﻿WEBVTT

00:00:04.050 --> 00:00:05.960
لیست اسامی مهمانان رو گیر آوردی ؟

00:00:06.460 --> 00:00:08.720
بله قربان ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ تازه بدستم رسیده ‏.‏

00:00:08.720 --> 00:00:12.470
درمورد اینکه در اون لحظه چه کسی در اجلاس حضور داشته و
دست به چنین کاری زده ‏،‏ به نتایج خوبی رسیدیم ‏.‏

00:00:13.180 --> 00:00:16.140
پس هدف اصلیش فرماندار بوده درسته ؟

00:00:16.140 --> 00:00:17.810
مهمانان همه از افراد مهم و رده بالا بودند ؛

00:00:17.980 --> 00:00:19.640
و تک تک اونا هم دشمنانی داشتند ‏.‏

00:00:20.350 --> 00:00:23.520
بهرحال ‏،‏ بین مرد مسلّح و فرماندار رابطه ای هست که باید کشفش کنیم ‏.‏

00:00:24.150 --> 00:00:29.740
اینطور که مشخّصه تمام نیروها و کاراگاهان ایستگاه مرکزی فرانکفورت
عزمشون رو جزم کردند تا به این پرونده رسیدگی کنند ‏.‏

00:00:29.740 --> 00:00:30.570
درسته ‏.‏

00:00:30.570 --> 00:00:32.990
باوجود مشخّص شدن هویّت مرد مسلّح ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:00:32.990 --> 00:00:35.160
هنوز هدف اصلیش برامون روشن نشده ‏.‏

00:00:35.660 --> 00:00:38.500
عجب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ پس بلأخره تونستند هویّتش رو شناسایی کنند ؟

00:00:38.500 --> 00:00:39.450
بله ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:00:39.460 --> 00:00:41.500
یه دندونپزشک محلّی از همین حوالی ـه ‏.‏

00:00:42.380 --> 00:00:43.710
دندونپزشک ؟‏!‏؟

00:00:43.710 --> 00:00:45.380
جل الخالق ‏!‏

00:00:45.380 --> 00:00:46.300
چیزی شده ؟‏!‏؟

00:00:46.750 --> 00:00:51.260
راستش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ اوّلین جایی که بعد از بازنشستگی
قرار بود به اونجا برم دندونپزشکی بود ‏.‏

00:00:51.260 --> 00:00:55.010
در طول این سالها ‏،‏ اینقدر سرم شلوغ بود که فرصت نشد یکبارم که شده چنین جایی برم ‏.‏

00:00:55.890 --> 00:00:57.890
خداروشکر این دیونه ی خطرناک دندونپزشک من نیست ‏!‏

00:00:59.310 --> 00:01:00.600
کاراگاه ‏،‏ از اینطرف ‏.‏

00:01:05.860 --> 00:01:10.990
من کاراگاه وینسباخ هستم ‏،‏ از پلیس مرکزی نوردراین‏-‏وستفالن ‏.‏

00:01:15.000 --> 00:01:25.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:02:37.910 --> 00:02:40.450
‏"‏ رینهارد دینگِر ‏"‏
سن : 42 سال

00:02:40.450 --> 00:02:42.740
شغل ‏:‏ راننده ی تاکسی

00:02:42.740 --> 00:02:47.370
مظنون به قتل یک مسافر در پارک جنگلی گانتِر ‏،‏ بعلاوه اینکه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:02:47.370 --> 00:02:51.590
مظنون به قتل یکی از کارکنان بانک
سرمایه گذاری بیلکِر در سال 1997 ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:02:51.590 --> 00:02:54.840
مظنون به قتل هوفگارتِن در سال 1996 ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:02:54.840 --> 00:02:58.510
و همینطور پرونده ی قتل حوالی رود راین در سال 1995 ‏.‏

00:02:58.510 --> 00:03:04.220
او بعنوان مظنون شماره ی یک در تمامی پرونده های قتلی
که در ناحیه ی دوسلدورف بوقوع پیوسته شناخته شده ‏.‏

00:03:04.220 --> 00:03:09.080
با امضاءکردن این قسمت ‏،‏ مظنون به شهر نوردراین ‏-‏ وستفالن ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:09.100 --> 00:03:12.230
و دفتر پلیس مرکزی این شهر منتقل خواهد شد ‏.‏

00:03:12.820 --> 00:03:13.940
شماها آماده اید ؟

00:03:14.530 --> 00:03:15.940
بله ‏.‏

00:03:19.870 --> 00:03:20.990
بیا بیرون ‏.‏

00:03:25.080 --> 00:03:26.750
خیله خب ‏،‏ بزن بریم ‏.‏

00:03:29.770 --> 00:03:33.490
قتل هایی بی ربط که مفهومی خاص داشتند

00:03:33.710 --> 00:03:34.670
چیزی نمیخوری ؟

00:03:35.170 --> 00:03:36.210
نه ‏.‏

00:03:41.010 --> 00:03:42.850
سیگار کشیدن ممنوع ‏!‏

00:03:43.350 --> 00:03:46.100
مسافران تاکسی حق سیگارکشیدن ندارند ‏.‏

00:03:48.890 --> 00:03:52.310
ایکاش تو زندگیت هم کمی اخلاق مدار بودی ‏.‏

00:03:54.230 --> 00:03:56.650
تا حالا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ چند نفرو با دستات به قتل رسوندی ؟‏!‏؟

00:04:03.120 --> 00:04:06.490
چقدر راحت زندگی و جون انسان ها رو با دستات می شمری ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:06.500 --> 00:04:08.660
انگار نفرت و بیزاری درونت رخنه کرده ‏.‏

00:04:19.970 --> 00:04:23.140
این آخرین پرونده ی کاریِ من ـه ؛

00:04:23.140 --> 00:04:25.180
چون فردا بازنشست میشم ‏.‏

00:04:25.180 --> 00:04:29.100
با اینکه بیشتر عمرم به کاراگاه پلیس
بودن گذشت ‏،‏ ولی بازم بد نبود ‏.‏

00:04:30.020 --> 00:04:34.360
ازین به بعد میخوام کنار همسرم با آرامش
زندگی کنم و به باغم برسم ؛

00:04:34.360 --> 00:04:36.690
چیزی که همیشه تو زندگیم دنبالش بودم ‏.‏

00:04:36.690 --> 00:04:40.900
میخوام خودت بفهمی چه چیزای باارزشی
رو از اون انسان های بیچاره گرفتی و ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:40.900 --> 00:04:42.030
حدّاقل پشیمون بشی ‏.‏

00:04:44.530 --> 00:04:47.120
حتّی از اون حرومزاده ای که سمتم آب دهان انداخت ؟

00:04:49.370 --> 00:04:54.420
همون مسافری که تو خیابون آدلر سوارش کردم و
موقعی که داشت پیاده میشد تو صورتم آب دهان انداخت ‏.‏

00:04:54.420 --> 00:04:57.380
یعنی میخوای بگی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ دلیل اینکه اونو کُشتی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:59.090 --> 00:05:03.300
آدمی که چنین کاری می کنه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ با حرومزاده هیچ فرقی نداره ‏.‏

00:05:06.970 --> 00:05:11.020
اون دونفری که تو ایستگاه گِرِشهایم سوار
کردم از حرومزاده هم بدتر بودند ‏.‏

00:05:11.020 --> 00:05:14.350
هنوز سوار نشده ‏،‏ روی صندلی عقب ماشینم سکس بازیشون شروع شد ‏.‏

00:05:14.350 --> 00:05:16.730
اونم درست روی صندلی عقب ماشین خودم ‏!‏

00:05:18.730 --> 00:05:20.360
بخاطر همین جفتشون رو کشتم ‏.‏

00:05:22.570 --> 00:05:26.320
اون حرومزاده ی الکلی با اون دهن گُشادش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:27.030 --> 00:05:31.370
اون هرزه ای که میخواست کرایه اش رو با سکس و همخوابگی پرداخت کنه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:31.370 --> 00:05:35.500
اون عجوزه ی زُمُخت که سرتاپاش از آرایش زننده پر بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:35.500 --> 00:05:39.300
و خیلی از آدمای دیگه ای که سوار تاکسی من شدند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:39.300 --> 00:05:41.550
همشون آشغالی بیش نبودند ‏.‏

00:05:41.550 --> 00:05:42.840
واسه همین کُشتمشون ‏.‏

00:05:49.680 --> 00:05:52.350
پس بذار یه چیزی ازت بپرسم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:52.350 --> 00:05:56.150
درمورد همون کارمند بانک سرمایه گذاری بیلکر ـه که بدست تو کشته شد ‏.‏

00:05:56.150 --> 00:05:58.150
یعنی اونم آشغال بود ؟

00:05:58.770 --> 00:06:00.270
اونکه بی ریا و صادق بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:00.280 --> 00:06:02.190
و همیشه سخت مشغول کارش بود ‏.‏

00:06:03.240 --> 00:06:06.200
خانواده و اطرافیانش رو عاشقانه دوست داشت ‏.‏

00:06:06.200 --> 00:06:08.120
شاید دلیلِ اینکه اونو کشتی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:08.120 --> 00:06:12.370
مربوط میشه به رسوایی مالی شرکت خاصّی که قرار بود فاش بشه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:12.370 --> 00:06:13.870
ولی سر به مُهر باقی موند ‏.‏

00:06:15.500 --> 00:06:16.790
اون یکی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:18.090 --> 00:06:20.340
برام ناخوشایند تموم شد ‏.‏

00:06:21.670 --> 00:06:22.630
همین ؟

00:06:22.630 --> 00:06:27.840
یجوری صحبت می کنی انگار قضاوتت همیشه درست و بجا بوده ‏،‏
ولی کاملاً مشخّصه که داری خودت رو توجیه می کنی ‏.‏

00:06:28.510 --> 00:06:31.640
راستش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ اینجا دیگه دست خودم نبود ‏.‏

00:06:34.100 --> 00:06:36.230
یعنی کسی اجیرت کرد تا اونو بکشی ؟

00:06:39.650 --> 00:06:41.520
اینو نمیتونم جواب بدم ‏.‏

00:06:49.530 --> 00:06:51.910
بهت گفتم سیگار نکش ‏.‏

00:06:58.420 --> 00:07:01.790
یکبار دیگه اون سیگار لعنتی بره تو دهن گشادت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:01.800 --> 00:07:02.670
می کشمت ‏.‏

00:07:04.720 --> 00:07:08.430
خیلی خیلی دلم میخواد بدونم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ چطور به اینجا رسیدی ‏.‏

00:07:09.600 --> 00:07:13.220
همیشه کاری که از نظرم درست بود انجام می دادم ‏.‏

00:07:13.220 --> 00:07:16.140
فقط لازم بود یکی منو به جلو هل بده و مسیری نشونم بده ‏.‏

00:07:18.310 --> 00:07:20.350
اون روز ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:07:20.360 --> 00:07:23.400
یه مردی داشت با سگش تو پارک قدم میزد ‏.‏

00:07:24.940 --> 00:07:28.780
فقط بخاطر اینکه وسط راه اجابت مزاج کرده بود ‏،‏ با لگد به جونش افتاده بود ‏.‏

00:07:30.410 --> 00:07:33.240
سگ بیچاره فقط کتک میخورد و از ترس بخودش میلرزید ‏.‏

00:07:33.240 --> 00:07:34.910
همش بخاطر اجابت مزاج ‏!‏

00:07:35.620 --> 00:07:37.410
رفتم که جلوش رو بگیرم ‏.‏

00:07:53.060 --> 00:07:56.470
وقتی بخودم اومدم دیدم که پلیس منو از پشت گرفته ‏.‏

00:08:02.060 --> 00:08:03.060
همون موقع ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:03.690 --> 00:08:05.780
یه بچّه ی کوچولو هم اونجا بود ‏.‏

00:08:07.110 --> 00:08:10.280
بعدش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ اون به نیروهای پلیس این حرف رو زد ‏:‏

00:08:11.200 --> 00:08:13.280
‏"‏ اون مرد مقصّر نیست ‏.‏ ‏"‏

00:08:13.280 --> 00:08:17.330
‏"‏ اوّل اون یارو همراه سگش به این مرد حمله کردند ‏.‏ ‏"‏

00:08:18.080 --> 00:08:21.580
بخاطر همین حرفاش بود که پلیس دستگیرم نکرد ‏.‏

00:08:21.580 --> 00:08:25.800
برای اینکه ازش تشکّر کرده باشم ‏،‏ ازش خواستم که با ماشینم برسونمش خونه شون ‏.‏

00:08:25.800 --> 00:08:28.340
ولی بهم گفت که خونه ای نداره بخواد بهش برگرده ‏.‏

00:08:29.510 --> 00:08:33.010
از همه مهمتر اینکه خواهر کوچولوش هم همراهش بود ‏.‏

00:08:34.050 --> 00:08:35.510
درواقع دوقلو بودند ‏.‏

00:08:36.180 --> 00:08:38.560
خودمم نمیدونستم باید چیکار بکنم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:38.560 --> 00:08:41.270
آخرم مجبور شدم اونارو به آپارتمان خودم ببرم ‏.‏

00:08:41.810 --> 00:08:44.150
خیلی عجیب بود وقتی که ژاکتشون رو درآوردند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:08:44.150 --> 00:08:46.980
هردوشون پیژامه های بیمارستانی تنشون بود ‏.‏

00:08:46.980 --> 00:08:49.990
انگار جفتشون از بیمارستانی فرار کرده بودند ‏.‏

00:08:50.950 --> 00:08:54.780
یه چیز دیگه هم حالا یادم اومد ‏،‏ اون
پسره دور سرش باندپیچی شده بود ‏.‏

00:08:55.950 --> 00:08:59.290
اون شب بعد از صرف شام ‏،‏ من نشستم پای اخبار تلویزیون ‏.‏

00:08:59.870 --> 00:09:03.920
دوباره شروع کردم با خودم حرف زدن ‏،‏ این کار همیشگیم بود ‏.‏

00:09:03.920 --> 00:09:06.290
‏"‏ چه دنیای مزخرفی ـه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏

00:09:06.550 --> 00:09:08.840
‏"‏ چه انسان های آشغالی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏

00:09:09.130 --> 00:09:10.760
‏"‏ همشون ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ باید بمیرند ‏.‏ ‏"‏

00:09:13.300 --> 00:09:16.760
فکر می کنید اون بچّه چه چیزی در جواب بهم گفت ؟

00:09:17.470 --> 00:09:19.890
بهم گفت ‏:‏ ‏"‏ حق با توئه ‏.‏ ‏"‏

00:09:22.140 --> 00:09:24.600
و بعدش بهم گفت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:25.270 --> 00:09:29.230
‏"‏ چنین انسان هایی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ بی ارزش ـند ‏.‏ ‏"‏

00:09:32.200 --> 00:09:35.740
همون لحظه بود که انگار منو از همه چیز رها کرد ‏.‏

00:09:36.660 --> 00:09:38.370
دیگه کافیه لعنتی ‏!‏

00:09:38.370 --> 00:09:41.080
یعنی میخوای بگی از اون موقع بود که به فکر کشتن مردم افتادی ؟

00:09:52.630 --> 00:09:54.260
از کمکتون ممنونم ‏،‏ کاراگاه ‏.‏

00:09:54.260 --> 00:09:55.090
خواهش ‏.‏

00:09:55.680 --> 00:09:58.600
آخرین پرونده ی کاری شما هم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ بلأخره بسته شد ‏.‏

00:09:58.600 --> 00:10:01.890
آره ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ فقط مونده برم وسایلم رو از روی میزم جمع کنم ‏.‏

00:10:01.890 --> 00:10:04.810
راستی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ بابت تمامی این سالها ازتون ممنونم ‏.‏

00:10:06.060 --> 00:10:08.270
خواهش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ فقط کمی حالم گرفته ـست ‏.‏

00:10:08.270 --> 00:10:11.480
خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ آخرم یه پرونده ی حل نشده برام باقی موند ‏.‏

00:10:17.240 --> 00:10:19.200
چیزی شده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ کاراگاه ؟

00:10:26.330 --> 00:10:28.170
خواهر کوچولوش هم همراهش بود ‏.‏

00:10:28.170 --> 00:10:29.710
اونا دوقلو بودند ‏.‏

00:10:30.710 --> 00:10:33.010
هردوشون پیژامه های بیمارستانی تنشون بود ‏.‏

00:10:33.010 --> 00:10:35.550
انگار جفتشون از بیمارستانی فرار کرده بودند ‏.‏

00:10:38.550 --> 00:10:40.680
از اون شب چیز خاصّی یادت نمیاد ؟

00:10:41.390 --> 00:10:42.810
حتّی چیزای جزئی ‏.‏

00:10:42.810 --> 00:10:45.140
هرچی یادت ـه بهم بگو ‏.‏

00:10:46.350 --> 00:10:48.350
اسم تو آنّــاست ‏.‏

00:10:48.360 --> 00:10:50.150
آنّــا لایبرت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:50.150 --> 00:10:50.980
درسته ؟

00:10:51.980 --> 00:10:55.740
یه چیز دیگه هم حالا یادم اومد ‏،‏ اون
پسره دور سرش باندپیچی شده بود ‏.‏

00:10:56.490 --> 00:10:58.410
اون خواهر و برادر دوقلو ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:58.410 --> 00:11:00.410
هیچ اثری ازشون نیست ‏!‏

00:11:04.660 --> 00:11:06.290
ام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ کاراگاه ؟‏!‏؟

00:11:06.830 --> 00:11:11.290
هاه ؟ گفتی کی با اون دوتا بچّه روبرو شدم ؟

00:11:13.130 --> 00:11:14.460
بذار ببینم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:14.470 --> 00:11:16.630
فکر کنم یازده سال پیش بود ‏.‏

00:11:16.630 --> 00:11:20.510
اون بچّه ها ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ یادته جفتشون دقیقاً چه شکلی بودند ؟

00:11:21.850 --> 00:11:25.520
جفتشون بلوند بودند و چهره ی واقعاً زیبایی هم داشتند ‏.‏

00:11:29.310 --> 00:11:31.020
آخه چطور ممکنه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ؟

00:11:36.360 --> 00:11:39.110
دوقلوهایی که اون روز ناپدید شدند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:40.160 --> 00:11:44.120
دوقلوهایی که در اصل کلید حل پرونده ی دکتر تنما بودند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:11:46.710 --> 00:11:47.790
تف به شانس ‏!‏

00:11:52.000 --> 00:11:54.500
فقط 30 ساعت تا بازنشستگی فاصله دارم ‏.‏

00:11:59.450 --> 00:12:00.950
گفتی خون آشام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ؟

00:12:01.450 --> 00:12:05.920
زندان ایزِنبِرگ

00:12:01.450 --> 00:12:05.920
شهر فرانکفورت آلمان

00:12:02.030 --> 00:12:03.030
که اینطور ‏.‏

00:12:03.030 --> 00:12:05.040
پس اون سیزده نفر ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:05.930 --> 00:12:08.710
اگه خونشون رو نمی خوردی خودت میمردی درسته ؟

00:12:09.120 --> 00:12:11.000
باید حتماً خون باکره باشه ‏.‏

00:12:11.420 --> 00:12:12.380
که اینطور ‏.‏

00:12:13.090 --> 00:12:14.540
یه سوال دیگه ازت می پرسم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:15.300 --> 00:12:16.920
درمورد اتّفاق 3 ماه پیش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:16.920 --> 00:12:19.880
درمورد دختر مالک فروشگاهی در شهر فرانکفورت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:19.880 --> 00:12:21.220
‏"‏ فریدِر شیلّینگ ‏"‏

00:12:21.970 --> 00:12:23.800
خون اون رو هم نوشیدی ‏،‏ درسته ؟

00:12:25.850 --> 00:12:27.270
حالا که اینو گفتی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:28.140 --> 00:12:32.190
تا همین اواخر تمامی قربانیانی که به قتل رسوندی
همگی دختران جوان و باکره بودند ‏.‏

00:12:32.190 --> 00:12:37.190
و حتّی قبل اینکه بهشون حمله کنی درمورد پیشینه و سوابق تک تکشون
تحقیق کرده و کلّی اطّلاعات بدست آورده بودی ‏.‏

00:12:37.990 --> 00:12:41.860
در واقع متوجّه این موضوع شدم که فقط به خون دختران باکره نیاز داشتی ‏.‏

00:12:42.780 --> 00:12:45.870
ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ فریدِر شیلّینگ ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:12:46.490 --> 00:12:48.370
اون بیست و یک ساله بود ؛

00:12:48.370 --> 00:12:50.910
ولی شبیه دخترای نوجوان بنظر می رسید ‏.‏

00:12:51.540 --> 00:12:53.750
ولی مشکل فقط به اینجا ختم نمیشه ‏.‏

00:12:54.500 --> 00:13:00.470
اون زمانی که شانزده ساله بوده در کافه ای در خیابان سایلر در فرانکفورت مشغول به کار بوده ‏.‏

00:13:00.470 --> 00:13:04.390
و اینکه اون موقع نزدیک یه دبیرستان نمونه دولتی کار می کرده ‏.‏

00:13:04.390 --> 00:13:08.810
و بچّه های اون دبیرستان همگی می گفتند که اون دختر شباهت زیادی به ‏"‏ مدونا ‏"‏ داره ‏.‏

00:13:08.810 --> 00:13:09.560
در ثانی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:10.560 --> 00:13:13.310
در سن 17 سالگی یه بچّه داشته ‏.‏

00:13:14.730 --> 00:13:19.820
طبق شایعات ‏،‏ پدر اون بچّه یکی از دانش آموزان
همون دبیرستان نمونه دولتی بوده ‏.‏

00:13:20.400 --> 00:13:24.740
بعد اینکه اون بچّه متولّد میشه ‏،‏ والدینش یه فروشگاه بزرگ افتتاح می کنند ‏.‏

00:13:24.740 --> 00:13:27.160
خانواده ی اون دانش آموز جزو افراد پولدار و قدرتمند بودند ؛

00:13:27.160 --> 00:13:31.290
و بوسیله ی پولی که از اونا بهشون میرسه اون
فروشگاه رو تأسیس و افتتاح می کنند ‏.‏

00:13:32.290 --> 00:13:33.370
اینا رو میدونستی ؟

00:13:34.330 --> 00:13:38.840
مطمئنّم درمورد بقیّه دخترها هم اطّلاعات جامع و کاملی داشتی ‏.‏

00:13:39.460 --> 00:13:41.720
پس به خون غیر باکره ها هم علاقمند بودی ؟

00:13:45.050 --> 00:13:46.600
اون یکی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:46.600 --> 00:13:48.850
برام ناخوشایند تموم شد ‏.‏

00:13:49.390 --> 00:13:51.100
پس چرا یکی از اهدافت بود ؟

00:13:54.690 --> 00:13:57.110
من یه موجود واقعی رو ملاقات کردم ‏.‏

00:13:58.070 --> 00:13:59.110
موجود واقعی ؟‏!‏؟

00:14:00.030 --> 00:14:02.030
وقتی دیدمش خیلی چیزا رو فهمیدم ‏.‏

00:14:02.030 --> 00:14:06.990
اونموقع بحدّی کوچیک و ناچیز بودم که نمیشد بهم خفّاش شب بگند چه برسه به ومپایر ‏.‏

00:14:08.410 --> 00:14:11.620
ولی اون ‏،‏ یه موجود واقعیِ به تمام معنا بود ‏.‏

00:14:12.290 --> 00:14:14.660
اون ازت خواست که اون دخترو بکشی ؟

00:14:14.670 --> 00:14:16.170
اون کی بود ؟

00:14:16.170 --> 00:14:17.630
کجا ملاقاتش کردی ؟

00:14:18.040 --> 00:14:20.170
حوالی فرانکفورت بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:20.170 --> 00:14:22.090
شهر کریشهایم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:22.090 --> 00:14:25.130
داخل پارکی که مثل بقیّه پارک ها بود ‏.‏

00:14:25.970 --> 00:14:28.510
داخل حوض شنی اون پارک ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:28.510 --> 00:14:31.970
اون با تیکّه ای چوب اسم همون دخترو روی شن ها نوشته بود ‏.‏

00:14:34.190 --> 00:14:37.560
راستش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ منم چیزی که ازم خواست رو انجامش دادم ‏.‏

00:14:38.150 --> 00:14:39.560
اون ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ کی بود ؟

00:14:40.360 --> 00:14:41.690
بهت که گفتم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:41.690 --> 00:14:44.070
یه خون آشام واقعی ‏.‏

00:14:44.450 --> 00:14:48.140
زندان پینه برگ

00:14:44.450 --> 00:14:48.140
شهر هامبورگ

00:14:46.280 --> 00:14:48.070
خب یه مقدار عجیب نیست ؟‏!‏؟

00:14:49.200 --> 00:14:52.700
درمورد یکی از قربانیان بنام اریک کِلِمپِر که چهار ماه پیش بقتل رسید ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:52.700 --> 00:14:56.290
قبلش تمامی قتل ها حوالی ایالت نیدِرزاکسِن بود ؛

00:14:56.290 --> 00:15:00.130
چرا فقط این یکی باید در مسافتی دورتر
و در فرانکفورت صورت می گرفته ؟

00:15:01.170 --> 00:15:03.590
اینم یه خواسته ی دیگه از ‏"‏ بیگانه ها ‏"‏ بوده ؟‏!‏؟

00:15:06.680 --> 00:15:12.600
یعنی این بیگانه ها یهویی تغییر عقیده دادند و بهت گفتند که بری
سراغ انسان های شهر فرانکفورت و اونارو بکشی ؟‏!‏؟

00:15:13.520 --> 00:15:16.600
یا اینکه دلیل دیگه ای پشتش نهفته شده ؟‏!‏؟

00:15:17.270 --> 00:15:20.690
کاملاً واضحه که کلمپر گذشته ی سیاه و کثیفی داشته ‏.‏

00:15:21.520 --> 00:15:24.610
در جریان جنگ سرد از آلمان شرقی فرار می کنه ‏.‏

00:15:25.400 --> 00:15:29.410
اینطور که معلومه چندین سال تو کار تجارت مواد غذایی بوده و کار و بار خوبی هم داشته ‏.‏

00:15:30.490 --> 00:15:36.120
ولی شایعاتی هست که میگه تو کار قاچاق انسان بوده و بچّه هایی رو به آنسوی مرز قاچاق کرده ‏.‏

00:15:37.080 --> 00:15:43.130
به عبارتی دیگه ‏،‏ در ازای دریافت پول کلان بچّه های آلمان شرقی رو
به خانواده های ثروتمند در آلمان غربی که فاقد بچّه بودند تحویل می داده ‏.‏

00:15:44.210 --> 00:15:46.260
اون یه پیغام و خواسته نبوده ‏.‏

00:15:46.260 --> 00:15:48.130
من باهاش ملاقاتی رو در رو داشتم ‏.‏

00:15:50.550 --> 00:15:52.180
واقعاً بوجد اومده بودم ‏.‏

00:15:52.180 --> 00:15:55.180
یه بیگانه ی واقعی درست روبروی من ایستاده بود ‏.‏

00:15:56.230 --> 00:15:58.890
سرزمین یوفوها که گفتی دقیقاً کجاست ؟

00:15:58.900 --> 00:16:01.190
یه پارک در شهر کریشهایم ‏.‏

00:16:02.980 --> 00:16:05.980
اون شخص به زبون یوفوها صحبت می کرد ‏.‏

00:16:05.990 --> 00:16:08.150
واسه اینکه راحت تر متوجّه بشم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:08.740 --> 00:16:10.780
حرفاش رو روی شن های حوض شنی مینوشت ‏.‏

00:16:15.290 --> 00:16:19.710
واقعاً بوجد اومده بودم ‏،‏ ایکاش این شور و هیجان رو توأم حس می کردی ‏.‏

00:16:20.380 --> 00:16:22.880
ایستگاه پلیس مرکزی دوسلدورف

00:16:28.050 --> 00:16:30.840
بابت همه چیز ممنونم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ کاراگاه وینسباخ ‏.‏

00:16:30.840 --> 00:16:31.550
خواهش ‏.‏

00:16:32.090 --> 00:16:35.760
تک تکمون واسه لحظات بازنشستگی شما لحظه شماری می کنیم ‏.‏

00:16:35.770 --> 00:16:38.560
انگار میخواهید زودتر از شرّم خلاص بشید درسته ؟‏!‏؟

00:16:38.890 --> 00:16:40.600
دقیقاً ‏!‏

00:16:40.600 --> 00:16:43.940
بیا امشب باهم بریم یه نوشیدنی بزنیم تو رگ و ‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:43.940 --> 00:16:45.940
بخاطر خلاص شدن ازت یه مهمونی حسابی بگیریم ‏!‏

00:16:46.280 --> 00:16:49.150
تو روحت مردک ‏!‏ ممکنه آخرش ناخوشایند تموم بشه ها ‏!‏

00:16:53.950 --> 00:16:55.200
اون یارو دیگه کیه ؟‏!‏؟

00:16:56.290 --> 00:16:57.660
دکتر گیلن ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:16:57.660 --> 00:16:59.500
شنیدم یه روانشناس جنائی ـه ‏.‏

00:17:00.250 --> 00:17:05.130
اومده اینجا تا با اون یارو راننده تاکسی ـه ‏،‏ دینگر گفت و گویی داشته باشه ‏.‏

00:17:05.130 --> 00:17:06.670
به دعوت کسی اومده ؟

00:17:06.670 --> 00:17:10.010
نه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ فقط گفت بخاطر یه موضوع تحقیقاتی اومده اینجا ‏.‏

00:17:10.590 --> 00:17:12.550
اون درمورد این چیزا نفوذ زیادی داره ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:12.550 --> 00:17:14.970
برای همینم افراد رده بالا رو براحتی متقاعد
میکنه و اجازه مصاحبه میگیره ‏.‏

00:17:21.100 --> 00:17:25.440
و بعدش ‏،‏ موقعی که اون شخص از تاکسی شما میره بیرون و سمتت آب دهن پرتاب میکنه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:25.440 --> 00:17:27.320
اون رو میزنی و میکشی ‏.‏

00:17:27.320 --> 00:17:28.530
درسته ‏.‏

00:17:29.110 --> 00:17:33.490
من اینو بارها و بارها تو مصاحبه هام گفتم ‏،‏
تک تک انسان هایی که بقتل رسوندم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:33.490 --> 00:17:35.320
همه بی ارزش و کثیف بودند ‏.‏

00:17:38.080 --> 00:17:42.080
مهم اینه که مغز شماها عدالت و حقیقت رو نمیتونه درک کنه ‏.‏

00:17:42.080 --> 00:17:43.750
گفتی حقیقت ؟‏!‏؟

00:17:43.750 --> 00:17:46.380
پس بذار یه چیز دیگه ازت بپرسم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:46.380 --> 00:17:48.880
تو تمام مصاحبه هات آدم ورّاجی بودی ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:49.550 --> 00:17:55.550
درمورد قتل کارمند بانک سرمایه گذاری بیلکر ‏،‏ فریتز اُوِرت ‏،‏
زیاد حرفی برای گفتن نداشتی و بیشتر سکوت می کردی ‏.‏

00:17:56.100 --> 00:18:02.230
با توجّه به گفته های قبلی ‏،‏ همیشه ادّعا می کردی قتل هایی که
انجام می دادی همگی بر اساس عدالت صورت می گرفته ‏.‏

00:18:02.230 --> 00:18:05.060
ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ هیچوقت دلیل روشن و واضحی برای ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:05.730 --> 00:18:09.820
قتل اون کارمند بانک سرمایه گذاری ‏،‏ آقای اُوِرت ‏،‏ نداشتی ‏.‏

00:18:11.900 --> 00:18:13.820
دیگه نمیخوام با شما حرف بزنم ‏.‏

00:18:17.990 --> 00:18:20.830
چطور پیش رفت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ دکتر گیلن ؟

00:18:21.370 --> 00:18:23.410
من کاراگاه وینسباخ هستم ‏.‏

00:18:23.410 --> 00:18:28.590
بلأخره دینگر به چیزی اعتراف کرد که براتون جالب به نظر بیاد ؟

00:18:29.670 --> 00:18:30.960
نـــــه ‏.‏

00:18:30.960 --> 00:18:34.090
غیر از تکرار حرفای قبلیش چیز دیگه ای نگفت ‏.‏

00:18:34.090 --> 00:18:35.340
ببخشید ‏.‏

00:18:37.720 --> 00:18:43.230
حقیقتش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ یه چیزی هست که من از شما میخوام
ازش سوال کنید تا به جواب برسید ‏.‏

00:18:46.060 --> 00:18:49.900
راستش از شانس بدم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ من امروز قراره بازنشست بشم ‏.‏

00:18:49.900 --> 00:18:53.400
تا زمانی که به جواب درستی نرسم نمیتونم خودم رو بازنشست بدونم ‏.‏

00:18:53.400 --> 00:18:55.860
راستش نمیدونم درمورد این حرفم چطور فکر می کنید ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:58.240 --> 00:19:00.830
اگه بچّه ای وجود داشته باشه که شبیه یه ‏"‏ هیولا ‏"‏ باشه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:00.830 --> 00:19:05.870
اگه اون بچّه بزرگ بشه و حالا بدنبال ملاقات با شخصی باشه که در گذشته مدیونش بوده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:07.630 --> 00:19:09.880
بچّه ای که شبیه یه هیولاست ؟‏!‏؟

00:19:11.090 --> 00:19:13.880
راستش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ خودمم میدونم یجورایی مضحک و خنده داره ‏.‏

00:19:15.630 --> 00:19:18.260
خواهش میکنم هرچی میدونید ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ بهم بگید ‏.‏

00:19:19.640 --> 00:19:21.760
چرا شماها جفتتون اینجائید ؟

00:19:22.270 --> 00:19:25.770
بهتون که گفتم دوست ندارم درمورد اون یارو و دلایلم حرفی بزنم ‏.‏

00:19:26.230 --> 00:19:29.860
من هنوزم یه کاراگاه ام ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ حدّاقل تا امروز ‏.‏

00:19:29.860 --> 00:19:31.060
و اینم یه بازجوئی ـه ‏.‏

00:19:32.190 --> 00:19:36.150
تو دیروز داشتی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ درمورد اون دوقلوها باهام حرف میزدی ‏.‏

00:19:36.150 --> 00:19:40.320
گفتی که ‏"‏ اون ‏"‏ تو رو از همه چیز رها کرد ‏.‏

00:19:40.320 --> 00:19:44.080
اگه همون بچّه ‏،‏ بزرگ بشه و برگرده که تورو از نزدیک ببینه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:44.080 --> 00:19:46.500
و ازت بخواد که کاری براش انجام بدی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:47.170 --> 00:19:49.540
تو در جواب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ چه چیزی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ بهش میگی ؟

00:19:58.930 --> 00:20:01.050
خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ نمی دونم ‏.‏

00:20:01.800 --> 00:20:06.020
درمورد قتل فریتز اُوِرت ‏،‏ کارمند بانک سرمایه گذاری بیلکر ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:06.020 --> 00:20:08.560
کسی ازت درخواست کرد این کارو بکنی ؟‏!‏؟

00:20:11.900 --> 00:20:13.730
یه مرد سختکوش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:13.730 --> 00:20:15.730
یه مرد بی ریا و مخلص ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:15.740 --> 00:20:17.820
اینا خصوصیات آقای اُوِرت هستش ‏.‏

00:20:18.740 --> 00:20:21.820
این صفات با آدمای آشغالی که میگفتی اصلاً جور در نمیاد ‏.‏

00:20:22.620 --> 00:20:27.160
اون میخواست رسوایی مالی یه شرکت سرمایه گذاری خاص رو فاش کنه ‏.‏

00:20:27.160 --> 00:20:28.410
اگه اون شخص آشغال ـه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:28.790 --> 00:20:31.500
پس عدالتی که ازش حرف میزنی چه معنایی داره ؟

00:20:38.510 --> 00:20:40.380
در واقع اون یه درخواست نبود ‏.‏

00:20:44.930 --> 00:20:47.600
بین من و ‏"‏ اون ‏"‏ اصلاً لازم نبود صحبتی رد و بدل بشه ‏.‏

00:20:47.890 --> 00:20:48.890
‏"‏ اون ‏"‏ ؟‏!‏؟

00:20:49.270 --> 00:20:53.730
شاید اون کارمند بانک واسه ی ‏"‏ اون ‏"‏ آدم آشغال و کثیفی بوده ‏.‏

00:20:53.730 --> 00:20:55.940
این چیزی ـه که من قلباً قبولش دارم ‏.‏

00:20:55.940 --> 00:20:56.820
چرا ؟

00:20:56.820 --> 00:20:58.570
چون اون ذیحق بود ‏!‏

00:20:58.780 --> 00:21:00.110
‏"‏ اون ‏"‏ کیه ؟

00:21:00.110 --> 00:21:01.700
منظورت یکی از دوقلوهاست ؟‏!‏؟

00:21:01.700 --> 00:21:03.570
کی و کجا اون رو ملاقات می کردی ؟

00:21:04.580 --> 00:21:06.490
شهر کریشهایم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:06.490 --> 00:21:08.290
داخل یه پارک بود ‏.‏

00:21:10.460 --> 00:21:12.620
حوالی فرانکفورت بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:12.630 --> 00:21:13.790
شهر کریشهایم ‏.‏

00:21:14.380 --> 00:21:16.800
داخل شهر کریشهایم یه پارک بود ‏.‏

00:21:18.050 --> 00:21:21.050
اون یه اسم روی شن های داخل حوض شنی نوشته بود ‏.‏

00:21:23.010 --> 00:21:25.010
اون لازم نداشت حرفی بزنه ‏.‏

00:21:25.010 --> 00:21:26.680
ولی من می دونستم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:28.180 --> 00:21:31.690
باید کسی که به این اسم شناخته میشه رو بکشم ‏.‏

00:21:31.690 --> 00:21:33.520
هیچ احتیاجی به توضیح اضافه نبود ‏.‏

00:21:33.520 --> 00:21:36.060
ما جفتمون اینو خوب میدونستیم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:37.280 --> 00:21:40.150
که چنین انسان هایی واقعاً بی ارزش ـند ‏.‏

00:21:44.200 --> 00:21:45.070
منظورتون چیه ؟‏!‏؟

00:21:45.490 --> 00:21:50.450
یعنی میخواهید بگید سه نفری که باهاشون صحبت کردید
از شخصی یکسان برای کشتن اهدافشون دستور می گرفتند ؟‏!‏؟

00:21:51.210 --> 00:21:54.880
با وجود سه قتل بی ربط که توسّط افراد مختلف صورت گرفته ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:54.880 --> 00:21:57.960
اون فقط میخواسته کاری کنه که این قتل ها هیچ معنا و مفهومی نداشته باشند ‏.‏

00:21:57.960 --> 00:22:00.090
پس معنای این سه قتل چیه ؟

00:22:02.760 --> 00:22:04.590
منظورتون رو متوجّه نمیشم ‏!‏

00:22:04.590 --> 00:22:05.800
خواهشاً بهم بگید ‏!‏

00:22:06.800 --> 00:22:11.270
تنما ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ نینا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ جفتشون الان در فرانکفورت ـند ‏.‏

00:22:13.520 --> 00:22:14.520
یوهان ‏!‏

00:22:18.480 --> 00:22:20.530
چه هدفی داری ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ؟

00:22:21.780 --> 00:22:24.490
سعی داری در فرانکفورت چیکار کنی ؟‏!‏؟

00:22:28.700 --> 00:22:42.800
...آری .... چشم بدوز به آنچه هم اکنون در این دنیا هویداست

00:22:45.300 --> 00:23:00.300
... آری .... با چشمانت به مهربانی ایمان بیاور

00:23:18.300 --> 00:23:26.300
خانه ات را بنا کن .... در سرزمین یگانگی ات

00:23:26.600 --> 00:23:34.600
خانه ات را بنا کن .... در سرزمین خلوص و پاکی ات

00:23:35.100 --> 00:23:36.500
... خانه ات را بنا کن