﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:10.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:12.290 --> 00:00:14.450
‫Kikoeru kashira

00:00:12.550 --> 00:00:18.700
صدایش را می‌شنوی؟ صدای اسب‌هاست

00:00:15.980 --> 00:00:18.310
‫Hizume no oto

00:00:25.530 --> 00:00:30.850
کالسکه‌ای از میان تپه‌ها عبور می‌کند

00:00:25.580 --> 00:00:28.630
‫Yuruyakana oka wo nutte

00:00:28.840 --> 00:00:30.830
‫Kaketekuru basha

00:00:33.150 --> 00:00:38.080
داره میاد، یکی داره بالاخره میاد
‫Mukae ni kuru no mukae ni kuru no ne

00:00:39.170 --> 00:00:46.050
و من رو همراه خودش می‌بره

00:00:39.170 --> 00:00:40.570
‫Dare ka ga

00:00:41.500 --> 00:00:46.210
‫Watashi wo tsureteyuku no ne

00:00:46.210 --> 00:00:50.700
‫Shiroi hana no michi he
به سمت مسیر سفید اشتیاق‌انگیز

00:00:52.720 --> 00:00:58.150
به سمت خونه باد
‫Kaze no furusato he

00:00:59.050 --> 00:01:02.500
منو با خودش می‌بره
‫Tsureteyuku no ne

00:01:05.300 --> 00:01:09.000
منو با خودش می‌بره
‫Tsureteyuku no ne

00:01:25.770 --> 00:01:29.950
‫قسمت چهارم: سرگذشت آنه.

00:02:01.890 --> 00:02:04.710
‫جری بوت کوچولو از کریک
‫امروز صبح اینجا اومده بود

00:02:04.710 --> 00:02:08.800
‫و من بهش گفتم که برای تابستون
‫استخدامش می‌کنم تا کمک کنه.

00:02:09.150 --> 00:02:13.270
‫برادر! تو بودی که گفتی یه پسر به فرزندی
‫قبول می‌کنی تا در کارها بهت کمک کنه!

00:02:20.570 --> 00:02:26.300
‫خداحافظ بانی! خداحافظ ملکه برفی!

00:02:29.300 --> 00:02:32.050
‫عمو خداحافظ!

00:02:37.780 --> 00:02:39.540
‫خداحافظ!

00:03:27.120 --> 00:03:29.600
‫من تصمیم گرفتم تا از این
‫کالسکه‌سواری لذت ببرم.

00:03:31.900 --> 00:03:35.530
‫و اگه من تصمیم گرفتم،
‫پس بهش پایبند می‌مونم.

00:03:36.610 --> 00:03:40.960
‫حیفه وقتی که داریم
‫کالسکه‌سواری می‌کنیم

00:03:40.960 --> 00:03:43.290
‫به برگشتن به یتیم‌خونه فکر کنم.

00:03:44.550 --> 00:03:46.330
‫اه، گل رز وحشی!

00:03:49.830 --> 00:03:54.420
‫دوست‌داشتنی نیست؟ فکر نمی‌کنی
‫از اینکه گل رز بدنیا اومده، خوشحاله؟

00:03:56.630 --> 00:03:58.930
‫چقدر قشنگ می‌شد اگه
‫می‌تونست صحبت کنه!

00:04:00.570 --> 00:04:03.440
‫مطمئنم که داستان های
‫قشنگی برامون تعریف می‌کردن.

00:04:03.840 --> 00:04:07.870
‫از طرفی، صورتی
‫افسونگرترین رنگ جهان نیست؟

00:04:08.210 --> 00:04:11.630
‫عاشق صورتیم؛ اما
‫نمی‌تونم بپوشمش.

00:04:12.380 --> 00:04:16.190
‫مو قرمزها حتی تو تصوراتشون
‫هم نمی‌تونن رنگ صورتی بپوشن.

00:04:17.940 --> 00:04:22.470
‫زنی رو می‌شناسی که وقتی
‫کوچیک بوده، موهاش قرمز بوده باشه

00:04:22.470 --> 00:04:24.530
‫اما وقتی که بزرگ شده،
‫تغییر رنگ داده باشه؟

00:04:24.530 --> 00:04:26.100
‫نه، نمی‌‌شناسم.

00:04:26.100 --> 00:04:30.440
‫از طرفی بعید می‌دونم که
‫چنین اتفاقی برای تو بیفته.

00:04:34.140 --> 00:04:36.440
‫یه امید دیگه هم مُرد.

00:04:37.720 --> 00:04:41.920
‫زندگیم شده بهترین محل
‫دفن و قبرستان امید‌ها.

00:04:43.600 --> 00:04:45.730
‫این جمله رو تو
‫یه کتاب خونده بودم

00:04:45.730 --> 00:04:49.730
‫و هربار که نا‌امید می‌شم برای
‫آرامش دادن به خودم، بیانش می‌کنم.

00:04:50.540 --> 00:04:53.800
‫من که نمی‌فهمم این
‫چطوری باعث آرامش میشه.

00:04:53.990 --> 00:04:57.880
‫ای‌وای! آخه زیبا و احساسیه...

00:04:59.290 --> 00:05:03.250
‫انگار که یه شخصیت اصلی یک کتابم.

00:05:05.850 --> 00:05:08.080
‫امروز به اون سمت دریاچه‌ی
‫آب‌های درخشان می‌ریم؟

00:05:08.400 --> 00:05:11.330
‫به دریاچه باری نمی‌ریم؛

00:05:11.340 --> 00:05:13.330
‫البته اگه منظورت از
‫دریاچه‌‌ی آب‌های درخشان همینه.

00:05:14.620 --> 00:05:16.560
‫امروز به جاده ساحلی می‌ریم

00:05:18.400 --> 00:05:20.500
‫جاده ساحلی زیبا به نظر میاد!

00:05:21.240 --> 00:05:25.660
‫وقتی که گفتی جاده ساحلی،
‫فورا تصورش به ذهنم اومد.

00:05:27.150 --> 00:05:29.390
‫تا وایت سندز چقدر مونده؟

00:05:29.390 --> 00:05:31.130
‫حدودا پنج مایل‌.

00:05:32.100 --> 00:05:36.270
‫از اونجایی که تو عاشق حرف زدنی، چرا از حرف
‫بیهوده دست نکشیم و صحبت بدرد بخور نکنیم؛

00:05:36.270 --> 00:05:38.710
‫چرا درمورد چیزی که خودت
‫از خودت می‌دونی، حرف نزنیم؟

00:05:39.620 --> 00:05:42.270
‫اما چیزی که مرتبط با من
‫باشه، ارزش صحبت کردن نداره.

00:05:42.770 --> 00:05:45.420
‫اگه اجازه بدی که درمورد
‫تصوراتم از خودم باهم صحبت کنیم

00:05:45.420 --> 00:05:47.710
‫برای شما، خیلی
‫بیشتر جالب خواهد شد.

00:05:48.170 --> 00:05:50.940
‫نه، نیازی به تصوراتت ندارم.

00:05:51.500 --> 00:05:54.020
‫فقط به واقعیت بچسب.

00:05:55.510 --> 00:05:59.670
‫از اولِ اول شروع کن.
‫کجا بدنیا اومدی و چندسالته؟

00:06:03.200 --> 00:06:04.070
‫چی شده؟

00:06:05.440 --> 00:06:07.090
‫حرف بزن!

00:06:07.090 --> 00:06:07.870
‫نمی‌خوام!

00:06:08.330 --> 00:06:10.550
‫نتیجه این حرفها چیه؟

00:06:14.960 --> 00:06:17.730
‫من نمی‌خوام که الان درمورد
‫چنین چیزهایی صحبت کنم.

00:06:31.510 --> 00:06:35.240
‫خودشه؟ همونی که
‫از یتیم‌خونه اومده.

00:06:36.850 --> 00:06:40.400
‫اگه اشتباه نکرده باشم
‫ریچل گفته بود که پسره.

00:06:40.400 --> 00:06:45.490
‫از ریچل بعیده که دختر
‫و پسر رو باهم قاطی کنه.

00:06:45.490 --> 00:06:47.650
‫نه، جریان این نیست.

00:06:48.810 --> 00:06:53.970
‫حقیقت اینه که مشکلی پیش اومد،
‫و این دختر جایگزین پسره شده.

00:06:54.390 --> 00:06:58.130
‫ای وای من! چقدر بدشانسی!

00:06:58.620 --> 00:07:00.480
‫اما چطوری اینطوری شد؟

00:07:00.480 --> 00:07:02.700
‫خودمم نمی‌دونم!

00:07:03.260 --> 00:07:08.940
‫برای همین هم دارم میرم به وایت سندز
‫تا از خانم اسپنسر بپرسم که جریان چیه.

00:07:08.940 --> 00:07:14.370
‫با وجود اینکه اشتباه شده،
‫راهی جز پس فرستادن این نیست.

00:07:14.370 --> 00:07:16.620
‫طفل معصوم.

00:07:16.810 --> 00:07:17.770
‫معذرت اما عجله دارم...

00:07:18.830 --> 00:07:21.480
‫آنه، چی شده؟

00:07:23.200 --> 00:07:25.400
‫آنه! آنه! برگرد.

00:07:25.870 --> 00:07:26.770
‫آنه!

00:07:33.640 --> 00:07:37.080
‫معذرت می‌خوام!
‫الکی دهنم رو باز کردم!

00:07:37.810 --> 00:07:39.620
‫خب دیگه من برم به کارم برسم.

00:09:03.920 --> 00:09:05.490
‫معذرت می‌خوام عمه.

00:09:08.160 --> 00:09:10.580
‫من دیگه خوبم، ادامه بدیم.

00:09:12.100 --> 00:09:15.900
‫منم معذرت می‌خوام، به
‫احساساتت دقت نکردم.

00:09:16.800 --> 00:09:19.850
‫از گذشته‌ام به شما می‌گم.

00:09:19.850 --> 00:09:22.520
‫از تولدم و اولش و
‫‌همه چیز بهتون می‌گم.

00:09:40.640 --> 00:09:44.550
‫من در بویلین برکِ اُستان
‫نوا اسکوشیا بدنیا اومدم‌.

00:09:45.550 --> 00:09:47.550
‫آخرین ماه مارس، یازده‌ساله شدم.

00:09:48.690 --> 00:09:51.480
‫اسم پدرم، والتر شرلی بود

00:09:52.200 --> 00:09:54.460
‫و اون در دبیرستان
‫بویلین‌برک، معلم بود.

00:09:55.180 --> 00:09:56.980
‫اسم مادرم هم برثا شرلی بود.

00:09:58.780 --> 00:10:00.990
‫والتر و برثا اسامی
‫زیبایی‌اند، مگه نه؟

00:10:02.760 --> 00:10:06.320
‫از اینکه والدینم چنین اسامی
‫زیبایی داشتند، خوشحالم.

00:10:06.800 --> 00:10:10.060
‫واقعا شرمنده می‌شدم
‫اگه پدری به نام... ام...

00:10:10.070 --> 00:10:13.920
‫بارمین داشتم، واقعا
‫خجالت‌آور نیست؟

00:10:15.000 --> 00:10:19.850
‫تا زمانی که فرد درست رفتار
‫کنه، اسمی که داره مهم نیست.

00:10:20.460 --> 00:10:21.210
‫نمی‌دونم.

00:10:22.530 --> 00:10:29.510
‫یه بار تو یه کتاب خونده بودم که اگه گل رز رو
‫هرچیز دیگه‌ای هم صدا کنیم، همون رایحه رو داره

00:10:30.020 --> 00:10:31.810
‫اما هرگز باور نکردم.

00:10:32.390 --> 00:10:37.640
‫باور نمی‌کنم که اگه گل رز رو خارخارک یا کلم
‫گندیده صدا کنیم، همچنان مثل الان عالی باشه.

00:10:38.510 --> 00:10:41.630
‫اما پدرم بنظرم ادم خوبی می‌بود
‫حتی اگه نامش بارمین می‌شد.

00:10:41.630 --> 00:10:43.940
‫اما مطمئنم که بالاخره
‫یه‌جوری می‌شد.

00:10:45.340 --> 00:10:50.360
‫درمورد اسامی همینقدر
‫کافیه. از والدینت برام بگو.

00:10:55.500 --> 00:11:00.440
‫خب، مادرم هم توی
‫دبیرستان معلم بود.

00:11:01.140 --> 00:11:02.440
‫وقتی که با پدرم ازدواج کرد

00:11:02.440 --> 00:11:06.940
‫باهمدیگه تو یه خونه نقلی زرد‌رنگ
‫در بویلین‌برک زندگی رو شروع کردن.

00:11:07.650 --> 00:11:11.820
‫هرگز اون خونه رو ندیدم
‫اما هزاران بار تصورش کردم.

00:11:17.700 --> 00:11:22.440
‫حتما کنار پنجره، گلهای
‫"پیچ امین‌الدوله" وجود داشتند

00:11:23.450 --> 00:11:25.380
‫توی باغچه هم گلهای "یاس بنفش"

00:11:27.040 --> 00:11:30.800
‫و کنار دروازه هم گلهای "موگه".

00:11:42.760 --> 00:11:47.020
‫درسته، هرگز اونجا نرفتم؛
‫اما کاملا واضح می‌تونم ببینمش.

00:11:48.250 --> 00:11:50.790
‫جنس پرده ها هم از "مازلین" بوده.

00:11:51.550 --> 00:11:55.480
‫آخه پرده‌های مازلین
‫یه حسی به آدم میدن‌.

00:12:00.920 --> 00:12:02.470
‫این خونه‌ایه که من
‫در اون بدنیا اومد‌م.

00:12:03.770 --> 00:12:08.390
‫خانم توماس گفته بود که من
‫زشت‌ترین نوزادی بودم که هرگز دیده

00:12:09.110 --> 00:12:13.640
‫من خیلی لاغر و کوچیک،
‫و چیزی جز چشم نبودم‌.

00:12:17.900 --> 00:12:20.340
‫هرچند که هنوزم همینطوریم.

00:12:22.000 --> 00:12:26.390
‫اما مادرم فکر می‌کرد
‫که من زیباترینم.

00:12:26.390 --> 00:12:29.010
‫گمونم قضاوت یک
‫مادر بهتر و مهم‌تره

00:12:29.010 --> 00:12:32.610
‫تا زن بدبختی که فقط میومده
‫خونه رو تمیز کنه، مگه نه؟

00:12:33.530 --> 00:12:37.180
‫همه مادران فکر می‌کنن که بچه‌‌
‫اونها زیباست و عاشق اون بچه‌ان.

00:12:40.150 --> 00:12:43.310
‫به‌هرحال من خوشحالم
‫که مادرم از من راضی بود.

00:12:44.320 --> 00:12:49.670
‫اگه فکر کنم که من باعث نا‌امیدی و
‫شرمساریش بودم، احساس بدی بهم دست میده.

00:12:50.450 --> 00:12:53.840
‫آخه بعد از بدنیا
‫اومدنم، خیلی عمر نکرد‌.

00:12:55.250 --> 00:12:59.220
‫وقتی که سه ماهم بود،
‫تب کرد و درگذشت.

00:13:00.630 --> 00:13:06.620
‫آرزو می‌کنم که کاش اونقدر زنده می‌موند تا
‫وقتی که مادر صداش می‌کردم رو یادمون می‌موند.

00:13:08.830 --> 00:13:12.530
‫اینکه بگی "مادر"، احساس
‫خوبی داره، مگه‌ نه؟

00:13:18.240 --> 00:13:25.540
‫کاش واقعا کسی رو داشتم
‫که بتونم مادر صداش کنم.

00:13:26.700 --> 00:13:27.880
‫مادر!
‫یا...

00:13:28.400 --> 00:13:30.770
‫مادرجان!

00:13:31.780 --> 00:13:32.060
‫یا...

00:13:32.580 --> 00:13:34.270
‫مامان!

00:13:35.080 --> 00:13:35.910
‫اینطوری.

00:13:38.430 --> 00:13:44.120
‫ولی هرگز مادرم رو
‫نتونستم مادر صدا کنم.

00:13:44.900 --> 00:13:47.410
‫برای نوزاد 3 ماهه، یکم زیادیه.

00:13:49.730 --> 00:13:54.120
‫بعد از فوت مادرم، پدرم هم چهار
‫روز بعد بخاطر تب از دنیا رفت.

00:13:54.870 --> 00:13:59.580
‫اینطوری بود که یتیم شدم و همه از
‫همدیگه می‌پرسیدن که با من چیکار کنن

00:13:59.580 --> 00:14:01.470
‫که خانم توماس گفت
‫با من چیکار کنن.

00:14:09.660 --> 00:14:14.030
‫می‌بینی، حتی اون موقع هم
‫هیچکس من رو نمی‌خواست.

00:14:15.440 --> 00:14:18.140
‫سرنوشت من اینطوریه.

00:14:31.500 --> 00:14:34.380
‫آنه برای مدتی سکوت
‫کرد و حرفی نزد...

00:14:35.760 --> 00:14:41.480
‫ماریلا هم چیزی نگفت و
‫منتظر آنه ماند تا صحبت کند.

00:15:14.040 --> 00:15:19.090
‫آنه به مادر خود
‫می‌اندیشد و آه می‌کشد.

00:15:19.470 --> 00:15:22.810
‫به دریا می‌نگرد و به صحبت
‫درمورد گذشته خود ادامه می‌دهد.

00:15:24.140 --> 00:15:29.070
‫هرچند که همچنان هرازگاهی
‫صحبت متوقف می‌شود.

00:15:30.110 --> 00:15:37.300
‫اما برای آنه، با وجود اینکه سخت بود،
‫این مسئله‌ای بود که نیاز داشت بیان شود.

00:15:46.240 --> 00:15:48.500
‫پدر و مادرم فوت کردند

00:15:48.500 --> 00:15:55.960
‫و همه می‌دونستن که چون اونها
‫از راه دوری اومدن، فامیلی نداریم.

00:15:57.140 --> 00:16:03.370
‫بالاخره خانم توماس گفت
‫که من رو قبول می‌کنه.

00:16:04.100 --> 00:16:07.860
‫اما اون فقیر و
‫شوهرشم دائم‌الخمر بود.

00:16:14.960 --> 00:16:20.600
‫آقا و خانم توماس از بویلین‌برک
‫به مریس‌ویل نقل‌مکان کردند.

00:16:21.680 --> 00:16:27.190
‫من هم کمک می‌کردم که از
‫بچه‌های کوچیک‌تر مراقبت کنن.

00:16:27.500 --> 00:16:34.060
‫و حسابی هم با اینکه خودم
‫بچه بودم، مراقب اونها بودم.

00:16:35.000 --> 00:16:40.310
‫آخه خانم توماس
‫سرش خیلی شلوغ بود.

00:16:41.180 --> 00:16:43.940
‫و آقای توماس نمی‌دونست
‫چطوری بچه‌داری کنه.

00:16:57.780 --> 00:17:04.180
‫بعدش آقای توماس زیر
‫قطار رفت و کشته شد.

00:17:11.550 --> 00:17:15.130
‫خانم توماس وضعش از قبل بدتر
‫شده بود و نمی‌دونست با من چیکار کنه.

00:17:15.130 --> 00:17:18.060
‫بعد خانم هموند از بالای
‫رودخونه اومد سراغ من.

00:17:22.130 --> 00:17:29.700
‫از اونجایی که بچه‌داری بلد
‫بودم، گفت که من رو قبول می‌کنه.

00:17:29.700 --> 00:17:36.070
‫منم باهاش رفتم بالای رودخونه،
‫یه خونه بین صدها تنه درخت.

00:17:38.020 --> 00:17:40.330
‫مکان بسیار تنهایی بود.

00:17:40.330 --> 00:17:43.870
‫مطمئنم که اگه قوه‌تخیل نداشتم،
‫نمی‌تونستم اونجا زندگی کنم.

00:17:48.930 --> 00:17:53.660
‫اقای هموند توی الوارسازی
‫بالای رود کار می‌کرد.

00:17:55.150 --> 00:17:57.600
‫خانم هموند هم هشت بچه داشت.

00:17:58.130 --> 00:18:01.770
‫سه بار دوقلو زائیده بود.

00:18:05.720 --> 00:18:11.200
‫من از بچه‌ها خوشم میاد
‫اما سه تا دوقلو واقعا زیاده!

00:18:12.820 --> 00:18:17.100
‫آخرین دوقلوها هم که بدنیا اومدن،
‫خیلی محکم به خانم هموند گفتم.

00:18:18.100 --> 00:18:20.420
‫حمل و رسیدگی به اونها
‫خیلی خسته‌‌کننده است.

00:18:21.770 --> 00:18:24.320
‫نزدیک به دو سال باهاشون
‫بالای رودخونه زندگی‌ کردم.

00:18:24.940 --> 00:18:28.810
‫بعد آقای هموند از دنیا رفت و خانم
‫هموند هم دست از خونه‌داری کشید.

00:18:30.500 --> 00:18:36.350
‫بچه‌هاشو بین فامیل و آشنا
‫تقسیم کرد و به امریکا رفت.

00:18:48.460 --> 00:18:56.260
‫از اونجایی که هیچکس من رو
‫نمی‌خواست، منم به یتیم‌خانه هوپ‌تاون رفتم.

00:19:02.650 --> 00:19:09.140
‫اونجا هم من رو
‫نمی‌خواستن. خیلی شلوغ بود‌.

00:19:11.770 --> 00:19:16.500
‫چهارماه اونجا بودم
‫تا خانم اسپنسر اومد.

00:19:27.020 --> 00:19:29.390
‫هرگز به مدرسه رفتی؟

00:19:30.000 --> 00:19:30.530
‫بله.

00:19:35.430 --> 00:19:37.660
‫اما نه زیاد.

00:19:38.110 --> 00:19:43.650
‫وقتی بالای رود رفتم اونقدر از مدرسه
‫دور بودیم که تو زمستون نمی‌شد رفت.

00:19:43.650 --> 00:19:49.940
‫توی تابستون هم تعطیلات
‫بود. پس فقط بهار و پاییز رفتم.

00:19:50.490 --> 00:19:56.210
‫اما به خوبی می‌تونم بخونم و
‫شعرهای زیادی رو حفظ کردم.

00:19:56.210 --> 00:20:02.220
‫عاشق کتابهاییم که پدر
‫و مادرم بهم هدیه دادن.

00:20:03.070 --> 00:20:06.000
‫اونها باعث شدن که
‫چیزهای زیادی رو درک کنم.

00:20:06.630 --> 00:20:09.580
‫اما اشتباهاً فکر کردم
‫که اشغال و بی‌مصرفن.

00:20:09.580 --> 00:20:12.730
‫و وقتی به یتیم خونه
‫رفتم اونها رو دور انداختم.

00:20:19.290 --> 00:20:22.580
‫ام... اون زنها...

00:20:22.590 --> 00:20:27.380
‫خانم توماس و خانم هموند،
‫با تو خوش‌رفتاری می‌کردن؟

00:20:30.270 --> 00:20:32.600
‫تمام تلاششون رو کردن.

00:20:32.800 --> 00:20:36.220
‫می‌دونم که همیشه تلاش کردن
‫تا جای ممکن مهربون باشن.

00:20:37.920 --> 00:20:41.200
‫و وقتی مردم تلاش می‌کنن
‫تا باهات مهربون باشن

00:20:41.200 --> 00:20:46.060
‫وقتایی که نیستند، زیاد مهم نیست.

00:20:47.010 --> 00:20:50.350
‫خیلی دلایل بود تا نگران باشند.

00:20:51.230 --> 00:20:54.860
‫شوهر دائم‌الخمر داشتن
‫خیلی سخته، می‌دونی.

00:20:55.450 --> 00:20:59.970
‫سه‌بار دوقلو بدنیا اوردن
‫هم خیلی به آدم فشار میاره.

00:21:01.870 --> 00:21:05.810
‫اما مطمئنم که تمام تلاششون
‫رو کردن تا با من مهربون باشن.

00:21:13.810 --> 00:21:16.280
‫ماریلا دیگر سوالی نپرسید.

00:21:17.840 --> 00:21:22.360
‫آنه هم طی مسیر جاده
‫ساحلی سکوت کرد

00:21:23.230 --> 00:21:29.240
‫و ماریلا هم که غرق تفکر شده بود،
‫کالسکه را ناخودآگاه هدایت می‌کرد.

00:22:12.830 --> 00:22:14.850
‫دریا شگفت‌انگیز نیست؟

00:22:17.240 --> 00:22:20.760
‫یه دفعه، آقای توماس
‫یه قطار گرفته بود

00:22:20.760 --> 00:22:24.390
‫و همه مارو به ساحل
‫ده مایل دورتر برد

00:22:26.120 --> 00:22:30.570
‫از تمام لحظات اون روز لذت بردم، حتی
‫اگه تمام مدت حواسم به بچه‌ها بوده باشه.

00:22:31.730 --> 00:22:35.560
‫بارها در رویاهای خودم
‫اونجا به شادی زندگی کردم.

00:22:57.500 --> 00:22:59.190
‫اون مرغهای دریایی زیبا نیستند؟

00:22:59.760 --> 00:23:01.640
‫شما دوست داری مرغ دریایی باشی؟

00:23:02.250 --> 00:23:03.590
‫من که دوست دارم.

00:23:04.660 --> 00:23:08.090
‫اینکه با طلوع خورشید بیدار بشی

00:23:08.530 --> 00:23:13.490
‫و تمام روز بالای این آبی زیبا،
‫شیرجه بزنی و برگردی به آسمان

00:23:14.460 --> 00:23:17.760
‫و شب‌هنگام به لونه برگردی،
‫دوست‌داشتنی نیست؟

00:23:22.450 --> 00:23:25.020
‫اون خونه بزرگ اونجا چیه؟

00:23:25.990 --> 00:23:27.600
‫هتل وایت سندز.

00:23:27.930 --> 00:23:32.650
‫تعداد زیادی از امریکایی‌ها
‫موقع تابستون به اینجا میان.

00:23:34.360 --> 00:23:36.920
‫ترسیدم که محل زندگی
‫خانم اسپنسر باشه.

00:23:38.050 --> 00:23:39.760
‫نمی‌خوام اونجا برم.

00:23:39.760 --> 00:23:43.730
‫انگار که همه چیز به پایان میرسه.

00:23:52.740 --> 00:23:56.060
‫اما همچنان آنه چنین آرزویی داشت

00:23:56.650 --> 00:24:02.640
‫کالسکه به محل زندگی
‫خانم اسپنسر نزدیکتر می‌شد

00:24:02.660 --> 00:24:17.860
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:24:17.900 --> 00:24:21.480
‫خانم اسپنر فهمید که
‫اشتباهی پیش اومده‌.

00:24:21.480 --> 00:24:25.370
‫و پیرزنی که می‌خواست آنه را
‫به فرزندی قبول کند ظاهر شد.

00:24:25.810 --> 00:24:31.000
‫قسمت بعد: ماریلا تصمیم
‫‌می‌گیرد. لطفا تماشا کنید.

00:24:31.500 --> 00:24:40.500
‫☆پایان این قسمت☆

00:24:40.520 --> 00:25:00.520
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.