﻿WEBVTT

00:00:00.020 --> 00:00:10.020
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:30.980 --> 00:01:33.980
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

00:01:35.690 --> 00:01:36.780
‫لولان-ساما.

00:01:49.250 --> 00:01:52.840
‫ظاهراً، داروی احیاء یه آزمایش بوده...

00:01:52.840 --> 00:01:55.210
‫که توی پروسه‌ی ساخت اکسیر جاودانگی بهش رسیدن.

00:01:56.100 --> 00:01:59.680
‫سوئیری در واقع با استفاده از اون به زندگی برگشت.

00:02:00.250 --> 00:02:02.810
‫داروساز قبلی واقعاً آدم کاربلدی بوده.

00:02:04.150 --> 00:02:06.590
‫ولی اونی که شنمِی می‌خواد، چیزی‌ـه که...

00:02:06.590 --> 00:02:10.760
‫با یه جرعه نوشیدنش آدمو ده‌سال جوون‌تر می‌کنه.

00:02:15.570 --> 00:02:17.650
‫شماها هم بهتون سخت می‌گذره ها.

00:02:19.580 --> 00:02:23.800
‫همچین دارویی شدنی نیست. خودم خوب می‌دونم، ولی...

00:02:25.070 --> 00:02:27.960
‫منم به‌عنوان یه داروساز، توی کارم غرور دارم!

00:02:50.150 --> 00:02:52.570
‫روزها بدون هیچ اتفاق خاصی می‌گذرن...

00:02:55.110 --> 00:02:56.690
‫وایسین!

00:02:57.090 --> 00:03:00.540
‫ارباب جوان! نباید برین اون‌طرف! صد دفعه بهتون گفتم!

00:03:00.540 --> 00:03:02.070
‫خب که چی؟

00:03:04.100 --> 00:03:06.350
‫حالا بازم دعواش می‌کنن.

00:03:06.350 --> 00:03:09.780
‫آخرش که باز می‌برنش خونه، فایده‌ش چیه آخه؟

00:03:12.390 --> 00:03:14.750
‫ولی، این بویی که میاد...

00:03:14.750 --> 00:03:17.250
‫زیر اینجا کارگاهی چیزی دارن؟

00:03:17.250 --> 00:03:19.130
‫مثل همونی که توی دهکده بود؟

00:03:22.660 --> 00:03:24.920
‫امیدوارم نریم رو هوا...

00:03:30.040 --> 00:03:31.060
‫این چیه؟

00:03:34.290 --> 00:03:35.470
سیم؟

00:03:36.030 --> 00:03:39.030
‫«فرار کن، من حواس نگهبانو پرت می‌کنم.»

00:03:39.470 --> 00:03:42.140
‫نه آخه، دقیقاً فرار کنم کجا؟

00:03:45.110 --> 00:03:46.520
‫ولم کن!
‫آروم باشین، ارباب جوان!

00:03:48.540 --> 00:03:50.290
‫تو بهش گفتی این کار رو بکنه؟!

00:03:52.700 --> 00:03:55.310
‫که حواس نگهبانو پرت می‌کنی، ها؟

00:03:57.170 --> 00:04:00.190
‫قسمــــت ۴۵
تایبــــون

00:04:00.270 --> 00:04:02.580
‫چه فکری پیش خودتون کردین؟

00:04:03.010 --> 00:04:04.640
‫نمی‌دونم در مورد چی حرف می‌زنی.

00:04:05.560 --> 00:04:07.050
‫تو بهش گفتی این کار رو بکنه؟

00:04:07.880 --> 00:04:09.470
‫نمی‌دونم در مورد چی حرف می‌زنی.

00:04:10.990 --> 00:04:14.140
‫گمونم داشت تلاش می‌کرد نجاتم بده.

00:04:14.770 --> 00:04:19.440
‫حتی اگه یه نقشه‌ی بچگانه و احمقانه باشه،
‫اگه لو می‌رفت حسابی تو دردسر میفتاد.

00:04:22.670 --> 00:04:24.840
‫فقط داشتم بازی می‌کردم، همه‌ش همین!

00:04:24.840 --> 00:04:27.380
‫تازه، می‌خواستم ببینم نگهبانه حواسش به کارش هست یا نه.

00:04:27.380 --> 00:04:28.470
‫هـــــا؟!

00:04:28.870 --> 00:04:30.340
‫راست می‌گه؟

00:04:30.340 --> 00:04:30.870
‫بله.

00:04:32.750 --> 00:04:35.000
‫از این به بعد دیگه هر کار مشکوکی موقوفه.

00:04:35.610 --> 00:04:36.460
‫فهمیدم!

00:04:36.460 --> 00:04:38.540
‫صبر کنین، خودم دیدم که—

00:04:39.000 --> 00:04:42.590
‫زیادی شلوغش نکن. می‌فهمی که منظورم چیه، نه؟

00:04:44.380 --> 00:04:45.640
‫می‌دونم...

00:04:48.330 --> 00:04:52.500
‫خوشحالم که سوئیری اینجا بود. همه‌چی به خیر گذشـ ـ

00:04:52.500 --> 00:04:53.400
‫عه‌وا؟

00:04:59.060 --> 00:05:01.530
‫این سروصداها برای چیه؟

00:05:01.530 --> 00:05:03.280
‫مـ ـ مادر!

00:05:09.250 --> 00:05:10.510
‫مادر...؟

00:05:11.200 --> 00:05:13.220
‫چیز مهمی نیست.

00:05:13.220 --> 00:05:18.970
‫جدی؟ برام سؤال پیش اومده که چرا داروساز بیرون از اتاقشه.

00:05:18.970 --> 00:05:23.210
‫کیوئو داشت بیرون از اتاق داروساز بازی می‌کرد و مزاحم نگهبان شد.

00:05:23.810 --> 00:05:25.780
‫صرفاً داشتم می‌پرسیدم که چی شده—

00:05:25.780 --> 00:05:30.210
‫عـــه‌وا! پس داشتی شیطونی می‌کردی؟

00:05:30.210 --> 00:05:34.520
‫کار خـــوبی نیست. حالا باید تنبیهت کنم.

00:05:34.850 --> 00:05:39.740
‫شاید چندتا ضربه‌ی شلاق حسابی به پشتت چاره‌ی کار باشه؟

00:05:42.610 --> 00:05:44.400
‫شنمِی-ساما، این—

00:05:44.890 --> 00:05:45.690
‫چیه؟

00:05:47.510 --> 00:05:49.630
‫کیوئو هنوز بچه‌ست.

00:05:49.630 --> 00:05:53.200
‫و اینکه، کاری نکرده که... مستحقش باشه...

00:06:00.180 --> 00:06:01.720
‫هــــوم.

00:06:01.720 --> 00:06:06.920
‫پس، یعنی یه نفر سر یه موضوع بی‌اهمیت الکی سروصدا راه انداخته؟

00:06:06.920 --> 00:06:08.720
‫نـــه! امکان نداره!

00:06:10.280 --> 00:06:12.780
‫ولی مگه غیر از اینم نتیجه‌ی منطقی دیگه‌ای وجود داره؟

00:06:12.780 --> 00:06:15.790
‫شاید یه‌مدت موندن توی زندان آب برات درس عبرت بشه.

00:06:15.790 --> 00:06:17.060
‫نه، تو رو خدا!

00:06:17.060 --> 00:06:18.060
‫منطق سرش نمی‌شه.

00:06:18.440 --> 00:06:20.850
‫دنبال دلیل نمی‌گرده.

00:06:21.470 --> 00:06:25.530
‫صرفاً می‌خواد بقیه رو زجر بده. حتی از این کارش لذت هم می‌بره.

00:06:26.300 --> 00:06:27.900
‫به من هیچ ربطی نداره.

00:06:27.900 --> 00:06:31.280
‫فقط باید بذارم کیوئو و نگهبانه هر بلایی که هست سرشون بیاد.

00:06:33.140 --> 00:06:33.780
‫ولی...

00:06:34.790 --> 00:06:36.290
‫تو کتم نمی‌ره.

00:06:36.290 --> 00:06:41.000
‫کاریش نمی‌شه کرد. باید جفت‌تون رو تنبیه کنم.

00:06:41.010 --> 00:06:42.400
‫عجوزه‌‌ی عقده‌ای.

00:06:43.720 --> 00:06:44.560
‫عـــه؟

00:06:48.340 --> 00:06:49.470
‫دختره‌ی گستاخ!

00:06:51.530 --> 00:06:54.100
‫عـــه، عقل تو کله‌م نیست.

00:06:58.510 --> 00:07:00.190
‫من ازش خواستم این کار رو بکنه.

00:07:00.500 --> 00:07:01.310
‫هــــا؟

00:07:03.740 --> 00:07:08.980
‫من از پسره خواستم بهم کمک کنه از دژ فرار کنم.

00:07:08.980 --> 00:07:09.650
‫عـــه؟

00:07:09.650 --> 00:07:10.450
‫هرزه!

00:07:12.740 --> 00:07:15.290
‫این داروسازم قدر ارزن نمی‌ارزه.

00:07:15.290 --> 00:07:17.590
‫بذارین بفهمه نباید هر غلطی بکنه.

00:07:18.060 --> 00:07:19.800
‫بندازینش توی زندان آب!

00:07:20.850 --> 00:07:23.320
‫آب، توی این هوای سرد، ها؟

00:07:23.320 --> 00:07:25.630
‫باید در دهنمو می‌بستم و چیزی نمی‌گفتم.

00:07:25.630 --> 00:07:29.160
‫این‌طوری دوباره باید دنبال یه داروساز دیگه بگردیم.

00:07:29.990 --> 00:07:35.350
‫عـــه‌وا، سوئیری؟ انگار یه چیزی شنیدم؟ ولی مطمئنم خیالاتی شدم.

00:07:35.350 --> 00:07:36.590
‫شنمِی-ساما—

00:07:37.010 --> 00:07:38.920
‫بدون اجازه‌ی من جُم نمی‌خوری.

00:07:40.130 --> 00:07:41.940
‫خیلی عذر می‌خوام.

00:07:42.650 --> 00:07:43.610
‫ولی—

00:07:54.460 --> 00:08:00.580
‫مثل اینکه خون اشرافی هم وقتی با هرزگی قاطی بشه، کثیف می‌شه.

00:08:03.780 --> 00:08:07.790
‫شاید سوئیری به نحوی خودش رو مقصر می‌دونه.

00:08:08.050 --> 00:08:11.840
‫نمی‌خواستم این‌همه راه تا اینجا بیارمت.

00:08:12.900 --> 00:08:14.710
‫یه بی‌عقل دیگه هم پیداش شد.

00:08:15.720 --> 00:08:20.140
‫مادر، می‌خوام که از اون استفاده کنم.

00:08:20.140 --> 00:08:20.980
‫اون؟

00:08:22.020 --> 00:08:25.160
‫آه. منظورت «تایبون»ـه.

00:08:27.150 --> 00:08:31.990
‫تایبون؟ چی هست؟ فکر کنم قبلاً یه‌جایی اسمشو شنیده بودم.

00:08:32.350 --> 00:08:33.820
‫عجب فکر بکری.

00:08:33.820 --> 00:08:37.820
‫دفعه‌ی قبل که ازش استفاده کردیم، معجزه کرد.

00:08:43.200 --> 00:08:44.320
‫منظورشون چیه؟

00:08:45.240 --> 00:08:47.790
‫داروساز رو ببرین اونجا.

00:09:00.460 --> 00:09:01.430
‫همین‌جاست.

00:09:07.790 --> 00:09:10.310
‫این اتاق دیگه چیه؟

00:09:12.170 --> 00:09:13.870
‫تقصیر من نیست ها.

00:09:14.360 --> 00:09:18.490
‫بابت اینکه نجاتم دادی مدیونت شدم، ولی منم مطیع دستورات شنمِی-ساما هستم.

00:09:28.950 --> 00:09:30.020
‫تایبون.

00:09:30.810 --> 00:09:33.260
‫خودشه، الان یادم اومد.

00:09:37.900 --> 00:09:41.310
‫یه نوع مجازات اعدامه که توسط یه پادشاه دیوانه از زمان‌های قدیم ابداع شد.

00:09:42.420 --> 00:09:45.520
‫زندانی رو میندازن توی یه چاله،

00:09:46.030 --> 00:09:47.380
‫بعدش یه‌عالمه...

00:09:50.020 --> 00:09:53.530
‫پس بگو چرا سوئیری این‌قدر از مارها می‌ترسه.

00:09:59.880 --> 00:10:00.870
‫هــوهــو!

00:10:01.580 --> 00:10:02.920
‫چه ضیافتی...

00:10:03.460 --> 00:10:05.210
‫برپا کنیم!

00:10:10.130 --> 00:10:12.520
‫چرا من؟

00:10:13.660 --> 00:10:16.590
‫ها؟ این چه بوییه؟

00:10:17.100 --> 00:10:18.640
‫ولی بوی خوشمزه‌ایه...

00:10:24.940 --> 00:10:25.710
‫هومم؟

00:10:27.890 --> 00:10:29.020
‫داری چیکار می‌کنی؟

00:10:32.040 --> 00:10:34.090
‫نمک خدمتتون هست؟

00:10:34.090 --> 00:10:35.890
‫معلومه که نه!

00:10:35.890 --> 00:10:37.620
‫وایسا ببینم، اون...

00:10:37.620 --> 00:10:38.320
‫ماره.

00:10:40.320 --> 00:10:44.540
‫اوه. یه‌طوری به دندون نکش انگار ماهیه.

00:10:44.540 --> 00:10:46.630
‫ولی بازم، چطوری آخه...

00:10:47.670 --> 00:10:50.890
‫با گیره‌ی موم شکارش کردم و روی آتیش مشعل پختمش.

00:10:50.890 --> 00:10:53.290
‫چطوری انقدر آرومی؟

00:10:53.290 --> 00:10:56.800
‫مارها و حشرات چون دقیقاً قبل از خواب زمستونیشونه، کند بودن.

00:10:57.370 --> 00:11:00.670
‫محض احتیاط، اول رفتم سراغ سمی‌ها،

00:11:00.670 --> 00:11:04.110
‫و از گیاه‌های دارویی که پیشم بود استفاده کردم
‫تا خاکستری درست کنم که حشرات نیان سمتم.

00:11:04.110 --> 00:11:06.520
‫من... اصلاً واسه چی پا شدم اومدم این‌جا؟

00:11:07.700 --> 00:11:10.230
‫خب، برای چی اومدین؟

00:11:11.080 --> 00:11:13.360
‫سوئیری-سان و اون جغله ازم خواستن.

00:11:14.130 --> 00:11:16.360
‫می‌خواستن بهت کمک کنن.

00:11:16.850 --> 00:11:20.740
‫اون جغله حتی یه آویز یشم بهم داد.

00:11:21.420 --> 00:11:25.410
‫به هر حال به لطف تو بود که ماها تونستیم قسر در بریم.

00:11:26.440 --> 00:11:27.620
‫اون دوتا...

00:11:28.840 --> 00:11:31.690
‫دیگه کارم این جا تمومه.

00:11:31.690 --> 00:11:33.420
‫بیرون یه علامت دود دیدن.

00:11:34.260 --> 00:11:37.050
‫می‌گن یعنی نیروی قصاص داره از شهر میاد.

00:11:37.490 --> 00:11:39.300
‫همه‌ی دژ توی آشوبه.

00:11:39.910 --> 00:11:42.260
‫این بو...
‫به‌خاطر همینم تونستم بدون اینکه کسی بفهمه بیام این‌جا.

00:11:42.670 --> 00:11:44.200
‫من دیگه می‌رم.

00:11:44.770 --> 00:11:48.180
‫تو هم اگه خواستی فرار کنی، از اون راه‌پله‌های اون‌ور نرو.

00:11:48.560 --> 00:11:50.990
‫شنیدم توی زیرزمین دارن باروت درست می‌کنن.

00:11:50.990 --> 00:11:52.100
‫باروت؟

00:11:52.410 --> 00:11:55.980
آدمای زیادی هم اونجا هستن، اگه انفجاری رخ بده گیرمی‌افتـ ــ

00:11:55.980 --> 00:11:59.480
‫خیلی ازتون ممنونم. گفتین پله‌های اون‌ور؟

00:11:59.480 --> 00:12:02.610
‫اوی، من بهت هشدار دادما!

00:12:21.430 --> 00:12:23.720
‫پس بو از این‌جا میاد...

00:12:24.450 --> 00:12:27.220
‫درسته به‌نظر میاد دارن باروت درست می‌کنن، ولی...

00:12:28.120 --> 00:12:31.750
‫این بو... همه‌شون رو مسموم می‌کنه.

00:12:32.180 --> 00:12:35.990
‫بعدم، نزدیک باروت آتیش گذاشتن...

00:12:37.180 --> 00:12:38.190
‫ای وای!

00:12:40.370 --> 00:12:41.150
‫اون..

00:12:45.330 --> 00:12:47.280
‫همین الان از این‌جا برین!

00:12:48.520 --> 00:12:50.240
‫بانوی من، چرا...

00:12:50.710 --> 00:12:53.400
‫ارتش به زودی بهمون حمله می‌کنه.

00:12:53.400 --> 00:12:56.360
‫این دژ میدون جنگ می‌شه و فرو می‌ریزه.

00:12:56.360 --> 00:12:57.580
‫پس تا وقت هست، فرار کنین!

00:13:00.750 --> 00:13:01.700
‫نقره!

00:13:11.710 --> 00:13:13.650
‫بـ ـ بانوی من؟

00:13:13.650 --> 00:13:14.890
‫تو هم عجله کن.

00:13:19.270 --> 00:13:20.570
‫به سلامت فرار کنین!

00:13:22.100 --> 00:13:23.710
‫فرار کنین!

00:13:27.800 --> 00:13:29.540
‫جـــــان من؟!

00:13:50.760 --> 00:13:51.430
‫اوضاع پسه!

00:13:53.590 --> 00:13:54.560
‫لولان...

00:14:00.650 --> 00:14:01.700
‫لولان!

00:14:02.760 --> 00:14:06.070
‫ها؟ مائومائو، تو این‌جا چیکار می‌کنی؟

00:14:06.490 --> 00:14:08.240
‫اینو من باید از تو بپرسم.

00:14:08.860 --> 00:14:10.540
‫جاییت آسیب ندیده؟

00:14:10.540 --> 00:14:14.220
‫با خودم گفتم تو یه‌طوری از تایبون جون سالم به‌در می‌بری.

00:14:14.650 --> 00:14:15.760
‫می‌دونستم.

00:14:17.400 --> 00:14:19.330
‫اوهوم، خوشمزه بود.

00:14:21.060 --> 00:14:23.170
‫نمی‌‌فهمم چی می‌گی.

00:14:23.690 --> 00:14:26.460
‫کسی که خودش با اشتهاء حشره می‌خوره دیگه اینو نگه.

00:14:30.460 --> 00:14:31.800
‫بیا از این‌جا بریم.

00:14:32.330 --> 00:14:35.100
‫ارتش داره میاد. باید عجله کنیم.

00:14:40.620 --> 00:14:41.860
‫من نمیام.

00:14:43.390 --> 00:14:45.180
‫هنوز کاری هست که باید انجام بدم.

00:14:58.110 --> 00:15:01.880
‫باهام میای؟ با اینکه می‌دونی الان بهترین موقع برای فرار کردنه.

00:15:02.350 --> 00:15:03.880
‫می‌دونم دارم حماقت می‌کنم.

00:15:04.260 --> 00:15:06.750
‫اگه مادرم بو ببره، ترسناک می‌شه ها.

00:15:06.750 --> 00:15:09.220
‫کم کمش شلاق خوردنه.

00:15:09.720 --> 00:15:13.220
‫لولان، فکر می‌کردم تو براش ارزشمندی.

00:15:17.850 --> 00:15:22.280
‫مادرم حتی... چهره‌ی منو یادش نیست.

00:15:23.250 --> 00:15:28.350
‫هنوز از آب و گل در نیومده، بنا رو به آرایش کردنم گذاشتن.

00:15:29.370 --> 00:15:32.320
‫برای مادر «لولان» فقط یه عروسکه.

00:15:33.510 --> 00:15:37.450
‫یه عروسک ناز و حرف‌گوش‌کن.

00:15:38.300 --> 00:15:39.200
‫پس...

00:15:40.580 --> 00:15:42.480
‫اونه-ساما!

00:15:42.480 --> 00:15:44.060
‫بازم اومدی؟

00:15:44.060 --> 00:15:47.190
‫بذار منم کمکت کنم! دوتایی با همدیگه.

00:15:47.810 --> 00:15:49.540
‫چرا دارین تنبلی می‌کنین؟

00:15:51.760 --> 00:15:52.720
‫مادر‌ـــ

00:15:55.370 --> 00:15:57.100
‫یالا برام چایی بیار!

00:15:58.710 --> 00:16:02.600
‫مادر... نتونست توی لباس‌های ندیمه تشخیصم بده.

00:16:02.900 --> 00:16:04.710
‫و با بادبزنش کتکم می‌زد.

00:16:05.150 --> 00:16:09.360
‫اگه مثل یه ندیمه لباس بپوشم... پس می‌شم یه ندیمه.

00:16:10.170 --> 00:16:12.800
‫با وجود این بازم به دیدن سوئیری می‌‌رفتی.

00:16:13.480 --> 00:16:16.280
‫آخه... می‌خواستم باهاش صمیمی بشم.

00:16:18.180 --> 00:16:22.060
‫مادر همیشه خواهر رو اذیت می‌کرد.

00:16:22.600 --> 00:16:27.550
‫مطمئنم مادرش هم خیلی توسط مادرم اذیت شد و همین هم باعث مرگش شد.

00:16:29.930 --> 00:16:32.500
‫وقتی پدرم خواهرو وارد خانواده کرد،

00:16:33.170 --> 00:16:36.990
‫مادر انقدر عصبانی شده بود که مثل دیوونه‌ها
‫ سرشو تکون می‌داد و موهاش همه‌طرف پخش شده بود.

00:16:37.710 --> 00:16:40.890
‫«هم مادر و هم دختر به خودشون جرئت توهین به منو می‌دن؟»

00:16:40.890 --> 00:16:43.890
‫«دختره هم عین مادرش فاحشه‌ست، کی می‌دونه چی ممکنه ازش سر بزنه؟»

00:16:45.690 --> 00:16:47.270
‫حس می‌کردم وسط جهنمم.

00:16:48.350 --> 00:16:49.850
‫مادر و دختر...

00:16:51.030 --> 00:16:55.570
‫وقتی که بعدها به‌عنوان یه هدیه برگشت،

00:16:55.970 --> 00:16:59.080
‫من و مادرم از قبل با پدرم زندگی می‌کردیم.

00:16:59.080 --> 00:17:05.080
‫مثل اینکه خون اشرافی هم وقتی با هرزگی قاطی بشه، کثیف می‌شه.

00:17:06.440 --> 00:17:08.460
‫نکنه سوئیری...؟

00:17:09.660 --> 00:17:14.260
‫شایعه‌ها رو نشنیدی...؟ در مورد اولین قربانی امپراتور فقید؟

00:17:14.890 --> 00:17:17.090
‫بانوی درباری که دختر امپراتور فقید رو به‌دنیا آورد،...

00:17:17.090 --> 00:17:19.180
‫که فوراً هم ازش جداش کردن؟

00:17:19.980 --> 00:17:22.350
‫درسته... پارسال بود که مرد؟

00:17:22.760 --> 00:17:25.980
‫درسته. اون زن مادربزرگ خواهرمه.

00:17:26.520 --> 00:17:27.980
‫اسمش تایهوـه.

00:17:28.550 --> 00:17:31.860
‫دوران حضور مادرم توی کاخ اندرونی، ندیمه‌ش بود.

00:17:33.460 --> 00:17:34.540
‫پس بگو.

00:17:35.330 --> 00:17:40.190
‫و بعدش، دکتر و دختر تایهو از قصر بیرون انداخته شدن.

00:17:40.540 --> 00:17:42.210
‫اون دختر، مادر خواهرمه.

00:17:44.070 --> 00:17:48.150
‫سوئیری خون اشرافی داره...؟

00:17:49.460 --> 00:17:52.300
‫شنیدم داستانای در مورد ارواح رو دوست داشته.

00:17:53.150 --> 00:17:55.910
‫یه بار نزدیک بود بابتش خفه شم ولی...

00:17:55.910 --> 00:17:58.570
‫احتمالاً کار اون مادربزرگه بود.

00:18:02.090 --> 00:18:04.310
‫من هرچی نباشه دختر مادرمم،

00:18:04.910 --> 00:18:06.890
‫حتما خیلی ازم متنفر بوده.

00:18:07.690 --> 00:18:10.220
‫انقدری که با وجود روح بودن، برای کشتنم بیاد.

00:18:10.750 --> 00:18:13.700
‫معلوم نیست روح‌ها واقعاً وجود داشته باشن...

00:18:14.430 --> 00:18:16.070
‫مائومائو بایدم همینو بگه.

00:18:19.770 --> 00:18:24.680
‫مادرم با پدرم ازدواج کرد، تا «لولان» رو به دنیا بیاره.

00:18:25.750 --> 00:18:28.120
‫فقط برای انتقام خودش.

00:18:29.410 --> 00:18:32.390
‫پدرم به‌خاطر تبارش خون غربی داره.

00:18:32.820 --> 00:18:35.240
‫همون خون تبار مادر امپراتوری.

00:18:36.550 --> 00:18:40.040
‫پس چشمای لولان هم حتماً...

00:18:44.030 --> 00:18:49.350
‫«تو می‌تونی مادر امپراتوری جدید بشی.»
‫مادرم تا یاد دارم اینو توی گوشم می‌خوند.

00:18:50.810 --> 00:18:51.660
‫می‌گم...

00:18:53.450 --> 00:18:56.310
‫لولان؟ شیسوئی؟

00:18:57.320 --> 00:19:00.110
‫نمی‌دونم چطور صدا زدنش درسته.

00:19:01.220 --> 00:19:01.820
‫اما...

00:19:07.830 --> 00:19:08.500
‫اما.

00:19:10.530 --> 00:19:11.670
‫شیسوئی.

00:19:21.010 --> 00:19:22.260
‫بـــله؟

00:19:24.980 --> 00:19:29.770
‫وقتی توی کاخ اندرونی داروی سقط جنین دست
‫به دست می‌شد، تو هم ازش خوردی، درسته؟

00:19:30.430 --> 00:19:32.100
‫تا روی خودت ازش استفاده کنی؟

00:19:33.390 --> 00:19:39.320
‫وقتی اون داستان ارواح رو گفتی،
‫همونی که زن زنجره شوهرش رو می‌خوره...

00:19:40.440 --> 00:19:42.950
‫داشتی در مورد خودت حرف می‌زدی؟

00:19:43.740 --> 00:19:47.640
‫مقایسه‌ی خودت با یه حشره... توی قفسی که کاخ اندرونیه بچه‌دار می‌شی،

00:19:48.030 --> 00:19:50.970
‫تا بعداً امپراتور رو ببلعی؟

00:19:51.880 --> 00:19:55.420
‫اما شیسوئی نمی‌خواست همچین اتفاقی بیفته.

00:19:56.750 --> 00:19:58.040
‫کاکُنه...

00:19:58.950 --> 00:19:59.960
‫می‌دونم.

00:20:01.370 --> 00:20:03.890
‫مائومائو تو واقعاً باهوشی ها.

00:20:05.700 --> 00:20:07.640
‫بی‌دلیل نبود آوردمت این‌جا.

00:20:13.180 --> 00:20:15.440
‫ای بابا، چه خوابی هم رفته‌ـــ

00:20:25.650 --> 00:20:27.830
‫نفس... نمی‌کشن.

00:20:28.230 --> 00:20:29.450
‫یعنی چی‌ـــ

00:20:34.610 --> 00:20:37.510
‫سم به خوردشون دادی؟

00:20:53.080 --> 00:20:54.140
‫دارو بود.

00:20:58.010 --> 00:21:03.190
‫بعد از همه‌ی اون کارایی که کردیم،
‫همه‌مون حتی زنا و بچه‌ها هم کشته می‌شن.

00:21:03.190 --> 00:21:04.700
‫خودت خوب می‌دونی دیگه، نه؟

00:21:07.330 --> 00:21:09.800
‫با یه آبمیوه‌ی شیرین قاطیش کردم و به خوردشون دادم.

00:21:10.840 --> 00:21:13.080
‫بعد از اینکه براشون یه داستان مصور خوندم...

00:21:14.650 --> 00:21:17.880
‫بعضی بچه‌ها می‌خواستن با مادرشون بخوابن.

00:21:18.530 --> 00:21:20.190
‫اما این کار ازم برنمیومد.

00:21:20.700 --> 00:21:26.010
‫مادر این بچه‌ها به مادر من خیلی نزدیکن.

00:21:29.300 --> 00:21:34.980
‫کیوئو دیر رسید، چون سعی داشت تو رو نجات بده مائومائو.

00:21:37.020 --> 00:21:39.650
‫این بچه... گمونم فهمید.

00:21:48.530 --> 00:21:51.580
‫لبشو گاز گرفت، ولی...

00:21:52.430 --> 00:21:54.410
‫با یه قلپ سر کشیدش.

00:22:03.070 --> 00:22:05.260
‫چرا منو آوردی این‌جا؟

00:22:05.280 --> 00:22:14.280
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:22:15.000 --> 00:22:35.000
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:23:45.060 --> 00:23:56.860
‫قسمت بعدی

00:23:56.870 --> 00:23:59.440
‫قسمت بعدی: «گارد امپراتوری.»