﻿WEBVTT

00:00:00.100 --> 00:00:12.500
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:12.590 --> 00:00:15.630
♫ <i>ماه در دستان من می خندد به آنچه هست در قلبم</i> ♫

00:00:15.630 --> 00:00:18.480
♫ <i>ابرهای روبه روی من زود به رختخواب می روند</i> ♫

00:00:18.480 --> 00:00:21.520
♫ <i>نسیم بهار نمی تواند کمر لاغر مرا خم کند</i> ♫

00:00:21.520 --> 00:00:24.520
♫ <i>من در شکوفه های بهاری هلو تندرست و پر جنب و جوش هستم</i> ♫

00:00:24.520 --> 00:00:27.530
♫ <i>جوان..نباید قلبی برای بازگشت زود داشته باشی</i> ♫

00:00:27.530 --> 00:00:30.510
♫ <i>چلچله ها نیز در جاهای مختلف پرواز می کنند</i> ♫

00:00:30.510 --> 00:00:33.550
♫ <i>هلو پیش از موعد می میرد و موزهای ژاپنی هم چنان سبز هستند</i> ♫

00:00:33.550 --> 00:00:36.590
♫ <i>چه کسی اهمیت می دهد اگر باران بیایدو  باد در شب بغرد و مشت بکوبد</i> ♫

00:00:36.590 --> 00:00:39.520
♫ <i>حتی اگر یک گل با رنگ قرمز تازه شکوفا شود..هنوز باید خشک شود</i> ♫

00:00:39.520 --> 00:00:42.540
♫ <i>قلب جوان هرگز پیر نمی شود</i> ♫

00:00:42.540 --> 00:00:45.560
♫ <i>همه چه پیر چه جوان می شنوند  </i> ♫

00:00:45.560 --> 00:00:48.580
♫ <i>که من به عنوان یک کودک می خواهم قایق را در آب برانم</i> ♫

00:00:48.580 --> 00:00:53.940
♫ <i>درخت بید بی اراده می رود...رفتنی تا گوشه ی آسمان</i> ♫

00:00:53.940 --> 00:01:00.530
♫ <i>آیا تا به حال آشفتگی در جهان مرگبار را دیده ای؟ </i> ♫

00:01:00.530 --> 00:01:05.880
♫ <i>درخت بید بی اراده می رود...رفتنی تا گوشه ی آسمان</i> ♫

00:01:05.880 --> 00:01:11.980
♫ <i>آیا تا به حال آشفتگی در جهان مرگبار را دیده ای؟عجله کن برای حرف زدن با شکوفه های بهاری هلو</i> ♫

00:01:12.650 --> 00:01:15.640


00:01:15.640 --> 00:01:18.530


00:01:18.530 --> 00:01:21.390
♫ <i>من در شکوفه های بهاری هلو تندرست و پر جنب و جوش هستم</i> ♫

00:01:21.390 --> 00:01:24.490
♫ <i>من در شکوفه های بهاری هلو تندرست و پر جنب و جوش هستم</i> ♫

00:01:24.490 --> 00:01:27.490
♫ <i>عجله کن برای صحبت کردن با شکوفه های بهاری</i> ♫

00:01:27.490 --> 00:01:30.320
♫ <i>عجله کن برای صحبت کردن با شکوفه های بهاری</i> ♫

00:01:30.320 --> 00:01:33.850
<i>[ هرگز نمی ذارم بری ]</i>

00:01:33.850 --> 00:01:36.770
<i>[ قسمت 14 ]</i>

00:01:36.770 --> 00:01:40.600
ای وای یکی پول منو دزدی؟

00:01:41.320 --> 00:01:43.920
بیاین پولتون رو بگیرید

00:01:43.920 --> 00:01:48.620
این مال منه..این مال منه

00:01:50.760 --> 00:01:53.180
بانو..هوآبوچی گم شده

00:01:53.180 --> 00:01:54.880
گم شده؟

00:01:54.880 --> 00:01:57.290
بله..افراد ما عمارت مو رو تحت نظر دارشتن

00:01:57.290 --> 00:01:58.990
اونا دیدن که اون از عمارت مو بیرون رفته

00:01:58.990 --> 00:02:00.960
بعد به نظر میرسه کیف پولش رو میدزدن

00:02:00.960 --> 00:02:02.890
نگهبانا اونو وقتی داشته دنبال دزد می دویده گم کردن

00:02:02.890 --> 00:02:05.010
و اون یدفعه ناپدید شده

00:02:05.010 --> 00:02:09.010
هوآبوچی..تو خودت اینو خواستی

00:02:09.010 --> 00:02:11.400
<i>تو درهمه ی ماموریت ها شکست خوردی</i>

00:02:11.400 --> 00:02:13.710
<i>اونوقت هنوز روت میشه که در کالسکه من بشینی</i>

00:02:13.710 --> 00:02:15.480
<i>پیاده شو</i>

00:02:16.840 --> 00:02:22.030
استاد نباید بفهمه که هوآبوچی تتوی روی بدن من رو دیده

00:02:22.030 --> 00:02:28.250
اگه بیش تر از این اشتباه کنم..دیگه قادر نیستم پست استاد مینگ یو رو به دست بیارم

00:02:30.130 --> 00:02:32.420


00:02:43.660 --> 00:02:45.680
مدیر

00:02:45.680 --> 00:02:47.930
من اومدم اینجا تا این رو گرو بذارم

00:02:47.930 --> 00:02:50.200
دوباره تویی..دختر کوچولو

00:02:52.860 --> 00:02:55.660
اینجا..من اینبار ظرف رو با خودم آوردم

00:02:55.660 --> 00:02:58.280
حالا می تونم آقای زو رو ببینم؟

00:03:07.190 --> 00:03:09.850
دختر کوچولو..این ظرف

00:03:09.850 --> 00:03:11.200
اصلا ارزشی نداره

00:03:11.200 --> 00:03:13.890
من پول نمی خوام..من می خوام آقای زو رو ببینم

00:03:13.890 --> 00:03:16.040
دختر کوچولو..من بهت گفتم

00:03:16.040 --> 00:03:19.090
ما اینجا آقای زو نداریم

00:03:19.090 --> 00:03:22.050
این غیر ممکنه..عمو جو به من تاکید کرد که این ظرف صدقه رو بگیرم

00:03:22.050 --> 00:03:25.330
و آقای زو رو پیدا کنم..اون به من دروغ نمی گه

00:03:25.330 --> 00:03:28.520
آقا..لطفا..من این ظرف رو آوردم

00:03:28.520 --> 00:03:30.630
لطفا به من اجازه بدید فقط آقای زو رو ملاقات کنم

00:03:30.630 --> 00:03:34.850
کلی چیز هست که من می خوام بفهمم..خواهش می کنم

00:03:34.850 --> 00:03:38.220
دختر کوچولو..من واقعا عمو جو رو نمی شناسم

00:03:38.220 --> 00:03:40.850
من بیش تر از بیست ساله که این مغازه رهنی رو راه انداختم

00:03:40.850 --> 00:03:43.660
من هرگز در مورد آقای زو چیزی نشنیدم

00:03:58.200 --> 00:03:59.860
واقعا؟

00:03:59.860 --> 00:04:01.290
دختر کوچولو

00:04:01.950 --> 00:04:05.040
الان دیگه دیره..ما دیگه می خوایم ببندیم

00:04:05.040 --> 00:04:08.070
اگه چیزی نیاز داشتی..قبل از اینکه دوباره به اینجا بیای..درموردش واضح بپرس

00:04:10.150 --> 00:04:12.880
اما عمو جو من مرده

00:04:13.680 --> 00:04:15.820
کسی نیست که من بتونم ازش بپرسم

00:04:15.820 --> 00:04:17.680
پس

00:04:19.740 --> 00:04:21.280
لطفا

00:05:05.240 --> 00:05:07.670
خانوم..نودل می خواین؟

00:05:08.210 --> 00:05:11.010
آقا..ی کاسه نودل چقدر قیمتشه؟

00:05:11.010 --> 00:05:12.650
پنج سکه

00:05:12.650 --> 00:05:13.800
من یکی می خوام

00:05:13.800 --> 00:05:16.400
باشه..بشینید

00:05:24.460 --> 00:05:26.810
خانوم..نودلتون اینجاست

00:05:26.810 --> 00:05:28.420
ممنونم

00:05:28.870 --> 00:05:30.920
ممنونم
لذت ببرید

00:05:57.070 --> 00:05:59.090
<i>تو اینو بخور</i>

00:06:12.320 --> 00:06:14.800
آقا..من تخم مرغ سفارش نداده بودم

00:06:14.800 --> 00:06:17.670
فقط بخور و برگرد خونه

00:06:17.670 --> 00:06:20.960
الان دیگه دیروقته..تو آخرین مشتری من هستی

00:06:20.960 --> 00:06:23.630
فقط ی تخم مرغ باقی مونده بود

00:06:23.630 --> 00:06:25.450
بخورش..مجانیه

00:06:25.450 --> 00:06:26.520
ممنون..آقا

00:06:26.520 --> 00:06:28.970
قابلی نداره

00:06:44.920 --> 00:06:48.730
باد برگ های بامبو رو در بیرون پنجره تکان می دهد

00:06:51.770 --> 00:06:54.670
گل ها کوه رو روشن می کنن و زمین را قرمز

00:06:58.120 --> 00:07:00.600
عمو جو خودش این کلمات رو به من یاد داده بود

00:07:00.600 --> 00:07:03.490
اون..اون این شعر رو نوشته بود

00:07:03.490 --> 00:07:06.190
شما چطور این شعر رو می دونید؟ شما کی هستید؟

00:07:07.190 --> 00:07:08.920
خانوم..لطفا با من بیاین

00:07:14.610 --> 00:07:18.850
خیلی وقته که در باغ قدم نزده بودم

00:07:18.850 --> 00:07:20.940
به نظر میرسه که پدر سلطنتی به طور کامل خوب شدن

00:07:20.940 --> 00:07:24.570
من هر وقت زمان داشتم با شما بیش تر در باغ قدم میزنم

00:07:25.470 --> 00:07:28.270
تو فرزند خوبی هستی
ما ی مشکلی داریم

00:07:30.130 --> 00:07:32.980
پرنس..وارث آشکار..اتفاق بدی افتاده..بانو گم شدن

00:07:32.980 --> 00:07:34.380
تو چی گفتی؟

00:07:34.380 --> 00:07:36.990
گم شده؟منظورت از گم شده چیه؟

00:07:36.990 --> 00:07:40.090
وقتی در خیابان بودیم..بانو اصرار کردن تا کالسکه رو نگه داریم تا ایشون زینت آلاتی که خریده بودن عوض رو  کنن

00:07:40.090 --> 00:07:42.830
ایشون به محض اینکه از کالسکه پیاده شدن...شروع کردن به فریاد زدن

00:07:42.830 --> 00:07:45.600
که یکی کیف پولشون رو دزدیده..و شروع کردن به تعقیب کردن دزد

00:07:45.600 --> 00:07:48.620
وقتی ما خواستیم بریم کمکشون..ایشون

00:07:48.620 --> 00:07:52.110
ایشون...ی مشت سکه رو پرت کردن هوا..کلی آدم جمع شدن تا سکه ها رو جمع کنن

00:07:52.110 --> 00:07:56.270
بنابراین راه ما توسط مردم مسدود شد..و بعدش بانو ناپدید شدن

00:07:56.270 --> 00:07:58.280
مطمئنی که بانو سکه ها رو پرتاب کرد؟

00:07:58.280 --> 00:08:00.700
بله..خودشون اینکار رو کردن

00:08:00.700 --> 00:08:02.420
منتظر چی هستید؟

00:08:02.420 --> 00:08:05.720
برید پیداش کنید..همه رو بفرستید تا دنبالش بگردن

00:08:05.720 --> 00:08:07.420
کسی اجازه نداره بره دنبالش بگرده

00:08:07.420 --> 00:08:11.000
یوآر..بوچی بیرون از اینجا ممکنه تو خطر بیفته

00:08:11.000 --> 00:08:12.910
اون کسیه که خودش نمی خواد برگرده

00:08:13.500 --> 00:08:16.160
پس بهتره هیچ وقت برنگرده

00:08:21.770 --> 00:08:24.960
برید پیداش کنید
بله

00:08:36.700 --> 00:08:39.850
پسر عمه..من اون مسیر رو گشتم..اون اونجا نبود

00:08:41.700 --> 00:08:44.000
برید همه ی خیابونا و همه ی مغازه ها رو بگردید

00:08:44.000 --> 00:08:45.390
ما باید اون رو پیدا کنیم

00:08:45.390 --> 00:08:47.050
بله

00:08:54.810 --> 00:08:57.240
شما آقای زو هستید؟

00:08:57.240 --> 00:08:58.870
من آقای زو نیستم

00:08:58.870 --> 00:09:01.520
تو می تونی منو زو فو صدا کنی

00:09:01.520 --> 00:09:03.360
شما آقای زو نیستید

00:09:03.360 --> 00:09:05.770
پس چرا اون شعر رو بلد بودید؟

00:09:07.220 --> 00:09:10.190
شما کی هستید؟چرا وقتی در مغازه رهنی بودیم

00:09:10.190 --> 00:09:13.770
شعر رو نخوندید؟چرا منو به اینجا آوردید؟

00:09:13.770 --> 00:09:15.720
من خدمتکار خونه ی آقای زو هستم

00:09:15.720 --> 00:09:17.800
دلیل اینکه من شما رو در مغازه رهنی تصدیق نکردم این بود که

00:09:17.800 --> 00:09:19.690
می ترسیدم کسی شما رو تعقیب کرده باشه

00:09:20.260 --> 00:09:22.740
بانو..ارباب جوان جو

00:09:23.760 --> 00:09:25.920
واقعا فوت کردن....؟

00:09:25.920 --> 00:09:28.150
ارباب جوان جو؟

00:09:28.150 --> 00:09:30.130
شما دارید در مورد عمو جو من صحبت می کنید؟

00:09:30.130 --> 00:09:31.420
بله

00:09:40.900 --> 00:09:43.710
من چطور اینو به استاد بگم؟

00:09:48.730 --> 00:09:50.120
مدیر

00:09:50.120 --> 00:09:55.000
زیاد ناراحت نباشید..شاید عمو جو من ارباب جوان شما نبوده باشه

00:09:55.000 --> 00:09:56.470
عیر ممکنه

00:09:56.980 --> 00:09:58.630
اگه اون ارباب جوان نبود

00:09:58.630 --> 00:10:00.880
هیچ راهی وجود نداشت که شما شعر رو بدونید

00:10:00.880 --> 00:10:04.890
و شما به مغازه رهنی نمی اومدید تا دنبال آقای زو بگردید

00:10:08.560 --> 00:10:11.590
عمو جو از من خواست که این ظرف صدقه رو به آقای زو بدم

00:10:11.590 --> 00:10:16.090
چون شما خدمتکار خانه ی آقای زو هستید...می تونید به من بگید خودشون کجان؟

00:10:17.210 --> 00:10:18.830
بانو

00:10:18.830 --> 00:10:21.170
اجازه بدید من به اون ظرف ی نگاه دیگه بندازم

00:10:34.460 --> 00:10:36.410
چی کار کردید؟

00:10:37.500 --> 00:10:42.100
این تنها چیزی بود که عمو جو برای من باقی گذاشته...اونوقت شما اونو خرد کردید

00:10:46.720 --> 00:10:48.730
اون چیه؟

00:10:48.730 --> 00:10:50.960
این نشان مخصوص استاد جوان زو بود

00:10:50.960 --> 00:10:52.890
ارباب جوان از این مروارید سیاه استفاده می کردن

00:10:52.890 --> 00:10:55.590
تا نقره های تمام مغازه های متعلق به عمارت زو رو بیرون بکشن

00:10:55.590 --> 00:10:57.530
کم کم

00:10:57.530 --> 00:11:00.360
کم کم... ایشون حدود پنج میلیون تیل نقره می تونستن با این بگیرن

00:11:00.360 --> 00:11:02.300
پنج میلیون؟

00:11:05.000 --> 00:11:08.180
<i>من ی راه برای رفتن به پایتخت پیدا کردم</i>

00:11:08.180 --> 00:11:10.560
<i>دو روز دیگه ما می تونیم سوار کالسکه یکی دیگه بشیم و به پایتخت بریم</i>

00:11:10.560 --> 00:11:13.480
<i>دختر احمق...من از عهده ی کرایه کردن ی کالسکه برمیام</i>

00:11:13.480 --> 00:11:16.660
<i>وقتشه که در مورد ش بهت بگم</i>

00:11:28.740 --> 00:11:32.230
شما فقط نمی خواستید از این مروارید استفاده کنید تا کمی نقره بگیرید

00:11:35.370 --> 00:11:37.300
اگه ما پول داشتیم

00:11:38.500 --> 00:11:41.420
شما قادر بودید که به دیدن ی دکتر برید

00:11:42.770 --> 00:11:45.660
شما بعدش..اینقدر سخت بیمار نمی شدید

00:11:45.660 --> 00:11:48.500
که مجبور بشید در اون خونه مخروبه رو تخت خواب دراز بکشید

00:11:49.380 --> 00:11:52.770
شاید..اونا دیگه قادر نبودن ما رو پیدا کنن

00:11:52.770 --> 00:11:55.720
و شما نمی مردید

00:12:03.090 --> 00:12:06.030
من هرگز فکرش رو نمی کردم که ارباب جوان

00:12:06.030 --> 00:12:08.550
باهوش و خوش قیافه ما

00:12:08.550 --> 00:12:11.030
ی گدا شده باشه

00:12:17.720 --> 00:12:19.440
زو فو

00:12:19.940 --> 00:12:23.110
می تونید به من بگید که عمو جو من واقعا کی بوده؟

00:12:23.540 --> 00:12:26.430
چرا اون باید با من فرار می کرد؟

00:12:27.180 --> 00:12:29.590
پدر ارباب جوان جو

00:12:29.590 --> 00:12:33.420
استاد بزرگ  زو از خانه ی جیانگ نان  زو هستن

00:12:34.310 --> 00:12:36.600
خانه ی جیانگ نان زو؟

00:12:39.230 --> 00:12:41.160
همون خانه ی جیانگ نان زو که یکی از چهار خانواده تاجر بزرگ در کنار

00:12:41.160 --> 00:12:45.610
عمارت مو..دژ فی یان و ویلای مینگ یو هست؟

00:12:45.610 --> 00:12:47.590
بله

00:12:47.590 --> 00:12:52.080
همون که خراج سلطنتی مثله چای و ابریشم رو به خودش اختصاص داده

00:12:52.080 --> 00:12:53.630
کسی که عمو جو صداش می کنید

00:12:53.630 --> 00:12:56.490
تنها فرد از نسل نهم خانه ی زو بودن

00:12:57.920 --> 00:13:00.400
دلیل اینکه ایشون می خواستن شما دنبال آقای زو بگردید

00:13:00.400 --> 00:13:02.370
این بوده که استاد بزرگ زو از شما مراقبت کنه

00:13:04.510 --> 00:13:06.570
این..این غیرممکنه

00:13:06.570 --> 00:13:08.590
اگه عمو جو... ارباب جوان همچین خانواده ثروتمندی بوده

00:13:08.590 --> 00:13:10.350
چرا در آخر ی گدا شده؟

00:13:10.350 --> 00:13:11.720
ایشون باید خودشون رو مخفی می کردن

00:13:11.720 --> 00:13:15.170
از تعقیب افراد مخفی پرنس هفتم

00:13:15.170 --> 00:13:17.350
اما در مورد جزییات دلیل اصلی

00:13:17.350 --> 00:13:18.840
من مطمئن نیستم

00:13:18.840 --> 00:13:21.150
فرار از گرفته شدن توسط پرنس هفتم؟

00:13:21.150 --> 00:13:24.600
یعنی پرنس هفتم به این خاطر که من دخترش بودم دنبال من نمی گشته؟

00:13:24.600 --> 00:13:25.770
نه

00:13:26.810 --> 00:13:29.620
وگرنه ارباب جوان از بودن در کنار پرنس هفتم اجتناب نمی کردن

00:13:29.620 --> 00:13:32.950
همین طور ایشون برای بیش تر از ده سال مخفی شده بودن..بانو ی من

00:13:32.950 --> 00:13:36.570
با من به عمارت زو برگردید..استاد بزرگ زو همه چیز رو به شما خواهند گفت

00:13:39.500 --> 00:13:43.480
اگه من به عمارت زو برگردم و پرنس هفتم دنبال من به اونجا بیاد

00:13:43.480 --> 00:13:45.440
اینطوری من باید دوباره به پایتخت برگردم

00:13:46.230 --> 00:13:51.090
واقعا چه اتفاقی افتاده؟نمی تونید الان به من بگید؟

00:13:51.090 --> 00:13:52.990
من واقعا چیز زیادی نمی دونم

00:13:52.990 --> 00:13:55.480
من فقط می دونم که ارباب جوان

00:13:55.480 --> 00:13:57.230
وقتی جوان بودن با استاد ی دعوایی کردن

00:13:57.230 --> 00:14:00.950
و قسم خوردن که بدون پول عمارت زو ثروتمند بشن

00:14:00.950 --> 00:14:03.430
برای همین ایشون به پایتخت اومدن و اسمشون رو به زو هوآ تغییر دادن

00:14:03.430 --> 00:14:07.420
مردم فقط می دونن که ی زو هوآیی در پایتخت بوده

00:14:07.420 --> 00:14:09.850
اما هیچ کس نمی دونه که ایشون ارباب جوان عمارت زو بودن

00:14:09.850 --> 00:14:12.610
قبل از اینکه ایشون با شما فرار کنن..تاکید کردن که

00:14:12.610 --> 00:14:17.020
هرگز اجازه ندیم که پرنس هفتم بفهمه که ایشون ارباب جوان عمارت زو بودن

00:14:17.020 --> 00:14:18.970
بنابراین..پرنس هفتم هم

00:14:18.970 --> 00:14:20.920
حتی هویت واقعی ارباب جوان رو نمی دونن

00:14:22.840 --> 00:14:27.330
همچین چیزی بوده پس؟زو فو من از عمارت پرنس فرار کردم

00:14:27.330 --> 00:14:31.830
پرنس هفتم حتما افرادی رو فرستاده تا کل پایتخت دنبال من بگردن...این مشکله که من رو با خودتون ببرید

00:14:31.830 --> 00:14:34.310
همین طور اگه اونا منو تا عمارت زو دنبال کنن

00:14:34.310 --> 00:14:37.110
هویت عمو جو اینطوری افشا نمیشه؟

00:14:37.110 --> 00:14:38.900
شما نی خواد در این مورد نگران باشید

00:14:38.900 --> 00:14:41.450
ما منتظر برگشت شما و ارباب جوان بودیم

00:14:41.450 --> 00:14:43.990
همین طور می ترسیدیم که شما توسط پرنس هفتم و اون افراد مرموز دستگیر شده باشید

00:14:43.990 --> 00:14:48.490
برای همین ما ی قرص مرگ جعلی آماده کردیم

00:14:48.490 --> 00:14:49.510
قرص مرگ جعلی؟

00:14:49.510 --> 00:14:54.010
بله..این قرص می تونه ضربان قلب و نبض شما رو متوقف کنه

00:14:54.010 --> 00:14:55.130
شما نمی تونید چیزی بشنوید یا حرف بزنید

00:14:55.130 --> 00:14:58.320
تمام حواس شما به طور موقت متوقف میشن..دقیقا شبیه ی فرد مرده

00:14:58.320 --> 00:15:00.260
این شگفت انگیزه؟

00:15:01.310 --> 00:15:04.610
اینطوری وقتی همه فکر کردن که من مردم

00:15:05.660 --> 00:15:08.240
من می تونم با شما به عمارت زو فرار کنم؟

00:15:08.240 --> 00:15:10.680
بانوی من..به عمارت پرنس برگردید و منتظر من بمونید

00:15:10.680 --> 00:15:14.150
من به محض اینکه قرص مرگ جعلی رو از عمارت زوبگیرم شما رو می برم

00:15:14.150 --> 00:15:15.660
باشه

00:15:44.430 --> 00:15:48.890
بکشینش
عجله کنید..عجله کنید

00:16:27.550 --> 00:16:29.000
یان لانگ..برو نجاتشون بده

00:16:29.000 --> 00:16:30.020
باشه

00:16:30.020 --> 00:16:32.200
جی شانگ..عجله کن

00:16:42.360 --> 00:16:45.540
محاصرشون کنید..نذارید این بار فرار کنن

00:17:49.730 --> 00:17:51.000
بانوی اول لیو

00:17:51.000 --> 00:17:53.810
اگه مطیعانه با من به عمارت پرنس بیاین و به جرماتون اعتراف کنید

00:17:53.810 --> 00:17:57.080
ممکنه اجازه بدم زنده بمونید

00:17:57.080 --> 00:17:58.960
مگه تو رویا ببینی

00:18:03.410 --> 00:18:05.160
ارباب جوان

00:18:08.240 --> 00:18:11.470
من تعدادی رو گرفتم..بقیه کشته شدن

00:18:11.470 --> 00:18:14.260
همه رو به عمارت پرنس ببر و به پرنس خبر بده

00:18:14.260 --> 00:18:16.390
می خوام ببینم این بار می خوان چطوری توضیح بدن

00:18:16.390 --> 00:18:17.580
که اقدام به ترور بوچی کردن

00:18:17.580 --> 00:18:18.590
بله

00:18:18.590 --> 00:18:19.290
بریم

00:18:19.290 --> 00:18:21.380
بریم
بریم

00:18:43.910 --> 00:18:46.200
الان از اونا دوریم

00:18:46.200 --> 00:18:48.510
اونا الان دیگه نمی تونن ما رو بگیرن

00:18:50.280 --> 00:18:52.890
زخمت..برادر لیان لی کی..زخمت

00:18:52.890 --> 00:18:55.390
بیا اول بریم بالا..بیا

00:18:59.450 --> 00:19:02.250
مراقب باش

00:19:07.320 --> 00:19:09.360
برادر لیان لی کی..زخمت

00:19:09.360 --> 00:19:12.680
من خوبم..ما باید هرچه زودتر از اینحا خارج بشیم

00:19:12.680 --> 00:19:14.010
بریم

00:19:16.480 --> 00:19:18.180
برادر لیان لی کی

00:19:18.610 --> 00:19:21.700
من خوبم..من فقط

00:19:21.700 --> 00:19:24.140
..کمی خسته ام

00:19:24.850 --> 00:19:29.720
به من تکیه بدید..من ی جایی رو پیدا می کنم تا زخمتون رو ببندم

00:19:38.440 --> 00:19:40.460
ما الان ی جا داریم که می تونیم توش استراحت کنیم

00:19:40.460 --> 00:19:42.920
به من تکیه بدید

00:19:45.970 --> 00:19:49.300
ما دیگه تقریبا رسیدیم..به من تکیه بدید

00:20:00.640 --> 00:20:04.100
تو باید برگردی..به من توجه نکن

00:20:07.170 --> 00:20:08.460
داری در مورد چی حرف می زنی؟

00:20:08.460 --> 00:20:10.370
من چطور می تونم تو رو اینجا تنها بذارم؟

00:20:15.280 --> 00:20:18.500
برادر لیان لی کی..برادر لیان لی کی

00:20:28.580 --> 00:20:30.730
یکم تحمل کن

00:20:30.730 --> 00:20:32.820
یکم تحمل کن..باشه؟

00:20:51.750 --> 00:20:53.860
برادر لیان لی کی

00:21:54.110 --> 00:21:56.160
<i>تو واقعا کی هستی؟</i>

00:21:56.160 --> 00:21:58.990
<i>چرا تو ظاهر میشی</i>

00:21:58.990 --> 00:22:01.890
<i>هروقت که من به خطر می افتم؟</i>

00:22:06.100 --> 00:22:11.160
<i> به نظر میرسه برادر لیان لی کی دوست نداره صورتش توسط بقیه دیده بشه </i>

00:22:24.050 --> 00:22:31.250
برادر لیان لی کی..من نمی تونم فقط همینجا بشینم...من میرم دنبال غذا بگردم..خوب استراحت کن

00:23:15.400 --> 00:23:20.830
من متاسفم من چاره ای جز دزدیدن اینا ندارم..این برای جبرانه..این باید کافی باشه

00:24:13.180 --> 00:24:15.390
چرا اون اینقدر داغه؟

00:24:23.220 --> 00:24:27.420
این دختر احمق...چرا لباسایی که هنوز خیسن رو پوشیده؟

00:24:44.550 --> 00:24:50.630
♫ <i>نگاهی که من منتظرش هستم تنها نیست</i> ♫

00:24:52.530 --> 00:24:58.400
♫ <i>من مسیرعبور تو رو با پوستم احساس می کنم</i> ♫

00:25:00.380 --> 00:25:04.940
♫ <i>من نمی تونم باور کنم که تو می تونی درخشش خورشید رو برای من بی معنی کنی</i> ♫

00:25:04.940 --> 00:25:07.780
ببخشید..ببخشید..ببخشید

00:25:08.350 --> 00:25:14.590
من دائما و بیش از حد تو رو دنبال می کنم

00:25:16.330 --> 00:25:23.250
♫ <i>من باد رو دوست دارم</i> ♫
 ♫ <i>وقتی تو این اطرافی..ابرها پایین می آیند</i> ♫

00:25:23.250 --> 00:25:27.480
♫ <i>و تو باعث هزاران موج می شوی</i> ♫

00:25:27.480 --> 00:25:31.640
♫ <i>من بدون هیچ تردیدی وارد اون میشم</i> ♫

00:25:31.640 --> 00:25:35.660
♫ <i>آیا تو باد رو دوست نداری؟</i>  ♫

00:25:35.660 --> 00:25:39.830
♫ <i>هنگام ورود تو صدای خش خش برگ می آید</i> ♫

00:25:39.830 --> 00:25:43.950
♫ <i>و سپس خبر می دهد که هوای خوب برگشته♫</i>

00:25:43.950 --> 00:25:51.880
♫ <i>به نظر میرسه ما هیچ وقت عاشق نبودیم</i> ♫

00:25:57.690 --> 00:26:03.940
♫ <i>غروب آفتاب در حال به پایان رسیدن است♫</i>

00:26:05.580 --> 00:26:13.700
♫ <i>احساس غم قادر به آزاد شدن و خودنمایی نیست♫</i>

00:26:13.700 --> 00:26:19.180
♫ <i>اخیرا زخم های من بزرگ تر نشده اند♫</i>

00:26:19.180 --> 00:26:22.010
برادر لیان لی کی

00:26:23.560 --> 00:26:28.840
من فقط اینو فهمیدم که با اینکه به من اهمیت نمی دی ولی منو رها نمی کنی

00:26:28.840 --> 00:26:34.170
از دفعه قبل که از من خواستی که خوب رفتار کنم و در عمارت مو بمونم

00:26:36.790 --> 00:26:40.080
دیگه نیومدی که من رو ببینی

00:26:40.760 --> 00:26:43.820
من چندین بار رویای شما رو دیدم

00:26:44.770 --> 00:26:47.340
برادر لیان لی کی

00:26:50.000 --> 00:26:52.750
من خیلی دوستت دارم

00:26:54.690 --> 00:26:56.790
می تونم باهات ازدواج کنم؟

00:26:56.790 --> 00:27:04.850


00:27:10.530 --> 00:27:18.140


00:27:18.140 --> 00:27:22.440


00:27:22.440 --> 00:27:32.570


00:27:36.420 --> 00:27:38.640
یان لانگ
کی اونجاست؟

00:27:41.170 --> 00:27:45.330
اگه می خوای هوآبوچی رو پیدا کنی دنبالم بیا

00:28:02.900 --> 00:28:06.800
بوچی
اون تب داره..این نمی تونه بیش تر از این به تاخیر بیفته..براش ی دکتر خبر کن

00:28:07.900 --> 00:28:11.520
لیان لی کی..دژ فی یان من به شما بدهکاره

00:28:15.190 --> 00:28:19.500
<i> بوچی..به عنوان بانوی عمارت مو خوب زندگی کن </i>

00:28:20.000 --> 00:28:24.450
<i>کلی آدم هست که به خوبی مراقب تو هستن..دوباره دنبال من نگرد</i>

00:28:33.780 --> 00:28:35.020
<i> [ عمارت یوآن ] </i>

00:28:35.960 --> 00:28:41.160
تو ی دفعه وارد اینجا شدی و به من می گی که لیان لی کی هستی..تو ی شک بزرگ به من دادی

00:28:41.160 --> 00:28:46.650
ما با هم بزرگ شدیم اما من هرگز انتظار نداشتم که اون لیان لی کی مرموز از جیانگ هان..ممکنه تو باشی

00:28:46.650 --> 00:28:50.970
اگه با تیر زخمی نشده بودی هرگز برای کمک پیش من نمی اومدی..درسته؟

00:28:50.970 --> 00:28:53.390
در عمارت پرنس کلی خبر چین هست

00:28:54.010 --> 00:28:58.190
اگه من به عمارت پرنس برمی گشتم تا زخمم رو درمان کنم..ممکنه بود که با ی مشکل اساسی تر روبه رو بشم

00:28:58.950 --> 00:29:03.620
کی زخمتو پانسمان کرده؟خون مردگی اطراف زخم به خوبی تمیز نشده

00:29:04.540 --> 00:29:08.770
من نیاز دارم که کمی از خون رو از زخمت خارج کنم قبل از اینکه برای درمان از دارو استفاده کنم

00:29:08.770 --> 00:29:11.700
باشه..فقط انجامش بده

00:29:18.740 --> 00:29:22.870
داری چی کار می کنی؟تو نبودی که همیشه می گفتی آدم ظالمی هستی؟

00:29:22.870 --> 00:29:27.880
چرا الان مثله زنایی شدی که گلدوزی می کنن؟زود باش..زود باش

00:29:27.880 --> 00:29:32.180
من نگرانم که  بدن باارزش تو این درد رو نتونه تحمل کنه...او نوقت تو با مهربونی من مثله دل و جگر خر رفتار می کنی؟

00:29:32.180 --> 00:29:35.350
این فقط ی زخم تیر کوچیکه..که باعث شده اینطوری دستات بلرزه

00:29:36.350 --> 00:29:40.580
مگه بزرگ ترین آرزوت این نبود که به ارتش ملحق بشی و کشورتو نجات بدی و دشمن ها رو در جنگ بکشی؟

00:29:42.160 --> 00:29:45.540
من می ترسم تو وقتی بری میدون جنگ حتی نتونی ی شمشیر رو حمل کنی

00:29:45.540 --> 00:29:49.180
باشه..خودت اینو گفتی

00:29:52.700 --> 00:29:55.390
داد نزن..داد نزن..به جاش این حوله رو گاز بگیر

00:29:55.390 --> 00:30:00.560
چرند گفتن رو تمومش کن..زود باش
بذار بهت بگم..حتی اگه من خدمه رو مرخص کرده باشم افرادی که در عمارت هستن اگه تو داد بزنی

00:30:00.560 --> 00:30:03.290
باخبر میشن

00:30:04.690 --> 00:30:09.530
تو مطمئنی که واقعا به این نیازی نداری؟هنوز هم می خوای نقش آدمای سرسخت رو بازی کنی

00:30:09.890 --> 00:30:13.330
من فکر می کردم جیان فی تنها کسیه که دوست داره زیاد حرف بزنه..تصورشم نمی کردم که

00:30:13.330 --> 00:30:16.240
تو حراف تر از ی خروس تو خونش باشی

00:30:18.070 --> 00:30:20.340
اون مرغ مینا کاکل داره

00:30:22.480 --> 00:30:25.880
تو حتما از شوالیه بودن لذت می بری..و راه رفتن روی سقف ها و پریدن از روی دیوارا لحظات لذت بخش تو هستن

00:30:25.880 --> 00:30:29.940
یادته وقتی سه تایی داشتیم در مورد لیان لی کی حرف میزدیم تو چی گفتی؟

00:30:29.940 --> 00:30:34.630
تو به اینکه اون ی شوالیه شریفه مشکوک بودی وگفتی که اون ممکنه ی دزد ولگرد باشه

00:30:35.130 --> 00:30:38.070
تو واقعا همه چیز رو خوب از من پنهان کردی

00:30:42.050 --> 00:30:45.480
من از هویت لیان لی کی استفاده کردم چون

00:30:45.480 --> 00:30:50.200
من نمی تونستم به راحتی به اطراف برم بدون اینکه در مورد شهرتم به عنوان وارث آشکار نگران نباشم

00:30:50.200 --> 00:30:53.390
و به خاطر خودتون..من نمی خواستم که درگیرتون کنم

00:30:53.390 --> 00:30:57.310
درگیرمون کنی؟باشه

00:30:59.790 --> 00:31:01.580
داد نزن

00:31:08.930 --> 00:31:12.920
هر کسی نمی تونه ی شوالیه جوانمرد باشه

00:31:15.680 --> 00:31:17.920
باشه..تموم شد

00:31:17.920 --> 00:31:20.520
اینجا..عرقت رو پاک کن

00:31:21.600 --> 00:31:27.340
خودم پاکش کنم؟
من باید خودم اینکار رو انجام بدم؟
بله..تو درست متوجه شدی

00:31:29.460 --> 00:31:32.450
من قبلا حتی ی مرغ هم نکشته بودم

00:31:32.450 --> 00:31:35.840
اگه من به میدون جنک برم و اون دل و روده هایی که از زخم زدن بیرون ببینم

00:31:35.840 --> 00:31:38.990
شاید پاهام واقعا سست بشه

00:31:57.630 --> 00:31:59.540


00:31:59.540 --> 00:32:01.080
<i> [ ویلای مینگ یو] </i>

00:32:03.200 --> 00:32:04.210


00:32:04.210 --> 00:32:07.780


00:32:24.070 --> 00:32:26.670
پرنس..چه اتفاقی افتاده؟

00:32:26.670 --> 00:32:29.360
چرا این همه آدم فرستادید تا ویلای مینگ یو رو محاصره کنند؟

00:32:29.360 --> 00:32:31.570
لیو چینگ وو کجاست؟

00:32:34.800 --> 00:32:39.560
اون امروز صبح به بازار غربی رفت تا مقداری تنقلات آماده برای من بخره

00:32:39.560 --> 00:32:43.450
اون هنوز برنگشته..اما اون به زودی اینجا خواهد بود

00:32:44.000 --> 00:32:46.650
من می ترسم که اون جرات نکنه برگرده

00:32:46.650 --> 00:32:52.000
منظور لرد مو از این حرف چیه؟
لیو مینگ یو تو چطور جرات می کنی؟

00:32:52.000 --> 00:32:55.260
چطور جرات می کنی که دخترت رو برای به قتل رسوندن بانوی دوم عمارت مو بفرستی؟

00:32:55.260 --> 00:32:58.520
خوشبختانه..بهشت به عمارت مو برکت داد و ما تونستیم بوچی رو نجات بدیم

00:32:58.520 --> 00:33:03.690
اما لیو چینگ وو تونست فرار کنه..من مخصوصا از پرنس خواستم به اینجا بیان تا عدالت رو برقرار کنن

00:33:03.690 --> 00:33:08.550
پرنس..این ممکن نیست..چینگ وو از وقتی جوا ن بود فرزند مطیعی بود

00:33:08.550 --> 00:33:10.810
این غیرممکنه که اون بخواد کسی رو بکشه

00:33:16.950 --> 00:33:18.990
بیارینشون داخل

00:33:26.570 --> 00:33:29.950
لیو مینگ یو..خوب بهشون نگاه کن

00:33:29.950 --> 00:33:33.660
اونا از ویلای مینگ یو هستن؟

00:33:33.660 --> 00:33:37.310
هوآبوچی هنوز بیهوشه

00:33:37.310 --> 00:33:40.450
وقتی بهوش بیاد..اون شاهد خواهد بود

00:33:41.070 --> 00:33:43.920
چیزی هست که بخوای بگی؟

00:33:46.860 --> 00:33:50.320
من تمایل دارم به طور خصوصی با عالیجناب صحبت کنم

00:33:50.320 --> 00:33:52.600
عالیجناب..خودتون رو در معرض خطر قرار ندید

00:33:52.600 --> 00:33:57.520
موضوع مهمیه که من فقط می تونم با پرنس به تنهایی اونو مطرح کنم

00:34:03.790 --> 00:34:06.630
ما رو تنها بذارید
بله

00:34:19.610 --> 00:34:21.490
حرف بزن

00:34:23.230 --> 00:34:27.650
من عذر می خوام عالیجناب..من هیچی در این مورد نمی دونم

00:34:27.650 --> 00:34:31.570
باید کار دخترم چینگ وو باشه..وقتی پیداش کنم

00:34:31.570 --> 00:34:35.420
من اون رو به عمارت پرنس میارم..اونوقت شما هر کاری بخواین می تونید باهاش بکنید

00:34:37.520 --> 00:34:43.270
فکر می کنی با اینکار..تو می تونی خودتو کاملا خلاص کنی؟

00:34:43.270 --> 00:34:48.070
من جراتش رو ندارم..من فقط التماس می کنم که عالیجناب به خوبی تحقیق کنن

00:34:48.070 --> 00:34:52.530
من بلافاصله شما رو می برم تا زوفی رو ببینید

00:34:56.240 --> 00:35:00.210
داری منو تهدید می کنی؟

00:35:06.930 --> 00:35:11.990
تنها چیزی که من الان می تونم برای زوفی انجام بدم

00:35:11.990 --> 00:35:15.020
اینه که خوب از دخترش مراقبت کنم

00:35:15.020 --> 00:35:18.570
تا روحش در بهشت در آرامش  باشه

00:35:19.600 --> 00:35:26.020
اما هنوز..شماها تلاش می کنید که بوچی رو به قتل برسونید

00:35:26.020 --> 00:35:29.150
اگه چیز دیگه ای برای گفتن ندارید

00:35:29.510 --> 00:35:33.840
می تونید بقیه عمرتون رو در زندان بگذرونید

00:35:33.840 --> 00:35:37.170
آیا پرنس درمورد پیشگویی بی لوشن می دونن؟

00:35:43.130 --> 00:35:49.220
تو در بالاخره بیدار شدی..جیان فی می گفت بعد از اینکه همسر پرنس هفتم مرد کسی دیگه نتونست به تو نزدیک بشه

00:35:49.220 --> 00:35:51.950
اما تو امروز از من درخواست کمک کردی

00:35:52.820 --> 00:35:55.160
تو هنوز به من اطمینان داری درسته؟

00:35:55.160 --> 00:35:58.200
داری به چی می خندی؟

00:35:58.200 --> 00:36:01.750
تو خوشحالی که منو تو همچین وضع تاسف باری میبینی..درسته؟

00:36:02.860 --> 00:36:06.590
بله..تو الان خیلی خنده دار شدی

00:36:07.530 --> 00:36:12.060
بگذریم..راستی جیان فی هم در این مورد میدونه؟

00:36:12.060 --> 00:36:15.720
نه..منظورم اینه که یکی دیگه هم هست که کمکت کنه

00:36:17.770 --> 00:36:20.140
جیان فی می خواد ی سیاستمدار بشه

00:36:20.140 --> 00:36:23.460
اون قراره برای امپراطور کار کنه..با استعدادی که اون داره

00:36:23.460 --> 00:36:27.790
حتی اگه الان اون ی مقام رسمی بشه..اون ممکنه قادر باشه جایگاه پرنس تاجدار رو هم بگیره

00:36:27.790 --> 00:36:33.450
اون در ادبیات باستانی خوبه..و هدفش اینه که ی سیاستمدار در دادگاه امپراطوری بشه

00:36:34.620 --> 00:36:38.210
من نمی خوام اون رو درگیر این ماجرا کنم

00:36:38.720 --> 00:36:43.670
اگه جیان فی تو رو به عنوان دوستش ببینه اون از شرکت کردن تو این ماجرا نمی ترسه
_من اینو می دونم

00:36:43.670 --> 00:36:48.520
اما دلیل نگه داشتن پدرم در پایتخت فقط این بوده که امپراطور می خواست فرزندی درخور برای ملکه دواگر باشه

00:36:48.520 --> 00:36:50.590
به دوراز  هر دلسوزی

00:36:52.050 --> 00:36:56.580
اگه ی روزی امپراطور نتونه پدرم رو تحمل کنه

00:36:56.580 --> 00:37:00.480
این برای جیان فی خوب نیست که خیلی به  عمارت پرنس هفتم نزدیک باشه

00:37:02.010 --> 00:37:06.790
مگه من نمی تونم ی افسر دولتی بشم؟یعنی تو نمی ترسی منو درگیر کنی؟

00:37:07.840 --> 00:37:10.920
اگرچه من الان فقط ی فرمانده ناچیز گشت حفاظتی هستم

00:37:10.920 --> 00:37:15.390
من ممکنه در آینده ژنرال ارتش بشم

00:37:17.300 --> 00:37:22.180
اون زمانایی که ما با شاهزادگان سلطنتی درس می خوندیم رو یادته؟

00:37:22.180 --> 00:37:25.570
البته .... ما سه تا اونوقتا خیلی به هم نزدیک بودیم

00:37:25.570 --> 00:37:28.820
جیان فی رفتارش خیلی بالغ تر بود برای همین اون با ملاحظه بیش تری با شاهزادگان سلطنتی برخورد می کرد

00:37:28.820 --> 00:37:33.380
برخلاف من..که احمق بودم و تمام روز فقط بازی می کردم

00:37:33.380 --> 00:37:36.940
امپراطور همیشه وقتی استاد تو رو تنبیه می کرد ازت محافظت می کرد

00:37:36.940 --> 00:37:43.240
برای همین تو تنبیه نمی شدی
شاهزاده تنبل..وارث آشکار تنبل

00:37:43.240 --> 00:37:48.360
من واقعا به خوندن اون کتابا نیاز نداشتم..امپراطور از من فقط می خواست که ی بازنده نادون بشم

00:37:48.360 --> 00:37:50.910
پس کی به تو هنرهای رزمی رو یاد داده؟

00:37:50.910 --> 00:37:55.850
یادگیری هنرهای رزمی توسط امپراطور بلامانع اعلام شده بود..منم از گارد حفاظتی قصر یاد گرفتم

00:37:56.370 --> 00:37:58.620
پدر من برای سالای زیادی مسئول خزانه دولت بود

00:37:58.620 --> 00:38:01.440
اون کم و بیش  با هنرهای رزمی رو از جیانگ هان آشنا بود

00:38:01.440 --> 00:38:03.750
برای همین من خوب مبارزه می کنم

00:38:03.750 --> 00:38:08.470
اما امپراطور و پرنس هفتم هرگز فکرشم نمی کردن که دارن لیان لی کی رو پرورش میدن

00:38:08.470 --> 00:38:13.860
گوش کن..نذار کسی در این مورد بفهمه..این برای عمارت پرنس خوب نیست

00:38:15.220 --> 00:38:20.330
اگرچه من از روی اجبار به خاطر شرایطم اومدم دنبال تو..و ازت کمک گرفتم

00:38:22.350 --> 00:38:26.200
اکا تو نباید به کسی بگی که من ی هویت کتفاوت

00:38:26.200 --> 00:38:30.990
به عنوان لیان لی کی دارم
باشه..باشه..فهمیدم

00:38:30.990 --> 00:38:32.910
برو اول داروهات رو بخور

00:38:33.630 --> 00:38:38.910
نگران نباش..من می دونم چی بگم و چی نگم

00:38:38.910 --> 00:38:44.400
من ی پیغام به عمارت پرنس فرستادم و بهشون گفتم که تو شب رو در حال نوشیدن در عمارت من گذروندی..اما حالا از این موضوع بگذریم

00:38:44.400 --> 00:38:49.590
درمورد اون دختر نامشروع..تو ازش متنفری یا نه؟

00:38:49.590 --> 00:38:52.300
چرا شب گذشته عصبانی شدی و به همه دستور دادی که دنبال اون نگردن؟

00:38:52.300 --> 00:38:54.860
اما تو به عنوان لیان لی کی رفتی دنبالش بگردی؟

00:38:54.860 --> 00:38:57.620
اگه بخوام صادق باشم..به عنوان وارث آشکار

00:38:57.620 --> 00:39:01.510
من ازش متنفرم..چطور اون تونست از سالگرد فوت مادر من استفاده کنه

00:39:01.510 --> 00:39:03.750
که منو متقاعد کنه تا به عمارت مو برگرده؟

00:39:04.920 --> 00:39:07.860
همین که بهش اجازه دادم وارد عمارت پرنس بشه باعث شد که من در مورد مادرم احساس بدی کنم

00:39:07.860 --> 00:39:10.550
اونوقت اون جرات کرد از من استفاده کنه؟چطور می تونم عصبانی نشم؟

00:39:10.550 --> 00:39:13.590
اما تو به خاطر نجاتش هویتت به عنوان لیان لی کی رو به خطر انداختی

00:39:13.590 --> 00:39:16.340
و تو برای نجات اون اینقدر بد مجروح شدی

00:39:19.380 --> 00:39:23.460
به نظر میرسه تو به امنیت اون توجه داری..درسته؟
نه

00:39:24.330 --> 00:39:26.630
تو می دونی که من درست می گم

00:39:32.570 --> 00:39:35.690
<i>من بارها تو رویا دیدمت</i>

00:39:36.480 --> 00:39:39.090
<i>برادر لیان لی کی</i>

00:39:41.680 --> 00:39:45.090
<i>من خیلی دوستت دارم</i>

00:39:46.260 --> 00:39:52.360
<i>-می تونم باهات ازدواج کنم؟
-بوچی..من نمی تونم بهت اجازه بدم بیش تر از این وارد عمارت پرنس بشی</i>

00:39:52.360 --> 00:39:55.970
<i>من می ترسم که تو هویت دیگه ی من رو بفهمی.</i>

00:39:55.970 --> 00:39:59.890
<i>اگه این اتفاق بیفته..من چطور می تونم با تو روبه رو بشم؟</i>

00:39:59.890 --> 00:40:01.490
<i>[ ویلای مینگ یو ]</i>

00:40:02.970 --> 00:40:04.420
عالیجناب

00:40:06.700 --> 00:40:09.000
من در این مورد تحقیق کردم

00:40:09.000 --> 00:40:13.400
ویلای مینگ یو هیچ ارتباطی با این موضوع نداره

00:40:14.180 --> 00:40:15.770
عالیجناب

00:40:15.770 --> 00:40:19.200
اگه این دستور لیو مینگ یو نبوده..اونا چطور جرات کردن که اقدام به ترور پرنسس بکنن؟

00:40:19.200 --> 00:40:21.680
لطفا بیش تر فکر کنید..عالیجناب

00:40:21.680 --> 00:40:23.400
یی شان

00:40:24.930 --> 00:40:28.060
اجازه بده این قضیه رو همینجا تمومش کنیم

00:40:30.070 --> 00:40:33.010
بوچی هنوز در عمارت تو بیهوشه

00:40:33.010 --> 00:40:37.850
دکتر سلطنتی گفته که اون نباید حرکت کنه...اینطوری مریض تر نمیشه

00:40:37.850 --> 00:40:43.420
بذار صبر کنیم تا اون کاملا درمان بشه و تو اونو بفرستی برای من

00:40:43.420 --> 00:40:44.970
بله

00:40:44.970 --> 00:40:46.220
<i>[ عمارت مو]</i>

00:41:03.800 --> 00:41:07.600
اون بهوش اومده..پسر عمه بوچی بهوش اومده
بوچی

00:41:07.600 --> 00:41:11.180
حالت چطوره؟
برادر بزرگ تر

00:41:13.910 --> 00:41:16.300
پسردایی لان

00:41:17.530 --> 00:41:19.460
من در عمارت مو هستم؟
بله

00:41:22.470 --> 00:41:24.860
برادر لیان لی کی کجاست؟

00:41:25.610 --> 00:41:28.520
بوچی..لیان لی کی کسی بود که تو رو نجات داد

00:41:28.520 --> 00:41:32.090
اگه به خاطر راهنمایی های اون نبود ما هرگز تو رو نمی تونستیم پیدا کنیم

00:41:32.780 --> 00:41:37.640
بوچی..تو چه ارتباطی با لیان لی کی داری؟

00:41:37.640 --> 00:41:40.320
چرا اون همیشه تو رو نجات میده؟

00:41:41.650 --> 00:41:44.090
منم نمی دونم

00:41:44.090 --> 00:41:48.280
من فقط می دونم اون لیان لی کی هستش که ی دفعه از ی جای نامعلوم بیرون میاد

00:41:48.280 --> 00:41:51.690
من چیز دیگه ای نمی دونم

00:41:52.230 --> 00:41:55.640
این خوبه..خوب استراحت کن

00:41:59.340 --> 00:42:01.130
وقتشه که خواهر بوچی داروهاشون رو بخورن

00:42:01.130 --> 00:42:04.590
بانوی چهارم..چرا شما اینجایید؟

00:42:05.220 --> 00:42:10.860
یائولینگ دچار مشکل شده..من و برادرم هم اومدیم تا اینجا بمونیم

00:42:10.860 --> 00:42:13.420
یائولینگ دچار مشکل شده؟

00:42:13.420 --> 00:42:17.130
پس بقیه چی؟اونا چطورن؟

00:42:17.130 --> 00:42:19.910
پدر و مادر بزرگ فوت کردن

00:42:19.910 --> 00:42:23.640
عمارت یائولینگ..همینطور از بین رفته

00:42:23.640 --> 00:42:28.960
اما برادر مو گفته که کمکمون می کنه اینطوری همه چیز خوب میشه

00:42:28.960 --> 00:42:33.220
پس پدر خونده و مادر بزرگ هر دو فوت کردن؟

00:42:33.660 --> 00:42:36.060
واقعا چه اتفاقی افتاده؟

00:42:36.060 --> 00:42:40.580
خواهر بوچی..شما بهتره اول استراحت کنید ...وقتی بهتر شدید من همه چیز رو بهتون میگم

00:42:44.810 --> 00:42:50.110
راستی..پسر دایی لان..لیان لی کی چیزی نگفت؟

00:42:50.110 --> 00:42:56.240
این..اون چیز زیادی نگفت..ولی به نظر می رسید مجروح شده باشه

00:42:56.240 --> 00:43:00.600
خیلی بد بود؟
خوب..راستش من زیاد اون لحظه توجه نکردم

00:43:00.600 --> 00:43:06.270
بوچی..از اونجایی که لیان لی کی تونست تو رو نجات بده..پس این معنی رو میده که حالش خوبه..نگران نباش

00:43:06.270 --> 00:43:12.160
مهم ترین چیز برای تو الان اینکه خوب استراحت کنی و منتظر افرادی از عمارت پرنس باشی تا بیان تو رو ببرن

00:43:12.160 --> 00:43:14.740
ما الان میریم

00:43:14.740 --> 00:43:22.020
برادر بزرگ تر..من وقتی تب داشتم که چیز شرم آوری نگفتم؟

00:43:23.500 --> 00:43:43.500
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:43:43.524 --> 00:44:11.524
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
.:: www.bolboljan.net ::.