﻿WEBVTT

00:00:00.777 --> 00:00:07.777
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:08.340 --> 00:00:11.100
‫لطفا به نیتن فیلدر خوشامد بگید.

00:00:12.800 --> 00:00:14.500
‫اگه برنامه لیت نایت تی‌وی رو دیده باشید...

00:00:14.567 --> 00:00:15.933
‫دیدید که اخیرا من حضور افتخاری...

00:00:16.000 --> 00:00:17.933
‫در برنامه جیمی کیمل لایو داشتم.

00:00:18.000 --> 00:00:20.567
‫همون‌طور که می‌بینید خیلی راحتم...

00:00:20.633 --> 00:00:22.700
‫و جمعیت رو خوب می‌خندونم.

00:00:25.433 --> 00:00:26.933
‫اول از همه...

00:00:27.000 --> 00:00:28.800
‫ولی چیزی که نمی‌تونید حدس بزنید...

00:00:28.867 --> 00:00:30.733
‫این بود که این حضور نچندان مهم...

00:00:30.800 --> 00:00:33.233
‫یکی از حساب‌شده‌ترین اتفاقات...

00:00:33.300 --> 00:00:34.733
‫در تاریخ بشریت بود.

00:00:38.100 --> 00:00:39.833
‫هر سال وقتی که...

00:00:39.900 --> 00:00:41.400
‫به پخش فصل جدید
‫ «نیتن در خدمته» نزدیک می‌شیم...

00:00:41.467 --> 00:00:43.500
‫کمدی سنترال حضورهای تبلیغاتی‌ای...

00:00:43.567 --> 00:00:46.100
‫برای من در برنامه‌های
‫مصاحبه لیت‌نایت جور می‌کنه.

00:00:46.167 --> 00:00:47.433
‫لطفا به نیتن فیلدر خوشامد بگید!
‫نیتن فیلدر!

00:00:48.567 --> 00:00:49.767
‫نیتن فیلدر.
‫خوشامد بگید به نیتن فیلدر.

00:00:53.167 --> 00:00:55.633
‫ولی به عنوان کسی که
‫طبیعتا کاریزمایی نداره...

00:00:55.700 --> 00:00:58.933
‫این حضورها برام ناخوشایند پیش می‌رفت...

00:00:59.000 --> 00:01:00.767
‫چون برام سخت بود که موضوعات جالبی...

00:01:00.833 --> 00:01:02.300
‫در مورد خودم برای گفتن پیدا کنم.

00:01:02.367 --> 00:01:03.667
‫اهل چه بخشی از کانادا هستی؟
‫- ونکوور.
‫- اوه.

00:01:05.233 --> 00:01:06.767
‫- اونجا رفتی؟
‫- آره.

00:01:06.833 --> 00:01:08.333
‫آره، خیلی دوستش دارم.

00:01:08.400 --> 00:01:10.167
‫خیلی خوبه.

00:01:10.233 --> 00:01:12.633
‫آخه معمولا افراد مشهور از
‫ تاک‌شوها استفاده می‌کنن...

00:01:12.700 --> 00:01:14.833
‫تا نمایی از زندگی هیجان‌انگیزشون
‫ رو به طرفدارها نشون بدن.

00:01:14.900 --> 00:01:17.067
‫من و رئیس‌جمهور رفیقیم.

00:01:17.067 --> 00:01:18.133
‫خیلی با هم جوریم.
‫ولی برعکس کوین هارت...

00:01:19.633 --> 00:01:21.500
‫من با رئیس‌جمهور دیدار نداشتم.

00:01:21.567 --> 00:01:24.233
‫زندگی من اون‌قدرها هم جالب نیست.

00:01:24.300 --> 00:01:25.900
‫وقتی مشغول کار نیستم...

00:01:25.967 --> 00:01:27.667
‫معمولا دارم با گربه‌هام بازی می‌کنم.

00:01:27.733 --> 00:01:30.067
‫مگه می‌خواین دوش بگیرین؟

00:01:30.067 --> 00:01:31.433
‫یا سعی می‌کنم آشپزی حرفه‌ای یاد بگیرم...

00:01:31.500 --> 00:01:34.533
‫مثلا درست کردن تخم مرغ آب‌پز.

00:01:34.600 --> 00:01:36.167
‫پس وقتی اخیرا ایمیلی دریافت کردم...

00:01:36.233 --> 00:01:37.800
‫که توی برنامه جیمی کیمل لایو شرکت کنم...

00:01:37.867 --> 00:01:39.133
‫که فصل جدید رو تبلیغ کنم...

00:01:39.200 --> 00:01:40.900
‫وحشت من رو فرا گرفت.

00:01:40.967 --> 00:01:42.967
‫هر داستان احتمالی‌ای
‫که قرار بود تعریف کنم...

00:01:43.067 --> 00:01:44.667
‫به نظرم حوصله‌سربر می‌اومد.

00:01:44.733 --> 00:01:46.833
‫وقتی از آب‌جوش خارجشون می‌کنی...

00:01:46.900 --> 00:01:48.200
‫باید فورا وارد آب‌یخشون کنی...

00:01:48.267 --> 00:01:51.100
‫وگرنه زرده تخم‌مرغ...

00:01:51.167 --> 00:01:53.367
‫چیز نمی‌شه... می‌دونی...

00:01:53.433 --> 00:01:55.233
‫همچنان به پختن ادامه می‌ده، می‌دونی؟

00:01:55.300 --> 00:01:56.667
‫و بعد سفت می‌شه.
‫اوهوم.

00:01:57.967 --> 00:01:59.533
‫حالا که فشار روم بود...

00:01:59.600 --> 00:02:01.633
‫که برای فصل جدید بیننده جلب کنم...

00:02:01.700 --> 00:02:03.933
‫نمی‌خواستم حضورم در یه تاک‌شوی
‫ دیگه هم خراب بشه.

00:02:04.067 --> 00:02:05.300
‫می‌خوای بری یه شب دیگه برگردی...

00:02:05.367 --> 00:02:06.867
‫- واسمون حرف بزنی؟
‫- ببخشید.

00:02:08.800 --> 00:02:10.633
‫برای همین روی حضور در تاک‌شوها
‫ تحقیق کردم...

00:02:10.700 --> 00:02:13.200
‫و متوجه شدم که این داستان‌های
‫به ظاهر تصادفی‌ای که تعریف می‌کنن...

00:02:13.267 --> 00:02:16.567
‫همشون یه فرمول مشابه دارن.

00:02:16.633 --> 00:02:19.067
‫همشون براساس یه تجربه عجیب که...

00:02:19.100 --> 00:02:21.867
‫فرد مشهور داشته ساخته شدن،
‫و بهترین‌هاشون هم...

00:02:21.933 --> 00:02:23.367
‫یا شامل یه عکس خنده‌دار...

00:02:23.433 --> 00:02:25.267
‫و یا پایان غیرقابل پیشبینی بودن...

00:02:25.333 --> 00:02:27.067
‫و دوستم از کنارم رد شد و گرفتمش...

00:02:27.133 --> 00:02:28.767
‫و بهش گفتم «این الیزابت تیلوره!»

00:02:28.833 --> 00:02:31.633
‫و اون گفت که «نه نیست.»

00:02:31.700 --> 00:02:33.600
‫یا چیزی که به نظر بهترین چیز ممکن...

00:02:33.667 --> 00:02:35.733
‫برای داستان تاک‌شوها بود...

00:02:35.800 --> 00:02:37.933
‫دستگیر شدن توسط پلیس در بدترین زمان ممکن.

00:02:38.067 --> 00:02:39.967
‫پلیس بهم دستور داد بزنم بغل.

00:02:40.067 --> 00:02:41.633
‫و پلیسی پیداش شد و بهم گفت بزنم کنار...

00:02:41.700 --> 00:02:42.833
‫و دیدم که آژیرش پشتم روشن شد...

00:02:42.900 --> 00:02:44.600
‫و بهم گفت بزنم بغل...

00:02:44.667 --> 00:02:46.533
‫- و گفتن که بزنم بغل.
‫- زدم بغل.

00:02:46.600 --> 00:02:48.200
‫- پلیس‌ها متوقفمون کردن.
‫- جلومون رو گرفتن.

00:02:48.267 --> 00:02:49.967
‫و واقعا خجالت‌آور بود.

00:02:50.067 --> 00:02:52.067
‫- پلیس‌ها گفتن بزنیم بغل.
‫- گفتن بزنیم بغل.

00:02:52.100 --> 00:02:53.833
‫- پلیس‌ها جلومون رو گرفتن.
‫- پلیس متوقفمون کرد.

00:02:53.900 --> 00:02:55.733
‫چراغ‌هاشون چشمک می‌زد
‫و من این‌طوری بودم که...

00:02:55.800 --> 00:02:57.733
‫واسه کی آژیر می‌کشن؟
‫و متوجه شدم واسه خودمه.

00:02:57.800 --> 00:03:01.300
‫و من گفتم «ببخشید پلیس. آقای پلیس.»

00:03:01.367 --> 00:03:03.467
‫می‌دونم که طی این هفته
‫دو بار جلوم رو گرفتید.

00:03:03.533 --> 00:03:05.067
‫چطور ممکنه چهار بار جلوت
‫رو بگیرن و جریمه نشی؟

00:03:05.100 --> 00:03:06.833
‫راستش خیلی خنده دار بود درواقع.

00:03:06.900 --> 00:03:09.067
‫خیلی... من...
‫جلوم رو گرفتن...

00:03:09.067 --> 00:03:10.967
‫پس بعد از تماشای تقریبا شش ساعت...

00:03:11.067 --> 00:03:13.500
‫مصاحبه با مشاهیر
‫و یادداشت‌برداری‌های کامل...

00:03:13.567 --> 00:03:16.333
‫به اندازه کافی ایده جمع‌آوری کردم...

00:03:16.400 --> 00:03:20.667
‫که بتونم حکایت کاملی رو
‫ برای تاک‌شو تعریف کنم.

00:03:20.733 --> 00:03:22.633
‫اگه قرار بود با پرواز در مراسم ازدواجی
‫ خارج شهر شرکت کنم...

00:03:22.700 --> 00:03:24.267
‫و اشتباها چمدان اشتباهی رو...

00:03:24.333 --> 00:03:26.467
‫در فرودگاه برداشتم...

00:03:26.533 --> 00:03:28.800
‫می‌تونم داستان خنده‌داری رو تعریف کنم...

00:03:28.867 --> 00:03:31.067
‫که مجبور شدم کت‌وشلوار بزرگ
‫یه غریبه رو بپوشم...

00:03:31.100 --> 00:03:33.567
‫و سپس یه کیسه کوچیک پیدا کردم...

00:03:33.633 --> 00:03:35.833
‫که توش ماده گچ مانندی بود...

00:03:35.900 --> 00:03:38.800
‫و چند لحظه بعد پلیس بخاطر
‫ سرعت غیرمجاز جلوم رو گرفته...

00:03:38.867 --> 00:03:41.167
‫تعلیق خیلی سنگینی رو
‫به داستان اضافه می‌کنه...

00:03:41.233 --> 00:03:43.333
‫و در آخر مالک کت‌وشلوار بهم می‌گفت که...

00:03:43.400 --> 00:03:45.333
‫ماده توی کیسه...

00:03:45.400 --> 00:03:47.333
‫درواقع خاکستر مادرش بوده...

00:03:47.400 --> 00:03:49.833
‫پایان انقدر غیرقابل‌پیشبینی‌ای می‌شد که...

00:03:49.900 --> 00:03:51.900
‫جمعیت حاضر در برنامه جیمی کیمل لایو...

00:03:51.967 --> 00:03:53.833
‫از خنده روده‌بر می‌شدن و تشویقم می‌کردن...

00:03:53.900 --> 00:03:56.300
‫برعکس تجربیاتی که قبلا داشتم.

00:03:56.367 --> 00:03:58.067
‫کت‌وشلواره رو پوشیدم و شبیه...

00:03:58.100 --> 00:04:00.233
‫دشمن‌های دیک تریسی شده بودم اصلا.

00:04:00.300 --> 00:04:02.067
‫- دیک تریسی.
‫- می‌شناسیش دیگه؟

00:04:02.133 --> 00:04:04.400
‫وقتی داستان رو واسه کارمندم
‫ سالومون تعریف کردم...

00:04:04.467 --> 00:04:06.867
‫خیلی خوب بود. ولی همچنان
‫یه مشکلی وجود داشت...

00:04:06.933 --> 00:04:09.067
‫کاملا ساختگی بود...

00:04:09.133 --> 00:04:10.433
‫و دروغ گفتن در برنامه تاک شو...
‫ریسک خیلی بزرگی بود.

00:04:11.967 --> 00:04:13.733
‫برایان ویلیامز یه بار انجامش داده بود.

00:04:13.800 --> 00:04:16.333
‫دو تا از چهار هلیکوپتری که داشتیم...

00:04:16.400 --> 00:04:18.333
‫توسط نیروی زمینی مورد اصابت قرار گرفت.
‫از جمله اونی که من توش بودم.

00:04:18.400 --> 00:04:19.500
‫شوخی می‌کنی.

00:04:19.567 --> 00:04:21.300
‫با آر‌پی‌جی و کلاشینکف.

00:04:21.367 --> 00:04:23.067
‫و این حرفه‌اش رو تخریب کرد.

00:04:23.067 --> 00:04:25.667
‫خواستم عذرخواهی کنم که گفتم...

00:04:25.733 --> 00:04:28.500
‫درحال سفر با هوانوردی بودم که
‫ توسط آرپی‌جی مورد اصابت قرار گرفت.

00:04:28.567 --> 00:04:29.833
‫اشتباه کردم.
‫نمی‌خواستم که...

00:04:31.133 --> 00:04:32.900
‫تبدیل به برایان ویلیامز بعدی بشم.

00:04:32.967 --> 00:04:35.233
‫پس واسه این‌که مطمئن بشم
‫ داستانم دروغ نبوده...

00:04:35.300 --> 00:04:38.433
‫باید مجموعه‌ای مفصل از داستان‌ها
‫رو هماهنگ می‌کردم...

00:04:38.500 --> 00:04:40.367
‫که باعث می‌شد تمامی لحظات داستان...

00:04:40.433 --> 00:04:42.067
‫واقعا برام رخ بدن.

00:04:42.133 --> 00:04:43.767
‫داستانم از جایی شروع می‌شد که...

00:04:43.833 --> 00:04:45.400
‫به یه مراسم عروسی در خارج شهر می‌رفتم...

00:04:45.467 --> 00:04:46.900
‫پس اولین کاری که باید
‫می‌کردم این بود که...

00:04:46.967 --> 00:04:48.567
‫به یه عروسی دعوت بشم.

00:04:48.633 --> 00:04:50.200
‫برای انجام این کار تصمیم گرفتم...

00:04:50.267 --> 00:04:52.400
‫برم سراغ مالک یکی از معروف‌ترین
‫ تالارهای عروسی...

00:04:52.467 --> 00:04:54.333
‫در آگورا هیلز کالیفرنیا...

00:04:54.400 --> 00:04:56.500
‫و تظاهر کنم که دارم مراسم ازدواج
‫خودم برنامه‌ریزی می‌کنم.

00:04:56.567 --> 00:04:58.067
‫- خیلی ممنون.
‫- تنها اومدی؟

00:04:58.067 --> 00:05:00.067
‫- آره، همسرم نتونست...
‫- باشه.

00:05:00.100 --> 00:05:02.900
‫نامزدم نتونست بیاد.
‫اون... بیماری کلاین داره...

00:05:02.967 --> 00:05:05.267
‫- واسه همین باید بستری می‌شد.
‫- آهان، باشه. مشکلی نیست.

00:05:05.333 --> 00:05:07.433
‫- می‌خوای مزرعه رو ببینی؟
‫- آره، آره، خوشحال می‌شم.

00:05:07.500 --> 00:05:08.833
‫خیلی‌خب، بیا تا بهت نشون بدم.
‫- به نظر قشنگه.
‫- ممنون.

00:05:10.067 --> 00:05:11.767
‫ولی هدف اصلیم...

00:05:11.833 --> 00:05:13.800
‫این بود که اسم و شماره...

00:05:13.867 --> 00:05:15.767
‫زوجی که عروسیشون نزدیک بود رو گیر بیارم.

00:05:15.833 --> 00:05:17.700
‫خوشحال می‌شم با یکی از این زوج‌ها...

00:05:17.767 --> 00:05:19.400
‫که قراره اینجا ازدواج کنن حرف بزنم...

00:05:19.467 --> 00:05:21.300
‫که ببینم...

00:05:21.367 --> 00:05:23.567
‫برنامه‌ریزیشون چطور بوده.

00:05:23.633 --> 00:05:25.733
‫می‌تونم شماره برنامه‌ریز عروسیشون
‫ رو بهتون بدم. می‌دونی دیگه؟

00:05:25.800 --> 00:05:27.467
‫خیلی‌خب، بهم اعتماد نداری؟

00:05:27.533 --> 00:05:30.400
‫بهت اعتماد دارم.

00:05:30.467 --> 00:05:32.967
‫خب پس چرا شماره‌شون رو بهم نمیدی؟

00:05:33.067 --> 00:05:34.767
‫چون نمی‌خوام...

00:05:34.833 --> 00:05:36.433
‫همین‌طوری شماره یه مشتری رو بهت بدم.

00:05:36.500 --> 00:05:37.933
‫باید اول از خودشون اجازه بگیرم دیگه.

00:05:38.067 --> 00:05:39.067
‫ولی مرکز تالار...

00:05:39.133 --> 00:05:40.733
‫داشت جلوم رو می‌گرفت.

00:05:40.800 --> 00:05:42.767
‫پس واسه همین وقتی رفت دستشویی...

00:05:42.833 --> 00:05:44.367
‫توی کامپیوترش گشتم...

00:05:44.433 --> 00:05:46.067
‫و اطلاعات لازم رو گیر آوردم.

00:05:47.833 --> 00:05:49.400
‫حالا که اسم و شماره تلفن...

00:05:49.467 --> 00:05:51.300
‫زوجی که به زودی قرار بود
‫ازدواج کنن رو داشتم...

00:05:51.367 --> 00:05:54.067
‫به عنوان یه سریال واقع‌نما که کارش
‫ مراسم ازدواج بود باهاشون تماس گرفتیم...

00:05:54.100 --> 00:05:55.967
‫و قبول کردن که با من دیدار کنن...

00:05:56.067 --> 00:05:58.567
‫درحالی که فکر می‌کردن من دنبال
‫ توصیه برای مراسم خودم هستم.

00:05:58.633 --> 00:06:01.667
‫اکثر برنامه‌ریزی رو من دارم انجام می‌دم...

00:06:01.733 --> 00:06:04.100
‫چون اون باید اکثر روز رو خواب باشه...

00:06:04.167 --> 00:06:06.433
‫بیماری کلاینه دیگه.
‫ولی...

00:06:06.500 --> 00:06:08.667
‫من هم مسئولیتش رو قبول کردم دیگه...

00:06:08.733 --> 00:06:11.433
‫و هیجان‌زده‌‌ام که این کار رو بکنم.

00:06:11.500 --> 00:06:12.900
‫کار قشنگیه. احساس خوبی می‌ده.

00:06:12.967 --> 00:06:15.067
‫آره.

00:06:15.100 --> 00:06:16.500
‫اون زوج لطف کردن و بهم نکاتی رو گفتن.

00:06:16.567 --> 00:06:18.133
‫- پینترست.
‫- پینترست؟

00:06:18.200 --> 00:06:20.100
‫آره، مخصوصا اگه داره استراحت می‌کنه...

00:06:20.167 --> 00:06:21.567
‫و می‌تونه با کامپیوتر کار کنه،
‫خیلی راحته.

00:06:21.633 --> 00:06:23.200
‫ولی چیزی که ازش خبر نداشتن...

00:06:23.267 --> 00:06:25.100
‫این بود که تنها هدف من از اونجا بودن...

00:06:25.167 --> 00:06:27.367
‫این بود که به عروسی واقعیشون دعوت بشم.

00:06:27.433 --> 00:06:29.233
‫می‌دونید. دوست دارم تالار رو...

00:06:29.300 --> 00:06:32.367
‫حین یه عروسی واقعی ببینم.

00:06:32.433 --> 00:06:33.967
‫نمی‌دونم امکانش هست...

00:06:34.067 --> 00:06:36.967
‫یه نگاهی بندازم یا...

00:06:37.067 --> 00:06:39.067
‫یعنی چینش و این چیزها؟

00:06:39.100 --> 00:06:41.800
‫آره، قبلش یا شاید...

00:06:41.867 --> 00:06:44.567
‫کمی هم حینش...

00:06:46.600 --> 00:06:49.533
‫یعنی...

00:06:49.600 --> 00:06:51.567
‫- عروسی ما؟
‫- آره.

00:06:51.633 --> 00:06:53.667
‫یعنی صرفا... ببینید،
‫واقعا می‌خوام که...

00:06:53.733 --> 00:06:55.767
‫- تحقیقم کامل باشه.
‫- نمی‌دونم.

00:06:55.833 --> 00:06:58.700
‫اون روز خیلی سر ما شلوغه
‫واسه همین مطمئن نیستیم که...

00:06:58.767 --> 00:07:01.600
‫بخوایم نگران باشیم کسی اون روز
‫بیاد و نگران اون هم باشیم.

00:07:01.667 --> 00:07:03.600
‫لزومی نداره که نگران من باشید.

00:07:03.667 --> 00:07:05.367
‫- صرفا میام یه نگاهی بندازم و...
‫- واقعا...

00:07:05.433 --> 00:07:07.633
‫واقعا روز خیلی شلوغیه.

00:07:07.700 --> 00:07:09.233
‫قراره کلی کار داشته باشیم.

00:07:09.300 --> 00:07:10.967
‫و از ساعت 9 صبح شروع می‌شه.

00:07:11.067 --> 00:07:12.733
‫یعنی من باید از 9 صبح اونجا باشم.

00:07:12.800 --> 00:07:13.867
‫یه چنین چیزی.

00:07:13.933 --> 00:07:15.967
‫می‌دونید، چیزی نمی‌خورم.

00:07:16.067 --> 00:07:17.733
‫به خوردنی و نوشیدنی نیاز ندارم.
‫یا، لزومی نداره که...

00:07:17.800 --> 00:07:19.100
‫صرفا برای بررسیه.
‫- آره.
‫- آره، فهمیدیم.

00:07:20.333 --> 00:07:22.867
‫- اوهوم.
‫- آره.

00:07:22.933 --> 00:07:26.267
‫صرفا واسه نامزدم که نمی‌تونه بیاد.

00:07:26.333 --> 00:07:30.167
‫قراره استراحت کنه دیگه.

00:07:30.233 --> 00:07:32.433
‫آره شاید، یعنی خوب می‌شه که...

00:07:32.500 --> 00:07:33.867
‫یعنی خوب می‌شه که همه‌چیز رو ببینی.

00:07:33.933 --> 00:07:36.967
‫آره، باشه.

00:07:37.067 --> 00:07:38.933
‫پس گمونم دعوتم دیگه؟

00:07:39.067 --> 00:07:41.367
‫هم...

00:07:43.500 --> 00:07:47.633
‫- دعوتی که فقط تماشا کنی.
‫- آره. آره.

00:07:47.700 --> 00:07:49.500
‫دعوتی که بیای تماشا کنی. حتما.

00:07:49.567 --> 00:07:51.833
‫- عالیه. باشه.
‫- آره.

00:07:54.900 --> 00:07:56.533
‫حالا نمی‌شد انکارش کرد که...

00:07:56.600 --> 00:07:57.967
‫من به یه عروسی واقعی دعوت بودم...
‫و بدین ترتیب...

00:07:59.433 --> 00:08:00.867
‫داستان الکیم برای کیمل...

00:08:00.933 --> 00:08:02.567
‫داشت واقعی می‌شد.

00:08:02.633 --> 00:08:04.367
‫ولی تحقق بخش بعدی داستانم...

00:08:04.433 --> 00:08:05.667
‫زحمت بیشتری نیاز داشت.

00:08:05.733 --> 00:08:07.433
‫ترتیب دادن اشتباه شدن چمدان‌‌ها...

00:08:07.500 --> 00:08:09.567
‫با مردی که کت‌وشلوار درشتی...

00:08:09.633 --> 00:08:11.667
‫همراه با خاکستر واقعی مادرش رو...

00:08:11.733 --> 00:08:13.467
‫در جیبش داره.

00:08:13.533 --> 00:08:15.467
‫واسه همین دست به دامن
‫جامعه کریگزلیست شدم...

00:08:15.533 --> 00:08:17.867
‫که ببینم کسی خاکستر مادرش...

00:08:17.933 --> 00:08:21.067
‫به همراه یه کت‌وشلوار بزرگ داره
‫ که بهم کمک کنه...

00:08:21.067 --> 00:08:23.367
‫و بعد چند روز چندین پاسخ دریافت کردم.

00:08:23.433 --> 00:08:25.933
‫درواقع دو کیسه مجزا دارم.

00:08:26.067 --> 00:08:28.600
‫یکیش خاکستر پدرمه و یکیش خاکستر پدرم.

00:08:28.667 --> 00:08:30.767
‫- خیلی‌خب.
‫- ولی متاسفانه...

00:08:30.833 --> 00:08:32.933
‫ولی وقتی که کت‌وشلوارشون رو امتحان کردم...

00:08:33.067 --> 00:08:35.767
‫هیچ‌کدومشون انقدر بزرگ نبود که...

00:08:35.833 --> 00:08:37.233
‫طنز داستانم رو برآورده کنه.

00:08:37.300 --> 00:08:39.533
‫آره، این که اصلا اندازه خودمه.

00:08:39.600 --> 00:08:41.533
‫یه یارویی بود که اسمش سال بود...

00:08:41.600 --> 00:08:43.067
‫که کت‌وشلوارش واقعا بزرگ و خوب بود.

00:08:43.067 --> 00:08:44.767
‫این خوبه.

00:08:44.833 --> 00:08:47.233
‫ولی متاسفانه متوجه تبلیغ نشده بود...

00:08:47.300 --> 00:08:49.933
‫و خیال کرده بود که لزومی نداره
‫ که خاکسترها واقعی باشه.

00:08:50.067 --> 00:08:51.433
‫توی آگهی گفتم دیگه...

00:08:51.500 --> 00:08:53.733
‫من خاکستر واقعی مادرت رو می‌خوام.

00:08:53.800 --> 00:08:55.267
‫آهان. من فکر کردم
‫خودتون قراره فراهمش کنید.

00:08:55.333 --> 00:08:56.900
‫یعنی چیزی مثلش رو فراهم کنید.

00:08:56.967 --> 00:08:58.267
‫- آهان. باشه.
‫- فکر نمی‌کردم که...

00:08:58.333 --> 00:09:00.067
‫واقعا به خاکستر مادر آدم نیاز باشه.

00:09:00.133 --> 00:09:02.100
‫مادرت مُرده؟

00:09:02.167 --> 00:09:03.800
‫نه.

00:09:03.867 --> 00:09:05.767
‫باشه.

00:09:05.833 --> 00:09:08.267
‫حیف شد که مادر سال همچنان زنده بود...

00:09:08.333 --> 00:09:11.467
‫چون کت‌وشلوارش واقعا عالی بود،
‫و وقتی که رفت...

00:09:11.533 --> 00:09:13.733
‫متوجه شدم که ممکنه همچنان راهی باشه...

00:09:13.800 --> 00:09:15.933
‫که خاکستری که نیاز داشتم رو به دست بیارم.

00:09:16.067 --> 00:09:18.800
‫پس ازش خواستم که فردا در منزل
‫ مادرش باهام دیدار کنه...

00:09:18.867 --> 00:09:20.833
‫که بهش بگم راه حلی پیدا کردم.

00:09:20.900 --> 00:09:23.267
‫عملا خاکستر می‌تونه...

00:09:23.333 --> 00:09:26.233
‫هر بخشی از بدنش باشه که سوخته باشه.

00:09:26.300 --> 00:09:29.500
‫واسه همین گفتم اگه...

00:09:29.567 --> 00:09:32.100
‫بخشی از بدنش هست که نیاز نداشته باشه...

00:09:32.167 --> 00:09:35.667
‫مثلا ناخن، دندان افتاده‌ای...

00:09:35.733 --> 00:09:37.633
‫یا مقداری مو...

00:09:37.700 --> 00:09:39.833
‫می‌تونیم ازش استفاده کنیم...

00:09:39.900 --> 00:09:42.233
‫و مشکلی پیش نمیاد.

00:09:42.300 --> 00:09:43.967
‫نظرت چیه؟

00:09:44.067 --> 00:09:45.767
‫چقدر مو؟

00:09:45.833 --> 00:09:48.067
‫انقدر که یه مقدار که کیسه کوچیکی رو پر کنه.

00:09:48.133 --> 00:09:49.600
‫فقط یکم.

00:09:49.667 --> 00:09:51.067
‫یعنی کمی از سر موهاش رو کوتاه کنه یا...
‫آره.

00:09:52.300 --> 00:09:54.367
‫فقط یکم.

00:09:57.133 --> 00:09:59.067
‫باشه، باهاش حرف می‌زنم،
‫ببینم نظرش...

00:09:59.067 --> 00:10:00.867
‫از ناخن و مو تقریبا مطمئنم.

00:10:00.933 --> 00:10:03.967
‫- باشه.
‫- می‌بینم نظرش چیه.

00:10:04.033 --> 00:10:05.867
‫و بدین ترتیب رفتیم که با مادرش دیدار کنیم.

00:10:05.933 --> 00:10:07.433
‫- خوشوقتم.
‫- من هم خوشوقتم.

00:10:07.500 --> 00:10:10.533
‫خب، یه موقعیتی واسه من پیدا شده...

00:10:10.600 --> 00:10:13.300
‫و تقریبا...

00:10:13.367 --> 00:10:14.600
‫اون قراره توی یه تاک‌شوی
‫ تلویزیونی شرکت کنه...

00:10:14.667 --> 00:10:16.767
‫و می‌خواد داستانی رو تعریف کنه.

00:10:16.833 --> 00:10:19.367
‫و برای این‌که واقعی باشه...

00:10:19.433 --> 00:10:22.333
‫به کمی از موهات و ناخن‌هات نیاز داریم...

00:10:22.400 --> 00:10:23.633
‫و قراره بسوزونیمشون...

00:10:23.700 --> 00:10:25.267
‫و تبدیل به خاکسترشون کنیم.

00:10:25.333 --> 00:10:28.300
‫- مو از... سرم؟
‫- آره. موهات آره.

00:10:28.367 --> 00:10:29.833
‫یه اشتباهی پیش اومده بود.

00:10:29.900 --> 00:10:31.467
‫من فرض کردم شما فوت کردید...

00:10:31.533 --> 00:10:33.467
‫و اون خاکسترتون رو داره...

00:10:33.533 --> 00:10:35.167
‫صرفا یکم نیاز داریم.

00:10:35.233 --> 00:10:37.467
‫موهام عیبی نداره. موهام...

00:10:37.533 --> 00:10:38.767
‫قرار نیست کچل بشی.

00:10:38.833 --> 00:10:40.600
‫نمی‌دونم.

00:10:40.667 --> 00:10:42.767
‫آره، اگه واسه تو فرصت خوبیه قبوله.

00:10:42.833 --> 00:10:44.633
‫حالا که مادر سال موافقت کرده بود...

00:10:44.700 --> 00:10:46.767
‫شروع به برداشت قسمتی از موهاش کردیم...

00:10:46.833 --> 00:10:49.300
‫که تبدیل به خاکستر بشن.

00:10:49.367 --> 00:10:50.800
‫همراه با قسمتی از موهاش...

00:10:50.867 --> 00:10:53.300
‫بخشی از ناخن‌هاش...

00:10:53.367 --> 00:10:56.767
‫و پوست مُرده‌ی پاش رو هم بهمون داد...

00:10:56.833 --> 00:11:00.233
‫و کمی از چرک گوشش هم داد
‫ که به کیسه اضافه کنیم.

00:11:00.300 --> 00:11:03.067
‫همچنین اجازه گرفتیم که راه‌آب
‫منزلش رو تخلیه کنیم...

00:11:03.067 --> 00:11:04.833
‫و زائده‌ای از بدنش که...

00:11:04.900 --> 00:11:06.500
‫ممکن بود حین دوش گرفتن
‫ افتاده باشه رو بگیریم.

00:11:06.567 --> 00:11:08.933
‫وقتی که به نظرم به اندازه کافی
‫از مادر سال جمع کردیم...

00:11:09.067 --> 00:11:11.400
‫اعضای بدنش رو به کوره محلی بردیم...

00:11:11.467 --> 00:11:13.800
‫که بقایاش رو در کوره بزرگی بذاریم...

00:11:13.867 --> 00:11:16.067
‫و با دمایی بیش از...

00:11:16.067 --> 00:11:18.800
‫750 درجه بسوزونیم.

00:11:18.867 --> 00:11:20.900
‫پس حالا که خاکستر واقعی مادر سال رو...

00:11:20.967 --> 00:11:22.133
‫در دسترس داشتیم...

00:11:22.200 --> 00:11:24.167
‫و عروسی چند روز دیگه برگزار می‌شد...

00:11:24.233 --> 00:11:26.067
‫بالاخره می‌تونستم ترتیب اشتباه شدن
‫ چمدان‌ها رو بدم...

00:11:26.067 --> 00:11:28.067
‫و اوج داستانم رو فراهم کنم.

00:11:28.133 --> 00:11:31.133
‫پس خاکسترها رو به کیسه
‫پلاستیکی‌ای منتقل کردم...

00:11:31.200 --> 00:11:33.067
‫و به سال گفتم که...

00:11:33.133 --> 00:11:35.067
‫اون رو در جیب داخلی کتش قرار بده...

00:11:35.100 --> 00:11:36.600
‫که قرار بود اون رو بسته‌بندی کنه...

00:11:36.667 --> 00:11:38.733
‫و در یکی از چمدان‌های مشابه که...

00:11:38.800 --> 00:11:40.500
‫اون هفته خریده بودم قرار بده.

00:11:40.567 --> 00:11:42.200
‫- ممنون سال.
‫- قابلی نداشت.

00:11:42.267 --> 00:11:44.933
‫مشخص شد که تالار عروسی آگورا هیلز...

00:11:45.067 --> 00:11:48.533
‫فقط 45 دقیقه با ماشین از
‫ منزل واقعیم فاصله داشت...

00:11:48.600 --> 00:11:50.900
‫ولی برای این‌که اشتباه
‫چمدان‌ها واقعا رخ بده...

00:11:50.967 --> 00:11:52.700
‫نیاز بود که پرواز کنم...

00:11:52.767 --> 00:11:55.200
‫واسه همین یه پرواز رفت و برگشت به
‫ سان‌فرانسیسکو گرفتم...

00:11:55.267 --> 00:11:57.200
‫که فورا همون روز صبح...

00:11:57.267 --> 00:11:58.867
‫به لس‌آنجلس برمی‌گشت.

00:11:58.933 --> 00:12:01.067
‫و وقتی که روز بزرگ بالاخره فرا رسید...

00:12:01.067 --> 00:12:03.967
‫وقتش رسیده بود که داستانم رو واقعی کنم.

00:12:07.500 --> 00:12:09.233
‫روز عروسی فرا رسیده بود...

00:12:09.300 --> 00:12:11.133
‫واسه همین به فرودگاه لس‌آنجلس رفتم...

00:12:11.200 --> 00:12:13.633
‫جایی که سال هم همراه من
‫در همون هواپیما بلیط داشت.

00:12:13.700 --> 00:12:15.600
‫از این لحظه به بعد...

00:12:15.667 --> 00:12:17.333
‫همه چیز باید بدون اشتباه پیش می‌رفت...

00:12:17.400 --> 00:12:20.167
‫پس وقتی که من و سال در
‫سان‌فرانسیسکو پیاده شدیم...

00:12:20.233 --> 00:12:21.967
‫هر دو چمدان‌هامون رو برداشتیم...

00:12:22.067 --> 00:12:23.667
‫و فورا دوباره وارد شدیم...

00:12:23.733 --> 00:12:25.600
‫که با پروازمون به لس‌آنجلس برگردیم.

00:12:25.667 --> 00:12:28.633
‫حین این سفر رفت و برگشت...

00:12:28.700 --> 00:12:30.333
‫من و سال حتی یه کلمه هم حرف نزدیم...

00:12:30.400 --> 00:12:33.433
‫که برای دو غریبه کاملا طبیعیه.

00:12:33.500 --> 00:12:35.567
‫وقتی که پرواز در لس‌آنجلس نشست...

00:12:35.633 --> 00:12:37.267
‫هر دو به بخش چمدان‌ها برگشتیم...

00:12:37.333 --> 00:12:39.267
‫جایی که سال قرار بود چمدان من رو برداره.

00:12:39.333 --> 00:12:41.433
‫که وقتی که چمدان اون رسید...

00:12:41.500 --> 00:12:43.100
‫به صورت کاملا واقعی...

00:12:43.167 --> 00:12:44.267
‫من در فرودگاه...

00:12:44.333 --> 00:12:45.900
‫چمدان یه نفر دیگه رو برداشته باشم.

00:12:45.967 --> 00:12:47.467
‫و بعد سوار شدن در ماشین کرایه‌ایم...

00:12:47.533 --> 00:12:49.100
‫و سفر یک‌ساعته‌ام...

00:12:49.167 --> 00:12:50.900
‫به هتلم در آگورا هیلز...

00:12:50.967 --> 00:12:53.367
‫به اونجای داستانم رسیده بودم که...

00:12:53.433 --> 00:12:55.167
‫چمدانم رو باز می‌کردم و متوجه می‌شدم...

00:12:55.233 --> 00:12:56.933
‫که هیچ‌کدوم از لباس‌هام داخلش نیست.

00:12:58.967 --> 00:13:00.867
‫طبق دستوری که به سال داده بودم...

00:13:00.933 --> 00:13:03.067
‫سال اطلاعات تماسش رو روی
‫برچسب چمدان قرار داده بود...

00:13:03.100 --> 00:13:05.233
‫تا من بتونم با مالک چمدان تماس بگیرم...

00:13:05.300 --> 00:13:07.400
‫و بهش توضیح بدم که چیزی
‫ ندارم که توی عروسی بپوشم.

00:13:07.954 --> 00:13:11.207
‫خب من یه کت‌وشلوار توی چمدان دارم
‫ که می‌تونی قرض بگیری.

00:13:11.367 --> 00:13:13.667
‫آره، این‌طوری... خیلی خوب می‌شه.

00:13:13.733 --> 00:13:16.167
‫حالا که فقط نیم ساعت تا عروسی مونده بود...

00:13:16.233 --> 00:13:18.167
‫من کت و شلوار بزرگ رو پوشیدم...

00:13:18.233 --> 00:13:20.833
‫که بخش طنز بصری داستانم رو برآورده می‌کرد.

00:13:20.900 --> 00:13:22.833
‫و درست به موقع...

00:13:22.900 --> 00:13:24.767
‫کیسه کوچک مشکوک رو در جیبم پیدا کردم...

00:13:24.833 --> 00:13:26.833
‫که صحنه رو برای...

00:13:26.900 --> 00:13:28.633
‫حکایت عالی هر تاک‌شویی آماده می‌کرد...

00:13:28.700 --> 00:13:30.533
‫یعنی وقتی که پلیس جلوم رو...

00:13:30.600 --> 00:13:32.500
‫در بدترین زمان ممکن می‌گرفت.

00:13:32.567 --> 00:13:34.633
‫نمی‌خواستم قانون‌شکنی کنم...

00:13:34.700 --> 00:13:36.500
‫پس ترتیب دادم که گروه تولیدم...

00:13:36.567 --> 00:13:37.967
‫قسمت کوچیکی از مسیر...

00:13:38.067 --> 00:13:39.733
‫به سمت عروسی رو ببندن...

00:13:39.800 --> 00:13:41.400
‫جایی که پلیس واقعی‌ای که
‫ استخدام کرده بودم...

00:13:41.467 --> 00:13:43.200
‫منتظر بود که به محض این‌که...

00:13:43.267 --> 00:13:45.067
‫سرعتم غیرمجاز شد جلوم رو بگیره.

00:13:45.067 --> 00:13:46.067
‫حاضری؟
‫حاضرم.

00:13:55.633 --> 00:13:58.300
‫وقتی سرعتم از 55 کیلومتر بر ساعت
‫ بیشتر شد صدای آژیر رو شنیدم...

00:13:58.367 --> 00:14:00.233
‫و کنار جاده زدم بغل...

00:14:00.300 --> 00:14:02.500
‫و بدین ترتیب یه پلیس واقعا جلوم رو...

00:14:02.567 --> 00:14:04.067
‫در مسیر تالار عروسی گرفته بود.

00:14:04.133 --> 00:14:05.567
‫پس تنها چیزی که باقی‌مونده بود...

00:14:05.633 --> 00:14:07.367
‫این بود که با افسر مورد نظر...

00:14:07.433 --> 00:14:09.500
‫مکالمه‌ای که از قبل آماده
‫کرده بودم رو برقرار کنم.

00:14:09.567 --> 00:14:10.767
‫هی می‌گم...

00:14:10.833 --> 00:14:12.567
‫می‌شه این خطوط رو بگی؟

00:14:12.633 --> 00:14:14.700
‫خطوط تو مشخص شدن.

00:14:14.767 --> 00:14:16.233
‫ممنون.

00:14:16.300 --> 00:14:18.067
‫ گواهینامه و کارت ماشین لطفا.

00:14:18.133 --> 00:14:19.833
‫بفرمایید افسر.

00:14:19.900 --> 00:14:21.500
‫امیدوار بودم که...

00:14:21.567 --> 00:14:23.300
‫این برخورد از قبل برنامه‌ریزی شده...

00:14:23.367 --> 00:14:25.300
‫تعلیق داستانم رو به حداکثر برسونه...

00:14:25.367 --> 00:14:28.367
‫و بهم اجازه بده که هوش خودم
‫رو به نمایش بذارم.

00:14:28.433 --> 00:14:30.833
‫خداروشکر که شما پلیس مد و پوشاک نیستین...

00:14:30.900 --> 00:14:32.800
‫وگرنه من توی بد دردسری بودم.

00:14:35.867 --> 00:14:37.967
‫اون چیه؟

00:14:38.067 --> 00:14:39.767
‫چی؟

00:14:39.833 --> 00:14:41.600
‫کیسه روی صندلی.

00:14:41.667 --> 00:14:43.800
‫نمی‌دونم. مال من نیست.

00:14:43.867 --> 00:14:45.100
‫بده به من.
‫افسر داشت...

00:14:46.433 --> 00:14:48.133
‫تمام دیالوگ‌هاش رو محشر می‌گفت.

00:14:48.200 --> 00:14:49.967
‫یعنی داری می‌گی چمدان اشتباهی رو برداشتی...

00:14:50.067 --> 00:14:51.800
‫و این داخل کتت بود...

00:14:51.867 --> 00:14:53.167
‫و اصلا کت‌وشلوار مال خودت نیست؟
‫می‌تونم به طرف زنگ بزنم.

00:14:54.433 --> 00:14:56.300
‫شماره‌اش رو دارم.

00:14:56.367 --> 00:14:58.700
‫و به زودی نوبت اوج داستانم می‌رسید.

00:14:58.767 --> 00:15:01.367
‫خیلی‌خب، قراره با این خط شروع کنم...

00:15:01.433 --> 00:15:03.300
‫مالک این کت‌وشلوار...

00:15:03.367 --> 00:15:04.867
‫شما مالک این کت‌وشلوار هستید؟

00:15:04.933 --> 00:15:07.067
‫مالک کت‌وشلواری که این آقا پوشیدن؟

00:15:07.067 --> 00:15:09.500
‫بسیارخب. چی توی کیسه‌ست؟

00:15:11.267 --> 00:15:13.100
‫بسیارخب، ممنون.

00:15:13.167 --> 00:15:15.833
‫و وقتی که افسر تلفن رو پس داد...

00:15:15.900 --> 00:15:17.767
‫تنها چیزی که مونده بود پیچش آخر داستان بود.

00:15:17.833 --> 00:15:20.433
‫گفت چی توی کیسه بود؟

00:15:20.500 --> 00:15:23.567
‫خاکستر مادرشه.

00:15:23.633 --> 00:15:25.900
‫خدای من.

00:15:25.967 --> 00:15:28.067
‫- تموم شد. بخش من...
‫- آره، آره، آره، باشه.

00:15:28.100 --> 00:15:30.300
‫ممنون. عالی بود.
‫حرف نداشت. ممنون.

00:15:30.367 --> 00:15:33.200
‫انجامش دادم. و حالا که کارم با
‫ قانون تموم شده بود...

00:15:33.267 --> 00:15:36.767
‫سر وقت برای مراسم عروسی رسیدم...

00:15:36.833 --> 00:15:38.667
‫سعی کردم خیلی توی چشم نباشم...

00:15:38.733 --> 00:15:40.767
‫ چون با‌این‌که رسما دعوت شده بودم...

00:15:40.833 --> 00:15:43.233
‫شک داشتم که از دیدن من خوشحال بشن.

00:15:43.300 --> 00:15:45.433
‫مراسم قشنگی بود...

00:15:45.500 --> 00:15:47.800
‫و مخصوصا عاشق بخشی بودم که...

00:15:47.867 --> 00:15:50.067
‫هم‌دیگه رو بوسیدن.

00:15:50.067 --> 00:15:52.667
‫حالا که همه‌چیز لازم واسه
‫داستانم رو داشتم...

00:15:52.733 --> 00:15:55.067
‫می‌تونستم فورا اونجا رو ترک کنم.

00:15:55.100 --> 00:15:56.833
‫ولی چندین ساعت موندم...

00:15:56.900 --> 00:15:58.833
‫کل شب رو...

00:15:58.900 --> 00:16:01.100
‫و وقتی که پام به صحنه‌ی رقصی باز شد...

00:16:01.167 --> 00:16:03.633
‫که زمانی فقط در تخیلم وجود داشت...

00:16:03.700 --> 00:16:07.233
‫متوجه شدم زندگی هیجان‌انگیز دیگران
‫که بهش حسادت می‌کردم...

00:16:07.300 --> 00:16:09.433
‫زندگی خودم شده بود.

00:16:14.067 --> 00:16:15.600
‫شب حضورم...

00:16:15.667 --> 00:16:17.367
‫در برنامه جیمی کیمل لایو فرا رسیده بود...

00:16:17.433 --> 00:16:18.667
‫و وقتی که منتظر بودم که نوبت ورودم بشه...

00:16:18.733 --> 00:16:20.567
‫احساس اعتمادبه‌نفس می‌کردم.

00:16:20.633 --> 00:16:24.567
‫بیش از 350 هزار دلار از بودجه سریالم رو...

00:16:24.633 --> 00:16:26.900
‫خرج حکایتی که امشب می‌گفتم کرده بودم...

00:16:26.967 --> 00:16:29.333
‫و این یعنی حتما باید بی‌نقص می‌بود.

00:16:29.400 --> 00:16:31.767
‫ولی بعد شروع نمایش...

00:16:31.833 --> 00:16:34.367
‫اتفاقی رخ داد که فکرش هم نمی‌کردم.

00:16:34.433 --> 00:16:36.900
‫لطفا به کریستن دانست خوشامد بگید.

00:16:36.967 --> 00:16:38.867
‫مهمان اول شب، ستاره خانم...

00:16:38.933 --> 00:16:41.867
‫کریستن دانست بود که وقتی
‫ داستانش رو تعریف کرد...

00:16:41.933 --> 00:16:43.733
‫باورم نمی‌شد که چی می‌شنوم.

00:16:43.800 --> 00:16:46.400
‫با صحبت در مورد مراسم عروسی‌ای شروع شد.

00:16:46.467 --> 00:16:48.600
‫از آخرین باری که دیدمت نامزد کردی.

00:16:48.667 --> 00:16:50.733
‫درسته. دسامبر پارسال. آره.

00:16:50.800 --> 00:16:52.900
‫و بعد خیلی سریع تبدیل به داستانی...

00:16:52.967 --> 00:16:55.067
‫در مورد اشتباه شدن چمدان‌ها در فرودگاه شد.

00:16:55.100 --> 00:16:56.800
‫واسه شرکت لوفت‌هانزا کار می‌کرد.

00:16:56.867 --> 00:16:58.733
‫اگه کسی صبح‌ها باهاش بد برخورد می‌کرد...

00:16:58.800 --> 00:17:00.633
‫- گمونم دو بار تکرارش کرد.
‫- چیکار کرد؟

00:17:00.700 --> 00:17:03.067
‫چمدانشون رو به کشور متفاوتی می‌فرستاد.

00:17:04.833 --> 00:17:06.533
‫باورم نمی‌شد که چی می‌بینم...

00:17:06.600 --> 00:17:08.433
‫و درست وقتی که فکر می‌کردم
‫ از این بدتر نمی‌شه....

00:17:08.500 --> 00:17:11.133
‫می‌دونی دیگه. علف واسه فیلم هست.
‫که عملا واقعی نیست.

00:17:11.200 --> 00:17:13.667
‫بستگی داره خودشون توش چی بپیچن.
‫ممکنه تنباکو باشه...

00:17:13.733 --> 00:17:14.867
‫- پونه کوهی باشه یا هرچیزی.
‫- آره، پونه کوهی.

00:17:14.933 --> 00:17:16.533
‫داستانش با پیچش داستانی‌ای...

00:17:16.600 --> 00:17:18.633
‫در مورد اشتباه گرفتن
‫کیسه مواد مخدر تقلبی...

00:17:18.700 --> 00:17:19.800
‫با مواد مخدر واقعی تمام شد.
‫برگشت و گفت که...

00:17:21.333 --> 00:17:23.067
‫تو حین یکی از برداشت‌ها...

00:17:23.067 --> 00:17:24.200
‫یه رول کامل رو کشیدی.
‫توی کل زندگیم...

00:17:25.367 --> 00:17:27.100
‫تا حالا انقدر نشئه نشده بودم.

00:17:27.167 --> 00:17:28.967
‫داشتم فکر می‌کردم که
‫همون‌ لحظه اونجا رو ترک کنم.

00:17:29.067 --> 00:17:30.833
‫چطور می‌تونستم برم داستانی رو تعریف کنم...

00:17:30.900 --> 00:17:33.533
‫که دقیقا شبیه داستان اون بود؟

00:17:33.600 --> 00:17:36.267
‫ولی قبل این‌که متوجه بشم صدابردار اومد...

00:17:36.333 --> 00:17:37.933
‫و یهویی من رو به سمت...

00:17:38.067 --> 00:17:39.600
‫صحنه هدایت کردن.

00:17:39.667 --> 00:17:41.433
‫اصلا نمی‌دونستم چه اتفاقی...

00:17:41.500 --> 00:17:43.533
‫ممکنه به محض ورودم رخ بده،
‫ولی اینجا دیگه...

00:17:43.600 --> 00:17:44.833
‫جای برگشتی وجود نداشت.

00:17:44.900 --> 00:17:46.767
‫فصل چهارم «نیتن در خدمته»...

00:17:46.833 --> 00:17:49.133
‫بیست و هشتم سپتامبر از
‫کمدی سنترال پخش می‌شه.

00:17:49.200 --> 00:17:50.867
‫لطفا به نیتن فیلدر خوشامد بگید!

00:18:07.633 --> 00:18:09.567
‫خیلی پرانرژی هستی نیتن.

00:18:09.633 --> 00:18:11.500
‫من رو یاد جوانیهای جرج لوپز می‌اندازی.

00:18:11.567 --> 00:18:13.567
‫تا حالا کسی بهت گفته؟

00:18:13.633 --> 00:18:15.067
‫من عاشق راک اند رولم.

00:18:17.067 --> 00:18:19.933
‫نتونستم جلوی خودم رو بگیرم
‫ که یکم باهاتون حال نکنم.

00:18:20.067 --> 00:18:21.867
‫وقتی که معرفی‌های اولیه انجام می‌شد...

00:18:21.933 --> 00:18:23.800
‫هنوز کمی شوکه بودم...

00:18:23.867 --> 00:18:25.167
‫و داستانم رو شروع کردم.

00:18:25.233 --> 00:18:26.700
‫خب ببین، داشتم می‌رفتم یه مراسم عروسی...

00:18:26.767 --> 00:18:28.600
‫- یه مراسم عروسی که خارج شهر بود.
‫- خیلی خب.

00:18:28.667 --> 00:18:30.367
‫قبلا عروسی رفتی دیگه.

00:18:30.433 --> 00:18:31.700
‫- آره یه بار رفتم.
‫- آره.

00:18:31.767 --> 00:18:33.700
‫و فورا احساسش کردم...

00:18:33.767 --> 00:18:36.700
‫که حضار حوصله نداشتن که دوباره
‫ یه داستان عروسی بشنون.

00:18:36.767 --> 00:18:40.233
‫ولی می‌دونستم یه چیزی دارم
‫ که کریستن دانست نداشته...

00:18:40.300 --> 00:18:41.933
‫یه طنز بصری.

00:18:42.067 --> 00:18:44.067
‫و کت‌وشلواره رو پوشیدم
‫و فقط مشکل این بود که...

00:18:44.067 --> 00:18:45.500
‫که خیلی...
‫که خیلی واسه من بزرگ بود.

00:18:46.733 --> 00:18:48.333
‫خیلی‌خب.

00:18:48.400 --> 00:18:50.467
‫راستش عکسش رو واسه
‫ تهیه‌کننده‌هاتون فرستادم.

00:18:50.533 --> 00:18:51.600
‫عکسش رو هم داری؟ اینجا رو باش.
‫این منم توی اتاق هتل.

00:18:52.867 --> 00:18:54.233
‫- خودم گرفتمش.
‫- آهان.
‫آره، این دیگه...

00:18:57.300 --> 00:18:59.900
‫خیلی بزرگه.

00:19:00.067 --> 00:19:01.767
‫واقعا خیلی بزرگه.

00:19:01.833 --> 00:19:03.333
‫شبیه دشمن‌های دیک تریسی شده بودم.

00:19:03.400 --> 00:19:05.533
‫آره.

00:19:05.600 --> 00:19:07.800
‫انفجار خنده‌ها بهم اعتماد
‫ به نفس جدیدی داد...

00:19:07.867 --> 00:19:10.433
‫و وقتی شروع به تعریف داستان قاطی شدن
‫ موادمخدر کردم...

00:19:10.500 --> 00:19:12.400
‫و متوجه شدم که شاید...

00:19:12.467 --> 00:19:15.300
‫شباهت داستانمون اهمیتی نداشت.

00:19:15.367 --> 00:19:19.067
‫توی کت‌وشلوار یه کیسه پلاستیکی کوچیک بود...

00:19:19.067 --> 00:19:21.067
‫که داخلش یه ماده پودر مانند بود.

00:19:21.067 --> 00:19:22.633
‫اوهوم.

00:19:22.700 --> 00:19:24.267
‫هر حکایت معرکه که توی
‫ تاک‌شو تعریف می‌کنن...

00:19:24.333 --> 00:19:26.267
‫یه فرمول مشابه رو دنبال می‌کنه.

00:19:26.333 --> 00:19:29.267
‫فرقی نمی‌کرد که حضار چند بار شنیده باشنش.

00:19:29.333 --> 00:19:31.267
‫دوباره می‌خواستن که بشنونش.

00:19:31.333 --> 00:19:34.533
‫و من دیدم که آژیرش روشن شد...

00:19:34.600 --> 00:19:36.200
‫پلیس جلوم رو گرفت.

00:19:36.267 --> 00:19:39.067
‫خداروشکر که پلیس مد و پوشاک نیستی...

00:19:39.133 --> 00:19:40.667
‫وگرنه توی بد دردسری افتاده بودم.

00:19:40.733 --> 00:19:43.300
‫کیسه رو روی صندلی گذاشته بودم...

00:19:43.367 --> 00:19:45.133
‫- اوه.
‫- صندلی کنارم.

00:19:45.200 --> 00:19:47.733
‫بخش به بخش داستان رو عالی پیش می‌رفتم.

00:19:47.800 --> 00:19:49.567
‫نمی‌دونم. مال من نیست.

00:19:51.500 --> 00:19:53.667
‫ولی وقتی داستانم از دقیقه نهمش گذشت...

00:19:53.733 --> 00:19:56.067
‫مطمئن بودم که انتظار یه
‫ نتیجه‌گیری بزرگ داشتن...

00:19:56.133 --> 00:19:57.867
‫و اگه می‌تونستم پایانش رو درست انجام بدم...

00:19:57.933 --> 00:19:59.333
‫این ممکن بود که...

00:19:59.400 --> 00:20:01.200
‫تبدیل به بهترین حکایت تاک‌شوهای...

00:20:01.267 --> 00:20:02.633
‫کل تاریخ بشه.

00:20:02.700 --> 00:20:06.333
‫و تلفن رو دادم به پلیسه.

00:20:06.400 --> 00:20:09.233
‫و پلیس تلفن رو برداشت و تردید کرد...

00:20:09.300 --> 00:20:11.133
‫و تلفن رو گذاشت کنار گوشش و گفت...

00:20:11.200 --> 00:20:13.333
‫«توی کیسه چیه؟»

00:20:13.400 --> 00:20:15.567
‫و بعد یه سکوت طولانی برقرار شد...

00:20:15.633 --> 00:20:18.267
‫که پلیس فقط داشت گوش می‌کرد.

00:20:18.333 --> 00:20:21.567
‫و بعد دوباره به کیسه نگاه کرد...

00:20:21.633 --> 00:20:25.767
‫و همراه تلفنم بهم پسش داد و گفت...

00:20:25.833 --> 00:20:27.767
‫«خیلی‌خب، می‌تونی بری.»

00:20:29.500 --> 00:20:31.733
‫و من بهش گفتم که...

00:20:31.800 --> 00:20:34.100
‫گفتم که: «چی گفت؟»

00:20:35.467 --> 00:20:36.967
‫«توی کیسه چیه؟»

00:20:37.033 --> 00:20:40.267
‫و گفت که «خاکستر مادرشه.»

00:20:43.333 --> 00:20:46.233
‫- پس تو حتما...
‫- یعنی...

00:20:50.200 --> 00:20:52.933
‫اولا که تا حالا انقدر خوشحال
‫نشده بودم که بفهمم...

00:20:53.000 --> 00:20:56.233
‫بقایای انسان دیگری رو همراهم داشتم.

00:20:58.300 --> 00:21:00.533
‫اون شب واقعا معرکه بودم...

00:21:00.600 --> 00:21:02.167
‫و می‌تونستم با آرامش استراحت کنم...

00:21:02.233 --> 00:21:04.133
‫چون می‌دونستم که همش واقعا رخ داده.

00:21:04.200 --> 00:21:06.700
‫نیتن فیلدر رو تشویق کنید همگی.
‫ما فورا برمی‌گردیم.

00:21:06.767 --> 00:21:07.688
‫اصلا...
‫شک نکن.

00:21:08.657 --> 00:21:12.657
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.