﻿WEBVTT

00:00:01.700 --> 00:00:15.700
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:32.280 --> 00:01:35.370
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

00:01:36.700 --> 00:01:40.710
- ‫قسمـــــــــت - قسمـــــــــت - 11 -
11 - کاهش دو به یک - کاهش دو به یک

00:01:45.820 --> 00:01:47.630
‫نامه‌ای ازطرف همنشین گیوکویو؟

00:01:47.940 --> 00:01:50.830
‫بله. بهم دستور دادن این نامه رو شخصاً تحویل بدم.

00:01:50.830 --> 00:01:53.950
‫آدوئو-ساما به یه مهمانی چای رفتن.

00:01:57.640 --> 00:02:00.980
‫باید درمورد مسئله‌ای باهاتون صحبت کنم، فنگ‌مینگ-ساما.

00:02:01.800 --> 00:02:03.080
‫متوجه شدم.

00:02:12.660 --> 00:02:16.530
‫باروبندیلش رو بسته. با این حساب، همون‌طور که حدس می‌زدم...

00:02:16.820 --> 00:02:17.950
‫بفرما.

00:02:23.830 --> 00:02:27.120
‫خب، امروز باهام چیکار داشتی؟

00:02:27.120 --> 00:02:29.470
‫نظافت کاخ رو که تموم کردیم.

00:02:29.470 --> 00:02:31.300
‫چه زمانی قراره اینجا رو ترک کنید؟

00:02:34.230 --> 00:02:36.010
‫دختر باهوشی هستی.

00:02:36.370 --> 00:02:39.050
‫روز تمیزکاری بزرگ یه بهونه بود.

00:02:39.520 --> 00:02:44.110
‫برای رفتن به پیشواز یه همنشین عالی‌رتبه جدید درطول جشن سال نو،

00:02:44.110 --> 00:02:47.360
‫همنشین آدوئو باید این کاخ رو ترک کنن.

00:02:49.160 --> 00:02:52.070
‫همنشین آدوئو دیگه نمی‌تونن بچه‌دار شن، مگه نه؟

00:02:54.380 --> 00:02:56.910
‫موقع زایمان‌شون چه اتفاقی افتاد؟

00:02:56.910 --> 00:03:00.240
‫نمی‌فهمم این چطور به تو ربط پیدا می‌کنه.

00:03:01.290 --> 00:03:03.210
‫ربط پیدا می‌کنه.

00:03:05.570 --> 00:03:09.090
‫پزشکی که موقع زایمان حضور داشت، پدر من بود.

00:03:11.340 --> 00:03:14.000
‫حدسم اینه که از بدِ حادثه همنشین آدوئو،

00:03:14.000 --> 00:03:15.630
‫که اون‌موقع همنشینِ شاهزاده بودن،

00:03:15.630 --> 00:03:19.350
‫همزمان با ملکه‌ی مادر صاحب فرزند شدن.

00:03:28.520 --> 00:03:30.610
‫پزشک کِی برمی‌گرده؟!

00:03:30.610 --> 00:03:32.300
‫هنوز توی اقامتگاه ملکه‌ی مادره.

00:03:32.300 --> 00:03:33.240
‫آدوئو-ساما!

00:03:33.240 --> 00:03:36.990
‫آدوئو-ساما، نگران نباشید! فنگ‌مینگ کنارتونه!

00:03:36.990 --> 00:03:39.460
‫اولویت اصلی با ملکه‌ی مادر بود،

00:03:39.460 --> 00:03:42.250
‫و زایمان همنشین آدوئو باید به تعویق می‌افتاد.

00:03:48.930 --> 00:03:50.130
‫آدوئو-ساما.

00:03:51.160 --> 00:03:55.010
‫حتماً اون‌موقع بود که همنشین آدوئو رحم‌شون رو از دست دادن.

00:03:56.170 --> 00:04:01.390
‫مدتی از زایمان همنشین آدوئو نگذشته بود که بچه‌شون از دنیا رفت.

00:04:02.680 --> 00:04:06.300
‫فنگ‌مینگ-ساما، شما بابت این موضوع خودتون رو سرزنش می‌کنید؟

00:04:06.770 --> 00:04:13.860
‫حتماً شما به‌جای همنشین آدوئو وظیفه‌ی
‫مراقبت از بچه رو به عهده داشتید.

00:04:16.490 --> 00:04:18.730
‫می‌بینم زیروبمش رو درآوردی،

00:04:19.180 --> 00:04:22.870
‫علیرغم اینکه دختر همون حکیم شارلاتانی هستی
‫که نتونست به آدوئو-ساما کمکی بکنه.

00:04:25.160 --> 00:04:26.580
- ‫حق با شماست. - ... لوئومن اخراج شد...
- ... لوئومن اخراج شد...

00:04:29.330 --> 00:04:31.940
‫تصور بر اینه که علت مرگ بچه...

00:04:31.940 --> 00:04:34.840
‫مثل باقی قضایا، همون پودر سمی‌ـه،

00:04:35.860 --> 00:04:37.430
‫ولی این‌طور نیست، مگه نه؟

00:04:39.300 --> 00:04:44.140
‫اون حکیمی که شما شارلاتان صداش می‌زنید،
‫شک ندارم که استفاده از اون پودر رو قدغن کرده بود.

00:04:44.450 --> 00:04:49.060
‫شما فرد عاقلی هستید. اجازه نمی‌دادید
‫همچین چیزی باعث مرگ بچه شه.

00:04:49.060 --> 00:04:52.700
‫علت اصلی مرگ، این بوده.

00:04:54.020 --> 00:04:57.460
‫توی طبیعت گل‌های سمی زیادی پیدا می‌شن،

00:04:57.460 --> 00:05:00.100
‫مثل خربق زمستانی یا آزالیا.

00:05:00.100 --> 00:05:02.410
‫شهدشون هم می‌تونه سمی باشه.

00:05:03.350 --> 00:05:04.910
‫می‌دونم.

00:05:04.910 --> 00:05:06.650
‫اما اون‌موقع...

00:05:07.380 --> 00:05:08.620
‫نمی‌دونستید.

00:05:08.910 --> 00:05:11.630
‫نمی‌دونستید عسلِ عادی بدون سم،

00:05:12.100 --> 00:05:14.960
‫دارویی که خیال می‌کردید برای سلامتی مفیده،

00:05:15.980 --> 00:05:18.090
‫می‌تونه برای یه نوزاد تازه‌متولدشده مضر باشه.

00:05:22.380 --> 00:05:24.860
‫ممنون که همیشه کمک‌حالی، فنگ‌مینگ.

00:05:24.860 --> 00:05:28.020
‫انجام وظیفه می‌کنم، آدوئو-ساما.

00:05:28.020 --> 00:05:30.100
‫لطفاً استراحت کنید تا خیلی‌زود سرپا شید.

00:05:34.570 --> 00:05:37.760
‫و به این ترتیب، فرزند آدوئو-ساما از دنیا رفت.

00:05:39.830 --> 00:05:42.110
‫علت مرگ نوزاد مشخص نشد.

00:05:42.110 --> 00:05:45.100
‫پدرم لوئومِن که اون‌موقع پزشک معالج بود،

00:05:45.100 --> 00:05:49.100
‫به‌خاطر اشتباهات مکرر، از جمله اشتباهی که
‫حین زایمان مرتکب شده بود مقصر شناخته شد.

00:05:49.100 --> 00:05:51.040
‫و از کاخ اندرونی اخراج شد.

00:05:51.750 --> 00:05:57.130
‫اما مدتی بعد، به‌طور اتفاقی از علت واقعی مرگ بچه خبردار شدید.

00:05:58.810 --> 00:06:03.340
‫از گفته‌ی یه‌نفر فهمیدید که عسل می‌تونه برای
‫نوزاد شیرخوار مضر باشه، مگه نه؟

00:06:05.470 --> 00:06:08.480
‫باید مطمئن می‌شدید که همنشین آدوئو از این قضیه بو نمی‌برن.

00:06:08.480 --> 00:06:11.600
‫نباید می‌فهمیدن شما کسی بودید که تنها فرزندشون رو کشتید.

00:06:12.580 --> 00:06:15.610
‫برای همین، سعی کردید کلک‌شون رو بکنید.

00:06:16.310 --> 00:06:17.860
‫اون شخص...

00:06:20.020 --> 00:06:21.440
‫همنشین لیشوـه.

00:06:23.580 --> 00:06:25.120
‫دوران سلطنت امپراتور پیشین،

00:06:25.120 --> 00:06:29.200
‫همنشین لیشو با همنشین آدوئو که
‫از ایشون بزرگ‌تر بودن، رابطه‌ی صمیمانه‌ای داشتن.

00:06:29.620 --> 00:06:32.370
‫همنشین آدوئو هم به همنشین لیشو علاقه‌مند بودن.

00:06:32.930 --> 00:06:35.630
‫دختر جوونی که از والدینش جدا شده،

00:06:36.220 --> 00:06:39.080
‫و زنی که دیگه نمی‌تونه صاحب فرزند شه.

00:06:40.260 --> 00:06:43.230
‫احتمالاً داشت بینشون یه‌جور وابستگی شکل می‌گرفت.

00:06:43.880 --> 00:06:46.290
‫در طول اون مدت، از همنشین لیشو شنیدید...

00:06:46.290 --> 00:06:49.390
‫که وقتی بچه بودن، به‌خاطر عسل خوردن نزدیک بود بمیرن.

00:06:51.220 --> 00:06:53.820
‫برای اینکه مطمئن شید همنشین آدوئو هرگز اون داستان رو نمی‌شنون،

00:06:53.820 --> 00:06:56.750
‫شروع کردید به بیرون روندن همنشین لیشو از کاخ لعل.

00:06:57.780 --> 00:07:00.700
‫مدتی بعد، امپراتور پیشین از دنیا رفتن،

00:07:00.700 --> 00:07:04.950
‫و همنشین لیشو بدون اینکه دلیل بیرون رونده‌‌شدن‌شون رو بفهمن،
‫مجبور به ترک کاخ اندرونی شدن.

00:07:07.410 --> 00:07:10.530
‫حتماً بعد اون اتفاق یه نفس راحت کشیدید.

00:07:10.530 --> 00:07:14.120
‫اما همنشین لیشو، که خیال می‌کردید دیگه هرگز نمی‌بینیدشون،

00:07:14.560 --> 00:07:16.380
‫به کاخ اندرونی برگشتن.

00:07:17.630 --> 00:07:19.820
‫به‌عنوان یه همنشین عالی‌رتبه‌ی دیگه.

00:07:19.820 --> 00:07:22.360
‫به‌عنوان تهدیدی برای جایگاه همنشین آدوئو.

00:07:23.380 --> 00:07:27.420
‫مثل یه بچه‌ی گستاخ که می‌خواد پیش مادرش باشه،

00:07:27.420 --> 00:07:29.680
‫بارها سعی کرد به ملاقات همنشین آدوئو بیاد.

00:07:31.080 --> 00:07:34.130
‫برای حفاظت از همنشین آدوئو، که قادر به وضع حمل نبودن،

00:07:34.130 --> 00:07:37.150
‫و مخفی‌کردن مشکل مربوط به عسل...

00:07:37.620 --> 00:07:41.190
‫شما سوپ همنشین لیشو رو مسموم کردید.

00:07:45.140 --> 00:07:46.910
‫دنبال چی هستی؟

00:07:47.620 --> 00:07:49.240
‫چیزی نیاز ندارم.

00:07:51.460 --> 00:07:53.280
‫هرچی که می‌خواد باشه.

00:08:00.410 --> 00:08:03.960
‫حتماً می‌دونید که اون حرف بی‌معنیه.

00:08:23.280 --> 00:08:29.990
‫می‌گم؛ می‌دونی برای عزیزترین شخصت، عزیز‌ترین چیز چیه؟

00:08:32.370 --> 00:08:35.300
‫لحظه‌ای که آدوئو-ساما رو ملاقات کردم،

00:08:35.300 --> 00:08:38.960
‫می‌دونستم که قرار نیست به شخص دیگه‌ای خدمت کنم.

00:08:39.510 --> 00:08:40.960
‫ایشون باوجودی که یک زن بودن،

00:08:40.960 --> 00:08:44.670
‫اراده‌ی قوی‌ای داشتن و قادر بودن به‌صورت برابر با شاهزاده هم‌کلام بشن.

00:08:45.580 --> 00:08:48.430
‫من چیزی جز احترامی عمیق نسبت به آدوئو-ساما قائل نبودم.

00:08:48.880 --> 00:08:53.580
‫در مقایسه با من، کسی که تنها جلوی دستورات
‫ والدینش مبنی بر ندیمه شدن، سر خم کرده بود،

00:08:53.580 --> 00:08:56.140
‫ایشون فرد شگفت‌انگیزی بودن.

00:08:57.590 --> 00:08:59.040
‫بااین‌وجود، من...

00:09:00.120 --> 00:09:04.410
‫من چیزی که برای آدوئو-ساما عزیزترین بود رو با دست‌های خودم گرفتم...

00:09:04.980 --> 00:09:06.930
‫من اون رو ازشون گرفتم!

00:09:06.930 --> 00:09:10.320
‫بچه‌ای که آدوئو-ساما با جون‌و‌دل دوستش داشت!

00:09:11.530 --> 00:09:12.780
‫با همین دست‌ها!

00:09:13.450 --> 00:09:14.570
‫اون‌موقع...

00:09:15.430 --> 00:09:17.750
‫آدوئو-ساما این رو بهمون گفتن؛

00:09:18.310 --> 00:09:20.650
‫خودتون رو از این بابت سرزنش نکنید.

00:09:21.020 --> 00:09:23.960
‫بچه‌ها تا قبل‌از هفت‌سالگی می‌تونن به هر دلیلی بمیرن.

00:09:24.360 --> 00:09:27.420
‫حتی کوچک‌ترین مریضی می‌تونه اون‌ها رو به‌راحتی از پا دربیاره.

00:09:27.860 --> 00:09:31.610
‫بچه‌ی من هم صرفاً حکمِ بهشتیان رو دنبال کرد.

00:09:37.380 --> 00:09:43.450
‫و بازم، می‌دونستم که آدوئو-ساما هرشب رو با گریه می‌خوابیدن!

00:09:51.660 --> 00:09:56.240
‫توی شونزده‌سال گذشته که داشته به آدوئو-ساما
‫خدمت می‌کرده، وضعیت روحیش چطوری بوده؟

00:09:57.240 --> 00:10:02.000
‫بدون این که برای خودش شریک زندگی‌ای داشته
‫باشه همه‌چیزش رو فدای همنشین آدوئو کرده...

00:10:03.260 --> 00:10:04.340
‫درک نمی‌کنم.

00:10:04.340 --> 00:10:09.260
‫من دلِ این رو ندارم که کسی رو این‌قدر نزدیک خودم نگه دارم.

00:10:10.670 --> 00:10:15.340
‫اگه جینشی-ساما داستانم رو بشنوه، قطعاً فنگ‌مینگ رو دستگیر می‌کنه.

00:10:15.780 --> 00:10:18.840
‫امکان نداره که بتونه از مجازات اعدام فرار کنه.

00:10:19.300 --> 00:10:23.120
‫اون زن باهوشیه. خودش به همه‌ی این‌ها واقفه.

00:10:25.640 --> 00:10:27.690
‫من یه پیشنهاد دارم.

00:10:31.400 --> 00:10:36.160
‫تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که
‫هردو انگیزه‌تون رو در نظر بگیرم و یکی‌شون کنم.

00:10:36.870 --> 00:10:38.480
‫تغییری توی نتیجه ایجاد نمی‌شه،

00:10:39.140 --> 00:10:42.540
‫ولی اگه هنوزم براتون ارجحیت داره، لطفاً به حرفم گوش کنید.

00:10:54.510 --> 00:10:55.870
‫خسته شدم...

00:10:56.920 --> 00:11:00.110
‫حموم می‌خوام... نه، دیگه زیادی دیروقته.

00:11:00.110 --> 00:11:01.730
‫گمونم حداقل بتونم لباس عوض کنم.

00:11:04.050 --> 00:11:07.680
‫محض اطمینان، لایه‌های سفت‌شده‌ی کاغذ روغنی پوشیدم.

00:11:07.680 --> 00:11:09.440
‫خوشحالم که لازمم نشدن.

00:11:09.860 --> 00:11:12.190
‫چاقو خوردن خیلی درد داره.

00:11:15.050 --> 00:11:19.200
‫و بنابراین، فنگ‌مینگ خودش رو تحویل داد.

00:11:19.200 --> 00:11:20.370
‫چیزی از ماجرا می‌دونی؟

00:11:20.640 --> 00:11:22.250
‫منظورتون چیه؟

00:11:22.250 --> 00:11:25.360
‫شنیدم از گائوشون خواستی یه‌سری اطلاعات جمع‌آوری کنه.

00:11:25.360 --> 00:11:29.920
‫بله. امید داشتم بتونم از چیزی سر در بیارم، ولی همه‌ش به‌خاطر هیچ‌و‌پوچ بود.

00:11:31.460 --> 00:11:35.780
‫طبق گفته‌ی تو؛ انگیزه‌ی فنگ‌مینگ این بوده که مطمئن بشه...

00:11:35.780 --> 00:11:39.050
‫همنشین آدوئو موقعیتش رو به‌عنوان یکی از چهار همنشین حفظ می‌کنه.

00:11:39.620 --> 00:11:40.810
‫همین‌طوره.

00:11:41.140 --> 00:11:45.600
‫اما همنشین آدوئو از قبل مصمم بود که کاخ اندرونی رو ترک کنه.

00:11:45.600 --> 00:11:49.310
‫اون قراره توی قصر مستقلی در جنوب زندگی کنه.

00:11:49.910 --> 00:11:52.580
‫این حادثه ربطی به اون موضوع داره؟

00:11:52.580 --> 00:11:54.820
‫نه، تصمیمش از مدتی پیش گرفته شده بود.

00:11:55.540 --> 00:11:57.790
‫دستور شخصِ امپراتور بوده.

00:11:57.790 --> 00:11:58.820
‫که این‌طور.

00:12:00.550 --> 00:12:01.450
‫این گل‌ها.

00:12:02.420 --> 00:12:04.830
‫هونیان یه‌کم پیش برای تزیین آوردشون.

00:12:06.680 --> 00:12:09.160
‫آره، فصلشون گذشته.

00:12:18.820 --> 00:12:19.890
- ‫چه شیرینه.
- ‫هرچند که سمی‌ان.

00:12:22.790 --> 00:12:25.680
‫کشنده نیستن. نگران نباشید.

00:12:27.700 --> 00:12:30.360
‫اون‌موقع، پیشنهادم به فنگ‌مینگ این بود که...

00:12:32.340 --> 00:12:36.080
‫مسمومیت همنشین لیشو. علت مرگ نوزاد؛

00:12:36.080 --> 00:12:38.340
‫اگه هردوی این انگیزه‌ها یکی می‌شدن،

00:12:38.340 --> 00:12:42.700
‫اون می‌تونست علت مرگ نوزاد رو از همنشین آدوئو مخفی نگه‌داره.

00:12:43.640 --> 00:12:45.850
‫حتی اگه مرگ خودش اجتناب‌ناپذیر باشه...

00:12:46.640 --> 00:12:51.790
‫به‌عنوان دختری که هیچ قدرتی نداره،
‫این بهترین کاری بود که می‌تونستم براش انجام بدم.

00:13:05.510 --> 00:13:06.850
‫خوابم نمی‌بره.

00:13:08.810 --> 00:13:10.810
‫گمونم برم یه قدمی بزنم.

00:13:32.120 --> 00:13:34.350
‫فنگ‌مینگ اعدام شد.

00:13:34.910 --> 00:13:38.090
‫همنشین آدوئو هم قراره فردا کاخ اندرونی رو ترک کنه.

00:13:38.920 --> 00:13:40.880
‫اوه، یکی از قبل جامو گرفته؟

00:13:43.900 --> 00:13:47.640
‫تو همون دختری هستی که اون‌روز برای کمک توی تمیزکاری اومد.

00:13:47.640 --> 00:13:49.540
‫همین الان از اینجا می‌رم.

00:13:49.540 --> 00:13:50.480
‫نه.

00:13:51.040 --> 00:13:52.810
‫برای یه نوشیدنی بهم ملحق نمی‌شی؟

00:13:53.560 --> 00:13:55.520
‫اوه! ســاکــه!

00:13:56.820 --> 00:13:58.460
‫خیلی ازتون ممنونم.

00:14:08.150 --> 00:14:09.740
‫مردونه رفتار می‌کنم، نه؟

00:14:10.180 --> 00:14:13.120
‫حس می‌کنم از عمد چنین رفتاری نشون می‌دید.

00:14:14.730 --> 00:14:16.550
‫از اون رک‌و‌راست‌هایی.

00:14:17.980 --> 00:14:25.450
‫از روزی که پسرم ترکم کرد، من دیگه همنشین نه، بلکه دوست امپراتور بودم.

00:14:25.990 --> 00:14:29.640
‫یا بهتره بگم، دوباره دوستش شدم.

00:14:31.210 --> 00:14:34.360
‫هیچ‌وقت فکرشم نمی‌کردم که یه همنشین بشم.

00:14:35.800 --> 00:14:39.080
‫من فقط اسماً همنشین بودم،
‫از روی ترحم این نقش رو بهم دادن.

00:14:39.660 --> 00:14:42.410
‫می‌خواستم هرچه زودتر بدمش به یکی دیگه.

00:14:43.940 --> 00:14:46.660
‫چرا باید این‌همه وقت بهش بچسبم...؟

00:14:47.270 --> 00:14:52.650
‫احتمالاً هرکسی رو این بالا می‌دید، این حرفا رو بهش می‌زد.

00:14:58.150 --> 00:15:00.720
‫حتماً بودن توی اون آب خیلی سرد بوده.

00:15:02.220 --> 00:15:04.300
‫حتماً خیلی دردناک بوده.

00:15:09.000 --> 00:15:10.220
‫حق با شماست.

00:15:11.220 --> 00:15:12.810
احمق بوده، نه؟

00:15:14.540 --> 00:15:16.170
‫شاید بوده.

00:15:17.900 --> 00:15:19.630
‫ما همه احمقیم.

00:15:26.700 --> 00:15:28.460
‫شاید هستیم.

00:15:37.850 --> 00:15:39.690
‫فکر کنم الان کم‌کم دارم می‌فهمم.

00:15:41.340 --> 00:15:44.730
‫اون خدمتکار واقعاً خودکشی کرده بود.

00:15:45.390 --> 00:15:47.790
‫همنشین آدوئو متوجه این موضوع شد.

00:15:48.430 --> 00:15:51.880
‫شاید فنگ‌مینگ توی این‌کار کمکش کرده.

00:15:53.000 --> 00:15:55.660
‫برای اینکه شک از روی همنشین آدوئو برداشته بشه،

00:15:55.660 --> 00:15:58.240
‫خدمتکار انتخاب کرد که توی آب سرد غرق بشه.

00:15:58.900 --> 00:16:01.250
‫و برای اینکه رازش رو مخفی نگه داره،

00:16:01.250 --> 00:16:03.950
‫فنگ‌مینگ انتخاب کرد تا پای چوبه‌ی دار بره.

00:16:05.420 --> 00:16:08.020
‫صرف نظر از خواسته‌های خودِ همنشین آدوئو،

00:16:08.020 --> 00:16:11.180
‫کسایی هستن که زندگیشون رو براش فدا می‌کنن.

00:16:13.130 --> 00:16:15.500
‫من هم دیگه باید برم.

00:16:19.180 --> 00:16:20.500
‫داری چیکار می‌کنی؟

00:16:24.390 --> 00:16:26.620
آخ... تو یهویی از کجا پیدات شد؟

00:16:26.620 --> 00:16:28.320
‫ببخشید.

00:16:30.220 --> 00:16:32.180
‫جینشی-ساما؟ این‌جا چیکار می‌کنین؟

00:16:32.500 --> 00:16:34.640
‫من باید اینو از تو بپرسم.

00:16:34.980 --> 00:16:37.640
‫شرمنده. الان بلند می‌ـــ

00:16:39.050 --> 00:16:41.070
‫می‌شه ولم کنید؟

00:16:41.730 --> 00:16:43.370
‫ولم کنید لطفاً.

00:16:44.780 --> 00:16:46.150
‫سرده نمی‌خوام.

00:16:46.810 --> 00:16:50.700
‫بدون ژاکت سرما می‌خورین.
‫لطفاً به اتاقتون برگردین.

00:16:51.370 --> 00:16:53.320
ساکه نوشیدین؟

00:16:53.720 --> 00:16:55.910
‫با کسی بودم، چاره‌ای نداشتم.

00:16:56.210 --> 00:16:57.930
‫با کسی؟

00:16:58.430 --> 00:17:00.940
‫میزبان منو به ساکه‌ دعوت کرد،

00:17:00.940 --> 00:17:02.740
‫تا خرخره ساکه به‌خوردم داد،

00:17:02.740 --> 00:17:04.830
‫بعدم فلنگو بست.

00:17:05.500 --> 00:17:07.720
‫وقتی که بالأخره برگشت،

00:17:08.020 --> 00:17:11.020
‫گفت دیگه کِیفش رو کرده و پرتم کرد بیرون.

00:17:11.790 --> 00:17:17.180
‫فکر نمی‌کردم توی این کاخ اندرونی کسی بتونه با این بابا این‌طوری رفتار کنه.

00:17:17.180 --> 00:17:20.340
‫ولی این ربطی به اون نداره.

00:17:20.340 --> 00:17:23.610
‫من نمی‌خوام با یه مستِ سیریش سروکله بزنم.

00:17:24.010 --> 00:17:29.920
‫یه لحظه، وایسا ببینم، ‫وقتی افتادم منو گرفت.

00:17:29.920 --> 00:17:34.330
‫شاید یه‌طورایی بی‌ادبی باشه که بدون تشکر ‫ازش وادارش کنم بکشه کنار.

00:17:34.870 --> 00:17:36.170
‫جینشی-‌ساماــــــ

00:17:46.410 --> 00:17:48.090
‫فقط یکم‌ دیگه.

00:17:48.810 --> 00:17:52.000
‫فقط یکم دیگه گرم نگه‌م دار.

00:18:08.890 --> 00:18:12.360
‫هیچ کدومشون به‌نظر خمار نمیان.

00:18:12.660 --> 00:18:14.780
‫همنشین آدوئو برای ترک کاخ اندرونی،

00:18:14.780 --> 00:18:16.910
‫تاجی که نشان‌دهنده‌ی ایشون به عنوان ‫همنشین پاک هست رو تحویل می‌دن.

00:18:17.770 --> 00:18:23.420
‫اون تاج به دختر دیگه‌ای که به کاخ اندرونی میاد، اعطاء می‌شه.

00:18:29.710 --> 00:18:31.660
‫آه، که این‌طور.

00:18:31.660 --> 00:18:33.760
‫می‌گفتم شبیه کسیه ها.

00:18:34.420 --> 00:18:36.760
‫پس شبیه جینشی-ساماست.

00:18:38.140 --> 00:18:41.770
‫این دونفر شاید بتونن لباساشونو با همدیگه عوض کنن...

00:18:42.460 --> 00:18:43.770
‫عوض کنن...

00:18:44.620 --> 00:18:47.860
‫از روزی که پسرم ترکم کرد، همیشه...

00:18:47.860 --> 00:18:51.860
‫«ترکم کرد»، نگفت «مرد»؟

00:18:52.470 --> 00:18:55.810
‫تقریباً می‌تونم این حرفو این‌طور تفسیر کنم که هنوز زنده‌ست.

00:18:55.810 --> 00:19:00.510
‫بچه‌ی همنشین آدوئو و بچه‌ی ملکه‌ی مادرِ اون زمان...

00:19:00.510 --> 00:19:03.530
‫نکنه دوتا بچه رو با هم جابه‌جا کردن؟

00:19:04.500 --> 00:19:08.550
‫باید برای همنشین آدوئو، باتوجه به تجربه‌ای که طی زایمان داشته، روشن شده باشه.

00:19:08.830 --> 00:19:11.340
‫دارین چیکار می‌کنین؟ من هنوز باید به آدوئو-ساما...

00:19:11.340 --> 00:19:13.040
‫اولویت با ملکه‌ی مادره!

00:19:13.040 --> 00:19:14.910
‫نـ ـ نه!

00:19:14.910 --> 00:19:19.900
‫هرچی نباشه اون فقط دختر یه پرستار بوده،
‫یه دوست دوران کودکیِ شاهزاده.

00:19:19.900 --> 00:19:25.100
‫پسرش به عنوان پسر ملکه‌ی مادر زندگی بهتری در پیش رو داشته.

00:19:26.230 --> 00:19:30.570
‫شاید توی وضعیتی نبوده که تصمیم بگیره چی درسته و چی غلط.

00:19:31.060 --> 00:19:34.490
‫اما اگه اون تصمیم منجر به زنده‌موندن فرزندش باشه...

00:19:35.240 --> 00:19:38.320
‫این همه‌ی چیزی بوده که همنشین آدوئو آرزوش داشته.

00:19:39.020 --> 00:19:42.520
‫اگر بعداً مردم می‌فهمیدن بچه‌ها عوض شدن چی؟

00:19:43.060 --> 00:19:45.740
‫اگه این موضوع بعد از مرگ یکی از نوزادها بوده باشه،

00:19:45.740 --> 00:19:51.420
‫همین توضیح می‌ده که چرا پدرم بابت متوجه نشدن، تنبیه بدنی شد.

00:19:52.890 --> 00:19:54.420
‫و اگه قضیه این بوده،

00:19:54.420 --> 00:19:57.840
‫همین توضیح می‌ده چرا برادر کوچکتر امپراتور توی موقعیت حساسیه،

00:19:58.560 --> 00:20:01.540
‫و چرا همنشین آدوئو که انتظار می‌رفت واقع‌گرا باشه،

00:20:01.540 --> 00:20:04.200
‫برای این‌همه مدت توی کاخ اندرونی موندگار شد...

00:20:07.400 --> 00:20:10.930
‫مزخرف محض، توهمات احمقانه‌ای که از یه داستان برمیاد.

00:20:10.930 --> 00:20:12.150
- ‫لطفاً صبر کنید!
- ‫لیشو-ساما!

00:20:17.180 --> 00:20:19.030
‫مثل همیشه.

00:20:20.260 --> 00:20:24.430
‫همنشین تنهایی که فقط یه ندیمه‌ی مورد اعتماد داره...

00:20:25.300 --> 00:20:28.540
‫چقدر هم که واقعاً اطمینان‌بخشه.

00:20:30.540 --> 00:20:31.550
‫لیشو-ساما!

00:20:39.530 --> 00:20:46.160
‫توی اون لحظه، چهره‌ی مردانه و اشرافیش،
‫ناگهان حالت مادرانه به‌خودش گرفته بود.

00:20:54.290 --> 00:20:57.310
‫این لیست خانواده‌ی فنگ‌مینگ و کسانی که به ایشون مرتبط بودن.

00:20:58.650 --> 00:21:02.120
‫شنیده بودم دزدیده و فروخته شده، ولی...

00:21:02.120 --> 00:21:06.330
- مائومائو کاخ یشم
- مائومائو کاخ یشم

00:21:56.640 --> 00:22:03.640
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال و انيمه با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:22:03.670 --> 00:22:10.670
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:22:36.340 --> 00:22:51.350
‫پیش‌نمایش قسمت بعد

00:22:47.780 --> 00:22:50.840
- ‫قسمت بعدی: «خواجه و روسپی» - ‫قسمـــــــت -
‫‫قسمـــــــت - 12 - 12 - خواجه و روسپی - خواجه و روسپی