﻿WEBVTT

00:00:09.058 --> 00:00:12.227
‫«گر هیچ سخن گویم با تو ز شکر خوش‌تر
‫صد کینه به دل گیری، صد اشک فروباری.»

00:00:12.252 --> 00:00:15.248
‫«خواهم که بدانم من جانا که چه خوداری
‫تا از چه برآشوبی، یا از چه بیازاری»

00:00:15.272 --> 00:00:16.680
‫[حضرت مولانا]

00:00:16.704 --> 00:00:26.704
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:32.752 --> 00:00:38.752


00:01:41.146 --> 00:01:42.539
‫[قسمت ۸]

00:01:42.563 --> 00:01:47.703
‫[هر هابیلی یک قابیل دارد]

00:01:56.021 --> 00:01:58.329
‫می‌دونید نِی چه حکایتی می‌کنه؟

00:02:00.051 --> 00:02:03.056
‫با جگرِ سوخته و چشم‌های اشک‌بار چی می‌گه؟

00:02:07.063 --> 00:02:08.235
‫می‌گه:

00:02:08.721 --> 00:02:12.230
‫«من آن جسمم که از خود دور افتاده.»

00:02:14.290 --> 00:02:16.516
‫«من آن جسمم که از خود دور افتاده.»

00:02:18.358 --> 00:02:19.585
‫«چطور فریاد سر ندهم؟»

00:02:20.984 --> 00:02:23.130
‫«چگونه از این فراق ناله نکنم؟»

00:02:26.303 --> 00:02:29.150
‫«من آن درخت شادِ در طبیعت‌ام.»

00:02:29.369 --> 00:02:31.870
‫«تبر مرا قطع و ارّه ذره‌ذره‌ام کرد.»

00:02:33.654 --> 00:02:35.576
‫فریادمون رو بشنوید.

00:02:36.967 --> 00:02:39.070
‫ما از فراق و جدایی ناله داریم.

00:02:40.919 --> 00:02:45.032
‫ما به درگاه خدایی فریاد می‌زنیم
‫که در نهایت به نزد اون برمی‌گردیم.

00:02:45.113 --> 00:02:48.370
‫خداوندگار اولش یه چیزی به اسم «فریاد»
‫از خودش در آورد.

00:02:50.878 --> 00:02:52.034
‫می‌گه:

00:02:53.028 --> 00:02:55.610
‫«نِی فریاد می‌زنه و می‌گه خدا!»

00:02:55.982 --> 00:03:00.230
‫نِی فریاد می‌زنه و به درگاه خدا دعا می‌کنه.

00:03:01.688 --> 00:03:06.836
‫آقایون، من از شما می‌پرسم،
‫اگه قراره فریاد بزنید، چه نیازی به نِی هست؟

00:03:08.262 --> 00:03:10.970
‫چرا نِی باید فریاد بکشه
‫وقتی در دهان‌مون زبان داریم

00:03:11.051 --> 00:03:12.990
‫و در بدن‌مون قلب؟

00:03:16.294 --> 00:03:18.496
‫دست‌هاتون رو برای دعا دراز کنید.

00:03:22.360 --> 00:03:25.470
‫برای دعا درازشون کنید
‫و کار خودتون رو پیش ببرید.

00:03:36.741 --> 00:03:40.210
‫حالا می‌گن شعر و شاعری رو پیش گرفته.

00:03:43.700 --> 00:03:47.783
‫سخنان‌مون برای آروم‌کردنِ این فریاد
‫کافی نیست، نه؟

00:03:48.532 --> 00:03:51.030
‫اون چاره‌اش رو شعر می‌دونه.

00:03:54.251 --> 00:03:58.030
‫قبلنا خداوندگار رو عارف و مُرشد می‌دونستیم.

00:03:59.114 --> 00:04:00.990
‫حالا شاعر شده؟

00:04:03.938 --> 00:04:07.036
‫به‌خاطر اعتباری که داره
‫بگیم قبول داریم که عارف و مُرشده.

00:04:09.666 --> 00:04:12.270
‫چرا عباش رو پرت کرد روی اون مغوله؟

00:04:12.722 --> 00:04:14.956
‫چرا بهش مصونیت داد؟

00:04:17.047 --> 00:04:18.249
‫ما که می‌دونیم.

00:04:20.741 --> 00:04:23.483
‫اون بچه برای باباش، بایجو نویان خبر فرستاد.

00:04:25.438 --> 00:04:28.476
‫اومده بود توی شهرمون جاسوسی کنه
‫تا اون پیغام رو بفرسته.

00:04:30.173 --> 00:04:31.963
‫حالا آقایون، جواب منو بدید،

00:04:33.239 --> 00:04:36.036
‫چرا با اینکه این چیزا رو می‌دونست، نجاتش داد؟

00:04:38.640 --> 00:04:40.903
‫یکی دلیلش رو بهمون بگه.

00:04:41.495 --> 00:04:45.163
‫بگید دیگه.
‫تا ما هم نیت‌اش رو بدونیم.

00:04:52.596 --> 00:04:55.790
‫ما همیشه می‌گیم وصال نهایی، مرگه.

00:04:56.094 --> 00:04:57.297
‫درسته.

00:04:59.528 --> 00:05:01.153
‫اونی که ما رو از خودش جدا کرده

00:05:01.234 --> 00:05:03.350
‫و به این دنیای غربت فرستادتمون...

00:05:03.518 --> 00:05:06.170
‫با مرگ، دوباره ما رو به وصال خودش می‌رسونه.

00:05:07.736 --> 00:05:10.436
‫البته که یه مدتی رو باید توی این دنیا بگذرونیم.

00:05:11.382 --> 00:05:13.550
‫در این مدت باید چی‌کار کنیم؟

00:05:14.714 --> 00:05:16.736
‫چطور این فراق و جدایی رو تحمل کنیم؟

00:05:18.320 --> 00:05:20.002
‫با کُشتنِ مرگ!

00:05:22.527 --> 00:05:26.196
‫خدا نعمتِ کُشتنِ مرگ رو نصیب تو کرد.

00:05:26.900 --> 00:05:31.196
‫حکمتِ وجودی‌ات همینه.
‫برای همین بود که عبام رو انداختم روت.

00:05:32.707 --> 00:05:35.890
‫برای همین بود که وسیله‌ای شدم
‫برای نجاتِ جونت از دست جلاّد.

00:05:51.332 --> 00:05:55.316
‫خدا مولانا جلال‌الدین رو حفظ کنه.

00:05:57.155 --> 00:06:01.910
‫عباش رو انداخت روی اون بچه
‫و تحت حفاظت خودش درش آورد.

00:06:02.355 --> 00:06:04.663
‫به لطف این اتفاق،
‫هنوز گزینۀ صلح رو داریم.

00:06:07.550 --> 00:06:10.290
‫قاصدی که پیام‌آور صلحه رو...

00:06:10.510 --> 00:06:13.790
‫به سمت بایجو نویان بفرستید.

00:06:13.989 --> 00:06:15.643
‫امرتون مطاع، سرورم.

00:06:16.777 --> 00:06:18.130
‫مرخصید.

00:07:00.773 --> 00:07:02.043
‫سوکتای کجاست؟

00:07:03.450 --> 00:07:04.942
‫سلجوقیان گرفتنش.

00:07:06.082 --> 00:07:07.630
‫پس تو چطور اومدی؟

00:07:08.306 --> 00:07:11.496
‫وقتی این نامه رو بهم داد
‫سربازهای سلجوق از راه رسیدن.

00:07:11.680 --> 00:07:15.390
‫کمکم کرد فرار کنم
‫ولی خودش گیر افتاد.

00:07:29.227 --> 00:07:30.298
‫بابا.

00:07:31.443 --> 00:07:35.903
‫چشم‌های من که ۷۲ ملت رو به چشم دیدن،
‫حالا کور شدن.

00:07:37.527 --> 00:07:41.403
‫با اینکه حالا چشم‌هام کور شدن،
‫دلم بصیرت پیدا کرده.

00:07:43.426 --> 00:07:46.843
‫وقتی با دلم نگاه می‌کنم،
‫همۀ مردم با من یکی هستند.

00:07:48.008 --> 00:07:51.450
‫دیگه شمشیری که خون ۷۲ ملت رو ریخت
‫در اختیار ندارم.

00:07:52.304 --> 00:07:54.857
‫چون که یاد گرفتم شمشیرِ در دست،
‫در ذهن هم هست

00:07:55.003 --> 00:07:57.050
‫و وقتی اون شمشیری که ذهنه رو نابود می‌کنی

00:07:57.131 --> 00:07:59.230
‫دیگه شمشیری در دست باقی نمی‌مونه.

00:08:02.407 --> 00:08:05.936
‫تو بهم یاد دادی که باید بکُشم تا زنده بمونم.

00:08:07.590 --> 00:08:10.863
‫ولی هیچ‌وقت به مُردن برای زندگی‌کردن
‫اشاره نکردی.

00:08:12.859 --> 00:08:16.536
‫اگه شمشیرم قراره کسی رو زخمی کنه،
‫تصمیم می‌گیرم خودم رو فدا کنم.

00:08:16.737 --> 00:08:21.456
‫به‌جای چشم‌بستن به لقمۀ دیگری،
‫تصمیم می‌گیرم لقمۀ خودم رو رها کنم.

00:08:24.195 --> 00:08:28.096
‫ازم خواستی روز لشکرکشی سلجوق‌ها رو بفهمم.

00:08:29.096 --> 00:08:34.390
‫الآن اهمیتی به روز لشکرکشی سلجوق‌ها
‫یا مغول‌ها نمی‌دم.

00:08:35.749 --> 00:08:40.543
‫از این به بعد، تنها دغدغۀ من
‫لشکرکشی خودم در مقابل خودمه.

00:08:42.710 --> 00:08:45.960
‫مولانا جلال‌الدین بهم نشون داد

00:08:46.041 --> 00:08:48.746
‫که دنیایی وَرای دنیایی که
‫ توش زندگی می‌کنم وجود داره

00:08:48.870 --> 00:08:52.237
‫و می‌گه: «در دلِ هر ذره قصری نهفته است.»
‫(در دل هر ذره تو را درگهیست)

00:08:52.675 --> 00:08:57.576
‫فقط اینکه اون قصر بسته می‌مونه
‫تا وقتی دَرش رو باز کنی.

00:08:59.109 --> 00:09:03.830
‫تنها خواستۀ من از تو
‫اینه که دَرِ قصرِ دلت رو باز کنی.

00:09:05.002 --> 00:09:07.776
‫از طرف پسرت، سوکتای.

00:09:08.601 --> 00:09:10.390
‫پسرم همچین چیزی نمی‌نویسه.

00:09:13.213 --> 00:09:15.590
‫خودت نوشتی، مگه نه؟

00:09:17.585 --> 00:09:19.679
‫داری به سلجوق‌ها خدمت می‌کنی.

00:09:20.399 --> 00:09:22.356
‫تو وسیلۀ انتقال دروغ‌هاشونی.

00:09:22.517 --> 00:09:25.169
‫نه قربان. من فقط به شما خدمت کردم.

00:09:25.357 --> 00:09:27.402
‫- به پسرتون خدمت کردم.
‫- من کی‌ام؟

00:09:27.483 --> 00:09:30.043
‫بایجو. شما بایجو نویان هستید.

00:09:30.592 --> 00:09:33.710
‫اگه خواستید منو بکُشید
‫و همین‌جا از شرّم خلاص شید.

00:09:33.988 --> 00:09:35.756
‫اگه بخواید می‌تونید برید قونیه

00:09:35.857 --> 00:09:38.834
‫تا مطمئن بشید اینا رو پسرتون نوشته.

00:09:38.962 --> 00:09:42.350
‫می‌تونید از دستِ سلجوق‌ها هم نجاتش بدید.

00:09:42.584 --> 00:09:45.003
‫فقط شما می‌تونید این کار رو بکنید.

00:10:02.393 --> 00:10:04.310
‫می‌ری سمت مغان.

00:10:04.801 --> 00:10:06.848
‫می‌ری قشلاقِ بایجو نویان.

00:10:07.564 --> 00:10:09.603
‫هر چی امر بفرمایید، آقا.

00:10:17.538 --> 00:10:20.103
‫دیگه تقصیر من نیست.

00:10:26.464 --> 00:10:27.923
‫باید خون ریخته بشه.

00:10:33.419 --> 00:10:35.670
‫برای نابودیِ احتمالِ صلح...

00:10:35.764 --> 00:10:38.956
‫که سلطان دنبالشه،

00:10:41.871 --> 00:10:44.191
‫و برای اینکه مغول‌ها سلطان رو بکُشن،

00:10:45.201 --> 00:10:46.654
‫باید خون ریخته بشه.

00:10:51.718 --> 00:10:52.811
‫ولی...

00:10:54.802 --> 00:10:59.630
‫یه نفر رو لازم دارم که این خون رو بریزه، ادریس.

00:11:07.310 --> 00:11:11.183
‫خادم حقیرتون یه نفر رو بهتون معرفی می‌کنه.

00:11:15.990 --> 00:11:18.983
‫با اون فرد، دیگه جای شک باقی نمی‌مونه.

00:11:23.287 --> 00:11:26.869
‫پس بگو، آقا.

00:11:29.656 --> 00:11:33.590
‫بگو تا راهِ پیروزی برامون هموار بشه.

00:12:15.607 --> 00:12:17.110
‫همین‌جا منتظر بمون، آقا.

00:12:35.465 --> 00:12:36.567
‫افسون خاتون.

00:12:37.525 --> 00:12:40.096
‫با یادآوریِ اشتباهم منو خجالت‌زده کردی.

00:12:41.393 --> 00:12:43.330
‫لطفاً از این بابت، عذرخواهی‌ام رو بپذیر.

00:12:44.860 --> 00:12:49.396
‫متوجه شدم یکی از مهارت‌های مخفیِ شما

00:12:50.006 --> 00:12:54.730
‫اینه که فرد مقابل رو با یه نگاه
‫یا با یه سخن شکست بدی.

00:12:54.855 --> 00:12:57.611
‫مهارت بسیار ارزشمند و خطرناکیه

00:12:58.826 --> 00:13:01.343
‫که باید پنهانش کنی.

00:13:02.223 --> 00:13:03.950
‫ولی یادت نره...

00:13:04.775 --> 00:13:07.643
‫فرمانده‌ها بیشتر از هر چیزی، جذبِ خطر می‌شن.

00:13:08.154 --> 00:13:10.196
‫جسارتت منو خشمگین نکرد.

00:13:10.983 --> 00:13:13.443
‫ولی فکر می‌کنم قصد داشتی خشمگینم کنی.

00:13:14.039 --> 00:13:18.337
‫اون‌طور که من می‌بینم
‫هیچ‌کدوم‌مون از تسلیم‌شدن خوش‌مون نمیاد.

00:13:20.465 --> 00:13:26.180
‫پس بذار به دست تقدیر بسپریم
‫که توی این بازی کی تسلیم می‌شه.

00:13:50.490 --> 00:13:53.746
‫این کمانِ مغولستانی‌ایه
‫که از لشکرکشی به ارزروم آوردیم.

00:13:54.324 --> 00:13:55.733
‫بُردش به ۶۳۰ گام می‌رسه.

00:14:04.891 --> 00:14:05.950
‫این کمان جدیدمونه.

00:14:07.491 --> 00:14:08.990
‫بُردش به ۶۲۰ گام می‌رسه.

00:14:28.427 --> 00:14:30.270
‫یه سؤالی ازت دارم.

00:14:31.283 --> 00:14:32.376
‫چه سؤالی؟

00:14:32.483 --> 00:14:36.900
‫چرا بُرد کمان قبلیِ سلجوق‌ها
‫۶۰۰ گام بود؟

00:14:37.263 --> 00:14:41.360
‫چون هر سربازی می‌تونه تیری بزنه
‫که ۶۰۰ گام مسافت رو می‌ره.

00:14:41.467 --> 00:14:42.530
‫صحیح.

00:14:43.683 --> 00:14:46.893
‫هر چی در توان‌تون بوده گذاشتید
‫تا این کمان رو درست کنید.

00:14:47.895 --> 00:14:52.373
‫نگرانی‌ام از اینه که سربازهامون
‫می‌تونن این کمان رو بکِشن یا نه.

00:14:57.301 --> 00:15:03.047
‫به خودت شک داری یا به سربازهامون،
‫عمر اتابک؟

00:15:07.689 --> 00:15:09.706
‫به خودم شک ندارم، عزت.

00:15:10.598 --> 00:15:11.652
‫تو چی؟

00:15:11.821 --> 00:15:13.446
‫- نه.
‫- چه خوب.

00:15:14.053 --> 00:15:15.920
‫ببینیم چند مردِ حلاجی.

00:15:16.642 --> 00:15:17.822
‫باشه.

00:15:53.101 --> 00:15:54.446
‫یا الله!

00:16:45.018 --> 00:16:48.060
‫تیری که زدی به ۶۲۰ گام رسید.

00:16:48.771 --> 00:16:53.588
‫ببینیم تو تا چه مسافتی می‌تونی بزنی، عمر اتابک.

00:16:53.669 --> 00:16:54.753
‫حتماً.

00:18:48.347 --> 00:18:52.453
‫اگه می‌دونستم که می‌تونم
‫با یه نگاه یا یه سخن شکستت بدم

00:18:52.633 --> 00:18:55.920
‫و این مهارت‌هایی که بهشون اشاره کردی رو دارم،

00:18:56.133 --> 00:18:59.639
‫باور کن بدونِ درنگ،
‫بیشتر ازشون استفاده می‌کردم، عمر اتابک.

00:19:00.734 --> 00:19:04.006
‫اما برعکس، رفتار تو
‫به من حس شکست‌خوردن رو می‌ده.

00:19:04.540 --> 00:19:07.670
‫ولی منم مثل تو از شکست‌خوردن خوشم نمیاد.

00:19:08.218 --> 00:19:13.300
‫قصد نداشتم خجالت‌زده‌ات کنم.
‫فقط می‌خواستم اون نقص‌ات رو درست کنم.

00:19:14.162 --> 00:19:18.933
‫چون فکر می‌کنی نباید بابت چیزهایی که می‌شکنی
‫به کسی جوابگو باشی.

00:19:19.790 --> 00:19:23.926
‫ولی حتی اگه قلب کسی رو بشکنی،
‫باید یه بهایی بدی.

00:19:24.329 --> 00:19:26.649
‫و بی‌ادبیِ رو در رو...

00:19:26.730 --> 00:19:30.373
‫فقط می‌تونه با یه عذرخواهیِ رو در رو جبران بشه.

00:19:31.266 --> 00:19:34.165
‫اگه می‌خوای حضوری عذرخواهی کنی

00:19:34.246 --> 00:19:37.486
‫و اگه این موضوع رو شکست تلقی نمی‌کنی،

00:19:37.665 --> 00:19:40.205
‫فردا قبل از ظهر، اونجا که تاکستان شروع می‌شه

00:19:40.286 --> 00:19:42.750
‫بیرونِ قلعه منتظرت می‌مونم.

00:19:58.098 --> 00:20:01.777
‫مسئله بُردِ کمانی نیست
‫که استفاده می‌کنیم، فرمانده عزت.

00:20:01.858 --> 00:20:05.323
‫مسئله قدرت سربازهاییه
‫که از این کمان‌ها استفاده می‌کنن.

00:20:49.030 --> 00:20:52.026
‫صحبت‌کردن با شما منو مسرور کرد، آقا.

00:20:57.741 --> 00:20:59.046
‫شب بخیر.

00:21:00.058 --> 00:21:01.378
‫شب بخیر، آقا.

00:21:02.472 --> 00:21:03.590
‫آقا عزت.

00:21:03.863 --> 00:21:06.813
‫این موقع از شب بهت گفتم بیای اینجا.

00:21:07.149 --> 00:21:11.758
‫ولی یه مسئله‌ی مهم هست
‫که می‌خواستم باهات در میون بذارم.

00:21:11.839 --> 00:21:13.786
‫شما اختیار دارید، به سرم منت گذاشتید.

00:21:13.967 --> 00:21:16.840
‫تا منتظرتون بودیم
‫داشتیم گپ می‌زدیم.

00:21:16.980 --> 00:21:18.979
‫ایشون داشتن بهم توصیه‌هایی می‌کردن.

00:21:20.358 --> 00:21:22.720
‫آقا ادریس محبوب دل ما هستن.

00:21:23.115 --> 00:21:24.750
‫شرمنده‌ام می‌کنید، آقا.

00:21:25.042 --> 00:21:26.733
‫نمی‌خوام وقتت رو تلف کنم.

00:21:26.757 --> 00:21:28.480
‫همه‌مون کلی کار داریم.

00:21:33.163 --> 00:21:35.670
‫شب‌ها وقت استراحت ندارید، آقا؟

00:21:37.549 --> 00:21:41.910
‫در مقام امثال ما
‫استراحت معنایی نداره، آقا عزت.

00:21:43.103 --> 00:21:44.766
‫حالا که صحبت از مقام شد؛

00:21:46.076 --> 00:21:48.190
‫می‌خواستم یه سؤالی ازت بپرسم.

00:21:49.361 --> 00:21:51.586
‫- بفرما آقا.
‫- شما خودت رو...

00:21:52.759 --> 00:21:55.439
‫لایق فرماندهیِ سلجوقیان

00:21:55.520 --> 00:21:58.470
‫و خدمت در بالاترین مقام نظامی می‌بینی؟

00:22:09.444 --> 00:22:13.692
‫آقا، زیباترین مقام برای یه سرباز...

00:22:13.773 --> 00:22:15.619
‫فرماندهیِ سلجوقیان‌ـه.

00:22:16.330 --> 00:22:20.319
‫ولی من خودم رو فرمانده نمی‌بینم.

00:22:21.693 --> 00:22:25.590
‫خودتون هم متوجهید که این کار کاملاً بیهوده‌ست.

00:22:26.831 --> 00:22:27.990
‫چرا بیهوده‌ست؟

00:22:32.722 --> 00:22:35.710
‫چون فرمانده سلجوقیان، عمر اتابکه.

00:22:35.993 --> 00:22:37.024
‫درسته.

00:22:38.013 --> 00:22:40.926
‫فرمانده سلجوقیان، عمر اتابکه.

00:22:42.002 --> 00:22:43.158
‫ولی...

00:22:44.228 --> 00:22:45.859
‫نه تا مدتِ طولانی‌ای.

00:22:47.427 --> 00:22:49.806
‫قصد دارم اون مدت رو کوتاه کنم.

00:22:51.228 --> 00:22:55.280
‫می‌تونی این کار رو برام انجام بدی، آقا عزت؟

00:22:59.095 --> 00:23:02.113
‫یا بهتره فرمانده عزت صدا کنم؟

00:23:05.011 --> 00:23:07.446
‫فرمانده عزت رو ترجیح می‌دم.

00:23:09.542 --> 00:23:12.226
‫فرماندهی لایقِ پیروان‌مونه.

00:23:25.003 --> 00:23:26.065
‫عالی شد.

00:24:10.634 --> 00:24:13.480
‫الله اکبر، الله اکبر

00:24:13.691 --> 00:24:16.479
‫الله اکبر، الله اکبر

00:24:16.691 --> 00:24:20.152
‫اشهد ان لا اله الله

00:24:20.300 --> 00:24:24.377
‫اشهد ان لا اله الله

00:24:24.574 --> 00:24:29.451
‫اشهد ان محمد رسول الله

00:24:29.711 --> 00:24:34.152
‫اشهد ان محمد رسول الله

00:24:34.410 --> 00:24:39.153
‫حی علی الصلاة
‫حی علی الصلاة

00:24:39.178 --> 00:24:44.389
‫حی علی الفلاح
‫حی علی الفلاح

00:24:44.686 --> 00:24:50.008
‫قد قامت الصلاة
‫قد قامت الصلاة

00:24:50.067 --> 00:24:53.090
‫الله اکبر، الله اکبر

00:24:53.341 --> 00:25:00.371
‫لا اله الا الله

00:25:00.630 --> 00:25:02.385
‫الله اکبر.

00:25:09.624 --> 00:25:11.774
‫الله اکبر.

00:25:13.721 --> 00:25:15.721
‫سمع الله لمن حمده.

00:25:17.030 --> 00:25:19.030
‫الله اکبر.

00:25:21.721 --> 00:25:23.721
‫الله اکبر.

00:26:19.464 --> 00:26:21.039
‫کاری که بابات کرد...

00:26:21.622 --> 00:26:22.986
‫یعنی...

00:26:23.739 --> 00:26:27.320
‫مغوله رو از دست جلاّد نجات داد...

00:26:27.906 --> 00:26:30.030
‫کار درستی بود، علاءالدین؟

00:26:33.114 --> 00:26:34.190
‫بله.

00:26:38.504 --> 00:26:42.400
‫پس اقدامات بابات رو فراتر از عدالت می‌دونی.

00:26:45.387 --> 00:26:48.759
‫معلومه که نه.
‫منظورم این نبود.

00:26:50.868 --> 00:26:51.993
‫فقط اینکه...

00:26:52.855 --> 00:26:56.600
‫بابام قبل از اینکه کاری بکنه
‫حسابی بهش فکر می‌کنه.

00:27:00.841 --> 00:27:03.070
‫پس، فرض کنیم...

00:27:04.001 --> 00:27:07.113
‫تو مرتکب جرمی شدی
‫که مجازاتش اعدامته.

00:27:08.520 --> 00:27:11.672
‫وقتی در حضور شاهدین
‫به‌وضوح گناهکار اعلام شدی،

00:27:11.753 --> 00:27:13.550
‫دستور اعدامت صادر شده.

00:27:15.651 --> 00:27:20.070
‫بابات این کار رو برای تو هم می‌کنه؟

00:27:23.466 --> 00:27:24.870
‫نمی‌دونم آقا.

00:27:27.885 --> 00:27:29.030
‫چرا؟

00:27:38.264 --> 00:27:40.712
‫چون من پسر مولانا جلال‌الدین هستم.

00:27:42.545 --> 00:27:43.952
‫مرتکب همچین جرمی نمی‌شم.

00:27:53.626 --> 00:27:56.133
‫فقط خدا از غیب خبر داره، علاءالدین.

00:27:57.839 --> 00:27:58.879
‫اگه...

00:27:59.857 --> 00:28:02.030
‫ذره‌ای شناخت از انسان‌ها داشته باشم،

00:28:03.867 --> 00:28:04.906
‫اونا...

00:28:05.685 --> 00:28:09.100
‫حرف‌شون با عمل‌شون یکی نیست.

00:28:09.454 --> 00:28:11.660
‫کاری رو می‌کنن که می‌گن نمی‌کنن.

00:28:17.172 --> 00:28:19.058
‫خدایا توبه! استغفرالله.

00:28:20.592 --> 00:28:22.280
‫خدایا توبه.

00:28:22.304 --> 00:28:42.304
بلبل جان
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:29:04.057 --> 00:29:05.219
‫چی می‌گه؟

00:29:06.494 --> 00:29:07.642
‫کی آقا؟

00:29:08.590 --> 00:29:10.446
‫اونی که توی ذهنته.

00:29:11.489 --> 00:29:13.553
‫اونی که از دلت سؤال می‌پرسه.

00:29:14.428 --> 00:29:16.300
‫ندایی که بهت می‌چسبه

00:29:18.339 --> 00:29:21.006
‫تا وقتی که بالأخره یه گوشه گیرت بیاره
‫و لِهت کنه.

00:29:22.156 --> 00:29:23.367
‫چی می‌گه؟

00:29:33.294 --> 00:29:34.964
‫بهم دوتا چیز می‌گه.

00:29:40.192 --> 00:29:43.033
‫یکی‌اش اینه که بدونِ شک
‫در مسیر درست قرار دارم.

00:29:45.688 --> 00:29:49.613
‫دومی‌اش اینه که دل بابام
‫بایجو نویان رو شکستم.

00:29:53.577 --> 00:29:55.550
‫دومی بیشتر روی دوشم سنگینی می‌کنه.

00:29:58.124 --> 00:29:59.360
‫خیلی بیشتر.

00:30:10.543 --> 00:30:12.310
‫چی‌کار کنم استاد؟

00:30:19.275 --> 00:30:23.630
‫انسان از هر نظر با درد راهش رو پیدا می‌کنه.

00:30:24.440 --> 00:30:26.159
‫وقتی تصمیم به انجام کاری می‌گیریم...

00:30:27.792 --> 00:30:31.590
‫اگه به انجام اون کار علاقه نداشته باشیم

00:30:32.776 --> 00:30:36.219
‫نمی‌تونیم شروعش کنیم.

00:30:39.057 --> 00:30:41.159
‫اون کار، بدونِ درد، آسون به‌نظر نمیاد.

00:30:43.111 --> 00:30:45.380
‫چه در این دنیا، چه دنیای باقی.

00:30:46.965 --> 00:30:49.720
‫چه فروشنده باشی چه پادشاه.

00:30:50.728 --> 00:30:53.933
‫چه در دانش چه در ستارگان.

00:30:55.344 --> 00:30:58.493
‫یا هر چیز دیگه‌ای.
‫در همه‌شون صدق می‌کنه.

00:31:02.708 --> 00:31:06.726
‫حضرت مریم قبل از اینکه دردِ زایمان
‫شروع نشده بود، نرفت نزدیک درخت خرما.

00:31:09.925 --> 00:31:13.893
‫دردی که داشت تجربه می‌کرد
‫اون رو کشوند سمت درخت خرما.

00:31:14.950 --> 00:31:17.025
‫به واسطۀ دردسر بود
‫که رفت سمت درخته

00:31:17.106 --> 00:31:19.113
‫و اون درخت پژمرده بهش میوه داد.

00:31:20.881 --> 00:31:23.150
‫در این مَثَل، بدن‌مون مثل حضرت مریمه.

00:31:24.700 --> 00:31:27.033
‫هر کدوم‌مون یه عیسی داریم.

00:31:28.817 --> 00:31:31.506
‫عیسی وقتی به دنیا میاد که ما توی دردسر افتادیم.

00:31:32.307 --> 00:31:33.746
‫اگه دردسری نباشه

00:31:34.288 --> 00:31:36.873
‫عیسی از همون راه مخفی‌ای که اومده برمی‌گرده.

00:31:37.261 --> 00:31:38.990
‫به حالت قدیمی‌اش در میاد.

00:31:40.274 --> 00:31:43.310
‫ولی ما نمی‌تونیم ازش نفع ببریم.
‫محروم می‌شیم.

00:31:55.509 --> 00:31:57.870
‫ولی می‌خوام یه چیز دیگه هم بهت بگم.

00:32:00.399 --> 00:32:01.813
‫هر جا بری،

00:32:02.750 --> 00:32:03.984
‫هر کاری بکنی،

00:32:05.448 --> 00:32:07.033
‫هر جا باشی،

00:32:09.359 --> 00:32:13.566
‫باید پاسخ سؤالاتی که
‫در مورد پدرت داری رو پیدا کنی.

00:32:16.963 --> 00:32:18.166
‫ضروریه.

00:32:21.889 --> 00:32:23.610
‫نمی‌تونی از زیرش شونه خالی کنی.

00:33:26.209 --> 00:33:28.766
‫با زودتر اومدنت می‌خواستی چیزی رو بهم نشون بدی؟

00:33:33.133 --> 00:33:34.493
‫بله.

00:33:38.033 --> 00:33:41.980
‫با زودتر اومدن، نشون دادم
‫که چقدر عاشق اینجا هستم.

00:33:46.898 --> 00:33:49.199
‫فکر کردی منظور دیگه‌ای دارم؟

00:33:53.438 --> 00:33:54.750
‫چه منظور دیگه‌ای مثلاً؟

00:33:56.469 --> 00:33:57.533
‫نمی‌دونم.

00:33:58.993 --> 00:34:02.870
‫فرمانده سلجوقیان، عمر اتابک
‫می‌تونه به هر چیزی که می‌خواد برسه.

00:34:07.192 --> 00:34:09.813
‫مثل الان که اومدی اینجا تا منو ببینی؟

00:34:11.135 --> 00:34:13.142
‫یا نکنه در پسِ انتظارت برای گرفتنِ عذرخواهی...

00:34:13.755 --> 00:34:16.006
‫در واقع میل به دیدنِ من داشتی؟

00:34:18.831 --> 00:34:20.143
‫چرا می‌خندی؟

00:34:23.491 --> 00:34:25.900
‫انقدر از خودت مطمئن نباش، عمر اتابک.

00:34:27.628 --> 00:34:29.110
‫وگرنه تو ذوقت می‌خوره.

00:34:39.532 --> 00:34:44.173
‫حالا که تا اینجا اومدی،
‫به گمونم می‌تونی عذرخواهی‌ات رو بکنی.

00:34:51.992 --> 00:34:54.113
‫برای عذرخواهی‌کردن نیومدم اینجا.

00:34:55.242 --> 00:34:56.656
‫پس برای چی اومدی؟

00:35:00.674 --> 00:35:02.953
‫تا رو در رو یه حقیقت‌هایی رو بهت بگم.

00:35:06.469 --> 00:35:08.560
‫من یه فرمانده سلجوقی هستم، افسون خاتون.

00:35:09.215 --> 00:35:12.059
‫اگه در حیطۀ وظایفم مجبور به انجام کاری باشم

00:35:12.662 --> 00:35:16.473
‫چه درست باشه چه غلط، وظیفه‌ام رو انجام می‌دم.

00:35:18.048 --> 00:35:20.830
‫حتی اگه به معنیِ شکستنِ درها
‫و ورودِ بی‌اجازه به خونۀ مردم باشه؟

00:35:27.675 --> 00:35:31.273
‫فکر می‌کردم روح لطیفی داری
‫ولی انگار اشتباه می‌کردم.

00:35:34.589 --> 00:35:37.306
‫بذار یه چیز دیگه هم بهت بگم
‫که در موردش اشتباه کردی.

00:35:38.820 --> 00:35:40.813
‫با اینکه قبول نداری...

00:35:40.910 --> 00:35:43.553
‫می‌بینم سعی می‌کنی
‫خودت رو پشت یه‌سری احتمالات قایم کنی.

00:35:46.715 --> 00:35:47.722
‫مثلاً؟

00:35:49.289 --> 00:35:54.740
‫مثلاً فکر می‌کنی هر وقت بخوای
‫می‌تونی منو ببینی و برام نامه بفرستی.

00:35:57.000 --> 00:35:59.020
‫دیگه تکرار نشه، افسون خاتون.

00:35:59.653 --> 00:36:02.630
‫اگه بابات خبردار بشه،
‫ممکنه دلت رو بشکنه.

00:36:07.722 --> 00:36:08.950
‫مثل تو که دلم رو شکستی؟

00:36:16.637 --> 00:36:20.110
‫فقط می‌خواستم حقیقت رو درک کنی.

00:36:22.354 --> 00:36:25.213
‫حقیقت و بی‌ادبی با هم یکی نیستن، عمر اتابک.

00:36:26.922 --> 00:36:29.470
‫توی صحبت‌کردن با من
‫ادب رو کنار گذاشتی.

00:36:46.192 --> 00:36:47.481
‫عذر می‌خوام.

00:36:49.944 --> 00:36:51.015
‫برای چی؟

00:36:53.456 --> 00:36:54.886
‫برای کدوم کارِت؟

00:36:58.987 --> 00:37:00.453
‫برای اینکه ناراحتت کردم.

00:37:05.169 --> 00:37:06.493
‫نمی‌بخشمت.

00:39:44.695 --> 00:39:45.941
‫ولم کنید! ولم کنید!

00:39:55.864 --> 00:39:59.516
‫شما... شما کی هستید؟ کی هستید؟

00:40:15.819 --> 00:40:17.084
‫ولم کنید!

00:40:19.237 --> 00:40:20.409
‫ولم کنید!

00:40:26.610 --> 00:40:29.297
‫- سوکتای.
‫- علاءالدین!

00:40:30.648 --> 00:40:31.950
‫ولم کنید!

00:40:46.634 --> 00:40:49.039
‫- ولم کنید!
‫- ولم کنید!

00:40:51.425 --> 00:40:52.660
‫ولم کنید!

00:42:03.593 --> 00:42:04.804
‫اینجو!

00:42:08.925 --> 00:42:10.660
‫خنجری که منو باهاش زدی.

00:42:11.980 --> 00:42:13.230
‫یادته؟

00:42:14.747 --> 00:42:15.773
‫اینجو.

00:42:32.079 --> 00:42:33.112
‫فرار کن.

00:42:39.991 --> 00:42:41.210
‫فرار کن!

00:43:08.395 --> 00:43:11.750
‫سوکتای. سوکتای. سوکتای!

00:43:12.962 --> 00:43:15.407
‫سوکتای. سوکتای.

00:43:15.731 --> 00:43:18.208
‫چشم‌هات رو باز کن، رفیق.

00:43:18.232 --> 00:43:19.308
‫سوکتای!

00:43:28.265 --> 00:43:29.590
‫کمک.

00:43:31.145 --> 00:43:32.434
‫کمک!

00:43:33.777 --> 00:43:35.960
‫کمک!

00:43:39.564 --> 00:43:41.406
‫صبر کن، صبر کن.

00:43:43.292 --> 00:43:44.613
‫بابا!

00:44:01.372 --> 00:44:03.739
‫خداوندگار. خداوندگار.

00:44:04.910 --> 00:44:07.153
‫- چی شده، خاتون؟
‫- علاءالدین.

00:44:08.324 --> 00:44:10.986
‫- چِش شده؟
‫- توی حیاط منتظرته.

00:44:11.199 --> 00:44:15.146
‫یه حال عجیبی داره.
‫داره مثل اینه که تب دارن می‌لرزه.

00:44:15.304 --> 00:44:17.360
‫ازش پرسیدم چی شده ولی چیزی به من نگفت.

00:44:42.857 --> 00:44:45.626
‫علاءالدین؟ علاءالدین.

00:44:46.852 --> 00:44:49.766
‫علاءالدین، چی شده؟
‫چِت شده؟

00:44:53.253 --> 00:44:54.520
‫بابا...

00:44:55.106 --> 00:44:56.852
‫اون...

00:44:57.571 --> 00:44:59.213
‫اون مُرد.

00:45:04.160 --> 00:45:05.430
‫سوکتای...

00:45:06.785 --> 00:45:08.880
‫سوکتای مُرد، بابا.

00:45:13.266 --> 00:45:17.710
‫جلوی چشم‌های من کُشتنش، بابا!

00:45:19.808 --> 00:45:22.860
‫نتونستم جلوشون رو بگیرم، بابا!

00:45:37.065 --> 00:45:38.573
‫بابا.

00:45:50.944 --> 00:45:52.366
‫پس مُرد.

00:45:53.766 --> 00:45:56.920
‫بله قربان.
‫دیدم داشت آخرین نفس‌هاش رو می‌کشید.

00:45:58.727 --> 00:46:01.946
‫تحت‌تأثیر مهارت‌هات قرار گرفتم، عزت.

00:46:02.719 --> 00:46:07.066
‫توی سکوی اعدامِ میدانِ قونیه
‫نتونستیم جونش رو بگیریم.

00:46:07.633 --> 00:46:10.868
‫ولی تو با اولین اقدامت ترتیبش رو دادی.

00:46:11.982 --> 00:46:15.706
‫خب، خودت جونش رو گرفتی؟

00:46:16.312 --> 00:46:18.806
‫نه قربان. من نگرفتم.

00:46:19.991 --> 00:46:21.830
‫پس کار کی بود؟

00:46:23.540 --> 00:46:25.150
‫کسی که بیشتر از همه ازش متنفر بود.

00:46:28.475 --> 00:46:29.790
‫اینجو.

00:46:35.134 --> 00:46:36.452
‫ولی باید یه چیزی رو بدونی.

00:46:37.782 --> 00:46:42.510
‫این مأموریتی که به سرانجام رسوندی‌اش،
‫تو رو فرمانده سلجوقیان نمی‌کنه.

00:46:44.119 --> 00:46:47.120
‫برای فرماندهیِ سلجوقیان...

00:46:48.067 --> 00:46:52.166
‫یه مأموریت خیلی خیلی سخت‌تر داری.

00:46:52.421 --> 00:46:54.124
‫چه مأموریتی، قربان؟

00:46:57.830 --> 00:47:02.686
‫فعلاً نمی‌تونم این راز رو باهات در میون بذارم.

00:47:04.305 --> 00:47:05.446
‫باید صبر داشته باشی.

00:47:07.844 --> 00:47:11.193
‫وقتش که برسه بهت می‌گم.

00:47:14.491 --> 00:47:15.593
‫ولی خیالت راحت باشه.

00:47:19.184 --> 00:47:22.166
‫اون مأموریت رو هم که انجام بدی،

00:47:23.974 --> 00:47:27.213
‫فرمانده سلجوقیان می‌شی.

00:47:31.294 --> 00:47:32.626
‫متوجه شدم، قربان.

00:48:22.503 --> 00:48:24.346
‫محض رضای خدا کمکم کنید.

00:49:36.322 --> 00:49:37.873
‫الله.

00:50:37.900 --> 00:50:40.973
‫«تو انسانی با خلوصی.»

00:50:42.259 --> 00:50:45.493
‫«نگفته بودم همچون لقمه‌ای تو را می‌خورند؟»

00:50:48.874 --> 00:50:50.640
‫«آن‌ها بسی بی‌رحمند.»

00:50:51.714 --> 00:50:54.400
‫«نگفته بودم برای سربازِ شطرنج...

00:50:54.514 --> 00:50:56.690
‫شاه را کیش‌ومات می‌کنند
‫تا تو را بیرون اندازند؟»

00:51:00.023 --> 00:51:02.333
‫«از هر دو طرف تو را می‌کِشند.»

00:51:05.421 --> 00:51:07.713
‫«قد و قامتت را خمیده می‌کنند.»

00:51:10.993 --> 00:51:14.720
‫«بی‌خاصیت می‌کنند، بی‌ارزش می‌کنند.»

00:51:15.416 --> 00:51:18.186
‫«نگفته بودم همچون آهنربا به دست می‌گیرنت؟»

00:51:19.362 --> 00:51:21.373
‫«نگو این کمال است.»

00:51:22.157 --> 00:51:24.466
‫«به شجاعتت نیز اعتماد مکن.»

00:51:25.230 --> 00:51:29.713
‫«نگفته بودم کوه هم که باشی
‫آن‌ها به تو آسیب می‌زنند؟»

00:51:31.840 --> 00:51:35.280
‫«در عرض یک چشم‌به‌هم‌زدن
‫به تو صدمه خواهند زد.»

00:51:35.961 --> 00:51:38.813
‫«روحت را از بدنت بیرون می‌کشانند.»

00:51:42.028 --> 00:51:46.646
‫«نگفته بودم تو را به عدم و نیستی تبدیل می‌کنند؟»

00:51:48.315 --> 00:51:50.653
‫«سکوت اختیار کن، سخن مگوی.»

00:51:51.651 --> 00:51:54.646
‫«همچو آن نادان‌های شرور فریب مخور.»

00:51:56.005 --> 00:51:58.573
‫«همچو آن حیوان‌صفت‌ها
‫که کلام خود را می‌خورند حیله مخور.»

00:51:59.371 --> 00:52:02.095
‫«نگفته بودم با اراجیف‌شان تو را
‫به دام خواهند انداخت...

00:52:02.176 --> 00:52:03.786
‫و پاسخگو قرارت خواهند داد؟»

00:52:10.198 --> 00:52:11.520
‫چهره‌هاشون رو ندیدم.

00:52:13.936 --> 00:52:16.070
‫اگه بخواید بدونید چند نفر بودن...

00:52:16.716 --> 00:52:19.713
‫باید بگم هفت یا هشت نفر بودن.

00:52:21.147 --> 00:52:22.312
‫ولی...

00:52:25.200 --> 00:52:27.490
‫حرفِ «ر» روی مُچ یکی‌شون زده شده بود.

00:52:36.456 --> 00:52:37.710
‫روی کدوم مُچ؟

00:52:39.285 --> 00:52:41.746
‫راست. روی مُچ راست، آقا.

00:52:44.786 --> 00:52:46.990
‫متوجه شدم، علاءالدین.
‫می‌تونی بری.

00:53:04.475 --> 00:53:06.153
‫یه چیزی رو بهم بگو، کامیار.

00:53:08.569 --> 00:53:10.577
‫بایجو نویان...

00:53:12.024 --> 00:53:13.700
‫که پسرش به قتل رسیده

00:53:14.926 --> 00:53:17.466
‫با این اتفاق، پیشنهاد صلح‌مون رو می‌پذیره؟

00:53:33.638 --> 00:53:35.349
‫اون علامت رو باید مخفی کنی.

00:53:37.800 --> 00:53:42.440
‫چون اون علامت ممکنه در مأموریت‌های آینده
‫هویتت رو آشکار کنه...

00:53:43.710 --> 00:53:45.273
‫فرمانده عزت.

00:53:48.500 --> 00:53:51.910
‫نگران نباشید، قربان.
‫احتیاط می‌کنم.

00:53:52.814 --> 00:53:53.908
‫ولی...

00:53:54.931 --> 00:53:56.566
‫کنجکاوم یه چیزی رو بدونم.

00:53:57.728 --> 00:53:59.979
‫حرکت بعدی‌تون چیه؟

00:54:00.003 --> 00:54:02.200
‫هنوز بهم نگفتید.

00:54:06.921 --> 00:54:08.257
‫شب خوش.

00:54:09.012 --> 00:54:10.264
‫بله عزیزم؟

00:54:10.345 --> 00:54:14.793
‫بابا جون، اگه کاری باهام نداری
‫من برم توی اتاقم استراحت کنم.

00:54:15.292 --> 00:54:17.133
‫راحت باش، عزیزم.

00:54:17.815 --> 00:54:18.995
‫برو استراحت کن.

00:54:25.419 --> 00:54:28.266
‫یادته آقا عزت؟

00:54:28.928 --> 00:54:31.100
‫یه سؤالی ازت پرسیدم.

00:54:31.248 --> 00:54:36.200
‫و تو جواب سؤالم رو با سؤال دادی.

00:54:37.385 --> 00:54:40.252
‫حالا با اجازه‌ات منم همین کار رو می‌کنم.

00:54:42.787 --> 00:54:44.960
‫اگه تو بایجو نویان بودی...

00:54:46.351 --> 00:54:49.876
‫برای در اختیار گرفتنِ کنترل سلجوقیان،

00:54:49.957 --> 00:54:53.493
‫اولین نفری که می‌کُشتی کی بود؟

00:55:00.621 --> 00:55:01.946
‫سلطان‌مون.

00:55:04.910 --> 00:55:07.110
‫غیاث‌الدین کیخسرو.

00:55:13.736 --> 00:55:19.493
‫پس اگه کسی بخواد سلطان بشه
‫دوتا گزینه داره.

00:55:20.651 --> 00:55:21.823
‫اولی‌اش:

00:55:23.435 --> 00:55:26.753
‫از نسل و تبارِ سلطان باشه.

00:55:28.164 --> 00:55:29.680
‫دومی‌اش هم اینه که:

00:55:30.218 --> 00:55:33.430
‫سلطان و همۀ بستگانش رو بکُشه.

00:55:36.847 --> 00:55:40.726
‫حالا کاری که من قصد دارم انجام بدم

00:55:42.547 --> 00:55:43.590
‫مورد دومه.

00:56:10.816 --> 00:56:13.900
‫فرمانده، یه جنگجو اومده نزدیک قلعه.

00:56:13.981 --> 00:56:17.751
‫جلوتر نمیاد و منتظره.
‫به تیپش می‌خوره مغول باشه.

00:56:25.480 --> 00:56:26.853
‫به نگهبان‌ها خبر بده.

00:56:27.907 --> 00:56:29.353
‫نذارید کسی بره بیرون.

00:57:48.399 --> 00:57:49.516
‫برو حیوون!

00:58:11.967 --> 00:58:13.100
‫کی هستی آقا؟

00:58:13.996 --> 00:58:15.129
‫چرا اومدی اینجا؟

00:58:15.874 --> 00:58:17.230
‫اومدم پسرم رو پس بگیرم.

00:58:17.770 --> 00:58:19.926
‫پشت این دیوارها کلی پسر هست.

00:58:21.239 --> 00:58:22.658
‫کدوم‌شون پسر شماست؟

00:58:23.799 --> 00:58:26.313
‫پسرم پسرِ بایجو نویان‌ـه
‫که تا حالا شکست نخورده

00:58:26.912 --> 00:58:29.620
‫و هیچ سربازی نتونسته بکُشتش.

00:58:29.962 --> 00:58:31.037
‫سوکتای.

00:58:40.005 --> 00:58:42.029
‫نمی‌خوای پسرم رو بهم بدی؟

00:58:42.053 --> 00:58:44.366
‫حتی اگه می‌خواستم هم نمی‌تونستم.

00:58:47.358 --> 00:58:48.389
‫چرا؟

00:58:52.355 --> 00:58:53.441
‫پسرت مُرده.

00:59:01.339 --> 00:59:02.410
‫چطور مُرد؟

00:59:06.893 --> 00:59:08.193
‫بهش چاقو زدن.

00:59:11.673 --> 00:59:12.923
‫کی کُشتش؟

00:59:18.315 --> 00:59:22.510
‫پسر خودت رو فرستادی اینجا
‫تا جاسوسی‌مون رو بکنه.

00:59:25.793 --> 00:59:31.140
‫کسی که فرستادتش اینجا
‫حتماً از احتمال مرگش هم خبر داشته.

00:59:33.467 --> 00:59:35.513
‫پسرت اطلاعاتی که می‌خواستی رو بهت داد.

00:59:36.280 --> 00:59:37.550
‫به خواسته‌ات رسیدی.

00:59:41.490 --> 00:59:43.736
‫نباید به‌خاطر مرگش ناراحت باشی.

00:59:45.270 --> 00:59:46.950
‫من حتی نمی‌دونی کی هستی.

00:59:48.173 --> 00:59:50.806
‫می‌خوام یه چیزی رو بدونی.

00:59:51.815 --> 00:59:54.593
‫پسرم هیچ اطلاعاتی برام نفرستاد.

00:59:55.224 --> 00:59:58.660
‫بله، ناامیدکننده‌ست

00:59:59.673 --> 01:00:01.506
‫ولی اینو بدون که...

01:00:02.222 --> 01:00:05.197
‫بدونِ اون اطلاعات هم می‌تونم همه‌تون رو بکُشم.

01:00:09.694 --> 01:00:13.166
‫- حالا آقا...
‫- عمر اتابک.

01:00:14.293 --> 01:00:15.426
‫اسمم اینه.

01:00:16.520 --> 01:00:18.680
‫من فرمانده سلجوقیان‌ام.

01:00:20.121 --> 01:00:21.726
‫حالا آقا...

01:00:23.252 --> 01:00:25.013
‫بهت می‌گم چی‌کار کنی.

01:00:28.932 --> 01:00:31.433
‫جسد پسرم رو برام میاری.

01:00:32.131 --> 01:00:34.146
‫می‌برمش توی سرزمین خودم.

01:00:36.660 --> 01:00:40.973
‫شمن‌هامون براش دعا می‌کنن.
‫(شمن: کاهنی که هم پیشگوئه هم طبیب)

01:00:41.886 --> 01:00:43.534
‫دعای شمن‌ها...

01:00:45.288 --> 01:00:47.066
‫برای پسرت فایده‌ای نداره.

01:00:48.740 --> 01:00:50.806
‫قبل از مرگش مسلمون شد.

01:00:52.396 --> 01:00:54.313
‫مثل یه مسلمون هم خاک شد.

01:00:56.101 --> 01:00:58.150
‫پس پسر من نیست.

01:00:58.773 --> 01:01:03.586
‫یه پسر از من گرفتید.
‫با طلسم‌هاتون مسلمونش کردین.

01:01:05.140 --> 01:01:07.440
‫من همۀ پسرهاتون رو می‌گیرم.

01:01:07.995 --> 01:01:11.120
‫تمام دیوارهایی که ازشون قوت می‌گیرید رو
‫می‌ریزم پایین.

01:01:12.296 --> 01:01:14.646
‫اینو به اون جادوگرتون، مولانا هم بگو.

01:01:15.260 --> 01:01:19.220
‫بعد از اینکه پسرهاتون رو ازتون گرفتم،
‫برمی‌گردم سراغ اون.

01:01:20.815 --> 01:01:24.869
‫طلسم‌هایی که روی پسرم اجرا کرده
‫روی من جواب نمی‌دن.

01:01:25.806 --> 01:01:29.933
‫نمی‌تونه منو مثل اون فریب بده.

01:01:30.702 --> 01:01:33.440
‫بهش بگو. اینا رو به مولانا بگو.

01:01:34.461 --> 01:01:36.830
‫بهش بگو سرش رو قطع می‌کنم.

01:01:38.950 --> 01:01:42.510
‫همون‌طور که قاصدِ این نامه مُرد...

01:01:44.125 --> 01:01:46.033
‫احتمال صلح هم مُرد.

01:02:09.098 --> 01:02:10.493
‫چی شده، علاء‌الدین؟

01:02:11.647 --> 01:02:13.146
‫چرا ناراحتی؟

01:02:21.099 --> 01:02:22.686
‫به‌خاطر اون پسره‌ست؟

01:02:28.524 --> 01:02:31.213
‫از کجا باید می‌دونستی
‫که اونا می‌کُشنش؟

01:02:31.413 --> 01:02:32.687
‫از هیچ‌جا.

01:02:33.985 --> 01:02:35.779
‫ولی نتونستم جلوشون رو هم بگیرم.

01:02:36.984 --> 01:02:39.353
‫چون نتونستم جلوی این اتفاق رو بگیرم، مقصرم.

01:02:40.100 --> 01:02:41.631
‫مقصر نیستی، علاءالدین.

01:02:43.342 --> 01:02:44.482
‫چرا؟

01:02:46.232 --> 01:02:49.406
‫ظاهرت نشون می‌ده توی دلت چه خبره.

01:02:53.569 --> 01:02:54.718
‫دقیقاً مثل برادرت.

01:02:55.607 --> 01:02:58.747
‫نمی‌تونید شاد و ناراحت‌بودن‌تون رو پنهون کنید.

01:02:59.251 --> 01:03:01.760
‫تو مثل بچه‌ها قلب پاکی داری.

01:03:06.268 --> 01:03:10.310
‫خداوندگار بهتر از من می‌دونه که مقصر نیستی.

01:03:10.868 --> 01:03:14.310
‫صرفاً چون تو ناراحتی ناراحته.
‫همین.

01:03:17.736 --> 01:03:19.620
‫چرا اینا رو بهم می‌گی؟

01:03:21.031 --> 01:03:23.226
‫چرا می‌خوای بهم تسلی بدی؟

01:03:23.534 --> 01:03:26.972
‫نمی‌خوام بهت تسلی بدم.
‫اینا عین حقیقته.

01:03:30.307 --> 01:03:31.409
‫و اینکه...

01:03:32.455 --> 01:03:36.185
‫از وقتی اومدم اینجا،
‫خداوندگار برام پدری کرده

01:03:36.266 --> 01:03:38.139
‫تو هم برام برادری کردی.

01:03:38.976 --> 01:03:42.713
‫تو رو برادر خودم می‌دونم.
‫حکم برادرم رو داری.

01:04:22.760 --> 01:04:23.909
‫اعلی‌حضرت.

01:04:24.256 --> 01:04:26.787
‫از این به بعد، صلح دیگه جزو گزینه‌ها نیست.

01:04:31.162 --> 01:04:33.800
‫حالا که بایجو نویان
‫این همه راه رو تا اینجا اومده بود

01:04:34.700 --> 01:04:38.750
‫چرا جونش رو نگرفتی، عمر اتابک؟

01:04:44.104 --> 01:04:49.079
‫چرا تنها دشمن سلجوقیان رو نکُشتی؟

01:04:53.900 --> 01:04:57.213
‫حتی توی جنگ هم انصاف و عدالت داریم.

01:04:58.334 --> 01:05:00.036
‫اگه نمی‌دونید بدونید...

01:05:00.117 --> 01:05:04.580
‫که سلجوق‌ها از این انصاف و عدالت پیروی می‌کنن.

01:05:09.275 --> 01:05:14.226
‫فرماندهی که پسرش رو آورد توی شهرمون
‫تا جاسوسی کنه...

01:05:16.897 --> 01:05:19.030
‫نباید تعجب کنه پسرش مُرده.

01:05:19.769 --> 01:05:23.110
‫غیر از اینه، عمر اتابک؟

01:05:28.289 --> 01:05:29.328
‫درسته.

01:05:30.846 --> 01:05:32.833
‫بایجو گفت انتظارش رو داشته.

01:05:34.571 --> 01:05:35.750
‫ولی پسرش...

01:05:37.079 --> 01:05:38.893
‫اطلاعاتی که می‌خواسته رو بهش نداده.

01:05:41.932 --> 01:05:43.081
‫اعلی‌حضرت.

01:05:43.536 --> 01:05:46.160
‫تمام حرف‌هایی که سوکتای در محضرتون زد...

01:05:49.608 --> 01:05:50.725
‫حقیقت داشته.

01:06:24.580 --> 01:06:26.150
‫حکمت رو پیدا کردی.

01:06:27.221 --> 01:06:28.830
‫مرگ رو کُشتی.

01:06:30.247 --> 01:06:33.550
‫نه فقط مرگ رو،
‫اون بچه رو هم کُشتم.

01:06:34.037 --> 01:06:35.123
‫نه.

01:06:35.975 --> 01:06:37.700
‫اصلاً به گردن تو نیست.

01:06:38.638 --> 01:06:41.733
‫هر هابیلی یه قابیل داره، خداوندگار.

01:06:42.737 --> 01:06:45.033
‫چیزی که ازت می‌خواستیم رو کشف کردی.

01:06:46.612 --> 01:06:51.266
‫همون‌طور که اون بچه ترکت کرد،
‫ما هم ترکت می‌کنیم.

01:06:53.184 --> 01:06:54.255
‫بعدش چی؟

01:06:54.761 --> 01:06:57.073
‫اون میاد، خداوندگار.

01:06:58.634 --> 01:07:01.430
‫اسم یا شکلی نداره؟

01:07:02.196 --> 01:07:04.446
‫لازم نیست ایناش رو بدونی.

01:07:07.082 --> 01:07:08.673
‫قبلاً صحبتش رو کردیم، خداوندگار.

01:07:09.656 --> 01:07:11.870
‫وقتی بیاد، بعضی‌ها بهت پشت می‌کنن.

01:07:13.597 --> 01:07:16.126
‫یه نفر از خانوادۀ خودت بهت پشت می‌کنه.

01:07:17.666 --> 01:07:20.233
‫خیابون‌های این شهر، سرشار از نفرت می‌شه.

01:07:22.700 --> 01:07:24.700
‫فتنه می‌ریزه روی سرت.

01:07:25.901 --> 01:07:27.573
‫صحبتش رو کرده بودیم، خداوندگار.

01:07:28.772 --> 01:07:32.070
‫بعد از اینکه اون بیاد،
‫یا پاک می‌شی...

01:07:33.013 --> 01:07:34.513
‫یا نابود.

01:07:35.974 --> 01:07:38.123
‫وقتی اون بیاد، روز شب می‌شه...

01:07:40.417 --> 01:07:41.746
‫و شب روز.

01:07:41.942 --> 01:07:45.043
‫[شب وصال بیاید شبم چو روز شود
‫که روز و شب نشمارم چه خوش بود به خدا]

01:07:45.068 --> 01:07:46.263
‫پس...

01:08:18.316 --> 01:08:19.910
‫مهمون داریم.

01:08:23.189 --> 01:08:27.886
‫ایوب، دارن میان!
‫همۀ سربازها سرِ جاشون قرار بگیرن.

01:08:28.678 --> 01:08:29.950
‫برید روی برج‌ها!

01:09:08.400 --> 01:09:09.666
‫بایجو.

01:09:15.692 --> 01:09:16.872
‫اسب‌ها رو آماده کنید.

01:09:18.934 --> 01:09:20.137
‫می‌ریم بیرون.

01:09:26.158 --> 01:09:27.939
‫اگه تعدادشون بیشتر از ما بود،

01:09:29.602 --> 01:09:30.821
‫تیراندازی کنید.

01:09:32.623 --> 01:09:34.173
‫اگه کاری که می‌گی رو بکنیم،

01:09:36.924 --> 01:09:39.006
‫خودت هم می‌میری، عمر.

01:09:39.670 --> 01:09:41.460
‫کاری که گفتم رو بکن، عزت.

01:09:49.664 --> 01:09:50.980
‫کماندارها!

01:10:18.835 --> 01:10:20.460
‫«ارطغرل غازی» اومده.

01:10:20.484 --> 01:10:30.484
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:10:30.508 --> 01:10:40.508
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.