﻿WEBVTT

00:00:08.126 --> 00:00:10.366
اسرار آمیز به نظر میرسید

00:00:12.266 --> 00:00:13.666
میتونی کمکم کنی؟

00:00:15.266 --> 00:00:16.266
خدای من

00:00:19.176 --> 00:00:20.976
نه،اون مال منه

00:00:23.476 --> 00:00:24.746
بس کن

00:00:24.746 --> 00:00:26.676
مل اون دختر شاد همیشه نبود

00:00:28.786 --> 00:00:30.616
یه چیزی بر خواهرم مسلط شده بود

00:00:30.616 --> 00:00:34.016
برو ،به اینجا تعلق نداری

00:00:34.016 --> 00:00:36.356
اون من نبودم

00:00:36.356 --> 00:00:38.486
برو بیرون

00:00:38.486 --> 00:00:41.296
برو بیرون

00:00:43.392 --> 00:01:03.392
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:03.416 --> 00:01:06.016
در بهار 1988

00:01:06.016 --> 00:01:09.726
پدر مادرم تصمیم گرفتن
که زمان خرید یه خونه جدیده

00:01:11.556 --> 00:01:13.496
سیزده ساله بودم

00:01:14.966 --> 00:01:15.956
هی ،جکی

00:01:15.966 --> 00:01:17.026
دوتا خواهر داشتم

00:01:17.026 --> 00:01:19.036
چکار میکنی؟
وسایلم را جمع میکنم

00:01:19.036 --> 00:01:21.136
جکی بچه کوچیکه ی خانواده بود

00:01:23.066 --> 00:01:25.436
یه خواهر بزرگتر هم به نام ماریا داشتم

00:01:25.436 --> 00:01:28.406
هی،جکی بیا اینجا کمک کن

00:01:28.406 --> 00:01:29.576
من کسی بودم که دستور میداد

00:01:29.576 --> 00:01:31.776
بزار اونجا روی اون میز

00:01:31.776 --> 00:01:36.316
مادرم انتظار داشت که
برای اونا نمونه ی خوبی باشم

00:01:37.646 --> 00:01:40.316
پدر و مادرم هردوشون اهل سالوادور هستند

00:01:40.316 --> 00:01:44.486
اومدن آمریکا تا زندگی بهتری را بدست بیارن

00:01:44.496 --> 00:01:47.826
خوزه....یواش.......هل نده یواش

00:01:48.026 --> 00:01:55.026
روزی که رفتیم تو خونه
همسرم خیلی خوشحال بود

00:01:58.226 --> 00:02:01.226
خوزه به آینده ی من و بچه ها فکر میکرد

00:02:06.146 --> 00:02:09.716
هرسه تامون یه اتاق داشتیم

00:02:12.116 --> 00:02:15.956
فقیر بودیم اما هممون

00:02:15.956 --> 00:02:17.926
بیصبرانه منتظر این شروع جدید بودیم

00:02:32.236 --> 00:02:34.936
بفرمایید بخورید
ممنونم، ممنونم

00:02:34.936 --> 00:02:36.946
حالا چند هفته ست که تو خونه هستیم

00:02:36.946 --> 00:02:39.646
و یه شب سر میز شام

00:02:39.646 --> 00:02:44.316
ماریا شروع کرد به گفتن در مورد

00:02:44.316 --> 00:02:45.516
بازی جدید

00:02:45.516 --> 00:02:47.786
سوال میپرسی

00:02:47.786 --> 00:02:49.756
اونم جوابتو میده

00:02:51.026 --> 00:02:53.396
به مامانم گفتم :میتونی هرچیزی بخوایی بپرسی

00:02:53.396 --> 00:02:57.196
هر چیزی و اون بهت جواب میده

00:02:57.196 --> 00:02:59.196
بهش میگن تخته ی احضار ارواح

00:02:59.196 --> 00:03:00.396
چی؟

00:03:00.396 --> 00:03:02.436
تخته ی احضار ارواح

00:03:02.436 --> 00:03:04.466
احضار ارواح؟
تخته ی احضار ارواح

00:03:05.836 --> 00:03:07.336
داشتم به این فکر میکردم که

00:03:07.336 --> 00:03:08.676
یه بازیه و میتونیم همگی با هم انجامش بدیم

00:03:08.676 --> 00:03:09.906
باشه،مامان،زود باش؟

00:03:09.906 --> 00:03:11.046
تروخدا مامان،تروخدا

00:03:11.046 --> 00:03:12.116
خواهش میکنم؟

00:03:14.416 --> 00:03:15.316
گفتم:خوب اگه همه بازی میکنن

00:03:15.516 --> 00:03:17.116
باشه ،میخرمش

00:03:18.386 --> 00:03:19.656
بریم تو اتاق خواب

00:03:19.656 --> 00:03:21.556
صبرکنید
یواش

00:03:22.956 --> 00:03:24.956
باشه

00:03:28.056 --> 00:03:31.626
به نظر .....خیلی اسرار آمیز میومد

00:03:31.626 --> 00:03:32.996
به نظر سرگرم کننده بود

00:03:32.996 --> 00:03:35.396
این یه تخته است

00:03:35.406 --> 00:03:39.276
از بچه های مدرسه شنیدم که
چطور میشه بازی کرد

00:03:39.276 --> 00:03:40.506
دخترهای مدرسه بهم گفتن

00:03:40.506 --> 00:03:43.806
سه تا قانون وجود داره که باید پیروی کنی

00:03:44.776 --> 00:03:48.846
باشه،این سه تا از قوانین صحبت با تخته ست

00:03:48.846 --> 00:03:51.616
ماریا ،گفت سه تا قاون
هست که باید پیروی کنیم

00:03:51.616 --> 00:03:54.816
یک،هیچ وقت با تخته تنها بازی نکنید

00:03:54.816 --> 00:03:58.226
دو،همیشه وقتی کارتون با تخته تموم میشه

00:03:58.226 --> 00:03:59.656
باهاش خداحافظی کنید

00:03:59.656 --> 00:04:01.356
سه ،هیچ وقت با تخته تو خونه ی

00:04:01.366 --> 00:04:03.156
خودتون بازی نکنید ،اگه بازی نکنید....ـ

00:04:03.166 --> 00:04:05.596
چطور اجازه نداریم تو
خونه ی خودمون بازی کنیم؟

00:04:05.596 --> 00:04:07.436
پس کجا قراره باهاش بازی کنیم؟

00:04:07.436 --> 00:04:10.166
خوب ما تو خونه بازی میکنیم
یه سری قوانین را میشکنیم

00:04:11.466 --> 00:04:13.406
حق باتوئه

00:04:15.006 --> 00:04:16.506
باشه

00:04:16.506 --> 00:04:19.146
گفتم ،باشه بیایید باهاش بازی کنیم

00:04:19.146 --> 00:04:22.886
خوب انگشتاتون را بزارید روی تخته

00:04:22.886 --> 00:04:25.416
و ازش سوال میپرسیم

00:04:28.186 --> 00:04:30.286
آیا کسی اینجاست؟

00:04:34.556 --> 00:04:37.286
منتظر جواب بودیم

00:04:38.566 --> 00:04:41.206
آیا کسی اینجاست؟

00:04:44.206 --> 00:04:45.776
هیچ اتفاقی نیافتاد

00:04:50.776 --> 00:04:51.876
کی بازی را برد

00:04:53.976 --> 00:04:56.976
هیچوقت تو عمرم تخته ی احضار ارواح ندیدم

00:04:58.176 --> 00:04:59.176
برام عجیب به نظر میومد

00:04:59.786 --> 00:05:01.286
<i>خیلی خوب.</i>

00:05:01.286 --> 00:05:03.296
آیا کسی هست؟

00:05:04.826 --> 00:05:06.696
یکدفعه

00:05:09.296 --> 00:05:11.936
تکون خورد

00:05:15.836 --> 00:05:18.706
<i>حس میکردیم که انگار تخته داره کشیده میشه</i>

00:05:21.176 --> 00:05:23.706
با خودم میگفتم: آیا واقعا داره تکون میخوره؟

00:05:30.846 --> 00:05:32.316
بعدش فهمیدم جکی داره میخنده

00:05:32.316 --> 00:05:34.756
جکی،جکی

00:05:35.656 --> 00:05:37.956
دیدم که جکی داشت تخته را تکون میداد

00:05:42.766 --> 00:05:45.226
جکی برگرد اینجا

00:05:45.236 --> 00:05:47.796
بعد از چند دقیقه بازی با تخته

00:05:47.796 --> 00:05:50.966
علاقمون را از دست دادیم

00:05:50.966 --> 00:05:53.036
تا اونجایی که نگران بودم

00:05:53.036 --> 00:05:55.736
مثل این بود که قرار دادن تخته بازی تو بیرون

00:05:55.746 --> 00:05:57.706
نمیتونه زیاد ضرر داشته باشه

00:06:08.816 --> 00:06:12.326
تازه به دبیرستان رفته بودم

00:06:12.326 --> 00:06:15.826
برام آسون نبود تا دوستای جدید پیدا کنم

00:06:15.826 --> 00:06:19.096
به نظر میرسید که هرکسی گروه دوستی

00:06:19.096 --> 00:06:21.136
خودشو داره.

00:06:28.106 --> 00:06:32.976
یه دختر بود که اسمش اریکا بود

00:06:32.976 --> 00:06:36.346
به عنوان گردن کلفت مدرسه میشناختنش

00:06:38.416 --> 00:06:41.356
و زندگی من و افتضاح کرده بود

00:06:44.086 --> 00:06:46.926
میترسیدم از کلاسم بیام بیرون

00:07:06.576 --> 00:07:08.516
بازنده

00:07:10.346 --> 00:07:13.756
تو فقط یه بازندهی رفت انگیز هستی

00:07:15.926 --> 00:07:19.756
هروز ناراحت میرفتم خونه

00:07:19.756 --> 00:07:22.496
و احساس تنهایی میکردم

00:07:22.496 --> 00:07:24.226
اینجا یه کمی کمک میخوام

00:07:24.226 --> 00:07:28.596
مل دختر شاد همیشگی نبود

00:07:28.606 --> 00:07:31.376
اما هیچ نمیدونستم که دارن واسش قلدری میکنن

00:07:35.776 --> 00:07:38.946
دوستی نداشتم که بهش زنگ بزنم و برم بیرون

00:07:38.946 --> 00:07:40.916
نمیتونستم درموردش با مامانم حرف بزنم

00:07:40.916 --> 00:07:42.886
نمیتونستم درموردش با کسی حرف بزنم

00:07:55.396 --> 00:07:59.066
یه چیزی بهم میگفت میتونم با تخته حرف بزنم

00:07:59.066 --> 00:08:01.936
و تمام مشکلاتم را بهش بگم

00:08:01.936 --> 00:08:03.616
سلام؟

00:08:11.206 --> 00:08:13.406
چیزی نشد

00:08:13.416 --> 00:08:17.386
حس میکردم که کند ذهنم
چون داشتم با خودم حرف میزدم

00:08:19.516 --> 00:08:21.286
و یکدفعه....ـ

00:08:24.186 --> 00:08:28.026
 کشیده شدن حس کردم

00:08:29.796 --> 00:08:32.736
تخته شروع کرد به حرکت کردن

00:08:35.466 --> 00:08:37.466
قلبم تند تند میزد

00:08:41.536 --> 00:08:44.876
و تخته ی کوچیک به
سمت حرف H میرفت

00:08:46.046 --> 00:08:48.416
و منتظر حرف بعدی بودم

00:08:52.216 --> 00:08:54.886
I.

00:08:54.886 --> 00:08:56.426
"سلام"

00:08:57.326 --> 00:08:59.156
کسی اونجا بود

00:08:59.156 --> 00:09:01.726
کسی که در واقع به من گوش میکرد

00:09:05.096 --> 00:09:07.866
میتونی کمکم کنی؟

00:09:07.866 --> 00:09:11.206
میخوام اریکا گورشو گم کنه بره

00:09:11.206 --> 00:09:14.376
میتونی کمکم کنی از شرش خلاص بشم؟

00:09:24.376 --> 00:09:25.476
آره

00:09:28.886 --> 00:09:33.856
روز بعدش که مثل همیشه رفتم مدرسه

00:09:33.856 --> 00:09:35.566
اریکا اونجا نبود

00:09:39.996 --> 00:09:43.136
خوب،همه حواسشون اینجا باشه؟

00:09:43.136 --> 00:09:45.606
و بعدش معلم یه خبری را اعلام کرد

00:09:45.606 --> 00:09:49.346
بسیار خوب،شاید متوجه
شدید که اریکا امروز نیومده

00:09:49.346 --> 00:09:50.406
این به خاطر اینکه اون

00:09:50.406 --> 00:09:54.516
برای همیشه از مدرسه اخراج شد

00:09:54.516 --> 00:09:57.116
یه حس....ـ

00:09:57.116 --> 00:10:00.916
بزرگی از راحتی داشتم

00:10:02.256 --> 00:10:05.256
و تمام مسیر را به سمت خونه دویدم

00:10:10.766 --> 00:10:12.496
تو کمکم کردی؟

00:10:15.496 --> 00:10:17.966
آره

00:10:17.966 --> 00:10:19.606
گفتم ممنونم

00:10:23.146 --> 00:10:26.846
بعدش شروع کرد دایره وار چرخیدن

00:10:29.216 --> 00:10:31.586
هیچ سوالی نپرسیدم

00:10:31.586 --> 00:10:33.986
با خودم میگفتم ،داره چه اتفاقی میافته؟

00:10:33.986 --> 00:10:37.056
این چیز داره خودش تکون میخوره

00:10:42.196 --> 00:10:45.866
و بعد به سمت حرف I رفت

00:10:45.866 --> 00:10:48.236
m
من هستم

00:10:48.236 --> 00:10:51.436
بعدش کلمه "شما "را نشون داد

00:10:51.436 --> 00:10:55.006
و بعدش
F.R

00:10:57.246 --> 00:10:59.916
"I"...

00:10:59.916 --> 00:11:01.946
<i>"E-N-D."</i>

00:11:01.946 --> 00:11:04.616
"من دوست تو هستم"

00:11:13.696 --> 00:11:18.466
اون شب پدر مادرم بیرون رفتند

00:11:18.466 --> 00:11:20.536
ماریا مراقب ما بود

00:11:26.636 --> 00:11:30.446
درد خیلی شدیدی داشتم

00:11:40.416 --> 00:11:42.656
خوب به آشپزخونه رفتم

00:11:42.656 --> 00:11:45.626
تا یه مُسکن بخورم

00:12:27.466 --> 00:12:30.406
صدا پا شنیدم

00:12:37.546 --> 00:12:39.816
از حیاط پشتی میومد

00:12:39.816 --> 00:12:43.346
و ما حصار را قفل کرده بودیم

00:12:43.346 --> 00:12:46.616
هیچ کس قرار نیست اون پشت باشه

00:12:48.916 --> 00:12:51.856
صدای پا نزدیک تر میشد

00:13:00.936 --> 00:13:03.906
و قطع شد

00:13:46.046 --> 00:13:47.376
ماریا،ماریا

00:13:47.376 --> 00:13:49.316
خیلی ترسیده بودم

00:13:49.316 --> 00:13:52.216
یه چیزی شنیدم

00:13:52.216 --> 00:13:53.346
گفتم ،باشه بریم

00:13:53.346 --> 00:13:54.716
بفهمیم چی هست

00:14:05.726 --> 00:14:07.666
جکی ،دور نشو

00:14:07.666 --> 00:14:09.366
پشت سر هم

00:14:09.366 --> 00:14:12.336
به سمت آشپزخونه قدم میزدیم

00:14:16.876 --> 00:14:19.846
صدا از کجا میومد؟
از سمت پنحره

00:14:24.986 --> 00:14:26.016
شنیدی؟

00:14:30.656 --> 00:14:34.186
یه نفر طبقه ی بالا داشت راه میرفت

00:14:37.196 --> 00:14:39.866
کس دیگه ای هم با ما تو خونه بود

00:14:41.766 --> 00:14:45.206
بریم یه نگاهی بندازیم

00:14:48.576 --> 00:14:53.076
به این فکر نمیکردم که قراره
کسی را پیدا کنم و باهاش درگیر بشم

00:14:53.076 --> 00:14:56.046
اما باید میفهمیدم که چه خبره

00:15:02.756 --> 00:15:05.116
چیزی نیست

00:15:10.196 --> 00:15:11.896
داد زدم

00:15:11.896 --> 00:15:13.896
مامان،تویی؟

00:15:13.896 --> 00:15:16.166
جوابی نبود

00:15:16.166 --> 00:15:18.636
اما صدای پا بازم میومد

00:15:20.366 --> 00:15:23.376
صدا از اتاق پدر مادرم میومد

00:15:35.656 --> 00:15:39.186
خیلی میترسیدم که چی پیدا میکنم

00:15:39.186 --> 00:15:41.186
اما باید در را باز میکردم

00:15:46.166 --> 00:15:48.796
و همونطور که دستگیره را چرخوندم

00:15:48.796 --> 00:15:50.496
صدای پا قطع شد

00:15:57.806 --> 00:16:00.806
ترسیدم ،چون مطمئن بودم که شنیدم

00:16:19.126 --> 00:16:21.396
چیزی اونجا نبود

00:16:26.636 --> 00:16:30.036
هیچ دلیلی برای اون صداها وجود نداشت

00:16:30.036 --> 00:16:31.906
مامان،بابا
عشقم

00:16:31.906 --> 00:16:34.846
فکر میکنم کسی تو خونه باشه

00:16:38.346 --> 00:16:41.246
چه خبره؟خیالاتی شدید؟

00:16:42.686 --> 00:16:44.586
صدای پا بود
نه

00:16:46.226 --> 00:16:49.326
پدرم رفتارش فراتر از خودش بود

00:16:49.326 --> 00:16:51.526
چرا تا الان بیدارید؟

00:16:51.526 --> 00:16:54.496
برید بخوابید همین حالا

00:16:54.496 --> 00:16:56.296
خیلی ناراحت کننده بود

00:17:01.836 --> 00:17:05.446
هر روز بعد از مدرسه میومدم خونه

00:17:05.446 --> 00:17:08.446
و با تخته حرف میزدم

00:17:08.446 --> 00:17:09.816
هستی؟

00:17:13.816 --> 00:17:17.516
اما نمیدونستم که دوستم زنه یا مرده؟

00:17:17.526 --> 00:17:21.156
بچه ست،مطمئن نبودم

00:17:21.156 --> 00:17:24.656
زنی یا مردی؟

00:17:24.656 --> 00:17:27.566
"F-E"...

00:17:27.566 --> 00:17:30.896
"M"...

00:17:30.896 --> 00:17:33.166
زن

00:17:33.166 --> 00:17:34.866
زن

00:17:34.866 --> 00:17:36.806
قلبم میتپید

00:17:36.806 --> 00:17:40.206
البته که زنه
اون بخترین دوستمه

00:17:47.516 --> 00:17:49.856
اونو ول کن و درستو بخون

00:17:51.256 --> 00:17:54.056
اون کاملا به روی بازی
با تخته تمرکز کرده بود

00:17:56.656 --> 00:17:58.256
بهش گفتم :بهتره درستو بخونی

00:18:00.256 --> 00:18:02.456
اما اون اصلا توجهی نمیکرد

00:18:04.396 --> 00:18:07.136
اون با تخته اش تو دنیای کوچیک خودش بود

00:18:10.806 --> 00:18:13.776
مل،بزارش کنار

00:18:16.946 --> 00:18:18.346
نگرانش شدم

00:18:45.176 --> 00:18:48.246
صدای قدم زدن آرومی را شنیدم

00:18:55.086 --> 00:19:01.386
مثل  ابنکه کسی پا برهنه دور اتاق راه میرفت
اطراف تختم...،

00:19:04.056 --> 00:19:05.426
آروم گفتم

00:19:05.426 --> 00:19:08.396
ماریا بیدار شو

00:19:08.396 --> 00:19:11.396
هیچ جوابی نداد

00:19:15.006 --> 00:19:18.136
هر چیزی که بود داشت مستقیم به سمت من میومد

00:19:22.616 --> 00:19:24.976
حس کردن چیزی پامو کشید

00:19:30.472 --> 00:19:40.472
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:19:42.296 --> 00:19:46.396
یه چیزی منو داشت به زیر تختم میکشید

00:19:48.006 --> 00:19:51.936
هیچوقت ،هیچوقت همچین چیزی را قبلا حس نکردم

00:19:55.876 --> 00:19:59.516
مل پرید رو تختم ،تقریبا پرید روی من

00:20:00.816 --> 00:20:03.246
چی شده؟چرا داد میزنی؟

00:20:03.246 --> 00:20:04.656
مامان یه چیزی پامو کشید

00:20:05.656 --> 00:20:06.856
ببین ،دیوونه شدی

00:20:07.556 --> 00:20:09.756
بابام گفت:دیوونه شدی

00:20:12.096 --> 00:20:13.296
بابا

00:20:13.296 --> 00:20:14.726
ببین،هیچ چی نیست،خسته شدی

00:20:15.926 --> 00:20:18.926
گفتم :دیگه بازی با تخته
بسته میخوام که تمومش کنی

00:20:19.126 --> 00:20:20.126
باید بندازیمش دور

00:20:21.036 --> 00:20:22.636
خودم این کار را میکنم

00:20:22.636 --> 00:20:24.406
نه مامان ،اون مال منه

00:20:24.406 --> 00:20:26.436
نه ،مامان،بس کن
اونو بدش به من

00:20:26.436 --> 00:20:29.806
و کاملا حسی زیادی از

00:20:29.816 --> 00:20:31.016
اعصبانیت داشتم

00:20:31.016 --> 00:20:32.576
مال منه

00:20:32.576 --> 00:20:34.716
ولش کن،بس کن

00:20:47.916 --> 00:20:50.916
تو آشغالای بیرون انداختیمش

00:21:19.726 --> 00:21:20.996
از زمانی که مادرم تخته را انداخت دور

00:21:20.996 --> 00:21:23.326
چند روزی گذشته بود

00:21:23.336 --> 00:21:26.436
اما انگار یه ....ـ

00:21:26.436 --> 00:21:28.436
دوست را از دست دادم

00:21:28.436 --> 00:21:33.406
تصمیم گرفتم که تخته ی خودم را بسازم

00:21:37.816 --> 00:21:39.716
احساس میکردم که انگار بهم دستور میدادن

00:21:39.716 --> 00:21:41.486
هدایت میشدم

00:21:49.526 --> 00:21:52.456
مصمم بودم که دوباره دوستم را پیدا کنم

00:21:54.696 --> 00:21:57.566
دستم را گذاشتم بالای لیوان

00:21:57.566 --> 00:21:59.296
و پرسیدم....ـ

00:21:59.296 --> 00:22:02.666
آیا هستی؟

00:22:18.686 --> 00:22:21.456
یه شب تو اتاقم بودم

00:22:21.456 --> 00:22:24.026
همیجوری نوارکاست های مختلف را گوش میدادم

00:22:32.936 --> 00:22:36.236
تصمیم گرفتم برم پایین و آب بخورم

00:23:12.406 --> 00:23:17.276
صدایی شنیدم که به نظر مناجات میومد

00:23:20.646 --> 00:23:23.216
زبونش انگلیسی نبود،اسپانیایی نبود

00:23:23.216 --> 00:23:25.116
چیزی نبود که بتونم بفهمم

00:23:27.626 --> 00:23:30.086
هی بلندتر و بلندتر میشد

00:23:33.366 --> 00:23:34.596
خدای من

00:23:35.896 --> 00:23:37.196
خوزه

00:23:38.196 --> 00:23:39.066
خیلی ترسیده بودم

00:23:40.466 --> 00:23:42.266
به نظر دیوونه شده بود

00:23:43.306 --> 00:23:46.076
حسش یه جوری بود که انگار یه چیزی
پدرم را کنترل میکرد

00:23:47.646 --> 00:23:49.076
مامان،خوبی؟

00:23:49.876 --> 00:23:50.276
به دخترم گفتم....ـ

00:23:50.376 --> 00:23:51.476
واسه پدرت دعا کن

00:24:03.926 --> 00:24:07.796
پدرم اون کسی نبود که قبلا بود

00:24:09.496 --> 00:24:11.866
دیگه نمیخواستم زیاد سمتش برم

00:24:18.336 --> 00:24:23.776
احساس میکردم که خانوادمون داره از هم میپاشه

00:24:23.776 --> 00:24:25.816
احساس میکردم که تو خطریم

00:24:28.816 --> 00:24:32.256
میتونی کمکم کنی؟

00:24:32.256 --> 00:24:34.356
با جکی تو اتاق نشیمن نشسته بودیم

00:24:39.156 --> 00:24:41.996
چیزی درست نبود

00:24:41.996 --> 00:24:43.496
حسی از وحشت داشتم

00:24:46.066 --> 00:24:49.736
مستقیم رفت به اتاق خواب که مادرم بود

00:24:49.736 --> 00:24:51.506
چرا اینو تمیز نکردی؟

00:24:51.506 --> 00:24:54.306
دیوونه شدی؟تو حتی اینو ....ـ

00:24:54.306 --> 00:24:55.806
چرا اینجایی ؟
همین الان بگو؟

00:24:55.806 --> 00:24:59.416
اونا هیچوقت اینجوری دعوا نمیکردند

00:24:59.416 --> 00:25:01.546
اینبار فرق داشت

00:25:01.546 --> 00:25:03.916
داری زندگیمو خراب میکنی

00:25:04.316 --> 00:25:09.116
اون عجیب و غریب و پرخاشگر شده بود

00:25:09.686 --> 00:25:12.456
کل دنیا را داری خراب میکنی
داری چکار میکنی؟

00:25:12.456 --> 00:25:15.396
از دوستم پرسیدم...ـ

00:25:15.396 --> 00:25:17.996
میتونی کاری کنی که پدرم بره؟

00:25:26.036 --> 00:25:29.606
حس کردم که کل بدنم داغ شد

00:25:29.606 --> 00:25:31.746
انگار که خونم به جوش اومده بود

00:25:37.456 --> 00:25:38.616
چرا اینجایی؟

00:25:38.616 --> 00:25:40.116
چرا داری منو دیوونه میکنی&gt;؟

00:25:40.126 --> 00:25:42.656
داری بهم صدمه میزنی؟
درمورد چی داری حرف میزنی؟

00:25:42.656 --> 00:25:44.596
زندگی مو خراب کردی

00:25:44.596 --> 00:25:45.796
چی شده؟

00:25:46.496 --> 00:25:47.996
دیگه تحملشو نداشتم ،خوب رفتم

00:25:50.166 --> 00:25:51.826
ولش کن

00:25:57.266 --> 00:25:59.976
هممون وایستاده بودیم و خشکمون زده بود

00:25:59.976 --> 00:26:03.446
که می دیدیم خواهرم تفنگ تو دستشه

00:26:05.016 --> 00:26:07.546
جراتشو نداری

00:26:07.546 --> 00:26:09.786
نکن

00:26:12.216 --> 00:26:13.986
میخواستم بهش صدمه بزنم

00:26:24.566 --> 00:26:27.436
میخوایی چکار کنی؟بهم شلیک کنی؟

00:26:29.366 --> 00:26:31.966
ماریا تفنگ را بزار زمین

00:26:34.866 --> 00:26:35.676
اینطوری نگه داشته بود

00:26:35.876 --> 00:26:39.876
به سمت صورتش نشونه گرفته بود

00:26:42.216 --> 00:26:44.416
مامانم بازومو اینطوری کشید

00:26:55.256 --> 00:26:58.496
اونجا بود که متوجه شدم به سقف شلیک کردم

00:26:59.996 --> 00:27:02.096
بدش به من ،

00:27:05.166 --> 00:27:08.076
حسم اینطور بود که انگار

00:27:08.076 --> 00:27:10.806
یه چیزی منو کنترل میکرد

00:27:17.706 --> 00:27:27.006
تصمیم گرفتم که این بهترین راهه که
بچه هامو از اون خونه بردارم و برم

00:27:43.906 --> 00:27:47.206
خیال میکردم که یه چیز
شیطانی داره اتفاق میافته

00:27:49.006 --> 00:27:52.206
اما نمیدونستم چی یا چرا...ـ

00:27:58.356 --> 00:28:01.026
خونه ای که رفتیم

00:28:01.026 --> 00:28:04.296
برای ما جای خوبی نبود که رفتیم

00:28:13.036 --> 00:28:17.646
برای چند هفته احساس نمیکردم که خودم هستم

00:28:17.646 --> 00:28:21.176
احساس میکردم که ارتباطم
را با همه چی از دست دادم

00:28:25.716 --> 00:28:27.586
احساس میکردم که تخته

00:28:27.586 --> 00:28:30.556
تنها دوستیه که تو دنیا دارم

00:28:38.266 --> 00:28:41.696
یه روز بعد از ظهر ،مطمئن نبودم

00:28:41.696 --> 00:28:45.166
چی میخوام ازش بپرسم

00:28:45.166 --> 00:28:48.436
تنها چیزی که هیچوقت از

00:28:48.436 --> 00:28:51.206
تخته نپرسیده بودم این بود که...ـ

00:28:51.206 --> 00:28:53.376
از کجا میایی؟

00:28:59.256 --> 00:29:00.616
"F"...

00:29:02.656 --> 00:29:03.656
"R"...

00:29:04.826 --> 00:29:05.996
"O"...

00:29:08.496 --> 00:29:09.826
"M"...

00:29:09.826 --> 00:29:11.826
"از"...

00:29:21.636 --> 00:29:22.746
"H"...

00:29:23.846 --> 00:29:25.576
<i>"E"...</i>

00:29:27.676 --> 00:29:29.086
<i>"L"...</i>

00:29:31.646 --> 00:29:34.356
<i>"L."</i>

00:29:34.356 --> 00:29:36.826
"از جهنم"

00:29:38.956 --> 00:29:42.026
من با کسی صحبت میکردم که
از جهنم بود...از جهنم اومده بود

00:29:43.966 --> 00:29:45.416
وحشت کرده بودم

00:29:49.906 --> 00:29:53.536
لیوان روی میز گذاشتم و فرار کردم

00:29:55.846 --> 00:29:57.406
و بعدش شنیدم....ـ

00:30:00.016 --> 00:30:02.216
باید برمیگشتم اونجا

00:30:02.216 --> 00:30:05.216
باید می دیدم چی شده

00:30:24.306 --> 00:30:27.106
حروف همه جا پخش  شده بود

00:30:27.106 --> 00:30:31.676
تکه های لیوان هم روی زمین ریخته بود

00:30:31.676 --> 00:30:35.046
مطمئن بودم که کسی را خیلی خیلی

00:30:35.046 --> 00:30:37.916
ناراحت کردم با

00:30:37.916 --> 00:30:40.056
فرار کردنم

00:30:43.986 --> 00:30:46.486
میتونستم اسمم را بشنوم

00:30:46.496 --> 00:30:50.566
<font color=#FF0000>مل</c>

00:30:50.566 --> 00:30:54.996
<font color=#FF0000>بیا منو پیدا کن</c>

00:30:54.996 --> 00:30:59.266
احساس میکردم که دارم هدایت میشم

00:31:19.656 --> 00:31:20.656
اوه،خدای من

00:31:22.026 --> 00:31:24.096
تخته برگشته بود

00:31:43.096 --> 00:31:46.796
با سرما از خواب پا شدم

00:31:47.396 --> 00:31:48.996
خوب پتو را کشیدم روم

00:32:01.196 --> 00:32:03.196
بعدش صدای پا شنیدم

00:32:07.296 --> 00:32:08.396
داخل خونه...ـ

00:32:23.996 --> 00:32:25.596
قلبم تند میزد

00:32:33.396 --> 00:32:37.196
سبد شستشو را برداشتم و  پشت در گذاشتمش

00:32:48.896 --> 00:32:51.396
در دستگیره نداشت
یه سوراخ داشت

00:33:34.396 --> 00:33:36.596
یکدفعه هیچ صدای خراش یا چیز دیگه ای نشنیدم

00:33:42.796 --> 00:33:44.796
موجود شیطانی ناپدید شده بود

00:33:48.296 --> 00:33:50.996
دویدم رفتم اتاق دخترام

00:33:54.076 --> 00:33:57.176
دخترا،بچه هاا،بلند شید

00:33:57.176 --> 00:34:00.216
میتونستم بگم که مامانم خیلی ترسیده بود

00:34:00.216 --> 00:34:01.316
زودباشید

00:34:01.316 --> 00:34:04.186
اما بهمون نگفت که چرا

00:34:12.726 --> 00:34:16.126
یه شب داشتیم آماده می شدیم شام بخوریم

00:34:21.436 --> 00:34:24.176
احساس راحتی نمیکردم

00:34:37.086 --> 00:34:40.226
مامان،یکی داره نگام میکنه

00:34:40.226 --> 00:34:44.296
مل ،بس کن،کارتو انجام بده

00:34:44.296 --> 00:34:47.226
خیال میکرد که من میخوام از
زیر غذا درست کردن در برم

00:34:47.226 --> 00:34:50.196
بشقاب و بده،مل،بشقاب را بده

00:34:56.036 --> 00:34:57.236
مامان،مامان

00:34:57.236 --> 00:35:00.306
خیلی وحشت کردم
خیلی ترسیده بودم

00:35:00.306 --> 00:35:01.976
میبینیش؟

00:35:03.776 --> 00:35:06.286
عزیزم،چیزی نیست

00:35:07.186 --> 00:35:09.486
به مل گفتم:عزیزم چیزی نمیبینم

00:35:14.796 --> 00:35:18.026
اطراف را نگاه کردم ،اون اونجا نبود

00:35:23.266 --> 00:35:26.166
اما حس...ـ

00:35:26.166 --> 00:35:29.666
ناآرامی داشتم

00:35:29.676 --> 00:35:32.006
چون مطمئن بودم چی دیدم

00:35:36.076 --> 00:35:38.046
مل

00:35:40.816 --> 00:35:45.416
احساس میکردم که نمیتونم
نفس بکشم و دارم میمیرم

00:35:45.426 --> 00:35:46.986
آروم باش

00:35:46.986 --> 00:35:49.586
و دیگه بعدش چیزی یادم نمیاد

00:35:58.366 --> 00:35:59.736
مل؟

00:35:59.836 --> 00:36:00.936
ترسیده بودم

00:36:01.136 --> 00:36:03.136
داره چه اتفاقی میافته؟

00:36:04.946 --> 00:36:06.046
خدای من

00:36:06.246 --> 00:36:08.246
دخترم کاملا رنگش بنفش شده بود

00:36:13.586 --> 00:36:16.016
دستاش اینجوری میرفت بالا

00:36:18.116 --> 00:36:20.586
به نظر نمیرسید که خودش باشه

00:36:20.586 --> 00:36:23.656
داری باهام چکار میکنی؟

00:36:23.656 --> 00:36:26.056
چیزی به طرز وحشتناکی درست نیست

00:36:26.066 --> 00:36:27.466
داشت کنترل خواهرم را به دست میگرفت

00:36:31.336 --> 00:36:34.336
پاشو

00:36:34.336 --> 00:36:38.876
وقتی بیدار شدم ،اصلا
نمیدونستم چه اتفاقی افتاده

00:36:45.216 --> 00:36:48.986
مادرم مل را پیش دکترهای مختلفی برد

00:36:51.756 --> 00:36:53.686
هیچ کمکی نکرد

00:36:54.696 --> 00:36:56.636
هیچ چی نمیخوردم

00:36:56.636 --> 00:36:59.906
تنها کاری که میخواستم بکنم
این بودکه بخوابم ،خودم نبودم

00:37:03.006 --> 00:37:04.106
نا امید شدم

00:37:05.906 --> 00:37:08.306
یکی از دوستام...ـ

00:37:10.406 --> 00:37:11.506
کوراندرا را توصیه کرد.

00:37:14.716 --> 00:37:17.286
یه کواندرا یک دکتر جادوگر هست

00:37:20.186 --> 00:37:23.496
من یه شفا دهنده هستم ،یک شمن
<font color=#FFFF00><u>شمن کسی که به جهان ارواح نفوذ و دسترسی داره</u></c>

00:37:23.496 --> 00:37:26.926
کسی که از مراسم سنتی استفاده میکنه

00:37:26.936 --> 00:37:31.766
و جادوی سفید برای شفای
بدن و روح و روان

00:37:37.876 --> 00:37:42.216
کواندراس از بالا تا پایینم را نگاه کرد

00:37:46.686 --> 00:37:48.756
بسیار ناراحت کننده بود.

00:37:48.756 --> 00:37:51.156
چرا نمیری اونجا بشینی ؟

00:37:51.156 --> 00:37:52.956
برو عزیزم

00:37:54.526 --> 00:37:56.256
بگو چه اتفاقی افتاده؟

00:37:56.266 --> 00:37:58.226
چیزی نمیخوره ،لاغر شده

00:37:59.826 --> 00:38:02.426
تمام اتفاقهایی که افتاده بود را توضیح دادم

00:38:07.006 --> 00:38:09.836
وقتی یه روح شیطانی بدنتو احاطه میکنه

00:38:09.836 --> 00:38:12.976
ذره ذره متلاشیت میکنن

00:38:12.976 --> 00:38:15.546
اون چیزی بود که داشت واسه مل اتفاق میافتاد

00:38:17.946 --> 00:38:20.746
اون بهم گفت که مل توسط
یه روح شیطانی تسخیر شده

00:38:27.846 --> 00:38:29.946
امیدوارم بودم که هرکاری
کنم تا دخترم خوب بشه

00:38:42.206 --> 00:38:45.276
آینه ها خیلی خیلی
قوی و قدرتمند هستند

00:38:45.276 --> 00:38:46.676
میتونن ارواح را گیر بندازن

00:38:52.346 --> 00:38:54.486
حالا باید خودتو آشکار کنی

00:38:59.486 --> 00:39:01.226
بهم گفت بیا نزدیک تر تا بتونم ببینم

00:39:04.396 --> 00:39:07.796
میتونستم حس کنم که صورت
مامانم صورتم را لمس کرد

00:39:09.382 --> 00:39:19.382
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:39:19.406 --> 00:39:22.776
تو آینه نگاه کن

00:39:22.776 --> 00:39:25.086
ازت میخوام که تو آینه نگاه کنی

00:39:25.086 --> 00:39:27.986
میخوام که نزدیک تر
بشی و تو آینه را نگاه کنی

00:39:32.926 --> 00:39:34.826
اوه ،خدای من

00:39:35.026 --> 00:39:43.026
متحیر شدم،به جای صورت
دختر مل یه صورت زن پیر بود

00:39:52.076 --> 00:39:55.076
بهم بگو تو وقت آزادت چکار میکنی؟

00:39:55.076 --> 00:39:56.946
بهش گفتم میخوابم

00:39:56.946 --> 00:40:00.116
می....میخورم

00:40:00.116 --> 00:40:01.786
همین؟

00:40:01.786 --> 00:40:03.616
با تخته احضار بازی میکنم

00:40:05.716 --> 00:40:07.816
داشتم اعصبانی میشدم

00:40:09.516 --> 00:40:12.016
تمام چیزی که میدونم اینه که
ما اون تخته را انداختیم تو آشغالا

00:40:14.726 --> 00:40:17.666
و حالا اون تخته کجاست؟

00:40:17.666 --> 00:40:20.666
زیرتختم

00:40:23.676 --> 00:40:28.106
کوراندرا به مادرم گفت که
باید از شر تخته خلاص بشی

00:40:28.106 --> 00:40:30.046
خوزه
ماریا

00:40:31.346 --> 00:40:34.246
بهش گفتم که تا اونجایی که
راه داره سریع تخته را نابود کن

00:40:37.256 --> 00:40:38.746
دارم میام

00:40:40.056 --> 00:40:43.886
کوراندرا به مادرم پیشنهاد داد که

00:40:43.896 --> 00:40:47.126
ما باید ...ـ

00:40:47.126 --> 00:40:48.696
جن گیری انجام بدیم

00:40:57.096 --> 00:40:58.896
کوراندرا داشت دعا میخوند
و آب مقدس روش میپاشید

00:40:59.846 --> 00:41:02.676
برو،تو به اینجا تعلق نداری

00:41:02.676 --> 00:41:05.676
احساس میکردم که انگار داره بهم ضربه میزنه

00:41:08.856 --> 00:41:09.986
زد تو صورتم

00:41:11.216 --> 00:41:12.256
دستم

00:41:13.356 --> 00:41:14.556
به پشتم ضربه زد

00:41:17.256 --> 00:41:18.796
خیلی ترسیده بودم

00:41:27.566 --> 00:41:29.066
کل بدنم داشت میسوخت

00:41:31.376 --> 00:41:33.946
از درون داشتم میسوختم

00:41:33.946 --> 00:41:35.606
برو

00:41:35.606 --> 00:41:36.976
برو

00:41:38.276 --> 00:41:38.676
وحشت کرده بودم

00:41:39.946 --> 00:41:42.246
اما داشتم دعا میکردم

00:41:46.386 --> 00:41:48.786
اون روح داشت با من میجنگید تا بمونه

00:41:50.562 --> 00:42:07.562
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:42:07.586 --> 00:42:12.986
همدیگه رو بغل کردیم و بهش
گفتم عزیزم من پیشتم و حالا جات امنه

00:42:22.026 --> 00:42:25.196
دیدن لبخند خواهرم،لبخند مادرم

00:42:25.196 --> 00:42:26.556
میدونید ،همدیگه را بغل کردن

00:42:26.566 --> 00:42:29.026
احساس آرامش و خوشی میکردم

00:42:32.126 --> 00:42:35.226
روح شیطانی میخواست خانواده
ام را از هم بپاشه و موفق شده بود

00:42:35.526 --> 00:42:37.426
شاید میخواسته دخترم هم ببره...ـ

00:42:40.126 --> 00:42:40.626
اما موفق نشد...ـ

00:42:42.916 --> 00:42:45.046
احساس میکردم

00:42:45.046 --> 00:42:47.346
انگار رفتم جهنم و برگشتم

00:42:48.616 --> 00:42:52.016
به خاطر مادرمون زنده موندیم

00:42:52.016 --> 00:42:56.626
چون اون به اندازه ای قوی
بود که به خاطر ما جنگید

00:42:56.626 --> 00:42:59.566
برای من جنگید ،برای خواهرام جنگید