﻿WEBVTT

00:00:02.090 --> 00:00:04.650
‫درمورد چی حرف می‌زنی؟!

00:00:04.650 --> 00:00:06.360
‫حقیقتِ اعلی‌حضرت چیه؟

00:00:06.800 --> 00:00:10.600
‫هم‌اکنون فاقد مدارک قطعی هستم.

00:00:10.600 --> 00:00:14.940
‫بنابراین، خواهان همکاری شما هستم.

00:00:14.940 --> 00:00:17.030
‫همکاری من؟

00:00:17.400 --> 00:00:20.250
‫برای مدتیه که هر از گاهی حس می‌کنم

00:00:20.250 --> 00:00:24.940
‫پادشاه راز بزرگی رو ازمون مخفی نگه داشته.

00:00:25.540 --> 00:00:29.460
‫غیرممکنه؛ هیچ‌وقت به اون حقه‌باز
‫بیشتر از اعلی‌حضرت اعتماد نمی‌کنم.

00:00:30.280 --> 00:00:31.210
‫با این‌حال...

00:00:31.770 --> 00:00:36.970
‫شما باید حقیقت رو درمورد پادشاه بدونید.

00:00:36.994 --> 00:00:56.994
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:02:15.660 --> 00:02:18.140
‫خسته نباشی، ساریفی.

00:02:18.570 --> 00:02:20.010
‫اوسلوت-سان!

00:02:20.010 --> 00:02:21.230
‫اوسلوت؟

00:02:22.050 --> 00:02:23.750
‫تـ ـ تو اینجا چیکار می‌کنی؟

00:02:24.310 --> 00:02:25.560
‫آشیا...

00:02:28.810 --> 00:02:30.440
‫همیشه انقدر کوتاه بودی؟

00:02:30.440 --> 00:02:32.720
‫این تویی که دراز شدی!

00:02:32.720 --> 00:02:37.010
‫بعد از ده‌سال و خرده‌ای چه انتظاری داری، احمق؟

00:02:37.870 --> 00:02:39.760
‫شما دوتا همدیگه رو می‌شناسین؟

00:02:42.480 --> 00:02:46.880
‫ساریفی، راستش، من و آشیا اهل یه روستا هستیم.

00:02:46.880 --> 00:02:47.980
‫چی؟!

00:02:47.980 --> 00:02:50.090
‫ولی بی‌خبر پاشدی رفتی.

00:02:51.320 --> 00:02:52.800
‫به‌خاطر من.

00:02:53.930 --> 00:02:59.030
‫اشتباه می‌کنی، آشیا؛
‫من به خواست خودم اومدم اینجا.

00:02:59.030 --> 00:03:00.950
‫حس کردم که باید قوی‌تر بشم.

00:03:01.430 --> 00:03:02.110
‫چی؟

00:03:02.530 --> 00:03:05.690
‫همیشه می‌خواستم یه‌روزی دوباره ببینمت.

00:03:06.130 --> 00:03:08.500
‫بعد سر و کله‌ی ساریفی پیدا شد.

00:03:09.060 --> 00:03:12.510
‫وقتی درموردِ تو بهش گفتم،
‫مشتاق دیدنت بود.

00:03:12.510 --> 00:03:16.680
‫پس فکر کردم ازش بخوام که بیارتت اینجا،

00:03:17.030 --> 00:03:20.830
‫چون اطمینان داشتم که
‫تو رو به‌عنوان تهدید نمی‌بینه.

00:03:22.430 --> 00:03:24.720
‫واقعاً؟

00:03:24.720 --> 00:03:27.390
‫من قوی‌تر شدم، آشیا.

00:03:27.790 --> 00:03:31.480
‫شمشیرزنی و سوارکاری رو تمرین کردم،
‫و از هرنظر خودمو بهبود دادم.

00:03:31.480 --> 00:03:34.850
‫می‌دونم که الان می‌تونم ازت محافظت کنم!

00:03:35.400 --> 00:03:38.750
‫نظرت چیه؟ به چشم تو چطوری شدم؟

00:03:40.260 --> 00:03:42.020
‫درست مثل همیشه.

00:03:44.210 --> 00:03:47.020
‫خب، ازم می‌خوای چیکار کنم؟

00:03:55.300 --> 00:03:56.540
‫تموم شد.

00:03:57.230 --> 00:03:58.400
‫همین خوبه؟

00:03:58.400 --> 00:04:00.120
‫آره، واقعاً ممنون.

00:04:00.470 --> 00:04:02.460
‫سریع به اعلی‌حضرت نشونش می‌دم.

00:04:04.000 --> 00:04:06.260
‫هردوتون همین‌جا منتظر بمونین.

00:04:06.260 --> 00:04:09.190
‫به محض اینکه اجازه‌ی دیدار داد،
‫می‌تونی بری پیشش.

00:04:16.460 --> 00:04:19.350
‫ملاقات با پادشاه تو رو هم نگران می‌کنه؟

00:04:20.290 --> 00:04:22.320
‫آره، یه‌ذره.

00:04:22.320 --> 00:04:27.790
‫اوه، به‌هرحال گمونم قراره
‫ آدمی که قربانی‌ت کرد رو ببینی.

00:04:27.790 --> 00:04:30.310
‫البته واقعاً کینه‌ای ازش ندارم.

00:04:30.310 --> 00:04:31.590
‫زیادی دل‌رحمی.

00:04:31.870 --> 00:04:35.520
‫من بودم، حتی به معنی اعدام،
‫تلافی‌شو سرش درمیاوردم.

00:04:36.480 --> 00:04:37.530
‫عـه؟

00:04:37.970 --> 00:04:39.360
‫جدی می‌گم.

00:04:39.360 --> 00:04:44.260
‫اگه مجبور باشم، تو صورت هر پادشاه
‫ یا خدایی مشت می‌زنم.

00:04:44.730 --> 00:04:48.490
‫پس برو اونجا و با سینه‌ی سپر،
‫هرچی تو دلته بگو.

00:04:49.460 --> 00:04:50.840
‫ممنونم.

00:04:57.320 --> 00:05:04.210
‫از روزهای بین شبی که فهمیدم
‫ یه قربانی‌ام تا وقتی که باهاش کنار اومدم

00:05:04.210 --> 00:05:06.490
‫چیز زیادی به یاد ندارم؛

00:05:07.170 --> 00:05:12.110
‫ولی تا وقتی که خودمو به همه‌چیز
‫تسلیم کنم، اون واقعاً منو می‌ترسوند.

00:05:13.770 --> 00:05:17.840
‫و حالا قراره مقابل خودش، حاکم یوآنا قرار بگیرم.

00:05:23.470 --> 00:05:28.100
‫پس تو نماینده‌ی اوزمارگو، ساریفی کلِینوئل،

00:05:28.450 --> 00:05:31.560
‫قربانیِ عفو شده هستی؟

00:05:32.370 --> 00:05:33.190
‫بله.

00:05:33.590 --> 00:05:40.390
‫ما اسناد رو بررسی کردیم، و به‌راستی
‫ مهر سلطنتیِ اوزمارگو رو به همراه داره.

00:05:40.390 --> 00:05:44.780
‫بنابراین، می‌پذیریم که
‫ این یک نامه‌ی سلطنتیِ واقعی هستش.

00:05:45.760 --> 00:05:48.290
‫ولیکن، محتوای اون...

00:05:48.290 --> 00:05:54.590
‫بسیار مهم‌تر از اونه که پادشاهیِ ما بخواد
‫ به‌تنهایی ارزش‌سنجی‌ش کنه، یا براش پاسخی ارائه بده.

00:05:55.470 --> 00:05:59.660
‫در هفت روز آینده، یک شورای جهانی تشکیل می‌دیم

00:05:59.660 --> 00:06:02.520
‫و با نمایندگانِ سایر کشورها مشورت خواهیم کرد.

00:06:02.970 --> 00:06:09.100
‫محترمانه به اطلاع پادشاه اوزمارگو برسون
‫ که خواستار زمان بیشتری هستیم.

00:06:09.580 --> 00:06:12.840
‫متوجه شدم؛ قول می‌دم به اطلاع ایشون برسونم.

00:06:13.580 --> 00:06:16.910
‫برحسب اتفاق، سؤال دیگه‌ای از خودت داریم.

00:06:18.200 --> 00:06:22.450
‫سرزمین هیولاها، چه‌جور دنیایی هستش؟

00:06:22.830 --> 00:06:23.900
‫ها؟

00:06:24.590 --> 00:06:31.390
‫کلیسای سلطنتیِ ماسکویانا،
‫اعطای قربانی‌ها در ازای صلح رو پذیرفت.

00:06:31.390 --> 00:06:35.150
‫از اون زمان، دوشیزه‌های
‫ بی‌شماری رو اونجا فرستادیم،

00:06:35.550 --> 00:06:42.620
‫و افراد ضعیف رو مجبور کردیم تا
‫برای امنیتِ ما، بهای سنگینی بدن.

00:06:42.920 --> 00:06:46.630
‫وظیفه‌ی ماست تا حقیقت اون مکان رو بدونیم.

00:06:49.100 --> 00:06:53.950
‫سرزمین هیولاها خیلی عادی‌تر از
‫ چیزیه که انسان‌ها تصور می‌کنن.

00:06:54.640 --> 00:06:56.900
‫درسته که زیست‌بومش مثل اینجا نیست،

00:06:57.640 --> 00:07:03.510
‫اما مردمش به‌خاطر چیزای کوچیک
‫ می‌خندن، شادی می‌کنن، و نگران می‌شن.

00:07:03.930 --> 00:07:07.310
‫بعضی‌هاشون دوست‌داشتنی،
‫و بعضی‌هاشون چندان مهربون نیستن.

00:07:07.830 --> 00:07:14.320
‫و پادشاه مهربونی دارن که خوستار صلح
‫ بین هیولاها و انسان‌ها هستش.

00:07:15.190 --> 00:07:17.450
‫اصلاً مثل یه دنیای دیگه نیست.

00:07:17.940 --> 00:07:22.450
‫همه اونجا به بهترین شکل ممکن زندگی می‌کنن.

00:07:23.410 --> 00:07:25.000
‫مکانی عادیه،

00:07:25.640 --> 00:07:28.090
‫و جاییه که برام خیلی ارزشمنده.

00:07:29.790 --> 00:07:31.290
‫اینطوری می‌بینمش.

00:07:32.700 --> 00:07:36.530
‫ببخشید... چیز زشتی که نگفتم؟

00:07:36.530 --> 00:07:39.760
‫نه؛ غافلگیر شدم که انقدر بی‌پرده حرف زدی.

00:07:40.070 --> 00:07:44.980
‫ولی از اینکه اعلی‌حضرت اینطوری نسبت
‫ به قربانی‌ها فکر می‌کرد بیشتر تعجب کردم.

00:07:45.260 --> 00:07:50.310
‫همیشه تو اَنظار عمومی سختگیره
‫و هیچ‌وقت نقطه‌ضعفی نشون نمی‌ده.

00:07:50.930 --> 00:07:54.110
‫این... درست شبیه عالیجنابه.

00:07:54.900 --> 00:07:56.750
‫ممکنه کمی زمانبر باشه،

00:07:57.140 --> 00:08:00.830
‫ولی دیگه به‌نظر غیرممکن نیست،
‫انسان‌ها و هیولاها،

00:08:01.620 --> 00:08:05.100
‫یه‌روزی بالأخره می‌تونن
‫روابط معمولی داشته باشن.

00:08:07.780 --> 00:08:09.170
‫ببین، عالیجناب.

00:08:10.000 --> 00:08:13.670
‫تونستم بهشون بگم چه احساسی داری.

00:08:16.140 --> 00:08:21.440
‫جناب صدراعظم، من از شما فقط یک خواهش دارم.

00:08:21.440 --> 00:08:26.740
‫بنده پیشنهادی درنظر دارم؛
‫خواهشاً این رو به عرض پادشاه برسونید،

00:08:27.130 --> 00:08:30.280
‫بدون اینکه به ارتباط من باهاش اشاره کنید.

00:08:41.730 --> 00:08:46.280
‫چرا دودل شدم؟ نیازی به این کار نیست.

00:08:46.280 --> 00:08:48.450
‫حرفاش خزعبلاتی بیش نیست.

00:08:48.840 --> 00:08:51.210
‫من فقط دارم مطمئن می‌شم.

00:08:54.500 --> 00:08:57.650
‫آنوبیس هستم؛
‫ممکنه کمی از وقت والامقام رو بگیرم؟

00:08:59.660 --> 00:09:01.850
‫اگه ضروری نیست، باشه برای بعد.

00:09:02.200 --> 00:09:04.230
‫وگرنه می‌تونی از همون بیرون صحبت کنی.

00:09:04.750 --> 00:09:09.770
‫خیر، ترجیح می‌دم حضوراً انجامش بدم؛
‫زیاد وقت گرانبها‌تون رو نمی‌گیره.

00:09:10.680 --> 00:09:17.230
‫اگر پادشاه با تأکید، درخواست‌تون رو رد،
‫و از ترک اتاقش امتناع کنه،

00:09:17.630 --> 00:09:21.770
‫پس ممکنه دلیلی وجود داره
‫ که خودش رو از شما پنهان می‌کنه.

00:09:22.850 --> 00:09:24.790
‫خواهش می‌کنم، سرورم.

00:09:24.790 --> 00:09:28.840
‫لطفاً صورت‌تون رو به
‫ بنده‌ی حقیرتون، آنوبیس نشون بدید.

00:09:39.500 --> 00:09:40.710
‫اعلی‌حضرت...

00:09:41.120 --> 00:09:43.690
‫چه‌خبر شده؟ سرم شلوغه.

00:09:43.690 --> 00:09:46.380
‫از حضورتون عذر می‌خوام، سرورم.

00:09:46.380 --> 00:09:49.400
‫پیشنهاداتی در رابطه با اقدامات آینده‌تون دارم.

00:09:50.290 --> 00:09:53.750
‫اول، درمورد مذاکرات با یوآنا.

00:09:55.310 --> 00:09:57.020
‫و یه مورد دیگه،

00:09:58.540 --> 00:10:00.920
‫درمورد ساریفی-ساما.

00:10:02.670 --> 00:10:05.170
‫خیله‌خب، دیگه برمی‌گردم.

00:10:05.170 --> 00:10:07.070
‫برای دفترخاطرات ممنون.

00:10:07.070 --> 00:10:10.280
‫بهتر بود همین‌جا بمونی
‫ تا شورا تصمیم‌گیری کنه.

00:10:10.560 --> 00:10:13.250
‫واقعاً از احساسات، بویی نبردی.

00:10:13.550 --> 00:10:16.000
‫ناسلامتی اون برای خودش زندگی داره.

00:10:16.000 --> 00:10:17.510
‫آی.

00:10:17.890 --> 00:10:20.760
‫درسته، واقعاً مشتاق برگشتنم.

00:10:21.910 --> 00:10:23.130
‫هی، آشیا.

00:10:23.130 --> 00:10:23.900
‫همم؟

00:10:24.210 --> 00:10:28.090
‫می‌خواستم یه‌چیزی ازت بپرسم،
‫قول می‌دی عصبانی نشی؟

00:10:28.920 --> 00:10:32.220
‫اول بگو ببینم چیه؛ ولی احتمالاً عصبانی شم.

00:10:34.030 --> 00:10:38.740
‫چی باعث شد که شروع به
‫یادگیریِ متون هیولاها کنی؟

00:10:40.160 --> 00:10:43.660
‫به‌خاطر هیولاها عذاب‌های زیادی کشیدی،

00:10:43.660 --> 00:10:47.110
‫پس چرا تصمیم گرفتی
‫ باهاشون سروکار داشته باشی؟

00:10:47.930 --> 00:10:48.990
‫دلیل خاصی نیست.

00:10:49.560 --> 00:10:54.110
‫فقط می‌خواستم مطمئن بشم واقعاً کی هستم.

00:10:55.230 --> 00:10:57.610
‫ولی دیگه برام مهم نیست.

00:10:57.610 --> 00:10:58.550
‫ها؟

00:10:58.550 --> 00:11:02.170
‫آخه مهم نیست کی باشم،

00:11:02.170 --> 00:11:04.340
‫اون احمق یه‌ذره هم تغییر نمی‌کنه.

00:11:06.530 --> 00:11:07.740
‫درست می‌گی.

00:11:09.910 --> 00:11:12.730
‫مهم نیست به‌عنوان چه کسی متولد شدی،

00:11:13.200 --> 00:11:15.650
‫داشتن کسی که همیشه با آغوش باز بپذیرتت

00:11:16.370 --> 00:11:20.260
‫باید کافی باشه تا به زندگی و لبخند زدن ادامه بدی.

00:11:23.680 --> 00:11:24.520
‫لئو،

00:11:25.470 --> 00:11:28.170
‫می‌خوام تو هم یه‌روز همین حسو داشته باشی.

00:11:29.170 --> 00:11:33.780
‫همیشه یه‌مقدار نگران
‫ و یه‌جورایی تنها به‌نظر میای.

00:11:34.920 --> 00:11:36.000
‫اما یه‌روزی...

00:11:37.910 --> 00:11:41.790
‫پسر، انگار واقعاً ختم به‌خیر شد!

00:11:41.790 --> 00:11:43.240
‫گل کاشتی، دخی!

00:11:43.240 --> 00:11:45.080
‫آره، ولی...

00:11:45.890 --> 00:11:48.920
‫البته که وضعیت کلیِ تاریخ مهمه،

00:11:48.920 --> 00:11:50.930
‫ولی اینم به همون‌اندازه مهمه.

00:11:51.350 --> 00:11:54.770
‫اگه بتونم این دفترخاطرات رو بخونم،
‫شاید چیزی دستگیرم بشه

00:11:54.770 --> 00:11:57.750
‫از ریشه‌های ناشناخته‌ی عالیجناب.

00:11:57.750 --> 00:12:01.530
‫یا شاید چیزهایی که خودش-

00:12:01.530 --> 00:12:03.620
‫تقریباً رسیدیم، دخی!

00:12:05.810 --> 00:12:08.030
‫پیغامی از نگهبانان مرزی!

00:12:08.030 --> 00:12:11.860
‫همنشین پادشاه از یوآنا بازگشتند.

00:12:11.884 --> 00:12:18.884
بلبل جان
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:12:19.050 --> 00:12:19.880
‫بفرما!

00:12:20.110 --> 00:12:22.090
‫اینم از بسته‌تون!

00:12:22.700 --> 00:12:24.830
‫برگشتم، عالیجناب!

00:12:33.290 --> 00:12:35.150
‫متأسفم که دیر کردم.

00:12:36.070 --> 00:12:38.320
‫تا حد مرگ نگرانت کردم؟

00:12:38.750 --> 00:12:39.580
‫آره.

00:12:43.490 --> 00:12:44.650
‫عالیجناب؟

00:12:45.110 --> 00:12:46.620
‫به منزل خوش‌اومدید.

00:12:46.900 --> 00:12:48.450
‫خوشحالم صحیح‌وسالم برگشید.

00:12:48.750 --> 00:12:50.000
‫ساریفی-ساما.

00:12:50.640 --> 00:12:52.010
‫جناب صدراعظم.

00:12:52.010 --> 00:12:54.510
‫شرم دارم که بعد از برگشت تحت‌فشارتون بذارم،

00:12:54.510 --> 00:12:57.870
‫اما شورای سلطنتی فوراً قراره تشکیل بشه.

00:12:57.870 --> 00:12:59.380
‫شورا؟

00:12:59.810 --> 00:13:01.280
‫پس من می‌رم اتاقم.

00:13:01.280 --> 00:13:01.990
‫خیر.

00:13:02.680 --> 00:13:05.170
‫با اینکه متوجهم درحال‌حاضر خسته‌اید،

00:13:05.170 --> 00:13:08.710
‫باید با کمال احترام ازتون درخواستِ حضور کنم.

00:13:09.890 --> 00:13:15.270
‫بنابراین نظرِ هر کشور رو
‫ در شورای جهانی ارزیابی و داوری می‌کنن،

00:13:15.270 --> 00:13:18.430
‫و پاسخ رسمی‌شون رو
‫ تا خاتمه یافتنش محفوظ نگه می‌دارن؟

00:13:18.800 --> 00:13:19.580
‫بله.

00:13:19.580 --> 00:13:22.570
‫خب یه‌چیز طبیعیه؛
‫خیلی ناگهانی درخواست دادیم.

00:13:22.570 --> 00:13:27.240
‫لغو کردن سیستم قربانی‌ها برای یوآنا نفعِ زیادی داره.

00:13:27.240 --> 00:13:30.440
‫اما کی می‌تونه بگه قراره یه صلح مطلق برقرار بشه؟

00:13:30.860 --> 00:13:34.100
‫واقعاً دلم می‌خواست چیزای بیشتری به عالیجناب بگم.

00:13:35.050 --> 00:13:37.620
‫اما هنوز دفترخاطرات رو نخوندم،

00:13:38.030 --> 00:13:41.460
‫پس شاید بهتر باشه تا وقتی
‫یه‌چیز قطعی نفهمیدم چیزی نگم.

00:13:41.950 --> 00:13:42.740
‫ولی بازم...

00:13:43.370 --> 00:13:47.220
‫خیالاتی شدم، یا عالیجناب یه‌جورایی فرق کرده؟

00:13:48.140 --> 00:13:55.330
‫این مذاکرات برای لغو مراسم قربانی
‫ و عادی‌سازیِ روابط با یوانا،

00:13:55.330 --> 00:13:59.460
‫همچنین نقشِ همنشین پادشاه در اون‌ها،

00:13:59.460 --> 00:14:02.740
‫در آینده‌ی نه‌چندان دور علنی خواهد شد.

00:14:03.200 --> 00:14:04.560
‫باهاش مخالفتی ندارید، سرورم؟

00:14:04.870 --> 00:14:05.520
‫ها؟

00:14:05.800 --> 00:14:08.160
‫نه؛ مشکلی نیست.

00:14:08.160 --> 00:14:09.080
‫وایسید.

00:14:10.290 --> 00:14:12.410
‫عالیجناب، من-

00:14:12.410 --> 00:14:17.640
‫اگه مذارکات با یوآنا رو ادامه بدیم،
‫دیر یا زود همه متوجه می‌شن.

00:14:18.290 --> 00:14:24.120
‫همینطور اگه روابطمون با یوآنا
‫ بهبود پیدا کنه و توسط مردم استقبال بشه،

00:14:24.400 --> 00:14:28.570
‫شما بدون شک برای دستاوردهاتون
‫ لایق قدردانی هستید.

00:14:28.970 --> 00:14:30.640
‫بر همین اساس،

00:14:31.530 --> 00:14:36.930
‫ساریفی-ساما، بنده شما رو
‫ به‌عنوان ملکه‌ی برحق‌مون می‌پذیرم.

00:14:38.090 --> 00:14:39.310
‫عــــــه؟!

00:14:39.310 --> 00:14:41.540
‫یـ ـ یعنی بالأخره ساریفی-ساما قراره...

00:14:41.540 --> 00:14:44.030
‫راستی راستی ملکه بشه؟!

00:14:44.260 --> 00:14:47.120
‫گفتم که، فعلاً جوگیر نشید.

00:14:47.120 --> 00:14:50.190
‫فقط اگه این آزمون آخری رو بگذرونه ملکه می‌شه.

00:14:50.440 --> 00:14:56.400
‫و اون آزمون احتمالاً باید
‫ برقراریِ صلح با یوآنا باشه، درست نمی‌گم؟

00:14:56.400 --> 00:14:57.530
‫بلی.

00:14:57.970 --> 00:15:01.790
‫خب البته ملکه شه هم به‌هرحال
‫ باید با این قضیه دست‌وپنجه نرم کنه.

00:15:01.790 --> 00:15:05.000
‫اما یه‌چی این وسط خیلی به دلم نمی‌شینه.

00:15:05.000 --> 00:15:06.600
‫منظور؟

00:15:06.950 --> 00:15:10.350
‫طبق معمول، این فکرِ صدراعظمه،

00:15:11.010 --> 00:15:14.300
‫اما من می‌گم آسمون هم به زمین بیاد
‫ اون یارو با ساریفی راه نمیاد.

00:15:14.710 --> 00:15:18.110
‫یعنی واقعاً خودِ خودش اینطوری شرط وضع کرده؟

00:15:19.700 --> 00:15:24.130
‫حالا نمی‌گم چیز خیلی راحتیه،
‫اما خب قابل انجامه.

00:15:24.550 --> 00:15:29.260
‫شایدم نقشه داره سرِ یه‌چیز من‌درآوردی بزنه زیر همه‌چی.

00:15:29.260 --> 00:15:30.620
‫عه؟!

00:15:30.620 --> 00:15:35.230
‫و ـ ولی ساریفی-ساما
‫تمام این مدت خیلی سخت تلاش کرده.

00:15:35.470 --> 00:15:39.490
‫جناب صدراعظم شاید یکم زبونِ تیزی داشته باشه،

00:15:39.490 --> 00:15:43.240
‫اما شاید یه‌جورایی قلبش داره نرم می‌شه.

00:15:43.240 --> 00:15:43.970
‫عمراً.

00:15:43.970 --> 00:15:44.620
‫اصلاً.

00:15:44.620 --> 00:15:45.620
‫ابداً.

00:15:46.960 --> 00:15:52.160
‫اما این چندوقته تو قصر یه بوهایی به مشامم می‌خوره.

00:15:53.340 --> 00:15:55.920
‫بدجوری هم بو می‌ده.

00:15:57.350 --> 00:15:59.240
‫حالا خدا کنه الکی نگران باشم.

00:16:02.340 --> 00:16:04.970
‫تمام هیولاهای پیام‌رسان که
‫ در سراسر اوزمارگو اعزام شده بودند

00:16:05.360 --> 00:16:09.180
‫امروز صبح به قصر برگشتن.

00:16:09.590 --> 00:16:13.960
‫باید تقریباً تمامِ پادشاهی
‫ از بیانیه‌ی فردا مطلع بشه.

00:16:15.090 --> 00:16:19.070
‫حالا حاکمان هر سرزمین
‫ می‌دونن قراره با چی روبرو بشن.

00:16:19.470 --> 00:16:23.310
‫هنوز زمانِ ثابتی برای شورا معین نشده،

00:16:23.310 --> 00:16:28.090
‫اما از نظر بنده زمان برگزاری
‫ قرار نیست فاصله زیادی با بیانیه داشته باشه.

00:16:29.580 --> 00:16:30.730
‫اعلی‌حضرت؟

00:16:30.730 --> 00:16:32.800
‫اوه، عالیجناب!

00:16:33.290 --> 00:16:34.550
‫می‌شه یکم وقتتو بگیرم؟

00:16:34.980 --> 00:16:37.800
‫ببین، می‌خوام الان منو ببری بیرون!

00:16:38.080 --> 00:16:40.330
‫خیلی حوصله‌م سر رفته.

00:16:40.330 --> 00:16:42.800
‫مهم نیست کجا!
‫هرجا بریم برام خوبه.

00:16:42.800 --> 00:16:44.020
‫می‌شه لطفاً؟!

00:16:45.190 --> 00:16:45.980
‫نمی‌شه؟

00:16:47.270 --> 00:16:50.510
‫ساریفی-ساما، اعلی‌حضرت باید برای مراسمِ فردا آماده-

00:16:50.510 --> 00:16:51.570
‫بسیار خب.

00:16:52.240 --> 00:16:53.270
‫سرورم!

00:16:53.270 --> 00:16:56.680
‫درمورد آماده‌سازی‌ها،
‫هرکاری از دستم برمیومد انجام دادم.

00:16:57.610 --> 00:16:59.250
‫دیگه اینجا بهم نیازی نیست.

00:16:59.520 --> 00:17:01.130
‫خودتون ترتیب بقیه رو بدید.

00:17:02.780 --> 00:17:05.230
‫از دستِ اون دختر...

00:17:08.090 --> 00:17:10.910
‫ببخشید، عالیجناب؛ خیلی خودخواهم.

00:17:10.910 --> 00:17:15.900
‫مشکلی نیست؛ اینطوری گفتی تا منو بیرون بیاری

00:17:16.330 --> 00:17:18.920
‫و اینکه کاری کنی بقیه متوجه انگیزه‌ت نشن.

00:17:19.240 --> 00:17:20.660
‫فهمیدی؟

00:17:21.100 --> 00:17:22.700
‫اما خیلی خوب‌موقع بود.

00:17:23.750 --> 00:17:29.740
‫منم امیدوار بودم بتونم
‫بیرون از قصر باهات صحبتی داشته باشم.

00:17:30.020 --> 00:17:32.560
‫پس واقعاً درباره یه‌چیزی نگرانی؟

00:17:33.210 --> 00:17:35.540
‫یه‌مدت حس کردم شبیه خودت نبودی.

00:17:40.390 --> 00:17:41.510
‫چی شده؟

00:17:41.510 --> 00:17:43.470
‫حالا الان بیرونیم،

00:17:43.470 --> 00:17:45.690
‫شاید یه گردش بد نباشه.

00:17:48.490 --> 00:17:51.990
‫گردش؟ تو این جای ظلمات؟

00:17:52.510 --> 00:17:55.170
‫حدس می‌زدم به چشمای انسان اینطور بیاد.

00:17:56.980 --> 00:17:58.720
‫این پایین چیه؟

00:17:59.250 --> 00:18:00.790
‫اطرافتو نگاه بنداز.

00:18:23.480 --> 00:18:25.080
‫وای!

00:18:25.510 --> 00:18:29.640
‫هم سقف، هم کلِ دیوارها داره می‌درخشه!

00:18:29.640 --> 00:18:30.800
‫اما چطوری؟

00:18:31.340 --> 00:18:36.770
‫ماده معدنیِ موجود در این غار
‫با مجاورتِ جادو می‌درخشه.

00:18:37.460 --> 00:18:44.690
‫اما مقدار سطحِ بخصوصی از قدرت نیازه،
‫ تا موجب چنین واکنشی بشه.

00:18:45.770 --> 00:18:48.950
‫در دورانی، عمل نورانی‌کردنِ این سنگ‌ها

00:18:48.950 --> 00:18:52.380
‫نشونه‌ای از نمایش قدرت میان هیولاها بود.

00:18:53.250 --> 00:18:56.390
‫محشره؛ مثل آسمون پرستاره می‌مونه.

00:18:58.520 --> 00:19:00.690
‫ستاره؟ که اینطور.

00:19:01.080 --> 00:19:07.010
‫من نورانی‌کردنِ اینجا رو فقط نشونه‌ی قدرت جادو می‌دیدم،
‫اما انگار به چشمِ تو جور دیگه‌ایه.

00:19:07.830 --> 00:19:11.400
‫در این سرزمین، ستاره‌ها
‫فقط در شب‌های آشکارسازی قابل دیدنن.

00:19:11.400 --> 00:19:14.220
‫گرچه خودم هرگز تماشاشون نکردم.

00:19:14.990 --> 00:19:18.700
‫حتی وقتی که برای پس‌گرفتنت به یوآنا اومدم،

00:19:19.210 --> 00:19:24.570
‫به‌قدری درگیر مخفی‌کردنِ خودم بودم
‫ که حتی به آسمون نگاه ننداختم.

00:19:26.040 --> 00:19:29.270
‫چنین منظره‌هایی از درکِ من خارجن.

00:19:30.440 --> 00:19:33.270
‫یه‌روز، وقتی با یوآنا صلح کردیم...

00:19:34.140 --> 00:19:38.780
‫زمانی که در هرحالتی که خواستی
‫ بتونی آزادانه خودتو نشون بدی،

00:19:39.220 --> 00:19:41.110
‫مطمئنم تو هم می‌بینیشون.

00:19:42.690 --> 00:19:46.800
‫وقتی این اتفاق افتاد،
‫بیا باهم به آسمونِ پرستاره خیره بشیم.

00:19:47.820 --> 00:19:48.680
‫حتماً.

00:19:50.510 --> 00:19:54.820
‫بیانیه‌ی‌ فردا ممکنه لحظه‌ی حیاتی‌ای برام باشه.

00:19:55.430 --> 00:19:59.940
‫چون مردم قرار نیست خیلی راحت صلح رو قبول کنن؟

00:20:00.620 --> 00:20:02.320
‫اونم بخشی‌شه؛

00:20:02.320 --> 00:20:09.450
‫اما به‌خاطر خودمون— نه، محض خاطر خودم
‫ باید از این دیواری که سدراهم شده عبور کنم.

00:20:09.920 --> 00:20:13.490
‫هراتفاقی هم بیفته، نباید پا پس بکشم.

00:20:14.570 --> 00:20:15.340
‫هوم.

00:20:15.910 --> 00:20:19.300
‫مطمئنم احساسی که داری رو درک می‌کنن.

00:20:23.660 --> 00:20:25.270
‫قول می‌دم چیزی نمی‌شه.

00:20:25.880 --> 00:20:29.310
‫اگه مشکلی هم باشه،
‫ بدون که من همیشه کنارتم.

00:20:40.560 --> 00:20:43.260
‫انتظار می‌رفت، مردم خیلی اشتیاقِ بیانیه رو دارن.

00:20:44.140 --> 00:20:47.460
‫به‌نظر نسبت به وقایعِ معمول باید بیشتر هشیار باشم.

00:20:48.030 --> 00:20:52.430
‫با این‌حال فکر نمی‌کنم
‫تهدید اصلی از سمتِ مردم باشه.

00:20:55.240 --> 00:20:59.060
‫بنده در زمان مراسم برای مدت کوتاهی حضور ندارم.

00:20:59.420 --> 00:21:02.220
‫اما خواهشمندم توجه خاصی نکنید.

00:21:02.220 --> 00:21:06.340
‫بنده خصومتی نسبت به پادشاه ندارم.

00:21:06.960 --> 00:21:08.570
‫نه شخص پادشاه.

00:21:10.660 --> 00:21:14.360
‫زمانش رسیده، سرورم؛ بفرمایید.

00:21:14.860 --> 00:21:15.850
‫خیلی‌خب.

00:21:18.090 --> 00:21:20.040
‫قول می‌دم چیزی نمی‌شه.

00:21:20.040 --> 00:21:23.310
‫اگه مشکلی هم باشه،
‫ بدون که من همیشه کنارتم.

00:21:34.240 --> 00:21:38.510
‫پادشاهیِ من درحال انتخاب آینده‌ای نوست.

00:21:39.000 --> 00:21:45.370
‫آینده‌ای که در آن با یوآنا، همسایه‌ی نزدیک،
‫ در عین‌حال دورمان، دست ‌در دستِ هم خواهیم داد.

00:21:45.760 --> 00:21:47.940
‫چی؟ واقعاً داره جدی می‌گه!

00:21:48.710 --> 00:21:53.060
‫پس شایعه‌ها درباره‌ی ملکه انسانی حقیقت داره؟

00:21:53.990 --> 00:21:56.590
‫از قبل نماینده‌ای به یوآنا فرستادم

00:21:56.590 --> 00:22:00.740
‫تا پلی برای مذاکرات و عادی‌سازیِ روابط ایجاد کنه.

00:22:02.860 --> 00:22:08.290
‫تمام این‌ها برای اینه که بتونیم صلح رقم بزنیم،
‫و نه فقط یک آتش‌بسِ موقت.

00:22:08.630 --> 00:22:13.070
‫و فرستاده‌ای که باعث شد میانِ این شکافی پلی بسازیم-

00:22:15.340 --> 00:22:16.990
‫ا ـ این چیه؟

00:22:18.000 --> 00:22:19.870
‫اسم اون... فرستاده...

00:22:20.600 --> 00:22:23.600
‫چرا الان، تو همچین وضعی؟!

00:22:24.190 --> 00:22:27.940
‫‌ملکه‌‌ی... آینده‌...

00:22:30.140 --> 00:22:31.150
‫عالیجناب؟

00:22:31.174 --> 00:22:41.174
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:22:41.198 --> 00:22:51.198
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:22:52.140 --> 00:22:54.440
‫چـ ـ چی شد؟! آسمونو ببینین!

00:22:54.440 --> 00:22:55.800
‫چه‌خبر شده؟!

00:22:56.790 --> 00:22:58.190
‫اون چیه؟!

00:23:08.860 --> 00:23:14.800
‫این حقِ توئه که حقیقت رو
‫ راجع به فرمانروای مطلق بدونی.

00:23:19.170 --> 00:23:21.430
‫کسی که همه‌چیزتو براش می‌دی.

00:23:25.690 --> 00:23:27.870
‫الان چی رو به چشمم دیدم؟

00:23:27.870 --> 00:23:31.430
‫مِه یهویی ناپدید شد،
‫و پادشاه به انسان تغییر شکل داد.

00:23:31.430 --> 00:23:33.630
‫ولی همچین چیزی غیرممکنه!

00:23:33.630 --> 00:23:36.190
‫کار سِت‌ـه؛ حتماً یه حقه‌ای سوار کرده.

00:23:36.190 --> 00:23:39.890
‫پادشاه— پادشاه من ممکن نیست
‫ خون انسانی تو رگ‌هاش باشه!

00:02:07.980 --> 00:02:12.980
‫صلح و فاش‌شدن یک راز

00:23:36.970 --> 00:23:39.970
<font size="70">‫قسمت بعد</c>

00:23:36.970 --> 00:23:39.970
‫پرواز و جاه‌طلبی قاضی

00:00:50.130 --> 00:00:53.840
‫حتی اگه حقیقت پیدا نکنه

00:00:53.950 --> 00:00:57.640
‫بارها و بارها آرزو می‌کنم

00:00:57.700 --> 00:01:05.080
‫فقط به کسی باور داشته باش که می‌خوای باورش کنی

00:01:05.270 --> 00:01:08.420
‫ما همه دردهای زیادی رو به‌دوش می‌کشیم

00:01:09.070 --> 00:01:12.640
‫سرنوشتی جز مرگ نداریم

00:01:12.720 --> 00:01:20.550
‫برای زندگی، قادر به فرار از سرنوشت نیستیم