﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:10.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:06.790 --> 00:00:08.040
‫می‌بینم که سخت مشغول کاری.‬

00:00:08.330 --> 00:00:09.960
‫از کجا اومدی؟‬

00:00:10.250 --> 00:00:11.500
‫نیهونباشی.‬

00:00:11.750 --> 00:00:15.500
‫یه تاجر رو آوردیم خونه‌ی‬
‫یکی از آشناها تو این منطقه.‬

00:00:15.960 --> 00:00:17.130
‫جدی می‌گی؟‬

00:00:28.500 --> 00:00:29.630
‫این چیه؟‬

00:00:30.330 --> 00:00:31.500
‫یه سوت شیشه‌ای؟‬

00:00:33.040 --> 00:00:36.290
‫گرون به نظر می‌رسه.‬
‫کی می‌تونه انداختتش؟‬

00:00:36.580 --> 00:00:37.540
‫ماتسونوسکه!‬

00:00:37.630 --> 00:00:40.040
‫داری اون جلو چیکار می‌کنی‬
‫و وقت تلف می‌کنی؟‬

00:00:40.130 --> 00:00:41.670
‫زود برگرد سر کارت.‬

00:00:41.750 --> 00:00:43.000
‫اوه، آه، چشم، خانم.‬

00:01:05.250 --> 00:01:13.580
‫شاباکه‬

00:02:14.790 --> 00:02:17.040
‫اگه دنبال ایچیتارو می‌گردی،‬
‫من ندیدمش.‬

00:02:17.130 --> 00:02:18.750
‫مطمئنی؟‬

00:02:18.830 --> 00:02:21.380
‫در مورد جایی که‬
‫می‌خواسته بره چیزی نگفته؟‬

00:02:21.790 --> 00:02:24.790
‫اگه گفته بود، به نیکچی می‌گفتم.‬

00:02:26.580 --> 00:02:28.960
‫تو یه چیزی می‌دونی، مگه نه؟‬

00:02:29.040 --> 00:02:31.170
‫خب، ایکیچی؟‬

00:02:33.790 --> 00:02:35.750
‫من می‌رم بیرون دنبال ارباب جوان بگردم.‬

00:02:40.420 --> 00:02:42.040
‫اوه، تو اینجایی.‬

00:02:42.130 --> 00:02:43.880
‫رئیس، دنبالتون می‌گشتم.‬

00:02:43.960 --> 00:02:44.960
‫چی شده؟‬

00:02:45.080 --> 00:02:48.040
‫الان دارم یه کاری برای‬
‫ناگاساکیا انجام می‌دم.‬

00:02:48.830 --> 00:02:50.420
‫کارای کوچیک می‌تونن منتظر بمونن.‬

00:02:50.670 --> 00:02:56.250
‫بله قربان، ولی می‌گن یه داروساز‬
‫تو راه ملک میتو کشته شده.‬

00:02:56.330 --> 00:02:57.380
‫- چی گفتی؟‬
‫- چی؟‬

00:03:01.580 --> 00:03:02.880
‫به قتل رسیده؟‬

00:03:12.250 --> 00:03:13.420
‫ارباب جوان.‬

00:03:18.960 --> 00:03:21.290
<i>‫دیگه هیچوقت نمی‌خوام اون حسو داشته باشم.‬</i>

00:03:22.130 --> 00:03:23.710
‫کی اتفاق افتاد؟‬

00:03:23.960 --> 00:03:25.710
‫فکر کنم حدود یه ساعت پیش.‬

00:03:26.040 --> 00:03:28.500
‫هنوز نشنیدم مقتول کی بوده.‬

00:03:29.000 --> 00:03:33.630
‫یه نگهبان دروازه سر و صدا رو شنیده و‬
‫قاتل رو که غرق خون بوده، گرفته.‬

00:03:34.130 --> 00:03:40.170
‫می‌دونم تو محدوده شما نیست، قربان، ولی می‌گن‬
‫قاتل مثل دیوونه‌ها داره هذیون می‌گه.‬

00:03:40.540 --> 00:03:44.080
‫رئیس شیراکابه خبر فرستاده‬
‫که شما رو اونجا می‌خواد.‬

00:03:44.460 --> 00:03:46.170
‫مثل دیوونه‌ها؟ چی می‌گه؟‬

00:03:46.420 --> 00:03:49.500
‫مگه جاده‌ی ارباب میتو‬
‫از کنار پل شوهی رد نمی‌شه؟‬

00:03:50.500 --> 00:03:53.500
‫دلیلی به ذهنت می‌رسه‬
‫که ارباب جوان از اون راه بره؟‬

00:03:54.580 --> 00:03:56.130
‫به ذهنت می‌رسه، ایکیچی؟‬

00:03:59.330 --> 00:04:01.040
‫ارباب جوان کجا رفته؟!‬

00:04:01.130 --> 00:04:04.630
‫بس کن، نیکچی.‬
‫اون نمی‌تونه همچین چیزی به ما بگه.‬

00:04:09.080 --> 00:04:11.420
‫فکر می‌کنی ارباب جوان‬
‫به قتل رسیده؟‬

00:04:11.960 --> 00:04:13.170
‫نمی‌دونم.‬

00:04:14.540 --> 00:04:17.710
‫ایچیتارو ازم خواست چیزی نگم.‬

00:04:18.920 --> 00:04:21.500
‫حداقل می‌خواست یه راز باشه.‬

00:04:21.880 --> 00:04:24.290
‫چه رازی؟ من چیزی نشنیدم.‬

00:04:24.790 --> 00:04:27.540
‫در مورد ماتسونوسکه،‬
‫برادر بزرگتر ایچیتاروئه.‬

00:04:28.250 --> 00:04:30.540
‫ایچیتارو خیلی وقته نگرانشه.‬

00:04:32.130 --> 00:04:33.210
‫ماتسونوسکه؟‬

00:04:33.830 --> 00:04:36.040
‫هیچوقت نمی‌دونستم ارباب جوان برادر داره.‬

00:04:38.460 --> 00:04:42.250
‫ماتسونوسکه به عنوان‬
‫شاگرد شمال اینجا کار می‌کنه.‬

00:04:42.920 --> 00:04:48.630
‫اون تو آزومایا، یه بشکه‌سازی نزدیک ملک کاشو،‬
‫اون طرف پل شوهی کار می‌کنه.‬

00:04:49.540 --> 00:04:54.710
‫پس اون شب هم یواشکی رفته بیرون تا‬
‫برادرشو ببینه.‬

00:04:54.920 --> 00:04:57.040
‫فکر نکنم هنوز همدیگه رو دیده باشن.‬

00:04:57.580 --> 00:05:01.330
‫پیدا کردن ماتسونوسکه خیلی طول کشید.‬

00:05:01.750 --> 00:05:06.830
‫ایچیتارو نمی‌تونست از کسی بپرسه،‬
‫و هر وقت هم دلش بخواد نمی‌تونه بره و بیاد.‬

00:05:07.630 --> 00:05:11.170
‫برای همین از من خواست دنبالش بگردم.‬

00:05:11.960 --> 00:05:15.330
‫ایچیتارو خیلی وقته که می‌خواد‬
‫ماتسونوسکه رو ببینه.‬

00:05:16.790 --> 00:05:19.630
‫فعلاً بیا بریم رئیس شیراکابه رو ببینیم.‬

00:05:20.130 --> 00:05:23.290
‫باید هویت‬
‫داروساز مقتول رو شناسایی کنیم.‬

00:05:23.630 --> 00:05:25.630
‫من باهاتون میام.‬

00:05:31.170 --> 00:05:32.250
‫ایچیتارو.‬

00:05:40.960 --> 00:05:42.080
‫نودرابو!‬

00:05:44.290 --> 00:05:45.880
‫ارباب جوان رو دیدی؟‬

00:05:46.130 --> 00:05:47.130
‫ارباب جوان؟‬

00:05:47.210 --> 00:05:48.290
‫نه.‬

00:05:48.380 --> 00:05:52.380
‫این نزدیکی یه قتل اتفاق افتاده.‬
‫چیزی شنیدی؟‬

00:05:52.750 --> 00:05:56.040
‫ما مشغول تحقیق‬
‫در مورد یه کار دیگه‌ایم.‬

00:05:56.420 --> 00:06:01.170
‫بعد از این همه مغازه ابزارفروشی که سر زدیم،‬
‫تقریباً آماده‌ایم به ارباب جوان—‬

00:06:04.380 --> 00:06:08.380
‫کنار دیوار‬
‫ملک میتو کشته شده.‬

00:06:08.960 --> 00:06:13.500
‫نمی‌تونستیم جسدو اونجا ول کنیم،‬
‫برای همین اول از همه جابه‌جاش کردیم.‬

00:06:36.880 --> 00:06:37.960
‫ارباب جوان!‬

00:06:38.080 --> 00:06:39.170
‫ساسکه؟‬

00:06:41.080 --> 00:06:43.540
‫خدا رو شکر. سالمی؟‬

00:06:44.420 --> 00:06:46.210
‫درد داره، ساسکه.‬

00:06:47.210 --> 00:06:48.790
‫این ارباب جوان نیست.‬

00:06:49.170 --> 00:06:51.040
‫فقط از روی پاهاش می‌تونی بگی؟‬

00:06:51.540 --> 00:06:56.250
‫پاهای ارباب جوان من اونقدر پینه نبسته‬
‫که با کفش چوبی اشتباه بگیریشون.‬

00:06:56.750 --> 00:06:57.920
‫شکی توش نیست.‬

00:07:00.290 --> 00:07:05.960
‫این صاحب نیشیمورایا،‬
‫یه داروساز تو منطقه سوم هونچوئه.‬

00:07:06.290 --> 00:07:07.460
‫می‌شناسیش؟‬

00:07:08.210 --> 00:07:12.380
‫شرکت باربری ما‬
‫به نیشیمورایا بار تحویل می‌ده.‬

00:07:12.710 --> 00:07:13.750
‫آهان.‬

00:07:14.170 --> 00:07:15.330
‫هی، شوگو!‬

00:07:15.540 --> 00:07:18.630
‫برو به نیشیمورایا خبر بده و‬
‫یکی از خانواده‌شو بیار اینجا.‬

00:07:18.710 --> 00:07:19.710
‫چشم.‬

00:07:19.790 --> 00:07:23.670
‫اگه مقتول از هونچوئه،‬
‫این پرونده به منم مربوط می‌شه.‬

00:07:24.500 --> 00:07:26.630
‫باید بذارین منم تحقیق کنم.‬

00:07:27.920 --> 00:07:30.460
‫صدمه که ندیدی، دیدی؟ حالت چطوره؟‬

00:07:30.670 --> 00:07:32.500
‫من طوریم نیست.‬

00:07:32.580 --> 00:07:35.750
‫حتماً خسته شدی‬
‫که تنهایی یواشکی رفتی بیرون.‬

00:07:36.170 --> 00:07:39.670
‫می‌دونم اونجایی، سوزوهیکوهیمه.‬
‫خودتو نشون بده.‬

00:07:41.080 --> 00:07:42.420
‫می‌بینم که نمی‌تونم ازت قایم بشم.‬

00:07:43.210 --> 00:07:46.710
‫صدای ضعیف جرینگ جرینگ زنگوله‌ها رو از این نزدیکی می‌شنیدم.‬

00:07:46.960 --> 00:07:50.170
‫و همین لو داد؟ واقعاً که تیزی.‬

00:07:50.460 --> 00:07:53.750
‫ارباب جوان، این الان وقت‬
‫تحت تأثیر قرار گرفتن نیست.‬

00:07:54.000 --> 00:07:56.330
‫یه داروساز به قتل رسیده‬
‫همین نزدیکی‌ها.‬

00:07:56.420 --> 00:07:57.460
‫هان؟‬

00:07:57.540 --> 00:08:00.580
‫مغازه بهم ریخته‬
‫چون نتونستیم پیدات کنیم.‬

00:08:01.040 --> 00:08:03.540
‫خانم شاید تو رختخواب افتاده باشه.‬

00:08:03.790 --> 00:08:05.500
‫اصلاً خبر نداشتم.‬

00:08:06.380 --> 00:08:09.960
‫بعداً می‌تونی توضیح بدی.‬
‫فعلاً، بیا برگردیم مغازه.‬

00:08:11.830 --> 00:08:14.170
‫حیف شد که دوباره ندیدیش.‬

00:08:16.920 --> 00:08:21.670
‫راستی، رئیس شیراکابه،‬
‫اصلاً چی شد که دنبال من فرستادی؟‬

00:08:22.420 --> 00:08:26.380
‫شوگو بهم گفت قاتل‬
‫مثل دیوونه‌ها هذیون می‌گه.‬

00:08:26.670 --> 00:08:32.130
‫در مورد اون، رئیس دوشین بهم‬
‫در مورد یه پرونده تو ناگاساکیا گفت.‬

00:08:32.750 --> 00:08:38.710
‫یه قاتل به یه داروخونه حمله کرده بود برای دارو‬
‫تا به جسد مقتولش بده.‬

00:08:38.960 --> 00:08:42.830
‫آره. قاتل، چوگورو،‬
‫به اعدام محکوم شد.‬

00:08:43.380 --> 00:08:45.540
‫ما داریم در مورد قاتل‌ها حرف می‌زنیم.‬

00:08:46.000 --> 00:08:49.880
‫حتی وقتی دارن اعدام می‌شن هم‬
‫پشیمون نمی‌شن.‬

00:08:50.420 --> 00:08:55.460
‫ولی این یکی که تو گرفتی‬
‫تو سلولش نه هق‌هق می‌کنه نه زاری.‬

00:08:55.710 --> 00:09:00.750
‫فقط در مورد دارو وراجی می‌کنه.‬
‫تا حالا همچین چیزی شنیدی؟‬

00:09:01.130 --> 00:09:02.330
‫نه.‬

00:09:02.420 --> 00:09:06.710
‫یه کلمه هم در مورد نجار‬
‫مقتول یا خانواده‌ش حرف نمی‌زنه.‬

00:09:07.210 --> 00:09:12.210
‫رئیس می‌گه این کارش باعث می‌شه مورمورش بشه.‬
‫فقط یه کم، می‌فهمی که.‬

00:09:13.170 --> 00:09:19.130
‫و این قاتل هم از مقتولش دارو خواسته‬
‫قبل از اینکه بهش چاقو بزنه.‬

00:09:19.580 --> 00:09:21.130
‫دزد عجیبیه، نه؟‬

00:09:22.040 --> 00:09:26.330
‫و جعبه مهر و کیف پول مقتول‬
‫هم کنار جسدش افتاده بود.‬

00:09:26.630 --> 00:09:30.580
‫این داروساز هر چی همراهش بوده‬
‫رو به قاتلش تعارف کرده.‬

00:09:31.420 --> 00:09:33.750
‫پس چرا کشته شد؟‬

00:09:35.750 --> 00:09:41.130
‫قاتل یه گچ‌کار ‪23‬ ساله‌ست‬
‫از ایسه‌چو به اسم جیسوکه.‬

00:09:41.540 --> 00:09:43.630
‫همین الان شناساییش کردین؟‬

00:09:44.040 --> 00:09:47.250
‫به چندتا از املاک سامورایی‌های این اطراف سر زده بود.‬

00:09:47.460 --> 00:09:49.210
‫مردم قیافه‌شو می‌شناختن.‬

00:09:49.630 --> 00:09:52.920
‫در غیر این صورت، خوش‌نامه.‬
‫نه بدهی داره نه دعواییه.‬

00:09:53.500 --> 00:09:58.330
‫هیچکس نمی‌فهمه چرا‬
‫باید همچین کاری کرده باشه.‬

00:09:59.040 --> 00:10:03.170
‫همم، این دقیقاً مثل چوگوروئه،‬
‫همون مردی که به ناگاساکیا حمله کرد.‬

00:10:03.790 --> 00:10:05.330
<i>‫پس شبیه همن؟‬</i>

00:10:05.790 --> 00:10:10.290
‫جیسوکه تمام مدتی که اینجا بستیمش،‬
‫فقط دارو خواسته.‬

00:10:10.790 --> 00:10:13.750
‫ولی می‌گه داروهای‬
‫توی جعبه "اشتباهی" هستن.‬

00:10:14.210 --> 00:10:18.250
‫هی پشت سر هم می‌گه "همه‌ش اشتباهه".‬
‫حالمو بد می‌کنه.‬

00:10:19.000 --> 00:10:20.920
<i>‫این دقیقاً مثل پرونده ماست.‬</i>

00:10:21.880 --> 00:10:28.210
‫ببین، نیکچی، نگفتی چوگورو وقتی اولین بار‬
‫سرشو انداخت پایین و اومد تو، وانمود کرد مشتریه؟‬

00:10:28.500 --> 00:10:31.630
‫در اون مورد،‬
‫دقیقاً همونطوری شد که بهتون گفتم.‬

00:10:32.210 --> 00:10:37.960
‫اون موقع زیاد بهش فکر نکردم،‬
‫ولی اومده بود چه دارویی بخره؟‬

00:10:38.380 --> 00:10:39.630
‫خب...‬

00:10:40.330 --> 00:10:44.130
‫یه داروی "خاص" خواست‬
‫که "زندگی رو برمی‌گردونه".‬

00:10:44.880 --> 00:10:47.460
‫حداقل، فکر کنم این چیزی بود که شنیدم گفت.‬

00:10:47.790 --> 00:10:51.710
‫و تو گذاشتی یه نفر که اینطوری چرت و پرت‌های ترسناک بلغور می‌کنه‬
‫بره تو اتاق‌های پشتی؟‬

00:10:51.920 --> 00:10:56.210
‫دیگه چیکار می‌تونستیم بکنیم؟‬
‫ما تو اتاق پشتی مومیا داشتیم.‬

00:10:56.630 --> 00:11:00.210
‫مومیا؟ همون اکسیر جوانی و طول عمر؟‬

00:11:00.500 --> 00:11:02.330
‫دنبال اون بود؟‬

00:11:02.630 --> 00:11:06.250
‫ما فکر کردیم حتماً همونه، ولی اشتباه می‌کردیم.‬

00:11:06.580 --> 00:11:11.170
‫به محض اینکه مومیا رو دید،‬
‫زاری کرد که این اون نیست و بهمون حمله کرد.‬

00:11:11.750 --> 00:11:15.210
<i>‫پس اون دیگه چی می‌خواست؟‬</i>

00:11:15.670 --> 00:11:16.710
‫نمی‌دونم.‬

00:11:17.830 --> 00:11:21.210
‫فعلاً، من برمی‌گردم مغازه‬
‫و خبرو بهشون می‌دم.‬

00:11:21.960 --> 00:11:23.210
‫ناگاساکیا‬

00:11:23.290 --> 00:11:26.960
‫کدوم احمقی اسم ماتسونوسکه رو بهت گفت؟‬

00:11:27.540 --> 00:11:31.710
‫فکر کردم دارم‬
‫از ترس می‌میرم، ایچیتارو.‬

00:11:32.290 --> 00:11:36.330
‫ایکیچی اومد بهمون بگه یه داروساز‬
‫به قتل رسیده.‬

00:11:36.790 --> 00:11:38.580
‫مادرت از حال رفت.‬

00:11:39.460 --> 00:11:44.250
‫گفتی یکی از فامیل‌ها اسم‬
‫ماتسونوسکه رو بهت گفته. راسته؟‬

00:11:46.130 --> 00:11:47.540
‫کدوم فامیل؟‬

00:11:47.790 --> 00:11:49.290
‫یادم نیست.‬

00:11:49.750 --> 00:11:52.500
‫حس می‌کنم تقریباً‬
‫از همه‌شون شنیدم.‬

00:11:52.790 --> 00:11:54.040
‫همه‌شون؟‬

00:11:54.130 --> 00:11:58.290
‫یعنی کل فامیل‬
‫داشتن در مورد ماتسونوسکه بهت می‌گفتن؟‬

00:11:58.750 --> 00:12:02.130
‫اینطور نیست که فقط اومده باشن‬
‫در مورد اون حرف بزنن.‬

00:12:02.710 --> 00:12:06.710
‫می‌دونی که وقتی حالم خوب نیست‬
‫میان دیدنم.‬

00:12:06.960 --> 00:12:13.420
‫به نظر می‌رسید عموهام ترجیح می‌دن‬
‫بچه‌های خودشون ارث ببرن تا ماتسونوسکه.‬

00:12:14.250 --> 00:12:16.080
‫احمق‌ها. همه‌شون.‬

00:12:16.670 --> 00:12:22.790
‫من کارمو به عنوان یه منشی شروع کردم.‬
‫فقط چون با اوتائه ازدواج کردم مسئول اینجا شدم.‬

00:12:23.040 --> 00:12:24.880
‫خون ناگاساکیا تو رگ‌های من نیست.‬

00:12:25.500 --> 00:12:28.460
‫تو تنها وارثی.‬
‫اگه اتفاقی برات بیفته،‬

00:12:28.830 --> 00:12:32.710
‫ترجیح می‌دم مغازه رو ببندم تا اینکه‬
‫یه جانشین دیگه انتخاب کنم.‬

00:12:34.580 --> 00:12:36.500
‫اوتائه اینو می‌دونه و موافقه.‬

00:12:37.040 --> 00:12:38.880
‫ولی چرا، بابا؟‬

00:12:38.960 --> 00:12:40.500
‫ما که سامورایی نیستیم.‬

00:12:40.750 --> 00:12:45.580
‫خیلی از خانواده‌ها بچه به فرزندی قبول می‌کنن‬
‫تا نسلشون رو ادامه بدن.‬

00:12:46.130 --> 00:12:50.460
‫موضوع اینه که، تا وقتی تو سالم و سلامت باشی‬
‫مشکلی نخواهیم داشت.‬

00:12:51.210 --> 00:12:57.040
‫ولی با این حال مریض من، کارگرا‬
‫از نگرانی دیوونه می‌شن.‬

00:12:57.670 --> 00:13:00.790
‫برای همینه که می‌خواستی‬
‫با ماتسونوسکه ارتباط برقرار کنی؟‬

00:13:01.250 --> 00:13:06.290
‫فقط برای اینکه روشن بشه، اون دیگه هیچ ربطی‬
‫به ناگاساکیا نداره.‬

00:13:07.290 --> 00:13:09.580
‫هیچوقت نداشته، و هیچوقت هم نخواهد داشت.‬

00:13:09.960 --> 00:13:11.830
‫سعی کن اینو بفهمی.‬

00:13:12.130 --> 00:13:13.210
‫ولی بابا—‬

00:13:13.290 --> 00:13:14.420
‫ایچیتارو.‬

00:13:15.040 --> 00:13:16.920
‫این بحث تمومه.‬

00:13:17.500 --> 00:13:20.960
‫دیگه هیچ کاری با ماتسونوسکه نخواهی داشت.‬

00:13:21.330 --> 00:13:25.960
‫و دیگه هیچوقت با اینطوری یواشکی‬
‫بیرون رفتن ما رو نترسون.‬

00:13:26.880 --> 00:13:28.830
‫این روزا بیرون امن نیست.‬

00:13:29.540 --> 00:13:31.130
‫فهمیدی؟ خب؟‬

00:13:32.630 --> 00:13:33.790
‫بله.‬

00:13:38.750 --> 00:13:40.080
‫تویی، ایچیتارو؟‬

00:13:40.250 --> 00:13:42.880
‫مامان. بیداری؟‬

00:13:43.080 --> 00:13:46.330
‫بیا اینجا. بذار صورتتو ببینم.‬

00:13:52.710 --> 00:13:54.170
‫خدا رو شکر که سالمی.‬

00:13:55.500 --> 00:13:56.880
‫متأسفم.‬

00:14:02.170 --> 00:14:06.170
‫فکر کنم امروز زندگی ایکیچی‬
‫رو هم سخت‌تر کردم.‬

00:14:06.750 --> 00:14:09.290
‫بیوبو نوزوکی، بیا بیرون.‬

00:14:12.040 --> 00:14:13.540
‫هنوز قهری؟‬

00:14:15.290 --> 00:14:19.250
‫ایکیچی دانگو آورده.‬
‫بیا با هم بخوریمشون.‬

00:14:21.000 --> 00:14:24.790
‫وای، چه ترسناک. از کی‬
‫تاحالا اینقدر با ملاحظه شدی؟‬

00:14:25.000 --> 00:14:27.290
‫چه نقشه‌ای داری؟‬

00:14:27.580 --> 00:14:29.830
‫من هیچ "نقشه‌ای" ندارم.‬

00:14:29.920 --> 00:14:32.210
‫بیخیالش شو و دیگه خوشحال باش.‬

00:14:32.290 --> 00:14:34.750
‫دانگو! دانگو!‬

00:14:34.830 --> 00:14:36.210
‫شماها هم می‌تونین چندتا بخورین.‬

00:14:36.960 --> 00:14:40.750
‫دانگوهای ایکیچی خوبه؟‬

00:14:41.710 --> 00:14:44.000
‫اگه یکیشو امتحان کنی می‌فهمی.‬

00:14:48.330 --> 00:14:49.580
‫بد نیست، نه؟‬

00:14:50.630 --> 00:14:55.420
‫اگه همه چیزو به این خوبی درست می‌کرد، کلی از شر‬
‫غرغرهای پدر و مادرش خلاص می‌شد.‬

00:14:56.040 --> 00:15:00.000
‫اون پسر و خمیر لوبیا اصلاً با هم جور در نمیان.‬

00:15:01.710 --> 00:15:02.920
‫خب چی می‌خوای؟‬

00:15:04.380 --> 00:15:07.960
‫منو صدا کردی اینجا‬
‫که یه چیزی ازم بپرسی، مگه نه؟‬

00:15:10.130 --> 00:15:15.500
‫وقتی ماتسونوسکه به دنیا اومد تو‬
‫همینجا زندگی می‌کردی، مگه نه؟‬

00:15:17.500 --> 00:15:20.880
‫آهان. پس این چیزیه که‬
‫می‌خواستی در موردش بپرسی.‬

00:15:21.130 --> 00:15:23.420
‫تو اونقدر اینجا بودی که بدونی، درسته؟‬

00:15:23.880 --> 00:15:27.500
‫چرا بابا اینقدر سرده وقتی‬
‫پای ماتسونوسکه وسط میاد؟‬

00:15:27.750 --> 00:15:31.960
‫مطمئنی می‌خوای داستانو بشنوی؟‬
‫پدر و مادرت توش خوب به نظر نمی‌رسن.‬

00:15:32.040 --> 00:15:33.380
‫زود باش بگو دیگه.‬

00:15:33.880 --> 00:15:35.420
‫باشه. بهت می‌گم.‬

00:15:36.040 --> 00:15:39.670
‫چون مادرت، اوتائه، تو این ماجرا دخیله.‬

00:15:40.420 --> 00:15:41.580
‫مامانم؟ واقعاً؟‬

00:15:43.250 --> 00:15:49.040
‫پدربزرگت، ناگاساکیا ایسابورو،‬
‫این کارو شروع کرد.‬

00:15:50.130 --> 00:15:56.250
‫تاجرهای معروف و سامورایی‌های رده بالا‬
‫خواستگار دخترش، اوتائه، بودن.‬

00:15:57.080 --> 00:16:00.330
‫اون موقع مثل عروسک خوشگل بود.‬

00:16:01.420 --> 00:16:07.500
‫ولی اون به جای یه غریبه، یه منشی رو‬
‫ترجیح داد که دیوونه‌ش بود.‬

00:16:07.750 --> 00:16:10.460
‫واقعاً حیف شد.‬

00:16:10.790 --> 00:16:12.080
‫و اون بابام بود؟‬

00:16:13.000 --> 00:16:15.710
‫توبی کارشو بلد بود.‬

00:16:16.210 --> 00:16:21.710
‫ایسابورو فکر کرد که کسب و کار با یه منشی‬
‫که خودش آموزشش داده امن‌تره،‬

00:16:21.960 --> 00:16:23.830
‫برای همین بهشون اجازه ازدواج داد.‬

00:16:24.420 --> 00:16:29.630
‫همونطور که انتظار می‌رفت، ناگاساکیا زیر نظر‬
‫وارث جدیدش حتی موفق‌تر هم شد.‬

00:16:29.960 --> 00:16:33.500
‫ولی فقط یه چیز کم بود.‬

00:16:34.540 --> 00:16:38.130
‫این زوج برای بچه‌دار شدن مشکل داشتن.‬

00:16:39.630 --> 00:16:42.130
‫بعد از شش سال انتظار،‬

00:16:42.790 --> 00:16:45.250
‫بچه‌ای که مدت‌ها منتظرش بودن به دنیا اومد.‬

00:16:45.750 --> 00:16:49.710
‫و پسر بود.‬
‫دلیلی حتی بزرگتر برای جشن گرفتن.‬

00:16:49.960 --> 00:16:53.080
‫اون برادرم بود که مرد؟‬

00:16:54.170 --> 00:16:57.040
‫بچه سه روز هم دووم نیاورد.‬

00:16:57.790 --> 00:16:59.670
‫اولین زایمان اوتائه سخت بود.‬

00:17:00.170 --> 00:17:04.130
‫دکترا بهش گفتن‬
‫دیگه هیچوقت نمی‌تونه بچه دیگه‌ای داشته باشه.‬

00:17:04.540 --> 00:17:07.460
‫چی؟ ولی من اینجام.‬

00:17:08.170 --> 00:17:11.040
‫دکترا چی می‌فهمن؟‬

00:17:11.670 --> 00:17:17.880
‫ولی اوتائه بعد از اون اغلب بستری بود،‬
‫و ایسابورو و زنش ناامید شدن.‬

00:17:18.540 --> 00:17:24.710
‫اونا در مورد فروختن مغازه و بردن اوتائه‬
‫به جایی که برای سلامتیش بهتره حرف زدن.‬

00:17:24.960 --> 00:17:26.500
‫واقعاً؟‬

00:17:27.170 --> 00:17:30.960
‫بعدش، فامیل‌ها سر و کله‌شون پیدا شد.‬

00:17:31.460 --> 00:17:34.540
‫همونایی که در مورد ماتسونوسکه بهت گفتن.‬

00:17:35.250 --> 00:17:38.210
‫نمی‌دونم در مورد چی حرف زدن،‬

00:17:38.500 --> 00:17:43.420
‫ولی یه سال بعد، توبی از یه زن دیگه‬
‫بچه‌دار شد و آوردش اینجا.‬

00:17:43.580 --> 00:17:45.920
‫و اون ماتسونوسکه بود؟‬

00:17:46.250 --> 00:17:48.960
‫باورت نمی‌شه چه غوغایی به پا شد.‬

00:17:49.170 --> 00:17:52.290
‫اوتائه زد زیر گریه‬
‫که توبی دیگه دوستش نداره.‬

00:17:52.750 --> 00:17:55.040
‫حتی حرف طلاقو پیش کشید.‬

00:17:55.380 --> 00:18:00.210
‫و مادر اوتائه حاضر نبود‬
‫بچه یه زن دیگه رو قبول کنه.‬

00:18:00.750 --> 00:18:04.670
‫پسر بچه خیلی زود‬
‫پیش مادر اصلیش فرستاده شد.‬

00:18:05.000 --> 00:18:09.790
‫چرا بابا باید از مامان بخواد پسری‬
‫رو بزرگ کنه که از یه زن دیگه داشته؟‬

00:18:10.880 --> 00:18:13.580
‫شما هنوز بچه‌ای، ارباب جوان.‬

00:18:14.420 --> 00:18:18.330
‫توبی نمی‌خواست اوتائه‬
‫یا کسب و کارو ول کنه.‬

00:18:18.710 --> 00:18:24.500
‫اگه بچه‌دار می‌شد، و اوتائه قبولش می‌کرد،‬
‫شاید همه چیز درست می‌شد.‬

00:18:25.420 --> 00:18:26.880
‫این چیزی بود که روش قمار کرده بود.‬

00:18:29.290 --> 00:18:32.460
‫اوتائه بچه یه زن دیگه رو نمی‌خواست.‬

00:18:33.250 --> 00:18:37.170
‫اون اعلام کرد که می‌خواد‬
‫بچه خودشو داشته باشه، هر طور شده،‬

00:18:37.250 --> 00:18:40.330
‫و شروع کرد به دعا کردن‬
‫تو معبد ایناری این نزدیکی.‬

00:18:40.880 --> 00:18:44.580
‫اون موقع بود که ایسابورو‬
‫اون معبد کوچیک رو تو محوطه ساخت.‬

00:18:45.500 --> 00:18:50.000
‫پس در نهایت، تصمیم گرفتن‬
‫پسرو به فرزندی قبول نکنن.‬

00:18:50.500 --> 00:18:55.420
‫یه مبلغ خوبی پرداخت کردن‬
‫و ترتیبشو دادن که مادرش اونو ببره‬

00:18:55.500 --> 00:18:56.960
‫و با یه صنعتگر تو هونگو ازدواج کنه.‬

00:18:57.630 --> 00:19:01.130
‫بعد، درست وقتی همه چیز آروم شده بود،‬

00:19:01.960 --> 00:19:06.170
‫مادر اوتائه فوت کرد،‬
‫با اینکه هنوز جوون بود.‬

00:19:06.500 --> 00:19:12.250
‫توبی ترسید که پدرزنش‬
‫این بار واقعاً مغازه رو ببنده.‬

00:19:13.130 --> 00:19:16.250
‫به هر حال، دردسرش با ماتسونوسکه شروع شد.‬

00:19:17.170 --> 00:19:21.210
‫توبی آرزو می‌کرد که کاش هیچوقت از یه زن دیگه‬
‫بچه‌دار نشده بود.‬

00:19:21.750 --> 00:19:24.920
‫احتمالاً برای همینه که هنوز‬
‫به اون پسر اهمیت نمی‌ده.‬

00:19:25.170 --> 00:19:28.420
‫ولی این تقصیر ماتسونوسکه نیست.‬

00:19:28.630 --> 00:19:30.580
‫آدم‌ها موجودات خودخواهی هستن.‬

00:19:31.380 --> 00:19:34.790
‫ولی تو اون لحظه، همه چیز تغییر کرد.‬

00:19:35.040 --> 00:19:40.080
‫فکر کنم ارادت اوتائه به ایناری نتیجه داد،‬
‫چون به طور معجزه‌آسایی، بچه‌دار شد.‬

00:19:40.710 --> 00:19:42.000
‫دارم در مورد تو حرف می‌زنم.‬

00:19:44.170 --> 00:19:47.380
‫همه از خوشحالی تو پوست خودشون نمی‌گنجیدن‬
‫که بالاخره یه وارث داشتن.‬

00:19:47.830 --> 00:19:51.460
‫اون زوج با هم آشتی کردن‬
‫و قبول کردن که کسب و کارو ادامه بدن.‬

00:19:52.500 --> 00:19:56.290
‫اونا می‌خوان گذشته‌ی‬
‫ناخوشایندشونو پشت سر بذارن.‬

00:19:57.170 --> 00:20:02.330
‫برای همینه که همه از شنیدن‬
‫اسم ماتسونوسکه الان اینقدر شوکه شدن.‬

00:20:00.000 --> 00:20:10.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:20:02.920 --> 00:20:06.080
‫اونا تمام تلاششونو کردن که فراموشش کنن.‬

00:20:11.880 --> 00:20:16.580
‫حالا اصلاً برای چی می‌خواستی‬
‫ماتسونوسکه رو ببینی؟‬

00:20:17.460 --> 00:20:19.540
‫فقط می‌خواستم ببینمش.‬

00:20:19.880 --> 00:20:21.170
‫واقعاً؟‬

00:20:21.250 --> 00:20:26.540
‫اینکه یه مرد پولدار‬
‫از معشوقه‌ش بچه‌دار بشه چه چیز عجیبی داره؟‬

00:20:27.380 --> 00:20:30.330
‫شنیدم بچه پسر بوده، برای همین...‬

00:20:30.540 --> 00:20:31.790
‫خب که چی؟‬

00:20:33.750 --> 00:20:36.920
‫برای همین فکر کردم حتماً سالم و قویه.‬

00:20:37.420 --> 00:20:40.540
‫همونجور پسری که آرزو می‌کردم من به دنیا اومده بودم.‬

00:20:41.040 --> 00:20:47.880
‫اون مثل من با تا پای مرگ رفتن‬
‫همه رو نگران نمی‌کرد.‬

00:20:47.960 --> 00:20:52.250
‫اگه تولد ما با هم عوض شده بود،‬
‫همه خیلی خوشحال‌تر بودن.‬

00:20:53.920 --> 00:20:57.540
‫این فکر باعث شد‬
‫نتونم فراموشش کنم.‬

00:20:58.750 --> 00:21:02.250
‫آزوما‬

00:21:10.500 --> 00:21:11.960
‫اینو فراموش کرده بودم.‬

00:22:42.920 --> 00:22:46.420
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.