﻿WEBVTT

00:00:06.648 --> 00:00:09.515
نميتونستم دوباره به عقب برگردم
واقعا نميتونستم برگردم

00:00:09.516 --> 00:00:12.419
نميخواستم اون قيافه را دوباره ببينم

00:00:12.420 --> 00:00:17.783
اگه اون مثل يه دوست خيالي عادي مثل خرگوش يا
چيزي بود،ميتونستم باهاش کنار بيام

00:00:17.784 --> 00:00:23.530
يه آدمي بود که انگار با اره
برقي مورد حمله قرار گرفته بود

00:00:23.531 --> 00:00:27.367
من هيچ کنترلي روش نداشتم
مثل اين بود که چيزي من و جادو کرد

00:00:27.368 --> 00:00:30.404
من ميخواستم برم اونجا،مثل يه
زامبي اونجا بودم و قدم برميداشتم

00:00:31.234 --> 00:00:33.388
و اون چيزي بود که احساس ميکردم

00:00:33.389 --> 00:00:36.844
يه حسي داشتم که انگار پشت سرم بود
نميخواستم که نگاه کنم

00:00:43.985 --> 00:00:46.685
منو تنها نزار

00:00:50.454 --> 00:01:10.454
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:10.478 --> 00:01:15.549
حدود 16 سال داشتم
خوب تو دبيرستان بودم

00:01:15.550 --> 00:01:19.928
و در طول تابستون ،تو دانشگاهي
در جنوب کاليفرنيا کار ميکردم

00:01:19.929 --> 00:01:23.457
و اونجا جايي بود که من دوستم آلين را ديدم

00:01:23.458 --> 00:01:25.967
آلين مثل يه برادر بزرگتر بود
برادري که من ميتونستم بهاش حرف بزنم

00:01:25.968 --> 00:01:30.264
بيرون برم و خوش بگذرونم و
اونم همانند من بود و رفتار ميکرد

00:01:30.265 --> 00:01:35.973
اجمقي نه سال 1988 من
بيست سالم بود و دانشجو بودم

00:01:35.974 --> 00:01:38.998
تينا کوچکترين فرد گروهمون بود

00:01:38.999 --> 00:01:44.899
تقريبا شب با امان نگه داشتن تينا سپرده ميشد

00:01:45.189 --> 00:01:48.049
من با آلين تو سال اول دانشگاه آشنا شدم

00:01:51.077 --> 00:01:55.806
ما مثل برادر بوديبم ما
هرومون مسخره بوديم ...

00:01:55.807 --> 00:01:58.600
لذت ميبرديم که هر کار
شيطنت آميزي را انجام بديم

00:01:58.601 --> 00:02:00.945
خوب بچه ها الان چکار کنيم؟

00:02:00.946 --> 00:02:04.341
مثل هر پسر جوون دانشجو
منم دنبال دخترا بودم

00:02:05.391 --> 00:02:09.696
تينا هم يه جورايي خوشگل
موشگل بود هيچ نظري نيست؟

00:02:09.697 --> 00:02:14.789
ال را از زمان دبيرستان ميشناسم
از کلاس دهم با هم رفيق بوديم

00:02:14.790 --> 00:02:16.900
ما در استاديوم داجر بوديم

00:02:16.901 --> 00:02:22.482
بازي تموم شده بود و تازه اولاي
شب بود نميخوام الان برم خونه

00:02:22.483 --> 00:02:26.821
دقيقا تينا جوون بود و
خوب ما هم محدود بوديم که

00:02:26.822 --> 00:02:31.090
گروهي جاهاي دور
بريم من يه نظر دارم

00:02:31.091 --> 00:02:34.007
ميگم سوار ماشين بشيم و بريم بالاي شهر

00:02:34.008 --> 00:02:37.897
از فنس رد بشيم و بريم بالاي تپه و به علامت
هالوود دست بزنيم

00:02:37.898 --> 00:02:42.235
برايان پيشنهاد داد،هي ،بيايد بريم به سمت
نشان هاليوود ،ببينيم چقدر دور ميتونيم بريم

00:02:42.236 --> 00:02:43.971
و شايد به حروف هم دست زديم

00:02:45.200 --> 00:02:49.364
تينا؟ بيا ديگه تينا،تينا

00:02:49.365 --> 00:02:52.145
وقتي تو اون سن هستي ،همش دوست داري کاري
را انجام بدي که نبايد انجام بدي

00:02:52.146 --> 00:02:56.433
و يه کمي شيطوني کني
تينا،تينا تينا باشه من پايه ام

00:02:56.434 --> 00:03:00.905
بسيار خوب بزنيد بريم
بچه ها آلين خيلي قانوني بود

00:03:00.906 --> 00:03:03.690
و اون خوشش نميومد که
هيچ قانوني را زير پا بزاره

00:03:03.691 --> 00:03:05.492
بيخيال،حال ميده

00:03:06.525 --> 00:03:10.663
اون چيزي نبود که ما قرار بود انجام بديم

00:03:10.664 --> 00:03:13.562
اونشب هيچ کدوم از ما
انتظار همچين چيزي را نداشتيم

00:03:13.563 --> 00:03:16.870
هر چيز ترسناکي فراتر از باور

00:03:23.593 --> 00:03:29.554
ما پريديم تو ماشين ،خورشيد
داشت غروب ميکرد مثل يه انفجار بود

00:03:30.184 --> 00:03:32.952
من با آلين سوار ماشين بودم

00:03:32.953 --> 00:03:35.588
هيجان انگيز بود
منظورم اينه ،يه چيز جديد بود

00:03:38.726 --> 00:03:40.145
ما هممون اطراف اون علامت بزرگ شديم

00:03:40.146 --> 00:03:45.065
هرموقع از هرجاي شهر بالا تو نگاه ميکردي
اون علامت را ميدي

00:03:45.066 --> 00:03:46.633
مثل مکه بود

00:03:58.312 --> 00:04:04.212
همونطور که به سمت بالاي تپه ميرفتيم
نميدونستم ال داره کجا ميره

00:04:07.955 --> 00:04:12.359
مثل يه کوچه بسته بود
يه جورايي بن بست

00:04:12.360 --> 00:04:15.960
من يه راهي اينجا پيدا کردم

00:04:19.896 --> 00:04:23.328
و يه فنس توري اونجا بود
و اون بود که ما را از هم جدا کرد

00:04:23.329 --> 00:04:25.138
و اين علامت هاليوود

00:04:25.139 --> 00:04:28.125
هي ،بچه ها ،فکر ميکنيد
که اين کار ايده ي عالييه؟

00:04:28.126 --> 00:04:31.445
و اون تابلو واضح ميگفت که وارد محوطه نشيد

00:04:31.446 --> 00:04:36.583
آلين يکمي نگران بود
اوه،بيخيال ،آلين،کي اهميت ميده؟

00:04:36.584 --> 00:04:39.584
فقط بيا انجامش بديم

00:04:39.587 --> 00:04:41.177
ميدونستيم کاري که داريم انجام ميديم اشتباهِ

00:04:41.178 --> 00:04:44.958
اما همونم باعث ميشد که
خيلي باحال و هيجان انگيز باشه

00:04:44.959 --> 00:04:49.129
ما از فنس پريديم بريم مرد

00:04:50.998 --> 00:04:53.666
خيلي خوب تينا نوبت توئه
من از ارتفاع ميترسم

00:04:53.667 --> 00:04:59.573
نميتونم ،خيلي بالاست
هي تينا، بيا اينجا

00:05:00.522 --> 00:05:04.058
ما يه جورايي بين فنس را باز کرديم

00:05:04.059 --> 00:05:08.593
من واقعا مصمم بودم که از در رد بشم

00:05:08.594 --> 00:05:12.531
و برم بالا به سمت
علامت هاليوود اصلا بد نبود

00:05:12.532 --> 00:05:18.791
ما قرار نبود اونجا
باشيم بياييد، بريم بچه ها

00:05:42.082 --> 00:05:45.862
خوب ما شروع کرديم به کوهپيمايي

00:05:45.953 --> 00:05:50.257
من خودم نميدونستم که شيبش چقدر بود

00:05:50.258 --> 00:05:54.545
آلين دستاشو دراز ميکرد و من ميکشوند بالا

00:05:54.546 --> 00:05:57.564
مثل،يالا،ما ميتونيم انجامش بديم

00:06:09.210 --> 00:06:10.443
تقريبا رسيديم

00:06:10.444 --> 00:06:14.366
همانجور که نزديک تر ميشديم
حروف ها بزرگتر ميشد

00:06:14.367 --> 00:06:17.116
هي بيشتر و بيشتر حال ميداد

00:06:18.553 --> 00:06:26.788
تينا، بيا بريم هيجانش بيشتر
ميشد،هي نزديک و نزديکتر ميشديم

00:06:32.499 --> 00:06:37.779
آخرش رسيديم به علامت
هجان انگيز بود

00:06:39.574 --> 00:06:45.656
باورم نميشد اون همه راه
را اومديم و انجامش داديم

00:06:47.117 --> 00:06:50.584
اوه خداي من باورم نميشه که من انجامش دادم
ووووووه

00:06:52.708 --> 00:06:55.648
آره ،تينا
ووووو

00:06:56.857 --> 00:07:00.538
واقعا برامون باورنکردني بود که آخرش
ميدونيد،کنار چيزي باشي که

00:07:00.539 --> 00:07:03.457
باهاش بزرگ شدي ،تو کل زندگي ميديديش
تو فيلم ها

00:07:03.458 --> 00:07:08.333
و سرانجام دقيقا کنارش وايسادي
هر چهارتامون حس خوشحالي داشتيم

00:07:17.645 --> 00:07:20.280
باورم نميشه ما انجامش داديم

00:07:22.283 --> 00:07:26.919
ايده ي باحالي بود ،بچه
ها دقيقا قبل از نيمه شب بود

00:07:26.920 --> 00:07:29.389
دقيقا به فکرم رسييده بود که
وقتشه تينا را به خونه ببريم

00:07:38.281 --> 00:07:42.329
من جلوتر از بقيه بودم
که به سمت پايين ميرفتم

00:07:48.442 --> 00:07:53.580
برايان برايان برايان اون
غيبش زد برايان برايان

00:07:53.581 --> 00:07:55.887
ميتونستيم بشنويم که اون سر ميخورد؟
کجايي؟

00:07:55.888 --> 00:08:03.026
صداي سر خوردن سنگ ها را
ميشنيدم و بعدش يکدفعه قطع شد

00:08:03.621 --> 00:08:06.223
ما هممون ترسيده بوديم
برايان

00:08:06.224 --> 00:08:10.361
هرسه تامون صدا ميزيديم ،برايان
حالت خوبه،برايان،کجايي؟

00:08:10.362 --> 00:08:16.639
برايان کجايي؟ و اون جواب نميداد

00:08:16.640 --> 00:08:20.794
من واقعا نگران بودم که دوستم را گم کردم

00:08:20.795 --> 00:08:23.774
خيلي ترسناک بود
اون کجاست؟

00:08:36.687 --> 00:08:39.290
اوه
زودباش

00:08:42.723 --> 00:08:47.335
يالا برايان به نظر
ميلرزيد پاهام ليز خورد

00:08:47.336 --> 00:08:54.511
تو اين پرتگاه افتادم و من
خيلي ترسيده بودم من خوبم

00:08:54.512 --> 00:08:55.979
مارا ترسوندي

00:08:57.081 --> 00:09:02.552
من خوبم،من خوبم بياييد...بياييد
فقط از اينجا بريم بيرون

00:09:02.553 --> 00:09:04.618
به اون باحالي که ده دقيقه پيش بود

00:09:04.619 --> 00:09:06.750
حالا اينور ماجرا يه کمي خطرناک شده بود

00:09:06.751 --> 00:09:11.628
و يه دليلي که احتمالا
ما نبايد اون بالا باشيم

00:09:11.629 --> 00:09:17.567
روحيه مون عوض شد و
قضيه هم داشت جدي ميشد

00:09:17.568 --> 00:09:19.503
داشت خيلي ترسناک ميشد

00:09:19.504 --> 00:09:25.404
ما فقط ميخواستيم بريم پايين
تپه ،سوار ماشين بشيم، بريم خونه

00:09:30.147 --> 00:09:33.483
يک دفعه من يه آدم شبح مانند ديدم

00:09:40.257 --> 00:09:46.773
يه نفر،ميدوني داشت
ميومد بالا به سمت ما

00:09:49.568 --> 00:09:52.688
يه جورايي عجيب بود

00:09:53.431 --> 00:09:58.408
ما تعجب کرده بوديم ،چرا اين تنهايي
داره مياد بالاي تپه؟

00:09:58.409 --> 00:10:03.046
هرچه بيشتر نزديک ميشد،ما بيشتر
متوجه مي شديم که اون يه زن هست

00:10:03.047 --> 00:10:08.502
اون يه لباس زنونه پوشيده
بود سبک سال 1930

00:10:08.981 --> 00:10:15.999
اون کفش پاشنه بلند داشت
که واسه من باور نکردني بود

00:10:17.061 --> 00:10:20.181
يه روسري روي صورتش بود

00:10:24.201 --> 00:10:29.901
طوري که راه ميرفت به نظر ميرسيد
که معمولي راه ميره

00:10:30.107 --> 00:10:35.090
راحت به سمت بالاي تپه قدم
برميداشت که يه جورايي عجيب بود

00:10:35.091 --> 00:10:38.571
چون تپه شيب داشت

00:10:40.468 --> 00:10:47.188
قدم هاش هيچ صدايي
نداشت ما چيزي نميشنيديم

00:10:48.993 --> 00:10:53.493
خوب،تصميم گرفتم باهاش حرف بزنم

00:10:54.872 --> 00:10:56.852
سلام

00:11:06.770 --> 00:11:12.482
اون چيزي نگفت خوب
فکر کردم ،شايد صدامو نشنيد

00:11:12.483 --> 00:11:16.203
و اون اصلا به ما نگاه نميکرد

00:11:17.299 --> 00:11:23.882
ما به هم نگاه کرديم و فکر
کرديم شايد مواد زده ،ميدونيد

00:11:24.321 --> 00:11:28.394
خوب اون دوباره گفت سلام سلام

00:11:34.735 --> 00:11:37.307
و اون هيچ پاسخي نداد

00:11:59.921 --> 00:12:01.883
پا به فرار گذاشتيم

00:12:10.148 --> 00:12:17.981
اصلا به فکر آلين و تينا، ال
نبودم فقط پا به فرار گذاشتم

00:12:19.926 --> 00:12:22.957
نميتونستم کل مسير به عقب نگاه کنم
اصلا نميتونستم

00:12:22.958 --> 00:12:25.208
نميخواستم دوباره اون صورت را ببينم

00:12:25.209 --> 00:12:27.150
مثل اين بود که،فقط از اونجا بريم بيرون

00:12:31.989 --> 00:12:35.228
به خاطر شيب،من نميتونستم خيلي تند بدوم

00:12:35.229 --> 00:12:37.956
پاهام سريع تر از بدنم بود

00:12:38.951 --> 00:12:47.108
ليز خوردم نميتونستم بلند بشم
برگشتم ببينم تينا حالش خوبه

00:12:51.367 --> 00:12:56.994
درست پشت سرش زنه بود تينا

00:13:07.484 --> 00:13:11.087
داشتم فرار ميکردم چون حس ميکردم
يکي دنبالم ميکنه

00:13:11.088 --> 00:13:14.757
زماني از ترس که چيزي دنبالتِ

00:13:14.758 --> 00:13:16.559
تو لازم نيست که سريع ترين آدم باشي

00:13:16.560 --> 00:13:21.530
تو فقط بايد از نفر بقليت سريع تر باشي

00:13:23.408 --> 00:13:27.428
از روي فنس پريدم

00:13:29.428 --> 00:13:34.043
نه! ال کليد رو داشت نه

00:13:34.267 --> 00:13:40.027
آماده بودم برم ،اما اون دليلي بود
که من نتونم برم

00:13:42.390 --> 00:13:44.550
زود باش

00:13:50.377 --> 00:13:55.794
ما اونقدر که به فکر خودمون بوديم اصلا
به فکر آلين وتينا نبوديم

00:13:55.795 --> 00:14:02.274
من جوونترين و کم سرعت
ترين فرد بودم همه جلو من بودن

00:14:02.870 --> 00:14:04.919
من برايان و ماشين ال را ديدم

00:14:06.013 --> 00:14:09.073
اونا داشتن ميرفتن

00:14:11.500 --> 00:14:17.400
به محض اينکه رسيدم به
دروازه گرفتمش و از روش پريدم

00:14:23.246 --> 00:14:28.652
با کليدام دستپاچه شدم
تقلا ميزدم تا استارت بزنم

00:14:28.653 --> 00:14:31.334
ميلرزيدم و مظطرب بودم

00:14:33.681 --> 00:14:35.563
اما روشنش کردم

00:14:39.920 --> 00:14:41.621
حتي درمورد تينا هم فکر نميکردم

00:14:41.622 --> 00:14:46.255
بد جور ترسيده بودم که حتي
پشت سرم را نگاه هم نکردم

00:15:10.412 --> 00:15:16.275
من آلين را تو ماشينش ديدم صبر کن

00:15:17.425 --> 00:15:23.797
منو تنها نزار و من هنوز اون
سمت فنس بودم منو تنها نزار

00:15:33.274 --> 00:15:37.142
نميخواستم ببينم تنهام نزار

00:15:40.681 --> 00:15:43.801
قلبم داشت بدجور ميزد

00:15:53.027 --> 00:15:57.008
صبر کن تنهام نزار

00:15:58.833 --> 00:16:05.438
وايسا وايسا! وايسا! اون موقع
اينجوري بودم اوه خداي من

00:16:06.240 --> 00:16:10.777
به اين فکر ميکردم ،تورو
خدا تنهام نزار وايسا

00:16:10.778 --> 00:16:15.048
من اينجام ،وايسا،وايسا،وايسا
وايسا،چطور منو تنها ميزاريد

00:16:15.049 --> 00:16:16.416
داشتيد منو تنها ميذاشتيد؟

00:16:18.052 --> 00:16:20.554
شما داشتيد منو تنها ميذاشتيد،آره!!

00:16:20.555 --> 00:16:24.057
تينا ،نه تنها شوکه شده بود بلکه عصباني
هم بود از دست ما که داشتيم ولش ميکرديم

00:16:24.058 --> 00:16:28.138
ميدونيد ،من درمورد اون احساس گناه ميکنم

00:16:38.272 --> 00:16:41.842
به ال گفتم پسر
اون ديگه چي بود؟

00:16:41.843 --> 00:16:44.544
و اون گفت،نميدونم
و فقط شونه هاشو انداخت بالا

00:16:44.545 --> 00:16:47.452
و نتونستيم بفهميم

00:16:52.753 --> 00:16:59.247
هيچ کدوم از ما هيچ حرفي نزد
اما هممون به يه چيز فکر ميکرديم

00:16:59.248 --> 00:17:02.848
ما يه روح ديديم

00:17:10.048 --> 00:17:16.048
<font color=#FFFF00>در طول هشتاد سال مردم گزارش ديدن يه زن
تو لباس سفيد اطراف علامت هاليوود را دادن</c>

00:17:17.310 --> 00:17:21.767
بعد از ياد گرفتن در مورد افسانه
شهري بانوي سفيد بايد بيشتر ميفهميدم

00:17:21.768 --> 00:17:25.284
جزئيات بيشتري ميخواستم
از اين که اون کي بوده

00:17:25.285 --> 00:17:29.723
رفتم اينترنت و چيزي که
پيدا کردم يه بازيگر بود...

00:17:29.724 --> 00:17:33.927
اسمش پگ انوسل بود و
همينطور که داستانشو ميخوندم

00:17:33.928 --> 00:17:37.764
اون تو فيلمي که بازي
ميکرده بازخورد بدي داشته

00:17:37.765 --> 00:17:40.567
و درمورد احساسش که احساس شکست ميکرده

00:17:40.568 --> 00:17:45.428
در سال 1932 اون ميره
بالا به سمت نشانه هاليوود..

00:17:51.140 --> 00:17:57.718
و خودکشي ميکنه

00:18:04.218 --> 00:18:11.218
<font color=#FF0000>يادداشت خودکشيش: براي همه چيز معذرت ميخوام اگه
اين کار را خيلي وقت پيش ميکردم کمتر درد ميکشيدم</c>

00:18:13.837 --> 00:18:19.737
تا امروز بيست و چهار سال ميگذره و
قيافش هنوز منو ميترسونه انگار ديروز ديدمش

00:18:33.937 --> 00:18:37.937
بر اساس رويدادي بيان سالهاي
1999-2000

00:18:39.193 --> 00:18:43.333
ما تو سال 1999 به شهر يوبا
رفتيم احتياج به هواي تازه داشم

00:18:43.334 --> 00:18:49.926
نياز داشتم که از جمعيت و مردم
وآلودگي هوا و نيويورک دور باشم

00:18:54.408 --> 00:18:57.043
وقتي بار اول به خونه رفتيم ،فوق العاده بود

00:18:57.044 --> 00:19:01.547
گاراژبزرگي داشت،حياط بزرگي داشت و
فکر ميکردم که اونجا ميتونه جاي عالي باشه

00:19:01.548 --> 00:19:03.850
براي سگمون و دخترامون تا بازي کنن

00:19:04.790 --> 00:19:10.749
اونو ببين آيژا نور
چشمي بود اون نترس بود

00:19:12.292 --> 00:19:16.362
بزرگترين نگراني من در مورد
خونه اين بود که اون تو گوشه ي

00:19:16.363 --> 00:19:19.599
يه بزرگراه خيلي شلوغ بود آِيژا

00:19:19.600 --> 00:19:23.336
تو دو طرف جاده بزرگراه
،هيچ سرعت گير وجود نداشت

00:19:23.337 --> 00:19:27.607
بين جاده و ايوان خونه
واقعا فاصله خيلي کم بود

00:19:27.608 --> 00:19:28.783
نميتوني اونقدر دور بشي

00:19:28.784 --> 00:19:32.245
تو بايد تا اين حد دور بشي ،نه بيشتر از اين

00:19:32.246 --> 00:19:37.216
اما نزديک يه مدرسه خوب بود و
منطقه اش هم خوب بود

00:19:37.217 --> 00:19:42.122
بيا اينجا بُو ما يه سگ
داشتيم اسمش بُو بود

00:19:42.123 --> 00:19:47.727
سه سال داشتيمش اون حدودا
سه سالش بود خيلي کم پارس ميکرد

00:19:49.693 --> 00:19:54.693
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:19:54.717 --> 00:19:58.204
يکدفعه اون شروع کرد به
پارس کردن و پارس کردن

00:20:01.334 --> 00:20:03.943
اون تو يه گوشه حياط شروع به پارس کردن کرد

00:20:03.944 --> 00:20:06.780
و اون گوشه جايي بود که گاراژ قرار داشت

00:20:10.384 --> 00:20:12.928
آيژا با من بيا اينجا

00:20:12.929 --> 00:20:15.587
مثل پارس واسه هشدار
بود،انگار کسي داشت نزديک ميشد

00:20:18.531 --> 00:20:21.728
و هيچ کسي اونجا نبود

00:20:25.052 --> 00:20:29.468
اطراف حياط يه فنس بود
که ارتفاعش تا 10 پا بود

00:20:29.469 --> 00:20:32.972
من در را با يه سيم محکم بستم

00:20:32.973 --> 00:20:37.112
سيم را پنج تا شش بار
دور ميله دروازه چرخوندم

00:20:37.113 --> 00:20:40.379
و بعد پيچوندمش و يه گره بهش زدم

00:20:40.380 --> 00:20:43.216
تا مطمئن بشم نتونه
دروازه را با فشار باز کنه

00:20:43.217 --> 00:20:45.954
نميتونست امن باشه

00:20:51.759 --> 00:20:55.464
اون اصلا واينميستاد،انگار چيزي مشکل داشت

00:20:55.465 --> 00:21:00.128
احساس بدي داشتم ،يه حس
چندشي که نميتونم توصيفش کنم

00:21:03.432 --> 00:21:11.044
اون براي يه مدت طولاني خيلي
پارس ميکرد توماس و ترسيده بودم

00:21:15.231 --> 00:21:22.462
توماس بله آرومش کن مطمئن
نيستم که تو از من چي ميخوايي

00:21:36.088 --> 00:21:39.791
سکوت عجيبي بعد از اون همه صدا ها بود

00:21:39.792 --> 00:21:42.961
فکر ميکردم،که کسي داره به سگ دست ميزنه

00:21:42.962 --> 00:21:47.999
چون سگ پارس نميکنه وقتي کسي بهش دست بزنه

00:21:48.000 --> 00:21:51.823
سيم پيچي همونجوري بود اون
هنوزم همونجور که گره زدم بود

00:21:57.009 --> 00:22:02.098
بُو،کجايي،بُو؟ اون
ديگه تو حياط نبود

00:22:02.099 --> 00:22:06.911
فکر کردم شايد يه نفر سگ را
بيرون آورد و دوباره در را گره زده

00:22:06.912 --> 00:22:08.712
بُو

00:22:10.289 --> 00:22:13.416
اون معمولا وقتي سوت ميزدم ميومد

00:22:17.163 --> 00:22:21.000
اون موقع ديگه داشتم ميترسيدم

00:22:26.138 --> 00:22:27.938
بُو

00:22:32.415 --> 00:22:35.295
کجايي،بُو؟

00:22:38.771 --> 00:22:42.971
اون روي چمن مرده افتاده بود

00:22:46.258 --> 00:22:52.296
و اونجا بود که خط لاستيک ماشين
ديدم اوه خداي من ماشين بهش زد

00:22:52.297 --> 00:22:54.754
من هيچ صدايي از کشيده شدن خط ترمز نشنيدم

00:22:54.755 --> 00:22:58.025
اما اينجوري نشون ميداد که يه چيزي باعث شده
که ماشين از جاده تغيير جهت داده

00:22:58.026 --> 00:23:00.726
و زده به بُو

00:23:02.732 --> 00:23:09.823
توماس بُو يوما افتاد روي
زانوش و شروع کرد به گريه کردن

00:23:12.785 --> 00:23:20.422
آيژا رفت بالا سرش و سرش و
گذاشت رو سرش صداش ميکرد،بُو،بُو

00:23:20.826 --> 00:23:24.362
فکر نمکينم که اون مفهوم مرگ را ميدونست

00:23:24.363 --> 00:23:27.132
فکر ميکردم که قراره زمان خوشحالي
باشه ،و قرار يه شروع تازه باشه

00:23:27.133 --> 00:23:32.403
و يه شروع جديد واسه خانوادمون
اما اون يه شروع بد بود

00:23:32.404 --> 00:23:34.105
و نگران بودم

00:23:34.106 --> 00:23:39.149
ميدونستم که سگ از چيزي نميترسه
مگر اينکه توسط کسي بيرون آورده بشه

00:23:47.452 --> 00:23:50.588
روز بعدش بود
احتمالا نيمه هاي بعد از ظهر

00:23:50.589 --> 00:23:56.494
هي نيک بيا در مورد رنگ تيله
ها حرف بزنيم؟ اين يکي صورتي

00:23:56.495 --> 00:24:00.198
اين يکي هلويي ميتوني بگيش؟

00:24:00.199 --> 00:24:07.471
ديدم که دخترم داره صحبت
ميکنه با... يه نفر اين يکي نارنجي

00:24:07.472 --> 00:24:13.978
اما کسي اونجا نبود زرد
هي،عزيزم اين يکي...

00:24:13.979 --> 00:24:20.318
آيژا قبلا با آدم هاي خيالي حرف
نميزد با کي حرف ميزني؟ نيک

00:24:20.319 --> 00:24:21.820
با نيک بازي ميکنم

00:24:21.821 --> 00:24:27.370
عجيب به نظرم ميومد چون
ما کسي به اسم نيک نميشناختيم

00:24:29.695 --> 00:24:35.035
روز بعدش ،ازش پرسيدم،عزيزم نيک کيه؟

00:24:36.001 --> 00:24:40.141
اون يه هنرمند خيلي خوب بود(منظورش نقاشيشه)

00:24:49.949 --> 00:24:52.750
يه بدن ناقص بود

00:24:52.751 --> 00:24:58.651
اگه نيک يه دوست خيالي مثل خرگوش يا
چيز ديگه ايي باشه ميتونستم باهاش کنار بيام

00:24:59.191 --> 00:25:05.091
اينجا يه آدم که به نظر با يه اره برقي
مورد حمله قرار گرفته

00:25:08.734 --> 00:25:11.537
عادت شده بود برام که هر روز صبح برم گاراژ

00:25:11.538 --> 00:25:16.038
و اونجا واسه يه ساعت کار کنم

00:25:20.145 --> 00:25:21.198
بيا تو عزيزم

00:25:21.199 --> 00:25:24.884
گفتم ،آيژا چرا نميايي تو
بشيني اينجا کنار چهارپايه

00:25:24.885 --> 00:25:30.587
کنار من،و ميتوني ببيني چکار
ميکنم اون به من نگاه کرد و

00:25:30.588 --> 00:25:35.028
خيلي با خجالت سرشو اينجوري تکون داد

00:25:35.895 --> 00:25:42.000
چشماش بدجور گرد شده
بود گفتم ،مشکل چيه عزيزم

00:25:42.001 --> 00:25:47.531
و اون بهم گفت که... يه
اسکلت بد اينجا وجود داره

00:25:47.940 --> 00:25:53.868
اونجوري که اون ميگفت،يه
اسکلتي بد بود اونجا چيزي نيست

00:25:53.882 --> 00:25:56.781
و اون نگاه کرد به يه قسمت ديگه گاراژ

00:25:56.782 --> 00:26:01.778
و خيلي آروم دستشو نشون
داد و گفت: نه ،بابا اونجا

00:26:06.091 --> 00:26:10.711
اون به نظر ميرسيد که انگار شيطان را ديده

00:26:11.196 --> 00:26:17.096
ادامه داد،اسکلت بد از ما خوشش نمياد ،بابا
سعي ميکنه بهمون صدمه بزنه

00:26:21.859 --> 00:26:26.311
با اينکه ميدونستم بابام
اونجاست،ولي باز نميرفتم تو

00:26:26.312 --> 00:26:29.924
حس ميکردم که اون چيز از بابام خيلي قوي تره

00:26:29.925 --> 00:26:32.516
و اصلا اهميتي نداشت
که بابام اونجا باشه يا نه

00:26:32.517 --> 00:26:37.822
هرچيزي که تو اون گوشه
گاراژ بود خيلي وحشتناک بود

00:26:48.600 --> 00:26:53.334
تقريبا ساعت يک يا دو صبح
بود همه تو تختشون خواب بودند

00:26:53.335 --> 00:26:55.863
منم واسه خودم نشسته بودم،فکر ميکردم

00:27:31.661 --> 00:27:33.310
يه حس چندش آوري بود

00:27:33.311 --> 00:27:37.847
يه حسي مثل اينکه تار عنکبوت پشت گردنم خورد

00:27:37.848 --> 00:27:43.748
من چرخيدم تا ببينم چي پشت
گردنمه،ولي هيچ چيز تو دستم نبود

00:27:48.640 --> 00:27:52.960
و همونطور که دوباره آروم شدم

00:27:56.467 --> 00:28:01.112
حس کردم که يه دست از کنار موهام رد شد

00:28:01.113 --> 00:28:05.650
و يه حس ناجوري به هم
داد که موهاي بدنم سيخ شد

00:28:05.651 --> 00:28:11.551
اين حس را وقتي تو ويتنام هم بودم
داشتم وقتي اتفاق بدي قرار بود بيافته

00:28:11.798 --> 00:28:16.273
به جز تو اين قضيه ،من تو آمريکا بودم
و خونه ي خودم بودم

00:28:42.613 --> 00:28:46.138
حس کردم که زندگيم تو خطره

00:28:53.491 --> 00:28:55.592
جيغش کاملا واسه ترس بود

00:28:55.593 --> 00:28:59.166
من فکر کردم چيزي يا کسي داره
به آيژا صدمه ميزنه

00:28:59.167 --> 00:29:05.739
آيژا ،چي شده؟ ازش پرسيدم،عزيزم
،چي شده؟ چي شده؟ اسکلت بد...

00:29:05.740 --> 00:29:09.739
نميتونستم اسکلتي ببينم اسمشو
ميگفتم،هرچيزي که هست،اسکلت بد

00:29:09.740 --> 00:29:11.941
چون ميدونستم اون زنده نيست بهش ميگفتم اسکلت

00:29:11.942 --> 00:29:15.912
اون چيز زنده نبود ،اما قطعا واقعي بود

00:29:15.913 --> 00:29:18.948
اون فقط با حالت چشماي ترسناکي بود

00:29:18.949 --> 00:29:21.946
که وحشتناک ترين چيز تو عمرم بود

00:29:23.119 --> 00:29:25.619
عصباني ميشدم،گريه ميکردم و

00:29:25.620 --> 00:29:27.991
جيغ ميزدم چون اونا منو باور نميکردن

00:29:27.992 --> 00:29:32.929
اهميت نداشت چقدر سعي ميکردم ،
اونا باورم نميکردن

00:29:32.930 --> 00:29:36.166
اون هر شب اتفاق ميافتاد

00:29:36.167 --> 00:29:38.775
اون حتي ديگه نميخواست تو اتاقش تنها بخوابه

00:29:40.538 --> 00:29:42.788
خيلي ناراحت کننده که بچه ات هر شب گريه کنه

00:29:42.789 --> 00:29:44.541
و نتوني واسش کاري انجام بدي

00:29:44.542 --> 00:29:47.666
اما به خودم ميگفتم که اين موقتي ـه

00:29:47.667 --> 00:29:50.686
اون فقط به تغييرات واکنش نشون ميده
بهتر ميشه

00:29:50.687 --> 00:29:55.967
و  بهتر نشد ،حتي بدتر هم شد

00:30:12.303 --> 00:30:18.125
اه اين چيه؟ پاهام کثيف شده بود

00:30:18.557 --> 00:30:20.910
يه جورايي گيج شده بودم به پاهام نگاه ميکردم

00:30:20.911 --> 00:30:25.348
به نظر ميرسيد که همه چيز داره عجيب ميشه

00:30:25.349 --> 00:30:31.065
سگ مرده،تار عنکبوت پشت گردنم،اسکلت بد

00:30:31.066 --> 00:30:36.966
و حالا همسرم،نميتونه توضيج بده
که چرا با پاهاي کثيف از خواب پاشده

00:30:41.232 --> 00:30:44.601
تا دير وقت بيدار ميموندم
،چون حالا ديگه نگران بودم

00:30:44.602 --> 00:30:47.485
منتظر بودم تا آيژا شروع به گريه کردن کنه

00:30:47.486 --> 00:30:51.761
نميخواستم برم بخوابم
خيلي حساس شده بودم

00:31:01.285 --> 00:31:05.125
يه چيزي تو اتاق بود

00:31:25.376 --> 00:31:30.356
صداي قفل در جلويي را شنيدم

00:31:40.476 --> 00:31:42.396
يوما؟

00:31:48.330 --> 00:31:51.810
چشماش باز بود،اما هيچ چيز نميگفت

00:31:51.811 --> 00:31:59.366
و فقط سعي ميکرد که در را
باز کنه و بره زودباش ،بيا اينور

00:32:00.010 --> 00:32:06.949
يادم نمياد که چطور اونجا
بودم يادمه که يه صدايي شنيدم

00:32:06.950 --> 00:32:08.769
<font color=#FFFF00>يـــــــوما</c>

00:32:08.770 --> 00:32:14.496
خيلي عجيب بود ،مثل اين بود
که چيزي منو تو فشار ميزاره

00:32:14.497 --> 00:32:19.204
فکر ميکنم....
شايد،آيژا راست ميگفت

00:32:19.205 --> 00:32:25.105
شايد يه اسکلتي بد اينجا باشه و
شايد سعي داره به ما صدمه بزنه

00:32:30.371 --> 00:32:32.438
يه شب بود که همه ي اينا وارد سرم شد

00:33:01.915 --> 00:33:08.434
<font color=#FFFF00>يــــــــوما</c> اون صدا اسم منو
ميگفت و بهم ميگفت ،بيا سمت آب

00:33:17.650 --> 00:33:23.322
اونطرف خيابون،اونطرف بزرگراه يک رودخونه
خطرناک هست

00:33:23.323 --> 00:33:25.590
احساس ميکردم که بايد بيافتم تو رودخونه

00:33:26.859 --> 00:33:32.759
هيچ کنترلي روش نداشتم
،انگار تو يه بيهوشي بودم

00:33:40.539 --> 00:33:44.712
يادمه که يه صدايي منو ميکشوند و
بهم ميگفت بيا تو آب

00:33:44.713 --> 00:33:47.593
بيا تو آب

00:33:49.114 --> 00:33:55.014
بيا تو آب با من باش
با من بيا تو آب

00:33:56.121 --> 00:34:04.450
<font color=#FFFF00>بيــــــا تــــــو آب</c> خيلي
حس شديدي داشتم و...

00:34:06.762 --> 00:34:10.542
مثل اين بود که هيچ کنترلي از خودم نداشتم

00:34:31.389 --> 00:34:33.584
از رودخونه نميترسيدم
از آب نميترسيدم

00:34:33.585 --> 00:34:39.564
از صدايي که منو صدا ميکرد
نميترسيدم <font color=#FFFF00>بيــــــا تــــــو آب</c>

00:34:39.565 --> 00:34:40.965
احساس امن ميکردم

00:34:48.540 --> 00:34:51.576
باشه دارم ميرم اونجا،مثل يه زامبي بودم
و به سمت اونجا قدم برميداشتم

00:34:51.577 --> 00:34:54.740
و اونجور حسي بود که داشتم

00:34:58.817 --> 00:35:02.315
آماده بودم که برم تو آب و برم زير آب

00:35:02.316 --> 00:35:04.379
جايي که اون چيز به من ميگفت برم

00:35:28.680 --> 00:35:35.238
يوما تو تختش نبود قلبم
داشت ميزد،ترسيده بودم يوما

00:35:36.854 --> 00:35:40.737
حالا مثل همون روز که سگم را از دست دادم
قراره همسرم هم از دست بدم!

00:35:40.738 --> 00:35:44.894
يوما تو ي اون بزرگراه احمقانه

00:35:58.843 --> 00:36:03.514
شايد اون روح خبيث،يا
اسکلتي بد،يا هرچي که بود

00:36:03.515 --> 00:36:08.255
تاثير زيادي به چيزي داشت ميافتاد داشت

00:36:08.787 --> 00:36:10.764
اما چيز ديگه اي بود که ازم محافظت ميکرد

00:36:10.765 --> 00:36:14.525
چيزي که من و از خودم به اون ماشين نجات داد

00:36:14.526 --> 00:36:20.106
مطمئن نيستم که اون چي بود،اما يه چيزي بود

00:36:23.535 --> 00:36:29.333
بعد از اون شب آيژا اومد تو گاراژ،
مثل اين بود که انگار اونجا مال خودشه

00:36:29.334 --> 00:36:30.911
و بعد از هفته ها بود که اون اين کار را کرد

00:36:30.912 --> 00:36:33.886
اولين باري بود که به گاراژ اومد

00:36:33.887 --> 00:36:37.956
و ادامه داد که نيک اينجاست
و از ما محافظت ميکنه

00:36:37.957 --> 00:36:41.677
اون يه اسکتي خوبه ،بابا

00:36:42.716 --> 00:36:53.716
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:36:53.740 --> 00:36:57.761
يادمه احساسي که بعد از اومدن نيک داشتم
همه چيز آروم بود

00:36:57.762 --> 00:37:00.479
مثل اين بودکه هيچ اتفاقي نيافتاده
و زندگي ما ديگه تهديد نميشه

00:37:00.480 --> 00:37:02.847
احساس ميکردم که ديگه ميتونم همه جا برم
و هيچ مشکلي وجود نداشت

00:37:02.848 --> 00:37:07.253
چون اسکلتي بد ديگه اونجا نبود

00:37:07.254 --> 00:37:12.591
اون به من گفت که اسکلتي
خوب ،اسکلتي بد را بيرون کرد

00:37:12.592 --> 00:37:15.861
نميدونم کجا رفته،ولي الان فقط نيک هست

00:37:15.862 --> 00:37:20.066
اون شروع ميکرد به صحبت
کردن با نيک مثل يه دوست قديمي

00:37:20.067 --> 00:37:22.535
اون يه موتور داشته که کل وقت روش کار ميکرده

00:37:22.536 --> 00:37:28.307
هميشه تميزش ميکرده،تعميرش ميکرده
هميشه تنظيمش ميکرده

00:37:28.308 --> 00:37:31.009
بعد از اون اتفاق،يه تغيير بزرگ
تو خونه به وجود اومد

00:37:31.010 --> 00:37:36.215
آيژا ديگه کابوس نداشت
يوما تو خواب راه نميرفت

00:37:36.216 --> 00:37:40.319
منم خوشحال بودم که همه چيز
آروم شد و به روال عادي برگشت

00:37:40.320 --> 00:37:44.280
به جز نيک ،اسکلتي خوب

00:37:49.196 --> 00:37:55.096
بعدش همسايمون ،باربارا و جورج
غير عادي ترين چيز را بهمون گفتند

00:37:57.003 --> 00:37:59.962
باربارا ازم پرسيدکه آيا آيژا
هنوزم خواب ترسناک ميبينه

00:37:59.963 --> 00:38:03.675
و بهش گفتم نه اون فقط
در مورد نيک حرف ميزنه

00:38:03.676 --> 00:38:06.945
ميگه اون هميشه موتورش
را تو گاراژ درست ميکنه

00:38:06.946 --> 00:38:10.416
اون گفت،جالبه ،چون سالها پيش

00:38:10.417 --> 00:38:15.588
ما يه همسايه داشتيم که اسمش نيکلاس بود که
سوار موتور ميشد

00:38:18.825 --> 00:38:24.385
کل بدنم يکدفعه سرد شد پاهام
سرد شد،احساس مريضي ميکردم

00:38:24.386 --> 00:38:28.700
براساس گفته باربارا نيک
تو اين خونه زندگي ميکرده

00:38:28.701 --> 00:38:31.069
و اون علاقه مند به موتور سيکلت بوده

00:38:33.840 --> 00:38:35.430
يه روز تو راه خونه

00:38:38.378 --> 00:38:44.483
نيک با موتورش تصادف ميکنه
اون ميخوره به عقب يه کاميون

00:38:44.484 --> 00:38:48.920
دقيقا تو همون نقطه اي
که سگمون خورد به ماشين

00:38:48.921 --> 00:38:53.526
دقيقا همون جايي بود که يوما تو
خواب راه ميرفت و ميرفت اونجا

00:38:54.531 --> 00:38:59.931
اون خيلي بد له ميشه و يکدفعه ميميره

00:39:00.082 --> 00:39:03.759
وقتي پير مرد،جورج اينو به من گفت

00:39:03.760 --> 00:39:06.401
مثل اين ميموند که ساني لينستون(اسم
يه بوکسر) يه ضربه به فک من زد

00:39:06.402 --> 00:39:09.522
کاملا شوکه کننده بود

00:39:10.052 --> 00:39:14.945
مثل اين بود که همه
چيز مثل پازل کنار هم بياد

00:39:14.946 --> 00:39:21.308
خوب يا بدش مسئله اي نيست
مسئله اين بود که يه روح ناآرام

00:39:21.309 --> 00:39:22.906
دختر من رو تسخير  کرده

00:39:24.667 --> 00:39:33.586
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:39:33.901 --> 00:39:36.869
ما به آيژا گفتيم که ما کمک نيک ميکنيم

00:39:36.870 --> 00:39:42.770
چون اون تو يه جاي تاريک و سرد بود
و آيژا از اينکه اون اونجاست رنج ميبرد

00:39:43.224 --> 00:39:45.207
من نصفه ويتنامي هستم

00:39:45.208 --> 00:39:50.348
ويتنامي ها بيشتر از آمريکايي
ها به روح اعتقاد دارن

00:39:50.349 --> 00:39:52.887
مادرم کاملا ويتنامي بود

00:39:52.888 --> 00:39:56.059
بهم گفت نگران نباش و آروم باش
ما فقط يه مراسم انجام ميديم

00:39:56.060 --> 00:40:00.224
من از نيک تشکر کردم که از
خانواده ي من محافظت کرد

00:40:00.225 --> 00:40:04.125
اما الان وقتشه که بره و آروم باشه

00:40:07.723 --> 00:40:10.895
خيلي لحظه ي پر تنشي بود که ببينم دخترم

00:40:10.896 --> 00:40:16.056
دوستي که اون خيلي بهش
اهميت ميداد را از دست ميده

00:40:19.192 --> 00:40:23.392
يادمه که ميخواستم اونجا پيداش کنم

00:40:26.609 --> 00:40:29.461
جايي که اون هميشه با موتورش
بود اونجا ميخوابيد را نگاه کردم

00:40:29.462 --> 00:40:32.242
جايي که ميموند،جايي که بود
جايي که معمولا من ميتونستم پيداش کنم

00:40:32.243 --> 00:40:35.543
اون ديگه اونجا نبود

00:40:36.316 --> 00:40:38.596
رفته بود

00:40:40.402 --> 00:40:44.375
من حتي نميتونستم اونجوري که
قبلا حسش ميکردم ،احساسش کنم

00:40:44.376 --> 00:40:48.396
نميتونستم ديگه هيچ احساسش کنم

00:40:52.523 --> 00:40:55.043
نيک رفته

00:40:55.273 --> 00:41:00.016
من اصلا هيچ فکرشم نميکردم که بخوام با دنياي
ارواح روبرو بشم

00:41:00.017 --> 00:41:05.177
روح و غول واسه من
فقط تو مراسم هالووين بود

00:41:06.282 --> 00:41:09.590
من هنوزم به نيک فکر
ميکنم،و دلم براش تنگ ميشه

00:41:09.591 --> 00:41:11.912
اون دوستم بود ،اون همدمم بود

00:41:11.913 --> 00:41:16.131
من بهش علاقه مند بودم
اون مثل داداش بزرگترم بود