﻿WEBVTT

00:00:01.706 --> 00:00:09.706
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:09.730 --> 00:00:13.870
یه زندگی جدید را تو راکفورد
آلاباما شروع کرده بودیم

00:00:13.900 --> 00:00:16.470
قرار بود که یه خونه عالیی برامون باشه

00:00:16.500 --> 00:00:19.590
با خودم میگفتم :
چه کاسه ای زیر نیم کاسه است

00:00:20.410 --> 00:00:22.940
انتظار زندگی ـه آروم خارج از شهر را داشتم

00:00:22.980 --> 00:00:26.710
و حسی از بیم و هراس بهم دست داد

00:00:26.750 --> 00:00:28.750
فکر میکنم که ممکنه کسی تو خونه باشه

00:00:28.780 --> 00:00:31.220
هیچ کسی تو اون خونه نبود

00:00:32.620 --> 00:00:33.950
تو فقط منو کنار میزنی

00:00:33.990 --> 00:00:36.520
این بار ،قراره ببینم که اون چیز ،چی هست

00:00:37.690 --> 00:00:38.760
نمیتونستم باور کنم

00:00:43.590 --> 00:00:45.270
و خیال کردم که
اینطوری قراره بمیرم

00:01:41.590 --> 00:01:43.760
تو سال 2012 من روزنامه نگار بودم

00:01:43.790 --> 00:01:46.190
برای یه روزنامه ی محلی کار میکردم

00:01:46.230 --> 00:01:48.430
در شهری به نام آبرن، آلاباما،

00:01:48.460 --> 00:01:50.400
در شرق مرکزی آلاباما.

00:01:52.100 --> 00:01:55.070
ده سال اونجا زندگی کردم

00:01:55.100 --> 00:01:57.600
اما امرزو صبح ،باید خداحافظی کنم

00:01:57.640 --> 00:01:59.080
به عنوان زن شاغلی که تو این شهر زندگی میکرد

00:01:59.110 --> 00:02:00.570
هی عزیزم
هی

00:02:00.610 --> 00:02:02.110
میخوام گریسن بشینه تو
ماشین و کمربندشو ببنده

00:02:02.140 --> 00:02:03.210
باید آماده شیم بریم

00:02:03.240 --> 00:02:04.780
با بابا برو سوار ماشین شو

00:02:04.810 --> 00:02:06.080
باشه

00:02:06.110 --> 00:02:08.180
همسرم هانتر ،کار جدیدی را شروع کرده بود

00:02:08.220 --> 00:02:09.950
که به این معنی بود که باید اثاث کشی کنیم

00:02:09.980 --> 00:02:12.250
تا به جایی که کار میکنه نزدیک باشیم

00:02:13.490 --> 00:02:15.720
این کار تنها شانسم بودم

00:02:15.760 --> 00:02:17.690
پول بیشتری به دست میاوردم

00:02:17.720 --> 00:02:21.290
باید کمی فداکاری کنیم
اما خیلی هیجان زده بودیم

00:02:21.330 --> 00:02:23.760
فقط خودمون چهار تا اونجا بودیم

00:02:25.070 --> 00:02:27.030
هانتر،دخترمون،گریسن

00:02:27.070 --> 00:02:29.870
و سگمون بتی لو

00:02:29.900 --> 00:02:32.300
واسه من تغییر بزرگی بود

00:02:32.340 --> 00:02:35.710
قرار بود یه مادر ،خانه دار بشم

00:02:35.740 --> 00:02:38.510
اما خیلی مصمم بودم که این کار عملی بشه

00:02:39.910 --> 00:02:41.710
خیال میکردم که یه موقعیت عالییه

00:02:41.750 --> 00:02:43.380
تا از مهارتهای روزنامه نگاریم استفاده کنم

00:02:43.420 --> 00:02:47.050
و در مورد تمام تجربیاتم تو وبلاگ بنویسم

00:02:47.090 --> 00:02:48.390
روز حرکته

00:02:48.420 --> 00:02:51.490
زمان شروع تازه برای خانواده مونه

00:02:51.530 --> 00:02:54.560
امروز با راکفورد آلالاما میریم

00:02:54.590 --> 00:02:57.060
ما شهر را ترک میکنیم

00:02:57.100 --> 00:02:59.900
سیاحتمون شروع شد

00:02:59.930 --> 00:03:02.030
ما قراره اونجایی که تو دوست
داری زندگی کنیم،بسیار خوب؟

00:03:02.070 --> 00:03:05.170
من و جنی هردومون از
ازدواج قبلیمون بچه داشتیم

00:03:05.210 --> 00:03:09.170
جنی بادی را داشت که نه سالش بود
و منم فیث را داشتم

00:03:09.210 --> 00:03:10.780
همچنین اونم نه سالش بود

00:03:10.810 --> 00:03:15.010
یه جورایی ،میدونید ،باهم جور دراومده بود

00:03:15.050 --> 00:03:17.320
هانتر عشق زندگیم بود

00:03:17.350 --> 00:03:18.950
معمولا شانس دومی بدست نمیاری

00:03:18.990 --> 00:03:21.490
و این شانس دوم ما بود که با هم باشیم

00:03:23.320 --> 00:03:25.020
از خونه های بتونی شهری خداحافظی کرده بودیم

00:03:25.060 --> 00:03:29.790
و  داخل فضای سبز خارج شهر شدیم

00:03:29.830 --> 00:03:31.130
حس نگرانی بهم دست داده بود

00:03:31.160 --> 00:03:33.330
چون عینا وسط ناکجا آباد بودیم

00:03:53.590 --> 00:03:55.790
اوه ،خدای من

00:03:55.820 --> 00:03:57.220
هانتر ،عالیه

00:03:57.260 --> 00:03:59.220
خیلی بزرگه

00:03:59.260 --> 00:04:01.130
کاملا زیبا بود

00:04:01.160 --> 00:04:03.330
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم که اون
برامون این خونه را پیدا کرده

00:04:03.360 --> 00:04:05.100
مطمئنی که میتونیم از پس
مخارجش بربیاییم،هانتر؟

00:04:05.130 --> 00:04:06.830
متعجب موندم همون قیمتی بود که میخواستیم

00:04:06.870 --> 00:04:08.330
اوه،آره ،خوب معامله ای بود

00:04:08.370 --> 00:04:10.300
با خودم میگفتم
چه کاسه ای زیر نیم کاسه است

00:04:15.580 --> 00:04:17.140
اون بالا اتاق خواب شما میشه

00:04:17.180 --> 00:04:18.110
خونه ی بزرگیه

00:04:20.210 --> 00:04:23.210
کشتزار بود که اونقدر فاصله داشت
که با چشم میشد دید

00:04:24.820 --> 00:04:28.920
نزدیک ترین همسایمون ،
نمیدونم کجان

00:04:28.960 --> 00:04:30.860
زود باش عزیزم

00:04:30.890 --> 00:04:31.960
میخوام داخل را نشونت بدم

00:04:31.990 --> 00:04:33.420
آره ،عالیه

00:04:33.460 --> 00:04:35.330
بتی لو

00:04:50.740 --> 00:04:53.410
به نظر میرسید که مردمی
که قبلا اینجا زندگی میکردند

00:04:53.450 --> 00:04:56.380
با عجله اینجا را ترک کردند

00:04:56.420 --> 00:04:59.580
نمیخواستم با عکس
العمل م هانتر را ناامید کنم

00:04:59.620 --> 00:05:01.750
چون در مورد خونه خیلی هیجان زده بود

00:05:01.790 --> 00:05:03.660
معامله ی جانانه ای بود

00:05:03.690 --> 00:05:04.990
آره

00:05:05.030 --> 00:05:06.990
شرط میبندم همینطوره

00:05:07.030 --> 00:05:09.160
اتاق جدیدت را انتخاب کن

00:05:11.530 --> 00:05:13.670
بزار بزارمت همینجا عزیزم

00:05:15.700 --> 00:05:20.610
طبقه ی بالا ،تنها چیزی که میدیدم
رنگ آبی خیلی خیلی افتضاحی بود

00:05:20.640 --> 00:05:23.810
اوه،خدای من

00:05:25.950 --> 00:05:28.210
این رنگ ها پاشیده شده بود

00:05:28.250 --> 00:05:30.780
مثل اینکه کسی قلمو رنگ را برداره

00:05:30.820 --> 00:05:33.450
و همینطوری بپاشه

00:05:33.490 --> 00:05:35.290
چرا باید قاب پنجره را رنگ کنی؟

00:05:35.320 --> 00:05:37.520
چرا باید کلید و پریز برق را رنگ کنی؟

00:05:37.560 --> 00:05:39.760
عجب کصافط کاریی

00:05:39.790 --> 00:05:42.290
شاید سعی میکردند که یه کم هیجان انگیزش کنن

00:05:42.330 --> 00:05:44.560
چه فکری با خودشون میکردند؟

00:05:46.770 --> 00:05:48.600
مور مورم میشد

00:05:53.910 --> 00:05:56.370
گریسن میتونی بیایی اینجا؟

00:05:56.410 --> 00:05:58.880
واقعا متعجبم میکرد که دارم
وارد چه قضیه ای میشم؟

00:06:01.750 --> 00:06:04.650
فکر کنم که این حمومش باشه

00:06:04.680 --> 00:06:06.780
مواظب باش ،عزیزم

00:06:10.520 --> 00:06:12.990
چرا اونا آینه را برداشتن؟

00:06:13.030 --> 00:06:16.490
به نظر میرسید که انگار
آینه را از دیوار کندن

00:06:16.530 --> 00:06:18.260
هیچوقت متوجه آینه نمیشید

00:06:18.300 --> 00:06:20.530
اما وقتی نیست

00:06:20.570 --> 00:06:22.830
بعدش با خودتون میگید ،چرا نیست

00:06:22.870 --> 00:06:25.000
چیز دیگه ای هم هست که
باید مراقبش باشم ،هانتر؟&gt;

00:06:25.040 --> 00:06:26.940
یکدفعه به فکرم رسید

00:06:26.970 --> 00:06:30.410
اصلا یدونه آینه هم تو کل خونه ندیدم

00:06:31.780 --> 00:06:33.780
با خودم گفتم :اینم یه هزینه ی دیگه

00:06:33.810 --> 00:06:35.010
بریم یه نگاهیی به اتاقها بندازیم

00:06:35.050 --> 00:06:36.110
باشه

00:06:53.570 --> 00:06:56.230
یه چیزی را روی سقف دیدم

00:07:08.350 --> 00:07:11.820
با چسب نواری در اتاق نشیمن را بسته بودند

00:07:14.550 --> 00:07:17.290
کاملا چسب کاری شده بود

00:07:17.320 --> 00:07:20.430
و همون رنگ آبی هم روش بود

00:07:22.430 --> 00:07:24.330
چسبها را باید میکندم

00:07:24.360 --> 00:07:26.760
خوب دستم را دراز کردم

00:07:26.800 --> 00:07:27.770
کندم و انداختمشون پایین

00:07:34.040 --> 00:07:35.670
خیال کردم دلیلی که چسب کاری شده اینه که

00:07:35.710 --> 00:07:37.180
حتما باید شکسته باشه

00:07:41.110 --> 00:07:42.780
اما سالم بود

00:07:48.050 --> 00:07:49.290
واسم عجیب بود

00:07:49.320 --> 00:07:50.760
انگار کسی نمیخواست که

00:07:50.790 --> 00:07:54.430
بنا به دلایلی از اون شیروانی استفاده کنه

00:08:12.450 --> 00:08:15.410
خوب،حالا میفهمم که چرا چسبکاری شده

00:08:15.450 --> 00:08:16.850
اینجا خیلی کثیفه

00:08:21.550 --> 00:08:24.660
در حالی که هنوز هوا روشنه
،بیا بریم آشپزخونه راببینیم

00:08:24.690 --> 00:08:26.120
بله ،خانومم

00:08:47.160 --> 00:08:49.560
اوه،خدای من

00:08:56.550 --> 00:08:57.950
عزیزم،ساعت چنده؟

00:08:57.980 --> 00:08:59.020
حدودا 8:30

00:08:59.050 --> 00:09:00.020
اوه،باید برم

00:09:00.050 --> 00:09:02.850
به محض اینکه رفتیم تو خونه

00:09:02.890 --> 00:09:05.420
زمانش بود که کارم را شروع کنم

00:09:05.540 --> 00:09:06.510
هیجان زده بودم

00:09:08.580 --> 00:09:10.880
من و جنی فقط یه ماشین داشتیم

00:09:10.920 --> 00:09:14.690
خوب حس بدی داشتم که جنی را اونجا تنها بزارم

00:09:14.720 --> 00:09:16.050
برام آرزوی موفقیت کن

00:09:16.090 --> 00:09:17.550
بهشون نشون بده کی رئیسه

00:09:17.590 --> 00:09:19.720
اما جنی روی خوش نشون داد

00:09:19.760 --> 00:09:23.160
اون همسر حمایت کننده ای بود

00:09:23.200 --> 00:09:25.260
هرکاری لازم باشه انجام
میدیم تا این عملی بشه

00:09:40.280 --> 00:09:42.580
وقتی که اون رفت سر کار و در را بستم

00:09:42.620 --> 00:09:44.050
خیلی ساکت بود

00:10:14.980 --> 00:10:17.280
خونه یه سیستم موزیک باحالی داشت

00:10:17.320 --> 00:10:19.580
مثل سیستم ارتباط داخلی بود

00:10:19.620 --> 00:10:21.220
و اون آهنگ را تو کل خونه پخش میکرد

00:10:26.660 --> 00:10:29.530
آهنگهای کلاسیک حس آرامش بخشی بهم دست میداد

00:10:29.560 --> 00:10:30.990
استوار

00:10:37.170 --> 00:10:39.740
هانتر تا دیر وقت کار
میکرد و گریسن هم خواب بود

00:10:42.680 --> 00:10:43.970
تنها بودم

00:10:46.010 --> 00:10:49.310
یکدفعه حس عجیبی بهم دست داد

00:10:49.350 --> 00:10:51.010
مثل اینکه چیزی داشت نگام میکرد

00:11:00.190 --> 00:11:02.760
بیرون از شهر بودن
داشت روم تاثیر میذاشت

00:11:07.470 --> 00:11:12.270
خوب تصمیم گرفتم که برم تو تختم

00:11:12.300 --> 00:11:15.110
دوست داشتم طبقه ی بالا
تو اتاقم کسی باهام باشه

00:11:15.140 --> 00:11:17.040
گفتم بیا اینجا ،بتی لوو

00:11:17.080 --> 00:11:18.610
زود باش ،بیا بالا

00:11:18.640 --> 00:11:19.610
زود باش عزیزم

00:11:21.080 --> 00:11:23.280
بتی لوو ،بیا ،بیا بالا

00:11:23.320 --> 00:11:25.050
و اون نمیخواست بیاد

00:11:27.320 --> 00:11:30.120
زود باش ،زود باش

00:11:30.160 --> 00:11:33.960
بریم بالا ،باشه

00:11:33.990 --> 00:11:36.630
باشه ،بتی لوو

00:11:40.000 --> 00:11:42.130
مشکل چیه؟عزیزم؟

00:11:42.170 --> 00:11:45.300
اون سریع ترین حالتی را
دوید که تا به حال دیده بودم

00:11:48.340 --> 00:11:49.970
بتی لووو نمیخواست اطراف من باشه

00:11:50.010 --> 00:11:51.340
و نمیخواست طبقه ی بالا بیاد

00:11:59.020 --> 00:12:01.050
خونه کاملا آرووم بود

00:12:13.800 --> 00:12:15.870
شنیدم که چیزی سریع حرکت میکنه

00:12:17.470 --> 00:12:19.940
بیرون پنجره

00:12:21.140 --> 00:12:22.440
یه ضربه

00:12:22.470 --> 00:12:24.810
و بعدش

00:12:26.250 --> 00:12:29.380
تقریبا شبیه گربه اما بزرگتر

00:12:51.340 --> 00:12:52.670
قلبم تند تند میزد

00:12:56.080 --> 00:12:57.240
بالای جلوی خونه

00:12:57.280 --> 00:12:59.310
سیستم حسگر حرکتی بود

00:12:59.350 --> 00:13:03.350
اما هر چیزی که اون صدا را ایجاد میکرد
باعث نمیشد که حسگر عمل کنه و لامپ روشن بشه

00:13:10.290 --> 00:13:11.390
نمیتونستم چیزی ببینم

00:13:16.960 --> 00:13:20.600
هرچیزی که اون بیرون هست ،یزار خوش باشه

00:13:20.630 --> 00:13:22.700
چون قرار نیست پنجره را باز کنم

00:13:22.740 --> 00:13:24.100
نمیخوام که توسط

00:13:24.140 --> 00:13:26.000
یه حیوون عجیب خارج از شهر گاز گرفته بشم

00:13:54.830 --> 00:13:57.600
صبح روز بعد به هانتر گفتم چه اتفاقی افتاد

00:13:57.640 --> 00:14:01.240
سنسور امنیتی فعاله ،خوب....ـ

00:14:01.270 --> 00:14:02.740
سنسور حای روشنایی را چک کردم

00:14:02.780 --> 00:14:04.640
هردفعه ،فعال میشدن

00:14:04.680 --> 00:14:06.740
بهت میگم ،دیشب روشن نمیشدند

00:14:06.780 --> 00:14:09.080
فکر میکردم که تصورات جنی

00:14:09.110 --> 00:14:10.410
دارن از خود بیخود میشن

00:14:10.450 --> 00:14:12.420
ساکتی خارج از شهر داره یه جورایی

00:14:12.450 --> 00:14:14.320
روی جنی تاثیر میذاره

00:14:14.350 --> 00:14:15.320
این یه خونه ی قدیمیه

00:14:15.350 --> 00:14:16.850
میتونه یه سری صدا بده

00:14:16.890 --> 00:14:18.520
هانتر بهم گفت که

00:14:18.560 --> 00:14:21.430
وقتی از یه شهر شلوغ به یه جای آروم میری

00:14:21.460 --> 00:14:24.530
شروع میکنی به فکر کردن ،که
انگار داری چیزایی میشنوی؟

00:14:24.560 --> 00:14:25.930
به نظر من که خوبه

00:14:25.960 --> 00:14:27.500
میرم دوباره چک میکنم و برمیگردم

00:14:27.530 --> 00:14:30.700
خیال کردم که همش تو ذهنمه

00:14:30.740 --> 00:14:32.570
فقط بیخیالش شدم

00:14:39.450 --> 00:14:42.210
اگه وبلاگم را بروز نمیکردم ،ناراحت میشدم

00:14:42.250 --> 00:14:43.480
یه خروجی داشتم

00:14:44.980 --> 00:14:47.450
<i>کارهایی که باید انجام بشه دارن زیاد مبشن</i>

00:14:47.490 --> 00:14:48.950
<i>من مارتا استوارت نیستم,</i>

00:14:48.990 --> 00:14:53.290
<i>اما قراره تغییرات اساسی
تو این خونه ایجاد کنم</i>

00:14:53.330 --> 00:14:56.630
<i>همیشه عاشق چالش هستم</i>

00:14:56.660 --> 00:15:00.200
زمانش رسیده بود که روی خونه کار کنم

00:15:01.700 --> 00:15:05.540
من و هانتر هردومون از
ازدواج قبلیمون بچه داشتیم

00:15:05.570 --> 00:15:08.240
و میخواستم مطمئن بشم
که وقتی اونا میان بمونن

00:15:08.270 --> 00:15:09.710
همه چیز کاملا عالی باشه

00:15:11.110 --> 00:15:12.910
این اولین ملاقات بچه هاست

00:15:12.950 --> 00:15:14.750
خیلی هیجان زده ایم

00:15:14.780 --> 00:15:17.050
<i>دختر هانتر ،فیث
و پسر من ،بادی</i>

00:15:17.080 --> 00:15:18.650
<i>قراره کل آخر هفته را بیان پیشمون</i>

00:15:19.690 --> 00:15:20.980
<i>واقعا خیلی مشتاق بودیم که </i>

00:15:21.020 --> 00:15:23.950
<i>خونه پر از صدای های خنده و شادی باشه</i>

00:15:23.990 --> 00:15:25.990
<i>یه ماه شده بود که ما</i>

00:15:26.020 --> 00:15:28.430
بادی و فیث را ندیده بودیم

00:15:28.460 --> 00:15:29.890
مثل پدرهای سربلند نشسته بودم

00:15:29.930 --> 00:15:32.260
هرموقع دوست داشتید شروع کنید،
کمی سالاد میخوایی؟

00:15:32.300 --> 00:15:36.470
خونه ی جدید،کار خوب
خانواده دور هم

00:15:36.500 --> 00:15:38.540
تو ذهنم میگفتم ،همه چیزم تکمیله

00:15:46.250 --> 00:15:47.440
وقت حموم بود

00:15:47.480 --> 00:15:49.210
و بادی همیشه عاشق حموم کردن بود

00:15:49.250 --> 00:15:50.680
بیا بالا

00:15:54.190 --> 00:15:55.620
هی،فیث

00:15:55.650 --> 00:15:57.900
یادته که همیشه مگفتی که
اتاق خواب خودتو میخوایی؟

00:15:57.920 --> 00:15:59.160
آره.

00:15:59.190 --> 00:16:01.020
جنی و بادی تو حموم بودند

00:16:01.060 --> 00:16:03.660
و منم هیجان زده بودم که
اتاق فیث را بهش نشون بدم

00:16:03.700 --> 00:16:05.230
اینو ببین

00:16:05.260 --> 00:16:07.330
خیلی روش کار کردیم

00:16:09.270 --> 00:16:10.500
عالیه

00:16:10.540 --> 00:16:12.140
حس پدارنه ای گرفته بودم

00:16:12.170 --> 00:16:14.070
خوب درموردش هیجان زده بودم

00:16:17.940 --> 00:16:21.480
تو حموم ،بادی یکدفعه وایستاد

00:16:24.280 --> 00:16:27.720
به یه نقطه تو آینه تمرکز کرده بود

00:16:31.290 --> 00:16:32.760
من و فیث  رو تخت نشسته بودیم

00:16:32.790 --> 00:16:33.820
خوب خوشت اومده؟

00:16:33.860 --> 00:16:34.890
عاشقشم

00:16:34.930 --> 00:16:37.290
و یه صدایی رو پنجره شنیدم

00:16:37.330 --> 00:16:39.500
واقعا زیباست

00:16:40.670 --> 00:16:44.400
همه ی متکاها و پتوها و...ـ

00:16:48.470 --> 00:16:50.640
بادی داشت یه چیزی تو آینه می دید

00:16:57.980 --> 00:17:02.790
خیلی خوبه،...چند لحظه اینجا بمون عزیزم

00:17:33.030 --> 00:17:34.430
درستش میکنیم ،عزیزم؟

00:17:34.470 --> 00:17:35.940
همه جا را تمیز میکنیم؟

00:17:40.780 --> 00:17:42.600
چیزی نیست

00:17:43.780 --> 00:17:46.910
ازش پرسیدم ،تو آینه چی دیدی؟

00:17:46.950 --> 00:17:48.580
و اون نمیخواست بهم بگه

00:17:53.520 --> 00:17:54.790
نمیتونستم توضیح بدم

00:17:57.060 --> 00:18:00.090
بعد از آخر هفته،بچه ها به شهر برگشتند

00:18:03.830 --> 00:18:07.500
<i>احساس غمگینی و ناراحتی میکردم.</i>

00:18:07.540 --> 00:18:11.370
وقتی به این خونه اومدیم خیلی امید داشتیم

00:18:11.410 --> 00:18:14.710
اما خیلی چیزهای عجیبی اتفاق میافته

00:18:15.810 --> 00:18:17.410
چه خبره؟

00:18:27.420 --> 00:18:29.760
چند روز بعد ،پایین بودم

00:18:29.790 --> 00:18:31.720
تو آشپزخونه داشتم ظرفها را میشستم

00:18:38.100 --> 00:18:40.400
با خودم فکر میکردم که شاید
خوب باشه چندتا جوجه بگیرم

00:18:40.430 --> 00:18:42.570
یه باغچه بزنم

00:18:42.600 --> 00:18:44.400
و کاری کنم که جواب بده

00:18:44.440 --> 00:18:46.740
میتونم کاری کنم که عملی بشه

00:18:51.610 --> 00:18:54.910
یکدفعه یه حسی بهم دست داد که

00:18:54.950 --> 00:18:57.520
انگار کسی پست سرم وایستاده

00:18:57.550 --> 00:18:58.920
و به من نگاه میکنه

00:19:07.660 --> 00:19:10.030
با خودم گفتم ،خوب ،گریسن که خوابه

00:19:10.060 --> 00:19:11.130
هانتر هم سر کاره

00:19:11.170 --> 00:19:12.430
کسی به غیر از من اونجا نیست

00:19:22.580 --> 00:19:24.540
کسی اونجا نبود

00:19:24.580 --> 00:19:27.110
خوب فقط بیخیالش شدم

00:19:27.150 --> 00:19:28.780
مثل ....ـ

00:19:28.820 --> 00:19:30.750
دارم دیوونه میشم

00:19:52.510 --> 00:19:56.080
یکدفعه صدای رادیو به بالاترین درجه رفت

00:19:57.110 --> 00:19:58.910
باعث شد یکدفعه از جام بپرم

00:20:03.720 --> 00:20:06.150
نمیتونم خاموشش کنم

00:20:16.330 --> 00:20:18.200
یه مشکلی با رادیو پیش اومده

00:20:18.230 --> 00:20:19.400
صدای آهنگ خیلی زیاد بود

00:20:19.430 --> 00:20:22.330
مثل این بود که با تمام نیرو بهت ضربه میزد

00:20:22.370 --> 00:20:23.570
میتونی صدای آهنگ را کم کنی؟

00:20:23.600 --> 00:20:25.200
نمیتونم خاموشش کنم

00:20:25.240 --> 00:20:26.310
اون از کوره در رفته بود

00:20:26.340 --> 00:20:27.910
فقط سیمها را کاملا از جا بکن

00:20:30.750 --> 00:20:32.950
با ید انگشتامو میچرخوندم توش

00:20:32.980 --> 00:20:34.750
تا بتونم از داخل دیوار سیمها را بکنم

00:20:38.990 --> 00:20:40.620
جنی؟

00:20:40.650 --> 00:20:41.620
عزیزم

00:20:44.930 --> 00:20:49.730
یکدفعه صدای جیر جیر شنیدم

00:20:49.760 --> 00:20:52.000
که از بالای سرم میومد

00:20:54.500 --> 00:20:56.270
هنوزم اونجایی؟

00:21:03.340 --> 00:21:04.640
هانتر,

00:21:04.680 --> 00:21:07.150
فکر کنم که کسی تو خونه باشه

00:21:09.450 --> 00:21:11.820
و گفتم:نه کسی تو خونه نیست

00:21:14.620 --> 00:21:15.650
هانتر

00:21:17.290 --> 00:21:19.320
هانتر

00:21:19.360 --> 00:21:20.890
جنی؟

00:21:25.800 --> 00:21:27.700
هرچیزی که بود اونقدر سنگین بود که

00:21:27.740 --> 00:21:31.100
همونطور قدم میزد صدای
جیر جیر چوب را درمیاورد

00:21:31.140 --> 00:21:33.640
و میدونستم که گریسن نیست

00:21:34.456 --> 00:21:39.456
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:21:39.480 --> 00:21:40.750
کسی اون بالا بود

00:21:40.780 --> 00:21:42.680
و دخترم هم اونجا بود

00:22:20.450 --> 00:22:21.390
کسی اونجا نبود

00:22:36.900 --> 00:22:38.600
فهمیدم که صدا

00:22:38.640 --> 00:22:41.210
از اتاق انتهای راهرو میاد

00:23:07.430 --> 00:23:09.230
باید بفهمم چیه

00:23:09.270 --> 00:23:10.770
باید از دخترم محافظت کنم

00:23:17.280 --> 00:23:18.740
چیزی ندیدم

00:23:18.780 --> 00:23:22.580
اما میدونستم که هر چیزی که هست
هنوزم اونجاست

00:24:19.000 --> 00:24:20.480
هیچ چیزی تو کمد نبود

00:24:25.340 --> 00:24:27.660
کاملا مطمئن بودم که چی شنیدم

00:24:30.620 --> 00:24:32.970
خونه تسخیر شده ست

00:24:32.980 --> 00:24:36.850
و هرچیزی که هست
نمیخواد ما اونجا باشیم

00:24:36.860 --> 00:24:38.260
نمیخواد من اینجا باشم

00:24:41.090 --> 00:24:42.460
هانتر
عزیزم،حالت خوبه؟

00:24:42.500 --> 00:24:43.490
گوش کن

00:24:43.530 --> 00:24:45.230
این خونه تسخیر شده ست

00:24:45.260 --> 00:24:46.630
تسخیر شده ست

00:24:46.670 --> 00:24:49.070
اون خیلی متقاعد بود که خونه تسخیر شده ست

00:24:49.100 --> 00:24:50.970
و من متقاعد نبود

00:24:51.000 --> 00:24:52.970
عزیزم ،این یه خونه ی قدیمیه
هانتر

00:24:55.780 --> 00:24:57.310
تو منو نادیده میگیری

00:24:57.340 --> 00:24:58.540
واقعا منو اعصبانی میکرد

00:24:58.580 --> 00:25:00.010
چرا منو باور نداری؟

00:25:05.480 --> 00:25:08.320
تو باید به خانواده ات فکر کنی ،هانتر

00:25:08.350 --> 00:25:10.590
آخرین چیزی که سرش داد زدم این بود که

00:25:10.620 --> 00:25:12.560
من همه چیزم را به خاطر تو بیخیال شدم

00:25:15.460 --> 00:25:17.260
من همه چیزم را به خاطر تو بیخیال شدم

00:25:19.300 --> 00:25:22.030
و...ـ

00:25:22.070 --> 00:25:25.370
و ازت میخوام که باورم کنی

00:25:25.400 --> 00:25:27.640
دیگه تنهایی از پسش برنمیام

00:25:27.670 --> 00:25:29.410
خیلی زیاده

00:25:35.150 --> 00:25:38.720
شنیدن اون از جنی ،مثل این
بود که یه چاقو تو قلبم فرو کردن

00:25:40.250 --> 00:25:43.550
احساس میکردم که من و
هانتر داریم از هم دور میشیم

00:25:43.590 --> 00:25:47.460
و یه زندگی آروم خارج از شهر را انتظار داشتم

00:25:47.490 --> 00:25:51.460
و تنها چیزی که گیرم اومد احساس
منزوی بودن بود

00:25:54.330 --> 00:25:57.670
واقعا به کسی نیاز داشتم که
بتونم رو در رو باهاش حرف بزنم

00:25:57.700 --> 00:26:00.270
خوب از دوستم کیم دعوت کردم بیاد پیشم

00:26:06.180 --> 00:26:09.250
اولین برداشت من از خونه این بود که

00:26:09.280 --> 00:26:13.080
خیلی عجیب و تو موقعیت مناسبی نبود

00:26:13.120 --> 00:26:16.320
از اینکه تو حیاطش وایسم

00:26:16.360 --> 00:26:19.420
احساس راحتی نمیکردم

00:26:22.300 --> 00:26:25.360
بعدش تو اتاق طبقه ی بالا

00:26:27.800 --> 00:26:29.930
یه شی تاریکی

00:26:29.970 --> 00:26:31.840
مابین پنجره بود

00:26:33.810 --> 00:26:35.910
بدنم را لرزوند

00:26:37.980 --> 00:26:39.110
هی،کیم
سلام

00:26:39.150 --> 00:26:40.440
موفق شدی
آره

00:26:40.480 --> 00:26:42.280
به کیم سلام کن،گریسن

00:26:42.320 --> 00:26:43.610
سلام
سلام ،گریسن

00:26:43.650 --> 00:26:44.750
از دیدنت خوشبختم

00:26:44.780 --> 00:26:46.620
میتونم برات قهوه بیارم؟

00:26:46.650 --> 00:26:47.620
آره ،عالی میشه

00:26:47.650 --> 00:26:48.790
ممنونم

00:26:48.820 --> 00:26:50.550
وقتی کیم اومد،خوب بود

00:26:50.590 --> 00:26:55.130
بتونم با کسی صحبت کنم که من و قضاوت نکنه

00:26:55.160 --> 00:26:57.290
تصمیم گرفتم که عکسهای خونه را

00:26:57.330 --> 00:26:58.260
قبل از اینکه رنگ بشه نشونش بدم

00:27:03.440 --> 00:27:06.700
متوجه شدم که رنگ آبی همه جا هست

00:27:07.840 --> 00:27:09.310
جنی  ،من  ..ـ

00:27:09.340 --> 00:27:11.910
قبلا اینو دیدم

00:27:11.940 --> 00:27:13.510
بهش میگن آبی وحشتناک

00:27:13.550 --> 00:27:16.410
برای جادو گری استفاده میشه

00:27:16.450 --> 00:27:17.750
من و یاد زمانی انداخت که

00:27:17.780 --> 00:27:20.080
با مادرم برای بازدید به
اورلئان رفتیم

00:27:20.120 --> 00:27:21.990
و اون در مورد رنگ آبی بهم گفت

00:27:22.020 --> 00:27:24.150
برای دفع ارواح افسونگر هست

00:27:24.190 --> 00:27:28.590
شاید یه چیزی تو خونه ات هست

00:27:28.630 --> 00:27:31.130
حس میکردم که میتونم بهش اعتماد کنم

00:27:31.160 --> 00:27:33.930
در مورد هرچیزی که تو
خونه اتفاق افتاد بهش گفتم

00:27:35.130 --> 00:27:39.040
در مورد هجوم سوسکها

00:27:40.070 --> 00:27:41.670
صدای پاها

00:27:41.710 --> 00:27:43.970
و پسرش که از آینه ترسیده بوده ،گفت

00:27:46.810 --> 00:27:48.350
بزار واضح بگم

00:27:48.380 --> 00:27:50.110
خیال میکنی خونه تسخیر شده ست؟

00:27:50.150 --> 00:27:53.120
جنی میدونست که من یه محقق تاریخی هستم

00:27:53.150 --> 00:27:56.450
مثل این بود که انگار مامور تحقیق باشی

00:27:56.490 --> 00:27:58.020
امیدوارم که با هم بتونیم

00:27:58.060 --> 00:28:01.560
بفهمیم که چه اتفاقایی
تو این خونه داره میافته

00:28:01.590 --> 00:28:04.030
من و جنی برنامه ریزی کردیم
که همدیگه را تو دادگاه ببینیم

00:28:04.060 --> 00:28:05.400
و ببینیم چی میتونیم بفهمیم

00:28:05.430 --> 00:28:08.030
در مورد خانواده ای که تو خونه بودند

00:28:08.070 --> 00:28:10.230
قیل اون اونجا زندگی میکردند

00:28:10.270 --> 00:28:12.000
مراقب خودت باش
باشه

00:28:13.370 --> 00:28:14.740
باید هانتر را متقاعد کنم

00:28:14.770 --> 00:28:17.780
که این قضیه ی تسخیر ،واقعیه

00:28:17.810 --> 00:28:19.880
اینجاست که مقابله کردن شروع میشه

00:28:28.390 --> 00:28:31.420
از سرکار دیروقت اومدم خونه

00:28:31.460 --> 00:28:33.090
و جنی هم تو تختش بود

00:28:33.130 --> 00:28:36.090
خوب منم جلوی تلویزیون لم دادم

00:28:36.130 --> 00:28:37.260
تا یکمی ریلکس بشم

00:28:37.300 --> 00:28:38.330
تلویزیون نگاه میکردم

00:28:39.970 --> 00:28:40.960
<font color=#FF0000>هانتر</c>

00:28:45.970 --> 00:28:47.200
<font color=#FF0000>هانتر</c>

00:28:49.110 --> 00:28:52.040
صدای همسرم بود....ـ

00:28:52.080 --> 00:28:53.310
دقیقا کنار گوشم

00:28:53.350 --> 00:28:54.950
<font color=#FF0000>هانتر</c>

00:28:59.050 --> 00:29:00.020
جنی،منو کار داری؟

00:29:04.990 --> 00:29:07.120
خیال کردم ،داره باهام بازی میکنه؟

00:29:07.160 --> 00:29:09.230
و واقعا خواب نیست

00:29:09.260 --> 00:29:12.300
خوب رفتم و تکونش دادم

00:29:12.330 --> 00:29:13.430
چیه؟

00:29:13.470 --> 00:29:15.570
واسه کاری باهام کار داری؟

00:29:15.600 --> 00:29:16.730
نه

00:29:16.770 --> 00:29:18.500
نارحت شدم شدم چون
منو از خواب بیدار کرده بود

00:29:18.540 --> 00:29:20.240
همین الان منو صدا نکردی؟

00:29:20.270 --> 00:29:21.570
نه.

00:29:21.610 --> 00:29:23.070
نه صدا نکردم

00:29:23.110 --> 00:29:24.270
زبانم بند اومده بود

00:29:24.310 --> 00:29:25.640
خوابم

00:29:25.680 --> 00:29:27.740
سعی میکردم بفهمم چی شده

00:29:27.780 --> 00:29:30.250
14 ساعت تو روز کار میکنم

00:29:30.280 --> 00:29:32.020
خواب زیادی ندارم

00:29:32.050 --> 00:29:33.420
استرس کاری

00:29:33.450 --> 00:29:34.820
آیا واقعا شنیدمش؟

00:29:35.860 --> 00:29:37.250
برگشتم تلویزیون نگاه کنم

00:29:42.960 --> 00:29:45.200
گوشه ی چشمم یه چیزی دیدم

00:29:52.340 --> 00:29:54.470
آیا دارم دیوونه میشم؟

00:30:27.200 --> 00:30:29.390
گوشه ی چشمم یه چیزی دیدم

00:30:37.800 --> 00:30:39.350
چیزی اونجا نبود

00:30:40.970 --> 00:30:43.140
و مطمئن بودم که دیدمش

00:30:45.140 --> 00:30:49.440
داشتم به چیزی که جنی میگفت باور میکردم

00:30:49.480 --> 00:30:51.440
اما همون موقع

00:30:51.480 --> 00:30:54.780
نمیخواستم که درموردش باهاش بحث کنم

00:30:54.810 --> 00:30:58.750
ناامیدانه سعی میکردم که
این قضایا را رد کنم

00:30:58.780 --> 00:31:01.050
و این خونه یه خونه عالی بشه

00:31:03.660 --> 00:31:07.020
صبح روز بعدش
رفتم تا کیم را ببینم

00:31:07.060 --> 00:31:10.630
دنبال نشانه هایی میگشتیم تا بتونیم

00:31:10.660 --> 00:31:15.200
توضیحی برای اتفاقهای خونه جنی پیدا کنیم

00:31:15.230 --> 00:31:17.870
باید تاریخچه ی خونه را بدونم

00:31:21.670 --> 00:31:22.640
جنی؟

00:31:22.670 --> 00:31:23.770
بیا اینجا

00:31:23.810 --> 00:31:26.380
پیدا کردیم که یه خانواده ایی اونجا بودند که

00:31:26.410 --> 00:31:27.540
فامیلیشون مکس ول بوده

00:31:27.580 --> 00:31:28.850
ایناهاش

00:31:28.880 --> 00:31:30.250
همینجا

00:31:30.280 --> 00:31:32.880
به دهه ی چهل میلادی برمیگرده
زمانی که صاحب خونه ی جنی بودند

00:31:32.920 --> 00:31:33.920
همینه؟

00:31:33.950 --> 00:31:36.120
امدیوار بودم که اسم مکس ول

00:31:36.160 --> 00:31:38.390
بتونه جواب یه سری از سوالاتم را بده

00:31:42.130 --> 00:31:44.090
شروع به گشتن تو اینترنت کردم

00:31:44.130 --> 00:31:46.760
و کلی مطالب پیدا کردم

00:31:46.800 --> 00:31:50.430
در مورد یه واعظ محلی به نام ویلیام مکس ول

00:31:50.470 --> 00:31:52.870
در دهه 1970 اون

00:31:52.910 --> 00:31:56.770
در کلیسای پایین تر از خونه
ی ما سخنرانی مذهبی میکرده

00:31:56.810 --> 00:31:58.780
شایعات بر این اساس ند که اون درگیر

00:31:58.810 --> 00:32:01.410
یه سری مرگهای راز آلود در منطقه بوده

00:32:01.450 --> 00:32:03.110
داستان بزرگی بود

00:32:03.150 --> 00:32:05.520
نینر مطبوعات ملی شد

00:32:05.550 --> 00:32:08.720
حتی هارپر لی،
نویسنده نمادین آلاباما ،

00:32:08.750 --> 00:32:10.950
وقتشو در راکفورد میگذروند چون

00:32:10.990 --> 00:32:15.330
چون قرار بود یه رمان جنایتی در موردش بنویسه

00:32:15.360 --> 00:32:17.890
چیز مشکوک در مورد پرونده ی مکس ویل

00:32:17.930 --> 00:32:20.360
تمام اون آدمهایی گه کرده بودند

00:32:22.100 --> 00:32:24.400
به طور اتفاقی همشون از
خانواده ی مکس ویل بودند

00:32:24.440 --> 00:32:27.700
5 تا مرگ وجود داشت

00:32:27.740 --> 00:32:31.070
و کشیش مکس ویل بیمه ی هرکردوم از اونا را

00:32:31.110 --> 00:32:32.410
دریافت کرده

00:32:32.440 --> 00:32:33.410
ممنون

00:32:33.450 --> 00:32:34.910
تو آخرین مراسم تدفین

00:32:34.950 --> 00:32:37.410
عموی قربانی رفت پیش مکس ویل و

00:32:37.450 --> 00:32:38.820
بهش شلیک کرد و کشتش

00:32:38.850 --> 00:32:39.920
صبر کن

00:32:39.950 --> 00:32:42.350
نه

00:32:42.390 --> 00:32:44.750
اما اون پاپان داستان نبود

00:32:44.790 --> 00:32:48.560
فهمیدم که مردم محلی از کشیش مکس ویل

00:32:48.590 --> 00:32:49.830
به عنوان واعظ جادوگر یاد میکنند

00:32:54.130 --> 00:32:56.430
شوکه شدم

00:32:56.470 --> 00:32:58.770
کیم بهم گفته بود که رنگ آبی وحشتنکاک

00:32:58.800 --> 00:33:02.940
راهی هست تا  نفرین جادوگر را دور کنه

00:33:02.980 --> 00:33:06.880
هیچ راهی نداشت که این تصادفی باشه

00:33:11.320 --> 00:33:14.120
بعد از اون روز داشتم تمیز میکردم

00:33:14.150 --> 00:33:18.390
زمان زیادی صرف تمیز کردن کردم
چون خونه ی بزرگیه

00:33:18.420 --> 00:33:20.390
گریسن تو اتاقش بود

00:33:20.430 --> 00:33:21.830
حالت چطوره،دختر کوچولویه من

00:33:21.860 --> 00:33:23.060
خوب

00:33:23.100 --> 00:33:24.190
خوب

00:33:38.780 --> 00:33:40.180
اگه در طول روز تلفنم زنگ بخوره

00:33:40.210 --> 00:33:41.650
معمولا هانتره

00:33:41.680 --> 00:33:42.780
خوب با خودم گفتم که

00:33:42.810 --> 00:33:44.180
باید عجله کنم و جواب بدم

00:34:00.130 --> 00:34:01.600
داشتم حس میکردم که

00:34:01.630 --> 00:34:03.470
کسی پشت سرم وایستاده

00:34:12.910 --> 00:34:15.550
اما بتی لوو داشت واغ واغ میکرد

00:34:17.920 --> 00:34:19.250
بتی لوو شششش

00:34:19.280 --> 00:34:21.120
رسیدم بالای پله هاا

00:34:22.150 --> 00:34:23.220
بتی لوو

00:34:46.950 --> 00:34:49.750
خیلی درد داشتم

00:34:49.780 --> 00:34:52.020
اما اولین فکرم این بود که بچرخم

00:34:52.050 --> 00:34:53.720
تا ببینم چی بود منو هل داد

00:34:58.290 --> 00:35:00.690
این بار قراره ببینم چی هست

00:35:02.556 --> 00:35:18.556
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:35:18.580 --> 00:35:20.540
عزیزم ،حالت خوبه

00:35:20.580 --> 00:35:23.210
چی شده؟

00:35:23.250 --> 00:35:24.710
گریسن کجاست؟

00:35:24.750 --> 00:35:27.720
بالاست

00:35:27.750 --> 00:35:29.050
خوابییده

00:35:29.090 --> 00:35:35.230
هیچ مردی دوست نداره اشک زنشو ببینه

00:35:35.260 --> 00:35:37.890
میخواد بهم صدمه بزنه ،هانتر

00:35:37.930 --> 00:35:42.100
دیگه نمیتونستم انکار کنم که تو خونه چه خبره

00:35:42.130 --> 00:35:44.230
آخرش گفت :باورت میکنم

00:35:45.770 --> 00:35:48.410
هانتر دیگه اینجا نمیتونیم بمونیم

00:35:48.440 --> 00:35:50.570
برای هممون خطرناکه

00:35:50.610 --> 00:35:52.910
هردومون قبول کردیم به محض
اینکه موعد قرار داد خونه نزدیک شد

00:35:52.940 --> 00:35:54.230
از اونجا میاییم بیرون

00:35:54.570 --> 00:35:56.670
پایان شب سیه، سفیده

00:35:59.740 --> 00:36:01.440
بتی لووو

00:36:01.480 --> 00:36:04.780
زیاد دور نرو

00:36:04.810 --> 00:36:07.610
گرچه اینکه فقط چهار
هفته مونده بود به اینکه بریم

00:36:07.650 --> 00:36:09.450
یه سری جواب میخواستم

00:36:09.480 --> 00:36:11.720
آیا چیزهایی که تو خونمون اتفاق میافته

00:36:11.750 --> 00:36:13.950
به مکس ویل ربطی داره؟

00:36:18.660 --> 00:36:21.230
تصمیم گرفتم بیشتر در مورد جادو تحقیق کنم

00:36:21.260 --> 00:36:25.200
فهمیدم که آینه ها درگاه مردگان هستند

00:36:27.730 --> 00:36:28.900
هجوم حشرات....ـ

00:36:30.400 --> 00:36:32.900
نفرین های رایج جادوی سیاه هستند

00:36:35.780 --> 00:36:39.680
که با عقل جور درمیومد

00:36:47.290 --> 00:36:49.090
لعنت بهت ،بتی لوو

00:36:51.120 --> 00:36:52.920
بتی لوو

00:36:52.960 --> 00:36:54.890
بتی لووو،بیا خونه

00:36:58.530 --> 00:36:59.630
هیچی

00:37:01.640 --> 00:37:04.000
نمیخواستم تو تاریکی با گریسن

00:37:04.040 --> 00:37:06.270
برم دنبالش بگردم

00:37:06.310 --> 00:37:09.640
خوب منتظر شدم تا هانتر خونه بیاد

00:37:11.480 --> 00:37:12.440
بتی لوو

00:37:12.480 --> 00:37:13.480
بیا اینجا،دختر

00:37:13.510 --> 00:37:15.380
دنبال بتی لوو میگشتم

00:37:15.420 --> 00:37:19.380
و فکر میکردم که اگه صدمه دیده باشه

00:37:19.420 --> 00:37:23.560
میتونم صدای ناله اش را بشنوم

00:37:23.590 --> 00:37:26.160
اما هیچی نبود

00:37:26.190 --> 00:37:29.690
یکدفعه به یه مطلبی برخوردم

00:37:29.730 --> 00:37:34.230
ارواح جادوی سیاه همچنین به
عنوان بوهگ هم شناخته میشوند

00:37:34.270 --> 00:37:35.570
مثل یه خون آشام

00:37:35.600 --> 00:37:37.500
شبا میاد تو اتاقت

00:37:37.540 --> 00:37:41.570
و روی سینه ات میشینه
و از انرژی و روحت میدزده

00:37:41.610 --> 00:37:46.750
و بعد از اینکه کارش تموم شد
میره به اتاق شیروانی یا زیرزمین

00:37:46.780 --> 00:37:50.480
و با خودم گفتم ،در اتاق زیرشیروانی
که با نوار چسب محکم بسته بود

00:37:53.950 --> 00:37:57.260
آیا من یه جورایی باعث شدم که یه موجود
جادوی سیاه از اتاق زیرشیروانی بیرون بیاد

00:37:57.290 --> 00:37:58.920
بتی لوو؟

00:37:58.960 --> 00:38:01.590
اصلا نمیتونستم بتی لوو را پیدا کنم

00:38:01.630 --> 00:38:04.760
شاید اون افتاده دنبال چیزی

00:38:04.800 --> 00:38:06.660
صبح برمیگرده

00:38:08.640 --> 00:38:11.440
به این فکر میکردم که آیا بوهگ بوده که

00:38:11.470 --> 00:38:13.810
بادی تو آینه دیده ؟

00:38:13.840 --> 00:38:16.140
بوهگ بوده که منو به پایین پله ها هل داده؟

00:38:18.450 --> 00:38:20.780
ترسیده بودم خانواده ام تو خطر هستند

00:38:27.120 --> 00:38:28.090
و بعدش

00:38:28.120 --> 00:38:29.750
ناگهان....ـ

00:38:31.260 --> 00:38:34.590
قربانی کردن ناراحت کننده جادوی سیاه را دیدم

00:38:34.630 --> 00:38:35.590
همه جا خون بود

00:38:40.770 --> 00:38:42.730
تقریبا رفته بودم پشت خونه....ـ

00:38:47.140 --> 00:38:48.770
نور چراغ قوه به یه چیزی خورد

00:39:02.360 --> 00:39:04.220
نمیتونستم باور کنم

00:39:29.380 --> 00:39:33.460
بتی لوو وحشیانه دریده شده بود

00:39:33.490 --> 00:39:35.790
و قلبش را برداشته بودند

00:39:38.830 --> 00:39:40.130
آیا کشتن بتی لووو

00:39:40.170 --> 00:39:42.670
یه جورایی قربانی کردن برای جادوی سیاه بوده؟

00:39:46.000 --> 00:39:47.400
اعصبانی بودم

00:39:47.440 --> 00:39:49.270
خیلی اعصبانی بودم

00:39:53.510 --> 00:39:56.310
اون شب،گریسن خواب بود

00:39:56.350 --> 00:39:58.580
هانتر هم تازه خوابیده بود

00:39:58.620 --> 00:39:59.950
و منم خیلی خیلی خسته بودم

00:40:27.710 --> 00:40:29.610
صدای

00:40:29.650 --> 00:40:30.880
همچین حرکتی را شنیدم

00:40:35.390 --> 00:40:38.860
تو تاریکی

00:40:38.890 --> 00:40:43.030
یه چیزی میدیدم

00:40:43.060 --> 00:40:46.200
سعی میکردم که هانتر را باخبر کنم

00:40:46.230 --> 00:40:50.530
اما نمیتونستم تکون بخورم

00:40:52.540 --> 00:40:55.910
سست شده بودم

00:41:10.760 --> 00:41:13.820
شروع کرد به مکیدن نفسم

00:41:17.030 --> 00:41:18.730
و با خودم میگفتم آیا اینطوری قراره بمیرم؟

00:41:20.630 --> 00:41:23.430
یک دفعه به ذهنم خطور کرد

00:41:23.470 --> 00:41:26.840
الان میرم سراغ دخترت

00:41:26.870 --> 00:41:28.540
و به سمت راهرو دوید

00:41:28.570 --> 00:41:29.840
هانتر

00:41:29.870 --> 00:41:31.770
هیچوقت نشنیدم که گریسن اینجوری جیغ بزنه

00:41:32.880 --> 00:41:35.080
جنی سریع دوید به سمت راهرو

00:41:38.380 --> 00:41:40.020
ترسیده بودم

00:41:40.050 --> 00:41:42.390
خوبی؟صدمه دیدی؟

00:41:42.420 --> 00:41:43.620
بزار ببینمت

00:41:43.660 --> 00:41:46.990
کل بدنش را نگاه کردم ببینم خراش خورده

00:41:47.030 --> 00:41:47.990
چی شد؟

00:41:48.030 --> 00:41:48.990
من شوهرم

00:41:49.030 --> 00:41:50.160
من سرپرستم

00:41:50.200 --> 00:41:51.630
و اینجا یه چیزی به

00:41:51.660 --> 00:41:53.760
بچه و همسرت حمله کرده

00:41:53.800 --> 00:41:55.200
معذرت میخوام ،عزیزم

00:41:55.230 --> 00:41:58.570
باعث میشه که احساس
بی فایده بودن بهت دست بده

00:41:59.800 --> 00:42:01.370
وحشت کرده بودم که اون چیز قراره برگرده و

00:42:01.410 --> 00:42:03.870
کاری که شروع کرده را تموم کنه

00:42:03.910 --> 00:42:05.680
فقط میخواستم از اونجا برم بیرون

00:42:05.710 --> 00:42:09.050
اگه میتونستیم اونشب بریم ،میرفتیم

00:42:11.006 --> 00:42:26.006
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:42:26.030 --> 00:42:28.000
صبح روز بعدش

00:42:28.030 --> 00:42:31.770
من و جنی رفتیم

00:42:34.370 --> 00:42:36.610
آیا بوهگ نفرینی از جادوی سیاه بوده که

00:42:36.640 --> 00:42:40.010
توسط ویلی مکس ول احضار شده بوده؟&gt;

00:42:40.050 --> 00:42:43.680
هرچیزی که بود کاملا شیطانی بود

00:42:45.050 --> 00:42:46.750
در مورد هارپر لی چی؟

00:42:46.790 --> 00:42:51.690
شاید هارپر لی زیادی در
مورد مکس ویل تحقیق کرده بوده

00:42:51.720 --> 00:42:53.560
هیچوقت نفهمیدیم