﻿WEBVTT

00:00:00.833 --> 00:00:07.833
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:07.857 --> 00:00:10.457
«مجموعـه ماجــراهای ناگــوار»

00:00:10.542 --> 00:00:14.125
♪یه چیزِ دیگه ببینین، یه چیزِ دیگه ببینین♪

00:00:14.208 --> 00:00:17.875
♪یه چیزِ دیگه ببینین، یه چیزِ دیگه ببینین♪

00:00:17.958 --> 00:00:21.500
♪این سریال عصرتون، همه زندگیتون و♪
♪روزتون رو خراب میکنه♪

00:00:21.583 --> 00:00:25.083
♪هر قسمت این سریال فقط بدبختیه♪

00:00:25.167 --> 00:00:30.417
♪پس یه چیزِ دیگه ببینین، یه چیزِ دیگه ببینین♪
♪یه چیزِ دیگه ببینین♪

00:00:30.500 --> 00:00:33.458
♪قیم جدید بودلرها غرق در ترس و اضطرابه♪

00:00:33.542 --> 00:00:37.792
♪عاقبتشون روی قایقیه که شاید مثل تایتانیک باشه♪

00:00:37.875 --> 00:00:41.333
♪...از بزرگسالان نظرسنجی کردیم و 99% موافق بودن که♪

00:00:41.417 --> 00:00:44.958
♪حتما یه چیز دیگه تلویزیون پخش میکنه که از این شادتر باشه♪

00:00:45.042 --> 00:00:49.458
♪پاشین برین یه چیزِ دیگه ببینین، یه چیزِ دیگه ببینین♪

00:00:49.542 --> 00:00:53.208
♪فقط ترس و ناراحتی اینجا نصیبتون میشه♪

00:00:53.292 --> 00:00:56.292
♪"از هر آدم عاقلی بپرسین، "اینو ببینم؟♪
♪...اونا میگن♪

00:00:56.375 --> 00:01:01.083
♪یه چیزِ دیگه ببینین، یه چیزِ دیگه ببینین، یه چیزِ دیگه ببینین♪

00:01:01.167 --> 00:01:04.958
♪یه چیزِ دیگه ببینین، یه چیزِ دیگه ببینین♪

00:01:05.042 --> 00:01:08.500
♪یه چیزِ دیگه ببینین، یه چیزِ دیگه ببینین♪

00:01:08.583 --> 00:01:12.042
♪یه چیزِ دیگه ببینین، یه چیزِ دیگه ببینین♪

00:01:13.484 --> 00:01:16.000
:پنجره‌ی بزرگ
 بخش دوم

00:01:16.004 --> 00:01:20.690
ترجمه از شیرین و ناصر
Naser &amp; Shirin DC

00:01:20.692 --> 00:01:22.692
ویولت٬ کلاس و سانی

00:01:23.317 --> 00:01:27.233
‫زمانی که شما این نوشته را میخوانید
‫زندگی من به پایان رسیده

00:01:28.233 --> 00:01:31.525
‫قلب من مانند آیک سرد است
‫و زندگی برایم قــیر قابل تحمل است

00:01:32.525 --> 00:01:36.025
‫میدونم شما بچه‌ها شاید
‫زندگی غم‌زده‌ی یه بیوه‌زن رو درک نکنید

00:01:36.108 --> 00:01:37.483
‫یا چیزی که تونسته باشه...

00:01:37.942 --> 00:01:39.817
‫من رو به این عمل ناامیدانه وادار کرده باشه

00:01:40.900 --> 00:01:43.525
‫ولی لطفاً بدونید که، من اینطور بسیار شادترم

00:01:43.608 --> 00:01:45.275
‫به عنوان آخرین خواست و وصیتم

00:01:45.358 --> 00:01:47.567
‫شما سه تا رو به دستان ناخدا شم می‌سپرم

00:01:48.150 --> 00:01:49.850
‫مردی مهربان و شریف

00:01:50.692 --> 00:01:53.858
‫لطفاً با مهربانی به من فکر کنید
‫اگرچه این کار وحشتناک رو انجام میدم

00:01:54.483 --> 00:01:56.067
‫ژوزفین انویسل

00:01:56.150 --> 00:01:58.525
‫- نمیتونه واقعیت داشته باشه
‫- نمیتونه

00:01:59.817 --> 00:02:02.150
‫وقتی عزیزی رو از دست میدید

00:02:02.233 --> 00:02:06.108
‫"نمیتونه واقعیت داشته باشه"٬ معمولاً کلماتی هستن
‫که به ناگاه به ذهنتون خطور میکنن

00:02:06.192 --> 00:02:08.525
‫واقعیت نداره که من چنین عزیزی رو از دست دادم

00:02:08.608 --> 00:02:10.817
‫واقعیت نداره که دیگه نمیتونم ببینمشون

00:02:10.900 --> 00:02:12.733
‫واقعیت نداره٬ واقعیت نداره...

00:02:13.983 --> 00:02:15.017
‫واقعیت نداره.

00:02:16.942 --> 00:02:18.275
‫اسم من لمونی اسنیکت‌ـه

00:02:18.358 --> 00:02:20.942
‫و شغل من اینه که داستان
‫یتیم‌های بودلر رو گزارش کنم

00:02:21.025 --> 00:02:23.192
‫ولی واقعیت نداره که شما کار بهتری برا انجام ندارین

00:02:24.108 --> 00:02:25.858
‫بودلرها به اشتباه باور کردن

00:02:25.942 --> 00:02:27.983
‫که دیگه نمیتونن عمه ژوفزینشون رو ببینن

00:02:28.067 --> 00:02:31.400
‫ولی نمیتونه واقعیت داشته باشه که
‫شما علاقه‌مندین زجر کشیدن اونارو ببینین

00:02:31.483 --> 00:02:36.775
‫همینطور که آخرین کلمات اون دوباره و دوباره
‫درون خونه‌ی خالی و نفرین‌شده‌ش پژواک میشن

00:02:38.608 --> 00:02:39.650
‫نمیتونه واقعیت داشته باشه

00:02:39.733 --> 00:02:41.067
‫به عنوان آخرین خواست و وصیتم

00:02:41.150 --> 00:02:43.692
‫شما سه تا رو به دستان ناخدا شم می‌سپرم

00:02:43.775 --> 00:02:45.358
‫مردی مهربان و شریف

00:02:45.442 --> 00:02:48.983
‫لطفاً با مهربانی به من فکر کنید
‫اگرچه این کار وحشتناک رو انجام میدم

00:02:49.067 --> 00:02:52.400
‫بله بله
‫فهمیدم٬ بهشون میگم

00:02:52.483 --> 00:02:55.608
‫البته٬ بهشون میگم
‫قول میدم بهشون میگم

00:02:56.233 --> 00:02:57.292
‫خدانگهدار

00:02:58.650 --> 00:03:02.067
‫آقای پو میگه همیشه میتونیم به
‫مدیریت مالی مالکچری اعتماد کنیم

00:03:02.150 --> 00:03:03.233
‫ولی باورم نمیشه

00:03:03.317 --> 00:03:05.025
همه جای کاغذ جوهر ریخته و با دستای لرزون نوشته

00:03:05.108 --> 00:03:07.942
‫عمه ژوزفین مرده و ما رو
‫گذاشته تحت قیومیت کنت اولاف

00:03:08.025 --> 00:03:10.067
‫درست نیست٬ یه چیز خنده‌دار(عجیب)
‫درباره‌ی این نوشته هست

00:03:10.150 --> 00:03:12.692
‫هیچ چیز خنده‌داری درباره‌ی زنی که
‫خودش رو از پنجره پایین پرت کرده نیست

00:03:12.775 --> 00:03:15.942
‫منظورم خنده‌دار مثل یه جک خنده‌دار نیست
‫عجیب مثل یه بوی عجیب

00:03:17.108 --> 00:03:18.483
‫بذار نشونت بدم

00:03:21.858 --> 00:03:24.650
‫تو همون جمله‌ی اول اون میگه
‫"زندگی من به پایان رسیده"

00:03:24.733 --> 00:03:27.150
‫- و الان رسیده
‫- منظورم این نیست

00:03:27.233 --> 00:03:31.692
‫اون نوشته it's , I - T - ' - S
‫معنیش میشه هست

00:03:32.275 --> 00:03:34.442
‫منظورش I - T - S بود
‫این یه اشتباه دستوری بزرگه

00:03:34.525 --> 00:03:37.358
‫کی به اشتباه دستوری اهمیت میده
‫وقتی از پنجره پریده پایین؟

00:03:37.442 --> 00:03:39.275
‫عمه ژوزفین اهمیت میداد

00:03:39.358 --> 00:03:41.025
‫اون گفت دستور زبان بزرگترین لذت زندگیش بود

00:03:41.108 --> 00:03:42.108
‫این کافی نیست

00:03:42.192 --> 00:03:45.400
‫مهم نیست چقدر عاشق دستور زبان بود
‫اون گفت تحمل زندگیش رو نداشت

00:03:45.483 --> 00:03:49.108
‫اینم یه اشتباه دیگه٬ اون نگفت
‫زندگیش غیر قابل تحمله٬ با غ

00:03:49.192 --> 00:03:52.275
‫اون گفت زندگیش قــیر قابل تحمله٬ با ق

00:03:52.358 --> 00:03:53.483
‫این یه کلمه نیست

00:03:53.567 --> 00:03:56.358
‫وضعیت ما قیر قابل تحمل نیست
‫غیر قابل تحمله

00:03:56.442 --> 00:03:58.275
‫عمه ژوزفین ما رو تحت قیومیت ناخدا شم گذاشت

00:03:58.358 --> 00:03:59.733
‫و نمیدونم باید درباره‌ش چیکار کنیم

00:03:59.817 --> 00:04:01.983
‫ایکاش هیچوقت اون نوشته رو
‫برای آقای پو نمی‌خوندیم

00:04:02.067 --> 00:04:04.900
‫بعد می‌تونستیم پاره‌ش کنیم و یه جدیدش
‫رو به دست‌خط خود عمه جعل کنیم

00:04:04.983 --> 00:04:07.358
‫که اسمی از ناخدا شم توش نباشه

00:04:07.442 --> 00:04:09.983
‫سخت نیست که دست‌خطش رو تقلید کنیم؟

00:04:10.608 --> 00:04:12.650
‫شاید این اصلاً دست‌خطش نیست

00:04:12.674 --> 00:04:14.674
اولاف

00:04:35.567 --> 00:04:37.483
‫جعل؟ این اتهام خیلی سنگینیه

00:04:37.567 --> 00:04:40.025
‫- به سنگینی قتل نیست
‫- که همون کاریه که کنت اولاف کرد

00:04:40.108 --> 00:04:42.858
‫اون عمه ژوزفین رو کشته
‫و یه نوشته رو جعل کرده

00:04:42.942 --> 00:04:44.900
‫بازم کنت اولاف شروع شد٬ باید بگم

00:04:44.983 --> 00:04:47.400
‫به غیر از یه سوراخ خالی به شکل
‫یه زن میان‌سال تو پنجره

00:04:47.483 --> 00:04:49.983
‫هیچ نشانه‌ای از درگیری
‫یا به زور وارد شدن نمی‌بینم

00:04:50.067 --> 00:04:53.817
‫بهت گفتیم٬ کنت اولاف نیازی نداشت
‫به زور وارد خونه‌ی عمه ژوزفین بشه

00:04:53.900 --> 00:04:56.483
‫تغییر قیافه داده بود و عمه ژوزفین گول لباس
‫چنگک٬ ریسمان و وزنه‌ش رو خورد

00:04:56.567 --> 00:04:58.067
‫لطفاً کلاوس٬ وقتی برا گفتن
‫جک‌های ماهی‌گیری نیست

00:04:58.150 --> 00:05:00.067
‫بگذریم٬ یه راه خیلی ساده برای این هست
‫که بگیم کی این نامه رو نوشته

00:05:00.150 --> 00:05:03.608
‫خیلی ساده باید اونو با دستخط
‫عمه ژوزفینتون مقایسه کنیم

00:05:03.692 --> 00:05:07.067
‫این... واقعاً ایده‌ی معرکه‌ایه

00:05:07.150 --> 00:05:08.900
‫شما بچه‌های خیلی باهوشی هستین

00:05:08.983 --> 00:05:11.817
‫ولی حتی باهوش‌ترین آدما هم گاهی اوقات
‫به کمک یه کارمند بانک نیاز دارن

00:05:14.483 --> 00:05:15.858
‫همینجا بمون

00:05:18.567 --> 00:05:21.608
‫این لیست خرید عمه ژوزفین‌ـه
‫میتونیم ازش برا مقایسه استفاده کنیم

00:05:21.692 --> 00:05:22.817
‫اینجا رو ببینین

00:05:22.900 --> 00:05:24.525
‫به حرف «وی» توی جمله‌ی
‫"هفت گالن سرکه" نگاه کنید

00:05:24.608 --> 00:05:27.192
‫و چطور مطابقت داره با حرف «وی»
‫توی ویولت که توی نوشته‌ی دوم نوشته

00:05:27.275 --> 00:05:29.192
‫و به حرف «سی» توی
‫"مواد سوپ سرد" نگاه کنید

00:05:29.275 --> 00:05:30.983
‫و چطور با حرف «سی» توی
‫"ناخدا شم" مطابقت داره

00:05:31.067 --> 00:05:33.817
‫و اینجا رو ببینین که نوشته
‫"فکر میکنم خرید خیلی خطرناکه"

00:05:33.900 --> 00:05:37.692
‫و چطور مطابقت داره با "با مهربانی به من فکر کنید
‫اگرچه این کار وحشتناک رو انجام میدم"

00:05:37.775 --> 00:05:40.067
‫باید باشه
‫"این کار وحشتناک رو انجام دادم"

00:05:40.150 --> 00:05:42.650
‫بله٬ اتفاق وحشتناکیه
‫و مطمئنم خوندنش خیلی ناراحت‌کننده‌ست

00:05:42.733 --> 00:05:44.733
‫ولی یک بار برای همیشه
‫میتونیم ببینیم نوشته جعلی نیست

00:05:44.817 --> 00:05:45.942
‫حق با توئه

00:05:46.025 --> 00:05:47.692
‫ولی چرا این ناخدا شم

00:05:47.775 --> 00:05:49.817
‫باید انقدر دردسر بکشه
‫تا قیومیت شما رو قبول کنه؟

00:05:49.900 --> 00:05:53.233
‫قبلاً بهت گفتیم٬ ناخدا شم
‫کنت اولافه که تغییر شکل داده

00:05:53.317 --> 00:05:56.067
‫بسه دیگه٬ میدونم شما سه تا
‫تجربیات وحشتناکی داشتید

00:05:56.150 --> 00:05:58.942
‫ولی نباید بذارید تصوراتتون روتون تاثیر بد بذاره

00:05:59.025 --> 00:06:00.817
‫وقتی پیش عمو مونتی می‌موندید رو یادتونه؟

00:06:00.900 --> 00:06:03.192
‫به خودتون قبولونده بودین که دستیارش استفانو

00:06:03.275 --> 00:06:05.567
‫حقیقتاً کنت اولاف بود که تغییر شکل داده بود

00:06:06.150 --> 00:06:08.525
‫استفانو واقعاً کنت اولاف بود که تغییر شکل داده بود

00:06:08.608 --> 00:06:11.442
‫نکته اینجاست که شما نمیتونید
‫بی‌دلیل نتیجه‌گیری کنید

00:06:11.525 --> 00:06:13.983
‫شما بی‌دلیل نتیجه گرفتید که این نوشته جعلیه

00:06:14.067 --> 00:06:15.525
‫و حالا دارین بی‌دلیل نتیجه میگیرین

00:06:15.608 --> 00:06:17.525
‫که مرد شروری که قسم خورده
‫از هیچی دریغ نمیکنه

00:06:17.608 --> 00:06:19.442
‫تا ثروت عظیم والدین شما رو به دست بیاره

00:06:19.525 --> 00:06:22.400
‫نقشه‌ای رو داره اجرا میکنه تا
‫ثروت عظیم والدینتون رو به دست بیاره

00:06:22.483 --> 00:06:24.900
‫مجبور نیستی حرف ما رو باور کنی
‫خودت ببین

00:06:26.358 --> 00:06:29.192
‫گروهش تمام شب بیرون بودن و مراقب ما بودن

00:06:32.567 --> 00:06:34.942
‫من یه طوفان می‌بینم که تو راه اینجاست
‫ولی گروه تئاتری نمی‌بینم

00:06:34.966 --> 00:06:36.649
چه بد

00:06:36.650 --> 00:06:37.858
‫همونطور که من گفتم بودلرها

00:06:37.942 --> 00:06:40.483
‫اجازه میدید تصوراتتون روتون تاثیر بذاره

00:06:40.567 --> 00:06:42.067
‫تصورات خیلی خوبن

00:06:42.150 --> 00:06:44.150
‫برای کتاب‌های بچه‌ها یا سرگرمی دیجیتال

00:06:44.233 --> 00:06:45.525
‫ولی این زندگی واقعیه

00:06:45.608 --> 00:06:47.275
‫آقای پو٬ باید حرفمون رو باور کنی

00:06:47.358 --> 00:06:50.025
‫وقتی میگیم ناخدا شم واقعاً کنت اولافه

00:06:50.108 --> 00:06:51.900
‫نوشته‌ی عمه ژوزفین شاید جعلی نباشه

00:06:51.983 --> 00:06:53.400
‫ولی اتفاق مشکوکی داره میفته

00:06:53.483 --> 00:06:55.317
‫این پر از اشتباه‌های دستوریه

00:06:55.400 --> 00:06:57.150
بچه‌ها٬ تغییر قیافه و اشتباه‌های دستوری

00:06:57.233 --> 00:07:00.150
‫این‌ها اتهامات ترسناکی هستن
‫ولی به آسونی قابل تشخیص هستن

00:07:00.233 --> 00:07:02.192
‫میتونیم تموم این مسئله رو
‫بذاریم برا بعد از چاشت

00:07:02.275 --> 00:07:03.275
‫چاشت؟

00:07:03.358 --> 00:07:05.567
‫بله٬ کلمه‌ایه برای ترکیب صبحونه و ناهار

00:07:05.650 --> 00:07:06.817
‫میدونیم چاشت یعنی چی

00:07:06.900 --> 00:07:09.025
‫خوبه٬ پس راحت می‌تونید از منو انتخاب کنید

00:07:09.108 --> 00:07:11.358
‫ناخدا شم همه‌ی ما رو به رستوران
‫دعوت کرده تا در این باره صحبت کنه

00:07:11.442 --> 00:07:13.442
‫تو با ناخدا شم صحبت کردی؟

00:07:13.525 --> 00:07:16.358
‫آره٬ با یه تقارن عجیب اون تصادفاً بهم زنگ زد

00:07:16.442 --> 00:07:19.900
‫سعی میکرد به یه چاقوفروشی زنگ بزنه
‫تا یه کادو واسه بچه‌هایی که می‌شناخت بگیره

00:07:19.983 --> 00:07:22.275
‫اون از شنیدن خبر مرگ ژوزفین شوکه شد

00:07:22.358 --> 00:07:24.525
‫ولی از اینکه قیم شما بچه‌ها بشه
‫خیلی خوشحال بود

00:07:24.608 --> 00:07:26.108
کدوم دریانوردی نمیشه؟

00:07:26.192 --> 00:07:28.275
‫ما با اون شرور چاشت نمیخوریم

00:07:28.358 --> 00:07:31.525
‫- ما اینجا می‌مونیم و رو نوشته تحقیق میکنیم
‫- نه نه بودلرها

00:07:31.608 --> 00:07:33.858
‫میخوام یک بار برای همیشه این مسئله رو حل کنم

00:07:33.942 --> 00:07:37.067
‫اونا بهم گفتن طوفان «هرمان» قراره
‫خیلی بزرگ و ترسناک باشه

00:07:37.150 --> 00:07:39.942
‫ممکنه برق تمام شهر رو هم قطع کنه

00:07:40.025 --> 00:07:41.192
‫پس میخوام سریع این قضیه رو حل کنم

00:07:41.275 --> 00:07:43.442
‫شما رو به دستان دریانوردی که تازه
‫پشت گوشی باهاش آشنا شدم بسپارم

00:07:43.525 --> 00:07:46.650
‫قبل اینکه صحیح و سالم به شهر برگردم

00:07:52.108 --> 00:07:54.817
‫بچه‌ها٬ بهتون قول میدم درباره این ناخدا شم با تمام

00:07:54.900 --> 00:07:57.275
‫ظرفیت تواناییم به عنوان یه بانک‌دار تحقیق کنم

00:07:57.358 --> 00:08:02.483
‫اگه همونطور که میگید تغییر شکل داده باشه
‫چشمان پو سریعاً تشخیص میدن

00:08:02.507 --> 00:08:04.507
اشتباه پیچیدی

00:08:25.233 --> 00:08:28.108
‫شما احتمالاً گیاه ونوس حشره‌خوار رو می‌شناسید

00:08:28.192 --> 00:08:29.400
‫که توی مناطق گرمسیری

00:08:29.483 --> 00:08:32.317
‫و آپارتمان‌های برخی آدم‌های تنها یافت میشه

00:08:32.983 --> 00:08:35.567
‫بالای گیاه به شکل یه دهان باز هست

00:08:35.650 --> 00:08:37.483
‫با تیغ‌های دندانه‌مانند به دور لبه‌ها

00:08:37.567 --> 00:08:40.442
‫وقتی یه حشره به بوی گل جذب میشه

00:08:40.525 --> 00:08:42.858
‫و روی ونوس حشره‌خوار می‌شینه

00:08:42.942 --> 00:08:47.025
‫دهان گیاه شروع به بسته شدن میکنه
‫حشره‌ی ترسیده رو به دام میندازه

00:08:47.108 --> 00:08:50.192
‫که آروم آروم آروم

00:08:50.275 --> 00:08:51.733
‫نیست میشه

00:08:53.483 --> 00:08:56.442
‫چون ویولت کلاوس و سانی
‫به چاشتشون با کنت اولاف چند دقیقه

00:08:56.525 --> 00:08:59.525
‫دیر رسیدن٬ چون آقای پو اشتباهی پیچید

00:09:05.608 --> 00:09:07.317
‫مثل یه حشره احساس درماندگی کردن

00:09:07.400 --> 00:09:11.317
‫چون نقشه‌ی پلید کنت اولاف داشت اونا رو در بر میگرفت

00:09:11.692 --> 00:09:13.775
‫متاسفانه٬ اونا تا مدت‌ها نخواهند فهمید

00:09:13.858 --> 00:09:17.025
‫که یکی اونجا بود
‫که با جان و دل میخواست به اونا کمک کنه

00:09:17.108 --> 00:09:19.942
‫سلام٬ من لری هستم٬ پیشخدمتتون
‫به رستوران دلقک نگران خوش اومدید

00:09:20.025 --> 00:09:21.900
‫جایی که هر کسی چه خوشش بیاد یا نه
‫بهش خوش خواهد گذشت

00:09:21.983 --> 00:09:23.733
‫می‌بینم که تموم خانواده دارن با هم ناهار میخورن

00:09:23.817 --> 00:09:26.525
‫پس بهم اجازه بدین بهتون پیشنهاد
‫پیش‌غذای مخصوص خانوادگی بسیار بامزه‌ رو بدم

00:09:26.608 --> 00:09:28.900
‫چند تا چیزن که با هم سرخ میشن
‫و با سس سرو میشن

00:09:29.400 --> 00:09:31.275
‫خب٬ این به نظر عالی میاد!

00:09:31.358 --> 00:09:36.442
‫پیش‌غذای مخصوص خانوادگی بسیار بامزه
...‫برای خانواده‌ی بسیار خاص

00:09:37.025 --> 00:09:38.108
‫خودم

00:09:38.192 --> 00:09:40.192
‫من فقط یه لیوان آب میخورم٬ ممنونم

00:09:40.275 --> 00:09:43.775
‫منم همینطور٬ و یه لیوان قالب یخ
‫برای خواهر کوچولوم لطفاً

00:09:43.858 --> 00:09:46.108
‫من یه لیوان قهوه با خامه‌ی گیاهی میخوام لطفاً

00:09:46.192 --> 00:09:49.900
‫نه پو٬ بیا یه بطری شراب قرمز رو با هم بخوریم

00:09:49.983 --> 00:09:53.192
‫نه ممنونم ناخدا شم٬ من در حین
‫ساعت کاریم در بانک مشروب نمیخورم

00:09:53.275 --> 00:09:55.858
‫آره٬ ولی این یه جشن چاشته
‫باید باده‌نوشی کنیم

00:09:55.942 --> 00:09:59.192
‫بعدشم٬ هر روز پیش نمیاد که یه مرد
‫پدر سه تا بچه بشه

00:09:59.775 --> 00:10:02.150
‫لطفاً شم٬ باعث دلگرمیه که بدونم

00:10:02.233 --> 00:10:04.358
‫تو خوشحالی که قیم بچه‌ها بشی
‫ولی باید درک کنی

00:10:04.442 --> 00:10:06.858
‫که بچه‌ها عمه ژوزفینشون رو از دست دادن
‫اونا ناراحتن

00:10:06.942 --> 00:10:08.858
‫منم ناراحتم٬ من...

00:10:08.942 --> 00:10:10.942
‫احتمالاً من بیشتر ناراحتم

00:10:11.442 --> 00:10:13.733
‫ژوزفین

00:10:13.817 --> 00:10:15.358
‫

00:10:15.442 --> 00:10:19.233
‫ژوزفین قدیمی‌ترین و عزیزترین
‫دوستم بود٬ ممنونم

00:10:21.567 --> 00:10:23.733
‫تو اونو دیروز توی بازار شهر و باغ‌وحش دیدی

00:10:25.108 --> 00:10:28.900
‫واقعاً انگار مثل دیروز بود
‫ولی حقیقتاً سالها پیش بود

00:10:29.775 --> 00:10:31.692
‫من و اون تو مدرسه‌ی آشپزی هم رو دیدیم

00:10:31.775 --> 00:10:34.650
‫توی «دوره‌ی پُخت پیشرفته» با هم همکار اجاق بودیم

00:10:34.733 --> 00:10:36.317
‫شما با هم همکار اجاق نبودین

00:10:36.400 --> 00:10:39.317
‫عمه ژوزفین شدیداً از روشن کردن اجاق میترسید

00:10:39.400 --> 00:10:42.483
‫خیلی زود ما با هم دوست صمیمی شدیم
‫و بعد یه روز اون بهم گفت

00:10:42.567 --> 00:10:46.942
‫"اگه روزی سرپرستی چند تا یتیم رو گرفتم
‫و بعدش به مرگ ناگهانی دچار شدم

00:10:47.025 --> 00:10:50.233
‫بهم قول بده که اونارو مثل
‫بچه‌های خودت بزرگ میکنی"

00:10:50.525 --> 00:10:54.108
‫البته٬ موافقت کردم ولی اصلا نمیدونستم
‫قراره یه روز بهش عمل کنم

00:10:55.192 --> 00:10:56.483
‫ژوزفین مرده؟

00:10:59.192 --> 00:11:00.025
‫بله

00:11:00.733 --> 00:11:03.567
‫ژوزفین انویسل اواخر دیشب از پنجره‌ی

00:11:03.650 --> 00:11:05.817
‫خونه‌ی خودش پرید بیرون

00:11:06.483 --> 00:11:07.525
‫نشنیدی؟

00:11:09.358 --> 00:11:11.900
‫نفهمیدم که این یه مناسبت غم‌انگیزه
‫در این صورت

00:11:11.983 --> 00:11:14.525
‫اجازه بدین بهتون
‫چیزبرگرهای شادی‌آفرین رو توصیه کنم

00:11:14.608 --> 00:11:18.400
‫خیارشورها٬ خردل و کچاپ یه صورت
‫خندون کوچولو بالای برگر شکل میدن

00:11:18.483 --> 00:11:21.067
‫که بهتون تضمین میدم
‫شما رو هم به خنده میارن

00:11:21.150 --> 00:11:24.983
‫پس حتماً قبل از خوردنشون داخلشون رو ببینید

00:11:27.275 --> 00:11:29.317
‫خب٬ عجب ایده‌ی معرکه‌ای

00:11:29.400 --> 00:11:32.192
‫برا همه چیزبزگرهای شادی‌آفرین بیار لری!

00:11:37.983 --> 00:11:40.108
‫اینجا چه سفارش‌های عجیبی دارن

00:11:40.192 --> 00:11:42.108
‫الان فصل مسافرت نیست

00:11:44.150 --> 00:11:45.400
‫اونجا خوب نقشت رو بازی کردی

00:11:45.483 --> 00:11:47.358
‫طبق نمایش‌نامه عمل کن تا
‫جلوی زالو‌ها نندازیمت

00:11:47.442 --> 00:11:49.067
‫آره٬ شیرین کاری در نیار دلقک

00:11:49.150 --> 00:11:51.275
‫اسمم لری‌ـه
‫بهتون گفتم اسمم لری‌ـه

00:11:51.358 --> 00:11:53.983
‫- برامون مهم نیست اسمت چیه
‫- یا چه جنسیتی داری

00:11:54.067 --> 00:11:55.317
‫یا اینکه اون موهات واقعین

00:11:55.400 --> 00:11:56.942
‫- اون یه کلاه‌گیس دلقکه!
‫- برامون مهم نیست!

00:11:57.025 --> 00:11:59.025
‫تنها چیزی که برامون مهمه اینه که
‫این قضیه رو برا رئیسمون خراب نکنی

00:11:59.108 --> 00:12:00.900
‫- پس اگه دوست داری از اینجا...
‫- زنده بیرون بری

00:12:00.983 --> 00:12:03.900
‫- با دوتا دستات!
‫- بهتره دقیقاً مطابق حرفامون عمل کنی

00:12:03.983 --> 00:12:05.692
‫برای همه یه ناهار خوب درست میکنی

00:12:05.775 --> 00:12:08.067
‫- بدون هیچ کلکی
‫- هیچ داروی خواب‌آوری

00:12:08.150 --> 00:12:09.817
‫- نه سم
‫- و نه هیچ پیام مخفی‌ای که نوشته شده

00:12:09.900 --> 00:12:11.150
‫- با سس
‫- با خردل

00:12:11.233 --> 00:12:13.692
‫یا سس مایونز واسابی توی
‫چیزبرگرهای شادی‌آفرین

00:12:15.275 --> 00:12:16.817
‫هیچوقت نمیتونین شکستمون بدین

00:12:16.900 --> 00:12:19.358
‫میتونین ما رو محاصره کنین
‫میتونین ما رو از پنجره پرت کنین بیرون

00:12:19.442 --> 00:12:21.233
‫میتونین ما رو تهدید کنین
‫و مجبورمون کنین براتون آشپزی کنیم

00:12:21.317 --> 00:12:23.525
‫ببخشید که وسط حرفتون میپرم
‫ولی سوپ امروز چیه؟

00:12:25.025 --> 00:12:27.900
‫میل دارم خیلی رک تاکید کنم که ثروت بودلر

00:12:27.983 --> 00:12:31.108
‫تا وقتی ویولت به سن قانونی برسه
‫تحت نظارت من خواهد بود

00:12:31.192 --> 00:12:33.567
‫کدوم ثروت؟
‫من از هیچ ثروتی خبر ندارم

00:12:33.568 --> 00:12:34.625
!شم

00:12:34.650 --> 00:12:36.900
‫والدین بودلر

00:12:36.983 --> 00:12:38.442
‫ثروت کلانی رو از خودشون به جا گذاشتن

00:12:38.525 --> 00:12:40.567
‫که وقتی ویولت به سن قانونی برسه
‫بچه‌ها وارثش میشن

00:12:40.650 --> 00:12:42.942
‫من هیچ علاقه‌ای به ثروت ندارم

00:12:43.025 --> 00:12:44.400
‫من قایق پارویی خودم رو دارم

00:12:45.525 --> 00:12:49.233
‫آقای پو٬ سانی درست میگه
‫مطمئنا بالاخره میتونین بفهمین که این مرد...

00:12:49.317 --> 00:12:50.650
‫نوشیدنی‌ها!

00:12:50.733 --> 00:12:52.442
‫- قهوه برای آقا
‫- ممنونم

00:12:52.525 --> 00:12:54.567
‫ناف پشمالو برای دریانورد

00:12:54.650 --> 00:12:56.900
‫- چی؟
‫- یه هدیه از یه نفر توی آشپزخونه

00:12:57.400 --> 00:13:01.358
‫- و آب و یخ برای بودلرها
‫- اسم ما رو میدونی؟

00:13:02.108 --> 00:13:04.858
‫البته که اسمتون رو نمیدونم

00:13:08.692 --> 00:13:11.692
‫کلاً یادم رفت چی داشتیم میگفتیم
‫از این متنفر نیستین؟

00:13:11.775 --> 00:13:13.067
‫داشتیم میگفتیم اون کنت اولافه

00:13:13.150 --> 00:13:17.150
‫- چی؟ اون پیشخدمت؟ عجیبب به نظر میومد
‫- نه٬ پیشخدمت نه! تو!

00:13:17.233 --> 00:13:19.400
‫تو بلای وحشتناکی سر عمه ژوزفین آوردی

00:13:19.483 --> 00:13:21.233
‫و داری نقشه میکشی تا ثروت ما رو بدست بیاری

00:13:21.317 --> 00:13:22.817
‫چرا ناخدا شم باید

00:13:22.900 --> 00:13:24.650
‫بلای وحشتناکی سر نزدیک‌ترین دوستش بیاره؟

00:13:24.733 --> 00:13:25.817
‫نکته‌ی خوبی بود پو

00:13:25.900 --> 00:13:28.775
‫- اون ناخدا شم نیست
‫- اون کنت اولافه

00:13:39.275 --> 00:13:42.233
‫بودلرها٬ دیگه کاسه‌ی صبرم رو لبریز کردین

00:13:42.317 --> 00:13:47.233
‫میفهمم که از دست دادن پدر مادر
‫و خونه‌تون تاثیر احساسی روتون گذاشته

00:13:47.317 --> 00:13:49.358
‫همونطور که تصور میکنم روی خیلی از مردم می‌ذاره

00:13:49.442 --> 00:13:52.233
‫من هر کاری تونستم برای پیدا کردن
‫یه خونه‌ی مناسب برای شما کردم

00:13:52.317 --> 00:13:54.067
‫ولی انگار هیچ کدومشون فایده نداشته

00:13:54.150 --> 00:13:58.067
‫و حالا٬ با یه خواست و آخرین وصیت‌نامه‌ی
‫کاملاً قانونی مواجه شدیم

00:13:58.150 --> 00:14:00.608
‫که شما رو تحت قیومیت
‫دریانوردی در میاره که دیروز دیدینش

00:14:00.692 --> 00:14:06.483
‫شروع کردین به زدن این اتهامات وحشتناک و واهی

00:14:06.567 --> 00:14:07.733
‫همینا که این گفت

00:14:07.817 --> 00:14:10.275
‫ولی اگه اصرار دارین...

00:14:11.025 --> 00:14:14.108
‫بهتون ثابت میکنم که ناخدا شم و کنت اولاف

00:14:14.192 --> 00:14:17.233
‫دو آدم کاملاً متفاوت هستن٬ قدم به قدم

00:14:17.317 --> 00:14:18.733
‫مثل بچگی شما

00:14:18.757 --> 00:14:20.566
این توهین‌آمیزه

00:14:20.567 --> 00:14:22.400
‫اینم چیزبرگرهای شادی‌آفرین شما

00:14:22.483 --> 00:14:25.275
‫- کنت اولاف یه ابروی کشیده داره
‫- میخواستم بپرسم

00:14:25.358 --> 00:14:29.483
‫- در حالی که ناخدا شم یه چشم‌بند داره
‫- توی هوای مرطوب سخت میتونم چشمک بزنم

00:14:29.567 --> 00:14:31.192
...‫که شماها حساسیت غذایی دارین

00:14:31.275 --> 00:14:33.567
‫کنت اولاف یه خالکوبی چشم
‫روی قوزک پای چپش داره

00:14:33.650 --> 00:14:34.983
‫تا بتونم به سرآشپز بگم...

00:14:35.067 --> 00:14:38.108
‫در خالی که ناخدا شم یه دسته‌ی جارو
‫تو جایی که قوزک پای چپش باید باشه داره

00:14:38.192 --> 00:14:39.483
‫عبارت "پای میخی" رو ترجیح میدیم

00:14:39.567 --> 00:14:42.900
‫ما قطعاً نمیخوایم کسی دچار واکنش آلرژیک بشه...

00:14:42.983 --> 00:14:44.817
‫کنت اولاف حتماً تازه با ژوزفین آشنا شده

00:14:44.900 --> 00:14:47.358
‫که مجبورشون کنه رستوران رو ترک کنن...

00:14:47.442 --> 00:14:49.233
‫در حالی که ناخدا شم سالها می‌شناختش

00:14:49.317 --> 00:14:51.108
‫همراه با شوهرش٬ اسمش هر چی هست

00:14:51.192 --> 00:14:54.025
‫کنت اولاف یه آدم‌کشه که تنها
‫به پول والدین شما علاقه‌منده

00:14:54.108 --> 00:14:56.983
‫در حالی که ناخدا شم علاقه‌ی زیادی رو
‫به بزرگ کردن شما بچه‌ها ابراز کردن

00:14:57.067 --> 00:14:59.233
‫- بدون اینکه یه یک پنی دست برنن
‫- ببینیم چی میشه

00:14:59.817 --> 00:15:02.108
‫- ما به آبنبات نعنایی حساسیت داریم
‫- چی؟

00:15:02.192 --> 00:15:04.692
‫ببینیم چی میشه
‫یه ناف دیگه برام بیار!

00:15:05.983 --> 00:15:09.442
‫حالا٬ میتونیم همه‌مون توافق کنیم که ناخدا شم
‫هیچ کدوم از این نشانه‌های جسمی

00:15:09.525 --> 00:15:12.525
‫- ظاهری و یا معیارهای کنت اولاف رو نداره؟
‫- موافقم

00:15:12.608 --> 00:15:14.525
‫کاش میشد برگردیم به خونه‌ی عمه ژوزفین

00:15:14.608 --> 00:15:16.150
‫چیز عجیبی درباره‌ی اون نوشته هست

00:15:16.233 --> 00:15:19.358
‫قبلاً درباره‌ی اون نوشته حرف زدیم بودلرها
‫جعلی نیست

00:15:19.442 --> 00:15:21.733
‫و اشتباهات گرامی فقط اضطراب

00:15:21.817 --> 00:15:24.067
‫هر زنی هست که میخواد خودش رو
‫از پنجره پرت کنه بیرون

00:15:24.150 --> 00:15:25.358
‫کو گوش شنوا

00:15:26.150 --> 00:15:28.650
‫حالا٬ ناخدا شم٬ من یه سری مدارک تو چمدونم دارم

00:15:28.733 --> 00:15:30.108
‫که ازتون میخوام امضاءش کنین

00:15:30.192 --> 00:15:32.150
‫و بعد بچه‌ها مال من میشن؟

00:15:32.233 --> 00:15:33.900
‫قیمشون میشین٬ بله

00:15:33.983 --> 00:15:36.608
‫و بعد هیچی تو دنیا نیست
‫که بتونه جلوم رو بگیره؟

00:15:36.692 --> 00:15:40.108
‫خب٬ این... راه خاصی
‫برا گفتنشه٬ ولی بله

00:15:40.192 --> 00:15:42.150
‫قبض رو آوردم٬ عجله نکنین

00:15:42.233 --> 00:15:44.525
‫مطمئنم هیچ کدومتون زیاد عجله ندارین

00:15:44.608 --> 00:15:45.900
‫بانک‌دار حساب میکنه

00:15:45.983 --> 00:15:48.317
‫خب٬ باشه٬ اشکال نداره

00:15:48.400 --> 00:15:52.067
‫شم٬ میخوام باهات یکم درباره‌ی آموزش بچه‌ها صحبت کنم

00:15:52.150 --> 00:15:55.442
‫من همیشه یه حامی بزرگ برای
‫مدارس غیرانتفاعی بودم

00:15:55.525 --> 00:15:57.400
‫- جدی بودین؟ بیشتر بهم بگین
‫- آره

00:15:57.483 --> 00:15:59.233
‫هر کسی به یه چیزی حساسیت داده

00:16:00.275 --> 00:16:03.067
‫حالا یا گلوتن هست
‫بی‌عدالتی٬ شکلات تلخ

00:16:03.150 --> 00:16:07.067
‫فساد٬ گرده٬ یا ادب عمومی

00:16:07.150 --> 00:16:10.025
‫و تو همه‌ي ظرف‌ها رو می‌شوری

00:16:15.900 --> 00:16:18.483
‫یتیم‌های بودلرها به آبنبات نعنایی حساسیت داشتن

00:16:18.567 --> 00:16:22.025
‫حساسیت اون‌ها به شدت سریع و قوی بود

00:16:22.108 --> 00:16:23.900
‫البته که اگه به چیزی حساسیت دارین

00:16:23.983 --> 00:16:26.817
‫بهتره که اون چیز رو تو دهنتون نذارین

00:16:26.900 --> 00:16:29.525
‫مخصوصاً اگه اون چیز گربه باشه

00:16:32.192 --> 00:16:35.608
‫ولی ویولت٬ کلاوس و سانی
‫میدونستن که این یه مورد اضطراری بود

00:16:35.692 --> 00:16:39.025
‫پیام عجیبی که اونا دریافت کردن
‫به نظر تاکید میکرد

00:16:39.108 --> 00:16:41.067
‫که چیزای بیشتری برا تحقیق
‫برای بودلرها وجود داشت

00:16:41.150 --> 00:16:44.900
‫ولی نه تا بعد اینکه اونا از دست کنت اولاف
‫و ناهار منزجرکننده‌ش فرار کنن

00:16:44.983 --> 00:16:48.442
‫پس وقتی آقای پو شروع به گفتن
‫یه داستان خیلی کسل‌کننده کرد

00:16:50.275 --> 00:16:53.150
‫این من رو یاد وقتی میندازه
‫که یه شیر پاکتی خریدم

00:16:53.233 --> 00:16:55.108
‫خب٬ فروشنده ازم پرسید چجور شیری میخواین...

00:16:55.192 --> 00:16:57.317
‫بچه‌ها آبنبات نعنایی‌هاشون رو باز کردن

00:16:58.483 --> 00:16:59.650
‫و گذاشتنشون تو دهنشون

00:16:59.733 --> 00:17:03.358
‫شیر بادام٬ شیر پرچرب
‫و بعد گفتم:"کم‌چرب لطفاً"

00:17:03.442 --> 00:17:06.025
‫و بعد فروشنده من رو فرستاد به بخش لبنیات

00:17:06.108 --> 00:17:10.608
‫جایی که شیر رو نگه میداشتن
‫و بعد بهم گفت٬ مفتخرم که میتونم...

00:17:10.692 --> 00:17:12.025
‫قیافه‌تون وحشتناک شده!

00:17:12.525 --> 00:17:14.108
‫حمله‌ی آلرژیک بهمون دست داده

00:17:14.942 --> 00:17:18.067
‫حس خیلی بدی دارم

00:17:18.091 --> 00:17:19.591
!منم

00:17:20.108 --> 00:17:23.733
‫خدای بزرگ٬ ویولت٬ تو لکه‌های قرمز
‫بزرگ زشتی٬ روی پوستت در اومده

00:17:23.817 --> 00:17:25.608
‫کلاوس٬ زبونت داره متورم میشه

00:17:25.692 --> 00:17:27.025
‫سانی٬ جفت اینا داره سرت میاد

00:17:27.108 --> 00:17:29.150
‫- مطمئنم هیچی نیست
‫- هیچی؟

00:17:29.233 --> 00:17:32.317
‫ویولت یه کهیر روی صورتش
‫به بزرگی یه تخم‌مرغ کامل جوشیده داره

00:17:32.400 --> 00:17:34.317
‫فقط باید یکم نفس عمیق بکشن

00:17:34.400 --> 00:17:37.233
‫- فکر کنم باید بریم خونه و استراحت کنیم
‫- چه فکر خوبی

00:17:37.317 --> 00:17:40.233
‫پو٬ الان وسط چاشتمون هستیم
‫فقط به صندلیتون تکیه بدید

00:17:40.317 --> 00:17:42.608
‫ناخدا شم٬ بچه‌ها خیلی مریض هستن

00:17:42.692 --> 00:17:44.942
‫بذارین قبض رو بدیم و بچه‌ها رو ببریم خونه

00:17:45.025 --> 00:17:46.858
‫نه نه٬ خودمون میتونیم بریم خونه

00:17:46.942 --> 00:17:49.942
‫عمراً نمیتونم شما رو تنها بذارم

00:17:50.025 --> 00:17:52.733
‫خب٬ یکم کاغذ بازی رو باید انجام بدیم

00:17:52.817 --> 00:17:54.358
‫تا قیومیت رو رسمی کنیم

00:17:54.442 --> 00:17:57.442
‫و راستش٬ دوست دارم از
‫قیمت‌های تخفیف فوق‌العاده‌ی

00:17:57.525 --> 00:18:01.067
‫قبل از طوفانِ لنج «فیکل فری» استفاده کنم

00:18:01.150 --> 00:18:02.608
‫بله٬ کاغذ بازی رو تموم کنین

00:18:02.692 --> 00:18:03.983
‫و با آرامش ناهار بخورین

00:18:04.067 --> 00:18:07.025
‫ناخدا شم میتونه تو خونه‌ی عمه ژوزفین بیاد دنبالمون

00:18:08.775 --> 00:18:11.067
‫خیلی زود می‌بینمتون

00:18:13.192 --> 00:18:15.067
‫سرهای ماهی‌ها رو ببر تو!

00:18:15.150 --> 00:18:17.900
‫طوفان داره شروع میشه!

00:18:19.817 --> 00:18:21.483
‫نمیتونم بفهمم چی میگی

00:18:21.567 --> 00:18:24.483
‫ولی به گمونم تو فکر میکنی ما باید
‫نوشته‌ی عمه ژوزفین رو رمزگشایی کنیم

00:18:24.567 --> 00:18:27.233
‫قبل از اینکه کنت اولاف و آقای پو کاغذبازی رو تموم کنن

00:18:27.317 --> 00:18:30.275
‫ولی چطور میخوایم این همه راه
‫تا خونه‌ی عمه ژوزفین رو برگردیم؟

00:18:31.400 --> 00:18:33.775
‫کسی میخواد با یه قیمت عادلانه جایی بره؟

00:18:35.483 --> 00:18:38.775
‫باور کنین٬ یه میلیون بار
‫این مکالمه رو انجام دادم

00:18:38.858 --> 00:18:41.692
‫اگه شما در شرایط پسا استعماری
‫به وال سفید نگاه کنید...

00:18:41.775 --> 00:18:43.108
‫ممنونیم آقا

00:18:44.192 --> 00:18:45.358
‫اسماعیل صدام کنین

00:18:45.442 --> 00:18:48.650
‫ما زمان زیادی تا رسیدن طوفان هرمان نداریم

00:18:48.733 --> 00:18:51.483
‫- کتابخونه
‫- فکر خوبیه٬ کتابخونه

00:19:03.542 --> 00:19:05.042
ها؟

00:19:05.067 --> 00:19:08.192
‫گرفتم٬ من و سانی تو وان جوش شیرین
‫حموم میکنیم تا کهیرمون خوب بشه

00:19:08.275 --> 00:19:10.192
‫در حینی که تو تحقیقت رو شروع میکنی

00:19:10.275 --> 00:19:12.608
‫دقیقاً٬ اسامی و افعال

00:19:16.025 --> 00:19:18.358
‫و اون پول‌ها توی یه صندوق آموزشی مسدودن

00:19:18.442 --> 00:19:20.858
‫پس این صندوق آموزشی
‫نمیتونه خرج بشه مثلاً برای

00:19:20.942 --> 00:19:22.775
‫یه جفت دکمه سرآستین الماس؟

00:19:24.608 --> 00:19:25.775
‫همینجوری پرسیدم

00:19:25.858 --> 00:19:29.025
‫فقط باید سیر و پیاز رو توی یه دیگ سرخ کنی

00:19:29.108 --> 00:19:33.067
‫بعدش پیاز٬ گلک٬ ماهی کولی
‫جعفری خرد شده و گوجه رو اضافه کنی

00:19:33.150 --> 00:19:34.608
‫انقدر باهاش رفیق نشو!

00:19:41.442 --> 00:19:44.150
‫رستوران دلقک نگران
‫لری هستم٬ پیشخدمت شما

00:19:46.525 --> 00:19:48.942
‫زنده؟ کجا؟

00:19:49.983 --> 00:19:51.108
‫پرو؟!

00:19:51.817 --> 00:19:54.067
‫فعلا جاشون امنه
‫ولی باید بدونین...

00:19:54.942 --> 00:19:56.233
‫کیه؟

00:20:02.817 --> 00:20:03.983
‫الو؟

00:20:06.608 --> 00:20:07.650
‫الو؟

00:20:08.442 --> 00:20:10.567
‫چطور کار میکنه؟ ‫الو؟

00:20:12.150 --> 00:20:15.692
‫- رستوران حل شده
‫- نمیتونیم صبر کنیم تا هوا صاف بشه

00:20:15.775 --> 00:20:18.483
‫یه طوفان هم نمیتونه ما رو از بچه‌هامون جدا کنه

00:20:18.567 --> 00:20:20.317
‫- طوفان؟
‫- کمربندت رو ببند عزیزم

00:20:20.400 --> 00:20:22.350
‫پروازمون قراره پر از دست‌انداز باشه

00:20:31.525 --> 00:20:34.358
‫حق با تو بود کلاوس٬ وان جوش شیرین
‫کهیرمون رو خیلی زود خوب کرد

00:20:34.382 --> 00:20:36.024
و آرامش‌بخش بود

00:20:36.025 --> 00:20:37.733
‫زبون متورمت چطوره؟
‫و تحقیقت به کجا رسیده؟

00:20:37.817 --> 00:20:39.400
‫زبونم داره بهتر میشه

00:20:39.483 --> 00:20:42.150
‫- همینطور تحقیقم٬ خودت ببین
‫- اینا چی هستن؟

00:20:42.233 --> 00:20:44.150
‫این نوشته‌ی عمه ژوزفین‌ـه

00:20:44.233 --> 00:20:46.233
‫- ببین I - T - ' - S
‫- یادمه

00:20:46.317 --> 00:20:48.150
‫عمه ژوزفین نوشته بود "it's" معادل "هست"

00:20:48.233 --> 00:20:50.275
‫در حالی که منظورش "its" بود
‫که معادش میشه "متعلقه بهش"

00:20:50.358 --> 00:20:53.025
‫این فقط برای جلب توجهمون بود
‫ولی جمله‌ی دوم رو ببین

00:20:53.108 --> 00:20:54.608
‫"قلبم مثل قلب آیک سرده"

00:20:54.692 --> 00:20:57.775
‫ولی عمه ژوزفین گفت اون دوست داشت
‫با گرمی به شوهرش فکر کنه

00:20:57.858 --> 00:20:59.567
‫"به سردی یخ"
‫بیشتر با عقل جور در میومد

00:20:59.650 --> 00:21:02.483
‫دقیقاً٬ مگه اینکه اصلاً اشتباهات دستوری نباشن

00:21:02.567 --> 00:21:05.858
‫این یه پیامه٬ عمه ژوزفین گفت
‫اون و آیک کدهای مخفی‌ای ساخته بودن

00:21:05.942 --> 00:21:08.275
‫م برای یخ بجای آیک

00:21:08.358 --> 00:21:11.192
‫ن برای غیر قابل تحمل
‫بجای قیر قابل تحمل

00:21:11.275 --> 00:21:13.483
‫- ج
‫- م د

00:21:13.567 --> 00:21:15.775
‫غار یخبندان

00:21:16.692 --> 00:21:17.817
‫این به ذهن منم رسید

00:21:17.900 --> 00:21:20.442
‫ولی چرا آخرین حرفاش باید درباره‌ی یه غار باشه؟

00:21:20.525 --> 00:21:21.942
‫شاید این آخرین حرفاش نیست

00:21:22.025 --> 00:21:24.692
‫شاید اگه فقط میخواد مردم فکر کنن اون مرده چی؟

00:21:24.775 --> 00:21:26.525
‫مردمی که اشتباهات دستوری براشون مهم نیست

00:21:26.608 --> 00:21:27.942
‫- مثل کنت اولاف
‫- دقیقاً

00:21:28.025 --> 00:21:30.775
‫اگه زنده باشه و ازمون میخواد
‫بدونیم کجا پنهان شده چی؟

00:21:30.858 --> 00:21:32.192
‫غار یخبندان

00:21:32.817 --> 00:21:34.442
‫باید پیداش کنیم

00:21:35.025 --> 00:21:38.108
‫- چطوری میخوایم به غار یخبندان بریم؟
‫- به این نقطه‌چین‌ها نگاه کن

00:21:38.192 --> 00:21:40.567
‫به نظر میاد لنج فیکل‌فری میره
‫به سمت فانوس دریایی لوندر

00:21:40.650 --> 00:21:41.983
‫که درست کنار غاره

00:21:42.067 --> 00:21:45.150
‫وقتی به اسکله‌ی دموکلیس رسیدیم
‫نقشه‌ش رو دیدم

00:21:45.233 --> 00:21:47.317
‫لنج فیکل‌فری هر هفده دقیقه حرکت میکنه

00:21:47.400 --> 00:21:48.775
‫بیا هر چیزی که ممکنه نیازمون بشه جمع کنیم

00:21:50.108 --> 00:21:52.317
‫کلاوس!

00:22:39.567 --> 00:22:40.692
‫کلاوس!

00:22:52.150 --> 00:22:53.400
‫کلاوس!

00:24:06.817 --> 00:24:12.067
‫و در آخر٬ هنوز خونه‌ی عمه ژوزفین هم مونده
‫که باید بهش رسیدگی بشه

00:24:12.150 --> 00:24:13.233
‫- درسته
‫- اون فرم‌ها

00:24:13.317 --> 00:24:16.108
‫باید پنج سری پر بشن

00:24:18.358 --> 00:24:19.442
‫

00:24:20.442 --> 00:24:21.567
‫

00:24:23.108 --> 00:24:24.525
‫و بعد میتونیم از خودمون پذیرایی کنیم

00:24:24.608 --> 00:24:27.858
‫با دومین آبنبات مورد علاقه‌م تو بچگیم٬ نعنایی

00:24:28.442 --> 00:24:30.150
‫در طول فصل سفر در دریاچه‌ی لاکریموس

00:24:30.233 --> 00:24:32.900
‫لنج فیکل‌فری گردشگرها رو از تموم دنیا

00:24:32.983 --> 00:24:34.108
‫برای لذت از تابش آفتاب

00:24:35.858 --> 00:24:36.858
‫هوای تازه

00:24:37.900 --> 00:24:40.275
‫و ماهی دودی میاره

00:24:41.275 --> 00:24:44.067
‫این لنج هر هفده دقیقه به سمت
‫فانوس دریایی لوندر حرکت میکنه

00:24:44.150 --> 00:24:46.025
‫جایی که گردشگرها میتونن تا غار یخبندان پیاده برن

00:24:46.108 --> 00:24:49.900
‫یا اینکه میتونن توی تابش کم‌رنگ ارغوانی
‫فانوس دریایی٬ حمام آفتاب بگیرن

00:24:49.983 --> 00:24:51.525
ولی فقط مواقعی که هوا گرمه

00:24:51.608 --> 00:24:55.025
،در فصل بدون مسافر
دریاچه‌ی لاکریموس بازدید کننده‌های معدودی داره

00:24:55.108 --> 00:24:57.025
بخاطر همینه که شرکت کشتیرانی دو کلمه رو

00:24:57.108 --> 00:24:59.022
در انتهای برگه‌ی برنامه‌ی سفری‌شون پانویس کردن

00:24:59.025 --> 00:25:00.150
...عبارتی که اینجا یعنی

00:25:00.233 --> 00:25:02.858
"ممکنه تا زمانی که دیگه خیلی دیر شده نبینیدش"

00:25:04.525 --> 00:25:06.483
"شرایط جوی مساعد"-
یعنی چی؟-

00:25:06.567 --> 00:25:09.317
یعنی اینکه لنج فیکل‌فری اصلا مسافر نمیبره

00:25:09.400 --> 00:25:11.817
پس چجوری قراره به غار یخبندان بریم؟

00:25:11.841 --> 00:25:13.841
مثل دزدای دریایی

00:25:17.275 --> 00:25:20.025
این داستان غمناک هم یه پانویس داره

00:25:20.108 --> 00:25:21.983
عده‌ای از شهروندان نگران٬ نگرانن

00:25:22.067 --> 00:25:24.483
که اگه تماشا کنید بودلرها
یه قایق بادبانی رو میدزدن

00:25:24.567 --> 00:25:27.942
و وسط طوفان هرمان روی
...دریاچه‌ی لاکریموس قایقرانی میکنن

00:25:28.650 --> 00:25:29.983
قراره یه قایق بادبانی بدزدیم

00:25:30.067 --> 00:25:32.525
و وسط طوفان هرمان روی
دریاچه‌ی لاکریموس قایقرانی کنیم

00:25:33.025 --> 00:25:35.567
ممکنه وسوسه بشید تا
خودتون هم چنین کاری انجام بدین

00:25:38.442 --> 00:25:40.525
اینها رو هم میدزدیم

00:25:40.608 --> 00:25:42.692
پس اجازه بدین بهتون یه نصیحت بکنم

00:25:42.775 --> 00:25:44.650
.گرچه هیچی از شما نمیدونم

00:25:47.650 --> 00:25:50.358
قایق بادبانی‌ای رو که متعلق به شما نیست برندارید

00:25:50.442 --> 00:25:52.775
فقط داریم قرضش میگیریم
بعدا پس میاریم

00:25:52.858 --> 00:25:54.733
و هیچکس اصلا نمیفهمه داریم چیکار میکنیم

00:26:00.150 --> 00:26:03.192
و سعی نکنید با اون قایق
در حین یه طوفان قایقرانی کنید

00:26:13.150 --> 00:26:14.692
مخصوصا اگه مثل بودلرها

00:26:14.775 --> 00:26:17.483
شما هم به درستی نمیدونین
یه قایق بادبانی چطور کار میکنه

00:26:17.567 --> 00:26:19.650
چند تا مطلب در مورد دریا خوندم

00:26:19.733 --> 00:26:22.733
فقط باید کاری کنیم باد قایق رو هدایت کنه

00:26:22.817 --> 00:26:24.983
این اهرم رو توی طرح‌های ناوبری دیدم

00:26:25.067 --> 00:26:27.650
بهش میگن سکان
کشتی رو هدایت میکنه

00:26:27.733 --> 00:26:29.483
حالا فقط باید وسط طوفان

00:26:29.567 --> 00:26:30.692
از دریاچه‌ی لاکریموس بگذریم

00:26:33.693 --> 00:26:35.523
احتمال نجات: صفر

00:26:35.525 --> 00:26:37.650
گذشتن از دریا‌چه‌ی لاکریموس موقع طوفان

00:26:37.733 --> 00:26:39.233
مقدار کثیری چالش به همراه داره

00:26:39.317 --> 00:26:42.942
"کثیر" کلمه‌ایه که اینجا یعنی "انقدر زیادن که نمیشه نام برد"
ولی سعیم رو میکنم

00:26:43.025 --> 00:26:45.358
قایقتون ممکنه داخل
...گرداب مهیب بی‌افته

00:26:45.442 --> 00:26:46.942
!مراقب گرداب باش

00:26:47.942 --> 00:26:50.192
یا در اثر برخورد به سنگهای منفور تکه تکه بشه

00:26:50.275 --> 00:26:52.317
!حواست به سنگها باشه

00:26:52.400 --> 00:26:54.067
و اگه انقدر خوش شانس باشید

00:26:54.150 --> 00:26:57.275
که پرتوی ضعیف و بنفش رنگ
...فانوس دریایی لوندر رو ببینید

00:26:58.779 --> 00:27:00.105
!نگاه کنید

00:27:00.483 --> 00:27:01.900
فانوس دریایی لوندره

00:27:03.067 --> 00:27:05.233
یه معجزه لازمه تا قایقتون

00:27:05.317 --> 00:27:07.608
در اثر برخورد با ورودی ناهموار
غار یخبندان نشکنه

00:27:07.692 --> 00:27:09.608
خوشبختانه بودلرها قرار بود چیزی رو که

00:27:09.692 --> 00:27:11.850
،هر محلی‌ای که چیزی از آب و هوا سرش میشه
رو یاد بگیرن

00:27:12.942 --> 00:27:14.983
همه‌ی طوفان‌ها بالاخره به پایان میرسن

00:27:15.567 --> 00:27:17.025
حتی طوفان هرمان

00:27:23.900 --> 00:27:25.275
‌

00:27:27.025 --> 00:27:29.233
دریاچه لاکریموس چقدر قشنگه

00:27:31.442 --> 00:27:32.942
قبلا هرگز اینو متوجه نشده بودم

00:27:33.025 --> 00:27:35.942
گمونم عادت کرده بودیم از نگاه
عمه ژوزفین بهش نگاه کنیم

00:27:40.692 --> 00:27:42.733
غار یخبندان رو برای فروش گذاشتن

00:27:42.817 --> 00:27:45.567
آخه کی دلش میخواد توی
همچین مکان وهم آوری زندگی کنه؟

00:27:46.442 --> 00:27:49.150
صدای چیه؟

00:27:49.233 --> 00:27:51.358
.احتمالا... فقط صدای باد

00:27:51.942 --> 00:27:54.692
یه جا خوندم که وقتی باد از
،مکانهای کوچکی مثل غار میگذره

00:27:54.775 --> 00:27:58.317
میتونه صداهای عجیبی بسازه
دلیلی برای ترس وجود نداره

00:27:58.400 --> 00:27:59.775
ولی در هر صورت ازش میترسم

00:28:01.275 --> 00:28:02.358
منم همینطور

00:28:02.929 --> 00:28:04.641
جرئت به خرج بدین

00:28:14.692 --> 00:28:17.067
عمه ژوزفین؟

00:28:17.150 --> 00:28:18.942
...شما

00:28:19.025 --> 00:28:20.058
خوبین؟

00:28:21.900 --> 00:28:27.067
!کشفش کردین
میدونستم کشفش میکنید

00:28:27.150 --> 00:28:30.817
میدونستم پیامم رو رمزگشایی میکنید

00:28:30.942 --> 00:28:34.400
کار کلاوس بود-
ولی ویولت بلد بود قایق بادبانی رو برونه-

00:28:34.483 --> 00:28:35.900
بدون ویولت هرگز به اینجا نمیرسیدیم

00:28:35.983 --> 00:28:37.275
سانی فانوس دریایی رو دید

00:28:37.358 --> 00:28:40.692
خب، از دیدن هر سه‌تاتون خوشحالم

00:28:40.775 --> 00:28:44.942
فقط اجازه بدین یه نفسی تازه کنم
بعد کمکتون میکنم وسایلتون رو داخل بیارید

00:28:45.025 --> 00:28:47.983
چه وسایلی؟-
خب معلومه، چمدون‌هاتون-

00:28:48.692 --> 00:28:51.525
امیدوارم غذا آورده باشید. غذام تموم شده

00:28:53.817 --> 00:28:56.358
ما هیچ غذایی نیاوردیم-
هیچ غذایی؟-

00:28:56.442 --> 00:29:00.483
اگه غذایی نیاوردین، پس چطور
...انتظار دارید

00:29:00.567 --> 00:29:02.358
توی این غار با من زندگی کنید؟

00:29:02.442 --> 00:29:04.233
ما اینجا نیومدیم تا باهات زندگی کنیم

00:29:04.317 --> 00:29:05.733
پس چرا اومدین؟

00:29:05.757 --> 00:29:07.649
بازم شروع کرد

00:29:07.650 --> 00:29:10.942
هر چیزی که گفتی، از لحاظ
دستوری اشتباه بود، سانی

00:29:11.025 --> 00:29:13.067
ولی شاید یکی از خواهر یا برادرت

00:29:13.150 --> 00:29:16.692
بتونه با دستور زبان صحیح
توضیح بده برای چی اینجایید

00:29:16.775 --> 00:29:19.233
چون چیزی نمونده بود به چنگ ناخدا شم بیوفتیم

00:29:19.317 --> 00:29:22.108
همه فکر میکردن از دنیا رفتی
،و توی وصیت نامه‌ت

00:29:22.192 --> 00:29:24.942
نوشتی ما باید تحت سرپرستی ناخدا شم دربیایم

00:29:25.025 --> 00:29:26.525
مجبورم کرد اینکارو بکنم

00:29:29.150 --> 00:29:33.317
فقط نیمی از ساندویچ نیمرومون رو
...خورده بودیم که

00:29:33.400 --> 00:29:36.817
...ناخدا شم بهم گفت که در واقع

00:29:37.817 --> 00:29:39.775
کنت اولافه-
کنت اولافم-

00:29:48.025 --> 00:29:53.358
گفت باید یه وصیت نامه بنویسم و بگم
شما بچه‌ها باید به سرپرستی اون سپرده بشید

00:29:53.442 --> 00:29:55.983
وگرنه منو توی دریاچه غرق میکنه

00:29:56.067 --> 00:29:59.192
انقدر ترسیده بودم که سریع قبول کردم

00:29:59.275 --> 00:30:03.608
ولی یه پیام سری نوشتم
و امیدوار بودم شما بچه ها پیداش کنید

00:30:06.025 --> 00:30:10.442
البته، بعد فهمیدم که زندگیم واقعا در خطره

00:30:11.192 --> 00:30:12.775
...منتظر یه فرصت شدم

00:30:22.400 --> 00:30:24.317
بیخیال بابا

00:30:30.942 --> 00:30:33.192
!شمی اومد

00:30:42.192 --> 00:30:44.692
و مرگ خودمو جعل کردم

00:30:56.192 --> 00:30:58.775
!خب... خودش حل شد

00:31:21.192 --> 00:31:24.233
خیلی خوب شد که یادم موند

00:31:24.317 --> 00:31:27.525
توی موتور آبی تفریحی‌م بنزین بریزم

00:31:58.567 --> 00:32:00.192
عمه ژوزفین؟-
عمه ژوزفین؟-

00:32:00.275 --> 00:32:01.650
چرا ما رو همراه خودت نبردی؟

00:32:01.733 --> 00:32:04.150
چرا ما رو تنهای تنها با خودمون ول کردی

00:32:04.233 --> 00:32:06.275
چرا ازمون در برابر کنت اولاف محافظت نکردی

00:32:06.358 --> 00:32:07.525
...اوه، ویولت

00:32:08.692 --> 00:32:13.858
از نظر دستوری درست نیست
"که بگی "ما رو تنهای تنها با خودمون ول کردی

00:32:13.942 --> 00:32:18.942
،"میتونی بگی "ما رو تنهای تنها ول کردی
"یا "ما رو به حال خودمون ول کردی

00:32:19.025 --> 00:32:21.608
ولی هردو نمیشه. متوجه میشی؟

00:32:21.632 --> 00:32:23.632
خیلی خل و چله

00:32:23.650 --> 00:32:28.442
حرف توام به نظر نمی‌اومد از لحاظ دستوری صحیح باشه
ولی دیگه حرفش رو به میون نمیارم

00:32:28.525 --> 00:32:32.025
،ما همه‌مون روز پر مشقتی داشتیم

00:32:32.108 --> 00:32:36.983
ولی فکر نکنم ناخدا شم هرگز ما رو اینجا پیدا کنه

00:32:37.067 --> 00:32:40.942
میتونیم بقیه‌ی عمرمون غار یخبندان رو
با همدیگه تقسیم کنیم

00:32:41.025 --> 00:32:42.150
ما اینجا نمی‌مونیم

00:32:42.233 --> 00:32:44.025
با قایق بادبانی به شهر برمیگردیم

00:32:44.108 --> 00:32:45.442
و تو رو همراه خودمون میبریم

00:32:45.525 --> 00:32:47.858
امکان نداره، خوزه

00:32:47.942 --> 00:32:51.233
انقدر از کنت اولاف میترسم
که نمیتونم باهاش روبرو بشم

00:32:51.317 --> 00:32:53.567
،ولی اگه به آقای پو بگید چه اتفاقی افتاد

00:32:53.650 --> 00:32:57.275
اونوقت کنت اولاف به زندون می‌افته
و همه‌ی ما در امان خواهیم بود

00:32:57.358 --> 00:33:01.192
اگه میخوای خودت بهش بگو
من همینجا می‌مونم

00:33:01.275 --> 00:33:04.900
حرفمون رو باور نمیکنه، مگه اینکه همراهمون بیای
و ثابت کنی که زنده‌ای

00:33:04.983 --> 00:33:10.942
!نه، نه، نه، نه، نه

00:33:11.025 --> 00:33:13.067
خیلی میترسم

00:33:13.150 --> 00:33:14.817
همه‌مون میترسیم

00:33:14.900 --> 00:33:16.942
وقتی کنت اولاف رو با خودت
به خونه آوردی ترسیده بودیم

00:33:17.025 --> 00:33:19.483
وقتی فکر میکردیم از پنجره
بیرون پریدی٬ ترسیده بودیم

00:33:19.567 --> 00:33:22.150
وقتی باعث شدیم آلرژی‌مون عود کنه ترسیده بودیم

00:33:22.233 --> 00:33:23.817
موقع دزدیدن یه قایق بادبانی ترسیده بودیم

00:33:23.900 --> 00:33:26.275
و میترسیدیم که از دریاچه‌ی لاکریموس بگذریم

00:33:26.358 --> 00:33:27.608
اونم وسط یه طوفان

00:33:27.692 --> 00:33:29.108
!ولی جلومون رو نگرفت

00:33:29.192 --> 00:33:32.483
دست من که نیست
شما از من شجاعترین

00:33:32.567 --> 00:33:33.692
من از پسش برنمیام

00:33:34.275 --> 00:33:37.608
میخوام بقیه‌ی عمرم اینجا زندگی کنم

00:33:37.692 --> 00:33:41.442
و هیچی نمیتونید بگید که نظرم رو عوض کنه

00:33:46.275 --> 00:33:47.942
حتما میدونید که غار یخبندان برای فروش گذاشته شده

00:33:49.942 --> 00:33:51.275
خب که چی؟

00:33:51.358 --> 00:33:55.400
، یعنی اینکه مدتی دیگه

00:33:55.483 --> 00:33:58.817
افراد خاصی میخوان یه نگاهی بهش بندازن

00:33:59.733 --> 00:34:01.317
...و بعضی از اون افراد

00:34:03.108 --> 00:34:04.900
مامورین مشاور املاک هستن

00:34:07.150 --> 00:34:08.400
خیلی خب، بیاین بریم

00:34:16.108 --> 00:34:17.358
ای وای

00:34:22.108 --> 00:34:23.192
ای وای

00:34:26.567 --> 00:34:28.192
ای وااای

00:34:28.275 --> 00:34:30.817
عمو ژوزفین، واقعا ممنون میشم
انقدر اون کلمه رو تکرار نکنید

00:34:30.900 --> 00:34:33.275
طوفان هرمان تموم شده
قایق داره به درستی کار میکنه

00:34:33.358 --> 00:34:35.233
و همه‌مون صبح به اسکله‌ی دموکلیس میرسیم

00:34:35.817 --> 00:34:37.650
تا حد امکان در امان هستیم

00:34:37.733 --> 00:34:38.817
...شاید

00:34:40.025 --> 00:34:42.358
شاید بهتر باشه به زمانی فکر کنید

00:34:42.442 --> 00:34:46.983
که یه کم بیشتر نترس و توانمند بودین

00:34:49.192 --> 00:34:52.108
این رو از کجا پیدا کردی؟-
توی کتابخونه-

00:34:52.192 --> 00:34:55.025
سالهاست این عکس رو ندیده بودم

00:34:55.733 --> 00:34:59.608
"کارگاه چوب‌بری "لاکی اسملز
با اینجا فاصله‌ی زیادی نداره

00:35:00.025 --> 00:35:02.067
اوه، آیک رو ببین

00:35:02.150 --> 00:35:04.275
ببین با اون کلاه چقدر خوشتیپ شده

00:35:04.358 --> 00:35:06.192
!مونتی رو ببین

00:35:06.275 --> 00:35:08.275
و والدین ما-
بله-

00:35:09.150 --> 00:35:10.525
و والدین شما

00:35:11.525 --> 00:35:13.275
چه آدمهای شجاع و با شرافتی بودن

00:35:13.358 --> 00:35:17.317
وای که چقدر دلم براشون تنگ شده-
ما هم دلتنگشونیم-

00:35:17.400 --> 00:35:20.067
ولی در موردشون سوالاتی داریم

00:35:20.150 --> 00:35:22.900
هیچوقت از شما حرفی نزدن
هیچوقت از عمو مونتی حرفی نزدن

00:35:22.983 --> 00:35:25.233
یه حسی بهم میگه خیلی چیزها هست
که در موردش تابحال چیزی بهمون نگفتن

00:35:25.317 --> 00:35:31.233
بودلرها، والدین شما میخواستن
...که شما رو در دنیای آرومی

00:35:31.317 --> 00:35:36.150
به دور از بی عدالتی‌های آتشینی
که جون همه‌ی ما رو تهدید میکرد بزرگ کنن

00:35:36.233 --> 00:35:38.400
اونها سعی داشتن شما رو در امان نگه دارن

00:35:38.483 --> 00:35:41.442
عملی نشد-
نه، نشد-

00:35:41.525 --> 00:35:44.483
،کمی بعد از گرفته شدن این عکس

00:35:44.567 --> 00:35:48.025
من و والدینتون مجبور شدیم
تصمیم به شدت ترسناکی بگیریم

00:35:48.108 --> 00:35:50.817
اون روز رو به خوبی یادمه، کلاوس

00:35:51.442 --> 00:35:55.483
مادرت تازه پشت یکی از دشمنانمون رو به خاک مالیده بود

00:35:55.567 --> 00:35:58.317
...همون موقع بود که برگشت و به من گفت

00:35:58.817 --> 00:36:00.150
ای وای-
چی؟-

00:36:00.733 --> 00:36:04.942
ای  واااای، و این بار با اطمینان میگم-
مشکل چیه؟-

00:36:05.025 --> 00:36:08.400
الان داریم به قلمرو زالوهای لاکریموس وارد میشیم

00:36:08.483 --> 00:36:10.192
!آیک بیچاره‌ی من

00:36:10.275 --> 00:36:16.150
همیشه تاماله‌ گوشت تکه شده دوست داشت
و نهایتا همون غذا اون رو به فنا داد

00:36:16.233 --> 00:36:17.317
مطمئنا ما چیزیمون نمیشه

00:36:17.400 --> 00:36:19.525
گفتی زالوها معمولا بی خطر هستن

00:36:19.608 --> 00:36:21.983
مگه اینکه به تازگی غذا خورده باشی

00:36:22.067 --> 00:36:26.025
ما بعد از اون آبنبات نعنایی
در رستوران دلقک نگران چیزی نخوردیم

00:36:26.108 --> 00:36:28.817
موقع چاشت بود
و الان تقریبا صبحه

00:36:28.900 --> 00:36:31.358
شما که اخیرا چیزی نخوردین، عمه ژوزفین؟

00:36:34.858 --> 00:36:35.900
عمه ژوزفین؟

00:36:36.733 --> 00:36:37.775
موز

00:36:38.692 --> 00:36:41.733
درست قبل از اومدن شما یه موز خوردم

00:36:43.150 --> 00:36:45.775
ای وای-
مطمئنم چیزی برای نگرانی  وجود نداره-

00:36:45.858 --> 00:36:47.317
زالوها حیوانات کوچکی هستن

00:36:47.400 --> 00:36:49.483
اگه داخل آب بودیم
باید نگران میشدیم

00:36:49.567 --> 00:36:51.233
ولی بعید میدونم به قایق حمله کنن

00:36:51.317 --> 00:36:54.233
ممکنه حتی طوفان هرمان اونها رو ترسونده
و از قلمروشون دور کرده باشه

00:36:56.942 --> 00:36:57.942
ای وای

00:37:09.025 --> 00:37:11.317
دیدین؟ کاملا در امانیم

00:37:11.400 --> 00:37:15.775
آره. کاملا در امان
میبینی؟ دارن میرن

00:37:20.733 --> 00:37:22.192
!وای

00:37:27.025 --> 00:37:28.775
باید خیلی خیلی سریعتر حرکت کنیم

00:37:28.858 --> 00:37:31.025
وگرنه به زودی قایق تیکه تیکه میشه

00:37:31.108 --> 00:37:33.567
ولی قایقرانی به باد بستگی داره
و نمیتونیم کاری کنیم باد سریعتر بوزه

00:37:33.650 --> 00:37:37.442
!خواهش میکنم منو ازقایق نندازید بیرون
!خیلی میترسم

00:37:42.317 --> 00:37:44.317
هیچکس قرار نیست شما رو از قایق بیرون بندازه

00:37:44.341 --> 00:37:46.341
طنز دراماتیک؟

00:38:02.900 --> 00:38:05.233
خب، پارو دردی رو دوا نمیکنه-
پارو زدن به هیچ دردی نمیخوره-

00:38:05.317 --> 00:38:07.025
این قایق داره غرق میشه. به کمک احتیاج داریم

00:38:07.108 --> 00:38:08.733
وسط یه دریاچه چجوری کمک بگیریم؟

00:38:08.817 --> 00:38:10.483
فقط باید یه علامت بفرستیم

00:38:17.900 --> 00:38:20.317
درسته، عزیزم
چشمهات رو ببند

00:38:20.400 --> 00:38:22.233
منم وقتی میترسم همین کار رو میکنم

00:38:22.317 --> 00:38:25.692
بیرون انداختن ترس از ذهنم
همیشه باعث میشه حس بهتری بهم دست بده

00:38:25.775 --> 00:38:28.192
بیاین همه چشمهامون رو ببیندیم

00:38:28.275 --> 00:38:30.775
انگار که داریم یه برنامه‌ی تلویزیونی میبینیم

00:38:30.858 --> 00:38:33.567
که برای سن ما مناسب نیست و ترسناکه

00:38:33.650 --> 00:38:35.858
ویولت هیچی رو از ذهنش دور نمیندازه

00:38:36.400 --> 00:38:37.900
اینجوری تمرکز میکنه

00:38:37.983 --> 00:38:39.025
آژیر آتش

00:38:40.067 --> 00:38:41.692
چی؟-
آژیر آتش-

00:38:41.775 --> 00:38:44.400
اوه، خواهش میکنم
چیزهای ترسناک دیگه‌ای رو نام نبر

00:38:44.483 --> 00:38:45.608
به اندازه‌ی کافی ترسیدم

00:38:45.692 --> 00:38:48.025
آژیر آتش روش معرکه‌ای برای درخواست کمکه

00:38:48.108 --> 00:38:50.192
به سر و صدا و نور نیاز داریم

00:38:54.608 --> 00:38:57.275
باید یه آتیش روشن کنیم-
ما رو توی خطر نمیندازه؟-

00:38:57.358 --> 00:38:59.608
اگه برای روشنایی آتیش روشن کنیم
و برای سر و صدا به سطل بکوبیم

00:38:59.692 --> 00:39:00.942
میتونیم توجه جلب کنیم

00:39:01.025 --> 00:39:03.067
روشن کردن آتیش سخته. آخه همه‌چیز اینجا

00:39:05.275 --> 00:39:06.942
!بخاطر طوفان خیسه

00:39:08.275 --> 00:39:11.233
همه‌چیز نه. عمه ژوزفین
به شال گردنتون احتیاج دارم

00:39:11.317 --> 00:39:14.858
نه٬ من بیشتر نیاز دارم
تا از گردنم محافظت کنه

00:39:14.942 --> 00:39:17.567
وقت بحث با شما رو ندارم
!دارم سعی میکنم جون همگیمون رو نجات بدم

00:39:17.650 --> 00:39:21.317
اصطلاحش اینه
"جون همه‌ی ما رو نجات بدی"

00:39:21.400 --> 00:39:22.900
"...نه "جون همگیمون رو

00:39:22.983 --> 00:39:25.275
!بشین

00:39:26.525 --> 00:39:28.733
!وای خدای من

00:39:30.233 --> 00:39:31.650
چطور آتیش روشن کنیم؟

00:39:32.317 --> 00:39:36.150
خب، با اصطحکاک میشه ولی نیاز
به تکنیک، صبر و شرایط خشک داره

00:39:36.233 --> 00:39:38.025
حتما روش دیگه‌ای هم هست

00:39:38.692 --> 00:39:41.150
اصول علمی واگرایی و انکسار نور

00:39:41.233 --> 00:39:43.775
اصول علمی واگرایی و انکسار نور؟

00:39:43.858 --> 00:39:46.358
.اصول علمی واگرایی و انکسار نور

00:39:46.442 --> 00:39:49.817
خودت که میدونی، وقتی آدهای بد
از ذره‌بین برای سوزوندن مورچه‌ها استفاده میکنن

00:39:49.900 --> 00:39:51.067
اولاف قبلا این کارو میکرد

00:39:51.650 --> 00:39:54.317
از لحاظ نظری، اگه بتونم به اندازه‌ی کافی
نور از پرتوی فانوس دریایی جذب کنم

00:39:55.067 --> 00:39:57.025
ولی بعید به نظر میاد-
فقط سعی خودتو بکن-

00:39:57.108 --> 00:39:59.983
اگه تمام سعیم رو بکنم اهمیتی نداره
چیزی که اهمیت داره اینه که چه اتفاقی می‌افته

00:40:01.608 --> 00:40:03.067
عملی نمیشه! زاویه اشتباست

00:40:03.817 --> 00:40:06.483
نور باید توسط یه چیز دیگه
منعکس بشه تا به ما برسه

00:40:06.567 --> 00:40:08.358
چیز دیگه‌ی نیست. ما تنهای تنها هستیم

00:40:24.900 --> 00:40:28.067
فکر کنم یه چیزی اون پایین دیدم-
ای کاش دوربین شکاریم رو آورده بودم-

00:40:29.608 --> 00:40:30.817
باید با همین سر کنیم

00:40:39.025 --> 00:40:41.067
تو تونستی-
ما تونستیم-

00:40:42.192 --> 00:40:43.483
یه هواپیماست

00:40:45.067 --> 00:40:47.233
کلاوس، بادبان رو پایین بیار

00:40:53.067 --> 00:40:54.100
!کمک

00:40:57.108 --> 00:40:58.525
!نجاتم بدین

00:40:58.549 --> 00:41:00.107
!کمک

00:41:00.108 --> 00:41:02.400
!نجاتم بدین

00:41:02.483 --> 00:41:04.858
!کمک! کمک-
!نجاتم بدین-

00:41:06.692 --> 00:41:08.150
یه قایق کوچیک در خطر افتاده

00:41:08.233 --> 00:41:11.525
چرا یکی باید کمی بعد از طوفان به دریاچه بره؟

00:41:11.608 --> 00:41:13.567
شاید اونا هم دارن سعی میکنن
پیش خانواده‌شون برسن

00:41:13.650 --> 00:41:15.567
هرگز نمیرسن-
مگه اینکه کمکشون کنیم-

00:41:15.650 --> 00:41:17.900
میتونم پایین پرواز کنم
و سرعت رو به هشتاد گره برسونم

00:41:17.983 --> 00:41:19.317
باید راهی برای بیرون کشیدنشون پیدا کنیم

00:41:19.400 --> 00:41:22.233
ای کاش اون چنگک همراهمون بود-
صبر کن، یه کشتی داره بهشون نزدیک میشه-

00:41:22.317 --> 00:41:24.125
میتونه بهشون برسه؟-
!الان کنارشون نگه میداره-

00:41:25.192 --> 00:41:27.150
چیزیشون نمیشه

00:41:27.233 --> 00:41:29.567
که البته در مورد ما صدق نمیکنه

00:41:34.150 --> 00:41:36.900
ممکنه فرود سختی داشته باشیم
خودت رو محکم بگیر

00:41:36.983 --> 00:41:38.192
همیشه میگیرم

00:41:50.942 --> 00:41:52.025
!نجات پیدا کردیم

00:41:52.108 --> 00:41:55.275
!نجات پیدا کردیم

00:41:55.358 --> 00:41:57.858
!وای خدای من

00:42:06.025 --> 00:42:09.025
وای خدا جون
خیالم راحت شد

00:42:09.108 --> 00:42:10.192
‌

00:42:10.275 --> 00:42:13.275
نمیدونیم چطور ازتون تشکر کنیم

00:42:15.150 --> 00:42:16.900
من یه راهی بلدم

00:42:19.275 --> 00:42:20.400
!وای نه

00:42:20.858 --> 00:42:26.067
میتونید انقد وانمود نکنید مردین
و فرار نکنید تا همدیگه رو نجات بدین

00:42:26.150 --> 00:42:30.525
و منو مجبور نکنید دور این دریاچه‌ی لعنتی
بچرخم و دنبالتون بگردم

00:42:30.608 --> 00:42:32.567
والدین بودن خیلی سخته

00:42:32.650 --> 00:42:34.900
شما والدین ما نیستین
و هرگز نخواهید شد

00:42:35.483 --> 00:42:36.775
،برعکس

00:42:36.858 --> 00:42:41.442
آقای پو همین الان داره آخرین کارهای
برگه‌های به فرزند خوندگی گرفتن شما رو تموم میکنه

00:42:41.525 --> 00:42:45.650
تا چند ساعت دیگه شما کلاوس، ویولت
و سانی شم خواهید بود

00:42:45.733 --> 00:42:48.317
وقتی توضیح دادیم که عمو  ژوزفین رو
مجبور کردی اون نامه رو بنویسه

00:42:48.400 --> 00:42:51.067
آقای پو اون برگه‌های فرزند خوندگی رو
به هزار تیکه پاره میکنه

00:42:51.150 --> 00:42:53.317
اونوقت آقای پو قراره حرف کی رو باور کنه؟

00:42:53.400 --> 00:42:57.317
صاحب محترم آژانس کنار دریاچه‌ای

00:42:57.400 --> 00:43:01.900
یا سه تا بچه‌ی فراری که قایق دزدیدن

00:43:01.983 --> 00:43:04.858
ما فقط قایق رو دزدیدیم تا
عمه ژوزفین رو از محل اختفاش بیاریم

00:43:04.942 --> 00:43:07.358
که بتونه به همه در مورد نقشه‌ی وحشتناکت بگه

00:43:10.942 --> 00:43:12.192
حقیقت داره؟

00:43:13.067 --> 00:43:14.233
آهان

00:43:14.317 --> 00:43:16.233
میخواستی بهم خیانت کنی؟

00:43:16.317 --> 00:43:20.067
بعد از تمام سالهایی که با هم گذروندیم؟

00:43:20.150 --> 00:43:22.692
بعد از تمام اون گردش‌های کنار ساحل؟

00:43:23.567 --> 00:43:28.442
بعد از تمام اون تماله‌های گوشت تکه شده‌ای
که برای شوهرت آماده کردم؟

00:43:28.983 --> 00:43:32.817
بعد از تمام رازهای سری
که با هم تقسیم کرده بودیم؟

00:43:37.275 --> 00:43:40.025
آره، میخواستم بهت خیانت کنم

00:43:40.108 --> 00:43:43.733
و اون سه تا بچه
بهم شجاعت دادن

00:43:43.817 --> 00:43:47.817
از وقتی والدینشون کشته شدن
انقدر نترس و توانمند بودن

00:43:47.900 --> 00:43:50.775
که دوباره و دوباره از چنگال تو فرار کردن

00:43:50.858 --> 00:43:52.983
و من این سالها چیکار کردم؟

00:43:53.067 --> 00:43:56.733
فقط توی خونه‌م مخفی شدم
دیگه کافیه

00:43:56.817 --> 00:44:00.858
دیگه حتی اگه خونه‌م از بالای صخره پایین
هم بی‌افته برام مهم نیست

00:44:01.483 --> 00:44:02.358
بعدا بهش میگیم

00:44:02.442 --> 00:44:05.608
آماده‌م که دوباره نترس و توانمند بشم

00:44:05.692 --> 00:44:08.567
!و با تو مقابله کنم، کنت اولاف

00:44:10.400 --> 00:44:14.483
!به اندازه‌ی کافی ازنقشه‌ی شرورانت کشیدم
!به اندازه‌ی کافی آتیش سوزوندی

00:44:14.567 --> 00:44:17.483
به اندازه‌ی کافی طمع و خیانتت رو تحمل کردم

00:44:18.108 --> 00:44:21.775
به من گوش کن اولاف
مرتیکه‌ی شرور و خیر ندیده

00:44:22.358 --> 00:44:25.483
!ای بازیگر به شدت بی استعداد

00:44:26.817 --> 00:44:28.108
‌

00:44:28.192 --> 00:44:31.192
میخوام بهت چیزی بگم
که باید خیلی وقت پیش میگفتم

00:44:31.275 --> 00:44:33.067
چه حرفی؟

00:44:33.150 --> 00:44:35.275
"باید بگی "کردیم

00:44:36.150 --> 00:44:37.150
چی؟

00:44:37.233 --> 00:44:40.400
گفتی "بعد از تمام رازهای سری که
"با هم تقسیم کرده بودیم

00:44:40.483 --> 00:44:44.608
باید میگفتی "بعداز تمام رازهای سری که
"با هم تقسیم کردیم

00:44:44.692 --> 00:44:49.192
!اشتباه دستوری بزرگی کردی

00:44:53.858 --> 00:44:56.525
بذار مطمئن شم متوجه شدم

00:44:58.692 --> 00:45:00.400
،نباید بگی

00:45:00.483 --> 00:45:04.483
"ژوزفین انویسل از قایق به بیرون پرتاب شده بود"

00:45:04.567 --> 00:45:06.567
چون اشتباهه

00:45:06.650 --> 00:45:13.108
ولی اگه بگی "ژوزفین انویسل از روی قایق
"برای زالوها به بیرون پرتاب شد

00:45:13.192 --> 00:45:14.983
درسته؟

00:45:15.067 --> 00:45:16.358
بله

00:45:16.858 --> 00:45:17.942
...منظورم اینه که

00:45:18.442 --> 00:45:19.650
!نه

00:45:20.942 --> 00:45:23.900
...منظورم اینه که-
به گمونم بلاخره درس  رو یاد گرفتم-

00:45:27.108 --> 00:45:28.858
!عمه ژوزفین

00:45:28.942 --> 00:45:30.650
!همه‌تون دیو صفتین

00:45:30.733 --> 00:45:32.858
!عمه ژوزفین

00:45:35.650 --> 00:45:38.233
...یکم به نظر میاد که حرفش

00:45:38.317 --> 00:45:40.775
!قایق رو به اسکله‌ی دموکلیس ببر
کارمون اینجا تموم شده

00:45:41.275 --> 00:45:42.483
ولی ژوزفین؟

00:45:42.567 --> 00:45:44.650
!ژوزفین موزفین

00:45:45.733 --> 00:45:47.650
مطمئنم همه‌تون میدونید که
روشی برای اینکه نشون بدین

00:45:47.650 --> 00:45:49.358
به چیزی اهمیت نمیدین
اینه که کلمه رو بگین

00:45:49.442 --> 00:45:51.942
و بعد دوباره کلمه رو تکرار کنید

00:45:52.025 --> 00:45:53.650
ولی حروف اولش رو  تغییر بدین

00:45:56.275 --> 00:45:58.733
اگه برای مثال، به حقیقت و عدالت اهمیت نمیدین

00:45:58.817 --> 00:46:01.775
"میتونید بگید :"حقیقت مقیقت
"یا "عدالت مدالت

00:46:02.275 --> 00:46:05.983
همونطور که کنت اولاف، یتیمان بودلر رو
از زالوهای لاکریموس دور می‌برد

00:46:06.067 --> 00:46:08.942
احساسات بچه‌ها در مورد عمه ژوزفین
بسیار پیچیده‌تر بود

00:46:09.025 --> 00:46:12.150
اون بهشون یه خونه داده بود
گرچه سرد بود و ضد طوفان نبود

00:46:12.233 --> 00:46:15.233
سعی کرده بود بهشون چیز یاد بده
گرچه چیزی نبود که بچه‌ها دلشون بخواد یاد بگیرن

00:46:15.317 --> 00:46:18.608
و درست مثل بودلرها
اون هم غم فقدان بزرگی رو حس کرده بود

00:46:18.692 --> 00:46:20.608
و با اینکه قیم خوبی نبود

00:46:20.692 --> 00:46:22.692
دلیل نمیشد آدم بدی باشه

00:46:22.775 --> 00:46:26.275
به همین خاطر، بودلر ها
به "ژوزفین موزفین" فکر نمیکردن

00:46:26.358 --> 00:46:29.442
...فکر میکردن
"امیدواریم عمه ژوزفین چیزیش نشده باشه"

00:46:46.733 --> 00:46:48.108
!همه پیاده شن

00:46:52.275 --> 00:46:54.192
کلاوس؟-
ببین-

00:47:02.525 --> 00:47:04.400
کارگاه چوب‌بری لاکی اسملز

00:47:04.483 --> 00:47:06.400
عمه ژوزفین گفت زیاد دور نیست

00:47:07.358 --> 00:47:09.067
بیاین. تمام روز رو وقت نداریم

00:47:16.317 --> 00:47:18.067
باید با شما چیکار کنم؟

00:47:18.150 --> 00:47:19.692
گفتید میرین خونه تا استراحت کنید

00:47:19.775 --> 00:47:22.983
ولی در عوض قایق بادبانی دزدیدین
و خونه‌ی ژوزفین رو ته دره پرت کردین؟

00:47:23.067 --> 00:47:26.108
من بلیط تخفیفی قبل ازطوفان رو از دست دادم

00:47:26.192 --> 00:47:30.067
و مجبور شدم توی غذاخوری‌ای بمونم
که پودر تخم مرغ سرو میکنه

00:47:30.150 --> 00:47:31.608
اصلا تعجب نمیکنم اگه

00:47:31.692 --> 00:47:34.233
ناخدا شم دیگه تمایل نداشته باشه قیم شما باشه

00:47:34.317 --> 00:47:36.483
گرچه وقتی حدس زد(معنی دیگه=گوژپشت)
شما توی دریاچه باشید

00:47:36.567 --> 00:47:39.275
و کل دریاچه‌ی لاکریموس رو دنبال شما میگشت
من این تقاضانامه‌ها رو سه بار پر کردم

00:47:39.358 --> 00:47:40.392
من که گوژپشت نیستم

00:47:40.775 --> 00:47:44.358
اعتراف میکنم رفتار بچه ها باعث شد
دوباره به تصمیمم شک کنم

00:47:44.442 --> 00:47:45.900
،ولی بعد که سه‌باره فکر کردم

00:47:45.983 --> 00:47:47.942
با خودم گفتم که قلبم و کیف پولم چقدر خالیه

00:47:48.525 --> 00:47:51.983
از صمیم قلب فکر میکنم که بودلرها

00:47:52.067 --> 00:47:55.275
میتونن سرمایه‌ی بسیار عظیمی در زندگیم باشن

00:47:55.358 --> 00:47:59.317
...و به همین دلیل
همونطور که همیشه به دوست عزیزم

00:47:59.400 --> 00:48:02.150
...ژوزفین فامیلیش نمیدونم چیه‌ی مرحوم، میگفتم

00:48:03.192 --> 00:48:05.983
برید توی ماشین-
ما با تو هیچ جا نمیایم-

00:48:06.067 --> 00:48:09.108
آقای پو، این مرد واقعا کنت اولافه
که لباس مبدل پوشیده

00:48:09.192 --> 00:48:11.567
اون عمه ژوزفین رو تو خونسردی کشت

00:48:11.650 --> 00:48:12.983
در واقع توی آب سرد کشت

00:48:13.067 --> 00:48:16.025
کلاوس، قبلا در موردش صحبت کردیم
در این لحظه هیچی وجود نداره که

00:48:16.108 --> 00:48:18.275
که قانعم کنه این مرد در واقع کنت اولافه

00:48:18.358 --> 00:48:21.108
و شما هم هیچ  مدرکی برای ثابت کردن
این تهمت‌ها ندارید

00:48:21.192 --> 00:48:23.400
و منم نمیتونم از جانب مدیریت مالی ماکچری

00:48:23.483 --> 00:48:25.983
فقط به حرف یه بچه بسنده کنم

00:48:26.067 --> 00:48:28.650
لازم نیست به حرف فقط یه بچه بسنده کنی

00:48:28.733 --> 00:48:30.525
میتونی حرف هر سه تای ما رو قبول کنی

00:48:30.608 --> 00:48:33.817
راستش، به نظرمیاد دو نفر هستین
...بچه واقعا جزو آمار به حساب نمیاد

00:48:38.942 --> 00:48:40.400
!پام

00:48:40.483 --> 00:48:43.608
!پام دوباره در اومد! شگفت انگیزه

00:48:43.692 --> 00:48:45.608
!فوق العاده‌ست

00:48:45.692 --> 00:48:48.108
!اعجاب آوره! یه معجزه‌ی پزشکیه

00:48:48.192 --> 00:48:49.733
!معجزه‌ی خداست

00:48:49.817 --> 00:48:50.900
بیخیال بابا، عمرا باور کنم

00:48:50.983 --> 00:48:53.108
حتی یه بچه میتونه ببینه که
پای مصنوعی الکی بود

00:48:53.192 --> 00:48:55.400
یه بچه واقعا دید که
پای مصنوعی الکی بود

00:48:55.483 --> 00:48:58.275
در واقع، سه تا بچه-
ولی تو گوش ندادی-

00:48:58.358 --> 00:48:59.442
هیچوقت گوش نمیدی

00:48:59.525 --> 00:49:02.483
خب، شاید پای مصنوعی الکی بوده باشه

00:49:02.567 --> 00:49:05.233
ولی هرگز خالکوبی روی پام رو ندیده بودم

00:49:05.317 --> 00:49:06.483
برو بابا، این حرف هم فایده نداره

00:49:06.567 --> 00:49:08.483
سعی کردی خالکوبی رو با پای مصنوعی بپوشونی

00:49:10.442 --> 00:49:13.317
شاید خالکوبی واقعی باشه

00:49:13.400 --> 00:49:16.650
ولی من این یارو کنت اولاف نیستم-
ببین-

00:49:16.733 --> 00:49:18.150
چوب‌بری لاکی اسملز

00:49:20.483 --> 00:49:22.317
بیا بریم-
اسم من ناخدا شم‌ـه-

00:49:22.400 --> 00:49:23.692
روی کارتم نوشته

00:49:23.775 --> 00:49:25.817
بیخیال، اینم فایده نداره

00:49:25.900 --> 00:49:27.317
کارت هیچی رو ثابت نمیکنه

00:49:27.400 --> 00:49:31.233
هرکسی میتونه بره یه مغازه و کارت چاپ کنه
و هرچیزی که میخواد روش بنویسه

00:49:31.317 --> 00:49:38.317
خب شاید من ناخدا شم نباشم
ولی این بچه‌ها بازم متعلق به منن

00:49:38.608 --> 00:49:41.150
ژوزفین این رو بهم گفت

00:49:41.233 --> 00:49:43.858
بیخیال بابا، برای آخرین بار میگم
اینم فایده نداره

00:49:43.942 --> 00:49:47.358
ژوزفین بچه‌ها رو برای ناخدا شم به جا گذاشت
نه کنت اولاف

00:49:47.442 --> 00:49:50.567
تو کنت اولاف هستی، نه ناخدا شم

00:49:50.650 --> 00:49:52.233
،قراره توی حلفدونی بی‌افتی

00:49:52.317 --> 00:49:54.817
و بچه‌ها همراه من میان تا این قضیه رو
...یک بار برای همیشه حل

00:49:55.983 --> 00:49:57.058
بودلرها؟

00:49:58.608 --> 00:49:59.942
بودلرها؟

00:50:01.233 --> 00:50:02.442
...بودلرها

00:50:04.858 --> 00:50:06.525
!بودلرها

00:50:07.817 --> 00:50:08.983
بودلرها؟

00:50:09.692 --> 00:50:10.708
...بودلرها

00:50:12.150 --> 00:50:15.358
بودلرها؟
خب، چند دقیقه‌ی دیگه پیداشون میکنم

00:50:15.442 --> 00:50:18.400
تو همینجا میمونی کنت اولاف
...تا بالاخره به مقامات اطلاع

00:50:20.233 --> 00:50:21.275
!کنت اولاف

00:50:21.858 --> 00:50:23.525
!کنت اولاف

00:50:27.692 --> 00:50:28.983
تنهای تنهام

00:50:32.650 --> 00:50:34.900
اون جمله‌ای که هاروکی موراکامی گفت چی بود؟
(نویسنده ژاپنی)

00:50:36.358 --> 00:50:37.442
،وقتی از طوفان خارج میشی"

00:50:37.525 --> 00:50:39.733
"دیگر همون فردی که داخل طوفان شد، نخواهی بود

00:50:39.817 --> 00:50:41.108
.قبل از این بخش

00:50:41.192 --> 00:50:43.525
...در واقع حتی مطمئن نخواهی بود"

00:50:44.108 --> 00:50:46.483
"که طوفان واقعا خاتمه یافته

00:50:49.233 --> 00:50:51.192
فکر میکنی ما  تصمیم درستی گرفتیم؟

00:50:51.275 --> 00:50:53.817
اهمیتی نداره انتخاب درستی کردیم یا نه

00:50:53.900 --> 00:50:55.817
چیزی که اهمیت داره اینه که
چه اتفاقی می‌افته

00:50:56.441 --> 00:51:01.441
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:51:01.965 --> 00:51:06.965
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام سايت
.:: @bollbolljan ::.