﻿WEBVTT

00:00:01.020 --> 00:00:03.020
‫آنچه در «سرگذشت ندیمه» دیدید...

00:00:03.020 --> 00:00:04.100
‫از بازداشتگاه درت آوردم.

00:00:04.101 --> 00:00:05.706
‫هنوز دارم سعی می‌کنم
‫جلسه‌ی تفهیم اتهامت رو جلو بندازم.

00:00:05.730 --> 00:00:08.730
‫- چقدر طول می‌کشه؟
‫- حدوداً سه چهار ماه

00:00:08.730 --> 00:00:11.230
‫همینطوری دست روی دست نمیذارم، خب؟
‫باید یه کاری بکنم

00:00:11.240 --> 00:00:13.950
‫- شاید برم به بیت‌لحم جدید سر بزنم
‫- ریتا، نه

00:00:13.950 --> 00:00:15.200
‫از خواهرم یه سرنخی دارن

00:00:15.200 --> 00:00:19.660
‫لوک و مویرا پشت گشتی‌های گیلیاد
‫توی منطقه‌ی بی‌طرف گیر افتادن

00:00:19.660 --> 00:00:22.870
‫اسم همه‌شون رو داری، خب؟
‫اینقدر فکرت رو مشغول نکن

00:00:22.870 --> 00:00:26.250
‫دل تو دلم نیست که بچه‌هامون
‫بزنن مغزشون رو بترکونن

00:00:26.250 --> 00:00:29.250
‫اگه نگهبانی بود، بذار من حلش کنم

00:00:29.250 --> 00:00:30.590
‫توی بیت‌لحم جدید،

00:00:30.590 --> 00:00:34.470
‫زن‌هامون دارن باردار میشن و
‫بچه‌هامون دارن ترقی می‌کنن!

00:00:34.470 --> 00:00:36.600
‫خودتون خوب می‌دونید که همچین چیزی

00:00:36.600 --> 00:00:38.550
‫راجع‌به کشورهای خودتون صحت نداره

00:00:38.550 --> 00:00:40.640
‫خیلی دوست دارم یکم بیشتر
‫وقت‌تون رو بگیرم و

00:00:40.640 --> 00:00:42.470
‫راجع‌به پتانسیل خدادادی
‫بیت‌لحم جدید باهاتون صحبت کنم

00:00:42.470 --> 00:00:44.560
‫قطعاً از تلاش‌تون لذت می‌برم

00:00:44.560 --> 00:00:47.100
‫تو رو از این خونه‌ی فساد نجات میدم!

00:00:47.100 --> 00:00:49.560
‫به من گفتن بابت زحمات‌تون
‫پاداش می‌گیرید

00:00:49.570 --> 00:00:50.860
‫بهت دروغ گفتن

00:00:50.860 --> 00:00:53.650
‫ما بهش یه فرصت دادیم و
‫دیگه باهاش کاری نداریم

00:00:53.650 --> 00:00:55.650
‫خودت که شنیدی خانم لارنس ‫چی گفت.
‫شدنی نیست.

00:00:55.650 --> 00:00:58.910
‫اون از اون همسرهای گیلیادیِ سنتیـه.
‫مثل سرینا واترفورد نیست.

00:00:58.910 --> 00:01:00.370
‫خانم واترفورد؟
‫جون؟

00:01:01.490 --> 00:01:05.250
‫وای خدا. حالت خوبه. حالت خوبه

00:01:05.250 --> 00:01:06.620
‫باید از اینجا بریم
‫حواست هست که همیشه کارمون همینـه؟

00:01:08.130 --> 00:01:10.380
‫- چه کاری؟
‫- همین حرف‌های قبل از خداحافظی

00:01:10.380 --> 00:01:13.210
‫- میگی به جاش چی بگیم؟
‫- چطوره بگیم «به امید دیدار»؟

00:01:13.210 --> 00:01:15.260
‫باشه. به امید دیدار

00:01:20.000 --> 00:01:27.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:35.280 --> 00:01:37.200
‫خیلی‌خب، یکی تموم شد

00:01:38.740 --> 00:01:40.950
‫خیلی‌خب، حدوداً شش کیلو میشه

00:01:41.990 --> 00:01:44.540
‫- سیگنال داری؟
‫- خیلی ضعیفـه

00:01:50.500 --> 00:01:53.749
‫« سرگذشت ندیمه - فصل ششم »
‫« قسمت چهارم: ترفیع »

00:01:53.750 --> 00:01:57.010
‫این پِی قبلاً فقط یه مشت شن بوده

00:01:58.130 --> 00:02:01.260
‫- یعنی چی؟
‫- یعنی این ساختمون‌ها بی‌ثباتن

00:02:01.260 --> 00:02:04.010
‫- سلام. مارک توی راهـه
‫- میشه...

00:02:04.010 --> 00:02:05.390
‫- یه چند دقیقه وقت...
‫- آره، شرمنده

00:02:05.390 --> 00:02:07.230
‫- وسط صحبت بودیم
‫- آره

00:02:07.230 --> 00:02:10.100
‫ممنون. خیلی‌خب ببین،
‫هر جایی بین اینجا و اینجا

00:02:10.100 --> 00:02:13.230
‫این میشه شعاع انفجار،
‫ولی بیشترین تأثیر رو داره

00:02:13.230 --> 00:02:15.070
‫- عالیه رفیق. دمت گرم
‫- خیلی‌خب

00:02:16.240 --> 00:02:18.570
‫مربوط به محل قرار دادن اون بمب‌هاست؟

00:02:18.570 --> 00:02:20.910
‫آره. قراره گرد و خاک راه بندازیم

00:02:20.910 --> 00:02:22.530
‫اهداف‌تون چی هستن؟

00:02:22.530 --> 00:02:25.410
‫دکل مخابراتی، انبار مهمات،

00:02:25.410 --> 00:02:27.660
‫بعدش هم به ساختمون فدرال حمله می‌کنیم

00:02:27.660 --> 00:02:29.910
‫چطوری بمب‌ها رو می‌برید داخل؟

00:02:29.920 --> 00:02:31.870
‫یه مسیر تجاری جدید هست که

00:02:31.880 --> 00:02:34.210
‫از بیت‌لحم جدید،
‫مستقیماً به گیلیاد منتهی میشه

00:02:34.210 --> 00:02:35.550
‫بگیر و ببندش خیلی کمتره،

00:02:35.550 --> 00:02:37.880
‫رفت و آمدش هم خیلی بیشتره

00:02:37.880 --> 00:02:40.340
‫پس از همین استفاده می‌کنیم
‫تا مهمات رو برسونیم داخل،

00:02:40.340 --> 00:02:41.550
‫بعدش می‌ریم تو کارش

00:02:45.100 --> 00:02:47.770
‫درسته، امیدوارم...
‫امیدوارم به نتیجه برسه

00:02:47.770 --> 00:02:49.600
‫- سلام. جون، لوک
‫- سلام

00:02:49.600 --> 00:02:51.100
‫صبح بخیر

00:02:51.100 --> 00:02:53.270
‫- صبح بخیر
‫- سلام

00:02:53.270 --> 00:02:54.770
‫خبرهای خوب دارم

00:02:55.610 --> 00:02:57.530
‫پرونده‌ات مختومه شد

00:02:57.530 --> 00:02:58.860
‫وای خدا

00:02:59.820 --> 00:03:02.070
‫آره!

00:03:02.070 --> 00:03:04.700
‫اطلاعاتی که بدست آوردی رو
‫با کانادایی‌ها مبادله کردیم،

00:03:04.700 --> 00:03:05.950
‫حسابی ازت ممنونن

00:03:05.950 --> 00:03:08.910
‫اونا هم به‌صورت غیررسمی می‌خوان
‫از شر اون فرمانده‌ها خلاص بشن

00:03:08.910 --> 00:03:11.160
‫پس این، بعلاوه‌ی پرونده‌ی دفاع از خودت...

00:03:11.170 --> 00:03:14.040
‫- اتهامات رو رفع کردن؟
‫- آره، تبریک میگم

00:03:14.040 --> 00:03:16.710
‫رسماً داری دیپورت میشی.
‫آزادی که بری.

00:03:16.710 --> 00:03:18.920
‫عالیه

00:03:19.670 --> 00:03:20.760
‫خوبه

00:03:24.890 --> 00:03:27.970
‫سعی می‌کنم یه پرواز آلاسکا براتون جور کنم

00:03:27.970 --> 00:03:30.140
‫که همگی هر چه سریع‌تر
‫از اینجا خارج‌ شید

00:03:30.140 --> 00:03:32.730
‫- مرسی، مارک. دمت گرم
‫- آره، البته

00:03:42.820 --> 00:03:44.450
‫هالی خیلی بزرگ شده

00:03:45.370 --> 00:03:47.160
‫تو رو ببینه قند توی دلش آب میشه

00:03:49.330 --> 00:03:52.410
‫- لوک. میشه یه لحظه بیای؟
‫- چی شده؟

00:03:52.410 --> 00:03:54.620
‫نقشه‌ی شبکه‌ی منطقه جنوبی رو گیر آوردیم

00:03:54.630 --> 00:03:57.000
‫- میشه یه نگاهی بندازی؟
‫- جدی؟ باشه. عالیه

00:03:57.000 --> 00:03:59.510
‫- زیاد طولش نمیدم
‫- آره، آره

00:04:12.020 --> 00:04:14.140
‫سلام

00:04:16.730 --> 00:04:18.520
‫چیزی واسم آوردی؟

00:04:20.690 --> 00:04:21.940
‫چسبناکـه؟

00:04:29.870 --> 00:04:31.370
‫چه عالی

00:04:31.370 --> 00:04:34.920
‫می‌بینم که از «هلن فرانکن‌تالر»
‫الهام گرفتی

00:04:37.840 --> 00:04:40.550
‫اگه همسرم اینو می‌دید
‫انگشت به دهن می‌موند

00:04:40.550 --> 00:04:42.090
‫آنجلا!

00:04:42.090 --> 00:04:43.300
‫همسر واقعیم

00:04:44.220 --> 00:04:46.140
‫بیرون! بیرون!

00:04:47.720 --> 00:04:50.300
‫- اون روز خیلی بزرگی در پیش داره
‫- بیا

00:04:50.310 --> 00:04:52.350
‫خیلی وقته که منتظرشـه

00:04:52.350 --> 00:04:54.350
‫همسرها دارن زودتر دور هم جمع میشن

00:04:54.350 --> 00:04:58.770
‫چون دل توی دلشون نیست
‫با جواهرات پاریسی جدیدشون پُز بدن،

00:04:58.770 --> 00:05:00.110
‫به لطف تو

00:05:00.110 --> 00:05:02.070
‫در خدمت‌گذاری حاضرم

00:05:04.490 --> 00:05:05.820
‫چه خوش‌تیپ شدی

00:05:07.570 --> 00:05:10.450
‫شنیدی راجع به مردهایی که
‫لباس رسمی می‌پوشن چی میگن دیگه؟

00:05:11.870 --> 00:05:12.870
‫چی؟

00:05:14.160 --> 00:05:17.080
‫راجع به مردهایی که لباس رسمی
‫می‌پوشن چی میگن؟

00:05:26.510 --> 00:05:28.930
‫حالا دیگه ازت یه توقعاتی دارن

00:05:28.930 --> 00:05:31.430
‫به هر سازی که اون مغز متفکرها بزنن می‌رقصم

00:05:31.430 --> 00:05:34.060
‫خب، دیگه فقط گلف و
‫مهمونی نوشیدنی نیست

00:05:35.430 --> 00:05:39.940
‫فرماندهان ارشد... اولویت‌های
‫خیلی خاص و مشخصی دارن

00:05:39.940 --> 00:05:41.360
‫اولویت‌هاشون رو می‌دونم

00:05:47.530 --> 00:05:49.740
‫اونا...

00:05:49.740 --> 00:05:52.580
‫احساس قدرتشون رو
‫از مردانگی‌شون می‌گیرن

00:05:52.580 --> 00:05:55.250
‫قدرت از اصلاحات بدست میاد

00:05:57.500 --> 00:05:59.000
‫می‌دونن کسی جز من نمی‌تونه

00:06:03.000 --> 00:06:04.300
‫هر چی تو بگی

00:06:11.720 --> 00:06:12.810
‫مردانگی

00:06:16.310 --> 00:06:18.940
‫آهای. می‌دونی مویرا کجاست؟
‫باید آماده بشه

00:06:18.940 --> 00:06:20.900
‫آره، همین اطرافـه

00:06:20.900 --> 00:06:22.480
‫ببین، من... باید...

00:06:22.480 --> 00:06:26.030
‫توی این فکر بودم که باید بهت
‫می‌گفتم کجام و چیکار می‌کنم

00:06:26.030 --> 00:06:27.860
‫اینکه اینجام و دارم
‫با مِی‌دی همکاری می‌کنم

00:06:27.860 --> 00:06:29.990
‫- طوری نیست
‫- آره

00:06:29.990 --> 00:06:32.450
‫واقعاً خوشحالم که حال جفت‌تون خوبه

00:06:32.450 --> 00:06:34.620
‫آره، ولی منظورم اینـه که شرمنده

00:06:34.620 --> 00:06:36.370
‫چون نمی‌خواستم نگرانت کنم

00:06:36.370 --> 00:06:39.460
‫- که اینطور، خب، نتیجه‌ی معکوس داد
‫- تقصیر من نبود، خب؟

00:06:39.460 --> 00:06:41.790
‫اون گشتی‌ها قرار نبود اونجا باشن

00:06:41.790 --> 00:06:44.170
‫وگرنه مثل آب خوردن
‫از اونجا خارج می‌شدیم

00:06:44.170 --> 00:06:45.800
‫می‌دونم، ولی مشکل همینـه

00:06:47.050 --> 00:06:49.260
‫همیشه یه عامل غیرقابل پیش‌بینی هست

00:06:49.260 --> 00:06:51.760
‫میشه... میشه... ببخشید.
‫یه لحظه.

00:06:51.760 --> 00:06:54.510
‫می‌خوام یه چیزی بهت بگم، خب؟

00:06:54.510 --> 00:06:57.430
‫قرار بود من پشت فرمون بشینم و
‫بمب‌ها رو تحویل بدم

00:06:58.520 --> 00:07:00.940
‫می‌مونم و این کار رو می‌کنم

00:07:04.110 --> 00:07:06.570
‫فکر می‌کنی من عاشق چشم و اَبروی
‫اون فرمانده‌ها هستم؟

00:07:07.900 --> 00:07:09.505
‫خیال می‌کنی من نمی‌خوام
‫به گیلیاد صدمه بزنم؟

00:07:09.506 --> 00:07:11.111
‫چرا، صدمه زدی. بارها هم زدی

00:07:11.110 --> 00:07:12.660
‫الان نوبت منـه

00:07:14.200 --> 00:07:16.280
‫این افراد حرفه‌ای نیستن

00:07:16.290 --> 00:07:20.660
‫نمی‌دونن دارن چیکار می‌کنن و
‫قراره با گیلیاد طرف بشن

00:07:20.660 --> 00:07:24.580
‫سربازها و نگهبان‌های گیلیاد...
‫دیدبان‌ها

00:07:24.590 --> 00:07:27.460
‫آخه... خیلی...

00:07:27.460 --> 00:07:30.130
‫خیلی خطرناکـه. خب؟

00:07:30.130 --> 00:07:31.340
‫باور کن

00:07:34.220 --> 00:07:37.350
‫هالی و مامانم بهمون نیاز دارن

00:07:37.350 --> 00:07:41.770
‫ما... باید برگردیم و
‫با هم یه زندگی نو بسازیم

00:07:41.770 --> 00:07:43.020
‫خب؟

00:07:45.690 --> 00:07:46.690
‫لطفاً؟

00:07:51.900 --> 00:07:54.070
‫اونا اطلاعاتی که آوردیم رو رمزگشایی کردن

00:07:54.070 --> 00:07:55.700
‫میرم ببینم چیکار کردن

00:07:55.700 --> 00:07:57.280
‫- باشه
‫- خیلی‌خب

00:07:57.280 --> 00:07:59.450
‫- مرسی
‫- آره

00:07:59.450 --> 00:08:00.870
‫دوستت دارم
‫آره. من هم دوستت دارم

00:08:26.800 --> 00:08:29.900
‫- مدارک‌تون رو بررسی کنید لطفاً
‫- من اینجام!

00:08:29.900 --> 00:08:32.990
‫- ممنون. بفرمایید
‫- باورم نمیشه!

00:08:34.240 --> 00:08:37.450
‫- پدر! پدر!
‫- مدارک‌تون، خانم

00:08:43.250 --> 00:08:46.290
‫- جولز!
‫- باورم نمیشه اومدی!

00:08:46.290 --> 00:08:49.040
‫ریتا. از دیدنت خیلی خوشحالم

00:08:49.040 --> 00:08:50.710
‫بازم بابت امروز ممنون

00:08:50.710 --> 00:08:52.920
‫البته. کمترین کاری بود که
‫ازم بر می‌اومد

00:08:54.760 --> 00:08:57.180
‫سفرت با اتوبوس چطور بود؟

00:08:57.180 --> 00:08:58.800
‫خوب بود، ممنون

00:09:03.480 --> 00:09:05.100
‫اون میاد اینجا

00:09:06.310 --> 00:09:08.230
‫میاد اینجا

00:09:10.400 --> 00:09:13.940
‫احتمالاً جلوش رو گرفتن.
‫تشریفات اداریش زیاده.

00:09:13.940 --> 00:09:15.990
‫این تجدید دیدارها خیلی محبوب شدن

00:09:15.990 --> 00:09:21.160
‫مجبور شدم کلی پارتی‌بازی کنم
‫تا ردیف شه، نیک هم همینطور

00:09:21.160 --> 00:09:24.000
‫می‌دونم نیک هم خیلی
‫دلش می‌خواد تو رو ببینه

00:09:25.620 --> 00:09:28.080
‫به اسکان مجدد توی اینجا فکر کردی؟

00:09:31.500 --> 00:09:32.500
‫جینا!

00:09:34.090 --> 00:09:36.010
‫جینا! عزیزم

00:09:37.630 --> 00:09:38.930
‫جینا

00:09:40.930 --> 00:09:42.640
‫عزیزم

00:09:43.560 --> 00:09:45.520
‫سلام

00:09:45.520 --> 00:09:48.980
‫ببخشید. عزیزم، خیلی متأسفم. ببخشید

00:09:48.980 --> 00:09:50.690
‫نه، من متأسفم

00:09:50.690 --> 00:09:53.650
‫- شنیدم تو رو مارتا کرده بودن
‫- آره، آره

00:09:53.650 --> 00:09:55.940
‫مشکلی نیست. طوری نیست.
‫خلاص شدم.

00:09:55.940 --> 00:09:59.320
‫سعی هم کردم پیدات کنم.
‫به خدا کلی زور زدم پیدات کنم...

00:09:59.320 --> 00:10:02.200
‫خوشحالم که زنده‌ای

00:10:05.700 --> 00:10:07.080
‫من پیشتم

00:10:17.720 --> 00:10:20.340
‫میشه همگی گوش کنید؟

00:10:20.340 --> 00:10:22.800
‫خب، لحظه‌ای که همگی منتظرش بودیم

00:10:22.810 --> 00:10:27.390
‫به لطف مهمون ویژه‌مون جون آزبورن،
‫لوک و مویرا سالم برگشتن خونه

00:10:27.390 --> 00:10:30.480
‫لوک و مویرا رو تشویق کنید. قهرمان‌هامون

00:10:33.860 --> 00:10:37.650
‫به لطف اونا، اسامی فرماندهانی رو که
‫هواپیمامون رو زدن تأیید کردیم

00:10:37.650 --> 00:10:39.650
‫همینطور پاشنه‌ی آشیل‌شون رو فهمیدیم

00:10:39.660 --> 00:10:42.500
‫طوری اون «بازهای جنگ‌طلب» لاشی رو
‫غافلگیر می‌کنیم که نفهمن از کجا خوردن

00:10:43.330 --> 00:10:46.910
‫درمورد اینکه از کجا
‫این حروم‌زاده‌ها رو هدف قرار بدیم،

00:10:46.910 --> 00:10:50.370
‫اونایی که باشگاه حومه‎ی شهر رو انتخاب کردن،

00:10:50.370 --> 00:10:52.790
‫زدید به کاهدون

00:10:53.960 --> 00:10:58.170
‫اگه گفتید مقر فرماندهی یا
‫زمین گلف...

00:10:58.170 --> 00:11:00.130
‫شما هم برنده نشدید

00:11:00.130 --> 00:11:04.680
‫ولی اگه گفتید خانه‌ی ایزابل،
‫ده دلار رفت توی جیب‌تون

00:11:04.680 --> 00:11:07.520
‫همه رو یه جا خرج نکنید ها

00:11:07.520 --> 00:11:09.680
‫توی خانه‌ی ایزابل چه غلطی می‌کنن؟

00:11:09.690 --> 00:11:11.850
‫فرمانده‌ها رو می‌کُشیم

00:11:11.850 --> 00:11:15.730
‫اونا حواس‌شون پرتـه،
‫توی پنت‌هاوس مشغول عیش و نوشـن

00:11:15.730 --> 00:11:19.070
‫پس هفته‌ی بعد که تیراندازان ماهرمون
‫رسیدن، می‌فرستیمشون همونجا

00:11:19.070 --> 00:11:21.900
‫اول، فرمانده‌هایی که توی
‫خانه‌ی ایزابل هستن رو می‌کُشیم،

00:11:21.910 --> 00:11:25.870
‫بعدش بمب‌هامون منفجر میشن و
‫ارتش وارد عمل میشه

00:11:28.830 --> 00:11:31.670
‫سر همین قدم اول گیر می‌کنید

00:11:34.790 --> 00:11:38.420
‫شرمنده. کل نقشه‌تون همینـه؟
‫سر همون مرحله‌ی اول گیر می‌کنید

00:11:38.420 --> 00:11:41.470
‫قراره چیکار کنید؟
‫با توپ پر و دست به اسلحه برید اونجا؟

00:11:43.220 --> 00:11:47.640
‫پیشنهادت چیه؟
‫با سرنیزه بریم؟

00:11:47.640 --> 00:11:51.430
‫- به سمّ فکر نکردید؟
‫- آره، قبلاً جواب داده

00:11:51.440 --> 00:11:52.850
‫می‌دونم، خودم اونجا بودم

00:11:52.850 --> 00:11:55.150
‫ولی الان توی خانه‌ی ایزابل
‫قبل خوردن تست میشه

00:11:55.150 --> 00:11:56.320
‫واقعاً؟

00:11:59.110 --> 00:12:02.200
‫زن‌ها چی؟ اگه بهشون نگید که
‫چه قصدی دارید،

00:12:02.200 --> 00:12:05.070
‫وسط تیراندازی گیر میفتن

00:12:05.070 --> 00:12:08.080
‫الن، ما حتی نمی‌دونیم
‫این پنت‌هاوس چه شکلیـه

00:12:08.080 --> 00:12:10.910
‫آره، باید بدونیم کیا وارد و خارج میشن،
‫روال شبانه‌اش چطوریه،

00:12:10.910 --> 00:12:13.580
‫برنامه‌ی شیفت نگهبان‌ها.
‫نمیشه که چشم‌بسته بریم.

00:12:13.580 --> 00:12:16.540
‫نه، چشم‌بسته هم نمی‌ریم.
‫اول عملیات شناسایی انجام می‌دیم.

00:12:16.540 --> 00:12:17.840
‫به لطف لوک و مویرا،

00:12:17.840 --> 00:12:20.210
‫می‌دونیم پنت‌هاوس دقیقاً کِی خالی میشه

00:12:20.210 --> 00:12:21.920
‫یه نفر رو می‌فرستیم داخل

00:12:21.920 --> 00:12:23.130
‫اونا اونجا رو بررسی می‌کنن و

00:12:23.130 --> 00:12:26.090
‫با زن‌هایی که اونجا کار می‌کنن
‫حرف می‌زنن و بهشون میگن چه خبره

00:12:26.100 --> 00:12:29.310
‫واسه بیرون آوردن‌شون هم
‫نقشه می‌کشید دیگه؟

00:12:30.180 --> 00:12:33.560
‫اونا تلفات جانبی نیستن،
‫اونا هم آدمن

00:12:33.560 --> 00:12:35.900
‫آره. توی یه دنیای ایده‌آل

00:12:36.980 --> 00:12:39.820
‫که متأسفانه الان دنیای ما ایده‌آل نیست

00:12:42.570 --> 00:12:43.740
‫من میرم

00:12:45.740 --> 00:12:49.200
‫باید پنت‌هاوس رو زیر نظر بگیریم.
‫باید به زن‌ها هشدار بدیم. این با من.

00:12:49.200 --> 00:12:52.370
‫مویرا، تو تازه برگشتی. مطمئنی؟

00:12:52.370 --> 00:12:55.000
‫آره. اینجا من تنها کسی‌ام که
‫توی خانه‌ی ایزابل کار کرده

00:12:55.000 --> 00:12:58.340
‫و متأسفانه اونجا رو مثل کف دستم می‌شناسم

00:12:59.750 --> 00:13:01.590
‫پس من باید برم

00:13:07.000 --> 00:13:09.680
‫«پروردگارا، در انتظار تو می‌مانم و
‫راه‌های مقدس تو را دنبال می‌کنم.

00:13:09.680 --> 00:13:12.520
‫مرا فراخی دِه تا امانت‌دار میراثت باشم»
‫[مزمور 37:34]

00:13:24.190 --> 00:13:27.820
‫«خوشا به حال کسی که در
‫آزمایش‌ها پایداری می‌کند،

00:13:27.820 --> 00:13:31.490
‫زیرا هنگامی که آزموده شود،
‫تاج حیات به او عطا می‌شود»

00:13:31.491 --> 00:13:33.491
‫« رساله‌ی یعقوب 1:12 »

00:13:39.040 --> 00:13:41.440
‫بنگر که چقدر نیکو و دلپذیر است،

00:13:41.441 --> 00:13:43.841
‫هنگامی که برادران در اتحاد با هم زندگی می‌کنند
‫[مزمور 133:1]

00:13:44.880 --> 00:13:46.380
‫داشتن تفکر و نگرش مشترک

00:13:47.760 --> 00:13:50.050
‫در وحدت کامل بودن

00:13:54.640 --> 00:13:57.810
‫ستایش باد، فرمانده ارشد لارنس

00:13:57.810 --> 00:13:59.150
‫ستایش باد!

00:14:00.610 --> 00:14:01.770
‫ستایش باد

00:14:01.770 --> 00:14:08.490
‫من واقعاً خوشبخت و سرافراز هستم،
‫آقایون، از حضورتون هم مفتخرم

00:14:09.530 --> 00:14:11.280
‫- روز به‌خیر
‫- ستایش باد

00:14:11.280 --> 00:14:13.410
‫روز به‌خیر، فرمانده

00:14:13.410 --> 00:14:14.830
‫روز به‌خیر

00:14:16.000 --> 00:14:18.620
‫- ممنون که افتخار دادی خودت انجامش بدی
‫- حقت بود

00:14:18.620 --> 00:14:23.550
‫حالا، چقدر به عادی‌سازی روابط با
‫مکزیک و بریتانیا موندیم؟

00:14:24.710 --> 00:14:28.670
‫بیت‌لحم جدید بهانه‌ی خوبی به رهبران‌شون
‫میده تا از شر پناهجو‌هاشون خلاص بشن

00:14:28.680 --> 00:14:32.550
‫زن‌های نازاشون هم می‌خوان بیان
‫هوای تازه‌ی ساحلی رو تنفس کنن

00:14:32.550 --> 00:14:33.850
‫پس داریم به یه جاهایی می‌رسیم

00:14:33.850 --> 00:14:37.480
‫آقایون، یادتون نره موقع رفتن
‫یه ساعت طلا بردارید

00:14:37.480 --> 00:14:39.890
‫ماشین‌ها آماده‌ان که
‫شما رو ببرن برای جشن

00:14:39.900 --> 00:14:41.270
‫«جشن»؟

00:14:42.150 --> 00:14:45.690
‫حقتـه از میوه و ثمره‌ی زحماتت لذت ببری

00:14:46.820 --> 00:14:48.610
‫اون‌وقت چه ثمراتی هستن؟

00:14:48.610 --> 00:14:52.120
‫رسیده‌ترین میوه‌هایی که گیلیاد داره

00:14:53.160 --> 00:14:55.160
‫رسیده‌تر از اونایی که
‫توی واشنگتن دارید، مگه نه؟

00:14:56.040 --> 00:14:57.660
‫من چه بدونم؟

00:14:57.660 --> 00:15:00.330
‫پدرم میگه اونجا هم
‫باهاشون نمی‌رید عشق و حال

00:15:01.380 --> 00:15:05.040
‫پدرت رهبر محترمیـه و
‫خودش رو وقف گیلیاد کرده

00:15:05.050 --> 00:15:07.920
‫خدماتش خیلی بیشتر از فِسق و فجورشـه

00:15:10.840 --> 00:15:13.680
‫بلین. تو چی؟

00:15:13.680 --> 00:15:16.140
‫می‌خوای یکم شل کنی،
‫یکی دو تا نوشیدنی بزنی؟

00:15:16.140 --> 00:15:18.480
‫بهتره بیای، نیک

00:15:20.640 --> 00:15:23.270
‫رُز خونه واسه شام منتظرمونـه

00:15:24.400 --> 00:15:25.400
‫درسته

00:15:30.240 --> 00:15:32.030
‫بریم که این مهمونی رو شروع کنیم

00:15:49.800 --> 00:15:51.260
‫خانم واترفورد

00:15:52.930 --> 00:15:56.470
‫رز بهم گفت ویارِ شیرینی کرده

00:15:56.470 --> 00:15:59.020
‫خیلی لطف کردید.
‫متأسفانه داره استراحت می‌کنه.

00:15:59.020 --> 00:16:01.140
‫حیف شد. این پای هنوز گرمـه

00:16:02.900 --> 00:16:05.940
‫خب، من که بهش نه نمیگم

00:16:10.440 --> 00:16:13.820
‫هیچوقت به پذیرایی از
‫طرف مارتاها عادت ندارم

00:16:15.990 --> 00:16:18.620
‫توی خونه‌ام همیشه خودم آشپزباشی بودم

00:16:19.950 --> 00:16:21.580
‫به رز هم یاد دادم

00:16:21.580 --> 00:16:24.920
‫خب... حسودیم شد

00:16:24.920 --> 00:16:28.920
‫من آشپز افتضاحی‌ام.
‫اسپاگتی رو نگاه کنم سوخته.

00:16:30.050 --> 00:16:31.670
‫پس اینو بخورم خدا بهم رحم کنه؟

00:16:31.670 --> 00:16:35.430
‫نه، اینو از شیرینی‌فروشی خریدم

00:16:37.010 --> 00:16:40.140
‫راستی رز احوالش چطوره؟
‫حتماً خیلی هیجان‌زده‌ست

00:16:40.140 --> 00:16:44.230
‫بله. ممنون.
‫این بارداری پاداش خداونده.

00:16:45.230 --> 00:16:47.770
‫ولی نگرانم.
‫فشار سنگینی روشـه.

00:16:47.770 --> 00:16:51.320
‫خب، گیلیاد بهترین مراقبت‌های
‫پیش از زایمان رو داره

00:16:51.320 --> 00:16:53.240
‫خب، من همیشه بیش از حد
‫محافظه‌کار بودم

00:16:53.240 --> 00:16:55.700
‫مادرش که مُرد خیلی سنش پایین بود

00:16:55.700 --> 00:16:58.490
‫هر زنی لایق پدر بامحبتی مثل شماست

00:16:58.490 --> 00:17:00.910
‫خودم هم ازش بی‌بهره نبودم

00:17:02.790 --> 00:17:05.000
‫مطمئنم اگه پدرت الان بود
‫بهت خیلی افتخار می‌کرد

00:17:06.750 --> 00:17:08.420
‫ممنون

00:17:08.420 --> 00:17:10.750
‫من همیشه یه خانواده‌ی بزرگ می‌خواستم

00:17:11.550 --> 00:17:15.630
‫من و بث قبل از مریضیش،
‫بحثمون سر 5 تا بچه بود

00:17:17.590 --> 00:17:21.810
‫البته که اون برهه همگی
‫با چالش‌هایی هم مواجه بودیم

00:17:21.810 --> 00:17:25.850
‫بله. بحران باروری، تغییرات اقلیمی،
‫فروپاشی اکولوژیک

00:17:25.850 --> 00:17:27.480
‫بله، حتی وقتی رز به دنیا اومد،

00:17:27.480 --> 00:17:30.440
‫منابع کافی واسه حفظ جونِ همه نبود

00:17:31.860 --> 00:17:35.190
‫من تمام تلاشم رو کردم که بهش کمک کنم

00:17:35.200 --> 00:17:37.360
‫ولی هر کودکی لایق یه فرصتـه،

00:17:38.780 --> 00:17:40.660
‫نه فقط کودکانِ برخوردار

00:17:42.410 --> 00:17:46.370
‫شما قطعاً نقش مهمی در ساختن
‫کشوری داشتید که به واقعیت بدل شده

00:17:47.540 --> 00:17:50.380
‫خب، هر دومون نقش مهمی داشتیم

00:17:54.380 --> 00:17:56.800
‫همونطور که بیت‌لحم جدید رو گسترش می‌دیم،

00:17:56.800 --> 00:17:59.680
‫گیلیاد رو دوباره در مسیر
‫نور خداوند قرار می‌دیم

00:18:00.850 --> 00:18:03.970
‫هیچ خانواده‌ای نباید مُتحمل
‫زجری که ما کشیدیم بشه

00:18:08.150 --> 00:18:09.150
‫بله

00:18:10.230 --> 00:18:12.270
‫باید اعتراف کنم، دودل بودم

00:18:15.070 --> 00:18:18.950
‫ولی ایمانت به این اصلاحات،
‫اعتبار بزرگی برای بیت‌لحم جدیده

00:18:18.950 --> 00:18:21.870
‫لارنس هم خیلی خوش‌شانسـه که
‫تو رو به‌عنوان بازوی تبلیغاتی داره

00:18:23.910 --> 00:18:28.620
‫بابتِ صحنه و صدایی که در اختیار دارم ممنونم

00:18:29.790 --> 00:18:31.590
‫می‌دونم همیشه اینطور نبوده

00:18:35.880 --> 00:18:37.050
‫حمل بر بی‌ادبی نباشه،

00:18:38.050 --> 00:18:40.470
‫اما یه مردِ بهتر نفوذ و تأثیرت رو تشویق می‌کرد

00:18:55.360 --> 00:18:57.940
‫هی، تو نمیری، باشه؟

00:18:57.950 --> 00:18:59.360
‫چی؟

00:18:59.360 --> 00:19:02.120
‫آره، باید یکی دیگه رو
‫برای انجام شناسایی بفرستی، باشه؟

00:19:02.120 --> 00:19:03.530
‫تو برنمی‌گردی اونجا

00:19:03.530 --> 00:19:05.830
‫فکر نکنم متوجه باشی
‫الان چقدر دیوونه به نظر میای

00:19:05.830 --> 00:19:07.040
‫پس یکم بهت فرصت میدم

00:19:07.040 --> 00:19:09.790
‫تا فکر کنی ببینی می‌خوای اینجوری
‫با یه زنِ بالغ حرف بزنی؟

00:19:09.790 --> 00:19:11.920
‫نزدیک بود توی منطقه‌ی بی‌طرف بمیری، یادته؟

00:19:11.920 --> 00:19:13.960
‫ولی چیزی که اونجا به دست آوردیم
‫ما رو یه قدم

00:19:13.960 --> 00:19:15.630
‫به کشتن این مادرجنده‌ها نزدیک می‌کنه

00:19:15.630 --> 00:19:18.260
‫می‌دونی خانه‌ی ایزابل چقدر برات خطرناکه؟

00:19:19.380 --> 00:19:22.590
‫من تصور خیلی واضحی از این دارم که
‫خانه‌ی ایزابل چقدر ترسناکه، ممنون

00:19:22.590 --> 00:19:25.050
‫واقعاً؟ اگه بشناسنت چیکار می‌کنی؟

00:19:25.060 --> 00:19:28.430
‫مارتاهای اونجا الان نقاب می‌زنن،
‫و هر هفته چرخشی عوض میشن،

00:19:28.430 --> 00:19:30.020
‫پس هیچکس قرار نیست من رو بشناسه

00:19:31.190 --> 00:19:33.400
‫من تازه پست گرفتم

00:19:33.400 --> 00:19:35.820
‫و ببین جون، ممنونم که نجاتم دادی.
‫جدی میگم.

00:19:35.820 --> 00:19:37.320
‫ولی حالا یکی باید این زن‌ها رو نجات بده

00:19:37.320 --> 00:19:40.610
‫پس بذار یکی دیگه انجامش بده. لطفاً

00:19:40.610 --> 00:19:42.910
‫لطفاً فقط با ما بیا آلاسکا

00:19:42.910 --> 00:19:45.070
‫- می‌تونیم همه کنار هم زندگی کنیم
‫- نه!

00:19:45.080 --> 00:19:46.740
‫- می‌تونیم...
‫- نه

00:19:49.750 --> 00:19:52.080
‫شرمنده. این رو برای شما می‌خوام.
‫جدی میگم. واقعاً...

00:19:53.380 --> 00:19:54.960
‫فقط دیگه نمی‌تونم اون کارو بکنم

00:19:54.960 --> 00:19:56.420
‫چیکار بکنی؟

00:19:56.420 --> 00:19:58.050
‫من دیگه نمی‌تونم مثل تو زندگی کنم

00:20:05.600 --> 00:20:06.890
‫لعنتی
‫چیه؟

00:20:16.060 --> 00:20:18.190
‫نه، نه، نه

00:20:18.190 --> 00:20:19.650
‫کیر توش

00:20:19.650 --> 00:20:21.990
‫لارنس گفت اون توی مرکز سرخه

00:20:24.870 --> 00:20:26.490
‫خب، دیگه اونجا نیست

00:20:36.880 --> 00:20:39.550
‫بیا اینجا، بچه گربه

00:20:39.550 --> 00:20:41.920
‫یالا. یالا

00:20:51.100 --> 00:20:52.930
‫دفعه‌ی بعد که برات سوت می‌زنم،

00:20:52.940 --> 00:20:55.310
‫باید چهار دست و پا
‫روی زمین راه بری

00:20:57.610 --> 00:20:58.900
‫حالا، یه بچه گربه چی میگه؟

00:21:00.650 --> 00:21:01.650
‫سلام

00:21:04.400 --> 00:21:05.410
‫«سلام»؟

00:21:07.030 --> 00:21:10.160
‫مگه کُس‌خلی چیزی هستی؟

00:21:11.790 --> 00:21:13.500
‫میو

00:21:23.470 --> 00:21:24.590
‫درسته

00:21:26.640 --> 00:21:28.470
‫اون یه زمانی مالِ تو بود، مگه نه؟

00:21:30.560 --> 00:21:31.850
‫یه مدت کوتاه

00:21:31.850 --> 00:21:35.560
‫آره، ولی اونقدر پیشت نبود که
‫چم و خمش دستت بیاد، درسته؟

00:21:41.150 --> 00:21:42.320
‫نه، بذار یه چیزی بهت بگم

00:21:43.990 --> 00:21:46.910
‫امروز روزِ خاص توئه،
‫میذارم این دفعه داشته باشیش.

00:21:48.320 --> 00:21:50.410
‫خب، پیشنهاد خیلی سخاوتمندانه‌ایه، لارنس

00:21:50.410 --> 00:21:53.540
شایدم کمرش واسه این دختره جواب نمیده

00:21:57.790 --> 00:21:58.920
‫حتماً

00:22:04.970 --> 00:22:06.090
‫بگو که دلت برام تنگ میشه

00:22:07.550 --> 00:22:09.430
‫- دلم برات تنگ میشه
‫- آره، خوبه

00:22:10.470 --> 00:22:12.890
‫حالا برو خدا به همراهت.
‫وظیفه‌ات رو انجام بده.

00:22:16.390 --> 00:22:18.980
‫- خوش بگذره
‫- ببینید لارنس چجوری رفت تو کارش

00:22:18.980 --> 00:22:22.150
‫باریکلا، لارنس. باریکلا

00:22:38.790 --> 00:22:40.540
‫ما قرار نیست هیچ کاری بکنیم

00:22:43.050 --> 00:22:45.800
‫اگه می‌خوای می‌تونی حرف بزنی

00:22:47.340 --> 00:22:49.050
‫من نمی‌خوام با تو حرف بزنم

00:22:49.050 --> 00:22:50.840
‫زیاد این رو می‌شنوم

00:22:52.850 --> 00:22:54.470
‫خب، تو ترسناکی

00:22:54.470 --> 00:22:56.890
‫من توی خونه‌ات بودم
‫و الان اینجام. یادته؟

00:22:58.690 --> 00:23:00.270
‫آره. شرمنده‌ام

00:23:02.150 --> 00:23:05.860
‫تو خانم رو آزرده خاطر کردی

00:23:05.860 --> 00:23:07.860
‫آره، خب، تو با یه جنده‌ی واقعی ازدواج کردی

00:23:09.320 --> 00:23:10.360
‫شرمنده

00:23:11.320 --> 00:23:13.910
‫نه، اصلاً. شرمنده نباش

00:23:17.080 --> 00:23:19.710
‫فکر می‌کردی قراره چه اتفاقی برام بیفته؟

00:23:20.580 --> 00:23:23.380
‫با سابقه‌ات؟ یا یه مرگِ آهسته توی کلنی‌ها

00:23:23.380 --> 00:23:25.460
‫یا یه مرگِ سریع روی دیوار اعدام

00:23:25.460 --> 00:23:31.220
‫می‌دونستم یه چیزی برای زنده موندن داری،
‫پس هر کاری می‌تونستم کردم تا یه فرصت بهت بدم.

00:24:00.750 --> 00:24:03.250
‫آنجلا حالش خیلی خوبه

00:24:03.250 --> 00:24:04.590
‫اون این رو کشیده

00:24:09.670 --> 00:24:12.300
‫این استعداد واقعیه

00:24:12.300 --> 00:24:13.760
‫نبوغش رو نشون میده

00:24:22.190 --> 00:24:24.350
‫چه اتفاقی براش می‌افته؟

00:24:24.350 --> 00:24:27.440
‫خب، امیدوارم به زودی قراره
‫یاد بگیره «سیب» رو تلفظ کنه

00:24:33.240 --> 00:24:34.530
‫اون زندگیِ خوبی داره

00:24:36.780 --> 00:24:37.790
‫فعلاً

00:24:39.120 --> 00:24:40.160
‫و بعداً؟

00:24:42.960 --> 00:24:46.130
‫برای دخترهای فرمانده‌ها هم
‫اتفاقاتِ بدی می‌افته

00:24:48.500 --> 00:24:50.050
‫کمکش می‌کنی؟

00:24:50.050 --> 00:24:53.050
‫هر کاری بتونم می‌کنم
‫که ازش محافظت کنم

00:25:01.100 --> 00:25:02.600
‫حالا می‌تونم برم؟

00:25:05.560 --> 00:25:08.520
‫چند دقیقه صبر کن.
‫من دیگه بچه نیستم.

00:25:08.520 --> 00:25:10.190
‫اونا مشکوک میشن

00:25:36.510 --> 00:25:37.800
‫نگاهش کن

00:25:40.180 --> 00:25:41.680
‫چیم رو نگاه کن؟

00:25:43.560 --> 00:25:47.150
‫می‌دونی، وقتی باهات آشنا شدم فقط یه بچه بودی
‫و حالا اینجا هستی

00:25:47.150 --> 00:25:48.690
‫می‌دونی، امن‌ترین جا برای بودنه

00:25:50.570 --> 00:25:51.690
‫و تبدیل به این آدم شدی

00:25:53.110 --> 00:25:54.360
‫امنیتم اقتضا می‌کنه

00:25:59.620 --> 00:26:01.030
‫خب، خوشحالم که در امان هستی

00:26:04.660 --> 00:26:08.380
‫چیزهایی که میگن حقیقت داره؟
‫اینجا واقعاً بهتره؟

00:26:09.540 --> 00:26:11.130
‫آره، فکر کنم

00:26:11.130 --> 00:26:12.960
‫و اینجوری می‌مونه؟

00:26:12.960 --> 00:26:15.720
‫خب، وظیفه‌ی منه که
‫مطمئن شم اینجوری بمونه

00:26:19.470 --> 00:26:20.640
‫خب، پس من می‌مونم

00:26:22.180 --> 00:26:24.810
‫ولی فقط تا وقتی بتونی خانواده‌ام رو خارج کنی.
‫همه‌مون رو.

00:26:26.640 --> 00:26:30.940
‫و تو فرمانده هستی،
‫پس می‌تونی... این کارو بکنی، درسته؟

00:26:32.020 --> 00:26:34.320
‫بالأخره. ممکنه یه مدت طول بکشه.
‫مثلاً یکی دو سال.

00:26:35.940 --> 00:26:37.200
‫می‌تونی انقدر منتظر بمونی؟
‫واسه خانواده‌ام؟

00:26:39.950 --> 00:26:41.200
‫آره، هر کاری می‌کنم

00:26:45.625 --> 00:26:47.127
‫آره، این خوب به نظر میاد.

00:26:47.710 --> 00:26:50.356
‫بذار چند دقیقه پیش من بمونه

00:26:50.380 --> 00:26:51.960
‫ممنون. کارت عالی بود

00:26:56.170 --> 00:26:57.170
‫سلام

00:26:57.170 --> 00:26:59.640
‫اینا همه برنامه‌ریزی لوک هستن. می‌دونی؟

00:27:00.930 --> 00:27:03.310
‫اینجا تبدیل به رهبرِ مؤثری شده.
‫دلمون براش تنگ میشه.

00:27:04.640 --> 00:27:07.310
‫باید محفظه رو بزرگ‌تر کنید.
‫مسیر طولانیه.

00:27:10.940 --> 00:27:12.730
‫می‌خوام من رو بفرستید خانه‌ی ایزابل

00:27:14.980 --> 00:27:18.150
‫من انجامش میدم. من شناسایی رو انجام میدم.
‫پنت‌هاوس رو زیر نظر می‌گیرم،

00:27:18.150 --> 00:27:20.240
‫با زن‌ها ارتباط می‌گیرم

00:27:20.240 --> 00:27:21.740
‫هرچی که لازم دارید

00:27:24.700 --> 00:27:27.580
‫- مویرا قراره...
‫- من جای مویرا میرم

00:27:28.540 --> 00:27:31.120
‫من اونجا رو خیلی خوب می‌شناسم.
‫بارها به اونجا رفتم.

00:27:31.130 --> 00:27:33.210
‫جون، مویرا قبلاً داوطلب شده

00:27:33.210 --> 00:27:35.460
‫اون سال‌هاست که توی گیلیاد نبوده

00:27:35.460 --> 00:27:38.340
‫روحش هم خبر نداره وقتی به اونجا برگرده
‫قراره چطور باشه

00:27:38.340 --> 00:27:41.180
‫مخصوصاً توی خانه‌ی ایزابل که...

00:27:41.180 --> 00:27:44.640
‫نه، اون ممکنه... ممکنه ترس برش داره.
‫ممکنه وحشت کنه.

00:27:45.680 --> 00:27:48.390
‫فقط با یه خطا و لغزش، می‌میره

00:27:50.190 --> 00:27:52.100
‫چی باعث میشه مطمئن باشی
‫تو رو ترس برنمی‌داره؟

00:27:52.100 --> 00:27:53.690
‫من از پس خودم برمیام

00:27:57.610 --> 00:27:58.900
‫باید برم، خب؟

00:28:00.650 --> 00:28:04.030
‫دوستم اونجاست و...

00:28:06.490 --> 00:28:08.500
‫اون مثل خواهر کوچیکمه، پس...

00:28:09.540 --> 00:28:12.330
‫- بابتِ دوستت متأسفم...
‫- ببین، اگه مویرا رو بفرستی داخل،

00:28:12.330 --> 00:28:16.380
‫و توی دردسر بیفته،
‫اون تک و تنهاست.

00:28:17.340 --> 00:28:21.420
‫اگه من رو بفرستی،
‫می‌دونی که اونجا یه فرمانده آشنا دارم.

00:28:21.430 --> 00:28:22.970
‫می‌دونی که کمکم می‌کنه

00:28:28.430 --> 00:28:31.440
‫خب به مویرا چی بگم؟ و لوک؟

00:28:33.020 --> 00:28:34.310
‫بسپرش به خودم

00:28:45.490 --> 00:28:46.820
‫تو گوش نمیدی

00:28:46.830 --> 00:28:49.370
‫شبکه‌ی فاضلاب مستقیم
‫به برج مخابرات متصل میشه

00:28:49.370 --> 00:28:51.910
‫- مطمئنی؟
‫- آره، خودم نصبش کردم

00:28:51.910 --> 00:28:55.080
‫سلام. سلام، ببخشید مزاحم شدم.
‫می‌تونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟

00:28:55.080 --> 00:28:58.420
‫آره، حتماً. ببینید، بعداً در موردش
‫صحبت می‌کنیم. چی شده؟

00:28:58.420 --> 00:29:01.670
‫عه، برنامه عوض شده و...

00:29:01.670 --> 00:29:04.840
‫جون! به الن چی گفتی؟

00:29:06.010 --> 00:29:08.140
‫ببین، من فقط سعی دارم
‫ازت محافظت کنم، باشه؟

00:29:08.140 --> 00:29:09.260
‫جریان چیه؟

00:29:09.260 --> 00:29:12.140
‫اون به الن گفته که
‫به جای من میره خانه‌ی ایزابل

00:29:12.140 --> 00:29:15.230
‫- تو نمیری آلاسکا؟
‫- نه، البته که میرم آلاسکا

00:29:15.230 --> 00:29:18.860
‫ولی دوستم جنین توی خانه‌ی ایزابله
‫و باید برم ببینمش، پس...

00:29:18.860 --> 00:29:21.610
‫تو الان داشتی بهم می‌گفتی
‫که من نباید اینجا بمونم

00:29:21.610 --> 00:29:23.900
‫می‌دونم، ولی یه مشکلی پیش اومده.
‫من بعد از تو میام اونجا.

00:29:23.900 --> 00:29:25.785
‫برو هالی رو ببین.
‫برو ازشون مراقبت کن،

00:29:25.809 --> 00:29:27.636
‫و منم پشت سرت میام، باشه؟

00:29:27.660 --> 00:29:30.490
‫نه، نه، تو برو. تو برو از اونا مراقبت کن.
‫اون مامانِ توئه.

00:29:30.490 --> 00:29:33.410
‫- ببین، من نمی‌خوام...
‫- جون، تو مجبور نیستی اینجا باشی

00:29:33.410 --> 00:29:35.040
‫- می‌دونم دارم چیکار می‌کنم، باشه؟
‫- وای!

00:29:35.040 --> 00:29:37.000
‫و من خیلی بیشتر از تو اونجا بودم

00:29:37.000 --> 00:29:39.750
‫- این اصلاً مهم نیست. تو من رو دور زدی
‫- این بی‌احترامیه!

00:29:39.750 --> 00:29:42.420
‫تو حتی نیومدی با من حرف بزنی

00:29:42.420 --> 00:29:44.130
‫نه، می‌دونی چی بی‌احترامیه؟

00:29:44.130 --> 00:29:46.590
‫این که شما دوتا ماه‌ها به من دروغ گفتید

00:29:46.590 --> 00:29:48.720
‫- بیخیال
‫- و همه‌ی اینا رو مخفی کردید

00:29:48.720 --> 00:29:51.720
‫- باشه؟ این بی‌احترامیه، لامصب!
‫- چون می‌دونستیم قاتی می‌کنی

00:29:51.720 --> 00:29:54.310
‫- دقیقاً! همونطور که الان قاتی کردی
‫- مثل همین الان!

00:29:54.310 --> 00:29:57.190
‫- و تمام کارهامون رو خراب می‌کنی!
‫- باشه. عصبانی باشید

00:29:57.190 --> 00:30:00.230
‫می‌دونید چیه؟ ازم عصبانی باشید.
‫این اصلاً اشکالی نداره!

00:30:00.230 --> 00:30:03.530
‫برام مهم نیست! عصبانی باشید!
‫ولی زنده می‌مونید!

00:30:03.530 --> 00:30:05.780
‫تو رسماً داری با ما مثل بچه رفتار می‌کنی

00:30:07.070 --> 00:30:09.120
‫من میرم خانه‌ی ایزابل

00:30:09.120 --> 00:30:12.030
‫پس یا می‌تونی با من بیای
‫یا می‌تونی اصلاً نری

00:30:12.040 --> 00:30:13.666
‫هی. هی!

00:30:13.690 --> 00:30:15.752
‫تو سعی داری چه کوفتی رو ثابت کنی؟

00:30:17.000 --> 00:30:19.380
‫هیچی. من مجبور نیستم
‫چیزی رو به تو ثابت کنم

00:30:19.380 --> 00:30:20.670
‫شماها در حد این کار نیستید

00:30:20.670 --> 00:30:24.300
‫نمی‌دونید دارید چیکار می‌کنید،
‫نمی‌دونید اونجا چطوری بجنگید، باشه؟

00:30:24.300 --> 00:30:26.760
‫و جون سالم به در نمی‌برید!

00:30:26.760 --> 00:30:28.640
‫ما رو انقدر ضعیف می‌دونی؟

00:30:36.980 --> 00:30:38.190
‫دنبالم نیا

00:30:43.820 --> 00:30:47.860
‫اصلاً بحثِ ما نیست!
‫بحثِ تو و چیزیه که تو می‌خوای.

00:30:49.200 --> 00:30:51.780
‫از چی حرف می‌زنی؟ چی میگی؟

00:30:51.780 --> 00:30:55.200
‫من اصلاً اینجا نبودم
‫اگه مجبور نبودم بیام شما رو نجات بدم

00:30:55.200 --> 00:30:57.830
‫واقعاً؟ پس برگرد آلاسکا

00:30:59.080 --> 00:31:02.960
‫حقیقتش اینه که تو می‌خوای بری اونجا.
‫تو می‌خوای بجنگی.

00:31:04.880 --> 00:31:07.670
‫ولی من این نقشه رو از صفر کشیدم

00:31:07.670 --> 00:31:09.180
‫باشه؟

00:31:09.180 --> 00:31:13.220
‫من بمب‌هام رو به جایی که
‫انتخاب کردم تحویل میدم

00:31:13.220 --> 00:31:15.220
‫این شانس من برای جنگیدن واسه هاناست!

00:31:29.280 --> 00:31:34.740
‫این کتاب مورد علاقه‌ی النورِ من
‫توی بچگی‌اش بود

00:31:35.910 --> 00:31:38.700
‫آره. یه روز تو هم قراره بخونیش

00:31:38.710 --> 00:31:40.420
‫خودت تنهایی

00:31:40.420 --> 00:31:44.090
‫«یک شاهدخت کوچک.
‫فصل اول: سارا.»

00:31:45.630 --> 00:31:48.510
‫«روزی روزگاری در یک روز تاریک زمستانی،

00:31:49.840 --> 00:31:54.430
‫هنگامی که مِه غلیظ زرد رنگ به قدری
‫خیابان‌های لندن را فرا گرفته بود

00:31:54.430 --> 00:31:55.930
‫که چراغ‌ها روشن شده بودند،

00:31:55.930 --> 00:32:00.310
‫و پنجره‌های مغازه‌ها مثل شب
‫با نورِ چراغ‌ها می‌درخشیدند،

00:32:01.900 --> 00:32:04.570
‫دختری کوچک با شمایلی عجیب...

00:32:08.190 --> 00:32:10.320
‫با پدرش در یک تاکسی نشست

00:32:12.110 --> 00:32:15.780
‫و با سرعتی آهسته در خیابان‌های بزرگ
‫شروع به حرکت کرد

00:32:18.410 --> 00:32:21.540
‫او پاهایش را زیرش جمع کرده و نشسته بود

00:32:23.080 --> 00:32:24.790
‫و به پدرش تکیه داده بود

00:32:26.500 --> 00:32:28.880
‫که او را در آغوشش گرفته بود

00:32:28.880 --> 00:32:32.630
‫و از پشتِ شیشه‌ی ماشین
‫به رهگذران نگاه می‌کرد

00:32:32.630 --> 00:32:38.890
‫با دقتِ نظری عجیب و سنتی
‫در چشم‌های بزرگش

00:32:42.310 --> 00:32:45.520
‫او چنان دخترِ کوچکی بود

00:32:45.520 --> 00:32:50.650
‫که کسی انتظار نداشت چنین نگاهی
‫در چهره‌ی کوچکش ببیند

00:32:52.150 --> 00:32:56.120
‫چنین نگاه بالغانه‌ای حتی از یک کودک 12 ساله
‫نیز بعید بود،

00:32:56.120 --> 00:32:59.240
‫و سارا کرو تنها هفت سال داشت

00:32:59.240 --> 00:33:01.250
‫اما حقیقت این بود که

00:33:01.250 --> 00:33:04.250
‫او خودش نیز زمانی را به خاطر نمی‌آورد

00:33:04.250 --> 00:33:08.250
‫که به آدم‌های بزرگ فکر نمی‌کرد...»

00:33:11.920 --> 00:33:14.130
‫از قدم زدن‌هامون لذت بردم

00:33:14.130 --> 00:33:15.390
‫منم همینطور

00:33:16.640 --> 00:33:18.970
‫این رو یادت نمیاد،

00:33:18.970 --> 00:33:22.680
‫ولی من چند سال پیش
‫توی یکی از مجالس رقص واشنگتن دیدمت

00:33:23.560 --> 00:33:26.560
‫تو می‌رقصیدی و یه درخششِ خاصی داشتی

00:33:28.520 --> 00:33:30.860
‫هیچوقت همچین زیبایی
‫و ظرافتی ندیده بودم

00:33:30.860 --> 00:33:32.570
‫چند سال پیش؟

00:33:32.570 --> 00:33:34.950
‫- آره، متأهل بودی
‫- اوه، متوجهم

00:33:35.950 --> 00:33:39.450
‫اون شب از خدا طلب بخشش کردم
‫که به همسرِ یه مرد دیگه نظر داشتم

00:33:39.450 --> 00:33:42.910
‫اون موقع بیشتر از این که مرد باشه سرخر بود.

00:33:44.160 --> 00:33:45.210
‫واقعاً؟

00:33:47.540 --> 00:33:50.920
‫- باهم حرف زدیم؟
‫- نه، خجالت می‌کشیدم بهت نزدیک شم

00:33:53.420 --> 00:33:58.050
‫ولی آرزو می‌کردم اون شب
‫من باهات برقصم

00:34:01.850 --> 00:34:03.140
‫اینجا؟ الان؟

00:34:07.350 --> 00:34:09.810
‫- وسط خیابون؟
‫- یالا

00:35:21.800 --> 00:35:22.930
‫عمه لیدیا؟

00:35:22.930 --> 00:35:27.640
‫خانم واترفورد. فرمانده وارتون.
‫عصر به‌خیر.

00:35:45.790 --> 00:35:47.040
‫- سلام
‫- سلام

00:35:51.000 --> 00:35:52.710
‫می‌دونی، من درک می‌کنم

00:35:55.840 --> 00:35:58.880
‫می‌دونی، اگه مجبوری بری اونجا،

00:36:01.090 --> 00:36:02.430
‫پس با من برو

00:36:04.640 --> 00:36:07.020
‫اگه می‌خوای بجنگی،
‫پس بیا باهم بجنگیم.

00:36:12.310 --> 00:36:13.560
‫معلومه که می‌خوام بجنگم

00:36:17.230 --> 00:36:18.360
‫هانا اونجاست

00:36:22.740 --> 00:36:24.620
‫ولی من قبلاً توی این مسیری که توشی بودم...

00:36:28.500 --> 00:36:29.950
‫و می‌دونم چه احساسی داره

00:36:29.960 --> 00:36:33.210
‫یه مدت احساس خیلی خوبی داره.
‫واقعاً حس خوبیه.

00:36:36.090 --> 00:36:39.670
‫و احساس می‌کنی داری بهش نزدیک‌تر میشی

00:36:41.880 --> 00:36:43.340
‫و گاهی واقعاً نزدیک میشی

00:36:47.010 --> 00:36:48.270
‫و بعدش...

00:36:51.390 --> 00:36:52.850
‫اون دوباره از دست میره

00:36:57.690 --> 00:36:59.610
‫و این خیلی خیلی خیلی دردناکه

00:37:05.240 --> 00:37:08.830
‫گمونم فقط سعی داشتم
‫از این نجاتت بدم یا چی

00:37:08.830 --> 00:37:10.040
‫نمی‌تونی

00:37:16.540 --> 00:37:17.750
‫من یه ایده‌ای داشتم

00:37:21.800 --> 00:37:26.430
‫می‌خواستم ما دوباره خانواده شیم

00:37:27.810 --> 00:37:29.180
‫توی آلاسکا

00:37:30.520 --> 00:37:32.390
‫ولی حقیقتش اینه که ممکن نیست

00:37:37.480 --> 00:37:38.980
‫مهم نیست کجا هستیم

00:37:38.980 --> 00:37:43.150
‫مهم نیست توی کانادا یا توی آلاسکا باشیم

00:37:43.150 --> 00:37:46.660
‫مهم نیست چون اینجا نیست

00:37:54.040 --> 00:37:59.590
‫فقط حس می‌کنم
‫وقتی از دستش دادیم،

00:38:02.920 --> 00:38:09.010
‫اون اتفاق ما رو داغون کرد
‫و من رو داغون کرد

00:38:10.510 --> 00:38:11.600
‫و...

00:38:15.140 --> 00:38:17.190
‫حس می‌کنم هر روز ما رو داغون می‌کنه

00:38:20.980 --> 00:38:22.070
‫آره

00:38:24.110 --> 00:38:27.660
‫آره، ما یه خانواده‌ی داغونیم،

00:38:29.910 --> 00:38:32.660
‫و شاید غیر قابل نجات باشیم،

00:38:35.500 --> 00:38:37.880
‫ولی قبلاً به یه رویای غیرممکن رسیدم

00:38:40.130 --> 00:38:41.210
‫چی؟

00:38:44.510 --> 00:38:45.670
‫تو رو پس گرفتم

00:38:47.380 --> 00:38:49.260
‫تو زنده‌ای

00:38:49.260 --> 00:38:53.470
‫می‌دونی؟ تو زنده‌ای، من زنده‌ام
‫و ما الان این آدم‌ها هستیم

00:38:56.520 --> 00:39:00.020
‫دوتا روانی که الله بختکی می‌ریم گیلیاد

00:39:02.610 --> 00:39:03.610
‫به خاطر اون

00:39:08.110 --> 00:39:09.160
‫آره

00:39:15.540 --> 00:39:16.830
‫می‌دونی که...

00:39:16.830 --> 00:39:22.210
‫که حتی اگه این نقشه‌ی مِی‌دی
‫عالی جواب می‌داد،

00:39:24.210 --> 00:39:25.510
‫که جواب نمیده...

00:39:30.760 --> 00:39:35.180
‫می‌دونی که این لزوماً به این معنا نیست
‫که موفق می‌شیم به اون برسیم، درسته؟

00:39:38.810 --> 00:39:41.150
‫می‌خوام این رو بدونی

00:39:41.150 --> 00:39:42.270
‫آره

00:39:47.860 --> 00:39:49.200
‫ولی باید تلاش کنیم

00:39:54.030 --> 00:39:55.240
‫آره

00:39:56.540 --> 00:39:58.080
‫آره، باید تلاش کنیم

00:40:09.470 --> 00:40:11.220
‫خدایا، می‌دونی که دوستت دارم، درسته؟

00:40:14.810 --> 00:40:15.850
‫آره

00:40:19.100 --> 00:40:23.860
‫چون می‌دونی که دوستت دارم، درسته؟

00:40:28.570 --> 00:40:31.160
‫- درسته؟
‫- آره

00:40:35.280 --> 00:40:36.450
‫آره

00:40:49.635 --> 00:40:56.635
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:41:11.259 --> 00:41:18.259
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:41:20.120 --> 00:41:23.790
‫«در این لحظه او سفر دریایی را به خاطر می‌آورد

00:41:23.790 --> 00:41:28.420
‫که تازه با پدرش ناخدا کرو
‫از بمبئی به اینجا داشت

00:41:28.420 --> 00:41:30.420
‫او به کشتیِ بزرگ فکر می‌کرد،

00:41:30.420 --> 00:41:34.800
‫به ملوانانِ هندی که در سکوت
‫روی کشتی رفت و آمد می‌کردند

00:41:34.800 --> 00:41:38.720
‫به بچه‌هایی که روی عرشه‌ی داغ بازی می‌کردند

00:41:38.720 --> 00:41:41.060
‫و به همسرانِ تعدادی از افسران جوان

00:41:41.060 --> 00:41:46.020
‫که تلاش می‌کردند او را به حرف بگیرند
‫و به چیزهایی که می‌گفت می‌خندیدند

00:41:46.020 --> 00:41:50.530
‫در اصل به این فکر می‌کرد
‫که چقدر عجیب بود

00:41:50.530 --> 00:41:55.150
‫که زمانی در هند زیر آفتاب سوزان بود،

00:41:55.160 --> 00:41:57.030
‫و سپس در میان اقیانوس،

00:41:57.030 --> 00:42:01.450
‫و سپس در خودرویی عجیب
‫در خیابان‌های عجیب حرکت می‌کرد

00:42:01.450 --> 00:42:04.330
‫جایی که روز به تاریکی شب بود

00:42:04.330 --> 00:42:09.090
‫این به قدری برایش گیج‌کننده بود
‫که به پدرش نزدیک‌تر شد

00:42:09.090 --> 00:42:13.170
‫او با صدایی آرام و مرموز گفت «بابا»

00:42:13.170 --> 00:42:15.680
‫که تقریباً زمزمه بود، «بابا»

00:42:15.680 --> 00:42:18.340
‫ناخدا کرو جواب داد:
‫«چیه عزیزم؟»

00:42:18.350 --> 00:42:22.010
‫دخترش را بیشتر در آغوش کشید
‫و به چهره‌اش نگاه کرد

00:42:22.020 --> 00:42:24.390
‫«سارا به چی فکر می‌کنه؟»

00:42:24.390 --> 00:42:29.480
‫سارا زمزمه کرد: «اینجاست؟»
‫و بیش از پیش به پدرش نزدیک شد

00:42:29.480 --> 00:42:30.570
‫«اینجاست، بابا؟»

00:42:30.570 --> 00:42:33.650
‫«بله سارا کوچولو، همین‌جاست»