﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:02.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .:: www.bolboljan.net ::.

00:00:02.060 --> 00:00:06.460
...اوشيو. اين قصصه برا وقتي که تو هنوز به دنيا نيومده بودي

00:00:07.860 --> 00:00:10.050
.قصه اي که تا موقع به دنيا اومدنته

00:00:11.530 --> 00:00:16.270
ماماني و بابايي موقعي که سال سوم دبيرستان بودن برا اولين بار با همديگه آشنا شدن

00:00:16.600 --> 00:00:18.900
اولين بارتون بود که همديگرو مي ديديد؟

00:00:18.900 --> 00:00:22.590
.آره. حتي تا اون موقع اسم همديگروئم نميدونستيم

00:00:30.950 --> 00:00:32.030
.پيراشکي

00:00:33.790 --> 00:00:36.050
شما از اين مدرسه خوشتون مياد؟

00:00:36.450 --> 00:00:39.600
.من واقعا، واقعا عاشق اين مدرسه ام

00:00:39.940 --> 00:00:43.880
.اما هيچ چيز بدون تغيير نميمونه

00:00:51.380 --> 00:00:54.720
...اتفاقات خاطره انگيز... اتفاقات شاد

00:00:55.940 --> 00:00:58.540
.به احتمال زياد همه ي اينا تغيير ميکنن

00:00:58.540 --> 00:01:01.640
با اين حال، بازم از اينجا خوشتون مياد؟

00:01:03.420 --> 00:01:05.190
.فقط کافيه بگردي دنبالشون

00:01:16.530 --> 00:01:21.410
.فقط کافيه بگردي دنبال اتفاقات خوب و خاطره انگيز

00:01:23.800 --> 00:01:25.360
.يالا، بريم

00:03:11.210 --> 00:03:14.750
.اينجوري بود که ما همديگرو شناختيم

00:03:16.140 --> 00:03:19.710
.ماماني يه سال از بقيه بزرگتر بود

00:03:24.570 --> 00:03:27.260
اوم، کمکي از دست من بر مياد؟

00:03:27.260 --> 00:03:30.720
.ميخوام بپرسم چرا اين بيرون تنهايي ناهار ميخوري

00:03:31.590 --> 00:03:34.640
شما از اين مدرسه خوشتون مياد؟

00:03:35.460 --> 00:03:36.810
.نه خيلي

00:03:36.810 --> 00:03:39.820
.من واقعا، واقعا عاشق اين مدرسه ام

00:03:39.820 --> 00:03:45.490
همينجا بود که کلي دوست پيدا کردم و با
... کلي معلم آشنا شدم، اما الان ديگه

00:03:45.490 --> 00:03:46.780
پس چي شد؟

00:03:47.430 --> 00:03:52.020
.پارسال، يه مدت خيلي طولاني اي از مدرسه دور بودم

00:03:52.020 --> 00:03:53.060
...به خاطر هيمن، الان من

00:03:53.800 --> 00:03:54.790
.ميدوني، داري حرفايي که قبلا زديو دوباره تکرار ميکني

00:03:55.510 --> 00:03:57.890
.بله، حق با شماست دارم دوباره همون حرفا رو ميزنم

00:04:01.230 --> 00:04:07.300
، همه ي اونايي رو که ميشناختم فارغ التحصيل شدن
. و الان مدرسه پر از آدماييه که باهاشون هيچ آشنايي اي ندارم

00:04:07.300 --> 00:04:10.310
.احساس ميکنم مثل اوراشيما تارو شدم

00:04:07.300 --> 00:04:10.310
<b>يادداشت:اوروشيما تارو يه داستانه که در اون شخصيت اصلي داستان به آينده سفر ميکنه و
ميفهمه در آينده همه ي افرادي که ميشناخته مردن و هيچکدوم ديگه زنده نيستن</b>

00:04:14.310 --> 00:04:17.740
خلاصه داستان

00:04:14.310 --> 00:04:17.740
زير درخت سبز

00:04:19.060 --> 00:04:21.480
.بابايي تو مدرسه شون يه آدم الاف و بيکار بود

00:04:33.610 --> 00:04:40.040
،ولي بعد از اين که با ماماني آشنا شد
.همه چي يواش يواش عوض شد

00:04:42.630 --> 00:04:45.080
.ماماني دلش ميخواست تئاتر بازي کنه

00:04:45.760 --> 00:04:50.260
.ولي براي اين کار، قبلش لازم بود که کانون تئاترو دوباره به کار بندازه

00:04:50.600 --> 00:04:52.470
توئم تو اين کار کمکش کرد بابايي، مگه نه؟

00:04:52.470 --> 00:04:57.980
آره . ماماني خيلي دلش ميخواست اين کارو بکنه و تو کارش مصمم
. بود به خاطر همين منم نميتونستم بي خيالش بشم

00:05:01.980 --> 00:05:06.050
.(اون موقع فهميدم که ماماني عاشق دانگو داي کازوکوئه(خانواده ي بزرگ دانگو ها

00:05:06.900 --> 00:05:09.310
.توئم که عاشقشي، مگه نه، اوشيو؟

00:05:09.310 --> 00:05:10.660
.آره عاشقشم

00:05:13.370 --> 00:05:15.580
.ماماني تنهايي تمرين ميکرد

00:05:16.260 --> 00:05:18.070
.يه نمايشنامه تو ذهنش بود که ميخواست اونو اجرا کنه

00:05:21.380 --> 00:05:24.470
ميخواي تو رو با خودم ببرم؟...

00:05:26.380 --> 00:05:30.380
. جايي از اين شهر که اونجا هر آرزويي بکني برآورده ميشه

00:05:33.070 --> 00:05:34.810
.بعدش همينجوري دوستامون به ما اضافه شدن

00:05:35.680 --> 00:05:38.820
. اولين کسي که به ما ملحق شد فوجي باياشي کيو بود

00:05:39.180 --> 00:05:42.360
.ميشناسيش. معلم مهدتونه

00:05:45.740 --> 00:05:46.870
.تو نبايد اين کارو بکني

00:05:46.870 --> 00:05:51.070
.من...چجوري بگم...نه با هم ميريم بيرون نه هيچ چيز ديگه

00:05:52.020 --> 00:05:53.580
...تازه،ريوئم

00:05:53.580 --> 00:05:55.140
!وايسا! وايسا! وايسا

00:05:55.140 --> 00:05:55.980
!گوش بده ببين چي ميگم

00:05:56.810 --> 00:06:02.080
،معلومه تو يه پسري
...پس اگه به اين کارا علاقه داري درکت ميکنم

00:06:02.480 --> 00:06:05.520
.بعدش خواهر کوچيکش، فوجي باياشي ريو

00:06:05.950 --> 00:06:08.210
. اون مبصر کلاس بابايي اينا بود

00:06:08.210 --> 00:06:11.970
.با-باشه. خيلي جدي به حرفاتون گوش ميدم

00:06:11.970 --> 00:06:14.720
.همينجوري اينجا داره بيشتر و بيشتر شبيه کانون تئاتر ميشه

00:06:14.720 --> 00:06:18.730
همه ي دخترا به صورت ژنتيکي و ذاتا از فال و فال گيري خوششون مياد

00:06:18.730 --> 00:06:22.210
.باهوش ترين دختر مدرسم به ما پيوست

00:06:22.770 --> 00:06:24.360
.ايچينوسه کوتومي

00:06:25.060 --> 00:06:27.820
.بعدا معلوم شد که قبلا هم بازي بچگي هاي بابايي بوده

00:06:28.700 --> 00:06:30.110
.خيلي خوبه

00:06:30.840 --> 00:06:32.950
.چند نفر ديگم بودن

00:06:32.950 --> 00:06:35.600
.مثل ساکاگامي تومويو از سال دوميا

00:06:37.610 --> 00:06:39.840
.راهي که ما بر گزيديم هنوز ادامه داره

00:06:39.840 --> 00:06:41.080
.بهتره هر جفتمون سخت تلاش کنيم

00:06:41.080 --> 00:06:42.470
.بيا به هم ديگه قول بديم

00:06:44.950 --> 00:06:46.880
.ساگارا ميسائه-سان، سرپرست خوابگاه

00:06:48.110 --> 00:06:53.590
همينطور، ميازاوا يوکينه ، که همش تو اتاق منابع پلاس بود تا هر
. موقع خواستي بري باهاش حرف بزني و درد دل کني

00:06:54.310 --> 00:06:58.090
.ميازاوا برا من قصه ي اين شهرو تعريف کرد

00:06:58.960 --> 00:07:02.400
".يه گوي از جنس نور براي اونايي که شاد و خوشحالن ظاهر ميشه"

00:07:03.330 --> 00:07:06.900
ميگفتش که اگه بتوني اونا رو تو دستات بگيري اون وقت هر آرزويي داشته باشي برآورده ميشه

00:07:09.540 --> 00:07:11.440
يوهي اُجي-چان(عمو جون) چي؟

00:07:11.440 --> 00:07:13.740
.اِ راس ميگي، يادم رفته بود

00:07:13.740 --> 00:07:17.010
.اين يه بازيه به نام عشق بازي پسرا

00:07:17.610 --> 00:07:21.290
.يعني، همون بويز لاو گيم

00:07:23.290 --> 00:07:28.170
يه بار با مي-چان، آبجي کوچيکش، با هم نقشه
. کشيديم تا دوباره برش گردونيم به تيم فوتبال

00:07:30.070 --> 00:07:35.930
اگه اون پيش بابايي نبود ، احتمالا قبل از اينکه
. با ماماني آشنا بشم از مدرسه ميرفتم

00:07:43.070 --> 00:07:47.180
،همه ي ماالان جاي ديگه سرمون به کار خودمون گرمه
.اما هر از چند گاهي دوباره دور هم جمع ميشيم

00:07:47.670 --> 00:07:52.100
،همشون با هم پاسال، سال نو اومدن خونمون
پس بايد الان اونا رو بشناسي، مگه نه؟

00:07:56.160 --> 00:07:59.550
،تو گذشته کلي اتفاق افتاد
.کانون تئاتر دوباره به کار انداخته شد

00:07:59.970 --> 00:08:04.290
.مثلا ديگه يوشينو يوسکه-سان و کوکو-سان با هم ازدواج کردن

00:08:06.600 --> 00:08:09.750
.کوکو-سان يه خواهر داشتن که تو بيمارستان بستري بود

00:08:10.450 --> 00:08:12.410
. دوستتو ميگم ، فوکو-چان

00:08:15.470 --> 00:08:20.200
.علاوه بر اعضا، بايد دنبال يه معلم ميگشتيم تا استاد راهنمامون باشه

00:08:20.680 --> 00:08:24.850
،به خاطر همين با گروه کُر سر کومورا-سنسي دعوامون شد

00:08:24.850 --> 00:08:28.860
و ما حتي به خاطر اينکه به گروه کُر نشون بديم چقدر مصميم
.مجبور شديم يه مسابقه ي بسکتبال بديم

00:08:31.650 --> 00:08:35.740
،آخرش، کيو سونوهارا
.و بقيه عضو کانون شدن

00:08:36.250 --> 00:08:41.480
کانون تئاتر بالاخره به خاطر تلاش و کار
... خيليا شروع به فعاليت کرد، ولي

00:08:42.180 --> 00:08:46.080
.بعد از اون، يه مشکل برا من پيش اومد

00:08:46.080 --> 00:08:49.190
.اُياجي(بابا) اگه ميخواي بخوابي، بايد حتما دراز بکشي

00:08:49.670 --> 00:08:51.390
.هي،اُياجي

00:08:53.070 --> 00:08:55.260
.اِ،سلام

00:08:55.760 --> 00:08:59.300
.فک کنم دوباره تومويا-کونو تو زحمت انداختم

00:09:00.550 --> 00:09:05.760
. اون موقع بابايي رابطش خيلي با بابا بزرگ خوب نبود

00:09:06.680 --> 00:09:10.440
به خاطر همين من خونه رو ترک کردم و رفتم خونه ي ماماني اينا زندگي کردم

00:09:12.880 --> 00:09:14.980
.خدا حافظ، پدر جون

00:09:19.910 --> 00:09:23.000
...پس... پس نوناي من

00:09:23.000 --> 00:09:24.400
.هِ-هي

00:09:24.400 --> 00:09:27.750
!خيلي طبيعيه که همشون فروخته نشن و يه ذرشون بمونه؟

00:09:26.590 --> 00:09:29.220
.مادر و دختر عين هم ميمونن

00:09:29.220 --> 00:09:31.920
.خدا کنه بابائه حداقل آدم حسابي باشه

00:09:31.920 --> 00:09:32.790
.آهاي

00:09:33.360 --> 00:09:34.170
چيه؟

00:09:35.520 --> 00:09:37.920
.چيزيو گفتي که نبايد ميگفتي

00:09:38.820 --> 00:09:41.500
لازم نيست که راجب سانائه-سان و اکّي برات بگم، لازمه؟

00:09:42.390 --> 00:09:46.100
يه بارم به خاطر اين که آکّي ازمون ميخواست همگي با هم بيسبال بازي کرديم

00:09:47.480 --> 00:09:53.020
از همون روز اول هم سانائه-سان هم اکّي جفتشون با
. آغوش باز از من تو خونشون استقبال کردن

00:09:54.460 --> 00:10:01.340
،اون موقع من نميدونستم يه خونواده ي واقعي چجوريه
.به خاطر همين از همون اول خيلي نميتونستم باهاشون راه بيام

00:10:02.120 --> 00:10:06.870
. ولي سانائه-سان و آکّي هر جفتشون هوامو داشتن

00:10:08.410 --> 00:10:12.630
،ماماني از لحاظ جسمي ضعيف بود
.به خاطر همين، بعضي وقتا از زور مريضي تو رختخواب ميخوابيد

00:10:13.220 --> 00:10:18.340
.سانائه-سان و اکّي هر جفتشون خيلي خوب از ماماني مراقبت ميکردن

00:10:18.920 --> 00:10:22.820
.حقيقت تلخه

00:10:27.140 --> 00:10:28.810
.موقع جشواره ي مدرسه شد

00:10:29.270 --> 00:10:33.860
.مائم براي نمايشمون خيل سخت کار و تلاش کرديم

00:10:37.570 --> 00:10:41.250
.ولي درست لحظه ي آخر يه اتفاقي افتاد

00:10:43.160 --> 00:10:44.340
...اين عکسا

00:10:45.430 --> 00:10:48.130
.آلبوما و دفترچه خاطرات قديميو پيدا کردم

00:10:48.510 --> 00:10:51.710
.اُکازاکي-سان، من هيچوقت از اين موضوع اطلاع نداشتم

00:10:52.210 --> 00:10:54.500
.نميدونستم که بابا هنر پيشه ي تئاتر بودن

00:10:56.550 --> 00:11:01.720
...و حالا، اونا هر جفتشون به خاطر من از آرزوهاشون گذشتن

00:11:11.930 --> 00:11:13.390
.اوضاع اصلا خوب نيست، بهتر پرده رو بکشيم

00:11:18.980 --> 00:11:23.070
!!!آرزوتو برآورده کن، ناگيسا

00:11:25.110 --> 00:11:26.130
چي؟

00:11:26.130 --> 00:11:26.570
اُ-سان(پيري)؟

00:11:26.570 --> 00:11:28.330
!ناگيسا

00:11:29.040 --> 00:11:31.080
!اسگولي چيزي هستي مگه؟

00:11:31.630 --> 00:11:33.890
!آرزو هاي يه بچه آرزو هاي پدر و مادرشه

00:11:33.890 --> 00:11:35.580
!پس آرزوتو به خاطر ما برآورده کن

00:11:35.580 --> 00:11:39.090
!ما آرزو داشتيم يه رزوي برسه که تو آرزوت برآورده شه

00:11:39.700 --> 00:11:42.230
!هيچوقت بيخيال آرزومون نشديم

00:11:42.230 --> 00:11:44.880
!ما آرزو هامونو به آرزوي تو تغيير داديم

00:11:45.270 --> 00:11:47.430
!پدر و ماد وظيفشون همينه

00:11:47.430 --> 00:11:50.140
!!!خونواده همچين چيزيه

00:11:50.760 --> 00:11:53.130
...پس... از اون روز

00:11:53.620 --> 00:11:55.440
...هر روز، وقتي نون مي پختيم

00:11:56.440 --> 00:11:59.770
!زنديگي ميکرديم، تا همچين روزي برسه...

00:12:00.190 --> 00:12:03.510
!اگه امروز اينجا شکست بخوري، ما نا اميد ميشيم

00:12:03.510 --> 00:12:04.570
!ميشنوي؟

00:12:04.570 --> 00:12:08.180
!وظيفه ي سنگيني رو دوشته، صدامو ميشنوي؟

00:12:26.260 --> 00:12:27.590
...ميخواي

00:12:28.260 --> 00:12:30.870
ميخواي تو رو با خودم ببرم؟

00:12:33.420 --> 00:12:36.870
.جايي از اين شهر که اونجا هر آرزويي بکني برآورده ميشه

00:12:37.400 --> 00:12:39.770
.ما رو با خودت ببر اونجا، ناگيسا

00:12:40.400 --> 00:12:41.480
.ما رو ببر

00:12:46.900 --> 00:12:48.710
.نمايش با موفقيت تموم شد

00:12:49.100 --> 00:12:50.700
داستانش چي بود؟

00:12:51.310 --> 00:12:54.250
. قصه ي يه دختر که توي يه دنيايي زندگي ميکرد که به پايان رسيده بود

00:12:55.440 --> 00:12:58.290
.ما اسم داستان يا نويسندشو نميدونستيم

00:12:58.780 --> 00:13:00.700
.آخرشم عجيب تموم شد

00:13:01.690 --> 00:13:06.970
ماماني ميگفتش شايد يه قصه اي باشه که وقتي خيلي کوچيک بوده يه نفر براش تعريف کرده

00:13:07.800 --> 00:13:12.360
.ولي به طرز عجيبي، من احساس کردم که منم اين قصه رو شنيدم

00:13:17.160 --> 00:13:24.980
بعدش ماماني و بابايي به هم ديگه قول دادن تا تو جاده ي زندگي با هم قدم بذارن

00:13:34.820 --> 00:13:37.440
.درست قبل از فارغ التحصيلي مون، به يه مشکل خيلي بزرگ برخورديم

00:13:38.380 --> 00:13:41.710
.ماماني مريض شد و نتونست فارغ التحصيل شه

00:13:42.800 --> 00:13:44.530
.من جداً شوکه شده بودم

00:13:53.130 --> 00:13:56.370
.فک کنم جداً منم بايد دوباره از نو امسالو تکرار ميکردم

00:13:58.860 --> 00:13:59.920
.تومويا-کون

00:14:03.110 --> 00:14:06.000
.شما نبايد اينجوري از راه خودتون باز بمونين

00:14:06.480 --> 00:14:09.070
. اگه ميتونين به حرکتتون ادامه بدين ، پس لازمه که اين کارو انجام بدين

00:14:09.760 --> 00:14:11.790
.لطفا به حرکتتون ادامه بدين

00:14:36.040 --> 00:14:40.810
بعد از اين که فارغ التحصيل شدم، يه مدت کوتاهي
.به سانائه-سان و آکّي کمک ميکردم

00:14:45.020 --> 00:14:48.940
.ولي خودم اينو ميدونستم که تا ابد نميتونم اينجوري بمونم

00:14:50.020 --> 00:14:55.350
به خاطر هيمن رفتم با يوشينو-سان صحبت کردم و
. تو يه شرکت الکتريکي مشغول به کار شدم

00:14:56.450 --> 00:14:59.910
.خوب معلومه، مطمئنا اولش فقط گند به بار مياوردم

00:15:00.570 --> 00:15:03.650
.اگه همون آدم قبلي بودم مطمئنم که اون موقع بي خيال کار مي شدم

00:15:04.460 --> 00:15:13.810
ولي به خاطر ماماني و بقيه ي همکارا
.تونستم با کارم کنار بيام

00:15:16.450 --> 00:15:19.240
.ماماني همه ي تلاششو ميکرد تا بتونه بره مدرسه

00:15:20.610 --> 00:15:21.390
...ولي بعدش

00:15:24.230 --> 00:15:29.110
همون موقع بود که، برا بابايي تو يه شرکت بزرگتر
.کار پيدا شده بود و شانس اينو داشتم تا برم اونجا کار کنم

00:15:30.210 --> 00:15:33.560
.ولي به خاطر مشکلات فراوون، نشد که بشه

00:15:39.490 --> 00:15:44.290
بازم دوباره اين ماماني بودش که وقتي داشتم
. بيخيال همه چي ميشدم منو نجات داد

00:15:45.570 --> 00:15:48.140
.همون موقع بود که به ماماني پيشنهاد ازدواج دادم

00:15:53.100 --> 00:15:56.050
.ولي نميتونستيم همون موقع با هم عروسي کنيم

00:15:57.000 --> 00:16:01.600
.ماماني دوباره مريض شد و اخرشم نتونست بره به جشن فارغ التحصيلي

00:16:06.240 --> 00:16:10.470
ولي همه به خاطر ماماني دور هم جمع شديم و
. براش يه جشن فارغ التحصيلي راه انداختيم

00:16:11.610 --> 00:16:15.270
.ماماني و بابايي بعد از اون ماجرا با هم ازدواج کردن

00:16:22.230 --> 00:16:24.220
.ما با هم ديگه زن و شوهر شديم

00:16:24.220 --> 00:16:27.170
.بعدش از شيکم ماماني يه بچه، قلپي زد بيرون

00:16:27.920 --> 00:16:30.510
.اون بچه تو بودي اوشيو

00:16:30.510 --> 00:16:31.790
واقعا؟

00:16:35.200 --> 00:16:37.560
.ولي ماماني از لحاظ جسمي خيلي قوي نبود

00:16:38.660 --> 00:16:41.030
.قبل از اين که تو به دنيا بياي کلي مکافات داشتيم

00:16:45.580 --> 00:16:50.740
دکتر به من گفتش که به دنيا آوردن بچه تو خونه خطرناکه
. و يه سري ريسک با خودش به همراه داره

00:16:51.580 --> 00:16:54.060
.هنوز اين مسئله رو به ناگيسا نگفتم

00:16:54.060 --> 00:16:56.700
. الان فقط من و شما اين مسئله رو ميدونيم

00:16:57.860 --> 00:17:03.290
،موقعي که من از ناراحتي داشتم از تو خورد ميشدم
.آکّي برام يه قصه تعريف کرد

00:17:04.590 --> 00:17:08.440
.درختا و بوته ها روي مامانيو که اون موقع مريض بوده پوشونده بودن

00:17:10.040 --> 00:17:13.490
.قبل از اينکه خوشم متوجه بشه، ماماني بر گشته بوده

00:17:14.800 --> 00:17:15.990
.يه چيزي تو همين مايه ها

00:17:19.420 --> 00:17:21.430
اوشيو؟اوشيو؟

00:17:22.360 --> 00:17:23.950
نکنه خوابش برده باشه؟

00:17:26.750 --> 00:17:28.690
.يه خاطره ي خيلي عجيب تو ذهنمه

00:17:29.790 --> 00:17:34.480
.اينو به اوشيو نگفتم، ولي اون يه بار ديگم قبلا به دنيا اومده

00:17:35.850 --> 00:17:41.550
.تو اون خاطره، ناگيسا وقتي که اوشيو به دنيا اومد از دنيا رفت

00:17:51.540 --> 00:17:56.800
من اوشيو رو سپردم دست فوروکاواها
. و شروع کردم به تنهايي زندگي کردن

00:18:02.150 --> 00:18:04.290
،بعدش، توي تابستوني که اوشيو پنج سالش بود

00:18:08.360 --> 00:18:13.360
ما با هم ديگه رفتيم به يه مسافرت که سانائه-سان از قبل
. نقشه شو کشيده بود و حتي مقصدشم پيدا کرده بود

00:18:21.780 --> 00:18:25.580
.مادر بزرگ من يه عالمه قصه برام تعريف کرد

00:18:26.370 --> 00:18:29.140
.مثل الان که من اين همه قصه تعريف کردم

00:18:30.540 --> 00:18:34.350
.قصه ي موقعي که من هنوز به دنيا نيومده بودم

00:18:40.540 --> 00:18:43.290
.الان،اُياجي برگشته خونه ي مامانش

00:18:44.460 --> 00:18:48.150
.ميخوام ببينم اگه بشه با اوشيو با هم در آينده ي نزديک بريم ببينيمش

00:18:53.340 --> 00:18:56.100
.بعد از اون ماجرا ها ما ديگه با هم ديگه زندگي کرديم

00:18:57.440 --> 00:19:00.140
.معلم مهد اوشيو همون کيو بود

00:19:04.440 --> 00:19:06.870
.اوشيوئم دوست فوکو شده بود

00:19:08.580 --> 00:19:11.020
.همه چي داشت خوب پيش ميرفت

00:19:12.550 --> 00:19:13.380
...که يهو

00:19:15.850 --> 00:19:16.960
چي شده، اوشيو؟

00:19:18.220 --> 00:19:21.340
.نتونستم تنهايي دستشويي کنم

00:19:26.660 --> 00:19:27.930
!چي شده، اوشيو؟

00:19:31.700 --> 00:19:34.440
.شبيه يه کابوس بود

00:19:36.560 --> 00:19:38.610
.اما الان، اوشيو در کنار من به خوبي داره زندگي ميکنه

00:19:39.290 --> 00:19:41.090
.هيچوقتم مريضي خيلي بدي نگرفته، خدا رو شکر

00:19:43.430 --> 00:19:49.000
.ولي اوشيويي که تو اون دنيا بود هيچوقت خوب نشد

00:20:06.140 --> 00:20:08.860
.همون موقع، يه اتفاقي افتاد

00:20:18.250 --> 00:20:21.150
.وقتي بهوش اومدم، ناگيسا درست جلو چشام بود

00:20:22.380 --> 00:20:25.630
.برگشته بودم به پنج سال پيش اون موقع که اوشيو تازه به دنيا اومده بود

00:20:26.570 --> 00:20:28.000
.خيلي عجيبه

00:20:42.760 --> 00:20:46.510
.ولي فک کنم اين يه اتفاقي باشه که اغلب رخ ميده

00:21:03.500 --> 00:21:05.610
،من و ناگيسا تو اين شهر با هم آشنا شديم

00:21:06.120 --> 00:21:08.050
.و اوشيو تو همين شهر به دنيا اومد

00:21:09.270 --> 00:21:11.450
،با کلي آدم تو اين شهر آشنا شدم

00:21:11.860 --> 00:21:14.540
.و با کلي اتفاق خوب و بد تو زندگيم تو اين شهر روبر شدم

00:21:16.740 --> 00:21:21.190
.ما به زدگيمون ادامه خواهيم داد، با حمايت ديگران

00:21:22.410 --> 00:21:23.440
. تو همين شهر

00:21:36.000 --> 00:21:37.100
.اوشيو

00:21:37.100 --> 00:21:37.960
.فوکو

00:21:38.270 --> 00:21:39.640
.سرما ميخوري

00:21:39.640 --> 00:21:41.150
.وقتشه که ديگه جفتتون بلند شين

00:21:53.550 --> 00:21:57.780
!شيو-چان! بابايي! فو-چان

00:21:58.410 --> 00:22:00.370
.بريم خونه

00:22:00.840 --> 00:22:01.870
!ماماني

00:22:06.620 --> 00:22:09.680
پايان