﻿WEBVTT

00:01:36.400 --> 00:01:37.570
‫اوسانای-سان.

00:01:39.660 --> 00:01:40.870
‫اوسانای-سان؟

00:01:42.200 --> 00:01:43.240
‫کوباتو-کون.

00:01:47.500 --> 00:01:50.580
‫من چه اشتباهی کردم؟

00:01:51.000 --> 00:01:53.750
‫بازم گفتن بری دفتر مشاوره؟

00:01:54.340 --> 00:01:56.720
‫من می‌رم هامپتی دامپتی.

00:01:56.744 --> 00:02:16.744
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:02:20.360 --> 00:02:21.620
‫عه خب...

00:02:22.030 --> 00:02:23.870
‫فکر کنم سرت شلوغه.

00:02:23.870 --> 00:02:26.040
‫جوگورو تویی؟ چی شده؟

00:02:26.500 --> 00:02:28.540
‫پرس‌نامه‌ها رو آوردم.

00:02:28.540 --> 00:02:30.670
‫جدی. خوب موقع اومدی.

00:02:32.170 --> 00:02:33.540
‫می‌گم، جوگورو...

00:02:34.170 --> 00:02:38.470
‫ظاهراً، یه خوراکی به اسم برلینر پفانکوفن هست.

00:02:38.920 --> 00:02:41.220
‫بر... چی‌چی؟

00:02:41.220 --> 00:02:43.720
‫بریلینر پفانکوفن.

00:02:44.760 --> 00:02:47.890
‫یه شیرینی آلمانی. برلین بهش معروفه.

00:02:49.440 --> 00:02:51.480
‫توش مرباـه.

00:02:51.480 --> 00:02:55.110
‫یه مسابقه هست که یه عالمه ازشون درست می‌کنی،

00:02:55.110 --> 00:02:58.490
‫ولی بعضیا با خردل پرش می‌کنن،
‫بعد آخرش می‌بینی که اونا به کی رسیده.

00:03:01.490 --> 00:03:05.530
‫اخیراً یه نونوایی آلمانی باز شده.

00:03:05.530 --> 00:03:09.710
‫فکر کردیم بد نیست یه‌بارم موضوع از بیرون باشه، واسه همین پرسیدیم می‌شه یه مقاله در موردشون بنویسیم.

00:03:10.620 --> 00:03:14.040
‫و به‌خاطرش، تن به بازی کردن اون بازی دادیم.

00:03:14.040 --> 00:03:17.760
‫و کسی که نوع خردلیش بهش رسیده باید مقاله رو می‌نوشت.

00:03:18.340 --> 00:03:22.720
‫ممنون می‌شم زودتر برید سر اصل مطلب.

00:03:22.720 --> 00:03:25.640
‫همه مون ازش خوردیم.

00:03:25.640 --> 00:03:27.890
‫اما همه می‌گن مال هیچکدوم خردلی نبوده.

00:03:28.520 --> 00:03:31.310
‫می‌دونی این یعنی چی، جوگورو؟

00:03:34.900 --> 00:03:38.650
‫عه خب، من کوباتو از کلاس 2 -A هستم، خوشوقتم.

00:03:39.230 --> 00:03:44.030
‫پس شیرینی‌ها بین چهار نفر تقسیم شده بودن. و چهارتا توی بشقاب‌ها بوده.

00:03:44.570 --> 00:03:48.370
‫و فقط یکشون خردلی بوده، درسته؟

00:03:48.370 --> 00:03:49.830
‫درسته.

00:03:49.830 --> 00:03:56.130
‫من، مونچی، ماکیشیما، و ایتسوکایچی هرکدوممون یکی خوردیم.

00:03:56.130 --> 00:03:58.960
‫و همه‌مون مدعی هستیم اونی که خوردیم خردلی نبوده.

00:03:59.460 --> 00:04:01.670
‫از اون‌موقع به بشقاب‌ها دست نزدیم.

00:04:02.800 --> 00:04:03.840
‫ممنون.

00:04:07.510 --> 00:04:09.060
‫این یخچال چیه؟

00:04:09.060 --> 00:04:11.810
‫اوه، عملاً یه کمده.

00:04:12.480 --> 00:04:13.940
‫برقش وصل نیست.

00:04:16.020 --> 00:04:18.940
‫می‌شه در مورد ظاهر شیرینی بهم بگی؟

00:04:20.230 --> 00:04:24.360
‫برای مقاله عکس لازم داشتیم، برای همین اینا رو قبل از خوردنشون گرفتیم.

00:04:24.360 --> 00:04:26.200
‫چه کوچیکن.

00:04:26.660 --> 00:04:28.700
‫گویا، در حالت بزرگترن.

00:04:28.700 --> 00:04:32.750
‫بهمون سایز بچه دادن که داشتن روش تمرین می‌کردن.

00:04:32.750 --> 00:04:34.710
‫چیز دیگه‌ای هم بود که نظرتو جلب کرده باشه؟

00:04:36.420 --> 00:04:39.290
‫پایین شیرینی‌ها یه سوراخای کوچیک بود.

00:04:39.290 --> 00:04:41.840
‫احتمالا جایی که با مربا پرشون کردن.

00:04:42.380 --> 00:04:45.130
‫به‌نظر ما خردل هم از همونجا ریختن توش.

00:04:45.470 --> 00:04:46.720
‫که اینطور.

00:04:47.970 --> 00:04:50.720
‫یکم پیش خوردینشون، درسته؟

00:04:50.720 --> 00:04:53.810
‫آره. بعد از چهار و نیم یا این حدود.

00:04:53.810 --> 00:04:56.400
‫کس دیگه‌ای هم اون‌موقع اینجا بود/

00:04:56.400 --> 00:04:59.860
‫اون‌موقع که می‌خوردیمشون، فقط خودمو چهارنفر بودیم.

00:05:01.400 --> 00:05:04.860
</i>‫پس یه زمان دیگه شخص دیگه‌ای هم بوده؟

00:05:04.860 --> 00:05:07.610
‫آره، رئیس باشگاه سبا-سان.

00:05:07.610 --> 00:05:10.080
‫اون بود که شیرینی‌ها رو آورد.

00:05:10.580 --> 00:05:12.120
‫اما قبل اینکه من برسم، رفت.

00:05:12.490 --> 00:05:16.620
‫امروز بند سبا-سان کنسرت داره، خواننده‌ی اصلیه.

00:05:17.000 --> 00:05:22.000
‫پس کسی جز این دوستمون «سبا-سان» اینجا نبوده؟

00:05:22.000 --> 00:05:24.010
‫حداقل من که ندیدم.

00:05:30.760 --> 00:05:32.220
‫کنگو، یه لحظه.

00:05:33.640 --> 00:05:37.020
‫راستش، به نظرم کسی انگیزه‌ای برای این کار نداره.

00:05:37.350 --> 00:05:40.690
‫اگه خردلی رو بخورن، باید مقاله رو بنویسن، درسته؟

00:05:40.690 --> 00:05:43.400
‫صرفاً باید مقاله‌ی این یکی رو بنویسن.

00:05:43.400 --> 00:05:45.900
‫بقیه‌مون باید مقاله‌های دیگه رو بنویسیم.

00:05:47.320 --> 00:05:51.370
</i>‫شاید یه نفر واقعاً دلش نمی‌خواسته در مورد شیرینی مقاله بنویسه.

00:05:52.120 --> 00:05:57.710
‫اجباری نیست. یه عضو سال‌اولی دیگه هم داریم که شرکت نمی‌کنه.

00:05:57.710 --> 00:06:00.330
‫چرا اون سال‌اولی شرکت نمی‌کنه؟

00:06:01.710 --> 00:06:06.420
‫«من دوست ندارم همچین مقاله‌های سطحی‌ای بنویسم.» اینطور گفت.

00:06:07.170 --> 00:06:10.090
‫یه بچه‌ی گستاخ به اسم اورینو.

00:06:10.800 --> 00:06:14.260
</i>‫بعد اینکه، واقعاً لازمه بدونی کی خردلیه رو خورده؟

00:06:14.260 --> 00:06:17.020
‫چرا سنگ‌-کاغد-قیچی نمی‌کنین و مقاله رو بسپرین به یکی.

00:06:19.140 --> 00:06:22.730
‫راستش، مونچی و ماکشیمیا با هم کنار نمیان.

00:06:23.020 --> 00:06:26.650
‫باید از حقیقت سر در بیاریم، وگرنه تهش به هم می‌گن دروغگو،

00:06:26.650 --> 00:06:29.030
‫و کل باشگاه روزنامه به فنا می‌ره.

00:06:29.610 --> 00:06:33.910
‫محض شفاف‌سازی، کنگو خودت که برش نداشتی، نه؟

00:06:34.370 --> 00:06:35.120
‫نه.

00:06:35.950 --> 00:06:38.750
‫خب؟ کار کیه؟

00:06:38.750 --> 00:06:40.330
‫هنوز نمی‌دونم.

00:06:40.750 --> 00:06:44.210
‫اما چهار دلیل هست که کسی حرف نمی‌زنه.

00:06:44.800 --> 00:06:48.420
‫اول: از اولش هیچ کدوم خردلی نبودن.

00:06:49.430 --> 00:06:53.850
‫دوم: یکیشون خردلی بوده، اما کسی متوجه نشده.

00:06:55.100 --> 00:06:57.860
‫سوم: یه نفر خردلی رو برداشته...

00:06:57.860 --> 00:07:00.640
‫ولی یه دلیلی داره که نمی‌خواد اعتراف کنه.

00:07:02.020 --> 00:07:05.440
‫چهار: دست یه نفر دیگه توی کاره.

00:07:05.440 --> 00:07:08.650
‫اونو شک دارم. فقط خودمون چهارتا بودیم.

00:07:08.650 --> 00:07:10.650
‫و چهارتا شیرینی هم داشتیم.

00:07:10.650 --> 00:07:13.660
‫من کل مدت اینجا داشتم مقاله می‌نوشتم.

00:07:13.660 --> 00:07:15.870
‫اگه کسی میومد داخل متوجه می‌شدم.

00:07:15.870 --> 00:07:18.830
‫منظورت از «اینجا» منظورت این صندلیه؟

00:07:18.830 --> 00:07:20.410
</i>‫اون صندلی.

00:07:20.870 --> 00:07:23.790
‫غیرممکن بود متوجه نشم.

00:07:23.790 --> 00:07:25.790
‫صندلی‌ای نمی‌بینم.

00:07:25.790 --> 00:07:28.670
‫الان من و ماکشیما-سان روشون نشستیم.

00:07:30.170 --> 00:07:33.430
‫مونچی وقتی من رسیدم داشت مقاله می‌نوشت.

00:07:33.930 --> 00:07:37.470
‫مونچی-کون روش سمت مرکز اتاق بود؟

00:07:37.470 --> 00:07:38.850
‫یا سمت پنجره؟

00:07:42.310 --> 00:07:44.690
‫روش سمت پنجره بود.

00:07:46.150 --> 00:07:47.780
‫پس بگو...

00:07:48.400 --> 00:07:51.200
‫حتماً یه نفر از این گروه خردلیه رو برداشته.

00:07:51.610 --> 00:07:54.320
‫پر کردنش با خردلو توی مغازه انجام دادین؟

00:07:54.700 --> 00:07:57.450
‫سبا-سان اون بخشو به باشگاه اقتصاد خانواده سپرده بود.

00:07:58.790 --> 00:08:02.580
‫و اینکه، این بشقاب‌ها مال باشگاه روزنامه‌ست؟

00:08:02.580 --> 00:08:05.880
‫نه. فکر کنم از باشگاه اقتصاد خانواده قرض گرفته شده.

00:08:05.880 --> 00:08:08.250
‫به‌نظرم باید سر در بیاریم.

00:08:09.460 --> 00:08:13.340
‫در همین حین، می‌شه هر کدومتون نظرتونو در مورد مزه‌ی شیرینی بنویسین؟

00:08:13.340 --> 00:08:15.050
‫و حواستون باشه کسی نمی‌بینه؟

00:08:20.060 --> 00:08:21.480
‫ببخشید.

00:08:21.480 --> 00:08:23.100
‫می‌شه یه سوال بپرسم؟

00:08:23.100 --> 00:08:24.190
‫چیه؟

00:08:24.190 --> 00:08:26.480
‫من از باشگاه روزنامه اومدم.

00:08:28.230 --> 00:08:30.480
‫اه. چطور بود؟

00:08:31.070 --> 00:08:32.400
‫چی چطور بود؟

00:08:35.280 --> 00:08:38.120
‫به‌خاطر شیرینی نیومدی مگه؟

00:08:39.200 --> 00:08:43.040
‫درسته... سبا-سان رفته باشگاه اقتصاد خانواده.

00:08:43.750 --> 00:08:46.670
‫قبل از اینکه ادامه بدم، ببینیم در مورد شیرینی چی نوشتین.

00:08:47.920 --> 00:08:50.420
‫کسی بدون اینکه بفهمه خردلیه رو خورده؟

00:08:52.420 --> 00:08:53.920
‫نه.

00:08:54.470 --> 00:08:55.800
‫به عبارتی...

00:08:56.530 --> 00:08:59.010
‫یه نفر داره دروغ می‌گه.

00:08:59.970 --> 00:09:03.560
‫ما همه‌مون می‌دونیم برلینر شیرینه.

00:09:03.560 --> 00:09:06.310
‫مـ ـ من به‌خاطر به‌نظرم خیلی خوشمزه بود، نوشتم.

00:09:06.310 --> 00:09:08.900
‫ایتسوکایئیچی منظورم مشخصاً تو نبودی.

00:09:10.020 --> 00:09:12.280
</i>‫پس منظورت کی بود؟

00:09:12.280 --> 00:09:16.610
</i>‫به‌نظر من عجیب‌تر اینه که تو با اون دونات کوچولو...

00:09:16.610 --> 00:09:20.370
‫تشخیص دادی که مرباش توت بوده.

00:09:20.370 --> 00:09:22.790
‫مربای توت بود.

00:09:22.790 --> 00:09:25.160
‫منم همینطور فکر می‌کنم.

00:09:26.370 --> 00:09:28.130
‫خب راستش...

00:09:28.560 --> 00:09:31.880
‫هیچکدومشون با خردل نبوده.

00:09:33.090 --> 00:09:34.880
‫آها نه.

00:09:34.880 --> 00:09:38.010
‫بهم گفتن توش خردل ریختین.

00:09:38.680 --> 00:09:41.010
‫آه باید از اولش برات تعریف کنم.

00:09:41.720 --> 00:09:44.520
‫از سبا پرسیدم چطور خردلی باید توش بریزم.

00:09:44.850 --> 00:09:48.270
‫اونک گفت «هر خردلی اوکیه، فقط داغ باشه.»

00:09:48.650 --> 00:09:51.320
‫خردل اونقدرا داغ نیست.

00:09:51.320 --> 00:09:52.320
‫آها.

00:09:52.820 --> 00:09:55.900
‫برای همین از سبا خواستم بین خردل و یه چیز تند انتخاب کنه.

00:09:55.900 --> 00:09:57.910
‫اونم گفت تندش کن.

00:09:57.910 --> 00:09:59.240
‫منم تندش کردم.

00:10:00.200 --> 00:10:01.830
‫سس هابانرو.

00:10:02.280 --> 00:10:03.620
‫خیلی تنده.

00:10:05.370 --> 00:10:08.750
‫خب، چه عجیب، ولی چیزی عوض می‌شه؟

00:10:09.670 --> 00:10:17.260
‫به نظر من هنوز غیرممکنه کسی که سس رو خورده، متوجه نشده باشه.

00:10:17.800 --> 00:10:19.550
‫منظورت چیه؟

00:10:19.550 --> 00:10:21.390
‫اختلالات چشایی.

00:10:21.390 --> 00:10:24.140
‫چطوره یه آزمایش کنیم؟

00:10:24.970 --> 00:10:26.600
‫بیاید تست لیسیدن بذاریم.

00:10:30.060 --> 00:10:33.230
‫گمونم اینجاها بشقاب کاغذی داریم.

00:10:33.230 --> 00:10:35.570
‫داریم. کجا گذاشتیمشون؟

00:10:35.570 --> 00:10:37.400
‫آها بالای یخچال.

00:10:40.360 --> 00:10:41.320
‫این؟

00:10:41.740 --> 00:10:46.120
‫اوه، یه هدیه‌ی ناقابل برای کساییه که پرس‌نامه رو آوردن.

00:10:46.950 --> 00:10:49.040
‫چه انتخاب با کلاسی.

00:10:50.920 --> 00:10:52.460
‫حواستون باشه توی چشمتون نره.

00:10:52.880 --> 00:10:56.090
‫شنیدم حتی بعد از اینکه از روی دستتون لیسش زدین هم نباید چشماتونو بمالید.

00:10:56.710 --> 00:10:59.590
‫خب. شروع کنیم.

00:10:59.590 --> 00:11:01.720
‫جوگورو، علامت بده.

00:11:01.720 --> 00:11:04.720
‫عه خب. آماده...

00:11:07.980 --> 00:11:08.850
‫بفرمایید.

00:11:13.610 --> 00:11:15.110
‫پسر خیلی تنده.

00:11:15.110 --> 00:11:16.650
‫اصلاً قابل تحمل نیست، نه؟

00:11:18.400 --> 00:11:19.740
‫جوگورو، غیرممکنه.

00:11:20.280 --> 00:11:23.120
‫کی همچین چیزی رو می‌ذاره توی شیرینی؟

00:11:23.530 --> 00:11:24.660
‫من.

00:11:24.660 --> 00:11:28.330
‫وقتی داشتی سس هابانرو رو می‌ریختی داخلش، سبا-سان می‌دید؟

00:11:28.870 --> 00:11:32.750
‫نمی‌دید. خودشم گفت نمی‌دونه کدومشون سسیه.

00:11:33.130 --> 00:11:37.460
‫ایده‌ای داری که که چرا انگار هیچکسی ازش نخورده؟

00:11:38.960 --> 00:11:42.130
‫من قطعاً سس هابانرو رو ریختم داخلش.

00:11:42.130 --> 00:11:47.140
‫غیرممکنه کسی بخورتش و واکنشی نشون نده.

00:11:47.640 --> 00:11:50.810
‫از این آزمایش سه چیز رو فهمیدم.

00:11:51.230 --> 00:11:54.440
‫اول، این سس هابانرو خیلی تنده.

00:11:55.110 --> 00:12:00.030
‫بعدی اینکه، هیچکسی از شما چهار نفر نبود که متوجه تندیش نشه.

00:12:00.650 --> 00:12:02.200
‫و آخری...

00:12:02.200 --> 00:12:05.160
‫آه بسه دیگه! یه شیرینی لعنتیه دیگه.

00:12:05.160 --> 00:12:07.530
‫واقعاً می‌خوای همه‌چیز بی‌فایده بشه؟

00:12:08.040 --> 00:12:12.040
‫کی بود که تصمیم گرفت در مورد این شیرینی مقاله بنویسید؟

00:12:12.460 --> 00:12:14.750
‫من توی جلسه‌ی تحریریه پیشنهاد دادم.

00:12:14.750 --> 00:12:16.920
‫سبا-سان از این ایده خوشش اومد و ما هم رفتیم تو کارش.

00:12:17.210 --> 00:12:21.170
‫و به‌نظرت چرا سبا-سان رفت شیرینی‌ها رو آورد؟

00:12:21.510 --> 00:12:25.550
‫اون نمی‌تونه غذای تند بخوره، برای همین توی بازی شرکت نکرد.

00:12:26.220 --> 00:12:31.810
‫بعدم، به‌خاطر اینکه بابت اجراش توی کلوب نبود عذاب وجدان داشت.

00:12:32.140 --> 00:12:36.020
‫پیشنهاد داد محض جبران شیرینی‌ها رو بگیره.

00:12:36.020 --> 00:12:39.440
‫با اینکه آدم سربه‌هوایی به‌نظر میاد ولی خیلی هوامون رو داره.

00:12:39.820 --> 00:12:43.650
‫همیشه وقتی موقع نوشتن گیر می‌کنیم بهمون راهکار می‌ده.

00:12:45.070 --> 00:12:48.830
‫سبا-سان بعد از مدرسه رفت تا شیرینی‌ها رو بگیره،

00:12:48.830 --> 00:12:53.250
‫بعدش قبل از اینکه بذارشون توی بشقاب،
‫سپرد تا توی یکیش سس هابانرو بریزن.

00:12:54.250 --> 00:12:57.750
‫و موقع خوردنتون هم دیگه اینجا نبود.

00:12:59.210 --> 00:13:01.920
‫اولین کسی که اومد توی اتاق باشگاه کی بود؟

00:13:01.920 --> 00:13:03.220
‫من.

00:13:03.510 --> 00:13:04.800
‫چه ساعتی اومدی؟

00:13:05.340 --> 00:13:07.850
‫فکر کنم یکم بعد از سه‌نیم بود.

00:13:07.850 --> 00:13:10.100
‫پس سبا-سان رو دیدی؟

00:13:10.470 --> 00:13:11.430
‫آره.

00:13:11.810 --> 00:13:14.440
‫یهویی زد روی شونه‌م و ترسوندم.

00:13:15.480 --> 00:13:16.730
‫ساعت چند بود؟

00:13:16.730 --> 00:13:20.940
‫یادم نیست. موقع نوشتن حواسم به ساعت نبود.

00:13:20.940 --> 00:13:25.490
‫همون مقاله‌س یه‌بخشی که از هفته‌ی پیش داریم روش کار می‌کنیم؟ توش گیر کردی؟

00:13:25.490 --> 00:13:28.320
‫آره. یه‌طورایی نمی‌دونستم چطوری باید بنویسمش.

00:13:28.320 --> 00:13:29.910
‫اما الان دیگه تمومش کردم.

00:13:30.700 --> 00:13:34.290
‫دست سبا-سان بشقاب شیرینی‌ها بود؟

00:13:34.790 --> 00:13:38.710
‫نه، شیرینی‌ها رو گذاشته بود روی اون میز.

00:13:38.710 --> 00:13:40.460
‫بعدش کی اومد توی اتاق؟

00:13:41.550 --> 00:13:42.880
‫من.

00:13:43.420 --> 00:13:45.720
‫من سبا-سان رو هم دیدم.

00:13:45.720 --> 00:13:49.470
‫ازش پرسیدم خیلی وقته اومده، اونم گفت تازه رسیده.

00:13:49.470 --> 00:13:53.020
‫گفت معذرت می‌خواد که بابت اجراش نیست.

00:13:53.520 --> 00:13:55.350
‫یه ربع از چهار گذشته بود.

00:13:56.640 --> 00:14:00.020
‫پس زمانش دقیقاً بعد از وقتیه که مونچی گفت.

00:14:00.900 --> 00:14:05.820
‫و جعبه‌ی ارسال پرس‌نامه روی میز بود.

00:14:05.820 --> 00:14:07.820
‫منم چندتاشونو برداشتم و خوندمشون.

00:14:10.030 --> 00:14:11.870
‫کجا نشستی؟

00:14:11.870 --> 00:14:13.160
‫اون یکی.

00:14:13.660 --> 00:14:14.660
‫بعدش؟

00:14:17.080 --> 00:14:23.420
‫میزو تمیز کردم تا بتونیم از شیرینی‌ها عکسای خوبی بگیریم.

00:14:25.920 --> 00:14:28.630
‫بعدش کی اومد توی اتاق؟

00:14:28.630 --> 00:14:29.840
‫من.

00:14:29.840 --> 00:14:32.140
‫نمی‌دونم چه ساعتی بود.

00:14:32.600 --> 00:14:37.430
‫مونچی و ایتسوکایچی اینجا بودن، ولی سبا-سان رو ندیدم.

00:14:37.850 --> 00:14:39.480
‫چیز دیگه‌ای هم بود؟

00:14:40.650 --> 00:14:45.230
‫اوه، یه پسر سال‌اولی اومد تا پرس‌نامه‌ها رو بده و منم ازش گرفتم.

00:14:45.230 --> 00:14:50.070
‫ازش تشکر کردم و بهش خوراکی تعارف کردم و اونم رد کرد.

00:14:50.910 --> 00:14:52.700
‫فرمای پرس‌نامه چی؟

00:14:53.700 --> 00:14:55.450
‫دادمشون به ایتسوکایچی.

00:14:55.740 --> 00:14:57.870
‫و اون جعبه کو؟

00:14:57.870 --> 00:14:59.920
‫پشت دوجیما-سان.

00:15:01.080 --> 00:15:02.880
‫گذاشتیش اونجا؟

00:15:03.840 --> 00:15:05.380
‫چیز دیگه‌ای هم بود؟

00:15:05.404 --> 00:15:07.404
بلبل جان
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:15:07.670 --> 00:15:10.880
‫تو آخرین نفری هستی که رسیدی، کنگو؟ ساعت چند بود؟

00:15:11.470 --> 00:15:15.220
‫یادمه که یکم به چهار و نیم مونده بود.

00:15:15.760 --> 00:15:18.930
‫سه‌نفر دیگه وقتی من رسیدم اینجا بودن.

00:15:18.930 --> 00:15:21.190
‫و شیرینی‌ها رو هم روی میز دیدم.

00:15:24.820 --> 00:15:27.650
‫دیدی؟ هیچیش عجیب نیست.

00:15:28.780 --> 00:15:34.490
‫کسی هست که واقعاً با نیت بد وانمود کنه شیرینی تند رو نخورده؟

00:15:34.490 --> 00:15:35.410
‫چی گفتی؟

00:15:36.790 --> 00:15:40.960
‫به‌نظر کسی نخوردتش.

00:15:41.960 --> 00:15:43.580
‫با عقل جور در نمیاد.

00:15:43.580 --> 00:15:47.130
‫خودت بودی که تأیید کردی یکیشون سس هابانرو ریخته توش.

00:15:47.130 --> 00:15:48.050
‫آره.

00:15:48.050 --> 00:15:51.260
‫ولی بازم می‌گی کسی نخوردتش؟

00:15:53.430 --> 00:15:55.600
‫درسته. عجیبه.

00:15:56.010 --> 00:16:01.600
‫ولی اینکه یه نفر بتونه در حضور بقیه بخورتش عجیب‌تره.

00:16:01.600 --> 00:16:02.560
‫چطور؟

00:16:03.770 --> 00:16:07.940
‫غیرممکنه کسی بتونه وانمود کنه همچین سس تندی رو نخوره.

00:16:08.690 --> 00:16:14.450
‫ولی شاید یه‌طوری قورتش داده اگه قصدش این بوده که در برابرش مقاومت کنه.

00:16:14.450 --> 00:16:16.450
‫نه، اونم غیرممکنه.

00:16:17.030 --> 00:16:20.870
‫همه‌ی شما چهار نفر فکر می‌کردین داخلش خردله.

00:16:21.540 --> 00:16:24.830
‫پس اگه یکیتون به‌جاش سس هابانرو رو خورده بود...

00:16:24.830 --> 00:16:26.840
‫تحمل غیرممکن می‌شد.

00:16:27.130 --> 00:16:29.840
‫خب... اون تنده کجا رفت؟

00:16:30.130 --> 00:16:32.050
‫کی خوردش؟

00:16:32.050 --> 00:16:34.680
‫از اولش هم چهارتا شیرینی داشتیم.

00:16:34.680 --> 00:16:36.220
‫در اون مورد...

00:16:37.720 --> 00:16:41.680
‫سبا-سان می‌دونست اورینو شرکت نمی‌کنه؟

00:16:43.140 --> 00:16:44.810
‫کسی بش خبر داد؟

00:16:44.810 --> 00:16:46.360
‫من که ندادم.

00:16:48.480 --> 00:16:50.940
‫واقعاً کسی بهش نگفت؟

00:16:50.940 --> 00:16:52.820
‫تو هم نگفتی مونچی.

00:16:52.820 --> 00:16:56.360
</i>‫تویی که همیشه در مورد هر چیز چرت و پرتی با سبا-سان حرف می‌زنی.

00:16:56.360 --> 00:16:59.660
‫ها؟ تو هم همیشه برای سبا-سان دردسر درست می‌کنی.

00:16:59.660 --> 00:17:00.790 line:20%
‫اون که کارت توـه.

00:16:59.910 --> 00:17:01.160
‫بسه دیگه.

00:17:00.790 --> 00:17:01.790 line:20%
‫نخیر کار توـه.

00:17:02.370 --> 00:17:08.920
‫راستی، یادتونه یکم پیش مونچی-کون در مورد اومدن سبا-سان به اینجا گفت؟

00:17:09.550 --> 00:17:12.550
‫که وقتی زده روی شونه‌ش ترسیده.

00:17:13.470 --> 00:17:14.550
‫به عبارتی...

00:17:16.550 --> 00:17:21.310
‫ادعاش در مورد اینکه اگه کسی میومد غیرممکن بود که متوجه نشه، اشتباهه.

00:17:24.390 --> 00:17:27.020
‫اگه مونچی-کون متوجه حضور یه‌نفر می‌شد،

00:17:27.020 --> 00:17:29.820
‫پس ممکنه که سبا-سان هم متوجه نشه.

00:17:29.820 --> 00:17:31.780
‫این بسط دادنه.

00:17:31.780 --> 00:17:35.450
‫وقتی دو نفر باشن احتمال اینکه متوجه حضور کسی بشن، بیشتره.

00:17:36.160 --> 00:17:39.780
‫مونچی-کون از ساعت سه‌نیم داشته می‌نوشته.

00:17:40.280 --> 00:17:44.460
‫کنگو گفت یه مقاله‌ی سه بخشی بوده که از هفته‌ی پیش پیش نمی‌رفته.

00:17:44.970 --> 00:17:49.000
‫مونچی-کون گفت «آره، توی نوشتنش یکم گیر داشتم.»

00:17:49.000 --> 00:17:50.880
‫اما گفته الان دیگه تمومش کرده.

00:17:52.550 --> 00:17:57.970
‫به عبارتی، مونچی-کون نمی‌تونسته مقاله رو بنویسه، اما یکم پیش تمومش کرده.

00:17:58.640 --> 00:18:01.720
‫خب... گفتین سبا-سان چطور آدمی بود؟

00:18:02.470 --> 00:18:06.350
‫همیشه وقتی توی نوشتن گیر می‌کنیم بهمون راهکار می‌ده.

00:18:08.060 --> 00:18:12.150
‫مونچی-کون برای نوشتن مقاله از سبا-سان توصیه گرفته.

00:18:12.980 --> 00:18:17.030
‫این فقط یه حدسه، ولی سبا-سان نشسته بود؟

00:18:17.820 --> 00:18:20.490
‫نگفتم چون فکر نمی‌کردم چیز مهمی باشه

00:18:20.990 --> 00:18:25.290
‫به عبارتی، وقتی ایستوکایچی-کون گفته تازه رسیدم،

00:18:25.290 --> 00:18:28.920
‫منظورش در اصل چند دقیقه‌ای بوده.

00:18:30.000 --> 00:18:32.380
‫خب... دقیقاً چقدر بود؟

00:18:32.670 --> 00:18:34.000
‫نمی‌دونم.

00:18:34.000 --> 00:18:35.590
‫شاید پنج دقیقه؟

00:18:35.590 --> 00:18:38.510
‫امکانش هست که هم مونچی-کون و هم سبا-سان...

00:18:38.510 --> 00:18:41.760
‫در این حین متوجه ورود کسی به اتاق نشدن.

00:18:42.390 --> 00:18:44.060
‫اینطوری می‌شه گفت؟

00:18:44.600 --> 00:18:46.390
‫راحت باش.

00:18:46.770 --> 00:18:50.980
‫به هر حال، با توجه به همه‌ی اطلاعاتی که تا الان داریم...

00:18:50.980 --> 00:18:53.900
‫می‌تونیم برداشت که پنج‌تا شیرینی بوده.

00:18:54.730 --> 00:18:55.900
‫پنج‌تا؟

00:18:56.490 --> 00:18:58.360
‫یکی هم برای اورینو-کون.

00:18:58.360 --> 00:19:00.200
‫اگه کسی بهش خبر نداده.

00:19:00.200 --> 00:19:03.700
‫سبا-سان فکر می‌کرده اورینو-کون هم توی بازی شرکت می‌کنه.

00:19:04.280 --> 00:19:06.040
‫این با عقل جور در میاد.

00:19:06.410 --> 00:19:10.250
‫و یه پنج دقیقه‌‌ای هست که نمی‌دونیم چه اتفاقی افتاده؟

00:19:10.750 --> 00:19:14.410
‫خب... کسی که شیرینی با هابانرو رو خورده، کیه؟

00:19:16.320 --> 00:19:21.850
‫می‌تونیم اینطور برداشت کنیم که مجرم بدون اینکه با مونچی-کون و سبا-سان حرف بزنه کارشو کرده.

00:19:22.450 --> 00:19:25.930
‫شیرینی‌ها برای مقاله آماده شده بودن.

00:19:26.260 --> 00:19:31.700
‫با عقل جور در نمیاد که یه نفر اون یه‌دونه اضافه رو صرفاً به‌خاطر اینکه صاحبی نداشته بخوره.

00:19:32.940 --> 00:19:35.180
‫درسته.

00:19:35.860 --> 00:19:37.570
‫ولی متوجه شدی، جوگورو؟

00:19:38.350 --> 00:19:40.100
‫ما الان هیچ مظنونی نداریم.

00:19:42.330 --> 00:19:43.520
‫شاید اورینو بوده.

00:19:43.520 --> 00:19:45.700
‫قبل از اینکه بره خونه با من حرف زد.

00:19:46.860 --> 00:19:51.110
‫کنگو، می‌تونی توصیف کنی توی اون پنج دقیقه‌ی قبل از رفتن...

00:19:51.110 --> 00:19:54.080
‫سبا-سان، اون ظرف شیرینی چطوری بوده؟

00:19:55.590 --> 00:20:00.780
‫مثل همین، البته... اونموقع شیرینی‌ها توش بودن.

00:20:01.690 --> 00:20:03.380
‫اما اینطوری نبوده.

00:20:04.220 --> 00:20:09.530
‫شیرینی‌ها و بشقاب فقط بعد از اون پنج‌دقیقه‌ی خالی اونجا بودن.

00:20:10.600 --> 00:20:15.400
‫اینو می‌دونیم، چون ایتسوکایچی که بعد از رفتن سبا-سان وارد اتاق شده،

00:20:15.400 --> 00:20:18.260
‫میزو تمیز کرده و برای عکس آماده‌ش کرده.

00:20:20.150 --> 00:20:23.110
‫ظرف شیرینی توی اون پنج دقیقه‌ی خالی...

00:20:24.500 --> 00:20:26.350
‫اینجا بوده.

00:20:27.000 --> 00:20:28.340
‫درسته!

00:20:28.340 --> 00:20:31.150
‫این ظرف کنار ظرف شیرینی‌ها بوده.

00:20:31.580 --> 00:20:33.980
‫کنگو، جعبه‌ی پرس‌نامه‌ها.

00:20:33.980 --> 00:20:34.690
‫آه.

00:20:40.680 --> 00:20:43.770
‫فقط اعضای باشگاه روزنامه نبودن که وارد اتاق شدن.

00:20:43.770 --> 00:20:47.910
‫مثلاً ، منم اینجام، و ماکیشیما-سان اون پسر سال‌اولی رو دیده.

00:20:47.910 --> 00:20:50.830
‫ما اومدیم تا پرس‌نامه‌ها رو بدیم.

00:20:51.260 --> 00:20:56.050
‫و نمی‌شه برداشت کرد که فقط ماها بودیم.

00:20:56.074 --> 00:21:00.074
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:21:00.098 --> 00:21:04.098
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:21:04.720 --> 00:21:05.950
‫چی شده؟

00:21:05.950 --> 00:21:06.910
‫آها.

00:21:07.450 --> 00:21:08.990
‫پس اینطوری بوده.