﻿WEBVTT

00:00:00.100 --> 00:00:12.500
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:12.540 --> 00:00:15.600
♫ <i>ماه در دستان من می خندد به آنچه هست در قلبم</i> ♫

00:00:15.600 --> 00:00:18.620
♫ <i>ابرهای روبه روی من زود به رختخواب می روند</i> ♫

00:00:18.620 --> 00:00:21.570
♫ <i>نسیم بهار نمی تواند کمر لاغر مرا خم کند</i> ♫

00:00:21.570 --> 00:00:24.460
♫ <i>من در شکوفه های بهاری هلو تندرست و پر جنب و جوش هستم</i> ♫

00:00:24.460 --> 00:00:27.580
♫ <i>جوان..نباید قلبی برای بازگشت زود داشته باشی</i> ♫

00:00:27.580 --> 00:00:30.440
♫ <i>حتی چلچله ها هم جفت جفت پرواز می کنند</i> ♫

00:00:30.440 --> 00:00:33.560
♫ <i>هلو پیش از موعد می میرد و موزهای ژاپنی هم چنان سبز هستند</i> ♫

00:00:33.560 --> 00:00:36.500
♫ <i>چه کسی اهمیت می دهد اگر باران بیایدو  باد در شب بغرد و مشت بکوبد</i> ♫

00:00:36.500 --> 00:00:39.480
♫ <i>حتی اگر یک گل با رنگ قرمز تازه شکوفا شود..هنوز باید خشک شو</i> ♫

00:00:39.480 --> 00:00:42.630
♫ <i>قلب جوان هرگز پیر نمی شود</i> ♫

00:00:42.630 --> 00:00:45.550
♫ <i>همه چه پیر چه جوان می شنوند</i> ♫

00:00:45.550 --> 00:00:48.570
♫ <i>که من به عنوان یک کودک می خواهم قایق را در آب برانم</i> ♫

00:00:48.570 --> 00:00:53.880
♫ <i>درخت بید بی اراده می رود...رفتنی تا گوشه ی آسمان</i> ♫

00:00:53.880 --> 00:01:00.590
♫ <i>آیا تا به حال آشفتگی در جهان مرگبار را دیده ای؟</i> ♫
♫ <i>که من به عنوان یک کودک می خواهم قایق را در آب برانم</i> ♫

00:01:00.590 --> 00:01:05.900
♫ <i>درخت بید بی اراده می رود...رفتنی تا گوشه ی آسمان</i> ♫

00:01:05.900 --> 00:01:12.160
♫ <i>آیا تا به حال آشفتگی در جهان مرگبار را دیده ای؟</i> ♫
♫ <i>عجله کن برای حرف زدن با شکوفه های هلو</i> ♫

00:01:12.160 --> 00:01:15.530


00:01:15.530 --> 00:01:18.560


00:01:18.560 --> 00:01:21.590


00:01:21.590 --> 00:01:24.470
♫ <i>من در شکوفه های بهاری هلو تندرست و پر جنب و جوش هستم</i> ♫

00:01:24.470 --> 00:01:27.270


00:01:27.270 --> 00:01:30.410
♫ <i>عجله کن برای حرف زدن با شکوفه های هلو</i> ♫

00:01:30.410 --> 00:01:33.820
<i>[هرگز نمی ذارم بری]</i>

00:01:33.820 --> 00:01:36.830
<i>[قسمت 20]</i>

00:01:37.720 --> 00:01:39.410
راستی

00:01:39.410 --> 00:01:42.520
وقتی ما مخفیانه می خواستیم شما رو به شهر سو زوبیاریم

00:01:42.520 --> 00:01:45.690
ارباب جوان یان به من گفتن که به شما بگم

00:01:45.690 --> 00:01:47.940
که در روز سوم از ماه سوم هر سال

00:01:47.940 --> 00:01:50.290
در آلاچیقی در کوه شینگ لانگ برای سه روز

00:01:50.290 --> 00:01:52.680
منتظر شما می مونن

00:01:56.400 --> 00:02:00.740
<i>من باید برم صفرا مار پیدا کنم..من باید حرف زدن رو الان دیگه تموم کنم</i>

00:02:00.740 --> 00:02:04.010
<i>من وقتی هر هشت تا خدا رو برات گرفتم داستان رو برات تعریف می کنم</i>

00:02:04.010 --> 00:02:08.040
<i>بانو..ایشون شما رو دوست دارن</i>

00:02:14.720 --> 00:02:16.560
راستی شاوشا

00:02:16.560 --> 00:02:21.520
روزی که من دفن شدم..کسی هم از عمارت پرنس اومده بود؟

00:02:21.520 --> 00:02:23.080
نه

00:02:24.020 --> 00:02:27.320
بانو...شما امیدوار بودید که پرنس هفتم بیان؟

00:02:28.780 --> 00:02:30.390
نه

00:02:31.530 --> 00:02:35.510
نه هیچی
هوآبوچی...انتظار چی رو داشتی؟

00:02:35.510 --> 00:02:37.850
&lt;iاون نمی دونه که تو خواهر کوچیکش نبودی؟</i>

00:02:37.850 --> 00:02:40.760
<i>در هویت عمومیش اون هنوز از تو متنفره</i>

00:02:40.760 --> 00:02:44.500
<i>این طبیعیه که اون نیومده باشه..درسته؟</i>

00:02:45.600 --> 00:02:47.690
<i>شاید اون به عنوان لیان لی کی اومده باشه</i>

00:02:47.690 --> 00:02:49.400
<i>اما اون هرگز خودشو نشون نمیده</i>

00:02:49.400 --> 00:02:52.110
<i>اینطوری هیچ کس حتی شاوشا هم اونو نمی شناسه</i>

00:02:52.110 --> 00:02:55.340
<i>چن یو..یعنی تو اون روز اومدی؟</i>

00:02:57.080 --> 00:02:59.470
بانو؟

00:03:01.630 --> 00:03:04.320
شما مرگتون رو در پایتخت جعل کردید

00:03:04.320 --> 00:03:06.500
شما به شهر سو جو اومدید تا ی زندگی جدید رو شروع کنید

00:03:06.500 --> 00:03:09.750
هیچ کس در پایتخت نمی دونه که الان شما کجا هستید

00:03:09.750 --> 00:03:12.680
چرا فقط گذشته رو رها نمی کنید

00:03:12.680 --> 00:03:15.320
و ی زندگی جدید اینجا شروع نمی کنید؟

00:03:17.440 --> 00:03:19.340
تو درست می گی

00:03:19.340 --> 00:03:21.750
من تقریبا ی بار مردم

00:03:22.880 --> 00:03:24.880
من نباید در مورد گذشته فکر کنم

00:03:24.880 --> 00:03:30.080
بذار گذشته با هوآبوچی قدیمی دفن بشه

00:03:30.660 --> 00:03:33.300
من الان نوه ی دختری عمارت زو هستم

00:03:34.590 --> 00:03:37.060
Iمن می تونم ی زندگی جدید رو شروع کنم

00:03:40.410 --> 00:03:42.660
بانو..کالسکه آماده است

00:03:42.660 --> 00:03:46.800
لطفا به عمارت زو برگردید تا ی زندگی جدید رو شروع کنید

00:04:06.490 --> 00:04:09.890
بانو..اینجا عمارت زو هست

00:04:11.440 --> 00:04:13.290
لطفا داخل بشید

00:04:18.320 --> 00:04:20.140
ناظر فو

00:04:27.920 --> 00:04:31.510
بانو..نگاه کنید این اتاق توسط ارباب جوان جو استفاده می شده

00:04:31.510 --> 00:04:33.720
از وقتی که ارباب جوان جو با ارباب بزرگ دعوا کردن

00:04:33.720 --> 00:04:37.150
و به تنهایی به پایتخت رفتن این مکان در عمارت بسته شده

00:04:37.150 --> 00:04:38.870
اما ما اینجا رو برای شما تمیز کردیم

00:04:38.870 --> 00:04:40.660
اگه کم و کسری داشتید به من بگید

00:04:40.660 --> 00:04:44.680
من اونا رو برای شما تهیه می کنم...همین طور شما الان اینجا می مونید

00:04:44.680 --> 00:04:49.170
زو فو و من میریم به استاد بزرگ بگیم که شما وارد عمارت شدید

00:04:49.170 --> 00:04:51.920
چرا منم با خودتون نمی برید؟

00:04:51.920 --> 00:04:54.320
استاد بزرگ اخلاق خیلی عجیبی دارن

00:04:54.320 --> 00:04:57.400
ایشون هنوز بابت دعوایی که با ارباب جوان جو داشتن ناراحتن

00:04:57.400 --> 00:05:01.980
همین طور...ایشون هنوز قبول نکردن که ما شما رو برگردونیم

00:05:01.980 --> 00:05:03.560
هان؟

00:05:05.290 --> 00:05:07.500
شما تنها کسایی هستید که مایل بودید من به اینجا بیام؟

00:05:07.500 --> 00:05:10.270
بانو..نگران نباشید..ما ی راهی پیدا می کنیم

00:05:10.270 --> 00:05:13.660
فقط برای الان اینجا زندگی کنید..شاوشا از بانو پذیرایی کن

00:05:13.660 --> 00:05:15.440
بله
برادر فو

00:05:15.440 --> 00:05:17.820
بیا بریم استاد بزرگ رو ببینیم

00:05:17.820 --> 00:05:19.900
بانو..خوب استراحت کنید

00:05:19.900 --> 00:05:21.960
ما مرخص میشیم

00:05:35.850 --> 00:05:39.920
<i>عمو جو..خونه ی قدیمی شما خیلی خوبه</i>

00:05:39.920 --> 00:05:41.600
<i>اگه به خاطر من نبود</i>

00:05:41.600 --> 00:05:44.240
<i>شما می تونستید به زندگی کردن در همچین مکان زیبایی ادامه بدید</i>

00:05:44.240 --> 00:05:46.690
<i>اونوقت شما اینقدر زجر نمی کشیدید</i>

00:05:50.760 --> 00:05:53.740
شما ها هنوز برای من احترامی هم قائلید؟

00:05:53.740 --> 00:05:57.100
شما با من مثله ی آدم مرده برخورد می کنید؟

00:05:57.100 --> 00:05:59.020
در طول این سال ها

00:05:59.020 --> 00:06:01.200
شما دو تا چی یاد گرفتید؟

00:06:01.200 --> 00:06:04.050
شما فقط یاد گرفتید که قبل اینکه خبر بدید ی کاری رو انجام بدید

00:06:04.050 --> 00:06:07.780
کی به شما دو تا اجازه داد اون دختر رو به عمارت بیارید؟

00:06:07.780 --> 00:06:09.260
استاد بزرگ

00:06:09.260 --> 00:06:11.060
ایشون نوه ی دختری شما هستن

00:06:11.060 --> 00:06:14.110
ایشون همون کسی هستن که ارباب جوان جونش رو به خطر انداخت تا نجاتش بده

00:06:14.110 --> 00:06:18.660
یعنی چشمای من کور شده؟

00:06:18.660 --> 00:06:20.890
کی به تو  اجازه داد که سرخود تصمیم بگیری

00:06:20.890 --> 00:06:23.720
و برنامه ریزی کنی که اون دختر رو به عمار من وارد کنی؟

00:06:23.720 --> 00:06:28.910
و کی به تو اجازه داد تا ی ضیافت برپا کنی تا ورود اون دختر رو به خانواده جشن بگیری؟

00:06:28.910 --> 00:06:30.790
امروز صبح زود

00:06:30.790 --> 00:06:33.490
دعوت نامه ها به همه جای شهر فرستاده شده

00:06:33.490 --> 00:06:35.940
من آخرین نفری بودم که خبردار شدم

00:06:35.940 --> 00:06:39.590
نکنه قصد شورش دارید؟

00:06:40.990 --> 00:06:42.990
غذای من کجاست؟

00:06:42.990 --> 00:06:45.200
عجله کنید...عجله کنید

00:06:47.280 --> 00:06:52.800
اوقات تلخی و سرزنش اون یعنی ما ی شانس دیگه هم داریم

00:06:52.800 --> 00:06:54.560
زبونشون تلخه اما قلبشون مهربونه

00:06:54.560 --> 00:06:56.720
اون حتما به زودی بانو رو قبول می کنه

00:06:56.720 --> 00:06:59.410
اونوقت چی میشه اگه بانو رو قبول نکنه؟

00:06:59.410 --> 00:07:01.600
نکنه ما مجبور بشیم دختر بیولوژیکی بانوی بزرگ رو

00:07:01.600 --> 00:07:02.790
از عمارت بیرون بندازیم؟

00:07:02.790 --> 00:07:06.330
حتی به فرزندی گرفتن ی خواهر یا برادر زاده

00:07:06.330 --> 00:07:08.930
بهتر از قبول کردن ی بچه نامشروع هستش

00:07:08.930 --> 00:07:10.870
استاد بزرگ ...دارید چی می گید؟

00:07:10.870 --> 00:07:13.520
یعنی اون بچه چون نامشروعه نوه ی شما نیست؟

00:07:13.520 --> 00:07:16.150
تو واقعا خیلی می دونی

00:07:16.150 --> 00:07:21.270
فقط تو همه چیز رو می دونی..فقط تو

00:07:22.060 --> 00:07:26.570
وقتی از پایتخت برگشتی چرا در مورد اون دختر به من چیزی نگفتی؟

00:07:26.570 --> 00:07:28.100
تو اول رفتی زو شو رو پیدا کردی

00:07:28.100 --> 00:07:31.820
و این موضوع رو با اون مطرح کردی و بعدش به طور مخفیانه اون دختر رو به عمارت من آوردید

00:07:31.820 --> 00:07:34.100
نه استاد بزرگ

00:07:34.100 --> 00:07:37.330
اگه ما به شما می گفتیم نوه ی دختری شما می تونست برگرده؟

00:07:37.330 --> 00:07:40.430
تو به من گفتی؟تو به من گفتی؟

00:07:40.430 --> 00:07:42.720
استاد بزرگ

00:07:42.720 --> 00:07:44.680
ما خیلی به شما مدیونیم

00:07:44.680 --> 00:07:47.800
من نسلی از خانواده زو رو پیدا کردم برای همین

00:07:47.800 --> 00:07:49.890
خودم شخصا تصمیم گرفتم که بانو رو به عمارت برگردونم

00:07:49.890 --> 00:07:53.030
استاد بزرگ لطفا ما رو ببخشید
تو خودت شخصا تصمیم گرفنی؟

00:07:53.030 --> 00:07:56.860
من هنوز نمردم

00:07:56.860 --> 00:07:59.960
چ...چ..چرا تو خبرا رو همه جا پخش کردی؟

00:08:02.130 --> 00:08:04.030
الان واقعا عالی شد

00:08:04.030 --> 00:08:05.990
همه ی دعوت نامه ها فرستاده شده

00:08:05.990 --> 00:08:10.290
همه در مورد ضیافت خوشآمدگویی می دونن

00:08:10.290 --> 00:08:13.080
استاد بزرگ..الان دعوت نامه ها ارسال شده

00:08:13.080 --> 00:08:14.330
و در پانزدهمین روز از ماه هشتم ضیافت برپا میشه

00:08:14.330 --> 00:08:16.670
نکنه شماها احمقید؟

00:08:16.670 --> 00:08:22.690
تو تمام این سالا هیچ کس به خانواده ما وارد نشده بعد اونوقت من ی دفعه نوه دار شدم کی اینو باور می کنه؟

00:08:22.690 --> 00:08:26.930
استاد بزرگ این فقط به شیوه ای که شما این موضوع رو مطرح می کنید بستگی داره

00:08:26.930 --> 00:08:29.590
ما می تونیم بگیم که این دختر نامشروع ارباب جوان بوده

00:08:29.590 --> 00:08:32.430
که از وقتی به دنیا اومده بیمار بوده و در بیرون از عمارت مشغول درمان بوده

00:08:32.430 --> 00:08:35.160
الان خوب شده برای همین به عمارت برگشته

00:08:35.160 --> 00:08:38.500
نمیشه عمارت زو ما ی نوه ی دختری دیگه هم داشته باشه؟

00:08:38.500 --> 00:08:40.430
من ترجیح میدم خانوادم دیگه نسلی نداشته باشه

00:08:40.430 --> 00:08:43.260
تا اینکه همچین نوه ی دختری نامشروعی داشته باشم

00:08:43.260 --> 00:08:44.670
استاد بزرگ

00:08:44.670 --> 00:08:48.970
شما واقعا می خواین اجازه بدین که بانو به سرگردان موندن در بیرون ادامه بده؟

00:08:48.970 --> 00:08:50.730
من شنیدم که ایشون می گفتن

00:08:50.730 --> 00:08:53.770
وقتی ایشون بیرون از عمارت بودن با ارباب جوان گدایی می کردن

00:08:53.770 --> 00:08:58.260
اونا حتی غذای روزانه رو هم نداشتن و مجبور بودن گرسنگی و قلدری بقیه رو هم تحمل کنن

00:08:58.260 --> 00:09:02.760
ما نباید اجازه بدیم ایشون به این جور زندگی ادامه بدن

00:09:02.760 --> 00:09:06.830
نمیشه عمارت زو ما ایشون رو به عنوان تنها نسل باقی مونده از ارباب جوان بپذیره؟

00:09:07.860 --> 00:09:12.000
مگه اون از اینکه بیرون گدایی می کرده خوشحال نبوده؟

00:09:12.000 --> 00:09:14.990
مگه زو جو تا موقع مرگش اصلا پشیمون هم شده؟

00:09:14.990 --> 00:09:20.180
مگه زو جو نبود که می گفت حتی اگه گدایی هم کنه از ما گدایی نمی کنه؟

00:09:20.180 --> 00:09:23.590
استاد بزرگ قبل از اینکه ارباب جوان بمیرن به بانو گفتن که

00:09:23.590 --> 00:09:26.530
به عمارت زو برگردن...در موردش فکر کنید

00:09:26.530 --> 00:09:30.200
ایشون به بانو گفتن که دنبال اقای زو بگردن...مگه شما آقای زو نیستید؟

00:09:30.200 --> 00:09:32.060
درسته

00:09:38.190 --> 00:09:40.590
این همه کاری که برای اون دختر کردید

00:09:40.590 --> 00:09:42.160
ارزشش رو داشت؟

00:09:42.160 --> 00:09:44.400
بله
بله

00:09:55.890 --> 00:09:58.570
پانزدهمین روز ماه هشتم

00:09:58.570 --> 00:10:00.000
خیلی دور نیست

00:10:00.000 --> 00:10:03.460
اون دختر همیشه بیرون از اینجا مشغول گدایی بوده

00:10:03.460 --> 00:10:05.960
بدنش ضعیفه

00:10:05.960 --> 00:10:07.670
میشه اون رو به بقیه نشون داد؟

00:10:07.670 --> 00:10:11.730
نگران نباشید..ایشون خوبن

00:10:11.730 --> 00:10:12.770
تبریک میگم استاد بزرگ

00:10:12.770 --> 00:10:14.090
زهر ما رو تبریک

00:10:14.090 --> 00:10:17.000
من هنوز با ورود اون دختر موافقت نکردم

00:10:21.770 --> 00:10:25.540
خوبه ...خوبه..غذام رو ببرید..چایم رو هم رو گلا بریزید

00:10:35.430 --> 00:10:36.830
من دارم به شما دو تا میگم

00:10:36.830 --> 00:10:39.500
اگه این موضوع رو تا روز پانزدهم ماه هشتم حل نکنید

00:10:39.500 --> 00:10:41.730
جفتتون باید گم و گور شید

00:10:41.730 --> 00:10:43.370
بله بله..گم و گور میشیم

00:10:43.370 --> 00:10:45.640
ما قطعا گم و گور میشیم

00:10:45.640 --> 00:10:49.160
من رو به اتاقم برگردونید

00:11:13.080 --> 00:11:15.220
شما می تونید برید

00:11:15.530 --> 00:11:17.780
بله
بله

00:11:29.390 --> 00:11:33.560
تو...تو

00:11:35.010 --> 00:11:36.770
<i>تو برای سالای زیادی مخفی شده بودی</i>

00:11:36.770 --> 00:11:39.070
این صدای چیه؟

00:11:39.070 --> 00:11:43.460
<i>تو حتی زندگیت رو از دست دادی</i>

00:11:43.460 --> 00:11:47.620
کی داره گریه می کنه؟
صداش مثله استاد بزرگه

00:11:47.620 --> 00:11:50.980
استاد بزرگ؟

00:11:50.980 --> 00:11:54.450
تو الان زندگیت رو از دست دادی

00:11:55.120 --> 00:12:01.100
چرا این دختر رو باز به اینجا برگردوندی؟

00:12:05.610 --> 00:12:08.870
شاو شا..استاد بزرگ فلجه؟

00:12:08.870 --> 00:12:11.690
نه..ایشون فقط برای راه رفتن خیلی تنبل هستن

00:12:11.690 --> 00:12:16.110
برای همین دستور دادن تا ی صندلی چرخ دار براشون بسازن تا بقیه ایشون رو به اطراف هل بدن

00:12:17.580 --> 00:12:20.250
چه مرد پیر عجیبی

00:12:21.630 --> 00:12:24.930
شاو جو

00:12:28.650 --> 00:12:31.750
تو می تونی بری..من می خوام با اون ملاقات کنم
شاو جو

00:12:32.230 --> 00:12:35.710
بانو
نگران نباش..من خوبم

00:12:37.400 --> 00:12:40.560
شاو جو

00:12:42.730 --> 00:12:44.420
کی اونجاست؟

00:12:45.490 --> 00:12:47.150
وایسا

00:12:48.110 --> 00:12:50.020
برگرد اینجا

00:12:55.160 --> 00:12:57.230
تو از کدوم قسمت از عمارتی؟

00:12:57.230 --> 00:12:59.130
هنوز قوانین اینجا رو نمی دونی؟

00:12:59.130 --> 00:13:04.030
فکر کردی اینجا برای همه هست..اشتباه می کنی...فکر کردی اینجا جایی هست که هر کسی بتونه وارد بشه؟

00:13:04.030 --> 00:13:06.110
من تازه واردم

00:13:06.510 --> 00:13:10.230
کی تو رو با خودش به داخل عمارت آورده؟
زو فو و زو شو

00:13:12.750 --> 00:13:16.520
به گریه کردن ادامه بدید..من تظاهر می کنم که چیزی ندیدم

00:13:16.520 --> 00:13:20.750
برگرد..برگرد..منظورت از حرفی که زدی چی بود؟

00:13:20.750 --> 00:13:23.990
تو واضح منو دیدی

00:13:23.990 --> 00:13:25.940
تو منو دیدی..تو

00:13:25.940 --> 00:13:28.550
برو برام کمی غذا بیار..من گشنمه

00:13:28.550 --> 00:13:30.730
براتون کمی غذا بیارم؟

00:13:30.730 --> 00:13:32.060
من نمی دونم شما کی هستید

00:13:32.060 --> 00:13:35.060
نه..اما من گشنمه

00:13:35.060 --> 00:13:39.330
نگاه کن من چقدر پیرم...این زیاده روی نیست که ازت بخوام برام کمی غذا بیاری..درسته؟

00:13:39.330 --> 00:13:42.410
باشه پس..منتظرم بمون

00:13:56.330 --> 00:13:57.860
این چیه؟

00:13:57.860 --> 00:14:00.790
یکی به من عروسکای شکری داده..شما می تونید اول اونا رو بخورید

00:14:00.790 --> 00:14:05.050
واو..هشت الهه

00:14:05.050 --> 00:14:08.920
این عروسکای آبنباتی خیلی عالی درست شدن...کی اینا رو بهت داده؟

00:14:09.830 --> 00:14:14.870
مگه نگفتی به من اجازه میدی اونا رو بخورم؟نکنه الان پشیمون شدی؟

00:14:14.870 --> 00:14:18.780
شیانگا مناسب شماست
<i>(یکی از هشت جاویدان)</i>

00:14:18.780 --> 00:14:20.960
من هنوز باید ی کارایی انجام بدم..پس من اول میرم

00:14:20.960 --> 00:14:23.730
چرا به من شیانگا رو دادی؟

00:14:23.730 --> 00:14:27.900
شیانگا همونیه که اومد زمین؟

00:14:27.900 --> 00:14:30.090
بعدش شش خدا بدون رهبر موندن؟

00:14:30.990 --> 00:14:33.230
شش خدا بدون رهبر موندن بعدش
<i>(معنیش اینه که فرد گیرنده بدون عقل و دانایی هست)</i>

00:14:33.990 --> 00:14:37.310
من احمق نیستم

00:14:37.310 --> 00:14:40.610
یعنی اون دختر من رو شناخت؟

00:14:41.250 --> 00:14:45.230
هی..دختر..یکی دیگه بهم بده

00:14:45.230 --> 00:14:47.670
یکی کافی نیست

00:14:56.410 --> 00:15:00.190
<i>[درخت خانواده زو]</i>

00:15:00.190 --> 00:15:01.640
بانو

00:15:01.640 --> 00:15:06.020
هویت شما الان نوه دختری ثروتمند ترین خانواده جیانگان یعنی عمارت زو هستش

00:15:06.020 --> 00:15:08.610
شما دهمین نسل هستید

00:15:08.610 --> 00:15:12.900
ارباب زو با تنها پسر در نسل هشتم بودن ایشون ده تا خواهر داشتن

00:15:12.900 --> 00:15:16.800
ارباب جوان جو تنها پسر ایشون بود

00:15:18.780 --> 00:15:22.610
پس چرا عمو جو در سوابق خانوادگی نیست؟

00:15:22.610 --> 00:15:27.100
یعنی از شجره خانوادگی حذف شده؟

00:15:28.170 --> 00:15:31.290
اینا همش به خاطر استاد بزرگه که هنوز از دست ارباب جوان عصبانیه

00:15:31.290 --> 00:15:34.330
برای همین ایشون اسم ارباب جوان رو از شجره پاک کردن

00:15:34.330 --> 00:15:36.490
فقط تظاهر کنید که ایشون اصلا وجود خارجی نداشتن

00:15:36.490 --> 00:15:38.290
چرند نگو

00:15:38.290 --> 00:15:41.270
بانو..اسم ایشون در ثبت خانوادگی نیست

00:15:41.270 --> 00:15:45.120
اما همه اینجا در مورد ارباب جوان جو می دونن

00:15:45.120 --> 00:15:48.960
راستی وقتی ضیافت شروع بشه

00:15:48.960 --> 00:15:53.330
بانو..شما به عنوان دختر نامشروع ارباب جو

00:15:53.330 --> 00:15:55.300
در جلوی همه معرفی می شید

00:15:55.860 --> 00:15:58.620
عمو جو پدر منه؟

00:15:58.620 --> 00:16:04.940
نمی تونه اینطوری باشه که در اون زمستون وقتی پرنس هفتم برای ی مدت پایتخت رو ترک می کنه..ارباب بزرگ مو از روی حسادت

00:16:04.940 --> 00:16:08.700
مخفیانه وارد اتاق مادرم در عمارت مو میشه و اونو حامله می کنه

00:16:08.700 --> 00:16:12.740
اونوقت شما می گید ارباب بزرگ مو نبوده بلکه عمو جو بوده؟

00:16:13.400 --> 00:16:16.700
بانو..این..این خیلی پیچیده هست

00:16:16.700 --> 00:16:20.710
لطفا صبر کنید تا خود استاد بزرگ حقیقت رو شخصا بهتون بگن

00:16:21.920 --> 00:16:24.600
من نمی فهمم

00:16:25.070 --> 00:16:27.390
اسم فامیل مادر من زو بوده

00:16:27.390 --> 00:16:29.420
اون از خانواده زو نبوده

00:16:29.420 --> 00:16:33.910
و پدر رذل من هم پرنس هفتم نبوده بلکه مو بایشینگ بوده

00:16:33.910 --> 00:16:37.580
پس من چرا باید به عنوان جانشین عمارت زو معرفی بشم؟

00:16:37.580 --> 00:16:42.320
بانو..استاد بزرگ هشتمین جانشین عمارت زو هستن

00:16:42.320 --> 00:16:46.590
ارباب جوان جو الان مردن...استاد بزرگ فرزند دیگری ندارن

00:16:46.590 --> 00:16:49.610
ایشون دارن پیر میشن..همه در خانواده زو منتظر مرگ ایشونن

00:16:49.610 --> 00:16:52.920
تا میراث زو رو بین خودشون تقسیم کنن

00:16:52.920 --> 00:16:55.880
اگه ی روزی استاد بزرگ

00:16:58.220 --> 00:17:03.640
اونوقت خط خانواده زو واقعا به پایان میرسه...و این ملک وسیع تنها باید بین افراد فامیل تقسیم بشه

00:17:04.220 --> 00:17:07.390
اینطوری که من دارم میبینم..تو این فامیل زو

00:17:07.390 --> 00:17:11.890
هرکسی که هم به طور اتفاقی توسط استاد بزرگ به فرزند خوندگی گرفته بشه...بهتر از منه که هیچ پیشینه درست حسابی ندارم

00:17:11.890 --> 00:17:15.950
تازشم..من نوه دختری هستم نه نوه پسری

00:17:15.950 --> 00:17:20.340
این که ساده هست...ما براتون ی شوهر پیدا می کنیم تا با خانواده ما وصلت کنه

00:17:20.340 --> 00:17:22.620
قطعا افراد زیادی وجود دارن

00:17:22.620 --> 00:17:24.750
من موافق نیستم

00:17:24.750 --> 00:17:27.360
نه...بانو.بانو
بانو

00:17:27.360 --> 00:17:30.410
بانو..بانو..
بانو..به من گوش کنید..بانو

00:17:30.410 --> 00:17:33.410
بانو..بانو..به من گوش کنید

00:17:33.410 --> 00:17:37.600
بانو..زو فی و عمارت زو ی رابطه ی عمیقی با هم داشتن

00:17:37.600 --> 00:17:41.040
در حال حاضر..شما دهمین جانشین قانونی عمارت زو هستید

00:17:41.040 --> 00:17:43.750
من اعتقاد دارم اینکه شما دارایی های عمارت زو رو به ارث ببرید

00:17:43.750 --> 00:17:46.420
آرزوی ارباب جو هم بوده

00:17:47.560 --> 00:17:49.380
بله بانو

00:17:49.380 --> 00:17:53.760
دلیل اینکه ما شما رو به عنوان دختر نامشروع ارباب جو معرفی می کنیم اینه که از شایعات جلوگیری کنیم

00:17:53.760 --> 00:17:56.820
بهش فکر کنید این مثله اینه که شما ی تولد دیگه داشته باشید

00:17:56.820 --> 00:18:00.490
شما دیگه دختر نامشروع پرنس هفتم  هوآبوچی که در فوریه به دنیا اومده نیستید

00:18:00.490 --> 00:18:04.590
شما الان دختر ارباب جو ..زو زو هستید که در آگوست به دنیا اومده

00:18:06.070 --> 00:18:08.510
اما من شنیدم که

00:18:08.510 --> 00:18:10.870
استاد بزرگ با ورود من به خانواده موافق نیستن

00:18:10.870 --> 00:18:14.690
استاد بزرگ هنوز فقط نتونسته با این موضوع کنار بیاد

00:18:14.690 --> 00:18:19.000
بعلاوه..من و زو فو الان دیگه دعوت نامه ها رو ارسال کردیم..به نظرتون ایشون می تونن مخالفت کنن؟

00:18:19.000 --> 00:18:22.730
در طول ضیافت..شما فقط به استاد بزرگ کمک کنید تا چهرشون رو حفظ کنن

00:18:22.730 --> 00:18:25.210
اونوقت ایشون چطوری می تونن دلیلی برای تایید نکردن شما داشته باشن؟

00:18:25.860 --> 00:18:27.540
درسته..بانو

00:18:27.540 --> 00:18:32.010
استاد جوان جو شما رو بزرگ کردن..شما حتما در ادبیات و موسیقی خیلی خوبید..درسته؟

00:18:36.100 --> 00:18:38.240
شما هیچ مهارت خاصی هم دارید؟

00:18:38.240 --> 00:18:42.440
مثله آواز خوندن..رقصیدن ..استفاده از ابزار موسیقی یا نقاشی کردن؟

00:18:48.030 --> 00:18:50.480
نه...ایشون هیچ کاری نمی تونن انجام بدن...ایشون می تونن چی کار کنن؟

00:18:50.480 --> 00:18:53.950
بله..ما گند زدیم ..این باعت شرمندگیمون میشه

00:18:53.950 --> 00:18:56.110
من تو این کار خوبم

00:18:56.110 --> 00:18:59.650
اما این به نظر مناسب نمیاد که من در طول ضیافت انجامش بدم

00:18:59.650 --> 00:19:01.980
این فقط نامناسب نیست

00:19:01.980 --> 00:19:05.430
شما ممکنه مهمونا رو بترسونید

00:19:05.430 --> 00:19:10.640
پس ما چی کار کنیم؟من هیچ کار دیگه ای نمی تونم انجام بدم

00:19:10.640 --> 00:19:13.800
اما..این مهم نیست که من شرم آورم

00:19:13.800 --> 00:19:16.510
این کافیه تا زمانی که ما بتونیم استاد بزرگ رو شگفت زده کنیم

00:19:16.510 --> 00:19:18.660
کی این خانواده رو کنترل می کنه؟

00:19:18.660 --> 00:19:22.360
استاد بزرگ آخرین حرف رو میزنه...پس چی میشه اگه من هیچ مهارتی نداشته باشم

00:19:22.360 --> 00:19:24.920
اگه اون بخواد که اموالش رو به من بده

00:19:24.920 --> 00:19:28.080
هیچ کس نمی تونه مداخله ای کنه..درسته؟

00:19:33.730 --> 00:19:37.940
تو می گی..با این حالی که استاد بزرگ الان هست

00:19:37.940 --> 00:19:42.660
ممکنه اداره عمارت زو رو به طور کامل به بانو بده؟

00:20:06.880 --> 00:20:11.030
پیرمرد تو واقعا می دونی چطور ی محل مناسب برای استراحت کردن پیدا کنی

00:20:12.250 --> 00:20:13.980
امروز قصد نداری گریه کنی؟

00:20:13.980 --> 00:20:16.210
به تو چه ربطی داره؟

00:20:25.230 --> 00:20:29.230
مگه من بهت گفتم تو می تونی چای من رو بخوری؟تو

00:20:30.860 --> 00:20:33.670
خب..خب..تو چای منو خوردی

00:20:33.670 --> 00:20:35.630
پس باید برام شام درست کنی

00:20:35.630 --> 00:20:38.940
این که مشکلی نیست..من برات شام درست می کنم

00:20:39.910 --> 00:20:44.620
تو باید اول به من پول بدی..من هیچ معامله ای رو بدون سود انجام نمی دم

00:20:44.620 --> 00:20:48.220
هی هی..تو می دونی این چه نوع چایی بود؟

00:20:48.220 --> 00:20:51.890
این بالاترین کیفیت چای بود که هر بستش ده تیل می ارزه

00:20:51.890 --> 00:20:53.700
تو می دونی آبی که برای درست کردنش استفاده شده بود چه نوع آبی بود

00:20:53.700 --> 00:20:58.150
این آبی بود که از برف روی شکوفه های آلو در زمستان  سال گذشته جمع شده بود

00:20:58.150 --> 00:21:02.210
می دونی که...بدش به من

00:21:02.210 --> 00:21:06.250
بدش به من
مراقب باش داغه

00:21:06.250 --> 00:21:08.180
تازه این فنجون چینی جیانگ شین هستش

00:21:08.180 --> 00:21:12.270
که حتی امپراطور هم تحسینش کرده

00:21:12.270 --> 00:21:16.000
این ی فنجون چای ارزشش ده...پانزده...شانزده

00:21:16.000 --> 00:21:20.790
هفده..نوزده..بیست تیل تو بیرون از اینجاست

00:21:20.790 --> 00:21:23.570
اونوقت تو هنوز از من درخواست پول می کنی؟

00:21:23.570 --> 00:21:27.200
تو در حال حاضر باید خیلی از من ممنون باشی که بهت اجازه دادم پولش رو پرداخت نکنی

00:21:27.200 --> 00:21:30.880
تو منو به چای مهمون کردی...تو خودت این چای رو درست کردی؟

00:21:30.880 --> 00:21:34.310
اونوقت من می خوام تو رو به شام دعوت کنم..و خودم می خوام اونو درست کنم

00:21:34.310 --> 00:21:37.160
نباید تو به من حقوق بدی؟

00:21:37.160 --> 00:21:41.740
چطوره که من از زو شو بخوام که امروز چای بیش تری بهت بده؟اونوقت نیازی نیست که غذایی که من درست می کنم رو بخوری

00:21:41.740 --> 00:21:44.650
هی..هی

00:21:45.640 --> 00:21:49.840
تو می خوای با برگای چای خودم بهای ی فنجون چای رو بدی؟

00:21:49.840 --> 00:21:51.800
اونوقت من هیچ منفعتی نمی کنم؟

00:21:51.800 --> 00:21:53.020
اگه نمی خوای..اون چای رو نخور

00:21:53.020 --> 00:21:55.960
صبر کن..صبر کن

00:22:05.400 --> 00:22:08.480
چقدر زیاد

00:22:09.850 --> 00:22:11.540
بهم بگو..چی دوست داری بخوری؟

00:22:11.540 --> 00:22:15.160
من...من نمی خوام ی پرنده که تو آسمون پرواز می کنه رو بخورم

00:22:15.160 --> 00:22:20.030
من نمی خوام ی ماهی که توی آب شنا می کنه رو بخورم..من نمی خوام ی حیوون که رو زمین می دود رو بخورم

00:22:20.030 --> 00:22:22.850
من نمی خوام سبزی هایی که روی زمین رشد می کنن رو بخورم

00:22:22.850 --> 00:22:26.860
من حیوونایی که توسط مردم تغذیه میشن رو نمی خورم

00:22:26.860 --> 00:22:28.980
تو کلی درخواست داری

00:22:28.980 --> 00:22:33.160
اگه نتونی درخواستم رو انجام بدی..باید پول رو به من برگردونی

00:22:33.160 --> 00:22:35.160
مشکلی نیست

00:22:35.160 --> 00:22:38.410
بریم..من میبرمت تا ی غذای خوب بخوری

00:22:45.620 --> 00:22:48.830
این جا دیگه چه جور زمینیه؟

00:22:54.510 --> 00:22:57.400
خدای من

00:22:57.400 --> 00:23:01.540
این..این چیه؟

00:23:01.540 --> 00:23:05.180
قارچ وحشی..با سوپ و غذاهای دیگه عالی میشن

00:23:05.180 --> 00:23:06.620
که اینطور

00:23:06.620 --> 00:23:08.690
تو گفتی گیاهایی که از زمین بیرون میان رو نمی خوری

00:23:08.690 --> 00:23:10.860
این از چوب پوسیده رشد کرده

00:23:10.860 --> 00:23:11.890
این قوانین رو نمی شکنه

00:23:11.890 --> 00:23:16.550
فراموشش کن...می تونیم چیزی که روی چوب فاسد رشد کرده رو بخوریم؟مسموم نشیم

00:23:16.550 --> 00:23:18.120
نگران نباش

00:23:18.120 --> 00:23:22.560
من همه چیز رو در مورد چیزایی که تو کوه قابل خوردنن می دونم

00:23:22.560 --> 00:23:24.910
بعد از بارون بهاری

00:23:24.910 --> 00:23:28.390
من و عمو جو عاشق این بودیم که تو کوه بگردیم

00:23:29.100 --> 00:23:30.850
ما قارچ بامبو جمع می کردیم

00:23:30.850 --> 00:23:32.510
همین طور هاگاشو

00:23:32.510 --> 00:23:37.800
تو کوه قارچای وحشی زیادی بود...اینجا رو ببین

00:23:41.490 --> 00:23:45.180
زو جو قارچ جمع می کرد؟

00:23:45.180 --> 00:23:48.030
این همش نیست..عمو جو خیلی با استعداد بود

00:23:48.030 --> 00:23:52.190
اون نه تنها می تونست قارچ و گیاه های وحشی رو جمع کنه

00:23:52.190 --> 00:23:55.550
اون موش هم خوب شکار می کرد

00:23:55.550 --> 00:24:00.450
شما باید بدونید که موشا ی مزارع تو لونشون دونه برای زمستون جمع می کنن

00:24:00.450 --> 00:24:05.440
اگه بتونی ی موش بگیری هم برنج هم گوشت رو با هم به دست میاری

00:24:05.440 --> 00:24:08.660
بعد از این که پوست موش رو کندی بقیش همش گوشته

00:24:08.660 --> 00:24:13.800
وقتی می پزیش خیلی خوشبو میشه

00:24:16.650 --> 00:24:22.130
این....تو به اندازه کافی جمع کردی...چرا دیگه نمی پزیشون؟

00:24:22.130 --> 00:24:24.750
باشه..پس بریم

00:24:34.240 --> 00:24:37.120
تو خیلی چاقی..نمی ترسی ی روزی دیگه نتونی حرکت کنی؟

00:24:37.120 --> 00:24:42.430
من فکر نمی کنم چیزی تو حرکت کردن باشه..من به راه رفتن نیازی ندارم

00:24:42.430 --> 00:24:46.920
تو کالسکه یکی کالسکه رو می رونه..تو صندلی چرخدار هم یکی منو هل میده

00:24:46.920 --> 00:24:49.220
حتی اگه هیچ کاری هم انجام ندم..یکی هست که منو جابه جا کنه

00:24:49.220 --> 00:24:51.170
مهم ترین چیز اینه که من پول دارم

00:24:51.170 --> 00:24:53.810
من به بقیه دستور میدم
بله..بله

00:24:53.810 --> 00:24:55.710
تو کاملا درست می گی

00:24:55.710 --> 00:24:58.140
همه پولا مال تو هستش

00:24:58.140 --> 00:25:01.930
هر طور بخواین می تونین خرجشون کنین

00:25:03.650 --> 00:25:09.680
دختر..من تشنمه..برام کمی چای درست کن

00:25:09.680 --> 00:25:11.290
مگه آب تو رودخونه نیست؟

00:25:11.290 --> 00:25:13.690
چی؟آب رودخونه رو بخورم؟

00:25:13.690 --> 00:25:17.960
نگران نباش..اون آب کاملا تمیزه..وقتی من و عمو جو بیرون گدایی می کردیم

00:25:17.960 --> 00:25:21.130
ما همچین آبی می خوردیم..نگاه کن..الان من سالم نیستم؟

00:25:22.240 --> 00:25:23.900
به من دروغ نگو

00:25:23.900 --> 00:25:26.950
برو..برو

00:26:01.660 --> 00:26:10.150


00:26:10.150 --> 00:26:13.310
این واقعا خوبه

00:26:28.160 --> 00:26:29.950
پیرمرد برگشتی؟

00:26:29.950 --> 00:26:31.350
الان می تونیم بخوریمش؟

00:26:31.350 --> 00:26:32.880
نه هنوز

00:26:32.880 --> 00:26:34.590
چرا اینقدر طول کشیده؟

00:26:34.590 --> 00:26:36.310
پیرمرد

00:26:36.310 --> 00:26:40.990
من میرم تا برات گوشتی پیدا کنم که از آسمون زمین و آب و یا حیونای اهلی نباشه

00:26:40.990 --> 00:26:42.650
من اینجا یکم چوب خشک میذارم

00:26:42.650 --> 00:26:45.490
مراقب آتیش باش..اگه داشت خاموش میشد..

00:26:45.490 --> 00:26:46.610
کمی چوب بهش اضافه کن

00:26:46.610 --> 00:26:50.840
نذاری خاموش بشه ها
غرغر کردن رو تمومش کن..من د ارم از گشنگی میمیرم

00:26:50.840 --> 00:26:52.270
باشه

00:26:54.740 --> 00:26:57.280
این چطور کار می کنه؟

00:26:57.280 --> 00:27:01.850
باید هیزم بیش تر اضافه کنم..بازم بیش تر

00:27:03.110 --> 00:27:04.440
این

00:27:04.440 --> 00:27:09.130
این مثله شکنجه کردنه..نمی خوام دیگه

00:27:23.500 --> 00:27:27.550
پیرمرد ..عجله کن بیا به من کمک کن..کمک

00:27:27.550 --> 00:27:32.030
بذارش زمین..بذارش زمین...این سمیه
کمکم کن..پیرمرد

00:27:33.740 --> 00:27:37.560
اینقدر میزنمت تا بمیری..میزنمت تا بمیری

00:27:37.560 --> 00:27:41.680
میزنمت تا بمیری..بگیر ..بگیر

00:27:41.680 --> 00:27:45.650
خدای من...من میزنمت..بگیر..بگیر
مردش

00:27:45.650 --> 00:27:49.360
بگیر
مردش

00:27:49.360 --> 00:27:51.860
مردش؟

00:27:51.860 --> 00:27:53.350
پیرمرد

00:27:53.350 --> 00:27:56.710
تو فوق العاده ای..تو مار رو کشتی

00:27:58.080 --> 00:28:00.880
من باید برای خالی کردن خشمم اینو تیکه تیکه کنم

00:28:00.880 --> 00:28:02.300
فقط صبر کن

00:28:02.300 --> 00:28:03.870
زیاد ریز ریزش نکن

00:28:03.870 --> 00:28:06.120
اگه خیلی کوچیک باشه خوردنش نمی چسبه
باشه

00:28:12.960 --> 00:28:16.510
بیا..اینجا

00:28:16.510 --> 00:28:18.640
بوش خوبه

00:28:18.640 --> 00:28:21.520
درسته؟

00:28:21.520 --> 00:28:25.060
خیلی تازه هست

00:28:25.060 --> 00:28:28.250
عمو جو همه ی اینا رو به من یاد داده

00:28:34.340 --> 00:28:36.060
پیرمرد

00:28:36.060 --> 00:28:38.620
فکر نکن که من و عمو جو خوب زندگی نکردیم

00:28:38.620 --> 00:28:40.170
ما فقیر بودیم

00:28:40.170 --> 00:28:43.310
اما ما کاملا خوشحال بودیم..فقط سعی کردن برای شکار مار

00:28:43.310 --> 00:28:46.620
یا گرفتن موشای زمینی باعث می شد ما بتونیم برای نصف روز خوشحال باشیم

00:28:48.000 --> 00:28:49.710
تو اینقدر تنبلی که هر روز حتی نمی تونی حرکت کنی

00:28:49.710 --> 00:28:52.120
تو نمی تونی این شادی رو احساس کنی..درسته؟

00:28:52.120 --> 00:28:55.060
بعد از تموم حرفایی که زدی

00:28:55.060 --> 00:28:58.120
نمی خوای بذاری من ی سوال ازت بپرسم؟

00:28:59.730 --> 00:29:02.560
به من درباره ی

00:29:02.560 --> 00:29:04.690
گذشته زو جو بگو

00:29:10.690 --> 00:29:12.990
من و عمو جو

00:29:12.990 --> 00:29:16.650
می تونستیم بدون پرداخت حتی ی تیل کفش نو بپوشیم

00:29:16.650 --> 00:29:19.030
عمو جو مهارتای دستی عالی داشت

00:29:19.030 --> 00:29:20.650
من فقط باید علفای تازه و بلند جمع می کردم

00:29:20.650 --> 00:29:23.300
و اون می تونسته ازشون ی کفش محکم درست کنه

00:29:23.300 --> 00:29:26.960
اگه ما به مغازه اون کفشا رو می فروختیم می تونستیم پنج تیل به دست بیاریم

00:29:26.960 --> 00:29:29.660
عمو جو همین طور دوست داشت تا زیر پل دراز بکشه تا با نور ملایم خورشید گرم بشه

00:29:29.660 --> 00:29:31.400
اگه اون مجبور نبود مخفی بشه

00:29:31.400 --> 00:29:34.190
اون سبک زندگی ما خیلی راحت بود

00:29:34.190 --> 00:29:36.060
ما فقط باید ی ظرف رو زمین می ذاشتیم

00:29:36.060 --> 00:29:40.050
تو ی زمان کوتاه..سکه بود که توش ریخته می شد

00:29:40.050 --> 00:29:43.400
عمو جو دوست داشت که نودل با سس مخصوص بخوره

00:29:43.400 --> 00:29:44.790
هر وقت پول در میاوردیم

00:29:44.790 --> 00:29:49.320
اون باید ی کاسه بزرگ نودل با تخم مرغ توش می خورد

00:29:49.320 --> 00:29:52.790
زو جو..اون احمق

00:29:52.790 --> 00:29:54.350
اگه اون می خواست حمام آفتاب بگیره

00:29:54.350 --> 00:29:56.180
اون می تونست اینکار رو تو خونه انجام بده

00:29:56.180 --> 00:29:57.760
اگه اون می خواست نودل بخوره

00:29:57.760 --> 00:29:59.690
اون می تونست برگرده خونه تا بخوره

00:29:59.690 --> 00:30:01.200
من می تونستم به نودلش تخم مرغ هم اضافه کنم

00:30:01.200 --> 00:30:03.390
من بهش دو تا تخم مرغ میدادم

00:30:07.000 --> 00:30:08.500
پیرمرد

00:30:08.500 --> 00:30:11.520
چرا عمو جو با من فرار کرد؟

00:30:11.520 --> 00:30:13.980
زو فو گفت این به خاطر من بوده

00:30:13.980 --> 00:30:15.750
ممکنه

00:30:15.750 --> 00:30:18.350
اون پدرم بوده باشه؟

00:30:18.350 --> 00:30:20.800
اون می خواست مادرم رو از پرنس هفتم دور کنه

00:30:20.800 --> 00:30:25.050
تو موافق نبودی..برای همین هم اون با عصبانیت فرار کرد؟

00:30:25.050 --> 00:30:26.550
نه

00:30:26.550 --> 00:30:29.090
زو جو پسر من بود

00:30:29.090 --> 00:30:30.750
...زو فی

00:30:30.750 --> 00:30:33.270
دخترم بود

00:30:34.730 --> 00:30:36.580
..پس

00:30:36.580 --> 00:30:39.620
عمو جو دایی من بوده

00:30:40.600 --> 00:30:42.010
...زو جو

00:30:42.010 --> 00:30:43.490
مغرور بود

00:30:43.490 --> 00:30:45.050
اون همیشه فکر می کرد

00:30:45.050 --> 00:30:50.170
که من به خاطر ارثی که بهم رسیده ثروتمند ترین مرد جیانگ نان شدم

00:30:50.170 --> 00:30:53.890
برای همین اون با زو فو به پایتخت رفت

00:30:53.890 --> 00:30:58.590
بدون وابستگی به عمات زو اون می تونست تو پایتخت موفق باشه

00:30:58.590 --> 00:31:01.460
اون به ندرت  به خونه برمی گشت

00:31:01.460 --> 00:31:06.070
اما ..اون سالی که فی آر هفده ساله  شد

00:31:06.070 --> 00:31:08.870
اون برگشت خونه

00:31:13.980 --> 00:31:16.690
<i>ارباب جوان..جعبه ای که خواسته بودید </i>

00:31:16.690 --> 00:31:19.260
<i>زو فو..چی فکر می کنی؟</i>

00:31:19.260 --> 00:31:23.230
<i>قشنگه..خیلی قشنگه</i>

00:31:23.230 --> 00:31:26.520
<i>Iچند روز دیگه تولد فی ار هستش</i>

00:31:26.520 --> 00:31:30.060
<i>اون قطعا این کادو رو دوست خواهد داشت</i>

00:31:30.060 --> 00:31:36.030
<i>تو این سالا فی آر برای مخفی شدن از دست اون آدمای مرموز خیلی رنج کشیده</i>

00:31:38.570 --> 00:31:42.200
<i>خواهر کوچولو..این کادوی تولد هفده سالگیته</i>

00:31:43.780 --> 00:31:45.190
<i>ممنون..برادر بزرگ تر</i>

00:31:45.190 --> 00:31:47.980
<i>دوستش داری؟</i>

00:31:47.980 --> 00:31:49.590
<i>بیا..من کمک می کنم رو موهات بذاریش</i>

00:31:49.590 --> 00:31:50.900
<i>باشه</i>

00:31:59.960 --> 00:32:01.760
<i>چطوره؟قشنگه؟</i>

00:32:01.760 --> 00:32:02.620
<i>قشنگه</i>

00:32:02.620 --> 00:32:06.230
<i> خوب و زیبا</i>

00:32:07.830 --> 00:32:09.660
ی فرد مرموز؟

00:32:09.660 --> 00:32:12.760
بله..وقتی من جوان بودم

00:32:12.760 --> 00:32:15.490
من در تجارت ی اشتباهی کردم

00:32:15.490 --> 00:32:18.510
من ی معامله خیلی بزرگ رو از دست دادم

00:32:18.510 --> 00:32:19.740
همین طور

00:32:19.740 --> 00:32:22.290
ی نفر هم جونش رو از دست داد

00:32:22.290 --> 00:32:24.390
بر اساس قانون پس

00:32:24.390 --> 00:32:30.030
کم ترین مجازات برای من فرستاده شدن به عنوان زندانی به زندان شمالی بود

00:32:30.030 --> 00:32:32.790
درواقع تبعید می شدم

00:32:32.790 --> 00:32:36.370
اونوقت فقط به زور  دو سال می تونستم  اونجا زنده بمونم

00:32:36.370 --> 00:32:39.040
در آخر این هم ی نوع مرگ بود

00:32:39.040 --> 00:32:42.790
من تنها پسر نسل هشتم خانواده زو بودم

00:32:42.790 --> 00:32:44.910
اگه می مردم

00:32:44.910 --> 00:32:46.820
عمارت زو به پایان خودش می رسید

00:32:46.820 --> 00:32:49.830
اما این چه ارتباطی با مادر من داشته؟

00:32:51.490 --> 00:32:52.900
عجله نکن

00:32:52.900 --> 00:32:55.120
تو باید آروم گوش کنی

00:32:55.120 --> 00:32:56.520
کجا بودم؟

00:32:56.520 --> 00:32:58.170
خانواده زو به پایان خودش میرسید
درسته

00:32:58.170 --> 00:33:01.260
خط خون خانواده زو تموم می شد

00:33:01.260 --> 00:33:02.350
در اون زمان

00:33:02.350 --> 00:33:04.560
وقتی همه بازرگانا در زوشو ا

00:33:04.560 --> 00:33:06.530
در مورد این خبر شنیدن

00:33:06.530 --> 00:33:08.560
اونا شروع کردن برای ما گردن کلفتی کردن

00:33:08.560 --> 00:33:11.460
و به ما فشار وارد کردن

00:33:11.460 --> 00:33:13.020
اونقدر به ما فشار آوردن

00:33:13.020 --> 00:33:14.990
که دیگه هیچ راه فراری برامون نمونده بود

00:33:14.990 --> 00:33:18.150
دولت از هر دو طرف پول هنگفتی در خواست کرد

00:33:18.150 --> 00:33:21.260
پدر من هم  مقداری ازپول رو پرداخت کرد

00:33:21.260 --> 00:33:23.650
اما هنوز کم بود..پدرم خیلی نگران بود

00:33:23.650 --> 00:33:25.590
برای همین مریض شد

00:33:25.590 --> 00:33:28.830
وقتی دیگه  کاملا ناامید شده بودم

00:33:28.830 --> 00:33:31.020
در اون لحظه پر از ظلم

00:33:31.020 --> 00:33:32.630
اون ی دفعه ظاهر شد

00:33:32.630 --> 00:33:34.890
همون مرد مرموزی که

00:33:34.890 --> 00:33:36.350
منو نجات داد

00:33:36.350 --> 00:33:38.000
تو بالاخره به اون مرد مرموز رسیدی

00:33:38.770 --> 00:33:42.740
من نمی دونم اون مرد مرموز از چه روشی استفاده کرد

00:33:42.740 --> 00:33:46.010
وقتی اون با پدرم ی قرار داد بست

00:33:46.010 --> 00:33:50.140
دادستان شهر ی دفعه قاطع و هوشمند شد

00:33:50.140 --> 00:33:56.030
و تو سه روز مشخص کرد که اشتباه از خانواده ما نبوده

00:33:56.030 --> 00:33:59.540
این اشتباه ما بود

00:33:59.540 --> 00:34:03.730
همین طور من کاری برای قضیه قتل نمی تونستم بکنم

00:34:03.730 --> 00:34:07.770
اون اسم خانواده زو رو از این ننگ پاک کرد..اون مرد مرموز همین طور

00:34:07.770 --> 00:34:12.060
از کالسکه شخصیش برای فرستادن من به خونم استفاده کرد

00:34:12.060 --> 00:34:14.400
اون مرد مرموز خیلی قدرتمند بود

00:34:14.400 --> 00:34:17.120
پس اون توافقش با پدر بزرگ چی بود؟

00:34:17.120 --> 00:34:20.770
اون حتما به مادر من مربوط می شده..درسته؟

00:34:21.500 --> 00:34:25.090
اون توافق

00:34:25.090 --> 00:34:27.990
<i>من با دختر مشروع پسرت ازدواج می کنم</i>

00:34:27.990 --> 00:34:31.440
<i>من در تولد هفده سالگیش هدایای نامزدی رو براش می فرستم</i>

00:34:31.960 --> 00:34:34.980
<i>و وقتی هجده سالش شد یکی رو می فرستم تا اون رو پیش من بیاره</i>

00:34:35.800 --> 00:34:38.320
<i>اگه عمارت زو قولش رو نگه نداره</i>

00:34:38.320 --> 00:34:41.670
<i>اونوقت نقره هایی که من به شما قرض دادم</i>

00:34:41.670 --> 00:34:43.970
<i>نه تنها با تمایل از شما گرفته میشه</i>

00:34:43.970 --> 00:34:47.290
<i>همین طور همون مقدار پول هم به عنوان غرامت باید  به مبلغ قبلی اضافه بشه</i>

00:34:48.020 --> 00:34:51.580
<i>این..ازدواج با نوه دختری من </i>

00:34:51.580 --> 00:34:54.410
<i>وضع حمل عروسم نزدیکه</i>

00:34:54.410 --> 00:34:58.040
<i>اما ما روی اینکه بچه پسر باشه یا دختر تسلطی نداریم</i>

00:34:58.040 --> 00:35:00.760
<i>چی میشه اگه اون پسر باشه؟</i>

00:35:00.760 --> 00:35:04.920
<i>حتی اگه الان بچه پسر باشه..ی روزی دختر دار میشه</i>

00:35:05.560 --> 00:35:07.990
<i>اگه نشد</i>

00:35:09.550 --> 00:35:11.660
<i>توافق لغو میشه</i>

00:35:12.090 --> 00:35:16.360
و نقره هایی رو که بهتون قرض دادم رو نمی خواد برگردونید

00:35:24.460 --> 00:35:26.670
<i>من امضاش می کنم</i>

00:35:38.880 --> 00:35:43.380


00:35:43.380 --> 00:35:46.090
مرد مرموز وقتی ما خیلی به کمک نیاز داشتیم بهمون کمک کرد

00:35:46.090 --> 00:35:49.550
پدرم گفت حتی اگه اون مرد ازش می خواست که بمیره

00:35:49.550 --> 00:35:52.350
فقط به خاطر  نجات من و عمارت زو حاضر بود بمیره

00:35:52.350 --> 00:35:57.420
ازدواج ی دختر از خانواده زو با اون که مهم نیست

00:35:57.420 --> 00:35:59.550
از ی دید دیگه هم

00:35:59.550 --> 00:36:03.120
عروس خانواده اون مرد مرموز شدن

00:36:03.120 --> 00:36:07.500
برای دختر عمارت زو چیز خوبیه

00:36:07.500 --> 00:36:10.100
اون از کجا می دونست که شما دختر دار می شید؟

00:36:10.100 --> 00:36:14.590
تازه اون همه پول هم برای دختری که هنوز در عمارت زو به دنیا نیومده بود خرج کرد

00:36:14.590 --> 00:36:18.590
این..چطور همه مشکلات ی دفعه حل شد؟
درسته

00:36:18.590 --> 00:36:21.450
چطور ی دفعه همه چیزای خوب از آسمون افتاد پایین؟

00:36:21.450 --> 00:36:25.750
اما چرا اون مرد می خواسته با دختر من ازدواج کنه؟

00:36:25.750 --> 00:36:28.830
من هنوز هم نفهمیدم

00:36:28.830 --> 00:36:31.500
شبی که از زندان آزاد شدم

00:36:31.500 --> 00:36:34.750
همون شبی بود که همسرم وضع حمل کرد

00:36:34.750 --> 00:36:38.880
و زنم واقعا ی دختر به دنیا آورد

00:36:38.880 --> 00:36:42.040
که مادر تو فی آر بود

00:36:42.040 --> 00:36:46.850
بعد از اینکه همسرم فی آر رو به دنیا آورد داشت نفسای اخرش رو می کشید

00:36:46.850 --> 00:36:49.610
و قتی پدرم فی آر رو دید

00:36:49.610 --> 00:36:53.190
اون در مورد توافقش با اون مرد مرموز به من گفت

00:36:53.190 --> 00:36:56.160
وقتی همسرم این موضوع رو شنید خیلی باهاش مخالفت کرد

00:36:56.160 --> 00:37:02.350
اون با آخرین نفساش از من خواست که هر جور شده جلوی این اتفاق رو بگیرم

00:37:02.350 --> 00:37:04.200
چرا مادر بزرگ مخالف این موضوع بود؟

00:37:04.200 --> 00:37:06.660
اون واضح به من چیزی نگفت

00:37:06.660 --> 00:37:10.110
و در عصبانیت مرد..اما

00:37:10.110 --> 00:37:14.930
وقتی در این مورد فکر می کنم..احتمالا  به این خاطر بوده که اون مرد مرموز از من پیرتر بود

00:37:14.930 --> 00:37:19.870
و فی آر مجبور بود وقتی هفده سالش میشه با اون ازدواج کنه

00:37:19.870 --> 00:37:24.650
کی دلش می خواست که دخترش با همچین مردی ازدواج کنه؟

00:37:24.650 --> 00:37:27.520
برای همین شما مادر منو تو ویلای زو مخفی کردید؟

00:37:27.520 --> 00:37:30.270
این تنها کاری بود که می تونستم بکنم

00:37:30.270 --> 00:37:34.420
اون شب ما به همه گفتیم که زن و بچم هر دو فوت شدن

00:37:34.420 --> 00:37:38.610
من به افرادم دستور دادم که مادرت رو به ویلای زو ببرن

00:37:38.610 --> 00:37:42.990
استاد ویلای زو دوست صمیمی من و شریک تجاریم بود

00:37:42.990 --> 00:37:46.880
بعد از اون من هرسال به بهانه سفر تجاری

00:37:46.880 --> 00:37:51.070
مخفیانه به ویلای زو میرفتم تا مادرت رو ببینم

00:37:51.070 --> 00:37:55.870
اگرچه زو جو در عمارت زندگی نمی کرد اما اونم هر سال برای دیدن مادرت به اونجا میرفت

00:37:55.870 --> 00:37:58.930
من فکر می کردم این ی نقشه عالیه

00:37:58.930 --> 00:38:03.290
اما خیلی غیرمنتظره در تولد هفده سالگی مادرت

00:38:03.290 --> 00:38:06.560
تون مرد مرموز پیداش شد

00:38:06.560 --> 00:38:08.420


00:38:15.420 --> 00:38:18.250
<i>..شما</i>

00:38:23.270 --> 00:38:26.160
<i>من برای توافقی که سال های قبل بستیم اینجام</i>

00:38:26.610 --> 00:38:31.500
<i>هدایای نامزدی اینجان شما باید آماده بشین</i>

00:38:32.170 --> 00:38:36.460
<i>سال بعد این موقع من با دختر شما ازدواج می کنم</i>

00:38:39.860 --> 00:38:45.320
<i>من...من دختر ندارم.</i>

00:38:49.100 --> 00:38:51.850
<i>تو فکر می کنی من نمی دونم؟</i>

00:38:51.850 --> 00:38:54.200
<i>ویلای زو در جیانگ بی</i>

00:38:55.520 --> 00:38:58.770
<i>من نمی خوام اجازه بدم دخترم ازدواج کنه..من پول رو برمی گردونم</i>

00:38:58.770 --> 00:39:03.870
<i>یعنی قادر به پرداخت اصل پول با بهره اش و همین طور جریمه فسخ قرارداد هستی؟</i>

00:39:04.700 --> 00:39:06.700
<i>حتی اگه من نتونم پرداختش کنم من هنوز ی پسر دارم</i>

00:39:06.700 --> 00:39:09.260
<i>اگه پسرم نتونه پرداختش کنه نوه پسری من حتما می تونه پرداختش کنه</i>

00:39:09.260 --> 00:39:11.710
<i>من وقتی پول رو به عمارت زو قرض می دادم</i>

00:39:11.710 --> 00:39:14.230
<i>تو زمانای مختلف این کار رو نکردم</i>

00:39:15.120 --> 00:39:16.770
<i>استاد زو با</i>

00:39:17.730 --> 00:39:20.770
<i>من به خاطر اینکه دخترت رو مخفی کردی می بخشمت</i>

00:39:20.770 --> 00:39:25.070
<i>اما من فقط همین ی بار تحمل می کنم نه برای بار دوم..اگه دوباره این اتفاق بیفته</i>

00:39:25.070 --> 00:39:27.870
<i>من همه ی کسایی که به زو مربوطن رو از بین میبرم</i>

00:39:27.870 --> 00:39:31.350
<i>بعدش ی دادخواست صادر می کنم تا تو رو به دادگاه بکشم و تمام اموالت رو توقیف می کنم</i>

00:39:31.350 --> 00:39:34.210
<i>استاد زو با</i>

00:39:34.210 --> 00:39:39.280
<i>وقتی عمارت زو نابود شد و تمام اعضاش مردن منو سرزنش نکن</i>

00:39:53.350 --> 00:39:56.000
<i>- زو شو
- بله</i>

00:39:58.080 --> 00:40:01.820
<i>- استاد
- برو بانو رو به عمارت برگردون</i>

00:40:03.620 --> 00:40:07.820
<i>همه ی کارایی که تا الان انجام دادیم</i>

00:40:07.820 --> 00:40:10.390
<i>تو چشم اون مرد مرموز</i>

00:40:10.390 --> 00:40:13.330
<i>فقط ی شوخی بچگانه بوده</i>

00:40:13.750 --> 00:40:16.030
<i>ما نمی تونیم ازش فرار کنیم</i>

00:40:16.440 --> 00:40:18.180
<i>نه</i>

00:40:18.700 --> 00:40:20.680
<i>خواهر کوچولو فقط هفده سالشه</i>

00:40:20.680 --> 00:40:22.710
<i>اون خونه رو ترک کرد و برای مدت طولانی مخفی شد.</i>

00:40:22.710 --> 00:40:26.460
<i>چرا اون باید با مردی که حتی از پدرش هم پیرتره ازدواج کنه؟</i>

00:40:27.150 --> 00:40:30.500
<i>خواسته مادر رو قبل مرگش فراموش کردید؟</i>

00:40:30.500 --> 00:40:35.990
<i>اگه خواهر با همچین مردی ازدواج کنه روح مادر در آرامش نخواهد بود</i>

00:40:39.420 --> 00:40:41.770
<i>اگه به خاطر اون مرد مرموز نبود</i>

00:40:41.770 --> 00:40:45.400
<i>عمارت زو نمی تونست الان موفق باشه</i>

00:40:46.160 --> 00:40:48.730
<i>من بی مصرفم</i>

00:40:48.730 --> 00:40:51.760
<i>من نتونستم نقره کافی جمع کنم</i>

00:40:51.760 --> 00:40:55.190
<i>فی آر به خاطر من عذاب می کشه</i>

00:40:59.880 --> 00:41:03.440
<i>نه من موافق نیستم</i>

00:41:05.140 --> 00:41:07.300
<i>زو جو</i>

00:41:13.250 --> 00:41:16.380
زو جو خیلی بی فکر بود

00:41:16.380 --> 00:41:19.940
و مشتاق بود تا اون دو تا سوزو رو شبانه ترک کنن

00:41:19.940 --> 00:41:22.110
هر دو تای اونا جوان و پرانرژی بودن

00:41:22.110 --> 00:41:25.640
اونا نمی دونستن کجا برن برای همین زو جو

00:41:25.640 --> 00:41:28.530
فی آر رو پیش دوست صمیمیش

00:41:28.530 --> 00:41:32.020
مو بایشینگ که ارباب جوان عمارت مو بود برد

00:41:32.600 --> 00:41:34.710
مو بایشینگ اون موقع

00:41:34.710 --> 00:41:37.750
با بانوی دژ فی یان ازدواج کرده بود..درسته؟

00:41:37.750 --> 00:41:40.540
زو جو ی نامه از فی آر دریافت کرد

00:41:40.540 --> 00:41:44.170
اون گفته بود مو بایشینگ

00:41:44.170 --> 00:41:49.760
مست کرده و بهش تجاوز کرده و اون الان از موبایشینگ حامله هست

00:41:49.760 --> 00:41:53.280
و مادام مو نمی تونه این وضع رو تحمل کنه

00:41:53.790 --> 00:41:59.250
فی آر باید به ویلای زو برمی گشت

00:42:02.980 --> 00:42:04.620
و بعد؟

00:42:05.250 --> 00:42:07.440
و بعد

00:42:07.440 --> 00:42:12.690
<i>- بیا از در پشتی فرار کنیم
- روز بعدش زو فو زو جو رو پیدا کرد در حالی که</i>

00:42:13.090 --> 00:42:15.660
اون ی بچه تو دستش داشت

00:42:15.660 --> 00:42:19.670
اون بچه تو بودی اما فی ار

00:42:19.670 --> 00:42:23.200
ناپدید شده بود..زو جو

00:42:23.200 --> 00:42:25.500
اون گفت یکی دنبالشه تا بکشتش

00:42:31.600 --> 00:42:35.460
<i>سریع تر..اونجا..با من بیا</i>

00:42:37.580 --> 00:42:40.840
زو جو گفت ما نباید تلاش کنیم تا پیداش کنیم

00:42:41.800 --> 00:42:44.330
ما باید در مقابل پرنس هفتم مراقب خودمون باشیم

00:42:44.330 --> 00:42:47.000
چرا باید از پرنس هفتم دوری کنید؟

00:42:47.000 --> 00:42:50.570
اگه من دخترش نیستم پس ما با هم هیچ نسبتی نداریم

00:42:50.570 --> 00:42:52.030
چرا من باید از دست پرنس هفتم فرار کنم؟

00:42:52.030 --> 00:42:57.530
من در مورد این موضوع تحقیق کردم ولی هیچ سرنخی به دست نیاوردم

00:42:57.530 --> 00:43:03.010
اما از اونجایی که زو جو اینو گفته حتما دلیلی براش داشته

00:43:03.010 --> 00:43:06.070
اون بعدش تو رو برداشت و فرار کرد

00:43:06.070 --> 00:43:11.480
برای اینکه بتونه راهی برای پنهان کردنت پیدا کنه..اون مرد جوان گذشته

00:43:11.480 --> 00:43:14.160
باید به ی گدا

00:43:14.160 --> 00:43:18.300
تبدیل می شد و با تو گدایی می کرد

00:43:21.570 --> 00:43:25.670
- ...عمو جو
-<i> نمی خواد بدونی چرا..فقط کاری که من بهت می گم رو انجام بده</i>

00:43:25.670 --> 00:43:28.870
<i>هر چی آدمای کم تری ما رو بشناسن بهتره...وقتی بیرون میری صورتت رو کثیف کن تا کسی صورتت رو نبینه</i>

00:43:28.870 --> 00:43:32.710
<i>تو نمی تونی با کسی دوست بشی...و هرگر تجارت نکن..فهمیدی؟</i>

00:43:36.380 --> 00:43:39.710
پس اینکه عمو جو نمی تونسته به خونش برگرده

00:43:40.520 --> 00:43:43.200
واقعا به خاطر من بوده

00:43:44.600 --> 00:44:04.600
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:44:04.624 --> 00:44:32.624
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال بدون سانسور
.:: www.bolboljan.net ::.