومترها ادامه داره

01:06:27.488 --> 01:06:29.694
.فقط از زنگار، سیاه شده بود

01:06:30.115 --> 01:06:32.241
فکر نکنم یه خرگوش هم میتونست
.از بین‌ـشون رد بشه

01:06:32.677 --> 01:06:35.596
بعد توپخونه‌ی خودمون
.شروع به انداختن خمپاره بین ما کرد

01:06:42.643 --> 01:06:44.542
...معلوم بود که فاصله‌ـشونو نمیدونستن

01:06:44.802 --> 01:06:45.304
.یا نمیدونستن ما کجا بودیم

01:06:46.995 --> 01:06:49.337
شنیدم که اولین خمپاره‌ی
.ترکشی بالای سرم منفجر شد

01:06:49.739 --> 01:06:52.793
...یه صدای فش‌فش وحشتناک اومد، که ناشی از

01:06:53.167 --> 01:06:54.337
.ناپدید شدن کلاه فولادیم بود

01:06:54.728 --> 01:06:55.579
.دیگه هرگز پیداش نکردم

01:06:56.616 --> 01:06:59.597
...یه ترکش به پشتم خورد، یکی به باسنم

01:07:00.217 --> 01:07:02.511
.یکی تو پام و یکی دیگه هم درست از پام رد شد

01:07:03.575 --> 01:07:05.731
...کسی که کنارم بود بدنش پر شد از ترکش

01:07:06.202 --> 01:07:07.655
.و نصف سرش از بین رفته بود

01:07:08.314 --> 01:07:11.156
گلوله‌ها از روبه‌رو و ترکشها از بالا
...رو سرمون خراب شدن

01:07:11.747 --> 01:07:14.737
و تمام توپخونه‌ی آلمان هم
...داشت ما رو له میکرد

01:07:15.019 --> 01:07:16.493
.و توپخونه‌ی خودمون هم ما رو هدف گرفته بود

01:07:16.995 --> 01:07:18.506
...خمپاره‌ها اطرافت منفجر میشدن

01:07:18.915 --> 01:07:22.428
و یه نبرد تمام عیار شده بود
.که تو رو در خودش گرفته بود

01:07:23.718 --> 01:07:27.651
آدم عقلشو از دست میداد
...چون در این دوزخ پر از انفجار

01:07:27.980 --> 01:07:29.472
.وقتی برای فکر کردن نداشتی

01:07:30.495 --> 01:07:35.116
،اون صدا، صدای کر کننده
...انگار جلوی آدم رو میگرفت که

01:07:35.353 --> 01:07:37.983
،به طور طبیعی رفتار کنه
.مهم نبود آدم چقدر خوش‌نیت باشه

01:07:40.502 --> 01:07:42.069
.نگاه نمی‌کنی، می‌بینی

01:07:42.471 --> 01:07:43.380
.نمی‌شنوی، گوش میکنی

01:07:43.820 --> 01:07:46.027
،مزه‌ی سقف دهنتو می‌چشی
...بینی‌ـت پر شده از

01:07:46.317 --> 01:07:47.504
.بوی دود و مرگ

01:07:48.088 --> 01:07:49.895
.جلای تمدن از بین رفته بود

01:07:51.717 --> 01:07:55.122
واقعا به 12 یا 14 یارد اونطرفتر
...پرت شدم و فقط میتونستم

01:07:55.354 --> 01:07:57.186
صدای فریادها و جیغهای
...بازمونده‌ها رو بشنوم

01:07:57.623 --> 01:07:59.787
گاهی به دو نیمه
.و گاهی سه تیکه شده بودن

01:08:00.246 --> 01:08:02.515
...دست و پاها در اطراف افتاده بود

01:08:02.774 --> 01:08:04.775
.و بوی وحشتناک انفجار می‌اومد

01:08:05.663 --> 01:08:09.096
خب، تمام افکار رمانتیکم
.در مورد جنگ به کلی از بین رفت

01:08:10.709 --> 01:08:13.590
یه خمپاره به یه مرد خورد
...و باعث شد دست چپش قطع بشه

01:08:14.065 --> 01:08:15.087
...پای چپشو هم قطع کرد

01:08:15.461 --> 01:08:17.221
...چشم چپش روی گونه‌ش آویزون شده بود

01:08:17.588 --> 01:08:19.284
.و داشت مادربزرگشو صدا میکرد

01:08:19.944 --> 01:08:22.051
چشم پر از خونش
.آویزون شده بود و تکون میخورد

01:08:23.444 --> 01:08:24.621
.پس بهش شلیک کردم

01:08:26.015 --> 01:08:27.975
.مجبور بودم، باید بهش شلیک میکردم

01:08:28.548 --> 01:08:31.462
به هر حال که می‌مرد و
.من فقط از درد و عذاب راحتش کردم

01:08:32.873 --> 01:08:34.193
.برام دردناک بود

01:08:36.716 --> 01:08:38.732
میدونستم که امیدی
...نیست کسی بهم دستور بده

01:08:39.020 --> 01:08:40.608
.چون کسی نبود که دستور بده

01:08:41.004 --> 01:08:44.098
تمام افسرها کشته و زخمی شده بودن
.و بیشتر، افسران وظیفه بودن

01:08:44.782 --> 01:08:46.287
.وارد یه چاله‌ی خمپاره‌ی بزرگ شدم

01:08:46.663 --> 01:08:49.297
هر جایی که میشد پناه میگرفتی
...تو چاله‌ی خمپاره

01:08:49.748 --> 01:08:52.148
.تا در دور بعدی بمباران پناهی داشته باشی

01:08:52.462 --> 01:08:55.397
من یکی از اون قهرمانهایی نیستم
...که میخواد ارتش آلمان رو یه نفره شکست بده

01:08:55.735 --> 01:08:57.724
...پس دست به کار شدم و به دهانه‌ی

01:08:58.245 --> 01:08:59.404
.یه گودال بزرگ خمپاره رفتم

01:09:00.155 --> 01:09:02.610
.خوشبختانه تونستم وارد گودال بشم

01:09:03.358 --> 01:09:06.154
...بهشون میگفتن گودال خمپاره‌انداز، یه راست

01:09:06.402 --> 01:09:07.371
...میرفتن تو گودال خمپاره

01:09:07.641 --> 01:09:09.606
به خاطر خمپاره‌باران
.و کشته شدن چند نفر

01:09:10.463 --> 01:09:12.382
.چه حیف که همگی تو گودال خمپاره نرفتن

01:09:12.715 --> 01:09:14.921
قبل از اینکه خمپاره‌باران
.تموم بشه همگی مرده بودن

01:09:16.533 --> 01:09:19.486
و گلوله‌ها به پشت گودالِ
.خمپاره‌ای میخورد که من توش بودم

01:09:20.119 --> 01:09:21.199
.بارون گلوله می‌اومد

01:09:21.604 --> 01:09:22.660
.نمیدونم چطوری هیچکدوم بهم نخورد

01:09:23.128 --> 01:09:26.952
...از دهانه‌ی گودال، خاک به اطراف می‌پاشید

01:09:27.224 --> 01:09:28.043
.و روی پشت گردنم می‌ریخت

01:09:28.525 --> 01:09:30.963
...سه نفر توی گودال بودن و یکی‌ـشون گفت

01:09:31.238 --> 01:09:32.611
.دارن توی گودال کوفتی رو هم میزنن

01:09:32.979 --> 01:09:35.044
اطراف رو که نگاه کردیم
.یه گلوله یه راست از سرش رد شد

01:09:35.912 --> 01:09:37.003
.پس این شد پایان ماجرا

01:09:37.419 --> 01:09:40.286
،یه گروهبان افتاد تو گودال
...درست روی سرمون

01:09:40.594 --> 01:09:42.314
.و مرده بود، تو گردنش تیر خورده بود

01:09:42.714 --> 01:09:45.354
...به هر حال، یه عینک خوشگل دور گردنش بود

01:09:45.589 --> 01:09:47.984
.و من برش داشتم
...چون این چیزا خیلی کمیاب بود

01:09:48.515 --> 01:09:50.198
.اگر همچین چیزی میدیدی باید برش میداشتی

01:09:50.837 --> 01:09:55.486
آلمانیها پشت سر هم خمپاره مینداختن
...تا وقتی که یه خمپاره

01:09:55.923 --> 01:09:57.136
.به بخش جلویی تانک نفوذ کرد

01:09:57.536 --> 01:09:59.438
...نمیدونم واقعا بعدش چی شد اما فکر کنم

01:10:00.161 --> 01:10:01.239
.انفجاری رخ داد

01:10:01.908 --> 01:10:04.326
،سربازان آموزش دیده‌ای بودن
...همیشه میدادیم تفنگهامونو پر کنن

01:10:05.034 --> 01:10:07.537
...اما سر دور پنجم گیر کردیم و نتونستیم

01:10:07.776 --> 01:10:08.702
.سریع شلیک کنیم

01:10:09.416 --> 01:10:12.083
آلمانیها به سنگر خودشون رفتن
.و بهمون شلیک کردن

01:10:12.453 --> 01:10:14.910
به نظرم اونا مردان
.خیلی شجاعی بودن، خیلی دلیر

01:10:15.398 --> 01:10:19.488
یه آلمانی تو جان‌پناه‌ـش
.ایستاده بود و بمب پرتاب میکرد

01:10:20.087 --> 01:10:20.975
.منم بهش شلیک کردم

01:10:22.094 --> 01:10:24.590
افسرا بهمون دستور دادن
.سریع و فوری شلیک کنیم

01:10:25.129 --> 01:10:28.426
تا جایی که میتونستیم سریع شلیک کردیم
.و به شلیک کردن ادامه دادیم

01:10:28.833 --> 01:10:30.612
.بهت میگم واقعا یه دقیقه‌ی جنون‌آمیزی بود

01:10:31.402 --> 01:10:33.436
...اونا وایمیستادن و من آلمانیها رو میزدم

01:10:33.752 --> 01:10:34.706
.چون تک‌تیرانداز بودم

01:10:35.650 --> 01:10:38.608
سعی میکردم شلیک کنم
...که یه چیزی درست

01:10:38.921 --> 01:10:40.935
.خورد بین چشمهام، مثل یه پتک بود

01:10:41.436 --> 01:10:43.046
...بدون هیچ دردی

01:10:43.362 --> 01:10:45.947
...از حال رفتم، اما با سرگیجه‌ی حسابی

01:10:46.233 --> 01:10:47.335
.و دنیا دور سرم می‌چرخید

01:10:48.063 --> 01:10:50.032
...بعد از اینکه کلی گلوله شلیک کردم

01:10:50.379 --> 01:10:52.275
."رفتم پایین و گفتم: میتونی بری "بیل

01:10:52.717 --> 01:10:55.213
.حتی یه شلیک هم نکرد، بلافاصله کشته شد

01:10:56.305 --> 01:10:57.409
.اوضاع همینطوری بود

01:10:57.881 --> 01:10:59.711
.احساس آزردگی میکردی، طرف دوستت بود

01:11:00.385 --> 01:11:03.654
اما عادی رفتار میکردی چون
.فکر کنم جنگ تو رو سرسخت میکرد

01:11:05.319 --> 01:11:08.021
تا جایی که تفنگهامون کار میکرد
.به شلیک سریع ادامه میدادیم

01:11:08.469 --> 01:11:09.889
.اینقدر داغ میشدن که دیگه نمیشد شلیک کرد

01:11:10.320 --> 01:11:12.345
...روغن از بخش چوبی تفنگها بیرون می‌زد

01:11:12.850 --> 01:11:14.415
.لوله‌ها آروم‌آروم درازتر می‌شدن

01:11:15.149 --> 01:11:17.523
...بعدش سروان بهمون دستور میداد

01:11:17.789 --> 01:11:20.105
باید یه مانع از اجساد آلمانیها
.و افراد خودمون درست میکردیم

01:11:21.327 --> 01:11:24.694
سروانم اون موقع خیلی اضطراب داشت
...و نمی‌تونست ادامه بده

01:11:25.343 --> 01:11:26.588
.اما متاسفانه اونم مرد

01:11:27.820 --> 01:11:29.891
...سه نفر داشتم که همراه‌ـم تفنگ پر میکردن

01:11:30.154 --> 01:11:31.244
.و تمام خط مقدم رو به گلوله بستم

01:11:31.647 --> 01:11:34.378
،و با توجه به فریادها و جیغها
.تلفات خوبی به دشمن وارد کردم

01:11:34.823 --> 01:11:38.428
یه مسلسل داشت
.به بالای گودال‌ـمون شلیک میکرد

01:11:38.942 --> 01:11:41.092
...صبر کردم تا یه دور شلیک کرد

01:11:41.546 --> 01:11:43.367
.و بلافاصله بیرون اومدم و پیشروی کردم

01:11:43.838 --> 01:11:45.133
.گروهبان گفت: دنبالم بیاین

01:11:46.744 --> 01:11:48.961
...تونستم سینه‌خیز از زیر سیم‌خاردار رد بشم

01:11:49.380 --> 01:11:51.866
...خیلی‌هامون همینطوری رد شدیم و در

01:11:52.162 --> 01:11:53.618
.بخش آلمانیها دور هم جمع شدیم

01:11:54.438 --> 01:11:57.154
تمام خمپاره‌ها بالای سرمون جیغ میزدن
...و به پایگاه آلمانیها میخوردن

01:11:57.437 --> 01:11:58.365
.و یهو متوقف شد

01:11:58.642 --> 01:12:01.094
،زود باشین بچه‌ها، حسابشونو برسین
...و ما بلند شدیم

01:12:01.491 --> 01:12:02.357
.و با سرعت جلو رفتیم

01:12:02.831 --> 01:12:05.276
...در حمله با سرنیزه بیشترمون همیشه

01:12:05.910 --> 01:12:08.521
.به غیر از خشاب، تفنگمون هم پر بود

01:12:08.898 --> 01:12:11.249
یه جور حس شادی وجود داشت
...که با یه تفنگ، سرنیزه

01:12:11.553 --> 01:12:13.848
...و چند تا بمب "میلز" تو جیب‌ـمون میتونیم

01:12:14.084 --> 01:12:16.365
حرومزاده‌هایی که
.رفقامون رو کشتن گیر بندازیم

01:12:16.914 --> 01:12:19.161
.و با سرعت هر چه تمام به طرف آلمانیها رفتیم

01:12:28.127 --> 01:12:29.791
.و به هر چیزی که تکون میخورد شلیک کردیم

01:12:30.954 --> 01:12:33.068
...روی زانوها نشستم و گروهبان

01:12:33.476 --> 01:12:35.167
.بالای سرم شلیک میکرد و آلمانیها رو میزد

01:12:35.866 --> 01:12:38.151
...روی زمین اما هنوز شلیک میکرد، بلند شد

01:12:38.477 --> 01:12:39.083
.و کشتش

01:12:39.565 --> 01:12:41.953
فقط یک روش برای جنگیدن با
...سرنیزه وجود داشت، اونم

01:12:42.162 --> 01:12:43.652
فرو کردن سرنیزه با تمام قدرت‌ـت
.به بدن دشمن بود

01:12:44.420 --> 01:12:46.599
...یه آلمانی تو ته سنگر وایستاده بود

01:12:46.875 --> 01:12:48.266
.و بدبخت بیچاره بدجوری ترسیده بود

01:12:48.611 --> 01:12:50.602
خب یکی‌ـشون مونده بود
...بهش چاقو بزنه یا شلیک کنه

01:12:50.953 --> 01:12:53.355
...آلمانی پرید سمت چپم

01:12:53.734 --> 01:12:55.988
،یکی دیگه سمت راست بود
...اون آلمانی رو با چاقو زدم

01:12:56.337 --> 01:12:59.526
،و بعدش به آلمانی سمت چپ شلیک کردم
...یه گلوله دیگه برداشتم و تو اسلحه‌م

01:12:59.763 --> 01:13:01.830
گذاشتم و به آلمانی که داشت
.در سمت راست می‌دوید شلیک کردم

01:13:02.447 --> 01:13:04.995
آلمانیهای زیادی با عجله بیرون می‌اومدن
...و ما بهشون شلیک میکردیم

01:13:05.346 --> 01:13:05.746
.دونه به دونه

01:13:06.642 --> 01:13:07.877
.احتمالا خیلیها رو کشتیم

01:13:08.345 --> 01:13:12.343
یکی گفت: بدبخت بیچاره کارش تموم شد
...و من اطراف رو نگاه کردم و دیدم

01:13:12.651 --> 01:13:13.816
.افتاده و به سرش تیر خورده

01:13:14.945 --> 01:13:17.854
سمت راستشون یه آلمانی
...با یه مخزن آتیش پشتش از راه رسید

01:13:18.207 --> 01:13:20.330
.از لوله‌ی شلعه‌افکنش آتیش بیرون میزد

01:13:20.726 --> 01:13:23.618
به سمت شعله‌های آتیش
.که به سمت سنگر می‌اومد نگاه کردم

01:13:24.009 --> 01:13:25.125
.هیچوقت از شعله‌افکنها چیزی نشنیده بودیم

01:13:25.639 --> 01:13:26.982
.‏‏‏23 تا از دوستانمون رو خاکستر کرد

01:13:27.356 --> 01:13:29.984
...یکی رو به طرفش هل دادم اما متوقف نشد

01:13:30.277 --> 01:13:32.433
.حتما یه جلیقه‌ی ضد گلوله تنش کرده بود

01:13:32.801 --> 01:13:35.027
.بازوم زخمی شد و فهمیدم خونریزی دارم

01:13:35.454 --> 01:13:37.641
...اما با دست چپم هم میتونستم به خوبیِ

01:13:37.841 --> 01:13:38.705
.دست راستم بمب پرتاب کنم

01:13:39.690 --> 01:13:42.090
یکی بمب "میلز" پرتاب کرد
...و درست پشت‌سرش منفجرش شد

01:13:42.474 --> 01:13:44.205
از پشت، جلیقه‌ی ضد گلوله نداشت
.پس افتاد رو زمین

01:13:44.689 --> 01:13:46.518
...یه آلمانی با سرعت از سنگر اومد بیرون

01:13:46.823 --> 01:13:49.042
با تمام قدرت داد میزد
.و نزدیک بود منو بیهوش کنه

01:13:49.594 --> 01:13:52.445
...سه آلمانی با دستهای بالا بیرون اومدن

01:13:52.797 --> 01:13:54.705
...و جوونهایی همسن خودمون بودن

01:13:55.122 --> 01:13:56.061
.حدود 19 یا 20 ساله

01:13:56.512 --> 01:13:59.958
اگر آلمانیها دست بالا بیرون می‌امدن
...فقط براشون دست تکون میدادیم

01:14:00.249 --> 01:14:01.500
.معلومه که بهشون شلیک نمیکردیم

01:14:02.239 --> 01:14:04.612
.اسرا مایه‌ی دردسر بودن

01:14:05.058 --> 01:14:07.657
از پشت بهشون شلیک میکردیم
.و از شرشون خلاص میشدیم

01:14:08.034 --> 01:14:10.878
تنها آلمانیهایی که واقعا باهاشون
.می‌جنگیدیم، مسلسل‌چی‌ـها بودن

01:14:11.372 --> 01:14:13.816
...پشت‌سرهم بهمون شلیک میکردن

01:14:14.113 --> 01:14:15.223
.و هرگز دست از شلیک برنمیداشتن

01:14:15.522 --> 01:14:17.707
.یه تپه از پوکه روی هم تلنبار میشد

01:14:18.329 --> 01:14:20.577
...بهترین افرادشونو پشت مسلسلها میذاشتن

01:14:20.977 --> 01:14:22.191
.و تا حد مرگ می‌جنگیدن

01:14:22.813 --> 01:14:25.254
...وقتی دریچه باز میشد سه آلمانی بودن که

01:14:25.505 --> 01:14:27.479
پشت مسلسل نشسته بودن
...و البته تفنگ کوفتی

01:14:27.749 --> 01:14:31.780
"به سمت من نشونه رفته بود، فقط تفنگ "لوییس
.رو چرخوندم و من اول شلیک کردم

01:14:33.185 --> 01:14:34.353
.تفاوتش در حد چند ثانیه بود

01:14:34.777 --> 01:14:35.940
.خوشبختانه زنده موندم

01:14:37.103 --> 01:14:39.851
...همینطور که جنگ جلو می‌رفت، به ناچار ما

01:14:40.147 --> 01:14:42.115
.روی به خوی حیوانی کشتن اورده بودیم

01:14:42.774 --> 01:14:45.116
خب، چند نفر جوون
...اهل "لینکلن‌شایر" داشتیم

01:14:45.384 --> 01:14:46.395
.میدونین، 18 سالشون بود

01:14:46.837 --> 01:14:48.286
...مسلسل‌چی‌ـها دستهاشونو بردن بالا

01:14:48.772 --> 01:14:49.748
.تفاوتی ایجاد نکرد

01:14:50.447 --> 01:14:51.248
.کشته شدن

01:14:53.909 --> 01:14:55.553
...و متاسفانه یه کشت‌وکشتار راه افتاده بود

01:14:56.230 --> 01:14:57.481
.تا وقتی که یکم نظم برقرار شد

01:14:58.537 --> 01:15:02.292
،همگی فریاد میزدن
...افتادن بودن، ناله و زاری میکردن

01:15:02.738 --> 01:15:04.829
.و بالاخره سکوت برقرار شد

01:15:05.931 --> 01:15:08.275
یه افسر آلمانی رو پیدا کردم
.که ششهاش بیرون زده بود

01:15:08.668 --> 01:15:10.420
.هنوز زنده بود اما بهوش نبود

01:15:10.811 --> 01:15:14.178
میتونستی ششهاش رو ببینی که
.با نفس کشیدن منقبض و منبسط میشه

01:15:14.760 --> 01:15:17.597
...خیلی نزدیک بود به یه مرد بیهوش شلیک کنم

01:15:18.063 --> 01:15:19.248
.اما باید به حرکت ادامه میدادیم

01:15:20.401 --> 01:15:22.648
یه آلمانی مُرده
...روی دیواره‌ی گودال افتاده بود

01:15:23.234 --> 01:15:25.332
.جوون خوش‌تیپی بود، منو یاد پدرم انداخت

01:15:25.855 --> 01:15:29.816
،خمپاره حسابی تیکه‌پاره‌ش کرده بود
...بخش جلویی سینه

01:15:30.292 --> 01:15:33.905
.تا شکمش رو برده بود، تقریبا نصف شده بود

01:15:34.330 --> 01:15:37.218
چقدر برای یادگیریِ
.آناتومی بدن انسان خوب بود

01:15:39.804 --> 01:15:41.893
.تیراندازی سنگین در عرض ده دقیقه تموم شد

01:15:42.742 --> 01:15:45.789
حدود 100 نفر از ما زنده مونده بودن
...در مقابل 600 نفری که وارد جنگ شدن

01:15:46.402 --> 01:15:48.404
.و یه گروه به دیدنمون اومد

01:15:48.910 --> 01:15:49.917
.حس خیلی خوبی داشت

01:15:50.714 --> 01:15:51.722
!من تو یه نبرد بودم

01:15:52.306 --> 01:15:53.992
.و خیلی بهش افتخار میکنم

01:15:55.046 --> 01:15:56.174
.صبر کن

01:15:58.659 --> 01:15:59.692
گرفتیش؟ -
.آره -

01:16:01.026 --> 01:16:03.904
...و اگر کسی کشته یا زخمی می‌شد

01:16:04.552 --> 01:16:08.295
...و بلافاصله منتقل نمیشدن

01:16:08.619 --> 01:16:10.923
.زیر خاک میرفتن و ناپدید میشدن، خیلی بد بود

01:16:11.697 --> 01:16:12.391
.خودشه

01:16:14.592 --> 01:16:18.516
.خب، باید مطمئن میشدی که طرف زنده‌س یا نه

01:16:19.625 --> 01:16:24.209
اگر مرده بود، اونوقت
.از نظر پزشکی دردسری نداشت

01:16:25.096 --> 01:16:26.576
!واضح‌تر از این دیگه نمیتونم بگم

01:16:27.690 --> 01:16:28.389
.صاف نگهش دار

01:16:31.234 --> 01:16:32.293
!یکم جا باز کنین

01:16:32.824 --> 01:16:35.345
.فکر کنم یه ساعت بعد دردم شروع شد

01:16:35.859 --> 01:16:39.124
پوتینهای ساق بلند پام کرده بودم
...و گلوله از کنار وارد شده بود

01:16:39.640 --> 01:16:43.056
تمام پا رو طی کرده بود
...و به استخوون قوزک خورده بود

01:16:43.548 --> 01:16:44.518
.و برعکس شده بود

01:16:46.412 --> 01:16:47.473
!اوه، خدایا

01:16:48.937 --> 01:16:49.606
.یا عیسی مسیح

01:16:51.348 --> 01:16:54.859
...گروهبان یکم برام کمی چای داغ اورد

01:16:55.400 --> 01:16:58.025
،همون چیزی که خیلی نیاز داشتم
.راحت همه‌ـشو خوردم

01:16:59.432 --> 01:17:02.321
،و گزارش تلفات تازه از راه می‌رسید
...تلفات پیاده

01:17:02.698 --> 01:17:05.993
افرادی که بازوهاشون له شده بود
...پاهاشون خرد شده بود و به درمانگاه‌های

01:17:06.284 --> 01:17:08.229
مختلف به بهترین شکلی که
.ممکن بود برده میشدن

01:17:08.837 --> 01:17:10.901
.زخمی‌های پیاده از تو جاده حرکت میکردن

01:17:11.567 --> 01:17:14.345
برخی زیربغل همدیگه رو گرفته بودن
...و برخی تنهایی راه می‌رفتن

01:17:14.745 --> 01:17:17.166
،زخم کوچیکی روی دست یا بازو داشتن
...اما برخی می‌لنگیدن

01:17:17.412 --> 01:17:18.823
...و برخی به نظر خیلی خوشحال بودن

01:17:19.087 --> 01:17:19.859
.از یه چیزی آزاد شده بودن

01:17:20.938 --> 01:17:21.806
.سلام، مامان

01:17:23.896 --> 01:17:26.058
افسرم گفت: حالت خوبه، "کین"؟

01:17:26.389 --> 01:17:28.294
و من گفتم: اوه، آره، قربان
.هنوز میتونم راه برم

01:17:28.917 --> 01:17:31.055
.و گفتش: اما به پشت سرت ضربه خورده

01:17:31.647 --> 01:17:34.716
.و بهم مقدار زیادی عرق نیشکر داد

01:17:37.248 --> 01:17:41.472
بدترین موارد اونایی بودن که
.تو سینه‌ـشون تیر خورده بود

01:17:42.262 --> 01:17:45.410
...خب، مشکل تنفس کردنشون بود

01:17:45.727 --> 01:17:48.602
.فقط وسایل پانسمان در دسترس همه قرار داشت

01:17:48.910 --> 01:17:50.205
.آره، بهتره بهش یه نگاهی بندازیم

01:17:50.720 --> 01:17:51.694
کی منتظره، پسرا؟

01:17:51.968 --> 01:17:54.558
یه شیشه ید داشتیم
.و اونا میذاشتنش روی زخم

01:17:55.149 --> 01:17:57.713
.اوه، دردش وحشتناک بود

01:17:58.333 --> 01:17:59.076
.آفرین

01:18:01.685 --> 01:18:04.067
عجب شانسی داری، پسر؟
.یه راست بهش تیر خورده

01:18:08.176 --> 01:18:12.405
اصلا حال و روزم خوب نبود
...و دیگه داشت

01:18:12.708 --> 01:18:15.418
صبرم تموم میشد، فکر میکنم
.دیگه تحملشو نداشتم

01:18:15.836 --> 01:18:19.737
.هر سربازی فکر کنم یه کاسه‌ی صبری داره

01:18:23.574 --> 01:18:24.767
.بهیارها منتظرتن

01:18:25.238 --> 01:18:26.855
.آفرین، رفقا، آفرین

01:18:27.501 --> 01:18:29.023
.خودشه

01:18:30.081 --> 01:18:34.515
دکترای خیلی خوبی داشتیم
...که شبانه‌روزی کار میکردن

01:18:35.014 --> 01:18:39.794
و در بخشهای مختلف خط مقدم بریتانیا
.حضور داشتن و از زخمی‌ها مراقبت میکردن

01:18:40.958 --> 01:18:42.520
.یه فنجون چای "رزی لی" بخور

01:18:43.048 --> 01:18:43.899
خوبی "جک"؟

01:18:44.397 --> 01:18:48.090
،به نظر می‌اومد که اصلا به خواب نیاز ندارن
...با اینکه تعدادشون کم بود

01:18:48.506 --> 01:18:49.783
.تلاششون خیلی زیاد بود

01:18:50.571 --> 01:18:52.324
.صبر کن، پانسمان لازم داریم

01:18:53.158 --> 01:18:57.905
هر دو افسرم، تمام گروهبانهام
...و سه چهارم از افرادم

01:18:58.196 --> 01:18:59.062
.کشته یا زخمی شدن

01:19:00.606 --> 01:19:04.301
گروهانشون از بچه‌های 18 ساله
...از انگلستان تشکیل شده بود

01:19:04.658 --> 01:19:06.309
.که از کارخونه‌ها بیرون کشیده شده بودن

01:19:06.733 --> 01:19:08.705
.آروم باش، خوبه

01:19:10.611 --> 01:19:12.933
!پرنده‌های کوفتی! برو گمشو

01:19:13.203 --> 01:19:14.830
!ادامه بده

01:19:15.490 --> 01:19:19.471
...رفقام به گردان کمک میکردن تا

01:19:19.796 --> 01:19:22.756
.بچه‌های کوچیک 17 یا 18 ساله رو دفن کنن

01:19:23.394 --> 01:19:26.901
با اطمینان و امید به اینکه
...در زندگی ابدی توسط

01:19:27.218 --> 01:19:28.279
.سرورمان عیسی مسیح دوباره از خواب برخیزی

01:19:33.584 --> 01:19:35.384
خیلی از اون بچه‌ها برای اولین بار
...جنگ رو تجربه میکردن

01:19:36.356 --> 01:19:37.612
.و فرصت نکردن بیشتر تجربه کسب کنن

01:19:38.729 --> 01:19:41.507
پس اونا رو لای پتو می‌پیچیدیم
...و داخل قبرهای کوچیک و کم‌عمق میذاشتیم

01:19:41.852 --> 01:19:42.772
.و همونجا دفنشون میکردیم

01:19:46.088 --> 01:19:49.091
،یه آلمانی رو پانسمان میکردم
...خیلی می‌لرزید

01:19:49.757 --> 01:19:51.586
.و می‌ترسید که میخوایم باهاشون چه کار کنیم

01:19:52.370 --> 01:19:54.127
.اما اونا بیشتر از ما می‌ترسیدن

01:19:54.460 --> 01:19:56.066
،و ما هم ترسیده بودیم
!از گفتنش اصالا ابایی ندارم

01:19:56.617 --> 01:19:58.816
.بیشترشون مثل خود ما پسربچه بودن

01:19:59.481 --> 01:20:02.383
،از اینکه اسیر شدن خوشحال بودن
.از جنگیدن خلاص شده بودن

01:20:02.846 --> 01:20:03.460
این مال تو ـه؟

01:20:03.763 --> 01:20:05.405
.این مال منه. مال اونه -
.مال تو ـه -

01:20:05.815 --> 01:20:06.902
.بذارش تو جیبت

01:20:07.477 --> 01:20:10.515
...یه آلمانی کوچولو بود که بهش سیگار دادم

01:20:10.818 --> 01:20:13.419
و ترسیده بود و
...خیلی خیلی دلم براش می‌سوخت

01:20:13.689 --> 01:20:15.655
.خیلی زیاد، میدونی. فقط 16 سالش بود

01:20:16.177 --> 01:20:18.969
و یکم با هم گپ زدیم
...و ساعت جیبی‌ـشو ازش گرفتم

01:20:19.323 --> 01:20:20.915
.میدونی، رسم بر همین بود

01:20:21.167 --> 01:20:22.148
ازشون دزدی میکردیم، متوجهین؟

01:20:22.573 --> 01:20:23.239
.باشه، بریم

01:20:23.657 --> 01:20:28.276
بله، دچار سوتغذیه بودن
.و از نظر بدنی وضعیت خوبی نداشتن

01:20:28.730 --> 01:20:29.910
.زود باشین، زود باشین دیگه رفقا

01:20:30.189 --> 01:20:31.058
!بلندش کن. زود باشین

01:20:31.318 --> 01:20:33.563
و خیلی خنده‌دار بود
...که پنج یا شش اسیر آلمانی اومدن

01:20:33.802 --> 01:20:37.085
و در حمل من کمک کردن
...و شش ساعت دیگه گیرم اومد

01:20:37.566 --> 01:20:39.685
چون از آدمایی که
.بهم کمک کرده بودن هم دزدی کردم

01:20:40.209 --> 01:20:44.474
،هر بار که اسیر می‌گرفتیم
...تعدادی از اسرای آلمانی

01:20:44.741 --> 01:20:46.778
.بلافاصله به کار بدنی و فیزیکی گماشته میشدن

01:20:47.227 --> 01:20:50.053
مطمئنم که معاهده‌ی ژنو
.اجازه‌ی چنین کاری رو نمیداد

01:20:50.195 --> 01:20:50.681
.بیاین اینجا رفقا

01:20:51.035 --> 01:20:51.876
.هواشو دارم. آروم

01:20:54.345 --> 01:20:54.813
.کارت خوبه، پسر

01:20:55.020 --> 01:20:56.068
.خودشه. همینطور بیاین

01:20:57.708 --> 01:21:00.529
...من چندین اسیر رو با خودم برگردوندم

01:21:00.935 --> 01:21:03.095
همگی غیرمسلح بودن
.و من فقط تفنگ قدیمی خودمو داشتم

01:21:03.562 --> 01:21:06.538
...در برخی از موارد، کلی آلمانی پیدا میکردی

01:21:06.843 --> 01:21:07.594
.که حتی یه سرباز انگلیسی همراهشون نبود

01:21:08.208 --> 01:21:14.526
،اوه، خیلی رام بودن خیلی
.خیلی حرف گوش‌کن بودن

01:21:16.463 --> 01:21:20.601
پهلوی یه مرد آلمانی خوابیدم
...که بازوش زخمی شده بود

01:21:21.844 --> 01:21:25.522
و در تعجب تمام شروع کرد به
.انگلیسی صحبت کردن

01:21:26.721 --> 01:21:29.076
"و گفتش که تو هتل "ساووی
.یه پیشخدمت بوده

01:21:32.854 --> 01:21:35.642
...خب فکر نکنم بیشتر سربازان انگلیسی

01:21:36.199 --> 01:21:39.295
حس انتقام‌جوبی عمیقی
.نسبت به آلمانیها داشتن

01:21:39.767 --> 01:21:41.353
.تحسینش میکردن و بهش احترام میذاشتن

01:21:41.973 --> 01:21:43.313
.زود باش، نشونش بده

01:21:43.902 --> 01:21:46.916
،با ادامه پیدا کردن جنگ
...همونقدر که دلم برای خودم می‌سوخت

01:21:47.201 --> 01:21:48.035
.برای اونا هم دلسوزی میکردم

01:21:49.006 --> 01:21:51.092
همیشه فکر میکردم
.آلمانیها مبارزان خوبی هستن

01:21:51.736 --> 01:21:54.288
ترجیح میدادم طرف من باشه
.تا اینکه در مقابلم بجنگه

01:21:54.906 --> 01:21:57.412
فکر کنم برخی از آلمانیها
...فکر میکردن که ما باید

01:21:57.668 --> 01:22:00.998
با اونا در مقابل فرانسویها
...و روسها بجنگیم، اما هیچکدومشون

01:22:01.255 --> 01:22:02.752
.فکر نمیکردن که باید با همدیگه بجنگیم

01:22:03.265 --> 01:22:04.152
.به حرکت ادامه بدین

01:22:04.439 --> 01:22:08.047
...آلمانیها برامون مردم ناشناخته‌ای بودن

01:22:08.512 --> 01:22:11.318
با اون کلاه‌خودهاشون که
.شبیه سطل زغال‌سنگ بود و تازه شناختیمشون

01:22:11.680 --> 01:22:14.152
خب، سرباز آلمانی
.به طور کلی خیلی آدم خوبی بود

01:22:14.535 --> 01:22:16.345
...میدونین، فکر کنم آرایشگر یا فروشنده بود

01:22:16.782 --> 01:22:19.392
یا همچین چیزی و درست مثل ما
.مجبور شده بود یونیفورم بپوشه

01:22:19.797 --> 01:22:21.581
.زیادی قد بلند ـه
!دفعه‌ی بعد به حسابت میرسم آلمانی

01:22:23.286 --> 01:22:26.254
،خیلی خوب با هم کنار می‌اومدیم
...راستش اونا هم

01:22:26.469 --> 01:22:27.148
.باهامون بر میخوردن

01:22:27.605 --> 01:22:28.327
میخوای کلاه‌ـتو پس بگیری؟

01:22:29.741 --> 01:22:30.740
!آره، بهش پسش بده

01:22:30.976 --> 01:22:33.715
...آدمای نجیبی بودن، خانواده‌دوست بودن

01:22:34.238 --> 01:22:36.519
.و خیلی به فکر بچه‌هاشون بودن

01:22:38.753 --> 01:22:40.910
به نظر نمی‌اومد که
.هیچ کینه‌ای از ما داشته باشن

01:22:41.680 --> 01:22:44.165
اونا هم مثل ما
.کاری رو میکردن که بهشون گفته میشد

01:22:45.838 --> 01:22:47.902
...زود باشین، پیاده‌روی کنین

01:22:48.311 --> 01:22:51.618
،نمیتونستم آلمانی حرف بزنم
...اما برخی میتونستن و آلمانیها هم

01:22:51.997 --> 01:22:53.054
.برخی‌ـشون میتونستن انگلیسی حرف بزنن

01:22:53.502 --> 01:22:54.881
.به هر حال حرف همدیگه رو می‌فهمیدیم

01:22:55.349 --> 01:22:58.022
وفتی با آلمانیها حرف میزدیم
...همگی موافق بودیم که

01:22:58.334 --> 01:23:02.545
چقدر جنگ بی‌فایده‌س
.و اصلا چرا جنگ شروع شده

01:23:05.658 --> 01:23:07.814
وقتی تمام روز مجبور باشی
...از کنار اجساد رد بشی

01:23:08.151 --> 01:23:10.671
هر آدمی که باشی
روت تاثیر میذاره دیگه، نه؟

01:23:11.332 --> 01:23:13.810
...یه آلمانی چاق تو یه خیابون افتاده بود

01:23:14.147 --> 01:23:16.671
...میدونین، شکمش حسابی ورم کرده بود

01:23:17.076 --> 01:23:18.861
.روده‌هاش از شکمش بیرون افتاده بودن

01:23:19.256 --> 01:23:22.042
!و یکی یه پیپ تو دهنش گذاشته بود

01:23:22.768 --> 01:23:24.276
!آره، بهمون گفتن که بلندش کنیم

01:23:27.574 --> 01:23:30.783
نیروهای آلمانی خیلی شجاع
.و خیلی کله‌شق بودن

01:23:31.394 --> 01:23:34.362
آلمانیها از جناح پشت می‌جنگیدن
...و تا خود "راین" عقب‌نشینی کردن

01:23:34.990 --> 01:23:37.852
و هنگ پشت هنگ
.نابود میشد و عقب می‌نشست

01:23:39.076 --> 01:23:42.171
.فکر میکردیم که دیگه فروپاشی‌ـشون شروع شده

01:23:44.313 --> 01:23:46.983
به نظرم هر احساسی که داشتن
.دلسرد و غمگین بودن

01:23:47.457 --> 01:23:48.682
.میدونستن که جنگ رو باختن

01:23:49.287 --> 01:23:52.382
ما که سرباز خط مقدم بودیم
.میدونستیم دارن تسلیم میشن

01:23:53.162 --> 01:23:56.657
راستشو بگم آلمانیها
.از همه چیز خسته شده بودن

01:23:57.465 --> 01:24:00.876
و به تدریج همینطوری شد که
.جنگ به پایان خود رسید

01:24:01.362 --> 01:24:04.294
...این برداشت رو داشتم که سربازای آلمانی

01:24:04.726 --> 01:24:07.938
اصلا براشون مهم نبود کی جنگ رو برده
.و فقط میخواستن تموم بشه

01:24:08.705 --> 01:24:10.701
...البته، اون موقع همه به این فکر بودن

01:24:11.236 --> 01:24:12.118
.ما هم تحمل‌ـمون تموم شده بود

01:24:13.466 --> 01:24:15.419
.و بعد از یه مدت، شاید برای هیچکس مهم نبود

01:24:16.122 --> 01:24:17.798
.باشه، پسرا، داره میاد

01:24:18.391 --> 01:24:19.343
!ما تو فیلمیم

01:24:21.667 --> 01:24:23.705
...یه یارویی تو جنگ به اسم "رومر" بود

01:24:24.050 --> 01:24:26.665
همه چیزو میدونست
...و آقای "رومر" بهمون گفت

01:24:27.040 --> 01:24:29.673
.که آلمانیها دارن برای آتش‌بس مذاکره میکنن

01:24:30.568 --> 01:24:31.729
...یه پوستر بزرگ چاپ کردن با این متن

01:24:32.157 --> 01:24:37.110
تمام دشمنی‌ها در جبهه‌ی غربی
...تا ساعت یازده

01:24:37.584 --> 01:24:40.094
.یازدهم نوامبر 1918 متوقف خواهد شد

01:24:40.656 --> 01:24:42.932
به هم دیگه میگفتیم اون روز چه خبره؟

01:24:43.403 --> 01:24:46.165
و یکی فهمید که یازدهمِ
.ماه یازدهم ـه

01:24:47.589 --> 01:24:50.758
و بعد باید پوتین‌ـهامونو برق مینداختیم
...و دکمه‌هامونو تمیز میکردیم

01:24:51.126 --> 01:24:53.642
اون موقع میدونستیم جنگ تموم شده
...و کاملا مطمئن بودیم که

01:24:53.985 --> 01:24:55.287
.وقتی به پایان برسه ما هم وجود خواهیم داشت

01:24:55.812 --> 01:24:59.896
،یه اعلامیه منتشر شد
...میگفت که تمام دشمنی‌ها

01:25:00.237 --> 01:25:03.388
...از ساعت یازده صبح متوقف میشه و راستش

01:25:03.702 --> 01:25:06.354
.وقتی خونده شد همه یه جوری خوشحال شدن

01:25:07.396 --> 01:25:10.880
...در ساعت یازده، صدای شلیک گلوله بلند شد

01:25:11.341 --> 01:25:13.347
.مثل یه تندر که از فاصله دور شنیده میشه

01:25:26.406 --> 01:25:27.908
.هیچوقت در حالت سکوت ندیده بودمش

01:25:28.297 --> 01:25:29.565
.حالا حسابی ساکت بود

01:25:31.029 --> 01:25:33.321
خیلی تعجب میکردیم که میتونیم صاف وایستیم
.بدون اینکه تیر بخوریم

01:25:33.900 --> 01:25:34.812
.خیلی عجیب بود

01:25:37.504 --> 01:25:39.600
...حس آرامش و خوشحالی وجود داشت

01:25:39.951 --> 01:25:41.793
.فکر کنم، اما جشنی در کار نبود

01:25:42.700 --> 01:25:45.165
...افسر ستاد ساعتشو بست و گفت

01:25:45.766 --> 01:25:47.198
.موندم که بعدش باید چه کار کنیم

01:25:48.497 --> 01:25:51.922
،هیچ نوع اعتراضی در کار نبود
...هیچکس حرفی نمیزد

01:25:52.256 --> 01:25:53.552
.همگی یه جا نشسته بودن

01:25:54.822 --> 01:25:57.524
...تنها راهی که میتونستیم جشن بگیریم

01:25:57.881 --> 01:25:59.709
.با خوردن مایعی مثل چای بود، همین

01:26:00.845 --> 01:26:03.240
.یکی از آرومترین لحظات زندگی‌ـمون بود

01:26:03.599 --> 01:26:04.794
.اصلا نمی‌تونستیم درکش کنیم

01:26:07.672 --> 01:26:09.597
...این حس رو داشتیم که انگار از یه کار

01:26:09.865 --> 01:26:10.604
.اخراج شدیم

01:26:11.169 --> 01:26:13.437
برای برخی‌ـمون تنها
.زندگی که میشناختیم همین بود

01:26:14.193 --> 01:26:16.256
بعدش قرار بود چی بشه؟

01:26:16.925 --> 01:26:18.815
.درست مثل این بود که از کار بیکار بشی

01:26:19.201 --> 01:26:21.162
.تقریبا همه همین حس رو داشتن

01:26:22.137 --> 01:26:25.101
،همگی بدجوری ناراحت بودیم
.دیگه کاری برای انجام دادن نداشتیم

01:26:25.595 --> 01:26:26.526
.نمیخوام برگردم

01:26:27.425 --> 01:26:31.929
،نه شادی در کار بود و نه آوازی
.همگی خالی از احساس شده بودیم

01:26:32.657 --> 01:26:36.307
زیادی پیش رفته بودیم
.و زیادی برای لذت بردن ازش خسته بودیم

01:26:37.258 --> 01:26:40.564
همه چیز به پایان می‌رسید
.و حتی یه نمایش هم زیاد طول نمیکشه

01:26:41.189 --> 01:26:44.352
،با آه و ناله تموم نشد
.اما خیلی به این حالت شباهت داشت

01:26:45.126 --> 01:26:47.626
نزدیک به یک میلیون
...سرباز انگلیسی و امپراطوری

01:26:47.626 --> 01:26:50.126
.بین سالهای 1914 و 1918 کشته شدن

01:27:01.168 --> 01:27:04.203
.از رفتن خیلی خوشحال بودم
به اندازه‌ی کافی کشیده بودم، میدونین؟

01:27:04.532 --> 01:27:07.654
،بعد از یه مدت
آدم حسابی فرسوده میشه، میدونین؟

01:27:08.547 --> 01:27:10.584
خدا رو شکر که جنگ کوفتی
.تموم شد، فقط همین

01:27:11.132 --> 01:27:13.023
،اما تا جایی که به من مربوط بود
.ازش خارج شده بودم

01:27:13.426 --> 01:27:15.227
.و حالا قدم بعدی رو باید در زندگی برمیداشتم

01:27:15.977 --> 01:27:18.239
اولین کاری که کردیم نامه نوشتن به خونه بود
...تا بگیم حالمون خوبه

01:27:18.681 --> 01:27:20.362
و مطمئن بشیم که
.تاریخ روی نامه رو درست بنویسیم

01:27:20.892 --> 01:27:23.600
برای کسی مثل من
...که به طبیعت علاقه‌مند بود

01:27:23.938 --> 01:27:26.211
بعد از کارای وحشتناکی که
...انسانها در میدان نبرد کرده بودن

01:27:26.694 --> 01:27:30.412
خیلی خوشحال شدم که دیدم
...گودال خمپاره‌ای که توش بودم

01:27:30.670 --> 01:27:34.573
پر از گلهای وحشی و زبان درقفا شده
...و دنبال مناظر زیبای "کمبرول" بودم

01:27:34.974 --> 01:27:37.628
و دنبال پروانه‌ها در کنار
.رودخونه‌ی "آیزن" بودم

01:27:38.339 --> 01:27:39.947
.به "بولون" رفتیم

01:27:40.521 --> 01:27:42.162
...به هر حال با وسایل کامل به خونه برگشتیم

01:27:42.554 --> 01:27:44.547
تنها چیزی که از خودمون
...به جا گذاشتیم گلوله بود

01:27:45.066 --> 01:27:46.706
.باید اونا رو میذاشتیم

01:27:47.158 --> 01:27:48.474
.اما بازم تفنگمون رو نگه داشتیم

01:27:49.014 --> 01:27:53.503
به "فولکشتون" رفتیم
...و اونجا میزای سه‌پایه‌ی دراز

01:27:54.108 --> 01:27:57.198
با خانمهای مهربون وجود داشتن
...که بهمون سوسیس کبابی دادن

01:27:57.552 --> 01:28:00.303
همراه با کلوچه و یه فنجون چای
.و یه خوشامدگویی خیلی گرم

01:28:02.215 --> 01:28:05.557
سوار کشتی "ویکتوریا" شدم
.و دیگه از هم جدا شدیم

01:28:06.342 --> 01:28:09.049
به پادگانها رفتیم
...و تفنگهامونو تحویل دادیم

01:28:09.367 --> 01:28:11.663
،با سرنیزه و همه‌ی تجهیزات
...و کلی کت‌شلوار

01:28:11.975 --> 01:28:14.084
.کلاه و کفش رو آماده کرده بودن

01:28:14.497 --> 01:28:17.010
میتونستی هر کدوم رو میخوای
...انتخاب کنی، رنگ و شکل

01:28:17.378 --> 01:28:18.224
.و همون اندازه‌ای که میخواستی

01:28:20.169 --> 01:28:23.123
وقتی اینجا برگشتم، از چیزی که دیدم
...واقعا وحشت‌زده شدم

01:28:23.698 --> 01:28:25.258
.و خیلی باید تلاش میکردی تا کار گیر بیاری

01:28:25.688 --> 01:28:27.607
...بیکاری خیلی زیاد شده بود و با خودم گفتم

01:28:28.037 --> 01:28:29.306
.این زندگی زیاد خوبی نیست

01:28:29.558 --> 01:28:31.453
...خیلی درکش دشوار بود که تو

01:28:31.713 --> 01:28:32.473
.هیچ ارزش تجاری نداری

01:28:33.130 --> 01:28:35.129
طرز رفتار با سربازان سابق
.واقعا شرم‌آور بود

01:28:35.706 --> 01:28:36.447
.تو ناخواسته بودی

01:28:36.984 --> 01:28:39.743
برخی جاها میگفتن که سرباز سابق
...اصلا استخدام نمیکنن

01:28:40.148 --> 01:28:42.115
.و همچین تمایلاتی نسبت بهت وجود داشت

01:28:42.720 --> 01:28:47.038
یکی از دوستام کشته شد و
...وقتی رفتم خونه، اولین کاری که انجام دادم

01:28:47.273 --> 01:28:49.490
...این بود که پیش مادرش برم

01:28:49.807 --> 01:28:51.623
که اگر یه ماهیتابه دستش بود
.باهاش منو کتک میزد

01:28:52.128 --> 01:28:54.094
پسرش کشته شده بود
.و من زنده برگشته بودم

01:28:54.717 --> 01:28:55.762
.خیلی رفتارش تند بود

01:28:56.286 --> 01:28:58.995
اولین شبی که به خونه رسیدم
...به تخت قدیمی خودم رفتم

01:28:59.673 --> 01:29:02.425
اولین تختی بود که از زمان
.پیوستن به ارتش روش می‌خوابیدم

01:29:03.005 --> 01:29:05.047
...وقتی مادرم صبح برام چایی اورد

01:29:05.417 --> 01:29:06.891
.منو دید که روی زمین خوابیدم

01:29:07.711 --> 01:29:09.004
.مردم هیچوقت در مورد جنگ حرف نمیزدن

01:29:09.458 --> 01:29:11.628
جنگ چیزی بود که
.اصلا ارزش صحبت کردن نداشت

01:29:12.283 --> 01:29:14.195
.بیشتر مردم کوچکترین علاقه‌ای نداشتن

01:29:14.852 --> 01:29:17.792
...وقتی رسیدم خونه، پدرم و مادرم

01:29:18.057 --> 01:29:20.212
اصلا علاقه‌ای نداشتن
...بدونن چه اتفاقی افتاده

01:29:20.614 --> 01:29:22.168
اصلا هیچ درکی از اوضاع
.و اتفاقی که افتاده بود نداشتن

01:29:22.971 --> 01:29:25.406
...و دلیلی نداشت که از ما میلیونها نفر

01:29:25.700 --> 01:29:27.674
...حداقل یه تشکر خشک و خالی نشه

01:29:28.179 --> 01:29:31.298
،برای اینکه این همه تو گِل جون کندیم
.حداقل خوب باهامون رفتار بشه

01:29:31.754 --> 01:29:34.364
...و بعضی اوقات که در مورد جنگ حرف میزدم

01:29:34.649 --> 01:29:38.333
پدرم سر چیزایی باهام بحث میکرد که
...هیچگونه شناختی روشون نداشت

01:29:38.608 --> 01:29:39.624
.چون اون که تو میدون جنگ نبود

01:29:40.208 --> 01:29:42.573
هر سربازی که باهاش حرف زدم هم
.همین تجربه رو داشت

01:29:43.046 --> 01:29:45.739
...ما نژادی متفاوت از مردم عادی بودیم

01:29:46.199 --> 01:29:47.780
...و میتونستی با همرزمهات حرف بزنی

01:29:48.214 --> 01:29:50.507
و اونا درکت میکردن
...اما حرف زدن با مردم عادی

01:29:50.879 --> 01:29:51.890
.فقط وقت تلف کردن بود

01:29:52.549 --> 01:29:56.715
...،هر چقدر مهربون و دلسوز بودن

01:29:57.018 --> 01:30:01.019
تلاش افراد خوش‌نیت تنها
...بازتاب‌کننده‌ی این واقعیت بود که اونا

01:30:01.273 --> 01:30:02.526
.هیچ درکی از این اتفاق نداشتن

01:30:03.300 --> 01:30:06.761
فکر کنم ابعادش واقعا
...فراتر از حد درکشون بود

01:30:07.221 --> 01:30:11.303
درک نمیکردن افرادی که میشناختی
...و باهات فوتبال بازی کردن

01:30:11.564 --> 01:30:13.737
.درست کنارت کشته شدن

01:30:14.182 --> 01:30:15.882
...دوستم که با من نام‌نویسی کرده بود

01:30:15.882 --> 01:30:17.589
همونطور مثل یه گونی پاره
...یه کنار افتاده بود

01:30:17.826 --> 01:30:21.689
تا وقتی که سیاه شد
.تا یکی به خودش زحمت داد دفنش کنه

01:30:22.443 --> 01:30:24.847
میدونستن که افراد، پوشیده از
...گل و شپش برمیگردن

01:30:25.385 --> 01:30:27.929
اما اصلا نمیدونستن
...چه عذابی ـه که توی یه سنگر بشینی

01:30:28.388 --> 01:30:30.678
.و منتظر باشی تا یه چیزی روی سرت بیافته

01:30:31.135 --> 01:30:33.973
نمیتونستی اون حالت وحشتناک رو
...بهشون منتقل کنی

01:30:34.404 --> 01:30:37.688
مثل یه حیوون زندگی میکردیم
.و مثل یه حیوون باهامون رفتار شد

01:30:38.139 --> 01:30:42.311
انگار مردم درک نمیکردن
.جنگ چه چیز وحشتناکی ـه

01:30:42.897 --> 01:30:47.083
فکر میکنم حس میکردن
.جنگ همه‌ش شبیه حمله‌ی سواره‌نظام می‌مونه

01:30:47.603 --> 01:30:49.705
،هیچ درکی ازش نداشتن
چطور میتونستن داشته باشن؟

01:30:50.709 --> 01:30:52.729
...خب، با حالتی منطقی و معقولانه شروع شد

01:30:53.085 --> 01:30:55.181
افراد سوار بر اسب
...با شمشیر می‌جنگیدن

01:30:55.709 --> 01:30:57.445
.اما تبدیل به چیزی هولناک شد

01:30:58.032 --> 01:31:00.896
.مردم درکی از توان تجهیزات نظامی نداشتن

01:31:01.626 --> 01:31:03.908
در پایان جنگ، زندگی یه انسان
.هیچ ارزشی نداشت

01:31:04.650 --> 01:31:06.633
...میدونین، هیچکدوممون قهرمان نبودیم

01:31:06.820 --> 01:31:08.790
ما از اینکه کشته بشیم
.اصلا خوشمون نمی‌اومد

01:31:09.615 --> 01:31:11.448
...وقتی با خودمون حرف میزنیم

01:31:11.773 --> 01:31:14.240
همیشه میگیم: خدایا، دیگه هیچ جنگی
.شبیه این راه نمیندازن

01:31:14.681 --> 01:31:15.854
چطوری تحملش کردیم؟

01:31:16.231 --> 01:31:19.038
،جوابش باید این باشه
...به خاطر اینکه می‌ترسیدیم

01:31:19.457 --> 01:31:21.070
.می‌ترسیدیم که کسی بفهمه ترسیدیم

01:31:21.518 --> 01:31:23.931
یه دلیل دیگه‌ش باور به
...انسانیت ـه، به دوستت

01:31:24.231 --> 01:31:26.227
.و اینکه مردم رو ناامید نکنی

01:31:27.186 --> 01:31:30.713
شاید حق با هر دوطرف باشه اما
.به نظرم جنگ وحشتناک ـه

01:31:31.151 --> 01:31:33.273
.هر کاری باید کرد تا جلوی جنگ گرفته شه

01:31:34.458 --> 01:31:36.509
.هنوزم نمیتونم توجیهی برای جنگیدن ببینم

01:31:37.194 --> 01:31:38.562
.واقعا خیلی وحشتناک بود

01:31:39.306 --> 01:31:41.791
...فکر کنم در آخر تاریخ تصمیم میگیره

01:31:42.176 --> 01:31:43.630
.که این جنگ هیچ ارزشی نداشته

01:31:46.331 --> 01:31:49.995
تنها چیزی که وقتی
...به سر کار برگشتم خیلی آزارم داد

01:31:50.603 --> 01:31:53.085
،بعد از اینکه از ارتش مرخص شدم
...به فروشگاه رفتم

01:31:53.599 --> 01:31:56.685
و یه جوونک پشت پیشخوون وایستاده بود
...منم میشناختمش

01:31:57.347 --> 01:31:58.401
گفتش: معلوم هست کجا بودی؟

01:31:58.865 --> 01:31:59.941
شیفت شب؟

01:32:08.359 --> 01:32:16.013
به افتخار پدربزرگم که از
...‏1910 تا 1919 در ارتش بریتانیا خدمت کرد

01:32:17.018 --> 01:32:22.518
گروهبان ویلیام جکسون، دوم دسامبر
از مرزبانان جنوب ولز

01:32:25.456 --> 01:32:30.742
...و به یاد و خاطره‌ی

01:32:31.543 --> 01:32:34.543
گروهبان سیدنی راک از مونوموس‌شایر
.که در هشتم می 1915 کشته شد

01:32:34.543 --> 01:32:36.143
...ستوان دوم توماس والش

01:32:36.143 --> 01:32:40.143
از گروهان تونل‌زنی و تیپ تفنگداران نیوزیلند
.در چهارم می 1918 کشته شد

01:32:44.201 --> 01:32:59.201
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت
.:: @bollbolljan_com ::.

01:33:01.013 --> 01:33:04.642
# Mademoiselle from Armentieres
Parlez vous

01:33:05.240 --> 01:33:08.356
# Mademoiselle from Armentieres
Parlez vous?

01:33:09.321 --> 01:33:13.145
# Mademoiselle from Armentieres
She hasn't been kissed in 40 years

01:33:13.499 --> 01:33:16.335
# Hinky dinky, parlez vous

01:33:17.663 --> 01:33:25.379
# Mademoiselle from Armentieres
Parlez vous

01:33:25.889 --> 01:33:29.550
# Our top kick in Armentieres
broke the spell of 40 years

01:33:30.078 --> 01:33:32.737
# Hinky dinky, parlez vous

01:33:34.031 --> 01:33:41.895
# Mademoiselle from Armentieres
Parlez vous

01:33:42.388 --> 01:33:46.350
# You didn't have to know her long
to know the reason men go wrong

01:33:46.644 --> 01:33:49.159
# Hinky dinky, parlez vous

01:33:50.652 --> 01:33:58.160
# Mademoiselle from Armentieres
Parlez vous

01:33:58.924 --> 01:34:00.940
# She's the hardest working girl
in town

01:34:01.200 --> 01:34:02.890
# She makes her living upside down

01:34:03.204 --> 01:34:05.688
# Hinky dinky, parlez vous

01:34:11.376 --> 01:34:13.009
# Mademoiselle from Armentieres

01:34:13.463 --> 01:34:14.573
# Parlez vous

01:34:15.511 --> 01:34:17.430
# Mademoiselle from Armentieres

01:34:17.714 --> 01:34:18.717
# Parlez vous

01:34:19.596 --> 01:34:20.656
# She sold her kisses

01:34:20.880 --> 01:34:21.668
# For ten francs each

01:34:21.895 --> 01:34:22.766
# Soft and juicy

01:34:22.964 --> 01:34:23.747
# As sweet as a peach

01:34:23.969 --> 01:34:25.872
# Hinky dinky, parlez vous

01:34:28.004 --> 01:34:29.560
# Mademoiselle from Armentieres

01:34:30.054 --> 01:34:31.136
# Parlez vous

01:34:32.093 --> 01:34:33.646
# Mademoiselle from Armentieres

01:34:34.211 --> 01:34:35.284
# Parlez vous

01:34:36.205 --> 01:34:37.864
# Madame, you've got a daughter fair

01:34:38.282 --> 01:34:39.799
# To wash the soldiers' underwear

01:34:40.313 --> 01:34:42.401
# Hinky dinky, parlez vous

01:34:44.482 --> 01:34:46.106
# I didn't care what came of me

01:34:46.597 --> 01:34:47.659
# Parlez vous

01:34:48.604 --> 01:34:50.537
# I didn't care what came of me

01:34:50.785 --> 01:34:51.802
# Parlez vous

01:34:52.739 --> 01:34:54.517
# I didn't care what came of me

01:34:54.846 --> 01:34:56.416
# So I went and joined the infantry

01:34:56.869 --> 01:34:58.973
# Hinky dinky, parlez vous

01:35:33.980 --> 01:35:35.944
# Mademoiselle from Armentieres

01:35:36.154 --> 01:35:37.573
# Parlez vous

01:35:38.115 --> 01:35:39.789
# Mademoiselle from Armentieres

01:35:40.248 --> 01:35:41.662
# Parlez vous

01:35:42.215 --> 01:35:44.074
# Went in her bed, she sure was fun

01:35:44.340 --> 01:35:45.353
# Working her arse

01:35:45.633 --> 01:35:46.317
# Like a Maxim gun

01:35:46.510 --> 01:35:48.425
# Hinky dinky, parlez vous

01:35:50.493 --> 01:35:52.109
# Mademoiselle from Armentieres

01:35:52.562 --> 01:35:54.019
# Parlez vous

01:35:54.633 --> 01:35:56.349
# Mademoiselle from Armentieres

01:35:56.723 --> 01:35:57.848
# Parlez vous

01:35:58.727 --> 01:36:00.295
# I had more fun than I could tell

01:36:00.734 --> 01:36:02.387
# Beneath the sheets with
Mademoiselle

01:36:02.858 --> 01:36:04.914
# Hinky dinky, parlez vous

01:36:06.981 --> 01:36:14.272
# Mademoiselle from Armentieres,
parlez vous

01:36:15.134 --> 01:36:17.186
# She did a wink and cried,
"Oui, oui!

01:36:17.427 --> 01:36:18.902
# "Let's see what you can do
with me"

01:36:19.245 --> 01:36:21.415
# Hinky dinky, parlez vous

01:36:23.413 --> 01:36:25.189
# They say they mechanised the war

01:36:25.533 --> 01:36:26.940
# Parlez vous

01:36:27.455 --> 01:36:29.167
# They say they mechanised the war

01:36:29.611 --> 01:36:31.031
# Parlez vous

01:36:31.542 --> 01:36:33.252
# They say they mechanised the war

01:36:33.695 --> 01:36:35.336
# So what the hell
are we marching for?

01:36:35.678 --> 01:36:37.883
# Hinky dinky, parlez vous

01:36:56.390 --> 01:36:58.092
# Mademoiselle from Armentieres

01:36:58.541 --> 01:36:59.597
# Parlez vous

01:37:00.565 --> 01:37:02.217
# Mademoiselle from Armentieres

01:37:02.663 --> 01:37:03.724
# Parlez vous

01:37:04.643 --> 01:37:06.209
# Mademoiselle from Armentieres

01:37:06.734 --> 01:37:08.216
# She hasn't been kissed for 40
years

01:37:08.758 --> 01:37:10.847
# Hinky dinky, parlez vous

01:37:12.870 --> 01:37:14.443
# The officers get all the steak

01:37:15.001 --> 01:37:16.373
# Parlez vous

01:37:16.890 --> 01:37:18.544
# The officers get all the steak

01:37:19.048 --> 01:37:20.134
# Parlez vous

01:37:21.056 --> 01:37:22.695
# The officers get all the steak

01:37:23.203 --> 01:37:24.734
# And all we get is a belly ache

01:37:25.194 --> 01:37:27.295
# Hinky dinky, parlez vous

01:37:29.369 --> 01:37:30.174
# You might forget

01:37:30.588 --> 01:37:32.490
# The gas and shells, parlez vous

01:37:33.346 --> 01:37:34.157
# You might forget

01:37:34.385 --> 01:37:36.587
# The gas and shells, parlez vous

01:37:37.508 --> 01:37:38.207
# You might forget

01:37:38.445 --> 01:37:39.382
# The groans and yells

01:37:39.646 --> 01:37:40.523
# But you never forget

01:37:40.686 --> 01:37:41.431
# The mademoiselles

01:37:41.759 --> 01:37:43.755
# Hinky dinky, parlez vous

01:38:02.358 --> 01:38:03.971
# Mademoiselle from Armentieres

01:38:04.411 --> 01:38:05.499
# Parlez vous

01:38:06.469 --> 01:38:07.983
# Mademoiselle from Armentieres

01:38:08.556 --> 01:38:09.611
# Parlez vous

01:38:10.546 --> 01:38:12.094
# Many and many a married man

01:38:12.657 --> 01:38:14.168
# Wants to go back to France again

01:38:14.683 --> 01:38:16.751
# Hinky dinky, parlez vous

01:38:18.775 --> 01:38:20.371
# Mademoiselle from Armentieres

01:38:20.891 --> 01:38:22.375
# Parlez vous

01:38:22.932 --> 01:38:24.717
# Mademoiselle from Armentieres

01:38:25.094 --> 01:38:26.149
# Parlez vous

01:38:27.014 --> 01:38:28.722
# Just blow your nose
and dry your tears

01:38:29.098 --> 01:38:30.777
# We'll all be back
in a few short years

01:38:31.104 --> 01:38:33.206
# Hinky dinky, parlez vous

01:38:35.323 --> 01:38:36.842
# Mademoiselle from Armentieres

01:38:37.305 --> 01:38:38.431
# Parlez vous

01:38:39.389 --> 01:38:40.934
# Mademoiselle from Armentieres

01:38:41.467 --> 01:38:42.475
# Parlez vous

01:38:43.437 --> 01:38:45.054
# I fell in love with her at sight

01:38:45.563 --> 01:38:47.140
# Wet myself for half the night

01:38:47.618 --> 01:38:49.706
# Hinky dinky, parlez vous

01:38:51.778 --> 01:38:58.949
# Mademoiselle from Armentieres,
parlez vous

01:38:59.894 --> 01:39:01.734
# You might forget
the gas and shell

01:39:02.001 --> 01:39:03.586
# You never forget the mademoiselles

01:39:04.058 --> 01:39:06.102
# Hinky dinky, parlez vous

01:39:08.170 --> 01:39:09.756
# You might forget the gas and shell

01:39:10.197 --> 01:39:11.875
# But you'll never forget
the mademoiselles

01:39:12.269 --> 01:39:15.033
# Hinky dinky, parlez vous. #