﻿WEBVTT

00:00:04.852 --> 00:00:06.519
یه چیزی در مورد اون ساختمون هست

00:00:10.353 --> 00:00:16.253
کار تو تاتر کپیتول یه
احساس ترسی بهم دست میداد

00:00:16.346 --> 00:00:21.686
من به این راحتی ها
نمیترسم ولی اون یه حس بدیه

00:00:24.118 --> 00:00:29.371
خوم مطمئنم که امنه اما احساس امنیت نمیکنم

00:00:30.386 --> 00:00:33.631
یه چیزی هست که قطعا منو آشفته میکنه

00:00:36.393 --> 00:00:38.159
من میدونم چی دیدم

00:00:38.160 --> 00:00:41.372
آخه مطمئنا شرح کاری نبود

00:00:41.373 --> 00:00:44.973
یه چیزی پشت سرته

00:00:50.774 --> 00:01:10.774
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:10.798 --> 00:01:13.625
همیشه ..میدونی..تو کار اجرای قانونم

00:01:13.626 --> 00:01:19.526
یه جورایی کلیشه ای اما از
زمانی که بچه بودم این میخواستم

00:01:19.644 --> 00:01:22.488
کارم بعنوان یه افسر خدمات حفاظتی

00:01:22.489 --> 00:01:27.169
بیشتر کشیک و مراقبت از تجهیزات و وسایله

00:01:28.096 --> 00:01:31.766
و اولین ماموریتم تاتر کپیتول بود

00:01:31.767 --> 00:01:34.733
تاتر کپیتول خیلی وقت اینجایه

00:01:34.734 --> 00:01:38.934
salt lake یه بخشی از تاریخچه شهر

00:01:42.944 --> 00:01:45.944
ممنون برای رسوندن

00:01:54.815 --> 00:01:56.215
بیا داخل

00:01:56.240 --> 00:01:58.694
من افسر ماتیو رو ملاقات کردم

00:01:58.695 --> 00:02:01.512
اون در اختیار من بود حدود یکی دو هفته  که

00:02:01.513 --> 00:02:07.413
بستگی به شخص داره که چقدر
طول بکشه تا با ساختمون خو بگیره

00:02:20.265 --> 00:02:21.932
با یه اشاره چراغا روشن شد

00:02:21.933 --> 00:02:27.370
پس درست میتونستی تاتر
و اون همه زرق و برق ببینی

00:02:27.371 --> 00:02:29.891
شگفت انگیزه

00:02:30.865 --> 00:02:33.609
وقتی افسر مورفی اومد خیلی عصبی بود

00:02:33.610 --> 00:02:36.479
نگران بود چون یه کار تازه ای براش بود

00:02:36.480 --> 00:02:40.769
اما مشتاق بود که یاد بگیره پس
یه راست رفتیم سر اصل مطلب

00:02:40.770 --> 00:02:44.220
برای تمام وسایل دوربینهای مراقبتی هست

00:02:44.221 --> 00:02:46.489
میتونی هر چی که میخوای داشته باشی ؟

00:02:46.490 --> 00:02:48.491
پس وسط صحنه ای

00:02:48.492 --> 00:02:51.078
یکی بعد ..دخمه قبور

00:02:51.079 --> 00:02:53.249
درب جلو..مهمه..باشه

00:02:53.250 --> 00:02:55.619
عینا میتونستی تو اتاق کنترل بشینی

00:02:55.620 --> 00:03:00.442
و حواست به هر جایی توی ساختمون باشه

00:03:00.443 --> 00:03:04.583
حاضری یه دور بزنیم ؟بریم

00:03:04.807 --> 00:03:08.521
احساس کردم که افسر ماتیو
نمیخواد همه چیز به من بگه

00:03:08.522 --> 00:03:11.582
بجز وظایفم

00:03:16.318 --> 00:03:22.218
حالا.. وقتی که اولین بار میای
سر شیفت همه چیز باید قفل باشن

00:03:24.894 --> 00:03:28.831
سوراخ و سنبه های زیادی هست
که هر کسی میتونه اونجا باشه

00:03:28.832 --> 00:03:30.700
و شما باید مطمئن بشین که اونا رو چک کردین

00:03:30.701 --> 00:03:35.321
باید مطمئن بشین که کسی اونجا نیست

00:03:48.785 --> 00:03:53.165
شرط میبندم که نمیتونی خودتو نگه داری

00:03:56.726 --> 00:04:02.431
بردمش تو زیرزمین که ما بهش میگیم دخمه قبور

00:04:02.432 --> 00:04:04.266
زیر زمین خیلی بزرگ

00:04:04.267 --> 00:04:07.136
چراغای ایمنی ...میبینی اونا رو اینجا ؟

00:04:07.137 --> 00:04:08.770
اتاقهای زیادی داره

00:04:08.771 --> 00:04:10.472
اتاق لباس..اتاقهای قفل دار

00:04:10.473 --> 00:04:13.174
کارگاه تعمیر و نگهداری چوب

00:04:13.175 --> 00:04:14.609
همه اینا مهمن

00:04:14.610 --> 00:04:17.178
بخاطر همینم شما باید بری و
تک تک دستگیره درها رو چک کنی

00:04:17.179 --> 00:04:20.080
تا مطمئن بشی همه اونا قفلن

00:04:20.081 --> 00:04:25.981
و بعد شما میتونید به روش
خودتان در طبقات مختلف کار کنید

00:04:29.191 --> 00:04:30.658
همش همینه

00:04:30.659 --> 00:04:32.505
همه چی ؟

00:04:32.506 --> 00:04:36.298
ا ساکت بودش ..خیلی ساکت بود

00:04:36.299 --> 00:04:38.639
همش همینه

00:04:39.185 --> 00:04:44.165
احساس میکردم خودشو
از یه چیزی عقب نگه میداره

00:04:57.355 --> 00:04:59.355
بالاخره تصمیم گرفتم یه شب برم کار کنم

00:04:59.356 --> 00:05:01.989
فکر میکردم خودم میتونم انجام بدمش ...اون

00:05:01.990 --> 00:05:04.690
اون سخت نیست

00:05:08.884 --> 00:05:11.694
پایین ساختمون بودم میدونستم چکار باید بکنم

00:05:11.695 --> 00:05:14.875
قفلها رو آروم پایین میکشیدم

00:05:25.416 --> 00:05:31.316
اومدم تو راه پله غربی و حالا تو طبقه سومم

00:05:33.048 --> 00:05:37.428
و کل ساختمون همه قفل شدن

00:06:27.682 --> 00:06:33.582
رفتم پایین و اونجا
اتاقهای تمرین نمایش هستن

00:06:38.625 --> 00:06:44.525
سریع یه سرک کشیدم تا
مطمئن بشم کسی اونجا نیست

00:06:45.867 --> 00:06:48.371
همه چیز روبراه بود

00:06:52.508 --> 00:06:55.410
در محکم پشت سرم بسته شد

00:06:55.411 --> 00:06:57.345
یعنی با یه زور باور نکردنی...فقط

00:07:01.588 --> 00:07:07.488
یه نگاه انداختم ببینم اگه کسی فرار کنه
و بزنه بیرون اونا باید تو راهرو بدوند

00:07:11.896 --> 00:07:15.932
افسر مورفی صدام کرد و گفت
یه نفر اینجا در رو محکم بست

00:07:15.933 --> 00:07:17.600
میتونی دوربینا رو چک کنی؟ تمام

00:07:17.601 --> 00:07:20.841
الان چک میکنم

00:07:25.175 --> 00:07:27.076
چیزی نمیبینم...باشه

00:07:27.077 --> 00:07:29.777
الان میام

00:07:34.607 --> 00:07:36.052
من منطقی فکر میکنم..

00:07:36.053 --> 00:07:37.754
نمیتونی در رو محکم ببندی

00:07:37.755 --> 00:07:41.592
اون بالا یه لولای هیدرولیکی هست

00:07:41.593 --> 00:07:46.307
پس من اسلحم کشیدم وآماده شدم

00:07:50.902 --> 00:07:56.422
احساس قوی داشتم که یه نفر منتظر منه

00:07:56.674 --> 00:08:00.178
یه احساس منحصر بفرد در اون موقع

00:08:00.179 --> 00:08:03.359
آدرنالینم زده بود بالا

00:08:03.783 --> 00:08:05.083
این وظیفمه ...من افسرم

00:08:05.084 --> 00:08:08.144
باید مطمئن میشدم

00:08:18.498 --> 00:08:21.495
یادمه تا جایی میتونستم سریع میدویدم

00:08:21.496 --> 00:08:25.268
از سالن تاتر تا جایی که اون بود

00:08:25.269 --> 00:08:28.706
و میفهمی که وقتی یه نفر میگه اینجا کسی هست

00:08:28.707 --> 00:08:31.827
شما 110 درصد قبول میکنید

00:08:35.116 --> 00:08:37.456
یواش رفتم داخل

00:08:54.224 --> 00:08:59.384
فقط یه احساس بیزاری بهم دست داد

00:09:01.109 --> 00:09:05.669
و خیلی زود خودم به گوشه رسوندم

00:09:06.582 --> 00:09:09.702
موهای تنم سیخ شده بود

00:09:25.267 --> 00:09:29.887
و یه سرمایی درونم حس میکردم

00:09:32.340 --> 00:09:33.440
از سردیش داشتم میمردم

00:09:38.846 --> 00:09:42.732
کلانتر بخش ...بیا بیرون همین الان

00:09:42.733 --> 00:09:46.033
یه حس بدیه

00:10:04.168 --> 00:10:07.907
فقط یه توالت خالی دیدم

00:10:07.908 --> 00:10:10.643
و از زیر در یه نگاه به کاسه
توالت کردم هیچ پایی اونجا نبود

00:10:10.644 --> 00:10:13.180
خب فکر کردم ممکنه اونا...

00:10:13.181 --> 00:10:17.561
با ایستادن روی توالت سعی میکنن که مخفی شن

00:10:22.023 --> 00:10:24.663
اونجا کسی نیست

00:10:25.359 --> 00:10:28.395
و وقتی چرخیدم و به افسر مورفی نگاه کردم

00:10:28.396 --> 00:10:34.001
نگاهش مثل این بود که اوه
پسر وقت زیادی تلف کردم

00:10:34.002 --> 00:10:36.278
اینجا چیزی نیست رفیق

00:10:36.279 --> 00:10:42.179
من به همین راحتی نمیترسم اما
احساسی که تو اتاق استراحت داشتم

00:10:42.763 --> 00:10:45.883
من....من ترسیده بودم

00:10:46.146 --> 00:10:49.616
بسیار خب بهتره یه بار بریم همه جا رو
یه نگاه بندازیم که کسی مخفی نشده باشه

00:10:49.617 --> 00:10:50.784
باشه ؟ باشه

00:10:50.785 --> 00:10:54.996
تصمیم گرفتیم ..باشه اگه یه نفر
داخل ساختمونه ما باید پیداش کنیم

00:10:54.997 --> 00:10:58.477
رفتیم طبقه دوم

00:11:32.153 --> 00:11:35.389
مات و مبهوت اونجا وایستادم و شوکه شدم

00:11:35.390 --> 00:11:38.159
یعنی من این چراغا رو خاموش کرده بودم

00:11:38.160 --> 00:11:41.840
یعنی من این درها رو قفل کرده
بودم من اون طبقه رو سر زده بودم

00:11:41.841 --> 00:11:44.934
همه چراغا روشن بود و همه درها باز بودن

00:11:44.959 --> 00:11:48.259
فقط این درو قفل کردم

00:11:48.538 --> 00:11:52.798
قبل از اون جریان اینجا نیومدی ؟ نه

00:12:00.217 --> 00:12:04.520
چراغا رو خاموش کردم و در
رو قفل کردم و رفتم طبقه پایین

00:12:04.521 --> 00:12:07.581
میدونم که اینجا رو ردیف کردم

00:12:08.809 --> 00:12:12.763
یه جور سردی مابین بود که
احساس میکردم بین من و ماتیو

00:12:12.764 --> 00:12:16.424
از اون شب باقی مونده

00:12:17.475 --> 00:12:19.624
نمیخواستم بگم که یه
چیزهایی منو عقب میکشه اما

00:12:19.625 --> 00:12:22.265
یه چیزهای غیر عادیم بود
که برای من اتفاق افتاده بود

00:12:22.266 --> 00:12:28.166
زمانی که تو تاتر کار میکردم و من
نمیتونستم بیرون بیام و به کسی بگم

00:12:28.819 --> 00:12:34.399
من لازم بود اعتبار خودم به
عنوان یه افسر آموزشی نگه میداشتم

00:12:39.261 --> 00:12:42.921
کمکم کن کمکم کن

00:12:43.129 --> 00:12:46.933
روی صندلیم تو اتاق امنیت نشسته
بودم وقتی که اون صدا ها رو شنیدم

00:12:51.380 --> 00:12:55.241
و وقتی که با صداها صحبت میکردم
درباره چطور حرف زدنم صحبت نمیکنم

00:12:55.242 --> 00:12:57.977
اما این حرفها که از پشت سرم میومد

00:13:08.855 --> 00:13:11.590
مثل این بود که یه نفر صحبتی داره
و اونا میخواین که بین خودشون باشه

00:13:17.998 --> 00:13:20.998
وقتی برگشتم

00:13:22.744 --> 00:13:25.804
کسی اونجا نبود

00:13:30.770 --> 00:13:35.740
در اون لحظه موهای پشت
گردنم شروع به تحریک شدن کردن

00:13:35.741 --> 00:13:38.184
همین الان ....برو بیرون

00:13:39.920 --> 00:13:41.220
تو دلم خالی شد

00:13:41.221 --> 00:13:43.322
کمک

00:13:43.323 --> 00:13:45.691
و فکر میکردم که یه چیزی واقعا منو بهم ریخته

00:13:45.692 --> 00:13:47.527
نمیتونستم نفس بکشم

00:13:47.528 --> 00:13:50.648
یه چیزیه یا یه کسیه

00:13:50.898 --> 00:13:52.899
میدونم که دیوونه نیستم

00:13:58.974 --> 00:14:01.042
برو بیرون برو بیرون از اینجا

00:14:01.043 --> 00:14:03.095
برو بیرون از اینجا برو بیرون

00:14:03.096 --> 00:14:05.856
برو بیرون از اینجا

00:14:07.839 --> 00:14:11.692
رفتم داخل زیرزمین جایی که اتاقهای لباس هستن

00:14:11.693 --> 00:14:13.973
صدایی نبود

00:14:16.759 --> 00:14:19.939
تقریبا مثل غاره

00:14:21.117 --> 00:14:25.366
نه پنجره ای داره نه دسترسی به خیابون

00:14:25.367 --> 00:14:28.007
شما گیر افتادین

00:14:28.570 --> 00:14:31.506
و بوی یه چیزی به مشامم خورد

00:14:31.507 --> 00:14:35.587
و فهمیدم که بوی چیه

00:14:35.777 --> 00:14:38.357
بوی دود بود

00:14:46.188 --> 00:14:48.457
بوی دود خیلی مشخصه

00:14:48.458 --> 00:14:53.020
تاتر چندین بار آتش سوزی داشته

00:14:53.021 --> 00:14:56.261
اما 100% یقین دارم که

00:14:56.742 --> 00:15:00.162
جای هیچ نگرانی نیست

00:15:02.239 --> 00:15:07.755
یه چیزی که شما رو بهم
میریزه که با روانت بازی میکنه

00:15:07.756 --> 00:15:12.376
واقعا دیگه با خودت درگیر میشی

00:15:24.561 --> 00:15:26.595
یه شب که سرشیفتم آمده بودم

00:15:26.596 --> 00:15:31.538
بعد از ظهر بود ..ممکنه حدودای 4 تا 5 باشه

00:15:31.539 --> 00:15:33.712
و کارای روزمره ام انجام دادم

00:15:33.713 --> 00:15:35.659
جالبه ..یه مردی

00:15:35.660 --> 00:15:39.308
ایستاده بود انتهای سالن و
صحبت میکرد با دوتا خانم

00:15:39.309 --> 00:15:42.711
من تو راهرو بودم و میشنیدم که خانما

00:15:42.712 --> 00:15:44.813
یه داستانی رو برای مرده میگفتن

00:15:44.814 --> 00:15:47.749
خب این داستان روحها و رفت و آمدشون

00:15:47.750 --> 00:15:50.351
اونا مال خیلی خیلی سال پیش

00:15:50.352 --> 00:15:52.587
و من کلمه روح شنیدم

00:15:52.588 --> 00:15:54.289
باعث شد توجهم جلب بشه

00:15:54.290 --> 00:15:55.247
ببخشید آقا ؟

00:15:55.248 --> 00:15:57.078
میدونید..خودمو معرفی کردم

00:15:57.079 --> 00:15:59.994
دیو مورفی من اینجا معاون جدیدم تو تاتر

00:15:59.995 --> 00:16:03.151
اون گفت من بلیر فولر هستم حسابدار ارشد

00:16:03.152 --> 00:16:06.099
میخواستم اگه بشه  چند تا سوال ازتون بپرسم ؟

00:16:06.100 --> 00:16:07.936
حتما..چرا نمیاین تو دفترم ؟

00:16:07.937 --> 00:16:09.042
عالیه.ممنون

00:16:09.043 --> 00:16:13.197
خیلی کنجکاو بود بعد اینکه شنیده
بود من یه تجربه هایی اونجا داشتم

00:16:13.198 --> 00:16:14.409
بشینید اینجا

00:16:14.410 --> 00:16:17.012
پس من براش شروع به تعریف کردم داستانی

00:16:17.013 --> 00:16:19.735
که برای من اتفاق افتاده بود
موقعی که من تا دیر وقت کار میکردم

00:16:19.736 --> 00:16:25.376
مایل بودم کارهای زیادی انجام
بدم وقتی تا دیر وقت کار میکردم

00:16:26.489 --> 00:16:32.129
حدودای 9 یا 10 شب مشغول کار بودم

00:16:42.605 --> 00:16:47.142
فقط بیرون دفتر اصلی یه اسانسور هست

00:16:47.143 --> 00:16:51.447
وقتی موتور شروع به کار میکنه صداش خیی بلنده

00:17:01.992 --> 00:17:04.147
من تو ساختمون تنها بودم پس خیلی

00:17:04.148 --> 00:17:08.070
تعجب کردم که تو شب صدای آسانسور میشنوم

00:17:10.468 --> 00:17:14.188
آسانسور به طبقه ما رسید

00:17:45.305 --> 00:17:51.205
بین 30 تا 40 ثانیه آژیر هشدار
زده میشه اگه در آسانسور باز بمونه

00:17:53.146 --> 00:17:56.372
رفتم طرف آسانسور ببینم چی شده

00:18:09.564 --> 00:18:10.847
فکر میکنم خیلی عجیب و غریبه

00:18:10.848 --> 00:18:13.305
هیچ چیزی مانع بسته شدن در نبود

00:18:13.306 --> 00:18:16.206
فکر میکنم تقریبا شبیه یه نقص  سیستمی باشه

00:18:16.207 --> 00:18:20.891
پس داخل آسانسور همین که خواستم بیام بیرون

00:18:22.110 --> 00:18:25.650
دکمه زیرزمین روشن شد

00:18:33.417 --> 00:18:37.487
ما سه طبقه پایین رفتیم از
جایی که دفترم بود به زیرزمین

00:18:39.923 --> 00:18:41.518
کل اون مدت با ذهنم درگیر بودم

00:18:41.519 --> 00:18:43.240
جریان این آسانسور چیه ؟

00:18:43.241 --> 00:18:44.562
چرا حرکت میکنه ؟

00:18:57.541 --> 00:19:00.781
ما به زیرزمین رسیدیم

00:19:01.686 --> 00:19:04.326
در باز شد

00:19:13.122 --> 00:19:16.842
هیچکس تو کریدورنبود

00:19:17.392 --> 00:19:19.372
سلام

00:19:33.096 --> 00:19:35.076
سلام

00:19:42.683 --> 00:19:45.383
کسی اینجا هست ؟

00:19:56.331 --> 00:19:58.931
کسی نبود که ببینم و من در اون موقع

00:19:58.932 --> 00:20:03.792
خیلی عصبی و تنها شده بودم

00:20:15.951 --> 00:20:18.519
کمک

00:20:22.490 --> 00:20:28.262
برگشتم و پشت میزم نشستم
وبعد حتی عجیبتر هم شد

00:20:48.749 --> 00:20:53.019
تق .تق.تق.تق.تق.تق

00:20:53.020 --> 00:20:55.079
خیلی ترسیده بودم

00:20:55.080 --> 00:20:59.631
سعی کردم راهی پیدا کنم
که بتونم اون اتفاق رد کنم

00:20:59.632 --> 00:21:02.466
با اونچه که چشمهام وحسم بهم میگفت

00:21:02.467 --> 00:21:05.647
و اینکار نمیتونستم انجام بدم

00:21:05.796 --> 00:21:08.113
اگه چیز دیگه هم خواستید بپرسید..

00:21:08.114 --> 00:21:09.980
اونچه که من از بلر شنیدم

00:21:09.981 --> 00:21:14.886
احساس کردم که یه نفر دیگه
هم تجربه مشابهی مثل من داشته

00:21:14.887 --> 00:21:17.756
دیوونه نشدم چون یکی از
چیزایی احساس میکردم این بود که..

00:21:17.757 --> 00:21:20.637
فکر میکردم دارم دیوونه میشم

00:21:22.182 --> 00:21:29.182
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:21:29.206 --> 00:21:33.461
ما دوره آموزشی رو داشتیم پشت سر میذاشتیم

00:21:33.462 --> 00:21:39.362
ما تو ردیف دوم صندلیهای سالن کنفرانس بودیم

00:21:39.657 --> 00:21:41.697
مورگان ؟

00:21:42.482 --> 00:21:43.847
چه خبره ؟

00:21:43.848 --> 00:21:48.616
گفتم تا حالا احساسی موقع کشیک اینجا داشتی ؟

00:21:48.617 --> 00:21:50.623
منظورت چیه ؟

00:21:50.624 --> 00:21:55.784
از موقعی که اینجا اومدم
صداهای عجیب و غریب میشنوم

00:21:56.194 --> 00:21:58.360
درها  روی من بسته میشن

00:21:58.361 --> 00:22:01.864
چراغا روشن هستن جایی که میدونی هیچکس نیست

00:22:01.865 --> 00:22:04.966
من فقط ....یه حسه وحشت دارم

00:22:04.967 --> 00:22:08.590
یه جوریه از وقتی که اومدم اینجا شروع شده

00:22:08.591 --> 00:22:11.106
و صداها

00:22:11.107 --> 00:22:14.910
و ما شروع به صحبت
کردیم درباره تجربیاتم در اونجا

00:22:14.911 --> 00:22:16.244
چیزایی که اون شنیده بود

00:22:16.245 --> 00:22:17.946
از کی این اتفاقا برات میافته ؟

00:22:17.947 --> 00:22:19.348
از روز اول

00:22:19.349 --> 00:22:20.983
یه چیزی اون حس کرده بود

00:22:20.984 --> 00:22:22.584
و فکر میکنم یه چیزی اونجاست

00:22:22.585 --> 00:22:23.878
که رفته

00:22:23.879 --> 00:22:29.779
وقتی که داشتیم برای
همدیگه داستان تعریف میکردیم

00:22:30.460 --> 00:22:32.433
دوست خوبم گریگ به یادم اومد

00:22:32.434 --> 00:22:35.265
و او یه استعداد داشت

00:22:35.266 --> 00:22:37.906
یه توانایی تو

00:22:38.109 --> 00:22:39.810
دیدن چیزها

00:22:39.811 --> 00:22:43.904
افسر مورفی میخواست اونو بیاره
داخل تا ببینه چی میتونه پیدا کنه

00:22:43.905 --> 00:22:45.972
گریگ--دیو

00:22:45.973 --> 00:22:47.167
خوشحالم میبینمت

00:22:47.168 --> 00:22:50.177
و من مشتاق بودم ..بریم انجام
بدیم .....همش برای همینه..

00:22:50.178 --> 00:22:51.612
این رییس منه ..مورگان

00:22:51.613 --> 00:22:53.311
مورگان..حال شما چطوره
؟ خوشحالم از ملاقات شما

00:22:53.312 --> 00:22:57.518
من افسر مورفی حدودا 15 ساله که میشناسم

00:22:57.519 --> 00:23:00.689
مدت کوتاهی بعد اینکه شروع
به کار کرد در تاتر کاپیتول

00:23:00.690 --> 00:23:02.024
من یه تماس ازش داشتم

00:23:02.025 --> 00:23:04.193
یه گردش بزرگ بریم ؟ بریم

00:23:04.194 --> 00:23:08.031
و اون دعوتم کرد که بیام اونجا

00:23:08.032 --> 00:23:11.042
من هیچ چیزی بهش نگفتم

00:23:11.043 --> 00:23:14.453
در مورد تجربیاتم هیچی بهش نگفتم

00:23:14.454 --> 00:23:17.214
اون خونسرد اومد داخل

00:24:12.948 --> 00:24:17.957
با دیدن اطراف..اشاره کردم
که اونجا چند نفر ایستادن

00:24:17.958 --> 00:24:21.193
گیج شده بودم..میخواستم بگم منظورت چیه گریگ

00:24:21.194 --> 00:24:24.674
افسرها غافلگیر شدن

00:24:27.467 --> 00:24:33.367
اون گفت به من نگفته بودی که اینجا
رفت و آمد هست و اونا اصلا خوب نیستن

00:24:33.902 --> 00:24:36.732
و از اون لحظه من فقط
تماشا میکردم و گوش میکردم

00:24:36.733 --> 00:24:42.633
ببینم چیزایی که برام
اتفاق افتاده اون تائید میکنه

00:24:45.386 --> 00:24:49.492
پله هایی زیر سن بودن که یه
راست به راهروی تعویض لباس

00:24:49.493 --> 00:24:53.137
وبه اتاق لباس بازیگرها میرفت

00:24:53.138 --> 00:24:55.898
پس پایین رفتیم

00:24:58.633 --> 00:25:02.637
راهرو رو دنبال کردیم

00:25:02.638 --> 00:25:07.078
و متوجه شدیم که یکی از درها بازه

00:25:07.543 --> 00:25:11.863
و باز بود ..میدونید به
اندازه یه نفر که رد بشه

00:25:19.644 --> 00:25:22.366
در خیلی محکم و سریع بسته شد

00:25:22.367 --> 00:25:26.393
ماتیو چرخید جلوی من و ترسو تو چهرش میشد دید

00:25:26.394 --> 00:25:31.434
هر دوتامون اسلحه ها رو کشیدیم

00:25:31.532 --> 00:25:34.352
هوامو داشته باش ؟ دارمت

00:25:44.210 --> 00:25:45.878
دستگیره در به سرعت شروع به حرکت کرد

00:25:47.347 --> 00:25:52.987
هر سه تامون دیدیم و شنیدیم
چیزی که فیزیکی اتفاق افتاد

00:26:03.065 --> 00:26:07.844
بشدت بسته شدن در و بعد یکدفعه این
دستگیره در که مثل دیوونه ها تکان میخوره

00:26:07.845 --> 00:26:09.971
شما بیرون اتاق چک کردین  هیچی اونجا نیست

00:26:09.972 --> 00:26:12.662
منظورم اینه که چطور توضیحش بدم ؟

00:26:12.663 --> 00:26:15.603
اون ...اون جادویه

00:26:15.677 --> 00:26:20.214
هر دوتای اونا تو اون
لحظه خیلی خیلی میلرزیدن

00:26:20.215 --> 00:26:22.948
هر دو افسر خیلی خیلی دستپاچه شده بودن

00:26:22.949 --> 00:26:25.319
حالا دیدی ؟دیدی؟دیدی؟

00:26:25.320 --> 00:26:26.754
هر شب از این اتفاق میافته

00:26:26.755 --> 00:26:31.391
چطوری میتونی درباره احساساتت
به دیگران بگی مثل اینکه...

00:26:31.392 --> 00:26:36.732
وای..میدونید..واقعا همین الان اتفاق افتاد ؟

00:26:38.500 --> 00:26:41.860
ما رفتیم به طرف  آخر سالن

00:26:43.105 --> 00:26:46.674
و هرچه به اون طرف میرفتیم گرمتر میشد

00:26:46.675 --> 00:26:51.646
گریگ ما رو به جای گرم برد که
من میدوستم یه چیزی اونجا هست

00:26:51.647 --> 00:26:55.847
چون همیشه میتونستم بوی دود حس کنم

00:26:57.519 --> 00:27:03.419
من به دیو و افسر ماتیو گفتم تو
این ساختمون آتش سوزی شده؟

00:27:03.834 --> 00:27:05.518
و اونا گفتن چرا این میپرسی ؟

00:27:05.519 --> 00:27:09.419
و من گفتم میتونم بوی دود حس میکنم

00:27:16.705 --> 00:27:19.115
گریگ تو خوبی ؟

00:27:19.116 --> 00:27:21.609
اون گوشه رو برام روشن کن

00:27:21.610 --> 00:27:24.550
من یه مرد جوون میبینم

00:27:26.082 --> 00:27:28.982
من چیزی نمیبینم

00:27:28.983 --> 00:27:31.753
درست اونجایه

00:27:31.754 --> 00:27:33.759
من هیچی نمیبینم

00:27:33.760 --> 00:27:35.054
تاریکه

00:27:35.055 --> 00:27:38.092
در اون موقع فقط ما سه نفر تو زیرزمین بودیم

00:27:38.093 --> 00:27:42.233
هیچکسی هم تو تاتر نبود

00:27:44.613 --> 00:27:48.012
هر دومون  مورفی و من فقط به هم نگاه میکردیم

00:27:52.207 --> 00:27:53.659
غیر قابل باور بود

00:27:53.660 --> 00:27:55.776
منظورم اینه که هر چیزی که بما گفت

00:27:55.777 --> 00:27:58.045
هر چیزی که در گذشته برامون اتفاق افتاده بود

00:27:58.046 --> 00:28:02.850
و اتفاقی که اون شب افتاد...
میدونید... اون تائیدش کرد

00:28:02.851 --> 00:28:08.131
اما مطمئن نبوده که بشه توضیحی داد

00:28:14.163 --> 00:28:19.674
میدونید...بعد از رفتن گریگ ... یه سری
چیزها بیشتر و بیشتر دیوونه کننده شده بود

00:28:19.675 --> 00:28:22.859
چیزایی که واقعا آدم تحت فشار
قرار میده..یکی از اون تنشها برای من

00:28:22.860 --> 00:28:27.309
نصب یه دوربین امنیتی
با مارک جدید در بخش بود

00:28:27.310 --> 00:28:29.851
یه دوربین مادونی که وقتی چراغا خاموش میشدن

00:28:29.852 --> 00:28:35.312
میتونستی واقغا ببینی تو تاریکی چه خبره

00:28:37.555 --> 00:28:39.356
موقعی که نشسته بودم

00:28:39.357 --> 00:28:45.257
متوجه شدم که یه چیزی
نشسته تو یکی از ردیفهای صندلی

00:28:49.404 --> 00:28:54.044
صفحه رو بزرگ کردم تمام
صفحه روی مانیتور کامپیوتر

00:28:54.045 --> 00:28:55.698
و اون یه شخصه

00:28:55.699 --> 00:28:59.839
به نظر میرسید که داره از یه نمایش لذت میبره

00:29:03.648 --> 00:29:07.128
و بعد یکدفعه

00:29:10.087 --> 00:29:13.314
به سرعت بالا رفت

00:29:13.315 --> 00:29:15.058
اون رفت

00:29:15.059 --> 00:29:18.179
مثل اینکه خودشو به یک طرف بکشه

00:29:19.048 --> 00:29:22.433
منو...منو ترسوند

00:29:22.434 --> 00:29:28.134
و تو اون لحظه دیگه
نمیتونستم تو تاتر کار کنم

00:29:28.969 --> 00:29:34.869
چون اگه یه چیز شیطانی اونجایه
..من نمیخوام اون دور و بر باشم

00:29:38.467 --> 00:29:44.367
خب همیشه خیالت راحته اگه یه
همکار یا یه پشتیبان داشته باشی

00:29:46.191 --> 00:29:49.193
من حالا هیچ پشتیبانی ندارم

00:29:49.194 --> 00:29:51.834
فعلا تنهام

00:29:52.330 --> 00:29:54.098
اونشب داخل ساختمون که اومدم

00:29:54.099 --> 00:29:55.833
یه نگاه بندازم..چراغا رو خاموش کردم

00:29:55.834 --> 00:29:58.936
دو ساعت بعد که برگشتم

00:29:58.937 --> 00:30:01.577
چراغا روشنن

00:30:02.674 --> 00:30:07.344
درها همه بازند و هیچکسی تو ساختمون نیست

00:30:07.345 --> 00:30:11.415
رفتم سراغ زیرزمین

00:30:11.416 --> 00:30:16.377
خودم مطمئن بودم که اونجا امن و امانه

00:30:16.378 --> 00:30:19.738
اما حس امنیت نداشتم

00:30:33.078 --> 00:30:36.848
شب آرومی بود و من تو اتاق کنترل نشسته بودم

00:30:36.849 --> 00:30:40.209
آره.هنوز سرکارم

00:30:40.453 --> 00:30:43.888
و یه صدای موسیقی ضربی شنیدم

00:30:47.093 --> 00:30:49.160
یه لحظه...بعدا بهت زنگ میزنم

00:30:49.161 --> 00:30:51.483
همه جای ساختمون رفته بودم همه چیز قفل بودن

00:30:51.484 --> 00:30:53.431
چک کرده بودم هیچکسی تو ساختمون نبود

00:31:03.026 --> 00:31:07.766
صدای موسیقی از سالن کنفرانس میومد

00:31:22.362 --> 00:31:28.262
من از کنار راه پله شرقی پایین
رفتم و صدای موسیقی بلندتر میشد

00:31:36.281 --> 00:31:42.181
اگه از گوشه بیام میتونستم اون کسی
که داره با پیانو شوخی میکنه رو ببینم

00:31:43.586 --> 00:31:47.306
نفسمو آزاد کردم

00:32:08.719 --> 00:32:11.899
اون شخص کجایه ؟

00:32:35.564 --> 00:32:40.844
به اندازه کافی دیده
بودم.مجبور نبودم بیشتر ببینم

00:32:41.290 --> 00:32:44.155
به کی زنگ بزنم  دیسچ؟

00:32:44.156 --> 00:32:48.224
پیانو میزنه و هیچکسی تو ساختمون نیست ؟

00:32:48.225 --> 00:32:49.933
نمیخواستم تو ساختمون باشم

00:32:49.934 --> 00:32:53.234
فقط میخواستم برم بیرون

00:32:57.033 --> 00:33:00.865
روز بعد رفتم و گروهبان دیدم و گفتم

00:33:00.866 --> 00:33:06.446
اگه منو یکبار دیگه تو
تاتر بزاری انصراف میدم

00:33:13.919 --> 00:33:16.124
من حدود 5 ساله ونیمه که افسر پلیسم

00:33:16.125 --> 00:33:21.705
اون موقع من تو بخش خدمات حفاظتی بودم

00:33:22.762 --> 00:33:24.463
اولین باری که تو تاتر کپیتول کار کردم

00:33:24.464 --> 00:33:29.204
از پله ها بطرف زیرزمین پایین میرفتم

00:33:32.271 --> 00:33:38.171
قبلا ساختمون چک کرده بودم و مطمئن
بودم که کسی داخل نیست ودرها همه قفلن

00:33:42.248 --> 00:33:45.238
اونشب با ماشین گشت بودم

00:33:45.239 --> 00:33:48.943
اطمینان داشتم که افسرای دیگه
روبراهن و همه چی خوب بود

00:33:48.944 --> 00:33:51.016
اونجا چطور داره پیش میره ؟

00:33:51.017 --> 00:33:54.161
فقط یه دوری زدم... فکر میکنم
...فقط به خاطر تو یه چک بکنم

00:33:54.162 --> 00:33:56.729
شب اول و تمام

00:34:04.455 --> 00:34:08.115
مورفی آسانسور حرکت میکنه

00:34:08.558 --> 00:34:11.560
میدونم غیر ممکنه ولی داره حرکت میکنه

00:34:11.561 --> 00:34:14.146
دارم میام

00:34:19.430 --> 00:34:22.970
بسرعت به طرف تاتر حرکت کردم

00:34:46.514 --> 00:34:48.548
کسی اونجا نبود

00:34:48.549 --> 00:34:50.691
و یه حس بدی به آدم دست میداد

00:34:52.259 --> 00:34:56.534
میتونستم به سرعت خودمو برسونم ولی در اونشب

00:34:56.535 --> 00:34:59.337
اشتیاقی نداشتم که تو اون ساختمون باشم

00:34:59.338 --> 00:35:01.464
دم در همدیگه رو دیدیم

00:35:01.465 --> 00:35:07.105
یعنی چشماش باز شده بودن از تجربه ای که داشت

00:35:08.146 --> 00:35:12.740
سریع اومد.بهش گفتم که میدونم و
ندیدم که کسی از اینجا بیرون رفته باشه

00:35:12.741 --> 00:35:13.946
بریم داخل و ساختمون یه نگاه بندازیم

00:35:13.947 --> 00:35:19.227
پس اسلحه ها رو درآوردیم و رفتیم داخل

00:35:33.671 --> 00:35:34.637
اونو دیدی ؟

00:35:34.638 --> 00:35:38.529
تو آینه نگاه کردم ویکدفعه
دیدم یه چیزی بسرعت رد شد

00:35:38.530 --> 00:35:41.611
به مورفی نگاه کردم.اونو دیدی ؟

00:35:41.612 --> 00:35:44.672
من چیزی ندیدم

00:35:50.321 --> 00:35:54.761
تو راست داشته باش من چپ دارم

00:35:55.250 --> 00:35:57.863
رفتم به طرف در صحنه

00:35:57.864 --> 00:36:01.524
که کاملا فاصله داشت

00:36:13.687 --> 00:36:15.159
چی گفتی ؟

00:36:15.160 --> 00:36:17.069
یکدفعه صدای زمزمه شنیدم

00:36:17.070 --> 00:36:19.977
هیچی نگفتم

00:36:19.978 --> 00:36:22.460
و متوجه شدم که

00:36:22.461 --> 00:36:24.162
ول کن دستپاچه ام  کردی مرد

00:36:24.163 --> 00:36:26.803
گفتم : چی؟

00:36:26.932 --> 00:36:30.602
گفت : تو گوشم زمزمه میکنی

00:36:30.603 --> 00:36:31.868
گرفتم ..وحشتناکه

00:36:31.869 --> 00:36:34.389
و چرخید و پشت به پشت صحنه ایستاد

00:36:34.390 --> 00:36:37.811
و من به سالن نگاه کردم جایی که همه مینشستن

00:36:37.812 --> 00:36:40.478
مورفی یه چیزی پشت سرته

00:36:41.334 --> 00:36:44.274
من یواش برگشتم

00:36:54.983 --> 00:36:57.987
این...این چیه ؟

00:36:57.988 --> 00:36:59.653
نمیخواستم ببینمش

00:36:59.654 --> 00:37:04.834
چراغ قوه ام بیرون کشیدم و
انداختم روش و اون ناپدید شد

00:37:04.835 --> 00:37:07.562
اونجا چیزی نیست

00:37:07.563 --> 00:37:10.363
و میدونم که فقط من اونو ندیدم

00:37:10.364 --> 00:37:14.236
چشماش از حدقه دراومده
یود و درست به من نگاه میکرد

00:37:14.237 --> 00:37:18.497
و یه حس بدی به آدم دست میداد

00:37:20.634 --> 00:37:24.942
حالا میخواستم پیدا کنم که
این جریان از کجا آب میخوره

00:37:24.943 --> 00:37:30.435
یا این داستان از کجا شروع شده.پس
برگشتم و با چند تا از کارکنان صحبت کردم

00:37:30.436 --> 00:37:35.848
منظورم اینه که با آدمای زیادی
صحبت کردم اما اونا چیز زیادی نمیگفتن

00:37:35.849 --> 00:37:38.610
پس آمار این مرد رو در میارم

00:37:38.611 --> 00:37:41.163
افسر مورفی

00:37:41.164 --> 00:37:42.894
یه تیکه کاغذ به دستم داد

00:37:42.895 --> 00:37:47.995
گفت با این مرد تماس بگیرم
البته اگه هنوز زنده باشه

00:37:49.719 --> 00:37:59.719
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:37:59.743 --> 00:38:04.368
دوگ مورگان یه کارگردان
پشت صحنه که اونجا کار میکرده

00:38:04.369 --> 00:38:07.538
اون احتمالا دور و بر تاتر
کپیتول 40 ساله که بوده

00:38:07.539 --> 00:38:12.039
یادمه که دیو اومد خونه

00:38:12.411 --> 00:38:17.871
اون داستانهایی داشت که
میخواست حفره های کوچک پر کنه

00:38:17.983 --> 00:38:20.118
با داستانهایی که شنیده بود

00:38:20.119 --> 00:38:22.120
دوگ .دوباره ممنون که گذاشتی ببینمت

00:38:22.121 --> 00:38:26.766
و من گفتم :دوگ میدونی که
چه اتفاقاتی برام اونجا افتاده

00:38:26.767 --> 00:38:28.391
و مردم فکر میکنن که دیوونه شدم

00:38:28.392 --> 00:38:30.495
گفتم : میتونی منو روشن کنی ؟

00:38:30.496 --> 00:38:33.665
سالهای زیادی که این جعبه رو باز نکردم

00:38:33.666 --> 00:38:36.895
من اولین بار کارم تو تاتر کپیتول

00:38:36.896 --> 00:38:39.056
در سال 1948 شروع کردم

00:38:39.371 --> 00:38:42.840
اونموقع من مشاور و راهنما بودم

00:38:42.841 --> 00:38:47.401
خب یه روز من دنبال یه کاری رفتم

00:38:47.520 --> 00:38:49.712
و وقتی که برگشتم

00:38:49.713 --> 00:38:54.117
دیدم ماشینهای آتش نشانی
اطراف تئاتر کپیتول گرفتن

00:38:54.118 --> 00:38:56.878
این عکسه

00:38:58.416 --> 00:38:59.888
آتش  سوزی؟

00:38:59.889 --> 00:39:02.169
بله آتش سوزی

00:39:05.063 --> 00:39:09.263
موقعی که برگشتم این صحنه ای که من دیدم

00:39:09.333 --> 00:39:13.713
آتش خودش از زیرزمین شروع شده بود

00:39:14.872 --> 00:39:18.595
در اون بعدازظهر یه فیلمی
برای نمایش آورده بودن

00:39:18.596 --> 00:39:24.314
و حداقل 600 نفر رو از تاتر تخلیه کرده بودن

00:39:24.315 --> 00:39:27.375
خب .دوگ به من گفت که یه پسری رو میشناخته

00:39:27.376 --> 00:39:31.096
که اسمش ریچارد دافینه

00:39:31.776 --> 00:39:35.033
ریچارد دافین یه مشاور جدید بوده

00:39:35.034 --> 00:39:37.526
اون برگشته داخل برای کمک

00:39:37.527 --> 00:39:41.307
به مردمی که هنوز اونجا بودن

00:39:44.520 --> 00:39:48.408
خب ..ریچارد داخل زیرزمین گیر افتاده

00:39:48.409 --> 00:39:52.189
وبه احتمال زیاد راهشو گم کرده

00:39:52.261 --> 00:39:55.382
و دود بهش غلبه کرده

00:39:55.383 --> 00:40:00.543
در موقعی که اون سعی میکرده
که کمک کنه تا مردم بیرون ببره

00:40:02.571 --> 00:40:05.006
یه تیکه روزنامه سیاه وسفید مانده بود

00:40:05.007 --> 00:40:09.210
بعد از 40 سال از آتش سوزی تاتر کپیتول

00:40:09.211 --> 00:40:15.111
و پسر جوون ..دافین
.مشاوری که تو آش سوزی مرده

00:40:17.811 --> 00:40:22.371
فکر میکنم که دافین یه مرده خیلی شجاعی بود

00:40:23.025 --> 00:40:27.025
دوگ مورگان تاییدی بود برای چیزایی
که دیدم و هر چیزی که شاهدش بودم

00:40:27.026 --> 00:40:28.591
خب .دوگ ممنون برای اینکه اجازه دادی ببینمت

00:40:28.592 --> 00:40:30.204
خب..ممنون که اومدی..دیو

00:40:30.205 --> 00:40:35.203
این مرد اشکمو درآورد چون میدونستم

00:40:35.204 --> 00:40:38.272
از قبل میدونستم که دیوونه نشدم

00:40:38.273 --> 00:40:42.413
امروز ..میدونم که دیوونه نیستم

00:40:43.153 --> 00:40:46.948
این فقط یه حسی که با هرچیزی درست
شده..میدونید..هرچیزی که منو بوسیله اون رفته

00:40:46.949 --> 00:40:48.717
یه حرکت دستگیره در

00:40:48.718 --> 00:40:50.152
بخاطر اینه که بعضی ها گیر
افتادن و سعی میکنن که بیاین بیرون

00:40:51.136 --> 00:40:53.982
اینجا آتش سوزی شده که چند نفر کشته شدن

00:40:53.983 --> 00:40:57.883
و هنوز میتونم بوی دود احساس کنم

00:40:59.962 --> 00:41:03.765
به افسرا دیگه گفته بودم : شما
لازمه یاد بگیرید که دهنتون رو ببندید

00:41:03.766 --> 00:41:06.526
مممممم  نمیتونم

00:41:07.658 --> 00:41:10.039
اونا فکر میکنن که من از خودم در آوردم

00:41:10.040 --> 00:41:13.700
میخواستم به اونا ثابت کنم که اشتباهه

00:41:16.446 --> 00:41:18.314
میدونم که چی دیدم

00:41:18.315 --> 00:41:20.783
میدونم که چی حس کردم

00:41:20.784 --> 00:41:25.644
اینا حالا قسمتی از زندگی من شده

00:41:25.668 --> 00:41:45.668
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.