﻿WEBVTT

00:00:01.000 --> 00:00:11.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:12.290 --> 00:00:14.450
‫Kikoeru kashira

00:00:12.550 --> 00:00:18.700
صدایش را می‌شنوی؟ صدای اسب‌هاست

00:00:15.980 --> 00:00:18.310
‫Hizume no oto

00:00:25.530 --> 00:00:30.850
کالسکه‌ای از میان تپه‌ها عبور می‌کند

00:00:25.580 --> 00:00:28.630
‫Yuruyakana oka wo nutte

00:00:28.840 --> 00:00:30.830
‫Kaketekuru basha

00:00:33.150 --> 00:00:38.080
داره میاد، یکی داره بالاخره میاد
‫Mukae ni kuru no mukae ni kuru no ne

00:00:39.170 --> 00:00:46.050
و من رو همراه خودش می‌بره

00:00:39.170 --> 00:00:40.570
‫Dare ka ga

00:00:41.500 --> 00:00:46.210
‫Watashi wo tsureteyuku no ne

00:00:46.210 --> 00:00:50.700
‫Shiroi hana no michi he
به سمت مسیر سفید اشتیاق‌انگیز

00:00:52.720 --> 00:00:58.150
به سمت خونه باد
‫Kaze no furusato he

00:00:59.050 --> 00:01:02.500
منو با خودش می‌بره
‫Tsureteyuku no ne

00:01:05.300 --> 00:01:09.000
منو با خودش می‌بره
‫Tsureteyuku no ne

00:01:25.910 --> 00:01:30.000
‫قسمت یازدهم: سنجاق
‫سینه ماریلا گم می‌شود.

00:01:31.740 --> 00:01:37.410
‫تمام تابستان با خوشحالی همراه
‫دایانا گذشت تا اینکه یک روز...

00:01:47.750 --> 00:01:50.090
‫بالاخره برگشت؟!

00:01:59.910 --> 00:02:02.710
‫نیم ساعت از قولی که داده گذشته.

00:02:05.530 --> 00:02:06.410
‫ماتیو!
‫آنه!

00:02:12.650 --> 00:02:14.070
‫من برگشتم ماتیو!

00:02:16.700 --> 00:02:19.210
‫ماتیو یه لطفی بهم می‌کنی؟

00:02:20.930 --> 00:02:22.360
‫درمورد آیدل‌وایلده.

00:02:22.370 --> 00:02:24.410
‫دختر خانم باری و من...

00:02:25.450 --> 00:02:27.870
‫توی آیدل‌وایلد خونه ساختیم.

00:02:29.470 --> 00:02:32.010
‫اجاق و محل نشستن
‫و همه چیز داریم.

00:02:33.670 --> 00:02:36.370
‫ولی یه چیز کم داریم.

00:02:36.610 --> 00:02:40.190
‫بذار ببینم... میزه، مگه نه؟

00:02:41.030 --> 00:02:42.490
‫چطور می‌دونستی ماتیو؟

00:02:42.800 --> 00:02:47.770
‫فقط حس کردم اون
‫چیزیه که کم دارید.

00:02:48.120 --> 00:02:52.120
‫باشه! از باقی چوبها
‫برات میز درست می‌کنم.

00:02:53.940 --> 00:02:55.620
‫ممنونم ماتیو!

00:03:01.660 --> 00:03:02.550
‫ببخشید!

00:03:18.130 --> 00:03:21.870
‫نیم ساعت هم دیر کرده! بعد معلوم
‫نیست تا کی می‌خواد اونجا صحبت کنه.

00:03:22.220 --> 00:03:27.150
‫ماتیو هم دیگه نگم! مثل دایه‌ عزیزتر
‫از مادر داره بهش گوش می‌ده!

00:03:27.690 --> 00:03:29.180
‫آنه. آنه!

00:03:29.830 --> 00:03:30.940
‫اومدم!

00:03:41.650 --> 00:03:42.550
‫برگشتم!

00:03:44.080 --> 00:03:48.590
‫راستی ماریلا، هفته دیگ از
‫طرف مدرسه قراره بریم پیک‌ نیک.

00:03:48.590 --> 00:03:52.580
‫نزدیک دریاچه‌ی آب‌های درخشان،
‫تو زمین خانم هارمون اندروز.

00:03:52.700 --> 00:03:58.800
‫و دیگه اینکه خانم بل و خانم
‫لیند قراره بستنی درست کنن.

00:03:59.170 --> 00:04:02.540
‫بهش فکر کن ماریلا. بستنی!

00:04:09.720 --> 00:04:11.890
‫ماریلا! می‌تونم برم دیگه؟

00:04:11.890 --> 00:04:13.910
‫یه نگاه به ساعت بنداز!

00:04:15.320 --> 00:04:17.530
‫ساعت چند گفته بودم که برگردی؟

00:04:17.910 --> 00:04:18.910
‫ساعت دو.

00:04:18.910 --> 00:04:21.410
‫ولی پیک‌نیک دوست‌داشتنی
‫نیست ماریلا؟

00:04:21.420 --> 00:04:22.820
‫لطفا! میشه برم؟

00:04:23.800 --> 00:04:25.690
‫من تاحالا هرگز پیک‌نیک نرفتم.

00:04:25.690 --> 00:04:30.120
‫درمورد پیک‌نیک رویاپردازی
‫کردم اما پیک‌نیک واقعی—

00:04:30.120 --> 00:04:35.810
‫من بهت گفتم که ساعت 2 خونه
‫باش. الان یک ربع تا 3 مونده.

00:04:37.610 --> 00:04:40.830
‫می‌خوام بدونم که چرا هیچوقت
‫به حرف من گوش نمی‌دی.

00:04:41.140 --> 00:04:43.120
‫ولی گوش کردم.

00:04:43.120 --> 00:04:47.680
‫اما نمی‌دونی که
‫آیدل‌وایلد چقدر جذابه.

00:04:47.680 --> 00:04:49.150
‫نیازیم نیست که بدونم.

00:04:49.680 --> 00:04:55.380
‫بعد البته، باید به ماتیو
‫درمورد پیک‌نیک می‌گفتم.

00:04:55.390 --> 00:04:57.770
‫ماتیو شنونده‌ همدلیه.

00:04:57.770 --> 00:04:59.320
‫می‌تونم برم دیگه؟

00:04:59.940 --> 00:05:04.260
‫باید یاد بگیری که درمورد این آیدل—هرچی
‫که هست شنوا باشی و مقاومت کنی.

00:05:04.500 --> 00:05:09.770
‫وقتی بهت می‌گم که سر ساعتی به
‫خصوص برگرد، یعنی سر همون ساعت برگرد

00:05:09.770 --> 00:05:11.780
‫نه نیم ساعت دیرتر!

00:05:12.400 --> 00:05:17.810
‫و از طرفی، نیازی نیست که طی
‫مسیر با شنوند‌ه‌های همدل صحبت کنی.

00:05:19.800 --> 00:05:22.000
‫درمورد پیک‌نیک هم
‫البته که می‌تونی بری.

00:05:23.080 --> 00:05:25.420
‫تو دانش‌آموز مدرسه یک‌شنبه‌هایی.

00:05:25.420 --> 00:05:29.960
‫پس نمیشه وقتی که دخترای
‫دیگه همه میرن، تو رو نفرستم.

00:05:29.960 --> 00:05:31.290
‫ممنونم ماریلا!

00:05:33.120 --> 00:05:35.340
‫اما...اما...

00:05:35.950 --> 00:05:41.240
‫دایانا گفته که همه باید با خودشون
‫یه سبد خوراکی بیارن تا بخورن.

00:05:42.180 --> 00:05:44.570
‫من نمی‌تونم آشپزی کنم....

00:05:44.930 --> 00:05:50.860
‫و اینکه... و اینکه... اگه بدون
‫لباس پف پفی برم برام مهم نیست

00:05:51.050 --> 00:05:54.810
‫اما اگه بدون سبد
‫برم خجالت می‌کشم.

00:05:54.810 --> 00:05:58.370
‫از وقتی که دایانا بهم گفته
‫رو مخمه و بهش فکر می‌کنم.

00:05:58.600 --> 00:06:05.510
‫خب دیگه تو فکرت نباشه.
‫برات سبد تهیه می‌کنم.

00:06:05.510 --> 00:06:09.360
‫آه ماریلا! چقدر تو خوبی!

00:06:09.680 --> 00:06:11.590
‫چقدر که تو مهربونی!

00:06:11.590 --> 00:06:13.540
‫ممنونم ماریلا!

00:06:15.450 --> 00:06:17.610
‫خب بسه! کافیه!

00:06:17.610 --> 00:06:21.080
‫آنه، اینکارو نکن. خطرناکه!

00:06:21.150 --> 00:06:23.720
‫خب دیگه بیخیال بوسیدن.

00:06:23.720 --> 00:06:26.820
‫باید همونطوری که
‫بهت میگم رفتار کنی.

00:06:31.630 --> 00:06:34.560
‫درمورد آشپزی هم،
‫قصد داشتم که بهت یاد بدم.

00:06:34.860 --> 00:06:37.260
‫اما تو بی‌خیال و سر به هوایی

00:06:37.260 --> 00:06:42.040
‫منتظر بمونم که یکم آروم بگیری و
‫با ثبات بشی قبل اینکه شروع کنم.

00:06:42.600 --> 00:06:45.790
‫باید حواست رو کاملا جمع
‫کنی تا یهو دست از کار نکشی

00:06:45.790 --> 00:06:48.810
‫و وسط کارها یهو
‫وارد دنیای تخیلات نشی.

00:06:49.870 --> 00:06:54.090
‫حالا برو بافتنی‌‌ات رو بیار و
‫قبل غذا یه مکعب درست کن.

00:06:54.620 --> 00:06:58.710
‫من از بافتنی خوشم
‫نمیاد، آخه نمیشه تخیل کرد—

00:06:58.710 --> 00:06:59.530
‫آنه!

00:07:10.760 --> 00:07:13.680
‫دایانا یه دامن با
‫آستین‌های باز گرفته.

00:07:13.680 --> 00:07:15.400
‫توی پیک‌نیک می‌پوشه.

00:07:15.400 --> 00:07:18.680
‫امیدوارم چهارشنبه
‫بعدی هوا عالی باشه.

00:07:18.890 --> 00:07:22.320
‫اگه اتفاقی بیفته و مانع
‫رفتن من به پیک‌نیک بشه...

00:07:22.330 --> 00:07:25.000
‫من واقعا نمی‌تونم تحملش کنم.

00:07:25.480 --> 00:07:30.150
‫مطمئنم که زنده می‌مونم اما
‫یه غم همیشگی و ابدی میشه.

00:07:30.150 --> 00:07:34.490
‫اگه طی سالها هم صدتا پیک‌نیک
‫دیگه رو برم، برام مهم نیست.

00:07:34.760 --> 00:07:39.250
‫باعث جبران این یکی نمیشن.

00:07:39.860 --> 00:07:42.500
‫قراره توی دریاچه‌ی
‫آب‌های درخشان قایق بیارن.

00:07:42.500 --> 00:07:44.930
‫و بستنی!

00:07:44.930 --> 00:07:46.710
‫بستنی!

00:07:47.720 --> 00:07:50.250
‫من هیچوقت بستنی نخوردم.

00:07:50.520 --> 00:07:54.260
‫دایانا سعی کرد که بگه
‫بستنی چه مزه‌ای داره

00:07:54.270 --> 00:07:58.040
‫اما گمونم بستنی از اون دسته
‫چیزهاییه که فرای تصوره.

00:07:58.040 --> 00:07:58.740
‫آنه!

00:07:58.750 --> 00:08:02.450
‫به استناد با ساعت دقیقا ده دقیقه
‫است که داری حرف می‌زنی.

00:08:02.450 --> 00:08:04.830
‫صرفا محض اطمینان و امتحان

00:08:04.830 --> 00:08:07.820
‫ببین می‌تونی دقیقا همین‌
‫مقدار هم جلوی دهنتو بگیری.

00:08:35.960 --> 00:08:39.020
‫آنه، هنوز چهار
‫روز تا پیک‌نیک مونده.

00:08:39.020 --> 00:08:41.010
‫تمام روز اونجا خیره و
‫منتظر نمون و کمکم کن.

00:08:42.220 --> 00:08:44.160
‫آنشرلی! شنیدی چی گفتم؟

00:08:52.520 --> 00:08:55.930
‫خیلی خب، امروز یک چیز هیجان
‫انگیز برای اعلام کردن دارن.

00:08:55.930 --> 00:08:59.070
‫هرچند که مطمئنم درموردش شنیدید

00:08:59.070 --> 00:09:04.030
‫این چهارشنبه، مدرسه
‫ما قراره به پیک‌نیک بره.

00:09:08.280 --> 00:09:09.970
‫ساکت! ساکت!

00:09:10.380 --> 00:09:13.160
‫از اونجایی که تابستون
‫بزودی به پایان می‌رسه

00:09:13.160 --> 00:09:17.600
‫امیدوارم که همه بچه‌ها
‫حسابی از پیک‌نیک لذت ببرن.

00:09:31.630 --> 00:09:34.600
‫وقتی که کشیش
‫پیک‌نیک رو اعلام کرد

00:09:34.600 --> 00:09:37.030
‫در پوست خودم نمی‌گنجیدم، ماریلا!

00:09:37.030 --> 00:09:40.910
‫مگه هفته پیش از
‫پیک‌نیک باخبر نبودی؟

00:09:41.780 --> 00:09:44.910
‫اما واقعا باورم نشده بود

00:09:44.910 --> 00:09:48.550
‫که قراره واقعا پیک‌نیک بریم.

00:09:48.550 --> 00:09:51.140
‫هرکاری کردم باز می‌ترسیدم
‫و فقط تصورش می‌کردم.

00:09:51.140 --> 00:09:55.260
‫اما وقتی که کشیش اعلام کرد،
‫راهی جز باور کردن نداری.

00:09:56.000 --> 00:09:59.590
‫تو زیادی دل می‌بندی، آنه.

00:09:59.590 --> 00:10:02.810
‫نا‌امیدی‌ های بسیاری در
‫زندگی در انتظار تو هستند.

00:10:02.810 --> 00:10:07.630
‫اما مشتاق چیزی
‫بودن، نیمی از لذت اونه.

00:10:08.480 --> 00:10:10.790
‫ممکنه که واقعا به اون چیز نرسی

00:10:10.800 --> 00:10:15.310
‫اما چیزی باعث نمیشه که نتونی
‫از مشتاق اونها بودن، لذت نبری.

00:10:20.480 --> 00:10:22.670
‫اون سنجاق سینه الان درخشید.

00:10:23.760 --> 00:10:25.830
‫واقعا سنجاق سینه‌ قشنگیه.

00:10:26.070 --> 00:10:28.830
‫نمی‌دونم چطوری وقتی
‫چنین سنجاقی رو داری

00:10:28.830 --> 00:10:31.210
‫می‌تونی به مراسم
‫و دعا، توجه کنی.

00:10:31.760 --> 00:10:33.660
‫من ‌که ‌نمی‌تونم.

00:10:34.290 --> 00:10:36.850
‫امیتیسیت(لعل) واقعا زیباست.

00:10:37.090 --> 00:10:42.340
‫قبلا فکر می‌کردم که
‫اونها الماس هستن‌.

00:10:43.150 --> 00:10:45.770
‫خیلی وقت پیش،
‫قبل اینکه الماس ببینم،

00:10:45.770 --> 00:10:49.430
‫درموردشون خونده بودم و سعی
‫کردم که تصور کنم چه شکلی هستن.

00:10:49.940 --> 00:10:53.640
‫فکر کردم که اونها سنگهای
‫بنفش و درخشان زیبایی هستن

00:10:53.640 --> 00:10:58.630
‫بعدش توی دست یه
‫خانمی یه حلقه الماس دیدم

00:10:58.630 --> 00:11:01.280
‫اونقدر نا‌امید شدم که گریه کردم.

00:11:02.820 --> 00:11:05.040
‫البته که خیلی زیبا بود

00:11:05.040 --> 00:11:08.820
‫اما تصورات من از
‫الماس چیز دیگه‌ای بود.

00:11:26.040 --> 00:11:31.720
‫من به خیریه می‌رم. جعبه
‫رو بالای راه‌پله قرار بده.

00:11:31.720 --> 00:11:32.770
‫باشه.

00:12:31.230 --> 00:12:32.560
‫چقدر قشنگه!

00:12:33.070 --> 00:12:37.110
‫اینها حتما از ارواح
‫بنفشه‌ها درست میشن.

00:13:48.710 --> 00:13:53.180
‫آنه، تو سنجاق سینه من رو ندیدی؟

00:13:55.710 --> 00:13:59.230
‫فکر می‌کردم که دیروز وقتی
‫برگشتم، توی جا سنجاقی قرارش دادم.

00:13:59.230 --> 00:14:01.180
‫اما پیداش نمی‌کنم.

00:14:01.900 --> 00:14:06.510
‫من وقتی امروز می‌رفتی
‫به خیریه، دیدمش.

00:14:07.970 --> 00:14:12.470
‫از کنار اتاقت که رد
‫می‌شدم، روی جا سنجاقی بود.

00:14:12.480 --> 00:14:14.660
‫رفتم داخل تا قشنگ نگاهش کنم.

00:14:14.660 --> 00:14:15.950
‫بهش دست زدی؟
‫بله.

00:14:17.810 --> 00:14:22.860
‫برش داشتم و به سینه‌ام
‫زدم تا ببینم چطوری میشه.

00:14:23.080 --> 00:14:25.670
‫نباید چنین کاری می‌کردی.

00:14:25.670 --> 00:14:28.830
‫دختر‌بچه‌ها نباید در
‫امور بقیه دخالت کنن.

00:14:30.970 --> 00:14:33.490
‫از طرفی اصلا نباید
‫وارد اتاقم می‌شدی

00:14:33.490 --> 00:14:36.660
‫چه برسه به سنجاقی که برای تو
‫نیست دست بزنی، کار خیلی بدیه.

00:14:37.650 --> 00:14:38.990
‫سنجاق رو کجا‌ گذاشتی؟

00:14:38.990 --> 00:14:43.560
‫برش گردوندم سرجاش،
‫یه دقیقه هم نگهش نداشتم.

00:14:43.560 --> 00:14:45.870
‫واقعا قصد دخالت نداشتم.

00:14:49.320 --> 00:14:54.240
‫فکر نمی‌کردم که اینکه برم داخل و
‫سنجاق رو دست بزنم، اشتباه باشه.

00:14:54.240 --> 00:14:58.320
‫اما الان متوجه اشتباهم
‫شدم و دیگه تکرار نمی‌کنم.

00:14:58.990 --> 00:15:03.260
‫نکته خوبم همینه. من کار
‫بد رو دوبار تکرار نمی‌کنم.

00:15:03.800 --> 00:15:07.710
‫تو سنجاق رو سرجاش
‫نذاشتی. هیچ‌جا پیداش نمی‌کنم.

00:15:08.620 --> 00:15:11.010
‫حتما بیرون انداختیش، آنه.

00:15:11.010 --> 00:15:13.000
‫مطمئنم که تو اتاق گذاشتم.

00:15:13.160 --> 00:15:17.860
‫فقط یادم نمیاد که توی جا سنجاقی
‫گذاشتمش یا روی ظرف چینی.

00:15:17.860 --> 00:15:19.710
‫اما مطمئنم که برش گردوندم.

00:15:20.890 --> 00:15:22.450
‫میرم یه نگاه دیگه بندازم.

00:15:23.440 --> 00:15:29.260
‫اگه تو سرجاش گذاشته باشی، هنوز
‫همونجاست. اگه نباشه یعنی نذاشتی.

00:16:28.100 --> 00:16:30.030
‫سنجاق پیداش نیست، آنه.

00:16:30.620 --> 00:16:35.660
‫به اعتراف خودت، تو آخرین
‫نفری هستی که بهش دست زدی.

00:16:36.410 --> 00:16:40.450
‫حالا بگو که سنجاق رو
‫چیکار کردی؟ حقیقت رو بگو.

00:16:40.450 --> 00:16:42.380
‫بردی بیرون و گمش کردی؟

00:16:42.380 --> 00:16:44.170
‫نه نبردمش.

00:16:44.170 --> 00:16:49.280
‫ماریلا من هرگز و تحت هیچ شرایطی
‫سنجاق رو از اتاقت خارج نمی‌کنم.

00:16:49.650 --> 00:16:52.730
‫حتی اگه بابتش شکنجه هم بشم.

00:16:52.880 --> 00:16:56.930
‫هرچند که مطمئن نیستم شکنجه چیه.

00:16:57.100 --> 00:16:58.600
‫همش همین بود.

00:17:00.180 --> 00:17:02.920
‫داری به من دروغ می‌گی، آنه!

00:17:03.360 --> 00:17:05.280
‫من مطمئنم.

00:17:05.880 --> 00:17:11.150
‫دیگه حرفی نزن مگه اینکه
‫بخوای واقعیت ماجرا رو بگی.

00:17:11.620 --> 00:17:15.830
‫برو به اتاقت و همونجا هم بمون، تا
‫وقتی که حاضر بشی اعتراف کنی.

00:17:19.100 --> 00:17:21.430
‫لوبیاهارو هم با خودم ببرم؟

00:17:21.430 --> 00:17:23.820
‫نه، خودم پوست می‌کنم.

00:18:02.070 --> 00:18:04.320
‫واقعا چرا انتظارشو نداشتم؟

00:18:04.570 --> 00:18:07.840
‫البته، قصد نداشت
‫که سنجاق رو بدزده.

00:18:07.840 --> 00:18:13.230
‫فقط همراه اون تخیل و تصوراتش
‫سنجاق رو برده بیرون تا بازی کنه.

00:18:13.230 --> 00:18:18.620
‫و همونجا هم گمش کرده و حالا هم
‫می‌ترسه اعتراف کنه تا مجازات نشه.

00:18:19.220 --> 00:18:22.800
‫اینکه دروغ میگه آزاردهنده است.

00:18:23.100 --> 00:18:25.870
‫از دمدمی‌مزاج بودن و
‫بی‌اعصابیش هم بدتره!

00:18:26.770 --> 00:18:31.800
‫اینکه بچه‌ای داشته باشی که نتونی
‫بهش اعتماد کنی واقعا مسئولیت ترسناکیه.

00:18:31.980 --> 00:18:33.960
‫مرموز و دروغگو.

00:18:34.300 --> 00:18:38.030
‫این حقیقت من رو از گم‌شدن
‫سنجاق بیشتر آزار میده.

00:18:40.030 --> 00:18:45.200
‫اگه فقط حقیقت رو بهم می
‫گفت، اینقدر ناراحت نمی‌شدم.

00:18:52.810 --> 00:18:57.100
‫ماریلا جهت محکم‌کاری، از
‫اول تمام اتاق را زیر و رو کرد.

00:18:57.110 --> 00:18:59.390
‫اما سنجاق را پیدا نکرد.

00:19:17.360 --> 00:19:22.090
‫باورم نمیشه که این
‫بچه چنین کاری کرده.

00:19:22.670 --> 00:19:26.000
‫مطمئنی که زیر یا
‫پشت میز نیفتاده؟

00:19:27.120 --> 00:19:30.100
‫میز رو جابجا کردم.
‫کشوها هم گشتم.

00:19:30.100 --> 00:19:32.550
‫تمام سوراخ و سنبه‌ها
‫هم زیر و رو کردم.

00:19:32.930 --> 00:19:38.640
‫سنجاق گم شده. و اینکه اون دختر سنجاق رو برداشته و
‫گم کرده و حالا دروغ میگه حقیقت تلخیه که واقعیت داره.

00:19:39.080 --> 00:19:41.630
‫باید باهاش روبرو بشیم.

00:19:42.060 --> 00:19:46.390
‫خب... حالا می‌خوای چیکار کنی؟

00:19:46.680 --> 00:19:49.420
‫تا وقتی که اعتراف
‫کنه تو اتاق می‌مونه.

00:19:49.840 --> 00:19:51.920
‫دفعه پیش که جواب داد.

00:19:53.360 --> 00:19:54.980
‫اینطوریه؟

00:19:54.980 --> 00:19:56.390
‫همینطوره.

00:19:56.720 --> 00:20:01.980
‫شاید اگه بگه که سنجاق رو
‫کجا برده، بتونیم پیداش کنیم.

00:20:01.980 --> 00:20:05.620
‫اما درهرحالت باید
‫حسابی تنبیه بشه، ماتیو.

00:20:05.720 --> 00:20:11.040
‫تو باید تنبیه کنی.

00:20:11.040 --> 00:20:14.490
‫به من هیچ ارتباطی نداره.

00:20:14.990 --> 00:20:18.310
‫خودت بهم گفتی که دخالت نکنم.

00:20:22.380 --> 00:20:26.220
‫ماریلا حس کرد که
‫همه او را طرد کرده‌اند‌.

00:20:28.070 --> 00:20:34.310
‫روز شده بود، گرین‌گیبلز در
‫ماه آگوست مثل همیشه زیبا بود.

00:20:42.670 --> 00:20:44.120
‫صبح بخیر ماریلا.

00:20:44.120 --> 00:20:45.780
‫روز قشنگیه!

00:20:46.510 --> 00:20:49.260
‫امیدوارم فردا هم موقع پیک‌نیک
‫مثل امروز، هوا قشنگ باشه.

00:20:51.290 --> 00:20:53.070
‫سنجاقت رو هنوز پیدا نکردی؟

00:20:53.080 --> 00:20:56.570
‫مگه تو بیرون گمش نکردی،
‫آنه؟ واقعیت رو بهم بگو.

00:20:56.570 --> 00:20:57.900
‫من نبردمش!

00:21:35.660 --> 00:21:40.580
‫به هنگام غذا، ماریلا همیشه با چهره‌ای
‫جدی و ترسناک وارد اتاق آنه می‌شد.

00:21:41.360 --> 00:21:44.340
‫و هنگام خروج هم با
‫چهره‌ای جدی‌تر خارج می‌شد.

00:21:45.570 --> 00:21:48.670
‫آنه همچنان از
‫اعتراف سرباز می‌زد.

00:21:56.960 --> 00:22:01.490
‫ماریلا می‌خواست که نظر
‫خانم ریچل لیند را بشنود

00:22:02.220 --> 00:22:05.850
‫اما بخاطر جدی بودن
‫قضیه، رو نداشت.

00:22:20.120 --> 00:22:25.620
‫شب ماریلا خسته شده بود.

00:22:28.250 --> 00:22:36.570
‫ماریلا، همیشه با دیدن چهره
‫گریان آنه احساس ترحم می‌کرد.

00:22:37.040 --> 00:22:40.040
‫و دلش به در میامد.

00:22:41.900 --> 00:22:43.940
‫تا کی می‌خوای اینطوری بمونی آنه؟

00:22:51.580 --> 00:22:54.760
‫من همیشه فکر می‌کردم که
‫راستگویی بهترین فضیلت اخلاقیته.

00:22:54.760 --> 00:22:59.400
‫اما... اما چطور به کاری
‫که نکردم اعتراف کنم؟

00:23:01.650 --> 00:23:03.110
‫من نمی‌دونم.
‫من واقعا نبردمش.

00:23:04.760 --> 00:23:07.620
‫ماریلا، پیک‌نیک فرداست.

00:23:08.140 --> 00:23:11.830
‫مانع پیک‌نیک رفتن
‫من نمیشی، میشی؟

00:23:14.200 --> 00:23:16.300
‫میذاری که برم، مگه نه؟

00:23:16.300 --> 00:23:20.880
‫بعدش هرچقدر که
‫بخوای همینجا می‌مونم!

00:23:20.880 --> 00:23:23.850
‫اما حتما باید به پیک‌نیک برم!

00:23:24.350 --> 00:23:28.340
‫تا وقتی که اعتراف نکنی، از
‫پیک‌نیک یا جای دیگه خبری نیست؛ آنه!

00:23:28.890 --> 00:23:30.830
‫ماریلا!

00:23:30.850 --> 00:23:50.850
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:24:17.880 --> 00:24:23.380
‫روز پیک‌نیک، آنه عزم و
‫اراده خود را جمع کرد.

00:24:24.260 --> 00:24:27.010
‫در قسمت بعد آنشرلی
‫با موهای قرمز:

00:24:27.580 --> 00:24:29.610
‫اعتراف آنه.

00:24:29.610 --> 00:24:35.860
‫☆پایان این قسمت☆