﻿WEBVTT

00:00:00.055 --> 00:00:04.055
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:05.346 --> 00:00:06.753
‫[لندن]

00:00:09.170 --> 00:00:11.970
‫من بیش از ۳۰ سال در
‫حوزه‌ی مد کار کردم،

00:00:11.990 --> 00:00:14.030
‫[ادوارد انینفول:
‫مشاور نوآوری و فرهنگی جهانی وُگ]

00:00:14.260 --> 00:00:16.180
‫و هنوزم که هنوزه دیوونشم.

00:00:17.100 --> 00:00:18.100
‫حالتون چطوره؟

00:00:18.180 --> 00:00:20.640
‫به عنوان کسی که سردبیر
‫مجله‌ی وُگ بوده،

00:00:20.720 --> 00:00:24.060
‫گمون بخشی از این تشکیلاتم،
‫یکی از داخل سیستم.

00:00:24.180 --> 00:00:25.370
‫[وُگ]

00:00:25.400 --> 00:00:28.400
‫شاید بد نباشه این بخش رو جدا کنیم...

00:00:30.110 --> 00:00:31.690
‫اما شروعش اینجوری نبود.

00:00:33.820 --> 00:00:36.950
‫اون زمان، من نمی‌تونستم چیزی
‫بیشتر از یه خارجی برای سیستم باشم،

00:00:37.030 --> 00:00:38.410
‫شاید حتی یه شورشی.

00:00:43.040 --> 00:00:45.500
‫یه روز، یادمه سوار قطار شدم

00:00:45.580 --> 00:00:46.790
‫و یه آقایی بلند شد.

00:00:47.500 --> 00:00:50.000
‫کارتش رو به من داد و از من خواست
‫که براش مدل بشم.

00:00:51.130 --> 00:00:52.260
‫من واقعاً نمی‌دونستم...

00:00:53.170 --> 00:00:54.720
‫مدلینگ چیه اصلاً!

00:00:55.760 --> 00:00:57.680
‫اوم، خب یادمه که رفتم خونه

00:00:57.760 --> 00:01:00.140
‫و بابام دقیقاً بهم گفت که:
‫«نه، حق نداری مدل بشی»

00:01:00.220 --> 00:01:03.180
‫و مامانم گفت که:
‫«نه، نه این صنعت نه.»

00:01:03.850 --> 00:01:07.730
‫می‌دونید، منم مثل بیشتر نوجوون‌های ۱۶ ساله،
‫هی بهش فشار آوردم و فشار آوردم،

00:01:08.900 --> 00:01:10.730
‫تا اینکه بهم گفت «باشه».

00:01:10.820 --> 00:01:13.740
‫همون عکس اول اینجوری بودم که...
‫خیلی جذاب و انرژی‌بخش بود.

00:01:14.940 --> 00:01:17.950
‫واقعاً شگفت انگیزه وقتی بهش
‫فکر می‌کنم که اون سفر با قطار...

00:01:18.030 --> 00:01:19.660
‫میشه گفت... زندگیم رو تغییر داد.

00:01:23.460 --> 00:01:25.000
‫و ما همه‌مون خیلی کم‌سن بودیم،

00:01:25.080 --> 00:01:28.060
‫احساس می‌کردیم بخشی از
‫یه چیز هیجان انگیز هستیم که...

00:01:28.090 --> 00:01:30.420
‫هنوز، جریان اصلی نشده.

00:01:33.550 --> 00:01:35.380
‫صحنه‌ی زیرزمینی‌ای که
‫من تو لندن می‌شناختم،

00:01:35.970 --> 00:01:37.840
‫در قلب اون، شورش بود.

00:01:39.150 --> 00:01:42.650
‫توی اتاق‌های اجاره‌ای زندگی می‌کردیم،
‫توی واحد‌های بدون مبلمان زندگی می‌کردیم،

00:01:42.680 --> 00:01:45.740
‫به کلاب‌هایی می‌رفتیم
‫که جذاب‌ترین نبودن،

00:01:45.760 --> 00:01:47.730
‫می‌دونید، و زندگی ما این بود.

00:01:48.600 --> 00:01:50.810
‫موسیقی بود، جلوه‌گاه هنر بود.

00:01:52.020 --> 00:01:53.780
‫ما فقط می‌خواستیم دنیا رو تغییر بدیم،

00:01:54.530 --> 00:01:56.610
‫به دنیا یه چیز جدید نشون بدیم.

00:01:56.670 --> 00:02:01.490
‫[شورشیان مد]

00:02:04.040 --> 00:02:06.020
‫وقتی مجله‌ی آی-دی منتشر شد،

00:02:06.040 --> 00:02:08.360
‫حس می‌کردی اولین مجله‌ی مد ـه
‫[این هنر زیرزمینی جدیده]

00:02:08.390 --> 00:02:10.500
‫که واقعاً جلوه‌گر خیابونه.
‫[گلن لوچفورد - عکاس]

00:02:11.190 --> 00:02:13.820
‫[سال ۱۹۹۳]

00:02:14.710 --> 00:02:17.010
‫دهه‌ی ۱۹۹۰، من تو مجله‌ی آی-دی بودم،

00:02:17.720 --> 00:02:19.510
‫جوون‌ترین مدیر مد تاریخ.

00:02:20.090 --> 00:02:21.850
‫یکم تفریح تو مجله‌ی آی-دی.

00:02:21.930 --> 00:02:24.560
‫ما در قید و بند عرف نبودیم،
‫اون بچه خفن‌ـه بودیم،

00:02:24.640 --> 00:02:26.390
‫ما رو به روی سیستم وایساده بودیم.

00:02:28.430 --> 00:02:30.850
‫خب، بهم بگو ببینم؛ چی‌ـه
‫مجله‌ی آی-دی از همه بهتره؟

00:02:30.870 --> 00:02:33.880
‫ما داریم یه جایگزین ارائه می‌دیم.
‫ما...

00:02:34.410 --> 00:02:36.710
‫روش‌های متفاوتی برای نگاه
‫به پوشاک ارائه می‌دهیم.

00:02:37.360 --> 00:02:40.990
‫مجله‌ای بود از جوون‌ها،
‫برای جوون‌ها.

00:02:41.070 --> 00:02:43.370
‫و واقعاً به جوون‌ها یه صدا می‌داد.

00:02:43.390 --> 00:02:44.520
‫[آی-دی]

00:02:44.580 --> 00:02:48.120
‫می‌دونید، ما چیزهایی رو کنار هم قرار
‫می‌دادیم که روح داشتند، معنی داشتند،

00:02:48.140 --> 00:02:53.110
‫که بهشون احساس تعلق داشتیم
‫و همین رو توی عکاسیمون پیاده کردیم.
‫[کتی کسترین: استایلیست]

00:02:54.790 --> 00:02:56.800
‫واقعاً یه مجله‌ی مستقل بود.

00:02:58.090 --> 00:03:00.130
‫کلمه‌ی «تجاری» کثیف‌ترین کلمه بود.

00:03:00.760 --> 00:03:02.756
‫چونکه «ما عکس‌های تجاری نمی‌گیریم،

00:03:02.780 --> 00:03:04.250
‫ما لباس‌های تجاری طراحی نمی‌کنیم.»

00:03:04.830 --> 00:03:09.890
‫همه چیز ضد تشکیلات بود، ضد مد،
‫پس ما اسمش رو گذاشتیم گرانج (ناخوشایند).

00:03:13.400 --> 00:03:15.440
‫گرانج واقعاً فقط یه حالت ذهنی بود.

00:03:16.570 --> 00:03:18.740
‫مد روز بودن در گذشته به معنای
‫خوب به نظر رسیدن بود.

00:03:18.820 --> 00:03:22.110
‫خب، به لطف جریان مُدی که در
‫شمال غربی اقیانوس آرام آغاز شده،

00:03:22.200 --> 00:03:24.990
‫حالا بهترین مد یعنی؛
‫خب، خودتون تصمیم بگیرید.

00:03:25.014 --> 00:03:27.700
‫هر چیزی که پر زرق و برق
‫و شیک نبود، گرانجی بود.

00:03:29.700 --> 00:03:33.460
‫وقتی موسیقی مثل موسیقی پاپ
‫نبود و در عوض خیلی تاریک بود،

00:03:33.540 --> 00:03:35.536
‫می‌شد «موسیقی گرانجی»، درسته؟

00:03:35.560 --> 00:03:40.670
‫اگه مد اون شونه‌های پهن و موهای پرپشت نبود،
‫تبدیل به «مد گرانجی» می‌شد.

00:03:41.630 --> 00:03:42.800
‫ظاهر گرانج

00:03:42.880 --> 00:03:46.116
‫آش شلم شورباییست متشکل از

00:03:46.140 --> 00:03:49.390
‫چکمه‌های اردکی،
‫پیراهن‌های پاره، و لباس زیر بلند.

00:03:50.600 --> 00:03:52.890
‫تمام این شورش،
‫نفی تجمل و...

00:03:52.914 --> 00:03:55.520
‫اینکه همه چیز به کجا
‫داشت کشیده می‌شد.
‫[استلا مک‌کارتنی - طراح]

00:03:56.190 --> 00:03:57.900
‫و داشتن یه واکنش آلرژیک بهش.

00:03:58.620 --> 00:04:00.990
‫منظورم اینه که،
‫خیلی نوپا و خیلی واقعی بود.

00:04:01.740 --> 00:04:04.610
‫ما در مورد این زوج زن و
‫شوهر خارق‌العاده شنیدیم؛

00:04:04.700 --> 00:04:06.320
‫کرت کوبین و کورتنی.

00:04:07.620 --> 00:04:09.840
‫و ما شیفته‌ی سبک کورتنی بودیم،

00:04:10.370 --> 00:04:13.540
‫شاهزاده خانوم کوچولو
‫با تاج و اون جوراب.

00:04:13.620 --> 00:04:14.870
‫خیلی گرانج بود.

00:04:16.290 --> 00:04:18.380
‫تنها کاری که می‌خواستیم
‫آخر هفته‌ها انجام بدیم

00:04:18.460 --> 00:04:21.510
‫این بود که بریم توی گاراژ خونه‌هامون
‫موکاپ‌های کوچیک عکاسی بگیریم.
‫[کیم کارداشیان - کارآفرین]

00:04:21.590 --> 00:04:25.260
‫موهای نامرتب و شلوار بگی

00:04:25.340 --> 00:04:28.970
‫و... ما قطعاً این نگرش رو داشتیم.

00:04:29.060 --> 00:04:30.720
‫پدر و مادرهای همه‌مون می‌گفتن:
‫[گوئینت پالترو - بازیگر]

00:04:30.810 --> 00:04:32.930
‫«شماها دارید چی کار می‌کنید؟»
‫می‌دونید، مثلا «لباس...

00:04:32.954 --> 00:04:34.020
‫«باید لباس خوشگل بپوشید.»

00:04:34.100 --> 00:04:36.456
‫اما برای ما نسل ایکسی‌ها،
‫(دهه‌ی ۴۰ تا ۶۰ شمسی)

00:04:36.480 --> 00:04:40.190
‫این یه راه برای مهر زدن روی
‫هویت‌مون به عنوان یک نسل بود.

00:04:40.620 --> 00:04:44.110
‫مردم نمی‌تونستن این حقیقت رو
‫نادیده بگیرن که یه جابه‌جایی در جریانه.
‫[مارک جیکوبز - طراح]

00:04:45.990 --> 00:04:48.530
‫واقعاً یه اتفاقی داشت می‌افتاد،

00:04:49.120 --> 00:04:53.450
‫و هیچ نیرویی روی زمین نمی‌تونه ایده‌ای
‫که زمانش فرا رسیده رو متوقف کنه.

00:04:55.750 --> 00:04:58.170
‫گرانج. هوم.
‫[همیش بولز - سردبیر وُگ]

00:04:58.250 --> 00:04:59.380
‫بله.

00:04:59.960 --> 00:05:03.060
‫نه، آنا طرفدار پر و پا قرص
‫گرانج نبود، نمی‌تونم اینو بگم.

00:05:03.085 --> 00:05:04.213
‫[تونی گودمن - سردبیر وُگ]

00:05:05.130 --> 00:05:07.930
‫اون فقط... این علاقش نبود.

00:05:08.010 --> 00:05:12.640
‫آنا وحشت‌زده بود،
‫صادقانه، از گرانج.

00:05:12.720 --> 00:05:14.770
‫خب یهو چکمه‌های بزرگ نیاز داری،

00:05:14.794 --> 00:05:19.110
‫ظاهر شدیدا فقیرانه، بدشکل،
‫این چیزه تق، تق.

00:05:19.190 --> 00:05:24.400
‫من خوشم از این ایده نمیاد که شبیه فقیرها
‫به نظر بیای وقتی فقیر نیستی. من بدم میاد.

00:05:26.030 --> 00:05:29.570
‫گرانج شادی آور نبود
‫و نشاط آور نبود

00:05:29.660 --> 00:05:31.886
‫و چیزی نبود که بشه میلش رو داشت.

00:05:31.910 --> 00:05:33.830
‫تو واقعاً نمی‌خواستی
‫تو اون عکس باشی.

00:05:34.910 --> 00:05:37.670
‫برای من، شخصاً، من عاشق گرانجم.

00:05:39.040 --> 00:05:42.710
‫آدم حس می‌کرد که
‫یه تغییری در راهه و...
‫[گریس کودینگتون - سردبیر وُگ]

00:05:42.800 --> 00:05:45.130
‫من یه جورایی گیرش افتادم.

00:05:46.510 --> 00:05:48.696
‫آره، خب موضوعی تو ذهنت هست؟

00:05:48.720 --> 00:05:49.800
‫- یکی پیدا می‌کنم.
‫- باشه.

00:05:49.890 --> 00:05:51.510
‫قطعا یکی پیدا می‌کنم.

00:05:51.600 --> 00:05:55.350
‫پس آره، من ریسک کردم و گفتم:

00:05:55.430 --> 00:05:57.730
‫«ما باید روی این موضوع گرانج کار کنیم.»

00:05:58.600 --> 00:06:01.190
‫اما آنا واقعاً خیلی موافق نبود، می‌دونید.

00:06:02.610 --> 00:06:06.780
‫گریس و آنا، عشق و نفرت بود.

00:06:07.240 --> 00:06:10.110
‫اوم، کلمه‌ی دعوا یکم سنگینه.

00:06:11.120 --> 00:06:15.580
‫ولی دعوا، آره، باید این کلمه رو بگم.

00:06:15.605 --> 00:06:16.346
‫[گریس کودینگتون]

00:06:16.370 --> 00:06:21.500
‫میشه ۱۲:۳۰ یه ماشین برام بگیری
‫که برم پیش... ریک؟

00:06:22.460 --> 00:06:25.090
‫گریس، یه نیروگاه کوچیک،

00:06:25.880 --> 00:06:27.510
‫اون قوانین رو زیر پا می‌ذاره

00:06:27.534 --> 00:06:30.196
‫اما مثل یه بچه‌ی شیطونه
‫که قوانین رو زیر پا می‌ذاره،
‫[کریستن مک‌منامی - مدل]

00:06:30.220 --> 00:06:32.050
‫که میگه: «امیدوارم چیزی نشه.»

00:06:33.970 --> 00:06:36.810
‫فکر کنم به آنا درموردش گفتم،
‫اما فقط نصفش رو.

00:06:36.890 --> 00:06:38.350
‫- من راه راهش رو دوست دارم.
‫- آره...

00:06:38.430 --> 00:06:40.650
‫فکر نکنم هیچوقت کلمه‌ی
‫«گرانج» به زبون اومده باشه.

00:06:42.110 --> 00:06:45.440
‫من کاری که می‌خوام بکنم رو میگم،
‫اون میگه نه،

00:06:46.360 --> 00:06:51.200
‫و بعد من یه جور دیگه مطرحش می‌کنم
‫و از این سمت وارد میشم.

00:06:51.820 --> 00:06:54.280
‫اون میگه نه، پس من از
‫این سمت وارد میشم.

00:06:54.304 --> 00:06:58.040
‫و این سمت و در نهایت،
‫من خستش می‌کنم.

00:06:59.000 --> 00:07:00.250
‫پس آره، من لجبازم.

00:07:01.130 --> 00:07:02.460
‫ما از گرانج متنفر بودیم.

00:07:04.590 --> 00:07:07.420
‫اما نسل جدید طراحان عاشقش بود

00:07:07.510 --> 00:07:09.050
‫و وُگ مجبور بود این رو منعکس کنه.

00:07:09.810 --> 00:07:12.640
‫من عاشق مارکم.
‫اون چیزی داره که من عاشقشم.

00:07:14.470 --> 00:07:17.010
‫وقتی مجموعه‌ی گرانج رو
‫ساختیم، من پیش خودم گفتم:

00:07:17.100 --> 00:07:19.100
‫«امیدوارم مخاطب ازش خوشش بیاد.»

00:07:19.125 --> 00:07:20.921
‫[مارک جیکوبز - طراح]

00:07:21.140 --> 00:07:22.680
‫اما اهمیتی نمی‌دادم.

00:07:24.560 --> 00:07:28.570
‫مارک جیکوبز به تازگی هدایت
‫پری الیس رو به دست گرفته بود.

00:07:28.650 --> 00:07:33.320
‫که یه برند بسیار شیک،
‫کلاسیک و بالاشهری بود.

00:07:33.410 --> 00:07:37.490
‫می‌دونید، مال نیویورکی‌هایی
‫بود که لباس خوب می‌پوشیدن،

00:07:38.160 --> 00:07:40.290
‫کاملاً محدود کننده، کاملاً سنتی.

00:07:41.040 --> 00:07:44.330
‫و اون... مصمم بود
‫که همه چیز رو زیر و رو کنه.

00:07:45.840 --> 00:07:47.670
‫من می‌خواستم جوون‌ترین کسی باشم که

00:07:47.750 --> 00:07:50.420
‫یه خونه‌ی مد بزرگ رو تو
‫خیابون هفتم اداره می‌کنه.
‫(معروف به خیابان مد)

00:07:50.590 --> 00:07:52.430
‫اما من تصمیم گرفته بودم

00:07:52.510 --> 00:07:57.736
‫که قراره بر اساس چیزی
‫بسازم و خلق کنم و کار کنم...

00:07:57.760 --> 00:07:59.470
‫که برام الهام‌بخشه.

00:07:59.560 --> 00:08:01.086
‫... حالا که نور داریم...

00:08:01.110 --> 00:08:02.730
‫فکر می‌کنم خیلی خوشگل
‫به نظر میان، نه؟

00:08:04.310 --> 00:08:08.070
‫من انرژی دیوونه‌واری داشتم.

00:08:08.150 --> 00:08:10.030
‫یعنی خسته نمی‌شدیم.

00:08:12.700 --> 00:08:15.206
‫مدیربرنامم می‌گفت:
‫«باید این فشن شو رو شرکت کنی.»
‫[کیت ماس - مدل]

00:08:15.230 --> 00:08:17.636
‫می‌دونید، همش یه جورایی اینجوری
‫این بود که دقیقا لحظه‌ی آخر،

00:08:17.660 --> 00:08:19.580
‫همه چیز رو به هم وصل کنی.
‫خیلی هیجان انگیز بود.

00:08:20.410 --> 00:08:21.950
‫این یه شو خیلی ریسکی بود،

00:08:22.580 --> 00:08:26.210
‫و من یادمه که با نائومی گپ می‌زدم

00:08:26.750 --> 00:08:29.840
‫در مورد ظاهرمون،
‫و می‌گفتیم که:

00:08:31.420 --> 00:08:33.220
‫«چی؟ داره چی کار می‌کنه؟»

00:08:33.245 --> 00:08:34.536
‫[پری الیس]
‫[بهار ۱۹۹۳]

00:08:38.680 --> 00:08:42.980
‫من توی اون شو بودم و یادمه
‫کاملاً مات و مبهوت بودم.

00:08:44.690 --> 00:08:47.900
‫کل دنیا داشت می‌گفت:
‫«وای این دیگه چه کوفتیه؟»
‫[تایرا بنکس - مدل]

00:08:50.940 --> 00:08:54.240
‫کارلین سرف از وُگ بهم
‫کمک می‌کرد و بهم می‌گفت...

00:08:54.320 --> 00:08:56.360
‫«من از گرانج متنفرم، از گرانج متنفرم.»

00:08:56.450 --> 00:08:58.490
‫من از گرانج متنفرم!

00:08:59.370 --> 00:09:00.910
‫اما نمی‌رفت.

00:09:00.990 --> 00:09:04.410
‫کارلا برونی یه لباسی پوشیده بود
‫و توش خوب به نظر نمی‌رسید.

00:09:04.500 --> 00:09:07.790
‫من گفتم «خب، بِبُریمش» و
‫کارلین از این ایده خیلی خوشش اومد.

00:09:07.880 --> 00:09:09.380
‫گفت: «لباسه رو بِبُر» و...

00:09:09.460 --> 00:09:11.590
‫من قیچی رو برداشتم و
‫همینجوری بی‌دقت کوتاهش کردم.

00:09:13.880 --> 00:09:16.550
‫به زور باسنش رو می‌پوشوند.

00:09:21.720 --> 00:09:25.330
‫وقتی واقعاً به مجموعه نگاه می‌کردید،
‫بسیار بسیار سطح بالا بود.

00:09:25.890 --> 00:09:28.621
‫الگوهایی قرار گرفته روی الگوها و
‫الگوها و الگوهای دیگه بودند که

00:09:28.646 --> 00:09:31.246
‫به زیبایی هرچه تمام‌تر
‫موزون و هماهنگ شده بودند.

00:09:31.270 --> 00:09:33.400
‫و رنگ‌ها به نوعی رنگ و رو رفته بودند.

00:09:34.240 --> 00:09:37.450
‫لباس‌ها رو با یه پیراهن فلانل
‫لایه‌بندی می‌کردیم...

00:09:38.860 --> 00:09:40.526
‫با یه کلاه بینی بافت،

00:09:40.750 --> 00:09:44.530
‫و دخترا با لباس‌هایی شبیه به لباس‌های
‫برند دکتر مارتنز یا کانورس میومدن بیرون.

00:09:45.870 --> 00:09:49.500
‫اطمینان کامل بود که این خوبه،

00:09:49.580 --> 00:09:53.170
‫و درسته، و هیجان‌انگیزه، کامله.

00:09:55.090 --> 00:09:58.380
‫من بخشی از گرانج بودم،
‫اینطوری لباس می‌پوشیدیم.

00:09:59.220 --> 00:10:01.680
‫بنابراین مد اصلا برای
‫من شوکه کننده نبود،

00:10:02.680 --> 00:10:05.560
‫اما برای بقیه بود.

00:10:07.520 --> 00:10:11.020
‫بعد از شو، می‌گفتن که
‫«خدایا، چه اتفاقی افتاده؟»

00:10:11.679 --> 00:10:13.546
‫[اوهوم، بالاخره کامل عقلش رو از دست داد]

00:10:13.570 --> 00:10:16.530
‫اون مجموعه، مارک رو یک شبه ستاره کرد.

00:10:17.990 --> 00:10:19.860
‫اما یه ستاره‌ی بی‌کار.

00:10:21.070 --> 00:10:22.160
‫داستان این بود.

00:10:22.754 --> 00:10:24.506
‫[مارک جیکوبز از پری الیس بیرون انداخته شد]

00:10:24.530 --> 00:10:26.750
‫وقتی مردم می‌گن:
‫«تو به خاطر شو گرانج

00:10:26.830 --> 00:10:31.130
‫از پری الیس اخراج شدی»،
‫این من رو مثل... یه شورشی کرد.

00:10:32.670 --> 00:10:36.980
‫واقعاً یه اتفاقی داشت می‌افتاد و هیچ
‫کس نمی‌تونست اون رو نادیده بگیره.

00:10:40.220 --> 00:10:43.470
‫گریس، خدا خیرش بده، اون زمان توی وُگ

00:10:43.550 --> 00:10:45.180
‫برای عکاسی گرانج فشار آورد.

00:10:46.310 --> 00:10:49.020
‫و آنا اجازه داد گریس کار خودش رو بکنه.

00:10:52.810 --> 00:10:57.630
‫آره، ما رفتیم به حومه‌ی شهر و...
‫می‌دونید، روز خوبی داشتیم.

00:10:57.655 --> 00:10:59.391
‫[وُگ]

00:11:00.059 --> 00:11:00.754
‫[گرانج و شکوه]

00:11:00.778 --> 00:11:05.080
‫من اون زمان با استیون مایزل کبیر
‫زیاد کار می‌کردم،

00:11:05.160 --> 00:11:07.540
‫که یه عکاس خارق‌العاده بود.

00:11:08.950 --> 00:11:12.500
‫من مک‌منامی رو داشتم که دیوونش بودم.

00:11:13.750 --> 00:11:15.960
‫و بعد نائومی،

00:11:16.670 --> 00:11:19.340
‫اون‌ها خیلی خوششون اومد،
‫به ما خیلی خوش گذشت.

00:11:22.840 --> 00:11:24.720
‫من هیچوقت نپرسیدم:
‫«قراره چه عکس‌هایی بگیریم؟»

00:11:24.744 --> 00:11:26.010
‫من هیچوقت این رو نپرسیدم.

00:11:26.100 --> 00:11:29.350
‫وقتی رسیدم اونجا و دیدم چیه،
‫خیلی هیجان زده شدم.
‫[نائومی کمبل - مدل]

00:11:32.650 --> 00:11:37.070
‫یادمه گریس یه لباس بلند
‫گل‌گلی رالف لورن پوشید،

00:11:38.030 --> 00:11:42.570
‫و بعد یه پیرهن فلانل رو روش
‫پوشید یا یه همچین چیزی،

00:11:42.660 --> 00:11:45.160
‫و بعد، بوت‌ها و گفت:

00:11:46.030 --> 00:11:47.410
‫«رالف لورن منو می‌کشه.»

00:11:48.080 --> 00:11:49.660
‫اما بازم کار خودش رو کرد!

00:11:51.750 --> 00:11:54.500
‫گرانج بود و از گرانج گرفته شده بود

00:11:55.170 --> 00:11:57.500
‫اما بازم هنوز خیلی شیک بود.

00:11:59.920 --> 00:12:03.300
‫وقتی گریس توی یه ماموریته،
‫توی یه ماموریته.

00:12:03.380 --> 00:12:07.600
‫منظورم اینه که، این بخشی از دلیلی بود که چرا
‫از داشتنش توی وُگ احساس خوشبختی می‌کردم

00:12:07.680 --> 00:12:10.350
‫چون اون چشمی داشت که من
‫تظاهر به داشتنش نمی‌کنم.

00:12:10.430 --> 00:12:13.850
‫و اون چیزهایی رو دید
‫که خیلی از ما ندیدیم
‫[آنا وینتور - سردبیر جهانی مجله‌ی وُگ]

00:12:13.940 --> 00:12:15.980
‫و قبل از همه اون‌ها رو دید.

00:12:16.770 --> 00:12:20.280
‫اینکه یهو با این ظواهر مواجه بشی

00:12:20.360 --> 00:12:22.650
‫باید براش خیلی شوکه کننده بوده باشه،

00:12:22.740 --> 00:12:25.110
‫اما اون به تیمش اعتماد می‌کنه.

00:12:25.134 --> 00:12:29.540
‫پس اگه اون‌ها این رو با اطمینان
‫کافی پیشش ببرن،

00:12:31.040 --> 00:12:32.250
‫او چاپش می‌کنه.

00:12:33.378 --> 00:12:35.288
‫[گرانج و شکوه]

00:12:36.670 --> 00:12:40.686
‫من وُگ رو آوردم بیرون و
‫شروع کردم به نگاه کردن،
‫[آمبر والتا - مدل]

00:12:40.710 --> 00:12:45.220
‫و من قشنگ مسحور این تصاویر شدم.

00:12:47.050 --> 00:12:50.413
‫ما دیدیم که اون‌ها چطور داشتن
‫این تغییر فرهنگ با گرانج رو،

00:12:50.437 --> 00:12:51.824
‫به نوعی ارتقا می‌دادن.

00:12:53.600 --> 00:12:57.560
‫من فکر می‌کنم وقتی از استیون
‫مایزل می‌خواید که گرانج ارائه بده،

00:12:57.650 --> 00:13:01.440
‫شما اون رو به شیوه‌ای بسیار
‫بسیار سطح بالا ارائه می‌کنید.

00:13:02.780 --> 00:13:04.776
‫یکی از داستان‌های مد
‫مورد علاقه‌ی من تا به حالا،

00:13:04.800 --> 00:13:09.216
‫شما همه‌ی نشونه‌های گرانج رو داشتید،
‫چهارخونه بودنش رو،

00:13:09.240 --> 00:13:13.000
‫کلاه‌های پشمی رو،
‫ژاکت‌های راه‌راه رو،

00:13:13.080 --> 00:13:16.170
‫اما حالا مدلینگ سوپرمدل‌ها رو داشتید
‫و من قبلاً همچین چیزی ندیده بودم.

00:13:16.250 --> 00:13:18.380
‫نشون داد که «اوه، خدای من،

00:13:18.460 --> 00:13:22.210
‫چیزی که توی لندن اتفاق می‌افتاد
‫حالا جریان اصلی شده.»

00:13:26.930 --> 00:13:28.717
‫گفتم اگه وُگ می‌تونه گرانج کار کنه،

00:13:28.741 --> 00:13:31.284
‫چرا مجله‌ی آی-دی نتونه از
‫سوپرمدل‌ها استفاده کنه؟

00:13:32.220 --> 00:13:34.390
‫«اوه خدای من، بیاید عکس
‫نائومی رو بذاریم جلد مجله.»

00:13:35.390 --> 00:13:39.626
‫ما همدیگه رو دیدیم، فوراً با هم ارتباط گرفتیم،
‫انگار نائومی روح خویشاوند من باشه.

00:13:39.650 --> 00:13:44.780
‫اون موهای مجعدی داشت و من پیش خودم گفتم:
‫«اوه، خدای من، چقدر عالیه.»

00:13:45.870 --> 00:13:50.320
‫من تو دوران ویتنی هیوستونیم بودم و
‫اون مدل موی بادیگاردی رو می‌خواستم.

00:13:51.120 --> 00:13:52.700
‫با اینکه ما همسن بودیم،

00:13:52.790 --> 00:13:55.266
‫اون یه سوپرمدل بود
‫و اون کسی بود که پول داشت،

00:13:55.290 --> 00:13:59.380
‫پس اون مجبور بود پول غذا رو بده، بعضی
‫وقت‌ها مجبورش می‌کردیم هزینه‌ی ون رو بده.

00:14:00.540 --> 00:14:03.750
‫بودجه‌ای نداشتیم، پس شب‌ها
‫بعد از ساعت ۹ عکاسی می‌کردیم.

00:14:03.840 --> 00:14:07.630
‫فکر ‌کنم مجبور بودم خودم خودم رو آرایش
‫کنم، پیش یکی از دوستام می‌خوابیدم.

00:14:07.720 --> 00:14:10.720
‫اما ما این کار رو کردیم چون...
‫ادوارد بود.

00:14:14.560 --> 00:14:16.680
‫اون جلد مجله واقعاً خیلی مهم بود

00:14:16.770 --> 00:14:18.690
‫چون اون یه سوپراستار بود.

00:14:20.690 --> 00:14:22.460
‫بعد ما هلنا کریستنسن رو امتحان کردیم.

00:14:23.690 --> 00:14:25.900
‫بعد کریستی ترلینگتون رو امتحان کردیم.

00:14:25.990 --> 00:14:27.740
‫خواننده‌ها عاشقش شدند.

00:14:27.820 --> 00:14:28.820
‫ما کلی نامه گرفتیم،

00:14:28.844 --> 00:14:31.530
‫این بحث اون زمانه که
‫از خواننده‌ها نامه می‌گرفتی

00:14:31.620 --> 00:14:32.870
‫و من با خودم گفتم: «باشه.»

00:14:33.410 --> 00:14:35.540
‫بعد از کار با آی-دی،
‫حس خیلی خوبی داشتم،

00:14:36.080 --> 00:14:37.500
‫با خودم می‌گفتم: «اوه خدای من.»

00:14:37.580 --> 00:14:40.030
‫من انگار... احساس می‌کنم...
‫مرتبطم باهاش.
‫[لیندا اوانگلیستا - مدل]

00:14:40.790 --> 00:14:43.040
‫ما باید بهمون خوش بگذره و آزمایش کنیم،

00:14:43.130 --> 00:14:45.920
‫و می‌تونی کارهایی رو بکنی
‫که معمولاً نمی‌تونی.

00:14:47.300 --> 00:14:50.406
‫همه‌ی این مدل‌ها می‌دونستن که
‫برای طول عمر بیشتر،

00:14:50.430 --> 00:14:53.300
‫و برای خفن بودن،
‫باید برای آی-دی کار کن.

00:14:53.390 --> 00:14:55.140
‫مشکل دیگه‌ای واسه
‫عکس‌های روی جلد هست؟

00:14:56.140 --> 00:14:58.680
‫فکر می‌کنم بدترین مشکل وقتیه که
‫اون دختر نمی‌تونه چشمک بزنه.

00:14:59.100 --> 00:15:03.610
‫اوه چشمک زدن آی-دی، آره، البته،
‫کی این یادش میره؟

00:15:06.410 --> 00:15:08.876
‫آره نمی‌دونم کی این ایده‌ی
‫چشمک رو مطرح کرد،

00:15:08.900 --> 00:15:12.910
‫اما همه‌ی ما رو تا ابد نفرین کرده
‫چون اکثر مردم نمی‌تونن چشمک بزنن.

00:15:12.990 --> 00:15:14.280
‫کیت ماس ​​نمی‌تونه چشمک بزنه.

00:15:15.160 --> 00:15:20.000
‫اگه به همه‌ی عکس‌های روی جلد کیت نگاه کنید...
‫خیلی از مدل‌ها نمی‌تونستن چشمک بزنن.

00:15:20.080 --> 00:15:21.080
‫نمی‌تونم.

00:15:22.250 --> 00:15:24.896
‫به معنای واقعی کلمه،
‫یکی از ویژگی‌های من...

00:15:24.920 --> 00:15:28.420
‫کل صورتم، نمی‌تونم این کارو بکنم،
‫نمی‌تونم یه چشمک خوشگل بزنم.

00:15:28.510 --> 00:15:30.720
‫واسه همین هم یه سری‌ها رو اینجوری گرفتم.

00:15:31.840 --> 00:15:35.220
‫همیشه اینجوری می‌گفتم که: «وای نه، عکس
‫جلد آی-دی نه» اما، البته، از نظر تاریخی،

00:15:35.300 --> 00:15:39.350
‫همیشه فکر می‌کردم اون‌ها خفن‌ترینن،
‫پس آره، عاشق کار باهاشون بودم.

00:15:41.050 --> 00:15:44.270
‫مستقیم نگاه کن. آره، آره
‫و بعد سعی کن چشمک بزنی.

00:15:45.160 --> 00:15:47.780
‫من واقعاً کار کردن با آی-دی رو
‫دوست داشتم چون البته،

00:15:47.860 --> 00:15:52.006
‫به ما بستری داد تا عکس‌هایی
‫رو خلق کنیم که واقعاً شخصی بودن
‫[کتی کسترین - استایلیست]

00:15:52.030 --> 00:15:55.490
‫و... می‌دونید، این اون زمان
‫احساس بسیار جدیدی بود.

00:15:57.950 --> 00:16:00.790
‫اما بعدش یه خانوم از وُگ بهم زنگ زد

00:16:00.870 --> 00:16:04.022
‫و گفت: «ما به یه سری عکس با
‫موضوع لباس زیر زنونه نیاز داریم،

00:16:04.047 --> 00:16:05.544
‫شما مایل به انجامش هستید؟»

00:16:07.210 --> 00:16:13.260
‫حالا یه عکس از لباس زیر عادی
‫که سال ۱۹۹۳ توی وُگ چاپ بشه

00:16:13.340 --> 00:16:15.840
‫کم و بیش می‌شد...

00:16:15.930 --> 00:16:19.930
‫عکس از یکی مثل کلودیا توی
‫یه لوکیشن خیلی گرون قیمت،

00:16:20.020 --> 00:16:23.690
‫که توی یه ساحل قدم می‌زنه و
‫واقعا برنزه و زیبا به نظر می‌رسه.

00:16:24.690 --> 00:16:26.360
‫گفتم شاید این بتونه فرصتی باشه

00:16:26.440 --> 00:16:29.530
‫که بتونم یه کار
‫کاملاً متفاوت انجام بدم.

00:16:29.610 --> 00:16:31.860
‫پس گفتم: «با کمال میل
‫این کار رو قبول می‌کنم،

00:16:31.940 --> 00:16:34.320
‫«اما میشه عکاسش کورین دی باشه؟»

00:16:34.610 --> 00:16:36.320
‫به طرز عجیبی گفتن بله.

00:16:36.344 --> 00:16:40.080
‫اون‌ها خیلی متوجه نبودن که چی داره گیرشون میاد
‫و من گفتم: «می‌تونیم با کیت ماس ​​کار کنیم؟»

00:16:42.750 --> 00:16:44.540
‫من خیلی احساس خوبی داشتم،

00:16:44.564 --> 00:16:48.880
‫کل زمان عکاسی، من واقعاً احساس راحتی
‫می‌کردم و توی آپارتمانم در لندن بود.

00:16:50.170 --> 00:16:51.880
‫می‌دونید، پر زرق و برق نبود.

00:16:52.720 --> 00:16:54.690
‫اتاق خواب‌مون شبیه
‫اتاق اجاره‌ای‌ها بود.

00:16:56.180 --> 00:16:58.430
‫این همون مدیه که من دوست داشتم.

00:16:59.220 --> 00:17:00.970
‫خیلی ساده‌تر بود.

00:17:01.168 --> 00:17:02.863
‫[وُگ]

00:17:03.640 --> 00:17:06.190
‫من عاشق خلق تصاویر با اون‌ها بودم.

00:17:07.480 --> 00:17:09.900
‫اون یه جورایی، می‌دونید،
‫روی تختش اینور اونور می‌پرید

00:17:09.980 --> 00:17:13.780
‫و شلوار نئونی صورتیش پاش بود،

00:17:13.860 --> 00:17:16.610
‫موهاش رو دم اسبی شل بسته بود،

00:17:16.700 --> 00:17:18.240
‫و آرایش زیادی نداشت.

00:17:19.280 --> 00:17:20.950
‫اما این در واقع خیلی طبیعیه.

00:17:21.410 --> 00:17:23.870
‫اون فقط یه دختر نوجوونه تو اتاقش.

00:17:26.790 --> 00:17:31.276
‫من فکر می‌کنم وُگ این آینده‌نگری
‫رو داشت تا درک کنه

00:17:31.300 --> 00:17:34.420
‫که این یه عکس مهم برای انتشاره،

00:17:34.510 --> 00:17:38.340
‫چون یه چیز خاص و
‫جدید و متفاوت بود.

00:17:39.550 --> 00:17:44.180
‫یعنی بدیهیه که وُگ این رو می‌خواست
‫اما عموم مردم آماده نبودن.

00:17:44.205 --> 00:17:45.967
‫[روزنامه‌ی دیلی میل]

00:17:45.992 --> 00:17:47.218
‫[چرا ظاهر لولیتاگونه‌ی وُگ
‫عکسیست که در آن زیاده روی شده]

00:17:47.242 --> 00:17:48.785
‫[آیا تصاویر انجیل مد از کیت ماس هنر است،
‫یا چیزی کمی بیشتر از اکتشافی کثیف؟]

00:17:48.810 --> 00:17:52.940
‫اون‌ها بلافاصله به طور کامل
‫مورد توهین قرار گرفتن

00:17:52.964 --> 00:17:54.320
‫و در مطبوعات کوبیده شدند،
‫[مدل‌های شبیه به کودک
‫با قاب‌های کوچک و هدر رفته]

00:17:55.540 --> 00:17:59.950
‫و اون‌ها کاملاً قالب تهی کرده بودند،
‫فکر کنم این واژه‌ایه که استفاده می‌کنم.

00:18:03.580 --> 00:18:06.886
‫شاید ما نتیجه رو دسته کم گرفته بودیم
‫[وقتی مد به هیچ وجه عذری نیست]

00:18:06.910 --> 00:18:10.250
‫که عکسی که ما برای مجلاتی
‫مثل آی-دی می‌گرفتیم،

00:18:10.330 --> 00:18:13.170
‫و توی ذهن خودمون کاملا عادی بود،

00:18:13.250 --> 00:18:15.920
‫اگه به بافت وُگ منتقل بشه،

00:18:16.010 --> 00:18:19.590
‫اونوقت یه چیز خیلی متفاوتی میشه.

00:18:20.510 --> 00:18:24.560
‫اون ظاهری که داشت، مدلی که
‫شبیه افراد دچار سوءتغذیه بود...

00:18:26.020 --> 00:18:27.916
‫باعث ناراحتی مردم شد.

00:18:27.940 --> 00:18:31.060
‫اون من ازش متنفرم، واقعاً متنفرم.
‫[آیلین فورد - مدیربرنامه‌ی مدل‌]

00:18:31.150 --> 00:18:37.440
‫من... من فکر می‌کنم که تبلیغ
‫چیز ناسالمیه، اون ظاهر.

00:18:38.490 --> 00:18:40.700
‫و دلیلی براش نمی‌بینم.

00:18:43.120 --> 00:18:45.990
‫واکنش اولیه من به عکاسی با کیت،

00:18:46.080 --> 00:18:48.790
‫اون تصاویر مطمئناً شبیه عکس یه آدم
‫سالم و سلامت به نظر نمی‌رسید،

00:18:49.500 --> 00:18:51.630
‫مطمئناً شبیه کسی که
‫مشکل تغذیه نداره نبود،

00:18:52.310 --> 00:18:53.736
‫و این قراره یه ترند بشه؟
‫قراره چیزی باشه که

00:18:55.090 --> 00:18:57.970
‫می‌دونید، چیزی که با آغوش باز
‫می‌پذیریم و تایید می‌کنیم؟

00:18:59.300 --> 00:19:01.890
‫فکر می‌کنم فقط چون خیلی لاغر بودم

00:19:01.970 --> 00:19:04.300
‫و مردم عادت به دیدن آدم لاغر نداشتن.

00:19:04.390 --> 00:19:09.810
‫اما اگه من توپُرتر بودم،
‫اونقدر مسئله نمی‌شد.

00:19:09.890 --> 00:19:14.400
‫می‌دونید فقط فرم بدن من با
‫مدل‌های قبل از من فرق داشت.

00:19:15.360 --> 00:19:19.190
‫همه چیز منفجر شد
‫و اون قطعه در وُگ

00:19:19.280 --> 00:19:22.160
‫واقعاً باعث شکل‌گیری
‫هیستری عظیمی شد،

00:19:22.820 --> 00:19:24.870
‫چیزی که به تیپ هروئینی معروف شد.

00:19:26.370 --> 00:19:30.040
‫برچسب «تیپ هروئینی»
‫یه جورایی برامون وحشتناک بود.

00:19:30.120 --> 00:19:34.750
‫اما اگه به تصویر وسیع‌تری از اونچه در
‫موسیقی و سینما اتفاق می‌افتد نگاه کنید،

00:19:34.840 --> 00:19:38.420
‫فیلم‌هایی مثل «رگ‌یابی»
‫رو دارید که البته،

00:19:38.510 --> 00:19:43.220
‫با موضوع وحشتناک کودکان
‫معتاد به هروئین سروکار داشت.

00:19:43.300 --> 00:19:46.560
‫همه‌مون می‌دونیم که هدف
‫«کرت و کورتنی» چی بود،

00:19:46.640 --> 00:19:51.730
‫اما شما امروزه هیچوقت نمی‌تونید به کار کسی
‫اینجوری برچسب بزنید و ازش قسر در برید.

00:19:51.810 --> 00:19:53.480
‫می‌دونید، از جهاتی افترا آمیزه.

00:19:54.900 --> 00:19:58.780
‫اون‌ها می‌گفتن، «تقصیر کیت ماسه،
‫تقصیر کیت ماسه، می‌دونید، اون...

00:19:58.860 --> 00:20:01.090
‫«میدونی، جذاب تیپ هروئینی.»

00:20:01.114 --> 00:20:05.120
‫پدر و مادر مردم می‌اومدن پیش من
‫و می‌گفتن «دخترم بی‌اشتهاست.»
‫[به من غذا دهید]

00:20:05.200 --> 00:20:07.530
‫می‌دونید، افتضاح بود.

00:20:08.660 --> 00:20:11.750
‫یه بار مامانم زنگ زد و بهم گفت:

00:20:11.830 --> 00:20:15.880
‫«عزیزم، همین الان یه جا خوندم که تو
‫معتاد به هروئینی، واقعیت داره؟»
‫[رزمری فرگوسن - مدل]

00:20:16.840 --> 00:20:22.670
‫خیلی از ما توی وُگ نگران
‫«تیپ هروئینی» یا بی‌اشتهایی،

00:20:22.694 --> 00:20:27.350
‫و همه‌ی چیزهایی که به اونجوری
‫به نظر اومدن مرتبط بود بودیم،

00:20:27.430 --> 00:20:32.640
‫و نه تنها صنعت مد رو تکون داد،
‫بلکه به یه تب هیجانی شدید رسید،

00:20:32.730 --> 00:20:35.480
‫و من یادمه توی کاخ سفید بودم

00:20:35.560 --> 00:20:37.980
‫وقتی دولت کلینتون روی کار اومد.

00:20:38.070 --> 00:20:41.570
‫ما اکنون در محوطه‌های
‫دانشگاهی و محله‌ها می‌بینیم

00:20:41.650 --> 00:20:44.150
‫که هروئین به طور فزاینده‌ای به
‫مخدر انتخابی تبدیل می‌شود،

00:20:44.240 --> 00:20:47.030
‫و رهبران مد اکنون اعتراف می‌کنند

00:20:47.120 --> 00:20:51.040
‫که تصاویری که در سال‌های اخیر
‫در عکس‌های مد منتشر شده

00:20:51.120 --> 00:20:54.460
‫باعث شده اعتیاد به هروئین،
‫دلربا، سکسی و جالب به نظر بیاید.

00:20:55.080 --> 00:20:58.540
‫شما برای فروش لباس، نیازی به
‫زرق و برق دادن به اعتیاد ندارید.

00:20:58.565 --> 00:21:00.057
‫[روزنامه‌ی ایونینگ استاندارد]

00:21:00.082 --> 00:21:02.856
‫[کلینتون به خاطر میل بیمارگونه به «تیپ
‫هرئوینی»، از صنعت مد غضبناک است]

00:21:02.880 --> 00:21:05.316
‫تیپ هروئینی آسیب زیادی
‫به لندن زد، می‌دونید،

00:21:05.340 --> 00:21:07.550
‫یهو ما رو آدم‌های بی‌پروا...

00:21:07.640 --> 00:21:11.720
‫و افراطی می‌دیدن،
‫اما این نیت ما نبود.

00:21:12.810 --> 00:21:16.940
‫نیت ما این بود که جوون‌ها از
‫جوون‌های دیگه عکس بگیرن

00:21:17.020 --> 00:21:19.190
‫تا به دنیا نشون بدن
‫توی لندن چه خبره.

00:21:21.643 --> 00:21:27.790
‫[سال ۱۹۹۴]

00:21:31.910 --> 00:21:34.200
‫چه انرژی زیاد و خوبی توی شهر بود.

00:21:36.710 --> 00:21:39.630
‫خیلی اتفاقات در جریان بود،
‫زیر پوسته‌ی شهر.

00:21:40.630 --> 00:21:44.170
‫اون طراحان خارق‌العاده رو داشتید
‫که از سنت مارتینز اومده بودند.

00:21:45.300 --> 00:21:46.510
‫لی مک‌کوئین.

00:21:47.620 --> 00:21:49.010
‫حسین چلایان.

00:21:49.760 --> 00:21:50.970
‫استلا مک‌کارتنی.

00:21:51.930 --> 00:21:55.480
‫بعد همه‌ی این هنرمندان خارق‌العاده
‫رو داشتید که از گلدزمیتس اومده بودن.

00:21:56.560 --> 00:21:59.270
‫تریسی امین، دیمین هرست،

00:21:59.350 --> 00:22:02.650
‫همه‌ی ما همزمان تو یه اتاق بودیم.

00:22:03.600 --> 00:22:05.860
‫یه طراوتی وجود داشت

00:22:05.940 --> 00:22:10.520
‫و بی‌پروایی شکستن مرزها.

00:22:11.200 --> 00:22:14.740
‫موسیقیدان‌ها، هنرمندها،
‫مدل‌ها، عکاس‌ها،

00:22:14.764 --> 00:22:19.120
‫همه با هم تعامل داشتن و
‫روی هم تأثیر می‌گذاشتن.

00:22:20.170 --> 00:22:22.710
‫مثلا همه‌مون با هم می‌رفتیم موزه،

00:22:22.790 --> 00:22:25.710
‫می‌رفتیم همه‌ی فیلم‌ها رو ببینیم،
‫همه‌ی کنسرت‌ها رو می‌رفتیم،

00:22:25.800 --> 00:22:29.130
‫بلر و جارویس و... اوئیسیز.

00:22:29.220 --> 00:22:33.560
‫همه‌مون یه جا بودیم،
‫و همه‌ی کلاب‌ها رو می‌رفتیم.

00:22:35.180 --> 00:22:39.190
‫من البته به کلاب‌های
‫جنسی لندن می‌رفتم.
‫[ژان پل گوتیه - طراح]

00:22:39.214 --> 00:22:40.900
‫همچنین، «سکس در کار نیست،
‫ما بریتانیایی هستیم»

00:22:40.980 --> 00:22:43.610
‫حقیقت نداره،
‫این واقعیت نیست، می‌دونید؟

00:22:44.190 --> 00:22:46.990
‫کلی سر وصدا و عشق و حال بود،
‫انگار لندن زنده بود.

00:22:52.200 --> 00:22:53.530
‫سلام، من همیش بولز هستم،

00:22:53.554 --> 00:22:56.240
‫من سردبیر بخش اروپایی
‫مجله‌ی آمریکایی وُگ هستم.

00:22:56.330 --> 00:22:58.750
‫امیدوارم بتونید صدای من رو
‫توی این سر و صدا بشنوید.

00:22:58.830 --> 00:23:01.120
‫من برای هفته‌ی مد اومدم لندن و...

00:23:02.250 --> 00:23:06.100
‫من از طرف وُگ برای امور مربوط به لندنی
‫که جوانان درش زندگی می‌کنند فرستاده شدم.

00:23:07.410 --> 00:23:09.510
‫یکی بود که می‌گفت:

00:23:09.590 --> 00:23:11.800
‫«یه طراح جوون به اسم
‫الکساندر مک‌کوئین هست،

00:23:11.890 --> 00:23:13.550
‫«تو باید ببینیش.»

00:23:14.640 --> 00:23:19.470
‫بنابراین ما به سمت این انبار متروکه رفتیم.

00:23:22.520 --> 00:23:25.270
‫یه جای تاریک و دربسته بود.

00:23:26.020 --> 00:23:28.240
‫صدای پرنده‌ها می‌اومد.

00:23:31.948 --> 00:23:34.863
‫[الکساندر مک‌کوئین -
‫«پرنده‌ها» اکتبر ۱۹۹۴]

00:23:41.040 --> 00:23:43.040
‫لی مک‌کوئین یه نابغه بود.

00:23:44.290 --> 00:23:46.630
‫یعنی اون یه استعداد
‫واقعاً بی‌نهایت عظیم بود.

00:23:49.670 --> 00:23:51.680
‫اول از همه، اون یه خیاط چیره دست بود

00:23:53.050 --> 00:23:57.220
‫و بعد این حقیقت که اون واقعاً
‫چیزی رو در لندن متولد کرد

00:23:57.244 --> 00:23:58.890
‫که کاملا منحصر به فرد بود.

00:23:59.980 --> 00:24:05.770
‫اون با دوگانگی وحشی
‫و فرهیخته‌ی لندن بازی می‌کرد.

00:24:07.610 --> 00:24:10.440
‫مک‌کوئین دوست داشت
‫برانگیزه و شوکه کنه

00:24:10.464 --> 00:24:14.200
‫و اینکه کاری کنه مردم دربارش صحبت
‫کنن، این بخشی از هویتش بود.

00:24:14.870 --> 00:24:16.280
‫نظرتون چیه؟

00:24:16.370 --> 00:24:18.120
‫اوم... من فکر می‌کنم...ام...

00:24:19.330 --> 00:24:22.910
‫باید بگم تا حدی شگفت‌انگیزه،
‫به نوعی تماشاش نشاط‌بخشه.

00:24:23.000 --> 00:24:25.670
‫آمریکای متوسطه ممکنه خیلی
‫برای همچین چیزی آماده نباشه.

00:24:27.500 --> 00:24:31.130
‫وقتی تموم شد، من در شوک بودم.

00:24:31.210 --> 00:24:37.930
‫یه چیز... باورنکردنی بود که
‫واقعاً، هیچوقت قبل از این ندیده بودم.

00:24:40.430 --> 00:24:44.230
‫به نظر من لی بسیار
‫بی‌غل و غش و واقعی بود

00:24:44.310 --> 00:24:48.680
‫و اون جوری رفتار نمی‌کرد که مردم
‫نگاه پایین به بالا بهش داشته باشن.
‫[کیتی انگلند - استایلیست]

00:24:49.570 --> 00:24:50.870
‫خب، عصبانیتون کرد؟

00:24:50.994 --> 00:24:54.110
‫- نه.
‫- خب باید می‌کرد، هدف این بود.

00:24:54.200 --> 00:24:56.200
‫دیدش کاملاً تاریک بود.

00:24:56.280 --> 00:24:58.490
‫مک‌کوئین همیشه به عنوان
‫یه شورشی شناخته می‌شد

00:24:58.580 --> 00:25:02.160
‫و مدل‌هاش رو تلوتلو خوران با لباس‌های
‫پاره برای کت‌واک فرستاده،
‫[الکساندر مک‌کوئین - «تجاوز ارتفاعات» مارچ ۱۹۹۵]

00:25:02.250 --> 00:25:04.790
‫طوری به نظر می‌رسن که انگار
‫همین الان بهشون تعرض شده.

00:25:04.870 --> 00:25:06.750
‫خبرنگارها خشمگین شدند،

00:25:06.830 --> 00:25:09.500
‫اما بچه‌ها عاشق لی
‫مک‌کوئین بودن، می‌دونید،

00:25:09.590 --> 00:25:13.240
‫جوون‌ها همیشه چیزی رو دوست دارن
‫که بتونن باهاش ارتباط برقرار کنن،

00:25:13.264 --> 00:25:18.180
‫چیزی که اون رو ضد تشکیلات
‫می‌بینن و این لی بود.

00:25:18.260 --> 00:25:21.420
‫خب، من همیشه یکم
‫شورشی بودم، به یه دلیی.

00:25:22.600 --> 00:25:23.810
‫که چی بوده؟

00:25:23.890 --> 00:25:27.440
‫نابودی صنعت مد در مقیاس عظیم.

00:25:27.520 --> 00:25:29.980
‫- از درون.
‫- از درونش، از هسته‌اش.

00:25:31.110 --> 00:25:34.070
‫همه لی مک‌کوئین رو
‫یه آدم تاریک می‌بینن،

00:25:35.780 --> 00:25:39.160
‫اما من با هیچکس بیشتر
‫از وقتی که پیش اون بودم نخندیدم.

00:25:39.740 --> 00:25:43.750
‫وقتی اولین بار لی رو دیدم،
‫اون اومد سمت من و گفت:

00:25:43.830 --> 00:25:47.370
‫« اوه تو کیتی انگلندی؟
‫می‌خوام تو استایلیست شو بعدیم باشی.»

00:25:49.040 --> 00:25:54.897
‫من جوون و هیجان‌زده بودم و حس می‌کردم
‫همون لحظه جای مناسب رو پیدا کردم.

00:25:55.380 --> 00:25:56.970
‫دوربین بالا، لطفا.ٌ

00:25:57.470 --> 00:25:59.640
‫لی خودش لباس‌ها رو درست می‌کرد.

00:25:59.720 --> 00:26:01.930
‫ما پول برای مدل تست لباس‌ها نداشتیم.

00:26:02.640 --> 00:26:07.440
‫من همه‌ی لباس‌ها رو می‌پوشیدم و لی
‫توی تن من تغییرات رو اعمال می‌کرد.

00:26:07.520 --> 00:26:10.480
‫اولین دختر سورتمه‌ی بابانوئلی من.

00:26:13.577 --> 00:26:17.006
‫[الکساندر مک‌کوئین - «شو فارغ‌التحصیلی»
‫مارچ ۱۹۹۲]

00:26:17.030 --> 00:26:20.910
‫وقتی لی از سنت مارتینز اومد بیرون،
‫هیچ پولی نداشت.

00:26:21.870 --> 00:26:26.040
‫اون به عنوان لی مک‌کوئین،
‫حقوق بیکاری دریافت می‌کرد.

00:26:26.120 --> 00:26:29.120
‫خیلی نگران بود
‫که کارمندهای بخش کاریابی

00:26:29.144 --> 00:26:31.080
‫اون رو توی مطبوعات ببینن

00:26:31.170 --> 00:26:34.920
‫و باعث بشه مزایای بی‌کاری
‫بهش داده نشه،

00:26:34.944 --> 00:26:37.470
‫به همین دلیل اسمی که اون روی
‫اولین مجموعه‌ی خودش قرار داد

00:26:37.550 --> 00:26:40.800
‫الکساندر مک‌کوئین بود، نه لی مک‌کوئین.

00:26:40.890 --> 00:26:43.140
‫اون‌ها می‌خواستن که شما یه طراح بشید؟

00:26:43.164 --> 00:26:45.770
‫نه، بابام می‌خواست من لوله‌کش بشم.

00:26:45.850 --> 00:26:48.230
‫اما من یکم درگیر لباس‌های
‫خاص و کاستوم‌ها شدم،

00:26:48.310 --> 00:26:52.560
‫می‌دونی، اون سرهمی‌ها
‫خیلی تحریکم می‌کرد.

00:26:52.650 --> 00:26:55.006
‫چیزی که من در مورد لی دوست داشتم،
‫چشم‌هاش برای خیاطی ساخته شده بود،

00:26:55.030 --> 00:26:59.280
‫چشم‌هاش واسه تناسب‌ها ساخته شده بود،
‫و اون همیشه خیلی اطلاعات داشت،

00:26:59.360 --> 00:27:00.860
‫می‌دونید، از تاریخ،

00:27:00.950 --> 00:27:03.120
‫نه فقط تاریخ بریتانیا،
‫بلکه تاریخ جهان.

00:27:03.200 --> 00:27:04.370
‫می‌دونستم استعدادش رو داره

00:27:04.394 --> 00:27:05.906
‫می‌دونستم می‌تونه یه ایده‌ای رو بگیره

00:27:05.930 --> 00:27:08.910
‫و واقعاً، به نوعی اون رو به
‫یه چیز جادویی تبدیل کنه.

00:27:10.210 --> 00:27:14.840
‫برای من لحظه‌ی جابجایی،
‫نمایش دانته بود.

00:27:14.920 --> 00:27:18.720
‫واقعاً احساس کردم اون لحظه
‫بود که مردم اون رو جدی گرفتن.

00:27:19.941 --> 00:27:22.999
‫[سال ۱۹۹۶]

00:27:24.100 --> 00:27:26.310
‫پشت صحنه آشوب بود.

00:27:28.140 --> 00:27:30.730
‫یه شو واقعاً پرآشوب بود

00:27:30.810 --> 00:27:33.480
‫چون مجموعه‌ی لباس
‫خیلی دیر رسیده بود.

00:27:36.190 --> 00:27:39.256
‫و اون زمان اینطور نبود که اون کلی
‫هوادار پر و پا قرص از

00:27:39.280 --> 00:27:41.200
‫روزنامه نگاران مد داشته باشه.

00:27:41.280 --> 00:27:44.030
‫مطمئناً مردم برای دیدن
‫الکساندر مک‌کوئین میان.

00:27:44.054 --> 00:27:47.080
‫اون‌ها میان که بخندن، دهنشون
‫از نعجب باز بمونه، برن بیرون و بگن:

00:27:47.104 --> 00:27:49.660
‫«تو همچین آشغالی رو می‌پوشی؟»
‫«نه معلومه که نمی‌پوشم عزیزم»

00:27:49.750 --> 00:27:54.460
‫به نظرش اومد بامزه میشه اگه
‫یه اسکلت رو ردیف اول جلو بنشونه.

00:27:57.170 --> 00:28:02.380
‫می‌خواست یکم به شیوه‌ای که تا اون لحظه
‫مطبوعات بهش پاسخ داده بودن شوخی و انتقاد کنه.

00:28:03.212 --> 00:28:06.415
‫[الکساندر مک‌کوئین - «دانته»
‫مارچ ۱۹۹۶]

00:28:15.760 --> 00:28:17.900
‫اون اولین باری بود که برای لی
‫پا به استیج می‌ذاشتم.

00:28:18.570 --> 00:28:20.280
‫اون یه شو خاص بود.

00:28:22.740 --> 00:28:25.700
‫شگفت انگیز بود، در واقع
‫تقریباً یه تجربه‌ی معنوی بود.

00:28:29.120 --> 00:28:34.080
‫همه چیز یکم منحرفانه بود و
‫همچنین به شدت تاریک بود.

00:28:35.210 --> 00:28:38.800
‫من همیشه به سمت طراحان
‫انگلیسی کشیده شده‌ام

00:28:38.880 --> 00:28:45.260
‫چون اون‌ها توی انجام دادن کارهای خیلی بزرگ
‫با چیزهای خیلی کوچیک باورنکردنی هستن.

00:28:45.340 --> 00:28:48.930
‫انگار می‌تونن گلیم خودشون رو
‫از آب بکشن بیرون

00:28:49.010 --> 00:28:52.310
‫و نگران سرمایه‌گذاران
‫یا حامیانشون نیستن،

00:28:52.390 --> 00:28:53.590
‫چون اصلا هیچکدوم رو ندارن.

00:28:56.690 --> 00:28:58.730
‫شاخ‌های گوزن داشت.

00:29:00.400 --> 00:29:04.590
‫نقاب‌هایی رو داشت که
‫پیکر کوچیک عیسی روی بینیش بود.

00:29:04.910 --> 00:29:10.540
‫یه تعادل خیلی دوست داشتنی بود بین چیزی
‫که خیلی صیقل یافته احساس می‌شد،

00:29:10.620 --> 00:29:13.500
‫اما هنوز اون انرژی خام خودش رو داشت.

00:29:15.870 --> 00:29:19.710
‫چیزی که لی به دنیا نشون داد این بود
‫که مد لندن می‌تونه سرکش باشه،

00:29:19.790 --> 00:29:24.380
‫می‌تونه هیجان‌انگیز و وحشی،
‫اما همچنین فرهیخته و ماهرانه باشه.

00:29:24.470 --> 00:29:25.720
‫دنیا متوجه شد.

00:29:25.800 --> 00:29:29.050
‫درست در همین لحظه،
‫احتمالاً الکساندر مک‌کوئین
‫[هیلاری الکساندر - روزنامه‌نگار مد]

00:29:29.140 --> 00:29:32.810
‫هیجان‌انگیزترین و شوکه‌کننده‌ترین
‫استعدادیه که مد بریتانیا داره.

00:29:33.640 --> 00:29:35.560
‫در آمریکا دربارش شنیده بودن

00:29:35.640 --> 00:29:38.610
‫و می‌خواستن شو رو به نیویورک بیارن.

00:29:40.110 --> 00:29:42.150
‫و اونجا اوضاع پرآشوب بود.

00:29:43.490 --> 00:29:47.160
‫اوه، مرد! چه صحنه‌ای توی
‫شو الکساندر مک‌کوئین

00:29:47.240 --> 00:29:49.870
‫روبروی یک کنیسه قدیمی متروکه.

00:29:49.950 --> 00:29:52.580
‫شو لندن توی یه کلیسا بود
‫که هنوز ازش استفاده می‌شد.

00:29:52.604 --> 00:29:56.500
‫اما از کنیسه دیگه استفاده نمیشه،
‫پس قراره یه جورایی دیوونه‌وار باشه،

00:29:56.580 --> 00:29:58.460
‫یکم دیوونه‌وارتر از شو لندن.

00:29:58.540 --> 00:30:01.500
‫چون می‌خواد از اون ماشین بره بالا!

00:30:01.524 --> 00:30:04.260
‫خیلی‌ها می‌خواستن بیان و ببیننش.

00:30:05.470 --> 00:30:08.130
‫ما اصلاً انتظار این رو نداشتیم.

00:30:08.220 --> 00:30:10.260
‫ما کیپ تا کیپ پر شدیم!

00:30:10.350 --> 00:30:12.600
‫ما الان دیگه این جا رو تعطیل می‌کنیم.

00:30:12.680 --> 00:30:14.730
‫تمومه. شب خوبی داشته باشید.

00:30:14.754 --> 00:30:17.560
‫تیم سازنده‌ی آمریکایی
‫وحشت کرده بود

00:30:17.640 --> 00:30:19.900
‫چون هیچوقت قبلاً
‫همچین چیزی ندیده بودن.

00:30:20.520 --> 00:30:22.440
‫در واقع کاملا ترسناک بود.

00:30:24.730 --> 00:30:28.530
‫شایعاتی بود که واسه اومدن آنا وینتور
‫از در ورودی مشکلاتی پیش اومده.

00:30:28.610 --> 00:30:32.490
‫خیلی‌ها اون بیرون عصبانین که
‫نتونستن بیان داخل و شو رو ببینن.

00:30:32.580 --> 00:30:34.240
‫خب برای این چه جوابی دارید؟

00:30:35.200 --> 00:30:37.620
‫ببخشید!

00:30:38.370 --> 00:30:41.210
‫من بهش گفتم:
‫«لی، آنا وینتور بیرون درـه

00:30:41.290 --> 00:30:44.550
‫«با آندره لئون تالی و گریس
‫کودینگتون و نمی‌تونه وارد بشه.»

00:30:45.430 --> 00:30:49.090
‫و اون گفت: «اوه، گور باباشون.»...
‫اصلا اهمیت نداد.

00:30:49.180 --> 00:30:52.076
‫گفتم: «وای خدای من،
‫داری چی کار می‌کنی؟»

00:30:52.100 --> 00:30:55.850
‫یعنی قشنگ هیچکس به جز لی
‫همچین کاری نمی‌کنه.

00:30:55.930 --> 00:30:58.940
‫وقتی من واسه اجرای یه نمایش
‫۳۰/۰۰۰ پوند پول میدم،

00:30:59.020 --> 00:31:00.650
‫هر کاری دوست داشته باشم انجام میدم.

00:31:01.770 --> 00:31:06.070
‫چون ۳۰/۰۰۰ پوند من و نیم ساعت منه
‫تا هر کاری که دوست دارم بکنم.

00:31:06.094 --> 00:31:08.490
‫ورود به کنیسه خیلی سخت بود،

00:31:08.570 --> 00:31:12.780
‫اما من داخل شدم، و بله،
‫اون آرامش رو ازت می‌گرفت،

00:31:12.870 --> 00:31:16.870
‫اما من فکر می‌کنم
‫این حس یکم مردم‌آزاری،

00:31:17.950 --> 00:31:20.330
‫اون... اون بهش علاقه داشت.

00:31:22.290 --> 00:31:25.210
‫لی باورنکردنی بود،
‫خیلی خوش خنده بود،

00:31:25.300 --> 00:31:27.300
‫خیلی پررو بود، خیلی با استعداد بود.

00:31:27.380 --> 00:31:31.180
‫من یه سری از شوهاش رو رفتم و
‫قطعاً این حقیقت رو تو ذهنم هک کرد

00:31:31.260 --> 00:31:35.140
‫که می‌خوام یه طراح مد باشم، و
‫واسه همین هم رفتم دنبال کالج‌ها

00:31:35.220 --> 00:31:38.980
‫تا طراحی مد بخونم،
‫ولی فقط یه جا بود.

00:31:39.060 --> 00:31:41.390
‫این هفته از سنترال سنت
‫مارتینز در خیابون چرینگ کراس

00:31:41.480 --> 00:31:44.940
‫ پیش شما اومدیم،
‫یکی از کالج‌های مد لندن.

00:31:47.110 --> 00:31:48.860
‫همه رفته بودن سنت مارتینز.

00:31:48.940 --> 00:31:51.160
‫گالیانو اونجا رفته بود،
‫لی اونجا بود.

00:31:51.860 --> 00:31:54.620
‫یعنی من واقعاً می‌خواستم
‫وارد سنت مارتینز بشم،

00:31:55.090 --> 00:31:57.340
‫اما وقتی رسیدم اونجا،
‫واقعاً خیلی دوستش نداشتم.

00:31:59.830 --> 00:32:05.460
‫چون هرچی ساخته‌های شما عجیب‌تر،
‫وحشی‌تر و دیوونه‌وارتر بود،

00:32:05.840 --> 00:32:08.800
‫در طراح بودن، بهتر بودید.

00:32:10.050 --> 00:32:14.090
‫اگه هر کاری می‌کردی
‫که ذره‌ای عادی بود،

00:32:14.680 --> 00:32:16.470
‫انگار تو بزرگ‌ترین بازنده‌ی عالم بودی.

00:32:16.494 --> 00:32:21.430
‫خب من دو سال و نیم رو صرف
‫ساختن لباس از اسپاگتی کرده بودم

00:32:21.454 --> 00:32:23.350
‫و خب منظورم اینه که،
‫هیچ‌چیش قابل پوشیدن نبود.

00:32:25.060 --> 00:32:27.110
‫و وقتی نوبت به شو فارغ‌التحصیلی
‫من رسید، با خودم گفتم که:

00:32:27.134 --> 00:32:30.360
‫«اوه، من اونقدر شجاع هستم
‫که کاری رو که می‌خوام بکنم؟

00:32:30.384 --> 00:32:31.950
‫«مثلا، واقعاً تخمش رو دارم

00:32:32.030 --> 00:32:35.130
‫«که یه کاری بکنم که کاملاً عادیه؟»

00:32:37.530 --> 00:32:40.240
‫من شیفته‌ی پارچه‌ی عتیقه
‫و توری عتیقه بودم،

00:32:40.330 --> 00:32:41.910
‫اساساً لباس‌های قدیمی و وینتیج.

00:32:42.500 --> 00:32:46.146
‫و خب گفتم: «من می‌خوام
‫اینجور لباس‌ها رو بسازم،

00:32:46.170 --> 00:32:48.420
‫اما می‌خوام بتونم بپوشمشون،
‫مدرنشون کنم.»

00:32:48.500 --> 00:32:51.010
‫استلا مک‌کارتنی، طراحی مد.

00:32:52.245 --> 00:32:55.816
‫[استلا مک‌کارتنی - شو فارغ‌التحصیلی]
‫[جون ۱۹۹۵]

00:32:55.840 --> 00:32:58.786
‫ما شوهای فارغ‌التحصیلی رو می‌رفتیم،
‫همه‌مون خیلی هیجان زده بودیم.

00:32:58.810 --> 00:33:00.890
‫خیلی تعریف از استلا مک‌کارتنی بود.

00:33:04.850 --> 00:33:07.940
‫و استلا یه مجموعه‌ای ارائه
‫کرد که کاملاً کلاسیک بود،

00:33:08.020 --> 00:33:11.990
‫بسیار مناسب خانوم‌ها بود
‫و از نائومی و کیت استفاده کرد.

00:33:15.070 --> 00:33:17.320
‫همه‌ی دانشجوهای دیگه
‫مدل‌هاشون رو انتخاب می‌کردن،

00:33:17.410 --> 00:33:19.030
‫و گروهشون رو تشکیل می‌دادن.

00:33:19.120 --> 00:33:21.780
‫من گروه خودم رو داشتم، اما
‫گروه‌ من سوپرمدل بودن.

00:33:22.540 --> 00:33:24.750
‫با خودم می‌گفتم «اگه این کارو کنم
‫همه از من متنفر میشن.»

00:33:24.830 --> 00:33:27.250
‫ولی بعدش فکر کردم که:
‫«می‌دونی چیه؟ به جهنم.»

00:33:27.330 --> 00:33:31.590
‫یعنی خب: «زندگی خیلی کوتاهه
‫و شما واقعاً گروه منید.»

00:33:31.670 --> 00:33:33.260
‫نائومی، چرا اینجایی؟

00:33:33.340 --> 00:33:37.590
‫من اینجام تا از استلا مک‌کارتنی
‫در شو فارغ‌التحصیلیش حمایت کنم.

00:33:37.680 --> 00:33:41.010
‫وقتی بهم زنگ زد،
‫گفت: «فارغ التحصیلیمه

00:33:41.680 --> 00:33:44.950
‫«و من واقعا دوست دارم شما
‫دخترها بخشی ازش باشید.»

00:33:45.030 --> 00:33:48.560
‫پس ما سوار هواپیما شدیم به مقصد لندن،
‫تا در شو فارغ‌التحصیلی شرکت کنیم،

00:33:48.650 --> 00:33:51.400
‫و من فکر نکنم کسی تا به حال
‫همچین فارغ‌التحصیلی‌ای داشته باشه.

00:33:51.480 --> 00:33:55.190
‫ما همینجوری توی
‫ناتینگ هیل می‌چرخیدیم،

00:33:55.280 --> 00:33:58.570
‫می‌رفتیم به بارها و
‫رستوران‌های تکراری یا هرچی.

00:33:58.660 --> 00:34:02.240
‫و من نمی‌دونستم
‫که اون یه مک‌کارتنیه.

00:34:02.330 --> 00:34:07.000
‫و بعد دیدمش که با یه مرسدس
‫داره رانندگی می‌کنه و با خودم گفتم،

00:34:07.080 --> 00:34:09.646
‫«اون هنوز تو کالجه،
‫از کجا پولش رو در آورده؟»

00:34:09.670 --> 00:34:11.106
‫و بعدش بهم گفت

00:34:11.130 --> 00:34:14.130
‫و بعد ازم خواست که تو شو
‫فارغ‌التحصیلیش شرکت کنم.

00:34:14.810 --> 00:34:16.260
‫استلا دوست منه پس...

00:34:16.284 --> 00:34:18.470
‫داشت یه شو اجرا می‌کرد
‫و از من خواست توش شرکت کنم.

00:34:19.050 --> 00:34:21.510
‫طراحان مهم زیادی از
‫سنت مارتینز بیرون اومدن

00:34:21.600 --> 00:34:26.020
‫و یه سری طراحان بزرگ آینده
‫از این شو بیرون خواهند اومد.

00:34:26.100 --> 00:34:29.190
‫اون دخترها جذاب‌ترین دخترهای
‫روی کره‌ی زمین بودن.

00:34:29.270 --> 00:34:32.690
‫اون‌ها هر شوای رو
‫تو هر شهری اجرا می‌کردن.

00:34:33.570 --> 00:34:37.240
‫و اون‌ها توی یه شو
‫دانشگاهی کوچیک شرکت کردن.

00:34:38.280 --> 00:34:41.240
‫این برای من، شگفت انگیز بود.

00:34:44.286 --> 00:34:45.515
‫[دیلی تلگراف]

00:34:45.540 --> 00:34:48.620
‫من هیچوقت فارغ‌التحصیلی
‫از سنت مارتینز ندیدم

00:34:48.710 --> 00:34:51.500
‫که مجموعش بره روی جلد اول

00:34:51.580 --> 00:34:53.540
‫تک تک روزنامه‌ها.

00:34:54.404 --> 00:34:55.826
‫[دیلی میل]

00:34:55.850 --> 00:34:58.930
‫خیلی از دانشجوها می‌گفتن:
‫«ما پیشینه‌ی استلا رو نداریم،

00:34:59.010 --> 00:35:00.890
‫«ما ارتباطات استلا رو نداریم.»

00:35:00.970 --> 00:35:03.810
‫پس استلا، از همون ابتدا،
‫هرچند براش عالی بوده،

00:35:03.890 --> 00:35:06.310
‫اما همچنین با واکنش‌های شدیدی
‫به خاطر امتیازاتش مواجه شد.

00:35:07.140 --> 00:35:10.980
‫به عنوان بچه‌ی چنین افراد مشهوری،
‫می‌دونی، انقدر داستان بزرگی شد.

00:35:11.060 --> 00:35:14.110
‫پیش خودم می‌گفتم:
‫«وای! ولم کنید!»

00:35:15.980 --> 00:35:18.030
‫تعریف‌های زیادی درمورد
‫استلا مک‌کارتنی وجود داشت،

00:35:18.900 --> 00:35:22.740
‫اما اون زمان استعدادهای
‫زیادی تو لندن وجود داشت

00:35:22.820 --> 00:35:25.830
‫و طراحان بریتانیایی
‫همه جا خواهان داشتن.

00:35:28.821 --> 00:35:32.016
‫[پاریس]

00:35:32.040 --> 00:35:36.960
‫من از قبل تو پاریس توی ژیوانشی
‫مشغول به کار شده بودم.
‫[جان گالیانو - طراح]

00:35:37.050 --> 00:35:42.140
‫و بعد از رئیس شرکت بهم زنگ زده شد،

00:35:43.050 --> 00:35:46.260
‫که من رو عصبی کرد، چون
‫بعد از ظهر جمعه بود

00:35:46.350 --> 00:35:49.230
‫و آدم معمولاً بعد از ظهر جمعه‌ها

00:35:49.310 --> 00:35:50.810
‫به دفتر آقای آرنو دعوت نمی‌شه.

00:35:52.710 --> 00:35:54.980
‫با خودم فکر کردم خوب من تمام تلاشم
‫رو در ژیوانشی کرده بودم،

00:35:55.060 --> 00:35:57.610
‫شاید جواب نداده،
‫من براش آماده نیستم یا حالا هرچی.

00:35:58.480 --> 00:36:01.030
‫اما نه، اون بعدش ازم
‫پرسید که می‌خوام...

00:36:01.110 --> 00:36:03.870
‫مدیر هنری خانه‌ی مد دیور بشم.

00:36:03.895 --> 00:36:05.006
‫[دیور]

00:36:05.030 --> 00:36:07.100
‫جان گالیانو استعدادهای خود رو به

00:36:07.124 --> 00:36:08.370
‫به کریستین دیور میاره،

00:36:08.394 --> 00:36:11.960
‫یک تنظیم کننده‌ی استاندارد
‫بین‌المللی برای استایل و وقار.

00:36:12.040 --> 00:36:14.580
‫من هیچوقت رویای رفتن به دیور رو
‫در سرم نداشتم، این خیلی...

00:36:14.670 --> 00:36:16.790
‫نه، نه، نه.

00:36:17.380 --> 00:36:19.090
‫این بزرگ‌ترین خونه‌ی مد در جهانه

00:36:19.170 --> 00:36:22.380
‫و هر دانشجوی مد آرزو داره که
‫بخش کوچیکی ازش باشه،

00:36:22.470 --> 00:36:25.850
‫اما این که کنترل خونه‌ی مد
‫بهش داده بشه چیزیه

00:36:25.874 --> 00:36:28.640
‫که من هیچوقت باور نمی‌کردم اتفاق بیفته.

00:36:28.720 --> 00:36:30.850
‫لحظه‌ی شگفت انگیزی برای لندن بود.

00:36:30.930 --> 00:36:37.110
‫طراحان ما دست‌چین می‌شدند تا مدیریت
‫این خونه‌های مد فرانسوی رو بر عهده بگیرن.

00:36:38.270 --> 00:36:40.440
‫و این یه انقلاب تک نفره نیست.

00:36:40.530 --> 00:36:42.990
‫الکساندر مک کوئین که
‫جای گالیانو رو به عنوان

00:36:43.014 --> 00:36:45.800
‫طراح برتر ژیوانشی می‌گیره هم
‫بریتانیاییه.

00:36:47.020 --> 00:36:49.130
‫وقتی به لی پیشنهاد کار
‫در ژیوانشی داده شد،

00:36:49.950 --> 00:36:51.330
‫اون ۲۷ سالش بود.

00:36:53.870 --> 00:36:56.380
‫همچین شانسی یک بار
‫در خونه‌ی آدم رو می‌زنه.

00:37:01.570 --> 00:37:04.150
‫لی واقعا دنبالش رفت.

00:37:04.930 --> 00:37:07.680
‫می‌دونید، اون با این تصمیم
‫دچار لغزش نشد.

00:37:08.260 --> 00:37:11.300
‫او به صحنه‌ی بین‌المللی پرتاب شد.

00:37:12.730 --> 00:37:15.390
‫من عاشق کار برای ژیوانشی‌ام،
‫یعنی، آتلیه‌ها رو دوست دارم.

00:37:15.480 --> 00:37:17.060
‫مردم واقعاً دوست داشتنی هستند.

00:37:17.150 --> 00:37:20.916
‫می‌دونید، کار سختیه، اما
‫به هر حال زندگی سخت کار کردنه.

00:37:20.940 --> 00:37:23.610
‫پس، می‌دونید،
‫و اگه وقف کار هستید،

00:37:23.690 --> 00:37:25.070
‫هیچوقت قرار نیست آسون باشه.

00:37:28.240 --> 00:37:30.280
‫اون یه طراح از طبقه‌ی کارگر بود،

00:37:31.290 --> 00:37:33.080
‫مثل جان گالیانو که قبل از اون بود.

00:37:33.104 --> 00:37:37.330
‫این بچه‌های طبقه‌ی کارگر در این
‫آتلیه‌های افراد طبقات بالای جامعه،

00:37:37.420 --> 00:37:39.950
‫طراحان بریتانیایی که
‫سیستم مد رو در دست گرفتند

00:37:39.974 --> 00:37:41.200
‫و اون رو زیر و رو کردند.

00:37:42.383 --> 00:37:44.816
‫[لندن]

00:37:44.840 --> 00:37:49.640
‫من توی استودیوی آپارتمانی
‫کوچیکم در غرب لندن بودم

00:37:49.720 --> 00:37:53.406
‫و مردم شروع کردند
‫به خرید لباس‌های من.

00:37:53.430 --> 00:37:57.650
‫من به یه سری فروشگاه توی
‫ژاپن و لندن لباس می‌فروختم

00:37:57.730 --> 00:38:00.730
‫و واقعاً داشتیم کورکورانه پیش می‌رفتیم،
‫چون نمی‌دونستیم که

00:38:00.820 --> 00:38:03.990
‫چطور تجارت کنیم، و من با خودم می‌گفتم:
‫«نمی‌دونم دارم چی کار می‌کنم.»

00:38:04.860 --> 00:38:06.070
‫باشه حتما.

00:38:06.150 --> 00:38:10.006
‫و یادمه که یه تماس تلفنی از

00:38:10.030 --> 00:38:11.886
‫مدیر عامل کلوئه داشتم.

00:38:11.910 --> 00:38:14.870
‫تنها دلیلی که می‌شناختمشون این بود که
‫مامانم دهه‌ی ۷۰ لباس‌های کلوئه می‌پوشید.

00:38:14.950 --> 00:38:17.000
‫پس وقتی داشتم کمد
‫لباسش رو می‌گشتم،

00:38:17.024 --> 00:38:19.500
‫این مارک، کلوئه رو دیدم
‫و خیلی خوشم اومد. زیبا بود.

00:38:19.525 --> 00:38:20.810
‫[کلوئه]

00:38:20.840 --> 00:38:24.460
‫و اون‌ها به نوعی ازم پرسیدن
‫که آیا علاقه دارم برم

00:38:24.550 --> 00:38:26.570
‫و مدیر نوآوری خونه‌ی مد بشم،

00:38:27.380 --> 00:38:29.550
‫ و من با خودم می‌گفتم:
‫«از چه کوفتی داری حرف میزنی؟»

00:38:31.260 --> 00:38:34.810
‫مثل یه کار بزرگ با فشار زیاد بود.

00:38:35.375 --> 00:38:36.035
‫[کلوئه]

00:38:36.060 --> 00:38:39.840
‫من خیلی دستپاچه شده بودم، اما
‫کاری بود که انجام شده بود.

00:38:39.864 --> 00:38:41.270
‫یعنی، همین بود که بود.

00:38:42.650 --> 00:38:45.110
‫اون هیچوقت تا حالا یه شوی بزرگ
‫کت‌واک رو روی صحنه نبرده،

00:38:45.190 --> 00:38:47.490
‫اما رئیس کلوئه میگه
‫اون فرد مناسبی

00:38:47.514 --> 00:38:50.494
‫برای جانشینی کارل لاگرفلده.
‫[استلا مک‌کارتنی خانه‌ی مد
‫برتری را به دست می‌گیرد]

00:38:51.870 --> 00:38:55.160
‫استلا جای کارل لاگرفلد رو
‫توی کلوئه می‌گیره،

00:38:55.184 --> 00:38:59.500
‫تقریباً شبیه این بود که شنل قرمزی کوچولو
‫افسار گرگ بد بزرگ رو به عهده بگیره.

00:39:01.750 --> 00:39:05.130
‫من فکر نمی‌کنم که بتونید واقعاً
‫داستان مد دهه‌ی ۹۰ رو

00:39:05.154 --> 00:39:07.380
‫بدون گفتن داستان
‫کارل لاگرفلد تعریف کنید.

00:39:07.670 --> 00:39:10.510
‫من عاشق کارهایی بودم که کارل
‫توی کلوئه انجام می‌داد،

00:39:10.590 --> 00:39:13.680
‫اما اون همچنین مدیر
‫نوآوری شنل بود.

00:39:13.760 --> 00:39:16.310
‫اون دست تنها، دوباره اسم شنل رو
‫دوباره سر زبون‌ها انداخت

00:39:16.390 --> 00:39:20.850
‫بدون اینکه موقعیتش رو به عنوان
‫یه مد کلاسیک به خطر بندازه.

00:39:20.940 --> 00:39:23.190
‫اون یه نابغه‌ی واقعی
‫بود، مثل موتزارت،

00:39:23.270 --> 00:39:27.030
‫و مثلاً معمولاً نصف شب از خواب
‫بیدار می‌شد تا طرحی رو طراحی کنه،
‫[کلودیا شیفر - مدل]

00:39:27.110 --> 00:39:29.426
‫و یادمه خیلی تند طراحی می‌کرد،

00:39:29.450 --> 00:39:32.950
‫انگار که دست‌هاش به زور می‌تونستن
‫پا به پای ایده‌های توی سرش پیش برن.

00:39:33.700 --> 00:39:37.080
‫مغزش نیاز داشت که مدام در حال کار باشه.

00:39:37.160 --> 00:39:41.370
‫غریزیه. اون از وقتی بچه بود
‫نقاشی می‌کشید.
‫[آماندا هارلک - مشارکت‌کننده‌ی وُگ]

00:39:41.460 --> 00:39:42.920
‫این استعدادش بود.

00:39:43.000 --> 00:39:44.710
‫من همیشه به مد علاقه داشتم

00:39:44.734 --> 00:39:46.710
‫حتی قبل از اینکه بدونم
‫به مد میگن مد.

00:39:46.734 --> 00:39:48.800
‫ذهن کارل استثنایی بود.

00:39:49.380 --> 00:39:53.470
‫چیزی نبود که بتونید حرفش رو بزنید

00:39:53.550 --> 00:39:56.740
‫و اون همه چیز رو در موردش ندونه.

00:39:57.220 --> 00:40:02.140
‫اون نه تنها یه طراح بزرگ،
‫بلکه فیلسوف،

00:40:02.230 --> 00:40:05.520
‫شاعر، نویسنده، عکاس،

00:40:06.110 --> 00:40:10.610
‫طراح مبلمان، معمار
‫و طراح داخلی هم بود.

00:40:10.690 --> 00:40:14.240
‫اون خیلی چیزها بود.
‫می‌دونید، اون مثل یه امپراتور بود.

00:40:15.780 --> 00:40:18.660
‫کارل لاگرفلد در دهه‌ی ۹۰ بی‌نظیر بود.

00:40:21.080 --> 00:40:23.710
‫و برای استلا، اون باید
‫در دنیایی مسیریابی می‌کرد

00:40:23.734 --> 00:40:25.420
‫که هیچوقت قبلا
‫باهاش روبه‌رو نشده بود.

00:40:27.550 --> 00:40:29.070
‫وقتی تو کلوئه شروع به کار کردم،

00:40:29.094 --> 00:40:31.800
‫به نظر من کارل لاگرفلد
‫هوشمندانه‌ترین نقل قول رو گفته بود:

00:40:31.880 --> 00:40:36.510
‫اون گفت: «می‌دونستم از اسم بزرگی برای
‫گذاشتن جای پای من استفاده می‌کنن.

00:40:37.300 --> 00:40:41.270
‫«اما فکر می‌کردم از اسم بزرگی
‫در مد استفاده می‌کنند، نه موسیقی.»

00:40:41.650 --> 00:40:43.940
‫و من پیش خودم گفتم: «اوف، عوضی.»

00:40:47.816 --> 00:40:52.966
‫[پاریس]
‫[سال ۱۹۹۸]

00:40:52.990 --> 00:40:54.860
‫استلا مک‌کارتنی جای دراماتیک‌تری

00:40:54.950 --> 00:40:56.820
‫برای فشن‌شوئش جز اینجا
‫نمی‌تونست پیدا کنه.

00:40:56.844 --> 00:40:58.160
‫اینجا اپرای پاریسه،

00:40:58.240 --> 00:41:02.330
‫و اگه به اطرافش نگاه کنید،
‫اینجا واقعاً مجلل‌ترین جاست.

00:41:02.410 --> 00:41:04.476
‫من در اولین شو خودم در کلوئه،
‫قشنگ به خودم می‌گفتم که:

00:41:04.500 --> 00:41:06.000
‫«نمی‌دونم چه خبره.»

00:41:06.024 --> 00:41:09.920
‫اون‌ها گفتن: «باید یه چیزی
‫حدود ۸۰ تا تیپ داشته باشی،»

00:41:10.000 --> 00:41:12.920
‫و هزاران نفر اومده بودن،
‫و من گفتم «باشه!»

00:41:14.050 --> 00:41:16.890
‫اولش برای استلا خیلی سخت بود.

00:41:16.970 --> 00:41:20.326
‫شاید یه سری چیزها به خاطر
‫فامیلیش اتفاق افتاده بود.

00:41:20.350 --> 00:41:23.270
‫وقتی اون جای کارل لاگرفلد رو
‫توی کلوئه گرفت،

00:41:23.350 --> 00:41:26.440
‫خیلی‌ها می‌گفتن که استلا مک کارتنی
‫در ۲۵ سالگی، خیلی سن کمی داره؛

00:41:26.520 --> 00:41:28.480
‫می‌گفتن به خاطر پدرش این
‫کار رو به دست آورده.

00:41:29.270 --> 00:41:32.610
‫اما اون از غرایز خلاقانه‌ی
‫خودش پیروی کرد.

00:41:33.190 --> 00:41:35.780
‫«این کاریه که من می‌خوام بکنم
‫و این همون چیزیه که من هستم.

00:41:38.160 --> 00:41:40.080
‫«من کارل لاگرفلد نیستم،
‫من استلا مک‌کارتنی‌ام.»

00:42:00.140 --> 00:42:01.560
‫لباس‌ها هم قشنگ بودن.

00:42:01.640 --> 00:42:06.130
‫می‌دونم که اون خیلی از مادرش
‫و کمد لباس‌های ده هفتادیش

00:42:06.154 --> 00:42:07.900
‫و چیزهای دیگه الهام گرفته بود،

00:42:07.924 --> 00:42:11.570
‫پس اون کارهایی رو انجام داد که
‫اون بیرون اونقدرها دیده نشده بود.

00:42:13.650 --> 00:42:15.150
‫اما می‌دونست داره چی کار می‌کنه.

00:42:20.740 --> 00:42:22.236
‫نه تنها اون استعداد واقعی داره،

00:42:22.260 --> 00:42:26.936
‫بلکه استلا همیشه خیلی
‫منظورش رو واضح و مشخص میگه

00:42:26.960 --> 00:42:29.460
‫که چی می‌خواد و
‫چی کار داره می‌کنه.

00:42:35.630 --> 00:42:37.300
‫اون یه پیروزی مطلق بود.

00:42:37.380 --> 00:42:40.140
‫من فکر می‌کنم که اون جواب تمام
‫کسایی که بهش شک داشتن رو داد

00:42:40.220 --> 00:42:43.136
‫و مجموعه‌ای ارائه داد که بسیار زیبا بود
‫[هیلاری الکساندر - روزنامه‌نگار مد]

00:42:43.160 --> 00:42:45.810
‫خیلی دخترونه، خیلی رمانتیک
‫و خیلی سکسی

00:42:45.890 --> 00:42:48.060
‫که قشنگ خیلی بهتر از
‫کارهای گذشته بود.

00:42:49.820 --> 00:42:52.060
‫به نظر من اون‌ها لباس‌های
‫خیلی قشنگی هستن، خیلی زنونه

00:42:52.150 --> 00:42:54.230
‫و من فکر می‌کنم اون
‫یه دختر بسیار با استعداده.

00:42:55.650 --> 00:42:58.246
‫واقعا خیلی خوب از آب در اومد،
‫خودتون ببینید، همینطور بود واقعاً،

00:42:58.270 --> 00:43:01.400
‫هیچ انتقامی بهتر از ضایع کردن نیست.

00:43:02.070 --> 00:43:06.080
‫و بعد کارل لاگرفلد خیلی
‫سریع نظرش رو پس گرفت

00:43:06.160 --> 00:43:10.846
‫و خیلی از آخر هفته‌ها رو صرف گفتن این
‫کرد که: «می‌تونم عکست رو بگیرم؟»

00:43:10.870 --> 00:43:13.146
‫منم می‌گفتم که: «نه، چون من دارم
‫سوار قطار یورواستار میشم

00:43:13.170 --> 00:43:15.170
‫و دارم میرم خونه و سوار اسبمم.»

00:43:21.800 --> 00:43:24.850
‫طراحان جوان لندنی
‫پاریس رو فتح کرده بودند.

00:43:31.810 --> 00:43:36.400
‫اما این پرنسس دایانا بود که
‫مهر تایید نهایی رو ارائه کرد.

00:43:39.900 --> 00:43:44.490
‫فکر می‌کنم همه‌ی ما خیلی شیفته

00:43:44.580 --> 00:43:48.540
‫و مجذوب پرنسس دایانا بودیم.

00:43:50.540 --> 00:43:54.250
‫در اون زمان اون مشهورترین زن جهان بود.

00:43:57.840 --> 00:44:01.590
‫اون از مد و توجه‌ای که به خصوص

00:44:01.680 --> 00:44:05.710
‫طراحان بریتانیایی جلب می‌کردن،
‫لذت می‌برد.

00:44:07.260 --> 00:44:12.270
‫یادمه یه روز، همه‌مون سوار یه
‫ون قدیمی شدیم و رفتیم لندن

00:44:13.150 --> 00:44:15.650
‫که اونجا پرنسس دایانا رو دیدیم.

00:44:17.230 --> 00:44:18.820
‫اون به مت دعوت شده بود

00:44:19.900 --> 00:44:21.740
‫و قرار بود یکی از
‫لباس‌های من رو بپوشه.

00:44:23.660 --> 00:44:27.530
‫مت‌گالا تاثیرگذارترین فرش قرمز جهانه.

00:44:29.580 --> 00:44:31.660
‫این مثل یه نعمت بود، یعنی وای.

00:44:32.830 --> 00:44:36.526
‫ما به کاخ کنزینگتون رفتیم و
‫در مورد طراحی‌ها بحث کردیم

00:44:36.550 --> 00:44:40.036
‫و من سعی می‌کردم برای رنگ صورتی فشار بیارم،
‫اما اون قبول نمی‌کرد و می‌گفت: «نه، صورتی نه.»

00:44:40.060 --> 00:44:41.220
‫واقعا خیلی خوش می‌گذشت.

00:44:43.090 --> 00:44:45.300
‫خب ما لباس رو درست کردیم
‫و اصلاحاتش رو انجام دادیم

00:44:45.324 --> 00:44:48.850
‫و به زیبایی انجام شد،
‫می‌دونید، قشنگ خیلی بی‌نقص،

00:44:48.930 --> 00:44:51.680
‫مثلا کرستش... همه چی درست بود.

00:44:56.770 --> 00:44:58.520
‫بریم جلو برسیم به اون مراسم،

00:45:00.400 --> 00:45:02.490
‫الان یادم اومد که
‫اون از ماشین پیاده شد،

00:45:03.780 --> 00:45:04.910
‫من اینجوری شدم:

00:45:06.410 --> 00:45:07.530
‫باورم نمی‌شد.

00:45:08.780 --> 00:45:10.790
‫اون کرست رو کنده بود.

00:45:13.040 --> 00:45:14.870
‫اون نمی‌خواست کرسته رو بپوشه.

00:45:16.940 --> 00:45:20.050
‫اون انقدر احساس رهایی می‌کرد
‫که کرست رو پاره کرده بود.

00:45:20.130 --> 00:45:24.650
‫لباسه خیلی...
‫چشم‌نوازتر و جنسی‌تربود.

00:45:28.220 --> 00:45:30.576
‫دوربین‌ها روانی شدند.

00:45:30.600 --> 00:45:32.890
‫پاپاراتزی کور شده بود...

00:45:34.600 --> 00:45:37.440
‫که باعث شد لباسه و جواهرات و
‫همه چیز واقعاً خیلی به چشم بیاد.

00:45:38.480 --> 00:45:41.530
‫فکر نمی‌کنم قبل از اون کسی
‫لباس گالیانو برای دیور رو

00:45:41.610 --> 00:45:46.110
‫روی فرش قرمز در چنین
‫لحظه‌ی مهمی پوشیده باشه.

00:45:47.030 --> 00:45:50.190
‫این یه فرصت واقعاً شگفت انگیز بود.

00:45:50.830 --> 00:45:55.250
‫انگار دایانا شورشیان مد
‫رو در آغوش گرفته بود.

00:45:56.290 --> 00:45:59.630
‫یعنی وای، دایانا
‫اولین مشتری من بود.

00:46:01.750 --> 00:46:02.800
‫عالیه، می‌دونی؟

00:46:05.010 --> 00:46:07.276
‫این قشنگ حس یه پیروزی
‫برای مد بریتانیا رو می‌داد،

00:46:07.300 --> 00:46:10.370
‫مثل یه پیروزی برای تمام کارهایی
‫بود که ما در لندن انجام می‌دادیم.

00:46:11.680 --> 00:46:13.720
‫و بنابراین لندن به جایی تبدیل شد

00:46:13.810 --> 00:46:16.310
‫که اونجا دنبال برترین استعدادها بگردی.

00:46:20.860 --> 00:46:25.030
‫بله، هجوم طراحان
‫انگلیسی رو داشتیم

00:46:25.110 --> 00:46:29.780
‫که موقعیت‌های باورنکردنی‌ای رو در خانه‌های
‫مد تاریخی فرانسه به دست آورده بودند.

00:46:29.870 --> 00:46:33.370
‫پس یه جورایی دوران
‫به وجد آورنده‌ای بود.

00:46:34.500 --> 00:46:36.410
‫ما همیشه با هم وقت می‌گذروندیم.

00:46:37.660 --> 00:46:39.960
‫می‌دونید، من و لی بارها
‫برای شام رفتیم بیرون

00:46:40.040 --> 00:46:42.630
‫و من همین کار رو
‫با جان هم انجام می‌دادم،

00:46:42.710 --> 00:46:46.420
‫و می‌تونم بگم لحظه‌ای بود که ما
‫داشتیم یه جورایی فشن شو اجرا می‌کردیم.

00:46:48.930 --> 00:46:50.430
‫همه چیز تغییر کرد.

00:46:50.510 --> 00:46:53.850
‫مد به چیزی برای جوون‌ها تبدیل شد

00:46:54.680 --> 00:46:56.860
‫و نه برای افراد طبقات بالای جامعه.

00:46:57.890 --> 00:47:00.650
‫فکر کردن به اینکه چیزی که
‫در لندن شروع شده بود،

00:47:00.674 --> 00:47:03.700
‫حالا اساسا به سطح بین‌المللی
‫پیش رفته بود، شگفت‌انگیز بود.

00:47:05.190 --> 00:47:06.820
‫مد در حال تغییر بود.

00:47:06.900 --> 00:47:09.570
‫ما دیگه بچه نبودیم،
‫همه بزرگ شده بودند.

00:47:10.410 --> 00:47:13.160
‫واقعاً احساس می‌کردی که
‫انقلابی در راهه.

00:47:15.540 --> 00:47:18.160
‫همه حس می‌کردن که
‫همه چیز در حال تغییره.

00:47:19.040 --> 00:47:21.080
‫روی جلد تک تک
‫مجلات و روزنامه‌ها بودیم.

00:47:21.170 --> 00:47:23.040
‫برگ‌هامون ریخته بود!

00:47:23.130 --> 00:47:26.670
‫آیا می‌دونستیم چی در انتظارمونه؟ نه
‫ولی می‌دونستیم اتفاقی در شرف وقوعه.

00:47:26.760 --> 00:47:30.050
‫و به آنا گفتم که این آغاز یک پایانه،

00:47:30.130 --> 00:47:32.340
‫بعدش قراره چی بشه؟

00:47:32.430 --> 00:47:36.140
‫چی؟ می‌خوای یهو وایب دهه ۷۰
‫و سکسی بودنش رو برگردونی؟

00:47:36.164 --> 00:47:37.100
‫امکان نداره.
‫حرکت!

00:47:38.850 --> 00:47:41.690
‫خز، پر، پولک.

00:47:41.714 --> 00:47:43.290
‫خیلی خسته‌کننده بود.

00:47:44.150 --> 00:47:47.690
‫پیش خودشون گفتن زن‌های معروف باید
‫با لباس‌های ما در فرش قرمز شرکن کنن

00:47:48.530 --> 00:47:51.950
‫یادمه مدونا و کورتنی لاو بهم گفتن
‫جایزه‌ی بهترین لباس مراسم مال منه

00:47:51.975 --> 00:47:58.975
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.