﻿WEBVTT

00:00:00.059 --> 00:00:10.059
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:10.583 --> 00:00:12.463
،گفتم كه جنايات قبليش

00:00:12.543 --> 00:00:14.503
ديدگاه هاى تحريف شده اش نسبت
به جامعه مارو منعكس ميكرد

00:00:14.583 --> 00:00:17.623
و همشون بر انتقام جويى از جامعه متمركز بودن

00:00:19.383 --> 00:00:22.903
ولى با جنايات بعديش
شخصيت واقعى خودش رو آشكار كرد

00:00:25.343 --> 00:00:27.023
ربطی به جنسیت داشت

00:00:27.103 --> 00:00:31.983
و جناياتش به نااميدى و عصبانيتش
نسبت به زنان مرتبط بود

00:00:32.063 --> 00:00:34.183
و همچين به عزمى كه براى مجازاتشون داشت

00:00:42.903 --> 00:00:44.743
پيشرفت زيادى

00:00:44.823 --> 00:00:45.943
توى تحقيقات قتل هه هوا دونگ

00:00:46.023 --> 00:00:47.503
كه ديروز انجام شد نبود

00:00:51.743 --> 00:00:53.943
...چهار مورد قتل

00:00:54.023 --> 00:00:56.063
 با هدف قرار دادن مناطق
مسكونى مرفه نشين توى سئول

00:00:56.143 --> 00:00:57.983
تنها توى دو ماه گذشته
اتفاق افتاده

00:01:00.663 --> 00:01:04.303
فيلم دوربين مدار بسته از يه ساختمون
واقع در فاصله ٢٠٠ مترى از محل حادثه

00:01:04.383 --> 00:01:08.463
نمايى از پشت مردى رو نشون داد كه مظنون به
قتله و تقريبا تو دهه ٢٠ سالگيش قرار داره

00:01:08.543 --> 00:01:10.983
<c.color80ffff>(مدرک تصويرى)</c>

00:01:11.503 --> 00:01:13.343
،و رد كفشى كه تو صحنه پيدا شده بود

00:01:13.423 --> 00:01:16.303
شبيه به رد كفش پيدا شده تو پرونده هاى
...گوگى دونگ و سامسونگ دونگ بود

00:01:16.383 --> 00:01:17.223
<c.color80ffff>(گوگى دونگ، سامسونگ دونگ، هه هوا دونگ)</c>

00:01:17.303 --> 00:01:20.023
و در نهايت، كلمه ى
زنجیره ای بايد بيرون ميومد

00:01:20.103 --> 00:01:22.503
،و وقتش كه رسيد
به طور گسترده اى گزارش شد

00:01:26.423 --> 00:01:28.263
مردم خيلى مضطرب و نگران شده بودن

00:01:28.343 --> 00:01:30.863
وقتى كه خبرها پخش شد

00:01:30.943 --> 00:01:36.303
شروع كردن به صدا كردن
پرونده به نام قتل زنجیره ای

00:01:37.983 --> 00:01:42.143
براى رديابى اولين قاتل زنجیره ای شناخته شده
،در اون زمان

00:01:43.823 --> 00:01:47.983
حدود ٨٠ كارآگاه دور هم جمع شده بودن
و يه تيم تحقيقاتى مشترك راه اندازه شده بود

00:01:49.143 --> 00:01:50.143
لطفا همگى همكارى كنين

00:01:50.223 --> 00:01:53.183
تعدادى جنايات خشونت آميز اخيرا
 ،در گانگنام اتفاق افتاده

00:01:53.263 --> 00:01:56.183
و ما در حال حاضر فقط مشغول
جست و جو كردن هستيم

00:01:56.263 --> 00:01:58.023
،ميخوايم هركارى كه ميتونيم

00:01:58.103 --> 00:02:02.143
كه از نظر انسانى امكان بررسى داشته باشه
براى پرونده و گرفتن قاتل، انجام بديم

00:02:02.223 --> 00:02:03.983
تا بتونيم جلوى قتل هارو بگيريم

00:02:06.183 --> 00:02:09.983
اين قتل ها اتفاق افتاده
ولى حل نشده باقى موندن

00:02:10.063 --> 00:02:17.063
ولی یه پرونده وحشتناک دیگه منتظرمون بود

00:02:38.783 --> 00:02:42.863
اين نوع پرونده اون زمان
توى كره بى سابقه بود

00:02:45.503 --> 00:02:47.583
و ما هيچ نظرى نداشتيم كه

00:02:47.663 --> 00:02:50.703
،قاتل چطور آدمى بوده

00:02:52.623 --> 00:02:55.383
پس خيلى سخت بود
و از نظر روحى خسته كننده بود

00:02:58.863 --> 00:03:02.623
تو اين اتفاق ها فقط ساكنين مرفه
مورد حمله قرار گرفته بودن

00:03:02.703 --> 00:03:04.223
و نياز به نفوذ كردن به خونه هاشون داشت

00:03:04.303 --> 00:03:06.543
و قربانى ها از ناحيه سر با يه سلاح كوبنده
 مورد اصابت قرار گرفته بودن

00:03:06.623 --> 00:03:08.023
شبيه چكش

00:03:09.583 --> 00:03:11.903
،هر روز صبح

00:03:11.983 --> 00:03:15.343
ما گزارش هارو دريافت ميكرديم

00:03:16.223 --> 00:03:18.423
،و توى همه گزارش ها

00:03:18.503 --> 00:03:20.903
 اتفاق روز قبل افتاده بود

00:03:20.983 --> 00:03:25.463
بنابراين ما دنبال پرونده هايى ميگشتيم
كه الگوى مشابهى داشته باشن

00:03:28.703 --> 00:03:35.023
،و بعد از تموم شدن كار معموليمون
از ساعت ١٠ تا ١١ شب

00:03:35.103 --> 00:03:39.303
من برميگشتم اداره
تا درباره اين پرونده فكر كنم

00:03:39.383 --> 00:03:43.343
"چطورى بايد به فهميدن اين موضوع نزديك بشيم؟"
"بهترين راه براى تحقيقات چيه؟"

00:03:48.463 --> 00:03:51.623
حتى براى سه ماه خونه نرفته بودم
و توى اداره ميخوابيدم

00:03:51.703 --> 00:03:54.663
و هرروز براى گرفتن يه گزارش جديد
با هم تيمى هام بررسى ميكرديم

00:03:55.863 --> 00:03:58.063
خانوادم هر از گاهى برام
لباس زير تميز مى آوردن

00:03:58.143 --> 00:04:01.543
هميشه بيرون غذا ميخوردم يا يه لقمه سريع
در حال حركت كردن ميخوردم

00:04:03.823 --> 00:04:04.663
<c.color80ffff>(مدرک تصويرى)</c>

00:04:04.743 --> 00:04:09.183
هيچ سر نخى نداشتيم و تو فكر اين بوديم كه
 "چطورى قراره اين حرومزاده رو بگيريم؟"

00:04:09.263 --> 00:04:11.503
مدام تلاش ميكرديم كه بفهميم بايد چيكار كنيم

00:04:15.303 --> 00:04:18.663
و دوباره بين اين ها يه اتفاق ديگه مى افتاد

00:04:25.223 --> 00:04:28.863
،شايعاتى درباره قاتل سريالى تو جنوب غربى سئول
همه جا در حال پخش شدن بود

00:04:30.183 --> 00:04:31.463
،يه دختر دبيرستانى
كه توى راهش به سمت خونه بود

00:04:31.543 --> 00:04:32.863
،بعد از جدا شدن از مادربزرگش

00:04:32.943 --> 00:04:35.583
چندين ضربه چاقو خورده

00:04:35.663 --> 00:04:37.943
و يه دختر دانشجو
،كه در راه خونه بعد از ديدن دوست پسرش

00:04:38.023 --> 00:04:39.743
به طرز وحشيانه اى به قتل رسيد

00:04:40.663 --> 00:04:42.743
<c.color80ffff>(منطقه دوربين مدار بسته)</c>

00:04:44.663 --> 00:04:49.423
...اون جنايات زيادى توى اين منطقه انجام داد

00:04:51.863 --> 00:04:55.023
ولى هيچ وقت تصورشو نميكرديم كه
يه نفر از خودمون قراره قربانيش باشه

00:04:55.743 --> 00:04:58.303
همون زمان بود كه فهميديم ممكنه
 براى ما هم اتفاق بيفته

00:04:59.703 --> 00:05:03.463
...اون زمان، همسرم

00:05:04.423 --> 00:05:06.983
كمتر از ٣٠ درصد شانس زنده موندن داشت

00:05:07.703 --> 00:05:09.423
اون غرق توى خون بود

00:05:10.183 --> 00:05:12.583
هوشياريشو از دست داده بود
 ،و روى زمين افتاد بود

00:05:12.663 --> 00:05:14.383
پس من سريع به بيمارستان رسوندمش

00:05:18.983 --> 00:05:20.903
هيچ وقت اون روز رو فراموش نميكنم

00:05:21.463 --> 00:05:22.503
فقط نميتونم

00:05:23.863 --> 00:05:26.663
خيلى ترسيده بودم
قبل اين كه حتى بتونم عصبانى بشم

00:05:29.423 --> 00:05:33.103
حتى نميتونم مقدار عصبانيتمو توصيف كنم

00:05:35.063 --> 00:05:36.583
همه چيز به هم ريخته بود

00:05:36.663 --> 00:05:39.543
زندگى من به كل تغيير كرده بود

00:05:40.783 --> 00:05:44.463
همه چيز تغيير كرده بود
زندگيمون توى اون لحظه متوقف شده بود

00:05:44.943 --> 00:05:49.303
همسرم از مشكل مغزى رنج ميبره
و الان معلوليت پيدا كرده

00:05:49.383 --> 00:05:52.343
اين چيزيه كه تمام خانواده براى بقيه ى
عمرشون بايد باهاش كنار بيان و زندگى كنن

00:05:52.423 --> 00:05:55.423
به همين جا ختم نميشه
 چيزيه كه باهاشون ميمونه

00:05:55.503 --> 00:05:59.983
اين قربانى ها بايد براى بقيه عمرشون
با اين مشكلات زندگى كنن

00:06:00.063 --> 00:06:04.263
بايد يه نوع غرامت براى قربانى هايى مثل ما
وجود داشته باشه

00:06:04.983 --> 00:06:08.743
دولت بود كه تو محافظت از اونا شكست خورد

00:06:16.863 --> 00:06:20.863
تمام پرونده هايى كه دارم دربارشون
،باهاتون حرف ميزنم

00:06:22.103 --> 00:06:25.343
هنوز از جلوى چشمام خيلى واضح رد ميشن

00:06:25.943 --> 00:06:29.383
،حتى با اين كه بيشتر از يه دهه گذشته
ولى همه چيز رو خيلى واضح به ياد ميارم

00:06:30.023 --> 00:06:32.703
،چون قلبو روحمو توى اون تحقيقات گذاشتم

00:06:32.783 --> 00:06:35.303
و تمام اون خاطرات
عميقا توى قلبم حك شدن

00:06:37.063 --> 00:06:40.023
اون خاطرات مثل يه فيلم
از جلوى چشمام رد ميشن

00:06:40.103 --> 00:06:41.743
همه چيز، با جزئيات كامل

00:06:47.943 --> 00:06:49.823
...اون زمان، من كاپيتان

00:06:49.903 --> 00:06:53.343
واحد تحقيقات سيار
آژانس پليس كلانشهرى سئول بودم

00:06:54.103 --> 00:06:58.023
<c.color80ffff>(قتل هاى جنوب غربى سئول)</c>

00:06:58.103 --> 00:07:01.743
تعدادى قتل بدون انگيزه تو منطقه
جنوب غربى سئول اتفاق افتاده بود

00:07:03.463 --> 00:07:05.503
يكي ازون ها تو شينگيل دونگ بود

00:07:06.423 --> 00:07:09.183
بعدى تو منطقه بونگچون دونگ
تو خيابون گوانك اتفاق افتاده بود

00:07:10.383 --> 00:07:13.543
و بعدش هم تو گومچون دونگ و دوكسان دونگ

00:07:14.823 --> 00:07:18.063
يكى بعد از ديگرى
و مثل قتل هاى زنجیره ای به نظر ميومدن

00:07:28.183 --> 00:07:29.943
...روش قاتل اين بود

00:07:30.863 --> 00:07:33.903
 زن هايى كه تنها راه ميرفتن رو
مورد حمله قرار ميداد

00:07:35.143 --> 00:07:38.223
و با چاقو بهشون حمله ميكرد
يا اسلحه سفت از پشت

00:07:39.023 --> 00:07:40.943
و بدون دليل اون هارو ميكشت و فرار ميكرد

00:07:45.783 --> 00:07:48.143
من به خاطر اين پرونده زير
فشار خيلى زيادى بودم

00:07:48.623 --> 00:07:51.263
بقيه كارآگاهاى واحد من هم همينطور بودن

00:07:51.743 --> 00:07:53.743
و براى هممون خيلى مضطرب كننده بود

00:07:55.583 --> 00:07:59.863
حدود ١٥٠ افسر تو واحد تحقيقات سيار بودن

00:07:59.943 --> 00:08:03.743
،هربار كه پرونده بزرگى پيش ميومد
هممون به صحنه جرم ميرفتيم

00:08:08.223 --> 00:08:12.423
اون زمان، من جوون ترين عضو
واحد تحقيقات سيار بودم

00:08:14.303 --> 00:08:20.503
و يكى از وظايفم جمع كردن اطلاعات
از خبرچين ها بود

00:08:23.143 --> 00:08:26.903
براى دستگير كردنش مجبور بوديم
از اين بازى ها هم انجام بديم

00:08:32.103 --> 00:08:33.823
،براى اين كه تسليم نشيم

00:08:33.903 --> 00:08:36.903
ساعت ها داخل يه ماشين توى گرما
منتظر ميمونديم

00:08:36.983 --> 00:08:38.702
خيلى افتضاح بود

00:08:43.783 --> 00:08:45.822
به سختى از ماشين پياده ميشديم

00:08:45.903 --> 00:08:48.503
و ماشين هارو يه گوشه پارك ميكرديم
كه فقط بتونيم يكم بخوابيم

00:08:48.582 --> 00:08:53.383
از آينه عقب ماشين استفاده ميكرديم
تا شب ها مراقبش باشيم

00:08:53.943 --> 00:08:59.823
،پتو و يه چيزهايى براى خوردن مثل نون
توى ماشين داشتيم

00:09:04.143 --> 00:09:07.103
احساس ميكردم كه بايد براى
افتخار تيممون بگيريمش

00:09:09.863 --> 00:09:13.063
<c.color80ffff>(پليس سئول، گانگنام)</c>

00:09:15.983 --> 00:09:19.263
حرفى كه تو خيابونا بين مردم پيچيده بود
،اين بود كه

00:09:19.343 --> 00:09:21.743
،اين قتل هاى زنجیره ای
توسط همون فرد انجام شده

00:09:24.703 --> 00:09:28.943
ولى مدام به اين فكر ميكردم كه چرا
روش هاى قتلش تغيير كردن

00:09:29.023 --> 00:09:30.543
گيج شده بودم

00:09:35.743 --> 00:09:39.383
الگو كاملا تغيير كرده بود

00:09:39.463 --> 00:09:43.743
 قربانى ها به طور تصادفى تو مكان هاى عمومى
 مثل خيابون، مورد حمله قرار گرفته بودن

00:09:48.183 --> 00:09:53.703
"،چرا كسى با همچين خشمى
كه از قبل برنامه ريزى كرده بود

00:09:53.783 --> 00:09:55.823
"کاملا برای حمله اماده شده

00:09:56.863 --> 00:10:02.463
یهویی اسلحه شو به چیزی که خطر
کشندگی کمتری داره تغییر داده؟

00:10:02.543 --> 00:10:04.903
فکر نمیکنم بتونیم این
اتفاقو تصادفی در نظر بگیریم

00:10:04.983 --> 00:10:08.703
حمله کردن به آدما توی خیابون مثل
جنایات قبلیش هیجان انگیز نبود

00:10:12.143 --> 00:10:14.463
یه چیز متفاوت بنظر میرسید

00:10:21.903 --> 00:10:25.103
...دوتا قاتل زنجیره ای ازاد میچرخن

00:10:25.183 --> 00:10:27.263
هیچکس حتی نمیتونه تصورش کنه

00:10:30.623 --> 00:10:34.663
داشتن دوتا قاتل زنجیره ای فعال توی یه زمان

00:10:34.743 --> 00:10:37.463
ترسناکه، حتی تو بقیه کشورا

00:10:43.503 --> 00:10:48.143
پس توی کره غیر قابل تصوره

00:10:48.943 --> 00:10:52.983
<c.color80ffff>(قتل های با ورود به خانه)</c>

00:10:53.063 --> 00:10:57.023
بعد حادثه توی هه هوا دونگ
برای مدتی هیچ اتفاقی نیفتاد

00:10:58.183 --> 00:11:01.663
ارامش برقرار بود
پرونده ها متوقف شدن

00:11:06.663 --> 00:11:09.383
پس فکر کردیم
"اون حتما داره احتیاط میکنه"

00:11:09.463 --> 00:11:12.543
"اون مراقبه تا موقعیتو بسنجه"

00:11:12.623 --> 00:11:15.023
چیزی بود که هممون فکر میکردیم

00:11:15.783 --> 00:11:18.103
اما میدونستیم در نهایت دوباره ظاهر میشه

00:11:18.183 --> 00:11:21.023
چون اون جنون چیزی نبود که بتونه کنترل کنه

00:11:26.303 --> 00:11:30.863
برای من، شب و روز دو تا دنیای متفاوتن

00:11:32.663 --> 00:11:36.143
توی روز، من فقط یه مرد عادی بودم
ولی توی شب تبدیل به قاتل میشدم

00:11:38.503 --> 00:11:40.783
هوش و ذکاوت من

00:11:40.863 --> 00:11:43.703
تسلیم روحیه قاتلم بود که هر شب بیدار میشد

00:11:56.863 --> 00:12:00.263
قاتلا همیشه دنبال حذف کردن موانعشون هستن

00:12:00.743 --> 00:12:04.423
از انجام دادن همه ی قتلایی که تصور میکنن

00:12:04.503 --> 00:12:08.543
<c.color80ffff>(گوکی دونگ، هه هوا دونگ، شینسا دونگ، سامسونگ دونگ)</c>

00:12:08.623 --> 00:12:10.183
اون میخواست ادمای بیشتری بکشه

00:12:10.263 --> 00:12:14.583
پس شروع کرد قربانیارو به
طرفی بکشه که بتونه بکشتشون

00:12:14.663 --> 00:12:16.823
بدون نگرانی درباره داشتن مانعی

00:12:18.423 --> 00:12:23.343
پس عمدا قربانیایی رو انتخاب میکرد
که به ناپدید شدنشون توجهی نمیشد

00:12:28.143 --> 00:12:32.823
حتی اون موقع، فاحشگی غیر قانونی بود

00:12:33.383 --> 00:12:36.023
اما شایع بود

00:12:45.983 --> 00:12:48.863
این بخاطر پلیس های بد ذات مناطق بود

00:12:50.663 --> 00:12:55.103
بستن چشم روی یه مشکل یا
حتی مراقبت از این کسب و کار

00:12:59.463 --> 00:13:02.383
همه اینجا خیلی سر سختن

00:13:02.463 --> 00:13:04.063
همه تو این بیزینس اینجوری ان

00:13:04.623 --> 00:13:07.863
من برای ۳۵ سال توی اینکار بودم

00:13:08.383 --> 00:13:10.183
نمیخوام اسممو لو بدم

00:13:12.343 --> 00:13:14.783
توی سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۰

00:13:14.863 --> 00:13:18.663
ما مشتریای زیادی داشتیم چون
بیزینس میتونست ازادانه عمل کنه

00:13:20.743 --> 00:13:23.903
نمیدونم که اینجا بتونم
دربارش حرف بزنم یا نه

00:13:25.263 --> 00:13:28.583
ولی فساد اون زمان رایج بود

00:13:31.783 --> 00:13:35.503
اون زنای خیابونی ارزش
خیلی کمی برای پلیس داشتن

00:13:35.983 --> 00:13:38.743
اما بعضییاشون دلال ها
خبرچینای مهمی برامون بودن

00:13:40.703 --> 00:13:43.383
صاحبان و پلیس رابطه نزدیکی داشتن

00:13:43.463 --> 00:13:47.223
اونا منظم به افسرای پلیس رشوه میدادن

00:13:48.263 --> 00:13:50.383
به محض اینکه منصوب شدم

00:13:51.463 --> 00:13:55.463
به افسرا سفارش کردم هیچ وقت رشوه نگیرن

00:13:55.543 --> 00:13:57.783
اگه رشوه بگیری،فقط یه گوشت مرده ای

00:14:06.423 --> 00:14:09.863
من اولین رئیس پلیس خانم کشور بودم

00:14:16.063 --> 00:14:19.143
تو اون زمان

00:14:19.223 --> 00:14:21.463
ما سختگیریایی روی فاحشگی اجرا کردیم

00:14:24.983 --> 00:14:28.303
اونا خانمایی بودن با مشکلات مالی
بعضی از اونها اغوا و دزدیده شده بودن

00:14:32.623 --> 00:14:37.543
با تبلیغات گول خورم و وارد این کار شدم

00:14:38.903 --> 00:14:42.423
به یه اگهی خوردم که گفته
بود یه گارسون خانم میخوایم

00:14:42.503 --> 00:14:44.823
ماهی سه میلیون وون
جای خواب و غذا داده میشه

00:14:44.903 --> 00:14:49.103
تبلیغو دیدم و برای شغل به سئول رفتم

00:14:49.183 --> 00:14:51.903
ولی وقتی اونجا رسیدم
فهمیدم یه روسپی خونه بوده

00:14:51.983 --> 00:14:53.543
یه بار برام این اتفاق افتاد

00:14:55.103 --> 00:14:58.663
من برای یه روسپی خونه مثل اون کار میکردم

00:14:58.743 --> 00:15:02.423
اما تو اون زمان، من هیچکسو نداشتم

00:15:02.503 --> 00:15:05.623
که تو موقعیتای خطرناک بهش زنگ بزنم

00:15:05.703 --> 00:15:10.263
پس همیشه نگران بودم، فکر
کردن درباره چیزایی مثل

00:15:10.343 --> 00:15:12.503
چی میشه اگه اتفاقی برام بیفته؟

00:15:15.783 --> 00:15:20.383
میخواستم از اونا در برابر مشتری ها
و صحبان روسپی خونه ها محافظت کنم

00:15:21.383 --> 00:15:24.743
رفتم که بهشون نشون بدم عملیات سخت و جدی ایه

00:15:30.383 --> 00:15:35.223
منطقه خیلی خطرناکی بود، پر
از گانگستر و اراذل و اوباش

00:15:38.343 --> 00:15:39.223
تکون نخور

00:15:39.303 --> 00:15:40.543
!همونجا بمون

00:15:40.623 --> 00:15:41.903
چیه؟

00:15:52.103 --> 00:15:55.463
دلال ها تهدیدم میکردن، و بعضی
از همکارام بهم تهمت میزدن

00:15:57.903 --> 00:15:59.823
به تهدید کردنم ادامه میدادن

00:15:59.903 --> 00:16:03.543
چیزایی میگفتن مثل: میکشیمت
یا هر دوتا دخترتو میکشیم

00:16:05.743 --> 00:16:07.783
این منو خیلی مظطرب میکرد

00:16:07.863 --> 00:16:09.583
ما هر دوتا دخترتو میکشیم

00:16:09.663 --> 00:16:12.983
اونا حتی فهمیدن که دخترام
به کدوم مدرسه میرن

00:16:14.783 --> 00:16:17.343
تهدیدم کردن که اگه لوشون بدم میکشنم

00:16:18.863 --> 00:16:21.103
سناشونو تایید کردی؟-
بله،خانم-

00:16:21.183 --> 00:16:22.223
زیر سن قانونی نیست؟

00:16:22.303 --> 00:16:23.423
نه نیست

00:16:24.623 --> 00:16:25.703
اشکال نداره، بشین

00:16:28.303 --> 00:16:31.863
من میدونستم که خیلی از کارگرای جنسی گم شدن

00:16:31.943 --> 00:16:34.863
چون شایعات و گزارشای زیادی دربارش بود

00:16:40.623 --> 00:16:43.503
توی اون منطقه فحشا

00:16:44.303 --> 00:16:48.863
کلی گانگستر و دلال بود
پس ارتکاب قتل غیرممکن بود

00:16:49.423 --> 00:16:53.223
اما اگه بیزینسا زیرزمینی
کار میکردن ممکن بود

00:16:53.303 --> 00:16:56.983
بارای زیرزمینی، اتاقای کارائوکه

00:16:58.143 --> 00:17:00.503
و خیلیا ی دیگه، برای مثال
خدمات ماساژ در محل هم همینطور

00:17:00.583 --> 00:17:02.183
بعد کشتن زنا امکان پذیر میشد

00:17:02.263 --> 00:17:05.543
چون فحشا جای دیگه این
نه توی محلای کسب و کار

00:17:05.623 --> 00:17:08.543
اونا میرن جایی که مشتریا میخوان

00:17:11.142 --> 00:17:12.063
نمیدونستیم

00:17:14.223 --> 00:17:16.382
چجوری میتونیم بدونیم؟
مگه اینکه خدا باشیم

00:17:25.303 --> 00:17:26.622
اون با یه دختر تماس گرفت

00:17:27.703 --> 00:17:29.622
و اول باهاش حرف زد

00:17:29.703 --> 00:17:33.983
اونا باهم دیگه شام خوردن، و
اون حتی براش نودل درست کرد

00:17:36.023 --> 00:17:38.823
یجورایی، میتونیم بگیم
از حق زندگی محرومشون کرد

00:17:38.903 --> 00:17:41.863
بخاطر قضاوت خودسرانش

00:17:43.063 --> 00:17:47.023
اون خودشو بالا رتبه ترین میدونست
و فکر میکرد با خدا مساویه

00:17:49.463 --> 00:17:52.023
بعد از داشتن رابطه، زن
باید اماده رفتن بشه

00:17:52.623 --> 00:17:54.423
...ولی اونو طرف حمام کشوند و

00:17:56.103 --> 00:17:59.903
در حموم رو قفل کرد

00:18:00.543 --> 00:18:03.103
آستانه بین مرگ و زندگی

00:18:03.183 --> 00:18:04.383
این چیزی بود که صداش میکرد

00:18:08.503 --> 00:18:13.343
توی این فضا، من کنترل کامل دارم

00:18:13.903 --> 00:18:17.063
رو زندگی این شخص

00:18:17.623 --> 00:18:19.903
این طرز فکرش بود

00:18:28.263 --> 00:18:31.223
چکش همیشه توی روی شلف دیوار بود
جایی که نگهش میداشت

00:18:32.303 --> 00:18:37.343
پس با برداشتنش، با بیشترین
سرعت قربانیو میزد

00:18:41.103 --> 00:18:42.543
به سر قربانی ضربه میزد

00:18:43.423 --> 00:18:44.863
خودش اینو گفت

00:18:56.743 --> 00:19:00.263
اون سریعا قربانیشو میکشت، ولی زمان
زیادی برای بی حرمتی به جسدا میزاشت

00:19:01.103 --> 00:19:05.303
بی حرمت کردنشون باعث میشد
حس کنه روشون کنترل داره

00:19:05.383 --> 00:19:06.903
روی قربانیاش

00:19:10.223 --> 00:19:13.223
...بعد قطع کردن سر و بستن موها

00:19:18.623 --> 00:19:20.463
از نگهدارنده دستمال توالت اویزونشون میکرد

00:19:21.983 --> 00:19:24.983
این کارو توی اپارتمانش میکرد
و نیاز داشت از شر جسدا خلاص بشه

00:19:27.703 --> 00:19:29.743
...بعد فکر کردن به چطور خلاص شدن از دستشون

00:19:31.463 --> 00:19:36.063
اپارتمانش، که براش مثل مخفیگاه
میموند، توی طبقه سوم بود

00:19:36.143 --> 00:19:38.223
اگه خیلی ساده اونا رو میاورد پایین لو میرفت

00:19:42.263 --> 00:19:46.063
پس تصمیم گرفت تیکه تیکشون کنه

00:19:46.703 --> 00:19:49.943
و بذارتشون توی کیسه پلاستیکی

00:19:52.423 --> 00:19:55.743
حتی رفت بیمارستان که عکس رادیولوژی بگیره

00:19:55.823 --> 00:19:57.823
ازشون خواست نتیجه رو توی سی دی بریزن

00:20:01.423 --> 00:20:03.583
اینکارو کرد تا آناتومی
بدن انسان رو یاد بگیره

00:20:04.143 --> 00:20:06.783
بعد اجساد رو به 16 قسمت تکه تکه میکرد

00:20:06.863 --> 00:20:08.943
و بعد یادگیری هم خیلی سریع اینکارو میکرد

00:20:13.743 --> 00:20:15.863
درباره آناتومی بدن انسان خیلی درس خونده بود

00:20:16.343 --> 00:20:20.023
خیلی عمیق یاد گرفت

00:20:24.423 --> 00:20:26.863
میدونین وقتی که من از
همه بیشتر وحشت زده بودم

00:20:26.943 --> 00:20:29.863
وقتی اون عمل بی رحمانه رو انجام دادم؟

00:20:31.903 --> 00:20:35.263
یه لحظه ای بود که باعث شد مو به تنم سیخ بشه

00:20:36.263 --> 00:20:39.743
لحظه ای نبود که سر بریده
از جا حوله ای افتاد

00:20:46.863 --> 00:20:47.983
الو؟

00:20:51.703 --> 00:20:55.023
لحظه ای بود که پسرم زنگ زد

00:20:55.103 --> 00:20:57.543
و من داشتم جسد رو تیکه تیکه میکردم

00:20:59.703 --> 00:21:02.223
از این ‌که تلفنم زنگ خورد تعجب نکردم

00:21:02.303 --> 00:21:04.863
ولی وقتی پسرم صدای آشفته
منو شنید، ازم پرسید

00:21:04.943 --> 00:21:07.023
بابا هنوز سرما خوردگیت خوب نشده؟

00:21:07.103 --> 00:21:09.303
بابا من همه چیزو میدونم

00:21:09.383 --> 00:21:10.743
برای من اینجوری بنظر میرسید که

00:21:11.263 --> 00:21:14.823
بابا من همه چیزو میدونم، اینکارو نکن

00:21:14.903 --> 00:21:17.023
احساس کردم که اون همچین حرفی زد

00:21:17.103 --> 00:21:18.663
<c.color80ffff>(اینکارو نکن)</c>

00:21:26.423 --> 00:21:29.383
اینجور میگفتن که مصرف آب
تو آپارتمانش حدود ۵تُ ن بود

00:21:29.463 --> 00:21:31.463
میدونین که این یعنی چی؟

00:21:31.543 --> 00:21:33.263
اون جسدارو میشست

00:21:33.343 --> 00:21:36.023
میذاشتشون تو کیسه های پلاستیکی و
بعد تو چمدونش اونهارو جاساز میکرد

00:21:43.143 --> 00:21:46.583
بوی جسد در حال پوسیدن انسان خیلی
بدتر از لاشه ی پوسیده ی حیواناته

00:21:48.183 --> 00:21:51.023
برای همین فکر کرد که اگه
اونارو با کیمچی قاطی کنه

00:21:51.103 --> 00:21:53.143
بخاطر بوی تندی که کیمچی داره
هیچکسی متوجه بوشون نمیشه

00:21:53.223 --> 00:21:57.503
برای همین مقداری کیمچی جاافتاده رو
برمیداشت و تکه های جسد رو باهاشون قاطی کرد

00:21:59.063 --> 00:22:02.423
بعد اونا رو تو کیسه های
پلاستیکی اینقدری میریخت

00:22:03.783 --> 00:22:04.783
اونقدرام بزرگ نیست

00:22:12.623 --> 00:22:17.103
همون شب یه تاکسی گرفت و با
وسایلی که داشت ازونجا رفت

00:22:21.423 --> 00:22:22.743
راننده تاکسی ازش پرسید

00:22:23.423 --> 00:22:26.823
این بوی چیه؟ کیمچیه؟ بوش افتضاحه

00:22:29.423 --> 00:22:33.743
و اون گفت که این یکم کیمچی
جاافتاده‌س که مادرم بهم داده

00:22:34.303 --> 00:22:36.343
اینجوری شد که تونست بدون
مشکوک شدن به مسیرش ادامه بده

00:22:46.783 --> 00:22:50.743
اونجا یه قطعه زمین جنگلی بود
باید یه مسیری رو برین تا بهش برسین

00:22:52.343 --> 00:22:54.663
و میدونین دیگه، اون باید
جسدی که داشت رو خاک میکرد

00:22:54.743 --> 00:22:57.823
باید از شر همه مدارک و شواهد خلاص میشد
تا یه جرم بی عیب و نقص انجام داده باشه

00:23:03.703 --> 00:23:06.743
اون زمین مورد نظر خودش رو پیدا کرد

00:23:06.823 --> 00:23:08.583
و یه چاله برای دفن جسد حفر کرد

00:23:08.663 --> 00:23:12.023
که حدود ۵۰سانتیمتر عمق داشت
اینجا همونجایی بود که جسد رو دفن کرد

00:23:17.223 --> 00:23:23.103
زمینی که در نظر گرفته بود کوچیک بود
و تعداد آدمایی که میخواست بکشتشون زیاد

00:23:24.063 --> 00:23:27.703
برای همین با فاصله ی ۳۰سانتیمتر از
چاله ی قبلی یه چاله ی دیگه حفر کرد

00:23:28.863 --> 00:23:31.583
چون پیدا کردن یه زمین مناسب دیگه برای
دفن کردن اجساد به این آسونیا نیست

00:23:41.743 --> 00:23:44.223
وقتی ما دچار استرس و اضطراب میشیم

00:23:44.303 --> 00:23:47.143
یه سری کار انجام میدیم که این
استرس و اضطراب رو کاهش بدیم

00:23:47.223 --> 00:23:51.663
و احساس آرامش پیدا کنیم

00:23:51.743 --> 00:23:54.943
ولی این شخص کاری که انجام میداد قتل بود

00:24:00.183 --> 00:24:02.263
و خب تدریجا تو کارش سریعتر شد

00:24:02.343 --> 00:24:03.703
...و خیلی زود

00:24:06.703 --> 00:24:09.623
تعداد قتلها افزایش پیدا کرد

00:24:11.943 --> 00:24:14.743
اولش، فاصله ی بین هر قتل حدود یک ماه بود

00:24:16.143 --> 00:24:18.103
بعدش شد ۱۵ روز

00:24:23.183 --> 00:24:26.823
بعد ازون، هر هفته یک نفر رو میکشت

00:24:27.823 --> 00:24:33.423
و خب این بما نشون میده که این شخص تو
کاری که انجام میداد بشدت ماهر شده بود

00:24:41.503 --> 00:24:43.103
...ممکن بود 100 تا قربانی داشته باشیم

00:24:49.383 --> 00:24:51.583
قربانی های به قتل رسیده که نمیتونن صحبت کنن

00:24:55.103 --> 00:24:59.263
و نمیتونن بهمون بگن که چطور کشته شدن

00:25:00.943 --> 00:25:03.423
واقعا هیچکسی نمیدونه که این چجور
کار غیرانسانی و بی رحمانه ایه

00:25:03.503 --> 00:25:06.023
اونها تا آخرین لحظه ی
مرگشون در رنج و عذاب بودن

00:25:06.103 --> 00:25:07.423
هیچکسی واقعا نمیدونه

00:25:10.383 --> 00:25:11.663
برای هیچکسی مهم نیست

00:25:14.983 --> 00:25:19.383
ناپدید شدن کارگرای جنسی

00:25:19.463 --> 00:25:22.263
عموما هیچکسی متوجه عدم حضورشون نمیشه

00:25:22.343 --> 00:25:26.983
خیلی از کارگرای جنسی با
خانوادشون هیچ رفت و آمدی ندارن

00:25:27.463 --> 00:25:29.663
و در انزوا زندگی میکنن

00:25:31.623 --> 00:25:37.983
این افراد اغلب تو جامعه
ی ما نادیده گرفته میشن

00:25:40.383 --> 00:25:43.463
و بخوام رک بگم، در این رابطه هیچ
چیزی از قدیم تا بحال تغییری نکرده

00:25:43.543 --> 00:25:47.383
...در جامعه کره، کارگرهای جنسی

00:25:48.503 --> 00:25:50.863
یا زنهایی که به مشاغل جنسی مشغولن

00:25:51.623 --> 00:25:53.303
باهاشون مثل یه آدم رفتار نمیکنن

00:25:54.343 --> 00:25:58.143
حتی وقتی که کسی بهشون تعرض کنه
نمیتونن با پلیس تماس بگیرن

00:25:58.223 --> 00:26:02.063
و مشتری هایی که دارن ازین موضوع سود میبرن

00:26:03.663 --> 00:26:07.223
و خب به همین دلیله که این فرد
خیالش راحت بود که گیر نمیفته

00:26:07.783 --> 00:26:09.543
مهم نبود که چقدر ازین زنهارو بکشه

00:26:13.383 --> 00:26:17.103
هیچکسی به پلیس گزارش نمیداد
قربانی ها کاری نمیتونستن انجام بدن و هیچ اتفاقی نمیفتاد

00:26:17.183 --> 00:26:21.223
حتی ماهم نمیدونستیم که همچین
پرونده هایی وجود دارن

00:26:22.743 --> 00:26:25.103
صاحبان مشاغل این کارگرهای جنسی
هم گم شدنشون رو گزارش نمیدادن

00:26:25.183 --> 00:26:29.263
چرا؟ چون میترسیدن که کسب و
کارشون دچار مشکل بشه و لو بره

00:26:30.543 --> 00:26:34.703
یکی ازین صاحبان مشاغل قبلا پلیس بود

00:26:35.783 --> 00:26:38.383
اون یه عوضی بود که از طریق
کارگرهای جنسیش کسب درآمد میکرد

00:26:39.263 --> 00:26:40.943
زنایی که براش کار میکردن

00:26:41.623 --> 00:26:43.063
یکی یکی غیب میشدن

00:26:43.143 --> 00:26:44.823
اونارو برای کار میفرستاد
ولی هیچوقت برنمیگشتن

00:26:44.903 --> 00:26:49.623
درسته، میشد اینجور بهش نگاه
کرد ممکنه فرار کرده باشن

00:26:51.503 --> 00:26:53.023
ولی اون فکر کرد کی این خیلی عجیبه

00:26:53.623 --> 00:26:56.743
و باید یه اتفاقی برای این زنها افتاده باشه

00:27:05.463 --> 00:27:09.383
یکی به فاحشه خونه زنگ زد و
یکی ازونارو درخواست کرد

00:27:11.263 --> 00:27:13.823
و صاحب فاحشه خونه

00:27:14.463 --> 00:27:16.583
همون لحظه شماره ای که با اون
تماس گرفته بودن رو شناخت

00:27:16.663 --> 00:27:20.103
چون شماره ی یکی ازون دخترایی
بود که اونجا کار میکردن

00:27:21.223 --> 00:27:26.463
یکی از همون دخترایی که ناپدید شده بود

00:27:26.543 --> 00:27:29.303
در نتیجه به اون مرد مشکوک شد چون
فکر میکرد که اون میتونه مجرم باشه

00:27:33.343 --> 00:27:37.703
صاحب فاحشه خونه خبرچینی کرد

00:27:39.263 --> 00:27:44.503
و به یه کارآگاهی که شخصا میشناختش و تو
اداره پلیس گانگنام کار میکرد زنگ زد

00:27:45.223 --> 00:27:47.983
ولی اون کارآگاه خیلی خسته بود

00:27:48.063 --> 00:27:50.023
و چون خیلی خوابش میومد

00:27:50.103 --> 00:27:53.183
خوابید و تماس رو جواب نداد

00:27:53.263 --> 00:27:56.343
بعد ازون، خبرچین به یه کاراگاهی که تو
واحد تحقیقات منطقه ای کار میکرد زنگ زد

00:27:56.423 --> 00:28:00.303
<c.color80ffff>(۱۵جولای۲۰۰۴)</c>

00:28:02.503 --> 00:28:03.543
...اون شب

00:28:05.183 --> 00:28:08.983
من به مدت سه روز یکیو تحت نظر داشتم

00:28:10.143 --> 00:28:12.303
و نیمه شب به خونه رسیدم

00:28:13.303 --> 00:28:16.263
روز خیلی گرمی بود، برای همین یه
دوش گرفتم و مستقیم رفتم خوابیدم

00:28:16.343 --> 00:28:18.863
گوشیم حدودای ساعت۲ شروع کرد به زنگ خوردن

00:28:19.583 --> 00:28:21.103
یکی مرتب داشت بهم زنگ میزد

00:28:21.703 --> 00:28:25.423
و اون شخص خبرچینم بود که
گفت که سریعا بیام اونجا

00:28:27.663 --> 00:28:30.783
در نتیجه من نیم ساعته رسیدم به شینچون

00:28:31.343 --> 00:28:32.903
مسیرش تقریبا دور بود

00:28:38.023 --> 00:28:41.263
و وقتی رسیدم اونجا هیچکسی رو نمیشناختم

00:28:45.983 --> 00:28:49.663
فقط خبرچینمو میشناختم
پس رفتم باهاش صحبت کنم

00:28:50.143 --> 00:28:52.063
بهش گفتم که اون شخص باید زنگ
بزنه تا بتونیم‌ ردش رو بگیریم

00:28:52.143 --> 00:28:54.823
از بعد ازون دوباره زنگ زده؟

00:28:54.903 --> 00:28:56.423
و خبرچینم گفت که منتظرشه تا زنگ بزنه

00:28:56.503 --> 00:29:00.903
و منم بهش گفتم باشه پس من تو ماشینم
منتظرش میمونم چون بیرون هوا خیلی گرمه

00:29:03.303 --> 00:29:05.583
ما اسمشو نمیدونستیم
ما هیچ چیزی ازش نمیدونستیم

00:29:06.743 --> 00:29:10.823
ولی اطلاعاتی که میگفت چند تا از دخترایی
که براش کار میکردن اینجوری گم شدن

00:29:12.783 --> 00:29:16.983
باعث شد به این فکر کنم که ممکنه
این یه پرونده آدم ربایی باشه

00:29:17.063 --> 00:29:19.823
در هر صورت، هدف من این بود که بگیرمش

00:29:22.023 --> 00:29:24.383
مهمترین چیز این بود که

00:29:25.103 --> 00:29:28.903
ما باید از یه زن کمک
میگرفتیم تا بتونیم‌ بگیریمش

00:29:31.023 --> 00:29:33.903
و ما یه مورد در نظر داشتیم

00:29:37.663 --> 00:29:38.903
بعد ازینکه باهامون تماس گرفت

00:29:43.943 --> 00:29:46.223
بهش گفتیم که کجا میخواد دختره رو ببینه

00:29:46.303 --> 00:29:49.583
اون بهمون گفت که اون رو بفرستیم به
یه پارک کوچیک نزدیک دانشگاه هونگیک

00:29:50.183 --> 00:29:53.863
ما مخفیانه دنبالش کردیم

00:29:53.943 --> 00:29:55.823
اون دختر به تنهایی راه میرفت

00:30:02.463 --> 00:30:04.943
ولی وقتی ما رسیدیم‌ اونجا

00:30:06.903 --> 00:30:08.143
از نزدیک مراقبش بودیم

00:30:10.903 --> 00:30:12.583
من اونجا وایساده بودم و داشتم سیگار میکشیدم

00:30:13.703 --> 00:30:15.623
یهو دیدم که دختره داره به طرف من میاد

00:30:16.223 --> 00:30:17.583
ازش پرسیدم که چیشد؟

00:30:22.023 --> 00:30:24.063
اون دختر گفت که، فقط بهم گفت برو

00:30:25.783 --> 00:30:30.503
من اینجوری بودم که، چرا؟
اون دختر بهم گفت که اون فرد بهش گفته بود که تو زیادی بلندی

00:30:35.703 --> 00:30:39.423
"پس با خودم فکر کردم "داره سر به سرمون میذاره؟

00:30:39.503 --> 00:30:42.383
یا این یه جور شوخیه؟

00:30:46.863 --> 00:30:49.583
زنایی رو انتخاب میکرد
که راحت تر میتونه بکشه

00:30:49.663 --> 00:30:51.303
و از شرشون خلاص شه

00:30:53.983 --> 00:30:57.543
اگه اون زن نسبتا چاق یا بلند بود

00:30:58.023 --> 00:30:59.303
واسش سخت تر میشد

00:31:00.503 --> 00:31:02.823
که اندام هاش رو تکه تکه
کنه یا از شرش خلاص شه

00:31:02.903 --> 00:31:04.743
سخت تر میشه، میدونین

00:31:04.823 --> 00:31:07.103
پس فقط خانمایی که بلند یا
بزرگ نبودن رو خونه میبرد

00:31:07.183 --> 00:31:09.703
اگه کسی اون اندازه ای که
ترجیح میداد نبود ولش میکرد

00:31:13.703 --> 00:31:15.223
بعد دوباره برای یه دختر تماس میگرفت

00:31:20.863 --> 00:31:22.663
بهش گفت تو کوچه همدیگه رو ببینن

00:31:29.743 --> 00:31:31.023
اون خانم بهمون زنگ زد و گفت

00:31:36.023 --> 00:31:38.703
یه آدم عجیب غریب اینجاست
فکر کنم همونه که زنگ زده

00:31:39.863 --> 00:31:41.543
پس من فقط دویدم
تا اونجا دویدم

00:31:44.983 --> 00:31:47.903
و تا راه اونجا
بهش گفتم به پلیس زنگ بزنه

00:31:49.463 --> 00:31:53.943
اون شب، خونه بعد از زیر نظر
گرفتن کسی خونه خوابیدم بودم

00:31:54.023 --> 00:31:57.503
برای قتل های جنوب غربی

00:31:58.423 --> 00:32:00.583
وقتی کاراگاه یانگ پیل جو بهم زنگ زد

00:32:00.663 --> 00:32:02.023
...گفت چندتا کارگر جنسی گم شدن

00:32:02.103 --> 00:32:04.663
اولین بار بود که درمورد همچین چیزی میشنیدم

00:32:04.743 --> 00:32:08.863
ولی یه تعدادی از قربانی های
قتل های جنوب غربی زنان جوان بودن

00:32:08.943 --> 00:32:11.743
پس فکر کردم شاید یه ارتباطی داشته باشن

00:32:14.623 --> 00:32:17.223
پس به خاطر این شک و تردید رفتیم دنبالش

00:32:17.303 --> 00:32:19.863
...وقتی رسیدم اونجا

00:32:20.983 --> 00:32:27.583
اون آگهی هایی که شماره دخترا هست

00:32:27.663 --> 00:32:30.503
کلی از اونا تو دهنش بود

00:32:33.903 --> 00:32:38.183
به شدت مقاومت کرد

00:32:38.263 --> 00:32:41.143
که باعث شد فکر کنم چیزی رو مخفی میکنه

00:32:43.623 --> 00:32:44.623
دیوونه کننده بود

00:32:45.103 --> 00:32:48.823
یه جوری مقاومت کرد که مجبور
شدیم 4 نفری بهش دستبند بزنیم

00:32:50.063 --> 00:32:51.103
وحشی شده بود

00:32:58.463 --> 00:32:59.303
...بعد

00:33:00.743 --> 00:33:03.023
فکر کنم اون روز عصر بود

00:33:03.103 --> 00:33:06.223
اون عصر، بعد از اینکه دستگیرش
کردیم وقت زیادی نداشتیم

00:33:08.303 --> 00:33:12.183
اگه نتونیم مدرک کافی جمع کنیم

00:33:12.663 --> 00:33:14.863
که ثابت کنیم متهم جرمی انجام داده

00:33:14.943 --> 00:33:17.783
باید 48 ساعت بعد از دستگیری آزادش میکردیم

00:33:18.863 --> 00:33:22.943
به رئیس کانگ ده وون زنگ زدم
و گفتم سریع خودشو به ایستگاه پلیس برسونه

00:33:23.823 --> 00:33:25.943
<c.color80ffff>(پانزده جولای 2004)</c>

00:33:27.023 --> 00:33:29.423
خونه خوابیدم بودم
ولی حدود 5

00:33:29.503 --> 00:33:33.583
ستوان پارک میونگ سون

00:33:33.663 --> 00:33:35.823
که اون موقع کاپیتان یه گروه کاراگاه بود

00:33:36.303 --> 00:33:38.743
زنگ زد خونمون

00:33:39.743 --> 00:33:41.183
راستشو بگم

00:33:42.063 --> 00:33:44.983
حتما نباید اونجا میرفتم

00:33:45.463 --> 00:33:51.023
ولی فکر کردم میتونه یه ربطی به
قتل های بی انگیزه داشته باشه

00:33:51.103 --> 00:33:53.663
که داریم درموردش تحقیق میکنیم

00:33:54.143 --> 00:33:55.743
<c.color80ffff>(قتل های جنوب غرب سئول)</c>

00:33:55.823 --> 00:33:59.183
شینچون نزدیک یونگ دونگپو و منطقه جنوب غربیه

00:33:59.263 --> 00:34:02.463
درست بعد از رد شدن از پل
سوگانگ به گوروگو میرسی

00:34:02.543 --> 00:34:03.383
<c.color80ffff>(شینچون، پل سوگانگ)</c>

00:34:03.463 --> 00:34:06.743
پس بهش گفتم
"هی، اونجا نگهش دار، دارم میام"

00:34:16.702 --> 00:34:19.863
هممون اونجا بودیم، کل تیم
رئیس کانگ ده وون هم اونجا بود

00:34:19.943 --> 00:34:21.503
همه با هم رفتیم اونجا

00:34:21.583 --> 00:34:25.783
کل تیم رفتیم داخل تا بازجویی کنیم

00:34:35.063 --> 00:34:36.222
...اسمش

00:34:37.903 --> 00:34:39.182
یو یونگ چول بود

00:34:44.182 --> 00:34:48.903
فقط یه حدس بود
که اون دخترا رو دزدیده

00:34:49.463 --> 00:34:52.343
تمام چیزی که میدونستیم این بود
که به فاحشه خونه زنگ زده بود

00:34:52.423 --> 00:34:56.463
نمیتونستیم فقط به خاطر همین دستگیرش
کنیم چون حین ارتکاب جرم نگرفته بودیمش

00:34:57.023 --> 00:35:00.222
ولی افسرهایی که سر صحنه بودن بهم گفتن
که دربرابر دستگیر شدن مقاومت کرده بود

00:35:00.303 --> 00:35:04.463
اگه کار اشتباهی نکرده بود
دلیلی نداشت مقاومت کنه

00:35:04.543 --> 00:35:06.943
همینطور بهم گفتن که
داشته تلاش میکرده آگهی ها رو قورت بده

00:35:07.023 --> 00:35:08.943
پس فکر کردم حتما یه مشکلی هست

00:35:16.383 --> 00:35:20.063
معمولا، مجرم هایی که میبینیم
سخت و خشن به نظر میان

00:35:20.143 --> 00:35:22.263
شاید روی صورتشون یه زخم هایی باشه

00:35:22.343 --> 00:35:24.983
تابستون بود
پس انتظار داشتم یکم تتو ببینم

00:35:25.063 --> 00:35:26.623
ولی اصلا از این چیزا نداشت

00:35:27.703 --> 00:35:28.943
کاملا معمولی به نظر میومد

00:35:29.583 --> 00:35:31.703
یه آدم آراسته بود

00:35:35.343 --> 00:35:37.143
ولی وقتی چشم هاشو دیدم

00:35:38.143 --> 00:35:39.583
میتونستم بفهمم یه مشکلی داره

00:35:40.423 --> 00:35:42.983
این وقتی بود که این فکر به ذهنم اومد

00:35:43.663 --> 00:35:45.943
که یه چیزی درموردش عجیبه

00:35:46.903 --> 00:35:49.183
که حتما یه کاری کرده

00:35:49.263 --> 00:35:52.223
اون فکر یهو به مغزم خطور کرد

00:36:02.623 --> 00:36:04.263
بعد یکی از کاراگاهامون

00:36:05.063 --> 00:36:07.943
زد توی سرش

00:36:08.423 --> 00:36:10.943
راستش، اونقدر محکم نزدش

00:36:11.023 --> 00:36:14.263
اینجوری زدش

00:36:14.343 --> 00:36:17.823
اون موقع فهمیدم
یونگ چول زود از کوره درمیره

00:36:17.903 --> 00:36:20.623
سریع عصبی شد

00:36:20.703 --> 00:36:24.263
به من نگاه کرد و گفت
"اینجا کی رئیسه؟"

00:36:31.703 --> 00:36:32.703
ازش پرسیدم چرا؟

00:36:33.183 --> 00:36:35.583
بعد گفت
"همتون ارتقا میگیرید"

00:36:35.663 --> 00:36:37.383
"اگه بگم اون آدما رو کشتم"

00:36:37.463 --> 00:36:38.863
این چیزی بود که گفت

00:36:38.943 --> 00:36:42.743
منم گفتم
"بیخیال امکان نداره کسی رو کشته باشی"

00:36:42.823 --> 00:36:45.543
"میتونم بگم جرئتش رو نداری"

00:36:51.703 --> 00:36:53.823
بعد کاراگاه دوباره زدش

00:36:53.903 --> 00:36:55.383
و اون دوباره عصبانی شد

00:36:55.463 --> 00:36:59.223
"گفت" اون چهارتا قتل، من
اون پیر پاتالا رو کشتم

00:37:01.823 --> 00:37:04.463
چهار قتل اتفاق افتاده بود

00:37:04.543 --> 00:37:06.743
که مناطق مسکونی ثروتمند
سئول رو هدف گرفته بود

00:37:07.223 --> 00:37:09.663
فقط تو همین دو ماه

00:37:09.743 --> 00:37:11.623
<c.color80ffff>(پلیس گانگنام سئول)</c>

00:37:12.423 --> 00:37:16.183
پس با خودم فکر کردم
"چه خبره؟ این بی مصرف چیکار داره میکنه؟ دروغ میگه"

00:37:17.983 --> 00:37:19.503
پرونده بزرگی بود

00:37:20.223 --> 00:37:23.623
از سپتامبر تا نوامبر 2003

00:37:23.703 --> 00:37:27.583
به زور وارد 4 تا خونه شد

00:37:27.663 --> 00:37:29.703
و 8 تا 9 نفر رو کشت

00:37:30.343 --> 00:37:33.903
پرونده سردی بود
که حل نشده باقی موند

00:37:36.823 --> 00:37:41.103
اونجا نشسته بودم
با یه برگه آ4 کنارم

00:37:41.183 --> 00:37:45.743
با خودم بردمش چون میخواستم سریع بنویسم

00:37:45.823 --> 00:37:47.783
که چی داره میگه

00:37:48.583 --> 00:37:50.623
ولی ازم خواست بهش بدم

00:37:52.343 --> 00:37:54.743
بعد شروع کرد به چوب خط کشیدن

00:37:54.823 --> 00:37:58.223
میدونید، اون علامتایی که برای شمارش میکشیم

00:37:58.303 --> 00:38:01.063
یک، دو، سه، چهار، پنج... اینجوری

00:38:01.143 --> 00:38:04.063
و ادامه میداد، پس ازش پرسیدم

00:38:04.143 --> 00:38:06.783
"یونگ چول، اینا چی ان؟"

00:38:07.263 --> 00:38:10.863
بعد گوش منو سمت خودش کشید و گفت

00:38:10.943 --> 00:38:14.303
"اینا تعداد آدمایین که کشتم"

00:38:17.663 --> 00:38:19.823
"جدی میگه؟"

00:38:23.943 --> 00:38:25.063
"روانیه؟"

00:38:25.943 --> 00:38:27.063
شوکه شده بودم

00:38:30.743 --> 00:38:33.303
"گفت میخواد اعتراف کنه پس ازش پرسیدم "به کی؟

00:38:33.383 --> 00:38:34.983
"یه کشیش بیارم؟"

00:38:35.063 --> 00:38:37.983
گفت نه
بعد ازمون خواست مادرش رو بیاریم

00:38:40.783 --> 00:38:42.303
مامانش با خواهرش اومد

00:38:43.423 --> 00:38:46.783
فکر کنم مامانش اون زمان 62 یا 63 سالش بود

00:38:47.543 --> 00:38:48.983
ضعیف به نظر میرسید

00:38:49.823 --> 00:38:54.383
رفتارش اینجوری بود که
"این بار چه غلطی کرده؟"

00:38:55.343 --> 00:38:59.263
یه مادر عاشق و دلسوز به نظر نمیرسید

00:39:00.583 --> 00:39:06.143
بهش گفتم، باید به خاطر یه
سری اتفاقات دستگیرش میکردیم

00:39:06.783 --> 00:39:10.183
ولی میگه میخواد به شما اعتراف کنه
چرا گوش نمیدید ببینید چی میگه؟

00:39:10.743 --> 00:39:12.743
باهاش مودب بودم

00:39:16.863 --> 00:39:20.143
شروع به حرف زدن میکرد، بعد ساکت میشد
هی اینکارو میکرد

00:39:23.503 --> 00:39:26.823
به نظر میرسید که اونا اصلاً اهمیتی
نمیدن، پس بهش گفتم: "فقط این کارو بکن

00:39:27.623 --> 00:39:28.703
تو گفتی که میکنی"

00:39:29.583 --> 00:39:31.423
"من خیلی هارو کشتم

00:39:32.263 --> 00:39:33.383
به همین دلیله که من اینجام"

00:39:36.303 --> 00:39:38.103
بعد مامانش یهویی بیهوش شد

00:39:38.183 --> 00:39:39.823
دهنش کف کرده بود

00:39:40.623 --> 00:39:43.263
از بقیه خواستم با 911 تماس بگیرن
تا اونو به بیمارستان ببرن

00:39:46.703 --> 00:39:48.823
خیلی شوکه شدم

00:39:48.903 --> 00:39:51.183
اونقدر شوکه شدم که از حال رفتم

00:39:51.743 --> 00:39:53.943
چشمامو که باز کردم تو بیمارستان بودم

00:39:56.823 --> 00:39:58.103
!من هیچ ایده ای نداشتم

00:40:00.463 --> 00:40:04.423
من حتی تصور نمی کردم که اون بیرون
 باشه و همچین کارهای وحشتناکی انجام بده

00:40:06.503 --> 00:40:08.823
اونو به اتاق مصاحبه بردم و ازش پرسیدم

00:40:08.903 --> 00:40:12.103
هی مطمئنی این کارو کردی؟"
 "پس میتونی با ما به صحنه بیایی

00:40:12.623 --> 00:40:15.183
و به ما کمک کنی تا اونو تأیید کنیم، درسته؟

00:40:15.263 --> 00:40:17.863
گفت: حتماً، واقعا؟ خیلی خوب، پس

00:40:20.143 --> 00:40:21.783
پس سوار ماشین کردیم

00:40:22.343 --> 00:40:25.023
…ولی بعدش، برای انجامش

00:40:25.103 --> 00:40:29.703
اون به ما گفت که دو نفر
…رو تو گوگی دونگ کشته

00:40:29.783 --> 00:40:33.343
<c.color80ffff>(گوگی دونگ)</c>

00:40:33.943 --> 00:40:35.863
<c.color80ffff>(15جولای 2004)</c>

00:40:37.383 --> 00:40:41.103
ما از ایستگاه پلیس کلانشهر سئول تماس گرفتیم
و از ما خواستن تو حالت آماده باش باشیم

00:40:41.183 --> 00:40:44.423
کاپیتان گروه کارآگاه تو اون زمان

00:40:44.503 --> 00:40:46.903
یو یونگ چول رو به حوزه ما آورد

00:40:51.943 --> 00:40:53.543
،تو راه رفتن به گوگی دونگ

00:40:53.623 --> 00:40:56.543
به اونا گفتم نزدیک تونل گوگی بیاین
و از ماشین پیاده بشن

00:40:56.623 --> 00:40:57.943
"همه، بیرون"

00:40:58.023 --> 00:41:00.023
بعدش به یو یونگ چول گفتم

00:41:00.103 --> 00:41:02.703
"اون خونه حدود 500 متر با اینجا فاصله
داره، پس ببین میتونی پیداش کنی"

00:41:07.143 --> 00:41:08.743
،پس شروع کرد به راه رفتن

00:41:08.823 --> 00:41:10.863
"و همه به دنبالش رفتیم، "ادامه بده

00:41:11.943 --> 00:41:14.663
در حالی که طناب رو گرفته
بودیم تا بسته بمونه

00:41:17.943 --> 00:41:20.423
موقع دنبالش رفتن، رئیس

00:41:20.503 --> 00:41:23.823
ایستگاه پلیس کلانشهر سئول
،که من شخصاً اونو به خوبی می شناختم

00:41:23.903 --> 00:41:27.703
از من پرسید: "هی، شبیه اون

00:41:28.183 --> 00:41:30.983
مرد تو فیلمه؟

00:41:38.343 --> 00:41:42.223
و من اینطوری گفتم: "شاید،
اما مطمئن نیستم

00:41:42.303 --> 00:41:43.623
واقعاً نمیتونستم بگم

00:41:47.823 --> 00:41:53.623
وقتی به اونجا رسیدیم، به خونهِ
پشت اون خونه رفت

00:41:53.703 --> 00:41:55.223
جایی که قتل ها اتفاق افتاده بود

00:41:58.343 --> 00:42:00.143
هیچ چیز اون با اونی که ما
میدونستیم مطابقت نداشت

00:42:01.383 --> 00:42:02.463
…عروس

00:42:05.743 --> 00:42:06.863
،وقتی جنازش پیدا شد

00:42:08.103 --> 00:42:10.823
روی صورتش دراز کشیده بود، ولی اون
گفت که صورتش رو به بالاست

00:42:12.063 --> 00:42:16.863
کارآگاه های حوزه های دیگه کنار من ایستادن

00:42:16.943 --> 00:42:20.063
به من گفت: "امکان نداره که قاتل باشه

00:42:20.143 --> 00:42:24.943
اون فقط یکی از اون دیوونه هاییه
که هر از گاهی باهاشون روبرو میشیم

00:42:25.023 --> 00:42:27.903
،وقتی یهو یک توله سگ ظاهر شد

00:42:28.543 --> 00:42:31.943
وایستاد، نشست و شروع به بازی باهاش کرد

00:42:32.023 --> 00:42:33.983
باور نکردنی بود

00:42:34.063 --> 00:42:35.463
جدا باور نکردنیه

00:42:36.263 --> 00:42:38.423
همه می گفتن اون همون پسر نیست

00:42:38.503 --> 00:42:39.863
این نفله قاتل نیست"

00:42:41.303 --> 00:42:42.903
پس ما گارد خودمو رو پایین آوردیم

00:42:42.983 --> 00:42:48.583
یو یونگ چول قبلاً یک نقشه
دقیق برای همچین موقعیتی ریخته بود

00:42:48.663 --> 00:42:50.223
این یه جنایت ساده نبود

00:42:54.223 --> 00:42:55.903
اون دقیقاً میدونست که ما
چه واکنشی نشون میدیم

00:42:56.663 --> 00:42:59.023
همه کارآگاها، تمام مدت همینطور بود

00:43:00.623 --> 00:43:02.543
کارآگاها تو واحد تحقیقات سیار

00:43:02.623 --> 00:43:06.143
به خاطر اتفاقی که تو گوگی
دونگ افتاد دیگه مطمئن نبودن

00:43:06.223 --> 00:43:07.783
و همه گفتن

00:43:07.863 --> 00:43:11.023
که اون همون پسره نیست
ما دیگه مطمئن نبودیم

00:43:11.863 --> 00:43:15.183
ما مشکوک شدیم و به این فکر
کردیم که ممکنه اون قاتل نباشه

00:43:17.343 --> 00:43:20.183
اون شبیه یک مرد معمولی به نظر میرسید، پس
من فکر می کردم فقط یک جنایتکار کوچک باشه

00:43:20.263 --> 00:43:23.143
من فکر نمی کردم که اون میتونه یک قاتل باشه

00:43:25.183 --> 00:43:28.423
ما کاملاً گارد خودمون رو پایین نگه داشتیم
و به این فکر کردیم که باید ولش کنیم

00:43:28.503 --> 00:43:30.223
اما من اصلا به این فکر نمی کردم

00:43:32.903 --> 00:43:34.583
این که اون مارو به اینجا رسوند

00:43:34.663 --> 00:43:36.303
یعنی داشت با ما بازی می کرد

00:43:36.383 --> 00:43:39.343
اون می خواست مارو آزمایش
کنه تا ببینه واقعاً چقدر میدونیم

00:43:40.383 --> 00:43:44.703
انقدر عصبانی شدم که سیلی به صورتش زدم

00:43:46.743 --> 00:43:48.543
بعدش به اون گفتم من رئیس اینجام

00:43:49.543 --> 00:43:50.943
تو نمیتونی منو شکست بدی

00:43:51.623 --> 00:43:54.063
120کارآگاه اینجا تحت فرمان من هستن

00:43:54.783 --> 00:43:57.463
من میتونم بلافاصله بگم

00:43:58.983 --> 00:44:01.143
من آدمایی مثل تو رو مثل کف دستم میشناسم

00:44:01.223 --> 00:44:03.063
من آدم هایی مثل شما رو برای صبحونه میخورم

00:44:03.143 --> 00:44:04.583
،وقتی خورشید نزدیک بود غروب کنه

00:44:04.663 --> 00:44:06.383
به کارآگاها گفتم

00:44:06.463 --> 00:44:08.743
تا به اتاق تحقیق خودمون برگردونیمش

00:44:12.383 --> 00:44:16.943
سرهنگ ایستگاه پلیس کلانشهر سئول

00:44:17.023 --> 00:44:20.863
تو اون زمان به همه تحقیقات
،تو سئول نظارت داشت

00:44:20.943 --> 00:44:22.463
پس باید اول متقاعدش می کردم

00:44:22.543 --> 00:44:23.663
آژانس پلیس کلان شهر سئول

00:44:23.743 --> 00:44:25.623
بهش بگید که اون قاتل بود

00:44:25.703 --> 00:44:27.863
و اینکه بقیه اشتباه کردن

00:44:29.743 --> 00:44:31.943
اون اساساً به ما راه فرار میداد

00:44:35.423 --> 00:44:38.263
پس اونو به اتاق بازپرسی
آوردیم، نشوندیمش

00:44:39.023 --> 00:44:41.503
و سعی کردیم ازش اعتراف بگیریم

00:44:41.583 --> 00:44:44.103
یکی از کارآگاهان سعی داشت
،اونو به اعتراف وادار بکنه

00:44:44.703 --> 00:44:46.783
اما اون یهو دچار تشنج شد

00:44:50.503 --> 00:44:51.903
یه تشنج صرع

00:44:52.743 --> 00:44:55.783
یهویی شروع به کف از دهنش بیرون اومد و افتاد

00:44:58.743 --> 00:45:01.423
اون دچار تشنج شد و از ما
خواست که دستبندش رو باز کنیم

00:45:02.063 --> 00:45:05.743
اون علائم صرع رو نشون میداد
که میتونه منجر به دردسر دست بشه

00:45:05.823 --> 00:45:07.463
پس دستبند اونو باز کردیم و نشستیم

00:45:09.303 --> 00:45:12.343
بعداً اونو با کارآگاه دیگه
به اتاق بازجویی بردیم

00:45:13.623 --> 00:45:16.423
برای بازجویی از لپ تاپ استفاده کردیم

00:45:20.743 --> 00:45:22.423
اون باید تو اتاق

00:45:22.503 --> 00:45:24.863
پیش کارآگاه میموند که ولی

00:45:28.143 --> 00:45:31.103
وقتی بیرون اومدم، اونم دنبالم اومد بیرون

00:45:33.383 --> 00:45:37.183
بعدش دنبال من اومد ولی من نفهمیدم

00:45:37.263 --> 00:45:39.663
کارآگاه فکر کرد اونو با خودم بردم

00:45:39.743 --> 00:45:46.743
ما دروازه‌های فولادی داشتیم
که به‌طور خودکار بسته می‌شدن

00:45:46.823 --> 00:45:48.903
پس درها به طور خودکار بسته میشن

00:45:49.943 --> 00:45:52.903
تو راهرو تنها موند، پس
اون از پله ها پایین رفت

00:45:55.343 --> 00:45:57.783
بلافاصله برگشتم و دیدم که رفته

00:45:57.863 --> 00:45:59.783
پس من گفتم اون کجا رفت؟
کارآگاه کیم گفت تو اوتو نبردی؟

00:45:59.863 --> 00:46:01.263
گفتم نه نبردم

00:46:04.943 --> 00:46:06.423
لعنتی اون فرار کرده

00:46:07.503 --> 00:46:09.943
<c.color80ffff>(16جولای 2004)</c>

00:46:12.143 --> 00:46:14.903
تو اون لحظه دو فکر تو سرم جاری شد

00:46:16.463 --> 00:46:19.903
اون اولش گفت که 30 نفر رو کشته

00:46:22.143 --> 00:46:24.183
پس فکر کردم که اون رفته
 تا آدمای بیشتری رو بکشه

00:46:25.223 --> 00:46:27.063
اون یک زندگی بی گناه دیگه رو میگیره

00:46:27.823 --> 00:46:29.423
این فکر منو ترسوند

00:46:34.103 --> 00:46:36.143
اون با پلیس بازی می کرد

00:46:36.823 --> 00:46:38.943
مثل شهادت به بی کفایتی پلیس بود

00:46:39.023 --> 00:46:40.183
<c.color80ffff>(ایستگاه پلیس کلان شهر سئول)</c>

00:46:40.263 --> 00:46:44.583
کل واحد ممکن بود به همین دلیل تعطیل بشه

00:46:46.423 --> 00:46:48.103
و منم اخراج بشم

00:46:48.903 --> 00:46:52.063
و بارون میبارید، مثل صحنه ای از یک فیلم بود

00:46:53.263 --> 00:46:55.903
روی زمین دراز کشیدم تا فکر کنم

00:46:55.983 --> 00:46:57.983
با دست و پای باز دراز کشیدم

00:47:03.423 --> 00:47:06.383
حتی اگه آزاد شده بودم و
،تو لاتاری برنده میشدم

00:47:06.943 --> 00:47:09.183
احتمالاً دست از کشتن مردم بر نمی‌داشتم

00:47:11.183 --> 00:47:15.183
بلکه برای رسیدن به هدفم

00:47:15.263 --> 00:47:17.183
با اون پول یه مخقیگاه عالی میساختم

00:47:17.208 --> 00:47:27.208
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:47:27.232 --> 00:47:39.232
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.