﻿WEBVTT

00:00:00.020 --> 00:00:10.020
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:33.490 --> 00:01:35.810
‫مائومائو، معرفی می‌کنم.

00:01:35.810 --> 00:01:38.650
‫این‌ها ندیمه‌های جدیدی هستن که به کاخ یشم ملحق شدن.

00:01:38.650 --> 00:01:39.910
‫سه‌تاشون خواهرن.

00:01:40.750 --> 00:01:42.200
‫هاکو هستم.

00:01:42.200 --> 00:01:43.610
‫کوکو هستم.

00:01:43.610 --> 00:01:44.660
‫سِکیو هستم.

00:01:45.240 --> 00:01:47.160
‫عجیب شبیه همن.

00:01:47.990 --> 00:01:49.760
‫حالتون خوبه؟

00:01:49.760 --> 00:01:51.710
‫بله، خیلی وقته ندیدمتون.

00:01:53.170 --> 00:01:54.720
‫همدیگه رو می‌شناسین؟

00:01:54.720 --> 00:01:58.080
‫آره، همه‌مون همشهری هستیم و همدیگه رو می‌شناسیم.

00:01:58.080 --> 00:02:01.720
‫خواهر بزرگ‌ترشون، هاکو-سان، همسن بانو گیوکویوـه.

00:02:02.860 --> 00:02:06.060
‫پس همه ندیمه‌ها رو از همشهری‌های خودشن گلچین کردن.

00:02:06.060 --> 00:02:09.040
‫این‌طوری امنیتش هم بیشتره، مخصوصاً برای گیوکویو-ساما،

00:02:09.040 --> 00:02:10.980
‫که نزدیک بود کشته بشه.

00:02:11.630 --> 00:02:12.670
‫شما؟

00:02:13.210 --> 00:02:15.820
‫پیش‌مرگ غذا، مائومائو هستم، کوکو-ساما.

00:02:16.450 --> 00:02:18.740
‫من کوکو نیستم.

00:02:18.740 --> 00:02:21.370
‫عـــه؟ پس، سِکیو-ساما؟

00:02:21.760 --> 00:02:22.830
‫هاکو هستم.

00:02:27.510 --> 00:02:31.420
‫از الان به بعد، ما دستمال سرهایی به رنگ مرتبط با اسم‌هامون می‌بندیم،

00:02:31.420 --> 00:02:32.820
‫که بدونی کی هستیم.

00:02:32.820 --> 00:02:34.380
‫بله، متوجه شدم.

00:02:35.350 --> 00:02:37.660
‫اصلاً نمی‌دونم کی به کیه.

00:02:38.160 --> 00:02:40.640
‫خب، گمونم وقت برای آشنایی زیاده.

00:02:41.490 --> 00:02:43.680
‫مهم‌تر از اون...

00:02:43.680 --> 00:02:46.970
‫مائومائو! پاشو برگرد اتاقت!

00:02:47.240 --> 00:02:49.980
‫نه، همین‌جا توی انباری راحتم.

00:02:49.980 --> 00:02:53.080
‫تازه هونیان-ساما هم گفتن اینجا دیگه اتاق منه.

00:02:53.080 --> 00:02:55.440
‫می‌خوام همین‌طوری لذتشو ببرم!

00:02:55.440 --> 00:02:57.370
‫همچین چیزی شدنی نیست!

00:02:57.370 --> 00:02:59.690
‫شوخی رو زیادی جدی گرفتی!

00:03:00.670 --> 00:03:04.660
‫ولی، من که دیگه تمام بند و بساطمو آوردم تو انباری...

00:03:04.660 --> 00:03:08.160
‫داری روی ندیمه‌های جدید هم تأثیر بد می‌ذاری!

00:03:11.250 --> 00:03:14.080
‫هیچ معلومه شما دوتا دارین چیکار می‌کنین؟!

00:03:26.060 --> 00:03:30.310
‫عه‌وا عه‌وا، پس الان دیگه انباری شده لونه‌ی مائومائو؟

00:03:31.130 --> 00:03:33.060
‫هرطور دوست داری ازش استفاده کن.

00:03:33.840 --> 00:03:37.470
‫ولی لطفاً برای خوابیدن از اتاق خودت استفاده کن.

00:03:38.020 --> 00:03:39.030
‫متوجه شدم.

00:03:40.440 --> 00:03:42.450
‫واقعاً رئسای خوبی‌ان.

00:03:46.750 --> 00:03:48.460
‫با اومدن ندیمه‌های جدید،

00:03:48.460 --> 00:03:51.400
‫حجم کار هر نفر به‌شدت کم شد.

00:03:52.430 --> 00:03:58.340
‫باتوجه به بارداری گیوکویو-ساما، کاخ یشم الان
‫بیشتر از هر زمان دیگه‌ای به نیروی بیشتر نیاز داره.

00:03:58.340 --> 00:04:01.340
‫نیروهای تازه‌نفس به کار میان، ولی...

00:04:02.160 --> 00:04:04.940
‫این کار برای ایجاد تعادل هم هست،

00:04:04.940 --> 00:04:09.240
‫چون کاخ همنشین لولان، یعنی لعل، نیروهای خیلی بیشتری داره.

00:04:11.410 --> 00:04:12.560
‫همگی خسته نباشین.

00:04:13.330 --> 00:04:15.310
‫خب، بااجازه برم انباری.

00:04:15.910 --> 00:04:17.350
‫عــــا، مائومائو!

00:04:18.440 --> 00:04:23.340
‫اینفا-سان، مائومائو-سان به‌جای اتاقش توی انباری زندگی می‌کنه؟

00:04:23.340 --> 00:04:26.570
‫راست می‌گه؟ حتی با اینکه ندیمه‌ی گیوکیو-ساماست؟

00:04:26.570 --> 00:04:30.290
‫نه، چیزه... هــه‌هــه...

00:04:42.620 --> 00:04:47.170
‫از اینکه اینفا-ساما منو از انباری می‌کشه بیرون خوشم نمیاد،

00:04:47.170 --> 00:04:49.890
‫ولی می‌دونم که این کارو از روی مهربونی انجام می‌ده.

00:04:49.890 --> 00:04:53.220
‫دلش می‌خواد که من زودتر با ندیمه‌های جدید صمیمی بشم.

00:04:53.220 --> 00:04:54.890
‫اینفا-ساما همیشه خیلی باملاحظه‌ست.

00:05:00.820 --> 00:05:03.490
‫ببخشید که همیشه خودخواهانه رفتار می‌کنم.

00:05:03.490 --> 00:05:05.450
‫اشکالی که نداره.

00:05:05.450 --> 00:05:08.510
‫می‌گم مائومائو. حتی یه ذره هم از کاری که کردی پشیمون نیستی؟

00:05:08.510 --> 00:05:10.290
‫عــه؟ معلومه که هستم.

00:05:10.290 --> 00:05:12.720
‫واقعاً؟ یعنی حس می‌کنی که دینی به من داری؟

00:05:12.720 --> 00:05:14.460
‫عــ ـ عه، بله کاملاً...

00:05:14.780 --> 00:05:16.170
‫دقیقاً!

00:05:16.490 --> 00:05:19.670
‫خب، اگه این‌طوره، امشب همراهم میای!

00:05:19.670 --> 00:05:20.280
‫عــه؟

00:05:20.280 --> 00:05:23.920
‫من و تو تنها کسایی هستیم که امشب وقت آزاد داریم.

00:05:24.250 --> 00:05:26.170
‫چی از این بهتر!

00:05:29.030 --> 00:05:30.540
‫گیرم انداخت...

00:05:35.880 --> 00:05:39.000
‫می‌گم، هونیان-ساما از این گردش شبانه‌مون خبر دارن؟

00:05:39.000 --> 00:05:42.020
‫نگران نباش بابا. اجازه‌ش رو گرفتم.

00:05:42.610 --> 00:05:44.720
‫ضلع شمالی کاخ اندرونی...

00:05:46.260 --> 00:05:49.410
‫فقط ساختمون‌های قدیمی باید این اطراف باشن.

00:05:51.950 --> 00:05:55.910
‫اوه! مائومائو، اینو این‌شکلی بذار روی سرت.

00:05:57.790 --> 00:05:59.210
‫گرمتون نمی‌شه؟

00:05:59.520 --> 00:06:01.790
‫نگران نباش، چشم‌به‌هم بزنی سرد می‌شه.

00:06:08.030 --> 00:06:08.960
‫رسیدیم.

00:06:13.910 --> 00:06:16.680
‫خوش اومدین. دو نفرتون بهمون ملحق می‌شین؟

00:06:17.050 --> 00:06:19.270
‫بله، خیلی ممنون.

00:06:19.760 --> 00:06:21.170
‫با تشکر.

00:06:21.170 --> 00:06:24.540
‫چراغ‌تون رو خاموش کنین، و به‌جاش این رو بگیرین.

00:06:28.790 --> 00:06:32.490
‫خوشگله، ولی برای بانوی دربار بودن زیادی پیره.

00:06:32.990 --> 00:06:34.700
‫خب، بفرمایین.

00:06:37.700 --> 00:06:41.460
‫از این محل در دوره‌ی امپراتور فقید استفاده می‌شد.

00:06:42.010 --> 00:06:45.530
‫نسبت به اون دوران، تعداد بانوان دربار خیلی کم‌تر شده.

00:06:47.720 --> 00:06:49.970
‫ولی برای موقعیت‌هایی مثل امشب، اینجا عالیه.

00:06:54.510 --> 00:06:56.890
‫یه جا پیدا کنین و بشینین.

00:07:02.770 --> 00:07:04.230
‫همه‌مون جمع شدیم.

00:07:05.430 --> 00:07:10.070
‫دوازده‌ نفر توی چنین روز گرمی، توی یه اتاق سربسته...

00:07:10.500 --> 00:07:14.780
‫دوستان، همه‌تون داستان‌هاتون رو آماده کردین؟

00:07:15.270 --> 00:07:20.290
‫بیاید امشب از سیزده داستان هولناک‌مون لذت ببریم.

00:07:20.840 --> 00:07:22.760
‫سیزده داستان؟

00:07:25.850 --> 00:07:27.920
‫و از اون‌موقع...

00:07:28.410 --> 00:07:30.670
‫هرشب، در خندق دروازه‌ی شمالی...

00:07:30.670 --> 00:07:33.560
‫می‌دیدن که خدمتکاری خودش رو بارها و بارها میندازه توی آب.

00:07:34.320 --> 00:07:38.200
‫وقتی یکی از بانوهای درباری که دلش به حالش سوخته بود،
‫رفت که روی آب گل پرپر کنه،

00:07:38.200 --> 00:07:40.730
‫از جایی صدایی شنید.

00:07:41.330 --> 00:07:44.000
‫و زمانی که برای پیداکردن منبع صدا به خندق زل زد...

00:07:44.000 --> 00:07:46.580
‫چهره‌ رنگ‌پریده‌ی دختر خدمتکار روی آب ظاهر شد...

00:07:46.580 --> 00:07:51.240
‫وقتی که اون ندیمه سعی کرد فرار کنه، یه‌دفعه چیزی پاش رو گرفت!

00:07:52.930 --> 00:07:56.270
‫دختر خدمتکار از آب بیرون اومد و گفت...

00:07:56.900 --> 00:08:01.740
‫«اون‌روز... کسی که من رو انداخت توی آب...

00:08:04.250 --> 00:08:06.380
‫تو بودی!»

00:08:09.850 --> 00:08:12.660
‫داستانش آشنا به‌نظر میاد.

00:08:13.950 --> 00:08:17.180
‫اینفا-ساما هم زود می‌ترسه هم ازشون لذت می‌بره.

00:08:22.020 --> 00:08:25.820
‫به‌نظر می‌رسه که توی این مراسم نوبتی داستان‌های ترسناک تعریف می‌کنن،

00:08:25.820 --> 00:08:29.270
‫و بعدش که داستانت تموم شد شمع رو فوت می‌کنی.

00:08:29.790 --> 00:08:34.040
‫هرچند، این داستان‌ها بیشتر شایعاتی‌ان
‫که توی کاخ اندرونی شنیده می‌شن.

00:08:34.040 --> 00:08:36.030
‫اون‌قدرها هم ترسناک نیستن.

00:08:39.670 --> 00:08:42.720
‫پیداکردن سرگرمی توی کاخ اندرونی سخته.

00:08:42.720 --> 00:08:45.690
‫مثل اینکه، صحبت‌کردن توی چنین شرایطی مجازه.

00:08:48.050 --> 00:08:49.530
‫شب بخیر!

00:08:49.530 --> 00:08:50.650
‫شیسویی.

00:08:50.650 --> 00:08:51.420
‫یه گاز می‌خوای‌؟

00:08:51.710 --> 00:08:52.600
‫ممنون.

00:08:58.060 --> 00:08:59.150
‫خب.

00:09:00.250 --> 00:09:03.640
‫این داستان مربوط به زادگاه منه.

00:09:05.180 --> 00:09:07.250
‫نزدیک روستا، یه جنگل بود،

00:09:07.250 --> 00:09:10.660
‫که همیشه به روستایی‌ها گفته می‌شد واردش نشن.

00:09:11.220 --> 00:09:15.620
‫اگه کسی واردش بشه، نفرین می‌شه،
‫و شیاطین روحش رو می‌بلعن.

00:09:16.430 --> 00:09:21.460
‫ولی یه روز، کودکی این قانون رو شکست،

00:09:22.180 --> 00:09:24.500
‫اون سال، برداشت محصول کم بود.

00:09:24.500 --> 00:09:30.350
‫کودک این‌قدر گرسنگی کشیده بود، که به امید
‫پیداکردن غذا وارد جنگل شد.

00:09:32.890 --> 00:09:35.420
‫اون به مادرش گفت،

00:09:35.930 --> 00:09:40.580
‫«بذار یه راز خوب بهت بگم، توی اون جنگل غذاهای زیادی هست.»

00:09:41.810 --> 00:09:45.790
‫اما وقتی اهالی روستان فهمیدن که اون پا به جنگل گذاشته بود،

00:09:45.790 --> 00:09:48.190
‫پسرک و مادرش رو طرد کردن.

00:09:48.860 --> 00:09:54.030
‫اون دوتا، که حالا تنها بودن، هیچ غذایی برای
‫خوردن نداشتن و روزبه‌روز لاغرتر می‌شدن،

00:09:54.030 --> 00:09:56.860
‫اما باز هم هیچ‌کس بهشون کمکی نکرد.

00:09:58.120 --> 00:10:05.480
‫یک شب، کسی دید که نوری به خونه‌‌ی اون مادر و پسر وارد شد.

00:10:06.150 --> 00:10:11.000
‫صبح روز بعد، بزرگِ روستا خبر رو شنید و به دیدنشون رفت.

00:10:11.950 --> 00:10:16.210
‫کودک از دنیا رفته بود، و مادرش هم در آستانه‌ی مرگ بود.

00:10:17.230 --> 00:10:19.220
‫مادر به بزرگ روستا گفت،

00:10:20.490 --> 00:10:23.720
‫«بذار یه راز خوب بهت بگم.»

00:10:24.200 --> 00:10:27.740
‫اما در همون لحظه، مادر هم جون داد.

00:10:28.690 --> 00:10:32.620
‫درست لحظه‌ی مرگش، لبخند عجیبی روی لبش داشت.

00:10:33.580 --> 00:10:37.740
‫و این‌طور شد، که هیچ‌کس نفهمید اون سعی داشت چی بگه.

00:10:37.740 --> 00:10:41.020
‫مردم محلی هنوزم از اون جنگل می‌ترسن.

00:10:41.020 --> 00:10:44.660
‫هرکسی که وارد اونجا بشه، توی خونه‌ش مورد حمله‌ی یه شیطان قرار می‌گیره،

00:10:44.660 --> 00:10:47.230
‫و روحش بلعیده می‌شه.

00:10:50.490 --> 00:10:52.290
‫هـــوم، فهمیدم.

00:10:52.290 --> 00:10:54.290
‫چی رو فهمیدی؟

00:10:54.290 --> 00:10:55.770
‫بعداً بهت می‌گم.

00:10:57.930 --> 00:10:59.560
‫نمی‌دونم چرا خوابم گرفته.

00:11:00.040 --> 00:11:02.340
‫شاید چون آدمای زیادی توی این فضای تنگ جمع شدن.

00:11:02.340 --> 00:11:04.680
‫شایدم چون این‌قدر آدم دورم جمع شده سرگیجه گرفتم.

00:11:05.020 --> 00:11:06.720
‫بعدش نوبت توـه.

00:11:07.790 --> 00:11:09.130
‫چــــــشــــــم.

00:11:11.670 --> 00:11:16.260
‫این داستانی‌ـه از سرزمینی دوردست، در شرق خیلی دور.

00:11:18.100 --> 00:11:23.780
‫راهبی از کشوری بیگانه، مراسم تدفینی در سرزمینی دور رو تموم کرد.

00:11:23.780 --> 00:11:26.540
‫توی راه برگشتش یک‌دفعه متوجه شد خورشید غروب کرده.

00:11:27.410 --> 00:11:33.210
‫اطرافش رو بیشه‌های بلند احاطه کرده بود،
‫و از نزدیکی صدای سگ‌های وحشی رو می‌شنید.

00:11:33.980 --> 00:11:37.050
‫راهب می‌خواست هرطور شده از خطر نجات پیدا کنه، که ناگهان...

00:11:37.050 --> 00:11:39.550
‫خانه‌ای قدیمی در برابرش ظاهر شد.

00:11:42.120 --> 00:11:44.840
‫عذر می‌خوام که این موقع شب مزاحمتون می‌شم.

00:11:46.350 --> 00:11:48.700
‫چه اتفاقی افتاده جناب؟

00:11:48.700 --> 00:11:52.080
‫می‌خواستم از کوهستان رد بشم، اما به تاریکی خوردم.

00:11:52.080 --> 00:11:56.270
‫می‌تونم فقط برای یک شب این‌جا بمونم؟
‫کنج کپرتون هم کفایت می‌کنه.

00:11:56.560 --> 00:12:00.570
‫وای... حتماً خیلی خسته‌این.

00:12:02.290 --> 00:12:07.330
‫زن راهب رو به خونه آورد و بهش غذا و جای خواب داد.

00:12:08.090 --> 00:12:13.180
‫راهب بابت میزبانی صمیمانه‌ش قدردان بود، اما چیزی برای اینکه در ازاش بده نداشت.

00:12:13.180 --> 00:12:17.040
‫برای همین با خودش گفت، حداقل می‌تونه براش دعا بخونه.

00:12:23.010 --> 00:12:24.590
‫صدای زنگه...؟

00:12:25.370 --> 00:12:31.220
‫نه، مثل صدای یه زنگه، اما این... صدای یه آدمه؟

00:12:31.620 --> 00:12:34.420
‫بعد می‌خوای چیکار کنی؟

00:12:34.420 --> 00:12:36.480
‫هیچی. مشکلی نیست.

00:12:36.480 --> 00:12:41.070
‫نمی‌تونی همچین کاری بکنی. من نمی‌خوام تنها بمونم.

00:12:41.480 --> 00:12:43.360
‫پس می‌خوای چیکار کنیم؟

00:12:43.960 --> 00:12:45.780
‫دیگه به حد خودم رسیدم.

00:12:47.000 --> 00:12:51.080
‫دارن بحث می‌کنن؟ دخالت کنم؟

00:12:51.360 --> 00:12:55.350
‫نه، یه حسی بهم می‌گه نباید همچین کاری بکنم، نباید دعا خوندنم رو متوقف کنم.

00:12:55.350 --> 00:12:57.400
‫بیا به جاش از اون راهب استفاده کنیم.

00:12:57.400 --> 00:12:58.920
‫تنها راه چاره همینه.

00:13:00.440 --> 00:13:03.490
‫خب... انجامش بدیم.

00:13:05.940 --> 00:13:08.580
‫کجاست... اون راهب؟

00:13:20.290 --> 00:13:21.820
‫فرار کرد؟

00:13:24.260 --> 00:13:26.780
‫این‌جا نیست... این‌جا نیست!

00:13:26.780 --> 00:13:30.380
‫باید پیداش کنم! وگرنه... من...

00:13:30.700 --> 00:13:35.210
<i></i>‫من... به‌جاش تورو...

00:13:38.810 --> 00:13:44.180
‫راهب... تا وقتی که صدای جویدن متوقف شد به مناجات ادامه داد.

00:13:45.290 --> 00:13:49.120
‫وقتی ساکت شد، راهب به بیرون اومد.

00:13:50.010 --> 00:13:53.770
‫هیچ اثری از زوج جوان نبود، و به‌جاش...

00:13:54.860 --> 00:13:57.310
‫تنها چیزی که پیدا کرد بال‌های حشره بود.

00:13:57.790 --> 00:14:01.570
‫راهب دست‌هاش رو به‌هم قلاب کرد، و به راه افتاد...

00:14:02.580 --> 00:14:05.030
‫در حالی که تا طلوع به مناجات ادامه داد.

00:14:06.060 --> 00:14:10.530
‫چه خوب داستان می‌گه. انگار کلاً یه آدم دیگه‌ست.

00:14:11.720 --> 00:14:17.540
‫هوممم؟ صورتش از این زاویه...
‫یه‌طورایی به‌نظر آشنا میاد؟

00:14:20.030 --> 00:14:21.840
‫مائومائو، بعدی تویی.

00:14:21.840 --> 00:14:23.670
‫ها؟ آه راستی.

00:14:24.130 --> 00:14:26.180
‫در مورد چی حرف بزنم؟

00:14:27.870 --> 00:14:30.320
‫اینو از پدرخونده‌م شنیدم.

00:14:30.320 --> 00:14:33.620
‫شایعاتی بر این مبنا وجود داشت که روح‌های معلق توی گورستان دیده شده.

00:14:35.420 --> 00:14:40.770
‫چون موضوع مشکوکی بود، چند نفر از جوانان
‫برای تحقیق کردن داوطلب شدن.

00:14:42.040 --> 00:14:42.770
‫بعدش...

00:14:48.750 --> 00:14:53.740
‫فقط یه مرد دیگه از همون شهر بود که با یک مشعل حرکت می‌کرد.

00:14:55.810 --> 00:14:56.870
‫همین؟

00:14:57.160 --> 00:14:58.190
‫بله.

00:14:58.190 --> 00:15:02.710
‫مرد سارق گور بود. یه علاقه‌ی ناسالم به یه نفرین عجیب پیدا کرده بود،

00:15:02.710 --> 00:15:05.710
‫می‌رفت نبش قبر می‌کرد تا جنازه‌ها رو سلاخی کنه...

00:15:06.060 --> 00:15:08.820
‫و جیگرشون رو در بیاره چون معتقد بود برای درمان‌ــــ

00:15:08.820 --> 00:15:10.300
‫بسه دیگه!

00:15:11.490 --> 00:15:12.960
‫همین!

00:15:15.810 --> 00:15:18.000
‫بعدی شمایی اینفا-ساما.

00:15:18.000 --> 00:15:22.310
‫ها؟ آه... خب...

00:15:22.780 --> 00:15:25.930
‫یکی بود یکی نبود، یه مردی بود که...

00:15:25.930 --> 00:15:28.820
‫نه... شایدم پیرزن بود؟

00:15:29.140 --> 00:15:30.240
‫خب...

00:15:37.380 --> 00:15:39.720
‫خب، بعدی منم.

00:15:40.830 --> 00:15:45.590
‫راستی، اولش گف «سیزده داستان».

00:15:46.270 --> 00:15:49.980
‫اینجا فقط دوازده‌ نفریم، یعنی چی؟

00:15:49.980 --> 00:15:52.590
‫داستان مربوط به دوران امپراتور فقید هست.

00:15:53.020 --> 00:15:58.610
‫اون‌موقع کاخ اندرونی همیشه در حال بزرگ شدن بود و مدام بخش‌های جدید بهش اضافه می‌شد.

00:15:59.380 --> 00:16:00.830
‫به چه دلیل؟

00:16:01.600 --> 00:16:07.550
‫همچنین اون‌موقع، ملکه‌ی مادر اعظم، که به بانوی امپراتور
‫ نیز معروف بودن، قدرت خیلی زیادی داشتن.

00:16:07.550 --> 00:16:11.660
‫ایشون به دنبال دختری می‌گشتن که مطابق با سلیقه‌ی امپراتور فقید باشه.

00:16:14.050 --> 00:16:15.420
چی شده...؟

00:16:16.060 --> 00:16:21.250
‫امپراتور کم‌سن‌ترین دختران رو انتخاب می‌کردن،
‫و یکی بعد از دیگری بکارتشون رو می‌گرفتن.

00:16:22.150 --> 00:16:28.940
‫دخترها عمرشون رو توی کاخ می‌گذروندن،
‫و حق ترک کردن قصر رو نداشتن.

00:16:29.870 --> 00:16:33.760
‫یکی از این دختر‌ها... باردار شد.

00:16:34.370 --> 00:16:36.760
‫از امپراتور فقید درخواست کرد، اما...

00:16:37.560 --> 00:16:41.270
‫به اون دختر هیچوقت اجازه‌ی ترک کاخ اندرونی داده نشد.

00:16:41.610 --> 00:16:43.950
‫درست قبل از مرگش، گفت...

00:16:46.110 --> 00:16:48.830
‫«دفعه‌ی بعدی نوبت شماهاست!»

00:16:50.900 --> 00:16:51.820
‫مائومائو!

00:16:54.700 --> 00:16:57.280
‫پس بگو چرا داشتم سرگیجه می‌گرفتم!

00:16:57.280 --> 00:16:58.910
‫اینفا-ساما! شیسویی!

00:16:58.910 --> 00:17:01.870
‫زنای بیهوش رو بیارین نزدیک در یا پنجره‌ها.

00:17:02.220 --> 00:17:04.000
‫ها؟ چی شده؟

00:17:04.000 --> 00:17:10.050
‫یالا! دود آتش هوای اتاق بسته رو آلوده می‌کنه!

00:17:10.400 --> 00:17:12.150
‫بـ ـ باشه!

00:17:17.370 --> 00:17:19.480
‫خیلی طول کشید تا متوجه بشم.

00:17:21.890 --> 00:17:24.430
‫آه، فقط یکم دیگه مونده بود...

00:17:28.180 --> 00:17:29.900
‫اون بانوی دربار...

00:17:35.390 --> 00:17:40.180
‫عجب شبی بود. مدیر هم یهویی غیبش زد.

00:17:40.860 --> 00:17:42.040
‫مائومائو.

00:17:42.850 --> 00:17:44.280
‫تو همونی...؟

00:17:44.280 --> 00:17:46.250
‫یکی از آشناهامه.

00:17:46.610 --> 00:17:49.710
‫هی مائومائو. داستان یکم پیش در مورد چی بود؟

00:17:50.130 --> 00:17:51.180
‫داستان؟

00:17:51.180 --> 00:17:53.800
‫عه، همون داستان جنگل ممنوعه دیگه.

00:17:54.610 --> 00:17:55.340
‫آها.

00:17:56.120 --> 00:17:59.300
‫«جنگل ممنوعه» احتمالاً فقط یه خرافه‌ست.

00:17:59.300 --> 00:18:03.870
‫اما بعضی چیزا برای ممنوع شدن دلیلی دارن،
‫اینم حتماً یکی از همون‌ها بوده.

00:18:03.870 --> 00:18:04.970
‫ها؟

00:18:05.260 --> 00:18:09.940
‫جنگل‌ها پر از چیز خوردنی‌ان،
‫اما چیزهای غیر خوراکی هم توشون زیاده.

00:18:11.030 --> 00:18:16.780
‫اگه یکی از بیرون وارد جنگلی بشه، یه چیزی بخوره و مریض بشه،

00:18:17.420 --> 00:18:21.050
‫طبیعتاً حرف اینکه باید موقع خوردن خوراکی‌های جنگلی...

00:18:21.050 --> 00:18:22.780
‫احتیاط به خرج بدی، پخش می‌شه.

00:18:23.230 --> 00:18:27.330
‫و خب بعد از چندین سال، می‌تونه تبدیل به یه چیز «ممنوعه» بشه.

00:18:27.330 --> 00:18:29.790
‫بعد‌ها وقتی قحطی شروع شد،

00:18:30.060 --> 00:18:34.340
‫کسی دیگه نمی‌دونست چیو باید بخوره و چیو نباید بخوره.

00:18:34.970 --> 00:18:39.310
‫مادر و پسر توی اون داستان، به‌خاطر برداشت ناکافی گرسنه بودن.

00:18:39.310 --> 00:18:43.600
‫حتماً چون داشتن قانون‌شکنی می‌کردن، موقع
‫تاریک شدن هوا به جنگل می‌رفتن.

00:18:43.600 --> 00:18:47.850
‫دنبال غذا می‌گشتن و با فرا رسیدن شب به خونه برمی‌گشتن.

00:18:48.570 --> 00:18:52.640
‫نوعی قارچ هست که به قاچ نورماه معروفه.

00:18:53.010 --> 00:18:55.640
‫به‌نظر خیلی خوشمزه میان و شبیه به قارچ صدفن،

00:18:55.640 --> 00:18:58.110
‫اما سمی هستن و توی تاریکی می‌درخشن.

00:18:59.010 --> 00:19:02.920
‫اگه یه روستایی از دور کسی رو ببینه
‫که توی تاریکی داره این‌ قارچ‌ها رو حمل می‌کنه،

00:19:02.920 --> 00:19:05.120
‫احتمالاً شبیه روح معلق به‌نظر بیاد.

00:19:05.940 --> 00:19:12.000
‫سمش اونقدرها قوی نیست، اما اگه
‫توسط یه شخص گرسنه و ضعیف خورده بشه...

00:19:15.750 --> 00:19:20.000
‫مادر ممکنه موقع مرگ، سعی داشته بگه...

00:19:21.370 --> 00:19:25.220
‫توی جنگل قارچ‌‌های خوشمزه‌ای هست.

00:19:26.730 --> 00:19:31.140
‫برای اینکه به طریقی از روستایی‌هایی که ‫اون و
‫ پسرش رو به حال خودشون گذاشتن، انتقام بگیره.

00:19:31.750 --> 00:19:33.970
‫پس این بودش!

00:19:33.970 --> 00:19:35.880
‫اوهوم، الان فهمیدم!

00:19:35.880 --> 00:19:37.960
‫خب دیگه من از این طرف برم!

00:19:40.020 --> 00:19:43.780
‫ها. الان که داستانو فهمیدم دیگه اصلاً ترسناک نیست!

00:19:44.540 --> 00:19:47.990
‫شرط می‌بندم بقیه‌ی اون داستاناها هم همچین چیزی پشتشون بوده.

00:19:49.160 --> 00:19:51.460
‫والا... از کجا معلوم؟

00:19:51.460 --> 00:19:53.920
‫یه بارم که شده همراهیم کن!

00:19:56.180 --> 00:19:57.610
‫برگشتیم.

00:19:57.610 --> 00:20:00.610
‫آه، از چیزی که فکر می‌کردم زودتر اومدین.

00:20:00.610 --> 00:20:02.960
‫یه جریاناتی شد.

00:20:02.960 --> 00:20:04.680
‫وای... آره خب.

00:20:05.050 --> 00:20:08.740
‫وقتی مدیر جدیده، از این جریانا پیش میاد.

00:20:08.740 --> 00:20:10.180
‫مدیر جدید؟

00:20:10.180 --> 00:20:13.180
‫بانوی درباری که ترتیب این دورهمی‌ها رو می‌داد پارسال مرد.

00:20:13.180 --> 00:20:16.480
‫من یکم نگران بودم که امسال قراره کی مسئولش بشه.

00:20:16.480 --> 00:20:17.720
‫ها؟

00:20:17.720 --> 00:20:21.530
‫آدم خیلی مهربونی بود، به منم خیلی کمک کرد.

00:20:21.530 --> 00:20:24.490
‫فکر کنم هیچوقت از کاخ اندرونی بیرون نرفت.

00:20:24.960 --> 00:20:28.490
‫راستش... با امپراتور فقید رابطه داشت.

00:20:28.490 --> 00:20:31.700
‫گفت اون دورهمی‌ها تنها چیز جالب زندگیشه.

00:20:32.620 --> 00:20:37.840
‫اگه این مراسما درست سال بعد از مرگش تموم می‌شدن خیلی بد می‌شد.

00:20:38.420 --> 00:20:41.340
‫خوشحالم که یه نفر داره ادامه‌ش می‌ده.

00:20:43.830 --> 00:20:45.390
‫اون داستان...

00:20:47.810 --> 00:20:53.340
‫امپراتور کم‌سن‌ترین دختران رو انتخاب می‌کردن،
‫و یکی بعد از دیگری بکارتشون رو می‌گرفتن.

00:20:53.340 --> 00:20:57.360
‫دخترها عمرشون رو توی کاخ می‌گذروندن،
‫و حق ترک کردن قصر رو نداشتن.

00:20:59.020 --> 00:21:03.110
‫داستان اون بانوی دربار... تجربه‌ی خودش بود.

00:21:03.660 --> 00:21:07.520
‫یا یه شوخی توسط کسی بود که از جریان خبر داشت؟

00:21:10.590 --> 00:21:14.620
‫دنیا پر از چیزاییه که خوب نمی‌فهممشون.

00:21:15.540 --> 00:21:20.630
‫بیاید امشب از سیزده داستان هولناک‌مون لذت ببریم.

00:21:21.870 --> 00:21:27.640
‫به اضافه‌ی خودش، فقط دوازده‌نفر اون‌جا بودن.

00:21:28.100 --> 00:21:32.970
‫به هر حال... خوشحالم که خودمون سیزدهمین داستان روحی نشدیم.

00:21:33.430 --> 00:21:35.490
‫مـ ـ مائومائو...

00:21:35.490 --> 00:21:36.140
‫بله؟

00:21:36.600 --> 00:21:40.020
‫امشب... بیا با هم بخوابیم.

00:21:45.470 --> 00:21:50.580
‫جدای ترسناک بودن، شب گرم و خفه‌کننده‌ای هم شد.

00:21:51.740 --> 00:21:53.030
‫خفه شدم به‌‌خدا...

00:21:53.050 --> 00:22:03.050
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:22:03.080 --> 00:22:15.080
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:23:57.160 --> 00:23:59.160
‫قسمت بعدی: «شکار»

00:01:31.520 --> 00:01:34.490
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

00:03:26.010 --> 00:03:29.980 line:20%
‫قسمـت

00:03:26.010 --> 00:03:29.980 line:20%
قسمـت

00:03:26.010 --> 00:03:29.980 line:20%
34

00:03:26.010 --> 00:03:29.980 line:20%
34

00:03:26.010 --> 00:03:29.980 line:20%
داستان یک روح

00:03:26.010 --> 00:03:29.980 line:20%
داستان یک روح

00:23:45.110 --> 00:24:00.040
‫قسمت بعدی

00:23:57.120 --> 00:24:00.040 line:20%
‫قسمـت

00:23:57.120 --> 00:24:00.040 line:20%
قسمـت

00:23:57.120 --> 00:24:00.040 line:20%
35

00:23:57.120 --> 00:24:00.040 line:20%
35

00:23:57.120 --> 00:24:00.040 line:20%
شکــــار

00:23:57.120 --> 00:24:00.040 line:20%
شکــــار