﻿WEBVTT

00:00:01.103 --> 00:00:09.103
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:10.190 --> 00:00:13.973
نميدونم اون شب چي ديديم

00:00:13.974 --> 00:00:17.709
اما هرچيزي که روبروي من بود واقعي بود

00:00:17.710 --> 00:00:19.811
برو برو برو برو برو برو برو

00:00:22.582 --> 00:00:26.962
ما تو اون خونه گروگان گرفته شده بوديم

00:00:29.121 --> 00:00:31.930
تفنگامو ندارم خوب ،چکار
ميخوايي بکنيم؟ دارم فکر ميکنم

00:00:31.931 --> 00:00:33.658
نميتونم خانواده ام را محافظت کنم

00:00:39.313 --> 00:00:41.421
اينو بگير

00:00:45.165 --> 00:00:47.865
وحشت کرده بودم

00:00:56.482 --> 00:01:00.062
گرگينه،يک اسطوره يا انسان افسانه اي

00:01:00.063 --> 00:01:02.721
با توانايي تبديل شدن به گرگ

00:01:02.722 --> 00:01:05.657
گزارش هايي از ظاهرش به
طور قابل ملاحظه ايي يکسان هستند

00:01:05.658 --> 00:01:09.828
بدني مثل خرس و سري مثل
گرگ قدش حدود دو تا دو نيم متر

00:01:09.829 --> 00:01:13.132
و يه پوزه بزرگ بدجور ترسيده بودم

00:01:13.133 --> 00:01:17.350
چيزي نبود، که قبلا ديده باشم

00:01:17.351 --> 00:01:19.031
براساس اتفاقاتي که در سال
2006 در ماميرا رخ داده

00:01:29.049 --> 00:01:32.952
وقتي که به پالميرا رفتيم
،زمان سختي تو زندگيمون بود

00:01:32.953 --> 00:01:36.189
اريک تو محلي که کار ميکرد صدمه ديده بود

00:01:36.190 --> 00:01:37.990
متکاتو ميخوايي عزيزم؟

00:01:37.991 --> 00:01:41.260
به مدت بيست سال براي
پست روزنامه محلي کار ميکردم

00:01:41.261 --> 00:01:47.066
به روي قسمتي از ماشين الات کار ميکردم
که آخرشم باعث ديسک کمرم شد

00:01:47.067 --> 00:01:50.607
و از اون موقع قادر به انجام کار نبودم

00:01:50.608 --> 00:01:57.357
چلسي متکا اريک را بهش
بده بس کني ،شلي،باشه؟ خوبم

00:01:57.877 --> 00:02:01.699
پالميرا قطعا اولين
انتخاب ما براي زندگي نبود

00:02:01.700 --> 00:02:06.749
اما يه کار جديدي پيدا کرده بودم و ميتونستم به
خونه نزديک باشم تا بتونم از اريک مراقبت کنم

00:02:06.750 --> 00:02:12.163
و اين بود يه....ا و اين براي
ما يه تغيير در زندگي بود

00:02:20.766 --> 00:02:22.997
من مزرعه را تو روزنامه پيدا کردم

00:02:22.998 --> 00:02:29.106
و تو اون درمورد زمين و
ملک نوشته بود مزرعه زيبا بود

00:02:29.107 --> 00:02:36.215
قديمي بود اما اتاق زياد داشت
قطعا احساس آرامش بهت ميداد

00:02:36.216 --> 00:02:39.251
اطرافش کاملا با درختها پوشيده شده بود

00:02:40.920 --> 00:02:46.343
درختها خيلي خيلي متراکم
بودند خوب، چي فکر ميکني؟

00:02:47.038 --> 00:02:51.796
چلسي ،دخترم با ما زندگي
ميکرد اون موقع 17 سالش بود

00:02:51.797 --> 00:02:56.435
مدرسه تازه تموم شده
بود و دوهفته گذشته بود و

00:02:56.436 --> 00:02:59.638
ما هنوزم واسه امتحاناتمون ميرفتيم ،خوب

00:02:59.639 --> 00:03:05.539
ميدونيد،جابجا کردن تمام
وسايلام ،فقط.... مشکل بود

00:03:05.939 --> 00:03:10.507
هي ،آقا اريک از يه
خانواده ي شکارچي بوده

00:03:10.508 --> 00:03:15.319
و تفنگها هميشه مايه نفاق ما بوده

00:03:15.320 --> 00:03:16.923
کجا خيال ميکني با اون تفنگ ميخوايي بري؟

00:03:16.924 --> 00:03:21.214
فقط ميخواستم
بزارمشون ....ا نه نه باشه

00:03:21.215 --> 00:03:25.712
خانواده ام هميشه شکار ميکردند
و منم تقريبا زياد شکار ميکردم

00:03:25.713 --> 00:03:28.163
هرچيزي که ايالت مين اجازه ي شکارشو ميداد

00:03:30.361 --> 00:03:38.121
و عاشقش بودم اريک
کالکشني بزرگ از تفنگها داشت

00:03:38.122 --> 00:03:41.060
دوست نداشتم تو خونه باشن

00:03:41.061 --> 00:03:45.484
از اينکه بچه ها تو خونه بودند
و نميخواستم تفنگها تو خونه باشن

00:03:45.485 --> 00:03:50.826
شلي قبول کرد که تفنگها
ميتونن بيرون خونه تو انبار باشن

00:03:50.827 --> 00:03:56.499
پسرم شاون اومد و ما تصميم گرفتيم که يه
جعبه محکم درست کنيم

00:03:57.569 --> 00:03:59.739
جعبه فقط ار چوب ساخته شده بود ،بيشتر شبيه

00:03:59.740 --> 00:04:02.701
شبيه جعبه بوت که يه قفل روش
بود ،ميدونيد ،مثل بشکه نفت خام

00:04:04.070 --> 00:04:05.862
خوب آخرش خيلي سنگينتر از اون چيزي شد

00:04:05.863 --> 00:04:08.507
که فکرشو ميکرديم
ميدونيد ،واسه بلند کردنش

00:04:08.508 --> 00:04:13.999
و پدر ناتوان بود و خوب
من نگرانش بودم پدر،دارمش

00:04:19.085 --> 00:04:23.255
خوب ،شاون جعبه را بالا تو شيرواني گذاشت

00:04:26.580 --> 00:04:32.480
ما نميخواتسم که کسي بتونه بره سروقتشون و
تفنگهاي منو برداره

00:04:46.078 --> 00:04:48.480
بفرما
ممنون

00:04:48.481 --> 00:04:52.726
همسرم شلي و من هر شب توي ايوان
مينشستيم و قهوه ميخورديم

00:04:52.727 --> 00:04:58.249
اين واسمون عادت شده بود که هرشب
اگه هوا سرد نبود اونجا قهوه ميخورديم

00:04:58.250 --> 00:05:02.194
خيلي مهم بود که سلامتي عقلمون را حفظ کنيم و
و اوضاع را روبراه کنيم

00:05:13.145 --> 00:05:15.665
اون چيه؟

00:05:18.044 --> 00:05:21.547
يکي از شبها که بيرون نشسته
بوديم متوجه يه چيزي شديم

00:05:21.548 --> 00:05:24.248
نميدونم

00:05:35.895 --> 00:05:40.755
يه سري نورهاي عجيبي پايين درختها ديديم

00:05:42.535 --> 00:05:47.172
اون يه نور چشمک زن
نبود مثل يه نور تپنده بود

00:05:47.173 --> 00:05:53.044
اون خيلي پر نور ميشد
و بعدش خاموش ميشد

00:05:53.045 --> 00:05:56.889
و دوباره روشن ميشد اون ديگه چيه؟

00:05:56.890 --> 00:06:00.919
همچين چيزي تابحال
نديده بودم شاون

00:06:00.920 --> 00:06:07.726
به نظر ميرسيد تغيير کرد
پسرم شاون اومده بود خونه ببين

00:06:07.727 --> 00:06:09.742
و اونم ميتونست نورها را ببينه

00:06:09.743 --> 00:06:12.056
اولش فکر کردم که يه نور چراغ قوه است

00:06:12.057 --> 00:06:17.574
که از دور به گوشه ي زمين
ميخوره اما بيشتر که متوجه شديم

00:06:17.575 --> 00:06:21.072
اون شروع به تغيير کرد و به اطراف حرکت ميکرد

00:06:21.073 --> 00:06:26.150
شکارچي غير قانوني، شايد؟ خوب

00:06:30.283 --> 00:06:33.703
فقط يه راه هست که بشه فهميد

00:06:39.759 --> 00:06:43.613
اون هواپيما نبود، هليکوپتر هم نبود

00:06:43.614 --> 00:06:49.514
نميشد به خاطر هيچ وسيله اي باشه چون اون نور
کل درختها را روشن ميکرد

00:06:50.035 --> 00:06:56.009
قطعا صد در صد يه
چيز غير طبيعي بود

00:06:59.579 --> 00:07:05.479
همينطور که به درختها نزديک ميشديم
ديگه نورها را نميديدي

00:07:05.746 --> 00:07:07.824
که خيلي عجيب بود

00:07:07.825 --> 00:07:12.157
اما ما بايد ميرفتيم پايين
تا بفهميم چي بوده

00:07:18.431 --> 00:07:22.601
درختها اون پشت سايه هاي زيادي داشتند

00:07:22.602 --> 00:07:27.539
و شاخه ها به سمت پايين
اومده بودند خوب اون ترسناک بود

00:07:39.419 --> 00:07:43.622
يک بار روي يه شاخه پا گذاشتيم و
هردومون خشکمون زد

00:07:43.623 --> 00:07:47.643
ميتونستي صداي شکستند شاخه را مثل اکو بشنوي

00:07:49.494 --> 00:07:52.731
و بعدش همه چيز ساکت و آروم بود

00:07:54.467 --> 00:07:59.037
تو اونوري برو چراغ قوه
ات را خاموش کن جدي ميگي؟

00:07:59.038 --> 00:08:02.325
بابا تصميم گرفت که از هم جدا بشيم
خوب اگه يه شکارچي اونجا باشه

00:08:02.326 --> 00:08:07.130
ميتونم يواشي برم بالاسرش و
سوپرايزش کنم بهم اعتماد کن

00:08:09.215 --> 00:08:11.255
برو

00:08:14.754 --> 00:08:17.874
حالا خودم تنها بودم

00:08:19.425 --> 00:08:24.880
و يادمه ....ا اون حس و يادمه

00:08:27.867 --> 00:08:31.603
ميتونستم چيزايي را حس کنم
ميتونستم بو کنم

00:08:31.604 --> 00:08:36.044
و احساسي که به سمتم ميومد

00:08:36.767 --> 00:08:42.287
چيزي فراتر از ترسي بود
که من قبلا تو شکارها داشتم

00:08:45.385 --> 00:08:47.905
عجيب بود

00:09:04.177 --> 00:09:07.417
يه چيزي اونجا بود

00:09:28.386 --> 00:09:30.926
يه چيزي سمت چپم بود

00:09:35.754 --> 00:09:39.820
اما بعدش ناپديد شد و هيچ
چيزي اونجا نبود، هيچ چي

00:09:50.037 --> 00:09:54.159
همه چي عادي بود و به طرز وحشتناکي ساکت بود

00:09:56.344 --> 00:10:00.603
هيچ چيز قطعا نشنيديم فهميديدم
که اونجا هيچ تهديدي نيست

00:10:00.604 --> 00:10:03.801
چراغ قوه هامونو دوباره روشن کرديم تا
ببينيم رد پايي هست

00:10:04.919 --> 00:10:07.877
هيچ نشوني از اينکه کسي اونجا باشه
نبود

00:10:07.878 --> 00:10:09.654
هيچ علامتي وجود نداشت

00:10:09.655 --> 00:10:15.395
هيچ نشانه اي از اين که
کسي قبلا اونجا بوده باشه

00:10:15.396 --> 00:10:18.876
فکر کردم شايد عقلم را ازدست دادم

00:10:27.342 --> 00:10:30.703
سلام سلام

00:10:33.814 --> 00:10:37.884
دوست پسر چلسي نيتن
آخر هفته ها ميومد و پيش ما بود

00:10:37.885 --> 00:10:42.340
اون موقع با چلسي قرار ميذاشتم و
براي شش ماه با هم بوديم

00:10:42.341 --> 00:10:45.529
براي ارتش ثبت نام کرده
بودم مامان ما داريم ميريم

00:10:45.530 --> 00:10:48.495
و سعي ميکردم که تا اونجايي
که ميشه باهاش وقت بگذرونم

00:10:48.496 --> 00:10:51.465
باشه يالا بچه ها

00:10:51.466 --> 00:10:57.366
ما تصميم گرفتيم بريم قدم بزنيم تو جنگل و
ببينيم چيزي تو جنگل هست يا نه

00:11:04.010 --> 00:11:06.770
تازه زمستون تموم شده بود و
زمستونها تو شهر مين

00:11:06.771 --> 00:11:10.184
معمولا سرد و دلگيره و ما از
تابش آفتاب لذت ميبرديم

00:11:10.185 --> 00:11:13.520
و اون بيرون خيلي زيبا بود

00:11:13.521 --> 00:11:15.602
جنگل عالي بود و ما هم
ميتونستيم سگ ها را بيرون ببريم

00:11:15.603 --> 00:11:18.158
و ما گذاشتيم که آزاد
بگردند بفرما، پسرها

00:11:20.328 --> 00:11:26.567
البته اونا مستقيم رفتند تو
درختها جاسپر ،بريجز جاسپر!

00:11:26.568 --> 00:11:28.602
سگ ها جلوي ما ميدويدند

00:11:29.904 --> 00:11:35.064
به نظر ميرسيد که اونا يه چيزي را حس کردند

00:11:42.550 --> 00:11:44.818
سگها وايستادند

00:11:44.819 --> 00:11:47.787
و اونجا بود که ما به يه چيز عجيب برخورديم

00:11:47.788 --> 00:11:50.223
زود باشيد چکارميکنيد؟
بياييد اينجا کوچولوها

00:11:50.224 --> 00:11:51.925
اونجا چکار ميکنيد؟

00:11:52.993 --> 00:11:58.198
نزديک تر شديم و ما....ما
اونجا يه سوراخ ديديم

00:11:58.199 --> 00:12:03.143
اين چيه ديگه؟ زودباشيد
بيا جاسپر، بيا بريجز

00:12:03.144 --> 00:12:06.873
ما سگها را دور کرديم چون نميخواستيم
سگ ها داخل اون سوراخ بيافتند

00:12:09.910 --> 00:12:13.030
نيتن ،نکن ،خواهش ميکنم

00:12:14.482 --> 00:12:18.262
اونجوري که اون سوراخ گرد بود
خيلي عجيب بود

00:12:18.263 --> 00:12:22.396
به نظر ميرسيد که با دقت کنده شده

00:12:22.397 --> 00:12:25.712
به نظر ميرسيد که با دست کنده شده يا
توسط انسان يا حيوان

00:12:25.713 --> 00:12:32.132
نيت، بريم احساس ميکردم که
وقت رفتنه احساس بدي داشتم

00:12:34.669 --> 00:12:38.029
خواهش ميکنم، نيتن ،بريم

00:12:44.679 --> 00:12:47.247
نيت

00:12:51.051 --> 00:12:54.755
خواهش ميکنم، نيتن
،بريم خوب ،باشه

00:12:54.756 --> 00:12:58.116
زودباشيد، بچه ها ،بريم

00:13:10.137 --> 00:13:16.147
تعطيلات آخر هفته ي خاطر
انگيزي بود گرمه عزيزم

00:13:18.204 --> 00:13:22.388
چلسي رفته بود بالا تو
تختش اون روز طولانيي داشته

00:13:22.389 --> 00:13:27.472
خوب بخواب شب بخير مامان

00:13:31.367 --> 00:13:35.696
بيرون سرد بود
خيلي مه الود نبود ،اما کمي تار بود

00:13:39.900 --> 00:13:44.003
اون شب خاص
خيلي ساکت بود

00:13:44.004 --> 00:13:47.941
صداي خيلي از حيوونايي که معمولا ميشنيدي را
نميتونستي بشنوي

00:13:47.942 --> 00:13:50.644
امشب از گوزن خبري نيست واقعا؟

00:13:50.645 --> 00:13:57.250
نه گوسفندي ،نه گاوي، نه
اسبي هيچ چيزي مثل اونا نبود

00:13:57.251 --> 00:13:59.289
و در واقع بلند شدم

00:13:59.290 --> 00:14:05.170
چراغ قوه ام را برداشتم و
داخل زمين را نگاه کردم

00:14:05.656 --> 00:14:09.376
اون بيرون خيلي ساکت بود

00:14:10.565 --> 00:14:13.205
غير عادي ساکت بود

00:14:22.009 --> 00:14:26.279
چند دقيقه پيش باب زنگ زد
بهش گفتم فردا بهش زنگ ميزني

00:14:26.280 --> 00:14:31.267
بعد از اينکه شلي نور را
پايين آورد يه حسي بهم دست داد

00:14:31.268 --> 00:14:34.454
بريد به سمت ساحل فکر کنم خوب باشه

00:14:38.359 --> 00:14:40.934
نميدونم چي بود

00:14:40.935 --> 00:14:46.633
ميتونيد بهش بگيد غريزه ي شکار اما
ميدونستم که اونجا يه خطري هست

00:14:58.112 --> 00:15:03.349
احساسش کردم ، خيلي قوي
احساسش کردم بايد بريم تو خونه

00:15:03.350 --> 00:15:06.509
اون پيراهنم را گرفت و هي ميگفت...ا

00:15:06.510 --> 00:15:09.389
حالا بايد بريم تو خونه
و گفتم خوب چرا؟

00:15:09.390 --> 00:15:12.225
نميدونم ،نميدونم
با من اينطوري رفتار نکن

00:15:12.226 --> 00:15:14.895
زودباش ،بايد
چت شد؟مشکل چيه؟

00:15:14.896 --> 00:15:17.176
ميتونم بگم که اون يه کمي ترسيده بود

00:15:17.177 --> 00:15:20.534
و هيچ دليلي براش نداشت
اون نميتونست بهم بگه چرا

00:15:20.535 --> 00:15:24.268
فقط ميدونستم که بايد شلي را
ببرم تو خونه تا جاش امن باشه

00:15:24.269 --> 00:15:28.829
چت شده؟

00:15:31.327 --> 00:15:34.047
يکدفعه صداي خش خش شنيدم

00:15:37.318 --> 00:15:39.298
اونجا

00:15:46.706 --> 00:15:50.296
سه جفت چشم بود که دقيقا بهمون نگاه ميکردند

00:15:51.766 --> 00:15:54.646
فلوئورسنت ،تقريبا
<font color=#C0C0C0>درخشش چشم حيوانات در شب </c>

00:15:57.255 --> 00:16:04.266
يکي ديگه هم بود گفتم
شلي اونور را چراغ بنداز

00:16:04.267 --> 00:16:08.435
و يکي ديگه هم اونجا
بود که ميشد پنج تا

00:16:11.094 --> 00:16:15.221
به نظر ميرسيد که اونا اعصباني
هستند و ميخوان بيان سمت ما

00:16:17.859 --> 00:16:20.627
برو،برو،برو،برو،برو،برو

00:16:41.279 --> 00:16:46.022
چي هستند؟ اونا ديگه
چي هستند؟ نميدونم

00:16:46.023 --> 00:16:49.117
اولين کاري که اون کرد
نور را به سمت پنجره گرفت

00:16:51.328 --> 00:16:55.532
من بايد اونو ميگرفتم و به سمت عقب ميبردم

00:16:55.533 --> 00:16:59.317
اما من ميخواستم
نگاشون کنم شلي ،نکن

00:16:59.318 --> 00:17:03.381
ميخواستم متوجه بشم،ميخواستم
ببينم که چي هستند

00:17:03.382 --> 00:17:07.377
وهمي بود ،مثل اين بود که
داري خواب ميبيني ،يه کابوس

00:17:07.378 --> 00:17:10.013
تفنگمو ميخوام
اوه ،دوباره شروع نکن، اريک

00:17:10.014 --> 00:17:14.418
به خاطر همينه که مردم تو
خونه شون تفنگ نگه ميدارند

00:17:14.419 --> 00:17:17.204
من هرگز چيزي مثل اين نديده بودم

00:17:17.205 --> 00:17:23.105
واصح بود که شبيه خرس نبود
بزرگ بود و ظاهر خطرناکي داست

00:17:24.298 --> 00:17:27.831
خوب چکار ميخوايي بکنيم؟
دارم فکر ميکنم

00:17:27.832 --> 00:17:32.471
اون خيلي احساس ناتواني ميکرد
چون تفنگشو نداشت

00:17:32.472 --> 00:17:35.312
نميدونستم که آيا تو خونه جامون امنه

00:17:35.313 --> 00:17:38.542
ميدونستم که اگه اون تفنگ
ها را داشتيم امن تر بوديم

00:17:38.543 --> 00:17:43.892
ميدونستم ميرم چلسي را چک کنم

00:17:46.517 --> 00:17:52.374
ميخوام تفنگهامو بيارم
فراموشش کن بيرون نرو

00:17:52.690 --> 00:17:55.912
خواهش ميکنم اريک
نميدونستيم اونا چي هستند

00:17:55.913 --> 00:17:58.877
نميدونستيم که اونا چه کاري ازشون برمياد

00:17:58.878 --> 00:18:03.618
چرا يکيمون بره اون بيرون؟

00:18:04.569 --> 00:18:08.589
خوب گفتم باشه
و رفت بالا

00:18:15.580 --> 00:18:19.480
دخترم بالا خوابيده بود

00:18:22.487 --> 00:18:28.387
اول بايد مطمئن ميشديم که اون جاش امنه
بعد ميتونستيم ببينيم که اون بيرون چه خبره؟

00:18:31.273 --> 00:18:33.296
چلسي ،بيدار شو

00:18:33.297 --> 00:18:36.812
تکونش دادم و تکونش دادم و تکونش دادم
البته اون کج خلق بود

00:18:36.813 --> 00:18:38.672
و چي ؟چي؟ چي؟

00:18:38.673 --> 00:18:41.063
مامانم اينطوري بود
پاشو، پاشو ،بايد اينو ببيني

00:18:41.064 --> 00:18:44.351
بايد ببيني اينا چي هستند
اون تقريبا دست پاچه شده بود

00:18:44.352 --> 00:18:50.252
نگران بود و اون مضطرب بود
که يه چيزي بيرون پنجره نشونم بده

00:18:54.385 --> 00:18:57.565
اون پايين

00:18:58.937 --> 00:19:03.612
ميبينيشون باحاله

00:19:04.829 --> 00:19:07.230
منظورم اينه
البته که علاقه داشتم

00:19:07.231 --> 00:19:10.983
هنوزم خواب بودم
منظورم اينه که نيمه خواب بودم

00:19:10.984 --> 00:19:16.818
خوب زياد متوجه شون
نشدم ميخوايي بالا بموني؟

00:19:16.819 --> 00:19:20.693
گفتم صبح بهم بگو که چه اتفاقي افتاد؟

00:19:20.694 --> 00:19:24.774
و اون روي تختش دراز کشيد

00:19:25.049 --> 00:19:27.832
مطمئن نبودم که اون واقعا متوجه شد

00:19:27.833 --> 00:19:31.793
که داره به چي نگاه ميکنه

00:19:33.739 --> 00:19:38.739
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:19:38.763 --> 00:19:43.266
هر پنج تاشون هنوز اونجا بودن

00:19:43.267 --> 00:19:47.167
اونا تو حالت قوز کرده بودند

00:19:51.075 --> 00:19:56.975
يکيشون دقيقا روي پاهاي عقبش بلند و
مستقيم به من نگاه کرد

00:19:57.314 --> 00:20:03.618
بزرگ بودند شوکه
شده بودم فراتر از...ا

00:20:03.754 --> 00:20:08.725
بالاتر از چيزي بود که مغزت بتونه درکش کنه

00:20:08.726 --> 00:20:12.326
اون ....اون خيلي حيرت انگيز بود

00:20:14.723 --> 00:20:17.613
خودم تنها پايين بودم

00:20:17.614 --> 00:20:21.298
چندتا چيز تو سرم داشتم که انجام بدم

00:20:21.299 --> 00:20:24.048
ما تو يه موقعيت خطرناکي بوديم

00:20:24.049 --> 00:20:27.337
و کاري که قراره انجام
بدم و نميتونم انجام بدم

00:20:27.338 --> 00:20:30.998
و اونم محافظت از خانواده ام بود

00:20:32.825 --> 00:20:34.900
بيرون پنجره را نگاه کردم و ميتونستم ببينم

00:20:34.901 --> 00:20:37.478
اونا يه کمي فاصله شون دوره

00:20:37.479 --> 00:20:41.199
فکر کردم که ميتونيم فرار کنيم

00:20:41.955 --> 00:20:46.713
اگه بتونم به ماشين برسم و
بتونم بيارمش پشت خونه

00:20:46.714 --> 00:20:52.294
بعدش ميتونم شلي و چلسي را
سوارش کنم و از مزرعه دورشون کنم

00:20:57.882 --> 00:21:00.443
بايد تصميم ميگرفتم

00:21:11.055 --> 00:21:14.791
تو خوه چرخيدم و سعي
ميکردم همه پنجره ها را ببندم

00:21:14.792 --> 00:21:16.726
آيا نگران اين بودم که اونا تو خونه هستند؟

00:21:18.462 --> 00:21:20.742
کاملا

00:21:23.449 --> 00:21:29.372
جاسپر بريجز متوجه شدم که
صداي پارس سگ ها را نميشنوم

00:21:29.373 --> 00:21:35.689
سگ ها را نديده بودم
يه اتفاقي داشت ميافتاد

00:21:46.557 --> 00:21:48.960
رفتم بيرون تو ايوان

00:21:48.961 --> 00:21:54.463
و از جايي که ميتونستم ببينم
يه سريشون پايين تپه بودند

00:21:54.464 --> 00:22:00.364
و حالا من 25 تا 30 فوت فاصله داشتم
تا سوار ماشين بشم و بيارمش سمت خونه

00:22:11.481 --> 00:22:16.881
به خاطر صدمه اي که قبلا ديده بودم
نميتونستم خيلي سريع برم

00:22:17.822 --> 00:22:21.662
و ترسيده بودم ،خيلي ترسيده بودم

00:22:25.029 --> 00:22:30.929
اون 20 فوت قرار بود يکي از طولاني
ترين قدم زدنهايي بود که برداشته بودم

00:22:41.278 --> 00:22:45.220
جاسپر بريجز

00:22:47.852 --> 00:22:51.921
من شروع کردم از اين اتاق به اون اتاق رفتن و
اسم هردو سگهامو صدا ميکردم

00:22:51.922 --> 00:22:55.942
خيلي عجيب بود که اونا نميومدند

00:22:57.383 --> 00:23:01.025
جاسپر بريجز

00:23:18.064 --> 00:23:22.440
لرزشي را حس کردم
صداي حرکتي را شنيدم

00:23:24.926 --> 00:23:28.113
نميدونستم که از کجا مياد

00:24:13.777 --> 00:24:15.994
اين سگهاي شکاري
قايم شده بودند

00:24:15.995 --> 00:24:18.764
اونا ميدونستند که يه چيزي درست نيست و
قايم شده بودند

00:24:20.720 --> 00:24:25.040
خوب اونم واسه من يه نگراني بزرگي بود

00:24:30.076 --> 00:24:32.811
تمام مدت چشمم روشون بود

00:24:35.004 --> 00:24:38.107
حتي خيلي احساس درد هم ميکرد

00:24:49.031 --> 00:24:53.149
سرانجام به يه طرف ماشين رسيدم

00:24:53.150 --> 00:24:55.442
و داشتم سعي ميکردم که در ماشين را باز کنم

00:25:03.285 --> 00:25:07.669
اين ديگه چي بود همه چيز روشن شد

00:25:18.053 --> 00:25:21.053
احساس کردم که در معرض ديد هستم

00:25:45.968 --> 00:25:50.587
احساس کردم که در معرض
ديد هستم بدجوري منو ترسوند

00:25:50.588 --> 00:25:53.524
و من ....من احساس آسيب پذيري ميکردم

00:26:13.365 --> 00:26:15.730
يکدفعه
يکيشون اونجا بود

00:26:20.264 --> 00:26:25.152
و نگاهش کردم اون نگاهم کرد

00:26:25.252 --> 00:26:29.288
مطمئن بودم که اون ميوخاد بياد سمتم

00:26:33.460 --> 00:26:35.394
و بعدش يه جورايي وايستاد

00:26:39.500 --> 00:26:42.140
بعدش به يه سمت ديگه رفت

00:26:44.371 --> 00:26:47.540
ميدونستم که ديگه استفاده از
ماشين يکي از گزينه ها نيست

00:26:57.529 --> 00:27:04.293
اريک کاملا هيچ نظري نداشتم
که اريک بيرون رفته باشه

00:27:07.212 --> 00:27:13.112
احساس امنيت نميکردم قطعا
فکر نميکردم که اون تو خونه باشه

00:27:16.458 --> 00:27:19.218
اريک

00:27:28.816 --> 00:27:33.219
رفتي بيرون؟ يادمه که بهش
گفتم که خيلي کار احمقانه بود

00:27:33.220 --> 00:27:37.190
چه فکري کردي ؟ خيال
کردم ميتونم برم تو ماشين

00:27:37.191 --> 00:27:39.351
گفتم حتي نکته اون نيست

00:27:39.352 --> 00:27:42.626
نکته اينه که تو نبايد در خونه را باز ميکردي

00:27:42.627 --> 00:27:45.131
ما اينجا هستيم اگه اتفاقي واسه تو ميافتاد

00:27:45.132 --> 00:27:47.033
بعدش من و چلسي بايد چکار ميکرديم

00:27:47.034 --> 00:27:49.614
ما تو يه مشکل جدي هستيم

00:27:50.534 --> 00:27:52.755
معذرت ميخوام

00:27:54.397 --> 00:27:57.243
ما درمورد اينکه بعدش
ميخواييم چکار کنيم حرف زديم

00:27:57.244 --> 00:28:00.900
ما....بايد يه کاري کنيم اين
جونور ها خطرناک هستند

00:28:00.901 --> 00:28:02.140
بياييد به 911 زنگ بزنيم

00:28:02.141 --> 00:28:06.786
بزاريم کسي ديگه اي
وارد قضيه بشه اره

00:28:07.985 --> 00:28:14.868
پليس حتي واسه منم
غير واقعي سلام بله

00:28:14.869 --> 00:28:17.555
يه سري چيز هست که سعي
دارن وارد خونه ي من بشن

00:28:17.556 --> 00:28:20.834
يه حسي داشتم که افسر پليس مارا جدي نميگيره

00:28:20.835 --> 00:28:25.208
نه اونا خرس نيستند ازم
پرسيد که آيا گوزن هست نه

00:28:25.209 --> 00:28:27.196
ازم پرسيد که آيا سگه

00:28:27.197 --> 00:28:30.380
نه اونا يه چيز ديگه هستند
نميدونم چي هستند

00:28:30.381 --> 00:28:34.284
اونا واقعا بزرگ هستند
،قدشون دو تا دو نيم متره

00:28:34.285 --> 00:28:36.159
نه شما به من گوش نميديد

00:28:36.981 --> 00:28:38.790
خوب ميخواهيد ما چکار کنيم؟

00:28:38.791 --> 00:28:43.012
و اون گفت مطمئن شو همه ي
درها و پنجره هاتون بسته باشه

00:28:43.013 --> 00:28:47.633
اين جونورها اگه بخوان
ميتونن از ديوار ما هم رد بشن

00:28:48.727 --> 00:28:51.302
نه شما به من گوش نميديد

00:28:51.303 --> 00:28:54.757
افسر پليس فکر ميکرد که ما اشتباه ميکنيم

00:28:54.758 --> 00:28:57.338
و اينکه اونا هم حيوانات بي آزاري هستند

00:28:57.339 --> 00:29:00.194
خواهش ميکنم ،شما بايد
يکي را بفرستيد اينجا ببينه

00:29:00.195 --> 00:29:02.114
اون نميتونست بيشتر اشتباه کنه

00:29:04.741 --> 00:29:09.173
الو؟ الو

00:29:15.328 --> 00:29:18.097
لحظه اي که تلفن قطع شد فهميدم که

00:29:18.098 --> 00:29:22.030
هيچ کس قرار نيست بياد
کمکمون ما فقط خودمون تنها بوديم

00:29:22.031 --> 00:29:27.931
هرکاري که ميخواستيم واسه محافظت از
خودمون انجام بديم قراره ايده ي خودمون بود

00:29:29.358 --> 00:29:31.454
احساس ميکردم اريک هم يه جورايي احساس ميکرد

00:29:31.455 --> 00:29:34.710
ما به طور تحت الفظي تو
خونه گروگان گرفته شده بوديم

00:29:34.711 --> 00:29:38.371
نميتونستيم اون ملک را ترک کنيم

00:29:38.909 --> 00:29:43.589
اون لحظه فهميدم که اريک ترسيده

00:29:43.740 --> 00:29:49.640
و اگه اون ترسيده پس يه
دليل خوبي براي نگران شدن هست

00:29:52.627 --> 00:29:58.527
شلي رفت طبقه ي بالا
و منم خودم تنها پايين بودم

00:30:03.321 --> 00:30:07.221
کل شرايط واقع من را سرخورده کرده بود

00:30:07.222 --> 00:30:12.442
مثل کابوسي بود که پاياني نداشت

00:30:12.838 --> 00:30:18.011
ما تو يه شرايطي هستيم که هيچ
چيزي براي محافظت از خودمون نداريم

00:30:18.012 --> 00:30:23.532
و ....و من کاملا سرخورده و ناراحت شدم

00:30:25.996 --> 00:30:28.756
اما بعدش فهميدم

00:30:34.418 --> 00:30:38.742
که اين جونورها از نور فراري هستند

00:30:38.743 --> 00:30:42.274
نميدونم شايد نميتونن وارد روشنايي بشن
نميدونم شايد نور چشماشون را اذيت ميکنه

00:30:42.275 --> 00:30:44.015
نميدونم دليلش چيه

00:30:44.016 --> 00:30:49.916
اما يکدفعه ما يه چيزي داشتيم
که اگه نياز شد ميتونيم استفاده کنيم

00:30:49.984 --> 00:30:54.784
شايد بتونيم اين جونورها
را از خودمون دور کنيم

00:30:58.728 --> 00:31:01.274
خوب يه تصميمي گرفتم

00:31:01.275 --> 00:31:04.289
حتي با اين حال که خيلي بد صدمه ديده بودم

00:31:04.290 --> 00:31:08.919
حداقلش بايد تلاشمو
بکنم تا به اون انبار برسم

00:31:08.920 --> 00:31:13.420
و ببينم که ميتونم يکي
از اون تفنگها را بيارم

00:31:22.018 --> 00:31:25.112
احساس کردم که بهتره اينو شلي نفهمه چون

00:31:25.113 --> 00:31:29.512
فکر کردم که اگه بفهمه بيشتر
از اين بهش استرس وارد ميشه

00:31:29.513 --> 00:31:32.813
و اينو نميخواستم که بهش استرس وارد بشه

00:31:38.046 --> 00:31:43.946
ميدونستم به محض اينکه از خونه اومدم بيرون
بايد کاري کنم چراغ گاراژ روشن بشه

00:31:48.810 --> 00:31:54.524
زودباش خيلي يواش راه
ميرفتم خيلي درد داشتم

00:31:54.525 --> 00:31:58.965
و فقط ميخواستم که چراغ روشن بشه

00:32:10.461 --> 00:32:14.361
تام چشماشون به من بود

00:32:15.246 --> 00:32:18.073
يه سرياشون ميرفتن سمت چپم

00:32:21.138 --> 00:32:23.012
يه سرياشون ميرفتن سمت راستم

00:32:26.549 --> 00:32:31.289
به نظر ميرسيد که ميخوان بپرن روي سرم

00:32:52.311 --> 00:32:55.313
متوجه شدم که اونا تو حالت حمله هستند

00:32:55.314 --> 00:32:59.200
اين راهي هست که اونا
يه حيوون را از پا درميارن

00:32:59.201 --> 00:33:03.161
و فهميدم که اون يه حيوون فعلا من هستم

00:33:03.255 --> 00:33:07.858
اون لحظه فقط ميدونستم که ،بايد از
اونجا دور بشم بايد از اونجا دور بشم

00:33:07.859 --> 00:33:11.296
و خطر داشت که اگه از زير سنسور نور برم کنار

00:33:11.297 --> 00:33:14.251
که اونموقع اون چراع خاموش ميشه و
محافظتم و از دست ميدم

00:33:14.252 --> 00:33:19.950
مدت زماني که من براي رسيدن
به ايوان داشتم خيلي خيلي کوتاه بود

00:33:35.587 --> 00:33:39.847
يکدفعه شنيدم که دارن ميان

00:33:43.028 --> 00:33:47.976
با خودم فکر ميکردم ....جرات حرف
زدن نداشتم فقط با خودم فکر ميکردم

00:33:47.977 --> 00:33:50.868
اوه ،خداي من ،اونا دقيقا
بيرون خونه ي من هستند

00:33:54.239 --> 00:33:57.969
اينجوري نبود که من فکر کنم اين
موجودات ميتونن دستگيره در را بچرخونن

00:33:57.970 --> 00:34:01.445
محکم به در بزنن و حلش بدن و بکوبنش

00:34:01.446 --> 00:34:04.948
به هر حال اونا
ميخوان وارد ....ا اريک

00:34:04.949 --> 00:34:08.669
اونا ممکنه که وارد خونه بشن

00:34:27.306 --> 00:34:32.083
صورتش ترکيبي از ترس

00:34:32.821 --> 00:34:35.221
و نگراني بود

00:34:36.648 --> 00:34:42.548
موهاي تنش سيخ شده بود
و اون سعي ميکرد که خودشو جمع و جور کنه

00:34:43.348 --> 00:34:45.956
اما چکار ميخوايي بکني؟
کسي چکار، ميتونه بکنه؟

00:34:45.957 --> 00:34:51.857
فکر نميکنم کسي بتونه صادقانه به اين موضوع
پاسخ بده مگر اين که دقيقا تو شرايطش قرار بگيرن

00:34:57.336 --> 00:35:00.636
گزينه هامون ته کشيده بود

00:35:00.739 --> 00:35:05.676
ما قادر نبوديم که بتوني بريم تو ماشين

00:35:05.677 --> 00:35:09.447
ما قادر نبوديم که بتونيم
بريم تو انبار تفنگها را بياريم

00:35:09.448 --> 00:35:11.765
پليس هم که نميومد

00:35:11.766 --> 00:35:16.554
هيچ چيز ديگه اي هم
نبود که بتونيم انجام بديم

00:35:16.555 --> 00:35:23.697
چکار ميخوايي بکنيم؟ نميدونم
که هيچ رابطه ي قوي تر از

00:35:23.698 --> 00:35:27.684
از پدري که از خانواده اش محافظت ميکنه
وجود داشته باشه

00:35:27.685 --> 00:35:32.261
محافظت از همسرم
محافظت از دخترم چلس

00:35:32.262 --> 00:35:35.724
نگراني اول من تو تمام شب بود

00:35:35.725 --> 00:35:40.285
و هرکاري که بايد انجام ميدادم
انجامش ميدام

00:35:51.623 --> 00:35:55.706
سريعا رفتم تو اتاق چلسي و گفتم ،ببين

00:35:55.707 --> 00:36:00.867
بايد بلند بشي
همين الان بايد بلند بشي

00:36:02.412 --> 00:36:05.652
چلسي اون چراغ را خاموش کن

00:36:06.591 --> 00:36:09.409
ما حس کرديم که بايد خودمونو تو خونه
زنداني کنيم

00:36:09.410 --> 00:36:10.741
بيا اينو بگير

00:36:10.742 --> 00:36:14.926
و قطعا احساس ميکرديم که تو خونه ي خودمون
گروگان گرفته شده ايم

00:36:14.927 --> 00:36:19.307
و اين جونورها ما را زنداني کردند

00:36:22.321 --> 00:36:25.155
تنها دوست ما تو اون لحظه روشنايي بود

00:36:25.156 --> 00:36:29.296
اميوارانه ،حتي اونم صد در صد نبود

00:36:31.330 --> 00:36:32.996
اما انتخاب ديگه اي نداشتيم

00:36:32.997 --> 00:36:36.820
منظورم اينه که ما فقط
روي تختمون دراز کشيديم

00:36:36.821 --> 00:36:40.661
و منتظر بوديم که هوا روشن بشه

00:36:41.253 --> 00:36:45.153
چيزي نيست ،همه چي درست ميشه

00:36:56.421 --> 00:37:01.221
بعدش ما براي مدت طولانيي
اونجا نشسته بوديم

00:37:04.710 --> 00:37:06.571
خيلي ساکت بود

00:37:06.572 --> 00:37:11.432
و ... و اين خودش يه
جورايي اعصاب خورد کن بود

00:37:22.046 --> 00:37:24.386
و بعدش

00:37:26.378 --> 00:37:30.698
ما به طور واضح يه چيزي از بيرون شنيديم

00:37:35.403 --> 00:37:40.383
فهميديم که اونا دقيقا پشت ديوار هستند

00:37:42.810 --> 00:37:45.210
اوه ،خداي من

00:37:47.606 --> 00:37:53.942
و تنها چيز بين ما و
اونا فقط يه پنجره بود

00:37:56.452 --> 00:37:59.152
از ترس خشکم زده بود

00:38:00.706 --> 00:38:11.706
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:38:11.730 --> 00:38:13.030
ميتونستم صدايي

00:38:16.038 --> 00:38:19.670
مثل يه صداي غرغر بشنوم
مثل صداي خرناس سگ

00:38:21.673 --> 00:38:25.976
وقتي دستشو فشار دادم
يه لرزشي حس کردم

00:38:25.977 --> 00:38:31.916
اون خيلي ترسيده بود چيزي
نيست همه چيز خوب ميشه

00:38:31.917 --> 00:38:35.158
فقط سعي ميکردم که مطمئنش کنم
که همه چيز رو به راه ميشه

00:38:35.159 --> 00:38:39.623
و چلسي هم روبراه ميشه و ما
از اين مخمصه جون سالم به در ميبريم

00:38:39.624 --> 00:38:43.119
اما اگه صادق باشم

00:38:43.120 --> 00:38:48.031
قطعا اين فکر هم بود که ممکنه
امشب پاپان زندگيمون باشه

00:40:18.905 --> 00:40:22.723
آروم باش ،آروم باش، آروم باش
فقط يه خواب بود

00:40:22.724 --> 00:40:28.087
فقط يه خوابه ،آروم باش آروم باش

00:40:28.088 --> 00:40:32.165
بسيار آرامش بخش بود وقتي که هوا روشن شد

00:40:32.639 --> 00:40:34.233
اون...مثل اين بود که...ا

00:40:36.485 --> 00:40:42.385
بزاري نفسي که به طور تحت الفظي
کل شب نگه داشته بودي بياد بيرون

00:40:44.432 --> 00:40:47.072
اونا رفته بودند

00:40:49.024 --> 00:41:00.024
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:41:00.048 --> 00:41:02.317
شاون ميدونست که من بهش دروغ نميگم

00:41:02.318 --> 00:41:05.460
اون ميدونست که من يه
داستان از خودم درنياوردم

00:41:05.461 --> 00:41:10.658
و اون جوري که من بهش توضيح
دادم اون متوجه شد که ناراحتم

00:41:10.659 --> 00:41:17.813
همتون خوبيد؟ سلام ،بابا و
اون پيشنهاد داد که بياد اونجا

00:41:17.814 --> 00:41:20.901
خوب ما اطراف را ميگشتيم تا رد پا پيدا کنيم

00:41:20.902 --> 00:41:24.314
دنيال هر چيزي ميگشتيم

00:41:24.315 --> 00:41:26.941
که بتونيم بگيم اين جونور ها اونجا بودند

00:41:26.942 --> 00:41:30.345
و چند تا رد پا پيدا کرديم

00:41:30.346 --> 00:41:33.506
ظاهرا اونا براي يه حيوان چهار پا نبود

00:41:33.507 --> 00:41:35.527
اونا...اونا چهار تا پا نداشتند

00:41:35.528 --> 00:41:38.653
پنجه هاي بزرگي هستند
اندازه شون را نگاه کن

00:41:38.654 --> 00:41:43.694
اونا راست وايميستادند و روي
دو پا راه ميرفتند

00:41:45.511 --> 00:41:49.711
تعدادي شواهد آشکاري وجود داشت

00:41:53.769 --> 00:41:57.638
کاملا مشخصه که اونا از روش
هوشمندانه اي شکار ميکردند

00:41:57.639 --> 00:41:59.374
اونا داشتند تهديد ميکردند

00:41:59.375 --> 00:42:04.311
و بعدش تو با اين قضيه روبرو ميشي که
چه اتفاقي ديشب افتاد؟

00:42:04.312 --> 00:42:11.484
اون چي بود؟ من چيزي مثل
اونا نديديم نميدونم چي بودند

00:42:12.621 --> 00:42:15.530
چندتا از مردم گزارش هايي دادند
که نورهاي اسرار آميزي ميبينند

00:42:15.531 --> 00:42:18.510
که بعضي هاشون ميگن از قبل
يه موجودي را رؤيت کردند

00:42:18.511 --> 00:42:21.898
نقشه ي هر دو محل تقريبا با هم برابر هستند

00:42:21.899 --> 00:42:25.078
که اون موجود را در يک نقطه ديدند

00:42:25.079 --> 00:42:30.479
ميونه انسان افسانه اي حقيقت داشته باشه؟
آيا گرگ نما ها وجود دارند؟

00:42:34.243 --> 00:42:39.163
نميدونم
نميتونم به اون پاسخ بدم

00:42:40.590 --> 00:42:46.865
نميدونم چي ديديم و اگه
بخوام بگم با حدس ميگم

00:42:46.866 --> 00:42:51.477
اما اون بزرگ بود قوي بود

00:42:51.478 --> 00:42:57.378
و هيچ شکي تو ذهنم نيست که اگه ميخواستن
ميتونستند ما را بکشند

00:42:58.089 --> 00:43:00.172
موندم اگه ما چيزي را خراب کرديم

00:43:00.173 --> 00:43:03.006
ما به چيزي که قرار نبوده دست بزنيم
دست زديم

00:43:03.007 --> 00:43:06.400
شايد ما چيزي را اشکار کرديم
شايد

00:43:06.401 --> 00:43:09.881
اونا به ما هشدار دادند

00:43:10.696 --> 00:43:12.443
دور شيد