﻿WEBVTT

00:01:35.060 --> 00:01:55.060
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:59.630 --> 00:02:02.831
فوچو به من کمک کنو به جناب کشیش بزرگ بگو که
من دارم برای کاری یه سفر به جیان دو میرم

00:02:02.832 --> 00:02:04.835
مشکلی برای توسو بوجود اومده؟

00:02:05.037 --> 00:02:08.244
نه من دارم برای کمک به دوستی میرم
که به مشکلی برخورده و از من کمک خواسته

00:02:07.875 --> 00:02:09.874
این چطور دوستیه که اینقدر واجبه بری کمکش؟

00:02:09.875 --> 00:02:13.547
برادر ارشد هنوز زخمات خوب نشده پس بهتر که
الان جایی نری

00:02:14.835 --> 00:02:17.341
این دوستی که داری میگی دختره درسته؟

00:02:17.837 --> 00:02:19.741
خیلی از تخیلت کار نکش

00:02:19.833 --> 00:02:21.839
این دوست من توسط یه هیولایی مشکلی براش پیش اومده
و به کمک من احتیاج داره که هیولا رو نابودش کنیم

00:02:21.896 --> 00:02:22.958
اوه واقعا؟

00:02:23.836 --> 00:02:25.840
اون چجور هیولاییه که برادر ارشد شخصا باید بره سراغش؟

00:02:25.841 --> 00:02:29.748
اونموقع که توسو مجروح شده بود
همین دوستم بود که ازش مراقبت میکرد و بهش رسیدگی میکرد

00:02:29.840 --> 00:02:31.840
حالا که اون تو مشکل افتاده من نمیتونم بیتفاوت باشم

00:02:31.890 --> 00:02:34.357
باشه اگه بخوای بری میتونی ولی

00:02:34.839 --> 00:02:35.843
ولی این دفعه حتما باید منم با خودت ببری

00:02:35.944 --> 00:02:37.944
تو نمیتونی بیای تو باید همینجا بمونی

00:02:37.845 --> 00:02:40.654
جناب کشیش بزرگ نمیذار تو از کوهستان بری پایین

00:02:40.912 --> 00:02:44.778
من با پدرم در موردش صحبت کردم اونم
موافقت کرده که هرسال 1بار میتونم از گوهستان برم پایین

00:02:44.843 --> 00:02:47.843
برادر ارشد تو رو خدا منم با خودت ببر

00:02:47.892 --> 00:02:50.932
من خیلی وقته که توسو رو ندیدم
دلم براش تنگ شده

00:02:51.839 --> 00:02:53.841
نه نمیشه
برادر ارشد

00:02:53.842 --> 00:02:54.847
منو ببر یا خودت دیگه

00:02:54.849 --> 00:02:57.853
برادر ارشد تو تازه زخمت خوب شده
و ممکنه که مشکلی برات پیش بیاد که من در اونصورت میتونم ازت مراقبت کنم

00:02:57.873 --> 00:03:01.913
علاوه بر اون تو میخوای با هیولاها بجنگی که
در اونصورت منم میتونم کمکت کنم قول میدم که برات دردسر درست نکنم

00:03:01.917 --> 00:03:03.726
قبوله؟

00:03:04.842 --> 00:03:06.844
قبوله یا نه برادر ارشد؟

00:03:06.868 --> 00:03:08.848
برادر ارشد قبول میکنی؟

00:03:08.849 --> 00:03:10.054
باشه

00:03:10.868 --> 00:03:12.869
ممنون برادر ارشد

00:03:17.849 --> 00:03:20.657
برادر ارشد فکر نمیکنی این شبیه توعه؟

00:03:20.848 --> 00:03:22.855
خیلی دوست داشتنی و بامزس

00:03:24.850 --> 00:03:28.257
تو به من گفتی که میخوای از کوهستان بیای پایین که منو همراهی کنی
اما در اصل برای این بود که بیای پایین که برای خودت بازی کنی

00:03:28.648 --> 00:03:30.850
من از وقتی که یادم میاد
همیشه تو شهر تیان یونگ بودم

00:03:30.851 --> 00:03:33.851
یه بار ازش پایین اومدم اونم تا پای کوه کون لون بیشتر نبودش

00:03:33.852 --> 00:03:37.256
منم میخوام برم و دنیای فانی رو بگردم و شاهد مشغله هاشون باشم و
ببینم که این دنیا چه شکلیه

00:03:38.854 --> 00:03:41.858
برادر ارشد ازت ممنونم

00:03:42.852 --> 00:03:43.858
برای چی ازم تشکر میکنی

00:03:43.859 --> 00:03:47.661
ممنونم به جای اینکه با شمشیرت پرواز کنی با من داری راه میری

00:03:47.852 --> 00:03:50.858
من با شمشیر پرواز نکردم چون نمیخواستم از نیروی درونیم استفاده کنم

00:03:50.859 --> 00:03:54.667
چون استاد قبلا به من گفته که
نباید همیشه از نیروی درونی و شمشیر استفاده کنی و بهشون وابسته باشی

00:03:54.857 --> 00:03:57.665
گاهی اوقات پیاده بودن هم خودش نوعی تمرینه

00:03:57.855 --> 00:03:59.871
بعدشم مهارت من هنوز اونقدرا قوی نیست

00:03:59.872 --> 00:04:03.363
من از وقتی که از تیان جو کوان برگشتم
به وضوح میتونم این رو درک کنم

00:04:03.854 --> 00:04:07.859
من از شاگردای سال پایینی شنیدم که میگفتن
تو اون حادثه معبد تیان جو نزدیک به نابودی بود

00:04:07.860 --> 00:04:09.869
این شیطان گرگ دقیقا از کجا پیداش شده بود؟

00:04:09.905 --> 00:04:12.373
....که تو و توسو همه ی تلاشتونو کردین

00:04:12.457 --> 00:04:13.664
ولی فقط تونستین ضربه ی کمی بهش وارد کنید

00:04:13.948 --> 00:04:17.925
من از رئیس کوهستان شنیدم که اسم این شیطان گرگ پادشاه شی یو هست

00:04:17.931 --> 00:04:19.819
و بیشتر از 100سال بوده که اونجا زندانی بوده

00:04:19.863 --> 00:04:21.771
و از انسان ها تا مغز استخونش متنفر بوده

00:04:21.863 --> 00:04:23.866
بیشتر از100سال یعنی اینقدر طولانی؟

00:04:23.951 --> 00:04:27.797
اون تو زیر اب توسط رهبر قبلی کوهستان داو یوان اونجا حبس شده بوده

00:04:27.863 --> 00:04:31.863
اونا همچنین پیمانی میبندن که
هیچوقت نذارن اون هیولای گرگ از زندان دریاچه فرار کنه

00:04:31.864 --> 00:04:33.673
برای همین هم شیطان گرگ خیلی عصبانی میشه

00:04:33.864 --> 00:04:36.871
و قسم میخوره که اگه روزی از اونجا فرار کنه همه رو بکشه

00:04:36.884 --> 00:04:38.783
اینقدر بی رحمو خشن بوده؟

00:04:38.863 --> 00:04:40.863
یه شیطان گرگ پر از خشمو نفرت؟

00:04:40.864 --> 00:04:45.865
پس چرا همون موقع که ارشد بزرگ داو یوان
موفق شد که بگیرتش نکشتتش

00:04:46.862 --> 00:04:49.869
گاهی اوقات بعضی مسائل سیاه و سیفدی وجود داره که نمیشه توضیح دقیقی مطمعنی در موردشون داد
و تصمیم درستی در موردشون گرفت

00:04:49.937 --> 00:04:53.970
اینجور مواردو چیز ها رو ما نمیتونیم در موردشون حدسی بزنیم

00:05:04.872 --> 00:05:06.875
برادر ارشد چی شده؟

00:05:07.874 --> 00:05:11.479
یه نامه از رهبر کوهستان کوانه
اون گفته که اتش خشم هیولای گرگ هنوز خاموش نشده

00:05:11.869 --> 00:05:13.875
مگه تو سو اون موقع اتیش قدرت و خشم هیولای گرگ رو خاموش نکرده بود

00:05:13.876 --> 00:05:15.884
شاید به این دلیل باشه که اتیش قدرت و خشم هیولای گرگ خیلی سوزان و شدیده

00:05:16.875 --> 00:05:19.880
پس ما به همین خاطر اول باید به اونجا بریم

00:05:28.872 --> 00:05:31.681
...دیروز شاگردان درحالی که داشتن اینجا رو تمیز میکردن

00:05:31.872 --> 00:05:36.882
متوجه شدن که اتیش قدرت و خشم شیطان گرگ دوباره برگشته

00:05:38.874 --> 00:05:41.876
اون تونسته از حفاظی که روی دریاچه بود رد بشه و شاگردان رو مجروح کنه

00:05:41.918 --> 00:05:45.176
و نمیدونم الان کجاست؟ و از کدوم طرف رفته؟

00:05:51.875 --> 00:05:52.982
بعد از اینکه از شر شیطان گرگ خلاص شدیم

00:05:52.955 --> 00:05:56.988
من همش احساس میکردم که توسو هاله ی گرگ شیطانی داره

00:05:57.875 --> 00:06:03.878
توسو قبلا به من گفته که قبل از اینکه هیولای گرگ بمیره مروارید کشت درونیشو به زور وارد بدن اون کرده
<c.cyan>(مروارید گشت درونی نیروی درونییه که فرد طی سالهای عمرش به دست اورده و خیلی هم با ارزشه و به شکل یه مروارید هم هست)</c>

00:06:03.879 --> 00:06:04.881
پس همچین چیزی اتفاق افتاده؟

00:06:04.882 --> 00:06:06.887
در اون موقع تو سو فکر میکرد که زیاد چیز مهمی نیست

00:06:07.877 --> 00:06:09.878
اون فکر میکرد که شاید شیطان گرگ توبه کرده باشه

00:06:09.879 --> 00:06:12.941
اما الان که من دارم بهش فکر میکنم به اون سادگیا هم نبوده

00:06:13.879 --> 00:06:17.881
این هیولای گرگ بیش از 100ساله که اینجا زندانی شده و با نفرت و خشم  پر شده

00:06:17.882 --> 00:06:24.486
من میترسم با هاله ی خشم و نفرتو و قدرتی که ازش به جای مونده باعث نابودی و ویرانی برای انسان ها بشه

00:06:25.889 --> 00:06:27.794
من دیگه پیر شدمو سنی ازم گذشته و توانایی گذشته رو هم ندارم

00:06:27.884 --> 00:06:29.893
و شاگردانم هم تو فرقه اونقدرا ماهر نیستن

00:06:29.984 --> 00:06:33.890
که بتونن از پس قدر و خشم باقی مونده ی شیطان گرگ بربیان

00:06:33.891 --> 00:06:37.698
فقط کسانی که خیلی ماهر و استادن میتونن دنبالش بگردنو پیداش کنن

00:06:37.889 --> 00:06:42.696
ولی حتی اگر هم بتونن پیگیری و پیداشم کنن بازم
نمیتونن از پس بقایای قدرت به جای مونده از شیطان گرگ بربیان و نابودش کنن

00:06:42.887 --> 00:06:45.890
...برادر ارشد اسیب های قبلی تو هنوز خوب نشدن اگر

00:06:45.891 --> 00:06:50.896
این موضوع فقط به مردم مربوط نمیشه بلکه موضوع امنیت افرادی که در
تیان جو کوان هستن و توسو هم هست

00:06:51.887 --> 00:06:55.297
من حتما در اسرع وقت این شیطان گرگ رو پیدا میکنم
و نابودش میکنم و نمیزارم امید شما ناامید بشه

00:06:55.891 --> 00:06:57.896
خوبه

00:07:01.897 --> 00:07:05.901
تو تیان جو کوان افراد زیادی داره اونا میدونستن
که تو هنوز زخمات از قبل خوب نشده

00:07:06.897 --> 00:07:09.803
اگر فکر میکنی که این موضوع برات سخته و مشکله
میتونی همین الان برگردی شهر تیان یونگ

00:07:09.894 --> 00:07:12.896
من در مورد تو نگرانم
تو هنوز زخمات خوب نشده

00:07:12.897 --> 00:07:19.506
بعلاوه جهان به این بزرگیه از کجا و چجوری میخوایم بقایای
شیطان گرگو که بدون شکل و نامرئیه و تازه یه جایی هم مخفی شده رو پیدا کنیم

00:07:36.903 --> 00:07:38.903
اثرات به جای مونده تو اب از بین رفتن حالا چیکار کنیم؟

00:07:38.904 --> 00:07:41.811
قدرت به جای مونده از شیطان گرگ باید
یه مکانی رو برای خودش پیدا کنه که دوباره بتونه اونجا جمع بشه

00:07:41.901 --> 00:07:44.507
چون اگر این کار رو انجام نده طی مرور زمان ازبین میره

00:07:44.907 --> 00:07:49.936
ولی اگر بخواد دوباره متمرکز بشه و تشکیل بشه
به بدن یه انسان یا یه حیوان احتیاج داره

00:07:51.506 --> 00:07:53.914
اینجا انرژی معنوی سنگینی داره

00:07:53.962 --> 00:07:57.039
اگر من شیطان گرگ بودم
حتما میومدم اینجا برای تشکیل دوباره ی خودم

00:07:57.903 --> 00:07:59.908
من باور دارم که بقایای شیطان گرگ حتما همین دورو براس

00:08:01.908 --> 00:08:03.910
تو روز به این روشنی یه مُرده دوباره زنده شده
در حد مرگ ترسیدم

00:08:04.000 --> 00:08:06.509
درسته من قبلا گفتم که اون بچه خیلی عجیب غرببه
بیا از اینجا بریمو دیگه برنگردیم

00:08:06.483 --> 00:08:10.874
ببخشید من شنیدم شما داشتین درمورد زنده شدن یه جسد حرف میزدین
میشه بپرسم جریان چه؟

00:08:10.909 --> 00:08:14.818
ما شاگردان شهر تیان یونگ هستیم تخصص ما تو.
نابود کردن و گرفتن شیاطین از شر جهان هست

00:08:14.908 --> 00:08:16.814
دقیقا چه اتفاقی تو روستاتون افتاده؟

00:08:16.906 --> 00:08:23.908
دو جنگجوی بزرگ این چیزیه که اتفاق افتاده چند رو پیش یه پسر بچه ای
توی رودخونه داشت ماهی گیری میکرد که یه دفعه افتاده تو اب و خفه شد و مردش

00:08:23.909 --> 00:08:25.912
بعدش که بدنش رو اب شناور شد اونو از اب در اوردن بیرون بدنش سرد و پوستشم مثل گچ سفید شده بود

00:08:25.913 --> 00:08:30.315
وقتی که داشتیم اونو دفنش میکردیم یه دفعه ای زنده شدش

00:08:30.905 --> 00:08:31.909
واقعا خیلی عجیب و ترستاکه

00:08:31.910 --> 00:08:34.913
از اون ترسناکتر و عجیبتر اینه که از اون روز به بعد
دیگه هیچ کس تو روستا ارامش و امنیت نداشته

00:08:34.914 --> 00:08:37.821
درسته راست میگه خیلی از مردم روستا بدون دلیل جونشونو از دست دادن

00:08:37.913 --> 00:08:40.919
هر شب اطراف و داخل روستا سایه هایی هستش که اینو اونور میرن و میپلکن

00:08:41.910 --> 00:08:42.917
اینا باید کار همون پسر بچه باشه

00:08:42.918 --> 00:08:45.923
همه روستا رو ترک کردونو رفتن
الان اونجا دیگه تبدل به شهر ارواح شده

00:08:45.960 --> 00:08:49.035
ما هم دیگه باید بریم
بدو برو برو برو

00:08:49.916 --> 00:08:52.318
بیا بریم یه نگاهی به این روستا بندازیم

00:09:33.918 --> 00:09:34.925
برادر ارشد

00:09:43.924 --> 00:09:44.931
شماها دیگه کی هستین؟

00:09:45.922 --> 00:09:48.930
ما مسافریم و داشیم از اینجا رد میشدیم که یه جا برای موندن و رفع خستکی پیدا کنیم

00:09:49.921 --> 00:09:54.923
تمام راه تو روستا خیلی ساکت بود بجز تو که
اینجایی تو روستا خیلی ارومه و هیچ خبری نیست

00:09:54.929 --> 00:09:57.935
روستا خالی از سَکَنَس
همه اهالی این روستا فرار کردن

00:09:58.927 --> 00:10:01.332
تو همون پسری هستی که غرق شده و مرده بوده؟

00:10:01.928 --> 00:10:03.929
من یه ادم زنده ام

00:10:03.930 --> 00:10:06.339
شماها هم اگر میترسید همین حالا برید

00:10:07.932 --> 00:10:10.737
ما نصف روزه که داریم راه میریم و الانم خیلی گشنمونه

00:10:10.928 --> 00:10:12.931
یه مقدار از غذات با ما تقسیم کنی؟

00:10:12.932 --> 00:10:14.936
اگر میخوایین چیزی بخورین خوب بفرمایین بشینین

00:10:18.933 --> 00:10:21.740
برادر کوچیکه اسمت چیه؟

00:10:21.959 --> 00:10:23.961
ار گو زِی
<c.cyan>(اسمش بنده ی خدا به معنی سگ دوم هست)</c>

00:10:25.930 --> 00:10:26.937
معذرت میخوام

00:10:30.930 --> 00:10:32.934
این اولین باریه که یکی از من معذرت خواهی میکنه

00:10:32.935 --> 00:10:36.844
وقتی که بچه بودم همه به من میگفتن که
خودم پدر و مادرم رو کشتم

00:10:36.935 --> 00:10:41.345
وقتیم که بزرگتر شدم اونا گفتن که من یه دزدم
و برای اینکه چیزی بخورم هر کاری میکنم

00:10:41.439 --> 00:10:43.848
من درحدی لاغر و ضعیف بودم که شبیه یه روح بودم

00:10:43.939 --> 00:10:46.941
ولی در اصل من به این خاطر اون شکلی بودم چون خیلی گرسنه بودم و گرسنگی زیادی رو تحمل کرده بودم

00:10:47.937 --> 00:10:49.940
بعدها من تو اب افتادم

00:10:49.941 --> 00:10:51.944
و هیچکسی هم زحمت نجات دادن منو به خودش نداد

00:10:52.935 --> 00:10:56.937
بعدشم وقتی بیدار شدم به من گفتن که من یه مرده ی متحرکم

00:10:56.938 --> 00:10:58.847
این زندگی نکبتی من بود

00:10:58.938 --> 00:11:00.941
این به این دلیل بوده که اونا تعصب قائل میشدن در حق تو

00:11:00.942 --> 00:11:03.948
اونا نمیتونن کسایی رو که از خودشون متفاوتن رو ببین

00:11:04.941 --> 00:11:07.947
برادر کوچولو به حرفایی که میزدن توجه نکن

00:11:08.937 --> 00:11:09.943
پس تو هم منو درک میکنی میدونی

00:11:09.944 --> 00:11:11.945
منم یه برادر رزمی کوچتر دارم که

00:11:12.037 --> 00:11:15.144
اونم به دلیل اینکه از بقیه متفاوت بود
بقیه ی شاگردای گروه نمیتونستن اونو تحملش کنن پس کاری کردن که از اونجا اخراج بشه

00:11:15.245 --> 00:11:16.851
اونا بهش میگفتن که تو ی هیولا و شیطانی

00:11:16.943 --> 00:11:21.945
منم وقتی که خیلی کوچیک بودم گرسنگی خیلی زیادیو تحمل کردم
و میدونم که احساسش چطوریه

00:11:25.943 --> 00:11:27.946
بگیر بخورین

00:11:28.002 --> 00:11:30.004
خیلی ممنون

00:11:58.953 --> 00:12:00.362
برادر کوچولو

00:12:01.947 --> 00:12:02.949
حالت خوبه؟

00:12:02.950 --> 00:12:04.356
من خوبم

00:12:04.947 --> 00:12:05.953
من فقط یاد یه داستانی افتادم

00:12:05.954 --> 00:12:06.958
 چه داستانی؟

00:12:07.952 --> 00:12:09.027
 برای ما هم بگو تا بشنویم

00:12:10.951 --> 00:12:12.953
خیلی سال پیش

00:12:12.991 --> 00:12:16.957
یه گرگ بعد ازیه جنگ سخت تو دوره ی هرج و مرج

00:12:16.958 --> 00:12:19.365
به طور اتفاقی به یه بچه ای برمیخوره

00:12:19.957 --> 00:12:23.366
اولش اون میخواست اون بچه رو بخوره

00:12:24.003 --> 00:12:26.921
ولی بعد از اینکه نگاه دقیقی بهش انداخت
فهمید که اون بچه خیلی کوچیک و رقت انگیزه

00:12:26.960 --> 00:12:30.968
پس اون تصمیم گرفت از اون بچه بگذره و حتی برای اون بچه دنبال عذا بگرده

00:12:31.954 --> 00:12:35.955
اون بچه فکر میکرد که اون فقط یه سگ بزرگه

00:12:35.956 --> 00:12:38.963
و حتی اونو به عنوان تنها دوستش در نظر گرفت

00:12:39.054 --> 00:12:40.862
....ولی اون اینو نمیدونست که اون

00:12:40.963 --> 00:12:44.965
یه سگ بزرگ نیست بلکه یک شیطان گرگ کشت کرده ی 1000سالس

00:12:45.956 --> 00:12:49.998
اون بچه ی کوچیک از تاریکی میترسید
پس اون سگ بزرگ براش یه فانوس پیدا کرد

00:12:49.999 --> 00:12:51.964
اون حتی به اون بچه قول داد که

00:12:51.965 --> 00:12:53.971
وقتی فانوس خاموش بشه

00:12:54.962 --> 00:12:57.963
اون میاد که پیشش باشه

00:12:58.963 --> 00:13:01.969
مردم احساس تنهایی میکنن
ولی گرگها همچین احساسی ندارن

00:13:02.961 --> 00:13:03.968
ولی اون موقع

00:13:04.960 --> 00:13:07.963
اون گرگ به همراهی کردن اون بچه عادت کرده بود

00:13:07.964 --> 00:13:10.971
اون حتی یه خنجر هم برای اون بچه درست کرده بود

00:13:14.963 --> 00:13:17.970
باعث تاسف که اون گرگ و اون بچه باید یه روزی از هم جدا میشدن

00:13:18.046 --> 00:13:19.941
ادمها هم درست مثل اون گرگ یک روز باید همدیگرو ترک کنن

00:13:19.971 --> 00:13:22.576
بعدها اون بچه رو یه استاد تائو از گرگ گرفتو بردتش

00:13:22.968 --> 00:13:25.774
ولی ایا اون شیطان گرگ تا به حال به این فکر کرده بود اون بچه رو نگهش داره؟

00:13:25.965 --> 00:13:26.970
البته که همچین فکری کرده بود

00:13:26.971 --> 00:13:29.974
وقتی که دید اون بچه توسط اون استاد تائو برده شدش

00:13:30.969 --> 00:13:32.974
اون گرگ حس خیلی بدی بهش دست داد

00:13:33.966 --> 00:13:39.976
اون احساسش مثل این بود که یکی کوسفند یا گاوی که
خودت به سختی بزرگ کردی رو جلوی چشمت بدزدن و اون تو هم ببینی

00:13:40.969 --> 00:13:42.972
اما در اخر اون با این احساس وحشتناکی که داشت
بازم اجازه داد که اون استاد تائو اون بچه رو ببره

00:13:42.973 --> 00:13:44.982
فقط اون داشت به این فکر میکرد که

00:13:45.973 --> 00:13:48.782
انسانها حتی از گرگها هم وحشی تر و بی رحم تر هستن

00:13:48.974 --> 00:13:51.974
واقعا نباید وجود انسانها رو دست کم گرفت

00:13:51.975 --> 00:13:53.580
بعد از اون دیگه در راهش با هیچ انسانی بازی نکرد

00:13:53.992 --> 00:13:54.999
ولی

00:13:55.969 --> 00:13:58.975
اون شیطان گرگ اون بچه رو خیلی دوست داشت
و همینطور ازش مراقبت هم میکرد

00:13:58.976 --> 00:14:00.582
این واقعا غیر قابل فهمو گیج کنندس

00:14:00.973 --> 00:14:05.979
اون شیطان گرگ1000سال کشت کرده اون درواقع یکی از اربابان شیاطین به حساب میاد
اونوقت چرا باید بیاد از یه بچه کوچولو مراقبت کنه؟

00:14:05.980 --> 00:14:08.583
انسان ها وشیاطین در واقع راهشون یکی نیست

00:14:08.975 --> 00:14:10.980
اینکه از هم جدا بشن چیز طبیعی به حساب میاد

00:14:11.978 --> 00:14:13.781
خوب ادامش چی شد؟

00:14:13.973 --> 00:14:18.972
بعدها اون بچه تبدیل به مرد بالغی شد که مهارتهای جادویی قدرتمندی داره

00:14:18.974 --> 00:14:21.975
بعدش اون یک تله ی مخصوص برای گرفتن شیاطینن گرگ درست کرد

00:14:21.977 --> 00:14:23.985
که بتونه شیاطین گرگ رو به تله بندازه

00:15:04.986 --> 00:15:06.992
شیطان گرگ اون بچه رو شناخت

00:15:07.983 --> 00:15:09.991
و فکر کرد که اون بیگناهه

00:15:09.993 --> 00:15:12.398
اون خودش اون بچه کوچیکو رو بزرگش کرده بود

00:15:12.988 --> 00:15:14.996
اون بچه باید این مرحمت اون شیطان گرگو به یاد میداشت

00:15:15.990 --> 00:15:16.996
ولی فکرشم نمیکرد که

00:15:17.987 --> 00:15:19.992
اون به چشمای اون بچه

00:15:20.786 --> 00:15:23.989
شیطان همون شیطانه هیچ فرقی وجود نداره

00:15:24.019 --> 00:15:30.029
دلیل اون بچه برای اینکه بتونه اون شیطان گرگو شکستش بده و تبدیل به قهرمان بشه این بود
که اون شیطان گرگ انسان ها رو میخورد و بهشون صدمه میزنه

00:15:30.994 --> 00:15:36.002
ولی وقتی که قحتی میشه و خشکسالی میاد انسانها حتی همدیگه رو هم  میخورن چه برسه به گرگ

00:15:36.992 --> 00:15:38.992
مگه انسانها هم موجودات زنده ی دیگه رو نمیخورن؟

00:15:38.993 --> 00:15:40.997
چطور مشه انسانها رو با حیوانات مقایسه کرد؟

00:15:40.998 --> 00:15:43.804
هر دوی اونا زنده ان و زندگی میکنن پس تفاوتشون چیه؟

00:15:43.995 --> 00:15:47.998
بعدش چی شد؟ اون بچه چطوری با اون مقابله کرد؟

00:15:49.996 --> 00:15:53.999
اونن بچه از خنجری استفاده کردش که اون شیطان گرگ بهش داده بود

00:15:54.000 --> 00:15:58.006
...اون جادویی روی اون خنجر گذاشت که

00:15:59.025 --> 00:16:04.001
تا شعاع10لی همه چیز از بین رفت

00:16:04.002 --> 00:16:10.006
بعدش اون طلسمی انجام داد از مرکز زمین که شیطان گرگو از جایی که بود
انتقالش میداد به تیان جو کوان و همونجا زندانیش میکرد

00:16:10.997 --> 00:16:15.001
اون از احساساتی که شیطان گرگ نسبت بهش داشت سوءاستفاد کرد؟

00:16:15.997 --> 00:16:17.005
درسته افرین

00:16:17.998 --> 00:16:21.999
شیطان گرگ با نگاه کردن به روستا که پر از تله بود

00:16:22.006 --> 00:16:25.007
و فانوس روشنی که اونجا بود

00:16:25.089 --> 00:16:30.092
شیطان گرگ دیگه الان میدونست که این یه کمینه

00:16:30.999 --> 00:16:33.003
ولی حتی اگر قبل از این هم میدونست

00:16:33.004 --> 00:16:36.007
باز اون تحت تاثیر احساساتی که برای اون بچه داشت قرار میگرفت

00:16:36.008 --> 00:16:40.011
و نمیتونست جلوی خودشو بگیره که اون بچه رو نجاتش نده

00:16:41.003 --> 00:16:43.010
و در اخر هم به دام اونها افتاد

00:16:53.005 --> 00:16:56.005
در اون لحظه بود که شیطان گرگ واقعا به خودش اومد و متوجه شدش که

00:16:56.007 --> 00:17:00.010
در چشمان اون بچه 10 سال گذشته بی معنی بود

00:17:00.060 --> 00:17:04.149
اما اون شیطان گرگ هرگز اون بچه رو فراموش نگرده بود

00:17:17.016 --> 00:17:18.026
داو یوان

00:17:20.014 --> 00:17:24.016
تائیسم طریقه ی قدردانیست/واقعا که اسم خوبیه

00:17:25.018 --> 00:17:26.024
بله درسته

00:17:27.014 --> 00:17:29.029
پادشاه شی یو

00:17:50.020 --> 00:17:51.427
...الان تنها قدرتی که داری

00:17:52.018 --> 00:17:56.020
چیزیه که مطعلق به بدن ضعیف و بیمار این پسر
و نمیتونی با اون هنر جادویی انجام بدی

00:17:56.022 --> 00:17:57.031
الان من یه انسانم

00:17:58.021 --> 00:18:00.023
اگر منو بکشی

00:18:00.024 --> 00:18:02.029
این پسرک جون هم باهاش میمیره

00:18:14.025 --> 00:18:15.834
برادر ارشد این دیگه چیه؟

00:18:16.025 --> 00:18:18.029
اون داره با این کار از انرژی های شیطانی و روحانیی که این اطراف هست کمک میگیره

00:18:20.030 --> 00:18:22.634
برادر ارشد تو تازه داری خوب میشی
پس نباید از نیروی درونیت استفاده کنی وگرنه به خودت اسیب میزنی

00:18:23.056 --> 00:18:25.309
اینقدر به من دستور نده اول اینجا رو ترک کن

00:18:37.024 --> 00:18:38.033
مراقب باش

00:18:52.030 --> 00:18:53.035
برادر ارشد

00:18:54.027 --> 00:18:55.037
نزدیک اینجا نشو

00:19:06.037 --> 00:19:07.042
احمق جُون

00:19:08.033 --> 00:19:10.036
تو در حال حاظر از تیان جو کوان اسیب دیدگی داری

00:19:10.086 --> 00:19:13.093
ولی بازم داری سعی میکنی که از کٍشتٍت استفاده کنی

00:19:17.040 --> 00:19:19.044
من پادشاه شی یو

00:19:20.036 --> 00:19:25.043
حتی اگر چیز کمی ازم باقی مونده باشه برای کنترول کردن تو زیادیه

00:20:30.053 --> 00:20:32.858
برادر ارشد تو نباید از نیروی درونی باقی موندت
برای نجات من استفاده میکردی

00:20:33.049 --> 00:20:35.053
من برادر ارشد تو هستم پس این وظیفه ی من بودش

00:20:42.058 --> 00:20:43.967
شما یهویی به کمک ما اومدین

00:20:44.133 --> 00:20:46.576
نکنه شما رابطه ای با تیان جو کوان دارید؟

00:20:47.058 --> 00:20:49.666
رهبر تیان جو کوان یکی از دوستان قدیمی منه

00:20:50.056 --> 00:20:52.536
اون از من خواست که بیامو به شماها کمک کنم

00:20:57.056 --> 00:20:59.658
شما اون شیطان گرگو میشناسین؟

00:21:04.053 --> 00:21:06.059
.....نکنه شما همون

00:21:06.060 --> 00:21:07.668
تائسم داو یوان هستین

00:21:10.061 --> 00:21:15.064
از اونجایی که شما فکر میکنین من داو یوانم
من کاری دربارش نمیتونم بکنم هرجور راحتین

00:21:16.055 --> 00:21:19.262
اشد هرچیزی که شیطان گرگ گفته درسته؟

00:21:22.059 --> 00:21:23.067
بله همش درسته

00:21:25.058 --> 00:21:26.066
در اون سال

00:21:26.067 --> 00:21:28.073
من به همراه اون استاد تائو به تیان جو کوان رفتم

00:21:29.064 --> 00:21:31.070
و سخت تلاس میکردم برای اینکه بتونم جادو یاد بگیرم

00:21:32.061 --> 00:21:35.067
تا در نهایت یه فرصتی پیدا کردم

00:21:35.068 --> 00:21:39.076
یک سال بعد از سال دیگه میگذشت بعدش من در نهایت تونستم فرصتی پیدا کنم
که به پایین کوهستان برم

00:21:40.067 --> 00:21:43.068
استادم به من دستور داد که برم پایین کوهستان تا
شیطانی رو بگیرم و به دام بندازم

00:21:43.069 --> 00:21:47.078
اون فقط گفت که او شیطان گرگ اتشینه

00:21:50.070 --> 00:21:52.678
من با چشمان خودم ندیدم که اون شیطان گرگ انسان هارو بگشه
و یا اینکه گوشت انسانها رو بخوره

00:21:53.124 --> 00:21:56.181
پس نمیتونستم بگم که ایا اون اینکارو کرده یا نه

00:21:57.863 --> 00:22:01.867
ولی اگر شیطانی گوشت انسان بخوره
مرتکب جرم خیلی بزرگ و جبران ناپذیری شده

00:22:02.072 --> 00:22:07.073
و حتی اگر جادوشو نابود کنه و استخوهاشو بشکنه و هر چیزی رو هم که داره از دست بده
بازم نمیتونه تقاص کاریو که کرده رو بده

00:22:15.076 --> 00:22:17.079
پس من این تصمیمو گرفتم که

00:22:17.870 --> 00:22:20.479
تنها کاری که میتونم بکنم اینه که  از این خنجر استفاده کنم

00:22:23.072 --> 00:22:27.076
از هاله ی بدن خودم به عنوان طعمه استفاده کردم و بهش طلسمی اضافه کردم

00:22:27.145 --> 00:22:30.185
در نتیجه تونستم اون شیطان رو به دام بندازم

00:22:51.075 --> 00:22:54.082
دریاچه ای که تو ناحیه ی انزوای تیان جو کوان هست توش قدرتی داره که میتونه
شیاطین رو تو خودش زندانی کنه

00:22:54.083 --> 00:22:57.992
ولی قدرت شیطان گرگ خیلی قدرتمنده
اون حتی بعد از زندانی شدن قویتر و خشمگینترم بود

00:22:58.083 --> 00:23:00.091
و این هم چیزی نیست که هر بدن و روح فانیی بتونه اونو تحملش کنه

00:23:01.130 --> 00:23:05.227
ولی اگر این چیزی باشه که من داو یوان بخوام انجامش بدم
مهم نیست چی پیش بیاد من انجامش میدم بدون اینکه به عواقبش فکرکنم

00:23:08.085 --> 00:23:10.086
بعدش

00:23:10.087 --> 00:23:13.087
من تو همه جا

00:23:14.078 --> 00:23:16.081
رفتم دنبال به دست اوردن صد هزار سکه با ترکیبات مسی

00:23:16.082 --> 00:23:19.084
هر سکه با ترکیبات مسی نماد یادگاری از خوبی و پاک سٍرشتیه

00:23:19.085 --> 00:23:21.085
قلب بیشماری از انسانها

00:23:21.086 --> 00:23:23.089
این قابلیتو داره که به بالاترین کیفیت فلز تبدیل بشه

00:23:23.172 --> 00:23:27.177
این قدرت مثل قدرت یک فرد اسمانی میمونه

00:23:28.085 --> 00:23:33.086
بعدش که من پولهای مسی رو ذوب کردم و به اب اهن اضافه کردم

00:23:33.088 --> 00:23:38.090
 از اون فلز برای زنجیر کردن اون به زمین استفاده کردم

00:23:38.092 --> 00:23:45.097
بعد رفتم تو اون اب
بعد از اینکه شی یو رو تحت کنترول در اوردمش و قل و زنجیرش کردم به زمین تیان جو

00:23:45.121 --> 00:23:49.121
بلبل جان
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:23:50.090 --> 00:23:51.096
پادشاه شی یو

00:23:52.087 --> 00:23:55.093
اگر یک روز شخصیت شیطانی خودتو تغییر بدی و عوض بشی

00:23:55.094 --> 00:24:00.095
من تو دهانه ی غار نوری روشن میکنم که به تو اجازه میده که از اینجا ازاد بشی

00:24:03.093 --> 00:24:06.500
فقط اون نوره که میتونه طلسمی که اون شیطان توشه رو باز کنه

00:24:07.091 --> 00:24:12.095
اگر کسی اون نورو برای شی یو نفرسته
تا اتصال بین رودخانه ی جیانگ و اسمان و زمین بشه

00:24:12.096 --> 00:24:16.098
برای شی یو غیره ممکنه که بتونه از این مهرو موم فرار کنه

00:24:24.099 --> 00:24:28.503
پس به خاطر همینه که هیچوقت هیچ نوری تو غار
تیان ژو کوان نیست

00:24:32.099 --> 00:24:35.100
بعدها من به رهبر فرقه پیشنهاد دادم

00:24:35.101 --> 00:24:37.104
که تیان جو کوان رو دوباره تشکیل بدن

00:24:38.095 --> 00:24:41.099
و هدفشونم شکست دادن شیاطین باشه

00:24:41.101 --> 00:24:43.110
که به این صورت تمرکز فرقه رو این موضوع باشه

00:24:46.096 --> 00:24:48.100
اما من از شاگردان تیان جو کوان شنیدم که

00:24:48.101 --> 00:24:50.107
که رهبر قبلی داو یوان یه عادت عجیب داشته

00:24:51.098 --> 00:24:54.103
اونم اینه که وقتی تاریک میشه باید فانوسا روشن بشه

00:24:54.104 --> 00:24:58.511
اگر نور فانوس به هر نحوی خاموش بشه یا باد بزنه خاموشش کنه اون
بلافاصله بیدارمیشه

00:24:59.102 --> 00:25:00.107
این به این دلیله که احساس گناه میکنین؟

00:25:00.108 --> 00:25:04.115
تو و شی یو قرادادی دارین در مورد نور

00:25:04.153 --> 00:25:07.177
به طوری که اون شانسی برای فرار پیدا میکنه

00:25:08.104 --> 00:25:13.111
قرارداد نوری که با شی یو بستم فقط بخش اولش بود
ولی اگر هیولا و شیطانی انسانها رو بخوره سزاوار مردنه

00:25:13.199 --> 00:25:16.218
با چنین دلیل واضحی

00:25:17.105 --> 00:25:19.109
من هیچ زمانی اینو در نظر نگرفتم

00:25:19.165 --> 00:25:22.224
چون برای انجام این کار دلش رو نداشتم

00:25:23.107 --> 00:25:26.110
بدون فکر کردن در مورد کارش
اون تو دام خودش افتاد

00:25:26.111 --> 00:25:28.115
.....اما من

00:25:29.105 --> 00:25:32.162
 در حقیقت انسان اسمانی نیستم

00:25:33.113 --> 00:25:35.121
تو شی یو رو تو اون اب مهر و موم کردی

00:25:36.112 --> 00:25:39.122
تا اینطور به نظر بیاد که تو شخص بی عاطفه ای هستی و احساس نداری

00:25:39.160 --> 00:25:43.184
ولی در اصل تو میخواستی زندگی اونو نجات بدی درسته؟

00:25:44.110 --> 00:25:46.116
تو کاریو که یه دوست باید انجام بده رو انجام دادی

00:25:46.117 --> 00:25:47.725
و اینکه بهش یه شانس دادی که خودشو تغییربده و توبه کنه

00:25:48.117 --> 00:25:50.124
...و بعدش تو در بقیه ی زندگیت

00:25:51.115 --> 00:25:53.117
رنج و عذاب کشیدی

00:25:53.184 --> 00:25:58.643
همراه با دوستی که تو رو درک نمیکنه و نمیفهمه و تو هم نمیتونی هرگز ببنیش

00:25:59.145 --> 00:26:02.171
تو چطور میتونی اینطوری کل زندگیتو بگذرونی؟

00:26:05.112 --> 00:26:08.116
وقتی که من بچه بودم اون با گرمای بدنش منو گرم میکرد

00:26:09.119 --> 00:26:13.119
مدت زیادی زیر ابی که تاریک و سرد بود زندانی شده بود

00:26:13.120 --> 00:26:17.175
کی میتونه از تو خشمگین نباشه
وقتی تو باعث 100سال زندانی شدنش باشی

00:26:18.117 --> 00:26:22.118
ولی باعث تاسفه که تو بهترین کارت رو برای اون انجام دادی ولی اون
در هر صورت نتونست از سرنوشت مرگش فرار کنه و تغییر و توبه هم نکرد

00:26:22.119 --> 00:26:24.125
نه

00:26:25.116 --> 00:26:26.121
قبل از اینکه اون بمیره

00:26:26.122 --> 00:26:35.124
اون بایلی توسو رو دید که زندگی خودشو برای دوستانش و همچنین
برای نجات جون کسان دیگه به خطر میندازه و تنهایی برای مبارزه با اون میره

00:26:35.618 --> 00:26:37.623
اون در نهایت اینو فهمید و توبه کرد

00:26:38.170 --> 00:26:43.207
وگرنه اون چطور ممکن بود که مروارد کشت خودشو به با میل خودش به بایلی توسو بده

00:26:44.124 --> 00:26:47.129
و در اخر شی یو

00:26:47.213 --> 00:26:52.280
توسط احساسات واقعی دنیای انسانی تغییر پیدا کرد

00:26:54.130 --> 00:26:55.136
پس در نتیجه

00:26:56.165 --> 00:27:00.175
در این زمان من دوباره اون اشتباه رو تکرار نمیکنم

00:29:02.155 --> 00:29:06.161
من الان روح شیطانی شی یو رو در درون بدن این مرد جوان مهر و موم کردم

00:29:07.153 --> 00:29:10.156
به این زودیا اون احتمالا نتونه هیچ کارهای شیطانیی بکنه

00:29:10.157 --> 00:29:12.963
پس در مورد صاحب اصلی این بدن چی میشه اون چی؟

00:29:13.154 --> 00:29:19.161
این مرد جوان قبل از اینکه شی یو اونو پیدا کنه اون مرده بوده

00:29:20.155 --> 00:29:22.160
اگر روح شیطانی رو با جادو از بدن جدا کنم

00:29:23.152 --> 00:29:27.156
میترسم این بدنی که روی زمینه

00:29:27.157 --> 00:29:29.159
فقط یه جسد مرده بشه نه بیشتر

00:29:29.224 --> 00:29:34.231
امیدوارم که این شیطان گرگ بتونه با بدنی که از یکی دیگه قرض گرفته
به خوبی زندگی کنه و به زندگیش ادامه بده

00:29:35.160 --> 00:29:38.163
اگر مهر و موم نابود بشه و اون همه چیزو یادش بیاد

00:29:38.250 --> 00:29:41.287
من میترسم که برای شما ارشد مشکلی به وجود بیاد

00:29:48.163 --> 00:29:49.170
در اون سال

00:29:50.160 --> 00:29:53.210
اون بچه با اون استاد رفت

00:29:54.166 --> 00:29:57.167
اون فقط میخواست که هنر های جادویی رو یاد بگیره

00:29:58.164 --> 00:30:01.222
تا بتونه درست مثل موقعی که شی یو از اون محافظت میکرد

00:30:01.225 --> 00:30:04.231
اونم بتونه همون کارو برای اون بکنه

00:30:05.166 --> 00:30:09.170
هیچ وقت فکرشم نمیکردم که 100سال بعد از اینکه شی یوء رو مهرو موم کردم

00:30:10.160 --> 00:30:13.167
اون با نفرت و خشم از این دنیا بره

00:30:15.163 --> 00:30:16.171
...بنابراین

00:30:17.166 --> 00:30:19.170
من باید فرصتی به اون بدم

00:30:19.171 --> 00:30:21.173
و اونو با خودم برگردونم تا با هم کشت کنیم

00:30:22.164 --> 00:30:24.170
تا زمانی که بتونم روشی برای درمان و رفع خشم و نفرت پیدا کنم

00:30:24.171 --> 00:30:25.179
من از این موضوع ترسی ندارم حتی اگر 100سال یا

00:30:26.170 --> 00:30:28.175
هزار سال دیگه طول بکشه

00:30:29.263 --> 00:30:32.268
من به طور قطع این زمان رو با اون همراهی میکنم

00:30:52.170 --> 00:30:54.170
بیا ما دیگه باید بریم

00:31:05.173 --> 00:31:08.176
برادر ارشد تو چت شده مشکلی داری؟

00:31:09.672 --> 00:31:13.677
وقتی که من کوچیک بودم استاد بزرگ یک بار از من پرسید که
چرا میخوای مبارزه با شمشیر رو یاد بگیری و ازش استفاده کنی؟

00:31:14.178 --> 00:31:17.187
من در جواب بهش گفتم که میخوام از کسانی که نزدیک من هستم محافظت کنم

00:31:18.178 --> 00:31:20.186
اون موقع اون در جواب بهم هیچی نگفت

00:31:21.177 --> 00:31:25.178
بعدها تو سو هم همین سوالو از من پرسید و من هم جواب خودمو بهش گفتم

00:31:25.211 --> 00:31:29.263
ما طریقه ی مبارزه و استفاده از شمشیرو یاد میگیرم که بتونیم از
اطرافیانمون محافظت کنیم

00:31:30.181 --> 00:31:32.181
تا در نهایت امروز

00:31:32.230 --> 00:31:36.238
من متوجه شدم که چرا استاد بزرگوار جواب منو نداد

00:31:37.183 --> 00:31:39.188
حتی اگر شمشیر تو دستات باشه

00:31:40.180 --> 00:31:43.185
اما ایا قادر خواهی بود که اراده ی بهشتو به انجام برسونی
<c.cyan>(بهتر انجام بدی)</c>

00:31:45.178 --> 00:31:51.181
به نظر میرسه که مسائلی که تو جهان فانی اتفاق میفته
چیزهای سیاه و سفیدیه که مردم نمیتونن در موردش حدسی بزنن و در موردش نظر بدن

00:31:55.183 --> 00:31:56.190
اینجا

00:31:57.181 --> 00:32:00.182
تپه های زی شیانه که برای100ها سال فراموش شده

00:32:00.192 --> 00:32:01.269
ارشد اویانگ

00:32:01.982 --> 00:32:04.185
...تو چنین قلعه ی بزرگی

00:32:04.186 --> 00:32:05.993
ما چطور میتونیم اون یشم زینتی رو پیدا کنیم؟

00:32:06.185 --> 00:32:09.190
از اونجایی که رهبر تانگ با هنر استخوان متوجه شدن
که گنجی تو تپه های زی شیان هست

00:32:09.191 --> 00:32:11.998
منن میترسم که فقط میتونیم از مردم دانچی که درگیر موضوع بودن بپرسیم
تا بعدش بتونیم متوجهش بشیم

00:32:12.189 --> 00:32:16.195
مردم دانچی؟بعد از گذشتن100سال چطور پیداشون کنیم؟

00:32:17.190 --> 00:32:18.996
اینجا با رایحه ی تاثُر پرشده

00:32:19.187 --> 00:32:21.195
اینجا تماما پرشده از ارواح گمشده های به دام افتاده

00:32:22.186 --> 00:32:25.191
خوب از اونجایی که کسی وجود نداره که بتونه
با روح این گمشدهای به دام افتاد صحبت کنه حالا باید چیکار کنیم!؟

00:32:25.251 --> 00:32:30.264
شاو گونگ مگه اون طلسم جو لونگ تو نیست که میتونه حافظه ی هر کسی رو بیرون بکشه؟

00:32:31.189 --> 00:32:33.195
اگر ما بتونیم حافظه ی روحهای این مکانو به دست بیاریم

00:32:33.196 --> 00:32:37.004
پس در این صورت ما به اونا احتیاج نداریم که دهنشونو باز کنن
که جای یشم زینتی رو بهمون بگن

00:32:37.195 --> 00:32:42.196
شُدنش که میشه منتها برای اجرای طلسم جو لونگ
به زمان خاصی از زمان بهشتی احتیاج داره

00:32:42.990 --> 00:32:44.199
و الانم زمان مناسبش نیست

00:32:44.281 --> 00:32:46.353
من از این میترسم که باید مدتی برای رسیدن این زمان
صبر کنیم

00:32:47.198 --> 00:32:50.007
از اونجایی که ما زمان طولانیی رو برای این موضوع صبر کردیم
چند روز ببیشتر که دیگه مشکلی توش به وجود نمیاره

00:32:50.197 --> 00:32:54.806
پس دردسر پیدا کردن جای یشم زینتی میفته به گردن تو شاو گونگ

00:32:54.897 --> 00:32:56.198
رهبرفزقه خیالتون راحت

00:32:56.256 --> 00:32:59.908
شائو گونگ بهترین کارشو انجام میده در این مورد

00:33:00.196 --> 00:33:01.199
راه میفتیم

00:33:15.198 --> 00:33:18.007
شاو گونگ من احساس میکنم که این مکان خیلی ترسناکه

00:33:18.200 --> 00:33:20.223
بیا زودتر اینجا رو ترک کنیم باشه؟

00:33:20.224 --> 00:33:24.204
لی یان تا وقتی که به هدفی که میخواد نرسه مارو ازاد نمیکنه که بریم

00:33:24.205 --> 00:33:26.112
اون مکان واقعا یشم زینتی رو داره؟

00:33:26.203 --> 00:33:28.208
تو مطمعنی که میتونی با طلسم جو لونگ مکان اونو پیدا کنی؟

00:33:28.899 --> 00:33:31.704
میتونم امتحانش کنم

00:33:33.202 --> 00:33:35.205
فقط من حس میکنم یه چیزی خیلی عجیبه

00:33:35.208 --> 00:33:39.212
چطور لی ین اینو میدونه که من میتونم طلسم جو لونگو دارمو میتونم اجراش کنم؟

00:33:40.206 --> 00:33:45.209
اتفاقا منم میخواستم ازت بپرسم که کل این مدت این طلسم پیشت بوده؟

00:33:46.205 --> 00:33:47.211
درسته

00:33:48.203 --> 00:33:51.203
خوب دیگه چه کسی میدونه که تو این طلسمو دارمیو میتونی اجراش کنی؟

00:33:51.205 --> 00:33:54.210
از همراهان لی ین فقط سوجینه که از این موضوع خبر داره

00:33:54.211 --> 00:33:58.214
اگر اونم نباشه فقط جی نیانگ میمونه که از این موضوع خبر داره
ولی اونم الان مفقود شده

00:33:59.006 --> 00:34:02.010
در مورد عمه تونگ چی؟
اونم در این مورد میدونه؟

00:34:02.211 --> 00:34:04.819
...اون الان پیر شده شاید یه دفعه عقلشو از دست داده باشه و

00:34:05.240 --> 00:34:08.248
این خبرو به کسی لو داده باشه تو چی میگی؟

00:34:11.208 --> 00:34:12.214
شاید

00:34:24.213 --> 00:34:25.214
دکتر

00:34:25.215 --> 00:34:27.221
حال عمه تونگ امروز چطوره؟

00:34:28.212 --> 00:34:30.216
این خانم خیلی پیر و ضعیفه

00:34:30.217 --> 00:34:32.223
خوشبختانه اون دارویی که تا الان مصرف کرده مفید بوده؟

00:34:33.232 --> 00:34:35.306
الان زندگیش تو خطری نیست

00:34:36.214 --> 00:34:38.214
خوب پس اون کی به هوش میاد؟

00:34:38.215 --> 00:34:41.221
شاید تو چند روز اینده بیدار بشه

00:34:42.213 --> 00:34:43.222
ممنونم دکتر

00:34:44.216 --> 00:34:46.217
دکتر از این طرف لطفا

00:34:48.219 --> 00:34:49.221
لان شنگ

00:34:49.222 --> 00:34:50.226
برو وسایلت رو جمع کن

00:34:51.217 --> 00:34:54.217
بعدا عمه تونگ رو به چین چوان برمیگردونم

00:34:54.219 --> 00:34:55.223
تو باید با من برگردی

00:34:55.224 --> 00:34:56.225
من برنمیگردم

00:34:56.308 --> 00:34:59.363
یه بار ازت میپرسم با من میای یا نه؟

00:35:00.222 --> 00:35:03.230
میخوای چیکار کنی؟
من نمیخوام برگردم

00:35:04.224 --> 00:35:06.230
باشه هر جور که میلته

00:35:06.821 --> 00:35:08.229
من الان نمیتونم کنترولت کنم

00:35:09.230 --> 00:35:12.635
اما بعدا منو به خاطر این کارم سرزنش نکن

00:35:13.222 --> 00:35:14.230
تو الان داری منو تهدید میکنی!؟

00:35:15.222 --> 00:35:18.227
در هر صورت برام مهم نیست چیکار میخوای بکنی
حتی اگر منو بکشیم من باهات برنمیگردم

00:35:18.228 --> 00:35:23.033
باشه تو الان توسط اون شیطان روباه افسون شدی

00:35:23.225 --> 00:35:24.234
تو حتی اسم خودتم یادت رفته

00:35:25.226 --> 00:35:28.227
پس من بهت کمک میکنم که بتونی به یاد بیاریش

00:35:28.274 --> 00:35:30.324
تو میخوای چه بلایی سر شیانگ لینگ بیاری؟

00:36:18.237 --> 00:36:21.241
شیانگ لینگ-
هنوزم میخوای که فرار کنی؟-

00:36:22.241 --> 00:36:23.246
هی

00:36:29.239 --> 00:36:30.245
شیانگ لینگ

00:36:32.244 --> 00:36:35.247
شیطان روباه
من این دفعه میتونم از نابود کردن مروارید کشت درونیت چشم پوشی کنم

00:36:36.239 --> 00:36:40.242
ولی من میخوام که تو قسم بخوری که دیگه هیچوقت
پیش توسو و لان شنگ برنمیگردی و پیش چشماشونم ظاهر نمیشی

00:36:40.301 --> 00:36:43.364
اخه چرا؟
من تا به حال به هیچکسی اسیب نرسوندم

00:36:49.247 --> 00:36:51.253
شیانگ لینگ-
لان شنگ-

00:36:53.244 --> 00:36:54.253
تو حالت خوبه؟

00:36:55.244 --> 00:36:57.248
لان شنگ تو ذهنت به وسیله ی این هیولای روباه دستکاری شده

00:36:57.249 --> 00:37:00.056
نخیرم همچین چیزی نیست
اون تا به حال به هیچکسی اسیب نرسونده

00:37:00.247 --> 00:37:02.254
شما ها هنوز هیچ چیزو روشنش نکرده حمله میکنین
شما دیگه چطور تذهیب نفس کننده هایی هستین؟

00:37:03.244 --> 00:37:05.252
تو چطور میتونی همچین چیزی بگی
برادر ارشد این کارو به خاطر خوبی خودت داره میکنه

00:37:06.243 --> 00:37:09.244
این کجاش خوبی منه اخه؟

00:37:11.251 --> 00:37:14.257
شما نباید برید نمیزارم هیچ جا برین

00:37:22.247 --> 00:37:24.250
برادر بزرگ لینگ یو من همیشه با شما با احترام برخورد میکردم

00:37:24.251 --> 00:37:28.260
تو چطور میتونی وقتی که هنوز هیچ چیزی مشخص نیست دست به حمله بزنی اون به هیچ کسی صدمه نزده

00:37:29.252 --> 00:37:31.253
تو چطوری هنوزم از کارت پشیمون نیستی؟

00:37:31.254 --> 00:37:33.261
سرزنش کردن لینگ یو رو تمومش کن
این من بودم که ازش خواستم این کارو بکنه

00:37:34.252 --> 00:37:37.257
تو به طور کامل توسط اون شیطان روباه اسیر شدی
منم ازش خواستم که بیادو اونو بگیرتش

00:37:38.249 --> 00:37:40.158
وگرنه بعدا حتی معلوم نمیشد که تو چطوری مردی

00:37:40.249 --> 00:37:42.255
اون منو افسون نگرده این منم که از ته قلبم میخوام که پیش اون باشم

00:37:42.256 --> 00:37:46.858
به خاطر یه شیطان روباه تو کلا قاطی کردی؟
به خاطر یه شیطان روباه تو حتی دیگه نمیخوای به خونت برگردی؟

00:37:46.949 --> 00:37:50.950
دیگه نمیخواد در مورد مسئله ی شیطان روباه فکر کنی
تو باید همین الان با من به چین چوان برگردی تا برای ازدواج اماده شی

00:37:50.951 --> 00:37:51.951
بیا بریم

00:37:52.052 --> 00:37:54.862
خواهر من ازدواج نمیکنم
اگرم بخوا بکنم فقط با شیانگ لینگ ازدواج میکنم

00:37:54.953 --> 00:37:55.955
مگه اینکه تو خواب ببینی

00:37:56.256 --> 00:38:00.066
خواهر من واقعا برادر خونی تو هستم یا نه؟
نکنه تو اون موقع خوشحال میشی که منو مجبور به خود کشی کنی؟

00:38:00.257 --> 00:38:03.063
تو داری چه مزخرفاتی میگی؟

00:38:07.054 --> 00:38:09.055
من دارم چه مزخرفی میگم هان؟

00:38:09.256 --> 00:38:12.056
شماها نزدیک بود شیانگ لینگو به کشتنش بدین
مگه اون چه کار اشتباهی انجام داده؟

00:38:12.057 --> 00:38:14.163
یعنی شماها فقط به دلیل اینکه اون یه شیطانه شما هر کاری دلتون خواست میتونین باهاش بکنین

00:38:14.264 --> 00:38:17.867
بزار بهتون بگم که من ازدواج نمیکنم
هیچ کدوم از شماها هم نمیتونه منو مجبور به کاری بکنه

00:38:18.279 --> 00:38:19.361
...تو

00:38:25.265 --> 00:38:26.272
قهرمان لینگ جوان

00:38:27.266 --> 00:38:28.275
تو هم دیدی که لان شنگ چطوری شده

00:38:29.266 --> 00:38:30.273
من در موردش فکرامو کردم

00:38:31.264 --> 00:38:34.271
اگر اون بخواد دنبال تو بیاد
پس در این صورت اونو به شهر تیان یونگ ببرش

00:38:35.062 --> 00:38:40.064
جاودانه بشه یا تائیسم هر دو خوبه
فقط میخوام که اون دیگه با این شیطان روباه نباشه

00:38:40.265 --> 00:38:43.270
من فکر میکنم که با شخصیتی که لان شنگ داره
اگه به شهر تیان یونگ نیاد بهتره

00:38:44.262 --> 00:38:47.262
خانم روچین نگران نباشین
اون ادم بی عاطفه ای نیست

00:38:47.263 --> 00:38:50.671
یه مقدار بهش وقت بده وقتی که خوب فکراشو کرد
حتما با تو میاد که برین

00:38:51.062 --> 00:38:53.267
در موردش زیاد نگران نباش

00:38:53.268 --> 00:38:55.271
تو دیدی که الان چی شدش

00:38:55.346 --> 00:38:57.421
با این تفاسیر اون چطوری ممکنه با من بیاد که بریم

00:39:01.272 --> 00:39:03.275
شیانگ لینگ

00:39:04.270 --> 00:39:05.277
شیانگ لینگ

00:39:07.269 --> 00:39:09.273
شیانگ لینگ

00:39:10.267 --> 00:39:12.276
تو کجایی؟
کجایی تو؟

00:39:13.271 --> 00:39:15.274
شیانگ لینگ

00:39:15.275 --> 00:39:17.276
شیانگ لینگ

00:39:18.271 --> 00:39:19.278
شیانگ لینگ

00:39:20.282 --> 00:39:23.358
شیانگ لینگ تو کجایی؟

00:39:34.274 --> 00:39:38.279
زودباش برگرد بیا

00:39:41.277 --> 00:39:42.283
لان شنگ

00:39:49.275 --> 00:39:50.280
لان شنگ

00:39:51.279 --> 00:39:54.279
من برنمیگردم که ازدواج کنم

00:39:54.325 --> 00:39:58.361
من فقط شیانگ لینگو دوستش دارم

00:40:05.278 --> 00:40:06.286
شیانگ لینگ

00:40:25.286 --> 00:40:27.293
تبت خیلی بالاس پایینم نمیاد

00:40:28.302 --> 00:40:32.355
چطور میتونی فقط به خاطر اینکه تو بارون رفتی بیرون این شکلی بشی؟

00:40:36.086 --> 00:40:37.294
شیانگ لینگ

00:40:40.286 --> 00:40:42.292
لان شنگ تو بالاخره بیدار شدی

00:40:42.293 --> 00:40:45.896
چرا هنوزم اینقدر داغی؟بیا بیا داروتو بخور

00:40:46.305 --> 00:40:48.293
من نمیخورم

00:40:48.294 --> 00:40:53.304
مهم نیست که چقدر از دست من ناراحت و عصبانیی بیا اول داروتو بخور
بعد که تبت پایین اومد در موردش صحبت میکنیم باشه؟

00:40:57.291 --> 00:40:59.291
من میدونم که تو از من عصبانیو ناراحتی

00:40:59.292 --> 00:41:00.698
من نباید تو رو میزدم

00:41:01.289 --> 00:41:02.295
من از تو معذرت میخوام باشه؟

00:41:02.361 --> 00:41:03.427
خواهر

00:41:04.292 --> 00:41:06.300
اینکه تو منو بزنی مشکلی نداره
<c.cyan>(چرا نداره من بودم یا 100برابرشو سرش میاوردم یا تا اخر ابدیت باهاش حرف نمیزدم)</c>

00:41:07.312 --> 00:41:10.329
اما تو نباید به شیانگ لیانگ اسیب میزدی

00:41:11.293 --> 00:41:13.303
کسی که شیانگ لینگ دوستش داره من نیستم

00:41:14.324 --> 00:41:16.375
اون توسوعه

00:41:17.292 --> 00:41:20.293
اما اگر اون منو دوست میداشت

00:41:20.294 --> 00:41:22.302
اون باید به وسیله ی شماها باهاش بد رفتاری میشد؟

00:41:23.292 --> 00:41:26.292
شماها به اون اسیب وارد کردینو تعقیبش کردین

00:41:26.293 --> 00:41:30.301
کی میخواد از اون عذر خواهی کنه؟اون به کی اسیب وارد کرده؟
کی میخواد از اون مراقبت کنه؟

00:41:30.302 --> 00:41:33.306
لان شنگ انسان و شیاطین باهم یکی نیستن و فرق دارن

00:41:34.297 --> 00:41:37.299
این نیست که من نخوام شما دوتا باهم باشید
این به این دلیله که شما اصلا نمیتونید با هم باشید

00:41:37.300 --> 00:41:38.709
دست از این دیونه بازی وردار باشه؟

00:41:39.339 --> 00:41:40.948
برای من این چیزا مهم نیست

00:41:41.333 --> 00:41:46.406
این روزای بدون شیانگ لینگ من هیچ امیدی برای زندگی ندارم

00:41:49.099 --> 00:41:51.198
یعنی تو فقط به خاطر اون شیطان روباه زندگی میکنی؟

00:41:51.299 --> 00:41:53.301
پس خانوادت چی؟

00:41:53.302 --> 00:41:56.309
من نمیتونم به اینهمه چیز اهمیت بدم
فقط ولم کنین بزارین بمیرم

00:41:57.000 --> 00:42:01.001
وقتی که بمیرم میتونم تبدیل به روح بشم
و با شیانگ لینگ باشم

00:42:01.320 --> 00:42:04.323
وقتی که این اتفاق بیفته دیگه هیچ کدومتون نمیتونه
جلو دار من بشه

00:42:07.306 --> 00:42:08.712
لان شنگ میخواد که تبدیل به یه روح بشه؟

00:42:08.803 --> 00:42:13.405
ولی چطور ممکنه که روح و شیطان با هم باشن

00:42:13.802 --> 00:42:18.003
چیزی که من میخوام بگم این نیست
......نکته ی حرف من اینه که لان شنگ

00:42:18.303 --> 00:42:20.304
تو هم حتی تو این موقیت داری با من شوخی میکنی نه؟

00:42:20.305 --> 00:42:22.312
توسو جرعت همچین کاریو نداره

00:42:22.313 --> 00:42:25.119
فقط اینکه من میتونم چیزیو که لان شگ میگه
و تو قلبشه رو ببینمو درک کنم

00:42:25.310 --> 00:42:29.802
میتونی درک کنی؟
کسی که اون دوستش داره یه شیطانه

00:42:29.826 --> 00:42:39.826
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:42:39.850 --> 00:42:49.850
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.