﻿WEBVTT

00:00:05.129 --> 00:00:07.606
هر چی که بود یکدفعه پرید از پشت خانه من،

00:00:07.607 --> 00:00:10.460
از ارتفاع 20 فوتی وسط حیاط من افتاد

00:00:10.461 --> 00:00:12.976
هیچ چیزی نمیتونه همچین کاری کنه

00:00:12.977 --> 00:00:18.199
قطعا یه چیزی تو اون
خونه بوده وایستا !!

00:00:18.200 --> 00:00:20.649
میدونم که دیوونه نیستم

00:00:20.650 --> 00:00:25.721
اما یه چیزی دارم میبینم و
اونچه که اونجا دارم میبینم اما...

00:00:25.722 --> 00:00:31.193
اون نیست یه چیزی اون
بیرون بود که برای من کمین کرده

00:00:52.368 --> 00:01:12.368
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:13.584 --> 00:01:16.385
دایان و من دوستای دوران کودکی بودیم.

00:01:16.386 --> 00:01:23.463
ما تو لندن بزرگ شدیم، اوهایو.
اون مثل یه شهر روستایی کوچیکه

00:01:24.461 --> 00:01:27.163
حدود 6 سال بود که ازدواج کرده بودیم

00:01:27.164 --> 00:01:31.000
ما یه دختر 4 ساله داشتیم به اسم راون

00:01:31.001 --> 00:01:34.604
یه زندگی عادی برای ما بود

00:01:34.605 --> 00:01:40.505
ما یه خونه چوبی کوچیک پیدا کردیم و
من از بابت اون خیلی هیجان زده بودم

00:01:41.812 --> 00:01:44.447
در طول روز، من به عنوان یک جوشکار
در یک فروشگاه کار می کردم

00:01:44.448 --> 00:01:50.348
 و در ساعاتی از عصر به مدرسه شبانه
برای دوره کارآموزی میرفتم

00:01:50.554 --> 00:01:56.374
حدود 12 ساعت از روز،
اونجا با خودش تنها بود.

00:02:06.170 --> 00:02:10.130
من یه صداهایی از بیرون میشنیدم

00:02:10.941 --> 00:02:14.181
صدای رد شدن چیزی

00:02:14.878 --> 00:02:20.778
یه نگاه بیرون انداختم شاید بتونم
چیزی ببینم ولی چیزی ندیدم

00:02:21.399 --> 00:02:27.219
من فکر کردم، خب، شاید آن
یه سگ، یا شاید یک آهو باشه

00:02:27.958 --> 00:02:30.193
من آدم عصبی و ترسو نیستم

00:02:30.194 --> 00:02:34.634
من تمام عمرم بیرون از شهر زندگی میکردم

00:02:57.321 --> 00:03:00.201
این درست نیست

00:03:11.168 --> 00:03:13.868
من دوتا چشم دیدم

00:03:15.205 --> 00:03:20.605
با خودم گفتم باشه پس اون
بیرون یه سگ ولگردی هست

00:03:35.125 --> 00:03:41.025
طولی نکشید که فهمیدم که اونا چشمهای
سگ نیست چون تو یه خط  و سطح بودن

00:03:50.807 --> 00:03:54.947
یه چیزی اون بیرون بود
که برای من کمین کرده بود.

00:04:12.796 --> 00:04:17.533
زمانی که من به خانه آمدم،
او آشفته و بسیار ناراحت بود

00:04:17.534 --> 00:04:21.437
به کیت گفتم یه چیزی اون
بیرون داره ما رو تماشا میکنه

00:04:21.438 --> 00:04:23.838
میترسیدم

00:04:25.075 --> 00:04:28.962
یه چراغ قوه برداشتم
و دور بر یه نگاه انداختم

00:04:28.963 --> 00:04:32.315
دنبال رد ونشونه ای که کسی
میتونه از خودش بجا بزاره گشتم

00:04:32.316 --> 00:04:37.975
من هیچ مدرکی ندیدم که بتونم اون راضی کنم

00:04:37.976 --> 00:04:41.236
اون حرفمو باور نمیکرد
تو به من میگی دروغگو ؟

00:04:41.237 --> 00:04:43.295
و، البته،اون از چیزی
که دیده بود دفاع میکرد.

00:04:43.296 --> 00:04:48.563
چون من اونو دیده بودم من اونو
به بازتاب یا انعکاسی نسبت دادم

00:04:48.564 --> 00:04:51.858
یا ممکنه از اعصاب و خستگی باشه

00:04:51.859 --> 00:04:56.899
اما فایده ای نداشت میتونه هر چیزی باشه

00:04:58.809 --> 00:05:03.004
شب بخیر خواب خوب ببینی

00:05:45.597 --> 00:05:51.417
من اونو از نزدیک دیدم منظورم
اینه که اونا نزدیک پنجره بودن

00:05:52.796 --> 00:05:56.532
و من به اتاق نشیمن برگشتم
تو فکر بودم خب میدونید

00:05:56.533 --> 00:06:00.433
بیرونم از دید اون پنجره

00:06:10.881 --> 00:06:15.141
اما اون از پنجره دیگه اومد

00:06:18.688 --> 00:06:22.658
با خودم فکر کردم که چی میشه
اگه چراغا رو خاموش کنم ؟

00:06:22.659 --> 00:06:25.469
اگر من چراغا رو خاموش کنم...

00:06:25.470 --> 00:06:30.750
پس اونا نمیتونن منو ببینن
ولی شاید من بتونم ببینمشون

00:06:33.503 --> 00:06:38.507
من سوئیچ زدم و چراغ
اتاق نشیمن رو خاموش کردم

00:06:38.508 --> 00:06:44.780
شب امتیازی برای من
بود احساس ترس میکردم

00:06:44.781 --> 00:06:49.281
چراغ اتاق ناهارخوری رو هم خاموش کردم

00:07:13.143 --> 00:07:16.803
یه نفر اونجا ایستاده بود

00:07:18.648 --> 00:07:20.149
 خیلی وحشت کرده بودم

00:07:20.150 --> 00:07:25.287
فکر میکردم این شخص میتونه بیاد
داخل خونه و به من و دخترم صدمه بزنه

00:07:25.288 --> 00:07:27.990
شایدم ما رو بکشه

00:07:30.894 --> 00:07:35.531
شماره پلیس گرفتم و بهشون
گفتم. بله، یه نفر بیرون خونه منه.

00:07:35.532 --> 00:07:40.081
لازمه یه نفر بیاد
اینجا عجله کنین

00:07:53.950 --> 00:07:56.170
اون جابجا میشد

00:07:57.621 --> 00:08:03.521
از اتاق غذاخوری
نزدیک به پشت خانه رفت

00:08:03.793 --> 00:08:07.346
پس کی میخوان این پلیسا بیاین ؟
اونا رو برای همیشه بگیرن

00:08:07.347 --> 00:08:13.459
میترسیدم یه نفر اون بیرونه

00:08:27.313 --> 00:08:30.753
آهای بعد اون پلیسها اومدن

00:08:30.754 --> 00:08:33.255
اونا گفتن که میخوان اطراف
خونه رو یه نگاه بندازن

00:08:33.256 --> 00:08:37.396
خانم ویلیامز،بهتر شما آروم باشید

00:08:41.965 --> 00:08:47.865
میتونستم پلیسها رو  اون بیرون ببینم
 که با چراغ قوه اطراف رو نگاه میکنن

00:08:52.453 --> 00:08:59.218
اما اونا چیزی ندیدن
و پس از اون کیت اومد

00:08:59.275 --> 00:09:02.559
آنها گفتن که شاید ما یه
همسر عصبی اینجا داریم

00:09:02.560 --> 00:09:04.528
و اون تو فکر منم بود

00:09:04.529 --> 00:09:06.172
هرچیزی اون بیرون هست
و من میدونم که اونجا هست

00:09:06.173 --> 00:09:09.938
اون از دست من خیلی ناراحت
بود از این بابت من معذرت میخوام

00:09:09.939 --> 00:09:13.819
چه کار می کنی؟ سعی
میکردم ذهنش آروم باشه

00:09:13.820 --> 00:09:16.562
میخواستم که خوشحال باشه

00:09:16.563 --> 00:09:22.068
اما نه راهی برای اثبات هست و نه
کسی اونجا بوده.. شما باشید چکار میکنید ؟

00:09:22.069 --> 00:09:24.984
نه میدونی چیه ؟ نه فقط این کار نکن

00:09:24.985 --> 00:09:29.322
من مدام به او گفتم و گفتم و او فقط
کاری میکرد مثل اینکه درست میشه

00:09:29.323 --> 00:09:32.125
میدونید، ما فقط...
شما میخواید برید از اینجا

00:09:32.126 --> 00:09:34.727
ما اثاث کشی کردیم به اینجا
 ما قصد نداریم دوباره نقل مکان کنیم

00:09:34.728 --> 00:09:37.468
هیچ چیز اون بیرون وجود نداره!
شما خیال میکنید

00:09:37.469 --> 00:09:40.200
من خیال و تصوری ندارم
ببین،تو اینجا نیستی

00:09:40.201 --> 00:09:44.821
من کسیم که اینجا هستم ..تو اینجا نیستی

00:09:54.782 --> 00:09:59.285
این فقط قبل از شروع فصل تعطیلات بود،
اواخر ماه نوامبر،  اوایل ماه دسامبر

00:09:59.286 --> 00:10:03.246
 برای اولین بار برفی آمده بود

00:10:03.324 --> 00:10:06.159
من قبل از همه بیدار شدم
و اون قبل از روشن شدن هوا بود

00:10:06.160 --> 00:10:12.060
و تصمیم گرفتم برم و چند
تایی دونات برای همه بگیرم

00:10:21.876 --> 00:10:23.443
همانطور که داشتم ماشین روشن میکردم

00:10:26.146 --> 00:10:31.150
چشمهامو میمالیدم که یه ذره
تو این هفته ضعیف شده بودن

00:10:31.151 --> 00:10:39.944
آینه عقب نگاه کردم و دوباره
چشمام مالیدم و چراغ رو روشن کردم

00:10:45.666 --> 00:10:51.371
همه ابنا تو چند ثانیه اتفاق افتاد...
بنگ. بنگ..بنگ

00:10:51.372 --> 00:10:54.732
و اطراف نگاه کردم

00:10:56.377 --> 00:11:00.046
چیزی دیده بودم یا نه ؟

00:11:00.047 --> 00:11:05.947
دقیقا من تو  مورد مشابهی که چند وقت
 پیش همسرم داشت ,بودم

00:11:07.354 --> 00:11:11.194
فکر میکردم , داری یه چیزی میبینی

00:11:16.230 --> 00:11:19.350
فقط ایستادم...خشکم زده بود

00:11:21.235 --> 00:11:26.005
یه رد پایی روی سقف
بود و در اونموقع ...میدونید

00:11:26.006 --> 00:11:29.726
بله..یه چیزی اونجا بود

00:11:33.495 --> 00:11:36.195
من دنیس صداش میکردم

00:11:36.197 --> 00:11:38.332
دنیس یه دوست قدیمی بود
که ما با هم بزرگ شده بودیم

00:11:38.333 --> 00:11:43.971
و چندین بار با هم شکار رفتیم
و من یه تفنگ 30-30 داشتم

00:11:43.972 --> 00:11:45.973
او گفت:با اون چکار کنیم؟

00:11:45.974 --> 00:11:50.277
میدونی اینجا این دور و بر
نمیتونی شلیک کنی ممکنه مجبور بشم

00:11:50.278 --> 00:11:52.798
او گفت، چرا؟

00:11:55.558 --> 00:12:02.351
او گفت، چه خبره اینجا؟ هرچی
که بوده از پشت خونه من پریده

00:12:02.352 --> 00:12:06.869
از ارتفاع 20 فوتی درست
وسط حیاط من فرود امده

00:12:06.870 --> 00:12:09.804
هیچ چیز نمیتونست این کار کرده باشه

00:12:09.805 --> 00:12:13.761
هر دومون با دهان باز
اونجا ایستاده بودیم چی؟

00:12:17.146 --> 00:12:22.584
میتونیم بگیم هرچی که
اونجا دیدیم ماله انسان نبود

00:12:22.585 --> 00:12:27.004
اندازه اش حدود 14
اینچ بود این بزرگه

00:12:27.005 --> 00:12:31.625
و انتهاش مثله یه حالت پنجه داشت

00:12:38.206 --> 00:12:43.186
 حالا میخوای چکار کنی ؟
 من گفتم، بیا بریم.

00:12:47.610 --> 00:12:51.713
برای کسی است که همیشه در
جنگل بوده و جنگل رو به عنوان دوست  میدیدم،

00:12:51.714 --> 00:12:56.334
یکدفعه این جنگل یه تهدیدی برای من میشه

00:13:03.159 --> 00:13:06.928
ما رد تمام حیواناتیکه تا کنون در آن
 منطقه زندگی می کردند، رو داشتیم

00:13:06.929 --> 00:13:10.298
میدونستم و اطمینان داشتم که
تا حالا همچین ردپایی ندیده ام

00:13:10.299 --> 00:13:13.344
ما دنبال یه چیزی در اینجا
بودیم که روی دو پا راه میرفت

00:13:13.345 --> 00:13:17.185
ردپا کاملا برای ما واضح و روشن بود

00:13:20.287 --> 00:13:22.152
بوته های ضخیم و بزرگ

00:13:22.153 --> 00:13:24.412
و اما با وجود درختان، مطمئنا
بوته های ضخیمی هم وجود داره

00:13:24.413 --> 00:13:27.533
شما نمیتونی بیشتر از سه یا
چهار فوتی جلوی خودت ببینی

00:13:27.534 --> 00:13:31.314
و این یه نگرانی برای ما بود

00:13:32.688 --> 00:13:37.973
ما می تواند شنیدن هر یک از دیگر رفتن را از
طریق برس ، اما چگونه ما می دانیم که که است؟

00:13:37.974 --> 00:13:40.932
ااون میتونست که من باشم یا اون باشه

00:13:40.933 --> 00:13:44.653
یا میتونست یه چیزی دیگه باشه

00:13:51.540 --> 00:13:53.760
منم

00:13:54.844 --> 00:13:56.938
و وقتی که ما ایستادیم
ما میتونستیم خوب گوش کنیم

00:13:56.939 --> 00:13:58.298
گوش کردن خیلی مهمه

00:14:01.951 --> 00:14:05.779
ما غیر از سر و صدای پرنده
ها چیزی نمیتونستم بشنویم

00:14:05.780 --> 00:14:13.965
صدای خش خش کم برگها در
میان باد چیز غیر طبیعی اونجا نبود

00:14:19.402 --> 00:14:26.770
ما ردپا ها رو دنبال کردیم از
صبح حدود 2 مایل راه رفته بودیم

00:14:30.513 --> 00:14:34.889
با بیشتر شدن حس کنجکاوی شما
تمایل پیدا میکنید که سریعتر بروید

00:14:34.890 --> 00:14:39.087
چون شما میخواید ببینید که اون چیه

00:14:39.088 --> 00:14:41.890
اون شبیه حال و هوای شکاره...
شما میتونید اون رو احساس کنید.

00:14:41.891 --> 00:14:45.311
ضربان قلب بالا میره..اون اونجایه

00:15:05.981 --> 00:15:10.841
قلبم اینجوری میکوبید..بوم .....بوم ..بوم

00:15:11.020 --> 00:15:15.623
یه حس ترس بود اما بیشتر  یه نوع حس احتمال

00:15:15.624 --> 00:15:22.781
وقوع اتفاق و برخورد و
درگیری بود چی قراره ببینیم ؟

00:15:39.014 --> 00:15:41.950
بعضی از موجودات باهوشند
اونا میدونن که شما دنبالشون هستید

00:15:41.951 --> 00:15:43.918
و چیزی که اونا انجام میدن،
اینه که شما رو به جای دور میبرن

00:15:43.919 --> 00:15:46.934
و اونا طوری برمیگردنکه درنهایت
از پشت سرتون سر در میارن

00:15:46.935 --> 00:15:50.925
در حالی که شما اونها رو دنبال میکنید
اونا شما رو دنبال میکنن

00:16:40.033 --> 00:16:42.668
ما به یه فضای باز رسیدیم

00:16:42.669 --> 00:16:47.039
هموانطور که داشتیم دنبال
میکردیم هردویمون ایستادیم

00:16:47.040 --> 00:16:52.940
از برتری مکانی که داشتیم براحتی
میتونستیم حاشیه جنگل رو ببینیم

00:16:55.281 --> 00:17:01.181
کلبه در حدود 15، 18 فوت عرض در
حدود 20 فوت ارتفاع، یه خانه بسیار کوچک بود

00:17:04.190 --> 00:17:07.910
ما هنوز میتونستیم ردپاها رو ببینیم

00:17:12.265 --> 00:17:18.488
ردپاها ما رو میبرد
درست به پشت در کلبه

00:17:20.306 --> 00:17:23.976
در بسته بود
زبانمون بند اومده بود

00:17:23.977 --> 00:17:29.014
حیوانات در رو روی خودشون باز و بسته نمیکنن

00:17:29.015 --> 00:17:33.041
هرچی که در جنگل با ما
بود حالا داخل اون خونه ی

00:17:34.272 --> 00:17:39.158
بیا بیرون دنیس شروع کرد
به در زدن اون خانه. آهای

00:17:39.159 --> 00:17:42.127
بیا بیرون..میدونیم که
اونجایی بیا. بیا بیرون!

00:17:42.128 --> 00:17:44.063
ترسم از این بود که ما اسلحه داشتیم

00:17:44.064 --> 00:17:47.170
ما جلوی خونه ایم نمیتونیم کاری بکنیم

00:17:47.171 --> 00:17:52.871
در نهایت پس از کمی صحبت
 اون قبول کرد که دور بشیم

00:17:58.678 --> 00:18:02.748
ما رفتیم کنار جاده نمیخواستم
با اسلحه تو جاده راه بیافتم

00:18:02.749 --> 00:18:07.609
پس به پدرم زنگ زدم که ما رو برگردونه

00:18:10.490 --> 00:18:12.832
شما بچه ها با اسلحه چکار میکنید؟

00:18:12.833 --> 00:18:14.783
و من به او گفتم چه اتفاقی افتاده

00:18:14.784 --> 00:18:17.375
و او یه لحظه مکث کرد، و گفت:...

00:18:17.376 --> 00:18:20.232
فکر میکنم میدونم که کی اونجا زندگی میکنه

00:18:20.233 --> 00:18:23.155
 فکر میکنم اون مرد پیری که کار
میکنه تو فروشگاه لاستیک است

00:18:23.156 --> 00:18:25.704
ااون دهها ساله اونجا زندگی میکنه

00:18:25.705 --> 00:18:27.840
هیچکس چیزی در مورد اون نمیدونه

00:18:27.841 --> 00:18:31.205
من فکر کردم، خب، این عجیب و غریبه .

00:18:31.206 --> 00:18:35.981
یه پیرمردی که اونجا زندگی میکرده
با اینحال یه چیزی اونجا بود که انسان نبود

00:18:35.982 --> 00:18:38.016
که من ردشو تا پشت در خونه اش گرفتم

00:18:38.017 --> 00:18:42.577
من نمیتونستم این دوتا تیکه رو باهم جور کنم

00:18:51.065 --> 00:18:56.945
هفته بعد، دنیس لاستیک ماشین
نشون داد که فرسوده شده

00:18:58.039 --> 00:19:02.655
او گفت، بریم اون مرد رو
یه نگاه بندازیم سلام، بچه ها.

00:19:02.656 --> 00:19:04.093
مدیر بیرون آمد و
گفت، میتونم به شما کمک کنم؟

00:19:04.094 --> 00:19:08.874
من گفتم، بله، ما میخوام
این لاستیک درست بشه

00:19:08.875 --> 00:19:15.689
اون فقط لاستیک فرستاد
اونطرف جورج! لاستیک!

00:19:15.690 --> 00:19:19.526
پس در آن لحظه ما اسمشو فهمیدیم

00:19:19.527 --> 00:19:22.923
نمیتونستیم منتظر بمونیم که
اون بیاد بیرون و لاستیک ببینه

00:19:22.924 --> 00:19:26.644
تا ببینیم اون کیه

00:19:33.138 --> 00:19:38.675
از تو سایه که بیرون اومد
اون دراز و باریک بود،میدونید؟

00:19:38.676 --> 00:19:45.067
.....حدودا 6.5 با پاهای
دراز و بازوهای خیلی بلند

00:19:45.068 --> 00:19:50.020
به محض این که او تایر رو برداشت
درست  به ما نگاه کرد

00:19:50.021 --> 00:19:54.978
ما یه ... ارتباط سریع داشتیم

00:19:55.226 --> 00:20:00.255
در آن لحظه، میدونستیم
که، این مرد. خودشه

00:20:01.399 --> 00:20:04.203
اما یکی از شگفت انگیز ترین
چیزهایی که بودچشمهاش بود

00:20:04.204 --> 00:20:08.739
اونا مثل طلا خیلی شفاف و
واضح بودن و خیلی قوی بودن

00:20:08.740 --> 00:20:11.642
شما رو سر جات خشک میکرد

00:20:11.643 --> 00:20:17.543
این تقریبا شبیه خلسه مانند چیزی بود
برای یک ثانیه شما رو ...

00:20:17.816 --> 00:20:21.985
او می دانست که ما آنهایی
که او را دنبال کرده بود

00:20:21.986 --> 00:20:27.626
ما سعی میکردیم اون ببینیم اما
اون میرفت تو  سایه

00:20:28.126 --> 00:20:35.650
خوب، بچه ها، میشه 10 دلار.
- اوه، متشکرم -مشکلی نیست

00:20:41.039 --> 00:20:42.272
ما صدای ترکیدن لاستیک شنیدیم

00:20:44.969 --> 00:20:47.969
همه چیز آروم بنظر میرسید

00:20:58.389 --> 00:21:01.992
او نمیخواست دوباره به
ما اجازه بده که ببینیمش

00:21:01.993 --> 00:21:05.462
مثل اینه که شما رد حیوانی
رو دارید و اون اونجایه

00:21:05.463 --> 00:21:09.843
اما اون قصد داره جلوی همه هزینه هاتون بگیره

00:21:11.135 --> 00:21:14.638
مدیر لاستیک آورد بریم
بچه ها .... از نو هم بهتره

00:21:14.639 --> 00:21:19.562
- ممنون - متشکرم و اون
برای ما تو ماشین گذاشت

00:21:19.563 --> 00:21:26.201
بزودی میبینمتون ما نگاه
کردیم و دیدیم اینو ببین

00:21:27.051 --> 00:21:30.888
یه علامتهایی با گچ دور تا دور لاستیک بود

00:21:30.889 --> 00:21:36.426
یه سری علائمی که اصلا برای ما آشنا نبودن

00:21:36.427 --> 00:21:38.562
مثل این بود که سعی کرده باشه چیزی به ما بگه

00:21:38.563 --> 00:21:42.750
اما ما... البته، نمیدونستیم که چیه.

00:21:42.751 --> 00:21:46.872
رمز و رازش خیلی زیاد عمیق بود
چون ما با اون ارتباط داشتیم

00:21:46.873 --> 00:21:52.575
او ما رو میشناخت ما هم اون
میشناختیم حالا چه کار کنیم؟

00:21:54.959 --> 00:22:00.320
اگر با پلیس تماس بگیرم... هیچ
چیزی اثبات نمیشه بجز اینکه من

00:22:00.321 --> 00:22:04.022
با اسلحله رفتم دنبال رد
پای یه کسی تا نزدیکی خونش

00:22:04.023 --> 00:22:08.883
که نمیخواستم توجه ها بمن جلب بشه

00:22:09.060 --> 00:22:12.029
که در کل برای گفتنش به همسرم تردید داشتم

00:22:12.030 --> 00:22:17.041
فکر میکردم..وای خدا ..اگه جریان بگم..
مجبورم میکنه که از اینجا دور بشیم

00:22:17.042 --> 00:22:21.104
و من واقعا سرمایه کافی نداشتم

00:22:21.105 --> 00:22:24.472
سعی کردم مراقبش باشم
پس بهش گفتم..گفتم...میدونید

00:22:24.473 --> 00:22:29.212
شاید فکر خوبی باشه که وقتی من
اینجا نیستم یه زنگی به خواهرت بزنی

00:22:29.213 --> 00:22:31.982
او کاملا نگران شده بود که...

00:22:31.983 --> 00:22:34.585
حالا اون فکر میکنه که یه چیزی بیرون خونه

00:22:34.586 --> 00:22:39.289
از زندگیم میترسیدم برای راون
میترسیدم همینطورم برای کیت

00:22:39.290 --> 00:22:42.292
حتی با اینکه اون مرد
بزگی بود اما باز میترسیدم

00:22:42.293 --> 00:22:45.028
این یه موضوع عملکردی شد.

00:22:45.029 --> 00:22:50.929
آیا میتونم خانواده ام در اون لحظه ترک
کنم و بدونم که هیچ خطری نیست؟

00:22:57.939 --> 00:23:03.839
دوستم دنیس تماس گرفت و گفت
هی بریم یه دوری بزنیم

00:23:08.753 --> 00:23:13.624
ما رو کشوند به جایی که کلبه جرج پیر بود

00:23:13.625 --> 00:23:16.193
میدونم که کجا میخوای بری
گفتم ما همچین کاری نمیکنیم

00:23:16.194 --> 00:23:21.265
اون گفت : نه اون مرده
جرج مرده مطمئنی ؟

00:23:21.266 --> 00:23:26.066
آره، پدرم اون تو بیسیم پلیس شنیده

00:23:34.479 --> 00:23:37.414
ماشین معاون کلانتر اونجا بود
و اون مردی که اونجا بود ما میشناختیم

00:23:37.415 --> 00:23:38.949
- چگونه ای ، پسر؟
- خوب، حالت چطوره؟

00:23:38.950 --> 00:23:45.314
پس، آه، اون پایین چه خبره؟
او گفت: بیاین بچه ها این ببینین

00:23:49.943 --> 00:23:53.746
نمیتونستیم منتظر بمونیم
چون کاملا روشن در حالی که

00:23:53.747 --> 00:23:58.187
میخواستیم ببینیم که کی یا چی اونجا بوده

00:24:07.160 --> 00:24:09.920
ما به اطراف نگاه کردیم

00:24:11.965 --> 00:24:19.527
نه وسیله شخصی و نه غذایی
بود هیچ لباسی نبود، هیچی

00:24:20.604 --> 00:24:24.977
این مکان هیچ چیزی در مورد هرچی
که اینجا زندگی میکرد به ما نمیگفت

00:24:24.978 --> 00:24:32.563
هنوز یه نامیدی از کنجکاوی
بود اما بعد معاون گفت اینو ببینین

00:24:32.564 --> 00:24:40.516
اینو ببین اون یه بوی تندی
بود که به صورت ما خورد

00:24:40.517 --> 00:24:46.039
شبیه بوی سگهای خیس
بود اون بدون شک و تردیده

00:24:46.461 --> 00:24:52.361
کمی تاریک بود تا چشمام به نور کم عادت کنه

00:24:52.500 --> 00:24:57.720
دیوار به طور کامل
پوشیده شده بود با ورق فولاد ...

00:24:59.040 --> 00:25:04.066
و با یه نوار فلزی اونا رو بهم پرچ کرده بودن

00:25:04.067 --> 00:25:09.407
  معاون کلانتر اشاره کرد
و گفت: اینو ببین.

00:25:11.252 --> 00:25:14.852
رشته  زنجیر ده فوتی...

00:25:21.624 --> 00:25:27.504
به هر دلیلی یه چیزی اینجا محدود شده بود

00:25:28.403 --> 00:25:32.796
اما کی اینجا بوده؟
چی اینجا بوده؟

00:25:45.304 --> 00:25:51.204
اما بعد اون معاون نور
انداخت به در و دیوار و همه جا

00:25:51.777 --> 00:25:54.777
همه جا خراشیدگی و خش وجود داشت

00:25:57.449 --> 00:26:01.185
بعضی زنگ زده بودن
بقیه به نظر تاره تر میومد

00:26:01.186 --> 00:26:06.826
اما میتونستی بگی که اونا در دوره و
زمانهای مختلف درست شدن

00:26:11.396 --> 00:26:15.366
همونطور که هممون ایستاده
بودیم هیچکسی حرفی نمیزد

00:26:15.367 --> 00:26:21.127
معاون به ما نگاه می کرد ما بهم دیگه

00:26:25.844 --> 00:26:31.424
همه میدونستن که فقط یک کلمه تو اون اتاق بود

00:26:33.265 --> 00:26:40.008
نمیخواستم اون کلمه رو بگم
اما همه ما به اون فکر میکردیم

00:26:45.945 --> 00:26:48.105
گرگینه

00:26:51.584 --> 00:26:56.664
میتونست اون باشه ؟ اما غیر ممکنه

00:27:00.052 --> 00:27:04.052
کمین کردن و راه رفتن های اطراف خونه
کیت و دیان فورا بعد از مرگ جرج متوقف شد

00:27:06.952 --> 00:27:10.952
پشت تمام شیشه های خونه جرج
سکه های دلاری نقره ای بود

00:27:13.153 --> 00:27:16.852
جورج در لندن، ایالت اوهایو در
قبری نامعلوم به خاک سپرده شد

00:27:30.877 --> 00:27:36.517
خانواده من در این منطقه
برای چند قرن زندگی می کردند

00:27:36.883 --> 00:27:40.986
پسر من دیو و همسرش، کیم، بعد از
اینکه ازدواج کردن

00:27:40.987 --> 00:27:45.187
تصمیم داشتن به رالی برگردن

00:27:46.326 --> 00:27:48.172
روزهای خوبی بود

00:27:48.173 --> 00:27:52.898
همیشه سرمون گرم بود
 همیشه یه کاری برای انجام بود

00:27:52.899 --> 00:27:58.517
ما یه پسر بنام جکسون قبول
کرده بودیم که 2.5 سالش بود

00:27:58.518 --> 00:28:06.956
و داشتن یه بچه در خونه واقعا
هم هیجان انگیزه و هم فوق العاده

00:28:07.547 --> 00:28:11.884
واقعا فوق العاده که نوه
شما در کنار شما بزرگ بشه

00:28:11.885 --> 00:28:15.725
 واقعا یه روزگار خوب و خوشی بود

00:28:17.223 --> 00:28:21.123
در حیاط خلوت یه خانه  قدیمی هست

00:28:21.861 --> 00:28:25.516
عمه من تا چند سال اخیر اونجا زندگی میکرد

00:28:25.517 --> 00:28:31.417
اولین بار بود که خالی بود
اون 200 سال پیش ساخته شده بود

00:28:33.606 --> 00:28:35.574
یه روز تصمیم گرفتم که برم

00:28:35.575 --> 00:28:39.445
و وسایل تمیز کنم  و بعضی رو هم جابجا کنم

00:28:39.446 --> 00:28:42.686
یه ذره اونجا مرتب کنم

00:29:03.536 --> 00:29:09.436
 تاریک بود، و به نظر می رسید
مثل یه مکان کاملا متفاوته

00:29:11.311 --> 00:29:16.471
اونجا، آه،  یه فضای
کاملا متفاوت بود

00:29:19.319 --> 00:29:23.579
رفتم تو آشپزخانه و اول از اونجا شروع کردم

00:29:25.158 --> 00:29:28.938
مجبور بودم یه سری از چیزها رو جابجا کنم

00:29:38.271 --> 00:29:43.671
عصای خواهرمو یه گوشه ای گذاشتم

00:29:52.185 --> 00:29:57.285
صدای افتادن عصا روی زمین شنیدم

00:30:02.464 --> 00:30:06.184
و نفهمیدم چرا

00:30:07.500 --> 00:30:11.760
پس اون یه گوشه دیگه گذاشتم

00:30:27.420 --> 00:30:31.620
یه صدای دیگه شنیدم که بیشتر و محکمتر بود

00:30:33.026 --> 00:30:36.883
و اون تقریبا وسط اتاق بود

00:30:36.884 --> 00:30:40.604
مثل این بود که پرتش کرده بودن اونجا

00:30:55.915 --> 00:31:01.435
هفته بعد, یه سری کار تو کارگاه داشتم

00:31:05.892 --> 00:31:10.512
داشتم یه آهنربا روی درب صندوق پستی میزاشتم

00:31:15.935 --> 00:31:20.982
یه قسمتهاییش تموم شده بود
و همونجوری ولش کردم

00:31:20.983 --> 00:31:25.603
برای آخر هفته بعد که وقت بیشتری داشته باشم

00:31:31.313 --> 00:31:36.953
وقتی که برگشتم متوجه شدم که آهنربا گمشده

00:31:43.305 --> 00:31:46.545
کارگاه قفل بود

00:31:48.316 --> 00:31:52.702
هیچ راهی نبود که کسی بتونه
بره اونجا..میدونید ...و بازش کنه

00:31:52.703 --> 00:32:00.261
بعد اون هفته داشتم
چمنهای حیاط کوتاه میکردم

00:32:19.784 --> 00:32:27.707
خم شدم، و نگاه کردم
و اونجا، روی چمن...

00:32:29.687 --> 00:32:35.656
یه آهنربای کوچیک بود نمیفمیدم
که چجوری از اونجا سر در آورده

00:32:41.582 --> 00:32:46.922
پسرم دیو ازم خواست که بیام پشت خونه

00:32:47.865 --> 00:32:50.625
نگاه کن، اونجا

00:33:03.714 --> 00:33:08.154
اون یه ردیف از چیزهای مختلف بود...

00:33:08.652 --> 00:33:12.722
وسیله های مختلف گاراژ
بیرون توی حیاط

00:33:12.723 --> 00:33:20.274
همیشه بین خونه رعیتی قدیمی
و خونه من یه چیزی پیدا میشد

00:33:22.599 --> 00:33:28.499
فکر میکردم که ممکنه کسی یا چیزی شوخیش گرفته

00:33:29.273 --> 00:33:35.173
از اون لحظه ای میترسیدم که میخواستم پیدا
کنم ببینم چی بوده یا کی بوده که این کار کرده

00:33:49.207 --> 00:33:57.323
اون روز شنبه بود ما جلوی
ایوون داشتیم چند تا گیاه می کاشتیم

00:34:10.829 --> 00:34:13.769
استریو روشن شدن

00:34:15.734 --> 00:34:19.968
خودش شروع به خوندن کرد منظورم اینه
 که هیچکسی اونجا نبود که اون روشن کنه

00:34:19.969 --> 00:34:26.110
***************کیم و من
بهم نگاه کردیم همونجا بمون

00:34:26.111 --> 00:34:28.451
همونجا بمون

00:34:30.015 --> 00:34:35.019
مطمئن بودم که همه درهای
پشتی خونه قفلن و قفل بودن

00:34:39.791 --> 00:34:42.611
خیلی بلند بود

00:34:59.010 --> 00:35:00.945
تلویزیون روشن شد

00:35:09.421 --> 00:35:11.255
بدون اینکه بتونم توضیحی براش
داشته باشم بیرون اومدم

00:35:31.409 --> 00:35:38.015
ترسناک بود مثل این بود که
یه چیزی داخل خونه وارد شده

00:35:38.016 --> 00:35:42.936
یه چیزی که بطور بالقوه میتونه
برای خانواده ام ایجاد خطر کنه

00:35:43.021 --> 00:35:45.781
طبقه پایین بودم

00:35:51.096 --> 00:35:56.996
و فکر کردم و شنیدم که
یه نفر توی خونه طبقه بالابه

00:36:14.185 --> 00:36:17.665
از روی صندلیم بلند شدم

00:36:22.394 --> 00:36:26.054
رفتم تو راهرو

00:36:27.287 --> 00:36:39.287
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:36:39.311 --> 00:36:43.151
به طرف در جلویی خونه

00:36:50.956 --> 00:36:56.126
بین نرده پله ها یه دختر
کوچولوی مو قرمز دیدم

00:36:56.127 --> 00:36:59.667
درست به من نگاه میکرد

00:37:03.768 --> 00:37:06.348
رفتم طبقه بالا

00:37:07.505 --> 00:37:11.609
نتونستم ببینمش هیچکسی اونجا نبود

00:37:11.610 --> 00:37:15.150
مثل این بود که پریده باشه رفته

00:37:23.321 --> 00:37:27.521
بعد اون رفتم تو اتاق جکسون نشستم

00:37:32.101 --> 00:37:37.412
برای اون نگران بودم
برای خانوادش و برای مراقب ازشون

00:37:37.413 --> 00:37:42.393
قطعا یه چیزی داخل خونه بود

00:37:48.279 --> 00:37:50.481
اواخر بعدازظهر بود

00:37:54.185 --> 00:38:00.486
صدای رعد برق شروع شد
میتونستم بگم که یه طوفان تو راه داریم

00:38:00.487 --> 00:38:06.127
پس بلند شدم تا از پشت در طوفان نگاه کنم

00:38:15.874 --> 00:38:20.854
و دیدم یه دختر وایستاده
اونجا و خیره شده به من

00:38:23.448 --> 00:38:25.308
هی

00:38:26.474 --> 00:38:31.699
هی هیچ جوابی نشنیدم

00:38:32.912 --> 00:38:37.603
وایستا ! وایستا ! وایستا !

00:38:50.890 --> 00:38:56.350
اطراف خونه قدیمی ناپدید شد

00:38:59.034 --> 00:39:02.400
میدونم که خل نشدم , من دیوونه نیستم

00:39:02.401 --> 00:39:12.205
اما من یه چیزی دیدم و اونچه
که من اونجا دیدم اما... نبود

00:39:20.735 --> 00:39:30.977
دختر کوچولو بنظر از خونه
قدیمی میاد من زیاد اهل ریسک نیستم

00:39:32.647 --> 00:39:39.834
اما رفتم سعی کردم
پیداش کنم ببینم اون کیه

00:39:41.378 --> 00:39:57.378
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:39:57.402 --> 00:40:02.969
یه عکس روی دیوار از
خواهر مادربزرگم پیدا کردم

00:40:02.970 --> 00:40:05.790
لولا و پترونیا

00:40:07.212 --> 00:40:13.191
پترونیا ... در سال 1877 در
خانه رعیتی قدیمی متولد شده بود

00:40:13.464 --> 00:40:17.721
و او در خانه رعیتی قدیمی
در سال 1920 فوت کرده

00:40:17.722 --> 00:40:20.842
و اون موهای قرمز داشته

00:40:24.810 --> 00:40:27.765
اون یه زندگی بسیار دشوار داشته

00:40:27.766 --> 00:40:33.666
تا زمانی که اون نوجون بوده
تقریبا بطور کامل کور بوده

00:40:37.742 --> 00:40:42.257
ما باور داریم که اون خودشو
شبیه یه بچه نشون میداد

00:40:42.258 --> 00:40:45.649
چون اون شادترین زمان زندگیش بوده

00:40:45.650 --> 00:40:49.253
چون میتونسته ببینه و بدوه و بازی کنه

00:40:49.254 --> 00:40:51.922
اون عادی بود..میدونید... یه بچه

00:40:58.597 --> 00:41:01.966
پی بردن به اون تا حدی تسکینی بود

00:41:01.967 --> 00:41:05.688
اون بچه مو قرمز عمه پترونیای من بود

00:41:05.689 --> 00:41:08.810
اون تقریبا یه چیز خوشحال کننده ای بود واقعا

00:41:08.811 --> 00:41:13.864
که اون میخواست اونجا زندگی کنه
و اینکه او اونجا خوشحاله