﻿WEBVTT

00:00:12.616 --> 00:00:19.616
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:22.085 --> 00:00:24.085
‫«دردسرهای فلایشمن»
‫«این قسمت؛ کبد»

00:00:31.217 --> 00:00:33.261
‫توبی فلایشمن نیمه شب با

00:00:33.261 --> 00:00:35.221
‫صدای در زدن بیدار شد.

00:00:39.517 --> 00:00:40.852
‫بابلز آروم باش!

00:00:44.189 --> 00:00:45.190
‫کیه؟

00:00:45.940 --> 00:00:47.984
‫منم، در رو باز کن.

00:00:47.984 --> 00:00:50.570
‫چی؟ چه خبر شده؟ ساعت چنده اصلا؟

00:00:50.570 --> 00:00:51.696
‫باید باهات صحبت کنم.

00:00:51.696 --> 00:00:53.281
‫چی؟ نرفتی خونه اصلا؟

00:00:53.281 --> 00:00:54.949
‫نه، باید باهات صحبت کنم.
‫گوشیت خاموش بود.

00:00:54.949 --> 00:00:56.451
‫شرمنده ولی آروم صحبت کن.
‫بچه‌ها خوابیده‌ان.

00:00:56.451 --> 00:00:57.577
‫دیدمش.

00:00:57.577 --> 00:00:59.829
‫- کی رو؟ نمی‌فهمم. تو...
‫- ریچل رو دیدم.

00:01:00.705 --> 00:01:01.998
‫- آره.
‫- چی؟

00:01:03.458 --> 00:01:05.752
‫واقعا؟ برگ‌هام.

00:01:05.877 --> 00:01:08.755
‫بعد از اینکه از اینجا رفتم،

00:01:08.755 --> 00:01:10.506
‫رفتم مرکز شهر که...

00:01:11.174 --> 00:01:12.550
‫نمی‌دونم، یه قدمی بزنم

00:01:12.550 --> 00:01:16.512
‫بعدش یهو دیدمش،
‫روی نیمکت پارک نشسته بود.

00:01:16.971 --> 00:01:17.972
‫همم.

00:01:17.972 --> 00:01:19.098
‫واقعا غافلگیر شدم...

00:01:19.098 --> 00:01:20.725
‫و بعدش بهش گفتم که چه اتفاقی افتاده.

00:01:20.725 --> 00:01:23.978
‫درمورد ریچل، اینکه کجا بود
‫و تموم این مدت کجاها بوده.

00:01:23.978 --> 00:01:25.647
‫انگار یه روح دیده بودم.

00:01:26.147 --> 00:01:27.482
‫غروب دیگه از پیشش رفتم،

00:01:28.524 --> 00:01:29.567
‫گذاشتم که بخوابه،

00:01:30.777 --> 00:01:33.571
‫برای فردا صبح وقتِ دکتر داشت.

00:01:40.828 --> 00:01:41.996
‫همم.

00:01:44.666 --> 00:01:45.667
‫خب همین؟

00:01:46.834 --> 00:01:47.877
‫«همین»؟

00:01:48.628 --> 00:01:49.629
‫آره.

00:01:51.005 --> 00:01:52.590
‫چند ساعت دیگه باید برم سرکار لیب.

00:01:53.091 --> 00:01:55.134
‫- شرمنده ولی شنیدی چی گفتم؟
‫- اوهوم.

00:01:55.885 --> 00:01:57.845
‫که ریچل رو دیدم و
‫توی پارک نشسته بود و...

00:01:57.845 --> 00:01:59.973
‫نه، حرف‌هات رو شنیدم، آره.
‫اما همه‌مون می‌دونستیم که همین دور و بره.

00:01:59.973 --> 00:02:02.767
‫خبر رسید که توی پارک چُرت می‌زده
‫یا با شوهر بهترین دوستش خوابیده.

00:02:02.767 --> 00:02:04.394
‫بالاخره که پیداش می‌شد.
‫شهرمون کوچکه.

00:02:04.394 --> 00:02:06.604
‫نه توبی، دچار حمله عصبی شده.
‫یک بیماری روانی که در آن فرد به شدت دچار اضطراب گشته و خسته می شود و نمی تواند خودش و کارهایش را به درستی مدیریت کند

00:02:07.605 --> 00:02:09.107
‫می‌دونم. به نظر اضطراب‌آور میاد.

00:02:11.776 --> 00:02:14.153
‫خیله‌خب. باشه، صبح باید بچه‌ها رو ببرم اردوگاه.

00:02:14.153 --> 00:02:17.407
‫تازه رئیسمم جدیده و مریضم
‫دستگاه اکسیژنش باید پُر بشه.

00:02:17.407 --> 00:02:20.743
‫ببخشید، می‌شه بگی داستان چیه؟

00:02:20.743 --> 00:02:22.203
‫دارم می‌گم دچار حمله عصبی شده.

00:02:22.996 --> 00:02:24.455
‫بخاطر همینم غیب شده.

00:02:24.455 --> 00:02:26.416
‫بچه‌هاش رو ترک نکرده.

00:02:26.416 --> 00:02:28.543
‫معلومه که ترک کرده. خب کجاست؟

00:02:28.543 --> 00:02:31.045
‫آخه اینجا که نیست. من که نمی‌بینمش، تو می‌بینی؟

00:02:31.045 --> 00:02:33.631
‫- درسته، اما دچار حملۀ عصبی شده.
‫- آره، می‌دونم. حرف‌هات رو شنیدم.

00:02:33.631 --> 00:02:35.842
‫دچار حملۀ عصبی شده.
‫نیازی نیست دیگه بگی.

00:02:35.842 --> 00:02:37.176
‫به کمک نیاز داره توبی.

00:02:37.176 --> 00:02:38.303
‫می‌تونه یکی رو واسه کمک استخدام کنه.

00:02:38.303 --> 00:02:40.471
‫اون... خودتی؟

00:02:41.055 --> 00:02:42.765
‫واقعا الان دارم با کی صحبت می‌کنم؟

00:02:42.765 --> 00:02:44.767
‫دارم از مادر بچه‌هات حرف می‌زنم.

00:02:44.767 --> 00:02:47.312
‫بله دقیقا، دیگه زنم نیست، خب؟

00:02:47.312 --> 00:02:48.771
‫دیگه هیچ ارتباطی به من نداره.

00:02:48.771 --> 00:02:50.940
‫نیازی نیست دیگه بهش اهمیت بدم.
‫مشکل من نیست دیگه.

00:02:50.940 --> 00:02:52.317
‫- مشکلت نیست؟
‫- نه.

00:02:52.317 --> 00:02:53.484
‫وای خدای من.

00:02:53.484 --> 00:02:56.362
‫یادت باشه طلاق گرفتیم و طلاق هم یعنی
‫که دیگه مجبور به معذرت خواهی نیستی.

00:02:57.238 --> 00:02:58.573
‫- آره.
‫- چی؟

00:02:58.573 --> 00:03:01.909
‫لیبی من حملات عصبیش رو دیدم.
‫نگرانش نباش، خب؟

00:03:01.909 --> 00:03:03.161
‫خودش از پسش برمیاد.

00:03:03.161 --> 00:03:04.871
‫با پول درآوردن از هرچیزی برمی‌گرده.

00:03:04.871 --> 00:03:06.664
‫وقتی این قضایا رو پشت سر بذاره،
‫می‌تونه یه بانک راه بندازه.

00:03:06.664 --> 00:03:08.082
‫گمون نکنم حرفم رو فهمیده باشی، خب؟

00:03:08.082 --> 00:03:09.167
‫بله.

00:03:09.167 --> 00:03:13.588
‫زمان از دستش در رفته، منظورم چندین هفته‌ست.
‫همه‌چیزش رو از دست داده.

00:03:13.588 --> 00:03:16.007
‫چیزی رو از دست نداده.
‫یه مشتریش رو از دست داده فقط.

00:03:16.007 --> 00:03:17.759
‫و چند روز اضافی هم توی مرکز تندرستی گذرونده

00:03:17.759 --> 00:03:20.136
‫وقتی‌که شوهر بهترین دوستش
‫تصمیم گرفت دیگه نکندش.

00:03:20.136 --> 00:03:22.263
‫می‌دونی چیه اصلا؟ حق با توئه. شرمنده.
‫واسش لازانیا درست می‌کنم.

00:03:22.263 --> 00:03:23.723
‫وای توبی.

00:03:23.723 --> 00:03:25.767
‫هی، تو باید طرفِ من باشی‌ها، خب؟

00:03:25.767 --> 00:03:28.019
‫- مثلا دوستِ منی‌ها.
‫- معلومه که دوستتم.

00:03:28.019 --> 00:03:30.271
‫آره ولی نصف شب اومدی بیدارم کردی
‫فقط برای اینکه بهم این حرف‌ها رو بزنی

00:03:30.271 --> 00:03:32.940
‫اونم حالا، وقتی‌که دیگه یه راهی برای پشت‌سر
‫گذاشتن این شرایط با بچه‌های ناراحت و دل‌شکسته‌ام پیدا کردم.

00:03:32.940 --> 00:03:34.650
‫بخاطر این بوده که دچار حملۀ عصبی شده.

00:03:34.650 --> 00:03:37.945
‫- آره، گفتم دیگه تکرارش نکن.
‫- باشه، باشه، دیگه این کلمه رو نمی‌گم.

00:03:37.945 --> 00:03:40.365
‫خب می‌خوای چی بگم؟
‫نمی‌تونه زندگیش رو مدیریت کنه.

00:03:40.365 --> 00:03:42.992
‫مغزش از کار افتاده.
‫نمی‌تونه از بچه‌های خودش مراقبت کنه

00:03:42.992 --> 00:03:45.453
‫چون باید اول ماسک اکسیژن کوفتیِ
‫خودش رو بذاره تا سرپا بشه.

00:03:45.453 --> 00:03:47.622
‫درواقع، درواقع اون ماسک اکسیژن

00:03:47.622 --> 00:03:48.998
‫واسه هواپیماهاست، خب؟

00:03:48.998 --> 00:03:51.542
‫واقعا برای استفادۀ بزرگسالان در
‫زمان کمبود اکسیژنه.

00:03:51.542 --> 00:03:54.087
‫استعاره نیست که بخوای ازش
‫به عنوان یه روش زندگی مثال بزنی.

00:03:54.087 --> 00:03:55.588
‫من خیلی... واقعا برگ‌هام ریخته.

00:03:55.588 --> 00:03:57.632
‫قرار نیست زندونیِ اشتباهاتم باشم.

00:04:00.802 --> 00:04:03.012
‫اجدادمون برای همین مُردن.

00:04:04.430 --> 00:04:06.474
‫حقِ اینکه بزرگسال

00:04:07.350 --> 00:04:09.811
‫و کسل‌کننده و بدبخت بشیم.

00:04:12.063 --> 00:04:13.648
‫آره، غافلگیر هم بشیم، خب؟

00:04:16.609 --> 00:04:19.112
‫می‌خوام برم بخوابم.

00:04:22.073 --> 00:04:23.241
‫برو خونه لیبی.

00:04:44.971 --> 00:04:46.764
‫می‌تونم بگم چه اتفاقی برای توبی افتاده بود.

00:04:47.306 --> 00:04:49.267
‫می‌تونم بگم که فردا صبحش،

00:04:49.267 --> 00:04:50.768
‫وقتی که برای ملاقاتِ کمیته‌های مرتبط با

00:04:50.768 --> 00:04:53.604
‫فعالیت مغزیِ کارن کوپر به بیمارستان رسیده بود

00:04:53.604 --> 00:04:56.232
‫و قرار بود به دیوید کوپر برای
‫راحت‌تر تصمیم گرفتن کمک بکنه،

00:04:56.774 --> 00:04:59.193
‫بخاطر عصبانیتش نسبت به این مرد بیچاره پشیمون بود.

00:05:01.529 --> 00:05:04.574
‫چه بر سر توبی اومده بود که انقدر سنگدل شده بود

00:05:04.574 --> 00:05:08.953
‫و حاضر شد با تندی با مردی که عملا
‫همسرش رو از دست داده بود، رفتار کنه؟

00:05:09.537 --> 00:05:12.165
‫توی ذهنش فقط به این فکر می‌کرد
‫که هیچوقت این مدلی نبوده.

00:05:12.915 --> 00:05:16.502
‫اما خب باید این رو هم در نظر می‌گرفت
‫که شاید چنین آدمی بوده.

00:05:17.336 --> 00:05:19.464
‫شاید مثل خودِ ویلسون،

00:05:19.755 --> 00:05:23.259
‫آنچه که هستیم همیشه و
‫در همه حال در درون ما، خفته.

00:05:33.144 --> 00:05:37.523
‫چیزی که می‌تونم بگم اینه که توبی
‫همیشه تهاجمی و عصبی بوده

00:05:37.523 --> 00:05:40.526
‫و همیشه آمادۀ این بود که
‫بخاطر مشکلاتش دیگران رو سرزنش کنه.

00:05:48.993 --> 00:05:50.161
‫و همچنین آدمی بود که

00:05:50.161 --> 00:05:54.207
‫حتی شکست‌های حتمی رو در قلبش نگه می‌داشت،

00:05:54.207 --> 00:05:58.336
‫و هرگز اجازه نداد حقیقتِ بنیادین و ثابتِ شغلش،

00:05:58.836 --> 00:06:00.087
‫که همون مرگ بود،

00:06:00.087 --> 00:06:01.547
‫براش عادی بشه.

00:06:20.942 --> 00:06:23.402
‫به جرئت می‌تونم بگم که در تاریک‌ترین زمانش،

00:06:23.402 --> 00:06:24.987
‫توبی یکم خیالش راحت بود

00:06:24.987 --> 00:06:27.740
‫که می‌تونست شغلش رو به همین شکل ادامه بده.

00:06:28.115 --> 00:06:29.784
‫که اساسا درک نمی‌کرد

00:06:29.784 --> 00:06:31.827
‫چرا باید کاری که دوست داری رو ادامه ندی

00:06:31.827 --> 00:06:32.954
‫برای اینکه پیشرفت کنی

00:06:32.954 --> 00:06:35.998
‫زمانی‌که پیشرفت کردن در کاری که
‫بهش علاقمند هستی، تعریف نمی‌شد.

00:06:42.630 --> 00:06:45.216
‫می‌تونم بگم که توبی سعی داشت
‫از قول‌هایی که به بچه‌هاش داده

00:06:45.216 --> 00:06:47.176
‫سربلند بیرون بیاد.

00:06:47.176 --> 00:06:50.721
‫و خب، ظاهر دنیا بسته به طرزِ نگاهِ شما

00:06:50.721 --> 00:06:52.640
‫فرق می‌کنه.

00:06:53.140 --> 00:06:55.268
‫ابر الکترونی متغیره،

00:06:55.268 --> 00:06:58.187
‫- اما هسته همیشه ثابته.
‫- درسته.

00:06:58.187 --> 00:06:59.981
‫که به این معناست جایگاهش همیشه ثابته.

00:07:00.231 --> 00:07:01.983
‫چیزهایی که اطرافش هستن به دورش می‌چرخن.

00:07:02.441 --> 00:07:04.235
‫حالا آقا لطفا به داخل این «استریوسكوپ» نگاه کنید.
‫وسیله‌ای شامل دو عدسی چشمی كه دو تصویر تقریباً مشابه را باهم ادغام و به صورت سه بعدی یا برجسته نشان می‌دهد

00:07:04.652 --> 00:07:05.653
‫باشه.

00:07:06.070 --> 00:07:07.405
‫دو تا هستی وجود داره.

00:07:07.405 --> 00:07:09.949
‫ابرهای الکترونی رو می‌بینید که دور هسته جمع شدن،

00:07:09.949 --> 00:07:12.368
‫که یه راه حلی برای «معادله شرودینگر»ـه.
‫(معادله‌ای برای توصیف چگونگی تغییر حالت کوانتومی یک سامانه فیزیکی با زمان)

00:07:12.368 --> 00:07:13.619
‫داخل این جعبه‌ان.

00:07:13.619 --> 00:07:16.956
‫و مکان‌های فیزیکی هر الکترون جداست،

00:07:16.956 --> 00:07:19.709
‫که فقط با اندازه‌گیری مستقیمشون
‫از طریق باز کردن این جعبه

00:07:19.709 --> 00:07:20.876
‫قابل تعیینه.

00:07:21.544 --> 00:07:22.545
‫و هردوشون درست‌ان.

00:07:24.589 --> 00:07:27.049
‫و این چیزیِ که می‌خوام درمورد
‫«اصل برهم‌نهی» بگم.

00:07:28.634 --> 00:07:29.635
‫خیلی خوبه.

00:07:30.720 --> 00:07:31.721
‫خیلی خوبه.

00:07:31.721 --> 00:07:32.930
‫به نظرت می‌بَرم؟

00:07:32.930 --> 00:07:35.766
‫نمی‌تونم تصور کنم کسی فکر
‫بهتری داشته باشه،

00:07:36.642 --> 00:07:38.811
‫یا پسر سختکوش و باهوشتری باشه.

00:07:41.856 --> 00:07:42.982
‫فوق‌العاده‌ست.

00:07:44.525 --> 00:07:46.444
‫هوف. خدایا.

00:07:46.944 --> 00:07:48.821
‫می‌تونم بهتون بگم که پرده‌ها رو درست نکرده بود.

00:07:50.364 --> 00:07:53.451
‫و علی‌رغم اینکه سه دفعه‌ای به سرایدار زنگ زده بود،

00:07:53.451 --> 00:07:55.328
‫کولرشون همچنان خراب بود.

00:07:56.954 --> 00:07:58.039
‫بابا دیرمون می‌شه‌ها.

00:07:58.956 --> 00:08:01.167
‫چی؟ واسه چی؟ ای وای، سالی بیا.

00:08:01.167 --> 00:08:02.543
‫سالی بجنب، باید بریم.

00:08:02.543 --> 00:08:03.878
‫بجنب، بجنب، بجنب.

00:08:08.924 --> 00:08:10.092
‫شرمنده دیر کردم.

00:08:11.135 --> 00:08:12.887
‫کلاس چند دقیقه‌ای طول کشید.

00:08:12.887 --> 00:08:14.680
‫نه، مشکلی نیست. متشکرم.

00:08:15.765 --> 00:08:17.892
‫با درس «هفطارا» چطور پیش می‌ری هانا؟

00:08:17.892 --> 00:08:20.603
‫کنتور تیمبرمن می‌گه که خیلی خوب پیش رفتی.

00:08:20.603 --> 00:08:22.563
‫اوه بله، هر روز مطالعه می‌کنه.

00:08:22.563 --> 00:08:23.773
‫- واقعا؟
‫- اوهوم.

00:08:23.773 --> 00:08:25.399
‫همۀ بچه‌ها اینطوری نیستن.

00:08:26.317 --> 00:08:29.070
‫حالا می‌تونیم یکم به بحث منطق بپردازیم.

00:08:29.695 --> 00:08:33.616
‫می‌دونم که می‌خوای خونواده‌ات بهت افتخار کنن،

00:08:33.616 --> 00:08:38.621
‫با شروع آرک... علیا گرفته تا تورات و این چیزها.

00:08:38.621 --> 00:08:40.915
‫- و می‌دونم که برنامۀ سخنرانی دارید.
‫- آها.

00:08:40.915 --> 00:08:43.209
‫و گمونم ریچل هم همینطور.

00:08:44.210 --> 00:08:46.629
‫- هنوز مشخص نیست.
‫- باشه.

00:08:49.298 --> 00:08:53.969
‫هانا درک می‌کنی که داری درگیر سنتی می‌شی

00:08:53.969 --> 00:08:55.930
‫که قدمتِ هزاران ساله داره.

00:08:56.639 --> 00:09:00.059
‫داری این مسئولیت رو بخاطر

00:09:00.059 --> 00:09:02.436
‫خونواده‌ و جامعه‌ات و تموم احکام

00:09:02.436 --> 00:09:04.522
‫کتاب «تورات» می‌پذیری.

00:09:05.189 --> 00:09:06.941
‫و داری می‌پذیری

00:09:06.941 --> 00:09:10.361
‫که دیگه نوبتِ توئه تا تلاش کنی
‫و دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنی.

00:09:11.195 --> 00:09:13.698
‫الان دنیا از هم پاشیده،

00:09:13.698 --> 00:09:17.660
‫و ما به تموم دخترهای باهوش نیاز داریم
‫تا برای بهتر کردنش بهمون کمک کنن.

00:09:18.786 --> 00:09:20.079
‫درسته. باشه.

00:09:20.079 --> 00:09:21.664
‫و قراره این مشعل رو برای تموم

00:09:21.664 --> 00:09:25.418
‫اعضای خونوادۀ فلایشمن و
‫همۀ یهودی‌ها حمل کنی.

00:09:27.253 --> 00:09:28.254
‫درسته.

00:09:29.755 --> 00:09:31.340
‫خب پس گمونم دیگه آماده‌ایم.

00:09:31.841 --> 00:09:33.050
‫گمونم نباید این کار رو انجام بدم.

00:09:35.177 --> 00:09:36.178
‫هوم؟

00:09:36.387 --> 00:09:37.596
‫هانا؟

00:09:38.347 --> 00:09:39.682
‫به نظرم بهتره به این کار ورود نکنم.

00:09:39.682 --> 00:09:40.808
‫هانا.

00:09:41.559 --> 00:09:43.102
‫- من فقط...
‫- خب، بذار چند دقیقه‌ای صحبت کنیم.

00:09:43.102 --> 00:09:44.437
‫- آره.
‫- من نمی‌خوام انجامش بدم.

00:09:44.437 --> 00:09:46.021
‫جشن تکلیفه. می‌شه بریم؟

00:09:46.021 --> 00:09:47.940
‫هانا... مطالعه کرده.

00:09:47.940 --> 00:09:50.568
‫کلی مطالعه کرده. شرمنده.
‫نمی‌دونم چرا اینطوری شده. هانا؟

00:09:50.568 --> 00:09:51.694
‫من می‌خوام برم.

00:09:51.694 --> 00:09:53.779
‫ممنون خاخام.
‫و شرمنده که نشد.

00:09:55.614 --> 00:09:58.159
‫من خیلی... واقعا غافلگیر شدم.

00:09:58.159 --> 00:10:00.327
‫می‌دونم خونواده‌تون درگیر مشکلات زیادیه.

00:10:00.327 --> 00:10:01.954
‫بله، اجازه بدید برم باهاش صحبت کنم.
‫مشکلی...

00:10:01.954 --> 00:10:03.581
‫- بله.
‫- خیله‌خب، متاسفم. شرمنده.

00:10:03.581 --> 00:10:04.915
‫- بریم سالی.
‫- راحت باشید.

00:10:08.711 --> 00:10:11.464
‫چی شده هانا؟

00:10:13.048 --> 00:10:14.884
‫می‌خواستم ببینم این بالا بودن چه شکلیه.

00:10:15.801 --> 00:10:17.636
‫نوامبر هم یه شانس دیگه داری.

00:10:18.179 --> 00:10:20.055
‫بابا من واقعا نمی‌خوام انجامش بدم.

00:10:21.599 --> 00:10:22.933
‫بخاطر اتفاقی که توی اردوگاه افتاده؟

00:10:22.933 --> 00:10:25.853
‫چون بهت قول می‌دم نوامبر که بشه،

00:10:25.853 --> 00:10:27.688
‫هیچکس دیگه یادش نمیاد.

00:10:28.522 --> 00:10:29.565
‫اینطور نیست.

00:10:30.858 --> 00:10:31.901
‫بخاطر مادرته؟

00:10:31.901 --> 00:10:32.985
‫اینم نیست.

00:10:34.779 --> 00:10:36.781
‫گوش بده، می‌دونم حالا که نیست
‫شرایط سخت بوده،

00:10:36.781 --> 00:10:40.367
‫اما همچنان یهودی هستیم
‫و این کارها رو انجام می‌دیم.

00:10:40.367 --> 00:10:43.287
‫اما چرا؟ چرا این کارها رو می‌کنیم؟ من...

00:10:44.622 --> 00:10:46.248
‫اصلا مطمئن نیستم به خدا اعتقاد دارم یا نه.

00:10:46.248 --> 00:10:48.250
‫آره خب، والا این موضوع
‫اصلا ربطی به این نداره.

00:10:48.250 --> 00:10:50.085
‫موضوع بزرگ شدن توی جامعه‌ایه که توش زندگی می‌کنی.

00:10:50.085 --> 00:10:52.213
‫بخاطر پذیرفتن سنت‌هاییِ که من پذیرفتم،

00:10:52.213 --> 00:10:54.006
‫تا بتونی توی خونواده‌ات منتقلشون کنی.

00:10:54.548 --> 00:10:57.176
‫گمونم فقط نمی‌تونم درک کنم
‫که چرا باید انجامش بدم.

00:11:00.387 --> 00:11:04.475
‫بخاطر این که روند زندگیمون اینطوریه.

00:11:05.476 --> 00:11:07.561
‫ما فلایشمن و یهودی هستیم.

00:11:08.354 --> 00:11:09.647
‫به نظرم زیرکانه نیست.

00:11:11.857 --> 00:11:13.025
‫چی برامون به ارمغان آورده؟

00:11:13.025 --> 00:11:15.110
‫اصلا چطوری به دنیا کمک کرده؟

00:11:17.071 --> 00:11:18.447
‫زندگیمون افتضاحه بابا.

00:11:18.447 --> 00:11:20.115
‫فلایشمن‌ها افتضاحن.

00:11:21.575 --> 00:11:22.910
‫به نظرم زیادی خودت رو درگیر می‌کنی.

00:11:22.910 --> 00:11:24.620
‫- نه، نه، اینطور نیست.
‫- نیست؟

00:11:24.620 --> 00:11:26.247
‫همیشه بهم می‌گی که به خودم فکر کنم

00:11:26.247 --> 00:11:28.332
‫و بخاطر آدم‌های دور و برم
‫خودم رو خراب نکنم،

00:11:28.332 --> 00:11:31.252
‫اما من می‌خوام سنت‌های خودم رو داشته باشم.

00:11:31.252 --> 00:11:34.797
‫من زندگی خودم رو می‌خوام
‫و می‌خوام که خودم تصمیماتم رو بگیرم.

00:11:35.798 --> 00:11:37.383
‫نمی‌خوام مجبور باشم چیزی رو بهتر کنم.

00:11:37.383 --> 00:11:39.176
‫من که اصلا چیزی رو خراب نکردم.

00:11:40.052 --> 00:11:41.303
‫من فقط 11 سالمه.

00:11:45.975 --> 00:11:48.769
‫می‌تونم بگم که توبی به دختر عاقل و خوشگلش

00:11:48.769 --> 00:11:50.437
‫نگاهی انداخت،

00:11:50.437 --> 00:11:52.690
‫دختری که اخیرا درگیر مشکلات زیادی شده بود،

00:11:53.357 --> 00:11:54.942
‫و متوجه شد که حق با دخترشه.

00:11:57.528 --> 00:11:59.738
‫می‌دونی یکی دیگه از سنت‌های بزرگمون
‫اینه که خودت راهت رو بسازی

00:11:59.738 --> 00:12:01.448
‫و بهتر از پدر و مادرت باشی.

00:12:04.076 --> 00:12:06.036
‫بیا، بیا اینجا.
‫بیا اینجا دختر قشنگم.

00:12:09.248 --> 00:12:10.249
‫حالا، اینجا وایسا.

00:12:10.791 --> 00:12:13.460
‫و اگه جشن تکلیف یعنی به بلوغ رسیدن،

00:12:14.795 --> 00:12:18.507
‫پس باید قبول می‌کرد که هانا برای به بلوغ
‫رسیدن نیازی به جشن نداشت.

00:12:20.009 --> 00:12:21.510
‫به آرامی و بعدش یهویی درست جلوی چشم‌هاش

00:12:22.177 --> 00:12:24.638
‫به بلوغ رسیده بود.

00:12:34.398 --> 00:12:37.735
‫باشد که خداوند تو را همانند
‫سارا، ربکا، ریچل و لیا نماید.

00:12:38.944 --> 00:12:40.946
‫انشالله که خداوند متبرکت سازد
‫و از تو محافظت نماید.

00:12:42.573 --> 00:12:44.992
‫انشالله که لطف خداوند شامل حالت شود
‫و خیرخواه تو باشد.

00:12:47.661 --> 00:12:51.206
‫انشالله که... که خداوند تو را مورد مرحمت قرار دهد،

00:12:53.667 --> 00:12:54.919
‫و به تو آرامش اعطا کند.

00:13:22.613 --> 00:13:25.449
‫می‌تونم بگم که بعد از هفته‌ها شروع و توقف،

00:13:25.449 --> 00:13:27.868
‫این لحظه بود که فلایشمن‌ها متوجه شدن

00:13:27.868 --> 00:13:32.039
‫طلاق برای دو نفری که عاشق همدیگه بودن،
‫حکم زمین لرزه رو داره.

00:13:32.623 --> 00:13:34.625
‫اما برای بچه‌ها به سانِ یک بیماری مزمن بود

00:13:34.625 --> 00:13:36.293
‫که باید یه جوری نجات پیدا می‌کردن.

00:14:25.134 --> 00:14:27.720
‫می‌تونم بگم که فلایشمن‌ها
‫دوباره خودشون رو توی نمایشگاه

00:14:27.720 --> 00:14:29.096
‫«ونتابلک» پیدا کرده بودن،

00:14:29.096 --> 00:14:30.723
‫که روزهای آخرش بود.

00:14:34.059 --> 00:14:35.894
‫تصمیم گرفتن برن داخل و ازش دیدن کنن

00:14:35.894 --> 00:14:38.689
‫که واقعا بالاخره با همدیگه
‫با این خلأ روبه‌رو بشن.

00:14:39.523 --> 00:14:40.816
‫آماده‌اید؟

00:15:06.800 --> 00:15:09.136
‫اما نمی‌تونم بگم که حرکتِ بعدیِ توبی چی بود.

00:15:12.931 --> 00:15:14.475
‫من هم مشکلات خودم رو داشتم.

00:15:27.404 --> 00:15:28.572
‫چیزی که به سرم اومد این بود

00:15:28.572 --> 00:15:31.158
‫که اوایل تابستون، قبل از اینکه توبی بهم زنگ بزنه،

00:15:31.158 --> 00:15:35.120
‫داشتم وارد سال دوم مادر خونه‌دار بودن،

00:15:35.120 --> 00:15:36.914
‫و سیزدهمین سالگرد ازدواجم،

00:15:36.914 --> 00:15:40.667
‫و پنجمین سال زندگی در حومۀ شهر
‫و چهل و یکمین سال عمرم می‌شدم.

00:15:41.460 --> 00:15:44.213
‫اما هیچکدومشون تغییری در
‫شخصیتِ من ایجاد نکردن،

00:15:44.213 --> 00:15:47.091
‫مجله خونی بودم که تکلیفی نداشت.

00:15:47.966 --> 00:15:51.095
‫باعث نشد دست از اظهار عقیده‌هام
‫در سرتاسر حومه بردارم.

00:15:51.345 --> 00:15:52.638
‫می‌دونی نظرم چیه؟

00:15:52.638 --> 00:15:56.683
‫به نظرم همۀ آقایونِ این نسل،
‫واقعا فمینیست‌های خوبی هستن،

00:15:56.683 --> 00:16:00.521
‫اما واقعا درمورد اینکه واقعا برابری
‫به چه معناست، فکری نکردن.

00:16:00.521 --> 00:16:02.064
‫اکثر اوقات خیلی شکننده‌ان.

00:16:02.064 --> 00:16:05.317
‫کل وقتمون رو صرفِ مطمئن شدن

00:16:05.651 --> 00:16:08.153
‫و بیرون کشیدن ضعف‌هاشون کردیم.

00:16:08.153 --> 00:16:11.657
‫تا حالا فکر کردید که اون پیراهن‌های «آینده مونثه»

00:16:11.657 --> 00:16:14.159
‫مثل برندِ «فردا آبجو مجانی»ـه؟

00:16:14.159 --> 00:16:17.371
‫آخه آینده همیشه توی آینده‌ست.

00:16:17.996 --> 00:16:21.208
‫به نظرتون واقعا اگه حقیقت داشت،
‫می‌ذاشتن ازشون استفاده کنیم؟

00:16:23.669 --> 00:16:24.962
‫به نظرم فقط یه پیراهنه لیب.

00:16:27.256 --> 00:16:28.340
‫باید برم شام درست کنم.

00:16:29.091 --> 00:16:30.092
‫آره منم همینطور.

00:16:30.884 --> 00:16:31.885
‫منم باهات بیام؟

00:16:33.637 --> 00:16:37.349
‫و وقتی‌که درگیر اون لجنزار بودم،
‫به میشل برخوردم.

00:16:38.225 --> 00:16:40.227
‫لیبی! سلام!

00:16:40.644 --> 00:16:41.728
‫میشل؟

00:16:41.728 --> 00:16:43.397
‫وای خدای من، نگاهش کن.

00:16:44.064 --> 00:16:45.107
‫فوق‌العاده شدی.

00:16:45.107 --> 00:16:47.109
‫آره خب، دارم طلاق می‌گیرم.

00:16:48.861 --> 00:16:49.903
‫- چی؟
‫- آره.

00:16:50.404 --> 00:16:52.656
‫وای خدای من، عجیبه. چی شد؟

00:16:52.656 --> 00:16:55.409
‫داستانش مفصله اما مشکلی نیست.

00:16:55.909 --> 00:16:59.413
‫راستش با یکی تو رابطه‌ام،
‫دوست پسر کالجم.

00:16:59.413 --> 00:17:00.914
‫چی؟

00:17:00.914 --> 00:17:04.042
‫توی فیسبوک دوباره باهم ارتباط گرفتیم.
‫می‌دونم خیلی کلیشه‌ایه، نه؟

00:17:04.042 --> 00:17:06.545
‫می‌خوام کوچ کنم شهر.
‫جاناتان اینجا می‌مونه

00:17:06.545 --> 00:17:08.380
‫و نوبتی کنار بچه‌ها می‌مونیم.

00:17:09.339 --> 00:17:13.051
‫فقط خیلی... خیلی جا خوردم،
‫آخه شما خیلی خوشحال به نظر می‌اومدید.

00:17:13.635 --> 00:17:16.054
‫ما فقط خیلی دوست‌های خوبی بودیم، می‌دونی؟

00:17:16.680 --> 00:17:18.849
‫آره. آره.

00:17:19.683 --> 00:17:22.561
‫خدایا. خیله‌خب شرمنده. می‌خوام
‫همش رو درک کنم.

00:17:22.561 --> 00:17:24.188
‫لطفا از اول تعریف کن برام.

00:17:25.189 --> 00:17:27.649
‫خب تازه از تعطیلات فوق‌العاده‌مون برگشته بودیم...

00:17:27.649 --> 00:17:30.277
‫توی یه ماه سومین طلاقی بود که می‌دیدم.

00:17:30.903 --> 00:17:33.906
‫همیشۀ خدا به طلاق فکر می‌کردم.

00:17:33.906 --> 00:17:37.659
‫خودِ طلاق نه،
‫بلکه انتخاب‌های خوب و از نو شروع کردن.

00:17:37.659 --> 00:17:39.077
‫احساس می‌کنم دوباره خودمم.

00:17:39.870 --> 00:17:41.622
‫می‌خوایم یه جایی بالای وست‌ساید بگیریم...

00:17:41.914 --> 00:17:43.040
‫«دوباره خودم.»

00:18:19.868 --> 00:18:21.453
‫یه جورایی گول خورده بودم.

00:18:21.453 --> 00:18:24.581
‫یه جور رویای امنیتی که
‫هنوز درکش نکرده بودم

00:18:24.581 --> 00:18:29.086
‫هیچوقت با شخصیتم، که یه شخص آزاد
‫و مستقل بودم، هم‌خونی نمی‌داشت.

00:18:30.254 --> 00:18:32.756
‫حاضر بودم تموم آزادی و استقلالم

00:18:32.756 --> 00:18:35.384
‫رو بذارم روی میز و بگم

00:18:35.384 --> 00:18:38.387
‫«بیا، برنده تویی. همش رو بگیر.»

00:18:38.512 --> 00:18:41.807
‫«دیگه بهش نیازی ندارم.
‫هرگز دلم براش تنگ نمی‌شه.»

00:18:53.360 --> 00:18:55.445
‫وای که چقدر زندگی رو سخت می‌گرفتم.

00:19:11.670 --> 00:19:14.548
‫لری فلدمن اولین مردی بود که بوسیدمش.

00:19:19.052 --> 00:19:21.722
‫اولین مردی بود که تا حالا...
‫کلی کار باهاش کردم.

00:20:14.316 --> 00:20:15.317
‫وای خدای من.

00:20:16.026 --> 00:20:18.236
‫لیبی سلیتر؟ وای.

00:20:25.660 --> 00:20:27.079
‫وای که چقدر قبلا سرشار از احساسات بودم.

00:20:27.746 --> 00:20:29.831
‫و چقدر که دیگه هیچ احساسی نداشتم.

00:20:32.334 --> 00:20:33.710
‫لری فلدمن!

00:20:35.003 --> 00:20:37.130
‫چه خبرها؟

00:20:41.635 --> 00:20:42.928
‫یهو یادت افتادم

00:20:42.928 --> 00:20:45.931
‫و دیدم خبری از احوالت ندارم.

00:20:51.436 --> 00:20:53.522
‫می‌دونی، منم بیشتر اوقات بهت فکر می‌کنم.

00:20:55.232 --> 00:20:56.858
‫عه واقعا؟ چه جالب.

00:20:56.858 --> 00:20:59.194
‫الان دیدم با همۀ بچه‌های مدرسه دوستی،

00:20:59.194 --> 00:21:02.155
‫و نمی‌دونم که چطوری من جا افتادم.

00:21:05.492 --> 00:21:08.370
‫یادمه من و تو بعد از جشن تکلیف

00:21:08.370 --> 00:21:11.039
‫توی زیرزمینِ ملیسا کوپرمن‌ بودیم،

00:21:11.039 --> 00:21:13.125
‫و یادمه که گذاشتی بذارم...

00:21:17.712 --> 00:21:19.172
‫وای خدایا، چندش.

00:21:25.178 --> 00:21:26.221
‫همون شب دیرتر،

00:21:26.221 --> 00:21:29.850
‫یکی از دوست‌هام که مدت‌ها بود
‫خبری ازش نداشتم، بهم زنگ زد.

00:21:34.229 --> 00:21:37.399
‫- توبی فلایشمن؟
‫- الیزابت سلیتر.

00:21:38.900 --> 00:21:42.571
‫اپستین، دیگه اپستینم.
‫آره، اما بله، سلام علیکم.

00:21:43.363 --> 00:21:45.949
‫خیلی خوب بود با آدم‌هایی وقت بگذرونی

00:21:45.949 --> 00:21:48.577
‫که هیچوقت نیازی نباشه
‫خودت رو بهشون توضیح بدی.

00:21:49.035 --> 00:21:51.872
‫سعی داشتم به درست‌ترین مدل خودم برگردم،

00:21:52.372 --> 00:21:55.500
‫اما لری فلدمن ریدۀ منحرف نبود

00:21:55.500 --> 00:21:57.752
‫که وقتی خودِ واقعیم بودم من رو می‌شناخت.

00:21:57.752 --> 00:21:58.962
‫بلکه توبی بود.

00:21:59.754 --> 00:22:01.923
‫کمتر از قبل، احساس بی‌هدفی داشتم.

00:22:02.507 --> 00:22:06.970
‫اما درگیر زندگی‌ای بودم که دیگه مال من نبود.

00:22:09.055 --> 00:22:11.933
‫و بعدش درگیر زندگی‌ای شدم
‫که هیچوقت مال من نبود.

00:22:12.851 --> 00:22:16.062
‫توبی فلایشمن! خدای من!

00:22:24.362 --> 00:22:27.073
‫اون شب بعد از اینکه رفتم خونۀ توبی

00:22:27.073 --> 00:22:29.618
‫تا بهش درمورد ریچل بگم،
‫بالاخره به خونه برگشتم.

00:22:32.162 --> 00:22:35.332
‫بعد از اینکه چندین روز شده بود که
‫با خونواده‌ام در تماس نبودم.

00:23:11.159 --> 00:23:12.160
‫سلام

00:23:15.163 --> 00:23:16.206
‫متاسفم.

00:23:32.639 --> 00:23:35.475
‫- مامان داری صبحونه درست می‌کنی؟
‫- سلام

00:23:35.475 --> 00:23:38.895
‫داشتم به دوستم کمک می‌کردم،

00:23:38.895 --> 00:23:40.146
‫اما برگشتم.

00:23:40.939 --> 00:23:42.023
‫پنکیک درست کردم.

00:23:42.816 --> 00:23:45.193
‫- همه‌چیز رو واسم تعریف کن.
‫- دیگه صبحونه نمی‌خورم من.

00:23:47.195 --> 00:23:48.196
‫یعنی چی آخه؟

00:23:48.196 --> 00:23:49.698
‫برای همینم کلاس می‌ری رفیق.

00:23:49.698 --> 00:23:51.032
‫عمرا قبول شم.

00:23:51.032 --> 00:23:52.242
‫من نمی‌رم.

00:23:52.242 --> 00:23:54.995
‫- چی شده؟
‫- آزمون شنا نمی‌دم.

00:23:54.995 --> 00:23:57.581
‫مایلز اگه کلاس نری،
‫این چیزها رو یاد نمی‌گیری.

00:23:57.581 --> 00:23:59.874
‫مشکل چیه؟
‫باید آزمون شنا بدی.

00:23:59.874 --> 00:24:01.835
‫- حلش می‌کنم.
‫- من نمی‌رم.

00:24:01.835 --> 00:24:03.962
‫دیگه کلاس نمی‌رم.

00:24:03.962 --> 00:24:06.339
‫- خیله‌خب مایلز، می‌دونم که نمی...
‫- خودم حلش می‌کنم.

00:24:06.339 --> 00:24:08.550
‫- یه جورایی به نظر میاد که نمی...
‫- دیرمون می‌شه‌ها.

00:24:09.426 --> 00:24:12.470
‫- واسه همه صبحونه درست کردم.
‫- دیگه الان تو مسیر صبحونه می‌خوریم.

00:24:12.470 --> 00:24:14.389
‫به شیرینی‌پزی سفارش دادم.

00:24:14.389 --> 00:24:17.767
‫امروز دادگاه دارم. یالا دیرمون شده.
‫دیرمون شده، بریم.

00:24:18.977 --> 00:24:19.978
‫خدافظ.

00:24:33.450 --> 00:24:34.909
‫یه مدتی همینطوری پیش رفت.

00:24:35.535 --> 00:24:36.953
‫توبه کردنم.

00:24:37.871 --> 00:24:42.834
‫خیره شدنم به «ونتابلک» و فکر کردن
‫به اینکه چطوری حل می‌شه.

00:24:50.133 --> 00:24:51.843
‫دیگه با توبی صحبت نمی‌کردم.

00:24:52.719 --> 00:24:54.596
‫سث با هیچکدوممون صحبت نمی‌کرد.

00:24:55.263 --> 00:24:57.349
‫و من سعی داشتم خودم رو به زندگیم برگردونم

00:24:57.349 --> 00:24:59.434
‫قبل از اینکه کسی متوجه رفتنم بشه.

00:25:01.645 --> 00:25:03.938
‫پنجاه نفر از ارشدترین مقاماتِ

00:25:03.938 --> 00:25:06.107
‫امنیت ملی جمهوریخواهِ کشور

00:25:06.107 --> 00:25:08.652
‫نامه‌ای منتشر کردن که عنوان کردن دونالد...

00:25:13.698 --> 00:25:15.700
‫داری چیکار می‌کنی ساشا؟

00:25:15.700 --> 00:25:16.826
‫سلام مامان

00:25:17.118 --> 00:25:18.370
‫جشنی چیزیه؟

00:25:19.371 --> 00:25:21.748
‫نه، باربیکیو راه انداختیم.
‫بابا پشته.

00:25:22.499 --> 00:25:24.292
‫- بابا پشته؟
‫- آره.

00:25:30.173 --> 00:25:32.884
‫به ده تا بچه نیاز دارم،
‫اما تا حالا سه تا دارم.

00:25:33.927 --> 00:25:35.011
‫خیلی باحاله.

00:25:35.011 --> 00:25:36.346
‫شاید لیبی بتونه انجامش بده.

00:25:36.846 --> 00:25:39.391
‫خب ببینید کی اومده.

00:25:39.391 --> 00:25:40.558
‫- لیبی.
‫- سلام

00:25:40.558 --> 00:25:43.436
‫فکر کردم نمیای، ادم گفت که نمی‌تونی بیای.

00:25:44.354 --> 00:25:47.899
‫اوه، گمونم حساب برنامه‌هامون از دستمون در رفته.

00:25:47.899 --> 00:25:49.609
‫- بفرما.
‫- ممنونم.

00:25:49.609 --> 00:25:53.279
‫داشتم فکر می‌کردم اون اردوی نمایشیِ یک هفته‌ای
‫رو قبل مدرسه برای بچه‌ها برگزار کنیم.

00:25:53.279 --> 00:25:55.240
‫به نظرت ساشا موافقت می‌کنه؟

00:25:57.784 --> 00:26:00.912
‫والا اصلا نمی‌دونم هنوزم به نمایش
‫علاقه‌ای داره یا نه، باید ازش بپرسم.

00:26:02.831 --> 00:26:03.915
‫از ادم می‌پرسم.

00:26:09.087 --> 00:26:10.839
‫ببخشید، می‌شه... می‌تونم...

00:26:10.839 --> 00:26:12.799
‫الان بر می‌گردم. یه لحظه.

00:26:13.299 --> 00:26:15.885
‫انقدر تاریکه که خطرناکه.

00:26:15.885 --> 00:26:18.596
‫یعنی، ملت چیزی که ببینن وحشت می‌کنن.

00:26:18.596 --> 00:26:20.056
‫وحشت می‌کنن و فریادزنان فرار می‌کنن؟

00:26:20.056 --> 00:26:22.350
‫آره، نه باور کن...

00:26:22.350 --> 00:26:25.437
‫باید برن چون تعادلشون رو از دست می‌دن.

00:26:25.437 --> 00:26:26.646
‫- اوه سلام لیبی، سلام
‫- سلام

00:26:27.313 --> 00:26:28.314
‫سلام

00:26:28.773 --> 00:26:29.774
‫در این مورد صحبت کردیم؟

00:26:30.734 --> 00:26:32.527
‫- منظورت مهمونیِ باربیکیوئه؟
‫- آره.

00:26:32.527 --> 00:26:34.487
‫نمی‌دونم، توی تقویم خونوادگیمون هست.

00:26:35.071 --> 00:26:38.199
‫درسته اما منظورم امروز صبحه،
‫که داشتیم صحبت می‌کردیم،

00:26:38.199 --> 00:26:39.451
‫در این مورد حرف زدیم؟

00:26:39.451 --> 00:26:42.203
‫نمی‌دونم لیبی.
‫نمی‌تونم دنبالت کنم که.

00:26:42.203 --> 00:26:45.832
‫خیله‌خب، من خونه بودم. منصفانه نیست.

00:26:47.083 --> 00:26:48.752
‫ادم دیرتر واسه بازی میای؟

00:26:48.752 --> 00:26:50.086
‫معلومه که آره.

00:26:50.086 --> 00:26:51.337
‫بهتره پنیرم بیاری.

00:26:52.756 --> 00:26:53.757
‫کدوم بازی؟

00:26:54.048 --> 00:26:55.049
‫واقعا؟

00:26:55.049 --> 00:26:57.010
‫الان دیگه بازی تماشا می‌کنید؟

00:26:58.178 --> 00:26:59.471
‫پنیر می‌خوری؟

00:27:00.346 --> 00:27:02.974
‫ایشون بهترین پنیری دنیا رو درست می‌کنه.

00:27:03.933 --> 00:27:05.977
‫- تو پنیر درست می‌کنی؟
‫- آره.

00:27:06.853 --> 00:27:07.937
‫پنیر درست می‌کنم.

00:27:11.775 --> 00:27:12.817
‫ببخشید.

00:27:14.944 --> 00:27:16.237
‫می‌شه یه لحظه باهم صحبت کنیم؟

00:27:16.237 --> 00:27:18.281
‫آره. الان... زمان خوبی نیست.

00:27:18.281 --> 00:27:20.533
‫«الان زمان خوبی نیست.» وای، باشه.

00:27:20.533 --> 00:27:22.035
‫- نشستیم وسط مهمونی‌ها.
‫- خدای من.

00:27:22.035 --> 00:27:24.537
‫می‌شه لطفا انقدر درمورد همه‌چیز بی‌تفاوت نباشی.

00:27:24.537 --> 00:27:27.373
‫لطفا، خواهشا. فقط می‌خوام
‫باهات یه صحبت معمولی داشته باشم.

00:27:27.373 --> 00:27:31.044
‫یه مکالمۀ معمولی هم نمی‌تونی داشته باشی؟

00:27:43.014 --> 00:27:44.432
‫خیله‌خب، می‌دونم.

00:27:45.475 --> 00:27:47.644
‫من افتضاحم. باشه؟

00:27:48.353 --> 00:27:49.354
‫شرمنده.

00:27:49.896 --> 00:27:52.065
‫پس لطفا باهام صحبت کن.

00:27:52.982 --> 00:27:54.734
‫درمورد چی؟
‫چیزی برای صحبت وجود نداره.

00:27:58.029 --> 00:27:59.239
‫هرکاری دوست داری بکن.

00:28:00.323 --> 00:28:02.951
‫و منم دیگه نمی‌تونم شوهر باملاحظه
‫و بافکرت باشم.

00:28:04.077 --> 00:28:05.787
‫اخیرا خیلی بی‌رحم شدی.

00:28:05.787 --> 00:28:08.957
‫همیشۀ خدا داغونی و طعنه می‌زنی.

00:28:08.957 --> 00:28:11.292
‫به نظرت معنی اینکه انقدر ناراحت می‌چرخی

00:28:11.292 --> 00:28:13.419
‫واسه خودت، برای من و بچه‌ها چیه؟

00:28:13.419 --> 00:28:16.172
‫اصلا روحمم خبر نداره این مدت چه اتفاقی برات افتاده.

00:28:17.131 --> 00:28:19.342
‫خدایا نمی‌خواستم بحث رو باز کنم.

00:28:19.342 --> 00:28:21.886
‫باشه ببین، حق با توئه.

00:28:23.263 --> 00:28:24.681
‫من افتضاح بودم.

00:28:24.681 --> 00:28:25.849
‫تو فوق‌العاده‌ای.

00:28:27.725 --> 00:28:29.352
‫نمی‌دونم چه مرگمه.

00:28:29.352 --> 00:28:30.728
دارم ‫سعی می‎‌کنم خودم رو درک کنم.

00:28:32.939 --> 00:28:34.148
‫حس می‌کنم که...

00:28:35.942 --> 00:28:37.902
‫انگار دیگه زنده نیستم.

00:28:37.902 --> 00:28:38.987
‫خب می‌دونی چیه؟

00:28:39.821 --> 00:28:42.490
‫من خوشحالم خب؟ ما با بقیه رفت و آمد داریم.

00:28:42.490 --> 00:28:44.909
‫- ما...
‫- باشه، این‌ها که دوست نیستن.

00:28:44.909 --> 00:28:47.579
‫واقعا نیستن، من اصلا نمی‌تونم
‫با این آدم‌ها صحبت کنم.

00:28:47.579 --> 00:28:49.998
‫یه جوری رفتار می‌کنن انگار من خل و چلم.

00:28:49.998 --> 00:28:52.667
‫همیشۀ خدا در حال صحبت کردن
‫درمورد بچه‌ها و خونه‌هاشونن.

00:28:52.667 --> 00:28:55.044
‫ما دو تا بچۀ فوق‌العاده داریم.

00:28:55.044 --> 00:28:58.047
‫ما درآمد، امنیت، سلامتی

00:28:58.047 --> 00:29:00.466
‫و مزیت‌های بزرگی توی طبقۀ خودمون داریم.

00:29:00.466 --> 00:29:04.637
‫ما از اون مدل آدم‌هایی هستیم
‫که به مهمونی دعوتمون می‌کنن.

00:29:04.637 --> 00:29:07.599
‫و اگه به این آدم‌ها یه فرصتی بدی
‫می‌بینی که اونا هم چنین

00:29:07.599 --> 00:29:09.851
‫تردیدی که تو دچارش شدی رو حس می‌کنن.

00:29:09.851 --> 00:29:12.061
‫اینطور نیست.
‫مطمئن باش که اینطور نیست.

00:29:12.061 --> 00:29:14.188
‫چرا، هست. هست، باشه؟

00:29:15.106 --> 00:29:17.025
‫همه‌شون سعی دارن که درکش کنن.

00:29:17.025 --> 00:29:18.776
‫- درست مثل تو، مثل من...
‫- حقیقت نداره!

00:29:18.776 --> 00:29:21.279
‫- اینو بدون.
‫- با این حال حقیقت نداره ادم.

00:29:21.279 --> 00:29:24.699
‫عاشق اینجان. همیشۀ خدا حرفشون
‫اینه که اینجا چقدر عالیه.

00:29:24.699 --> 00:29:27.452
‫انگار مُردیم و
‫این خونه‌ها شدن سنگِ قبرمون.

00:29:27.452 --> 00:29:29.120
‫انتخاب خودمون بوده.

00:29:29.120 --> 00:29:32.540
‫لیبی خودت ازدواج و بچه‌ها رو انتخاب کردی.

00:29:32.540 --> 00:29:35.251
‫ذره ذره‌اش با انتخاب خودمون بود.

00:29:35.877 --> 00:29:38.588
‫می‌دونم، می‌دونم، می‌دونم.
‫با این حال نمی‌فهمم،

00:29:38.588 --> 00:29:43.301
‫چون واقعا حس می‌کنم چند سال پیش
داشتم زندگی می‌کردم خب؟

00:29:43.301 --> 00:29:44.636
‫بعدش پیش خودم فکر کردم،

00:29:44.636 --> 00:29:46.429
‫و دیدم... اصلا نمی‌دونم...

00:29:46.429 --> 00:29:49.223
‫از کِی تا حالا... همه‌چیز یهویی یکنواخت شد.

00:29:49.223 --> 00:29:51.017
‫با من از بارِ غصه‌هات حرف نزن.

00:29:51.017 --> 00:29:53.436
‫این بچه‌ها این مدت همش پیشِ پرستار بودن،

00:29:53.436 --> 00:29:55.563
‫و اصلا زورته بهم نگاه کنی.

00:29:55.563 --> 00:29:58.232
‫خیله‌خب، من سعی دارم که حلش کنم.
‫واقعا می‌گم.

00:29:58.232 --> 00:30:02.153
‫می‌تونی با اهمیت دادن بهم،
‫به سعی و تلاشت ادامه بدی، درسته؟

00:30:02.153 --> 00:30:04.489
‫من می‌تونم توی این پروسه نقشی داشته باشم.

00:30:04.489 --> 00:30:08.868
‫یهویی همه‌چیز به تو ختم شد؟
‫موضوع تو نیستی ادم.

00:30:10.703 --> 00:30:11.955
‫با توبی رابطه داری؟

00:30:12.622 --> 00:30:13.623
‫من چی؟

00:30:13.623 --> 00:30:15.249
‫توی خونه‌اش باهاش رابطه داشتی لیبی.

00:30:15.249 --> 00:30:18.211
‫نه معلومه که با توبی رابطه ندارم.
‫زده به سرت؟

00:30:18.211 --> 00:30:21.172
‫- تموم دفاعت همینه؟
‫- اصلا نمی‌دونم چرا این کار رو کردم خب؟

00:30:21.172 --> 00:30:22.799
‫فقط... انتظار داری همه‌چیز رو بدونم.

00:30:22.799 --> 00:30:24.759
‫که جواب همه‌چیز رو داشته باشم.
‫اما اینطور نیست.

00:30:24.759 --> 00:30:27.470
‫- جوابی ندارم.
‫- نه، انتظار دارم شب بیای خونه.

00:30:27.470 --> 00:30:29.138
‫انقدر عجیب و غریب به نظر میاد؟

00:30:33.935 --> 00:30:34.978
‫باید برم.

00:30:36.020 --> 00:30:37.647
‫- ببخشید، باید بری؟
‫- بله.

00:30:37.647 --> 00:30:40.024
‫ازم خواستن ذرت‌های باربیکیو رو پوست بکنم،

00:30:40.024 --> 00:30:43.444
‫چیزی که ازش خبر داشتی
‫و توی تقویم خونوادگیمونم بود.

00:30:43.444 --> 00:30:47.323
‫و وقتی می‌گم که می‌خوام جایی باشم و کاری رو
‫انجام بدم، همون اتفاق میفته.

00:31:12.765 --> 00:31:15.101
‫بله، گاراژمون رو به بار تبدیل کردم.

00:31:15.727 --> 00:31:17.270
‫بهترین قدمی که تا حالا برداشتم.

00:31:17.270 --> 00:31:18.980
‫آره، توی بروکلین نمی‌شه چنین کاری کرد.

00:31:18.980 --> 00:31:20.982
‫آبکش فرنچ گرفتی؟

00:31:20.982 --> 00:31:24.360
‫والا راستش تازه خاک ریختیم،
‫دیگه آب گرفتگی نداریم.

00:31:24.360 --> 00:31:26.654
‫خب خونه‌تون بالای تپه‌ست، منطقیه.

00:31:26.654 --> 00:31:29.032
‫یارو قشنگ معلوم همجنسگرا نیست،
‫بعد بهم نگاه می‌کنه

00:31:29.032 --> 00:31:31.868
‫و می‌گه: «به نظر آدم خوبی میای،
‫اما به درد من نمی‌خوری.»

00:32:17.205 --> 00:32:20.291
‫برو حموم و بعدش...
‫عجله کن.

00:33:15.763 --> 00:33:17.056
‫قراره امروز همش تو رختخواب باشی؟

00:33:20.101 --> 00:33:22.478
‫یادم رفت آلارم گوشیم رو روشن کنم.

00:33:23.479 --> 00:33:25.022
‫یه خواب عجیب و غریب دیدم.

00:33:25.022 --> 00:33:26.858
‫گمونم بچه‌ها رو ببرم اردوگاه.

00:33:26.858 --> 00:33:29.902
‫بچه‌ها، بچه‌ها بجنبید، دیرمون شده.
‫بیاید بریم.

00:33:29.902 --> 00:33:31.237
‫خیله‌خب.

00:33:31.237 --> 00:33:33.072
‫- ما همیشه دیر می‌کنیم.
‫- بریم!

00:33:39.704 --> 00:33:41.372
‫گلن؟ سلام.

00:33:41.372 --> 00:33:43.291
‫سلام، خواستم بهت خبر بدم...

00:33:44.292 --> 00:33:45.293
‫آرچر مُرد.

00:33:49.046 --> 00:33:50.381
‫صبر کن. چی؟

00:33:51.340 --> 00:33:53.467
‫نه، خیلی... خیلی عجیبه.

00:33:53.467 --> 00:33:56.220
‫عملا همین الان خوابش رو دیدم.

00:33:56.220 --> 00:33:57.305
‫چی شد آخه؟

00:34:05.730 --> 00:34:08.691
‫توی خوابم از آرچر خواستم نصیحتم کنه.

00:34:08.691 --> 00:34:10.026
‫دلیلش رو نمی‌دونم،

00:34:10.026 --> 00:34:12.862
‫اما همش می‌پرسید که یه روزی با هم سکس می‌کنیم یا نه.

00:34:14.739 --> 00:34:19.285
‫انگار توی زندگی همش یادش می‌انداختم
‫که کی هستم و چقدر تحسینش می‌کنم.

00:34:20.786 --> 00:34:23.080
‫و جوابش این بود...

00:34:23.998 --> 00:34:25.458
‫«این چه ربطی به من داره؟»

00:34:47.188 --> 00:34:49.232
‫خدافظ. خدافظ. خدافظ. خدافظ.

00:35:00.451 --> 00:35:04.288
‫هی می‌شه تظاهر کنیم که در
‫این مورد صحبت کردیم و پشت‌سر گذاشتیمش؟

00:35:04.288 --> 00:35:05.873
‫شنبه قراره مهمونی راه بندازم.

00:35:05.873 --> 00:35:07.708
‫خیلی واسم مهمه که تو هم بیای.

00:35:07.708 --> 00:35:09.126
‫شیک و پیک کن لطفا.

00:35:11.963 --> 00:35:13.506
‫قراره سه تایی یه شب دور هم جمع بشیم،

00:35:13.506 --> 00:35:16.759
‫و در اصل برای اینه که به سوفی بگیم
‫که دیگه کم کم دئودورانت بزنه.

00:35:16.759 --> 00:35:18.594
‫شرایطش خیلی وخیمه.

00:35:18.594 --> 00:35:19.762
‫بلوغه دیگه.

00:35:21.222 --> 00:35:22.265
‫یه زنگ به سوزانا می‌زنم،

00:35:22.265 --> 00:35:24.517
‫ببینم می‌تونه شنبه شب پیش بچه‌ها باشه یا نه.

00:35:24.517 --> 00:35:25.768
‫چرا؟ من خونه‌ام.

00:35:26.435 --> 00:35:27.812
‫نه، سث،

00:35:28.729 --> 00:35:32.191
‫مهمونی راه انداخته
‫و ما رو دعوت کرده.

00:35:37.989 --> 00:35:39.073
‫اما من نمی‌تونم نرم.

00:35:41.033 --> 00:35:44.829
‫گفت که حتما توی مهمونیش شرکت کنم،
‫بخاطر همینم...

00:35:51.460 --> 00:35:52.503
‫امیدوارم بهت خوش بگذره.

00:36:48.267 --> 00:36:51.228
‫من نگرونی می‌خورم لطفا. ممنون.

00:36:56.817 --> 00:36:59.612
‫می‌دونی اینجا چه خبره، درسته؟

00:37:03.866 --> 00:37:05.451
‫- لعنتی.
‫- آره.

00:37:06.535 --> 00:37:08.746
‫- فکرشم نمی‌کردم که همچین روزی رو ببینم.
‫- می‌دونم.

00:37:08.746 --> 00:37:10.331
‫ای... عجب احمقِ کثافتی!

00:37:10.331 --> 00:37:11.749
‫عجب اسکلِ مشنگی!

00:37:13.876 --> 00:37:15.544
‫وای خدا.

00:37:15.544 --> 00:37:17.338
‫می‌شه همه توجه کنید؟

00:37:17.838 --> 00:37:19.340
‫- فقط یه لحظه، ممنونم.
‫- ممنون.

00:37:19.340 --> 00:37:21.050
‫ممنون که اومدید. ممنونم.

00:37:21.050 --> 00:37:25.388
‫فقط می‌خواستم بگم مهمونی‌های زیادی
‫در طول سال برگزار کردم،

00:37:25.388 --> 00:37:28.307
‫و قبلا مهمونی‌های خاصی داشتم

00:37:29.475 --> 00:37:31.268
‫که اسمشون رو گذاشته بودم مهمونی‌های یادگیری،

00:37:31.268 --> 00:37:34.188
‫و همگی مثل شخصیت‌های تاریخی
‫لباس می‌پوشیدیم

00:37:34.188 --> 00:37:37.983
‫یا یکی می‌اومد و درمورد ریاضی
‫سخنرانی می‌کرد.

00:37:38.859 --> 00:37:40.569
‫واقعا همه‌شون بهونه‌ای هستن برای مست کردن.

00:37:40.569 --> 00:37:44.615
‫اما همیشه سعی داشتم معقولانه
‫به دنیا نگاه کنم،

00:37:44.615 --> 00:37:47.034
‫درکش کنم و باهاش راه بیام.

00:37:47.827 --> 00:37:50.704
‫و فکر می‌کردم اگه از پس چنین کاری بربیام،

00:37:51.330 --> 00:37:53.290
‫پس می‌تونم زندگیم رو شروع کنم.

00:37:54.250 --> 00:37:55.292
‫آم...

00:37:55.709 --> 00:37:59.463
‫امروز اومدم که بهتون بگم تسلیم شدم.

00:38:00.131 --> 00:38:01.799
‫و هرگز درکش نمی‌کنم.

00:38:03.426 --> 00:38:05.886
‫و همچنین که باید...

00:38:07.805 --> 00:38:10.516
‫هرکاری که وجودم ازم می‌خواد، رو انجام بدم.

00:38:12.518 --> 00:38:16.480
‫و اونم اینه که از زیباترین دخترِ این محفل
‫بخوام که باهام ازدواج کنه.

00:38:20.985 --> 00:38:23.362
‫خیلی آسون‌تر از اون چیزیه
‫که همیشه تصورش رو می‌کردم. من...

00:38:24.905 --> 00:38:27.032
‫فقط دلم می‌خواد هر روز از خواب پا ‌شم
‫و صورتش رو ببینم.

00:38:35.666 --> 00:38:37.918
‫جوابت چیه ونسا لپشیتز فینکلستین؟

00:38:39.086 --> 00:38:41.881
‫می‌تونم ونسا لپشیتز فینکلستین موریست کنم؟

00:38:44.091 --> 00:38:46.177
‫- بله.
‫- ایول.

00:38:59.982 --> 00:39:02.401
‫بهش گفتم این مهمونی بخاطر تولد مادرمه.

00:39:08.616 --> 00:39:09.783
‫داری گریه می‌کنی؟

00:39:13.037 --> 00:39:14.038
‫من فقط... چطور تونست...

00:39:14.997 --> 00:39:17.500
‫وای آخه چطور تونست بعد از اینکه
‫کل تابستون رو با حرف‌های ما گذروند،

00:39:17.500 --> 00:39:19.752
‫فکر کنه چنین تصمیمی کار درسته؟

00:39:19.752 --> 00:39:21.879
‫می‌دونم. منظورم اینه که،
‫گمونم تو داستانِ سث،

00:39:21.879 --> 00:39:24.965
‫ما فقط دو تا ستاره‌ایم که توی
‫چنین تصمیم بزرگی بهش کمک می‌کنیم.

00:39:28.969 --> 00:39:29.970
‫شرمنده لیب.

00:39:34.642 --> 00:39:37.561
‫منم همینطور. واقعا...

00:39:39.313 --> 00:39:43.067
‫می‌دونم، اصلا دیگه مهم نیست.
‫من... منم شرمنده‌ام.

00:39:49.448 --> 00:39:50.533
‫خب تموم شد.

00:39:51.617 --> 00:39:54.036
‫پسرمون بالاخره مرد شد.

00:40:02.836 --> 00:40:03.837
‫چی می‌تونم بگم؟

00:40:03.837 --> 00:40:06.257
‫زندگی فرآیندیه که در گذرش آدم‌ها رو جمع می‌کنی

00:40:06.257 --> 00:40:08.842
‫و وقتی هم که دیگه به دردت نمی‌خورن،
‫حذفشون می‌کنی.

00:40:08.842 --> 00:40:11.887
‫فقط هم رفقای کالجت استثنا هستن.

00:40:13.639 --> 00:40:15.057
‫- سلام
‫- سلام

00:40:15.057 --> 00:40:16.600
‫تبریک می‌گم.

00:40:17.518 --> 00:40:19.353
‫خیلی واست خوشحالم.

00:40:19.979 --> 00:40:20.980
‫خیلی خوشحالم که اومدید.

00:40:22.147 --> 00:40:24.108
‫شرمنده که با هم دعوا کردیم سث.

00:40:24.108 --> 00:40:26.110
‫من خیلی جدی می‌گیرمت.

00:40:26.110 --> 00:40:27.653
‫تو یه آدم واقعی هستی.

00:40:27.653 --> 00:40:30.322
‫آره، خیلی واقعی هستی.
‫حس می‌کنم می‌تونم لمست کنم.

00:40:30.322 --> 00:40:32.199
‫شرط می‌زنم شمارۀ تامین اجتماعی داری.

00:40:32.199 --> 00:40:34.451
‫دیگه نکن دیگه...
‫نکن دیگه... نکن دیگه.

00:40:37.121 --> 00:40:38.956
‫فکر می‌کنید کارم حماقته؟

00:40:42.084 --> 00:40:43.085
‫نه.

00:40:43.752 --> 00:40:48.215
‫نه، شاید ازدواج مصداق همون جمله‌ست
‫که درمورد دموکراسی می‌گه...

00:40:48.215 --> 00:40:50.050
‫«دموکراسی بدترین شیوۀ حکومت است،

00:40:50.050 --> 00:40:51.385
‫البته به جز بقیۀ شیوه‌ها [که هر از گاهی امتحان شده‌اند].»
‫[وینستون چرچیل]

00:40:52.261 --> 00:40:53.762
‫- شنیدی؟
‫- خوبه.

00:40:53.762 --> 00:40:55.264
‫گوش کن، ما دوست داریم.

00:40:55.264 --> 00:40:57.224
‫ما کنارتیم و قراره عالی پیش بره.

00:40:57.933 --> 00:40:59.977
‫خب، یکی از نادرترین چیزهای
‫قشنگیه که تا حالا بهم گفتی.

00:40:59.977 --> 00:41:01.520
‫- ممنون.
‫- آره، نه واست خوشحالم.

00:41:02.354 --> 00:41:04.356
‫- هردومون خیلی برات خوشحالیم.
‫- آره.

00:41:06.150 --> 00:41:09.403
‫انشالله... انشالله...

00:41:10.195 --> 00:41:13.949
‫پرتوان‌ترین اسپرم شما

00:41:14.950 --> 00:41:19.038
‫مسیرش رو از لوله‌های رحم ایشون باز کنه

00:41:19.038 --> 00:41:23.959
‫و تخمدان‌هاش رو فتح کنه
‫و پسردار بشید.

00:41:24.460 --> 00:41:25.878
‫- پسر...
‫- پسر!

00:41:25.878 --> 00:41:27.087
‫با فتح کردنِ تخمدان‌هاش.

00:41:27.087 --> 00:41:28.339
‫اصلا زیست سال اول رو خوندی؟

00:41:28.339 --> 00:41:29.798
‫- چطور مگه، درست نبود...
‫- نخیر.

00:41:29.798 --> 00:41:31.467
‫- اینطوری نبود؟
‫- انشالله پسرانت

00:41:31.467 --> 00:41:33.552
‫با دخترهای سرمایه‌گذارها ازدواج کنن،

00:41:33.552 --> 00:41:37.222
تا بتونن در رفاه اقتصادی زندگی کنن
و سهام اپل و تسلا

00:41:37.222 --> 00:41:38.432
‫نصیبشون بشه.

00:41:39.099 --> 00:41:41.894
‫می‌دونی، همۀ حرف‌های اون زنِ بینوا
‫به حقیقت بدل شد.

00:41:41.894 --> 00:41:44.521
‫گفته بود: «تو هیچوقت به چیزهایی که
‫داری، راضی نمی‌شی.

00:41:44.521 --> 00:41:46.774
‫و همیشه قراره چیزهای دیگه‌ای بخوای.»

00:41:46.799 --> 00:41:49.610
‫گفته بود تو قراره دنیا رو درمان کنی.

00:41:50.736 --> 00:41:52.696
‫آره، اما فقط بخاطر پولی بود
‫که بهش داده بودم.

00:41:56.617 --> 00:41:58.285
دلخوری که بینمون نیست، درسته؟

00:41:59.745 --> 00:42:02.790
‫انگار یه چیزی قراره به آخر برسه.
‫الان دیگه نمی‌تونم یه داستان دیگه رو تاب بیارم.

00:42:02.790 --> 00:42:04.333
‫نه چیزی نیست. چیزی نیست.
‫هیچ مشکلی وجود نداره.

00:42:05.250 --> 00:42:06.835
‫- آره، مشکلی نداریم.
‫- سث؟

00:42:10.255 --> 00:42:11.256
‫باید برم.

00:42:11.965 --> 00:42:13.717
‫نامزدم داره صدام می‌زنه!

00:42:16.261 --> 00:42:17.304
‫سلام

00:42:20.766 --> 00:42:22.393
‫شنیدم آرچر سیلون فوت کرده.

00:42:22.393 --> 00:42:24.186
‫آره. آره.

00:42:25.062 --> 00:42:26.522
‫همونطوری که زندگی می‌کرد، از دنیا رفت.

00:42:27.231 --> 00:42:30.067
وسط علاقمندی‌های منحرفانۀ جنیسش خفه شد

00:42:30.067 --> 00:42:32.277
‫- در هتلی از تایلند...
‫- وای پسر.

00:42:32.277 --> 00:42:34.196
‫...در آغوش فاحشه‌ها.

00:42:34.196 --> 00:42:36.073
‫- واقعا؟
‫- آره. آره.

00:42:36.240 --> 00:42:39.702
‫ولی خیلی خیلی عجیب بود.
‫همون موقعی که خوابش رو دیدم.

00:42:40.327 --> 00:42:43.622
‫بعدش ویراستارم بهم زنگ زد
‫و گفت که از دنیا رفته.

00:42:44.707 --> 00:42:46.041
‫- عجیبه.
‫- آره.

00:42:46.750 --> 00:42:48.419
‫یه هفته‌ای طول کشید
‫تا جسدش رو پیدا کنن.

00:42:48.419 --> 00:42:50.546
‫- چه وحشتناک. چی؟ بو چی؟
‫- نه، نه، نه.

00:42:50.546 --> 00:42:54.508
‫واسۀ ارائۀ گزارش دیر کرده بود،
‫می‌دونی، از حد معمول دیرتر شده بود، بعد...

00:42:56.009 --> 00:42:58.429
‫مجله هزینۀ مراسم خاکسپاری و این چیزها
‫رو به عهده می‌گیره

00:42:58.429 --> 00:43:00.889
‫ظاهرا کسی رو نداشته.

00:43:00.889 --> 00:43:02.349
‫- چه غم‌انگیز.
‫- آره.

00:43:02.349 --> 00:43:04.059
‫خوش‌شانسیم که دوست و آشنا داریم.

00:43:04.852 --> 00:43:07.104
‫تو خوش‌شانسی، می‌دونی دیگه درسته؟

00:43:08.147 --> 00:43:09.481
‫- آره گمونم.
‫- خیله‌خب.

00:43:09.481 --> 00:43:10.607
‫فقط...

00:43:11.817 --> 00:43:14.361
‫گمراه شدم. نمی‌دونم.

00:43:14.361 --> 00:43:16.071
‫نمی‌دونم دارم با زندگیم چیکار می‌کنم.

00:43:16.071 --> 00:43:18.449
‫منظورت چیه که نمی‌دونی داری
‫با زندگیت چیکار می‌کنی؟ کارت رو کردی.

00:43:18.449 --> 00:43:20.743
‫افرادی هستن که دوستت دارن الیزابت.

00:43:20.743 --> 00:43:23.454
‫لطفا، لطفا بهم بگو که درک می‌کنی
‫چه شخصیت خاصی هستی، درسته؟

00:43:23.454 --> 00:43:24.538
‫آره، فقط نمی...

00:43:26.248 --> 00:43:27.791
‫گمونم واسم کافی نیست.

00:43:27.916 --> 00:43:29.501
‫خدای من، باشه، فهمیدم.

00:43:30.169 --> 00:43:33.797
‫راستش رو بخوای ممکنه برای
‫تو هم کافی نباشه.

00:43:33.797 --> 00:43:36.049
‫نه، نه، کافیه.
‫قطعا کافیه.

00:43:36.049 --> 00:43:38.302
‫می‌دونم توی خیالت به نظرت اینطوریه

00:43:38.302 --> 00:43:40.888
‫چون سال‌های زیادی درگیر بودی.

00:43:40.888 --> 00:43:43.307
‫اما واقعا روحتم خبر نداره
‫چه احساسی بهت دست می‌ده

00:43:43.307 --> 00:43:45.184
‫وقتی چیزی که می‌خوای رو بدست بیاری.

00:43:45.976 --> 00:43:47.019
‫روحتم خبر نداره.

00:43:47.019 --> 00:43:49.938
‫و رضایت باعث ایجاد آرامش می‌شه،

00:43:50.731 --> 00:43:53.776
‫و آرامش مسبب خوش خیالیه،
‫و در پایان خوش خیالی، اضطراب به همراه میاره.

00:43:55.778 --> 00:43:57.029
‫شاید بهتر باشه برگردی سرکار.

00:43:59.156 --> 00:44:00.365
‫آره، گمونم بهتر باشه.

00:44:01.658 --> 00:44:03.035
‫شاید یه کتاب نوشتم.

00:44:03.619 --> 00:44:06.705
‫- کتاب؟ خوبه که. راجع به چی؟
‫- همم.

00:44:07.623 --> 00:44:08.707
‫درمورد زندگی،

00:44:09.458 --> 00:44:11.835
‫و ازدواج

00:44:11.835 --> 00:44:15.380
‫و پول و نارضایتی

00:44:15.380 --> 00:44:17.508
‫و دوستی‌های پایدار.

00:44:17.508 --> 00:44:20.677
‫و اینکه چطوری همۀ این‌ها توی میانسالی
‫با همدیگه ترکیب می‌شن.

00:44:20.677 --> 00:44:24.556
‫و دقیقا لحظه‌ای که قرار بوده
احساس آرامش

00:44:24.556 --> 00:44:26.850
‫داشته باشی، باعث بدبختیت می‌شن.

00:44:26.850 --> 00:44:28.393
‫- خیله‌خب.
‫- آره.

00:44:29.728 --> 00:44:31.146
‫آره، راجع‌به همه‌چیز هست.

00:44:31.146 --> 00:44:33.732
‫- همه چیز؟
‫- همه چیز آره.

00:44:33.732 --> 00:44:35.651
‫همم، سنگین شد.

00:44:36.235 --> 00:44:39.947
‫شاید... یا شایدم، اصلا هدفِ
‫کتاب نوشتن چیه...

00:44:39.947 --> 00:44:42.366
‫- اگه قرار باشه راجع‌به همه‌چیز نباشه؟
‫- بله.

00:44:42.366 --> 00:44:43.992
‫آرچرم همین کار رو کرد.

00:44:43.992 --> 00:44:45.494
‫خوبه. نه، باید...

00:44:45.494 --> 00:44:47.830
‫- مثل آرچر باشی.
‫- آره.

00:44:49.122 --> 00:44:50.457
‫شایدم بهتر از آرچر بشم.

00:44:51.458 --> 00:44:53.126
‫می‌دونی، یه داستان خیلی خوبی می‌نویسم،

00:44:53.126 --> 00:44:55.587
‫اما داستان رو از همۀ زوایای ممکن هم می‌نویسم،

00:44:55.587 --> 00:44:57.339
‫نه فقط همونی که خودم دوست دارم.

00:44:58.090 --> 00:45:00.133
‫بسیارخب. حالا بگو،
‫موضوع کتابت چیه؟

00:45:02.177 --> 00:45:06.974
‫خب... آم... مردی که تازه طلاق گرفته،
‫یه صبح از خواب پا می‌شه،

00:45:08.141 --> 00:45:11.311
‫می‌فهمه که همسر سابقش
‫بچه‌هاش رو رها کرده

00:45:11.311 --> 00:45:14.773
‫- و ظاهرا قرار نیست که برگرده.
‫- خوبه.

00:45:14.773 --> 00:45:17.484
‫و بعدشم تنها مونده و باید
‫بفهمه که همسرش کجا رفته

00:45:17.484 --> 00:45:21.321
‫و چرا زندگی انقدر باهاش بد تا کرده.

00:45:23.532 --> 00:45:24.741
‫- از داستانت متنفرم.
‫- آره.

00:45:24.741 --> 00:45:28.120
‫نه، ببخشید ولی آخه چطوری می‌خوای
‫بنویسیش؟ آخه پایانی نداره.

00:45:28.120 --> 00:45:29.538
‫- هنوز پایانی نداشته.
‫- نمی‌دونم.

00:45:29.538 --> 00:45:31.957
‫شاید... همین پایانش باشه.

00:45:31.957 --> 00:45:33.876
‫بسیار خب، تصورش کن.

00:45:33.876 --> 00:45:35.669
‫نه، اینجوری ختمش نکن.
‫پایان خوبی نمی‌شه.

00:45:35.669 --> 00:45:37.045
‫نامزدی‌ها پایان خوشی نیستن.

00:45:37.045 --> 00:45:38.964
‫عروسی بدتره‌ها
‫اما نامزدی هم به درد نمی‌خوره.

00:45:38.964 --> 00:45:42.509
‫خیله‌خب پس، شاید... شاید با
‫برگشتِ زنش خاتمه پیدا کنه.

00:45:43.385 --> 00:45:46.013
‫می‌دونی، انگار که کل ماجرا
‫فقط یه اتفاق وحشتناک بوده.

00:45:46.013 --> 00:45:47.139
‫پس یعنی خیلی ساده برمی‌گرده؟

00:45:48.348 --> 00:45:49.349
‫شاید.

00:45:50.350 --> 00:45:52.394
‫چرا؟ چرا برمی‌گرده؟

00:45:53.103 --> 00:45:55.814
‫برمی‌گرده چون همیشه قرار بوده که برگرده.

00:45:58.066 --> 00:45:59.818
‫مدت کوتاهی از این بابت مطمئن نبود،

00:45:59.818 --> 00:46:01.570
‫چون مطمئن بودن باعث می‌شد

00:46:01.570 --> 00:46:03.697
‫همه‌چیز باعث بشه
‫احساس خطر کمتری بکنه.

00:46:03.697 --> 00:46:06.366
شاید انسان به یکم خطر احتیاج داشته باشه

00:46:07.284 --> 00:46:09.286
‫تا بتونه ارزش چیزی که داره رو حس کنه.

00:46:11.663 --> 00:46:12.956
‫ریچل این مدلی نیست.

00:46:12.956 --> 00:46:16.084
‫خودش می‌دونه که رفتار وحشتناکی داشته.
‫اما اینجوری بوده...

00:46:17.002 --> 00:46:19.087
‫که انگار از بدنش خارج شده بوده،
‫می‌دونی چی می‌گم،

00:46:19.087 --> 00:46:21.840
‫و داشته از دیدِ سوم شخص به
‫خودش نگاه می‌کرده.

00:46:21.840 --> 00:46:24.676
‫و مشکلش اصلا ازدواجش نبوده.

00:46:25.594 --> 00:46:28.764
‫طوری بود که فقط ازدواجش شاهدِ...

00:46:28.764 --> 00:46:31.558
‫تموم شکست‌هاش بوده،

00:46:31.558 --> 00:46:36.605
‫مثل یه بیماری که باعث پیر شدنش می‌شه.

00:46:36.605 --> 00:46:37.689
‫همم.

00:46:42.778 --> 00:46:44.947
‫و بعدش در آخر که به خونه برمی‌گرده...

00:46:46.740 --> 00:46:49.785
‫متوجه می‌شه که شدیدا نیاز داره
‫بفهمه از زندگیش چی می‌خواد.

00:46:52.663 --> 00:46:54.289
‫چون بله، ازدواجش بی‌نقص نیست.

00:46:54.289 --> 00:46:55.374
‫اما...

00:46:57.918 --> 00:47:01.046
‫به این معنی نیست که اگه مجرد باشه
‫دوباره به دوران جوونیش برمی‌گرده.

00:47:02.965 --> 00:47:05.342
‫و هیچ چیزی نمی‌تونه
‫تصمیماتی که گرفته رو

00:47:06.426 --> 00:47:07.427
‫ناپدید کنه.

00:47:07.427 --> 00:47:09.429
‫فقط وقتی که داشت چنین انتخاب‌هایی
‫توی زندگیش می‌کرد، نمی‌دونست

00:47:09.429 --> 00:47:11.348
‫قراره همۀ انتخاب‌هایی که می‌تونه در آینده

00:47:11.348 --> 00:47:13.100
‫ بگیره، رو محدود کنه.

00:47:15.644 --> 00:47:17.270
‫اصلا حتی دیگه تصمیمات اون نیستن...

00:47:21.233 --> 00:47:25.570
‫موضوع سر اینه که وقتی انتخاب‌های نامحدودی
‫داشتی، چطور می‌تونستی زندگی کنی،

00:47:27.072 --> 00:47:28.782
‫و حالا هم دیگه از دست دادیشون.

00:47:32.369 --> 00:47:33.370
‫متاسفم.

00:47:34.037 --> 00:47:36.248
‫نه. نه. نه. نه. لطفا ادامه بده.

00:47:36.248 --> 00:47:37.749
‫خب... ببخشید. چی می‌شه؟

00:47:37.749 --> 00:47:42.045
‫برمی‌گرده. برمی‌گرده و
‫معلوم می‌شه که اشتباه کرده؟

00:47:42.671 --> 00:47:44.881
‫مثلا یه جور سوءتفاهمی چیزی بوده؟

00:47:44.881 --> 00:47:48.343
‫آره، شاید فقط...
‫فقط...

00:47:48.343 --> 00:47:50.846
‫- یهو پیداش می‌شه.
‫- یهو پیداش می‌شه.

00:47:50.846 --> 00:47:51.972
‫خب و بعدش چی؟

00:47:53.557 --> 00:47:55.267
‫داره بارون میاد. داره بارون میاد.

00:47:55.267 --> 00:47:58.979
‫و بارون باعث می‌شه این موج گرمای
‫وحشتناک از بین بره.

00:47:58.979 --> 00:48:00.147
‫اوهوم.

00:48:00.439 --> 00:48:01.898
‫و تو توی خونه‌ات نشستی

00:48:01.898 --> 00:48:03.608
‫و داری به زندگیت فکر می‌کنی،

00:48:03.608 --> 00:48:05.819
‫و فکر و ذکرت پشت سر گذاشتن
‫این جریاناته، درسته؟

00:48:08.030 --> 00:48:10.866
‫- ولی بعدش صدای چرخوندن کلید در رو می‌شنوی.
‫- خب.

00:48:11.491 --> 00:48:13.785
‫- و صدای جیر جیر لولای در.
‫- خوبه.

00:48:15.078 --> 00:48:16.705
‫و برمی‌گردی و یهویی...

00:48:16.705 --> 00:48:21.460
‫می‌بینی که جلوی در وایساده.

00:48:22.377 --> 00:48:23.378
‫و بعدش؟

00:48:26.173 --> 00:48:27.924
‫و بعدش کتاب تموم می‌شه.

00:48:30.844 --> 00:48:33.096
‫آره اما منظورم اینه که بعدش چی می‌شه؟

00:48:37.851 --> 00:48:42.105
‫نمی‌دونم. واقعا فکر نکنم
‫بتونم اینجاش رو تصور کنم.

00:48:42.981 --> 00:48:43.982
‫اشکالی نداره.

00:48:47.652 --> 00:48:49.946
‫خدایا، خیلی دوستت دارم.

00:48:49.946 --> 00:48:51.239
‫خودت می‌دونی دیگه؟

00:48:55.452 --> 00:48:57.370
‫اخیرا دوست خوبی واست نبودم.

00:49:00.248 --> 00:49:01.249
‫اشکالی نداره.

00:49:02.084 --> 00:49:03.376
‫درگیر مشکلات زیادی بودی.

00:49:04.628 --> 00:49:05.670
‫اما می‌خوام که بدونی...

00:49:07.881 --> 00:49:09.299
‫تو هنوز خودتی.

00:49:11.676 --> 00:49:14.054
‫همه‌ش رو می‌بینم.
‫تاریکیت رو می‌بینم.

00:49:15.055 --> 00:49:16.807
‫خوبی‌هاتم می‌بینم.

00:49:17.516 --> 00:49:18.934
‫هنوزم توی وجودته.

00:49:18.934 --> 00:49:22.270
‫مثل روزی که با هم آشنا شدیم، خب؟

00:49:35.117 --> 00:49:38.328
‫- چیزی نیست. آفرین.
‫- ممنون.

00:49:42.833 --> 00:49:44.876
‫ایشالا خوشبخت بشن.

00:49:50.966 --> 00:49:52.676
‫ایشالا خوشبخت بشن.

00:50:00.433 --> 00:50:03.353
‫- می‌خوای با همدیگه برگردیم؟
‫- حتما.

00:50:03.353 --> 00:50:05.063
‫بسیارخب. یه دستشویی برم.

00:50:05.063 --> 00:50:06.398
‫باشه. بیرون منتظرتم.

00:51:22.057 --> 00:51:26.561
‫سلام، می‌تونید من رو به نیوجرسی ببرید؟
‫دوبرابرش رو می‌دم.

00:51:27.062 --> 00:51:28.146
‫حتما.

00:51:28.647 --> 00:51:31.816
‫هی ببخشید. من یه تاکسی پیدا کردم،
‫و دارم می‌رم خونه.

00:52:10.063 --> 00:52:11.147
‫عاشق هم شدیم

00:52:11.147 --> 00:52:15.068
‫و تصمیم گرفتیم توی این لحظۀ فوق‌العاده
‫با همدیگه ازدواج کنیم.

00:52:17.946 --> 00:52:19.864
‫اگه هر اتفاقی که بعدش میفته

00:52:19.864 --> 00:52:22.701
‫واسه به خاطر آوردن اون لحظه باشه، چی؟

00:52:25.203 --> 00:52:29.040
‫- چی؟ اینطور...
‫- درسته، گوش می‌دی؟

00:52:29.040 --> 00:52:31.793
‫شاید همۀ این طلاق‌ها بخاطر همین موضوع بودن.

00:52:33.962 --> 00:52:36.381
‫شاهد تغییرات خودمون و همسرمون هستیم،

00:52:36.381 --> 00:52:39.050
‫و باید مدام دلیلِ انجامِ

00:52:39.050 --> 00:52:41.553
‫چنین کاری در ابتدا یادآوری بشه.

00:52:42.262 --> 00:52:45.307
‫نزدیک‌ترین شخص به خودتون رو
‫با بدبختیتون اشتباه می‌گیرید.

00:52:46.599 --> 00:52:50.979
‫فکر می‌کنید که شاید اگه این شخص
‫رو حذف کنید، دوباره خود واقعیتون بشید.

00:52:53.606 --> 00:52:55.483
‫اما دیگه خودتون نیستید.

00:52:58.278 --> 00:53:00.322
‫مدت زیادی بوده که خودتون نبودید.

00:53:01.197 --> 00:53:02.198
‫و تقصیر اون شخص نیست.

00:53:03.325 --> 00:53:04.576
‫این اتفاق قرار بوده که بیفته.

00:53:08.538 --> 00:53:10.206
‫و با این حقیقت که در هر صورت

00:53:10.206 --> 00:53:12.876
‫زمان قراره بگذره، چیکار می‌خواستید بکنید؟

00:53:12.876 --> 00:53:15.920
‫با این حقیقت که نمی‌تونید توی این مبارزه
‫برنده بشید، چیکار می‌خواستید بکنید؟

00:53:17.297 --> 00:53:18.423
‫مشکل همین بود.

00:53:19.090 --> 00:53:21.926
‫دیگه قرار نبود که دوباره جوون بشید.

00:53:22.969 --> 00:53:24.888
‫فقط در خطر فراموش کردن

00:53:24.888 --> 00:53:29.142
‫این موضوع بودید که هر لحظه
‫بهتر از قبل پیش می‌رفت.

00:53:29.517 --> 00:53:33.688
‫که هرگز مثل امروز جوان نخواهید بود.

00:53:35.315 --> 00:53:36.691
‫دیگه نمی‌تونم بگم..

00:53:38.985 --> 00:53:39.986
‫و حالا...

00:53:42.697 --> 00:53:43.907
‫و حالا...

00:53:45.492 --> 00:53:46.826
‫و حالا...

00:53:48.286 --> 00:53:49.329
‫و حالا...

00:53:51.164 --> 00:53:52.165
‫و حالا...

00:53:54.417 --> 00:53:55.418
‫و حالا...

00:53:57.420 --> 00:53:58.421
‫و حالا...

00:53:59.839 --> 00:54:00.965
‫و حالا...

00:54:02.133 --> 00:54:03.134
‫و حالا...

00:54:04.219 --> 00:54:05.637
‫و حالا...

00:54:06.346 --> 00:54:07.347
‫و حالا...

00:54:08.598 --> 00:54:09.599
‫و حالا...

00:54:10.600 --> 00:54:11.726
‫و حالا...

00:54:12.852 --> 00:54:15.188
‫و حالا...

00:54:15.897 --> 00:54:16.898
‫و حالا...

00:54:18.149 --> 00:54:20.402
‫و حالا، و حالا، و حالا، و حالا...

00:54:20.402 --> 00:54:21.486
‫و حالا...

00:54:22.278 --> 00:54:23.405
‫و حالا...

00:54:29.244 --> 00:54:30.245
‫وای خدای من.

00:54:32.455 --> 00:54:34.082
‫خیلی سرده.

00:54:52.475 --> 00:54:53.476
‫و حالا...

00:56:47.590 --> 00:56:48.633
‫اومدی؟

00:56:51.094 --> 00:56:52.428
‫اومدم خونه.

00:56:54.430 --> 00:56:57.433
‫چون تا سر حد مرگ دوستت دارم.

00:57:01.563 --> 00:57:03.064
‫شرمنده دیر کردم.

00:57:08.069 --> 00:57:09.445
‫اشکالی نداره.

00:57:10.780 --> 00:57:12.240
‫تو همیشه برمی‌گردی.

00:58:03.666 --> 00:58:05.418
‫اون شب توبی فلایشمن به سمت خونه رفت

00:58:05.418 --> 00:58:07.795
‫و منتظر اون وحشته بود که
‫دوباره در درونش بیدار بشه.

00:58:10.798 --> 00:58:15.094
‫همون وحشتی که هر دفعه به آینده فکر می‌کرد
‫غرق در عرق می‌شد.

00:58:18.681 --> 00:58:19.724
‫اما اتفاق نیفتاد.

00:58:21.559 --> 00:58:22.560
‫داشت خوب می‌شد.

00:58:25.605 --> 00:58:26.689
‫- سلام
‫- سلام

00:58:26.689 --> 00:58:28.358
‫- سلام حالشون چطور بود؟
‫- خوب بودن.

00:58:28.358 --> 00:58:29.692
‫- عه؟
‫- سالی برندۀ مونوپولی شد.

00:58:29.692 --> 00:58:31.277
‫وای نه، خبر خوبیه.

00:58:32.111 --> 00:58:33.488
‫خیلی ازت ممنونم فیث.

00:58:33.488 --> 00:58:34.572
‫- ممنونم.
‫- خوبه.

00:58:34.572 --> 00:58:36.658
‫بارون شدیده.
‫چتری چیزی داری؟

00:58:36.658 --> 00:58:37.784
‫- همراهم دارم.
‫- خوبه، عالیه.

00:58:37.784 --> 00:58:39.577
‫- ممنون. شب بخیر.
‫- همچنین.

00:58:52.799 --> 00:58:55.218
‫چطور چنین احساس ناامیدیِ بسیار

00:58:55.218 --> 00:58:57.470
به قلب یک انسان شاد رخنه می‌کنه؟

00:58:59.180 --> 00:59:03.476
‫چطور می‌شد شخص بسیار آگاهی بود
‫اما همچنان درگیر سردرگمی موند؟

00:59:07.563 --> 00:59:10.024
‫موج گرما در منهتن بالاخره از بین رفته بود.

00:59:10.858 --> 00:59:12.360
‫توبی از پسش برمیومد.

00:59:12.985 --> 00:59:15.988
‫به هر طریقی از پسش براومد.

00:59:17.240 --> 00:59:19.450
‫فردا می‌خواست دنبال یه خونۀ جدید بگرده.

00:59:20.118 --> 00:59:21.452
‫جایی که همه‌چیز درست و سالم بود.

00:59:23.746 --> 00:59:26.207
‫به پنجره نگاه کرد و انعکاسش رو دید،

00:59:27.083 --> 00:59:28.710
‫اما بعدش فراتر از خودش رو دید.

00:59:29.377 --> 00:59:31.379
‫مردم رو در پنجره‌های شهر دید

00:59:31.921 --> 00:59:34.632
‫که هرکدوم درگیر زندگی مجزا
‫و جداگونۀ خودشون بودن.

00:59:36.008 --> 00:59:39.178
‫با خودش فکر کرد که:
‫«خدای من، درسته تنهایی آدم رو می‌کشه.

00:59:39.804 --> 00:59:41.889
‫اما امید هم کشنده‌ست.»

00:59:42.640 --> 00:59:43.975
امید باعث بسته شدنِ چشم‌هامون می‌شه

00:59:44.976 --> 00:59:46.436
‫و علی‌رغم چیزهایی که می‌دونیم،

00:59:47.186 --> 00:59:48.271
‫ما رو به سمت تلاش سوق می‌ده.

00:59:49.939 --> 00:59:51.107
‫زمان در حرکت بود،

00:59:51.858 --> 00:59:53.901
‫اما امشب، برای مدت کوتاهی،

00:59:54.193 --> 00:59:57.655
‫مقداری خوش‌بینی به جهان بلوکیش وارد کرده بود.

00:59:58.906 --> 01:00:00.074
و این خوش‌بینی ‫برای همیشه اونجا می‌موند.

01:00:00.098 --> 01:00:07.098
<font color=#FFFF00>بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.
