﻿WEBVTT

00:01:31.880 --> 00:01:35.050
پس تو ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ روبرتوئی ‏.‏

00:01:36.510 --> 00:01:38.560
شرمنده ‏،‏ من هیچ اسم و نشونی ندارم ‏.‏

00:01:40.310 --> 00:01:42.060
واقعاً که شرم آوره ‏!‏

00:01:43.190 --> 00:01:45.310
به عنوان کاراگاه پلیس ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:01:45.310 --> 00:01:50.530
حق دارم حدّاقل اینو بدونم کسی که ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏
قراره منو بکشه اسمش چیه ‏.‏

00:02:03.100 --> 00:02:13.100
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:03:27.400 --> 00:03:31.740
حرومزاده ای بی اصل و نسب

00:03:27.750 --> 00:03:30.290
واقعاً چرا اینطور شد ؟‏!‏؟

00:03:29.290 --> 00:03:30.960
اون واقعاً مرد خوبی بود ‏.‏

00:03:31.340 --> 00:03:34.710
اون با تمام وجود جنگید و بخاطر ما جونش رو از دست داد ‏.‏

00:03:35.670 --> 00:03:37.380
گریمرسان ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:03:44.430 --> 00:03:46.930
دکتر تنما ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ کجا میری ؟

00:03:48.020 --> 00:03:49.730
وقت زیادی باقی نمونده ‏.‏

00:03:50.520 --> 00:03:52.980
داری میری دنبال کاراگاه رانگ بگردی ‏،‏ درسته ؟

00:03:53.270 --> 00:03:54.770
پس منم باهات میام ؛

00:03:54.780 --> 00:03:56.280
اسلحه هم دارم ‏.‏

00:03:57.440 --> 00:03:58.190
این نامه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:00.200 --> 00:04:03.660
این نامه رو مدّتی قبل کاراگاه رانگ دستِ گریمرسان سپرد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:04:05.910 --> 00:04:10.160
و بهش گفت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ که داخل عمارت رز سرخ پیداش کرده ‏.‏

00:04:12.580 --> 00:04:14.670
‏"‏ تمام این مدّت سعی می کردم مراقبت باشم ‏.‏ ‏"‏

00:04:15.380 --> 00:04:18.760
‏"‏ هدفم از این کار ‏،‏ تنها پذیرفتن و درک کردن تو بود ‏.‏ ‏"‏

00:04:18.760 --> 00:04:22.680
‏"‏ ولی در عوض ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ تمام اینها باعث میشد درونت بلعیده بشم ‏.‏ ‏"‏

00:04:23.260 --> 00:04:27.680
‏"‏ لحظه ای که در آستانه ی فروپاشی بودم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏
از دیدت چجور آدمی بنظر می رسیدم ؟ ‏"‏

00:04:28.310 --> 00:04:32.190
‏"‏ چیزی که تو بهم دادی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏
باعث سقوط و فروپاشیِ من شد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏

00:04:32.560 --> 00:04:36.520
‏"‏ تو ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ برایم تنها جواهرات باارزشت را باقی گذاشتی ‏.‏ ‏"‏

00:04:37.480 --> 00:04:40.400
‏"‏ همان دوقلوهای ازلی و فناناپذیرت ‏.‏ ‏"‏

00:04:45.830 --> 00:04:50.410
‏"‏ بزرگترین گناهی که انسان میتونه مرتکب بشه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏
اینه که ‏"‏ اسم ‏"‏ شخصی رو ازش بگیره ‏.‏ ‏"‏

00:04:50.750 --> 00:04:52.420
‏"‏ من از کرده ام پشیمانم ‏.‏ ‏"‏

00:04:53.290 --> 00:04:55.290
‏"‏ میخوام ‏"‏ اسم ‏"‏ ـت رو بهت برگردونم ‏.‏ ‏"‏

00:04:56.130 --> 00:04:57.750
‏"‏ اسم تو ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ آنــّاست ‏.‏ ‏"‏

00:04:58.840 --> 00:05:00.760
‏"‏ حالا فقط ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ غمگین ـم ‏.‏ ‏"‏

00:05:01.150 --> 00:05:02.010
‏"‏ غمگین ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏

00:05:02.430 --> 00:05:03.410
‏"‏ غمگین ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏

00:05:03.950 --> 00:05:05.010
‏"‏ غمگین ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏

00:05:05.640 --> 00:05:06.760
‏"‏ غمگین ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏

00:05:07.890 --> 00:05:09.270
‏"‏ غمگین ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏

00:05:17.480 --> 00:05:19.280
این رو شما نوشتید درست نمیگم ؟‏!‏؟

00:05:20.530 --> 00:05:24.530
من عاشق و ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ دلباخته ی مادر دوقلوها شده بودم ‏.‏

00:05:26.780 --> 00:05:29.740
عقاید و طرز فکرم در یه لحظه کاملاً تغییر کرد ‏.‏

00:05:32.370 --> 00:05:33.250
و بعدش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:33.580 --> 00:05:35.170
تمام آشناهاش رو کشتم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:35.170 --> 00:05:37.000
تمام آشناهای دوقلوها رو ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:05:37.000 --> 00:05:42.050
و هرکسی که درمورد اون آزمایشات و اسرارش چیزی میدونست ‏.‏

00:05:44.340 --> 00:05:46.010
همش همین بود ‏.‏

00:06:28.050 --> 00:06:29.600
جوابم رو ندادی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ؟‏!‏؟

00:06:29.600 --> 00:06:31.310
پرسیدم ‏"‏ اون ‏"‏ کجاست ؟

00:06:32.310 --> 00:06:35.810
اگه زخمت زودتر درمان نشه ‏،‏ فرشته ی مرگ ـت فرا میرسه ‏.‏

00:06:35.810 --> 00:06:37.770
پس بهتره به سوالم جواب بدی ‏.‏

00:06:38.310 --> 00:06:39.770
یوهان الان کجـــــاست ؟‏!‏؟

00:06:42.190 --> 00:06:44.490
چرا اینقدر مشتاقانه دنبال یوهان ـی و اطاعتش میکنی ؟

00:06:45.070 --> 00:06:47.950
بین یوهان و تو واقعاً چی میگذره ؟‏!‏؟

00:06:47.950 --> 00:06:51.240
فکرشم نمی کردم تو زندگیت اینطور سقوط کنی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ کاراگاه رانگ ‏.‏

00:06:52.450 --> 00:06:56.410
کاراگاه نابغه و ممتاز دپارتمان پلیس جنایی فدرال آلمان ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:06:56.420 --> 00:06:59.500
تو چنین دهکده ای تک و تنها باقی مونده ‏.‏

00:06:59.500 --> 00:07:02.960
درگیر یه مرخّصی تفریحی ـه و حتّی نشانش هم همراهش نیست ‏!‏

00:07:04.090 --> 00:07:08.260
انگار بخاطر رسوائی ها و تهمت های
اعضای پارلمان تو بد مخمصه ای افتادی ‏.‏

00:07:08.260 --> 00:07:10.260
چقدر راحت شغلت رو از دست دادی ‏!‏

00:07:10.640 --> 00:07:15.270
حالام تعقیب تنما تنها چیزی ـه که واست
باقی مونده برای ادامه ی زندگیت ‏.‏

00:07:15.520 --> 00:07:17.270
بهت تبریک میگم ؛

00:07:17.270 --> 00:07:18.560
تحقیقاتت حرف نداشت ‏!‏

00:07:18.560 --> 00:07:22.770
همسرت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ در کنار مردی دیگه زندگی خوب و آرومی داره ‏.‏

00:07:23.730 --> 00:07:26.280
واقعاً در کنارش خوشحال بود ‏.‏

00:07:26.740 --> 00:07:32.120
در مورد نوه ی عزیزتم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ باید بگم فکر میکنه اون واقعاً بابابزرگش ـه ‏.‏

00:07:32.120 --> 00:07:34.660
تازه زبون باز کرده و حرف میزنه ‏.‏

00:07:34.660 --> 00:07:40.170
وقتی به اون نزدیک میشه ‏،‏ سریع دهن باز میکنه و میگه ‏:‏
‏"‏ بابابزرگ ‏"‏ ‏"‏ بابابزرگ ‏"‏

00:07:40.170 --> 00:07:41.040
خفه شو ‏!‏

00:07:41.960 --> 00:07:44.050
دوست داری ببینیش مگه نه ؟‏!‏؟

00:07:44.670 --> 00:07:45.550
خفـــــه شــــــو ‏!‏

00:07:45.630 --> 00:07:48.760
نوه ی عزیز و خوشگلت هرروز داره بزرگ و بزرگتر میشه ‏.‏

00:07:49.300 --> 00:07:50.010
خفه شو ‏!‏

00:07:50.260 --> 00:07:52.220
دوست نداری ببینیش ؟‏!‏؟

00:07:52.930 --> 00:07:54.010
خـــــفـــــــــه شـــــــــــــــــــــــو ‏!‏

00:07:56.560 --> 00:07:59.230
جدیداً چقدر زود از کوره درمیری ‏!‏

00:08:02.360 --> 00:08:06.400
تا جایی که یادم ـه قبلاً هیچوقت اینطور نبودی کاراگاه ‏!‏

00:08:40.350 --> 00:08:42.520
دوست داشتی بدونی من کی ام هاه ؟‏!‏؟

00:08:43.020 --> 00:08:46.020
میخواستی بدونی بین من و یوهان واقعاً چی گذشته ؟

00:08:46.480 --> 00:08:48.360
من هیچ اسم و نشونی ندارم ‏!‏

00:08:48.360 --> 00:08:49.690
زادگاهی ندارم ؛

00:08:49.700 --> 00:08:51.530
خاطره ای ندارم ‏!‏

00:08:51.530 --> 00:08:55.280
اوّلین خاطره ام واسه زمانی ـه که از
یتیم خونه فرار کردم و کارم رو استارت زدم ‏.‏

00:08:57.490 --> 00:09:01.330
یه روزی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ جلوی چشمام ‏"‏ یوهان ‏"‏ ظاهر شد ‏.‏

00:09:02.540 --> 00:09:07.420
بعدش اون ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ کمکم کرد تا تونستم یکی از
خاطرات از دست رفته ام رو بخاطر بیارم ‏.‏

00:09:08.340 --> 00:09:11.130
تنها خاطره ای که برام باقی مونده بود ‏.‏

00:09:14.760 --> 00:09:16.970
اسم واقعیش دقیقاً چی بود ؟‏!‏؟

00:09:17.350 --> 00:09:19.640
حتّی خودش هم نمی دونست ‏.‏

00:09:19.640 --> 00:09:21.520
واقعاً نمی دونست ؟‏!‏؟

00:09:21.520 --> 00:09:22.480
آره ‏.‏

00:09:22.850 --> 00:09:24.980
بهم گفت تو یتیم خونه بزرگ شده ‏.‏

00:09:25.270 --> 00:09:26.940
چیزای دیگه ای هم گفته بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:09:26.940 --> 00:09:32.320
از اون موقع هیچی یادش نمی اومد ‏،‏ تنها چیزی
که یادش مونده بود اسم دوستش بود ‏.‏

00:09:32.320 --> 00:09:36.700
اصل و نسب خودش رو فراموش کرده بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏
اونوقت اسم دوستش یادش مونده بود ؟‏!‏؟

00:09:36.950 --> 00:09:37.870
آره ‏.‏

00:09:37.870 --> 00:09:42.160
اون گفت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ دوستش عاشق طرّاحی و حشرات بود ‏.‏

00:09:42.160 --> 00:09:44.620
ولی متنفّر بود ازینکه بخواد اونارو بکشه ‏.‏

00:09:44.630 --> 00:09:47.210
هیچوقت نمیخواست داخل قفس زندگی کنند و آزادشون میکرد ‏.‏

00:09:47.590 --> 00:09:52.220
تا جایی که یادم مونده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ اسمش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏
‏"‏ آدولف رینهارت ‏"‏ بود ‏.‏

00:09:54.890 --> 00:09:59.260
میگفت عاشق کاکائوهایی بود که ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ هفته ای یکبار بهشون داده میشد ‏.‏

00:10:02.940 --> 00:10:08.230
یوهان آروم آروم نزدیکم شد و ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ بعدش یه لیوان بهم داد ‏.‏

00:10:09.270 --> 00:10:11.030
اون لحظه یادم اومد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:12.070 --> 00:10:15.990
دقیقاً چیزیُ بهم داد که ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ همیشه دوستش داشتم ‏.‏

00:10:17.700 --> 00:10:22.250
شکلات داغی که هفته ای یکبار تو یتیم خونه بهمون می دادند ‏.‏

00:10:26.250 --> 00:10:32.000
ای کاش بارون ‏،‏ میتونست ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ هر چیزی رو
بشوره و همراه خودش ببره ‏.‏

00:10:32.760 --> 00:10:34.760
تـــــرس ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:34.760 --> 00:10:35.840
خشـــــم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:35.840 --> 00:10:38.010
دلتنگی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:38.010 --> 00:10:42.520
ولی همیشه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ خلاف چیزی که تصوّر میکنی اتّفاق میفته ‏.‏

00:10:43.480 --> 00:10:47.560
گاهی اوقات باعث میشه اتّفاقاتی بزرگ و دردناک تر رخ بده ‏.‏

00:10:48.520 --> 00:10:52.020
دقیقاً مثل اون روز ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ چنین بارونی می اومد ‏.‏

00:10:53.900 --> 00:10:56.900
در چنین روزی ‏،‏ آقای لایبرت ‏،‏ مشاور
سابق سازمان تجارت و بازرگانی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:56.910 --> 00:10:59.490
که از آلمان غربی تقاضای پناهندگی کرده بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:10:59.490 --> 00:11:03.700
همراه همسر و فرزندان دوقلواش در برابر
دوربین های رسانه ای قرار گرفت ‏.‏

00:11:03.700 --> 00:11:06.580
در چهره ی آنها نشانی از خستگی و نگرانی دیده نمیشود ؛

00:11:06.580 --> 00:11:09.330
و در کنار فرزندانشان آرام و خوشحال ایستاده اند ‏.‏

00:11:15.130 --> 00:11:17.050
پس گفتید شما هم پناهنده هستید ؟

00:11:17.050 --> 00:11:20.300
بله ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ از چکسلواکی اومدم ‏.‏

00:11:20.300 --> 00:11:23.260
شما گفتید که بچّه های مارو می شناسید ؟

00:11:23.270 --> 00:11:24.890
اجازه بدید اونارو ببینم ‏.‏

00:11:25.180 --> 00:11:26.930
زیاد مزاحمتون نمیشم ‏.‏

00:11:29.650 --> 00:11:31.400
اگه خواب باشند هم مشکلی نیست ‏.‏

00:11:52.170 --> 00:11:55.250
تراژدی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ همون شب اتّفاق افتاد ‏.‏

00:11:58.930 --> 00:12:00.840
یه نفر هنوز زندست ‏:‏ یه دختره ‏!‏

00:12:00.840 --> 00:12:02.180
یک مرد و زن کشته شدند ‏!‏

00:12:02.180 --> 00:12:04.430
وضعیّت پسربچّه بحرانی ـه ‏،‏ باید سریعاً انتقالش بدیم ‏!‏

00:12:04.430 --> 00:12:05.060
وضعیّتش چطوره ؟

00:12:05.060 --> 00:12:06.680
فشار خون ‏،‏ 72 روی 50 ‏!‏

00:12:06.680 --> 00:12:08.480
ضربان قلب روی 137 ‏!‏

00:12:08.480 --> 00:12:10.440
گلوله درست به پیشونی بیمار اصابت کرده ‏.‏

00:12:15.280 --> 00:12:16.320
بُکُشش ‏.‏

00:12:22.240 --> 00:12:26.740
دیگه یادم نیست ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ بعدش چه اتّفاقاتی اونجا افتاد ‏.‏

00:12:27.960 --> 00:12:30.790
نه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ دقیقاً یادمه چی شد ‏.‏

00:12:31.040 --> 00:12:35.000
من همه چیزو می دونستم و دیدم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ولی فرار کردم ‏.‏

00:12:38.380 --> 00:12:44.260
همون لحظه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ذهنم متوقّف شد و از کار افتاد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏
فقط باید فرار می کردم ‏.‏

00:12:45.560 --> 00:12:48.100
همیشه سعی کردم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ چهره شون رو طرّاحی کنم ؛

00:12:48.930 --> 00:12:50.940
چهره ی دوقلوهای ایده آلم رو ؛

00:12:50.940 --> 00:12:53.520
بچّه هایی که عشق احاطه شون کرده بود ‏.‏

00:12:53.770 --> 00:12:58.940
ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ هرچقدر تلاش کردم هیچوقت نتونستم
چهره ی واقعی اونارو به تصویر بکشم ‏.‏

00:13:00.740 --> 00:13:03.410
واسه اینکه اینو خوب می دونستم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:03.410 --> 00:13:05.740
اون دوتا هیچوقت وجود نداشتند ‏.‏

00:13:11.120 --> 00:13:15.380
جایی که کاراگاه رانگ الان اونجاست ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏
هتل برگباخ دقیقاً روبرومون ـه درسته ؟

00:13:15.380 --> 00:13:16.500
آره ‏.‏

00:13:16.880 --> 00:13:17.920
بزن بریم ‏.‏

00:13:17.920 --> 00:13:19.130
مراقب باش ؛

00:13:19.130 --> 00:13:20.470
خدا میدونه اونجا چه خبره ‏!‏

00:13:20.470 --> 00:13:21.510
من ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:13:23.840 --> 00:13:27.720
من ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ من بودم که یه هیولای وحشتناک خلق کردم ‏.‏

00:13:32.390 --> 00:13:36.980
و منم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ اون هیولای لعنتی رو به زندگی برگردوندم ‏.‏

00:13:57.880 --> 00:13:59.630
واسه کشتنت کافی نیست مگه نه ؟‏!‏؟

00:14:00.510 --> 00:14:03.010
دست راستم دیگه اون قدرت سابق رو نداره ‏.‏

00:14:03.010 --> 00:14:06.640
تو کتابخونه ی دانشگاه مونیخ اون حرومزاده دکتر تنما بهم شلّیک کرد ‏.‏

00:14:06.970 --> 00:14:10.600
برام خیلی راحت بود که همونجا دخلش رو بیارم و خلاصش کنم ‏.‏

00:14:10.600 --> 00:14:12.650
ولی اجازه نداشتم چنین کاری بکنم ‏!‏

00:14:13.060 --> 00:14:16.360
دکتر تنما کسی ـه که تا انتها باید زنده میموند ‏.‏

00:14:17.280 --> 00:14:20.820
باید زنده میموند و تنهایی به انتها می رسید ‏.‏

00:14:20.820 --> 00:14:23.740
اون در تنهایی و سکوت هم میمیره ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:23.740 --> 00:14:25.370
بدون اینکه ‏"‏ اسم ‏"‏ ـی داشته باشه ‏.‏

00:14:26.120 --> 00:14:29.080
این برآوردی ـه که یوهان انتظارش رو داره ‏.‏

00:14:31.580 --> 00:14:36.710
دکتر تنما تنها کسی ـه که میتونه دنیایی که
یوهان قبلاً دیده رو ببینه و تجسّم کنه ‏.‏

00:14:36.710 --> 00:14:39.340
ولی منم دلم میخواد اون چیزی که یوهان دیده رو ببینم ‏.‏

00:14:40.050 --> 00:14:41.800
منم میخوام از نزدیک ببینمش ‏.‏

00:14:43.930 --> 00:14:47.060
رانگ سان ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ تو حقّ دیدنش رو نداری ‏.‏

00:14:47.350 --> 00:14:49.390
تو حقتّه که بمیری ‏!‏

00:14:51.270 --> 00:14:52.140
و اینم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:14:55.860 --> 00:14:57.650
بخشی از برآورد یوهان ـه ‏.‏

00:15:20.090 --> 00:15:21.340
گفتی برآورد ؟‏!‏؟

00:15:22.050 --> 00:15:26.600
چنین برآوردهای مزخرف و حال بهم زنی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏
توسّط کامپیوتر درون ذهنم هضم نمیشه ‏!‏

00:15:27.640 --> 00:15:28.810
جـــــواب بـــــــــده ‏!‏

00:15:29.180 --> 00:15:30.810
یـــــــوهـــــــــان کـــــدوم گــــــوری ـه ؟‏!‏؟

00:15:33.560 --> 00:15:34.810
وحشتناک ـه ‏!‏

00:15:34.980 --> 00:15:37.190
عین میدون جنگ میمونه ‏!‏

00:15:37.190 --> 00:15:39.320
یوهان ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ اون اینجا نیست ‏.‏

00:15:40.230 --> 00:15:41.820
از کجا میدونی ؟‏!‏؟

00:15:41.820 --> 00:15:44.820
یه جایی همین دور و اطراف ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ داره نگاهمون می کنه ‏.‏

00:15:46.320 --> 00:15:48.620
شبیه نگاهی که به مورچه ها داشت ‏.‏

00:15:51.870 --> 00:15:54.330
خیله خب ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ بهتره یه نگاهی به اینجا بندازیم ‏.‏

00:15:54.330 --> 00:15:56.170
تنما دنبال چنین جایی میگشته ‏.‏

00:15:57.840 --> 00:15:59.340
کسی نیست ؟

00:15:59.340 --> 00:16:01.760
کسی اینجا نیست ؟‏!‏؟

00:16:01.760 --> 00:16:03.630
میرم طبقه دوّم رو چک کنم ‏.‏

00:16:12.390 --> 00:16:13.640
یه بچّه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ؟‏!‏؟

00:16:14.480 --> 00:16:16.440
جلوتـــــــر نیــــــــــا ‏!‏

00:16:16.440 --> 00:16:17.770
باشه باشه ‏!‏

00:16:17.770 --> 00:16:19.400
ما اومدیم کمکتون کنیم ‏.‏

00:16:19.400 --> 00:16:20.480
نمیخواهیم بهتون صدمه بزنیم ‏.‏

00:16:23.240 --> 00:16:25.610
ببین ‏!‏ حتّی اسلحه هم ندارم ‏.‏

00:16:25.610 --> 00:16:27.740
دیدی ؟ بهتره آروم باشی ‏!‏

00:16:30.870 --> 00:16:32.910
دخترِ تو اون نقّاشی ها ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏!‏

00:16:34.910 --> 00:16:36.540
منظورت از اینی که گفتی چیه ؟‏!‏؟

00:16:37.380 --> 00:16:39.540
اونجا کلّی نقّاشی هست ‏.‏

00:16:39.540 --> 00:16:41.960
شما شبیه دختری هستی که تو اون نقّاشی هاست ‏!‏

00:16:42.960 --> 00:16:44.670
کلّی نقّاشی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ؟‏!‏؟

00:16:45.050 --> 00:16:47.430
نقّاشی دختر و پسری ـه که خیلی شبیه همند ‏.‏

00:16:47.430 --> 00:16:48.930
انگار دوقلو هستند ‏.‏

00:16:54.980 --> 00:16:56.640
اون نقّاشی ها رو ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ کجا دیدی ؟

00:16:58.350 --> 00:16:59.650
اونارو کجــــا دیـــــدی ؟‏!‏؟

00:17:03.030 --> 00:17:05.360
جــــ‏-‏‏-‏‏-‏جنوب همین دهکده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:06.570 --> 00:17:08.110
تو کلبه ی ومپایر ‏.‏

00:17:22.340 --> 00:17:24.340
تو چیزی میدونی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ؟

00:17:24.670 --> 00:17:27.260
میدونی چه اتّفاقی واسه پسرم افتاده ؟‏!‏؟

00:17:27.260 --> 00:17:28.510
باتوأم ‏!‏

00:17:28.510 --> 00:17:30.840
میدونی پسرم الان کجاست ؟‏!‏؟

00:17:32.390 --> 00:17:35.720
اینا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ همشون مردند ‏.‏

00:17:41.060 --> 00:17:42.940
‏"‏ شیطان ‏"‏ ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:17:45.320 --> 00:17:52.160
‏"‏ شیــــطان ‏"‏ ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ وارد ایـــــــــــــن شـــهــــــــــر شـــــــــــده ‏!‏

00:17:55.290 --> 00:17:58.580
انگار خیلی وقته ‏،‏ کسی اینجا زندگی نکرده ‏!‏

00:18:05.090 --> 00:18:10.680
یعنی هنوزم فکر میکنی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ یوهان همین چند دقیقه ی پیش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏
جایی که هستی وایساده بوده ؟

00:18:10.680 --> 00:18:12.260
چطور اینقدر مطمئنّی ؟‏!‏؟

00:18:13.550 --> 00:18:16.560
انگار بارها و بارها سعی کرده شما رو به تصویر بکشه ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:16.560 --> 00:18:18.560
هیچوقت نتونسته تمومش کنه ‏.‏

00:18:19.810 --> 00:18:23.110
تو تمام طرّاحی ها جفتتون لبخند ریز و قشنگی دارید ‏.‏

00:18:24.440 --> 00:18:28.190
یعنی کسی که اینارو طرّاحی کرده ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ فرنز بناپارتا بوده ؟‏!‏؟

00:18:28.570 --> 00:18:32.450
خیلی دلم میخواد بدونم یوهان موقع دیدنشون چه حسّی داشته ‏!‏

00:18:32.450 --> 00:18:33.200
خوش اومدی ‏.‏

00:18:34.430 --> 00:18:35.320
من برگشتم ‏.‏

00:18:36.640 --> 00:18:37.530
خوش اومدی ‏.‏

00:18:38.290 --> 00:18:39.310
من برگشتم ‏.‏

00:18:40.210 --> 00:18:41.190
خوش اومدی ‏.‏

00:18:41.960 --> 00:18:42.720
من برگشتم ‏.‏

00:18:44.000 --> 00:18:45.060
خوش اومدی ‏.‏

00:18:45.960 --> 00:18:47.130
من برگشتم ‏.‏

00:18:48.050 --> 00:18:48.960
خوش اومدی ‏.‏

00:18:49.260 --> 00:18:50.510
نینا ‏!‏

00:18:54.010 --> 00:18:55.970
مـــن ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:18:55.970 --> 00:18:57.640
صحنه ی ترسناکی دیدم ‏.‏

00:18:58.730 --> 00:19:02.390
صحنه ی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ صحنه ی واقعاً ترسناکی بود ‏.‏

00:19:04.020 --> 00:19:06.360
آدمای زیادی اونجا مرده بودند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:07.730 --> 00:19:10.030
داخل عمارت رز سرخ بود ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:10.030 --> 00:19:13.070
همشون ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ از اون شراب نوشیدند ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:13.070 --> 00:19:16.030
و بعدش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ و بعدش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:16.030 --> 00:19:17.660
یکی یکی افتادند ‏!‏

00:19:17.660 --> 00:19:20.200
درست جلوی چشمام یکی یکی می افتادند و می مردند ‏!‏

00:19:39.270 --> 00:19:40.810
مامانم کجاست ؟

00:19:54.200 --> 00:19:55.990
منو ببخش ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:19:58.370 --> 00:20:00.160
چرا داری معذرت خواهی می کنی ؟

00:20:01.500 --> 00:20:02.660
آخه ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:20:06.750 --> 00:20:11.250
شما دو تا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ جفتتون باید زنده بمونید ‏!‏

00:20:12.380 --> 00:20:14.260
مراقب همدیگه باشید ‏!‏

00:20:19.180 --> 00:20:20.430
چرا داری گریه میکنی ؟

00:20:22.730 --> 00:20:24.480
گفتم چرا گریه میکنی ؟

00:20:25.560 --> 00:20:26.650
گریـــه نکـــن ‏!‏

00:20:27.150 --> 00:20:28.150
گـــــــریـــــــه نــکــــــن ‏!‏

00:20:28.520 --> 00:20:35.030
گریـــــــه نکــــــــن ‏!‏ گـــــریـــــــــه نـــکــــــــــــن ‏!‏
گــــــریـــــــه نــــکــــن ‏!‏ گـــــــــــــــریـــــــــــــه نــــــــکـــــــــــــــن ‏!‏

00:20:42.750 --> 00:20:43.790
نیــــــنـــــــــــا ‏!‏

00:20:50.630 --> 00:20:51.750
نـــینــــا ‏!‏

00:20:54.130 --> 00:20:56.930
اون داشت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ گریه می کرد ‏.‏

00:20:58.470 --> 00:20:59.340
نینا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ؟

00:21:03.140 --> 00:21:04.390
درست همینجا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:05.640 --> 00:21:08.560
داخل همین اتاق ‏،‏ درست همینجا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:08.560 --> 00:21:09.600
تنهایی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:13.690 --> 00:21:15.610
داشت گریه میکرد درست مثل همون روز ‏.‏

00:21:18.240 --> 00:21:20.410
اون شب بارونی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:20.410 --> 00:21:22.490
مجبور شدم بهش شلّیک کنم ‏.‏

00:21:32.840 --> 00:21:35.510
اگه اون روز می بخشیدمش و همه چیزو فراموش می کردم ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:35.510 --> 00:21:37.720
این اتّفاقات هیچوقت نمی افتاد ‏.‏

00:21:38.970 --> 00:21:42.260
اینهمه آدم بی گناه جونشون رو از دست نمی دادند ‏.‏

00:21:46.890 --> 00:21:50.520
شاید ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ الانم خیلی دیر شده باشه ولی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:21:52.900 --> 00:21:54.270
وقتشه این کارو بکنم ‏.‏

00:22:00.700 --> 00:22:02.740
یوهان الان کجاست ؟

00:22:08.790 --> 00:22:10.580
الان داخل دهکده ست تا ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

00:22:13.420 --> 00:22:15.880
به همه چیز خاتمه بده ‏.‏

00:22:28.200 --> 00:22:42.300
...آری .... چشم بدوز به آنچه هم اکنون در این دنیا هویداست

00:22:44.800 --> 00:22:59.800
... آری .... با چشمانت به مهربانی ایمان بیاور

00:23:17.800 --> 00:23:25.800
خانه ات را بنا کن .... در سرزمین یگانگی ات

00:23:26.100 --> 00:23:34.100
خانه ات را بنا کن .... در سرزمین خلوص و پاکی ات

00:23:34.600 --> 00:23:36.000
... خانه ات را بنا کن

00:23:36.024 --> 00:23:44.024
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:23:44.048 --> 00:23:52.048
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.