﻿WEBVTT

00:00:17.200 --> 00:00:29.200
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:13.550 --> 00:00:17.180 position:80% line:50%
‫مسافران توجه کنید:
‫آیا کارآگاهی سوار هواپیما هست؟

00:00:13.550 --> 00:00:17.180 position:80% line:50%
‫مسافران توجه کنید:
‫آیا کارآگاهی سوار هواپیما هست؟

00:00:23.100 --> 00:00:25.440
‫حتما اشتباه شنیدم...

00:00:25.440 --> 00:00:30.690
‫این چیزی نیست که توی یه هواپیمای مسافربری
‫تو ارتفاع هزار متری اعلام کنن.

00:00:30.690 --> 00:00:35.950
‫حتما سوءتفاهم شده.
‫من اشتباه شنیدم. واقعا امیدوارم همینطور باشه.

00:00:35.950 --> 00:00:40.160
‫من از خیلی وقت پیش، همیشه با اتفاق‌های دردسرساز مواجه می‌شم.

00:00:40.160 --> 00:00:43.410
‫حتی ممکنه بگی دردسریاب تو ذاتمه.

00:00:43.410 --> 00:00:46.710
‫می‌خوام از یه خیابون اصلی پایین برم،
‫تو یه اعتراضات گیر می‌کنم...

00:00:46.710 --> 00:00:50.300
‫یا اگه از کوچه پشتی برم،
‫می‌بینم که چند نفر دارن یه پودر سفید رو معامله می‌کنن...

00:00:50.300 --> 00:00:52.300
‫حتی گذرم به صحنه‌های قتل هم افتاده.

00:00:52.300 --> 00:00:55.550
‫واسه همینم پلیسی که منو می‌شناخت
‫بهم مشکوک شد.

00:00:55.550 --> 00:00:57.720
‫و حالا امروز...

00:00:59.260 --> 00:01:03.180
‫...دارم به خارج پرواز می‌کنم، در حالی که مجبورم
‫یه کیف سامسونت بزرگ رو با خودم ببرم.

00:01:03.180 --> 00:01:06.270
‫که خدا می‌دونه توش چیه.

00:01:07.270 --> 00:01:10.020
‫اصلاً نمی‌دونم اینا چه معنی میده؛ مزخرفه!

00:01:10.020 --> 00:01:15.990
‫اول از همه، تو این مواقع معمولاً دنبال
‫یه دکتر یا پرستار می‌گردن.

00:01:15.990 --> 00:01:18.740
ولی یه کارآگاه؟

00:01:18.740 --> 00:01:23.040
‫مسافران توجه کنید:
‫آیا کارآگاهی سوار هواپیما هست؟

00:01:23.040 --> 00:01:30.170
‫پس اشتباه نشنیدم... ولی مشکلی نیست؛
‫چون من که کارآگاه نیستم.

00:01:30.170 --> 00:01:33.960
‫بله. من کارآگاهم.

00:01:41.310 --> 00:01:44.350
هی، اسمت چیه؟

00:01:48.190 --> 00:01:52.440
اه! چرا یهویی همچین چیزی رو گفتم؟

00:01:55.490 --> 00:01:59.320
‫اه، خیلی خوب شد. تو...

00:01:59.320 --> 00:02:01.950
‫میشی دستیار من.

00:02:04.240 --> 00:02:05.700
ها؟

00:02:07.330 --> 00:02:10.250
‫من یه کارآگاهم، و اینم دستیارمه.

00:02:10.250 --> 00:02:11.880
ها؟

00:02:11.880 --> 00:02:13.590
‫از این طرف.

00:02:13.590 --> 00:02:16.970
ه‍-هوی، وایسا! چه خبره؟

00:02:20.550 --> 00:02:22.100
‫سیستا.

00:02:22.100 --> 00:02:23.810
سیستا؟

00:02:23.810 --> 00:02:26.180
‫اسمم اینه.

00:02:26.180 --> 00:02:27.940
‫اسم عجیبیه.

00:02:27.940 --> 00:02:29.310
‫یه اسم رمزه.

00:02:29.310 --> 00:02:30.560
اسم رمز؟

00:02:30.560 --> 00:02:32.020
‫مردم معمولاً یه اسم رمز دارن.

00:02:32.020 --> 00:02:34.980
‫معمولا ندارن.

00:02:34.980 --> 00:02:36.780
اسم تو چیه؟

00:02:36.780 --> 00:02:38.700
‫کیمیزوکا کیمیهیکو.

00:02:38.700 --> 00:02:41.700
‫که اینطور. «کیمی» صدات می‌کنم.

00:02:41.700 --> 00:02:46.040
اون یه اسم مستعاره؟
یا فقط کلمه ژاپنی برای «تو»؟

00:02:47.330 --> 00:02:49.540
خودت فکر می‌کنی کدومه؟

00:02:53.750 --> 00:02:57.380
‫کارآگاه و دستیارش رو آوردم.

00:03:01.720 --> 00:03:06.970
‫اه... پس واقعا یه کارآگاه سوار هواپیما بود.

00:03:06.970 --> 00:03:13.400
ولی، از چیزی که فکر می‌کردم جوون‌ترین...
کدومتون کارآگاهه؟

00:03:13.400 --> 00:03:16.820
‫این بدترین وضعیتی‌‍ه که میشه تصور کرد.

00:03:16.820 --> 00:03:20.570
از اون مهمتر...
اول از همه، اسم تو چیه؟

00:03:22.410 --> 00:03:25.870
‫«کوموری». هرچند یه اسم رمزه.

00:03:22.410 --> 00:03:25.870 line:20%
‫مترجم: کوموری به ژاپنی میشه «خفاش»؛

00:03:25.870 --> 00:03:26.790
دیدی؟

00:03:26.790 --> 00:03:28.120
ها؟

00:03:28.120 --> 00:03:30.710
‫همونطور که گفتم، همه یه اسم رمز دارن.

00:03:30.710 --> 00:03:33.380
‫برای کی مهمه؟ برای من که
‫حتی یه ذره هم اهمیت نداره،

00:03:33.380 --> 00:03:35.790
‫و الانم وقت بحث راجب این چیزا نیست!

00:03:35.790 --> 00:03:39.210
‫من سیستام، و اینم دستیارم، واتسون‌‍ه.

00:03:39.210 --> 00:03:42.840
‫ما تو خیابون بیکر با هم بدنیا اومدیم و بزرگ‌ شدیم.

00:03:42.840 --> 00:03:51.100
‫خب، کوموری، چی می‌خوای؟
‫چرا من، یه کارآگاه افسانه‌ای رو صدا کردی؟

00:03:51.100 --> 00:03:54.350
‫ها! دختر جالبی هستی!

00:03:54.350 --> 00:03:59.530
‫درسته. پس سعی کن دلیل اینکه من این هواپیما رو دزدیدم رو استنباط کنی.

00:03:59.530 --> 00:04:03.450
‫اگه استنباطت درست باشه، بیخیال شکوندن گردن خلبان می‌شم.

00:04:03.450 --> 00:04:04.990
ها؟

00:04:04.990 --> 00:04:10.620
همم... فقط واسه این ما رو صدا کردی که
جواب این رو استنباط کنیم؟

00:04:10.620 --> 00:04:14.040
‫آره، دقیقا درسته. این یه بازیه، یه بازی.

00:04:14.040 --> 00:04:19.960
یه بازی مرگبار که پای جون 600 مسافر وسطه. هیجان‌انگیزه، مگه نه؟

00:04:19.960 --> 00:04:25.340
‫راه بردنت، اینه که دلایل من واسه هواپیماربایی
‫رو درست حدس بزنی.

00:04:25.340 --> 00:04:26.550
‫فقط همین!

00:04:26.550 --> 00:04:29.390
‫داری میگی اگه ما موفق بشیم، همه نجات پیدا می‌کنن،

00:04:29.390 --> 00:04:31.770
و اگه شکست بخوریم، همه می‌میرن؟

00:04:31.770 --> 00:04:34.850
اه-آره. قوانین ساده‌ان، مگه نه؟

00:04:34.850 --> 00:04:41.530
‫البته. ولی اگه ما شکست بخوریم،
‫تو هم به همین سرنوشت دچار می‌شی.

00:04:41.530 --> 00:04:44.030
واسه جون خودت ارزش قائل نیستی؟

00:04:44.030 --> 00:04:49.660
‫اگه همچین کارایی نکنم، نمی‌تونم
‫درست و حسابی زندگی کنم-همچین چیزی.

00:04:49.660 --> 00:04:52.700
‫واقعا... خیلی بیکاری.

00:04:52.700 --> 00:04:58.540
‫آره، خیلی بیکارم. انقدر که بلند شدم و یه هواپیما رو دزدیدم.

00:04:58.540 --> 00:05:01.210
‫درسته. پس همین جوابه.

00:05:01.210 --> 00:05:02.710
چی‌ـ؟

00:05:02.710 --> 00:05:04.970
انقدر از بیکاری خسته شده بودی

00:05:04.970 --> 00:05:07.510
‫که نتونستی جلوی خودت رو بگیری
‫تا این هواپیما رو بدزدی.

00:05:09.100 --> 00:05:11.310
‫این جواب نهایی منه.

00:05:14.100 --> 00:05:17.480
‫و-وایسا ببینم!
‫داری جدی می‌گی؟

00:05:17.480 --> 00:05:21.070
‫جون تموم اون مسافرا به جواب تو بستگی داره!

00:05:21.070 --> 00:05:25.070
خب... این پسره همین الان گفتش، مگه نه؟

00:05:25.070 --> 00:05:30.200
‫خیلی بیکاره، حوصله‌اش سررفته،
‫این هواپیما رو دزدیده.

00:05:30.200 --> 00:05:34.450
‫آره، همینو گفت، ولی اینا فقط یه سری
‫حرف بی‌منظور نبود که داشت زیاد حرف می‌زد؟

00:05:34.450 --> 00:05:38.790
اه؟ پس داری می‌گی این مرد داره دروغ می‌گه؟

00:05:38.790 --> 00:05:39.920
ها؟

00:05:39.920 --> 00:05:42.000
‫داری می‌گی اون از این کارآگاه افسانه‌ای ترسیده،

00:05:42.000 --> 00:05:45.800
‫تا جایی که ادعا کنه جوابی که از دهنش در رفته، در واقع اشتباه بوده،

00:05:45.800 --> 00:05:50.220
و می‌خواد بازی رو با اصرار به اینکه من باختم تموم کنه؟

00:05:50.220 --> 00:05:54.020
خلاصه‌ش... داری می‌گی اون ترسیده؟

00:05:55.560 --> 00:05:57.480
همینطوره؟

00:06:05.900 --> 00:06:11.450
‫فوق‌العاده! فوق‌العاده بود!
‫تحسین‌برانگیزه!واقعاً ارزشش رو داره!

00:06:11.450 --> 00:06:15.910
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم اینو به همچین گره پیچیده‌ای تبدیل کنی.

00:06:17.120 --> 00:06:21.540
‫نتیجه خیلی غیرمنتظره‌ای از چیزی که تصور می‌کردم بود، ولی ایرادی نداره.

00:06:21.540 --> 00:06:27.090
‫دیگه به هدفم رسیده‌ام. پس من دیگه میرم.

00:06:30.840 --> 00:06:36.140
‫نگران نباش. اون فقط بیهوشه؛ نمرده.

00:06:36.140 --> 00:06:38.850
‫وقتی برسیم به فرودگاه، احتمالاً دستگیر می‌شم،

00:06:38.850 --> 00:06:41.810
‫ولی من کسی رو نکشتم.

00:06:41.810 --> 00:06:46.780
‫بعد از یه مدت آب خنک خوردن، باید بتونم برگردم بیرون.

00:06:46.780 --> 00:06:50.280
‫اه، پس تو واقعاً یه دروغگو بودی.

00:06:51.990 --> 00:06:54.410
منظورت چیه؟

00:06:54.410 --> 00:06:56.950
‫اه، هیچی.

00:06:56.950 --> 00:06:59.210
‫قضیه تمومه، کارآگاه-سان.

00:06:59.210 --> 00:07:04.800
‫درسته، دلایل واقعی من برای دزدیدن این هواپیما
‫کاملا متفاوت بود،

00:07:04.800 --> 00:07:09.420
‫ولی بخاطر جسارتت، دارم تظاهر می‌کنم که باختم، فقط بخاطر تو.

00:07:09.420 --> 00:07:12.260
‫مجبورم نکن همه‌شو بگم.

00:07:12.260 --> 00:07:16.770
‫کاملاً حق با توئه. بیا از جواب منطقی کوموری استفاده کنیم.

00:07:16.770 --> 00:07:18.350
‫و ما هم برگردیم به صندلی‌‌هامون.

00:07:18.350 --> 00:07:22.100
‫نه، منظورم از دروغ این نبود.

00:07:22.100 --> 00:07:22.980
ها؟

00:07:22.980 --> 00:07:27.190
‫وقتی گفتی مشکلی با به خطر انداختن جونت تو هواپیماربایی نداری،

00:07:27.190 --> 00:07:29.030
داشتی دروغ می‌گفتی، مگه نه؟

00:07:29.030 --> 00:07:33.030
‫حقیقت اینه که، تو از مردن می‌ترسی.

00:07:33.030 --> 00:07:36.160
چی داری می‌گی؟

00:07:36.160 --> 00:07:41.580
‫خیلی زود بیخیال شدی؛
‫خیلی سریع شکست رو قبول کردی و بیخیال شدی.

00:07:41.580 --> 00:07:45.710
تو این دور و زمونه، امکان نداره کسی که تنهایی
می‌خواد هواپیماربایی انجام بده

00:07:45.710 --> 00:07:50.010
‫به این راحتی بخاطر یه دختر و همراهش عقب بکشه.

00:07:50.010 --> 00:07:54.050
‫به نظر من تو داری این هواپیماربایی رو به دستور کسی انجام میدی.

00:07:54.050 --> 00:07:59.810
‫و به خودت هم دستور دادن تو هواپیمای در حال سقوط بمیری.

00:07:59.810 --> 00:08:04.230
‫ولی در حقیقت، تو می‌ترسی
‫و نمی‌خوای بمیری،

00:08:04.230 --> 00:08:08.650
‫پس از ما به عنوان راهی برای فرار از مردن استفاده کردی.

00:08:10.610 --> 00:08:14.740
ولی اگه اینطوره، پس چرا این بازی حدس و گمان
پر از جزئیات رو طراحی کرده؟

00:08:14.740 --> 00:08:16.780
‫اگه می‌خواست بیخیال هواپیماربایی بشه،

00:08:16.780 --> 00:08:21.750
‫بهتر نیست بی‌سروصدا بکشه کنار، بدون همه اینا.

00:08:21.750 --> 00:08:24.710
‫غرورش این اجازه رو بهش نمی‌داد.

00:08:24.710 --> 00:08:28.800
‫بجای اینکه بدون مبارزه عقب‌نشینی کنه،
‫می‌خواست عادلانه و منصفانه شکست بخوره.

00:08:28.800 --> 00:08:30.630
‫حتی اگه فقط برای نمایش بوده باشه.

00:08:30.630 --> 00:08:33.300
همه‌ش به خاطر همین بود؟

00:08:36.140 --> 00:08:37.760
‫هوی!

00:08:38.680 --> 00:08:41.890
یهویی داری کجا میری؟

00:08:41.890 --> 00:08:44.560
‫به نظر میاد ماموریت‌مون تموم شده،
‫برای همین فکر کردم باید برگردیم.

00:08:44.560 --> 00:08:46.690
‫آره، ولی منو همینجوری ول نکن!

00:08:46.690 --> 00:08:50.780
‫با خودم گفتم بدون اینکه بهت چیزی بگم هم خودت دنبالم میای.

00:08:50.780 --> 00:08:52.070
‫هوی.

00:08:53.320 --> 00:09:00.040
‫آخرین سوالم رو جواب بده...
‫چجوری همه‌ی اینا رو فهمیدی؟

00:09:01.950 --> 00:09:04.540
چه سرنخ‌هایی باعث شد به این استنباط برسی؟

00:09:04.540 --> 00:09:11.460
واقعاً فقط به خاطر این بود که خیلی زود
تسلیم شدم؟ فقط همین؟

00:09:11.460 --> 00:09:17.090
‫اینم بود... ولی من از اول ماجرا
‫همه چیز رو راجب تو می‌دونستم.

00:09:17.090 --> 00:09:18.510
ها؟

00:09:18.510 --> 00:09:23.230
‫اینکه تو سوار این هواپیما می‌شی،
‫اینکه می‌خوای این هواپیما رو بدزدی...

00:09:23.230 --> 00:09:28.690
‫...و دیگه، راجب همدست‌هات که
‫بهت دستور این کارو دادن. همه چیز رو.

00:09:29.860 --> 00:09:37.570
‫یه کارآگاه درجه یک قبل از اینکه اتفاق رخ بده
‫اونو مدیریت می‌کنه.

00:09:39.620 --> 00:09:42.580
‫پس قضیه اینجوریه...

00:09:42.580 --> 00:09:48.580
‫وای، خوشحالم که پرسیدم، محض اطمینان،
‫قبل از اینکه کارو تموم کنم!

00:09:51.000 --> 00:09:52.170
‫دستیار، بخواب.

00:09:52.170 --> 00:09:53.420
ها؟

00:09:55.300 --> 00:09:57.430
هوی، چیکار داری‌ـ؟

00:09:59.970 --> 00:10:04.270
‫واقعا متاسفم. فکر کنم باید نقشه رو تغییر بدم.

00:10:05.560 --> 00:10:08.230
‫حالا بهت یه چیزی رو یاد میدم.

00:10:08.230 --> 00:10:10.980
‫وقتی یه مامور درجه یک، یه استعداد جوون و رو به رشد رو کشف می‌کنه،

00:10:10.980 --> 00:10:16.530
‫قبل از اینکه بتونه کامل رشد کنه، جوونه‌شو از بین می‌بره!

00:10:25.120 --> 00:10:27.790
‫ه‍-هوی.

00:10:27.790 --> 00:10:32.420
‫نباید یه دستیار استخدام می‌کردم. تازه،
‫به هیچ دردی هم نمی‌خوره...

00:10:32.420 --> 00:10:36.010
‫مزخرف نگو! خودت بودی که مجبورم کردی واست کار کنم!

00:10:36.010 --> 00:10:39.130
‫هرچند خودمم موافقم به هیچ دردی نمی‌خورم.

00:10:41.600 --> 00:10:43.220
اون دیگه چیه؟

00:10:43.220 --> 00:10:44.810
‫اون یه اندرویده.

00:10:44.810 --> 00:10:46.140
ها؟

00:10:46.140 --> 00:10:49.480
‫اون مرد یکی از اعضای سازمان مخفی اسپس‌‍ه.

00:10:49.480 --> 00:10:51.230
اسپس؟

00:10:51.230 --> 00:10:58.650
‫اسپس اندروید‌هایی از هوش فراانسان‌ها می‌سازه
‫تا در خفا دنیا رو به خطر بندازه.

00:10:58.650 --> 00:11:01.110
‫واسه اون مرد، هنوز فقط یه گوش‌شه؛

00:11:01.110 --> 00:11:06.250
‫اونا فقط یه محصول آزمایشگاهی رو دزدیدن
‫و اونو به بدنش پیوند زدن.

00:11:06.250 --> 00:11:09.120
‫اون چیزیه که می‌تونی بهش بگی نیمه‌اندروید.

00:11:09.120 --> 00:11:11.380
چجوری همه‌ی اینا رو می‌دونی؟

00:11:11.380 --> 00:11:17.630
‫و به خاطر خیانت به سازمان داره
‫با مجازاتش روبرو میشه.

00:11:17.630 --> 00:11:22.760
‫بگو دیگه، چجوری همه‌ی اینا رو می‌دونی؟
‫وایسا، نگو که تو هم...

00:11:22.760 --> 00:11:26.270
‫که اینطور. همه‌ی اینا رو می‌دونی.

00:11:26.270 --> 00:11:32.940
‫با این اوضاع، برگردونن جنازه‌ی تو به عنوان سوغاتی
‫به نظر بهترین نقشه‌ست.

00:11:33.860 --> 00:11:35.230
‫دستیار!

00:11:38.860 --> 00:11:42.610
وایسا، تو که‌ـ
تو هم یه اندرویدی؟

00:11:44.490 --> 00:11:47.330
عقلتو از دست دادی؟

00:11:47.330 --> 00:11:50.410
من شبیه یه هیولام؟

00:11:50.410 --> 00:11:53.710
‫به نظرم تاثیری که می‌ذاری یجورایی هیولایی‌‍ه.

00:11:53.710 --> 00:11:56.920
اصلاً با دخترا جور نیستی، مگه نه؟

00:11:57.920 --> 00:11:59.720
اون دیگه چیه؟

00:11:59.720 --> 00:12:03.390
‫آروم باشید! لطفا بدون دویدن از این راه خارج بشین.

00:12:03.390 --> 00:12:08.220
‫ای بابا، چقدر سرو صدا.
‫اوضاع داره خراب می‌شه.

00:12:08.220 --> 00:12:10.680
‫می‌خوام همه‌ی این آدمای اضافی رو بکشم.

00:12:10.680 --> 00:12:16.230
‫آروم باش! اگه اینکارو بکنی،
‫این هواپیما سقوط می‌کنه، و تو هم می‌میری!

00:12:16.230 --> 00:12:22.110
‫خلبان رو زنده نگه می‌دارم.
‫مهم‌تر از همه، تو دیگه کی هستی؟

00:12:22.110 --> 00:12:24.820
‫من دستیار کارآگاه افسانه‌ای‌ام!

00:12:24.820 --> 00:12:26.910
عه؟

00:12:26.910 --> 00:12:29.540
‫اینطوری نیست! از دهنم در رفت!

00:12:29.540 --> 00:12:32.540
‫تو منو کارآگاه افسانه‌ای صدا کردی.

00:12:32.540 --> 00:12:34.580
‫نشون دادی که لیاقت دستیار بودن رو داری.

00:12:35.750 --> 00:12:37.040
‫دستیار!

00:12:42.630 --> 00:12:45.220
واقعا اینجا چه خبره؟

00:12:45.220 --> 00:12:48.180
تو واقعا هیچی نمی‌دونی، مگه نه؟

00:12:48.180 --> 00:12:50.430
چرا یه دختر دبیرستانی خوشگل

00:12:50.430 --> 00:12:52.770
می‌دونه تو یه سازمان مخفی زیرزمینی چه خبره؟

00:12:52.770 --> 00:12:54.730
‫ببخشید، چیزی گفتین،

00:12:54.730 --> 00:12:57.980
پسر دبیرستانی‌ای که داره با یه کیف سامسونت اسرارآمیز
میره خارج از کشور؟

00:12:57.980 --> 00:13:01.650
جدی می‌گم، چجوری همه‌ی اینا رو می‌دونی؟

00:13:05.570 --> 00:13:08.910
هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم کسی که می‌تونه برای ما تهدید محسوب بشه

00:13:08.910 --> 00:13:10.990
‫تو همچین جایی مخفی شده.

00:13:10.990 --> 00:13:15.120
‫مخفیانه عمل کردن اصل ابتدایی کارآگاه بودنه.

00:13:15.120 --> 00:13:19.040
هیچ‌کدوم از همدست‌هات خبر نداشتن که من وجود ندارم، مگه نه؟

00:13:19.040 --> 00:13:22.880
‫این یعنی اگه از اطلاعات راجب تو به عنوان طعمه استفاده کنم،

00:13:22.880 --> 00:13:27.590
‫امیدوارم اون بچه‌های کم‌اعصاب یکم تجدیدنظر کنن.

00:13:27.590 --> 00:13:30.850
یعنی اونا انقدر بخشنده‌ان؟

00:13:30.850 --> 00:13:32.980
تو چی می‌دونی؟

00:13:42.940 --> 00:13:46.990
ای بابا، اگه یه سوراخ تو بدنه هواپیما درست کنه چی؟

00:13:51.290 --> 00:13:54.450
‫به نظر میاد نفس کشیدن واست مشکل شده.

00:13:54.450 --> 00:13:57.040
‫این گوش سفارشی طراحی شده.

00:13:57.040 --> 00:14:00.040
سلول‌های گیرنده شنوایی روی نوک این زائده

00:14:00.040 --> 00:14:05.300
‫می‌تونه ضربان قلب انسان رو از فاصله 100 کیلومتری تشخیص بده.

00:14:05.300 --> 00:14:07.970
‫مخفی شدن بی‌فایده‌ست.

00:14:08.970 --> 00:14:15.020
‫اطلاعات کافی راجبش نداشتم.
‫حتی نمی‌تونم ضربان قلبم رو تغییر بدم.

00:14:15.020 --> 00:14:17.560
‫اگه فقط یه اسلحه داشتم...

00:14:22.520 --> 00:14:24.820
‫سیستا.

00:14:24.820 --> 00:14:29.200
‫30 ثانیه واسم وقت بخر. یه ایده‌ای دارم.

00:14:30.320 --> 00:14:31.950
‫باشه.

00:14:50.840 --> 00:14:53.930
‫راهو باز کنین! برین کنار!

00:14:53.930 --> 00:14:57.940
‫تو این مواقع‌ـ‌‌ـ مخصوصاً تو این موقع
‫می‌تونم درست فکر کنم.

00:14:57.940 --> 00:15:02.610
‫به عنوان کسی که دردسریاب بدنیا اومده،
‫صحنه‌های قتل‌عامی که تجربه کردم

00:15:02.610 --> 00:15:06.070
‫از تیکه‌های نونی که تو زندگی‌ام خوردم بیشتره.

00:15:21.120 --> 00:15:25.210
وقتش نیست سرنوشتت رو بپذیری، کارآگاه افسانه‌ای؟

00:15:34.350 --> 00:15:35.890
‫سیستا!

00:15:39.940 --> 00:15:45.110
‫نمی‌دونم تو این جعبه چیه. هرچند...

00:15:45.110 --> 00:15:47.820
‫...غریزه‌ام تو تجربیات قبلی رشد کرده،

00:15:47.820 --> 00:15:51.030
‫و مطمئنم که این بهترین راهه!

00:15:51.030 --> 00:15:52.410
‫بگیرش!

00:15:52.410 --> 00:15:53.910
‫نه، نمی‌تونی!

00:16:01.120 --> 00:16:02.580
‫دستیار...

00:16:05.420 --> 00:16:08.010
‫کارت درجه یک بود.

00:16:09.550 --> 00:16:13.930
‫کارمون هنوز تموم نشده، کارآگاه افسانه‌ای!

00:16:16.140 --> 00:16:19.640
‫درسته، ولی از موقعی که من اومدم،

00:16:19.640 --> 00:16:22.560
‫می‌تونی بگی پرونده حل شده.

00:16:47.290 --> 00:16:49.510
‫بنگ.

00:16:49.510 --> 00:16:53.220
‫درسته. تو اینجا مردی.

00:16:55.970 --> 00:17:03.940
‫حالا همدست‌هات دیگه بهت حمله نمی‌کنن،
‫چون تو یه آدم مرده‌ای.

00:17:03.940 --> 00:17:06.020
چرا، تو... داری منو دست می‌ندازی؟

00:17:06.020 --> 00:17:09.440
دارم می‌گم، تو نمی‌خوای بمیری، مگه نه؟

00:17:09.440 --> 00:17:13.280
جوری تنظیمش می‌کنیم که تو رسماً اینجا مردی

00:17:13.280 --> 00:17:15.910
‫وکاری می‌کنیم که پلیس ژاپن هم مخفی‌ش کنه.

00:17:15.910 --> 00:17:20.240
‫مشکلی نیست. روابطی دارم که می‌تونیم روشون حساب کنیم.

00:17:20.240 --> 00:17:24.120
‫اگه الان منو نکشی، بعداً پشیمون می‌شی.

00:17:24.120 --> 00:17:25.750
چرا؟

00:17:28.790 --> 00:17:30.170
‫سیستا!

00:17:36.010 --> 00:17:41.220
‫می‌دونی، اون گلوله‌ای که بهت شلیک کردم از خون خودم درست شده بود...

00:17:41.220 --> 00:17:42.890
هر کسی که با اون خون برخورد داشته باشه

00:17:42.890 --> 00:17:46.350
‫دیگه نمی‌تونه در مقابل صاحبش مقابله کنه.

00:17:46.350 --> 00:17:53.400
‫خلاصه‌ش، دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونی دستت رو روی من بلند کنی.

00:17:53.400 --> 00:17:56.320
این دیگه چه جورشه؟

00:17:56.320 --> 00:17:59.030
‫اون جزو اطلاعات محرمانه‌ست.

00:17:59.030 --> 00:18:01.620
کسی تو رو استخدام کرده؟

00:18:01.620 --> 00:18:07.620
‫نه، من بدنیا اومدم تا کارآگاه افسانه‌ای باشم‌؛ این تو خونمه.

00:18:24.060 --> 00:18:25.850
‫راستی، سیستا...

00:18:27.390 --> 00:18:31.400
‫راجب اون فرایند تخصصی که تو گلوله‌های تفنگ رو دستکاری کردی...

00:18:31.400 --> 00:18:36.150
کی وقت کردی همچین کاری رو انجام بدی؟

00:18:36.150 --> 00:18:38.070
یعنی انقدر احمقی، کیمی؟

00:18:38.070 --> 00:18:39.160
چی‌ـ؟

00:18:39.160 --> 00:18:44.790
‫امکان نداشت من بتونم این کار رو انجام بدم.
‫اون چیزی بود که از قبل آماده‌ش کرده بودم.

00:18:44.790 --> 00:18:48.120
‫از قبل؟ نکنه...

00:18:48.120 --> 00:18:53.500
‫آره. کسی که بهشون دستور داد مجبورت کنن
‫اون کیف سامسونت رو بیاری تو هواپیما...

00:18:53.500 --> 00:18:56.090
‫...من بودم.

00:18:56.090 --> 00:19:01.510
ها؟ پس داری میگی از همون اولش من تو مشتت بودم؟

00:19:01.510 --> 00:19:07.640
‫اگه می‌خوای کسی رو مقصر بدونی، خودتو مقصر بدون
‫که از مشت من فرار نکردی.

00:19:07.640 --> 00:19:09.690
‫خیلی مسخره‌ست.

00:19:10.730 --> 00:19:14.020
‫حالا که بهش فکر می‌کنم،
‫چرا بهم‌ـــ؟

00:19:18.240 --> 00:19:20.070
سیستا؟

00:19:29.000 --> 00:19:31.290
‫خیلی خسته‌ام...

00:19:32.710 --> 00:19:36.670
خب سرآخر، اون دیگه چی بود؟

00:19:44.300 --> 00:19:48.180
‫نه، نه. از این به بعد، دیگه تو این چیزا درگیر نمی‌شم.

00:19:48.180 --> 00:19:49.690
‫خوش‌برگشتی.

00:19:55.570 --> 00:19:58.780
‫خیلی دیر کردی.

00:19:58.780 --> 00:20:00.320
ها؟

00:20:00.320 --> 00:20:02.570
‫ها؟!

00:20:04.280 --> 00:20:08.080
قسمت 1

00:20:04.280 --> 00:20:08.080
‫مسافران توجه کنید:
‫آیا کارآگاهی سوار هواپیما هست؟

00:20:08.910 --> 00:20:12.500
‫چند بار که گفتم...

00:20:12.500 --> 00:20:13.710
‫رد می‌کنم.

00:20:13.710 --> 00:20:15.500
عه؟ چی گفتی؟

00:20:15.500 --> 00:20:17.840
‫تظاهر نکن که نمی‌شنوی چی میگم.

00:20:17.840 --> 00:20:22.590
‫دارم میگم هیچ‌جوره امکان نداره من دستیارت بشم.

00:20:23.590 --> 00:20:25.100
‫واقعاً نمی‌تونم صداتو بشنوم.

00:20:26.640 --> 00:20:29.810
‫باشه، یکم آروم باش...

00:20:29.810 --> 00:20:33.020
بیام پشتت رو بشورم؟

00:20:33.020 --> 00:20:34.810
‫نه ممنون.

00:20:34.810 --> 00:20:38.030
‫شاید فقط یه حوله حموم بپوشم و بیام تو...

00:20:39.990 --> 00:20:42.150
‫نه ممنون.

00:20:42.150 --> 00:20:45.200
‫فاصله‌ای که انداختی خیلی واضح بود.

00:20:45.200 --> 00:20:50.160
‫ای بابا، اینجوری که می‌خواد یه پسر تو سن بلوغ مثل من رو تو تله بندازه...

00:20:50.160 --> 00:20:56.460
تازه، مگه یه هفته‌ای نیست که یه ضرب دارم همین حرفو می‌زنم؟

00:20:56.460 --> 00:20:58.590
‫بدون دعوت نیا تو خونه‌ی یه نفر!

00:20:58.590 --> 00:21:01.550
‫و مشخصاً سعی نکن بیای دم حموم!

00:21:01.550 --> 00:21:04.970
‫خب، به خاطر اینه که صدامو نمی‌شنوی!

00:21:04.970 --> 00:21:07.550
‫حرفات ارزش شنیدن ندارن.

00:21:07.550 --> 00:21:13.190
‫فقط دارم میگم می‌خوام تو به عنوان دستیارم باهام دور دنیا پرواز کنیم.

00:21:13.190 --> 00:21:17.150
‫تنها جواب ممکن برای این سوال احمقانه، نه‌ هستش.

00:21:17.150 --> 00:21:20.110
‫همم، تو خیلی احساساتی میشی.

00:21:20.110 --> 00:21:24.320
میفهمی اینجوری اومدن تو خونه‌ت خیلی هم راحت نیست؟

00:21:24.320 --> 00:21:28.160
چجوری می‌تونی انقدر با پررویی اینکارو بکنی؟ تقصیر منه؟

00:21:28.160 --> 00:21:31.290
‫آخه مطمئنم در قفل بود.

00:21:31.290 --> 00:21:35.460
اه. وظیفه‌ی خودم دونستم تا با شاه‌کلید بازش کنم.

00:21:35.460 --> 00:21:40.800
‫این یکی از«هفت ابزار» منه.
‫هیچ قفلی نیست که این کلید نتونه بازش کنه.

00:21:40.800 --> 00:21:44.090
‫پس اونه که تجاوز غیرقانونی به خونه مردم رو واست آسون می‌کنه.

00:21:44.090 --> 00:21:46.680
‫همم، لازم نبود اینو بگی.

00:21:46.680 --> 00:21:50.720
‫برای کسی که به حریم شخصی یه نفر تجاوز کرده لازمه.

00:21:50.720 --> 00:21:56.310
خب؟ چرا انقدر با اینکه دستیار من بشی مخالفی؟

00:21:58.900 --> 00:22:02.990
بهت که گفتم، استعداد من واسه درگیر شدن تو دردسر

00:22:02.990 --> 00:22:05.860
‫تا جایی که یادم میاد فقط بهم آسیب زده.

00:22:05.860 --> 00:22:12.910
‫واسه همین آرزوم اینه که یه زندگی بدون دردسر
‫که مثل حموم کردن تو آب ولرمه رو تجربه کنم.

00:22:12.910 --> 00:22:16.870
داری میگی با بودن با من، نمی‌تونی اون زندگی رو تجربه کنی؟

00:22:16.870 --> 00:22:18.920
‫مشخصه.

00:22:22.590 --> 00:22:26.880
‫اگه درگیر این قضایا بشم،
‫نه تا جون کفاف منو نمیده.

00:22:26.880 --> 00:22:32.680
‫ولی من تنها کسی‌ام که می‌تونم این کارو انجام بدم.

00:22:32.680 --> 00:22:37.390
پس چه فایده‌ای داره که منو بکشی
تو کاری که فقط خودت می‌تونی انجامش بدی؟

00:22:37.390 --> 00:22:41.020
‫واسه این که... آها، فهمیدم!

00:22:41.020 --> 00:22:43.820
می‌خوای چیزی که همین الان به فکرت رسید رو بگی، مگه نه؟

00:22:43.820 --> 00:22:45.940
‫حقیقتش اینه که، از همون نگاه اول کاملاً جذبت شدم.

00:22:45.940 --> 00:22:46.950
‫نه، اینطور نیست...

00:22:46.950 --> 00:22:51.530
اولین باری که همو دیدیم، تو اصلاً قیافه منو یادت نمیومد، یادت اومد؟

00:22:51.530 --> 00:22:55.750
‫تو چهره‌ای داری که بعد از چند روز ندیدنش،
‫کاملا از ذهن‌ها پاک میشه.

00:22:55.750 --> 00:22:57.710
‫برای کار مخفیانه عالیه.

00:22:57.710 --> 00:23:00.330
‫انقدر با تعریف‌های طعنه‌آمیز بهم توهین نکن.

00:23:00.330 --> 00:23:04.460
‫و دیگه هم به من به عنوان دستیارت ماموریت نده.

00:23:05.420 --> 00:23:09.090
تو واقعا دستیار من نمیشی؟

00:23:09.090 --> 00:23:12.180
حالا چرا ناراحت میشی؟

00:23:14.470 --> 00:23:19.230
‫حداقل، اگه داریم مذاکره می‌کنیم،
‫فایده‌های این کار رو توضیح بده.

00:23:21.060 --> 00:23:23.690
‫تو خیلی مهربونی، کیمی.

00:23:23.690 --> 00:23:25.610
‫داری منو دست بالا می‌گیری.

00:23:25.610 --> 00:23:29.280
راستی: من سفارش پیتزا دادم. مشکلی نداره؟

00:23:29.280 --> 00:23:31.780
‫از مهربونی من سوءاستفاده نکن!

00:23:31.780 --> 00:23:35.790
‫این هفته پنجمین باره!
‫همین الان زنگ بزن و کنسلش کن!

00:23:35.790 --> 00:23:40.000
‫‫بذار یه پیش بینی کنم:
‫‫‫من فکر می‌کنم که از الان، تا یه سال دیگه

00:23:40.000 --> 00:23:43.290
من و تو ‫‫مثل همین الان که داریم با هم خوب کار می‌کنیم،
‫‫‫با هم همکاری خواهیم کرد.

00:23:43.290 --> 00:23:45.380
!‫ما به هیچ‌عنوان با هم خوب همکاری نمی‌کنیم

00:23:45.380 --> 00:23:48.340
‫من، برای مثال، تمام این مدت زیر استرس بودم!

00:23:49.930 --> 00:23:54.760
‫پس در اون‌مورد... نظرت‌رو به من بگو.

00:23:54.760 --> 00:24:01.770
‫من نه؛ ما داشتیم در مورد این‌که
‫‫تو فایده های این‌کار رو برای من توضیح بدی، حرف می‌زدیم.

00:24:01.770 --> 00:24:04.480
‫یه چیزی هستش که تو رو نگران کرده، مگه نه؟

00:24:05.480 --> 00:24:10.990
‫تنها سودی که من می‌تونم بهت پیشنهاد بدم
‫‫اینه که تو رو از اون نگرانی‌هات خلاص کنم.

00:24:10.990 --> 00:24:14.320
‫پس تو ازم می‌خوای که دستیارت شم در عوض این‌که تو نگرانی‌هام در مورد

00:24:14.320 --> 00:24:16.660
 چیزایی که در مورد این‌کار باهاشون مشکل دارم، برطرف کنی؟

00:24:16.660 --> 00:24:18.950
.فکر کنم اینارو گفته‌ باشم

00:24:21.080 --> 00:24:28.090
‫درضمن، اگه چیزی رو احیاناً دیده باشی،‫‫
می‌شه حداقل طوری واکنش نشون بدی که دیدیش؟

00:24:28.090 --> 00:24:30.630
‫آها، این توجهم رو به اندازه‌ی

00:24:30.630 --> 00:24:34.800
.‫این‌که پیتزا سر‌ وقت می‌رسه یا نه جلب نمی‌کنه

00:24:36.220 --> 00:24:38.770
‫در واقع، الان تو مدرسه‌ی من

00:24:38.770 --> 00:24:42.520
.‫ما با بحران عظیم «هاناکو-سان دست‌شویی» روبه‌رو ایم

00:24:46.320 --> 00:24:49.030
‫هاناکو-سان دست‌شویی پس.

00:24:49.030 --> 00:24:50.320
‫آره.

00:24:50.320 --> 00:24:54.990
‫این یکی از داستان‌های عجیب مدرسه‌ای هستش که همه در موردش شنیدن.

00:24:56.240 --> 00:25:00.120
‫اگه سه بار در ساعت 3:30
‫‫سومین در دست‌شویی دخترانه از جلو

00:25:00.120 --> 00:25:03.920
‫تو سومین طبقه‌ی
‫‫ساختمون قدیمی مدرسه رو بکوبی...

00:25:06.590 --> 00:25:11.670
‫... یه دختر با دامن و جوراب قرمز
‫‫از پشت در ظاهر می‌شه...

00:25:11.670 --> 00:25:15.140
.تو به درون دست‌شویی کشیده می‌شی ...

00:25:16.430 --> 00:25:19.850
‫یه داستان غیرواقعی و منسوخ شده‌ی محلی،
‫‫که معمولا بی‌فایده‌است...

00:25:19.850 --> 00:25:22.810
‫که تو این دور و زمونه بهش پرداخته بشه.

00:25:22.810 --> 00:25:26.730
‫اما... انگار وضعیت مدرسه‌‌ی‌ تو یکم متفاوته، درسته؟‌

00:25:26.730 --> 00:25:28.110
‫آره.

00:25:31.490 --> 00:25:33.110
‫هی، سیستا...

00:25:33.110 --> 00:25:34.610
‫ها؟

00:25:34.610 --> 00:25:38.830
 نمی‌خواد زمانی‌که پیتزا می‌خوری تو مجله‌های درمورد درام‌های خارجی

00:25:38.830 --> 00:25:43.290
‫تو خونه‌ی پسری که تازه ملاقاتش کردی،
‫‫و لباس راحتی‌شو پوشیدی، ول بچرخی.

00:25:43.290 --> 00:25:45.790
‫تو مگه، دوست‌دختری هستی که داره با من زندگی می‌کنه؟

00:25:45.790 --> 00:25:47.540
‫ها؟ نه نیستم!

00:25:47.540 --> 00:25:50.710
.آره نیستی
.به خاطر همینه که دارم اعتراض می‌کنم

00:25:50.710 --> 00:25:53.130
‫خب، برگردیم سر قضیه‌ی «هاناکو».

00:25:53.130 --> 00:25:59.430
‫باشه... ولی به اسمش «سان» اضافه کن.
‫‫یه‌ طوری بهش اشاره نکن که انگار باهم رفیق‌اید.

00:25:59.430 --> 00:26:04.180
‫پس اصل‌ مسئله اینه که تعداد هاناکو-سان‌ها تو مدرسه داره زیاد می‌شه؟

00:26:04.180 --> 00:26:07.560
‫آره، انگار هر دانش‌آموزی
‫‫هاناکو-سان رو ملاقات کنه

00:26:07.560 --> 00:26:10.230
‫خودشون هم تبدیل به هاناکو-سان می‌شن.

00:26:10.230 --> 00:26:15.950
‫که‌ اینطور مثل زمانی که یه آدم توسط زامبی گاز گرفته می‌شه
‫‫خودش تبدیل به زامبی می‌شه.

00:26:15.950 --> 00:26:17.280
‫بــــــــــــاو!

00:26:18.490 --> 00:26:19.870
‫اوپس.

00:26:21.030 --> 00:26:27.040
‫اما این فقط یه شایعه نیست، به‌خاطر همینه که داری با من در موردش حرف می‌زنی.

00:26:27.040 --> 00:26:30.000
‫آره، همین‌طوره.

00:26:30.000 --> 00:26:33.840
‫الان تو مدرسه‌ی من، آدمایی که از مدرسه غیبت می‌کنن زیاد شده.

00:26:33.840 --> 00:26:36.550
‫مخصوصاً بین اعضای تیم دو و میدانی.

00:26:36.550 --> 00:26:40.640
‫نه تنها غیبت از مدرسه، بلکه بعضی از اونا حتی از خونه‌هاشون هم ناپدید شدن.

00:26:40.640 --> 00:26:45.180
‫و شایعه‌ هست که می‌گه
‫‫هاناکو-سان دلیل اصلی ایناست.

00:26:45.180 --> 00:26:47.560
‫پس، شاید دانش‌آموزایی که ناپدید شدن

00:26:47.560 --> 00:26:49.350
‫در واقع توسط هاناکو-سان توی توالت کشیده شدن.

00:26:49.350 --> 00:26:53.610
‫آره. و با توجه به این‌که تعداد این‌آدما به طرز سریعی داره زیاد می‌شه.

00:26:53.610 --> 00:26:58.240
.احتمالا تعداد هاناکو-سان‌ها داره زیاد می‌شه

00:26:58.240 --> 00:27:01.830
‫و به این دلیل «بحران هاناکو-سان» اتفاق افتاده.

00:27:04.040 --> 00:27:06.540
‫تو خیلی مهربونی.

00:27:06.540 --> 00:27:08.790
‫تو باید بعداً پول پیتزاها رو بهم پس بدی.

00:27:08.790 --> 00:27:12.790
‫منظورم این نبود.
‫‫من قرار نیست پول پیتزا ها رو بدم.

00:27:12.790 --> 00:27:14.590
‫آره، می‌دی!

00:27:14.590 --> 00:27:20.140
‫دانش‌آموزایی که گفتی از مدرسه ناپدید شدن واضحه که دوست‌هات نیستن.

00:27:20.140 --> 00:27:24.390
‫ولی هنوز تو نگرانی و می‌خوای این مشکل رو حل کنی.

00:27:24.390 --> 00:27:28.600
‫یه طوری حرف نزن که انقدر واضحه که من هیچ دوستی ندارم!

00:27:28.600 --> 00:27:32.690
‫برام جالبه که بدونم که این نتیجه ی همون‌طور
که خودت می‌گی، به خاطر دردسریاب بودنت هستش یا نه؟

00:27:32.690 --> 00:27:36.940
‫و در عین حال، کمک کردن به دیگران ‫‫واقعاً توی ذاتته.

00:27:36.940 --> 00:27:40.780
‫اونم یه بخشی از DNAام هستش
‫‫که نیازی بهش ندارم .

00:27:40.780 --> 00:27:44.540
‫ اما من می‌خوام که
‫‫یه زندگی آرام و آسوده رو

00:27:44.540 --> 00:27:47.910
‫در گستره ای که می‌تونم با چشمای خودم پیرامون خودم رو ببینم، شاهد باشم.

00:27:47.910 --> 00:27:51.170
‫والدینم ناپدید شدن
‫‫قبل از این‌که حتی بشناسم‌شون.

00:27:51.170 --> 00:27:53.840
‫بعد از رفتن از یه جا به یه جای دیگه،
‫‫تو خونه‌ها و مکان‌های مختلف،

00:27:53.840 --> 00:27:56.840
‫الان، تو این سن، دارم تنهایی زندگی می‌کنم.

00:27:56.840 --> 00:28:00.630
.‫این هر کسی رو وادار می‌کنه تا یه محیط بی دغدغه، عادی و ثابت بخواد

00:28:00.630 --> 00:28:02.890
‫این‌طور فکر نمی‌کنی؟

00:28:03.930 --> 00:28:10.140
‫که‌ این‌طور... پس این...
‫‫آره، این همه چیز رو توجیه می‌کنه.

00:28:10.140 --> 00:28:12.310
‫اگه تو همه‌چیز در مورد من رو بعد از این گفت‌وگو فهمیدی،

00:28:12.310 --> 00:28:14.060
‫خیلی ترسناکه.

00:28:14.060 --> 00:28:16.940
‫حتماً خیلی تنهایی!
‫‫بدون داشتن هیچ خانواده یا دوستی.

00:28:16.940 --> 00:28:20.740
‫بازم، من کی گفتم که هیچ دوستی ندارم؟

00:28:20.740 --> 00:28:22.360
‫پس بنابراین...

00:28:24.070 --> 00:28:26.490
.تو آخر هفته، بیا بریم اینجا

00:28:26.830 --> 00:28:32.330
‫یه فستیوال فرهنگی؟ پس قضیه ی هاناکو-سان چی می‌شه؟

00:28:43.090 --> 00:28:45.550 line:20%
‫«فستیوال فرهنگی»

00:28:43.970 --> 00:28:45.550
‫آخه...

00:28:45.550 --> 00:28:49.220
‫... چطور ما یه دفعه‌ای فستیوال فرهنگی‌مون رو داریم برگزار می‌کنیم؟

00:28:49.220 --> 00:28:54.060
‫این واقعا عجیبه، من یادم نمیاد که هیچ آماده‌سازی رو واسه فستیوال انجام داده‌ باشم.

00:28:54.060 --> 00:28:58.070
‫مگه فستیوال فرهنگی کار گروهی کلاسی رو واسه

00:28:58.070 --> 00:29:01.110
‫آماده کردن نمایشگاه شامل نمیشه؟

00:29:01.110 --> 00:29:04.110
‫یعنی همه‌ی اون کارا زمانی انجام شدن که
من نمی‌تونستم تو مدرسه به‌خاطر

00:29:04.110 --> 00:29:05.490
 دردسر‌های پشت‌سر‌همی که برام اتفاق افتادن، حاضر بشم؟

00:29:05.490 --> 00:29:09.160
‫چرا هیچ‌کس در مورد این به من هیچی نگفت؟

00:29:10.160 --> 00:29:11.750
‫ببخشید منتظر موندی.

00:29:16.920 --> 00:29:19.630
‫سیستا... اون لباس.

00:29:19.630 --> 00:29:24.090
‫ها؟ اره یکم از لباس‌های روزمره‌ی من متفاوته.

00:29:25.090 --> 00:29:29.180
‫زمانی که داشتم آماده می‌شدم، حتی یه نوار هم گذاشتم. نظرت چیه؟

00:29:33.190 --> 00:29:36.560
‫چرا یهویی اون طرف رو داری نگاه می‌کنی؟

00:29:36.560 --> 00:29:39.230
‫این به خاطر این احتماله که،

00:29:39.230 --> 00:29:42.440
‫ اگه مراقب نبودم،
‫‫ممکن بود از دهنم در بره که چقدر خوشگل شده.

00:29:42.440 --> 00:29:46.110
‫اما این مثل اعتراف به شکست بود،
‫‫پس نمی‌خواستم به زبون بیارمش.

00:29:47.410 --> 00:29:49.950
‫چرا یونیفرم مدرسه‌ی مارو پوشیدی؟

00:29:49.950 --> 00:29:52.960
 دلیل این‌که یونیفرم پوشیدم؟

00:29:52.960 --> 00:29:57.920
خب، یه «قرار یونیفرمی» تو جشنواره فرهنگی جالب به نظر نمیاد؟

00:30:05.550 --> 00:30:10.060
‫خیلی آبیه... آره، بد نیست.

00:30:10.060 --> 00:30:12.680
‫چرا داری به آسمون نگاه می‌کنی؟

00:30:17.270 --> 00:30:18.150
‫خب،

00:30:18.150 --> 00:30:20.110
‫از کجا باید شروع کنیم؟

00:30:20.570 --> 00:30:23.030
‫غرفه‌های مواد غذایی، افلاک نما...

00:30:23.400 --> 00:30:29.030
‫آها، پس خونه‌ی جن زده توی ساختمون مدرسه‌ی قدیمیه.
‫‫اونو باید ببینیم.

00:30:29.030 --> 00:30:33.250
‫آره، اما ما باید قبل از حرکت کردن، برنامه رو چک کنیم.

00:30:33.250 --> 00:30:38.960
‫هی. ساعات تعطیلی به کسی اجازه می‌دن وارد خونه‌ی جن زده بشه؟

00:30:38.960 --> 00:30:44.630
‫هی، سیستا، اینجا نوشته:«‫‫موقع وقفه‌ی ناهار اجازه‌ی ورود نیست.»

00:30:44.630 --> 00:30:48.510
‫ اما مطابق برنامه‌ی ایده‌آلی
‫‫که در ذهنم کشیدم،

00:30:48.510 --> 00:30:51.010
‫در این زمان رفتن بهترین حالته.

00:30:51.560 --> 00:30:53.640
‫اول، می‌خوام که با غذا خودم رو آماده کنم...

00:30:53.640 --> 00:30:55.640
‫... چالش‌ خوردن غذا و موارد این جورچیزا...

00:30:55.640 --> 00:31:00.110
‫اینا چیزایی نیستن که دانش‌آموزا در طول جشنواره‌ی فرهنگی
‫برای انجام دادن‌شون برنامه‌ریزی می‌کنن.

00:31:00.110 --> 00:31:02.270
‫و این دلیلی هستش که...

00:31:02.270 --> 00:31:05.070
‫در طول وقفه رفتن بهترین حالته
‫ما از همکاری‌تون ممنون می‌شیم.

00:31:06.650 --> 00:31:09.490
‫دستیار، من یه کرپ می‌خوام.

00:31:09.490 --> 00:31:11.160
‫ها؟ هی!

00:31:12.660 --> 00:31:14.450
‫ببخشید که منتظر موندید.

00:31:14.870 --> 00:31:21.420
هممم، سیستا، این خوب نیست که خواسته های نامعقولت
‫رو به کسی غیر از من تحمیل کنی.

00:31:21.420 --> 00:31:24.710
‫تو اون رو برای من خریدی، بدون این‌که من چیزی بگم،

00:31:24.710 --> 00:31:28.930
‫در حالی که موقعی که پیتزا سفارش داده بودم،
‫‫ناراحت شده بودی. چی شده؟

00:31:28.930 --> 00:31:33.260
‫این به خاطر اینه که اوضاع، لحظه به لحظه تغییر می‌کنن.

00:31:33.260 --> 00:31:35.810
‫من جشنواره‌ی فرهنگی رو که درست جلوی چشمامه

00:31:35.810 --> 00:31:39.020
‫رو به هاناکو-سان دست نیافتنی، ترجیح می‌دم.

00:31:39.020 --> 00:31:42.440
‫الان زمان کمدی رمانتیک نوجوانانه‌است

00:31:49.030 --> 00:31:49.990
‫هان؟

00:31:49.990 --> 00:31:51.910
‫هان؟

00:31:51.910 --> 00:31:58.620
‫ها، چی؟ تو که فکر نکردی منظورم از یه قرار اینه که  دوست‌دخترت یا همچین چیزی بشم؟

00:31:58.620 --> 00:32:05.000
‫نه، من قطعا همچین فکری نمی‌کردم.
‫‫حتی یه ذره...

00:32:05.000 --> 00:32:07.010
‫حتی کوچیکترین فکری هم نکردم.

00:32:07.010 --> 00:32:08.970
‫کیمی، خیلی احمقی.

00:32:12.050 --> 00:32:14.720
‫بعدی می‌ریم تاکویاکی بخریم.

00:32:20.690 --> 00:32:25.320
‫این نزدیکی ما انواع اقسام سوءتفاهم‌ها رو داره خلق می‌کنه.

00:32:29.110 --> 00:32:34.450
‫پسر، صبح که عالی بود. بیاید همون انرژی رو صرف بعد از ظهرم بکنیم.

00:32:34.450 --> 00:32:35.740
‫و...

00:32:35.740 --> 00:32:38.830
‫... در سومین در از جلو،
‫‫در سومین طبقه‌ی ساختمان قدیمی مدرسه،

00:32:38.830 --> 00:32:41.040
‫هاناکو-سان کاملا ظاهر خواهد شد.

00:32:41.040 --> 00:32:45.130
‫هردومون تو یه اتاقک دست‌شویی هستیم...

00:32:46.090 --> 00:32:48.050
‫قضیه چیه؟

00:32:48.050 --> 00:32:51.760
‫یه چیزی بود که می‌خواستم چک کنم.

00:32:51.760 --> 00:32:54.550
‫اگه همون‌طوری که من شک کرده بودم باشه...

00:32:56.010 --> 00:32:57.390
‫پیداش کردم!

00:32:58.350 --> 00:33:00.980
‫فکر می‌کنی این چیه؟

00:33:00.980 --> 00:33:04.100
‫همم...یه پاکت برای داروی سرماخوردگی؟

00:33:04.100 --> 00:33:07.610
‫انگار یکی بعد این‌که اینجا غذا خورده، مصرفش کرده.

00:33:07.610 --> 00:33:10.070
‫نمی‌تونم که جلوی خودم رو بگیرم که بهت دل‌سوزی نکنم

00:33:10.070 --> 00:33:13.320
‫اگه اون اولین چیزیه که به ذهنت خطور کرده.

00:33:16.870 --> 00:33:20.540
‫روال بی دغدغه‌ای که می‌خوای حفظ کنی
‫‫احیاناً شامل

00:33:20.540 --> 00:33:23.620
‫خوردن یه بنتو باکس(یک استایل غذای ژاپنی)
‫‫تو دست‌شویی اونم موقع وقفه‌ی ناهار نمی‌شه که؟

00:33:23.620 --> 00:33:27.670
‫همون‌طور که گفتم، پدر‌‌ومادرم غیب‌شون زده،
‫‫و این وضعیت از بدو تولدم تا الان به همین شکل بوده؛

00:33:27.670 --> 00:33:30.590
 .به‌همین‌خاطر کسی برای من بنتو باکس تا الان درست نکرده

00:33:30.590 --> 00:33:33.880
‫تنها ناهاری که تو دست‌شویی تا الان خوردم یه کیک شیرینیه.

00:33:33.880 --> 00:33:37.720
‫من دلم واقعا کم کم داره به حالت می‌سوزه.

00:33:37.720 --> 00:33:40.770
‫می‌خوای از الان برات بنتو باکس درست کنم؟

00:33:41.850 --> 00:33:45.190
‫گفتم که حرفایی رو نزن که ممکنه بد برداشت بشن.

00:33:45.190 --> 00:33:46.690
‫ساکت.

00:34:02.000 --> 00:34:05.620
‫اگه درست یادم باشه،
‫تو داشتی بروشور تو حیاط مدرسه پخش می‌کردی...

00:34:05.620 --> 00:34:08.960
‫اما اینجا چیکار می‌کنی؟

00:34:08.960 --> 00:34:10.210
‫نباید بذاریم در بره.

00:34:10.210 --> 00:34:11.460
‫ها؟

00:34:13.800 --> 00:34:15.760
!هی!سیستا

00:34:15.760 --> 00:34:18.850
‫اون خرگوشه «هاناکو-سان دست‌شویی» هستش.

00:34:28.940 --> 00:34:31.860
...ای بابا! این

00:34:33.150 --> 00:34:36.110
‫همون‌طور که می‌گن،« بهترین راه مخفی کردن یه درخت
‫‫گذاشتنش تو یه جنگله.»

00:34:36.110 --> 00:34:39.910
‫پس چطور اون آدم که لباس خرگوش پوشیده هاناکو-سان دست‌شوییه؟

00:34:39.910 --> 00:34:44.330
‫بعداً توضیح می‌دم.
.اول باید اون‌خرگوش رو پیدا کنیم

00:34:46.120 --> 00:34:51.920
‫شرمنده اگه نا امیدت می‌کنه ولی... احیاناً اون نیست؟

00:34:52.710 --> 00:34:55.920
،اگه فقط عادی رفتار می‌کرد
‫‫ما نمی‌تونستیم پیداش کنیم.

00:34:55.920 --> 00:34:58.050
‫باشه پس، بریم بگیریمش!

00:34:58.050 --> 00:35:02.720
‫این عالیه که می‌خوای ماموریت رو ادامه بدی و انگیزه گرفتی.

00:35:02.720 --> 00:35:03.970
‫همینطوری ادامه بده.

00:35:03.970 --> 00:35:06.350
‫منظورت چیه، «همین‌طوری ادامه بدم»؟

00:35:06.350 --> 00:35:10.360
‫دوباره بحث تمرین دستیاری رو وسط نکش؛
‫می‌دونم که منظورت از این حرفا چیه.

00:35:10.360 --> 00:35:15.240
!‫ما اعضای تیم لباس و پوشیدنی هستیم
.شما می‌تونید به صورت رایگان، کاستوم های مارو امتحان کنید

00:35:15.240 --> 00:35:19.660
‫اگه کسی علاقه داره، لطفا به اینجا سر بزنید!

00:35:19.660 --> 00:35:21.330
‫اگه وقت داشتیم،

00:35:21.330 --> 00:35:25.750
‫شانس اینو داشتم که
‫‫سیستا رو با کاستوم یه پیش‌خدمت و گوش‌های گربه‌ای ببینم...

00:35:26.960 --> 00:35:29.420
‫... اما متاسفانه، سرمون شلوغه.

00:35:30.330 --> 00:35:32.130
‫دو تا کاستوم، لطفا.

00:35:32.130 --> 00:35:36.050
‫ما می‌خوایم یه چیزی بپوشیم؟
‫‫ما نمی‌تونیم! اون داره فرار می‌کنه!

00:35:36.050 --> 00:35:42.180
‫این یه حرکت هوشمندانه‌ست. اگه هدف‌مون می‌خواد
‫‫قاطی یه جمعیتی بشه که کاستوم پوشیدن،

00:35:42.180 --> 00:35:45.600
‫پس استراتژی اینه که ما هم
‫قیافه‌مون رو با کاسپلی عوض کنیم.

00:35:45.600 --> 00:35:47.940
‫تو فکر می‌کنی این قراره جواب بده؟

00:35:47.940 --> 00:35:51.400
‫من احساس می‌کنم یه پیش‌خدمت با گوش‌های گربه‌ای
‫حتی بیشتر از این به دردمون بخوره.

00:35:51.400 --> 00:35:54.440
‫نگران نباش، مشکلی نیست.

00:35:56.780 --> 00:36:02.620
‫و چرا فکر می‌کردی که من یه پیش‌خدمت با گوش‌های گربه می‌شم؟
‫‫من اونارو نمی‌پوشم.

00:36:07.200 --> 00:36:10.330
‫نه... این فقط

00:36:11.670 --> 00:36:14.210
‫خیلی خوشگل شدی!

00:36:14.210 --> 00:36:16.210
‫خیلی بهت میاد!

00:36:16.210 --> 00:36:17.840
‫خیلی خوشگله!

00:36:23.720 --> 00:36:25.310
‫باشکوهه.

00:36:26.680 --> 00:36:30.440
‫دستیار... بهم میاد؟

00:36:32.730 --> 00:36:38.610
‫آره، خب...اون خیلی بهت میاد.

00:36:38.610 --> 00:36:42.200
‫فکرشم نمی‌کردم واقعا اینو بگی.

00:36:42.200 --> 00:36:46.330
‫خب، فکر نکنم نیازی به دروغ باشه.

00:36:46.330 --> 00:36:52.170
‫اما این لباس رسمی هم که پوشیدی، بهت میاد.

00:36:52.170 --> 00:36:54.500
ها، واقعا؟

00:36:55.630 --> 00:36:58.050
‫اگه مایل باشید، یه عکس ازتون می‌گیریم!

00:37:00.010 --> 00:37:02.590
‫خب، آخه...

00:37:02.590 --> 00:37:05.100
‫ما که به هر حال اینارو پوشیدیم...

00:37:05.100 --> 00:37:09.430
‫حالا، بگید «سیب»!

00:37:13.770 --> 00:37:18.230
‫ما وقتی براش نداریم... درست در حالی که داریم اون
‫‫خرگوشه رو تعقیب می‌کنیم .

00:37:18.230 --> 00:37:22.070
‫ما ناخواسته زمان زیادی رو به‌خاطر کمدی رمانتیک مون از دست دادیم.

00:37:22.070 --> 00:37:24.570
‫این لباس دویدن رو سخت‌تر می‌کنه.

00:37:24.570 --> 00:37:26.450
‫قبول دارم.

00:37:28.080 --> 00:37:31.500
‫اون فکر می‌کنه که این یه رویداد مربوط به کازپلی یا همچین چیزیه؟

00:37:31.500 --> 00:37:35.830
‫هی، داره خوش می‌گذره، این‌طور نیست، دستیار؟

00:37:38.090 --> 00:37:40.260
‫چرا داری منو «دستیار» صدا می‌زنی؟

00:37:40.260 --> 00:37:42.050
.اوپس، اشتباه شد

00:37:43.380 --> 00:37:44.890
‫دستیار،  بیا اینجا.

00:37:44.890 --> 00:37:46.180
‫ها؟

00:37:48.220 --> 00:37:50.270
‫پس اون می‌خواد به بیرون فرار کنه!

00:37:52.430 --> 00:37:55.980
‫یه لحظه صبر کن، احساس خوبی نسبت به این ندارم.

00:37:55.980 --> 00:38:00.320
‫فکر کنم دارم اشتباهی فکر می‌کنم اما تو که نمی‌خوای از اینجا بپری؟

00:38:00.320 --> 00:38:02.030
‫نه، من نمی‌خوام این‌کارو کنم.

00:38:02.030 --> 00:38:04.820
‫البته، این‌قدر باهوشی که این‌کارو نکنی.

00:38:04.820 --> 00:38:08.240
‫من فکر می‌کنم که نه تنها خودم، بلکه تو هم با من بیای.

00:38:08.240 --> 00:38:09.410
‫ها؟

00:38:09.410 --> 00:38:15.460
‫مشکلی نیست، کفش‌هایی که الان پوشیدم
‫یکی از هفت ابزار کارآگاه افسانه‌ای هستش.

00:38:15.460 --> 00:38:17.580
‫ها؟

00:38:17.580 --> 00:38:19.840
‫ما می‌تونیم پرواز کنیم.

00:38:39.270 --> 00:38:43.990
‫این دارویی هستش که دانش‌آموزایی که از مدرسه غیبت می‌کردن داشتن مصرف می‌کردن.

00:38:43.990 --> 00:38:49.410
‫این باعث می‌شه آدم احساس قدرت بکنه و باعث بهبود تمرکز می‌شه.

00:38:49.410 --> 00:38:53.290
‫پس انگار داشته محبوب می‌شده، مخصوصا بین اعضای تیم دو و میدانی.

00:38:53.290 --> 00:38:56.040
‫اصلا نمی‌دونستم...

00:38:56.040 --> 00:39:01.040
‫اما در مورد عوارض جانبیش، چندین مورد اختلال در حافظه‌ گزارش شده.

00:39:01.040 --> 00:39:07.090
‫پس تومی‌گی که این‌دلیلی هستش که دانش آموزایی که از اون ماده‌ی مخدر  استفاده می‌کردن الان از مدرسه غیبت می‌کنن؟

00:39:07.090 --> 00:39:14.140
‫ دانش‌آموزای معتاد رو به فروش مواد‌ مخدر آوردن
‫‫تا پول کافی برای خریدن مواد خودشونو به دست بیارن.

00:39:16.270 --> 00:39:21.150
‫من فکر می‌کنم این دلیل افزایش سریع تعداد هاناکو-سان‌ها بوده باشه.

00:39:21.150 --> 00:39:28.530
‫و به عنوان اصطلاحی برای شناخته شدن،
 .بازار سیاه از اون داستان محلی هاناکو-سان دست‌شویی استفاده کرده

00:39:28.530 --> 00:39:33.790
‫ظاهرا، این ماده‌ی غیر قانونی از یه ماده‌ی شبیه گرده‌ی گل ساخته شده

00:39:33.790 --> 00:39:36.580
‫که از یه گیاه خاصی به دست میاد.

00:39:36.580 --> 00:39:40.880
‫گرده های گل. که این‌طور پس اینجاست که هاناکو،  یعنی دختر گل وارد می‌شه.

00:39:40.880 --> 00:39:43.550
‫واقعا جوک‌ بی‌مزه ایه.

00:39:43.550 --> 00:39:47.880
‫اما مگه اونا نگفتن که هاناکو سان فقط ساعت 3:30 صبح ظاهر می‌شه؟

00:39:47.880 --> 00:39:51.930
‫پس چرا سروکله‌شون موقع روز اون هم تو جشنواره‌ی فرهنگی پیدا شد؟

00:39:51.930 --> 00:39:55.560
‫اونا فکر می‌کردن که تو جشنواره‌ی فرهنگی می‌تونن قاطی جمعیت بشن،

00:39:55.560 --> 00:40:00.100
‫و این‌که، اونا می‌تونستن هویت‌شون رو با کاستوم پنهان کنن و از رقباشون پیشی بگیرن

00:40:00.100 --> 00:40:02.190
‫و مواد رو اطراف پخش کنند.

00:40:02.190 --> 00:40:06.070
‫الان فهمیدم، سیستا
‫‫تو همون لحظه متوجه شدی

00:40:06.070 --> 00:40:08.780
‫که یه چیزی در مورد خرگوشه عجیبه، مگه نه؟

00:40:08.780 --> 00:40:12.950
‫تو گفتی بیشتر هاناکو-سان‌ها از باشگاه دو و میدانی بودن دیگه، درسته؟

00:40:12.950 --> 00:40:20.330
‫این یه سرنخ واضح بود. کی برای پوشیدن کاستوم خرگوش،
از کفش‌های دوندگی استفاده می‌کنه؟

00:40:20.330 --> 00:40:22.250
‫آره وقتی بهش فکر می‌کنم...

00:40:23.960 --> 00:40:28.340
‫از اول، سیستا خودشو مثل مشتری نشون داد و از اصطلاح‌شون استفاده کرد،

00:40:28.340 --> 00:40:32.090
‫و به خفا، با هاناکو-سان ارتباط برقرار کرد.

00:40:34.140 --> 00:40:35.470
‫بهت که گفتم،

00:40:35.470 --> 00:40:42.190
‫یه کارآگاه درجه یک قبل از اینکه اتفاق رخ بده
‫اونو مدیریت می‌کنه.

00:40:42.190 --> 00:40:47.440
‫خب، برای تو، انگار این پرونده‌ی چالش برانگیزی نبوده.

00:40:47.440 --> 00:40:49.700
‫به هر حال...

00:40:49.700 --> 00:40:54.700
‫احتمالی هم هست که اسپس هم دستی تو این ماجرا‌ی گل و مواد مخدر داشته.

00:40:54.700 --> 00:40:58.160
‫منظورت همون سازمان مخفیه؟

00:40:58.160 --> 00:41:03.080
‫دزدی هواپیما و استفاده از داستان‌های محلی برای سرپوش گذاشتن به اعمال مجرمانه‌شون...

00:41:03.080 --> 00:41:06.210
‫هدف اونا اصلا چیه؟

00:41:06.210 --> 00:41:14.850
‫اسپس در لاتین به معنای «امید» هستش.
‫‫هدف‌شون اینه که راه رستگاری و نجات رو ارائه کنند.

00:41:14.850 --> 00:41:18.140
‫شبیه یه فرقه دینی مشکوکن.

00:41:18.140 --> 00:41:22.810
‫و این‌که... تو می‌خوای چی‌کار کنی؟

00:41:25.810 --> 00:41:32.700
‫من، کسی که گفته بودم که یه زندگی عادی می‌خواستم
 که‫ هیچ‌چیز خاصی اتفاق توش نیوفته، هنوز نفهمیده بودم که...

00:41:32.700 --> 00:41:36.330
‫... که چنین زندگی بی دغدغه‌ای اصلاً وجود نداشت.

00:41:36.330 --> 00:41:39.490
‫شرایط این طور زندگی کردن توسط یه زهر قدرتمند از بین رفته بود.

00:41:42.870 --> 00:41:44.420
‫سیستا.

00:41:46.880 --> 00:41:52.720
‫دوباره می‌پرسم: چه سود و خیری به من می‌رسه اگه دستیارت شم؟

00:41:52.720 --> 00:41:56.180
چی‌رو در عوض دستیار شدنم، به من میدی؟

00:41:57.680 --> 00:42:00.720
‫چرا می‌خوای من دستیارت شم؟

00:42:00.720 --> 00:42:05.270
‫دلیلش تو دردسریاب بودن منه.

00:42:05.270 --> 00:42:12.280
‫برای سیستا، که داره روی اسپس کار می‌کنه، من منبع ارزشمندی‌ام.

00:42:12.280 --> 00:42:14.610
‫کارآگاه افسانه‌ای دنبال یه دستیار نمی‌گرده،

00:42:14.610 --> 00:42:18.450
‫بلکه به دنبال حوادثی هستش که  جذب‌ من می‌شن.

00:42:18.450 --> 00:42:21.620
‫به همین‌خاطره که تنها منافعی که می‌تونست به من پیشنهاد بده

00:42:21.620 --> 00:42:25.670
‫چیزای غیرقابل اطمینانی بودند که فی‌البداهه می‌گفت.

00:42:25.670 --> 00:42:27.960
‫من تصمیم رو گرفتم.

00:42:27.960 --> 00:42:32.760
‫اهمیتی نداره که سیستا چه پیشنهادی رو می‌خواد بده، من قبول نمی‌کنم.
‫‫دیگه هیچ گزینه‌ی دیگه ای نیست .

00:42:34.930 --> 00:42:38.010
‫من ازت محافظت می‌کنم.

00:42:38.010 --> 00:42:42.430
‫هر حادثه یا مشکلی که ذات بدشانس‌ات تو رو به خودش بکشه،

00:42:42.430 --> 00:42:46.310
‫من با زندگیم از تو محافظت می‌کنم.

00:42:46.310 --> 00:42:52.360
‫پس... کیمی، دستیارم شو!

00:42:56.410 --> 00:43:00.280
‫تو داری به طرز هوشمندانه‌ای همه‌چی رو پیچیده می‌کنی.

00:43:00.280 --> 00:43:04.040
‫دعوتی که واقعیت خیلی چیزا رو نادیده می‌گیره.

00:43:11.380 --> 00:43:12.800
‫خب...

00:43:14.010 --> 00:43:17.630
‫اگه می‌خوای این راه رو ادامه بدی،
‫‫منم باهات میام.

00:43:19.090 --> 00:43:21.010
‫با گفته شدن این...

00:43:24.930 --> 00:43:29.230
‫با اومدن تا اینجای کار، تو الانشم جوابم رو داده بودی.

00:43:30.560 --> 00:43:35.650
‫اما هنوز، تو وقتی از کلمه‌ی «دستیار» استفاده می‌کنی، معنیش شفاف نیست.

00:43:35.650 --> 00:43:41.490
‫هر صبح منو بیدار کنی، مجبورم کنی دندون‌هامو مسواک بزنم و تو پوشیدن لباس‌هام کمکم کنی؟

00:43:43.330 --> 00:43:46.540
‫برای‌ همه‌ی اینا جوابم منفیه.

00:43:46.540 --> 00:43:52.170
‫یکم تو جواب دادنت تعلل کردی. حتما فکر می‌کردی این‌طور زندگی کردن می‌تونه برات جالب باشه، مگه نه؟

00:43:52.170 --> 00:43:57.800
‫باشه، دیگه حرف نزن، فهمیدم. من دستیارت می‌شم، همون‌طور که می‌خواستی.

00:44:00.140 --> 00:44:03.600
‫پس تا زمانی که هردومون زنده‌ایم، کنار من بمون!

00:44:03.600 --> 00:44:04.890
‫ها؟

00:44:06.270 --> 00:44:07.600
‫تو داری پیشنها...

00:44:07.600 --> 00:44:09.440
‫حرفمو پس می‌گیرم!

00:44:11.730 --> 00:44:17.740
‫و این‌طور شد که داستان ماجراجویی گیج‌کننده‌ی سیستا و من شروع  شد...

00:44:22.450 --> 00:44:24.160
‫تا زمانی که...

00:44:25.290 --> 00:44:27.750
‫مرگ، ما رو از هم جدا کرد.

00:44:30.080 --> 00:44:32.130
‫درسته...

00:44:32.130 --> 00:44:34.880
‫کارآگاه...

00:44:34.880 --> 00:44:36.760
‫مرده...

00:45:00.380 --> 00:45:20.380
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:45:20.410 --> 00:45:40.410
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:46:18.480 --> 00:46:22.650 line:20%
‫کیف قاپ دستگیر شد
‫دانش‌آموز دبیرستان محلی یه قهرمانه!

00:46:34.670 --> 00:46:35.250 line:20%
‫«قهرمان دبیرستانی، دختر گم‌شده پیدا شد»

00:46:35.250 --> 00:46:36.170 line:20%
‫«قهرمان دبیرستانی، دختر گم‌شده پیدا شد»
‫‫«پسر قهرمان ناجی زندگی ها»

00:46:41.300 --> 00:46:45.110 position:80% line:50%
قسمت دوم
من هنوز یادمه، بعد از این‌همه مدت