﻿WEBVTT

00:00:01.070 --> 00:00:02.270
.این بده

00:00:02.270 --> 00:00:06.510
ضمیر ناخود آگاهشون داره از طریق
.استرلیزیا متصل و ادغام میشه

00:00:08.150 --> 00:00:10.860
<c.colorcf0d0c>این داستان یک هیولاست</c>

00:00:14.180 --> 00:00:17.620
.اون اتاق کل دنیای من  بود

00:00:18.470 --> 00:00:23.370
یه دنیای کوچیک که هرکز نمیشد
.چیزای بیرون پنجره رو لمس کرد

00:00:24.310 --> 00:00:27.630
.اون مکان کل دنیای من بود

00:00:28.350 --> 00:00:32.190
باغ ، یه دنیای بسته
.جایی که فقط بچه ها زندگی می کردند

00:00:33.800 --> 00:00:37.300
اما اون روز, من برای اولین بار
.بیرون رفتم

00:00:37.700 --> 00:00:39.570
.که تا امروز ، فراموشش نکردم

00:00:40.130 --> 00:00:42.060
....که تا امروز, من فراموش  کردم همه چیز رو درباره

00:00:42.790 --> 00:00:44.600
.آسمان بالای  سر ما چه پهناور بود

00:00:44.600 --> 00:00:46.560
.دستی که نگه داشته بودم چه گرم بود

00:00:47.690 --> 00:00:50.520
.و قولی که بهم دادیم

00:00:48.560 --> 00:00:52.030
!این یک داستان فراموش شده است

00:00:50.960 --> 00:01:05.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:54.730 --> 00:00:57.320
من کیم؟

00:00:57.810 --> 00:01:01.590
اون موقع,این سوال
.هرگز از ذهنم خارج نمیشد

00:01:02.570 --> 00:01:06.580
،من تا اونجا که میتونم به خاطر بیارم
.توی اون اتاق گیر افتاده بودم

00:01:07.460 --> 00:01:12.130
،حس میکردم خاطرات قدیمی تری هم دارم
.اما خیلی زود فراموششون میکردم

00:01:15.700 --> 00:01:17.550
.من حتی نمیدونستم این چیه

00:01:18.390 --> 00:01:21.850
.احتمالا یه چیزی نزدیک به چیزی که شما بهش میگید مادر

00:01:26.770 --> 00:01:31.810
،یک روز ، برای اولین و اخرین بار
.اون چیزی برای من اورد که غذا نبود

00:01:43.540 --> 00:01:45.220
<font face="Edwardian Script ITC" size="78" color="#000000">The Beast and the Prince</c>

00:01:43.540 --> 00:01:45.220
<c.black>دیو و شاهزاده</c>

00:01:49.450 --> 00:01:51.460
.یه کتاب مصور بود

00:01:52.370 --> 00:01:55.310
،همون طور که صفحات رو ورق میزدم
در رنگ های روشنش غرق شدم

00:01:55.830 --> 00:01:56.970
همین طور اشکال مختلفش

00:01:58.020 --> 00:02:02.260
،کلمات هم داشت
.اما من نمیتونستم  درکشون کنم

00:02:04.330 --> 00:02:08.750
،و بعد از اون روز
.اون دیگه هرگز پیداش نشد

00:02:10.460 --> 00:02:14.780
.به هر حال ، این کتاب اولین چیز قشنگ من بود

00:02:15.900 --> 00:02:19.110
.دنیای بیرون مطمئنا چیزای قشنگ بیشتری هم بود

00:02:19.700 --> 00:02:23.740
اون چیزی بود که اون موقع به طور معصومانه ای باور داشتم

00:02:24.310 --> 00:02:27.390
.در نهایت معلوم شد که نیمیش رو درست میگفتم

00:02:28.330 --> 00:02:30.460
!و نیمیش رو  اشتباه

00:02:33.890 --> 00:02:36.170
!من کیم

00:02:36.170 --> 00:02:40.180
اون موقع,این سوال
.هرگز از ذهنم خارج نمیشد

00:02:41.050 --> 00:02:44.310
،من تا اونجا که میتونم به خاطر بیارم
.در اون باغ بودم

00:02:45.150 --> 00:02:50.810
،ما اونجا زندگی میکردیم که پاراسایت بشیم
.کسایی که برای پاپا و بقیه میجنگند

00:02:51.380 --> 00:02:54.570
.همه ما بچه ها با کد هامون معرفی میشدیم

00:02:55.390 --> 00:02:58.830
، از شماره های پایین به بالا
.پتانسیل پاراسایت بچه رو نشون میداد

00:02:59.450 --> 00:03:01.950
.دو رقمی ها تا 099 بالا میرفت

00:03:02.270 --> 00:03:05.950
)به خصوص ده تایی ها (بین ده تا بیست
.رفتار ویژه ای باهاشون میشد

00:03:06.630 --> 00:03:12.540
،من یکی از اونها بودم, و بهم گفته بودن من خاصم
.برخلاف بقیه

00:03:20.030 --> 00:03:21.100
؟داری گریه میکنی

00:03:23.380 --> 00:03:25.530
من عجیب غریبم؟

00:03:26.850 --> 00:03:29.050
منظورم اینه ، با بقیه فرق دارم؟

00:03:31.510 --> 00:03:34.560
!اونها دیگه نمیخندن

00:03:35.470 --> 00:03:38.320
.اونها حتی دیگه عصبانی نمیشن یا  گریه نمیکنن

00:03:38.930 --> 00:03:41.450
.اما من هنوز اشک میریزم

00:03:42.150 --> 00:03:45.180
.منم میخوام مثل بقیه  باشم

00:03:45.180 --> 00:03:46.830
؟چی کار باید بکنم

00:03:47.360 --> 00:03:50.860
باید بیشتر تزریق کنم ؟

00:03:53.430 --> 00:03:58.330
 کد ما ده تاییه, پس ما از اولشم
.با بقیه فرق داشتیم

00:03:58.760 --> 00:04:00.220
.من اینو نمیخوام

00:04:00.650 --> 00:04:03.550
.متفاوت بودن منو میترسونه

00:04:11.070 --> 00:04:13.570
.هی ، میخوای  من یه اسم بهت بدم

00:04:15.700 --> 00:04:16.910
اسم؟

00:04:16.910 --> 00:04:21.020
!اره ، به خودمم یه اسم دادم

00:04:21.550 --> 00:04:26.570
، مثل آدمایی که تو کتاب یه اسم منحصر به فرد داشتن
.نه یه کد

00:04:27.750 --> 00:04:30.120
.اسم من هیرو ئه

00:04:30.670 --> 00:04:31.970
هیرو؟

00:04:31.970 --> 00:04:35.300
خب? تو حالت بهتر میشه اگه شبیه من بشی
و یه اسم داشته باشی، نه؟

00:04:35.300 --> 00:04:37.270
!من یکی بهت میدم

00:04:39.060 --> 00:04:40.050
...باشه

00:04:40.550 --> 00:04:42.310
...اسمت میشه

00:04:44.300 --> 00:04:46.180
ایچیگو به ژاپنی میشه
توت فرنگی

00:04:45.300 --> 00:04:46.180
ایچیگو

00:04:46.180 --> 00:04:48.250
ای-ایچیگو؟

00:04:48.250 --> 00:04:49.240
Yeah.

00:04:49.240 --> 00:04:53.190
به خاطر اینکه کد 015 خونده میشه ایچیگو
 .به ژاپنی 1 ایچی خونده میشه و 5، گو

00:04:54.810 --> 00:04:58.080
این اسم منه ؟

00:04:58.080 --> 00:04:59.940
اره ،چطوره؟

00:05:03.690 --> 00:05:08.190
داشتن یه اسم میتونه احساست رو به خاطر
 .متفاوت بودن بهتر کنه

00:05:08.770 --> 00:05:10.130
واقعا؟

00:05:10.130 --> 00:05:13.700
اره ، به خاطر اینکه این اسم خاص
فقط برای تو وجود داره

00:05:15.100 --> 00:05:16.710
فقط برای من ؟

00:05:16.710 --> 00:05:18.920
.اره ،ایچیگو

00:05:21.050 --> 00:05:23.950
میتونی به بقیه هم اسم بدی؟

00:05:23.950 --> 00:05:25.510
!ها؟ حتما

00:05:25.510 --> 00:05:29.220
...بیا بقیه رو در جریان بزاریم

00:05:29.900 --> 00:05:30.910
!هیرو

00:05:30.910 --> 00:05:33.520
!تو میتونی به همه یه اسم بدی

00:05:34.580 --> 00:05:36.940
.این فقط یه بازی بود

00:05:37.270 --> 00:05:40.150
.من به کل بچه ها اسم دادم

00:05:40.150 --> 00:05:43.150
،سامی، جونا، ناکو

00:05:43.150 --> 00:05:45.900
،توشی ، ساکتو ، شینیا

00:05:46.320 --> 00:05:48.660
.و ... میتسورو

00:05:50.620 --> 00:05:53.270
،یک اسم فقط یک راه برای معرفی به یک شخصه

00:05:53.940 --> 00:05:57.580
اما فقط داشتن یکیش باعث میشه
احساس اضطرابمون محو بشه

00:05:57.580 --> 00:05:58.710
دارید چی کار میکنید؟

00:05:59.050 --> 00:06:01.940
شما حق ندارید شناسه تون رو
.بدون اجازه تغییر بدید

00:06:06.540 --> 00:06:08.930
چیش بده که به خودمون اسم بدیم؟

00:06:10.430 --> 00:06:11.800
...اون

00:06:11.800 --> 00:06:13.180
یکی از کد های ده تاییه؟

00:06:16.500 --> 00:06:19.220
.به هر حال هر جور دلتون میخواد رفتار نکنید

00:06:25.900 --> 00:06:29.660
.بزرگسالا هیچ وقت سوالام رو جواب نمیدادن

00:06:29.660 --> 00:06:32.530
!و باقی بچه های هیچوقت سوالی نمیکردن

00:06:36.300 --> 00:06:40.540
بچه ها در فواصل منظم به تدریج از باغ
.ناپدید میشدن

00:06:41.350 --> 00:06:45.800
.بزرگسالا هیچوقت بهمون نمیگفتن کجا رفتن

00:06:46.630 --> 00:06:50.760
در همین  حال,  من برای یه موضوع تحقیقاتی خاص
.برگزیده شده بودم

00:06:51.220 --> 00:06:53.590
و کلی آزمایش رو در آزمایشگاه متحمل میشدم

00:06:56.990 --> 00:06:59.410
.اگه کارم رو خوب انجام میدادم یه جایزه میگرفتم

00:07:00.300 --> 00:07:05.820
اما حتی اون وقتم, هیچ کس نبود که
به سوالام پاسخ بده

00:07:09.210 --> 00:07:10.220
شاخ؟

00:07:17.770 --> 00:07:19.160
.شگفت انگیزه

00:07:19.610 --> 00:07:22.460
!اون هم پیمانی بهتر از تمام نمونه های قبل ماست

00:07:22.900 --> 00:07:26.460
.نمیتونم باور کنم چنین شکل انسانی به خودش گرفته

00:07:34.770 --> 00:07:35.680
!اوه

00:07:36.040 --> 00:07:38.180
!نگاه! چه خارق العاده

00:07:38.820 --> 00:07:41.140
!تو بچه خارق العاده ای هستی

00:07:47.610 --> 00:07:50.360
اون دختر با شاخ کی بود؟

00:07:50.710 --> 00:07:52.090
!بازم سوال

00:07:53.870 --> 00:07:57.690
برگرد به اتاقت
به تو ربطی نداره

00:08:00.610 --> 00:08:04.630
اون اولین بازی بود که من
یه بچه با شاخای قرمز میدیدم

00:08:05.650 --> 00:08:08.330
و حالا یه چیز دیگه هم بود که من
!میخواستم بیشتر دربارش بدونم

00:08:08.940 --> 00:08:10.130
اه، همینه

00:08:10.450 --> 00:08:15.010
،اگه کسی نیست که جواب من رو بده
.من میتونم برم خودم پیداش کنم

00:08:18.050 --> 00:08:20.470
.هی تو ، راهرو از اون ور نیست

00:08:22.380 --> 00:08:25.520
.به هر حال حدس  میزدم که این کار آسونی نیست

00:08:25.940 --> 00:08:28.570
.من هیچ در پشتی هم ندیدم

00:08:29.670 --> 00:08:33.050
هیچ وقت نمیدونستم اینقدر سخته خودم دنبال
.دنبال چیزی بگردم

00:08:37.290 --> 00:08:38.660
!خودشه

00:08:58.550 --> 00:08:59.450
<font face="Edwardian Script ITC" size="78" color="#000000">The Beast and the Prince</c>

00:09:15.190 --> 00:09:16.610
.محشره

00:09:16.930 --> 00:09:18.500
.حرف نداره

00:09:19.110 --> 00:09:24.160
.به دلایلی ,این منو خیلی خیلی خوشحال کرد

00:09:26.460 --> 00:09:27.700
!میتسورو

00:09:30.230 --> 00:09:31.790
!ه-هیرو

00:09:32.420 --> 00:09:33.800
داری میری آزمایشگاه؟

00:09:34.430 --> 00:09:35.180
.آره

00:09:36.620 --> 00:09:37.810
چی شده؟

00:09:39.130 --> 00:09:41.530
.من میخوام یه تزریق انجام بدم

00:09:42.780 --> 00:09:45.810
.اگه این کار رو نکنم ، نمیتونم اینجا بمونم

00:09:46.670 --> 00:09:52.940
همه بچه های اونجا میدونستن
.تزریق اکسیر به چه معنیه

00:09:53.470 --> 00:09:56.840
در حالی  که میتونی انتظار یک افزایش شدید
،در نمرات تعیین شایستگیت داشته باشی

00:09:57.140 --> 00:09:59.860
.اما میزان موفقیت درش به شدت کمه

00:10:00.370 --> 00:10:03.220
.و اگه این شکست میخورد تو دیگه بر نمیگشتی

00:10:03.850 --> 00:10:07.330
!من میخوام با تو پاراسایت بشم

00:10:07.330 --> 00:10:09.030
ها؟ بامن؟

00:10:09.820 --> 00:10:13.510
اگه زنده برگشتم ، با من خلبانی میکنی؟

00:10:15.690 --> 00:10:16.970
!حتما

00:10:27.070 --> 00:10:28.220
دوباره؟

00:10:28.220 --> 00:10:30.270
این دفعه 494 ه

00:10:30.270 --> 00:10:32.770
 367هم قبلش بود

00:10:32.770 --> 00:10:34.900
.ما همین دیروزبا هم حرف زدیم

00:10:34.900 --> 00:10:37.250
!پاپا انداختشون دور

00:10:37.250 --> 00:10:39.540
ممکنه من بعدی باشم؟

00:10:40.030 --> 00:10:41.100
.من میترسم

00:10:43.410 --> 00:10:44.660
.ما باید یه کاری بکنیم

00:10:45.690 --> 00:10:48.350
.اما پاپا و بقیه تصمیمات رو میگیرن

00:10:48.350 --> 00:10:50.540
.چیزی نیست که ما بتونیم انجام بدیم

00:10:50.540 --> 00:10:52.010
کد 016

00:10:53.100 --> 00:10:54.220
.اماده شو

00:10:54.790 --> 00:10:56.610
........میگم ، بچه رو کجا می

00:10:56.610 --> 00:10:57.430
!اماده شو

00:10:57.890 --> 00:10:59.340
اِ ... اُ

00:11:04.100 --> 00:11:06.600
.حساسیتش داره مشکل ساز میشه

00:11:06.600 --> 00:11:09.270
!ممکنه روی بقیه بچه ها تاثیر بزاره

00:11:09.270 --> 00:11:12.190
نباید دوز خون زردش رو افزایش بدیم ؟

00:11:12.190 --> 00:11:14.430
.بزارید به حال خودش باشه

00:11:14.430 --> 00:11:15.190
قربان؟

00:11:15.750 --> 00:11:19.650
 من خیلی علاقه مندم ببینم یه بچه مثل اون وقتی
.بزرگ شه چه جور پاراسایتی میشه

00:11:58.650 --> 00:12:01.100
اینجا چی  کار میکنی؟
.برگرد به باغ

00:12:01.440 --> 00:12:04.860
...تمومش کنید. داره درد  میکشه

00:12:04.860 --> 00:12:06.240
.اون به تو ربطی نداره

00:12:06.240 --> 00:12:06.930
.باهام بیا

00:12:06.930 --> 00:12:09.620
...ا-اما ... اما

00:12:11.140 --> 00:12:12.160
....اما

00:12:13.740 --> 00:12:15.960
تعداد جیزایی که میخواستم بدونم
.هینطور داشت بیشتر میشد

00:12:16.580 --> 00:12:18.840
ما کی هستیم؟

00:12:19.370 --> 00:12:21.650
چرا نمیتونیم به خودمون اسم بدیم ؟

00:12:22.210 --> 00:12:24.300
!!!بچه های ناپدید شده  کجا برده میشن

00:12:24.950 --> 00:12:26.990
میتسورو بر میگرده؟

00:12:26.990 --> 00:12:28.260
اون دختر کیه؟

00:12:29.220 --> 00:12:32.380
!چرا بزرگسالا هیچ جوابی بهم نمیدن؟

00:12:33.020 --> 00:12:35.650
چرا هیچ کس دیگه سوالی نمیپرسه ؟

00:12:36.830 --> 00:12:37.820
....چرا اون

00:13:32.020 --> 00:13:36.030
....من اصلا درک نمیکردم ، اما

00:13:38.170 --> 00:13:40.180
.از پنجره دور شو

00:13:48.660 --> 00:13:49.780
!بیا اینجا

00:13:50.630 --> 00:13:52.450
!من میتونم از اینجا ببرمت بیرون

00:13:55.980 --> 00:13:57.050
...اما تو

00:13:58.700 --> 00:14:01.670
.تو اون موقع لبخند زدی

00:14:16.210 --> 00:14:19.160
در این دنیایی که موقع سوال و
.جواب همه خودشون رو به کری میزدن

00:14:26.470 --> 00:14:30.260
.تو در چشمای من میدرخشیدی

00:14:34.650 --> 00:14:39.060
.اون اولین تجربه من از دنیای بیرون بود

00:14:39.610 --> 00:14:42.060
پوشیده از سفیدی و سرما بود

00:14:47.240 --> 00:14:49.270
.همه چیز اطرافم نا آشنا بود

00:15:09.380 --> 00:15:11.510
داری چی رو میخوری؟

00:15:12.970 --> 00:15:16.430
!ن-نه ! غورتش نده! تفش کن بیرون

00:15:19.140 --> 00:15:20.700
!اوخ

00:15:29.310 --> 00:15:31.380
...خیلی بدجنسی! من فقط  داشتم سعی میکردم..

00:15:36.230 --> 00:15:39.330
وایسا تو متوجه میشی من چی میگم ؟

00:15:40.170 --> 00:15:43.330
.من کد 016 هستم. هیرو

00:15:44.930 --> 00:15:46.340
شماره کد تو چنده؟

00:15:48.190 --> 00:15:51.190
خدا، اصلا متوجه حرفای من میشه؟

00:15:51.970 --> 00:15:54.060
!آه، تو پا برهنه ای

00:15:55.660 --> 00:15:59.220
.002؟ من هرگز یه کد تک رقمی ندیده بودم

00:16:00.150 --> 00:16:01.860
...002

00:16:03.490 --> 00:16:07.410
،اونی ؟ نه
 <c.colorecd5ed>صفر دو</c>

00:16:07.410 --> 00:16:09.360
خیلی خوب نیست ، نه؟

00:16:10.780 --> 00:16:12.210
!ا  دو

00:16:12.210 --> 00:16:15.020
ها؟ تو میدونی اسامی چی هست؟

00:16:15.020 --> 00:16:16.320
!ا دو

00:16:16.320 --> 00:16:19.340
!ا دو

00:16:19.970 --> 00:16:22.710
.من باید به یه اسم بهتر فکر میکردم

00:16:24.770 --> 00:16:26.210
!بیا بریم ، صفر دو

00:16:26.520 --> 00:16:28.150
!بیا بریم یه جای  دور

00:16:33.300 --> 00:16:38.970
,من متوجه معنی اون کلمات نمیشدم
!اما میدونستم اون داره منو صدا میزنه

00:16:39.450 --> 00:16:41.100
.من کلی چیز با اون دیدم

00:16:41.100 --> 00:16:43.100
.باهاش قدم زدم

00:16:43.100 --> 00:16:47.490
.و خیلی سرگرم کننده بود

00:16:52.750 --> 00:16:54.110
!بیا، نوش جان

00:16:55.860 --> 00:16:57.660
.این خوردنیه

00:16:57.660 --> 00:16:58.820
.به لحظه وایسا

00:17:00.620 --> 00:17:01.240
.بیا

00:17:01.240 --> 00:17:02.780
بگو اَ

00:17:24.270 --> 00:17:26.810
چی ؟ میطمئنی میتونم ببینم ؟

00:17:28.670 --> 00:17:29.650
.ممنون

00:17:29.650 --> 00:17:35.490
<font face="Edwardian Script ITC" size="78" color="#000000">The Beast and the Prince</c>

00:17:32.390 --> 00:17:34.370
<i>دیو و شاهزاده</i> ها؟

00:17:35.490 --> 00:17:39.120
.در عمیق ترین و تاریک ترین بخش جنگل یه قبیله زندگی میکرد
که از بقیه مخفی شده بودند. اونها بالهای بزرگی
.روی کمرشون داشتند و خیلی زیبا بودند
اما اونها چیزی  بودند که بهشون میگفتن دیو
 در میان اونها شاهزاده ای (شاهدخت) بود که بالهای
.خیلی بزرگ و خاکستری داشت
قانون اونها میگفت که وقتی یه نفر شانزده ساله
میشد میتونستبه بیرون از جنگل پرواز کنه

00:17:36.510 --> 00:17:39.120
!واو ، تصاویرش خیلی قشنگن

00:17:39.500 --> 00:17:44.020
...بیا ببینیم
....در عمیق ترین و تاریک ترین بخش جنگل یه قبیله زندگی میکرد

00:17:44.020 --> 00:17:45.310
!بله ، شکی درش نیست

00:17:45.830 --> 00:17:47.120
.اونا تو این ناحیه هستن

00:17:51.810 --> 00:17:54.440
اونا نباید خیلی دور رفته باشن ،دنبالشون بگردید

00:17:54.440 --> 00:17:55.470
!قربان

00:17:57.260 --> 00:18:00.740
...اروم باش. اونها میزارن بریم اگه من باشون حرف ب

00:17:59.720 --> 00:18:01.720
.با کد 016 چی کار باید بکنیم

00:18:01.720 --> 00:18:05.410
.002در اولیته
.اگه اون مقاومت کرد میتونید بکشیدش

00:18:09.610 --> 00:18:10.620
.نگران نباش

00:18:11.610 --> 00:18:14.540
.من ازت محافظت میکنم

00:18:11.610 --> 00:18:16.610
شاهزاده

00:18:18.010 --> 00:18:20.620
...در عمیق ترین و تاریک ترین بخش جنگل"

00:18:20.620 --> 00:18:24.120
.به شاهزاده (شاهدخت )دیو زیبا و قوی زندگی میکرد

00:18:24.730 --> 00:18:26.620
،به دنبال نور ماه کشیده شده بود

00:18:27.120 --> 00:18:29.370
.اون در سرزمین انسان ها سرگردان شده بود

00:18:30.010 --> 00:18:34.630
،و در باغ مهتابی یک قلعه کوچک
.عاشق یک شاهزاده جوان شد

00:18:35.630 --> 00:18:37.630
.اما شاهزاده یه دیو بود

00:18:38.270 --> 00:18:41.010
.اون بالهای خاکستری روی کمرش داشت

00:18:41.610 --> 00:18:44.010
...نمیدونست چی کار کنه , پس به دیدن یه جادوگر رفت

00:18:44.010 --> 00:18:46.150
.که در کنار جنگل زندگی میکرد

00:18:46.770 --> 00:18:52.020
.و گفت من میخوام مثل یه انسان زندگی کنم
.من میخوام با اون یکی بشم

00:18:52.650 --> 00:18:55.020
:جادوگر چنین گفت

00:18:55.020 --> 00:18:58.400
.من میتونم کمکت کنم اگه بالهات رو به من ببخشی

00:18:59.470 --> 00:19:01.700
!اما این رو به خاطر داشته باش

00:19:02.190 --> 00:19:06.240
،مهم نیست چقدر هویتت رو مخفی کنی
.در آخر تو یه دیوی

00:19:07.130 --> 00:19:10.350
!و یه روز زندگی شاهزاده رو ازش میگیری

00:19:11.170 --> 00:19:12.920
شاهزاده بالهای خود را شگافت
.و غرق درد شد
.و سخت تر از همه بدترین چیزی که تا به حال احساس کرده بود
.او دیگر هرگز نمی توانست پرواز کند

00:19:11.170 --> 00:19:12.920
حتی با این حال
اون با اشک شوقی که بر چهره اش جاری بود
.با خوشحالی لبخند زد
"من انسانم !من انسانم
"!من الان یکی مثل اون هستم

00:19:14.900 --> 00:19:18.300
شرمنده. من فقط داشتم فکر میکردم
.چقدر این داستان  غم انگیزه

00:19:19.820 --> 00:19:23.750
،به خاطر اینکه یکی از اونها انسان نبود
نمیتونستن با  هم ازدواج کنن؟

00:19:24.300 --> 00:19:25.720
اد وا؟

00:19:25.720 --> 00:19:31.310
اره. دو نفر که عاشق همدیگه ان
قول میدن که تا ابد با هم باشن

00:19:32.340 --> 00:19:35.170
!اگه هر دو اونها انسان بودن

00:19:40.030 --> 00:19:41.950
.هیچ، بیخیال

00:19:41.950 --> 00:19:43.540
.بیا بیشتر راه بریم

00:19:45.190 --> 00:19:46.290
حالت خوبه؟

00:19:46.810 --> 00:19:47.710
!بزار ببینم

00:19:49.860 --> 00:19:51.370
آبیه ؟

00:19:52.250 --> 00:19:54.470
...به هر حال ، من به یه چیزی نیاز دارم تا

00:20:00.090 --> 00:20:01.350
!تحمل کن

00:20:01.350 --> 00:20:05.010
من یه کتاب خوندم که حیوانات
!زخماشون رو لیس میزنن تا درمانشون کنن

00:20:16.750 --> 00:20:17.980
اد وا؟

00:20:19.210 --> 00:20:20.370
.اد وا

00:20:21.030 --> 00:20:22.190
اد وا؟
 .هیچی دیگه بندال پسر مردم شد

00:20:24.090 --> 00:20:26.510
.اره ، موقعی که از اینجا بریم بیرون

00:20:27.230 --> 00:20:29.370
!منم میخوام برای همیشه با تو باشم

00:20:29.890 --> 00:20:33.210
و بعدش من میشم, دا ... تو

00:20:35.170 --> 00:20:36.470
...دا
 .منظور همون دارلینگه که کامل بیان نشد

00:20:40.690 --> 00:20:42.880
من نمیدونستم چرا, اما اشک ها
.از چشمام فرو میریخت

00:20:41.580 --> 00:20:43.490
!چی شده? گریه نکن

00:20:44.340 --> 00:20:45.370
Er...

00:20:48.780 --> 00:20:50.420
.این یه داروشه

00:20:50.420 --> 00:20:54.980
.اره ، احتمالا اونا اشک شوق بودن

00:20:55.490 --> 00:20:58.940
.دنیای کتاب مصور زیبا بود

00:20:59.490 --> 00:21:02.360
،و باور داشتم اگه با اون باشم
.برای منم میتونه زیبا باشه

00:21:03.320 --> 00:21:04.570
"ا ما اجازه اش رو نداشتیم "

00:21:04.030 --> 00:21:08.320
اما این دنیا  اجازش رو نمیداد

00:21:08.770 --> 00:21:11.350
چرا؟ چرا اینطوریه؟

00:21:11.820 --> 00:21:14.330
،یعنی من قادر نیستم جواب هایی که دنبالشونم پیدا کنم

00:21:14.330 --> 00:21:19.340
به خاطر اینکه من فقط یه  بچه ام
کسی که  قدرتی نداره تا از بقیه  دفاع کنه؟

00:21:19.710 --> 00:21:21.800
چرا متوجه نشده بودم؟

00:21:22.630 --> 00:21:26.940
،که اون و من موجودات متفاوتی بودیم
.به خون و رنگ متفاوت

00:21:27.550 --> 00:21:30.070
"این خاطرات رو پاک کنید"

00:21:27.550 --> 00:21:30.390
 و اینکه من یه هیولا بودم؟

00:21:33.520 --> 00:21:35.320
این به خاطر اینه که
.شما فراموش کردید بچه اید

00:21:34.660 --> 00:21:36.100
.خاطرات رو پاک کنید ، اونها مخل هستن

00:21:35.320 --> 00:21:36.100
!صفر دو

00:21:36.100 --> 00:21:38.720
!اما اون پسر نمونه خیلی جالبیه

00:21:37.690 --> 00:21:38.720
!دارلینگ

00:21:38.720 --> 00:21:40.870
قصد نداری دیگه به اونها اسم بدی ؟

00:21:39.940 --> 00:21:41.490
!چرا؟ دروغگو

00:21:41.490 --> 00:21:42.690
!این بده

00:21:42.690 --> 00:21:43.860
هیولا

00:21:44.610 --> 00:21:51.470
،این دلیلیه که من قسم خوردم انسان بشم
.مهم نیست مجبور به چه کاری بشم

00:21:52.110 --> 00:21:56.260
،اگه من مثل اون بودم
.میتونستم برای همیشه باهاش باشم

00:21:58.880 --> 00:22:00.130
.دلفینیوم

00:22:04.550 --> 00:22:07.010
.هیرو، از صفر دو دور شو

00:22:07.010 --> 00:22:09.980
!اون بهت نزدیک تر میشه تا وجودت رو بمکه

00:22:09.980 --> 00:22:11.010
،اگه با اون بمونی

00:22:11.010 --> 00:22:13.290
!حتی انسانیتت رو از دست میدی

00:22:14.070 --> 00:22:15.850
!درسته

00:22:15.850 --> 00:22:17.380
...به هر حال ، من

00:22:18.010 --> 00:22:19.090
.کتاب مصور

00:22:22.300 --> 00:22:28.020
تو اون ... دختر با ... کتاب مصور... بودی؟

00:22:28.530 --> 00:22:43.800
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت
.:: @bollbolljan_com ::.

00:22:31.530 --> 00:22:35.010
"و داستان تجدید دیدار"

00:22:35.010 --> 00:22:38.000
قسمت 13

00:22:35.010 --> 00:22:38.000
شاهزاده و دیو

00:22:38.390 --> 00:22:42.670
شاهزاده و  دیو

00:22:44.170 --> 00:22:50.010
.در عمیق ترین و تاریک ترین بخش جنگل یه قبیله زندگی میکرد
که از بقیه مخفی شده بودند. اونها بالهای بزرگی
.روی کمرشون داشتند و خیلی زیبا بودند
اما اونها چیزی  بودند که بهشون میگفتن دیو
 در میان اونها شاهزاده ای (شاهدخت) بود که بالهای
.خیلی بزرگ و خاکستری داشت
قانون اونها میگفت که وقتی یه نفر شانزده ساله
میشد میتونستبه بیرون از جنگل پرواز کنه

00:22:51.510 --> 00:22:57.480
و در شانزدهمین سالروز
شاهزاده به ماورای جنگل پرواز کرد
او از دامنه کوه ها
و رود های عظیم عبور کرد
تا به سرزمین .انسان ها رسید
.ماه به روشنی در آسمان میدرخشید

00:22:51.510 --> 00:22:57.480
<c.colorb09ce7>او در باغ یک قلعه فرود آمد
جایی که مردی جوان را یافت
.که به نور ماه خیره گشته بود
شاهزاده در بوته های پنهان شد
و به مرد جوان نگاه میکرد
.و برای اولین بار عشق در قلبش جوانه زد
.اما او به طور واضح از نژاد دیگری بود
یک دیو و یک انسان
.هرگز نمیتوانستن با هم باشن</c>

00:22:58.980 --> 00:23:04.900
پس به دیدن یک جادوگر رفت
که در کنار جنگل زندگی میکرد
و گفت من میخواهم مثل یک انسان زندگی کنم
من میخواهم با او یکی شوم"
و جادوگر چنین گفت:
"!من میتوانم کمکت کنم اگر که بالهات را به من ببخشی
اما این را به خاطر بسپار
مهم نیست چقدر هویتت را مخفی کن در آخر تو یک دیو هستی
و یک روز زندگی شاهزاده را از او صلب میکنی
شاهزاده بالهای خود را شگافت
.و غرق در درد شد
.و سخت تر از همه بدترین چیزی که تا به حال احساس کرده بود
.او دیگر هرگز نمی توانست پرواز کند

00:22:58.980 --> 00:23:04.900
حتی با این حال
اون با اشک شوقی که بر چهره اش جاری بود
.با خوشحالی لبخند زد
"من انسانم !من انسانم
"!من الان یکی مثل او هستم

00:23:06.400 --> 00:23:12.370
یک بار دیگر شاهزاده قصد سفر به سرزمین انسان ها را کرد
این دفعه روی پاهایش. در صحرا به یک گروه برخورد کرد
"اوه نه!آیا ،کسی اینجا هست که بتواند او روا نجات دهد؟ آنجا مرد جوانی بود,
که توسط یک مار گزیده شده بود. شاهزاده با عجله خود را به کنار او رساند
"و زهر را از زخمش مکید"سپاسگذارم، آه ای بانوی شجاع.
"من شاهزاده این سرزمینم"
او همان مرد جوان بود که در قلعه ملاقات کرده بود
"من زندگیم را به شما مدیون هستم ، لطفا با من ازدواج کنید"

00:23:13.830 --> 00:23:19.750
.قرار مراسم ازدواج خیلی زود گذاشته شد
، کشیش از شاهدخت که با یک لباس پاک سفید مزین شده بود
"پرسید آیا عهد میبندید که ،با اون صادق باشید
در زمان خوشی و ناراحتی
در مریضی و سلامت
تا زمانی که مرگ شما را از هم جدا کند؟"

00:23:13.830 --> 00:23:19.750
"قبول میکنم"
آن دو حلقه ها را  دست هم کردند
و موقعی که کشیش گفت که,
عهدشان را با یک بوسه مهر کنند
و صدای ناقوس های سرتاسر سرزمین بلند شد
"برکت بده دختر شجاعی که زندگی شاهزادمان را نجات داد"
.کل پادشاهی ازدواجشان را جشن گرفتند

00:23:21.210 --> 00:23:27.170
"انسان ها ! انسان ها
اونها بالی برای پرواز
.پنچه و دندانی برای شکار هیچکدام را ندارند
همچین موجودات ضعیف و نحیفی .هستند
اما انها خیلی خیلی خونگرم هستند، انسان ها فوق العاده اند"
بعد از ازدواج او با خوشحالی به عنوان شاهدخت
سرزمین انسان ها زندگی میکرد
از شاهزاده در کارهاش حمایت میکرد
در دنیا سفر کرد و اقیانوس هایی را دید
که همچون یاغوت های کبود تلالو داشتند
علف زار های پر رنگ و براق, و شفق های قطبی
که همانند شعله های مواج بودند
شاهدخت دست شاهزاده را گرفت
و با لبخندی بر لب گفت
"مرا در اغوش بگیر و هرگز رهایم نکن, *******."

00:23:28.670 --> 00:23:34.640
!اما خوشبختی شاهدخت عمر کوتاهی داشت
او یک شب با دردی شدید که گویی میخواست
.به دو نیم تقسیم کند از خواب بیدار شد
متوجه شد که بدنش به شکل یک دیو برگشته
"!چرا؟ من از تو خواستم که مرا یک انسان کنی"
،روی کمرش دو بال سیاه در آمده بود
پارگی های گوشت و پوستش گسترش میافت
"استفاده از جادو بهای سنکینی دارد
تو به عنوان یه انسان خوشبختی .زیادی به دست آوردی
حالا وقتش رسیده همه چیز رو از دست بدی
و تبدیل به یک هیولای زشت و بدترکیب بشوی"
.جادوگر جنگل برای او زمزمه می کرد
"با این حال ، اگه تو کسی که بیشتر از همه دوست داری را بکشی,
از این نفرین آزاد خواهی شد
.و تبدیل به دیوی که از اول بودی می شوی"

00:23:36.100 --> 00:23:42.020
شاهدخت در حینی که پنجه هایش رو به گلوی شاهزاده
شاهزاده عزیزش نزدیک میکرد به او خیره شد
عاشق او بود بیشتر از هر چیز و هر کس
اما تمایل به پاره کردن گردن او
.در درونش موج میزد
همان طور که به سختی در تلاش بود تا مشتش
,را گره کند تا جلوی خود را بگیرد
,پنجه هایش در گوشت خودش فرو رفت
.و خون زیادی شروع کرد به ریختن
"اگر من شاهزاده را بکشم ، از این نفرین رها میشوم"
,با اشگ های که از چشمانش سرازیر بود
.او گونه شاهزاده را بوسید

00:23:43.520 --> 00:23:49.860
موقعی گه شاهزاده بیدار شد,
شاهدخت دیگر در کنارش نبود
.در عوض تخت پوشیده شده بود با پرهای سیاه

00:23:43.520 --> 00:23:49.860
در اندوهی ژرف
.شاهزاده کل سرزمین را برای یافتن او گشت
اما دیگر هیچ کس شاهدخت را ندید