﻿WEBVTT

00:00:00.100 --> 00:00:12.600
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:12.600 --> 00:00:15.600
♫ <i>ماه در دستان من می خندد به آنچه هست در قلبم</i> ♫

00:00:15.600 --> 00:00:18.600
♫ <i>ابرهای روبه روی من زود به رختخواب می روند</i> ♫

00:00:18.600 --> 00:00:21.600
♫ <i>نسیم بهار نمی تواند کمر لاغر مرا خم کند</i> ♫

00:00:21.600 --> 00:00:24.500
♫ <i>من در شکوفه های بهاری هلو تندرست و پر جنب و جوش هستم</i> ♫

00:00:24.500 --> 00:00:27.600
♫ <i>جوان..نباید قلبی برای بازگشت زود داشته باشی</i> ♫

00:00:27.600 --> 00:00:30.800
♫ <i>چلچله ها نیز در جاهای مختلف پرواز می کنند</i> ♫

00:00:30.800 --> 00:00:33.600
♫ <i>هلو پیش از موعد می میرد و موزهای ژاپنی هم چنان سبز هستند</i> ♫

00:00:33.630 --> 00:00:36.580
♫ <i>چه کسی اهمیت می دهد اگر باران بیایدو  باد در شب بغرد و مشت بکوبد</i> ♫

00:00:36.620 --> 00:00:39.620
♫ <i>حتی اگر یک گل با رنگ قرمز تازه شکوفا شود..هنوز باید خشک شود</i> ♫

00:00:39.620 --> 00:00:42.590
♫ <i>قلب جوان هرگز پیر نمی شود</i> ♫

00:00:42.600 --> 00:00:45.600
♫ <i> همه چه پیر چه جوان می شنوند</i> ♫

00:00:45.600 --> 00:00:49.000
♫ <i>که من به عنوان یک کودک می خواهم قایق را در آب برانم</i> ♫

00:00:49.000 --> 00:00:54.000
♫ <i>درخت بید بی اراده می رود...رفتنی تا گوشه ی آسمان</i> ♫

00:00:54.000 --> 00:00:57.400
♫ <i>آیا تا به حال آشفتگی در جهان مرگبار را دیده ای؟</i> ♫

00:00:57.400 --> 00:01:00.600
♫ <i>برگرد برای حرف زدن با شکوفه های بهاری</i> ♫

00:01:00.600 --> 00:01:06.000
♫ <i>درخت بید بی اراده می رود...رفتنی تا گوشه ی آسمان</i> ♫

00:01:06.000 --> 00:01:09.600
♫ <i>آیا تا به حال آشفتگی در جهان مرگبار را دیده ای؟</i> ♫

00:01:09.600 --> 00:01:12.600
♫ <i>عجله کن برای صحبت کردن با شکوفه های بهاری</i> ♫

00:01:12.600 --> 00:01:18.500


00:01:21.800 --> 00:01:24.600
♫ <i>من در شکوفه های بهاری هلو تندرست و پر جنب و جوش هستم</i> ♫

00:01:27.600 --> 00:01:30.500
♫ <i>عجله کن برای صحبت کردن با شکوفه های بهاری</i> ♫

00:01:30.500 --> 00:01:34.200
<i>[ هرگز نمی ذارم بری ]</i>

00:01:34.200 --> 00:01:36.700
<i>[ قسمت 7]</i>

00:01:38.200 --> 00:01:40.300
واقعا هیچ رازی نیست؟

00:01:43.400 --> 00:01:45.400
شما خودتون می تونید ببینید

00:01:45.400 --> 00:01:46.800
باشه

00:01:46.800 --> 00:01:49.800
اما نمی تونید اینو از من بگیرید

00:01:56.520 --> 00:01:58.300
زیاد محکم نیست

00:02:05.400 --> 00:02:06.400
تموم شد؟

00:02:06.400 --> 00:02:08.600
عجله برای چیه؟

00:02:10.200 --> 00:02:14.200
من فکر می کنم..تو تنها کسی هستی که با این ظرف مثل ی گنج برخورد می کنی

00:02:14.200 --> 00:02:15.200
راستی..بوچی

00:02:15.200 --> 00:02:19.200
من از سرآشپز سابق سلطنتی خواستم که ی میز از غذاهای خوب برات آماده کنه

00:02:19.200 --> 00:02:22.800
من نمی دونم کی اخبار از عمارت پرنس هفتم میرسه

00:02:22.800 --> 00:02:24.800
بیا اول ی چیزی بخوریم

00:02:24.800 --> 00:02:26.800
من می خوام رون مرغ بخورم

00:02:26.800 --> 00:02:30.200
من میدونم تو رون مرغ خیلی دوست داری برای همین از آشپزخونه خواستم

00:02:30.200 --> 00:02:34.000
رون آبپزشده..نیم پخت..و سرخ شده برات آماده کنه..این طوری تو می تونی از هر کدوم که دوست داری هر چقدر بخوای بخوری

00:02:34.000 --> 00:02:36.600
بعد از اینکه غذاتو خوردی من میبرمت تا مادرم رو ببینی

00:02:36.600 --> 00:02:38.400
در روزای گذشته من مجروح و بی هوش بودم

00:02:38.400 --> 00:02:40.400
تو هم توسط جی شانگ در انبار هیزم زندانی شده بودی

00:02:40.400 --> 00:02:43.500
تو و مادرم هنوز به طور رسمی به هم معرفی نشدید..درسته؟

00:02:45.000 --> 00:02:46.600
مادر؟

00:02:48.600 --> 00:02:51.000
-مادر..منم
-ارباب جوان.

00:02:51.000 --> 00:02:52.500
ارباب جوان

00:02:54.600 --> 00:02:55.700
مادرم کجاست؟

00:02:55.700 --> 00:02:58.400
خانوم به معبد رفتن..شما تازه خوب شدید

00:02:58.400 --> 00:03:01.200
بانو گفتن ایشون به معبد میرن تا به بودا احترام بذارن و بهای آرزوشون رو بازپرداخت کنن

00:03:01.200 --> 00:03:04.400
ایشون همین طور گفتن که برای چند روز در معبد می مونن

00:03:04.400 --> 00:03:06.800
برای چند روز تو معبد می مونه؟

00:03:08.600 --> 00:03:12.300
بوچی..اگه اشتباهی رخ نده..تو تا دو روز دیگه وارد عمارت پرنس میشی

00:03:12.300 --> 00:03:14.400
من در ابتدا می خواستم تو قبلش مادرم رو ببینی

00:03:14.400 --> 00:03:18.200
به نظر میرسه که  تو بعد از برگشت مادرم اگه فرصتی پیش اومد می تونی ببینیش

00:03:18.200 --> 00:03:19.700
باشه

00:03:28.400 --> 00:03:30.100
چطور پیش رفت؟

00:03:34.600 --> 00:03:36.800
خودتو با اون خسته نکن

00:03:36.800 --> 00:03:41.600
بیا بریم به عمارت مو و اول هوآبوچی رو ببینیم

00:03:41.600 --> 00:03:43.100
بریم

00:03:47.800 --> 00:03:50.900
<i>[ عمارت پرنس زین]</i>

00:04:08.700 --> 00:04:11.000
-زیاو لیو ی اسب برام آماده کن
-بله

00:04:11.000 --> 00:04:15.200
من به عمارت مو میرم تا نذارم امروز پدر به آرزوش برسه

00:04:17.020 --> 00:04:18.640
بوچی

00:04:20.500 --> 00:04:22.200
سردته؟

00:04:22.200 --> 00:04:26.200
این کار خیلی سادست..تو فقط باید اینجا بایستی

00:04:26.200 --> 00:04:30.200
به دور دست خیره شو...اجازه بده باد به آرومی آستینای لباست رو تکون بده

00:04:30.200 --> 00:04:32.400
و ی لبخند کوچیک بزن

00:04:34.400 --> 00:04:37.200
مگه قبلا مقداری خون  براشون نفرستادید؟

00:04:37.200 --> 00:04:40.400
اونا فقط احتیاج دارن اون خون رو تست کنن تا ببینن من واقعیم یا ن

00:04:40.400 --> 00:04:42.600
چرا من باید اینجا این نقشو بازی کنم؟

00:04:42.600 --> 00:04:46.500
از اونجایی که پرنس هفتم می خواد بیاد اینجا..پس نود درصد تضمین شده که تو دخترشی

00:04:46.500 --> 00:04:48.000
انجام اینکار

00:04:48.000 --> 00:04:50.800
برای عمیق کردن احساساتش نسبت به تو هستش

00:04:50.800 --> 00:04:55.200
این مکان توسط پدر درست شده تا تداعی کننده ی عمارت کویی شی باشه

00:04:55.200 --> 00:04:57.000
مادرت اونجا ایستاده بود

00:04:57.000 --> 00:05:01.000
وقتی پرنس هفتم برای درخواست مقداری آب به خونه ی ما اومد..وبعدش داستان عاشقانشون ادامه پیدا کرد

00:05:01.000 --> 00:05:06.400
پس مادر من ی آدم صمیمی و لطیف بوده؟

00:05:06.400 --> 00:05:09.200
من کاملا با اون متفاوتم

00:05:09.200 --> 00:05:13.000
ارباب مو..میشه بیش تر ازش برام  تعریف کنی

00:05:14.800 --> 00:05:16.300
-من
-ارباب جوان

00:05:17.400 --> 00:05:21.800
ارباب جوان..کالسکه پرنس فقط نیم مایل با ما فاصله داره

00:05:21.800 --> 00:05:24.200
پس بذار پرنس هفتم خودش برات تعریف کنه

00:05:24.200 --> 00:05:26.600
جی شانگ..به خوبی مراقب بانو باش..من میرم تا به پرنس خوشامد بگم

00:05:26.600 --> 00:05:28.400
بله

00:05:30.300 --> 00:05:34.000
<i>[عمارت مو]</i>

00:05:36.400 --> 00:05:38.500
خوشامدید عالیجناب

00:05:53.200 --> 00:05:55.000
ارباب مو..من تو رو به زحمت انداختم

00:05:55.000 --> 00:05:58.000
باعت افتخاره که به شما خدمت کنم

00:05:58.000 --> 00:05:59.600
بلند شو

00:05:59.600 --> 00:06:01.100
بله

00:06:12.400 --> 00:06:16.200
چرا ما اومدیم اینجا؟من خیلی سردمه

00:06:16.200 --> 00:06:19.800
بانو..پرنس به زودی اینجا خواهند بود

00:06:19.800 --> 00:06:22.000
حتی اگه سرد هم باشه..یکم تحمل کنید

00:06:22.000 --> 00:06:24.200
بعد از اینکه اینجا نقشتون رو بازی کردید می تونید برید

00:06:24.200 --> 00:06:27.300
باشه..فقط اینجا منتظر بمونید

00:06:28.800 --> 00:06:32.400
برادر جی شانگ..چرا برام این گرم کننده ی دست رو تعویض نمی کنی؟

00:06:32.400 --> 00:06:34.700
این دیگه گرم نیست

00:06:37.200 --> 00:06:39.600
نگران نباش

00:06:39.600 --> 00:06:43.400
من فرار نمی کنم و نقشه ی عالی ارباب جوانت رو خراب نمی کنم

00:06:43.400 --> 00:06:45.040
من فقط می ترسم اگه

00:06:45.040 --> 00:06:48.600
خیلی سردم باشه نتونم لبخند بزنم..اونوقت چی ؟

00:06:48.600 --> 00:06:52.000
خب..خب..خب..من الان میرم

00:06:52.000 --> 00:06:54.200
ممنون برادر جی شانگ

00:06:57.870 --> 00:06:59.790
اونا الان نود درصد مطمئنن

00:06:59.800 --> 00:07:02.200
چرا ارباب مو هننوز این قدر نگرانه؟

00:07:10.000 --> 00:07:12.400
من نمی خوام وارد عمارت پرنس بشم

00:07:12.400 --> 00:07:15.600
و توسط اون سگ وحشی کشته بشم

00:07:15.600 --> 00:07:17.400
من متاسفم..ارباب مو

00:07:17.400 --> 00:07:21.300
عملکرد من بعدا خیلی وحشتناک خواهد بود

00:07:37.200 --> 00:07:42.200
یی شان..اگه این دختر واقعا دختر گمشده ی من باشه

00:07:42.200 --> 00:07:45.200
من قطعا خیلی خوب ازت تشکر می کنم

00:07:47.400 --> 00:07:49.400
نگران نباش

00:07:49.400 --> 00:07:52.100
شما خیلی مهربانید عالیجناب..این

00:08:16.400 --> 00:08:18.400
شخصیت این دختر

00:08:18.400 --> 00:08:21.600
کاملا با زوفی فرق داره

00:08:21.600 --> 00:08:24.400
اما لبخندش

00:08:24.400 --> 00:08:28.500
می تونه هنوز منو یاد گذشته بندازه

00:08:29.500 --> 00:08:31.400
خودشه

00:08:36.000 --> 00:08:37.600
یی شان

00:08:38.400 --> 00:08:42.200
تو به من کمک کردی دختر عزیزم رو پیدا کنم

00:08:42.200 --> 00:08:44.400
ازت ممنونم

00:08:45.200 --> 00:08:46.800
شما خیلی مودب هستید..عالیجناب

00:08:46.800 --> 00:08:50.200
پیش از این..من فکر می کردم شما رو مایوس کردم

00:08:50.200 --> 00:08:52.500
حالا من خیالم راحت شد

00:09:01.800 --> 00:09:04.200
بانوی من..مراقب باشید

00:09:05.200 --> 00:09:08.000
من دارم توت می چینم..کمی می خوای؟

00:09:14.400 --> 00:09:18.200
من بهت گفته بودم که به فکر وارد شدن به عمارت پرنس نباش

00:09:18.200 --> 00:09:20.500
من هر وقت بخوام می تونم بکشمت

00:09:21.400 --> 00:09:23.700
من..من جراتشو ندارم

00:09:26.700 --> 00:09:28.400
یوآر

00:09:28.400 --> 00:09:30.100
بوچی

00:09:33.600 --> 00:09:35.200
بانو

00:09:35.200 --> 00:09:36.800
بوچی

00:09:37.800 --> 00:09:39.200
-بوچی
-یوآر

00:09:39.200 --> 00:09:41.300
بانو

00:09:41.300 --> 00:09:43.600
چرا دارید فریاد می زنید؟برید و اونا رو نجات بدید

00:09:50.800 --> 00:09:52.600
جی شانگ..برو مشروب گرم بیار اینجا

00:09:52.600 --> 00:09:56.200
زی چان..برای بانو کمی لباس بیار تا لباساشو عوض کنه

00:09:57.700 --> 00:09:59.800
این آخرین هشدار من بود

00:09:59.800 --> 00:10:02.000
اگه دوباره به فکر وارد شدن به عمارت پرنس بیفتی

00:10:02.000 --> 00:10:04.500
دفعه بعد به اندازه ی این بار خوش شانس نخواهی بود

00:10:08.400 --> 00:10:10.700
ارباب جوان..مشروب

00:10:18.200 --> 00:10:20.800
الکل قوی می تونه سرما رو از بین ببره..بخورش

00:10:29.600 --> 00:10:31.600
عالیجناب..شما خوبید؟

00:10:31.600 --> 00:10:35.400
چه اتفاقی می تونه برای من بیفته؟من قدرت درونی قویی دارم که می تونه منو حفظ کنه

00:10:39.200 --> 00:10:43.200
یی شان..عجله کن دخترم رو برگردون به اتاقش

00:10:43.200 --> 00:10:44.800
بله..زی چان

00:10:44.800 --> 00:10:46.100
بله

00:10:48.600 --> 00:10:50.200
بانوی من

00:10:56.000 --> 00:11:00.200
عالیجناب..آب سرد دریاچه به استخوان ها نفوذ می کنه..شما باید از خودتون مراقبت کنید

00:11:00.200 --> 00:11:03.200
به خاطر ی دختر ارزش نداره

00:11:03.200 --> 00:11:05.800
این دختر خواهر کوچکتر منه

00:11:05.800 --> 00:11:08.600
اگه من نجاتش نمی دادم

00:11:08.600 --> 00:11:11.400
می ترسیدم پدر سلطنتی پوست منو بکنه

00:11:11.400 --> 00:11:17.200
یوآر تو هم خیس شدی..برو لباساتو عوض کن

00:11:17.200 --> 00:11:19.600
از نگرانیتون ممنونم پدر سلطنتی

00:11:19.600 --> 00:11:23.800
عالیجناب من با سرورم میرم تا ایشون اول لباساشون رو عوض کنن

00:11:23.800 --> 00:11:27.000
شما..شما نمی خواین برین و بوچی روببینین؟

00:11:29.400 --> 00:11:33.800
یی شان..بهت تبریک می گم..تو بالاخره تونستی توجه پدر سلطنتی رو به دست بیاری

00:11:33.800 --> 00:11:36.000
اما هنوز خوشحال نباش

00:11:36.000 --> 00:11:39.400
اگه اون گدا کوچولو ی روزی بمیره

00:11:39.400 --> 00:11:42.000
فکر نمی کنی پدر سلطنتی من ...تو رو سرزنش می کنه؟

00:11:42.000 --> 00:11:43.600
یوآر

00:11:54.000 --> 00:11:55.800
فراموشش کن

00:11:56.600 --> 00:11:59.800
امروز..من اون دختر رو نخواهم دید

00:11:59.800 --> 00:12:01.200
عالیجناب

00:12:02.000 --> 00:12:04.000
من با سروم می رم تا اول لباسشون رو عوض کنن

00:12:04.000 --> 00:12:08.600
من امروز ترتیب ی ضیافت رو هم دادم ...این می تونه به آروم شدنتون کمک کنه

00:12:16.200 --> 00:12:19.200
از این غذا ها ..من می تونم بفهمم که

00:12:19.200 --> 00:12:22.200
که شما یک فرد با ملاحظه هستید

00:12:22.200 --> 00:12:23.600
عالیجناب..شما اغراق می کنید

00:12:23.600 --> 00:12:25.400
مادر یک بار یادآور شد که

00:12:25.400 --> 00:12:28.400
وقتی شما بانو زو رو ملاقات کردید

00:12:28.400 --> 00:12:31.300
این ها غذاهای مورد علاقه شما بوده

00:12:33.000 --> 00:12:37.600
من در اصل می خواستم ی نگاهی به کسی که ارباب جوان مو با خودشون از زی هاوو آوردن بندازم

00:12:37.600 --> 00:12:40.800
اما به جای اون من دارم ی مرغ میبینم

00:12:40.800 --> 00:12:42.800
پدر سلطنتی

00:12:42.800 --> 00:12:46.400
من کمی به خاطر نجات اون دختر خسته ام..برای همین اول میرم تا استراحت کنم

00:12:46.400 --> 00:12:48.800
نجاتش؟

00:12:48.800 --> 00:12:51.200
تو جرات می کنی اینو بگی؟

00:12:52.330 --> 00:12:53.750
پدر سلطنتی.

00:12:54.700 --> 00:12:57.800
چیزای خیلی زیادی وجود داره که شما هرگز نمی دونستید

00:12:57.800 --> 00:13:00.600
وفتی من و مادرم  رفته بودیم تا بخور بسوزونیم

00:13:00.600 --> 00:13:03.100
ما زوفی رو دیدیم

00:13:04.000 --> 00:13:07.800
اون زن به اندازه ی شاخه ی یک درخت بید که در باد تکون می خوره ضعیف بود

00:13:07.800 --> 00:13:11.000
من شنیدم که این دختر از زمان کودکی گدا بوده

00:13:11.000 --> 00:13:12.700
من فکر می کنم

00:13:12.700 --> 00:13:16.400
اون به ظرافت مادرش نیست..درسته؟

00:13:16.400 --> 00:13:19.000
داری منو تهدید می کنی؟

00:13:21.700 --> 00:13:25.800
می خوای بهم بگی اگه من اونو به عمارت بیارم

00:13:25.800 --> 00:13:28.400
تو هر کاری می کنی تا بهش صدمه بزنی؟

00:13:28.400 --> 00:13:31.200
درست مثله اتفاقی که الان افتاد

00:13:31.200 --> 00:13:33.400
وقتی تو کمربندش رو پاره کردی

00:13:33.400 --> 00:13:37.000
و انداختیش تو آب یخ دریاچه..درسته؟

00:13:37.000 --> 00:13:39.400
شما می تونید اینو ی تلاش در نظر بگیرید پدر سلطنتی

00:13:47.600 --> 00:13:49.500
حرومزاده

00:13:52.200 --> 00:13:54.400
لطفا آروم باشید عالیجناب

00:13:54.400 --> 00:13:58.400
امروز شما دعوت منو برای آمدن به عمارت مو و لذت بردن از مناظر و گل ها پذیرفتید

00:13:58.400 --> 00:14:00.800
این باعث افتخار منه

00:14:00.800 --> 00:14:03.600
جانشین آشکار..مناظر و گل ها رو دوست نداشتن

00:14:03.600 --> 00:14:08.000
برای همین  زودتر رفتن..این طوری بهش نگاه کردن حسش بهتره

00:14:13.200 --> 00:14:18.000
به خاطر درگذشت زودهنگام همسر سلطنتیم..دوک چنگ از دولت دلشکسته بود

00:14:18.000 --> 00:14:21.600
منم هرگز بعدش  به طور رسمی ازدواج نکردم

00:14:21.600 --> 00:14:24.200
من همیشه این احساس رو داشتم که به همسر سلطنتیم ی دینی دارم

00:14:24.200 --> 00:14:28.100
برای همین به یوآر همیشه عشق زیادی می ورزیدم

00:14:28.800 --> 00:14:31.800
من با لوس کردنش اونو خراب کردم

00:14:31.800 --> 00:14:35.000
اون بدون اینکه به درستی احترام بذاره از اینجا رفت

00:14:35.000 --> 00:14:37.500
این کمی بی ادبی هستش

00:14:38.710 --> 00:14:41.790
ارباب مو..لطفا به دل نگیرید

00:14:41.800 --> 00:14:45.200
جانشین آشکار فرد روراستی هستن

00:14:45.200 --> 00:14:48.000
من کاملا به ایشون حسودی می کنم

00:14:48.000 --> 00:14:49.400
یی شان

00:14:50.300 --> 00:14:55.200
تو  از زمانی که ده سالت بود شروع به رهبری عمارت مو کردی

00:14:55.200 --> 00:14:58.000
در عالم اموات..پدرت

00:14:58.000 --> 00:15:01.200
قطعا به تو افتخار می کنه

00:15:01.910 --> 00:15:06.070
فقط اینکه فرزندان عمارت مو در نسل تو خیلی کم هستن

00:15:07.300 --> 00:15:10.800
یی شان..تو کاملا خوش قیافه ای

00:15:10.800 --> 00:15:15.200
من فکر می کنم..اگه تو ی خواهر کوچک تر داشتی

00:15:15.200 --> 00:15:19.100
اون قطعا به زیبایی زنان آسمانی می شد

00:15:21.800 --> 00:15:27.200
درسته..اسم اون بچه..بوچی بود؟

00:15:27.200 --> 00:15:29.000
بله

00:15:29.000 --> 00:15:35.200
با اینکه از دور دیدمش..اون کاملا شبیه زوفی هستش

00:15:35.200 --> 00:15:36.580
عالیجناب

00:15:36.580 --> 00:15:40.600
بوچی از وقتی کوچیک بوده سختی زیادی کشیده..هرچند اون هنوز ی قلب پاک داره

00:15:40.600 --> 00:15:43.000
وقتی من اون رو در زیاهو دیدم

00:15:43.000 --> 00:15:45.800
من به این فکر کردم که اون رو به عنوان خواهر کوچیکم بپذیرم

00:15:45.800 --> 00:15:48.600
فقط اینکه مادر من دیروز به معبد رفته

00:15:48.600 --> 00:15:52.000
وقتی برگشت..من به طور رسمی بوچی رو خواهر کوچک ترم معرفی می کنم

00:15:52.000 --> 00:15:55.600
وقتی اون اتفاق افتاد..لطفا بیاین و جشن رو تماشا کنید

00:15:55.600 --> 00:15:57.600
من قطعا میام

00:15:57.600 --> 00:16:00.400
من شراب های خانگی عمارت مو رو دوست دارم

00:16:00.400 --> 00:16:03.300
من قطعا میام تا از اونا لذت ببرم

00:16:06.000 --> 00:16:08.200
عالیجناب..لطفا

00:16:09.050 --> 00:16:10.670
لطفا

00:16:23.410 --> 00:16:25.770
به سلامت  عالیجناب

00:16:43.400 --> 00:16:45.800
ارباب جوان.. مگه هوآبوچی دختر پرنس نبودش؟

00:16:45.800 --> 00:16:46.800
البته که بود

00:16:46.800 --> 00:16:49.600
پ..پ..پس چرا اون هوآبوچی رو باخودش نبرد؟

00:16:50.900 --> 00:16:53.000
همسر پرنس هفتم دختر قانونیه دوک چنگ از دولت بوده

00:16:53.000 --> 00:16:55.100
دوک چنگ هنوز احساس درد و تاسف داره

00:16:55.100 --> 00:16:57.700
به خاطر مرگ زود هنگام دخترش که به خاطر تمایل پرنس هفتم به عیاشی بوده

00:16:57.700 --> 00:17:01.600
چطور اون می تونه به راحتی هوآبوچی رو به عمارتش ببره

00:17:01.600 --> 00:17:04.800
جانشین آشکارش هم برضدشه

00:17:04.800 --> 00:17:07.400
اون تنها پسر پرنس هفتمه

00:17:07.400 --> 00:17:10.600
حالا بگو..اون چطور می تونه بوچی رو با خودش ببره؟

00:17:11.800 --> 00:17:14.500
ارباب جوان..پس چه اتفاقی برای هوآبوچی میفته؟

00:17:16.800 --> 00:17:18.600
پرنس نمی خواست مستقیما اعتراف کنه

00:17:18.600 --> 00:17:21.400
اما اون در فکر گذاشتن هوآبوچی در عمارت مو بودش

00:17:21.400 --> 00:17:23.800
اگه هوآبوچی بانوی عمارت من بشه

00:17:23.800 --> 00:17:27.400
اون طبیعتا می تونه ی زندگی راحت و مرفه داشته باشه

00:17:27.400 --> 00:17:31.000
با این اوصاف

00:17:31.000 --> 00:17:34.600
پرنس هفتم پشتیبان ما میشه

00:17:34.600 --> 00:17:36.700
عمارت من ی بانو رو ساپورت میکنه

00:17:36.700 --> 00:17:39.200
که فقط شامل ی ظرف غذا و چاپستیک اضافی در طول وعده های غذایی میشه

00:17:39.200 --> 00:17:43.100
که هزینه ی زیادی بر نمی داره..درسته؟چطور می تونم همچین فرصت خوبی رو از دست بدم؟

00:17:43.100 --> 00:17:45.500
ارباب جوان باهوش هستند

00:17:46.400 --> 00:17:48.800
پرنس هفتم همیشه خیلی باهوش بوده

00:17:48.800 --> 00:17:53.400
اما الان..اون از روی عصبانیت ی کار احمقانه انجام داده

00:17:54.700 --> 00:17:59.000
گذاشتن بوچی اینجا..مثله دادن ی گروگان به منه

00:17:59.800 --> 00:18:03.400
اگه پرنس هفتم به اون توجه و علاقه نشون بده

00:18:03.400 --> 00:18:08.400
اگه عمارت مو در آینده برای مساعدت پرنس هفتم تقاضا کنه..آیا اون حاضره امتناع کنه؟

00:18:10.800 --> 00:18:12.300
بوچی کجاست؟

00:18:12.300 --> 00:18:13.400
اون در اتاقش داره استراحت می کنه

00:18:13.400 --> 00:18:15.800
-بریم ی نگاهی کنیم
-باشه

00:18:20.400 --> 00:18:22.400
اون الکل خیلی قوی بود

00:18:22.400 --> 00:18:25.100
همه ی دهنم خشکه

00:18:31.000 --> 00:18:34.000
بوچی چرا اونجا نشستی؟

00:18:34.000 --> 00:18:36.400
چرا اینجا نشستی؟چرا استراحت نمی کنی؟

00:18:36.400 --> 00:18:37.600
من

00:18:37.600 --> 00:18:39.700
من خوبم..من خوبم

00:18:39.700 --> 00:18:41.600
به نظر میرسه که تو تب نداری

00:18:41.600 --> 00:18:43.600
بعد از بهبودیت من تو رو به عمارت پرنس می فرستم

00:18:43.600 --> 00:18:46.400
من نمی خوام به عمارت پرنس برم...من قطعا اونجا نمیرم

00:18:46.400 --> 00:18:48.900
کی می دونه اون سگ وحشی چه بلای دیگه ای سر من میاره؟

00:18:48.900 --> 00:18:51.000
بوچی..نگران نباش

00:18:51.000 --> 00:18:54.000
پرنس هویت تو رو تصدیق کرد..اما اون قادر به متقاعد کردن جانشین آشکارش نیست

00:18:54.000 --> 00:18:56.500
برای همین الان تو رو اونجا نمی بره

00:18:57.800 --> 00:18:59.800
خدا روشکر..من خیلی وحشت کرده بودم

00:18:59.800 --> 00:19:03.200
من قبلا جی شانگ رو فرستادم تا ی نامه به معبد ببره

00:19:03.200 --> 00:19:07.400
بعد از این که مادرم برگشت..من تو رو به طور رسمی خواهر کوچکترم معرفی می کنم

00:19:07.400 --> 00:19:08.800
خواهر کوچک تر؟

00:19:08.800 --> 00:19:10.000
درسته

00:19:10.000 --> 00:19:13.800
از الان به بعد تو بانوی دوم عمارت مو هستی

00:19:13.800 --> 00:19:17.800
کی می دونه چند تا نجیب زاده تو پایتخت تقاضای گرفتن دستت رو خواهند کرد؟

00:19:17.800 --> 00:19:18.860
هوآبوچی

00:19:18.860 --> 00:19:22.800
تو دیگه اون دختر بی ارزشی که اون مرد پیر لین می خواست برای ارتباط با نجیب زاده های قدرتمند ازش استفاده کنه نیستی.

00:19:22.800 --> 00:19:25.800
تو واقعا تبدیل به دختر یکی از خانواده های بزرگ شدی

00:19:25.800 --> 00:19:28.800
<i>من شنیدم دختر یک خانواده ثروتمند بودن</i>

00:19:28.800 --> 00:19:31.200
<i>به این معنیه که هیچ وقت نمی تونی از خونه بیرون بری</i>

00:19:31.200 --> 00:19:33.800
<i>حالا چطور من می تونم دنبال آقای زو بگردم؟</i>

00:19:33.800 --> 00:19:37.600
<i>این نمی تونه اتفاق بیفته..نه نه نه</i>

00:19:37.600 --> 00:19:39.400
ممنون به خاطر نیت خوبتون

00:19:39.400 --> 00:19:42.600
هرچند....من دیگه نمی خوام تو خونه ی دیگران زندگی کنم

00:19:42.600 --> 00:19:45.400
من عمارت مو رو فردا ترک می کنم..منو مجبور به موندن نکنید

00:19:45.400 --> 00:19:46.700
تو نمی تونی

00:19:46.700 --> 00:19:48.800
چطور من می تونم در آرامش باشم..اگه تو تنها باشی؟

00:19:48.800 --> 00:19:52.800
از اونجایی که پرنس هفتم تو رو به من سپرده..من باید مسئولیت تو رو قبول کنم

00:19:52.800 --> 00:19:54.200
هوآبوچی

00:19:54.200 --> 00:19:58.300
در مورد گدایی کردن با ظرف عمو جوت فکر نکن

00:19:59.600 --> 00:20:03.000
پرنس الان تو رو تایید کرده..اگه تو این کار رو بکنی

00:20:03.000 --> 00:20:06.000
می خوای بقیه ی دنیا به پرنس بخندن؟

00:20:06.000 --> 00:20:09.200
شاید ..اگه امپراطور و ملکه دواگر هم درباره ی این بشنووند..خشمگین بشن

00:20:09.200 --> 00:20:11.500
و اونا سرتو از تنت جدا کنن

00:20:14.200 --> 00:20:16.000
بوچی

00:20:16.000 --> 00:20:20.100
همین طور پرنس خودش به من دستور داده که از تو مراقبت کنم..من صادقانه  طرف تو هستم

00:20:20.100 --> 00:20:22.800
من اجازه نمی دم دیگه کسی برات قلدری کنه

00:20:22.800 --> 00:20:26.600
 تو ..می تونی منو برادر بزرگ تر صدا کنی

00:20:37.340 --> 00:20:39.040
برادر بزرگ

00:20:40.800 --> 00:20:43.400
من می تونم چیزی درخواست کنم؟

00:20:43.400 --> 00:20:45.200
اگه من بانوی این عمارت بشم

00:20:45.200 --> 00:20:49.100
می تونم عمارت  مو رو بدون اجازه ترک کنم؟

00:20:54.800 --> 00:20:56.800
درسته

00:20:56.800 --> 00:21:00.400
تو عادت به زندگی به عنوان ی بانوی نجیب زاده رو نداری

00:21:01.770 --> 00:21:03.180
باشه

00:21:03.200 --> 00:21:07.200
وقتی من دنبال کارها بیرون میرم..تو رو هم با خودم می برم

00:21:07.200 --> 00:21:10.000
اونوقت چی میشه اگه من بخوام تنهایی اطراف پایتخت برم؟

00:21:10.000 --> 00:21:11.800
اونوقت من از جی شانگ می خوام باهات بیاد

00:21:11.800 --> 00:21:13.700
ما بعد از اینکه مادرم برگشت راجب این موضوع صحبت می کنیم

00:21:13.700 --> 00:21:16.400
اون فردی هست که به رسوم خیلی پایبنده..من باید اول از اون سوال کنم

00:21:16.400 --> 00:21:18.400
<i>خیلی آسونه از دستش فرار کنم</i>

00:21:18.400 --> 00:21:21.200
<i>به نظر میرسه هنوز امیدی برای ترک اینجا و پیدا کردن آقای زو هست</i>

00:21:21.200 --> 00:21:22.600
این عالیه..برادر بزرگ تر

00:21:22.600 --> 00:21:26.400
پس از الان به بعد من شما روبرای  داشتن ی زندگی مجلل دنبال می کنم

00:21:26.400 --> 00:21:30.200
برادر بزرگ تر به عنوان بانوی عمارت مو

00:21:30.200 --> 00:21:31.600
در یک ماه

00:21:31.600 --> 00:21:34.600
من چقدر پول گیرم میاد؟

00:21:34.600 --> 00:21:36.600
من از قصه گو شنیدم که

00:21:36.600 --> 00:21:41.800
که دخترا و پسرای ثروتمند باید به خدمتکاراشون انعام بدن

00:21:41.800 --> 00:21:44.800
اگه من پول نداشته باشم نمی تونم به اونا چیزی بدم

00:21:44.800 --> 00:21:49.400
اگه نتونم بهشون انعام بدم..انوقت این باعث شرمندگی عمارت مو نمیشه؟

00:21:49.400 --> 00:21:52.000
خب پس برای هر ماه چقدر پول می خوای؟

00:21:52.000 --> 00:21:53.800
وقتی من تجارت می کردم و به عنوان ی گدا کار می کردم

00:21:53.800 --> 00:21:56.400
من قادر بودم سه تیل نقره در ماه به دست بیارم

00:21:56.400 --> 00:22:01.200
الان من ی بانو هستم..تازه اونم بانوی یکی از بزرگترین بانک های  دنیا

00:22:01.200 --> 00:22:06.000
چقدر بیش تر حقوق ماهیانه من باشه تا مناسب موقعیتم باشه؟

00:22:07.540 --> 00:22:10.710
تو از تجارت هم سر در میاری

00:22:10.710 --> 00:22:12.790
از تعریفتون ممنونم

00:22:12.790 --> 00:22:14.630
پس..

00:22:14.630 --> 00:22:20.430
تو فکر می کنی سی تیل نقره در ماه کافیه؟
-کافیه..

00:22:20.430 --> 00:22:26.190
-خیلی هم کافیه..ممنونم برادر بزرگ تر
-تو خیلی پول دوستی

00:22:26.190 --> 00:22:29.930
باشه..پس استراحت کن..من دیگه میرم

00:22:29.930 --> 00:22:33.170
باشه..خدافظ..برادر بزرگ تر

00:22:39.610 --> 00:22:44.820
<i>[عمارت مو]</i>

00:23:06.710 --> 00:23:09.070
مادر..بوچی اینجاست

00:23:17.000 --> 00:23:20.470
اون واقعا مثله ی فرشته زیباست

00:23:23.060 --> 00:23:26.570
برادر بزرگ تر اون روز من در اتاقت با خودم فکر کردم

00:23:26.570 --> 00:23:30.690
واقعا ایشون مادرت هستن؟خواهر بزرگ ترت نیستن؟

00:23:30.690 --> 00:23:32.980
عجله کن..بیا به مادر خوندت احترام بذار

00:23:39.820 --> 00:23:41.900
سلام..مادر خونده

00:23:41.900 --> 00:23:44.690
عجله کن وبلند شو...بشین

00:23:47.870 --> 00:23:50.840
بوچی ..هنگامی که تو بانوی عمارت مو بشی

00:23:50.840 --> 00:23:55.610
ظاهرت نمی تونه آراسته به زینت آات مناسب نباشه..شی چین

00:24:00.840 --> 00:24:04.450
نگاه کن..این کادوی خوش آمد گویی من به تو هستش

00:24:04.450 --> 00:24:07.310
نگاه کن ببین دوستش داری

00:24:12.140 --> 00:24:14.870
این خیلی قشنگه

00:24:15.670 --> 00:24:17.940
این باید خیلی گرون باشه

00:24:17.940 --> 00:24:21.450
من جرات نمی کنم بهش دست بزنم..ممکنه بشکنمش

00:24:26.730 --> 00:24:29.760
از حالا به بعد..بوچی بانوی عمارت مو هستش

00:24:29.760 --> 00:24:32.420
همه ی شما بهتره خوب مراقب باشید

00:24:32.420 --> 00:24:35.750
هرکی جرات کنه بهش اهانت کنه تنبیه خواهد شد

00:24:35.750 --> 00:24:38.460
ادای احترام..بانوی دوم

00:24:42.320 --> 00:24:46.390
بوچی..از الان به بعد تو می تونی اینجا در آرامش زندگی کنی

00:24:46.390 --> 00:24:49.600
من الان یکم خستم..من میرم تا استراحت کنم

00:24:49.600 --> 00:24:51.740
نیازی نیست نگران من باشید..برید و استراحت کنید

00:24:51.740 --> 00:24:53.700
مادر..آهسته برید

00:25:06.830 --> 00:25:10.640
برادر بزرگ تر این برای منه؟
-بله.

00:25:10.640 --> 00:25:15.370
خدای من..این حتما کلی می ارزه

00:25:16.420 --> 00:25:20.710
این زی چان بود که این مدت از تو مراقبت می کرد.درسته؟..از الان به بعد اون خدمتکار شخصیت میشه

00:25:20.710 --> 00:25:23.470
-اگه چیزی نیاز داشتی..فقط بهش دستور بده
-باشه

00:25:23.470 --> 00:25:27.000
مادر به من گفته که تو بدون آموزش و آزاد  بزرگ شدی

00:25:27.000 --> 00:25:28.400
بنابراین نباید  با محدود کردنت اذیتت کنیم

00:25:28.400 --> 00:25:32.400
برای همین کافیه فقط هر صبح بهش ادای احترام کنی

00:25:32.400 --> 00:25:36.300
نیازی نیست موقع ناهار و شام همراهیش کنی

00:25:37.670 --> 00:25:41.110
این یعنی من می تونم برای بقیه ی روز برنامه خودم رو داشته باشم

00:25:41.110 --> 00:25:44.900
-البته
-من می خوام تو پایتخت ی گشتی بزنم

00:25:47.590 --> 00:25:53.430
من باید برای مدتی پایتخت رو ترک کنم..از اونجایی که اخیرا صدمه دیده بودم ی مدت در خانه موندم کلی کار هست که باید بهشون رسیدگی کنم

00:25:54.080 --> 00:25:57.920
این چطوره؟اطراف عمارت راه برو واز مناظر استفاده کن

00:25:57.920 --> 00:25:59.860
بعد از اینکه کارام رو انجام دادم ..من تو رو بیرون می برم

00:25:59.860 --> 00:26:02.790
نمی خواد خودتون رو به زحمت بندازید..فقط جی شانگ رو باهام بفرستید

00:26:02.790 --> 00:26:06.140
جی شانگ؟..اون وقت آزاد نداره

00:26:06.140 --> 00:26:10.000
پس اونم می تونه اینکارو کنه..اون..اون

00:26:10.000 --> 00:26:13.820
فراموش کردی افرادی در دروازه تیانمن سعی داشتن تو رو بکشن؟

00:26:13.820 --> 00:26:16.040
من هنوز نمی دونم کی پشت این ماجراست

00:26:16.040 --> 00:26:20.330
پس در این زمان..این امن تره که تو عمارت بمونی

00:26:20.330 --> 00:26:22.790
وقتی وقت آزاد پیدا کنم..من تو ر بیرون می برم

00:26:22.790 --> 00:26:25.910
باشه..ممنون..برادر بزرگ تر

00:26:25.910 --> 00:26:28.860
<i>[عمارت مو]</i>

00:26:37.320 --> 00:26:41.030
عمو جو..بالاخره من دیگه ی گدا نیستم

00:26:41.030 --> 00:26:43.510
من الان بانوی عمارت مو شدم

00:26:45.540 --> 00:26:47.890
اما نمی دونم چرا

00:26:48.520 --> 00:26:52.450
دلم برای روزایی که باهاتون گدایی می کردم تنگ شده

00:26:55.230 --> 00:26:57.580
شاید..به خاطر اینکه

00:26:58.060 --> 00:27:00.350
همه خیلی خوب اینجا با من برخورد می کنن

00:27:00.350 --> 00:27:02.770
چون فکر می کنن من به درد می خورم

00:27:03.230 --> 00:27:06.470
عمو جو..شما صادق بودید

00:27:12.230 --> 00:27:16.820
عموجو..نگران نباشید..من یادم نرفته که باید آقای زو رو پیدا کنم

00:27:17.100 --> 00:27:19.380
اما من امروز خیلی عجله کردم

00:27:19.380 --> 00:27:23.930
اگه من دوباره به این موضوع اشاره کنم..برادر مو ممکنه مشکوک بشه

00:27:24.280 --> 00:27:27.410
بنابراین..برای الان..من فقط می تونم حرف شنو باشم

00:27:29.720 --> 00:27:31.360
هرچند

00:27:32.520 --> 00:27:36.410
من می تونم برم دور و بر عمارت ی سروگوشی آب بدم

00:27:36.410 --> 00:27:39.350
تا بتونم به موقعش دزدکی از عمارت خارج بشم

00:27:58.240 --> 00:28:00.890
نصف شب داری مخفیانه تو حیاط راه میری

00:28:01.240 --> 00:28:04.260
تعجب کردی که چرا پرنسس نشدی؟

00:28:04.260 --> 00:28:06.890
برادر لیان لی کی

00:28:07.690 --> 00:28:09.910
افراد داخل رو بیدار نکن

00:28:16.120 --> 00:28:18.450
برادر لیان لی کی..چرا اومدی اینجا؟

00:28:18.450 --> 00:28:21.380
تو اونایی که می خواستن منو بکشن دنبال کردی؟

00:28:21.380 --> 00:28:23.260
من رد اون قاتلا رو گم کردم

00:28:23.260 --> 00:28:28.000
برای همین اینجا اومدم..ببینم هنوز دنبالت می کنن

00:28:29.660 --> 00:28:32.410
وقتی گدا بودم..شنیدم که

00:28:32.410 --> 00:28:35.240
اگه دروغ بگی دماغت دراز میشه

00:28:35.740 --> 00:28:38.760
برادر لیان لی کی..تو باید مراقب باشی

00:28:38.760 --> 00:28:41.470
تو  نتونستی وارد عمارت  پرنس نشدی تا ی پرنسس قابل احترام بشی

00:28:41.470 --> 00:28:43.540
تو اصلا ناامید نشدی؟

00:28:43.540 --> 00:28:46.150
-ن
-چرا؟

00:28:46.150 --> 00:28:49.900
بانوی عمارت مو بودن قابل مقایسه با ی پرنسس بالا مرتبه هست ؟

00:28:49.900 --> 00:28:53.260
در عمارت مو تو فقط تحت حمایت بقیه زندگی می کنی..اگه تو به عمارت پرنس بری تو می تونی خونه ی خودتو داشته باشی

00:28:53.260 --> 00:28:57.150
حتی اگه عمارت مو ثروتمند باشه..اونا فقط ی دسته تاجرن

00:28:57.990 --> 00:29:01.760
در عمارت مو..شاید من بتونم ی زندگی آرام داشته باشم

00:29:01.760 --> 00:29:05.150
در حالی که در عمارت پرنس..من ممکنه کشته بشم

00:29:05.150 --> 00:29:07.820
چه دختر پرنس باشم

00:29:07.820 --> 00:29:10.920
چه بانوی عمارت مو..من فکر می کنم

00:29:10.920 --> 00:29:12.680
در امان بودن بهترین چیزه

00:29:15.610 --> 00:29:18.190
تو خیلی راحت خودتو وفق می دی

00:29:20.840 --> 00:29:24.030
تو ی دختر باهوشی

00:29:24.030 --> 00:29:27.350
زنگیت مثله نور مهتاب خواهد بود

00:29:27.350 --> 00:29:30.410
تو در آرامش و صلح زندگی خواهی کرد

00:29:30.410 --> 00:29:33.970
نمی خواد گدایی کنی..یا به عنوان خدمتکار بهت توهین بشه

00:29:33.970 --> 00:29:38.020
یا نگران ازدواجت در آینده باشی

00:29:38.910 --> 00:29:43.040
جای شرمندگیه..که بعضی ها می خوان منو بکشن

00:29:43.040 --> 00:29:45.930
اگه به خاطر ی نگهبان شگفت انگیز مثله شما نبود

00:29:45.930 --> 00:29:49.230
شاید..ی روز من کشته بشم

00:29:49.230 --> 00:29:52.160
اونوقت من چطور می تونم هنوز در صلح و آرامش زندگی کنم؟

00:29:52.160 --> 00:29:53.390
من فکر می کنم...

00:29:53.390 --> 00:29:57.370
..فقط باید هر روز در زمان خودش بگذره

00:29:57.370 --> 00:30:00.600
خودتو ی آدم رقت انگیز ندون..فقط در عمارت مو بمون

00:30:00.600 --> 00:30:02.840
هیچ کس نمی تونه وارد اینجا بشه و بکشتت

00:30:02.840 --> 00:30:05.070
مگه تو وارد نشدی؟

00:30:06.080 --> 00:30:08.970
افراد زیادی نیستن که در سطح مهارت های رزمی من باشن

00:30:08.970 --> 00:30:12.540
اون مهاجما قطعا نمی تونن وارد اینجا بشن..نگران نباش

00:30:13.120 --> 00:30:16.110
خداروشکر..تو جزو اون دسته از آدمایی نیستی که می خوان منو بکشن..وگرنه

00:30:16.110 --> 00:30:18.230
من حتی قادر نبودم پنهان بشم

00:30:20.510 --> 00:30:23.060
چه سودی برای من داره که بخوام تو رو بکشم؟

00:30:23.060 --> 00:30:27.890
اگه تو ی تبهکار تو جیانگ یو بودی من می تونستم بدون هیچ رحمی بکشمت

00:30:29.260 --> 00:30:31.740
تو فقط ی فرد رقت انگیزی

00:30:31.740 --> 00:30:35.570
درواقع من رقت انگیز نیستم..حتی اگه من بانوی عمارت مو نبودم

00:30:35.570 --> 00:30:37.760
من می تونستم تنهایی زندگی کنم

00:30:37.760 --> 00:30:42.090
بذار بهت بگم..من برای هیچی ایجا نموندم

00:30:42.090 --> 00:30:44.670
ارباب جوان مو می خواد توجه پرنس هفتم رو برای خودش به دست بیاره

00:30:44.670 --> 00:30:47.610
پرنس هفتم هم نمی تونه برخلاف وجدانش عمل کنه

00:30:47.610 --> 00:30:50.070
برای همین من بانوی اونا شدم

00:30:50.070 --> 00:30:52.140
اگه روزی بیاد که اونا دیگه به من نیازی نداشته باشن

00:30:52.140 --> 00:30:55.610
-من می تونم هر وقتی این بانوی عمارت مو بودن رو تموم کنم
-فقط اینجا بمون

00:30:55.610 --> 00:30:59.140
اینجا موندن از بیرون موندم مناسب تره..این فکرای احمقانه رو تمومش کن

00:31:00.020 --> 00:31:02.980
مو روفی ی تاجره

00:31:02.980 --> 00:31:05.020
اما آدم بدی نیست

00:31:05.020 --> 00:31:08.880
حتی اگه براش قابل استفاده نباشی..اون باهات خوب رفتار می کنه

00:31:10.760 --> 00:31:15.170
برادر لیان لی کی..نکنه امروز مخصوصا اومدی تا اینا رو به من بگی؟

00:31:15.170 --> 00:31:18.620
تو می خوای من در آرامش باشم..و اینجا بمونم

00:31:18.620 --> 00:31:20.530
تو به من اهمیت میدی؟

00:31:20.530 --> 00:31:22.500
تو بیش از حد فکر می کنی

00:31:22.500 --> 00:31:25.280
من گفتم که..دنبال اون قاتلا اینجا اومدم

00:31:25.280 --> 00:31:28.670
حالا که اونا مزاحمت نشدن..خدافظ

00:31:30.080 --> 00:31:32.070
برادر لیان لی کی

00:31:37.850 --> 00:31:42.260
اون دوباره این کارو کرد..دوباره این طوری گذاشت رفت

00:31:44.240 --> 00:31:49.160
عمو جو عالی می شد..اگه من هم چین مهارتای رزمی می داشتم

00:31:49.160 --> 00:31:53.400
این طوری..من هروقت می خواستم می تونستم برم بیرون و داخل بشم

00:31:53.400 --> 00:31:57.200
نیازی نبود که توسط بقیه کنترل بشم

00:31:58.400 --> 00:32:00.300
نور بی نهایت

00:32:00.300 --> 00:32:02.200
بودا..ما رو ببخش

00:32:33.060 --> 00:32:34.820
چرا؟

00:32:35.690 --> 00:32:37.780
چرا این طوری باید بشه؟

00:32:37.780 --> 00:32:40.460
چرا اون باید به عمارت مو بیاد

00:32:40.460 --> 00:32:43.330
و حتی دختر خوندم هم بشه

00:32:44.400 --> 00:32:48.600
عمو مو..من نمی تونم اینو تحمل کنم

00:32:48.600 --> 00:32:51.630
قلبم پر از تنفره

00:32:51.630 --> 00:32:53.930
من واقعا از اون متنفرم

00:32:53.930 --> 00:32:58.270
ارباب جوان..خیلی باهوش..توانا..و فرزندی در خور هستن

00:32:58.270 --> 00:33:02.000
فقط شما موندید که می تونید از  برکت داشتن همچین پسری و در آینده نوه ها تون لذت ببرید

00:33:03.580 --> 00:33:07.980
حتی اگه این طوری باشه..بازم که چی؟

00:33:07.980 --> 00:33:13.060
خانوم..لطفا بلند شید

00:33:15.970 --> 00:33:17.850
عمو مو...

00:33:19.050 --> 00:33:22.180
من چطور می تونم اون دختر رو بپذیرم

00:33:22.180 --> 00:33:26.660
چشماش درست مثله اون هرزه  ست

00:33:27.180 --> 00:33:28.900
اون سال

00:33:28.900 --> 00:33:32.150
من زیباترین بانوی عمارت فی یان بودم

00:33:32.530 --> 00:33:34.790
بچه ای که من به دنیا آوردم

00:33:34.790 --> 00:33:37.410
از دوران کودکیش نابغه بود

00:33:37.410 --> 00:33:42.850
اما همه ی اینا قابل مقایسه با افسون چشم های اون نبود که دل بوجینگ رو برده بود

00:33:43.830 --> 00:33:47.210
من بعد از اون فهمیدم که

00:33:47.210 --> 00:33:49.990
که اسم یی شان

00:33:49.990 --> 00:33:53.370
به خاطر یاداوری اون هرزه  رو بچه من گذاشته شده بود

00:33:53.370 --> 00:33:56.650
اما اون به من گفته بود که

00:33:56.650 --> 00:34:01.560
که یی شان به زیبایی رقص گلبرگ های معطر و پروانه های توی باغ در ماه سوم سا ل هستش

00:34:01.560 --> 00:34:04.650
برای همین اسمش رو روفی گذاشتم

00:34:04.650 --> 00:34:08.640
بانو..اینجا مال گذشتست

00:34:08.640 --> 00:34:11.040
اما من نمی تونم فراموششون کنم

00:34:11.570 --> 00:34:15.590
اون تنها زنی بود که در قلبش بود

00:34:15.590 --> 00:34:18.860
اون  فراموش کرد..اون همه چیزو فراموشش کرد

00:34:18.860 --> 00:34:23.130
در گذشته..بازرگانان ثروتمند جیانگ نان مصمم بودن

00:34:23.130 --> 00:34:26.360
بانک فنگ یان که متعلق به عمارت مو هست رو کنار بزنن

00:34:26.360 --> 00:34:31.180
ی بانک راه اندازی شد ..اون تمام راه تا قلعه مرزی اومد

00:34:31.180 --> 00:34:35.160
اون به دژ فی یان  برای کمک التماس کرد...اون جلوی پدرم زانو زد و قسم خورد

00:34:35.160 --> 00:34:40.030
گفت که تا ابد با من خوب رفتار می کنه

00:34:40.030 --> 00:34:42.520
اون هرگز معشوقه نخواهد گرفت

00:34:46.830 --> 00:34:49.150
من احمقانه فکر می کردم

00:34:49.150 --> 00:34:52.120
که این عمارت مو که هزاران مایل دورتره

00:34:52.120 --> 00:34:55.680
خونه ی خوشبختی من خواهد شد

00:34:56.240 --> 00:34:58.720
اما همه ی اینا

00:34:58.720 --> 00:35:02.300
همشون..توسط اون هرزه نابود شد

00:35:04.280 --> 00:35:08.120
هر وقت که بهش فکر می کنم..قلبم

00:35:08.120 --> 00:35:13.030
اونقدر درد می گیره که انگار ی چاقو توش فرو کردن

00:35:22.180 --> 00:35:25.830
<i>تو کسی بودی که به خانواده ی زو خبر دادی که زوفی در عمارت کیو شن هستش</i>

00:35:25.830 --> 00:35:27.650
<i>همین طور بهشون گفتی اونو از اینجا ببرن؟</i>

00:35:27.650 --> 00:35:31.750
<i>زوفی از ابتدا عضو خانواده ی زو بود..این اشتباهه که به عمارت زو برگرده؟</i>

00:35:31.750 --> 00:35:35.080
<i>تو..تو چطور می تونی اینقدر بد باشی؟</i>

00:35:35.080 --> 00:35:39.560
<i>زو هاو  به من اعتماد کرده و زو فی رو بهم سپرده..حالا من چطور می تونم با اون روبه رو بشم؟</i>

00:35:41.350 --> 00:35:43.830
<i>چطور می تونی باهاش روبه رو بشی؟</i>

00:35:49.030 --> 00:35:53.600
<i>زوهاو زوفی رو بهت سپرد تا مراقبش باشی..اما تو مست کردی</i>

00:35:53.600 --> 00:35:57.250
<i>بعد بهش تجاوز کردی و قبل از ازدواج حاملش کردی</i>

00:35:57.250 --> 00:36:00.680
<i>تو هنوز جرات می کنی اونو دوستت خودت خطاب کنی؟</i>

00:36:00.680 --> 00:36:03.580
<i>-من میرم و به خانواده زو پیشنهاد وصلت میدم
-مو بایشینگ</i>

00:36:03.580 --> 00:36:06.590
<i>یادت نره چه قسمی پیش پدرم خوردی</i>

00:36:06.590 --> 00:36:10.700
<i>تو گفتی هیچ وقت معشوقه نمی گیری</i>

00:36:11.120 --> 00:36:15.920
<i>-چیزی که من خیلی ازش پشیمونم..التماس کردن به تو و پدرت بود
-تو..</i>

00:36:15.920 --> 00:36:18.660
<i>نگران نباش..از حالا به بعد</i>

00:36:18.660 --> 00:36:21.210
<i>من هرگز پامو تو این اتاق نمی ذارم</i>

00:36:21.210 --> 00:36:23.740
<i>تو..مو بایشینگ</i>

00:36:23.740 --> 00:36:26.100
<i>مو بایشینگ</i>

00:36:36.290 --> 00:36:38.540
<i>باشه</i>

00:36:38.540 --> 00:36:40.750
<i>باشه</i>

00:36:40.750 --> 00:36:42.880
<i>عمو مو</i>

00:36:44.440 --> 00:36:47.720
<i>-بانو
-برو.</i>

00:36:47.720 --> 00:36:50.460
<i>عمارت زو رو بسوزونید.</i>

00:36:50.460 --> 00:36:53.080
<i>من می خوام ببینم</i>

00:36:53.080 --> 00:36:55.600
<i>مو بایشینگ کجا می خواد پیشنهاد ازدواج بده؟</i>

00:36:55.600 --> 00:37:00.150
<i>من می خوام اون هرزه بفهمه اندوه و درد قلبی چه معنی می ده</i>

00:37:07.000 --> 00:37:10.380
<i>بایشینگ..بدنت مهم تره</i>

00:37:10.380 --> 00:37:13.370
<i>بیا..و داروت رو بخور</i>

00:37:20.880 --> 00:37:25.980
<i>مو بایشینگ..خودتو آزار نده..و زوفی مرده</i>

00:37:27.650 --> 00:37:30.040
<i>گمشو</i>

00:37:34.500 --> 00:37:38.300
<i>حالا به آرزوت رسیدی!</i>

00:37:41.400 --> 00:37:44.530
<i>بایشینگ..بایشینگ</i>

00:37:49.170 --> 00:37:53.360
عمو مو می دونی؟

00:37:54.160 --> 00:37:58.380
در قلبش.. فقط اون هرزه رو بود

00:37:58.380 --> 00:38:00.660
بعد از مرگ زوفی

00:38:01.360 --> 00:38:04.000
من با اون خیلی مهربان بودم

00:38:04.000 --> 00:38:06.600
من خیلی ازش مراقبت کردم..من حتی گذاشتم اون

00:38:06.600 --> 00:38:09.710
نقاشی زوفی رو بکشه و هر روز نگاهش کنه

00:38:09.710 --> 00:38:11.530
اما اون؟

00:38:11.530 --> 00:38:15.220
اون واقعا دلباخته شده بود و از خوردن دارو امتناع می کرد

00:38:15.220 --> 00:38:20.400
اون حتی اراده اش رو برای زندگی کردن از دست داد

00:38:21.900 --> 00:38:27.110
اون از کارای عمارت کناره گیری کرد..و کاملا من و بچم رو هم کنار گذاشت

00:38:27.110 --> 00:38:31.290
بقیه ی اعضای گروه مو سعی کردن ثروت ما رو از چنگمون در بیارن و خیلی به ما فشار آوردن

00:38:31.290 --> 00:38:36.060
اگه به خاطر نبوغ یی شان نبود..اگه به خاطر کمک های دژ فی یان نبود

00:38:36.060 --> 00:38:38.960
چطور عمارت مو تا الان می تونست باقی بمونه؟

00:38:38.960 --> 00:38:41.790
تو به من گفتی ذهنم رو باز کنم و بذارم همه چیز بره

00:38:41.790 --> 00:38:47.960
اما من باید هر روز با دختر اون هرزه مواجه بشم..بهم بگو..من چطور می تونم با این وضع ذهنمو باز کنم و گذشته رو فراموش کنم؟

00:39:08.550 --> 00:39:12.500
در طول زمانی که شما در سالن اصلی بودید هیچ عصبانیتی نشون ندادید

00:39:12.500 --> 00:39:16.450
اما حالا..چرا شما می خواین همه چیز رو نادیده بگیرین و جون اون دختر رو بگیرین؟

00:39:16.450 --> 00:39:19.690
ارباب جوان اون دختر رو اینجا آورد چون هیچ انتخاب دیگه ای نداشت

00:39:19.690 --> 00:39:22.090
اگه اون دختر اینجا باشه..پرنس هفتم

00:39:22.090 --> 00:39:24.540
مراقب خانواده ی ما خواهد بود..این

00:39:24.540 --> 00:39:27.150
دلیل واقعیه پشت این ماجراست

00:39:27.150 --> 00:39:30.430
خانواده ی مو باید به پرنس هفتم توضیح بده

00:39:30.430 --> 00:39:33.970
من نمی خوام پرنس هفتم خشمش رو رو سر ما خالی کنه

00:39:33.970 --> 00:39:37.120
اگرچه..نگران نباش

00:39:37.120 --> 00:39:40.050
این دارو اونو سریعا نمی کشه

00:39:40.050 --> 00:39:42.540
من برای ده سال از اون متنفر بودم

00:39:42.540 --> 00:39:46.850
من می تونم برای سه تا پنج سال دیگه هم صبر کنم

00:39:46.850 --> 00:39:51.600
وقتی اون ازدواج کنه..اون دیگه هیچ ارتباطی با خانواده مو نداره

00:39:52.030 --> 00:39:56.950
من می خوام اون مثله مادرش که ی مرد متاهل رو اغفال کرد بشه

00:39:56.950 --> 00:40:01.480
بعد از اینکه ازدواج کرد..بدون هیچ سروصدایی اون می میره

00:40:07.660 --> 00:40:11.390
این برای شما سخت خواهد بود که ظاهرتون رو حفظ کنید

00:40:11.390 --> 00:40:15.510
حالا که همه چیز این طوری شده..بهتر نیست ارباب جوان در این مورد بدونن؟

00:40:15.510 --> 00:40:17.490
احتیاجی نیست

00:40:17.490 --> 00:40:21.020
یی شان جونشو وسط گذاشت تا اون دختر رو در دروازه تیانمن نجات بده

00:40:21.020 --> 00:40:25.530
از طری هوآبوچی ی گروگان برای به دست آوردن منفعت از پرنس هفتمه

00:40:25.530 --> 00:40:28.930
یی شان هنوز خیلی جوانه

00:40:28.930 --> 00:40:33.700
این نمی تونه به نرم شدنش کمک کنه...من نمی خوام اون نقشم رو خراب کنه

00:40:33.700 --> 00:40:38.480
هوآبوچی ی گذشته ی رقت انگیز داشته

00:40:39.550 --> 00:40:41.480
اما اگه اون باید کسی رو سرزنش کنه

00:40:43.460 --> 00:40:46.340
اون فقط می تونه خودش رو سرزنش کنه که دختر زوفی شده

00:40:48.200 --> 00:40:50.360
من متوجهم

00:40:57.880 --> 00:41:01.370
نور بی نهایت

00:41:02.300 --> 00:41:06.400
سال جدید داره میاد..بوچی تو الان بانوی عمارت مو هستی

00:41:06.400 --> 00:41:07.730
در روز سال نو

00:41:07.730 --> 00:41:11.270
تو باید همراه من به ملاقات اعضای خانواده مو بیای

00:41:11.270 --> 00:41:14.530
اما تو نمی تونی با این لباسای شلخته بیای

00:41:14.530 --> 00:41:17.670
نگاه کن..کدومشون رو دوست داری؟

00:41:24.050 --> 00:41:25.820
این چطوره؟

00:41:27.750 --> 00:41:31.200
-این یکی چطوره؟
-خوب به نظر میاد

00:41:46.620 --> 00:41:49.060
انتخاب کردن خیلی سخته

00:42:16.100 --> 00:42:17.810
مادرخونده؟

00:42:21.050 --> 00:42:22.840
مادرخونده

00:42:27.580 --> 00:42:31.110
من قبلا هیچ وقت پارچه انتخاب نکردم..شما به جای من انتخاب کنید

00:42:31.110 --> 00:42:33.690
این هم خوبه..پایان سال نزدیکه

00:42:33.690 --> 00:42:36.870
من باید مراقب خیلی چیزا در عمارت باشم

00:42:36.870 --> 00:42:39.280
من وقتی برای آموزش تو در این چند روز ندارم

00:42:39.280 --> 00:42:43.170
برای همین..لازم نیست که از امروز هر روز صبح  بیای به من احترام بذاری

00:42:44.320 --> 00:42:47.870
-باشه
-پس تو می تونی زودتر برگردی..وقتی لباس آماده شد

00:42:47.870 --> 00:42:49.570
یکی و می فرستم که برات بیارتشون

00:42:49.570 --> 00:42:52.060
باشه..ممنون..مادر خونده

00:42:53.100 --> 00:42:54.950
بیا بریم..بیا بریم

00:43:02.200 --> 00:43:22.200
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:43:22.224 --> 00:43:50.224
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
.:: www.bolboljan.net ::.