﻿WEBVTT

00:01:57.226 --> 00:02:17.226
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:02:17.250 --> 00:02:25.490
<c.colorff0080><i>.:: خدای جنگ، ژائو یون ::.</i></c>

00:02:26.790 --> 00:02:31.250
<c.colorff0080><i>.:: قسمت پنجاه و یکم ::.</i></c>

00:02:33.650 --> 00:02:37.210
<c.yellow>عذر میخوام, من «سون شانگ شیانگ» ام</c>

00:02:37.210 --> 00:02:40.690
<c.yellow>تو باید خواهر «بائو یو» باشی</c>

00:02:43.530 --> 00:02:45.430
<c.yellow>درود بر شاهزاده خانم</c>

00:02:46.410 --> 00:02:49.390
<c.yellow>پس تو خواهر «شانگ شیانگ» هستی
بالاخره ملاقاتت کردم</c>

00:02:49.390 --> 00:02:52.570
<c.yellow>تصور نمیکردم مهارت های
رزمیت اینقدر حیرت انگیز باشه</c>

00:02:52.570 --> 00:02:55.730
<c.yellow>مهارت خواهر هم با این سلاح بلند خیلی عالیه</c>

00:02:55.730 --> 00:02:59.590
<c.yellow>حتی خونگرمی و عطوفت خواهر هم خیلی کمیابه</c>

00:03:00.190 --> 00:03:03.850
<c.yellow>من درمورد اینکه چطور با
مادر آشنا شدی چیزایی شنیدم</c>

00:03:03.850 --> 00:03:05.630
<c.yellow>ملکه مادر واقعا دوست داشتنی هستند</c>

00:03:05.630 --> 00:03:09.050
<c.yellow>تو واقعا خیلی خوش شانسی که چنین مادری داری</c>

00:03:09.050 --> 00:03:12.890
<c.yellow>تو هم الان عضوی از این خانواده هستی لازم
نیست خودت رو به عنوان یه غریبه در نظر بگیری</c>

00:03:17.140 --> 00:03:23.320
<c.yellow>ما فقط یه بار همدیگه رو دیدیم امیدوارم بتونیم بیشتر
همدیگه رو قبل از اینکه بخوایم ازدواج کنیم, بشناسیم</c>

00:03:24.880 --> 00:03:27.380
<c.yellow>اما گمونم برای من درست نیست
که بخوام اونو همینجوری ببینم</c>

00:03:28.180 --> 00:03:31.140
<c.yellow>این که کاری نداره فقط از ملکه
مادر بخواه اونو به اینجا دعوت کنه</c>

00:03:31.140 --> 00:03:33.900
<c.yellow>هر چیزی هم که میخوای درموردش بدونی
قبلش به ملکه مادر بگو</c>

00:03:33.900 --> 00:03:37.260
<c.yellow>بعد میتونی یه جا قایم بشی
و همه چیز رو تماشا کنی</c>

00:03:38.020 --> 00:03:40.600
<c.yellow>خواهر کوچیک, واقعا باهوشی</c>

00:03:40.600 --> 00:03:46.100
<c.yellow>خواهر، من شنیدم که عالیجناب «لیو» همراه
ژنرال ژائو زی لونگ به «نان شو» سفر کرده</c>

00:03:46.100 --> 00:03:47.760
<c.yellow>حقیقت داره؟</c>

00:03:47.760 --> 00:03:51.800
<c.yellow>من اونو ندیدم, اما از مادر شنیدم که</c>

00:03:51.800 --> 00:03:56.220
<c.yellow>این «ژائو زی لونگ» نه تنها خوشتیپ
ـه, بلکه خیلی بااستعداد هم هست</c>

00:03:56.220 --> 00:03:58.320
<c.yellow>منم شنیدم که اون خیلی با کمالاته</c>

00:03:58.320 --> 00:04:01.990
<c.yellow>و به عالیجناب هم واقعا وفاداره
نه تنها سربازای «سائو سائو» ازش وحشت دارند</c>

00:04:01.990 --> 00:04:04.950
<c.yellow>حتی ارباب جوانش رو در یه
نبرد آتشین و سخت نجات داده</c>

00:04:07.920 --> 00:04:11.270
<c.yellow>میبینم که ... وقت ازدواج
خواهر کوچیک هم سر رسیده</c>

00:04:11.270 --> 00:04:16.500
<c.yellow>حالا که «ژائو زی لونگ» اینقدر خوب و قویـه
چطوره که ترتیب ازدواج تو رو هم با اون بدیم؟</c>

00:04:16.500 --> 00:04:19.320
<c.yellow>خواهر، اینقدر منو دست نندازین</c>

00:04:19.320 --> 00:04:21.550
<c.yellow>من که خیلی هم جدی بودم</c>

00:04:22.510 --> 00:04:25.820
<c.yellow>اگه ازدواج من و عالیجناب
«لیو» به سرانجام برسه</c>

00:04:25.820 --> 00:04:29.660
<c.yellow>و تو و ژنرال «زی لونگ»
هم بتونید با هم ازواج کنید</c>

00:04:30.480 --> 00:04:34.320
<c.yellow>این به موهبت دو برابر خواهد بود</c>

00:04:34.320 --> 00:04:35.970
<c.yellow>برکت پشت برکت</c>

00:04:35.970 --> 00:04:38.870
<c.yellow>حالا که من ملکه مادر رو به
عنوان مادرخوانده قبول کردم</c>

00:04:38.870 --> 00:04:42.590
<c.yellow>باید به توصیه های اون گوش کنم</c>

00:04:42.590 --> 00:04:44.370
<c.yellow>اینو بزارش به عهده من</c>

00:04:44.370 --> 00:04:48.260
<c.yellow>من حتما برای تو یه مرد ایده ال پیدا میکنم</c>

00:05:03.830 --> 00:05:07.440
<c.yellow>این لباس «ژائو زی لونگ» نیست؟
- به نظرم قبلا دیدم که «ژائو زی لونگ» اینو پوشیده بود -</c>

00:05:12.220 --> 00:05:14.340
<c.yellow>لباس رو بیار به اتاقم</c>

00:05:32.820 --> 00:05:36.000
<c.yellow>این فقط دوختن یه لباسه, سخت که نیست</c>

00:05:39.620 --> 00:05:41.240
<c.yellow>چی کار می کنی؟</c>

00:05:41.830 --> 00:05:43.390
<c.yellow> ... من</c>

00:05:45.250 --> 00:05:47.530
<c.yellow>کی گفت به وسایل من دست بزنی؟</c>

00:05:48.760 --> 00:05:50.900
<c.yellow>ژائو زی لونگ، برای چی اینقدر عصبانی شدی؟</c>

00:05:50.900 --> 00:05:55.140
<c.yellow>دیدم لباست پاره شده برای همین از روی خوش قلبی
خواستم درستش کنم, اونوقت تو سرم داد میکشی</c>

00:05:55.140 --> 00:05:56.980
<c.yellow>جرات ناراحت کردن شما رو ندارم</c>

00:05:56.980 --> 00:06:00.540
<c.yellow>بعد از این, لطفا دیگه بدون
اجازه به وسایل من دست نزنید</c>

00:06:00.540 --> 00:06:02.340
<c.yellow>ژائو زی لونگ</c>

00:06:03.170 --> 00:06:05.650
<c.yellow>تو اصلا بلد نیستی یه چیز خوب بگی</c>

00:06:05.650 --> 00:06:10.890
<c.yellow>از وقتی بچه بودم تا حالا حتی لباس های پدرم هم
درست نکردم چرا باید از این سوء استفاده کنم؟</c>

00:06:11.720 --> 00:06:16.440
<c.yellow>من هیچ اشتباهی نکردم, اما از وقتی اومدم
اینجا هر چیزی میشه , میوفته تقصیر من</c>

00:06:16.440 --> 00:06:21.220
<c.yellow>این فقط یه دست لباس بیشتر نیست میتونم به جاش
هشت یا ده دست لباس جدید بگیرم, کجاش مشکل بزرگیه؟</c>

00:06:21.220 --> 00:06:23.440
<c.yellow>اعتراف میکنم به اندازه کافی خوب نیستم</c>

00:06:24.130 --> 00:06:28.810
<c.yellow>اما از وقتی بچه بودم, هیچ کس
بهم یاد نداده چطور لباس بدوزم</c>

00:06:31.860 --> 00:06:33.450
<c.yellow>متاسفم</c>

00:06:33.450 --> 00:06:36.280
<c.yellow>شاید صدام یکم بیش از حد بلند بود</c>

00:06:36.280 --> 00:06:41.040
<c.yellow>اما این لباس رو «چینگ یی» خودش برام دوخته</c>

00:06:41.040 --> 00:06:43.340
<c.yellow>به هیچ قیمتی نمیشه از جای دیگه ای خریدش</c>

00:06:44.530 --> 00:06:47.110
<c.yellow>این «چینگ یی» واقعا اینقدر مهمه؟</c>

00:06:47.110 --> 00:06:52.190
<c.yellow>بله، اون مهمترین شخص توی زندگیمه</c>

00:06:53.170 --> 00:06:56.190
<c.yellow>اما اون, حتی دیگه الان تو این دنیا نیست</c>

00:06:56.190 --> 00:06:59.210
<c.yellow>چرا نمیتونی اونو فراموشش کنی؟</c>

00:07:00.070 --> 00:07:06.430
<c.yellow>صحبت از فراموش کردن یک نفر کار آسونیه
درست مثل دوست داشتن کسی</c>

00:07:07.830 --> 00:07:10.290
<c.yellow>تو حتی حاضر نیستی به
آدمای اطراف نگاه هم بکنی</c>

00:07:10.290 --> 00:07:13.850
<c.yellow>از کجا میدونی, عاشق کسی
دیگه ای هم میتونی بشی؟</c>

00:07:16.090 --> 00:07:18.650
<c.yellow>منو ببخش که نمی تونم قبول کنم</c>

00:07:18.650 --> 00:07:23.090
<c.yellow>لطفا احساساتت رو به خاطر من هدر نده</c>

00:07:23.090 --> 00:07:25.070
<c.yellow>میخوام هدرشون بدم</c>

00:07:25.970 --> 00:07:28.460
<c.yellow>من فقط تو رو دوست دارم</c>

00:07:28.460 --> 00:07:30.200
<c.yellow>من فقط میخوام برای تو خوب باشم</c>

00:07:30.200 --> 00:07:34.720
<c.yellow>من میخوام هر روز و هر
ساعتم رو به خاطر تو هدر بدم</c>

00:07:34.720 --> 00:07:37.500
<c.yellow>من ارزشش رو ندارم</c>

00:07:37.500 --> 00:07:40.310
<c.yellow>هیچ چیزی به عنوان ارزشش
رو داره یا نداره, وجود نداره</c>

00:07:40.310 --> 00:07:43.390
<c.yellow>اگه احساس میکنی بهم مدیونی</c>

00:07:43.390 --> 00:07:46.010
<c.yellow>پس لطفا با احساسات واقعیت جبرانش کن</c>

00:07:47.960 --> 00:07:53.740
<c.yellow>... من میتونم از دوری کردن از تو
دست بردارم, میتونم باهات دوست باشم, اما</c>

00:07:53.750 --> 00:07:56.450
<c.yellow>گوش نمیدم ... گوش نمیدم</c>

00:07:56.450 --> 00:07:59.190
<c.yellow>میتونم بهت زمان بدم تا فراموشش کنی</c>

00:07:59.190 --> 00:08:05.810
<c.yellow>اما خواهش میکنم تو هم
یه شانس توی قلبت بهم بده</c>

00:08:17.440 --> 00:08:21.020
<c.yellow>گونگ جین، ما با تمام تلاش هایی که در
معبد «گان لو» کردیم بازم شکست خوردیم</c>

00:08:21.020 --> 00:08:25.800
<c.yellow>نه تنها نتونستیم «لیوبی» رو بکشیم, حتی اون از
این فرصت برای جلب اعتماد ملکه مادر استفاده کرد</c>

00:08:25.800 --> 00:08:29.250
<c.yellow>تو که مطلع نیستی, مادرم الان واقعا</c>

00:08:29.250 --> 00:08:31.150
<c.yellow>معتقده که اون داماد عالی ای برای اونـه</c>

00:08:31.150 --> 00:08:34.220
<c.yellow>بنده مطلعم که شما فرزند خلفی هستید</c>

00:08:34.220 --> 00:08:37.260
<c.yellow>ازونجایی که ملکه مادر دستور
دادند که به اون صدمه ای نرسه</c>

00:08:37.260 --> 00:08:40.130
<c.yellow>باور دارم که شما هم از
این فرمان تمرّد نمی کنید</c>

00:08:40.130 --> 00:08:42.330
<c.yellow>تو درست میگی</c>

00:08:42.330 --> 00:08:46.050
<c.yellow>اما این ازدواج هم هر روز داره به واقعیت
نزدیک تر میشه من نمیتونم اینو قبول کنم</c>

00:08:46.050 --> 00:08:47.760
<c.yellow>عالیجناب, نگران نباشید</c>

00:08:47.760 --> 00:08:50.060
<c.yellow>من از مدتها قبل برای این آماده شده بودم</c>

00:08:50.060 --> 00:08:52.780
<c.yellow>سرورم فقط باید این مرد رو ملاقات کنند</c>

00:08:56.320 --> 00:08:58.480
<c.yellow>جیا هوا, به عالیجناب درود میفرسته</c>

00:08:59.260 --> 00:09:04.120
<c.yellow>از زمانی که «لیوبی» و افرادش به مسافرخونه رفتند من «جیا
هوا» رو به عنوان یکی از خدمه مسافرخونه, به اونجا فرستادم</c>

00:09:04.120 --> 00:09:06.400
<c.yellow>اگرچه اون حتی یک لحظه هم
نتونست با «لیو بی» تنها بمونه</c>

00:09:06.400 --> 00:09:11.300
<c.yellow>اما تونسته اعتماد «لیو بی» رو به خودش
جلب کنه حالا که «لیو بی» نباید آسیب ببینه</c>

00:09:11.300 --> 00:09:13.780
<c.yellow>حداقل میتونیم از شر «ژائو
زی لونگ» خلاص بشیم</c>

00:09:13.780 --> 00:09:18.500
<c.yellow>وقتی اون بمیره, «لیو بی»
برای همیشه اینجا به دام میوفته</c>

00:09:18.500 --> 00:09:23.970
<c.yellow>حرفت کاملا درسته, اگر بخوایم شر «ژائو زی
لونگ» رو کم کنیم باید استراتژی دقیقی رو بچینیم</c>

00:09:23.970 --> 00:09:26.610
<c.yellow>گونگ جین, چه نوع راهبردی برای این مدنظرته؟</c>

00:09:26.610 --> 00:09:29.820
<c.yellow>ازونجایی که به دیدن سرورم
اومدم, لاجرم از قبل مهیای این شدم</c>

00:09:29.820 --> 00:09:35.420
<c.yellow>اما این کار باید توسط «جیا هوا» انجام بشه</c>

00:09:35.420 --> 00:09:40.620
<c.yellow>لطفا سرورم امر بفرمایند
بنده از هیچ تلاشی برای سرورم مضایقه نمیکنم</c>

00:09:48.750 --> 00:09:50.110
<c.yellow>بیا برم</c>

00:09:51.420 --> 00:09:53.480
<c.yellow>من نه, تو برو</c>

00:09:54.170 --> 00:09:55.710
<c.yellow>!تو برو</c>

00:09:59.920 --> 00:10:02.360
<c.yellow>شما دو نفر دارین چی کار می کنید؟</c>

00:10:06.970 --> 00:10:11.390
<c.yellow>... ملکه مادر, خواهر بزرگ میخوادی یه چیزی بگه
بهـ - ... خواهر کوچیک میخواد یه چیزی بگـ -</c>

00:10:12.100 --> 00:10:16.000
<c.yellow>یکی یکی بگید, کوچیکتره اول صحبت کنه</c>

00:10:17.160 --> 00:10:20.980
<c.yellow>ملکه مادر, شما واقعا قصد دارید خواهر
بزرگ رو به ازدواج عالیجناب «لیو» در بیارید؟</c>

00:10:20.980 --> 00:10:22.720
<c.yellow>چطور مگه؟ تو موافق نیستی؟</c>

00:10:22.720 --> 00:10:25.980
<c.yellow>نه ... نه ... نه! فکر میکنم خیلی هم خوبه</c>

00:10:27.950 --> 00:10:30.990
<c.yellow>فقط ... فکر میکنم قبل اینکه
خواهر بزرگ ازدواج کنه</c>

00:10:30.990 --> 00:10:35.050
<c.yellow>نباید اون قبل از ازدواج
اونو بشناسه و ملاقاتش کنه؟</c>

00:10:35.050 --> 00:10:38.250
<c.yellow>ممکنه این کافی نباشه که فقط به
داستان های ما گوش کنه درست نمیگم؟</c>

00:10:39.560 --> 00:10:41.980
<c.yellow>این ایده تو بوده؟</c>

00:10:42.760 --> 00:10:47.320
<c.yellow>من فکر میکنم ضرری نداره اونو بیشتر بشناسم</c>

00:10:47.320 --> 00:10:49.520
<c.yellow>بله ... بله ... بله! اصلا ازدواج کردن</c>

00:10:49.520 --> 00:10:51.840
<c.yellow>مثل خرید کردن که نیست, مثلا ...
اگه شما یه چیزی رو با کلی پول خریدید</c>

00:10:51.840 --> 00:10:53.560
<c.yellow>اگه کیفیتش خوب نباشه</c>

00:10:53.560 --> 00:10:57.120
<c.yellow>شما میتونید با فروشنده درموردش حرف بزنید
یا باهاش بحث و مشاجره کنید</c>

00:10:57.120 --> 00:10:59.940
<c.yellow>و بعدش , مجبورش کنیم جبرانش کنه
درست نمیگم؟</c>

00:11:03.480 --> 00:11:06.360
<c.yellow>گمون کنم یکم زیاده روی کردم</c>

00:11:07.880 --> 00:11:12.400
<c.yellow>پس تو بهم یه پیشنهادی
بده تا اونو بهتر بشناسیم</c>

00:11:13.520 --> 00:11:15.100
<c.yellow>فکر میکنم اینطوری باید باشه</c>

00:11:15.100 --> 00:11:20.400
<c.yellow>ملکه مادر، به نظرم شما باید عالیجناب «لیو»
رو دعوت کنید و یه سری سوال ازش بپرسید</c>

00:11:20.400 --> 00:11:24.100
<c.yellow>در ضمن، خواهر هم یه گوشه مخفی میشه
و اونو تماشا میکنه</c>

00:11:24.100 --> 00:11:26.030
<c.yellow>به افکارش هم گوش میده</c>

00:11:26.030 --> 00:11:30.000
<c.yellow>بعلاوه, به نحوه صحبت کردن و طرز
برخوردش هم توجه میکنه شما چی فکر می کنید؟</c>

00:11:32.270 --> 00:11:34.550
<c.yellow>اینم راه خوبیه</c>

00:11:36.350 --> 00:11:39.220
<c.yellow>مادر، شما از وقتی که
از معبد «گان لو» برگشتید</c>

00:11:39.220 --> 00:11:43.120
<c.yellow>مدام درمورد زیردست عالیجناب
«لیو» اون ژائو ... ژائو چی بود؟</c>

00:11:43.120 --> 00:11:46.690
<c.yellow>ژائو زی لونگ ... چانگ شان, ژائو زی لونگ</c>

00:11:48.510 --> 00:11:51.190
<c.yellow>شنیدم که نه تنها ژنرال
«ژائو» مرد خوشتیپ ایه</c>

00:11:51.190 --> 00:11:54.030
<c.yellow>بلکه رهبر و مبارز بزرگی هم هست</c>

00:11:54.030 --> 00:11:57.590
<c.yellow>... به نظرم خواهر «بائو یو» توی سن و
سال خوبی برای ازدواج قرار داره, چطوره که</c>

00:11:57.590 --> 00:12:03.690
<c.yellow>خواهر بزرگ، چرا حالا یه
دفعه به این اشاره کردی؟</c>

00:12:06.410 --> 00:12:09.870
<c.yellow>شما دو نفر هم خوب هوای همدیگه رو دارید</c>

00:12:09.870 --> 00:12:12.890
<c.yellow>حتما از قبل برای این کار برنامه ریختید</c>

00:12:15.050 --> 00:12:18.470
<c.yellow>دخترا همیشه به فکر پیدا کردن
یه مرد خوب و درست هستند</c>

00:12:19.570 --> 00:12:24.730
<c.yellow>خیله خب, هر دوتا دخترم قراره ازدواج کنند</c>

00:12:24.730 --> 00:12:28.100
<c.yellow>این یه موهبت مضاعف و دو برابر ـه</c>

00:12:28.100 --> 00:12:30.510
<c.yellow>رویداد خوبیه</c>

00:12:31.200 --> 00:12:36.460
<c.yellow>اما، نمیدونم «ژائو زی لونگ»
قبول میکنه با من ازدواج کنه</c>

00:12:36.460 --> 00:12:39.660
<c.yellow>تو دختر منی, جرات داره رد کنه؟</c>

00:12:39.660 --> 00:12:42.940
<c.yellow>من مسئولیت این تصمیم رو به عهده می گیرم</c>

00:13:08.990 --> 00:13:11.970
<c.yellow>درود بر ملکه مادر</c>

00:13:15.260 --> 00:13:22.040
<c.yellow>عالیجناب «لیو» , شما حقیقتا آدم شجاع و بی باکی
هستید که تنها به اینجا اومدید ... لطفا بنشینید</c>

00:13:22.090 --> 00:13:23.400
<c.yellow>بله</c>

00:13:30.030 --> 00:13:34.270
<c.yellow>وقتی شما اینقدر خالصانه من رو دعوت کردید
چطور میتونستم از اومدن خودداری کنم؟</c>

00:13:34.270 --> 00:13:38.210
<c.yellow>پوزش میخوام که از میان
همه اون آداب و تشریفات</c>

00:13:38.210 --> 00:13:45.030
<c.yellow>تنها همین کار رو انجام دادم که به
دور از شأن و احترامیه که برای شما قائلم</c>

00:13:48.020 --> 00:13:51.340
<c.yellow>پس، من خیلی صریح صحبت میکنم</c>

00:13:51.340 --> 00:13:56.620
<c.yellow>قصدم از ترتیب دادن این
جلسه , محک زدن شجاعتتون بود</c>

00:13:56.620 --> 00:14:00.500
<c.yellow>از این حیث, کارتون رو خوب انجام دادین</c>

00:14:00.500 --> 00:14:02.960
<c.yellow>احترامم برای شما بیش از پیش شد</c>

00:14:04.740 --> 00:14:08.560
<c.yellow>من چند پرسش دارم که مایلم ازتون بپرسم</c>

00:14:08.560 --> 00:14:11.760
<c.yellow>لطفا بپرسید ... صادقانه پاسختون رو میدم</c>

00:14:11.760 --> 00:14:16.680
<c.yellow>شنیدم که شما سابقا دو همسر داشتین</c>

00:14:16.680 --> 00:14:22.220
<c.yellow>کنجکاوم بدونم, چه عقیده ای
درمورد ازدواج سیاسی دارین؟</c>

00:14:22.220 --> 00:14:25.020
<c.yellow>هر دو همسرم با من بسیار خوب بودند</c>

00:14:25.020 --> 00:14:28.960
<c.yellow>با این حال, هر دوی اونها منو ترک کردند</c>

00:14:28.960 --> 00:14:33.720
<c.yellow>حال دنیا نیازمند اتحاده تا به امروز, من در میدان
جنگ برای محقق کردن جاه طلبی های خودم مبارزه میکردم</c>

00:14:33.720 --> 00:14:37.820
<c.yellow>من هیچ کاری اونطور که باید و
شاید برای خانواده ام انجام ندادم</c>

00:14:37.820 --> 00:14:40.840
<c.yellow>با این حال, ازدواج های
سیاسی اجتناب ناپذیر هستند</c>

00:14:41.580 --> 00:14:43.580
<c.yellow>گاهی اوقات، آدمی باید
برخلاف خواسته خودش عمل کنه</c>

00:14:43.580 --> 00:14:46.780
<c.yellow>به عنوان یه زن ... این مایه تاسفه
که آدم با چنین مردی ازدواج کنه</c>

00:14:46.780 --> 00:14:50.780
<c.yellow>این شرایط برای زنان حقیقتا ناراحت کننده است</c>

00:14:50.780 --> 00:14:56.800
<c.yellow>به نظرم ... در چنین شرایطی یه شوهر باید
زمان بیشتری رو برای همسرش اختصاص بده</c>

00:15:01.350 --> 00:15:08.100
<c.yellow>پس, حالا شما چه انتظارات
اخلاقی و رفتاری از همسرتون دارید؟</c>

00:15:08.100 --> 00:15:10.810
<c.yellow>در گذشته ... به دختران آموزش میدادند که</c>

00:15:10.810 --> 00:15:14.590
<c.yellow>برای خدمت به همسر و فرزندانشون همواره مطیع اخلاقیات
باشند و وظایفشون رو به عنوان یه همسر به انجام برسونند</c>

00:15:14.590 --> 00:15:21.220
<c.yellow>اما از نظر من, یه زن باید طرز فکر خاص خودش
رو داشته باشه و بدونه چی دوست داره و یا نداره</c>

00:15:21.220 --> 00:15:26.980
<c.yellow>اون میتونه شخصیت مستقلی داشته باشه
این هیچ اشکالی نداره</c>

00:15:35.100 --> 00:15:38.650
<c.yellow>صحبتای شما رو, من به
خوبی در خاطرم حفظ میکنم</c>

00:15:38.650 --> 00:15:42.170
<c.yellow>اگر دخترم در آینده با
خانواده «لیو» ازدواج کرد</c>

00:15:42.170 --> 00:15:44.440
<c.yellow>شما باید به همین نحو که الان گفتید عمل کنید</c>

00:15:44.440 --> 00:15:48.730
<c.yellow>و با سخاوت و صمیمیت با اون رفتار کنید</c>

00:15:49.720 --> 00:15:51.270
<c.yellow>ملکه مادر عزیز, خیالتون آسوده باشه</c>

00:15:51.270 --> 00:15:55.160
<c.yellow>اگر چه من هنوز باید پیوند احساسی
عمیقی با خانم «سون» ایجاد کنم</c>

00:15:55.160 --> 00:15:59.040
<c.yellow>اما این حقیقت که در این
زندگی ما میتونیم یک زوج باشیم</c>

00:15:59.040 --> 00:16:03.100
<c.yellow>برای من, یه موهبت از جانب خداست</c>

00:16:03.100 --> 00:16:07.500
<c.yellow>من این سرنوشت رو گرامی و عزیز میدارم</c>

00:16:11.350 --> 00:16:16.890
<c.yellow>درسته ... ژنرال «ژائو»
ازدواج یا نامزد کرده؟</c>

00:16:17.760 --> 00:16:21.870
<c.yellow>زی لونگ ... هنوز نامزد نکرده</c>

00:16:21.870 --> 00:16:24.630
<c.yellow>راستش «زی لونگ» از زمانی
که برای خدمت به من اومده</c>

00:16:24.630 --> 00:16:29.450
<c.yellow>ما همیشه در حال سفر و تداروک جنگ بودیم
اون دیگه به سن و سال ازدواج رسیده</c>

00:16:29.450 --> 00:16:33.970
<c.yellow>فقط, من تاحالا موفق نشدم
زوج خوبی براش پیدا کنم</c>

00:16:33.970 --> 00:16:36.450
<c.yellow>حقیقتش از این بابت احساس گناه میکنم</c>

00:16:37.780 --> 00:16:40.920
<c.yellow>عالیجناب «لیو» شما مهربون و سخاوتمند هستید</c>

00:16:40.920 --> 00:16:44.880
<c.yellow>میبینم, ژنرال «ژائو» هم
همواره به شما وفادار بوده</c>

00:16:44.880 --> 00:16:47.940
<c.yellow>بعلاوه اون خوش منظر هم هست</c>

00:16:48.560 --> 00:16:52.580
<c.yellow>من یه دخترخوانده دارم که
شخصیت دوست داشتی ای داره</c>

00:16:52.580 --> 00:16:55.900
<c.yellow>از لحاظ سیما و ضاهر هم
درخور ژنرال «ژائو» هست</c>

00:16:55.900 --> 00:17:01.560
<c.yellow>چطوره که ما واسطه بشیم و
این اتحاد رو مستحکم تر هم بکنیم؟</c>

00:17:01.560 --> 00:17:04.040
<c.yellow>از لطفتون خیلی سپاسگزارم ملکه مادر عزیز</c>

00:17:05.520 --> 00:17:08.100
<c.yellow>با این حال، ازدواج مسئله بسیار با اهمیتیه</c>

00:17:08.100 --> 00:17:11.290
<c.yellow>بازم لازمه که نظر شخصی «زی
لونگ» رو هم در اینباره در نظر بگیریم</c>

00:17:11.290 --> 00:17:17.790
<c.yellow>این چطوره؟ ... من صحبت شما رو به «زی لونگ»
منتقل میکنم و بعد در موردش تصمیم میگیریم</c>

00:17:17.790 --> 00:17:20.970
<c.yellow>خوبه ... خوبه</c>

00:17:21.770 --> 00:17:25.950
<c.yellow>پس این بار شما رو به عنوان
یه واسطه به زحمت میندازم</c>

00:17:25.950 --> 00:17:27.530
<c.yellow>بسیار خب</c>

00:17:30.400 --> 00:17:36.860
<c.yellow>امروز شادترین روز از
زمانیه که من به «نان شو» اومدم</c>

00:17:36.860 --> 00:17:40.400
<c.yellow>نکنه ملکه مادر و شما در مورد
تاریخ ازدواج به توافق رسیدید؟</c>

00:17:40.400 --> 00:17:46.800
<c.yellow>نه ... ملکه مادر پیشنهاد ازدواج تو رو کرد</c>

00:17:47.490 --> 00:17:49.760
<c.yellow>ملکه مادر مگه فقط یه دختر نداره؟</c>

00:17:49.760 --> 00:17:52.020
<c.yellow>راستش, ضاهرا ملکه
مادر یه دخترخوانده هم داره</c>

00:17:52.020 --> 00:17:55.400
<c.yellow>اون تقریبا هم سن و سال «زی لونگ» هم هست</c>

00:17:55.400 --> 00:17:56.780
<c.yellow>ملکه مادر گفت که</c>

00:17:56.780 --> 00:18:00.420
<c.yellow>اون دختر زیباییه و شخصیت
دل فریب و دوست داشتی ای داره</c>

00:18:00.420 --> 00:18:03.720
<c.yellow>اون مخصوصا میخواد اونو
به ازدواج «زی لونگ» در بیاره</c>

00:18:03.720 --> 00:18:06.230
<c.yellow>!اصلا نمیشه ... این حتما یه توطئه است</c>

00:18:06.230 --> 00:18:08.670
<c.yellow>خانم نیو، چرا اینو میگید؟</c>

00:18:08.670 --> 00:18:12.050
<c.yellow>زی لونگ, ژنرال بزرگ تحت امر عالیجنابه</c>

00:18:12.050 --> 00:18:15.450
<c.yellow>اینکه ملکه مادر میخواد دخترخوانده خودش رو
به ازدواج «زی لونگ» در بیاره ... فکر میکنم</c>

00:18:15.450 --> 00:18:18.020
<c.yellow>اون فقط میخواد اینطوری
«زی لونگ» رو گیر بندازه</c>

00:18:18.020 --> 00:18:20.430
<c.yellow>من که اینطور فکر نمیکنم</c>

00:18:20.430 --> 00:18:24.190
<c.yellow>اون که یه دختر کوچولو بیشتر نیست
چطور اون میخواد جلوی «زی لونگ» رو بگیره؟</c>

00:18:24.190 --> 00:18:25.900
<c.yellow>چی داری میگی؟</c>

00:18:25.900 --> 00:18:30.130
<c.yellow>وقتی پای زنای زیبا وسط باشه, مردا همیشه ضعیف هستن
ممکنه دخترخوانده ملکه مادر یه آدم حیله گر باشه</c>

00:18:30.130 --> 00:18:32.870
<c.yellow>و بعد «زی لونگ» رو از راه به در کنه</c>

00:18:32.870 --> 00:18:36.280
<c.yellow>تو حتی اون دختر رو ندیدی و
داری جلوجلو نتیجه گیری میکنی؟</c>

00:18:36.280 --> 00:18:40.780
<c.yellow>من قبول نمیکنم ... هر چی هم بشه «زی
لونگ» نباید با دختر ملکه مادر ازدواج کنه</c>

00:18:40.780 --> 00:18:45.380
<c.yellow>خانم نیو، من فکر میکنم صحبت
شما یکم بیش از حد افراطی ـه</c>

00:18:45.380 --> 00:18:49.020
<c.yellow>قصد ملکه مادر کاملا روشن و واضحه اون
دیده که «زی لونگ» خوش قیافه و بااستعداده</c>

00:18:49.020 --> 00:18:54.420
<c.yellow>واقعا ازش خوشش اومده و
میخواد این کار رو براش بکنه</c>

00:18:54.420 --> 00:18:57.930
<c.yellow>زی لونگ ... به نظرم تو نباید پا پس بکشی</c>

00:18:57.930 --> 00:19:01.170
<c.yellow>شاید این ازدواج بتونه کمکت کنه
خاطرات تلخ گذشته رو فراموش کنی</c>

00:19:01.170 --> 00:19:04.060
<c.yellow>لیو شن، خفه شو! ... تو
دیگه چه جور دوستی هستی؟</c>

00:19:04.060 --> 00:19:07.540
<c.yellow>تو خبر داری که «زی لونگ»
هیچ قصدی برای ازدواج نداره</c>

00:19:07.540 --> 00:19:09.440
<c.yellow>من چه جور دوستی ام؟</c>

00:19:09.440 --> 00:19:11.760
<c.yellow>تو اینجایی که از من انتقاد کنی؟</c>

00:19:11.760 --> 00:19:14.060
<c.yellow>جر و بحث نکنید</c>

00:19:14.060 --> 00:19:19.380
<c.yellow>عالیجناب, من ... نمیتونم این
پیشنهاد ازدواج رو قبول کنم</c>

00:19:19.380 --> 00:19:22.200
<c.yellow>درسته ... درسته ...
درسته! اصلا نباید قبول کنی</c>

00:19:22.200 --> 00:19:26.650
<c.yellow>قبلا من قسم خوردم تا زمانی
که شما به اهدافتون برسید</c>

00:19:26.650 --> 00:19:30.220
<c.yellow>حتی اگه تمام عمرم طول
بکشه به چیز دیگه ای فکر نکنم</c>

00:19:31.140 --> 00:19:33.650
<c.yellow>چی گفتی؟ پس میخوای تا کی صبر کنی؟</c>

00:19:33.650 --> 00:19:36.430
<c.yellow>خانم نیو، تو چرا نگرانی؟</c>

00:19:36.430 --> 00:19:38.490
<c.yellow>به تو چه ربطی داره که من نگرانم؟</c>

00:19:38.490 --> 00:19:41.990
<c.yellow>به هر حال باید بگم این یه تصمیم
عجولانه از طرف ملکه مادر بوده</c>

00:19:41.990 --> 00:19:43.930
<c.yellow>و «زی لونگ» نباید باهاش موافقت کنه</c>

00:19:43.930 --> 00:19:47.410
<c.yellow>اما همونطور که به عالیجناب کمک
میکنه تا سلسله «هان» رو احیا کنه</c>

00:19:47.410 --> 00:19:50.930
<c.yellow>اون باید یه زن خوب رو
هم کنار خودش داشته باشه</c>

00:19:50.930 --> 00:19:54.400
<c.yellow>و این ازدواج با موهبت رو
ناشی از تقدیر و سرنوشت بدونه</c>

00:19:54.400 --> 00:19:58.420
<c.yellow>اصلا هست؟ چنین زن خوبی وجود داره؟</c>

00:19:58.420 --> 00:20:01.070
<c.yellow>وجود داره؟ کجاست؟</c>

00:20:06.370 --> 00:20:12.020
<c.yellow>زی لونگ ... تو همیشه به فکر منی
من ازت خیلی ممنونم</c>

00:20:12.020 --> 00:20:15.170
<c.yellow>ازونجایی که خودت راضی
نیستی, منم مجبورت نمیکنم</c>

00:20:15.170 --> 00:20:20.130
<c.yellow>اما زی لونگ ... امیدوارم
همراه من به دیدن ملکه مادر بیای</c>

00:20:20.130 --> 00:20:22.730
<c.yellow>و به خاطر این لطف و صداقتش از اون تشکر کنی</c>

00:20:28.080 --> 00:20:31.960
<c.yellow>ملکه مادر عزیز, عالیجناب «لیو»
و ژنرال «زی لونگ» تشریف آوردند</c>

00:20:34.620 --> 00:20:36.410
<c.yellow>درود بر ملکه مادر</c>

00:20:36.410 --> 00:20:39.700
<c.yellow>عالیجناب لیو و ژنرال
ژائو ... زمان خوبی آومدید</c>

00:20:39.700 --> 00:20:41.430
<c.yellow>چای همین الان آماده شده</c>

00:20:41.430 --> 00:20:43.490
<c.yellow>بفرمایید ... بشینید و امتحانش کنید</c>

00:20:43.490 --> 00:20:45.600
<c.yellow>بله ... خیلی ممنون ملکه مادر</c>

00:20:51.000 --> 00:20:54.710
<c.yellow>ژنرال «ژائو», تصور میکنم تاکنون
باید فهمیده باشید که من چی میخوام</c>

00:20:54.710 --> 00:20:56.850
<c.yellow>حالا که اومدید</c>

00:20:56.850 --> 00:20:59.980
<c.yellow>بزار درموردش باهم صحبت کنیم</c>

00:21:02.350 --> 00:21:05.690
<c.yellow>من واقعا از بابت لطف و
سخاوتمندیتون سپاسگزارم</c>

00:21:05.690 --> 00:21:10.300
<c.yellow>اما , می ترسم نتونم نیت خوب شما رو قبول کنم</c>

00:21:12.860 --> 00:21:15.060
<c.yellow>خب دلیل این کار چیه؟</c>

00:21:16.740 --> 00:21:18.440
<c.yellow>دخترخوانده ی من</c>

00:21:18.440 --> 00:21:21.520
<c.yellow>چه از نظر ضاهر و چه از
لحاظ شخصیت و موقعیت اجتماعی</c>

00:21:21.520 --> 00:21:24.220
<c.yellow>با شما خیلی تطابق و همخوانی داره</c>

00:21:24.220 --> 00:21:28.580
<c.yellow>منم از همین بابت نگرانم من لیاقت
بودن با چنین بانوی والارتبه ای رو ندارم</c>

00:21:32.030 --> 00:21:34.750
<c.yellow>از چه لیاقتی صحبت میکنی؟</c>

00:21:34.750 --> 00:21:38.950
<c.yellow>ازونجایی که من اون رو معرفی کردم به این
معنیه که شماها کاملا با هم سازگاری دارید</c>

00:21:38.950 --> 00:21:42.510
<c.yellow>از این گذشته, من موقعیت شغلی
تو در آینده رو هم در نظر گرفتم</c>

00:21:42.510 --> 00:21:47.330
<c.yellow>شما واقعا به من لطف دارین اما در حال
حاضر من هیچ قصدی برای تشکیل خانواده ندارم</c>

00:21:52.990 --> 00:21:57.380
<c.yellow>مردان و زنان باید بعد از
رسیدن به سن مناسب, ازدواج کنند</c>

00:21:57.380 --> 00:22:01.300
<c.yellow>سعی نکن برای من عذر و بهانه بیاری</c>

00:22:01.300 --> 00:22:05.650
<c.yellow>ملکه مادر عزیز لطفا آروم باشید,
«زی لونگ« قبلا به من گفته که</c>

00:22:05.650 --> 00:22:09.750
<c.yellow>تا زمانی که اون به اهداف خودش دست پیدا
نکرده به اینگونه مسائل هیچ توجهی نمیکنه</c>

00:22:09.750 --> 00:22:13.290
<c.yellow>پس چرا با وساطتت کردن موافقت کردید؟</c>

00:22:14.370 --> 00:22:19.480
<c.yellow>شما این موضوع رو اصلا جدی نگرفتید
چطور تونستید منو اینگونه به تمسخر بگیرید؟</c>

00:22:19.480 --> 00:22:20.620
<c.yellow>من چنین جسارتی نمیکنم</c>

00:22:20.620 --> 00:22:25.130
<c.yellow>ملکه مادر, این من بودم که پیشنهاد و لطف شما رو
رد کردم این هیچ ارتباطی با عالیجناب پیدا نمیکنه</c>

00:22:26.010 --> 00:22:28.770
<c.yellow>ژائو زی لونگ، تو فقط یه ژنرال هستی</c>

00:22:28.770 --> 00:22:32.150
<c.yellow>اما تا این حد مغرور و بی کفایتی</c>

00:22:33.130 --> 00:22:37.850
<c.yellow>نمیخوام باور کنم که هیچ
راهی برای متقاعد کردنت ندارم</c>

00:22:40.280 --> 00:22:41.910
<c.yellow>!مادر خوانده</c>

00:22:42.980 --> 00:22:44.760
<c.yellow>مادر ... این کار رو نکنید</c>

00:22:44.760 --> 00:22:46.480
<c.yellow>بائو یو؟</c>

00:22:47.760 --> 00:22:49.640
<c.yellow>شما همدیگه رو می شناسید؟</c>

00:22:51.290 --> 00:22:55.490
<c.yellow>خانم بائو یو، این دیگه چه
بازی ایه که در آوردی؟</c>

00:22:55.490 --> 00:22:59.430
<c.yellow>مادرخوانده, بزارین من براتون توضیح میدم
لطفا «زی لونگ» رو مجبور نکنید</c>

00:23:00.866 --> 00:23:09.866
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:23:09.890 --> 00:23:13.230
<c.yellow>عالیجناب لیو ... ژنرال
ژائو ... من ازتون عذر میخوام</c>

00:23:13.230 --> 00:23:15.080
<c.yellow>شما فعلا میتونید برید</c>

00:23:15.080 --> 00:23:18.400
<c.yellow>من باید با خانواده ام در
این مورد صحبت کردم</c>

00:23:19.440 --> 00:23:21.320
<c.yellow>پس ما مرخص میشیم</c>

00:23:24.920 --> 00:23:31.060
<c.yellow>مادر خوانده ... من از قصد این موضوع
رو از شما مخفی نکردم لطفا منو ببخشید</c>

00:23:32.660 --> 00:23:37.230
<c.yellow>مادر, خواهر کوچیک این کار رو فقط به
خاطر شادی و خوشبختی خودش انجام داده</c>

00:23:37.230 --> 00:23:41.710
<c.yellow>لطفا اونو سرزنش نکنید,
اون فقط شیفته و عاشق شده</c>

00:23:55.790 --> 00:23:59.880
<c.yellow>من اصلا گفتم که میخوام
«بائو یو» رو سرزنش کنم؟</c>

00:23:59.880 --> 00:24:03.080
<c.yellow>بائو یو، بلند شو</c>

00:24:07.560 --> 00:24:09.760
<c.yellow>زودباش ، بلند شو</c>

00:24:11.390 --> 00:24:14.210
<c.yellow>بائو یو، زود بهم بگو ببینم</c>

00:24:14.210 --> 00:24:18.730
<c.yellow>تو چه رابطه ای با «زی لونگ» داری؟</c>

00:24:18.730 --> 00:24:21.890
<c.yellow>اون زمانی برای پدرم خدمت میکرد</c>

00:24:21.890 --> 00:24:23.910
<c.yellow>حتی زندگی پدرم رو هم نجات داده</c>

00:24:23.910 --> 00:24:27.750
<c.yellow>اما اولین باری که من «زی لونگ»
رو ملاقات کردم توی چانگ شان بود</c>

00:24:27.750 --> 00:24:31.700
<c.yellow>اون واقعا یه قهرمانه به خاطر نجات مردم
عادی, راهزن های کوهستان رو شکست داد</c>

00:24:31.700 --> 00:24:37.180
<c.yellow>نمیخوام مخفیش کنم سفر این بار من به «نان
شو» هم دقیقا برای پیدا کردن «زی لونگ» بوده</c>

00:24:38.940 --> 00:24:44.320
<c.yellow>این دقیقا همون کاریه که از دخترخوانده
من بر میاد تا به دنبال خوشبختی خودش بره</c>

00:24:44.320 --> 00:24:48.920
<c.yellow>تو خیلی شجاعی! برای همین من مطمئن
میشم که این ازدواج به سرانجام میرسه</c>

00:24:48.920 --> 00:24:52.690
<c.yellow>نه نه نه. مادر خوانده
من جراتش رو ندارم به خودم امید واهی بدم</c>

00:24:52.690 --> 00:24:56.130
<c.yellow>من فقط میخوام کنار «زی لونگ» بمونم</c>

00:24:57.250 --> 00:25:01.540
<c.yellow>زی لونگ زمانی دختری رو دوست داشت
اما اون از دنیا رفت</c>

00:25:01.540 --> 00:25:04.080
<c.yellow>من میدونم که «زی لونگ»
چه درد و رنجی رو متحمل شده</c>

00:25:04.080 --> 00:25:09.990
<c.yellow>برای همین هم نمیخوام اونو به این کار مجبور کنم
اگه یه روز واقعا «زی لونگ» به من علاقمند بشه</c>

00:25:10.780 --> 00:25:15.540
<c.yellow>اون زمان هم برای اینکه
کمکم کنید خیلی دیر نیست</c>

00:25:15.540 --> 00:25:19.340
<c.yellow>این بچه رو نگاه کن ... اینطور که تو گفتی</c>

00:25:19.340 --> 00:25:22.560
<c.yellow>منم بهت قول میدم</c>

00:25:22.560 --> 00:25:28.330
<c.yellow>امیدوارم هرچه سریعتر «ژائو
زی لونگ» نسبت به تو علاقه پیدا کنه</c>

00:25:30.030 --> 00:25:33.250
<c.yellow>مادر، چرا اینجوری به من نگاه می کنید؟</c>

00:25:34.290 --> 00:25:37.420
<c.yellow>امروز، من طبق خواسته تو عمل کردم</c>

00:25:37.420 --> 00:25:39.930
<c.yellow>و لیو بی رو به اینجا دعوت کردم</c>

00:25:39.930 --> 00:25:41.690
<c.yellow>تو هم قبلا اونو دیدی</c>

00:25:41.690 --> 00:25:47.260
<c.yellow>چطور بود؟ من درموردش اشتباه کرده بودم؟</c>

00:25:48.880 --> 00:25:51.920
<c.yellow>مادر جان، شما در زندگی آدمای زیادی
رو دیدید و مورد احترام خیلی از افراد هستین</c>

00:25:51.920 --> 00:25:56.650
<c.yellow>من هرگز یک بار هم نگفتم که شما مبالغه کردین</c>

00:25:56.650 --> 00:26:01.040
<c.yellow>پس میگی, با این ازدواج موافقت میکنی؟</c>

00:26:02.630 --> 00:26:06.430
<c.yellow>من هر چی شما بگید و صلاح بدونید عمل میکنم</c>

00:26:10.130 --> 00:26:11.900
<c.yellow>خوبه</c>

00:26:16.630 --> 00:26:20.410
<c.yellow>عالیجناب, یه پیغام فوری از «جینگ ژو» رسیده</c>

00:26:37.710 --> 00:26:40.930
<c.yellow>سرورم ... چی بود که
اینقدر شما رو مضطرب کرد؟</c>

00:26:43.400 --> 00:26:49.270
<c.yellow>از طرف مشاور نظایمه اون گفته که نیروهای «سائو
سائو» به تدریج دارند به سمت جینگ ژو پیشروی می کنند</c>

00:26:49.270 --> 00:26:52.490
<c.yellow>اون خواسته که تو «دونگ وو» رو ترک کنی</c>

00:26:52.490 --> 00:26:55.250
<c.yellow>و به «جینگ ژو» برگردی تا آماده نبرد بشین</c>

00:26:55.250 --> 00:26:58.800
<c.yellow>اگر من برم, پس کی مسئولیت
امنیت شما رو به عهده میگیره؟</c>

00:26:58.800 --> 00:27:00.580
<c.yellow>صحبتت غیر منطقی نیست</c>

00:27:00.580 --> 00:27:03.800
<c.yellow>اما امنیت جینگ ژو مهمتره</c>

00:27:03.800 --> 00:27:06.060
<c.yellow>لـرد «دونگ وو» قبلا دستور دادند</c>

00:27:06.060 --> 00:27:10.700
<c.yellow>میزان امنیت اطراف مسافرخونه رو افزایش بدند
ژنرال شما در این مورد نگران نباشید</c>

00:27:11.780 --> 00:27:13.260
<c.yellow>من الان غافلگیر شدم</c>

00:27:13.260 --> 00:27:16.550
<c.yellow>ژنرال «ژائو» و عالیجناب دارند در
مورد مسائل نظامی صحبت می کنند</c>

00:27:16.550 --> 00:27:19.810
<c.yellow>چطوره که تو وسط صحبتشون اظهار نظر میکنی؟</c>

00:27:22.940 --> 00:27:27.000
<c.yellow>عذر میخوام ... بنده مرخص میشم</c>

00:27:33.100 --> 00:27:35.460
<c.yellow>سرورم ... من بازم متوجه نشدم</c>

00:27:35.460 --> 00:27:39.360
<c.yellow>مشاور در جینگ ژو حضور داره و ژنرال
«گوانگ» و «ژانگ» هم کنارشون هستند</c>

00:27:39.360 --> 00:27:42.110
<c.yellow>اما ژنرال «ژائو» که نمیتونه
هم زمان در دو مکان باشه</c>

00:27:42.110 --> 00:27:46.210
<c.yellow>ازونجایی که این خواست جناب مشاوره,
پس مشخصه دلیلی برای این کار داره</c>

00:27:46.210 --> 00:27:49.590
<c.yellow>فراموش نکن که مشاور
همیشه پیش بینی های دقیقی میکنه</c>

00:27:49.590 --> 00:27:54.410
<c.yellow>زی لونگ, ما نمیتونیم این مسئله رو
سرسری بگیریم لطفا زودتر آماده رفتن بشو</c>

00:27:54.410 --> 00:27:57.670
<c.yellow>ژائو یون گوش به فرمانه
... بلافاصله آماده میشم</c>

00:28:07.310 --> 00:28:11.950
<c.yellow>زی لونگ ... رفتن و برگشتن از
جینگ ژو کار سخت و پر دردسری ایه؟</c>

00:28:11.950 --> 00:28:16.210
<c.yellow>اصلا نمیتونم بفهمم چرا
مشاور چنین خواسته ای داره</c>

00:28:16.210 --> 00:28:18.030
<c.yellow>تو هم فکر میکنی یه چیزی این وسط درست نیست؟</c>

00:28:18.030 --> 00:28:19.490
<c.yellow>بله</c>

00:28:31.020 --> 00:28:33.660
<c.yellow>فقط مطابق چیزی که من میگم عمل کن</c>

00:28:59.120 --> 00:29:01.760
<c.yellow>ژائو زی لونگ! تو هیچ جای فرار نداری</c>

00:29:01.760 --> 00:29:04.480
<c.yellow>خیلی سربزیر آماده مردن شو</c>

00:29:04.480 --> 00:29:06.320
<c.yellow>بکشینش</c>

00:29:09.820 --> 00:29:12.330
<c.yellow>گونگ جین، حقیقتا خوب برنامه ریزی کردی
 ... احتمالا «ژائو زی لونگ» تا الان</c>

00:29:12.330 --> 00:29:15.930
<c.yellow>جسدش توی رودخانه شناور شده ... حالا میتونی همه غیض
و کینه خودت رو از بابت ماجرای «نانجون» فراموش کنی</c>

00:29:15.930 --> 00:29:21.490
<c.yellow>تبریک میگم سرورم, بعد از کشته شدن ژائو زی لونگ لیو بی درست مثل
یه لاکپشت گیر افتاده در جعبه میمونه که هیچ کاری ازش بر نمیاد</c>

00:29:21.490 --> 00:29:27.030
<c.yellow>بعد از اون جینگ ژو متعلق به ما خواهد بود</c>

00:29:38.740 --> 00:29:40.680
<c.yellow>... جناب پیشکار, این</c>

00:29:40.680 --> 00:29:44.200
<c.yellow>به دستور سرورم, برای
تمیز کردن برخی چیزا اومدم</c>

00:29:44.200 --> 00:29:46.880
<c.yellow>مهمان هنوز نرفته, شما
میخواید همه چیز رو تمیز کنید</c>

00:29:46.880 --> 00:29:50.900
<c.yellow>این کار لرد «دونگ وو» به دور
از آداب و رسوم, و بی ادبی نیست؟</c>

00:29:50.900 --> 00:29:53.900
<c.yellow>این بستگی داره که به اون
مهمان خوشامد گفتند یا نه</c>

00:29:53.900 --> 00:29:55.360
<c.yellow>!بکشیدش</c>

00:30:00.740 --> 00:30:03.460
<c.yellow>!عالیجناب دستور داده هیچ کس زنده نمونه</c>

00:30:09.100 --> 00:30:12.500
<c.yellow>عالیجناب -
زی لونگ .. من خوبم -</c>

00:30:13.390 --> 00:30:16.730
<c.yellow>ژائو زی لونگ؟ مگه تو به
«جینگ ژو» نرفته بودی؟</c>

00:30:16.730 --> 00:30:18.250
<c.yellow>چطور ممکنه ...؟</c>

00:30:27.410 --> 00:30:30.670
<c.yellow>ژنرال «لیو» ... ما برای کمک اومدیم</c>

00:30:38.560 --> 00:30:41.560
<c.yellow>!نیزه یک صد پرنده «زی
لونگ» هم واقعا برای جنگیدن خوبه</c>

00:30:44.110 --> 00:30:47.270
<c.yellow>من خیلی وقته که متوجه حقه ی «سون چوان» شدم</c>

00:30:47.270 --> 00:30:49.970
<c.yellow>بکشینش -
مراقب باش -</c>

00:31:06.050 --> 00:31:08.590
<c.yellow>زی لونگ ... اومدم کمکت</c>

00:31:13.990 --> 00:31:16.050
<c.yellow>خسارت لباسم رو باید بدی</c>

00:31:57.470 --> 00:32:02.230
<c.yellow>شماها دیگه خیلی جسورید حالا دیگه جرات میکنید
از دستور من سرپیچی کنید و به دامادم صدمه بزنید؟</c>

00:32:02.230 --> 00:32:06.450
<c.yellow>بدو بـرو ... عالیجنابت و اون
فرمانده ارشد رو صدا کن بیاند اینجا</c>

00:32:13.570 --> 00:32:19.630
<c.yellow>ناخلف ... تو دیگه هیچ احترامی
برای مادرت قائل نیستی؟</c>

00:32:19.630 --> 00:32:24.280
<c.yellow>من بارها بهت هشدار دادم که به
عالیجناب «لیو» نباید صدمه ای بزنی</c>

00:32:24.280 --> 00:32:29.300
<c.yellow>اما تو جرات کردی منو فریب بدی
و برای به قتل رسوندنش توطئه کنی؟</c>

00:32:29.300 --> 00:32:31.290
<c.yellow>... مادر ... سوء تفاهم شده, من دستور ایـ</c>

00:32:31.290 --> 00:32:35.250
<c.yellow>نیازی به توضیح دادن نیست
چطور ممکنه ندونم به چه دلیل این کار رو کردی</c>

00:32:35.250 --> 00:32:37.490
<c.yellow>توطئه ای که تو با «ژو یو» کردین</c>

00:32:37.490 --> 00:32:41.280
<c.yellow>همش به خاطر تصاحب جینگ ژو بوده</c>

00:32:41.280 --> 00:32:46.060
<c.yellow>چوان, ار ... چطور میتونی
به خاطر یه تعداد دیوار شهر</c>

00:32:46.060 --> 00:32:50.140
<c.yellow>تقوا و درستی رو نادیده بگیری؟</c>

00:32:50.140 --> 00:32:54.520
<c.yellow>اگه به خاطر «زی لونگ»
نبود که متوجه نقشه های شما شد</c>

00:32:54.520 --> 00:32:56.930
<c.yellow>و مانع این کار شما شد</c>

00:32:56.930 --> 00:33:01.670
<c.yellow>می ترسم تا الان اشتباه غیر
قابل جبرانی رو مرتکب شده بودی</c>

00:33:02.890 --> 00:33:07.120
<c.yellow>ملکه مادر, همه ی اینا ایده من بوده و
عالیجناب هیچ ارتباطی باهاش نداشتند</c>

00:33:07.120 --> 00:33:10.600
<c.yellow>ژو گونگ جین, اگر تو بتونی جینگ
ژو رو با توانایی های خودت بگیری</c>

00:33:10.600 --> 00:33:15.520
<c.yellow>اونوقت من این دستاوردت رو تحسین میکنم</c>

00:33:15.520 --> 00:33:20.110
<c.yellow>اما اگر تمام مدت به فکر این باشی که چطور نقشه
های بیشرمانه خودت رو علیه دیگران استفاده کنی</c>

00:33:20.110 --> 00:33:24.000
<c.yellow>پس به این معنیه که در مقایسه با «کونگ
مینگ», اصلا مشاور و ژنرالی خوبی نیستی</c>

00:33:24.710 --> 00:33:28.480
<c.yellow>عالیجناب «لیو», لطفا بی شرمی
پسر منو به بزرگواری خودتون ببخشید</c>

00:33:28.480 --> 00:33:32.490
<c.yellow>لطفا آروم باشید ملکه مادر
من امروز اصلا صدمه ای ندیدم</c>

00:33:32.490 --> 00:33:34.670
<c.yellow>در این خصوص</c>

00:33:34.670 --> 00:33:37.550
<c.yellow>ما باید یه دلیل و توجیه
برای مهمونمون بیاریم</c>

00:33:37.550 --> 00:33:41.480
<c.yellow>جیا هوا، به خاطر تلاش برای ارتکاب به قتل</c>

00:33:41.480 --> 00:33:44.000
<c.yellow>بدون ترحم باید اعدام بشه</c>

00:33:45.060 --> 00:33:46.720
<c.yellow>... در مورد «ژو گونگ جین» هم</c>

00:33:46.720 --> 00:33:49.010
<c.yellow>مادر ملکه، ما باید رابطه دوستانه
بین دو خانواده رو در اولویت قرار بدیم</c>

00:33:49.010 --> 00:33:53.890
<c.yellow>ازونجایی که کسی صدمه ای ندیده بهتره به
این موضوع دامن نزنیم و خیلی ساده حلش کنیم</c>

00:33:53.890 --> 00:33:56.800
<c.yellow>تقاضا میکنم, این رو نادیده بگیرید</c>

00:33:56.800 --> 00:34:00.480
<c.yellow>شوان دا حقیقتا انسان سخی و مهربانی هستند</c>

00:34:00.480 --> 00:34:03.720
<c.yellow>ملکه مادر، من فکر می کنم</c>

00:34:03.720 --> 00:34:09.400
<c.yellow>این ازدواج نباید با خون و
خون ریزی بیشتری همراه باشه</c>

00:34:12.930 --> 00:34:19.690
<c.yellow>بسيار خب ... ازونجایی که هردوتون در این
امر مصّر هستید من از مجازات صرفنظر میکنم</c>

00:34:20.670 --> 00:34:27.130
<c.yellow>اما ... چوان, ار تو باید همینجا روبروی
عالیجناب «لیو» از ایشون دلجویی کنی</c>

00:34:27.130 --> 00:34:28.330
<c.yellow>... مادر، این</c>

00:34:28.330 --> 00:34:32.550
<c.yellow>چی شده؟ حرفی برای گفتن نداری؟</c>

00:34:32.550 --> 00:34:35.120
<c.yellow>پس ... من حرف میزنم</c>

00:34:35.120 --> 00:34:41.270
<c.yellow>برای ابراز تاسف خودم , امروز و
همینجا تاریخ ازدواج رو تعیین میکنم</c>

00:34:41.270 --> 00:34:44.320
<c.yellow>سه روز دیگه روز فرخنده و خجسته ایه</c>

00:34:44.320 --> 00:34:47.880
<c.yellow>به نظرم اون روز برای انجام
این ازدواج روز مناسبی ـه - مادر -</c>

00:34:47.880 --> 00:34:52.410
<c.yellow>چون, ار ... همه چیز رو مهیای اون روز کن
هیچ سهل انگاری ای نباید صورت بگیره</c>

00:34:54.190 --> 00:34:55.350
<c.yellow>بله</c>

00:34:55.350 --> 00:34:57.810
<c.yellow>از لطفتون ممنونم ملکه مادر عزیز</c>

00:35:06.150 --> 00:35:11.660
<c.yellow>این بار که تونستم از خطر مرگ فرار کنم
همش به خاطر توئه زی لونگ</c>

00:35:11.660 --> 00:35:15.140
<c.yellow>درسته ... تو چطور به هویت
واقعی «جیا هوا» پی بردی؟</c>

00:35:15.140 --> 00:35:17.230
<c.yellow>سرورم ... شما به خاطر دارید</c>

00:35:17.230 --> 00:35:22.150
<c.yellow>شب اولی رو که در مسافرخونه
آدمکش ها به جان شما سوء قصد کردند؟</c>

00:35:22.150 --> 00:35:24.610
<c.yellow>وقتی من بیرون رفتم تا نگاهی
بندازم, هیچ کس اونجا نبود</c>

00:35:25.390 --> 00:35:27.040
<c.yellow>در عوض، من فقط «جیا هوا» رو دیدم</c>

00:35:27.040 --> 00:35:31.100
<c.yellow>اگرچه اون قبلش لباس های خودش رو عوض
کرده بود اما کفش های سیاهی که پوشیده بود</c>

00:35:31.100 --> 00:35:34.580
<c.yellow>با لباس معمول اون اصلا هماهنگ نبود</c>

00:35:34.580 --> 00:35:38.280
<c.yellow>از اون زمان به بعد, من مخصوصا
«جیا هوا» رو تحت نظر گرفتم</c>

00:35:38.280 --> 00:35:41.860
<c.yellow>حقیقتا که آدم دقیقی هستی ... بد نبود</c>

00:35:41.860 --> 00:35:43.430
<c.yellow>... اما , زمانی که</c>

00:35:43.430 --> 00:35:47.320
<c.yellow>نامه ی مشاور به دستم
رسید, چرا بهم چیزی نگفتی؟</c>

00:35:47.320 --> 00:35:53.150
<c.yellow>ترسم از این بود که جاسوسای بیشتری به صحبت های ما گوش بدند
و امنیتتون به خطر بیوفته برای همین فقط طبق جریان پیش رفتم</c>

00:35:53.150 --> 00:35:56.620
<c.yellow>بعلاوه , شما شاهد چگونگی برنامه من بودین</c>

00:35:56.620 --> 00:36:01.820
<c.yellow>خیله خب ... این بار تونستیم از
یه بحران چیز خوبی بدست بیارم</c>

00:36:01.820 --> 00:36:05.080
<c.yellow>تمام اینها به واسطه ی تو بدست اومد</c>

00:36:05.080 --> 00:36:06.860
<c.yellow>من از لطف شما سپاسگزارم</c>

00:36:06.860 --> 00:36:10.880
<c.yellow>من فقط وظیفه خودم رو انجام دادم</c>

00:36:10.880 --> 00:36:15.580
<c.yellow>به نظر خدایان دارند شرایط ازدواج
شما و شاهزاده خانم رو هموار می کنند</c>

00:36:17.880 --> 00:36:19.130
<c.yellow>صبر کن</c>

00:36:19.130 --> 00:36:21.420
<c.yellow>عالیجناب فرمایشی با من دارند</c>

00:36:21.420 --> 00:36:25.850
<c.yellow>خانم نیو تاکنون دوبار زندگی من رو نجات داده
و مجروح هم شده</c>

00:36:25.850 --> 00:36:31.560
<c.yellow>چطوره که تو داروهای اونو به عنوان
نشانه ای از قدردانی براش ببری؟</c>

00:36:32.930 --> 00:36:35.320
<c.yellow>بله ... سرورم</c>

00:36:56.710 --> 00:36:59.510
<c.yellow>انتظار نداشتم ژنرال «ژائو»
خودشون شخصا داروهای منو بیارند</c>

00:36:59.510 --> 00:37:03.030
<c.yellow>منو واقعا با این لطفتون شرمنده کردین</c>

00:37:03.030 --> 00:37:06.110
<c.yellow>خانم نیو تا حالا چندین بار به من کمک کردند</c>

00:37:06.110 --> 00:37:10.030
<c.yellow>حتی مجروح هم شدین, من
واقعا احساس شرمساری میکنم</c>

00:37:10.030 --> 00:37:14.010
<c.yellow>من حالم خوبه ... این فقط یه زخم
کوچیک بیشتر نیست چیزی نیست</c>

00:37:15.400 --> 00:37:18.980
<c.yellow>حرکتش نده, تا گرمه دارو ها رو بخور</c>

00:37:35.560 --> 00:37:37.760
<c.yellow>خیلی تلخه</c>

00:37:37.760 --> 00:37:40.840
<c.yellow>داروهای خوب همیشه تلخ هستند
به خاطر اینکه جراحتتون زودتر بهبود پیدا کنه</c>

00:37:40.840 --> 00:37:43.090
<c.yellow>خانم نیو، باید تحمل کنید</c>

00:37:43.090 --> 00:37:44.690
<c.yellow>واقعا حالم خوبه</c>

00:37:44.690 --> 00:37:49.280
<c.yellow>مجبور کردنم برای خوردن هر روز این دارو
از زخمی شدن هم بدتره</c>

00:37:50.020 --> 00:37:51.600
<c.yellow>ژائو زی لونگ</c>

00:37:52.470 --> 00:37:56.210
<c.yellow>تو اگه واقعا ازم ممنونی و نگرانم هستی</c>

00:37:56.210 --> 00:37:59.150
<c.yellow>منو ببر یه غذاخوری و کیک یا غذایی مهمونم کن</c>

00:37:59.150 --> 00:38:01.510
<c.yellow>... اما زخمتون</c>

00:38:01.510 --> 00:38:04.290
<c.yellow>نگران نباش، من بدن خودمو بهتر می شناسم</c>

00:38:04.290 --> 00:38:07.230
<c.yellow>بعد خوردن اون کیک, قول میدم داروهامو بخورم</c>

00:38:07.230 --> 00:38:08.370
<c.yellow>باشه</c>

00:38:09.000 --> 00:38:11.980
<c.yellow>پیشخدمت -
اومدم ... خانم مشتری -</c>

00:38:13.800 --> 00:38:16.750
<c.yellow>برامون دو تیکه کیک</c>

00:38:16.750 --> 00:38:20.500
<c.yellow>یه تیکه گوشت گاو, نصف یه غاز بخارپز
شده و یه کوزه از بهترین شرابتون بیار</c>

00:38:20.500 --> 00:38:23.510
<c.yellow>به روی چشم, یکمی صبر کنید -
صبر کن ... ما شراب نمیخوایم -</c>

00:38:23.510 --> 00:38:25.940
<c.yellow>تو نباید شراب بخوری -
شراب واسه توئه -</c>

00:38:25.940 --> 00:38:29.320
<c.yellow>من در حال انجام وظیفه
ام, نمیتونم چیزی بخورم</c>

00:38:29.320 --> 00:38:31.420
<c.yellow>پیشخدمت ... بهش محل
نزار, هر چی گفتم رو فقط بیار</c>

00:38:31.420 --> 00:38:33.620
<c.yellow>بله، مشتری</c>

00:38:33.620 --> 00:38:36.250
<c.yellow>خانم نیو، چرا همیشه همه
چیز رو برای من سخت میکنی؟</c>

00:38:36.250 --> 00:38:38.350
<c.yellow>کجای این کار برای تو سخته؟</c>

00:38:38.350 --> 00:38:41.690
<c.yellow>به عنوان یه مرد، شراب
نخوردنت خیلی مسخره است</c>

00:38:41.690 --> 00:38:44.270
<c.yellow>بعدشم ... مشکل ازدواج
عالیجناب «لیو» هم حل شده</c>

00:38:44.270 --> 00:38:46.190
<c.yellow>تو وظیفه خودتو انجام دادی</c>

00:38:46.190 --> 00:38:49.310
<c.yellow>ما باید به خاطر اون جشن بگیریم</c>

00:38:49.310 --> 00:38:53.490
<c.yellow>تا زمانی که ما توی «نان شو» هستیم
نباید گاردمون رو پایین بیاریم</c>

00:38:53.490 --> 00:38:55.140
<c.yellow>میتونی اینقدر ناامید کننده نباشی؟</c>

00:38:55.140 --> 00:38:58.380
<c.yellow>این فقط یکم شرابه, قرار
نیست که جونت رو بگیرند</c>

00:38:58.380 --> 00:39:00.350
<c.yellow>با وجود هوش سرشار ما دو نفر</c>

00:39:00.350 --> 00:39:02.860
<c.yellow>اون «سون چوان» و «ژو
یو» اصلا حریف ما نمیشند</c>

00:39:02.860 --> 00:39:06.140
<c.yellow>نگران نباش ... دیگه نگران نباش</c>

00:39:10.980 --> 00:39:13.920
<c.yellow>بانوی جوان اونجا رو نگاه کنید,
اون «ژائو زی لونگ» نیست؟</c>

00:39:17.000 --> 00:39:20.820
<c.yellow>زی لونگ ... چرا تو هم اینجایی؟</c>

00:39:23.300 --> 00:39:26.160
<c.yellow>شیاهو چینگ یی؟</c>

00:39:26.160 --> 00:39:27.950
<c.yellow>باز یکی دیگه</c>

00:39:27.950 --> 00:39:30.500
<c.yellow>من هیچ ارتباطی با اون بانوی جوان شما ندارم</c>

00:39:30.500 --> 00:39:31.800
<c.yellow>پس تو کی هستی؟</c>

00:39:31.800 --> 00:39:33.460
<c.yellow>خودت کی هستی؟</c>

00:39:33.460 --> 00:39:35.420
<c.yellow>... من با زی لونگ</c>

00:39:36.550 --> 00:39:38.110
<c.yellow>دوستم</c>

00:39:39.930 --> 00:39:46.010
<c.yellow>من تا حالا هیچ وقت از «زی لونگ» نشنیدم که بهت
اشاره ای بکنه گمون کنم رابطه زیادی باهم ندارین</c>

00:39:46.010 --> 00:39:49.280
<c.yellow>تمام این مدت, منم نشنیدم
«زی لونگ» اسمی از تو بیاره</c>

00:39:49.280 --> 00:39:52.260
<c.yellow>منم گمون کنم, تو اصلا آدم چندان مهمی نیستی</c>

00:39:52.260 --> 00:39:55.180
<c.yellow>من یه مهمون ویژه ام که مشاور نظامی
مخصوصا برای کمک به «زی لونگ» فرستاده</c>

00:39:55.180 --> 00:39:57.230
<c.yellow>من «نیو یو» ام ... بهتره یادت بمونه</c>

00:39:57.230 --> 00:39:59.060
<c.yellow>نیو یو</c>

00:40:00.210 --> 00:40:03.110
<c.yellow>زی لونگ ... بیا به افتخار پیروزیمون بنوشیم</c>

00:40:04.450 --> 00:40:07.640
<c.yellow>نکنه نمیدونی که «زی لونگ» شراب نمیخوره؟</c>

00:40:07.640 --> 00:40:10.060
<c.yellow>اون فقط با تو نمیخوره</c>

00:40:10.060 --> 00:40:15.290
<c.yellow>خانم نیو، آسیب دیدگی شما هنوز
بهبود پیدا نکرده بهتره شراب نخورید</c>

00:40:15.290 --> 00:40:20.490
<c.yellow>باشه, حالا که اینقدر نگران منی
پس به حرفت گوش میدم</c>

00:40:21.910 --> 00:40:26.150
<c.yellow>بائو یو، دفعه قبل که همدیگه رو دیدیم همه
چیز یکم پیچیده شد فرصت نشد ازت بپرسم</c>

00:40:26.150 --> 00:40:29.520
<c.yellow>چی شد که به «نان شو» اومدی؟
و چطوری تو دخترخوانده ملکه مادر شدی؟</c>

00:40:29.520 --> 00:40:31.560
<c.yellow>... من برای اینکـ</c>

00:40:34.830 --> 00:40:39.520
<c.yellow>با وجود یه غریبه اینجا, راحت نیستم در اینباره
صحبت کنم چطوره که بریم یه جای دیگه و صحبت کنیم؟</c>

00:40:39.520 --> 00:40:42.820
<c.yellow>خوبه ... به هر حال خیلی
وقته که ما همدیگه رو ندیدیم</c>

00:40:42.820 --> 00:40:44.230
<c.yellow>خانم نیو</c>

00:40:44.230 --> 00:40:48.660
<c.yellow>ژائو زی لونگ, تو نمیتونی بزاری
بری ... قول دادی همراهم غذا میخوری</c>

00:40:48.660 --> 00:40:51.170
<c.yellow>زی لونگ ... من مخصوصا به
«نان شو» اومدم تا تو رو پیدا کنم</c>

00:40:51.170 --> 00:40:52.980
<c.yellow>چیز مهمی هست که باید بهت بگم</c>

00:40:52.980 --> 00:40:55.320
<c.yellow>این چطوره؟ ... خانم نیو</c>

00:40:55.320 --> 00:40:59.390
<c.yellow>چرا تو اینجا منتظر من نمیمونی؟ بعد
اینکه «بائو یو» رو رسوندم برمی گردم اینجا</c>

00:40:59.390 --> 00:41:02.810
<c.yellow>تو همینجا بمون و غذا بخور
... یادت هم باشه شراب نخوری</c>

00:41:02.810 --> 00:41:06.300
<c.yellow>اگه میخوای بری خب برو ...
مزاحمت درست کردنت برای چیه؟</c>

00:41:08.046 --> 00:41:25.046
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:41:25.070 --> 00:41:26.570
<c.yellow>کی بود؟</c>

00:41:32.500 --> 00:41:36.920
<c.yellow>درسته ... اونجا گفتی چیز مهمی
هست که میخوای بهم بگی اون چیه؟</c>

00:41:36.920 --> 00:41:42.390
<c.yellow>زی لونگ ... تو با اون خانم «نیو»
به خاطر اینکه شبیه «چینگ یی» ـه</c>

00:41:42.390 --> 00:41:43.580
<c.yellow>... برای همین</c>

00:41:43.580 --> 00:41:46.110
<c.yellow>خودش گفته که, از طرف مشاور
نظامی برای کمک به من اومده</c>

00:41:46.110 --> 00:41:49.680
<c.yellow>قبلا که «چینگ یی» بود حالا نیو یو</c>

00:41:49.680 --> 00:41:53.530
<c.yellow>چرا رقبای من همشون این شکلی هستند؟</c>

00:41:53.530 --> 00:41:57.830
<c.yellow>زی لونگ ... من اومدم دنبالت
چون میخوام یه چیزی بهت بگم</c>

00:41:57.830 --> 00:41:59.840
<c.yellow>چی هست؟</c>

00:41:59.840 --> 00:42:03.880
<c.yellow>من تصمیم گرفتم از این به
بعد به سربازای تو ملحق بشم</c>

00:42:04.820 --> 00:42:07.480
<c.yellow>چی شده؟ ... این خبر خوبی نیست؟</c>

00:42:07.480 --> 00:42:09.600
<c.yellow>بعد از این ما میتونیم برای همیشه باهم باشیم</c>

00:42:09.600 --> 00:42:12.880
<c.yellow>مهم نیست کشتن آدماد توی میدون جنگ باشه یا
انجام کارهای خونه هر کاری باشه انجام میدم</c>

00:42:12.880 --> 00:42:16.210
<c.yellow>می ترسم وقتی برای مراقبت
از تو نداشته باشم - نگران نباش -</c>

00:42:16.210 --> 00:42:18.090
<c.yellow>تو از عالیجناب محافظت کن, منم از تو</c>

00:42:18.090 --> 00:42:22.100
<c.yellow>فراموش نکن ... منم یه زمانی
سربازای تحت امر خودم رو داشتم</c>

00:42:38.590 --> 00:42:41.120
<c.yellow>کی جرات کرد شراب عمه بزرگش رو بگیره؟</c>

00:42:41.650 --> 00:42:44.030
<c.yellow>چرا حالا عمه بزرگ من شدی؟</c>

00:42:44.650 --> 00:42:47.230
<c.yellow>تو اینجا اومدی چیکار؟</c>

00:42:47.230 --> 00:42:49.430
<c.yellow>معلومه که اومدم تو رو پیدا کنم</c>

00:42:50.690 --> 00:42:53.230
<c.yellow>چطور فهمیدی من اینجام؟</c>

00:42:53.800 --> 00:42:57.760
<c.yellow>البته که یه نفر بهم خبر داده</c>

00:42:58.560 --> 00:43:00.620
<c.yellow>ای «مـا چینگ» پلید</c>

00:43:00.620 --> 00:43:02.800
<c.yellow>حالا جرات کردی منو به بقیه بفروشی؟</c>

00:43:03.600 --> 00:43:05.040
<c.yellow>تو نباید اونو سرزنش کنی</c>

00:43:05.040 --> 00:43:06.990
<c.yellow>اگه به این سرعت بهم خبر نداده بود</c>

00:43:06.990 --> 00:43:09.690
<c.yellow>از کجا می تونستم بفهمم تو صحیح و سالمی؟</c>

00:43:09.690 --> 00:43:12.090
<c.yellow>مگه چه اتفاقی می تونست برام بیوفته؟</c>

00:43:12.090 --> 00:43:15.830
<c.yellow>حرف بزن ... واسه چی این همه
راه رو برای پیدا کردن من اومدی؟</c>

00:43:17.070 --> 00:43:21.380
<c.yellow>میگم خواهر کوچولو, چرا از بعد اینکه
از لیانگ شرقی رفتی اینقدر احمق شدی؟</c>

00:43:21.380 --> 00:43:25.210
<c.yellow>اومدم دنبالت, تا برگردونمت خونه</c>

00:43:25.210 --> 00:43:26.870
<c.yellow>نمیخوام</c>

00:43:26.870 --> 00:43:28.670
<c.yellow>این دستور پدر ـه</c>

00:43:28.670 --> 00:43:31.420
<c.yellow>مهم نیست کی گفته من برنمی گردم</c>

00:43:31.420 --> 00:43:34.570
<c.yellow>خودت رو ببین, تو از بچگی خیلی لوس بودی</c>

00:43:34.570 --> 00:43:39.490
<c.yellow>خودت بگو, یه دختر کوچولویی مثل تو که
همه جا در حال فراره این ننگ و رسوایی نیست؟</c>

00:43:41.610 --> 00:43:45.450
<c.yellow>برادر بزرگ، من الان نمیتونم برگردم</c>

00:43:45.450 --> 00:43:48.300
<c.yellow>من کار خیلی مهمی دارم که باید انجام بدم</c>

00:43:48.300 --> 00:43:50.710
<c.yellow>اما وقتی این کار رو انجام دادم</c>

00:43:50.710 --> 00:43:52.220
<c.yellow>بازم برگشتنم غیرممکن تر میشه</c>

00:43:52.220 --> 00:43:54.420
<c.yellow>این چیزای بی ربط چیه که داری میگی؟</c>

00:43:54.420 --> 00:43:57.560
<c.yellow>من یه شوهر خواهر برات پیدا کردم</c>

00:43:57.560 --> 00:44:01.090
<c.yellow>اگه موفق بشم، طبیعیه
که باید همراه شوهرم باشم</c>

00:44:01.090 --> 00:44:05.730
<c.yellow>تـو ... حتی از این حرفت خجالت هم نمیکشی</c>

00:44:05.730 --> 00:44:08.870
<c.yellow>مگه چیه؟ قلب همه از گوشت و احساس ساخته شده</c>

00:44:08.870 --> 00:44:11.430
<c.yellow>احساسات داشتن یه چیز خیلی طبیعی ایه</c>

00:44:11.430 --> 00:44:16.150
<c.yellow>نکنه ... دختری هست که
برادر بزرگ هم بهش علاقه داره؟</c>

00:44:17.256 --> 00:44:30.256
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:44:30.280 --> 00:44:34.140
♫ <i><c.yellow>گذر از خاکستر بهار، تنها
حسرت در پایان تابستان است</c> ♫</i>

00:44:34.140 --> 00:44:39.360
♫ <i><c.yellow>این نمی تواند تنهایی پاییز, و
آواز بلند وداع زمستان را بسوزاند</c> ♫</i>

00:44:39.360 --> 00:44:43.410
♫ <i><c.yellow>وزش دل انگیز نسیم و یک فنجان
شراب، رویاهای پشت سر گذاشته اند</c> ♫</i>

00:44:43.410 --> 00:44:48.050
♫ <i><c.yellow>خاطرات گذشته مانند بازتاب
گل های نیلوفر, در آب است</c> ♫</i>

00:44:48.050 --> 00:44:52.410
♫ <i><c.yellow>نم نم باران و بادهای خمیده برای
ناآرامی های سرزمینی که در مـه فرو رفتـه</c> ♫</i>

00:44:52.410 --> 00:44:56.950
♫ <i><c.yellow>تنها افسوس میخورند,
اما چشم براه میمانند</c> ♫</i>

00:44:56.950 --> 00:45:01.470
♫ <i><c.yellow>ماه غبارآلود، عشق را
حفظ و در آغوش می گیرد</c> ♫</i>

00:45:01.470 --> 00:45:06.320
♫ <i><c.yellow>اما ترس از عشق, با غم و اندوه همراه است</c> ♫</i>

00:45:06.320 --> 00:45:10.070
♫ <i><c.yellow>... لالالالا , لالالالا</c> ♫</i>

00:45:10.070 --> 00:45:15.010
♫ <i><c.yellow>تا مانوسی هست، اشک ها سقوط
می کنند و سرودها خوانده می شوند</c> ♫</i>

00:45:15.010 --> 00:45:19.510
♫ <i><c.yellow>وعده ازدواج ما پس از
تولـد دوباره هرگز تغییر نکرده</c> ♫</i>

00:45:19.510 --> 00:45:24.360
♫ <i><c.yellow>بدون برهم زدن گذشتـه</c> ♫</i>

00:45:24.360 --> 00:45:28.100
♫ <i><c.yellow> ... لالالالا , لالالالا</c> ♫</i>

00:45:28.100 --> 00:45:32.930
♫ <i><c.yellow>قهرمانان گذشته از جنس غم و اندوه بودند</c> ♫</i>

00:45:32.930 --> 00:45:37.410
♫ <i><c.yellow>پس از فراز و نشیب ها, پیروزی ها و شکست ها
همچنان سیمای او را به خاطر دارند</c> ♫</i>

00:45:37.410 --> 00:45:45.270
♫ <i><c.yellow>به یاد آوردن خاطرات گذشته،
صحنه ی دردناک جداییـست</c> ♫</i>

00:45:51.490 --> 00:45:55.940
♫ <i><c.yellow>... لالالالا , لالالالا</c> ♫</i>

00:45:55.940 --> 00:46:02.940
♫ <i><c.yellow>جدایی پس از زمزه یک سرود</c> ♫</i>

00:46:08.680 --> 00:46:13.500
♫ <i><c.yellow>تا مانوسی هست، اشک ها سقوط
می کنند و سرودها خوانده می شوند</c> ♫</i>

00:46:13.500 --> 00:46:18.050
♫ <i><c.yellow>وعده ازدواج ما پس از
تولـد دوباره هرگز تغییر نکرده</c> ♫</i>

00:46:18.050 --> 00:46:24.430
♫ <i><c.yellow>بدون برهم زدن گذشتـه</c> ♫</i>

00:46:26.650 --> 00:46:31.460
♫ <i><c.yellow>قهرمانان گذشته از جنس غم و اندوه بودند</c> ♫</i>

00:46:31.460 --> 00:46:35.990
♫ <i><c.yellow>پس از فراز و نشیب ها, پیروزی ها و شکست ها
همچنان سیمای او را به خاطر دارند</c> ♫</i>

00:46:35.990 --> 00:46:44.610
♫ <i><c.yellow>به یاد آوردن خاطرات گذشته،
صحنه ی دردناک جداییـست</c> ♫</i>