﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:10.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:12.290 --> 00:00:14.450
‫Kikoeru kashira

00:00:12.550 --> 00:00:18.700
صدایش را می‌شنوی؟ صدای اسب‌هاست

00:00:15.980 --> 00:00:18.310
‫Hizume no oto

00:00:25.530 --> 00:00:30.850
کالسکه‌ای از میان تپه‌ها عبور می‌کند

00:00:25.580 --> 00:00:28.630
‫Yuruyakana oka wo nutte

00:00:28.840 --> 00:00:30.830
‫Kaketekuru basha

00:00:33.150 --> 00:00:38.080
داره میاد، یکی داره بالاخره میاد
‫Mukae ni kuru no mukae ni kuru no ne

00:00:39.170 --> 00:00:46.050
و من رو همراه خودش می‌بره

00:00:39.170 --> 00:00:40.570
‫Dare ka ga

00:00:41.500 --> 00:00:46.210
‫Watashi wo tsureteyuku no ne

00:00:46.210 --> 00:00:50.700
‫Shiroi hana no michi he
به سمت مسیر سفید اشتیاق‌انگیز

00:00:52.720 --> 00:00:58.150
به سمت خونه باد
‫Kaze no furusato he

00:00:59.050 --> 00:01:02.500
منو با خودش می‌بره
‫Tsureteyuku no ne

00:01:05.300 --> 00:01:09.000
منو با خودش می‌بره
‫Tsureteyuku no ne

00:01:25.670 --> 00:01:29.000
‫قسمت سی و ششم:
‫سرنوشت باشگاه داستان‌نویسی.

00:01:33.700 --> 00:01:37.850
‫آنه، از تابستان به‌شدت لذت برد.

00:01:38.900 --> 00:01:42.760
‫آنه و دایانا تقریبا همیشه
‫بیرون از خانه بودند.

00:01:42.770 --> 00:01:49.950
‫آنها قدم می‌زدند، قایق‌‌سواری می‌کردند، توت و
‫تمشک می‌چیدند و تا جای ممکن رویاپردازی می‌کردند.

00:01:50.800 --> 00:01:58.390
‫ماریلا با توجه‌ به حرفهای
‫دکتر، اصلا مانع آنه نمی‌شد.

00:03:04.500 --> 00:03:06.460
‫یک‌روز غروب

00:03:06.460 --> 00:03:11.950
‫خانم باری دایانا و آنه
‫را به هتل وایت‌سندز برد.

00:03:12.530 --> 00:03:15.580
‫آنها برای صرف
‫نهار به آنجا رفته بودند.

00:03:26.020 --> 00:03:29.990
‫هتل پر بود از
‫توریست‌های امریکایی

00:03:29.990 --> 00:03:34.600
‫و سالن هم که با لامپ‌های الکتریکی
‫جدید تزئین شده بود، به شدت می‌درخشید.

00:03:58.180 --> 00:04:03.100
‫و یک‌روز که چیز زیادی به
‫پایان تعطیلات تابستانه نمانده بود...

00:04:25.030 --> 00:04:30.920
‫آیدل‌وایلد مجموعه‌ای از درختان صنوبر سفید
‫بود که به صورت حلقه‌ کنار هم رشد کرده بودند

00:04:31.110 --> 00:04:34.960
‫و آنه و دایانا اولین بازی خود پس
‫دوست شدن را، در آنجا انجام داده بودند.

00:04:35.420 --> 00:04:38.460
‫اکنون که آنها پس از مدتی
‫دوباره به آنجا سر زدند

00:04:38.460 --> 00:04:43.250
‫از وضعیت وحشتناک
‫آن، غافلگیر شد‌ه‌اند.

00:04:43.350 --> 00:04:46.190
‫اینجا همون آیدل‌وایلده؟

00:04:46.720 --> 00:04:48.320
‫باورم نمیشه...

00:04:48.610 --> 00:04:52.140
‫مکان شگفت‌انگیز خاطره‌هامون
‫به چنین روزی افتاده باشه...

00:06:46.450 --> 00:06:52.450
‫یادآوری خاطرات خوش گذشت
‫باعث شد تا قلب آنها به درد آید

00:06:52.880 --> 00:06:58.050
‫و آنه و دایانا نشستند
‫و اشک ر‌یختند.

00:06:58.250 --> 00:07:05.150
‫این اشک، غم و شادی
‫آنها از خاطرات کودکی بود.

00:07:19.680 --> 00:07:25.150
‫در روز آخر تعطیلات
‫تابستانه، آنه به زیرشیروانی رفت

00:07:25.160 --> 00:07:28.250
‫تا کتاب‌های مدرسه را
‫از صندوقچه قدیمی بردارد.

00:07:28.250 --> 00:07:30.870
‫او آنقدر دلتنگ آنها شده بود که
‫با آنها شروع به سخن گفتن نمود.

00:07:39.330 --> 00:07:44.160
‫دوستان عزیز قدیمی، از اینکه
‫دوباره می‌بینمتون خیلی خوشحالم.

00:07:44.320 --> 00:07:46.390
‫حتی تو، هندسه.

00:07:52.800 --> 00:07:57.070
‫ماریلا، واقعا
‫تابستون خوبی داشتم.

00:07:57.640 --> 00:08:00.830
‫خوبه که دوباره سلامتی
‫خودتو بدست آوردی، آنه.

00:08:00.830 --> 00:08:04.930
‫من الان، احساس می‌کنم که
‫می‌تونم با تمام قدرت درس بخونم.

00:08:05.160 --> 00:08:07.730
‫نگاه، همین الان آوردمشون.

00:08:07.800 --> 00:08:09.560
‫برام آرزوی موفقیت کن!

00:08:22.490 --> 00:08:23.890
‫من رفتم!

00:08:37.290 --> 00:08:39.360
‫آنه، عجله کن، عجله کن!

00:08:39.810 --> 00:08:42.530
‫صبح بخیر دایانا، مینی‌می!

00:08:47.760 --> 00:08:49.430
‫مینی‌می، این لباس چقدر بهت میاد!

00:08:49.530 --> 00:08:51.060
‫دیگه کلاس اولی هستی.

00:08:51.060 --> 00:08:51.900
‫با تمام توان تلاش کن.

00:08:52.830 --> 00:08:54.190
‫نهارمو ببین!

00:08:54.190 --> 00:08:57.460
‫من الان گشنمه،
‫می‌خوام همینجا بخورم.

00:08:57.460 --> 00:09:02.200
‫مینی می! نهار رو باید تو
‫مدرسه و پیش بقیه بخوری.

00:09:02.320 --> 00:09:03.140
‫فهمیدی؟

00:09:08.980 --> 00:09:10.570
‫خب‌دیگه، بریم مینی‌می.

00:09:49.890 --> 00:09:51.640
‫خب مینی‌می، نوبت توست.

00:10:01.620 --> 00:10:09.460
‫خانم استیسی، از اینکه دانش‌آموزان
‫خود را مشتاق تحصیل می‌دید،خوشحال بود.

00:10:10.430 --> 00:10:15.490
‫مخصوصا اینکه کلاس ویژه‌ی آکادمی کوئین،
‫خود را برای بهترین‌ها آماده کرده بودند.

00:10:16.130 --> 00:10:21.950
‫و البته، رقابت بین آنه و گیلبرت
‫بیشتر از همیشه شدت گرفته بود.

00:10:22.680 --> 00:10:25.640
‫آنه‌شرلی بیا پای تخته سیاه
‫و سوال بعدی رو جواب بده.

00:10:25.640 --> 00:10:26.190
‫چشم.

00:10:49.010 --> 00:10:50.550
‫می‌دونی ساعت چنده؟!

00:10:51.290 --> 00:10:53.570
‫نباید اینقدر به خودت فشار بیاری.

00:10:53.800 --> 00:10:55.490
‫ماریلا، وقتی به
‫گیل فکر می‌کنم...

00:10:55.960 --> 00:11:00.640
‫اینکه بقیه هنوزم دارن درس
‫می‌خونن، من اصلا نمی‌تونم بخوابم.

00:11:00.730 --> 00:11:01.900
‫ای بابا...

00:11:01.970 --> 00:11:07.350
‫دوباره فردا خوابت نبره
‫و بدون شستن ظرفها بری!

00:11:07.350 --> 00:11:10.160
‫می‌دونم ماریلا، زود می‌خوابم.

00:11:10.160 --> 00:11:11.260
‫شب بخیر.
‫شبت بخیر.

00:11:16.400 --> 00:11:17.400
‫آنه!

00:11:18.050 --> 00:11:19.060
‫آنه!

00:11:21.530 --> 00:11:22.840
‫چی شده ماریلا؟

00:11:22.930 --> 00:11:26.760
‫آنه بیا پایین و کمکم
‫کن که سیب بچینم.

00:11:27.030 --> 00:11:28.380
‫باشه، الان.

00:11:42.680 --> 00:11:44.940
‫هرازچندگاهی تنوع خوبه.

00:11:45.200 --> 00:11:47.770
‫درسته ماریلا، الان
‫احساس خوبی دارم.

00:11:49.700 --> 00:11:52.140
‫خوبه که درس و
‫تحصیلات رو جدی می‌گیری

00:11:52.150 --> 00:11:55.520
‫اما باید یکمم مراقب
‫سلامتیت باشی.

00:11:55.830 --> 00:12:01.200
‫اگه مریض بشی، نمی‌تونی به مدرسه بری
‫و تمام تلاشی که کردی برای هیچ خواهد بود.

00:12:01.340 --> 00:12:02.850
‫نگران نباش ماریلا.

00:12:03.180 --> 00:12:06.180
‫انرژی‌ای که طی تعطیلات
‫تابستونی جمع کردم رو استفاده می‌کنم.

00:12:06.420 --> 00:12:08.390
‫من از این سالم‌تر نمی‌تونم باشم!

00:12:12.190 --> 00:12:15.940
‫ماریلا همیشه نگران
‫سلامتی آنه بود.

00:12:16.280 --> 00:12:22.010
‫اما هرگز حرفی از سردردهای
‫خود و مشکل قلبی ماتیو نزد.

00:12:36.160 --> 00:12:41.560
‫برادر، دود و دم برای قلبتت
‫خوب نیست؛ کی می‌فهمی؟

00:12:42.350 --> 00:12:45.360
‫نگران نباش.

00:12:45.520 --> 00:12:49.790
‫ازطرفی، دکتر بهت توصیه کرده که
‫زیاد کار نکنی و به خودت فشار نیاری.

00:12:49.930 --> 00:12:51.930
‫اینقدر به خودت فشار نیار.

00:12:52.180 --> 00:12:53.470
‫باشه.

00:12:53.610 --> 00:12:59.070
‫شاید بهتر باشه که برای برداشت
‫سیب‌زمینی، یه پسر دیگه هم استخدام کنی.

00:12:59.180 --> 00:13:00.610
‫بذار ببینم...

00:13:00.900 --> 00:13:02.360
‫بهش فکر می‌کنم.

00:13:02.600 --> 00:13:09.200
‫قلب من رو بیخیال. ماریلا تو باید
‫سردردهای خودتو بیشتر جدی بگیری.

00:13:11.190 --> 00:13:18.010
‫همین‌ روزا میرم برای معاینه و بررسی.
‫دیگه داریم پیر می‌شیم، باید مراقب باشیم.

00:13:19.260 --> 00:13:21.240
‫درسته.

00:13:52.670 --> 00:13:55.010
‫خداروشکر! موفق شدیم!

00:14:05.540 --> 00:14:07.360
‫موفق شدم!

00:14:57.530 --> 00:14:59.660
‫نیست. اونجا نیست.

00:14:59.660 --> 00:15:02.110
‫اسمم اونجا نیست.

00:15:45.070 --> 00:15:48.480
‫خواب می‌دیدم. خداروشکر!

00:15:51.810 --> 00:15:55.350
‫این خواب، درمورد نتایج بود.

00:15:55.710 --> 00:16:01.030
‫اسم گیلبرت بلایث، اول لیست بود

00:16:01.480 --> 00:16:05.210
‫و اسم آنه اصلا در لیست نبود.

00:16:05.940 --> 00:16:11.530
‫حتی اگر هم خواب بوده باشه، این
‫کابوس همانند خوره به جان آنه افتاد.

00:16:27.810 --> 00:16:29.290
‫صبح بخیر آنه.

00:16:29.560 --> 00:16:30.760
‫صبح بخیر.

00:16:33.830 --> 00:16:36.970
‫چی شده آنه؟ رنگت پریده.

00:16:38.720 --> 00:16:40.220
‫چیزی نیست.

00:16:40.290 --> 00:16:44.430
‫آنه، من امروز برای
‫خرید به کارمدی می‌رم.

00:16:44.520 --> 00:16:45.400
‫باشه.

00:16:47.170 --> 00:16:49.810
‫امروز نوبت منه تا جلسه باشگاه
‫داستان‌نویسی رو برگزار کنم.

00:16:49.810 --> 00:16:53.520
‫باشه، می‌تونی با کیکی که دیروز
‫پختی، از دوستانت پذیرایی کنی.

00:16:54.050 --> 00:16:54.760
‫باشه.

00:16:56.200 --> 00:16:59.300
‫باشگاه داستان‌نویسی،
‫یک‌سال و نیم پیش تشکیل شد.

00:16:59.460 --> 00:17:04.080
‫این ایده، زمانی که باید برای مدرسه
‫داستان می‌نوشتند؛ به ذهن آنه خطور کرد.

00:17:05.260 --> 00:17:12.610
‫دایانا و روبی و جین، اکنون دیگر
‫علاقه‌ چندانی به داستان‌نویسی ندارند

00:17:13.100 --> 00:17:16.540
‫اما از آن بعنوان بهانه‌ای برای اینکه
‫دورهم جمع شوند، استفاده می‌کنند

00:17:16.620 --> 00:17:19.700
‫بخاطر همین هم این
‫باشگاه، همچنان پابرجاست.

00:17:21.000 --> 00:17:24.550
‫مخصوصا دایانا که از
‫وقتی کلاس ویژه تشکیل شده

00:17:24.880 --> 00:17:29.190
‫به سختی برای صحبت با
‫دوستانش، زمان پیدا می‌کند.

00:17:29.400 --> 00:17:35.320
‫او همیشه مشتاق دورهمی ماهانه
‫این جمع است و انتظار آنرا می‌کشد.

00:17:35.800 --> 00:17:37.470
‫دایانا دیر کرده.

00:17:37.690 --> 00:17:38.690
‫آره.

00:17:39.140 --> 00:17:41.350
‫میگم میشه امروز رو لغو کنیم؟

00:17:41.350 --> 00:17:43.670
‫باید برای کلاس
‫تاریخ فردا آماده بشم.

00:17:43.760 --> 00:17:49.110
‫اما مگه نمی‌خواستی که درمورد سنجاق سینه
‫برای لباسهای جدیدت، با دایانا صحبت کنی؟

00:17:49.110 --> 00:17:52.470
‫درسته. اینکه منتظر دایانا
‫نمونیم، کار خیلی زشت و ناپسندیه.

00:17:52.470 --> 00:17:54.730
‫اما من تو تاریخ خوب نیستم.

00:17:55.160 --> 00:17:58.610
‫واقعا وقتی برای هدر
‫دادن با صحبت‌کردن ندارم.

00:17:59.070 --> 00:18:03.400
‫روبی، یعنی می‌خوای بگی که باید
‫باشگاه داستان‌نویسی رو تعطیل کنیم؟

00:18:03.400 --> 00:18:04.400
‫بله.

00:18:04.400 --> 00:18:09.030
‫من دیگه علاقه‌ای به داستان‌نویسی
‫ندارم. بقیه هم خیلی وقته که چیزی ننوشتن.

00:18:09.110 --> 00:18:12.820
‫اینکه اینجا بشینیم و صحبت
‫کنیم، کاری بیهوده و الکیه.

00:18:14.460 --> 00:18:16.020
‫جین، تو نظرت چیه؟

00:18:16.200 --> 00:18:17.500
‫توهم میخوای که تعطیل کنیم؟

00:18:17.680 --> 00:18:20.270
‫خب، داستان‌نویسی برام مهم نیست.

00:18:20.900 --> 00:18:27.860
‫اما اینکه همین فرصت کم برای صحبت‌های دخترونه
‫و صرف چای رو از دست بدیم، واقعا حیفه.

00:18:27.980 --> 00:18:29.620
‫منم همین حس رو دارم.

00:18:29.870 --> 00:18:36.060
‫اما اخیرا حتی موقع کمک تو
‫خونه، احساس بدی بهم دست می‌ده.

00:18:36.210 --> 00:18:41.010
‫احساس اینکه من الان باید درس
‫بخونم نه اینکه چنین کاری انجام بدم.

00:18:41.800 --> 00:18:47.640
‫وقتی هم که تو کلاس می‌شینم، خسته‌ام و دوست
‫دارم که هرچه سریع‌تر برگردم خونه و برم تو تخت.

00:18:48.540 --> 00:18:51.980
‫روبی، انگار که درمورد
‫من صحبت می‌کنی.

00:18:52.240 --> 00:18:55.350
‫من بعضی وقتها فکر می‌کنم که
‫در آزمون ممکنه نتونم قبول بشم

00:18:55.350 --> 00:18:58.370
‫و یهو اونقدر مضطرب
‫می‌شم که حتی نمی‌تونم بخوابم.

00:18:58.590 --> 00:19:00.860
‫البته آنه این
‫چیزهارو درک نمی‌کنه.

00:19:00.980 --> 00:19:03.010
‫اصلا اینطوری نیست.

00:19:03.250 --> 00:19:06.800
‫همین امروز صبح من
‫خواب دیدم که رد شدم.

00:19:06.920 --> 00:19:10.510
‫شما همه قبول شده بودید.
‫فقط اسم من تو لیست نبود.

00:19:10.510 --> 00:19:11.760
‫محاله!
‫جدی میگم.

00:19:13.130 --> 00:19:16.820
‫اگه آنه نتونه قبول بشه،
‫دیگه ما چی می‌شیم؟

00:19:16.820 --> 00:19:18.260
‫مگه نه، جین؟

00:19:18.760 --> 00:19:20.020
‫همینطوره.

00:19:20.520 --> 00:19:24.190
‫اما اینکه آنه هم نگرانه،
‫یکم خیالم رو راحت می‌کنه.

00:19:24.190 --> 00:19:25.190
‫معلومه که نگرانم.

00:19:25.990 --> 00:19:28.690
‫میشه دیگه درمورد
‫آزمون صحبت نکنیم؟

00:19:29.000 --> 00:19:32.190
‫اینطوری دیگه دورهمی
‫که فایده‌ای نداره.

00:19:33.030 --> 00:19:34.780
‫همش بخاطر اینه که دایانا نیومده.

00:19:34.910 --> 00:19:38.660
‫آخه اگه اون بود، اصلا درمورد
‫چنین چیزی صحبت نمی‌کردیم.

00:19:38.960 --> 00:19:40.140
‫درسته.

00:19:40.610 --> 00:19:43.070
‫واقعا حیفه که قصد
‫نداره به آکادمی کوئین بیاد.

00:19:43.070 --> 00:19:47.820
‫اما من و دایانا درمورد آزمون
‫هم مثل بقیه مسائل حرف می‌زنیم.

00:19:47.920 --> 00:19:50.330
‫این بخاطر اینه که تو و دایانا
‫باهم دوست صمیمی هستید.

00:19:50.570 --> 00:19:52.840
‫دیگه خیلی دیر کرده.

00:19:54.220 --> 00:19:55.890
‫من دارم می‌رم.

00:19:56.420 --> 00:19:58.830
‫ما برعکس دایانا،
‫وقت آزاد نداریم.

00:19:59.060 --> 00:19:59.990
‫همینطوره.

00:20:00.160 --> 00:20:01.720
‫منم دیگه باید برم.

00:20:01.720 --> 00:20:02.820
‫صبر کنید!

00:20:02.940 --> 00:20:07.600
‫من درمورد اینکه قصد دارید باشگاه
‫رو منحل کنید، نمی‌تونم کاری کنم

00:20:07.600 --> 00:20:11.050
‫اما اینکه بدون دایانا
‫تصمیم بگیریم، بی‌انصافیه.

00:20:11.690 --> 00:20:13.700
‫درسته.

00:20:13.700 --> 00:20:16.610
‫من می‌رم دایانا رو
‫بیارم. یکم صبر کنید.

00:20:23.360 --> 00:20:25.590
‫دایانا اومدی؟!؟

00:20:27.230 --> 00:20:29.240
‫متتظرت بودیم دایانا. کجا بودی؟

00:20:29.240 --> 00:20:31.000
‫بابت تاخیر باید جریمه بشی.

00:20:32.980 --> 00:20:36.210
‫چی‌شده دایانا؟ تو
‫خونه اتفاقی افتاده؟

00:20:37.720 --> 00:20:40.660
‫تظاهر کردن رو تموم کنید.

00:20:41.110 --> 00:20:43.500
‫من همه حرفهای شما رو شنیدم.

00:20:45.500 --> 00:20:47.670
‫قصد فالگوش موندن نداشتم.

00:20:47.980 --> 00:20:49.740
‫فقط خواستم اذیتتون کنم.

00:20:50.300 --> 00:20:53.450
‫اما از چیزایی که
‫شنیدم، خیلی ناراحت شدم.

00:20:53.650 --> 00:20:55.760
‫و اینکه....

00:20:58.720 --> 00:20:59.710
‫دایانا....

00:21:00.410 --> 00:21:02.960
‫من با شماها متفاوتم.

00:21:03.440 --> 00:21:07.620
‫وقتی که شما همگی با آزمون مشغولید، من
‫تنها شخصی هستم که احساس تنهایی می‌کنم.

00:21:08.680 --> 00:21:14.400
‫من واقعا از این جلسات
‫خوشم میاد، قصد تاخیر نداشتم.

00:21:14.610 --> 00:21:20.480
‫اما...اما.... معلم
‫آوازم اومده بود.

00:21:20.620 --> 00:21:26.330
‫نخواستم که شمارو منتظر بذارم
‫پس سعی کردم سریع تمومش کنم.

00:21:27.130 --> 00:21:30.020
‫اما الان می‌بینم که
‫کار باشگاه تمومه.

00:21:30.280 --> 00:21:31.660
‫اینطوری نیست دایانا!
‫کافیه!

00:21:32.870 --> 00:21:36.150
‫من نمی‌خوام مانع
‫درس خوندن شما بشم.

00:21:38.070 --> 00:21:39.840
‫و الان با قاطعیت پی بردم

00:21:39.840 --> 00:21:47.050
‫اون روزهایی که درباره عشق، قتل، رویاهامون
‫و مسائل دیگه می‌نوشتیم؛ دیگه تمومه!

00:21:47.470 --> 00:21:48.420
‫مگه نه، آنه؟

00:21:49.780 --> 00:21:53.390
‫اینکه به زور به پابرجا موندن
‫باشگاه اصرار کنیم، بی‌فایدست.

00:21:53.390 --> 00:21:55.100
‫حق با روبیه.

00:21:56.410 --> 00:21:58.290
‫بیهوده‌ و الکیه!

00:21:58.630 --> 00:21:59.460
‫دایانا...

00:22:04.300 --> 00:22:06.200
‫معذرت دایانا!

00:22:52.670 --> 00:22:54.370
‫ماریلا، کی برگشتی؟

00:22:54.680 --> 00:22:58.930
‫صدات کردم اما جواب ندادی.
‫فکر کردم با دایانا رفتی بیرون.

00:22:59.480 --> 00:23:00.560
‫چای چی؟

00:23:00.850 --> 00:23:02.120
‫خودم آماده‌ کردم.

00:23:02.570 --> 00:23:03.720
‫معذرت.

00:23:11.280 --> 00:23:15.410
‫لطفا برو به ماتیو بگو
‫که چای حاضر شده.

00:23:15.720 --> 00:23:16.850
‫ماریلا!

00:23:17.880 --> 00:23:18.910
‫تعجب کردی؟
‫اوهوم...

00:23:21.240 --> 00:23:22.340
‫عجیب و غریبه؟
‫نه.

00:23:23.780 --> 00:23:26.200
‫اینجاش یجوریه.

00:23:27.700 --> 00:23:28.980
‫زود بهش عادت می‌کنی.

00:23:30.460 --> 00:23:34.000
‫امروز رفتم پیش دکتر
‫اسپنسر که تو کارمدیه.

00:23:34.000 --> 00:23:38.470
‫گفت که بخاطر ضعف در
‫بیناییه که دچار سردرد می‌شم.

00:23:38.910 --> 00:23:41.720
‫اگه اینطوری سردرد‌های
‫من درمان بشه، معجزه‌است.

00:23:44.360 --> 00:23:45.590
‫الان ماتیو رو صدا می‌کنم.

00:23:55.000 --> 00:24:06.000
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:24:06.130 --> 00:24:11.710
‫آنه احساس کرد که امروز بالغ شده.

00:24:18.080 --> 00:24:20.400
‫بهار دوباره از
‫گرین‌گیبلز بازدید می‌کنه.

00:24:20.630 --> 00:24:24.930
‫ماریلا متوجه رشد آنه
‫می‌شود و احساس تنهایی می‌کند.

00:24:25.180 --> 00:24:28.000
‫قسمت بعد:

00:24:28.080 --> 00:24:29.570
‫بهار یک 15 ساله.

00:24:29.630 --> 00:24:30.600
‫☆پایان این قسمت☆

00:24:30.620 --> 00:24:50.620
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.