﻿WEBVTT

00:00:01.000 --> 00:00:12.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:23.060 --> 00:00:25.770
‫افسرهای سیا که در خوست بودن،

00:00:25.770 --> 00:00:27.810
‫خیلی هیجان‌زده بودن بابت این امکان

00:00:27.810 --> 00:00:30.980
‫که بتونن یه منبع پیدا کنن که
‫شاید ما رو به بن لادن برسونه.

00:00:33.530 --> 00:00:37.370
‫واسه همین بازرسی نشد.
‫در واقع بهش راه دادن که رد بشه.

00:00:40.990 --> 00:00:43.290
‫اینجا کل تیم سیا هستن،

00:00:43.290 --> 00:00:47.330
‫پیمانکارا، نیروهای ویژه،
‫تحلیل‌گرا، افسرهای عملیات.

00:00:47.920 --> 00:00:50.710
‫همه‌شون اومدن بیرون که
‫برای اومدنش اونجا باشن.

00:00:51.210 --> 00:00:53.670
‫این یه چیز خیلی مهمی می‌تونه باشه.

00:00:56.470 --> 00:00:59.220
‫خیلی استرس هست.

00:01:01.390 --> 00:01:03.810
‫اون از اون سمت ماشین پیاده شد،

00:01:04.680 --> 00:01:07.310
‫و آدمای امنیتی ما رفتن و گفتن:

00:01:07.310 --> 00:01:09.520
‫دستاتو از تو لباست دربیار.

00:01:10.400 --> 00:01:13.030
‫و خیلی نگران شدن چون اون این کارو نمی‌کرد.

00:01:17.320 --> 00:01:20.370
‫اونا نمی‌فهمیدن که اون عامل خودش بمب بود.

00:01:29.540 --> 00:01:32.040
‫من رو زمین اتاق نشیمنم نشسته بودم،

00:01:32.050 --> 00:01:33.550
‫و یه تلفن بهم شد.

00:01:34.300 --> 00:01:36.420
‫اون گفت: تریسی، یه انفجار بزرگی شده.

00:01:38.300 --> 00:01:39.970
‫من گفتم: چی داری میگی؟

00:01:39.970 --> 00:01:41.890
‫من... من فکر کنم حتی تلویزیونم روشن نبود.

00:01:41.890 --> 00:01:44.060
‫درسته؟ مثلاً من نمی‌دونستم چی شده.

00:01:44.640 --> 00:01:45.680
‫حالا به افغانستان.

00:01:45.680 --> 00:01:48.600
‫امشب، حقایق جدید شوکه‌کننده‌ای
‫درباره حمله انتحاری هست

00:01:48.600 --> 00:01:51.110
‫که هفت افسر سیا رو کشت.

00:01:51.110 --> 00:01:53.820
‫حمله‌کننده رو دعوت کرده بودن
‫که وارد اون پایگاه بشه،

00:01:53.820 --> 00:01:55.980
‫و بازرسی هم نشده بود.

00:01:55.990 --> 00:01:57.030
‫این برای توئه.

00:01:57.820 --> 00:02:00.030
‫این ساعت نیست. این چاشنیه.

00:02:00.030 --> 00:02:01.990
‫تو به جهنم فرستاده می‌شی.

00:02:01.990 --> 00:02:04.620
‫این یه مردیه که آمریکایی‌ها
‫هیچ‌وقت ندیده بودنش،

00:02:04.620 --> 00:02:08.040
‫ولی اونا بهش اجازه دادن وارد این
‫پایگاه خیلی امن سیا بشه.

00:02:08.040 --> 00:02:10.670
‫بعد اون می‌تونه... این وسیله رو منفجر کنه.

00:02:11.330 --> 00:02:14.590
‫پرچم توی مقر سیا
‫امروز نیمه‌افراشته بود

00:02:14.590 --> 00:02:16.170
‫برای هفت نفر از خودشون.

00:02:16.670 --> 00:02:21.140
‫مدیر لئون پانتا گفت اونا دور از
‫خونه و نزدیک دشمن مردن.

00:02:21.140 --> 00:02:23.010
‫معلوم شد که خیلی نزدیک.

00:02:24.390 --> 00:02:27.640
‫همکارم جنیفر متیوز رئیس پایگاه سیا

00:02:27.640 --> 00:02:29.230
‫تو خوستِ افغانستان بود.

00:02:30.020 --> 00:02:31.980
‫ما مثل یه گروه بودیم.

00:02:32.690 --> 00:02:35.860
‫من با جنیفر رو القاعده کار می‌کردم

00:02:36.780 --> 00:02:38.440
‫از قبل از اینکه بدونیم اسمش القاعده است.

00:02:40.320 --> 00:02:43.070
‫بعد جینا بهم زنگ زد و گفت جنیفر کشته شده.

00:02:45.540 --> 00:02:47.250
‫خیلی سخت بود شنیدنش.

00:02:52.330 --> 00:02:53.750
‫و یادمه رفتم کلیسا،

00:02:53.750 --> 00:02:57.090
‫و دعاهای معمول، برای همه کسایی که
‫در ارتش خدمت کردن.

00:02:57.090 --> 00:02:58.510
‫من گفتم: پس ما چی؟
‫جنیفر چی؟

00:03:03.300 --> 00:03:09.770
‫فقط سخت بود شنیدن صحبت‌های
‫ آدمایی که از بچگی می‌شناختنش،

00:03:09.770 --> 00:03:12.190
‫می‌دونی، بچه‌هاش، که در موردش حرف می‌زدن

00:03:12.190 --> 00:03:14.440
‫چون البته، اونا نمی‌دونستن
‫اون چیکار می‌کرده.

00:03:16.820 --> 00:03:17.900
‫نه، نه.

00:03:20.200 --> 00:03:24.910
‫یادمه رفتم مراسم خاکسپاری
‫تک‌تک افسرهای سیا.

00:03:26.490 --> 00:03:31.500
‫و متوجه شدم که، وقتی تو هوای خیلی
‫خیلی سرد رانندگی می‌کردیم،

00:03:32.330 --> 00:03:36.000
‫یه خانواده رو دیدم که جلوی
‫ایوون خونشون وایساده بودن

00:03:36.500 --> 00:03:39.250
‫با یه تابلو که گرفته بودن و روش نوشته بود:

00:03:39.260 --> 00:03:41.050
‫ممنون که ما رو امن نگه داشتین.

00:03:44.140 --> 00:03:45.090
‫یادمه

00:03:46.140 --> 00:03:48.100
‫با اعضای خانوادشون حرف می‌زدم.

00:03:48.640 --> 00:03:50.730
‫پدر و مادرهایی که باهاشون حرف زدم گفتن:

00:03:51.230 --> 00:03:53.230
‫از این ماموریت دست نکشین

00:03:54.060 --> 00:03:57.730
‫که جون عزیز ما رو گرفت.

00:03:57.730 --> 00:03:59.320
‫ازش دست نکشین.

00:03:59.320 --> 00:04:02.860
‫و اون ماموریت، خب معلومه، ادامه دادن
‫جستجو برای بن لادن بود.

00:04:07.490 --> 00:04:10.330
‫به مردم آمریکا میگم

00:04:10.330 --> 00:04:14.330
‫که، به امید خدا،
‫ما به کشتن شما ادامه میدیم.

00:04:14.330 --> 00:04:18.500
‫اگه القاعده فکر می‌کرد که
‫حمله خوست ما رو ضعیف می‌کنه،

00:04:19.090 --> 00:04:20.340
‫کاملاً اشتباه می‌کردن.

00:04:20.840 --> 00:04:23.220
‫مستقیم برعکسش عمل کرد.

00:04:23.970 --> 00:04:25.550
‫عزم ما رو بیشتر کرد.

00:04:27.100 --> 00:04:29.100
‫خوست قضیه رو شخصی کرد.

00:04:32.270 --> 00:04:34.140
‫خیلی شخصی‌ترش کرد.

00:04:34.670 --> 00:04:42.770
‫تعقیب و گریز آمریکایی
‫اسامه بن لادن

00:04:49.700 --> 00:04:54.870
‫داریم هرچی بیشتر به ده‌سالگی
‫سالگرد یازده سپتامبر نزدیک می‌شیم،

00:04:56.540 --> 00:05:01.880
‫و تقاضا و اشتیاق برای پیدا کردن
‫بن لادن بیشتر شده.

00:05:01.880 --> 00:05:06.430
‫اسامه بن لادن هنوز تحت تعقیبه،
‫ هنوز داره آمریکایی‌ها رو آزار میده.

00:05:06.430 --> 00:05:11.010
‫یه جایزه ۲۵ میلیون دلاری هنوز سرش آویزونه.

00:05:11.010 --> 00:05:13.350
‫ما مثلاً جاسوس و تیم‌های ضربت داریم

00:05:13.350 --> 00:05:14.850
‫که همه جا دنبالش می‌گردن.

00:05:14.850 --> 00:05:16.890
‫چه جوری این بابا هنوز باید بیرون باشه؟

00:05:18.190 --> 00:05:20.110
‫ما خیلی وقتا دلمون شکسته بود

00:05:20.110 --> 00:05:22.980
‫با این همه سرنخ افتضاح و تقریباً
‫فکر می‌کردیم رسیدیم بهش.

00:05:22.980 --> 00:05:24.740
‫تو این مکانه، تو اون مکانه.

00:05:24.740 --> 00:05:28.570
‫ارتش بیشتر از یه بار آماده شد
‫تا شاید دستگیرش کنه،

00:05:28.570 --> 00:05:30.410
‫ولی هیچ‌وقت نشد.

00:05:30.910 --> 00:05:32.410
‫خونه پاکه. برید جلو.

00:05:32.910 --> 00:05:34.540
‫خیلی...

00:05:37.290 --> 00:05:38.460
‫...کلافه‌کننده بود.

00:05:38.960 --> 00:05:41.290
‫این سوال رو هم پیش میاره که
‫سازمان‌های اطلاعاتی ما

00:05:41.290 --> 00:05:43.250
‫واقعاً چقدر باهوشن.

00:05:43.250 --> 00:05:46.130
‫سیا اون موقع تحت حملات سیاسی بود

00:05:46.130 --> 00:05:47.590
‫از هر دو حزب، واقعاً.

00:05:48.720 --> 00:05:51.300
‫آیا این شکست دولت شما نیست؟
‫شما دستگیرش نکردین.

00:05:51.300 --> 00:05:52.890
‫به نظر میاد نمی‌دونین کجاست.

00:05:52.890 --> 00:05:54.810
‫خب...

00:05:54.810 --> 00:05:56.390
‫اون، امم...

00:05:56.390 --> 00:05:57.640
‫من... من فکر می‌کنم

00:05:59.230 --> 00:06:03.270
‫دستگیری یا کشتن، اوه،
‫بن لادن برای امنیت ملی ما

00:06:03.270 --> 00:06:05.030
‫خیلی مهم خواهد بود.

00:06:06.150 --> 00:06:08.320
‫حجم عظیمی از فشار وجود داشت

00:06:08.320 --> 00:06:13.030
‫روی سیا و جامعه اطلاعاتی
‫به طور کلی که بیشتر کار کنن.

00:06:13.030 --> 00:06:16.450
‫دوبرابر رو بن لادن و القاعده تمرکز کنن.

00:06:24.130 --> 00:06:27.050
‫در روز یازده سپتامبر،
‫من تو پنتاگون کار می‌کردم.

00:06:28.760 --> 00:06:32.050
‫توی شاخه من، من تنها بازمانده بودم.

00:06:33.930 --> 00:06:35.810
‫بشدت سوخته بودم،

00:06:36.390 --> 00:06:40.520
‫ولی تونستم دوباره رو پا شم
‫و بعد از اون هر روز بجنگم.

00:06:41.100 --> 00:06:43.230
‫- حالت چطوره؟
‫- حالم عالیه.

00:06:43.230 --> 00:06:44.310
‫خدا رو شکر.

00:06:44.320 --> 00:06:48.030
‫سال ۲۰۰۹، یه دوستی بهم زنگ زد و گفت:

00:06:48.030 --> 00:06:52.530
‫کوین، واقعاً به کمک تو نیاز داریم
‫تا جزو تیم بن لادن باشی.

00:06:53.030 --> 00:06:57.580
‫فقط یه ماموریت داره، بن لادن رو پیدا کنیم.

00:07:03.290 --> 00:07:08.880
‫من به تیمم گفتم: هر هفته می‌خوام
‫بیاین تو دفتر من و بهم گزارش بدین.

00:07:08.880 --> 00:07:11.680
‫چی رو دارین نگاه می‌کنین، چی پیدا می‌کنین،

00:07:11.680 --> 00:07:15.100
‫چه سرنخ‌هایی دارین،
‫چه مدارک احتمالی‌ای دارین؟

00:07:15.100 --> 00:07:18.310
‫کجا می‌تونسته بره اگه از افغانستان
‫فرار کرده باشه؟ کجا رفت؟

00:07:18.310 --> 00:07:21.270
‫هنوز زنده‌ست؟ این همه سوال رو همیشه داری.

00:07:23.560 --> 00:07:26.020
‫و خب، وقتی اون
‫تو تلویزیون ظاهر می‌شد،

00:07:26.020 --> 00:07:27.980
‫تا حد مرگ تحلیل می‌شد.

00:07:29.940 --> 00:07:34.030
‫ما شروع کردیم به تمرکز روی هر جنبه
‫از بیانیه‌های رسانه‌ای بن لادن.

00:07:34.620 --> 00:07:39.410
‫ما به نوارای بن لادن گوش
‫می‌دادیم تا ببینیم میشه

00:07:39.410 --> 00:07:42.620
‫صدای چیزی رو تشخیص داد که شاید بهت بگه

00:07:42.620 --> 00:07:44.630
‫اون ممکنه کجا باشه.

00:07:47.630 --> 00:07:51.050
‫صدای یه پرنده یا صدای یه کارخونه.

00:07:53.680 --> 00:07:55.340
‫داره پیام‌های مخفی می‌فرسته؟

00:07:55.340 --> 00:07:58.640
‫چی تو پس‌زمینه هست که شاید
‫نشون بده اون کجا ممکنه باشه؟

00:08:02.480 --> 00:08:06.980
‫ما هم سعی کردیم رد ویدئوهای اونو
‫که چطوری به اخبار می‌رسید، بگیریم.

00:08:07.860 --> 00:08:11.030
‫اون باید یه راهی برای ارسال و دریافت پیام
‫از هر جایی که بود، می‌داشت.

00:08:11.030 --> 00:08:14.150
‫اونا به هیچ دستگاه الکترونیکی

00:08:14.160 --> 00:08:15.450
‫یا تلفن یا هیچ چیزی اعتماد نداشتن،

00:08:15.450 --> 00:08:18.410
‫واسه همین احتمالاً دستی،
‫توسط پیک‌ها، رد و بدل می‌شد.

00:08:18.410 --> 00:08:21.950
‫اگه می‌تونستیم یه پیک رو پیدا کنیم
‫و ردیابیش کنیم،

00:08:21.950 --> 00:08:24.750
‫این احتمالاً ما رو به محل بن لادن می‌رسوند.

00:08:25.830 --> 00:08:27.500
‫سیا هر سرنخی رو دنبال کرد.

00:08:28.170 --> 00:08:32.630
‫این سرنخ درباره پیک
‫خیلی برمی‌گرده به سال ۲۰۰۲.

00:08:41.220 --> 00:08:45.230
‫ما می‌دونستیم یه نفری هست که
‫یه پیک مورد اعتماد بن لادن بوده،

00:08:45.230 --> 00:08:48.810
‫و تلاش‌های زیادی شد
‫تا اون اسم رو شناسایی کنیم.

00:08:49.980 --> 00:08:51.570
‫بازداشت شده‌ها اسم‌های جعلی می‌دادن.

00:08:52.780 --> 00:08:54.610
‫بعضی‌ها می‌گفتن هیچ پیکی وجود نداشته،

00:08:55.110 --> 00:08:58.410
‫و بعضی دیگه می‌گفتن پیک بوده،
‫ولی بازنشسته شده.

00:09:00.080 --> 00:09:05.040
‫باز کردن گره دروغ‌ها درباره
‫اون پیک بی‌نهایت سخت بود.

00:09:06.290 --> 00:09:10.420
‫و بعد، اواخر ۲۰۰۲، یه عامل القاعده بود

00:09:10.420 --> 00:09:12.840
‫در بازداشت یک دولت آفریقای شمالی

00:09:13.550 --> 00:09:15.130
‫که دستگیر شده بود

00:09:15.130 --> 00:09:19.100
‫و داشتن ازش بازجویی می‌کردن
‫که چی می‌دونه، کی رو می‌شناسه.

00:09:20.430 --> 00:09:22.600
‫و تو اون بازجویی،

00:09:22.600 --> 00:09:27.520
‫اون اشاره کرد به یه نفر،
‫که گفت با بن لادن کار می‌کرده

00:09:28.100 --> 00:09:29.270
‫قبل از یازده سپتامبر

00:09:30.020 --> 00:09:33.990
‫و با خالد شیخ محمد بعد از
‫یازده سپتامبر کار می‌کرده

00:09:34.490 --> 00:09:37.530
‫و یه پیک بین این دو نفر بوده...

00:09:38.860 --> 00:09:41.330
‫و اون گفت اسم پیک...

00:09:44.160 --> 00:09:45.250
‫ابو احمد بود.

00:09:46.160 --> 00:09:49.920
‫اون اطلاعات رو، البته،
‫ما خیلی بهش علاقه‌مند بودیم.

00:09:51.710 --> 00:09:53.170
‫ما از کِی‌اِس‌اِم پرسیدیم،

00:09:53.750 --> 00:09:55.920
‫اون که هنوز تو زندون مخفی
‫سیا بازداشت بود،

00:09:56.420 --> 00:09:58.220
‫راجع به ابو احمد چی می‌دونی؟

00:09:59.220 --> 00:10:03.010
‫کِی‌اِس‌اِم تحت شکنجه‌های
‫خیلی شدید قرار گرفته بود.

00:10:03.010 --> 00:10:07.230
‫داشت تقریباً هرچی که ما می‌خواستیم
‫بدونیم رو بهمون می‌گفت.

00:10:08.440 --> 00:10:13.820
‫بهمون گفت: آره، اسم ابو احمد رو شنیدم،
‫ولی دیگه با القاعده نیست.

00:10:15.110 --> 00:10:17.190
‫برگشت تو سلولش، که ما شنودش کرده بودیم،

00:10:17.780 --> 00:10:20.860
‫ و به بقیه نیروهای القاعده

00:10:20.870 --> 00:10:22.160
‫که باهاش بودن گفت

00:10:23.080 --> 00:10:26.160
‫هیچ‌کس... هیچ‌کس نباید
‫در مورد پیک حرف بزنه.

00:10:28.870 --> 00:10:33.750
‫کِی‌اِس‌اِم هر کاری از دستش برمی‌اومد
‫می‌کرد تا از پیک محافظت کنه

00:10:33.750 --> 00:10:37.840
‫چون می‌دونست که ابو احمد می‌تونه
‫ما رو به بن لادن برسونه.

00:10:39.550 --> 00:10:43.680
‫خلاصه، تمام تمرکزمون رو
‫گذاشتیم رو پیدا کردن ابو احمد.

00:10:44.430 --> 00:10:46.930
‫بن لادن و کِی‌اِس‌اِم نمی‌تونستن
‫آدم بهتری رو انتخاب کنن.

00:10:47.640 --> 00:10:50.770
‫اون خیلی خوب امنیت عملیاتی رو رعایت می‌کرد

00:10:50.770 --> 00:10:53.060
‫که پیدا کردنش رو خیلی سخت کرده بود.

00:10:53.770 --> 00:10:56.980
‫آخرش فهمیدیم که اون کویتیه.

00:10:58.320 --> 00:11:02.450
‫هر سرنخ ممکنی رو دنبال کردیم
‫و اصلاً نمی‌دونستیم چه شکلیه.

00:11:02.450 --> 00:11:03.700
‫اون یه معما بود.

00:11:04.490 --> 00:11:10.040
‫یه کار طولانی، سخت و مداوم بود
‫تا بتونیم الگوی زندگیش رو پیدا کنیم،

00:11:10.040 --> 00:11:12.120
‫رفت و آمدهاش، جاهایی که می‌رفت،

00:11:12.120 --> 00:11:16.710
‫از چه نوع ارتباطاتی استفاده می‌کرد،
‫و چطور ازشون استفاده می‌کرد.

00:11:16.710 --> 00:11:19.300
‫نگران بودیم که اشتباهی کنیم

00:11:19.300 --> 00:11:21.590
‫که ناخواسته بهش خبر بده

00:11:21.590 --> 00:11:23.720
‫که دنبالش هستیم.

00:11:23.720 --> 00:11:28.140
‫خلاصه، همه اینا از
‫سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۰ طول کشید.

00:11:28.720 --> 00:11:32.400
‫هشت سال طول کشید تا پیداش کنیم،
‫تو این کره زمین.

00:11:35.480 --> 00:11:38.610
‫تو تابستون ۲۰۱۰، یه موفقیت بزرگ داشتیم.

00:11:39.240 --> 00:11:43.280
‫تلفنش رو تو یه شهری تو پاکستان
‫به اسم پشاور ردیابی کردیم...

00:11:45.570 --> 00:11:48.580
‫و تونستیم یه تماس تلفنی رو شنود کنیم.

00:11:50.620 --> 00:11:55.040
‫داشت با یکی از آشناهای قدیمیش حرف می‌زد.

00:11:55.040 --> 00:11:58.250
‫دوستش ازش می‌پرسید: الان چیکار می‌کنی؟

00:11:58.250 --> 00:12:01.300
‫ازت خبری نداشتم. ندیدمت.

00:12:01.300 --> 00:12:03.220
‫خب... چیکار می‌کنی؟

00:12:03.220 --> 00:12:04.970
‫و اون هی سعی می‌کرد بگه،

00:12:04.970 --> 00:12:07.720
‫می‌دونی، من فقط...
‫سرم شلوغه. دارم کار می‌کنم.

00:12:07.720 --> 00:12:09.680
‫و دوستش هم ول‌کن نبود.

00:12:09.680 --> 00:12:11.680
‫گفت: خب آره، ولی... دقیقاً چیکار می‌کنی؟

00:12:11.680 --> 00:12:13.480
‫دقیقاً داری چیکار می‌کنی؟

00:12:14.480 --> 00:12:16.190
‫و یه لحظه سکوت شد.

00:12:18.230 --> 00:12:22.400
‫و بعدش گفت: همون کاری رو می‌کنم
‫که قبلاً می‌کردم.

00:12:24.160 --> 00:12:27.530
‫بلافاصله، دوستش گفت: پس برو به سلامت.

00:12:28.030 --> 00:12:32.370
‫واضح بود که کاری که قبلاً می‌کرد،
‫کار کردن برای بن لادن بوده.

00:12:34.870 --> 00:12:38.500
‫ما به اطلاعات انسانی رو زمینی نیاز داشتیم.

00:12:40.030 --> 00:12:41.930
‫برایان استرن
‫افسر اطلاعات زمینی

00:12:42.090 --> 00:12:46.220
‫مردم فکر می‌کنن کار اطلاعاتی
‫یعنی تحلیلگرها گزارش بخونن.

00:12:46.220 --> 00:12:47.640
‫منظورم آدمای تو خیابونن.

00:12:49.430 --> 00:12:50.970
‫به عنوان فرمانده یه گروه ضربت،

00:12:50.970 --> 00:12:54.060
‫من تو کابل مستقر بودم،
‫و بعدش تو کل منطقه جاهایی داشتم.

00:12:55.020 --> 00:12:59.150
‫ما به اطلاعاتی نیاز داشتیم
‫که همه اطلاعات رو تأیید کنه.

00:13:00.690 --> 00:13:02.320
‫فکر می‌کنیم چی می‌دونیم؟

00:13:02.320 --> 00:13:04.990
‫چی رو می‌دونیم که نمی‌دونیم؟ چی می‌بینیم؟

00:13:10.370 --> 00:13:14.790
‫دیدیم پیک سوار یه اِس‌یو‌وی سفید کوچیک شد.

00:13:15.540 --> 00:13:18.210
‫تو پاکستان هم که پر از اِس‌یو‌وی سفید بود.

00:13:20.960 --> 00:13:24.300
‫افسرای سیا ما هم از پشاور دنبالش کردن

00:13:25.220 --> 00:13:27.050
‫تا شهری به اسم ابوت‌آباد.

00:13:32.680 --> 00:13:36.480
‫بالاخره ماشین رفت تو یه خونه بزرگ.

00:13:42.570 --> 00:13:44.980
‫یه عالمه نشونه به شدت می‌گفتن

00:13:44.990 --> 00:13:46.820
‫که یه چیزی تو این خونه هست.

00:13:46.820 --> 00:13:49.910
‫اینجا خیلی فرق داشت
‫با هرچی که قبلاً دیده بودیم.

00:13:51.330 --> 00:13:54.160
‫چیزی که دیدیم یه کومپاند (مجموعه ساختمانی)
‫بود که خیلی بزرگ‌تر بود

00:13:54.160 --> 00:13:57.290
‫از هر کومپاند دیگه‌ای تو اون منطقه.

00:13:57.960 --> 00:14:00.460
‫فهمیدیم که پیک، همون ابو احمد،

00:14:00.460 --> 00:14:03.210
‫اون خونه رو تو سال ۲۰۰۵ خریده بوده،

00:14:03.710 --> 00:14:07.970
‫تو یه منطقه گرون قیمت ابوت‌آباد،
‫بدون هیچ منبع درآمد مشخصی.

00:14:08.970 --> 00:14:11.640
‫دیوارهاش بین ۳.۵ تا ۵.۵ متر ارتفاع داشتن،

00:14:11.640 --> 00:14:13.350
‫که بالاشون سیم خاردار بود،

00:14:13.350 --> 00:14:14.640
‫و یه بالکن هم داشت...

00:14:16.640 --> 00:14:17.700
‫... با دیوار خصوصی.

00:14:21.690 --> 00:14:26.820
‫ابوت‌آباد به خاطر کوه‌هاش
‫منطقه توریستی محسوب می‌شد.

00:14:27.320 --> 00:14:31.280
‫پس چرا باید یه دیوار ۲.۵ متری
‫تو طبقه سوم بذاری؟

00:14:32.240 --> 00:14:35.290
‫امنیت طبقه آخرش خیلی عجیب بود.

00:14:36.120 --> 00:14:38.620
‫می‌دونی، وقتی این تیکه‌ها رو
‫کنار هم می‌چینی.

00:14:38.620 --> 00:14:41.500
‫این یه نفره که اصلاً نمی‌خواست دیده بشه.

00:14:42.590 --> 00:14:44.290
‫این خیلی مشکوک بود،

00:14:44.300 --> 00:14:46.760
‫تو کل تیم زنگ خطر رو به صدا درآورد.

00:14:47.760 --> 00:14:49.550
‫خیلی واضح بود

00:14:49.550 --> 00:14:52.600
‫که یه آدم مهمی اونجا زندگی می‌کنه.

00:15:02.770 --> 00:15:06.030
‫من بلافاصله رفتم پیش
‫رئیس جمهور ایالات متحده

00:15:06.530 --> 00:15:08.440
‫و چیزی رو که پیدا کرده بودیم
‫بهش گزارش دادم.

00:15:09.990 --> 00:15:11.400
‫اول به

00:15:11.410 --> 00:15:13.820
‫مقام ارشد وزارت دفاع، مایک ویکرز،

00:15:13.820 --> 00:15:16.700
‫و رئیس بخش ضدتروریسم کاخ سفید،
‫جان برنان، گزارش دادیم.

00:15:17.830 --> 00:15:21.040
‫مایکل مورل روز قبلش بهم زنگ زده بود
‫ و بهم گفته بود که این اطلاعات

00:15:19.960 --> 00:15:22.960
‫جان برنن
‫معاون مشاور امنیت ملی
‫قراره خیلی حساس باشن و به
‫رئیس جمهور اوباما منتقل بشن.

00:15:24.920 --> 00:15:26.750
‫از همین اولین دیدار با رئیس جمهور،

00:15:27.500 --> 00:15:29.710
‫لئون پانتا اومد تو و گفت:

00:15:29.720 --> 00:15:33.590
‫ما تونستیم پیک بن لادن رو پیدا کنیم

00:15:33.590 --> 00:15:36.760
‫و بعدش دنبالش کنیم و اینجا هم
‫این کومپاند رو پیدا کردیم.

00:15:38.890 --> 00:15:42.480
‫گفتم: آقای رئیس جمهور،
‫ما یه سوءظن خیلی قوی داشتیم

00:15:42.480 --> 00:15:45.400
‫که بن لادن ممکنه اونجا باشه.

00:15:47.110 --> 00:15:51.860
‫رئیس جمهور اوباما با احتیاط خوشبین بود
‫که این ممکنه واقعاً یه چیزی باشه

00:15:51.860 --> 00:15:56.660
‫که ما قبلاً هرگز ندیده بودیم،
‫از نظر یه سرنخ واقعی.

00:15:57.280 --> 00:16:00.620
‫آخر جلسه، رئیس جمهور دو تا دستور بهمون داد،

00:16:00.620 --> 00:16:03.830
‫و باراک اوباما از اون تیپ
‫آدمایی نبود که دستور بده.

00:16:04.880 --> 00:16:07.670
‫اولیش این بود: لئون، مایکل،

00:16:07.670 --> 00:16:10.840
‫بفهمید چه خبره تو اون کومپاند.

00:16:12.010 --> 00:16:15.050
‫و دومی: به هیچ‌کس نگید.

00:16:16.760 --> 00:16:19.310
‫اینجا دایره اعتماده، فقط همینا.

00:16:20.350 --> 00:16:23.480
‫هیچ‌کس دیگه تو دولتمون
‫نباید از این قضیه باخبر باشه.

00:16:29.190 --> 00:16:32.190
‫ما شروع کردیم به نظارت دائمی،

00:16:32.190 --> 00:16:36.200
‫و به همه چیزایی که تو اون کومپاند
‫اتفاق می‌افتاد نگاه می‌کردیم.

00:16:37.700 --> 00:16:40.290
‫گرفتن اطلاعات خیلی سخته.

00:16:41.290 --> 00:16:44.420
‫نه تلفن داشتن و نه اینترنت.

00:16:45.370 --> 00:16:47.500
‫گوشی‌های ابو احمد،

00:16:47.500 --> 00:16:51.510
‫باتری‌هاشو تا وقتی که از ابوت‌آباد
‫خیلی دور نمی‌شد، تو گوشی نمی‌ذاشت.

00:16:53.220 --> 00:16:55.630
‫امنیت عملیاتی فوق‌العاده‌ای رو
‫رعایت می‌کرد.

00:16:58.890 --> 00:17:02.470
‫مدیر پانتا خودش ایده‌هایی
‫برای جمع‌آوری اطلاعات داشت.

00:17:03.270 --> 00:17:05.330
‫مثلاً می‌گفت: نمی‌تونیم
‫تو اون درختا دوربین بذاریم؟

00:17:05.810 --> 00:17:08.810
‫بقیه هم فکر می‌کردن:
‫اگه بتونیم آشغالاشونو جمع کنیم

00:17:08.810 --> 00:17:10.480
‫برای سرنخ‌های احتمالی چی؟

00:17:10.980 --> 00:17:14.150
‫ولی اونا هیچ‌وقت اجازه نمی‌دادن
‫آشغالاشون بیرون برده بشه.

00:17:14.150 --> 00:17:16.610
‫اساساً آشغالاشونو آتیش می‌زدن.

00:17:17.870 --> 00:17:20.780
‫داشتیم با یه دکتر کار می‌کردیم
‫که بره به اون کومپاند،

00:17:20.780 --> 00:17:22.410
‫واکسن فلج اطفال بزنه،

00:17:22.410 --> 00:17:24.700
‫و یه نمونه خون بگیره.

00:17:24.710 --> 00:17:30.040
‫امیدمون این بود که بتونیم از اون برای
‫تأیید اینکه خانواده بن لادن هستن استفاده کنیم.

00:17:31.590 --> 00:17:34.510
‫پیک‌ها اجازه ندادن که وارد بشن.

00:17:35.260 --> 00:17:39.050
‫با گذشت زمان، شروع کردیم
‫به دیدن زن‌ها و بچه‌ها

00:17:39.050 --> 00:17:41.180
‫که وارد کومپاند می‌شدن
‫و ازش بیرون می‌اومدن،

00:17:41.180 --> 00:17:44.020
‫پس شروع کردیم به ردیابی و نظارت بر اونا.

00:17:44.020 --> 00:17:45.600
‫و چیزی که کشف کردیم

00:17:45.600 --> 00:17:48.810
‫این بود که دو تا خانواده
‫تو کومپاند زندگی می‌کردن،

00:17:48.810 --> 00:17:50.560
‫ابو احمد و برادرش.

00:17:56.450 --> 00:18:01.200
‫ولی وقتی خیلی دقیق
‫به عکس‌های ماهواره‌ای نگاه کردیم...

00:18:03.450 --> 00:18:06.000
‫فهمیدیم که یه خانواده سومی هم تو خونه هست.

00:18:07.370 --> 00:18:09.290
‫هیچ‌وقت از کومپاند بیرون نمی‌اومدن.

00:18:12.040 --> 00:18:14.050
‫بچه‌ها به مدرسه نمی‌رفتن،

00:18:14.050 --> 00:18:17.800
‫برعکس بقیه بچه‌ها
‫تو این قسمت خاص از پاکستان.

00:18:19.090 --> 00:18:22.220
‫با نگاه کردن به بند رخت،

00:18:23.260 --> 00:18:26.100
‫تعداد اعضای خانواده‌ای که اونجا
‫زندگی می‌کردن رو مشخص کردیم.

00:18:27.680 --> 00:18:31.020
‫ما به اندازه کافی از تعداد
‫بچه‌ها و بزرگ‌ترها اطلاع داشتیم

00:18:31.020 --> 00:18:34.860
‫که یه سوءظن خیلی قوی در مورد اینکه
‫این خانواده سوم کی می‌تونه باشه به وجود بیاریم.

00:18:46.660 --> 00:18:51.120
‫یه بار، یه نفرو دیدیم که کمی مسن‌تر بود

00:18:51.130 --> 00:18:53.960
‫که از خونه بیرون می‌اومد

00:18:54.960 --> 00:18:58.920
‫و مثل یه زندانی تو حیاط زندان،
‫دور خودش راه می‌رفت.

00:19:01.050 --> 00:19:04.600
‫هر روز می‌اومد بیرون و تو باغ قدم می‌زد.

00:19:05.510 --> 00:19:06.520
‫هر روز.

00:19:07.020 --> 00:19:08.310
‫بهش می‌گفتیم پِیسِر.

00:19:09.520 --> 00:19:11.600
‫با استفاده از چیزی که
‫بهش می‌گن منسوریشن (اندازه‌گیری)،

00:19:11.600 --> 00:19:14.400
‫یه نفر رو می‌بینیم،
‫خورشید از این طرف می‌تابه،

00:19:14.400 --> 00:19:15.730
‫یه سایه می‌اندازه.

00:19:16.320 --> 00:19:18.150
‫اندازه سایه رو می‌گیریم،

00:19:18.150 --> 00:19:21.820
‫و ارتفاع دقیق چیزی که سایه رو
‫ ایجاد کرده رو پیدا می‌کنیم.

00:19:21.820 --> 00:19:25.030
‫و ارتفاع دقیقش تقریباً
‫هم‌قد اسامه بن لادن بود.

00:19:26.580 --> 00:19:29.660
‫واقعاً، موهای پشتم سیخ شد.

00:19:29.660 --> 00:19:33.000
‫وای خدای من، ممکنه پیداش کرده باشیم.

00:19:34.750 --> 00:19:37.800
‫من خیلی از سرنخ‌های دیگه
‫برای بن لادن رو دیده بودم.

00:19:37.800 --> 00:19:41.090
‫هیچ‌کدومشون هم‌تراز این یکی نبودن.

00:19:42.840 --> 00:19:46.140
‫یادمه گفتم: به خدا،
‫این می‌تونه بن لادن باشه.

00:19:47.890 --> 00:19:52.190
‫هر کاری که لازم دارین انجام بدین
‫تا یه عکس از صورتش به من بدین.

00:19:52.190 --> 00:19:55.650
‫و اونا گفتن: می‌دونین،
‫انجامش خیلی سخته، آقای مدیر.

00:19:55.650 --> 00:19:59.610
‫یه طرف دیوارها ۱۸ فوت (حدود ۵.۵ متر) بود،
‫یه طرف دیگه ۱۲ فوت (حدود ۳.۵ متر).

00:19:59.610 --> 00:20:01.110
‫نمی‌تونیم یه عکس خوب بگیریم.

00:20:04.070 --> 00:20:06.320
‫و یادمه بهشون گفتم: می‌دونین،

00:20:06.330 --> 00:20:09.410
‫من تو فیلما دیدم که
‫سیا می‌تونه این کارا رو بکنه.

00:20:10.200 --> 00:20:12.410
‫و خندیدیم. همه خندیدن.

00:20:12.410 --> 00:20:15.830
‫ولی نتونستن یه عکس واضح بگیرن.

00:20:17.750 --> 00:20:21.210
‫مدیر پانتا فشار خیلی زیادی رو

00:20:21.220 --> 00:20:23.570
‫روی مرکز ضد تروریسم گذاشت
‫تا اطلاعات بیشتری به دست بیارن.

00:20:27.640 --> 00:20:31.470
‫یه روز ازم خواستن بیام
‫به واحد بن لادن تو سیا

00:20:31.480 --> 00:20:34.980
‫و یه توضیحی در مورد
‫مصاحبه با اسامه بن لادن بدم.

00:20:34.980 --> 00:20:38.770
‫و منم گفتم: اِممم، این یه جورایی
‫داستان قدیمی شده، ولی باشه.

00:20:41.240 --> 00:20:44.030
‫من مصاحبه بن لادن رو
‫تو سال ۱۹۹۸ انجام دادم.

00:20:44.610 --> 00:20:48.030
‫و تنها مصاحبه‌ای بود
‫که تو زندگیم انجام دادم

00:20:48.030 --> 00:20:50.410
‫که بعدش هی بزرگ و بزرگ‌تر شد.

00:20:52.620 --> 00:20:56.170
‫حالا نشستم با سیا و داریم
‫فیلم‌ها رو بررسی می‌کنیم.

00:21:00.960 --> 00:21:03.300
‫و من فکر می‌کنم اونا
‫به این چیزا علاقه دارن که،

00:21:03.300 --> 00:21:05.220
‫امنیت دور و بر بن لادن چطور بود؟

00:21:05.220 --> 00:21:07.430
‫چطور وارد می‌شد؟ چطور خارج می‌شد؟

00:21:07.430 --> 00:21:08.850
‫ارتباطات رادیویی.

00:21:11.010 --> 00:21:14.100
‫خلاصه، من داشتم
‫با جزئیات زیاد توضیح می‌دادم،

00:21:15.350 --> 00:21:19.270
‫و اونا گفتن: فیلم دیگه‌ای ازش
‫که داره راه می‌ره ندارین؟

00:21:20.150 --> 00:21:23.530
‫چرا باید فیلم بیشتری ازش
‫که داره راه می‌ره بخوان؟

00:21:29.030 --> 00:21:30.700
‫اون موقع هیچ ایده‌ای نداشتم،

00:21:30.700 --> 00:21:36.330
‫ولی معلوم شد که اونا می‌خواستن
‫فیلم رو برای تشخیص اینکه آیا راه رفتن، لنگیدن جزئی،

00:21:36.330 --> 00:21:39.420
‫و حالت بدن پِیسِر

00:21:40.000 --> 00:21:42.090
‫با راه رفتن بن لادن مطابقت داره یا نه،

00:21:42.090 --> 00:21:45.460
‫از نزدیک‌ترین فیلمی که
‫از راه رفتنش وجود داشت،

00:21:45.470 --> 00:21:49.390
‫که همون اومدنش به اون
‫جلسه با من تو سال ۱۹۹۸ بود،

00:21:50.260 --> 00:21:51.680
‫برای مقایسه، می‌خواستن.

00:21:52.350 --> 00:21:53.640
‫ولی من از این قضیه خبر نداشتم.

00:21:55.270 --> 00:21:58.810
‫هرچند فیلم میلر شباهت‌هایی رو نشون می‌داد،

00:21:59.400 --> 00:22:02.610
‫ولی مدرک قطعی برای اینکه
‫بن لادن اونجاست نبود.

00:22:03.150 --> 00:22:05.820
‫البته، من فکر می‌کردم که
‫اون می‌تونه بن لادن باشه.

00:22:05.820 --> 00:22:07.400
‫همه همین فکر رو می‌کردن.

00:22:07.900 --> 00:22:10.740
‫مسئله این بود که باید تا حدی اثبات می‌شد

00:22:10.740 --> 00:22:14.830
‫که تصمیم‌گیرنده به اندازه کافی
‫اعتماد به نفس پیدا کنه تا کاری در موردش انجام بده.

00:22:17.660 --> 00:22:19.620
‫هر هفته بهم گزارش می‌دادن.

00:22:20.210 --> 00:22:24.460
‫بعضی وقتا می‌اومدن و می‌گفتن:
‫چیزی جدید پیدا نکردیم.

00:22:24.460 --> 00:22:25.840
‫و منم بهشون گفتم،

00:22:26.760 --> 00:22:29.380
‫این کافی نیست. این کافی نیست.

00:22:31.180 --> 00:22:34.430
‫به عنوان یه مکانیسم بقا برای چیزی که
‫تو کار باهاش سر و کار دارین،

00:22:34.430 --> 00:22:36.980
‫خیلی از احساسات جدا میشی.

00:22:38.690 --> 00:22:41.480
‫از خیلی جهات سخت بود.

00:22:45.280 --> 00:22:49.610
‫من داشتم این فیلم‌های
‫خاطرات پسرم رو می‌ساختم،

00:22:49.610 --> 00:22:52.200
‫چون داشت آماده می‌شد
‫تا از دبیرستان فارغ‌التحصیل بشه،

00:22:52.200 --> 00:22:54.870
‫و همه این فیلم‌ها از کارایی که کرده بود

00:22:55.660 --> 00:22:56.700
‫که یادم نمی‌اومد.

00:22:58.620 --> 00:23:01.790
‫هیچ خاطره‌ای از این اتفاقات
‫تو زندگی پسرم نداشتم.

00:23:02.790 --> 00:23:03.790
‫و

00:23:04.800 --> 00:23:07.460
‫یادمه اون شب عصبانی رفتم سر کار.

00:23:08.470 --> 00:23:10.680
‫باید واقعاً با این قضیه کنار می اومدم که،

00:23:11.260 --> 00:23:14.100
‫من انتخاب کردم که این کارو ادامه بدم.

00:23:18.060 --> 00:23:20.480
‫همیشه این حس بود که ما
‫به اندازه کافی کار نمی‌کنیم،

00:23:20.480 --> 00:23:22.040
‫می‌دونی، آخر هفته‌ها هم کار می‌کردیم،

00:23:22.940 --> 00:23:25.110
‫می‌دونی، خانواده رو از دست می‌دادیم.

00:23:28.150 --> 00:23:29.780
‫و بعد مادرم فوت کرد

00:23:30.950 --> 00:23:32.820
‫وسط این عملیات.

00:23:32.820 --> 00:23:33.950
‫و...

00:23:36.700 --> 00:23:38.830
‫بهش گفته بودم قبل از اینکه بمیره...

00:23:38.830 --> 00:23:41.790
‫می‌دونی، گفتم:
‫دارم رو یه چیز خیلی مهم کار می‌کنم.

00:23:42.870 --> 00:23:44.830
‫می‌دونی؟ و امیدوارم که...

00:23:44.840 --> 00:23:47.130
‫امیدوارم آخرش ببینی.

00:23:49.420 --> 00:23:52.050
‫و وقتی به خاطر سرطان فوت کرد،

00:23:52.050 --> 00:23:53.930
‫تنها چیزی که کمکم کرد از غمم بگذرم

00:23:53.930 --> 00:23:57.100
‫این بود که یه مسئولیت خیلی بزرگی داشتم.

00:23:57.100 --> 00:23:58.930
‫می‌دونستم که داریم پیشرفت می‌کنیم.

00:24:00.350 --> 00:24:03.980
‫ولی من وسواس داشتم
‫که پرونده اطلاعاتی رو بسازم

00:24:03.980 --> 00:24:06.230
‫که بن لادن تو اون کومپاند هست.

00:24:08.570 --> 00:24:13.900
‫در اون مرحله، شانس اینکه
‫بتونیم ۱۰۰٪ مطمئن بشیم

00:24:13.910 --> 00:24:17.910
‫که اون اونجا هست، فوق‌العاده کم بود.

00:24:19.580 --> 00:24:24.500
‫این ترس هم وجود داشت که
‫بن لادن ممکنه بفهمه که لو رفته.

00:24:26.130 --> 00:24:28.670
‫بن لادن هر لحظه می‌تونست
‫اون کومپاند رو ترک کنه،

00:24:28.670 --> 00:24:31.420
‫و برای همین ادامه جمع‌آوری اطلاعات
‫ خیلی خطرناک بود.

00:24:41.890 --> 00:24:43.980
‫داشتیم به گرفتن یه تصمیم نزدیک می‌شدیم

00:24:43.980 --> 00:24:46.480
‫در مورد عملیات علیه اون کومپاند.

00:24:47.060 --> 00:24:50.360
‫پس رئیس جمهور می‌خواست بدونه چشم‌انداز

00:24:50.360 --> 00:24:53.110
‫برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر،

00:24:53.110 --> 00:24:55.860
‫و تأیید حضور بن لادن اونجا چطور بود.

00:24:57.570 --> 00:25:02.160
‫ما ۱۰۰٪ مدرک نداشتیم
‫که بن لادن واقعاً اونجا باشه.

00:25:03.000 --> 00:25:05.460
‫یه پرونده بر اساس شواهد غیرمستقیم بود.

00:25:06.420 --> 00:25:09.590
‫حتی یه دونه مدرک مستقیم
‫هم نبود که اون اونجا باشه.

00:25:10.670 --> 00:25:13.840
‫گفتم: آقای رئیس جمهور، باید بدونید

00:25:13.840 --> 00:25:19.050
‫که پرونده‌ای که صدام
‫سلاح کشتار جمعی داشت...

00:25:23.060 --> 00:25:26.770
‫...قوی‌تر از پرونده‌ای بود
‫که بن لادن تو ابوت‌آباد هست.

00:25:27.270 --> 00:25:29.400
‫می‌تونستی صدای افتادن
‫سوزن رو هم تو اون اتاق بشنوی.

00:25:31.570 --> 00:25:33.820
‫این یه تصمیم بزرگ در مورد امنیت ملی بود.

00:25:35.240 --> 00:25:38.860
‫مشاورای سیاسیش بهش گفتن
‫که اگه این عملیات شکست بخوره،

00:25:38.870 --> 00:25:43.790
‫تصویر عمومیش به شدت لطمه می‌بینه.

00:25:43.790 --> 00:25:47.000
‫پس اون... اون، به نظر من،
‫بزرگ‌ترین ریسک سیاسی بود،

00:25:47.000 --> 00:25:50.710
‫یعنی یه عملیات که می‌تونست یه عالمه
‫از نیروهای آمریکایی رو به کشتن بده.

00:25:50.710 --> 00:25:51.800
‫یه جورایی تکرار ماجرای کارتر.

00:25:52.750 --> 00:25:57.170
‫وقتی انقلاب اسلامی تو ایران
‫اتفاق افتاد، سفارت اشغال شد،

00:25:57.180 --> 00:25:58.930
‫یه عالمه گروگان گرفته شدن.

00:25:59.550 --> 00:26:03.680
‫رئیس جمهور کارتر به هلیکوپترها دستور
‫داد برن ایران تا گروگان‌ها رو نجات بدن،

00:26:03.680 --> 00:26:06.890
‫ولی تو بیابون سقوط کردن و خیلی‌ها مردن.

00:26:07.390 --> 00:26:10.650
‫و این باعث شد که اون ضعیف به
‫نظر برسه. آمریکا ضعیف به نظر برسه.

00:26:11.150 --> 00:26:15.030
‫مقایسه با کارتر این بود که: اگه
‫این یه عملیات شکست‌خورده باشه،

00:26:16.150 --> 00:26:17.820
‫یه سال قبل از انتخابات...

00:26:17.820 --> 00:26:19.070
‫کارتر دوباره انتخاب نشد.

00:26:21.070 --> 00:26:24.830
‫شنیدم رئیس جمهور اوباما
‫گفت: سیاست برام مهم نیست.

00:26:24.830 --> 00:26:26.120
‫خیلی وقته که

00:26:26.790 --> 00:26:30.630
‫بن لادن تونسته از دست
‫عدالت آمریکا فرار کنه.

00:26:31.710 --> 00:26:33.090
‫رئیس جمهور گفت،

00:26:33.090 --> 00:26:38.170
‫می‌خوام عملیات‌ها رو برای
‫حمله به این کومپاند آماده کنید.

00:26:39.840 --> 00:26:42.890
‫اون می‌گه: من هنوز تصمیم به این کار نگرفتم،

00:26:42.890 --> 00:26:46.270
‫ولی اگه انجامش بدیم، زودتر
‫این کارو می‌کنیم تا دیرتر.

00:26:46.930 --> 00:26:48.310
‫نقشه رو آماده کنید.

00:26:50.670 --> 00:26:54.370
‫ دریابان ویلیام مک‌ریون
‫فرماندهی عملیات ویژه ایالات متحده

00:26:52.900 --> 00:26:54.020
‫یه تلفن زنگ خورد.

00:26:54.020 --> 00:26:56.190
‫معاون ستاد مشترک ارتش بود.

00:26:56.900 --> 00:27:00.570
‫اون می‌گه: ببین، سیا فکر
‫می‌کنه یه سرنخ از اسامه بن لادن داره.

00:27:00.570 --> 00:27:03.620
‫چشماش برق زد. این یه سیل بود.

00:27:03.620 --> 00:27:05.580
‫این مثل یه رؤیا بود که به حقیقت پیوسته بود.

00:27:06.410 --> 00:27:08.370
‫کار من نجات گروگان‌هاست

00:27:08.370 --> 00:27:10.830
‫و حمله به سازمان‌های تروریستی.

00:27:10.830 --> 00:27:14.250
‫اما این بزرگترین مأموریت بود،
‫خب، قطعاً تو دوران کاری من.

00:27:16.710 --> 00:27:19.550
‫یه سال قبل، تشخیص داده
‫شده بود که سرطان دارم،

00:27:19.550 --> 00:27:21.340
‫لوسمی مزمن لنفوسیتی.

00:27:22.390 --> 00:27:24.760
‫اما سرطان به جایی نرسیده بود

00:27:24.760 --> 00:27:28.060
‫که، خب... توانایی من
‫برای فرماندهی رو ازم بگیره.

00:27:28.730 --> 00:27:31.520
‫با اینکه بدشانسی بود، ولی
‫یه پوشش برای اقدام بهم داد،

00:27:31.520 --> 00:27:34.940
‫یعنی یه دلیل منطقی داشتم
‫برای برگشتن به آمریکا.

00:27:35.940 --> 00:27:39.440
‫پس با پرواز برگشتم به دی‌سی و با
‫مدیر سیا، لئون پانتا، ملاقات کردم،

00:27:40.400 --> 00:27:42.320
‫و اون در مورد این کومپاند بهم گفت.

00:27:43.110 --> 00:27:45.620
‫و من گفتم: ببین، چیزی
‫که ازت می‌خوام اینه که

00:27:45.620 --> 00:27:48.080
‫یه عملیات آماده کنی

00:27:48.080 --> 00:27:50.790
‫تا بریم سراغ این کومپاند.

00:27:59.010 --> 00:28:01.470
‫ما بهترین آدما رو برای
‫انجام این کار انتخاب می‌کنیم

00:28:01.470 --> 00:28:03.180
‫برای ایالات متحده آمریکا.

00:28:03.180 --> 00:28:05.390
‫سیل‌ها رو برای مأموریت میاریم.

00:28:06.930 --> 00:28:09.270
‫تیم ۶ سیل واحد رده ۱ نیروی دریاییه.

00:28:09.930 --> 00:28:13.270
‫اول، تیم ۱ سیل، تیم ۲ سیل رو
‫داشتیم، و بعد حدود سال ۱۹۸۰،

00:28:13.270 --> 00:28:15.650
‫فرمانده ریچارد مارسینکو
‫تیم ۶ سیل رو راه‌اندازی کرد.

00:28:15.650 --> 00:28:19.070
‫و دلیل اینکه اسمشو ۶ گذاشت این
‫بود که می‌دونست روس‌ها می‌گن:

00:28:19.070 --> 00:28:21.570
‫تیم ۱ سیل، تیم ۲ سیل هست، و تیم ۶ سیل.

00:28:21.570 --> 00:28:24.700
‫۳ و ۴ و ۵ کجا هستن؟ که این
‫خودش ضد اطلاعات خوبیه، نه؟

00:28:24.700 --> 00:28:27.490
‫من می‌گم: این فقط یه جا لباسی نیست،
‫دوست من. ما داریم فکر می‌کنیم. ...

00:28:30.410 --> 00:28:32.620
‫تازه از افغانستان برگشته بودیم،

00:28:32.620 --> 00:28:33.960
‫و تو میامی، فلوریدا بودیم،

00:28:33.960 --> 00:28:36.420
‫تا یه کم غواصی کنیم و یه کم استراحت کنیم

00:28:36.420 --> 00:28:38.550
‫تا بتونیم با بچه‌ها تو ساحل وقت بگذرونیم.

00:28:41.090 --> 00:28:43.630
‫یه شب تو بالکن بودیم که یه تماس گرفتیم

00:28:43.630 --> 00:28:46.640
‫که داریم به ویرجینیا بیچ فراخونده
‫می‌شیم، و نمی‌دونستیم چرا.

00:28:46.640 --> 00:28:51.310
‫ناامیدکننده بود چون این آماده‌باش‌ها
‫هیچ‌وقت به جایی نمی‌رسیدن.

00:28:51.310 --> 00:28:53.180
‫فقط یه عالمه مزخرف بهت گزارش می‌دادن

00:28:53.180 --> 00:28:54.850
‫که ربطی به من نداشت.

00:28:54.850 --> 00:28:56.100
‫و واقعاً، مزخرفه.

00:28:56.100 --> 00:28:59.320
‫از وقتی که تو جلال‌آباد
‫بودم، منتظر میامی بودم.

00:29:01.190 --> 00:29:04.150
‫وقتی برای اولین بار
‫آوردمشون، از مرخصی آوردشون،

00:29:04.150 --> 00:29:07.490
‫و از زبان بدنشون می‌تونستم بفهمم
‫که از این قضیه خوشحال نیستن.

00:29:07.490 --> 00:29:09.530
‫فکر می‌کردن تو یه مانور نظامی شرکت کردن.

00:29:10.790 --> 00:29:12.870
‫رسیدیم به یه جایی که اصلاً چشمگیر نبود.

00:29:12.870 --> 00:29:15.290
‫یه ساختمون یه طبقه بود،
‫عین یه مدرسه‌ی کوچیک.

00:29:15.290 --> 00:29:17.290
‫بیرونش نگهبان مسلح داشت. رفتیم تو و نشستیم.

00:29:17.290 --> 00:29:20.550
‫و عین یه کلاس درس چیده شده
‫بود. مثلاً چند تا وایت‌بورد داشت.

00:29:21.050 --> 00:29:24.050
‫بردیمشون تو اتاق بریفینگ. مسئول
‫بریفینگ سیا اومد بیرون.

00:29:24.050 --> 00:29:27.050
‫بهشون توضیح داد که باید این
‫قراردادهای عدم افشا رو امضا کنن،

00:29:27.050 --> 00:29:30.260
‫که خب، بازم غیرعادی نبود، چون ما
‫یه سری آموزش‌های خیلی حساس داشتیم.

00:29:31.350 --> 00:29:33.470
‫وقتی افسر سیا اونجا وایساد

00:29:33.480 --> 00:29:36.480
‫و شنیدم که گفت کلمه‌ی ابیت‌آباد...

00:29:36.480 --> 00:29:38.190
‫و من هیچ‌وقت اسم شهر
‫ابیت‌آباد رو نشنیده بودم.

00:29:38.190 --> 00:29:39.980
‫الانم تقریباً مو به تنم سیخ میشه.

00:29:39.980 --> 00:29:43.530
‫آخه این یه شهر تو یه کشور
‫دیگه‌ست که تا حالا اسمشو نشنیدی.

00:29:44.110 --> 00:29:46.320
‫بعدش فرمانده سیل تیم ۶ اومد جلو،

00:29:46.320 --> 00:29:48.110
‫مثل همیشه بی‌خیال، و فقط گفت...

00:29:48.110 --> 00:29:50.370
‫آقایون، داریم میریم دنبال اسامه بن لادن.

00:29:51.580 --> 00:29:53.540
‫این هدف اسامه بن لادنه.

00:29:54.160 --> 00:29:55.910
‫تحت تعقیب‌ترین تروریست تاریخ.

00:29:58.540 --> 00:30:01.840
‫با خودم گفتم: این مهم‌ترین
‫مأموریت تو تاریخ مدرنه.

00:30:02.920 --> 00:30:05.220
‫چه افتخاری. چه تیم
‫فوق‌العاده‌ای که عضوش باشی.

00:30:05.800 --> 00:30:08.180
‫فقط یه چیزی گفتن: این زمان‌بندی حساسه.

00:30:08.180 --> 00:30:11.550
‫چند هفته وقت داریم تا
‫به ۰٪ روشنایی ماه برسیم

00:30:11.550 --> 00:30:14.350
‫تو چرخه‌ی ماه، و ما تو یکی از اون
‫دو روز عملیات رو شروع می‌کنیم.

00:30:16.640 --> 00:30:18.350
‫آقایون، این یه تمرین نیست.

00:30:18.350 --> 00:30:21.440
‫یه کاری داریم که باید انجام بدیم،
‫پس بریم و آماده‌سازی رو شروع کنیم.

00:30:24.860 --> 00:30:27.900
‫کار ما این بود که اونا رو برای
‫کاری که قرار بود انجام بدن، آماده کنیم.

00:30:27.900 --> 00:30:30.740
‫امم، یعنی ابزارهایی که
‫لازم داشتن رو بهشون بدیم.

00:30:30.740 --> 00:30:33.280
‫و تو این مورد، ما یه کار
‫کوچولو متفاوت انجام دادیم.

00:30:34.790 --> 00:30:38.710
‫ما فهمیدیم که می‌تونیم دقیقاً اون
‫محوطه رو همونجور که هست بسازیم

00:30:38.710 --> 00:30:39.960
‫که اونا تمرین کنن.

00:30:40.630 --> 00:30:43.040
‫سیا یه نمونه‌ی ساختگی برامون ساخت.

00:30:43.040 --> 00:30:46.760
‫نمای بیرونی‌ش دقیقاً شبیه
‫محوطه‌ی اسامه بن لادن بود.

00:30:47.470 --> 00:30:50.590
‫تا بتونیم سیلها رو بیاریم و تمرین کنن

00:30:50.590 --> 00:30:53.010
‫تا حرکت تاکتیکی‌شون رو روی هدف انجام بدن.

00:30:55.180 --> 00:30:57.640
‫خلبان‌های هلیکوپتر پروفایل‌های
‫پروازیشون رو تمرین کردن.

00:30:57.640 --> 00:31:01.100
‫سیلها می‌تونستن با طناب سریع از
‫بالای ساختمون سه طبقه بیان پایین

00:31:01.100 --> 00:31:02.480
‫و وارد حیاط بشن.

00:31:02.980 --> 00:31:06.150
‫اینقدر این کارو تکرار کردیم که
‫مچ دستا شروع کردن به درد گرفتن.

00:31:06.150 --> 00:31:08.940
‫آدم تاندونیت می‌گرفت.
‫تقریباً به جایی رسید که،

00:31:08.950 --> 00:31:12.420
‫ببینید، ثابت کردیم که می‌تونیم با طناب سریع
‫بیایم پایین. لازم نیست این کارو ادامه بدیم.

00:31:13.030 --> 00:31:15.990
‫شکلشو می‌دونستیم.
‫می‌دونستیم ساختمونا کجا بودن.

00:31:16.790 --> 00:31:19.330
‫چیزی که نمی‌دونستیم این
‫بود که، داخلش چه شکلی بود؟

00:31:20.290 --> 00:31:22.880
‫فضای باز بود، یا وارد یه راهرو میشدی

00:31:22.880 --> 00:31:25.090
‫با یه اتاق سمت چپ و یه اتاق سمت راست؟

00:31:25.800 --> 00:31:28.260
‫برای همین ساختار مدولار بود.

00:31:29.920 --> 00:31:31.590
‫- من داخل شدم.
‫- اتاق پاکه!

00:31:31.590 --> 00:31:33.590
‫هر بار که می‌رفتن تو، تغییر می‌کرد.

00:31:33.600 --> 00:31:34.680
‫اینجا.

00:31:34.680 --> 00:31:38.020
‫اونا اینقدر تو این کار خوب بودن که
‫هر شب می‌تونستن محوطه رو جدا کنن

00:31:38.020 --> 00:31:40.980
‫فقط برای اینکه ماهواره‌های
‫دشمن از بالا پرواز نکنن.

00:31:46.480 --> 00:31:48.530
‫تعداد دفعاتی که اونا تمرین کردن

00:31:48.530 --> 00:31:50.740
‫بیشتر از صد بار بود.

00:31:50.740 --> 00:31:54.700
‫تو برنامه‌ریزی می‌کنی، و هی برنامه‌ریزی
‫می‌کنی، و تمرین می‌کنی، و هی تمرین می‌کنی،

00:31:54.700 --> 00:31:57.530
‫و هی تمرین می‌کنی، و به
‫تک‌تک اتفاقات احتمالی فکر می‌کنی.

00:31:57.540 --> 00:31:59.200
‫همه‌ی چیزایی که ساده به نظر میان،

00:31:59.200 --> 00:32:01.410
‫مثلاً تو هلیکوپتر کجا می‌شینی؟

00:32:01.410 --> 00:32:04.000
‫روی چی می‌شینی؟ از این
‫نوع صندلی استفاده می‌کنی؟

00:32:04.000 --> 00:32:06.460
‫سگ کجا میره؟ بیاین
‫شبیه‌سازی کنیم که یه ماشین رفت.

00:32:06.460 --> 00:32:08.500
‫بیاین شبیه‌سازی کنیم که طناب سریع کار نکرد.

00:32:08.500 --> 00:32:10.710
‫اگه این یارو تیر بخوره چی میشه؟

00:32:10.720 --> 00:32:12.420
‫اگه این اتاق منفجر بشه چی میشه؟

00:32:12.430 --> 00:32:15.970
‫اگه از ۲۴ نفر بشیم ۱۲ نفر چی میشه؟

00:32:17.180 --> 00:32:20.100
‫می‌تونم بهت بگم اونا چیزایی رو
‫خراب کردن که باید تعمیر می‌شدن.

00:32:20.100 --> 00:32:21.770
‫برگرد عقب!

00:32:24.150 --> 00:32:26.940
‫و ما بعدش برمی‌گشتیم و...
‫و اون رو دوباره می‌ساختیم.

00:32:28.520 --> 00:32:30.650
‫چه کارایی رو خوب انجام دادیم؟
‫چه کارایی رو بد انجام دادیم؟

00:32:30.650 --> 00:32:33.860
‫دوازده ساعت در روز، شاید
‫بیشتر، تمرین و برنامه‌ریزی می‌کردیم.

00:32:33.860 --> 00:32:36.370
‫بعدش، برمی‌گشتیم به
‫پادگانی که توش اقامت داشتیم،

00:32:36.370 --> 00:32:39.120
‫و دور مدل می‌ایستادیم و
‫درباره‌ش حرف می‌زدیم.

00:32:39.120 --> 00:32:41.330
‫قراره یه جور دستگاه مسخره باشه

00:32:41.330 --> 00:32:44.410
‫که یه سرسره از طبقه‌ی بالا بیاد تو کوچه؟

00:32:44.420 --> 00:32:46.580
‫کسی می‌تونه از سیستم فاضلاب بالا بره؟

00:32:46.580 --> 00:32:48.340
‫و یه شب، یکی از رئیسا گفت،

00:32:48.340 --> 00:32:50.380
‫بدترین چیزی که می‌تونه اتفاق بیفته چیه؟

00:32:50.380 --> 00:32:51.800
‫جوون‌ترین نفر تو اتاق گفت،

00:32:51.800 --> 00:32:53.880
‫هلیکوپتر ممکنه تو حیاط جلویی سقوط کنه.

00:32:54.880 --> 00:32:56.930
‫و ما یه جورایی نگاش
‫می‌کردیم و می‌گفتیم، چرا...

00:32:56.930 --> 00:32:58.680
‫چرا اینجوری شوم می‌زنی؟

00:33:03.140 --> 00:33:06.230
‫پایگاه اصلی عملیات

00:33:06.230 --> 00:33:09.440
‫تو جلال‌آباد بود، اونور
‫مرز تو خاک افغانستان.

00:33:09.440 --> 00:33:14.780
‫بین اون ۳۵۰ کیلومتر کلی مشکل بود.

00:33:14.780 --> 00:33:18.950
‫خطراتش خیلی زیاد بودن. شما دارید
‫تو فضای هوایی پاکستان پرواز می‌کنید.

00:33:19.450 --> 00:33:24.290
‫اون محوطه دقیقاً کنار وست پوینت
‫پاکستان بود، آکادمی نظامی‌شون،

00:33:24.290 --> 00:33:27.170
‫و بقیه‌ی تاسیسات نظامی مهم.

00:33:27.710 --> 00:33:31.800
‫پس اونا اونجا تو ابیت‌آباد داشتن
‫افسران نظامی رو آموزش می‌دادن.

00:33:32.960 --> 00:33:36.760
‫باید خیلی دقت می‌کردیم چون،
‫اگه تهدیدی شناسایی می‌شد،

00:33:36.760 --> 00:33:38.430
‫معلوم نبود اونا چی کار می‌کنن؟

00:33:39.970 --> 00:33:43.640
‫رئیس جمهور اوباما واضح گفته
‫بود که ما به پاکستانی‌ها خبر نمیدیم،

00:33:43.640 --> 00:33:47.890
‫چون اطلاعات پاکستان سال‌هاست که
‫هم با این ور کار کرده، هم با اون ور،

00:33:47.900 --> 00:33:50.270
‫و اونا روابطی داشتن

00:33:50.270 --> 00:33:52.860
‫با کلی از گروه‌های
‫تروریستی و شبه‌نظامی منطقه،

00:33:52.860 --> 00:33:54.780
‫از جمله با القاعده.

00:33:54.780 --> 00:33:57.990
‫و خب، ممکن بود با پاکستان وارد جنگ بشیم.

00:33:58.570 --> 00:34:01.580
‫با یه ارتش، نیروهای ویژه، یه
‫سرویس اطلاعاتی، یه نیروی هوایی،

00:34:01.580 --> 00:34:04.040
‫یه نیروی زرهی، سلاح‌های هسته‌ای.

00:34:04.660 --> 00:34:07.580
‫می‌تونیم اون ۱۶۲ مایل رو
‫بدون شناسایی شدن بریم؟

00:34:07.580 --> 00:34:10.880
‫پس ما نگاه می‌کنیم به جایی که همه‌ی
‫سیستم‌های راداری پاکستان هستن،

00:34:10.880 --> 00:34:14.510
‫و اینکه پوشش راداری چه شکلیه،
‫و سعی می‌کنیم از اون دوری کنیم.

00:34:15.130 --> 00:34:18.430
‫اینقدر متغیر تو پرواز به پاکستان وجود داشت.

00:34:18.430 --> 00:34:21.720
‫از اینکه تو راه رفتن ساقط
‫بشیم تا تو راه برگشتن ساقط بشیم.

00:34:21.720 --> 00:34:24.220
‫حتی تو شوخی هم، یادمه با
‫بچه‌ها صحبت می‌کردم می‌گفتم،

00:34:24.220 --> 00:34:26.930
‫باید اینو جدی‌تر بگیریم.
‫این یه ماموریت یه طرفه‌ست.

00:34:27.560 --> 00:34:31.560
‫ما از این برنمی‌گردیم. این آخرین
‫ماموریتیه که قراره انجام بدیم.

00:34:33.400 --> 00:34:36.900
‫و بعد دور یه پیچ تو یه آشیانه
‫چرخیدیم و این هلیکوپترها رو دیدیم.

00:34:38.320 --> 00:34:42.820
‫ما دو نوع هلیکوپتر طبقه‌بندی شده داشتیم

00:34:42.830 --> 00:34:46.040
‫که شناسایی‌شون با رادار سخت‌تر بود.

00:34:46.040 --> 00:34:48.460
‫یه جورایی می‌خندیدیم. یادمه حرف این بود که،

00:34:48.460 --> 00:34:51.960
‫خب، شانس زنده موندنمون الان بیشتر شد

00:34:51.960 --> 00:34:55.420
‫چون، آخه نمی‌دونستیم داریم
‫با ترنسفورمرز می‌ریم جنگ.

00:34:56.510 --> 00:34:59.130
‫این اولین ماموریت با
‫این هلیکوپترهای جدید بود.

00:34:59.630 --> 00:35:02.850
‫مطمئن نیستم چقدر تست کرده بودن،
‫ولی می‌دونستیم تکنولوژی جدی داریم.

00:35:03.510 --> 00:35:06.810
‫همه‌ی این عملیات‌ها خیلی ترسناک‌ان.
‫واسه همینه که مسلسل می‌بریم.

00:35:07.730 --> 00:35:10.140
‫خیلی پرریسکه، بی‌نهایت خطرناکه،

00:35:10.140 --> 00:35:11.520
‫و باید موفق بشه.

00:35:16.940 --> 00:35:18.780
‫ادمیرال مک‌ریون این ایده رو داد

00:35:18.780 --> 00:35:21.740
‫که ما شما رو می‌فرستیم
‫جلال‌آباد، افغانستان،

00:35:21.740 --> 00:35:23.200
‫در صورتی که چراغ سبز گرفتید.

00:35:23.200 --> 00:35:24.740
‫آماده‌ی اقدام می‌شید.

00:35:28.620 --> 00:35:30.750
‫همیشه خداحافظی از بچه‌ها سخت بود.

00:35:30.750 --> 00:35:35.590
‫و متاسفانه، به خاطر اینکه سیل تیم ۶
‫بودیم، این چیزی بود که بهش عادت داشتیم.

00:35:37.550 --> 00:35:39.420
‫این کاری بود که من با بچه‌هام می‌کردم.

00:35:39.420 --> 00:35:42.380
‫از وقتی نوزاد بودن تا وقتی
‫از نیروی دریایی اومدم بیرون،

00:35:42.390 --> 00:35:44.930
‫باید خداحافظی می‌کردی. باید
‫مثل چسب زخم اونو جدا می‌کردی،

00:35:44.930 --> 00:35:47.430
‫و یه جایی، فقط باید اون
‫آخرین بوسه رو بهشون می‌دادی،

00:35:47.430 --> 00:35:49.270
‫برمی‌گشتی و تمام.

00:35:56.150 --> 00:35:59.730
‫اونا می‌دونستن که داری
‫خداحافظی می‌کنی و شاید برنگردی؟

00:35:59.740 --> 00:36:01.570
‫آره، به اندازه‌ی کافی باهوش بودن که بفهمن،

00:36:01.570 --> 00:36:04.780
‫و دوستایی داشتن که باباشون هیچ‌وقت
‫برنگشته بود خونه، پس می‌دونستن.

00:36:23.180 --> 00:36:28.310
‫لحظه‌ی بریف کردن شورای امنیت ملی رسید.

00:36:30.350 --> 00:36:31.930
‫من اوباما رو خیلی خوب می‌شناسم.

00:36:31.930 --> 00:36:35.980
‫کار من یه جورایی همین بود، که
‫اون آدمی باشم که اوباما رو می‌شناسه.

00:36:35.980 --> 00:36:37.770
‫می‌تونستی یه جورایی زبان بدنش رو حس کنی،

00:36:37.770 --> 00:36:42.110
‫که قراره روی این قمار کنه، می‌فهمی؟

00:36:42.110 --> 00:36:44.910
‫اون خیلی غرق این قضیه شده بود.

00:36:45.910 --> 00:36:48.950
‫رئیس جمهور از همه‌ی
‫مسئولین اصلی نظرسنجی کرد

00:36:48.950 --> 00:36:51.910
‫که آیا به نظرشون باید
‫با عملیات پیش بریم یا نه.

00:36:53.330 --> 00:36:54.780
‫دیدگاه‌های خیلی متفاوتی وجود داشت.

00:36:55.170 --> 00:36:56.960
‫خیلی‌ها سوالاتی مطرح کردن.

00:36:58.420 --> 00:37:00.800
‫وزیر امور خارجه ازش حمایت کرد
‫هیلاری کلینتون

00:37:00.800 --> 00:37:03.340
‫جیم کلاپر، مدیر اطلاعات ملی،

00:37:03.340 --> 00:37:05.890
‫و من هم خیلی ازش حمایت کردیم.

00:37:06.470 --> 00:37:10.310
‫وقتی نوبت به من رسید، فقط گفتم،
‫آره، همیشه می‌گفتی این کارو می‌کنی.

00:37:10.310 --> 00:37:13.430
‫اما کلی استدلال علیه‌ش بود.

00:37:14.980 --> 00:37:16.480
‫معاون رئیس جمهور رای منفی داد.

00:37:17.060 --> 00:37:19.310
‫اون فکر نمی‌کرد اطلاعات
‫به اندازه‌ی کافی خوب باشه،

00:37:19.320 --> 00:37:23.820
‫و نگران تاثیرش روی
‫روابط آمریکا و پاکستان بود.

00:37:25.030 --> 00:37:27.410
‫و باب گیتس، وزیر دفاع،

00:37:27.410 --> 00:37:30.660
‫نگران امنیت نیروها بود.

00:37:30.660 --> 00:37:34.870
‫باب گیتس، که وقتی ما عملیات صحرای
‫یک رو انجام دادیم تو دولت آمریکا بود،

00:37:34.870 --> 00:37:40.710
‫مخالفتش با انجام عملیات، ترس از سقوط
‫هلیکوپتر مثل عملیات صحرای یک بود.

00:37:40.710 --> 00:37:44.460
‫واسه همین، گیتس این حرفو زد، و
‫من با خودم گفتم: وای خدا، بلند نگو!

00:37:44.470 --> 00:37:48.680
‫چون اگه این اتفاق می‌افتاد و بعد
‫همه این جلسه‌ها لو می‌رفت چی؟ نه؟

00:37:48.680 --> 00:37:50.970
‫ببین، من اینجا فقط دارم با تو
‫حرف می‌زنم. مثلاً، می‌دونی.

00:37:50.970 --> 00:37:53.390
‫لو می‌رفت که، مثلاً، یکی اینو مطرح کرده،

00:37:53.390 --> 00:37:56.480
‫و وای خدای من، مثلاً، اوباما نادیده‌ش گرفته.

00:37:59.520 --> 00:38:01.610
‫رئیس جمهور به همه‌ی اینا گوش داد،

00:38:02.650 --> 00:38:05.150
‫ولی گفت: بذارید در نظر بگیرم.

00:38:07.200 --> 00:38:10.950
‫رئیس جمهور اوباما گفت
‫که تصمیم نهایی رو می‌گیره

00:38:11.580 --> 00:38:13.790
‫و می‌خواد شب رو بیشتر دربارش فکر کنه.

00:38:30.720 --> 00:38:32.760
‫صبح روز بعد، خیلی واضح یادمه،

00:38:32.760 --> 00:38:34.180
‫من تو ستاد بودم،

00:38:35.980 --> 00:38:39.350
‫و تام دانیلون، مشاور امنیت ملی، بهم زنگ زد،

00:38:40.400 --> 00:38:43.650
‫گفت: رئیس جمهور تصمیم
‫گرفته که ماموریت رو انجام بده.

00:38:43.650 --> 00:38:45.360
‫این یه ریسک بزرگه.

00:38:45.360 --> 00:38:47.650
‫ما داریم شرط می‌بندیم که بن لادن اونجاست،

00:38:47.650 --> 00:38:50.240
‫و داریم شرط می‌بندیم که
‫می‌تونیم از پس این کار بربیایم،

00:38:50.240 --> 00:38:53.870
‫ولی این بهترین فرصتیه که
‫برای بن لادن گیرمون میاد.

00:38:53.870 --> 00:38:55.910
‫آره. بزن بریم.

00:39:06.880 --> 00:39:09.720
‫۲۴ ساعت قبل از خود عملیات،

00:39:10.890 --> 00:39:13.640
‫یه رویداد مهم تو واشنگتن بود،

00:39:14.260 --> 00:39:16.600
‫شام خبرنگاران کاخ سفید.

00:39:18.230 --> 00:39:20.980
‫و خب هممون تصمیم گرفتیم که بریم،

00:39:20.980 --> 00:39:24.270
‫وگرنه، اگه نمی‌رفتیم، سوالایی مطرح می‌شد.

00:39:24.270 --> 00:39:27.570
‫رفتن به شام خبرنگاران کاخ سفید اون شب

00:39:27.570 --> 00:39:30.150
‫یکی از عجیب‌ترین تجربه‌های زندگیم بود.

00:39:30.150 --> 00:39:32.070
‫رئیس جمهور ایالات متحده.

00:39:35.490 --> 00:39:39.200
‫آدمایی که تو این قضیه دخیل بودن،
‫از رئیس جمهور گرفته تا پایین‌تر،

00:39:39.210 --> 00:39:42.580
‫اهمیت مخفی‌کاری رو می‌فهمیدن.

00:39:44.750 --> 00:39:46.840
‫و خب، شام خبرنگاران، به نظرم،

00:39:46.840 --> 00:39:49.090
‫از بعضی جهات یه پوشش خوب بود...

00:39:49.090 --> 00:39:51.010
‫...چون همه چی عین همیشه بود.

00:39:51.010 --> 00:39:55.350
‫خیلی خوبه که اینجا تو
‫شام خبرنگاران کاخ سفیدم.

00:39:56.260 --> 00:39:57.640
‫- هورا!
‫- چه هفته‌ای!

00:40:00.520 --> 00:40:02.060
‫سخت بود.

00:40:02.560 --> 00:40:05.400
‫من احترام فوق‌العاده‌ای
‫برای توانایی‌ش داشتم

00:40:05.400 --> 00:40:07.860
‫که در اصل نقشش رو بازی کنه...

00:40:08.480 --> 00:40:10.280
‫...نقش رئیس جمهور ایالات متحده.

00:40:10.280 --> 00:40:13.410
‫خوبه که دوباره با این همه
‫مهمان محترم دور هم جمع شدیم،

00:40:14.030 --> 00:40:15.990
‫کارمندان اصلی دولت...

00:40:17.450 --> 00:40:19.740
‫کارمندان غیر اصلی دولت.

00:40:19.750 --> 00:40:21.000
‫خودتون می‌دونید کی هستید.

00:40:21.000 --> 00:40:25.170
‫و بعد یه کمدین اومد بالا و
‫درباره‌ی قضیه‌ی بن لادن شوخی کرد.

00:40:25.880 --> 00:40:28.420
‫مردم فکر می‌کنن بن
‫لادن تو هندو کش قایم شده،

00:40:28.420 --> 00:40:30.510
‫ولی می‌دونستید هر روز از ساعت ۴ تا ۵،

00:40:30.510 --> 00:40:32.680
‫یه برنامه تو سی-اسپن داره؟

00:40:36.050 --> 00:40:37.140
‫همه خندیدن.

00:40:37.720 --> 00:40:40.350
‫و هممون یه جورایی ته دلمون فکر می‌کردیم،

00:40:40.850 --> 00:40:42.140
‫اگه فقط می‌دونستید

00:40:43.730 --> 00:40:44.770
‫من چی می‌دونم.

00:40:45.980 --> 00:40:48.190
‫و قراره روز بعد چی بشه.

00:40:48.980 --> 00:40:51.820
‫محرمانه‌ترین عملیات

00:40:53.360 --> 00:40:55.030
‫تو ۲۰ سال گذشته.

00:40:55.030 --> 00:40:57.490
‫ممنون و شب خوش.

00:41:02.000 --> 00:41:09.000
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:41:14.340 --> 00:41:17.760
‫صبح روز بعد یکشنبه بود، پس رفتم کلیسا،

00:41:18.760 --> 00:41:21.180
‫و از این فرصت استفاده کردم که خیلی دعا کنم

00:41:21.180 --> 00:41:24.310
‫در مورد اینکه قراره اون روز چی بشه.

00:41:25.270 --> 00:41:27.690
‫دعا کردم که، ایشالا، موفق بشیم.

00:41:29.770 --> 00:41:33.240
‫از کلیسا اومدم بیرون و
‫مستقیم رفتم سیا.

00:41:38.160 --> 00:41:40.330
‫روز عملیات بود. وقتش رسیده بود.

00:41:40.950 --> 00:41:43.450
‫خیلی از آماده‌سازی‌ها تو
‫مرکز مبارزه با تروریسم

00:41:43.450 --> 00:41:45.830
‫تو آمریکا تو سکوت انجام شد.

00:41:46.580 --> 00:41:47.600
‫هممون دلشوره داشتیم.

00:41:48.580 --> 00:41:52.130
‫نقش من تو این قضیه این
‫بود که رابط ارتباطات باشم.

00:41:53.460 --> 00:41:55.420
‫تینا تو اتاقک کنار من بود.

00:41:56.180 --> 00:41:58.180
‫شب قبلش نخوابیدم.

00:41:58.180 --> 00:41:59.890
‫فشار خیلی زیادی بود.

00:42:00.850 --> 00:42:04.230
‫اولین باری بود که یه ذره شک کردم.

00:42:05.270 --> 00:42:08.980
‫بعد از اینکه روی این سرنخ کار
‫کردیم و الان داریم نیرو می‌فرستیم

00:42:08.980 --> 00:42:10.770
‫که ممکنه آسیب ببینن،

00:42:10.770 --> 00:42:12.780
‫هممون احساس مسئولیت می‌کردیم.

00:42:14.070 --> 00:42:16.530
‫همه‌ی اینا خیلی واقعی‌تر شد.

00:42:20.410 --> 00:42:23.620
‫ما یا قراره یه موفقیت
‫باورنکردنی داشته باشیم

00:42:23.620 --> 00:42:25.200
‫یا یه شکست وحشتناک.

00:42:26.910 --> 00:42:28.460
‫سیلها مرد خانواده بودن.

00:42:28.960 --> 00:42:31.920
‫کار من این بود که مطمئن شم اونا رو
‫تو موقعیتی قرار می‌دم که موفق بشن.

00:42:31.920 --> 00:42:33.880
‫و تنها چیزی که نگرانش بودم همین بود.

00:42:35.710 --> 00:42:39.050
‫کارای وصیت‌نامه،
‫وکالت‌نامه‌ها رو انجام داده بودیم،

00:42:39.050 --> 00:42:41.590
‫تا مطمئن شیم تو صورت مرگ،
‫به خانواده‌تون رسیدگی میشه.

00:42:41.600 --> 00:42:44.510
‫ولی این ماموریت جوریه
‫که احتمالاً زنده برنمی‌گردیم،

00:42:44.520 --> 00:42:47.350
‫پس باید برای همه دست‌نویس نامه بنویسم.

00:42:47.350 --> 00:42:51.650
‫و یادمه نامه‌هایی که با دست برای بچه‌هام
‫می‌نوشتم، و بیشتر اینجوری بود که، امم...

00:42:52.400 --> 00:42:55.860
‫معذرت می‌خوام که برای این نبودم،
‫با اشک‌هایی که روی کاغذ می‌افتاد.

00:43:03.370 --> 00:43:05.700
‫خیلی زود رسیدم کاخ سفید.

00:43:05.700 --> 00:43:08.460
‫تو آخر هفته، افرادی برای بازدید می‌اومدن.

00:43:09.670 --> 00:43:11.710
‫ولی ما همه‌ی اونا رو کنسل کردیم

00:43:11.710 --> 00:43:14.670
‫چون اگه کنسل نمی‌کردیم،
‫کلی نگرانی پیش می‌اومد

00:43:14.670 --> 00:43:16.250
‫اگه مردم تو راهروها راه می‌رفتن

00:43:16.260 --> 00:43:19.380
‫و می‌دیدن کلی مقام ارشد
‫دارن یه روز یکشنبه میان.

00:43:21.680 --> 00:43:24.760
‫خیلی از ما زود تو اتاق
‫وضعیت کاخ سفید جمع شدیم.

00:43:25.350 --> 00:43:28.140
‫دلشوره داری... نگرانی. استرس داری.

00:43:29.440 --> 00:43:32.730
‫واقعاً حس یه مرکز فرماندهی رو داشت.

00:43:32.730 --> 00:43:35.020
‫اوباما صدر میز نشسته بود.

00:43:35.020 --> 00:43:36.440
‫بعدش، در اصل،

00:43:36.440 --> 00:43:39.110
‫افراد ارشد کابینه‌اش دور میز نشسته بودن.

00:43:39.110 --> 00:43:41.400
‫باب گیتس، هیلاری کلینتون.

00:43:41.410 --> 00:43:43.990
‫لئون پانتا رو یه صفحه بود.

00:43:43.990 --> 00:43:47.660
‫اون تو سیا بود، تو
‫نسخه‌ی اونا از اتاق وضعیت،

00:43:47.660 --> 00:43:48.830
‫با کلی آدم.

00:43:48.830 --> 00:43:52.880
‫و بعد تو صفحه‌ی دیگه ادمیرال
‫مک‌ریون بود که تو جلال‌آباد بود.

00:43:55.170 --> 00:43:58.550
‫یه انتظار فوق‌العاده‌ای بود.

00:44:00.630 --> 00:44:03.470
‫فرمانده کل قوا، اون
‫کسی بود که دستور رو داد.

00:44:03.470 --> 00:44:05.890
‫اون کسی بود که بیشترین مسئولیت گردنش بود.

00:44:07.390 --> 00:44:10.180
‫یه حالتی تو صورتش بود. واقعاً خیلی جدی بود.

00:44:10.180 --> 00:44:12.100
‫ولی می‌تونستی بفهمی که یه خورده نگرانم بود.

00:44:18.280 --> 00:44:22.740
‫ما با ادمیرال مک‌ریون تو
‫جلال‌آباد در ارتباط بودیم،

00:44:23.320 --> 00:44:24.910
‫همون جایی که اون بود.

00:44:30.660 --> 00:44:32.500
‫قبلش زیاد نخوابیده بودم.

00:44:33.580 --> 00:44:37.710
‫این یه لحظه‌ی تاریخی بود. فقط
‫نمی‌خواستم هیچ چیزی اشتباه پیش بره.

00:44:39.880 --> 00:44:42.800
‫به بچه‌ها گفته بودم: خب، یه کاری
‫داریم که باید انجام بدیم. بریم انجامش بدیم.

00:44:44.130 --> 00:44:47.810
‫اسم رمز بن لادن جرونیمو
‫بود. از قبل توافق شده بود.

00:44:48.560 --> 00:44:52.980
‫اینقدر تنش زیاده که ممکنه
‫یه چیزی اشتباه پیش بره.

00:44:53.600 --> 00:44:55.850
‫و اگه بن لادن اونجا نباشه چی؟

00:44:59.020 --> 00:45:03.070
‫یادمه خبر اومد که هلیکوپترا
‫پرواز کردن و با خودم فکر کردم،

00:45:03.950 --> 00:45:04.860
‫بریم!

00:45:09.540 --> 00:45:12.830
‫هیچ‌کس قبلاً با اینا پرواز نکرده
‫بود. چطور فکرمو ازش دور کنم؟

00:45:12.830 --> 00:45:15.250
‫به یه چیز ساده فکر کن. بلدم بشمرم. می‌شمرم.

00:45:15.250 --> 00:45:17.580
‫یک، دو، سه، چهار.

00:45:19.090 --> 00:45:20.380
‫پس دارم می‌شمرم.

00:45:20.380 --> 00:45:22.880
‫و بعد حدود ۵۵۷، فقط یادمه گفتم،

00:45:23.470 --> 00:45:25.880
‫آزادی خودش امروز صبح توسط یه
‫بزدل بی‌چهره مورد حمله قرار گرفت،

00:45:25.880 --> 00:45:27.800
‫و از آزادی دفاع خواهد شد.

00:45:27.800 --> 00:45:30.930
‫این چیزی بود که رئیس جمهور بوش
‫تو ۹/۱۱ گفت. نمی‌دونم چطور یادم اومد.

00:45:30.930 --> 00:45:33.390
‫ولی با خودم گفتم: شمردن رو
‫ول کن. دوباره همین رو می‌گم.

00:45:33.390 --> 00:45:35.940
‫آزادی خودش امروز صبح توسط یه
‫بزدل بی‌چهره مورد حمله قرار گرفت،

00:45:35.940 --> 00:45:37.230
‫و از آزادی دفاع خواهد شد.

00:45:37.230 --> 00:45:40.400
‫اونجا بود که گفتم: خیلی
‫خب، من تو این ماموریتم.

00:45:40.900 --> 00:45:43.530
‫این تیمه، و ما قراره بکشیمش.

00:45:46.700 --> 00:45:49.030
‫اونا جلال‌آباد رو ترک می‌کنن،

00:45:49.830 --> 00:45:53.330
‫و یه مدت زمانی هست که اونا دارن تو
‫فضای هوایی افغانستان پرواز می‌کنن،

00:45:53.330 --> 00:45:54.750
‫و شما راحت نفس می‌کشید.

00:45:57.040 --> 00:46:00.090
‫و بعد یه لحظه هست که اونا از
‫مرز رد میشن و وارد پاکستان میشن،

00:46:00.880 --> 00:46:02.710
‫و سطح نگرانی‌تون خیلی بالا میره.

00:46:03.840 --> 00:46:06.180
‫کی ارتش پاکستان اونا رو شناسایی می‌کنه؟

00:46:08.970 --> 00:46:12.260
‫پاکستانی‌ها قبلاً چندین
‫بار به ما شلیک کرده بودن.

00:46:13.680 --> 00:46:16.850
‫هیچ شکی نداشتم که اگه پاکستانی‌ها
‫هلیکوپترها رو پیدا می‌کردن

00:46:16.850 --> 00:46:20.230
‫و فکر می‌کردن نیروی آمریکاییه
‫که داره میاد، با ما درگیر می‌شدن.

00:46:20.980 --> 00:46:23.940
‫خیلی پرتنش بود. خیلی دقیق گوش می‌کردیم

00:46:23.940 --> 00:46:26.900
‫که ببینیم هیچ نشانه‌ای از
‫شناسایی شدن هست یا نه.

00:46:29.530 --> 00:46:31.660
‫و حالا، به جایی رسیدیم که

00:46:31.660 --> 00:46:33.790
‫اینجاست که می‌فهمیم
‫تکنولوژی کار می‌کنه یا نه.

00:46:36.330 --> 00:46:40.540
‫وقتی این بچه‌ها تو هوا هستن برای این
‫پرواز هلیکوپتری یک ساعت و خرده‌ای

00:46:40.540 --> 00:46:42.250
‫تو فضای هوایی پاکستان،

00:46:42.250 --> 00:46:45.210
‫یه جورایی تو یه وقفه بینابینی
‫تو اتاقی تو واشنگتن نشستیم

00:46:45.210 --> 00:46:47.010
‫چون واقعاً هیچ کاری برای انجام دادن نیست.

00:46:47.800 --> 00:46:51.010
‫پس اوباما یه استراحت
‫می‌کنه. میگه: میرم بالا.

00:46:51.010 --> 00:46:54.560
‫می‌دونی، خبرم کنید کی باید برگردم، اساساً.

00:46:54.560 --> 00:46:56.060
‫میره اون بالا ورق بازی کنه.

00:46:56.060 --> 00:46:59.640
‫وقتی عصبی بود یا فقط نیاز
‫داشت حواس خودشو پرت کنه،

00:46:59.650 --> 00:47:01.810
‫به اجبار اسپید بازی می‌کرد.

00:47:02.560 --> 00:47:05.650
‫هممون یه جورایی فقط نشسته بودیم، و

00:47:06.530 --> 00:47:08.700
‫شروع کردیم به حرف زدن درباره‌ی ۹/۱۱

00:47:09.950 --> 00:47:11.570
‫مردم وایساده بودن، قهوه می‌خوردن، مثلاً:

00:47:11.570 --> 00:47:13.780
‫آره، می‌دونی، من داشتم
‫این کارو می‌کردم، و...

00:47:15.700 --> 00:47:18.870
‫یه برگشت طبیعی به اون روز بود.

00:47:23.460 --> 00:47:25.710
‫می‌فهمی که، یه جورایی، همه‌ی ما یه جورایی

00:47:26.840 --> 00:47:29.130
‫به خاطر بن لادن اونجا بودیم.

00:47:30.300 --> 00:47:31.680
‫و بعد اوباما برمی‌گرده،

00:47:32.260 --> 00:47:34.640
‫و درست اون‌ور سالن،

00:47:34.640 --> 00:47:38.350
‫یه اتاق کنفرانس کوچیک هست با یه
‫ژنرال که داره این عملیاتو نظارت می‌کنه.

00:47:39.730 --> 00:47:41.770
‫و اوباما میره تو،

00:47:41.770 --> 00:47:45.020
‫و بعدش، همه یه جورایی
‫شروع می‌کنن به پر کردن

00:47:45.020 --> 00:47:46.900
‫این اتاق کنفرانس کوچیک.

00:47:48.360 --> 00:47:50.780
‫و مک‌ریون اساساً شروع می‌کنه به روایت کردن.

00:47:50.780 --> 00:47:53.700
‫اون... صدای خداست برای کل این عملیات.

00:47:54.950 --> 00:47:58.120
‫یه لحظه‌ی واقعاً دلهره‌آور
‫حدود دو دقیقه مونده به هدف بود.

00:47:59.250 --> 00:48:01.540
‫اون یه نقطه آسیب‌پذیری بزرگ بود،

00:48:01.540 --> 00:48:04.960
‫چون وست پوینت پاکستان خیلی نزدیک بود،

00:48:05.460 --> 00:48:08.840
‫و چند مایل با گردان اصلی
‫پیاده‌نظام فاصله داشت.

00:48:09.420 --> 00:48:13.760
‫پس می‌تونستیم صدها سرباز
‫داشته باشیم که به سیل‌ها حمله کنن.

00:48:14.300 --> 00:48:16.810
‫ما توسط پاکستانی‌ها محاصره می‌شدیم.

00:48:17.720 --> 00:48:20.390
‫رئیس جمهور خیلی واضح گفت
‫که، اگه تو اون وضعیت گیر افتادید،

00:48:20.390 --> 00:48:22.140
‫آماده باشید که راهتونو
‫باز کنید و بیرون برید.

00:48:24.020 --> 00:48:28.020
‫نمی‌خواستیم یه جور گروگان‌گیری پیش بیاد

00:48:28.030 --> 00:48:30.820
‫که نیروهای ما توسط
‫پاکستانی‌ها نگه داشته بشن.

00:48:32.490 --> 00:48:35.950
‫مسئول خدمه پرواز دستشو
‫دراز می‌کنه، و در رو باز می‌کنه.

00:48:36.450 --> 00:48:39.450
‫از پنجره داریم نگاه می‌کنیم،
‫دو دقیقه مونده تا خونه‌ی بن لادن.

00:48:39.450 --> 00:48:42.460
‫دیگه تو منطقه آموزشی
‫نیستیم. اینجا برق داره.

00:48:42.460 --> 00:48:44.670
‫ما تو یه بخش تفریحی پاکستان هستیم.

00:48:47.130 --> 00:48:49.300
‫نقشه‌ی عالی اینه که، اونا درجا
‫می‌ایستن، ما بچه‌ها رو پیاده می‌کنیم.

00:48:49.300 --> 00:48:51.420
‫تیم من میره رو سقف.
‫اینجوری بهشون حمله می‌کنیم.

00:48:51.420 --> 00:48:54.220
‫این نقشه‌ی عالیه، و اونجا
‫بود که همه‌چی به هم ریخت.

00:48:59.720 --> 00:49:03.480
‫همین‌طور که هلیکوپترها
‫داشتن روی محوطه می‌نشستن...

00:49:05.940 --> 00:49:08.480
‫یکی از هلیکوپترها، یه جورایی لرزید.

00:49:09.980 --> 00:49:11.820
‫محکم سقوط می‌کنه.

00:49:14.110 --> 00:49:15.110
‫سقوط می‌کنه.

00:49:17.660 --> 00:49:19.200
‫اون لحظه‌ایه که

00:49:20.290 --> 00:49:22.500
‫دل و روده‌ت میاد تو دهنت.

00:49:24.210 --> 00:49:26.170
‫من فقط چند فوت با اوباما فاصله داشتم.

00:49:27.250 --> 00:49:30.920
‫اون یه حالت شوک عمیق و
‫نگرانی تو صورتش داشت.

00:49:30.920 --> 00:49:33.380
‫انگار که: اوه. قضیه‌ی عملیات
‫صحرای یک داره اتفاق می‌افته.

00:49:33.380 --> 00:49:36.550
‫با خودم فکر کردم: وای خدای
‫من، شاید آدم از دست دادیم

00:49:36.550 --> 00:49:39.350
‫در نتیجه‌ی... این سرنخی که دنبالش بودیم.

00:49:39.350 --> 00:49:42.640
‫همه تو استرس کامل منتظر بودن و منتظر بودن

00:49:42.640 --> 00:49:44.810
‫که ببینن قراره هیچ‌گونه پاسخی باشه یا نه.

00:49:45.890 --> 00:49:48.980
‫در نهایت، مردم تو همسایگی دارن
‫واکنش نشون میدن. چراغا روشن میشن.

00:49:50.940 --> 00:49:51.980
‫و تو اون لحظه،

00:49:51.980 --> 00:49:54.740
‫عملیات تو شبکه‌های اجتماعی لو رفت.

00:49:56.610 --> 00:49:58.870
‫کلی آدم می‌دونستن یه هلیکوپتر سقوط کرده.

00:50:00.660 --> 00:50:02.200
‫نمی‌دونستن آمریکاییه.

00:50:02.200 --> 00:50:04.330
‫فکر می‌کردن یه هلیکوپتر پاکستانیه.

00:50:09.330 --> 00:50:11.710
‫از دیدگاه ضدجاسوسی، این یه شکسته..

00:50:12.460 --> 00:50:15.050
‫این هم یه نشونه‌ست، هم یه هشدار
‫واسه سازمان اطلاعات پاکستان.

00:50:17.220 --> 00:50:20.100
‫می‌تونستید ببینید که مأموریت تو خطره.

00:50:22.100 --> 00:50:24.890
‫به بیل مک‌ریون گفتم: چه خبره لعنتی؟

00:50:25.640 --> 00:50:26.770
‫می‌دونستم بچه‌ها حالشون خوبه.

00:50:26.770 --> 00:50:28.980
‫می‌تونستم ببینم که دارن
‫سریع از هلیکوپتر میان بیرون.

00:50:28.980 --> 00:50:31.110
‫ولی چیزی که شد این بود
‫که وقتی هلیکوپتر اومد پایین،

00:50:31.110 --> 00:50:35.150
‫باد شدیدی که از هلیکوپتر
‫می‌اومد، خورد به دیوار ۱۸ فوتی،

00:50:35.150 --> 00:50:38.200
‫و یه گرداب درست کرد و هلیکوپتر
‫نیروی بالابرنده‌شو از دست داد.

00:50:38.200 --> 00:50:41.660
‫یهو چرخید و محکم افتاد تو آغل حیوونا.

00:50:42.160 --> 00:50:46.700
‫بیل بدون معطلی گفت: یه
‫هلیکوپتر کمکی خبر کردم.

00:50:46.710 --> 00:50:50.580
‫می‌خوایم از دیوارا رد
‫بشیم. مأموریتو ادامه می‌دیم.

00:50:50.580 --> 00:50:54.090
‫و من گفتم: خدا خیرت بده. بزن بریم.

00:50:56.010 --> 00:50:58.340
‫بچه‌ها از هلیکوپترِ افتاده اومدن بیرون.

00:50:59.680 --> 00:51:02.180
‫دومین هلیکوپتر بلافاصله بعدش میاد تو.

00:51:02.680 --> 00:51:04.810
‫من نمی‌دونستم هلیکوپتر
‫اول مشکل پیدا کرده بود.

00:51:05.720 --> 00:51:09.310
‫تیم من قرار بود یه سری بچه رو
‫پیاده کنه و بعدش تیم من بره رو پشت‌بوم.

00:51:09.310 --> 00:51:11.190
‫پس بچه‌هامونو پیاده
‫می‌کنیم، دقیقاً مثل تمرین.

00:51:11.190 --> 00:51:13.070
‫بلند میشیم و دوباره میریم پایین.

00:51:14.360 --> 00:51:17.320
‫خلبان هلیکوپتر دوم نمی‌دونست چی شده.

00:51:17.320 --> 00:51:20.780
‫واسه همین احتیاط کرد...
‫نمی‌دونست تیر خورده بهشون یا نه.

00:51:20.780 --> 00:51:23.910
‫واسه همین... بیرون محوطه فرود اومد.

00:51:23.910 --> 00:51:27.370
‫و خلبان داره بهمون میگه بریم بیرون.

00:51:28.500 --> 00:51:31.620
‫خب، الان بچه‌ها اصلاً جایی که طبق
‫نقشه الف قرار بود باشن، نیستن.

00:51:31.630 --> 00:51:32.670
‫بر اساس نقشه الف.

00:51:33.710 --> 00:51:35.040
‫من باید روی پشت‌بوم باشم.

00:51:35.050 --> 00:51:38.550
‫یادمه با خودم فکر کردم: باشه. حدس
‫می‌زنم جنگ رو از اینجا شروع کنیم.

00:51:38.550 --> 00:51:41.970
‫خبر خوب اینه که ما نقشه
‫ب، ج و د هم داشتیم.

00:51:46.720 --> 00:51:48.560
‫دارن سعی می‌کنن برن تو محوطه.

00:51:48.560 --> 00:51:52.480
‫روی دیوار بیرونی، یه چیزی
‫بود که شبیه در به نظر می‌رسید.

00:51:52.980 --> 00:51:56.770
‫همینطور که دارم نگاه می‌کنم،
‫یه بمب تخریبی می‌خوره به در.

00:51:56.780 --> 00:51:58.780
‫من انفجارو میبینم...

00:52:01.240 --> 00:52:02.610
‫ولی تکون نمی‌خورن.

00:52:02.610 --> 00:52:06.910
‫معلوم میشه که یه درِ تقلبی روی
‫این دیوار بتنیِ چهار فوتی هست.

00:52:07.490 --> 00:52:10.870
‫برگشت و گفت: باشه،
‫نفوذ ناموفق بود، این بده.

00:52:11.410 --> 00:52:14.670
‫و من گفتم: نه، این خوبه. این یه درِ الکیه.

00:52:15.380 --> 00:52:17.630
‫هیچکی این کارو نمی‌کنه. اون توئه.

00:52:19.340 --> 00:52:21.760
‫ما می‌دونیم که پارکینگ سمت راستمون،

00:52:21.760 --> 00:52:24.220
‫اون حتماً باز میشه چون
‫دیدیم ماشینا میان و میرن.

00:52:24.220 --> 00:52:25.430
‫فقط میریم اون درو منفجر می‌کنیم.

00:52:26.810 --> 00:52:29.390
‫پس از طریق رادیو گفتم: نفوذ
‫ناموفق، گوشه شمال شرقی.

00:52:29.390 --> 00:52:31.020
‫می‌خوایم پارکینگو منفجر کنیم.

00:52:33.520 --> 00:52:35.980
‫و یکی گفت: نه، نه، نه.
‫منفجرش نکنید. ما بازش می‌کنیم.

00:52:35.980 --> 00:52:37.940
‫و در باز میشه،

00:52:37.940 --> 00:52:41.650
‫و یه دستکش اومد بیرون با
‫یه شست که من می‌شناختم.

00:52:42.650 --> 00:52:43.860
‫ما میریم تو.

00:52:47.200 --> 00:52:48.870
‫بعد، ظرف چند دقیقه،

00:52:48.870 --> 00:52:52.210
‫همه داخل محوطه اصلی ساختمون هستن.

00:52:54.080 --> 00:52:56.880
‫تاریکه. بچه‌ها دوربین دید در شب دارن.

00:52:56.880 --> 00:52:58.960
‫معلومه که آدرنالینشون بالاست.

00:53:00.260 --> 00:53:04.050
‫می‌تونستید لیزرای نشونه‌گیر روی تفنگاشونو
‫ببینید. می‌تونستید ببینید که دارن حرکت می‌کنن.

00:53:05.340 --> 00:53:08.930
‫می‌تونستید ببینید که بچه‌ها دارن محوطه
‫رو واسه پیدا کردن خطرها می‌گردن.

00:53:12.180 --> 00:53:15.230
‫و بعد، خب، می‌تونستم ببینم که
‫بچه‌ها وارد ساختمون سه طبقه شدن.

00:53:15.810 --> 00:53:17.860
‫و بعدش دیگه هیچی نمی‌تونستم ببینم.

00:53:26.780 --> 00:53:29.740
‫خیلی استرس هست.

00:53:29.740 --> 00:53:32.040
‫خدا می‌دونه حالا چه اتفاقی می‌خواد بیفته.

00:53:32.040 --> 00:53:36.620
‫این اون لحظه‌ایه که هر چی برنامه‌ریزی کردی،

00:53:36.630 --> 00:53:39.380
‫هر چی که بهش امید داشتی،

00:53:39.380 --> 00:53:42.380
‫واسه اینکه بن لادن رو گیر بندازی،

00:53:42.380 --> 00:53:45.930
‫تو ۲۰ دقیقه بعدی سرنوشتش معلوم میشه.

00:53:47.050 --> 00:53:50.930
‫قرار معلوم بشه که این کار
‫موفقه یا شکست می‌خوره.

00:53:53.640 --> 00:53:55.890
‫۲۰ دقیقه سکوت بود.

00:53:57.730 --> 00:53:59.980
‫احتمالاً طولانی‌ترین ۲۰ دقیقه عمرم.

00:54:09.450 --> 00:54:12.700
‫تو اون ۲۰ دقیقه، سیل‌ها رو زمین...

00:54:18.250 --> 00:54:19.750
‫...اول به ابواحمد برخوردن،

00:54:19.750 --> 00:54:22.380
‫و بهش شلیک کردن و کشتنش.

00:54:25.300 --> 00:54:28.130
‫بعدش ما وارد این خونه تو طبقه اول میشیم،

00:54:28.130 --> 00:54:32.640
‫و یکی از بچه‌های من به یکی
‫از قاصدها و زنش شلیک کرد.

00:54:34.520 --> 00:54:36.310
‫اون زن پرید جلوی اون.

00:54:36.310 --> 00:54:39.520
‫زنا دارن عملاً تبدیل به سپر انسانی میشن.

00:54:39.520 --> 00:54:41.900
‫این یه نشونه دیگه است. اون اینجاست.

00:54:43.020 --> 00:54:46.030
‫داریم میریم بالا از پله‌ها. به
‫درهای قفل شده برخورد می‌کنیم،

00:54:46.570 --> 00:54:50.490
‫اون کسی که مسئول شکستن درها بود
‫رو صدا زدیم، و اون در رو منفجر کرد.

00:54:50.490 --> 00:54:53.200
‫من حدود شش تا پسر پشت سر تو
‫چیزی که بهش می‌گیم قطار بودم،

00:54:53.200 --> 00:54:54.950
‫و داریم از پله‌ها میریم بالا.

00:54:55.580 --> 00:54:59.460
‫اون پسری که جلو بود، پسر ۲۰
‫ساله بن لادن، خالد بن لادن رو دید.

00:55:00.540 --> 00:55:02.750
‫خالد پرید پشت نرده.

00:55:02.750 --> 00:55:03.960
‫پسری که جلو بود،

00:55:03.960 --> 00:55:06.420
‫شنیدم که چند تا چیز زیر
‫لبی به خالد گفت تا گیجش کنه.

00:55:06.420 --> 00:55:08.970
‫بیا اینجا. بیا اینجا.

00:55:08.970 --> 00:55:11.340
‫گفت: بیا اینجا، بیا
‫اینجا، به دو تا زبان مختلف،

00:55:11.340 --> 00:55:13.720
‫و خالد گیج شد و یه جورایی اومد بیرون...

00:55:15.720 --> 00:55:17.270
‫و بعد بهش شلیک کرد و کشتش.

00:55:19.640 --> 00:55:22.150
‫پس ما تو طبقه دوم هستیم
‫و می‌خوایم بریم طبقه سوم.

00:55:22.150 --> 00:55:23.610
‫بن لادن اونجاست.

00:55:23.610 --> 00:55:27.320
‫ولی باید طبقه دوم رو پاکسازی کنیم
‫قبل از اینکه شروع به حرکت کنیم.

00:55:27.820 --> 00:55:29.570
‫بچه‌ها شروع می‌کنن به جدا شدن.

00:55:29.570 --> 00:55:32.530
‫پس همه‌شون دارن جلوی من
‫حرکت می‌کنن، و حالا من آخرین نفرم،

00:55:32.530 --> 00:55:34.160
‫که منو تبدیل می‌کنه به مرد شماره دو.

00:55:35.580 --> 00:55:37.580
‫پس کار مرد شماره یک
‫اینه که به پله‌ها اشاره کنه،

00:55:37.580 --> 00:55:40.070
‫کار مرد شماره دو اینه که بهش
‫بگه کی به اندازه کافی آدم داریم.

00:55:42.130 --> 00:55:44.500
‫چهار تا پسر می‌خوام، و دارم
‫اینور و اونور رو نگاه می‌کنم.

00:55:45.340 --> 00:55:48.090
‫ما ۲۳ تا رفیق تو زمین
‫داشتیم، تو چند تا خونه مختلف،

00:55:48.090 --> 00:55:49.210
‫چند تا طبقه مختلف.

00:55:49.220 --> 00:55:51.900
‫آدماتون تموم میشن، و ما همین الان
‫تموم شدیم. فقط دو نفر مونده بودیم.

00:55:55.220 --> 00:55:57.680
‫یه پرده بالای پله‌های طبقه سوم هست،

00:55:57.680 --> 00:56:01.520
‫و آدمایی پشتش دارن حرکت می‌کنن،
‫و مرد شماره یک می‌تونه اونا رو ببینه.

00:56:02.020 --> 00:56:03.960
‫اون میگه: شاید بمب‌گذار
‫انتحاری باشن، ولی

00:56:03.980 --> 00:56:06.150
‫ما می‌تونیم شکستشون
‫بدیم، ولی باید الان بریم.

00:56:07.280 --> 00:56:10.320
‫باشه. می‌ریم با یه بمب‌گذار انتحاری
‫روبرو بشیم. خسته شدم از فکر کردن بهش.

00:56:10.320 --> 00:56:12.910
‫بذارین تمومش کنیم. من
‫فشارش دادم و از پله‌ها رفتیم بالا.

00:56:17.740 --> 00:56:19.700
‫پس ما رفتیم بالای پله‌ها.

00:56:19.700 --> 00:56:23.120
‫و اون بنده خدا شماره یک پرده رو
‫کنار زد. مردم اونجا وایساده بودن.

00:56:24.630 --> 00:56:26.250
‫اونا رو گرفت.

00:56:26.250 --> 00:56:27.670
‫اون می‌خواست جلوی انفجارو بگیره.

00:56:27.670 --> 00:56:30.090
‫پس چون اون اینطوری رفت، من اینطوری چرخیدم،

00:56:30.090 --> 00:56:33.890
‫و دو قدم جلوتر، اسامه بن لادن وایساده بود.

00:56:36.850 --> 00:56:39.310
‫یکی از اون لحظه‌های زندگی
‫بود که همه چی آروم شد.

00:56:43.310 --> 00:56:45.690
‫قدش بلندتر از چیزی بود که فکر می‌کردم.
‫لاغرتر از چیزی بود که فکر می‌کردم.

00:56:45.690 --> 00:56:50.190
‫ریشش خاکستری و سفید
‫بود، ولی دماغش رو شناختم.

00:56:51.240 --> 00:56:52.700
‫قطعاً خودشه.

00:56:53.320 --> 00:56:54.700
‫تسلیم نمیشه.

00:56:55.280 --> 00:56:57.660
‫اون یه تهدیده، نه فقط
‫واسه من، بلکه واسه کل تیمم.

00:56:59.290 --> 00:57:00.330
‫باید بمیره.

00:57:14.720 --> 00:57:17.600
‫هر چی زمان می‌گذشت، تنش بیشتر می‌شد.

00:57:19.350 --> 00:57:22.640
‫منتظر بودیم و منتظر بودیم
‫تا هر نوع جوابی بشنویم.

00:57:24.520 --> 00:57:27.350
‫یه سکوت سنگینی بود،

00:57:27.360 --> 00:57:28.770
‫منتظر شنیدن.

00:57:29.400 --> 00:57:33.780
‫امم، از بعضی جهات، منو یاد
‫اتاق انتظار بیمارستان می‌انداخت،

00:57:33.780 --> 00:57:36.030
‫وقتی یکی قراره بچه‌ش به دنیا بیاد.

00:57:36.530 --> 00:57:39.030
‫می‌دونید، منتظرید. نگرانید.

00:57:42.620 --> 00:57:44.540
‫یه ۱۹ دقیقه طولانی بود.

00:57:45.960 --> 00:57:48.670
‫و بعدش از فرمانده نیروی زمینی تماس گرفتم.

00:57:48.670 --> 00:57:51.090
‫فرمانده نیروی زمینی از طریق رادیوش گفت:

00:57:51.090 --> 00:57:53.800
‫واسه خدا و کشور،
‫جرونیمو، جرونیمو، جرونیمو.

00:57:53.800 --> 00:57:54.880
‫گرفتیمش.

00:57:58.300 --> 00:57:59.970
‫ما می‌دونیم که این یعنی

00:58:00.810 --> 00:58:04.270
‫اسامه بن لادن توسط
‫نیروهای آمریکایی کشته شده.

00:58:05.100 --> 00:58:09.060
‫مثلاً، لعنتی. و، مثلاً، من فقط...
مثلاً هیچکی واقعاً چیزی نمیگه.

00:58:11.360 --> 00:58:13.440
‫صدای کف زدنی نبود.

00:58:14.280 --> 00:58:16.610
‫اتاق خیلی خیلی ساکت بود.

00:58:19.370 --> 00:58:23.200
‫سکوت با اوباما شکست، که
‫از صندلیش تکون نخورده بود،

00:58:23.700 --> 00:58:26.080
‫و فقط گفت: گرفتیمش.

00:58:29.830 --> 00:58:32.460
‫وقتی اون رو شنیدم، اشک تو چشام جمع شد،

00:58:32.960 --> 00:58:36.720
‫و به همکارم که اون
‫بالا باهام بود نگاه کردم.

00:58:37.430 --> 00:58:38.760
‫فقط به هم نگاه کردیم.

00:58:42.060 --> 00:58:44.720
‫شنیدن اون تو اون فضا غیر واقعی بود.

00:58:44.720 --> 00:58:49.230
‫واسه من، یه جورایی پایانی بود.
‫عدالت دیر شد، ولی انکار نشد.

00:58:49.980 --> 00:58:51.650
‫عدالت دیر شد، ولی انکار نشد.

00:58:53.110 --> 00:58:54.110
‫گرفتیمش.

00:58:56.780 --> 00:59:01.030
‫فکر کردم:
لعنتی خدا من، خب، این همینه.

00:59:02.410 --> 00:59:05.040
‫امیدوار بودم که مامانم بدونه، هر جا که هست.

00:59:07.960 --> 00:59:10.920
‫فقط یه حس واقعی آسودگی بود

00:59:10.920 --> 00:59:14.130
‫بعد از یه دهه تلاش واسه گرفتن بن لادن.

00:59:14.130 --> 00:59:17.090
‫اتفاقات اون روز برای
‫همیشه تو ذهن من حک شده.

00:59:19.220 --> 00:59:20.720
‫احساسی بود،

00:59:21.510 --> 00:59:23.850
‫ولی فقط چند ثانیه طول کشید

00:59:25.100 --> 00:59:26.970
‫چون، تو اوج اون لحظه،

00:59:26.980 --> 00:59:31.440
‫ما هنوز روی این تمرکز داشتیم که
‫سیل‌ها و هلیکوپترها سالم برگردن.

00:59:32.610 --> 00:59:34.730
‫اوباما هنوز خیلی نگران به نظر می‌رسید،

00:59:34.730 --> 00:59:36.030
‫و وایساد و گفت:

00:59:36.610 --> 00:59:39.700
‫می‌خوام دقیقه به دقیقه بهم بگید که
‫از حریم هوایی پاکستان خارج شدن.

00:59:41.360 --> 00:59:44.950
‫مأموریت تموم نشده بود،
‫چون هنوز باید بچه‌ها رو

00:59:44.950 --> 00:59:46.660
‫از پاکستان در می‌آوردیم
‫و برمی‌گردوندیم افغانستان.

00:59:46.660 --> 00:59:49.120
‫هیچ‌کس نفس راحتی
‫نمی‌کشه تا این کارا تموم بشه.

00:59:51.080 --> 00:59:53.590
‫من اونجا هستم، نگاه می‌کنم،
‫جسد بن لادن همونجاست.

00:59:54.670 --> 00:59:57.500
‫یکی از بچه‌های من میاد
‫پیشم و میگه: حالت خوبه؟

00:59:57.510 --> 01:00:00.340
‫و من گفتم: حالا چیکار کنیم؟

01:00:00.930 --> 01:00:02.760
‫گفت: کامپیوترها رو
‫پیدا می‌کنیم. بیا دیگه مرد.

01:00:02.760 --> 01:00:04.850
‫گفتم: راست میگی. برگشتم. لعنتی.

01:00:06.720 --> 01:00:08.850
‫فرمانده نیروی زمینی تماس می‌گیره. میگه:

01:00:08.850 --> 01:00:12.350
‫ببین، یه گنجینه از اطلاعات
‫تو طبقه دوم پیدا کردیم.

01:00:12.940 --> 01:00:16.150
‫ما تو اتاقای اداری هستیم با
‫همه چی، از هارد دیسکای قدیمی

01:00:16.150 --> 01:00:18.150
‫تا سی‌دی‌ها.

01:00:19.030 --> 01:00:22.570
‫گفتم: باشه، تا جایی که می‌تونید جمع
‫کنید. باید شروع کنیم از اینجا بریم.

01:00:23.360 --> 01:00:26.280
‫تا این موقع، بیرون محوطه،

01:00:27.160 --> 01:00:30.120
‫مردم به خاطر سر و صدایی که
‫تو محله بود، داشتن جمع می‌شدن.

01:00:30.790 --> 01:00:33.250
‫یه همکار آژانس داشتیم که مترجم بود.

01:00:33.830 --> 01:00:35.880
‫اون اطراف محوطه بود.

01:00:36.380 --> 01:00:38.250
‫داشت سعی می‌کرد اونا رو دور نگه داره.

01:00:38.840 --> 01:00:40.550
‫دوستم، که تک‌تیرانداز بیرون بود، گفت:

01:00:40.550 --> 01:00:43.890
‫من کاملاً آماده‌ام با این مردم درگیر
‫بشم، پس بهتره متقاعدشون کنی که برن.

01:00:45.430 --> 01:00:48.810
‫و من به بچه‌ها گفته بودم: ببینید،
‫من... نمی‌خوام کسی رو بکشم،

01:00:48.810 --> 01:00:51.480
‫مگه اینکه حس کنید، خب، تهدید شدید.

01:00:54.480 --> 01:00:57.730
‫خیلی نگران بودم. گفتم:
‫می‌تونیم یه کم سریع‌تر بریم؟

01:00:57.730 --> 01:00:59.650
‫شک نکنید.

01:00:59.650 --> 01:01:01.860
‫ما چشممون رو از رادارهای
‫پاکستان برنمی‌داشتیم.

01:01:02.530 --> 01:01:04.200
‫داریم کلی چیزای خوب پیدا می‌کنیم.

01:01:04.200 --> 01:01:08.280
‫ما ۳۲ دقیقه رو زمین می‌خواستیم، ولی
‫الان داریم به ۴۰ دقیقه، ۴۵ دقیقه می‌رسیم.

01:01:11.870 --> 01:01:14.540
‫هر چی بیشتر لبه خطر بمونیم،
‫ممکنه جونای بیشتری رو نجات بدیم.

01:01:14.540 --> 01:01:15.870
‫ممکنه یه شهر آمریکایی رو نجات بدیم

01:01:15.880 --> 01:01:18.790
‫یا لندن رو به خاطر چیزایی که پیدا
‫می‌کنیم، چیزی که دارن برنامه‌ریزی می‌کنن.

01:01:18.800 --> 01:01:20.630
‫پس باید تا آخرش بمونیم.

01:01:22.510 --> 01:01:25.890
‫مدت زمانی که رو زمین بودیم،
‫طولانی‌تر از چیزی بود که هر کسی بخواد.

01:01:27.100 --> 01:01:29.640
‫در اون زمان، جمعیت زیادی جمع شده بود.

01:01:29.640 --> 01:01:31.770
‫میگه: چیزی اینجا واسه دیدن نیست.

01:01:31.770 --> 01:01:34.640
‫رزمایش پاکستانیه. نگران
‫نباشید. برگردید خونه‌هاتون.

01:01:37.560 --> 01:01:40.440
‫حالا باید جسد بن لادن رو تو کیسه
‫جسد بذاریم. داریم برمی‌گردونیمش.

01:01:42.740 --> 01:01:45.280
‫با جسد بن لادن میان بیرون

01:01:45.280 --> 01:01:47.740
‫تا برن سوار هلیکوپتر و هلیکوپتر کمکی بشن،

01:01:49.330 --> 01:01:50.330
‫و اونا میرن.

01:01:52.250 --> 01:01:54.160
‫و هلیکوپتر ساقط شده رو منفجر می‌کنن،

01:01:54.160 --> 01:01:56.120
‫چون یه سری وسایل حساس روش بود.

01:01:59.170 --> 01:02:01.880
‫دیدن اون اتفاق، عین فیلم‌ها بود.

01:02:07.590 --> 01:02:10.510
‫داریم میریم. خلبان جلو نشسته، با
‫تمام سرعت داریم پرواز می‌کنیم.

01:02:10.510 --> 01:02:12.010
‫پاکستانی‌ها حتماً می‌دونن ما اینجاییم.

01:02:13.060 --> 01:02:16.040
‫می‌بینیم که رادارهاشون روشن میشه.
‫شروع می‌کنیم دیدن که سیلوهاشون باز میشن.

01:02:17.520 --> 01:02:19.770
‫چند تا اف-۱۵ پرتاب کردن،

01:02:20.820 --> 01:02:23.230
‫سعی می‌کنن هلیکوپترهای ما
‫رو تو راه برگشت رهگیری کنن.

01:02:23.740 --> 01:02:26.950
‫یه اف-۱۶ در مقابل یه ۴۷
‫خوب نیست. می‌تونن ما رو بزنن.

01:02:28.490 --> 01:02:31.160
‫پس من ساعتمو روشن
‫می‌کنم و باید به ۹۰ برسونم.

01:02:31.160 --> 01:02:34.700
‫و ۹۰ دقیقه یعنی از مرز پاکستان
‫رد میشیم و وارد افغانستان میشیم،

01:02:34.700 --> 01:02:36.290
‫و دیگه نمیشه ما رو ساقط کنن،

01:02:36.290 --> 01:02:39.380
‫چون اف-۱۵ها تو مرز هستن
‫که می‌تونن ازمون محافظت کنن.

01:02:41.290 --> 01:02:43.670
‫خب، عالیه. ده دقیقه.
‫باید به ۲۰ دقیقه برسیم.

01:02:44.710 --> 01:02:47.720
‫هلیکوپترها با سرعت کم تو زمین حرکت می‌کنن.

01:02:49.680 --> 01:02:52.100
‫از زمین دارن بهمون اطلاع میدن

01:02:52.100 --> 01:02:54.850
‫که چقدر مونده تا برگردن به پایگاه.

01:02:56.930 --> 01:02:58.640
‫۳۰ دقیقه. باید به ۹۰ برسیم.

01:03:00.520 --> 01:03:03.690
‫همه ما تو اون مرکز یه جورایی
‫هلیکوپترها رو هل می‌دادیم

01:03:03.690 --> 01:03:05.820
‫که تا جایی که میتونن سریع پرواز کنن.

01:03:09.200 --> 01:03:11.870
‫۶۰ دقیقه گذشته، باید به
‫۹۰ برسیم. حالا ۷۰ دقیقه.

01:03:13.660 --> 01:03:15.660
‫دارم سعی می‌کنم ذهنمو از همه چی دور کنم.

01:03:15.660 --> 01:03:19.080
‫شروع می‌کنم به فکر کردن
‫به المپیک ۱۹۸۰ تو لیک پلاسید.

01:03:19.080 --> 01:03:21.120
‫شور و هیجان و تنش در حال افزایشه.

01:03:21.130 --> 01:03:23.210
‫مرکز المپیک پر از تماشاچی شد.

01:03:25.090 --> 01:03:28.130
‫بهترین تیم هاکی تاریخ که
‫تو روس‌ها جمع شده بود.

01:03:28.970 --> 01:03:31.400
‫اونا از دهه ۵۰ تا حالا هیچ مدال
‫طلایی رو از دست نداده بودن.

01:03:32.260 --> 01:03:35.310
‫دارن با این جوونای آمریکایی
‫بازی می‌کنن که تازه از کالج اومدن،

01:03:35.310 --> 01:03:38.060
‫اصلاً جای اونا رو یخ
‫نبود، ولی حالا دارن می‌برن.

01:03:38.640 --> 01:03:41.350
‫چهار بر سه، دوره سوم. صدای جمعیتو میشنوی.

01:03:41.350 --> 01:03:45.570
‫ده، نه... هنوز میتونیم خرابش کنیم. نگرانن.

01:03:46.070 --> 01:03:48.110
‫هشت. هفت.

01:03:49.530 --> 01:03:51.780
‫شش. پنج.

01:03:52.490 --> 01:03:53.490
‫چهار.

01:03:54.160 --> 01:03:55.240
‫سه.

01:03:56.370 --> 01:03:57.620
‫دو.

01:04:03.460 --> 01:04:05.920
‫و بعد خلبان تو دقیقه ۸۵ پرواز اومد و گفت:

01:04:05.920 --> 01:04:08.260
‫آقایان، برای اولین بار تو زندگیتون،

01:04:08.260 --> 01:04:09.760
‫از شنیدن این خوشحال میشید.

01:04:09.760 --> 01:04:11.300
‫به افغانستان خوش اومدید.

01:04:11.300 --> 01:04:13.840
‫به معجزه اعتقاد داری؟ بله!

01:04:13.850 --> 01:04:15.430
‫باور نکردنیه!

01:04:17.180 --> 01:04:20.350
‫وقتی هلیکوپتر از مرز پاکستان رد میشه،

01:04:20.350 --> 01:04:22.020
‫پاکستانی‌ها برمی‌گردن.

01:04:24.690 --> 01:04:27.610
‫یه آه بزرگ از سر راحتی میکشن چون دیگه امنن.

01:04:30.490 --> 01:04:33.200
‫واقعاً یه حس سورئال بود که موفق شدیم،

01:04:33.200 --> 01:04:36.370
‫چون دوباره، تو این مأموریت
‫مرگ رو پذیرفته بودیم،

01:04:36.370 --> 01:04:37.790
‫ولی زنده بودن خوبه.

01:04:40.830 --> 01:04:46.420
‫وقتی اون هلیکوپترها تو
‫جلال‌آباد افغانستان فرود اومدن،

01:04:46.420 --> 01:04:50.210
‫اون لحظه‌ای بود که همه ما دور میز گفتیم:

01:04:50.210 --> 01:04:51.670
‫مأموریت با موفقیت انجام شد.

01:04:52.170 --> 01:04:53.760
‫مأموریت با موفقیت انجام شد.

01:04:53.760 --> 01:04:56.600
‫تمام کارهایی که کرده
‫بودیم، تمام برنامه‌ریزی‌ها،

01:04:57.180 --> 01:04:58.430
‫تمام زحمات،

01:04:59.100 --> 01:05:00.520
‫نتیجه داد

01:05:01.310 --> 01:05:03.350
‫تو رسیدن به چیزی که من فکر می‌کردم...

01:05:03.350 --> 01:05:05.940
‫هیچ وقت فکر نمی‌کردیم بتونیم انجامش بدیم،

01:05:05.940 --> 01:05:08.770
‫که همون به دست عدالت سپردن بن لادن بود.

01:05:10.900 --> 01:05:14.200
‫و همدیگه رو بغل کردیم
‫ و به همدیگه تبریک گفتیم.

01:05:15.910 --> 01:05:18.030
‫- تیم امنیت ملی، کارتون عالی بود.
‫- قربان.

01:05:18.030 --> 01:05:19.120
‫- ممنون.
‫- بله قربان.

01:05:19.120 --> 01:05:20.790
‫- آره، بهت افتخار می‌کنم.
‫- ممنون.

01:05:21.290 --> 01:05:23.000
‫- بچه‌هاتون کارشون عالی بود.
‫- بودن.

01:05:23.000 --> 01:05:26.420
‫وقتی رئیس جمهور آمریکا
‫بهت میگه کارت عالی بوده،

01:05:26.420 --> 01:05:29.500
‫هیچ وقت اون لحظه رو فراموش نمی‌کنی.

01:05:37.600 --> 01:05:39.220
‫روز حمله،

01:05:39.220 --> 01:05:41.680
‫دخترم سال آخر دبیرستان بود.

01:05:42.600 --> 01:05:44.600
‫آخرین کنسرتش بود.

01:05:46.270 --> 01:05:48.650
‫و زنم میگه، خب، کجایی؟

01:05:49.860 --> 01:05:50.860
‫امم...

01:05:52.190 --> 01:05:53.440
‫و من گفتم: نمی‌تونم.

01:05:54.610 --> 01:05:58.030
‫و اون گفت: نمی‌تونی؟
‫ یه ساعت نمی‌تونی بیای؟

01:05:59.450 --> 01:06:02.290
‫کاری که داری می‌کنی مهم‌تر از دخترته؟

01:06:04.250 --> 01:06:06.250
‫و من گفتم: باید برم، و قطع کردم.

01:06:09.460 --> 01:06:12.210
‫بقیه روز، رو کاناپه نشسته بود

01:06:12.210 --> 01:06:15.090
‫داشت فکر می‌کرد، این قضیه
‫طلاق چطوری کار می‌کنه؟

01:06:18.930 --> 01:06:21.350
‫من خیلی ساعت‌ها کار کرده بودم،

01:06:22.810 --> 01:06:24.140
‫هفت روز هفته،

01:06:24.850 --> 01:06:26.140
‫بدون تعطیلی.

01:06:28.190 --> 01:06:31.150
‫زندگیم خیلی، خیلی، خیلی تو خطر بود.

01:06:33.150 --> 01:06:37.280
‫وقتی رئیس جمهور تصمیم
‫می‌گیره به ملت اعلام کنه،

01:06:38.280 --> 01:06:41.490
‫بهش زنگ می‌زنم و میگم:
‫تلویزیون رو روشن کن...

01:06:44.700 --> 01:06:46.080
‫و می‌فهمی.

01:06:49.000 --> 01:06:50.500
‫و اون گفت: گرفتیش.

01:06:51.670 --> 01:06:53.670
‫خبر فوری، انتظار می‌رود
‫رئیس جمهور باراک اوباما

01:06:53.670 --> 01:06:55.920
‫یک اطلاعیه غیرمنتظره بدهد.

01:06:55.920 --> 01:06:57.420
‫نمی‌دانیم موضوع چیست،

01:06:57.430 --> 01:07:00.050
‫اما انتظار داریم یک اطلاعیه بزرگ باشد

01:07:00.050 --> 01:07:02.470
‫زیرا این بسیار غیرعادی است.

01:07:02.470 --> 01:07:05.680
‫من خونه‌ام، و با دخترم تو تختم،

01:07:05.680 --> 01:07:07.770
‫و دارم براش داستانای قبل خواب می‌خونم.

01:07:07.770 --> 01:07:11.940
‫امیلی میاد تو، زنم، و میگه:
‫همه تلفنا دارن زنگ میزنن.

01:07:11.940 --> 01:07:13.820
‫منم میگم: دارم این داستانو می‌خونم.

01:07:13.820 --> 01:07:16.690
‫اون میگه: نه، همه تلفنا دارن زنگ
‫میزنن. این هیچ وقت خوب نیست.

01:07:16.690 --> 01:07:18.530
‫کاخ سفید تماس گرفت،

01:07:18.530 --> 01:07:20.280
‫به هر سازمان خبری...

01:07:20.280 --> 01:07:22.410
‫به سازمان خبری امشب به
‫صورت جداگانه اطلاع دادند

01:07:22.410 --> 01:07:24.410
‫که بیانیه‌ای در زمانی...

01:07:24.410 --> 01:07:26.330
‫اوباما میگه: خب، من یه سخنرانی لازم دارم.

01:07:26.330 --> 01:07:27.830
‫و من ننوشته بودم.

01:07:27.830 --> 01:07:30.460
‫و منم گفتم: اوه لعنتی.

01:07:31.540 --> 01:07:34.210
‫برمی‌گردم و میگم: پنج
‫دقیقه وقت لازم دارم!

01:07:34.210 --> 01:07:37.460
‫و منم میگم: اوه لعنتی. با رئیس
‫جمهور اینطوری حرف نمی‌زنی.

01:07:37.470 --> 01:07:41.180
‫مطمئناً جلوی کل کابینه‌اش
‫اینطوری باهاش حرف نمی‌زنی،

01:07:41.180 --> 01:07:43.930
‫ولی من گفتم... و اونم میگه: باشه.

01:07:43.930 --> 01:07:46.970
‫پس اومدیم و یه کم در مورد اینکه چی
‫تو سخنرانی می‌خوای؟ حرف زدیم.

01:07:48.020 --> 01:07:50.140
‫من هزاران سخنرانی تو زندگیم نوشتم.

01:07:50.140 --> 01:07:54.610
‫هیچ کدوم حتی نزدیک حس نوشتن اون نمی‌شد.

01:07:54.610 --> 01:07:56.820
‫فکر کنم، وقتی اون جمله اول رو نوشتم،

01:07:57.530 --> 01:08:00.400
‫عظمت کاری که فرصت انجامش رو
‫داشتم یه جورایی بهم شوک وارد کرد.

01:08:00.400 --> 01:08:03.030
‫مثلاً، دارم اینو به دنیا میگم.

01:08:03.030 --> 01:08:06.740
‫خیلی پرهیجان بود، ولی من به نهایی کردن
‫سخنرانی‌های پرهیجان با اوباما عادت داشتم.

01:08:06.740 --> 01:08:08.500
‫اون دوست داره تا آخرش ویرایش کنه.

01:08:08.500 --> 01:08:10.790
‫واقعاً، من ویرایش‌های نوشتاریشو
‫روی یه پیش‌نویس داشتم،

01:08:10.790 --> 01:08:13.750
‫و مجبور بودم بدوم سمت مسئول تله‌پروپتر

01:08:13.750 --> 01:08:16.000
‫تا از اوباما که پشت سرم راه
‫می‌رفت، جلو بیفتم، می‌فهمی؟

01:08:18.300 --> 01:08:19.760
‫ولی بعدش چیزی که عجیب بود اینه که

01:08:19.760 --> 01:08:23.340
‫خب، یه گروه خیلی کوچیکی از
‫خبرنگارها واسه این جمع شده بودن.

01:08:23.340 --> 01:08:26.470
‫و بعدش، یه تعداد کمی از ما بودیم،
‫ولی اتاق خیلی بزرگ و خالی بود.

01:08:26.470 --> 01:08:27.640
‫و چیزی که تو تلویزیون می‌بینید

01:08:27.640 --> 01:08:30.850
‫فقط اوباماست که داره تو راهروی
‫بلند و قرمز به سمت تریبون میره.

01:08:33.440 --> 01:08:36.400
‫و چیزی که داره باهاش حرف
‫می‌زنه فقط چند تا دوربینه، می‌فهمی؟

01:08:36.400 --> 01:08:38.190
‫مثلاً، تماشاچی‌ای نیست.

01:08:38.780 --> 01:08:41.240
‫و ما هم فقط همینطور عقب اتاق نشسته بودیم.

01:08:42.280 --> 01:08:43.320
‫عصر بخیر.

01:08:44.070 --> 01:08:47.990
‫امشب می‌توانم به مردم
‫آمریکا و به جهانیان گزارش دهم

01:08:48.490 --> 01:08:50.700
‫که ایالات متحده عملیاتی را انجام داده است

01:08:50.700 --> 01:08:54.460
‫که اسامه بن لادن، رهبر
‫القاعده، را به هلاکت رساند.

01:08:54.460 --> 01:08:57.800
‫می‌شنوم که رئیس جمهور
‫اوباما میگه اسامه بن لادن.

01:08:58.300 --> 01:09:00.840
‫به اسامه بن لادن نگاه کردم، و با خودم گفتم،

01:09:01.840 --> 01:09:04.470
‫چطوری لعنتی من از
‫بات مونتانا به اینجا رسیدم؟

01:09:04.470 --> 01:09:06.640
‫و بعد یه جورایی برمی‌گردیم،
‫و اون داره حرف می‌زنه،

01:09:06.640 --> 01:09:10.100
‫و بچه‌های اطرافم میگن: بگو.
‫بگو که هیچ کس آسیب ندیده.

01:09:10.680 --> 01:09:12.980
‫یک تیم کوچک از آمریکایی‌ها این عملیات را

01:09:12.980 --> 01:09:15.730
‫با شجاعت و توانایی
‫فوق‌العاده‌ای انجام دادند.

01:09:16.520 --> 01:09:18.270
‫هیچ آمریکایی آسیب ندید.

01:09:19.150 --> 01:09:21.740
‫به برنان نگاه کردم همینطور که
‫اوباما داشت حرف می‌زد، و گفتم:

01:09:23.360 --> 01:09:25.700
‫چقدر وقت بود که سعی
‫می‌کردی بن لادن رو بگیری؟

01:09:26.200 --> 01:09:30.030
‫و، مثلاً، بدون مکث، گفت: ۱۵ سال. می‌فهمی؟

01:09:30.040 --> 01:09:32.290
‫مثلاً، دقیقاً تو ذهنش می‌دونست.

01:09:32.290 --> 01:09:34.540
‫خب، از سودان تا افغانستان.

01:09:35.250 --> 01:09:38.130
‫و... و این یه جور حس اینطوری بود که:

01:09:38.130 --> 01:09:42.720
‫لعنتی خدا من، مثلاً این همه
‫آدم سعی کردن این یارو رو بگیرن.

01:09:43.670 --> 01:09:45.300
‫تقریباً ده سال پیش بود

01:09:45.800 --> 01:09:47.680
‫که یک روز روشن سپتامبر تاریک شد

01:09:47.680 --> 01:09:51.220
‫با بدترین حمله به مردم آمریکا در تاریخ ما.

01:09:54.770 --> 01:09:56.440
‫و در شب‌هایی مثل امشب،

01:09:56.440 --> 01:09:59.150
‫ما می‌توانیم به آن خانواده‌هایی
‫که عزیزانشان را از دست داده‌اند،

01:09:59.150 --> 01:10:00.570
‫به خاطر تروریسم القاعده، بگوییم:

01:10:01.280 --> 01:10:03.070
‫عدالت اجرا شد.

01:10:06.740 --> 01:10:09.120
‫امشب، ما از بی‌شمار کارشناس اطلاعاتی

01:10:09.120 --> 01:10:11.990
‫و ضد تروریسم که بی‌وقفه تلاش کردند

01:10:11.990 --> 01:10:13.370
‫تا به این نتیجه برسند، تشکر می‌کنیم.

01:10:15.750 --> 01:10:19.840
‫مردم آمریکا کار آنها را
‫نمی‌بینند و نامشان را نمی‌دانند،

01:10:20.750 --> 01:10:23.880
‫اما امشب، آنها رضایت از
‫کار خود را احساس می‌کنند...

01:10:26.050 --> 01:10:28.550
‫و نتیجه پیگیری عدالتشان را.

01:10:32.560 --> 01:10:33.600
‫ممنونم.

01:10:34.730 --> 01:10:37.350
‫و خداوند ایالات متحده آمریکا را برکت دهد.

01:10:41.820 --> 01:10:44.610
‫بعد اینکه سخنرانیش تموم شد،

01:10:44.610 --> 01:10:46.490
‫من برگشتم پایین تو دفترم،

01:10:46.990 --> 01:10:50.160
‫و وقتی داشتم از وست وینگ میومدم بیرون،

01:10:50.160 --> 01:10:54.240
‫دیدم که بیرون هوا از اون موقع شب روشن‌تره.

01:10:54.250 --> 01:10:55.450
‫خیلی روشن‌تر از همیشه بود.

01:10:57.120 --> 01:11:02.290
‫و دیدم که کلی آدم دارن
‫تو پارک لافایت جمع میشن،

01:11:02.920 --> 01:11:05.130
‫و داشتن شعار میدادن یو اس اِی، یو اس اِی.

01:11:14.890 --> 01:11:18.890
‫مردم داشتن تو شادی این اتفاق سهیم میشدن،

01:11:18.890 --> 01:11:22.400
‫و من اونجا فهمیدم،

01:11:22.400 --> 01:11:25.780
‫که ما فقط اسامه بن لادن
‫رو به سزای عملش نرسوندیم،

01:11:26.860 --> 01:11:29.990
‫بلکه از خیلی جهات،
‫واقعاً به همه اون قربانی‌ها

01:11:29.990 --> 01:11:33.870
‫که خانواده‌هاشون تو برج‌های تجارت
‫جهانی و جاهای دیگه کشته شده بودن،

01:11:34.450 --> 01:11:36.620
‫عدالت رو رسوندیم.

01:11:42.380 --> 01:11:45.000
‫میرم پایین، و یه آبجو از یخچال برمی‌دارم،

01:11:45.000 --> 01:11:47.880
‫و بعدش فکر کردم،
‫این احتمالاً بیشتر از یه آبجو می‌خواد،

01:11:47.880 --> 01:11:51.470
‫واسه همین یه بطری ویسکی از کابینت برداشتم.

01:11:51.970 --> 01:11:53.340
‫و راه افتادم سمت ایوون،

01:11:53.350 --> 01:11:56.470
‫و وایسادم و یه سیگار برگ
‫از جعبه تو اتاق نشیمن برداشتم

01:11:57.020 --> 01:11:59.480
‫چون با خودم گفتم،
‫خب، این قراره یه شب خوب باشه.

01:11:59.480 --> 01:12:02.270
‫ممنون، یو اس اِی!

01:12:04.360 --> 01:12:06.650
‫و حالا من آماده‌ام، و دارم فکر می‌کنم،

01:12:07.740 --> 01:12:11.490
‫اینجا تو داری جشن میگیری، می‌دونی،...

01:12:12.490 --> 01:12:14.740
‫مرگ یه آدم دیگه رو به یه شکل خشن،

01:12:14.740 --> 01:12:16.990
‫و ما مگه متمدن‌تر از این حرفا نیستیم؟

01:12:16.990 --> 01:12:20.410
‫و برای یه لحظه دیگه فکر کردم،
‫گفتم، می‌دونی چیه؟ به درک.

01:12:21.250 --> 01:12:23.250
‫اون همونجوری که باید می‌مرد، مرد.

01:12:30.090 --> 01:12:32.890
‫رئیس جمهور نگران بود

01:12:33.470 --> 01:12:36.680
‫که با جسد بن لادن چیکار کنیم.

01:12:48.780 --> 01:12:52.700
‫تصمیم این بود
‫که جسد رو منتقل کنیم

01:12:52.700 --> 01:12:55.570
‫به یه ناو هواپیمابر تو اقیانوس هند،

01:12:56.700 --> 01:12:59.450
‫و اون آخرین مراسم مذهبی مسلمان‌ها رو ببینه،

01:13:00.040 --> 01:13:02.710
‫البته، ولی تو دریا دفن بشه

01:13:04.120 --> 01:13:08.750
‫که یه جایی نباشه که
‫بتونه تبدیل به زیارتگاه بشه.

01:13:12.130 --> 01:13:14.930
‫چیزی که هیچوقت یادم نمیره اینه
‫که ارتش یه آلبوم عکس درست کرده بود

01:13:14.930 --> 01:13:18.300
‫از سفر جسد بن لادن.

01:13:18.310 --> 01:13:21.520
‫با خودش شروع می‌شد...
‫تازه تیر خورده بود، می‌دونی،

01:13:21.520 --> 01:13:23.810
‫و بعدش تو جلال آباد،

01:13:23.810 --> 01:13:26.100
‫بعد صورتش تمیز شده بود.

01:13:26.110 --> 01:13:28.310
‫چیزی که خیلی برام قوی
‫یادم مونده این نیست که، مثلاً،

01:13:28.320 --> 01:13:30.780
‫عکس صورت بن لادن که له شده بود،

01:13:32.190 --> 01:13:34.700
‫کشتی نیروی دریایی بود.

01:13:35.530 --> 01:13:38.030
‫جسدش تو یه کفن پیچیده شده بود

01:13:38.830 --> 01:13:41.200
‫که داشت تو آب پایین می‌رفت،

01:13:42.000 --> 01:13:44.330
‫فقط داشت تو آب فرو می‌رفت.

01:13:47.040 --> 01:13:49.380
‫یادمه که خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودم.

01:13:51.170 --> 01:13:53.510
‫بعد از همه این اتفاقات جهانی،

01:13:53.510 --> 01:13:56.130
‫این انسان

01:13:56.140 --> 01:14:00.010
‫فقط جایی تو اقیانوس هند

01:14:00.010 --> 01:14:01.640
‫تو یه کفن سفید پیچیده شده.

01:14:09.520 --> 01:14:14.030
‫ایالات متحده قطعاً بعد از
‫یازده سپتامبر تو جنگ پیروز شد.

01:14:14.030 --> 01:14:16.490
‫دیگه هیچ حمله بزرگی به خاک آمریکا نشد.

01:14:16.490 --> 01:14:19.030
‫دستگیری، کشته شدن

01:14:19.030 --> 01:14:22.950
‫تمامی رهبران ارشد القاعده
‫که مسئول ۱۱ سپتامبر بودن.

01:14:23.750 --> 01:14:26.250
‫ولی من می‌ترسم که بن لادن جنگ رو برده باشه.

01:14:27.330 --> 01:14:29.920
‫به نظرم بن لادن آمریکا رو ضعیف کرد.

01:14:31.090 --> 01:14:35.090
‫تریلیون‌ها دلاری که صرف
‫مبارزه با تروریسم کردیم،

01:14:35.090 --> 01:14:37.090
‫جنگ طولانی تو افغانستان،

01:14:37.090 --> 01:14:39.470
‫جنگ تو عراق آمریکایی‌ها رو دو دسته کرد.

01:14:39.470 --> 01:14:41.100
‫این ماجرا هنوزم ادامه داره.

01:14:46.310 --> 01:14:49.940
‫من فراتر از حد تصور
‫تحت تأثیر همه کسایی بودم

01:14:49.940 --> 01:14:52.730
‫که تو رسوندن ما به اون نقطه دخیل بودن.

01:14:54.900 --> 01:14:56.070
‫اما...

01:14:58.320 --> 01:14:59.490
‫اِه، نمی‌دونم.

01:15:00.570 --> 01:15:01.660
‫من می‌خوام

01:15:02.740 --> 01:15:05.160
‫کسی که لایقشه

01:15:06.540 --> 01:15:07.710
‫که عذاب بکشه

01:15:08.750 --> 01:15:12.710
‫به بدترین شکلی که ازش می‌ترسن عذاب بکشه.

01:15:13.630 --> 01:15:17.420
‫من می‌خواستم اون یه پیرمرد بمیره،

01:15:17.930 --> 01:15:19.430
‫کاملاً فراموش شده،

01:15:19.430 --> 01:15:22.010
‫که زندگی کنه و بدونه
‫که هیچکس بهش اهمیت نمیده

01:15:22.010 --> 01:15:24.970
‫یا بهش فکر نمی‌کنه یا نمی‌دونه اون کی بوده.

01:15:24.970 --> 01:15:30.190
‫این به نظر من بدترین کاری بود
‫که می‌تونستی با اون، با هر تروریستی بکنی.

01:15:32.860 --> 01:15:35.940
‫فقط فکر می‌کنم مردم نمی‌فهمن

01:15:37.070 --> 01:15:43.330
‫قدرتی که ما برای نابودی تروریسم داریم رو
‫با اینکه تحت تأثیرش قرار نگیریم،

01:15:44.120 --> 01:15:48.040
‫با اینکه ازش نترسیم،
‫با اینکه بخاطرش تصمیم نگیریم.

01:15:50.670 --> 01:15:54.670
‫این بهترین راهه
‫که می‌تونی خنثیش کنی و نابودش کنی.

01:15:56.590 --> 01:15:59.840
‫فقط بگی، گور پدرت، می‌فهمی؟

01:15:59.840 --> 01:16:02.720
‫تو نمی‌تونی کی بودن ما
‫یا چیکار کردن ما رو تغییر بدی.

01:16:06.810 --> 01:16:11.850
‫می‌بینی که آشفتگی دنیا
‫دوباره اون دیگ رو به هم می‌زنه،

01:16:12.350 --> 01:16:15.860
‫جایی که باعث میشه،
‫یه تراژدی رخ بده،

01:16:16.860 --> 01:16:19.240
‫خشم، احساسات رو تحریک کنه،

01:16:20.150 --> 01:16:22.490
‫و یکی دیگه میاد

01:16:23.660 --> 01:16:24.870
‫و ازش سوءاستفاده می‌کنه.

01:16:27.160 --> 01:16:28.750
‫این پایان داستان نیست،

01:16:30.460 --> 01:16:32.250
‫ولی پایان این فصله،

01:16:33.330 --> 01:16:34.920
‫فصل بن لادن.

01:16:36.000 --> 01:16:41.000
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.