﻿WEBVTT

00:00:06.016 --> 00:00:26.016
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:48.040 --> 00:01:48.950
‫رنجی!

00:01:51.120 --> 00:01:54.500
‫چرا؟ آخه تو چرا... رنجی؟!

00:02:06.760 --> 00:02:11.180
صبحت بخیر... حالت خوبه، روکیا-چان؟

00:02:12.190 --> 00:02:14.150
‫ایچیمارو... گین...

00:02:19.990 --> 00:02:21.360
‫ای بابا...

00:02:21.740 --> 00:02:24.200
عین همیشه بی‌تربیتیا، نه؟

00:02:24.490 --> 00:02:30.040
‫باید یاد بگیری که به من بگی کاپیتان ایچیمارو.

00:02:30.700 --> 00:02:35.540
‫اگه یاد نگیری، خان‌داداشت دعوات می‌کنه‌ها...

00:02:37.340 --> 00:02:40.090
‫خیلی عذر می‌خوام، کاپیتان ایچیمارو!

00:02:42.050 --> 00:02:44.550
ای بابا... فکر کردی جدی بودم؟

00:02:45.090 --> 00:02:47.300
‫نگران نباش، من از تو ناراحت نمی‌شم.

00:02:47.890 --> 00:02:51.180
‫اگه تو بگی، هیچ مشکلی باهاش ندارم.

00:02:51.560 --> 00:02:52.270
چرا...؟

00:02:52.890 --> 00:02:56.770
چی شده که کاپیتان ایچیمارو، تشریف آوردن اینجا؟

00:02:57.190 --> 00:03:01.400
‫آه... فکر نکنم دلیل خاصی داشته باشم، یه پیاده‌روی ساده...

00:03:01.820 --> 00:03:04.110
‫گفتم یه سری بهت بزنم...

00:03:04.200 --> 00:03:06.660
‫و یکم اذیتت کنم.

00:03:09.870 --> 00:03:11.830
‫همیشه از این آدم بدم میومد!

00:03:13.870 --> 00:03:17.130
‫یکم قبل از اینکه وارد جوخه‌های 13 گانه دیوان بشم،

00:03:17.210 --> 00:03:19.920
‫نی-ساما کاپیتان جوخه‌ی ششم شد.

00:03:21.800 --> 00:03:26.510
‫این مردم به صورت همزمان کاپیتان جوخه‌ی سوم شد.

00:03:27.180 --> 00:03:32.520
‫وقتایی که همدیگه رو می‌دیدن، 
‫یادمه با نی-ساما حرف می‌زدن...

00:03:33.680 --> 00:03:37.190
‫مکالماتشون فراتر از یه حال و احوال 
‫ساده بین دوتا کاپیتان نبود، در ظاهر.

00:03:37.940 --> 00:03:41.440
‫یاد ندارم که در مورد موضوع خاصی حرف زده باشن.

00:03:41.820 --> 00:03:45.200
‫ولی... چنین حسی رو از اون مکالمات نمی‌گرفتم.

00:03:46.240 --> 00:03:48.410
‫از همون لحظه که برای اولین بار این مردو دیدم،

00:03:48.490 --> 00:03:52.040
‫با هر بار دیدنش، شروع کردم به عرق سرد ریختن.

00:03:53.080 --> 00:03:55.000
‫نوک انگشتاش... لباش...

00:03:55.250 --> 00:03:57.330
‫حتی حرکات کمرنگی که تو چشماش ایجاد می‌شه...

00:03:57.960 --> 00:04:00.340
‫منو یاد یه مار گرسنه میندازه.

00:04:00.420 --> 00:04:02.300
‫هر وقت که با نی-ساما حرف می‌زد، 
‫با اینکه نگاهش یه طرف دیکه بود...

00:04:02.380 --> 00:04:05.760
‫حس می‌کردم که انگشتاشو دور گردنم حلقه کرده...

00:04:05.840 --> 00:04:08.510
‫منم کرخت می‌شدم و نمی‌تونستم تکون بخورم.

00:04:09.590 --> 00:04:11.560
‫من همیشه از این مرد متنفر بودم.

00:04:12.220 --> 00:04:15.350
‫حس می‌کنم تو تک‌تک شکافای کوچیک زندگی روزمره...

00:04:15.430 --> 00:04:19.150
‫سم این مار ترسناکه که رخنه کرده...

00:04:19.730 --> 00:04:22.320
‫و قبل از اینکه بفهمم، اون سم تا اعماق نفوذ کرده...

00:04:22.980 --> 00:04:24.740
‫همچین ترسی حس می‌کردم... نمی‌دونم چرا...

00:04:24.820 --> 00:04:29.570
‫یه‌چیزی تو اعماق وجودم، هرچی 
‫به اون مربوط می‌شدو پس می‌زد.

00:04:30.870 --> 00:04:33.200
‫با اینکه تو این‌سالا چندین بار با هم هم‌صحبت شدیم...

00:04:33.290 --> 00:04:35.620
‫هیچ‌وقت اون حس، دست از سرم برنداشته...

00:04:35.910 --> 00:04:37.210
‫حتی الان...

00:04:38.210 --> 00:04:39.750
‫اون احساس زنده‌ست.

00:04:40.080 --> 00:04:41.630
چیزی شده؟

00:04:42.880 --> 00:04:44.960
‫انگار حواست یه جای دیگه‌ست.

00:04:46.300 --> 00:04:47.340
‫نه...

00:04:49.340 --> 00:04:52.510
‫راستی... به نظر نمیاد که مرده باشه هنوز...

00:04:52.600 --> 00:04:53.850
‫آبارای-کونو می‌گم.

00:04:57.980 --> 00:04:58.980
‫راست می‌گه!

00:04:59.350 --> 00:05:02.520
‫یه رِیِ ضعیف از رنجی حس می‌کنم...

00:05:03.980 --> 00:05:05.940
‫ولی اگه همینطوری بمونه...

00:05:06.650 --> 00:05:09.030
به زودی می‌میره، مگه نه؟

00:05:10.490 --> 00:05:15.200
‫دلم به حالش سوخت.
‫بنده‌خدا فقط می‌خواد روکیا-چانو نجات بده.

00:05:15.450 --> 00:05:17.160
‫اینقدر اونو دست‌کم نگیر!

00:05:20.290 --> 00:05:21.370
ترسیدی؟

00:05:21.670 --> 00:05:23.080
چی گفتی؟

00:05:24.170 --> 00:05:27.880
‫تو دوست نداری آبارای-کون و 
‫بقیه به خاطرت بمیرن، درسته؟

00:05:28.260 --> 00:05:29.470
‫همینکه نمی‌خوای اونا بمیرن...

00:05:29.550 --> 00:05:31.470
فکرکردن به مرگِ خودتو ترسناک‌تر نمی‌کنه؟

00:05:35.720 --> 00:05:36.970
می‌خوای نجاتت بدم؟

00:05:38.100 --> 00:05:39.890
‫کاپیتان ایچیمارو!

00:05:39.980 --> 00:05:42.350
چی می‌گین... این چه حرفیه، قربان؟

00:05:42.690 --> 00:05:47.110
‫چطوره؟ اگه بخوام می‌تونم همین الان نجاتت بدم.

00:05:47.230 --> 00:05:50.700
‫هم تو رو، هم آبارای-کونو... هم بقیه رو...

00:05:53.370 --> 00:05:54.620
شوخی می‌کنه؟

00:05:54.740 --> 00:05:57.490
از نجات‌دادن من چی گیرش میاد؟

00:05:58.500 --> 00:06:00.750
‫برای نجات‌دادن ایچیگو و رنجی که دلایل کمتری هم داره.

00:06:01.250 --> 00:06:03.880
ولی... واقعاً داره جدی می‌گه؟

00:06:08.380 --> 00:06:09.420
‫شوخی کردم.

00:06:12.510 --> 00:06:14.390
‫بای‌بای... روکیا-چان.

00:06:14.470 --> 00:06:16.680
‫سری بعد تو سوکیوکو می‌بینمت.

00:06:19.350 --> 00:06:21.230
‫فکر می‌کردم تمام امیدام ناامید شده باشه.

00:06:21.520 --> 00:06:23.730
‫فکر می‌کردن دیگه دلیل برای زندگی ندارم...

00:06:24.190 --> 00:06:27.820
‫هیچ حسرتی نداشتم...
‫هیچ ترسی از مرگ نداشتم...

00:06:28.190 --> 00:06:30.440
‫ولی... الان تمام افکارمو درهم شکست!

00:06:30.650 --> 00:06:33.990
‫فقط با نشون‌‌دادن یه کورسوی امید...

00:06:34.070 --> 00:06:36.200
‫تونست کاری کنه که یه ذره‌ از زندگی بیشتر بخوام...

00:06:36.280 --> 00:06:38.120
‫کاری کرد که بخوام دوباره زندگی کنم!

00:06:39.200 --> 00:06:41.160
‫تمام عزممو درهم شکست!

00:06:54.220 --> 00:06:57.220
‫سر این‌چیزا اینقدر نباید بلرزین!

00:07:00.430 --> 00:07:01.220
‫توسن!

00:07:01.310 --> 00:07:03.480
کجا رو نگاه می‌کنی، الاغ؟

00:07:08.320 --> 00:07:09.480
‫خیلی مسخره‌ست!

00:07:10.110 --> 00:07:13.650
شماها با این سطح از قدرت چطوری به خودتون می‌گین کاپیتان؟

00:07:13.990 --> 00:07:17.320
‫مرتیکه... یالا پاشو... به نظرم جسد نمیای هنوز.

00:07:17.990 --> 00:07:21.040
‫حداقل بعد از آزادکردن بانکایت سقط شو.

00:07:21.410 --> 00:07:22.830
‫اینقدر به خودت نناز.

00:07:23.080 --> 00:07:25.830
‫یه خائن مثل تو ارزش بانکایو نداره!

00:07:25.920 --> 00:07:27.460
‫صبر کن، کومامورا...

00:07:29.340 --> 00:07:30.420
‫من انجامش می‌دم.

00:07:33.630 --> 00:07:35.090
‫تو جوخه‌های 13 گانه‌ی دیوان...

00:07:35.180 --> 00:07:37.800
‫3 راه برای کاپیتان‌شدن وجود داره...

00:07:38.300 --> 00:07:45.480
‫اولیش اینه که آزمون کاپیتانی‌ای که تحت نظارت 3 کاپیتان دیگه 
‫از جمله خود کاپیتان ارشده رو پاس کنیم.

00:07:45.890 --> 00:07:49.560
دومین راه اینه که از 6 تا کاپیتان 
یا بیشتر توصیه‌نامه دریافت کنیم

00:07:49.650 --> 00:07:53.530
‫و حداقل سه‌تای دیگه از کاپیتانای 
‫باقیمونده ما رو به رسمیت بشناسن.

00:07:54.490 --> 00:07:55.860
‫راه سوم هم اینه که...

00:07:56.150 --> 00:07:58.740
کاپیتان قبلی جوخه رو تو یه نبرد تن‌به‌تن شکست بدیم

00:07:58.820 --> 00:08:01.990
‫اون هم در حضور حداقل 200 نفر از اعضای جوخه.

00:08:02.990 --> 00:08:04.200
خب اینا رو می‌گی که چی؟

00:08:04.410 --> 00:08:05.710
‫زاراکی کنپاچی...

00:08:06.370 --> 00:08:12.210
‫از همون لحظه که کاپیتان اسبق 
‫جوخه‌ی 11 رو کشتی و جاشو گرفتی...

00:08:12.300 --> 00:08:15.510
‫حس خیلی ناجوری نسبت بهت دارم،
‫اینقدر ناجور که به این نتیجه رسیدم...

00:08:15.920 --> 00:08:17.630
‫به این نتیجه که تو یه هیولایی...

00:08:17.720 --> 00:08:19.890
‫که فقط می‌خواد کشتار راه بندازه و تشنه‌ی خونه،

00:08:19.970 --> 00:08:22.140
‫و با بقیه‌ی ما از زمین تا آسمون فرق داره.

00:08:22.970 --> 00:08:26.890
‫و اینکه بالاخره یه‌روز این صلحِ حاکمو درهم میشکنی.

00:08:27.520 --> 00:08:28.440
‫اینم مدرکش...

00:08:28.520 --> 00:08:31.690
‫ریوکاها رو نجات دادی و داری با ما می‌جنگی...

00:08:31.770 --> 00:08:35.530
‫و یه تهدید بالقوه‌تر برای ایجاد آشوب در سیریتی شدی.

00:08:36.530 --> 00:08:39.320
‫تمام اینا هم فقط به خاطر اینه که تو...

00:08:39.410 --> 00:08:41.910
‫یه موجود خونخواری که فقط به خاطر خودش می‌جنگه.

00:08:42.120 --> 00:08:43.080
اشتباه می‌کنم...؟

00:08:43.990 --> 00:08:45.540
‫اینقدر زرت و پورت نکن.

00:08:45.870 --> 00:08:49.000
یعنی می‌خوای بگی تو قهرمان عدالتی واسه من؟

00:08:49.170 --> 00:08:50.880
‫از همون اول اینو بگو...

00:08:51.420 --> 00:08:55.670
‫اگه اینقدر از من متنفری، زود باش بیا جلو و حمله کن!

00:08:56.210 --> 00:08:59.800
‫اشتباه نکن... من هیچ‌وقت نگفتم که ازت متنفرم.

00:09:00.720 --> 00:09:02.890
‫دارم می‌گم که امیدی به رستگاریت نیست!

00:09:03.350 --> 00:09:05.390
‫تمام چیزایی که می‌گی و کارایی که می‌کنی...

00:09:05.470 --> 00:09:08.100
‫لرزه به پایه‌های صلحی میندازه که ما برقرار کردیم!

00:09:08.180 --> 00:09:09.100
‫نفرتی در کار نیست.

00:09:09.190 --> 00:09:12.190
‫اگرچه، باید نابود شی تا صلح پایدار شه.

00:09:12.400 --> 00:09:13.020
‫توسن!

00:09:22.450 --> 00:09:23.580
بانکای

00:09:39.420 --> 00:09:42.970
سوزوموشی سوایشیکی، انماکورو

00:09:46.390 --> 00:09:48.310
‫این بانکای منه.

00:09:49.180 --> 00:09:51.850
‫کلِ این فضا، بانکایِ منه.

00:09:53.190 --> 00:09:57.530
‫چطوره زاراکی؟ فکر نکنم تا الان انتظارشو داشته بوده باشی.

00:09:58.360 --> 00:09:59.530
‫ولی در هر حال...

00:10:02.280 --> 00:10:04.660
احتمالاً الان هم چیزی نمی‌تونی ببینی، نه؟

00:10:05.620 --> 00:10:08.620
‫این دیگه چه کوفتیه؟
‫هیچی نمی‌بینم...

00:10:08.790 --> 00:10:10.330
‫هیچ صدایی نمیاد.

00:10:12.460 --> 00:10:16.630
نظرت در مورد این دنیای بی‌نور و بی‌صدا چیه؟

00:10:16.840 --> 00:10:17.960
ترسناک نیست؟

00:10:18.670 --> 00:10:22.130
انماکوروگی من تمام ریاتسو رو می‌دزده

00:10:22.220 --> 00:10:25.720
همینطور درک و حواسِ کسی رو که توش گرفتار شده

00:10:25.800 --> 00:10:27.680
‫و یه جهنم تاریک و ساکت ایجاد می‌کنه.

00:10:28.310 --> 00:10:30.770
‫فقط یه نفر از این جهنم خارج می‌شه...

00:10:30.850 --> 00:10:33.730
‫و اون کسیه که این سوزوموشی رو حمل می‌کنه.

00:10:37.270 --> 00:10:40.690
‫فایده نداره! تو نمی‌تونی منو بگیری.

00:10:41.400 --> 00:10:43.490
‫مهم نیست یه‌نفر چقدر بامهارت باشه،

00:10:43.570 --> 00:10:45.780
‫وقتی اینقدر ناگهانی از نور محروم 
‫می‌شه، فقط پایانش رو می‌بینه.

00:10:45.870 --> 00:10:48.030
‫در تاریکی مطلق، پیچشی از ترس متولد میشه.

00:10:49.160 --> 00:10:52.080
‫کمترین ترس، هرکسی رو حداقل نیم‌قدم عقب میندازه.

00:10:52.160 --> 00:10:55.420
‫ولی من از همون ابتدا در دنیایی بی‌نور به دنیا اومدم.

00:10:55.444 --> 00:11:01.444
بلبل جان
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:11:02.550 --> 00:11:05.930
‫فهمیدم... پس واقعاً یه هیولایی.

00:11:06.550 --> 00:11:09.220
‫ترس از اولش هم تو وجودت نبوده...

00:11:11.520 --> 00:11:12.430
‫خیلی خوبه!

00:11:12.770 --> 00:11:15.400
‫پس هیچ‌فرصتی بهت نمی‌دم که با ترس آشنا شی!

00:11:19.190 --> 00:11:20.940
‫هنوز خیلی مونده!

00:11:39.380 --> 00:11:42.260
‫ایچیگو... دیگه زمانی نمونده!

00:11:54.390 --> 00:11:57.650
‫باورم نمیشه اینقدر راحت عزمم شکست.

00:11:58.230 --> 00:11:59.270
‫خاک بر سرم.

00:12:03.280 --> 00:12:06.950
‫اونجا رو... اون انماکوروگیِ کاپیتان توسن‌ـه...

00:12:08.240 --> 00:12:10.950
‫حتماً تو دردسره... یا شایدم...

00:12:11.910 --> 00:12:14.580
‫هرطوری که هست، باید سریع خودمو برسونم اونجا.

00:12:14.870 --> 00:12:15.960
‫خیلی تند نرو!

00:12:16.410 --> 00:12:18.420
‫من که هنوز شکست نخوردم.

00:12:19.000 --> 00:12:21.670
‫اینقدر چرت نگو.
‫تو دیگه باختی، عوضی.

00:12:22.090 --> 00:12:23.420
‫شرمنده ناامیدت می‌کنم.

00:12:23.500 --> 00:12:27.180
‫تو جوخه‌ی یازده، باختن یعنی مرگ.

00:12:27.630 --> 00:12:29.340
‫تو جوخه‌ی 9 اینجوری نیست.

00:12:29.680 --> 00:12:31.350
‫مثل فرق بهشت و زمین.

00:12:31.760 --> 00:12:33.810
‫برای همینه که باهم می‌جنگیم.

00:12:34.270 --> 00:12:37.850
‫می‌جنگیم، ها؟ ولی آدم باش و شمشیرتو غلاف کن.

00:12:38.310 --> 00:12:41.060
‫امکان نداره یه افسر رده 5 یه ستوانو بزنه.

00:12:42.440 --> 00:12:44.530
می‌خوای یه رازی رو برات بگم؟

00:12:45.530 --> 00:12:47.650
‫دلیل اینکه من تو جوخه نفر پنجمم...

00:12:47.820 --> 00:12:50.990
‫فقط اینه که از ریخت اعداد زیر 5 خوشم نمیاد.

00:12:51.620 --> 00:12:52.580
چی؟

00:12:52.910 --> 00:12:56.040
‫البته عدد 3 خیلی خوشگله به نظرم...

00:12:56.120 --> 00:12:58.330
ولی اون دست ایکّاکوـه، می‌دونی؟

00:12:59.040 --> 00:13:00.500
‫برای همین افسر پنجم‌بودنو انتخاب کردم.

00:13:00.580 --> 00:13:03.960
‫کانجی اعداد 3 و 5 خیلی خیلی بهم شبیهن.

00:13:00.580 --> 00:13:03.960
五 و 三

00:13:04.630 --> 00:13:05.880
‫یه چیز دیگه هم هست...

00:13:06.800 --> 00:13:10.180
‫تو جوخه‌ی 11، یه قانون نانوشته داریم...

00:13:10.470 --> 00:13:14.260
‫زانپاکتوهای ما فقط می‌تونن برای حملات فیزیکی استفاده شن.

00:13:14.890 --> 00:13:18.270
‫چون ماها فقط یه عده آدمیم که عشق جنگیدن داریم.

00:13:19.060 --> 00:13:23.230
‫برای همین به زانپاکتوهای نوعِ کیدو 
‫بهایی نمی‌دیم، چون باحال نیستن.

00:13:24.270 --> 00:13:27.240
‫خب... از اینجا یه داستان رازآلود شروع میشه...

00:13:27.650 --> 00:13:31.860
به نظرت قدرت واقعی زانپاکتوی من چیه؟

00:13:32.570 --> 00:13:35.290
فقط بی‌زحمت اینو به ایکّاکو یا کاپیتانمون نگو، باشه؟

00:13:35.990 --> 00:13:38.910
‫دوست ندارم تف بندازن تو صورتم.

00:13:39.330 --> 00:13:40.290
‫عوضی...

00:13:51.970 --> 00:13:53.680
من زنده‌ام هنوز؟

00:13:57.520 --> 00:13:59.230
‫س-سلام...

00:13:59.520 --> 00:14:01.480
چرا اومدی منو درمان کنی، عوضی؟

00:14:01.560 --> 00:14:03.400
‫من اونو آوردم.

00:14:03.730 --> 00:14:05.770
‫ریکیچی... تو...!

00:14:06.860 --> 00:14:10.400
‫هاناتارو می‌خواسته کوچیکی-سانو نجات بده که دستگیر شده...

00:14:10.650 --> 00:14:13.780
‫برای همین فکر کردم که بیارمش، رنجی-سانو درمان کنه.

00:14:14.240 --> 00:14:17.740
‫خیلی صبر کرده بود که بتونه قفل بازداشگاهو باز کنه.

00:14:18.330 --> 00:14:20.160
‫که اینطور... شرمنده کردی.

00:14:20.410 --> 00:14:22.330
‫نه بابا... بعدشم...

00:14:22.580 --> 00:14:27.590
‫یه‌نفر قبل از من، زخمای آبارای-سانو 
‫تا حدود زیادی التیام داده بود.

00:14:28.210 --> 00:14:29.960
‫تنها کسی که می‌تونه اینجوری انجامش داده باشه...

00:14:33.510 --> 00:14:34.840
‫ستوان آبارای!

00:14:35.390 --> 00:14:36.850
‫لطفاً تسلیم نشین!

00:14:37.350 --> 00:14:40.140
‫ایچیگو-سان، بدون شک روکیا-سانو نجات می‌ده!

00:14:40.220 --> 00:14:41.100
‫برای همین...

00:14:41.180 --> 00:14:43.100
‫شمام سعی کنین دووم بیارین!

00:14:43.810 --> 00:14:48.440
‫من... اصلاً باورم نمیشد.
‫که رنجی-سان به یه ریوکا ببازه...

00:14:48.650 --> 00:14:50.360
‫یا اینکه بخواد از زندان فرار کنه.

00:14:50.690 --> 00:14:54.200
‫اینم اصلاً باورم نمیشه که روی هم‌رزمای 
‫خودتون تو جوخه شیشیر کشیده باشین.

00:14:54.910 --> 00:14:55.910
‫ولی، من...

00:14:57.410 --> 00:15:01.290
‫چون رنجی-سانو قهرمان خودم می‌دونستم، اومدم به جوخه‌ی 6!

00:15:01.750 --> 00:15:06.750
‫مهم نیست واقعاً چی بشه،
‫من دوست دارم که رنجی-سان زنده بمونه!

00:15:07.420 --> 00:15:11.800
‫تازه دوست دارم که رنجی-سان همین‌طوری 
‫باحال بمونه و برای آرماناش بجنگه!

00:15:12.340 --> 00:15:13.470
‫ریکیچی...

00:15:19.180 --> 00:15:20.180
چرا آخه...؟

00:15:20.680 --> 00:15:24.140
‫اون یارو الان، علناً نه گوش داره نه چشم و نه بینی...

00:15:24.690 --> 00:15:26.600
‫حتی نمی‌تونه ریاتسو رو حس کنه.

00:15:27.400 --> 00:15:30.900
‫پس چطوری... بهم پاتک می‌زنه؟!

00:15:35.150 --> 00:15:38.120
‫بازم تو لحظه‌ی آخر اون ضربه‌ی اساسی رو جاخالی داد.

00:15:42.410 --> 00:15:44.120
‫هر دفعه که حمله رو دفع می‌کنه هم،

00:15:44.210 --> 00:15:46.830
‫ضدحمله‌هاش قوی‌تر از قبل میشه.

00:15:47.580 --> 00:15:49.880
واقعاً این یه هیولاست...؟

00:15:51.210 --> 00:15:52.920
‫این دفعه یه ضربه خوردم.

00:15:53.300 --> 00:15:55.510
‫البته یه خراش ساده بود، ولی خب...

00:15:56.470 --> 00:16:00.010
‫ولی... یه بانکای که حواسو مختل می‌کنه، خیلی رو اعصابه.

00:16:00.760 --> 00:16:03.600
‫ولی، خوبیش اینه که حسِ لامسه برام باقی مونده.

00:16:04.020 --> 00:16:05.810
‫تا وقتی لامسه داشته باشم...

00:16:05.890 --> 00:16:07.900
می‌تونم لحظه‌ی برخورد تیغه‌ی شمشیرشو حس کنم

00:16:07.980 --> 00:16:09.480
‫بعد دفعش کنم و پاتک بزنم.

00:16:09.940 --> 00:16:12.280
‫با این وضعیت، حداقل نمی‌میرم.

00:16:13.280 --> 00:16:16.700
‫شمشیرمم، کم‌کم داره یه لمسایی پیدا می‌کنه...

00:16:16.990 --> 00:16:18.740
‫ولی خیلی وضعیت حوصله‌سربریه.

00:16:19.120 --> 00:16:21.450
‫آخرشم، هیچی قصابی خودمون نمی‌شه.

00:16:22.450 --> 00:16:23.620
‫خیله‌خب...

00:16:25.080 --> 00:16:27.670
‫نه چشمم می‌بینه، نه گوشام میشنون.

00:16:27.830 --> 00:16:31.130
‫ریاتسو رو که از همون اولم درست و درمون حس نمی‌کردم.

00:16:31.670 --> 00:16:36.090
‫لعنتی! برای چی باید اینجا علاف و بیکار وایسم؟!

00:16:36.170 --> 00:16:37.130
‫گور پدرتون!

00:16:37.680 --> 00:16:39.300
‫از غریزه‌هات استفاده کن و بتابون!

00:16:39.640 --> 00:16:41.050
‫اینو که همین الانم دارم انجام می‌دم!

00:16:41.890 --> 00:16:43.970
‫شاید بهتر باشه از اون استفاده کنین... از اون...

00:16:44.060 --> 00:16:46.560
‫همون که با ذهن چیزا رو می‌بینیم، نه چشم...

00:16:46.680 --> 00:16:48.730
‫اگه همچین چیزی بلد بودم که 
‫ریخت تو رو نمی‌خواستم ببینم!

00:16:49.350 --> 00:16:51.730
یعنی چیکار باید کرد...؟

00:16:52.110 --> 00:16:54.280
‫من که تسلیم می‌شدم، قشنگ و زیبا.

00:16:54.360 --> 00:16:55.110
‫بمیر.

00:16:57.360 --> 00:16:58.570
‫صبر کن...

00:16:58.780 --> 00:17:01.070
‫فهمیدم... همون خوبه!

00:17:01.570 --> 00:17:03.780
‫یه راه ساده برای فهمیدن موقعیتش.

00:17:05.410 --> 00:17:06.750
‫دوباره نیشش باز شد...

00:17:07.370 --> 00:17:10.080
بعد از این‌همه وقت، بازم از مبارزه لذت می‌بره؟

00:17:10.670 --> 00:17:12.460
‫خیلی خطرناکی، زاراکی کنپاچی!

00:17:12.880 --> 00:17:15.420
‫واقعاً خطرناک‌تر از اونی که بشه زنده ولت کرد!

00:17:18.630 --> 00:17:19.800
جاخالی نداد؟

00:17:20.220 --> 00:17:22.090
نه... یعنی نمی‌تونست جاخالی بده؟

00:17:24.890 --> 00:17:27.390
‫چطوری؟ مشتاق دیدار بودیم...

00:17:28.060 --> 00:17:28.890
‫مسخره‌ست!

00:17:33.230 --> 00:17:36.440
‫الان هم می‌تونم ببینم، هم بشنوم...

00:17:36.940 --> 00:17:39.360
یعنی به خاطر اینه که تو چنگمی؟

00:17:40.910 --> 00:17:44.450
یا نکنه چون با شمشیرت در تماسم اینجوری شده؟

00:17:45.910 --> 00:17:47.620
‫خب، حالا هرچی باشه مهم نیست.

00:17:48.200 --> 00:17:49.660
‫یالا، برو برای ضربه‌ی بعدی...

00:17:50.040 --> 00:17:51.290
‫دیگه قلقشو فهمیدم.

00:17:51.960 --> 00:17:55.800
‫سری بعد، قبل از اینکه شمشیرت بره تو من، مچتو می‌گیرم.

00:18:02.050 --> 00:18:03.140
‫لعنتی!

00:18:03.680 --> 00:18:09.680
‫من نمی‌بازم... من به هیچ‌وجه به تو نمی‌بازم!

00:18:14.060 --> 00:18:16.480
ای ‌کاش می‌شد تمام ابرا رو جمع کرد

00:18:16.570 --> 00:18:19.490
‫تا دیگه نتونن نوری که از ستاره‌ها می‌تابه رو سد کنن.

00:18:20.360 --> 00:18:21.360
‫فکر قشنگیه...

00:18:22.990 --> 00:18:25.490
‫من... می‌خوام شینیگامی شم...

00:18:29.790 --> 00:18:31.790
‫اگه عدالت چیزیه که کمبودش حس می‌شه...

00:18:31.960 --> 00:18:34.500
‫خودم تجسم عدالت می‌شم.

00:18:34.920 --> 00:18:37.210
بعدشم تمام اهریمنای این دنیا

00:18:37.300 --> 00:18:38.960
‫مثل تمام ابرای آسمون جمع می‌شن...

00:18:39.050 --> 00:18:41.340
‫اونم با تمام عدالتی که در من جمع شده!

00:18:58.820 --> 00:18:59.860
‫توسن!

00:19:03.070 --> 00:19:03.990
‫هنوز مونده!

00:19:04.410 --> 00:19:05.740
‫هنوز تموم نشده!

00:19:08.660 --> 00:19:10.580
‫نمی‌خوام. حوصله‌م سر رفت.

00:19:10.870 --> 00:19:13.660
‫دوست ندارم با کسی بجنگم که یه پاش لب گوره.

00:19:13.750 --> 00:19:14.920
‫ما دیگه رفتیم.

00:19:15.460 --> 00:19:17.210
‫مردن خیلی مسخره‌ست.

00:19:17.750 --> 00:19:22.010
‫اگه بمیری، دیگه نمی‌تونی بجنگی، آخه...

00:19:24.430 --> 00:19:31.220
‫من... به نام عدالت قسم خوردم که تو رو متوقف کنم!

00:19:32.310 --> 00:19:35.690
‫چقدر مسخره!
‫اگه اینقدر دوست داری بمیری، خب بگو!

00:19:40.860 --> 00:19:41.820
‫کومامورا!

00:19:42.690 --> 00:19:46.740
‫دیگه کافیه.
‫این مرد هیچ‌وقت تو رو درک نمی‌کنه.

00:19:47.700 --> 00:19:49.240
‫پس تمومش کن.

00:19:50.740 --> 00:19:52.620
‫کومامورا، من...

00:19:53.200 --> 00:19:54.330
‫می‌دونم.

00:19:57.210 --> 00:19:58.670
‫خیلی غافلگیر شدم...

00:19:59.670 --> 00:20:03.050
پس اینطوری بود اون صورتت...؟

00:20:06.180 --> 00:20:08.800
‫ولی به نظر نمیاد غافلگیر شده باشی...

00:20:09.550 --> 00:20:12.770
‫خب، قیافه از همون اولشم ربطی به جنگیدن نداشته.

00:20:13.220 --> 00:20:14.310
‫چیزی که می‌مونه...

00:20:14.390 --> 00:20:18.850
‫اینه که ببینیم اون ظاهر شبیهِ حیوونت،
‫قدرتتو هم قد یه حیوون زیاد می‌کنه یا نه.

00:20:19.110 --> 00:20:20.230
‫فقط همین.

00:20:21.520 --> 00:20:23.980
‫تو فقط ظاهر همه‌چی رو می‌بینی.

00:20:24.070 --> 00:20:26.860
‫هیچ احترامی برای قدرت درونی حریفت قائل نیستی.

00:20:26.950 --> 00:20:29.030
‫این نقطه‌ضعفِ توـه، زاراکی.

00:20:30.120 --> 00:20:33.540
‫من مثل توسن، مهربون نیستم.

00:20:34.830 --> 00:20:36.000
بانکای

00:20:42.570 --> 00:20:45.380
کوجو تنگن میو ئو

00:20:42.570 --> 00:20:45.380
پادشاه ذکاوت عقوبت الهی

00:20:46.420 --> 00:20:49.180
‫خب، بیا شروع کنیم، زاراکی کنپاچی!

00:20:49.550 --> 00:20:52.140
‫یه نبرد تا سرحد مرگ، همونی که دوست داری!

00:20:56.640 --> 00:20:57.890
‫تا حد مرگ، ها؟!

00:20:57.980 --> 00:21:02.110
‫خیلی هم عالی! پس باید هرچی تو چنته دارم برات رو کنم!

00:21:02.400 --> 00:21:03.570
‫اگه سقط شدی...

00:21:03.650 --> 00:21:05.990
‫دوباره به شکل روح بیا با من بجنگ!

00:21:11.820 --> 00:21:13.580
‫بسیار خب، بدین‌ترتیب...

00:21:13.660 --> 00:21:15.830
‫اجازه بدین که اعدام رو آغاز کنیم.

00:21:29.050 --> 00:21:31.140
‫آدمای زیادی نیومدن.

00:21:31.340 --> 00:21:32.140
ها؟

00:21:32.220 --> 00:21:34.560
‫کاپیتانا و ستوانایی که اومدن...

00:21:34.640 --> 00:21:37.810
‫کاپیتان ارشد و ستوانش از جوخه‌ی اول، 
‫ما از جوخه‌ی خودمون،

00:21:37.980 --> 00:21:39.850
‫کیوراکو از جوخه‌ی هشتم...

00:21:40.020 --> 00:21:43.190
‫البته عجیب نیست که جوخه‌های 5، 
‫11 و 12 پیداشون نشده...

00:21:43.440 --> 00:21:45.480
ولی بقیه چی تو سرشونه؟

00:21:46.150 --> 00:21:48.610
‫حتی فرمانده‌ی جوخه‌ی 4، اونوهانا هم نیومده.

00:22:02.080 --> 00:22:04.250
‫نی-ساما...

00:22:15.470 --> 00:22:17.220
‫کوچیکی روکیا...

00:22:17.930 --> 00:22:21.440
وصیتی داری که به ما بکنی؟

00:22:25.650 --> 00:22:28.070
‫بله... فقط یه چیز...

00:22:28.094 --> 00:22:40.094
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:22:40.118 --> 00:22:52.118
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.