﻿WEBVTT

00:00:00.700 --> 00:00:07.700
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:11.700 --> 00:00:15.560
‫اتفاقات زیادی افتاد،‌ ولی عملیات قاچاق طلای ما موفقیت‌آمیز بود.

00:00:15.560 --> 00:00:18.620
‫تونستیم آینده من رو به‌عنوان یک تاجر تضمین کنیم،

00:00:18.620 --> 00:00:21.540
‫و همینطور مسیر خیاطی رو برای خانم نورا باز کنیم.

00:00:24.080 --> 00:00:26.790
‫بیاید امروز تا می‌تونیم بخوریم و بنوشیم.

00:00:27.230 --> 00:00:29.750
‫پس، به‌سلامتی آینده روشنی که پیش‌ رو‌ـه!

00:00:33.470 --> 00:00:44.150
ادویه و گرگ

00:02:02.350 --> 00:02:06.350
قسمت سیزدهم
شام سه‌نفره و بعدازظهر دونفره

00:02:02.390 --> 00:02:04.150
‫چی؟ اینجوری شد؟

00:02:04.150 --> 00:02:04.730
‫بله!

00:02:04.730 --> 00:02:06.480
‫واقعاً شگفت‌انگیز بود.

00:02:06.920 --> 00:02:07.850
‫نفرمایید!

00:02:07.850 --> 00:02:09.550
‫همون‌طور که ازت انتظار می‌رفت، خانم نورا.

00:02:09.550 --> 00:02:13.230
‫فقط به‌خاطر این بود که گوسفندها خیلی سر به راه بودن.

00:02:13.230 --> 00:02:17.820
‫تواضع به خرج نده. به‌خاطر اینه که تو یه چوپان خیلی ماهری.

00:02:17.820 --> 00:02:19.530
‫اینطور نیست...

00:02:20.260 --> 00:02:21.870
‫عه، رسید.

00:02:21.870 --> 00:02:23.290
‫خوشمزه به‌نظر میاد.
‫بیاید ببُریمش.

00:02:30.930 --> 00:02:31.580
‫بفرما.
‫خیلی ممنونم.

00:02:33.000 --> 00:02:34.790
‫خواهش می‌کنم.

00:02:34.790 --> 00:02:36.140
‫تو هم می‌خوای؟

00:02:39.020 --> 00:02:40.520
‫اگه خواستی بهم بگو.

00:02:41.350 --> 00:02:45.180
‫ولی بازم، نمی‌دونستم گوسفند می‌تونه سنگ نمک پیدا کنه.

00:02:45.180 --> 00:02:48.670
‫به‌دلیلی، اونا عاشق چیزهای نمکی هستن.

00:02:48.670 --> 00:02:54.020
‫مثلاً، اگه یه مقدار نمک روی یه سنگ بمالید،
اونا تا ابد اونجا ‫می‌مونن و لیسش می‌زنن.

00:02:57.000 --> 00:03:05.240
‫حالا که فکرش رو می‌کنم، یه‌بار شنیدم که تو یه شهر دوردست
‫از گوسفند به‌عنوان روش شکنجه استفاده می‌کنن.

00:03:05.240 --> 00:03:08.380
‫فکر می‌کردم همچین چیزی غیرممکن باشه.

00:03:08.380 --> 00:03:09.870
‫از گوسفند استفاده می‌کردن؟

00:03:09.870 --> 00:03:13.640
‫بله، اسم شهر رو فراموش کردم،

00:03:13.640 --> 00:03:18.220
‫ولی می‌گفتن گوسفندها رو وادار می‌کنن پای زندانی رو بلیسن.

00:03:18.220 --> 00:03:18.670
‫ها؟
‫گوسفندها؟

00:03:26.150 --> 00:03:30.940
‫بله. با مالیدن نمک روی پاهای آدم گوسفندها
رو وادار می‌کردن ‫اونا رو لیس بزنن.

00:03:30.940 --> 00:03:34.490
‫اولش، فقط حس قلقلک می‌ده، ولی گوسفند بس نمی‌کنه،

00:03:34.490 --> 00:03:36.730
‫و درنهایت انقدر می‌خندن که دردناک می‌شه.

00:03:36.730 --> 00:03:38.000
‫وای!

00:03:38.000 --> 00:03:41.630
‫گوسفندهات قبلاً دست‌ها یا انگشت‌هاتو لیس زدن؟

00:03:41.630 --> 00:03:44.980
،‫درسته، پیش اومده که گوسفندهام بعد از خوردن مقداری گوشت خشک‌شده

00:03:44.980 --> 00:03:49.370
‫دورم جمع بشن و سعی کنن دست‌هام رو لیس بزنن.

00:03:49.370 --> 00:03:53.310
‫درعوض، به‌نظر میاد که شوالیه کنارت خیلی مطیع‌ـه.

00:03:56.250 --> 00:04:03.310
‫همم، خب یه وقت‌هایی هست که اِنک یکم زیادی تلاش می‌کنه ‫یا یه‌ کوچولو لجباز می‌شه.

00:04:12.020 --> 00:04:16.860
‫در این صورت، واقعاً باید چوپان ماهری باشی که همه‌شون رو هدایت کنی.

00:04:16.860 --> 00:04:19.020
‫خب، این...

00:04:21.690 --> 00:04:24.590
‫راستی، خانم نورا، برنامه‌ات...

00:04:27.950 --> 00:04:30.320
‫چی شده؟ به‌ این زودی مست شدی؟

00:04:32.840 --> 00:04:34.550
‫رنگ‌وروت پریده!

00:04:34.550 --> 00:04:38.220
‫چیزی نیست، من فقط...

00:04:40.110 --> 00:04:44.460
‫هولو! هوی! به‌ خودت بیا! هولو!

00:04:46.030 --> 00:04:50.470
‫برای صدها سال، من در اون گندم‌زارها تنها زندگی کردم.

00:04:50.830 --> 00:04:54.770
‫روزهای آرومی بود.

00:04:54.770 --> 00:04:56.960
‫کسی نمی‌تونست تفاوت بین دیروز و امروز رو تشخیص بده،

00:04:56.960 --> 00:04:59.050
‫چه برسه به فردا یا روز بعدش.

00:04:59.320 --> 00:05:05.070
‫من فقط تو روزهای جشنواره، یاد مفهوم زمان می‌افتادم.

00:05:05.420 --> 00:05:10.400
‫درعرض یک‌سال، یه جشن برداشت محصول، دو جشن کاشت،

00:05:10.400 --> 00:05:13.700
‫یع جشنواره برای دعا که یخ‌بندون نباشه،

00:05:13.700 --> 00:05:16.040
‫یه جشنواره برای دعای باران،

00:05:16.360 --> 00:05:19.310
‫و یه جشنواره برای دعا واسه‌ی بادهای آرام برگزار می‌شد.

00:05:21.170 --> 00:05:24.760
...‫در مقایسه با اون، روزهای سفرم انقدر با چیزهای جدید پر شده

00:05:24.760 --> 00:05:27.000
‫که احساس می‌کنم انگار دوباره متولد شدم.

00:05:27.420 --> 00:05:29.710
،‫روزهایی که از زمان ملاقات با هم‌سفرم تجربه کردم

00:05:29.710 --> 00:05:32.350
‫همین الانشم با ارزش صدها سال از زندگیم قابل مقایسه‌ست.

00:05:33.180 --> 00:05:37.110
‫حتی توی یه روز، صبح و عصر تجربه‌های کاملاً متفاوتی هستن.

00:05:37.390 --> 00:05:42.140
‫ممکنه صبح شدیداً باهم بحث کنیم، ولی عصرش آشتی کنیم.

00:05:42.140 --> 00:05:45.230
‫وادارش کنم در حالی که سربه‌سرش می‌ذارم خرده نون رو ‫از صورتم پاک کنه،

00:05:45.230 --> 00:05:48.080
‫که آخرش سر شام درمورد غذا دوباره باهاش دعوا کنم،

00:05:48.080 --> 00:05:50.700
‫بعدشم شب آروم درباره برنامه‌های فردا صحبت کنیم.

00:05:52.190 --> 00:05:56.540
‫در گذشته با انسان‌های دیگه زندگی و سفر کردم.

00:05:56.540 --> 00:05:58.730
‫خاطرات فراموش‌نشدنی‌ای هم دارم.

00:06:00.200 --> 00:06:03.670
‫با این حال، هیچ‌وقت فرصتی برای گم‌شدن در اون‌ها وجود نداره.

00:06:04.550 --> 00:06:08.800
‫من سرگرم اینم که همراهم دیروز چیکار می‌کرد،
‫امروز صبح چطور بود،

00:06:08.800 --> 00:06:11.930
‫و تو این لحظه داره چه نقشه‌ای می‌کشه.

00:06:12.420 --> 00:06:18.360
‫زمانی که برای اولین‌بار دیدمش فقط فرصت داشتم
زادگاهم رو ‫با دلتنگی غم‌انگیزی به یاد بیارم.

00:06:18.810 --> 00:06:24.320
‫با روزهای پر از هیجانی که گیج و منگم می‌کنه،
وقتی برای ‫احساس غم‌واندوه ندارم.

00:06:24.750 --> 00:06:26.690
‫اگه بگم بهم خوش نمی‌گذره، دروغ گفتم.

00:06:27.100 --> 00:06:31.320
‫درواقع، اونقدر داره بهم خوش‌ می‌گذره که احساس پریشونی می‌کنم.

00:06:39.470 --> 00:06:40.970
‫من کجام؟

00:06:49.330 --> 00:06:50.880
‫چه اشتباهی.

00:06:53.270 --> 00:06:54.940
‫موندم چرا.

00:06:55.410 --> 00:06:59.420
‫وقتی باب میلم نیست عصبانی می‌شم، می‌خندم چون بامزه‌ست،

00:06:59.770 --> 00:07:03.060
‫و آخرشم جنبه ضعیفم رو نشون می‌دم...

00:07:03.060 --> 00:07:06.020
‫نه، اینا همه‌ش تقصیر اون مرده!

00:07:06.360 --> 00:07:10.740
‫ما تونستیم به لطف این گرگ خردمند از پس این آزمون سخت بربیایم!

00:07:10.740 --> 00:07:16.050
‫چیِ اون چوپانِ نحیف انقدر خوبه؟

00:07:16.050 --> 00:07:18.150
‫موهای طلایی‌اش؟

00:07:18.790 --> 00:07:21.740
‫اون مردک الان کجاست؟

00:07:21.740 --> 00:07:27.170
‫فکرشو کن زمانی که نیاز دارم کنارم نیست.
‫ به‌عنوان یه مرد واقعاً بی‌عرضه‌ست...

00:07:51.290 --> 00:07:53.640
‫چرا بهم نگفتی حالت خوب نیست؟

00:07:55.290 --> 00:07:56.410
‫بچه که نیستی.

00:07:56.820 --> 00:07:59.700
‫نگو که تا وقتی از حال رفتی، متوجه نشدی؟

00:08:00.000 --> 00:08:01.810
‫واقعاً نگرانت شدم.

00:08:01.810 --> 00:08:04.700
‫اگه این وسط سفر اتفاق می‌افتاد، چی؟

00:08:04.700 --> 00:08:07.380
‫حتی یه اتفاق کوچیکم می‌تونه باعث مرگ یه‌نفر بشه.

00:08:08.150 --> 00:08:09.300
‫معذرت می‌خوام.

00:08:10.090 --> 00:08:12.420
‫نه، من فقط خوشحالم که حالت خوبه.

00:08:12.770 --> 00:08:15.690
‫سرماخوردگی یا بیماری نیست، آره؟

00:08:17.290 --> 00:08:19.420
‫فکر کنم فقط خستگی‌ام گرفتارم کرده.

00:08:19.420 --> 00:08:21.020
‫همونطور که فکر می‌کردم.

00:08:21.020 --> 00:08:23.770
‫من راجع‌به این بیماری خیلی اطلاعات دارم.

00:08:24.280 --> 00:08:25.230
‫فقط...

00:08:25.230 --> 00:08:29.980
‫فکر کردم شاید واسه خوردن پیاز یا همچین چیزی باشه.

00:08:29.980 --> 00:08:32.780
‫من که سگ نیستم!

00:08:32.780 --> 00:08:35.050
‫آره، تو یه گرگ خردمندی.

00:08:35.050 --> 00:08:38.820
‫هرچند، از هدر دادن شراب و غذای مجلل پشیمونم.

00:08:39.400 --> 00:08:42.930
‫من یه تاجرم. احمق که نیستم.

00:08:42.930 --> 00:08:45.000
‫تمام باقی‌مونده‌ها رو جمع کردم و با خودمون آوردم.

00:08:45.960 --> 00:08:47.710
‫این چیزی‌ـه که می‌خوام بگم، ولی...

00:08:57.340 --> 00:08:59.340
‫همونطور که فکر می‌کردم، تب داری.

00:08:59.340 --> 00:09:01.390
‫حتماً خیلی خسته شدی.

00:09:01.390 --> 00:09:02.970
‫همه‌ش تقصیر توـه.

00:09:02.970 --> 00:09:04.140
‫عه؟ من؟

00:09:04.140 --> 00:09:09.060
‫انگشتات عین بینی یه گرگ، زمختن.

00:09:10.390 --> 00:09:14.970
‫مالیدن بینی‌ات به من، توی روابط انسانی...

00:09:16.180 --> 00:09:17.250
‫نمی‌تونم به زبون بیارمش.
‫این چه مزخرفی‌ـه؟

00:09:18.660 --> 00:09:21.360
‫بسه! تنهام بذار!

00:09:21.360 --> 00:09:23.670
‫خب، یه مدتی باید از گوشت دور بمونی.

00:09:26.890 --> 00:09:30.350
‫در عوض، فردا یه غذایی درست می‌کنم که خوردنش برای بیمار راحت باشه.

00:09:30.350 --> 00:09:32.130
‫خوب استراحت کن و دوباره قدرتت رو به‌دست بیار.

00:09:32.130 --> 00:09:34.760
‫حس می‌کنم وقتی با مهربونی رفتار می‌کنی، باید بهای سنگینی بپردازم.

00:09:34.760 --> 00:09:36.800
‫من باید اینو بگم.

00:09:53.260 --> 00:09:56.030
‫کجا رفته و داره چیکار می‌کنه؟

00:09:56.030 --> 00:10:00.270
...‫تو یوئیتسو، مراقبت از بیمار یعنی خزش رو با زبون مرتب کنی

00:10:00.270 --> 00:10:01.950
‫و بهش بچسبی تا گرمش کنی.

00:10:02.200 --> 00:10:04.840
‫باورم نمی‌شه که وقتی چشم‌هام رو باز می‌کنم کنارم نیست!

00:10:10.280 --> 00:10:11.610
‫حالت چطوره؟

00:10:11.610 --> 00:10:13.130
‫نمی‌تونم بشینم.

00:10:13.700 --> 00:10:15.400
‫احتمالاً داری دروغ می‌گی.

00:10:16.710 --> 00:10:19.310
‫خب، برات یکم فرنی درست کردم.

00:10:19.310 --> 00:10:22.510
‫گلوم خشک شده. اون آبه؟

00:10:22.510 --> 00:10:26.530
‫اوه. نه، دیروز تب داشتی نه؟

00:10:26.530 --> 00:10:28.140
‫برای همین یکم شراب سیب آوردم.

00:10:31.610 --> 00:10:32.720
‫چی شده؟

00:10:32.720 --> 00:10:34.720
‫پتوها خیلی سنگینن.

00:10:37.100 --> 00:10:37.990
‫اینجوری خوبه؟

00:10:38.470 --> 00:10:39.760
‫شرمنده.

00:10:54.940 --> 00:10:56.000
‫موضوع چیه؟

00:10:56.000 --> 00:10:57.540
‫طعمش...

00:10:57.540 --> 00:10:59.380
‫اوه، رقیقش کردم.

00:10:59.380 --> 00:11:04.110
‫این خیلی رقیق شده! فکر کردم بینی‌ام یه چیزیش شده!

00:11:04.110 --> 00:11:05.760
‫تو تب داشتیا، مگه نه؟

00:11:05.760 --> 00:11:07.720
‫به‌خاطر همین شراب سیب رقیق شده گیرت میاد.

00:11:07.720 --> 00:11:09.390
‫چرا اون‌وقت؟

00:11:09.390 --> 00:11:13.190
‫عه، که‌اینطور. تو از این چیزها خبر نداری.

00:11:13.850 --> 00:11:15.940
‫وقتی بیهوش شدی به سمت یه تجارت‌خونه دویدم...

00:11:15.940 --> 00:11:19.520
‫و با اضطراب کتاب‌های ترجمه شده‌ی پزشکی رو خوندم.

00:11:20.070 --> 00:11:22.570
‫و توش چی نوشته بود؟

00:11:22.570 --> 00:11:26.360
‫بیماری زمانی‌ رخ می‌ده که تعادل بدن فرد از هم بپاشه.

00:11:26.360 --> 00:11:28.910
‫چیزهایی مثل خستگی یا محیط مسموم می‌تونه ایجادش کنه.

00:11:28.910 --> 00:11:32.180
‫همچنین بدن می‌تونه تحت‌تأثیر هم‌ترازی ستاره‌ها هم قرار بگیره.

00:11:32.180 --> 00:11:35.210
‫می‌تونید با برگردوندن تعادل بیمار، بیماری رو درمان کنید.

00:11:35.640 --> 00:11:39.090
‫برای این‌کار، باید از چهار مزاج استفاده کنید.

00:11:39.090 --> 00:11:41.010
‫چهار مزاج؟

00:11:41.330 --> 00:11:47.890
‫آره، چهار مزاج بدن انسان گرم، سرد، خشک، و مرطوبه.

00:11:47.890 --> 00:11:50.640
‫این مزاج‌ها رو می‌تونی با غذاهایی که می‌خوری، تعدیل کنی.

00:11:50.970 --> 00:11:54.500
‫چون‌که غذاها رو هم می‌شه به چهار دسته‌ی غذاهای گرم،

00:11:54.500 --> 00:11:58.170
‫غذاهای سرد، غذاهای خشک و غذاهای آبکی تقسیم کرد.

00:11:58.610 --> 00:12:02.740
‫تو الان تب داری، پس غذاهای سرد مثل سیب برات مثل دوا می‌مونن.

00:12:02.740 --> 00:12:07.030
‫اگر این‌طوره، ترجیح می‌دم سیب تازه بخورم.

00:12:07.030 --> 00:12:09.130
‫اون چندان مناسب نیست.

00:12:09.130 --> 00:12:10.520
‫درسته که سیب یه غذای سرد محسوب می‌شه،

00:12:10.520 --> 00:12:13.300
‫ولی از لحاظ طبی، توی دسته‌ی غذاهای خشک هم قرار می‌گیره.

00:12:13.300 --> 00:12:16.960
‫افراد بیمار معمولاً آب بدن‌شونو از دست می‌دن،
‫پس آب بدن‌شون باید از یه‌جای دیگه تأمین بشه.

00:12:18.280 --> 00:12:20.740
‫برای همین باید نوشیدنی می‌خوردی.

00:12:20.740 --> 00:12:23.020
‫فقط یه‌موردی که هست، الکل با خلوص بالا یه غذای گرم محسوب می‌شه...

00:12:23.020 --> 00:12:25.220
‫به‌خاطر همین باید رقیقش می‌کردم تا سرد بمونه.

00:12:26.530 --> 00:12:32.560
‫پس، برای همینه که دارم این آب به‌شدت بدمزه‌ای
‫که یه‌ذره رنگ داره رو می‌خورم.

00:12:32.560 --> 00:12:36.990
‫خب؟ می‌خوای چه غذاهایی بریزی تو حلقم؟

00:12:36.990 --> 00:12:42.030
‫آه، چون از سر خستگی تب کردی،
‫قبل از هرچیزی باید دمای بدنت رو پایین بیاریم.

00:12:42.030 --> 00:12:45.880
‫بدنت هم به احتمال قوی با کم‌آبی مواجهه که باید رفعش کنیم.

00:12:47.160 --> 00:12:49.520
‫بعد دویدن تشنه‌ات نمی‌شه؟

00:12:49.520 --> 00:12:52.000
‫ولی چیزهای آبکی دمای بدن رو پایین میارن،

00:12:52.000 --> 00:12:54.480
‫و اگر زیادی پایین بیاد، فرد دچار سودازدگی می‌شه.

00:12:54.480 --> 00:12:57.080
‫درنتیجه، باید بدنت رو گرم هم نگه داریم.

00:12:57.080 --> 00:12:58.100
‫با درنظر گرفتن این موضوع...

00:12:58.570 --> 00:13:03.020
‫با درنظر گرفتن این موضوع،
‫ یکم دانه‌ی گندم آرام‌پزشده توی شیر گوسفندی...

00:13:03.020 --> 00:13:06.590
‫با چند قاچ سیب و پنیر حالتو جا میارن.

00:13:08.740 --> 00:13:10.760
‫چون‌که، اولاً‌ سیب...

00:13:11.260 --> 00:13:14.660
‫آره،‌ همین خوبه. همین رو می‌خوام بخورم.

00:13:14.660 --> 00:13:17.150
‫نه، درواقع اگه نخورمش، یه‌بار دیگه از حال می‌رم.

00:13:17.150 --> 00:13:20.480
‫ببین. رنگ‌وروم پریده.

00:13:20.900 --> 00:13:23.560
‫حالا بدو برو زودی بیارشون!

00:13:23.560 --> 00:13:26.910
‫مثل اینکه کاملاً قبراق و سرحالی،‌ مگه نه؟

00:13:27.560 --> 00:13:29.890
‫ســ ــ سرم گیج می‌ره...

00:13:29.890 --> 00:13:31.780
‫هــ ــ هی! طاقت بیار!

00:13:32.810 --> 00:13:34.370
‫لطفاً عجله کن.

00:13:37.780 --> 00:13:38.810
‫ای داد...

00:13:39.250 --> 00:13:41.680
‫پس، دیگه شراب سیب نمی‌خوای؟

00:13:42.250 --> 00:13:43.840
‫خب، اینم همین‌جوریش خوبه.

00:13:45.260 --> 00:13:46.970
‫حواست باشه فرنی زیاد باشه.

00:13:47.280 --> 00:13:49.050
‫خیلی‌خب. خیلی‌خب.

00:14:01.430 --> 00:14:04.030
‫بعضی‌ شب‌ها خواب می‌بینم.

00:14:04.320 --> 00:14:08.060
‫خواب زادگاهم، و خواب گندم‌زارها.

00:14:08.670 --> 00:14:10.280
‫درحالی که هردوی این خواب‌ها برام دلتنگی‌آورن،

00:14:10.280 --> 00:14:14.340
‫ولی درکنارش یه حس دلزدگی طاقت‌فرسا هم بهم دست می‌ده.

00:14:14.930 --> 00:14:17.290
‫مثل موجودی برتر از دیگران،

00:14:17.290 --> 00:14:21.530
‫در هردوی این زمان‌ها، ناچار بودم مسئولیت‌هام رو پذیرفته و به انجام برسونم.

00:14:22.630 --> 00:14:28.550
‫نه کسی ازم خواسته بود و نه خودم از کسی خواسته بودم،
‫ولی وظیفه‌ای بود که یه‌نفر باید انجامش می‌داد.

00:14:28.550 --> 00:14:35.060
‫یه‌روز که به خودم اومدم،‌ دیدم این
‫زنجیرِ سنگینِ سنگین توی گردنم فرو رفته.

00:14:36.370 --> 00:14:38.490
‫به‌خاطر قدرتمند بودنم بهم وابسته‌ان،

00:14:38.490 --> 00:14:42.690
‫به‌خاطر جثه‌ی بزرگم برام ارزش ویژه‌ای قائلن
‫و به‌خاطر مفید و کارآمد بودنم، بهم احترام میذارن.

00:14:43.050 --> 00:14:46.430
‫من ازشون نخواستم ستایشم کنن،

00:14:46.430 --> 00:14:50.820
‫ولی نمی‌تونستم به حال خودشون بذارمشون
‫و به خواست خودم محبوس بمونم.

00:14:51.800 --> 00:14:55.940
‫اگرچه نه خودم خواستار این مسئولیت بودم
‫و نه کسی ازم خواست به‌عهده‌ش بگیرم،

00:14:56.360 --> 00:14:58.430
‫صدها سال گذشت.

00:14:59.790 --> 00:15:02.540
‫به بوی وسوسه‌انگیز غذاهای خوش‌مزه عادت دارم.

00:15:02.540 --> 00:15:05.900
‫با این‌حال، تاحالا، کسی رو ندیده بودم که...

00:15:05.900 --> 00:15:11.310
‫وقتی بینی‌ام با بوی غذا می‌جنبه، یه لبخند گرم و گشاده به روم بزنه.

00:15:11.310 --> 00:15:17.880
‫ولی،‌ اون آدم یه شخص گستاخ و بی‌ادبه که حد و حدود خودش رو نمی‌دونه.

00:15:22.500 --> 00:15:23.610
‫می‌تونی از جات پاشی؟

00:15:28.260 --> 00:15:29.690
‫از دست تو...

00:15:29.690 --> 00:15:33.580
‫به‌نفعته اگه یه‌وقت مریض شدم، مثل یه دایه‌ی مهربان‌تر از مادر ازم مواظبت کنی.

00:15:33.580 --> 00:15:35.870
‫به‌شرطی که مشکلی با آداب‌واصول یوئیتسو نداشته باشی.

00:15:35.870 --> 00:15:37.010
‫منظورت چیه؟

00:15:37.010 --> 00:15:40.140
‫نگران نباش. من یه بینی استثنائی دارم.

00:15:40.140 --> 00:15:43.610
‫قبل‌از اینکه به حال‌وروز من بیفتی متوجه می‌شم و یه فکری براش می‌کنم.

00:15:44.520 --> 00:15:46.840
‫خب،‌ تقصیر منه که زودتر متوجه نشدم.

00:15:47.700 --> 00:15:50.740
‫ولی امیدوارم دفعه‌ی بعدی، قبلش یه‌چیزی بهم بگی.

00:15:51.260 --> 00:15:55.220
‫چون‌که من، خب راستش، توی اینجور موارد خیلی کندذهنم.

00:15:56.070 --> 00:15:57.640
‫درسته.

00:15:57.940 --> 00:16:00.490
‫حدس می‌زنم توی تشخیص بیماری به‌خصوصی که...

00:16:00.490 --> 00:16:02.650
‫حتی پزشک‌ها هم نمی‌تونن درمانش کنن، کند باشی.

00:16:02.650 --> 00:16:03.140
‫هـــــــه؟

00:16:03.140 --> 00:16:04.910
‫هیچی.

00:16:04.910 --> 00:16:06.490
‫مهم‌تر از همه، غذا.

00:16:06.490 --> 00:16:08.730
‫از دست تو، پرنسسی چیزی هستی؟

00:16:25.660 --> 00:16:28.550
‫می‌شه با قاشق بهم غذا بدی؟

00:16:30.880 --> 00:16:31.920
‫بفرما.

00:16:41.740 --> 00:16:44.920
‫سیبش بیشتر بود، خوش‌مزه‌تر می‌شد.

00:16:44.920 --> 00:16:48.620
‫آره احتمالاً. سیب‌های سرد ممکنه یکم سودازده‌ترت بکنن.

00:16:48.980 --> 00:16:50.340
‫منظورت اینه...

00:16:51.400 --> 00:16:54.070
‫منظورت اینه که من زیادی شنگولم؟

00:16:54.070 --> 00:16:57.260
‫منظورم اینه اگه یه‌خرده آروم‌تر می‌شدی، به جایی برنمی‌خورد.

00:17:03.630 --> 00:17:06.950
‫خب، خوش‌حالم که می‌بینم می‌تونی اینقدر غذا بخوری.

00:17:06.950 --> 00:17:09.500
‫مطمئنم درعرض یکی دو روز سلامتی‌ات رو به‌دست میاری.

00:17:09.500 --> 00:17:11.420
‫به‌هرحال، عجله‌ای نیست.

00:17:11.420 --> 00:17:14.630
‫بعد اینکه از شهر رفتیم، یه‌مدت طولانی با گاری‌ام سفر می‌کنیم.

00:17:14.630 --> 00:17:16.340
‫می‌تونی تا هروقت که دلت خواست استراحت کنی.

00:17:19.060 --> 00:17:20.560
‫ولی،‌ می‌دونی چیه...

00:17:21.790 --> 00:17:27.400
‫مهمان‌سرا، خب راستش، زیادی ساکته...

00:17:29.530 --> 00:17:32.570
‫درسته. وقتی با گاری سفر می‌کنیم، حتی یه‌ثانیه هم به سکوت نمی‌گذره.

00:17:33.330 --> 00:17:35.900
‫امروز کاری برای انجام‌دادن ندارم.

00:17:36.530 --> 00:17:41.280
‫و همین‌طور باید دراین‌باره که امشب چه شامی برای
‫یه شخص خوش‌اشتهایی بهتره، مشورت بگیرم.

00:17:41.680 --> 00:17:45.010
‫خب، نظری داری چی دلت می‌خواد بخوری؟

00:17:45.010 --> 00:17:47.370
‫اگه بازار بسته شه، نمی‌تونم مواد لازم رو تهیه کنم.

00:17:50.390 --> 00:17:55.840
‫شاید درظاهر به‌نظر پرانرژی بیای، ولی این ممکنه
‫درخصوص داخل بدنت صدق نکنه. پس غذای سنگین حذفه.

00:17:57.400 --> 00:17:58.520
‫حتی گوشتم نمی‌شه؟

00:17:58.520 --> 00:18:01.870
‫به‌هیچ‌وجه. می‌تونی فرنی یا شاید نون خیسانده‌شده توی سوپ بخوری...

00:18:03.570 --> 00:18:05.410
‫پس، دلم می‌خواد از همون بخورم.

00:18:05.410 --> 00:18:10.380
‫اگه درست خاطرم باشه، شیر گوسفندی بود؟ در عین‌حال که
‫طعم شیرین دلچسبی داشت، خیلی هم چرب بود. همون رو می‌خوام.

00:18:10.380 --> 00:18:11.950
‫شیر گوسفندی،‌ ها؟

00:18:12.900 --> 00:18:14.320
‫مشکلی هست؟

00:18:14.680 --> 00:18:18.320
‫خیلی زود فاسد می‌شه، برای همین شیر گوسفندی اعلاء
‫بعداز عصر خیلی گرون می‌شه.

00:18:18.320 --> 00:18:20.400
‫شیر تازه می‌خوای، مگه نه؟

00:18:20.400 --> 00:18:21.370
‫معلومه.

00:18:21.370 --> 00:18:24.650
‫خب، پس گمونم بازم باید از نورا بخوام بره ازش پیدا کنه.

00:18:24.650 --> 00:18:27.060
‫از اونجایی که چوپانه، خیلی تیزبینه.

00:18:27.060 --> 00:18:28.490
‫گفتی، نورا؟

00:18:30.600 --> 00:18:34.190
‫نه، فقط می‌خوام یکم شیر خوب برات گیر بیارم...

00:18:34.190 --> 00:18:37.130
‫اگه پول کافی پرداخت کنی، فرقی نمی‌کنه تیزبین باشی یا نه!

00:18:37.130 --> 00:18:40.730
‫دلیل نمی‌شه یه راهنما به کارم نیاد!

00:18:41.410 --> 00:18:42.220
‫ولی!

00:18:42.540 --> 00:18:45.810
‫ولی می‌خوام بدونم چرا نورا رو به چشم یه دشمن خونی‌ می‌بینی؟

00:18:46.600 --> 00:18:48.190
‫چــ ــ چی گفتی؟

00:18:48.190 --> 00:18:53.230
‫خــ ــ خب، نمی‌دونم درگذشته بین تو و چوپان‌ها چه اتفاقی افتاده.

00:18:53.520 --> 00:18:56.320
‫و همین‌طور می‌دونم ازشون خوشت نمیاد چون‌که یه گرگی.

00:18:56.320 --> 00:18:59.990
‫ولی چه دلیلی داره اینقدر تابلو باهاش یکی به دو کنی؟

00:18:59.990 --> 00:19:02.670
‫درسته که نورا یه چوپانه، ولی چطور بگم...

00:19:02.670 --> 00:19:04.950
‫منظورم اینه که اون آدم خیلی خوش‌خلقی‌ــه.

00:19:04.950 --> 00:19:07.030
‫در هرچیزی استثناء پیدا می‌شه.

00:19:10.010 --> 00:19:11.080
‫هی.

00:19:11.080 --> 00:19:12.730
‫چــ ــ چیه؟

00:19:12.730 --> 00:19:14.450
‫اشتباه از من بود.

00:19:14.450 --> 00:19:16.340
‫که اینطور؟ خداروشکر.

00:19:16.340 --> 00:19:19.560
‫ولی، قرار نیست همیشه یه‌چیزی رو از روی منطق دوست داشته یا نداشته باشیم.

00:19:19.560 --> 00:19:20.990
‫قبلاً اینو بهت گفتم.

00:19:20.990 --> 00:19:25.100
‫متوجه حرفت هستم. به‌نظر منم نمی‌شه
‫همه‌چی رو به‌روشنی با دلیل‌ومنطق توضیح داد.

00:19:25.500 --> 00:19:27.140
‫پس، این رو برمی‌گردونم.

00:19:27.140 --> 00:19:29.260
‫ضمناً...

00:19:29.260 --> 00:19:30.480
‫دیگه چیه؟

00:19:34.990 --> 00:19:38.530
‫بعد اینکه پسش دادی، بلافاصله برمی‌گردی اینجا؟

00:19:39.020 --> 00:19:43.280
‫آره، معلومه. چون‌ به‌هرحال، مهمان‌سرا خیلی ساکته.

00:19:44.470 --> 00:19:46.660
‫خیلی‌خب، مثل یه بچه‌ی خوب اینجا منتظرم باش.

00:20:07.530 --> 00:20:08.230
‫هولو.

00:20:14.900 --> 00:20:16.940
‫خانم نورا به دیدنت اومده.

00:20:20.530 --> 00:20:22.490
‫حالتون چطوره؟

00:20:23.610 --> 00:20:27.030
‫چیزی نیست، فقط خستگی‌ام بهم غلبه کرد.

00:20:27.440 --> 00:20:30.520
‫ولی، یکی رو می‌خواستم که باهاش حرف بزنم.

00:20:30.520 --> 00:20:35.320
‫برای همین دلم می‌خواد یه‌چیزی ازت بپرسم که همیشه درموردش کنجکاو بودم.

00:20:35.320 --> 00:20:37.210
‫هان؟ ازم سؤال دارین؟

00:20:37.770 --> 00:20:40.210
‫درصورت امکان، با کمال میل جواب می‌دم.

00:20:41.590 --> 00:20:45.220
‫بزرگ‌ترین راز نگه‌داری درست از گوسفندها چیه؟

00:20:52.190 --> 00:20:54.810
‫احتمالاً داشتن یه قلب بزرگ.

00:21:04.970 --> 00:21:06.160
‫که اینطور.

00:21:08.150 --> 00:21:09.860
‫باد داره شدت می‌گیره.

00:21:13.370 --> 00:21:16.710
‫چون به‌هرحال، گوسفندها پیش خودشون فکر می‌کنن خیلی زرنگن.

00:21:16.730 --> 00:21:23.730
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال و انيمه با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:23:14.080 --> 00:23:16.430
‫و اینم از داستان‌مون.

00:23:16.430 --> 00:23:18.580
‫به‌نظر تو هم اون مرتیکه یه گوسفند اعصاب‌خردکنه؟

00:23:18.580 --> 00:23:22.600
‫گرگه تونست از اون به بعد با گوسفنده کنار بیاد؟

00:23:22.600 --> 00:23:24.790
‫خب، از کجا معلوم.

00:23:25.710 --> 00:23:28.210
‫داستان اینجا تموم نمی‌شه، مگه نه؟

00:23:28.210 --> 00:23:29.540
‫البته که نه.
‫پس، بازم تعریف کن!

00:23:32.460 --> 00:23:34.220
‫بیشتر درموردش بهم بگو!

00:23:35.610 --> 00:23:37.930
‫خب حالا. عجله نداشته باش.

00:23:38.950 --> 00:23:43.940
‫همون‌طور که گرگه به سفرش برای رفتن به زادگاهش
‫ادامه می‌داد، مقصد بعدی‌ هردوشون...

00:23:44.980 --> 00:23:49.990
قسمت چهاردهم
شهر بعدی و احساس دلتنگی
‫قسمت بعدی: شهر بعدی و احساس دلتنگی