﻿WEBVTT

00:00:00.001 --> 00:00:09.001
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:09.278 --> 00:00:13.582
هيچ وقت نبايد اجازه ميدادم
که اون داخل آپارتمان بشه

00:00:13.583 --> 00:00:19.483
يه جورايي داشتم متوجه ميشدم
که هر گوشه ي اون خونه يه رازه

00:00:21.124 --> 00:00:27.219
ترس ... انگار زنده
زنده منو ميخورد

00:00:32.135 --> 00:00:35.771
صداي يه زن که گريه
ميکرد داره بهم صدمه ميزني

00:00:35.772 --> 00:00:39.108
يه زن نااميد از همه چيز

00:00:41.211 --> 00:00:46.348
همه ي ارواح پليد را به
جهنم بفرست بفرست به جهنم!

00:00:49.520 --> 00:00:56.874
بس کن اونجا هزاران عکس زن بود

00:01:01.361 --> 00:01:05.981
هميشه حس ميکردم اونجا کَساي ديگري هم هستد

00:01:49.876 --> 00:01:54.574
ژولاي سال 1970 بود و من و مارشا
سه سال بود که ازدواج کرده بوديم

00:01:54.575 --> 00:01:58.191
و ما خيلي خوشحال بوديم که
قراره اوبين بچمون به دنيا بياد

00:01:58.192 --> 00:02:05.333
سرخوش و هيجان زده بوديم
ما فقط...ما فقط رو ابرها بوديم

00:02:05.334 --> 00:02:07.552
و فکر ميکرديم که هيچ چيز اشتباه نميشه

00:02:07.553 --> 00:02:09.770
زندگي دقيق همينجوري که بايد باشه بود

00:02:11.425 --> 00:02:14.605
سلام عزيزم
سلام اِد

00:02:18.045 --> 00:02:21.137
مشکل چيه؟ من رفتم تا
اجاره را به صاحب خونه بدم

00:02:21.138 --> 00:02:23.950
و با خوشحالي گفتم که ما قراره بچه دار بشيم

00:02:23.951 --> 00:02:25.242
اصلا باورت نميشه

00:02:25.243 --> 00:02:28.702
با جديت بهم نگاه کرد و گفت
نه بچه،نه حيوون خونگي

00:02:28.703 --> 00:02:32.225
نه بچه،نه حيوون خونگي اون
ميخواد که ما خونه را خالي کنيم

00:02:32.226 --> 00:02:36.361
چي؟ دو ماه مونده
بود که بچه بدنيا بياد

00:02:36.362 --> 00:02:39.962
خوب يه نياز شديد به خونه بود

00:02:43.471 --> 00:02:47.071
من به شدت دنبال خونه بودم

00:02:48.355 --> 00:02:54.047
حدود يه ماه بعد يک دفعه يه تبليغ ديدم که
نوشته بود "ملک ارثي"

00:02:54.048 --> 00:02:58.008
خوب من به سمت داخل شهر رفتم

00:03:03.525 --> 00:03:09.440
يه خونه دوطبقه بود خونه اي
که هردو طبقه قابل سکونت بود

00:03:09.441 --> 00:03:12.232
آقاي بکر،من دِيو هستم،از ديدنت خوشحالم

00:03:12.233 --> 00:03:13.834
اين جايي که ما درموردش حرف ميزديم

00:03:13.835 --> 00:03:19.343
مايلي که داخل هم نگاه کني؟ حتما

00:03:25.413 --> 00:03:28.653
خوب اين راهرو

00:03:33.862 --> 00:03:38.162
حرومزاده! از خونمون بريد
بيرون ما نميخواييم اينجا باشيد

00:03:38.163 --> 00:03:39.681
شما يه اينجا تعلق نداريد

00:03:39.682 --> 00:03:43.173
اون يکدفعه اومد بيرون و از روي عصبانيت
جيغ ميزد و با وقاحت فحش هاي ناجور ميداد

00:03:43.174 --> 00:03:48.915
حرومزاده ما نميخواييم تو
اينجاا باشي هيچي حقي نداري

00:03:48.916 --> 00:03:51.711
اين خونه ماست
اين ساختمان هرگز مال شما نبوده

00:03:51.712 --> 00:03:53.145
مايرا...
گم شو بيرون!

00:03:53.146 --> 00:03:57.670
شما نميتونيد خونه ما را داشته باشيد
شما هرگز نميتونيد خونه ما را داشته باشيد

00:03:57.671 --> 00:04:00.011
مال ماست

00:04:02.657 --> 00:04:07.160
کي بود ؟ مايراست،اصلا
بهش اهميت نده

00:04:07.161 --> 00:04:09.663
خانواده اش ميخوان اونو
بزارن تو يه خونه ديگه

00:04:09.664 --> 00:04:13.791
اون گفت،خوب اون يکي از آخرين
اعضاي مونده از مالکان خونه است

00:04:13.792 --> 00:04:18.892
خونه را ساختن،و توش زندگي کردن
از اول تو اين خونه بودن

00:04:22.076 --> 00:04:25.136
واسه بهم ريختگي اينجا معذرت ميخوام

00:04:27.214 --> 00:04:28.749
يه نگاهي اطراف بنداز

00:04:28.750 --> 00:04:33.370
هرچقدر زمان نياز داري استفاده کن ،آقاي بيکر

00:04:35.346 --> 00:04:40.806
اولين برداشت من اين بود که
يه خرابکاري هايي اونجا صورت گرفته

00:04:42.331 --> 00:04:45.823
چيزي که ميديدم ،کاغذ و آشغال ولباس بود

00:04:45.824 --> 00:04:51.164
همه ي وسايل همه جا روي زمين بود

00:04:55.542 --> 00:05:00.781
زياد کار لازم داره
اما پتانسيل عالي داشت

00:05:00.782 --> 00:05:04.337
اون داشت ميفروختش و منم داشتم ميخريدمش
چون بايد ميخريدمش

00:05:04.338 --> 00:05:06.341
من به يه سقف بالا سرم نياز داشتم

00:05:06.342 --> 00:05:10.924
به يه جايي نياز داشتم تا
همسرم و بچه ام زندگي کنن

00:05:10.925 --> 00:05:16.526
به اندازه کافي ديدي؟
ميتونم بقيه اش هم ببينم؟

00:05:19.442 --> 00:05:22.622
فقط سريع تر

00:05:28.509 --> 00:05:31.211
اون مستقيم تو چشماي من نگاه کرد

00:05:31.212 --> 00:05:35.589
و با خودم فکر کردم که هيچ راهي نيست که من
مالک اين خونه باشم

00:05:35.590 --> 00:05:38.770
با اين زني که توش بود

00:05:39.649 --> 00:05:42.923
اما اون بهم اطمينان داد
و گفت :درمورد اون نگران نباش

00:05:42.924 --> 00:05:47.844
مايرا روزي که ببنديم از اينجا ميره

00:05:49.827 --> 00:05:52.359
ما طبقه ي اول را اجاره کرديم

00:05:52.360 --> 00:05:55.802
به ما کمک ميکرد که وام مسکن بپردازيم و
بعدش بريم طبقه ي بالا زندگي کنيم

00:05:55.803 --> 00:06:00.974
ميگيرمش خوشحال و سرحال
بودم من ديگه يه چيزي از خودم دارم

00:06:00.975 --> 00:06:05.648
قراره خونه ي ما بشه
ما قراره اينجا را محل زندگيمون کنيم

00:06:05.649 --> 00:06:14.259
بفرما،رفيق متشکرم اتاق خواب
سمت چپه،ممنون چطوري؟ خوب

00:06:14.260 --> 00:06:16.623
هيجان انگيزه

00:06:16.624 --> 00:06:20.093
روزي که رفتيم تو اون خونه،من احساس ميکردم
که سرانجام خونه دار شديم

00:06:20.094 --> 00:06:23.027
ما يه بچه داشتيم ،اسمش کريستين بود

00:06:23.028 --> 00:06:30.306
ميخوايي بريم داخل؟ و
خوشحال بودم فشار رو مون نبود

00:06:40.942 --> 00:06:45.852
روزهاي اول خيلي مشغول
بودم وقتي واسه فکر کردن نبود

00:06:45.853 --> 00:06:51.613
تميز ميکردم و وسايل را باز ميکردم
فقط خونه را ميچيدم

00:06:52.459 --> 00:06:56.072
مايه افتخار و سربلندي من
يه ظرف شکلات خوري بود

00:06:56.073 --> 00:06:59.628
يکي از قشنگ ترين کادوهاي
عروسي که گرفتيم بود

00:06:59.629 --> 00:07:04.729
من هميشه ميذاشتمش وسط ميز

00:07:10.903 --> 00:07:16.803
يکدفعه ،ظرف شکلات طرف ديگه ي ميز بود

00:07:16.835 --> 00:07:21.215
حتي نميدونم اونو چطور توضيح بدم

00:07:25.833 --> 00:07:28.135
ما خيلي طول نکشيده بود
که اونجا زندگي ميکرديم

00:07:28.136 --> 00:07:31.196
شب تو خونه بوديم

00:07:37.578 --> 00:07:43.192
چي شده؟اد احتمالا
به خاطر جريان برقــه

00:07:47.201 --> 00:07:49.886
تقريبا صداي موزون داشت

00:07:49.887 --> 00:07:54.657
فلش برق با آهنگ بود
تقريبا مثل کد مورس بود

00:07:54.658 --> 00:07:55.929
فلش هاي سريع....

00:07:57.602 --> 00:08:00.542
و بعدش يه فلش...

00:08:04.305 --> 00:08:09.448
ميترسم، اد مشکلي نيست

00:08:15.358 --> 00:08:17.218
ميبيني؟

00:08:19.097 --> 00:08:22.670
نميفهميدم که چه اتفاقي داره ميافته

00:08:22.671 --> 00:08:29.287
اما ميدونستم که يه چيزي اشتباه
ـه چيزي واقعا درست نيست

00:08:39.334 --> 00:08:41.825
هر روز صبح من،عادت داشتم که

00:08:41.826 --> 00:08:46.986
ظرف هاي صبحانه رو بشورم و
بزارمشون سر جاش

00:08:55.291 --> 00:09:00.586
و برگشتم در کابينت باز بود

00:09:11.472 --> 00:09:13.874
اونا مستقيم ميومدن بيرون

00:09:15.765 --> 00:09:19.485
همشون با يه حرکت

00:09:21.082 --> 00:09:25.685
و محکم ميخوردن به زمين

00:09:27.417 --> 00:09:35.693
منو در حد مرگ ترسوند و احساس
خطر ميکردم خيلي خيلي خطرناک

00:09:46.863 --> 00:09:48.064
بيايين تو بچه ها

00:09:48.065 --> 00:09:51.205
اولين کساني که واسه اجاره اومدن
دان و دايان بودند.

00:09:51.206 --> 00:09:54.182
خوب ما تو طبقه ي دوم زندگي ميکنيم

00:09:54.183 --> 00:09:58.383
اما اول آشپزخونه را نشونتون ميدم

00:10:02.048 --> 00:10:05.063
اين همسرمه،مارشا
سلام سلام ،من دايان هستم

00:10:05.064 --> 00:10:09.968
اونا همسن ما بودند و يه بچه
ي کوچولو همسن کريستين ما

00:10:09.969 --> 00:10:14.424
اون کيه؟ اين کوچولويه
منه اوه،چه شيرينه

00:10:14.425 --> 00:10:16.882
درمورد آپارتمان خيلي هيجان زده بودم

00:10:16.883 --> 00:10:21.064
ميتونستم ببينم که دايان اينجا
را مثل خونه ي خودش بدونه

00:10:21.065 --> 00:10:26.002
سلام عزيزم من سريعا با
دايان رابطه برقرار کردم

00:10:26.003 --> 00:10:31.903
اون خوب و خنده رو بود و او
چشمان مهربوني داشت

00:10:32.027 --> 00:10:35.791
دايان و مارشا رابطه ي خوبي با هم داشتند

00:10:35.792 --> 00:10:39.215
تنها چيزي که ميتونستم درموردش
فکر کنم اين بود که ديگه تنها نيستم

00:10:39.216 --> 00:10:41.406
اون قرار طبقه پايين باشه

00:10:41.407 --> 00:10:46.622
اگه کمک بخوام و جيغ
بزنم اونا ميشنون اد؟ بله؟

00:10:49.535 --> 00:10:51.515
دايان؟

00:10:51.799 --> 00:10:56.006
بعد از اينکه ما رفتيم تو آپراتمان
من از سرکار برگشتم خونه

00:10:56.007 --> 00:10:58.947
دايان بيرون بود

00:11:04.311 --> 00:11:11.677
و ديدم که لوستر عقب و جلو
ميره عقب و جلو ، عقب و جلو

00:11:16.316 --> 00:11:19.618
درموردش نگران نبودم

00:11:19.619 --> 00:11:24.479
من فکر کردم که يه خاطر
قدم زدن طبقه بالايي ها باشه

00:11:33.712 --> 00:11:35.534
خوب اين چيزيه که مامان دان برامون گرفته

00:11:35.535 --> 00:11:37.119
بلوز کوچولو
چه خوشگله

00:11:37.120 --> 00:11:40.004
يه روز بعد از ظهر من پايين بودم و
داشتم با دايان حرف ميزدم

00:11:40.005 --> 00:11:43.475
من شوکه شدم که اون سليقه ي خوبي داره..

00:11:43.476 --> 00:11:47.579
دايان بچه اش را داخل روروَک گذاشته بود

00:11:47.580 --> 00:11:49.180
پاهاي بچه به زمين نميخورد

00:11:49.181 --> 00:11:54.586
بچه خيلي کوچيک و ريزه اندام بود
نميتونست چهار دست و پا يا قدم بزنه

00:12:09.059 --> 00:12:14.459
گوشه ي چشمم ديدم که يه چيزي تکون خورد

00:12:23.456 --> 00:12:28.194
ذهنم نميپذيرفت که اون داره اون کار را ميکنه

00:12:28.195 --> 00:12:31.855
ميدونستم که اون نميتونه اون کار را بکنه

00:13:01.413 --> 00:13:04.616
احساس ميکردم که تقصيير منه

00:13:04.617 --> 00:13:09.477
بايد بهش ميگفتم که خونه روح زده است

00:13:29.230 --> 00:13:35.130
من عقب زيرزمين را نگاه کردم .
اونجا يه در بود که به يه اتاق باز ميشد

00:13:44.453 --> 00:13:48.833
از کف تا سقف با جعبه هاي کفش پر شده بود

00:13:49.390 --> 00:13:53.350
و طرف ديگه مجله هايي بود

00:13:57.286 --> 00:14:02.524
مجله هاي دخترونه قديمي
واسه دهه 30 بود

00:14:02.525 --> 00:14:08.425
و اسم بن وندر روي هر مجله اي
که برميداشتم نوشته شده بود

00:14:11.067 --> 00:14:16.767
رفتم سمت جعبه ي کفش ها و شروع کردم به
باز کردنشون

00:14:23.412 --> 00:14:27.882
يکي از جالبترين چيزهايي بود که تو عمرم ديدم

00:14:27.883 --> 00:14:32.023
اونجا تيکه هاي کاغذ بود

00:14:35.724 --> 00:14:40.524
هزاران هزار تيکه عکس از زنها

00:14:41.856 --> 00:14:45.615
شايد يه ژاکت تنگ پوشيده بودند
يا شايد دامنشون رفته بالا

00:14:45.616 --> 00:14:51.516
اون عکسها را بريده بود و گذاشته بود داخل
جعبه هاي کفش

00:14:56.345 --> 00:15:02.105
من تصويري که از بن وندر داشتم
اين بود که اون يه آدم منحرف

00:15:02.378 --> 00:15:04.898
و پريشان بوده

00:15:06.222 --> 00:15:07.722
اون مشخصا اونا را دوست داشته

00:15:07.723 --> 00:15:13.623
اون عينا از ديدن اونا لذت ميبرده
اون احتمالا تو خلوت خودش لذت ميبرده

00:15:18.267 --> 00:15:21.299
من نميخواستم به مارشا بگم چي پيدا کردم
چون احساس ميکردم

00:15:21.300 --> 00:15:24.005
اين ممکن که به ترس اون اضافه کنه

00:15:24.006 --> 00:15:28.566
احساس ميکردم ،هيچ چيز
خوبي از اين موضوع بيرون نمياد

00:15:34.617 --> 00:15:36.500
هر روز صبح وقتي کريستين را واسه

00:15:36.501 --> 00:15:38.676
خواب صبحش ميذاشتم تو تخت و
اد ميرفت سر کارش

00:15:38.677 --> 00:15:42.637
بعدش به حموم ميرفتم

00:16:20.829 --> 00:16:25.809
يکدفعه احساس راحتي نميکردم

00:16:28.851 --> 00:16:32.751
احساس ميکردم که تنها نيستم

00:16:56.932 --> 00:17:00.172
هيچ چيزي اونجا نبود

00:17:14.950 --> 00:17:18.010
کاملا گمش کردم

00:17:24.033 --> 00:17:31.469
يه چيزي درواقع بهم
حمله کرده بود لمسم ميکرد

00:17:42.967 --> 00:17:48.324
من کليسا نميرفتم ولي
اما بطور غريضي ميخواستم بدونم

00:17:48.325 --> 00:17:54.053
يه جورايي يه کشيش پير بياد
تو خونه ام و اينا را درست کنه

00:17:54.054 --> 00:17:56.611
اون ممکن شيطان را از خونه ام بندازه بيرون

00:18:00.060 --> 00:18:02.294
پدر شما همسرم را ميشناسيد،مارشا

00:18:02.295 --> 00:18:04.569
سلام مارشا
ممنون واسه اومدنتون

00:18:04.570 --> 00:18:06.530
اون اعتقاد داشت که اون ميتونه مثل يه چتر

00:18:06.531 --> 00:18:09.535
به روي چيزهايي که اتفاق
افتاده باشه و ازمون محافظت کنه

00:18:09.536 --> 00:18:13.605
من فقط خيال ميکردم که اينا
همش يه مشت چرت و پرت باشه

00:18:13.606 --> 00:18:16.606
اعتقاد ندارم

00:18:30.835 --> 00:18:34.495
و دستشو تو لباس بلندش کرد

00:18:35.137 --> 00:18:41.037
و از جيبش يه آب پاش برنجي
،يه آب پاش مقدس درآورد

00:18:41.062 --> 00:18:48.481
و شروع به پاشيدن کرد خداي
عزيز،ما براي تو دعا ميکنيم

00:18:48.921 --> 00:18:51.232
براي اين خونه،ساکنان...

00:18:51.257 --> 00:18:54.351
به مارشا نگاه کردم ،اون ترسيده بود

00:18:54.376 --> 00:18:55.795
مثل اينگه يه چيزي قراره اتفاق بيافته

00:18:55.820 --> 00:19:00.948
در عين داشتن نيازهاي فراوان
دنيوي، بهشتي يا آسماني ست

00:19:00.973 --> 00:19:03.990
او که در مرتفع ترين پناهگاه ها سکني گزيده.

00:19:04.015 --> 00:19:09.895
کسي که در سايه قدرت
و پناه و دژ من ، خداي من

00:19:15.469 --> 00:19:18.949
، کسي که من بهش اعتماد دارم ، زندگي مي کند

00:19:25.311 --> 00:19:30.015
درهم شکست هيچ راهي
وجود نداشت که اون اتفاق بيافته

00:19:30.016 --> 00:19:31.717
حتي با اين که متوجه بودم

00:19:31.718 --> 00:19:36.006
فلز برنجي خورد نميشه ،اما اين در هم شکست

00:19:36.405 --> 00:19:38.140
اون مرد ترسيده بود

00:19:38.141 --> 00:19:44.024
منظورم اينه که يه چيزي يه جوري بهش حمله
کرده بود که اون احساس خطر ميکرد

00:19:44.025 --> 00:19:46.785
از ما محافظت کن،آمين

00:19:49.847 --> 00:19:54.918
ما ديديم که يه نشاني از خدا
تو هوا تيکه تيکه شد....نابود شد

00:19:54.943 --> 00:20:00.843
يکدفعه شروع کردم به متوجه شدن
و پذيرفتن و باور کردن  اون موضوع

00:20:00.868 --> 00:20:06.768
ما با يه چيزي روبرو شده بوديم که واقعي بود
و نميتونستيم توضيحي براش بديم

00:20:07.314 --> 00:20:10.431
شوهر بي اعتقادش يکدفعه گفت

00:20:10.432 --> 00:20:15.832
آره ما با يه چيزي روبرو
هستيم که از کنترل ما خارج است

00:20:18.417 --> 00:20:22.106
تصميم گرفتم که برم درمورد
تاريخچه ي خونه تحقيق کنم

00:20:22.107 --> 00:20:26.878
فهميدم که اگه کسي هم بتونه بهم
اطلاعاتي بده اون والتره همسايه ام

00:20:26.879 --> 00:20:27.879
اون گفت

00:20:27.880 --> 00:20:33.780
براتون متاسفم که شما با يه
بچه جوون وارد اون خونه شديد

00:20:36.694 --> 00:20:40.196
من واقعا سوالات زيادي
داشتم که تو ذهنم خطور ميکرد

00:20:40.197 --> 00:20:46.141
من 50 سال کنار اين
مردم زندگي ميکردم 50 سال

00:20:46.337 --> 00:20:53.142
اونا خيلي خيلي.... خيلي
عجيب بودند، خيلي عجيب

00:20:53.143 --> 00:20:56.513
اون بهم گفت که خانواده ي وردر
اون خونه را تو سال 1900 ساختند

00:20:56.514 --> 00:21:02.218
که اون به جز افراد خانواده
توسط کس ديگه اي اشغال نميشد

00:21:02.219 --> 00:21:05.039
اونا هرگز نميخنديدند

00:21:05.422 --> 00:21:10.159
هرگز با من حرف نميزدند
هرگز بامن يا همسرم حرف نميزدند

00:21:10.947 --> 00:21:12.247
عجيب

00:21:12.248 --> 00:21:17.672
اون توضيح داد که خانواده
وردر سه پسر و يه دختر داشتند

00:21:17.673 --> 00:21:23.352
بن پسر دوم بود يه
دختر به اسم مايرا

00:21:23.353 --> 00:21:25.939
و يه پسر جوونتر که
،چوون مرد حالا، بن

00:21:27.360 --> 00:21:30.878
اون مورد توجه ترين فرد تو خانواده بود

00:21:30.903 --> 00:21:35.703
اون خونه و هرکسي که توش بود را کنترل ميکرد

00:21:39.585 --> 00:21:46.955
اون يه تيکه از کثافت بود
بعدش اون بهم گفت که بن وردر

00:21:46.980 --> 00:21:52.848
توي وان حموم تو آپارتمان
ما از دنيا رفت حمله ي قلبي

00:21:59.232 --> 00:22:02.834
حالا،...افشا شده بود

00:22:02.835 --> 00:22:06.438
من شروع کردم به نسبت دادم...
چه درست چه غلط

00:22:06.439 --> 00:22:12.039
اما من شروع کردم به نسبت دادن
تمام فعاليت هام به بن وردر

00:22:12.040 --> 00:22:14.105
من بر اين فرض بودم که
بن وردر با ما زندگي ميکنه

00:22:15.813 --> 00:22:18.649
چي شده؟ Shh!

00:22:23.940 --> 00:22:29.061
ما ميتونستيم صداي بوم
بشنويم بوم....بوم....بوم....

00:22:30.546 --> 00:22:36.485
بس کن اول خيال ميکردم
که دان و دايان هستند

00:22:36.486 --> 00:22:37.853
من اونا را خيلي خوب نميشناختم

00:22:37.854 --> 00:22:42.191
من ميدونستم که همه ي زوج ها جروبحث دارن
اما اين يکي خيلي خشن بود

00:22:42.192 --> 00:22:45.694
اوه ،خداي من، اد ما بايد يه کاري بکنيم

00:22:45.695 --> 00:22:51.178
اون واقعا داره بهش صدمه
ميزنه فقط بيخيالش شو

00:22:51.467 --> 00:22:55.707
نميتونستم بفهمم ،چون
واسه من اونا زوج دوست داشتني بودند

00:22:55.708 --> 00:22:57.405
به خودشون مربوطه

00:22:58.579 --> 00:23:00.919
بس کن،بس کن

00:23:01.071 --> 00:23:05.691
بعدش هر شب و هرشب تکرار ميشد

00:23:05.716 --> 00:23:10.843
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:23:11.454 --> 00:23:13.288
خيال ميکردم که صدا از طبقه ي پايين مياد

00:23:13.494 --> 00:23:15.995
از پايين پله ها

00:23:32.870 --> 00:23:36.939
دان،بلند شو چيه؟

00:23:37.975 --> 00:23:45.504
ميشنوي؟ ما صداي جرو
بحث يا ناله و گريه ميشنيديم

00:23:48.623 --> 00:23:51.480
متقاعد شده بودم که ادي و مارشال هستند

00:23:51.505 --> 00:23:54.445
به نظر وحشتناک ميومد

00:24:02.220 --> 00:24:05.803
به محض اين که سرم را بردم بيرون ،صدا قطع شد

00:24:33.617 --> 00:24:36.118
اما ميدونستم که اون دان و دايان نبود

00:24:36.143 --> 00:24:41.183
متوجه شدم که بايد همه چيز را به مارشا بگم

00:24:45.391 --> 00:24:51.271
من درمورد بن و عکسهاي پورنش به مارشا گفتم

00:24:52.719 --> 00:24:59.923
آمليا؟ درمورد همسر بن
هم بهش گفتم آمليا،تو هستي؟

00:25:04.935 --> 00:25:08.907
والتر بهم گفته بود که زن
بن از تبار اسپانيايي بوده

00:25:08.908 --> 00:25:12.671
و اون تنها کسي بود که جز اعضاي خانواده
نبود و تو اون خونه زندگي ميکرد

00:25:12.672 --> 00:25:14.922
نه،بن،توروخدا،بس کن

00:25:14.923 --> 00:25:16.542
ازدواج اونا از پريشاني و آشفتگي پر بود

00:25:18.141 --> 00:25:23.658
تروخدا دعوا جيغ هاي تنفر آميز

00:25:25.414 --> 00:25:27.814
بس کن

00:25:34.168 --> 00:25:37.596
والتر ميگفت که اون(همسر بن)
نبايد هيچ وقت به اون خونه ميرفت

00:26:46.031 --> 00:26:51.235
بعد از شنيدن صداي دعوا به روي پله ها
صحنه عالي واسه من ساخته بود

00:26:51.236 --> 00:26:55.136
غم و اندوه وگريه زاري

00:26:57.412 --> 00:27:01.312
حرف هاي مايرا دوباره به ذهنم اومد

00:27:02.078 --> 00:27:08.350
شما هيچوقت نميتونيد خونه
ي مارا بگيريد هرگز هرگز

00:27:11.805 --> 00:27:17.705
اين خونه ي وردر بود
اونا هرگز بيخيالش نميشن

00:27:41.651 --> 00:27:44.319
شروع به تغيير رابطمون کرده بود

00:27:46.036 --> 00:27:50.356
مارشا هم کل روز با بچه تو خونه بود

00:27:50.381 --> 00:27:56.974
اون بيخواب شده بود روحيه
اش ديگه سرخوش و سرحال نبود

00:27:56.999 --> 00:28:00.899
يه جورايي ،فکر ميکردم که دِپرس شده

00:28:01.324 --> 00:28:05.092
واسه من ،به نظر ميرسيد که اين يه تهديد عادي

00:28:05.093 --> 00:28:08.872
از اين خانواده و اثراتشون به روي انسانهاست

00:28:08.873 --> 00:28:12.233
که مردم را ديوونه کنن

00:28:16.022 --> 00:28:22.027
دايان هميشه يه آدم خوشرويي
بود اون هميشه ميخنديد

00:28:22.028 --> 00:28:25.654
حالا اون به نظر ميرسيد که مشکل داره

00:28:25.655 --> 00:28:30.395
اون ديگه دايان هميشگي نبود

00:28:43.143 --> 00:28:46.503
اون فقط مي نشست

00:28:48.560 --> 00:28:51.562
من مداوم در حال حرکت بودم

00:28:51.587 --> 00:28:55.010
اطراف آپارتمان ميچرخيدم
و همه چيز را چک ميکردم

00:28:55.011 --> 00:29:00.730
آيا اين هنوز اونجاست،؟آيا اون
هنوز سر جاشه؟ ترس فقط ...

00:29:01.120 --> 00:29:04.180
من را زنده زنده ميخورد

00:29:08.449 --> 00:29:12.837
هر چيزي که اون تجربه ميکرد و به من نميگفت

00:29:12.838 --> 00:29:16.438
داشت ازدواجمون را به نابودي ميکشيد

00:29:23.564 --> 00:29:27.276
من ديگه درموردش با دايان دعوا ميکردم و

00:29:27.277 --> 00:29:31.477
اون تصميم گرفت که بره

00:29:32.840 --> 00:29:36.440
بچه مون را برداشت و رفت

00:29:43.450 --> 00:29:46.719
وقتي دايان رفت ،احساس ناراحتي و غم ميکردم

00:29:46.720 --> 00:29:50.200
احساس ميکردم آخرين کسي که اونجا منو

00:29:50.338 --> 00:29:54.838
ميفهميد ،را از دست دادم

00:30:01.317 --> 00:30:05.937
هميشه احساس ميکردم که
کساي ديگه اي هم اونجا هستن

00:30:25.875 --> 00:30:29.775
يکدفعه در باز شد

00:30:49.427 --> 00:30:52.266
اد چکار ميکني؟
اعصباني شدم

00:30:54.303 --> 00:30:57.639
يه تيکه سيم محکم برداشتم
تو فقط داري بدترش ميکني

00:30:57.640 --> 00:31:02.711
سيم را دور دستگيره در پيچيدم
وبعد گفتم ،حالا در را باز کن،منحرف

00:31:02.712 --> 00:31:07.306
اد ،تروخدا فقط
به خوردن ادامه بده

00:31:11.353 --> 00:31:13.213
بخور

00:31:19.428 --> 00:31:22.130
يکدفعه همه چيز ديوونه کننده و عصبي شد

00:31:23.532 --> 00:31:27.035
زود باش ،پير منحرف،زود باش
واسش هيچ احترامي قائل نبودم

00:31:27.036 --> 00:31:31.840
از خونمون برو بيرون بس
کن،بس کن و داشتم زجرش ميدادم

00:31:31.841 --> 00:31:34.943
تنهامون بزار ،اينجا خونه ي تو نيست

00:31:34.944 --> 00:31:39.881
اد،خواهش ميکنم زود باش،بن،تو
اي پير منحرف زود باش بس کن

00:31:39.882 --> 00:31:42.591
يالا؟
خواهش ميکنم،تروخدا

00:31:42.592 --> 00:31:48.781
اين خونه يماست بس کن،تروخدا
،اد يالا،يالا خواهش ميکنم

00:31:48.782 --> 00:31:52.022
آراه،زود باش،يالا

00:31:52.895 --> 00:31:58.795
يالا،نميتوني انجامش بدي
نميتوني،منحرف

00:32:12.748 --> 00:32:18.086
احساس نااميدي ميکردم چون هيچ کاري نميتونستم
انجام بدم

00:32:18.087 --> 00:32:21.296
نشسته بودم ،بن را نفرين ميکردم

00:32:21.297 --> 00:32:24.025
کل خانواده ي وردر را نفرين ميکردم

00:32:24.026 --> 00:32:28.406
احساس ميکردم که اونا دارن
زندگي ما را به هم ميريزن

00:32:32.180 --> 00:32:34.196
مارشا به اندازه کافي زجر کشيده بود

00:32:34.197 --> 00:32:37.416
و به اين نتيجه رسيده بود که
نميتونيم از اونجا بريم بيرون

00:32:37.417 --> 00:32:44.240
پول کافي واسه رفتن نداشتيم
و گفتم ادي ،بايد يه نفر باشه

00:32:44.241 --> 00:32:48.093
که بدونه اونا دارن
چکار ميکنن قضيه جديه

00:32:48.094 --> 00:32:53.994
خوب مارشا دفترچه تلفن مشاغل را گشت و يه
قسمتي را پيدا کرد تحت عنوان تحقيقات روحي

00:32:53.997 --> 00:32:58.728
باشه،آره جوزف دلوس پيشگو
است اون با اد حرف ميزد

00:32:58.729 --> 00:33:03.096
کليساي انگلستان بايد با
همسرم حرف بزنم باشه باشه

00:33:07.203 --> 00:33:11.014
جو دلوئيس گفت که بايد جن گيري بکنه

00:33:11.015 --> 00:33:16.062
ودرحقيقت اون بهم گفت،که يه
جن گير حرفه اي با خودش مياره

00:33:16.063 --> 00:33:19.656
اونا ميخوان بزارنش تو تلويزيون
ان بي سي ميخواد ازش فيلم بسازه

00:33:19.657 --> 00:33:24.402
اون به ان بي سي گفت که
ما يه شرايط غير عادي داريم

00:33:24.403 --> 00:33:30.302
چي فکر ميکني؟ ديگه
واسم مسخره نبود ،خوب...

00:33:30.303 --> 00:33:33.620
نميدونستم بايد چکار کنم

00:33:33.621 --> 00:33:38.794
اما خيلي جدي بود و يه چيزي
ميخواد بهمون صدمه بزنه باشه

00:33:39.693 --> 00:33:42.153
خوب قبول کردم

00:33:45.215 --> 00:33:47.526
روز جن گيري که رسيد

00:33:47.527 --> 00:33:51.070
همه جاي خونه پر از آدم بود
فيلمبردار و صدا بردار

00:33:51.071 --> 00:33:55.958
و مردمي که ميومدن و
ميرفتن و نميفهميدم که کي به کيه

00:33:55.959 --> 00:33:58.460
رفيق ميتوني کمک کني؟
بله

00:33:58.461 --> 00:34:04.361
من به يه صدا بردار کمک
کردم که پنجره ها را ببنديم

00:34:04.634 --> 00:34:11.463
ان بي سي به ما گفت که اين
قراره اولين فيلم جن گيري باشه

00:34:17.174 --> 00:34:21.184
شما دوتا که اونجا وايستاديد بايد
در طول فيلم برداري اونجا وايستيد

00:34:21.185 --> 00:34:27.050
درل دويس ،جن گير،برگشت سمت ما
و بهمون نگاه کرد و گفت:

00:34:27.051 --> 00:34:30.411
شما بايد صليب را تو دستتون نگه داريد

00:34:34.998 --> 00:34:39.378
ما هممون صليب داشتيم،هرکدوم يکي صليب گرفتيم

00:34:40.470 --> 00:34:46.370
و من اميدوار بودم که درمقابل هر
چيزي که قراره اتفاق بيافته امن باشيم

00:34:47.117 --> 00:34:49.577
بياييد شروع کنيم

00:34:54.847 --> 00:35:00.081
جو دلويس،پيشگو، صندلي را
کشيد و سريع کنار محراب نشست

00:35:00.082 --> 00:35:03.624
بعدش دويس توضييح داد
که جو ميخواد به حالت خلسه بره

00:35:03.625 --> 00:35:09.525
و چيزي که اون سعي ميکرد انجام بده
ارتباط برقرارکردن با ارواح بود

00:35:24.127 --> 00:35:26.729
خداي عزيز،ما با تواضع ستايشت ميکنيم

00:35:26.730 --> 00:35:28.768
پدر مقدس ،ما ضعيف هستيم

00:35:28.769 --> 00:35:32.922
و شناختيم که وابستگي مطلق ما به
تو  و قدرت توست

00:35:35.426 --> 00:35:41.214
يکدفعه ،جو دلوييس...
ديديم که تکون خورد

00:35:49.222 --> 00:35:54.610
با رحمتت بر ما و همه ي کساني
که در خانه خود ساکن هستند نگاه کن

00:35:54.611 --> 00:35:58.720
خداي عزيز بر گناهان ما نگاه نکن
اما ترجيحا درد و رنج ....

00:35:58.721 --> 00:36:03.186
ما کم کم نگران شده بوديم
مخصوصا اون صدا بردار بيچاره

00:36:03.187 --> 00:36:06.067
شنيدي؟

00:36:08.474 --> 00:36:11.824
اون صداهايي که ما نميتونستيم
بشنويم را ميشنيد

00:36:11.849 --> 00:36:16.605
که مرگ و قرباني شدن ما را به سوي تو ميآورد

00:36:19.419 --> 00:36:21.453
با پيروزي صليب

00:36:21.454 --> 00:36:26.869
اون دست راستشو بالا گرفت و
صليب روي آينه را نشون داد

00:36:26.870 --> 00:36:29.308
از همه ي کساني که تو اين خونه هستند
محافظت کن

00:36:38.637 --> 00:36:40.439
يکدفعه يه باد تندي اومد

00:36:43.642 --> 00:36:45.810
و پرده و پنجره را لرزاند

00:36:47.580 --> 00:36:51.483
ديگه هيچ شکي تو ذهنم نبود
که يه چيزي تو اون خونه هست

00:36:51.484 --> 00:36:53.551
ارواح شيطاني ،بريد!

00:36:53.552 --> 00:36:57.248
خداي عزيز با خون پسر عزيزت عيسي مسيح
اونها را به جهنم بفرست

00:36:57.249 --> 00:37:00.692
فرشته ي مقدست را براي
محافظت و مراقبت از ما بفرست

00:37:06.299 --> 00:37:08.100
يکدفعه ،همون شروع کرديم به شنيدن

00:37:10.103 --> 00:37:11.936
صداها طاقت فرسا بود

00:37:28.955 --> 00:37:33.515
هزاران پرنده اونجا روي درختها بود

00:37:33.633 --> 00:37:38.117
همشون در يه لحظه سر وصدا
ميکردن بيشتر و بيشتر ميشد

00:37:38.118 --> 00:37:41.321
همه ي آنها را به جهنم
شيطان و همه ي پليدي ها بنداز

00:37:41.322 --> 00:37:44.857
توسط خون پاک پسر عزيزت ،مسيح

00:37:44.858 --> 00:37:49.061
همه ي آنها را به جهنم
شيطان و همه ي پليدي ها بنداز

00:37:49.062 --> 00:37:51.608
توسط خون پاک پسر عزيزت ،مسيح

00:37:51.609 --> 00:37:57.109
فرشته ي مقدست را براي
محافظت و مراقبت از ما بفرست

00:39:24.237 --> 00:39:26.144
تو اون لحظه تصميمي گرفتم که

00:39:26.145 --> 00:39:28.422
فقط يه راه وجود داره،اونم فروش خونه است

00:39:28.423 --> 00:39:32.203
خونه را ترک کنيم و از اين مخمصه خلاص بشيم

00:39:46.451 --> 00:39:51.371
نميخواستم باور کنم که داريم ميريم

00:39:51.423 --> 00:39:55.601
به عنوان يه مرد،به عنوان
يه پدر،به عنوان يه همسر

00:39:55.602 --> 00:39:59.930
احساس خالي بودن ميکني،احساس ناقص بودند
احساس ميکنيد...

00:39:59.931 --> 00:40:04.131
يه جورايي نميتونستم کارم را بکنم

00:40:08.059 --> 00:40:11.521
همه چي روبراه ميشه

00:40:30.706 --> 00:40:34.614
ما هيچوقت ماالک اون خونه نبوديم
خانواده ي وردر مالک اون خونه بودند

00:40:34.615 --> 00:40:40.515
اونا هميشه مالک اون خونه هستند
و ما هم فقط مستاجراشون بوديم