﻿WEBVTT

00:00:08.460 --> 00:00:12.220
- Animelist Translation Team - Animelist Translation Team - The Apothecary Diaries
- The Apothecary Diaries - C W T h i e r r y - D a w n - S a y a K a - S a y a K a

00:00:12.240 --> 00:00:56.240
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:30.680 --> 00:01:33.680
- ‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و... .‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد.
- Ghazal - ‫این یکم مشکل‌سازه...

00:01:34.230 --> 00:01:34.940
‫هوم؟

00:01:34.940 --> 00:01:39.320
‫اون اکثر مواقع بدون تعلل به خرج دادن
‫با یه مشکل جدید میاد سروقتم تا حلش کنم.

00:01:39.320 --> 00:01:41.650
‫نمردیم و دودلی جینشی-ساما رو هم دیدیم.

00:01:43.280 --> 00:01:44.820
‫چیزی شده؟

00:01:44.820 --> 00:01:45.860
‫واقعیتش...

00:01:46.460 --> 00:01:50.080
‫مسئله‌ای مربوط به آشنای یکی از آشناهاست.

00:01:51.440 --> 00:01:54.420
‫یه فلزکار که تأمین‌کننده‌ی کاخ بوده،

00:01:54.420 --> 00:01:59.140
‫قبل از اینکه فرصت کنه فنون کارش رو به فرزندانش
‫که شاگرداش هم محسوب می‌شدن یاد بده، فوت شده.

00:02:00.530 --> 00:02:05.090
‫این‌طور که می‌گن، بعضی از اون فنون کاملاً سرّی و ناشناخته بودن.

00:02:06.250 --> 00:02:10.850
‫به عبارتی،‌ شما می‌خواید از فنون سری فلزکار سر دربیارید.

00:02:11.820 --> 00:02:13.970
‫جوری می‌گی انگار خیلی ساده‌ست.

00:02:14.280 --> 00:02:18.000
‫درضمن، چرا این‌سری انقدر به وجد اومدی؟

00:02:19.580 --> 00:02:21.150
‫شما این برداشت رو داشتید؟

00:02:23.950 --> 00:02:28.200
‫هرسه فرزندِ فلزکار، شاگردهاش بودن.

00:02:28.200 --> 00:02:32.740
‫گفته می‌شه بعد از فوت پدر، یکی از
‫فرزندانش جاشو به‌عنوان تأمین‌کننده پر می‌کنه.

00:02:33.930 --> 00:02:38.320
‫توی وصیت‌نامه، چگونگی تقسیم میراث پدر ذکر شده.

00:02:38.860 --> 00:02:41.410
‫کارگاه کوچک برای پسر بزرگ.

00:02:42.090 --> 00:02:44.850
‫اثاثیه خوش‌ساخت برای پسر وسط.

00:02:45.390 --> 00:02:47.720
‫یه تنگ ماهی برای پسر کوچک.

00:02:48.070 --> 00:02:54.600
‫و یه جمله‌ی پایانی: «همه‌تون باید مثل قدیم‌ها به صرف چای دور هم جمع بشید.»

00:02:54.960 --> 00:02:59.060
‫به صرف چای؟ چه وصیت‌نامه‌ی مرموزی.

00:02:59.580 --> 00:03:04.270
‫منظورش واقعاً صرف چای بوده؟ یا معنی دیگه‌ای داره؟

00:03:05.230 --> 00:03:08.400
‫پسرها هم بعد از شنیدن وصیت‌نامه، عقل‌شون به جایی قد نداده.

00:03:08.770 --> 00:03:12.410
‫میراث هم به‌نظر خیلی نابرابر میان.

00:03:13.960 --> 00:03:17.010
‫یه کارگاه، اثاثیه، و یه تنگ ماهی؟

00:03:17.010 --> 00:03:20.420
‫ظاهراً، سن فرزندان و ارزش میراث باهم رابطه‌ی مستقیم دارن.

00:03:21.760 --> 00:03:23.810
‫اون موارد چه شکلی بودن؟

00:03:23.810 --> 00:03:27.380
‫جزئیات رو نشنیدم. ولی...

00:03:28.290 --> 00:03:32.050
‫اگه احیاناً حس کنجکاوی‌تون رو قلقلک داد، این نشانی‌ـه.

00:03:33.610 --> 00:03:37.570
‫گفت،‌ اگه حس کنجکاوی‌ت رو قلقلک داد، برو یه سروگوشی آب بده.

00:03:40.480 --> 00:03:41.940
‫معلومه کاملاً مجهز اومده.

00:03:42.520 --> 00:03:46.860
‫انگار که این اتفاق رو از قبل پیش‌بینی می‌کرده. جالبه.

00:03:47.630 --> 00:03:50.780
‫با اجازه فردا کمی وقت می‌خوام...

00:03:52.920 --> 00:03:53.840
‫آره...

00:03:53.840 --> 00:03:57.660
‫احتمالاً وقتی برگردم هزارتا کار می‌ریزه رو سرم.

00:03:58.290 --> 00:04:02.250
- ‫قسمـــت - قسمـــت -
۱6 - ۱6 - سرب - سرب

00:04:03.120 --> 00:04:05.350
‫عه‌وا، اون...

00:04:05.350 --> 00:04:07.420
‫اگه اشتباه نکنم، باسِن بود؟

00:04:07.760 --> 00:04:11.540
‫مثل دفعه‌ی قبل، تو زیردستمی.

00:04:11.540 --> 00:04:13.280
‫سرخود کاری نکن.

00:04:13.920 --> 00:04:15.300
‫متوجه شدم.

00:04:16.490 --> 00:04:20.850
‫مثل دفعه‌ی قبل، مختصر و مفید حرف می‌زنه.

00:04:20.850 --> 00:04:22.670
‫فکر نکنم زیاد ازم خوشش بیاد.

00:04:23.960 --> 00:04:26.880
‫به‌شرطی که آزارش بهم نرسه، فاقد اهمیته.

00:04:31.120 --> 00:04:32.150
‫بله.

00:04:34.270 --> 00:04:37.870
‫باسِن-ساما، درسته؟ بهمون خبر داده بودن که تشریف میارید.

00:04:39.450 --> 00:04:40.330
‫هوم؟

00:04:45.420 --> 00:04:47.750
‫آه، اون متعلق به پدرم بود.

00:04:48.400 --> 00:04:50.920
‫سرگرمی نامتعارفی داشت، چیزهای عجیب جمع می‌کرد.

00:04:51.980 --> 00:04:53.380
‫هــــــــه...

00:04:54.120 --> 00:04:56.900
‫اونجا کارگاهه؟

00:04:56.900 --> 00:05:00.720
‫بله. البته، ما الان توی خونه‌ی اصلی به کارهامون رسیدگی می‌کنیم.

00:05:01.110 --> 00:05:03.890
‫کارگاه رو صنعتگرها برای صرف چای استفاده می‌کنن.

00:05:06.330 --> 00:05:07.110
‫بفرمائید داخل.

00:05:07.900 --> 00:05:10.020
‫برادرها، مهمون‌ها رو آوردم.

00:05:11.070 --> 00:05:11.780
- ‫آره.
- ‫قدم‌رنجه فرمودین.

00:05:13.240 --> 00:05:18.240
‫این‌ها باید برادرهای بزرگ‌تر باشن، و اولی حتماً کم‌سن‌وسال‌ترین‌شونه.

00:05:18.610 --> 00:05:20.800
‫اثاثیه، چیدمان عجیبی دارن.

00:05:21.290 --> 00:05:22.040
- ‫هـ‌ ـ هوی.
- ‫بیراه نمی‌گه...

00:05:23.460 --> 00:05:26.170
‫این‌شکلی قرار دادنِ لوازم توی اتاق، باعث می‌شه توی دست‌وپا گیر کنن.

00:05:26.640 --> 00:05:29.440
‫با این‌حال اتاق همچنان یه‌جورایی دلباز به‌نظر میاد،

00:05:29.440 --> 00:05:32.560
‫احتمالاً به‌خاطر حس یکپارچگی عجیبی‌ـه که
‫طرز قرارگیری میز به‌وجودش آورده،

00:05:33.040 --> 00:05:35.090
‫و البته نمای شیک کمد.

00:05:39.150 --> 00:05:42.470
‫گوشه‌هاش فلزکاری شده.

00:05:42.470 --> 00:05:47.110
‫ردیف بالا سه کشو داره. و کشوی وسطی توی ردیف دوم یه سوراخ کلید داره.

00:05:47.110 --> 00:05:50.530
‫اینجا از فلز متفاوتی برای برجسته‌کاری استفاده شده...

00:05:51.820 --> 00:05:52.900
‫هوم؟

00:05:52.900 --> 00:05:55.450
‫به زمین چفت شده؟

00:05:55.450 --> 00:05:57.490
‫هوی، اون برای منه.

00:05:57.920 --> 00:06:00.740
‫نگاه کردن ایرادی نداره، ولی حق نداری بهش دست بزنی.

00:06:01.770 --> 00:06:05.250
‫درسته، ارث پسر دوم اثاثیه بود.

00:06:05.590 --> 00:06:06.740
‫هوم!

00:06:06.740 --> 00:06:09.460
‫اگه این کمد، اثاثیه‌ی گفته‌شده باشه،

00:06:09.460 --> 00:06:11.620
‫پس این مرد باید پسر وسط باشه.

00:06:12.750 --> 00:06:16.880
‫که یعنی، اون مرد قدبلند پسر بزرگه.

00:06:20.200 --> 00:06:22.950
‫جای پنجره هم عجیبه.

00:06:22.950 --> 00:06:25.720
‫سبک شرقی‌ـه و به‌طور غیرعادی مرتفعه.

00:06:25.720 --> 00:06:28.360
‫باوجود اینکه می‌تونست آفتاب زیادی به داخل بتابه،

00:06:28.360 --> 00:06:32.190
‫درخت شاه‌بلوط تنومندی که اون بیرونه، کارو خراب کرده.

00:06:33.030 --> 00:06:35.620
‫آفتابی که به داخل می‌تابه، از میون شاخه‌ها می‌گذره.

00:06:35.620 --> 00:06:38.660
‫و این تنها نقطه‌ایه که اون نور بهش می‌تابه.

00:06:39.920 --> 00:06:40.660
‫هوم؟

00:06:41.070 --> 00:06:44.660
‫این رد. از چیزی به جا مونده که مدت طولانی اینجا قرار داشته؟

00:06:44.660 --> 00:06:48.670
‫واقعاً می‌تونی از چیزی که پدرمون به‌جا گذاشته سر دربیاری؟

00:06:49.250 --> 00:06:50.690
‫اون...

00:06:57.110 --> 00:07:00.970
‫شما هم باید به نوبه خودتون قضیه رو مفصل شرح بدید
‫تا ما اطلاعات بیشتری دست‌گیرمون شه.

00:07:02.250 --> 00:07:04.690
‫چیز بیشتری برای گفتن نیست.

00:07:04.690 --> 00:07:08.370
‫پدرمون بدون گفتن فنون سری بهمون، گور به گور شد.

00:07:08.370 --> 00:07:11.860
‫و تنها چیزی که برام به‌جا گذاشت، این کارگاه فکستنی بود.

00:07:11.860 --> 00:07:14.510
‫و برای من، این کمد‌ی کشودار رو.

00:07:15.360 --> 00:07:18.150
‫بـ‌ ـ برای منم، این رو.

00:07:18.150 --> 00:07:20.280
‫شیشه‌ایه، پس خیلی می‌ارزه.

00:07:20.280 --> 00:07:24.450
‫خیال می‌کردم تنگ ماهی چوبی، یا در بهترین حالت سفالی باشه.

00:07:24.450 --> 00:07:29.580
‫با این حساب، گمونم همه‌ی ارثیه‌ها تاحدودی باارزشن.

00:07:31.080 --> 00:07:34.580
‫چی تو کله‌ی پدر می‌گذشت؟

00:07:34.580 --> 00:07:39.680
‫ممنون بابت این هدیه، ولی فقط یه کلید داره که
‫اون هم توی سوراخ کلید نمی‌ره.

00:07:40.190 --> 00:07:41.840
‫توی سوراخ کلید نمی‌ره؟

00:07:41.840 --> 00:07:46.890
‫این احتمالاً کلید ردیف میانی‌ـه، ولی توی سوراخ کلید نمی‌ره.

00:07:47.310 --> 00:07:51.250
‫سه کشوی بالایی از قرار معلوم با یه کلید باز می‌شن،

00:07:51.870 --> 00:07:54.550
‫ولی اون کلید هم معلوم نیست کدوم گوریه.

00:07:54.550 --> 00:07:56.900
‫فایده‌ی به ارث بردنش چیه؟

00:07:57.840 --> 00:08:03.590
‫همدردیم. فایده‌ی به ارث بردن این کارگاه چیه
‫وقتی‌ نمی‌تونم کمد رو بیرون ببرم؟

00:08:03.590 --> 00:08:05.350
‫عجب داستانی شده.

00:08:05.350 --> 00:08:06.610
‫پدر...

00:08:07.630 --> 00:08:10.540
‫پـ ـ پدر احتمالاً پیش خودش فکر کرده...

00:08:10.540 --> 00:08:15.570
‫بهت غبطه می‌خورم. یه‌چیزی گیرت اومده که به‌راحتی می‌تونی آبش کنی.

00:08:15.570 --> 00:08:20.840
‫راست می‌گه. زیاد کاسب نمی‌شی، ولی بازم
‫انقدری هست که یه‌مدت رو باهاش سر کنی.

00:08:21.310 --> 00:08:23.550
‫اصلاً پدر رو درک نمی‌کنم.

00:08:23.550 --> 00:08:27.310
‫الان دور هم چای خوردن چه فایده‌ی احتمالی می‌‌تونه داشته باشه؟

00:08:29.800 --> 00:08:31.960
‫ای داد بیداد، حالا باید چیکار کنیم؟

00:08:31.960 --> 00:08:36.700
‫دو برادر بزرگ به‌نظر زیاد با برادر کوچیک‌شون کنار نمیان.

00:08:37.320 --> 00:08:39.650
‫همگی، بس کنید!

00:08:39.650 --> 00:08:42.640
‫این چه طرز رفتار جلوی مهمون‌هاست.

00:08:43.040 --> 00:08:47.160
‫معذرت می‌خوام. نمی‌دونم از کِی شروع به درآوردن این ادا و اصول کردن.

00:08:47.160 --> 00:08:50.200
‫دو پسر بزرگم خیلی نمک‌نشناس شدن.

00:08:50.750 --> 00:08:53.210
‫و کوچیکه حتی نمی‌تونه حرفشو به زبون بیاره.

00:08:53.210 --> 00:08:58.710
‫همسرم تا آخرین لحظه‌ی مرگش دلشوره‌ی اون‌ها رو داشت.

00:08:59.880 --> 00:09:01.570
‫گمونم نگرانی بابت بچه‌هات،

00:09:01.570 --> 00:09:05.010
‫فارغ از اینکه چقدر بزرگ شده باشن، بخشی از والد بودنه.

00:09:07.720 --> 00:09:10.480
‫لطفاً چای میل کنید. با اجازه.

00:09:16.650 --> 00:09:22.070
‫همه‌شون ناخودآگاه اومدن جاهای فعلی‌شون نشستن.
‫گمونم هرکدوم جای مشخصی دارن.

00:09:22.910 --> 00:09:26.560
‫شاید فقط از سر عادت باشه، تا جلوی تابش نور رو نگیرن.

00:09:26.560 --> 00:09:30.080
‫این موقع روز، آفتاب از پنجره می‌تابه.

00:09:30.420 --> 00:09:34.210
‫اگه آفتاب یکم جلوتر می‌تابید، شاید به کمد می‌خورد...

00:09:34.210 --> 00:09:36.580
‫ولی هیچ اثری از آفتاب‌خوردگی روی کمد نیست.

00:09:37.930 --> 00:09:39.300
‫آفتاب‌خوردگی...؟

00:09:41.160 --> 00:09:42.170
‫هوی.

00:09:45.960 --> 00:09:49.260
‫آفتاب مدت زیادی به داخل نمی‌تابه.

00:10:01.370 --> 00:10:03.400
‫یه‌چیزی داخل گیر کرده؟

00:10:03.400 --> 00:10:05.230
‫چیزی فهمیدی؟

00:10:05.860 --> 00:10:09.570
‫آه! هی با خودم می‌گفتما آشنا می‌زنه.

00:10:09.570 --> 00:10:12.410
‫با گائوشون مو نمی‌زنه!

00:10:15.630 --> 00:10:16.770
‫خب؟

00:10:17.760 --> 00:10:21.240
‫قفل کشوی وسطی باز نمی‌شه، درسته؟

00:10:21.240 --> 00:10:27.150
‫قبلاً باز می‌شد، ولی از وقتی پدر روش کار کرد، ظاهراً گیر کرده.

00:10:27.760 --> 00:10:29.180
‫و فقط یه کلید هست؟

00:10:29.620 --> 00:10:31.360
‫فقط همین.

00:10:31.360 --> 00:10:36.220
‫پدر گفت اگه قفل رو بشکنیم، باعث می‌شه چیزی هم که داخلشه بشکنه.

00:10:36.800 --> 00:10:39.170
‫برای همین به‌زور هم نمی‌تونیم بازش کنیم.

00:10:41.200 --> 00:10:44.830
‫ارثی که برای هر فرزند به‌جا گذاشته شده.

00:10:44.830 --> 00:10:48.340
‫یه کارگاه، یه کمد‌، و یه تنگ ماهی.

00:10:48.860 --> 00:10:51.430
‫کمد به کارگاه چفت شده.

00:10:51.430 --> 00:10:53.520
‫کمد کشوهایی داره که قفل‌شون باز نمی‌شه.

00:10:54.030 --> 00:10:54.910
‫و...

00:11:02.890 --> 00:11:04.210
‫نکنه...؟

00:11:11.570 --> 00:11:17.350
‫ببخشید. تنگ ماهی در اصل اونجا روی اون کمد گذاشته می‌شد؟

00:11:17.350 --> 00:11:20.140
‫ها؟ اوه، آره.

00:11:20.140 --> 00:11:23.580
‫قبلاً‌ها یه ماهی توش بود و می‌ذاشتیمش اونجا.

00:11:24.300 --> 00:11:26.150
‫اگه هوا خیلی سرد می‌شد، ماهی می‌مرد.

00:11:26.700 --> 00:11:30.230
‫برای همین، زمستون‌ها فقط زمانی که به صرف چای دور هم
‫جمع می‌شدیم و آفتاب گرم نگهش می‌داشت، می‌ذاشتیمش اینجا.

00:11:30.230 --> 00:11:32.160
‫درواقع، حول و حوش این وقت روز.

00:11:32.620 --> 00:11:38.160
‫هرچند، چند سالی هست ماهی‌ قرمزی نداشتیم.

00:11:38.160 --> 00:11:39.810
‫هومم.

00:11:41.310 --> 00:11:42.690
‫هی تو!

00:11:42.690 --> 00:11:45.390
‫می‌رم یکم آب بگیرم.

00:11:45.390 --> 00:11:48.130
‫بازم بدون اجازه‌ی من سرشو میندازه پایین میره!

00:11:53.390 --> 00:11:56.390
قبلاًها اینطوری با آب پرش می‌کردین؟

00:11:56.790 --> 00:12:00.810
‫بله. طرحش اینطرفی قرار می‌گرفت.

00:12:04.360 --> 00:12:05.150
‫می‌دونستم.

00:12:06.150 --> 00:12:07.610
‫هـ ـ هی! این چیه؟

00:12:10.820 --> 00:12:11.530
‫بهش دست نزن!

00:12:12.970 --> 00:12:16.820
‫ببخشید، اگه به چشمتون بخوره، ممکنه کورتون کنه.

00:12:16.820 --> 00:12:19.120
‫و اینکه جلوش هستین، اگه می‌شه برید کنار.

00:12:19.120 --> 00:12:20.830
‫نمی‌تونین بازش کنین.

00:12:34.140 --> 00:12:36.680
‫مثل اینکه درخت شاه‌بلوط داره سایه میندازه.

00:12:39.660 --> 00:12:42.310
‫داغه. و اینکه... یه بوی عجیبی میاد.

00:12:42.310 --> 00:12:44.820
‫هی، معنی این کارا چیه؟

00:12:44.820 --> 00:12:48.570
‫حالا لطفاً این کشو رو با اون کلید باز کنید.

00:12:48.990 --> 00:12:51.670
‫گفتم که بهش نمی‌خوره.

00:12:51.670 --> 00:12:52.570
- ‫بفرمایید.
- ‫هومف.

00:12:58.360 --> 00:13:00.190
‫چـ ـ چه خبره؟!

00:13:01.210 --> 00:13:06.130
‫احیاناً پدرتون از کم‌خونی و معده‌درد مزمن رنج می‌بردن؟

00:13:07.150 --> 00:13:08.800
‫بله. درسته.

00:13:09.090 --> 00:13:11.800
‫حالت تهوع و افسردگی هم؟

00:13:11.800 --> 00:13:13.010
‫بله داشتن.

00:13:13.640 --> 00:13:17.050
‫من زیاد از کار با فلز سر در نمیارم،

00:13:18.080 --> 00:13:20.710
‫ولی توی کارگاه از لحیم استفاده می‌کنین؟

00:13:20.710 --> 00:13:22.060
‫بله استفاده می‌کنیم.

00:13:22.590 --> 00:13:23.940
‫جریان چیه؟

00:13:23.940 --> 00:13:30.900
‫من فقط خواسته‌ی توی وصیت‌نامه؛ که ‫گفتن
‫مثل قدیم‌ها به صرف چای دور هم جمع بشید رو دنبال کردم.

00:13:33.750 --> 00:13:37.940
‫یه قالب برای یه کلید.
‫می‌شه از توی قالب درش بیارم؟

00:13:37.940 --> 00:13:39.120
‫ آ ـ آره.

00:13:39.600 --> 00:13:43.060
‫هنوز یکم داغه... نرمم هست.

00:13:43.580 --> 00:13:47.270
‫حتماً آهنی که توی سوراخ کلید گیر کرده بود با حرارت دیدن ذوب شده،

00:13:47.270 --> 00:13:50.110
‫و قبل از اینکه سفت بشه، توی قالب زیرش ریخته شده.

00:13:59.010 --> 00:13:59.970
- ‫باز شد!
- ‫چی داخلشه؟

00:14:03.180 --> 00:14:04.310
‫این چیه؟

00:14:04.840 --> 00:14:10.980
‫این بلور مایل به آبی به‌نظر... مثل همون بلور توی ورودی‌ـه.

00:14:11.330 --> 00:14:15.170
‫لعنتی! منظورش از اینکه با هم کنار بیاین چیه؟

00:14:15.170 --> 00:14:18.710
‫فقط بازیچه‌ی آخرین شوخیِ پدر شدیم!

00:14:18.710 --> 00:14:19.950
‫عجب گرفتاری شدیم!

00:14:20.490 --> 00:14:22.610
‫سرب و قلع...؟

00:14:24.040 --> 00:14:29.080
‫یه صنعتگر بدخلق از مشتری‌هامون بود که می‌گفت تکنیک‌ها رو باید ببینی و بدزدی.

00:14:29.840 --> 00:14:35.000
‫منم حرفشو جدی گرفتم و سعی کردم طبق چیزایی
‫که از کارای پدرم دیدم، داروهای خودم رو بسازم.

00:14:35.000 --> 00:14:36.900
‫آخرش خودمو مسموم کردم و...

00:14:36.900 --> 00:14:39.050
‫باید اول بپرسی.

00:14:39.050 --> 00:14:41.350
‫این درسی بود که بهم یاد داد.

00:14:41.690 --> 00:14:46.350
‫مثل اینکه پسر کوچکتر تنها کسی بود که قصد پدر مرده‌ش رو فهمیده.

00:14:47.050 --> 00:14:50.870
‫به گوشم خورده، با ترکیب کردن چند نوع فلز با همدیگه،

00:14:50.870 --> 00:14:55.020
‫لحیم توی دمای پایین‌تری از دمای اولیه‌ی فلزها به‌طور جداگونه ذوب می‌شه.

00:14:55.580 --> 00:14:59.040
‫از سه تیکه، دو تاش سرب و قلع بودن.

00:14:59.040 --> 00:15:05.370
‫اونا و هرچی این سومی هست احتمالاً برای ساخت یه فلز جدید با هم ترکیب می‌شن.

00:15:06.060 --> 00:15:09.870
‫همچنین نور با استفاده از تنگ ماهی متمرکز شد،

00:15:09.870 --> 00:15:12.950
‫ولی برای مدت زیادی دما ندید.

00:15:12.950 --> 00:15:15.880
‫پس نقطه‌ی ذوبش باید خیلی پایین باشه.

00:15:16.670 --> 00:15:19.060
‫اندازه‌های متفاوت کشوها احتمالاً بیانگرِ...

00:15:19.060 --> 00:15:21.390
‫نسبت مقداری که فلزها باید با هم ترکیب بشن، هست.

00:15:22.220 --> 00:15:25.140
‫ولی لازم نیست من در این مورد چیزی بگم.

00:15:25.790 --> 00:15:27.890
‫این دیگه چطور وصیتی‌ـه؟ بریم.

00:15:28.490 --> 00:15:30.600
‫حیف وقت.

00:15:31.600 --> 00:15:32.980
‫صبر کن برادر!

00:15:34.240 --> 00:15:36.230
‫این یه شوخی نیست.

00:15:36.230 --> 00:15:38.700
‫پس چیه دقیقاً؟

00:15:39.000 --> 00:15:45.150
‫پدر واقعاً یه وصیت گذاشت تا باعث شه دوباره رابطه‌مون با هم خوب شه!

00:15:46.830 --> 00:15:53.170
‫برای همین می‌خوام... از الان به بعد به کار کردن با شماها ادامه بدم.

00:15:58.300 --> 00:16:00.720
با هم؟ با ماها؟

00:16:01.790 --> 00:16:06.140
‫چه مسخره. تو... با ما فرق داری.

00:16:06.140 --> 00:16:11.600
‫تو استعداد داری. پدر هم فقط به تو اهمیت می‌داد.

00:16:11.600 --> 00:16:14.520
‫ایـ ـ اینطور نیست!

00:16:14.520 --> 00:16:17.980
‫پدر همیشه به شما دو نفر اعتماد داشت.

00:16:18.680 --> 00:16:20.740
‫اون همیشه بهم می‌گفت...

00:16:21.440 --> 00:16:26.280
‫برادر چانگ، تو همیشه توی هرکاری که انجام می‌دی آروم و دقیقی.

00:16:26.280 --> 00:16:29.200
‫پدر می‌گفت توی هرکاری می‌تونه بهت اعتماد کنه چون اشتباه نمی‌کنی.

00:16:29.790 --> 00:16:32.540
‫برادر تزو، تو توی شناخت آدما خوبی.

00:16:34.080 --> 00:16:39.260
‫پدر می‌گفت باید به این موهبت
‫که می‌تونی با هرکسی صمیمی بشی، افتخار کنی!

00:16:40.520 --> 00:16:45.820
‫بابا به هر سه‌نفرمون دید برابری داشت.

00:16:52.970 --> 00:16:55.770
‫حداقل، من اینطور فکر می‌کنم.

00:16:59.130 --> 00:17:00.050
‫ما رو ببخشید.

00:17:00.050 --> 00:17:01.860
‫اوه، ببخشید.

00:17:03.160 --> 00:17:08.080
‫پدر... خب، به من که ربطی نداره.

00:17:09.040 --> 00:17:10.660
‫ممنونم.

00:17:11.310 --> 00:17:13.970
‫ولی باید فقط همین یه چیزو بهش بگم.

00:17:14.400 --> 00:17:15.550
‫هوی.

00:17:17.740 --> 00:17:20.260
‫یه داروساز به اسم لوئومن توی فاحشه‌ خانه‌ای...

00:17:20.260 --> 00:17:22.660
‫به اسم خانه‌ی یشم، توی منطقه‌ی سرگرمی هست.

00:17:22.660 --> 00:17:24.870
‫پزشک حاذقی هم هست.

00:17:24.870 --> 00:17:28.380
‫اگه احساس کسالت کردین، لطفاً بهش سر بزنین.

00:17:28.380 --> 00:17:29.860
‫بـ ـ بله.

00:17:44.530 --> 00:17:46.860
‫بابت اون‌روز ممنونم.

00:17:46.860 --> 00:17:50.960
‫خیلی خیلی جالب توجه شد.

00:17:50.960 --> 00:17:56.620
‫آخرش هم پسر کوچکتر ماهرترینشون بود.

00:17:57.450 --> 00:18:00.420
‫ جناب رزم‌آرا همه‌ چیزو می‌دونسته.

00:18:00.420 --> 00:18:05.590
‫یه دفعه این استعدادش رو نشون داد.

00:18:05.590 --> 00:18:10.140
‫می‌گن جای پدرش رو می‌گیره و آثار فلزیش رو به قصر می‌فروشه.

00:18:11.230 --> 00:18:16.730
‫دو پسر بزرگتر، دیگه به عنوان صنعتگر کار نمی‌کنن.

00:18:17.610 --> 00:18:18.760
‫اون...

00:18:18.760 --> 00:18:22.180
‫چیه... چیز بدی که نیست.

00:18:22.180 --> 00:18:26.950
‫احتمالاً متوجه نکته‌ی حرف پدر مرده‌شون شدن.

00:18:27.470 --> 00:18:29.700
‫پسر بزرگتر حسابداری رو به عهده می‌گیره.

00:18:30.170 --> 00:18:32.370
‫پسر دوم مشتری‌های جدید پیدا می‌کنه.

00:18:32.880 --> 00:18:37.790
‫هر دوشون از زوایای مختلفی به خانواده کمک می‌کنن.

00:18:38.210 --> 00:18:43.260
‫به عبارتی، هرکدوم جایگاه خودشون رو پیدا کردن.

00:18:45.620 --> 00:18:48.320
‫نمی‌دونم توی عمارت چه اتفاقی افتاده.

00:18:48.850 --> 00:18:53.060
‫حتماً... اون دختر داروساز می‌دونه و ساکت مونده.

00:18:53.060 --> 00:18:57.060
‫کارهای فلزکار مرحوم واقعاً فوق‌العاده بودن.

00:18:57.690 --> 00:19:04.820
‫یه تکه‌ی فلزی ساده بود، اما اگر توی یک ظرف
‫تشریفاتی استفاده می‌شد، بی‌نظیر می‌شد.

00:19:06.750 --> 00:19:08.200
‫درسته.

00:19:08.690 --> 00:19:10.750
‫چه مرد رو اعصابیه.

00:19:10.750 --> 00:19:15.450
‫خوب می‌دونه با جایگاهی که من دارم ظروف تشریفاتی و امثالهم برام اهمیتی ندارن.

00:19:15.720 --> 00:19:17.490
‫برام سواله جناب رزم‌آرا چرا این موضوع رو‌ـــ

00:19:17.490 --> 00:19:24.080
‫نه چرا... فقط نمی‌خواستم استعداد خوب ناشناخته بمونه.

00:19:24.080 --> 00:19:25.800
‫برادر بزرگتر یا کوچکتر اهمیتی نداره.

00:19:26.230 --> 00:19:30.510
‫باید به کسایی که استعداد دارن توجه بشه.

00:19:32.480 --> 00:19:36.160
‫پر بیراه هم نمی‌گه. لاکان شاید مرد مرموزی باشه،

00:19:36.160 --> 00:19:38.480
‫اما قطعاً می‌تونه استعداد افراد رو تشخیص بده.

00:19:38.980 --> 00:19:43.020
‫جای بحث نداره که از این توانایی برای رسیدن به مقام فعلی‌ـش استفاده کرده.

00:19:44.570 --> 00:19:45.780
‫راستی...

00:19:46.490 --> 00:19:49.260
‫امکانش هست ادامه‌ی اون داستان رو بشنوم؟

00:19:49.900 --> 00:19:51.910
‫کدوم داستان؟

00:19:53.280 --> 00:19:56.240
‫داستان مربوط به روسپی.

00:19:56.640 --> 00:20:01.040
‫آه! چطور یه روسپی رو کم‌ارزش کنیم؟

00:20:03.360 --> 00:20:08.300
‫باید این سوالو پیش کسی که اون دنیا رو می‌شناسه مطرح کنین.

00:20:10.800 --> 00:20:13.160
‫وای وای، دیگه وقتش شده.

00:20:13.160 --> 00:20:16.030
‫اگه بیشتر بمونم، زیردست‌هام از دستم عصبانی می‌شن.

00:20:21.100 --> 00:20:25.600
‫لطفاً اینو به خدمتکارتون بدین.

00:20:25.600 --> 00:20:29.110
‫نوشیدنی خوبیه، زیاد شیرین نیست.

00:20:29.110 --> 00:20:31.780
‫خب دیگه... فردا می‌بینمتون.

00:20:38.130 --> 00:20:39.520
- ‫جینشی-ساما.
- ‫هوممم؟

00:20:41.710 --> 00:20:43.790
‫عذرخواهی می‌کنم که وقتی انقدر خسته‌اید اذیتتون می‌کنم، اما...

00:20:48.560 --> 00:20:49.890
‫با من کاری داشتین؟

00:20:50.520 --> 00:20:52.970
‫تو در مورد آرایش چیزی می‌دونی؟

00:20:53.390 --> 00:20:57.010
‫خب، بله چیزای ابتدایی.

00:20:57.010 --> 00:20:58.550
‫پس...

00:20:58.550 --> 00:21:00.810
‫می‌تونی منو آرایش کنی؟

00:21:03.710 --> 00:21:04.640
جانم؟

00:21:04.660 --> 00:21:18.660
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال و انيمه با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:22:35.240 --> 00:22:50.250
‫پیش‌نمایش قسمت بعد

00:22:46.720 --> 00:22:49.390
- ‫قسمت بعدی: «گشت‌وگزار در شهر» - ‫قسمـــت - ‫‫قسمـــت
- ۱7 - ۱7 - گشت‌وگزار در شهر - گشت‌وگزار در شهر