﻿WEBVTT

00:00:07.548 --> 00:00:09.846
شما به انتهاي راه رسيديد...آيا از "چي" در کنار جاده عبور کرديد؟

00:00:09.967 --> 00:00:11.310
نه
اون بچه ها کجان؟

00:00:11.427 --> 00:00:13.020
کانزاس براي اونا سنگري پيدا کرده

00:00:13.137 --> 00:00:14.855
همه بخوابيد زمين!

00:00:17.892 --> 00:00:20.645
خواهر بزرگترم و من يکبار

00:00:20.770 --> 00:00:24.820
داشتيم فيلم "بسيار پرافتخار سلام ميکنيم"(محصول 1943 آمريکا) رو در تلويزيون ميديديم

00:00:24.941 --> 00:00:26.341
گوش کن،ما هنوز چند دقيقه وقت داريم!

00:00:26.442 --> 00:00:28.194
اون يک داستان درمورد پرستارهاييه که

00:00:28.319 --> 00:00:33.120
در باتان(ايالتي در فيليپين) و کوريجيدور(جزيره اي در فيليپين)طي جنگ دوم جهاني گير افتاده اند(طي جنگ آمريکا با ژاپن)

00:00:35.326 --> 00:00:38.956
اون احتمالا اولين بار در زندگيم بود که
<font color="#ff8040">جون فيوري،پورت جفرسون،نيويورک</font>

00:00:39.080 --> 00:00:40.878
من،اوه
<font color="#ff8040">جون فيوري،پورت جفرسون،نيويورک</font>

00:00:40.998 --> 00:00:45.174
فهميدم که زنان ميتونستند کارهاي شجاعانه و دلاورانه انجام بدهند.

00:00:45.294 --> 00:00:47.797
اون فقط کارهايي نبود که مردان ميتونستند انجام بدهند

00:00:53.511 --> 00:00:56.355
ستوان دوم جون فيوري

00:00:56.472 --> 00:01:01.273
از زمانيکه يک بچه کوچک بود،هميشه خواسته بود تا يک پرستار شود

00:01:01.394 --> 00:01:03.021
او در دانشکده پرستاري تحصيل کرد

00:01:03.145 --> 00:01:06.445
و وقتي که يک همکلاسي دبيرستانش در طي نبرد تت کشته شد

00:01:06.566 --> 00:01:10.821
براي انجام آنچه که براي مجروحين از دستش برميامد به ارتش پيوست

00:01:12.280 --> 00:01:15.955
فيوري به بيمارستان تخليه 71 ام  در پليکو

00:01:16.075 --> 00:01:19.705
واقع  در قلب ارتفاعات مرکزي ماموريت يافت.

00:01:21.330 --> 00:01:24.880
هيچ چيزي براي آنچه که او طي 12 ماه بعدي

00:01:25.001 --> 00:01:27.299
ديد و انجام داد از قبل آماده نکرده بود.

00:01:31.382 --> 00:01:33.510
مردان مجروح با هليکوپتر

00:01:33.676 --> 00:01:36.304
در همه اوقات روز و شب وارد ميشدند

00:01:36.429 --> 00:01:39.353
همينطور سربازان ويت کنگ و ويتنام شمالي

00:01:39.515 --> 00:01:42.439
بودند که گاهي اوقات با کادر پزشکي

00:01:42.560 --> 00:01:46.281
در تلاش براي حفظ دست و پاهايشان يا جانشان دعوا ميکردند

00:01:49.567 --> 00:01:52.070
هر وقت بيمارستان زير آتش خمپاره قرار ميگرفت

00:01:52.194 --> 00:01:55.789
فيوري همراه افراد مجروح که اغلب حالشان وخيم بود

00:01:55.906 --> 00:01:57.123
در بخش مراقبتهاي ويژه ميماند

00:01:59.076 --> 00:02:00.498
ما جليقه ضد گلوله و کلاهخود داشتيم

00:02:00.620 --> 00:02:02.293
و ما اطراف کف اونجا سينه خيز ميرفتيم

00:02:03.914 --> 00:02:05.040
منظورم اينه که شما واقعا

00:02:05.207 --> 00:02:07.050
نميتونستيد بسادگي اونها رو بدون مراقبت ترک کنيد

00:02:08.711 --> 00:02:11.931
ما فقط بايد تا حدي ترسمون رو ميبلعيديم

00:02:13.507 --> 00:02:16.226
يک افسر ارزياب نيازهاي درماني درمورد اينکه چه کسي ميتونه

00:02:16.344 --> 00:02:18.392
نجات پيدا کنه و چه کساني

00:02:18.512 --> 00:02:21.891
هيچ اميدي براشون نيست تصميمات سختي ميگرفت

00:02:22.016 --> 00:02:24.940
يکي ا زچيزهايي که در ابتدا خيلي سخت بود

00:02:25.061 --> 00:02:27.905
آنچه بود که ما اونرو بيماران در انتظار ميناميديم.

00:02:28.022 --> 00:02:30.571
و اينها بيماراني بودند که از ميدان نبرد اورده ميشدند

00:02:30.733 --> 00:02:33.156
و قطعي شده بود که اونها

00:02:33.277 --> 00:02:35.871
هيچ شانسي براي بقا نداشتند

00:02:35.988 --> 00:02:38.582
ولي اونها هنوز نمرده بودند

00:02:39.742 --> 00:02:41.039
اونها يک سرباز جوون رو

00:02:41.160 --> 00:02:44.505
آوردند که به سرش آسيب رسيده بود

00:02:44.622 --> 00:02:48.092
و اونها گفتند که"او منتظره"

00:02:48.209 --> 00:02:50.428
من به نوعي وحشتزده شدم

00:02:50.586 --> 00:02:53.590
و تصميم گرفتم که نه،اونها اشتباه ميکنن

00:02:53.756 --> 00:02:56.760
و من ميخواستم از اين بيمار مراقبت کنم

00:02:56.926 --> 00:02:59.395
من به اون پزشکيار ارتش گفتم تا خون منو بگيره

00:02:59.512 --> 00:03:01.139
و اون گفت:"خوب،ستوان

00:03:01.263 --> 00:03:02.936
اين بيمار در حالت انتظاره".

00:03:03.099 --> 00:03:04.942
من گفتم:خون منو بگير

00:03:05.101 --> 00:03:08.025
خوب من اون بانداژشو باز کردم و

00:03:08.145 --> 00:03:11.649
کل قسمت پشت سرش از بين رفته بود

00:03:11.774 --> 00:03:13.276
وقتي اون اتفاق افتاد

00:03:13.442 --> 00:03:16.616
همه اون خوني که من داشتم بهش ميدادم بيرون اومد.

00:03:16.779 --> 00:03:21.000
يکي از دوستام اومد و فقط منو ازونجا بيرون اورد

00:03:21.117 --> 00:03:24.667
و چند دقيقه بعد شما به همونجا برميگشتيد

00:03:26.664 --> 00:03:28.632
و برميگشتيد تا اونکارو انجام بدين

00:03:29.221 --> 00:03:32.621
<b>جنگ ويتنام</b>

00:03:33.152 --> 00:03:40.185
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <font color="#ff9800">www.bolboljan.net</font> ::.

00:03:52.314 --> 00:03:54.316
<i><font color="#ffff00"># گيج و مبهوت شده #</font></i>

00:03:54.442 --> 00:03:56.319
<i><font color="#ffff00"># براي مدت زيادي،واقعيت نداره #</font></i>

00:03:56.485 --> 00:03:59.329
ريچارد نيکسون بعنوان رئيس جمهور

00:03:59.488 --> 00:04:02.412
در ژانويه 1969(ديماه) به دفتر کارش رفت

00:04:02.533 --> 00:04:04.752
متعهد شد تا قانون و نظم را بازگرداند

00:04:04.869 --> 00:04:07.088
و به جنگ با افتخار پايان دهد

00:04:07.204 --> 00:04:09.332
اوضاع در کشور ارامتر بود

00:04:09.498 --> 00:04:12.342
ولي در ويتنام صلح نزديکتر نبود

00:04:16.130 --> 00:04:19.509
سربازان امريکايي هنوز در تعقيب چريکهايي که

00:04:19.633 --> 00:04:22.432
مثل اشباح ظاهر و ناپديد ميشدند ميمردند.

00:04:23.679 --> 00:04:26.603
آمريکاييها هنوز در زمان تسخير تپه هايي که

00:04:26.724 --> 00:04:30.024
تنها انها را تسليم ميکردند و بايد دوباره پسشان ميگرفتند کشته ميشدند

00:04:30.144 --> 00:04:34.274
افراد و تجهيزات با وجود بمباران جنجالي

00:04:34.398 --> 00:04:37.902
کامبوج به سمت جنوب جريان داشت

00:04:38.027 --> 00:04:41.622
در تمام اين مدت،هانوي ثابت قدم باقي ماند

00:04:41.739 --> 00:04:44.709
کمونيستها اصرار داشتند که هيچ صلحي

00:04:44.867 --> 00:04:48.542
تا زمان جايگزيني حکومت سايگون

00:04:48.704 --> 00:04:53.050
و عقب نشيني ايالات متحده از ويتنام ممکن نبود

00:04:53.209 --> 00:04:57.089
در همين حين،مردم آمريکا در حال از دست دادن صبرشان بودند

00:05:08.140 --> 00:05:12.941
نيکسون در خفا ميدانست که پيروزي نظامي غير ممکن  بود

00:05:13.062 --> 00:05:14.564
اينکه امور بايد در پاي

00:05:14.730 --> 00:05:17.904
ميز مذاکره در پاريس حل و فصل ميشد

00:05:18.025 --> 00:05:19.322
او بايد راهي پيدا ميکرد

00:05:19.443 --> 00:05:21.741
آمريکاييها را از ويتنام

00:05:21.862 --> 00:05:23.910
بدون اينکه ظاهر تسليم شدن داشته باشد،خلاص کند

00:05:24.031 --> 00:05:25.874
نيکسون همچنين معتقد شده بود

00:05:25.991 --> 00:05:28.835
اعتبارش بعنوان يک ضد کمونيست تسليم ناشدني

00:05:28.953 --> 00:05:31.797
ميتوانست در مقابل هانوي به نفعش باشد

00:05:31.914 --> 00:05:34.258
او گفت:"ما فقط اين کلام را براي آنها ميگفتيم

00:05:34.375 --> 00:05:38.221
ميدوني"نيکسون در مورد کمونيسم وسواس فکري دارد"

00:05:38.337 --> 00:05:40.590
"ما نميتوانيم وقتي او عصبانيه مهارش کنيم"

00:05:40.714 --> 00:05:43.593
"و اون دستشو روي دکمه بمب هسته اي نگهداشته"

00:05:43.717 --> 00:05:46.846
"و هوشي مين طي دو روز در پاريس

00:05:46.971 --> 00:05:49.850
در حال التماس براي صلح خواهد بود"

00:05:49.974 --> 00:05:54.024
ولي هوشي مين حالا پير و ناخوش بود

00:05:54.144 --> 00:05:56.192
و لي زوان و افراد ديگري

00:05:56.313 --> 00:05:59.362
که خواستار آن شليکها در هانوي بمدت چند سال بوده اند

00:05:59.483 --> 00:06:01.861
هيچ قصد  نداشتند تا از هدفشان

00:06:01.986 --> 00:06:05.616
براي يکپارچه کردن کشورشان تحت کنترل کمونيست دست بردارند

00:06:07.950 --> 00:06:11.454
ريچارد نيکسون با وجود وعده اش براي پايان دادن سريع جنگ

00:06:11.579 --> 00:06:14.674
مثل همه روساي جمهوري که پيش از او آمده بودند

00:06:14.790 --> 00:06:17.009
با توسعه دادن آن به پايان کارش ميرسيد

00:06:17.126 --> 00:06:20.721
او در اين روند دوباره مخالفت با جنگ را

00:06:20.838 --> 00:06:22.465
در محوطه هاي دانشگاههاي آمريکا شعله ور ميکرد

00:06:22.631 --> 00:06:26.135
که تهديد ميکرد دوباره کشور را تکه پاره کند

00:06:26.260 --> 00:06:29.730
<i><font color="#ffff00">#من به همه شما نگاه ميکنم #</font></i>

00:06:29.847 --> 00:06:33.397
<i><font color="#ffff00"># اون عشق رو اونجا ميبينم که خوابيده#</font></i>

00:06:35.853 --> 00:06:38.231
<i><font color="#ffff00">#درحاليکه گيتارم#</font></i>

00:06:38.355 --> 00:06:40.278
<i><font color="#ffff00"># به آرومي گريه ميکنه #</font></i>

00:06:43.402 --> 00:06:46.246
<i><font color="#ffff00"># به کف اتاق نگاه ميکنم#</font></i>

00:06:46.363 --> 00:06:48.331
اواخر دهه 60

00:06:48.449 --> 00:06:52.499
يکجوري جريانهاي کوچک متعدد به هم پيوستند

00:06:52.661 --> 00:06:54.459
<i><font color="#ffff00"># هنوز گيتارم #</font></i>

00:06:54.580 --> 00:06:57.504
خود جنبش ضد جنگ

00:07:00.794 --> 00:07:05.425
کل جنبش نسبت به برابري نژادي

00:07:05.549 --> 00:07:08.018
محيط زيست

00:07:08.135 --> 00:07:10.888
نقش زنان.

00:07:11.013 --> 00:07:13.391
و سرودهايي براي اون جنبش ضد ارزشهاي اجتماع(هيپيها)

00:07:13.515 --> 00:07:17.941
که توسط اغلب اون موسيقي مشعشع راک اند رولي ارائه ميشد

00:07:18.062 --> 00:07:19.985
که ميتونيد تصور کنيد.

00:07:20.105 --> 00:07:21.857
<i><font color="#ffff00">#و من متوجه ميشم #</font></i>

00:07:21.982 --> 00:07:26.237
نميدونم چجوري ما ميتونستيم تا امروز بدون اون تجربه

00:07:26.362 --> 00:07:30.412
بعنوان يک کشور وجود داشته باشيم
<font color="#ff8040">مريل مکپيک،نيروي هوايي</font>

00:07:30.532 --> 00:07:33.536
با همه مشکلاتش و بالا و پايينهاش

00:07:33.702 --> 00:07:37.377
که آمريکايي رو ساخت که ما امروز داريم

00:07:37.498 --> 00:07:39.045
و ما سزاوارشيم

00:07:39.166 --> 00:07:40.964
<i><font color="#ffff00"># مطمئنا ياد ميگيريم#</font></i>

00:07:41.085 --> 00:07:43.008
و من همونجوري در مورد ويتنام فکر ميکنم

00:07:43.128 --> 00:07:44.926
<i><font color="#ffff00">#هنوز گيتارم #</font></i>
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:نظاميها رو حالا به خونه بياريد</font>

00:07:45.047 --> 00:07:47.550
من صداي همه اونچيزا رو بلند کردم

00:07:49.718 --> 00:07:53.222
که بيانگر آنچه بود که من سعي ميداشتم ازش حفاظت کنم .

00:07:58.814 --> 00:08:07.414
<b>قسمت هشتم</b>
تاريخ جهان
(آوريل(فروردين)1969-مي(ارديبهشت)1970)

00:08:07.569 --> 00:08:09.947
# Oh, Oh #

00:08:10.072 --> 00:08:12.951
# Ooh, ooh, oh, oh... #

00:08:16.662 --> 00:08:18.380
من هرگز در کل دوره اي

00:08:18.497 --> 00:08:21.046
که در اردوگاه اسراي جنگي بودم دعا نکردم

00:08:21.166 --> 00:08:23.965
ولي من چيزي شبيه مانترا(اوراد و اذکار در هندوييسم)داشتم

00:08:24.086 --> 00:08:26.339
هرشب وقتي داشتم ميخوابيدم

00:08:26.463 --> 00:08:29.558
بعد از لحظه مشخصي ميگفتم

00:08:29.675 --> 00:08:33.851
"وقتي صبح بشه من اينجا خواهم بود"

00:08:33.971 --> 00:08:36.144
و فکر ميکردم اگه فقط يک روز ديگه بتونم زنده بمونم
<font color="#ff8040"> هال کوشنر،اسير جنگي</font>

00:08:36.265 --> 00:08:39.610
بعد ميتونستم يک روز ديگه و بعد يک روز ديگه زنگي کنم
<font color="#ff8040"> هال کوشنر،اسير جنگي</font>

00:08:39.768 --> 00:08:42.567
دولت نيکسون در هنگام مذاکرات صلح

00:08:42.688 --> 00:08:47.194
در پاريس،يک تقاضاي جديد را مطرح کرده بود:

00:08:47.317 --> 00:08:49.319
سربازان ايالات متحده تا زمانيکه همه

00:08:49.445 --> 00:08:52.699
اسراي امريکايي به خانه نيامده باشند

00:08:52.823 --> 00:08:55.372
و هانوي يک گزارش دقيق از افراد  مفقود

00:08:55.492 --> 00:08:57.745
در عمليات ارائه نکرده باشد،عقب نشيني نخواهند کرد.

00:08:57.870 --> 00:09:01.215
هيچ کسي نميدانست چه تعداد اسير آنجا بودند

00:09:01.331 --> 00:09:05.177
که اغلب هوانورداني بودند که داخل يا اطراف هانوي نگهداري ميشدند

00:09:05.294 --> 00:09:07.968
ولي تني چند از ديگران مثل هال کوشنر

00:09:08.130 --> 00:09:11.509
بودند که براي زنده ماندن در اردوگاههاي جنگلي موقت  در ويتنام جنوبي

00:09:11.633 --> 00:09:14.307
تقلا ميکردند.

00:09:14.470 --> 00:09:17.974
هانوي اسامي افراد در اختيارشان را فاش نميکرد

00:09:18.140 --> 00:09:21.986
چون انها هنوز اصرار داشتند که انها اسراي جنگي نبودند

00:09:22.144 --> 00:09:24.192
بلکه جنايتکاران جنگي هستند

00:09:24.313 --> 00:09:27.533
آنها بسياري را مورد شکنجه وحشيانه قرار دادند

00:09:27.649 --> 00:09:29.743
از انها اعترافات استخراج ميکردند

00:09:29.860 --> 00:09:31.988
و از اجازه معاينه آنها

00:09:32.154 --> 00:09:35.033
توسط صليب سرخ بين المللي سرباز ميزدند

00:09:35.157 --> 00:09:39.207
دولت جانسون مساله را در کل کوچک کرده بود

00:09:39.328 --> 00:09:43.299
با اميد اينکه ديپلماسي خاموش بتواند آن افراد را به خانه برگرداند

00:09:43.415 --> 00:09:45.008
دولت نيکسون

00:09:45.125 --> 00:09:47.924
بجايش کارزار تبليغاتي"عمومي کردن" را انجام داد

00:09:48.045 --> 00:09:50.639
براي اينکه مخمصه اسراي امريکايي

00:09:50.756 --> 00:09:52.804
و افراد مفقود در عمليات را

00:09:52.925 --> 00:09:54.893
در مرکز امور قرار دهد

00:09:55.010 --> 00:09:57.104
آن همچنين سبب ملامت

00:09:57.221 --> 00:09:59.269
آن افراد در جنبش ضد جنگ ميشد که

00:09:59.389 --> 00:10:01.437
به نظر هوادار تر نسبت به

00:10:01.558 --> 00:10:04.687
غيرنظاميان ويتنام شمالي ميشدند که مورد بمباران قرار گرفته بودند

00:10:04.812 --> 00:10:06.439
تا آنهايي که هوانوردان ايالات متحده بودند

00:10:06.563 --> 00:10:10.067
و در حين انجام ان بمباران سرنگون شده بودند

00:10:10.192 --> 00:10:14.698
سيبل استاکديل که شوهرش فرمانده جيمز استاکديل

00:10:14.822 --> 00:10:17.496
عاليرتبه ترين اسير در هانوي بود

00:10:17.616 --> 00:10:19.869
اتحاديه ملي خانواده هاي اسرا

00:10:20.035 --> 00:10:23.414
و مفقودين آسياي جنوب شرقي را تشکيل داد

00:10:23.539 --> 00:10:26.167
و نمايندگان همسران را به پاريس رهبري کرد

00:10:26.291 --> 00:10:29.670
تا با مذاکره کنندگان ويتنام شمالي مواجه شود

00:10:29.795 --> 00:10:34.392
پنج ميليون آمريکايي شروع به استفاده از مچ بندهاي قلعي يا مسي

00:10:34.508 --> 00:10:37.011
کردند که اسم يک مرد مفقود الاثر

00:10:37.136 --> 00:10:39.514
و تاريخ مفقود شدنش رويش حک شده بود

00:10:39.638 --> 00:10:43.859
بيش از 50 ميليون برچسبهاي سپر عقب اتوموبيل با مضمون اسراي جنگي/مفقود شدگان حين عمليات جنگي
<font color="#ffff00"> نوشته روي برچسب:نگذاريم آنها فراموش شوند
اسراي جنگي-مفقودين حين عمليات جنگي</font>

00:10:43.976 --> 00:10:47.571
طي چهارسال بعدي فروخته شد
<font color="#ffff00"> نوشته روي برچسب:نگذاريم آنها فراموش شوند
اسراي جنگي-مفقودين حين عمليات جنگي</font>

00:10:47.688 --> 00:10:49.986
اسرا با وجود آنچه زندان بانانشان به آنها گفته بودند

00:10:50.107 --> 00:10:54.283
توسط کشورشان فراموش نشده بودند

00:10:54.403 --> 00:10:56.826
سرانجام يک روزنامه نگار نوشت:

00:10:56.947 --> 00:10:59.075
"بسياري از مردم شروع به صحبتهايي اينچنيني کرده اند:

00:10:59.241 --> 00:11:03.212
"ويتنام شماليها 400 آمريکايي را ربوده اند

00:11:03.328 --> 00:11:07.754
و ايالات متحده به جنگ رفته بود تا آنان را خلاص کند"

00:11:07.875 --> 00:11:12.301
دولت وين وان تيو از سايگون در همان زمان

00:11:12.421 --> 00:11:15.641
درحال نگهداري اسراي خودش بود

00:11:15.757 --> 00:11:17.600
در آنجا نهايتا

00:11:17.718 --> 00:11:21.439
حدود 40 هزار سرباز ويتنام شمالي و ويت کنگ

00:11:21.597 --> 00:11:23.474
در چهار اردوگاه جمعي نگهداري ميشدند

00:11:23.599 --> 00:11:27.524
200 هزار ويتنام جنوبي غيرنظامي

00:11:27.644 --> 00:11:31.524
بسياري از انان بدون محاکمه،نيز در انجا نگهداري ميشدند

00:11:32.612 --> 00:11:35.245
افسران اطلاعاتي دست نشانده

00:11:35.318 --> 00:11:37.218
منو طبق فرامين

00:11:37.295 --> 00:11:38.762
سازمان سيا شکنجه دادند

00:11:39.906 --> 00:11:42.106
اونها ازم ميخواستند که اعتراف کنم

00:11:44.338 --> 00:11:47.538
اونها از روشهاي مختلف براي شکنجه استفاده ميکردند

00:11:48.343 --> 00:11:51.543
اونها از پريز برق خانگي استفاده ميکردند

00:11:52.601 --> 00:11:53.734
تا به من شوک بدند

00:11:55.657 --> 00:11:57.790
اونها آب توي دهنم ميريختند
<font color="#ff8040">وين تاي،جاسوس ويتنام شمالي</font>

00:11:58.590 --> 00:12:00.623
و دهانم رو بسته نگاه ميداشتند
<font color="#ff8040">وين تاي،جاسوس ويتنام شمالي</font>

00:12:00.901 --> 00:12:04.368
نا آب نتونه بيرون بياد
<font color="#ff8040">وين تاي،جاسوس ويتنام شمالي</font>

00:12:05.769 --> 00:12:09.035
وقتي من نفس نميکشيدم اونها مجبور بودند تا بس کنند

00:12:10.130 --> 00:12:11.130
دردناکترين کار

00:12:11.676 --> 00:12:13.576
آويزان شدن

00:12:14.166 --> 00:12:15.566
و کتک خوردن در شب بود

00:12:18.424 --> 00:12:20.957
من هنوز احساس درد ميکنم

00:12:24.295 --> 00:12:27.495
اون درد

00:12:30.239 --> 00:12:31.839
بطور باورنکردني عميق بود

00:12:52.980 --> 00:12:55.950
قوانين مشخصي براي جنگ تونل وجود داشت

00:12:58.193 --> 00:13:00.867
چراغ رو روشن نکن

00:13:01.029 --> 00:13:03.999
مگه اينکه شما مطمئن مطمئن مطمئن باشين که تنها هستيد
<font color="#ff8040">جيمز گيلام،ارتشي</font>

00:13:04.116 --> 00:13:07.711
از احساساتتون استفاده کنيد
<font color="#ff8040">جيمز گيلام،ارتشي</font>

00:13:07.828 --> 00:13:10.923
هرچه سريعتر که ميتونيد اولين کشتن رو شما انجام بدين

00:13:11.039 --> 00:13:13.087
که بمعني اينه که شليک نکنيد

00:13:14.418 --> 00:13:17.092
من يکيو در تونلي تغقيب ميکردم

00:13:17.212 --> 00:13:22.469
به اونها در تاريکي در پيچي توي کنجي رسيدم

00:13:22.592 --> 00:13:24.060
فکر ميکردم که تنهام

00:13:24.219 --> 00:13:27.393
و بعد بوي نفسشون رو حس کردم

00:13:27.514 --> 00:13:33.487
و ما يک مسابقه کشتي در اون تاريکي داشتيم

00:13:33.603 --> 00:13:35.947
و من دست برتر رو داشتم

00:13:36.064 --> 00:13:39.284
و ناي اين شخص رو خورد کردم

00:13:39.401 --> 00:13:42.029
موقعي که داشت ميميرد اونرو پايين نگاه داشتم

00:13:43.780 --> 00:13:45.657
و بعد بيرون رفتم

00:13:48.410 --> 00:13:51.084
من يکي رو تا حد مرگ کتک زده و خفه کردم

00:13:51.246 --> 00:13:52.998
در يک تونل

00:13:53.123 --> 00:13:55.091
در تاريکي.

00:13:55.208 --> 00:13:56.755
Um...

00:13:56.918 --> 00:13:59.296
ولي اون تنها تلفات نبود

00:13:59.421 --> 00:14:03.676
تلفات ديگر،  گونه متمدن من بود.

00:14:24.237 --> 00:14:27.116
آوريل 1969(فروردين)

00:14:27.240 --> 00:14:30.164
نقطه اوج تعهد نظامي آمريکا

00:14:30.285 --> 00:14:31.707
به ويتنام جنوبي بود

00:14:31.828 --> 00:14:39.178
543,482 مرد و زن(آمريکايي) حالا در کشور(ويتنام جنوبي) بودند

00:14:39.294 --> 00:14:43.299
و دهها هزار نفر ديگر در پايگاههاي هوايي

00:14:43.465 --> 00:14:46.435
و عرشه کشتيها فراتر از مرزهايش مستقر بودند

00:14:47.761 --> 00:14:52.437
40,794کشته شده بودند

00:14:52.557 --> 00:14:57.484
و بيش از 70 ميليارد دلار خرج شده بود

00:15:01.191 --> 00:15:03.489
در آن بهار نبرد جديدي

00:15:03.652 --> 00:15:05.700
توجه مردم آمريکا را به خود جلب کرد

00:15:05.821 --> 00:15:10.497
ستيزي براي تسخير هنوز تپه شماره دار ديگر.

00:15:10.659 --> 00:15:14.254
تپه 937 روي نقشه هاي نظامي.

00:15:14.371 --> 00:15:16.248
بمدت 9 روز

00:15:16.373 --> 00:15:18.309
سربازان آمريکايي و ويتنام جنوبي سعي داشتند

00:15:18.333 --> 00:15:20.256
تا يک کوه را در نزديکي مرز لائوس تصرف کنند

00:15:20.377 --> 00:15:23.221
و 10 بار آنان به عقب رانده شدند

00:15:47.863 --> 00:15:50.412
تلفات بسيار بالا بود

00:15:50.532 --> 00:15:53.786
50 آمريکايي و 250 ويتنام شمالي کشته شدند.

00:15:53.910 --> 00:15:56.538
به نحوي که اين کوه به "تپه همبرگر"معروف شده است

00:15:56.705 --> 00:16:00.300
امروز 600 سرباز متفق ديگر به اين نبرد ريخته شدند

00:16:12.053 --> 00:16:14.351
يک نظامي از رمق افتاده آمريکايي به يک گزارشگر گفت که

00:16:14.473 --> 00:16:16.475
فرمانده گردانش

00:16:16.600 --> 00:16:21.447
دست برنميدارد تا وقتي که او هر کدام از ما لعنتيها را بکشد.

00:16:27.861 --> 00:16:30.114
بعد از 11 روز نبرد

00:16:30.238 --> 00:16:32.912
نبرد تپه همبرگر خاتمه يافت

00:16:34.409 --> 00:16:37.083
56  امريکايي کشته شدند

00:16:37.245 --> 00:16:41.500
420 نفر مجروح شدند

00:16:41.625 --> 00:16:45.220
آمريکاييها يک هفته بعد ان تپه را رها کردند

00:16:45.337 --> 00:16:48.216
درست همانطور که آنها بسياري از تپه هاي ديگر را ترک کرده بودند

00:16:48.340 --> 00:16:52.846
که با هزينه هنگفتي طي سالها در ويتنام آنها را تصرف کرده بودند

00:16:55.013 --> 00:16:57.892
ژنرال ميتونيد براي ما مجددا استراتژي بکار رفته

00:16:58.016 --> 00:17:00.986
در تصميم براي عقب نشيني سربازان آمريکايي

00:17:01.102 --> 00:17:04.231
بعد ازينکه انها تپه 937 يا تپه همبرگر را تصرف کرده بودند توضيح دهيد؟

00:17:06.441 --> 00:17:10.321
هيچ قطعه زميني مثل اون
<font color="#ffff00">ژنرال جان رايت</font>

00:17:10.445 --> 00:17:12.823
براي ما مهم نيست
<font color="#ffff00">ژنرال جان رايت</font>

00:17:12.948 --> 00:17:14.666
هانتلي در مجلس سناي ايالات متحده

00:17:14.783 --> 00:17:16.501
سناتور کندي از ماساچوست يک سخنراني

00:17:16.618 --> 00:17:18.416
کوتاه در نقد آنچه که او آنرا

00:17:18.537 --> 00:17:21.461
"غرور نظامي غيرمسئولانه و احمقانه"ناميد ارائه کرد

00:17:21.581 --> 00:17:23.959
که در آن مردان آمريکايي در نبردهاي پوچ

00:17:24.084 --> 00:17:26.803
مثل اين يکي در تپه همبرگر به سوي مرگ فرستاده ميشوند.

00:17:26.920 --> 00:17:28.968
کندي از رئيس جمهور نيکسون مجدانه درخواست کرد

00:17:29.130 --> 00:17:31.224
تا فرامين جديدي براي فرماندهان در ويتنام صادر کند تا

00:17:31.341 --> 00:17:32.843
چنين عملياتهايي را متوقف کنند

00:17:32.968 --> 00:17:34.766
و او متهم کرد که انها برخلاف

00:17:34.886 --> 00:17:36.229
مقاصد بيان شده رئيس جمهور مبني بر

00:17:36.346 --> 00:17:38.019
دنبال کردن صلح  در پي مذاکره، رفتار ميکنند.

00:17:40.892 --> 00:17:44.192
هفته هاي مرگبارتر

00:17:44.312 --> 00:17:48.658
نبردهاي پرهزينه تر،تعداد بيشتري از تلفات  طي جنگ وجود داشته بود

00:17:48.817 --> 00:17:54.995
ولي آمريکاييهاي بيشتر و بيشتري بنظر ميرسيد صبرشان به سر رسيده است

00:17:55.115 --> 00:17:57.459
ماه بعد،مجله لايف(زندگي)

00:17:57.576 --> 00:17:59.578
اسامي و عکسهاي همه 242

00:17:59.703 --> 00:18:02.422
آمريکايي که در نبرد فقط

00:18:02.539 --> 00:18:06.385
طي يک هفته کشته شده بودند را منتشر کرد.

00:18:06.501 --> 00:18:10.347
براي اولين بار در يک نشريه ملي

00:18:10.505 --> 00:18:14.351
آمار تلفات همراه صورتهاي انسان ميامد.

00:18:17.262 --> 00:18:19.981
تنها راهي که اونها ميتونستند موفقيت در ويتنام رو بسنجند
<font color="#ff8040"> کارل مارلنتز،تفنگداران دريايي</font>

00:18:20.098 --> 00:18:22.192
نسبتهاي کشتار بود
<font color="#ff8040"> کارل مارلنتز،تفنگداران دريايي</font>

00:18:22.309 --> 00:18:24.437
چندتا از اونها در مقابل چند تا از ما.

00:18:24.561 --> 00:18:26.689
خوب تنها چيزي که

00:18:26.855 --> 00:18:29.108
براي مردم آمريکا مهمه "ما" هست

00:18:29.232 --> 00:18:32.782
ميدوني اگه سه نفر از ما کشته شده باشند،اون تعداد است

00:18:32.902 --> 00:18:36.031
نه 30 کشته ويتنامي،ميدوني.

00:18:36.156 --> 00:18:39.205
و بنابراين از لحاظ سياسي يک استراتژي فرسايشي

00:18:39.326 --> 00:18:41.454
نميتونه خيلي زياد دووم بياره

00:18:41.578 --> 00:18:43.046
ما اهميتي نميداديم که نسبت کشتار چند بود

00:18:43.163 --> 00:18:44.443
ما فقط تعداد دقيق

00:18:44.497 --> 00:18:47.091
اينکه چند بچه آمريکايي کشته شده بودند رو ميخواستيم

00:18:47.208 --> 00:18:50.462
يک نظرسنجي موسسه گالوپ نشان داد که اغلب آمريکاييها

00:18:50.587 --> 00:18:54.342
معتقد بودند جنگ ويتنام يک کار اشتباه بوده است.

00:18:54.466 --> 00:18:57.390
ريچارد نيکسون ميدانست که او به علامتي براي مردم نياز دارد که

00:18:57.552 --> 00:18:59.725
که پايان جنگ در معرض ديد است

00:19:01.640 --> 00:19:05.019
شوراي امنيت ملي به نيکسون هشدار داده بود که

00:19:05.143 --> 00:19:07.145
روساي ستاد مشترک

00:19:07.270 --> 00:19:09.898
وزراي خارجه و دفاع

00:19:10.065 --> 00:19:14.946
سازمان سيا و سفارت ايالات متحده در سايگون

00:19:15.070 --> 00:19:18.074
همه بصورت محرمانه موافق بودند که بدون سربازان جنگي ايالات متحده

00:19:18.239 --> 00:19:19.786
ويتنام جنوبيها

00:19:19.908 --> 00:19:24.459
نميتوانند حالا يا در آينده قابل پيشبيني

00:19:24.579 --> 00:19:26.673
در مقابل ويت کنگ

00:19:26.790 --> 00:19:30.420
و نيروهاي قابل ملاحظه ويتنام شمالي هر دو بايستند.

00:19:30.543 --> 00:19:32.420
با اين وجود

00:19:32.587 --> 00:19:35.591
وزير دفاع ملوين لايرد گفت

00:19:35.757 --> 00:19:39.136
"جنگ حالا بايد ويتناميزه ميشد"

00:19:39.260 --> 00:19:42.890
سربازان سايگون بتدريج مسئوليت براي درگيري

00:19:43.014 --> 00:19:45.517
با دشمن را برعهده ميگرفتند

00:19:45.642 --> 00:19:48.737
آن ماموريت ژنرال کريتون آبرامز بود تا

00:19:48.853 --> 00:19:51.106
ارتش ويتنام جنوبي را براي برعهده گرفتن آن وظيفه آماده کند

00:19:51.272 --> 00:19:53.946
و مطمئن شود که تلفات آمريکاييها

00:19:54.067 --> 00:19:56.161
در اين فاصله پايين ميماند

00:19:58.780 --> 00:20:03.957
در همين ضمن سربازان آمريکايي شروع به  رفتن به خانه ميکردند

00:20:04.077 --> 00:20:06.876
# Gimme a ticket
for an aeroplane #

00:20:06.996 --> 00:20:09.249
<i><font color="#ffff00">#زماني نخواهي داشت تا يک قطار سريع بگيري #</font></i>

00:20:09.374 --> 00:20:10.974
وقتي نيکسون آمد

00:20:11.042 --> 00:20:14.797
و مرحله عقب نشيني رو اعلام کرد

00:20:14.921 --> 00:20:17.299
جنگ رو به ويتناميها واگذار کرد
<font color="#ff8040">زوانگ وان ماي اليوت، سايگون</font>

00:20:17.465 --> 00:20:19.843
که کاري بود که فرانسويها پيش از اين سعي داشته بودند انجام بدهند

00:20:19.968 --> 00:20:21.720
اونها اونرو jaunissement ميناميدند

00:20:21.845 --> 00:20:25.145
زرد کردن جنگ.

00:20:25.265 --> 00:20:31.272
ما ميدونستيم که ارتش ويتنام آماده نبرد در اين جنگ نبود

00:20:31.396 --> 00:20:33.819
اگه اونها نميتونستند اونکارو همراه آمريکاييها انجام بدهند

00:20:33.982 --> 00:20:36.986
چجوري اونها قرار بود اونکارو بدون آمريکاييها انجام بدهند؟

00:20:37.152 --> 00:20:40.156
<i><font color="#ffff00"># روزهاي تنهايي سپري شده#</font></i>

00:20:40.321 --> 00:20:43.120
هرچند واشنگتن برنامه داشت تا حمايت نظامي

00:20:43.241 --> 00:20:46.165
از ارتش ويتنام جنوبي را بطور گسترده اي افزايش دهد

00:20:46.286 --> 00:20:49.460
ژنرال آبرامز ميدانست که ويتناميزه کردن جنگ به تنهايي

00:20:49.581 --> 00:20:51.834
هرگز نميتوانست دشمن را شکست دهد

00:20:52.000 --> 00:20:54.378
ولي او دستوراتش را داشت

00:20:54.502 --> 00:20:57.176
دليلي که به  من دستور داده شد که بزودي به خانه برگردم

00:20:57.338 --> 00:20:59.136
به اين دليل بود که رئيس جمهور نيکسون
<font color="#ff8040">مريل مکپيک،نيروي هوايي</font>

00:20:59.257 --> 00:21:02.511
سياست ويتنامي کردن رو اعلام کرد
<font color="#ff8040">مريل مکپيک،نيروي هوايي</font>

00:21:02.677 --> 00:21:06.727
حالا ويتنامي کردن يک دروغ بود

00:21:06.848 --> 00:21:10.694
ولي اون عنصري از حقيقت را در خود داشت

00:21:10.852 --> 00:21:13.071
ما داشتيم اونجا رو ترک ميکرديم خيلي خوب؟

00:21:13.188 --> 00:21:15.031
و اون سرنوشت جنوب رو محتوم کرد

00:21:15.148 --> 00:21:16.525
من اينو ميدونستم

00:21:16.649 --> 00:21:19.528
و فکر ميکنم هرکسي که هشيار بود

00:21:19.694 --> 00:21:21.367
و ميتونست اونچه که داشت اتفاق ميفتاد رو بفهمه

00:21:21.529 --> 00:21:22.701
از اون خبر داشت

00:21:22.822 --> 00:21:25.291
نيکسون بعد به جزيره ميدوي (واقع در اقيانوس آرام شمالي)پرواز کرد تا

00:21:25.408 --> 00:21:28.958
با رئيس جمهور ويتنام وين وان تيو ملاقات کند

00:21:29.078 --> 00:21:32.207
او جرات نکرده بود تا تيو را از ترس برانگيختن

00:21:32.332 --> 00:21:35.211
تظاهرات گسترده به واشنگتن دعوت کند

00:21:35.335 --> 00:21:36.678
<i><font color="#ffff00"># روزهاي تنهايي رفته اند#</font></i>

00:21:36.795 --> 00:21:38.889
رئيس جمهور تيو مرا آگاه کرد که

00:21:39.005 --> 00:21:42.760
پيشرفت برنامه آموزش

00:21:42.884 --> 00:21:44.557
و برنامه تجهيز

00:21:44.677 --> 00:21:46.850
نيروهاي ويتنام جنوبي

00:21:46.971 --> 00:21:51.977
بقدري موفقيت اميز بوده است که او ميتواند حالا توصيه کند

00:21:52.101 --> 00:21:55.401
که ايالات متحده شروع به جايگزيني

00:21:55.522 --> 00:21:59.777
نيروهاي جنگي ايالات متحده با قواي ويتنامي کند

00:22:05.073 --> 00:22:07.451
تيو چنين چيزي نگفته بود

00:22:07.575 --> 00:22:10.078
ولي فکر ميکرد که مجبور است همراهي کند

00:22:10.245 --> 00:22:12.919
او به دوستي گفت:"هيچ کاري نيست که من بتوانم انجام دهم

00:22:13.039 --> 00:22:15.337
درست همانطور که ما نميتوانستيم زمانيکه آيزنهاور

00:22:15.458 --> 00:22:18.052
کندي  و جانسون تصميم گرفتند وارد (ويتنام)شوند

00:22:18.169 --> 00:22:21.093
کاري در موردش انجام دهيم."

00:22:21.256 --> 00:22:24.180
مشاور امنيت ملي هنري کسينجر به خاطر مياورد:

00:22:24.300 --> 00:22:27.429
"ما بوضوح در مسير خروج از ويتنام

00:22:27.554 --> 00:22:30.273
در صورت امکان با مذاکره

00:22:30.390 --> 00:22:34.145
و در صورت لزوم با عقب نشيني يک جانبه  بوديم".

00:22:34.269 --> 00:22:37.239
او و رئيس جمهور در حال بازتعريف

00:22:37.355 --> 00:22:40.199
آنچه که پيروزي به نظر ميرسيد بودند.

00:22:40.316 --> 00:22:43.240
نيکسون و کسينجر

00:22:43.361 --> 00:22:45.363
اونها

00:22:45.488 --> 00:22:47.741
کارشون تميزکاريه.
<font color="#ff8040">تام ولي،تفنگدار دريايي</font>

00:22:47.866 --> 00:22:49.459
اونها..اونها

00:22:49.576 --> 00:22:51.453
جنگ تموم شده،خيلي خوب؟

00:22:51.619 --> 00:22:55.044
وقتي نيکسون و کسينجر،وقتي اونها ميان،اونها

00:22:55.164 --> 00:22:56.507
اونها نميخواستند جنگ رو ببرن

00:22:56.624 --> 00:22:58.968
بنابراين اونها يک استراتژي

00:22:59.085 --> 00:23:00.712
سري ايجاد کردند

00:23:00.837 --> 00:23:04.683
اونها تسليم شدند بدون اينکه بگن تسليم شدند

00:23:07.176 --> 00:23:10.350
اين استراتژي بدي نيست،اين تنها استراتژيه

00:23:18.688 --> 00:23:22.192
همزمان با آغاز ترک ويتنام جنوبي توسط سربازان آمريکايي

00:23:22.317 --> 00:23:25.491
تسليحات و تجهيزات آمريکايي به داخل ويتنام سرازير شد

00:23:27.113 --> 00:23:29.161
<i><font color="#ffff00">#دايره اي براي فرود#</font></i>

00:23:29.324 --> 00:23:31.497
<i><font color="#ffff00">#پاهاتو روي زمين به عقب ببر#</font></i>

00:23:31.618 --> 00:23:34.588
بيش از يک ميليون تفنگ ام-16

00:23:34.704 --> 00:23:40.632
40 هزار پرتاب کننده نارنجک،هزاران وسيله نقليه چرخدار

00:23:40.752 --> 00:23:42.345
آنقدر زياد که يک نماينده کنگره شکايت کرد

00:23:42.503 --> 00:23:45.677
که بنظر ميرسيد انگار از ماليات دهنده هاي ايالات متحده

00:23:45.798 --> 00:23:49.974
خواسته ميشد تا هرکدام از سربازان ويتنام جنوبي را

00:23:50.094 --> 00:23:52.472
پشت فرمان بنشانند.

00:23:52.597 --> 00:23:54.725
بهيچوجه با عقل جور در نميومد،البته

00:23:54.849 --> 00:23:57.728
چون ما اونرو در 1962 و 63 آزموديم
<font color="#ff8040">نيل شيهان،روزنامه نگار</font>

00:23:57.852 --> 00:23:59.650
اون مردم تغيير نکرده بودند
<font color="#ff8040">نيل شيهان،روزنامه نگار</font>

00:23:59.771 --> 00:24:01.371
اونها فقط داشتند به اونها اثاث خانه بيشتري ميدادند

00:24:03.314 --> 00:24:05.714
اونها ميزان سلاحهايي رو  که

00:24:06.443 --> 00:24:10.043
به ارتش سايگون ميدادند سه برابر کردند

00:24:11.683 --> 00:24:14.683
اون ارتش پوشالي تقويت شد
<font color="#ff8040">وين توي بونگ،ويت کنگ</font>

00:24:16.742 --> 00:24:20.342
ولي از نطر من،اگه اون ارتش آمريکايي نميتونست پيروز بشه

00:24:20.705 --> 00:24:23.705
اون ارتش پوشالي و دست نشانده هرگز پيروز نميشد

00:24:24.462 --> 00:24:28.262
نيروهاي مسلح ويتنام جنوبي از 850 هزار نفر

00:24:28.383 --> 00:24:32.638
به بيش از يک ميليون نفر گسترش يافت

00:24:32.762 --> 00:24:34.685
ولي هيچ چيزي نميتوانست اين حقيقت را تغيير دهد که

00:24:34.806 --> 00:24:36.228
فساد گسترده

00:24:36.391 --> 00:24:39.770
بطور مدام کارايي آنها را نابود ميکرد

00:24:39.894 --> 00:24:41.988
روشي که مرسوم بود اين بود:

00:24:42.105 --> 00:24:44.528
يک مرد با افسر فرمانده اش معامله اي ميکند

00:24:44.649 --> 00:24:47.243
شايد به اون افسر، کل حقوقش رو بده

00:24:47.402 --> 00:24:50.326
در مقابل شما هرگز نبايد براي انجام وظيفه پيداتون ميشد

00:24:50.446 --> 00:24:52.915
باستثناي شايد يکبار در يک مراسم.

00:24:53.074 --> 00:24:55.076
بنابراين زماني که شما  روي کاغذ در اون ارتش هستيد

00:24:55.201 --> 00:24:57.579
شما ميتونستيد يک شغل غيرنظامي تمام وقت داشته باشيد

00:24:58.382 --> 00:25:00.547
شکل ديگر فساد

00:25:01.889 --> 00:25:03.889
اضافه کردن افراد به اون ليستهايي بود که
<font color="#ff8040">لام گوانگ تي
از ارتش ويتنام جنوبي</font>

00:25:04.442 --> 00:25:05.842
هرگز وجود نداشتند
<font color="#ff8040">لام گوانگ تي
از ارتش ويتنام جنوبي</font>

00:25:07.568 --> 00:25:13.234
فرماندهان ميتونستن بعدا  دستمزدهاي اون"سربازان شبح" رو به جيب بزنند

00:25:17.682 --> 00:25:21.277
بسياري از يگانهاي ارتش ويتنام جنوبي بخوبي جنگيدند

00:25:24.397 --> 00:25:26.399
آنها فشار اصلي جنگ را

00:25:26.524 --> 00:25:27.946
در طي تهاجم تت تحمل کردند

00:25:28.067 --> 00:25:30.866
و تا اواسط 1969

00:25:30.987 --> 00:25:35.584
90 هزار نفر از انها در نبرد کشته شده بودند

00:25:35.700 --> 00:25:41.082
شجاعتشان اغلب توسط آمريکاييها ناديده گرفته ميشد

00:25:41.205 --> 00:25:44.800
ما به اونها اهانت ميکرديم

00:25:44.959 --> 00:25:47.883
ما در مورد بي لياقتي اونها مبالغه ميکرديم
<font color="#ff8040">تام ولي،تفنگدار دريايي</font>

00:25:48.004 --> 00:25:51.725
چون ما ميخواستيم تا در اهميتمون گزافه گويي کنيم
<font color="#ff8040">تام ولي،تفنگدار دريايي</font>

00:26:03.770 --> 00:26:08.901
بخشي از رفتن من به ويتنام براي لذت بردن بود

00:26:09.025 --> 00:26:13.781
اگه شما از اون جون سالم بدر ميبرديد،اون کاملا هيجان انگيز بود

00:26:13.905 --> 00:26:16.784
اون تاريخ جهانه

00:26:18.284 --> 00:26:19.661
بقا سخت بود

00:26:19.786 --> 00:26:21.663
منظورم اينه که جايي که من زنده ميموندم يک مساله هست

00:26:21.829 --> 00:26:25.879
من دوست ميداشتم که در گارد ملي باشم

00:26:28.127 --> 00:26:29.379
ختم کلام

00:26:31.047 --> 00:26:33.846
من مساله اصليو

00:26:34.008 --> 00:26:36.807
از اونچه که در جنگ قابل قبول بود و آنچه نبود ميدونستم

00:26:36.928 --> 00:26:38.180
من ازش خبر داشتم

00:26:38.346 --> 00:26:41.065
لازم نبود من اونو از سپاه تفنگداران دريايي بفهمم

00:26:41.182 --> 00:26:44.607
من اونرو از مدرسه مذهبي يکشنبه ها فهميدم

00:26:44.727 --> 00:26:47.606
توماس جان وللي در بوستون متولد شد

00:26:47.730 --> 00:26:49.073
او پسر يک قاضي بود

00:26:49.190 --> 00:26:52.034
و به حومه نيوتون آورده شد

00:26:52.193 --> 00:26:57.541
ناتواني در يادگيري تشخيص داده نشده او را از عملکرد خوب در مدرسه دور نگاه داشت

00:26:57.698 --> 00:26:59.700
وللي تا 1969

00:26:59.826 --> 00:27:03.376
يک اپراتور بيسيم در سپاه تفنگداران دريايي

00:27:03.538 --> 00:27:06.542
بخشي از ماموريت جستجو و نابود سازي گسترده

00:27:06.707 --> 00:27:10.837
در ايالت کوانگ نام در بخش شمالي ويتنام جنوبي بود

00:27:12.672 --> 00:27:14.265
در 13 اوت(مرداد ماه)

00:27:14.382 --> 00:27:16.055
گروهانش کمين خورد

00:27:16.217 --> 00:27:19.687
و زير آتش سنگين تيربار قرار گرفت

00:27:27.103 --> 00:27:31.233
اون وضعيت"کمربند اونها رو بگير"بود(جنگ تن به تن)

00:27:31.357 --> 00:27:34.236
و ما افراد زياديو از دست داديم

00:27:35.778 --> 00:27:37.075
همينطور اونها از دست دادند

00:27:38.990 --> 00:27:41.038
افراد زيادي اطراف افتاده بودند

00:27:43.703 --> 00:27:46.001
وللي براي قواي کمکي بيسيم زد

00:27:46.122 --> 00:27:49.626
بعد او تفنگ و مهمات

00:27:49.750 --> 00:27:52.128
از يک تفنگدار دريايي مجروح برداشت

00:27:52.253 --> 00:27:54.255
و همراه با حرکت براي گرفتن يک موضع

00:27:54.422 --> 00:27:57.221
درست در ده قدمي از يک مسلسل دشمن شليک ميکرد

00:27:57.341 --> 00:28:02.768
او يک نارنجک دودزا براي مشخص کردن موقعيتشان پرتاب کرد

00:28:02.889 --> 00:28:06.769
و بعد زماني که آتش دشمن جلو و عقب را در سراسر

00:28:06.893 --> 00:28:09.021
ميدان نبرد جاروب ميکرد

00:28:09.145 --> 00:28:10.692
او از يک تفنگدار دريايي بسمت تفنگدار ديگر ميرفت

00:28:10.813 --> 00:28:12.440
به اهداف در ميان درختان اشاره ميکرد

00:28:12.607 --> 00:28:15.326
و رفقايش را تشويق ميکرد

00:28:21.365 --> 00:28:24.244
براي رشادت قابل توجهش

00:28:24.368 --> 00:28:28.123
تام وللي مدال ستاره نقره اي پاداش کرفت

00:28:28.247 --> 00:28:30.466
شما ميخوايد به نوه هاتون بگيد

00:28:30.583 --> 00:28:33.678
کارهاي زيادي بود که شجاعانه انجام شد

00:28:33.794 --> 00:28:37.298
ولي اون در حقيقت کاملا واکنشي بود

00:28:37.423 --> 00:28:39.676
اون موضوع زنده موندن بود

00:28:39.800 --> 00:28:41.894
يا اينکه شما

00:28:42.011 --> 00:28:44.560
اون اون

00:28:44.680 --> 00:28:47.024
هيچ چاره اي اينجا نيست

00:28:47.141 --> 00:28:51.146
شما واکنش ميديد يا اينکه شما  نوه نخواهيد داشت

00:28:54.023 --> 00:28:55.334
به من يک حرف اف بديد!

00:28:55.358 --> 00:28:56.234
"F"!

00:28:56.359 --> 00:28:57.576
به من حرف يو بديد!

00:28:57.693 --> 00:28:58.569
"U"!

00:28:58.694 --> 00:28:59.786
به من حرف سي بديد!

00:28:59.904 --> 00:29:01.656
"C"!
به من يک حرف ک بديد!

00:29:01.822 --> 00:29:02.664
U Kn!

00:29:02.823 --> 00:29:03.995
هيجي اون چيه؟

00:29:04.158 --> 00:29:06.001
دو روز بعد از آن نبرد

00:29:06.160 --> 00:29:08.288
که تام وللي در آن خودش را نشان داد

00:29:08.412 --> 00:29:10.085
و در زمانيکه نيم ميليون آمريکايي

00:29:10.206 --> 00:29:12.504
هنوز در ويتنام بودند

00:29:12.625 --> 00:29:14.502
نيم ميليون آمريکايي

00:29:14.627 --> 00:29:17.380
در يک کارخانه لبنيات سازي در بخش شمال نيويورک

00:29:17.505 --> 00:29:20.725
براي يک جشنواره موسيقي گرد هم جمع شدند:وود استاک(فستيوال راک اند رول)

00:29:20.841 --> 00:29:23.185
<i><font color="#ffff00">#اون پايين در ويتنام#</font></i>

00:29:23.302 --> 00:29:25.350
<i><font color="#ffff00"># کتابهاتو زمين بزار و تفنگ بردار#</font></i>

00:29:25.513 --> 00:29:26.698
<i><font color="#ffff00"># ما ميخوايم کلي لذت ببريم#</font></i>

00:29:26.722 --> 00:29:31.228
<i><font color="#ffff00">#و اون يک،دو ،سه،ما براي چي ميجنگيم؟ #</font></i>

00:29:31.352 --> 00:29:33.696
<i><font color="#ffff00">#ا زمن نپرس،من به هيچ چيز حسابش نميکنم#</font></i>

00:29:33.813 --> 00:29:36.157
<i><font color="#ffff00"># توقف بعدي ويتنامه#</font></i>

00:29:36.274 --> 00:29:38.402
<i><font color="#ffff00">#و اون 5 ،6 و هفته#</font></i>

00:29:38.526 --> 00:29:40.654
<i><font color="#ffff00"># اون دروازه هاي بهشت رو باز کنيد#</font></i>

00:29:40.778 --> 00:29:43.827
<i><font color="#ffff00">#خوب وقت نيست تا بپرسي چرا،هورا#</font></i>

00:29:43.948 --> 00:29:45.916
<i><font color="#ffff00">#ما همگي قراره بميريم#</font></i>

00:30:40.421 --> 00:30:44.676
خانمها ،آقايان،سانتانا!

00:30:44.800 --> 00:30:47.519
به شما يکبار گفته شده است،به شما دوبار گفته شده است

00:30:47.636 --> 00:30:49.183
همش همين بود،پخشش کنيد!

00:30:51.307 --> 00:30:52.604
#اسمت چيه #

00:30:52.725 --> 00:30:54.773
اين شخص اهل آرکانزاس

00:30:54.894 --> 00:30:59.195
به من گفت که اون بيسيمو براي من حمل نميکنه

00:30:59.315 --> 00:31:04.196
اون گفت:من از تو مثل اون شمپانزه که دنبال تارزان ميره پيروي نميکنم
<font color="#ff8040">جيمز گيلام،ارتشي</font>

00:31:04.320 --> 00:31:06.448
اين قرار نيست اتفاق بيفته گروهبان."

00:31:06.572 --> 00:31:11.294
و من فکر کردم:"اوه اين قراره واقعا سال طولاني باشه"

00:31:14.914 --> 00:31:16.541
<i><font color="#ffff00">#وقتشه#</font></i>

00:31:16.665 --> 00:31:19.794
اون يکذره تغيير کرد

00:31:19.960 --> 00:31:22.634
ميدوني،اون مثل اينکه به اين اعتقاد رسيده بود که

00:31:22.755 --> 00:31:25.804
گلوله هاي دشمن کور رنگند.

00:31:25.925 --> 00:31:29.179
اونا به همه شليک ميکردند نه تنها من.

00:31:31.806 --> 00:31:35.527
آمريکاييهاي آفريقايي تبار در همه جنگهاي آمريکا

00:31:35.643 --> 00:31:38.021
از زمان انقلاب آمريکا خدمت کردند

00:31:38.145 --> 00:31:40.489
در سالهاي اوليه جنگ ويتنام

00:31:40.648 --> 00:31:42.992
آنها متحمل تعداد بدون تناسبي از

00:31:43.109 --> 00:31:45.032
کشته هاي نبرد شدند

00:31:45.152 --> 00:31:48.326
وقتي رهبران حقوق شهروندي اعتراض کردند

00:31:48.447 --> 00:31:51.246
وزارت دفاع يک تلاش منسجم براي

00:31:51.367 --> 00:31:53.415
برقرار کردن تعادل انجام داد

00:31:53.536 --> 00:31:57.006
و تا 1969 آن موفق شده بود

00:31:57.164 --> 00:31:59.007
ولي پشت خطوط

00:31:59.166 --> 00:32:02.670
با سربازان آمريکايي آفريقايي تبار هنوز بطور متفاوتي

00:32:02.837 --> 00:32:05.056
از سوي همتايان سفيد پوستشان برخورد ميشد

00:32:15.891 --> 00:32:18.161
و اينجا همه اين مادر قحبه هاي ديو صفت بودند که

00:32:18.185 --> 00:32:19.371
اطراف اينجا با اون موهاشون

00:32:19.395 --> 00:32:21.864
که مثل دختراي لعنتي بود قدم ميزدند

00:32:21.981 --> 00:32:23.198
و ما نميتونيم موهاي مادر قحبمون رو

00:32:23.315 --> 00:32:24.908
7/5 سانت بلند کنيم

00:32:25.025 --> 00:32:27.278
مقررات مادرقحبه 7/5 سانته

00:32:27.403 --> 00:32:30.031
و اغلب اون برادرهاي آفريقايي ميتونن

00:32:30.197 --> 00:32:31.995
موهاشونو 5 سانت مادر قحبه بلند کنند

00:32:32.116 --> 00:32:33.709
و چرا ما بايد موهامونو کوتاه کنيم؟

00:32:33.868 --> 00:32:35.211
اين چيزيه که من ميخوام حالا بدونم

00:32:35.369 --> 00:32:37.212
# Yeah, man, ooh, yeah #

00:32:37.371 --> 00:32:40.215
ويتنام يک جهان کوچک بود
<font color="#ff8040">واين اسميت،پزشک ارتش</font>

00:32:40.374 --> 00:32:42.092
هرچيزي که داشت در آمريکا اتفاق ميفتاد
<font color="#ff8040">واين اسميت،پزشک ارتش</font>

00:32:42.209 --> 00:32:43.961
واقعا داشت در ويتنام رخ ميداد
<font color="#ff8040">واين اسميت،پزشک ارتش</font>

00:32:44.086 --> 00:32:46.214
به يک سبک،شکل يا  فرم

00:32:46.338 --> 00:32:48.136
در پشت جبهه

00:32:48.257 --> 00:32:51.727
پرچمهاي کنفدراسيون(اتحاديه جنوب آمريکا در جنگهاي داخلي1861-1865 که طرفدار برده داري بودند)در اهتزاز بود.

00:32:51.886 --> 00:32:54.890
منظورم اينه که از ميون همه اونچيزايي که اينجا داشتن،مرد

00:32:55.055 --> 00:32:57.228
چرا پرچم کنفدراسيون؟

00:32:57.391 --> 00:32:59.519
در حقيقت من فکر ميکنم
بايد

00:32:59.643 --> 00:33:03.523
برخي قوانين لعنتي براي اون ياغيهاي لعنتي  اعمال ميشد،مرد

00:33:03.647 --> 00:33:07.743
اون کنفدراسيون لعنتي رفته مرد

00:33:07.902 --> 00:33:10.246
وقتي شخص در محيطيه که

00:33:10.404 --> 00:33:15.035
هرکسي يک تفنگ داره،سلاح خودکار

00:33:15.159 --> 00:33:17.753
من خيلي خاک برسر خواهم بود که يکي بخواد منو کاکاسياه صدا کنه

00:33:17.912 --> 00:33:19.835
يا به من يک دستور مزخرف بده

00:33:19.955 --> 00:33:23.835
منظورم اينه که اون يک طرز فکر بود،زندگيمو براي چي بخطر بندازم؟

00:33:23.959 --> 00:33:25.381
<i><font color="#ffff00"># شيرين تر از عسل #</font></i>

00:33:25.503 --> 00:33:28.382
اونجا همه جور ديوونگي اتفاق ميفتاد

00:33:28.506 --> 00:33:31.726
چون سفيد پوستها هنوز ميدوني،ما رو کاکا سياه صدا ميکردند

00:33:31.842 --> 00:33:34.721
و بعد برخي سياهپوستها بودند که ما رو عمو تام (اشاره به کتاب کلبه عمو تام در مورد ظلمهاي رفته به سياهها)صدا ميکردند

00:33:34.845 --> 00:33:36.267
گروههاي ضد جنگ بودن

00:33:36.388 --> 00:33:38.607
گه ما رو بچه کش خطاب ميکردند

00:33:38.724 --> 00:33:40.702
ميدوني شما ميتونيد هرچي بخوايد بگيد ولي ميتونيد از اونجا

00:33:40.726 --> 00:33:42.412
بگيد چون اگه شما  در تيررس قرار بگيريد

00:33:42.436 --> 00:33:46.316
شما قراره آسيب جدي ببينيد

00:33:46.440 --> 00:33:47.987
اونچه که ميخوايد رو از فاصله دور بگيد

00:33:48.108 --> 00:33:50.253
ولي اگه نزديک من بشيد من ميخوام گلوتونو ببرم
<font color="#ff8040">راجر هريس،از تفنگداران دريايي</font>

00:33:50.277 --> 00:33:51.824
ميدوني؟

00:33:51.946 --> 00:33:55.496
ولي وقتي ما بيرون اون سيم خاردار قدم ميزديم

00:33:55.616 --> 00:33:58.540
به داخل اون بوته ها ميرفتيم
ما با هم متحد ميشديم

00:33:58.661 --> 00:34:00.880
حتي با اختلافهامون

00:34:00.996 --> 00:34:02.964
ممکن بود که ما همديگه رو تهديد کرده بوديم

00:34:03.123 --> 00:34:06.127
ما با همديگه در پايگاه دعوا کرده باشيم

00:34:06.293 --> 00:34:08.921
ولي وقتي که ما بيرون اونجا بوديم ميدوني

00:34:09.046 --> 00:34:12.596
ما يک يگان رزمي بوديم
<font color="#ff8040">خوان راميرز،از تفنگداران دريايي</font>

00:34:14.093 --> 00:34:17.893
و اون تقريبا شبيه يک بحران هويت بود

00:34:18.013 --> 00:34:22.018
من اينجا متولد شدم و والدينم اينجا متولد شدند

00:34:22.142 --> 00:34:24.361
من به نوعي حس ميکردم

00:34:24.478 --> 00:34:27.527
بيشتر آمريکايي هستم تا مکزيکي

00:34:27.648 --> 00:34:29.195
دستتونو بالا بياريد و بعد من تکرار کنيد

00:34:29.316 --> 00:34:33.617
ارتش ايالات متحده رسما لاتين تبارها(نژاد آمريکاي لاتين مثل مکزيکيها) را حساب نميکرد

00:34:33.737 --> 00:34:38.334
ولي بنا بر يک تخمين 170 هزار نفرشان در ويتنام خدمت کردند

00:34:38.492 --> 00:34:42.497
و بيش از 3 هزار نفر جانشان را از دست دادند

00:34:42.621 --> 00:34:45.215
مانند پدران و پدربزرگهايشان

00:34:45.332 --> 00:34:49.337
بسياري خدمت در ارتش را هم يک وظيفه ميهن پرستانه

00:34:49.503 --> 00:34:52.222
و هم يک فرصتي براي پيشرفت وضعيتشان

00:34:52.339 --> 00:34:54.842
در ايالات متحده ميديدند

00:34:55.009 --> 00:34:58.058
ولي همچنانکه بر تلفات افزوده ميشد
<i><font color="#ffff00">تابلو نوشته:آمريکاييهاي مکزيکي تبار بعنوان گوشت دم توپ استفاده نخواهند شد</font></i>

00:34:58.178 --> 00:35:00.180
و همراه با رشد جنبش هويت آمريکاييهاي مکزيکي تبار

00:35:00.347 --> 00:35:02.691
در ميان کارگران مزارع و داتشجويان دانشگاه

00:35:02.808 --> 00:35:07.439
احساسات ضد جنگ در جوامع لاتين تبار رشد گرد

00:35:07.563 --> 00:35:11.193
ما در حال اعتراض ضد قوانين نظام وظيفه تبعيض آميز

00:35:11.317 --> 00:35:13.365
هستيم که براي همه

00:35:13.485 --> 00:35:16.614
طبقه متوسط نژاد آنگلو ساکسون اين کشور به تعويق ميفتد
<font color="#ff8040">روزالو مونز،فعال ضد جنگ </font>

00:35:16.739 --> 00:35:19.709
و سنگين ترين فشار جنگ رو

00:35:19.867 --> 00:35:22.871
بر دوش مکزيکي تبارهاي فقير ميندازد

00:35:23.037 --> 00:35:25.256
من در مورد فعاليتهاي ضد جنگ

00:35:25.372 --> 00:35:29.297
خواهر و مادرم زمانيکه

00:35:29.418 --> 00:35:31.295
هنوز در ويتنام بودم مطلع شدم

00:35:31.420 --> 00:35:33.548
در حقيقت خواهرم نامه نوشت و گفت:

00:35:33.714 --> 00:35:36.092
"اميدوارم تو با اين مشکلي نداشته باشي"

00:35:36.216 --> 00:35:37.843
و اون با من صادق بود

00:35:37.968 --> 00:35:39.845
او به من آنچه که انجام ميدادند را گفت

00:35:39.970 --> 00:35:43.065
او ميگفت:من اينکار رو بخاطر تو انجام ميدم چون ميخوام تو به خونه برگردي"

00:35:51.523 --> 00:35:54.743
در راستاي سياستمان در ابراز عقيده در مورد

00:35:54.860 --> 00:35:56.578
مسائل مبرم روز

00:35:56.695 --> 00:35:59.574
ما حالا سري  ادامه دار ديگري از سرمقاله هايمان را پخش ميکنيم

00:35:59.698 --> 00:36:00.574
با اين موضوع:

00:36:00.699 --> 00:36:03.498
آيا قوانين نظام وظيفه ما عير منصفانه است؟

00:36:03.619 --> 00:36:05.667
مجددا اينجا براي برنامه مان آقاي پاتريک پالسون

00:36:05.788 --> 00:36:08.337
معاون رئيس جمهور صحبت ميکنند

00:36:10.209 --> 00:36:12.462
حالا ما ادعايي نداريم که نظام وظيفه عالي و بدون نقصه

00:36:12.586 --> 00:36:14.634
و ما يک طرح ساختاري و سودمند

00:36:14.755 --> 00:36:16.757
براي يک جايگزين عملي داريم.

00:36:16.924 --> 00:36:18.926
ما يک طرح قرعه کشي نظام وظيقه رو پيشنهاد ميکنيم که در اون

00:36:19.051 --> 00:36:21.395
اسامي تمام افراد مذکر واجد شرايط

00:36:21.512 --> 00:36:23.059
درون يک کلاه گذاشته خواهد شد

00:36:23.180 --> 00:36:26.730
و مردان برمبناي اندازه سرشان به سربازي خواهند رفت

00:36:26.850 --> 00:36:30.354
سرهاي کوچک به خدمت نظامي خواهند رفت

00:36:30.479 --> 00:36:34.825
و سرهاي بزرگ به دولت خواهند رفت

00:36:34.942 --> 00:36:36.819
دريافت شد،3-1 در مسيرشه

00:36:36.944 --> 00:36:39.572
5-8-1.

00:36:39.697 --> 00:36:43.702
يک ترک تحصيلي 19 ساله دبيرستان ميگه

00:36:43.826 --> 00:36:46.625
"چرا ما اينجا هستيم؟"

00:36:46.787 --> 00:36:48.505
و پاسخ متعارف

00:36:48.622 --> 00:36:50.545
حداقل در سطح رسمي اين بود

00:36:50.666 --> 00:36:53.510
براي جلوگيري از فتح جهان

00:36:53.627 --> 00:36:56.506
توسط کمونيسم بين المللي.

00:36:56.630 --> 00:37:00.430
اون مرد ميگه:هي اون مزخرفه"

00:37:02.678 --> 00:37:04.180
بنابراين دليل ديگري که ارائه ميشد

00:37:04.304 --> 00:37:06.306
حداقل در روزهاي اخيرجنگ
<font color="#ff8040">وينسنت اوکاموتو،ارتشي  </font>

00:37:06.473 --> 00:37:08.817
حفظ اعتبار بين المللي آمريکا
<font color="#ff8040">وينسنت اوکاموتو،ارتشي  </font>

00:37:08.976 --> 00:37:11.479
نزد متحدانمان و دشمنانمان.

00:37:11.645 --> 00:37:15.650
اوه هيچ پسر 19-20 ساله نميخواست تا براي حفظ

00:37:15.816 --> 00:37:18.990
اعتبار ليندون جانسون يا ريچارد نيکسون بميره

00:37:19.111 --> 00:37:22.490
و بنابراين طي يک دوره زماني نسبتا کوتاه

00:37:22.614 --> 00:37:24.708
اون بچه ها ميگفتن

00:37:24.825 --> 00:37:27.578
"ببين،ما نبايد اينجا باشيم ولي هستيم

00:37:27.703 --> 00:37:29.580
بنابراين تنها کار من در زتدگي

00:37:29.705 --> 00:37:32.834
تلاش کردن و حفظ جان توه رفيق

00:37:33.000 --> 00:37:36.004
و حفظ جان خودم از کشته شدنه

00:37:36.170 --> 00:37:39.800
و بعد رفتن به خونه و فراموش کردن اين موضوعه"

00:37:42.301 --> 00:37:44.929
اون سربازهاي پياده

00:37:45.053 --> 00:37:48.182
هميشه اونچيزي که فرمانده ميگه رو عمل نميکنند ميدوني

00:37:48.307 --> 00:37:51.732
ما فهميديم که اون فرمانده عقب مي ايسته

00:37:51.852 --> 00:37:53.729
و به جوخه ميگه

00:37:53.854 --> 00:37:56.528
که چند صد متر جلو برن ميدوني

00:37:56.690 --> 00:37:58.363
ما اينکارو نميکنيم

00:37:58.525 --> 00:38:00.277
ما تنها تا جايي ميريم که از ديد خارج بشيم

00:38:00.402 --> 00:38:01.824
مينشينيم و برميگرديم

00:38:01.945 --> 00:38:03.798
چه اتفاقي براي يک افسر نامحبوب

00:38:03.822 --> 00:38:05.824
در ميدان نبرد ميفته؟

00:38:05.949 --> 00:38:08.873
اغلب افسران منفور براساس اونچه که شنيده ام

00:38:08.994 --> 00:38:11.588
اگه اونا اگه اونا خيلي زياد سر به سر يک سرباز پياده بزارن

00:38:11.705 --> 00:38:14.584
اونها تير خواهند خورد

00:38:14.708 --> 00:38:18.087
آن هميشه بخشي از جنگ ويتنام

00:38:18.212 --> 00:38:21.216
بوده است،به آن "پرتاب نارنجک ترکش دار"گفته ميشد

00:38:21.381 --> 00:38:25.557
که بعد از پرتاب نارنجکهاي ترکشي اغلب استفاده ميشد

00:38:25.719 --> 00:38:29.394
همراه با آغاز بازگشت هزاران سربازان آمريکايي

00:38:29.556 --> 00:38:33.402
به خانه در تابستان 1969

00:38:33.519 --> 00:38:37.069
تعداد گزارشهاي قتل يا تلاش براي قتل

00:38:37.189 --> 00:38:39.191
توسط سربازان نسبت به مافوقهايشان

00:38:39.316 --> 00:38:42.320
بطور وحشتناکي افزايش يافت

00:38:42.444 --> 00:38:47.575
ارتش نزديک به 800 پرونده را بررسي کرد

00:38:47.699 --> 00:38:49.622
اغلب در فاصله دور از ميدان نبرد رخ ميداد

00:38:49.743 --> 00:38:52.417
و معمولا پيامد خشونت بار  جر و بحث پيرامون نژاد

00:38:52.579 --> 00:38:54.707
يا زنان يا مواد مخدر

00:38:54.832 --> 00:38:57.802
و نه خود جنگ بود

00:38:57.918 --> 00:39:00.467
ولي استثنائاتي هم بودند

00:39:00.587 --> 00:39:02.464
اون يک ارتش کاملا متفاوت

00:39:02.589 --> 00:39:06.435
نسبت به آنچه بود که ما در 1965 به ويتنام رفتيم

00:39:06.552 --> 00:39:10.557
و اون ستوان جديد ميومد و خيلي مشتاق شمردن اجساد بود

00:39:10.681 --> 00:39:14.106
اون ميخواست درگير شيم،ديوونه ميشد و ميگفت

00:39:14.268 --> 00:39:16.521
"يک داوطلب براي اين يکي ميخوام"

00:39:19.356 --> 00:39:25.113
اون افسر جديد خيلي مشتاق يک خطر واضح و حاضر

00:39:25.237 --> 00:39:28.912
براي زندگي و دست و پاي اون سربازهاي پياده بود

00:39:29.032 --> 00:39:31.581
اونها اشارات زيرکانه اي مثل خوندن يک يادداشت کوچک
داشتن

00:39:31.702 --> 00:39:34.296
ما قراره اگه به همين منوال ادامه بدهيد شما رو بکشيم

00:39:34.454 --> 00:39:37.378
يا بجاي يک  نارنجک جنگي

00:39:37.499 --> 00:39:41.220
اونها ممکنه يک نارنجک دودزا به خونه حصيري يا پناهگاه زيرزميني يک افسر پرتاب کنند.

00:39:41.336 --> 00:39:45.307
و اگه اونا رفتار و ديدگاهشون رو درست نکنن

00:39:45.424 --> 00:39:48.803
اره اونها بطرفشون نارنجک جنگي پرتاب ميکنن

00:39:48.927 --> 00:39:52.557
من شاهد بودم که اون به نحوي خيلي عجيب اتفاق افتاد

00:39:52.681 --> 00:40:00.816
ما در يک پايگاه بوديم و يک تفنگدار دريايي شروع به دويدن به سمت من کرد

00:40:00.939 --> 00:40:02.987
من نفهميدم که اون

00:40:03.108 --> 00:40:05.202
اون داشت اون پشت در تاريکي اونجا چيکار ميکرد

00:40:05.319 --> 00:40:07.492
اون داشت حقيقتا يک نارنجک دستي

00:40:07.613 --> 00:40:11.038
زير محلي که زير يک کلبه حصيري قرار داشت پرت ميکرد.

00:40:12.576 --> 00:40:14.829
و وقتي اون منفجر شد من گفتم :اي واي من"

00:40:14.995 --> 00:40:18.295
و همونجا فهميدم که اون چيکار کرده بود

00:40:18.415 --> 00:40:21.669
و اون يک تفنگدار دريايي آمريکايي آفريقايي تبار بود

00:40:21.793 --> 00:40:23.670
با آمريکاييهاي آفريقايي تبار

00:40:23.795 --> 00:40:26.139
توسط مافوقهاشون با بي احترامي رفتار ميشد

00:40:26.256 --> 00:40:30.102
اين غيرمعمول نبود.

00:40:30.218 --> 00:40:35.099
بنابراين تا حدي به نظر ميرسه به همان ميزان بديو

00:40:35.223 --> 00:40:37.601
شايد اون يارو داشته نسبت به مافوقش تلافي  ميکرده

00:40:37.726 --> 00:40:39.194
نميدونم

00:40:42.439 --> 00:40:45.238
در پاريس،بيست و نهمين جلسه مذاکرات باصطلاح صلح

00:40:45.359 --> 00:40:46.235
برگزار شد

00:40:46.360 --> 00:40:48.158
هيچ پيشرفتي وجود نداشت

00:40:48.278 --> 00:40:51.578
در ويتنام اعلام شد که 139 آمريکايي

00:40:51.698 --> 00:40:53.200
هفته گذشته جان خود را از دست دادند

00:40:53.325 --> 00:40:55.874
که جمع کل کشته هاي جنگ را در طولانيترين جنگ ما

00:40:56.036 --> 00:40:58.880
مذاکرات صلح چهار جانبه در پاريس

00:40:59.039 --> 00:41:01.588
ادامه يافت تا به هيچ جا نرسد

00:41:01.708 --> 00:41:05.258
نيکسون براي شکستن اين بن بست،به هنري کسينجر دستور داد

00:41:05.379 --> 00:41:08.053
تا مذاکرات سري را آغاز کند

00:41:08.173 --> 00:41:10.767
اولين سري از مذاکرات مخفيانه

00:41:10.884 --> 00:41:13.637
با ويتنام شمالي به تنهايي.

00:41:13.762 --> 00:41:15.981
آنها اولين بار در يک آپارتمان

00:41:16.098 --> 00:41:18.100
در ريو دو ژانيرو با هم ملاقات کردند

00:41:18.225 --> 00:41:21.149
ويت کنگ  و دولت ويتنام جنوبي

00:41:21.269 --> 00:41:23.943
شامل نشدند

00:41:24.064 --> 00:41:26.988
هانوي سرسخت باقي ماند

00:41:27.109 --> 00:41:30.864
آنها حتي تاييد نکردند که سربازاني در ويتنام جنوبي داشتند

00:41:30.988 --> 00:41:34.913
چه برسد به بحث در مورد عقب کشاندن انها.

00:41:35.033 --> 00:41:36.751
حالا کسينجر هشدار داد

00:41:36.910 --> 00:41:40.084
که اگر هيچ تغييري در موضع ويتنام شماليها تا 1 نوامبر(آبانماه) رخ ندهد

00:41:40.205 --> 00:41:42.082
اولين سالگرد

00:41:42.249 --> 00:41:44.547
توقف بمباران از سوي رئيس جمهور جانسون

00:41:44.668 --> 00:41:46.341
رئيس جمهور نيکسون

00:41:46.461 --> 00:41:49.340
گامهاي عواقب به شدت ناخوشايند را مد نظر قرار خواهد داد

00:42:01.935 --> 00:42:05.405
2 سپتامبر 1969(شهريور ماه)

00:42:05.522 --> 00:42:07.775
بيست و چهارمين سالگرد

00:42:07.899 --> 00:42:11.654
اعلاميه استقلال ويتنام هوشي مين

00:42:11.778 --> 00:42:14.122
در ميدان بادين هانوي برگزار شد

00:42:16.158 --> 00:42:20.959
در 9:45 آنروز صبح،هو درگذشت

00:42:21.079 --> 00:42:25.676
گفته شد که او 79 سال داشت ولي مثل خيلي چيزها در مورد او

00:42:25.792 --> 00:42:31.094
تاريخ دقيق تولدش در هاله اي از ابهام بود

00:42:31.214 --> 00:42:33.808
او براي دهه ها عمو هو شده بود

00:42:33.925 --> 00:42:37.179
تجسم زنده ستيز عليه ژاپنيها

00:42:37.304 --> 00:42:40.183
فرانسويها،حکومت سايگون

00:42:40.307 --> 00:42:43.151
و بعد آمريکاييها بود

00:42:45.395 --> 00:42:48.148
در يک سخنراني براي مجلس ملي

00:42:48.273 --> 00:42:52.653
لي زوان دبير اول حزب کمونيست

00:42:52.819 --> 00:42:54.071
که براي يک دهه

00:42:54.196 --> 00:42:56.745
معمار سياست نظامي

00:42:56.865 --> 00:42:58.117
ويتنام شمالي بود

00:42:58.241 --> 00:43:02.212
وعده داد که آنچه او ديدگاه هو ناميد برآورده کند:

00:43:02.329 --> 00:43:08.177
اتحاد دوباره کشور در شرايط کمونيستي.

00:43:09.795 --> 00:43:12.423
هيچ چيز تغيير نکرده بود

00:43:12.547 --> 00:43:14.400
هانوي ايده گمراه کننده اي داده بود

00:43:14.424 --> 00:43:17.678
که همه چيز شراب و گل رز بود و اينگونه نبود

00:43:17.803 --> 00:43:20.147
همانروزي که هوشي مين مرد

00:43:20.263 --> 00:43:22.812
يک کنفرانس خبري نامعمول در

00:43:22.933 --> 00:43:25.812
در مرکز پزشکي نيروي دريايي بتسدا برگزار ميشد

00:43:25.936 --> 00:43:28.564
دو اسير جنگي ناخوش

00:43:28.688 --> 00:43:32.158
رابرت فريشمن و داگلاس هگدال

00:43:32.275 --> 00:43:34.528
که اخيرا توسط ويتنام شماليها آزاد شده بودند

00:43:34.653 --> 00:43:36.747
براي اولين بار در ملا عام

00:43:36.863 --> 00:43:38.661
درمورد رفتار خشني

00:43:38.782 --> 00:43:42.127
که با آنها و همقطارانشان برخورد شده بود صحبت کردند

00:43:42.244 --> 00:43:44.713
من فکر نميکنم که زندان انفرادي

00:43:44.830 --> 00:43:48.585
بيانات اجباري،زندگي در يک قفس بمدت سه سال

00:43:48.708 --> 00:43:52.554
در غل و زنجير بودن،اجازه نداشتن براي خوابيدن يا خوردن

00:43:52.671 --> 00:43:56.096
ناخن کشيدن،آويزان بودن از سقف

00:43:56.216 --> 00:43:58.469
داشتن يک بازوي عفوني که تقريبا از دست رفته است

00:43:58.593 --> 00:44:00.812
و درمان پزشکي نگرفته

00:44:00.929 --> 00:44:03.057
با پاي شکسته روي زمين کشيده شدن

00:44:03.223 --> 00:44:06.102
يا اجازه تبادل نامه به اسراي جنگي ندادن

00:44:06.226 --> 00:44:07.569
انساني باشد

00:44:07.686 --> 00:44:11.862
داگلاس هگدال ساکت و در سخن گفتن محتاط بود

00:44:11.982 --> 00:44:14.531
و ظاهرا بسيار ناآگاه بود

00:44:14.651 --> 00:44:16.699
نگهبانان ويتنام شماليش

00:44:16.820 --> 00:44:19.539
او را شخص احمق خطاب ميکردند

00:44:19.656 --> 00:44:21.078
ولي وقتي آزاد شد

00:44:21.241 --> 00:44:24.415
او يک معدن طلا از اطلاعات بود

00:44:24.536 --> 00:44:28.416
او اسامي بيش از 200 اسير

00:44:28.540 --> 00:44:32.135
با آواز کودکانه"مک دونالد پير يک مزرعه داشت" را بخاطر آورده بود

00:44:32.252 --> 00:44:35.096
به لطف او تعداد زيادي از خانواده هاي آمريکايي

00:44:35.213 --> 00:44:37.261
براي اولين بار فهميدند که

00:44:37.424 --> 00:44:42.555
پسران و شوهران و پدرانشان هنوز زنده اند.

00:44:42.679 --> 00:44:46.149
طي چند روز از آن کنفرانس خبري

00:44:46.266 --> 00:44:50.021
رفتار هانوي با اسرا شروع به بهتر شدن کرد

00:44:50.145 --> 00:44:53.991
يک اسير بخاطر مياورد"وحشيگري خيلي کمتر

00:44:54.107 --> 00:44:56.610
و کاسه هاي بزرگتر برنج"

00:45:11.458 --> 00:45:12.852
خيلي خوب ،کي زخمي شده؟

00:45:12.876 --> 00:45:15.470
خيلي خوب،منو پوشش بديد

00:45:15.629 --> 00:45:18.257
دوالير يک پزشک تنها در اين جوخس.

00:45:18.381 --> 00:45:19.507
اون ترسيده

00:45:19.633 --> 00:45:21.977
ترس از لحظه اي که اون از هليکوپتر بيرون بياد

00:45:22.093 --> 00:45:23.470
تا لحظه اي که اون هليکوپتر اونو برداره

00:45:23.637 --> 00:45:26.481
ترس از روزي که که اون قراره  در حال برداشتن

00:45:26.640 --> 00:45:29.610
يک رفيق مجروح کشته بشه

00:45:33.355 --> 00:45:35.528
من جايگزين پزشکي بودم که

00:45:35.649 --> 00:45:39.244
کشته شده بود

00:45:39.361 --> 00:45:42.911
اولين بار ما ماموريت يافتيم تا به گشت بريم

00:45:43.031 --> 00:45:46.410
بخاطر داشته باشيد تا خونريزي رو متوقف کنيد

00:45:46.534 --> 00:45:52.132
و ما واقعا به يک کمين برخورد کرديم

00:45:55.001 --> 00:45:58.346
و بطور باور نکردني وحشت اور بود

00:45:58.463 --> 00:46:00.716
بچه ها داشتن جيغ ميزدن و فرياد ميکشيدند
<font color="#ff8040"> واين اسميت،پزشک ارتش</font>

00:46:00.840 --> 00:46:03.093
همه جا تيراندازي بود

00:46:03.218 --> 00:46:07.189
در اون اولين درگيري مسلحانه،بخاطر ميارم که به خدا دعا ميکردم

00:46:07.305 --> 00:46:13.403
اگه اون منو از اين قضيه سالم بيرون بياره من تغيير ميکنم

00:46:13.520 --> 00:46:17.821
اينکه من واقعا تغيير کردم

00:46:17.941 --> 00:46:20.990
گاهي اوقات زندگي اونا به شما بستگي داره،منظورم اينه که

00:46:21.111 --> 00:46:24.035
شما بعنوان يک پزشک اونو در دست داريد

00:46:24.155 --> 00:46:26.999
گفتنش سخته ولي درست بعدش

00:46:27.117 --> 00:46:29.336
شما زندگي و مرگ رو در دستتون داريد

00:46:29.452 --> 00:46:33.127
در ويتنام پزشکياران و
و افراد تيم پزشکي نيروي دريايي

00:46:33.248 --> 00:46:35.717
همراه با يگانهاي پياده نظام در گشتها

00:46:35.834 --> 00:46:37.677
ماموريتهاي جستجو و نابودي

00:46:37.794 --> 00:46:41.264
و عملياتهاي رزمي در مقياس بزرگ حضور داشتند

00:46:41.381 --> 00:46:45.136
نزديک 2000 نفر از آنان جان خود را از دست دادند

00:46:48.930 --> 00:46:51.479
برخلاف جنگهاي گذشته

00:46:51.599 --> 00:46:54.899
بسياري از پزشکياران حمل اسلحه را انتخاب ميکردند

00:46:55.020 --> 00:46:57.398
و وقتي تيراندازي شروع ميشد

00:46:57.522 --> 00:47:00.196
ميخواستند تا از آنها براي حفاظت از خودشان

00:47:00.317 --> 00:47:03.161
و رفقاي مجروحشان استفاده کنند

00:47:03.278 --> 00:47:06.657
من يک تفنگ ام-16 حمل ميکردم

00:47:06.781 --> 00:47:09.830
ولي نميدونستم ميتونم بکشم يا نه

00:47:09.951 --> 00:47:13.546
بخشي از پزشکيار بودن نجات جانهاست

00:47:13.663 --> 00:47:19.887
برام جاي سوال بود اگه موقعيتش پيش ميومد آيا من اينکارو ميکردم؟

00:47:20.003 --> 00:47:24.600
من در تيراندازي به دشمن مشارکت داشتم

00:47:24.758 --> 00:47:27.136
ما خيليها رو کشتيم

00:47:27.260 --> 00:47:30.514
من احساس مسئوليت ميکنم

00:47:31.973 --> 00:47:34.817
من حس ميکنم دستام خون آلوده

00:47:40.231 --> 00:47:44.828
وقتي شما کسيو براي کشورتون ميکشيد

00:47:44.944 --> 00:47:47.868
همه چيز عوض ميشه

00:47:50.992 --> 00:47:53.415
# Come ye #

00:47:55.830 --> 00:47:59.209
# Ye who would have peace... #

00:47:59.334 --> 00:48:00.734
ما باور داشتيم که ممکنه

00:48:00.835 --> 00:48:02.883
تا يک اکثريت قابل توجه در کشور

00:48:03.004 --> 00:48:04.597
براي عقب نشيني از ويتنام ايجاد کنيم

00:48:04.714 --> 00:48:06.466
و اين اون چيزيه که ما در پايان ميخواهيم

00:48:06.591 --> 00:48:08.434
در نوامبر ما دوباره برخواهيم گشت

00:48:08.551 --> 00:48:10.019
در دسامبر دوباره برخواهيم گشت

00:48:10.136 --> 00:48:11.979
و ما ميخوايم اين جنبشو درست کنيم

00:48:12.138 --> 00:48:14.391
که اينرو حتمي ميکنه
<font color="#ff8040">سم براون،فعال ضد جنگ</font>

00:48:14.516 --> 00:48:16.814
که ايالات متحده از ويتنام عقب نشيني کنه

00:48:16.935 --> 00:48:19.779
سازمان دهندگان مهلت قانوني قصد ندارند

00:48:19.896 --> 00:48:22.490
مقابله کنند يا درگير بشن

00:48:22.649 --> 00:48:25.573
آنها بجايش ميخواهند تا جايي که ممکنه اکثر افراد  رو

00:48:25.693 --> 00:48:28.617
در موضع اعتراض قرار بدهند هرچند نسبتا کم باشد

00:48:28.738 --> 00:48:32.242
بخاطر اينکه به دولت نشان بدهندکه توده وسيعي از آمريکايها

00:48:32.367 --> 00:48:34.836
نه در مورد پيروزي يا شکست در جنگ

00:48:34.994 --> 00:48:37.167
بلکه فقط به پايان دادن آن اهميت ميدهند

00:48:37.288 --> 00:48:40.508
<i><font color="#ffff00"># شماها که هيچ وحشتي نداريد #</font></i>

00:48:40.625 --> 00:48:41.751
خيلي ممنون

00:48:41.876 --> 00:48:44.095
حالا ميفهمم که

00:48:44.212 --> 00:48:46.465
مخالفت با جنگ در ويتنام در محوطه هاي دانشگاهها

00:48:46.589 --> 00:48:49.433
و همچنين در کشور وجود داشته

00:48:49.551 --> 00:48:52.430
و در حال حاضر ادامه دارد

00:48:52.554 --> 00:48:53.555
اوه ما انتظارشو داشتيم

00:48:53.680 --> 00:48:55.557
هرچند تحت هيچ شرايطي

00:48:55.682 --> 00:48:58.856
من تحت تاثير هرچه نتيجه آن باشد قرار نخواهم گرفت

00:48:58.977 --> 00:49:02.777
نيکسون به اميد تضعيف حمايت براي آن مهلت قانوني

00:49:02.897 --> 00:49:05.070
فراخوان خدمت سربازي را

00:49:05.191 --> 00:49:08.946
براي ماههاي نوامبر(آبان) و دسامبر(آذر) 1969 لغو کرد

00:49:09.070 --> 00:49:12.370
و او يک سيستم قرعه کشي تصادفي را

00:49:12.490 --> 00:49:15.209
برپايه تاريخ تولد افراد جوان  با قصد

00:49:15.368 --> 00:49:18.212
رفتار مشابه با ثروتمندان و فقرا

00:49:18.371 --> 00:49:22.001
و حذف تعويق خدمتهاي غيرمنصفانه ايجاد کرد

00:49:22.125 --> 00:49:25.629
آن خط مشي خوب و مانور سياسي هوشمندانه اي بود

00:49:27.172 --> 00:49:28.515
برادران و خواهران در صف بايستيد

00:49:28.631 --> 00:49:30.008
حالا در صف بايستيد

00:49:31.801 --> 00:49:33.895
همچنانکه مردم در سراسر کشور

00:49:34.053 --> 00:49:35.851
براي مهلت قانوني صلح آميز سازماندهي ميکردند

00:49:35.972 --> 00:49:37.895
اعضاي انجمن افراطي

00:49:38.057 --> 00:49:40.731
دانشجويان براي يک جامعه دموکراتيک

00:49:40.894 --> 00:49:42.066
"هوا شناسان"

00:49:42.187 --> 00:49:43.234
عمليات مستقيم بيشتري انجام دادند

00:49:43.396 --> 00:49:44.648
<i><font color="#ffff00">#اون مرد در يک باراني بلند #</font></i>

00:49:44.772 --> 00:49:47.366
آنها که کمتر به پايان دادن به جنگ

00:49:47.484 --> 00:49:49.953
نسبت به برانگيختن يک انقلاب خشن علاقمند بودند

00:49:50.069 --> 00:49:54.791
آنچه را که "چهار روز  خشم"ميناميدند در شيکاگو به صحنه بردند

00:49:54.908 --> 00:49:57.002
<i><font color="#ffff00"># شما بهتره در کوچه تنگ خم بشيد#</font></i>

00:49:57.118 --> 00:50:00.167
ما ديگه صرفا در مقابل اون خوکها نمي ايستيم

00:50:00.288 --> 00:50:02.256
ما ديگه خودمونو گير نميندازيم

00:50:02.373 --> 00:50:03.875
تا اينکه اون تنها حرکت ممکن

00:50:04.000 --> 00:50:06.048
در پاسخ به اون خوکي باشه که حمله ميکنه

00:50:06.169 --> 00:50:08.388
ما تهاجمي عمل ميکنيم

00:50:08.505 --> 00:50:10.382
اين ما هستيم که حالا تصميم ميگيريم

00:50:10.507 --> 00:50:12.635
يکي از رهبرانشان گفت:

00:50:12.759 --> 00:50:13.976
"تمام اون ثروتمندها رو بکشيد"

00:50:14.093 --> 00:50:17.063
"خودروها و آپارتمانهايشان را داغون کنيد"

00:50:17.180 --> 00:50:19.274
"انقلاب را به خانه بياوريد"

00:50:19.432 --> 00:50:20.934
"والدينتان را بکشيد"

00:50:21.059 --> 00:50:24.188
اين واقعا جاييه که اتفاقات مهم ميفته

00:50:24.312 --> 00:50:26.189
هواشناسان نام خود را از يک خط

00:50:26.314 --> 00:50:27.941
در آواز باب ديلان گرفته اند که ميگويد

00:50:28.107 --> 00:50:29.825
شما به هواشناسان نيازي نداريد

00:50:29.943 --> 00:50:31.365
تا از سمتي که باد  ميوزد اطلاع پيدا کنيد.

00:50:31.486 --> 00:50:32.988
<font color="#ffff00"><i>#اون لباسهاي شخصيتو(که افراد عضو نيروهاي نظامي ميپوشند)بشور#</i></font>

00:50:33.112 --> 00:50:34.489
<i><font color="#ffff00">#تو به هواشناس نياز نداري#</font></i>

00:50:34.614 --> 00:50:38.244
<i><font color="#ffff00">#تا بدوني باد از کدوم جهت ميوزه#</font></i>

00:50:38.368 --> 00:50:40.621
هواشناسها فکر ميکردند

00:50:40.787 --> 00:50:43.415
هزاران نفر براي هدف انها صف ارايي ميکنند

00:50:43.540 --> 00:50:46.544
تنها 600 نفر اين کار را کردند

00:50:46.668 --> 00:50:50.138
آنها يک مجسمه به افتخار افراد پليس مقتول را منفجر کردند

00:50:50.296 --> 00:50:53.470
در خيابانها در حاليکه لوله و زنجير ميچرخاندند ميدويدند

00:50:53.633 --> 00:50:55.727
پنجره ها و شيشه  هاي جلوي اتومبيلها را ميشکستند

00:50:55.843 --> 00:50:59.347
و به حصارهاي پليس حمله ميکردند

00:50:59.472 --> 00:51:01.145
شش نفر گلوله خوردند

00:51:01.266 --> 00:51:03.985
250 نفر زنداني شدند

00:51:04.143 --> 00:51:07.317
75 پليس مجروح شدند

00:51:07.480 --> 00:51:10.484
يک وکيل نماينده شهر براي تمام عمر فلج شد

00:51:12.694 --> 00:51:16.073
گروه پلنگهاي سياه(يک حزب افراطي سياهپوستان که طرفدار اعمال خشونت براي رسيدن به حقوق سياهان بود)هواشناسان را بعنوان

00:51:16.197 --> 00:51:19.167
"هرج و مرج طلبهاي فرصت طلب

00:51:19.325 --> 00:51:22.795
طرفدار ژنرال کاستر(ژنرال آمريکايي که همراه تمام افرادش در قرن 19 بدست سرخپوستان بقتل رسيد)"تقبيح کرد

00:51:22.912 --> 00:51:25.961
احتمالا 1969 سالي بود که

00:51:26.082 --> 00:51:28.210
در ان اغلب ما از هم متفرقتر

00:51:28.334 --> 00:51:32.180
بوديم و حس انقلابيتري داشتيم

00:51:32.297 --> 00:51:36.973
و اون به پاسخهاي جنون اميز زيادي منتهي شد
<font color="#ff8040">بيل زيمرمن،فعال ضد جنگ</font>

00:51:37.093 --> 00:51:40.939
من ميخواستم کشور تحت يک تغيير شکل افراطي قرار بگيره

00:51:41.055 --> 00:51:43.934
يک بازتوزيع ثروت و قدرت.

00:51:44.058 --> 00:51:46.311
ولي تلاش براي رسيدن به اون

00:51:46.436 --> 00:51:49.155
از طريق نبرد مسلحانه در ايالات متحده

00:51:49.272 --> 00:51:51.195
نامعقول بود

00:51:51.357 --> 00:51:53.701
اينها همه خيالهاي بچگانه بودند

00:51:53.818 --> 00:51:56.571
که مردم از اين دلسردي

00:51:56.696 --> 00:51:59.324
نداشتن يک استراتژي کارامد

00:51:59.449 --> 00:52:02.703
براي پايان دادن به جنگ بيرون بيان

00:52:02.827 --> 00:52:04.388
فرماندار شما فکر ميکنيد اين مردم  که صادقانه
<font color="#ff8040">فرماندار رونالد ريگان،کاليفرنيا(رئيس جمهور بعدي آمريکا از 1980-1988)</font>

00:52:04.412 --> 00:52:06.210
مخالف جنگ هستند بايد چکار کنند
<font color="#ff8040">فرماندار رونالد ريگان،کاليفرنيا(رئيس جمهور بعدي آمريکا از 1980-1988)</font>

00:52:06.372 --> 00:52:08.500
که به نفع ويت کنگها نباشد؟
<font color="#ff8040">فرماندار رونالد ريگان،کاليفرنيا(رئيس جمهور بعدي آمريکا از 1980-1988)</font>

00:52:08.625 --> 00:52:12.971
خوب من فکر ميکنم که ما تجاربي پيش از اين

00:52:13.087 --> 00:52:15.556
از مردمي که با جنگها مخالفت کرده اند را داشته ايم

00:52:15.715 --> 00:52:18.559
و فکر ميکنم اونا اينکارو از طريق نمايندگان خودشون انجام ميدن

00:52:18.676 --> 00:52:21.054
و اين کار رو از طريق مجاري حکومتي انجام ميدهند

00:52:21.179 --> 00:52:23.557
ولي وقتي کشتار شروع ميشه

00:52:23.723 --> 00:52:25.566
کار بسيار متفاوت بعدي اينه که

00:52:25.683 --> 00:52:29.483
چجوري شما اين اعتراضات رو بدون

00:52:29.604 --> 00:52:31.572
تسلي دادن و کمک به دشمن

00:52:31.689 --> 00:52:33.566
بدون تقويت مقاومتش

00:52:33.691 --> 00:52:34.738
و اراده اش براي جنگيدن

00:52:34.901 --> 00:52:37.404
و بنابراين کشتن افراد بيشتري از ما ثبت ميکنيد؟

00:52:37.528 --> 00:52:41.578
و بيشتر آمريکاييها در گذشته هميشه به اون احترام گذاشته اند

00:52:41.741 --> 00:52:43.243
ميدوني ،مردم در اين کشور

00:52:43.409 --> 00:52:45.332
در حال نبرد در جنگ ويتنام نيستند

00:52:45.453 --> 00:52:46.921
اون دولت داره در اون ميجنگه

00:52:47.038 --> 00:52:48.158
خب ،دولت

00:52:48.247 --> 00:52:50.341
دولت مردمه،فرضا،نه

00:52:50.458 --> 00:52:52.618
ولي در اين مورد اينطور نيست،نه ديگه،اينطور نيست

00:52:52.752 --> 00:52:54.129
نه،من با تو موافقم،اينطور نيست

00:52:54.253 --> 00:52:55.596
نه در اين شرايط،اينطور نيست

00:52:55.713 --> 00:52:57.090
نبايد من بگذارم دولتم بدونه

00:52:57.256 --> 00:52:58.348
که من فکر ميکنم اونا ديوونن؟

00:52:58.466 --> 00:52:59.934
فکر ميکنم اونا حقيقتا ديوونن

00:53:00.051 --> 00:53:01.974
اين کار احمقانه ايه که ما داريم انجام ميديم

00:53:02.095 --> 00:53:03.563
در حقيقت

00:53:03.680 --> 00:53:05.728
نيکسون گفت که او به حرف ما گوش نخواهد داد

00:53:05.848 --> 00:53:07.441
و اينکه او به اوامر

00:53:07.558 --> 00:53:09.310
اون مردم تو خيابونها توجهي نميکنه

00:53:09.435 --> 00:53:13.281
اون مردم در خيابونها امثال من هستيم

00:53:14.939 --> 00:53:16.335
<font color="#ffff00">15 اکتبر 1969(مهر ماه)</font>

00:53:16.359 --> 00:53:20.614
آن مهلت قانوني که در 15 اکتبر
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:برادرم را حالا به خانه بياوريد</font>

00:53:20.780 --> 00:53:22.248
در سراسر کشور برگزار شد

00:53:22.365 --> 00:53:25.164
بزرگترين فوران احساسات مردم مخالف

00:53:25.284 --> 00:53:26.706
در تاريخ امريکا بود

00:53:30.790 --> 00:53:35.466
<i><font color="#ffff00">#پرنده توکا در سکوت شب ميخونه#</font></i>
<font color="#ff8040">تابلو نوشته:گناه از طريق سکوت زماني است که آنها بايد اعتراض کنند،ولي از مردان افراد ترسو ميسازد</font>

00:53:35.628 --> 00:53:40.805
<i><font color="#ffff00">#اين بالهاي شکسته رو وردار  و پرواز ياد بگير#</font></i>

00:53:40.967 --> 00:53:44.767
<i><font color="#ffff00"># همه زندگيت#</font></i>

00:53:44.887 --> 00:53:49.484
<i><font color="#ffff00">#شما تنها منتظر اين لحظه براي قيام بوديد #</font></i>

00:53:49.600 --> 00:53:52.319
يک تظاهر کننده گفت:"آن يک تظاهرات صلح اميز طبقه متوسط بود

00:53:52.478 --> 00:53:55.448
که با دقت بر پايان جنگ تمرکز داشت

00:53:55.565 --> 00:53:57.943
اين دلپذير بود که به يک

00:53:58.067 --> 00:53:59.785
تظاهرات رفت بدون اينکه

00:53:59.902 --> 00:54:04.749
مجبور باشي سوگند وفاداري به رئيس مائو (رئيس جمهور چين)بخوري"

00:54:04.866 --> 00:54:06.288
#همه زندگيت #
<font color="#ffff00">دانشگاه کاليفرنيا،برکلي</font>

00:54:06.409 --> 00:54:08.912
مطمئنا اين يک روز استثنايي در تاريخ ماست

00:54:09.036 --> 00:54:12.006
هرگز اين تعداد از مردم ما علنا

00:54:12.123 --> 00:54:14.421
و با همديگر مخالفتشان با

00:54:14.542 --> 00:54:17.591
اين درگيري کشور در يک جنگ را نشان نداده بودند

00:54:17.712 --> 00:54:20.636
به نظر نميرسد که ما بدون تغيير باقي بمانيم

00:54:20.757 --> 00:54:23.601
صدها و صدها هزار نفر

00:54:23.718 --> 00:54:25.878
در شهرها از نيويورک با 8 ميليون جمعيتش،

00:54:25.928 --> 00:54:29.182
تا دوبيوس وايومينگ با 800 نفر جمعيتش

00:54:29.348 --> 00:54:31.521
بدنبال اين بوده اند تا رئيس جمهور را با

00:54:31.684 --> 00:54:33.686
مخالفتشان با اين جنگ تحت تاثير قرار دهند

00:54:36.230 --> 00:54:43.034
اولين راهپيمايي اعتراض آميز بزرگي که من رفتم در بالتيمور بود

00:54:43.154 --> 00:54:46.704
من هرگز همزمان با اين تعداد جمعيت  نبوده ام

00:54:46.824 --> 00:54:52.877
فقط انرژي اون جمعيت بخودي خود  بسيار عظيم بود

00:54:52.997 --> 00:54:55.250
من برام سوال بود که آيا همه کساني که در اون شرکت داشتند

00:54:55.374 --> 00:54:57.376
به دلايل درستي اومده بودند

00:54:57.502 --> 00:55:02.053
من اونجا نبودم تا مشروب بنوشم يا ماري جوانا بکشم

00:55:02.173 --> 00:55:04.392
نه در اون شرايط.
<font color="#ff8040">کارول کراکر،ساراتوگا اسپرينگز،نيويورک</font>

00:55:04.509 --> 00:55:08.013
اينها از نظر من امور جدي بودند
<font color="#ff8040">کارول کراکر،ساراتوگا اسپرينگز،نيويورک</font>

00:55:08.137 --> 00:55:11.562
اين موضوع زندگي کردن بود

00:55:11.724 --> 00:55:13.021
اين ي پارتي نبود

00:55:13.142 --> 00:55:15.770
من فقط نميخواستم تا با اون جمعيت باشم

00:55:15.895 --> 00:55:17.897
من تنها نميخواستم تا سر و صدا کنم

00:55:18.022 --> 00:55:20.024
من ميخواستم تغيير ايجاد کنم

00:55:20.149 --> 00:55:24.575
و من به هيچوجه نميخواستم تا به برادرم بي حرمتي کنم

00:55:24.737 --> 00:55:26.239
<i><font color="#ffff00"># براي رسيدن به اين لحظه #</font></i>

00:55:26.364 --> 00:55:28.332
براي اغلب اعضاي دولت امروز
<font color="#ffff00">گزارشگر:چارلز کويين،ان بي سي نيوز</font>

00:55:28.449 --> 00:55:29.871
اوضاع معمولي بود

00:55:29.992 --> 00:55:31.744
ولي در ظهر در پله هاي کنگره

00:55:31.869 --> 00:55:34.247
هزار کارمند و نماينده کنگره

00:55:34.372 --> 00:55:36.966
براي 45 دقيقه ايستاده سکوت کردند

00:55:37.083 --> 00:55:41.634
<i><font color="#ffff00">#پرنده توکا در سکوت شب ميخونه#</font></i>
<font color="#ff8040">

00:55:41.754 --> 00:55:45.133
چندين فرزند نزديکترين دستياران رئيس جمهور

00:55:45.258 --> 00:55:46.635
و اعضاي کابينه

00:55:46.759 --> 00:55:49.433
در اين مهلت قانوني ملي شرکت يافتند

00:55:49.554 --> 00:55:52.808
دختر 14 ساله آگنو معاون رئيس جمهور

00:55:52.932 --> 00:55:54.559
خواست که در راهپيمايي شرکت کند

00:55:54.684 --> 00:55:56.186
ولي پدرش به او اجازه نداد

00:55:56.310 --> 00:55:58.278
کروتا اسکات کينگ

00:55:58.437 --> 00:56:01.281
بيوه دکتر مارتين لوترکينگ جونيور

00:56:01.399 --> 00:56:04.073
هزاران تظاهر کننده ساکت را رهبري کرد

00:56:04.193 --> 00:56:07.948
که از کنار کاخ سفيدي عبور ميکردند که نيکسون به تنهايي نشسته بود

00:56:08.072 --> 00:56:11.372
يادداشتهايي براي خود در يک دفتر زرد مينوشت

00:56:11.492 --> 00:56:13.369
"وراجي نکن،متزلزل نشو.

00:56:13.494 --> 00:56:16.043
واکنش نشان نده"

00:56:18.666 --> 00:56:20.464
در 3 نوامبر

00:56:20.585 --> 00:56:23.930
رئيس جمهور خواست تا ابتکار عمل را مجددا بدست بگيرد

00:56:24.046 --> 00:56:25.798
عصر بخير،هموطنان امريکاييم

00:56:25.965 --> 00:56:29.811
او به تلويزيون ملي رفت و خواستار صبر و شکيبايي شد

00:56:29.927 --> 00:56:33.147
و از امريکاييها خواست تا در پشتيباني از او صف آرايي کنند

00:56:33.264 --> 00:56:35.062
براي شما

00:56:35.182 --> 00:56:39.483
اکثريت خاموش بزرگ از هموطنان آمريکاييم

00:56:39.604 --> 00:56:41.481
من خواستار پشتيباني شما هستم

00:56:41.606 --> 00:56:44.530
من در کارزار انتخاباتي رياست جمهوريم پايان جنگ را

00:56:44.650 --> 00:56:46.152
قول دادم

00:56:46.319 --> 00:56:49.243
به نحوي که ما بتوانيم صلح را ببريم

00:56:49.363 --> 00:56:52.993
من حمايت هرچه بيشتري از جانب مردم آمريکا بتوانم داشته باشم

00:56:53.159 --> 00:56:55.161
زودتر آن وعده برآورده ميشود

00:56:55.286 --> 00:56:58.665
هرچقدر ما در خانه متفرق تر باشيم

00:56:58.831 --> 00:57:02.426
احتمال کمتري دارد که دشمن براي مذاکره به پاريس بيايد

00:57:03.878 --> 00:57:06.222
بياييد ما براي صلح متحد شويم

00:57:06.339 --> 00:57:10.594
<i><font color="#ffff00">#ما در موسکوگي ماريجوانا نميکشيم#</font></i>

00:57:10.718 --> 00:57:12.846
آن سخنراني يک پيروزي بود

00:57:12.970 --> 00:57:16.850
ميزان موافقت با نيکسون به 68 درصد افزايش يافت

00:57:19.185 --> 00:57:21.529
سرتيتر اخبار

00:57:21.646 --> 00:57:23.740
اين حقيقت است که تظاهرات مهلت قانوني در حال برگزاري است

00:57:23.856 --> 00:57:25.824
اينکه کشور ما بيماره

00:57:25.942 --> 00:57:27.694
ناخوش از اين و ناخوش از آن

00:57:27.818 --> 00:57:30.412
اين افراد جوان هستند که همه افرادي هستند که ايستاده اند

00:57:30.529 --> 00:57:33.874
و يک اکثريت خاموش هست که ديگر خاموش نيست

00:57:34.033 --> 00:57:37.207
ما آن مردمي هستيم که ميخواهيم تا نشان دهيم

00:57:37.370 --> 00:57:40.214
انسان لايق آزادي است و اهميتي ندارد کجا باشد

00:57:40.373 --> 00:57:42.546
# A place where even squares
can have a ball #

00:57:42.667 --> 00:57:45.216
مردان شجاع زيادي براي اين کشور کشته شده اند تا آنرا آزاد کنند

00:57:45.336 --> 00:57:46.963
من به اون معتقدم

00:57:47.088 --> 00:57:49.261
و به شما اجازه ميدن تا همه چيز داشته باشيد

00:57:49.382 --> 00:57:52.602
سناتور فولبرايت چند ماه پيش گفت

00:57:52.718 --> 00:57:55.221
که اگه جنگ ويتنام بيشتر ادامه پيدا کند
<font color="#ff8040">اسپيرو آگنو،معاون رئيس جمهور</font>

00:57:55.346 --> 00:57:59.146
بهترين جوانانمان در کانادا خواهند بود
<font color="#ff8040">اسپيرو آگنو،معاون رئيس جمهور</font>

00:57:59.266 --> 00:58:02.065
در حقيقت با توجه به اين فراريها

00:58:02.186 --> 00:58:06.111
متمردين،افراطيها،آتش افروزان

00:58:06.232 --> 00:58:08.576
نافرماني مدني و غيرمدني

00:58:08.693 --> 00:58:10.536
در ميان جوانانمان

00:58:10.653 --> 00:58:12.496
مثل اس.دي.اس(دانشجويان براي يک جامعه دموکراتيک که فعاليت ضد جنگ ويتنام داشت)،پي.ال.پي

00:58:12.613 --> 00:58:13.840
هواشناس يک،هواشناس دو

00:58:13.864 --> 00:58:16.037
جنبش عمليات انقلابي(يک جنبش سياه پوستان مائوئيست),

00:58:16.158 --> 00:58:18.252
پلنگها،شيرها،هيپي ها

00:58:18.411 --> 00:58:21.164
يپيها(عضو جنبش هيپيها)ببرها.

00:58:21.288 --> 00:58:23.757
من ترجيح ميدهم که کل اين باغ وحش لعنتي را

00:58:23.874 --> 00:58:26.297
با يک جوخه از اين آمريکاييهاي جواني که

00:58:26.419 --> 00:58:27.716
در ويتنام ديدم معاوضه کنم

00:58:30.798 --> 00:58:33.972
نيکسون به دستيارانش گفت:"ما ان حرامزاده هاي ليبرال را

00:58:34.093 --> 00:58:36.596
حالا فراري داده ايم.

00:58:36.762 --> 00:58:40.858
و ما ميخواهيم آنها را فراري نگه داريم."

00:58:51.152 --> 00:58:55.373
#پسرم،پسرم #

00:58:55.489 --> 00:58:57.457
زنگ در خونم به صدا در اومد,

00:58:57.575 --> 00:58:59.703
و اين شخص اونجا ايستاده بود

00:58:59.827 --> 00:59:02.922
و گفت:خانم هاوارد،ما در حال راهپيمايي در ممفيس

00:59:03.039 --> 00:59:05.838
در اعتراض به جنگ ويتنام هستيم"

00:59:05.958 --> 00:59:07.926
گفتم:جدي؟

00:59:08.044 --> 00:59:11.469
او گفت:و ما فهميديم که چه اتفاقي افتاده

00:59:11.589 --> 00:59:14.718
من گفتم:آره،مرگ پسرم

00:59:14.842 --> 00:59:17.595
او گفت:خوب ما فکر کرديم شما بخواهيد به ما ملحق شويد

00:59:17.720 --> 00:59:19.973
گفتم:يکي از عللي که او برايش کشته شد

00:59:20.097 --> 00:59:21.474
اين بود که شما اين حق رو داشته باشيد
<font color="#ff8000">جان هاوارد،نشويل، تنسي</font>

00:59:21.599 --> 00:59:24.318
در اين کشور شما حق و حقوقي داريد
<font color="#ff8000">جان هاوارد،نشويل، تنسي</font>

00:59:24.477 --> 00:59:26.525
همينجوري ادامه بديد و تظاهرات کنيد

00:59:26.645 --> 00:59:28.613
اينکارو شروع کنيد

00:59:28.731 --> 00:59:31.075
گفتم:ولي نه،من به شما نخواهم پيوست

00:59:32.943 --> 00:59:34.661
اگه شما يکبار ديگه زنگ در خونمو بزنين

00:59:34.779 --> 00:59:37.749
من سر لعنتيتو با يک مگنوم 357 منفجر ميکنم

00:59:48.125 --> 00:59:50.344
خب من در ويتنام مستقر بودم

00:59:50.503 --> 00:59:53.848
در يک ايالت موسوم به کوانگ گال.

00:59:54.006 --> 00:59:55.566
حتي وقتي به دوره سلطه فرانسويها برميگرديم

00:59:55.633 --> 00:59:59.604
اون يک منطقه حضور گسترده ويت مين بود
<font color="#ff8040">تيم اوبراين،ارتش</font>

00:59:59.720 --> 01:00:02.189
و وقتي من رسيدم به شدت ويت کنگ حضور داشتند

01:00:03.849 --> 01:00:07.399
هيچ ايالتي طي جنگ امريکايي بيشتر از

01:00:07.520 --> 01:00:09.864
ايالت ساحلي کوانگاي خسارت نديد

01:00:12.066 --> 01:00:16.788
بيش از 70 درصد روستاهايش توسط کشتيهاي نيروي دريايي گلوله باران توپخانه اي

01:00:16.904 --> 01:00:20.704
بمباران هوايي،با بولدوزر ويران يا حاکستر شد

01:00:20.866 --> 01:00:23.210
و بيش از 40 درصد جمعيت آن

01:00:23.327 --> 01:00:25.876
مجبور شده بودند تا به اردوگاههاي پناهندگان بروند

01:00:25.996 --> 01:00:29.421
پيش ازينکه تيم اوبراين از ورثينگتون مينه سوتا به انجا

01:00:29.542 --> 01:00:31.920
در 1969 برسد

01:00:34.046 --> 01:00:35.686
اون ايالتي بود که اغلب همانطور که

01:00:35.798 --> 01:00:38.142
فکر ميکنم در نظر بسياري از امريکاييها ممکنه باشه
,

01:00:38.259 --> 01:00:40.478
ميدوني،يجور آمريکاي کشاورزي فقير و بيسواد به نظر ميرسيد.

01:00:40.594 --> 01:00:43.939
يکجور روستاييهاي نادان.

01:00:44.056 --> 01:00:45.450
و اونها ممکنه که روستاييهاي نادان باشند

01:00:45.474 --> 01:00:47.897
ولي اونها بشدت مستقل بودند

01:00:48.060 --> 01:00:51.405
سرباز اوبراين در گروهان آلفا

01:00:51.522 --> 01:00:56.073
جوخه سوم از گردان پنجم از لشکر بيست و سوم امريکا خدمت ميکرد

01:00:56.235 --> 01:00:59.330
مقر مرکزي آن در منطقه فرود موسوم به تمساح بود

01:00:59.446 --> 01:01:02.620
اوبراين بخاطر مياورد:30 يا 40 جريب

01:01:02.741 --> 01:01:04.368
از تقريبا آمريکا

01:01:04.493 --> 01:01:07.713
با دوش آب گرم و آبجوي سرد

01:01:09.456 --> 01:01:11.129
هيچ احساسي از ماموريت وجود نداشت

01:01:11.250 --> 01:01:12.752
هيچ حسي از برنامه روزانه وجود نداشت

01:01:12.918 --> 01:01:14.920
ما نميدونستيم چرا در يک روستا هستيم

01:01:15.087 --> 01:01:17.181
يا اينکه چکاريو بايد انجام بديم

01:01:17.298 --> 01:01:19.426
بنابراين ما اطراف کوزه هاي برنج بي هدف راه ميرفتيم

01:01:19.592 --> 01:01:22.436
و خونه ها رو ميگشتيم و مردم رو تفتيش ميکرديم

01:01:22.553 --> 01:01:24.851
و نميدونستيم دنبال چي ميگرديم

01:01:24.972 --> 01:01:28.351
و بندرت چيزي پيدا ميکرديم

01:01:28.475 --> 01:01:29.692
و يکي ممکن بود بميره

01:01:29.810 --> 01:01:31.608
يکي از بچه هامون،و يکي ممکن بود نميره

01:01:31.729 --> 01:01:34.073
بعد ما يک هفته يا دو هفته  بعد به همون روستا

01:01:34.190 --> 01:01:36.409
برميگشتيم و دوباره همه اونکارا رو ميکرديم

01:01:36.525 --> 01:01:39.278
اون مثل تعقيب ارواح بود

01:01:43.407 --> 01:01:45.159
يک نفربر زرهي آمريکايي

01:01:45.284 --> 01:01:48.788
تصادفا مردي از گروهان اوبراين را له کرد

01:01:48.954 --> 01:01:53.130
يک نارنجک دشمن کلاهخود اوبراين را از جا پراند و منفجر شد

01:01:53.250 --> 01:01:56.629
يک نظامي آمريکايي را که چند قدم آنورتر ايستاده بود را مجروح کرد

01:01:59.590 --> 01:02:03.470
ولي مينها و تله هاي انفجاري بزرگترين تهديد بودند

01:02:10.017 --> 01:02:12.520
چيزي حدود 80 درصد تلفات ما

01:02:12.645 --> 01:02:15.023
از ميادين مين از همه نوع ناشي ميشد

01:02:16.774 --> 01:02:19.653
در ويتنام براي من فقط  در صبح برميخواستم

01:02:19.818 --> 01:02:22.992
و زمين رو ميديدم و در چند دقيقه فکر ميکردم که

01:02:23.113 --> 01:02:25.866
من در اونجا راه خواهم رفت

01:02:25.991 --> 01:02:28.835
و آيا جسد من اونجا خواهد بود يا اونجا؟

01:02:28.994 --> 01:02:32.168
آيا من پامو اونجا از دست خواهم داد؟

01:02:32.289 --> 01:02:36.510
من هميشه به فکر شجاعت به هنگام حمله به پناهگاههاي زيرزميني دشمن

01:02:36.627 --> 01:02:38.846
يا ايستادن زير آتش دشمن بودم

01:02:39.004 --> 01:02:42.304
ولي فقط اينکه در کوانگاي راه برم

01:02:42.424 --> 01:02:44.677
روز در پي روز،از روستايي به روستاي ديگر

01:02:44.802 --> 01:02:49.148
و از ميان اين شاليزارها و بالاي کوهها

01:02:49.265 --> 01:02:52.769
فقط واداشتن پاهات به اينکه حرکت کنن يک عمل شجاعانه بود

01:02:52.893 --> 01:02:55.521
که اگه بگن تو در شهر (سرخپوست نشين)سايوکس زندگي ميکردي

01:02:55.688 --> 01:02:57.281
اون شجاعانه نميبود

01:02:57.398 --> 01:02:59.867
تا به خواربار فروشي يا خيابان اصلي پايين بري

01:03:00.025 --> 01:03:02.528
ميدوني،فقط پاهاتو واداري که عقب و جلو برن

01:03:02.653 --> 01:03:04.246
ولي در ويتنام براي من

01:03:04.363 --> 01:03:06.457
فقط راه رفتن حس فوق العاده  شجاعت در بر داشت

01:03:06.573 --> 01:03:09.042
من گاهي اوقات به پاهام زماني که راه ميرفتم نگاه ميکردم

01:03:09.159 --> 01:03:11.082
به اين فکر ميکردم که من چجوري دارم اينکارو انجام ميدم؟

01:03:13.314 --> 01:03:15.048
اون آمريکاييها فکر ميکردند

01:03:15.935 --> 01:03:17.735
ما پيروان مارکس بوديم

01:03:19.923 --> 01:03:21.823
نه.شما اشتباه ميکرديد
<font color="#ff8040">باو نين،از ارتش ويتنام شمالي</font>

01:03:24.375 --> 01:03:27.842
ما براي اين کشور ميجنگيديم
<font color="#ff8040">باو نين،از ارتش ويتنام شمالي</font>

01:03:28.040 --> 01:03:30.773
براي اينکه ديگه بمباراني نباشه

01:03:31.837 --> 01:03:32.837
ديگه جنگي نباشه

01:03:34.337 --> 01:03:36.070
ديگه مرگي وجود نداشته باشه

01:03:38.269 --> 01:03:40.102
ديگه ويراني نباشه

01:03:43.444 --> 01:03:45.663
باو نين زماني که او

01:03:45.779 --> 01:03:48.623
سرباز وظيفه ارتش ويتنام شمالي شد

01:03:48.741 --> 01:03:49.833
تا با آمريکاييها بجنگد 17 ساله بود

01:03:49.950 --> 01:03:53.250
درست همانطور که پدرش با فرانسه جنگيده بود

01:03:53.370 --> 01:03:56.590
جنگ او در ارتفاعات مرکزي

01:03:56.707 --> 01:03:58.801
ويتنام جنوبي رخ ميداد

01:03:58.917 --> 01:04:01.011
اين قدرت آتش آمريکايي بود

01:04:01.128 --> 01:04:05.634
که باو نين و رفقاي سربازش را بيشتر از همه ميترساند

01:04:06.125 --> 01:04:07.325
وقتي بمبها ميفتادن

01:04:08.237 --> 01:04:12.271
تنها يک سنگ وحشت نميکرد

01:04:15.368 --> 01:04:18.368
اگه اون امريکاييها متوجه حرکتي در جنگل ميشدند

01:04:19.231 --> 01:04:21.164
اونها اون جنگلو از بين ميبردن

01:04:23.714 --> 01:04:25.448
کي ميدونه چقدر پول خرج شد؟

01:04:25.625 --> 01:04:27.491
پول ماليات دهندگان آمريکايي.

01:04:31.632 --> 01:04:34.165
اگه يک دسته بمبهاي ناپالم سقوط ميکردند

01:04:36.792 --> 01:04:39.492
جنگل مبدل به درياي آتش ميشد

01:04:40.486 --> 01:04:43.986
شما ميتونيد دريايي از آتش رو تصور کنين؟

01:04:49.099 --> 01:04:52.366
البته زندگي يک سرباز ،فلاکتي بود

01:04:53.483 --> 01:04:56.216
حتي سربازهاي آمريکايي بدبخت و بيچاره بودن

01:04:58.121 --> 01:04:59.788
مرد جواني مثل تيم اوبراين

01:05:01.732 --> 01:05:02.999
اون واقعا بدبخت بود

01:05:05.611 --> 01:05:07.344
ولي اونها گرسنگي نميکشيدند

01:05:07.393 --> 01:05:08.793
اونها نميشد گرسنه بشن

01:05:11.475 --> 01:05:13.342
ما مجبور بوديم پي غذا بگرديم

01:05:15.928 --> 01:05:18.661
ارتش ما تنها يکذره برنج و نمک به ما ميداد

01:05:20.578 --> 01:05:24.211
ما هميشه بدنبال غذاي آمريکايي بوديم

01:05:24.907 --> 01:05:27.307
اونها بهشون جيره هاي غذايي جنگي ميگفتن(C-ration)

01:05:27.414 --> 01:05:31.814
يک سرباز ارتش امريکايي به اندازه کافي غذا با خودش داشت تا به پيکينيک بره

01:05:31.877 --> 01:05:33.211
هرچيزي که ميخواستيد.

01:05:36.992 --> 01:05:39.059
اون شبيه جنگها نبود

01:05:40.211 --> 01:05:42.878
من در مورد ادبيات غربي مثل جنگ اول جهاني

01:05:43.157 --> 01:05:46.257
مطالعه کردم

01:05:46.414 --> 01:05:48.880
جايي که فراريهاي ارتش   تيرباران ميشدند

01:05:49.077 --> 01:05:50.811
ويتناميها نميتونستن اونکارو بکنن

01:05:50.906 --> 01:05:53.106
زيرا اونموقع اونها مجبور بودن همه رو بکشن

01:05:54.885 --> 01:05:57.585
در ويتنام يک فراري از ارتش به خونه فرار ميکرد

01:05:58.585 --> 01:06:01.652
تا مادرشو براي چند روز ببينه و بعد اون برميگشت

01:06:02.066 --> 01:06:05.266
و اونها بهش اجازه ميدادن دوباره به ارتش ملحق بشه

01:06:05.372 --> 01:06:07.406
اکثرا از مرگ نميترسيدند

01:06:08.380 --> 01:06:12.447
سربازها ميدونن اونها امروز زنده هستند ولي فردا ممکن بود بميرن

01:06:13.700 --> 01:06:16.300
ولي اگه يک سرباز دلش براي خونه تنگ ميشد

01:06:17.140 --> 01:06:19.207
اگه اون دلش براي مادرش تنگ ميشد

01:06:19.411 --> 01:06:22.678
او 1000 کيلومتر پياده راه ميرفت تا به شمال برگرده

01:06:31.153 --> 01:06:33.201
در بهار

01:06:33.322 --> 01:06:36.747
يگان تيم اوبراين به يک منطقه عملياتي

01:06:36.867 --> 01:06:39.620
فرستاده شد که آمريکاييها آنرا پينکويل ميناميدند

01:06:39.745 --> 01:06:41.588
دسته هايي از روستاها

01:06:41.705 --> 01:06:45.050
که يک دهکده موسوم به ميلاي را دربر ميگرفت

01:06:47.002 --> 01:06:49.096
ما از رفتن به اونجا متنفر بوديم

01:06:49.254 --> 01:06:51.973
وقتي ما اين کلامو ميشنيديم"شما داريد به پينکويل ميريد"

01:06:52.090 --> 01:06:54.110
يکي از بچه ها بعه اون يکي ميگفت:"يکي  قراره بميره"

01:06:54.134 --> 01:06:55.454
يا يکي قراره يک پاشو از دست بده.

01:06:55.594 --> 01:06:57.562
ما از اون محل وحشت داشتيم

01:06:57.679 --> 01:07:01.104
اونجا پر بود از ميادين مين.

01:07:01.225 --> 01:07:03.023
اون روستاييها

01:07:03.143 --> 01:07:04.941
حالت صورتهاشون

01:07:05.062 --> 01:07:09.317
از جمله بچه هاي شش، هفت ساله

01:07:09.441 --> 01:07:14.538
مخلوطي از تخاصم و وحشت بود

01:07:16.907 --> 01:07:18.329
نميتونم بگم خيلي از اون روستاييها

01:07:18.450 --> 01:07:20.452
با آغوش باز به استقبالمون ميومدن

01:07:20.619 --> 01:07:22.621
ولي اين محل خاص بود

01:07:22.746 --> 01:07:24.714
و گفتگويي با سربازهاي همقطارمو بخاطر ميارم

01:07:24.831 --> 01:07:27.084
فکرميکرديم"مشکل اينجا چيه؟"

01:07:28.460 --> 01:07:30.462
و بعد حدود سه چهارم
<font color="#ffff00">روزنامه:ستوان به قتل 109 غيرنظامي متهم شد</font>

01:07:30.629 --> 01:07:32.222
ماموريتم در ويتنام گذشته بود که
<font color="#ffff00">روزنامه:ستوان به قتل 109 غيرنظامي متهم شد</font>

01:07:32.339 --> 01:07:35.513
داستان قتل عام ميلاي
خبرش پيچيد
<font color="#ffff00">روزنامه:ستوان به قتل 109 غيرنظامي متهم شد</font>

01:07:36.843 --> 01:07:39.813
در 12 نوامبر(آبانماه)1969
<font color="#ffff00">روزنامه:ستوان به قتل 109 غيرنظامي متهم شد</font>

01:07:39.972 --> 01:07:42.475
آژانس خبري ديسپچ نيوز سرويس در واشنگتن
<font color="#ffff00">روزنامه:ستوان به قتل 109 غيرنظامي متهم شد</font>

01:07:42.599 --> 01:07:46.649
داستاني از  روزنامه نگار محقق سيمور هرش منتشر کرد

01:07:48.021 --> 01:07:50.240
بزودي در پي آن انتشار

01:07:50.357 --> 01:07:55.329
تصاوير دلخراشي توسط عکاس ارتش رونالد هيبرل صورت گرفت

01:07:56.822 --> 01:08:00.622
آن داستان و آن تصاوير کشور را مبهوت کرد

01:08:00.742 --> 01:08:02.289
اين اتهامات وارد شده است که

01:08:02.411 --> 01:08:05.130
سربازان لشکر آمريکال

01:08:05.247 --> 01:08:08.672
567 غيرنظامي ويتنام جنوبي را در طي

01:08:08.792 --> 01:08:11.921
يک پاکسازي در مارس(اسفند)1968 کشته اند

01:08:13.213 --> 01:08:15.181
20 ماه قبل

01:08:15.299 --> 01:08:18.724
در صبح روز 16 مارس 1968

01:08:18.844 --> 01:08:21.472
105 نفر از يک گروهان تفنگدار

01:08:21.597 --> 01:08:23.725
متعلق به لشکر آمريکال(لشکر پياده نظام 23 ام که ترکيبي از کلمه هاي آمريکايي و کالدونياي جديد(جزيره محل شکل گيري آن)است)

01:08:23.849 --> 01:08:25.943
و به فرماندهي سروان ارنست مدينا

01:08:26.059 --> 01:08:28.187
و ستوان ويليام کالي

01:08:28.312 --> 01:08:32.362
دستور يافتند تا با  هليکوپتر به روستاي ميلاي بروند

01:08:33.734 --> 01:08:36.954
آنها از زمان رسيدن به ويتنام
48 نفر را

01:08:37.070 --> 01:08:41.917
به علت مينها و تله هاي انفجاري و تک تيراندازان نامرئي از دست داده بودند

01:08:42.034 --> 01:08:46.881
دو روز قبل يک سرجوخه محبوب کشته شده بود

01:08:47.039 --> 01:08:50.669
به انها گفته شده بود يک يگان از قواي اصلي ويت کنگ

01:08:50.792 --> 01:08:52.419
منتظر آنان بودند

01:08:52.544 --> 01:08:55.297
و آنها مشتاق انتقام بودند

01:08:56.632 --> 01:08:59.101
ولي آنها هيچ تيراندازي خصمانه اي دريافت نکردند

01:08:59.217 --> 01:09:04.018
و با هيچ سرباز دشمني مواجه نشدند

01:09:05.515 --> 01:09:08.769
بجايش طي چهار ساعت بعدي

01:09:08.894 --> 01:09:11.738
مدينا،کالي و افرادشان 407

01:09:11.855 --> 01:09:19.489
پيرمرد،زن،بچه و نوزاد بي دفاع را به قتل رساندند

01:09:29.539 --> 01:09:32.167
به بسياري از آن زنان و دختران پيش از

01:09:32.292 --> 01:09:34.590
تيرباران تجاوز شد

01:09:37.673 --> 01:09:39.926
اگر يک خلبان هليکوپتر به نام

01:09:40.092 --> 01:09:44.222
هيو تامپسون جونيور بين آن افراد

01:09:44.346 --> 01:09:47.725
و برخي از اهداف مورد نظرشان فرود نيامده بود

01:09:47.849 --> 01:09:51.444
و به خدمه اش دستور نداده بود تا اگر همقطاران آمريکاييشان از شليک به غير نظاميان  دست برندارند

01:09:51.603 --> 01:09:54.823
به سويشان تيراندازي کنند، هنوز کشتار بيشتري انجام ميشد

01:09:58.110 --> 01:10:01.614
در همان زمان،درست 1/5 کيلومتر دورتر يا همين حدود

01:10:01.780 --> 01:10:06.456
گروهان ديگر 97 روستايي ديگر را کشتند

01:10:08.453 --> 01:10:11.457
و اون مثل اين بود که ناگهان پرده بالا بره

01:10:11.623 --> 01:10:13.000
و بعد نور بتابه

01:10:13.125 --> 01:10:15.127
و ما فهميديم که چه چيزي اين وحشت و

01:10:15.252 --> 01:10:18.552
و ترس و اون نفرتو در

01:10:18.672 --> 01:10:21.391
صورتهاي اين بچه ها ايجاد کرده

01:10:21.508 --> 01:10:25.012
صد و خورده اي سرباز امريکايي در چهار ساعت يا همين حدود

01:10:25.137 --> 01:10:27.811
مردم بيگناه رو قصابي ميکردن

01:10:27.931 --> 01:10:29.979
به همه روشها اونها رو به مسلسل بستند

01:10:30.100 --> 01:10:32.353
و اونها رو در چاهها پرتاب کردند و پوست سرشونو کندند

01:10:32.477 --> 01:10:34.354
و اونها رو در کانالهاي آب کشتن

01:10:34.479 --> 01:10:37.073
و نهارشونو خوردن و بعد مقداري بيشتر از اونکارهارو کردن

01:10:38.233 --> 01:10:40.327
آدم کشي نظام مند

01:10:40.485 --> 01:10:41.987
چه جور آدمايي رو؟

01:10:42.112 --> 01:10:43.112
مردان،زنان،بچه ها؟

01:10:43.196 --> 01:10:44.618
مردان،زنان،بچه ها

01:10:44.740 --> 01:10:46.413
نوزادها رو؟
نوزادها رو

01:10:46.533 --> 01:10:48.410
اوه ستوان کالي اومد اونجا و گفت

01:10:48.535 --> 01:10:50.412
شما ميدونين با اونها چيکار کنين،نميدونيد؟
<font color="#ffff00">پل مادلو،از لشکر آمريکال</font>

01:10:50.537 --> 01:10:52.005
و اوه من گفتم بله
<font color="#ffff00">پل مادلو،از لشکر آمريکال</font>

01:10:52.164 --> 01:10:56.135
بنابراين من اينو بعنوان مجوزي برداشت کردم که اون فقط از ما ميخواست تا مراقب اونا باشيم
<font color="#ffff00">پل مادلو،از لشکر آمريکال</font>

01:10:56.251 --> 01:10:58.003
و اون رفت و حدود ده

01:10:58.128 --> 01:11:00.677
يا ده-پونزده دقيقه بعد برگشت

01:11:00.797 --> 01:11:04.927
و گفت:چرا شما هنوز اونها رو نکشتيد؟

01:11:05.051 --> 01:11:06.598
اون موقع شما چند نفر رو کشتيد؟

01:11:06.720 --> 01:11:09.223
خوب من با سلاح خودکارم شليک کردم

01:11:09.347 --> 01:11:11.975
شما نميتونيد اوه شما فقط اونا رو زير اتش ميگيريد

01:11:12.100 --> 01:11:14.444
بنابراين شما واقعا نميشه بدونين چند نفر رو کشتيد

01:11:14.561 --> 01:11:17.280
چون اون بطور غافلگيرانه اي سريع اتفاق ميفته

01:11:17.397 --> 01:11:21.618
خب من من ممکنه حدود 10 يا 15 تا از اونها رو کشته باشم

01:11:22.778 --> 01:11:24.246
مردان،زنان و بچه ها؟

01:11:24.362 --> 01:11:25.909
مردان،زنان و بچه ها

01:11:26.031 --> 01:11:28.079
و نوزادان؟
و نوزادان

01:11:29.576 --> 01:11:31.453
چرا من اونکارو کردم؟

01:11:31.578 --> 01:11:34.377
چون من فکر ميکردم که به من دستور داده شده تا اونکارو بکنم

01:11:34.498 --> 01:11:37.047
و اون بنظر ميرسيد مثل اينکه

01:11:39.753 --> 01:11:43.724
خوب اونموقع من فکر ميکردم من داشتم کار درستي ميکردم

01:11:43.840 --> 01:11:45.717
من واقعا اينکارو کردم

01:11:45.842 --> 01:11:48.937
چون مثل اين بود که فکر ميکردم من رفقامو از دست دادم

01:11:49.054 --> 01:11:50.931
من يک رفيق خوب

01:11:51.056 --> 01:11:55.402
لعنتيمو بابي ويلسونو از دست دادم

01:11:55.560 --> 01:11:59.190
و اون در ناخودآگاهم بود و اون

01:11:59.314 --> 01:12:01.237
بنابراين بعد از اينکه اونکارو کردم،  حس خوبي داشتم

01:12:01.399 --> 01:12:05.529
ولي بعد اونروز ،اون منو آزار ميداد

01:12:05.654 --> 01:12:08.703
من فکر ميکنم براي خيلي از آمرکاييهاي خوب

01:12:08.824 --> 01:12:11.828
اينکه اون جوون قادر باشه

01:12:11.952 --> 01:12:15.172
پسران آمريکايي شجاع

01:12:15.288 --> 01:12:18.212
بتونن پيرمردها،

01:12:18.333 --> 01:12:22.930
زنان ،بچه ها و نوزادان رو به صف کنن

01:12:23.046 --> 01:12:25.765
و به اونها با خونسردي شليک کنن،فهمش خيلي سخت باشه

01:12:30.512 --> 01:12:32.731
چجوري اينو توضيح ميدي؟

01:12:32.848 --> 01:12:34.771
نميدونم

01:12:44.901 --> 01:12:49.031
کشتن غيرنظاميها در هر جنگي اتفاق افتاده است

01:12:49.155 --> 01:12:53.456
در ويتنام اون خط مشي يا کار معمولي نبود

01:12:53.577 --> 01:12:56.171
ولي اون يک انحراف نبود

01:12:57.789 --> 01:13:02.590
هنوز اون مقياس و تعمد و
کيفيت

01:13:02.711 --> 01:13:04.805
آنچه که در ميلاي رخ داد

01:13:04.963 --> 01:13:06.215
متفاوت بود

01:13:06.339 --> 01:13:07.966
اون فرق داشت

01:13:08.091 --> 01:13:10.810
چون اونها داشتن ويتناميها رو از فاصله نزديک

01:13:10.927 --> 01:13:12.270
با تفنگ و نارنجک ميکشتن
<font color="#ff8040">نيل شيهان،روزنامه نگار</font>

01:13:12.387 --> 01:13:14.685
اونها داشتن ويتناميها رو مستقيما ميکشتن
<font color="#ff8040">نيل شيهان،روزنامه نگار</font>

01:13:14.806 --> 01:13:16.979
اونها اينکارو با بمب و توپخانه نميکردن
<font color="#ff8040">نيل شيهان،روزنامه نگار</font>

01:13:17.142 --> 01:13:18.619
اگه اونها اينکارو با بمب و توپخانه ميکردن

01:13:18.643 --> 01:13:19.787
هيچکس حرفي نميزد

01:13:19.811 --> 01:13:21.251
چون اون همه مواقع اتفاق ميفتاد

01:13:22.314 --> 01:13:23.566
هيچ سربازي

01:13:23.690 --> 01:13:25.408
در کشتار اونروز دخالتي نداشت

01:13:25.525 --> 01:13:29.029
برخي روستاييها رو به جاي امن راهنمايي ميکردند

01:13:29.154 --> 01:13:31.907
ولي يک قصور در فرماندهي نظامي

01:13:32.032 --> 01:13:35.127
در تقريبا هر سطحي شرايطي ايجاد کرده بود

01:13:35.243 --> 01:13:38.622
که اون قتل عام رو ممکن ساخته بود

01:13:38.747 --> 01:13:42.968
داستان ميلاي ممکنه مردم آمريکايي رو شوکه کرده باشه

01:13:43.084 --> 01:13:45.257
ولي اون خبر جديدي براي ارتش نبود

01:13:45.378 --> 01:13:48.507
اون تقريبا دو سال قبل رخ داده بود

01:13:48.673 --> 01:13:51.677
درست پس از تهاجم تت.

01:13:51.843 --> 01:13:54.187
هيو تامپسون،آن خلبان هليکوپتر

01:13:54.346 --> 01:13:56.348
که سعي کرده بود آن کشتار را متوقف کند

01:13:56.514 --> 01:13:59.313
آنچه را که ديده بود گزارش کرد

01:13:59.434 --> 01:14:01.311
ولي هيچ کس در سلسله فرماندهي

01:14:01.436 --> 01:14:02.562
خواستار عمل نبود

01:14:02.687 --> 01:14:06.317
بر آن قتل عام سرپوش گذاشته شد

01:14:06.441 --> 01:14:10.196
بعدا يک سرجوخه سابق به نام رونالد رايدنهور

01:14:10.320 --> 01:14:11.947
که درمورد آنچه اتفاق افتاده بود

01:14:12.072 --> 01:14:13.995
از چندين نفري که آنجا بوده اند شنيده بود

01:14:14.115 --> 01:14:17.494
نامه هايي به رئيس جمهور ايالات متحده

01:14:17.619 --> 01:14:19.371
وزير دفاع

01:14:19.537 --> 01:14:23.383
و بيش از 24 نفر ديگر از مقامات عاليرتبه نوشت

01:14:23.541 --> 01:14:26.670
از لحاظ شخصي چه روند تصميم سازي

01:14:26.795 --> 01:14:29.594
شما قبل از اينکه تصميم بگيريد دست به عمل بزنين،طي کرديد؟

01:14:29.714 --> 01:14:33.389
فکر ميکنم من فقط با وجدان خودم ستيز داشتم
<font color="#ffff00">رونالد رايدنهور</font>

01:14:33.510 --> 01:14:35.729
تا سعي کنم تصميم بگيرم چه کاري انجام بدم.
<font color="#ffff00">رونالد رايدنهور</font>

01:14:35.887 --> 01:14:37.889
من حس کردم که مجبورم کاري کنم

01:14:38.014 --> 01:14:39.357
من بايد کاري ميکردم

01:14:39.474 --> 01:14:40.691
نميتونستم فقط

01:14:40.809 --> 01:14:43.312
فقط با اين اطلاعات براي مابقي عمرم در آسايش باشم

01:14:43.436 --> 01:14:46.235
اينکه نميتونستم..نميتونستم با خودم اونجوري کنار بيام

01:14:46.398 --> 01:14:49.322
اولين واکنش رئيس جمهور نيکسون

01:14:49.442 --> 01:14:53.572
تحقيقات در مورد کساني بود که آن قتل عام را گزارش کرده بودند

01:14:53.697 --> 01:14:56.371
"اون يهوديهاي کثيف فاسد از نيويورک

01:14:56.491 --> 01:14:57.743
هستند که پشت اين قضيه اند"

01:14:57.867 --> 01:14:59.244
او اين را به يک دستيارش گفت.

01:14:59.411 --> 01:15:03.666
سرانجام سپهبد ويليام آر.پيرز

01:15:03.790 --> 01:15:07.590
يک کهنه سرباز با سابقه 30 ماه فرماندهي در ويتنام

01:15:07.752 --> 01:15:09.425
به رياست هيئت منصفه اي منصوب شد

01:15:09.546 --> 01:15:12.299
تا در مورد آنچه واقعا رخ داده تحقيق کند

01:15:12.424 --> 01:15:15.473
پيرز دريافت که 30 نفر

01:15:15.593 --> 01:15:17.937
از جمله فرمانده آن لشکر

01:15:18.054 --> 01:15:20.273
ژنرال ساموئل دبليو.کاستر

01:15:20.390 --> 01:15:22.643
يا در ان قساوتها مشارکت داشتند

01:15:22.767 --> 01:15:26.738
يا توطئه کرده بودند بر آنها سرپوش بگذارند

01:15:30.775 --> 01:15:34.496
پيرز خواسته بود تا ميلاي را يک قتل عام بنامند

01:15:34.612 --> 01:15:37.866
مافوقهايش او را واداشتند تا از عبارت

01:15:37.991 --> 01:15:41.996
"يک تراژدي در مقياس وسيع"استفاده کند.

01:15:42.120 --> 01:15:47.627
در پايان ارتش 25 افسر و سرباز را

01:15:47.751 --> 01:15:52.882
از جمله سردسته جوخه؛ ستوان ويليام کالي را متهم کرد
<font color="#ffff00">ستوان کالي</font>

01:15:55.467 --> 01:15:57.469
کالي يک قاتله

01:15:57.594 --> 01:15:59.471
کالي يک آدمکشه

01:15:59.637 --> 01:16:01.810
و يک آدم بيماره

01:16:03.933 --> 01:16:06.937
من نميخوام در هيچ،ميدوني
<font color="#ff8040">تام وللي،تفنگداران دريايي</font>

01:16:07.062 --> 01:16:09.485
فيلم تبليغاتي سپاه تفنگداران دريايي ايالات متحده باشم
<font color="#ff8040">تام وللي،تفنگداران دريايي</font>

01:16:09.647 --> 01:16:11.524
ما اون آدمو نداشته ايم

01:16:13.818 --> 01:16:16.241
ما افرادي داشتيم که

01:16:16.362 --> 01:16:18.330
مرتکب جنايات جنگي شدند البته.

01:16:18.448 --> 01:16:22.373
و ميدوني من ميخواستم اونا رو بکشم

01:16:22.494 --> 01:16:24.997
من گاهي اوقات آرزو  ميکنم اي کاش اونا رو کشته بودم

01:16:27.832 --> 01:16:31.587
ولي من از کشتن اونا وحشت داشتم

01:16:34.005 --> 01:16:35.928
# Two, one, two, three, four #

01:16:41.513 --> 01:16:43.015
# Everybody's talking about... #

01:16:43.139 --> 01:16:46.234
من هرگز ويتناميها رو بعنوان دشمنانمون در نظر نگرفتم

01:16:46.351 --> 01:16:48.024
آنها هيچکاري نکرده بودند

01:16:48.144 --> 01:16:50.693
که امنيت ملي ايالات متحده را تهديد کند

01:16:50.814 --> 01:16:53.533
اونها حدود 16 هزار کيلومتر اونورتر بودند

01:16:53.650 --> 01:16:55.368
سرشون به کار خودشون بود
<font color="#ff8040">بيل زيمرمان،فعال ضد جنگ</font>

01:16:55.485 --> 01:16:57.829
و ما به اونجا به کشورشون رفتيم
<font color="#ff8040">بيل زيمرمان،فعال ضد جنگ</font>

01:16:57.946 --> 01:16:59.368
به اونها نوع حکومتي که ميخواستيم
<font color="#ff8040">بيل زيمرمان،فعال ضد جنگ</font>

01:16:59.531 --> 01:17:01.750
اونها داشته باشند رو گفتيم
<font color="#ff8040">بيل زيمرمان،فعال ضد جنگ</font>

01:17:01.866 --> 01:17:05.996
خب زمانيکه من معترضان به جنگ رو ميبينم
<font color="#ffff00">پارچه نوشته :مزخرف</font>

01:17:06.121 --> 01:17:07.873
در چند سطح واکنش نشون ميدم
<font color="#ff8040">جيمز ويلبانکس،مشاور ارتش</font>
جيمز ويلبانکس،مشاور ارتش A and M </font>

01:17:07.997 --> 01:17:10.500
از لحاظ عقلاني من مطمئنا حق اونها رو براي
<font color="#ff8040">جيمز ويلبانکس،مشاور ارتش</font>

01:17:10.625 --> 01:17:12.298
آزادي بيان درک ميکنم
<font color="#ff8040">جيمز ويلبانکس،مشاور ارتش</font>

01:17:12.418 --> 01:17:13.795
ولي من به شما خواهم گفت

01:17:13.920 --> 01:17:16.844
که وقتي ميبينم اونها پرچمهاي جبهه آزاديبخش ملي(ويت کنگ) رو تکون ميدن

01:17:16.965 --> 01:17:20.185
اون دشمني که من و دوستهام بايد با اونها ميجنگيديم

01:17:20.301 --> 01:17:23.475
و بعضي از دوستهام بايد تا حد مرگ ميجنگيدند

01:17:23.596 --> 01:17:25.223
خيلي خوب با من سازگار نيست

01:17:25.348 --> 01:17:28.443
# All we are saying... #

01:17:28.560 --> 01:17:31.484
در 15 نوامبر 1969(آبان)

01:17:31.604 --> 01:17:33.823
نيم ميليون شهروند عليه جنگ

01:17:33.940 --> 01:17:36.443
بار ديگر در واشنگتن اجتماع کردند ,

01:17:36.568 --> 01:17:38.866
<i><font color="#ffff00"># همه دارند در مورد انقلاب حرف ميزنند... #</font></i>

01:17:38.987 --> 01:17:42.207
اين بار اتوبوسها يک ديوار نفوذ ناپذير

01:17:42.323 --> 01:17:44.496
اطراف کاخ سفيد ايجاد کردند
<font color="#ffff00">پارچه نوشته:نيکسون! اين آخرين راهپيمايي ماست، دفعه بعد آتش خواهد بود</font>

01:17:44.617 --> 01:17:46.961
رئيس جمهور نيکسون ادعا کرد که او با ديدن فوتبال
<font color="#ffff00">پارچه نوشته:نيکسون! اين آخرين راهپيمايي ماست، دفعه بعد آتش خواهد بود</font>

01:17:47.078 --> 01:17:49.251
در تلويزيون سرش زيادتر از اين شلوغ بود
<font color="#ffff00">پارچه نوشته:نيکسون! اين آخرين راهپيمايي ماست، دفعه بعد آتش خواهد بود</font>

01:17:49.372 --> 01:17:50.589
تا به آن تظاهرات توجه کند
<font color="#ffff00">پارچه نوشته:نيکسون! اين آخرين راهپيمايي ماست، دفعه بعد آتش خواهد بود</font>

01:17:50.707 --> 01:17:55.087
ولي او پيشنهاد کرده بود از هليکوپترهاي ارتش ميشد

01:17:55.253 --> 01:17:57.096
براي خاموش کردن شمعهاي راهپيمايان استفاده کرد

01:17:57.255 --> 01:17:59.223
<i><font color="#ffff00">#همه داريم ميگيم#</font></i>

01:18:00.884 --> 01:18:02.903
صدها هزار نفر ديگر

01:18:02.927 --> 01:18:06.431
در سان فرانسيسکو و نيويورک تظاهرات کردند

01:18:13.730 --> 01:18:16.074
قابل توجه ترين اعتراض ضدجنگ

01:18:16.191 --> 01:18:17.408
در اين روز شکرگذاري

01:18:17.525 --> 01:18:19.948
نه در اين کشور بلکه در ويتنام رخ داد

01:18:20.111 --> 01:18:22.489
هرچند شکلش بطور منحصر به فردي آمريکايي بود

01:18:22.614 --> 01:18:24.708
حدود 100 سرباز آمريکايي

01:18:24.824 --> 01:18:27.202
مستقر در بيمارستاني در پليکو

01:18:27.327 --> 01:18:29.876
از خوردن شام سنتي بوقلمويشان سرپيچي کردند

01:18:29.996 --> 01:18:33.967
آنها روزه شان را بعنوان اعتراض غير فعال عليه جنگ توصيف کردند

01:18:42.759 --> 01:18:44.386
ارتش همونکاريو کرد که ارتش ميکنه
<font color="#ff8040">جوان فيوري،پرستار ارتش</font>

01:18:44.510 --> 01:18:46.030
هرسال،ميدوني،براي روز شکرگذاري
<font color="#ff8040">جوان فيوري،پرستار ارتش</font>

01:18:46.095 --> 01:18:47.221
اونها کار بزرگي ميکردند
<font color="#ff8040">جوان فيوري،پرستار ارتش</font>

01:18:47.347 --> 01:18:48.547
اونها ميخواستن بوقلمون بيارن

01:18:48.640 --> 01:18:50.075
اونها ميخواستن پوره سيب زميني

01:18:50.099 --> 01:18:52.397
و کيک سيب و چيزاي ديگه بيارن

01:18:52.518 --> 01:18:54.395
و فکر ميکنم تا اين موقع

01:18:54.520 --> 01:18:57.490
خيلي از ماها نسبت به اون جنگ و اونچه که

01:18:57.607 --> 01:18:59.405
اتفاق ميفتاد خيلي بدگمان بوديم

01:18:59.525 --> 01:19:02.904
ولي نميخواستيم کار بزرگي در موردش انجام بديم

01:19:03.029 --> 01:19:05.578
ما ميدونستيم قراره افرادي از  تلويزيون

01:19:05.698 --> 01:19:08.827
و چند تا از سازمان دهندگاني(اعتراضات) که بدنبال افرادي براي صحبت کردن بودند بيان

01:19:08.952 --> 01:19:10.545
اونها پيش من اومدن و من گفتم نه.

01:19:10.662 --> 01:19:13.006
گفتم:ببين من ميخوام سريع باشم و کارمو انجام بدم

01:19:13.122 --> 01:19:14.965
گفتم ولي من ،من واقعا نميخوام

01:19:15.083 --> 01:19:17.381
درگير هيچ کار رسانه اي بشم

01:19:17.502 --> 01:19:21.882
آن روز شکرگزاري،ستوان فيوري سر کار بود

01:19:22.006 --> 01:19:26.056
وقتي يکي از بيمارانش ناگهان حالش بدتر شد

01:19:26.177 --> 01:19:29.181
بعضي از بيمارها،بسرعت وارد قلبت ميشن

01:19:29.347 --> 01:19:30.894
و اين پسر،فکر ميکنم 18 سالش بود

01:19:31.015 --> 01:19:32.437
اسمش تيمي بود

01:19:32.558 --> 01:19:36.984
بنظر نميرسيد اون زنده بمونه

01:19:37.105 --> 01:19:40.530
و من بسرعت خيلي عصباني شدم

01:19:40.692 --> 01:19:44.071
من از دستش دادم

01:19:44.195 --> 01:19:46.289
به خاطر ميارم از اتاق عمل بيرون رفتم

01:19:46.406 --> 01:19:48.300
روپوش جراحيمو پاره کردم و ماسکمو پاره کردم و درشون اوردم

01:19:48.324 --> 01:19:51.544
بيرون رفتم و گفتم اون گزارشگرا کجان؟

01:19:51.906 --> 01:19:53.173
من همين حالا بخاطر ضديت با  هر گونه جنگ

01:19:54.356 --> 01:19:57.423
يا خشونت که آسيب غيرضروري به مردم بيگناه بزنه

01:19:58.506 --> 01:20:01.106
در سراسر جهان نه فقط ويتنام بلکه همه جا

01:20:01.812 --> 01:20:04.733
از جمله ايالات متحده آمريکا اعتصاب غذا ميکنم

01:20:04.757 --> 01:20:06.902
منظورم اينه که ،ميدوني،شما عليه جنگ در

01:20:06.926 --> 01:20:08.052
منطقه جنگي تظاهرات نميکنيد

01:20:08.177 --> 01:20:11.056
ولي اون موقع ،البته،شما،شما اين رويکرد رو داشتيد

01:20:11.180 --> 01:20:12.978
اونا ميخوان چيکار کنن؟
<font color="#ffff00">نوشته:امروز ماه،فردا ويتنام(منظور فتحش است)</font>

01:20:13.099 --> 01:20:14.976
منو به ويتنام بفرستند؟
<font color="#ffff00">نوشته:امروز ماه،فردا ويتنام(منظور فتحش است)</font>

01:20:23.943 --> 01:20:26.867
بيايد فقط اينو بگم بعنوان يک کهنه سرباز جنگي تفنگدار دريايي
<font color="#ff8040">جان ماسگريو،از  تفنگداران دريايي</font>

01:20:26.988 --> 01:20:30.913
در يک محوطه دانشگاه در 1969 و 1970

01:20:31.075 --> 01:20:32.793
اگه شما ميخواستيد قرار عاشقانه بگيريد و محبوب باشيد
<font color="#ff8040">جان ماسگريو،از  تفنگداران دريايي</font>

01:20:32.910 --> 01:20:34.958
جاي واقعا خوبي براي بودن نبود
<font color="#ff8040">جان ماسگريو،از  تفنگداران دريايي</font>

01:20:37.790 --> 01:20:41.260
وقتي من خونه اومدم بنظر ميرسيد

01:20:41.377 --> 01:20:44.677
من هيچ چيزي براي دادن به هبچکس ديگه اي ندارم

01:20:48.134 --> 01:20:52.139
سرجوخه تفنگدار دريايي جان ماسگريو خيلي نزديک بود

01:20:52.263 --> 01:20:56.894
در نبردي زير منطقه غير نظامي شده در پاييز 1967 بميرد

01:20:57.018 --> 01:20:59.771
او با جراحاتي در فک و شانه

01:20:59.937 --> 01:21:03.612
دنده هاي شکسته شده،ريه سوراخ شده،اعصاب قطع شده

01:21:03.733 --> 01:21:08.034
17 ماه را در بيمارستانهاي نيروي دريايي صرف کرده بود

01:21:08.154 --> 01:21:11.203
او حالا در حال تحصيل در دانشگاه بيکر

01:21:11.324 --> 01:21:14.077
در شهر بالدوين کانزاس بود

01:21:16.537 --> 01:21:20.917
ولي هرجايي که او ميرفت،جنگ هرگز دور نبود

01:21:23.169 --> 01:21:27.470
و اون جنبش صلح طلب،براي مدت زماني،واقعا گند شد
<font color="#ffff00">سوال:و نوزادها هم(کشتي)؟
جواب:و نوزادها(رو هم کشتيم)</font>

01:21:27.632 --> 01:21:29.600
اونها کهنه سربازهارو نوزاد کشها خطاب ميکردند

01:21:31.677 --> 01:21:33.475
اين بيشتر از همه ما رو عصباني ميکرد
<font color="#ffff00">کارتهاي خدمت سربازي را بسوزانيد نه بچه ها رو</font>

01:21:33.638 --> 01:21:35.436
اون قلب ما ها رو شکوند
<font color="#ffff00">کارتهاي خدمت سربازي را بسوزانيد نه بچه ها رو</font>

01:21:35.556 --> 01:21:37.809
اونها چي فکر ميکردند؟

01:21:37.934 --> 01:21:43.191
شما به رزمندگانتون پشت نميکنيد

01:21:43.314 --> 01:21:45.817
من ديگه به هيچکس اعتمادي نداشتم

01:21:47.318 --> 01:21:49.616
فقط به خونوادم(اعتماد داشتم)

01:21:49.737 --> 01:21:52.160
ماسگريو از طرز رفتار برخي

01:21:52.323 --> 01:21:54.291
از مردم با خودش انقدر آزرده شده بود

01:21:54.409 --> 01:21:57.709
که داوطلب شد به ويتنام بازگردد

01:21:57.829 --> 01:22:01.459
بخاطر جراحاتش،نيروي دريايي او را نپذيرفت

01:22:01.582 --> 01:22:05.428
و از او خواست تا بجايش به استخدام افراد کمک کند

01:22:05.545 --> 01:22:07.468
او اينکار را براي مدتي کرد

01:22:07.588 --> 01:22:10.558
ولي وقتي دانشجويان از او سوالاتي در مورد جنگ پرسيدند

01:22:10.675 --> 01:22:12.427
او نتوانست جوابي دهد

01:22:12.552 --> 01:22:13.644
او همچنين شروع به خواندن
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:براي جنايات جنگي اينجا (براي سربازي)ثبت نام کنيد</font>

01:22:13.761 --> 01:22:18.016
در مورد چگونگي و چرايي جنگ مطالعه کرد
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:براي جنايات جنگي اينجا (براي سربازي)ثبت نام کنيد</font>

01:22:18.182 --> 01:22:21.812
من دوستهايي در کشور در ماموريت دوم داشتم
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:براي جنايات جنگي اينجا (براي سربازي)ثبت نام کنيد</font>

01:22:21.936 --> 01:22:25.031
و ميدوني،من ،من هنوز خودم رو يک تفنگدار دريايي در نظر ميگرفتم

01:22:25.148 --> 01:22:27.901
و ..و هرچه بيشتر ميخوندم

01:22:28.025 --> 01:22:33.247
کمتر چيزي پيدا ميکردم که بتونم از حضورمون در اونجا دفاع کنم

01:22:33.364 --> 01:22:37.369
بنابراين من..من دست از صحبت با همه برداشتم

01:22:39.662 --> 01:22:43.587
ماسگريو بتدريج حس ميکرد که انگار در حال تبديل شدن به دو نيم است

01:22:43.708 --> 01:22:47.588
و او هنوز ذهنش درگير خاطره آن تفنگداراني بود که

01:22:47.712 --> 01:22:52.309
در حاليکه او زندگي ميکرد ،آنها مرده بودند

01:22:52.425 --> 01:22:55.554
من در اون سالها با کلت 45 ام قرار ميگذاشتم ميدوني

01:22:55.678 --> 01:22:58.352
شبها بعد از مشروبخوري به خونه ميومدم

01:22:58.473 --> 01:23:00.475
اونو اينجا در مقابل گيجگاهم ميگذاشتم

01:23:00.600 --> 01:23:03.399
يا زير چونم ميگذاشتم

01:23:03.561 --> 01:23:05.814
به اين فکر ميکردم که آيا قراره امشب اتفاق بيفته

01:23:05.938 --> 01:23:07.906
ميخواستم شجاعتشو داشته باشم تا اين کارو بکنم

01:23:09.692 --> 01:23:11.837
يک گلوله در خزانه لوله کلت داشتم،و ضامن رو برداشتم

01:23:11.861 --> 01:23:14.080
همون نوع سلاح کمري که در ويتنام با خودم داشتم

01:23:16.699 --> 01:23:19.999
و فکر کردم:من واقعا ميخوام امشب اينکارو بکنم

01:23:20.119 --> 01:23:23.919
ميدوني مثل اين بود:"واي من واقعا ميخوام اينکارو بکنم"،ميدوني

01:23:24.081 --> 01:23:25.958
و سگهامو گذاشته بودم بيرون برن

01:23:26.083 --> 01:23:27.585
من دوتا سگ داشتم

01:23:27.752 --> 01:23:29.254
و اونها روي درب جلويي ميپريدند

01:23:29.378 --> 01:23:30.658
و روي درب جلويي پنجه ميکشيدند

01:23:30.755 --> 01:23:32.507
اونها ميخواستن بيان تو

01:23:32.632 --> 01:23:33.817
و من دوباره کلت رو روي ضامنش گذاشتم

01:23:33.841 --> 01:23:35.593
و گذاشتمش پايين و رفتم و گذاشتم بيان تو

01:23:37.428 --> 01:23:40.102
و اونها انقدر عشقشونو آشکارا به من ابراز ميکردن

01:23:40.223 --> 01:23:41.850
و من به معني واقعي کلمه با صداي بلند گفتم

01:23:41.974 --> 01:23:47.105
واي،اگه من واقعا بخوام اينکارو بکنم،ميتونم فردا اينکارو بکنم

01:23:47.271 --> 01:23:48.614
و به داخل اتاق برگشتم

01:23:48.731 --> 01:23:50.574
و اون کلت رو در کشو گذاشتم و

01:23:50.691 --> 01:23:53.615
و من..فکر ميکنم که اون نزديکترين لحظه اي بود که بسمت خودکشي رفتم

01:23:53.736 --> 01:23:55.329
فکر ميکنم شايد من

01:23:55.446 --> 01:23:57.699
خودمو اونشب کشته بودم

01:23:57.823 --> 01:23:59.166
ولي چيزي به اون سادگي

01:23:59.283 --> 01:24:01.706
که سگهام ميخواستن بيان تو

01:24:01.827 --> 01:24:05.081
جلوي اون فکرو گرفت،ميدوني

01:24:07.833 --> 01:24:10.803
من واقعا خرسندم که اون اتفاق نيفتاد

01:24:10.962 --> 01:24:14.091
ولي اون موقع اونکار خيلي معقول بود

01:24:18.970 --> 01:24:20.893
عقب نشينهاي سربازان بدستور نيکسون
<font color="#ffff00">روزنامه:25 هزار نظامي دستور يافتند تا ظرف 30 روز از ويتنام خارج شوند</font>

01:24:21.013 --> 01:24:24.187
نهايتا ماسگريو را ضد جنگ کرد
<font color="#ffff00">روزنامه:25 هزار نظامي دستور يافتند تا ظرف 30 روز از ويتنام خارج شوند</font>

01:24:24.308 --> 01:24:27.027
او گفت:اگر آن ارزش پيروزي را نداشته باشد
<font color="#ffff00">روزنامه:25 هزار نظامي دستور يافتند تا ظرف 30 روز از ويتنام خارج شوند</font>

01:24:27.144 --> 01:24:29.488
ارزش کشته شدن برايش را ندارد."
<font color="#ffff00">روزنامه:25 هزار نظامي دستور يافتند تا ظرف 30 روز از ويتنام خارج شوند</font>

01:24:29.605 --> 01:24:32.154
وفاداريش به تفنگداران دريايي

01:24:32.316 --> 01:24:35.160
هنوز به او اجازه نميداد تا آشکارا آنرا بگويد

01:24:35.278 --> 01:24:37.701
ولي او در يک جلسه ضد جنگ در محوطه دانشگاه گفت که

01:24:37.822 --> 01:24:40.666
آنها بايد به عمليات خاتمه دهند انگار که آنها هيچ اهميتي

01:24:40.783 --> 01:24:43.536
به آن افرادي که از انها خواسته شده بود بجنگند نميدادند

01:24:43.661 --> 01:24:46.005
و تشويق ايستاده حضار را دريافت کرده بود
<font color="#ffff00">
از نظاميانمان حمايت کنيد،آنها را به خانه بياوريد</font>

01:24:50.334 --> 01:24:52.632
فکر ميکنم اون نقطه عطف براي من
<font color="#ffff00">روزنامه:25 هزار نظامي دستور يافتند تا ظرف 30 روز از ويتنام خارج شوند</font>

01:24:52.753 --> 01:24:55.723
عصر اون روزي بود که من با دوستم ساني والتر بودم
<font color="#ff8040">جک تاد،نبراسکا</font>

01:24:55.840 --> 01:24:58.343
که تازه از ارتش مرخص شده بود
<font color="#ff8040">جک تاد،نبراسکا</font>

01:24:58.509 --> 01:25:01.012
و به خونه اومده بود و يک روز عصر

01:25:01.178 --> 01:25:03.681
پيش ازينکه وارد بشم به من التماس ميکرد که نرم(به جنگ)

01:25:03.848 --> 01:25:06.351
او حتي پيشنهاد کرد تا منو به کانادا برسونه

01:25:06.517 --> 01:25:09.020
او به من برخي از عکسهاي وحشتناک ويتنام

01:25:09.186 --> 01:25:10.859
از دوران خدمتش در اونجا نشون داد

01:25:12.815 --> 01:25:14.692
فکر ميکنم هرچيزي که پس از اون اتفاق افتاد

01:25:14.859 --> 01:25:16.361
بذرش در اون عصر کاشته شده بود

01:25:18.571 --> 01:25:21.871
جک تاد در زمان تحصيل در دانشگاه نبراسکا

01:25:21.991 --> 01:25:25.746
تحت آموزش افسري تفنگداران دريايي قرار گرفته بود

01:25:25.870 --> 01:25:29.249
ولي زانوهاي خراب او را مجبور کرده بود تا ترک نحصيل کند

01:25:29.373 --> 01:25:31.421
و او معتقد بود که آن او را
از اجبار به شرکت

01:25:31.542 --> 01:25:34.091
در جنگي که او

01:25:34.211 --> 01:25:36.805
به تازگي آنرا غير اخلاقي ميديد،معاف کرده بود

01:25:36.922 --> 01:25:40.972
او بعنوان يک گزارشگر در روزنامه ميامي هرالد شروع به کار کرد

01:25:41.093 --> 01:25:45.724
ولي در پاييز 1969 او به هرحال اطلاعيه خدمت سربازي

01:25:45.848 --> 01:25:48.146
از ارتش دريافت کرد

01:25:48.267 --> 01:25:49.610
# The thrill is gone #

01:25:49.727 --> 01:25:51.070
بنابراين من به معاينه بدني رفتم

01:25:51.228 --> 01:25:53.268
و به اونها گواهي ترخيصم از سپاه تفنگداران دريايي رو نشون دادم

01:25:53.356 --> 01:25:55.029
و دقيقا بخاطر ميارم که يک گروهبان

01:25:55.149 --> 01:25:56.543
يا يکي ديگه که داشتم باهاش حرف ميزدم ميگفت

01:25:56.567 --> 01:25:58.740
ولي شما از يک برنامه افسري مرخص شده ايد

01:25:58.861 --> 01:26:00.283
ما داريم شما رو براي خدمت سربازي بعنوان يک سرباز صفر احضار ميکنيم

01:26:02.531 --> 01:26:04.909
در اواخر نوامبر 1969

01:26:05.076 --> 01:26:09.377
تاد براي آموزش مقدماتي نظامي در فورت لوئيس واشنگتن معرفي شد

01:26:09.497 --> 01:26:11.420
# You know you done me wrong #

01:26:11.582 --> 01:26:13.505
روحيه  از اين بدتر نميشد

01:26:13.626 --> 01:26:15.424
و به نظر ميرسيد حتي گروهبانها

01:26:15.544 --> 01:26:18.343
و افسران را هم شامل ميشد

01:26:18.464 --> 01:26:22.344
هيچ کس نميخواست بره،هيچ کسي نميخواست بره

01:26:22.468 --> 01:26:25.768
آمريکا بنظر ميرسيد که از   فراز ووداستاک(فستيوال معروف  rock and roll  در 1969)

01:26:25.930 --> 01:26:26.977
در آن تابستان به اين نوع

01:26:27.098 --> 01:26:30.272
فرود و پستي تلخ نيکسوني تغيير يافته است

01:26:30.393 --> 01:26:33.738
جک تاد و عضو ديگر از يگانش

01:26:33.854 --> 01:26:36.778
در ان شب شروع به صحبت در مورد اينکه براي

01:26:36.941 --> 01:26:38.443
چه چيزي انتظار ميرفت صحيح باشد کردند

01:26:42.738 --> 01:26:45.116
به حدود 170 هزار مرد<font color="#ffff00">
معني صفحه کاغذ:اطلاعات در مورد چگونگي تشکيل پرونده براي عدم شرکت در جنگ بعنوان معترض اخلاقي يا مذهبي  </font>

01:26:45.282 --> 01:26:47.580
وضعيت حق خودداري از شرکت در جنگ به علل مذهبي يا اخلاقي

01:26:47.702 --> 01:26:50.251
طي دوره جنگ ويتنام اعطا شد<font color="#ffff00">
معني صفحه کاغذ:اطلاعات در مورد چگونگي تشکيل پرونده براي عدم شرکت در جنگ بعنوان معترض اخلاقي يا مذهبي  </font>

01:26:50.371 --> 01:26:52.044
ولي بدليل اينکه جک تاد<font color="#ffff00">
معني صفحه کاغذ:اطلاعات در مورد چگونگي تشکيل پرونده براي عدم شرکت در جنگ بعنوان معترض اخلاقي يا مذهبي  </font>

01:26:52.164 --> 01:26:54.337
وجود خدا را زير سوال برده بود

01:26:54.458 --> 01:26:58.133
آن راه براي او بسته بود<font color="#ffff00">
معني صفحه کاغذ:اطلاعات در مورد چگونگي تشکيل پرونده براي عدم شرکت در جنگ بعنوان معترض اخلاقي يا مذهبي  </font>

01:26:58.254 --> 01:26:59.471
در واقع دو گزينه وجود داشت

01:26:59.630 --> 01:27:01.348
اون رفتن به زندان يا رفتن به کانادا بود

01:27:01.465 --> 01:27:03.934
و از نظر من رفتن به زندان

01:27:04.051 --> 01:27:05.928
درست هموني بود که نميتونستم باهاش روبرو بشم

01:27:06.053 --> 01:27:07.930
بنابراين به کانادا رفتم

01:27:08.055 --> 01:27:11.730
# Farewell, Angelina #

01:27:11.851 --> 01:27:15.697
# The bells of the crown #

01:27:15.813 --> 01:27:17.986
اون اخرين رانندگي زيبا رو

01:27:18.149 --> 01:27:20.652
از سياتل(آمريکا) تا ونکوور(کانادا) بخاطر ميارم

01:27:20.776 --> 01:27:25.282
همه اون درختهاي هميشه سبز مرتفع Douglas firsfirs
در امتداد جاده قرار داشتند

01:27:25.406 --> 01:27:27.579
و به ياد ميارم پس از گذشتن از مرز...

01:27:27.700 --> 01:27:30.169
نسيمي ميوزيد و اونها به نوعي برامون دست تکون ميدادن

01:27:30.327 --> 01:27:32.421
و فقط داشتم به آئينه عقب نگاه ميکردم و فکر ميکردم

01:27:32.538 --> 01:27:33.790
پسر،دارم از کشورم جدا ميشم

01:27:33.914 --> 01:27:36.918
ديگه اونو هرگز نميبينم

01:27:37.042 --> 01:27:40.137
# But farewell, Angelina #

01:27:40.254 --> 01:27:43.474
# The night is on fire #

01:27:43.591 --> 01:27:45.468
# And I must go #

01:27:47.928 --> 01:27:50.602
من همه اون مدت ترسو خطاب ميشدم

01:27:50.723 --> 01:27:53.818
براي من مدت زيادي طول کشيد

01:27:53.934 --> 01:27:56.357
حس نکنم که اونکاري که کرده بودم

01:27:56.520 --> 01:27:59.069
بزدلانه بود،چون من هنوز

01:27:59.190 --> 01:28:02.569
اون حس ذاتي نظاميگري رو در خود داشتم

01:28:04.195 --> 01:28:07.290
اون شجاعانه ترين کاري بود که درعمرم انجام دادم

01:28:07.406 --> 01:28:09.374
اون شجاعانه ترين کاري بود که درعمرم انجام دادم

01:28:12.203 --> 01:28:15.753
جک تاد سرانجام بعنوان يک گزارشگر کاري پيدا کرد

01:28:15.873 --> 01:28:18.877
که به او اجازه ميداد "وضعيت مهاجر وارد شده"را کسب کند

01:28:19.001 --> 01:28:22.301
يک گام رو به جلو در کسب شهروندي کانادا.

01:28:22.421 --> 01:28:26.927
تنها يک چهارم از 30 هزار امريکايي

01:28:27.051 --> 01:28:29.895
که وارد کانادا شده بودند توانستند آن کار را انجام دهند

01:28:30.012 --> 01:28:32.231
# The sky is erupting #

01:28:32.348 --> 01:28:36.023
# And I must go
where it is quiet. #

01:28:36.143 --> 01:28:39.317
در همان زمان،حدود 30 هزار کانادايي

01:28:39.438 --> 01:28:42.908
براي جنگ در ويتنام داوطلب ميشدند

01:29:01.794 --> 01:29:05.094
من در مورد

01:29:05.214 --> 01:29:07.137
والدينم و خواهر برادرهام
<font color="#ff8040"> هال کوشنر،اسير جنگي</font>

01:29:07.258 --> 01:29:10.888
و همسرم و دختر کوچکم فکر ميکردم
<font color="#ff8040"> هال کوشنر،اسير جنگي</font>

01:29:11.011 --> 01:29:14.436
و يکي از چيزهايي که منو آزرده ميکرد اين بود که

01:29:14.557 --> 01:29:19.154
نميتونستم واقعا به خاطر بيارم اونها بعد از اون مدت چه شکلي شده بودند

01:29:19.270 --> 01:29:21.614
اونچه که در عکسهاشون به نظر ميرسيدند رو بخاطر ميوردم

01:29:21.772 --> 01:29:26.118
و وقتي اونها رو در چشم ذهنم تصور ميکردم

01:29:26.277 --> 01:29:29.702
من يک تصوير، يک عکسو تصور ميکردم

01:29:32.449 --> 01:29:33.802
والري کوشنر رسيد به ...

01:29:33.826 --> 01:29:35.920
همسر هال کوشنر،والري

01:29:36.036 --> 01:29:38.130
حقيقتا هيچ چيزي از همسرش

01:29:38.247 --> 01:29:41.922
از زمان اسارتش توسط ويت کنگ در 1967 نشنيده بود

01:29:42.042 --> 01:29:44.636
و او به شرق دور مسافرت کرده بود

01:29:44.795 --> 01:29:47.139
تا سعي کند وضعيت همسرش بهبود يابد

01:29:47.256 --> 01:29:50.510
فکر ميکنم بزرگترين دوره دلسرديم

01:29:50.634 --> 01:29:53.513
درست قبل و درست بعد از تولد پسرمون بود

01:29:53.637 --> 01:29:56.186
اون در اوريل 1968 متولد شد

01:29:56.307 --> 01:30:00.153
و شوهرم در نوامبر 1967 اسير شد

01:30:00.311 --> 01:30:04.157
بنابراين شوهرم هنوز از تولدش اطلاعي نداره

01:30:04.273 --> 01:30:06.473
بچه هاي کوشنر با رفتن پدرشان

01:30:06.525 --> 01:30:09.620
به شدت به مادرشان و پدر و مادر بزرگهايشان متکي شدند

01:30:09.737 --> 01:30:11.177
مايک جوان هرگز پدرش را نديده است

01:30:11.322 --> 01:30:13.620
ولي توني-جان شش ساله او را بخاطر مياورد

01:30:13.741 --> 01:30:15.181
و يادگارهاي سرگرد کوشنر

01:30:15.326 --> 01:30:16.953
همه جا در خانه شان هستند

01:30:17.077 --> 01:30:19.171
بهرحال توني تنها ميداند که او رفته است

01:30:19.288 --> 01:30:20.974
اينکه او اسير شده است
اينکه پدر بزرگ تا زمانيکه پدر به

01:30:20.998 --> 01:30:22.250
خانه بيايد جايش را پر ميکند

01:30:22.374 --> 01:30:26.220
کوشنرها نگرانند ولي
ماتم نميگيرند

01:30:26.337 --> 01:30:28.305
دون فارمر،از اي بي سي نيوز گزارش ميدهد

01:30:35.220 --> 01:30:37.314
در فوريه 1970(بهمن ماه)

01:30:37.431 --> 01:30:40.560
در خانه اي در حومه صنعتي پاريس

01:30:40.684 --> 01:30:43.187
هنري کسينجر دوره جديدي از مذاکرات

01:30:43.312 --> 01:30:46.737
سري را آغاز کرد،گفتگوهايي چنان محرمانه

01:30:46.857 --> 01:30:51.078
که حتي به وزير خارجه در مورد آن اطلاعي داده نشده بود

01:30:51.195 --> 01:30:53.197
شريک مذاکره اش

01:30:53.364 --> 01:30:57.039
متحد سياسي نزديک لي زوان،لي دوک تو بود

01:30:57.201 --> 01:31:00.705
يک کهنه سرباز جنگ انقلابي 40 ساله

01:31:00.829 --> 01:31:04.550
و يک دسيسه گر زيرک و سنگدل حزب

01:31:04.708 --> 01:31:08.383
و استهزا کننده آشکار ويتناميزه کردن جنگ(توسط آمريکا).

01:31:08.504 --> 01:31:11.178
"اگر ايالات متحده با نيم ميليون سرباز

01:31:11.298 --> 01:31:14.472
خودش نتوانست پيروز شود،او اين سوال را از کسينجر پرسيد

01:31:14.593 --> 01:31:17.187
چگونه شما وقتي به سربازان عروسکيتان
اجازه ميدهيد

01:31:17.304 --> 01:31:19.557
بجنگند پيروز ميشويد؟"

01:31:19.723 --> 01:31:22.897
کسينجر تاييد کرد که هيچ پاسخي نداشت

01:31:28.691 --> 01:31:30.864
عليرغم بن بست در پاريس

01:31:30.985 --> 01:31:34.580
سال اول نيکسون يک پيروزي  شده بود

01:31:34.697 --> 01:31:40.750
او 115 هزار سرباز را از ويتنام عقب کشيده بود

01:31:42.079 --> 01:31:45.299
تعداد تلفات آمريکا پايين بود

01:31:45.416 --> 01:31:47.965
کاهش فراخوان براي نظام وظيفه

01:31:48.085 --> 01:31:50.258
و سيستم جديد قرعه کشي رئيس جمهور

01:31:50.421 --> 01:31:53.425
از شدت برخي مخالفتها با جنگ کاسته بود

01:31:56.343 --> 01:31:58.766
و اعمال خشن برخي انقلابيون
<font color="#ffff00">روزنامه:بمبها در خانه قاضي محاکمه گروه پلنگ(گروه تندرو سياهپوست ضد تبعيض نژادي) نيويورک منفجر شدند</font>

01:31:58.929 --> 01:32:02.433
خود هدف ضد جنگ را لکه دار ميکرد
<font color="#ffff00">روزنامه:يک افسر نيروهاي ويژه بر اثر انفجار بمب ساعتي کشته شد</font>

01:32:02.558 --> 01:32:06.404
بين سپتامبر 1969(شهريور) و مي 1970(ارديبهشت)
<font color="#ffff00">روزنامه:بمب يک نفر را در نيويورک کشت</font>

01:32:06.520 --> 01:32:09.114
صدها مورد بمبگذاري در بانکها
<font color="#ffff00">روزنامه:بمب در اتوموبيل يک آتش نشان را هدف گرفت.
ششمين بمب د رمکي دو کاراگاه را مصدوم کرد</font>

01:32:09.231 --> 01:32:11.029
دادگاهها
<font color="#ffff00">روزنامه:بمب د ربسته فرستاده شده براي کاخ سفيد شناسايي شد.</font>

01:32:11.150 --> 01:32:14.279
مراکز معاينه مستخدمين جديد نظامي و ساختمانهاي  سپاه اموزشي افسران احتياط صورت گرفت
<font color="#ffff00">بمبهاي اتشزا به 3 هدف در نيويورک پرتاب شد</font>

01:32:16.321 --> 01:32:18.198
يک افسر پليس کشته شد
<font color="#ffff00">روزنامه:پليس کشته و 7 نفر ديگر تير خوردند</font>

01:32:19.491 --> 01:32:20.868
سه نفر بمبگذاراني بودند که

01:32:20.993 --> 01:32:24.668
تصادفا خودشان را در روستاي گرينويچ منفجر کردند

01:32:24.788 --> 01:32:26.961
# Well, well #

01:32:27.082 --> 01:32:30.962
جنبش ضد جنگ از هم گسيخت

01:32:31.128 --> 01:32:33.847
و افرادي بودند که حس ميکردند تنها راهي که
<font color="#ff8040">نانسي بايبرمن،فعال ضد جنگ</font>

01:32:33.964 --> 01:32:37.685
ميشد ما به جنگ خاتمه بديم از طريق خشنتر شدن بود

01:32:37.801 --> 01:32:40.645
ميدوني،اينکه ما مجبور بوديم خشونت رو با خشونت جواب بديم
<font color="#ff8040">نانسي بايبرمن،فعال ضد جنگ</font>

01:32:40.763 --> 01:32:45.485
اينکه اون چجوري قرار بود رخ بده آشکارا در موردش صحبت نميشد

01:32:45.601 --> 01:32:48.275
ولي اين آتش زير خاکستر وجود داشت

01:32:48.395 --> 01:32:50.648
اين يک لوله آبه

01:32:50.773 --> 01:32:54.198
که کاملا از باروت پر شده

01:32:54.318 --> 01:32:56.446
# Music so high
you can't get over it #

01:32:56.570 --> 01:32:58.948
هموطنان امريکاييم

01:32:59.073 --> 01:33:01.542
ما در يک دوره هرج و مرج

01:33:01.658 --> 01:33:04.161
هم در خارج و هم داخل کشور زندگي ميکنيم

01:33:05.704 --> 01:33:10.676
ما شاهد حملات بيفکرانه به همه موسسات بزرگي هستيم که

01:33:10.793 --> 01:33:13.137
توسط تمدنهاي ازاد

01:33:13.253 --> 01:33:15.847
در 500 سال اخير ايجاد شده اند

01:33:17.216 --> 01:33:19.344
حتي اينجا در ايالات متحده

01:33:19.468 --> 01:33:23.018
دانشگاههاي بزرگ بطور نظام مند نابود ميشوند

01:33:26.141 --> 01:33:28.860
اگر در اين وضعيت خطير

01:33:28.977 --> 01:33:31.446
قدرتمندترين کشور دنيا

01:33:31.563 --> 01:33:33.236
ايالات متحده آمريکا

01:33:33.357 --> 01:33:38.204
مثل يک غول رقت انگيز درمانده عمل کند

01:33:38.362 --> 01:33:42.037
نيروهاي تماميت خواه  و هرج و مرج طلب

01:33:42.157 --> 01:33:44.785
کشورها و موسسات آزاد را در سراسر

01:33:44.910 --> 01:33:46.457
جهان تهديد خواهند کرد

01:33:46.578 --> 01:33:50.583
در 30 آوريل 1970(ارديبهشت ماه)

01:33:50.707 --> 01:33:52.459
رئيس جمهور نيکسون جهان را

01:33:52.584 --> 01:33:55.633
با اعلام اينکه او 30 هزار سرباز آمريکايي را براي حمله

01:33:55.754 --> 01:33:59.384
به کامبوج فرستاده است شوکه کرد

01:33:59.550 --> 01:34:02.520
ماه قبل،شاهزاده نوردوم سيهانوک

01:34:02.636 --> 01:34:04.809
در يک کودتا سرنگون شده بود

01:34:04.930 --> 01:34:07.228
او براي سالها اجازه داده بود ويتنام شماليها

01:34:07.391 --> 01:34:09.894
پناهگاههاي خود را در کشورش حفظ کنند

01:34:10.060 --> 01:34:11.937
ولي او زمانيکه هواپيماهاي

01:34:12.062 --> 01:34:15.487
آمريکايي آنها را بمباران ميکردند مخالفتي نکرد

01:34:15.607 --> 01:34:18.201
رئيس جمهور جديد لون نول

01:34:18.318 --> 01:34:22.164
يک ضد کمونيست تحت حمايت ايالات متحده بود

01:34:22.281 --> 01:34:24.579
نيکسون حالا فکر ميکرد که او توانسته بود

01:34:24.700 --> 01:34:28.295
آنچه ژنرالهاي آمريکايي براي سالها منتظرش بودند را انجام دهد

01:34:28.412 --> 01:34:32.167
تعقيب دشمن فراتر از مرزهاي ويتنام جنوبي.

01:34:33.750 --> 01:34:36.549
به آن 30 هزار سرباز آمريکايي

01:34:36.670 --> 01:34:41.801
50 هزار سرباز ارتش ويتنام جنوبي ملحق شدند

01:34:41.925 --> 01:34:43.848
هدف، حمله به

01:34:43.969 --> 01:34:46.597
اردوگاههاي اصلي و خطوط تدارکاتي ويتنام شماليها

01:34:46.763 --> 01:34:49.983
و خريد زمان براي ارتش ويتنام جنوبي

01:34:50.100 --> 01:34:52.478
بود تا براي نبرد متکي بر خود آماده شود

01:34:54.521 --> 01:34:56.774
نيکسون به مردم گفت

01:34:56.899 --> 01:35:00.449
او دستور "تاخت و تاز" را داده بود نه "تهاجم"

01:35:00.569 --> 01:35:05.040
به قصد اينکه تنها از پسران آمريکايي در ويتنام جنوبي حفاظت کنند

01:35:05.157 --> 01:35:09.287
و در پاسخ به تجاوز ويتنام شماليها.

01:35:12.247 --> 01:35:16.002
من در مورد کشمکش سياسي نگران نبودم

01:35:16.126 --> 01:35:18.754
من درمورد اين نگران بودم که آيا در ده دقيقه بعدي
<font color="#ff8040">جيمز گيلام،ارتشي</font>

01:35:18.879 --> 01:35:20.301
زنده ميمونم يا نه؟
<font color="#ff8040">جيمز گيلام،ارتشي</font>

01:35:21.965 --> 01:35:25.265
ما در کناره غربي تهاجم بوديم

01:35:25.385 --> 01:35:28.639
ما انقدر در داخل کامبوج پيش رفتيم که هيچکس پيش نرفته بود

01:35:30.015 --> 01:35:31.392
و اون منطقه فرود داغ بود

01:35:31.516 --> 01:35:36.192
من در کوله پشتيم جاي سوراخهاي گلوله بود.

01:35:36.313 --> 01:35:37.690
من روي صورت دراز ميکشيدم

01:35:37.814 --> 01:35:39.987
و اونها اون سوراخهاي گلوله رو با تيراندازي روي کوله پشتيم درست ميکردند

01:35:40.108 --> 01:35:43.032
که به اين معني بود که اونها با فاصله 10 سانت اختلاف نتونسته بودن سرم رو بزنن

01:35:44.988 --> 01:35:48.333
من واقعا فکر نميکردم پايان اون هفته رو ببينم

01:35:54.790 --> 01:35:58.294
مشاهده عبور سربازان آمريکايي از مرز

01:35:58.418 --> 01:36:02.264
به درون کامبوج ،جنبش ضد جنگ را مجددا شعله ور کرد

01:36:02.381 --> 01:36:03.553
بجنبيد،بيايد بريم!

01:36:03.674 --> 01:36:05.768
اگر سربازان داشتند به خانه ميامدند

01:36:05.884 --> 01:36:07.886
اگر جنگ داشت به تدريج به پايان ميرسيد

01:36:08.011 --> 01:36:11.936
چرا نيکسون تصميم گرفته بود آنرا توسعه بدهد؟

01:36:12.057 --> 01:36:14.776
چگونه ميشد با تجاوز به کشور ديگري

01:36:14.893 --> 01:36:18.739
به آوردن صلح به جنوب شرق آسيا کمک  کرد؟

01:36:18.855 --> 01:36:20.528
واکنش در محوطه هاي دانشگاهها

01:36:20.691 --> 01:36:22.159
سريع و قابل پيشبيني بود

01:36:22.276 --> 01:36:23.869
دانشجويان و بسياري از اساتيدشان

01:36:23.986 --> 01:36:25.454
عليه رئيس جمهور بودند

01:36:25.570 --> 01:36:28.699
دانشجويان دانشگاه پرينستون براي يک اعتصاب دانشجويي در سطح کشور فراخوان دادند

01:36:28.865 --> 01:36:32.540
گردهماييهاي ضد جنگ در هاروارد،ام.آي.تي،اينديانا

01:36:32.661 --> 01:36:34.755
دانشگاه پردو و ساير دانشگاهها برنامه ريزي شدند

01:36:40.043 --> 01:36:43.263
صبح روز دوشنبه 4 مي 1970(ارديبهشت)

01:36:43.380 --> 01:36:45.883
حدود 2 هزار دانشجو در

01:36:46.049 --> 01:36:49.849
در محوطه باز دانشگاه کنت استيت در کنت اوهايو جمع شدند

01:36:49.970 --> 01:36:53.691
برخي داشتند فقط از کلاسي به کلاسي ديگر جابجا ميشدند

01:36:53.807 --> 01:36:57.186
سايرين ميخواستند تا در يک گردهمايي در اعتراض به

01:36:57.311 --> 01:36:59.905
توسعه جنگ توسط نيکسون

01:37:00.022 --> 01:37:05.700
و حضور گارد ملي در محوطه  دانشگاه حضور يابند

01:37:05.819 --> 01:37:08.823
فرماندار جيمز رودس افراد گارد ملي  را

01:37:08.947 --> 01:37:10.290
دو روز قبل

01:37:10.407 --> 01:37:15.789
پس از اينکه يک جنبش، ساختمان قديمي چوبي سپاه آموزشي افسران ذخيره(براي دانشجويان) را آتش زده بود

01:37:15.912 --> 01:37:17.789
و بعد از خاموش کردن آتش توسط آتش نشاني

01:37:17.914 --> 01:37:20.258
ممانعت کرده بود فرا خواند

01:37:23.295 --> 01:37:27.300
رودس معترضان را با پيراهن قهوه ايهاي نازي مقايسه کرد

01:37:27.424 --> 01:37:30.849
و وعده داد تا از هر سلاحي براي ريشه کني

01:37:30.969 --> 01:37:35.190
"بدترين نوع مردمي که ما در آمريکا پناه داديم" استفاده کند

01:37:39.853 --> 01:37:45.075
سلاحهاي گارد مليها با مهمات جنگي پر شد

01:37:45.192 --> 01:37:46.910
با وجود اينکه هيچکس در جمعيت از آن اطلاعي نداشت

01:37:47.027 --> 01:37:50.247
چرا شما بايد تفنگ داشته باشيد؟نميفهمم

01:37:50.364 --> 01:37:53.243
اين منطقه را فورا ترک کنيد

01:37:53.367 --> 01:37:57.122
دانشجويان دستور يافتند پراکنده شوند

01:37:57.245 --> 01:37:58.838
آنها سر جاي خود ايستادند

01:38:04.920 --> 01:38:08.049
گاز اشک آور برخي از انها را متفرق ساخت

01:38:27.401 --> 01:38:31.247
به نظر ميرسيد گارديها عقب نشيني کنند

01:38:31.363 --> 01:38:35.459
ولي بعد اعضاي سربازان G
در اطراف حلقه زدند و به دانشجويان

01:38:35.575 --> 01:38:39.580
جمع شده درون و اطراف يک پارکينگ آتش گشودند.

01:39:11.153 --> 01:39:13.281
يکي آمبولانس خبر کنه!

01:39:15.073 --> 01:39:17.952
آدمهايي هستند که دارن اينجا ميميرن!يک آمبولانس اينجا بيارين!

01:39:24.666 --> 01:39:28.011
67 گلوله در 13 ثانيه

01:39:28.128 --> 01:39:32.508
دو زن جوان و دو مرد جوان را کشت

01:39:35.469 --> 01:39:38.598
از جمله يک دانشجوي بورس سپاه اموزش افسران ذخيره

01:39:38.722 --> 01:39:41.191
که فقط يک تماشاچي بود

01:39:46.897 --> 01:39:51.573
اون بچه مرده روي زمين

01:39:51.735 --> 01:39:54.989
يکي از ما بود

01:39:55.113 --> 01:39:58.413
اگه ما ميتونستيم دانشجويان خودمونو بکشيم

01:39:58.533 --> 01:40:03.585
چه بلايي سر کشورمون اومده بود؟
<font color="#ff8040">سم هاينز،از دانشگاه نورث وسترن</font>

01:40:05.749 --> 01:40:08.593
9 دانشجوي ديگر مجروح شدند

01:40:08.752 --> 01:40:12.677
يکي از انها بطور دائم فلج شد

01:40:24.017 --> 01:40:28.363
چند صد دانشجوي عزادار عصباني روي زمين نشستند

01:40:28.480 --> 01:40:30.482
و خواستار اطلاع از اين شدند که چرا گارديها

01:40:30.607 --> 01:40:32.484
به دوستانشان شليک کرده بودند

01:40:36.029 --> 01:40:38.828
قربان شما چند صد دانشجو داريد

01:40:38.949 --> 01:40:40.326
که يک افسر به اونها دستور داده

01:40:40.450 --> 01:40:42.202
که متفرق بشن يا اينکه ما مجددا شليک ميکنيم

01:40:42.327 --> 01:40:45.206
چه مدت به ما وقت ميديد؟
شما 5 دقيقه فرصت داريد

01:40:45.330 --> 01:40:48.209
لطفا به من همين حالا گوش کنيد!

01:40:48.333 --> 01:40:50.882
تنها استدعاي اضطراب آميز

01:40:51.002 --> 01:40:55.553
يک استاد زمين شناسي گلن فرانک مانع از تراژدي بيشتر شد

01:40:55.674 --> 01:40:57.347
حرف بزن،دکتر فرانک ،حرف بزن

01:40:57.899 --> 01:41:00.365
من همين حالا دارم به شما التماس ميکنم

01:41:00.439 --> 01:41:03.772
اگه شما همين حالا متفرق نشين،اونها ميخوان وارد بشن

01:41:04.350 --> 01:41:06.550
و اون تنها ميتونه يک قتل عام باشه

01:41:07.189 --> 01:41:08.722
خواهشا به من گوش ميديد؟

01:41:10.111 --> 01:41:12.577
خداي بزرگ!من نميخوام بخشي از اين باشم

01:41:22.701 --> 01:41:25.500
اون فقط براي من نشانه اين بود که

01:41:25.662 --> 01:41:29.508
اين جنگ داشت با فرهنگ ما چه ميکرد.

01:41:29.624 --> 01:41:31.342
بچه هاي جواني در دو طرف بودند
<font color="#ff8040">مايک هيني،ارتش</font>

01:41:31.501 --> 01:41:34.220
پسران جوان گارد ملي
<font color="#ff8040">مايک هيني،ارتش</font>

01:41:34.337 --> 01:41:37.591
که اموزش خيلي کمي ديده بودند و احتمالا ترسيده بودند
<font color="#ff8040">مايک هيني،ارتش</font>

01:41:37.716 --> 01:41:39.844
و به خوبي فرماندهي نميشدند

01:41:39.968 --> 01:41:41.728
و مردان و زنان جواني از سمت ديگر

01:41:41.845 --> 01:41:43.313
که در اونجا داشتند به جنگ اعتراض ميکردند

01:41:43.430 --> 01:41:45.649
ميدوني،بدلايل ايده آليستي.(آرمانخواهانه)

01:41:45.765 --> 01:41:48.314
و ببينيد وقتي ما اجازه ميديم

01:41:48.435 --> 01:41:54.533
اوضاع انقدر به بدي ماجراي اونها بشه چه اتفاقي ميفته.

01:41:56.359 --> 01:41:58.908
براساس يک نظرسنجي ملي

01:41:59.029 --> 01:42:01.703
58 درصد مردم آمريکا

01:42:01.865 --> 01:42:04.664
فکر ميکردند که آن کشتار موجه بوده است

01:42:07.662 --> 01:42:10.882
والدين دانشجوي مقتول سپاه آموزشي افسران ذخيره(براي دانشجويان)

01:42:10.999 --> 01:42:13.593
سيلي از نامه هاي خصمانه دريافت کردند

01:42:13.710 --> 01:42:17.010
که حاکي از اين بود که آنها بايد شکر گذار باشند پسرشان مرده بود

01:42:17.130 --> 01:42:21.681
بخاطر اينکه او "فقط يک کمونيست ديگر"شده بود

01:42:21.912 --> 01:42:24.846
<font color="#ffff00">انتقام چهار مقتول دانشگاه کن استيت را بگيريد</font>

01:42:26.931 --> 01:42:30.401
طي روزهاي بعد،سراسر کشور

01:42:30.560 --> 01:42:33.063
بيش از چهار ميليون دانشجويان دانشگاه

01:42:33.229 --> 01:42:35.072
عليه جنگ و انچه در کن استيت

01:42:35.231 --> 01:42:38.110
رخ داده بود تظاهرات کردند

01:42:40.695 --> 01:42:44.620
# I came upon a child of God #

01:42:44.741 --> 01:42:49.292
# He was walking
along the road #

01:42:49.412 --> 01:42:51.255
# And I asked him #
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:به چه حقي آنها ميکشند</font>

01:42:51.414 --> 01:42:53.587
# Where are you going? #
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:به چه حقي آنها ميکشند</font>

01:42:53.750 --> 01:42:57.596
# And this he told me #

01:42:57.712 --> 01:43:02.263
448 محوطه دانشگاه بسته شد

01:43:02.425 --> 01:43:07.932
و در 16 ايالت به گارد ملي دستور تجمع داده شد

01:43:08.098 --> 01:43:09.270
# Band #

01:43:09.432 --> 01:43:11.434
# I'm gonna camp out #

01:43:11.559 --> 01:43:15.029
در دانشگاه جکسون استيت در ميسيسيپي

01:43:15.146 --> 01:43:19.276
پليس ايالتي به يک خوابگاه آتش گشود

01:43:19.442 --> 01:43:21.240
دو دانشجو کشته شدند

01:43:21.361 --> 01:43:24.240
12 نفر ديگر مجروح شدند

01:43:26.282 --> 01:43:28.284
جکسون استيت،اونها مردم من بودند

01:43:28.451 --> 01:43:30.249
اونها بچه هاي سياه پوست بودن

01:43:30.370 --> 01:43:32.589
و اونها مردند
<font color="#ffff00">پارچه نوشته:اونها نميتونن ما رو بکشن</font>

01:43:32.706 --> 01:43:36.085
# Back to the garden #

01:43:36.209 --> 01:43:38.462
تيم اوبراين سرباز ارتش

01:43:38.628 --> 01:43:42.303
حالا به خانه در مينه سوتا برگشته بود

01:43:42.424 --> 01:43:45.849
يک راهپيمايي عظيم

01:43:45.969 --> 01:43:47.767
بعد از تير اندازي کنت استيت در سنت پل بود

01:43:47.887 --> 01:43:50.185
و من به اون راهپيمايي پيوستم

01:43:50.306 --> 01:43:55.483
من فقط ميخواستم جسممو ميان اين 100 هزار نفر  بگذارم

01:43:55.603 --> 01:43:58.732
که با شرکت در اون راهپيمايي کلمه نه

01:43:58.857 --> 01:44:00.279
رو اگر نه با زبانم که توسط بدنم بگم

01:44:00.400 --> 01:44:03.825
همون راهپيمايي رو من در ويتنام انجام ميدادم

01:44:03.945 --> 01:44:06.164
که به نظر احمقانه و بي هدف

01:44:06.322 --> 01:44:07.414
و بدون جهت بود

01:44:07.532 --> 01:44:10.331
اينجا معقول و با هدف

01:44:10.493 --> 01:44:13.713
و با سمت و سو حس ميشد،رفتن بسمت مرکز ايالت

01:44:13.830 --> 01:44:17.130
براي اينکه نه بگن

01:44:17.250 --> 01:44:20.424
و پسر،اون حس خوبي داشت

01:44:25.383 --> 01:44:27.181
سرجوخه تفنگداران دريايي بيل ارهارت

01:44:27.343 --> 01:44:29.721
در دانشگاه ساورثمور

01:44:29.846 --> 01:44:33.942
نزديک شهر زادگاهش در پنسيلوانياي شرقي يک دانشجو بود

01:44:34.058 --> 01:44:38.484
و اينجا اين عکس بسيار مشهور هست

01:44:38.605 --> 01:44:41.404
و من فقط به اين چيز نگاه کردم

01:44:45.695 --> 01:44:47.197
و ناراحت شدم
<font color="#ff8000">بيل ارهارت، از تفنگداران دريايي</font>

01:44:49.532 --> 01:44:52.877
نميدونم چه مدت روي لبه پياده رو نشستم

01:44:53.036 --> 01:44:56.415
و نميدونم 15 دقيقه بود

01:44:56.539 --> 01:44:57.961
يا يک ساعت و نيم.

01:44:58.082 --> 01:45:00.301
فقط داغون شده بودم

01:45:00.418 --> 01:45:04.013
فقط گريه ميکردم،بي اختيار اشک ميريختم

01:45:04.130 --> 01:45:05.983
همه اونچيزي که ميشد فکر کنم اين بود"کافي نبود که ما رو

01:45:06.007 --> 01:45:08.351
نصف دنيا اونورتر بفرستن تا بميريم"

01:45:08.468 --> 01:45:11.221
"حالا دارن ما رو در خيابانهاي کشور خودمون ميکشند"

01:45:11.346 --> 01:45:12.689
"من بايد کاري انجام بدم"
<font color="#ffff00">کشته ها:
48700 سرباز آمريکايي،4 داشجوي آمريکايي،چرا؟</font>

01:45:14.682 --> 01:45:15.774
و من نهايتا
<font color="#ffff00">کشته ها:
48700 سرباز آمريکايي،4 داشجوي آمريکايي،چرا؟</font>

01:45:15.892 --> 01:45:17.690
وقتي سرانجام گريم تموم شد
<font color="#ffff00">کشته ها:
48700 سرباز آمريکايي،4 داشجوي آمريکايي،چرا؟</font>

01:45:17.811 --> 01:45:20.234
بلند شدم و به جنبش ضد جنگ ملحق شدم
<font color="#ffff00">کشته ها:
48700 سرباز آمريکايي،4 داشجوي آمريکايي،چرا؟</font>

01:45:23.566 --> 01:45:27.912
به خاطر ميارم وقتي اون بچه ها در کنت استيت کشته شدن

01:45:28.029 --> 01:45:30.703
و من به اين فکر ميکردم

01:45:30.824 --> 01:45:33.953
خداي من،ما داريم حالا بچه هاي خودمونو ميکشيم
<font color="#ff8040">جان ماسگريو،از  تفنگداران دريايي</font>

01:45:34.077 --> 01:45:35.795
ما واقعا ديوونه شده ايم
<font color="#ff8040">جان ماسگريو،از  تفنگداران دريايي</font>

01:45:35.912 --> 01:45:37.209
و من

01:45:37.330 --> 01:45:40.209
اون زماني نبود که خودمو از اين چيزا قايم ميکردم

01:45:40.333 --> 01:45:42.256
من پس از اون در جنبش هيچکس نبودم

01:45:42.418 --> 01:45:44.045
من فقط داشتم مشروب ميخوردم

01:45:46.172 --> 01:45:51.554
ولي اون يکي از چيزهايي بود که به من گفت

01:45:51.678 --> 01:45:53.931
آمريکا نياز به يک نداي بيدار باش داره

01:45:55.475 --> 01:45:58.575
<font color="#ffff00">جان ماسگريو</font>

01:46:08.332 --> 01:46:16.765
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <font color="#ff9800">Telegram: @bollbolljan</font> ::.
.:: <font color="#ff9800">Instagram: @bollbolljan_Com</font> ::.

01:46:27.130 --> 01:46:29.974
<i><font color="#ffff00"># سربازهاي حلبي و نيکسون دارن ميان#</font></i>

01:46:30.091 --> 01:46:32.935
<i><font color="#ffff00">#ما سرانجام متکي به خودمونيم #</font></i>

01:46:33.052 --> 01:46:36.352
<i><font color="#ffff00">#اين تابستون صداي طبل زدن ميشنوم #</font></i>

01:46:36.472 --> 01:46:40.147
<font color="#ffff00"># چهار کشته در اوهايو (اشاره به مقتولين داتشگاه کنت استيت)#</font>

01:46:40.268 --> 01:46:42.942
<i><font color="#ffff00">#بايد به اون توجه کرد#</font></i>

01:46:43.062 --> 01:46:46.316
<i><font color="#ffff00">#سربازها دارن ما رو تيکه تيکه ميکنن #</font></i>

01:46:46.482 --> 01:46:50.157
<i><font color="#ffff00">#اين کار بايد خيلي وقت پيش ميشد#</font></i>

01:46:52.739 --> 01:46:54.286
<i><font color="#ffff00">#اگه تو اون دخترو بشناسي چي#</font></i>

01:46:54.407 --> 01:46:58.002
<i><font color="#ffff00">#و اونو کشته روي زمين پيدا کني؟ #</font></i>

01:46:58.161 --> 01:47:02.166
<i><font color="#ffff00">#چجوري ميتوني در بري وقتي اينو ميدوني؟ #</font></i>

01:47:23.186 --> 01:47:25.564
# La la-la-la,
la la la la #

01:47:25.688 --> 01:47:29.443
# La la-la-la,
la la la #

01:47:29.567 --> 01:47:32.537
# La la-la-la,
la la la la #

01:47:32.695 --> 01:47:35.949
# La la-la-la,
la la la #

01:47:36.074 --> 01:47:38.452
<i><font color="#ffff00">#بايد به اون توجه کرد#</font></i>

01:47:38.576 --> 01:47:42.080
<i><font color="#ffff00">#سربازها دارن ما رو تيکه تيکه ميکنن #</font></i>

01:47:42.205 --> 01:47:45.960
<i><font color="#ffff00">#اين کار بايد خيلي وقت پيش ميشد#</font></i>

01:47:48.378 --> 01:47:50.426
<i><font color="#ffff00">#اگه تو اون دخترو بشناسي چي#</font></i>

01:47:50.546 --> 01:47:54.551
<i><font color="#ffff00">#و اونو کشته روي زمين پيدا کني؟ #</font></i>

01:47:54.676 --> 01:47:58.271
<i><font color="#ffff00">#چجوري ميتوني در بري وقتي اينو ميدوني؟ #</font></i>

01:48:18.491 --> 01:48:21.335
<i><font color="#ffff00"># سربازهاي حلبي و نيکسون دارن ميان#</font></i>

01:48:21.452 --> 01:48:24.547
<i><font color="#ffff00">#ما سرانجام متکي به خودمونيم #</font></i>

01:48:24.664 --> 01:48:27.588
<i><font color="#ffff00">#اين تابستون صداي طبل زدن ميشنوم #</font></i>

01:48:27.709 --> 01:48:30.053
<font color="#ffff00"># چهار کشته در اوهايو #</font>

01:48:30.169 --> 01:48:33.218
<font color="#ffff00"># چهار کشته در اوهايو #</font>

01:48:33.339 --> 01:48:35.467
<font color="#ffff00"># چهار کشته در اوهايو #</font>

01:48:35.591 --> 01:48:38.435
<font color="#ffff00">#چهار#</font>
<font color="#ffff00"># چهار کشته در اوهايو #</font>

01:48:38.553 --> 01:48:41.102
<font color="#ffff00">#چجوري اونا تونستن؟#</font>
<font color="#ffff00"># چهار کشته در اوهايو #</font>

01:48:41.222 --> 01:48:44.271
<font color="#ffff00">#چه تعداد ديگه؟#</font>
<font color="#ffff00"># چهار کشته در اوهايو #</font>

01:48:44.434 --> 01:48:46.528
<i><font color="#ffff00"># چرا؟ #
#چهار کشته در... #</font></i>

01:48:46.552 --> 01:48:58.552
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <font color="#ff9800">www.bolboljan.net</font> ::.
